ترجمه اصول کافی جلد 3

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

‌سرشناسه : کلینی، محمد بن یعقوب، - ۳۲۹ق.

عنوان قراردادی : الکافی .اصول . فارسی - عربی

عنوان و نام پدیدآور : ترجمه اصول کافی/ تالیف محمد کلینی؛ ترجمه صادق حسن‌زاده.

مشخصات نشر : تهران: قائم آل‌محمد، ۱۳۸۵.

مشخصات ظاهری : ۴ج.

شابک : ۱۷۰۰۰۰ ریال: دوره، چاپ دوم 964-8911-10-X : ؛ ۲۱۰۰۰۰ ریال (دوره، چاپ سوم) ؛ ج.۱، چاپ دوم‌964-8911-06-1: ؛ ج.۲، چاپ دوم: 964-8911-07-X ؛ ج.۳، چاپ دوم‌964-8911-08-8: ؛ ج.۴، چاپ دوم : 964-8911-09-6

وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری

یادداشت : فارسی- عربی.

یادداشت : کتاب حاضر در سالهای مختلف توسط مترجمین و ناشرین متفاوت ترجمه و منتشرشده‌است.

یادداشت : چاپ دوم.

یادداشت : ج.۱ (چاپ سوم: ۱۳۸۶) (دوم ناشر).

یادداشت : ج. ۱ - ۴ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : عنوان روی جلد: ترجمه و متن کامل اصول کافی.

عنوان روی جلد : ترجمه و متن کامل اصول کافی.

موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۴ق.

شناسه افزوده : حسن‌زاده، صادق، مترجم

رده بندی کنگره : BP۱۲۹ /ک۸ک۲۲۰۴۱ ۱۳۸۵ الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۲

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۶۹۹۵۳

اشاره

فهرست مطالب

کتاب ایمان و کفر

سرشت مؤمن و کافر ١١

بابی دیگر از سرشت مؤمن و کافر (به‌اضافۀ رویداد تکلیف نخستین)١٧

باب دیگری در سرشت مؤمن و کافر ٢١

رسول خدا نخستین کسی است که به خداوند پاسخ داده، به پروردگاری او اقرار کرد ٢٧

آنان چگونه پاسخ دادند در حالی که ذرّه بودند ٣١

آفرینش آفریدگان بنابر توحید است ٣١

قرار گرفتن مؤمن در صلب کافر ٣٣

وقتی خداوند عزّتمند بخواهد مؤمن بیافریند ٣۵

صبغه (رنگ) همان اسلام است ٣۵

سکینه و آرامش، همان ایمان است ٣٧

اخلاص ٣٩

باب شرایع ۴٣

پایه‌های اسلام ۴۵

با اسلام، خون حفظ می‌شود ولی پاداش براساس ایمان است ۵٩

ایمان با اسلام شریک است ولی اسلام شریک ایمان نیست ۶٣

باب دیگری از شراکت اسلام و ایمان و این‌که اسلام پیش از ایمان است ۶٧

باب ۶٩

ایمان بین همۀ اعضای بدن پخش شده است ٨٣

پیش افتادن در ایمان ٩٧

درجات ایمان ١٠١

بابی دیگر از درجات ایمان ١٠۵

ص :۵

توضیح اسلام ١٠٩

خصلت‌های مؤمن ١١١

باب ١١٧

صفت ایمان ١١٩

برتری ایمان بر اسلام و برتری یقین بر ایمان ١٢١

حقیقت ایمان و یقین ١٢٣

اندیشه ١٢٧

مکارم ١٢٩

برتری یقین ١٣٣

خشنودی به قضا ١٣٩

سپردن کارها به او و تکیه بر او ١۴٧

هراس و امید ١۵۵

خوش‌گمانی به خداوند عزّتمند ١۶٣

اعتراف به کوتاهی ١۶۵

فرمانبری و پرهیزگاری ١۶٧

پرهیزگاری ١٧٣

عفّت و پاکدامنی ١٧٩

دوری از حرام ١٨١

انجام واجبات ١٨۵

استواری عمل و مداومت بر آن ١٨٧

عبادت ١٨٩

نیّت ١٩٣

باب ١٩۵

میانه‌روی در عبادت ١٩۵

آن کس که پاداش کرداری از سوی خدا، به او برسد ١٩٩

شکیبایی ١٩٩

سپاسداری ٢١٣

خوش‌اخلاقی ٢٢٧

ص :۶

خوش‌رویی ٢٣۵

راستی و ادای امانت ٢٣٧

حیا ٢۴٣

گذشت ٢۴۵

فروخوردن خشم ٢۴٩

بردباری ٢۵۵

خاموشی و نگهداشتن زبان ٢۵٩

مدارا ٢۶٧

نرمی و مهربانی ٢٧١

فروتنی ٢٧٧

دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا ٢٨٣

نکوهش دنیا و پارسایی در دنیا ٢٩١

باب ٣٠٩

قناعت ٣١١

کفاف ٣١٧

شتاب در کار نیک ٣١٩

انصاف و عدالت ٣٢٣

بی‌نیازی از مردم ٣٣٣

صلۀ رحم ٣٣٧

نیکی به پدر و مادر ٣۵٣

اهمیّت به امور مسلمین و پند و نصیحت برای سودشان ٣۶۵

بزرگداشت پیران ٣۶٩

مؤمنان برادر همدیگرند ٣٧١

در آنچه موجب حقّ برای کسی است که خود را به ایمان نسبت می‌دهد ٣٧٧

برادری کردن بر دین قرار نگرفته است، بلکه آن آشناشدن با ٣٧٧

یکدیگر است ٣٧٧

حقّ مؤمن بر برادر مؤمن و ادای حقّ او ٣٧٩

دلسوزی و مهرورزی به یکدیگر ٣٩١

ص :٧

زیارت برادران ٣٩٣

دست‌دادن به همدیگر ۴٠١

در آغوش گرفتن ۴١١

روبوسی ۴١٣

گفت‌وگوی برادران ۴١٧

شادکردن مؤمنان ۴٢١

برآورده کردن نیاز مؤمن ۴٣١

کوشش برای نیاز مؤمن ۴٣٩

چاره‌سازی برای گرفتاری مؤمن ۴۴۵

غذادادن به مؤمن ۴۴٩

کسی که مؤمنی را بپوشاند ۴۵٧

در مهربانی به مؤمن و گرامی‌داشتن او ۴۵٩

خدمتگزاری به مؤمن ۴۶۵

اندرزدادن به مؤمن ۴۶۵

آشتی دادن میان مردم ۴۶٧

زنده گرداندن مؤمن ۴۶٩

فرا خواندن خانواده به ایمان ۴٧١

فرانخواندن مردم ۴٧٣

خداوند به کسی که دوستش می‌دارد، دین می‌دهد ۴٧٧

سلامتی در دین ۴٧٩

تقیّه ۴٨١

نهان‌کاری ۴٩١

مؤمن و نشانه‌ها و صفاتش ۵٠١

اندک‌شمار بودن مؤمنان ۵٢٩

«خرسندی به موهبت ایمان و شکیبایی بر هر چیزی پس از آن»۵٣۵

آرامش یافتن مؤمن در کنار مؤمن ۵٣٩

آنچه خداوند به وسیلۀ مؤمن برطرف می‌کند ۵٣٩

مؤمنان دو گروه‌اند ۵٣٩

ص :٨

پیمان گرفتن خداوند از مؤمن برای شکیبایی‌اش در گرفتاری ۵۴٣

دشواری گرفتاری مؤمن ۵۴٧

فضیلت نیازمندان مسلمان ۵۶١

باب ۵٧٣

قلب دو گوش دارد که فرشته و شیطان در آن دو می‌دمند ۵٧٣

روحی که مؤمن با آن نیرومند شده است ۵٧۵

گناهان ۵٧٧

گناهان بزرگ ۵٩١

«کوچک شمردن گناه»۶٠٩

پافشاری بر گناه ۶١١

ریشه و پایه‌های کفر ۶١١

ریاکاری ۶١٩

ریاست‌خواهی ۶٢٧

با دین در کمین دنیا بودن ۶٣١

کسی که از عدل سخن بگوید و جز آن عمل کند ۶٣١

مجادله و ستیزه و دشمنی‌ورزیدن با مردم ۶٣٣

خشم ۶٣٧

حسدورزیدن ۶۴٣

تعصّب‌ورزی ۶۴٧

کبرورزیدن ۶۵١

خودبزرگ‌بینی ۶۵٩

دنیادوستی و آزمندی به آن ۶۶٣

طمع ۶٧٣

باب کم‌خردی (خرق)۶٧٣

بداخلاقی ۶٧۵

سفاهت ۶٧٧

ص :٩

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

کتاب الإیمان و الکفر باب طینة المؤمن و الکافر

[١۴۴٢]١-علیّ بن إبراهیم عن أبیه عن حمّاد بن عیسی عن ربعیّ بن عبد اللّه عن رجل عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق النّبیّین من طینة علّیّین: قلوبهم و أبدانهم، و خلق قلوب المؤمنین من تلک الطّینة و [جعل]خلق أبدان المؤمنین من دون ذلک و خلق الکفّار من طینة سجّین: قلوبهم و أبدانهم، فخلط بین الطّینتین، فمن هذا یلد المؤمن الکافر و یلد الکافر المؤمن و من هاهنا یصیب المؤمن السّیّئة و من هاهنا یصیب الکافر الحسنة فقلوب المؤمنین تحنّ إلی ما خلقوا منه و قلوب الکافرین تحنّ إلی ما خلقوا منه

[١۴۴٣]٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسن، عن النّضر بن شعیب، عن عبد الغفّار الجازیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق المؤمن من طینة الجنّة و خلق الکافر من طینة النّار؛ و قال: إذا أراد اللّه عزّ و جلّ بعبد خیرا طیّب روحه و جسده فلا یسمع شیئا من الخیر إلاّ عرفه و لا یسمع شیئا من المنکر إلاّ أنکره؛ قال: و سمعته یقول: الطّینات ثلاث: طینة الأنبیاء و المؤمن من تلک الطّینة إلاّ أنّ الأنبیاء هم من صفوتها،

ص :١٠

به نام خداوند رحمتگر مهربان

کتاب ایمان و کفر

سرشت مؤمن و کافر

[١۴۴٢]١-مردی از حضرت سجاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خداوند دل و پیکر پیامبران را از سرشت علّیون آفرید و دل مؤمنان را از آن سرشت آفرید ولی آفرینش بدن مؤمنان را پایین‌تر از آن نهاد. و دل و پیکر کافران را از سرشت سجّین آفرید. آن‌گاه دو سرشت را به هم آمیخت. به همین جهت از مؤمن، کافر به دنیا می‌آید و از کافر، مؤمن. از این‌جا است که مؤمن به گناه دچار می‌شود و کافر به نیکی. آن‌گاه دل مؤمنان به آنچه از آن آفریده شده‌اند، می‌گراید و دل کافران نیز به آنچه از آن آفریده شده‌اند.

[١۴۴٣]٢-عبد الغفّار جازی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خداوند عزّتمند، مؤمن را از سرشت بهشت آفرید و کافر را از سرشت دوزخ. و فرمودند: چون خدای شکوهمند برای بنده‌ای خیر بخواهد، جان و تنش را آرام می‌کند، تا او چیزی از خیر را نشنود مگر اینکه آن را نیکو ببیند و چیزی از زشت را نشنود مگر زشتش ببیند. راوی گوید: و شنیدم می‌فرماید: سرشت‌ها سه گونه است:

سرشت پیامبران و مؤمن از یک گونه است جز این‌که پیامبران برگزیدۀ آن هستند.

ص :١١

هم الأصل و لهم فضلهم و المؤمنون الفرع من طین لازب، کذلک لا یفرّق اللّه عزّ و جلّ بینهم و بین شیعتهم. و قال: طینة النّاصب من حمإ مسنون و أمّا المستضعفون فمن تراب لا یتحوّل مؤمن عن إیمانه و لا ناصب عن نصبه و للّه المشیئة فیهم.

[١۴۴۴]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن صالح بن سهل قال: قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:

جعلت فداک من أیّ شیء خلق اللّه عزّ و جلّ طینة المؤمن؟ فقال: من طینة الأنبیاء، فلم تنجس أبدا.

[١۴۴۵]۴-محمّد بن یحیی و غیره، عن أحمد بن محمّد و غیره، عن محمّد بن خلف، عن أبی نهشل قال: حدّثنی محمّد بن إسماعیل، عن أبی حمزة الثّمالیّ قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ اللّه جلّ و عزّ خلقنا من أعلی علّیّین، و خلق قلوب شیعتنا ممّا خلقنا منه و خلق أبدانهم من دون ذلک، و قلوبهم تهوی إلینا؛ لأنّها خلقت ممّا خلقنا منه، ثمّ تلا هذه الآیة: کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ اَلْأَبْرٰارِ لَفِی عِلِّیِّینَ وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا عِلِّیُّونَ کِتٰابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ و خلق عدوّنا من سجّین و خلق قلوب شیعتهم ممّا خلقهم منه و أبدانهم من دون ذلک، فقلوبهم تهوی إلیهم؛ لأنّها خلقت ممّا خلقوا منه، ثمّ تلا هذه الآیة: کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ اَلفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سِجِّینٌ کِتٰابٌ مَرْقُومٌ وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ.

[١۴۴۶]۵-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و غیر واحد، عن الحسین بن الحسن جمیعا، عن محمّد بن أورمة، عن محمّد بن علیّ، عن إسماعیل بن یسار، عن عثمان بن یوسف قال: أخبرنی عبد اللّه بن کیسان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :١٢

آنان اصلند و فضیلت برای آنان است. و مؤمنان شاخه‌ای از گل چسبنده‌اند. و بدین‌سان خدای عزّتمند میان ایشان و شیعیانشان جدایی نمی‌اندازد. و فرمودند:

سرشت ناصبی از گل سیاه بدبو است. اما ناتوانان از خاک هستند. نه مؤمن از ایمانش برمی‌گردد و نه ناصبی از دشمنی‌اش. و در میان آنان خواست خداوند جاری است.

[١۴۴۴]٣-صالح سهل گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: جانم به فدایت! خداوند عزّتمند سرشت مؤمن را از چه آفرید؟ فرمودند: از سرشت پیامبران که هرگز آلوده نمی‌شود.

[١۴۴۵]۴-ابو حمزۀ ثمالی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید: همانا خداوند شکوهمند ما را از والا علّیون آفرید و دل شیعیانمان را هم. ولی پیکرشان را از پایین آن آفرید. و دل‌های آنان به سوی ما می‌گراید؛ زیرا دلشان از آنچه ما آفریده شده‌ایم، آفریده شده است. سپس این آیه را خواند: (چنان نیست.

نامۀ نیکان در علّیون است. و تو نمی‌دانی علّیون چیست. نامه‌ای است نوشته، که تقرّب یافتگان گواهش هستند.) [مطفّفین (٨٣) :١٨ تا ٢١]و دشمنانمان را از سجّین آفرید. و دل پیروانشان را هم. ولی پیکرهایشان را از پایین‌تر از آن آفرید. پس دل‌هایشان به سوی آنان می‌گراید؛ زیرا دلشان از چیزی آفریده شده است که آنان آفریده شده‌اند. سپس این آیه را خواند: (چنان نیست. نامۀ بدان در سجّین است. و تو نمی‌دانی سجّین چیست. نامه‌ای است نوشته. وای در این روز بر تکذیب‌گران) [سورۀ مطفّفین (٨٣) :٧ تا ١٠]

[١۴۴۶]۵-عبد اللّه کیسان گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: جانم به فدایت!

ص :١٣

قلت له: جعلت فداک أنا مولاک، عبد اللّه بن کیسان قال: أمّا النّسب فأعرفه و أمّا أنت، فلست أعرفک، قال: قلت له: إنّی ولدت بالجبل و نشأت فی أرض فارس و إنّنی أخالط النّاس فی التّجارات و غیر ذلک، فأخالط الرّجل فأری له حسن السّمت و حسن الخلق و [کثرة]أمانة، ثمّ أفتّشه فأتبیّنه عن عداوتکم و أخالط الرّجل فأری منه سوء الخلق و قلّة أمانة و زعارة، ثمّ أفتّشه فأتبیّنه عن ولایتکم، فکیف یکون ذلک؟ فقال لی: أما علمت یا ابن کیسان أنّ اللّه عزّ و جلّ أخذ طینة من الجنّة و طینة من النّار فخلطهما جمیعا، ثمّ نزع هذه من هذه؛ و هذه من هذه، فما رأیت من أولئک من الأمانة و حسن الخلق و حسن السّمت فممّا مسّتهم من طینة الجنّة و هم یعودون إلی ما خلقوا منه، و ما رأیت من هؤلاء من قلّة الأمانة و سوء الخلق و الزّعارة، فممّا مسّتهم من طینة الکافی النّار و هم یعودون إلی ما خلقوا منه.

[١۴۴٧]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن خالد، عن صالح بن سهل قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: المؤمنون من طینة الأنبیاء؟ قال: نعم.

[١۴۴٨]٧-علیّ بن محمّد، عن صالح بن أبی حمّاد، عن الحسین بن یزید، عن الحسن بن علیّ بن أبی حمزة، عن إبراهیم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ لمّا أراد أن یخلق آدم علیه السّلام بعث جبرئیل علیه السّلام فی أوّل ساعة من یوم الجمعة، فقبض بیمینه قبضة بلغت قبضته من السّماء السّابعة إلی السّماء الدّنیا، و أخذ من کلّ سماء تربة و قبض قبضة أخری من الأرض السّابعة العلیا إلی الأرض السّابعة القصوی، فأمر اللّه عزّ و جلّ کلمته فأمسک القبضة الأولی بیمینه و القبضة الأخری بشماله، ففلق الطّین فلقتین فذرا من الأرض ذروا

ص :١۴

من غلام شما عبد اللّه کیسان‌ام. فرمود: نسبت را می‌شناسم امّا تو را نه. من عرض کردم: من در کوهستان به‌دنیا آمده، در پارس بزرگ شده‌ام و در تجارت‌ها و جز آن با مردم می‌آمیزم. گاهی با مردی آشنا می‌شوم و او را نیک‌منش و خوب‌رفتار و امانتدار می‌یابم، سپس جستجو می‌کنم و دشمنی‌اش با شما برایم روشن می‌شود. و گاهی با مردی می‌آمیزم و از او بدرفتاری و ناامانتداری و تندمزاجی می‌بینم، سپس جستجو می‌کنم و دوستی‌اش با شما برایم روشن می‌شود. چرا چنین است؟ حضرت به من فرمودند: ای پسر کیسان! آیا نمی‌دانی که خداوند شکوهمند، گلی از بهشت گرفت و گلی از دوزخ. آن‌گاه آن‌ها را درهم آمیخت.

سپس آن را از این و این را از آن جدا کرد. پس امانت‌داری و خوب‌رفتاری و نیک‌منشی‌ای که از آنان می‌بینی، به جهت چیزی است که از گل بهشت به آنان رسیده است. ولی آنان به آنچه از آن آفریده شده‌اند، باز می‌گردند. و آنچه از ناامانتداری و بدرفتاری و تندمزاجی از اینان می‌بینی به جهت چیزی است که از گل دوزخ به آنان رسیده است. ولی ایشان هم به چیزی باز می‌گردند که از آن آفریده شده‌اند.

[١۴۴٧]۶-صالح سهل گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا مؤمنان از سرشت پیامبرانند؟ فرمود: بله.

[١۴۴٨]٧-ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خداوند عزّتمند وقتی خواست آدم علیه السّلام را بیافریند، جبرئیل را در نخستین ساعت از روز آدینه فرستاد. آن‌گاه او دست راستش را مشت کرد که مشتش از آسمان هفتم به آسمان دنیا رسید و از هر آسمانی، خاکی برگرفت و مشت دیگری از زمین هفتم بالا تا زمین هفتم دور، برگرفت. آن‌گاه خداوند عزّتمند به کلمه‌اش (جبرئیل) فرمان داد تا مشت نخستین را در دست راستش و مشت دیگر را در دست چپش نگاه دارد، سپس آن گل را دو بخش کرده، بخشی را به زمین پاشید

ص :١۵

و من السّماوات ذروا فقال للّذی بیمینه: منک الرّسل و الأنبیاء و الأوصیاء و الصّدّیقون و المؤمنون و السّعداء و من أرید کرامته، فوجب لهم ما قال کما قال، و قال للّذی بشماله: منک الجبّارون و المشرکون و الکافرون و الطّواغیت و من أرید هوانه و شقوته، فوجب لهم ما قال کما قال، ثمّ إنّ الطّینتین خلطتا جمیعا، و ذلک قول اللّه عزّ و جلّ: إِنَّ اَللّٰهَ فٰالِقُ اَلْحَبِّ وَ اَلنَّویٰ فالحبّ طینة المؤمنین الّتی ألقی اللّه علیها محبّته و النّوی طینة الکافرین الّذین نأوا عن کلّ خیر و إنّما سمّی النّوی من أجل أنّه نأی عن کلّ خیر و تباعد عنه و قال اللّه عزّ و جلّ: یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ اَلْمَیِّتِ مِنَ اَلْحَیِّ فالحیّ: المؤمن الّذی تخرج طینته من طینة الکافر و المیّت الّذی یخرج من الحیّ: هو الکافر الّذی یخرج من طینة المؤمن فالحیّ: المؤمن و المیّت:

الکافر و ذلک قوله عزّ و جلّ: أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ فکان موته اختلاط طینته مع طینة الکافر و کان حیاته حین فرّق اللّه عزّ و جلّ بینهما بکلمته کذلک یخرج اللّه عزّ و جلّ المؤمن فی المیلاد من الظّلمة بعد دخوله فیها إلی النّور و یخرج الکافر من النّور إلی الظّلمة بعد دخوله إلی النّور و ذلک قوله عزّ و جلّ:

لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ اَلْقَوْلُ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ.

باب آخر منه و فیه زیادة وقوع التّکلیف الأوّل

[١۴۴٩]١-أبو علیّ الأشعریّ و محمّد بن یحیی، عن محمّد بن إسماعیل، عن علیّ بن الحکم، عن أبان بن عثمان، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

لو علم النّاس کیف ابتداء الخلق ما اختلف اثنان، إنّ اللّه عزّ و جلّ قبل أن یخلق الخلق قال: کن ماء عذبا أخلق منک جنّتی و أهل طاعتی و کن ملحا أجاجا

ص :١۶

و بخشی را در آسمان. آن‌گاه به آنچه در دست راستش بود فرمود: فرستادگان و پیامبران و جانشینان و صدّیقان و مؤمنان و سعادتمندان و هر آن‌کس که من بزرگی‌اش را بخواهم، از تواند. پس آنچه فرمود بر آنان واجب شد، چنان‌که فرمود. و به آنچه در دست چپش بود، فرمود: ستمکاران و مشرکان و کافران و طاغوت‌ها و هر آن‌کس که من خواری و بدبختی‌اش را بخواهم از تواند و آنچه فرمود بر آنان واجب شد، چنان‌که فرمود. سپس آن دو گل درهم آمیخت. و این سخن خدای شکوهمند است: (همانا خداوند، شکافندۀ دانه و هسته است) [انعام (۶) :٩۵]و حبّ [دانه]، سرشت مؤمنانی است که خداوند محبّت خود را در آن انداخته است و نوی [هسته]، سرشت کافرانی است که از هر نیکی دورند.

و همانا سرشت کافران از آن روی، نوی [هسته]نامیده شده، که از هر خیری دور است و از آن دور مانده است. و خداوند عزّتمند فرمود: (زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده.) [سورۀ انعام (۶) : آیۀ ٩۵]زنده، مؤمنی است که سرشتش از سرشت کافر بیرون می‌آید. و مرده‌ای که از زنده بیرون می‌آید، همان کافری است که از سرشت مؤمن بیرون می‌آید. پس زنده، مؤمن است و مرده کافر. و این سخن خداوند شکوهمند است: (آیا کسی که مرده بود و ما زنده‌اش کردیم.) [سورۀ انعام (۶) : آیۀ ١٢٢]که مرگش، آمیختگی سرشتش با سرشت کافر است. و زندگی او هنگامی است که خداوند عزّتمند، به سبب کلمه‌اش میان آن دو جدایی اندازد. بدین‌سان خداوند شکوهمند مؤمن را در تولّدش، پس از درآمدن به تاریکی، او را از تاریکی به سوی نور بیرون برده و کافر را پس از درآمدن به نور، از نور به تاریکی بیرون می‌برد. و این سخن خداوند عزّتمند است: (تا زندگان را بیم دهد و این سخن بر کافران ثابت شود.) [یاسین (٣۶) :٧٠]

بابی دیگر از سرشت مؤمن و کافر (به اضافۀ رویداد تکلیف نخستین)

[١۴۴٩]١-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: اگر مردم چگونگی آغاز آفرینش را می‌دانستند دو نفر با هم اختلاف پیدا نمی‌کردند. همانا خداوند شکوهمند، پیش از آفرینش آفریدگان فرمود: آب گوارا! پدید آی تا بهشت و

ص :١٧

أخلق منک ناری و أهل معصیتی ثمّ أمرهما فامتزجا، فمن ذلک صار یلد المؤمن الکافر و الکافر المؤمن ثمّ أخذ طینا من أدیم الأرض فعرکه عرکا شدیدا فإذا هم کالذّرّ یدبّون، فقال لأصحاب الیمین: إلی الجنّة بسلام، و قال لأصحاب الشّمال: إلی النّار و لا أبالی، ثمّ أمر نارا فأسعرت، فقال لأصحاب الشّمال: ادخلوها، فهابوها، فقال لأصحاب الیمین: ادخلوها فدخلوها، فقال:

کونی بردا و سلاما فکانت بردا و سلاما فقال أصحاب الشّمال: یا ربّ أقلنا فقال: قد أقلتکم فادخلوها، فذهبوا فهابوها، فثمّ ثبتت الطّاعة و المعصیة فلا یستطیع هؤلاء أن یکونوا من هؤلاء؛ و لا هؤلاء من هؤلاء.

[١۴۵٠]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن زرارة أنّ رجلا سأل أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه جلّ و عزّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ إلی آخر الآیة، فقال و أبوه یسمع:

حدّثنی أبی أنّ اللّه عزّ و جلّ قبض قبضة من تراب التّربة الّتی خلق منها آدم علیه السّلام فصبّ علیها الماء العذب الفرات ثمّ ترکها أربعین صباحا ثمّ صبّ علیها الماء المالح الأجاج فترکها أربعین صباحا فلمّا اختمرت الطّینة أخذها فعرکها عرکا شدیدا فخرجوا کالذّرّ من یمینه و شماله و أمرهم جمیعا أن یقعوا فی النّار، فدخل أصحاب الیمین، فصارت علیهم بردا و سلاما و أبی أصحاب الشّمال أن یدخلوها.

[١۴۵١]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن أبان بن عثمان، عن محمّد بن علیّ الحلبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ لمّا أراد أن یخلق آدم علیه السّلام أرسل الماء علی الطّین، ثمّ قبض

ص :١٨

فرمانبرانم را از تو بیافرینم. نمک تلخ! پدید آی تا دوزخ و اهل نافرمانی‌ام را از تو بیافرینم. سپس به آن دو فرمان داد تا درهم آمیزند. و از این‌جهت است که از مؤمن، کافر به دنیا می‌آید و از کافر، مؤمن. سپس گلی از روی زمین برگرفته، آن را به سختی کوبید، پس آن گل ذرّه‌هایی گشت که می‌جنبیدند. آن‌گاه به اصحاب یمین (بهشتیان) فرمود: به سلامت به سوی بهشت [بروید.]و به اصحاب شمال (دوزخیان) فرمود: به سوی دوزخ [بروید.]و اهمیّتی [به شما]نمی‌دهم. سپس به آتشی فرمان داد تا افروخته شود و به اصحاب شمال فرمود: در آن درآیید و بهراسید. و به اصحاب یمین فرمود: در آن درآیید. و آنان داخل می‌شوند. آن‌گاه [به آتش]فرمود: سرد و سلامت باش. و آتش سرد و سلامت شد. اصحاب شمال گفتند: پروردگارا! از ما درگذر. فرمود: از شما درگذشتم در آتش داخل شوید.

آن‌ها می‌روند و می‌هراسند. و این‌جا فرمانبری و نافرمانی ثابت می‌شود. نه اینان می‌توانند از آنان باشند و نه آنان از اینان.

[١۴۵٠]٢-زراره گفت: مردی از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسید: (و چون پروردگارت از پشت فرزندان آدم، نسل‌ها را گرفته، ایشان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم، گفتند: چرا. . .) [اعراف (٧) :١٧٢] حضرت-درحالی‌که پدرش می‌شنید-فرمود: پدرم به من فرموده خداوند عزّتمند، مشتی از خاکی که آدم علیه السّلام را از آن آفریده، برداشته، آن‌گاه آب گوارای فرات بر آن ریخته است. سپس چهل بامداد آن را رها کرده و آن‌گاه آب نمکینی تلخ بر آن پاشیده و چهل بامداد رهایش کرده است. و چون آن گل خمیر شده، آن را برگرفته و به سختی کوبیده تا ذرّه‌هایی از راست و چپش بیرون آمده‌اند. آن‌گاه به همگی فرمان داده تا در دوزخ فروافتند. و اصحاب یمین به آن درآمده‌اند و بر آنان سرد و سلامت گشته است ولی اصحاب شمال از داخل شدن در آن خودداری کرده‌اند.

[١۴۵١]٣-محمّد بن علی حلبی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

همانا خداوند شکوهمند چون خواست آدم را بیافریند، آبی را بر آن گل فرستاد،

ص :١٩

قبضة فعرکها ثمّ فرّقها فرقتین بیده ثمّ ذرأهم فإذا هم یدبّون ثمّ رفع لهم نارا فأمر أهل الشّمال أن یدخلوها فذهبوا إلیها فهابوها فلم یدخلوها ثمّ أمر أهل الیمین أن یدخلوها فذهبوا فدخلوها فأمر اللّه جلّ و عزّ النّار فکانت علیهم بردا و سلاما، فلمّا رأی ذلک أهل الشّمال قالوا: ربّنا أقلنا، فأقالهم، ثمّ قال لهم:

ادخلوها فذهبوا فقاموا علیها و لم یدخلوها، فأعادهم طینا و خلق منها آدم علیه السّلام.

و قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: فلن یستطیع هؤلاء أن یکونوا من هؤلاء و لا هؤلاء أن یکونوا من هؤلاء قال: فیرون أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أوّل من دخل تلک النّار، فذلک قوله جلّ و عزّ: «قل إن کان للرّحمن ولد فأنا أوّل العابدین»

باب آخر منه

[١۴۵٢]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن داود العجلیّ، عن زرارة، عن حمران، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ اللّه تبارک و تعالی حیث خلق الخلق خلق ماء عذبا و ماء مالحا أجاجا، فامتزج الماءان، فأخذ طینا من أدیم الأرض فعرکه عرکا شدیدا، فقال لأصحاب الیمین و هم کالذّرّ یدبّون: إلی الجنّة بسلام و قال لأصحاب الشّمال:

إلی النّار و لا أبالی. ثمّ قال: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ شَهِدْنٰا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ ثمّ أخذ المیثاق علی النّبیّین، فقال: ألست بربّکم و أنّ هذا محمّد رسولی، و أنّ هذا علیّ أمیر المؤمنین؟ قالوا: بلی فثبتت لهم النّبوّة و أخذ المیثاق علی أولی العزم أنّنی ربّکم و محمّد رسولی و علیّ أمیر المؤمنین و أوصیاؤه من بعده ولاة أمری و خزّان علمی علیه السّلام و أنّ المهدیّ أنتصر به لدینی و أظهر به دولتی و أنتقم به من أعدائی و أعبد به طوعا و کرها

ص :٢٠

سپس مشتی گرفت و آن را کوبید و به دست خودش آن را دو بخش کرده، پراکنده‌شان کرد که ناگاه به جنبش درآمدند. سپس برایشان آتشی برپا کرده، به اهل شمال فرمان داد تا در آن داخل شوند. آن‌ها به سوی آتش رفتند و ترسیدند و در آن داخل نشدند. سپس اهل یمین را فرمان داد که در آتش داخل شوند. آنان رفتند و داخل شدند. پس خداوند عزّتمند به آتش فرمان داد تا بر آنان سرد و سلامت شود. و اهل شمال چون چنین دیدند، گفتند: پروردگارا از ما درگذر. و خداوند از آنان درگذشت. سپس به آنان فرمود: در آتش داخل شوید. آنان رفته، بر لبۀ دوزخ ایستادند و در آتش داخل نشدند. آن‌گاه همه را به گل بازگردانده، آدم علیه السّلام را از آن آفرید. و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: و هرگز ممکن نیست که اینان از آنان بشوند و آنان نیز از ایشان. فرمود: آنان معتقدند که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-نخستین کسی است که در آن آتش داخل شد. و این سخن خداوند شکوهمند است که (بگو اگر برای آن مهربان، فرزندی بود، من نخستین پرستنده بودم.) [زخرف (۴٣) :٨١]

باب دیگری در سرشت مؤمن و کافر

[١۴۵٢]١-حمران از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خداوند پاک و والا وقتی آفریدگان را آفرید، آبی گوارا و آبی نمکین و تلخ آفرید و هر دو را به هم آمیخت. آن‌گاه گلی از روی زمین برداشته، آن را به سختی کوبید.

سپس به اصحاب یمین که ذرّه‌هایی جنبنده شده بودند، فرمود: به سلامت به سوی بهشت بروید. و به اصحاب شمال فرمود: به دوزخ بروید. چه باک. آن‌گاه فرمود: (آیا من پروردگارتان نیستم. گفتند: چرا ما گواهیم. تا در روز قیامت نگویید ما از آن غافل بودیم.) [اعراف (٧) :١٧٢]. سپس از پیامبران پیمان گرفته، فرمود:

آیا من پروردگارتان نیستم و محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]فرستاده‌ام و این علی، امیر مؤمنان نیست؟ گفتند: چرا. پس پیامبری را برایشان ثابت کرد.

و از پیامبران اولی العزم پیمان گرفت که من پروردگارتان هستم و محمّد فرستاده‌ام و علی امیر مؤمنان و جانشینان پس از او صاحبان امر و گنجوران دانشم هستند. و با مهدی است که دینم را یاری می‌کنم و دولتم را آشکار کرده، از دشمنانم انتقام می‌گیرم. و به سبب او است که خواه و ناخواه بندگی می‌شوم.

ص :٢١

قالوا: أقررنا یا ربّ و شهدنا، و لم یجحد آدم و لم یقرّ فثبتت العزیمة لهؤلاء الخمسة فی المهدیّ و لم یکن لآدم عزم علی الإقرار به و هو قوله عزّ و جلّ:

وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قال: إنّما هو: فترک ثمّ أمر نارا فأجّجت فقال لأصحاب الشّمال: ادخلوها فهابوها، و قال لأصحاب الیمین: ادخلوها فدخلوها فکانت علیهم بردا و سلاما، فقال أصحاب الشّمال:

یا ربّ أقلنا، فقال: قد أقلتکم اذهبوا فادخلوها، فهابوها، فثمّ ثبتت الطّاعة و الولایة و المعصیة.

[١۴۵٣]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن الحسن بن محبوب، عن هشام بن سالم، عن حبیب السّجستانیّ قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ اللّه عزّ و جلّ لمّا أخرج ذرّیّة آدم علیه السّلام من ظهره لیأخذ علیهم المیثاق بالرّبوبیّة له و بالنّبوّة لکلّ نبیّ فکان أوّل من أخذ له علیهم المیثاق بنبوّته محمّد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ثمّ قال اللّه عزّ و جلّ لآدم: انظر ما ذا تری؟ قال: فنظر آدم علیه السّلام إلی ذرّیّته و هم ذرّ قد ملئوا السّماء، قال آدم علیه السّلام: یا ربّ ما أکثر ذرّیّتی و لأمر ما خلقتهم، فما ترید منهم بأخذک المیثاق علیهم؟ قال اللّه عزّ و جلّ: یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و یؤمنون برسلی و یتّبعونهم، قال آدم علیه السّلام: یا ربّ فما لی أری بعض الذّرّ أعظم من بعض و بعضهم له نور کثیر و بعضهم له نور قلیل و بعضهم لیس له نور؟ فقال اللّه عزّ و جلّ: کذلک خلقتهم لأبلوهم فی کلّ حالاتهم، قال آدم علیه السّلام: یا ربّ فتأذن لی فی الکلام فأتکلّم؟ قال اللّه عزّ و جلّ: تکلّم فإنّ روحک من روحی و طبیعتک [من]خلاف کینونتی، قال آدم: یا ربّ فلو کنت خلقتهم علی مثال واحد و قدر واحد و طبیعة واحدة و جبلّة واحدة و ألوان واحدة و أعمار واحدة و أرزاق سواء

ص :٢٢

آنان گفتند: پروردگارا، ما اقرار کرده، به آن شهادت می‌دهیم. ولی آدم نه انکار کرد و نه اقرار. پس مقام اولی العزمی-دربارۀ مهدی-برای ایشان ثابت شد. و برای آدم در اقرار به مهدی، تصمیمی نبود. و این سخن خدای شکوهمند است: (پیش از این با آدم پیمان بستیم ولی او فراموش کرد و ما برایش تصمیمی نیافتیم.) [طه (٢٠) :

١١۵]فرمودند: فراموشی همان رها کردن است. سپس به آتش فرمان داد تا شعله‌ور گردد. و به اصحاب شمال فرمود: در آتش داخل شوید. آنان ترسیدند. به اصحاب یمین فرمود: در آتش داخل شوید. آنان داخل شدند و آتش برایشان سرد و سلامت شد. آن‌گاه اصحاب شمال گفتند: پروردگارا از ما درگذر. فرمود:

از شما درگذشتم. بروید و در آتش داخل شوید. آنان ترسیدند. و این‌جا اطاعت و ولایت و نافرمانی ثابت شد.

[١۴۵٣]٢-حبیب سجستانی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا خداوند عزّتمند وقتی نسل آدم علیه السّلام را از پشت او بیرون آورد تا از آنان بر پروردگاری خود و پیامبری همۀ پیامبران پیمان بگیرد، نخستین کسی که بر پیامبری‌اش از پیامبران پیمان گرفت، محمّد بن عبد اللّه-درود خدا بر او و بر خاندانش-بود. سپس خداوند به آدم فرمود: بنگر که چه می‌بینی. آدم علیه السّلام به نسل خود نگریست که ذرّه بودند و آسمان را پر کرده بودند. و گفت: پروردگارا، نسل من چه بسیارند. برای چه آن‌ها را آفریده‌ای. و چرا از آنان پیمان می‌گیری؟ خداوند عزّتمند فرمود: آنان مرا بندگی کرده، چیزی را شریکم قرار نمی‌دهند. و به فرستادگانم ایمان آورده، از آنان پیروی می‌کنند. آدم علیه السّلام عرض کرد: پروردگارا، چرا برخی از ذرّه‌ها بزرگ‌تر از برخی دیگر است. برخی نور فراوانی دارند و برخی نوری اندک و برخی نیز هیچ نوری ندارند؟ خداوند شکوهمند فرمود: آنان را چنین آفریدم تا در هر احوالی آنان را بیازمایم. آدم علیه السّلام عرض کرد: پروردگارا اجازه می‌فرمایی با آنان سخن بگویم؟ خداوند عزّتمند فرمود: سخن بگو که تو روحت از روح من است ولی طبیعتت بر خلاف هستی من است. آدم عرض کرد:

پروردگارا، کاش آنان را یکسان و یک اندازه و یک طبیعت و یک سرشت و یک رنگ و یک عمر با روزی‌ای برابر می‌آفریدی تا کسی بر دیگری ستم نکند

ص :٢٣

لم یبغ بعضهم علی بعض و لم یکن بینهم تحاسد و لا تباغض و لا اختلاف فی شیء من الأشیاء، قال اللّه عزّ و جلّ: یا آدم بروحی نطقت و بضعف طبیعتک تکلّفت ما لا علم لک به و أنا الخالق العالم، بعلمی خالفت بین خلقهم و بمشیئتی یمضی فیهم أمری و إلی تدبیری و تقدیری صائرون، لا تبدیل لخلقی، إنّما خلقت الجنّ و الإنس لیعبدون و خلقت الجنّة لمن أطاعنی و عبدنی منهم و اتّبع رسلی و لا أبالی و خلقت النّار لمن کفر بی و عصانی و لم یتّبع رسلی و لا أبالی؛ و خلقتک و خلقت ذرّیّتک من غیر فاقة بی إلیک و إلیهم و إنّما خلقتک و خلقتهم لأبلوک و أبلوهم أیّکم أحسن عملا فی دار الدّنیا فی حیاتکم و قبل مماتکم فلذلک خلقت الدّنیا و الآخرة و الحیاة و الموت و الطّاعة و المعصیة و الجنّة و النّار و کذلک أردت فی تقدیری و تدبیری و بعلمی النّافذ فیهم خالفت بین صورهم و أجسامهم و ألوانهم و أعمارهم و أرزاقهم و طاعتهم و معصیتهم، فجعلت منهم الشّقیّ و السّعید و البصیر و الأعمی و القصیر و الطّویل و الجمیل و الدّمیم و العالم و الجاهل و الغنیّ و الفقیر و المطیع و العاصی و الصّحیح و السّقیم و من به الزّمانة و من لا عاهة به، فینظر الصّحیح إلی الّذی به العاهة فیحمدنی علی عافیته، و ینظر الّذی به العاهة إلی الصّحیح فیدعونی و یسألنی أن أعافیه و یصبر علی بلائی فأثیبه جزیل عطائی، و ینظر الغنیّ إلی الفقیر فیحمدنی و یشکرنی، و ینظر الفقیر إلی الغنیّ فیدعونی و یسألنی، و ینظر المؤمن إلی الکافر فیحمدنی علی ما هدیته فلذلک خلقتهم لأبلوهم فی السّرّاء و الضّرّاء و فیما أعافیهم و فیما أبتلیهم و فیما أعطیهم و فیما أمنعهم و أنا اللّه الملک القادر، ولی أن أمضی

ص :٢۴

و میانشان حسد و دشمنی و اختلاف نباشد. خداوند شکوهمند فرمود: ای آدم! با روح من سخن گفتی و با ناتوانی طبیعت‌ات خود را در آنچه دانشی نداشتی به زحمت انداختی. منم آفرینندۀ دانا که دانسته میان آفریدگانم فرق گذاشتم. به خواست من فرمانی در میان آنان می‌گذرد و آنان به سوی تدبیر و تقدیر من در حرکتند. آفریدگانم دگرگونی‌ای ندارند. همانا جنّیان و آدمیان را آفریدم تا مرا بندگی کنند و بهشت را برای کسانی آفریدم که مرا اطاعت و بندگی کرده، از فرستادگانم پیروی کنند. و چه باک، دوزخ را برای کسانی آفریدم که به من کفر ورزیده، از من فرمان نبردند و از فرستادگانم پیروی نکردند. و چه باک. تو و نسلت را آفریدم، بی‌آن‌که هیچ نیازی به تو و آنان داشته باشم. تو و آنان را برای آزمودن آفریدم. تا کدام کس از شما در زندگانی دنیا-پیش از مرگ-نیکوکارترین باشد. برای همین، دنیا و آخرت، زندگی و مرگ، اطاعت و نافرمانی، بهشت و دوزخ را آفریدم. و همین‌طور در تقدیر و تدبیرم و به سبب دانش جاری‌ام در میان ایشان، میان چهره‌ها و پیکرها، رنگ و عمر و روزی و فرمانبری و نافرمانی‌شان فرق گذاشتم. از میان‌شان شقاوتمند و سعادتمند، بینا و کور، کوتاه و بلند، زیبا و زشت، دانشمند و نادان، دولتمند و نیازمند، فرمانبر و نافرمان، تندرست و بیمار و ناقص الخلقه و کامل الخلقه قرار دادم تا تندرست به ناقص الخلقه بنگرد و مرا به جهت تندرستی‌اش سپاس گوید و ناقص الخلقه به تندرست بنگرد و از من تندرستی خواسته، به بلای من شکیبایی کند، تا داد و دهشی بزرگ به او کنم. و دولتمند به نیازمند نگریسته، مرا سپاس گوید. و نیازمند به دولتمند نگریسته، از من بخواهد.

مومن به کافر نگریسته، مرا به جهت هدایتش سپاس بگوید. برای همین آنان را آفریدم تا در خوشی و ناخوشی، در تندرستی و گرفتاری و در عطا و بازداری، بیازمایم. و منم خداوند شهریار توانا. و حقّ دارم همۀ آنچه را تقدیر کرده‌ام بر

ص :٢۵

جمیع ما قدّرت علی ما دبّرت ولی أن أغیّر من ذلک ما شئت إلی ما شئت و أقدّم من ذلک ما أخّرت و أؤخّر من ذلک ما قدّمت و أنا اللّه الفعّال لما أرید لا أسأل عمّا أفعل و أنا أسأل خلقی عمّا هم فاعلون.

[١۴۵۴]٣-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل، عن صالح بن عقبة، عن عبد اللّه بن محمّد الجعفیّ و عقبة جمیعا، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق الخلق فخلق من أحبّ ممّا أحبّ و کان ما أحبّ أن خلقه من طینة الجنّة و خلق من أبغض ممّا أبغض و کان ما أبغض أن خلقه من طینة النّار، ثمّ بعثهم فی الظّلال-فقلت و أیّ شیء الظّلال فقال: ألم تر إلی ظلّک فی الشّمس شیئا و لیس بشیء-ثمّ بعث منهم النّبیّین فدعوهم إلی الإقرار باللّه عزّ و جلّ: و هو قوله عزّ و جلّ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ ثمّ دعوهم إلی الإقرار بالنّبیّین فأقرّ بعضهم و أنکر بعض، ثمّ دعوهم إلی ولایتنا فأقرّ بها و اللّه من أحبّ و أنکرها من أبغض و هو قوله: «فما کانوا لیؤمنوا بما کذّبوا به من قبل» ثمّ قال أبو جعفر علیه السّلام: کان التّکذیب ثمّ.

باب أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أوّل من أجاب و أقرّ للّه عزّ و جلّ بالرّبوبیّة

[١۴۵۵]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن صالح بن سهل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام:

أنّ بعض قریش قال لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: بأیّ شیء سبقت الأنبیاء و أنت بعثت آخرهم و خاتمهم؟ فقال: إنّی کنت أوّل من آمن بربّی و أوّل من أجاب حیث أخذ اللّه میثاق النّبیّین و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربّکم، فکنت أنا أوّل نبیّ

ص :٢۶

تدبیرهایم بگذرانم. و حقّ دارم که هرچه خواستم دیگرگون سازم، آنچه را عقب انداخته بودم، پیش اندازم و آنچه را پیش انداخته بودم، به عقب اندازم. و منم خداوندی که آنچه بخواهد، می‌کند. از آنچه می‌کنم، بازخواست نمی‌شوم و منم که از آفریدگانم دربارۀ آنچه کرده‌اند، بازخواست می‌کنم.

[١۴۵۴]٣-عبد اللّه بن محمّد جعفی و عقبه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده‌اند که ایشان فرمود: همانا خداوند عزّتمند آفریدگان را آفرید. و کسانی را که دوست داشت از چیزی آفرید که دوست می‌داشت. و آن چیزی که دوست داشت ایشان را از آن بیافریند، گل بهشت بود. و کسانی را که دوست نداشت از چیزی آفرید که بدش می‌آمد. و آن گل دوزخ بود. سپس آنان را به صورت سایه برانگیخت. من عرض کردم: سایه چیست؟ فرمودند: آیا به سایه‌ات در آفتاب ننگریسته‌ای که هم چیزی هست و هم نیست. سپس از میان آنان پیامبران را برانگیخته، آنان را به اقرار به خداوند شکوهمند فراخواند و این سخن او است که (و اگر از آنان بپرسی چه کسی شما را آفرید می‌گویند: خداوند) [زخرف (۴٣) :٨٧]سپس آنان را به اقرار به پیامبران فراخواند که برخی اقرار کرده، برخی انکار کردند. سپس به ولایت ما دعوتشان کرد که به خدا سوگند کسی که او دوست داشت اقرار کرد و کسی که او دوستش نمی‌داشت، انکار کرد و این سخن او است که (و آنان به چیزی که پیش از این تکذیبش می‌کردند، ایمان نیاوردند.) [اعراف (٧) :١٠١]سپس حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: تکذیب از این‌جا بود.

رسول خدا نخستین کسی است که به خداوند پاسخ داده و به پروردگاری او اقرار کرد

[١۴۴۵]١-صالح سهل از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که یکی از قریشیان به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-گفت: به چه سبب بر پیامبران پیش افتادی درحالی‌که تو در پایان و انجام آن‌ها برانگیخته شده‌ای؟ فرمودند: من نخستین کسی بودم که به پروردگار ایمان آورد و وقتی خدا از پیامبران پیمان گرفته، آنان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم، نخستین کسی بودم که

ص :٢٧

قال بلی، فسبقتهم بالإقرار باللّه عزّ و جلّ.

[١۴۵۶]٢-أحمد بن محمّد، عن محمّد بن خالد، عن بعض أصحابنا، عن عبد اللّه بن سنان قال: قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:

جعلت فداک إنّی لأری بعض أصحابنا یعتریه النّزق و الحدّة و الطّیش فأغتمّ لذلک غمّا شدیدا و أری من خالفنا فأراه حسن السّمت-قال: لا تقل حسن السّمت، فإنّ السّمت سمت الطّریق و لکن قل حسن السّیماء، فإنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ اَلسُّجُودِ -قال: قلت: فأراه حسن السّیماء و له وقار فأغتمّ لذلک قال: لا تغتمّ لما رأیت من نزق أصحابک و لما رأیت من حسن سیماء من خالفک، إنّ اللّه تبارک و تعالی لمّا أراد أن یخلق آدم خلق تلک الطّینتین، ثمّ فرّقهما فرقتین، فقال لأصحاب الیمین: کونوا خلقا بإذنی، فکانوا خلقا بمنزلة الذّرّ یسعی، و قال لأهل الشّمال: کونوا خلقا بإذنی، فکانوا خلقا بمنزلة الذّرّ، یدرج، ثمّ رفع لهم نارا فقال: ادخلوها بإذنی، فکان أوّل من دخلها محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ثمّ اتّبعه أولو العزم من الرّسل و أوصیاؤهم و أتباعهم، ثمّ قال لأصحاب الشّمال: ادخلوها بإذنی، فقالوا: ربّنا خلقتنا لتحرقنا؟ فعصوا، فقال لأصحاب الیمین: اخرجوا بإذنی من النّار، لم تکلم النّار منهم کلما، و لم تؤثّر فیهم أثرا، فلمّا رآهم أصحاب الشّمال، قالوا: ربّنا نری أصحابنا قد سلموا فأقلنا و مرنا بالدّخول، قال: قد أقلتکم فادخلوها، فلمّا دنوا و أصابهم الوهج رجعوا فقالوا: یا ربّنا لا صبر لنا علی الاحتراق فعصوا، فأمرهم بالدّخول-ثلاثا-کلّ ذلک یعصون و یرجعون و أمر أولئک-ثلاثا-کلّ ذلک یطیعون و یخرجون، فقال لهم: کونوا طینا بإذنی فخلق منه آدم، قال: فمن کان

ص :٢٨

پاسخ داد. من نخستین پیامبری بودم که گفت: آری. پس من به سبب اقرار به خدای عزّتمند از آنان پیشی گرفتم.

[١۴۵۶]٢-عبد اللّه سنان گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: جانم فدایت من برخی از اصحابمان را می‌بینم که سبکی و تندی و بی‌خردی بر آنان چیره است و به همین جهت بسیار غمگین می‌شوم. ولی مخالفانمان را می‌بینم که نیک‌منش هستند. فرمود: نگو نیک‌منش، نیک‌منشی همان نیک‌روش بودن است. بلکه بگو نیک‌سیما. خداوند شکوهمند می‌فرماید: (سیمایشان در رخسار، از اثر سجده است) [فتح (۴٨) :٢٩]من عرض کردم: بله نیک‌سیمایی و سنگینی می‌بینم و باز غمگین می‌شوم. فرمودند: از سبکی اصحاب و نیک‌سیمایی مخالفان غم مخور خداوند پاک و والا چون خواست آدم را بیافریند، آن دو گل را آفرید و سپس دو قسمت کرده، به اصحاب یمین فرمود: به اذن من آفریده شوید.

و آنان آفریدگانی همچون ذرّه شدند که می‌جنبیدند. و به اهل شمال فرمود: به اذن من آفریده شوید. و آنان آفریدگانی همچون ذرّه شدند که بالا می‌رفتند. سپس برایشان آتشی فراهم کرده، فرمود: به اذن من در آن داخل شوید. و نخستین کسی که در آن داخل شد، محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-بود، و سپس فرستادگان اولی العزم و جانشینان و پیروانشان به دنبال او داخل شدند. آن‌گاه به اصحاب شمال فرمود: به اذن من در آتش داخل شوید. آنان گفتند: پروردگارا ما را آفریدی که بسوزانی‌مان؟ و نافرمانی کردند. سپس به اصحاب یمین فرمود: به اذن من از آتش بیرون آیید. [و آنان بیرون آمدند]درحالی‌که آتش هیچ آسیبی به ایشان نزده بود و اثری نگذاشته بود. چون اصحاب شمال چنین دیدند، گفتند:

پروردگارا، یارانمان تندرست بیرون آمده‌اند. پس از ما درگذر و فرمان بده تا در آتش برویم. فرمود: از شما درگذشتم، در آتش داخل شوید. آنان چون نزدیک شدند و گرمای آتش به ایشان رسید، بازگشته، گفتند: پروردگارا، ما بر سوختن شکیبایی نداریم. و نافرمانی کردند. خداوند سه بار آنان را به ورود در آتش فرمان داد و آنان در هر سه بار نافرمانی کرده، بازگشتند ولی به اصحاب یمین سه بار فرمان داد و آنان در سه بار فرمان بردند و [تندرست]بیرون آمدند.

آن‌گاه خداوند به آنان فرمود: به اذن من گل شوید. سپس آدم را از آن آفرید.

ص :٢٩

من هؤلاء لا یکون من هؤلاء و من کان من هؤلاء لا یکون من هؤلاء و ما رأیت من نزق أصحابک و خلقهم فممّا أصابهم من لطخ أصحاب الشّمال و ما رأیت من حسن سیماء من خالفکم و وقارهم فممّا أصابهم من لطخ أصحاب الیمین.

[١۴۵٧]٣-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن علیّ بن إسماعیل، عن محمّد بن إسماعیل، عن سعدان بن مسلم، عن صالح بن سهل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سئل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم بأیّ شیء سبقت ولد آدم؟ قال: إنّی أوّل من أقرّ بربّی، إنّ اللّه أخذ میثاق النّبیّین و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربّکم قالوا بلی، فکنت أوّل من أجاب.

باب کیف أجابوا و هم ذرّ. ؟

[١۴۵٨]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن بعض أصحابنا، عن أبی بصیر قال: قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:

کیف أجابوا و هم ذرّ؟ قال: جعل فیهم ما إذا سألهم أجابوه، یعنی فی المیثاق.

باب فطرة الخلق علی التّوحید

[١۴۵٩]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت: فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَیْهٰا ؟ قال: التّوحید.

[١۴۶٠]٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَیْهٰا ما تلک

ص :٣٠

حضرت فرمود: و کسی که از اینان است از آنان نمی‌گردد و آن‌که از آنان است از اینان نمی‌شود و آنچه از سبکی و اخلاق اصحابت می‌بینی چیزی است که از اصحاب شمال به آنان رسیده است و نیک‌سیمایی و سنگینی مخالفانتان چیزی است که از اصحاب یمین به آنها رسیده است.

[١۴۵٧]٣-صالح سهل از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-پرسیدند: به سبب چه چیزی از فرزندان آدم پیش افتادی؟ فرمود: من نخستین کسی بودم که به پروردگارم اقرار کردم. خداوند که از پیامبران پیمان گرفته، آنان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ من نخستین کسی بودم که پاسخ دادم.

آنان چگونه پاسخ دادند درحالی‌که ذرّه بودند

[١۴۵٨]١-ابو بصیر گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آنان (آدمیزادگان) چگونه [به خداوند]پاسخ دادند با آن‌که ذرّه بودند؟ فرمودند: [خداوند]چیزی در آنان نهاد تا وقتی از آنان می‌پرسد، پاسخش بدهند. و مقصودش میثاق بود.

آفرینش آفریدگان بنابر توحید است

[١۴۵٩]١-هشام سالم گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: (آفرینش خداوندی که مردم را بر آن آفرید) [روم (٣٠) :٣٠]چیست؟ فرمود: توحید است.

[١۴۶٠]٢-عبد اللّه سنان گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند آفرینش خدایی که مردم رای بر آن آفرید. پرسیدم و گفتم: این آفرینش

ص :٣١

الفطرة؟ قال: هی الإسلام، فطرهم اللّه حین أخذ میثاقهم علی التّوحید، قال: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ و فیه المؤمن و الکافر.

[١۴۶١]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن زرارة قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَیْهٰا قال: فطرهم جمیعا علی التّوحید

[١۴۶٢]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: حُنَفٰاءَ لِلّٰهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ قال: الحنیفیّة من الفطرة الّتی فطر اللّه النّاس علیها، لا تبدیل لخلق اللّه، قال: فطرهم علی المعرفة به، قال زرارة: و سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ الآیة، قال:

أخرج من ظهر آدم ذرّیّته إلی یوم القیامة، فخرجوا کالذّرّ فعرّفهم و أراهم نفسه و لو لا ذلک لم یعرف أحد ربّه. و قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: کلّ مولود یولد علی الفطرة، یعنی المعرفة بأنّ اللّه عزّ و جلّ خالقه، کذلک قوله: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ.

علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن فضّال، عن ابن أبی جمیلة، عن محمّد الحلبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَیْهٰا قال: فطرهم علی التّوحید.

باب کون المؤمن فی صلب الکافر

[١۴۶٣]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء،

ص :٣٢

چیست؟ فرمود: آن اسلام است. خداوند وقتی از آنان پیمان گرفت، بنابر توحید آفریدشان، فرمود: (آیا من پروردگارتان نیستم؟) و در آن میثاق، هم مؤمن بود و هم کافر.

[١۴۶١]٣-زراره گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند شکوهمند پرسیدم: (آفرینش خدایی که مردم را بر آن آفرید.) فرمودند: همۀ آنان را بنابر توحید آفرید.

[١۴۶٢]۴-زراره گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند پرسیدم: (خالصانه به خدا رو کنید و برایش شریک نگیرید.) [حجّ (٢٢) :٣١] فرمودند: آفرینش خالصی است که خداوند، مردم را بر آن آفرید که دگرگونی‌ای در آفریدگان خداوند نیست. فرمود: آنان را بر معرفت به خودش آفرید. زراره گفت: و از حضرت دربارۀ این سخن خدای شکوهمند پرسیدم: (و چون پروردگارت از پشت فرزندان آدم، نسل‌ها را گرفته، بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری. . .) فرمودند: از پشت آدم، نسلش را تا روز رستاخیز بیرون آورد و آنان همچون ذرّه‌هایی بیرون آمدند. پس خداوند خود را به آنان شناسانده، نشان داد و اگر چنین نبود، کسی پروردگارش را نمی‌شناخت. و فرمود: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: هر نوزادی بر این آفرینش به دنیا می‌آید. یعنی معرفت به این‌که خداوند عزّتمند آفریدگار او است.

چنان‌که این سخن او است: (و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفرید؟ می‌گویند: خداوند.)

[١۴۶٢]۵-محمّد حلبی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند آفرینش خداوندی که مردم را بر آن آفرید. روایت کرده که فرمودند:

ایشان را بنابر توحید آفرید.

قرار گرفتن مؤمن در صلب کافر

[١۴۶٣]١-علی میسره گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: همانا نطفۀ مؤمن در

ص :٣٣

عن علیّ بن میسرة قال: قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:

إنّ نطفة المؤمن لتکون فی صلب المشرک، فلا یصیبه من الشّرّ شیء، حتّی إذا صار فی رحم المشرکة لم یصبها من الشّرّ شیء، حتّی تضعه فإذا وضعته لم یصبه من الشّرّ شیء، حتّی یجری علیه القلم.

[١۴۶۴]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن علیّ بن یقطین، عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:

قلت له: إنّی قد أشفقت من دعوة أبی عبد اللّه علیه السّلام علی یقطین و ما ولد، فقال: یا أبا الحسن لیس حیث تذهب، إنّما المؤمن فی صلب الکافر بمنزلة الحصاة فی اللّبنة یجیء المطر فیغسل اللّبنة و لا یضرّ الحصاة شیئا.

باب إذا أراد اللّه عزّ و جلّ أن یخلق المؤمن

[١۴۶۵]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن إبراهیم بن مسلم الحلوانیّ، عن أبی إسماعیل الصّیقل الرّازیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ فی الجنّة لشجرة تسمّی المزن فإذا أراد اللّه أن یخلق مؤمنا أقطر منها قطرة، فلا تصیب بقلة و لا ثمرة أکل منها مؤمن أو کافر إلاّ أخرج اللّه عزّ و جلّ من صلبه مؤمنا.

باب فی أنّ الصّبغة هی الإسلام

[١۴۶۶]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد جمیعا، عن ابن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً قال:

الإسلام. و قال فی قوله عزّ و جلّ: فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقیٰ قال:

ص :٣۴

صلب مشرک قرار می‌گیرد ولی هیچ بدی‌ای به آن نمی‌رسد. و چون به رحم زن مشرک هم برسد، زیانی به او نمی‌رسد و چون او را بزاید هم هیچ زیانی به او نمی‌رسد تا قلم [تکلیف]بر او جاری گردد.

[١۴۶۴]٢-علی یقطین گفته است: به حضرت کاظم علیه السّلام عرض کردم: من از نفرین حضرت صادق علیه السّلام بر یقطین و فرزندانش نگرانم. فرمودند: ای ابو الحسن! چنان‌که گمان می‌کنی، نیست. همانا مؤمن در صلب کافر به منزلۀ شن در خشت است. باران می‌بارد و خشت را می‌شوید ولی به شن زیانی نمی‌رساند.

وقتی خداوند عزّتمند بخواهد مؤمن بیافریند

[١۴۶۵]١-ابو اسماعیل صیقل رازی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا در بهشت، درختی است که مزن نامیده می‌شود. و چون خدا بخواهد مؤمنی بیافریند، قطره‌ای از آن فرو می‌چکاند و آن قطره به گیاه و میوه‌ای نمی‌رسد که مؤمن یا کافری از آن بخورد جز این‌که خداوند شکوهمند از صلب او مؤمنی بیرون می‌آورد.

صبغه (رنگ) همان اسلام است

[١۴۶۶]١-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند (رنگ خدا است و چه رنگی بهتر از رنگ خدا.) [بقره (٢) :١٣٨]روایت کرده که فرمود: آن، اسلام است. و دربارۀ این سخن خدای شکوهمند (که به آن دستگیرۀ محکم چنگ زده است.) [بقره (٢) :٢۵۶]فرمودند: آن، ایمان به خدای یگانۀ بی‌شریک است

[١۴۶٧]٢-حمران از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خدای عزّتمند (رنگ

ص :٣۵

هی الإیمان باللّه وحده لا شریک له.

[١۴۶٧]٢-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن داود بن سرحان، عن عبد اللّه بن فرقد، عن حمران، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً قال:

الصّبغة هی الإسلام.

[١۴۶٨]٣-حمید بن زیاد، عن الحسن بن محمّد بن سماعة، عن غیر واحد، عن أبان، عن محمّد بن مسلم، عن أحدهما علیهما السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً قال:

الصّبغة هی الإسلام. و قال فی قوله عزّ و جلّ: فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقیٰ قال: هی الإیمان.

باب فی أنّ السّکینة هی الإیمان

[١۴۶٩]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: أَنْزَلَ اَلسَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِینَ قال: هو الإیمان. قال: و سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ قال: هو الإیمان.

[١۴٧٠]٢-عنه، عن أحمد، عن صفوان، عن أبان، عن فضیل قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: أُولٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ اَلْإِیمٰانَ هل لهم فیما کتب فی قلوبهم صنع؟ قال: لا.

[١۴٧١]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن ابن محبوب،

ص :٣۶

خدا است. و چه رنگی بهتر از رنگ خدا.) فرمود: رنگ، همان اسلام است.

[١۴۶٨]٣-محمّد مسلم از یکی از صادقین علیهما السّلام دربارۀ این سخن خدای شکوهمند (رنگ خدا است و چه رنگی بهتر از رنگ خدا) روایت کرده که فرمودند:

آن رنگ، همان اسلام است. و دربارۀ این آیه (کسی که به طاغوت کفر ورزیده، به خداوند ایمان آورد، به دستگیرۀ محکمی چنگ زده است.) [بقره (٢) :٢۵۶]فرمود: آن، ایمان است.

سکینه و آرامش، همان ایمان است

[١۴۶٩]١-ابو حمزه گفت: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم: (او بر دل‌های مؤمنان آرامش فرو می‌فرستد) [فتح (۴٨) :۴]فرمودند: آن، ایمان است.

ابو حمزه دیگر بار گوید: و از این آیه پرسیدم: (و با روحی از خودش آنان را یاری کرد.) [مجادله (۵٨) :٢٢]فرمودند: ایمان است.

[١۴٧٠]٢-فضیل گفت: برای حضرت صادق علیه السّلام این آیه را خواندم (آن‌ها هستند که [خدا]ایمان را بر صحیفۀ دلشان نوشته و [پایدار ساخته است].) [مجادله (۵٨) :٢٢] و عرض کردم: آیا آنان را با آنچه در دلشان نوشته شده، کاری هست؟ فرمودند: نه.

[١۴٧١]٣-محمّد مسلم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: آرامش، ایمان است.

ص :٣٧

عن العلاء، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

السّکینة الإیمان.

[١۴٧٢]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حفص بن البختریّ و هشام بن سالم و غیرهما، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ:

هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ اَلسَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِینَ قال:

هو الإیمان.

[١۴٧٣]۵-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس، عن جمیل قال: سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قوله عزّ و جلّ: هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ اَلسَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِینَ قال:

هو الإیمان. قال: وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ قال: هو الإیمان. و عن قوله: وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ اَلتَّقْویٰ قال: هو الإیمان.

باب الإخلاص

[١۴٧۴]١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس عن عبد اللّه بن مسکان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: حَنِیفاً مُسْلِماً قال:

خالصا مخلصا لیس فیه شیء من عبادة الأوثان.

[١۴٧۵]٢-عدّة من أصحابنا: عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبیه رفعه إلی أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: یا أیّها النّاس إنّما هو اللّه و الشّیطان، و الحقّ و الباطل، و الهدی و الضّلالة، و الرّشد و الغیّ، و العاجلة و الآجلة و العاقبة، و الحسنات و السّیّئات، فما کان من حسنات فللّه و ما کان من سیّئات فللشّیطان لعنه اللّه.

ص :٣٨

[١۴٧٢]۴-هشام سالم و چند تن دیگر از راویان از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه (او کسی است که آرامش را بر دل‌های مؤمنان فروفرستاد.) [فتح (۴٨) :۴] روایت کرده‌اند که فرمود: آن ایمان است.

[١۴٧٣]۵-جمیل گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم (او کسی است که آرامش را بر دل‌های مؤمنان فروفرستاد.) فرمودند: آن آرامش، ایمان است.

جمیل [دیگر بار]گفته است: من این آیه را خواندم: (و آنان را با روحی از جانب خودش یاری کرد.) [مجادله (۵٨) :٢٢]و امام علیه السّلام فرمودند: همان ایمان است. و دربارۀ این آیه پرسیدم: (و ایشان را با کلمۀ نگاهداری همراه ساخت.) [فتح (۴٨) :٢۶] فرمودند: ایمان است.

اخلاص

[١۴٧۴]١-عبد اللّه مکان از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند (خالصی فرمانبر) [آل عمران (٣) :۶٧]روایت کرده که فرمودند: خالصی مخلص [ابراهیم علیه السّلام]که از بندگی بت‌ها چیزی در وجودش نبود.

[١۴٧۵]٢-احمد از پدرش، حدیثی که سندش را به حضرت باقر علیه السّلام رسانده، نقل کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و خاندانش-فرمود: ای مردم همانا خدا است و شیطان. حقّ است و باطل. هدایت و گمراهی. نجات و نابودی. اکنون و آینده.

نیکی و زشتی. و نیکی از خداوند است و زشتی از شیطان-خدا او را لعنت کند-

ص :٣٩

[١۴٧۶]٣-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن علیّ بن أسباط، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام أنّ أمیر المؤمنین صلّی اللّه علیه و اله و سلّم کان یقول:

طوبی لمن أخلص للّه العبادة و الدّعاء و لم یشغل قلبه بما تری عیناه و لم ینس ذکر اللّه بما تسمع أذناه و لم یحزن صدره بما أعطی غیره.

[١۴٧٧]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقریّ، عن سفیان بن عیینة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً قال:

لیس یعنی أکثر عملا و لکن أصوبکم عملا و إنّما الإصابة خشیة اللّه و النّیّة الصّادقة و الحسنة ثمّ قال: الإبقاء علی العمل حتّی یخلص أشدّ من العمل؛ و العمل الخالص: الّذی لا ترید أن یحمدک علیه أحد إلاّ اللّه عزّ و جلّ، و النّیّة أفضل من العمل، ألا و إنّ النّیّة هی العمل، ثمّ تلا قوله عزّ و جلّ، قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ یعنی علی نیّته.

[١۴٧٨]۵-و بهذا الإسناد قال: سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: إِلاّٰ مَنْ أَتَی اَللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ قال:

القلب السّلیم الّذی یلقی ربّه و لیس فیه أحد سواه، قال: و کلّ قلب فیه شرک أو شکّ فهو ساقط و إنّما أرادوا الزّهد فی الدّنیا لتفرغ قلوبهم لل آخرة.

[١۴٧٩]۶-بهذا الإسناد، عن سفیان بن عیینة، عن السّندیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ما أخلص العبد الإیمان باللّه عزّ و جلّ أربعین یوما-أو قال: ما أجمل عبد ذکر اللّه عزّ و جلّ أربعین یوما-إلاّ زهّده اللّه عزّ و جلّ فی الدّنیا و بصّره داءها و دواءها فأثبت الحکمة فی قلبه و أنطق بها لسانه، ثمّ تلا: إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا

ص :۴٠

[١۴٧۶]٣-علی اسباط از حضرت ابو الحسن رضا علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان-درود خداوند بر او-می‌فرمود: خوشا بر آن‌کس که عبادت و دعا را برای خداوند خالص کند و دلش به آنچه چشمش می‌بیند، نپردازد و یاد خدا را به سبب آنچه گوش‌هایش می‌شنود، فراموش نکند و از آنچه به دیگران داده شده، دلتنگ نگردد.

[١۴٧٧]۴-سفیان عیینة از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه (تا بیازمایدتان که کدام‌تان نیکوکارترید.) [هود (١١) :٧]روایت کرده که فرمودند: مقصود، بسیارکارتر نیست بلکه درست‌کارترین است. و همانا درستی کار، پروای خدا و نیّت راست و نیکی است. سپس فرمود: پایداری بر کردار تا خالص شدنش، دشوارتر از خود کردار است. هان! که نیّت همان کردار است. سپس این آیه را خواند: (بگو هرکسی بر طبق نیازش عمل می‌کند.) [اسراء (١٧) :٨۴]یعنی طبق نیّتش.

[١۴٧٨]۵-همو گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم: (جز کسی که با دلی پاک و رسته [از کفر و شرک و گناه]به نزد خدا آید.) [شعرا (٢۶) :٨٩] فرمودند: دل سالمی که پروردگارش را دیدار می‌کند و کسی جز او را به خود راه نمی‌دهد. فرمود: و هر دلی که در آن شرکی یا تردیدی باشد، فروافتاده است. و همانا آنان [اولیای خدا]پارسایی در دنیا را برگزیدند تا دل‌هاشان فقط برای سرای واپسین باشد.

[١۴٧٩]۶-سدّی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: آن بنده که ایمان به خدای عزّتمند را چهل روز خالص گرداند-یا فرمود: بنده‌ای که چهل روز به خوبی خدای را یاد کند-خداوند او را در دنیا پارسا کرده، به درد و درمان بینایش می‌کند.

حکمت را در دلش پایدار کرده، بر زبانش روان می‌کند. سپس این آیه را خواند:

ص :۴١

اَلْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُفْتَرِینَ فلا تری صاحب بدعة إلاّ ذلیلا، و مفتریا علی اللّه عزّ و جلّ و علی رسوله صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و علی أهل بیته صلوات اللّه علیهم إلاّ ذلیلا.

باب الشّرائع

[١۴٨٠]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر و عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ، عن محمّد بن مروان جمیعا، عن أبان بن عثمان عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه تبارک و تعالی أعطی محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم شرائع نوح و إبراهیم و موسی و عیسی علیهم السّلام: التّوحید و الإخلاص و خلع الأنداد؛ و الفطرة الحنیفیّة السّمحة، و لا رهبانیّة و لا سیاحة، أحلّ فیها الطّیّبات و حرّم فیها الخبائث و وضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم، ثمّ افترض علیه فیها الصّلاة و الزّکاة و الصّیام و الحجّ و الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر و الحلال و الحرام و المواریث و الحدود و الفرائض و الجهاد فی سبیل اللّه، و زاده الوضوء و فضّله بفاتحة الکتاب و بخواتیم سورة البقرة و المفصّل و أحلّ له المغنم و الفیء و نصره بالرّعب و جعل له الأرض مسجدا و طهورا و أرسله کافّة إلی الأبیض و الأسود و الجنّ و الإنس و أعطاه الجزیة و أسر المشرکین و فداهم، ثمّ کلّف ما لم یکلّف أحد من الأنبیاء و أنزل علیه سیف من السّماء فی غیر غمد، و قیل له:

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ.

[١۴٨١]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة بن مهران قال:

ص :۴٢

(کسانی که گوساله را برگزیدند، به زودی خشمی از سوی پروردگارشان و خواری زندگانی دنیا دامنگیرشان خواهد شد و ما بدین‌سان دروغزنان را کیفر می‌دهیم.) [اعراف (٧) :

١۵٢]برای همین بدعت‌گزار را نبینی جز آنکه خوار شده است و دروغ‌پرداز بر خداوند و رسولش و خاندان او-درود خدا بر آنان-را جز آنکه خوار شده است.

باب شرایع

[١۴٨٠]١-کسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خداوند پاک و والا، شریعت‌های نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السّلام را به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-داد: توحید، اخلاص، بیزاری از الهه‌ها و آفرینش خالص آسان-و نه گوشه‌گزینی و سر به بیابان گذاشتن-. خداوند در این شریعت‌ها پاکی‌ها را حلال و پلیدی‌ها را حرام کرده، بارهای سنگین و زنجیرهای گردنشان را گشود. سپس نماز و زکات و روزه و حجّ و امر به معروف و نهی از منکر و حلال و حرام و ارث و حدّها [ی]شرعی و واجبات و جهاد در راه خدا را واجب ساخت. و وضو را به [شریعت]حضرت محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-افزود، با فاتحة الکتاب و آیه‌های پایانی سورۀ بقره و مفصّل [سورۀ محمّد تا پایان قرآن]به او فضیلت داد و غنیمت و انفال را برایش حلال نموده، به سبب [فروافکندن]رعب و سهمگینی [پیامبر در دل کافران و مشرکان] یاری‌اش کرد و زمین را برایش سجده‌گاه و پاک‌کننده قرار داد، او را به سوی همه از سفید و سیاه و جنّ و انسان برانگیخت. و جزیه و اسارت و فدیۀ مشرکان را به او داد. سپس تکلیفی بر عهدۀ پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-نهاده شد که هیچ پیامبری به آن تکلیف نشده بود. و از آسمان شمشیری بی‌غلاف بر او نازل شد و گفته شد: (در راه خدا پیکار کن که تو جز بر خودت تکلیف نداری.) [نساء (۴) :٨۴]

[١۴٨١]٢-سماعۀ مهران گفت: برای حضرت صادق علیه السّلام این آیه را خواندم:

ص :۴٣

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام قول اللّه عزّ و جلّ: فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا اَلْعَزْمِ مِنَ اَلرُّسُلِ فقال: نوح و إبراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و علیهم قلت:

کیف صاروا أولی العزم؟ قال: لأنّ نوحا بعث بکتاب و شریعة، و کلّ من جاء بعد نوح أخذ بکتاب نوح و شریعته و منهاجه، حتّی جاء إبراهیم علیه السّلام بالصّحف و بعزیمة ترک کتاب نوح لا کفرا به فکلّ نبیّ جاء بعد إبراهیم علیه السّلام أخذ بشریعة إبراهیم و منهاجه و بالصّحف، حتّی جاء موسی بالتّوراة و شریعته و منهاجه، و بعزیمة ترک الصّحف، و کلّ نبیّ جاء بعد موسی علیه السّلام أخذ بالتّوراة و شریعته و منهاجه حتّی جاء المسیح علیه السّلام بالإنجیل، و بعزیمة ترک شریعة موسی و منهاجه، فکلّ نبیّ جاء بعد المسیح أخذ بشریعته و منهاجه، حتّی جاء محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فجاء بالقرآن و بشریعته و منهاجه فحلاله حلال إلی یوم القیامة و حرامه حرام إلی یوم القیامة، فهؤلاء أولو العزم من الرّسل علیهم السّلام.

باب دعائم الإسلام

[١۴٨٢]١-حدّثنی الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد الزّیادیّ، عن الحسن بن علیّ الوشّاء قال: حدّثنا أبان بن عثمان، عن فضیل، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

بنی الإسلام علی خمس: علی الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ و الولایة، و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة.

[١۴٨٣]٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن عجلان أبی صالح قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: أوقفنی علی حدود الإیمان، فقال: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه

ص :۴۴

(شکیبایی کن چنان‌که فرستادگان اولی العزم شکیبایی کردند.) [احقاف (۴۶) :٣۵] فرمودند: آنان نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش و بر آنان-هستند. عرض کردم: ایشان چرا اولی العزم شدند؟ فرمود:

زیرا نوح با کتاب و شریعت برانگیخته شد. و هرکس پس از نوح آمد کتاب و شریعت و روش نوح را گرفت، تا ابراهیم علیه السّلام با صحف و به قصد کنار گذاردن کتاب نوح-نه از روی کفر به آن-آمد و هر پیامبری پس از ابراهیم علیه السّلام آمد، شریعت و روش و صحف او را برگرفت تا موسی علیه السّلام با تورات و شریعت و شیوه‌اش آمد و به قصد کنار گذاردن صحف. و هر پیامبری پس از موسی علیه السّلام آمد، تورات و شریعت و شیوۀ او را برگرفت تا مسیح علیه السّلام با انجیل و به قصد کنارگذاردن شریعت و شیوۀ موسی علیه السّلام آمد. و هر پیامبری که پس از مسیح علیه السّلام آمد شریعت و شیوۀ او را برگرفت تا محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-با قرآن و شیوه و شریعتش آمد، که حلالش تا روز قیامت حلال است و حرامش، حرام. و اینان فرستادگان اولی العزمند علیهم السّلام.

پایه‌های اسلام

[١۴٨٢]١-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: اسلام بر روی پنج چیز ساخته شد: نماز، زکات، روزه، حجّ و ولایت. و برای چیزی فریاد زده نشد آنسان که [در روز غدیر خم]برای ولایت فریاد زده شد.

[١۴٨٣]٢-عجلان گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: مرا بر حدود ایمان آگاه

ص :۴۵

و أنّ محمّدا رسول اللّه و الإقرار بما جاء به من عند اللّه و صلوات الخمس و أداء الزّکاة و صوم شهر رمضان و حجّ البیت و ولایة ولیّنا و عداوة عدوّنا و الدّخول مع الصّادقین.

[١۴٨۴]٣-أبو علیّ الأشعریّ، عن الحسن بن علیّ الکوفیّ، عن عبّاس بن عامر، عن أبان بن عثمان، عن فضیل بن یسار، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

بنی الإسلام علی خمس: علی الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ و الولایة، و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة، فأخذ النّاس بأربع و ترکوا هذه-یعنی الولایة. -

[١۴٨۵]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن ابن العرزمیّ، عن أبیه، عن الصّادق علیه السّلام قال:

قال أثافیّ الإسلام ثلاثة: الصّلاة و الزّکاة و الولایة، لا تصحّ واحدة منهنّ إلاّ بصاحبتیها.

[١۴٨۶]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و عبد اللّه بن الصّلت جمیعا، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز بن عبد اللّه، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

بنی الإسلام علی خمسة أشیاء: علی الصّلاة و الزّکاة و الحجّ و الصّوم و الولایة، قال زرارة: فقلت: و أیّ شیء من ذلک أفضل؟ فقال: الولایة أفضل؛ لأنّها مفتاحهنّ و الوالی هو الدّلیل علیهنّ، قلت: ثمّ الّذی یلی ذلک فی الفضل؟ فقال: الصّلاة إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال: الصّلاة عمود دینکم. قال: قلت: ثمّ الّذی یلیها فی الفضل؟ قال: الزّکاة؛ لأنّه قرنها بها و بدأ بالصّلاة قبلها و قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الزّکاة تذهب الذّنوب. قلت: و الّذی یلیها فی الفضل؟ قال:

الحجّ قال اللّه عزّ و جلّ: وَ لِلّٰهِ عَلَی اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَیْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ و قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: لحجّة مقبولة خیر

ص :۴۶

کن. فرمودند: گواهی به این‌که معبودی جز خداوند نیست و محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]رسول خدا است. و اقرار به آنچه او از سوی خدا آورده است. و نمازهای پنجگانه، دادن زکات و روزۀ ماه رمضان، حجّ خانۀ خدا، پیروی از ولیّ ما و دشمنی با دشمنانمان و همراهی با راست‌گفتاران.

[١۴٨۴]٣-فضیل یسار از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: اسلام بر پنج چیز بنا نهاده شد: بر نماز و زکات و روزه و حجّ و ولایت. و برای چیزی فریاد زده نشد، آنسان که برای ولایت فریاد زده شد. ولی مردم آن چهار چیز را برگرفته، این-یعنی ولایت-را وارهاندند.

[١۴٨۵]۴-عزرمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: سنگ‌های اجاق اسلام سه چیز است: نماز و زکات و ولایت. که هیچ‌کدام از آن‌ها جز با دوتای دیگر درست نمی‌شود.

[١۴٨۶]۵-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: اسلام بر پنج چیز بنا نهاده شد: بر نماز و زکات و حجّ و روزه و ولایت. زراره گفته است: من گفتم: و کدام‌یک از آن‌ها برتر است؟ فرمودند: ولایت برتر است؛ زیرا که کلید آن‌ها است. و والی، همان راهنمای به سوی آن چهارتا است. من عرض کردم: و پس از آن، کدام برتر است؟ فرمودند: نماز، که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند:

نماز، ستون دینتان است. من گفتم: و پس از آن کدام‌یک؟ فرمودند: زکات؛ زیرا خدا آن را همدوش نماز کرده و پس از نماز آورده است. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: زکات، گناهان را از میان می‌برد. من عرض کردم: و پس از آن، کدام‌یک برتر است؟ فرمودند: حجّ. خداوند عزّتمند فرمود: (و برای خدا به گردن مردم، حجّ این خانه است. کسی که بتواند راهی به سویش بیابد. و آن‌که کفر ورزد، خداوند از همۀ جهانیان بی‌نیاز است.) [آل عمران (٣) :٩٧]و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: یک حجّ پذیرفته شده، بهتر از بیست نماز نافله است.

ص :۴٧

من عشرین صلاة نافلة و من طاف بهذا البیت طوافا أحصی فیه أسبوعه و أحسن رکعتیه غفر اللّه له، و قال فی یوم عرفة و یوم المزدلفة ما قال، قلت: فما ذا یتبعه؟ قال: الصّوم قلت: و ما بال الصّوم صار آخر ذلک أجمع؟ قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الصّوم جنّة من النّار. قال: ثمّ قال: إنّ أفضل الأشیاء ما إذا فاتک لم تکن منه توبة دون أن ترجع إلیه فتؤدّیه بعینه، إنّ الصّلاة و الزّکاة و الحجّ و الولایة لیس یقع شیء مکانها دون أدائها و إنّ الصّوم إذا فاتک أو قصّرت أو سافرت فیه أدّیت مکانه أیّاما غیرها و جزیت ذلک الذّنب بصدقة و لا قضاء علیک و لیس من تلک الأربعة شیء یجزیک مکانه غیره، قال: ثمّ قال:

ذروة الأمر و سنامه و مفتاحه و باب الأشیاء و رضا الرّحمن الطّاعة للإمام بعد معرفته، إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: مَنْ یُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً. أما لو أنّ رجلا قام لیله و صام نهاره و تصدّق بجمیع ماله و حجّ جمیع دهره و لم یعرف ولایة ولیّ اللّه فیوالیه و یکون جمیع أعماله بدلالته إلیه، ما کان له علی اللّه جلّ و عزّ حقّ فی ثوابه و لا کان من أهل الإیمان، ثمّ قال: أولئک المحسن منهم یدخله اللّه الجنّة بفضل رحمته.

[١۴٨٧]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن صفوان بن یحیی، عن عیسی بن السّریّ أبی الیسع قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: أخبرنی بدعائم الإسلام الّتی لا یسع أحدا التّقصیر عن معرفة شیء منها الّذی من قصّر عن معرفة شیء منها فسد دینه و لم یقبل [اللّه]منه عمله و من عرفها و عمل بها صلح له دینه و قبل منه عمله و لم یضق به ممّا هو فیه لجهل شیء من الأمور جهله؟ فقال: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و الإیمان بأنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و الإقرار بما جاء به من عند اللّه و حقّ فی

ص :۴٨

و کسی که بر این خانه هفت طوافش را بشمارد و دو رکعت آن را به خوبی بگزارد، خداوند او را می‌آمرزد. و دربارۀ روز عرفه و روز مزدلفه نیز سخنانی فرمود. من عرض کردم: و به دنبال آن، کدام است؟ فرمودند: روزه. گفتم: چرا روزه در پایان همه قرار گرفته است؟ فرمودند: رسول خدا درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: روزه، سپر دوزخ است. زراره گوید: سپس حضرت فرمود:

همانا برترین چیزها آن است که چون از انجامش بازماندی توبه‌ای نداشته باشد، جز آن‌که بازگردی و همان را به انجام رسانی. دربارۀ نماز و زکات و حجّ و ولایت هیچ چیزی جز انجام آن‌ها جایشان را نمی‌گیرد ولی روزه وقتی از تو فوت شد یا کوتاهی کردی یا به مسافرت رفتی، به جایش روزه‌هایی جز آن روزه را به انجام رسانی و گناهش را با صدقه جبران می‌کنی و دیگر، قضایی به گردنت نیست. درحالی‌که دربارۀ آن چهار تا، چیزی جز خود آن‌ها، تو را کفایت نمی‌کند. سپس فرمودند: بالا و والاترین امر و کلید و در آن چیزها و نیز خشنودی خداوند مهربان، اطاعت از امام، پس از شناختن او است. خداوند عزّتمند می‌فرماید: (هرکس از رسول خدا اطاعت کند، از خداوند اطاعت کرده است و هر کس سر بپیچد، ما تو را برای نگاهبانی‌شان نفرستاده‌ایم.) [نساء (۴) :٨٠]هان! اگر مردی شب به عبادت برخیزد و روز، روزه بدارد و همۀ اموالش را صدقه داده، همۀ عمرش را حجّ گزارد ولی، ولایت ولیّ خداوند را نشناسد تا از او پیروی کند و همۀ اعمالش به راهنمایی او باشد. او در پاداش خداوند شکوهمند حقّی ندارد و از اهل ایمان هم نیست. سپس فرمودند: خداوند از میان آنان نیکوکارشان را به احسان و آمرزش خویش، به بهشت می‌برد.

[١۴٨٧]۶-عیسای سریّ گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: برایم از پایه‌هایی از اسلام بفرمایید که هیچ‌کسی نمی‌تواند در شناختن چیزی از آن‌ها کوتاهی کند. پایه‌هایی که هرکس در شناختن چیزی از آن‌ها کوتاهی کند، دینش تباه شده، [خداوند]کرداری را از او نمی‌پذیرد. و کسی که آن‌ها را بشناسد و عمل کند، سزاوار دینش شده و عملش از او پذیرفته می‌شود و ندانستن چیزی از امور دیگر او را در تنگنا نمی‌گذارد؟ فرمودند: گواهی به این‌که معبودی جز خداوند نیست و ایمان به این‌که محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرستادۀ او است. و اقرار به آنچه او از سوی خداوند آورده است

ص :۴٩

الأموال الزّکاة، و الولایة الّتی أمر اللّه عزّ و جلّ بها، ولایة آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم، قال:

فقلت له: هل فی الولایة شیء دون شیء فضل یعرف لمن أخذ به؟ قال: نعم قال اللّه عزّ و جلّ: یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ و قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من مات و لا یعرف إمامه مات میتة جاهلیّة و کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و کان علیّا علیه السّلام و قال الآخرون: کان معاویة، ثمّ کان الحسن علیه السّلام ثمّ کان الحسین علیه السّلام و قال الآخرون: یزید بن معاویة و حسین بن علیّ و لا سواء و لا سواء قال: ثمّ سکت ثمّ قال: أزیدک؟ فقال له: حکم الأعور: نعم جعلت فداک قال: ثمّ کان علیّ بن الحسین ثمّ کان محمّد بن علیّ أبا جعفر؛ و کانت الشّیعة قبل أن یکون أبو جعفر و هم لا یعرفون مناسک حجّهم و حلالهم و حرامهم حتّی کان أبو جعفر ففتح لهم و بیّن لهم مناسک حجّهم و حلالهم و حرامهم حتّی صار النّاس یحتاجون إلیهم من بعد ما کانوا یحتاجون إلی النّاس و هکذا یکون الأمر و الأرض لا تکون إلاّ بإمام و من مات لا یعرف إمامه مات میتة جاهلیّة و أحوج ما تکون إلی ما أنت علیه إذ بلغت نفسک هذه- و أهوی بیده إلی حلقه-و انقطعت عنک الدّنیا تقول: لقد کنت علی أمر حسن.

أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان، عن عیسی بن السّریّ أبی الیسع، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام مثله.

[١۴٨٨]٧-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن مثنّی الحنّاط، عن عبد اللّه بن عجلان، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

بنی الإسلام علی خمس: الولایة و الصّلاة و الزّکاة و صوم شهر رمضان و الحجّ.

[١۴٨٩]٨-علیّ بن إبراهیم، عن صالح بن السّندیّ، عن جعفر بن بشیر،

ص :۵٠

و حقّی در اموال که زکات است. و ولایتی که خداوند عزّتمند به آن فرمان داده است که ولایت خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-است. راوی گوید: من عرض کردم: آیا دربارۀ ولایت از کتاب یا سنّت فضیلتی هست که برای کسی که به آن چنگ زده، شناخته شده باشد؟ فرمودند: بله، خداوند عزّتمند می‌فرماید: (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خداوند فرمان برید و از رسول او و صاحبان امر از میان خودتان، اطاعت کنید.) [نساء (۴) :۵٩]و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: کسی که امامش را نشناسد و بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است. و امام، رسول خدا بود و امیر مؤمنان علیه السّلام. ولی دیگران گفتند:

معاویه، امام بود. سپس حسن علیه السّلام بود و سپس حسین علیه السّلام. ولی دیگران گفتند:

یزید معاویه. و [پس از حسین علیه السّلام]و حسین بن علی بود. ولی آن دو برابر نیست، برابر نیست. راوی گفته است: آن‌گاه حضرت خاموش شد و سپس فرمود: ادامه بدهم؟ حکم اعور به ایشان گفت: بله، جانم فدایت. فرمودند: سپس علی حسین بود و سپس ابو جعفر محمّد علی. و پیش از آن‌که ابو جعفر [علیه السلام]امام شود، شیعه مناسک حجّ و حلال و حرامش را نمی‌شناخت تا ایشان امام شده، در دانش را برایشان گشود و مناسک حجّ و حلال و حرامشان را روشن کرد؛ آنسان که مردم به آنان نیازمند شدند، پس از آن‌که آنان به مردم نیازمند بودند. و امر امامت این‌گونه است. و زمین جز با امام برقرار نیست. و کسی که امامش را نشناخته، بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است. و بیشترین نیازت به آنچه عقیده داری، وقتی است که جانت به این‌جا برسد-و با دست به گردنش اشاره کرد- و دنیا از تو ببرد، که می‌گویی: من بر امر نیکویی بودم.

این حدیث از طریق سلسله سند دیگری نیز روایت شده است.

[١۴٨٨]٧-عبد اللّه عجلان از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: اسلام بر پنج [پایه]بنا شد: ولایت و نماز و زکات و روزۀ ماه رمضان و حجّ.

[١۴٨٩]٨-فضیل از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: اسلام بر پنج چیز

ص :۵١

عن أبان، عن فضیل، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

بنی الإسلام علی خمس: الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ و الولایة: و لم یناد بشیء ما نودی بالولایة یوم الغدیر.

[١۴٩٠]٩-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن حمّاد بن عثمان، عن عیسی بن السّریّ قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: حدّثنی عمّا بنیت علیه دعائم الإسلام إذا أنا أخذت بها زکی عملی و لم یضرّنی جهل ما جهلت بعده، فقال: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و الإقرار بما جاء به من عند اللّه و حقّ فی الأموال من الزّکاة و الولایة الّتی أمر اللّه عزّ و جلّ بها ولایة آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم، فإنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال: من مات و لا یعرف إمامه مات میتة جاهلیّة، قال اللّه عزّ و جلّ:

أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فکان علیّ علیه السّلام، ثمّ صار من بعده الحسن ثمّ من بعده الحسین ثمّ من بعده علیّ بن الحسین ثمّ من بعده محمّد بن علیّ ثمّ هکذا یکون الأمر، إنّ الأرض لا تصلح إلاّ بإمام و من مات لا یعرف إمامه مات میتة جاهلیّة و أحوج ما یکون أحدکم إلی معرفته إذا بلغت نفسه هاهنا-قال: و أهوی بیده إلی صدره، یقول حینئذ: لقد کنت علی أمر حسن.

[١۴٩١]١٠-عنه، عن أبی الجارود قال: قلت لأبی جعفر علیه السّلام:

یا ابن رسول اللّه هل تعرف مودّتی لکم و انقطاعی إلیکم و موالاتی إیّاکم؟ قال: فقال: نعم قال: فقلت: فإنّی أسألک مسألة تجیبنی فیها فإنّی مکفوف البصر قلیل المشی و لا أستطیع زیارتکم کلّ حین قال: هات حاجتک قلت:

أخبرنی بدینک الّذی تدین اللّه عزّ و جلّ به أنت و أهل بیتک لأدین اللّه عزّ و جلّ

ص :۵٢

بنا شد: نماز و زکات و روزه و حجّ و ولایت. و برای چیزی فریاد زده نشد، آنسان که در روز غدیر برای ولایت فریاد زده شد.

[١۴٩٠]٩-عیسای سریّ گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: به من بفرمایید پایه‌های اسلام بر چه چیزی بنا شده است که وقتی آن‌ها را برگیرم، کردارم پاک شود و ندانستن چیزهای دیگر به من زیان نزند. فرمودند: گواهی به این‌که معبودی جز خداوند نیست و محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش- رسول خدا است و اقرار به آنچه او از نزد خداوند آورده است و حقّی در اموال برای زکات و ولایتی که خدای عزّتمند به آن فرمان داده است که ولایت خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-است. و رسول خدا فرمود: هرکس امام خود را نشناسد و بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است. و خدای شکوهمند فرموده است: (از خدا اطاعت کنید و از فرستادۀ او و صاحبان امر از میان خودتان، اطاعت کنید.) [نساء (۴) :۵٩]که علی علیه السّلام بود. و پس از او به حسن علیه السّلام رسید و پس از او به حسین علیه السّلام و پس از او به علی حسین، سپس به محمّد علی. و امر امامت بدین‌سان است. که زمین جز با امام درست نمی‌شود. و کسی که امامش را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیّت مرده است. و این بهترین چیزی است که هر یک از شما به شناختن آن نیاز دارد، وقتی جانش به این‌جا می‌رسد-و با دست به گردنش اشاره کرد-که در آن هنگام می‌گوید: من بر امر نیکویی بودم.

[١۴٩١]١٠-ابو جارود گفته است: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا، آیا از محبّتم به شما و همراهی و پیروی‌ام از شما آگاهید؟ فرمودند: بله. عرض کردم: من از شما پرسشی دارم تا درباره‌اش پاسخی به من بفرمایید. که من نابینایم و نمی‌توانم در هر هنگام به زیارتتان بیایم. فرمود: سخنت را بگو. عرض کردم: برایم از دینتان بگویید. دینی که شما و خاندانت با آن از خداوند شکوهمند فرمان می‌برید

ص :۵٣

به، قال: إن کنت أقصرت الخطبة فقد أعظمت المسألة و اللّه لأعطینّک دینی و دین آبائی الّذی ندین اللّه عزّ و جلّ به: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و الإقرار بما جاء به من عند اللّه و الولایة لولیّنا و البراءة من عدوّنا و التّسلیم لأمرنا و انتظار قائمنا و الاجتهاد و الورع

[١۴٩٢]١١-علیّ بن إبراهیم، عن صالح بن السّندیّ، عن جعفر بن بشیر، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر قال:

سمعته یسأل أبا عبد اللّه علیه السّلام فقال له: جعلت فداک أخبرنی عن الدّین الّذی افترض اللّه عزّ و جلّ علی العباد، ما لا یسعهم جهله و لا یقبل منهم غیره، ما هو؟ فقال: أعد علیّ فأعاد علیه، فقال: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و إقام الصّلاة و إیتاء الزّکاة و حجّ البیت من استطاع إلیه سبیلا و صوم شهر رمضان، ثمّ سکت قلیلا، ثمّ قال: و الولایة-مرّتین-ثمّ قال: هذا الّذی فرض اللّه علی العباد و لا یسأل الرّبّ العباد یوم القیامة فیقول: ألاّ زدتنی علی ما افترضت علیک؟ و لکن من زاد زاده اللّه، إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم سنّ سننا حسنة جمیلة ینبغی للنّاس الأخذ بها.

[١۴٩٣]١٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن فضالة بن أیّوب، عن أبی زید الحلاّل، عن عبد الحمید بن أبی العلاء الأزدیّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ اللّه عزّ و جلّ فرض علی خلقه خمسا فرخّص فی أربع و لم یرخّص فی واحدة.

[١۴٩۴]١٣-عنه، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن أبان، عن إسماعیل الجعفیّ قال:

ص :۵۴

تا من نیز به وسیلۀ آن از خداوند فرمان برم. فرمودند: اگرچه مقدّمه را کوتاه آوردی ولی پرسش بزرگی کردی. و به خدا سوگند دین خودم و پدرانم را که با آن از خداوند شکوهمند اطاعت می‌کنیم به تو می‌دهم: گواهی به این‌که معبودی جز خداوند نیست و محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرستادۀ او است و اقرار به آنچه او از جانب خداوند آورده است، دوستی با ولیّ ما و بیزاری از دشمنانمان، تسلیم در برابر فرمان ما و انتظار قائم‌مان و کوشش و پرهیزگاری.

[١۴٩٢]١١-علی ابو حمزه گفت: شنیدم که ابو بصیر به حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد: جانم فدایت! برایم از دینی بفرمایید که خداوند عزّتمند بر بندگانش واجب کرده که بر آنان روا نیست به آن جاهل باشند و از ایشان جز آن پذیرفته نیست. فرمودند: دوباره بگو. او باز گفت. پس فرمود: گواهی به این‌که معبودی جز خداوند نیست و محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرستادۀ او است، به پا داشتن نماز، پرداختن زکات، گزاردن حجّ خانۀ خدا برای کسی که توانایی دارد و روزۀ ماه رمضان. آن‌گاه لختی خاموش شد و دوبار فرمود: و ولایت. سپس فرمود: این چیزی است که خداوند بر بندگان واجب کرده است. و پروردگار در روز قیامت از بندگانش نخواهد پرسید که چرا بیش از آنچه بر تو واجب کردم، عملی انجام ندادی؟ ولی هرکس چیزی بیفزاید، خدا نیز بر او می‌افزاید. رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-سنّت‌های نیکویی نهاده که سزاوار است مردم به آن‌ها عمل کنند.

[١۴٩٣]١٢-عبد الحمید ابو علاء ازدی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا خدای عزّتمند پنج چیز را بر آفریدگانش واجب کرد. در چهار تا از آن‌ها رخصت داد و در یکی نه.

[١۴٩۴]١٣-اسماعیل جعفی گفت: مردی با نامه‌ای به همراه، به نزد حضرت باقر علیه السّلام

ص :۵۵

دخل رجل علی أبی جعفر علیه السّلام و معه صحیفة، فقال له أبو جعفر علیه السّلام: هذه صحیفة مخاصم یسأل عن الدّین الّذی یقبل فیه العمل فقال: رحمک اللّه هذا الّذی أرید، فقال أبو جعفر علیه السّلام: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عبده و رسوله و تقرّ بما جاء من عند اللّه و الولایة لنا أهل البیت و البراءة من عدوّنا و التّسلیم لأمرنا و الورع و التّواضع و انتظار قائمنا فإنّ لنا دولة إذا شاء اللّه جاء بها.

[١۴٩۵]١۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار جمیعا، عن صفوان، عن عمرو بن حریث قال:

دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام و هو فی منزل أخیه عبد اللّه بن محمّد فقلت له:

جعلت فداک ما حوّلک إلی هذا المنزل؟ قال: طلب النّزهة فقلت: جعلت فداک أ لا أقصّ علیک دینی؟ فقال: بلی، قلت: أدین اللّه بشهادة أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا عبده و رسوله و أنّ السّاعة آتیة لا ریب فیها و أنّ اللّه یبعث من فی القبور و إقام الصّلاة و إیتاء الزّکاة و صوم شهر رمضان و حجّ البیت و الولایة لعلیّ أمیر المؤمنین بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و الولایة للحسن و الحسین و الولایة لعلیّ بن الحسین و الولایة لمحمّد بن علیّ و لک من بعده صلوات اللّه علیهم أجمعین و أنّکم أئمّتی علیه أحیا و علیه أموت و أدین اللّه به، فقال: یا عمرو هذا و اللّه دین اللّه و دین آبائی الّذی أدین اللّه به فی السّرّ و العلانیة، فاتّق اللّه و کفّ لسانک إلاّ من خیر و لا تقل إنّی هدیت نفسی بل اللّه هداک فأدّ شکر ما أنعم اللّه عزّ و جلّ به علیک و لا تکن ممّن إذا أقبل طعن فی عینه و إذا أدبر طعن فی قفاه و لا تحمل النّاس علی کاهلک فإنّک أو شک-إن حملت النّاس علی کاهلک-أن یصدّعوا شعب کاهلک.

ص :۵۶

آمد. حضرت باقر علیه السّلام به او فرمود: این نامۀ مخاصم (مناظره‌گر) است. در آن از دینی پرسیده که عمل، در آن پذیرفته می‌شود. او عرض کرد. خدا شما را رحمت کند! برای همین آمده بودم. حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: گواهی به این‌که معبودی جز خداوند یگانۀ بی‌شریک نیست و محمّد-بر او و بر خاندانش سلام-بنده و فرستادۀ او است و اقرار به آنچه او از جانب خداوند آورده است و دوستی با ما اهل بیت و بیزاری از دشمنانمان و گردن نهادن به فرمان ما و پرهیزگاری و فروتنی و انتظار برای قائم ما. که دولتی برای ما است که وقتی خدا بخواهد آن را می‌آورد.

[١۴٩۵]١۴-عمرو حریث گفت: به نزد حضرت صادق علیه السّلام که در خانۀ برادرش عبد اللّه محمّد بود رفتم و عرض کردم: جانم فدایت! چرا به این خانه آمده‌اید؟ فرمودند: برای تفریح. من عرض کردم: جانم فدایت! آیا دینم را برایتان باز نگویم؟ فرمود: چرا، بگو. من عرض کردم: من خدا را اطاعت می‌کنم با گواهی به این‌که معبودی جز خداوند یگانۀ بی‌شریک نیست و محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]بنده و فرستادۀ او است و رستاخیز فراخواهد آمد و تردیدی در آن نیست و خداوند مردگان را برمی‌انگیزد، برپایی نماز و دادن زکات و روزۀ ماه رمضان و حجّ خانۀ خدا و ولایت علی امیر مؤمنان پس از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و ولایت حسن و حسین و ولایت علی بن حسین و ولایت محمّد بن علی و ولایت تو پس از او-درودهای خداوند برایشان-و این‌که شما امامان من هستید. که بر این دین زنده‌ام و بر این دین می‌میرم و با آن از خدا اطاعت می‌کنم. حضرت فرمودند: ای عمرو! به خدا سوگند این دین خدا و دین پدران من است که من در نهان و آشکار با آن، از خدا فرمان می‌برم. پس از خدا پروا دار و جز در میان خوبان جلوی زبانت را بگیر و نگو که من خودم هدایت یافتم. بلکه خداوند تو را هدایت می‌کند. پس سپاس نعمتی را که خدا به تو داده، به‌جای آر و از کسانی مباش که وقتی می‌آیی، جلوی رویت زخم زبان می‌زنند و چون می‌روی، در پشت سرت. ولی مردم را بر گردنت هم سوار نکن که اگر مردم را بر گردنت سوار کنی، نزدیک باشد که استخوان شانه‌ات را بشکنند.

ص :۵٧

[١۴٩۶]١۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن النّعمان، عن ابن مسکان، عن سلیمان بن خالد، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ألا أخبرک بالإسلام أصله و فرعه و ذروة سنامه؟ قلت: بلی جعلت فداک قال: أمّا أصله فالصّلاة و فرعه الزّکاة و ذروة سنامه الجهاد، ثمّ قال: إن شئت أخبرتک بأبواب الخیر؟ قلت: نعم جعلت فداک قال: الصّوم جنّة من النّار، و الصّدقة تذهب بالخطیئة، و قیام الرّجل فی جوف اللّیل بذکر اللّه، ثمّ قرأ علیه السّلام:

تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ .

باب أنّ الإسلام یحقن به الدّم و تؤدّی به الأمانة و أنّ الثّواب علی الإیمان

[١۴٩٧]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن الحکم بن أیمن، عن القاسم الصّیرفیّ شریک المفضّل قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: الإسلام یحقن به الدّم و تؤدّی به الأمانة و تستحلّ به الفروج؛ و الثّواب علی الإیمان.

[١۴٩٨]٢-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن العلاء، عن محمّد بن مسلم، عن أحدهما علیهما السّلام قال:

الإیمان إقرار و عمل، و الإسلام إقرار بلا عمل.

[١۴٩٩]٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن جمیل بن درّاج قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: قٰالَتِ اَلْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ اَلْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ فقال لی:

ص :۵٨

[١۴٩۶]١۵-سلیمان خالد از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: آیا به تو از اصل و شاخه و والاترین عظمت اسلام خبر ندهم؟ من عرض کردم: چرا، جانم به فدایت! فرمودند: اصل آن، نماز است، شاخه‌اش زکات و والاترین عظمتش، جهاد است. سپس فرمود: می‌خواهی از درهای خیر به تو خبر دهم؟ من عرض کردم: بله، جانم فدایت! فرمودند: روزه که سپری نگاهدارنده از آتش است، صدقه که گناه را می‌برد و از خواب برخاستن مرد در میانۀ شب برای یاد خدا. سپس این آیه را خواند: (پهلو از بستر خواب برمی‌دارند.) [سجده (٣٢) :١۶]

با اسلام، خون حفظ می‌شود (و امانت بازگردانده می‌شود) ولی پاداش براساس ایمان است

[١۴٩٧]١-قاسم صیرفی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: با اسلام خون حفظ شده و امانت ادا می‌گردد و زنان حلال می‌شوند ولی پاداش براساس ایمان است.

[١۴٩٨]٢-محمّد مسلم از یکی از دو صادقین علیهما السّلام روایت کرده که فرمودند:

ایمان، اقرار است و کردار، ولی اسلام، اقرار بی‌کردار است.

[١۴٩٩]٣-جمیل درّاج گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم: (اعراب گفتند: ما ایمان آورده‌ایم. بگو ایمان نیاورده‌اید. بلکه بگویید: اسلام آوردیم که هنوز ایمان به دل‌هاتان داخل نشده است.) [حجرات (۴٩) :١۴]فرمودند:

ص :۵٩

ألا تری أنّ الإیمان غیر الإسلام.

[١۵٠٠]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن سفیان بن السّمط قال:

سأل رجل أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الإسلام و الإیمان، ما الفرق بینهما؟ فلم یجبه، ثمّ سأله فلم یجبه، ثمّ التقیا فی الطّریق و قد أزف من الرّجل الرّحیل، فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: کأنّه قد أزف منک رحیل؟ فقال: نعم فقال: فالقنی فی البیت، فلقیه فسأله عن الإسلام و الإیمان، ما الفرق بینهما؟ فقال: الإسلام هو الظّاهر الّذی علیه النّاس: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا عبده و رسوله و إقام الصّلاة و إیتاء الزّکاة و حجّ البیت و صیام شهر رمضان فهذا الإسلام. و قال: الإیمان معرفة هذا الأمر مع هذا فإن أقرّ بها و لم یعرف هذا الأمر کان مسلما و کان ضالاّ.

[١۵٠١]۵-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد و عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد جمیعا، عن الوشّاء، عن أبان، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سمعته یقول: قٰالَتِ اَلْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا فمن زعم أنّهم آمنوا فقد کذب و من زعم أنّهم لم یسلموا فقد کذب.

[١۵٠٢]۶-أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن حکم بن أیمن، عن قاسم شریک المفضّل قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: الإسلام یحقن به الدّم و تؤدّی به الأمانة و تستحلّ به الفروج؛ و الثّواب علی الإیمان

ص :۶٠

مگر نمی‌دانی که ایمان غیر از اسلام است.

[١۵٠٠]۴-سفیان سمط گفت: مردی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ اسلام و ایمان پرسید که چه فرقی میان آن‌ها است؟ حضرت پاسخش نداد. دوباره پرسید.

حضرت پاسخی نداد. سپس در راه به‌هم برخوردند، درحالی‌که کوچ آن مرد نزدیک بود. حضرت صادق علیه السّلام به او فرمود: گویا کوچت نزدیک است؟ عرض کرد: بله. فرمود: در خانه به دیدارم بیا. او به خانۀ حضرت رفته، پرسید که فرق میان اسلام و ایمان چیست؟ فرمود: اسلام، همان ظاهری است که مردم دارند؛ گواهی به این‌که معبودی جز خداوند یگانۀ بی‌شریک نیست و محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]بنده و فرستادۀ او است، برپایی نماز، دادن زکات، حجّ خانۀ خدا و روزۀ ماه رمضان. این اسلام است. و فرمود: ایمان به همراه آن امور، شناختن این امر [ولایت]است که اگر به آن امور اقرار کند و این امر را نشناسد، مسلمان، ولی گمراه است.

[١۵٠١]۵-ابو بصیر گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که دربارۀ این آیه (اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو شما ایمان نیاورده‌اید. بلکه بگویید اسلام آوردیم.) می‌فرماید: پس هرکس گمان کند آنان ایمان آوردند، دروغ گفته است. و هرکس بپندارد که آنان اسلام نیاوردند نیز، دروغ گفته است.

[١۵٠٢]۶-قاسم شریک مفضّل گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

با اسلام خون حفظ شده، امانت ادا می‌شود و زنان حلال می‌گردند ولی پاداش براساس ایمان است.

ص :۶١

باب أنّ الإیمان یشرک الإسلام و الإسلام لا یشرک الإیمان

[١۵٠٣]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن جمیل بن صالح، عن سماعة قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: أخبرنی عن الإسلام و الإیمان أهما مختلفان؟ فقال:

إنّ الإیمان یشارک الإسلام و الإسلام لا یشارک الإیمان، فقلت: فصفهما لی، فقال: الإسلام: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و التّصدیق برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم، به حقنت الدّماء و علیه جرت المناکح و المواریث و علی ظاهره جماعة النّاس، و الإیمان: الهدی و ما یثبت فی القلوب من صفة الإسلام و ما ظهر من العمل به، و الإیمان أرفع من الإسلام بدرجة، إنّ الإیمان یشارک الإسلام فی الظّاهر و الإسلام لا یشارک الإیمان فی الباطن و إن اجتمعا فی القول و الصّفة.

[١۵٠۴]٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن موسی بن بکر، عن فضیل بن یسار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

الإیمان یشارک الإسلام و الإسلام لا یشارک الإیمان.

[١۵٠۵]٣-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج، عن فضیل بن یسار قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ الإیمان یشارک الإسلام و لا یشارکه الإسلام، إنّ الإیمان ما وقر فی القلوب و الإسلام ما علیه المناکح و المواریث و حقن الدّماء، و الإیمان یشرک الإسلام و الإسلام لا یشرک الإیمان

[١۵٠۶]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن الحسن بن محبوب، عن أبی الصّبّاح الکنانیّ قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: أیّهما أفضل: الإیمان أو الإسلام؟ فإنّ من قبلنا

ص :۶٢

ایمان با اسلام شریک است ولی اسلام شریک ایمان نیست

[١۵٠٣]١-سماعة گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: به من از اسلام و ایمان بفرمایید که آیا دو چیز مختلفند؟ فرمودند: ایمان با اسلام شریک است ولی اسلام شریک ایمان نیست. من عرض کردم: پس هر دو را برایم به وصف آورید. فرمودند: اسلام گواهی به نبودن معبودی جز خداوند و باور به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-است. که با اسلام خون‌ها حفظ شده، ازدواج‌ها و ارث‌ها روا می‌گردد. و تودۀ مردم بر ظاهر آن هستند. ولی ایمان، هدایت است و آن چیزی از صفت اسلام که در دل‌ها پایدار شده است و نیز آنچه از عمل به اسلام ظاهر می‌شود. ایمان یک درجه از اسلام فرازتر است. همانا ایمان، در ظاهر با اسلام شریک است ولی اسلام در باطن، با ایمان شریک نیست.

اگرچه در گفتار و وصف با هم باشند.

[١۵٠۴]٢-فضیل یسار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: ایمان با اسلام شریک است ولی اسلام با ایمان شریک نیست.

[١۵٠۵]٣-فضیل یسار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا ایمان با اسلام شریک است ولی اسلام با آن شریک نیست. ایمان آن است که در دل پایدار شود و اسلام چیزی است که بنابر آن ازدواج و ارث روا گشته، خون‌ها حفظ می‌شود. ایمان با اسلام شریک می‌شود ولی اسلام با ایمان شریک نمی‌شود.

[١۵٠۶]۴-ابو الصّباح کنانی گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: کدام‌یک از

ص :۶٣

یقولون: إنّ الإسلام أفضل من الإیمان، فقال: الإیمان أرفع من الإسلام، قلت:

فأوجدنی ذلک، قال: ما تقول فیمن أحدث فی المسجد الحرام متعمّدا؟ قال:

قلت: یضرب ضربا شدیدا قال: أصبت، قال: فما تقول فیمن أحدث فی الکعبة متعمّدا؟ قلت: یقتل، قال: أصبت ألا تری أنّ الکعبة أفضل من المسجد و أنّ الکعبة تشرک المسجد و المسجد لا یشرک الکعبة و کذلک الإیمان یشرک الإسلام و الإسلام لا یشرک الإیمان.

[١۵٠٧]۵-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد جمیعا، عن ابن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن حمران بن أعین، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سمعته یقول: الإیمان ما استقرّ فی القلب و أفضی به إلی اللّه عزّ و جلّ و صدّقه العمل بالطّاعة للّه و التّسلیم لأمره و الإسلام ما ظهر من قول أو فعل و هو الّذی علیه جماعة النّاس من الفرق کلّها و به حقنت الدّماء و علیه جرت المواریث و جاز النّکاح و اجتمعوا علی الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ، فخرجوا بذلک من الکفر و أضیفوا إلی الإیمان، و الإسلام لا یشرک الإیمان و الإیمان یشرک الإسلام و هما فی القول و الفعل یجتمعان، کما صارت الکعبة فی المسجد و المسجد لیس فی الکعبة و کذلک الإیمان یشرک الإسلام و الإسلام لا یشرک الإیمان و قد قال اللّه عزّ و جلّ: قٰالَتِ اَلْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ اَلْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ فقول اللّه عزّ و جلّ أصدق القول، قلت: فهل للمؤمن فضل علی المسلم فی شیء من الفضائل و الأحکام و الحدود و غیر ذلک؟ فقال: لا، هما یجریان فی ذلک مجری واحد و لکن للمؤمن فضل علی المسلم فی أعمالهما و ما یتقرّبان به إلی اللّه عزّ و جلّ،

ص :۶۴

ایمان یا اسلام برتر است؟ همانا کسانی از ما می‌گویند که اسلام برتر از ایمان است. فرمودند: ایمان والاتر از اسلام است. من عرض کردم: این را برایم بیان کنید. فرمودند: چه نظری داری دربارۀ کسی‌که از روی عمد در مسجد الحرام حدثی خارج کند؟ من عرض کردم: باید به سختی زده شود. فرمود: درست است. دربارۀ کسی‌که در کعبه از روی عمد چنان کند، چه می‌گویی؟ من عرض کردم: او کشته می‌شود. فرمود: درست است. می‌گویی که کعبه برتر از مسجد است، کعبه شریک مسجد است و مسجد شریک کعبه نیست. ایمان نیز چنین است، که با اسلام شریک است ولی اسلام با ایمان شریک نیست.

[١۵٠٧]۵-حمران اعین گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: ایمان آن است که در دل استوار شود و آن را به خداوند عزّتمند برساند و عمل به اطاعت خدا و سرسپاری به فرمانش آن را تصدیق کند. و اسلام آن است که از گفتار یا رفتار آشکار می‌شود. و همان است که گروه‌های مردم از هر فرقه‌ای بر آن هستند.

با آن، خون‌ها حفظ شده، ارث‌ها و ازدواج روا می‌شود. بر نماز و زکات و روزه و حجّ گرد آیند و از کفر بیرون آمده، به ایمان نزدیک شوند. اسلام با ایمان شریک نیست و ایمان با اسلام شریک است. و هر دو در گفتار و رفتار گرد می‌آیند. چنان که کعبه، مسجد است و مسجد، کعبه نیست. همین‌طور ایمان با اسلام شریک است ولی اسلام با ایمان شریک نیست. و خداوند شکوهمند فرموده است:

(اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو شما ایمان نیاورده‌اید ولی بگویید: ما اسلام آوردیم.

که هنوز ایمان در دل‌های شما درنیامده است.) [حجرات (۴٩) :۴]و این سخن خدای عزّتمند درست‌ترین سخن است. من عرض کردم: آیا برای مؤمن در چیزی از فضایل و احکام و حدود و جز آن، نسبت به مسلمان، افزایشی هست؟ فرمودند: نه، هر دو در یک رویّه قرار دارند ولی برای مؤمن نسبت به مسلمان در عمل و آنچه با آن به خداوند عزّتمند تقرّب جسته می‌شود، فضیلتی هست.

ص :۶۵

قلت: ألیس اللّه عزّ و جلّ یقول: مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا و زعمت أنّهم مجتمعون علی الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ مع المؤمن؟ قال: ألیس قد قال اللّه عزّ و جلّ: فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً فالمؤمنون هم الّذین یضاعف اللّه عزّ و جلّ لهم حسناتهم لکلّ حسنة سبعین ضعفا، فهذا فضل المؤمن و یزیده اللّه فی حسناته علی قدر صحّة إیمانه أضعافا کثیرة و یفعل اللّه بالمؤمنین ما یشاء من الخیر، قلت: أرأیت من دخل فی الإسلام ألیس هو داخلا فی الإیمان؟ فقال: لا و لکنّه قد أضیف إلی الإیمان و خرج من الکفر و سأضرب لک مثلا تعقل به فضل الإیمان علی الإسلام، أرأیت لو بصرت رجلا فی المسجد أکنت تشهد أنّک رأیته فی الکعبة؟ قلت: لا یجوز لی ذلک، قال:

فلو بصرت رجلا فی الکعبة أکنت شاهدا أنّه قد دخل المسجد الحرام؟ قلت:

نعم قال: و کیف ذلک؟ قلت: إنّه لا یصل إلی دخول الکعبة حتّی یدخل المسجد، فقال: قد أصبت و أحسنت، ثمّ قال: کذلک الإیمان و الإسلام.

باب آخر منه و فیه أنّ الإسلام قبل الإیمان

[١۵٠٨]١-علیّ بن إبراهیم، عن العبّاس بن معروف، عن عبد الرّحمن بن أبی نجران، عن حمّاد بن عثمان، عن عبد الرّحیم القصیر قال:

کتبت مع عبد الملک بن أعین إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام أسأله عن الإیمان ما هو؟ فکتب إلیّ مع عبد الملک بن أعین: سألت رحمک اللّه عن الإیمان، و الإیمان هو الإقرار باللّسان و عقد فی القلب و عمل بالأرکان و الإیمان بعضه من بعض و هو دار و کذلک الإسلام دار و الکفر دار فقد یکون العبد مسلما قبل أن یکون مؤمنا و لا یکون مؤمنا حتّی یکون مسلما، فالإسلام قبل الإیمان و هو یشارک

ص :۶۶

من عرض کردم: آیا چنین نیست که خداوند می‌فرماید: (هرکس نیکی کند، ده برابرش را ببیند.) [انعام (۶) :١۶٠]

من پنداشتم که آنان بر انجام نماز و زکات و روزه و حجّ با مؤمن گردمی‌آیند؟ فرمودند: آیا چنین نیست که خداوند شکوهمند فرمود: (خداوند چندین برابر به او می‌دهد.) [بقره (٢) :٢۴۵]پس مؤمنان کسانی هستند که خدای عزّتمند، نیکی‌هاشان را چندین برابر می‌کند. برای هر نیکی‌ای هفتاد برابر. این برتری مؤمن است. و خدا به اندازۀ درستی ایمانش، چندین برابر به نیکی‌هایش می‌افزاید و خداوند هر نیکی‌ای را که بخواهد برای مؤمنان انجام می‌دهد. من عرض کردم:

یعنی می‌فرمایید هرکس به اسلام درآمده، چنان نیست که به ایمان درآمده باشد؟ فرمودند: نه، بلکه او به ایمان نزدیک شده و از کفر بیرون آمده است. برایت مثالی می‌زنم تا برتری ایمان بر اسلام را بفهمی. به من بگو اگر مردی را در مسجد الحرام ببینی، می‌توانی شهادت بدهی که او را در کعبه دیده‌ای؟ من عرض کردم: نه، این گواهی روا نیست. فرمودند: و اگر مردی را در کعبه دیدی آیا می‌توانی گواهی دهی که او به مسجد الحرام درآمده است؟ عرض کردم: بله، فرمودند: چگونه؟ عرض کردم: او تا به مسجد الحرام داخل نشود، به کعبه نمی‌رسد. فرمودند:

درست است، آفرین. سپس فرمود: ایمان و اسلام هم چنین‌اند.

فصل دیگری از شراکت اسلام و ایمان و این‌که اسلام پیش از ایمان است

[١۵٠٨]١-عبد الرحیم قصیر گفت: من توسّط عبد الملک اعین به حضرت صادق علیه السّلام نامه نوشته، از ایشان پرسیدم که ایمان چیست؟ حضرت توسّط عبد الملک اعین چنین به من نوشتند: خدایت بیامرزد. از ایمان پرسیدی. ایمان همان اقرار به زبان، سوگند دل و عمل به ارکان است. و بخشی از ایمان مبنی بر بخش دیگر است. ایمان خانه است. و همین‌طور، اسلام، خانه است و کفر، هم. و بنده، پیش از آن‌که مؤمن شود، مسلمان می‌شود و تا مسلمان نشود، مؤمن نمی‌شود. پس اسلام پیش از ایمان است و اسلام با ایمان، شریک است.

ص :۶٧

الإیمان، فإذا أتی العبد کبیرة من کبائر المعاصی أو صغیرة من صغائر المعاصی الّتی نهی اللّه عزّ و جلّ عنها کان خارجا من الإیمان، ساقطا عنه اسم الإیمان، و ثابتا علیه اسم الإسلام فإن تاب و استغفر عاد إلی دار الإیمان و لا یخرجه إلی الکفر إلاّ الجحود و الاستحلال: أن یقول للحلال هذا حرام و للحرام هذا حلال و دان بذلک، فعندها یکون خارجا من الإسلام و الإیمان، داخلا فی الکفر، و کان بمنزلة من دخل الحرم ثمّ دخل الکعبة و أحدث فی الکعبة حدثا فأخرج عن الکعبة و عن الحرم فضربت عنقه و صار إلی النّار

[١۵٠٩]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة بن مهران قال:

سألته عن الإیمان و الإسلام قلت له: أفرق بین الإسلام و الإیمان؟ قال:

فأضرب لک مثله؟ قال: قلت: أورد ذلک، قال: مثل الإیمان و الإسلام مثل الکعبة الحرام من الحرم قد یکون فی الحرم و لا یکون فی الکعبة و لا یکون فی الکعبة حتّی یکون فی الحرم و قد یکون مسلما و لا یکون مؤمنا و لا یکون مؤمنا حتّی یکون مسلما، قال: قلت: فیخرج من الإیمان شیء؟ قال: نعم قلت:

فیصیّره إلی ما ذا؟ قال: إلی الإسلام أو الکفر. و قال: لو أنّ رجلا دخل الکعبة فأفلت منه بوله أخرج من الکعبة و لم یخرج من الحرم، فغسل ثوبه و تطهّر، ثمّ لم یمنع أن یدخل الکعبة، و لو أنّ رجلا دخل الکعبة فبال فیها معاندا أخرج من الکعبة و من الحرم و ضربت عنقه.

باب

[١۵١٠]١-علیّ بن محمّد، عن بعض أصحابه، عن آدم بن إسحاق، عن

ص :۶٨

چون بنده گناه بزرگ یا کوچکی که خدای عزّتمند از آن‌ها بازداشته بود انجام دهد، از ایمان بیرون می‌رود. نام ایمان از او می‌افتد ولی نام اسلام می‌ماند. که اگر توبه کرده، آمرزش بخواهد، به خانۀ ایمان بازمی‌گردد. و جز انکار و حلال شمردن-این‌که به حلال بگوید، این حرام است و به حرام بگوید این حلال است و این سخن نادرست را باور دارد-او را به سوی کفر نمی‌برد. در چنان صورتی است که او از اسلام و ایمان بیرون رفته، به کفر درمی‌آید. او همچون کسی است که به حرم داخل شده، سپس به کعبه رفته و در آن‌جا حدثی خارج کرده است، که او را از کعبه و از حرم بیرون کرده، گردنش را می‌زنند و [از آن‌جا]به دوزخ می‌رود.

[١۵٠٩]٢-سماعۀ مهران گفته است: از حضرت دربارۀ ایمان و اسلام پرسیدم که آیا میان آن‌ها فرقی هست؟ فرمودند: آیا برایت مثالی بزنم؟ من عرض کردم:

بفرمایید. فرمودند: حکایت ایمان و اسلام مانند کعبه و حرم است. گاهی شخصی در حرم است و در کعبه نیست و [گاهی]در کعبه نیست تا در حرم باشد. و گاهی شخص مسلمان است و مؤمن نیست و تا مسلمان نباشد مؤمن نمی‌شود. من عرض کردم: چیزی هست که شخص را از ایمان بیرون ببرد؟ فرمودند: بله. من عرض کردم: به کجا می‌برد؟ فرمودند: به اسلام یا کفر. و فرمودند: اگر مردی به کعبه رفته، ناگاه بولش بریزد، او را از کعبه بیرون می‌کنند ولی از حرم، نه. آن‌گاه او جامه‌اش را می‌شوید و پاک می‌شود. و پس آنگاه از ورودش به کعبه جلوگیری نمی‌کنند. ولی اگر مردی به کعبه رفته، از روی دشمنی در آن بول کند، او را از کعبه و از حرم بیرون کرده، گردنش را می‌زنند.

فصل

[١۵١٠]١-محمّد سالم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا مردمی

ص :۶٩

عبد الرّزّاق بن مهران، عن الحسین بن میمون، عن محمّد بن سالم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ [أ]ناسا تکلّموا فی هذا القرآن بغیر علم و ذلک أنّ اللّه تبارک و تعالی یقول: هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِبْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ الآیة، فالمنسوخات من المتشابهات؛ و المحکمات من النّاسخات، إنّ اللّه عزّ و جلّ بعث نوحا إلی قومه: أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اِتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ ثمّ دعاهم إلی اللّه وحده و أن یعبدوه و لا یشرکوا به شیئا، ثمّ بعث الأنبیاء علیهم السّلام علی ذلک إلی أن بلغوا محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فدعاهم إلی أن یعبدوا اللّه و لا یشرکوا به شیئا و قال: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ اَلدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً وَ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ أَنْ أَقِیمُوا اَلدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی اَلْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ، اَللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ فبعث الأنبیاء إلی قومهم بشهادة أن لا إله إلاّ اللّه و الإقرار بما جاء [به]من عند اللّه فمن آمن مخلصا و مات علی ذلک أدخله اللّه الجنّة بذلک و ذلک أنّ اللّه لیس بظلاّم للعبید و ذلک أنّ اللّه لم یکن یعذّب عبدا حتّی یغلّظ علیه فی القتل و المعاصی الّتی أوجب اللّه علیه بها النّار لمن عمل بها، فلمّا استجاب لکلّ نبیّ من استجاب له من قومه من المؤمنین، جعل لکلّ نبیّ منهم شرعة و منهاجا و الشّرعة و المنهاج سبیل و سنّة و قال اللّه لمحمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ اَلنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ و أمر کلّ نبیّ بالأخذ بالسّبیل و السّنّة و کان من السّنّة و السّبیل الّتی أمر اللّه عزّ و جلّ

ص :٧٠

دربارۀ قرآن، به نادانی سخن راندند. با آن‌که خداوند پاک و والا می‌فرماید: (او کسی است که این کتاب را بر تو فروفرستاد. بخشی از آن آیه‌هایی محکم است که اساس کتابند و دیگر آیه‌های متشابه. و کسانی که در دل‌هاشان میلی به کج‌روی است، برای تأویل آن‌ها و فتنه‌انگیختن، از آیه‌های متشابه پیروی می‌کنند، درحالی‌که تأویل آن را جز خدا نمی‌داند. . . .) [آل عمران (٣) :٧]و آیه‌های نسخ شده از متشابهاتند و آیه‌های نسخ‌کننده، از محکمات. خداوند نوح را به سوی مردمش برانگیخت که (خدا را بندگی کرده، از او پروا دارند و از من فرمان برند.) [نوح (٧١) :٣]سپس او آنان را به سوی خداوند یگانه خواند تا او را بندگی کنند و چیزی را شریکش قرار ندهند. و پیامبران علیهم السّلام را بدین‌سان برانگیخت تا به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-رسید و او آنان را به بندگی خداوند و شریک قرار ندادن چیزی برای او دعوت کرد. و فرمود: (برای شما آیینی مقرّر کرد که نوح را به آن سفارش کرده بود. و آنچه ما به تو وحی کردیم و آنچه به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم که دین را برپا داشته، در آن تفرقه نکنید. بر مشرکان گران است آنچه که تو آنان را به آن فرامی‌خوانی. خداوند برای این‌کار، هرکه را بخواهد، برمی‌گزیند. و کسی را که به سوی او بازگردد، هدایت می‌کند.) [شورا (۴٢) :١٣]پس خداوند پیامبران را برای گواهی به این‌که معبودی جز خداوند نیست و اقرار به آنچه از نزد خداوند آمده است، به سوی مردمشان فرستاد تا هرکس پاکدلانه ایمان آورده، بر آن ایمان بمیرد، خداوند او را به سبب آن ایمان به بهشت ببرد؛ زیرا خداوند به بندگانش ستم نمی‌کند. و زیرا خداوند بنده‌ای را کیفر نمی‌دهد تا در قتل و گناهانی که بر آن‌ها دوزخ را واجب کرده است، برای انجام‌دهنده‌اش سخت بگیرد. و چون هر پیامبری را مؤمنان قرمش پاسخ دادند، برای هر پیامبری شریعت و روشی نهاد.

و شریعت و روش، همان راه و سنّت است. و خداوند به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: (همانا ما به تو وحی کردیم چنان‌که به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم.) [نساء (۴) :١۶٣]و هر پیامبری را به چنگ‌زدن به راه و سنّت خود فرمان داد و از سنّت و راهی که خداوند عزّتمند به موسی علیه السّلام فرمان داد قرار داد

ص :٧١

بها موسی علیه السّلام أن جعل اللّه علیهم السّبت و کان من أعظم السّبت و لم یستحلّ أن یفعل ذلک من خشیة اللّه، أدخله اللّه الجنّة و من استخفّ بحقّه و استحلّ ما حرّم اللّه علیه من العمل الّذی نهاه اللّه عنه فیه أدخله اللّه عزّ و جلّ النّار و ذلک حیث استحلّوا الحیتان و احتبسوها و أکلوها یوم السّبت، غضب اللّه علیهم من غیر أن یکونوا أشرکوا بالرّحمن و لا شکّوا فی شیء ممّا جاء به موسی علیه السّلام قال اللّه عزّ و جلّ: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ اَلَّذِینَ اِعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی اَلسَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ ثمّ بعث اللّه عیسی علیه السّلام بشهادة أن لا إله إلاّ اللّه و الإقرار بما جاء به من عند اللّه و جعل لهم شرعة و منهاجا فهدمت السّبت الّذی أمروا به أن یعظّموه قبل ذلک و عامّة ما کانوا علیه من السّبیل و السّنّة الّتی جاء بها موسی، فمن لم یتّبع سبیل عیسی أدخله اللّه النّار و إن کان الّذی جاء به النّبیّون جمیعا أن لا یشرکوا باللّه شیئا، ثمّ بعث اللّه محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و هو بمکّة عشر سنین فلم یمت بمکّة فی تلک العشر سنین أحد یشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم رسول اللّه إلاّ أدخله اللّه الجنّة بإقراره و هو إیمان التّصدیق و لم یعذّب اللّه. أحدا ممّن مات و هو متّبع لمحمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم علی ذلک إلاّ من أشرک بالرّحمن و تصدیق ذلک أنّ اللّه عزّ و جلّ أنزل علیه فی سورة بنی إسرائیل بمکّة وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إلی قوله تعالی إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً أدب و عظة و تعلیم و نهی خفیف و لم یعد علیه و لم یتواعد علی اجتراح شیء ممّا نهی عنه و أنزل نهیا عن أشیاء حذّر علیها و لم یغلّظ فیها و لم یتواعد علیها و قال: وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کٰانَ خِطْأً کَبِیراً وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً وَ لاٰ تَقْتُلُوا

ص :٧٢

شنبه بود. کسی‌که شنبه را بزرگ می‌داشت و از پروای خدا آن را حلال نمی‌شمرد خداوند او را به بهشت می‌برد و کسی که حقّ آن روز را گرامی نداشته، آنچه را خداوند در آن روز حرام کرده بود، حلال می‌کرد، خداوند عزّتمند او را به دوزخ می‌برد. و آن هنگامی بود که ماهیان را حلال شمرده و روز شنبه آن‌ها را حبس کرده، خوردند. که خداوند بر آنان خشم گرفت. بی‌آن‌که آنان به خداوند شریک گرفته یا در چیزی از آنچه موسی علیه السّلام آورده بود، تردید کنند.

خداوند شکوهمند فرموده است: (و شما می‌شناسید کسانی از خودتان را که دربارۀ شنبه تعدّی کردند و ما به آنان گفتیم: بوزینه‌هایی رانده‌شده باشید.) [بقره (٢) :

۶۵]سپس خداوند عیسی علیه السّلام را برای گواهی به نبودن معبودی جز خداوند و گرفتن اقرار به آنچه از نزد خدا آورده است فرستاد. و برایشان شریعت و روشی نهاد و شنبه‌ای را که پیش از آن به بزرگداشتش فرمان داده بود و نیز همۀ راه و سنّت‌هایی را که موسی علیه السّلام آورده بود، نقض کرد. پس کسی‌که از راه عیسی علیه السّلام پیروی نکند، خداوند او را به دوزخ می‌برد و اگرچه آنچه همۀ پیامبران آورده‌اند این است که برای خداوند چیزی را شریک قرار ندهید. سپس خداوند محمّد- درود خدا بر او و بر خاندانش-را برانگیخت. او ده سال در مکّه بود و در این ده سال کسی‌که گواهی داده معبودی جز خداوند نیست و محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرستادۀ او است خداوند او را با آن اقرارش که همان ایمان باور است به بهشت برد و هیچ‌یک از به گوررفتگان پیرو محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش- را کیفر نکرد، جز کسی را که برای خداوند شریک گرفت. و شاهدش آیه‌ای است که خداوند عزّتمند در مکّه و در سورۀ بنی‌اسرائیل بر او فروفرستاد: (و پروردگارت فرمان داد که جز او را بندگی نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید. . . که او به بندگانش آگاه و بینا است. . . .) [اسراء (١٧) :٢٣ تا ٣٠]که موضوعش ادب و پند و آموزش و نهی‌ای سبک است. و تهدیدی ندارد و بر انجام چیزی از آنچه نهی کرده، و عدۀ کیفر نداده است. از برخی چیزها نهی کرده و پرهیز داده ولی سخت نگرفته و وعدۀ کیفر نداده و فرموده است: (و فرزندانتان را از ترس تهیدستی نکشید. ماییم که آنان و شما را روزی می‌دهیم. همانا کشتن آنان، گناهی بزرگ است. و گرد زنا نگردید که کاری بسیار زشت و شیوه‌ای ناپسند است. و جانی را که خدا محترم شمرده، جز به حقّ نکشید.

ص :٧٣

اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی اَلْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ اَلْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ اَلْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً وَ أَوْفُوا اَلْکَیْلَ إِذٰا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ اَلْمُسْتَقِیمِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ اَلْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ اَلْجِبٰالَ طُولاً کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ اَلْحِکْمَةِ وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً و أنزل فی وَ اَللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ فَأَنْذَرْتُکُمْ نٰاراً تَلَظّٰی لاٰ یَصْلاٰهٰا إِلاَّ اَلْأَشْقَی اَلَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی فهذا مشرک و أنزل فی إِذَا اَلسَّمٰاءُ اِنْشَقَّتْ وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً وَ یَصْلیٰ سَعِیراً إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ بَلیٰ فهذا مشرک و أنزل فی [سورة]تبارک کُلَّمٰا أُلْقِیَ فِیهٰا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ قٰالُوا بَلیٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنٰا وَ قُلْنٰا مٰا نَزَّلَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ فهؤلاء مشرکون، و أنزل فی الواقعة وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ اَلْمُکَذِّبِینَ اَلضّٰالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ فهؤلاء مشرکون و أنزل فی الحاقّة وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ وَ لَمْ أَدْرِ مٰا حِسٰابِیَهْ یٰا لَیْتَهٰا کٰانَتِ اَلْقٰاضِیَةَ مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ إلی قوله إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ اَلْعَظِیمِ فهذا مشرک و أنزل فی طسم وَ بُرِّزَتِ اَلْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ اَلْغٰاوُونَ وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ جنود إبلیس ذرّیّته من الشّیاطین و قوله وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ اَلْمُجْرِمُونَ یعنی

ص :٧۴

و برای ولیّ کسی‌که مظلوم کشته شود، سلطه‌ای قرار دادیم تا در کشتن زیاده‌روی نکند که او یاری شده است. و جز به بهترین شیوه، گرد مال یتیم نگردید تا به رشدش برسد. و به پیمان خویش وفا کنید که از پیمان بازخواست خواهید شد. و چون پیمانه می‌کنید، به درستی پیمانه کنید و ترازو را درست کنید که این بهتر و فرجامش نیکوتر است. و از آنچه دانشی درباره‌اش نداری، پیروی مکن، که از گوش و چشم و دل بازخواست خواهد شد. و در زمین با تکبّر راه نرو که هرگز نه زمین را می‌شکافی و نه در قامت به قد کوه‌ها می‌رسی. زشتی همۀ این‌ها نزد پروردگارت ناشایست است. این‌ها حکمت‌هایی است که پروردگارت به تو نازل کرد. و به همراه خداوند، معبود دیگری قرار نده که نکوهیده و رانده به دوزخ افتی.

[اسراء (١٧) :٣١ تا ٣٩]و در [سورۀ] وَ اَللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ نازل کرد: (و شما را از آتش شعله‌ور بیم می‌دهم. که جز تیره‌بخت‌ترین کسان در آن نیفتند. کسانی که تکذیب کرده، روی بتافتند.) [لیل (٩٢) :١۴ تا ١۶]که همان مشرک است. و در سورۀ «إِذَا اَلسَّمٰاءُ اِنْشَقَّتْ» نازل کرد: (ولی کسی که نامه‌اش از پشت سر داده شود، به زودی به فریاد واویلا افتاده، در آتش درافتد. همو که در میان خانواده‌اش شادمان بود و گمان می‌کرد که هرگز بازنمی‌گردد. آری.) [انشقاق (٨۴) :١٠ تا ١۵] و این هم مشرک است. و در [سورۀ] تبارک فرمود: (هرگاه گروهی در آن انداخته شوند، نگهبانان دوزخ از ایشان می‌پرسند:

مگر برایتان بیم‌دهنده‌ای نیامد. آن‌ها می‌گویند: چرا، بیم‌دهنده‌ای آمد ولی ما تکذیب کردیم و گفتیم خداوند چیزی نازل نکرده است.) [تبارک (۶٧) :٨ و ٩]و اینان هم مشرکانند.

و در سورۀ واقعه نازل کرد: (ولی اگر از تکذیب‌گران گمراه باشد، در آبی جوشان رفته، به دوزخ درمی‌افتند.) [واقعه (۵۶) :٩٢ تا ٩۴]و اینان هم مشرکانند. و در الحاقّة نازل کرد: (ولی کسی‌که نامه‌اش به دست چپش داده شود، می‌گوید: کاش نامۀ من داده نمی‌شد و نمی‌دانستم که حسابم چیست! کاش مرگ فرجام کار بود. که اموالم مرا بی‌نیاز نکرد. که او به خدای بزرگ ایمان نمی‌آورد.) [حاقّة (۶٩) :٢۵ تا ٣٣]که این هم مشرک است. و در سورۀ طسم نازل کرد: (و دوزخ برای گمراهان آشکار شده، به آنان گفته می‌شود: کجایند آنچه شما بندگی‌شان می‌کردید. که غیر از خداوند بودند. آیا شما را یاری می‌کنند یا خودشان یاری می‌شوند. آن‌گاه آنان و گمراهان به رو در آتش می‌افتند. و نیز همۀ سربازان ابلیس.) [شعرا (٢۶) :٩١ تا ٩۵]سربازان ابلیس که فرزندان شیطان اویند. و این سخنش که: (و ما را جز مجرمان گمراه نکردند.) [شعرا (٢۶) :٩٩]یعنی

ص :٧۵

المشرکین الّذین اقتدوا بهم هؤلاء فاتّبعوهم علی شرکهم و هم قوم محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لیس فیهم من الیهود و النّصاری أحد و تصدیق ذلک قول اللّه عزّ و جلّ: کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ کَذَّبَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ لیس فیهم الیهود الّذین قالوا: عزیر ابن اللّه و لا النّصاری الّذین قالوا: المسیح ابن اللّه، سیدخل اللّه الیهود و النّصاری النّار و یدخل کلّ قوم بأعمالهم؛ و قولهم: وَ مٰا أَضَلَّنٰا إِلاَّ اَلْمُجْرِمُونَ إذ دعونا إلی سبیلهم ذلک قول اللّه عزّ و جلّ فیهم حین جمعهم إلی النّار: قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ اَلنّٰارِ و قوله: کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا حَتّٰی إِذَا اِدّٰارَکُوا فِیهٰا جَمِیعاً برئ بعضهم من بعض و لعن بعضهم بعضا، یرید بعضهم أن یحجّ بعضا رجاء الفلج فیفلتوا من عظیم ما نزل بهم و لیس بأوان بلوی و لا اختبار و لا قبول معذرة و لات حین نجاة و الآیات و أشباههنّ ممّا نزل به بمکّة و لا یدخل اللّه النّار إلاّ مشرکا، فلمّا أذن اللّه لمحمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فی الخروج من مکّة إلی المدینة بنی الإسلام علی خمس: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عبده و رسوله و إقام الصّلاة و إیتاء الزّکاة و حجّ البیت و صیام شهر رمضان و أنزل علیه الحدود و قسمة الفرائض و أخبره بالمعاصی الّتی أوجب اللّه علیها و بها النّار لمن عمل بها و أنزل فی بیان القاتل: وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً و لا یلعن اللّه مؤمنا، قال اللّه عزّ و جلّ: إِنَّ اَللّٰهَ لَعَنَ اَلْکٰافِرِینَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً و کیف یکون فی المشیئة و قد ألحق به-حین جزاه جهنّم-الغضب و اللّعنة و قد بیّن ذلک من الملعونون فی کتابه؟ و أنزل فی

ص :٧۶

مشرکانی که ایشان-در شرکشان-از آنان پیروی کردند، و آنان قوم محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند که کسی از یهود و نصارا در میان‌شان نیست. و شاهدش، این سخن خدای عزّتمند است: (پیش از آن‌ها قوم نوح تکذیب کردند.) [ص (٣٨) :١٢](یاران أیکه تکذیب کردند.) [شعراء (٢۶) :١٧۶]، (قوم لوط تکذیب کردند.) [شعراء (٢۶) :١٧۶]که نه یهود در میانشان است، همان کسانی‌که گفتند:

عزیر پسر خدا است. و نه نصارا که می‌گفتند: مسیح پسر خدا است. خداوند یهود و نصارا را به دوزخ خواهد برد و او هر قومی را به سبب کردارهایشان به دوزخ می‌برد. و این‌که گفتند: (و ما را جز مجرمان گمراه نکردند.) یعنی ما را به راهشان فرا خواندند. این سخن خداوند شکوهمند است که دربارۀ آنان وقتی به سوی دوزخ گردشان آورده فرمود: (امّت پس‌آمده، دربارۀ امّت پیش‌آمده می‌گویند: پروردگارا، اینان ما را گمراه کردند. به آنان-در دوزخ-کیفری دوچندان بده.) [اعراف (٧) :٣٨] و این آیه که (هرگاه امّتی داخل شود، امّت دیگر را نفرین می‌کند تا هنگامی که همگی در آن‌جا گردآیند.) [اعراف (٧) :٣٨]یکی از دیگری بیزاری می‌جوید، دیگری نفرین می‌کند. و یکی می‌خواهد به امید چیره‌شدن با دیگری جدل کند و از گرفتاری بزرگی که به آن دچار شده رها شود. درحالی‌که نه هنگام آزمایش و امتحان و پذیرش بهانه است و نه هنگام نجات. و این آیه‌ها و نظایر آن در مکّه نازل شد و خداوند جز مشرک را به دوزخ نمی‌برد. وقتی خداوند به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-اجازه داد که از مکّه به مدینه برود اسلام را بر پنج چیز بنا کرد: گواهی به نبودن معبودی جز خداوند و این‌که محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-بنده و فرستادۀ او است، بپا داشتن نماز، پرداخت زکات، حجّ خانۀ خدا و روزۀ ماه رمضان. و حدود و تقسیم ارث را هم نازل کرده، به گناهانی که خداوند بر آن‌ها و به سبب آن‌ها بر عمل‌کنندگانش آتش را واجب کرده، آگاهش ساخت. و دربارۀ قاتل فرمود: (و هرکس از روی عمد مؤمنی را بکشد کیفرش دوزخ جاودان و خشم خداوند است. خداوند او را لعنت کرده، برایش کیفری بزرگ فراهم می‌کند.) [نساء (4) :93]درحالی‌که خدا مؤمن را لعنت نمی‌کند.

خداوند شکوهمند فرموده است: (همانا خداوند کافران را لعنت کرده، آتشی سوزان برایشان فراهم کرده است. که جاودانه در آن می‌مانند و دوست و یاوری نمی‌یابند.) [احزاب (٣٣) :۶۴ و ۶۵]و چگونه موضوع کشتن به خواست خدا سپرده شود [که اگر خواهد عذاب کند و اگر خواهد بیامرزد]درحالی‌که قاتل را-وقتی در دوزخ کیفر می‌دهد-به خشم و لعنت پیوسته داشته و در کتابش از لعنت‌شدگان شمرده است؟

ص :٧٧

مال الیتیم من أکله ظلما: إِنَّ اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً و ذلک أنّ آکل مال الیتیم یجیء یوم القیامة و النّار تلتهب فی بطنه حتّی یخرج لهب النّار من فیه حتّی یعرفه کلّ أهل الجمع أنّه آکل مال الیتیم و أنزل فی الکیل وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ و لم یجعل الویل لأحد حتّی یسمّیه کافرا، قال اللّه عزّ و جلّ: فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ و أنزل فی العهد إِنَّ اَلَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اَللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ و الخلاق: النّصیب، فمن لم یکن له نصیب فی الآخرة فبأیّ شیء یدخل الجنّة و أنزل بالمدینة اَلزّٰانِی لاٰ یَنْکِحُ إِلاّٰ زٰانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ اَلزّٰانِیَةُ لاٰ یَنْکِحُهٰا إِلاّٰ زٰانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذٰلِکَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ فلم یسمّ اللّه الزّانی مؤمنا و لا الزّانیة مؤمنة و قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم-لیس یمتری فیه أهل العلم أنّه قال: لا یزنی الزّانی حین یزنی و هو مؤمن و لا یسرق السّارق حین یسرق و هو مؤمن؛ فإنّه إذا فعل ذلک خلع عنه الإیمان کخلع القمیص، و نزل بالمدینة وَ اَلَّذِینَ یَرْمُونَ اَلْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمٰانِینَ جَلْدَةً وَ لاٰ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهٰادَةً أَبَداً وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ فبرّأه اللّه ما کان مقیما علی الفریة من أن یسمّی بالإیمان، قال اللّه عزّ و جلّ: أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ و جعله اللّه منافقا، قال اللّه عزّ و جلّ: إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ و جعله عزّ و جلّ من أولیاء إبلیس، قال: إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ اَلْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ و جعله ملعونا فقال: إِنَّ اَلَّذِینَ یَرْمُونَ اَلْمُحْصَنٰاتِ اَلْغٰافِلاٰتِ اَلْمُؤْمِنٰاتِ

ص :٧٨

و دربارۀ مال یتیم و کسی‌که آن را به ستم بخورد نازل کرده که (همانا کسانی که مال یتیمان را به ستم می‌خورند، در حقیقت آتشی می‌بلعند و به زودی به دوزخ می‌افتند.) [نساء (۴) :١٠]و این بدین‌جهت است که مال یتیم‌خور درحالی‌که در شکمش آتشی شعله می‌کشد، به رستاخیز وارد می‌شود. آنسان که شعلۀ آتش از دهانش بیرون می‌آید و همۀ حاضران می‌فهمند که او مال یتیم‌خور است. و دربارۀ پیمانه کردن نازل کرد: (وای بر کم‌فروشان.) [مطفّفین (٨٣) :١]و وای [ویل]را جز بر کسانی‌که کافر نامید، ننهاد. خداوند عزّتمند فرموده است: (وای بر کافران از مشاهدۀ روز بزرگ.) [مریم (١٩) :٣٧]و دربارۀ پیمان نازل کرد: (همانا کسانی که پیمان خداوند و سوگندهاشان را به بهایی اندک می‌فروشند، در آخرت بی‌آبرویند. و خداوند در روز قیامت با آنان سخن نمی‌گوید. به آنان ننگریسته، پاکشان نمی‌گرداند و کیفری دردناک هم دارند.) [آل عمران (٣) :٧٧]و خلاق بهره و نصیب است. و کسی‌که در سرای واپسین بهره‌ای ندارد با چه چیزی به بهشت برود. و [خداوند] در مدینه نازل فرمود: (مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کند و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود درنمی‌آورد. و آن همسری بر مؤمنان حرام گشته است.) [نور (٢۴) :۴]که نه زناکار مرد، مؤمن نامیده شده و نه زناکار زن، مؤمنه. و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: -و دانشمندان درباره این سخن اختلاف ندارند- زناکار هنگامی که زنا می‌کند، مؤمن نیست و دزد وقتی دزدی می‌کند، مؤمن نیست؛ زیرا او وقتی آن را انجام می‌دهد، ایمان از او جدا می‌شود، همچون کنده‌شدن پیراهن از بدن. و در مدینه نازل شد: (و کسانی که زنان پاکدامن را متهم می‌کنند، سپس چهار شاهد نمی‌آورند، هشتاد تازیانه به آن‌ها زده، هرگز گواهی‌شان را نپذیرید. و آنان همان فاسقانند. مگر کسانی که پس از آن توبه کرده، به صلاح آیند که همانا خداوند آمرزنده‌ای مهربان است.) [نور (٢۴) :۴ و ۵]که خداوند او را تا وقتی بر آن افترا است، مؤمن نمی‌نامد. خداوند عزّتمند فرموده است: (آیا کسی که مؤمن است مانند کسی است که فاسق است؟ برابر نیستند.) [سجده (٣٢)]:١٨]و او را منافق قرار داده است. خداوند عزّتمند فرمود: (منافقان همان فاسقانند.) [توبه (٩) :

۶٧]و منافق را از یاران ابلیس قرار داد، فرمود: (جز ابلیس که از جنّیان بود و از فرمان پروردگارش به بیراهه رفت.) [کهف (١٨) :۵٠]و او را لعنت‌شده قرار داد و فرمود:

(همانا کسانی که زنان پاکدامن ناآگاه مؤمن را متهم کنند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند

ص :٧٩

لُعِنُوا فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ و لیست تشهد الجوارح علی مؤمن إنّما تشهد علی من حقّت علیه کلمة العذاب، فأمّا المؤمن فیعطی کتابه بیمینه قال اللّه عزّ و جلّ: فأمّا من أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولٰئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً و سورة. النّور أنزلت بعد سورة النّساء و تصدیق ذلک أنّ اللّه عزّ و جلّ أنزل علیه فی سورة النّساء وَ اَللاّٰتِی یَأْتِینَ اَلْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی اَلْبُیُوتِ حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ اَلْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً و السّبیل، الّذی قال اللّه عزّ و جلّ: سُورَةٌ أَنْزَلْنٰاهٰا وَ فَرَضْنٰاهٰا وَ أَنْزَلْنٰا فِیهٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ اَلزّٰانِیَةُ وَ اَلزّٰانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذٰابَهُمٰا طٰائِفَةٌ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ .

[١۵١١]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن إسماعیل، عن محمّد بن فضیل، عن أبی الصّبّاح الکنانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قیل لأمیر المؤمنین علیه السّلام: من شهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم کان مؤمنا؟ قال: فأین فرائض اللّه؛ قال: و سمعته یقول: کان علیّ علیه السّلام یقول: لو کان الإیمان کلاما لم ینزل فیه صوم و لا صلاة و لا حلال و لا حرام. قال: و قلت لأبی جعفر علیه السّلام: إنّ عندنا قوما یقولون: إذا شهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فهو مؤمن، قال: فلم یضربون الحدود و لم تقطع أیدیهم؟ و ما خلق اللّه عزّ و جلّ خلقا أکرم علی اللّه عزّ و جلّ من المؤمن، لأنّ الملائکة خدّام المؤمنین و أنّ جوار اللّه للمؤمنین و أنّ الجنّة للمؤمنین و أنّ الحور العین

ص :٨٠

و کیفری بزرگ دارند. در روزی که زبان و دست و پایشان به آنچه می‌کردند، گواهی دهند.) [نور (٢۴) :٢٣ و ٢۴]و اعضای بدن بر مؤمن گواهی نمی‌دهند. فقط بر کسی گواهی می‌دهند که فرمان کیفر برایش ثابت شده است. ولی نامۀ مؤمن، به دست راستش داده می‌شود. خداوند شکوهمند فرموده است: (و امّا کسانی که نامۀ عملشان به دست راستشان داده شود، نامۀ‌شان را می‌خوانند و ذرّه‌ای ستم نبینند.) [اسرا (١٧) :٧١]و سورۀ نور پس از سورۀ نساء نازل شده است. و شاهدش آن‌که خداوند عزّتمند در سورۀ نساء چنین نازل کرد: (و زنانی از شما که آن کار بسیار زشت را انجام داده‌اند، برایشان چهار شاهد را به گواهی بخواهید. اگر گواهی دادند، آنان را در خانه‌هاشان نگاه دارید تا مرگشان فرارسد یا خدا راهی برایشان قرار دهد.) [نساء (۴) :

١۵]و آن راه همان است که خدای عزّتمند فرموده است: (سوره‌ای را نازل کرده، واجبش ساختیم و در آن آیه‌هایی روشن نازل کردیم شاید به یاد آورید. زناکار مرد و زن را به هر کدام، صد تازیانه بزنید. و دربارۀ دین خدا به آنان دلسوزی نکنید، اگر به خدا و واپسین روز، ایمان دارید. و باید گروهی از مؤمنان کیفرشان را شاهد باشند.) [نور (٢۴) :١ و ١٢]

[١۵١١]٢-ابو الصّباح کنانی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که به امیر مؤمنان علیه السّلام گفتند: آیا هر آن‌کس که گواهی دهد که معبودی جز خداوند نیست و محمّد- درود خدا بر او و بر خاندانش-رسول خدا است مؤمن است؟ فرمودند: پس واجبات خدا چه می‌شود؟ راوی گفته است: و از ایشان شنیدم که علی علیه السّلام می‌فرمود: اگر ایمان تنها گفتن [شهادتین]بود، روزه و نماز و حلال و حرام درباره‌اش نازل نمی‌شد. ابو الصباح کنانی گفته است: من به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: همانا نزد ما مردمی هستند که می‌گویند: وقتی کسی گواهی دهد که معبودی جز خداوند نیست و محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-رسول خدا است، مؤمن است. فرمودند: پس [اگر چنین است]به چه سبب [اگر دزدی کنند] بر آنان حدّ زده شده، دستانشان بریده می‌شود؟ !

خداوند شکوهمند آفریده‌ای گرامی‌تر از مؤمن نیافریده است؛ زیرا فرشتگان هم خدمت‌گزاران مؤمنان‌اند. و همانا همسایگی خداوند، بهشت و حور العین برای

ص :٨١

للمؤمنین، ثمّ قال: فما بال من جحد الفرائض کان کافرا؟

[١۵١٢]٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن سلاّم الجعفیّ قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الإیمان فقال: الإیمان أن یطاع اللّه فلا یعصی.

باب فی أنّ الإیمان مبثوث لجوارح البدن کلّها

[١۵١٣]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن بکر بن صالح، عن القاسم بن برید قال: حدّثنا أبو عمرو الزّبیریّ عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له: أیّها العالم أخبرنی أیّ الأعمال أفضل عند اللّه؟ قال: ما لا یقبل اللّه شیئا إلاّ به، قلت: و ما هو؟ قال: الإیمان باللّه الّذی لا إله إلاّ هو أعلی الأعمال درجة و أشرفها منزلة و أسناها حظّا، قال: قلت: ألا تخبرنی عن الإیمان، أقول هو و عمل أم قول بلا عمل؟ فقال: الإیمان عمل کلّه و القول بعض ذلک العمل، بفرض من اللّه بیّن فی کتابه، واضح نوره، ثابتة حجّته، یشهد له به الکتاب و یدعوه إلیه، قال: قلت: صفه لی جعلت فداک حتّی أفهمه، قال: الإیمان حالات و درجات و طبقات و منازل، فمنه التّامّ المنتهی تمامه و منه النّاقص البیّن نقصانه و منه الرّاجح الزّائد رجحانه، قلت: إنّ الإیمان لیتمّ و ینقص و یزید؟ قال: نعم قلت: کیف ذلک؟ قال: لأنّ اللّه تبارک و تعالی فرض الإیمان علی جوارح ابن آدم و قسّمه علیها و فرّقه فیها فلیس من جوارحه جارحة إلاّ و قد وکّلت من الإیمان بغیر ما وکّلت به أختها، فمنها قلبه الّذی به یعقل و یفقه و یفهم و هو أمیر بدنه الّذی لا ترد الجوارح و لا تصدر إلاّ عن رأیه و أمره و منها

عیناه اللّتان یبصر بهما و أذناه اللّتان یسمع بهما و یداه اللّتان یبطش بهما

ص :٨٢

مؤمنان است. سپس فرمودند: پس چرا کسی‌که واجبات را انکار کند، کافر است؟

[١۵١٢]٣-سلام جعفی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ ایمان پرسیدم، فرمودند: ایمان، آن است که از خداوند فرمان برند و نافرمانی نکنند.

ایمان بین همۀ اعضای بدن پخش شده است

[١۵١٣]١-ابو عمرو زبیری گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: ای دانشمند، به من بگو چه کرداری نزد خداوند برتر است؟ فرمودند: کرداری که خداوند چیزی را جز به سبب آن نپذیرد. عرض کردم: آن چیست؟ فرمودند: ایمان به خدایی که معبودی جز او نیست. بلند درجه‌ترین کردار، والاترینشان از جهت جایگاه و بالاترینشان از جهت بهره است. راوی گوید: من عرض کردم: آیا از ایمان برایم نمی‌گویی؟ آیا ایمان، گفتار و کردار است یا گفتار بی‌کردار؟ فرمودند: ایمان، همگی کردار است. و گفتار برخی از آن است. واجبی از سوی خداوند است که در کتابش بیان شده و نورش، آشکار و حجّتش استوار است، که قرآن به آن گواهی داده، به سویش فرامی‌خواند. من عرض کردم: جانم فدایت! آن را برایم وصف کن تا دریابم. فرمودند: ایمان، حالات و درجات و طبقات و جایگاه‌هایی دارد. برخی از آنها کامل و به نهایت رسیده است، برخی ناقص و کاستی‌اش آشکار، و برخی دیگر پسندیده است و پسندیدگی‌اش، بسیاری از آن است. من عرض کردم: یعنی ایمان، کامل و ناقص و بسیار دارد؟ فرمودند: بله. من عرض کردم: چگونه؟ فرمودند: زیرا خداوند پاک و والا، ایمان را بر اعضای پسر آدم واجب و پخش کرده است. هر عضوی وظیفه‌اش در برابر ایمان غیر از وظیفۀ عضو دیگر است. یکی از آن‌ها دل است که انسان با آن می‌اندیشد و درمی‌یابد و می‌فهمد. او امیر بدن است که اعضا جز به رأی و فرمان او کاری نمی‌کنند. و دیگر چشم است که با آن می‌بیند و گوش که با آن می‌شنود و دستانش که با آن‌ها می‌زند

ص :٨٣

و رجلاه اللّتان یمشی بهما و فرجه الّذی الباه من قبله؛ و لسانه الّذی ینطق به و رأسه الّذی فیه وجهه، فلیس من هذه جارحة إلاّ و قد وکّلت من الإیمان بغیر ما وکّلت به أختها بفرض من اللّه تبارک اسمه، ینطق به الکتاب لها و یشهد به علیها. ففرض علی القلب غیر ما فرض علی السّمع و فرض علی السّمع غیر ما فرض علی العینین و فرض علی العینین غیر ما فرض علی اللّسان و فرض علی اللّسان غیر ما فرض علی الیدین و فرض علی الیدین غیر ما فرض علی الرّجلین و فرض علی الرّجلین غیر ما فرض علی الفرج و فرض علی الفرج غیر ما فرض علی الوجه، فأمّا ما فرض علی القلب من الإیمان فالإقرار و المعرفة و العقد و الرّضا و التّسلیم بأن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، إلها واحدا، لم یتّخذ صاحبة و لا ولدا و أنّ محمّدا عبده و رسوله صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و الإقرار بما جاء من عند اللّه من نبیّ أو کتاب، فذلک ما فرض اللّه علی القلب من الإقرار و المعرفة و هو عمله و هو قول اللّه. عزّ و جلّ: إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ وَ لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً و قال: أَلاٰ بِذِکْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ و قال: الّذین آمنوا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ و قال: إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اَللّٰهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ فذلک ما فرض اللّه عزّ و جلّ علی القلب من الإقرار و المعرفة و هو عمله و هو رأس الإیمان و فرض اللّه علی اللّسان القول و التّعبیر عن القلب بما عقد علیه و أقرّ به قال اللّه تبارک و تعالی: وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً و قال: وَ قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ فهذا ما فرض اللّه علی اللّسان و هو عمله و فرض علی السّمع أن یتنزّه عن الاستماع

ص :٨۴

و پاهایش که با آن‌ها راه می‌رود و شرمگاهی که شهوتش از جانب او است و زبانش که با آن سخن می‌گوید و سرش که چهره‌اش در آن است. و از میان این‌ها عضوی نیست جز این‌که وظیفه‌ای در برابر ایمان دارد و آن غیر از وظیفه‌ای است که عضو دیگر دارد. واجبی از سوی خداوند پاک‌نام است که قرآن درباره‌اش سخن گفته و گواهی داده است. پس بر دل چیزی جز آنچه بر گوش واجب کرده بود، واجب کرد و بر گوش جز آنچه بر چشم واجب کرده بود و بر چشم‌ها جز آنچه بر زبان واجب کرده بود و بر زبان جز آنچه بر دست‌ها واجب کرده بود و بر دست‌ها جز آنچه بر پاها واجب کرده بود و بر پاها جز آنچه بر شرمگاه واجب کرده بود و بر شرمگاه جز آنچه بر صورت واجب کرده بود واجب نساخت. امّا آن ایمانی که بر دل واجب کرد، اقرار و معرفت و استواری است و سر سپردن به این‌که معبودی جز خداوند یگانۀ بی‌انباز نیست، معبودی یکتا که یار و فرزندی نگرفته است و محمّد بنده و فرستادۀ او است-درود خدا بر او و بر خاندانش-و نیز اقرار به پیامبر یا کتابی که از نزد خداوند آمده است. و این اقرار و شناختی که خداوند بر دل واجب کرده، همان کردار دل است. و این سخن خداوند عزّتمند است که: (جز کسی که ناگزیر شود ولی دلش به ایمان آرام باشد. امّا کسی که سینه را برای کفر گشاده باشد.) [نحل (١۶) :١٠۶] و فرمود: (هان که دل‌ها به یاد خدا آرام شود.) [رعد (13) :

٢٨]و فرمود: (کسانی که گفتند: ایمان آوردیم به زبان‌هاشان-و دل‌هاشان ایمان نیاورد.) [مائده (۵) :۴١]و فرمود: (اگر آنچه را در دلتان است، آشکار یا پنهان کنید، خداوند آن را برایتان حساب می‌کند تا هرکه را بخواهد، بیامرزد و هرکه را بخواهد، کیفر دهد.) [بقره (٢) :٢٨۴]و این اقرار و معرفت را خداوند شکوهمند بر دل واجب کرد که همان کردار دل و سرچشمۀ ایمان است. و خداوند بر زبان، گفتار را واجب کرد و بیان‌نمودن آنچه که دل بر آن استواری یافته و به آن اقرار کرده است. خداوند پاک و والا فرمود: (و با مردم نیکو بگویید.) [بقره (٢) :٨٣]و فرمود: (بگویید ما به خداوند و به آنچه بر ما و شما نازل شده، ایمان آورده‌ایم. خدای ما و خدای شما یکی است و ما به او تسلیمیم.) [عنکبوت (٢٩) :۴۶]و این چیزی است که خداوند بر زبان واجب کرده است و کردار زبان این است و بر گوش واجب کرد که از گوش سپردن به آنچه خداوند حرام کرده، دور بماند و از گوش سپردن آنچه برایش

ص :٨۵

إلی ما حرّم اللّه و أن یعرض عمّا لا یحلّ له ممّا نهی اللّه عزّ و جلّ عنه و الإصغاء إلی ما أسخط اللّه عزّ و جلّ فقال فی ذلک: وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی اَلْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ ثمّ استثنی اللّه عزّ و جلّ موضع النّسیان فقال: وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ اَلشَّیْطٰانُ فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ اَلذِّکْریٰ مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ و قال: فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ و قال عزّ و جلّ: قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ اَلَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ و قال: وَ إِذٰا سَمِعُوا اَللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قٰالُوا لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ و قال: وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً فهذا ما فرض اللّه علی السّمع من الإیمان أن لا یصغی إلی ما لا یحلّ له و هو عمله و هو من الإیمان و فرض علی البصر أن لا ینظر إلی ما حرّم اللّه علیه و أن یعرض عمّا نهی اللّه عنه ممّا لا یحلّ له، و هو عمله و هو من الإیمان، فقال تبارک و تعالی: قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ فنهاهم أن ینظروا إلی عوراتهم و أن ینظر المرء إلی فرج أخیه و یحفظ فرجه أن ینظر إلیه و قال: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ من أن تنظر إحداهنّ إلی فرج أختها و تحفظ فرجها من أن ینظر إلیها و قال: کلّ شیء فی القرآن من حفظ الفرج فهو من الزّنا إلاّ هذه الآیة فإنّها من النّظر ثمّ نظم ما فرض علی القلب و اللّسان و السّمع و البصر فی آیة أخری فقال: وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ یعنی بالجلود: الفروج و الأفخاذ و قال: و لا تقف ما لیس لک به علم

ص :٨۶

حلال نشده و خداوند نهی کرده و از گوش دادن به آنچه خداوند عزّتمند را خشمگین می‌کند، روی‌گردان شود. و خدا در این‌باره فرمود: (و در این کتاب بر شما نازل کرد که وقتی شنیدید که آیات خدا را می‌شنوند و مسخره می‌کنند، با آن‌ها منشینید تا به سخن دیگری بپردازند.) [نساء (۴) :١۴٠]سپس خداوند عزّتمند جایگاه فراموشی را استثنا کرد و فرمود: (و اگر شیطان تو را به فراموشی اندازد، پس از یادآوری، با گروه ستمگران منشین.) [انعام (۶) :۶٨]و فرمود: (پس به بندگانم بشارت بده؛ کسانی را که سخن را می‌شنوند و از بهترین آن پیروی می‌کنند. آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده است. آنان، همان خردمندان‌اند.) [زمر (٣٩) :١٧ و ١٨] و فرمود: (به راستی، مؤمنان رستگار شدند. کسانی که در نمازشان فروتن‌اند. و کسانی که از بیهودگی روی‌گردان‌اند. و کسانی که زکات می‌پردازند.) [مؤمنون (٢٣) :١ تا ۴] و فرمود: (و چون سخن بیهوده‌ای بشنوند، از آن روی می‌گردانند و می‌گویند: اعمال ما برای خودمان و اعمال شما برای خودتان.) [قصص (٢٨) :۵۵]و فرمود: (و چون بر بیهودگی می‌گذرند بزرگوارانه می‌گذرند.) [فرقان (٢۵) :٧٢]و این ایمانی است که بر گوش واجب کرده است که به آنچه برایش حلال نیست، گوش نسپارد که همین، کردار گوش است و از ایمان است. و بر چشم واجب گشت که بر آنچه خداوند بر او حرام نموده ننگرد و از آنچه که بر او حلال نیست و خداوند او را از آن پرهیز داده روی‌گرداند و این کردار چشم است و از ایمان است که خداوند پاک و والا فرمود: (بگو به مؤمنان که چشم بپوشند و شرمگاهشان را نگاه دارند.) [نور (٢۴) :٣٠]که آنان را از نگریستن به شرمگاهشان و از این‌که مردی به شرمگاه برادرش بنگرد، پرهیز داده تا شخص، شرمگاهش را از نگاه دیگران نگاه دارد. و فرمود: (و به زنان مؤمن بگو که چشمشان را بپوشند و شرمگاهشان را نگاه دارند.) [نور (٢۴) :٣١]به شرمگاه خواهرشان ننگرند و شرمگاه خود را از دیده شدن نگاه دارند. و حضرت فرمود: هر آیه‌ای که در قرآن دربارۀ حفظ شرمگاه آمده، دربارۀ حفظ از زنا است جز این آیه، که دربارۀ حفظ از نگریستن [به شرمگاه]است. سپس آنچه را بر دل و زبان و گوش و چشم واجب کرده بود، در آیه‌ای دیگر به رشته درآورد و فرمود: (شما اگر (گناهانتان را) پنهان می‌کردید نه به خاطر این بود که گوش و چشم و پوستتان به زیانتان گواهی دهند.) [فصّلت (۴١) :

٢٢]که مقصود از پوست، شرمگاه و ران‌ها است. و فرمود: (و بر آنچه دانشی)

ص :٨٧

إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً . فهذا ما فرض اللّه علی العینین من غضّ البصر عمّا حرّم اللّه عزّ و جلّ و هو عملهما و هو من الإیمان و فرض اللّه علی الیدین أن لا یبطش بهما إلی ما حرّم اللّه و أن یبطش بهما إلی ما أمر اللّه عزّ و جلّ و فرض علیهما من الصّدقة و صلة الرّحم و الجهاد فی سبیل اللّه و الطّهور للصّلاة، فقال: یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی اَلْکَعْبَیْنِ و قال: فَإِذٰا لَقِیتُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ اَلرِّقٰابِ حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا اَلْوَثٰاقَ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً حَتّٰی تَضَعَ اَلْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا فهذا ما فرض اللّه علی الیدین لأنّ الضّرب من علاجهما و فرض علی الرّجلین أن لا یمشی بهما إلی شیء من معاصی اللّه و فرض علیهما المشی إلی ما یرضی اللّه عزّ و جلّ فقال: وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ اَلْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ اَلْجِبٰالَ طُولاً و قال: وَ اِقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اُغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ اَلْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ اَلْحَمِیرِ و قال فیما شهدت الأیدی و الأرجل علی أنفسهما و علی أربابهما من تضییعهما لما أمر اللّه عزّ و جلّ به و فرضه علیهما: اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ فهذا أیضا ممّا فرض اللّه علی الیدین و علی الرّجلین و هو عملهما و هو من الإیمان و فرض علی الوجه السّجود له باللّیل و النّهار فی مواقیت الصّلاة فقال: یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِرْکَعُوا وَ اُسْجُدُوا وَ اُعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ اِفْعَلُوا اَلْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ فهذه فریضة جامعة علی الوجه و الیدین و الرّجلین و قال فی موضع آخر: وَ أَنَّ اَلْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اَللّٰهِ أَحَداً و قال فیما فرض علی الجوارح من

ص :٨٨

درباره‌اش نداری نایست و درنگ مکن که همانا از گوش و چشم و دل بازخواست خواهد شد.) [اسرا (١٧) :٣۶]و این چیزی است که خداوند بر چشم‌ها واجب کرده که عبارت از فروبستن آنها بر چیزی است که خداوند حرام کرده است. این کردار چشم است و از ایمان است. و خداوند بر دست‌ها واجب کرد که به آنچه خداوند حرام کرده، دراز نشود و به آنچه خداوند فرمان داده و بر آن‌ها واجب کرده، دراز شود؛ به صدقه‌دهی و برقراری پیوند خویشاوندی و جهاد در راه خدا و طهارت و پاکی برای نماز. و فرمود: (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، وقتی به نماز برخاستید، صورت و دستتان را-تا آرنج-بشویید و سر و پایتان را تا برآمدگی‌اش مسح کنید.) [مائده (۵) :۶]و فرمود: (وقتی با کافران دیدار کردید، گردن‌شان را بزنید تا چون آنان را تارومار کردید، بندها [ی اسیران]را محکم کنید و سپس یا منّت بگذارید یا فدیه بگیرید و بارهای جنگ برجا نهاده شود.) [محمّد (۴٧) :۴]و این چیزی است که خداوند بر دست‌ها واجب کرده است؛ زیرا زدن درمان دست است و بر پاها واجب کرد که به سوی چیزی از گناهان خداوند نرود و واجب کرد که به سوی آنچه خداوند عزّتمند را خرسند می‌کند، برود. پس فرمود: (و در زمین با تکبّر راه نرو که تو نه زمین را می‌شکافی و نه در قامت به کوه‌ها می‌رسی.) و فرمود:

(و در راه رفتن خود، میانه‌روی کرده، صدایت را پایین بیاور که ناپسندترین صداها، صدای خران است.) [لقمان (٣١) :١٩]و دربارۀ گواهی دست و پا به زیان خود و صاحبانشان که برای تباه‌کردن آنچه خداوند عزّتمند فرمان داده و بر آن‌ها واجب کرده است فرمود: (امروز ما بر دهانشان مهر می‌زنیم و دست‌هاشان با ما سخن می‌گویند و پاهاشان گواهی می‌دهد که چه کرده‌اند.) [یاسین (٣۶) :۶۵] و این‌ها چیزهایی است که خداوند بر دست‌ها و پاها واجب کرده است و کردار آن‌ها از ایمان است. و بر صورت، سجده‌کردن برای خدا در شبانه‌روز و اوقات نماز را واجب کرد و فرمود: (ای کسانی که ایمان آورده‌اید! رکوع و سجده کنید و پروردگارتان را بندگی کنید و کارهای نیکو کنید تا شاید رستگار شوید.) [حجّ (٢٢) :٧٧]و این واجبی فراگیر بر هریک از صورت و دست‌ها و پاها است. و در جایی دیگر فرمود: (و جایگاه‌های سجده برای خداوند است، پس کسی را به همراه خدا نخوانید.) [جنّ (٧٢) :١٨]که دربارۀ طهارت و نمازی که بر اعضا واجب کرده، فرموده است.

ص :٨٩

الطّهور و الصّلاة بها و ذلک أنّ اللّه عزّ و جلّ لمّا صرف نبیّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم إلی الکعبة عن البیت المقدّس فأنزل اللّه عزّ و جلّ: وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ فسمّی الصّلاة إیمانا فمن لقی اللّه عزّ و جلّ حافظا لجوارحه موفیا کلّ جارحة من جوارحه ما فرض اللّه عزّ و جلّ علیها لقی اللّه عزّ و جلّ مستکملا لإیمانه و هو من أهل الجنّة و من خان فی شیء منها أو تعدّی ما أمر اللّه عزّ و جلّ فیها لقی اللّه عزّ و جلّ ناقص الإیمان، قلت: قد فهمت نقصان الإیمان و تمامه، فمن أین جاءت زیادته؟ فقال: قول اللّه عزّ و جلّ: وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِیمٰاناً فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا فَزٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ و قال: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً و لو کان کلّه واحدا لا زیادة فیه و لا نقصان لم یکن لأحد منهم فضل علی الآخر و لاستوت النّعم فیه و لاستوی النّاس و بطل التّفضیل و لکن بتمام الإیمان دخل المؤمنون الجنّة و بالزّیادة فی الإیمان تفاضل المؤمنون بالدّرجات عند اللّه و بالنّقصان دخل المفرّطون النّار.

[١۵١۴]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی جمیعا، عن البرقیّ، عن النّضر بن سوید، عن یحیی بن عمران الحلبیّ، عن عبید اللّه بن [الحسن عن الحسن بن] هارون قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً قال: یسأل السّمع عمّا سمع و البصر عمّا نظر إلیه و الفؤاد عمّا عقد علیه.

ص :٩٠

و این به جهت آن است که خداوند عزّتمند وقتی پیامبرش را از بیت المقدس به سوی کعبه برگرداند، چنین نازل کرد: (و خداوند ایمان شما را تباه نمی‌کند که او به بندگانش دلسوز و بخشنده است.) [بقره (٢) :١۴٣]که نماز را ایمان نامیده است. پس کسی که خداوند شکوهمند را درحالی دیدار کند که اعضایش را نگاه داشته، به واجبات هر عضوی وفا کند، او را در حال کامل‌کردن ایمان خود دیدار کرده و از اهل بهشت است. ولی کسی که چیزی از آن‌ها را فروگذاشت یا از آنچه خداوند عزّتمند فرمان داده بود، درگذشت، او را در حال کاستی ایمان دیدار می‌کند. من عرض کردم: کاستی و کامل بودن ایمان را فهمیدم، ولی بسیارشدن آن چگونه است؟ فرمودند: این سخن خداوند عزّتمند است که: (و چون سوره‌ای نازل شود، یکی از ایشان می‌گوید: این سوره، ایمان چه کسی را افزایش داد؟ امّا کسانی که ایمان آورده‌اند، به ایمانشان افزوده می‌شود و بسیار شاد می‌شوند. و کسانی که بیماری‌ای در دلشان است، پلیدی‌ای بر پلیدیشان افزوده می‌شود.) [توبه (٩) :١٢۴ و ١٢۵]و فرمود:

(ما خبر آنان را به درستی بر تو حکایت می‌کنیم. آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.) [کهف (١٨) :١٣]و اگر همۀ ایمان‌ها یکی بود و کاستی و افزونی‌ای نبود، هیچ‌کس بر دیگری فضیلتی نداشت، نعمت‌ها برابر و مردم هم برابر بودند و فضیلت یاوه بود. ولی با ایمان کامل است که مؤمنان به بهشت درمی‌آیند و به افزونی ایمان است که مؤمنان در نزد خداوند پیش می‌افتند و به کاستی‌اش، کم‌کاران به دوزخ می‌روند.

[١۵١۴]٢-پسر هارون گفت: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند: (همانا از گوش و چشم و دل بازخواست خواهید شد.) [اسراء (١٧) :٣۶]از گوش دربارۀ آنچه شنیده، از چشم دربارۀ آنچه دیده و از دل دربارۀ آنچه با آن محکم شده، بازخواست خواهند کرد.

ص :٩١

[١۵١۵]٣-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان أو غیره، عن العلاء، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سألته عن الإیمان فقال: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه [و أنّ محمّدا رسول اللّه]و الإقرار بما جاء من عند اللّه و ما استقرّ فی القلوب من التّصدیق بذلک، قال:

قلت: الشّهادة أ لیست عملا؟ قال: بلی قلت: العمل من الإیمان؟ قال: نعم الإیمان لا یکون إلاّ بعمل و العمل منه و لا یثبت الإیمان إلاّ بعمل.

[١۵١۶]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن عبد اللّه بن مسکان، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له: ما الإسلام؟ فقال: دین اللّه اسمه الإسلام و هو دین اللّه قبل أن تکونوا حیث کنتم و بعد أن تکونوا فمن أقرّ بدین اللّه فهو مسلم و من عمل بما أمر اللّه عزّ و جلّ به فهو مؤمن.

[١۵١٧]۵-عنه، عن أبیه، عن النّضر بن سوید عن یحیی بن عمران الحلبیّ، عن أیّوب بن الحرّ، عن أبی بصیر قال:

کنت عند أبی جعفر علیه السّلام فقال له سلاّم: إنّ خیثمة ابن أبی خیثمة یحدّثنا عنک أنّه سألک عن الإسلام فقلت له: إنّ الإسلام من استقبل قبلتنا و شهد شهادتنا و نسک نسکنا و والی ولیّنا و عادی عدوّنا فهو مسلم فقال: صدق خیثمة، قلت:

و سألک عن الإیمان فقلت: الإیمان باللّه و التّصدیق بکتاب اللّه و أن لا یعصی اللّه، فقال: صدق خیثمة.

[١۵١٨]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الإیمان فقال: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا

ص :٩٢

[١۵١۵]٣-محمّد مسلم گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ ایمان پرسیدم.

فرمودند: گواهی به این‌که معبودی جز خداوند نیست [و محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرستادۀ او است]و اقرار و باور استوار به آنچه از نزد خداوند آمده است. من عرض کردم: آیا گواهی دادن عمل نیست؟ فرمودند: چرا. عرض کردم: و عمل، ایمان است؟ فرمود: بله، ایمان جز با عمل نمی‌شود. عمل از ایمان است و ایمان جز با عمل استوار نمی‌شود.

[١۵١۶]۴-یکی از اصحاب گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم: اسلام چیست؟ فرمودند: نام دین خدا اسلام است. اسلام دین خدا است. پیش از پدید آمدنتان و پس از آن کسی‌که به دین خدا اقرار کند، مسلمان است و آن‌که به فرمان خدا عمل کند، مؤمن.

[١۵١٧]۵-ابو بصیر گفته است: من نزد حضرت باقر علیه السّلام بودم که سلام به ایشان گفت: پسر ابو خیثمة به ما می‌گفت که از شما دربارۀ اسلام پرسیده و شما به او فرموده‌ای: کسی که به قبلۀ ما روکرده، گواهی ما را گفته، راه ما را بپیماید و ولیّ ما را دوست داشته، دشمنمان را دشمن بدارد مسلمان است. فرمودند: خیثمه درست گفته است. [راوی گوید که]عرض کردم: و او دربارۀ ایمان پرسیده است و شما فرموده‌ای که ایمان به خدا باور به کتاب خدا و نافرمانی نکردن از او است.

فرمودند: خیثمه درست گفته است.

[١۵١٨]۶-جمیل درّاج گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ ایمان پرسیدم.

ص :٩٣

رسول اللّه، قال: قلت: ألیس هذا عمل؟ قال: بلی، قلت: فالعمل من الإیمان؟ قال: لا یثبت له الإیمان إلاّ بالعمل و العمل منه.

[١۵١٩]٧-بعض أصحابنا، عن علیّ بن العبّاس، عن علیّ بن میسّر، عن حمّاد بن عمرو النّصیبیّ قال:

سأل رجل العالم علیه السّلام فقال: أیّها العالم أخبرنی أیّ الأعمال أفضل عند اللّه؟ قال: ما لا یقبل عملا إلاّ به، فقال: و ما ذلک؟ قال: الإیمان باللّه، الّذی هو أعلی الأعمال درجة و أسناها حظّا و أشرفها منزلة، قلت: أخبرنی عن الإیمان أقول و عمل أم قول بلا عمل؟ قال: الإیمان عمل کلّه، و القول بعض ذلک العمل بفرض من اللّه بیّنه فی کتابه، واضح نوره، ثابتة حجّته، یشهد به الکتاب و یدعو إلیه، قلت، صف لی ذلک حتّی أفهمه، فقال: إنّ الإیمان حالات و درجات و طبقات و منازل فمنه التّامّ المنتهی تمامه و منه النّاقص المنتهی نقصانه و منه الزّائد الرّاجح زیادته قلت: و إنّ الإیمان لیتمّ و یزید و ینقص؟ قال: نعم قلت: و کیف ذلک؟ قال: إنّ اللّه تبارک و تعالی فرض الإیمان علی جوارح بنی آدم و قسّمه علیها و فرّقه علیها، فلیس من جوارحهم جارحة إلاّ و هی موکّلة من الإیمان بغیر ما وکّلت به أختها فمنها قلبه الّذی به یعقل و یفقه و یفهم و هو أمیر بدنه الّذی لا تورد الجوارح و لا تصدر إلاّ عن رأیه و أمره، و منها یداه اللّتان یبطش بهما و رجلاه اللّتان یمشی بهما و فرجه الّذی الباه من قبله و لسانه الّذی ینطق به الکتاب و یشهد به علیها و عیناه اللّتان یبصر بهما، و أذناه اللّتان یسمع بهما و فرض علی القلب غیر ما فرض علی اللّسان و فرض علی اللّسان غیر ما فرض علی العینین و فرض علی العینین غیر ما فرض علی

ص :٩۴

فرمودند: گواهی به نبودن معبودی جز خداوند و فرستاده‌بودن محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-است. من عرض کردم: آیا این عمل نیست؟ فرمودند:

چرا. عرض کردم: پس عمل، از ایمان است؟ فرمودند: ایمان جز با عمل استوار نمی‌شود. و عمل از ایمان سرچشمه می‌گیرد.

[١۵١٩]٧-حمّاد بن عمرو نصیبی گفت: مردی از حضرت عالم علیه السّلام [گویا امام کاظم است]پرسید: ای دانشمند! به من بفرما که کدام عمل نزد خداوند برتر است؟ فرمود: آنچه هیچ عملی جز به سبب آن پذیرفته نیاید. عرض کرد: آن چیست؟ فرمودند: ایمان به خدا، که از جهت درجه بلندترین عمل، از جهت بهره والاترین و از جهت منزلت شریف‌ترین آن‌ها است. من عرض کردم برایم از ایمان بفرما. آیا ایمان، گفتار با عمل است یا گفتار بی‌عمل؟ فرمودند: ایمان، همگی عمل است. و گفتار برخی از آن عمل است. واجبی از سوی خدا است که در کتابش بیان کرده است. نورش آشکار و برهانش استوار است که قرآن به آن گواهی داده، به سویش فرامی‌خواند. من عرض کردم: آن را برایم وصف کن تا بفهمم. فرمودند: ایمان حالات و درجات و طبقات و جایگاه‌هایی دارد. برخی از آن‌ها کامل و به نهایت کمال رسیده است و برخی ناقص و به نهایت کاستی رسیده و ایمان دیگری نیز هست که بسیار پسندیده است. من عرض کردم: آیا ایمان، کامل و بسیار و ناقص دارد؟ فرمودند: بله. عرض کردم: چگونه؟ فرمودند: همانا خداوند پاک و والا، ایمان را به همۀ اعضای فرزندان آدم واجب کرد. آن را بر هر عضوی جداگانه تقسیم کرد. پس برای هر عضوی از اعضا در برابر ایمان وظیفه‌ای است که غیر از وظیفۀ عضو دیگر است. یکی از اعضاء دل است که انسان با آن می‌اندیشد و درمی‌یابد و می‌فهمد. او فرمانده بدن است که ورودی و خروجی اعضا جز با نظر و فرمان او انجام نمی‌شود. و دیگر دست‌ها هستند که برای گرفتن چیزی دراز می‌شوند و پاها، که انسان با آن راه می‌رود و شرمگاهش که شهوت از جانب او است و زبانش که قرآن با آن به سخن درآمده، به زیان او گواهی می‌دهد و چشمانش، که انسان با آن‌ها می‌بیند و گوش‌هایش که با آن‌ها می‌شنود. خداوند بر دل چیزی غیر از آنچه بر زبان واجب کرده بود، واجب کرد. و بر زبان جز آنچه بر چشم‌ها واجب کرده بود و بر چشم‌ها جز آنچه بر گوش واجب کرده بود

ص :٩۵

السّمع و فرض علی السّمع غیر ما فرض علی الیدین و فرض علی الیدین غیر ما فرض علی الرّجلین و فرض علی الرّجلین غیر ما فرض علی الفرج و فرض علی الفرج غیر ما فرض علی الوجه، فأمّا ما فرض علی القلب من الإیمان فالإقرار و المعرفة و التّصدیق و التّسلیم و العقد و الرّضا بأن لا إله إلاّ اللّه وحده، لا شریک له، أحدا، صمدا، لم یتّخذ صاحبه و لا ولدا، و أنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عبده و رسوله.

[١۵٢٠]٨-محمّد بن الحسن، عن بعض أصحابنا، عن الأشعث بن محمّد، عن محمّد بن حفص بن خارجة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: -و سأله رجل عن قول المرجئة فی الکفر و الإیمان-و قال: إنّهم یحتجّون علینا و یقولون: کما أنّ الکافر عندنا هو الکافر عند اللّه فکذلک نجد المؤمن إذا أقرّ بإیمانه أنّه عند اللّه مؤمن، فقال: -سبحان اللّه-و کیف یستوی هذان؟ و الکفر إقرار من العبد فلا یکلّف بعد إقراره ببیّنة، و الإیمان دعوی لا تجوز إلاّ ببیّنة، و بیّنته عمله و نیّته، فإذا اتّفقا فالعبد عند اللّه مؤمن و الکفر موجود بکلّ جهة من هذه الجهات الثّلاث من نیّة أو قول أو عمل و الأحکام تجری علی القول و العمل، فما أکثر من یشهد له المؤمنون بالإیمان و یجری علیه أحکام المؤمنین و هو عند اللّه کافر و قد أصاب من أجری علیه أحکام المؤمنین بظاهر قوله و عمله.

باب السّبق إلی الإیمان

[١۵٢١]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن بکر بن صالح، عن القاسم بن برید قال: حدّثنا أبو عمرو الزّبیریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٩۶

و بر گوش غیر از آنچه بر دست‌ها واجب کرده بود، و بر دست‌ها غیر از آنچه بر پاها واجب کرده بود، و بر پاها غیر از آنچه بر شرمگاه واجب کرده بود، و بر شرمگاه جز آنچه بر چهره واجب کرده بود واجب نمود. ایمانی که بر دل واجب کرد، اقرار و معرفت و باور و تسلیم و استواری است و خشنودی به این‌که معبودی، جز خداوند یگانۀ بی‌انباز یکتای بی‌نیاز و بی‌یار و فرزند نیست.

و محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-بنده و فرستادۀ او است.

[١۵٢٠]٨-محمّد بن حفص خارجه گفت: مردی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ عقیدۀ مرجئه در موضوع کفر و ایمان پرسید و گفت: آنان علیه ما برهان آورده، می‌گویند: همان‌طور که کافر در نزد ما، در نزد خداوند هم کافر است، همین‌طور کسی که به ایمانش اقرار می‌کند، نزد خداوند مؤمن خواهد بود. من شنیدم که حضرت می‌فرماید: سبحان اللّه! چگونه این دو برابرند؟ کفر اقراری است که به گواه نیازی ندارد ولی ایمان ادّعایی است که جز با گواه اثر نمی‌گذارد و آن گواه، عمل و نیّت شخص است. که اگر یکی شدند، بنده نزد خداوند مؤمن است. ولی کفر تنها با یکی از سه جهت نیّت و گفتار و عمل به‌وجود می‌آید. و احکام بر گفتار و عمل جاری می‌شود. چه بسیار کسانی که مؤمنان، به ایمانش گواهی می‌دهند و احکام مؤمنان درباره‌اش جاری می‌شود ولی در نزد خداوند کافر است. اگرچه کسی که احکام مؤمن را به جهت گفتار و عمل ظاهری بر او جاری می‌کند کار درستی انجام می‌دهد.

پیش افتادن در ایمان

[١۵٢١]١-ابو عمرو زبیری گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا برای

ص :٩٧

قلت له: إنّ للإیمان درجات و منازل، یتفاضل المؤمنون فیها عند اللّه؟ قال:

نعم، قلت: صفه لی رحمک اللّه حتّی أفهمه، قال: إنّ اللّه سبّق بین المؤمنین کما یسبّق بین الخیل یوم الرّهان، ثمّ فضّلهم علی درجاتهم فی السّبق إلیه، فجعل کلّ امرئ منهم علی درجة سبقه، لا ینقصه فیها من حقّه و لا یتقدّم مسبوق سابقا و لا مفضول فاضلا، تفاضل بذلک أوائل هذه الأمّة و أواخرها و لو لم یکن للسّابق إلی الإیمان فضل علی المسبوق إذا للحق آخر هذه الأمّة أوّلها، نعم و لتقدّموهم إذا لم یکن لمن سبق إلی الإیمان الفضل علی من أبطأ عنه و لکن بدرجات الإیمان قدّم اللّه السّابقین و بالإبطاء عن الإیمان أخّر اللّه المقصّرین لأنّا نجد من المؤمنین من الآخرین من هو أکثر عملا من الأوّلین و أکثرهم صلاة و صوما و حجّا و زکاة و جهادا و إنفاقا و لو لم یکن سوابق یفضل بها المؤمنون بعضهم بعضا عند اللّه لکان الآخرون بکثرة العمل مقدّمین علی الأوّلین و لکن أبی اللّه عزّ و جلّ أن یدرک آخر درجات الإیمان أوّلها، و یقدّم فیها من أخّر اللّه أو یؤخّر فیها من قدّم اللّه، قلت: أخبرنی عمّا ندب اللّه عزّ و جلّ المؤمنین إلیه من الاستباق إلی الإیمان، فقال: قول اللّه عزّ و جلّ: سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهٰا کَعَرْضِ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ و قال: اَلسّٰابِقُونَ اَلسّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ اَلْمُقَرَّبُونَ و قال: وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلْأَوَّلُونَ مِنَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ وَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ فبدأ بالمهاجرین الأوّلین علی درجة سبقهم، ثمّ ثنّی بالأنصار ثمّ ثلّث بالتّابعین لهم بإحسان، فوضع کلّ قوم علی قدر درجاتهم و منازلهم عنده ثمّ ذکر ما فضّل اللّه عزّ و جلّ به أولیاءه بعضهم علی بعض، فقال

ص :٩٨

ایمان درجات و جایگاه‌هایی است که مؤمنان براساس آن در نزد خداوند از هم پیش افتند؟ فرمودند: بله. عرض کردم: خدا شما را رحمت کند! این را برایم توضیح بدهید تا بفهمم. فرمودند: همانا خداوند میان مؤمنان مسابقه گذاشت- چنان‌که در روز اسب‌دوانی میان اسبان مسابقه گذاشته می‌شود-سپس آنان را بر اساس درجۀ پیش افتادن به‌سوی خودش، فضیلت داد. پس هر انسانی را بنابر پیشی‌اش درجه داد و حقّش را از آن درجه نکاست. تا نه هیچ پسینی بر پیشین جلو افتد و نه هیچ کم‌فضیلتی بر فضیلت‌مند. از این جهت پیشینیان و پسینیان این امّت بر یکدیگر برتری یافتند. و اگر پیشتاز به‌سوی ایمان، از عقب‌افتادۀ در ایمان، برتر نبود، اوّل و آخر این امّت یکی می‌شد. بلکه اگر برای پیش‌افتادۀ در ایمان، فضیلتی بر کوتاهی کرده نبود، آن‌کس که در آخر آمده، از اوّلی پیش می‌افتاد. ولی خداوند به سبب درجات ایمان، پیش‌افتادگان را مقدّم کرد و کوتاهی‌کنندگان را عقب انداخت؛ زیرا از میان پسینیان، مؤمنانی هستند که کردارشان بیشتر از پیشینیان است. نماز و روزه و حجّ و زکات و جهاد و انفاقشان بیشتر از ایشان است. و اگر پیشینه‌ای نبود که مؤمنان به سبب آن در نزد خداوند پیش‌افتند، پسینیان با بسیار شدن عملشان بر پیشینیان مقدّم می‌شدند ولی خدا دوست ندارد که کسی که در آخرین درجات ایمان است، با کسی که در نخستین درجۀ آن است، برابر شود و کسی که خداوند او را عقب انداخته، مقدّم شود و کسی که خداوند او را مقدّم کرده، عقب انداخته شود. من عرض کردم: از آیه‌هایی که خداوند عزّتمند، مؤمنان به خودش را به پیشی‌گرفتن در ایمان خوانده است، برایم بفرمایید. فرمودند: این سخن خداوند شکوهمند که فرمود:

(برای آمرزش پروردگار و بهشتی که پهنه‌اش همچون پهنای آسمان و زمین است بر یکدیگر پیشی بگیرید که آن برای کسانی که به خداوند و فرستادگانش ایمان آورده‌اند، آماده است.) [حدید (۵٧) :٢١] و فرمود: (پیشگامان پیشرو؛ آنان مقرّبان‌اند.) [واقعه (۵۵) :١٠ و ١١]و فرمود: (و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکویی از آنان پیروی کردند؛ خداوند از آنان و آنان از خداوند خشنودند.) [توبه (٩) :١٠٠]که از مهاجرین نخستین به جهت پیشی‌شان، آغاز کرده و در جایگاه دوم، انصار و در جایگاه سوم کسانی را که به نیکویی از ایشان پیروی کرده‌اند، آورده است. هر گروهی را بنا بر درجه و منزلتش، در نزد خود قرار داده است.

ص :٩٩

عزّ و جلّ: تِلْکَ اَلرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اَللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ فوق بعض دَرَجٰاتٍ إلی آخر الآیة، و قال: وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ اَلنَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ و قال اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً و قال: هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اَللّٰهِ و قال: وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ و قال: اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللّٰهِ و قال: فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً و قال: لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ اَلْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ أُولٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ اَلَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا و قال: یَرْفَعِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ و قال: ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لاٰ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاٰ نَصَبٌ وَ لاٰ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ اَلْکُفّٰارَ وَ لاٰ یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاّٰ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ و قال: وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ و قال: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ فهذا ذکر درجات الإیمان و منازله عند اللّه عزّ و جلّ.

باب درجات الإیمان

[١۵٢٢]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن الحسن بن محبوب، عن عمّار بن أبی الأحوص، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ وضع الإیمان علی سبعة أسهم: علی البرّ و الصّدق و الیقین و الرّضا و الوفاء و العلم و الحلم، ثمّ قسم ذلک بین النّاس، فمن جعل فیه هذه السّبعة الأسهم فهو کامل، محتمل؛ و قسم لبعض النّاس السّهم و لبعض

ص :١٠٠

سپس آنچه را که اولیایش را به سبب آن بر یکدیگر فضیلت داده، بیان کرده و فرموده است: (ما برخی از این فرستادگان را بر برخی دیگر برتری دادیم. از آنان کسی بود که خدا با او سخن گفت. و برخی‌شان را درجاتی بالا برد.) [بقره (٢) :٢۵٣]و فرمود:

(و برخی از پیامبران را به برخی دیگر برتری دادیم.) [اسراء (١٧) :۵۵]و فرمود:

(بنگر که چگونه برخی را به برخی دیگر برتری دادیم و درجات آخرت و برتری‌هایش بزرگ‌تر است.) [اسراء (١٧) :٢١]و فرمود: (آنان نزد خداوند درجاتی دارند.) [آل عمران (٣) :١۶٣]و فرمود: (و به هر صاحب فضیلتی به اندازۀ فضیلتش می‌دهد.) [هود (١١) :٣]و فرمود: (کسانی که ایمان آورده، هجرت کردند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند، نزد خدا بزرگ‌ترین درجه را دارند.) [توبه (٩) :٢٠]و فرمود: (خدا مجاهدان را بر خانه‌نشستگان، با پاداشی بزرگ برتری داده است؛ به درجات و آمرزش و رحمتی از خودش.) [نساء (۴) :٩۵ و ٩۶]و فرمود: (کسانی از شما که پیش از فتح انفاق کرد و جنگید، برابر نیستند. آنان از کسانی که پس از فتح انفاق کرده، جنگیدند، درجه‌شان بزرگ‌تر است.) [حدید (۵٧) :١٠]و فرمود: (خداوند کسانی از شما را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که به ایشان علم داده شده، درجاتی بالا می‌برد.) [مجادله (۵٨) :١١]و فرمود: (زیرا هیچ تشنگی و گرسنگی‌ای در راه خدا به ایشان نمی‌رسد و قدم در جایی‌که باعث خشم کافران شود، نمی‌گذارند و به دشمن زیانی نمی‌رسانند جز این‌که به سببش عمل صالحی برایشان نوشته می‌شود.) [توبه (٩) :١٢٠]و فرمود: (و هر خیری را که از پیش برای خودتان می‌فرستید، نزد خداوند می‌یابید.) [بقره (٢) :١١٠] و فرمود: (و هرکس به اندازۀ ذرّه‌ای نیکویی کند آن را می‌بیند و هرکس هم به اندازۀ ذرّه‌ای بدی کند آن را می‌بیند.) [زلزال (٩٩) :٧ و ٨]و این است بیان درجات و منزلت ایمان در نزد خداوند شکوهمند.

درجات ایمان

[١۵٢٢]١-عمّار ابو الأحوض از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

همانا خدای شکوهمند ایمان را بر هفت بخش نیکی و راستی و یقین و خشنودی و

ص :١٠١

السّهمین و لبعض الثّلاثة حتّی انتهوا إلی سّبعة، ثمّ قال: لا تحملوا علی صاحب السّهم سهمین و لا علی صاحب السّهمین ثلاثة فتبهضوهم، ثمّ قال کذلک حتّی ینتهی إلی سّبعة.

[١۵٢٣]٢-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی جمیعا، عن ابن فضّال، عن الحسن بن الجهم، عن أبی الیقظان، عن یعقوب بن الضّحّاک، عن رجل من أصحابنا سرّاج و کان خادما لأبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

بعثنی أبو عبد اللّه علیه السّلام فی حاجة و هو بالحیرة أنا و جماعة من موالیه قال:

فانطلقنا فیها ثمّ رجعنا مغتمّین قال: و کان فراشی فی الحائر الّذی کنّا فیه نزولا، فجئت و أنا بحال فرمیت بنفسی فبینا أنا کذلک إذا أنا بأبی عبد اللّه علیه السّلام قد أقبل قال: فقال: قد أتیناک أو قال: جئناک، فاستویت جالسا و جلس علی صدر فراشی فسألنی عمّا بعثنی له فأخبرته، فحمد اللّه. ثمّ جری ذکر قوم فقلت:

جعلت فداک إنّا نبرأ منهم، إنّهم لا یقولون ما نقول. قال: فقال: یتولّونا و لا یقولون ما تقولون تبرءون منهم؟ قال: قلت: نعم قال: و هو ذا عندنا ما لیس عندکم فینبغی لنا أن نبرأ منکم؟ قال: قلت: لا، -جعلت فداک-قال: و هو ذا عند اللّه ما لیس عندنا أفتراه أطرحنا؟ قال: قلت: لا و اللّه-جعلت فداک-ما نفعل؟ قال: فتولّوهم و لا تبرّءوا منهم، إنّ من المسلمین من له سهم و منهم من له سهمان و منهم من له ثلاثة أسهم، و منهم من له أربعة أسهم، و منهم من له خمسة أسهم، و منهم من له ستّة أسهم، و منهم من له سبعة أسهم، فلیس ینبغی أن یحمل صاحب السّهم علی ما علیه صاحب السّهمین و لا صاحب السّهمین علی ما علیه صاحب الثّلاثة و لا صاحب الثّلاثة علی ما علیه صاحب الأربعة

ص :١٠٢

وفا و دانش و بردباری نهاد. سپس آن را میان مردم قسمت کرد. کسی که همۀ این هفت بخش را در او نهاد، او کمال یافته و دربردارندۀ ایمان است. برای برخی از مردم یک بخش داد و برای برخی دیگر دو بخش و سه بخش تا هفت بخش.

سپس فرمود: (به صاحب یک بخش، دو بخش و به صاحب دو بخش، سه بخش، بار نکنید تا گران‌بار شوند. و همین‌طور.)

[١۵٢٣]٢-مردی زین‌ساز از اصحابمان که خادم حضرت صادق علیه السّلام بود، گفته است: حضرت صادق علیه السّلام در حیره، من و گروهی از غلامانش را برای کاری فرستاد. ما رفتیم و هنگام غروب بازگشتیم. من که بسترم در اطراف جایی بود که فرود آمده بودیم، رسیدم و بی‌حال خود را در بستر انداختم. در این حال بودم که ناگاه حضرت صادق علیه السّلام را دیدم که پیش‌می‌آید و می‌فرماید: ما به نزد تو می‌آییم.

من راست نشستم و حضرت بر بالای بسترم نشسته، از کاری که مرا به دنبالش فرستاده بود، پرسید. من گزارش دادم. ایشان خدا را سپاس گفت. سپس از مردمی سخن به میان آمد و من گفتم: جانم فدایت! ما از ایشان بیزاری می‌جوییم. آنان به آنچه ما معتقدیم، معتقد نیستند. حضرت فرمودند: با این‌که آن‌ها ما را دوست دارند چون به آنچه شما معتقدید، معتقد نیستند، از ایشان بیزاری می‌جویید؟ او گوید من عرض کردم: بله. فرمودند: پس چون ما به چیزی معتقدیم که شما معتقد نیستید باید از شما بیزاری بجوییم؟ عرض کردم: نه، جانم فدایت.

فرمودند: و نزد خدا هم چیزی است که نزد ما نیست آیا گمان می‌کنی او ما را دور می‌اندازد؟ عرض کردم: نه، به خدا سوگند. جانم به فدایت. پس بفرمایید که چه کنیم؟ فرمودند: آنان را دوست بدارید و بیزاری نجویید. همانا از میان مسلمانان یکی، یک سهم دارد، دیگری دو سهم، یکی دیگر سه سهم و دیگری چهار سهم و دیگری پنج سهم و دیگری شش سهم و دیگری هفت سهم. و سزاوار نیست که بر صاحب یک سهم، تکلیف صاحب دو سهم بار شود و بر صاحب دو سهم، تکلیف صاحب سه سهم و بر صاحب سه سهم تکلیف صاحب چهار سهم و بر

ص :١٠٣

و لا صاحب الأربعة علی ما علیه صاحب الخمسة و لا صاحب الخمسة علی ما علیه صاحب السّتّة و لا صاحب السّتّة علی ما علیه صاحب السّبعة و سأضرب لک مثلا إنّ رجلا کان له جار و کان نصرانیّا فدعاه إلی الإسلام و زیّنه له فأجابه فأتاه سحیرا فقرع علیه الباب فقال له: من هذا؟ قال: أنا فلان قال: و ما حاجتک؟ فقال: توضّأ و البس ثوبیک و مرّ بنا إلی الصّلاة، قال: فتوضّأ و لبس ثوبیه و خرج معه، قال: فصلّیا ما شاء اللّه ثمّ صلّیا الفجر ثمّ مکثا حتّی أصبحا، فقام الّذی کان نصرانیّا یرید منزله، فقال له الرّجل: أین تذهب؟ النّهار قصیر و الّذی بینک و بین الظّهر قلیل؟ قال: فجلس معه إلی أن صلّی الظّهر، ثمّ قال: و ما بین الظّهر و العصر قلیل فاحتبسه حتّی صلّی العصر، قال: ثمّ قام و أراد أن ینصرف إلی منزله فقال له: إنّ هذا آخر النّهار و أقلّ من أوّله فاحتبسه حتّی صلّی المغرب ثمّ أراد أن ینصرف إلی منزله فقال له: إنّما بقیت صلاة واحدة قال: فمکث حتّی صلّی العشاء الآخرة ثمّ تفرّقا فلمّا کان سحیرا غدا علیه فضرب علیه الباب فقال: من هذا؟ قال: أنا فلان قال: و ما حاجتک؟ قال: توضّأ و البس ثوبیک و اخرج بنا فصلّ: قال: اطلب لهذا الدّین من هو أفرغ منّی و أنا إنسان مسکین و علیّ عیال، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أدخله فی شیء أخرجه منه أو قال: أدخله من مثل ذه و أخرجه من مثل هذا.

باب آخر منه

[١۵٢۴]١-أحمد بن محمّد، عن الحسن بن موسی، عن أحمد بن عمر، عن یحیی بن أبان، عن شهاب قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: لو علم النّاس کیف خلق اللّه تبارک و تعالی هذا

ص :١٠۴

صاحب چهار سهم، تکلیف صاحب پنج سهم و بر صاحب پنج سهم، تکلیف صاحب شش سهم، و بر صاحب شش سهم، تکلیف صاحب هفت سهم بار شود.

برایت مثالی بزنم. مردی یک همسایۀ نصرانی داشت، او را به اسلام خواند و چنان آراسته خواند که او پذیرفت. آن‌گاه سحرگاه به خانه‌اش رفته، در را کوبید. آن مرد گفت: کیست؟ این گفت: منم. او گفت: چه می‌خواهی؟ گفت: وضو بگیر و لباست را بپوش و با من به نماز بیا. او وضو گرفته، لباسش را پوشید و با او بیرون آمد. آن‌گاه الی ما شاء اللّه [بسیار]نماز خوانده، سپس نماز صبح گزاردند و ماندند تا صبح طلوع کرد. مرد نصرانی برخاست تا به سوی خانه‌اش رود که مرد مسلمان به او گفت: کجا می‌روی؟ روز کوتاه است و عصر، اندک. پس او را تا نماز عصر نگاه داشت. سپس مرد نصرانی برخاست و آهنگ خانه کرد، مرد گفت: اینک پایان روز است و چیزی از آن باقی نمانده است. پس او را نگاه داشت تا نماز مغرب را هم بگزارد. سپس چون خواست به خانه‌اش برود به او گفت:

فقط یک نماز مانده است. و او نشست و نماز عشاء را هم خواند. سپس از هم جدا شدند. چون سحرگاه فردا رسید، مرد مسلمان به خانۀ او رفت و در زد.

نصرانی گفت: کیست؟ این گفت: منم. نصرانی گفت: چه کار داری؟ این گفت:

وضو گرفته، لباست را بپوش و با من برای نماز بیرون بیا. او گفت: برای دینت به دنبال کسی بی‌کارتر از من برو. من آدمی بیچاره و عیالوارم. حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: او آن مرد را هم مسلمان کرد و هم از مسلمانی به‌در آورد.

فصلی دیگر از درجات ایمان

[١۵٢۴]١-شهاب گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: اگر مردم می‌دانستند که خدای پاک و والا این آفریدگان را چگونه آفریده است، هیچ‌کسی،

ص :١٠۵

الخلق لم یلم أحد أحدا، فقلت: أصلحک اللّه فکیف ذاک؟ فقال: إنّ اللّه تبارک و تعالی خلق أجزاء بلغ بها تسعة و أربعین جزءا، ثمّ جعل الأجزاء أعشارا فجعل الجزء عشرة أعشار، ثمّ قسمه بین الخلق فجعل فی رجل عشر جزء و فی آخر عشری جزء حتّی بلغ به جزءا تامّا و فی آخر جزءا و عشر جزء و آخر جزءا و عشری جزء و آخر جزءا و ثلاثة أعشار جزء حتّی بلغ به جزءین تامّین، ثمّ بحساب ذلک حتّی بلغ بأرفعهم تسعة و أربعین جزءا فمن لم یجعل فیه إلاّ عشر جزء لم یقدر علی أن یکون مثل صاحب العشرین و کذلک صاحب العشرین لا یکون مثل صاحب الثّلاثة الأعشار و کذلک من تمّ له جزء لا یقدر علی أن یکون مثل صاحب الجزءین و لو علم النّاس أنّ اللّه عزّ و جلّ خلق هذا الخلق علی هذا لم یلم أحد أحدا.

[١۵٢۵]٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن أحمد، عن بعض أصحابه، عن الحسن بن علیّ بن أبی عثمان، عن محمّد بن عثمان، عن محمّد بن حمّاد الخزّار، عن عبد العزیز القراطیسیّ قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا عبد العزیز إنّ الإیمان عشر درجات بمنزلة السّلّم یصعد منه مرقاة بعد مرقاة فلا یقولنّ صاحب الاثنین لصاحب الواحد: لست علی شیء، حتّی ینتهی إلی العاشر، فلا تسقط من هو دونک فیسقطک من هو فوقک، و إذا رأیت من هو أسفل منک بدرجة فارفعه إلیک برفق و لا تحملنّ علیه ما لا یطیق فتکسّره فإنّ من کسّر مؤمنا فعلیه جبره.

[١۵٢۶]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن ابن مسکان، عن سدیر قال:

قال لی أبو جعفر علیه السّلام: إنّ المؤمنین علی منازل: منهم علی واحدة و منهم

ص :١٠۶

دیگری را سرزنش نمی‌کرد. من عرض کردم: خدا کارت را بسامان کند، آفرینش آفریدگان چگونه بوده است؟ فرمودند: خداوند پاک و والا اجزایی آفرید و به چهل و نه جزء رسید. سپس آن اجزاء را ده‌تایی کرده، هر جزئی را ده بخش کرده، میان مردم قسمت کرد. پس به مردی یک دهم جزء داد و به دیگری دو دهم تا یک جزء کامل. و به دیگری یک جزء و یک دهم جزء داد و به دیگری یک جزء و دو دهم جزء و به دیگری، یک جزء و سه دهم تا دو جزء کامل. و به همین حساب تا به والاترین‌شان برسد که چهل و نه جزء است. پس کسی که در او جز یکدهم جزء قرار نداده، مانند صاحب دو دهم جزء توانمند نخواهد بود و همین‌طور صاحب دو دهم جزء همانند صاحب سه دهم جزء نیست. و همین‌طور کسی که یک جزء کامل را دارد، همانند صاحب دو جزء کامل، توانمند نیست. و اگر مردم می‌دانستند که خداوند عزّتمند آفریدگان را چنین آفریده است، هیچ‌کس، دیگری را سرزنش نمی‌کرد.

[١۵٢۵]٢-عبد العزیز قراطیسی گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:

ای عبد العزیز، ایمان، به منزلۀ نردبانی ده پلّه است، که از آن پلّه پلّه بالا می‌روند.

پس نباید صاحب دو پلّه به صاحب یک پلّه بگوید: تو چیزی نداری. و همین طور کسی که به پلّه دهم می‌رسد. پس فروتر از خودت را به پایین نیانداز تا فراتر از تو، تو را به پایین نیندازد. و چون کسی را یک درجه پایین‌تر از خودت دیدی با مهربانی به سوی خودت بکش و آنچه توانش را ندارد بر او تحمیل نکن که او را می‌شکنی. و همانا هرکس مؤمنی را بشکند، باید خودش او را التیام دهد.

[١۵٢۶]٣-سدیر گفته است: حضرت باقر علیه السّلام به من فرمودند: مؤمنان چند

ص :١٠٧

علی اثنتین و منهم علی ثلاث و منهم علی أربع و منهم علی خمس و منهم علی ستّ و منهم علی سبع فلو ذهبت تحمل علی صاحب الواحدة ثنتین لم یقو، و علی صاحب الثّنتین ثلاثا لم یقو، و علی صاحب الثّلاث أربعا لم یقو، و علی صاحب الأربع خمسا لم یقو، و علی صاحب الخمس ستّا لم یقو، و علی صاحب السّتّ سبعا لم یقو، و علی هذه الدّرجات.

[١۵٢٧]۴-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن محمّد بن سنان، عن الصّبّاح بن سیابة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما أنتم و البراءة یبرأ بعضکم من بعض، إنّ المؤمنین بعضهم أفضل من بعض و بعضهم أکثر صلاة من بعض و بعضهم أنفذ بصرا من بعض و هی الدّرجات.

باب نسبة الإسلام

[١۵٢٨]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن بعض أصحابنا رفعه قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: لأنسبنّ الإسلام نسبة لا ینسبه أحد قبلی و لا ینسبه أحد بعدی إلاّ بمثل ذلک إنّ الإسلام هو التّسلیم، و التّسلیم هو الیقین، و الیقین هو التّصدیق، و التّصدیق هو الإقرار، و الإقرار هو العمل، و العمل هو الأداء، إنّ المؤمن لم یأخذ دینه عن رأیه و لکن أتاه من ربّه فأخذه إنّ المؤمن یری یقینه فی عمله و الکافر یری إنکاره فی عمله، فو الّذی نفسی بیده ما عرفوا أمرهم فاعتبروا إنکار الکافرین و المنافقین بأعمالهم الخبیثة.

[١۵٢٩]٢-عنه، عن أبیه، عن عبد اللّه بن القاسم، عن مدرک بن عبد الرّحمن، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :١٠٨

درجه‌اند: یکی، یک درجه‌ای است، دیگری دو درجه‌ای، سپس سه درجه‌ای و چهار درجه‌ای و پنج درجه‌ای و شش درجه‌ای و هفت درجه‌ای. پس اگر بخواهی بر صاحب یک درجه، تکلیف دو درجه‌ای تحمیل کنی، تاب نمی‌آورد و اگر بر دو درجه‌ای، سه درجه تحمیل کنی، تاب نمی‌آورد و اگر بر سه درجه‌ای، چهار درجه تحمیل کنی، نمی‌تواند و اگر بر چهار درجه‌ای، پنج درجه تحمیل کنی، نمی‌تواند و اگر بر پنج درجه‌ای، شش درجه تحمیل کنی، نمی‌تواند و اگر بر شش درجه‌ای، هفت درجه تحمیل کنی، نمی‌تواند. و بدین‌منوال.

[١۵٢٧]۴-صبّاح سیابه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: شما را با بیزاری‌جستن چه کار که برخی‌تان از برخی دیگر بیزاری می‌جویید. مؤمنان برخی برتر از برخی دیگرند، برخی‌شان بسیار نماز می‌گزارند و برخی بیناترند و این همان درجات مختلف است.

توضیح اسلام

[١۵٢٨]١-احمد بن محمّد خالد حدیثی از یکی از اصحابمان که سندش را بالا برده، روایت کرده که حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: همانا اسلام را چنان شرح می‌دهم که کسی پیش و پس از من جز مانند آن شرح ندهد. همانا اسلام، سرسپردن است و سرسپردن همان یقین و یقین همان تصدیق و تصدیق همان اقرار و اقرار همان کردار و کردار همان به‌جاآوردن است. مؤمن دینش را از رأی خودش نمی‌گیرد بلکه دین از سوی پروردگار به نزدش می‌آید و او برمی‌گیرد.

مؤمن یقین را در کردارش می‌بیند و کافر انکارش را در کردارش. سوگند به آن‌که جانم در دست او است، آنان کارشان را نشناختند. پس انکار کافران و منافقان را از اعمال پلیدشان بازشناسید.

[١۵٢٩]٢-مدرک عبد الرّحمان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا

ص :١٠٩

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الإسلام عریان فلباسه الحیاء و زینته الوقار و مروءته العمل الصّالح و عماده الورع. و لکلّ شیء أساس؛ و أساس الإسلام حبّنا أهل البیت.

علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن علیّ بن معبد عن عبد اللّه بن القاسم، عن مدرک بن عبد الرّحمن، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام مثله.

[١۵٣٠]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنیّ، عن أبی جعفر الثّانی علیه السّلام، عن أبیه، عن جدّه صلوات اللّه علیهم قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ اللّه خلق الإسلام فجعل له عرصة و جعل له نورا و جعل له حصنا و جعل له ناصرا فأمّا عرصته فالقرآن، و أمّا نوره فالحکمة، و أمّا حصنه فالمعروف، و أمّا أنصاره فأنا و أهل بیتی و شیعتنا، فأحبّوا أهل بیتی و شیعتهم و أنصارهم فإنّه لمّا أسری بی إلی السّماء الدّنیا فنسبنی جبرئیل علیه السّلام لأهل السّماء استودع اللّه حبّی و حبّ أهل بیتی و شیعتهم فی قلوب الملائکة، فهو عندهم ودیعة إلی یوم القیامة ثمّ هبط بی إلی أهل الأرض فنسبنی إلی أهل الأرض فاستودع اللّه عزّ و جلّ حبّی و حبّ أهل بیتی و شیعتهم فی قلوب مؤمنی أمّتی فمؤمنو أمّتی یحفظون ودیعتی فی أهل بیتی إلی یوم القیامة، ألا فلو أنّ الرّجل من أمّتی عبد اللّه عزّ و جلّ عمره أیّام الدّنیا ثمّ لقی اللّه عزّ و جلّ مبغضا لأهل بیتی و شیعتی ما فرّج اللّه صدره إلاّ عن النّفاق.

باب خصال المؤمن

[١۵٣١]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن جمیل بن صالح، عن عبد الملک بن غالب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :١١٠

-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: اسلام، برهنه است و لباسش شرم است. آراستگی‌اش وقار، مردانگی‌اش کردار نیک و تکیه‌گاهش، پرهیزگاری است. برای هرچیز، اساسی است و اساس اسلام، دوستی با ما اهل بیت است.

مانند این حدیث با سند دیگری هم روایت شده است.

[١۵٣٠]٣-حضرت عبد العظیم حسنی از حضرت جواد علیه السّلام به نقل از پدر و نیایش از امیر مؤمنان علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: همانا خداوند اسلام را آفرید و برایش میدان و نور و دژ و یاوری قرار داد. میدانش قرآن، نورش حکمت، دژش نیکی و یاورانش من و خاندانم و پیروانمان هستیم. پس خاندانم و پیروان و یاورانشان را دوست بدارید؛ چون هنگامی که مرا شبانه به آسمان دنیا بردند و جبرئیل علیه السّلام مرا به آسمانیان شناساند، خداوند دوستی من و دوستی خاندانم و پیروانشان را در دل‌های فرشتگان به امانت نهاد. و آن تا روز رستاخیز نزدشان امانت می‌ماند.

سپس جبرئیل مرا به نزد زمینیان فرود آورد و مرا به آنان شناساند و خداوند عزّتمند دوستی من و خاندانم و پیروانشان را در دل مؤمنان امّتم به امانت نهاد.

و مؤمنان امّتم امانت من دربارۀ خاندانم را تا روز رستاخیز نگاه می‌دارند. بدانید اگر مردی از امّتم در تمام عمرش، خداوند شکوهمند را بندگی کند، ولی در حال دشمنی با خاندانم و پیروانم او را دیدار کند، خداوند دلش را جز برای نفاق نمی‌گشاید.

خصلت‌های مؤمن

[١۵٣١]١-عبد الملک غالب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: برای

ص :١١١

ینبغی للمؤمن أن یکون فیه ثمانی خصال: وقورا عند الهزاهز، صبورا عند البلاء، شکورا عند الرّخاء، قانعا بما رزقه اللّه، لا یظلم الأعداء، و لا یتحامل للأصدقاء، بدنه منه فی تعب، و النّاس منه فی راحة، إنّ العلم خلیل المؤمن و الحلم وزیره، و العقل أمیر جنوده، و الرّفق أخوه، و البرّ والده.

[١۵٣٢]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه، عن أبیه علیهما السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه: الإیمان له أرکان أربعة: التّوکّل علی اللّه، و تفویض الأمر إلی اللّه، و الرّضا بقضاء اللّه، و التّسلیم لأمر اللّه عزّ و جلّ.

[١۵٣٣]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عمّن ذکره، عن محمّد بن عبد الرّحمن بن أبی لیلی، عن أبیه عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّکم لا تکونون صالحین حتّی تعرفوا و لا تعرفون حتّی تصدّقوا و لا تصدّقون حتّی تسلّموا أبوابا أربعة لا یصلح أوّلها إلاّ ب آخرها، ضلّ أصحاب الثّلاثة و تاهوا تیها بعیدا، إنّ اللّه تبارک و تعالی لا یقبل إلاّ العمل الصّالح، و لا یتقبّل اللّه إلاّ بالوفاء بالشّروط و العهود، و من وفی اللّه بشروطه و استکمل ما وصف فی عهده نال ما عنده و استکمل وعده، إنّ اللّه عزّ و جلّ أخبر العباد بطریق الهدی، و شرع لهم فیها المنار، و أخبرهم کیف یسلکون، فقال: وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدیٰ و قال: إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ فمن اتّقی اللّه عزّ و جلّ فیما أمره لقی اللّه عزّ و جلّ مؤمنا بما جاء به محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم هیهات هیهات فات قوم و ماتوا قبل أن یهتدوا و ظنّوا أنّهم آمنوا، و أشرکوا من حیث لا یعلمون إنّه من أتی البیوت من أبوابها اهتدی و من أخذ فی غیرها سلک طریق الرّدی وصل اللّه طاعة ولیّ أمره بطاعة رسوله صلّی اللّه علیه و اله و سلّم

ص :١١٢

مؤمن شایسته است که هشت خصلت را داشته باشد: استواری به گاه سختی، شکیبایی در بلا، سپاسمندی در آسایش، قانع بودن به روزی خدا، ستم نکردن به دشمنان، به سبب دوستان دست به گناه نیالودن، آسودگی مردم از او و رنجش تنش از او. دانش دوست او و بردباری وزیرش و خرد فرمانده سربازانش و مدارا برادرش و نیکی، پدر مؤمن است.

[١۵٣٢]٢-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام به نقل از پدرش علیهم السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان-درودهای خدا بر او-فرمودند: ایمان چهار پایه دارد: تکیه به خدا، سپردن کار به او، خرسندی به قضا و سرسپردگی به فرمانش.

[١۵٣٣]٣-عبد الرّحمان ابو لیلی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: شما تا شناخت نیابید نیکوکار نمی‌گردید و تا تصدیق نکنید شناخت نمی‌یابید و تا به چهار موضوع سرنسپارید که نخستین آن جز به وسیلۀ آخرین درست نمی‌شود و برگیرندگان سه موضوع آن به گمراهی افتاده، دور شدند، تصدیق نمی‌کنید. همانا خدای پاک و والا جز عمل صالح را نمی‌پذیرد. و آن را جز با وفاداری به شرط و پیمان‌ها نمی‌پذیرد. کسی که به شرطهای خداوند وفا کرده، آنچه را در پیمانش گفته شده به تمامی انجام دهد، به آنچه نزد خدا است رسیده، و پاداشش را به تمامی دریافت می‌کند. همانا خداوند شکوهمند بندگان را به راه‌های هدایت آگاه ساخته و برایشان در آن راه‌ها چراغ‌هایی نهاده و گفته است که چگونه راه را بپیمایند. که فرمود: (و من برای کسی که توبه کرده، ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، بسیار آمرزنده‌ام.) [طاها (٢٠) :٨٢] و فرمود: (همانا خداوند از پرهیزگاران می‌پذیرد.) [مائده (۵) :٢٧]پس آن‌که در آنچه فرمان داده شده، از خداوند پرواکند، درحالی به دیدار خداوند عزّتمند می‌رود که به آنچه حضرت محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-آورده، مؤمن است. دور باد، دور باد. مردمی در گذشته و پیش از آن‌که هدایت شوند، مردند ولی گمان کردند که ایمان آورده‌اند. آنان از جایی به شرک افتادند که نمی‌دانستند.

که هرکس از در به خانه درآید، راه یافته است و آن‌که راهی جز آن در پیش گیرد، شیوۀ نابودی را پیموده است. خداوند فرمانبرداری از ولیّ امر را به فرمانبرداری از

ص :١١٣

و طاعة رسوله بطاعته فمن ترک طاعة ولاة الأمر لم یطع اللّه و لا رسوله و هو الإقرار بما نزل من عند اللّه، خذوا زینتکم عند کلّ مسجد و التمسوا البیوت الّتی أذن اللّه أن ترفع و یذکر فیها اسمه، فإنّه قد خبّرکم أنّهم رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ عزّ و جلّ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءِ اَلزَّکٰاةِ یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصٰارُ إنّ اللّه قد استخلص الرّسل لأمره، ثمّ استخلصهم مصدّقین لذلک فی نذره، فقال: وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ تاه من جهل، و اهتدی من أبصر و عقل، إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَی اَلْأَبْصٰارُ وَ لٰکِنْ تَعْمَی اَلْقُلُوبُ اَلَّتِی فِی اَلصُّدُورِ و کیف یهتدی من لم یبصر؟ و کیف یبصر من لم ینذر؟ اتّبعوا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و أقرّوا بما نزل من عند اللّه و اتّبعوا آثار الهدی، فإنّهم علامات الأمانة و التّقی و اعلموا أنّه لو أنکر رجل عیسی ابن مریم علیهما السّلام و أقرّ بمن سواه من الرّسل لم یؤمن، اقتصّوا الطّریق بالتماس المنار، و التمسوا من وراء الحجب الآثار، تستکملوا أمر دینکم و تؤمنوا باللّه ربّکم.

[١۵٣۴]۴-عنه، عن أبیه، عن سلیمان الجعفریّ، عن أبی الحسن الرّضا، عن أبیه علیهما السّلام قال:

رفع إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قوم فی بعض غزواته فقال: من القوم؟ فقالوا:

مؤمنون یا رسول اللّه، قال: و ما بلغ من إیمانکم؟ قالوا: الصّبر عند البلاء، و الشّکر عند الرّخاء، و الرّضا بالقضاء، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: حلماء علماء کادوا من الفقه أن یکونوا أنبیاء، إن کنتم کما تصفون فلا تبنوا ما لا تسکنون و لا تجمعوا ما لا تأکلون و اتّقوا اللّه الّذی إلیه ترجعون.

ص :١١۴

رسولش پیوست و فرمانبرداری از رسول را به فرمانبرداری خودش. پس کسی که فرمانبرداری والیان امرش را وارهد، نه از خداوند و نه از رسولش اطاعت نکرده است. و این همان اقرار به چیزی است که از نزد خدا نازل شده است: (در مساجد خود را بیارایید.) [اعراف (٧) :٣١]و از خانه‌هایی بجویید که خداوند اجازه داده نامش در آن‌ها بالا رود و یاد شود. و خداوند به شما نمایاند که آنان: (مردانی هستند که تجارت و دادوستد، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمی‌کند. آنان از روزی می‌ترسند که دل‌ها و چشم‌ها در آن پریشان می‌شود.) [نور (٢۴) :

٣٧]همانا خداوند فرستادگان را برای فرمانش برگزید و سپس برای تصدیق آن فرمان دربارۀ بیم‌دهندگان هم ایشان را برگزید و فرمود: (هیچ امّتی نیست که بیم‌دهنده‌ای در میانشان نباشد.) [فاطر (٣۵) :٢۴]هرکس نادان بود، گمراه شد و هر کس چشم بازکرد و اندیشید، راه یافت. همانا خداوند عزّتمند می‌فرماید: (همانا چشم‌ها کور نمی‌شوند ولی دل‌هایی که در سینه‌اند کور می‌گردند.) [حج (٢٢) :۴۶] و چگونه کسی که نمی‌بیند، راه بیابد؟ و چگونه ببیند کسی که بیم ندارد؟ از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-پیروی کنید و به آنچه از نزد خداوند نازل شده، اقرار نمایید و از نشانه‌های هدایت دنباله‌روی کنید که آنان نشانه‌های راستی و پرهیزگاری‌اند. و بدانید که اگر مردی عیسای مریم علیهما السّلام را انکار کند و به فرستادگان دیگر اقرار کند، ایمان نیاورده است. راه را به جست‌وجوی چراغ‌ها بپیمایید و نشانه‌ها را از پشت پرده‌ها بجویید تا دینتان را کامل کرده، به خداوند و پروردگارتان ایمان آرید.

[١۵٣۴]۴-سلیمان جعفری از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در یکی از جنگ‌ها نزد پیامبر گرامی گروهی را تمجید کردند. ایشان فرمود: آنان چه کسانی هستند؟ گفتند: ای رسول خدا، مؤمنانی هستند. فرمودند: ایمانشان چگونه است؟ گفتند: در بلا شکیبا، در آسایش سپاسمند و در قضا خرسندند.

رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: بردبارانی دانشمندند که به جهت فهمشان نزدیک است از پیامبران شوند. اگر شما چنان‌که وصف می‌کنید، هستید، پس ساختمانی را که در آن نمی‌نشینید، نسازید و چیزی را که نمی‌خورید، گردنیاورید و از خداوندی که به سویش بازمی‌گردید، پرواکنید.

ص :١١۵

باب

[١۵٣۵]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی و عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد جمیعا، عن الحسن بن محبوب، عن یعقوب السّرّاج، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام و بأسانید مختلفة، عن الأصبغ بن نباتة قال:

خطبنا أمیر المؤمنین علیه السّلام فی داره-أو قال فی القصر-و نحن مجتمعون، ثمّ أمر صلوات اللّه علیه فکتب فی کتاب و قرئ علی النّاس، و روی غیره أنّ ابن الکوّاء سأل أمیر المؤمنین علیه السّلام عن صفة الإسلام و الإیمان و الکفر و النّفاق، فقال: أمّا بعد فإنّ اللّه تبارک و تعالی شرع الإسلام و سهّل شرائعه لمن ورده، و أعزّ أرکانه لمن حاربه و جعله عزّا لمن تولاّه و سلما لمن دخله و هدی لمن ائتمّ به و زینة لمن تجلّله و عذرا لمن انتحله و عروة لمن اعتصم به و حبلا لمن استمسک به و برهانا لمن تکلّم به و نورا لمن استضاء به و عونا لمن استغاث به و شاهدا لمن خاصم به و فلجا لمن حاجّ به و علما لمن وعاه و حدیثا لمن روی و حکما لمن قضی و حلما لمن جرّب و لباسا لمن تدبّر و فهما لمن تفطّن و یقینا لمن عقل و بصیرة لمن عزم و آیة لمن توسّم و عبرة لمن اتّعظ و نجاة لمن صدّق و تؤدة لمن أصلح و زلفی لمن اقترب و ثقة لمن توکّل و رخاء لمن فوّض و سبقة لمن أحسن و خیرا لمن سارع و جنّة لمن صبر و لباسا لمن اتّقی و ظهیرا لمن رشد و کهفا لمن آمن و أمنة لمن أسلم و رجاء لمن صدق و غنی لمن قنع، فذلک الحقّ، سبیله الهدی و مأثرته المجد و صفته الحسنی فهو أبلج المنهاج مشرق المنار، ذاکی المصباح، رفیع الغایة، یسیر المضمار، جامع

ص :١١۶

باب

[١۵٣۵]١-أصبغ نباته گفت: امیر مؤمنان علیه السّلام در خانه‌اش-یا در قصر-برای ما که گرد آمده بودیم سخنرانی کرد و سپس فرمان داد تا در نامه‌ای نوشته شده، بر مردم خوانده شود. و کسی دیگر هم روایت کرده است که پسر گوّاء از امیر مؤمنان علیه السّلام دربارۀ صفت اسلام و ایمان و کفر و نفاق پرسید و حضرت فرمود:

امّا بعد؛ همانا خداوند پاک و والا اسلام را قرار داده، قواعدش را برای کسانی که به آن درآمدند آسان ساخت و پایه‌هایش را به جهت کسانی که با آن به جنگ برخاستند استوار نمود. و آن برای کسانی که از آن پیروی کردند، عزّت و برای کسی‌که در آن درآمد سلامتی است، برای کسی‌که از آن پیروی کرد، هدایت و، برای کسی‌که آن را لباس خود قرار می‌دهد، آراستگی است، برای کسی‌که خود را به آن می‌آویزد، بهانه و برای کسی‌که به آن چنگ می‌زند، دستگیره است، برای کسی‌که آن را برمی‌گیرد، طناب و برای کسی‌که با آن سخن می‌گوید، برهان است، برای کسی‌که روشنایی می‌جوید، نور است و برای کسی‌که یاری می‌جوید، کمک، برای کسی‌که مناظره می‌کند، گواه است و برای کسی‌که استدلال می‌آورد پیروزی است، برای کسی‌که حفظ می‌کند، دانش است و برای کسی‌که روایت می‌کند، حدیث، برای کسی‌که داوری می‌کند، حکم است و برای کسی‌که تجربه می‌اندوزد، بردباری است، برای کسی‌که دوراندیشی می‌کند، لباس است و برای کسی‌که درک می‌کند، فهم، برای کسی‌که می‌اندیشد، یقین است و برای کسی‌که تصمیم می‌گیرد، بینایی، برای کسی که دقّت می‌کند، نشانه است و برای کسی‌که پند می‌پذیرد، عبرت، برای کسی‌که تصدیق می‌کند، نجات است و برای کسی‌که نیکی می‌کند، آرامش، برای کسی‌که تقرّب می‌جوید، نزدیکی است و برای کسی‌که توکّل می‌کند، اطمینان، برای کسی که تفویض می‌کند، آسودگی است و برای کسی‌که خوبی می‌کند، بهره، برای کسی‌که پیشی می‌جوید، خیر است و برای کسی‌که شکیبایی می‌کند، سپر، برای کسی‌که پرهیزگاری می‌کند، لباس است و برای کسی‌که هدایت می‌شود، پشتیبان، برای کسی‌که ایمان می‌آورد، پناهگاه است و برای کسی‌که اسلام می‌آورد، ایمنی، برای کسی‌که راست می‌گوید، امیدواری است و برای کسی‌که قناعت می‌کند، توانگری است اسلام حقّ است. راهش هدایت، فخرش بزرگی و صفتش نیکویی است. اسلام، شیوه‌ای روشن و چراغی پرنور است. چراغی تابنده و بلند

ص :١١٧

الحلبة، سریع السّبقة، ألیم النّقمة، کامل العدّة، کریم الفرسان، فالإیمان منهاجه، و الصّالحات مناره و الفقه مصابیحه و الدّنیا مضماره و الموت غایته و القیامة حلبته و الجنّة سبقته و النّار نقمته و التّقوی عدّته و المحسنون فرسانه، فبالإیمان یستدلّ علی الصّالحات و بالصّالحات یعمر الفقه و بالفقه یرهب الموت و بالموت تختم الدّنیا و بالدّنیا تجوز القیامة و بالقیامة تزلف الجنّة و الجنّة حسرة أهل النّار و النّار موعظة المتّقین و التّقوی سنخ الإیمان.

باب صفة الإیمان

[١۵٣۶]١-بالإسناد الأوّل، عن ابن محبوب، عن یعقوب السّرّاج، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سئل أمیر المؤمنین علیه السّلام عن الإیمان، فقال: إنّ اللّه عزّ و جلّ جعل الإیمان علی أربع دعائم: علی الصّبر و الیقین و العدل و الجهاد، فالصّبر من ذلک علی أربع شعب: علی الشّوق و الإشفاق و الزّهد و التّرقّب، فمن اشتاق إلی الجنّة سلا عن الشّهوات و من أشفق من النّار رجع عن المحرّمات و من زهد فی الدّنیا هانت علیه المصیبات و من راقب الموت سارع إلی الخیرات، و الیقین علی أربع شعب: تبصرة الفطنة و تأوّل الحکمة و معرفة العبرة و سنّة الأوّلین، فمن أبصر الفطنة عرف الحکمة و من تأوّل الحکمة عرف العبرة و من عرف العبرة عرف السّنّة و من عرف السّنّة فکأنّما کان مع الأوّلین و اهتدی إلی الّتی هی أقوم و نظر إلی من نجا بما نجا و من هلک بما هلک و إنّما أهلک اللّه من أهلک بمعصیته و أنجی من أنجی بطاعته، و العدل علی أربع شعب: غامض الفهم و غمر العلم و زهرة الحکم و روضة الحلم، فمن فهم فسّر جمیع العلم و من علم

ص :١١٨

هدف است، میدانی هموار و گردآورندۀ مسابقه‌ها است، جایزه‌اش شتابنده و کیفرش دردناک است، سازوبرگش کامل و سوارانش بزرگ‌اند. ایمان، راه او است و اعمال نیک مناره‌اش. درک، چراغ‌های آن است و دنیا میدانش. مرگ پایان و رستاخیز، مسابقه‌اش. بهشت جایزه و دوزخ، کیفرش، تقوا، سازوبرگ و نیکوکاران، سوارانش. به وسیلۀ ایمان است که بر اعمال صالح استدلال می‌شود و با اعمال صالح است که درک و فهم رونق می‌گیرد و با درک و فهم است که هراس از مرگ می‌آید و با مرگ است که دنیا به انجام می‌رسد و با دنیا است که از رستاخیز گذر می‌کنند و به وسیلۀ قیامت است که به بهشت نزدیک می‌گردند و بهشت حسرت دوزخیان و دوزخ، اندرز پرهیزگاران و تقوا اساس ایمان است.

صفت ایمان

[١۵٣۶]١-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: کسی از امیر مؤمنان علیه السّلام دربارۀ ایمان پرسید. حضرت فرمود: خداوند عزّتمند ایمان را بر چهار پایه نهاد: شکیبایی و یقین و دادگری و جهادگری. شکیبایی خود چهار شاخه دارد؛ شکیبایی در اشتیاق و هراس و پارسایی و انتظار. کسی‌که به بهشت، شوق دارد، هوس‌ها را کنار می‌گذارد، کسی‌که از دوزخ می‌هراسد از حرام‌ها بازمی‌گردد، کسی‌که در دنیا پارسایی می‌کند، رنج‌ها بر او آسان می‌گردد و کسی که به انتظار مرگ است به سوی نیکی‌ها شتاب می‌کند. یقین هم چهار شاخه دارد:

بینایی به زیرکی، رسیدن به حکمت، شناختن عبرت و روش پیشینیان. کسی‌که به زیرکی بینا شود، حکمت را می‌شناسد، کسی‌که به حکمت برسد، عبرت را می‌شناسد، کسی‌که عبرت را بشناسد، سنّت و روش را می‌شناسد و کسی‌که روش را بشناسد گویا که با پیشینیان بوده است. به آنچه پایدارتر است هدایت می‌یابد و می‌بیند که نجات یافته به چه چیزی نجات یافته است و نابود شده به چه چیزی نابود شده است. و همانا خداوند هر که را نابود کرد به سبب نافرمانی‌اش بود و هر که را نجات داد به سبب فرمانبری‌اش. و دادگری هم چهار شاخه دارد: درک دشوار، دانش ژرف، روشنی حکم و خرّمی بردباری. کسی‌که می‌فهمد، تمام دانش‌ها

ص :١١٩

عرف شرائع الحکم و من حلم لم یفرّط فی أمره و عاش فی النّاس حمیدا، و الجهاد علی أربع شعب: علی الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر و الصّدق فی المواطن و شنآن الفاسقین فمن أمر بالمعروف شدّ ظهر المؤمن و من نهی عن المنکر أرغم أنف المنافق و أمن کیده و من صدق فی المواطن قضی الّذی علیه و من شنی الفاسقین غضب للّه و من غضب للّه غضب اللّه له، فذلک الإیمان و دعائمه و شعبه.

باب فضل الإیمان علی الإسلام و الیقین علی الإیمان

[١۵٣٧]١-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن سالم، عن أحمد بن النّضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا أخا جعف إنّ الإیمان أفضل من الإسلام و إنّ الیقین أفضل من الإیمان و ما من شیء أعزّ من الیقین.

[١۵٣٨]٢-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد جمیعا، عن الوشّاء، عن أبی الحسن علیه السّلام قال:

سمعته یقول: الإیمان فوق الإسلام بدرجة، و التّقوی فوق الإیمان بدرجة، و الیقین فوق التّقوی بدرجة، و ما قسم فی النّاس شیء أقلّ من الیقین.

[١۵٣٩]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن حمران بن أعین قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ اللّه فضّل الإیمان علی الإسلام بدرجة کما فضّل الکعبة علی المسجد الحرام.

[١۵۴٠]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن

ص :١٢٠

را تفسیر می‌کند، کسی‌که دانش داشته باشد قاعده‌های داوری را می‌شناسد و کسی‌که بردباری کند در کارش کوتاهی نکرده، در میان مردم، ستوده می‌زیبد.

و جهاد نیز چهار شاخه دارد: امر به معروف، نهی از منکر، راستی در همه‌جا و دشمنی با فاسقان. کسی‌که امر به معروف می‌کند پشت مؤمنان را استوار می‌کند، کسی‌که نهی از منکر می‌کند، بینی منافق را به خاک می‌مالد و از نیرنگش در امان می‌ماند، کسی‌که در همه جا راستگو است آنچه را بر او واجب بوده، ادا می‌کند و کسی‌که با فاسقان دشمنی می‌کند، برای خدا خشمگین می‌شود. و کسی که برای خدا خشمگین شود خداوند هم برای او خشمگین می‌شود. این است ایمان و ریشه و شاخه‌هایش.

برتری ایمان بر اسلام و برتری یقین بر ایمان

[١۵٣٧]١-جابر گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: ای برادر جعفی، همانا ایمان برتر از اسلام و یقین برتر از ایمان است و هیچ‌چیز گرامی‌تر از یقین نیست.

[١۵٣٨]٢-وشّاء گفت: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید: ایمان یک درجه فرازتر از اسلام است و پرهیزگاری یک درجه فرازتر از ایمان و یقین یک درجه فرازتر از پرهیزگاری. و هیچ چیزی اندک‌تر از یقین میان مردم تقسیم نشده است.

[١۵٣٩]٣-حمران أعین گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا خداوند ایمان را یک درجه بر اسلام برتری داده است آنسان که کعبه را بر مسجد الحرام برتری داد.

[١۵۴٠]۴-ابو بصیر گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: ای ابو محمّد،

ص :١٢١

هارون بن الجهم أو غیره، عن عمر بن أبان الکلبیّ، عن عبد الحمید الواسطیّ، عن أبی بصیر قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا أبا محمّد الإسلام درجة، قال: قلت: نعم قال: و الإیمان علی الإسلام درجة، قال: قلت: نعم قال: و التّقوی علی الإیمان درجة، قال: قلت: نعم قال: و الیقین علی التّقوی درجة، قال: قلت: نعم قال: فما أوتی النّاس أقلّ من الیقین، و إنّما تمسّکتم بأدنی الإسلام فإیّاکم أن ینفلت من أیدیکم.

[١۵۴١]۵-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس قال:

سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام عن الإیمان و الإسلام فقال: قال أبو جعفر علیه السّلام:

إنّما هو الإسلام؛ و الإیمان فوقه بدرجة و التّقوی فوق الإیمان بدرجة و الیقین فوق التّقوی بدرجة و لم یقسم بین النّاس شیء أقلّ من الیقین، قال: قلت: فأیّ شیء الیقین؟ قال: التّوکّل علی اللّه و التّسلیم للّه و الرّضا بقضاء اللّه و التّفویض إلی اللّه قلت: فما تفسیر ذلک؟ قال: هکذا قال أبو جعفر علیه السّلام.

[١۵۴٢]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن الرّضا علیه السّلام قال:

الإیمان فوق الإسلام بدرجة، و التّقوی فوق الإیمان بدرجة، و الیقین فوق التّقوی بدرجة، و لم یقسم بین العباد شیء أقلّ من الیقین.

باب حقیقة الإیمان و الیقین

[١۵۴٣]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن محمّد بن عذافر، عن أبیه، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ص :١٢٢

آیا اسلام یک درجه دارد؟ من عرض کردم: بله. فرمودند: و ایمان یک درجه فرازتر از اسلام است؟ من عرض کردم: بله. فرمودند: و پرهیزگاری یک درجه فرازتر از ایمان است؟ عرض کردم: بله. فرمودند: و یقین یک درجه فرازتر از پرهیزگاری است؟ من عرض کردم: بله. فرمودند: و هیچ چیزی اندک‌تر از یقین به مردم داده نشده است. همانا شما به فروترین اسلام چنگ زده‌اید، مبادا ناگهان از دستتان بپرد.

[١۵۴١]۵-یونس گفته است: از حضرت رضا علیه السّلام دربارۀ ایمان و اسلام پرسیدم.

فرمودند: حضرت باقر علیه السّلام فرموده‌اند: همانا در آغاز، اسلام است. و ایمان یک درجه بالای آن است. و پرهیزگاری یک درجه فرای ایمان است و یقین یک درجه فرازتر از پرهیزگاری است. و هیچ‌چیزی اندک‌تر از یقین میان مردم تقسیم نشده است. من عرض کردم: یقین چه چیزی است؟ فرمودند: تکیه به خدا، گردن نهادن بر [فرمان]او، خرسندی به قضای او و سپردن کارها به او. من عرض کردم:

تفسیر آن این است؟ فرمودند: حضرت باقر علیه السّلام چنین فرموده است.

[١۵۴٢]۶-احمد بن محمّد ابو نصر از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: ایمان یک درجه فرای اسلام است و پرهیزگاری یک درجه فرای ایمان و یقین یک درجه فرای پرهیزگاری است. و در میان مردم هیچ‌چیزی اندک‌تر از یقین تقسیم نشده است.

حقیقت ایمان و یقین

[١۵۴٣]١-عذافر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: رسول خدا-درود

ص :١٢٣

بینا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فی بعض أسفاره إذ لقیه رکب فقالوا: السّلام علیک یا رسول اللّه، فقال: ما أنتم؟ فقالوا: نحن مؤمنون یا رسول اللّه، قال: فما حقیقة إیمانکم؟ قالوا: الرّضا بقضاء اللّه و التّفویض إلی اللّه و التّسلیم لأمر اللّه، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: علماء حکماء کادوا أن یکونوا من الحکمة أنبیاء، فإن کنتم صادقین فلا تبنوا ما لا تسکنون و لا تجمعوا ما لا تأکلون و اتّقوا اللّه الّذی إلیه ترجعون.

[١۵۴۴]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه جمیعا، عن ابن محبوب، عن أبی محمّد الوابشیّ و إبراهیم بن مهزم، عن إسحاق بن عمّار قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم صلّی بالنّاس الصّبح، فنظر إلی شابّ فی المسجد و هو یخفق و یهوی برأسه، مصفرّا لونه، قد نحف جسمه و غارت عیناه فی رأسه، فقال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: کیف أصبحت یا فلان؟ قال:

أصبحت یا رسول اللّه موقنا، فعجب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم من قوله و قال: إنّ لکلّ یقین حقیقة فما حقیقة یقینک؟ فقال: إنّ یقینی یا رسول اللّه هو الّذی أحزننی و أسهر لیلی و أظمأ هواجری فعزفت نفسی عن الدّنیا و ما فیها حتّی کأنّی أنظر إلی عرش ربّی و قد نصب للحساب و حشر الخلائق لذلک و أنا فیهم و کأنّی أنظر إلی أهل الجنّة، یتنعّمون فی الجنّة و یتعارفون و علی الأرائک متّکئون و کأنّی أنظر إلی أهل النّار و هم فیها معذّبون مصطرخون و کأنّی الآن أسمع زفیر النّار یدور فی مسامعی، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لأصحابه: هذا عبد نوّر اللّه قلبه بالإیمان، ثمّ قال له: الزم ما أنت علیه، فقال الشّابّ: ادع اللّه لی یا رسول اللّه أن أرزق الشّهادة معک، فدعا له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فلم یلبث أن خرج فی بعض

ص :١٢۴

خدا بر او و بر خاندانش-در یکی از سفرهایش به کاروانی برخورد. آنان گفتند:

سلام بر تو ای رسول خدا. حضرت فرمود: شما کیستید؟ گفتند: ما ایمان آورندگانیم ای رسول خدا. فرمودند: حقیقت ایمان شما چیست؟ آنان گفتند:

خرسندی به قضای خدا، سپردن کارها به او و گردن نهادن بر فرمانش. رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: دانشمندانی حکمت‌دان که به جهت حکمتشان نزدیک است پیامبر شوند. پس اگر راست می‌گویید، ساختمانی را که در آن نمی‌نشینید، نسازید و مالی را که از آن نمی‌خورید، گرد نیاورید و از خدایی که به سویش بازمی‌گردید، پرواکنید.

[١۵۴۴]٢-اسحاق عمّار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-نماز صبح را با مردم گزارد و چشمش در مسجد به جوانی افتاد که چرت‌می‌زد و سرش به پایین می‌افتاد. روی زرد و لاغر و چشم‌ها گودافتاده. رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به او فرمودند:

فلانی! حالت چطور است؟ او گفت: ای رسول خدا، در حال یقین هستم. رسول خدا از سخن او در شگفت شد و فرمود: برای هر یقینی حقیقتی است، حقیقت یقین تو چیست؟ او گفت: ای رسول خدا، یقین من همان است که مرا اندوهگین، شب‌زنده‌دار و تشنۀ در روزهای داغ کرده است. جانم به دنیا و آنچه دارد بی‌رغبت شده چنان‌که گمان می‌کنم وقتی به عرش پروردگارم می‌نگرم برای حساب آماده شده و آفریدگان برای حساب‌رسی گردآورده شده‌اند و من نیز در میانشان هستم و گویا اکنون بهشتیان را می‌بینم که در بهشت بهره می‌برند و همدیگر را معرّفی می‌کنند. و بر پشتی‌ها تکیه می‌زنند و گویا دوزخیان را می‌بینم که در آتش، عذاب می‌شوند و فریادرس می‌خواهند. گویا هم‌اکنون صدای زبانه‌های آتش را می‌شنوم و در گوشم چرخ می‌زند. آن‌گاه رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به اصحاب فرمودند: این بنده‌ای است که خداوند دلش را به ایمان روشن کرده است. سپس به آن جوان فرمود: هماره بر این حال باش. جوان عرض کرد: ای رسول خدا، برایم از خدا بخواه که شهادت با تو را روزی‌ام کند.

پس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-برایش دعا کرد. چیزی نگذشت که

ص :١٢۵

غزوات النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فاستشهد بعد تسعة نفر و کان هو العاشر.

[١۵۴۵]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن عبد اللّه بن مسکان، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

استقبل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم حارثة بن مالک بن النّعمان الأنصاریّ فقال له:

کیف أنت یا حارثة بن مالک؟ فقال: یا رسول اللّه مؤمن حقّا فقال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لکلّ شیء حقیقة فما حقیقة قولک فقال یا رسول اللّه عزفت نفسی عن الدّنیا فأسهرت لیلی و أظمأت هواجری و کأنّی أنظر إلی عرش ربّی [و]قد وضع للحساب و کأنّی أنظر إلی أهل الجنّة یتزاورون فی الجنّة و کأنّی أسمع عواء أهل النّار فی النّار، فقال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: عبد نوّر اللّه قلبه، أبصرت فاثبت، فقال: یا رسول اللّه ادع اللّه لی أن یرزقنی الشّهادة معک، فقال: اللّهمّ ارزق حارثة الشّهادة، فلم یلبث إلاّ أیّاما حتّی بعث رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم سریّة فبعثه فیها، فقاتل فقتل تسعة-أو ثمانیة-ثمّ قتل.

و فی روایة القاسم بن برید، عن أبی بصیر قال: استشهد مع جعفر بن أبی طالب بعد تسعة نفر و کان هو العاشر.

[١۵۴۶]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه: إنّ علی کلّ حقّ حقیقة و علی کلّ صواب نورا.

باب التّفکّر

[١۵۴٧]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :١٢۶

در یکی از جنگ‌های پیامبر گرامی به میدان رفت و پس از نه نفر به شهادت رسید که او نفر دهم بود.

[١۵۴۵]٣-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-به دیدن حارثة بن مالک بن نعمان انصاری رفت و به او فرمود: ای حارثه، چگونه‌ای؟ او گفت: ای رسول خدا، به راستی، ایمان آورده‌ام. رسول خدا به او فرمود: برای هرچیزی حقیقتی است، حقیقت سخن تو چیست؟ عرض کرد: ای رسول خدا، جانم به دنیا بی‌میل است چندان که شب زنده‌دار و روزه‌دار روزهای داغ گشته‌ام. و گویا به آسمان که می‌نگرم برای حساب آماده شده است. گویا بهشتیان را می‌بینم که به زیارت همدیگر می‌روند.

گویا زوزۀ دوزخیان در آتش را می‌شنوم. آن‌گاه رسول خدا به او فرمود: بنده‌ای که خداوند دلش را روشن کرده است. تو بینا گشته‌ای، بر آن پایدار باش. او عرض کرد: ای رسول خدا، از خدا بخواه که شهادت با تو را روزی‌ام کند.

حضرت فرمودند: خدایا شهادت را روزی حارثه کن. چند روزی نگذشت که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-مردمی را به جنگ فرستاد که او هم در میانشان بود. جنگید و نه تن را کشت-یا هشت تن را-و سپس خودش کشته شد. و در روایت دیگری از ابو بصیر است که: او همراه جعفر ابو طالب پس از نه نفر به شهادت رسید و نفر دهم بود.

[١۵۴۶]۴-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان- درودهای خدا بر او-فرمود: همانا برای هر حقّی، حقیقتی است و بر هر درستی، یک روشنی.

اندیشه

[١۵۴٧]١-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام

ص :١٢٧

کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: نبّه بالتّفکّر قلبک، و جاف عن اللّیل جنبک، و اتّق اللّه ربّک.

[١۵۴٨]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن بعض أصحابه، عن أبان، عن الحسن الصّیقل قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عمّا یروی النّاس أنّ تفکّر ساعة خیر من قیام لیلة، قلت: کیف یتفکّر؟ قال: یمرّ بالخربة أو بالدّار فیقول: أین ساکنوک، أین بانوک، ما [با]لک لا تتکلّمین

[١۵۴٩]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن بعض رجاله، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أفضل العبادة إدمان التّفکّر فی اللّه و فی قدرته.

[١۵۵٠]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن معمّر بن خلاّد قال:

سمعت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام یقول: لیس العبادة کثرة الصّلاة و الصّوم، إنّما العبادة التّفکّر فی أمر اللّه عزّ و جلّ.

[١۵۵١]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن إسماعیل بن سهل، عن حمّاد، عن ربعیّ قال: قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:

قال أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه: إنّ التّفکّر یدعو إلی البرّ و العمل به.

باب المکارم

[١۵۵٢]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الهیثم بن أبی مسروق، عن یزید بن إسحاق شعر، عن الحسین بن عطیّة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :١٢٨

می‌فرمود: دلت را با اندیشیدن بیدار کن. پهلویت را از بستر خواب جدا کن و از خداوند و پروردگارت پروا دار.

[١۵۴٨]٢-حسن صیقل گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ آنچه مردم روایت می‌کردند که اندیشیدن در یک ساعت بهتر از نماز و عبادت یک شب است، پرسیدم و گفتم: آدمی چگونه بنیدیشد؟ فرمودند: از خرابه یا خانه‌ای بگذرد و بگوید: کجایند ساکنانت، کجایند سازندگانت. چه شده که سخن نمی‌گویید.

[١۵۴٩]٣-یکی از کسان احمد بن محمّد ابو نصر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: برترین عبادت، پیوسته‌اندیشی دربارۀ خدا و قدرت او است.

[١۵۵٠]۴-معمّر خلاّد گفت: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: عبادت، نماز و روزۀ فراوان نیست.

همانا عبادت، اندیشیدن دربارۀ خداوند عزّتمند است.

[١۵۵١]۵-از ربعی روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام به نقل از امیر مؤمنان- درود خدا بر او-فرمود: همانا اندیشیدن، به نیکی و انجام آن فرامی‌خواند.

مکارم

[١۵۵٢]١-حسین عطیّه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: مکارم

ص :١٢٩

المکارم عشر فإن استطعت أن تکون فیک فلتکن فإنّها تکون فی الرّجل و لا تکون فی ولده و تکون فی الولد و لا تکون فی أبیه و تکون فی العبد و لا تکون فی الحرّ، قیل: و ما هنّ؟ قال: صدق البأس و صدق اللّسان و أداء الأمانة و صلة الرّحم و إقراء الضّیف و إطعام السّائل و المکافأة علی الصّنائع و التّذمّم للجار و التّذمّم للصّاحب و رأسهنّ الحیاء.

[١۵۵٣]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن عبد اللّه بن مسکان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ خصّ رسله بمکارم الأخلاق، فامتحنوا أنفسکم، فإن کانت فیکم فاحمدوا اللّه و اعلموا أنّ ذلک من خیر و إن لا تکن فیکم فاسألوا اللّه و ارغبوا إلیه فیها، قال: فذکر [ها]عشرة: الیقین و القناعة و الصّبر و الشّکر و الحلم و حسن الخلق و السّخاء و الغیرة و الشّجاعة و المروءة قال: و روی بعضهم بعد هذه الخصال العشرة و زاد فیها الصّدق و أداء الأمانة.

[١۵۵۴]٣-عنه، عن بکر بن صالح، عن جعفر بن محمّد الهاشمیّ، عن إسماعیل بن عبّاد قال: بکر و أظنّنی قد سمعته من إسماعیل، عن عبد اللّه بن بکیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّا لنحبّ من کان عاقلا، فهما، فقیها، حلیما، مداریا، صبورا، صدوقا، وفیّا.

إنّ اللّه عزّ و جلّ خصّ الأنبیاء بمکارم الأخلاق، فمن کانت فیه فلیحمد اللّه علی ذلک و من لم تکن فیه فلیتضرّع إلی اللّه عزّ و جلّ و لیسأله إیّاها، قال: قلت:

جعلت فداک و ما هنّ؟ قال: هنّ الورع و القناعة و الصّبر و الشّکر و الحلم و الحیاء و السّخاء و الشّجاعة و الغیرة و البرّ و صدق الحدیث و أداء الأمانة.

[١۵۵۵]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن

ص :١٣٠

ده چیز است. اگر خواستی آن‌ها را داشته باشی، به‌دست می‌آید. این‌ها گاهی در شخصی هست و در فرزندش نیست و گاهی در فرزند است و در پدرش نیست.

و گاهی در نوکر هست و در آقا نیست. پرسیدند: این‌ها چه چیزهایی است؟ فرمودند: هراس راستین، راستی گفتار، امانت‌پردازی، برقراری پیوند خویشاوندی، پذیرایی از میهمان، غذا دادن به گدا، هواداری از همسایه، هواداری از دوست و فراتر از همه، شرم و حیا.

[١۵۵٣]٢-عبد اللّه مسکان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خدای شکوهمند، فرستادگانش را به بزرگواری‌های اخلاقی ویژه داشت. شما خودتان را بیازمایید، اگر از آن بزرگواری‌ها داشتید، خدا را سپاس گفته، بدانید که آن خیر شما است. و اگر چیزی در شما نبود، از خداوند درخواست کرده، در پی‌اش بروید. آن‌گاه ده چیز ذکر کرد: یقین، قناعت، شکیبایی، سپاسمندی، بردباری، نیک‌رفتاری، سخاوت، غیرت، شجاعت و مردانگی، راوی گفته است:

برخی راویان، راستگویی و امانت‌پردازی را هم به این ده مورد افزوده‌اند.

[١۵۵۴]٣-عبد اللّه بکیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: ما دوست می‌داریم کسی را که خردمند، فهمیده، بینا، بردبار، مداراگر، شکیبا، راستگو و وفادار باشد. همانا خدای عزّتمند پیامبران را به بزرگواری‌های اخلاقی ویژه داشته است. هرکس آن‌ها را داشته باشد باید خدا را به جهت آن سپاس بگوید و هرکس آن‌ها را نداشت باید به درگاه خداوند شکوهمند زاری کرده، آن‌ها را از او بخواهد. راوی گفته است: من عرض کردم: جانم فدایت! آن‌ها چه چیزهایی است؟ فرمودند: آن‌ها عبارتند از: پرهیزگاری، قناعت، شکیبایی، سپاسمندی، بردباری، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، نیکی، راستگویی و امانت‌پردازی.

[١۵۵۵]۴-یکی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا

ص :١٣١

محبوب، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ ارتضی لکم الإسلام دینا، فأحسنوا صحبته بالسّخاء و حسن الخلق.

[١۵۵۶]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الإیمان أربعة أرکان: الرّضا بقضاء اللّه و التّوکّل علی اللّه و تفویض الأمر إلی اللّه و التّسلیم لأمر اللّه.

[١۵۵٧]۶-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ، عن عبد اللّه بن سنان، عن رجل من بنی هاشم قال:

أربع من کنّ فیه کمل إسلامه و لو کان من قرنه إلی قدمه خطایا لم تنقصه:

الصّدق و الحیاء و حسن الخلق و الشّکر.

[١۵۵٨]٧-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه جمیعا، عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن أبی حمزة، عن جابر بن عبد اللّه قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ألا أخبرکم بخیر رجالکم؟ قلنا: بلی یا رسول اللّه قال:

إنّ من خیر رجالکم التّقیّ، النّقیّ السّمح الکفّین، النّقیّ الطّرفین، البرّ بوالدیه و لا یلجی عیاله إلی غیره.

باب فضل الیقین

[١۵۵٩]١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن المثنّی بن الولید، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :١٣٢

خداوند عزّتمند برای شما اسلام را پسندید. پس با سخاوت و نیک‌رفتاری اسلام را به خوبی همراهی کنید.

[١۵۵۶]۵-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان-درود خدا بر او-فرمودند: ایمان بر چهار پایه است: خرسندی به قضای خداوند، تکیه به او، سپردن کارها به او و گردن‌نهادن بر فرمانش.

[١۵۵٧]۶-عبد اللّه سنان از مردی از بنی‌هاشم [شاید حضرت صادق علیه السّلام است که به جهت تقیّه نام مبارکش آورده نشده است.]روایت کرده که فرمودند: چهار چیز است که در هرکسی باشد اسلامش کامل است و اگر سر تا پایش نیز گناه باشد از اسلامش نمی‌کاهد: راستی، حیا، نیک‌رفتاری و سپاسمندی.

[١۵۵٨]٧-جابر عبد اللّه گفته است: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش- فرمود: هان! آیا به شما از بهترین مردمان نگویم؟ ما گفتیم: چرا ای رسول خدا.

فرمودند: از بهترین مردمان در میان شما کسی است که پرهیزگار، پاک، گشاده دست، پاک‌زبان و پاک‌دامن، نیکی‌کننده به پدر و مادر و نسپارندۀ خانواده به دیگران باشد.

برتری یقین

[١۵۵٩]١-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرچیزی

ص :١٣٣

لیس شیء إلاّ و له حدّ، قال: قلت: جعلت فداک فما حدّ التّوکّل؟ قال: الیقین قلت: فما حدّ الیقین؟ قال: ألاّ تخاف مع اللّه شیئا.

[١۵۶٠]٢-عنه، عن معلّی، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام، و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن أبی ولاّد الحنّاط و عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من صحّة یقین المرء المسلم أن لا یرضی النّاس بسخط اللّه و لا یلومهم علی ما لم یؤته اللّه، فإنّ الرّزق لا یسوقه حرص حریص و لا یردّه کراهیة کاره، و لو أنّ أحدکم فرّ من رزقه کما یفرّ من الموت لأدرکه رزقه کما یدرکه الموت، ثمّ قال: إنّ اللّه بعدله و قسطه جعل الرّوح و الرّاحة فی الیقین و الرّضا و جعل الهمّ و الحزن فی الشّکّ و السّخط.

[١۵۶١]٣-ابن محبوب، عن هشام بن سالم قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ العمل الدّائم القلیل علی الیقین أفضل عند اللّه من العمل الکثیر علی غیر یقین.

[١۵۶٢]۴-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن أبان، عن زرارة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام علی المنبر: لا یجد أحد [کم]طعم الإیمان حتّی یعلم أنّ ما أصابه لم یکن لیخطئه و ما أخطأه لم یکن لیصیبه.

[١۵۶٣]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن زید الشّحّام، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام:

أنّ أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه جلس إلی حائط مائل یقضی بین النّاس، فقال بعضهم: لا تقعد تحت هذا الحائط؛ فإنّه معور، فقال أمیر المؤمنین

ص :١٣۴

نهایتی دارد. من عرض کردم: نهایت توکّل چیست؟ فرمودند: یقین. عرض کردم:

و نهایت یقین چیست؟ فرمودند: این‌که با وجود خدا از چیزی نهراسی.

[١۵۶٠]٢-ابو ولاّد حنّاط و عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که ایشان فرمود: از درستی یقین مرد مسلمان این است که مردم را با خشمگین نمودن خدا، خشنود نکند و آنان را به جهت آنچه خداوند به ایشان نداده، سرزنش نکند؛ زیرا نه آزمند روزی را پیش می‌آورد و نه ناخرسندی کسی آن را به عقب می‌راند. و اگر یکی از شما از روزی‌اش چنان بگریزد که از مرگ بگریزد در نهایت به او خواهد رسید چنان‌که مرگ به او می‌رسد. سپس فرمودند: همانا خداوند به سبب عدل و داد خود، نشاط و آسایش را در یقین و خرسندی، و غم و اندوه را در شکّ و خشم نهاد.

[١۵۶١]٣-هشام سالم گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا کردار پیوستۀ اندک همراه با یقین، نزد خداوند برتر از کردار بسیار بی‌یقین است.

[١۵۶٢]۴-زراره از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان-درود خدا بر او-بر منبر فرمودند: هیچ‌یک از شما طعم ایمان را نمی‌چشد تا بداند که آنچه به او می‌رسد چنان نبوده که از او بگذرد و آنچه از او درمی‌گذرد چنان نبوده که به او برسد.

[١۵۶٣]۵-زید شحّام از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان-درود خدا بر او-برای داوری میان مردم کنار دیوار خمیده‌ای نشست. یکی از آنان گفت: زیر این دیوار منشین که کج است. حضرت امیر مؤمنان-درود خدا بر او-فرمود: مرد را

ص :١٣۵

صلوات اللّه علیه: حرس امرأ أجله فلمّا قام سقط الحائط، قال: و کان أمیر المؤمنین علیه السّلام ممّا یفعل، هذا و أشباهه، و هذا الیقین.

[١۵۶۴]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن صفوان الجمّال، قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ أَمَّا اَلْجِدٰارُ فَکٰانَ لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی اَلْمَدِینَةِ وَ کٰانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمٰا فقال: أما إنّه ما کان ذهبا و لا فضّة و إنّما کان أربع کلمات: لا إله إلاّ أنا، من أیقن بالموت لم یضحک سنّه، و من أیقن بالحساب لم یفرح قلبه، و من أیقن بالقدر لم یخش إلاّ اللّه.

[١۵۶۵]٧-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن صفوان الجمّال، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول: لا یجد عبد طعم الإیمان حتّی یعلم أنّ ما أصابه لم یکن لیخطئه و أنّ ما أخطأه لم یکن لیصیبه و أنّ الضّارّ النّافع هو اللّه عزّ و جلّ.

[١۵۶۶]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الوشّاء، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی حمزة، عن سعید بن قیس الهمدانیّ قال:

نظرت یوما فی الحرب إلی رجل علیه ثوبان فحرّکت فرسی فإذا هو أمیر المؤمنین علیه السّلام فقلت: یا أمیر المؤمنین فی مثل هذا الموضع؟ فقال: نعم یا سعید بن قیس إنّه لیس من عبد إلاّ و له من اللّه حافظ و واقیة معه ملکان یحفظانه من أن یسقط من رأس جبل أو یقع فی بئر، فإذا نزل القضاء خلّیا بینه و بین کلّ شیء.

[١۵۶٧]٩-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن علیّ بن أسباط قال:

سمعت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام یقول: کان فی الکنز الّذی قال اللّه عزّ و جلّ:

ص :١٣۶

اجلش نگاه می‌دارد. آن‌گاه چون برخاست دیوار فروریخت. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: امیر مؤمنان علیه السّلام از این کارها بسیار داشت. و یقین همین است.

[١۵۶۴]۶-صفوان شتربان گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند پرسیدم: (و امّا دیوار برای دو پسر یتیم آن شهر بود که زیرش گنجی داشتند.) [کهف (١٨) :٨٢]فرمودند: هان! که آن زر و سیم نبود و چهار کلمه بود:

هیچ خدایی جز من نیست، کسی که به مرگ یقین دارد در خنده، دندانش دیده نمی‌شود، کسی که به حساب‌رسی یقین دارد، به دل شاد نمی‌شود و کسی که به تقدیر یقین دارد جز از خدا نمی‌هراسد.

[١۵۶۵]٧-صفوان شتربان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام می‌فرمود: بنده طعم ایمان را نمی‌چشد تا بداند که آنچه به او می‌رسد چنان نبوده که از او درگذرد و آنچه از او درمی‌گذرد چنان نبوده که به او برسد و همانا کسی که سود و زیان‌رسان است، خدا است.

[١۵۶۶]٨-سعید بن قیس همدانی گفته است: روزی در جنگ، مردی را دیدم که تنها دو جامه، به تن کرده بود. با اسب به سویش رفتم و دیدم که امیر مؤمنان علیه السّلام است. عرض کردم: ای امیر مؤمنان در چنین احوالی با این لباس؟ فرمودند: آری، ای سعید قیس! همانا برای هر بنده‌ای از سوی خداوند نگاهبان و نگهدارنده‌ای است. دو فرشته که او را از فروافتادن از سر کوه یا فروافتادن در چاه نگاه می‌دارند. ولی وقتی قضا نازل شود میان او و چیزهای دیگر را وامی‌گذارند.

[١۵۶٧]٩-علی أسباط گفته است: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: در گنجی

ص :١٣٧

وَ کٰانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمٰا کان فیه بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ عجبت لمن أیقن بالموت کیف یفرح و عجبت لمن أیقن بالقدر کیف یحزن و عجبت لمن رأی الدّنیا و تقلّبها بأهلها کیف یرکن إلیها؟ و ینبغی لمن عقل عن اللّه أن لا یتّهم اللّه فی قضائه و لا یستنبطئه فی رزقه، فقلت: جعلت فداک أرید أن أکتبه قال:

فضرب و اللّه یده إلی الدّواة لیضعها بین یدیّ، فتناولت یده، فقبّلتها و أخذت الدّواة فکتبته.

[١۵۶٨]١٠-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن عبد الرّحمن العرزمیّ، عن أبیه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان قنبر غلام علیّ یحبّ علیّا علیه السّلام حبّا شدیدا فإذا خرج علیّ صلوات اللّه علیه خرج علی أثره بالسّیف، فرآه ذات لیلة فقال: یا قنبر ما لک؟ فقال: جئت لأمشی خلفک یا أمیر المؤمنین قال: ویحک أ من أهل السّماء تحرسنی أو من أهل الأرض؟ ! فقال: لا، بل من أهل الأرض، فقال: إنّ أهل الأرض لا یستطیعون لی شیئا إلاّ بإذن اللّه من السّماء فارجع، فرجع.

[١۵۶٩]١١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عمّن ذکره قال:

قیل للرّضا علیه السّلام: إنّک تتکلّم بهذا الکلام و السّیف یقطر دما؟ فقال: إنّ للّه وادیا من ذهب، حماه بأضعف خلقه النّمل، فلو رامه البخاتیّ لم تصل إلیه.

باب الرّضا بالقضاء

[١۵٧٠]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن صالح، عن بعض أشیاخ بنی النّجاشیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

رأس طاعة اللّه الصّبر و الرّضا عن اللّه فیما أحبّ العبد أو کره و لا یرضی

ص :١٣٨

که خداوند عزّتمند فرمود: «و زیر آن گنجی داشتند» . چنین نوشته بود: به نام خداوند رحمت‌گر مهربان. از کسی که به مرگ یقین دارد در شگفتم که چگونه شادی می‌کند. و از کسی که به تقدیر یقین دارد در شگفتم که چگونه غم می‌خورد و از کسی که دنیا و ناپایداری‌اش برای اهلش را دیده در شگفتم که چگونه به آن تکیه می‌کند؟ و برای کسی که عقلی از سوی خداوند دارد سزاوار است که خداوند را در قضایش متّهم نکند و در روزی دادن به کندی نسبتش ندهد. من عرض کردم: جانم فدایت می‌خواهم این را بنویسم. به خدا سوگند ایشان دستش را به سوی دوات برد تا به من بدهد که من دستشان را گرفته، بوسیدم و دوات را برداشته، آن را نوشتم.

[١۵۶٨]١٠-عبد الرحمان عرزمی به نقل از پدرش از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: قنبر غلام علی علیه السّلام ایشان را بسیار دوست می‌داشت. و چون علی-درود خدا بر او-بیرون می‌رفت او با شمشیر به دنبالش می‌رفت. شبی حضرت او را دید و فرمود: قنبر چه شده است؟ او عرض کرد: آمدم تا پشت سر شما راه بروم. حضرت فرمودند: وای بر تو آیا تو مرا از اهل آسمان نگاه می‌داری یا از اهل زمین؟ او عرض کرد: از اهل آسمان نه بلکه از اهل زمین. حضرت فرمودند: اهل زمین جز به اذن خدای آسمان با من کاری نمی‌توانند کرد، بازگرد.

و او بازگشت.

[١۵۶٩]١١-یونس از کسی که نامش را برده، روایت کرده که به حضرت رضا علیه السّلام گفتند: درحالی‌که از شمشیرها خون می‌چکد شما چنین سخنی می‌گویید؟ حضرت فرمودند: خداوند دره‌ای از زر دارد که از آن با ناتوان‌ترین آفریدگانش، مورچه نگاهداری می‌کند و اگر شتر خراسانی هم به سویش بدود به آن نمی‌رسد.

خشنودی به قضا

[١۵٧٠]١-یکی از بزرگان بنی نجاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در رأس فرمانبری از خداوند، شکیبایی و خشنودی از خداوند است.

ص :١٣٩

عبد عن اللّه فیما أحبّ أو کره إلاّ کان خیرا له فیما أحبّ أو کره.

[١۵٧١]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن عبد اللّه بن مسکان، عن لیث المرادیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ أعلم النّاس باللّه أرضاهم بقضاء اللّه عزّ و جلّ.

[١۵٧٢]٣-عنه، عن یحیی بن إبراهیم بن أبی البلاد، عن عاصم بن حمید، عن أبی حمزة الثّمالیّ، عن علیّ بن الحسین علیه السّلام قال:

الصّبر و الرّضا عن اللّه رأس طاعة اللّه و من صبر و رضی عن اللّه فیما قضی علیه فیما أحبّ أو کره لم یقض اللّه عزّ و جلّ له فیما أحبّ أو کره إلاّ ما هو خیر له.

[١۵٧٣]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن محبوب، عن داود الرّقّیّ، عن أبی عبیدة الحذّاء، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: قال اللّه عزّ و جلّ: «إنّ من عبادی المؤمنین عبادا لا یصلح لهم أمر دینهم إلاّ بالغنی و السّعة و الصّحّة فی البدن فأبلوهم بالغنی و السّعة و صحّة البدن فیصلح علیهم أمر دینهم، و إنّ من عبادی المؤمنین لعبادا لا یصلح لهم أمر دینهم إلاّ بالفاقة و المسکنة و السّقم فی أبدانهم فأبلوهم بالفاقة و المسکنة و السّقم، فیصلح علیهم أمر دینهم و أنا أعلم بما یصلح علیه أمر دین عبادی المؤمنین، و إنّ من عبادی المؤمنین لمن یجتهد فی عبادتی فیقوم من رقاده و لذیذ و ساده فیتهجّد لی اللّیالی فیتعب نفسه فی عبادتی فأضربه بالنّعاس اللّیلة و اللّیلتین نظرا منّی له و إبقاء علیه، فینام حتّی یصبح فیقوم و هو ماقت لنفسه زارئ علیها و لو أخلّی بینه و بین ما یرید من عبادتی لدخله العجب من ذلک فیصیّره العجب إلی الفتنة بأعماله فیأتیه من ذلک ما فیه هلاکه لعجبه بأعماله و رضاه عن نفسه حتّی یظنّ أنّه قد فاق العابدین و جاز

ص :١۴٠

در هر کاری، چه بنده آن را دوست داشته باشد یا دوست نداشته باشد. و هیچ بنده‌ای در آنچه دوست می‌دارد یا دوست نمی‌دارد از خدا خرسند نمی‌شود مگر این‌که خیری برایش به همراه می‌آورد.

[١۵٧١]٢-لیث مرادی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: داناترین مردم به خداوند خشنودترین‌شان به قضای آن عزّتمند است.

[١۵٧٢]٣-ابو حمزۀ ثمالی از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

شکیبایی و خرسندی از خداوند در رأس فرمانبری از خداوند است. و کسی که در آنچه خداوند بر او حکم کرده، شکیبایی کند و از او خرسند باشد، چه برایش خوش باشد و چه ناخوش، خداوند عزّتمند برای او جز آنچه خیر است حکم نمی‌کند.

[١۵٧٣]۴-ابو عبیدۀ حذّاء از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: خدای شکوهمند فرموده است: همانا از میان بندگان مؤمن‌ام بنده‌ای است که کار دینش جز با توانگری و گشادگی روزی و تندرستی بدن درست نمی‌شود. پس من او را به توانگری و گشادگی روزی و تندرستی بدن دچار می‌کنم تا کار دینش درست شود. و دیگر از بندگان مؤمنم بنده‌ای است که کار دینش جز با نداری و بیچارگی و بیماری در بدنش درست نمی‌شود پس او را به نداری و بیچارگی و بیماری دچار می‌کنم تا کار دینش درست گردد. و من به آنچه کار دین بندگانم به سببش درست می‌شود داناترم. از بندگانم مؤمنم یکی در عبادتم می‌کوشد، از خواب و بالش لذّت‌بخش خود جدا شده، شب را به خاطر من زنده می‌کند و خودش را در عبادت من خسته می‌کند.

من یک شب و دو شب به جهت گوشۀ چشمی که به او دارم و برای ماندنش در این حال او را به چرت می‌اندازم. او می‌خوابد و صبحگاه برمی‌خیزد درحالی‌که از خودش ناراحت است و آن را سرزنش می‌کند. ولی اگر میان او و عبادتم را باز بگذارم، غروری به او دست می‌دهد که به فتنۀ در اعمالش کشیده می‌شود. و به جهت همین غرور در اعمال و خرسندی از خود-چنان‌که می‌پندارد او بالاتر از همۀ عبادتگران است و در عبادت کوتاهی نمی‌کند-به سوی هلاکت می‌رود.

ص :١۴١

فی عبادته حدّ التّقصیر، فیتباعد منّی عند ذلک و هو یظنّ أنّه یتقرّب إلیّ، فلا یتّکل العاملون علی أعمالهم الّتی یعملونها لثوابی فإنّهم لو اجتهدوا و أتعبوا أنفسهم و أفنوا أعمارهم فی عبادتی کانوا مقصّرین غیر بالغین فی عبادتهم کنه عبادتی فیما یطلبون عندی من کرامتی و النّعیم فی جنّاتی و رفیع درجاتی العلی فی جواری و لکن فبرحمتی فلیثقوا و بفضلی فلیفرحوا و إلی حسن الظّنّ بی فلیطمئنّوا، فإنّ رحمتی عند ذلک تدارکهم، و منّی یبلّغهم رضوانی، و مغفرتی تلبسهم عفوی، فإنّی أنا اللّه الرّحمن الرّحیم و بذلک تسمّیت.

[١۵٧۴]۵-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن صفوان الجمّال، عن أبی الحسن الأوّل علیه السّلام قال:

ینبغی لمن عقل عن اللّه أن لا یستبطئه فی رزقه و لا یتّهمه فی قضائه.

[١۵٧۵]۶-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن محمّد بن إسماعیل، عن علیّ بن النّعمان، عن عمرو بن نهیک بیّاع الهرویّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: قال اللّه عزّ و جلّ: عبدی المؤمن لا أصرفه فی شیء إلاّ جعلته خیرا له، فلیرض بقضائی و لیصبر علی بلائی و لیشکر نعمائی أکتبه یا محمّد من الصّدّیقین عندی.

[١۵٧۶]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن مالک بن عطیّة، عن داود بن فرقد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام:

أنّ فیما أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی موسی بن عمران علیه السّلام: یا موسی بن عمران ما خلقت خلقا أحبّ إلیّ من عبدی المؤمن فإنّی إنّما أبتلیه لما هو خیر له و أعافیه لما هو خیر له و أزوی عنه ما هو شرّ له لما هو خیر له و أنا أعلم بما یصلح علیه عبدی فلیصبر علی بلائی و لیشکر نعمائی و لیرض بقضائی؛ أکتبه فی

ص :١۴٢

از من دور می‌شود ولی می‌پندارد که نزدیک شده است. پس عمل‌کنندگان نباید به عمل‌هایی که به‌خاطر پاداشم انجام می‌دهند تکیه کنند؛ چون آنان هرچه بکوشند و خودشان را خسته کنند و عمرشان را در عبادت من بگذارند، باز کوتاهی کرده‌اند و در آنچه از من می‌خواهند، از بزرگواری و نعمت‌های بهشتم و درجات والا در کنارم به نهایت عبادتم نمی‌رسند. بلکه باید به رحمتم اطمینان کرده، به احسانم شاد شوند و با حسن ظنّ به من آرام گردند. تا رحمتم به دنبالشان برود و احسانم به بهشت رساند و آمرزشم جامۀ عفوم را به ایشان بپوشاند. که منم خداوند رحمتگر مهربان و به آن نامیده شده‌ام.

[١۵٧۴]۵-صفوان شتربان از حضرت کاظم علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: برای کسی که عقلی از خدا دارد سزاوار است که او را در روزی دادن، به کندی نسبت نداده، در قضا متّهمش نکند.

[١۵٧۵]۶-عمرو نهیک فروشندۀ هراتی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: خداوند شکوهمند فرموده است: بندۀ مؤمنم را دربارۀ کاری نمی‌گردانم جز این‌که آن را برایش خیر قرار دهم. پس باید به قضایم خرسند، به بلایم شکیبا و به نعمت‌هایم سپاسمند باشد تا ای محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]او را از صدّیقان درگاهم بنویسم.

[١۵٧۶]٧-داود فرقد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در آنچه خداوند عزّتمند به موسای عمران وحی کرده چنین آمده است: ای موسای عمران من هیچ آفریده‌ای دوست‌داشتنی‌تر از بندۀ مؤمنم نیافریده‌ام. من او را به آنچه خیر او است دچار می‌کنم و به آنچه برایش خیر است عافیت‌اش می‌دهم و آنچه را برایش بد است به جهت خیرش از او دور می‌کنم و من به آنچه برای بنده‌ام شایسته است داناترم. پس او باید بر بلایم شکیبا، بر نعمت‌هایم سپاسمند و به قضایم خرسند باشد تا چون برای

ص :١۴٣

الصّدّیقین عندی إذا عمل برضائی و أطاع أمری.

[١۵٧٧]٨-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن فضیل بن عثمان، عن ابن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

عجبت للمرء المسلم لا یقضی اللّه عزّ و جلّ له قضاء إلاّ کان خیرا له و إن قرّض بالمقاریض کان خیرا له و إن ملک مشارق الأرض و مغاربها کان خیرا له.

[١۵٧٨]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن سنان، عن صالح بن عقبة، عن عبد اللّه بن محمّد الجعفیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

أحقّ خلق اللّه أن یسلّم لما قضی اللّه عزّ و جلّ من عرف اللّه عزّ و جلّ و من رضی بالقضاء أتی علیه القضاء و عظّم اللّه أجره؛ و من سخط القضاء مضی علیه القضاء و أحبط اللّه أجره.

[١۵٧٩]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقریّ، عن علیّ بن هاشم بن البرید، عن أبیه قال:

قال [لی]علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما: الزّهد عشرة أجزاء؛ أعلی درجة الزّهد أدنی درجة الورع؛ و أعلی درجة الورع أدنی درجة الیقین؛ و أعلی درجة الیقین أدنی درجة الرّضا.

[١۵٨٠]١١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن علیّ، عن علیّ بن أسباط، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لقی الحسن بن علیّ علیهما السّلام عبد اللّه بن جعفر فقال: یا عبد اللّه کیف یکون المؤمن مؤمنا و هو یسخط قسمه و یحقّر منزلته و الحاکم علیه اللّه و أنا الضّامن لمن لم یهجس فی قلبه إلاّ الرّضا أن یدعو اللّه فیستجاب له.

[١۵٨١]١٢-عنه، عن أبیه، عن ابن سنان، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :١۴۴

خرسندی من عمل کرد و از فرمانم اطاعت کرد او را از صدّیقان درگاهم بنویسم.

[١۵٧٧]٨-ابن ابو یعفور از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از مرد مسلمان درشگفتم که خداوند شکوهمند قضایی بر او حکم نمی‌کند مگر این‌که خیرش باشد. و اگر با قیچی‌ها او را پاره‌پاره کنند برای خیر او است و اگر صاحب مشرق و مغرب زمین هم شود برای خیر او است.

[١۵٧٨]٩-عبد اللّه بن محمّد جعفی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: سزاوارترین آفریدۀ خداوند برای تسلیم شدن به قضای آن عزّتمند کسی است که او را بشناسد و کسی که به قضا خرسند باشد، آن قضا بر او اجرا شده، خداوند پاداشش را بزرگ می‌سازد. و کسی که از قضا خشمگین باشد، آن قضا بر او می‌گذرد و خداوند پاداشش را تباه می‌سازد.

[١۵٧٩]١٠-هاشم برید گفته است: حضرت سجّاد علیه السّلام به من فرمود: زهد ده بخش است، که بالاترین درجه‌اش، پایین‌ترین درجۀ پرهیزگاری است و والاترین درجۀ پرهیزگاری، کم‌ترین درجۀ یقین است و والاترین درجۀ یقین، پست‌ترین درجۀ رضا.

[١۵٨٠]١١-علی اسباط به نقل از کسی که نامش را برده از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: حضرت حسن مجتبی علیه السّلام به دیدار عبد اللّه جعفر رفت و فرمود: ای عبد اللّه، مؤمن نیست کسی که به قسمت خود ناراضی است و جایگاه خودش را اندک می‌شمارد درحالی‌که خداوند بر او چنین حکم رانده است. و من برای کسی که در دلش جز رضا نباشد ضمانت می‌کنم که از خدا بخواهد و استجابت شود.

[١۵٨١]١٢-مردی گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: با چه چیزی

ص :١۴۵

قلت له: بأیّ شیء یعلم المؤمن بأنّه مؤمن؟ قال: بالتّسلیم للّه و الرّضا فیما ورد علیه من سرور أو سخط.

[١۵٨٢]١٣-عنه، عن أبیه، عن ابن سنان، عن الحسین بن المختار، عن عبد اللّه بن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لم یکن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم یقول لشیء قد مضی: لو کان غیره.

باب التّفویض إلی اللّه و التّوکّل علیه

[١۵٨٣]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن مفضّل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی داود علیه السّلام ما اعتصم بی عبد من عبادی دون أحد من خلقی، عرفت ذلک من نیّته، ثمّ تکیده السّماوات و الأرض و من فیهنّ إلاّ جعلت له المخرج من بینهنّ، و ما اعتصم عبد من عبادی بأحد من خلقی، عرفت ذلک من نیّته إلاّ قطعت أسباب السّماوات و الأرض من یدیه و أسخت الأرض من تحته و لم أبال بأیّ واد هلک.

[١۵٨۴]٢-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن محبوب، عن أبی حفص الأعشی، عن عمر [و]بن خالد، عن أبی حمزة الثّمالیّ، عن علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما قال:

خرجت حتّی انتهیت إلی هذا الحائط فاتّکأت علیه فإذا رجل علیه ثوبان أبیضان، ینظر فی تجاه وجهی ثمّ قال: یا علیّ بن الحسین ما لی أراک کئیبا حزینا؟ أعلی الدّنیا؟ فرزق اللّه حاضر للبرّ و الفاجر، قلت: ما علی هذا أحزن و إنّه لکما تقول قال: فعلی الآخرة؟ فوعد صادق یحکم فیه ملک قاهر-أو قال:

ص :١۴۶

دانسته می‌شود که کسی مؤمن است؟ فرمودند: با تسلیم شدن برای خدا و خرسندی به آنچه بر او می‌رسد، چه شادی و چه ناراحتی.

[١۵٨٢]١٣-عبد اللّه ابو یعفور از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دربارۀ چیزی که گذشته بود، نمی‌فرمود: کاش جز این می‌شد.

سپردن کارها به او و تکیه بر او

[١۵٨٣]١-مفضّل از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند عزّتمند به داود علیه السّلام چنین وحی کرد: چون یکی از بندگانم بی‌توجّه به کسی از آفریدگانم به من پناه آورد و من آن را از نیّتش دانستم اگر آسمان‌ها و زمین و ساکنان آن‌ها هم بخواهند او را گمراه کنند، من راه رهایی را برایش گشوده می‌گذارم. ولی وقتی یکی از بندگانم به کسی از آفریدگانم پناه آورد و من آن را از نیّتش بدانم، اسباب آسمان‌ها و زمین را از دستش بیرون می‌کشم و زمین را برایش تنگ می‌کنم و برایم مهم نیست که در کدام دره بمیرد.

[١۵٨۴]٢-ابو حمزۀ ثمالی از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: روزی از خانه بیرون آمدم و به این دیوار رسیدم و بر آن تکیه کردم. ناگاه مردی با دو جامۀ سپید در بر، به من نگریست و سپس گفت: ای علی حسین چه شده، تو را افسرده و غمگین می‌بینم؟ اگر بر دنیا غمگینی که روزی خدا برای نیکوکار و بدکار حاضر است. من گفتم: بر آن غمگین نیستم که چنان است که تو می‌گویی. او گفت: پس اگر بر آخرت غمگینی وعدۀ او راست است و آن پادشاه چیره‌گر-یا توانا-حکم

ص :١۴٧

قادر-قلت: ما علی هذا أحزن و إنّه لکما تقول، فقال: ممّ حزنک؟ قلت: [ممّا] نتخوّف من فتنة ابن الزّبیر و ما فیه النّاس قال: فضحک، ثمّ قال: یا علیّ بن الحسین هل رأیت أحدا دعا اللّه فلم یجبه؟ قلت: لا قال: فهل رأیت أحدا توکّل علی اللّه فلم یکفه؟ قلت: لا قال: فهل رأیت أحدا سأل اللّه فلم یعطه؟ قلت: لا، ثمّ غاب عنّی.

علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب مثله.

[١۵٨۵]٣-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن علیّ بن حسّان، عن عمّه عبد الرّحمن بن کثیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ الغنی و العزّ یجولان، فإذا ظفرا بموضع التّوکّل أوطنا.

عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن علیّ، عن علیّ بن حسّان مثله.

[١۵٨۶]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أیّما عبد أقبل قبل ما یحبّ اللّه عزّ و جلّ أقبل اللّه قبل ما یحبّ و من اعتصم باللّه عصمه اللّه و من أقبل اللّه قبله و عصمه لم یبال لو سقطت السّماء علی الأرض أو کانت نازلة نزلت علی أهل الأرض فشملتهم بلیّة، کان فی حزب اللّه بالتّقوی من کلّ بلیّة، ألیس اللّه عزّ و جلّ یقول: إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ.

[١۵٨٧]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن غیر واحد، عن علیّ بن أسباط، عن أحمد بن عمر الحلاّل، عن علیّ بن سوید، عن أبی الحسن الأوّل علیه السّلام قال:

ص :١۴٨

خواهد داد. من گفتم: بر این نیز غمگین نیستم و آن چنان است که تو می‌گویی. او گفت: پس اندوهت برای چیست؟ من گفتم: از فتنۀ پسر زبیر و اوضاع مردم می‌ترسم. او خندید و سپس گفت: ای علی حسین آیا کسی را دیده‌ای که خدا را بخواند و او پاسخش را ندهد؟ من گفتم: نه. او گفت: و آیا کسی را دیده‌ای که به خدا تکیه کند و او را کفایت نکند؟ من گفتم: نه. او گفت: و کسی را دیده‌ای که از خدا چیزی بخواهد و او ندهد؟ گفتم: نه. سپس از دیدگانم پنهان شد. ابن محبوب نیز مانند این را روایت کرده است.

[١۵٨۵]٣-عبد الرحمان کثیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

همانا توانگری و عزّت در گردشند تا چون به توکّل رسند، جای گیرند.

[١۵٨۶]۴-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هر بنده‌ای به آنچه خداوند عزّتمند دوست می‌دارد، روی آورد، خداوند به آنچه او دوست دارد رومی‌کند و هرکس به خدا پناه آورد، خدا او را نگاه می‌دارد. و کسی که خدا به او روآورده، او را نگاه می‌دارد. باکی ندارد که آسمان بر زمین فروافتد یا بلایی بر اهل زمین نازل شود. او در حزب خدا نگاه داشته شدۀ از هر بلایی است. مگر خداوند شکوهمند نمی‌فرماید: (همانا پرهیزگاران در جایگاهی ایمنی بخش‌اند.) [دخان (۴۴) :۵١]

[١۵٨٧]۵-علی سوید گفته است: از حضرت کاظم علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند

ص :١۴٩

سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ فقال:

التّوکّل علی اللّه درجات منها أن تتوکّل علی اللّه فی أمورک کلّها، فما فعل بک کنت عنه راضیا، تعلم أنّه لا یألوک خیرا و فضلا و تعلم أنّ الحکم فی ذلک له، فتوکّل علی اللّه بتفویض ذلک إلیه وثق به فیها و فی غیرها.

[١۵٨٨]۶-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه جمیعا، عن یحیی بن المبارک، عن عبد اللّه بن جبلة، عن معاویة بن وهب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أعطی ثلاثا لم یمنع ثلاثا: من أعطی الدّعاء أعطی الإجابة، و من أعطی الشّکر أعطی الزّیادة، و من أعطی التّوکّل أعطی الکفایة، ثمّ قال: أتلوت کتاب اللّه عزّ و جلّ: وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ! و قال: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ؟ و قال: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ. ؟

[١۵٨٩]٧-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن أبی علیّ، عن محمّد بن الحسن، عن الحسین بن راشد، عن الحسین بن علوان قال:

کنّا فی مجلس نطلب فیه العلم و قد نفدت نفقتی فی بعض الأسفار فقال لی بعض أصحابنا: من تؤمّل لما قد نزل بک فقلت: فلانا، فقال: إذا و اللّه لا تسعف حاجتک و لا یبلغک أملک و لا تنجح طلبتک، قلت: و ما علّمک رحمک اللّه؟ قال:

إنّ أبا عبد اللّه علیه السّلام حدّثنی أنّه قرأ فی بعض الکتب أنّ اللّه تبارک و تعالی یقول: و عزّتی و جلالی و مجدی و ارتفاعی علی عرشی لأقطعنّ أمل کلّ مؤمّل [من النّاس]غیری بالیأس و لأکسونّه ثوب المذلّة عند النّاس و لأنحّینّه من قربی و لأبعّدنّه من فضلی أیؤمّل غیری فی الشّدائد و الشّدائد؟ بیدی و یرجو غیری و یقرع بالفکر باب غیری؟ و بیدی مفاتیح الأبواب و هی مغلقة و بابی مفتوح

ص :١۵٠

عزّتمند پرسیدم: (و هرکس به خدا تکیه کند، او را بس است.) [طلاق (۶۵) :٣] فرمودند: تکیه به خدا درجاتی دارد، یکی از آن‌ها این است که در همۀ کارهایت به او تکیه کنی و هرچه با تو بکند تو از خشنود باشی. بدانی که او از خوبی و احسان به تو کوتاهی نمی‌کند و بدانی که در این جهت، فرمان با او است. پس با سپردن امورت به او، بر خدا تکیه کن. و از همه جهت به او اعتماد داشته باش.

[١۵٨٨]۶-معاویۀ وهب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: به هر کس سه چیز داده شد، از سه چیزش بازنداشتند: کسی که به او دعا داده شده، اجابت هم داده شده است. و کسی که به او سپاسداری داده شده، افزونی هم داده شده است. و کسی که به او توکّل داده شده، کفایت هم داده شده است. سپس فرمودند: آیا کتاب خدای عزّتمند را خوانده‌ای که: (و هرکس به خدا تکیه کند، او را بس است.) و (اگر سپاس بگویید، برایتان می‌افزایم.) [ابراهیم (١۴) :٧]و (مرا بخوانید تا پاسختان بدهم.) [مؤمن (۴٠) :۶٠]

[١۵٨٩]٧-حسین علوان گفت: ما در مجلسی دانش می‌آموختیم و خرجی‌ام در یکی از سفرها به پایان رسیده بود. یکی از دوستانم گفت: برای این گرفتاری به چه کسی امیدواری؟ من گفتم: به فلانی. او گفت: پس به خدا سوگند که نیازت برآورده نشود و به آرزویت نرسی و خواسته‌ات به‌دست نیاید. من گفتم: خدایت بیامرزد از کجا می‌گویی؟ او گفت: حضرت صادق علیه السّلام به من فرموده است که خودش در یکی از کتاب‌ها چنین خوانده: خداوند پاک و والا می‌فرماید: به عزّت و بزرگی و شرف و چیرگی‌ام بر عرش سوگند که آرزوی امیدواران به غیر خودم را با ناامیدی پاره می‌کنم، در نزد مردم لباس خواری بر او می‌پوشانم و از نزد خودم و از احسانم دورش می‌کنم. آیا در سختی‌ها به غیر من امید می‌بندد؟ ! درحالی‌که سختی‌ها به دست من است. آیا به غیر من امیدوار می‌شود و در فکرش در غیر مرا می‌کوبد؟ ! در حالی‌که کلید درها به دست من است و در من گشوده است برای کسی‌که مرا بخواند

ص :١۵١

لمن دعانی فمن ذا الّذی أمّلنی لنوائبه فقطعته دونها؟ و من ذا الّذی رجانی لعظیمة فقطعت رجاءه منّی؟ جعلت آمال عبادی عندی محفوظة فلم یرضوا بحفظی و ملأت سماواتی ممّن لا یملّ من تسبیحی و أمرتهم أن لا یغلقوا الأبواب بینی و بین عبادی، فلم یثقوا بقولی ألم یعلم [أنّ]من طرقته نائبة من نوائبی أنّه لا یملک کشفها أحد غیری إلاّ من بعد إذنی، فما لی أراه لاهیا عنّی، أعطیته بجودی ما لم یسألنی ثمّ انتزعته عنه فلم یسألنی ردّه و سأل غیری، أ فیرانی أبدأ بالعطاء قبل المسألة ثمّ أسأل فلا أجیب سائلی؟ ! أ بخیل أنا فیبخّلنی عبدی أو لیس الجود و الکرم لی؟ ! أو لیس العفو و الرّحمة بیدی؟ ! أ و لیس أنا محلّ الآمال؟ ! فمن یقطعها دونی؟ أفلا یخشی المؤمّلون أن یؤمّلوا غیری، فلو أنّ أهل سماواتی و أهل أرضی أمّلوا جمیعا ثمّ أعطیت کلّ واحد منهم مثل ما أمّل الجمیع ما انتقص من ملکی مثل عضو ذرّة و کیف ینقص ملک أنا قیّمه فیا بؤسا للقانطین من رحمتی و یا بؤسا لمن عصانی و لم یراقبنی.

[١۵٩٠]٨-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسن، عن بعض أصحابنا، عن عبّاد بن یعقوب الرّواجنیّ، عن سعید بن عبد الرّحمن قال:

کنت مع موسی بن عبد اللّه بینبع و قد نفدت نفقتی فی بعض الأسفار، فقال لی بعض ولد الحسین علیه السّلام: من تؤمّل لما قد نزل بک؟ فقلت: موسی بن عبد اللّه، فقال: إذا لا تقضی حاجتک ثمّ لا تنجح طلبتک؛ قلت: و لم ذاک؟ قال: لأنّی قد وجدت فی بعض کتب آبائی أنّ اللّه عزّ و جلّ یقول-ثمّ ذکر مثله-فقلت: یا ابن رسول اللّه أمل علیّ: ، فأملاه علیّ، فقلت: لا و اللّه ما أسأله حاجة بعدها.

ص :١۵٢

و آن درها بسته است. چه کسی در گرفتاری‌هایش به من امید بسته و من ناامیدش کرده‌ام؟ و چه کسی در کار بزرگ به من امیدوار شده و من امیدش را بریده‌ام؟ من آرزوهای بندگانم را نزد خودم نگاه می‌دارم ولی آنان به آن راضی نمی‌شوند. من آسمان‌هایم را از کسانی که از تسبیح گفتن به من خسته نمی‌شوند پرکرده، به آنان فرمان داده‌ام که درهای میان من و بندگانم را نبندند ولی اینان به سخن من اعتماد نمی‌کنند. آیا او نمی‌داند هر مصیبتی که در او را می‌کوبد کسی جز من یا پس از اجازۀ من نمی‌تواند آن را برطرف کند. پس چه شده که از من غافل است. چیزی را که نخواسته بود به احسانم به او دادم. سپس از او گرفتم ولی او سراغش را نه از من که از دیگری گرفت. آیا گمان می‌کند که من پیش از خواستن می‌دهم و چون بخواهند پاسخ نمی‌دهم. آیا من بخیلم که بنده‌ام مرا بخیل می‌شمارد؟ مگر بخشش و احسان از من نیست؟ مگر گذشت و رحمت به دست من نیست؟ مگر من جایگاه آرزوها نیستم؟ پس چه کسی جز من می‌تواند آرزوها را قطع کند؟ آیا آنان از این‌که به جز من امید می‌بندند، نمی‌هراسند؟ اگر اهل آسمان‌ها و اهل زمین، همگی آرزویی بکنند و من به هر کدامشان به اندازۀ امید همگی‌شان بدهم، از فرمانروایی‌ام به اندازۀ اندک ذرّه‌ای کاسته نمی‌شود. چگونه فرمانروایی‌ای که من سرپرست آن هستم کاسته شود. پس بدا بر ناامیدان از رحمتم و بدا بر کسانی که از من نافرمانی کردند و پروا نکردند.

[١۵٩٠]٨-سعید عبد الرّحمان گفت: من به همراه موسای عبد اللّه در ینبع بودم و خرجی‌ام در یکی از سفرها به پایان رسیده بود. یکی از فرزندان حسین علیه السّلام به من گفت: در این گرفتاری به چه کسی امیدواری؟ من گفتم: به موسای عبد اللّه. او گفت: پس نیازت برآورده نشود و خواسته‌ات به دست نیاید. گفتم: برای چه؟ گفت: من در یکی از کتاب‌های پدرانم دیده‌ام که خداوند عزّتمند می‌فرماید: - سپس همانند حدیث پیشین را گفت-من گفتم: ای پسر رسول خدا آن را تکرار کن تا بنویسم پس آن را برایم تکرار کرد. من گفتم: نه به خدا سوگند از حالا هیچ حاجتی از او نمی‌خواهم.

ص :١۵٣

باب الخوف و الرّجاء

[١۵٩١]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن حدید، عن منصور بن یونس، عن الحارث بن المغیرة، أو عن أبیه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له: ما کان فی وصیّة لقمان؟ قال: کان فیها الأعاجیب و کان أعجب ما کان فیها أن قال لابنه: خف اللّه عزّ و جلّ خیفة لو جئته ببرّ الثّقلین لعذّبک و ارج اللّه رجاء لو جئته بذنوب الثّقلین لرحمک ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: کان أبی یقول:

إنّه لیس من عبد مؤمن إلاّ [و]فی قلبه نوران: نور خیفة و نور رجاء لو وزن هذا لم یزد علی هذا و لو وزن هذا لم یزد علی هذا.

[١۵٩٢]٢-محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن یحیی بن المبارک، عن عبد اللّه بن جبلة، عن إسحاق بن عمّار قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا إسحاق خف اللّه کأنّک تراه و إن کنت لا تراه فإنّه یراک، فإن کنت تری أنّه لا یراک فقد کفرت، و إن کنت تعلم أنّه یراک ثمّ برزت له بالمعصیة فقد جعلته من أهون النّاظرین علیک.

[١۵٩٣]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن الهیثم بن واقد قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: من خاف اللّه أخاف اللّه منه کلّ شیء، و من لم یخف اللّه أخافه اللّه من کلّ شیء.

[١۵٩۴]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبیه، عن حمزة بن عبد اللّه الجعفریّ، عن جمیل بن درّاج، عن أبی حمزة قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: من عرف اللّه خاف اللّه و من خاف اللّه سخت نفسه عن الدّنیا.

ص :١۵۴

هراس و امید

[١۵٩١]١-مغیرة گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: در وصیّت لقمان چه چیزهایی بود؟ فرمودند: در آن شگفتی‌هایی است و شگفت‌تر از همه این‌که به پسرش گفت: از خدای شکوهمند چنان بترس که گویا اگر نیکی جنّ و آدمی را به نزدش ببری باز کیفرت خواهد کرد. و به او امیدوار باش چنان‌که اگر گناه جنّ و آدمی را هم ببری تو را خواهد آمرزید. سپس حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: پدرم می‌فرمود: در دل هر بندۀ مؤمنی دو نور است: نور هراس و نور امید، نه این افزون بر آن است و نه آن افزون‌تر از این.

[١۵٩٢]٢-از اسحاق عمّار روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرموده است: ای اسحاق از خدا چنان بترس که گویا او را می‌بینی، اگرچه نبینی. که او تو را می‌بیند.

و اگر بپنداری که او تو را نمی‌بیند، کافر شده‌ای. و اگر بدانی که او تو را می‌بیند، سپس نافرمانی‌اش کنی، او را از خوارترین ناظران بر خودت قرار داده‌ای.

[١۵٩٣]٣-عیثم واقد گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هرکس از خدا بترسد، خداوند همه‌چیز را از او می‌ترساند. و هرکس از خدا نترسد، خداوند او را از هرچیزی می‌ترساند.

[١۵٩۴]۴-ابو حمزه گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: هرکس خدا را بشناسد از او می‌هراسد و هرکس از خدا بهراسد، جانش از دنیا کناره می‌گیرد.

ص :١۵۵

[١۵٩۵]۵-عنه، عن ابن أبی نجران، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له: قوم یعملون بالمعاصی و یقولون نرجو، فلا یزالون کذلک حتّی یأتیهم الموت، فقال: هؤلاء قوم یترجّحون فی الأمانیّ، کذبوا، لیسوا براجین، إنّ من رجا شیئا طلبه و من خاف من شیء هرب منه.

[١۵٩۶]۶-و رواه علیّ بن محمّد رفعه قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّ قوما من موالیک یلمّون بالمعاصی و یقولون نرجو، فقال: کذبوا لیسوا لنا بموال، أولئک قوم ترجّحت بهم الأمانیّ، من رجا شیئا عمل له و من خاف من شیء هرب منه.

[١۵٩٧]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن بعض أصحابه، عن صالح بن حمزة رفعه قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ من العبادة شدّة الخوف من اللّه عزّ و جلّ یقول اللّه:

إِنَّمٰا یَخْشَی اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ و قال جلّ ثناؤه: فَلاٰ تَخْشَوُا اَلنّٰاسَ وَ اِخْشَوْنِ و قال تبارک و تعالی وَ مَنْ یَتَّقِ اَللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً قال: و قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ حبّ الشّرف و الذّکر لا یکونان فی قلب الخائف الرّاهب.

[١۵٩٨]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن الحسن بن الحسین، عن محمّد بن سنان، عن أبی سعید المکاری، عن أبی حمزة الثّمالیّ، عن علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما [قال:]

قال: إنّ رجلا، رکب البحر بأهله فکسر بهم، فلم ینج ممّن کان فی السّفینة إلاّ امرأة الرّجل، فإنّها نجت علی لوح من ألواح السّفینة حتّی ألجأت علی جزیرة من جزائر البحر و کان فی تلک الجزیرة رجل یقطع الطّریق و لم یدع للّه حرمة إلاّ انتهکها فلم یعلم إلاّ و المرأة قائمة علی رأسه، فرفع رأسه إلیها فقال:

ص :١۵۶

[١۵٩۵]۵-مردی گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: مردمی گناه می‌کنند و می‌گویند ما [به رحمت خدا]امیدواریم. و هماره چنین‌اند تا مرگشان دررسد. حضرت فرمود: اینان مردمانی هستند که در آرزوها می‌لولند. دروغ گفته‌اند، آنان امیدوار نیستند. کسی که به چیزی امیدوار باشد به دنبالش می‌رود و کسی که از چیزی بهراسد از آن می‌گریزد.

[١۵٩۶]۶-مردی گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: مردمی از پیروان شما مرتکب گناه شده، می‌گویند: ما امیدواریم. حضرت فرمودند: دروغ گفته‌اند، آنان پیرو ما نیستند. آنان مردمی هستند که آرزو به این‌سو و آن‌سو می‌بردشان. که هرکس به چیزی امیدوار باشد به سراغش می‌رود و هرکس از چیزی بهراسد از آن می‌گریزد.

[١۵٩٧]٧-صالح حمزه حدیثی که سندش را تا حضرت صادق علیه السّلام بالا برده روایت کرده که ایشان فرمودند: همانا بسیار ترسیدن از خدای عزّتمند، عبادت است. که خداوند می‌فرماید: (همانا از میان بندگان، دانشمندان از خداوند می‌هراسند.) [فاطر (٣۵) :٢٨]و باز فرمود: (و هرکس از خدا پرواکند، او برایش راه رهایی می‌گذارد.) [طلاق (۶۵) :٢]و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: جاه و شهرت دوستی، در دل هراسان گریزان جایی ندارد.

[١۵٩٨]٨-ابو حمزۀ ثمالی از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: مردی با خانواده‌اش به دریا رفت. کشتی‌شان شکست و از آنان که در کشتی بودند جز زن آن مرد نجات نیافت. او بر تخته‌ای از تخت‌های کشتی نجات یافت و به جزیره‌ای پناه برد. در آن جزیره مردی راهزن بود که همۀ حریم‌های خدا را دریده بود. به خود که آمد زنی را بر بالای سرش دید. سر به سویش بلند کرد و پرسید: انسانی یا جنّی؟

ص :١۵٧

إنسیّة أم جنّیّة؟ فقالت: إنسیّة، فلم یکلّمها کلمة حتّی جلس منها مجلس الرّجل من أهله، فلمّا أن همّ بها اضطربت، فقال لها: ما لک تضطربین؟ فقالت: أفرق من هذا-و أو مأت بیدها إلی السّماء-قال: فصنعت من هذا شیئا؟ قالت: لا و عزّته، قال: فأنت تفرقین منه هذا الفرق و لم تصنعی من هذا شیئا و إنّما أستکرهک استکراها فأنا و اللّه أولی بهذا الفرق و الخوف و أحقّ منک، قال:

فقام و لم یحدث شیئا و رجع إلی أهله و لیست له همّة إلاّ التّوبة و المراجعة، فبینا هو یمشی إذ صادفه راهب یمشی فی الطّریق فحمیت علیهما الشّمس فقال الرّاهب للشّابّ: ادع اللّه یظلّنا بغمامة، فقد حمیت علینا الشّمس فقال الشّابّ: ما أعلم أنّ لی عند ربّی حسنة فأتجاسر علی أن أسأله شیئا، قال:

فأدعو أنا و تؤمّن أنت؟ قال: نعم فأقبل الرّاهب یدعو و الشّابّ یؤمّن، فما کان بأسرع من أن أظلّتهما غمامة، فمشیا تحتها ملیّا من النّهار ثمّ تفرّقت الجادّة جادّتین فأخذ الشّابّ فی واحدة و أخذ الرّاهب فی واحدة فإذا السّحابة مع الشّابّ، فقال الرّاهب: أنت خیر منّی، لک استجیب و لم یستجب لی فأخبرنی ما قصّتک؟ فأخبره بخبر المرأة فقال: غفر لک ما مضی حیث دخلک الخوف فانظر کیف تکون فیما تستقبل.

[١۵٩٩]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن النّعمان، عن حمزة بن حمران قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ ممّا حفظ من خطب النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أنّه قال: یا أیّها النّاس إنّ لکم معالم فانتهوا إلی معالمکم و إنّ لکم نهایة فانتهوا إلی نهایتکم ألا إنّ المؤمن یعمل بین مخافتین: بین أجل قد مضی لا یدری ما اللّه صانع فیه و بین أجل قد بقی لا یدری ما اللّه قاض فیه فلیأخذ العبد المؤمن

ص :١۵٨

او گفت: انسان. تا با او چنان‌که مرد با همسرش می‌نشیند ننشست، سخنی نگفت.

و چون چنان قصدی کرد، زن لرزید. مرد به او گفت: چه شده که پریشانی؟ گفت:

از او می‌ترسم-و با دستش به آسمان اشاره کرد-مرد گفت: پیش از این چنین کرده‌ای؟ گفت: نه، به عزّتش سوگند. مرد گفت: مرد گفت: تو که چنین کاری نکرده‌ای، چنین می‌ترسی به خدا سوگند من که تو را به آن مجبور می‌کنم از تو به چنین ترس و هراسی سزاوارترم. پس برخاست و هیچ نگفت و به سوی خانواده‌اش بازگشت درحالی‌که قصد و اندیشه‌ای جز توبه و بازگشت نداشت.

در همین احوال می‌رفت که در راه به راهبی برخورد. و آفتاب گرمی هم می‌تابید.

راهب به آن جوان گفت: از خدا بخواه ابری را سایبان ما کند که آفتاب بسیار گرم بر ما می‌تابد. جوان گفت: من برای خودم در نزد خداوند حسنه‌ای سراغ ندارم که به درخواست از او جرأت داشته باشم. راهب گفت: پس من دعا می‌کنم و تو آمین بگو؟ او گفت: آری. پس راهب دعا می‌کرد و جوان آمین می‌گفت تا به زودی ابری بر سرشان سایه انداخت. هر دو زمان بسیاری از روز را در زیر ابر راه سپردند تا جادّه دو قسمت شد، جوان به یکی از راه‌ها رفت و راهب به راه دیگر و آن ابر با جوان رفت. پس راهب گفت: تو از من بهتری، دعا به جهت تو پذیرفته شده نه به خاطر من. پس بگو که داستانت چیست. و جوان خبر آن زن را به او باز گفت. آن‌گاه راهب گفت: به سبب آن هراسی که به دلت افتاده گذشته‌ات آمرزیده شده است، ولی مراقب آینده‌ات باش.

[١۵٩٩]٩-حمزۀ حمران گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

از خطبه‌هایی که از پیامبر حفظ شده یکی این است که فرمود: ای مردم همانا برای شما نشانه‌هایی هست، پس خود را به نشانه‌هاتان برسانید و همانا برای شما پایانی هست، پس خود را به پایانتان برسانید. بدانید که مؤمن میان دو هراس عمل می‌کند: میان زمانی که گذشته و او نمی‌داند خداوند با آن چه می‌کند و میان زمان باقی‌مانده که نمی‌داند خداوند چه چیزی در آن حکم می‌کند.

ص :١۵٩

من نفسه لنفسه و من دنیاه لآخرته و فی الشّبیبة قبل الکبر و فی الحیاة قبل الممات فو الّذی نفس محمّد بیده ما بعد الدّنیا من مستعتب و ما بعدها من دار إلاّ الجنّة أو النّار.

[١۶٠٠]١٠-عنه، عن أحمد، عن ابن محبوب، عن داود الرّقّیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ قال:

من علم أنّ اللّه یراه و یسمع ما یقول و یعلم ما یعمله من خیر أو شرّ فیحجزه ذلک عن القبیح من الأعمال فذلک الّذی خاف مقام ربّه و نهی النّفس عن الهوی.

[١۶٠١]١١-عنه، عن أحمد بن محمّد، عن ابن سنان، عن ابن مکسان، عن الحسن بن أبی سارة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: لا یکون المؤمن مؤمنا حتّی یکون خائفا راجیا:

و لا یکون خائفا راجیا حتّی یکون عاملا لما یخاف و یرجو.

[١۶٠٢]١٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن فضیل بن عثمان، عن أبی عبیدة الحذّاء، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

المؤمن بین مخافتین: ذنب قد مضی لا یدری ما صنع اللّه فیه و عمر قد بقی لا یدری ما یکتسب فیه من المهالک فهو لا یصبح إلاّ خائفا و لا یصلحه إلاّ الخوف.

[١۶٠٣]١٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أبی علیه السّلام یقول: إنّه لیس من عبد مؤمن إلاّ [و]فی قلبه نوران: نور خیفة و نور رجاء لو وزن هذا لم یزد علی هذا و لو وزن هذا لم یزد علی هذا.

ص :١۶٠

و بندۀ مؤمن باید از خود برای خود، از دنیا برای آخرتش، در جوانی پیش از پیری و در زندگی پیش از مرگ توشه برگیرد. سوگند به کسی که جان محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]در دست او است پس از دنیا هیچ بهانه‌ای نیست.

و پس از دنیا خانه‌ای جز بهشت و دوزخ نیست.

[١۶٠٠]١٠-داود رقّی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند (و برای کسی که از مقام پروردگارش می‌هراسد دو بهشت است.) [رحمان (۵۵) :۴۶] روایت کرده که فرمودند: هرکس بداند که آنچه را می‌گوید، خداوند می‌بیند و می‌شنود و هر خوبی و بدی که می‌کند، او می‌داند و این او را از کارهای زشت بازدارد همان است که از مقام پروردگارش می‌هراسد و نفس را از هوس‌ها بازمی‌دارد.

[١۶٠١]١١-حسن ابو ساره گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: کسی مؤمن نمی‌شود مگر این‌که هراسان و امیدوار باشد و تا به آنچه می‌هراسد و امیدوار است، عمل نکند، هراسان و امیدوار نمی‌شود.

[١۶٠٢]١٢-ابو عبیدۀ حذّاء از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

مؤمن میان دو هراس قرار دارد. گناه گذشته که نمی‌داند خدا با آن چه می‌کند و عمر مانده که نمی‌داند چه گناه‌هایی در آن می‌کند. او هماره هراسان صبح می‌کند و چیزی جز هراس او را درست نمی‌کند.

[١۶٠٣]١٣-یکی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

پدرم علیه السّلام می‌فرمود: هر بندۀ مؤمنی در دلش دو نور دارد: نور هراس و نور امید.

که نه این بر آن افزون است و نه آن افزون‌تر از این.

ص :١۶١

باب حسن الظّنّ باللّه عزّ و جلّ

[١۶٠۴]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن داود بن کثیر، عن أبی عبیدة الحذّاء، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: قال اللّه تبارک و تعالی: لا یتّکل العاملون علی أعمالهم الّتی یعملونها لثوابی، فإنّهم لو اجتهدوا و أتعبوا أنفسهم-أعمارهم- فی عبادتی کانوا مقصّرین غیر بالغین فی عبادتهم کنه عبادتی فیما یطلبون عندی من کرامتی و النّعیم فی جنّاتی و رفیع الدّرجات العلی فی جواری و لکن برحمتی فلیثقوا و فضلی فلیرجوا و إلی حسن الظّنّ بی فلیطمئنّوا، فإنّ رحمتی عند ذلک تدرکهم، و منّی یبلّغهم رضوانی، و مغفرتی تلبسهم عفوی فإنّی أنا اللّه الرّحمن الرّحیم و بذلک تسمّیت.

[١۶٠۵]٢-ابن محبوب، عن جمیل بن صالح، عن برید بن معاویة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

وجدنا فی کتاب علیّ علیه السّلام أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال-و هو علی منبره-و الّذی لا إله إلاّ هو ما أعطی مؤمن قطّ خیر الدّنیا و الآخرة إلاّ بحسن ظنّه باللّه و رجائه له و حسن خلقه و الکفّ عن اغتیاب المؤمنین و الّذی لا إله إلاّ هو لا یعذّب اللّه مؤمنا بعد التّوبة و الاستغفار إلاّ بسوء ظنّه باللّه و تقصیره من رجائه و سوء خلقه و اغتیابه للمؤمنین و الّذی لا إله إلاّ هو لا یحسن ظنّ عبد مؤمن باللّه إلاّ کان اللّه عند ظنّ عبده المؤمن لأنّ اللّه کریم، بیده الخیرات، یستحیی أن یکون عبده المؤمن قد أحسن به الظّنّ ثمّ یخلف ظنّه و رجاءه، فأحسنوا باللّه الظّنّ و ارغبوا إلیه.

[١۶٠۶]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن

ص :١۶٢

خوش‌گمانی به خداوند عزّتمند

[١۶٠۴]١-ابو عبیدۀ حذّاء از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: خداوند پاک و والا فرمود: کسانی که برای پاداش من عملی انجام می‌دهند، به عملشان تکیه نکنند؛ زیرا آنان اگر بکوشند و خودشان را-در تمام عمر-در عبادت من خسته کنند، باز کوتاهی کرده‌اند و آنان در کرامت و نعمت بهشت و درجات بالایی که از من می‌خواهند به نهایت عبادت من نمی‌رسند. بلکه به رحمتم تکیه کرده، به احسانم امیدوار باشند و با خوش‌گمانی به من آرامش یابند؛ زیرا در این هنگام رحمتم آنان را فرا گرفته، احسانم به بهشتشان رسانده و آمرزشم جامۀ بخشودگی را بر ایشان می‌پوشاند. که منم خداوند رحمتگر مهربان و بدان نامیده شده‌ام.

[١۶٠۵]٢-برید معاویه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در کتاب علی علیه السّلام دیدیم که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بر منبرش فرمود:

سوگند به کسی که خدایی جز او نیست هرگز به مؤمن جز به سبب خوش‌گمانی‌اش به خدا و امیدش به او و خوش‌رفتاری‌اش و خودنگهداری از غیبت مؤمنان، خیر دنیا و آخرت داده نمی‌شود. و سوگند به کسی که خدایی جز او نیست خداوند هیچ مؤمنی را پس از توبه و آمرزش‌خواهی‌اش جز به سبب بدگمانی‌اش به خدا و کوتاهی‌اش در امیدواری به او و بداخلاقی و غیبت کردن از مؤمنان عذاب نمی‌کند. و سوگند به کسی که خدایی جز او نیست، گمان بندۀ مؤمن جز در صورت حضور خداوند در گمان او، نیکو نمی‌شود؛ زیرا خدا بزرگوار است و نیکی‌ها به دست او است، شرم دارد که بندۀ مؤمنش به او خوش‌گمان باشد و سپس خلاف گمان و امیدش را ببیند، پس به خدا خوش‌گمان باشید و به سویش بروید.

[١۶٠۶]٣-اسماعیل بزیع از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: به خدا

ص :١۶٣

إسماعیل بن بزیع، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:

أحسن الظّنّ باللّه فإنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: أنا عند ظنّ عبدی المؤمن بی، إن خیرا فخیرا و إن شرّا فشرّا.

[١۶٠٧]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقریّ، عن سفیان بن عیینة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: حسن الظّنّ باللّه أن لا ترجو إلاّ اللّه و لا تخاف إلاّ ذنبک.

باب الاعتراف بالتّقصیر

[١۶٠٨]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن سعد بن أبی خلف، عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:

قال: لبعض ولده: یا بنیّ علیک بالجدّ لا تخرجنّ نفسک من حدّ التّقصیر فی عبادة اللّه عزّ و جلّ و طاعته، فإنّ اللّه لا یعبد حقّ عبادته.

[١۶٠٩]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن بعض العراقیّین، عن محمّد بن المثنّی الحضرمیّ، عن أبیه، عن عثمان بن زید، عن جابر قال:

قال لی أبو جعفر علیه السّلام: یا جابر لا أخرجک اللّه من النّقص و [لا]التّقصیر.

[١۶١٠]٣-عنه، عن ابن فضّال، عن الحسن بن الجهم قال:

سمعت أبا الحسن علیه السّلام یقول: إنّ رجلا فی بنی إسرائیل عبد اللّه أربعین سنة ثمّ قرّب قربانا فلم یقبل منه، فقال لنفسه: ما أتیت إلاّ منک و ما الذّنب إلاّ لک، قال:

فأوحی اللّه تبارک و تعالی إلیه: ذمّک لنفسک أفضل من عبادتک أربعین سنة.

[١۶١١]۴-أبو علیّ الأشعریّ، عن عیسی بن أیّوب، عن علیّ بن مهزیار،

ص :١۶۴

خوش‌گمان باشید که آن عزّتمند می‌فرماید: من پیشاپیش گمان بندۀ مؤمن به خودم هستم، اگر خوب باشد، خوبم و اگر بد باشد، بد.

[١۶٠٧]۴-سفیان عیینة گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید:

خوش‌گمانی به خدا این است که جز به خدا امیدوار نبوده، جز از گناهت نهراسی.

اعتراف به کوتاهی

[١۶٠٨]١-سعد ابو خلف از حضرت کاظم علیه السّلام روایت کرده که ایشان به یکی از فرزندانش فرمودند: پسرم بکوش که جانت را از کوتاهی در عبادت و فرمانبری از خداوند عزّتمند بیرون نبری؛ زیرا خداوند چنان‌که حقّ او است عبادت نمی‌شود.

[١۶٠٩]٢-جابر گفته است: حضرت باقر علیه السّلام به من فرمودند: ای جابر خدا تو را از [اندیشۀ]کاستی و کوتاهی [خود]بیرون نبرد.

[١۶١٠]٣-حسن جهم گفت: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید:

مردی در بنی اسرائیل چهل سال خدا را عبادت کرد و سپس به تقدیم قربانی پرداخت ولی قبول نشد، پس به خودش گفت: این جز به خاطر تو نیست، گناه خود تو است. پس خداوند پاک و والا چنین به او وحی کرد: نکوهش تو از خود برتر از عبادت چهل ساله است.

[١۶١١]۴-فضل یونس از حضرت ابو الحسن علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: این

ص :١۶۵

عن الفضل بن یونس، عن أبی الحسن علیه السّلام قال:

قال: أکثر من أن تقول: اللّهمّ لا تجعلنی من المعارین و لا تخرجنی من التّقصیر، قال: قلت: أمّا المعارون فقد عرفت أنّ الرّجل یعار الدّین ثمّ یخرج منه، فما معنی لا تخرجنی من التّقصیر؟ فقال: کلّ عمل ترید به اللّه عزّ و جلّ فکن فیه مقصّرا عند نفسک فإنّ النّاس کلّهم فی أعمالهم فیما بینهم و بین اللّه مقصّرون إلاّ من عصمه اللّه عزّ و جلّ.

باب الطّاعة و التّقوی

[١۶١٢]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن محمّد أخی عرام، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

لا تذهب بکم المذاهب، فو اللّه ما شیعتنا إلاّ من أطاع اللّه عزّ و جلّ.

[١۶١٣]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن عاصم بن حمید، عن أبی حمزة الثّمالیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

خطب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فی حجّة الوداع فقال: یا أیّها النّاس و اللّه و ما من شیء یقرّبکم من الجنّة و یباعدکم من النّار إلاّ و قد أمرتکم به و ما من شیء یقرّبکم من النّار و یباعدکم من الجنّة إلاّ و قد نهیتکم عنه، ألا و إنّ الرّوح الأمین نفث فی روعی أنّه لن تموت نفس حتّی تستکمل رزقها، فاتّقوا اللّه و أجملوا فی الطّلب و لا یحمل أحدکم استبطاء شیء من الرّزق أن یطلبه بغیر حلّه، فإنّه لا یدرک ما عند اللّه إلاّ بطاعته.

[١۶١۴]٣-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن سالم و أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبیه جمیعا، عن أحمد بن النّضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر قال:

ص :١۶۶

دعا را بسیار بخوان: خدایا مرا از عاریه‌گیرندگان [دین]قرار نده و از کوتاهی بیرون نبر. من عرض کردم: عاریه‌گیرندگان را می‌دانم که کیانند، مردی که دین را عاریه گرفته، سپس از آن خارج می‌شود. اما معنی این‌که فرمودید: «مرا از کوتاهی بیرون نبر» چیست؟ فرمودند: هر عملی که برای خداوند شکوهمند انجام می‌دهی، خودت را مقصّر بدان. که همۀ مردم در اعمالشان میان خود و خدا مقصّرد مگر این‌که خداوند عزّتمند کسی را از کوتاهی نگاه دارد.

فرمانبری و پرهیزگاری

[١۶١٢]١-محمّد مسلم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: این مذاهب شما را [از دین]بیرون نبرد که به خدا سوگند جز کسی که از خداوند فرمانبری می‌کند، شیعۀ ما نیست.

[١۶١٣]٢-ابو حمزۀ ثمالی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-در حجّة الوداع خطبه خوانده، فرمود: ای مردم به خدا سوگند چیزی نبوده که شما را به بهشت نزدیک کند و از دوزخ دورتان کند.

جز این‌که شما را به آن فرمان داده‌ام و چیزی نبوده که شما را به دوزخ نزدیک کند و از بهشت دورتان کند جز این‌که شما را از آن بازداشتم. هان بدانید که آن روح امین به من الهام کرد که هیچ جانی تا گرفتن کامل روزی‌اش نمی‌میرد. پس از خدا پروا کنید و در جست‌وجوی روزی میانه‌روی کرده، هنگام عقب افتادن چیزی از روزی، نخواهید که آن را جز از راه حلالش بجویید؛ زیرا آنچه نزد خدا است جز به فرمانبری‌اش دریافته نمی‌شود.

[١۶١۴]٣-جابر گفته است: حضرت باقر علیه السّلام به من فرمودند: ای جابر آیا کسی

ص :١۶٧

قال لی: یا جابر أ یکتفی من انتحل التّشیّع أن یقول بحبّنا أهل البیت، فو اللّه ما شیعتنا إلاّ من اتّقی اللّه و أطاعه و ما کانوا یعرفون یا جابر إلاّ بالتّواضع و التّخشّع و الأمانة و کثرة ذکر اللّه و الصّوم و الصّلاة و البرّ بالوالدین و التّعاهد للجیران من الفقراء و أهل المسکنة و الغارمین و الأیتام و صدق الحدیث و تلاوة القرآن و کفّ الألسن عن النّاس إلاّ من خیر، و کانوا أمناء عشائرهم فی الأشیاء قال جابر، فقلت: یا ابن رسول اللّه ما نعرف الیوم أحدا بهذه الصّفة، فقال: یا جابر لا تذهبنّ بک المذاهب حسب الرّجل أن یقول: أحبّ علیّا و أتولاّه ثمّ لا یکون مع ذلک فعّالا؟ فلو قال: إنّی أحبّ رسول اللّه-فرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم خیر من علیّ علیه السّلام-ثمّ لا یتّبع سیرته و لا یعمل بسنّته ما نفعه حبّه إیّاه شیئا فاتّقوا اللّه و اعملوا لما عند اللّه، لیس بین اللّه و بین أحد قرابة-أحبّ العباد إلی اللّه عزّ و جلّ [و أکرمهم علیه]أتقاهم و أعملهم بطاعته، یا جابر و اللّه ما یتقرّب إلی اللّه تبارک و تعالی إلاّ بالطّاعة و ما معنا براءة من النّار و لا علی اللّه لأحد من حجّة، من کان للّه مطیعا فهو لنا ولیّ و من کان للّه عاصیا فهو لنا عدوّ، و ما تنال ولایتنا إلاّ بالعمل و الورع.

[١۶١۵]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن الحکم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إذا کان یوم القیامة یقوم عنق من النّاس فیأتون باب الجنّة فیضربونه، فیقال لهم: من أنتم؟ فیقولون: نحن أهل الصّبر فیقال لهم: علی ما صبرتم؟ فیقولون؟ کنّا نصبر علی طاعة اللّه؛ و نصبر عن معاصی اللّه فیقول اللّه عزّ و جلّ صدقوا؛ أدخلوهم الجنّة و هو قول اللّه عزّ و جلّ: إِنَّمٰا یُوَفَّی اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ .

ص :١۶٨

که ادعای تشیّع دارد، کافی است که فقط به دوستی ما معتقد باشد؟ به خدا سوگند جز کسی که از خدا پروا کرده، فرمانبری کند، شیعۀ ما نیستند. و ای جابر آنان این را جز به سبب فروتنی و هراس و امانت و ذکر بسیار خدا و نماز و نیکی به پدر و مادر و رسیدگی به نیازمندان و بیچارگان و بدهکاران و یتیمان همسایه و راستگویی و خواندن قرآن و جز به خیر زبان نگشودن در برابر مردم و امانتدار خویشان شدن در امور نمی‌فهمند. جابر گفته است: من عرض کردم: ای پسر رسول خدا ما امروز کسی را به این صفات نمی‌شناسیم. حضرت فرمودند: ای جابر این مذاهب تو را از راه بیرون نبرد. آیا بس است که مردی بگوید: من علی را دوست می‌دارم و از او پیروی می‌کنم، سپس برایش عمل نکند؟ او اگر بگوید:

من رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش که برتر از علی علیه السّلام است-را دوست دارم، سپس از شیوه‌اش پیروی نکرده، به سنّتش عمل نکند، دوستی‌اش به او سودی نمی‌رساند. پس از خدا پروا کرده برای آنچه نزد خدا است عمل کنید. میان خدا و هیچ‌کسی خویشاوندی‌ای نیست. محبوب‌ترین بندگان در نزد خداوند عزّتمند و [گرامی‌ترین‌شان در بارگاه او]پرهیزگارترین و فرمانبردارترین آنان هستند. ای جابر به خدا سوگند هیچ‌کس جز با اطاعت، به خداوند پاک و والا نزدیک نمی‌گردد. ما برات دوری از دوزخ به همراه نداریم و هیچ‌کس نزد خدا بهانه‌ای ندارد. هرکس مطیع خدا بود، دوست ما است و هر کس از او نافرمانی می‌کرد، دشمن ما. ولایت و دوستی ما جز با عمل و پرهیزگاری به دست نمی‌آید.

[١۶١۵]۴-هشام حکم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: چون رستاخیز شود، گروهی از مردم برخاسته، کنار در بهشت می‌آیند و آن را می‌کوبند. به آنان گفته می‌شود: کیستید؟ می‌گویند: ما اهل شکیبایی ورزیدن‌ایم.

به آنان گفته می‌شود: بر چه چیزی شکیبایی کرده‌اید؟ آنان می‌گویند: ما به فرمانبری از خداوند و دوری از نافرمانی‌اش شکیبایی می‌کردیم. در این هنگام خدای عزّتمند می‌فرماید: آنان راست می‌گویند، به بهشتشان داخل کنید. و این سخن آن عزّتمند است که: (همانا پاداش شکیبایان را بی‌حساب می‌رساند.) [زمر (٣٩) :١٠]

ص :١۶٩

[١۶١۶]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن فضیل بن عثمان، عن أبی عبیدة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

کان أمیر المؤمنین صلّی اللّه علیه و اله و سلّم یقول: لا یقلّ عمل مع تقوی و کیف یقلّ ما یتقبّل.

[١۶١٧]۶-حمید بن زیاد، عن الحسن بن محمّد بن سماعة، عن بعض أصحابه، عن أبان، عن عمرو بن خالد، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

یا معشر الشّیعة-شیعة آل محمّد-کونوا النّمرقة الوسطی یرجع إلیکم الغالی و یلحق بکم التّالی؛ فقال له رجل من الأنصار یقال له سعد: جعلت فداک ما الغالی؟ قال: قوم یقولون فینا ما لا نقوله فی أنفسنا؛ فلیس أولئک منّا و لسنا منهم؛ قال فما التّالی؟ قال: المرتاد یرید الخیر؛ یبلّغه الخیر یؤجر علیه ثمّ أقبل علینا فقال: و اللّه ما معنا من اللّه براءة و لا بیننا و بین اللّه قرابة و لا لنا علی اللّه حجّة و لا نتقرّب إلی اللّه إلاّ بالطّاعة، فمن کان منکم مطیعا للّه تنفعه ولایتنا، و من کان منکم عاصیا للّه لم تنفعه ولایتنا، و یحکم لا تغترّوا، ویحکم لا تغترّوا.

[١۶١٨]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن مفضّل بن عمر قال:

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فذکرنا الأعمال فقلت أنا: ما أضعف عملی، فقال:

مه، استغفر اللّه ثمّ قال لی: إنّ قلیل العمل مع التّقوی خیر من کثیر العمل بلا تقوی. قلت: کیف یکون کثیر بلا تقوی؟ قال: نعم مثل الرّجل یطعم طعامه و یرفق جیرانه و یوطّی رحله فإذا ارتفع له الباب من الحرام دخل فیه، فهذا العمل بلا تقوی و یکون الآخر لیس عنده فإذا ارتفع له الباب من الحرام لم یدخل فیه.

[١۶١٩]٨-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن أبی داود المسترقّ،

ص :١٧٠

[١۶١۶]۵-ابو عبیده از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: امیر مؤمنان- درود خدا بر او-می‌فرمودند: عمل با تقوا کم نیست و چگونه آنچه پذیرفته می‌شود کم باشد.

[١۶١٧]۶-عمرو خالد از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: ای گروه شیعه-پیرو خاندان محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]-همچون متکّای میانه باشید تا زیاده‌رو به سوی شما بازگردد و عقب‌مانده به شما بپیوندد. مردی از انصار که نامش سعد بود، عرض کرد: جانم فدایت، زیاده‌رو کیست؟ فرمود:

مردمی که دربارۀ ما چیزی می‌گویند که خود ما آن را نمی‌گوییم. پس نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان. او عرض کرد: و عقب‌مانده چه کسی است؟ فرمودند:

جست‌وجوگری که به دنبال خیر است. که خیر به او می‌رسد و به سبب آن پاداش داده می‌شود. سپس حضرت به ما رو کرد و فرمود: به خدا سوگند ما از جانب خدا براتی نداریم و میان ما و او نه خویشاوندی و نه عذر و بهانه‌ای است. ما جز با فرمانبری به خداوند نزدیک نمی‌شویم. پس هرکس از شما مطیع خداوند باشد، دوستی ما سودش می‌رساند و هرکس از او نافرمانی کرد، دوستی با ما سودش نمی‌رساند. وای بر شما، فریب نخورید. وای بر شما، فریب نخورید.

[١۶١٨]٧-مفضّل عمر گفته است: من نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که از عمل، سخن به میان آمد. من گفتم: من اندک عملم. حضرت فرمودند: خاموش شو و از خدا آمرزش بخواه. سپس فرمود: همانا عمل اندک با پرهیزگاری بهتر از عمل بسیار بی‌پرهیزگاری است. من عرض کردم: چگونه عمل بسیار، بی‌پرهیزگاری می‌شود؟ فرمودند: مانند مردی که دیگران را اطعام کرده، به همسایگانش مهربانی می‌کند و در خانه‌اش باز است ولی چون دری از حرام برایش گشوده شود، داخل می‌گردد. این عمل بدون تقوا است. امّا آن دیگری این کارها را ندارد و چون دری از حرام برایش گشوده شود، داخل نمی‌شود.

[١۶١٩]٨-یعقوب شعیب گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

ص :١٧١

عن محسّن المیثمیّ، عن یعقوب بن شعیب قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: ما نقل اللّه عزّ و جلّ عبدا من ذلّ المعاصی إلی عزّ التّقوی إلاّ أغناه من غیر مال و أعزّه من غیر عشیرة و آنسه من غیر بشر.

باب الورع

[١۶٢٠]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن أبی المغراء، عن زید الشّحّام، عن عمرو بن سعید بن هلال الثّقفیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له: إنّی لا ألقاک إلاّ فی السّنین فأخبرنی بشیء آخذ به، فقال: أوصیک بتقوی اللّه و الورع و الاجتهاد و اعلم أنّه لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه.

[١۶٢١]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن حدید بن حکیم قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: اتّقوا اللّه و صونوا دینکم بالورع.

[١۶٢٢]٣-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان بن یحیی، عن یزید بن خلیفة قال:

وعظنا أبو عبد اللّه علیه السّلام فأمر و زهّد، ثمّ قال: علیکم بالورع، فإنّه لا ینال ما عند اللّه إلاّ بالورع.

[١۶٢٣]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن ابن فضّال، عن أبی جمیلة، عن ابن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه.

[١۶٢۴]۵-عنه، عن أبیه، عن فضالة بن أیّوب، عن الحسن بن زیاد الصّیقل، عن فضیل بن یسار قال: قال أبو جعفر علیه السّلام:

ص :١٧٢

خداوند عزّتمند هیچ بنده‌ای را از خواری گناه به عزّت پرهیزگاری نمی‌برد مگر این‌که بدون مال بی‌نیازش کرده، بدون خویشان گرامی‌اش داشته و بدون کسی از آدمیان، به او آرامش می‌دهد.

پرهیزگاری

[١۶٢٠]١-سعید بن هلال ثقفی گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:

من در چند سال بیش از یک بار نمی‌توانم به دیدارتان بیایم، چیزی بفرمایید تا به آن عمل کنم. فرمودند: تو را به پروای از خدا، پرهیزگاری و کوشش سفارش می‌کنم. و بدان که کوشش بدون پرهیزگاری سودی ندارد.

[١۶٢١]٢-حدید حکیم گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: از خدا پروا کنید و دینتان را با پرهیزگاری نگاه دارید.

[١۶٢٢]٣-یزید خلیفه گفته است: حضرت صادق علیه السّلام ما را موعظه کرده، به پارسایی فرمان داد. سپس فرمود: پرهیزگاری پیشه کنید که آنچه نزد خداوند است جز با ورع به دست نمی‌آید.

[١۶٢٣]۴-ابن ابو یعفور از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هیچ کوششی بدون پرهیزگاری سودی ندارد.

[١۶٢۴]۵-فضیل یسار گفته است که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: سخت‌ترین

ص :١٧٣

إنّ أشدّ العبادة الورع.

[١۶٢۵]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن حنان بن سدیر قال:

قال أبو الصّبّاح الکنانیّ لأبی عبد اللّه علیه السّلام: ما نلقی من النّاس فیک؟ فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: و ما الّذی تلقی من النّاس فیّ؟ فقال: لا یزال یکون بیننا و بین الرّجل الکلام فیقول جعفریّ خبیث، فقال: یعیّرکم النّاس بی؟ فقال له أبو الصّبّاح: نعم قال: فقال: ما أقلّ و اللّه من یتّبع جعفرا منکم، إنّما أصحابی من اشتدّ ورعه و عمل لخالقه، و رجا ثوابه، فهؤلاء أصحابی.

[١۶٢۶]٧-حنان بن سدیر، عن أبی سارة الغزّال، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال اللّه عزّ و جلّ: ابن آدم اجتنب ما حرّمت علیک، تکن من أورع النّاس.

[١۶٢٧]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و علیّ بن محمّد، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان المنقریّ، عن حفص بن غیاث قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الورع من النّاس، فقال: الّذی یتورّع عن محارم اللّه عزّ و جلّ.

[١۶٢٨]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن النّعمان، عن أبی أسامة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: علیک بتقوی اللّه و الورع و الاجتهاد و صدق الحدیث و أداء الأمانة و حسن الخلق و حسن الجوار و کونوا دعاة إلی أنفسکم بغیر ألسنتکم و کونوا زینا و لا تکونوا شینا، و علیکم بطول الرّکوع و السّجود، فإنّ أحدکم إذا أطال الرّکوع و السّجود هتف إبلیس من خلفه و قال: یا ویله أطاع و عصیت و سجد و أبیت.

ص :١٧۴

عبادت، پرهیزگاری است.

[١۶٢۵]۶-حنان سدیر گفته است: ابو الصّباح کنانی به حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد: دربارۀ شما چه چیزها که از مردم نمی‌بینیم؟ ! حضرت صادق علیه السّلام فرمود: دربارۀ من چه چیزهایی از مردم می‌بینی؟ ابو الصّباح عرض کرد: هماره وقتی میان من و مردی، سخنی درمی‌گیرد، می‌گوید: جعفری پلید. حضرت فرمود: مردم شما را به جهت من سرزنش می‌کنند؟ ابو الصّباح عرض کرد: بله.

حضرت فرمود: به خدا سوگند از میان شما کم است آن‌که از جعفر پیروی کند.

اصحاب من کسانی هستند که پرهیزگاری‌شان بسیار است و برای آفریدگارشان عمل کرده، به پاداش او امید دارند. اینان اصحاب من‌اند.

[١۶٢۶]٧-ابو سارۀ غزّال از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که خداوند شکوهمند فرموده است: ای پسر آدم از آنچه بر تو حرام کردم، دوری کن تا پرهیزگارترین مردمان باشی.

[١۶٢٧]٨-حفص غیاث گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ پرهیزگاران مردم پرسیدم. فرمودند: کسی است که از حرام‌های خداوند عزّتمند دوری گزیند.

[١۶٢٨]٩-او اسامه گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: بر شما باد پروای از خدا و پرهیزگاری و کوشش و راستگویی و ادا کردن امانت و خوش اخلاقی و نیکی با همسایه. دیگران را با رفتارتان به سوی خود بخوانید. و زینت ما باشید نه ننگمان. و بر شما باد طول دادن رکوع و سجده‌ها؛ زیرا وقتی یکی از شما رکوع و سجده‌هایش را طول می‌دهد، ابلیس از پشت سرش به فریاد درآمده، می‌گوید: وای بر او. او اطاعت کرد و من نافرمانی کردم، او سجده کرد و من از آن سرتافتم.

ص :١٧۵

[١۶٢٩]١٠-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن أبی زید، عن أبیه قال:

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام، فدخل عیسی بن عبد اللّه القمّیّ فرحّب به و قرّب من مجلسه، ثمّ قال: یا عیسی بن عبد اللّه لیس منّا-و لا کرامة-من کان فی مصر فیه مائة ألف أو یزیدون و کان فی ذلک المصر أحد أورع منه.

[١۶٣٠]١١-عنه، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة، عن أبی کهمس، عن عمرو بن سعید بن هلال قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: أوصنی، قال: أوصیک بتقوی اللّه و الورع و الاجتهاد و اعلم أنّه لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه.

[١۶٣١]١٢-عنه، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة، عن أبی الصّبّاح الکنانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

أعینونا بالورع؛ فإنّه من لقی اللّه عزّ و جلّ منکم بالورع کان له عند اللّه فرجا، و إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً فمنّا النّبیّ و منّا الصّدّیق و الشّهداء و الصّالحون.

[١۶٣٢]١٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّا لا نعدّ الرّجل مؤمنا حتّی یکون لجمیع أمرنا متّبعا مریدا؛ ألا و إنّ من اتّباع أمرنا و إرادته الورع؛ فتزیّنوا به، یرحمکم اللّه و کبّدوا أعداءنا [به] ینعشکم اللّه.

[١۶٣٣]١۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحجّال، عن العلاء،

ص :١٧۶

[١۶٢٩]١٠-ابو زید گفته است: من نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که عیسی بن عبد اللّه قمی داخل شد. حضرت به او خوش‌آمد گفته، نزد خود جایش داد و سپس فرمود: ای عیسای عبد اللّه از ما نیست-و شرفی ندارد-کسی که در شهری صد هزار نفری یا بیشتر باشد و در آن شهر، دیگری پرهیزگارتر از او باشد.

[١۶٣٠]١١-عمرو بن سعید هلال گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:

به من سفارشی بکنید. فرمودند: تو را به پروای از خدا و پرهیزگاری و کوشش سفارش می‌کنم. و بدان که هیچ کوششی بدون پرهیزگاری، سودی نمی‌رساند.

[١۶٣١]١٢-ابو الصّباح کنانی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: ما را با پرهیزگاری‌تان یاری کنید؛ زیرا از میان شما کسی که خداوند را به سبب پرهیزگاری دیدار می‌کند، نزدش گشایشی دارد. که آن عزّتمند می‌فرماید: (هر کس از خدا و رسولش فرمان ببرد با کسانی خواهد بود که خدا به ایشان نعمت داده است. با پیامبران و صدّیقان و شهیدان و صالحان. و چه دوستان خوبی خواهند بود.) [نساء (۴) :

۶٩]و پیامبر از ما است و صدّیق و شهید و صالحان نیز از مایند.

[١۶٣٢]١٣-ابن رثاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: کسی را که از همۀ فرامین‌مان پیروی نکند و خواهان آن‌ها نباشد مؤمن نمی‌شماریم و بدانید که پرهیزگاری از جمله پیروی فرمان‌ها و خواستن آن‌ها است. پس خودتان را با آن بیارایید تا خدا شما را بیامرزد و به سبب آن دشمنانمان را در تنگنا بگذارید تا خداوند شما را رفعت ببخشد.

[١۶٣٣]١۴-از ابن ابو یعفور روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: با جز

ص :١٧٧

عن ابن أبی یعفور، قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: کونوا دعاة للنّاس بغیر ألسنتکم؛ لیروا منکم الورع و الاجتهاد و الصّلاة و الخیر؛ فإنّ ذلک داعیة.

[١۶٣۴]١۵-الحسین بن محمّد، عن علیّ بن محمّد بن سعید، عن محمّد بن مسلم، عن محمّد بن حمزة العلویّ قال: أخبرنی عبید اللّه بن علیّ، عن أبی الحسن الأوّل علیه السّلام قال:

کثیرا ما کنت أسمع أبی یقول: لیس من شیعتنا من لا تتحدّث المخدّرات بورعه فی خدورهنّ و لیس من أولیائنا من هو فی قریة فیها عشرة آلاف رجل فیهم [من]خلق [ا]اللّه أورع منه.

باب العفّة

[١۶٣۵]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ما عبد اللّه بشیء أفضل من عفّة بطن و فرج.

[١۶٣۶]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن إسماعیل، عن حنان بن سدیر، عن أبیه قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: إنّ أفضل العبادة عفّة البطن و الفرج.

[١۶٣٧]٣-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ، عن عبد اللّه بن میمون القدّاح، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه یقول: أفضل العبادة العفاف.

[١۶٣٨]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبیه، عن النّضر بن

ص :١٧٨

زبان دعوتگر مردم باشید تا از شما پرهیزگاری و کوشش و نماز و نیکی ببینند و این است دعوتگری.

[١۶٣۴]١۵-عبید اللّه علی از حضرت کاظم علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از پدرم فراوان شنیدم که می‌فرمود: از شیعیان ما نیست کسی که زنان در سراپردۀ‌شان از پرهیزگاری‌اش سخن نگویند. و از دوستان ما نیست کسی که در شهری ده هزار نفری باشد و کسی دیگر از او پرهیزگارتر باشد.

عفّت [پاکدامنی]

[١۶٣۵]١-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند با چیزی برتر از عفّت شکم و شرمگاه عبادت نشده است.

[١۶٣۶]٢-از سدیر روایت شده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: همانا برترین عبادت، عفّت شکم و شرمگاه است.

[١۶٣٧]٣-عبد اللّه بن میمون قدّاح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان-درود خدا بر او-می‌فرمود: برترین عبادت، عفّت است.

[١۶٣٨]۴-ابو بصیر گفته است: مردی به حضرت باقر علیه السّلام عرض کرد: من اندک

ص :١٧٩

سوید، عن یحیی بن عمران الحلبیّ، عن معلّی أبی عثمان، عن أبی بصیر قال:

قال رجل لأبی جعفر علیه السّلام: إنّی ضعیف العمل قلیل الصّیام و لکنّی أرجو أن لا آکل إلاّ حلالا، قال: فقال له: أیّ الاجتهاد أفضل من عفّة بطن و فرج.

[١۶٣٩]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أکثر ما تلج به أمّتی النّار الأجوفان: البطن و الفرج.

[١۶۴٠]۶-و بإسناده قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ثلاث أخافهنّ علی أمّتی من بعدی: الضّلالة بعد المعرفة و مضلاّت الفتن، و شهوة البطن و الفرج.

[١۶۴١]٧-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن بعض أصحابه، عن میمون القدّاح قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: ما من عبادة أفضل من عفّة بطن و فرج.

[١۶۴٢]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة، عن منصور بن حازم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ما من عبادة أفضل عند اللّه من عفّة بطن و فرج.

باب اجتناب المحارم

[١۶۴٣]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن داود بن کثیر الرّقّیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ قال:

من علم أنّ اللّه عزّ و جلّ یراه و یسمع ما یقوله و یفعله من خیر أو شرّ

ص :١٨٠

عمل و اندک روزه‌ام ولی به این‌که جز حلال نمی‌خورم، امیدوارم. حضرت به او فرمودند: کدام کوششی برتر از عفّت شکم و شرمگاه است.

[١۶٣٩]۵-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: بیشترین چیزی که امّتم به سبب آن به دوزخ می‌افتند دو میان تهی است: شکم و شرمگاه.

[١۶۴٠]۶-با همان سند، رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند:

سه چیز است که از آن‌ها برای امّت پس از خودم می‌ترسم: گمراهی پس از معرفت، لغزشگاه‌های فتنه و هوس‌های شکم و شرمگاه.

[١۶۴١]٧-میمون قدّاح گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

هیچ عبادتی برتر از پاکی‌شکم و شرمگاه نیست.

[١۶۴٢]٨-منصور حازم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: نزد خدا هیچ عبادتی برتر از پاکی‌شکم و شرمگاه نیست.

دوری از حرام

[١۶۴٣]١-داود بن کثیر رقّی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند

ص :١٨١

فیحجزه ذلک عن القبیح من الأعمال فذلک الّذی خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَویٰ.

[١۶۴۴]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

کلّ عین باکیة یوم القیامة غیر ثلاث: عین سهرت فی سبیل اللّه، و عین فاضت من خشیة اللّه، و عین غضّت عن محارم اللّه.

[١۶۴۵]٣-علیّ، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

فیما ناجی اللّه عزّ و جلّ به موسی علیه السّلام: یا موسی ما تقرّب إلیّ المتقرّبون بمثل الورع عن محارمی فإنّی أبیحهم جنّات عدن لا أشرک معهم أحدا.

[١۶۴۶]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم عن أبی عبیدة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أشدّ ما فرض اللّه علی خلقه ذکر اللّه کثیرا ثمّ قال: لا أعنی سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلاّ اللّه و اللّه أکبر و إن کان منه و لکن ذکر اللّه عند ما أحلّ و حرّم، فإن کان طاعة عمل بها و إن کان معصیة ترکها.

[١۶۴٧]۵-ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن سلیمان بن خالد قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً قال: أما و اللّه إن کانت أعمالهم أشدّ بیاضا من القباطیّ و لکن کانوا إذا عرض لهم الحرام لم یدعوه.

[١۶۴٨]۶-علیّ، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :١٨٢

عزّتمند (و برای کسی که از مقام پروردگارش می‌هراسد، دو بهشت است.) [رحمان (۵۵) :۴۶]روایت کرده که فرمودند: هرکس بداند که خداوند شکوهمند او را و آنچه را بگوید و انجام دهد می‌بیند می‌شنود، چه نیکی باشد و چه بدی، و این او را از اعمال زشت بازدارد همان است که (از مقام پروردگارش ترسیده، نفس را از هوس بازمی‌دارد.) [نازعات (٧٩) :۴٠]

[١۶۴۴]٢-ابراهیم بن عمر یمانی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

هر چشمی در رستاخیز گریان است، جز سه چشم: چشمی که در راه خدا شب را بیدار مانده است، چشمی که از هراس خدا اشک ریخته و چشمی که از حرام‌های خداوند فروبسته شده است.

[١۶۴۵]٣-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در مناجات خدای شکوهمند حضرت موسی علیه السّلام چنین آمده است: ای موسی! تقرّب‌جویان به چیزی مانند پرهیز از حرام‌هایم به من نزدیک نمی‌شوند. که من هم ورود به بهشت‌های جاودانه‌ام را به ایشان اجازه داده، کسی را با آنان شریک نمی‌کنم.

[١۶۴۶]۴-ابو عبیده از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از دشوارترین چیزهایی که خدا بر آفریدگانش واجب کرده، ذکر بسیار خدا است.

سپس فرمود: مقصودم سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر نیست. اگر چه آن هم ذکر است. بلکه مقصودم یاد خدا در حلال و حرام است. که اگر اطاعت باشد به آن عمل کند و اگر گناه باشد ترکش کند.

[١۶۴٧]۵-سلیمان خالد گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند پرسیدم: (و چون به اعمالی که انجام داده‌اند، بپردازیم، آن را چون غباری پراکنده می‌کنیم.) [فرقان (٢۵) :٢٣]فرمودند: هان به خدا سوگند اگر اعمالشان سپیدتر از کتان مصری باشد ولی وقتی حرامی به آن‌ها رو کند، ترکش نکنند.

[١۶۴٨]۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا

ص :١٨٣

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من ترک معصیة للّه مخافة اللّه تبارک و تعالی أرضاه اللّه یوم القیامة.

باب أداء الفرائض

[١۶۴٩]١-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه جمیعا، عن ابن محبوب، عن أبی حمزة الثّمالیّ قال:

قال علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیه: من عمل بما افترض اللّه علیه فهو من خیر النّاس.

[١۶۵٠]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن عبد اللّه بن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ:

اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا قال:

اصبروا علی الفرائض.

[١۶۵١]٣-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن عبد الرّحمن بن أبی نجران، عن حمّاد بن عیسی، عن أبی السّفاتج، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا :

قال اصبروا علی الفرائض و صابروا علی المصائب و رابطوا علی الأئمّة علیهم السّلام.

و فی روایة ابن محبوب، عن أبی السّفاتج [و زاد فیه]: فاتّقوا اللّه ربّکم فیما افترض علیکم.

[١۶۵٢]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: اعمل بفرائض اللّه تکن أتقی النّاس.

ص :١٨۴

بر او و بر خاندانش-فرمودند: هرکس گناهی را به خاطر خدا و از هراس آن پاک و والا ترک کند، خداوند او را در رستاخیز خرسند می‌کند.

انجام واجبات

[١۶۴٩]١-از ابو حمزۀ ثمالی روایت شده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند: هر کس به آنچه خدا بر او واجب کرده، عمل کند، از بهترین مردمان است.

[١۶۵٠]٢-عبد اللّه ابو یعفور از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه (شکیبایی کرده، پایداری کنید و آماده باشید.) [آل عمران (٣) :٢٠٠]روایت کرده که فرمودند:

یعنی بر واجبات شکیبایی کنید.

[١۶۵١]٣-ابو السّفاتج دربارۀ آیۀ(شکیبایی کرده، پایداری کنید و آماده باشید.) از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: بر واجبات شکیبایی کرده، در رنج‌ها پایداری کنید و به پیروی از ائمه علیهم السّلام آماده باشید.

[١۶۵٢]۴-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: به واجبات خداوند عمل کن تا از پرهیزگارترین مردمان باشی.

ص :١٨۵

[١۶۵٣]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن أبی جمیلة، عن محمّد الحلبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال اللّه تبارک و تعالی: ما تحبّب إلیّ عبدی بأحبّ ممّا افترضت علیه.

باب استواء العمل و المداومة علیه

[١۶۵۴]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حمّاد، عن الحلبیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إذا کان الرّجل علی عمل فلیدم علیه سنة ثمّ یتحوّل عنه إن شاء إلی غیره و ذلک أنّ لیلة القدر یکون فیها فی عامه ذلک، ما شاء اللّه أن یکون.

[١۶۵۵]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال: أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ و جلّ ما دا [و]م علیه العبد و إن قلّ.

[١۶۵۶]٣-أبو علیّ الأشعریّ، عن عیسی بن أیّوب، عن علیّ بن مهزیار، عن فضالة بن أیّوب، عن معاویة بن عمّار، عن نجبة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ما من شیء أحبّ إلی اللّه عزّ و جلّ من عمل یداوم علیه و إن قلّ.

[١۶۵٧]۴-عنه، عن فضالة بن أیّوب، عن معاویة بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما یقول: إنّی لأحبّ أن أداوم علی العمل و إن قلّ.

[١۶۵٨]۵-عنه، عن فضالة بن أیّوب، عن العلاء، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ص :١٨۶

[١۶۵٣]۵-محمّد حلبی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که خداوند پاک و والا فرموده است: بنده‌ام با چیزی محبوب‌تر از آنچه من بر او واجب کرده‌ام، اظهار دوستی نتواند کرد.

استواری عمل و مداومت بر آن

[١۶۵۴]١-از حلبی روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: وقتی کسی عملی انجام می‌دهد باید یک سال بر آن مداومت کند، سپس اگر خواست به عمل دیگر بپردازد؛ زیرا شب قدری که آنچه خدا بخواهد، می‌شود در میان این یک سال است.

[١۶۵۵]٢-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: دوست داشتنی‌ترین عمل‌ها در پیشگاه خداوند آن عملی است که بنده بر آن مداومت کند اگرچه عملی کوچک باشد.

[١۶۵۶]٣-نجبه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در پیشگاه خداوند عزّتمند هیچ‌چیز از عملی که بر آن مداومت می‌شود، اگرچه اندک باشد، محبوب‌تر نیست.

[١۶۵٧]۴-معاویۀ عمّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام می‌فرمودند: من دوست دارم که بر عمل اگرچه کوچک باشد، مداومت کنم.

[١۶۵٨]۵-محمّد مسلم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام

ص :١٨٧

کان علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما یقول: إنّی لأحبّ أن أقدم علی ربّی و عملی مستو.

[١۶۵٩]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن إسماعیل، عن جعفر بن بشیر، عن عبد الکریم بن عمرو، عن سلیمان بن خالد قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إیّاک أن تفرض علی نفسک فریضة فتفارقها اثنی عشر هلالا.

باب العبادة

[١۶۶٠]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن عمر بن یزید، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

فی التّوراة مکتوب: یا ابن آدم تفرّغ لعبادتی أملأ قلبک غنی و لا أکلک إلی طلبک و علیّ أن أسدّ فاقتک، و أملأ قلبک خوفا منّی، و إن لا تفرّغ لعبادتی أملأ قلبک شغلا بالدّنیا ثمّ لا أسدّ فاقتک و أکلک إلی طلبک.

[١۶۶١]٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن أبی جمیلة قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: قال اللّه تبارک و تعالی: یا عبادی الصّدّیقین تنعّموا بعبادتی فی الدّنیا فإنّکم تتنعّمون بها فی الآخرة.

[١۶۶٢]٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن عمرو بن جمیع، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أفضل النّاس من عشق العبادة، فعانقها و أحبّها بقلبه و باشرها بجسده و تفرّغ لها، فهو لا یبالی علی ما أصبح من الدّنیا، علی عسر أم علی یسر.

ص :١٨٨

می‌فرمود: من دوست دارم درحالی به نزد پروردگارم بروم که عملم مداوم باشد.

[١۶۵٩]۶-از سلیمان خالد روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: مبادا چیزی را بر خودت واجب کنی و آن‌گاه دوازده ماه آن را واگذاری.

عبادت

[١۶۶٠]١-عمر یزید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: در تورات نوشته است: ای پسر آدم خودت را وقف بندگی من کن تا دلت را از بی‌نیازی پر کنم و تو را به خواسته‌هایت وانگذارم و برآوردن نیازت بر من واجب باشد و دلت را از هراس خودم پرکنم. و اگر خودت را وقف بندگی من نکنی دلت را از گرفتاری دنیا پرمی‌کنم و سپس نیازت را برنمی‌آورم و به خواسته‌هایت وامی‌گذارم.

[١۶۶١]٢-ابو جمیله از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که خداوند پاک و والا فرموده است: ای بندگان راستی‌پیشه‌ام از نعمت عبادت من در دنیا بهره‌مند شوید که شما در آخرت به سبب آن از نعمت‌ها بهره‌مند می‌شوید.

[١۶۶٢]٣-عمرو جمیع از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: برترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد. با آن هم‌آغوش گشته، به دل دوستی کند و به تن به آن بچسبد و خودش را وقف آن کند. چنین کسی باکی ندارد که چگونه دنیا را به صبح می‌رساند، به دشواری یا به آسانی.

ص :١٨٩

[١۶۶٣]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن شاذان بن الخلیل-قال:

و کتبت من کتابه بإسناد، له یرفعه إلی عیسی بن عبد اللّه قال: -قال عیسی بن عبد اللّه لأبی عبد اللّه علیه السّلام: جعلت فداک ما العبادة؟ قال: حسن النّیّة بالطّاعة من الوجوه الّتی یطاع اللّه منها، أما إنّک یا عیسی لا تکون مؤمنا حتّی تعرف النّاسخ من المنسوخ، قال: قلت: جعلت فداک و ما معرفة النّاسخ من المنسوخ؟ قال: فقال: ألیس تکون مع الإمام موطّنا نفسک علی حسن النّیّة فی طاعته، فیمضی ذلک الإمام و یأتی إمام آخر فتوطّن نفسک علی حسن النّیّة فی طاعته؟ قال: قلت: نعم، قال: هذا معرفة النّاسخ من المنسوخ.

[١۶۶۴]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن جمیل، عن هارون بن خارجة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

[إنّ]العبّاد ثلاثة: قوم عبدوا اللّه عزّ و جلّ خوفا فتلک عبادة العبید و قوم عبدوا اللّه تبارک و تعالی طلب الثّواب، فتلک عبادة الأجراء، و قوم عبدوا اللّه عزّ و جلّ حبّا له فتلک عبادة الأحرار، و هی أفضل العبادة.

[١۶۶۵]۶-علیّ، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ما أقبح الفقر بعد الغنی و أقبح الخطیئة بعد المسکنة و أقبح من ذلک العابد للّه ثمّ یدع عبادته.

[١۶۶۶]٧-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن عاصم بن حمید، عن أبی حمزة، عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

من عمل بما افترض اللّه علیه فهو من أعبد النّاس.

ص :١٩٠

[١۶۶٣]۴-شاذان خلیل با سندی که آن را تا عیسای عبد اللّه بالا برده روایت کرده که او به حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد: جانم فدایت، عبادت چیست؟ فرمودند:

نیّت خوب داشتن به اطاعت از راه‌هایی که خداوند از آن راه‌ها عبادت می‌شود.

هان ای عیسی تو تا ناسخ را از منسوخ بازنشناسی مؤمن نمی‌شوی. او گفته است:

من عرض کردم: جانم فدایت بازشناختن ناسخ از منسوخ چیست؟ فرمودند: آیا چنین نیست که خودت را به حسن نیّت در اطاعت امامی که همراهش هستی، عادت می‌دهی و چون او درمی‌گذرد و امامی دیگر می‌آید خودت را به حسن نیّت در اطاعت‌کردن از او عادت می‌دهی؟ عرض کردم: بله. فرمودند: این بازشناختن ناسخ از منسوخ است.

[١۶۶۴]۵-هارون خارجه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

عبادتگران سه دسته‌اند: گروهی خداوند عزّتمند را به جهت هراس بندگی می‌کنند و این بندگی غلامانه است. گروهی آن پاک و والا را برای به دست آوردن پاداش بندگی می‌کنند و این بندگی مزدوران است و گروهی آن عزّتمند را برای دوستی‌اش بندگی می‌کنند که بندگی آزادگان و برترین عبادت‌ها است.

[١۶۶۵]۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: چه زشت است نیازمندی پس از بی‌نیازی و گناه پس از بیچارگی و زشت‌تر از این، عبادتگری است که عبادت را رها می‌کند.

[١۶۶۶]٧-ابو حمزه از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس به آنچه خداوند بر او واجب کرده، عمل کند از عابدترین مردمان است.

ص :١٩١

باب النّیّة

[١۶۶٧]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن مالک بن عطیّة، عن أبی حمزة، عن علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما قال:

لا عمل إلاّ بنیّة.

[١۶۶٨]٢-علیّ، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: نیّة المؤمن خیر من عمله، و نیّة الکافر شرّ من عمله و کلّ عامل یعمل علی نیّته.

[١۶۶٩]٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ العبد المؤمن الفقیر لیقول: یا ربّ ارزقنی حتّی أفعل کذا و کذا من البرّ و وجوه الخیر، فإذا علم اللّه عزّ و جلّ ذلک منه بصدق نیّة کتب اللّه له من الأجر مثل ما یکتب له لو عمله، إنّ اللّه واسع کریم.

[١۶٧٠]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن علیّ بن أسباط، عن محمّد بن إسحاق بن الحسین، عن عمرو، عن حسن بن أبان، عن أبی بصیر قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن حدّ العبادة الّتی إذا فعلها فاعلها کان مؤدّیا؟ فقال:

حسن النّیّة بالطّاعة.

[١۶٧١]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقریّ، عن أحمد بن یونس، عن أبی هاشم قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّما خلّد أهل النّار فی النّار؛ لأنّ نیّاتهم کانت فی الدّنیا أن لو خلّدوا فیها أن یعصوا اللّه أبدا؛ و إنّما خلّد أهل الجنّة فی الجنّة؛ لأنّ نیّاتهم

ص :١٩٢

نیّت

[١۶۶٧]١-ابو حمزه از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هیچ عملی جز به سبب نیّت به وجود نمی‌آید.

[١۶۶٨]٢-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: نیّت مؤمن بهتر از عمل او است و نیّت کافر بدتر از عملش. و هرکس بنابر نیّت‌اش عمل می‌کند.

[١۶۶٩]٣-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: بندۀ مؤمن تهیدست می‌گوید: پروردگارا به من روزی کن تا چنین‌وچنان نیکویی کنم. و چون خداوند عزّتمند راستی نیّت او را بداند از پاداش همان اندازه می‌نویسد که اگر می‌توانست عمل کند، می‌نوشت. که خداوند گشاده‌دست و بزرگوار است.

[١۶٧٠]۴-ابو بصیر گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ نهایت عبادت پرسیدم، چنان‌که وقتی کسی به آن برسد حقّش را ادا کرده باشد؟ فرمودند: نیّت نیکو نسبت به فرمانبری نهایت عبادت است.

[١۶٧١]۵-از ابو هاشم روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: همانا اهل دوزخ در آتش، جاودانه‌اند؛ زیرا نیّت‌هاشان در دنیا این بود که اگر جاودانه در دنیا باشند. همیشه از خداوند نافرمانی کنند. و همانا اهل بهشت در بهشت، جاودانه‌اند؛ زیرا نیّت‌هاشان در دنیا این بود که اگر در دنیا بمانند، همیشه از خداوند فرمان ببرند.

ص :١٩٣

کانت فی الدّنیا أن لو بقوا فیها أن یطیعوا اللّه أبدا، فبالنّیّات خلّد هؤلاء و هؤلاء، ثمّ تلا قوله تعالی: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ قال: علی نیّته.

باب

[١۶٧٢]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن محبوب، عن الأحول، عن سلام بن المستنیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ألا إنّ لکلّ عبادة شرّة ثمّ تصیر إلی فترة فمن صارت شرّة عبادته إلی سنّتی فقد اهتدی و من خالف سنّتی فقد ضلّ و کان عمله فی تباب، أما إنّی أصلّی و أنام و أصوم و أفطر و أضحک و أبکی فمن رغب عن منهاجی و سنّتی فلیس منّی. و قال: کفی بالموت موعظة و کفی بالیقین غنی و کفی بالعبادة شغلا.

[١۶٧٣]٢-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن الحجّال، عن ثعلبة، قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: لکلّ أحد شرّة و لکلّ شرّة فترة؛ فطوبی لمن کانت فترته إلی خیر.

باب الاقتصاد فی العبادة

[١۶٧۴]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ هذا الدّین متین فأوغلوا فیه برفق و لا تکرّهوا عبادة اللّه، إلی عباد اللّه فتکونوا کالرّاکب المنبتّ الّذی لا سفرا قطع و لا ظهرا أبقی.

محمّد بن سنان، عن مقرّن، عن محمّد بن سوقة، عن أبی جعفر علیه السّلام مثله.

[١۶٧۵]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان

ص :١٩۴

پس به نیّت‌ها است که اینان و آنان جاودانه می‌شوند. سپس این آیه را خواند:

(بگو هرکس بنابر روش خود عمل می‌کند.) [اسراء (١٧) :٨۴]یعنی بنابر نیّت‌اش.

باب

[١۶٧٢]١-سلام مستنیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: بدانید که برای هر عبادتی شور و جنبشی است که سپس به سستی می‌گراید. هرکس شور عبادتش به سنّت من گرایش داشت هدایت شده است و کسی که با سنّت من مخالفت کند، گمراه گشته و عملش تباه است. بدانید که من نماز می‌گزارم و می‌خوابم. و روزه می‌گیرم و می‌خورم. و می‌گریم و می‌خندم. پس هرکس از روش و سنّت من روی بگرداند از من نیست. و فرمودند: برای موعظه، مرگ کافی است و برای یقین، بی‌نیازی و برای مشغول بودن، عبادت.

[١۶٧٣]٢-از ثعلبه روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: برای هرکسی، شور و جنبشی است و برای هر جنبشی، سستی‌ای. خوشا کسی که سستی‌اش به سوی نیکی و خیر باشد.

میانه‌روی در عبادت

[١۶٧۴]١-ابو جارود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: همانا این دین، محکم است. پس به نرمی داخلش شوید و عبادت خداوند را بر بندگان خدا اجبار نکنید تا همچون سوار درمانده‌ای نباشید که نه راهی رفته و نه مرکبی مانده است. محمّد سوقه مانند این حدیث را از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده است.

[١۶٧۵]٢-حفص بختری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: عبادت

ص :١٩۵

جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن حفص بن البختریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لا تکرّهوا إلی أنفسکم العبادة.

[١۶٧۶]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن إسماعیل، عن حنان بن سدیر قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أحبّ عبدا فعمل [عملا] قلیلا جزاه بالقلیل الکثیر و لم یتعاظمه أن یجزی بالقلیل الکثیر له.

[١۶٧٧]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن الحسن بن الجهم، عن منصور، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

مرّ بی أبی و أنا بالطّواف و أنا حدث و قد اجتهدت فی العبادة فرآنی و أنا أتصابّ عرقا، فقال لی: یا جعفر یا بنیّ إنّ اللّه إذا أحبّ عبدا أدخله الجنّة و رضی عنه بالیسیر.

[١۶٧٨]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حفص بن البختریّ و غیره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

اجتهدت فی العبادة و أنا شابّ، فقال لی أبی علیه السّلام: یا بنیّ دون ما أراک تصنع، فإنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أحبّ عبدا رضی عنه بالیسیر.

[١۶٧٩]۶-حمید بن زیاد، عن الخشّاب، عن ابن بقّاح، عن معاذ بن ثابت، عن عمرو بن جمیع، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: یا علیّ إنّ هذا الدّین متین، فأوغل فیه برفق و لا تبغّض إلی نفسک عبادة ربّک، فإنّ المنبتّ-یعنی المفرط-لا ظهرا أبقی و لا أرضا قطع فاعمل عمل من یرجو أن یموت هرما و احذر حذر من یتخوّف أن یموت غدا.

ص :١٩۶

را به خودتان ناپسند نسازید. (تحمیل نکنید) .

[١۶٧۶]٣-حنان سدیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا خداوند شکوهمند چون بنده‌ای را دوست داشته باشد و او اندکی عمل کند، در برابر آن اندک به فراوانی پاداش می‌دهد و برای او بزرگ نیست که در برابر اندک، بسیار پاداش بدهد.

[١۶٧٧]۴-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: من داشتم طواف می‌کردم که پدرم بر من گذشت. جوان بودم و در عبادت بسیار می‌کوشیدم. پدرم مرا دید که عرق می‌ریزم. پس به من فرمود: جعفر پسرم وقتی خداوند بنده‌ای را دوست داشته باشد او را به بهشت می‌برد و به اندک او راضی می‌گردد.

[١۶٧٨]۵-حفص بختری و کسی دیگر، از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که ایشان فرمود: من جوان بودم و در عبادت بسیار می‌کوشیدم که پدرم علیه السّلام به من فرمود: پسرم کم‌تر از آنچه می‌بینم عبادت کن. که خداوند عزّتمند وقتی بنده‌ای را دوست دارد به اندک او راضی است.

[١۶٧٩]۶-عمرو جمیع از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: ای علی همانا این دین محکم است. در آن به نرمی داخل شو و عبادت پروردگارت را بر خودت دشوار نساز. که سوار درمانده-یعنی زیاده‌رو-نه مرکب دارد و نه راهی را پیموده است. پس چنان عمل کن که گویا امیدواری در پیری بمیری و چنان بپرهیز که گویا می‌ترسی همین فردا بمیری.

کسی که می‌شنود فلان عمل از سوی خداوند پاداش دارد.

ص :١٩٧

باب من بلغه ثواب من اللّه علی عمل

[١۶٨٠]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من سمع شیئا من الثّواب علی شیء فصنعه، کان له، و إن لم یکن علی ما بلغه.

[١۶٨١]٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن سنان، عن عمران الزّعفرانیّ، عن محمّد بن مروان قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: من بلغه ثواب من اللّه علی عمل فعمل ذلک العمل التماس ذلک الثّواب، أوتیه، و إن لم یکن الحدیث کما بلغه.

باب الصّبر

[١۶٨٢]١-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن الحسن بن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن ابن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

الصّبر رأس الإیمان.

[١۶٨٣]٢-أبو علیّ الأشعریّ، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن العلاء بن فضیل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

الصّبر من الإیمان بمنزلة الرّأس من الجسد، فإذا ذهب الرّأس ذهب الجسد کذلک إذا ذهب الصّبر ذهب الإیمان.

[١۶٨۴]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و علیّ بن محمّد القاسانیّ جمیعا، عن القاسم بن محمّد الأصبهانیّ، عن سلیمان بن داود المنقریّ، عن حفص بن غیاث قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا حفص إنّ من صبر صبر قلیلا، و إنّ من جزع جزع

ص :١٩٨

آن‌کس که پاداش کرداری از سوی خدا، به او برسد

[١۶٨٠]١-کسی که بشنود فلان کار پاداش دارد و آن را انجام دهد، پاداشش را می‌برد، اگرچه جز آن باشد که شنیده است.

[١۶٨١]٢-محمّد مروان گفته است: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هر کسی بشنود که فلان عمل از سوی خدا پاداش دارد و آن را برای آن پاداش انجام دهد، آن پاداش به او داده می‌شود، اگرچه حدیث چنان نباشد که او شنیده است.

شکیبایی

[١۶٨٢]١-ابن ابو یعفور از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

شکیبایی سر ایمان است.

[١۶٨٣]٢-علاء فضیل از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

شکیبایی نسبت به ایمان همچون سر نسبت به تن است. که چون سر برود، تن نیز رفته است. همین‌طور چون شکیبایی برود، ایمان هم رفته است.

[١۶٨۴]٣-حفص غیاث گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: ای حفص همانا هرکس شکیبایی کند، اندکی را شکیبایی کرده و هرکس بی‌تابی کند، اندکی را

ص :١٩٩

قلیلا، ثمّ قال: علیک بالصّبر فی جمیع أمورک، فإنّ اللّه عزّ و جلّ بعث محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فأمره بالصّبر و الرّفق، فقال: وَ اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اُهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً وَ ذَرْنِی وَ اَلْمُکَذِّبِینَ أُولِی اَلنَّعْمَةِ و قال تبارک و تعالی: اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ [السّیّئة] فَإِذَا اَلَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ فصبر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم حتّی نالوه بالعظائم و رموه بها، فضاق صدره فأنزل اللّه عزّ و جلّ علیه وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ اَلسّٰاجِدِینَ ثمّ کذّبوه و رموه، فحزن لذلک، فأنزل اللّه عزّ و جلّ قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ اَلَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ اَلظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا فألزم النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم نفسه الصّبر، فتعدّوا فذکر اللّه تبارک و تعالی و کذّبوه، فقال: قد صبرت فی نفسی و أهلی و عرضی و لا صبر لی علی ذکر إلهی، فأنزل اللّه عزّ و جلّ: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ فصبر النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فی جمیع أحواله ثمّ بشّر فی عترته بالأئمّة و وصفوا بالصّبر، فقال جلّ ثناؤه: وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یُوقِنُونَ فعند ذلک قال صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الصّبر من الإیمان کالرّأس من الجسد، فشکر اللّه عزّ و جلّ ذلک له، فأنزل اللّه عزّ و جلّ:

وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ اَلْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنٰا مٰا کٰانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ فقال صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّه بشری و انتقام، فأباح اللّه عزّ و جلّ له قتال المشرکین فأنزل [اللّه]: فَاقْتُلُوا اَلْمُشْرِکِینَ حَیْثُ

ص :٢٠٠

بی‌تابی کرده است. سپس فرمود: تو را به شکیبایی در همۀ کارهایت سفارش می‌کنم.

که خداوند عزّتمن محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-را برانگیخته، او را به شکیبایی و نرمی فرمان داده، فرمود: (و به آنچه می‌گویند شکیبایی کرده، به شایستگی از آنان دوری گزین. و مرا با تکذیب‌گران صاحب نعمت واگذار.) [مزمّل (٧٣) :١٠ و ١١] و فرمود: (و بدی را با آنچه نیکوتر است پاسخ ده تا کسی که میان تو و او دشمنی است همچون دوستی صمیمی گردد. و کسی جز کسانی که شکیبایی می‌کنند این را به‌دست نمی‌آورد. و کسی جز صاحبان آن بهرۀ بزرگ این را به‌دست نمی‌آورد.) [فصّلت (۴١) :

٣۴ و ٣۵]و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-شکیبایی کرد تا او را به امور جانکاهی نسبت دادند [یعنی به دروغ‌گویی و جنون]پس دلتنگ شد و خدای عزّتمند چنین بر او نازل کرد: (و ما می‌دانیم که از آنچه می‌گویند دلتنگ می‌کردی. پس به سپاس از پروردگارت تسبیح بگو و از سجده‌کنندگان باش.) [حجر (١۵) :٩٧ و ٩٨] سپس او را دروغ‌گو خوانده، متّهمش کردند. و او از این جهت غمگین شد. پس خداوند شکوهمند چنین نازل کرد: (ما می‌دانیم که آنچه می‌گویند تو را غمگین می‌کند. امّا آن‌ها تو را تکذیب نمی‌کنند بلکه ستمکارانی هستند که آیات خدا را انکار می‌کنند. پیامبران پیش از تو تکذیب شدند و در برابر تکذیب شکیبایی کردند و آزار دیدند تا یاری‌مان به ایشان رسید.) [انعام (۶) :٣٣ و ٣۴]پس پیامبر گرامی شکیبایی را بر خود واجب کرد تا از حدّ گذشتند و خدا را نام برده، تکذیبش کردند. و او فرمود:

من دربارۀ خودم و خانواده و آبرویم شکیبایی کردم ولی دربارۀ نام پروردگارم شکیبایی نمی‌کنم. پس خداوند عزّتمند چنین نازل کرد: (و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را در آن‌ها است در شش روز آفریدیم و خسته نشدیم. پس به آنچه می‌گویند شکیبایی کن.) [ق (۵٠) :٣٨ و ٣٩]پس پیامبر گرامی در همۀ اموال شکیبایی کرد و آن‌گاه به امامان خاندانش بشارت داده شد و آنان هم به شکیبایی وصف شدند و خداوند بزرگ ستایش فرمود: (و از آنان امامانی قرار دادیم که چون شکیبا بودند و به آیه‌های ما یقین داشتند، به فرمان ما هدایت می‌کردند.) [سجده (٣٢) :٢۴]و در این هنگام بود که آن حضرت فرمود: شکیبایی نسبت به ایمان همچون سر نسبت به تن است. و خداوند عزّتمند او را ستود و چنین نازل کرد: (و سخن نیکوی پروردگارت دربارۀ بنی اسرائیل به سبب شکیبایی‌شان انجام گرفت و ما آنچه فرعون و مردمش ساختند و آنچه را برافراشتند، در هم کوبیدیم.) [اعراف (٧) :١٣٧]و پیامبر فرمود: این مژده و انتقام است. و آن‌گاه خداوند شکوهمند جنگ با مشرکان را به او اجازه داده، چنین نازل

ص :٢٠١

وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ اُحْصُرُوهُمْ وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ

وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ فقتلهم اللّه علی یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و أحبّائه و جعل له ثواب صبره مع ما ادّخر له فی الآخرة، فمن صبر و احتسب لم یخرج من الدّنیا حتّی یقرّ [اللّه]له عینه فی أعدائه، مع ما یدّخر له فی الآخرة.

[١۶٨۵]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن أبی محمّد عبد اللّه السّرّاج رفعه إلی علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

الصّبر من الإیمان بمنزلة الرّأس من الجسد؛ و لا إیمان لمن لا صبر له.

[١۶٨۶]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ بن عبد اللّه، عن فضیل بن یسار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

الصّبر من الإیمان بمنزلة الرّأس من الجسد، فإذا ذهب الرّأس ذهب الجسد کذلک إذا ذهب الصّبر ذهب الإیمان.

[١۶٨٧]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن علیّ بن النّعمان، عن عبد اللّه بن مسکان، عن أبی بصیر قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ الحرّ حرّ علی جمیع أحواله، إن نابته نائبة صبر لها و إن تداکّت علیه المصائب لم تکسره و إن أسر و قهر و استبدل بالیسر عسرا، کما کان یوسف الصّدّیق الأمین صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لم یضرر حرّیّته أن استعبد و قهر و أسر و لم تضرره ظلمة الجبّ و وحشته و ما ناله، أن منّ اللّه علیه فجعل الجبّار العاتی له عبدا بعد إذ کان [له]مالکا، فأرسله و رحم به أمّة و کذلک الصّبر یعقّب خیرا، فاصبروا و وطّنوا أنفسکم علی الصّبر توجروا.

[١۶٨٨]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن عبد اللّه بن بکیر، عن حمزة بن حمران، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ص :٢٠٢

کرد: (هرکجا مشرکان را یافتید، بکشید و سر راهشان کمین کنید و دستگیرشان کنید.) [توبه (٩) :۵](و آنان را بکشید هرکجا که یافتید.) [بقره (٢) :١٩١]پس خداوند آنان را به دست رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و دوستدارانش کشت و پاداش شکیبایی‌اش را به همراه آنچه برای او در آخرت قرار داده، ذخیره کرد.

پس کسی که شکیبایی کرده، از خداوند پاداش خواهد، از دنیا نمی‌رود مگر این‌که [خداوند]چشمش را در مقابله با دشمنانش روشن می‌کند و این جز آن است که در آخرت برایش ذخیره کرده است.

[١۶٨۵]۴-ابو محمّد عبد اللّه سرّاج حدیثی که سندش را تا حضرت سجّاد علیه السّلام بالا برده روایت کرده که ایشان فرموده است: شکیبایی نسبت به ایمان همچون سر نسبت به تن است و ایمان ندارد کسی که شکیبایی ندارد.

[١۶٨۶]۵-فضیل یسار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

شکیبایی نسبت به ایمان همچون سر نسبت به تن است. چون سر برود، تن رفته است و همین‌طور چون شکیبایی برود، ایمان نیز رفته است.

[١۶٨٧]۶-ابو بصیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: آزاده در همه حال آزاده است، اگر به گرفتاری‌ای دچار شود شکیبایی می‌کند و اگر مصیبت‌ها به سرش فروریزد او را نمی‌شکند. و اگرچه اسیر شود و شکست بخورد و سختی جایگزین آسایش شود. چنان‌که یوسف راستی پیشۀ امین- درود خدا بر او-بود. که برده‌شدن و اسیری و شکست‌خوردن به آزادگی‌اش زیان نرساند و تاریکی چاه و هراسناکی‌اش و آنچه به سرش آمد به او زیان نرساند. تا خدا بر او احسان کرده، چیره‌گر سرکشی را که مالک او بود، بندۀ او ساخت. آن‌گاه او را به رسالت فرستاده، امّتی را به سببش مورد رحمت قرار داد.

شکیبایی چنین است که نیکی را به دنبال می‌آورد. پس شکیبایی کرده، خودتان را به شکیبایی عادت دهید تا پاداش ببرید.

[١۶٨٨]٧-حمزۀ حمران از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: بهشت در

ص :٢٠٣

الجنّة محفوفة بالمکاره و الصّبر، فمن صبر علی المکاره فی الدّنیا دخل الجنّة و جهنّم محفوفة باللّذّات و الشّهوات، فمن أعطی نفسه لذّتها و شهوتها دخل النّار.

[١۶٨٩]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن عبد اللّه بن مرحوم، عن أبی سیّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إذا دخل المؤمن فی قبره، کانت الصّلاة عن یمینه و الزّکاة عن یساره و البرّ مطلّ علیه و یتنحّی الصّبر ناحیة، فإذا دخل علیه الملکان اللّذان یلیان مساءلته قال الصّبر للصّلاة و الزّکاة و البرّ: دونکم صاحبکم، فإن عجزتم عنه فأنا دونه.

[١۶٩٠]٩-علیّ، عن أبیه، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ، عن عبد اللّه بن میمون، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

دخل أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه المسجد؛ فإذا هو برجل علی باب المسجد، کئیب حزین، فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام ما لک؟ قال: یا أمیر المؤمنین أصبت بأبی [و أمّی]و أخی و أخشی أن أکون قد وجلت، فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام: علیک بتقوی اللّه و الصّبر تقدم علیه غدا و الصّبر فی الأمور بمنزلة الرّأس من الجسد فإذا فارق الرّأس الجسد، فسد الجسد و إذا فارق الصّبر الأمور فسدت الأمور.

[١۶٩١]١٠-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن سماعة بن مهران عن أبی الحسن علیه السّلام قال:

قال لی: ما حبسک عن الحجّ؟ قال: قلت: جعلت فداک وقع علیّ دین کثیر و ذهب مالی، و دینی الّذی قد لزمنی هو أعظم من ذهاب مالی، فلو لا أنّ رجلا من أصحابنا أخرجنی ما قدرت أن أخرج، فقال لی: إن تصبر تغتبط و إلاّ تصبر

ص :٢٠۴

میان دشواری‌ها و شکیبایی پوشیده شده است و کسی که در دنیا به سختی‌ها شکیبا باشد به بهشت می‌رود و دوزخ در میان لذّت‌ها و هوس‌ها پوشیده شده است. و هرکس به جانش لذّت و هوس بدهد به دوزخ می‌رود.

[١۶٨٩]٨-ابو سیّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی مؤمن در گور گذاشته می‌شود نماز در پهلوی راست، زکات در پهلوی چپ، نیکی بر بالای سرش و صبر در گوشه‌ای قرار می‌گیرند. و وقتی دو فرشتۀ پرسش وارد می‌شوند صبر به نماز و زکات و نیکی می‌گوید: مواظب دوستتان باشید اگر درماندید من از او مواظبت می‌کنم.

[١۶٩٠]٩-عبد اللّه میمون از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: امیر مؤمنان-درود خدا بر او-به مسجد آمد و بر در مسجد مردی اندوهگین و ناراحت دید. به او فرمود: چه شده است؟ او گفت: ای امیر مؤمنان پدر و مادر و برادرم را از دست داده‌ام و می‌ترسم که از بی‌تابی‌کنندگان باشم. امیر مؤمنان علیه السّلام به او فرمود: بر تو باد به پروای از خدا و شکیبایی تا فردا دلیر گردی. که شکیبایی در کارها همچون سر برای بدن است. چون سر از تن جدا گردد، تن از بین می‌رود و چون شکیبایی از کارها جدا گردد، آن کارها از میان می‌رود.

[١۶٩١]١٠-سماعۀ مهران گفته است: حضرت ابو الحسن علیه السّلام به من فرمود: چه چیزی تو را از حجّ بازگذاشت؟ من عرض کردم: جانم فدایت. بدهی فراوانی بر گردنم افتاده و مالم نیز از بین رفته است. و بدهی‌ای که گرفتارم کرده دشوارتر از رفتن مال شده است. اگر یکی از اصحاب مرا از خانه بیرون نمی‌آورد خودم نمی‌توانستم بیایم. حضرت به من فرمودند: اگر شکیبایی کنی مورد غبطه قرار می‌گیری و اگر شکیبایی نکنی، چه خرسند باشی و چه ناخرسند، خداوند تقدیر را در موردت جاری خواهد کرد.

ص :٢٠۵

ینفذ اللّه مقادیره، راضیا کنت أم کارها.

[١۶٩٢]١١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن سنان، عن أبی الجارود، عن الأصبغ قال:

قال أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه: الصّبر صبران: صبر عند المصیبة، حسن جمیل و أحسن من ذلک الصّبر عند ما حرّم اللّه عزّ و جلّ علیک؛ و الذّکر ذکران: ذکر اللّه عزّ و جلّ عند المصیبة و أفضل من ذلک ذکر اللّه عند ما حرّم علیک، فیکون حاجزا

[١۶٩٣]١٢-أبو علیّ الأشعریّ، عن الحسن بن علیّ الکوفیّ، عن العبّاس بن عامر، عن العرزمیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: سیأتی علی النّاس زمان لا ینال الملک فیه إلاّ بالقتل و التّجبّر، و لا الغنی إلاّ بالغصب و البخل، و لا المحبّة إلاّ باستخراج الدّین و اتّباع الهوی، فمن أدرک ذلک الزّمان فصبر علی الفقر و هو یقدر علی الغنی و صبر علی البغضة و هو یقدر علی المحبّة و صبر علی الذّلّ و هو یقدر علی العزّ آتاه اللّه ثواب خمسین صدّیقا ممّن صدّق بی.

[١۶٩۴]١٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن إسماعیل بن مهران، عن درست بن أبی منصور، عن عیسی بن بشیر، عن أبی حمزة قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: لمّا حضرت أبی علیّ بن الحسین علیهما السّلام الوفاة ضمّنی إلی صدره و قال: یا بنیّ أوصیک بما أوصانی به أبی حین حضرته الوفاة و بما ذکر أنّ أباه أوصاه به: یا بنیّ اصبر علی الحقّ و إن کان مرّا.

[١۶٩۵]١۴-عنه، عن أبیه، [عن یونس بن عبد الرّحمن]رفعه عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ص :٢٠۶

[١۶٩٢]١١-اصبغ گفته است: امیر مؤمنان-درود خدا بر او-فرمودند: صبر دو گونه است: صبر در هنگام مصیبت که نیکو و زیباست و نیکوتر از آن صبر دربارۀ چیزی است که خداوند شکوهمند بر تو حرام کرده است. و ذکر هم دوگونه است: یاد خداوند عزّتمند در هنگام مصیبت و برتر از آن یاد خداوند دربارۀ آنچه او بر تو حرام کرده است که بازدارنده است.

[١۶٩٣]١٢-عرزمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: بر مردم دوره‌ای خواهد آمد که در آن، حکومت جز با کشتار و ستمگری و توانگری جز با غصب و بخل و محبّت جز با بیرون آمدن از دین و پیروی از هوس به دست نمی‌آید کسی که آن دوره را ببیند و درحالی‌که می‌تواند به توانگری برسد بر بی‌نیازی شکیبایی کند و درحالی‌که می‌تواند محبّت‌ها را به دست آورد بر دشمنی‌ها شکیبایی کند و درحالی‌که می‌تواند به عزّت و شکوه دست یابد بر خواری شکیبایی کند. خداوند پاداش پنجاه راستی پیشه‌ای را که مرا تصدیق کرده‌اند، به او می‌دهد.

[١۶٩۴]١٣-از ابو حمزه روایت شده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: چون هنگام وفات حضرت سجّاد علیه السّلام رسید، مرا به سینه چسبانیده، فرمودند: پسرم تو را سفارش می‌کنم به چیزی که پدرم هنگام وفاتش به من سفارش کرد و به آنچه پدر او به آن سفارش کرده است: پسرم به حقّ، اگرچه تلخ باشد، شکیبا باش.

[١۶٩۵]١۴-[یونس عبد الرحمان]از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که ایشان

ص :٢٠٧

الصّبر صبران: صبر علی البلاء، حسن جمیل، و أفضل الصّبرین الورع عن المحارم.

[١۶٩۶]١۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی قال: أخبرنی یحیی بن سلیم الطّائفیّ قال: أخبرنی عمرو بن شمر الیمانیّ، یرفع الحدیث إلی علیّ علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الصّبر ثلاثة: صبر عند المصیبة، و صبر علی الطّاعة، و صبر عن المعصیة، فمن صبر علی المصیبة حتّی یردّها بحسن عزائها کتب اللّه له ثلاثمائة درجة ما بین الدّرجة إلی الدّرجة کما بین السّماء إلی الأرض و من صبر علی الطّاعة کتب اللّه له ستّمائة درجة ما بین الدّرجة إلی الدّرجة کما بین تخوم الأرض إلی العرش و من صبر عن المعصیة کتب اللّه له تسعمائة درجة ما بین الدّرجة إلی الدّرجة کما بین تخوم الأرض إلی منتهی العرش.

[١۶٩٧]١۶-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن یونس بن یعقوب قال:

أمرنی أبو عبد اللّه علیه السّلام أن آتی المفضّل و أعزّیه بإسماعیل و قال: أقرئ المفضّل السّلام و قل له: إنّا قد أصبنا بإسماعیل فصبرنا، فاصبر کما صبرنا، إنّا أردنا أمرا، و أراد اللّه عزّ و جلّ أمرا فسلّمنا لأمر اللّه عزّ و جلّ.

[١۶٩٨]١٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن سیف بن عمیرة، عن أبی حمزة الثّمالیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: من ابتلی من المؤمنین ببلاء فصبر علیه، کان له مثل أجر ألف شهید.

[١۶٩٩]١٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن عمّار بن مروان، عن سماعة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٢٠٨

فرمودند: صبر دوگونه است. صبر بر بلا که نیکو و زیباست و برترین صبرها که پرهیز از حرام است.

[١۶٩۶]١۵-عمرو بن شمر یمانی از علی علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: صبر سه‌گونه است: صبر در هنگام مصیبت، صبر بر فرمانبری و صبر در گناه و نافرمانی. کسی که بر مصیبت شکیبایی کند تا از آن به خوبی بگذرد خداوند برایش سیصد درجه می‌نویسد که میان هر درجه تا درجۀ دیگر فاصلۀ میان آسمان و زمین می‌باشد و هرکس بر فرمانبری شکیبایی کند خداوند برایش ششصد درجه می‌نویسد که میان هر درجه تا درجۀ دیگر فاصلۀ میان ژرفای زمین تا عرش می‌باشد و هرکس در برابر گناه شکیبایی کند خداوند برایش نهصد درجه می‌نویسد که میان هر درجه تا درجۀ دیگر فاصلۀ میان ژرفای زمین تا نهایت عرش می‌باشد.

[١۶٩٧]١۶-یونس یعقوب گفت: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمان داد که به نزد مفضّل رفته، به او دربارۀ مرگ اسماعیل تسلّی بدهم، و فرمود: سلام مرا به مفضّل برسان و بگو: ما به مصیبت اسماعیل دچار شده، صبر کردیم پس تو هم همچون ما صبر کن. ما چیزی می‌خواستیم و خدا چیز دیگری می‌خواست و ما در برابر فرمان خداوند عزّتمند تسلیم هستیم.

[١۶٩٨]١٧-از ابو حمزه روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: هرکس از مؤمنان به بلایی دچار شود و بر آن شکیبایی کند، پاداش هزار شهید را می‌برد.

[١۶٩٩]١٨-سماعة از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند

ص :٢٠٩

إنّ اللّه عزّ و جلّ أنعم علی قوم، فلم یشکروا، فصارت علیهم وبالا، و ابتلی قوما بالمصائب فصبروا، فصارت علیهم نعمة.

[١٧٠٠]١٩-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن أبان بن أبی مسافر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا قال:

اصبروا علی المصائب.

و فی روایة ابن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: صابروا علی المصائب.

[١٧٠١]٢٠-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن محمّد بن أبی جمیلة، عن جدّه أبی جمیلة، عن بعض أصحابه قال:

لو لا أنّ الصّبر خلق قبل البلاء لتفطّر المؤمن کما تتفطّر البیضة علی الصّفا.

[١٧٠٢]٢١-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان، عن إسحاق بن عمّار و عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه: صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال اللّه عزّ و جلّ: إنّی جعلت الدّنیا بین عبادی قرضا، فمن أقرضنی منها قرضا أعطیته بکلّ واحدة عشرا إلی سبعمائة ضعف و ما شئت من ذلک؛ و من لم یقرضنی منها قرضا فأخذت منه شیئا قسرا [فصبر] أعطیته ثلاث خصال لو أعطیت واحدة منهنّ ملائکتی لرضوا بها منّی، قال: ثمّ تلا أبو عبد اللّه علیه السّلام قول اللّه عزّ و جلّ: اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ فهذه واحدة من ثلاث خصال

ص :٢١٠

عزّتمند بر مردمی نعمت داد و چون آنان سپاسداری نکردند، آن نعمت وبالشان گشت. و مردمی به مصیبت‌ها دچار شدند و چون صبر کردند، آن مصیبت‌ها برایشان نعمت شد.

[١٧٠٠]١٩-ابان ابو مسافر از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه (ای کسانی که ایمان آورده‌اید شکیبایی کرده، استوار باشید.) [آل عمران (٣) :٢٠٠]روایت کرده که فرمودند: یعنی بر مصیبت‌ها شکیبایی کنید.

و در روایت ابن ابو یعفور از حضرت صادق علیه السّلام چنین آمده است: در برابر مصیبت‌ها استوار باشید.

[١٧٠١]٢٠-ابو جمیله از یکی از اصحاب روایت کرده که گفت: اگر صبر پیش از بلا آفریده نشده بود، مؤمن از هم می‌پاشید چنان‌که تخم‌مرغ بر سنگ خارا از هم می‌پاشد.

[١٧٠٢]٢١-اسحاق عمّار و عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: خداوند عزّتمند می‌فرماید: من دنیا را میان بندگانم به صورت قرض نهادم. هرکس از آن به من قرض بدهد، در برابر هریک، ده تا هفتصد برابر و آنچه بخواهم به او می‌دهم و هرکس از آن به من قرض ندهد، و من به قهر از او بگیرم [و او صبر کند]سه خصلت به او می‌دهم که اگر یکی از آن‌ها را به فرشتگانم بدهم از من راضی می‌شوند. سپس این آیه را خواند:

(کسانی که وقتی مصیبتی به ایشان می‌رسد، می‌گویند: ما برای خداییم و به سوی او هم بازمی‌گردیم. درود پروردگارشان بر آنان.) و این یکی از آن سه خصلت است-(و

ص :٢١١

وَ رَحْمَةٌ اثنتان وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ -ثلاث-ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: هذا لمن أخذ اللّه منه شیئا قسرا.

[١٧٠٣]٢٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و علیّ بن محمّد القاسانیّ، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود، عن یحیی بن آدم، عن شریک، عن جابر بن یزید، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

مروّة الصّبر فی حال الحاجة و الفاقة و التّعفّف و الغنی أکثر من مروّة الإعطاء.

[١٧٠۴]٢٣-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن أحمد بن النّضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر قال:

قلت لأبی جعفر علیه السّلام: یرحمک اللّه ما الصّبر الجمیل؟ قال: ذلک صبر لیس فیه شکوی إلی النّاس.

[١٧٠۵]٢۴-حمید بن زیاد، عن الحسن بن محمّد بن سماعة، عن بعض أصحابه، عن أبان، عن عبد الرّحمن بن سیابة، عن أبی النّعمان، عن أبی عبد اللّه أو أبی جعفر علیهما السّلام قال:

من لا یعدّ الصّبر لنوائب الدّهر یعجز.

[١٧٠۶]٢۵-أبو علیّ الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّا صبّر و شیعتنا أصبر منّا، قلت: جعلت فداک کیف صار شیعتکم أصبر منکم؟ قال: لأنّا نصبر علی ما نعلم و شیعتنا یصبرون علی ما لا یعلمون.

باب الشّکر

[١٧٠٧]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن

ص :٢١٢

رحمت) [بر آنان]-دومین خصلت-(و آنان هستند که هدایت یافته‌اند.) [بقره (٢) :

١۵۵ و ١۵۶]-سومین خصلت است-سپس فرمودند: این برای کسی است که خدا به قهر، از او چیزی می‌گیرد.

[١٧٠٣]٢٢-جابر یزید از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: مردانگی شکیبایی در حال نیاز و نداری و آبروداری و بی‌نیازی از مردم بیشتر از مردانگی بخشش است.

[١٧٠۴]٢٣-جابر گفته است: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: خدا شما را رحمت کند، صبر زیبا چیست؟ فرمودند: آن صبری است که به همراهش شکایت پیش مردم نباشد.

[١٧٠۵]٢۴-ابو نعمان از حضرت صادق یا حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس سفرۀ شکیبایی برای حوادث روزگار نچیند، عاجز می‌شود.

[١٧٠۶]٢۵-یکی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: ما صابریم و شیعیانمان از ما صبورترند. من عرض کردم: جانم فدایت چگونه شیعیانتان صبورتر از شمایند؟ فرمود: زیرا ما بر آنچه می‌دانیم صبر می‌کنیم و شیعیانمان بر آنچه نمی‌دانند صبر می‌کنند.

سپاسداری

[١٧٠٧]١-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا-درود خدا بر

ص :٢١٣

أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الطّاعم الشّاکر، له من الأجر کأجر الصّائم المحتسب؛ و المعافی الشّاکر له من الأجر کأجر المبتلی الصّابر؛ و المعطی الشّاکر له من الأجر کأجر المحروم القانع.

[١٧٠٨]٢-و بهذا الإسناد قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ما فتح اللّه علی عبد باب شکر فخزن عنه باب الزّیادة.

[١٧٠٩]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن جعفر بن محمّد البغدادیّ، عن عبد اللّه بن إسحاق الجعفریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

مکتوب فی التّوراة: اشکر من أنعم علیک و أنعم علی من شکرک؛ فإنّه لا زوال للنّعماء إذا شکرت و لا بقاء لها إذا کفرت، الشّکر زیادة فی النّعم و أمان من الغیر.

[١٧١٠]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن علیّ، عن علیّ بن أسباط، عن یعقوب بن سالم، عن رجل، عن [أبی جعفر أو]أبی عبد اللّه علیهما السّلام قال:

المعافی الشّاکر له من الأجر ما للمبتلی الصّابر؛ و المعطی الشّاکر له من الأجر کالمحروم القانع.

[١٧١١]۵-عنه، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن داود بن الحصین، عن فضل البقباق قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ قال:

الّذی أنعم علیک بما فضّلک و أعطاک و أحسن إلیک، ثمّ قال: فحدّث بدینه و ما أعطاه اللّه و ما أنعم به علیه.

ص :٢١۴

او و بر خاندانش-فرمودند: پاداش خورندۀ سپاسمند همچون پاداش روزه‌دار خداجو است. و پاداش سپاسمند تندرست همچون پاداش گرفتار شکیبا است.

و پاداش بخششگر سپاسمند همچون پاداش محروم قناعت‌پیشه است.

[١٧٠٨]٢-همو از حضرتش روایت کرده که رسول خدا فرمودند: خداوند در سپاسمندی را بر بنده نگشود تا در افزایش را ببندد.

[١٧٠٩]٣-عبد اللّه بن اسحاق جعفری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در تورات نوشته است: به کسی که تو را نعمت داده، سپاس بگو و به کسی که تو را سپاس می‌گوید، نعمت بده؛ زیرا اگر سپاس بگویی نعمت تمام شدنی نیست و اگر ناسپاسی کنی ماندنی نه. سپاس افزونی نعمت‌ها و ایمنی از پیشامدها است.

[١٧١٠]۴-مردی از [حضرت باقر یا]حضرت صادق علیهما السّلام روایت کرده که فرمودند: پاداش تندرست سپاسمند همچون پاداش گرفتار شکیبا است و پاداش بخششگر سپاسمند همچون محروم قناعت‌پیشه.

[١٧١١]۵-فضل بقباق گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم:

(و نعمت پروردگارت را بازگو.) [ضحی (٩٣) :١١]فرمودند: یعنی فضیلت، بخشش و نیکی‌ای را که به تو داده است بازگو. سپس فرمود: و از دینش سخن بگو و از آنچه خداوند به او بخشید و نعمت داد.

ص :٢١۵

[١٧١٢]۶-حمید بن زیاد، عن الحسن بن محمّد بن سماعة، عن وهیب بن حفص، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عند عائشة لیلتها، فقالت: یا رسول اللّه لم تتعب نفسک و قد غفر اللّه لک ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر؟ فقال: یا عائشة ألا أکون عبدا شکورا؟ قال و کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم یقوم علی أطراف أصابع رجلیه فأنزل اللّه سبحانه و تعالی: طه مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ.

[١٧١٣]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن حسن بن جهم، عن أبی الیقظان، عن عبید اللّه بن الولید قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: ثلاث لا یضرّ معهنّ شیء: الدّعاء عند الکرب و الاستغفار عند الذّنب و الشّکر عند النّعمة.

[١٧١۴]٨-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن یحیی بن المبارک، عن عبد اللّه بن جبلة، عن معاویة بن وهب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أعطی الشّکر أعطی الزّیادة، یقول اللّه عزّ و جلّ: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.

[١٧١۵]٩-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان، عن إسحاق بن عمّار، عن رجلین من أصحابنا، سمعاه عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما أنعم اللّه علی عبد من نعمة فعرفها بقلبه و حمد اللّه ظاهرا بلسانه فتمّ کلامه حتّی یؤمر له بالمزید.

[١٧١۶]١٠-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن بعض أصحابنا، عن محمّد بن هشام، عن میسّر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

شکر النّعمة اجتناب المحارم و تمام الشّکر قول الرّجل: الحمد للّه ربّ العالمین.

ص :٢١۶

[١٧١٢]۶-ابو بصیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-نزد عایشه بود، در شبی که نوبتش بود. او عرض کرد: ای رسول خدا چرا خودت را خسته می‌کنی درحالی‌که خداوند خطای گذشته و آینده‌ات را آمرزیده است. فرمود: ای عایشه آیا نباید بنده‌ای سپاسدار باشم. حضرت باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-هماره [برای عبادت]بر سر انگشتان پاهایش می‌ایستاد تا خداوند پاک و والا چنین نازل کرد: طه . ما قرآن را بر تو فرونفرستادیم که به سختی بیفتی.) [طه (٢٠) :١ و ٢]

[١٧١٣]٧-عبید اللّه ولید گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: سه چیز است که با وجود هرکدام چیزی زیان نمی‌رساند: دعا هنگام رنج، آمرزش هنگام گناه و سپاسمندی هنگام نعمت.

[١٧١۴]٨-معاویۀ وهب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: به هر کس سپاسمندی داده شود، افزونی هم داده می‌شود. که خداوند شکوهمند می‌فرماید: (اگر سپاس بگذارید، برایتان می‌افزایم.) [ابراهیم (١۴) :٧]

[١٧١۵]٩-دو نفر از اصحاب شنیده‌اند که حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید: وقتی خداوند به بنده نعمتی بدهد و او در دل آن را فهمیده، آشکارا به زبان سپاس بگوید، تا سخنش تمام نشده به افزایش داده فرمان می‌شود.

[١٧١۶]١٠-میسّر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: سپاس‌داشت نعمت، دور شدن از حرام است و همۀ سپاس‌ها در این سخن است: سپاس بر خداوند، پروردگار جهانیان.

ص :٢١٧

[١٧١٧]١١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن علیّ بن عیینة، عن عمر بن یزید قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: شکر کلّ نعمة-و إن عظمت-أن تحمد اللّه عزّ و جلّ علیها.

[١٧١٨]١٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن إسماعیل بن مهران، عن سیف بن عمیرة، عن أبی بصیر، قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: هل للشّکر حدّ إذا فعله العبد کان شاکرا؟ قال: نعم، قلت: ما هو؟ قال: یحمد اللّه علی کلّ نعمة علیه فی أهل و مال، و إن کان فیما أنعم علیه فی ماله حقّ أدّاه و منه قوله جلّ و عزّ: سُبْحٰانَ اَلَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ و منه قوله تعالی: رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْمُنْزِلِینَ و قوله: رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اِجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً.

[١٧١٩]١٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن معمّر بن خلاّد قال:

سمعت أبا الحسن صلوات اللّه علیه یقول: من حمد اللّه علی النّعمة فقد شکره و کان الحمد أفضل [من]تلک النّعمة.

[١٧٢٠]١۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد، عن علیّ بن الحکم، عن صفوان الجمّال، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال لی: ما أنعم اللّه علی عبد بنعمة صغرت أو کبرت، فقال: الحمد للّه، إلاّ أدّی شکرها.

[١٧٢١]١۵-أبو علیّ الأشعریّ، عن عیسی بن أیّوب، عن علیّ بن مهزیار، عن

ص :٢١٨

[١٧١٧]١١-عمر یزید گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: سپاس هر نعمتی-هرچند بزرگ-این است که خداوند عزّتمند را برایش سپاس بگویی.

[١٧١٨]١٢-ابو بصیر گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا شکر حدّی دارد که وقتی کسی به آن رسید، شاکر شمرده شود؟ فرمودند: بله. من عرض کردم: آن چیست؟ فرمودند: خدا را برای هر نعمتی که به خانواده و مالش داده سپاس بگوید و اگر در مالی که به او داده حقّی است، به جا بیاورد. و این سخن خداوند عزّتمند است که فرمود: (پاک است آن‌که این‌ها را برایمان رام کرد که ما به آن توانا نبودیم.) [زخرف (۴٣) :١٣]و همین‌طور (پروردگارا ما را به منزلگاهی فرخنده فرودآور که تو بهترین فرودآورندگانی.) [مؤمنون (٢٣) :٢٩]و نیز:

(پروردگارا مرا از در راستی بیاور و از در راستی ببر و از جانب خودت چیرگی و یاوری برایم قرار بده.) [اسراء (١٧) :٨٠]

[١٧١٩]١٣-معمّر خلاّد گفته است: از حضرت ابو الحسن-درود خدا بر او- شنیدم می‌فرماید: هرکس برای نعمتی خدا را بستاید، او را سپاس گفته است و این ستایش برتر از آن نعمت است.

[١٧٢٠]١۴-صفوان شتربان گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: وقتی خداوند نعمتی-کوچک یا بزرگ-به بنده بدهد و او سپاس خدا را بگوید، شکر آن را به‌جا آورده است.

[١٧٢١]١۵-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: اگر کسی که

ص :٢١٩

القاسم بن محمّد، عن إسماعیل بن أبی الحسن، عن رجل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أنعم اللّه علیه بنعمة فعرفها بقلبه فقد أدّی شکرها.

[١٧٢٢]١۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن منصور بن یونس، عن أبی بصیر قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ الرّجل منکم لیشرب الشّربة من الماء فیوجب اللّه له بها الجنّة ثمّ قال: إنّه لیأخذ الإناء فیضعه علی فیه فیسمّی ثمّ یشرب فینحّیه و هو یشتهیه فیحمد اللّه، ثمّ یعود فیشرب، ثمّ ینحّیه فیحمد اللّه، ثمّ یعود فیشرب، ثمّ ینحّیه فیحمد اللّه؛ فیوجب اللّه عزّ و جلّ بها له الجنّة.

[١٧٢٣]١٧-ابن أبی عمیر، عن الحسن بن عطیّة، عن عمر بن یزید قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّی سألت اللّه عزّ و جلّ أن یرزقنی مالا فرزقنی و إنّی سألت اللّه أن یرزقنی ولدا فرزقنی ولدا و سألته أن یرزقنی دارا فرزقنی و قد خفت أن یکون ذلک استدراجا، فقال: أما-و اللّه-مع الحمد فلا.

[١٧٢۴]١٨-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن حمّاد بن عثمان قال:

خرج أبو عبد اللّه علیه السّلام من المسجد، و قد ضاعت دابّته، فقال: لئن ردّها اللّه علیّ لأشکرنّ اللّه حقّ شکره قال: فما لبث أن أتی بها، فقال: الحمد للّه، فقال له قائل: جعلت فداک ألیس قلت: لأشکرنّ اللّه حقّ شکره؟ فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أ لم تسمعنی قلت: الحمد للّه. ؟

[١٧٢۵]١٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن القاسم بن یحیی، عن جدّه الحسن بن راشد، عن المثنّی الحنّاط، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم إذا ورد علیه أمر یسرّه قال: الحمد للّه علی هذه النّعمة،

ص :٢٢٠

خداوند به او نعمتی داده در دلش آن را بفهمد، شکرش را به‌جا آورده است.

[١٧٢٢]١۶-ابو بصیر گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: کسی از شما آبی می‌خورد و خدا به سبب آن، بهشت را بر او واجب می‌کند. سپس فرمود: او ظرف را برداشته، بر دهان می‌گذارد و نام خدا را می‌برد، سپس می‌نوشد و با آن‌که میل دارد از دهان دور کرده، خدا را سپاس می‌گوید، سپس دوباره می‌نوشد و باز از دهان دور کرده و خدا را سپاس می‌گوید، سپس بازگشته، می‌نوشد و آن‌گاه خدا را سپاس می‌گوید و خداوند عزّتمند به سبب آن بهشت را بر او واجب می‌کند.

[١٧٢٣]١٧-عمر یزید گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: از خداوند شکوهمند خواستم مالی روزی‌ام کند، کرد، خواستم فرزندی به من بدهد، داد.

خواستم خانه‌ای روزی‌ام کند، کرد. ولی اکنون می‌ترسم که این، استدراج [به دام انداختن]باشد. حضرت فرمودند: به خدا سوگند اگر سپاسمندی باشد، استدراج نیست.

[١٧٢۴]١٨-حمّاد عثمان گفت: حضرت صادق علیه السّلام درحالی‌که چهارپایش گم شده بود از مسجد بیرون آمد و فرمود: اگر خداوند آن را به من بازگرداند، حقّ شکرش را به‌جا خواهم آورد. چیزی نگذشت که آن را آوردند. پس فرمود:

سپاس بر خدا. کسی گفت: جانم فدایت مگر نفرمودی که می‌خواهی حقّ شکر را به‌جا آوری؟ حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: مگر نشنیدی که گفتم: سپاس بر خدا؟

[١٧٢۵]١٩-مثنّای حنّاط از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که وقتی برای رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-موضوع شادی‌بخشی پیش می‌آمد، می‌فرمود:

ص :٢٢١

و إذا ورد علیه أمر یغتمّ به قال: الحمد للّه علی کلّ حال.

[١٧٢۶]٢٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن أبی أیّوب الخزّار، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

تقول ثلاث مرّات إذا نظرت إلی المبتلی من غیر أن تسمعه: الحمد للّه الّذی عافانی ممّا ابتلاک به، و لو شاء فعل؛ قال: من قال ذلک لم یصبه ذلک البلاء أبدا.

[١٧٢٧]٢١-حمید بن زیاد، عن الحسن بن محمّد بن سماعة، عن غیر واحد، عن أبان بن عثمان، عن حفص الکناسیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما من عبد یری مبتلی فیقول: الحمد للّه الّذی عدل عنّی ما ابتلاک به، و فضّلنی علیک بالعافیة، اللّهمّ عافنی ممّا ابتلیته به، إلاّ لم یبتل بذلک البلاء.

[١٧٢٨]٢٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن عثمان بن عیسی، عن خالد بن نجیح، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إذا رأیت الرّجل و قد ابتلی و أنعم اللّه علیک فقل: اللّهمّ إنّی لا أسخر و لا أفخر و لکن أحمدک علی عظیم نعمائک علیّ.

[١٧٢٩]٢٣-عنه، عن أبیه، عن هارون بن الجهم، عن حفص بن عمر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إذا رأیتم أهل البلاء فاحمدوا اللّه و لا تسمعوهم فإنّ ذلک یحزنهم

[١٧٣٠]٢۴-عنه، عن عثمان بن عیسی، عن عبد اللّه بن مسکان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم کان فی سفر یسیر علی ناقة له، إذا نزل فسجد خمس سجدات فلمّا أن رکب قالوا: یا رسول اللّه إنّا رأیناک صنعت شیئا لم تصنعه؟

ص :٢٢٢

برای این نعمت خدا را سپاس می‌گویم. و چون موضوع غم‌انگیزی روی می‌داد، می‌فرمود: در هرحال خدا را سپاس.

[١٧٢۶]٢٠-ابو بصیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی چشمت به گرفتار افتاد، بی‌آن‌که او بشنود سه بار بگو: «سپاس بر خدا که مرا از آنچه تو به آن گرفتار شده‌ای، نگاه داشت. که اگر می‌خواست گرفتارم می‌کرد» .

هرکس این را بگوید آن بلا هرگز به او نمی‌رسد.

[١٧٢٧]٢١-حفص کناسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

بنده‌ای که گرفتاری را ببیند و بگوید: «سپاس بر خدایی که آنچه تو را به آن گرفتار کرده، از من برگردانده است و به سبب عافیت مرا بر تو برتری داده است.

خداوندا مرا از آنچه او را گرفتار کرده‌ای، نگاه دار» . به آن بلا دچار نمی‌شود.

[١٧٢٨]٢٢-خالد نجیح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی کسی را گرفتار دیدی و خودت بهره‌مند از نعمت بودی، بگو: خدایا من نه مسخره می‌کنم و نه به خودم می‌بالم بلکه تو را به جهت نعمت‌های بزرگی که به من داده‌ای سپاس می‌گویم.

[١٧٢٩]٢٣-حفص عمر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمود: وقتی به‌بلادچارشدگان را دیدید، خدا را سپاس بگویید ولی به گوش آنان نرسانید؛ زیرا اندوهگین‌شان می‌کند.

[١٧٣٠]٢۴-عبد اللّه مسکان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-در سفر کوتاهی سوار شتر شد. سپس ناگاه فرودآمده، پنج سجده کرد. چون سوار شد، گفتند: ای رسول خدا چیزی دیدیم که

ص :٢٢٣

فقال: نعم، استقبلنی جبرئیل علیه السّلام فبشّرنی ببشارات من اللّه عزّ و جلّ؛ فسجدت للّه شکرا لکلّ بشری سجدة.

[١٧٣١]٢۵-عنه، عن عثمان بن عیسی، عن یونس بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إذا ذکر أحدکم نعمة اللّه عزّ و جلّ فلیضع خدّه علی التّراب شکرا للّه؛ فإن کان راکبا فلینزل فلیضع خدّه علی التّراب و إن لم یکن یقدر علی النّزول للشّهرة فلیضع خدّه علی قربوسه و إن لم یقدر فلیضع خدّه علی کفّه ثمّ لیحمد اللّه علی ما أنعم علیه.

[١٧٣٢]٢۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن علیّ بن عطیّة، عن هشام بن أحمر قال:

کنت أسیر مع أبی الحسن علیه السّلام فی بعض أطراف المدینة إذ ثنی رجله عن دابّته، فخرّ ساجدا، فأطال و أطال، ثمّ رفع رأسه و رکب دابّته فقلت: جعلت فداک قد أطلت السّجود؟ فقال: إنّنی ذکرت نعمة أنعم اللّه بها علیّ فأحببت أن أشکر ربّی.

[١٧٣٣]٢٧-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن أبی عبد اللّه صاحب السّابریّ فیما أعلم أو غیره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

فیما أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی موسی علیه السّلام: یا موسی اشکرنی حقّ شکری فقال: یا ربّ و کیف أشکرک حقّ شکرک و لیس من شکر أشکرک به إلاّ و أنت أنعمت به علیّ، قال: یا موسی الآن شکرتنی حین علمت أنّ ذلک منّی.

[١٧٣۴]٢٨-ابن أبی عمیر، عن ابن رئاب، عن إسماعیل بن الفضل قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إذا أصبحت و أمسیت فقل عشر مرّات: اللّهمّ ما أصبحت بی

ص :٢٢۴

پیش از این از شما ندیده بودیم؟ فرمودند: بله جبرئیل علیه السّلام به نزدم آمده، مرا به مژده‌هایی از سوی خداوند عزّتمند بشارت داد. برای همین به جهت سپاس، برای هر مژده یک‌بار سجده کردم.

[١٧٣١]٢۵-یونس عمّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرگاه یکی از شما نعمتی از خداوند عزّتمند را به یاد می‌آورد، برای سپاس خداوند صورتش را بر خاک بگذارد-و اگر سواره هم بود، فرودآید و صورتش را بر خاک بگذارد و اگر از بیم شهرت نمی‌تواند فرودآید، صورت بر زین بگذارد و اگر نتوانست، صورتش را بر دستانش بگذارد-و خداوند را بر نعمت‌هایش سپاس بگوید.

[١٧٣٢]٢۶-هشام احمر گفته است: من به همراه حضرت ابو الحسن علیه السّلام در اطراف مدینه می‌گشتم که ناگاه حضرت از چارپایش پا خم کرد و به سجده افتاد و طول داد و طول داد تا سر برداشت و بر چارپا سوار شد. من عرض کردم: جانم فدایت سجده را بسیار طول دادی؟ فرمودند: نعمتی از نعمت‌های خدا به خودم را به یاد آوردم و دوست داشتم که پروردگارم را سپاس بگویم.

[١٧٣٣]٢٧-ابو عبد اللّه صاحب سابری-چنان‌که من می‌دانم-یا جز او از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در آنچه خداوند عزّتمند به موسی علیه السّلام وحی کرده چنین آمده است: ای موسی مرا چنان‌که سزاوار است سپاسگزاری کن.

موسی عرض کرد: پروردگارا چگونه چنان‌که سزاوار تو است از تو سپاسگزاری کنم درحالی‌که سپاسی هم که به تو می‌گویم، نعمتی است که خودت به من داده‌ای؟ خداوند فرمود: ای موسی اینک که دانستی سپاس هم از من است مرا سپاس گفتی.

[١٧٣۴]٢٨-از اسماعیل فضل روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: در هر بامداد و شامگاه ده بار بگو: «خدایا در این بامداد نعمت یا عافیت دینی و دنیایی‌ام از

ص :٢٢۵

من نعمة أو عافیة من دین أو دنیا فمنک وحدک لا شریک لک، لک الحمد و لک الشّکر بها علیّ یا ربّ حتّی ترضی و بعد الرّضا، فإنّک إذا قلت ذلک کنت قد أدّیت شکر ما أنعم اللّه به علیک فی ذلک الیوم و فی تلک اللّیلة

[١٧٣۵]٢٩-ابن أبی عمیر، عن حفص بن البختریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان نوح علیه السّلام یقول ذلک إذا أصبح فسمّی بذلک عبدا شکورا. و قال قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم من صدق اللّه نجا.

[١٧٣۶]٣٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقریّ، عن سفیان بن عیینة، عن عمّار الدّهنیّ قال:

سمعت علیّ بن الحسین علیهما السّلام یقول: إنّ اللّه یحبّ کلّ قلب حزین و یحبّ کلّ عبد شکور، یقول اللّه تبارک و تعالی لعبد من عبیده یوم القیامة: أ شکرت فلانا؟ فیقول: بل شکرتک یا ربّ، فیقول: لم تشکرنی إذ لم تشکره، ثمّ قال:

أشکرکم للّه أشکرکم للنّاس.

باب حسن الخلق

[١٧٣٧]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن جمیل بن صالح، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ أکمل المؤمنین إیمانا أحسنهم خلقا.

[١٧٣٨]٢-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن عبد اللّه بن سنان، عن رجل من أهل المدینة، عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ما یوضع فی میزان امرئ یوم القیامة أفضل من حسن الخلق.

ص :٢٢۶

تو است که یگانه‌ای بی‌انبازی. ستایش و سپاس بر تو به جهت این نعمت‌هایی که به من داده‌ای تا آن‌گاه که خشنود گردی و تا پس از خشنودی‌ات هم» . تو وقتی این را بگویی در آن شبانه‌روز سپاس نعمت خدا بر خودت را به‌جا می‌آوری.

[١٧٣۵]٢٩-حفص بختری روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: نوح علیه السّلام این [دعا]را هنگام صبح می‌خواند. و به همین‌جهت بندۀ سپاسگزار نامیده شد.

و فرمود: رسول خدا فرموده است: هرکس خدا را باور کند نجات یافته است.

[١٧٣۶]٣٠-عمّار دهنی گفته است: از حضرت سجّاد علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا خداوند قلب‌های غمین را دوست دارد و بندگان سپاسگزار را دوست می‌دارد.

خداوند پاک و والا در روز رستاخیز به بنده‌ای از بندگانش می‌گوید: آیا از فلانی سپاسگزاری کردی؟ او می‌گوید: پروردگارا من تو را سپاس گفتم. خداوند می‌فرماید: چون او را سپاس نگفته‌ای از من هم سپاسگزاری نکرده‌ای سپس حضرت فرمود: سپاسگزارترین شما به خدا سپاسگزارترین‌تان از مردم است.

خوش‌اخلاقی

[١٧٣٧]١-محمّد مسلم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

کامل‌ترین مؤمنان از جهت ایمان خوش‌اخلاق‌ترین آنان هستند.

[١٧٣٨]٢-مردی از اهل مدینه از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: در روز قیامت در ترازوی هیچ مردی چیزی برتر از خوش‌اخلاقی نهاده نمی‌شود.

ص :٢٢٧

[١٧٣٩]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن أبی ولاّد الحنّاط، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أربع من کنّ فیه کمل إیمانه و إن کان من قرنه إلی قدمه ذنوبا لم ینقصه ذلک [قال]و هو الصّدق و أداء الأمانة و الحیاء و حسن الخلق.

[١٧۴٠]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن ابن محبوب، عن عنبسة العابد قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما یقدم المؤمن علی اللّه عزّ و جلّ بعمل بعد الفرائض أحبّ إلی اللّه تعالی من أن یسع النّاس بخلقه.

[١٧۴١]۵-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن صفوان، عن ذریح، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ صاحب الخلق الحسن له مثل أجر الصّائم القائم.

[١٧۴٢]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أکثر ما تلج به أمّتی الجنّة تقوی اللّه و حسن الخلق.

[١٧۴٣]٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حسین الأحمسیّ و عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ الخلق الحسن یمیث الخطیئة کما تمیث الشّمس الجلید.

[١٧۴۴]٨-عنه، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

البرّ و حسن الخلق یعمران الدّیار و یزیدان فی الأعمار.

[١٧۴۵]٩-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن عبد الحمید

ص :٢٢٨

[١٧٣٩]٣-ابو ولاّد حنّاط از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در هر کس چهار چیز باشد ایمانش کامل است و اگر از سر تا پا نیز گناه شود از آن کاسته نمی‌شود و آن‌ها عبارتند از: راستی، ادای امانت، حیا و خوش‌اخلاقی.

[١٧۴٠]۴-عنبسۀ عابد گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند: مؤمن پس از انجام واجبات، چیزی محبوب‌تر از این‌که با مردم گشاده‌اخلاق باشد به نزد خدا نمی‌فرستد.

[١٧۴١]۵-ذریح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

پاداش صاحب اخلاق نیکو مانند پاداش روزه‌دار شب‌زنده‌دار است.

[١٧۴٢]۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

بیشترین چیزی که امّتم به سبب آن به بهشت می‌روند پروای از خدا و خوش‌اخلاقی است.

[١٧۴٣]٧-حسین احمسی و عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که ایشان فرمود: اخلاق‌نیک گناهان را ذوب می‌کند چنان‌که خورشید یخ را ذوب می‌کند.

[١٧۴۴]٨-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: نیکی و خوش‌اخلاقی، سرزمین‌ها را آباد کرده، عمر را افزایش می‌دهد.

[١٧۴۵]٩-از عبد اللّه سنان روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: خداوند

ص :٢٢٩

قال: حدّثنی یحیی بن عمرو، عن عبد اللّه بن سنان قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أوحی اللّه تبارک و تعالی إلی بعض أنبیائه علیهما السّلام: الخلق الحسن یمیث الخطیئة، کما تمیث الشّمس الجلید.

[١٧۴۶]١٠-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

هلک رجل علی عهد النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فأتی الحفّارین فإذا [ب]هم لم یحفروا شیئا و شکوا ذلک إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقالوا: یا رسول اللّه ما یعمل حدیدنا فی الأرض، فکأنّما نضرب به فی الصّفا، فقال: و لم؟ إن کان صاحبکم لحسن الخلق، ائتونی بقدح من ماء؛ فأتوه به فأدخل یده فیه، ثمّ رشّه علی الأرض رشّا، ثمّ قال: احفروا، قال: فحفر الحفّارون؛ فکأنّما کان رملا یتهایل علیهم.

[١٧۴٧]١١-عنه، عن محمّد بن سنان، عن إسحاق بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ الخلق منیحة یمنحها اللّه عزّ و جلّ خلقه، فمنه سجیّة و منه نیّة، فقلت:

فأیّتهما أفضل؟ فقال: صاحب السّجیّة هو مجبول لا یستطیع غیره و صاحب النّیّة یصبر علی الطّاعة تصبّرا، فهو أفضلهما.

[١٧۴٨]١٢-و عنه، عن بکر بن صالح، عن الحسن بن علیّ، عن عبد اللّه بن إبراهیم، عن علیّ بن أبی علیّ اللّهبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه تبارک و تعالی لیعطی العبد من الثّواب علی حسن الخلق کما یعطی المجاهد فی سبیل اللّه، یغدو علیه و یروح.

[١٧۴٩]١٣-عنه، عن عبد اللّه الحجّال، عن أبی عثمان القابوسیّ، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٢٣٠

پاک و والا به یکی از پیامبرانش چنین وحی کرد: اخلاق نیک گناهان را ذوب می‌کند چنان‌که خورشید، یخ را.

[١٧۴۶]١٠-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در روزگار پیامبر گرامی، مردی مرد. قبرکن آوردند ولی آن‌ها نتوانستند زمین را بکنند. شکایت به نزد رسول خدا برده، گفتند: ای رسول خدا آهن ما در این زمین کارگر نیست گویا که بر سنگ خارا می‌زنیم. پیامبر گرامی فرمودند: چطور ممکن است؟ این رفیقتان خوش‌اخلاق بود. ظرف آبی به من بدهید. ظرف آب را آوردند. حضرت دست در آن کرده، سپس آب را بر زمین پاشید و آن‌گاه فرمود:

بکنید. قبرکن‌ها شروع کردند و گویا ریگی شد که به روی هم ریخته می‌شد.

[١٧۴٧]١١-اسحاق عمّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا اخلاق، عطیّه‌ای است که خداوند شکوهمند به آفریدگانش می‌بخشد. برخی از آن فطری است و بخشی دیگر کسب کردنی. من عرض کردم: کدام‌یک برتر است؟ فرمودند: دارندۀ اخلاق فطری، بر آن سرشته شده و جز آن نمی‌تواند کاری بکند ولی آن‌که کسب می‌کند با زحمت، بر فرمانبری شکیبایی می‌کند و این برتر است.

[١٧۴٨]١٢-علی ابو علی لهبی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

همانا خداوند پاک و والا پاداشی که به خوش‌اخلاقی بنده می‌دهد همچون پاداش مجاهد راه خدا است که هر بامداد و شامگاه کارزار کند.

[١٧۴٩]١٣-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خداوند

ص :٢٣١

إنّ اللّه تبارک و تعالی أعار أعداءه أخلاقا من أخلاق أولیائه لیعیش أولیاؤه مع أعدائه فی دولاتهم.

و فی روایة أخری: و لو لا ذلک لما ترکوا ولیّا للّه إلاّ قتلوه.

[١٧۵٠]١۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن العلاء بن کامل قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إذا خالطت النّاس فإن استطعت أن لا تخالط أحدا من النّاس إلاّ کانت یدک العلیا علیه فافعل، فإنّ العبد یکون فیه بعض التّقصیر من العبادة و یکون له حسن خلق فیبلّغه اللّه ب [حسن]خلقه درجة الصّائم القائم.

[١٧۵١]١۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز بن عبد اللّه، عن بحر السّقّاء قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا بحر حسن الخلق یسر، ثمّ قال: ألا أخبرک بحدیث ما هو فی یدی أحد من أهل المدینة؟ قلت: بلی قال: بینا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ذات یوم جالس فی المسجد إذ جاءت جاریة لبعض الأنصار و هو قائم، فأخذت بطرف ثوبه، فقام لها النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فلم تقل شیئا و لم یقل لها النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم شیئا حتّی فعلت ذلک ثلاث مرّات، فقام لها النّبیّ فی الرّابعة و هی خلفه، فأخذت هدبة من ثوبه ثمّ رجعت فقال لها النّاس: فعل اللّه بک و فعل، حبست رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ثلاث مرّات، لا تقولین له شیئا، و لا هو یقول لک شیئا ما کانت حاجتک إلیه؟ قالت: إنّ لنا مریضا فأرسلنی أهلی لآخذ هدبة من ثوبه یستشفی بها، فلمّا أردت أخذها رآنی فقام فاستحییت منه أن آخذها و هو یرانی و أکره أن أستأمره فی أخذها فأخذتها.

[١٧۵٢]١۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حبیب الخثعمیّ،

ص :٢٣٢

پاک و والا بخشی از اخلاق دوستانش را به دشمنانش عاریه می‌دهد تا دوستانش در دولت آنان زندگی کنند. و در روایت دیگری آمده: و اگر چنین نبود همۀ دوستان خدا را می‌کشتند.

[١٧۵٠]١۴-از علاء کامل روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: وقتی با مردم آمیزش داری کاری کن که جز با دست بالاتر با کسی از آنان آمیزش نکنی؛ زیرا گاهی در عبادت بنده کوتاهی‌هایی هست ولی چون اخلاق نیکویی دارد خداوند به سبب آن، او را به درجۀ روزه‌دار شب‌زنده‌دار می‌رساند.

[١٧۵١]١۵-بحر سقّا گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند: ای بحر خوش‌اخلاقی مایۀ آسانی است. آیا به تو حکایتی بگویم که کسی از اهل مدینه آن را نمی‌داند؟ عرض کردم: بله. فرمودند: یک روز هنگامی که رسول خدا در مسجد نشسته بود، کنیز یکی از انصار که آن‌جا بود، آمد و گوشۀ لباس پیامبر را گرفت. پیامبر برایش ایستاد ولی او چیزی نگفت و پیامبر هم چیزی نفرمود تا آن زن سه بار این کار را تکرار کرد. بار چهارم که پیامبر ایستاد، زن پشت سرش بود و رشته‌ای از لباس پیامبر را گرفت و بازگشت. مردم به او گفتند:

فلان‌فلان‌شده، سه بار رسول خدا را بازداشتی و چیزی نگفتی و ایشان هم به تو چیزی نفرمود، کارت چه بود؟ او گفت: ما بیماری در خانه داریم، خانواده‌ام مرا فرستادند تا رشته‌ای از لباس پیامبر بیاورم و بیمار با آن شفا بیابد. چون خواستم رشته‌ای بکشم پیامبر مرا دید و برخاست و من شرم داشتم که وقتی مرا می‌بیند چنین کنم و دوست نداشتم که به ایشان بگویم چه می‌خواهم. تا در بار چهارم رشته‌ای گرفتم.

[١٧۵٢]١۶-حبیب خثعمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا

ص :٢٣٣

عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أفاضلکم أحسنکم أخلاقا الموطّئون أکنافا الّذین یألفون و یؤلفون و توطّأ رحالهم.

[١٧۵٣]١٧-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ، عن عبد اللّه بن میمون القدّاح، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: المؤمن مألوف و لا خیر فیمن لا یألف و لا یؤلف.

[١٧۵۴]١٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ حسن الخلق یبلغ بصاحبه درجة الصّائم القائم.

باب حسن البشر

[١٧۵۵]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن الحسن بن الحسین قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: یا بنی عبد المطّلب إنّکم لن تسعوا النّاس بأموالکم فالقوهم بطلاقة الوجه و حسن البشر.

و رواه، عن القاسم بن یحیی، عن جدّه الحسن بن راشد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام إلاّ أنّه قال: یا بنی هاشم.

[١٧۵۶]٢-عنه، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة بن مهران، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ثلاث من أتی اللّه بواحدة منهنّ أوجب اللّه له الجنّة: الإنفاق من إقتار، و البشر لجمیع العالم، و الإنصاف من نفسه.

ص :٢٣۴

فرمودند: برترین‌های شما خوش‌اخلاق‌ها و بزرگواران و مهمان‌نوازان شمایند، کسانی که با مردم انس می‌گیرند و مردم هم با آنان انس می‌گیرند و در خانه‌شان به روی همه باز است.

[١٧۵٣]١٧-عبد اللّه بن میمون قدّاح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: مؤمن همدم است. و در کسی که نه انس می‌گیرد و نه با او انس می‌گیرند خیری نیست.

[١٧۵۴]١٨-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا اخلاق نیک، دارندۀ آن را به درجۀ روزه‌دار شب‌زنده‌دار می‌رساند.

خوش‌رویی

[١٧۵۵]١-حسن حسین گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: رسول خدا فرمودند: ای پسران عبد المطلّب شما هرگز نمی‌توانید با مالتان برای مردم کاری بکنید پس با آنان با روی‌گشاده و خوش‌رویی برخورد کنید.

این حدیث را حسن راشد نیز روایت کرده، جز این‌که «ای بنی هاشم» آورده است.

[١٧۵۶]٢-سماعۀ مهران از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: سه چیز است که هرکس با یکی از آن‌ها به نزد خدا برود، بهشت را بر او واجب می‌کند: انفاق در تنگدستی، خوش‌رویی با همۀ جهان و خوش‌انصافی.

ص :٢٣۵

[١٧۵٧]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

أتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم رجل، فقال: یا رسول اللّه أوصنی، فکان فیما أوصاه أن قال: الق أخاک بوجه منبسط.

[١٧۵٨]۴-عنه، عن ابن محبوب، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له: ما حدّ حسن الخلق؟ قال: تلیّن جناحک، و تطیّب کلامک، و تلقی أخاک ببشر حسن.

[١٧۵٩]۵-عنه، عن أبیه، عن حمّاد، عن ربعیّ، عن فضیل قال:

صنائع المعروف و حسن البشر یکسبان المحبّة و یدخلان الجنّة و البخل و عبوس الوجه یبعّدان من اللّه و یدخلان النّار.

[١٧۶٠]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة، عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: حسن البشر یذهب بالسّخیمة.

باب الصّدق و أداء الأمانة

[١٧۶١]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن الحسین بن أبی العلاء، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ لم یبعث نبیّا إلاّ بصدق الحدیث و أداء الأمانة إلی البرّ و الفاجر.

[١٧۶٢]٢-عنه، عن عثمان بن عیسی، عن إسحاق بن عمّار، و غیره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٢٣۶

[١٧۵٧]٣-ابو بصیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: مردی به نزد رسول خدا آمده، عرض کرد: ای رسول خدا به من سفارشی بکن. و در میان آنچه حضرت سفارش فرمود، این بود: برادرت را با روی گشاده دیدار کن.

[١٧۵٨]۴-یکی از اصحاب گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: نهایت خوش‌اخلاقی چیست؟ فرمودند: فروتنی، خوش‌کلامی و دیدار برادران با خوش‌رویی.

[١٧۵٩]۵-از فضیل روایت شده که حضرت فرمودند: کارهای نیک و خوش‌رویی محبّت را کسب کرده، به بهشت می‌برند و بخل و ترش‌رویی، آدمی را از خدا دور کرده، به دوزخ می‌برند.

[١٧۶٠]۶-سماعة از حضرت کاظم علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

خوش‌رویی، کینه را از بین می‌برد.

راستی و ادای امانت

[١٧۶١]١-حسین ابو علا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خداوند شکوهمند هیچ پیامبری را جز به سبب راستگویی و ادای امانت به نیک و بد نفرستاد.

[١٧۶٢]٢-اسحاق عمّار و جز او از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که ایشان

ص :٢٣٧

لا تغترّوا بصلاتهم و لا بصیامهم، فإنّ الرّجل ربّما لهج بالصّلاة و الصّوم حتّی لو ترکه استوحش و لکن اختبروهم عند صدق الحدیث و أداء الأمانة.

[١٧۶٣]٣-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن ابن أبی نجران، عن مثنّی الحنّاط، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من صدق لسانه زکی عمله.

[١٧۶۴]۴-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن موسی بن سعدان، عن عبد اللّه بن القاسم، عن عمرو بن أبی المقدام قال:

قال لی أبو جعفر علیه السّلام فی أوّل دخلة دخلت علیه: تعلّموا الصّدق قبل الحدیث.

[١٧۶۵]۵-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن أبی کهمس قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: عبد اللّه بن أبی یعفور یقرئک السّلام، قال: علیک و علیه السّلام إذا أتیت عبد اللّه فأقرئه السّلام و قل له: إنّ جعفر بن محمّد یقول لک: انظر ما بلغ به علیّ علیه السّلام عند رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فالزمه، فإنّ علیّا علیه السّلام إنّما بلغ ما بلغ به عند رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم بصدق الحدیث و أداء الأمانة.

[١٧۶۶]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن أبی إسماعیل البصریّ، عن فضیل بن یسار قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا فضیل إنّ الصّادق أوّل من یصدّقه اللّه عزّ و جلّ یعلم أنّه صادق و تصدّقه نفسه تعلم أنّه صادق.

[١٧۶٧]٧-ابن أبی عمیر، عن منصور بن حازم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّما سمّی إسماعیل صادق الوعد؛ لأنّه وعد رجلا فی مکان فانتظره فی ذلک المکان سنة فسمّاه اللّه عزّ و جلّ صادق الوعد، ثمّ [قال]إنّ الرّجل أتاه

ص :٢٣٨

فرمود: فریب نماز و روزۀ‌شان را نخورید. چه بسا مردی به نماز و روزه شیفته می‌گردد چنان‌که اگر ترکش کند، به هراس افتد. بلکه آنان را به راستی در سخن و ادای امانت بیازمایید.

[١٧۶٣]٣-محمّد مسلم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: زبان هرکس راستگو باشد عملش پاک است.

[١٧۶۴]۴-عمرو ابو مقدام گفته است: حضرت باقر علیه السّلام در نخستین باری که به نزدشان رفتم به من فرمودند: پیش از حدیث، راستگویی را بیاموزید.

[١٧۶۵]۵-ابو کهمس گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: عبد اللّه ابو یعفور به شما سلام رساندند. ایشان فرمود: سلام بر تو و بر او. وقتی به نزد عبد اللّه رفتی، سلامم را برسان و به او بگو: جعفر محمّد علیهما السّلام به تو می‌گوید: ببین علی نزد رسول خدا به کجا رسید و بر آن مواظبت کن. که علی علیه السّلام در نزد رسول خدا به هر کجا رسید به سبب راستگویی و ادای امانت بود.

[١٧۶۶]۶-از فضیل یسار روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: ای فضیل نخستین کسی که راستگو را تصدیق می‌کند خدای عزّتمند است که می‌داند او راستگو است و جان راستگو هم خودش را تصدیق می‌کند؛ زیرا درمی‌یابد که راستگو است.

[١٧۶٧]٧-منصور حازم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا اسماعیل را وعده درست نامیده‌اند از آن‌جهت که یک بار با مردی در جایی وعده داشت و یک سال در آن‌جا منتظر او ماند. پس خداوند عزّتمند او را وعده درست

ص :٢٣٩

بعد ذلک فقال له إسماعیل: ما زلت منتظرا لک.

[١٧۶٨]٨-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن سالم، عن أحمد بن النّضر الخزّاز، عن جدّه الرّبیع بن سعد قال:

قال لی أبو جعفر علیه السّلام: یا ربیع إنّ الرّجل لیصدق حتّی یکتبه اللّه صدّیقا.

[١٧۶٩]٩-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الوشّاء، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ العبد لیصدق حتّی یکتب عند اللّه من الصّادقین و یکذب حتّی یکتب عند اللّه من الکاذبین فإذا صدق قال اللّه عزّ و جلّ: صدق و برّ، و إذا کذب قال اللّه عزّ و جلّ، کذب و فجر.

[١٧٧٠]١٠-عنه، عن ابن محبوب، عن العلاء بن رزین، عن عبد اللّه بن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کونوا دعاة للنّاس بالخیر بغیر ألسنتکم، لیروا منکم الاجتهاد و الصّدق و الورع.

[١٧٧١]١١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم قال:

قال أبو الولید حسن بن زیاد الصّیقل: قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: من صدق لسانه زکی عمله و من حسنت نیّته زید فی رزقه و من حسن برّه بأهل بیته مدّ له فی عمره.

[١٧٧٢]١٢-عنه، عن أبی طالب رفعه قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: لا تنظروا إلی طول رکوع الرّجل و سجوده، فإنّ ذلک شیء اعتاده؛ فلو ترکه استوحش لذلک و لکن انظروا إلی صدق حدیثه و أداء أمانته.

ص :٢۴٠

نامید. سپس حضرت فرمود: آن مرد پس از یک سال آمد و اسماعیل به او گفت:

من همواره منتظرت بودم.

[١٧۶٨]٨-ربیع سعد گفته است: حضرت باقر علیه السّلام به من فرمود: ای ربیع همانا انسانی که راستگو است، خداوند او را از راستی‌پیشگان می‌نویسد.

[١٧۶٩]٩-ابو بصیر گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید:

همانا بنده راست می‌گوید و آن‌گاه نزد خداوند از راستان نوشته می‌شود و دروغ می‌گوید و نزد خداوند از دروغ‌گویان نوشته می‌شود. وقتی راست بگوید، خداوند عزّتمند می‌فرماید: راست گفت و خوب کرد. و وقتی دروغ بگوید:

خداوند شکوهمند می‌فرماید: دروغ گفت و بد کرد.

[١٧٧٠]١٠-عبد اللّه ابو یعفور از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

مردم را با جز زبانتان به خیر بخوانید تا کوشش و راستی و پرهیزگاری را از شما ببینند.

[١٧٧١]١١-ابو ولید حسن بن زیاد صیقل گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر کس زبانش راست بگوید عملش پاک است. و هرکس نیّتش نیکو باشد روزی‌اش افزون می‌شود و هرکس با خانواده‌اش خوش‌رفتار باشد، عمرش طولانی می‌گردد.

[١٧٧٢]١٢-ابو طالب حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده، روایت کرده که ایشان فرمودند: به طول رکوع و سجده‌های شخص نگاه نکنید؛ زیرا آن چیزی است که عادتش شده است، و اگر ترکش کند به هراس می‌افتد. بلکه به راستگویی و ادای امانت او بنگرید.

ص :٢۴١

باب الحیاء

[١٧٧٣]١-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن ابن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن أبی عبیدة الحذّاء، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

الحیاء من الإیمان و الإیمان فی الجنّة

[١٧٧۴]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن ابن مسکان، عن الحسن الصّیقل قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: الحیاء و العفاف و العیّ-أعنی عیّ اللّسان لا عیّ القلب -من الإیمان.

[١٧٧۵]٣-الحسین بن محمّد، عن محمّد بن أحمد النّهدیّ، عن مصعب بن یزید، عن العوّام بن الزّبیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من رقّ وجهه رقّ علمه.

[١٧٧۶]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عبد اللّه بن المغیرة، عن یحیی أخی دارم، عن معاذ بن کثیر، عن أحدهما علیهما السّلام قال:

الحیاء و الإیمان مقرونان فی قرن فإذا ذهب أحدهما تبعه صاحبه.

[١٧٧٧]۵-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن علیّ بن یقطین، عن الفضل بن کثیر، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لا إیمان لمن لا حیاء له.

[١٧٧٨]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن بعض أصحابنا رفعه قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الحیاء حیاءان: حیاء عقل و حیاء حمق، فحیاء العقل هو

ص :٢۴٢

حیا

[١٧٧٣]١-ابو عبیدۀ حذّاء از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: حیا از ایمان است و ایمان در بهشت می‌باشد.

[١٧٧۴]٢-از حسن صیقل روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: حیا و پاکی و سنگینی زبان-نه سنگینی دل-از ایمان است.

[١٧٧۵]٣-عوّام زبیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکه کم‌رو بود، کم‌دانش است.

[١٧٧۶]۴-معاذ کثیر از یکی از صادقین علیهما السّلام روایت کرده که فرمودند: حیا و ایمان دو رشتۀ درهم تنیده‌اند که چون یکی برود دیگری هم رفته است.

[١٧٧٧]۵-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: بی‌حیا، ایمان ندارد.

[١٧٧٨]۶-یکی از اصحاب حدیثی که سندش را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم رسانده روایت کرده که ایشان فرمودند: حیا دوگونه است: حیای خرد و حیای بی‌خردی. که

ص :٢۴٣

العلم و حیاء الحمق هو الجهل.

[١٧٧٩]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن بکر بن صالح، عن الحسن بن علیّ، عن عبد اللّه بن إبراهیم، عن علیّ بن أبی علیّ اللّهبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أربع من کنّ فیه و کان من قرنه إلی قدمه ذنوبا بدّلها اللّه حسنات: الصّدق و الحیاء و حسن الخلق و الشّکر.

باب العفو

[١٧٨٠]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فی خطبته: ألا أخبرکم بخیر خلائق الدّنیا و الآخرة؟ :

العفو عمّن ظلمک و تصل من قطعک و الإحسان إلی من أساء إلیک و إعطاء من حرمک.

[١٧٨١]٢-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن عبد الحمید، عن یونس بن یعقوب، عن غرّة بن دینار الرّقّیّ، عن أبی إسحاق السّبیعیّ رفعه قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ألا أدلّکم علی خیر أخلاق الدّنیا و الآخرة؟ : تصل من قطعک و تعطی من حرمک و تعفو عمّن ظلمک.

[١٧٨٢]٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن أبی عبد اللّه نشیب اللّفائفیّ، عن حمران بن أعین قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ثلاث من مکارم الدّنیا و الآخرة: تعفو عمّن ظلمک و

ص :٢۴۴

حیای خرد، دانش است و حیای بی‌خردی، نادانی.

[١٧٧٩]٧-علی ابو علی لهبی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: چهار چیز است که در هرکس باشد اگر از سر تا پا هم گناه باشد، خداوند آن‌ها را به حسنات دگرگونش می‌کند: راستی، حیا، خوش‌اخلاقی و سپاسمندی.

گذشت

[١٧٨٠]١-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا در خطبه‌اش فرمودند: آیا به شما از بهترین اخلاق دنیا و آخرت خبر ندهم؟ گذشت از کسی که به تو ستم کرده است. پیوند با کسی که از تو بریده، نیکی به کسی که به تو بدی کرده و بخشش به آن‌که تو را محروم ساخته است.

[١٧٨١]٢-از ابو اسحاق سبیعی حدیثی که سندش را به رسول خدا رسانده روایت شده که ایشان فرمودند: آیا شما را به بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایی نکنم؟ پیوند با کسی که از تو بریده، بخشش به کسی که تو را محروم کرده و گذشت از کسی که به تو ستم کرده است.

[١٧٨٢]٣-از حمران اعین روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: سه چیز از خوبی‌های دنیا و آخرت است: گذشت از کسی که به تو ستم کرده، پیوند با کسی که از

ص :٢۴۵

تصل من قطعک و تحلم إذا جهل علیک.

[١٧٨٣]۴-علیّ، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن أبی حمزة الثّمالیّ، عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

سمعته یقول: إذا کان یوم القیامة جمع اللّه تبارک و تعالی الأوّلین و الآخرین فی صعید واحد، ثمّ ینادی مناد: أین أهل الفضل؟ قال: فیقوم عنق من النّاس فتلقّاهم الملائکة فیقولون: و ما کان فضلکم؟ فیقولون: کنّا نصل من قطعنا و نعطی من حرمنا و نعفو عمّن ظلمنا، قال: فیقال لهم: صدقتم ادخلوا الجنّة.

[١٧٨۴]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن جهم بن الحکم المدائنیّ، عن إسماعیل بن أبی زیاد السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: علیکم بالعفو، فإنّ العفو لا یزید العبد إلاّ عزّا، فتعافوا یعزّکم اللّه.

[١٧٨۵]۶-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن أبی خالد القمّاط، عن حمران، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

النّدامة علی العفو أفضل و أیسر من النّدامة علی العقوبة.

[١٧٨۶]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن سعدان عن معتّب قال:

کان أبو الحسن موسی علیه السّلام فی حائط له یصرم فنظرت إلی غلام له قد أخذ کارة من تمر فرمی بها وراء الحائط فأتیته و أخذته و ذهبت به إلیه، فقلت:

جعلت فداک إنّی وجدت هذا و هذه الکارة، فقال للغلام: یا فلان، قال: لبیّک، قال: أتجوع؟ قال: لا یا سیّدی، قال: فتعری؟ قال: لا یا سیّدی قال فلأیّ شیء

ص :٢۴۶

تو گسسته و بردباری در برابر کسی که با تو نادانی کرده است.

[١٧٨٣]۴-ابو حمزۀ ثمالی گفت: از حضرت سجّاد علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید:

چون روز قیامت شود خداوند پاک و والا پیشینیان و پسینیان را در یک تپّه گرد آورده، سپس منادی فریاد می‌زند: فضیلت‌داران کجایند؟ گروهی از مردم برمی‌خیزند. فرشتگان آنان را پذیرفته، می‌گویند: فضیلت شما چه بوده است؟ آنان می‌گویند: ما با کسی که از ما گسسته بود، می‌پیوستیم و به کسی که محروممان کرده بود، می‌بخشیدیم و از کسی که به ما ستم کرده بود، می‌گذشتیم.

پس به آنان گفته می‌شود: راست گفته‌اید [شما اهل فضیلتید]به بهشت بروید.

[١٧٨۴]۵-اسماعیل ابو زیاد سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: بر شما باد به گذشت؛ زیرا گذشت جز عزّت بنده را افزایش نمی‌دهد. پس همدیگر را گذشت کنید تا خدا شما را عزّت بدهد.

[١٧٨۵]۶-حمران از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: پشیمانی بر گذشت برتر و آسان‌تر از پشیمانی بر کیفر است.

[١٧٨۶]٧-معتّب گفته است: حضرت کاظم علیه السّلام در باغ خودش درختان خرما را هرس می‌کرد. من، چشمم به غلام او افتاد که دسته‌ای از خرماها را برداشت و به پشت باغ انداخت. من به سراغش رفته، او را گرفتم و با خرماها به نزد حضرت رفته، عرض کردم: جانم فدایت من این غلام و این دسته را با هم یافتم. حضرت به غلامش فرمود: فلانی. او عرض کرد: بله آقای من. فرمود: آیا گرسنه‌ای؟ او عرض کرد: نه سرور من. فرمود: برهنه‌ای؟ عرض کرد: نه سرور من. فرمود: پس برای چه

ص :٢۴٧

أخذت هذه؟ قال: اشتهیت ذلک، قال: اذهب فهی لک و قال: خلّوا عنه.

[١٧٨٧]٨-عنه، عن ابن فضّال قال:

سمعت أبا الحسن علیه السّلام یقول: ما التقت فئتان قطّ إلاّ نصر أعظمهما عفوا.

[١٧٨٨]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أتی بالیهودیّة الّتی سمّت الشّاة للنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال لها: ما حملک علی ما صنعت؟ فقالت: قلت: إن کان نبیّا لم یضرّه و إن کان ملکا أرحت النّاس منه، قال: فعفا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عنها.

[١٧٨٩]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ثلاث لا یزید اللّه بهنّ المرء المسلم إلاّ عزّا: الصّفح عمّن ظلمه و إعطاء من حرمه و الصّلة لمن قطعه.

باب کظم الغیظ

[١٧٩٠]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن الحکم عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان علیّ بن الحسین علیهما السّلام یقول: ما أحبّ أنّ لی بذلّ نفسی حمر النّعم و ما تجرّعت جرعة أحبّ إلیّ من جرعة غیظ لا أکافی بها صاحبها.

[١٧٩١]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان و علیّ بن النّعمان، عن عمّار بن مروان، عن زید الشّحّام، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٢۴٨

کاری این را برداشتی؟ عرض کرد: هوس بود. فرمود: برو. خرما هم مال خودت.

و فرمود: با او کاری نداشته باشید.

[١٧٨٧]٨-ابن فضّال گفته است: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید:

هرگاه دو گروه با هم روبه‌رو شوند آن‌که گذشتش بیشتر است، یاری داده می‌شود.

[١٧٨٨]٩-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: زنی یهودی را که گوسفندی زهرآگین شده برای پیامبر گرامی آورده بود، به نزد حضرتش آوردند.

پیامبر به او فرمودند: چه چیزی تو را به این کار واداشت؟ او گفت: من با خودم گفتم. اگر پیامبر باشد به او زیان نمی‌رساند و اگر پادشاه باشد مردم را از او آسوده می‌کنم. پس رسول خدا از او درگذشت.

[١٧٨٩]١٠-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: سه چیز است که خداوند به سبب آن‌ها عزّت مرد مسلمان را می‌افزاید. گذشت از کسی که ستم کرده است، بخشش به کسی که او را محروم کرده بود و پیوستن به کسی که از او گسسته بود.

فروخوردن خشم

[١٧٩٠]١-هشام حکم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام می‌فرمودند: دوست ندارم به جای نرم‌خویی‌ام شتران سرخ‌مو داشته باشم و هیچ جرعه‌ای محبوب‌تر از جرعۀ خشم ننوشیدم تا کسی را به سبب خشم کیفر ندهم.

[١٧٩١]٢-زید شحام از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: چه نیکو

ص :٢۴٩

نعم الجرعة الغیظ لمن صبر علیها، فإنّ عظیم الأجر لمن عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلاّ ابتلاهم.

[١٧٩٢]٣-عنه، عن علیّ بن النّعمان و محمّد بن سنان، عن عمّار بن مروان، عن أبی الحسن الأوّل علیه السّلام قال:

اصبر علی أعداء النّعم، فإنّک لن تکافی من عصی اللّه فیک بأفضل من أن تطیع اللّه فیه.

[١٧٩٣]۴-عنه، عن محمّد بن سنان، عن ثابت مولی آل حریز، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کظم الغیظ عن العدوّ فی دولاتهم تقیّة حزم لمن أخذ به و تحرّز من التّعرّض للبلاء فی الدّنیا و معاندة الأعداء فی دولاتهم و مماظّتهم فی غیر تقیّة ترک أمر اللّه فجاملوا النّاس یسمن ذلک لکم عندهم و لا تعادوهم فتحملوهم علی رقابکم فتذلّوا.

[١٧٩۴]۵-علیّ بن إبراهیم، عن بعض أصحابه، عن مالک بن حصین السّکونیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما من عبد کظم غیظا إلاّ زاده اللّه عزّ و جلّ عزّا فی الدّنیا و الآخرة، و قد قال اللّه عزّ و جلّ: وَ اَلْکٰاظِمِینَ اَلْغَیْظَ وَ اَلْعٰافِینَ عَنِ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ و أثابه اللّه مکان غیظه ذلک.

[١٧٩۵]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن إسماعیل بن مهران، عن سیف بن عمیرة قال:

حدّثنی من سمع أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول من کظم غیظا و لو شاء أن یمضیه أمضاه، أملأ اللّه قلبه یوم القیامة رضاه.

ص :٢۵٠

جرعه‌ای است خشم، برای کسی که بر آن شکیبایی کند. که پاداش بزرگ در برابر بلای بزرگ است. و خداوند هر گروهی را دوست بدارد گرفتارشان می‌کند.

[١٧٩٢]٣-عمّار مروان از حضرت کاظم علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در برابر دشمنان نعمت شکیبایی کن؛ زیرا کسی را که دربارۀ تو از خدا نافرمانی کرده، با چیزی برتر از اطاعت خداوند دربارۀ او، نمی‌توانی مجازات کنی.

[١٧٩٣]۴-ثابت غلام آل حریز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

فروخوردن خشم در برابر دشمن در حکومت آنان و به جهت تقیّه، برای کسی که آن را به‌کار گیرد دوراندیشی و ایمنی از دچارشدن به گرفتاری دنیا است.

و دشمنی و ستیز با آنان در حکومتشان بدون رعایت تقیّه، واگذاشتن فرمان خدا است. پس با مردم فروتنانه رفتار کنید تا این کار شما را نزدشان بزرگ گرداند. و با آنان دشمنی نکنید تا بر گردن خودتان سوار شوند و خوار گردید.

[١٧٩۴]۵-از مالک بن حصین سکونی روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: هیچ بنده‌ای خشمش را فرونمی‌خورد جز این‌که خداوند عزّتمند در دنیا و آخرت عزّتش را می‌افزاید. که خود فرموده است: (و کسانی که خشمشان را فرومی‌خورند و از مردم درمی‌گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد.) [آل عمران (٣) :١٣۴]و خداوند در برابر فروخوردن خشم، این را به او پاداش می‌دهد.

[١٧٩۵]۶-مردی از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید: هرکس خشمی را فروخورد که اگر می‌خواست می‌توانست اعمالش کند خداوند در روز قیامت دلش را از خشنودی خود پر می‌کند.

ص :٢۵١

[١٧٩۶]٧-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عن غالب بن عثمان، عن عبد اللّه بن منذر، عن الوصّافیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

من کظم غیظا و هو یقدر علی إمضائه، حشا اللّه قلبه أمنا و إیمانا یوم القیامة.

[١٧٩٧]٨-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن عبد الکریم بن عمرو، عن أبی أسامة زید الشّحّام، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال لی: یا زید اصبر علی أعداء النّعم، فإنّک لن تکافی من عصی اللّه فیک بأفضل من أن تطیع اللّه فیه. یا زید إنّ اللّه اصطفی الإسلام و اختاره، فأحسنوا صحبته بالسّخاء و حسن الخلق.

[١٧٩٨]٩-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن حفص بیّاع السّابریّ، عن أبی حمزة، عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من أحبّ السّبیل إلی اللّه عزّ و جلّ جرعتان: جرعة غیظ تردّها بحلم و جرعة مصیبة تردّها بصبر.

[١٧٩٩]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد، عن ربعیّ، عمّن حدّثه، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال لی أبی: یا بنیّ ما من شیء أقرّ لعین أبیک من جرعة غیظ عاقبتها صبر و ما من شیء یسرّنی أنّ لی بذلّ نفسی حمر النّعم.

[١٨٠٠]١١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن معاویة بن وهب، عن معاذ بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

اصبروا علی أعداء النّعم، فإنّک لن تکافی من عصی اللّه فیک بأفضل من أن تطیع اللّه فیه.

[١٨٠١]١٢-عنه، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن خلاّد، عن الثّمالیّ، عن

ص :٢۵٢

[١٧٩۶]٧-وصّافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس خشمی را فروخورد که می‌توانست اعمالش کند خداوند در روز قیامت دلش را از ایمنی و ایمان انباشته می‌سازد.

[١٧٩٧]٨-ابو اسامة زید شحّام گفت: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند: ای زید بر دشمنان نعمت شکیبایی کن؛ زیرا تو کسی را که دربارۀ تو از خدا نافرمانی کرده، با چیزی برتر از فرمانبری خداوند دربارۀ او نمی‌توانی کیفر دهی. ای زید خداوند اسلام را برگزید و انتخاب کرد. پس با سخاوت و خوش‌اخلاقی همراه خوبی برای اسلام باشید.

[١٧٩٨]٩-ابو حمزه از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

از محبوب‌ترین راه‌ها به سوی خداوند عزّتمند، دو جرعه است: جرعۀ خشمی که با بردباری بازگردانده شود و جرعۀ مصیبتی که با شکیبایی بازگردانده می‌شود.

[١٧٩٩]١٠-مردی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: پدرم به من فرمود: پسرم! چیزی مانند جرعۀ خشمی که پایانش شکیبایی باشد دیدگان پدرت را روشن نمی‌کند. و من خوشحال نمی‌شوم که به جای نرم‌خویی‌ام، شتران سرخ‌مو داشته باشم.

[١٨٠٠]١١-معاذ مسلم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: بر دشمنان نعمت شکیبایی کنید؛ زیرا تو کسی را که دربارۀ تو از خدا نافرمانی کرده، با چیزی برتر از فرمانبری خداوند دربارۀ او کیفر نمی‌دهی.

[١٨٠١]١٢-از ثمالی روایت شده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند: من دوست ندارم

ص :٢۵٣

علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما قال:

قال: ما أحبّ أنّ لی بذلّ نفسی حمر النّعم و ما تجرّعت من جرعة أحبّ إلیّ من جرعة غیظ لا أکافی بها صاحبها.

[١٨٠٢]١٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الوشّاء، عن مثنّی الحنّاط، عن أبی حمزة قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما من جرعة یتجرّعها العبد أحبّ إلی اللّه عزّ و جلّ من جرعة غیظ یتجرّعها عند تردّدها فی قلبه، إمّا بصبر و إمّا بحلم.

باب الحلم

[١٨٠٣]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن محمّد بن عبید اللّه قال:

سمعت الرّضا علیه السّلام یقول: لا یکون الرّجل عابدا حتّی یکون حلیما، و إنّ الرّجل کان إذا تعبّد فی بنی إسرائیل لم یعدّ عابدا حتّی یصمت قبل ذلک عشر سنین.

[١٨٠۴]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن النّعمان، عن ابن مسکان، عن أبی حمزة قال:

المؤمن خلط عمله بالحلم، یجلس لیعلم، و ینطق لیفهم، لا یحدّث أمانته الأصدقاء، و لا یکتم شهادته الأعداء و لا یفعل شیئا من الحقّ ریاء و لا یترکه حیاء، إن زکّی خاف ممّا یقولون و استغفر اللّه ممّا لا یعلمون، لا یغرّه قول من جهله و یخشی إحصاء ما قد عمله.

[١٨٠۵]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ص :٢۵۴

که به جای نرم‌خویی‌ام شتران سرخ‌مو داشته باشم و من جرعه‌ای دوست داشتنی‌تر از جرعۀ خشم ننوشیده‌ام تا با خشم کسی را کیفر ندهم.

[١٨٠٢]١٣-از ابو حمزه روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: در نزد خداوند شکوهمند هیچ جرعه‌ای محبوب‌تر از جرعۀ خشمی نیست که بنده هنگام گردش آن در دلش، می‌خورد چه به شکیبایی بخورد و چه به بردباری.

بردباری

[١٨٠٣]١-محمّد عبید اللّه گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هیچ مردی تا بردبار نگردد عابد نمی‌شود. در بنی اسرائیل هیچ مردی با عبادت‌گری عابد شمرده نمی‌شد مگر این‌که پیش از آن ده سال سکوت کرده باشد.

[١٨٠۴]٢-از ابو حمزه روایت شده که گفت: مؤمن عملش را با بردباری آمیخته است. می‌نشیند تا بیاموزد و سخن می‌گوید تا بفهمد. دربارۀ امانت [و راز] دوستان سخن نمی‌گوید و گواهی‌اش را از دشمنان پنهان نمی‌کند. کار حقّ را نه برای نام‌آوری انجام می‌دهد و نه به جهت شرم ترکش می‌کند. اگر ستوده شود از آنچه می‌گویند هراسان می‌شود و از آنچه نمی‌دانند از خداوند آمرزش می‌خواهد. سخن کسی که او را نمی‌شناسد فریبش نمی‌دهد و شمارش کارهایی که کرده، او را می‌ترساند.

[١٨٠۵]٣-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام

ص :٢۵۵

کان علیّ بن الحسین علیهما السّلام یقول: إنّه لیعجبنی الرّجل أن یدرکه حلمه عند غضبه.

[١٨٠۶]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن علیّ بن الحکم، عن أبی جمیلة، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ یحبّ الحییّ الحلیم.

[١٨٠٧]۵-عنه، عن علیّ بن حفص العوسیّ الکوفیّ رفعه إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ما أعزّ اللّه بجهل قطّ و لا أذلّ بحلم قطّ.

[١٨٠٨]۶-عنه، عن بعض أصحابه رفعه قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: کفی بالحلم ناصرا، و قال: إذا لم تکن حلیما فتحلّم.

[١٨٠٩]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن عبد اللّه الحجّال، عن حفص بن أبی عائشة قال:

بعث أبو عبد اللّه علیه السّلام غلاما له فی حاجة فأبطأ، فخرج أبو عبد اللّه علیه السّلام علی أثره لمّا أبطأ، فوجده نائما، فجلس عند رأسه یروّحه حتّی انتبه، فلمّا تنبّه قال له أبو عبد اللّه علیه السّلام: یا فلان و اللّه ما ذلک لک، تنام اللّیل و النّهار، لک اللّیل و لنا منک النّهار.

[١٨١٠]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن النّعمان، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ اللّه یحبّ الحییّ الحلیم العفیف المتعفّف.

[١٨١١]٩-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن علیّ بن محبوب، عن أیّوب بن نوح، عن عبّاس بن عامر، عن ربیع بن محمّد المسلیّ، عن أبی محمّد، عن عمران، عن سعید بن یسار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٢۵۶

می‌فرمودند: من از مردی که هنگام خشمش، بردباری او را درمی‌یابد، خوشم می‌آید.

[١٨٠۶]۴-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خداوند عزّتمند با حیای بردبار را دوست می‌دارد.

[١٨٠٧]۵-از علی بن حفص عوسی کوفی حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده، روایت شده که رسول خدا فرمودند: خداوند هیچگاه کسی را به سبب نادانی گرامی نداشته و به سبب بردباری خوار نمی‌کند.

[١٨٠٨]۶-یکی از اصحاب حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده، روایت کرده که ایشان فرموده است: بردباری برای یاوری، بس است. و فرمود:

اگر بردبار نبودی، خودت را به بردباری بزن.

[١٨٠٩]٧-حفص ابو عایشه گفت: حضرت صادق علیه السّلام غلامش را برای کاری فرستاد. او دیر کرد. چون دیر کرد حضرت به دنبالش رفت و او را در خواب یافت. بالای سرش نشست و بادش زد تا بیدار شد. چون بیدار شد، حضرت به او فرمود: فلانی به خدا سوگند این حقّ را نداری که شب و روز را بخوابی. شب برای تو و روزت برای ما است.

[١٨١٠]٨-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

خداوند باحیای بردبار پاکدامن پاکدست را دوست دارد.

[١٨١١]٩-سعید یسار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: چون میان

ص :٢۵٧

إذا وقع بین رجلین منازعة نزل ملکان فیقولان للسّفیه منهما: قلت و قلت و أنت أهل لما قلت، ستجزی بما قلت و یقولان للحلیم منهما: صبرت و حلمت سیغفر اللّه لک إن أتممت ذلک، قال: فإن ردّ الحلیم علیه ارتفع الملکان.

باب الصّمت و حفظ اللّسان

[١٨١٢]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر قال:

قال أبو الحسن الرّضا علیه السّلام: من علامات الفقه: الحلم و العلم و الصّمت، إن الصّمت باب من أبواب الحکمة، إنّ الصّمت یکسب المحبّة، إنّه دلیل علی کلّ خیر.

[١٨١٣]٢-عنه، عن الحسن بن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی حمزة قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول إنّما شیعتنا الخرس.

[١٨١۴]٣-عنه، عن الحسن بن محبوب، عن أبی علیّ الجوّانیّ قال:

شهدت أبا عبد اللّه علیه السّلام و هو یقول لمولی له یقال له سالم-و وضع یده علی شفتیه و قال: -یا سالم احفظ لسانک تسلم و لا تحمل النّاس علی رقابنا.

[١٨١۵]۴-عنه، عن عثمان بن عیسی قال:

حضرت أبا الحسن صلوات اللّه علیه و قال له رجل: أوصنی فقال له: احفظ لسانک تعزّ و لا تمکّن النّاس من قیادک فتذلّ رقبتک

[١٨١۶]۵-عنه، عن الهیثم بن أبی مسروق، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٢۵٨

دو مرد ستیزی درگیرد، دو فرشته فرود آمده، به آن‌که بی‌خرد است، می‌گویند:

هرچه خواستی گمفتی ولی خودت شایستۀ آن هستی و به آنچه گفتی کیفر خواهی شد. و به آن‌که بردبار است می‌گویند: تو شکیبایی کردی و بردباری نشان دادی، اگر چنین به پایان برسانی خدا تو را خواهد آمرزید. حضرت فرمودند:

و اگر آن بردبار پاسخ بی‌خرد را بدهد، آن دو فرشته بازمی‌گردند.

خاموشی و نگهداشتن زبان

[١٨١٢]١-از احمد بن محمّد ابو نصر روایت شده که حضرت رضا علیه السّلام فرمودند: از نشانه‌های فقاهت، بردباری، دانش و خاموشی است. همانا خاموشی دری از درهای حکمت است. خاموشی، دوستی می‌آورد. راهنمای به سوی هر نیکی‌ای، خاموشی است.

[١٨١٣]٢-ابو حمزه گفته است: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید: همانا شیعیان ما، لب بسته‌اند.

[١٨١۴]٣-ابو علی جوّانی گفته است: حضرت صادق علیه السّلام را دیدم که به غلامش سالم-درحالی‌که دستش را بر لبان او گذاشته بود-می‌فرمود: ای سالم زبانت را نگاه‌دار تا سالم بمانی و مردم را بر گردن ما سوار نکنی.

[١٨١۵]۴-عثمان عیسی گفت: در خدمت حضرت ابو الحسن-درود خدا بر او -بودم که مردی به ایشان عرض کرد: به من سفارشی بفرما. فرمودند: زبانت را نگاه دار تا گرامی شوی و افسارت را به دست مردم نده که خوار می‌شوی.

[١٨١۶]۵-هشام سالم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا به مردی

ص :٢۵٩

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لرجل أتاه: ألا أدلّک علی أمر یدخلک اللّه به الجنّة؟ قال:

بلی یا رسول اللّه قال: أنل ممّا أنا لک اللّه، قال: فإن کنت أحوج ممّن أنیله؟ قال:

فانصر المظلوم، قال: و إن کنت أضعف ممّن أنصره؟ قال: فاصنع للأخرق- یعنی أشر علیه-قال: فإن کنت أخرق ممّن أصنع له؟ قال: فاصمت لسانک إلاّ من خیر، أما یسرّک أن تکون فیک خصلة من هذه الخصال تجرّک إلی الجنّة.

[١٨١٧]۶-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ، عن ابن القدّاح، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال لقمان لابنه: یا بنیّ إن کنت زعمت أنّ الکلام من فضّة، فإنّ السّکوت من ذهب.

[١٨١٨]٧-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن الحلبیّ رفعه قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أمسک لسانک، فإنّها صدقة تصدّق بها علی نفسک، ثمّ قال: و لا یعرف عبد حقیقة الإیمان حتّی یخزن من لسانه.

[١٨١٩]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن عبید اللّه بن علیّ الحلبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ قال:

یعنی کفّوا ألسنتکم.

[١٨٢٠]٩-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن الحلبیّ رفعه قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: نجاة المؤمن فی حفظ لسانه.

ص :٢۶٠

که به نزدش آمد، فرمود: آیا تو را به کاری راهنمایی نکنم که تو را به بهشت می‌برد؟ عرض کرد: چرا ای رسول خدا. فرمود: از آنچه خداوند به تو بخشیده، ببخش. او گفت: و اگر خودم نیازمندتر بودم؟ فرمود: ستمدیده را یاری کن.

گفت: و اگر خودم ناتوان‌تر بودم؟ فرمود: برای نادان‌ها کاری بکن-یعنی نادان را راهنمایی کن-او گفت: و اگر خودم نادان‌تر بودم؟ فرمود: زبانت را جز از گفتن خوبی‌ها فروببند. آیا شادمان نمی‌شوی که یکی از این خصلت‌ها در تو باشد و تو را به سوی بهشت بکشد.

[١٨١٧]۶-ابن قدّاح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که لقمان به پسرش گفت: پسرم اگر پنداشتی که سخن، نقره است، [بدان که]خاموشی طلا است.

[١٨١٨]٧-از حلبی حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده، روایت شده که ایشان فرموده است: زبانت را نگاه‌دار؛ زیرا این کار صدقه‌ای است که به خودت می‌دهی. سپس فرمود: هیچ بنده‌ای تا بخشی از زبانش را نگاه دارد حقیقت ایمان را درنمی‌یابد.

[١٨١٩]٨-عبید اللّه بن علی حلبی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمند (آیا ندیدی کسانی را که به آن‌ها گفته شد: دستانتان را نگاه دارید.) [نساء (۴) :٧٧]روایت کرده که فرمودند: یعنی زبان‌هاتان را نگاه دارید.

[١٨٢٠]٩-حلبی حدیثی که سندش را به رسول خدا رسانده، روایت کرده که ایشان فرمودند: نجات مؤمن در نگاه داشتن زبانش است.

ص :٢۶١

[١٨٢١]١٠-یونس، عن مثنّی، عن أبی بصیر قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: کان أبو ذرّ-رحمه اللّه-یقول: یا مبتغی العلم إنّ هذا اللّسان مفتاح خیر و مفتاح شرّ، فاختم علی لسانک کما تختم علی ذهبک و ورقک.

[١٨٢٢]١١-حمید بن زیاد، عن الخشّاب، عن ابن بقّاح، عن معاذ بن ثابت، عن عمرو بن جمیع، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان المسیح علیه السّلام یقول: لا تکثروا الکلام فی غیر ذکر اللّه، فإنّ الّذین یکثرون الکلام فی غیر ذکر اللّه قاسیة قلوبهم و لکن لا یعلمون.

[١٨٢٣]١٢-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن ابن أبی نجران، عن أبی جمیلة، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما من یوم إلاّ و کلّ عضو من أعضاء الجسد یکفّر اللّسان یقول: نشدتک اللّه أن نعذّب فیک.

[١٨٢۴]١٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن إبراهیم بن مهزم الأسدیّ، عن أبی حمزة، عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

إنّ لسان ابن آدم یشرف علی جمیع جوارحه کلّ صباح فیقول: کیف أصبحتم؟ فیقولون: بخیر إن ترکتنا، و یقولون: اللّه اللّه فینا و یناشدونه و یقولون: إنّما نثاب و نعاقب بک.

[١٨٢۵]١۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن قیس أبی إسماعیل-و ذکر أنّه لا بأس به من أصحابنا-رفعه قال:

ص :٢۶٢

[١٨٢١]١٠-ابو بصیر گفته است: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: ابو ذر- خدایش بیامرزد-می‌گفت: همانا این زبان، کلید نیکی و کلید بدی است. پس بر زبانت مهر بزن چنان‌که بر زر و سیم‌ات مهر می‌زنی.

[١٨٢٢]١١-عمرو جمیع از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت مسیح علیه السّلام می‌فرمود: در جز یاد خداوند زیاد سخن نگویید. که کسانی که در جز یاد خدا بسیار سخن می‌گویند، سخت‌دل‌اند، اگرچه خودشان ندانند.

[١٨٢٣]١٢-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: روزی نیست که هر عضوی از اعضای بدن در برابر زبان سر خم نکند و بگوید: تو را به خدا سوگند می‌دهم مبادا ما به سبب تو کیفر شویم.

[١٨٢۴]١٣-ابو حمزه از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: زبان هر انسانی در هر بامداد، بر همۀ اعضای بدن نگریسته، می‌گوید: چگونه‌اید؟ و آنان می‌گویند: اگر تو به حال خودمان واگذاری ما خوبیم. و می‌گویند: دربارۀ ما از خدا پروا کن. و سوگندش داده، می‌گویند: ما به سبب تو پاداش داده شده، کیفر می‌شویم.

[١٨٢۵]١۴-قیس ابو اسماعیل-که گفته شده اشکالی به او نیست-به سند خودش

ص :٢۶٣

جاء رجل إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال: یا رسول اللّه أوصنی فقال: احفظ لسانک، قال: یا رسول اللّه أوصنی، قال: احفظ لسانک، قال: یا رسول اللّه أوصنی، قال:

احفظ لسانک، ویحک و هل یکبّ النّاس علی مناخرهم فی النّار إلاّ حصائد ألسنتهم.

[١٨٢۶]١۵-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من لم یحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه و حضر عذابه.

[١٨٢٧]١۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: یعذّب اللّه اللّسان بعذاب لا یعذّب به شیئا من الجوارح فیقول: أی ربّ عذّبتنی بعذاب لم تعذّب به شیئا، فیقال: له خرجت منک کلمة فبلغت مشارق الأرض و مغاربها فسفک بها الدّم الحرام و انتهب بها المال الحرام و انتهک بها الفرج الحرام، و عزّتی [و جلالی]لأعذّبنّک بعذاب لا أعذّب به شیئا من جوارحک.

[١٨٢٨]١٧-و بهذا الإسناد قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إن کان فی شیء شؤم ففی اللّسان.

[١٨٢٩]١٨-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد جمیعا، عن الوشّاء قال:

سمعت الرّضا علیه السّلام یقول: کان الرّجل من بنی إسرائیل إذا أراد العبادة صمت قبل ذلک عشر سنین.

ص :٢۶۴

روایت کرده که مردی به نزد رسول خدا آمده، عرض کرد: ای رسول خدا به من سفارشی بفرما. فرمود: زبانت را نگاه‌دار. او گفت: ای رسول خدا به من سفارشی بفرما. فرمود: زبانت را نگاه‌دار. او باز گفت: ای رسول خدا به من سفارشی بفرما.

فرمود: زبانت را نگاه‌دار. وای بر تو آیا مردم را جز محصول زبانشان، به‌رو در دوزخ می‌اندازد؟

[١٨٢۶]١۵-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

هرکس سخن‌گفتن را از اعمالش نشمارد، گناهانش بسیار شده، عذابش فرارسد.

[١٨٢٧]١۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

خداوند، زبان را به عذابی، کیفر می‌دهد که هیچ‌یک از اعضا را چنان کیفر نکند، پس زبان عرض می‌کند: پروردگارا مرا به عذابی کیفر می‌کنی که کسی را به آن عذاب نکرده‌ای. به او می‌گویند: از تو کلمه‌ای بیرون آمده، به خاور و باختر زمین رسید و آن‌گاه به سببش خون محترمی ریخته شده، مال محترمی چپاول گشت و زنی حرمتش دریده شد. سوگند به عزّت [و شکوهم]تو را به عذابی کیفر می‌کنم که هیچ‌کدام از اعضا را چنان کیفری نکنم.

[١٨٢٨]١٧-همو روایت کرده که رسول خدا فرمودند: اگر چیزی، شوم باشد، همان، زبان است.

[١٨٢٩]١٨-وشّاء گفت: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هر مردی از بنی اسرائیل پیش از آن‌که عابد شود، ده سال خاموشی می‌گزید.

ص :٢۶۵

[١٨٣٠]١٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن بکر بن صالح، عن الغفاریّ، عن جعفر بن إبراهیم قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من رأی موضع کلامه من عمله قلّ کلامه إلاّ فیما یعنیه.

[١٨٣١]٢٠-أبو علیّ الأشعریّ، عن الحسن بن علیّ الکوفیّ، عن عثمان بن عیسی، عن سعید بن یسار، عن منصور بن یونس، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

فی حکمة آل داود: علی العاقل أن یکون عارفا بزمانه، مقبلا علی شأنه، حافظا للسانه.

[١٨٣٢]٢١-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن علیّ بن الحسن بن رباط، عن بعض رجاله، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لا یزال العبد المؤمن یکتب محسنا ما دام ساکتا، فإذا تکلّم کتب محسنا أو مسیئا.

باب المداراة

[١٨٣٣]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ثلاث من لم یکنّ فیه لم یتمّ له عمل: ورع یحجزه عن معاصی اللّه و خلق یداری به النّاس و حلم یردّ به جهل الجاهل.

[١٨٣۴]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن الحسین بن الحسن قال:

سمعت جعفرا علیه السّلام یقول: جاء جبرئیل علیه السّلام إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال: یا محمّد

ص :٢۶۶

[١٨٣٠]١٩-جعفر ابراهیم گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که رسول خدا فرموده است: هرکس سخن گفتن‌اش را از اعمالش بداند، کم‌سخن می‌گردد مگر در آن‌جا که به او مربوط باشد.

[١٨٣١]٢٠-منصور یونس از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در حکمت خاندان داود چنین آمده است: بر خردمند است که زمانش را شناخته، به کار خود بپردازد و زبانش را نگاه دارد.

[١٨٣٢]٢١-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: بندۀ مؤمن تا وقتی خاموش باشد، از نیکوکاران نوشته می‌شود و چون سخن بگوید یا از نیکوکاران نوشته می‌شود، یا از بدکاران.

مدارا

[١٨٣٣]١-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

سه چیز است که در هرکس نباشد، عملش کامل نیست: پروایی که او را از نافرمانی خداوند بازدارد، اخلاقی که با مردم مدارا کند و بردباری‌ای که نادانی نادان را با آن پاسخ دهد.

[١٨٣۴]٢-حسین حسن گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: جبرئیل علیه السّلام به نزد پیامبر گرامی آمده، عرض کرد: ای محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]

ص :٢۶٧

ربّک یقرئک السّلام و یقول لک: دار خلقی.

[١٨٣۵]٣-عنه، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، عن حبیب السّجستانیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

فی التّوراة مکتوب-فیما ناجی اللّه عزّ و جلّ به موسی بن عمران علیه السّلام-: یا موسی اکتم مکتوم سرّی فی سریرتک و أظهر فی علانیتک المداراة عنّی لعدوّی و عدوّک من خلقی و لا تستسبّ لی عندهم بإظهار مکتوم سرّی فتشرک عدوّک و عدوّی فی سبّی.

[١٨٣۶]۴-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن حمزة بن بزیع، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أمرنی ربّی بمداراة النّاس کما أمرنی بأداء الفرائض.

[١٨٣٧]۵-علیّ بن إبراهیم، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: مداراة النّاس نصف الإیمان و الرّفق بهم نصف العیش. ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: خالطوا الأبرار سرّا و خالطوا الفجّار جهارا و لا تمیلوا علیهم فیظلموکم، فإنّه سیأتی علیکم زمان لا ینجو فیه من ذوی الدّین إلاّ من ظنّوا أنّه أبله و صبّر نفسه علی أن یقال [له]إنّه أبله لا عقل له.

[١٨٣٨]۶-علیّ بن إبراهیم، عن بعض أصحابه، ذکره، عن محمّد بن سنان، عن حذیفة بن منصور قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ قوما من النّاس قلّت مداراتهم للنّاس فأنفوا من قریش و ایم اللّه ما کان بأحسابهم بأس و إنّ قوما من غیر قریش حسنت

ص :٢۶٨

پروردگارت به تو سلام رسانده، می‌فرماید: با آفریدگانم مدارا کن.

[١٨٣۵]٣-حبیب سجستانی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

در تورات-در آن‌جا که خدای شکوهمند با موسای عمران سخن گفته است- نوشته است: ای موسی راز پوشیدۀ مرا در سینه‌ات پنهان کن و مدارایم را برای دشمن خودم و دشمن خودت آشکار کن. و با آشکار کردن راز پوشیده‌ام آنان را به دشنام دادن به من برنیانگیز تا در دشنام دادن به من با دشمن من و خودت شریک نشوی.

[١٨٣۶]۴-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: پروردگارم مرا چنان‌که به انجام واجبات فرمان داده به مدارای با مردم نیز فرمان داده است.

[١٨٣٧]۵-مسعدۀ صدقه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: مدارای با مردم نیم ایمان است و مهربانی با ایشان نیم زندگانی. سپس حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: با نیکان، پنهانی بیامیزید و با بدان در آشکار. و با آنان مخالفت نکنید که به شما ستم می‌کنند. همانا بر شما زمانی خواهد آمد که در آن از دین‌داران جز کسی که گمان می‌کنند ابله است و او از این‌که بگویند او ابله است و عقل ندارد، بیمی به خود راه نداده، تحمّل کند، نجات نمی‌یابد.

[١٨٣٨]۶-حذیفۀ منصور گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

گروهی از مردم [قریش]کم‌مدارا بودند و قریش آنان را از خود راند. و به خدا سوگند در نسب خانوادگی‌شان عیبی نبود. و گروهی از غیر قریشیان هم نیکومدارا

ص :٢۶٩

مداراتهم فألحقوا بالبیت الرّفیع قال: ثمّ قال: من کفّ یده عن النّاس فإنّما یکفّ عنهم یدا واحدة و یکفّون عنه أیدی کثیرة.

باب الرّفق

[١٨٣٩]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عمّن ذکره، عن محمّد بن عبد الرّحمن بن أبی لیلی، عن أبیه عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ لکلّ شیء قفلا و قفل الإیمان الرّفق.

[١٨۴٠]٢-و بإسناده قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: من قسم له الرّفق قسم له الإیمان.

[١٨۴١]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن صفوان بن یحیی، عن یحیی الأزرق، عن حمّاد بن بشیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه تبارک و تعالی رفیق یحبّ الرّفق، فمن رفقه بعباده تسلیله أضغانهم و مضادّتهم لهواهم و قلوبهم، و من رفقه بهم أنّه یدعهم علی الأمر یرید إزالتهم عنه رفقا بهم لکیلا یلقی علیهم عری الإیمان و مثاقلته جملة واحدة فیضعفوا فإذا أراد ذلک نسخ الأمر بالآخر فصار منسوخا.

[١٨۴٢]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن محبوب، عن معاویة بن وهب، عن معاذ بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الرّفق یمن و الخرق شؤم

[١٨۴٣]۵-عنه، عن ابن محبوب، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ رفیق یحبّ الرّفق و یعطی علی الرّفق ما لا یعطی علی العنف.

ص :٢٧٠

شده، به آن خاندان والا پیوستند. سپس فرمودند: هرکس دست از مردم بشوید، از آنان یک‌دست کاسته است، ولی مردم از او بسیار دست می‌شویند.

نرمی و مهربانی

[١٨٣٩]١-عبد الرحمان ابو لیلا از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

برای هرچیزی قفلی است و قفل ایمان نرمی و مهربانی است.

[١٨۴٠]٢-همو روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: هرکس بهره‌ای از نرمی برده، از ایمان بهره برده است.

[١٨۴١]٣-حمّاد بشیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند پاک و والا مهربان و نرمخو است و نرمی را دوست دارد و از جمله مهربانی او به بندگانش، بیرون راندن کینه‌ها و مخالفت دلشان با هوس‌ها است. و باز از مهربانی‌اش به آنان این است که موضوعی را که می‌خواهد آنان از آن برکنار بمانند، به خودشان واگذار می‌کند تا احکام ایمان و سنگینی آن یکباره بر آن‌ها نیفتاده، ناتوان نگردند و آن‌گاه که بخواهد مردم از آن موضوع برکنار بمانند، آن فرمان را با فرمان دیگری نسخ می‌کند.

[١٨۴٢]۴-معاذ مسلم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: نرمی، شگون است و سخت‌گیری، شوم.

[١٨۴٣]۵-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند عزّتمند ملایم است و نرمی و ملایمت را دوست دارد. و به نرمی چیزی می‌دهد که به سخت‌گیری نمی‌دهد.

ص :٢٧١

[١٨۴۴]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عمر بن أذینة، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ الرّفق لم یوضع علی شیء إلاّ زانه، و لا نزع من شیء إلاّ شانه.

[١٨۴۵]٧-علیّ، عن أبیه، عن عبد اللّه بن المغیرة، عن عمرو بن أبی المقدام رفعه إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال:

إنّ فی الرّفق الزّیادة و البرکة و من یحرم الرّفق یحرم الخیر.

[١٨۴۶]٨-عنه، عن عبد اللّه بن المغیرة، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما زوی الرّفق عن أهل بیت إلاّ زوی عنهم الخیر.

[١٨۴٧]٩-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ، عن علیّ بن المعلّی، عن إسماعیل بن یسار، عن أحمد بن زیاد بن أرقم الکوفیّ، عن رجل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أیّما أهل بیت أعطوا حظّهم من الرّفق فقد وسّع اللّه علیهم فی الرّزق، و الرّفق فی تقدیر المعیشة خیر من السّعة فی المال، و الرّفق لا یعجز عنه شیء، و التّبذیر لا یبقی معه شیء إنّ اللّه عزّ و جلّ رفیق یحبّ الرّفق.

[١٨۴٨]١٠-علیّ بن إبراهیم رفعه، عن صالح بن عقبة، عن هشام بن أحمر، عن أبی الحسن علیه السّلام قال:

قال لی-و جری بینی و بین رجل من القوم کلام فقال لی-: ارفق بهم فإنّ کفر أحدهم فی غضبه و لا خیر فیمن کان کفره فی غضبه.

[١٨۴٩]١١-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن علیّ بن حسّان، عن موسی بن بکر، عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:

ص :٢٧٢

[١٨۴۴]۶-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: نرمی بر چیزی نهاده نمی‌شود مگر این‌که آن را آراسته می‌کند و از چیزی برداشته نمی‌شود مگر این‌که زشتش می‌گرداند.

[١٨۴۵]٧-عمرو ابو مقدام حدیثی که سندش را به پیامبر گرامی رسانده، روایت کرده که ایشان فرمودند: در نرمی، فراوانی و برکت است و هرکس از نرمی محروم شود از خیر محروم شده است.

[١٨۴۶]٨-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرگاه نرمی از خاندانی کناره گرفت خیر از ایشان کناره می‌گیرد.

[١٨۴٧]٩-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هر خاندانی که بهره‌ای از نرمی به ایشان داده شده، خداوند روزی را نیز بر آنان گسترده است.

و نرمی در اندازۀ زندگی،

بهتر از گسترش در مال است. هیچ‌چیزی، نرمی را به زانو درنمی‌آورد و هیچ چیزی با ریخت‌وپاش نمی‌ماند. همانا خدای شکوهمند ملایم است و ملایمت را دوست دارد.

[١٨۴٨]١٠-هشام احمد گفت: حضرت ابو الحسن علیه السّلام درحالی‌که میان من و مردی از آن مردم، سخن درگرفته بود-به من فرمودند: با آنان نرمی کن؛ زیرا کفر هریک از آنان در خشمشان است و در کسی که کفرش در خشمش باشد، خیری نیست.

[١٨۴٩]١١-موسای بکر از حضرت کاظم علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: نرمی، نیم زندگانی است.

ص :٢٧٣

الرّفق نصف العیش.

[١٨۵٠]١٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ اللّه یحبّ الرّفق و یعین علیه، فإذا رکبتم الدّوابّ العجف فأنزلوها منازلها فإن کانت الأرض مجدبة فانجوا عنها و إن کانت مخصبة فأنزلوها منازلها.

[١٨۵١]١٣-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن عثمان بن عیسی، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: لو کان الرّفق خلقا یری ما کان ممّا خلق اللّه شیء أحسن منه.

[١٨۵٢]١۴-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عن ثعلبة بن میمون، عمّن حدّثه، عن أحدهما علیهما السّلام قال:

إنّ اللّه رفیق یحبّ الرّفق و من رفقه بکم تسلیل أضغانکم و مضادّة قلوبکم و إنّه لیرید تحویل العبد عن الأمر فیترکه علیه حتّی یحوّله بالنّاسخ، کراهیة تثاقل الحقّ علیه.

[١٨۵٣]١۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ما اصطحب اثنان إلاّ کان أعظمهما أجرا و أحبّهما إلی اللّه عزّ و جلّ أرفقهما بصاحبه.

[١٨۵۴]١۶-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن حسّان، عن الحسن بن الحسین، عن فضیل بن عثمان قال:

ص :٢٧۴

[١٨۵٠]١٢-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

خداوند نرمی را دوست دارد و به آن کمک می‌کند. پس وقتی بر چارپایان لاغر سوار شدید، در منزلگاه‌هاشان فرودآورید، اگر زمین بی‌آب و علف بود از آن باشتاب بگذرید و اگر پربرکت بود در منزلگاه‌هاشان فرودآورید.

[١٨۵١]١٣-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: اگر نرمی، آفریده‌ای دیدنی بود، از آنچه خداوند آفریده بود، زیباتر می‌بود.

[١٨۵٢]١۴-مردی از یکی از صادقین علیهما السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند ملایم است و ملایمت را دوست دارد و از ملایمتش به شما، بیرون راندن کینه‌ها و مخالفت دل‌هاتان است. او می‌خواهد بنده را از کاری بازگرداند ولی او را بر آن کار رها می‌کند تا ناسخی بیاید و او را بازگرداند. از آن جهت که نمی‌پسندد حقّ بر او سنگینی کند.

[١٨۵٣]١۵-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

بزرگ پاداش‌ترین و محبوب‌ترین شخص در نزد خداوند از میان هر دو نفری که با هم رفیق می‌شوند، مهربان‌ترین‌شان به دیگری است.

[١٨۵۴]١۶-فضیل عثمان گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هر

ص :٢٧۵

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: من کان رفیقا فی أمره نال ما یرید من النّاس.

باب التّواضع

[١٨۵۵]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أرسل النّجاشیّ إلی جعفر بن أبی طالب و أصحابه فدخلوا علیه و هو فی بیت له جالس علی التّراب و علیه خلقان الثّیاب قال: فقال جعفر علیه السّلام: فأشفقنا منه حین رأیناه علی تلک الحال، فلمّا رأی ما بنا و تغیّر وجوهنا قال: الحمد للّه الّذی نصر محمّدا و أقرّ عینه، ألا أبشّرکم؟ فقلت: بلی أیّها الملک، فقال: إنّه جاءنی السّاعة من نحو أرضکم عین من عیونی هناک فأخبرنی أنّ اللّه عزّ و جلّ قد نصر نبیّه محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و أهلک عدوّه و أسر فلان و فلان، و فلان التقوا بواد یقال له بدر کثیر الأراک لکأنّی أنظر إلیه حیث کنت أرعی لسیّدی هناک و هو رجل من بنی ضمرة فقال له جعفر: أیّها الملک فما لی أراک جالسا علی التّراب و علیک هذه الخلقان؟ فقال له: یا جعفر إنّا نجد فیما أنزل اللّه علی عیسی علیه السّلام أنّ من حقّ اللّه علی عباده أن یحدثوا له تواضعا عند ما یحدث لهم من نعمة فلمّا أحدث اللّه عزّ و جلّ لی نعمة بمحمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أحدثت للّه هذا التّواضع فلمّا بلغ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال لأصحابه: إنّ الصّدقة تزید صاحبها کثرة فتصدّقوا یرحمکم اللّه، و إنّ التّواضع یزید صاحبه رفعة، فتواضعوا یرفعکم اللّه، و إنّ العفو یزید صاحبه عزّا، فاعفوا یعزّکم اللّه.

[١٨۵۶]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن معاویة بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٢٧۶

کس در کارش نرم و ملایم باشد به آنچه از مردم می‌خواهد، می‌رسد.

فروتنی

[١٨۵۵]١-مسعدۀ صدقه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

نجاشی به سراغ جعفر ابو طالب و یارانش فرستاد. آنان به نزدش آمدند، در اتاقی که او بر خاک نشسته بود و جامه‌های مندرس دربرداشت. جعفر علیه السّلام گفته است:

ما وقتی او را بر آن حال دیدیم، ترسیدیم. چون او ما و دگرگونی چهره‌هامان را دید، گفت: سپاس خدایی را که محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]را یاری کرده، دیدگانش را روشن ساخت. آیا به شما مژده‌ای ندهم؟ من گفتم: چرا شهریارا! او گفت: هم‌اینک جاسوسی از جاسوسان من از جانب سرزمین شما به نزدم آمد و به من خبر داد که خدای شکوهمند پیامبرش، محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-را یاری داده، دشمنش را نابود کرده است. و فلانی و فلانی و فلانی اسیر گشته‌اند و در سرزمینی به نام بدر که درختان اراک بسیاری دارد، با هم جنگیده‌اند. گویا که دارم آن‌جا را می‌بینم. چون زمانی در آن‌جا برای سرورم، که مردی از بنی ضمره بود، چوپانی می‌کردم. آن‌گاه جعفر به او گفت: ای شهریار چه شده که شما با جامه‌های مندرس در بر، بر خاک نشسته‌اید؟ او گفت: ای جعفر در آنچه خداوند بر عیسی علیه السّلام نازل کرده، دیده‌ایم که از جمله حقّ خداوند بر بنده این است که وقتی نعمتی به آنان می‌رسد، برای او فروتنی کنند. و چون خداوند عزّتمند به سبب محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]نعمتی به من داده، من این فروتنی را برای خداوند انجام دادم. چون این موضوع به پیامبر گرامی رسید، به اصحابش فرمود: صدقه، به صاحبش افزونی می‌بخشد. پس صدقه بدهید تا خداوند شما را بیامرزد. و فروتنی، والایی صاحبش را می‌افزاید پس فروتنی کنید تا خداوند شما را بلند گرداند. و گذشت، عزّت صاحبش را می‌افزاید، پس گذشت کنید تا خداوند شما را گرامی گرداند.

[١٨۵۶]٢-معاویۀ عمّار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا دو

ص :٢٧٧

سمعته یقول: إنّ فی السّماء ملکین موکّلین بالعباد، فمن تواضع للّه رفعاه و من تکبّر وضعاه

[١٨۵٧]٣-ابن أبی عمیر، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أفطر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عشیّة خمیس فی مسجد قبا، فقال: هل من شراب؟ فأتاه أوس بن خولیّ الأنصاریّ بعسّ مخیض بعسل فلمّا وضعه علی فیه نحّاه، ثمّ قال: شرابان یکتفی بأحدهما من صاحبه لا أشربه و لا أحرّمه و لکن أتواضع للّه، فإنّ من تواضع للّه رفعه اللّه، و من تکبّر خفضه اللّه، و من اقتصد فی معیشته رزقه اللّه، و من بذّر حرمه اللّه، و من أکثر ذکر الموت أحبّه اللّه.

[١٨۵٨]۴-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن داود الحمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام مثله و قال:

من أکثر ذکر اللّه أظلّه اللّه فی جنّته.

[١٨۵٩]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن ابن فضّال، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یذکر أنّه أتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ملک فقال: إنّ اللّه عزّ و جلّ یخیّرک أن تکون عبدا رسولا متواضعا أو ملکا رسولا، قال: فنظر إلی جبرئیل و أومأ بیده أن تواضع، فقال: عبدا، متواضعا، رسولا، فقال الرّسول: مع أنّه لا ینقصک ممّا عند ربّک شیئا، قال: و معه مفاتیح خزائن الأرض.

[١٨۶٠]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من التّواضع أن ترضی بالمجلس دون المجلس و أن تسلّم علی من تلقی و أن تترک المراء و إن کنت محقّا و أن لا تحبّ أن تحمد علی التّقوی.

ص :٢٧٨

فرشته در آسمان، کارگزاران بندگان‌اند که هرکس برای خدا فروتنی کند، بلندش می‌گردانند و هرکس بزرگی کند، به زمینش می‌زنند.

[١٨۵٧]٣-عبد الرّحمان حجّاج از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

رسول خدا شب پنجشنبه‌ای را در مسجد قبا افطار کرد. آن‌گاه فرمود: آیا آشامیدنی‌ای هست؟ اوس بن خولی انصاری کاسه‌ای شیر آمیخته به عسل آورد.

حضرت چون آن را بر لب گذاشت، به کناری نهاده، سپس فرمود: دو آشامیدنی که هرکدام‌شان به تنهایی بس است. من نمی‌نوشم ولی حرام هم نمی‌کنم بلکه برای خدا فروتنی می‌کنم. که هرکس برای خدا فروتنی کند، خدا او را بلند می‌گرداند و هرکس بزرگی کند، خدا او را پایین می‌کشد. هرکس در زندگی‌اش میانه‌روی کند، خدا روزی‌اش می‌دهد و هرکس ریخت‌وپاش کند، خدا او را محروم می‌کند. و هرکس بسیار یاد مرگ کند خدا او را دوست می‌دارد.

[١٨۵٨]۴-داود حمّار از حضرت صادق علیه السّلام مانند حدیث بالا را روایت کرده و چنین گفته است: هرکس بسیار یاد خدا کند، خدا او را در بهشت زیر سایه‌اش می‌گیرد.

[١٨۵٩]۵-محمّد مسلم گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: فرشته‌ای به نزد رسول خدا آمده، عرض کرد: خداوند عزّتمند به تو اختیار داده که یا بنده‌ای فرستاده و فروتن یا پادشاهی فرستاده باشی. ایشان به جبرئیل نگریست و او با دستش اشاره کرد که فروتن باش. پس فرمود: بنده‌ای فروتن و فرستاده خواهم بود. و فرشته عرض کرد: با این‌حال از آنچه نزد پروردگارت داری چیزی کاسته نخواهد شد. و حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: و کلید گنجینه‌های زمین به همراه این انتخاب بود.

[١٨۶٠]۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از فروتنی است که به نشستن در جایگاه پایین‌تر از خودت راضی باشی و سلام بکنی به کسی که دیدارش می‌کنی و مجادله را رها کنی اگرچه حقّ با تو باشد و دوست نداشته باشی که تو را به پرهیزگاری بستایند.

ص :٢٧٩

[١٨۶١]٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن علیّ بن یقطین، عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی موسی علیه السّلام أن: یا موسی أ تدری لم اصطفیتک بکلامی دون خلقی؟ قال: یا ربّ و لم ذاک؟ قال: فأوحی اللّه تبارک و تعالی إلیه أن یا موسی إنّی قلّبت عبادی ظهرا لبطن، فلم أجد فیهم أحدا أذلّ لی نفسا منک، یا موسی إنّک إذا صلّیت وضعت خدّک علی التّراب-أو قال: -علی الأرض.

[١٨۶٢]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

مرّ علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما علی المجذّمین و هو راکب حماره و هم یتغدّون فدعوه إلی الغداء، فقال: أما إنّی لو لا أنّی صائم لفعلت فلمّا صار إلی منزله أمر بطعام، فصنع و أمر أن یتنوّقوا فیه، ثمّ دعاهم فتغدّوا عنده و تغدّی معهم.

[١٨۶٣]٩-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن عثمان بن عیسی، عن هارون بن خارجة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ من التّواضع أن یجلس الرّجل دون شرفه.

[١٨۶۴]١٠-عنه، عن ابن فضّال و محسّن بن أحمد، عن یونس بن یعقوب قال:

نظر أبو عبد اللّه علیه السّلام إلی رجل من أهل المدینة قد اشتری لعیاله شیئا و هو یحمله، فلمّا رآه الرّجل استحیا منه، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: اشتریته لعیالک و حملته إلیهم، أما و اللّه لو لا أهل المدینة لأحببت أن أشتری لعیالی الشّیء ثمّ أحمله إلیهم.

[١٨۶۵]١١-عنه، عن أبیه، عن عبد اللّه بن القاسم، عن عمرو بن أبی المقدام، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٢٨٠

[١٨۶١]٧-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند شکوهمند به موسی علیه السّلام وحی کرد: ای موسی آیا می‌دانی چرا از میان آفریدگانم تو را برای سخن گفتنم، برگزیده‌ام؟ او عرض کرد: پروردگارا برای چه بود؟ خداوند پاک و والا به او وحی کرد که: ای موسی من بندگانم را زیروزبر کردم و در میانشان کسی خوارتر از تو برای خودم نیافتم. ای موسی تو وقتی نماز می‌گزاری، رویت را بر خاک-یا فرمود: بر زمین می‌گذاری.

[١٨۶٢]٨-هشام سالم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: حضرت سجّاد علیه السّلام سوار بر درازگوش، از کنار چند جذامی می‌گذشت. آنان در حال خوردن ناهار بودند و ایشان را به ناهار خواندند. حضرت فرمود: اگر روزه‌دار نبودم، با شما می‌خوردم. و چون به منزل رسید، دستور داد غذایی لذیذ درست کنند. سپس آنان را دعوت کرد. پس آنان آمده با حضرت ناهار خوردند.

[١٨۶٣]٩-هارون خارجه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از فروتنی است که شخص در جایی پایین‌تر از مقامش بنشیند.

[١٨۶۴]١٠-یونس یعقوب گفته است: حضرت صادق علیه السّلام مردی از اهل مدینه را دید که برای خانواده‌اش چیزی خریده و دارد با خودش می‌برد. چون آن مرد، حضرت را دید، از ایشان شرم کرد. پس حضرت صادق علیه السّلام فرمود: برای خانواده‌ات چیزی خریده‌ای و برایشان می‌بری. به خدا سوگند اگر اهل مدینه نبودند، من هم دوست داشتم برای خانواده‌ام چیزی خریده، برایشان ببرم.

[١٨۶۵]١١-عمر ابو مقدام از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در آنچه خداوند

ص :٢٨١

فیما أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی داود علیه السّلام: یا داود کما أنّ أقرب النّاس من اللّه المتواضعون کذلک أبعد النّاس من اللّه المتکبّرون.

[١٨۶۶]١٢-عنه، عن أبیه، عن علیّ بن الحکم رفعه إلی أبی بصیر قال:

دخلت علی أبی الحسن موسی علیه السّلام فی السّنة الّتی قبض فیها أبو عبد اللّه علیه السّلام فقلت: جعلت فداک ما لک ذبحت کبشا و نحر فلان بدنة؟ فقال: یا أبا محمّد إنّ نوحا علیه السّلام کان فی السّفینة و کان فیها ما شاء اللّه و کانت السّفینة مأمورة فطافت بالبیت و هو طواف النّساء و خلّی سبیلها نوح علیه السّلام، فأوحی اللّه عزّ و جلّ إلی الجبال أنّی واضع سفینة نوح عبدی علی جبل منکنّ، فتطاولت و شمخت و تواضع الجودیّ و هو جبل عندکم فضربت السّفینة بجؤجؤها الجبل، قال: فقال نوح علیه السّلام عند ذلک: یا ماری أتقن، و هو بالسّریانیّة [یا]ربّ أصلح، قال: فظننت أنّ أبا الحسن علیه السّلام عرّض بنفسه.

[١٨۶٧]١٣-عنه، عن عدّة من أصحابه، عن علیّ بن أسباط، عن الحسن بن الجهم، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:

قال: التّواضع أن تعطی النّاس ما تحبّ أن تعطاه.

و فی حدیث آخر قال: قلت: ما حدّ التّواضع الّذی إذا فعله العبد کان متواضعا؟ فقال: التّواضع درجات منها أن یعرف المرء قدر نفسه فینزلها منزلتها بقلب سلیم، لا یحبّ أن یأتی إلی أحد إلاّ مثل ما یؤتی إلیه، إن رأی سیّئة درأها بالحسنة، کاظم الغیظ، عاف عن النّاس، و اللّه یحبّ المحسنین.

باب الحبّ فی اللّه و البغض فی اللّه

[١٨۶٨]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی و أحمد بن

ص :٢٨٢

شکوهمند به داود علیه السّلام وحی کرده، آمده است: ای داود همان‌طور که نزدیک‌ترین مردم به خدا فروتنان‌اند، همین‌طور دورترین مردم از خدا، متکبّران هستند.

[١٨۶۶]١٢-از ابو بصیر روایت شده که: من در سالی که حضرت صادق علیه السّلام دستگیر شد، به نزد حضرت کاظم علیه السّلام رفتم و عرض کردم: جانم فدایت چرا شما گوسفند ذبح کردید و فلانی، شتر قربانی کرد؟ فرمودند: ابو محمّد، نوح علیه السّلام در کشتی بود و در آن کشتی هرآنچه خدا می‌خواست، بود و کشتی فرمان داشت تا خانۀ خدا را طواف کند که همان طواف نساء بود و نوح علیه السّلام کشتی را به حال خود گذاشته بود. آن‌گاه خداوند عزّتمند به کوه‌ها وحی فرستاد که من کشتی بنده‌ام نوح را بر یکی از شما قرار خواهم داد. آن‌ها گردن کشیده، خود را بالا بردند ولی جودی که کوهی است در نزد شما فروتنی کرد و سینۀ کشتی بر آن کوه خورد. در این هنگام نوح علیه السّلام عرض کرد: یا ماری اتقن. که به زبان سریانی است یعنی پروردگارا اصلاح کن. ابو بصیر گفته است: من حدس زدم که حضرت کاظم علیه السّلام این کنایه را برای خودش بیان فرمود.

[١٨۶٧]١٣-حسن جهم از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: فروتنی این است که به مردم آن بدهی که دوست داری به تو بدهند. و در حدیث دیگری راوی گفته است: من عرض کردم: اندازۀ فروتنی چیست که وقتی بنده‌ای به آن برسد، فروتن باشد؟ فرمودند: فروتنی درجاتی دارد. یکی این است که شخص قدر خودش را بشناسد و با قلب سلیم آن را در جایگاه شایسته‌اش قرار دهد.

دوست نداشته باشد به سوی کسی برود جز به اندازه‌ای که به سوی خودش می‌آیند. اگر بدی دید، آن را با نیکی بپوشاند خشم خود را فروخورد و از مردم درگذرد. که خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.

دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا

[١٨۶٨]١-ابو عبیدۀ حذّاء از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکه

ص :٢٨٣

محمّد بن خالد و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و سهل بن زیاد جمیعا، عن ابن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن أبی عبیدة الحذّاء، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أحبّ للّه و أبغض للّه و أعطی للّه فهو ممّن کمل إیمانه.

[١٨۶٩]٢-ابن محبوب، عن مالک بن عطیّة، عن سعید الأعرج، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أوثق عری الإیمان أن تحبّ فی اللّه و تبغض فی اللّه و تعطی فی اللّه و تمنع فی اللّه.

[١٨٧٠]٣-ابن محبوب، عن أبی جعفر محمّد بن النّعمان الأحول صاحب الطّاق، عن سلام بن المستنیر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ودّ المؤمن للمؤمن فی اللّه من أعظم شعب الإیمان ألا و من أحبّ فی اللّه و أبغض فی اللّه و أعطی فی اللّه و منع فی اللّه فهو من أصفیاء اللّه.

[١٨٧١]۴-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول: إنّ المتحابّین فی اللّه یوم القیامة علی منابر من نور، قد أضاء نور وجوههم و نور أجسادهم و نور منابرهم کلّ شیء حتّی یعرفوا به، فیقال:

هؤلاء المتحابّون فی اللّه.

[١٨٧٢]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد، عن حریز، عن فضیل بن یسار قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الحبّ و البغض، أ من الإیمان هو؟ فقال: و هل الإیمان إلاّ الحبّ و البغض؟ ثمّ تلا هذه الآیة: حَبَّبَ إِلَیْکُمُ اَلْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ

ص :٢٨۴

برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد و برای خدا عطا کند، از کسانی است که ایمانشان کامل است.

[١٨۶٩]٢-سعید اعرج از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از محکم‌ترین دستگیره‌های ایمان دوست داشتن در راه خدا، دشمن داشتن در راه خدا، عطا در راه خدا و دریغ کردن در راه خدا است.

[١٨٧٠]٣-سلام مستنیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: دوستی مؤمنی با مؤمن دیگر در راه خدا از بزرگ‌ترین شعبه‌های ایمان است. بدانید که هرکس در راه خدا دوست بدارد. در راه خدا دشمنی کند، در راه خدا عطا کرده، در راه خدا دریغ کند، از برگزیدگان خداوند است.

[١٨٧١]۴-ابو بصیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید: کسانی که در راه خدا یکدیگر را دوست می‌دارند، در قیامت بر منبرهایی از نورند که نور چهره و نور بدن و نور منبرهاشان هرچیزی را روشن می‌کند چنان‌که با آن شناخته می‌شوند و گفته می‌شود: ایشان کسانی‌اند که در راه خدا یکدیگر را دوست می‌دارند.

[١٨٧٢]۵-فضیل یسار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم: آیا دوستی و دشمنی از ایمان است؟ فرمودند: مگر ایمان جز دوستی و دشمنی است؟ سپس این آیه را خواند: (ایمان را محبوب شما کرده، آن را در دلتان آراست و کفر و فسق و گناه را مورد

ص :٢٨۵

فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْکُفْرَ وَ اَلْفُسُوقَ وَ اَلْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلرّٰاشِدُونَ.

[١٨٧٣]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن عیسی، عن أبی الحسن علیّ بن یحیی-فیما أعلم-عن عمرو بن مدرک الطّائیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لأصحابه: أیّ عری الإیمان أوثق؟ فقالوا: اللّه و رسوله أعلم، و قال بعضهم: الصّلاة، و قال بعضهم: الزّکاة، و قال بعضهم: الصّیام، و قال بعضهم: الحجّ و العمرة، و قال بعضهم: الجهاد، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: لکلّ ما قلتم فضل و لیس به و لکن أوثق عری الإیمان: الحبّ فی اللّه و البغض فی اللّه و توالی أولیاء اللّه و التّبرّی من أعداء اللّه.

[١٨٧۴]٧-عنه، عن محمّد بن علیّ، عن عمر بن جبلة الأحمسیّ، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: المتحابّون فی اللّه یوم القیامة علی أرض زبرجدة خضراء فی ظلّ عرشه عن یمینه-و کلتا یدیه یمین-وجوههم أشدّ بیاضا و أضوأ من الشّمس الطّالعة، یغبطهم بمنزلتهم کلّ ملک مقرّب و کلّ نبیّ مرسل، یقول النّاس: من هؤلاء؟ فیقال: هؤلاء المتحابّون فی اللّه.

[١٨٧۵]٨-عنه، عن أبیه، عن النّضر بن سوید، عن هشام بن سالم، عن أبی حمزة الثّمالیّ، عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

إذا جمع اللّه عزّ و جلّ الأوّلین و الآخرین قام مناد فنادی یسمع النّاس فیقول: أین المتحابّون فی اللّه، قال: فیقوم عنق من النّاس فیقال لهم: اذهبوا إلی الجنّة بغیر حساب، قال: فتلقّاهم الملائکة فیقولون: إلی أین؟ فیقولون: إلی الجنّة بغیر حساب، قال: فیقولون: فأیّ ضرب أنتم من النّاس؟ فیقولون: نحن

ص :٢٨۶

نفرت شما قرار داده، آنان همان هدایت‌یافتگان‌اند.) [حجرات (۴٩) :٧]

[١٨٧٣]۶-عمرو بن مدرک طایی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا به اصحابش فرمودند: کدام‌یک از دستگیره‌های ایمان محکم‌تر است؟ عرض کردند: خدا و رسولش داناترند. یکی گفت: نماز. یکی دیگر گفت: زکات.

دیگری گفت: روزه. و دیگری گفت: حجّ و عمره است. و برخی گفتند: جهاد. آن گاه رسول خدا فرمودند: هرکدام از آنچه شما گفتید فضیلتی دارند. اشکالی به آن نیست ولی محکم‌ترین دستگیرۀ ایمان دوستی در راه خدا، دشمنی در راه خدا، پیروی از دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا است.

[١٨٧۴]٧-ابو جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

کسانی که یکدیگر را در راه خدا دوست می‌دارند در روز قیامت در سایۀ عرش خدا در جانب راستش-اگرچه هر دو دست او راست و مبارک است-بر زمینی از زبرجد سبزند که صورت‌هاشان بسیار سپید و روشن‌تر از خورشید تابان است که هر فرشتۀ مقرّب و پیامبر فرستاده به حالشان حسرت می‌خورد. مردم می‌گویند: اینان کیستند؟ گفته می‌شود: اینان کسانی‌اند که در راه خدا یکدیگر را دوست می‌دارند.

[١٨٧۵]٨-ابو حمزۀ ثمالی از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی خداوند عزّتمند پیشینیان و پسینیان را گردآورد، منادی‌ای برخاسته، به صدایی که مردم بشنوند فریاد می‌زند: کجایند کسانی که یکدیگر را در راه خدا دوست می‌دارند؟ گروهی از مردم برمی‌خیزند. به آنان گفته می‌شود: بدون حساب‌رسی به بهشت بروید. آن‌گاه فرشتگان به آنان برخورد کرده، می‌پرسند: به کجا؟ آنان می‌گویند: بدون حساب‌رسی به بهشت می‌رویم. فرشتگان می‌گویند: مگر شما کدام گروه از مردم هستید؟ آنان می‌گویند: ما کسانی هستیم که یکدیگر را در راه خدا

ص :٢٨٧

المتحابّون فی اللّه، قال: فیقولون؟ : و أیّ شیء کانت أعمالکم؟ قالوا: کنّا نحبّ فی اللّه و نبغض فی اللّه، قال: فیقولون: نعم أجر العاملین

[١٨٧۶]٩-عنه، عن علیّ بن حسّان، عمّن ذکره، عن داود بن فرقد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ثلاث من علامات المؤمن: علمه باللّه و من یحبّ و من یبغض.

[١٨٧٧]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم و حفص بن البختریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ الرّجل لیحبّکم و ما یعرف ما أنتم علیه فیدخله اللّه الجنّة بحبّکم و إنّ الرّجل لیبغضکم و ما یعرف ما أنتم علیه فیدخله اللّه ببغضکم النّار.

[١٨٧٨]١١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن ابن العرزمیّ، عن أبیه، عن جابر الجعفیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إذا أردت أن تعلم أنّ فیک خیرا فانظر إلی قلبک، فإن کان یحبّ أهل طاعة اللّه و یبغض أهل معصیته ففیک خیر و اللّه یحبّک و إن کان یبغض أهل طاعة اللّه و یحبّ أهل معصیته فلیس فیک خیر و اللّه یبغضک، و المرء مع من أحبّ.

[١٨٧٩]١٢-عنه، عن أبی علیّ الواسطیّ، عن الحسین بن أبان، عمّن ذکره، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

لو أنّ رجلا أحبّ رجلا للّه لأثابه اللّه علی حبّه إیّاه و إن کان المحبوب فی علم اللّه من أهل النّار و لو أنّ رجلا أبغض رجلا للّه لأثابه اللّه علی بغضه إیّاه و إن کان المبغض فی علم اللّه من أهل الجنّة

[١٨٨٠]١٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن یحیی الحلبیّ، عن بشیر الکناسیّ، عن

ص :٢٨٨

دوست می‌داریم. فرشتگان می‌گویند: عملتان چه بود؟ آنان می‌گویند: ما برای خدا دوست می‌داشتیم و برای خدا دشمنی می‌کردیم. پس فرشتگان می‌گویند: چه خوب است پاداش عمل‌کنندگان.

[١٨٧۶]٩-داود فرقد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: سه چیز از نشانه‌های مؤمن است: شناختن خدا، شناختن کسی که او را دوست دارد و شناختن کسی که با او دشمن است.

[١٨٧٧]١٠-هشام حکم و حفص بختری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که ایشان فرمود: مردی از آنان شما را دوست می‌دارد و نمی‌داند شما چه اعتقادی دارید. و خداوند او را به سبب این دوستی‌اش به بهشت می‌برد. و شخصی با شما دشمنی می‌کند و نمی‌داند شما بر چه عقیده‌ای هستید و خداوند او را به سبب همین دشمنی به دوزخ می‌فرستد.

[١٨٧٨]١١-جابر جعفی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی خواستی بدانی که آیا در تو خیری هست به دلت نگاه کن، اگر اهل اطاعت خدا را دوست دارد و با اهل نافرمانی‌اش دشمن است، در تو خیری هست ولی اگر با اهل اطاعت خدا دشمن بود و اهل نافرمانی‌اش را دوست می‌داشت، در تو خیری نیست و خدا هم با تو دشمن است. و انسان با کسی همراه است که دوستش می‌دارد.

[١٨٧٩]١٢-مردی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: اگر کسی، دیگری را به خاطر خدا دوست داشته باشد، خداوند او را به سبب آن دوستی پاداشش می‌دهد، اگرچه کسی که او دوستش دارد در علم الهی اهل دوزخ باشد. و اگر کسی با دیگری برای خدا دشمنی کند خداوند به او به سبب دشمنی‌اش پاداش می‌دهد، اگرچه آن کسی که با او دشمن است در علم خدایی اهل بهشت باشد.

[١٨٨٠]١٣-بشیر کناسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: گاهی

ص :٢٨٩

أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قد یکون حبّ فی اللّه و رسوله و حبّ فی الدّنیا فما کان فی اللّه و رسوله فثوابه علی اللّه و ما کان فی الدّنیا فلیس بشیء.

[١٨٨١]١۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة بن مهران، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ المسلمین یلتقیان، فأفضلهما أشدّهما حبّا لصاحبه.

[١٨٨٢]١۵-عنه، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر و ابن فضّال، عن صفوان الجمّال، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما التقی مؤمنان قطّ إلاّ کان أفضلهما أشدّهما حبّا لأخیه.

[١٨٨٣]١۶-الحسین بن محمّد، عن محمّد بن عمران السّبیعیّ، عن عبد اللّه بن جبلة، عن إسحاق بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کلّ من لم یحبّ علی الدّین و لم یبغض علی الدّین فلا دین له.

باب ذمّ الدّنیا و الزّهد فیها

[١٨٨۴]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن الهیثم بن واقد الحریریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من زهد فی الدّنیا أثبت اللّه الحکمة فی قلبه و أنطق بها لسانه و بصّره عیوب الدّنیا داءها و دواءها و أخرجه من الدّنیا سالما إلی دار السّلام.

[١٨٨۵]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و علیّ بن محمّد القاسانیّ جمیعا، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقریّ، عن حفص بن غیاث، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٢٩٠

دوستی، در راه خدا و فرستادۀ او است و گاهی برای دنیا است. آنچه در راه خدا و فرستادۀ او است، پاداشش به عهدۀ خدا است ولی آنچه برای دنیا بوده، ارزشی ندارد.

[١٨٨١]١۴-سماعۀ مهران از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از میان دو مسلمانی که با هم دیدار می‌کنند، برترین‌شان کسی است که دیگری را بیشتر دوست می‌دارد.

[١٨٨٢]١۵-صفوان شتربان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

همواره از دو مؤمنی که یکدیگر را ملاقات می‌کنند، برترین‌شان آن است که دیگری را بیشتر دوست دارد.

[١٨٨٣]١۶-اسحاق عمّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هر کس که نه براساس دین دوست می‌دارد و نه براساس دین دشمنی می‌کند، دین ندارد.

نکوهش دنیا و پارسایی در دنیا

[١٨٨۴]١-هیثم بن واقد جزری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس در دنیا پارسایی کند، خداوند حکمت را در دلش استوار کرده، زبانش را به آن گویا می‌کند. به عیب‌های دنیا و درد و درمانش بینا کرده و سالم از دنیا به بهشت می‌برد.

[١٨٨۵]٢-حفص غیاث گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همۀ

ص :٢٩١

سمعته یقول: جعل الخیر کلّه فی بیت و جعل مفتاحه الزّهد فی الدّنیا، ثمّ قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: لا یجد الرّجل حلاوة الإیمان فی قلبه حتّی لا یبالی من أکل الدّنیا. ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: حرام علی قلوبکم أن تعرف حلاوة الإیمان حتّی تزهد فی الدّنیا.

[١٨٨۶]٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن أبی أیّوب الخزّاز، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: إنّ من أعون الأخلاق علی الدّین الزّهد فی الدّنیا.

[١٨٨٧]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و علیّ بن محمّد، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقریّ، عن علیّ بن هاشم بن البرید، عن أبیه أنّ رجلا سأل علیّ بن الحسین علیهما السّلام عن الزّهد فقال:

عشرة أشیاء، فأعلی درجة الزّهد أدنی درجة الورع و أعلی درجة الورع أدنی درجة الیقین و أعلی درجة الیقین أدنی درجة الرّضا، ألا و إنّ الزّهد فی آیة من کتاب اللّه عزّ و جلّ: لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ.

[١٨٨٨]۵-و بهذا الإسناد، عن المنقریّ، عن سفیان بن عیینة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام و هو یقول: کلّ قلب فیه شکّ أو شرک فهو ساقط و إنّما أرادوا بالزّهد فی الدّنیا لتفرغ قلوبهم لل آخرة.

[١٨٨٩]۶-علیّ، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن العلاء بن رزین، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: إنّ علامة الرّاغب فی ثواب الآخرة زهده فی عاجل زهرة الدّنیا، أما إنّ زهد الزّاهد فی هذه الدّنیا لا ینقصه ممّا قسم اللّه عزّ و جلّ له فیها و إن زهد، و إنّ حرص الحریص علی عاجل زهرة [الحیاة]الدّنیا لا یزیده

ص :٢٩٢

خوبی‌ها را در خانه‌ای نهاده کلیدش را پارسایی در دنیا قرار دادند. رسول خدا فرمود: هیچ انسانی تا به خوردن در دنیا اهمیّت ندهد، شیرینی ایمان را نمی‌چشد. آن‌گاه حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: شناختن شیرینی ایمان بر دل‌های شما حرام است آن‌گاه که در دنیا پارسایی کند.

[١٨٨۶]٣-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند: همانا یاورترین اخلاق بر دین، پارسایی در دنیا است.

[١٨٨٧]۴-هاشم برید روایت کرده که مردی از حضرت سجّاد علیه السّلام دربارۀ پارسایی پرسید و حضرت فرمود: ده چیز است. و بالاترین درجۀ پارسایی، پایین‌ترین درجۀ پرهیزگاری است و بالاترین درجۀ پرهیزگاری، پایین‌ترین درجۀ یقین است و بالاترین درجۀ یقین، پایین‌ترین درجۀ رضا و خشنودی است. همانا پارسایی در آیه‌ای از کتاب خدای شکوهمند است: (تا بر آنچه از دست داده‌اید، اندوهگین نشده، به آنچه به شما داده است، شادمان نگردید.) [حدید (۵٧) :٢٣]

[١٨٨٨]۵-سفیان عیینة گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که می‌فرماید: هر دلی که در آن، شکّ یا شرکی باشد، پست است. و همانا آنان پارسایی در دنیا را به جهت خالی شدن دل‌هاشان برای آخرت می‌خواستند.

[١٨٨٩]۶-محمّد مسلم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند: نشانۀ مشتاقان به پاداش آخرت، پارسایی در شکوفۀ رسیدۀ دنیا است. هان که پارسایی پارسا در این دنیا از قسمت خداوند عزّتمند برای او نمی‌کاهد، اگرچه خودش چشم بپوشد. و طمع آزمند به شکوفۀ رسیدۀ[زندگی]دنیا، چیزی به او

ص :٢٩٣

فیها و إن حرص، فالمغبون من حرم حظّه من الآخرة.

[١٨٩٠]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن یحیی الخثعمیّ، عن طلحة بن زید، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما أعجب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم شیء من الدّنیا إلاّ أن یکون فیها جائعا خائفا.

[١٨٩١]٨-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن القاسم بن یحیی، عن جدّه الحسن بن راشد، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

خرج النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و هو محزون فأتاه ملک و معه مفاتیح خزائن الأرض، فقال: یا محمّد هذه مفاتیح خزائن الأرض یقول لک ربّک: افتح و خذ منها ما شئت من غیر أن تنقص شیئا عندی، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الدّنیا دار من لا دار له و لها یجمع من لا عقل له، فقال الملک: و الّذی بعثک بالحقّ نبیّا لقد سمعت هذا الکلام من ملک یقوله فی السّماء الرّابعة، حین أعطیت المفاتیح.

[١٨٩٢]٩-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

مرّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم بجدی أسکّ ملقی علی مزبلة میتا، فقال لأصحابه: کم یساوی هذا؟ فقالوا: لعلّه لو کان حیّا لم یساو درهما، فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: و الّذی نفسی بیده للدّنیا أهون علی اللّه من هذا الجدی علی أهله.

[١٨٩٣]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن علیّ بن محمّد القاسانیّ، عمّن ذکره، عن عبد اللّه بن القاسم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إذا أراد اللّه بعبد خیرا زهّده فی الدّنیا و فقّهه فی الدّین و بصّره عیوبها و من أوتیهنّ فقد أوتی خیر الدّنیا و الآخرة، و قال: لم یطلب أحد الحقّ بباب أفضل من الزّهد فی الدّنیا و هو ضدّ لما طلب أعداء الحقّ، قلت: جعلت فداک ممّا ذا؟

ص :٢٩۴

نمی‌افزاید اگرچه خیلی حرص بزند. و زیان‌دیده کسی است که از بهرۀ آخرت محروم می‌شود.

[١٨٩٠]٧-طلحۀ زید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هیچ چیز دنیا رسول خدا را خوشحال نمی‌ساخت جز این‌که در آن گرسنه و هراسان باشد.

[١٨٩١]٨-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: پیامبر گرامی درحالی‌که غمگین بود بیرون آمد. فرشته‌ای که کلید گنجینه‌های زمین را به همراه داشت، به نزدش آمده، عرض کرد: ای محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]این کلید گنجینه‌های زمین است. پروردگارت می‌فرماید: آن‌ها را بگشا و آنچه می‌خواهی بردار، بی‌آن‌که چیزی در نزد من کاسته شود. رسول خدا فرمود: دنیا خانۀ کسی است که خانه ندارد و برای این خانه کسی گرد می‌آورد که خرد ندارد. فرشته عرض کرد: به خدایی که تو را به حقّ به پیامبری فرستاد سوگند که این سخن را وقتی کلیدها را می‌گرفتم از فرشته‌ای در آسمان چهارم شنیدم.

[١٨٩٢]٩-جمیل درّاج از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: رسول خدا چشمش به بزغالۀ گوش‌بریدۀ مرده‌ای در زباله‌دان افتاد، پس به اصحابش فرمود: این چقدر می‌ارزد؟ گفتند: شاید اگر زنده بود، دو درهم می‌ارزید. پیامبر گرامی فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست او است دنیا در نزد خدا از این بزغاله در نزد اهلش خوارتر است.

[١٨٩٣]١٠-عبد اللّه قاسم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی خداوند خوبی بنده‌ای را بخواهد او را در دنیا پارسا، در دین فقیه و به عیب‌های خود بینا می‌کند. و به هرکس که این‌ها را داده‌اند خیر دنیا و آخرت را داده‌اند. و فرمودند:

هیچ‌کس حقّ را از دری برتر از پارسایی در دنیا نجسته است. و این برخلاف چیزی است که دشمنان حقّ می‌جویند. من عرض کردم: جانم فدایت از چه چیز می‌جویند؟

ص :٢٩۵

قال: من الرّغبة فیها. و قال: ألا من صبّار کریم، فإنّما هی أیّام قلائل، ألا إنّه حرام علیکم أن تجدوا طعم الإیمان حتّی تزهّدوا فی الدّنیا.

قال: و سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إذا تخلّی المؤمن من الدّنیا سما و وجد حلاوة حبّ اللّه و کان عند أهل الدّنیا کأنّه قد خولط و إنّما خالط القوم حلاوة حبّ اللّه فلم یشتغلوا بغیره.

قال: و سمعته یقول: إنّ القلب إذا صفا ضاقت به الأرض حتّی یسمو.

[١٨٩۴]١١-علیّ، عن أبیه، عن علیّ بن محمّد القاسانیّ، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقریّ، عن عبد الرّزّاق بن همّام، عن معمر بن راشد، عن الزّهریّ محمّد بن مسلم بن شهاب قال:

سئل علیّ بن الحسین علیهما السّلام أیّ الأعمال أفضل عند اللّه عزّ و جلّ؟ فقال: ما من عمل بعد معرفة اللّه جلّ و عزّ و معرفة رسوله صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أفضل من بغض الدّنیا، و إنّ لذلک لشعبا کثیرة و للمعاصی شعبا فأوّل ما عصی اللّه به الکبر و هی معصیة إبلیس حین أبی و استکبر و کان من الکافرین، و الحرص و هی معصیة آدم و حوّاء حین قال اللّه عزّ و جلّ لهما: فَکُلاٰ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ اَلشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ اَلظّٰالِمِینَ فأخذا ما لا حاجة بهما إلیه فدخل ذلک علی ذرّیّتهما إلی یوم القیامة و ذلک أنّ أکثر ما یطلب ابن آدم ما لا حاجة به إلیه، ثمّ الحسد و هی معصیة ابن آدم حیث حسد أخاه فقتله، فتشعّب من ذلک حبّ النّساء و حبّ الدّنیا و حبّ الرّئاسة و حبّ الرّاحة و حبّ الکلام و حبّ العلوّ و الثّروة، فصرن سبع خصال، فاجتمعن کلّهنّ فی حبّ الدّنیا، فقال الأنبیاء و العلماء بعد معرفة ذلک: حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئة، و الدّنیا دنیاءان: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة.

[١٨٩۵]١٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن ابن بکیر عن

ص :٢٩۶

فرمود: از رغبت به دنیا. و فرمود: آیا پر صبر بزرگواری هست، که این روزها اندک است. هان تا در دنیا پارسایی نکنید، چشیدن طعم ایمان بر شما حرام است.

راوی گفته است: و شنیدم که حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید: هرگاه مؤمن از دنیا کناره گیرد، اوج می‌گیرد و شیرینی دوستی خداوند را درمی‌یابد و او در نزد اهل دنیا چنان می‌نماید که گویا قاطی کرده است درحالی‌که این‌ها با شیرینی دوستی خداوند آمیخته شده، به غیر او نمی‌پردازند. او گفته است: و شنیدم می‌فرماید:

همانا دل وقتی پاک شود زمین برایش تنگ می‌شود تا آن‌که بالا می‌رود.

[١٨٩۴]١١-زهری گفته است: از حضرت سجّاد علیه السّلام پرسیدند: کدام عمل در نزد خداوند شکوهمند برتر است؟ فرمودند: پس از معرفت به خدای شکوهمند و معرفت به فرستادۀ او هیچ عملی برتر از دشمنی با دنیا نیست. و آن شاخه‌های فراوانی دارد و گناه هم شاخه‌های بسیاری دارد. نخستین چیزی که خدا به سببش نافرمانی شد، کبر بود. که گناه ابلیس است، وقتی سرپیچید و بزرگی فروخت و از کافران شد و حرص بود. که گناه آدم و حوّا است. وقتی خداوند عزّتمند به آن دو فرمود: (از هرچه خواستید بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران می‌گردید.) [اعراف (٧) :١٩]ولی آنان به آنچه نیازی نداشتند، دست یازیدند و این به نسل آن دو تا روز قیامت رسید. و از این جهت است که بیشتر چیزهایی که انسان به دنبالش می‌رود، چیزی است که به آن نیاز ندارد. سپس حسد است و آن گناه پسر آدم است. آن‌گاه که به برادرش حسد ورزیده، او را کشت. و از این نافرمانی‌ها دوستی زنان و دوستی دنیا و ریاست‌دوستی و راحت‌طلبی و سخن دوستی و برتری‌طلبی و مال‌دوستی ناشی شده است. و هفت خصلت شده‌اند که همه در دنیادوستی گرد آمده‌اند. و پیامبران و عالمان پس از دانستن این گفته‌اند:

دنیادوستی در رأس هر گناهی است. و دنیا دوگونه است: دنیای رساننده و دنیای نفرین‌شده.

[١٨٩۵]١٢-ابن بکیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

ص :٢٩٧

أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ فی طلب الدّنیا إضرارا بالآخرة و فی طلب الآخرة إضرارا بالدّنیا، فأضرّوا بالدّنیا فإنّها أولی بالإضرار.

[١٨٩۶]١٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن أبی أیّوب الخزّاز عن أبی عبیدة الحذّاء قال:

قلت لأبی جعفر علیه السّلام: حدّثنی بما أنتفع به فقال: یا أبا عبیدة أکثر ذکر الموت، فإنّه لم یکثر إنسان ذکر الموت إلاّ زهد فی الدّنیا.

[١٨٩٧]١۴-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن الحکم بن أیمن، عن داود الأبزاریّ قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: ملک ینادی کلّ یوم: ابن آدم لد للموت و اجمع للفناء و ابن للخراب.

[١٨٩٨]١۵-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن عمر بن أبان، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما: إنّ الدّنیا قد ارتحلت مدبرة، و إنّ الآخرة قد ارتحلت مقبلة، و لکلّ واحدة منهما بنون، فکونوا من أبناء الآخرة، و لا تکونوا من أبناء الدّنیا [ألا]و کونوا من الزّاهدین فی الدّنیا الرّاغبین فی الآخرة. ألا إنّ الزّاهدین فی الدّنیا اتّخذوا الأرض بساطا، و التّراب فراشا، و الماء طیبا، و قرّضوا من الدّنیا تقریضا. ألا و من اشتاق إلی الجنّة سلا عن الشّهوات، و من أشفق من النّار رجع عن المحرّمات و من زهد فی الدّنیا هانت علیه المصائب. ألا إنّ للّه عبادا کمن رأی أهل الجنّة فی الجنّة مخلّدین، و کمن رأی أهل النّار فی النّار معذّبین، شرورهم مأمونة، و قلوبهم محزونة، أنفسهم

ص :٢٩٨

دنیاجویی زیان زدن به آخرت است و آخرت‌جویی زیان زدن به دنیا است. پس به دنیا زیان بزنید که به آن شایسته‌تر است.

[١٨٩۶]١٣-ابو عبیدۀ حذّاء گفته است: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: حدیثی بفرمایید تا سودمند گردم. فرمودند: ای ابو عبیده بسیار یاد مرگ کن؛ زیرا هیچ انسانی بسیار یاد مرگ نمی‌کند جز این‌که در دنیا پارسا می‌شود.

[١٨٩٧]١۴-از داود ابزاری روایت شده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: هر روز فرشته‌ای فریاد می‌زند: پسر آدم برای مردن بزای و برای نابودی جمع کن و برای خراب شدن بساز.

[١٨٩٨]١۵-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند: دنیا پشت کرده کوچ می‌کند و آخرت روی آورده. و هرکدام فرزندانی دارند. پس، از فرزندان آخرت باشید و نه از فرزندان دنیا. [هان]از پارسایان در دنیا و مشتاقان به آخرت باشید. هان که پارسایان دنیا زمین را بستر، خاک را فرش، آب را عطر خود قرار داده‌اند و از دنیا به کلّی بریده‌اند. هان که هرکس به بهشت مشتاق باشد هوس‌ها را فراموش می‌کند و هرکس از دوزخ بترسد از حرام‌ها باز می‌گردد و هرکس در دنیا پارسا باشد سختی‌ها برایش آسان می‌شود.

هان برای خدا بندگانی است، مانند کسانی که اهل بهشت جاودانه در بهشت را دیده‌اند. و مانند کسانی که اهل دوزخ عذاب شده در آتش را دیده‌اند. بدی‌هاشان ایمن شده است و دل‌هاشان غمگین. جان‌هاشان پاک است و نیازهاشان سبک.

ص :٢٩٩

عفیفة، و حوائجهم خفیفة، صبروا أیّاما قلیلة، فصاروا بعقبی راحة طویلة، أمّا اللّیل فصافّون أقدامهم تجری دموعهم علی خدودهم و هم یجأرون إلی ربّهم، یسعون فی فکاک رقابهم، و أمّا النّهار فحلماء، علماء، بررة، أتقیاء، کأنّهم القداح قد براهم الخوف من العبادة، ینظر إلیهم النّاظر فیقول: مرضی-و ما بالقوم من مرض-أم خولطوا فقد خالط القوم أمر عظیم، من ذکر النّار و ما فیها.

[١٨٩٩]١۶-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن أبی عبد اللّه المؤمن، عن جابر قال:

دخلت علی أبی جعفر علیه السّلام فقال:

یا جابر و اللّه إنّی لمحزون، و إنّی لمشغول القلب، قلت: جعلت فداک و ما شغلک و ما حزن قلبک؟ فقال: یا جابر إنّه من دخل قلبه صافی خالص دین اللّه شغل قلبه عمّا سواه، یا جابر ما الدّنیا و ما عسی أن تکون الدّنیا؟ هل هی إلاّ طعام أکلته أو ثوب لبسته أو امرأة أصبتها، یا جابر إنّ المؤمنین لم یطمئنّوا إلی الدّنیا ببقائهم فیها و لم یأمنوا قدومهم الآخرة، یا جابر الآخرة دار قرار، و الدّنیا دار فناء و زوال، و لکن أهل الدّنیا أهل غفلة و کأنّ المؤمنین هم الفقهاء أهل فکرة و عبرة، لم یصمّهم عن ذکر اللّه جلّ اسمه ما سمعوا ب آذانهم، و لم یعمهم عن ذکر اللّه ما رأوا من الزّینة بأعینهم ففازوا بثواب الآخرة، کما فازوا بذلک العلم. و اعلم یا جابر أنّ أهل التّقوی أیسر أهل الدّنیا مئونة و أکثرهم لک معونة، تذکر فیعینونک و إن نسیت ذکّروک، قوّالون بأمر اللّه، قوّامون علی أمر اللّه قطعوا محبّتهم بمحبّة ربّهم و وحشوا الدّنیا لطاعة ملیکهم و نظروا إلی اللّه عزّ و جلّ و إلی محبّته بقلوبهم و علموا أنّ ذلک هو المنظور إلیه، لعظیم شأنه، فأنزل الدّنیا کمنزل نزلته ثمّ ارتحلت عنه، أو کمال وجدته فی منامک فاستیقظت

ص :٣٠٠

روزهایی اندک شکیبایی می‌کنند و در آخرت به راحتی‌ای دراز می‌رسند. در شب، پاهاشان به صف شده، اشک‌هاشان بر گونه جاری گشته به پروردگارشان پناه برده، برای آزادی گردن‌هاشان کوشش می‌کنند و در روز بردبارانی عالم، نیک و پرهیزگارند. گویا تیرهایی هستند که هراس از عبادت آنان را تراش داده است.

کسی که آنان را می‌بیند، می‌گوید: بیمارند-درحالی‌که آنان بیماری‌ای ندارند-یا قاطی کرده‌اند ولی مسأله‌ای بزرگ که یاد دوزخ و چیزهای درون آن است با این مردم آمیخته است.

[١٨٩٩]١۶-جابر گفته است: به نزد حضرت باقر علیه السّلام رفتم و ایشان فرمود: ای جابر به خدا سوگند من غمگین و دل‌گرفته‌ام. من عرض کردم: جانم فدایت گرفتاری و اندوه دلتان چیست؟ فرمودند: ای جابر هرکس که دین زلال و ناب خدا در دلش باشد او را از جز او بازمی‌دارد. ای جابر دنیا چیست و چه می‌تواند باشد؟ آیا آن جز خوراکی است که می‌خوری یا لباسی که می‌پوشی یا زنی که به او می‌رسی؟ ای جابر همانا مؤمنان، به دنیا و ماندنشان در آن آرامش نیافته به رسیدن به آخرت ایمن نشدند. ای جابر آخرت خانۀ ماندن است و دنیا خانۀ نابودی و رفتن. ولی اهل دنیا اهل غفلت‌اند و گویی مؤمنان، فقیهان اهل اندیشه و عبرت‌اند که آنچه با گوش‌هاشان می‌شنوند، آنان را از یاد خدای بزرگ‌نام کر نکرده، و آراستگی‌ای که چشمانشان می‌بیند آنان را از یاد خدا کور نمی‌کند.

و ایشان به پاداش آخرت می‌رسند چنان‌که به این دانش رسیده‌اند.

و بدان ای جابر که اهل پرهیزگاری اندک خرج‌ترین اهل دنیا و یاورترین ایشان به تو هستند. نیازت را که بگویی یاری‌ات می‌کنند و اگر فراموش کنی به یادت می‌آورند. از فرمان خدا سخن گفته، بر آن ایستادگی می‌کنند. به جهت دوستی با پروردگارشان از دوستی اهل دنیا بریده‌اند و برای فرمانبری از اربابشان از دنیا می‌هراسند. به خداوند شکوهمند و به دوستی‌اش با دل نگریسته به جهت مقام بزرگش می‌فهمند که مقصود همان است. پس دنیا را همچون منزلگاهی بدان که در آن فرودآمده، سپس کوچ می‌کنی یا آن را چون مالی ببین که در خواب یافته‌ای که

ص :٣٠١

و لیس معک منه شیء إنّی [إنّما]ضربت لک هذا مثلا، لأنّها عند أهل اللّبّ و العلم باللّه کفیء الظّلال، یا جابر فاحفظ ما استرعاک اللّه جلّ و عزّ من دینه و حکمته و لا تسألنّ عمّا لک عنده إلاّ ما له عند نفسک، فإن تکن الدّنیا علی غیر ما وصفت لک فتحوّل إلی دار المستعتب، فلعمری لربّ حریص علی أمر قد شقی به حین أتاه، و لربّ کاره لأمر قد سعد به حین أتاه و ذلک قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لِیُمَحِّصَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ اَلْکٰافِرِینَ

[١٩٠٠]١٧-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن موسی بن بکر، عن أبی إبراهیم علیه السّلام قال:

قال أبو ذرّ-رحمه اللّه-: جزی اللّه الدّنیا عنّی مذمّة بعد رغیفین من الشّعیر أتغدّی بأحدهما و أتعشّی بالآخر و بعد شملتی الصّوف أتّزر بإحداهما و أتردّی بالأخری.

[١٩٠١]١٨-و عنه، عن علیّ بن الحکم، عن المثنّی، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أبو ذرّ-رضی اللّه عنه-یقول فی خطبته: یا مبتغی العلم کأنّ شیئا من الدّنیا لم یکن شیئا إلاّ ما ینفع خیره و یضرّ شرّه إلاّ من رحم اللّه، یا مبتغی العلم لا یشغلک أهل و لا مال عن نفسک، أنت یوم تفارقهم کضیف بتّ فیهم ثمّ غدوت عنهم إلی غیرهم، و الدّنیا و الآخرة کمنزل تحوّلت منه إلی غیره و ما بین الموت و البعث إلاّ کنومة نمتها ثمّ استیقظت منها، یا مبتغی العلم قدّم لمقامک بین یدی اللّه عزّ و جلّ، فإنّک مثاب بعملک کما تدین تدان یا مبتغی العلم.

[١٩٠٢]١٩-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن القاسم بن یحیی، عن جدّه الحسن بن راشد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٣٠٢

چون بیدار شوی چیزی از آن را به همراه نخواهی داشت. من برای این، مثال زدم که دنیا نزد اهل خرد و معرفت به خدا همچون سایۀ ظهرگاه است. پس ای جابر آنچه خداوند از دین و حکمتش به تو سپرده، نگاه‌دار و هیچگاه از آنچه نزد او داری-مگر چیزی که از سوی او در نزد تو است-نپرس. و اگر دنیا در نظرت جز آن باشد که من برایت گفتم، سری به خانۀ توبه بزن. به جانم سوگند بسا کسی که به چیزی طمع دارد و وقتی به او داده می‌شود به سببش بدبخت می‌گردد و بسا کسی که از چیزی بدش می‌آید و چون به او داده شود به سببش سعادتمند می‌گرد و این سخن خداوند عزّتمند است که فرمود: (تا مؤمنان را پاکیزه کرده، کافران را نابود سازد.) [آل عمران (٣) :١۴١]

[١٩٠٠]١٧-موسای بکر از ابو ابراهیم علیه السّلام روایت کرده که ابو ذر-خدایش بیامرزد-گفته است: خدا به جای من دنیا را نکوهش کند اگر پس از دو گرده نان جوین برای صبحانه و شامم و دو روپوش پشمین برای شلوار و عبایم چیزی بخواهم.

[١٩٠١]١٨-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که ابو ذر-خدا از او خشنود باد-در سخنرانی‌اش می‌گفت: ای دانش‌جو هیچ‌چیز دنیا ارزشی ندارد جز آنچه خیرش سود برساند و شرّش زیان برساند-مگر به کسی که خدا رحم کند-ای دانش‌جو خانواده و مال تو را از خودت بازندارد؛ زیرا روزی که از آنان جدا می‌گردی همچون میهمانی خواهی بود که شب را در میانشان خوابیده‌ای و سپس روز به سوی دیگران می‌روی. دنیا و آخرت مانند منزلگاهی است که از یکی به دیگری می‌روی و میان مرگ و برانگیخته‌شدن جز یک خواب و آن‌گاه بیداری، فاصله‌ای نیست. ای دانش‌جو برای جایگاهت در پیشگاه خدای شکوهمند چیزی بفرست؛ زیرا تو برای عملت پاداش داده می‌شوی. به همان اندازه که اطاعت کنی، جزا داده می‌شوی. ای دانش‌جو.

[١٩٠٢]١٩-حسن راشد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

ص :٣٠٣

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ما لی و للدّنیا إنّما مثلی و مثلها کمثل الرّاکب رفعت له شجرة فی یوم صائف فقال تحتها ثمّ راح و ترکها.

[١٩٠٣]٢٠-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یحیی بن عقبة الأزدیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: مثل الحریص علی الدّنیا کمثل دودة القزّ، کلّما ازدادت علی نفسها لفّا کان أبعد لها من الخروج حتّی تموت غمّا، قال: و قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: کان فیما وعظ به لقمان ابنه: یا بنیّ إنّ النّاس قد جمعوا قبلک لأولادهم فلم یبق ما جمعوا و لم یبق من جمعوا له، و إنّما أنت عبد مستأجر قد أمرت بعمل و وعدت علیه أجرا فأوف عملک و استوف أجرک و لا تکن فی هذه الدّنیا بمنزلة شاة وقعت فی زرع أخضر فأکلت حتّی سمنت فکان حتفها عند سمنها و لکن اجعل الدّنیا بمنزلة قنطرة علی نهر جزت علیها و ترکتها و لم ترجع إلیها آخر الدّهر. أخربها و لا تعمرها، فإنّک لم تؤمر بعمارتها. و اعلم أنّک ستسأل غدا إذا وقفت بین یدی اللّه عزّ و جلّ عن أربع: شبابک فیما أبلیته؟ و عمرک فیما أفنیته؟ و مالک ممّا اکتسبته؟ و فیما أنفقته؟ فتأهّب لذلک و أعدّ له جوابا: و لا تأس علی ما فاتک من الدّنیا، فإنّ قلیل الدّنیا لا یدوم بقاؤه و کثیرها لا یؤمن بلاؤه، فخذ حذرک وجد فی أمرک و اکشف الغطاء عن وجهک و تعرّض لمعروف ربّک و جدّد التّوبة فی قلبک و اکمش فی فراغک قبل أن یقصد قصدک و یقضی قضاؤک و یحال بینک و بین ما ترید.

[١٩٠۴]٢١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن بعض أصحابه، عن ابن أبی یعفور قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول-فیما ناجی اللّه عزّ و جلّ به موسی علیه السّلام-: یا

ص :٣٠۴

مرا با دنیا چه کار. حکایت من و دنیا همچون حکایت سواری است که در روزی گرم درختی یافته، زیر آن قیلوله کرده سپس رفته و آن درخت را واگذاشته است.

[١٩٠٣]٢٠-یحیی بن عقبه ازدی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: حکایت حریص به دنیا همچون حکایت کرم ابریشم است که هرچه بیشتر دور خودش بتند، از رهایی دورتر می‌شود تا از غصّه می‌میرد.

راوی گفته است: و حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: در اندرزهای لقمان به پسرش چنین آمده است: پسرم مردم پیش از تو برای فرزندانشان گرد آوردند ولی نه آنچه گردآوردند، ماند و نه کسی که برای او گرد آورده بودند. و تو بنده‌ای مزد بگیری که به کار دستورت داده، به پاداش وعده داده شده‌ای. پس عملت را به انجام رسان و پاداشت را دریاب و در این دنیا همچون گوسفندی در مزرعۀ سبز نباش که می‌خورد تا چاق شود و مرگش همان چاقی شدنش می‌باشد. بلکه دنیا را همچون پلی بر رودخانه بدان که از آن می‌گذری و تا ابد به آن بازنمی‌گردی خراب کن و آبادش نکن؛ زیرا تو به آباد کردن دستور ندادی. و بدان که فردا وقتی در پیشگاه خداوند شکوهمند می‌ایستی از چهار چیز بازخواست می‌شوی:

جوانی‌ات را در چه چیزی آزمودی؟ عمرت را در چه چیزی سپری کردی؟ مالت را از چه چیزی به دست آوردی؟ و در چه چیزی خرج کردی؟ پس برای آن جایگاه آماده شو و پاسخی فراهم کن. و بر آنچه از دنیا از دست داده‌ای افسوس نخور؛ زیرا اندک دنیا بقایش هماره نیست و بسیارش از بلا ایمن نه. پس پروا کن و در کارت بکوش و پرده از چهره‌ات بردار و به نیکی پروردگارت دست دراز کن و توبه را در دلت تازه کن و در فراغتت شتاب کن پیش از آن‌که به قصد تو آیند و مرگت امضاء شده، میان تو و آنچه می‌خواهی فاصله افتد.

[١٩٠۴]٢١-ابن ابی یعفور گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: در

ص :٣٠۵

موسی لا ترکن إلی الدّنیا رکون الظّالمین و رکون من اتّخذها أبا و أمّا یا موسی لو وکلتک إلی نفسک لتنظر لها إذا لغلب علیک حبّ الدّنیا و زهرتها، یا موسی نافس فی الخیر أهله و استبقهم إلیه، فإنّ الخیر کاسمه و اترک من الدّنیا ما بک الغنی عنه و لا تنظر عینک إلی کلّ مفتون بها و موکل إلی نفسه، و اعلم أنّ کلّ فتنة بدؤها حبّ الدّنیا و لا تغبط أحدا بکثرة المال فإنّ مع کثرة المال تکثر الذّنوب لواجب الحقوق، و لا تغبطنّ أحدا برضی النّاس عنه، حتّی تعلم أنّ اللّه راض عنه، و لا تغبطنّ مخلوقا بطاعة النّاس له، فإنّ طاعة النّاس له و اتّباعهم إیّاه علی غیر الحقّ هلاک له و لمن اتّبعه.

[١٩٠۵]٢٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عبد اللّه بن المغیرة، عن غیاث بن إبراهیم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ فی کتاب علیّ صلوات اللّه علیه: إنّما مثل الدّنیا کمثل الحیّة ما ألین مسّها و فی جوفها السّمّ النّاقع، یحذرها الرّجل العاقل، و یهوی إلیها الصّبیّ الجاهل.

[١٩٠۶]٢٣-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن أبی جمیلة قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: کتب أمیر المؤمنین علیه السّلام إلی بعض أصحابه یعظه:

أوصیک و نفسی بتقوی من لا تحلّ معصیته و لا یرجی غیره، و لا الغنی إلاّ به، فإنّ من اتّقی اللّه جلّ و عزّ و قوی و شبع و روی، و رفع عقله عن أهل الدّنیا، فبدنه مع أهل الدّنیا و قلبه و عقله معاین الآخرة، فأطفأ بضوء قلبه ما أبصرت عیناه من حبّ الدّنیا فقذّر حرامها و جانب شبهاتها و أضرّ و اللّه بالحلال الصّافی إلاّ ما لا بدّ له من کسرة [منه]یشدّ بها صلبه و ثوب یواری به عورته، من أغلظ ما یجد و أخشنه، و لم یکن له فیما لا بدّ له منه ثقة و لا رجاء، فوقعت

ص :٣٠۶

مناجات خداوند شکوهمند با موسی علیه السّلام آمده است: ای موسی به دنیا تکیه نکن.

چنان‌که ستمکاران و کسانی که آن را پدر و مادر خود می‌دانند، تکیه می‌کنند. ای موسی اگر تو را به خودت می‌سپردم تا از آن مواظبت کنی، دوستی دنیا و شکوه آن بر تو چیره می‌شد. ای موسی در نیکی‌ها با اهلش بکوش و به سویش با ایشان مسابقه بگذار که نیکی مانند نامش نیک است. از دنیا آنچه را از آن بی‌نیازی رها کن و با چشمت به فریفتگان دنیا و به‌خودواگذشتگان منگر. و بدان که هر فتنه‌ای آغازش دوستی دنیا است. به حال هیچ‌کس به جهت مال بسیارش حسرت نخور؛ زیرا با مال فراوان و به جهت حقوق واجب است که گناه بسیار می‌شود. و به حال هیچ‌کسی به سبب خشنودی مردم از او حسرت نخور تا وقتی که بدانی خدا از او راضی است. و به حال هیچ آفریده‌ای به سبب فرمانبری مردم از او حسرت نخور. که فرمانبری مردم و پیروی‌شان از او-به ناحقّ-نابودی او و پیروان او است.

[١٩٠۵]٢٢-غیاث ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در کتاب علی- درود خدا بر او-چنین آمده است: همانا حکایت دنیا حکایت مار است که چون لمسش کنی لطیف است ولی درونش زهری کشنده دارد. که خردمند از آن می‌پرهیزد ولی کودک نادان دل می‌بازد.

[١٩٠۶]٢٣-از ابو جمیله روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: امیر مؤمنان علیه السّلام به یکی از یارانش نامه نوشته، چنین پندش داد: تو و خودم را به پروای کسی که نافرمانی‌اش روا نیست و جز به او و با او امید بی‌نیازی نیست، سفارش می‌کنم. که هرکس از خداوند پروا کند گرامی و توانمند و سیر و سیراب می‌شود.

و عقلش از اهل دنیا فراتر می‌رود. بدنش همراه اهل دنیا است ولی دل و عقلش آخرت را می‌بیند. به روشنای دلش دوستی دنیا را که چشمانش دیده، خاموش می‌کند حرامش را پلید دانسته، از شبهاتش دوری می‌گزیند. به خدا سوگند به حلال ناب نیز جز آنچه به اندکی از آن ناچار است، وادار می‌شود تا به پیکرش نیرو داده، شرمگاهش را بپوشاند. که آن هم از ناگوارترین و زبرترین آن‌ها می‌باشد. و به آنچه ناچار است امید و تکیه‌ای هم ندارد. تکیه و امید او به آفرینندۀ چیزها است.

ص :٣٠٧

ثقته و رجاؤه علی خالق الأشیاء، فجدّ و اجتهد و أتعب بدنه حتّی بدت الأضلاع و غارت العینان فأبدل اللّه له من ذلک قوّة فی بدنه و شدّة فی عقله و ما ذخر له فی الآخرة أکثر، فارفض الدّنیا فإنّ حبّ الدّنیا یعمی و یصمّ و یبکم و یذلّ الرّقاب، فتدارک ما بقی من عمرک و لا تقل غدا [أ]و بعد غد، فإنّما هلک من کان قبلک بإقامتهم علی الأمانیّ و التّسویف حتّی أتاهم أمر اللّه بغتة و هم غافلون، فنقلوا علی أعوادهم إلی قبورهم المظلمة الضّیّقة و قد أسلمهم الأولاد و الأهلون، فانقطع إلی اللّه بقلب منیب، من رفض الدّنیا، و عزم لیس فیه انکسار و لا انخزال، أعاننا اللّه و إیّاک علی طاعته و وفّقنا اللّه و إیّاک لمرضاته.

[١٩٠٧]٢۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن عبد اللّه بن المغیرة و غیره، عن طلحة بن زید، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

مثل الدّنیا کمثل ماء البحر کلّما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتّی یقتله.

[١٩٠٨]٢۵-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء قال:

سمعت الرّضا علیه السّلام یقول: قال عیسی ابن مریم صلوات اللّه علیهما للحواریّین: یا بنی إسرائیل لا تأسوا علی ما فاتکم من الدّنیا کما لا یأسی أهل الدّنیا علی ما فاتهم من دینهم إذا أصابوا دنیاهم.

باب

[١٩٠٩]١-الحسین بن محمّد الأشعریّ، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن عاصم بن حمید، عن أبی عبیدة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: و عزّتی و جلالی و عظمتی و علوّی و ارتفاع مکانی، لا یؤثر عبد هوای علی هوی نفسه إلاّ کففت علیه ضیعته و ضمّنت

ص :٣٠٨

پس می‌کوشد و تنش را خسته می‌کند تا استخوان‌هایش نمایان شده، دیدگانش به گودی می‌رود و خداوند به جایش نیرویی در تن و توانی در عقل جایگزین می‌کند و آنچه در آخرت برایش ذخیره می‌کند، بیشتر است. پس دنیا را رها کن؛ زیرا دنیادوستی کور و کر و گنگ و زبون می‌کند عمر مانده را جبران کن و نگو فردا یا پس‌فردا، که پیشینیان تو به سبب تکیه‌شان بر آرزوها و امروز و فردا نابود شدند. فرمان درحالی‌که آنان غافل بودند، ناگهان آمد و بر روی تابوت به سوی گروهای تاریک و تنگشان رفته، فرزندان و خاندانشان تنهایشان گذاشتند. پس با دلی توبه‌کار و ترک دنیا کرده و تصمیمی بی‌شکست به خدا رو کن. خدا ما و تو را بر فرمانبری‌اش یاری کند و ما و تو را به موجبات خشنودی‌اش پیروز گرداند.

[١٩٠٧]٢۴-طلحۀ زید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند حکایت دنیا همچون حکایت آب دریا است که تشنه هرقدر از آن بخورد تشنه‌تر می‌شود تا او را بکشد.

[١٩٠٨]٢۵-وشّاء گفت: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: عیسای مریم- درود خدا بر او-به حواریان فرمود: ای بنی اسرائیل بر آنچه از دنیا از دستتان رفته افسوس نخورید. همان‌طور که اهل دنیا وقتی به دنیایشان می‌رسند بر آنچه از دینشان از دست داده‌اند افسوس نمی‌خورند.

باب

[١٩٠٩]١-ابو عبیده از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که خداوند عزّتمند می‌فرماید: سوگند به عزّت و شکوهم و به عظمت و والایی‌ام و بلندی مقامم که هیچ بنده‌ای خواست مرا بر خواست خودش برنمی‌گزیند جز این‌که زندگی‌اش را کفایت

ص :٣٠٩

السّماوات و الأرض رزقه و کنت له من وراء تجارة کلّ تاجر.

[١٩١٠]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن العلاء بن رزین، عن ابن سنان، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال اللّه عزّ و جلّ: و عزّتی و جلالی و عظمتی و بهائی و علوّ ارتفاعی لا یؤثر عبد مؤمن هوای علی هواه فی شیء من أمر الدّنیا إلاّ جعلت غناه فی نفسه و همّته فی آخرته و ضمّنت السّماوات و الأرض رزقه و کنت له من وراء تجارة کلّ تاجر.

باب القناعة

[١٩١١]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن عمّار بن مروان، عن زید الشّحّام، عن عمرو بن هلال قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: إیّاک أن تطمح بصرک إلی من فوقک، فکفی بما قال اللّه عزّ و جلّ لنبیّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ و قال: وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فإن دخلک من ذلک شیء فاذکر عیش رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم، فإنّما کان قوته الشّعیر و حلواه التّمر و وقوده السّعف إذا وجده.

[١٩١٢]٢-الحسین بن محمّد بن عامر، عن معلّی بن محمّد، و علیّ بن محمّد عن صالح بن أبی حمّاد جمیعا، عن الوشّاء، عن أحمد بن عائذ، عن أبی خدیجة سالم بن مکرم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من سألنا أعطیناه و من استغنی أغناه اللّه.

[١٩١٣]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن

ص :٣١٠

کرده، آسمان‌ها و زمین را ضامن روزی‌اش می‌کنم. و در پشت تجارت هر بازرگانی، خودم به سود او قرار می‌گیرم.

[١٩١٠]٢-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که خداوند عزّتمند فرمود: سوگند به عزّت و شکوه و عظمتم و تابناکی و بلندی مرتبه‌ام، هر بندۀ مؤمنی در چیزی از کار دنیا خواست مرا بر خواست خودش برگزیند، توانگری را در جانش قرار داده، اراده‌اش را به آخرت متوجّه می‌کنم. آسمان‌ها و زمین را ضامن روزی‌اش قرار داده، در پشت تجارت هر بازرگانی خودم به سودش قرار می‌گیرم.

قناعت

[١٩١١]١-از عمرو هلال روایت شده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: مبادا که به بالادست خودت چشم بدوزی. که در این‌باره آنچه خداوند شکوهمند به پیامبرش فرموده، بس است: (مال و فرزندانشان تو را شگفت‌زده نکند.) [توبه (٩) :

۵۵]و فرمود: (و به آنچه از شکوه زندگی دنیا به آنان داده‌ایم خیره نشو.) [طاها (٢٠) :

١٣١]و اگر در این‌باره اشکالی داشتی، زندگانی رسول خدا را به یاد آور که خوراکش، نان‌جو، حلوایش خرما و هیزمش شاخه خشک خرما بود اگر می‌یافت.

[١٩١٢]٢-ابو خدیجه سالم مکرم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: هرکس از ما چیزی بخواهد، به او می‌دهیم و هرکس بی‌نیازی جوید، خدا او را بی‌نیاز می‌کند.

[١٩١٣]٣-هیثم واقد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس

ص :٣١١

محبوب، عن الهیثم بن واقد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من رضی من اللّه بالیسیر من المعاش رضی اللّه منه بالیسیر من العمل.

[١٩١۴]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبیه، عن عبد اللّه بن القاسم، عن عمرو بن أبی المقدام، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

مکتوب فی التّوراة: ابن آدم کن کیف شئت کما تدین تدان من رضی من اللّه بالقلیل من الرّزق قبل اللّه منه الیسیر من العمل و من رضی بالیسیر من الحلال خفّت مئونته و زکت مکسبته و خرج من حدّ الفجور.

[١٩١۵]۵-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن عرفة، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:

من لم یقنعه من الرّزق إلاّ الکثیر لم یکفه من العمل إلاّ الکثیر و من کفاه من الرّزق القلیل فإنّه یکفیه من العمل القلیل.

[١٩١۶]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه یقول: ابن آدم إن کنت ترید من الدّنیا ما یکفیک فإنّ أیسر ما فیها یکفیک و إن کنت إنّما ترید ما لا یکفیک فإنّ کلّ ما فیها لا یکفیک

[١٩١٧]٧-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن عبد الرّحمن بن محمّد الأسدیّ، عن سالم بن مکرم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

اشتدّت حال رجل من أصحاب النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقالت له امرأته: لو أتیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فسألته فجاء إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فلمّا رآه النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال: من سألنا أعطیناه و من استغنی أغناه اللّه، فقال الرّجل: ما یعنی غیری فرجع إلی

ص :٣١٢

در زندگی به اندک خدا خرسند باشد خدا از عمل اندک او راضی می‌شود.

[١٩١۴]۴-عمرو ابو مقدام از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در تورات نوشته است: پسر آدم آن‌گونه باش که می‌خواهی؛ زیرا همانگونه که اطاعت می‌کنی جزا داده می‌شوی. که هرکس به روزی اندک خدا خرسند باشد خدا عمل اندک را از او می‌پذیرد و هرکس به اندکی از حلال راضی باشد، هزینه‌اش سبک شده، درآمدش پاکیزه می‌شود و از مرز فساد بیرون می‌رود.

[١٩١۵]۵-محمّد عرفه از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس که جز روزی فراوان قانعش نمی‌کند، جز عمل فراوان او را بسنده نیست. و هرکس به روزی اندک بسنده می‌کند، عمل اندک نیز او را بس است.

[١٩١۶]۶-هشام سالم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان-درود خدا بر او-می‌فرمودند: پسر آدم اگر از دنیا چیزی می‌خواهی که تو را کفایت کند اندک‌ترین چیز آن هم تو را بس است. و اگر چیزی می‌خواهی که تو را کفایت نکند همۀ چیزهای دنیا هم تو را بس نیست.

[١٩١٧]٧-سالم مکرم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: زندگی مردی از اصحاب پیامبر گرامی سخت شد پس زنش به او گفت: کاش به نزد رسول خدا رفته، چیزی از ایشان می‌خواستی. او به نزد پیامبر آمد. حضرت وقتی ایشان را دید، فرمود: هرکس از ما چیزی بخواهد، می‌دهیم و هرکس بی‌نیازی جوید، خدا او را بی‌نیاز می‌کند. مرد با خودش گفت: منظورشان من هستم. پس به نزد زنش

ص :٣١٣

امرأته فأعلمها، فقالت: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم بشر فأعلمه، فأتاه، فلمّا رآه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال: من سألنا أعطیناه و من استغنی أغناه اللّه حتّی فعل الرّجل ذلک ثلاثا ثمّ ذهب الرّجل فاستعار معولا ثمّ أتی الجبل، فصعده فقطع حطبا ثمّ جاء به فباعه بنصف مدّ من دقیق فرجع به فأکله، ثمّ ذهب من الغد، فجاء بأکثر من ذلک فباعه، فلم یزل یعمل و یجمع حتّی اشتری معولا ثمّ جمع حتّی اشتری بکرین و غلاما ثمّ أثری حتّی أیسر فجاء إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم، فأعلمه کیف جاء یسأله و کیف سمع النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم، فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: قلت لک: من سألنا أعطیناه و من استغنی أغناه اللّه.

[١٩١٨]٨-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن علیّ بن الحکم، عن الحسین بن الفرات، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من أراد أن یکون أغنی النّاس فلیکن بما فی ید اللّه أوثق منه بما فی ید غیره.

[١٩١٩]٩-عنه، عن ابن فضّال، عن عاصم بن حمید، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر أو أبی عبد اللّه علیهما السّلام قال:

من قنع بما رزقه اللّه فهو من أغنی النّاس.

[١٩٢٠]١٠-عنه، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر، عن حمزة بن حمران قال:

شکا رجل إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه یطلب فیصیب و لا یقنع، و تنازعه نفسه إلی ما هو أکثر منه و قال: علّمنی شیئا أنتفع به، فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إن کان ما یکفیک یغنیک، فأدنی ما فیها یغنیک، و إن کان ما یکفیک لا یغنیک فکلّ ما فیها لا یغنیک.

[١٩٢١]١١-عنه، عن عدّة من أصحابنا، عن حنان بن سدیر رفعه قال:

ص :٣١۴

بازگشته، سخن را باز گفت. زن گفت: رسول خدا نیز انسانی است. او را از حال خودت آگاه کن. پس به نزد حضرت آمد. رسول خدا چون او را دید، فرمود: هر کس از ما چیزی بخواهد می‌دهیم و هرکس بی‌نیازی جوید، خداوند او را بی‌نیاز می‌کند. آن مرد تا سه‌بار چنین کرد. سپس رفت و کلنگی عاریه کرده، به کوه رفت و هیزمی گرد آورده، به شهر آورد و به نیم چارک آرد فروخت. آن‌گاه آن را به خانه برد و خورد. سپس فردا رفت و هیزم بیشتری آورده، فروخت. و پیوسته کار کرد و مالی گرد آورد تا کلنگی خرید، سپس مالی گرد آورد و دو بچّه شتر و یک نوکر خرید. سپس ثروتمند و کامیاب شد. آن‌گاه به نزد پیامبر گرامی آمده، قصّه را گفت که چگونه آمد تا چیزی از ایشان بخواهد و از ایشان چه شنید. پیامبر گرامی فرمود: من که به تو گفتم: هرکس از ما چیزی بخواهد، می‌دهیم و هرکس بی‌نیازی جوید، خداوند او را بی‌نیاز می‌گرداند.

[١٩١٨]٨-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: هر کس می‌خواهد از بی‌نیازترین مردم باشد، به آنچه در دست خدا است مطمئن‌تر باشد تا به آنچه در دست جز او است.

[١٩١٩]٩-ابو حمزه از حضرت باقر یا حضرت صادق علیهما السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس به آنچه خدا روزی کرده، قناعت کند از بی‌نیازترین مردمان است.

[١٩٢٠]١٠-حمزۀ حمران گفته است: مردی به نزد حضرت صادق علیه السّلام شکایت برد و گفت: من می‌جویم و به دست می‌آورم ولی قانع نشده، نفسم برای بیشتر از آن با من ستیز می‌کند. چیزی به من بیاموزید تا به آن سودمند گردم. حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: اگر آنچه تو را بس است بی‌نیازت می‌کند، کم‌ترین چیزی که در دنیا است تو را بی‌نیاز می‌کند و اگر آنچه تو را بس است بی‌نیازت نمی‌کند، همۀ دنیا هم تو را بی‌نیاز نخواهد کرد.

[١٩٢١]١١-از حنان سدیر حدیثی که سندش را به امیر مؤمنان علیه السّلام رسانده، روایت

ص :٣١۵

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: من رضی من الدّنیا بما یجزیه کان أیسر ما فیها یکفیه، و من لم یرض من الدّنیا بما یجزیه لم یکن فیها شیء یکفیه.

باب الکفاف

[١٩٢٢]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن غیر واحد، عن عاصم بن حمید، عن أبی عبیدة الحذّاء قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: قال اللّه عزّ و جلّ: إنّ من أغبط أولیائی عندی رجلا خفیف الحال، ذا حظّ من صلاة، أحسن عبادة ربّه بالغیب، و کان غامضا فی النّاس جعل رزقه کفافا، فصبر علیه، عجّلت منیّته فقلّ تراثه و قلّت بواکیه.

[١٩٢٣]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: طوبی لمن أسلم و کان عیشه کفافا.

[١٩٢۴]٣-النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: اللّهمّ ارزق محمّدا و آل محمّد و من أحبّ محمّدا و آل محمّد العفاف و الکفاف و ارزق من أبغض محمّدا و آل محمّد المال و الولد.

[١٩٢۵]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن یعقوب بن یزید، عن إبراهیم بن محمّد النّوفلیّ رفعه إلی علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما قال:

مرّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم براعی إبل فبعث یستسقیه، فقال: أمّا ما فی ضروعها فصبوح الحیّ و أمّا ما فی آنیتنا فغبوقهم، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: اللّهمّ أکثر ماله

ص :٣١۶

شده که ایشان فرمودند: هرکس از دنیا به آنچه او را بس است، خرسند باشد، کم‌ترین چیز دنیا او را بس است. و هرکس از دنیا به آنچه او را بس است، خرسند نباشد، چیزی در دنیا نیست که او را کفایت کند.

کفاف

[١٩٢٢]١-ابو عبیدۀ حذّاء گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید که رسول خدا فرمود: خداوند عزّتمند فرموده است: از رشک‌انگیزترین دوستانم در پیشگاه من مرد سبک‌حال صاحب بهرۀ از نماز است که در نهان به نیکی پروردگارش را عبادت می‌کند. در میان مردم گمنام است و روزی‌اش را به اندازۀ کفاف قرار داده، بر آن شکیبایی می‌کند. و مرگش که به شتاب برسد، ارث و گریه‌کنندگانی اندک دارد.

[١٩٢٣]٢-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

خوشا کسی که اسلام آورده و زندگی‌اش به اندازۀ کفاف است.

[١٩٢۴]٣-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

خدایا به محمّد و خاندان محمّد علیهم السّلام و کسانی که محمّد و خاندان محمّد علیهم السّلام را دوست دارند پاکدامنی و کفاف را روزی کن. و به کسانی که دشمن محمّد و خاندان محمّد علیهم السّلام هستند مال و فرزند روزی کن.

[١٩٢۵]۴-ابراهیم بن محمّد نوفلی حدیثی که سندش را به حضرت سجّاد علیه السّلام رسانده، روایت کرده که ایشان فرمودند: رسول خدا بر شترچرانی گذشت و کسی را فرستاد تا از او آشامیدنی بخواهد. او گفت: آنچه در سینه‌های شتران است برای صبحانۀ قبیله است و آنچه در ظرف‌هایمان است برای شامشان. پس رسول خدا فرمود: خدایا مال و فرزندش را فراوان کن. سپس به گوسفندچرانی گذشت و کسی

ص :٣١٧

و ولده، ثمّ مرّ براعی غنم فبعث إلیه یستسقیه فحلب له ما فی ضروعها و أکفأ ما فی إنائه فی إناء رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و بعث إلیه بشاة و قال: هذا ما عندنا و إن أحببت أن نزیدک زدناک، قال: فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: اللّهمّ ارزقه الکفاف، فقال له بعض أصحابه، یا رسول اللّه دعوت للّذی ردّک بدعاء عامّتنا نحبّه و دعوت للّذی أسعفک بحاجتک بدعاء کلّنا نکرهه؟ فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ ما قلّ و کفی خیر ممّا کثر و ألهی: اللّهمّ ارزق محمّدا و آل محمّد الکفاف.

[١٩٢۶]۵-عنه، عن أبیه، عن أبی البختریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: یحزن عبدی المؤمن إن قتّرت علیه و ذلک أقرب له منّی، و یفرح عبدی المؤمن إن وسّعت علیه و ذلک أبعد له منّی.

[١٩٢٧]۶-الحسین بن محمّد، عن أحمد بن إسحاق، عن بکر بن محمّد الأزدیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: قال اللّه عزّ و جلّ: إنّ من أغبط أولیائی عندی عبدا مؤمنا، ذا حظّ من صلاح، أحسن عبادة ربّه، و عبد اللّه فی السّریرة، و کان غامضا فی النّاس فلم یشر إلیه بالأصابع و کان رزقه کفافا، فصبر علیه فعجّلت به المنیّة، فقلّ تراثه و قلّت بواکیه.

باب تعجیل فعل الخیر

[١٩٢٨]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن النّعمان قال: حدّثنی حمزة بن حمران قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إذا همّ أحدکم بخیر فلا یؤخّره فإنّ العبد ربّما صلّی الصّلاة أو صام الیوم فیقال له: اعمل ما شئت بعدها فقد غفر [اللّه]لک.

ص :٣١٨

را فرستاد تا از او شیر بخواهد. او آنچه در سینۀ گوسفندان بود، دوشید و آنچه در ظرف‌هایش داشت در ظرف رسول خدا ریخته و گوسفندی نیز فرستاد و عرض کرد: این چیزی بود که داشتیم اگر دوست داشتید بیشتر هم می‌دهیم. و رسول خدا فرمودند: خدایا کفاف را روزی‌اش کن. پس یکی از اصحاب پیامبر عرض کرد: ای رسول خدا برای کسی که به شما چیزی نداد، دعایی کردی که ما همه دوست داشتیم ولی برای کسی که نیازت را برآورد دعایی کردی که همۀ ما آن را ناپسند می‌دانیم؟ ! رسول خدا فرمودند: همانا اندک به کفایت بهتر از بسیار مشغول‌کننده است. خدایا به محمّد و خاندان محمّد علیهم السّلام کفاف را روزی کن.

[١٩٢۶]۵-ابو البختری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که خداوند شکوهمند می‌فرماید: اگر بر بندۀ مؤمنم تنگ بگیرم، غمگین می‌شود درحالی‌که آن، او را به من نزدیک‌تر می‌کند. و اگر وسعت بدهم، شادمان می‌شود درحالی‌که آن، او را از من دورتر می‌کند.

[١٩٢٧]۶-بکر بن محمّد ازدی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که [رسول خدا]فرمودند: خداوند شکوهمند فرموده است: از رشک‌انگیزترین دوستانم در پیشگاهم بندۀ مؤمن صاحب بهرۀ از نیکی است که به خوبی پروردگارش را عبادت می‌کند. خداوند را در دل عبادت می‌کند و در میان مردم گمنام است و با انگشت به سویش اشاره نمی‌شود. روزی‌اش به قدر کفاف است و بر آن شکیبایی می‌کند و مرگش که به شتاب برسد، ارزشش ناچیز و گریه‌کنندگانش اندک‌اند.

شتاب در کار نیک

[١٩٢٨]١-حمزۀ حمران گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: وقتی یکی از شما قصد خیری کرد، آن را عقب نیندازد. که بسا بنده نمازی بگزارد یا روزه‌ای بگیرد و آن‌گاه به او بگویند: اینک هر کار که خواهی بکن که [خدا]تو را

ص :٣١٩

[١٩٢٩]٢-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن أبی جمیلة قال، قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:

افتتحوا نهارکم بخیر و أملوا علی حفظتکم فی أوّله خیرا و فی آخره خیرا، یغفر لکم ما بین ذلک إن شاء اللّه.

[١٩٣٠]٣-عنه، عن ابن أبی عمیر، عن مرازم بن حکیم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أبی یقول: إذا هممت بخیر فبادر، فإنّک لا تدری ما یحدث.

[١٩٣١]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن ابن أذینة، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ اللّه یحبّ من الخیر ما یعجّل.

[١٩٣٢]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن علیّ بن الحکم، عن أبان بن عثمان، عن بشیر بن یسار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إذا أردت شیئا من الخیر فلا تؤخّره، فإنّ العبد یصوم الیوم الحارّ یرید ما عند اللّه فیعتقه اللّه به من النّار، و لا تستقلّ ما یتقرّب به إلی اللّه عزّ و جلّ و لو شقّ تمرة.

[١٩٣٣]۶-عنه، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من همّ بخیر فلیعجّله و لا یؤخّره، فإنّ العبد ربّما عمل العمل فیقول اللّه تبارک و تعالی: قد غفرت لک و لا أکتب علیک شیئا أبدا، و من همّ بسیّئة فلا یعملها، فإنّه ربّما عمل العبد السّیّئة فیراه اللّه سبحانه فیقول: لا و عزّتی و جلالی لا أغفر لک بعدها أبدا.

[١٩٣۴]٧-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٣٢٠

[١٩٢٩]٢-از ابو جمیله روایت شده که رسول خدا فرمودند: روزتان را با نیکی بیاغازید و در آغاز و پایان آن بر فرشتگان نگاهبانتان نیکی بنویسانید تا ان شاء اللّه آنچه میان آن دو است برایتان آمرزیده شود.

[١٩٣٠]٣-مرازم حکیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که پدرم می‌فرمود:

وقتی قصد خیری کردی به آن شتاب کن؛ زیرا تو نمی‌دانی که چه روی خواهد داد.

[١٩٣١]۴-زراره از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

خداوند خیری را که در آن شتاب می‌شود، دوست دارد.

[١٩٣٢]۵-بشیر یسار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی قصد کار خیری کردی آن را به عقب نینداز. که بنده روزی گرم را روزه می‌گیرد تا به آنچه نزد خدا است برسد و خدا به سبب آن او را از آتش رها می‌کند. و آنچه را باعث نزدیکی به خداوند عزّتمند می‌شود، اندک نشمار حتّی اگر به اندازۀ نصف خرما باشد.

[١٩٣٣]۶-یکی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هر کس قصد انجام خیری کرد، در آن شتاب کند و عقب نیندازد. که بسا بنده عملی انجام دهد که خداوند پاک و والا بفرماید: تو را آمرزیدم و دیگر به زیانت چیزی نمی‌نویسم. و هرکس به انجام گناهی قصد کرد، آن را انجام ندهد که بسا بنده گناهی انجام دهد و خداوند پاک او را دیده، بفرماید: به عزّت و شکوهم سوگند که پس از این هرگز تو را نمی‌آمرزم.

[١٩٣۴]٧-هشام سالم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی به

ص :٣٢١

إذا هممت بشیء من الخیر فلا تؤخّره، فإنّ اللّه عزّ و جلّ ربّما اطّلع علی العبد و هو علی شیء من الطّاعة فیقول: و عزّتی و جلالی لا أعذّبک بعدها أبدا، و إذا هممت بسیّئة فلا تعملها، فإنّه ربّما اطّلع اللّه علی العبد و هو علی شیء من المعصیة فیقول: و عزّتی و جلالی لا أغفر لک بعدها أبدا

[١٩٣۵]٨-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عن أبی جمیلة، عن محمّد بن حمران، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إذا همّ أحدکم بخیر أو صلة فإنّ عن یمینه و شماله شیطانین فلیبادر لا یکفّاه عن ذلک.

[١٩٣۶]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن أبی الجارود قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: من همّ بشیء من الخیر فلیعجّله، فإنّ کلّ شیء فیه تأخیر فإنّ للشّیطان فیه نظرة.

[١٩٣٧]١٠-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن علیّ بن أسباط عن العلاء، عن محمّد بن مسلم قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ اللّه ثقّل الخیر علی أهل الدّنیا کثقله فی موازینهم یوم القیامة و إنّ اللّه عزّ و جلّ خفّف الشّرّ علی أهل الدّنیا کخفّته فی موازینهم یوم القیامة.

باب الإنصاف و العدل

[١٩٣٨]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن الحسن بن حمزة، عن جدّه، عن أبی حمزة الثّمالیّ، عن علیّ بن

ص :٣٢٢

انجام کار نیکی قصد کردی آن را عقب نینداز، که بسا خداوند شکوهمند بر بنده‌ای که در حال اطاعت است آگاه شود و بفرماید: به عزّت و شکوهم سوگند پس از این هرگز تو را عذاب نمی‌کنم. و چون به انجام گناهی قصد کردی، عمل نکن. که بسا خداوند بر بنده‌ای که در حال گناه است آگاه شود و بفرماید: به عزّت و شکوهم سوگند، پس از این دیگر تو را نمی‌آمرزم.

[١٩٣۵]٨-محمّد حمران از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی یکی از شما به نیکی یا بخششی قصد می‌کند، دو شیطان در راست و چپش قرار می‌گیرند. پس باید شتاب کند تا آن دو او را از آن کار باز ندارند.

[١٩٣۶]٩-ابو جارود گفته است: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هرکس به انجام کاری نیک قصد کرد، در آن شتاب کند؛ زیرا هرچیزی که تأخیری داشته باشد، شیطان به آن نظر خواهد کرد.

[١٩٣٧]١٠-محمّد مسلم گفته است: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا خداوند نیکی را بر اهل دنیا سنگین ساخت چنان‌که روز قیامت در ترازوهاشان سنگین است و بدی را برایشان سبک قرار داد چنان‌که در روز قیامت در ترازوهاشان سبک است.

انصاف و عدالت

[١٩٣٨]١-ابو حمزۀ ثمالی از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا در

ص :٣٢٣

الحسین صلوات اللّه علیهما قال:

کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم یقول فی آخر خطبته: طوبی لمن طاب خلقه و طهرت سجیّته و صلحت سریرته و حسنت علانیته و أنفق الفضل من ماله و أمسک الفضل من قوله و أنصف النّاس من نفسه.

[١٩٣٩]٢-عنه، عن محمّد بن سنان، عن معاویة بن وهب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من یضمن لی أربعة بأربعة أبیات فی الجنّة؟ أنفق و لا تخف فقرا، و أفش السّلام فی العالم، و اترک المراء و إن کنت محقّا، و أنصف النّاس من نفسک.

[١٩۴٠]٣-عنه، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن علیّ بن عقبة، عن جارود أبی المنذر قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: سیّد الأعمال ثلاثة: إنصاف النّاس من نفسک حتّی لا ترضی بشیء إلاّ رضیت لهم مثله و مواساتک الأخ فی المال و ذکر اللّه علی کلّ حال لیس سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلاّ اللّه و اللّه أکبر فقط و لکن إذا ورد علیک شیء أمر اللّه عزّ و جلّ به أخذت به أو إذا ورد علیک شیء نهی اللّه عزّ و جلّ عنه ترکته.

[١٩۴١]۴-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ، عن علیّ بن المعلّی، عن یحیی بن أحمد، عن أبی محمّد المیثمیّ، عن رومیّ بن زرارة، عن أبیه، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام فی کلام له: ألا إنّه من ینصف النّاس من نفسه لم یزده اللّه إلاّ عزّا.

[١٩۴٢]۵-عنه، عن عثمان بن عیسی، عن عبد اللّه بن مسکان، عن محمّد بن

ص :٣٢۴

پایان خطبه‌اش می‌فرمود: خوشا کسی که اخلاقش خوش، طبعش پاک، نهانش نیک و آشکارش نیکو است. زیادی مالش را بخشیده، از زیادی سخن دریغ می‌کند و با مردم انصاف می‌ورزد.

[١٩٣٩]٢-معاویۀ وهب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: چه کسی در برابر چهار خانه در بهشت، چهار چیز را به‌عهده می‌گیرد؟ ببخش و از فقر نترس. سلام گفتن را در جهان بگستر. جدال را رها کن اگرچه حقّ با تو باشد و با مردم به انصاف رفتار کن.

[١٩۴٠]٣-جارود ابو منذر گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

سرور اعمال سه چیز است: انصاف با مردم، چنان‌که به چیزی برای خودت خرسند نشوی مگر این‌که به مانند آن برای آنان هم خرسند شوی. و شریک کردن برادر در مال خود و یاد خدا در همه حال. که فقط سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر نیست. بلکه ذکر این است که وقتی فرمانی از خداوند شکوهمند آمد، انجامش دهی و چون نهی‌ای بیامد رها کنی.

[١٩۴١]۴-زراره از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده است: همانا هرکس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند عزّتش را می‌افزاید.

[١٩۴٢]۵-محمّد مسلم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: سه کس

ص :٣٢۵

مسلم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ثلاثة هم أقرب الخلق إلی اللّه عزّ و جلّ یوم القیامة حتّی یفرغ من الحساب:

رجل لم تدعه قدرة فی حال غضبه إلی أن یحیف علی من تحت یده، و رجل مشی بین اثنین فلم یمل مع أحدهما علی الآخر بشعیرة، و رجل قال بالحقّ فیما له و علیه.

[١٩۴٣]۶-عنه، عن أبیه، عن النّضر بن سوید، عن هشام بن سالم، عن زرارة، عن الحسن البزّاز، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال فی حدیث له:

ألا أخبرکم بأشدّ ما فرض اللّه علی خلقه، فذکر ثلاثة أشیاء أوّلها: إنصاف النّاس من نفسک.

[١٩۴۴]٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: سیّد الأعمال إنصاف النّاس من نفسک و مواساة الأخ فی اللّه و ذکر اللّه عزّ و جلّ علی کلّ حال.

[١٩۴۵]٨-علیّ، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، عن زرارة، عن الحسن البزّاز قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: ألا أخبرک بأشدّ ما فرض اللّه علی خلقه؟ [ثلاث] قلت: بلی قال: إنصاف النّاس من نفسک و مواساتک أخاک و ذکر اللّه فی کلّ موطن، أما إنّی لا أقول سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلاّ اللّه و اللّه أکبر و إن کان هذا من ذاک و لکن ذکر اللّه جلّ و عزّ فی کلّ موطن إذا هجمت علی طاعة أو علی معصیة.

[١٩۴۶]٩-ابن محبوب، عن أبی أسامة قال:

ص :٣٢۶

در روز قیامت و تا پایان حساب‌رسی نزدیک‌ترین آفریدگان به خداوند عزّتمند هستند: مردی که قدرتش در حال خشم، او را به ستم بر زیردستانش وانمی‌دارد.

مردی که میان دو نفر راه می‌رود ولی به اندازه جوی به یکی از آن‌ها مایل نمی‌شود و مردی که حقّ را می‌گوید، چه به سودش باشد و چه به زیانش.

[١٩۴٣]۶-حسن بزّار گفت: در حدیثی حضرت صادق علیه السّلام فرموده است: آیا شما را به دشوارترین چیزی که خدا بر آفریدگانش واجب کرده، آگاه نکنم. و سه چیز فرموده که نخستین‌شان انصاف‌ورزی با مردم است.

[١٩۴۴]٧-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

سرور اعمال، انصاف با مردم، یاری برادر در راه خدا و یاد خدای شکوهمند در هر حال است.

[١٩۴۵]٨-حسن بزّاز گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند: آیا تو را از دشوارترین واجبات خداوند بر آفریدگانش [که سه چیز است]آگاه نکنم؟ من عرض کردم: چرا. فرمودند: انصاف با مردم، یاری برادرت و یاد خداوند در همه جا. بدان که من نگفتم سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر. اگرچه این هم یاد خدا است ولی یاد خدای عزّتمند در همه‌جا وقتی است که با اطاعت یا گناهی برخورد می‌کنی.

[١٩۴۶]٩-از ابو اسامه روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: مؤمن به

ص :٣٢٧

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما ابتلی المؤمن بشیء أشدّ علیه من خصال ثلاث یحرمها، قیل: و ما هنّ؟ قال: المواساة فی ذات یده و الإنصاف من نفسه و ذکر اللّه کثیرا، أما إنّی لا أقول: سبحان اللّه و الحمد للّه [و لا إله إلاّ اللّه]و لکن ذکر اللّه عند ما أحلّ له و ذکر اللّه عند ما حرّم علیه.

[١٩۴٧]١٠-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن یحیی بن إبراهیم بن أبی البلاد، عن أبیه، عن جدّه أبی البلاد رفعه قال:

جاء أعرابیّ إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و هو یرید بعض غزواته، فأخذ بغرز راحلته، فقال: یا رسول اللّه علّمنی عملا أدخل به الجنّة، فقال: ما أحببت أن یأتیه النّاس إلیک فأته إلیهم و ما کرهت أن یأتیه النّاس إلیک فلا تأته إلیهم، خلّ سبیل الرّاحلة.

[١٩۴٨]١١-أبو علیّ الأشعریّ، عن الحسن بن علیّ الکوفیّ، عن عبیس بن هشام، عن عبد الکریم، عن الحلبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

العدل أحلی من الماء یصیبه الظّم آن، ما أوسع العدل إذا عدل فیه و إن قلّ.

[١٩۴٩]١٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أنصف النّاس من نفسه رضی به حکما لغیره.

[١٩۵٠]١٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن یوسف بن عمران بن میثم، عن یعقوب بن شعیب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی آدم علیه السّلام أنّی سأجمع لک الکلام فی أربع کلمات، قال: یا ربّ و ما هنّ؟ قال: واحدة لی و واحدة لک و واحدة فیما بینی و بینک و واحدة فیما بینک و بین النّاس قال: یا ربّ بیّنهنّ لی حتّی أعلمهنّ، قال: أمّا الّتی

ص :٣٢٨

چیزی دشوارتر از محروم‌شدن از سه خصلت دچار نمی‌شود. گفتند: و آن سه چیستند؟ فرمودند: کمک با آنچه در دست دارد، انصاف‌ورزی و یاد بسیار خدا.

هان من نمی‌گویم: سبحان اللّه و الحمد للّه [و لا اله الاّ اللّه]بلکه یاد خدا در حلال و حرامی است که خدا بر او نوشته است.

[١٩۴٧]١٠-ابو بلاد حدیثی روایت کرده، گفته است: اعرابی‌ای به نزد پیامبر گرامی که برای یکی از جنگ‌ها آماده می‌شد آمده، رکاب شترش را گرفت و گفت: ای رسول خدا عملی به من بیاموز که به بهشتم ببرد. حضرت فرمودند: با مردم چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند و هرگونه که نمی‌پسندی با تو رفتار بکنند با آنان نکن. اینک راه شتر را باز کن.

[١٩۴٨]١١-حلبی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: عدل شیرین‌تر از آبی است که به دست تشنه می‌رسد. چه توانگر است این عدل- وقتی عدالت برقرار شود-اگرچه اندک باشد.

[١٩۴٩]١٢-یکی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هر که با مردم انصاف ورزد، به داوری‌اش برای دیگران راضی می‌گردند.

[١٩۵٠]١٣-یعقوب شعیب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

خداوند عزّتمند به آدم علیه السّلام چنین وحی کرد: من همۀ سخن را برای تو در چهار کلمه جمع خواهم کرد. او عرض کرد: پروردگارا آن چهار کلمه چیست؟ فرمود: یکی برای من است، یکی برای تو. یکی میان من و تو و یکی میان تو و مردم. او عرض

ص :٣٢٩

لی فتعبدنی لا تشرک بی شیئا، و أمّا الّتی لک فأجزیک بعملک أحوج ما تکون إلیه، و أمّا الّتی بینی و بینک فعلیک الدّعاء و علیّ الإجابة و، أمّا الّتی بینک و بین النّاس فترضی للنّاس ما ترضی لنفسک و تکره لهم ما تکره لنفسک.

[١٩۵١]١۴-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عن غالب بن عثمان، عن روح ابن أخت المعلّی، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

اتّقوا اللّه و اعدلوا، فإنّکم تعیبون علی قوم لا یعدلون.

[١٩۵٢]١۵-عنه، عن ابن محبوب، عن معاویة بن وهب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

العدل أحلی من الشّهد، و ألین من الزّبد، و أطیب ریحا من المسک.

[١٩۵٣]١۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن إسماعیل بن مهران، عن عثمان بن جبلة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ثلاث خصال من کنّ فیه أو واحدة منهنّ کان فی ظلّ عرش اللّه یوم لا ظلّ إلاّ ظلّه: رجل أعطی النّاس من نفسه ما هو سائلهم، و رجل لم یقدّم رجلا و لم یؤخّر رجلا حتّی یعلم أنّ ذلک للّه رضی، و رجل لم یعب أخاه المسلم بعیب حتّی ینفی ذلک العیب عن نفسه، فإنّه لا ینفی منها عیبا إلاّ بدا له عیب، و کفی بالمرء شغلا بنفسه عن النّاس.

[١٩۵۴]١٧-عنه، عن عبد الرّحمن بن حمّاد الکوفیّ، عن عبد اللّه بن إبراهیم الغفاریّ، عن جعفر بن إبراهیم الجعفریّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من واسی الفقیر من ماله و أنصف النّاس من نفسه فذلک المؤمن حقّا.

[١٩۵۵]١٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن سنان، عن

ص :٣٣٠

کرد: پروردگارا آن‌ها را بیان کن تا من بدانم. فرمود: آنچه برای من است این‌که مرا بندگی کنی و چیزی را شریکم قرار ندهی. آنچه برای تو است این‌که من تو را برای عملت در زمانی که به آن نیازمندتری پاداش می‌دهم. و آنچه میان من و تو است این‌که خواستن از تو است و پذیرش از من. و آنچه میان تو و مردم است این‌که برای مردم به چیزی راضی شو که برای خودت راضی می‌شوی و برایشان نپسند آنچه برای خودت نمی‌پسندی.

[١٩۵١]١۴-روح اخت معلّی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از خدا پروا کنید و عدالت بورزید که شما از مردمی که عدالت نمی‌ورزند عیب می‌گیرید.

[١٩۵٢]١۵-معاویۀ وهب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

عدالت شیرین‌تر از عسل است و نرم‌تر از کره و خوشبوتر از مشک.

[١٩۵٣]١۶-عثمان جبلة از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: سه خصلت است که اگر همه یا یکی از آن‌ها در کسی باشد در روزی که سایه‌ای جز سایۀ خداوند نیست در سایۀ عرش او قرار می‌گیرد: مردی که به مردم چیزی می‌دهد که خودش از ایشان می‌خواست؛ مردی که دیگری را پیش و پس نمی‌اندازد مگر بداند که رضای خدا در آن است. و مردی که از برادر مسلمانش عیبی نمی‌گیرد مگر وقتی‌که آن عیب را از خودش دور کند؛ زیرا هر عیبی که از او برطرف شود، عیب دیگری آشکار می‌گردد و برای مرد همین بس که به جای مردم، به خودش بپردازد.

[١٩۵۴]١٧-جعفر بن ابراهیم جعفری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: هرکس فقیری را در مالش شریک کند و با مردم انصاف ورزد، به راستی مؤمن است.

[١٩۵۵]١٨-یوسف بزّاز گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هرگاه دو

ص :٣٣١

خالد بن نافع بیّاع السّابریّ، عن یوسف البزّاز قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: ما تدارأ اثنان فی أمر قطّ، فأعطی أحدهما النّصف صاحبه فلم یقبل منه إلاّ أدیل منه.

[١٩۵۶]١٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن أبی أیّوب، عن محمّد بن قیس، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ للّه جنّة لا یدخلها إلاّ ثلاثة أحدهم من حکم فی نفسه بالحقّ.

[١٩۵٧]٢٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حمّاد، عن الحلبیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

العدل أحلی من الماء یصیبه الظّم آن، ما أوسع العدل إذا عدل فیه و إن قلّ.

باب الاستغناء عن النّاس

[١٩۵٨]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

شرف المؤمن قیام اللّیل و عزّه استغناؤه عن النّاس.

[١٩۵٩]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و علیّ بن محمّد القاسانیّ جمیعا، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقریّ، عن حفص بن غیاث قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إذا أراد أحدکم أن لا یسأل ربّه شیئا إلاّ أعطاه فلییأس من النّاس کلّهم و لا یکون له رجاء إلاّ عند اللّه، فإذا علم اللّه عزّ و جلّ ذلک من قلبه لم یسأل اللّه شیئا إلاّ أعطاه.

[١٩۶٠]٣-و بهذا الإسناد، عن المنقریّ، عن عبد الرّزّاق، عن معمر، عن الزّهریّ، عن علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما قال:

ص :٣٣٢

تن در موضوعی ستیزه کنند آن‌که به دیگری انصاف دهد ولی او نپذیرد، چیره می‌شود.

[١٩۵۶]١٩-محمّد قیس از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند بهشتی دارد که جز سه گروه به آن نمی‌روند و یکی از آنان کسانی‌اند که دربارۀ خودشان به راستی داوری می‌کنند.

[١٩۵٧]٢٠-حلبی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: عدل شیرین‌تر از آبی است که تشنه به آن برسد. چه توانگر است این عدالت، وقتی عدل برقرار شود، اگرچه اندک باشد.

بی‌نیازی از مردم

[١٩۵٨]١-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

برخاستن در شب، شرافت مؤمن است و بی‌نیازی از مردم، عزّتش.

[١٩۵٩]٢-از حفص غیاث روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

وقتی کسی از شما خواست چیزی از خدا نخواهد جز این‌که برآورده شود، باید از همۀ مردم ناامید شود و هیچ امیدواری‌ای جز نزد خداوند نداشته باشد.

و چون خداوند عزّتمند این را در قلبش ببیند، بنده چیزی نمی‌خواهد، جز این‌که به او می‌دهد.

[١٩۶٠]٣-زهری از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: من همۀ خیر

ص :٣٣٣

رأیت الخیر کلّه قد اجتمع فی قطع الطّمع عمّا فی أیدی النّاس و من لم یرج النّاس فی شیء و ردّ أمره إلی اللّه عزّ و جلّ فی جمیع أموره استجاب اللّه عزّ و جلّ له فی کلّ شیء.

[١٩۶١]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن الحسین بن أبی العلاء، عن عبد الأعلی بن أعین قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: طلب الحوائج إلی النّاس استلاب للعزّ و مذهبة للحیاء و الیأس ممّا فی أیدی النّاس عزّ للمؤمن فی دینه و الطّمع هو الفقر الحاضر.

[١٩۶٢]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر قال:

قلت لأبی الحسن الرّضا علیه السّلام: جعلت فداک اکتب لی إلی إسماعیل بن داود الکاتب لعلّی أصیب منه، قال: أنا أضنّ بک أن تطلب مثل هذا و شبهه و لکن عوّل علی مالی.

[١٩۶٣]۶-عنه، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن معاویة بن عمّار، عن نجم بن حطیم الغنویّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

الیأس ممّا فی أیدی النّاس عزّ المؤمن فی دینه أو ما سمعت قول حاتم.

إذا ما عزمت الیأس ألفیته الغنی إذا عرّفته النّفس، و الطّمع الفقر

[١٩۶۴]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن عمّار السّاباطیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه یقول: لیجتمع فی قلبک الافتقار إلی النّاس و الاستغناء عنهم، فیکون افتقارک إلیهم فی لین کلامک و حسن بشرک، و یکون استغناؤک عنهم فی نزاهة عرضک و بقاء عزّک.

ص :٣٣۴

را دیدم که در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است گرد آمده بودند و هرکس در چیزی به مردم امیدوار نشود و در تمام کارها امیدش به خداوند شکوهمند باشد، خداوند همه چیز او را مستجاب می‌کند.

[١٩۶١]۴-عبد الاعلای اعین گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: نیازجستن از مردم موجب سلب عزّت و از بین رفتن شرم است.

و ناامیدی از آنچه در دست مردم است، عزّت مؤمن در دینداری است.

و آزمندی، نیازمندی آماده است.

[١٩۶٢]۵-احمد بن محمّد ابو نصر گفت: به حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم:

جانم فدایت برایم نامه‌ای به اسماعیل بن داود کاتب بنویس تا شاید چیزی از او بگیرم. فرمودند: من دریغم می‌آید که تو چنین چیزی از او بخواهی تو بر مال من تکیه بزن.

[١٩۶٣]۶-نجم بن خطیم غنوی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

ناامیدی از آنچه در دست مردم است، عزّت مؤمن در دینداری او است. مگر سخن حاتم را نشنیده‌ای که گفت:

«وقتی به ناامیدشدن تصمیم گرفته، آن را به جان شناساندم، بی‌نیازی‌اش یافتم درحالی‌که آزمندی، فقر است» .

[١٩۶۴]٧-عمّار ساباطی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان- درود خدا بر او-می‌فرمود: باید نیازمندی به مردم و بی‌نیازی از آنان در دلت گرد آیند، تا نیازمندی‌ات به آنان، سبب خوش‌سخنی و خوش‌رویی‌ات شود و بی‌نیازی‌ات، سبب آبروداری و عزّت، یحیای عمران نیز مانند این حدیث را روایت کرده است.

ص :٣٣۵

علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن علیّ بن معبد قال: حدّثنی علیّ بن عمر، عن یحیی بن عمران، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: کان أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه یقول: ثمّ ذکر مثله.

باب صلة الرّحم

[١٩۶۵]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه جلّ ذکره: وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ اَلْأَرْحٰامَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً قال: فقال: هی أرحام النّاس، إنّ اللّه عزّ و جلّ أمر بصلتها و عظّمها، ألا تری أنّه جعلها منه.

[١٩۶۶]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن النّعمان، عن إسحاق بن عمّار قال:

قال: بلغنی عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّ رجلا أتی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال: یا رسول اللّه أهل بیتی أبوا إلاّ توثّبا علیّ و قطیعة لی و شتیمة، فأرفضهم؟ قال: إذا یرفضکم اللّه جمیعا، قال: فکیف أصنع؟ قال: تصل من قطعک و تعطی من حرمک و تعفو عمّن ظلمک، فإنّک إذا فعلت ذلک کان لک من اللّه علیهم ظهیر.

[١٩۶٧]٣-و عنه، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن محمّد بن عبید اللّه قال:

قال أبو الحسن الرّضا علیه السّلام: یکون الرّجل یصل رحمه فیکون قد بقی من عمره ثلاث سنین فیصیّرها اللّه ثلاثین سنة و یفعل اللّه ما یشاء.

[١٩۶٨]۴-و عنه، عن علیّ بن الحکم، عن خطّاب الأعور، عن أبی حمزة قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: صلة الأرحام تزکّی الأعمال و تنمی الأموال و تدفع

ص :٣٣۶

صلۀ رحم

[١٩۶۵]١-جمیل درّاج گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم: (از خداوندی پروا کنید که به نام او از یکدیگر تقاضا می‌کنید و از خویشاوندان نیز پروا کنید که خداوند مراقب شما است.) [نساء (۴) :١]فرمودند: مقصود خویشان مردم است.

که خداوند به پیوستن‌شان فرمان داده و بزرگش داشته است. مگر نمی‌بینی که آن را در ردیف خودش قرار داده است.

[١٩۶۶]٢-اسحاق عمّار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام به من رسید که مردی به نزد پیامبر گرامی آمده، عرض کرد: ای رسول خدا خاندانم جز به حمله‌کردن به من و بریدن از من و دشنام دادنم راضی نمی‌شوند، آیا آنان را ترک بکنم؟ فرمود:

آن‌گاه خدا همۀ شما را ترک می‌کند. او عرض کرد: پس چه کنم؟ فرمود: با کسی که از تو بریده، بپیوند، به کسی که محرومت کرده، عطا کن و از کسی که به تو ستم کرده، بگذر. که تو وقتی چنین کنی خداوند پشتیبان تو در برابر آنان خواهد بود.

[١٩۶٧]٣-از محمّد عبید اللّه روایت شده که حضرت رضا علیه السّلام فرمودند: مردی که از عمرش سه سال مانده، صلۀ رحم می‌کند و خداوند آن را به سی سال تبدیل می‌کند. که خداوند هرچه خواهد، می‌کند.

[١٩۶٨]۴-از ابو حمزه روایت شده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: صلۀ رحم، اعمال را پاک، اموال را بسیار، بلاها را برطرف، حساب را آسان کرده، اجل را عقب می‌اندازد.

ص :٣٣٧

البلوی و تیسّر الحساب و تنسی فی الأجل.

[١٩۶٩]۵-و عنه، عن الحسن بن محبوب، عن عمرو بن أبی المقدام، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أوصی الشّاهد من أمّتی و الغائب منهم و من فی أصلاب الرّجال و أرحام النّساء إلی یوم القیامة أن یصل الرّحم و إن کانت منه علی مسیرة سنة، فإنّ ذلک من الدّین.

[١٩٧٠]۶-و عنه، عن علیّ بن الحکم، عن حفص، عن أبی حمزة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

صلة الأرحام تحسّن الخلق و تسمّح الکفّ و تطیّب النّفس و تزید فی الرّزق و تنسی فی الأجل.

[١٩٧١]٧-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول: إنّ الرّحم معلّقة بالعرش تقول: اللّهمّ صل من وصلنی و اقطع من قطعنی و هی رحم آل محمّد و هو قول اللّه عزّ و جلّ: اَلَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ و رحم کلّ ذی رحم.

[١٩٧٢]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن مالک بن عطیّة، عن یونس بن عمّار قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: أوّل ناطق من الجوارح یوم القیامة الرّحم تقول: یا ربّ من وصلنی فی الدّنیا فصل الیوم ما بینک و بینه، و من قطعنی فی الدّنیا فاقطع الیوم ما بینک و بینه.

[١٩٧٣]٩-عنه، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:

ص :٣٣٨

[١٩۶٩]۵-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: به حاضر و غایب امّتم و به کسانی که در پشت مردان و رحم زنان هستند تا روز قیامت سفارش می‌کنم که صلۀ رحم کنند، اگرچه راهشان به سوی همدیگر یک سال فاصله داشته باشد؛ زیرا صلۀ رحم از دین است.

[١٩٧٠]۶-ابو حمزه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: صلۀ رحم، اخلاق را نیکو، دست را بخششگر، جان را پاکیزه، روزی را افزون کرده، اجل را عقب می‌اندازد.

[١٩٧١]٧-ابو بصیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا خویشاوندی به عرش آویخته است و می‌گوید: خدایا با کسی که به من پیوسته، بپیوند و با کسی که از من بریده، ببر. و آن خویشاوندی خاندان محمّد علیهم السّلام است، و این سخن خداوند عزّتمند که فرمود: (و کسانی که پیوند می‌دهند به آنچه خدا فرموده پیوست داده شود.) [رعد (١٣) ،٢١]و خویشاوند، همۀ خویشان هستند.

[١٩٧٢]٨-از یونس عمّار روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: از میان اعضای بدن، نخستین عضوی که در قیامت سخن می‌گوید، رحم است که می‌گوید: پروردگارا هرکس در دنیا به من پیوسته، امروز میان خودت و او را پیوند ده و هرکس در دنیا از من بریده، امروز میان خودت و او را ببر.

[١٩٧٣]٩-احمد بن محمّد ابو نصر از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که حضرت

ص :٣٣٩

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: صل رحمک و لو بشربة من ماء، و أفضل ما توصل به الرّحم کفّ الأذی عنها، و صلة الرّحم منسأة فی الأجل محببة فی الأهل.

[١٩٧۴]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز بن عبد اللّه، عن فضیل بن یسار قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: إنّ الرّحم معلّقة یوم القیامة بالعرش تقول: اللّهمّ صل من وصلنی و اقطع من قطعنی.

[١٩٧۵]١١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن حنان بن سدیر، عن أبیه، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال أبو ذرّ-رضی اللّه عنه-: سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم یقول: حافّتا الصّراط یوم القیامة الرّحم و الأمانة، فإذا مرّ الوصول للرّحم، المؤدّی للأمانة نفذ إلی الجنّة و إذا مرّ الخائن للأمانة القطوع للرّحم لم ینفعه معهما عمل و تکفّأ به الصّراط فی النّار.

[١٩٧۶]١٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حفص بن قرط، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

صلة الأرحام تحسّن الخلق، و تسمّح الکفّ، و تطیّب النّفس، و تزید فی الرّزق، و تنسی فی الأجل.

[١٩٧٧]١٣-عنه، عن عثمان بن عیسی، عن خطّاب الأعور، عن أبی حمزة قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: صلة الأرحام تزکّی الأعمال، و تدفع البلوی، و تنمی الأموال، و تنسی له فی عمره، و توسّع فی رزقه، و تحبّب فی أهل بیته، فلیتّق اللّه و لیصل رحمه.

[١٩٧٨]١۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن

ص :٣۴٠

صادق علیه السّلام فرمودند: با خویشاوندانت بپیوند، اگرچه با شربت آبی باشد.

و برترین چیزی که با آن صلۀ‌رحم می‌شود، خودداری از آزار خویشان است.

صلۀ‌رحم اجل را عقب انداخته، محبّت خاندان را جلب می‌کند.

[١٩٧۴]١٠-از فضیل یسار روایت شده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: در روز قیامت رحم به عرش آویخته، می‌گوید: خدایا با کسی که به من پیوسته، بپیوند و از کسی که با من بریده، ببر.

[١٩٧۵]١١-سدیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که ابو ذر-خدا از او خشنود باد-گفته است: از رسول خدا شنیدم می‌فرماید: دو حاشیۀ صراط در روز قیامت، خویشاوندی و امانت هستند. که چون صلۀ‌رحم‌کننده و امانتدار از آن بگذرند، به بهشت می‌رسند و وقتی خیانتکار به امانت و قطع رحم‌کننده از آن بگذرند، هیچ عملی سودشان نبخشیده، ایشان را در دوزخ می‌اندازد.

[١٩٧۶]١٢-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: صلۀ‌رحم، اخلاق را نیکو، دست را بخشنده، جان را پاکیزه، روزی را افزون کرده، اجل را عقب می‌اندازد.

[١٩٧٧]١٣-صلۀ‌رحم، اعمال را پاک، بلاها را برطرف، اموال را فراوان، عمر را طولانی، روزی را گسترده کرده و او را در میان خاندانش محبوب می‌کند. پس باید از خدا پروا کرده، صلۀ‌رحم کرد.

[١٩٧٨]١۴-از حکم حنّاط روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: صلۀ‌رحم

ص :٣۴١

شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن الحکم الحنّاط قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: صلة الرّحم و حسن الجوار یعمران الدّیار و یزیدان فی الأعمار.

[١٩٧٩]١۵-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ، عن عبد اللّه بن میمون القدّاح، عن أبی عبیدة الحذّاء، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ أعجل الخیر ثوابا صلة الرّحم.

[١٩٨٠]١۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من سرّه النّسأ فی الأجل و الزّیادة فی الرّزق فلیصل رحمه.

[١٩٨١]١٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن صفوان بن یحیی، عن إسحاق بن عمّار قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما نعلم شیئا یزید فی العمر إلاّ صلة الرّحم، حتّی إنّ الرّجل یکون أجله ثلاث سنین فیکون وصولا للرّحم فیزید اللّه فی عمره ثلاثین سنة فیجعلها ثلاثا و ثلاثین سنة، و یکون أجله ثلاثا و ثلاثین سنة فیکون قاطعا للرّحم فینقصه اللّه ثلاثین سنة و یجعل أجله إلی ثلاث سنین.

الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوشّاء، عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام مثله.

[١٩٨٢]١٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن بعض أصحابه، عن عمرو بن

ص :٣۴٢

و نیک همسایگی سرزمین‌ها را آباد کرده، بر عمرها می‌افزاید.

[١٩٧٩]١۵-ابو عبیدۀ حذّاء از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: پرشتاب‌ترین نیکی به سوی پاداش، صلۀ‌رحم است.

[١٩٨٠]١۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

هرکس که طول عمر و فراوانی روزی، شادمانش می‌کند، صلۀ‌رحم کند.

[١٩٨١]١٧-از اسحاق عمّار روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: ما چیزی جز صلۀ‌رحم را افزایندۀ عمر نمی‌دانیم. حتی مردی که سه سال از عمرش مانده، چون بسیار صلۀ‌رحم کند خداوند سی سال به عمرش می‌افزاید و آن را سی و سه سال می‌کند. و مردی که سی و سه سال عمر دارد و قطع‌رحم می‌کند، خداوند سی سالش را کاسته، آن را سه سال می‌کند. وشّاء مانند این حدیث را از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده است.

[١٩٨٢]١٨-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که چون امیر مؤمنان علیه السّلام به آهنگ

ص :٣۴٣

شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

لمّا خرج أمیر المؤمنین علیه السّلام یرید البصرة، نزل بالرّبذة فأتاه رجل من محارب، فقال: یا أمیر المؤمنین إنّی تحمّلت فی قومی حمالة و إنّی سألت فی طوائف منهم المواساة و المعونة فسبقت إلیّ ألسنتهم بالنّکد فمرهم یا أمیر المؤمنین بمعونتی و حثّهم علی مواساتی، فقال: أین هم؟ فقال: هؤلاء فریق منهم حیث تری، قال: فنصّ راحلته فادّلفت کأنّها ظلیم فادّلف بعض أصحابه فی طلبها فلأیا بلأی ما لحقت، فانتهی إلی القوم فسلّم علیهم و سألهم ما یمنعهم من مواساة صاحبهم، فشکوه و شکاهم، فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام: وصل امرؤ عشیرته، فإنّهم أولی ببرّه و ذات یده و وصلت العشیرة أخاها إن عثر به دهر و أدبرت عنه دنیا، فإنّ المتواصلین المتباذلین مأجورون، و إنّ المتقاطعین المتدابرین موزورون، قال: ثمّ بعث راحلته و قال: خلّ.

[١٩٨٣]١٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن عثمان بن عیسی، عن یحیی، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: لن یرغب المرء عن عشیرته و إن کان ذا مال و ولد و عن مودّتهم و کرامتهم و دفاعهم بأیدیهم و ألسنتهم، هم أشدّ النّاس حیطة من ورائه و أعطفهم علیه و ألمّهم لشعثه إن أصابته مصیبة أو نزل به بعض مکاره الأمور، و من یقبض یده عن عشیرته فإنّما یقبض عنهم یدا واحدة و تقبض عنه منهم أیدی کثیرة و من یلن حاشیته یعرف صدیقه منه المودّة، و من بسط یده بالمعروف إذا وجده یخلف اللّه له ما أنفق فی دنیاه و یضاعف له فی آخرته و لسان الصّدق للمرء یجعله اللّه فی النّاس خیرا من المال یأکله و یورّثه، لا یزدادنّ أحدکم کبرا و عظما فی نفسه و نأیا عن عشیرته، إن کان

ص :٣۴۴

بصره بیرون آمد، در ربذه فرودآمد و آن‌گاه مردی از قبیلۀ محارب به نزدش آمده، عرض کرد: ای امیر مؤمنان! من در میان قبیله، غرامتی را به عهده گرفتم و از برخی گروه‌هاشان یاری و کمک خواستم ولی آنان از تهیدستی دم‌زدند. ای امیر مؤمنان آنان را به کمک بر من فرمان ده. آنان را به یاری من تشویق کن. حضرت فرمودند: آن‌ها کجایند؟ عرض کرد: گروهی از ایشان آن‌جا هستند که می‌بینی.

حضرت شترش را به آن‌سو حرکت داد و آن را همچون شترمرغ دواند و برخی از اصحاب به دنبال شتر به سختی به ایشان رسیدند. حضرت به آن گروه رسید و سلامشان کرده، پرسید که چه چیزی ایشان را از یاری رفیقشان بازداشته است؟ آن‌گاه آنان از آن مرد شکایت کردند و او از آنان. امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: مرد باید به قبیله‌اش پیوسته باشد و هم ایشان به نیکی به او و دستگیری از او سزاوارترند و قبیله باید به برادرش پیوسته باشد وقتی روزگار به او پشت‌پا زده و دنیا از او رو گردانده است؛ زیرا کسانی که به هم می‌پیوندند و به هم می‌بخشند، پاداش گیرندگان‌اند و کسانی که از هم بریده، به هم پشت می‌کنند باری سنگین بر دوش می‌کشند. سپس شترش را حرکت داده، فرمود: برو.

[١٩٨٣]١٩-یحیی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:

مرد هرگز نباید از خویشاوندانش و از دوستی و بزرگواری و هواداری‌شان با دست و زبان، روگردان شود، اگرچه مال و فرزنددار باشد. که آنان محکم‌ترین پشتیبان و مهربان‌ترین مردم به اویند. اگر رنجی به او رسد یا ناملایمی نازل شود، آنان زودتر به اصلاح آشفتگی‌اش برمی‌خیزند. و هرکس دست از خویشانش بردارد، از آنان تنها یک دست کم می‌شود ولی از او دست‌های یاری‌گر فراوانی بازگرفته می‌شود.

و هرکس نرم‌خو باشد، دوستش از او دوستی می‌شناسد. و هرکس چون فرصت یابد دست به نیکی بگشاید، خداوند آنچه را او بخشیده، در دنیا جایگزین کرده، در آخرت چند برابرش را می‌دهد. و نام نیکی که خداوند به کسانی از مردم می‌دهد، از مالی که می‌خورند و به ارث می‌گذارند، بهتر است. هیچ‌یک از شما نباید وقتی توانگر می‌شود، کبر و خودبزرگ‌بینی و دوری از خویشاوندانش افزوده گردد.

ص :٣۴۵

موسرا فی المال، و لا یزدادنّ أحدکم فی أخیه زهدا و لا منه بعدا إذا لم یر منه مروّة و کان معوزا فی المال، و لا یغفل أحدکم عن القرابة بها الخصاصة أن یسدّها بما لا ینفعه إن أمسکه و لا یضرّه إن استهلکه.

[١٩٨۴]٢٠-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن عثمان بن عیسی، عن سلیمان بن هلال قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّ آل فلان یبرّ بعضهم بعضا و یتواصلون، فقال: إذا تنمی أموالهم و ینمون فلا یزالون فی ذلک حتّی یتقاطعوا فإذا فعلوا ذلک انقشع عنهم.

[١٩٨۵]٢١-عنه، عن غیر واحد، عن زیاد القندیّ، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إنّ القوم لیکونون فجرة و لا یکونون بررة، فیصلون أرحامهم فتنمی أموالهم و تطول أعمارهم، فکیف إذا کانوا أبرارا بررة.

[١٩٨۶]٢٢-و عنه، عن القاسم بن یحیی، عن جدّه الحسن بن راشد، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: صلوا أرحامکم و لو بالتّسلیم، یقول اللّه تبارک و تعالی: وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ اَلْأَرْحٰامَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً.

[١٩٨٧]٢٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن صفوان الجمّال قال:

وقع بین أبی عبد اللّه علیه السّلام و بین عبد اللّه بن الحسن کلام حتّی وقعت الضّوضاء بینهم و اجتمع النّاس فافترقا عشیّتهما بذلک و غدوت فی حاجة، فإذا أنا بأبی عبد اللّه علیه السّلام علی باب عبد اللّه بن الحسن و هو یقول: یا جاریة قولی

ص :٣۴۶

و هیچ‌کدام شما نباید وقتی نیازمند است، و از برادرش، بخشش نمی‌بیند او را ترک کند و دوری‌اش را افزون‌تر کند. هیچ‌کدام از شما نباید از برطرف کردن مشکل خویشان با چیزی که اگر نگاه دارد، سودی نمی‌رساند و اگر عطا کند، زیان نمی‌کند، غافل شود.

[١٩٨۴]٢٠-سلیمان هلال گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: فلان خاندان به همدیگر نیکی و صلۀ‌رحم می‌کنند. فرمودند: پس اموال و خودشان فزون‌تر می‌گردند. و پیوسته چنین خواهد بود مگر این‌که از هم ببرند. وقتی چنین بکنند، این فزونی از آنان رخت برمی‌بندد.

[١٩٨۵]٢١-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: گاهی مردم گناهکارند و نیکوکار نیستند ولی صلۀ‌رحم می‌کنند. پس مالشان افزون شده، عمرهاشان طولانی می‌گردد. چه می‌شد، اگر نیکوکارانی نیک‌کردار بودند.

[١٩٨۶]٢٢-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند: صلۀ‌رحم کنید اگرچه با یک سلام کردن باشد، که خداوند پاک و والا می‌فرماید: (و از خدایی پروا کنید که به نام او از همدیگر تقاضا می‌کنید و از خویشان هم.

که خداوند مراقب شما است.) [نساء (۴) :١]

[١٩٨٧]٢٣-صفوان شتربان گفته است: میان حضرت صادق علیه السّلام و عبد اللّه حسن سخن درگرفت و غوغایی شد و مردم گرد آمدند. و شب با این احوال از هم جدا شدند. من فردا برای کاری بیرون رفتم و ناگاه حضرت صادق علیه السّلام را بر در عبد اللّه

ص :٣۴٧

لأبی محمّد [یخرج]قال: فخرج فقال: یا أبا عبد اللّه ما بکّر بک؟ فقال: إنّی تلوت آیة من کتاب اللّه عزّ و جلّ البارحة فأقلقتنی، قال: و ما هی؟ قال: قول اللّه جلّ و عزّ ذکره: اَلَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخٰافُونَ سُوءَ اَلْحِسٰابِ فقال: صدقت لکأنّی لم أقرأ هذه الآیة من کتاب اللّه جلّ و عزّ قطّ فاعتنقا و بکیا.

[١٩٨٨]٢۴-و عنه، عن علیّ بن الحکم، عن عبد اللّه بن سنان قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّ لی ابن عمّ أصله فیقطعنی و أصله فیقطعنی حتّی لقد هممت لقطیعته إیّای أن أقطعه أ تأذن لی قطعه؟ قال: إنّک إذا وصلته و قطعک وصلکما اللّه عزّ و جلّ جمیعا و إن قطعته و قطعک قطعکما اللّه.

[١٩٨٩]٢۵-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن داود بن فرقد قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّی أحبّ أن یعلم اللّه أنّی قد أذللت رقبتی فی رحمی و أنّی لأبادر أهل بیتی أصلهم قبل أن یستغنوا عنّی.

[١٩٩٠]٢۶-عنه، عن الوشّاء، عن محمّد بن فضیل الصّیرفیّ، عن الرّضا علیه السّلام قال:

إنّ رحم آل محمّد [الأئمّة علیهما السّلام]المعلّقة بالعرش تقول: اللّهمّ صل من وصلنی و اقطع من قطعنی. ثمّ هی جاریة بعدها فی أرحام المؤمنین، ثمّ تلا هذه الآیة وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ اَلْأَرْحٰامَ.

[١٩٩١]٢٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر، عن عمر بن یزید قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: اَلَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ فقال: قرابتک.

ص :٣۴٨

حسن دیدم که می‌فرمود: کنیزک به ابو محمّد بگو [بیرون بیاید]او بیرون آمده، گفت: ای ابا عبد اللّه چه چیزی شما را به این شتاب آورده است؟ فرمود: دیشب آیه‌ای از کتاب خدای شکوهمند را خواندم و پریشانم کرد. او گفت: کدام آیه؟ فرمود: این آیه که فرموده است: (کسانی که پیوند می‌دهند به آنچه خدا فرمان داده تا پیوند داده شود و از پروردگارشان می‌هراسند و از سختی حساب در بیم‌اند.) [رعد (٣) :

٢١]او گفت: راست می‌گویی گویا که هرگز این آیه از کتاب خدا را نخوانده بودم.

آن‌گاه دست به گردن شده، گریستند.

[١٩٨٨]٢۴-عبد اللّه سنان گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: من پسر عمویی دارم که هرچه با او می‌پیوندم، از من می‌برد چنان‌که تصمیم گرفته‌ام که اگر بار دیگر از من ببرد من هم از او ببرم، آیا شما اجازه می‌فرمایید؟ فرمودند: اگر تو با او بپیوندی و او از تو ببرد، خداوند عزّتمند با هر دوی شما خواهد پیوست ولی اگر تو از او ببری و او از تو ببرد، خداوند از هر دوی شما خواهد برید.

[١٩٨٩]٢۵-داود فرقد گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند: من دوست دارم خداوند بداند که من برای خویشاوندانم، گردنم را کج می‌کنم. من پیش از آن که خاندانم از من بی‌نیاز شوند، به پیوستن به آن‌ها شتاب می‌کنم.

[١٩٩٠]٢۶-محمّد بن فضیل صیرفی از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا رحم خاندان محمّد-امامان علیهم السّلام-به عرش آویخته، می‌گوید:

خدایا با کسی که به من پیوسته، بپیوند، و با کسی که از من بریده، ببر. و این پس از خاندان ایشان در رحم مؤمنان نیز جاری است. سپس این آیه را خواند: (و از خدایی پروا کنید که به نامش از همدیگر تقاضا می‌کنید و از خویشان نیز.) [نساء (۴) :١]

[١٩٩١]٢٧-عمر یزید گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم:

(کسانی که پیوند می‌دهند به آنچه خدا فرمان داده پیوند داده شود.) [رعد (١٣) :٢١] فرمودند: یعنی به خویشانت.

ص :٣۴٩

[١٩٩٢]٢٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حمّاد بن عثمان و هشام بن الحکم و درست بن أبی منصور، عن عمر بن یزید قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: اَلَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ قال: نزلت فی رحم آل محمّد علیه و آله السّلام و قد تکون فی قرابتک، ثمّ قال: فلا تکوننّ ممّن یقول للشّیء: إنّه فی شیء واحد.

[١٩٩٣]٢٩-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن محمّد بن علیّ، عن أبی جمیلة، عن الوصّافیّ، عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من سرّه أن یمدّ اللّه فی عمره و أن یبسط له فی رزقه فلیصل رحمه، فإنّ الرّحم لها لسان یوم القیامة ذلق تقول: یا ربّ صل من وصلنی و اقطع من قطعنی، فالرّجل لیری بسبیل خیر إذا أتته الرّحم الّتی قطعها فتهوی به إلی أسفل قعر فی النّار.

[١٩٩۴]٣٠-علیّ بن محمّد، عن صالح بن أبی حمّاد، عن الحسن بن علیّ، عن صفوان، عن الجهم بن حمید قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: تکون لی القرابة علی غیر أمری، أ لهم علیّ حقّ؟

قال: نعم حقّ الرّحم لا یقطعه شیء و إذا کانوا علی أمرک کان لهم حقّان حقّ الرّحم و حقّ الإسلام

[١٩٩۵]٣١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن إسحاق بن عمّار قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ صلة الرّحم و البرّ لیهوّنان الحساب و یعصمان من الذّنوب، فصلوا أرحامکم و برّوا بإخوانکم و لو بحسن السّلام و ردّ الجواب.

ص :٣۵٠

[١٩٩٢]٢٨-عمر یزید گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم:

(کسانی که پیوند می‌دهند به آنچه خدا فرمان داده، پیوند داده شود.) [رعد (١٣) :٢١] فرمودند: دربارۀ خویشان خاندان محمّد علیه و آله السلام نازل شده است و دربارۀ خویشان تو هم هست. سپس فرمود: از کسانی نباش که دربارۀ موضوعی می‌گویند: این تنها دربارۀ یک مورد است.

[١٩٩٣]٢٩-وصّافی از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

هرکس دوست دارد خدا عمرش را دراز و روزی‌اش را گسترده کند، صلۀ‌رحم کند. زیرا رحم در روز قیامت زبان سخنور رسایی دارد که می‌گوید: پروردگارا بپیوند با کسانی که به من پیوسته‌اند و ببر از کسانی که از من بریده‌اند. که گاه شخصی که به ظاهر در راه خیر است، خویشاوندی که از او بریده، به نزدش می‌آید و او را به ژرفای دوزخ می‌اندازد.

[١٩٩۴]٣٠-جهم حمید گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:

خویشاوندان من بر اعتقادات من هستند، آیا برایشان حقّی بر گردن من هست؟ فرمودند: بله، حقّ خویشاوندی است که هیچ‌چیزی آن را پاره نمی‌کند و اگر آنان بر عقیدۀ تو بودند، دو حقّ می‌داشتند: حقّ خویشاوندی و حقّ اسلام.

[١٩٩۵]٣١-اسحاق عمّار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا صلۀ‌رحم و نیکی، حساب را آسان ساخته، از گناه نگاه می‌دارند. پس صلۀ‌رحم کرده، به برادرانتان نیکی کنید، اگرچه به سلامی نیکو و جواب سلام دادن باشد.

ص :٣۵١

[١٩٩۶]٣٢-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن عبد الصّمد بن بشیر قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: صلة الرّحم تهوّن الحساب یوم القیامة و هی منسأة فی العمر و تقی مصارع السّوء، و صدقة اللّیل تطفی غضب الرّبّ.

[١٩٩٧]٣٣-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حسین بن عثمان، عمّن ذکره، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ صلة الرّحم تزکّی الأعمال و تنمی الأموال و تیسّر الحساب و تدفع البلوی و تزید فی الرّزق.

باب البرّ بالوالدین

[١٩٩٨]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، و علیّ بن إبراهیم، عن أبیه جمیعا، عن الحسن بن محبوب، عن أبی ولاّد الحنّاط قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ما هذا الإحسان؟ فقال: الإحسان أن تحسن صحبتهما و أن لا تکلّفهما أن یسألاک شیئا ممّا یحتاجان إلیه و إن کانا مستغنیین ألیس یقول اللّه عزّ و جلّ: لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ قال: ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: و أمّا قول اللّه عزّ و جلّ: إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ اَلْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا قال: إن أضجراک فلا تقل لهما أفّ و لا تنهرهما إن ضرباک، قال: وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً قال: إن ضرباک فقل لهما غفر اللّه لکما، فذلک منک قول کریم، قال: وَ اِخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَةِ قال: لا تملأ عینیک من النّظر إلیهما إلاّ برحمة و رقّة و لا ترفع صوتک فوق أصواتهما و لا یدک فوق أیدیهما و لا تقدّم قدّامهما.

ص :٣۵٢

[١٩٩۶]٣٢-از عبد الصّمد بشیر روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

صلۀ‌رحم، حساب روز قیامت را آسان می‌کند. صلۀ رحم، طول عمر است و شخص را از کمین بدی‌ها نگاه می‌دارد. و صدقه در شب، خشم پروردگار را خاموش می‌کند.

[١٩٩٧]٣٣-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا صلۀ رحم، اعمال را پاک، اموال را فراوان، حساب را آسان و بلا را برطرف کرده، روزی را می‌افزاید.

نیکی به پدر و مادر

[١٩٩٨]١-ابو ولاّد حنّاط گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم: (و به پدر و مادر نیکی کنید.) [اسراء (١٧) :٢٣]و گفتم: این نیکی چیست؟ فرمودند: نیکی این است که با آنان خوش‌رفتاری کنی و ایشان را وا نداری که آنچه را به آن نیازمندند از تو درخواست کنند، اگرچه بی‌نیاز هم باشند.

مگر خداوند عزّتمند نمی‌فرماید: (هرگز به نیکی نمی‌رسید مگر از آنچه دوست می‌دارید، ببخشید.) [آل عمران (٣) :٩٢]سپس فرمودند: امّا این آیه که فرمود:

(چنان‌که یکی یا هر دوی ایشان در نزد تو به پیری رسیدند، کلمه‌ای رنجش‌آور با آنان نگو و تندی نکن.) [اسراء (١٧) :٢٣]یعنی اگر تو را آزردند، به آنان کلمۀ افّ هم نگو و اگر زدند تندی نکن. (و با بزرگواری با ایشان سخن بگو.) [اسراء (١٧) :٢٣]یعنی اگر تو را زدند، بگو: خدا شما را بیامرزد. که این سخنی بزرگوارانه از سوی تو است. (و به آن‌ها با افتادگی مهربانی کن.) [اسراء (١٧) :٢٣]یعنی نگاهت را جز به مهر و دلسوزی، به آنان ندوز. صدایت را بالا نبر، دستت را بالاتر از دستشان نبر و از آنان پیش نیفت.

ص :٣۵٣

[١٩٩٩]٢-ابن محبوب، عن خالد بن نافع البجلیّ، عن محمّد بن مروان قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: إنّ رجلا أتی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال: یا رسول اللّه أوصنی فقال: لا تشرک باللّه شیئا و إن حرّقت بالنّار و عذّبت إلاّ و قلبک مطمئنّ بالإیمان، و والدیک فأطعهما و برّهما حیّین کانا أو میّتین و إن أمراک أن تخرج من أهلک و مالک فافعل، فإنّ ذلک من الإیمان.

[٢٠٠٠]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن سیف، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

یأتی یوم القیامة شیء مثل الکبّة فیدفع فی ظهر المؤمن فیدخله الجنّة، فیقال: هذا البرّ.

[٢٠٠١]۴-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الوشّاء، عن منصور بن حازم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت: أیّ الأعمال أفضل؟ قال: الصّلاة لوقتها و برّ الوالدین و الجهاد فی سبیل اللّه عزّ و جلّ.

[٢٠٠٢]۵-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی بن عبید، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن درست بن أبی منصور، عن أبی الحسن موسی علیه السّلام قال:

سأل رجل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ما حقّ الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمّیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله، و لا یستسبّ له.

[٢٠٠٣]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن عبد اللّه بن بحر، عن عبد اللّه بن مسکان، عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال-و أنا عنده، لعبد الواحد الأنصاریّ فی برّ الوالدین فی قول اللّه عزّ و جلّ:

وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً فظننّا أنّها الآیة الّتی فی بنی إسرائیل وَ قَضیٰ رَبُّکَ

ص :٣۵۴

[١٩٩٩]٢-محمّد مروان گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

مردی به نزد رسول خدا آمده، عرض کرد: ای رسول خدا مرا سفارشی بفرما.

فرمودند: چیزی را شریک خدا قرار نده، اگرچه تو را در آتش بسوزانند و شکنجه گردی. مگر درحالی‌که دلت به ایمان مطمئن باشد. و از پدر و مادرت اطاعت کرده، به آنان نیکی کن، چه زنده باشند و چه درگذشته. و اگر به تو فرمان دادند که خانواده و مالت را رها کنی، چنان کن که آن از ایمان است.

[٢٠٠٠]٣-سیف از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: در روز قیامت چیزی همانند توپ می‌آید و به پشت مؤمن زده، او را به بهشت می‌برد. و گفته می‌شود: این نیکی [دنیا]است.

[٢٠٠١]۴-منصور حازم گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: کدام اعمال برترین‌اند؟ فرمودند: نماز در وقت خود، نیکی به پدر و مادر و جهاد در راه خداوند شکوهمند.

[٢٠٠٢]۵-درست ابو منصور از حضرت کاظم علیه السّلام روایت کرده که مردی از رسول خدا پرسید: حقّ پدر بر فرزندش چیست؟ فرمودند: او را به نام نخواند، پیشاپیش او راه نرود، پیش از نشستن او ننشیند و برایش دشنام نخرد.

[٢٠٠٣]۶-مردی گفته است: من نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که ایشان با عبد الواحد انصاری دربارۀ آیۀ(و به پدر و مادر نیکی کنید.) صحبت فرمودند: ما پنداشتیم این آیه‌ای در [سورۀ]بنی اسرائیل است در آن‌جا که فرموده است: (و

ص :٣۵۵

أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً فلمّا کان بعد سألته فقال: هی الّتی فی لقمان وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ (حُسْناً) وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا فقال: إنّ ذلک أعظم [من]أن یأمر بصلتهما و حقّهما علی کلّ حال وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فقال: لا بل یأمر بصلتهما و إن جاهداه علی الشّرک ما زاد حقّهما إلاّ عظما.

[٢٠٠۴]٧-عنه، عن محمّد بن علیّ، عن الحکم بن مسکین، عن محمّد بن مروان قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ما یمنع الرّجل منکم أن یبرّ والدیه حیّین و میّتین، یصلّی عنهما و یتصدّق عنهما و یحجّ عنهما و یصوم عنهما، فیکون الّذی صنع لهما، و له مثل ذلک فیزیده اللّه عزّ و جلّ ببرّه و صلته خیرا کثیرا.

[٢٠٠۵]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن معمّر بن خلاّد قال:

قلت لأبی الحسن الرّضا علیه السّلام: أدعو لوالدیّ إذا کانا لا یعرفان الحقّ؟ قال:

ادع لهما و تصدّق عنهما، و إن کانا حیّین لا یعرفان الحقّ فدارهما، فإنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال: إنّ اللّه بعثنی بالرّحمة لا بالعقوق.

[٢٠٠۶]٩-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

جاء رجل إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال: یا رسول اللّه من أبرّ؟ قال: أمّک، قال: ثمّ من؟ قال: أمّک، قال: ثمّ من؟ قال: أمّک، قال: ثمّ من؟ قال: أباک.

[٢٠٠٧]١٠-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن سالم، عن أحمد بن النّضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٣۵۶

پروردگارت حکم کرده که جز او را بندگی نکنی. [و به پدر و مادر نیکی کنی.]) [اسراء (بنی اسرائیل) ، (١٧) :٢٣]چون اندکی گذشت، در این‌باره پرسیدم. فرمودند: این آیه در [سورۀ]لقمان است: (و به انسان نسبت به پدر و مادرش [نیکی را]سفارش کردیم [. . .]و اگر آن دو بکوشند که تو ندانسته چیزی را شریک من قرار دهی اطاعتشان نکن.) [لقمان (٣١) :١۴ و ١۵]و این از فرمان دادن به پیوند و رعایت حقّشان در هرحال بزرگ‌تر است. (و اگر بکوشند که تو ندانسته چیزی را شریک من قرار دهی آنان را فرمان مبر.) نه، بلکه خداوند به پیوند با آنان فرمان داده است و اگرچه پدر و مادر، فرزند را به روآوردن به شرک وادارند. و این آیه جز بر بزرگی حقّ پدر و مادر نمی‌افزاید.

[٢٠٠۴]٧-از محمّد مروان روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: چه چیزی شما را بازمی‌دارد که به پدر و مادرتان چه زنده و چه درگذشته، نیکی کنید. برایشان نماز بگذارید و صدقه بدهید و حجّ کرده، روزه بگیرید تا پاداشش برای آن‌ها باشد و به همان اندازه برای خودتان هم. تا خداوند عزّتمند به سبب نیکی و پیوندتان، به شما خیر فراوانی بیفزاید.

[٢٠٠۵]٨-معمّر خلاّد گفته است: به حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم: من برای پدر و مادرم که حقّ را نمی‌شناسند دعا بکنم؟ فرمودند: دعایشان کن و برایشان صدقه بده. و اگر زنده بودند و حقّ را نمی‌شناختند با آن‌ها مدارا کن. که رسول خدا فرموده‌اند: خداوند مرا برای مهر برانگیخته است نه برای بی‌مهری.

[٢٠٠۶]٩-هشام سالم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مردی به نزد

ص :٣۵٧

أتی رجل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال: یا رسول اللّه إنّی راغب فی الجهاد نشیط قال: فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: فجاهد فی سبیل اللّه، فإنّک إن تقتل تکن حیّا عند اللّه ترزق و إن تمت فقد وقع أجرک علی اللّه و إن رجعت رجعت من الذّنوب کما ولدت، قال: یا رسول اللّه إنّ لی والدین کبیرین یزعمان أنّهما یأنسان بی و یکرهان خروجی، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: فقرّ مع والدیک فو الّذی نفسی بیده لأنسهما بک یوما و لیلة خیر من جهاد سنة.

[٢٠٠٨]١١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن علیّ بن الحکم، عن معاویة بن وهب، عن زکریّا بن إبراهیم قال:

کنت نصرانیّا فأسلمت و حججت فدخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت: إنّی کنت علی النّصرانیّة و إنّی أسلمت، فقال: و أیّ شیء رأیت فی الإسلام؟ قلت:

قول اللّه عزّ و جلّ: مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا اَلْکِتٰابُ وَ لاَ اَلْإِیمٰانُ وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ فقال: لقد هداک اللّه، ثمّ قال: اللّهمّ اهده-ثلاثا-سل عمّا شئت یا بنیّ، فقلت: إنّ أبی و أمّی علی النّصرانیّة و أهل بیتی، و أمّی مکفوفة البصر فأکون معهم و آکل فی آنیتهم؟ فقال: یأکلون لحم الخنزیر؟ فقلت: لا و لا یمسّونه، فقال: لا بأس فانظر أمّک فبرّها، فإذا ماتت فلا تکلها إلی غیرک، کن أنت الّذی تقوم بشأنها و لا تخبرنّ أحدا أنّک أتیتنی حتّی تأتینی بمنی إن شاء اللّه. قال: فأتیته بمنی و النّاس حوله کأنّه معلّم صبیان، هذا یسأله و هذا یسأله، فلمّا قدمت الکوفة ألطفت لأمّی و کنت أطعمها و أفلی ثوبها و رأسها و أخدمها فقالت لی: یا بنیّ ما کنت تصنع بی هذا و أنت علی دینی فما الّذی أری منک منذ هاجرت فدخلت فی الحنیفیّة؟ فقلت: رجل من ولد نبیّنا أمرنی بهذا،

ص :٣۵٨

رسول خدا آمده، عرض کرد: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟ فرمودند: به مادرت. عرض کرد: سپس به چه کسی؟ فرمودند: به مادرت. او عرض کرد: سپس به که؟ فرمودند: به مادرت. او باز عرض کرد: سپس به که؟ فرمودند: به پدرت.

[٢٠٠٧]١٠-جابر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مردی به نزد رسول خدا آمده، عرض کرد: ای رسول خدا من برای جهاد راغب و بی‌تابم. پیامبر گرامی به او فرمود: پس در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شوی، نزد خدا زنده‌ای و روزی می‌خوری و اگر بمیری پاداشت به عهدۀ خداوند است و اگر بازگردی از گناهان بازگشته‌ای و گویا که تازه به دنیا آمده‌ای. او عرض کرد: ای رسول خدا، پدر و مادر پیری دارم که می‌پندارند به من انس گرفته‌اند و دوست ندارند به جهاد بروم. رسول خدا فرمودند: پس با پدر و مادرت بمان. سوگند به آن‌که جانم در دست او است، انس یک شب و روز آنان با تو بهتر از یک سال جهاد است.

[٢٠٠٨]١١-زکریای ابراهیم گفته است: من نصرانی بودم. وقتی مسلمان شدم، حجّ به‌جا آورده، به نزد حضرت صادق علیه السّلام رفتم و عرض کردم: من بر دین نصرانیت بودم و اینک اسلام آورده‌ام. فرمودند: چه چیزی در اسلام دیدی؟ گفتم: این سخن خداوند شکوهمند را که فرمود: (تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیستند ولی ما آن را نوری قرار دادیم تا هرکس را می‌خواهیم هدایتش کنیم.) [شورا (۴٢) :۵٢]فرمودند: پس، خدا تو را هدایت کرده است. سپس سه بار فرمودند:

خدایا او را هدایت کن. و فرمودند: هرچه می‌خواهی بپرس. من عرض کردم:

پدر و مادر من و خانواده‌ام نصرانی‌اند. مادرم نابینا است و من با ایشان هستم و در ظرفشان غذا می‌خورم؟ فرمودند: گوشت خوک هم می‌خورند؟ عرض کردم: نه، دست هم نمی‌زنند. فرمودند: پس اشکالی ندارد، از مادرت مراقبت کرده، به او نیکی کن. و چون درگذشت کارش را به دیگری نسپار و خودت انجامشان بده و به کسی نگو که نزد من آمده‌ای تا تو را در منا ببینم، ان شاء اللّه. او گفته است: من به منا آمدم. مردم گردش بودند و گویا او آموزگار کودکان است. این می‌پرسید و سپس آن می‌پرسید. وقتی به کوفه رسیدم به مادرم مهربانی کردم. غذایش می‌دادم و جامه و موهایش را تمیز می‌کردم و در خدمتش بودم. مادرم به من گفت:

پسرم وقتی به دین من بودی برایم چنین کاری نمی‌کردی، چه شده که از وقتی به دین حنیفیّه درآمده‌ای چنین کارهایی از تو می‌بینم؟ من گفتم: مردی از فرزندان

ص :٣۵٩

فقالت: هذا الرّجل هو نبیّ؟ فقلت: لا ولکنّه ابن نبیّ، فقالت: یا بنیّ إنّ هذا نبیّ إنّ هذه وصایا الأنبیاء، فقلت: یا أمّه إنّه لیس یکون بعد نبیّنا نبیّ و لکنّه ابنه، فقالت: یا بنیّ دینک خیر دین، اعرضه علیّ، فعرضته علیها فدخلت فی الإسلام و علّمتها، فصلّت الظّهر و العصر و المغرب و العشاء الآخرة، ثمّ عرض لها عارض فی اللّیل، فقالت: یا بنیّ أعد علیّ ما علّمتنی فأعدته علیها، فأقرّت به و ماتت، فلمّا أصبحت کان المسلمون الّذین غسّلوها و کنت أنا الّذی صلّیت علیها و نزلت فی قبرها.

[٢٠٠٩]١٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم و عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن إسماعیل بن مهران جمیعا، عن سیف بن عمیرة، عن عبد اللّه بن مسکان، عن عمّار بن حیّان قال:

خبّرت أبا عبد اللّه علیه السّلام ببرّ إسماعیل ابنی بی، فقال: لقد کنت أحبّه و قد ازددت له حبّا، إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أتته أخت له من الرّضاعة فلمّا نظر إلیها سرّ بها و بسط ملحفته لها فأجلسها علیها ثمّ أقبل یحدّثها و یضحک فی وجهها، ثمّ قامت و ذهبت و جاء أخوها فلم یصنع به ما صنع بها، فقیل له: یا رسول اللّه صنعت بأخته ما لم تصنع به و هو رجل؟ ! فقال: لأنّها کانت أبرّ بوالدیها منه.

[٢٠١٠]١٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة، عن عبد اللّه بن مسکان، عن إبراهیم بن شعیب قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّ أبی قد کبر جدّا و ضعف فنحن نحمله إذا أراد الحاجة، فقال: إن استطعت أن تلی ذلک منه فافعل و لقّمه بیدک فإنّه جنّة لک غدا.

ص :٣۶٠

پیامبرمان مرا به این کارها فرمان داده است. او گفت: این مرد، خودش پیامبر است؟ گفتم: نه بلکه پسر پیامبر است. او گفت: پسرم، این مرد پیامبر است. زیرا این فرمان‌ها، سفارش پیامبران است. من گفتم: مادر جان پس از پیامبرمان، هیچ پیامبر دیگری نیست، بلکه او پسر پیامبر است. او گفت: پسرم دینت بهترین دین است. آن را به من عرضه کن. من آن را به او معرّفی کردم و او اسلام آورد و سپس به او آموختم تا نماز ظهر و عصر و شام و خفتن پایانی را بگذارد. سپس شبانه بیمار شد و گفت: پسرم آنچه را به من آموختی. بازگو. من آنها را برایش بازگفتم.

او به آن‌ها اقرار کرد و درگذشت. چون بامداد شد، مسلمانان غسلش دادند و خودم برایش نماز خوانده، در گورش نهادم.

[٢٠٠٩]١٢-عمّار حیّان گفت: به حضرت صادق علیه السّلام از نیکی پسرم با خودم سخن گفتم. فرمودند: من او را دوست می‌داشتم و اینک محبّتم به او بیشتر شد. روزی خواهر رضاعی رسول خدا به نزد ایشان آمد. چون حضرت او را دید، شادمان شده، رواندازش را برایش پهن کرده، او را بر آن نشاند. سپس به سخن گفتن با او آغاز کرد، درحالی‌که به رویش لبخند می‌زد. آن‌گاه که او برخاسته، رفت و برادر او آمد، حضرت با او چنان نکرد. گفتند: ای رسول خدا با خواهرش خدمتی کردی که با خودش که مرد بود، نکردی؟ فرمودند: زیرا او به پدر و مادرش نیک‌رفتارتر از برادرش بود.

[٢٠١٠]١٣-ابراهیم شعیب گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: پدر من بسیار پیر و ناتوان شده، و وقتی کاری دارد ما او را بر دوش می‌بریم. فرمودند:

اگر توانستی خودت این کار را بکن و به دست خودت برایش لقمه بگیر که این، فردا برایت سپری خواهد بود.

ص :٣۶١

[٢٠١١]١۴-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة، عن أبی الصّبّاح، عن جابر قال:

سمعت رجلا یقول لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّ لی أبوین مخالفین، فقال: برّهما کما تبرّ المسلمین ممّن یتولاّنا.

[٢٠١٢]١۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد جمیعا، عن ابن محبوب، عن مالک بن عطیّة، عن عنبسة بن مصعب، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ثلاث لم یجعل اللّه عزّ و جلّ لأحد فیهنّ رخصة: أداء الأمانة إلی البرّ و الفاجر و الوفاء بالعهد للبرّ و الفاجر و برّ الوالدین برّین کانا أو فاجرین.

[٢٠١٣]١۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من السّنّة و البرّ أن یکنّی الرّجل باسم أبیه.

[٢٠١۴]١٧-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد و علیّ بن محمّد، عن صالح بن أبی حمّاد جمیعا، عن الوشّاء، عن أحمد بن عائذ، عن أبی خدیجة سالم بن مکرم، عن معلّی بن خنیس، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

جاء رجل و سأل النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عن برّ الوالدین، فقال: ابرر أمّک ابرر أمّک ابرر أمّک، ابرر أباک ابرر أباک ابرر أباک و بدأ بالأمّ قبل الأب

[٢٠١۵]١٨-الوشّاء، عن أحمد بن عائذ، عن أبی خدیجة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

جاء رجل إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال: إنّی قد ولدت بنتا و ربّیتها حتّی إذا بلغت فألبستها و حلّیتها ثمّ جئت بها إلی قلیب فدفعتها فی جوفه و کان آخر ما

ص :٣۶٢

[٢٠١١]١۴-جابر گفت: شنیدم مردی به حضرت صادق علیه السّلام می‌گفت: پدر و مادر من از مخالفان ما هستند؟ فرمودند: به آنان نیکی کن، چنان‌که به مسلمانان پیرو ما نیکی می‌کنی.

[٢٠١٢]١۵-عنبسۀ مصعب از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: سه چیز است که خداوند عزّتمند دربارۀ آن‌ها به کسی اجازۀ مخالفت نداده است.

رساندن امانت به نیکوکار و بدکار، وفای به عهد با نیکوکار و بدکار و نیکی به پدر و مادر، چه نیکوکار باشند و چه بدکار.

[٢٠١٣]١۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از سنّت و نیکو است که مرد به نام پدرش خوانده شود.

[٢٠١۴]١٧-معلاّی خنیس از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مردی به نزد پیامبر آمده، از ایشان دربارۀ نیکی به پدر و مادر پرسید. حضرت فرمودند: به مادرت نیکی کن، به مادرت نیکی کن، به مادرت نیکی کن. به پدرت نیکی کن، به پدرت نیکی کن، به پدرت نیکی کن. و مادر را پیش از پدر فرمود.

[٢٠١۵]١٨-ابو خدیجه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مردی به نزد پیامبر گرامی آمده، عرض کرد: من دختری داشتم. او را بزرگ کردم و چون به بلوغ رسید، لباس‌هایش را پوشانده، او آراستم، سپس به سر چاهی آورده، در آن انداختم

ص :٣۶٣

سمعت منها و هی تقول: یا أبتاه! فما کفّارة ذلک؟ قال: ألک أمّ حیّة؟ قال: لا قال:

فلک خالة حیّة؟ قال: نعم قال: فابررها فإنّها بمنزلة الأمّ یکفّر عنک ما صنعت، قال أبو خدیجة: فقلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: متی کان هذا؟ فقال: کان فی الجاهلیّة و کانوا یقتلون البنات مخافة أن یسبین فیلدن فی قوم آخرین.

[٢٠١۶]١٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن حنان بن سدیر، عن أبیه قال:

قلت لأبی جعفر علیه السّلام: هل یجزی الولد والده؟ فقال: لیس له جزاء إلاّ فی خصلتین یکون الوالد مملوکا فیشتریه ابنه فیعتقه أو یکون علیه دین فیقضیه عنه.

[٢٠١٧]٢٠-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبد الرّحمن، عن عمرو بن شمر، عن جابر قال:

أتی رجل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال: إنّی رجل شابّ نشیط و أحبّ الجهاد و لی والدة تکره ذلک؟ فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ارجع فکن مع والدتک فو الّذی بعثنی بالحقّ [نبیّا]لأنسها بک لیلة خیر من جهادک فی سبیل اللّه سنة.

[٢٠١٨]٢١-الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن الحسن بن علیّ، عن عبد اللّه بن سنان، عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ العبد لیکون بارّا بوالدیه فی حیاتهما ثمّ یموتان فلا یقضی عنهما دیونهما و لا یستغفر لهما فیکتبه اللّه عاقّا، و إنّه لیکون عاقّا لهما فی حیاتهما غیر بارّ بهما فإذا ماتا قضی دینهما و استغفر لهما فیکتبه اللّه عزّ و جلّ بارّا.

باب الاهتمام بأمور المسلمین و النّصیحة لهم و نفعهم

[٢٠١٩]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :٣۶۴

و آخرین سخنی که از او شنیدم این بود که گفت: پدر جان، کفّارۀ این کار چیست؟ حضرت به او فرمودند: آیا مادر زنده‌ای داری؟ او عرض کرد: نه.

فرمودند: خالۀ زنده داری؟ عرض کرد: بله. فرمودند: پس به او نیکی کن که به جای مادر است و کفّارۀ آنچه کرده‌ای، می‌شود. ابو خدیجه گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: این کار چه هنگامی بوده است؟ فرمودند: در جاهلیّت. آنان از ترس اسیر شدن دختران و بچّه‌دار شدن‌شان در گروه دیگر، دختران را می‌کشتند.

[٢٠١۶]١٩-سدیر گفته است: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: آیا فرزند می‌تواند پدرش را پاداش دهد؟ فرمودند: جز در دو صورت نمی‌تواند: وقتی پدر برده باشد و پسرش او را خریده، آزادش کند، یا بدهی‌ای داشته باشد و پسرش آن را بپردازد.

[٢٠١٧]٢٠-جابر گفته است: مردی به نزد رسول خدا آمده، عرض کرد: من مردی جوان و خستگی‌ناپذیرم که جهاد را دوست می‌دارم ولی مادری دارم که نمی‌پسندد به جهاد بروم؟ پیامبر گرامی به او فرمودند: بازگرد و با مادرت بمان.

سوگند به آن‌که مرا به حقّ برای پیامبری برانگیخت. انس یک شب او با تو، بهتر از یک سال جهادت در راه خدا است.

[٢٠١٨]٢١-محمّد مسلم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: گاهی بنده در زنده بودن پدر و مادرش به آنان نیکی می‌کند، سپس آن‌گاه که می‌میرند، نه بدهی‌شان را می‌دهد و نه برایشان آمرزش‌خواهی می‌کند، پس خداوند او را از نافرمانان می‌نویسد. و گاهی بنده‌ای در هنگام زنده بودن پدر و مادر از آن‌ها نافرمانی کرده، نیکی‌شان نمی‌کند و چون درمی‌گذرند، او بدهی‌شان را پرداخته، برایشان آمرزش می‌خواهد و خداوند عزّتمند او را از حرمت‌گذاران می‌نویسد.

اهمیّت به امور مسلمین و پند و نصیحت برای سودشان

[٢٠١٩]١-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

ص :٣۶۵

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم.

[٢٠٢٠]٢-و بهذا الإسناد قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أنسک النّاس نسکا أنصحهم جیبا و أسلمهم قلبا لجمیع المسلمین.

[٢٠٢١]٣-علیّ بن إبراهیم، عن علیّ بن محمّد القاسانیّ، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقریّ، عن سفیان بن عیینة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: علیک بالنّصح للّه فی خلقه، فلن تلقاه بعمل أفضل منه.

[٢٠٢٢]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن محبوب، عن محمّد بن القاسم الهاشمیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم.

[٢٠٢٣]۵-عنه، عن سلمة بن الخطّاب، عن سلیمان بن سماعة، عن عمّه عاصم الکوزیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال:

من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین فلیس منهم و من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم.

[٢٠٢۴]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: الخلق عیال اللّه فأحبّ الخلق إلی اللّه من نفع عیال اللّه و أدخل علی أهل بیت سرورا.

[٢٠٢۵]٧-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة قال: حدّثنی من سمع أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:

ص :٣۶۶

هرکس بامداد برخیزد و نسبت به امور مسلمانان باکی نداشته باشد، مسلمان نیست.

[٢٠٢٠]٢-به همان سند، رسول خدا فرموده‌اند: پارساترین مردم کسی است که برای همۀ مسلمانان خیرخواه‌تر و پاکدل‌تر باشد.

[٢٠٢١]٣-سفیان عیینة گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرمود: بر تو باد اندرز مردم برای خدا. که عملی برتر از آن را نخواهی دید.

[٢٠٢٢]۴-محمّد بن قاسم هاشمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس به امور مسلمانان اهمیّت ندهد، مسلمان نیست.

[٢٠٢٣]۵-عاصم کوزی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند: هرکس بامداد برخیزد و به امور مسلمانان اهمیّت ندهد، از آنان نیست.

و هرکس صدای انسانی را بشنود که فریاد می‌زند: «ای مسلمانان به دادم برسید، و پاسخش نگوید، مسلمان نیست» .

[٢٠٢۴]۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

آفریدگان، خانوادۀ خداوندند. و محبوب‌ترین این آفریدگان در نزد او کسی است که به خانوادۀ او سود رسانده، خاندانی را شادمان کند.

[٢٠٢۵]٧-مردی از حضرت صادق علیه السّلام شنید که می‌فرماید: از رسول خدا

ص :٣۶٧

سئل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم من أحبّ النّاس إلی اللّه؟ قال: أنفع النّاس للنّاس.

[٢٠٢۶]٨-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن مثنّی بن الولید الحنّاط، عن فطر بن خلیفة، عن عمر بن علیّ بن الحسین، عن أبیه صلوات اللّه علیهما قال:

قال رسول اللّه صلوات اللّه علیهما: من ردّ عن قوم من المسلمین عادیة [ ماء]أو نار أوجبت له الجنّة.

[٢٠٢٧]٩-عنه، عن ابن فضّال، عن ثعلبة بن میمون، عن معاویة بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً قال:

قولوا للنّاس حسنا و لا تقولوا إلاّ خیرا حتّی تعلموا ما هو.

[٢٠٢٨]١٠-عنه، عن ابن أبی نجران، عن أبی جمیلة المفضّل بن صالح، عن جابر بن یزید، عن أبی جعفر علیه السّلام قال فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً قال:

قولوا للنّاس أحسن ما تحبّون أن یقال فیکم.

[٢٠٢٩]١١-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن یحیی بن المبارک، عن عبد اللّه بن جبلة، عن رجل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ قال: نفّاعا.

باب إجلال الکبیر

[٢٠٣٠]١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم من إجلال اللّه إجلال ذی الشّیبة المسلم.

[٢٠٣١]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد رفعه قال:

ص :٣۶٨

پرسیدند: محبوب‌ترین مردم نزد خداوند چه کسی است؟ فرمودند:

سودرسان‌ترین آنان به مردم.

[٢٠٢۶]٨-عمر علی بن حسین از پدرش حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: هرکس، سیل یا آتشی را از گروهی از مسلمانان بازگرداند، بهشت برایش واجب می‌گردد.

[٢٠٢٧]٩-معاویۀ عمّار دربارۀ این آیه (و با مردم به نیکی سخن بگویید.) [بقره (٢) :٨٣]از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: با مردم به نیکی سخن بگویید و جز خیر نگویید تا بدانید که آن چیست؟

[٢٠٢٨]١٠-جابر یزید از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این آیه (و با مردم به نیکی سخن بگویید.) روایت کرده که فرمودند: با مردم بهتر از آنچه دوست دارید با شما بگویند، بگویید.

[٢٠٢٩]١١-مردی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ(و او مرا در هرجا که باشم فرخنده قرار داده است.) [مریم (١٩) :٣١]روایت کرده که فرمودند: یعنی بسیار سودرسان.

بزرگداشت پیران

[٢٠٣٠]١-یکی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: بزرگداشت مسلمان ریش‌سپید، بزرگداشت خدا است.

[٢٠٣١]٢-احمد محمّد حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده،

ص :٣۶٩

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: لیس منّا من لم یوقّر کبیرنا و یرحم صغیرنا.

[٢٠٣٢]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عبد اللّه بن أبان، عن الوصّافیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: عظّموا کبارکم و صلوا أرحامکم، و لیس تصلونهم بشیء أفضل من کفّ الأذی عنهم.

باب أخوّة المؤمنین بعضهم لبعض

[٢٠٣٣]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عیسی، عن المفضّل بن عمر قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّما المؤمنون إخوة بنو أب و أمّ و إذا ضرب علی رجل منهم عرق سهر له الآخرون

[٢٠٣۴]٢-عنه، عن أبیه، عن فضالة بن أیّوب، عن عمر بن أبان، عن جابر الجعفیّ قال:

تقبّضت بین یدی أبی جعفر علیه السّلام فقلت: جعلت فداک ربّما حزنت من غیر مصیبة تصیبنی أو أمر ینزل بی حتّی یعرف ذلک أهلی فی وجهی، و صدیقی، فقال: نعم یا جابر، إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق المؤمنین من طینة الجنان و أجری فیهم من ریح روحه، فلذلک المؤمن أخو المؤمن لأبیه و أمّه، فإذا أصاب روحا من تلک الأرواح فی بلد من البلدان حزن حزنت هذه لأنّها منها.

[٢٠٣۵]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

المؤمن أخو المؤمن، عینه و دلیله، لا یخونه و لا یظلمه و لا یغشّه و لا یعده عدة فیخلفه.

ص :٣٧٠

روایت کرده که فرمودند: از ما نیست کسی که به سالخوردگان‌مان احترام نمی‌گذارد و به خردسالانمان مهربانی نمی‌کند.

[٢٠٣٢]٣-وصّافی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: پیرانتان را بزرگ داشته، صلۀ‌رحم کنید و شما با چیزی برتر از آزار نرساندن به ایشان، نمی‌توانید صلۀ‌رحم کنید.

مؤمنان برادر همدیگرند

[٢٠٣٣]١-از مفضّل عمر روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: مؤمنان برادرند، فرزندان یک پدر و مادر. و چون یکی از آنان دردمند گردد، بقیّه، شب را به بیداری می‌گذرانند.

[٢٠٣۴]٢-جابر جعفی گفته است: در خدمت حضرت باقر علیه السّلام اظهار دلتنگی کرده، گفتم: جانم فدایت زمانی پیش می‌آید که بدون رسیدن مصیبتی یا فرود آمدن بلایی اندوهگین می‌شوم، چنان‌که خانواده و دوستانم آن را در رخسارم درمی‌یابند. حضرت فرمودند: آری ای جابر، خداوند عزّتمند مؤمنان را از سرشت بهشت آفرید و از نسیم روحش در آن جاری کرد. برای همین است که مؤمن، برادر پدر و مادری مؤمن دیگر است. که چون به روحی از آن روح‌ها در سرزمینی از سرزمین‌ها اندوهی رسد، روح دیگر هم اندوهگین می‌شود؛ زیرا که هر دو از یک چیزند.

[٢٠٣۵]٣-علی عقبه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: مؤمن برادر مؤمن است، چشم و راهنمای او است. که به او خیانت و ستم نکرده، فریبش نمی‌دهد. و به او وعده‌ای نمی‌دهد که به آن عمل نکند.

ص :٣٧١

[٢٠٣۶]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، و عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد جمیعا، عن ابن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن أبی بصیر قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: المؤمن أخو المؤمن کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئا منه وجد ألم ذلک فی سائر جسده، و أرواحهما من روح واحدة، و إنّ روح المؤمن لأشدّ اتّصالا بروح اللّه من اتّصال شعاع الشّمس بها.

[٢٠٣٧]۵-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن عبد الرّحمن بن أبی نجران، عن مثنّی الحنّاط، عن الحارث بن المغیرة قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: المسلم أخو المسلم هو عینه و مرآته و دلیله، لا یخونه و لا یخدعه و لا یظلمه و لا یکذبه و لا یغتابه.

[٢٠٣٨]۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حفص بن البختریّ قال:

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام و دخل علیه رجل فقال لی: تحبّه؟ فقلت: نعم فقال لی: و لم لا تحبّه و هو أخوک و شریکک فی دینک و عونک علی عدوّک و رزقه علی غیرک.

[٢٠٣٩]٧-أبو علیّ الأشعریّ، عن الحسین بن الحسن، عن محمّد بن أورمة، عن بعض أصحابه، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن فضیل، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سمعته یقول: المؤمن أخو المؤمن لأبیه و أمّه لأنّ اللّه عزّ و جلّ خلق المؤمنین من طینة الجنان و أجری فی صورهم من ریح الجنّة، فلذلک هم إخوة لأب و أمّ.

ص :٣٧٢

[٢٠٣۶]۴-ابو بصیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: مؤمن برادر مؤمن است. همچون تنی واحد. که اگر عضوی از آن، دردمند شود، دردش در عضوهای دیگر هم یافت می‌شود. و ارواح آن دو نیز از یک روح‌اند. و پیوند روح مؤمن با روح خدا از پیوستگی پرتو خورشید به خورشید بیشتر است.

[٢٠٣٧]۵-از حارث مغیره روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

مسلمان برادر مسلمان است. چشم و آیینه و راهنمای او، که به او خیانت نکرده، فریبش نداده، ستم نکرده، دروغ نگفته و غیبتش را نمی‌کند.

[٢٠٣٨]۶-حفص بختری گفته است: نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که مردی به خدمت ایشان آمد حضرت به من فرمودند: او را دوست می‌داری؟ من گفتم: بله.

فرمودند: و چرا دوستش نداشته باشی، وقتی که برادر و شریک‌ات در دین و یاورت بر دشمن تو است و روزی‌اش به گردن غیر تو.

[٢٠٣٩]٧-ابو حمزه گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: مؤمن برادر پدر و مادری مؤمن است؛ زیرا خداوند شکوهمند، مؤمنان را از سرشت بهشت‌ها آفریده، از نسیم بهشت در آن روان ساخته است. برای همین است که آنان برادران پدر و مادری‌اند.

ص :٣٧٣

[٢٠۴٠]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحجّال، عن علیّ بن عقبة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ المؤمن، أخو المؤمن عینه و دلیله، لا یخونه و لا یظلمه و لا یغشّه و لا یعده عدة فیخلفه.

[٢٠۴١]٩-أحمد بن محمّد بن عیسی، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن رجل، عن جمیل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول: المؤمنون خدم بعضهم لبعض، قلت: و کیف یکونون خدما بعضهم لبعض؟ قال: یفید بعضهم بعضا الحدیث.

[٢٠۴٢]١٠-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن إسماعیل البصریّ، عن فضیل بن یسار قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ نفرا من المسلمین خرجوا إلی سفر لهم فضلّوا الطّریق فأصابهم عطش شدید فتکفّنوا و لزموا أصول الشّجر فجاءهم شیخ و علیه ثیاب بیض فقال: قوموا فلا بأس علیکم فهذا الماء، فقاموا و شربوا و ارتووا، فقالوا: من أنت یرحمک اللّه؟ فقال: أنا من الجنّ الّذین بایعوا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم، إنّی سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم یقول: المؤمن أخو المؤمن، عینه و دلیله، فلم تکونوا تضیّعوا بحضرتی.

[٢٠۴٣]١١-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان جمیعا، عن حمّاد بن عیسی، عن ربعیّ، عن فضیل بن یسار قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: المسلم أخو المسلم لا یظلمه و لا یخذله [و لا یغتابه و لا یخونه و لا یحرمه]قال ربعیّ: فسألنی رجل من أصحابنا

ص :٣٧۴

[٢٠۴٠]٨-علی عقبه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: مؤمن برادر مؤمن است و چشم و راهنمایش، که به او خیانت و ستم نکرده، فریبش نمی‌دهد. و وعده‌ای نمی‌دهد که به جایش نیاورد.

[٢٠۴١]٩-جمیل گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: مؤمنان خدمتگزاران یکدیگرند. من عرض کردم: چگونه خدمتگزار هم می‌شوند؟ فرمودند: به همدیگر سود می‌رسانند. . . .

[٢٠۴٢]١٠-فضیل یسار گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: گروهی از مسلمانان به سفری رفتند و آن‌گاه راه را گم کردند و بسیار تشنه شدند. پس کفن پوشیده، خود را به تنۀ درختان چسباندند. آن‌گاه پیری سپیدپوش به نزدشان آمد و گفت: برخیزید و آب بنوشید و دیگر باکتان نباشد. آنان برخاسته، نوشیدند و چون سیراب شدند، گفتند: خدایت بیامرزد، تو کیستی؟ او گفت:

من از جنّیانی هستم که با رسول خدا بیعت کرده‌اند. من از رسول خدا شنیدم که می‌فرماید: مؤمن برادر مؤمن است و چشم و راهنمایش پس شما نباید در برابر من تباه می‌شدید.

[٢٠۴٣]١١-فضیل یسار گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: مسلمان برادر مسلمان است. به او ستم نکرده، رهایش نمی‌کند [غیبتش را نکرده، خیانت و محرومش نمی‌کند.]ربعی گفته است: مردی از اصحابمان در مدینه از من پرسید:

ص :٣٧۵

بالمدینة فقال: سمعت فضیلا یقول ذلک؟ قال: فقلت له: نعم فقال: فإنّی سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: المسلم، أخو المسلم لا یظلمه و لا یغشّه و لا یخذله و لا یغتابه و لا یخونه و لا یحرمه.

باب فیما یوجب الحقّ لمن انتحل الإیمان و ینقضه

[٢٠۴۴]١-علیّ بن إبراهیم، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول و سئل عن إیمان من یلزمنا حقّه و أخوّته کیف هو و بما یثبت و بما یبطل؟ فقال: إنّ الإیمان قد یتّخذ علی وجهین أمّا أحدهما فهو الّذی یظهر لک من صاحبک فإذا ظهر لک منه مثل الّذی تقول به أنت، حقّت ولایته و أخوّته إلاّ أن یجیء منه نقض للّذی وصف من نفسه و أظهره لک، فإن جاء منه ما تستدلّ به علی نقض الّذی أظهر لک، خرج عندک ممّا وصف لک و أظهر، و کان لما أظهر لک ناقضا إلاّ أن یدّعی أنّه إنّما عمل ذلک تقیّة و مع ذلک ینظر فیه فإن کان لیس ممّا یمکن أن تکون التّقیّة فی مثله لم یقبل منه ذلک؛ لأنّ للتّقیّة مواضع، من أزالها عن مواضعها لم تستقم له و تفسیر ما یتّقی مثل [أن یکون]قوم سوء. ظاهر حکمهم و فعلهم علی غیر حکم الحقّ و فعله فکلّ شیء یعمل المؤمن بینهم لمکان التّقیّة ممّا لا یؤدّی إلی الفساد فی الدّین فإنّه جائز.

باب فی أنّ التّواخی لم یقع علی الدّین و إنّما هو التّعارف

[٢٠۴۵]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن حمزة بن محمّد الطّیّار، عن أبیه، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

لم تتواخوا علی هذا الأمر و إنّما تعارفتم علیه.

[٢٠۴۶]٢-عنه، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عیسی، عن ابن مسکان

ص :٣٧۶

شنیده‌ام که این را فضیل روایت کرده است؟ من گفتم: آری. او گفت: و من نیز از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: مسلمان برادر مسلمان است. که به او ستم نمی‌کند، فریبش نمی‌دهد، رهایش نکرده، غیبتش را نمی‌کند، و به او خیانت نکرده، محرومش نمی‌سازد.

در آنچه موجب حقّ برای کسی است که خود را به ایمان نسبت می‌دهد و نیز آنچه باعث کاستی این حقّ می‌شود

[٢٠۴۴]١-مسعدۀ صدقه گفت: از حضرت صادق علیه السّلام-چون دربارۀ ایمان کسی که حقّش و برادری‌اش به گردن ما است، پرسیدند که آن چگونه است و با چه چیز ثابت شده، با چه چیز باطل می‌شود. شنیدم می‌فرماید: ایمان به دو صورت به‌کار می‌رود: یکی همان چیزی است که دربارۀ رفیقت برای تو آشکار می‌شود، که چون آنچه تو به آن عقیده داری، از او آشکار شود، ولایت و برادری‌اش ثابت می‌شود، مگر این‌که نقضی به آنچه دربارۀ خودش گفته و آشکار گشته، وارد شود. پس اگر او کاری انجام دهد که به نقضی که برایت آشکار شده، مطمئن شوی، در نزد تو از آنچه برایت اظهار کرده، بیرون می‌رود. و نقض‌کنندۀ سخن و عملی می‌شود که به تو نمایانده است. مگر ادّعا کند که آن را بنابر تقیّه انجام داده است. که در این صورت باید در کارش نگریسته شود. اگر از جمله کارهایی بود که تقیّه در آن‌ها ممکن نیست، از او پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا تقیّه، در مواردی است. و هرکس از آن موارد بیرون رود، تقیّه‌اش درست نیست. و تفسیر مورد تقیّه این است که مثلا مردم بدکاری، حکم و فعل ظاهری‌شان برخلاف حکم و فعل حقّ باشد. در این‌جا اگر مؤمن برای تقیّه، کارهایی که به فساد در دین نمی‌کشد، انجام دهد، برایش جایز است.

برادری کردن بر دین قرار نگرفته است، بلکه آن آشنا شدن با یکدیگر است

[٢٠۴۵]١-محمّد طیّار از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: شما بر این امر برادری نمی‌کنید، بلکه براساس آن با یکدیگر آشنا می‌شوید.

[٢٠۴۶]٢-ابن مسکان و سماعة از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که ایشان

ص :٣٧٧

و سماعة جمیعا، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لم تتواخوا علی هذا الأمر [و]إنّما تعارفتم علیه.

باب حقّ المؤمن علی أخیه و أداء حقّه

[٢٠۴٧]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

من حقّ المؤمن علی أخیه المؤمن أن یشبع جوعته و یواری عورته و یفرّج عنه کربته و یقضی دینه، فإذا مات خلفه فی أهله و ولده.

[٢٠۴٨]٢-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن عبد اللّه بن بکیر الهجریّ، عن معلّی بن خنیس، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له: ما حقّ المسلم علی المسلم؟ قال له: سبع حقوق واجبات ما منهنّ حقّ إلاّ و هو علیه واجب، إن ضیّع منها شیئا خرج من ولایة اللّه و طاعته و لم یکن للّه فیه من نصیب قلت له: جعلت فداک و ما هی؟ قال: یا معلّی إنّی علیک شفیق أخاف أن تضیّع و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل، قال: قلت له: لا قوّة إلاّ باللّه، قال: أیسر حقّ منها أن تحبّ له ما تحبّ لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک، و الحقّ الثّانی أن تجتنب سخطه و تتّبع مرضاته و تطیع أمره، و الحقّ الثّالث أن تعینه بنفسک و مالک و لسانک و یدک و رجلک، و الحقّ الرّابع أن تکون عینه و دلیله و مرآته، و الحقّ الخامس أن لا تشبع و یجوع و لا تروی و یظمأ و لا تلبس و یعری، و الحقّ السّادس أن یکون لک خادم و لیس لأخیک خادم فواجب أن تبعث خادمک فیغسل ثیابه و یصنع طعامه و یمهّد فراشه، و الحقّ السّابع أن تبرّ قسمه و تجیب دعوته و تعود مریضه و تشهد جنازته و إذا

ص :٣٧٨

فرمودند: شما بر این امر برادری نمی‌کنید، بلکه براساس آن با یکدیگر آشنا می‌گردید.

حقّ مؤمن بر برادر مؤمن و ادای حقّ او

[٢٠۴٧]١-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: از حقّ مؤمن بر برادر مؤمنش این است که گرسنگی‌اش را برطرف کند، شرمگاهش را بپوشاند، گره از کارهایش بگشاید، بدهی‌اش را بپردازد و چون درگذشت، جانشین او در میان خانواده و فرزندانش باشد.

[٢٠۴٨]٢-معلاّی خنیس گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: حقّ مسلمان بر مسلمان دیگر چیست؟ فرمودند: هفت حقّ دارد. که همۀ آن‌ها بر او واجب است. و اگر یکی از آن‌ها را تباه کند از ولایت و فرمانبری خداوند بیرون می‌آید.

و برای خدا در او بهره‌ای نیست. من عرض کردم: جانم فدایت آن حقوق کدام است؟ فرمودند: ای معلّی من دلم برایت می‌سوزد، می‌ترسم تباه کنی و رعایت نکنی و بدانی و عمل نکنی. من عرض کردم: هیچ توانی جز از جهت خداوند نیست. فرمودند: از میان آن حقوق، آسان‌ترین حقّ این است که آنچه برای خودت دوست داری، برای او نیز دوست داشته باشی و آنچه برای خودت نمی‌پسندی، برای او هم نپسندی. حقّ دوم این است که از به خشم آوردن او دوری کنی، به دنبال خرسندی‌اش باشی و فرمانش را اطاعت کنی. حقّ سوم این‌که او را با جان و مال و زبان و دست و پایت یاری کنی. حقّ چهارم این‌که چشم و راهنما و آیینه‌اش باشی. حقّ پنجم این‌که وقتی او گرسنه است، سیر نشوی. وقتی تشنه است، سیراب نگردی. وقتی برهنه است، نپوشی. حقّ ششم این‌که اگر تو خدمتگذار داری و او ندارد، خدمتگزارت را بفرستی تا لباسش را شسته، غذایش را پخته و بسترش را مرتّب کند. و حقّ هفتم این‌که سوگند او را محقّق ساخته، دعوتش را بپذیری. به عیادت بیماری‌اش رفته، در تشییعش حاضر شوی و چون

ص :٣٧٩

علمت أنّ له حاجة تبادره إلی قضائها و لا تلجئه أن یسألکها و لکن تبادره مبادرة، فإذا فعلت ذلک وصلت ولایتک بولایته و ولایته بولایتک.

[٢٠۴٩]٣-عنه، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن سیف، عن أبیه سیف، عن عبد الأعلی بن أعین قال:

کتب [بعض]أصحابنا یسألون أبا عبد اللّه علیه السّلام عن أشیاء و أمرونی أن أسأله عن حقّ المسلم علی أخیه فسألته فلم یجبنی، فلمّا جئت لأودّعه فقلت:

سألتک فلم تجبنی؟ فقال: إنّی أخاف أن تکفروا، إنّ من أشدّ ما افترض اللّه علی خلقه ثلاثا: إنصاف المرء من نفسه حتّی لا یرضی لأخیه من نفسه إلاّ بما یرضی لنفسه منه، و مواساة الأخ فی المال، و ذکر اللّه علی کلّ حال لیس سبحان اللّه و الحمد للّه و لکن عند ما حرّم اللّه علیه فیدعه.

[٢٠۵٠]۴-عنه، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن جمیل، عن مرازم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما عبد اللّه بشیء أفضل من أداء حقّ المؤمن.

[٢٠۵١]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

حقّ المسلم علی المسلم أن لا یشبع و یجوع أخوه و لا یروی و یعطش أخوه و لا یکتسی و یعری أخوه، فما أعظم حقّ المسلم علی أخیه المسلم! و قال: أحبّ لأخیک المسلم ما تحبّ لنفسک و إذا احتجت فسله و إن سألک فأعطه لا تملّه خیرا و لا یملّه لک، کن له ظهرا فإنّه لک ظهر، إذا غاب فاحفظه فی غیبته و إذا شهد فزره و أجلّه و أکرمه فإنّه منک و أنت منه فإن کان علیک عاتبا فلا تفارقه حتّی تسأل سمیحته و إن أصابه خیر فاحمد اللّه و إن ابتلی

ص :٣٨٠

دانستی که نیازی دارد، در انجام دادنش شتاب کنی و او را وانداری که آن را از تو درخواست کند. بلکه به شتاب در انجامش پیشدستی کنی. و چون چنین کنی ولایت خودت را به ولایت او و ولایت او را به ولایت خودت پیوسته‌ای.

[٢٠۴٩]٣-عبد الاعلای اعین گفت: برخی از اصحاب نامه نوشته و از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ موضوعاتی پرسش کردند و از من خواستند که از ایشان دربارۀ حقّ مسلمان بر برادر مسلمانش بپرسم. من از ایشان پرسیدم و پاسخ نفرمودند.

چون آمدم خداحافظی کنم، گفتم: از شما چیزی پرسیدم ولی پاسخم نفرمودید؟ فرمودند: من ترسیدم که کافر شوید؛ زیرا از دشوارترین چیزهایی که خدا بر آفریدگانش واجب کرده، سه چیز است: انصاف‌ورزی، چنان‌که وقتی به کاری از جانب برادر برای خودش راضی نمی‌شود، خود به انجام آن برای برادر راضی نشود. شریک کردن برادر در مال و یاد خدا در همه‌حال. که آن هم سبحان اللّه و الحمد للّه نیست، بلکه ترک چیزی است که خدا بر او حرام کرده است.

[٢٠۵٠]۴-مرازم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند با چیزی برتر از ادای حقّ مؤمن عبادت نشده است.

[٢٠۵١]۵-ابراهیم بن عمر یمانی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: حقّ مسلمان بر مسلمان این است که وقتی برادرش گرسنه است، او سیر نشود، وقتی تشنه است، او سیراب نگردد و وقتی برهنه است، او نپوشد.

و چه بزرگ است حقّ مسلمان بر برادر مسلمانش. و فرمودند: آنچه برای خودت دوست می‌داری برای برادر مسلمانت هم دوست بدار. وقتی نیازمند شدی، از او بخواه و اگر او چیزی خواست، بده. دربارۀ هیچ خیری نباید از او ملول شوی و او از تو ملول شود. تو پشتیبان او باش که او هم پشتیبان تو است. وقتی غایب بود، مراعاتش کن و چون آمد، به زیارتش برو و بزرگش بدار؛ زیرا او از تو و تو از اویی. اگر تو را سرزنش کرد، از او جدا نشو تا از سببش بپرسی. اگر خیری به او رسید، خدا را سپاس بگو. و اگر گرفتار شد یاری‌اش

ص :٣٨١

فاعضده و إن تمحّل له فأعنه. و إذا قال الرّجل لأخیه: أفّ، انقطع ما بینهما من الولایة و إذا قال: أنت عدوّی کفر أحدهما، فإذا اتّهمه انماث الإیمان فی قلبه کما ینماث الملح فی الماء، و قال: بلغنی أنّه قال: إنّ المؤمن لیزهر نوره لأهل السّماء کما تزهر نجوم السّماء لأهل الأرض و قال: إنّ المؤمن ولیّ اللّه یعینه و یصنع له و لا یقول علیه إلاّ الحقّ و لا یخاف غیره.

[٢٠۵٢]۶-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

للمسلم علی أخیه المسلم من الحقّ أن یسلّم علیه إذا لقیه و یعوده إذا مرض و ینصح له إذا غاب و یسمّته إذا عطس و یجیبه إذا دعاه و یتبعه إذا مات.

عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة مثله.

[٢٠۵٣]٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن منصور بن یونس، عن أبی المأمون الحارثیّ قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: ما حقّ المؤمن علی المؤمن؟ قال: إنّ من حقّ المؤمن علی المؤمن المودّة له فی صدره و المواساة له فی ماله و الخلف له فی أهله و النّصرة له علی من ظلمه و إن کان نافلة فی المسلمین و کان غائبا أخذ له بنصیبه و إذا مات الزّیارة إلی قبره و أن لا یظلمه و أن لا یغشّه و أن لا یخونه و أن لا یخذله و أن لا یکذّبه و أن لا یقول له أفّ و إذا قال له: أفّ، فلیس بینهما ولایة و إذا قال له: أنت عدوّی فقد کفر أحدهما، و إذا اتّهمه انماث الإیمان فی قلبه کما ینماث الملح فی الماء.

[٢٠۵۴]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن أبی عمیر،

ص :٣٨٢

کن و اگر چاره‌ای برای رفع گرفتاری اندیشید، کمکش کن. و چون مردی به برادرش بگوید: اف، دوستی میان آن دو پاره می‌شود و وقتی بگوید: تو دشمن منی، یکی از آن دو کافر می‌شود. و چون به او تهمت بزند، ایمان در دلش ذوب می‌شود چنان‌که نمک در آب. و راوی گفته است: من شنیدم که ایشان فرموده‌اند:

نور مؤمن برای اهل آسمان می‌درخشد چنان‌که ستارگان آسمان برای اهل زمین می‌درخشند. و فرمودند: مؤمن دوست خدا است. که کمکش کرده، برایش کارسازی می‌کند و جز حقّ را دربارۀ او نگفته، از کسی جز او نمی‌هراسد.

[٢٠۵٢]۶-علی عقبه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: حقّ مسلمان بر برادر مسلمانش این است که وقتی او را می‌بیند، سلامش دهد، وقتی بیمار می‌شود، عیادتش کند، وقتی غایب است برایش خیر بخواهد، وقتی عطسه می‌کند، دعایش کند، وقتی او را می‌خواند، بپذیرد و چون بمیرد به تشییعش برود.

همین حدیث با سلسلۀ سند دیگری از علی عقبه روایت شده است

[٢٠۵٣]٧-ابو مأمون حارثی گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: حقّ مؤمن بر مؤمن چیست؟ فرمودند: از حقّ مؤمن بر مؤمن است: دوستی‌اش در دل، انبازکردنش در مال، جانشینی در خانواده‌اش، یاری‌اش در برابر کسی که به او ستم کرده است، گرفتن بهرۀ او از غنیمت، وقتی که خودش غایب بود، زیارت قبرش پس از مردن و ستم نکردن و فریب ندادن و خیانت نکردن و رها نکردن و دروغ و افّ نگفتن. و چون به او افّ بگوید، ولایتی میانشان نیست. و چون بگوید: تو دشمن منی، یکی از آن دو کافر شده است. و چون به او تهمت زند، ایمان در دلش ذوب می‌شود، چنان‌که نمک در آب ذوب می‌گردد.

[٢٠۵۴]٨-ابان تغلب گفت: داشتم به همراه حضرت صادق علیه السّلام طواف می‌کردم

ص :٣٨٣

عن أبی علیّ صاحب الکلل، عن أبان بن تغلب قال:

کنت أطوف مع أبی عبد اللّه علیه السّلام، فعرض لی رجل من أصحابنا کان سألنی الذّهاب معه فی حاجة فأشار إلیّ فکرهت أن أدع أبا عبد اللّه علیه السّلام و أذهب إلیه فبینا أنا أطوف إذ أشار إلیّ أیضا فرآه أبو عبد اللّه علیه السّلام فقال: یا أبان إیّاک یرید هذا؟ قلت: نعم قال: فمن هو؟ قلت: رجل من أصحابنا قال: هو علی مثل ما أنت علیه؟ قلت: نعم قال: فاذهب إلیه قلت: فأقطع الطّواف؟ قال: نعم قلت: و إن کان طواف الفریضة؟ قال: نعم قال: فذهبت معه، ثمّ دخلت علیه بعد فسألته:

فقلت: أخبرنی عن حقّ المؤمن علی المؤمن فقال: یا أبان دعه لا ترده، قلت:

بلی جعلت فداک فلم أزل أردّد علیه، فقال: یا أبان تقاسمه شطر مالک، ثمّ نظر إلیّ فرأی ما دخلنی فقال: یا أبان أ ما تعلم أنّ اللّه عزّ و جلّ قد ذکر المؤثرین علی أنفسهم؟ قلت: بلی جعلت فداک فقال: أمّا إذا أنت قاسمته فلم تؤثره بعد، إنّما أنت و هو سواء، إنّما تؤثره إذا أنت أعطیته من النّصف الآخر

[٢٠۵۵]٩-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن فضالة بن أیّوب، عن عمر بن أبان، عن عیسی بن أبی منصور قال:

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام أنا و ابن أبی یعفور و عبد اللّه بن طلحة فقال ابتداء منه: یا ابن أبی یعفور قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: ستّ خصال من کنّ فیه کان بین یدی اللّه عزّ و جلّ و عن یمین اللّه، فقال ابن أبی یعفور: و ما هنّ جعلت فداک؟ قال: یحبّ المرء المسلم لأخیه ما یحبّ لأعزّ أهله و یکره المرء المسلم لأخیه ما یکره لأعزّ أهله و یناصحه الولایة، فبکی ابن أبی یعفور و قال: کیف یناصحه الولایة؟ قال: یا ابن أبی یعفور إذا کان منه بتلک المنزلة بثّه همّه ففرح

ص :٣٨۴

که مردی از اصحابمان مرا دید و خواست که برای کاری با او بروم. من دوست نداشتم که حضرت صادق علیه السّلام را واگذاشته به سوی او بروم. در همین احوال که طواف می‌کردم، آن مرد باز به من اشاره کرد. و حضرت صادق علیه السّلام او را دید و فرمود: ای ابان، او تو را می‌خواهد؟ من عرض کردم: بله. فرمودند: کیست؟ من عرض کردم: مردی از اصحابمان است. فرمودند: او بر همان عقیده است که تو هستی؟ عرض کردم: بله. فرمودند: پس به نزدش برو. من عرض کردم: طواف را قطع کنم؟ فرمودند: بله. عرض کردم: حتّی اگر طواف واجب باشد؟ فرمودند:

بله. او گفته است: پس من با آن مرد رفتم. سپس وقتی به نزد حضرتش رفتم، از ایشان پرسیدم: برایم از حقّ مؤمن بر مؤمن بفرمایید. فرمودند: ای ابان رها کن و در آن وارد نشو. من عرض کردم: چرا جانم فدایت؟ و پیوسته آن پرسش را باز گفتم. فرمودند: ای ابان نیم مالت را با او تقسیم می‌کنی. سپس به من نگریست و دید که حالم چگونه شده است، پس فرمود: ای ابان آیا نمی‌دانی که خداوند شکوهمند ایثارکنندگان را یاد فرموده است؟ عرض کردم: چرا، جانم فدایت.

فرمودند: ولی وقتی تو مالت را با او تقسیم می‌کنی، هنوز ایثار نکرده‌ای، بلکه تو و او برابر شده‌اید. تو وقتی ایثار می‌کنی که از نیم دیگر هم به او بدهی.

[٢٠۵۵]٩-عیسای ابو منصور گفت: من و ابن ابو یعفور و عبد اللّه طلحه نزد حضرت صادق علیه السّلام بودیم که حضرت، خود آغاز سخن کرده، فرمودند: ای پسر ابو یعفور، رسول خدا فرمود: شش خصلت است که در هرکس باشد، در پیشگاه خدا و جانب راست او قرار می‌گیرد. ابن ابو یعفور عرض کرد: جانم فدایت آن شش خصلت چیست؟ فرمودند: این‌که مسلمان برای برادرش چیزی را بخواهد که برای عزیزترین خاندانش می‌خواهد و آنچه را برای او نمی‌پسندد برای برادر مسلمانش نیز نپسندد. و در دوستی با او خالص باشد. ابن ابو یعفور گریست و گفت: چگونه دوستی‌اش را خالص کند؟ فرمودند: ای پسر ابو یعفور وقتی نسبت به او، در این

ص :٣٨۵

لفرحه إن هو فرح و حزن لحزنه إن هو حزن و إن کان عنده ما یفرّج عنه فرّج عنه و إلاّ دعا اللّه له، قال: ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: ثلاث لکم و ثلاث لنا: أن تعرفوا فضلنا و أن تطئوا عقبنا و أن تنتظروا عاقبتنا، فمن کان هکذا کان بین یدی اللّه عزّ و جلّ فیستضیء بنورهم من هو أسفل منهم و أمّا الّذین عن یمین اللّه فلو أنّهم یراهم من دونهم لم یهنئهم العیش ممّا یرون من فضلهم، فقال ابن أبی یعفور: و ما لهم لا یرون و هم عن یمین اللّه؟ فقال: یا ابن أبی یعفور إنّهم محجوبون بنور اللّه، أما بلغک الحدیث أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم کان یقول: إنّ للّه خلقا عن یمین العرش بین یدی اللّه و عن یمین اللّه وجوههم أبیض من الثّلج و أضوأ من الشّمس الضّاحیة، یسأل السّائل ما هؤلاء؟ فیقال: هؤلاء الّذین تحابّوا فی جلال اللّه.

[٢٠۵۶]١٠-عنه، عن عثمان بن عیسی، عن محمّد بن عجلان قال:

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فدخل رجل فسلّم، فسأله کیف من خلّفت من إخوانک؟ قال: فأحسن الثّناء و زکّی و أطری، فقال له: کیف عیادة أغنیائهم علی فقرائهم؟ فقال: قلیلة، قال: و کیف مشاهدة أغنیائهم لفقرائهم؟ قال:

قلیلة، قال: فکیف صلة أغنیائهم لفقرائهم فی ذات أیدیهم؟ فقال: إنّک لتذکر أخلاقا قلّ ما هی فیمن عندنا، قال: فقال: فکیف تزعم هؤلاء أنّهم شیعة

[٢٠۵٧]١١-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن سالم، عن أحمد بن النّضر، عن أبی إسماعیل قال:

قلت لأبی جعفر علیه السّلام: جعلت فداک إنّ الشّیعة عندنا کثیر فقال: فهل یعطف الغنیّ علی الفقیر؟ و هل یتجاوز المحسن عن المسیء؟ و یتواسون؟ فقلت: لا، فقال: لیس هؤلاء شیعة الشّیعة من یفعل هذا.

ص :٣٨۶

درجه از دوستی باشد، آنچه را در دل دارد برای او باز می‌کند. آن‌گاه برای شادی‌اش اگر شاد است، شادمان می‌شود و برای اندوهش، اگر اندوهگین است، غمگین می‌گردد. اگر می‌توانست گره از کارش بگشاید، می‌کند وگرنه، برایش دعا می‌کند. راوی گفته است: سپس حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: سه چیز برای شما است و سه چیز برای ما: این‌که فضیلت ما را بشناسید، به دنبال ما گام بردارید و در انتظار سرانجام ما باشید. و هرکس چنین باشد، در پیشگاه خداوند عزّتمند خواهد بود تا به نورشان، کسانی که پایین‌ترند، روشنی بگیرند. و امّا کسانی که در جانب راست خداوند هستند، اگر آنان که پایین‌تر هستند، ایشان را ببینند، به جهت آنچه از برتری‌شان می‌بینند، زندگی برایشان ناگوار می‌گردد. ابن ابو یعفور عرض کرد: چگونه ایشان را نبینند، درحالی‌که در جانب راست خداوند هستند؟ فرمودند: ای پسر ابو یعفور، ایشان با نور خدا پوشیده می‌گردند، مگر این حدیث به تو نرسیده که رسول خدا فرمودند: برای خدا آفریدگانی است در جانب راست عرش، در پیشگاه و جانب راست خداوند که صورت‌هاشان سپیدتر از برف و روشن‌تر از آفتاب تابان است. کسی می‌پرسد: اینان کیستند؟ گفته می‌شود: اینان کسانی‌اند که برای عظمت خدا همدیگر را دوست می‌داشتند.

[٢٠۵۶]١٠-محمّد عجلان گفت: نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که مردی وارد شده، سلام داد. آن‌گاه حضرتش از او پرسید: برادرانت را چگونه پشت‌سر گذاشتی؟ او آنان را به نیکی و پاکیزگی ستود. حضرت به او فرمودند: عیادت توانگران از نیازمندان‌شان چگونه است؟ عرض کرد: اندک. حضرت فرمودند:

رسیدگی‌شان چگونه است؟ عرض کرد: اندک. حضرت فرمودند: داد و دهش‌شان چه؟ او گفت: شما از اخلاقی سخن می‌گویید که در میان ما اندک‌اند.

فرمودند: پس چرا می‌پنداری که آنان، شیعه‌اند؟

[٢٠۵٧]١١-ابو اسماعیل گفت: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: جانم فدایت شیعیان نزد ما بسیارند. ایشان فرمودند: آیا توانگران به نیازمندان‌شان می‌رسند؟ آیا نیکوکار، از بدکار گذشت می‌کند؟ آیا به یکدیگر یاری می‌رسانند؟ من عرض کردم: نه. فرمودند: ایشان شیعه نیستند، شیعه کسی است که این کارها را بکند.

ص :٣٨٧

[٢٠۵٨]١٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن العلاء بن فضیل، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أبو جعفر صلوات اللّه علیه یقول: عظّموا أصحابکم و وقّروهم و لا یتجهّم بعضکم بعضا و لا تضارّوا و لا تحاسدوا و إیّاکم و البخل، کونوا عباد اللّه المخلصین.

[٢٠۵٩]١٣-أبو علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عن عمر بن أبان، عن سعید بن الحسن قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: أ یجیء أحدکم إلی أخیه فیدخل یده فی کیسه فیأخذ حاجته فلا یدفعه؟ فقلت: ما أعرف ذلک فینا، فقال أبو جعفر علیه السّلام: فلا شیء إذا، قلت: فالهلاک إذا، فقال: إنّ القوم لم یعطوا أحلامهم بعد.

[٢٠۶٠]١۴-علیّ بن إبراهیم، عن الحسین بن الحسن، عن محمّد بن أورمة رفعه، عن معلّی بن خنیس قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن حقّ المؤمن، فقال: سبعون حقّا لا أخبرک إلاّ بسبعة فإنّی علیک مشفق أخشی ألاّ تحتمل، فقلت: بلی إن شاء اللّه فقال: لا تشبع و یجوع و لا تکتسی و یعری، و تکون دلیله و قمیصه الّذی یلبسه و لسانه الّذی یتکلّم به و تحبّ له ما تحبّ لنفسک و إن کانت لک جاریة بعثتها لتمهّد فراشه و تسعی فی حوائجه باللّیل و النّهار، فإذا فعلت ذلک وصلت ولایتک بولایتنا و ولایتنا بولایة اللّه عزّ و جلّ.

[٢٠۶١]١۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن أبی المغراء، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

المسلم أخو المسلم، لا یظلمه و لا یخذله و لا یخونه، و یحقّ علی المسلمین

ص :٣٨٨

[٢٠۵٨]١٢-علاء فضیل از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت باقر- درود خدا بر او-می‌فرمود: اصحاب خود را بزرگ داشته، احترامشان کنید.

و برای هم رو ترش نکنید. به هم زیان نزنید و حسد نورزید. و از بخل بپرهیزید.

تا بندگان خالص شدۀ خدا باشید.

[٢٠۵٩]١٣-از سعید حسن روایت شده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: آیا از شما کسی به نزد برادرش می‌رود تا از جیبش به اندازۀ نیازش بردارد و او هم باز ندارد. من عرض کردم: در میان خودمان کسی را نمی‌شناسم. حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: پس به جایی نرسیده‌اند. من عرض کردم: یعنی این هلاکت است.

فرمودند: هنوز به این مردم خرد داده نشده است.

[٢٠۶٠]١۴-معلاّی خنیس گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ حقّ مؤمن پرسیدم. فرمودند: هفتاد حقّ است که از آن جز هفت حقّ را به تو نمی‌گویم. که دلم برایت می‌سوزد و می‌ترسم تاب نیاوری. من عرض کردم: چرا، اگر خدا خواهد. فرمودند: وقتی او گرسنه است، تو سیر نباشی، وقتی او برهنه است تو نپوشی. راهنمایش باشی. و پیراهنی که بپوشد و زبانی که با آن سخن بگوید.

و چیزی را برای او دوست بداری که برای خودت دوست می‌داری. اگر تو کنیزی داشتی، برایش بفرستی تا بسترش را مرتب کند و برای نیازهای شب و روزش بکوشد. تو اگر چنین کنی، ولایت خودت را به ولایت ما پیوسته‌ای و ولایت ما را به ولایت خداوند عزّتمند.

[٢٠۶١]١۵-ابو مغرا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: مسلمان برادر

ص :٣٨٩

الاجتهاد فی التّواصل، و التّعاون علی التّعاطف، و المواساة لأهل الحاجة، و تعاطف بعضهم علی بعض حتّی تکونوا کما أمرکم اللّه عزّ و جلّ: رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ متراحمین، مغتمّین لما غاب عنکم من أمرهم علی ما مضی علیه معشر الأنصار علی عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.

[٢٠۶٢]١۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: حقّ علی المسلم إذا أراد سفرا أن یعلم إخوانه، و حقّ علی إخوانه إذا قدم أن یأتوه.

باب التّراحم و التّعاطف

[٢٠۶٣]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن الحسن بن محبوب، عن شعیب العقرقوفیّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول لأصحابه: اتّقوا اللّه و کونوا إخوة بررة، متحابّین فی اللّه، متواصلین، متراحمین، تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا أمرنا و أحیوه.

[٢٠۶۴]٢-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن کلیب الصّیداویّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

تواصلوا و تبارّوا و تراحموا و کونوا إخوة بررة کما أمرکم اللّه عزّ و جلّ.

[٢٠۶۵]٣-عنه، عن محمّد بن سنان، عن عبد اللّه بن یحیی الکاهلیّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: تواصلوا و تبارّوا و تراحموا و تعاطفوا.

[٢٠۶۶]۴-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن أبی المغراء، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

یحقّ علی المسلمین الاجتهاد فی التّواصل، و التّعاون علی التّعاطف، و

ص :٣٩٠

مسلمان است. به او ستم نکرده، تنهایش نگذارده، خیانتش نمی‌کند. و بر مسلمانان سزاوار است که در پیوستن به یکدیگر و همکاری در رسیدگی به همدیگر و یاری نیازمندان بکوشند تا چنان گردید که خداوند عزّتمند فرمانتان داده است. (میان خودشان مهربانان‌اند.) [فتح (۴٨) :٢٩]به همدیگر دل می‌سوزانند و به آنچه در رسیدگی به کار هم از دست داده‌اند، غمگین می‌شوند، چنان‌که گروه انصار در روزگار رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بر این روش بودند.

[٢٠۶٢]١۶-سکونی از حضرت علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: بر مسلمان واجب است که وقتی می‌خواهد به سفر رود، برادرانش را آگاه کند. و بر برادرانش سزاوار است که وقتی او بازمی‌گردد، به دیدارش بروند.

دلسوزی و مهرورزی به یکدیگر

[٢٠۶٣]١-شعیب عقرقوفی گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم به اصحابش می‌فرماید: از خدا پروا کنید و برادرانی نیکوکار باشید، دوست‌دارندۀ هم در راه خدا و رسیدگی‌کننده و دلسوز. همدیگر را دیدار و زیارت کنید و دربارۀ امر ما سخن گفته، آن را زنده کنید.

[٢٠۶۴]٢-کلیب صیداویّ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: به هم رسیدگی و نیکی و دلسوزی کنید و برادرانی نیکوکار باشید چنان‌که خداوند عزّتمند فرمانتان داده است.

[٢٠۶۵]٣-عبد اللّه بن یحیی کاهلی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: به هم رسیدگی کرده و نیکی و دلسوزی و محبّت کنید.

[٢٠۶۶]۴-ابو مغرا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: بر مسلمانان

ص :٣٩١

المواساة لأهل الحاجة، و تعاطف بعضهم علی بعض حتّی تکونوا کما أمرکم اللّه عزّ و جلّ: رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ متراحمین، مغتمّین لما غاب عنکم من أمرهم علی ما مضی علیه معشر الأنصار علی عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.

باب زیارة الإخوان

[٢٠۶٧]١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن فضّال، عن علیّ بن عقبة، عن أبی حمزة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من زار أخاه للّه لا لغیره التماس موعد اللّه و تنجّز ما عند اللّه وکّل اللّه به سبعین ألف ملک ینادونه: ألا طبت و طابت لک الجنّة.

[٢٠۶٨]٢-عنه، عن علیّ بن النّعمان، عن ابن مسکان، عن خیثمة قال:

دخلت علی أبی جعفر علیه السّلام أودّعه فقال: یا خیثمة أبلغ من تری من موالینا السّلام و أوصهم بتقوی اللّه العظیم و أن یعود غنیّهم علی فقیرهم و قویّهم علی ضعیفهم و أن یشهد حیّهم جنازة میّتهم و أن یتلاقوا فی بیوتهم فإنّ لقیّا بعضهم بعضا حیاة لأمرنا، رحم اللّه عبدا أحیا أمرنا، یا خیثمة أبلغ موالینا أنّا لا نغنی عنهم من اللّه شیئا إلاّ بعمل و أنّهم لن ینالوا ولایتنا إلاّ بالورع و أنّ أشدّ النّاس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثمّ خالفه إلی غیره.

[٢٠۶٩]٣-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: حدّثنی جبرئیل علیه السّلام: أنّ اللّه عزّ و جلّ أهبط إلی الأرض ملکا، فأقبل ذلک الملک یمشی حتّی وقع إلی باب علیه رجل یستأذن علی ربّ الدّار فقال له الملک: ما حاجتک إلی ربّ هذه الدّار؟ قال: أخ لی مسلم زرته

ص :٣٩٢

سزاوار است که در رسیدگی به همدیگر و همیاری در محبّت و کمک به نیازمندان و محبّت در میان خودشان بکوشند تا چنان گردید که خداوند شکوهمند فرمانتان داده است: (مهربانان در میان همدیگر.) و دلسوزان به هم، کسانی که برای آنچه کمک به مسلمانان از دست داده‌اند، اندوهگین می‌شوند.

چنان‌که گروه انصار در روزگار رسول خدا بر این روش بودند.

زیارت برادران

[٢٠۶٧]١-ابو حمزه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس برادرش را برای خدا و نه جز او در جهت رسیدن به وعدۀ خدا و قطعی‌شدن آنچه نزد او است، زیارت کند، خداوند هفتاد هزار فرشته به کار می‌گمارد تا فریاد بزنند: هان پاک شدی و بهشت برایت حلال شد.

[٢٠۶٨]٢-خیثمه گفت: برای خداحافظی به نزد حضرت باقر علیه السّلام رفتم، فرمودند: ای خیثمه هرکس از دوستان ما را که دیدی سلام رسانده، به پروای از خدا سفارش‌شان کن. به این‌که توانگرشان به نیازمندان رسیدگی کند و توانایشان به ناتوانان. در تشییع جنازۀ مردۀ‌شان حاضر شوند و همدیگر را در خانه‌هاشان دیدار کنند. که دیدار آنان با یکدیگر زنده‌داشتن امر ولایت ما است. خداوند با بنده‌ای که امر ما را زنده کند، مهربان است. ای خیثمه به دوستان ما بگو که ما ایشان را از جانب خدا جز به سبب عملی که دارند، بی‌نیاز نمی‌گردانیم و آنان هرگز به ولایت ما جز با پرهیزگاری نخواهند رسید. و همانا حسرت‌ناک‌ترین مردم در روز قیامت کسی است که عدالتی را بستاید و آن‌گاه به جز آن عمل کند.

[٢٠۶٩]٣-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

جبرئیل علیه السّلام به من گفت: خداوند عزّتمند فرشته‌ای را به زمین فروفرستاد. فرشته به راه افتاد تا به خانه‌ای رسید که بر درش مردی از صاحب خانه اجازۀ ورود می‌خواست. فرشته به او گفت: با صاحب این خانه چه کاری داری؟ او می‌گوید:

ص :٣٩٣

فی اللّه تبارک و تعالی، قال له الملک: ما جاء بک إلاّ ذاک؟ فقال: ما جاء بی إلاّ ذاک، فقال: إنّی رسول اللّه إلیک و هو یقرئک السّلام و یقول وجبت لک الجنّة و قال الملک: إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: أیّما مسلم زار مسلما فلیس إیّاه زار، إیّای زار و ثوابه علیّ الجنّة.

[٢٠٧٠]۴-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن علیّ النّهدیّ، عن الحصین، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من زار أخاه فی اللّه قال اللّه عزّ و جلّ، إیّای زرت و ثوابک علیّ، و لست أرضی لک ثوابا دون الجنّة.

[٢٠٧١]۵-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة، عن یعقوب بن شعیب قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: من زار أخاه فی جانب المصر ابتغاء وجه اللّه فهو زوره، و حقّ علی اللّه أن یکرم زوره.

[٢٠٧٢]۶-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن سیف بن عمیرة، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من زار أخاه فی بیته قال اللّه عزّ و جلّ له: أنت ضیفی و زائری، علیّ قراک و قد أوجبت لک الجنّة بحبّک إیّاه.

[٢٠٧٣]٧-عنه، عن علیّ بن الحکم، عن إسحاق بن عمّار، عن أبی غرّة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: من زار أخاه فی اللّه فی مرض أو صحّة، لا یأتیه خداعا و لا استبدالا، وکّل اللّه به سبعین ألف ملک ینادون فی قفاه أن: طبت و طابت لک الجنّة فأنتم زوّار اللّه و أنتم وفد الرّحمن حتّی یأتی منزله: فقال له یسیر: جعلت فداک و إن کان المکان بعیدا؟ قال: نعم یا یسیر و إن کان المکان

ص :٣٩۴

او برادر مسلمان من است که در راه خدای پاک و والا به دیدارش آمده‌ام. فرشته به او گفت: جز برای این نیامده‌ای؟ او می‌گوید: جز برای این نیامده‌ام. فرشته می‌گوید: من فرستادۀ خدا به سوی توام. خداوند به تو سلام رسانده، می‌فرماید:

بهشت را برایت واجب کردم. خداوند عزّتمند می‌فرماید: هر مسلمانی، مسلمانی دیگر را زیارت کند، او را زیارت نکرده، مرا زیارت کرده است و پاداشش بهشت است و بر عهدۀ من.

[٢٠٧٠]۴-حصین از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس برادرش را در راه خدا زیارت کند خداوند شکوهمند می‌فرماید: مرا زیارت کردی و پاداشت بر عهدۀ من است. و من برای تو به هیچ پاداشی جز بهشت راضی نمی‌شوم.

[٢٠٧١]۵-یعقوب شعیب گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هر کس برادرش در آن سوی شهر را برای خشنودی خداوند زیارت کند، زائر خداست و بر خدا سزاوار است که زائرش را گرامی بدارد.

[٢٠٧٢]۶-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: هر کس برادرش را در خانه‌اش زیارت کند، خداوند عزّتمند به او می‌فرماید: تو میهمان و زائر من هستی و پذیرایی‌ات بر عهدۀ من است، و من به جهت این دوستی، بهشت را بر تو واجب کردم.

[٢٠٧٣]٧-ابو غرّة گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هرکس برادرش را در بیماری یا تندرستی برای خدا زیارت کند نه برای نیرنگ و عوض‌گرفتن، خداوند هفتاد هزار فرشته بر او می‌گمارد تا از پشت سرش فریاد بزنند: پاک گشتی و بهشت برایت حلال شد. شما زائران خدایید. شما میهمانان خدایید. و پیوسته می‌گویند تا او به منزلش برسد. یسیر به حضرت عرض کرد: جانم فدایت، اگرچه جای او دور باشد؟ فرمودند: آری ای یسیر، اگرچه جایش به فاصلۀ یک سال دور

ص :٣٩۵

مسیرة سنة، فإنّ اللّه جواد و الملائکة کثیرة، یشیّعونه حتّی یرجع إلی منزله.

[٢٠٧۴]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن علیّ بن النّهدیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من زار أخاه فی اللّه و للّه جاء یوم القیامة یخطر بین قباطیّ من نور، و لا یمرّ بشیء إلاّ أضاء له حتّی یقف بین یدی اللّه عزّ و جلّ، فیقول اللّه عزّ و جلّ له:

مرحبا، و إذا قال مرحبا أجزل اللّه عزّ و جلّ له العطیّة

[٢٠٧۵]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن خالد و الحسین بن سعید، عن النّضر بن سوید، عن یحیی بن عمران الحلبیّ، عن بشیر، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ العبد المسلم إذا خرج من بیته زائرا أخاه اللّه لا لغیره، التماس وجه اللّه، رغبة فیما عنده، وکّل اللّه عزّ و جلّ به سبعین ألف ملک ینادونه من خلفه إلی أن یرجع إلی منزله: ألا طبت و طابت لک الجنّة.

[٢٠٧۶]١٠-الحسین بن محمّد، [عن أحمد بن محمّد]، عن أحمد بن إسحاق، عن بکر بن محمّد، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما زار مسلم أخاه المسلم فی اللّه و للّه إلاّ ناداه اللّه عزّ و جلّ أیّها الزّائر طبت و طابت لک الجنّة.

[٢٠٧٧]١١-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد و عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد جمیعا، عن ابن محبوب، عن أبی أیّوب، عن محمّد بن قیس، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ للّه عزّ و جلّ جنّة لا یدخلها إلاّ ثلاثة: رجل حکم علی نفسه بالحقّ، و رجل زار أخاه المؤمن فی اللّه، و رجل آثر أخاه المؤمن فی اللّه.

ص :٣٩۶

باشد. که خداوند بخشنده است و فرشتگان بسیارند، او را همراهی می‌کنند تا به منزلش بازگردد.

[٢٠٧۴]٨-علی نهدی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرکس برادرش را در راه خدا و برای او زیارت کند در روز قیامت میان دو جامه از نور شکوهمند وارد می‌شود و بر چیزی نمی‌گذرد جز این‌که آن را روشن می‌کند تا در پیشگاه خداوند عزّتمند می‌ایستد. آن‌گاه خداوند به او می‌فرماید: مرحبا.

و چون خداوند بگوید: مرحبا، دادودهش بسیار کند.

[٢٠٧۵]٩-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: بندۀ مسلمان وقتی برای خدا و قرب او و میل به آنچه نزد او است و نه جز او به سوی زیارت برادرش از خانه بیرون می‌آید، خداوند هفتاد هزار فرشته برایش می‌گمارد تا از پشت سرش فریاد بزنند: هان پاک گشتی و بهشت برایت حلال شد. و پیوسته می‌گویند تا او به خانۀ خودش بازگردد.

[٢٠٧۶]١٠-بکر محمّد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هیچ مسلمانی برادر مسلمانش را در راه خدا و برای خدا زیارت نمی‌کند جز این‌که خداوند عزّتمند به او می‌فرماید: ای زائر پاک شدی و بهشت برایت حلال گشت.

[٢٠٧٧]١١-محمّد قیس از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند شکوهمند بهشتی دارد که جز سه گروه به آن نمی‌روند: مردی که بنابر حقّ با خودش داوری کرده است، مردی که در راه خدا برادر مؤمنش را زیارت کرده و مردی که در راه خدا برادر مؤمنش را بر خود مقدّم داشته است.

ص :٣٩٧

[٢٠٧٨]١٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن صالح بن عقبة، عن عبد اللّه بن محمّد الجعفیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ المؤمن لیخرج إلی أخیه یزوره فیوکّل اللّه عزّ و جلّ به ملکا فیضع جناحا فی الأرض و جناحا فی السّماء یظلّه، فإذا دخل إلی منزله نادی الجبّار تبارک و تعالی: أیّها العبد المعظّم لحقّی المتّبع لآثار نبیّی، حقّ علیّ إعظامک، سلنی أعطک، ادعنی أجبک، اسکت أبتدئک، فإذا انصرف شیّعه الملک یظلّه بجناحه حتّی یدخل إلی منزله، ثمّ ینادیه تبارک و تعالی، أیّها العبد المعظّم لحقّی حقّ علیّ إکرامک قد أوجبت لک جنّتی و شفّعتک فی عبادی.

[٢٠٧٩]١٣-صالح بن عقبة، عن عقبة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لزیارة المؤمن فی اللّه خیر من عتق عشر رقاب مؤمنات، و من أعتق رقبة مؤمنة وقی کلّ عضو عضوا من النّار حتّی أنّ الفرج یقی الفرج.

[٢٠٨٠]١۴-صالح بن عقبة، عن صفوان الجمّال، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أیّما ثلاثة مؤمنین اجتمعوا عند أخ لهم، یأمنون بوائقه و لا یخافون غوائله و یرجون ما عنده، إن دعوا اللّه أجابهم و إن سألوا أعطاهم و إن استزادوا زادهم و إن سکتوا ابتدأهم.

[٢٠٨١]١۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن أبی أیّوب قال:

سمعت أبا حمزة یقول: سمعت العبد الصّالح علیه السّلام یقول: من زار أخاه المؤمن للّه لا لغیره، یطلب به ثواب اللّه و تنجّز ما وعده اللّه عزّ و جلّ وکّل اللّه عزّ و جلّ به سبعین ألف ملک، من حین یخرج من منزله حتّی یعود إلیه ینادونه: ألا طبت و طابت لک الجنّة، تبوّأت من الجنّة منزلا.

ص :٣٩٨

[٢٠٧٨]١٢-عبد اللّه بن محمّد جعفی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

مؤمن برای زیارت برادرش بیرون می‌رود و خداوند فرشته‌ای برایش می‌گمارد تا بالی در زمین و بالی در آسمان بنهد و او را در سایه‌اش بگیرد. و چون او به خانۀ برادرش رود، آن چیره‌گر پاک و والا ندا می‌کند: ای بندۀ بزرگ‌دارندۀ حقّ من و پیرو پیامبرم، بزرگداشت تو بر من واجب است، بخواه تا بدهم. بخوان تا پاسخت گویم، خاموش شو تا من با تو سخن آغاز کنم. و چون بازگردد، آن فرشته درحالی‌که او را با آن بال‌ها زیر سایه‌اش گرفته، همراهی می‌کند تا به خانۀ خودش برود، سپس خداوند پاک و والا ندا می‌کند: ای بندۀ بزرگ‌دارندۀ حقّ من، بر من گرامی داشت تو واجب است. بهشت خودم را بر تو واجب ساخته، تو را خواهش‌گر بندگانم قرار دادم.

[٢٠٧٩]١٣-عقبه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: زیارت مؤمن در راه خدا، بهتر از آزاد ساختن ده بندۀ مؤمن است. و هرکس بندۀ مؤمنی را آزاد کند، هر عضو او، عضوی را از آتش نگاه می‌دارد، چنان‌که شرمگاه نیز شرمگاه را نگاه می‌دارد.

[٢٠٨٠]١۴-صفوان شتربان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هر سه مؤمنی که نزد برادرشان گرد هم آیند تا از بدی‌اش در امان مانده، از نیرنگش نهراسند و به آنچه دارد امیدوار باشند، وقتی خدا را بخوانند، پاسخشان می‌دهد و چون درخواست کنند، عطایشان می‌کند و اگر بیشتر بخواهند برایشان می‌افزاید و اگر خاموش باشند، خود، آغاز سخن می‌کند.

[٢٠٨١]١۵-ابو حمزه می‌گوید: از عبد صالح [حضرت کاظم]علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: هرکس برادر مؤمنش را برای خدا و در جست‌وجوی پاداش او و قطعی‌شدن وعده و نه جز او زیارت کند خداوند عزّتمند، هفتاد هزار فرشته از هنگام بیرون شدن از خانه تا بازگشت به آن، می‌گمارد تا فریاد زنند: هان که پاک شدی و بهشت برایت حلال شد و خانه‌ای در بهشت گرفتی.

ص :٣٩٩

[٢٠٨٢]١۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: لقاء الإخوان مغنم جسیم و إن قلّوا.

باب المصافحة

[٢٠٨٣]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن ثعلبة بن میمون، عن یحیی بن زکریّا، عن أبی عبیدة قال:

کنت زمیل أبی جعفر علیه السّلام و کنت أبدأ بالرّکوب، ثمّ یرکب هو، فإذا استوینا سلّم و ساءل مساءلة رجل لا عهد له بصاحبه و صافح، قال: و کان إذا نزل نزل قبلی فإذا استویت أنا و هو علی الأرض سلّم و ساءل مساءلة من لا عهد له بصاحبه، فقلت: یا ابن رسول اللّه إنّک لتفعل شیئا ما یفعله أحد من قبلنا و إن فعل مرّة فکثیر، فقال: أما علمت ما فی المصافحة؟ إنّ المؤمنین یلتقیان، فیصافح أحدهما صاحبه، فلا تزال الذّنوب تتحاتّ عنهما کما یتحاتّ الورق عن الشّجر، و اللّه ینظر إلیها حتّی یفترقا.

[٢٠٨۴]٢-عنه، عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة، عن أبی خالد القمّاط، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ المؤمنین إذا التقیا و تصافحا أدخل اللّه یده بین أیدیهما، فصافح أشدّهما حبّا لصاحبه.

[٢٠٨۵]٣-ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة، عن أیّوب، عن السّمیدع، عن مالک بن أعین الجهنیّ، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ المؤمنین إذا التقیا فتصافحا أدخل اللّه عزّ و جلّ یده بین أیدیهما و أقبل

ص :۴٠٠

[٢٠٨٢]١۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند: دیدار برادران، غنیمت بزرگی است، اگرچه آنان اندک‌اند.

دست دادن به همدیگر

[٢٠٨٣]١-ابو عبیده گفته است: من با حضرت باقر علیه السّلام بر یک شتر هم‌قطار بودیم. ابتدا من سوار می‌شدم، سپس ایشان سوار می‌شدند. چون هر دو می‌نشستیم، ایشان، همچون کسی که همراهش را دیرهنگام ندیده، سلام و احوال‌پرسی کرده، دست می‌داد. تا من عرض کردم: ای پسر رسول خدا شما کاری انجام می‌دهی که کسی از مردم ما چنین نمی‌کند و اگر یک‌بار بکند، بسیار است. حضرت فرمودند: مگر پاداش دست‌دادن را نمی‌دانی؟ همانا دو مؤمن وقتی همدیگر را دیدار می‌کنند و آن‌گاه یکی با دیگری دست می‌دهد، پیوسته گناهان‌شان فرومی‌ریزد، چنان‌که برگ‌ها از درخت فرومی‌ریزد. و خداوند به هر دوی آنها نظر می‌کند تا از هم جدا می‌شوند.

[٢٠٨۴]٢-ابو خالد قمّاط از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی دو مؤمن با هم دیدار کرده، دست بدهند، خداوند دستش را میان دست آنان داخل کرده، با کسی که رفیقش را بیشتر دوست دارد، دست می‌دهد.

[٢٠٨۵]٣-مالک بن اعین جهنی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

ص :۴٠١

بوجهه علی أشدّهما حبّا لصاحبه، فإذا أقبل اللّه عزّ و جلّ بوجهه علیهما تحاتّت عنهما الذّنوب کما یتحاتّ الورق من الشّجر.

[٢٠٨۶]۴-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبیدة الحذّاء، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ المؤمنین إذا التقیا فتصافحا أقبل اللّه عزّ و جلّ علیهما بوجهه و تساقطت عنهما الذّنوب کما یتساقط الورق من الشّجر.

[٢٠٨٧]۵-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر، عن صفوان الجمّال، عن أبی عبیدة الحذّاء قال:

زاملت أبا جعفر علیه السّلام فی شقّ محمل من المدینة إلی مکّة، فنزل فی بعض الطّریق، فلمّا قضی حاجته و عاد قال: هات یدک یا أبا عبیدة فناولته یدی فغمزها حتّی وجدت الأذی فی أصابعی، ثمّ قال: یا أبا عبیدة ما من مسلم لقی أخاه المسلم فصافحه و شبّک أصابعه فی أصابعه إلاّ تناثرت عنهما ذنوبهما، کما یتناثر الورق من الشّجر فی الیوم الشّاتی.

[٢٠٨٨]۶-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن یحیی الحلبیّ، عن مالک الجهنیّ قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام: یا مالک أنتم شیعتنا [أ]لا تری أنّک تفرط فی أمرنا، إنّه لا یقدر علی صفة اللّه فکما لا یقدر علی صفة اللّه کذلک لا یقدر علی صفتنا و کما لا یقدر علی صفتنا کذلک لا یقدر علی صفة المؤمن، إنّ المؤمن لیلقی المؤمن فیصافحه، فلا یزال اللّه ینظر إلیهما و الذّنوب تتحاتّ عن وجوههما کما یتحاتّ الورق من الشّجر، حتّی یفترقا، فکیف یقدر علی صفة من هو کذلک.

[٢٠٨٩]٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن عمر بن

ص :۴٠٢

وقتی دو مؤمن با هم دیدار کرده، دست می‌دهند، خداوند عزّتمند دست خود را میان دست آن دو داخل کرده، به کسی که با رفیقش دوست‌تر است، رو می‌کند.

و چون خداوند شکوهمند به آن دو روی بیاورد گناهانشان فرومی‌ریزد، چنان که برگ از درخت فرومی‌ریزد.

[٢٠٨۶]۴-ابو عبیدۀ حذّاء از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی دو مؤمن با هم دیدار کرده، دست بدهند، خداوند عزّتمند به آن دو رو می‌آورد و گناهانشان فرومی‌ریزد، چنان‌که برگ از درختان فرومی‌ریزد.

[٢٠٨٧]۵-ابو عبیدۀ حذّاء گفت: از مدینه تا مکّه در یک طرف از کجاوۀ شتر با حضرت باقر علیه السّلام هم‌قطار بودم، در یکی از راه‌ها فرودآمد و چون کارش را انجام داده، بازگشت، فرمود: ای ابو عبیده دستت را بده، من دست دادم و ایشان دستم را فشرد، چنان‌که انگشتانم به درد آمدند. سپس ایشان فرمودند: ای ابو عبیده هر مسلمانی که برادرش را دیدار کند و با او دست دهد و انگشتانش را میان انگشتان او قرار دهد، گناهانشان فرومی‌ریزد، چنان‌که برگ درختان در روزهای سرد طوفانی فرومی‌ریزد.

[٢٠٨٨]۶-مالک جهنی گفت: حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: ای مالک شما شیعیان ما گمان نکنید که در امر ولایت ما زیاده می‌روید. که کسی به وصف‌کردن خداوند توانا نیست. و چنان‌که کسی به آن توانا نیست، کسی به وصف‌کردن ما نیز توانا نیست و همان‌گونه که به وصف ما توانا نیست، بر وصف مؤمن هم توانا نیست. همانا وقتی مؤمنی، مؤمن دیگر را دیدار کرده، با او دست می‌دهد، خداوند پیوسته به آنان نظر می‌کند تا وقتی که از هم جدا شوند. گناهانشان فرو می‌ریزد، چنان‌که برگ از درختان فرومی‌ریزد، پس چگونه به وصف چنین کسی توانا باشد.

[٢٠٨٩]٧-ابو حمزه گفت: با حضرت باقر علیه السّلام بر یک شتر هم‌قطار بودم، آن‌گاه

ص :۴٠٣

عبد العزیز، عن محمّد بن فضیل، عن أبی حمزة قال:

زاملت أبا جعفر علیه السّلام فحططنا الرّحل، ثمّ مشی قلیلا، ثمّ جاء فأخذ بیدی فغمزها غمزة شدیدة، فقلت: جعلت فداک أو ما کنت معک فی المحمل؟ فقال: أ ما علمت أنّ المؤمن إذا جال جولة ثمّ أخذ بید أخیه نظر اللّه إلیهما بوجهه فلم یزل مقبلا علیهما بوجهه و یقول للذّنوب: تحاتّ عنهما، فتتحاتّ-یا أبا حمزة -کما یتحاتّ الورق عن الشّجر فیفترقان و ما علیهما من ذنب.

[٢٠٩٠]٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سألته عن حدّ المصافحة، فقال: دور نخلة.

[٢٠٩١]٩-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن عمرو بن الأفرق، عن أبی عبیدة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ینبغی للمؤمنین إذا تواری أحدهما عن صاحبه بشجرة ثمّ التقیا أن یتصافحا.

[٢٠٩٢]١٠-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن بعض أصحابه، عن محمّد بن المثنّی، عن أبیه، عن عثمان بن زید، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إذا لقی أحدکم أخاه فلیسلّم علیه و لیصافحه، فإنّ اللّه عزّ و جلّ أکرم بذلک الملائکة فاصنعوا صنع الملائکة.

[٢٠٩٣]١١-عنه، عن محمّد بن علیّ، عن ابن بقّاح، عن سیف بن عمیرة، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إذا التقیتم فتلاقوا بالتّسلیم و التّصافح و إذا تفرّقتم فتفرّقوا بالاستغفار.

ص :۴٠۴

که کجاوه را بر زمین گذاشتیم، ایشان اندکی قدم زد، سپس آمد و دستم را گرفته، به سختی فشار داد. من عرض کردم: جانم فدایت، مگر من در کجاوه با شما نبودم؟ فرمودند: مگر نمی‌دانی که وقتی مؤمن گشتی بزند و سپس دست برادرش را بگیرد، خداوند به آن‌ها نظر می‌کند. و پیوسته رویش به آن‌ها است و در آن حال به گناهان می‌فرماید: از این دو، فروریزید. و-ای ابو حمزه-آن‌ها فرومی‌ریزند، چنان‌که برگ از درختان فرومی‌ریزد، تا وقتی که از جدا شوند که هیچ گناهی ندارند.

[٢٠٩٠]٨-هشام سالم گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ فاصلۀ دست دادن‌ها پرسیدم، فرمودند: به فاصلۀ گردش به گرد یک نخل.

[٢٠٩١]٩-ابو عبیده از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: برای هر یک از دو مؤمن سزاوار است که وقتی یکی از آن دو به فاصلۀ درختی از دیگری دور شد، به هنگام دیدار دست بدهند.

[٢٠٩٢]١٠-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: وقتی یکی از شما با برادرش دیدار می‌کند، باید به او سلام کرده، دست بدهد. که خداوند عزّتمند به این سبب فرشتگان را گرامی داشته است، پس شما هم کار فرشتگان را بکنید.

[٢٠٩٣]١١-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند: وقتی همدیگر را دیدار کردید، با سلام و دست دادن دیدار کنید و چون پراکنده شدید با آمرزش‌خواهی پراکنده شوید.

ص :۴٠۵

[٢٠٩۴]١٢-عنه، عن موسی بن القاسم، عن جدّه معاویة بن وهب أو غیره، عن رزین، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان المسلمون إذا غزوا مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و مرّوا بمکان کثیر الشّجر ثمّ خرجوا إلی الفضاء نظر بعضهم إلی بعض فتصافحوا.

[٢٠٩۵]١٣-عنه، عن أبیه، عمّن حدّثه، عن زید بن الجهم الهلالیّ، عن مالک بن أعین، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إذا صافح الرّجل صاحبه فالّذی یلزم التّصافح أعظم أجرا من الّذی یدع، ألا و إنّ الذّنوب لتتحاتّ فیما بینهم حتّی لا یبقی ذنب.

[٢٠٩۶]١۴-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن یحیی بن المبارک، عن عبد اللّه بن جبلة، عن إسحاق بن عمّار قال:

دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام، فنظر إلیّ بوجه قاطب فقلت: ما الّذی غیّرک لی؟ قال: الّذی غیّرک لإخوانک، بلغنی یا إسحاق أنّک أقعدت ببابک بوّابا، یردّ عنک فقراء الشّیعة، فقلت: جعلت فداک إنّی خفت الشّهرة، فقال: أفلا خفت البلیّة؟ أو ما علمت أنّ المؤمنین إذا التقیا فتصافحا أنزل اللّه عزّ و جلّ الرّحمة علیهما فکانت تسعة و تسعون لأشدّهما حبّا لصاحبه، فإذا توافقا غمرتهما الرّحمة فإذا قعدا یتحدّثان قال الحفظة بعضها لبعض: اعتزلوا بنا فلعلّ لهما سرّا و قد ستر اللّه علیهما، فقلت: ألیس اللّه عزّ و جلّ یقول: مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ؟ فقال: یا إسحاق إن کانت الحفظة لا تسمع فإنّ عالم السّرّ یسمع و یری.

[٢٠٩٧]١۵-عنه، عن إسماعیل بن مهران، عن أیمن بن محرز، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۴٠۶

[٢٠٩۴]١٢-رزین از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: مسلمانان وقتی با رسول خدا برای جنگ می‌رفتند و از جایی پردرخت می‌گذشتند، چون از آن بیرون می‌آمدند، به همدیگر نگریسته، دست می‌دادند.

[٢٠٩۵]١٣-مالک اعین از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی شخصی با رفیقش دست می‌دهد، آن‌که دستش را پس نمی‌کشد بزرگ پاداش‌تر از کسی است که دستش را رها می‌کند و بدانید که در این میان گناهان فرو می‌ریزد، چنان‌که هیچ گناهی نمی‌ماند.

[٢٠٩۶]١۴-اسحاق عمّار گفته است: من به نزد حضرت صادق علیه السّلام رفتم و ایشان با چهره‌ای عبوس به من نگریست. من عرض کردم: چه چیزی سبب دگرگونی شما با من شده است؟ فرمودند: آنچه تو را به برادرانت دگرگون کرده است؟ ای اسحاق به من خبر رسیده که تو دربانی بر خانه‌ات گذاشته‌ای که نیازمندان شیعه را از تو بازمی‌گرداند. من عرض کردم: جانم فدایت، من از شهره‌شدن ترسیدم.

فرمودند: آیا از بلا نترسیدی. مگر نمی‌دانی که وقتی دو مؤمن با یکدیگر دیدار کرده، دست می‌دهند، خداوند عزّتمند رحمتی بر آن‌ها فرومی‌فرستد که نود و نه قسمت آن برای کسی است که رفیقش را بیشتر دوست می‌دارد. و اگر در دوستی یکی بودند، رحمت آنان را در بر می‌گیرد. و چون بنشینند تا با هم سخن بگویند، برخی از فرشتگان نگاهبان به برخی دیگر می‌گویند: بیایید ما به کناری برویم، شاید رازی داشته باشند که خداوند برای آن‌ها پوشانده است. من عرض کردم:

مگر خداوند عزّتمند نمی‌فرماید: (هیچ سخنی به زبان نمی‌آورد جز این‌که مراقبی در کنارش حاضر است.) [قاف (۵٠) :١٨]؟ فرمودند: ای اسحاق اگر نگاهبانان نمی‌شنوند، دانای راز می‌شنود و می‌بیند.

[٢٠٩٧]١۵-ایمن محرز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: رسول خدا

ص :۴٠٧

ما صافح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم رجلا قطّ فنزع یده حتّی یکون هو الّذی ینزع یده منه.

[٢٠٩٨]١۶-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد، عن ربعیّ، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سمعته یقول: إنّ اللّه عزّ و جلّ لا یوصف و کیف یوصف و قال فی کتابه: وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ فلا یوصف بقدر إلاّ کان أعظم من ذلک، و إنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لا یوصف و کیف یوصف عبد احتجب اللّه عزّ و جلّ بسبع و جعل طاعته فی الأرض کطاعته [فی السّماء]فقال: وَ مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا و من أطاع هذا فقد أطاعنی و من عصاه فقد عصانی، و فوّض إلیه، و إنّا لا نوصف و کیف یوصف قوم رفع اللّه عنهم الرّجس و هو الشّکّ و المؤمن لا یوصف و إنّ المؤمن لیلقی أخاه فیصافحه فلا یزال اللّه ینظر إلیهما و الذّنوب تتحاتّ عن وجوههما کما یتحاتّ الورق عن الشّجر.

[٢٠٩٩]١٧-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن النّعمان، عن فضیل بن عثمان، عن أبی عبیدة قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إذا التقی المؤمنان فتصافحا أقبل اللّه بوجهه علیهما و تتحاتّ الذّنوب عن وجوههما حتّی یفترقا.

[٢١٠٠]١٨-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفلیّ، عن السّکونیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

تصافحوا؛ فإنّها تذهب بالسّخیمة.

[٢١٠١]١٩-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن جعفر بن محمّد الأشعریّ، عن ابن القدّاح، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لقی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم حذیفة، فمدّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم یده فکفّ حذیفة یده، فقال

ص :۴٠٨

هرگز با شخصی دست داد که دستش را واپس کشد تا او خود دستش را از دست ایشان بکشد.

[٢٠٩٨]١۶-زراره گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: همانا خداوند عزّتمند به وصف درنمی‌آید و چگونه به وصف درآید که در کتابش فرمود: (خدا را چنان‌که سزاوار اندازۀ او است اندازه نکردند.) [حجّ (٢٢) :٧۴]پس او به هر اندازه وصف شود، بزرگ‌تر از آن اندازه است. و همانا پیامبر گرامی به وصف درنمی‌آید و چگونه وصف شود بنده‌ای که خداوند عزّتمند او را با هفت پرده پوشانده و فرمانبری‌اش در زمین را همچون فرمانبری‌اش در آسمان قرار داده و فرموده است: (و هرچه را پیامبر برایتان آورده، برگیرید و از آنچه نهی‌تان کرده، باز ایستید.) [حشر (۵٩) :٧]و هرکه از او اطاعت کند، از من اطاعت کرده است و هر که او را نافرمانی کند، از من نافرمانی کرده است. و نیز کارها را به او سپرده است.

و ما به وصف درنمی‌آییم. و چگونه وصف شوند مردمی که خداوند، پلیدی را که همان شکّ است، از آنان برداشته است. و مؤمن نیز به وصف درنمی‌آید. همانا وقتی مؤمن برادرش را دیدار کرده، با او دست می‌دهد، خداوند پیوسته به آن دو نظر می‌کند و گناهانشان فرومی‌ریزد، چنان‌که برگ از درخت فرومی‌ریزد.

[٢٠٩٩]١٧-ابو عبیده گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: وقتی دو مؤمن با یکدیگر دیدار کرده، دست می‌دهند، خداوند به آن‌ها رو می‌آورد و گناهانشان فرومی‌ریزد تا وقتی که از هم جدا شوند.

[٢١٠٠]١٨-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: با همدیگر دست بدهید که آن، کینه را از بین می‌برد.

[٢١٠١]١٩-پسر قدّاح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: پیامبر گرامی با حذیفه دیدار کرد و آن‌گاه دستش را پیش برد ولی حذیفه دستش را پس کشید.

ص :۴٠٩

النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: یا حذیفة بسطت یدی إلیک فکففت یدک عنّی؟ فقال حذیفة: یا رسول اللّه بیدک الرّغبة و لکنّی کنت جنبا فلم أحبّ أن تمسّ یدی یدک و أنا جنب، فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: أما تعلم أنّ المسلمین إذا التقیا فتصافحا تحاتّت ذنوبهما کما یتحاتّ ورق الشّجر.

[٢١٠٢]٢٠-الحسین بن محمّد، عن أحمد بن إسحاق، عن بکر بن محمّد، عن إسحاق بن عمّار قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام: إنّ اللّه عزّ و جلّ لا یقدر أحد قدره و کذلک لا یقدر قدر نبیّه و کذلک لا یقدر قدر المؤمن، إنّه لیلقی أخاه فیصافحه فینظر اللّه إلیهما و الذّنوب تتحاتّ عن وجوههما حتّی یفترقا، کما تتحاتّ الرّیح الشّدیدة الورق عن الشّجر.

[٢١٠٣]٢١-علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن رفاعة قال:

سمعته علیه السّلام یقول: مصافحة المؤمن أفضل من مصافحة الملائکة.

باب المعانقة

[٢١٠۴]١-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن صالح بن عقبة، عن عبد اللّه بن محمّد الجعفیّ، عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه علیهما السّلام قالا:

أیّما مؤمن خرج إلی أخیه یزوره عارفا بحقّه کتب اللّه له بکلّ خطوة حسنة و محیت عنه سیّئة و رفعت له درجة و إذا طرق الباب فتحت له أبواب السّماء فإذا التقیا و تصافحا و تعانقا أقبل اللّه علیهما بوجهه، ثمّ باهی بهما الملائکة فیقول: انظروا إلی عبدیّ تزاورا و تحابّا فیّ، حقّ علیّ ألاّ أعذّبهما بالنّار بعد

ص :۴١٠

پیامبر گرامی فرمود: ای حذیفه من دستم را به سویت دراز می‌کنم و تو دستت را از من باز می‌گیری؟ حذیفه عرض کرد: ای رسول خدا دوست دارم با شما دست بدهم ولی جنب بودم و نخواستم در این حال دستم به دست شما بخورد. پیامبر گرامی فرمودند: مگر نمی‌دانی که وقتی دو مسلمان یکدیگر را دیدار کرده، دست می‌دهند گناهانشان فرومی‌ریزد، چنان‌که برگ از درخت فرومی‌ریزد.

[٢١٠٢]٢٠-از اسحاق عمّار روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: هیچ کسی قادر نیست اندازۀ خداوند عزّتمند را دریابد و همین‌طور اندازۀ پیامبرش را و نیز اندازۀ مؤمن را. همانا وقتی مؤمن برادرش را دیدار کرده، دست می‌دهد، خداوند به آن دو نظر می‌کند و گناهان آن دو فرومی‌ریزد تا وقتی که از هم جدا می‌شوند. همان‌طور که باد سخت، برگ‌ها را از درختان فرومی‌اندازد.

[٢١٠٣]٢١-رفاعه گفته است: از حضرتش شنیدم می‌فرماید: دست‌دادن مؤمنان، برتر از دست‌دادن فرشتگان است.

در آغوش گرفتن

[٢١٠۴]١-عبد اللّه بن محمّد جعفی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

هر مؤمنی که به قصد زیارت برادرش بیرون آید و حقّ او را بداند، خداوند برای هر گامش، حسنه‌ای برای او نوشته، گناهی را پاک می‌کند و یک درجه بالاتر می‌برد و چون در خانه را بزند، درهای آسمان برایش گشوده می‌گردد. و چون همدیگر را دیدار کرده، دست بدهند و در آغوش بگیرند، خداوند به آن دو روی می‌آورد و سپس نزد فرشتگان به آن دو بالیده، می‌فرماید: به این دو بنده‌ام بنگرید که همدیگر را دیدار کرده، برای من دوستی کردند. پس از این بر من سزا است که آنان را در آتش،

ص :۴١١

هذا الموقف فإذا انصرف شیّعه الملائکة عدد نفسه و خطاه و کلامه، یحفظونه من بلاء الدّنیا و بوائق الآخرة إلی مثل تلک اللّیلة من قابل فإن مات فیما بینهما أعفی من الحساب و إن کان المزور یعرف من حقّ الزّائر ما عرفه الزّائر من حقّ المزور کان له مثل أجره.

[٢١٠۵]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن صفوان بن یحیی، عن إسحاق بن عمّار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ المؤمنین إذا اعتنقا غمرتهما الرّحمة، فإذا التزما لا یریدان بذلک إلاّ وجه اللّه و لا یریدان غرضا من أغراض الدّنیا قیل لهما: مغفورا لکما فاستأنفا، فإذا أقبلا علی المساءلة قالت الملائکة بعضها لبعض: تنحّوا عنهما فإنّ لهما سرّا و قد ستر اللّه علیهما، قال إسحاق: فقلت: جعلت فداک فلا یکتب علیهما لفظهما و قد قال اللّه عزّ و جلّ: مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ قال: فتنفّس أبو عبد اللّه علیه السّلام الصّعداء ثمّ بکی حتّی اخضلّت دموعه لحیته و قال: یا إسحاق إنّ اللّه تبارک و تعالی إنّما أمر الملائکة أن تعتزل عن المؤمنین إذا التقیا إجلالا لهما و إنّه و إن کانت الملائکة لا تکتب لفظهما و لا تعرف کلامهما فإنّه یعرفه و یحفظه علیهما عالم السّرّ و أخفی.

باب التّقبیل

[٢١٠۶]١-أبو علیّ الأشعریّ، عن الحسن بن علیّ الکوفیّ، عن عبیس بن هشام، عن الحسین بن أحمد المنقریّ، عن یونس بن ظبیان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ لکم لنورا تعرفون به فی الدّنیا، حتّی إنّ أحدکم إذا لقی أخاه قبّله

ص :۴١٢

کیفر نکنم. و چون بازگردد، فرشتگانی به شمار نفس و گام و سخنش او را همراهی کرده، از بلای دنیا و آسیب آخرت تا شب فردا نگاه می‌دارند. تا اگر در آن میان بمیرد، از حساب‌رسی معاف باشد. و اگر آن‌که زیارت می‌شود، حقّ زائر را بداند، چنان‌که زائر حقّ او را می‌دانست، پاداش او نیز همچون پاداش زائر خواهد بود.

[٢١٠۵]٢-اسحاق عمّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی دو مؤمن، همدیگر را در آغوش گیرند، رحمت خدا آنان را فرامی‌گیرد. و چون بر آن مداومت کنند و جز برای خدا و نه هدفی دنیایی انجام دهند، به آنان گفته می‌شود: شما آمرزیده شدید. از سر گیرید اعمالتان را. و چون بخواهند از هم، احوال بپرسند، فرشتگان به یکدیگر می‌گویند. از این دو دور شوید برای آنان رازی است که خداوند آن را برایشان پوشانده است. اسحاق گفته است: من عرض کردم: جانم فدایت، پس سخنان آن دو نوشته نمی‌شود و حال آن‌که خداوند عزّتمند فرموده است: (و هیچ سخنی به زبان نمی‌آورد، جز این‌که در کنارش مراقبی است.) [ق (۵٠) :١٨]او گفته است: حضرت صادق علیه السّلام از ته دل آه کشید، سپس گریست، چنان‌که اشک‌ها محاسنش را تر کرد و آن‌گاه فرمود: ای اسحاق خداوند پاک و والا به فرشتگان فرمان می‌دهد که به جهت بزرگداشت دو مؤمنی که با هم دیدار می‌کنند، از آنان کناره گیرند. و همانا اگرچه فرشتگان سخن آن دو را نمی‌نویسند و نمی‌شنوند، ولی او خود آن را می‌داند و نگاه می‌دارد که دانای راز و نهان او است.

روبوسی

[٢١٠۶]١-یونس ظبیان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: برای شما

ص :۴١٣

فی موضع النّور من جبهته.

[٢١٠٧]٢-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن رفاعة بن موسی، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لا یقبّل رأس أحد و لا یده إلاّ [ید]رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أو من أرید به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.

[٢١٠٨]٣-علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن زید النّرسیّ، عن علیّ بن مزید صاحب السّابریّ قال:

دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فتناولت یده فقبّلتها، فقال: أما إنّها لا تصلح إلاّ لنبیّ أو وصیّ نبیّ.

[٢١٠٩]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحجّال، عن یونس بن یعقوب قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: ناولنی یدک أقبّلها فأعطانیها، فقلت: جعلت فداک رأسک ففعل فقبّلته فقلت: جعلت فداک رجلاک، فقال: أقسمت، أقسمت، أقسمت-ثلاثا-و بقی شیء، و بقی شیء، و بقی شیء.

[٢١١٠]۵-محمّد بن یحیی، عن العمرکیّ بن علیّ، عن علیّ بن جعفر، عن أبی الحسن علیه السّلام قال:

من قبّل للرّحم ذا قرابة فلیس علیه شیء، و قبلة الأخ علی الخدّ و قبلة الإمام بین عینیه.

[٢١١١]۶-و عنه، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن سنان، عن أبی الصّبّاح مولی آل سام، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لیس القبلة علی الفم إلاّ للزّوجة [أ]و الولد الصّغیر.

ص :۴١۴

نوری است که در دنیا با آن شناخته می‌شوید. چنان‌که وقتی یکی از شما برادرش را دیدار می‌کند، جایگاه نورانی پیشانی‌اش را می‌بوسد.

[٢١٠٧]٢-رفاعۀ موسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: نباید سر و دست کسی جز رسول خدا یا کسی که از او رسول خدا قصد می‌شود، بوسیده شود.

[٢١٠٨]٣-علی مزید صاحب سابری گفت: به خدمت حضرت صادق علیه السّلام رفتم و دستش را گرفته، بوسیدم. فرمودند: بدان که این کار جز برای پیامبر و وصیّ پیامبر سزاوار نیست.

[٢١٠٩]۴-یونس یعقوب گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: دستتان را بدهید تا ببوسم. دستشان را دادند. آن‌گاه عرض کردم: جانم فدایت، اجازه بدهید سرتان را ببوسم. اجازه فرمودند و من سرشان را بوسیدم. آن‌گاه عرض کردم:

جانم فدایت، پایتان. سه بار فرمودند: تو را سوگند می‌دهم که آیا چیزی [برای بوسیدن]مانده.

[٢١١٠]۵-علی جعفر از حضرت ابو الحسن علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هر کس به جهت خویشی، خویشاوندی را ببوسد، عیبی ندارد و بوسیدن برادر بر گونۀ او است و بوسیدن امام بر میان دو چشمش.

[٢١١١]۶-ابو الصّبّاح هم‌پیمان آل سام از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: بوسیدن دهان جز همسر و کودک جایز نیست.

ص :۴١۵

باب تذاکر الإخوان

[٢١١٢]١-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن فضالة بن أیّوب، عن علیّ بن أبی حمزة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: شیعتنا الرّحماء بینهم، الّذین إذا خلوا ذکروا اللّه [إنّ ذکرنا من ذکر اللّه]إنّا إذا ذکرنا ذکر اللّه و إذا ذکر عدوّنا ذکر الشّیطان.

[٢١١٣]٢-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن صالح بن عقبة، عن یزید بن عبد الملک، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

تراوروا فإنّ فی زیارتکم إحیاء لقلوبکم و ذکرا لأحادیثنا، و أحادیثنا تعطّف بعضکم علی بعض فإن أخذتم بها رشدتم و نجوتم و إن ترکتموها ضللتم و هلکتم، فخذوا بها و أنا بنجاتکم زعیم.

[٢١١۴]٣-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن الوشّاء، عن منصور بن یونس، عن عبّاد بن کثیر قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّی مررت بقاصّ یقصّ و هو یقول: هذا المجلس [الّذی]لا یشقی به جلیس، قال: فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: هیهات هیهات، أخطأت أستاههم الحفرة، إنّ للّه ملائکة سیّاحین سوی الکرام الکاتبین، فإذا مرّوا بقوم یذکرون محمّدا و آل محمّد قالوا: قفوا فقد أصبتم حاجتکم فیجلسون، فیتفقّهون معهم فإذا قاموا عادوا مرضاهم و شهدوا جنائزهم و تعاهدوا غائبهم فذلک المجلس الّذی لا یشقی به جلیس.

[٢١١۵]۴-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن المستورد النّخعیّ، عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ من الملائکة الّذین فی السّماء لیطّلعون إلی الواحد و الاثنین و الثّلاثة

ص :۴١۶

گفت‌وگوی برادران

[٢١١٢]١-علی ابو حمزه گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

شیعیان ما مهربانان به همدیگرند کسانی که چون تنها باشند، خدا را یاد می‌کنند [که یاد ما، یاد خداوند است]که هرگاه از ما یاد شود خداوند یاد شده و هرگاه از دشمنانمان یاد شود، شیطان یاد شده است.

[٢١١٣]٢-یزید عبد الملک از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: به دیدار همدیگر روید که دیدارهای شما، زندگی دل و یادکرد احادیث ما است.

و احادیث ما شما را به یکدیگر مهربان می‌کند. که اگر آن‌ها را برگیرید، هدایت شده، نجات می‌یابید و اگر رهاشان کنید، گمراه شده، نابود می‌گردید. پس آن‌ها را برگیرید که من ضامن نجاتتان هستم.

[٢١١۴]٣-عبّاد کثیر گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: داستان‌سرایی را دیدم که داستان می‌سرود و می‌گفت: این مجلسی است که کسی در آن شقی نمی‌شود. حضرت فرمودند: هیهات، هیهات، به خطا رفته و نامربوط گفته است.

همانا خداوند به غیر از نویسندگان بزرگوار، فرشتگان مسافری دارد که چون بر مردمی می‌گذرند که محمّد و آل محمد-درود خدا بر آنان-را یاد می‌کنند، می‌گویند: بازایستید که به حاجت‌تان رسیدید. آن‌گاه می‌نشینند و با آنان به دانش می‌پردازند و چون برخیزند، از بیمارانشان عیادت کرده، در تشییع مرده‌هاشان حاضر گشته، به غایبانشان سر می‌زنند. و این، آن مجلسی است که کسی در آن شقی نمی‌گردد.

[٢١١۵]۴-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: فرشتگانی که

ص :۴١٧

و هم یذکرون فضل آل محمّد قال: فتقول: أ ما ترون إلی هؤلاء فی قلّتهم و کثرة عدوّهم یصفون فضل آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم؟ قال: فتقول الطّائفة الأخری من الملائکة: ذٰلِکَ فَضْلُ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ.

[٢١١۶]۵-عنه، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن ابن مسکان، عن میسّر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال لی: أ تخلون و تتحدّثون و تقولون ما شئتم؟ فقلت: إی و اللّه إنّا لنخلو و نتحدّث و نقول ما شئنا، فقال: أما و اللّه لوددت أنّی معکم فی بعض تلک المواطن، أما و اللّه إنّی لأحبّ ریحکم و أرواحکم، و إنّکم علی دین اللّه و دین ملائکته فأعینوا بورع و اجتهاد.

[٢١١٧]۶-الحسین بن محمّد و محمّد بن یحیی جمیعا، عن علیّ بن محمّد بن سعد، عن محمّد بن مسلم، عن أحمد بن زکریّا، عن محمّد بن خالد بن میمون، عن عبد اللّه بن سنان، عن غیاث بن إبراهیم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما اجتمع ثلاثة من المؤمنین فصاعدا إلاّ حضر من الملائکة مثلهم، فإن دعوا بخیر أمّنوا و إن استعاذوا من شرّ دعوا اللّه لیصرفه عنهم و إن سألوا حاجة تشفّعوا إلی اللّه و سألوه قضاءها و ما اجتمع ثلاثة من الجاحدین إلاّ حضرهم عشرة أضعافهم من الشّیاطین، فإن تکلّموا تکلّم الشّیاطین بنحو کلامهم و إذا ضحکوا ضحکوا معهم و إذا نالوا من أولیاء اللّه نالوا معهم فمن ابتلی من المؤمنین بهم فإذا خاضوا فی ذلک فلیقم و لا یکن شرک شیطان و لا جلیسه، فإنّ غضب اللّه عزّ و جلّ لا یقوم له شیء و لعنته لا یردّها شیء، ثمّ قال صلوات اللّه علیه: فإن لم یستطع فلینکر بقلبه و لیقم و لو حلب شاة أو فواق ناقة.

[٢١١٨]٧-و بهذا الإسناد، عن محمّد بن سلیمان، عن محمّد بن محفوظ،

ص :۴١٨

در آسمان هستند، به یک، دو و سه تنی که از فضیلت خاندان محمّد علیهم السّلام سخن می‌گویند: سرزده، می‌گویند: آیا اینان را می‌بینید که در عین اندک بودن خودشان و بسیاری دشمنانشان، فضیلت خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش- را یاد می‌کنند؟ آن‌گاه گروه دیگری از فرشتگان می‌گویند: این بخشش خداوند است که به هرکس بخواهد، می‌دهد. و خداوند است که صاحب بخشش عظیم است.

[٢١١۶]۵-میسر گفته است: حضرت باقر علیه السّلام، به من فرمودند: آیا می‌توانید با یکدیگر خلوت کرده، از آنچه خواستید، سخن بگویید؟ من عرض کردم: بله به خدا سوگند، ما خلوت می‌کنیم و از آنچه خواهیم گفت‌وگو می‌کنیم. فرمودند:

هان به خدا سوگند من هم دوست دارم در این مواقع با شما باشم. هان به خدا سوگند من رائحه و جان‌های شما را دوست می‌دارم. شما بر دین خدا و دین فرشتگان اویید. پس با پرهیزگاری و بسیارکوشی، یاری برسانید.

[٢١١٧]۶-غیاث ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرگاه سه مؤمن یا بیشتر گرد هم آیند، فرشتگانی به شمار آنان حاضر می‌شوند، تا اگر دعای خیری می‌کنند، آمین بگویند و اگر از شرّی برکناری می‌خواهند، از خداوند بخواهند که آن را از ایشان بازدارد. اگر حاجتی بخواهند، پیش خدا خواهشگری کنند و انجامش را بخواهند. و هرگاه سه تن از منکرین گرد هم آیند، به اندازۀ ده برابرشان شیطان حاضر می‌شود تا اگر سخنی بگویند، شیاطین نیز همچون آنان بگویند و چون خندیدند، به همراهشان بخندند و چون از دوسان خدا بدگویی کنند، به همراهشان بدگویی کنند. پس هرگاه کسی از مؤمنان به آنان گرفتار شد، وقتی در این امور وارد شدند، او برخیزد و شریک و همنشین شیطان نگردد که هیچ چیزی نمی‌تواند در برابر خشم خداوند عزّتمند برابری کند و نیز هیچ چیزی نفرین او را بازنمی‌گرداند. سپس آن حضرت-درود خدا بر او-فرمودند: و اگر نتوانست برخیزد با دلش انکار کند و برخیزد، اگرچه به اندازۀ دوشیدن گوسفند یا شتری باشد.

[٢١١٨]٧-ابو مغرا گفت: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم می‌فرماید: برای ابلیس

ص :۴١٩

عن أبی المغراء قال:

سمعت أبا الحسن علیه السّلام یقول: لیس شیء أنکی لإبلیس و جنوده من زیارة الإخوان فی اللّه بعضهم لبعض قال: و إنّ المؤمنین یلتقیان فیذکران اللّه ثمّ یذکران فضلنا أهل البیت فلا یبقی علی وجه إبلیس مضغة لحم إلاّ تخدّد حتّی إنّ روحه لتستغیث من شدّة ما یجد من الألم فتحسّ ملائکة السّماء و خزّان الجنان فیلعنونه حتّی لا یبقی ملک مقرّب إلاّ لعنه، فیقع خاسئا حسیرا مدحورا.

باب إدخال السّرور علی المؤمنین

[٢١١٩]١-عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی جمیعا، عن الحسن بن محبوب، عن أبی حمزة الثّمالیّ قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: من سرّ مؤمنا فقد سرّنی و من سرّنی فقد سرّ اللّه.

[٢١٢٠]٢-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن رجل من أهل الکوفة یکنّی أبا محمّد، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

تبسّم الرّجل فی وجه أخیه حسنة و صرف القذی عنه حسنة، و ما عبد اللّه بشیء أحبّ إلی اللّه من إدخال السّرور علی المؤمن.

[٢١٢١]٣-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن عبد اللّه بن مسکان، عن عبید اللّه بن الولید الوصّافیّ قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: إنّ فیما ناجی اللّه عزّ و جلّ به عبده موسی علیه السّلام قال: إنّ لی عبادا أبیحهم جنّتی و أحکّمهم فیها قال: یا ربّ و من هؤلاء الّذین

ص :۴٢٠

و سربازانش هیچ چیزی کشنده‌تر از دیدار برادران در راه خدا نیست. فرمودند:

وقتی دو مؤمن با هم دیدار کرده، خداوند را یاد می‌کنند، سپس از فضایل ما خاندان سخن می‌گویند، بر روی ابلیس گوشتی نمی‌ماند که چنگ نخورده و فرونیفتاده باشد. چنان‌که روحش از شدّت درد به ناله می‌افتد. آن‌گاه فرشتگان آسمان و دربانان بهشت آن را می‌شنوند و نفرین‌اش می‌کنند، چنان‌که هیچ فرشتۀ مقرّبی نمی‌ماند که او را نفرین نکرده باشد. پس او دور و خسته و رانده، می‌افتد.

شادکردن مؤمنان

[٢١١٩]١-ابو حمزۀ ثمالی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که رسول خدا فرمودند: هرکسی مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هرکس مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است.

[٢١٢٠]٢-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: لبخند شخص به روی برادرش، حسنه است، و برداشتن خاشاکی از رویش حسنه است.

و خداوند با چیزی برتر از شاد کردن مؤمن، عبادت نشده است.

[٢١٢١]٣-عبید اللّه بن ولید وصافی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

در میان مناجات‌های خداوند با بنده‌اش موسی علیه السّلام آمده است که فرمود: من بندگانی دارم که بهشتم را به آن‌ها ارزانی کرده، ایشان را فرمانروایان آن قرار داده‌ام. موسی عرض کرد: پروردگارا آنان چه کسانی هستند که تو بهشت خودت را ارزانی آنان

ص :۴٢١

تبیحهم جنّتک و تحکّمهم فیها؟ قال: من أدخل علی مؤمن سرورا، ثمّ قال: إنّ مؤمنا کان فی مملکة جبّار فولع به فهرب منه إلی دار الشّرک، فنزل برجل من أهل الشّرک فأظلّه و أرفقه و أضافه فلمّا حضره الموت أوحی اللّه عزّ و جلّ إلیه و عزّتی و جلالی لو کان [لک]فی جنّتی مسکن لأسکنتک فیها و لکنّها محرّمة علی من مات بی مشرکا و لکن یا نار هیدیه و لا تؤذیه و یؤتی برزقه طرفی النّهار، قلت: من الجنّة؟ قال: من حیث شاء اللّه.

[٢١٢٢]۴-عنه، عن بکر بن صالح، عن الحسن بن علیّ، عن عبد اللّه بن إبراهیم، عن علیّ بن أبی علیّ، عن أبی عبد اللّه، عن أبیه، عن علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم إنّ أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ و جلّ إدخال السّرور علی المؤمنین.

[٢١٢٣]۵-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال: أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی داود علیه السّلام إنّ العبد من عبادی لیأتینی بالحسنة فأبیحه جنّتی، فقال داود یا: ربّ و ما تلک الحسنة؟ قال: یدخل علی عبدی المؤمن سرورا و لو بتمرة قال داود: یا ربّ حقّ لمن عرفک أن لا یقطع رجاءه منک.

[٢١٢۴]۶-عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن خلف بن حمّاد، عن مفضّل بن عمر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لا یری أحدکم إذا أدخل علی مؤمن سرورا أنّه علیه أدخله فقط بل و اللّه علینا، بل و اللّه علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.

[٢١٢۵]٧-علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل بن

ص :۴٢٢

کرده، فرمانروایش قرارشان می‌دهی؟ فرمود: آنان کسانی‌اند که مؤمنی را شاد کنند. سپس فرمود: مؤمنی در سرزمین ستمکاری خوار شد و آن‌گاه از دست او به سرزمین مشرکان گریخت و میهمان مردی مشرک شد. آن مرد به او جای داده، مهربانی کرده، پذیرایی‌اش کرد. وقتی مرگ میزبان فرارسید، خداوند شکوهمند به او وحی کرد: به عزّت و شکوهم سوگند اگر [برای تو]در بهشتم جایی بود، تو را در آن ساکن می‌کردم، ولی بهشت من بر کسی که در حال شرک مرده، حرام است. امّا ای آتش او را بترسان و آزارش نرسان. و او در آغاز و پایان روز، روزی داده می‌شود. من عرض کردم: از بهشت؟ فرمودند: از هر جا که خدا خواهد.

[٢١٢٢]۴-علی ابو علی به نقل از حضرت صادق علیه السّلام و ایشان از پدرشان و آن حضرت از حضرت سجّاد علیهما السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

محبوب‌ترین اعمال در پیشگاه خداوند عزّتمند، شاد کردن مؤمنان است.

[٢١٢٣]۵-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

خداوند شکوهمند به داود علیه السّلام وحی کرد: بنده‌ای از بندگانم تنها یک حسنه می‌آورد و من بهشت خودم را به او ارزانی می‌کنم. داود عرض کرد: پروردگارا آن چه حسنه‌ای است؟ فرمود: شادکردن مؤمن، اگرچه با یک خرما. داود عرض کرد: پروردگارا بر کسی که تو را شناخته، سزا است که امیدش را از تو نبرد.

[٢١٢۴]۶-مفضّل عمر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی یکی از شما مؤمنی را شاد می‌کند، نپندارد که تنها او را شاد کرده است، بلکه به خدا سوگند ما را نیز شاد کرده است، رسول خدا را هم شاد کرده است.

[٢١٢۵]٧-ابو جارود گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

ص :۴٢٣

شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن إبراهیم بن عبد الحمید، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سمعته یقول: إنّ أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ و جلّ إدخال السّرور علی المؤمن، شبعة مسلم أو قضاء دینه.

[٢١٢۶]٨-محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن سدیر الصّیرفیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام فی حدیث طویل: إذا بعث اللّه المؤمن من قبره خرج معه مثال یقدم أمامه، کلّما رأی المؤمن هولا من أهوال یوم القیامة قال له المثال: لا تفزع و لا تحزن و أبشر بالسّرور و الکرامة من اللّه عزّ و جلّ، حتّی یقف بین یدی اللّه عزّ و جلّ فیحاسبه حسابا یسیرا و یأمر به إلی الجنّة و المثال أمامه، فیقول له المؤمن: یرحمک اللّه نعم الخارج خرجت معی من قبری و ما زلت تبشّرنی بالسّرور و الکرامة من اللّه حتّی رأیت ذلک، فیقول: من أنت؟ فیقول:

أنا السّرور الّذی کنت أدخلت علی أخیک المؤمن فی الدّنیا خلقنی اللّه عزّ و جلّ منه لأبشّرک.

[٢١٢٧]٩-محمّد بن یحیی، عن محمّد بن أحمد، عن السّیّاریّ، عن محمّد بن جمهور قال:

کان النّجاشیّ-و هو رجل من الدّهاقین-عاملا علی الأهواز و فارس فقال بعض أهل عمله لأبی عبد اللّه علیه السّلام: إنّ فی دیوان النّجاشیّ علیّ خراجا و هو مؤمن یدین بطاعتک فإن رأیت أن تکتب لی إلیه کتابا، قال: فکتب إلیه أبو عبد اللّه علیه السّلام: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم سرّ أخاک یسرّک اللّه، قال: فلمّا ورد الکتاب علیه دخل علیه و هو فی مجلسه فلمّا خلا ناوله الکتاب و قال: هذا کتاب

ص :۴٢۴

محبوب‌ترین اعمال نزد خداوند عزّتمند، شادکردن مؤمن است، چه با سیر کردن مسلمان باشد یا با پرداختن بدهی‌اش.

[٢١٢۶]٨-سدیر صیرفی گفته است: حضرت صادق علیه السّلام در حدیثی طولانی فرمودند: وقتی خداوند، مؤمن را از گورش برانگیزد، به همراهش موجودی همانند او بیرون می‌آید و پیشاپیش‌اش به راه می‌افتد. هرگاه مؤمن هراسی از هراس‌های روز قیامت را دیده آن شبیه به او بگوید: ناله نکن و غمگین مباش و شاد باش به سرور و کرامتی از سوی خداوند شکوهمند. تا آن‌گاه که در پیشگاه خداوند عزّتمند بایستد و به آسانی از او حساب‌رسی کند و به ورود به بهشت فرمان دهد. که مؤمن به شبیه‌اش می‌گوید: خدا تو را بیامرزد، چه خوب کسی با من از گورم بیرون آمد که پیوسته مرا به سرور و کرامت خداوند مژده داد و من آن را با چشمانم دیدم. آن‌گاه می‌پرسد: تو کیستی؟ او پاسخ می‌دهد: من همان سروری هستم که تو در دنیا بر دل مؤمن نشاندی. خداوند مرا از آن سرور آفریده تا تو را شادباش دهم.

[٢١٢٧]٩-محمّد جمهور گفت: نجاشی مردی از دهگانان-کارگزار اهواز و فارس بود که یکی از کارمندانش به حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد: در دیوان‌خانۀ نجاشی مالیاتی به گردن دارم و او مؤمن است و به فرمانبری از شما اعتقاد دارد. اگر صلاح می‌دانید نامه‌ای در این‌باره برایش بنویسید. حضرت صادق علیه السّلام نوشت: به نام خداوند رحمتگر مهربان. برادرت را شاد کن تا خداوند تو را شاد کند. راوی گفته است: او به همراه نامه به نزد نجاشی رفت. چون تنها شدند، نامه را به او داد و گفت:

این نامۀ حضرت صادق علیه السّلام است. او آن را بوسیده، بر چشمانش نهاد و گفت: کارت

ص :۴٢۵

أبی عبد اللّه علیه السّلام فقبّله و وضعه علی عینیه و قال له:ما حاجتک؟قال:خراج علیّ فی دیوانک،فقال له:و کم هو؟قال:عشرة آلاف درهم،فدعا کاتبه و أمره بأدائها عنه ثمّ أخرجه منها و أمر أن یثبتها له لقابل ثمّ قال له:سررتک؟فقال:

نعم جعلت فداک ثمّ أمر له بمرکب و جاریة و غلام و أمر له بتخت ثیاب فی کلّ ذلک یقول له:هل سررتک؟فیقول:نعم جعلت فداک فکلّما قال:نعم زاده حتّی فرغ ثمّ قال له:احمل فرش هذا البیت الّذی کنت جالسا فیه حین دفعت إلیّ کتاب مولای الّذی ناولتنی فیه و ارفع إلیّ حوائجک قال:ففعل و خرج الرّجل فصار إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام بعد ذلک فحدّثه الرّجل بالحدیث علی جهته فجعل یسرّ بما فعل،فقال الرّجل:یا ابن رسول اللّه کأنّه قد سرّک ما فعل بی؟فقال:إی و اللّه لقد سرّ اللّه و رسوله.

[٢١٢٨]١٠-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن الحسن بن علیّ بن فضّال،عن منصور عن عمّار بن أبی الیقظان،عن أبان بن تغلب قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن حقّ المؤمن علی المؤمن،قال:فقال:حقّ المؤمن علی المؤمن أعظم من ذلک،لو حدّثتکم لکفرتم إنّ المؤمن إذا خرج من قبره، خرج معه مثال من قبره،یقول له:أبشر بالکرامة من اللّه و السّرور فیقول له:

بشّرک اللّه بخیر،قال:ثمّ یمضی معه یبشّره بمثل ما قال،و إذا مرّ بهول قال:

لیس هذا لک و إذا مرّ بخیر قال:هذا لک،فلا یزال معه یؤمنه ممّا یخاف و یبشّره بما یحبّ حتّی یقف معه بین یدی اللّه عزّ و جلّ فإذا أمر به إلی الجنّة قال له المثال:أبشر فإنّ اللّه عزّ و جلّ قد أمر بک إلی الجنّة،قال:فیقول:من أنت رحمک اللّه تبشّرنی من حین خرجت من قبری و آنستنی فی طریقی و خبّرتنی عن ربّی؟قال:فیقول:أنا السّرور الّذی کنت تدخله علی إخوانک فی الدّنیا

ص :۴٢۶

چیست؟او گفت:در دیوان مالیاتی به گردن دارم.گفت:چه اندازه است؟او گفت:ده هزار درهم.نجاشی کاتبش را فراخواند و دستور داد تا آن را از جانب خودش پرداخته،نام او را از دیوان بردارد و نیز فرمان داد که مالیات سال آینده را هم برای خودش بنویسد.سپس به مرد گفت:آیا شادت کردم؟او گفت:آری، فدایت شوم.سپس نجاشی دستور داد کنیز و غلام و چارپا و صندوقی از لباس به او بدهند.و در هریک از آن‌ها که می‌داد،می‌پرسید:آیا تو را شاد کردم؟و او می‌گفت:آری،فدایت شوم.و هرگاه او گفت:آری.نجاشی به دادودهش افزود چنان‌که چیزی نماند.پس به او گفت:این فرش را هم که وقتی نامۀ سرورم را به من دادی،بر آن نشسته بودم،با خودت ببر و هرگاه نیازی داشتی باز به نزدم بیا.

آن مرد چنین کرد و پس از آن به نزد حضرت صادق علیه السّلام رفته،ماجرا را چنان‌که رخ داده بود،با ایشان باز گفت.حضرت از آنچه او کرده بود:شاد شد.مرد گفت:

ای پسر رسول خدا گویا آنچه او به من داده،شما را هم شاد کرده است.حضرت فرمودند:آری به خدا سوگند که او خدا و رسولش را شاد کرده است.

[٢١٢٨]١٠-ابان تغلب گفت:از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ حقّ مؤمن بر مؤمن پرسیدم،فرمودند:حقّ مؤمن بر مؤمن بزرگ‌تر از این‌ها است،که اگر با شما بگویم،کافر می‌شوید.مؤمن وقتی از گورش بیرون بیاید،به همراهش موجودی همانند خودش بیرون آمده،به او می‌گوید:شاد باش به کرامت و سروری از جانب خداند.و او پاسخ می‌دهد:خدا تو را به خیر نوید دهاد.سپس آن همانند به همراه مؤمن می‌رود و پیوسته به او شادباش می‌گوید.چون به هول و هراس بگذرد،می‌گوید:این برای تو نیست.و وقتی بر خیر بگذرد،می‌گوید:این، برای تو است.و هماره با او است تا از آنچه می‌هراسد،امانش داده،به آنچه دوست می‌دارد،مژده‌اش دهد.تا آن‌گاه که در پیشگاه خداوند عزّتمند بایستد که چون او را به ورود در بهشت فرمان بدهد،آن شبیه به او می‌گوید:شادباش که خداوند شکوهمند تو را به بهشت فرمان داده است.مؤمن می‌گوید:خدا تو را بیامرزد،تو کیستی که از هنگام بیرون آمدنم از گور مرا مژده دادی و در راه همدم من شده،از پروردگارم خبر دادی؟او پاسخ می‌دهد:من همان سروری هستم که تو در دنیا بر دل برادرانت می‌نشاندی.من از آن سرور

ص :۴٢٧

خلقت منه لأبشّرک و أونس وحشتک.

محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن فضّال مثله.

[٢١٢٩]١١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن الحکم،عن مالک بن عطیّة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:أحبّ الأعمال إلی اللّه سرور[الّذی]تدخله علی المؤمن:تطرد عنه جوعته،أو تکشف عنه کربته.

[٢١٣٠]١٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن الحکم بن مسکین،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أدخل علی مؤمن سرورا خلق اللّه عزّ و جلّ من ذلک السّرور خلقا فیلقاه عند موته فیقول له:أبشر یا ولیّ اللّه بکرامة من اللّه و رضوان،ثمّ لا یزال معه حتّی یدخله قبره[یلقاه]فیقول له مثل ذلک،فإذا بعث یلقاه فیقول له مثل ذلک، ثمّ لا یزال معه عند کلّ هول یبشّره و یقول له مثل ذلک،فیقول له:من أنت رحمک اللّه؟فیقول:أنا السّرور الّذی أدخلته علی فلان.

[٢١٣١]١٣-الحسین بن محمّد،عن أحمد بن إسحاق،عن سعدان بن مسلم، عن عبد اللّه بن سنان قال:

کان رجل عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فقرأ هذه الآیة: وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً قال:فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام:فما ثواب من أدخل علیه السّرور؟فقلت:جعلت فداک عشر حسنات، فقال:إی و اللّه و ألف ألف حسنة.

[٢١٣٢]١۴-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن محمّد بن أورمة،عن علیّ بن یحیی،عن الولید بن العلاء،عن ابن سنان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۴٢٨

آفریده شده‌ام تا به تو شادباش گفته در هراسانی همدم‌ات باشم.

پسر فضّال نیز همانند این حدیث را روایت کرده است.

[٢١٢٩]١١-مالک عطیّه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:محبوب‌ترین اعمال در نزد خداوند،شادکردن مؤمن است،چه گرسنگی را از او دور کنی یا گرفتاری‌اش را چاره کنی.

[٢١٣٠]١٢-حکم مسکین از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هر کس مؤمنی را شاد کند خداوند عزّتمند از آن شادی موجودی می‌آفریند تا در هنگام مرگش به او بگوید:ای دوست خدا شاد باش به کرامت و بهشت خداوند.

سپس پیوسته با او است تا او را در گورش بگذارند[که او را دیدار می‌کند] و همان را می‌گوید.و وقتی برانگیخته شود باز او را دیدار کرده،همان را می‌گوید،سپس هماره در هر هول و هراسی با او است به او شادباش گفته،همان سخن را باز می‌گوید.پس مؤمن به او می‌گوید:خدایت بیامرزد،تو کیستی؟او پاسخ می‌دهد:من همان سروری هستم که تو بر دل فلانی نشاندی.

[٢١٣١]١٣-عبد اللّه سنان گفت:مردی در خدمت حضرت صادق علیه السّلام،این آیه را خواند:(و کسانی که مردان و زنان مؤمن را،به آنچه نکرده‌اند،آزار می‌کنند،مرتکب بهتان و گناه آشکاری می‌گردند.)[احزاب(٣٣):۵٨]حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

و پاداش کسی که مؤمنی را شاد می‌کند،چیست؟من عرض کردم:جانم فدایت، ده حسنه است.فرمودند:آری به خدا سوگند و هزار هزار حسنه.

[٢١٣٢]١۴-پسر سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هرکس

ص :۴٢٩

من أدخل السّرور علی مؤمن فقد أدخله علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و من أدخله علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقد وصل ذلک إلی اللّه و کذلک من أدخل علیه کربا

[٢١٣٣]١۵-عنه،عن إسماعیل بن منصور،عن المفضّل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أیّما مسلم لقی مسلما فسرّه سرّه اللّه عزّ و جلّ.

[٢١٣۴]١۶-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن هشام بن الحکم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ و جلّ إدخال السّرور علی المؤمن:إشباع جوعته أو تنفیس کربته أو قضاء دینه.

باب قضاء حاجة المؤمن

[٢١٣۵]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن الحسن بن علیّ،عن بکّار بن کردم،عن المفضّل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال لی:یا مفضّل اسمع ما أقول لک و اعلم أنّه الحقّ و افعله و أخبر به علیة إخوانک،قلت؛جعلت فداک و ما علیة إخوانی؟قال:الرّاغبون فی قضاء حوائج إخوانهم،قال:ثمّ قال:و من قضی لأخیه المؤمن حاجة قضی اللّه عزّ و جلّ له یوم القیامة مائة ألف حاجة من ذلک أوّلها الجنّة و من ذلک أن یدخل قرابته و معارفه و إخوانه الجنّة بعد أن لا یکونوا نصّابا،و کان المفضّل إذا سأل الحاجة أخا من إخوانه قال له:أما تشتهی أن تکون من علیة الإخوان.

[٢١٣۶]٢-عنه،عن محمّد بن زیاد قال:حدّثنی خالد بن یزید،عن المفضّل بن عمر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۴٣٠

مؤمنی را شاد کند رسول خدا را شاد کرده است.و هرکس رسول خدا را شاد کند،آن را به خدا رسانده است.و همین‌گونه است کسی که مؤمنی را اندوهگین گرداند.

[٢١٣٣]١۵-مفضّل از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هرگاه مسلمانی،مسلمان دیگر را دیدار کرده،او را شاد کند،خداوند عزّتمند را شاد کرده است.

[٢١٣۴]١۶-هشام حکم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:از محبوب‌ترین اعمال در پیشگاه خداوند عزّتمند،شاد کردن مؤمن است:چه با سیر کردن،چه با چارۀ گرفتاری یا پرداختن بدهی‌اش.

برآورده کردن نیاز مؤمن

[٢١٣۵]١-مفضّل گفته است:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:ای مفضّل، آنچه را می‌گویم بشنو و بدان که حقّ است.پس آن را انجام داده،به برادران والایت خبر بده.من عرض کردم:جانم فدایت،برادران والا چه کسانی‌اند؟ فرمود:کسانی که به برآوردن نیاز برادرانشان علاقه‌مند هستند.سپس فرمودند:

و هرکس نیاز برادر مؤمنش را برآورد،خداوند عزّتمند در روز قیامت صد هزار نیاز او را برمی‌آورد.که نخستین‌اش بهشت است و از آن جمله داخل کردن خویشان و آشنایان و برادران او در آن-اگر از ناصبیان نبودند-و مفضّل وقتی حاجتی از یکی از برادرانش داشت،به او می‌گفت:آیا دلت نمی‌خواهد از برادران والا و شریف باشی.

[٢١٣۶]٢-مفضّل عمر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:همانا

ص :۴٣١

إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق خلقا من خلقه انتجبهم لقضاء حوائج فقراء شیعتنا لیثیبهم علی ذلک الجنّة،فإن استطعت أن تکون منهم فکن،ثمّ قال:لنا و اللّه ربّ نعبده لا نشرک به شیئا

[٢١٣٧]٣-عنه،عن محمّد بن زیاد،عن الحکم بن أیمن،عن صدقة الأحدب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قضاء حاجة المؤمن خیر من عتق ألف رقبة و خیر من حملان ألف فرس فی سبیل اللّه.

علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن محمّد بن زیاد،مثل الحدیثین.

[٢١٣٨]۴-علیّ،عن أبیه،عن محمّد بن زیاد،عن صندل،عن أبی الصّبّاح الکنانیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:لقضاء حاجة امرئ مؤمن أحبّ إلی[اللّه]من عشرین حجّة کلّ حجّة ینفق فیها صاحبها مائة ألف.

[٢١٣٩]۵-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه،عن هارون بن الجهم،عن إسماعیل بن عمّار الصّیرفیّ قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:جعلت فداک المؤمن رحمة علی المؤمن؟قال:نعم قلت:و کیف ذاک؟قال:أیّما مؤمن أتی أخاه فی حاجة فإنّما ذلک رحمة من اللّه ساقها إلیه و سبّبها له،فإن قضی حاجته،کان قد قبل الرّحمة بقبولها،و إن ردّه عن حاجته و هو یقدر علی قضائها فإنّما ردّ عن نفسه رحمة من اللّه جلّ و عزّ ساقها إلیه و سبّبها له،و ذخر اللّه عزّ و جلّ تلک الرّحمة إلی یوم القیامة حتّی یکون المردود عن حاجته هو الحاکم فیها،إن شاء صرفها إلی نفسه و إن شاء صرفها إلی غیره یا إسماعیل فإذا کان یوم القیامة و هو الحاکم فی رحمة من اللّه

ص :۴٣٢

خدای عزّتمند گروهی از آفریدگانش را برای برآوردن نیازهای فقیران شیعۀ ما آفریده است تا به جهت این کارشان،بهشت را پاداششان دهد.پس اگر توانستی، از آنان باش.سپس فرمودند:به خدا سوگند ما را پروردگاری است که او را بندگی می‌کنیم و چیزی را شریکش قرار نمی‌دهیم.

[٢١٣٧]٣-صدقۀ احدب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

برآوردن نیاز مؤمن،برتر از آزاد کردن هزار بنده و برتر از هزار بار اسب در راه خدا است.

محمّد زیاد نیز همانند دو حدیث بالا را روایت کرده است.

[٢١٣٨]۴-از ابو الصّبّاح کنانی روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:در پیشگاه خداوند برآوردن نیاز مرد مؤمن،از بیست حجّی که حاجی‌اش در هربار صد هزار[دینار یا درهم]ببخشد،برتر است.

[٢١٣٩]۵-اسماعیل بن عمّار صیرفی گفت:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:جانم فدایت آیا مؤمن برای مؤمن دیگر رحمت است؟فرمودند:بله.

عرض کردم:چگونه؟فرمودند:هرگاه مؤمنی برای نیازی به نزد برادرش بیاید،این رحمتی از جانب خدا است که آن را به سوی او سوق داده و برایش کارسازی کرده است.که اگر او نیازش را برآورد،رحمت را پذیرفته است و اگر نیاز او را با وجود توانایی بر آن،برنیاورد،رحمتی از جانب خداوند را که برای او پیش‌رانده و کارسازی‌اش کرده بود،نپذیرفته است.و خداوند شکوهمند آن رحمت را تا روز قیامت ذخیره می‌کند تا در آن روز،آن‌که نیازش برآورده نشده بود،درباره‌اش داوری کند،اگر خواست به خودش بازگرداند و اگر نخواست به دیگری برگرداند.ای اسماعیل چون او در روز قیامت داور رحمتی شود که خداوند برای او قرار داده،به نظرت او آن را به چه کسی

ص :۴٣٣

قد شرعت له فإلی من تری یصرفها،قلت:لا أظنّ یصرفها عن نفسه،قال:لا تظنّ و لکن استیقن فإنّه لن یردّها عن نفسه،یا إسماعیل من أتاه أخوه فی حاجة یقدر علی قضائها فلم یقضها له سلّط اللّه علیه شجاعا ینهش إبهامه فی قبره إلی یوم القیامة،مغفورا له أو معذّبا.

[٢١۴٠]۶-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن الحکم بن أیمن، عن أبان بن تغلب قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:من طاف بالبیت أسبوعا کتب اللّه عزّ و جلّ له ستّة آلاف حسنة و محا عنه ستّة آلاف سیّئة و رفع له ستّة آلاف درجة-قال:و زاد فیه إسحاق بن عمّار-و قضی له ستّة آلاف حاجة،قال:ثمّ قال:و قضاء حاجة المؤمن أفضل من طواف و طواف حتّی عدّ عشرا.

[٢١۴١]٧-الحسین بن محمّد،عن أحمد بن محمّد بن إسحاق،عن بکر بن محمّد،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما قضی مسلم لمسلم حاجة إلاّ ناداه اللّه تبارک و تعالی:علیّ ثوابک و لا أرضی لک بدون الجنّة.

[٢١۴٢]٨-عنه،عن سعدان بن مسلم،عن إسحاق بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال:من طاف بهذا البیت طوافا واحدا کتب اللّه عزّ و جلّ له ستّة آلاف حسنة و محا عنه ستّة آلاف سیّئة و رفع اللّه له ستّة آلاف درجة حتّی إذا کان عند الملتزم فتح اللّه له سبعة أبواب من أبواب الجنّة قلت له:جعلت فداک هذا الفضل کلّه فی الطّواف؟قال:نعم و أخبرک بأفضل من ذلک،قضاء حاجة المسلم أفضل من طواف و طواف و طواف حتّی بلغ عشرا.

ص :۴٣۴

برمی‌گرداند؟من عرض کردم:گمان نمی‌کنم که آن را از خودش بازگرداند.

فرمودند:گمان نکن بلکه یقین داشته باش که آن را از خودش بازنمی‌گرداند.ای اسماعیل هرگاه کسی به جهت حاجتی نزد برادرش رود و او با وجود توانایی، نیاز او را برنیاورد،خداوند تا روز قیامت ماری را بر او چیره می‌کند که در گور انگشت سبّابه‌اش را بگزد،چه آمرزیده شده باشد و چه در عذاب باشد.

[٢١۴٠]۶-ابان تغلب گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:هرکس خانۀ خدا را هفت بار طواف کند،خدای عزّتمند شش هزار حسنه برایش می‌نویسد و شش هزار گناهش را پاک کرده،شش هزار درجه بالا می‌برد- و اسحاق عمّار چنین افزوده است-و شش هزار نیازش را برآورده می‌کند.سپس فرمودند:و برآوردن نیاز مؤمن برتر از طواف است.و تا ده طواف شمرد.

[٢١۴١]٧-بکر محمّد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هر گاه مسلمانی،حاجت مسلمان دیگر را برآورد،خداوند پاک و والا او را چنین ندا می‌دهد:پاداش تو بر عهدۀ من است و من برای تو به کمتر از بهشت راضی نمی‌شوم.

[٢١۴٢]٨-اسحاق عمّار گفته است:حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس این خانه را یک بار طواف کند،خداوند عزّتمند،شش هزار حسنه برایش می‌نویسد و شش هزار گناهش را پاک کرده،شش هزار درجه بالایش می‌برد و چون به ملتزم[بخشی از دیوار پشت کعبه]رسد،خداوند هفت در از درهای بهشت را برایش می‌گشاید.من به حضرت عرض کردم:جانم فدایت،همۀ این فضیلت برای طواف است؟فرمودند:بله و تو را به بافضیلت‌تر از آن نیز آگاه می‌کنم.که برآوردن حاجت مسلمان،برتر از طواف و طواف و طواف است تا به ده طواف برسد.

ص :۴٣۵

[٢١۴٣]٩-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن محبوب، عن إبراهیم الخارقیّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:من مشی فی حاجة أخیه المؤمن یطلب بذلک ما عند اللّه حتّی تقضی له کتب اللّه عزّ و جلّ له بذلک مثل أجر حجّة و عمرة مبرورتین و صوم شهرین من أشهر الحرم و اعتکافهما فی المسجد الحرام،و من مشی فیها بنیّة و لم تقض کتب اللّه له بذلک مثل حجّة مبرورة،فارغبوا فی الخیر.

[٢١۴۴]١٠-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن محمّد بن أورمة،عن الحسن بن علیّ بن أبی حمزة،عن أبیه،عن أبی بصیر،قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:تنافسوا فی المعروف لإخوانکم و کونوا من أهله،فإنّ للجنّة بابا یقال له:المعروف لا یدخله إلاّ من اصطنع المعروف فی الحیاة الدّنیا،فإنّ العبد لیمشی فی حاجة أخیه المؤمن فیوکّل اللّه عزّ و جلّ به ملکین:

واحدا عن یمینه و آخر عن شماله،یستغفران له ربّه و یدعوان بقضاء حاجته، ثمّ قال:و اللّه لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أسرّ بقضاء حاجة المؤمن إذا وصلت إلیه من صاحب الحاجة.

[٢١۴۵]١١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه،عن خلف بن حمّاد،عن بعض أصحابه،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

و اللّه لأن أحجّ حجّة أحبّ إلیّ من أن أعتق رقبة[و رقبة]و رقبة و مثلها و مثلها حتّی بلغ عشرا و مثلها و مثلها حتّی بلغ السّبعین،و لأن أعول أهل بیت من المسلمین أسدّ جوعتهم و أکسو عورتهم فأکفّ وجوههم عن النّاس أحبّ إلیّ من أن أحجّ حجّة و حجّة[و حجّة]و مثلها و مثلها حتّی بلغ عشرا و مثلها و مثلها حتّی بلغ السّبعین.

ص :۴٣۶

[٢١۴٣]٩-ابراهیم خارقی گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

هرکس به جست‌وجوی آنچه نزد خداوند است برای برآوردن نیاز مؤمن قدم بردارد و آن را برآورد،خداوند عزّتمند برایش پاداش حجّ و عمرۀ پذیرفته،روزۀ دو ماه از ماه‌های حرام و اعتکاف آن دو ماه در مسجد الحرام را می‌نویسد.و هر کس به نیّت برآورده کردن آن قدم بردارد ولی برآورده نشود،خداوند پاداش یک حجّ پذیرفته را برایش می‌نویسد.پس به نیکی رغبت یابید.

[٢١۴۴]١٠-از ابو بصیر روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:در نیکی به برادرانتان با یکدیگر مسابقه بگذارید و اهل نیکی باشید؛زیرا برای بهشت دری است که به آن نیکی می‌گویند و جز کسی که در زندگانی دنیا نیکی کرده،از آن وارد نمی‌شود.همانا هرگاه بنده در جهت برآورده کردن نیاز مؤمن گام بردارد، خداوند شکوهمند،دو فرشته را بر او می‌گمارد،یکی از راست و دیگری از چپ،تا از پروردگار برای او آمرزش خواسته،برآورده‌شدن حاجتش را بخواهند.سپس فرمودند:به خدا سوگند که وقتی مؤمن به حاجتش برسد، رسول خدا از خود نیازمند شادمان‌تر است.

[٢١۴۵]١١-یکی از اصحاب از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:به خدا سوگند اگر من یک بار حجّ بکنم برایم محبوب‌تر از آزاد کردن چندین بنده و ده بنده و هفتاد بنده است.و اگر خانواده‌ای مسلمان را سیر کرده،بپوشانمشان تا آبروشان را از مردم نگاه دارم برایم محبوب‌تر از این است که چندین حجّ و ده حجّ و هفتاد حجّ بکنم.

ص :۴٣٧

[٢١۴۶]١٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن أبی علیّ صاحب الشّعیر،عن محمّد بن قیس،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی موسی علیه السّلام أنّ من عبادی من یتقرّب إلیّ بالحسنة فأحکّمه فی الجنّة،فقال موسی:یا ربّ و ما تلک الحسنة؟قال:یمشی مع أخیه المؤمن فی قضاء حاجته،قضیت أو لم تقض.

[٢١۴٧]١٣-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن أحمد بن محمّد بن عبد اللّه،عن علیّ بن جعفر قال:

سمعت أبا الحسن علیه السّلام یقول:من أتاه أخوه المؤمن فی حاجة فإنّما هی رحمة من اللّه تبارک و تعالی ساقها إلیه،فإن قبل ذلک فقد وصله بولایتنا و هو موصول بولایة اللّه و إن ردّه عن حاجته و هو یقدر علی قضائها سلّط اللّه علیه شجاعا من نار ینهشه فی قبره إلی یوم القیامة،مغفورا له أو معذّبا فإن عذره الطّالب کان أسوأ حالا.

[٢١۴٨]١۴-محمّد بن یحیی،عن محمّد بن الحسین،عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع،عن صالح بن عقبة،عن عبد اللّه بن محمّد الجعفیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ المؤمن لترد علیه الحاجة لأخیه فلا تکون عنده فیهتمّ بها قلبه،فیدخله اللّه تبارک و تعالی بهمّه الجنّة.

باب السّعی فی حاجة المؤمن

[٢١۴٩]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن محمّد بن مروان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال:مشی الرّجل فی حاجة أخیه المؤمن یکتب له عشر حسنات و یمحی

ص :۴٣٨

[٢١۴۶]١٢-محمّد قیس از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:خداوند عزّتمند به حضرت موسی علیه السّلام وحی کرد:همانا از میان بندگانم،بنده‌ای با یک حسنه به من تقرّب می‌جوید و من او را فرمانروای بهشت می‌کنم.موسی عرض کرد:پروردگارا،آن چه حسنه‌ای است؟فرمود:او کسی است که به همراه برادر مؤمن خود و برای برآوردن نیازش گام بردارد،چه برآورده شود و چه برآورده نشود.

[٢١۴٧]١٣-علی جعفر گفته است:از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

هرکس،برادر مؤمنش برای حاجتی به نزدش آید،رحمتی از جانب پاک و والا است که به سویش پیش رانده شده است.که اگر آن را بپذیرد،او را به ولایت ما می‌رساند و ولایت ما به ولایت خدا پیوسته است.و اگر درحالی‌که توانایی‌اش را داشت نیاز او را برآورده نکند،خداوند در قبرش ماری آتشین بر او چیره می‌کند که تا روز قیامت او را می‌گزد،چه آمرزیده شده باشد و چه در عذاب باشد.و اگر آن نیازمند برای او عذری نگذاشته باشد،اوضاعش بدتر است.

[٢١۴٨]١۴-عبد اللّه بن محمّد جعفی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:گاهی نیاز برادر به مؤمن عرضه می‌شود و او نمی‌تواند آن را برآورده کند،پس در دل به آن اهتمام می‌کند و خداوند پاک و والا به سبب همان اهتمامش او را به بهشت می‌برد.

کوشش برای نیاز مؤمن

[٢١۴٩]١-محمّد مروان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:برای کسی که برای حاجت برادر مؤمن خود گام بردارد،ده حسنه نوشته شده،ده گناه

ص :۴٣٩

عنه عشر سیّئات،و یرفع له عشر درجات،قال:و لا أعلمه إلاّ قال:و یعدل عشر رقاب و أفضل من اعتکاف شهر فی المسجد الحرام.

[٢١۵٠]٢-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن معمّر بن خلاّد قال:

سمعت أبا الحسن علیه السّلام یقول:إنّ للّه عبادا فی الأرض یسعون فی حوائج النّاس،هم الآمنون یوم القیامة،و من أدخل علی مؤمن سرورا فرّح اللّه قلبه یوم القیامة.

[٢١۵١]٣-عنه،عن أحمد،عن عثمان بن عیسی،عن رجل،عن أبی عبیدة الحذّاء قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام:من مشی فی حاجة أخیه المسلم أظلّه اللّه بخمسة و سبعین ألف ملک و لم یرفع قدما إلاّ کتب اللّه له حسنة و حطّ عنه بها سیّئة و یرفع له بها درجة،فإذا فرغ من حاجته کتب اللّه عزّ و جلّ له بها أجر حاجّ و معتمر.

[٢١۵٢]۴-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن هارون بن خارجة،عن صدقة،عن رجل من أهل حلوان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لأن أمشی فی حاجة أخ لی مسلم أحبّ إلیّ من أن أعتق ألف نسمة و أحمل فی سبیل اللّه علی ألف فرس مسرجة ملجمة.

[٢١۵٣]۵-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن حمّاد،عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما من مؤمن یمشی لأخیه المؤمن فی حاجة إلاّ کتب اللّه عزّ و جلّ له بکلّ خطوة حسنة،و حطّ عنه بها سیّئة،و رفع له بها درجة،و زید بعد ذلک عشر حسنات و شفّع فی عشر حاجات.

[٢١۵۴]۶-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن

ص :۴۴٠

پاک گردیده،ده درجه بالا برده می‌شود.و گویا فرمودند:این کار برابر با آزاد ساختن ده بنده است و از اعتکافی یک ماهه در مسجد الحرام برتر است.

[٢١۵٠]٢-معمّر خلاّد گفت:از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:همانا خداوند در زمین بندگانی دارد که برای نیازهای مردم می‌کوشند،آنان در روز قیامت در امان‌اند.و هرکس مؤمنی را شاد کند،خداوند دلش را در روز قیامت شادمان می‌کند.

[٢١۵١]٣-از ابو عبیده حذّاء روایت شده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:هرکس برای حاجت برادر مسلمانش گام بردارد،خداوند او را در سایۀ هفتاد و پنج هزار فرشته قرار می‌دهد.و برای هر گامی که او بردارد،حسنه‌ای نوشته،گناهی را پاک کرده،درجه‌ای بالا می‌برد.و چون حاجت او را به انجام رساند،خداوند شکوهمند پاداش حجّ و عمره را برایش می‌نویسد.

[٢١۵٢]۴-مردی از اهل حلوان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

برای من قدم برداشتن برای حاجت برادر مسلمانم محبوب‌تر است از این‌که هزار بنده را آزاد کنم و در راه خدا هزار اسب سازوبرگ‌دار و زین و لگام‌شده بدهم.

[٢١۵٣]۵-ابراهیم بن عمر یمانی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هر مؤمنی برای حاجت برادر مؤمنش گام بردارد،خداوند عزّتمند برای هر قدمی،حسنه‌ای نوشته،گناهی را پاک کرده،درجه‌ای بالا می‌برد و سپس ده حسنه افزوده،در ده حاجت خواهشگر قرار داده می‌شود.

[٢١۵۴]۶-ابو ایّوب خزّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هر

ص :۴۴١

عیسی،عن أبی أیّوب الخزّاز،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من سعی فی حاجة أخیه المسلم،طلب وجه اللّه کتب اللّه عزّ و جلّ له ألف ألف حسنة،یغفر فیها لأقاربه و جیرانه و إخوانه و معارفه،و من صنع إلیه معروفا فی الدّنیا فإذا کان یوم القیامة قیل له:ادخل النّار فمن وجدته فیها صنع إلیک معروفا فی الدّنیا فأخرجه بإذن اللّه عزّ و جلّ إلاّ أن یکون ناصبا.

[٢١۵۵]٧-عنه،عن أبیه،عن خلف بن حمّاد،عن إسحاق بن عمّار،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من سعی فی حاجة أخیه المسلم فاجتهد فیها فأجری اللّه علی یدیه قضاءها کتب اللّه عزّ و جلّ له حجّة و عمرة و اعتکاف شهرین فی المسجد الحرام و صیامهما و إن اجتهد فیها و لم یجر اللّه قضاءها علی یدیه کتب اللّه عزّ و جلّ له حجّة و عمرة.

[٢١۵۶]٨-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن الحسن بن علیّ،عن جمیل بن درّاج،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کفی بالمرء اعتمادا علی أخیه أن ینزل به حاجته.

[٢١۵٧]٩-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن بعض أصحابنا،عن صفوان الجمّال قال:

کنت جالسا مع أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ دخل علیه رجل من أهل مکّة یقال له:

میمون فشکا إلیه تعذّر الکراء علیه فقال لی:قم فأعن أخاک،فقمت معه فیسّر اللّه کراه،فرجعت إلی مجلسی،فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام:ما صنعت فی حاجة أخیک؟ فقلت:قضاها اللّه-بأبی أنت و أمّی-فقال:أما إنّک أن تعین أخاک المسلم أحبّ إلیّ من طواف أسبوع بالبیت مبتدئا،ثمّ قال:إنّ رجلا أتی الحسن بن علیّ علیهما السّلام

ص :۴۴٢

کس برای حاجت برادر مسلمانش کوشیده،خرسندی خدا را بجوید،خداوند عزّتمند،هزار هزار حسنه برایش می‌نویسد و از این طریق نزدیکان و همسایگان و برادران و آشنایانش را می‌آمرزد.و هرکس که در این دنیا به او نیکی شده باشد، چون روز قیامت بیاید،به او می‌گویند:به دوزخ برو و به اذن خداوند عزّتمند جز ناصبیان هرکس را که در دنیا به تو نیکی کرده از آن بیرون آور.

[٢١۵۵]٧-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هرکس برای حاجت برادر مسلمانش بسیار بکوشد و خداوند آن را به دست او برآورده کند،برایش یک حجّ و یک عمره و دو ماه اعتکاف در مسجد الحرام و روزۀ آن دو ماه نوشته می‌شود و اگر بکوشد ولی خداوند آن را به دست او برآورده نکند،یک حجّ و یک عمره برایش نوشته می‌شود.

[٢١۵۶]٨-جمیل درّاج از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:برای اعتماد مرد به برادرش همین بس که حاجت خود را به نزد او ببرد.

[٢١۵٧]٩-صفوان شتربان گفته است:من با حضرت صادق علیه السّلام نشسته بودم که مردی به نام میمون از اهل مکّه به نزد حضرت آمده،از نداشتن کرایه شکایت کرد.

حضرت به من فرمودند:برخیز و برادرت را یاری کن.من با او برخاستم و خداوند کرایه‌اش را رساند.آن‌گاه سر جایم برگشتم.حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:برای حاجت برادرت چه کردی؟من عرض کردم:پدر و مادرم به فدایت خداوند آن را برآورده فرمودند:بدان که در نزد من یاری رساندن تو به برادرت از یک هفته طواف خانۀ خدا در آغاز ایمان محبوب‌تر است.سپس فرمودند:مردی به نزد حضرت

ص :۴۴٣

فقال:بأبی أنت و أمّی أعنّی علی قضاء حاجة،فانتعل و قام معه فمرّ علی الحسین صلوات اللّه علیه و هو قائم یصلّی فقال له:أین کنت عن أبی عبد اللّه تستعینه علی حاجتک؟قال:قد فعلت-بأبی أنت و أمّی-فذکر أنّه معتکف، فقال له:أما إنّه لو أعانک کان خیرا له من اعتکافه شهرا.

[٢١۵٨]١٠-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن الحسن بن علیّ،عن أبی جمیلة، عن ابن سنان قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:قال اللّه عزّ و جلّ:الخلق عیالی،فأحبّهم إلیّ ألطفهم بهم و أسعاهم فی حوائجهم.

[٢١۵٩]١١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه،عن بعض أصحابه،عن أبی عمارة قال:

کان حمّاد بن أبی حنیفة إذا لقینی قال:کرّر علیّ حدیثک،فأحدّثه،قلت:

روّینا أنّ عابد بنی إسرائیل کان إذا بلغ الغایة فی العبادة صار مشّاء فی حوائج النّاس عانیا بما یصلحهم.

باب تفریج کرب المؤمن

[٢١۶٠]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن محبوب، عن زید الشّحّام قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:من أغاث أخاه المؤمن اللّهفان اللّهثان عند جهده فنفّس کربته و أعانه علی نجاح حاجته کتب اللّه عزّ و جلّ له بذلک ثنتین و سبعین رحمة من اللّه،یعجّل له منها واحدة یصلح بها أمر معیشته و یدّخر له إحدی و سبعین رحمة لأفزاع یوم القیامة و أهواله.

ص :۴۴۴

مجتبی علیه السّلام آمده،عرض کرد:پدر و مادرم به فدایت مرا برای برآوردن نیازم یاری کن.حضرت کفش پوشیده،با او به‌پاخاست و بر حضرت حسین-درود خدا بر او-که نماز می‌خواند،گذشت.پس به آن مرد فرمود:چرا از ابا عبد اللّه کمک نگرفتی؟عرض کرد:-پدر و مادرم به فدایت-چنین کردم ولی گفتند که او در اعتکاف است.حضرت مجتبی علیه السّلام به او فرمود:هان که اگر تو را یاری می‌کرد، برایش از ماهی اعتکاف برتر بود.

[٢١۵٨]١٠-از پسر سنان روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:خداوند عزّتمند فرموده است:این آفریدگان،خانوادۀ منند.و محبوب‌ترین‌شان در نزد من،مهربان‌ترین و کوشاترین‌شان برای برآوردن نیازمندی‌های آنان است.

[٢١۵٩]١١-پسر عماره گفته است:حمّاد ابو حنیفه هرگاه مرا می‌دید،می‌گفت:

حدیث‌ات را برایم بازگو.و من تکرار کرده،می‌گفتم:برایمان روایت کرده‌اند که وقتی عبادتگر بنی اسرائیل به نهایت عبادت می‌رسید،به برآوردن نیازهای مردم اقدام کرده،خود را برای کار آنان به رنج می‌انداخت.

چاره‌سازی برای گرفتاری مؤمن

[٢١۶٠]١-زید شحّام گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:هرکس برادر مومن گرفتار و تشنه‌کامش را در هنگام سختی یاری رسانده،بار اندوهش را بردارد و برای رسیدن به حاجتش یاری‌اش کند،خداوند عزّتمند هفتاد و دو رحمت برایش می‌نویسد که یکی را پیش انداخته،با آن امور زندگانی‌اش را سامان می‌دهد و هفتاد و یک رحمت دیگر را برای هراس‌های روز قیامت ذخیره می‌کند.

ص :۴۴۵

[٢١۶١]٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من أعان مؤمنا نفّس اللّه عزّ و جلّ عنه ثلاثا و سبعین کربة،واحدة فی الدّنیا و ثنتین و سبعین کربة عند کربه العظمی،قال:حیث یتشاغل النّاس بأنفسهم.

[٢١۶٢]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن حسین بن نعیم، عن مسمع أبی سیّار قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:من نفّس عن مؤمن کربة نفّس اللّه عنه کرب الآخرة و خرج من قبره و هو ثلج الفؤاد و من أطعمه من جوع أطعمه اللّه من ثمار الجنّة و من سقاه شربة سقاه اللّه من الرّحیق المختوم.

[٢١۶٣]۴-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن الحسن بن علیّ الوشّاء،عن الرّضا علیه السّلام قال:

من فرّج عن مؤمن فرّج اللّه عن قلبه یوم القیامة.

[٢١۶۴]۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن الحسن بن محبوب، عن جمیل بن صالح،عن ذریح المحاربیّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:أیّما مؤمن نفّس عن مؤمن کربة و هو معسر یسّر اللّه له حوائجه فی الدّنیا و الآخرة،قال:و من ستر علی مؤمن عورة یخافها ستر اللّه علیه سبعین عورة من عورات الدّنیا و الآخرة،قال:و اللّه فی عون المؤمن ما کان المؤمن فی عون أخیه فانتفعوا بالعظة و ارغبوا فی الخیر.

ص :۴۴۶

[٢١۶١]٢-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

هرکس مؤمنی را یاری رساند،خداوند عزّتمند هفتاد و سه گرفتاری را از او برمی‌دارد.که از آن‌ها یکی در دنیا است و هفتاد و دو تای دیگر هنگام آن گرفتاری بزرگ،آن‌گاه که همۀ مردم به خودشان مشغول می‌گردند.

[٢١۶٢]٣-مسمع ابو سیّار گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:هر کس بار گرفتاری‌ای را از دوش مؤمنی بردارد،خداوند گرفتاری‌های آخرت را از او برمی‌دارد و از گورش،خنک‌دل بیرون می‌آورد.و هرکس گرسنگی مؤمنی را سیر کند،خداوند او را از میوه‌های بهشت سیر می‌کند و هرکس مؤمنی را به شربتی سیراب کند،خداوند او را از آن شربت گوارای بی‌تبدیل سیراب می‌کند.

[٢١۶٣]۴-حسن بن علی وشّاء از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:

هرکس نگرانی مؤمنی را برطرف کند،خداوند در روز قیامت نگرانی دلش را برطرف می‌کند.

[٢١۶۴]۵-ذریح محاربی گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

هرگاه مؤمنی در حال سختی،گرفتاری مؤمن دیگری را برطرف کند،خداوند نیازهای دنیا و آخرت او را آسان می‌کند.و فرمودند:و هرکس عیب مؤمنی را که از آن می‌ترسد،بپوشاند،خداوند هفتاد عیب دنیا و آخرت او را می‌پوشاند.

و فرمودند:هرگاه مؤمنی یار برادر باشد،خداوند یار او است.پس،از این اندرز سودمند شوید و به نیکی کردن رغبت کنید.

ص :۴۴٧

باب إطعام المؤمن

[٢١۶۵]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن أبی یحیی الواسطیّ،عن بعض أصحابنا،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أشبع مؤمنا وجبت له الجنّة و من أشبع کافرا کان حقّا علی اللّه أن یملأ جوفه من الزّقّوم،مؤمنا کان أو کافرا.

[٢١۶۶]٢-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن عثمان بن عیسی،عن بعض أصحابنا،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لأن أطعم رجلا من المسلمین أحبّ إلیّ من أن أطعم أفقا من النّاس،قلت:و ما الأفق؟قال:مائة ألف أو یزیدون.

[٢١۶٧]٣-عنه،عن أحمد،عن صفوان بن یحیی،عن أبی حمزة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من أطعم ثلاثة نفر من المسلمین أطعمه اللّه من ثلاث جنان فی ملکوت السّماوات:الفردوس و جنّة عدن و طوبی[و]شجرة تخرج من جنّة عدن،غرسها ربّنا بیده.

[٢١۶٨]۴-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن حمّاد بن عیسی،عن إبراهیم بن عمر الیمانیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما من رجل یدخل بیته مؤمنین فیطعمهما شبعهما إلاّ کان ذلک أفضل من عتق نسمة.

[٢١۶٩]۵-عنه،عن أبیه،عن حمّاد،عن إبراهیم،عن أبی حمزة،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

من أطعم مؤمنا من جوع أطعمه اللّه من ثمار الجنّة و من سقی مؤمنا من

ص :۴۴٨

غذا دادن به مؤمن

[٢١۶۵]١-یکی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هر کس مؤمنی را سیر کند،بهشت بر او واجب می‌گردد و هرکس چه مؤمن و چه کافر،کافری را سیر کند،بر خداوند سزا است که شکم او را از زقّوم پر کند.

[٢١۶۶]٢-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:برای من غذا دادن به مردی از مسلمانان دوست‌داشتنی‌تر از این است که به ناحیه‌ای از مردم غذا بدهم.من عرض کردم:ناحیه چه اندازه است؟فرمودند:صد هزار یا بیشتر.

[٢١۶٧]٣-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

هرکس سه تن از مسلمانان را غذا بدهد،خداوند از سه بهشت ملکوت آسمان‌ها او را غذا می‌دهد:از فردوس و بهشت عدن و طوبی،درختی که از بهشت عدن بیرون می‌آید و پروردگارمان به دست خود آن را کاشته است.

[٢١۶٨]۴-ابراهیم بن عمر یمانی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هر مردی که دو مؤمن به خانه‌اش بیایند و او آن‌ها را غذا داده،سیر کند کاری برتر از آزاد ساختن بنده کرده است.

[٢١۶٩]۵-ابو حمزه از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هرکس مؤمنی را از گرسنگی سیر کند،خداوند او را از میوه‌های بهشت می‌خوراند و هر

ص :۴۴٩

ظمإ سقاه اللّه من الرّحیق المختوم.

[٢١٧٠]۶-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن جعفر بن محمّد الأشعریّ،عن عبد اللّه بن میمون القدّاح،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أطعم مؤمنا حتّی یشبعه لم یدر أحد من خلق اللّه ما له من الأجر فی الآخرة،لا ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل إلاّ اللّه ربّ العالمین،ثمّ قال:من موجبات المغفرة إطعام المسلم السّغبان ثمّ تلا قول اللّه عزّ و جلّ: أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ.

[٢١٧١]٧-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من سقی مؤمنا شربة من ماء من حیث یقدر علی الماء أعطاه اللّه بکلّ شربة سبعین ألف حسنة و إن سقاه من حیث لا یقدر علی الماء فکأنّما أعتق عشر رقاب من ولد إسماعیل.

[٢١٧٢]٨-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عن حسین بن نعیم الصّحّاف قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:أ تحبّ إخوانک یا حسین؟قلت:نعم قال:تنفع فقراءهم قلت:نعم قال:أما إنّه یحقّ علیک أن تحبّ من یحبّ اللّه،أما و اللّه لا تنفع منهم أحدا حتّی تحبّه،أ تدعوهم إلی منزلک؟قلت:نعم ما آکل إلاّ و معی منهم الرّجلان و الثّلاثة و الأقلّ و الأکثر فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام:أما إنّ فضلهم علیک أعظم من فضلک علیهم،فقلت:جعلت فداک أطعمهم طعامی و أوطئهم رحلی و یکون فضلهم علیّ أعظم؟!قال:نعم إنّهم إذا دخلوا منزلک دخلوا بمغفرتک و مغفرة عیالک و إذا خرجوا من منزلک خرجوا بذنوبک و ذنوب عیالک.

ص :۴۵٠

کس مؤمنی را در تشنگی‌اش سیراب گرداند خداوند او را از شربت گوارای بی‌تبدیل سیراب می‌کند.

[٢١٧٠]۶-عبد اللّه بن میمون قدّاح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:هرکس مؤمنی را غذا داده،سیرش کند،هیچ آفریده‌ای و نه هیچ فرشتۀ مقرّب و هیچ پیامبر فرستاده‌ای،مگر خود خداوند،پروردگار جهانیان پاداش آخرتش را درنیابد.سپس فرمودند:غذا دادن به مسلمان گرسنه از موجبات آمرزش است.سپس این سخن خداوند عزّتمند را خواند:(یا غذا دادن در روز گرسنگی،به یتیمی از خویشان یا بی‌چاره‌ای خاک نشین.[بلد(٩٠):١۴-١۶]

[٢١٧١]٧-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

هرکس در جایی که به آب دسترسی دارد،مؤمنی را به شربت آبی سیراب کند، خداوند در برابر هر شربتی او را هزار حسنه دهد و اگر در جایی که به آب دسترسی ندارد،او را سیراب کند،گویا ده بنده از فرزندان اسماعیل را آزاد ساخته است.

[٢١٧٢]٨-حسین بن نعیم صحّاف گفته است:حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:ای حسین آیا برادرانت را دوست می‌داری؟من عرض کردم:بله.فرمودند:به نیازمندانشان سودمندی؟عرض کردم:بله.فرمودند:بدان که بر تو واجب است کسانی را دوست داشته باشی که خداوند را دوست می‌دارند.هان که به خدا سوگند تو جز به کسی که دوستش می‌داری،سود نمی‌رسانی،آیا تو آنان را به خانه‌ات دعوت می‌کنی؟عرض کردم:بله،غذا نمی‌خورم مگر این‌که دو یا سه و کمتر و بیشتر از آنان در خانه‌ام باشند.حضرت فرمودند:بدان که فضیلت آنان بر تو بزرگ‌تر از فضیلت تو بر آنان است.من عرض کردم:جانم فدایت من به آنان غذا داده،در خانه‌ام جایشان می‌دهم و با این‌حال فضیلت آنان بزرگ‌تر از فضیلت من است؟!فرمودند:بله،چون آنان وقتی به خانه‌ات می‌آیند آمرزش تو و خانواده‌ات را با خود می‌آورند و چون از خانه‌ات بروند،گناهان تو و خانواده‌ات را با خود می‌برند.

ص :۴۵١

[٢١٧٣]٩-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن أبی محمّد الوابشیّ قال:

ذکر أصحابنا عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت:ما أتغدّی و لا أتعشّی إلاّ و معی منهم الاثنان و الثّلاثة و أقلّ و أکثر فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام:فضلهم علیک أعظم من فضلک علیهم،فقلت:جعلت فداک کیف و أنا أطعمهم طعامی و أنفق علیهم من مالی و أخدمهم عیالی؟!فقال:إنّهم إذا دخلوا علیک دخلوا برزق من اللّه عزّ و جلّ کثیر و إذا خرجوا خرجوا بالمغفرة لک.

[٢١٧۴]١٠-عنه،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن محمّد بن مقرّن،عن عبید اللّه الوصّافیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

لأن أطعم رجلا مسلما أحبّ إلیّ من أن أعتق أفقا من النّاس،قلت:و کم الأفق؟فقال:عشرة آلاف.

[٢١٧۵]١١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن حمّاد بن عیسی،عن ربعیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:من أطعم أخاه فی اللّه کان له من الأجر مثل من أطعم فئاما من النّاس،قلت:و ما الفئام من النّاس؟قال:مائة ألف من النّاس

[٢١٧۶]١٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن هشام بن الحکم،عن سدیر الصّیرفیّ قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام:ما منعک أن تعتق کلّ یوم نسمة؟قلت:لا یحتمل مالی ذلک،قال:تطعم کلّ یوم مسلما فقلت:موسرا أو معسرا؟قال:فقال:إنّ الموسر قد یشتهی الطّعام.

[٢١٧٧]١٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر،عن صفوان الجمّال،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۴۵٢

[٢١٧٣]٩-ابو محمّد وابشی گفت:در خدمت حضرت صادق علیه السّلام از اصحابمان سخن به میان آمد.من عرض کردم:من ناشتا و شام نمی‌خورم جز این‌که دو یا سه و کمتر و بیشتر از اصحابمان با من باشند.حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:فضیلت آنان بر تو بزرگ‌تر از فضیلت تو بر آنان است.من عرض کردم:جانم فدایت چگونه چنین است درحالی‌که من غذایم را به آنان داده،مالم را به آنان بخشیده، خانواده‌ام را خادمشان قرار می‌دهم؟فرمودند:زیرا آنان وقتی به نزد تو می‌آیند، روزی خداوند عزّتمند را می‌آورند و چون از نزد تو بروند،آمرزش تو را به همراه می‌برند.

[٢١٧۴]١٠-عبید اللّه وصّافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:برای من غذا دادن به مردی مسلمان محبوب‌تر از آزاد ساختن ناحیه‌ای از مردم است.

من عرض کردم:ناحیۀ مردم،چه اندازه است؟فرمودند:ده هزار نفر.

[٢١٧۵]١١-ربعی گفت:حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس در راه خدا برادرش را غذا دهد،همچون کسی که جماعتی از مردم را غذا داده،پاداش می‌برد.من عرض کردم:این جماعت مردم چه اندازه می‌باشند؟فرمودند:صد هزار تن.

[٢١٧۶]١٢-سدیر صیرفی گفت:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:چرا تو هر روز بنده‌ای را آزاد نمی‌کنی؟عرض کردم:من توانایی‌اش را ندارم.فرمودند:هر روز مسلمانی را غذا بده.عرض کردم:به مرفّه یا گرفتار؟فرمودند:گاهی مرفّه نیز به غذا میل دارد.

[٢١٧٧]١٣-صفوان شتربان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:برای

ص :۴۵٣

أکلة یأکلها أخی المسلم عندی أحبّ إلیّ من أن أعتق رقبة.

[٢١٧٨]١۴-عنه،عن إسماعیل بن مهران،عن صفوان الجمّال،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لأن أشبع رجلا من إخوانی أحبّ إلیّ من أن أدخل سوقکم هذا فأبتاع منها رأسا فأعتقه.

[٢١٧٩]١۵-عنه،عن علیّ بن الحکم،عن أبان بن عثمان،عن عبد الرّحمن بن أبی عبد اللّه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لأن آخذ خمسة دراهم[و]أدخل إلی سوقکم هذا فأبتاع بها الطّعام و أجمع نفرا من المسلمین أحبّ إلیّ من أن أعتق نسمة.

[٢١٨٠]١۶-عنه،عن الوشّاء،عن علیّ بن أبی حمزة،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سئل محمّد بن علیّ صلوات اللّه علیهما ما یعدل عتق رقبة؟قال:إطعام رجل مسلم.

[٢١٨١]١٧-محمّد بن یحیی،عن محمّد بن الحسین بن أبی الخطّاب،عن محمّد بن إسماعیل،عن صالح بن عقبة،عن أبی شبل قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:

ما أری شیئا یعدل زیارة المؤمن إلاّ إطعامه و حقّ علی اللّه أن یطعم من أطعم مؤمنا من طعام الجنّة.

[٢١٨٢]١٨-محمّد،عن محمّد بن الحسین،عن محمّد بن إسماعیل،عن صالح بن عقبة،عن رفاعة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لأن أطعم مؤمنا محتاجا أحبّ إلیّ من أن أزوره و لأن أزوره،أحبّ إلیّ من أن أعتق عشر رقاب.

ص :۴۵۴

من لقمه‌ای که برادر مسلمانم در نزد من می‌خورد محبوب‌تر از آزاد ساختن بنده است.

[٢١٧٨]١۴-صفوان شتربان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:برای من سیر کردن مردی از برادرانم محبوب‌تر از این است که به بازار شما رفته، بنده‌ای بخرم و آزاد کنم.

[٢١٧٩]١۵-عبد الرحمان ابو عبد اللّه روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:برای من پنج درهمی که به بازارتان رفته،غذایی بخرم و گروهی از مسلمانان را گرد هم آورم،دوست‌داشتنی‌تر است از این‌که بنده‌ای را آزاد کنم.

[٢١٨٠]١۶-از ابو بصیر روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:از حضرت باقر علیه السّلام پرسیدند:چه چیزی با آزاد ساختن بنده برابری می‌کند؟فرمودند:غذا دادن به مردی مسلمان.

[٢١٨١]١٧-از ابو شبل روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:گمان نمی‌کنم چیزی جز غذا دادن به مؤمن با زیارت او برابری کند و بر خدا سزا است که از غذای بهشت به کسی بدهد که مؤمنی را غذا داده است.

[٢١٨٢]١٨-رفاعه روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:برای من غذا دادن به مؤمن نیازمند دوست‌داشتنی‌تر از زیارت او است.و زیارت مؤمن در نزد من محبوب‌تر از این است که ده بنده را آزاد کنم.

ص :۴۵۵

[٢١٨٣]١٩-صالح بن عقبة،عن عبد اللّه بن محمّد و یزید بن عبد الملک،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أطعم مؤمنا موسرا کان له یعدل رقبة من ولد إسماعیل ینقذه من الذّبح، و من أطعم مؤمنا محتاجا کان له یعدل مائة رقبة من ولد إسماعیل ینقذها من الذّبح.

[٢١٨۴]٢٠-صالح بن عقبة،عن نصر بن قابوس،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لإطعام مؤمن أحبّ إلیّ من عتق عشر رقاب و عشر حجج،قال:قلت:عشر رقاب و عشر حجج؟قال:فقال:یا نصر إن لم تطعموه مات أو تدلّونه فیجیء إلی ناصب فیسأله و الموت خیر له من مسألة ناصب،یا نصر من أحیا مؤمنا فکأنّما أحیا النّاس جمیعا فإن لم تطعموه فقد أمتّموه و إن أطعمتموه فقد أحییتموه.

باب من کسا مؤمنا

[٢١٨۵]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن عمر بن عبد العزیز،عن جمیل بن درّاج،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من کسا أخاه کسوة شتاء أو صیف کان حقّا علی اللّه أن یکسوه من ثیاب الجنّة و أن یهوّن علیه سکرات الموت و أن یوسّع علیه فی قبره و أن یلقی الملائکة إذا خرج من قبره بالبشری و هو قول اللّه عزّ و جلّ فی کتابه: وَ تَتَلَقّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ هٰذٰا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ.

[٢١٨۶]٢-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن بکر بن صالح،عن الحسن بن علیّ، عن عبد اللّه بن جعفر بن إبراهیم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من کسا أحدا من فقراء المسلمین ثوبا من عری أو أعانه بشیء ممّا

ص :۴۵۶

[٢١٨٣]١٩-عبد اللّه محمّد و یزید عبد الملک روایت کرده‌اند که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس مؤمن مرفّهی را غذا دهد،پاداشی برابر با آزاد ساختن بنده‌ای از فرزندان اسماعیل می‌برد گویا که او را از ذبح شدن نجات می‌دهد.و هرکس مؤمن نیازمندی را غذا دهد پاداشی برابر با آزاد ساختن صد بنده از فرزندان اسماعیل می‌برد،گویا که هرکدام را از ذبح شدن می‌رهاند.

[٢١٨۴]٢٠-نصر قابوس روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:غذا دادن به مؤمن در نزد من،از آزاد کردن ده بنده و ده حجّ محبوب‌تر است.راوی گفته است:من عرض کردم:ده بنده و ده حجّ؟فرمودند:ای نصر اگر او غذا ندهید، می‌میرد یا وادارش می‌کنید که به سوی ناصبی رود و از او درخواست کند.و برای او مرگ بهتر از درخواست از ناصبی است.ای نصر هرکس مؤمنی را زنده کند، گویا همۀ مردمان را زنده کرده است.پس اگر شما او را غذا ندهید،همگی‌تان او را میرانده‌اید و اگر غذایش بدهید،همگی‌تان زنده‌اش ساخته‌اید.

کسی که مؤمنی را بپوشاند

[٢١٨۵]١-جمیل درّاج روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس به برادرش جامۀ تابستانه یا زمستانه بپوشاند،بر خداوند سزا است که به او از جامه‌های بهشت بپوشاند و دشواری‌های مردن را بر او آسان کند.در گور به او گشایش دهد و چون از گور بیرون می‌آید،فرشتگان با شادباش او را پیشواز کنند.

و این سخن خداوند در کتاب خویش است که فرمود:(و فرشتگان به پیشوازشان می‌آیند:این روزی است که به شما وعده داده می‌شد.)[انبیاء(٢١):١٠٣]

[٢١٨۶]٢-عبد اللّه بن جعفر ابراهیم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

هرکس یک تن از نیازمندان مسلمان را از برهنگی بپوشاند یا او را به چیزی از قوت

ص :۴۵٧

یقوته من معیشته،وکّل اللّه عزّ و جلّ به سبعة آلاف ملک من الملائکة، یستغفرون لکلّ ذنب عمله إلی أن ینفخ فی الصّور

[٢١٨٧]٣-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن صفوان،عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من کسا أحدا من فقراء المسلمین ثوبا من عری أو أعانه بشیء ممّا یقوته من معیشته،وکّل اللّه عزّ و جلّ به سبعین ألف ملک من الملائکة یستغفرون لکلّ ذنب عمله إلی أن ینفخ فی الصّور.

[٢١٨٨]۴-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن حمّاد بن عیسی،عن إبراهیم بن عمر،عن أبی حمزة الثّمالیّ،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام[قال:]

من کسا مؤمنا کساه اللّه من الثّیاب الخضر،و قال فی حدیث آخر:لا یزال فی ضمان اللّه ما دام علیه سلک.

[٢١٨٩]۵-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه کان یقول:

من کسا مؤمنا ثوبا من عری کساه اللّه من إستبرق الجنّة و من کسا مؤمنا ثوبا من غنی لم یزل فی ستر من اللّه ما بقی من الثّوب خرقة.

باب فی إلطاف المؤمن و إکرامه

[٢١٩٠]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن الحسین بن هاشم،عن سعدان بن مسلم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أخذ من وجه أخیه المؤمن قذاة کتب اللّه عزّ و جلّ له عشر حسنات،و من تبسّم فی وجه أخیه کانت له حسنة.

ص :۴۵٨

زندگی‌اش یاری دهد خداوند عزّتمند هفت هزار فرشته بر او می‌گمارد تا برای هر گناهی که کرده تا نفخ صور آمرزش بخواهند.

[٢١٨٧]٣-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

هرکس یک تن از نیازمندان مسلمان را در برهنگی‌اش جامه بپوشاند یا به چیزی از قوت زندگی‌اش یاری دهد خداوند عزّتمند هفتاد هزار فرشته بر او می‌گمارد تا برای هر گناهی که کرده تا دمیده شدن در صور آمرزش بخواهند.

[٢١٨٨]۴-ابو حمزه ثمالی روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند:هر کس مؤمنی را بپوشاند،خداوند به او از جامه‌های سبز می‌پوشاند.

و در حدیث دیگری فرموده است:تا وقتی نخی از آن مانده باشد،بیمۀ خداوند است.

[٢١٨٩]۵-عبد اللّه سنان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام می‌فرمودند:هر کس مؤمنی را در برهنگی‌اش بپوشاند،خداوند به او از جامه‌های زربفت بهشت می‌پوشاند و هرکس به مؤمنی در توانگری‌اش جامه بپوشاند،تا وقتی پاره‌ای از آن باشد،پیوسته در سراپردۀ خداوند خواهد بود.

در مهربانی به مؤمن و گرامی داشتن او

[٢١٩٠]١-سعدان مسلم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس خاشاکی را از روی برادر مؤمنش بردارد،خداوند عزّتمند ده حسنه برایش می‌نویسد و هرکس به روی برادرش لبخند بزند،همان،برایش حسنه می‌شود.

ص :۴۵٩

[٢١٩١]٢-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن عمر بن عبد العزیز،عن جمیل بن درّاج،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من قال لأخیه المؤمن:مرحبا،کتب اللّه تعالی له مرحبا إلی یوم القیامة.

[٢١٩٢]٣-عنه،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أتاه أخوه المسلم فأکرمه فإنّما أکرم اللّه عزّ و جلّ.

[٢١٩٣]۴-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن نصر بن إسحاق، عن الحارث بن النّعمان،عن الهیثم بن حمّاد،عن أبی داود،عن زید بن أرقم قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:ما فی أمّتی عبد ألطف أخاه فی اللّه بشیء من لطف إلاّ أخدمه اللّه من خدم الجنّة.

[٢١٩۴]۵-و عنه،عن أحمد بن محمّد،عن بکر بن صالح،عن الحسن بن علیّ،عن عبد اللّه بن جعفر بن إبراهیم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:من أکرم أخاه المسلم بکلمة یلطفه بها و فرّج عنه کربته لم یزل فی ظلّ اللّه الممدود علیه الرّحمة ما کان فی ذلک.

[٢١٩۵]۶-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن عمر بن عبد العزیز،عن جمیل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:إنّ ممّا خصّ اللّه عزّ و جلّ به المؤمن أن یعرّفه برّ إخوانه و إن قلّ، و لیس البرّ بالکثرة و ذلک أنّ اللّه عزّ و جلّ یقول فی کتابه: وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ (ثمّ قال:) وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و من عرّفه اللّه عزّ و جلّ بذلک أحبّه اللّه و من أحبّه اللّه تبارک و تعالی وفّاه أجره

ص :۴۶٠

[٢١٩١]٢-جمیل درّاج روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس به برادر مؤمنش بگوید:مرحبا،خداوند والا تا روز قیامت برایش مرحبا می‌نویسد.

[٢١٩٢]٣-عبد اللّه سنان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرگاه کسی برادر مسلمانش را گرامی بدارد،همانا خداوند عزّتمند را گرامی داشته است.

[٢١٩٣]۴-زید ارقم روایت کرده که رسول خدا فرمودند:هرگاه بنده‌ای از امّت من در راه خدا به برادرش مهربانی کند،اگرچه اندک باشد،خداوند خادمان بهشت را خدمتگزار او می‌کند.

[٢١٩۴]۵-عبد اللّه بن جعفر ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:هرکس برادر مسلمانش را با کلمه‌ای مهرانگیز گرامی بدارد و گرفتاری او را چاره کند،تا به او می‌پردازد در سایۀ گستردۀ رحمت خداوند است.

[٢١٩۵]۶-جمیل گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:از چیزهایی که خداوند،مؤمن را به آن اختصاص داده،این است که او را قدردان به نیکی برادرانش می‌کند،اگرچه اندک باشد و نیکی به زیاد بودن آن نیست.چنان‌که خداوند عزّتمند در کتابش می‌فرماید:(و دیگران را بر خودشان پیش می‌اندازند،اگر چه خود در تنگنا باشند.)[حشر(۵٩):٩](سپس فرموده است:)(و هرکس جلوی بخلش را بگیرد،هم آنان رستگارانند.)[همان]و خداوند هرکس را قدردان کند،او را دوستش می‌دارد.و خداوند پاک و والا هرکس را دوست داشته باشد،در روز

ص :۴۶١

یوم القیامة بغیر حساب،ثمّ قال:یا جمیل ارو هذا الحدیث لإخوانک،فإنّه ترغیب فی البرّ.

[٢١٩۶]٧-محمّد بن یحیی،عن محمّد بن الحسین،عن محمّد بن إسماعیل، عن صالح بن عقبة،عن المفضّل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ المؤمن لیتحف أخاه التّحفة،قلت:و أیّ شیء التّحفة؟قال:من مجلس و متّکإ و طعام و کسوة و سلام،فتطاول الجنّة مکافأة له و یوحی اللّه عزّ و جلّ إلیها:أنّی قد حرّمت طعامک علی أهل الدّنیا إلاّ علی نبیّ،أو وصیّ نبیّ فإذا کان یوم القیامة أوحی اللّه عزّ و جلّ إلیها:أن کافئی أولیائی بتحفهم فیخرج منها وصفاء و وصائف معهم أطباق مغطّاة بمنادیل من لؤلؤ فإذا نظروا إلی جهنّم و هولها و إلی الجنّة و ما فیها طارت عقولهم و امتنعوا أن یأکلوا فینادی مناد من تحت العرش:أنّ اللّه عزّ و جلّ قد حرّم جهنّم علی من أکل من طعام جنّته فیمدّ القوم أیدیهم فیأکلون.

[٢١٩٧]٨-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن الفضیل،عن أبی حمزة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

یجب للمؤمن علی المؤمن أن یستر علیه سبعین کبیرة.

[٢١٩٨]٩-الحسین بن محمّد و محمّد بن یحیی جمیعا،عن علیّ بن محمّد بن سعد،عن محمّد بن أسلم،عن محمّد بن علیّ بن عدیّ قال:أملی علیّ محمّد بن سلیمان،عن إسحاق بن عمّار قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:أحسن یا إسحاق إلی أولیائی ما استطعت،فما أحسن مؤمن إلی مؤمن و لا أعانه إلاّ خمش وجه إبلیس و قرّح قلبه.

ص :۴۶٢

قیامت پاداشش را بی‌حساب دهد.سپس حضرت فرمودند:ای جمیل این حدیث را برای برادرانت روایت کن که ترغیب به نیکی است.

[٢١٩۶]٧-مفضّل گفت:حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا مؤمن به برادرش تحفه می‌دهد.من عرض کردم:چه تحفه‌ای؟فرمودند:جا برای نشستن و تکیه دادن و غذا و جامه و سلام.و آن‌گاه بهشت برای پاداش او آماده می‌شود ولی خداوند عزّتمند به او وحی می‌کند:من غذای تو را بر اهل دنیا جز پیامبر و جانشین پیامبرش حرام کرده‌ام.پس چون روز قیامت شود خداوند عزّتمند به او وحی می‌کند:دوستان مرا برای تحفه‌هاشان پاداش بده.آن‌گاه غلامان و کنیزانی به همراه خوانچه‌های پوشیده از پارچه‌های گوهرین از بهشت بیرون می‌آیند.ولی وقتی آنان به دوزخ و هراسش و به بهشت و آنچه در آن است، مینگرند،عقلشان می‌پرد و از خوردن امتناع می‌کنند.پس منادی‌ای از زیر عرش خداوند فریاد می‌زند:خداوند عزّتمند بر کسانی که از غذای بهشتش بخورند، دوزخ را حرام کرده است.پس این مردم دست دراز کرده،به خوردن می‌پردازند.

[٢١٩٧]٨-ابو حمزه روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:بر مؤمن واجب است که هفتاد کبیرۀ مؤمن را بپوشاند.

[٢١٩٨]٩-از اسحاق عمّار روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:ای اسحاق هرچه می‌توانی به دوستان من نیکی کن.که هیچ مؤمنی به مؤمن دیگر نیکی و یاری نمی‌کند،جز این‌که روی ابلیس را خراش داده،دلش را زخمی می‌کند.

ص :۴۶٣

باب فی خدمته

[٢١٩٩]١-محمّد بن یحیی،عن سلمة بن الخطّاب،عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ،عن إسماعیل بن أبان،عن صالح بن أبی الأسود،رفعه عن أبی المعتمر قال:

سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:أیّما مسلم خدم قوما من المسلمین إلاّ أعطاه اللّه مثل عددهم خدّاما فی الجنّة.

باب نصیحة المؤمن

[٢٢٠٠]١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن الحکم،عن عمر بن أبان،عن عیسی بن أبی منصور،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

یجب للمؤمن علی المؤمن أن یناصحه.

[٢٢٠١]٢-عنه،عن ابن محبوب،عن معاویة بن وهب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

یجب للمؤمن علی المؤمن النّصیحة له فی المشهد و المغیب.

[٢٢٠٢]٣-ابن محبوب،عن ابن رئاب،عن أبی عبیدة الحذّاء،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

یجب للمؤمن علی المؤمن النّصیحة.

[٢٢٠٣]۴-ابن محبوب،عن عمرو بن شمر،عن جابر،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:لینصح الرّجل منکم أخاه کنصیحته لنفسه.

[٢٢٠۴]۵-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۴۶۴

خدمتگزاری به مؤمن

[٢١٩٩]١-ابو معتمر گفته است:از امیر مؤمنان علیه السّلام شنیدم که رسول خدا فرموده است:هرگاه مسلمانی به گروهی از مسلمانان خدمت کند،خداوند در بهشت به شمار آنان،خدمتگزار به او می‌دهد.

اندرز دادن به مؤمن

[٢٢٠٠]١-عیسای منصور روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:بر مؤمن واجب است که مؤمنان را اندرز دهد.

[٢٢٠١]٢-معاویۀ وهب روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:بر مؤمن واجب است که در آشکار و نهان خیرخواه مؤمن باشد.

[٢٢٠٢]٣-ابو عبیده حذّاء روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:بر مؤمن واجب است که مؤمنان را اندرز دهد.

[٢٢٠٣]۴-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:هر یک از شما باید خیرخواه برادرش باشد،چنان‌که خیرخواه خویش است.

[٢٢٠۴]۵-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

ص :۴۶۵

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ أعظم النّاس منزلة عند اللّه یوم القیامة أمشاهم فی أرضه بالنّصیحة لخلقه.

[٢٢٠۵]۶-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن القاسم بن محمّد،عن المنقریّ،عن سفیان بن عیینة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:علیکم بالنّصح للّه فی خلقه فلن تلقاه بعمل أفضل منه.

باب الإصلاح بین النّاس

[٢٢٠۶]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن حمّاد بن أبی طلحة،عن حبیب الأحول قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:صدقة یحبّها اللّه إصلاح بین النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بینهم إذا تباعدوا.

عنه،عن محمّد بن سنان،عن حذیفة بن منصور،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام،مثله

[٢٢٠٧]٢-عنه،عن ابن محبوب،عن هشام بن سالم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لأن أصلح بین اثنین أحبّ إلیّ من أن أتصدّق بدینارین.

[٢٢٠٨]٣-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن ابن سنان،عن مفضّل قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إذا رأیت بین اثنین من شیعتنا منازعة فافتدها من مالی.

[٢٢٠٩]۴-ابن سنان،عن أبی حنیفة سابق الحاجّ قال:

مرّ بنا المفضّل و أنا و ختنی نتشاجر فی میراث،فوقف علینا ساعة ثمّ قال لنا:تعالوا إلی المنزل فأتیناه فأصلح بیننا بأربعمائة درهم فدفعها إلینا من عنده حتّی إذا استوثق کلّ واحد منّا من صاحبه،قال:أما إنّها لیست من مالی و لکن

ص :۴۶۶

در روز قیامت والامقام‌ترین مردم در پیشگاه خداوند کسی است که برای اندرز دادن به آفریدگان او بیشتر گام برداشته است.

[٢٢٠۵]۶-سفیان عیینه گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:بر شما باد که آفریدگان خداوند را در راه او اندرز بگویید که هرگز خدا را با عملی برتر از آن دیدار نخواهید کرد.

آشتی دادن میان مردم

[٢٢٠۶]١-حبیب احول گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:آشتی دادن میان مردم هنگام اختلافشان و هنگام دوری،به هم نزدیک کردنشان، صدقه‌ای است که خداوند آن را دوست می‌دارد.

این حدیث با سند دیگری نیز روایت شده است.

[٢٢٠٧]٢-هشام سالم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:برای من آشتی دادن میان دو نفر،از دو دینار صدقه دادن محبوب‌تر است.

[٢٢٠٨]٣-از مفضّل روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرگاه میان دو تن از شیعیان ما ستیزی دیدی،از اموال من برایشان خرج کن.

[٢٢٠٩]۴-ابو حنیفه ساربان حاجیان گفته است:درحالی‌که من و دامادم دربارۀ میراثی ستیز می‌کردیم،مفضّل به ما برخورده پس ساعتی ایستاد و آن‌گاه گفت:با من به خانه‌ام بیایید.ما با او رفتیم.آن‌گاه با چهارصد درهمی که از نزد خودش به ما پرداخت،میان ما آشتی داد.و چون هریک از ما نسبت به دیگری خاطر جمع شد،او گفت:این از اموال خودم نیست،بلکه حضرت صادق علیه السّلام به من دستور داده

ص :۴۶٧

أبو عبد اللّه علیه السّلام أمرنی إذا تنازع رجلان من أصحابنا فی شیء أن أصلح بینهما و أفتدیها من ماله،فهذا من مال أبی عبد اللّه علیه السّلام.

[٢٢١٠]۵-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن عبد اللّه بن المغیرة،عن معاویة بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

المصلح لیس بکاذب.

[٢٢١١]۶-علیّ،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن علیّ بن إسماعیل،عن إسحاق بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّٰاسِ قال:

إذا دعیت لصلح بین اثنین فلا تقل علیّ یمین ألاّ أفعل.

[٢٢١٢]٧-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن ابن محبوب، عن معاویة بن وهب أو معاویة بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال:أبلغ عنّی کذا و کذا-فی أشیاء أمر بها-قلت:فأبلّغهم عنک و أقول عنّی ما قلت لی و غیر الّذی قلت؟قال:نعم إنّ المصلح لیس بکذّاب[إنّما هو الصّلح لیس بکذب.]

باب فی إحیاء المؤمن

[٢٢١٣]١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عن سماعة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له:قول اللّه عزّ و جلّ:«من قتل نفسا بغیر نفس فکأنّما قتل النّاس جمیعا و من أحیاها فکأنّما أحیا النّاس جمیعا»قال:من أخرجها من ضلال إلی هدی فکأنّما أحیاها و من أخرجها من هدی إلی ضلال فقد قتلها.

ص :۴۶٨

که هرگاه دو مرد از اصحابمان برای چیزی با هم ستیز می‌کردند،میانشان آشتی داده،از مال ایشان خرج کنم.و این از اموال حضرت صادق علیه السّلام بود.

[٢٢١٠]۵-معاویۀ عمّار روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:کسی که میان مردم آشتی می‌دهد دروغ‌گو نیست.

[٢٢١١]۶-اسحاق عمّار روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ(خدا را دستاویز سوگندهایتان قرار ندهید،تا نیکوکار و پرهیزگار و اصلاحگر میان مردم باشید.) [بقره(٢):٢٢۴]فرمودند:یعنی وقتی تو را برای آشتی دادن میان دو نفر خواندند،نگو که من سوگند خورده‌ام این کار را نکنم.

[٢٢١٢]٧-معاویۀ عمّار روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:از جانب من چنین و چنان بگو-دربارۀ اموری که دستور داده بودند-من عرض کردم:از جانب شما می‌گویم و خودم نیز آنچه را به من گفته‌اید و غیر از آن هم می‌گویم؟ فرمودند:آری؛زیرا اصلاحگر،دروغ‌گو نیست.[همانا این آشتی دادن است نه دروغ گفتن.]

زنده گرداندن مؤمن

[٢٢١٣]١-سماعه گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم:(هر کس انسانی را جز به قصاص[و...]بکشد،گویا همۀ مردمان را کشته است و هرکس انسانی را زنده کند،گویا همۀ مردمان را زنده کرده است.[مائده(۵):٣٢]فرمودند:هرکس انسانی را از گمراهی به هدایت ببرد،گویا او را زنده کرده است و هرکس او را از هدایت به گمراهی ببرد،به راستی او را کشته است.

ص :۴۶٩

[٢٢١۴]٢-عنه،عن علیّ بن الحکم،عن أبان بن عثمان،عن فضیل بن یسار قال:

قلت لأبی جعفر علیه السّلام:قول اللّه عزّ و جلّ فی کتابه:«و من أحیاها فکأنّما أحیا النّاس جمیعا»قال:من حرق أو غرق،قلت:فمن أخرجها من ضلال إلی هدی؟ قال:ذاک تأویلها الأعظم.

محمّد بن یحیی،عن أحمد و عبد اللّه ابنی محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن أبان مثله.

[٢٢١۵]٣-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن خالد،عن النّضر بن سوید،عن یحیی بن عمران الحلبیّ،عن أبی خالد القمّاط،عن حمران قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:أسألک؟-أصلحک اللّه-فقال:نعم،فقلت:کنت علی حال و أنا الیوم علی حال أخری کنت أدخل الأرض فأدعو الرّجل و الاثنین و المرأة فینقذ اللّه من شاء و أنا الیوم لا أدعو أحدا؟فقال:و ما علیک أن تخلّی بین النّاس و بین ربّهم فمن أراد اللّه أن یخرجه من ظلمة إلی نور أخرجه،ثمّ قال:و لا علیک إن آنست من أحد خیرا أن تنبذ إلیه الشّیء نبذا،قلت:أخبرنی عن قول اللّه عزّ و جلّ:«و من أحیاها فکأنّما أحیا النّاس جمیعا»قال:من حرق أو غرق، ثمّ سکت،ثمّ قال:تأویلها الأعظم أن دعاها فاستجابت له.

باب فی الدّعاء للأهل إلی الإیمان

[٢٢١۶]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن النّعمان،عن عبد اللّه بن مسکان عن سلیمان بن خالد قال:

ص :۴٧٠

[٢٢١۴]٢-فضیل یسار گفت:از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم:(و هر کس جانی را زنده کند،گویا همۀ مردمان را زنده کرده است.)فرمودند:یعنی کسی را از سوختن یا غرق‌شدن برهاند.من عرض کردم:و کسی که جانی را از گمراهی به هدایت می‌برد؟فرمودند:این تأویل بزرگ‌تر آیه است.

این حدیث با سند دیگری نیز روایت شده است.

[٢٢١۵]٣-حمران گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:خدا کارت را به سامان کند،پرسشی بکنم؟فرمودند:آری.عرض کردم:در گذشته بر حالی بودم و امروز بر حال دیگری هستم.در گذشته در زمین می‌گشتم و یکی دو مرد و زن را به حقّ دعوت می‌کردم و خداوند هرکس را می‌خواست نجات می‌داد.

ولی امروز کسی را دعوت نمی‌کنم؟فرمودند:چه می‌شود که مردم را با پروردگارشان رها کنی تا خداوند هرکس را می‌خواهد از تاریکی به روشنایی ببرد.سپس فرمودند:عیبی ندارد که وقتی خیری در کسی دیدی،چیزی به سویش بیندازی.من عرض کردم:مرا از این سخن خداوند عزّتمند آگاه کن که فرمود:(و هرکس جانی را زنده کند،گویا همۀ مردمان را زنده کرده است.)فرمودند:

یعنی از سوختن یا غرق‌شدن نجات دهد.سپس خاموشی گزید و آن‌گاه فرمود:

تأویل بزرگ‌تر آیه این است:کسی که او را دعوت کرده‌اند و او پذیرفته است.

فراخواندن خانواده به ایمان

[٢٢١۶]١-سلیمان خالد گفت:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:من خاندانی

ص :۴٧١

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:إنّ لی أهل بیت و هم یسمعون منّی أفأدعوهم إلی هذا الأمر؟فقال نعم إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول فی کتابه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ.

باب فی ترک دعاء النّاس

[٢٢١٧]١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن کلیب بن معاویة الصّیداویّ قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام:إیّاکم و النّاس،إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة فترکه و هو یجول لذلک و یطلبه،ثمّ قال:لو أنّکم إذا کلّمتم النّاس قلتم:ذهبنا حیث ذهب اللّه و اخترنا من اختار اللّه،و اختار اللّه محمّدا و اخترنا آل محمّد صلّی اللّه علیه و علیهم.

[٢٢١٨]٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن إسماعیل،عن أبی إسماعیل السّرّاج،عن ابن مسکان،عن ثابت أبی سعید قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام:یا ثابت ما لکم و للنّاس،کفّوا عن النّاس و لا تدعوا أحدا إلی أمرکم،فو اللّه لو أنّ أهل السّماء و أهل الأرض اجتمعوا علی أن یضلّوا عبدا یرید اللّه هداه ما استطاعوا،کفّوا عن النّاس و لا یقول أحدکم:أخی و ابن عمّی و جاری فإنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أراد بعبد خیرا طیّب روحه فلا یسمع بمعروف إلاّ عرفه و لا بمنکر إلاّ أنکره ثمّ یقذف اللّه فی قلبه کلمة یجمع بها أمره.

[٢٢١٩]٣-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن صفوان بن یحیی،عن محمّد بن مروان،عن الفضیل قال:

ص :۴٧٢

دارم که از من حرف‌شنوی دارند،آیا آنان را به ولایت فرابخوانم؟فرمودند:بله، خداوند عزّتمند در کتابش می‌فرماید:(ای کسانی که ایمان آورده‌اید،خودتان و خانواده‌تان را از آتشی نگاه دارید که هیزمش مردمان و سنگ است.)[تحریم(۶۶):۶]

فرانخواندن مردم

[٢٢١٧]١-کلیب بن معاویه صیداوی گفته است:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:از مردم بپرهیزید که خداوند عزّتمند هرگاه برای بنده‌ای خیر بخواهد، در دلش نقطه‌ای می‌گذارد و رهایش می‌کند و او خود گردش می‌کند و آن را می‌جوید.سپس فرمودند:کاش وقتی با مردم سخن می‌گویید،بگویید:ما از جایی می‌رویم که خدا می‌رود و کسی را برمی‌گزینیم که خدا برگزیده است.

و خدا محمّد[درود خدا بر او و بر خاندانش]را برگزید و ما خاندان محمّد- درود خدا بر او و بر آنان-را برگزیدیم.

[٢٢١٨]٢-ثابت سعید گفت:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:ای ثابت شما را با مردم چه‌کار؟از مردم دست بردارید و کسی را به امر خودتان نخوانید.که به خدا سوگند اگر اهل آسمان و اهل زمین گرد هم آیند تا بنده‌ای را که خداوند می‌خواهد هدایتش کند،گمراه کنند،نمی‌توانند.از مردم دست بکشید و نگویید:

برادرم،پسر عمو و همسایه‌ام.که خداوند عزّتمند هرگاه برای بنده‌ای خیر بخواهد،روحش را پاکیزه می‌کند که هرگاه خوبی‌ای بشنود،آن را بشناسد و چون زشتی‌ای بشنود،انکارش کند.سپس خداوند کلمه‌ای در دلش می‌اندازد تا امرش را با آن کامل کند.

[٢٢١٩]٣-فضیل گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:آیا مردم را به

ص :۴٧٣

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:ندعو النّاس إلی هذا الأمر؟فقال:یا فضیل إنّ اللّه إذا أراد بعبد خیرا أمر ملکا فأخذ بعنقه حتّی أدخله فی هذا الأمر طائعا أو کارها.

[٢٢٢٠]۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة،عن أبیه قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:اجعلوا أمرکم هذا للّه و لا تجعلوه للنّاس،فإنّه ما کان للّه فهو للّه و ما کان للنّاس فلا یصعد إلی السّماء و لا تخاصموا بدینکم النّاس فإنّ المخاصمة ممرضة للقلب إنّ اللّه عزّ و جلّ قال لنبیّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم: إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ و قال: أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ذروا النّاس،فإنّ النّاس أخذوا عن النّاس و إنّکم أخذتم عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و علیّ علیه السّلام و لا سواء،و إنّنی سمعت أبی یقول:إذا کتب اللّه علی عبد أن یدخله فی هذا الأمر کان أسرع إلیه من الطّیر إلی و کره.

[٢٢٢١]۵-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن عثمان بن عیسی،عن ابن أذینة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام:

قال إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق قوما للحقّ فإذا مرّ بهم الباب من الحقّ قبلته قلوبهم و إن کانوا لا یعرفونه و إذا مرّ بهم الباب من الباطل أنکرته قلوبهم و إن کانوا لا یعرفونه و خلق قوما لغیر ذلک فإذا مرّ بهم الباب من الحقّ أنکرته قلوبهم و إن کانوا لا یعرفونه و إذا مرّ بهم الباب من الباطل قبلته قلوبهم و إن کانوا لا یعرفونه.

[٢٢٢٢]۶-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن عبد الحمید بن أبی العلاء،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة من نور فأضاء لها

ص :۴٧۴

این امر بخوانیم؟فرمودند:ای فضیل هرگاه خداوند برای بنده‌ای خیر بخواهد، به فرشته‌ای فرمان می‌دهد گردن او را گرفته،خواه‌ناخواه در این امر داخلش کنند.

[٢٢٢٠]۴-از عقبه روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:این امرتان را برای خدا قرار دهید و برای مردم قرار ندهید؛زیرا آنچه برای خدا است،برای خدا است و آنچه برای مردم است،به آسمان بالا نمی‌رود.و با دین خودتان با مردم ستیزه نکنید؛زیرا ستیز،دل را بیمار می‌کند.خداوند عزّتمند به پیامبرش فرمود:(همانا تو هر که را دوستش داری،هدایت نمی‌کنی بلکه خداوند هرکس را که خواهد،هدایت می‌کند.)[قصص(٢٨):۵۶]و فرمود:(آیا تو مردم را مجبور می‌کنی که مؤمن گردند.)[یونس(١٠):٩٩]مردم را رها کنید؛زیرا مردم دینشان را از مردم می‌گیرند و شما از رسول خدا و علی علیه السّلام گرفته‌اید و این دو،برابر نیستند.و من از پدرم شنیدم می‌فرمود:وقتی خداوند مقرّر کند که بنده‌ای را در این امر داخل گرداند،از پرنده‌ای که به لانه‌اش بازمی‌گردد،شتابنده‌تر می‌شود.

[٢٢٢١]۵-ابن اذینه روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا خداوند عزّتمند مردی را برای حقّ آفرید تا هرگاه دری از حقّ به آن‌ها بگذرد،دل‌شان آن را بپذیرد،اگرچه نشناسد.و هرگاه دری از باطل به آن‌ها بگذرد،دل‌شان اگر چه آن را نشناسد،انکارش کند.و مردمی را برای جز حقّ آفرید.تا هرگاه دری از حقّ بر آن‌ها بگذرد،دل‌شان انکارش کند،اگرچه آن را نشناسد و هرگاه دری از باطل بر آن‌ها بگذرد،اگرچه آن را نشناسد،دل‌شان بپذیرد.

[٢٢٢٢]۶-عبد الحمید ابو علاء روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هر گاه خداوند عزّتمند برای بنده‌ای خیر بخواهد،در دلش نقطه‌ای نورانی گذارده،با

ص :۴٧۵

سمعه و قلبه حتّی یکون أحرص علی ما فی أیدیکم منکم و إذا أراد بعبد سوءا نکت فی قلبه نکتة سوداء،فأظلم لها سمعه و قلبه،ثمّ تلا هذه الآیة: فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمٰا یَصَّعَّدُ فِی السَّمٰاءِ.

[٢٢٢٣]٧-عنه،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن محمّد بن حمران،عن محمّد بن مسلم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة بیضاء و فتح مسامع قلبه و وکّل به ملکا یسدّده و إذا أراد بعبد سوءا نکت فی قلبه نکتة سوداء و سدّ مسامع قلبه و وکّل به شیطانا یضلّه.

باب أنّ اللّه إنّما یعطی الدّین من یحبّه

[٢٢٢۴]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن فضّال، عن ابن بکیر،عن حمزة بن حمران،عن عمر بن حنظلة قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام:یا أبا الصّخر إنّ اللّه یعطی الدّنیا من یحبّ و یبغض،و لا یعطی هذا الأمر إلاّ صفوته من خلقه،أنتم و اللّه علی دینی و دین آبائی إبراهیم و إسماعیل،لا أعنی علیّ بن الحسین و لا محمّد بن علیّ و إن کان هؤلاء علی دین هؤلاء

[٢٢٢۵]٢-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن الحسن بن علیّ الوشّاء،عن عاصم بن حمید،عن مالک بن أعین الجهنیّ قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول:یا مالک إنّ اللّه یعطی الدّنیا من یحبّ و یبغض،و لا یعطی دینه إلاّ من یحبّ.

ص :۴٧۶

آن،گوش و دلش را روشن می‌کند،چنان‌که به آنچه در دستان شما است از خودتان حریص‌تر می‌گردند.ولی وقتی خداوند برای بنده‌ای بدی خواهد،در دلش نقطه‌ای تاریک گذاشته،با آن گوش و دلش را تاریک می‌کند.سپس این آیه را خواند:(و هرکس را که خدا بخواهد هدایتش کند،سینه‌اش را برای اسلام می‌گشاید و هرکس را که بخواهد گمراهش کند،سینه‌اش را تنگ و سخت می‌کند،گویا که به سوی آسمان بالا می‌رود.)[انعام(۶):١٢۵]

[٢٢٢٣]٧-محمّد مسلم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرگاه خداوند شکوهمند برای بنده‌ای خیر بخواهد،در دلش نقطۀ سفیدی می‌گذارد و گوش‌های دلش را گشوده،فرشته‌ای بر او می‌گمارد تا استوارش گرداند و چون بدی بنده‌ای را بخواهد،در دلش نقطۀ تاریکی گذاشته،گوش‌های دلش را می‌بندد و شیطان را بر او می‌گمارد تا گمراهش کند.

خداوند به کسی که دوستش می‌دارد،دین می‌دهد

[٢٢٢۴]١-عمر حنظله گفته است:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:ای ابو صخر خداوند دنیا را به دوست و دشمنش می‌دهد ولی این امر را جز به برگزیدگان از آفریدگانش نمی‌دهد.شما به خدا سوگند،بر دین من و دین پدرانم ابراهیم و اسماعیل هستید.مقصودم علی حسین و محمّد علی علیهم السّلام نیستند،اگر چه ایشان نیز بر دین آنان‌اند.

[٢٢٢۵]٢-مالک بن اعین جهنی گفت:از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:ای مالک،خداوند دنیا را به دوست و دشمنش می‌دهد ولی دینش را جز به دوستش نمی‌دهد.

ص :۴٧٧

[٢٢٢۶]٣-عنه،عن معلّی،عن الوشّاء،عن عبد الکریم بن عمرو الخثعمیّ، عن عمر بن حنظلة،و عن حمزة بن حمران،عن حمران،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ هذه الدّنیا یعطیها اللّه البرّ و الفاجر و لا یعطی الإیمان إلاّ صفوته من خلقه.

[٢٢٢٧]۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن النّعمان،عن أبی سلیمان،عن میسّر قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إنّ الدّنیا یعطیها اللّه عزّ و جلّ من أحبّ و من أبغض و إنّ الإیمان لا یعطیه إلاّ من أحبّه.

باب سلامة الدّین

[٢٢٢٨]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن النّعمان،عن أیّوب بن الحرّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا فقال:

أما لقد بسطوا علیه و قتلوه و لکن أتدرون ما وقاه؟وقاه أن یفتنوه فی دینه.

[٢٢٢٩]٢-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی بن عبید،عن أبی جمیلة قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام کان فی وصیّة أمیر المؤمنین علیه السّلام لأصحابه:اعلموا أنّ القرآن هدی اللّیل و النّهار و نور اللّیل المظلم علی ما کان من جهد و فاقة،فإذا حضرت بلیّة فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم،و إذا نزلت نازلة فاجعلوا أنفسکم دون دینکم،و اعلموا أنّ الهالک من هلک دینه و الحریب من حرب دینه،ألا و إنّه لا فقر بعد الجنّة،ألا و إنّه لا غنی بعد النّار،لا یفکّ أسیرها و لا یبرأ ضریرها.

ص :۴٧٨

[٢٢٢۶]٣-حمران روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:خداوند این دنیا را به نیک و بد می‌دهد ولی ایمان را جز به برگزیدگان از آفریدگانش نمی‌دهد.

[٢٢٢٧]۴-از میسر روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:خداوند عزّتمند،دنیا را به دوست و دشمن می‌دهد ولی ایمان را جز به دوست نمی‌دهد.

سلامتی در دین

[٢٢٢٨]١-از ایّوب حرّ روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه(و خداوند او را از آسیب نیرنگ‌های آن‌ها نگاه داشت.)[مؤمن(۴٠):۴۵]فرمودند:

درست است که بر او چیره شده،کشتند ولی آیا می‌دانید او را از چه چیز نگاه داشت؟نگذاشت که او را دربارۀ دینش فریب بدهند.

[٢٢٢٩]٢-از ابو جمیله روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:در وصیّت امیر مؤمنان علیه السّلام به اصحابش آمده است:بدانید که این قرآن راهنمای شب و روز است.و نور شب تاریک شده از سختی و نیاز است.پس چون بلایی فرارسد، اموالتان را سپر جانتان کنید و چون حادثه‌ای رخ داد،جانتان را سپر دینتان کنید.

و بدانید که مرده کسی است که دینش از بین رفته است.و غارت‌شده کسی است که دینش غارت شده است.هان که پس از بهشت،فقری نیست و پس از دوزخ، توانگری‌ای،گرفتارش آزاد نمی‌شود و بیمارش بهبود نمی‌یابد.

ص :۴٧٩

[٢٢٣٠]٣-علیّ،عن أبیه،عن حمّاد بن عیسی،عن ربعیّ بن عبد اللّه،عن فضیل بن یسار،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سلامة الدّین و صحّة البدن خیر من المال،و المال زینة من زینة الدّنیا حسنة.

محمّد بن إسماعیل،عن الفضل بن شاذان،عن حمّاد،عن ربعیّ،عن الفضیل،عن أبی جعفر علیه السّلام،مثله.

[٢٢٣١]۴-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن ابن فضّال، عن یونس بن یعقوب،عن بعض أصحابه قال:

کان رجل یدخل علی أبی عبد اللّه علیه السّلام من أصحابه فغبر زمانا لا یحجّ فدخل علیه بعض معارفه،فقال:له فلان ما فعل؟قال:فجعل یضجّع الکلام یظنّ أنّه إنّما یعنی المیسرة و الدّنیا،فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام:کیف دینه؟فقال:کما تحبّ، فقال:هو و اللّه الغنی.

باب التّقیّة

[٢٢٣٢]١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر عن هشام بن سالم و غیره،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا (قال بما صبروا علی التّقیّة) وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ قال:

الحسنة التّقیّة و السّیّئة الإذاعة.

[٢٢٣٣]٢-ابن أبی عمیر،عن هشام،بن سالم عن أبی عمر الأعجمیّ قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام:یا أبا عمر إنّ تسعة أعشار الدّین فی التّقیّة و لا دین لمن لا تقیّة له و التّقیّة فی کلّ شیء إلاّ فی النّبیذ و المسح علی الخفّین.

[٢٢٣۴]٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن

ص :۴٨٠

[٢٢٣٠]٣-فضیل یسار روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:سلامت دین و تندرستی،بهتر از مال است و مال،زینتی از زینت‌های دنیا است که خوب است.

این حدیث با سند دیگری نیز روایت شده است.

[٢٢٣١]۴-یکی از اصحاب گفته است:مردی از اصحاب همواره به نزد حضرت صادق علیه السّلام می‌آمد زمانی گذشت و به حجّ نیامد.چون یکی از آشنایانش به نزد حضرت آمد،از او پرسیدند:فلانی چه می‌کند؟او سخن را پیچاند و گمان کرد که مقصود حضرت،مال و دنیا است.حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:دینش چگونه است؟او عرض کرد:چنان‌که دوست می‌دارید؟حضرت فرمودند:پس به خدا سوگند که او بی‌نیاز است.

تقیّه

[٢٢٣٢]١-هشام سالم و جز او دربارۀ این آیه(آنان برای شکیبایی‌شان دو بار پاداش داده می‌شوند.)(فرمودند:به شکیبی که بر تقیّه کردند.)(و با نیکی،بدی را از بین می‌برند.)[قصص(٢٨):۵۴]روایت کرده‌اند که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

نیکی،تقیّه و بدی،فاش‌کردن است.

[٢٢٣٣]٢-ابو عمیر اعجمی گفته است:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:ای ابو عمر همانا نه دهم دین در تقیّه است.و کسی که تقیّه ندارد،دین ندارد.و در هر چیزی تقیّه روا است،جز در نوشیدن شراب و مسح بر کفش.

[٢٢٣۴]٣-ابو بصیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:تقیّه،از دین

ص :۴٨١

عیسی،عن سماعة،عن أبی بصیر قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:التّقیّة من دین اللّه،قلت:من دین اللّه،قال:إی و اللّه من دین اللّه و لقد قال یوسف علیه السّلام: أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسٰارِقُونَ و اللّه ما کانوا سرقوا شیئا و لقد قال إبراهیم علیه السّلام: إِنِّی سَقِیمٌ و اللّه ما کان سقیما.

[٢٢٣۵]۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن خالد و الحسین بن سعید جمیعا،عن النّضر بن سوید،عن یحیی بن عمران الحلبیّ،عن حسین بن أبی العلاء،عن حبیب بن بشر قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:سمعت أبی یقول لا و اللّه ما علی وجه الأرض شیء أحبّ إلیّ من التّقیّة،یا حبیب إنّه من کانت له تقیّة رفعه اللّه،یا حبیب من لم تکن له تقیّة وضعه اللّه،یا حبیب إنّ النّاس إنّما هم فی هدنة فلو قد کان ذلک کان هذا.

[٢٢٣۶]۵-أبو علیّ الأشعریّ،عن الحسن بن علیّ الکوفیّ عن العبّاس بن عامر،عن جابر المکفوف،عن عبد اللّه بن أبی یعفور،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

اتّقوا علی دینکم فاحجبوه بالتّقیّة فإنّه لا إیمان لمن لا تقیّة له،إنّما أنتم فی النّاس کالنّحل فی الطّیر لو أنّ الطّیر تعلم ما فی أجواف النّحل ما بقی منها شیء إلاّ أکلته و لو أنّ النّاس علموا ما فی أجوافکم أنّکم تحبّونّا أهل البیت لأکلوکم بألسنتهم و لنحلوکم فی السّرّ و العلانیة،رحم اللّه عبدا منکم کان علی ولایتنا.

[٢٢٣٧]۶-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن حمّاد،عن حریز،عمّن أخبره،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ قال:

الحسنة:التّقیّة،و السّیّئة:الإذاعة و قوله عزّ و جلّ: اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ قال:الّتی هی أحسن التّقیّة، فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ.

ص :۴٨٢

خدا است.من عرض کردم:از دین خدا؟فرمودند:آری به خدا سوگند که از دین خدا است.به راستی که یوسف علیه السّلام گفت:(ای کاروانیان شما دزدید.)[یوسف (١٢):٧٠]و به خدا سوگند آنان چیزی ندزدیده بودند.و به راستی که ابراهیم علیه السّلام فرمود:(من بیمارم.)[صافّات(٣٧):٨٩]

و به خدا سوگند که او بیمار نبود.

[٢٢٣۵]۴-حبیب بشر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:از پدرم شنیدم می‌فرماید:نه،به خدا سوگند بر روی زمین در نزد من هیچ چیزی محبوب‌تر از تقیّه نیست.ای حبیب همانا هرکس تقیّه کند،خدایش بالا برد.ای حبیب هرکس تقیّه نکند،خدا به زمینش می‌زند.ای حبیب مردم اینک در آشتی‌اند و اگر این باشد،آن هم هست.

[٢٢٣۶]۵-عبد اللّه ابو یعفور روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:بر دینتان پروا کنید و آن را با تقیّه بپوشانید که هرکس تقیّه ندارد،ایمان ندارد.همانا شما در میان مردم همچون زنبور در میان پرندگان‌اید.که اگر پرنده بداند در شکم زنبوران چیست،همۀ آن‌ها را می‌خورد.و اگر مردم آنچه را در سینه‌های شما است،بدانند،که ما خاندان را دوست می‌دارید،با زبان‌هاشان شما را می‌خورند و در نهان و آشکار ناسزایتان گویند.خدا بیامرزد بنده‌ای از شما را که بر ولایت ما است.

[٢٢٣٧]۶-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه:(و نیکی و بدی برابر نیستند.)[فصّلت(۴١):٣۴]فرمودند:نیکی،تقیّه است و بدی،فاش کردن.و دربارۀ این آیه:(و بدی را با آنچه نیکوتر است،از بین ببر.)[همان] فرمودند:آنچه نیکوتر است،تقیّه است.(تا کسی که میان تو و او دشمنی است همچون دوست یکدل گردد.)[فصّلت(۴١):٣۴]

ص :۴٨٣

[٢٢٣٨]٧-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن الحسن بن محبوب،عن هشام بن سالم،عن أبی عمرو الکنانیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:یا أبا عمرو أرأیتک لو حدّثتک بحدیث أو أفتیتک بفتیا ثمّ جئتنی بعد ذلک فسألتنی عنه فأخبرتک بخلاف ما کنت أخبرتک،أو أفتیتک بخلاف ذلک بأیّهما کنت تأخذ؟قلت:بأحدثهما و أدع الآخر،فقال:قد أصبت یا أبا عمرو أبی اللّه إلاّ أن یعبد سرّا أما و اللّه لئن فعلتم ذلک إنّه[لخیر]لی و لکم،و أبی اللّه عزّ و جلّ لنا و لکم فی دینه إلاّ التّقیّة.

[٢٢٣٩]٨-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن الحسن بن علیّ،عن درست الواسطیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:ما بلغت تقیّة أحد تقیّة أصحاب الکهف إن کانوا لیشهدون الأعیاد و یشدّون الزّنانیر فأعطاهم اللّه أجرهم مرّتین.

[٢٢۴٠]٩-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن الحسن بن علیّ بن فضّال،عن حمّاد بن واقد اللّحّام قال:

استقبلت أبا عبد اللّه علیه السّلام فی طریق فأعرضت عنه بوجهی و مضیت،فدخلت علیه بعد ذلک،فقلت:جعلت فداک إنّی لألقاک فأصرف وجهی کراهة أن أشقّ علیک،فقال لی:رحمک اللّه و لکنّ رجلا لقینی أمس فی موضع کذا و کذا فقال:

علیک السّلام یا أبا عبد اللّه،ما أحسن و لا أجمل.

[٢٢۴١]١٠-علیّ بن إبراهیم،عن هارون بن مسلم،عن مسعدة بن صدقة قال:

قیل لأبی عبد اللّه علیه السّلام:إنّ النّاس یروون أنّ علیّا علیه السّلام قال علی منبر الکوفة:

أیّها النّاس إنّکم ستدعون إلی سبّی فسبّونی،ثمّ تدعون إلی البراءة منّی فلا تبرّءوا منّی،فقال:ما أکثر ما یکذب النّاس علی علیّ علیه السّلام،ثمّ قال:إنّما قال:

ص :۴٨۴

[٢٢٣٨]٧-ابو عمرو کنانی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:ای ابو عمرو به من بگو که اگر برایت حدیثی گفتم یا فتوایی دادم سپس در زمان دیگر که آمدی و از آن پرسیدی،غیر از آن گفتم یا فتوا دادم،به کدام‌یک عمل می‌کنی؟من عرض کردم:جدیدتر را برمی‌گیرم و دیگری را رها می‌کنم.فرمودند:ای ابو عمرو درست است.خداوند نخواست که جز در نهان بندگی شود.هان به خدا سوگند که اگر این را انجام دهید برای من و شما بهتر است.و خداوند عزّتمند در دینش جز تقیّه را برای ما و شما نخواسته است.

[٢٢٣٩]٨-درست واسطی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:تقیّۀ هیچ‌کس به تقیّۀ اصحاب کهف نرسیده است.که آنان در اعیاد آنان حاضر شده، زنّار می‌بستند.و برای همین خدا دو بار به آنان پاداش داد.

[٢٢۴٠]٩-حمّاد بن واقد لحّام گفته است:در راهی به حضرت صادق علیه السّلام برخورده آن‌گاه از او روگردانده،گذشتم.سپس به نزد حضرتش رفتم و عرض کردم:جانم فدایت من شما را می‌بینم و برای این‌که شما را به سختی نیندازم رو برمی‌گردانم.حضرت به من فرمودند:خدا تو را بیامرزد،ولی دیروز مردی مرا در فلان مکان دید و گفت:سلام بر تو ای ابا عبد اللّه.که کار خوب و شایسته‌ای نکرد.

[٢٢۴١]١٠-مسعدۀ صدقه روایت کرده که به حضرت صادق علیه السّلام گفتند:مردم روایت می‌کنند که علی علیه السّلام بر منبر کوفه فرموده است:ای مردم شما را به دشنام‌دادن به من خواهند خواند،پس مرا دشنام دهید.سپس شما را به بیزاری جستن از من خواهند خواند،ولی از من بیزاری مجویید.حضرت فرمودند:مردم چه بسیار بر علی علیه السّلام دروغ می‌بندند.سپس فرمودند:همانا او فرمود:شما به دشنام‌دادن به من

ص :۴٨۵

إنّکم ستدعون إلی سبّی فسبّونی،ثمّ ستدعون إلی البراءة منّی و إنّی لعلی دین محمّد،و لم یقل:لا تبرّءوا منّی،فقال له السّائل:أرأیت إن اختار القتل دون البراءة فقال:و اللّه ما ذلک علیه و ما له إلاّ ما مضی علیه عمّار بن یاسر حیث أکرهه أهل مکّة و قلبه مطمئنّ بالإیمان،فأنزل اللّه عزّ و جلّ فیه إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عندها:یا عمّار إن عادوا فعد فقد أنزل اللّه عزّ و جلّ عذرک و أمرک أن تعود إن عادوا.

[٢٢۴٢]١١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن الحکم،عن هشام الکندیّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إیّاکم أن تعملوا عملا یعیّرونّا به،فإنّ ولد السّوء یعیّر والده بعمله کونوا لمن انقطعتم إلیه زینا و لا تکونوا علیه شینا صلّوا فی عشائرهم و عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و لا یسبقونکم إلی شیء من الخیر فأنتم أولی به منهم و اللّه ما عبد اللّه بشیء أحبّ إلیه من الخبء، قلت:و ما الخبء؟قال:التّقیّة.

[٢٢۴٣]١٢-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن معمّر بن خلاّد قال:سألت أبا الحسن علیه السّلام عن القیام للولاة،فقال:

قال أبو جعفر علیه السّلام:التّقیّة من دینی و دین آبائی و لا إیمان لمن لا تقیّة له.

[٢٢۴۴]١٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن حمّاد،عن ربعیّ،عن زرارة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

التّقیّة فی کلّ ضرورة و صاحبها أعلم بها حین تنزل به.

[٢٢۴۵]١۴-علیّ،عن أبیه،عن ابن محبوب،عن جمیل بن صالح،عن محمّد بن مروان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۴٨۶

فراخوانده می‌شوید،پس به من دشنام گویید سپس به بیزاری جستن از من فرا خوانده می‌شوید درحالی‌که من بر دین محمّد[درود خدا بر او و بر خاندانش] هستم.و نفرمود:از من بیزاری مجویید.کسی از آن حضرت پرسید:دربارۀ کسی که کشته شدن را در برابر بیزاری جستن برمی‌گزیند،بفرمایید.فرمودند:به خدا سوگند،این تکلیف بر او نیست.بر او جز آنچه عمّار یاسر کرد،واجب نیست، آن‌جا که اهل مکّه او را مجبور کردند.که دلش به ایمان استوار بود.و خداوند عزّتمند دربارۀ او نازل کرد:(جز کسی که مجبور شده،ولی دلش به ایمان استوار است.) [نحل(١۶):١٠۶]و پیامبر گرامی در این‌باره به او فرمودند:ای عمّار اگر آزارت را دوباره کردند،تو هم دوباره از من بازگرد که خداوند شکوهمند دربارۀ عذر تو آیه فرستاده،تو را امر کرده است که چون به آزارت بازگشتند،تو نیز بازگردی.

[٢٢۴٢]١١-هشام کندی گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:مبادا کاری کنید که با آن ما را سرزنش کنند.که برای بدی عمل فرزند،پدر را سرزنش می‌کنند.برای کسی که به او پیوسته‌اید زینت باشید و ننگ نباشید.در میان قبیله‌هاشان نماز بخوانید و از بیمارانشان عیادت کرده،در تشییع مرده‌هاشان حاضر شوید.و نگذارید در نیکی از شما پیشی گیرند که شما از آنان به نیکی سزاوارترید و به خدا سوگند که خدا به چیزی محبوب‌تر از نهان‌کاری عبادت نشده است.من عرض کردم:نهان‌کاری چیست؟فرمودند:تقیّه.

[٢٢۴٣]١٢-معمّر خلاّد گفته است:از حضرت ابو الحسن علیه السّلام دربارۀ کار برای حاکمان پرسیدم.فرمود:حضرت باقر علیه السّلام فرموده‌اند:تقیّه،دین من و پدران من است.و ایمان ندارد،هرکسی که تقیّه ندارد.

[٢٢۴۴]١٣-زراره روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:تقیّه برای هنگام نیاز است و هرکس خود بهتر می‌داند که آن،چه هنگام است.

[٢٢۴۵]١۴-محمّد مروان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:پدرم علیه السّلام

ص :۴٨٧

کان أبی علیه السّلام یقول:و أیّ شیء أقرّ لعینی من التّقیّة،إنّ التّقیّة جنّة المؤمن.

[٢٢۴۶]١۵-علیّ،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن جمیل،عن محمّد بن مروان قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام:ما منع میثم رحمه اللّه من التّقیّة،فو اللّه لقد علم أنّ هذه الآیة نزلت فی عمّار و أصحابه إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ .

[٢٢۴٧]١۶-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن صفوان،عن شعیب الحدّاد،عن محمّد بن مسلم،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّما جعلت التّقیّة لیحقن بها الدّم فإذا بلغ الدّم فلیس تقیّة.

[٢٢۴٨]١٧-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن فضّال،عن ابن بکیر،عن محمّد بن مسلم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کلّما تقارب هذا الأمر کان أشدّ للتّقیّة.

[٢٢۴٩]١٨-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن ابن أذینة،عن إسماعیل الجعفیّ و معمّر بن یحیی بن سام و محمّد بن مسلم و زرارة قالوا:

سمعنا أبا جعفر علیه السّلام یقول:التّقیّة فی کلّ شیء یضطرّ إلیه ابن آدم فقد أحلّه اللّه له.

[٢٢۵٠]١٩-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن ابن مسکان،عن حریز،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال:التّقیّة ترس اللّه بینه و بین خلقه.

[٢٢۵١]٢٠-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن محمّد بن جمهور، عن أحمد بن حمزة،عن الحسین بن المختار،عن أبی بصیر قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام:خالطوهم بالبرّانیّة و خالفوهم بالجوّانیّة إذا کانت الإمرة صبیانیّة.

ص :۴٨٨

می‌فرمود:و چه چیزی برای من چشم‌روشنی‌بخش‌تر از تقیّه است،که تقیّه،سپر مؤمن است.

[٢٢۴۶]١۵-محمّد مروان گفته است:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:چه چیزی میثم-خدایش بیامرزد-را از تقیّه بازداشت.به خدا سوگند او می‌دانست که این آیه دربارۀ عمّار و اصحابش نازل شده است:(جز کسی که مجبور شده،ولی دلش به ایمان استوار است.)[نحل(١۶):١٠۶]

[٢٢۴٧]١۶-محمّد مسلم روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:تقیّه برای حفظ خون گذارده شده است و چون کار به خونریزی برسد،تقیّه‌ای نیست.

[٢٢۴٨]١٧-محمّد مسلم روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:هرگاه این امر[ظهور]نزدیک شود تقیّه شدیدتر می‌گردد.

[٢٢۴٩]١٨-زراره و دیگران گفته‌اند:از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:تقیّه در هرچیزی است که انسان به آن ناچار می‌شود.که خداوند آن را برایش روا می‌کند.

[٢٢۵٠]١٩-حریز روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:تقیّه،سپر خدا است میان او بندگانش.

[٢٢۵١]٢٠-ابو بصیر روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:با آنان در آشکار بیامیزید و در نهان مخالفت کنید،وقتی که فرمانروایی،کودکانه بود.

ص :۴٨٩

[٢٢۵٢]٢١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن زکریّا المؤمن،عن عبد اللّه بن أسد،عن عبد اللّه بن عطاء قال علیه السّلام:

قلت لأبی جعفر:رجلان من أهل الکوفة أخذا فقیل لهما:ابرأا من أمیر المؤمنین فبرئ واحد منهما و أبی الآخر فخلّی سبیل الّذی برئ و قتل الآخر؟ فقال:أمّا الّذی برئ فرجل فقیه فی دینه و أمّا الّذی لم یبرأ فرجل تعجّل إلی الجنّة.

[٢٢۵٣]٢٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن جمیل بن صالح قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:احذروا عواقب العثرات.

[٢٢۵۴]٢٣-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن محمّد بن إسماعیل،عن علیّ بن النّعمان عن ابن مسکان،عن عبد اللّه بن أبی یعفور قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:التّقیّة ترس المؤمن و التّقیّة حرز المؤمن،و لا إیمان لمن لا تقیّة له،إنّ العبد لیقع إلیه الحدیث من حدیثنا فیدین اللّه عزّ و جلّ به فیما بینه و بینه،فیکون له عزّا فی الدّنیا و نورا فی الآخرة و إنّ العبد لیقع إلیه الحدیث من حدیثنا فیذیعه فیکون له ذلاّ فی الدّنیا و ینزع اللّه عزّ و جلّ ذلک النّور منه.

باب الکتمان

[٢٢۵۵]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن مالک بن عطیّة،عن أبی حمزة،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

وددت و اللّه أنّی افتدیت خصلتین فی الشّیعة لنا ببعض لحم ساعدی:النّزق و قلّة الکتمان.

ص :۴٩٠

[٢٢۵٢]٢١-عبد اللّه عطا گفت:به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم:دو مرد کوفی را گرفته،گفتند:از امیر مؤمنان علیه السّلام بیزاری بجویید.یکی از آنان بیزاری جست و دیگری سرپیچید.آن‌گاه آن را که بیزاری جسته بود،رها کردند و دیگری کشته شد؟حضرت فرمودند:آن‌که بیزاری جسته،مردی است که دینش را می‌فهمد و آن‌که بیزاری نجسته،برای بهشت شتاب داشته است.

[٢٢۵٣]٢٢-جمیل صالح روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:از سرانجام لغزش‌ها بپرهیزید.

[٢٢۵۴]٢٣-عبد اللّه ابو یعفور گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

تقیّه،سپر مؤمن است،تقیّه،دژ مؤمن است.ایمان ندارد آن‌که تقیّه ندارد.همانا گاهی حدیثی از احادیث ما به بنده‌ای می‌رسد و او میان خود و خدایش،بندگی می‌کند،پس آن حدیث،عزّتش در دنیا و نورش در آخرت می‌گردد.و گاهی حدیثی از ما به بنده‌ای می‌رسد و او آن را فاش می‌سازد،که سبب خواری‌اش در دنیا شده،خداوند عزّتمند نورش را از او می‌گیرد.

نهان‌کاری

[٢٢۵۵]١-ابو حمزه روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند:به خدا سوگند دوست داشتم برای دو خصلت کم‌خردی و کم‌نهان‌کاری شیعیانمان، بخشی از گوشت بازویم را قربانی بدهم.

ص :۴٩١

[٢٢۵۶]٢-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن عمّار بن مروان،عن أبی أسامة زید الشّحّام قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:أمر النّاس بخصلتین فضیّعوهما فصاروا منهما علی غیر شیء:الصّبر و الکتمان

[٢٢۵٧]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن یونس بن عمّار، عن سلیمان بن خالد قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:یا سلیمان إنّکم علی دین من کتمه أعزّه اللّه و من أذاعه أذلّه اللّه.

[٢٢۵٨]۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن الحکم،عن عبد اللّه بن بکیر،عن رجل،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

دخلنا علیه جماعة،فقلنا:یا ابن رسول اللّه إنّا نرید العراق فأوصنا،فقال أبو جعفر علیه السّلام:لیقوّ شدیدکم ضعیفکم و لیعد غنیّکم علی فقیرکم و لا تبثّوا سرّنا و لا تذیعوا أمرنا،و إذا جاءکم عنّا حدیث فوجدتم علیه شاهدا أو شاهدین من کتاب اللّه فخذوا به و إلاّ فقفوا عنده،ثمّ ردّوه إلینا حتّی یستبین لکم و اعلموا أنّ المنتظر لهذا الأمر له مثل أجر الصّائم القائم و من أدرک قائمنا فخرج معه فقتل عدوّنا کان له مثل أجر عشرین شهیدا و من قتل مع قائمنا کان له مثل أجر خمسة و عشرین شهیدا.

[٢٢۵٩]۵-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن عبد الأعلی قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إنّه لیس من احتمال أمرنا التّصدیق له و القبول فقط،من احتمال أمرنا ستره و صیانته من غیر أهله فأقرئهم السّلام و قل لهم:

رحم اللّه عبدا اجترّ مودّة النّاس إلی نفسه،حدّثوهم بما یعرفون و استروا عنهم

ص :۴٩٢

[٢٢۵۶]٢-ابو اسامه زید شحّام روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

مردم به دو خصلت فرمان داده شده‌اند ولی آن را تباه کرده،به چیزی دست نیافته‌اند:شکیبایی و نهان‌کاری.

[٢٢۵٧]٣-سلیمان خالد روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:ای سلیمان شما بر دینی هستید که هرکس آن را نهان کند،خداوند گرامی‌اش می‌دارد و هرکس فاشش کند،خداوند خوارش می‌گرداند.

[٢٢۵٨]۴-مردی روایت کرده که ما به صورت گروهی،به خدمت حضرت باقر علیه السّلام رفته،عرض کردیم:ای پسر رسول خدا ما می‌خواهیم به عراق برویم،به ما سفارشی بفرما.حضرت فرمودند:توانایتان،ناتوان را یاری کند،توانگرتان، نیازمند را احوال بپرسد،راز ما را پراکنده نکرده،امر ولایت ما را فاش نکنید، و هرگاه حدیثی از ما به شما رسید و یک یا دو شاهد از کتاب خدا بر آن یافتید به آن عمل کنید وگرنه،باز ایستید و به ما بازگردانید تا برایتان روشن گردد و بدانید که منتظر این امر پاداشی برابر روزه‌دار شب‌زنده‌دار می‌برد.و هرکس قائم ما [عجّل اللّه فرجه]را دریابد و با او به‌پاخاسته،دشمنمان را بکشد،پاداش بیست شهید را می‌برد و هرکس در همراهی با قائم ما[عجّل اللّه فرجه]کشته شود، پاداش بیست و پنج شهید را می‌برد.

[٢٢۵٩]۵-عبد الأعلی گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:به دوش داشتن امر ولایت ما،فقط باور به آن و پذیرش‌اش نیست.پوشاندن و نگاه داشتن آن از نااهل نیز،از شرایط به دوش‌گرفتن امر ما است.پس به شیعیانمان سلام برسان و بگو:خدا بنده‌ای را بیامرزد که دوستی مردم را به سوی خودش می‌کشد.با مردم دربارۀ آنچه می‌دانند سخن بگویید و آنچه را نمی‌شناسند،از آنان بپوشانید.سپس

ص :۴٩٣

ما ینکرون،ثمّ قال:و اللّه ما النّاصب لنا حربا بأشدّ علینا مئونة من النّاطق علینا بما نکره،فإذا عرفتم من عبد إذاعة فامشوا إلیه و ردّوه عنها،فإن قبل منکم و إلاّ فتحمّلوا علیه بمن یثقّل علیه و یسمع منه،فإنّ الرّجل منکم یطلب الحاجة فیلطف فیها حتّی تقضی له،فالطفوا فی حاجتی کما تلطفون فی حوائجکم فإن هو قبل منکم و إلاّ فادفنوا کلامه تحت أقدامکم و لا تقولوا إنّه یقول و یقول،فإنّ ذلک یحمل علیّ و علیکم أما و اللّه لو کنتم تقولون ما أقول لأقررت أنّکم أصحابی،هذا أبو حنیفة له أصحاب،و هذا الحسن البصریّ له أصحاب،و أنا امرؤ من قریش قد ولدنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و علمت کتاب اللّه و فیه تبیان کلّ شیء بدء الخلق و أمر السّماء و أمر الأرض و أمر الأوّلین و أمر الآخرین و أمر ما کان و أمر ما یکون،کأنّی أنظر إلی ذلک نصب عینی.

[٢٢۶٠]۶-عنه،عن أحمد،بن محمّد عن علیّ بن الحکم،عن الرّبیع بن محمّد المسلیّ،عن عبد اللّه بن سلیمان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال لی:ما زال سرّنا مکتوما حتّی صار فی ید[ی]ولد کیسان فتحدّثوا به فی الطّریق و قری السّواد.

[٢٢۶١]٧-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن جمیل بن صالح، عن أبی عبیدة الحذّاء قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول:و اللّه إنّ أحبّ أصحابی إلیّ أورعهم و أفقههم و أکتمهم لحدیثنا و إنّ أسوأهم عندی حالا و أمقتهم للّذی إذا سمع الحدیث ینسب إلینا و یروی عنّا فلم یقبله اشمأزّ منه و جحده و کفّر من دان به و هو لا یدری لعلّ الحدیث من عندنا خرج و إلینا أسند،فیکون بذلک خارجا عن ولایتنا.

ص :۴٩۴

فرمودند:به خدا سوگند زحمت کسی که به جنگ ما برخاسته،بیشتر از کسی نیست که دربارۀ آنچه آنان انکار می‌کنند سخن بگوید.پس هرگاه بنده‌ای را دیدید که فاش می‌گوید به سویش رفته،او را از کارش بازدارید.اگر پذیرفت که هیچ وگرنه کسی را که به او اعتماد دارد و از او می‌شنود،برایش بیاورید.گاهی یکی از شما کاری دارد و آن‌گاه نرمی می‌کند تا کارش به انجام رسد.پس در کار من نیز نرمی کنید چنان‌که در کار خودتان نرمی می‌کنید.اگر از شما پذیرفت که هیچ وگرنه سخنش را زیر پاهایتان دفن کنید و نگویید که او چنین و چنان می‌گوید؛زیرا این کار مردم را به زیان من و شما می‌شوراند.هان به خدا سوگند اگر آنچه را می‌گویم شما هم بگویید اقرار می‌کنم که اصحاب من هستید.ابو حنیفه اصحابی دارد.و حسن بصری هم اصحابی دارد.و من،مردی از قریشم،از فرزندان رسول خدا.و کتاب خدا را می‌دانم.که روشنگر هرچیزی است.از آغاز آفرینش و آسمان و زمین و پیشینیان و پسینیان و آنچه شده و خواهد شد.گویا که در برابر من است و من در آن می‌نگرم.

[٢٢۶٠]۶-عبد اللّه سلیمان گفت:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:راز ما پیوسته نهان بود تا در دست فرزندان کیسان قرار گرفت که در میان راه‌ها و روستاهای اطراف از آن سخن گفتند.

[٢٢۶١]٧-ابو عبیده حذّاء گفت:از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:به خدا سوگند محبوب‌ترین اصحابم در نزد من پرهیزگارترین،فقیه‌ترین و حدیث نهان‌دارترین آنان است.و بدترین و ناپسندترین‌شان در نزد من کسی است که وقتی حدیثی می‌شنود که به ما نسبت داده شده و از ما روایت شده،نمی‌پذیرد و از آن بدش آمده،انکارش می‌کند و کسی را که به آن معتقد شده،تکفیر می‌کند.

درحالی‌که نمی‌داند شاید آن حدیث از ما صادر شده و به ما رسیده است.او بدین سبب از ولایت ما بیرون می‌رود.

ص :۴٩۵

[٢٢۶٢]٨-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه عن عبد اللّه بن یحیی،عن حریز،عن معلّی بن خنیس قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:یا معلّی اکتم أمرنا و لا تذعه،فإنّه من کتم أمرنا و لم یذعه أعزّه اللّه به فی الدّنیا و جعله نورا بین عینیه فی الآخرة،یقوده إلی الجنّة، یا معلّی من أذاع أمرنا و لم یکتمه أذلّه اللّه به فی الدّنیا و نزع النّور من بین عینیه فی الآخرة و جعله ظلمة تقوده إلی النّار،یا معلّی إنّ التّقیّة من دینی و دین آبائی و لا دین لمن لا تقیّة له،یا معلّی إنّ اللّه یحبّ أن یعبد فی السّرّ کما یحبّ أن یعبد فی العلانیة،یا معلّی إنّ المذیع لأمرنا کالجاحد له.

[٢٢۶٣]٩-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن الحسن بن علیّ،عن مروان بن مسلم،عن عمّار قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام:أخبرت بما أخبرتک به أحدا؟قلت:لا إلاّ سلیمان بن خالد،قال:أحسنت أما سمعت قول الشّاعر.

فلا یعدون سرّی و سرّک ثالثا

ألا کلّ سرّ جاوز اثنین شائع

[٢٢۶۴]١٠-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر قال:

سألت أبا الحسن الرّضا علیه السّلام عن مسألة فأبی و أمسک،ثمّ قال:لو أعطیناکم کلّما تریدون کان شرّا لکم و أخذ برقبة صاحب هذا الأمر،قال أبو جعفر علیه السّلام:

ولایة اللّه أسرّها إلی جبرئیل علیه السّلام و أسرّها جبرئیل إلی محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و أسرّها محمّد إلی علیّ علیه السّلام و أسرّها علیّ إلی من شاء اللّه،ثمّ أنتم تذیعون ذلک،من الّذی أمسک حرفا سمعه؟قال أبو جعفر علیه السّلام:فی حکمة آل داود:ینبغی للمسلم أن یکون مالکا لنفسه مقبلا علی شأنه عارفا بأهل زمانه فاتّقوا اللّه و لا تذیعوا

ص :۴٩۶

[٢٢۶٢]٨-معلاّی خنیس روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:ای معلّی،ولایت ما را پنهان کرده،آشکارش نکن،که هرکس امر ما را نهان کند و فاشش نسازد،خداوند به سبب آن در دنیا گرامی‌اش داشته،در آخرت نوری میان دو چشمانش می‌گذارد تا او را به بهشت براند.ای معلّی هرکس امر ما را فاش سازد و آن را نهان نکند،خداوند به سبب آن در دنیا خوارش کرده،در آخرت نور را از میان چشمانش برداشته،تاریکش می‌کند تا او را به دوزخ براند.

ای معلّی،تقیّه دین من و دین پدران من است.و آن‌که تقیّه ندارد،دین ندارد.ای معلّی خدا دوست دارد که در نهان بندگی شود.همان‌گونه که دوست دارد در آشکار عبادت گردد.ای معلّی فاش‌کنندۀ امر ما همانند انکارکنندۀ آن است.

[٢٢۶٣]٩-عمّار گفته است:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:آنچه را به تو گفتم،به کسی گفته‌ای؟عرض کردم:نه،به جز به سلیمان خالد.فرمودند:آفرین، مگر نشنیده‌ای که شاعر گفته است:

راز میان من و تو به سومی نرسد

هر راز که از دو بگذرد فاش شود

[٢٢۶۴]١٠-احمد بن محمّد ابو نصر گفته است:از حضرت رضا علیه السّلام دربارۀ مسأله‌ای پرسیدم.امتناع کرده،پاسخ ندادند.سپس فرمودند:اگر به شما آنچه می‌خواهید بدهیم،هم برای شما بد است و هم گردن صاحب این امر را می‌گیرند.

حضرت باقر علیه السّلام فرموده است:راز ولایت را خداوند به جبرئیل علیه السّلام سپرد و جبرئیل به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-سپرد و محمّد[درود خدا بر او و بر خاندانش]آن را به علی علیه السّلام سپرد و علی علیه السّلام آن را به کسی سپرد که خدا می‌خواست.

ولی شما آن را فاش می‌کنید.چه کسی حرفی را که می‌شنود،نگاه می‌دارد؟حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:در حکمت داود آمده است:بر مسلمان سزاوار است که بر خودش چیره باشد،به کارش بپردازد و اهل زمانش را بشناسد.پس،از خدا پروا

ص :۴٩٧

حدیثنا،فلو لا أنّ اللّه یدافع عن أولیائه و ینتقم لأولیائه من أعدائه،أما رأیت ما صنع اللّه بآل برمک و ما انتقم اللّه لأبی الحسن علیه السّلام و قد کان بنو الأشعث علی خطر عظیم فدفع اللّه عنهم بولایتهم لأبی الحسن علیه السّلام و أنتم بالعراق ترون أعمال هؤلاء الفراعنة و ما أمهل اللّه لهم فعلیکم بتقوی اللّه،و لا تغرّنّکم [الحیاة]الدّنیا،و لا تغترّوا بمن قد أمهل له،فکأنّ الأمر قد وصل إلیکم.

[٢٢۶۵]١١-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن الحسن بن علیّ الوشّاء،عن عمر بن أبان،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:طوبی لعبد نومة،عرفه اللّه و لم یعرفه النّاس،أولئک مصابیح الهدی،و ینابیع العلم ینجلی عنهم کلّ فتنة مظلمة، لیسوا بالمذاییع البذر و لا بالجفاة المراءین.

[٢٢۶۶]١٢-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن أبی الحسن الأصبهانیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:طوبی لکلّ عبد نومة لا یؤبه له،یعرف النّاس و لا یعرفه النّاس،یعرفه اللّه منه برضوان،أولئک مصابیح الهدی ینجلی عنهم کلّ فتنة مظلمة و یفتح لهم باب کلّ رحمة،لیسوا بالبذر المذاییع و لا الجفاة المرائین و قال:قولوا الخیر تعرفوا به و اعملوا الخیر تکونوا من أهله و لا تکونوا عجلا مذاییع فإنّ خیارکم الّذین إذا نظر إلیهم ذکر اللّه و شرارکم المشّاءون بالنّمیمة،المفرّقون بین الأحبّة،المبتغون للبرآء المعایب.

[٢٢۶٧]١٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد،عن عثمان بن عیسی، عمّن أخبره قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:کفّوا ألسنتکم و الزموا بیوتکم،فإنّه لا یصیبکم أمر

ص :۴٩٨

کنید و حدیث ما را فاش نسازید.اگر نبود که خداوند از دوستانش دفاع می‌کند و برای آن‌ها از دشمنانش انتقام می‌گیرد.مگر ندیدی که خداوند با خاندان برمک چه کرد و انتقام حضرت ابو الحسن موسی علیه السّلام را گرفت.و از بنی اشعث که در خطر بزرگی بودند،به سبب پیروی‌شان از آن حضرت،دفاع کرد.شما در عراق هستید و اعمال این فرعون‌ها را و مهلتی را که خدا به آنان داده،می‌بینید.پس بر شما باد پروای از خدا.[زندگانی]دنیا شما را نفریبد و مهلتی که به آنان داده شده شما را نفریبد،گویا که این امر به شما می‌رسد.

[٢٢۶۵]١١-ابو بصیر گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:رسول خدا فرمودند:خوشا بندۀ گمنامی که خدا او را می‌شناسد و مردمش نمی‌شناسند.آنان، چراغ‌های هدایت و چشمه‌های دانش‌اند که هر فتنۀ تاریکی از آنان برطرف می‌شود.آنان نه فاش‌کننده و پراکنده‌کنندۀ رازند و نه خشن و ریاکار.

[٢٢۶۶]١٢-ابو الحسن اصفهانی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:خوشا هر بندۀ گمنامی که اهمیّتی به او داده نمی‌شود.او مردم را می‌شناسد و مردم او را نمی‌شناسند و خدا خرسندی او را می‌داند.آنان چراغ‌های هدایت‌اند که هر فتنۀ تاریکی از آنان برطرف می‌شود و در هر رحمتی به رویشان باز می‌شود.آنان نه پراکنده‌کنندۀ فاش‌گرند و نه خشن‌های ریاکار.

و آن حضرت فرموده‌اند:از نیکی سخن بگویید تا به آن شناخته گردید و خیر انجام دهید تا از اهلش شوید و عجول فاش‌گر نباشید؛زیرا بهترین شما کسی است که چون به آنان نگریسته شود،خدا به یاد آید و بدترین شما،سخن‌چینان جدایی‌انداز میان دوستان‌اند.کسانی که از پاکان عیب‌جویی می‌کنند.

[٢٢۶٧]١٣-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:زبانتان را نگاه

ص :۴٩٩

تخصّون به أبدا و لا تزال الزّیدیّة لکم وقاء أبدا.

[٢٢۶٨]١۴-عنه،عن عثمان بن عیسی،عن أبی الحسن علیه السّلام قال:

إن کان فی یدک هذه شیء،فإن استطعت أن لا تعلم هذه فافعل.قال:و کان عنده إنسان فتذاکروا الإذاعة،فقال:احفظ لسانک تعزّ،و لا تمکّن النّاس من قیاد رقبتک فتذلّ.

[٢٢۶٩]١۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن خالد بن نجیح،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ أمرنا مستور مقنّع بالمیثاق،فمن هتک علینا أذلّه اللّه.

[٢٢٧٠]١۶-الحسین بن محمّد،و محمّد بن یحیی،جمیعا عن علیّ بن محمّد بن سعد،عن محمّد بن مسلم،عن محمّد بن سعید بن غزوان،عن علیّ بن الحکم،عن عمر بن أبان،عن عیسی بن أبی منصور قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول نفس المهموم لنا المغتمّ لظلمنا تسبیح،و همّه لأمرنا عبادة،و کتمانه لسرّنا جهاد فی سبیل اللّه.قال لی محمّد بن سعید:اکتب هذا بالذّهب،فما کتبت شیئا أحسن منه.

باب المؤمن و علاماته و صفاته

[٢٢٧١]١-محمّد بن جعفر،عن محمّد بن إسماعیل،عن عبد اللّه بن داهر،عن الحسن بن یحیی،عن قثم أبی قتادة الحرّانیّ،عن عبد اللّه بن یونس،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قام رجل یقال له همّام-و کان عابدا،ناسکا،مجتهدا-إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام و هو یخطب،فقال:یا أمیر المؤمنین،صف لنا صفة المؤمن کأنّنا

ص :۵٠٠

دارید و در خانه‌هاتان بمانید،تا هرگز بلایی که به آن ویژه هستید به شما نرسد و هماره زیدیّه سپر شما باشند.

[٢٢۶٨]١۴-عثمان عیسی روایت کرده که حضرت ابو الحسن-درود خدا بر او- فرمودند:اگر در این دستت چیزی بود،اگر توانستی نگذار این یکی دستت بداند.راوی گفته است:و مردی نزد حضرت بود که از فاش‌گویی سخن افتاد.

حضرت فرمودند:زبانت را نگاه‌دار تا گرامی گردی و مردم را به افسار گردنت چیره مکن که خوار می‌شوی.

[٢٢۶٩]١۵-خالد نجیح روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا امر ما با میثاق پوشیده و مستور است.هرکس به زیان ما پرده از آن بردارد،خدا خوارش می‌کند.

[٢٢٧٠]١۶-عیسای ابو منصور گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

نفس مرد اندوهگین برای ما و غمگین به ستم بر ما،تسبیح‌گویی است،اهتمامش به امر ما،عبادت و نهان‌داری‌اش از راز ما جهاد در راه خدا است.محمّد سعید به من گفت:این را به زر بنویس که چیزی بهتر از این ننوشته‌ای.

مؤمن و نشانه‌ها و صفاتش

[٢٢٧١]١-عبد اللّه یونس روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:مردی به نام همّام که عبادتگر و رهرو و کوشا بود در میان خطبۀ امیر مؤمنان علیه السّلام برخاسته، عرض کرد:ای امیر مؤمنان صفات مؤمن را بر ایمان چنان بگو که گویا او را می‌بینیم.

ص :۵٠١

ننظر إلیه،فقال:یا همّام المؤمن هو الکیّس الفطن،بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه،أوسع شیء صدرا و أذلّ شیء نفسا،زاجر عن کلّ فان،حاضّ علی کلّ حسن،لا حقود و لا حسود و لا وثّاب و لا سبّاب و لا عیّاب و لا مغتاب،یکره الرّفعة و یشنأ السّمعة،طویل الغمّ،بعید الهمّ،کثیر الصّمت،وقور ذکور، صبور شکور،مغموم بفکره،مسرور بفقره،سهل الخلیقة،لیّن العریکة، رصین الوفاء،قلیل الأذی؛لا متأفّک و لا متهتّک.إن ضحک لم یخرق،و إن غضب لم ینزق،ضحکه تبسّم،و استفهامه تعلّم و مراجعته تفهّم،کثیر علمه، عظیم حلمه،کثیر الرّحمة،لا یبخل و لا یعجل،و لا یضجر و لا یبطر،و لا یحیف فی حکمه و لا یجور فی علمه.نفسه أصلب من الصّلد،و مکادحته أحلی من الشّهد؛لا جشع و لا هلع،و لا عنف و لا صلف و لا متکلّف و لا متعمّق.جمیل المنازعة،کریم المراجعة،عدل إن غضب،رفیق إن طلب،لا یتهوّر و لا یتهتّک و لا یتجبّر،خالص الودّ،وثیق العهد،وفیّ العقد،شفیق،وصول،حلیم،خمول، قلیل الفضول،راض عن اللّه عزّ و جلّ،مخالف لهواه،لا یغلظ علی من دونه و لا یخوض فیما لا یعنیه،ناصر للدّین،محام عن المؤمنین،کهف للمسلمین،لا یخرق الثّناء سمعه و لا ینکی الطّمع قلبه،و لا یصرف اللّعب حکمه،و لا یطّلع الجاهل علمه،قوّال،عمّال،عالم،حازم،لا بفحّاش و لا بطیّاش،وصول فی غیر عنف،بذول فی غیر سرف،لا بختّال و لا بغدّار،و لا یقتفی أثرا و لا یحیف بشرا،رفیق بالخلق،ساع فی الأرض،عون للضّعیف،غوث للملهوف.لا یهتک سترا و لا یکشف سرّا،کثیر البلوی،قلیل الشّکوی.إن رأی خیرا ذکره،و إن عاین شرّا ستره؛یستر العیب و یحفظ الغیب،و یقیل العثرة و یغفر الزّلّة.

ص :۵٠٢

فرمودند:ای همّام مؤمن زیرک و باهوش است،چهره‌اش شاد و دلش غمگین است،سینه‌اش گشاده‌ترین و نفسش خوارترین چیز است،از هر نابودشونده‌ای گریزان و به هر نیکی‌ای آزمند است،نه کینه‌جو و حسدورز است و نه پرخاشگر و ناسزاگو و عیب‌جو و غیبت‌گر.گردن افراشتن را نمی‌پسندد و ریاکاری و شناخته‌شدن را دشمن می‌دارد.اندوهش دراز و اندیشه‌اش دور و خاموشی‌اش بسیار است.باوقار و ذاکر و شکیبا و سپاسمند است.به سبب اندیشه‌اش غمگین و به جهت نیازمندی‌اش شادمان است،آسان‌گیر و نرمخو است،وفادار و کم‌آزار،نه دروغزن است و نه پرده‌در.اگر بخندد،از اندازه نمی‌گذرد و اگر خشمگین شود،سبک‌سری نمی‌کند،خنده‌اش لبخند، پرسش‌اش آموختن و سخن گفتن‌اش برای فهمیدن است.دانش‌اش بسیار، بردباری‌اش بزرگ و مهربانی‌اش فراوان است.بخل نمی‌ورزد،شتاب نمی‌کند، نگران نمی‌شود و نمی‌شورد.در داوری ستم نمی‌کند و در دانش بی‌راهه نمی‌رود.وجودش از صخره استوارتر و کارکردنش از عسل شیرین‌تر است.

نه آزمند و بی‌تابی‌کننده است و نه سخت‌گیر و لاف‌زن و خود به سختی‌انداز و مته به خشخاش‌گذار.نیک‌ستیز است و صحبتش بزرگوارانه است.اگر خشم گیرد عادل است و اگر چیزی طلب کند،نرمخو است.بی‌باک و پرده‌در و متکبّر نیست. دوستی‌اش ناب،پیمانش استوار و معامله‌اش وفادارانه است.

دلسوز،صلۀ‌رحم‌کننده،بردبار و گمنام است و چیزهای زیادی‌اش،اندک است.از خداوند شکوهمند خرسند است و با هوس‌های خودش مخالف.به زیردستش درشتی نمی‌کند و در آنچه به او مربوط نیست،فرونمی‌رود.یاور دین،حامی مؤمنین و پناه مسلمین است.ستایش گوشش را پاره نکرده،طمع، دلش را نمی‌کشد.بازی،داوری‌اش را برنمی‌گرداند و نادان به دانش‌اش پی نمی‌برد.سخندانی عامل است و عالمی دوراندیش،نه دشنام‌گو و نه سبک‌سر.

صلۀ‌رحم‌کننده است اما آزاررسان نیست،بخشنده است امّا اسراف‌گر نیست.

نه فریبکار است و نه عهدشکن.نه دنباله‌رو است و نه به بشری ستم می‌کند.

با مردمان مهربان است و در زمین کوشنده.یار ناتوان و فریادرس اندوهگین.

نه پرده‌ای می‌درد و نه رازی برملا می‌کند گرفتاری‌اش بسیار،ولی شکایتش اندک است.اگر نیکی ببیند،می‌گوید و اگر با بدی‌ای روبه‌رو شود،می‌پوشاند عیب را می‌پوشاند و غیب را نگاه می‌دارد.از خطا می‌گذرد و لغزش را می‌بخشاید.

ص :۵٠٣

لا یطّلع علی نصح فیذره،و لا یدع جنح حیف فیصلحه،أمین،رصین،تقیّ، نقیّ،زکیّ،رضیّ،یقبل العذر و یجمل الذّکر،و یحسن بالنّاس الظّنّ،و یتّهم علی العیب نفسه،یحبّ فی اللّه بفقه و علم،و یقطع فی اللّه بحزم و عزم،لا یخرق به فرح،و لا یطیش به مرح،مذکّر للعالم،معلّم للجاهل،لا یتوقّع له بائقة،و لا یخاف له غائلة،کلّ سعی أخلص عنده من سعیه،و کلّ نفس أصلح عنده من نفسه،عالم بعیبه،شاغل بغمّه،لا یثق بغیر ربّه،غریب،وحید،جرید [حزین].یحبّ فی اللّه،و یجاهد فی اللّه لیتّبع رضاه،و لا ینتقم لنفسه بنفسه،و لا یوالی فی سخط ربّه.مجالس لأهل الفقر،مصادق لأهل الصّدق،مؤازر لأهل الحقّ،عون للقریب،أب للیتیم،بعل للأرملة،حفیّ بأهل المسکنة.مرجوّ لکلّ کریهة،مأمول لکلّ شدّة،هشّاش،بشّاش،لا بعبّاس و لا بجسّاس؛صلیب، کظّام،بسّام،دقیق النّظر،عظیم الحذر[لا یجهل و إن جهل علیه یحلم]،لا یبخل و إن بخل علیه صبر.عقل فاستحیا،و قنع فاستغنی،حیاؤه یعلو شهوته، و ودّه یعلو حسده،و عفوه یعلو حقده؛لا ینطق بغیر صواب،و لا یلبس إلاّ الاقتصاد،مشیه التّواضع،خاضع لربّه بطاعته،راض عنه فی کلّ حالاته.نیّته خالصة،أعماله لیس فیها غشّ و لا خدیعة،نظره عبرة،سکوته فکرة،و کلامه حکمة.مناصحا متباذلا متواخیا،ناصح فی السّرّ و العلانیة.لا یهجر أخاه،و لا یغتابه،و لا یمکر به،و لا یأسف علی ما فاته،و لا یحزن علی ما أصابه،و لا یرجو ما لا یجوز له الرّجاء،و لا یفشل فی الشّدّة،و لا یبطر فی الرّخاء.یمزج الحلم بالعلم،و العقل بالصّبر،تراه بعیدا کسله،دائما نشاطه،قریبا أمله،قلیلا زلله،متوقّعا لأجله،خاشعا قلبه،ذاکرا ربّه،قانعة نفسه،منفیّا جهله،سهلا

ص :۵٠۴

به اندرزی آگاه نمی‌شود که رهایش کند. و هیچ کجی‌ای را بی‌اصلاح نمی‌گذارد.

امانتدار،استوار،پرهیزگار،پاک،پاکیزه و خرسند است.عذر را می‌پذیرد و به نیکی از دیگران یاد می‌کند.به مردم خوش‌گمان است و خودش را به عیب‌داشتن متّهم می‌کند.با فهم و دانش در راه خدا دوست می‌دارد و با دوراندیشی و عزم در راه خدا طیّ طریق می‌کند.نه شادمانی،او را بی‌خرد می‌کند و نه سرمستی سبکسرش می‌گرداند.برای عالمان یادآور و برای نادانان آموزگار است.از او شرّی انتظار نمی‌رود و از بدی‌اش نمی‌ترسند.نزد او هر کوششی از کوشش خودش خالص‌تر است و هر جانی صالح‌تر از جان خودش.به عیب خودش دانا است و به غم خودش مشغول.به جز پروردگارش به کسی اعتماد نمی‌کند.

غریب و تنها و بی‌غلّ و غش[و غمگین]است.در راه خدا دوست داشته،در راه خدا می‌کوشد تا از رضای او پیروی کند.برای سود خویش انتقام نمی‌گیرد و با کسی در خشم خداوند دوستی نمی‌کند.هم‌نشین فقیران،هم‌سخن راستان و تقویت‌گر حقّ‌مداران است.یاور خویشاوند،پدر یتیم،شوهر بیوه و مهربان به بیچارگان،مردم در هر سختی و دشواری‌ای به او امید و آرزو دارند.نرمخو و خوشرو است.نه اخمو و عیب‌جو،استوار و خشم‌خور و خنده‌رو و تیزنگاه و بزرگ‌پروا است.[نادانی نمی‌کند و در نادانی دیگران بردباری می‌کند]،عیب نمی‌گیرد و اگر بر او عیب بگیرند،شکیبایی می‌کند.می‌اندیشد تا حیا کند و قناعت می‌کند تا بی‌نیاز شود.شرمش بر شهوت برتری دارد و دوستی‌اش بر حسد و گذشتش بر کینه.جز درست نمی‌گوید و جز میانه نمی‌پوشد،روشش فروتنی است و در فرمانبری پروردگارش خوار و در هر حالی از او راضی است.

نیّتش خالص است و در اعمالش نه آمیزشی هست و نه فریبی.نگاهش عبرت، خاموشی‌اش اندیشه و سخنش حکمت است.خیرخواه و بخشنده و برادری کننده است.در نهان و آشکار خیرخواه است.برادرش را تنها نمی‌گذارد، غیبت‌اش را نکرده،فریبش نمی‌دهد.بر آنچه از دست داده،افسوس نمی‌خورد و بر آنچه دچارش شده اندوهگین نمی‌شود.به چیزی که امیدواری به آن روا نیست،امید نمی‌بندد.در سختی خود را نمی‌بازد و در راحتی سبکسر نمی‌گردد، بردباری را با دانش می‌آمیزد و عقل را با شکیبایی.او را دور از تنبلی،پیوسته نشاط،آرزویش نزدیک،اندک لغزش،به انتظار اجل،ترسان‌دل،به یاد پروردگار،قانع،جهلش رانده شده،کارش آسان،برای گناهش اندوهگین،هوس

ص :۵٠۵

أمره،حزینا لذنبه،میّتة شهوته،کظوما غیظه،صافیا خلقه،آمنا منه جاره، ضعیفا کبره،قانعا بالّذی قدّر له،متینا صبره،محکما أمره،کثیرا ذکره،یخالط النّاس لیعلم،و یصمت لیسلم،و یسأل لیفهم،و یتّجر لیغنم،لا ینصت للخبر لیفجر به،و لا یتکلّم لیتجبّر به علی من سواه؛نفسه منه فی عناء و النّاس منه فی راحة،أتعب نفسه لآخرته فأراح النّاس من نفسه،إن بغی علیه صبر حتّی یکون اللّه الّذی ینتصر له.بعده ممّن تباعد منه بغض و نزاهة،و دنوّه ممّن دنا منه لین و رحمة؛لیس تباعده تکبّرا و لا عظمة و لا دنوّه خدیعة و لا خلابة،بل یقتدی بمن کان قبله من أهل الخیر،فهو إمام لمن بعده من أهل البرّ.قال:فصاح همّام صیحة،ثمّ وقع مغشیّا علیه،فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:أما و اللّه لقد کنت أخافها علیه؛و قال:هکذا تصنع الموعظة البالغة بأهلها.فقال له قائل:فما بالک یا أمیر المؤمنین؟فقال:إنّ لکلّ أجلا لا یعدوه،و سببا لا یجاوزه،فمهلا لا تعد فإنّما نفث علی لسانک شیطان.

[٢٢٧٢]٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن محبوب،عن جمیل بن صالح، عن عبد اللّه بن غالب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ینبغی للمؤمن أن یکون فیه ثمان خصال:وقور عند الهزاهز،صبور عند البلاء،شکور عند الرّخاء،قانع بما رزقه اللّه،لا یظلم الأعداء و لا یتحامل للأصدقاء،بدنه منه فی تعب و النّاس منه فی راحة.إنّ العلم خلیل المؤمن،و الحلم وزیره،و الصّبر أمیر جنوده،و الرّفق أخوه،و اللّین والده.

[٢٢٧٣]٣-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال،عن منصور بن یونس،عن أبی حمزة،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

ص :۵٠۶

مرده،خشم‌خورده،پاکیزه‌خو،همسایه از او در امان،کبرش اندک،به اندازه‌اش قانع،صبرش سنگین،کارش استوار،ذکرش بسیار می‌بینی با مردم می‌آمیزد تا دانش بگیرد و خاموشی می‌گزیند تا سالم بماند.می‌پرسد تا بفهمد و تجارت می‌کند تا غنیمت گیرد.به حدیث گوش نمی‌سپارد که با آن گناه کند و به سخن در نمی‌آید که بر دیگران چیرگی کند،جانش از او در زحمت است ولی مردم از او در آسایش‌اند.جانش را برای آخرتش خسته کرده و مردم از او آسوده گشته‌اند.

اگر بر او ستم شود شکیبایی می‌کند تا خداوند انتقامش را بگیرد.دوری‌اش از کسی که از او دوری می‌کند،دشمنی با پاکیزگی است و نزدیکی‌اش به کسی که به او نزدیک می‌شود نرمی و مهربانی است.نه دوری‌اش به جهت تکبّر و بزرگی است و نه نزدیکی‌اش به جهت فریب و زبان‌بازی.او از پیشینیان اهل خیر پیروی می‌کند و خودش پیشوای اهل نیکی پس از خود است.راوی گفته است:

در این هنگام همام فریادی کشید و بی‌هوش به زمین افتاد.و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود،هان به خدا سوگند از این می‌ترسیدم،و فرمود:اندرز رسا،با اهلش چنین می‌کند.کسی به حضرت عرض کرد:ای امیر مؤمنان در مورد خودتان چه؟ فرمودند:برای هرکس وقتی و سببی است که از آن نمی‌گذرد پس تو شتاب نکن و سخنت را تکرار نکن که آن را شیطانی بر زبانت انداخته است.

[٢٢٧٢]٢-عبد اللّه غالب روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند،برای مؤمن سزاوار است که هشت خصلت در او باشد:باوقار در فتنه‌ها،شکیبا در بلاها،سپاسمند در آسایش،قانع به روزی خدا،ستم نکردن به دشمنان و به زحمت نینداختن دوستان،خستگی در تن و آسایش مردم از او.همانا دانش دوست مؤمن،بردباری وزیر او،شکیبایی فرمانده سربازانش،مهربانی برادر و نرمی پدر او است.

[٢٢٧٣]٣-ابو حمزه روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند:مؤمن خاموشی

ص :۵٠٧

المؤمن یصمت لیسلم،و ینطق لیغنم،لا یحدّث أمانته الأصدقاء و لا یکتم شهادته من البعداء،و لا یعمل شیئا من الخیر ریاء و لا یترکه حیاء،إن زکّی خاف ممّا یقولون و یستغفر اللّه لما لا یعلمون،لا یغرّه قول من جهله و یخاف إحصاء ما عمله.

[٢٢٧۴]۴-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن بعض من رواه رفعه إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

المؤمن له قوّة فی دین،و حزم فی لین،و إیمان فی یقین،و حرص فی فقه، و نشاط فی هدی،و برّ فی استقامة،و علم فی حلم،و کیس فی رفق،و سخاء فی حقّ،و قصد فی غنی،و تجمّل فی فاقة،و عفو فی قدرة،و طاعة للّه فی نصیحة،و انتهاء فی شهوة،و ورع فی رغبة،و حرص فی جهاد،و صلاة فی شغل،و صبر فی شدّة.و فی الهزاهز وقور،و فی المکاره صبور،و فی الرّخاء شکور.و لا یغتاب و لا یتکبّر،و لا یقطع الرّحم.و لیس بواهن و لا فظّ و لا غلیظ.و لا یسبقه بصره،و لا یفضحه بطنه،و لا یغلبه فرجه،و لا یحسد النّاس.

یعیّر و لا یعیّر،و لا یسرف.ینصر المظلوم و یرحم المسکین.نفسه منه فی عناء و النّاس منه فی راحة.لا یرغب فی عزّ الدّنیا،و لا یجزع من ذلّها.

للنّاس همّ قد أقبلوا علیه و له همّ قد شغله.لا یری فی حکمه نقص،و لا فی رأیه وهن،و لا فی دینه ضیاع.یرشد من استشاره و یساعد من ساعده، و یکیع عن الخنا و الجهل.

[٢٢٧۵]۵-عنه،عن بعض أصحابنا رفعه،عن أحدهما علیهما السّلام قال:

مرّ أمیر المؤمنین علیه السّلام بمجلس من قریش،فإذا هو بقوم بیض ثیابهم،صافیة ألوانهم،کثیر ضحکهم،یشیرون بأصابعهم إلی من یمرّ بهم.ثمّ مرّ بمجلس

ص :۵٠٨

می‌گزیند تا سلامت بماند و سخن می‌گوید تا غنیمت بگیرد.دربارۀ امانتش با دوستان سخن نمی‌گوید و شهادتش را از بیگانگان پنهان نمی‌کند.کار نیک را نه برای ریا انجام می‌دهد و نه به جهت حیا وامی‌گذارد.اگر در پاکی‌اش سخن بگویند،می‌هراسد و برای آنچه آنان نمی‌دانند از خدا آمرزش می‌خواهد.سخن کسی که او را نمی‌شناسند،فریبش نمی‌دهد و از شمارش اعمالش به هراس می‌افتد.

[٢٢٧۴]۴-یکی از راویان حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده، روایت کرده که فرمودند:مؤمن در دین نیرومند در نرمی دوراندیش،در یقین با ایمان،در فهمیدن آزمند،در هدایت خستگی‌ناپذیر،در استواری نیکو،در بردباری دانا،در مهربانی زیرک،در حقّ سخاوتمند،در توانگری میانه‌رو،در نیازمندی آراسته،در قدرت باگذشت،در اندرز فرمانبر خداوند،در شهوت خوددار،در میل پرهیزگار،در جهاد آزمند،در گرفتاری با نماز،در سختی شکیبا، در فتنه‌ها باوقار،در دشواری‌ها شکیبا و در آسایش سپاسمند است.نه غیبت می‌کند و نه خود را بزرگ می‌پندارد،قطع رحم نمی‌کند.سست و خشن و درشت خو نیست.نه چشمش بر او پیشی می‌گیرد.نه شکمش رسوایش می‌کند،نه شرمگاهش بر او چیره می‌شود و نه به مردم حسد می‌ورزد.سرزنش می‌شنود ولی سرزنش نمی‌کند.و اسراف نمی‌کند.ستمدیده را یاری کرده،به بی‌نوا دل می‌سوزاند.جانش از خود در زحمت است ولی مردم از او در آسایش‌اند.نه به عزّت دنیا رغبت دارد و نه از خوارشدن در آن،نالان است.مردم اندیشه‌ای دارند و او هم اندیشه‌ای دارد که مشغولش کرده است.نه در داوری‌اش کاستی‌ای دیده می‌شود و نه در نظرش سبکی و در دینش تباهی‌ای.هرکس از او مشورت خواهد راهنمایی‌اش می‌کند،کمک‌کننده را کمک می‌کند و از دشنام و نادانی می‌گریزد.

[٢٢٧۵]۵-یکی از اصحاب حدیثی که سندش را به یکی از صادقین علیهما السّلام رسانده، روایت کرده که فرمودند:امیر مؤمنان علیه السّلام بر جمعی از قریش گذشت و مردمی دید سپیدجامه و خوش‌آب‌ورنگ و بسیار خنده که به هرکس که بر آنان می‌گذشت اشاره کرده[،می‌خندیدند]سپس بر جمعی از اوس و خزرج گذشت و مردمی دید

ص :۵٠٩

للأوس و الخزرج فإذا قوم بلیت منهم الأبدان،و دقّت منهم الرّقاب،و اصفرّت منهم الألوان،و قد تواضعوا بالکلام.فتعجّب علیّ علیه السّلام من ذلک و دخل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:بأبی أنت و أمّی،إنّی مررت بمجلس لآل فلان-ثمّ وصفهم-و مررت بمجلس للأوس و الخزرج-فوصفهم-ثمّ قال:و جمیع مؤمنون؟فأخبرنی یا رسول اللّه بصفة المؤمن؟فنکس رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ثمّ رفع رأسه فقال:عشرون خصلة فی المؤمن،فإن لم تکن فیه لم یکمل إیمانه:إنّ من أخلاق المؤمنین یا علیّ:الحاضرون الصّلاة،و المسارعون إلی الزّکاة،و المطعمون المسکین،الماسحون رأس الیتیم،المطهّرون أطمارهم،المتّزرون علی أوساطهم،الّذین إن حدّثوا لم یکذبوا،و إذا وعدوا لم یخلفوا،و إذا ائتمنوا لم یخونوا،و إذا تکلّموا صدقوا،رهبان باللّیل،أسد بالنّهار،صائمون النّهار،قائمون اللّیل،لا یؤذون جارا،و لا یتأذّی بهم جار الّذین مشیهم علی الأرض هون،و خطاهم إلی بیوت الأرامل و علی أثر الجنائز،جعلنا اللّه و إیّاکم من المتّقین.

[٢٢٧۶]۶-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن القاسم بن عروة،عن أبی العبّاس قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:من سرّته حسنته و ساءته سیّئته فهو مؤمن

[٢٢٧٧]٧-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن الحسن بن[ز]علان،عن أبی إسحاق الخراسانیّ،عن عمرو بن جمیع العبدیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

شیعتنا هم الشّاحبون الذّابلون النّاحلون،الّذین إذا جنّهم اللّیل استقبلوه بحزن.

[٢٢٧٨]٨-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن حمّاد بن عیسی،عن إبراهیم بن

ص :۵١٠

فرسوده‌تن،باریک‌گردن و روی‌زرد که در سخن فروتن بودند.پس به شگفت آمده،به نزد رسول خدا آمد و عرض کرد:پدر و مادرم به فدایت من امروز جمع خاندان فلانی را چنین-و وصفشان کرد-و جمع اوس و خزرج را چنین- و وصفشان کرد-دیدم.سپس گفت:و همگی مؤمن بودند؟ای رسول خدا برایم از صفات مؤمن بگو؟رسول خدا سر به زیر انداخت،سپس سر بلند کرد و فرمود:بیست خصلت در مؤمن است که اگر در او نباشد ایمانش کامل نمی‌شود.ای علی از اخلاق مؤمنان است که:در نماز حاضر شوند،به زکات دادن شتاب کنند،بی‌نوایان را غذا داده،یتیمان را نوازش کنند،جامه‌هاشان را پاکیزه کرده به کمرشان ببندند.کسانی که چون به سخن آیند دروغ نمی‌گویند و چون وعده دهند،انجامش می‌دهند،اگر به آنان اطمینان شود،خیانت نکرده،چون سخن بگویند راست می‌گویند،راهبان شب و شیران روزند.روزه‌دار و شب زنده‌دارند.نه همسایه‌ای را آزار می‌کنند و نه همسایه‌ای به جهت آنان آزار می‌شود.کسانی که روی زمین به نرمی راه می‌روند و گام‌هایشان به سوی خانۀ بیوه‌زنان و در پی جنازه‌ها است.خداوند ما و شما را از پرهیزگاران قرار دهد.

[٢٢٧۶]۶-ابو عبّاس روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس که نیکی‌اش او را شادمان و گناهش اندوهگین کند،مؤمن است.

[٢٢٧٧]٧-عمرو بن جمیع عبدی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

شیعیان ما همان رنگ‌پریدگان خشک‌لب لاغرند،کسانی که وقتی شب همه‌جا را می‌پوشاند با اندوه به پیشوازش می‌روند.

[٢٢٧٨]٨-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:شیعیان ما اهل

ص :۵١١

عمر الیمانیّ،عن رجل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

شیعتنا أهل الهدی و أهل التّقی و أهل الخیر و أهل الإیمان و أهل الفتح و الظّفر.

[٢٢٧٩]٩-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن إسماعیل،عن منصور بزرج،عن مفضّل قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إیّاک و السّفلة فإنّما شیعة علیّ من عفّ بطنه و فرجه،و اشتدّ جهاده،و عمل لخالقه،و رجا ثوابه،و خاف عقابه،فإذا رأیت أولئک فأولئک شیعة جعفر.

[٢٢٨٠]١٠-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن ابن محبوب،عن علیّ بن رئاب،عن ابن أبی یعفور،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ شیعة علیّ کانوا خمص البطون،ذبل الشّفاه،أهل رأفة و علم و حلم، یعرفون بالرّهبانیّة،فأعینوا علی ما أنتم علیه بالورع و الاجتهاد.

[٢٢٨١]١١-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن صفوان الجمّال قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إنّما المؤمن،الّذی إذا غضب لم یخرجه غضبه من حقّ، و إذا رضی لم یدخله رضاه فی باطل،و إذا قدر لم یأخذ أکثر ممّا له.

[٢٢٨٢]١٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن النّعمان،عن ابن مسکان،عن سلیمان بن خالد،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام:یا سلیمان،أتدری من المسلم؟قلت جعلت فداک أنت أعلم، قال:المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده؛ثمّ قال:و تدری من المؤمن؟ قال:قلت:أنت أعلم،قال:[إنّ]المؤمن من ائتمنه المسلمون علی أموالهم و أنفسهم،و المسلم حرام علی المسلم أن یظلمه أو یخذله أو یدفعه دفعة تعنّته.

ص :۵١٢

هدایت و پرهیزگاری و نیکی و ایمان و فتح و پیروزی‌اند.

[٢٢٧٩]٩-مفضّل روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:از سفلگان بپرهیز که همانا شیعۀ علی[علیه السّلام]کسی است که شکم و شرمگاهش را نگاه می‌دارد و بسیار کوشا است.برای آفریدگارش عمل می‌کند،به پاداش او امیدوار است و از کیفرش می‌هراسد،اگر ایشان را دیدی شیعیان جعفر[علیه السّلام]را دیده‌ای.

[٢٢٨٠]١٠-ابن ابی یعفور روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا شیعیان علی[علیه السّلام]شکم گرسنه و خشک‌لب‌اند.اهل مهربانی و دانش و بردباری که به رهبانیّت شناخته می‌شوند.پس[ما را]بر آنچه هستید با پرهیزگاری و کوشش یاری رسانید.

[٢٢٨١]١١-صفوان شتربان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا مؤمن کسی است که وقتی خشم گیرد،خشمش او را از حقّ خارج نمی‌کند،چون خرسند شود،خرسندی‌اش او را به باطل نمی‌کشد و وقتی توانا شود بیشتر از آنچه مال او است برنگیرد.

[٢٢٨٢]١٢-سلیمان خالد روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:ای سلیمان می‌دانی مسلمان چه کسی است؟من عرض کردم:جانم فدایت شما داناترید.

فرمودند:مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر از دست و زبانش ایمن باشند.

سپس فرمودند:و آیا می‌دانی مؤمن کیست؟او گفته است که من عرض کردم:

شما داناترید.فرمودند:مؤمن کسی است که مسلمانان او را امانتدار اموال و جان خویش قرار دهند.بر مسلمان حرام است که به مسلمانی دیگر ستم کند یا او را تنها گذارد یا او را چنان براند که به زحمت اندازد.

ص :۵١٣

[٢٢٨٣]١٣-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن الحسن بن محبوب، عن أبی أیّوب،عن أبی عبیدة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّما المؤمن،الّذی إذا رضی لم یدخله رضاه فی إثم و لا باطل،و إذا سخط لم یخرجه سخطه من قول الحقّ،و الّذی إذا قدر لم تخرجه قدرته إلی التّعدّی إلی ما لیس له بحقّ.

[٢٢٨۴]١۴-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه،عن أبی البختریّ رفعه قال:

سمعته یقول:المؤمنون هیّنون لیّنون کالجمل الأنف إذا قید انقاد،و إن أنیخ علی صخرة استناخ.

[٢٢٨۵]١۵-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ثلاثة من علامات المؤمن:العلم باللّه،و من یحبّ،و من یکره.

[٢٢٨۶]١۶-و بهذا الإسناد قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:المؤمن کمثل شجرة لا یتحاتّ ورقها فی شتاء و لا صیف،قالوا:یا رسول اللّه،و ما هی؟قال:النّخلة.

[٢٢٨٧]١٧-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن محمّد بن أورمة،عن أبی إبراهیم الأعجمیّ،عن بعض أصحابنا،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

المؤمن حلیم لا یجهل و إن جهل،علیه یحلم؛و لا یظلم،و إن ظلم غفر؛و لا یبخل،و إن بخل علیه صبر.

[٢٢٨٨]١٨-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن إسماعیل بن مهران،عن منذر بن جیفر،عن آدم أبی الحسین اللّؤلؤیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۵١۴

[٢٢٨٣]١٣-ابو عبیده روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:همانا مؤمن کسی است که وقتی خرسند شود،خرسندی‌اش او را به گناه و باطلی نکشد و چون خشم گیرد خشمش او را از گفتن حقّ بیرون نبرد.و مؤمن کسی است که چون توانا شود،قدرتش او را به آنچه حقّش نیست وا ندارد.

[٢٢٨۴]١۴-از ابو البختری حدیثی که سندش را به حضرت علی علیه السّلام رسانده، روایت شده که ایشان فرمودند:از رسول خدا شنیدم می‌فرماید:مؤمنان،آسان گیر و نرمخویند همچون شتر انس گرفته‌ای که چون رانده شود به راه می‌افتد و چون بر سنگی بخوابانند،می‌خوابد.

[٢٢٨۵]١۵-سکونی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:سه چیز از نشانه‌های مؤمن است:شناخت خدا،شناختن کسی که خدا دوستش دارد و شناختن کسی که دوستش ندارد.

[٢٢٨۶]١۶-همو از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

مؤمن همچون درختی است که برگ‌هایش نه در زمستان و نه در تابستان نمی‌ریزد.گفتند:ای رسول خدا آن کدام درخت است؟فرمودند:درخت خرما.

[٢٢٨٧]١٧-یکی از اصحاب روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:مؤمن بردباری است که نادانی نمی‌کند و اگر بر او نادانی کنند،بردباری می‌کند،و ستم نمی‌کند و اگر ستم شود،می‌بخشاید و بخل نمی‌ورزد و اگر به او بخل ورزند، شکیبایی می‌کند.

[٢٢٨٨]١٨-آدم ابو حسین لؤلؤئی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

ص :۵١۵

المؤمن من طاب مکسبه،و حسنت خلیقته،و صحّت سریرته،و أنفق الفضل من ماله،و أمسک الفضل من کلامه،و کفی النّاس شرّه،و أنصف النّاس من نفسه.

[٢٢٨٩]١٩-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن الحسن بن علیّ،عن أبی کهمس،عن سلیمان بن خالد،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ألا أنبّئکم بالمؤمن؟من ائتمنه المؤمنون علی أنفسهم و أموالهم،ألا أنبّئکم بالمسلم؟من سلم المسلمون من لسانه و یده؛و المهاجر من هجر السّیّئات و ترک ما حرّم اللّه،و المؤمن حرام علی المؤمن أن یظلمه أو یخذله أو یغتابه أو یدفعه دفعة.

[٢٢٩٠]٢٠-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن سنان،عن مفضّل بن عمر،عن أبی أیّوب العطّار،عن جابر قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام:إنّما شیعة علیّ:الحلماء،العلماء،الذّبل الشّفاه،تعرف الرّهبانیّة علی وجوههم.

[٢٢٩١]٢١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن الحسن بن محبوب،عن عبد اللّه بن سنان،عن معروف بن خرّبوذ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

صلّی أمیر المؤمنین علیه السّلام بالنّاس الصّبح بالعراق،فلمّا انصرف وعظهم فبکی و أبکاهم من خوف اللّه،ثمّ قال:أما و اللّه لقد عهدت أقواما علی عهد خلیلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و إنّهم لیصبحون و یمسون شعثا غبرا خمصا،بین أعینهم کرکب المعزی،یبیتون لربّهم سجّدا و قیاما یراوحون بین أقدامهم و جباههم،یناجون ربّهم و یسألونه فکاک رقابهم من النّار،و اللّه لقد رأیتهم مع هذا و هم خائفون مشفقون.

ص :۵١۶

مؤمن کسی است که درآمدش پاکیزه،اخلاقش نیکو و باطنش سالم است.زیادی مالش را می‌بخشد و از افزون‌گویی دریغ می‌کند مردم از بدی‌اش در امان‌اند و خود با مردم انصاف می‌ورزد.

[٢٢٨٩]١٩-سلیمان خالد از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فرمودند:آیا به شما از مؤمن خبر ندهم؟مؤمن کسی است که مؤمنان دیگر او را امانتدار جان و مالشان می‌کنند.آیا به شما بگویم مسلمان چه کسی است؟او کسی است که مسلمانان از زبان و دستش ایمن‌اند.و مهاجر کسی است که از گناهان دوری کرده،حرام خداوند را واگذارد و بر مؤمن حرام است که به مؤمنی دیگر ستم کند یا او را تنها گذارد یا غیبتش کند یا از خود براند.

[٢٢٩٠]٢٠-جابر روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:همانا شیعۀ علی علیه السّلام بردبار،عالم و خشک‌لب است که ترک دنیا از صورت‌هاشان شناخته می‌شود.

[٢٢٩١]٢١-معروف خرّبوز روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:

امیر مؤمنان علیه السّلام در عراق نماز صبح خواند و چون نماز را تمام کرد،مردم را موعظه کرده،از هراس خدایشان گریاند و سپس فرمود:هان به خدا سوگند در روزگار عزیزم رسول خدا مردمی را دیدم که صبح و شام ژولیده و غبارآلود و گرسنه بودند و میان چشمهانشان همچون زانوی بز.شب را برای پروردگارشان به قیام و سجده سر می‌کردند و حرکت‌شان میان پاها و پیشانی بود.با پروردگارشان مناجات کرده،نجات از دوزخ را از او می‌خواستند.و با این حال به خدا سوگند ترسان و نگران بودند.

ص :۵١٧

[٢٢٩٢]٢٢-عنه،عن السّندیّ بن محمّد،عن محمّد بن الصّلت،عن أبی حمزة،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

صلّی أمیر المؤمنین علیه السّلام الفجر ثمّ لم یزل فی موضعه حتّی صارت الشّمس علی قید رمح و أقبل علی النّاس بوجهه،فقال:و اللّه لقد أدرکت أقواما یبیتون لربّهم سجّدا و قیاما یخالفون بین جباههم و رکبهم،کان زفیر النّار فی آذانهم، إذا ذکر اللّه عندهم مادوا کما یمید الشّجر،کأنّما القوم باتوا غافلین.قال:ثمّ قام فما رئی ضاحکا حتّی قبض صلوات اللّه علیه.

[٢٢٩٣]٢٣-علیّ بن إبراهیم،عن صالح بن السّندیّ،عن جعفر بن بشیر،عن المفضّل بن عمر قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إذا أردت أن تعرف أصحابی فانظر إلی من اشتدّ ورعه و خاف خالقه و رجا ثوابه،و إذا رأیت هؤلاء فهؤلاء أصحابی.

[٢٢٩۴]٢۴-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن محمّد بن الحسن بن شمّون،عن عبد اللّه بن عمرو بن الأشعث،عن عبد اللّه بن حمّاد الأنصاریّ،عن عمرو بن أبی المقدام،عن أبیه،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:شیعتنا المتباذلون فی ولایتنا،المتحابّون فی مودّتنا،المتزاورون فی إحیاء أمرنا،الّذین إن غضبوا لم یظلموا،و إن رضوا لم یسرفوا،برکة علی من جاوروا،سلم لمن خالطوا.

[٢٢٩۵]٢۵-عنه،عن محمّد بن علیّ،عن محمّد بن سنان،عن عیسی النّهریریّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من عرف اللّه و عظّمه منع فاه من الکلام و بطنه من الطّعام،و عفا نفسه بالصّیام و القیام؛قالوا:بآئنا و أمّهاتنا یا رسول اللّه،هؤلاء

ص :۵١٨

[٢٢٩٢]٢٢-ابو حمزه روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند:امیر مؤمنان علیه السّلام چون نماز صبح را گذارد،در جایش ماند تا خورشید به اندازۀ یک نیزه برآمد.آن گاه به مردم روکرد و فرمود:به خدا سوگند مردمی را دیدم که صبح و شام در سجده و قیام بوده،میان پا و پیشانی‌هاشان حرکت می‌کردند،گویا که لهیب آتش در گوششان بود.وقتی در میان ایشان از خدا یاد می‌شد می‌لرزیدند چنان‌که درخت می‌لرزد،گویا که مردمی غافل بوده‌اند.سپس حضرت برخاست و دیگر خندان دیده نشد تا وفات کرد.درود خدا بر او.

[٢٢٩٣]٢٣-مفصّل عمر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرگاه خواستی اصحابم را بشناسی ببین که کدام‌یک،پرهیزگاری‌اش بیشتر است،از آفریدگارش می‌هراسد و به پاداشش امیدوار است.هرگاه ایشان را دیدی، اصحاب مرا دیده‌ای.

[٢٢٩۴]٢۴-ابو مقدام از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:شیعیان ما در راه ولایتمان به یکدیگر می‌بخشند،در راه دوستی‌مان یکدیگر را دوست می‌دارند و برای زنده‌کردن امرمان یکدیگر را دیدار می‌کنند، کسانی که اگر خشمگین شوند،ستم نمی‌کنند و اگر خرسند گردند،زیاده‌روی نمی‌کنند.بر همسایگانشان مبارک‌اند و با کسانی که درمی‌آمیزند،در سلامت به سر می‌برند.

[٢٢٩۵]٢۵-عیسی جریری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:هرکس خداوند و عظمتش را بشناسد،دهانش از سخن و شکمش از خوراک باز می‌ماند و جانش با روزه و شب‌زنده‌داری پاک می‌شود.گفتند:پدر و مادرمان به فدایت ای رسول خدا آیا اینان دوستان خدایند؟فرمودند:دوستان خدا

ص :۵١٩

أولیاء اللّه؟قال:إنّ أولیاء اللّه سکتوا فکان سکوتهم ذکرا،و نظروا فکان نظرهم عبرة،و نطقوا فکان نطقهم حکمة،و مشوا فکان مشیهم بین النّاس برکة،لو لا الآجال الّتی قد کتبت علیهم،لم تقرّ أرواحهم فی أجسادهم خوفا من العذاب و شوقا إلی الثّواب.

[٢٢٩۶]٢۶-عنه،عن بعض أصحابه من العراقیّین،رفعه قال:

خطب النّاس الحسن بن علیّ صلوات اللّه علیه فقال:أیّها النّاس،أنا أخبرکم عن أخ لی کان من أعظم النّاس فی عینی،و کان رأس ما عظم به فی عینی صغر الدّنیا فی عینه،کان خارجا من سلطان بطنه،فلا یشتهی ما لا یجد و لا یکثر إذا وجد؛کان خارجا من سلطان فرجه،فلا یستخفّ له عقله و لا رأیه؛کان خارجا من سلطان الجهالة،فلا یمدّ یده إلاّ علی ثقة لمنفعة؛کان لا یتشهّی و لا یتسخّط و لا یتبرّم،کان أکثر دهره صمّاتا فإذا قال بذّ القائلین؛کان لا یدخل فی مراء،و لا یشارک فی دعوی و لا یدلی بحجّة حتّی یری قاضیا،و کان لا یغفل عن إخوانه و لا یخصّ نفسه بشیء دونهم؛کان ضعیفا مستضعفا فإذا جاء الجدّ کان لیثا عادیا؛کان لا یلوم أحدا فیما یقع العذر فی مثله حتّی یری اعتذارا،کان یفعل ما یقول؛و یفعل ما لا یقول کان إذا ابتزّه أمران لا یدری أیّهما أفضل نظر إلی أقربهما إلی الهوی فخالفه؛کان لا یشکو وجعا إلاّ عند من یرجو عنده البرء،و لا یستشیر إلاّ من یرجو عنده النّصیحة؛کان لا یتبرّم و لا یتسخّط و لا یتشکّی و لا یتشهّی و لا ینتقم و لا یغفل عن العدوّ.فعلیکم بمثل هذه الأخلاق الکریمة إن أطقتموها فإن لم تطیقوها،کلّها فأخذ القلیل خیر من ترک الکثیر؛و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه.

ص :۵٢٠

چون خاموشی گزینند،خاموشی‌شان ذکر است.و چون بنگرند،نگریستن‌شان عبرت است و چون به سخن درآیند،سخنشان حکمت است و چون به راه بیفتند، در میان مردم برکت و فراوانی می‌پراکنند.اگر نبود اجل‌هایی که برایشان نوشته شده،به جهت هراس از کفر و اشتیاق به پاداش هرگز جانشان در تن نمی‌ماند.

[٢٢٩۶]٢۶-یکی از اصحاب عراقی روایت کرده که حضرت مجتبی-درود خدا بر او-در خطبه‌ای به مردم فرمود:ای مردم برایتان از برادری که داشتم می‌گویم.

که در چشمم از بزرگ‌ترین مردمان بود.و بزرگ‌ترین چیزی که او را در چشم من بزرگ کرده بود،کوچکی دنیا در چشم او بود.بیرون از چیرگی شکم بود.به آنچه نداشت میل نمی‌یافت و چون آن را می‌یافت زیاده‌روی نمی‌کرد و بیرون از چیرگی شرمگاهش بود.تا خرد و اندیشه‌اش را برای آن خوار نکند و بیرون از چیرگی نادانی،تا دستش را جز به آنچه محکم است و جز برای منفعت دراز نکند.هوسرانی نمی‌کرد،خشمگین نمی‌شد و ملول نمی‌گشت.بیشتر روزگارش را خاموشی می‌گزید.ولی چون به سخن درمی‌آمد بر گویندگان چیره می‌شد.در جدال وارد نمی‌شد.نه در ادّعایی شرکت می‌جست و نه دلیلی می‌آورد مگر داوری ببیند.از برادرانش غافل نشده،خودش را به آنان برتری نمی‌داد.لاغر بود و ناتوان شمرده می‌شد ولی چون هنگام کوشیدن می‌شد، شیری آمادۀ حمله بود.هیچ‌کس را برای چیزی که عذرخواهی‌اش ممکن بود، سرزنش نمی‌کرد تا عذرخواهی‌اش را ببیند.هم آنچه را می‌گفت انجام می‌داد و هم آنچه را نمی‌گفت.وقتی دو کار جلوی رویش قرار می‌گرفت و او نمی‌دانست که کدام‌یک برتر است،با آنچه به هوس نزدیک‌تر بود مخالفت می‌کرد.از دردش جز نزد کسی که به او امیدی می‌رفت،شکایت نمی‌کرد و جز با کسی که به خیرخواهی‌اش امید داشت مشورت نمی‌کرد.ملول نمی‌شد،خشم نمی‌گرفت، گله نمی‌کرد،هوسبازی نمی‌کرد و به دنبال انتقام نبود و از دشمن غافل نمی‌شد بر شما باد به چنین اخلاق بزرگوارانه،اگر تاب آن را دارید.و اگر همه را تاب نمی‌آرید،برگرفتن اندکی از آن بهتر از واگذاشتن بسیارش می‌باشد.و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه.

ص :۵٢١

[٢٢٩٧]٢٧-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن مهزم؛و بعض أصحابنا،عن محمّد بن علیّ،عن محمّد بن إسحاق الکاهلیّ؛و أبو علیّ الأشعریّ،عن الحسن بن علیّ الکوفیّ،عن العبّاس بن عامر،عن ربیع بن محمّد،جمیعا عن مهزم الأسدیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:یا مهزم،شیعتنا من لا یعدو صوته سمعه،و لا شحناؤه بدنه،و لا یمتدح بنا معلنا و لا یجالس لنا عائبا و لا یخاصم لنا قالیا،إن لقی مؤمنا أکرمه و إن لقی جاهلا هجره.قلت:جعلت فداک،فکیف أصنع بهؤلاء المتشیّعة؟قال:فیهم التّمییز و فیهم التّبدیل و فیهم التّمحیص،تأتی علیهم سنون تفنیهم و طاعون یقتلهم و اختلاف یبدّدهم،شیعتنا من لا یهرّ هریر الکلب و لا یطمع طمع الغراب و لا یسأل عدوّنا و إن مات جوعا،قلت:جعلت فداک،فأین أطلب هؤلاء؟قال:فی أطراف الأرض،أولئک الخفیض عیشهم، المنتقلة دیارهم،إن شهدوا لم یعرفوا و إن غابوا لم یفتقدوا،و من الموت لا یجزعون،و فی القبور یتزاورون،و إن لجأ إلیهم ذو حاجة منهم رحموه،لن تختلف قلوبهم و إن اختلف بهم الدّار.ثمّ قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:أنا المدینة و علیّ الباب،و کذب من زعم أنّه یدخل المدینة لا من قبل الباب،و کذب من زعم أنّه یحبّنی و یبغض علیّا صلوات اللّه علیه.

[٢٢٩٨]٢٨-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عن سماعة بن مهران،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال:من عامل النّاس فلم یظلمهم،و حدّثهم فلم یکذبهم،و وعدهم فلم یخلفهم کان ممّن حرّمت غیبته و کملت مروءته و ظهر عدله و وجبت أخوّته.

[٢٢٩٩]٢٩-عنه،عن ابن فضّال،عن عاصم بن حمید،عن أبی حمزة الثّمالیّ،

ص :۵٢٢

[٢٢٩٧]٢٧-مهزم اسدی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:ای مهزم شیعۀ ما کسی است که صدایش از گوش و دشمنی‌اش از بدن فراتر نرود.ما را آشکارا نستاید و با عیب‌جوی ما هم‌نشین نشده،با دشمنانمان ستیزه نکند.اگر مؤمنی را دیدار کند گرامی‌اش بدارد و چون نادانی را دیدار کند،از او دوری گزیند.من عرض کردم:جانم فدایت پس من با این شیعه نمایان چه کنم؟ فرمودند:آنان با جدایی و دگرگون‌شدن خالص می‌شوند:قحطی‌هایی که نابودشان می‌کند،طاعونی که می‌کشد و اختلافی که پراکنده‌شان می‌کند.شیعۀ ما کسی است که چون سگ زوزه نکشد و چون کلاغ حرص نورزد و اگر از گرسنگی هم بمیرد از دشمنان ما چیزی نخواهد.من عرض کردم:جانم فدایت من از کجا ایشان را بجویم؟فرمودند:در این‌سو و آن سوی زمین.آنان سبک زندگی و خانه به دوش‌اند.اگر حاضر باشند کسی نمی‌شناسدشان و اگر غایب شوند کسی سراغشان را نمی‌گیرد.از مرگ نمی‌هراسند و همدیگر را در گورها دیدار می‌کنند.و اگر نیازمندی به ایشان پناه آورد،به او رحم می‌کنند.هرگز دل‌هاشان از یکدیگر جدا نمی‌گردد اگرچه خانه‌هاشان جدا باشد.سپس فرمودند:رسول خدا فرموده است:من شهرم و علی در آن.و دروغ می‌گوید کسی که بپندارد به شهر،جز از درش می‌توان رفت و دروغ می‌گوید کسی که می‌پندارد مرا دوست دارد و با علی-درود خدا بر او-دشمن است.

[٢٢٩٨]٢٨-سماعۀ مهران روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس با مردم معامله کند و آن‌گاه ستمشان نکند و به آنان حدیث بگوید و دروغ نگوید و وعده‌شان بدهد و به انجامش برساند،از کسانی است که غیبتشان حرام است و مردانگی‌شان کامل،عدلشان آشکار و برادری‌شان واجب است.

[٢٢٩٩]٢٩-فاطمه دختر امام حسین علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمود:سه

ص :۵٢٣

عن عبد اللّه بن الحسن،عن أمّه فاطمة بنت الحسین بن علیّ علیهما السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ثلاث خصال من کنّ فیه استکمل خصال الإیمان:إذا رضی لم یدخله رضاه فی باطل،و إذا غضب لم یخرجه الغضب من الحقّ،و إذا قدر لم یتعاط ما لیس له.

[٢٣٠٠]٣٠-عنه،عن أبیه،عن عبد اللّه بن القاسم،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:إنّ لأهل الدّین علامات یعرفون بها:صدق الحدیث و أداء الأمانة و وفاء بالعهد و صلة الأرحام و رحمة الضّعفاء و قلّة المراقبة للنّساء-أو قال قلّة المواتاة للنّساء-و بذل المعروف و حسن الخلق و سعة الخلق و اتّباع العلم و ما یقرّب إلی اللّه عزّ و جلّ زلفی: طُوبیٰ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ و طوبی شجرة فی الجنّة أصلها فی دار النّبیّ محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم،و لیس من مؤمن إلاّ و فی داره غصن منها،لا یخطر علی قلبه شهوة شیء إلاّ أتاه به ذلک، و لو أنّ راکبا مجدّا سار فی ظلّها مائة عام ما خرج منه،و لو طار من أسفلها غراب ما بلغ أعلاها حتّی یسقط هرما،ألا ففی هذا فارغبوا،إنّ المؤمن من نفسه فی شغل،و النّاس منه فی راحة،إذا جنّ علیه اللّیل افترش وجهه و سجد للّه عزّ و جلّ بمکارم بدنه یناجی الّذی خلقه فی فکاک رقبته؛ألا فهکذا کونوا.

[٢٣٠١]٣١-عنه،عن إسماعیل بن مهران،عن سیف بن عمیرة،عن سلیمان بن عمرو النّخعیّ قال:و حدّثنی الحسین بن سیف،عن أخیه علیّ،عن سلیمان، عمّن ذکره،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سئل النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عن خیار العباد،فقال:الّذین إذا أحسنوا استبشروا،و إذا أساءوا استغفروا،و إذا أعطوا شکروا،و إذا ابتلوا صبروا،و إذا غضبوا غفروا.

ص :۵٢۴

خصلت است که در هرکسی باشد،خصلت ایمان را کامل کرده است:وقتی خرسند شد،خرسندی‌اش او را به باطل نکشد،وقتی خشمگین شد خشمش او را از حقّ بیرون نبرد و وقتی توانا گشت به آنچه مال او نیست دست نیندازد.

[٢٣٠٠]٣٠-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:همانا برای اهل دین نشانه‌هایی است که با آن شناخته می‌شوند:

راست‌گویی،ادای امانت،پیمان‌داری،صلۀ‌رحم،مهربانی به ناتوانان،زیاد پیروی نکردن از زنان-یا شتاب نکردن در پیروی از زنان-بذل خیر،اخلاق خوش،گشاده‌خویی و پیروی از علم و آنچه به خداوند عزّتمند نزدیک می‌کند که طوبا و نیک انجامی برای آنان است.و طوبا درختی در بهشت است که ریشه‌اش در خانۀ پیامبر گرامی محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-می‌باشد و هیچ مؤمنی نیست که شاخه‌ای از آن در خانه‌اش نباشد و بر دل او میل به چیزی خطور نمی‌کند جز این‌که آن درخت برایش می‌آورد.اگر سوارۀ کوشایی صد سال در سایۀ آن سفر کند به پایانش نمی‌رسد.و اگر کلاغی از پایین آن به پرواز درآید نمی‌تواند به بالایش برسد و سپس پیر و فرتوت فرومی‌افتد.پس به این درخت رغبت نشان دهید.همانا مؤمن به کار خویش است و مردم از او در آسایش‌اند.وقتی شب فرارسد،مؤمن صورتش را بر زمین گذاشته،با گرامی‌ترین عضو بدنش برای خدا سجده کرده،با کسی که او را آفریده دربارۀ نجات از دوزخ مناجات می‌کند.پس شما هم چنین باشید.

[٢٣٠١]٣١-مردی روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:از پیامبر گرامی دربارۀ بهترین بندگان پرسیدند،فرمود:آنان کسانی‌اند که چون نیکی کنند شاد می‌شوند،چون بد کنند،آمرزش می‌خواهند،وقتی چیزی به آنان داده شود، سپاس می‌گزارند،وقتی گرفتار گردند،شکیبایی می‌ورزند و چون خشمگین شوند،می‌بخشایند.

ص :۵٢۵

[٢٣٠٢]٣٢-و بإسناده،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ خیارکم أولو النّهی؛قیل:یا رسول اللّه،و من أولو النّهی؟قال:هم أولو الأخلاق الحسنة و الأحلام الرّزینة و صلة الأرحام،و البررة بالأمّهات و الآباء و المتعاهدین للفقراء و الجیران و الیتامی،و یطعمون الطّعام و یفشون السّلام فی العالم و یصلّون و النّاس نیام غافلون.

[٢٣٠٣]٣٣-عنه،عن الهیثم النّهدیّ،عن عبد العزیز بن عمر،عن بعض أصحابه،عن یحیی بن عمران الحلبیّ قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:أیّ الخصال بالمرء أجمل؟فقال:وقار بلا مهابة،و سماح بلا طلب مکافأة،و تشاغل بغیر متاع الدّنیا.

[٢٣٠۴]٣۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن الحسن بن محبوب،عن أبی ولاّد الحنّاط عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان علیّ بن الحسین علیه السّلام یقول:إنّ المعرفة بکمال دین المسلم ترکه الکلام فیما لا یعنیه و قلّة مرائه،و حلمه و صبره و حسن خلقه.

[٢٣٠۵]٣۵-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن محمّد بن عرفة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ألا أخبرکم بأشبهکم بی؟قالوا:بلی یا رسول اللّه،قال:

أحسنکم خلقا،و ألینکم کنفا،و أبرّکم بقرابته،و أشدّکم حبّا لإخوانه فی دینه،و أصبرکم علی الحقّ،و أکظمکم للغیظ،و أحسنکم عفوا،و أشدّکم من نفسه إنصافا فی الرّضا و الغضب.

[٢٣٠۶]٣۶-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن مالک بن عطیّة،عن أبی حمزة،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

ص :۵٢۶

[٢٣٠٢]٣٢-همو از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند:

همانا بهترین‌های شما،خردمندان‌اند.گفتند:ای رسول خدا خردمندان کیانند؟ فرمودند:آنان صاحبان اخلاق نیک و بردباری متین و صلۀ‌رحم و نیکوکار به مادران و پدران و رسیدگی‌کنندگان به فقیران و همسایگان و یتیمان‌اند.و کسانی که اطعام کرده،سلام آشکاره گفته،در هنگامی که مردم غافل در خوابند نماز می‌گزارند.

[٢٣٠٣]٣٣-یحیی بن عمران حلبی گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:کدام خصلت‌ها برای مرد نیکوتر است؟فرمودند:وقار بدون بزرگی کردن،بخشش بدون عوض خواستن و پرداختن به غیر دنیا.

[٢٣٠۴]٣۴-ابو ولاّد حنّاط از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام می‌فرمودند:همانا نشانۀ کامل بودن دین مسلمان،سخن نگفتن در چیزی که به او مربوط نمی‌شود،اندکی مجادله،بردباری،شکیبایی و خوش‌اخلاقی او است.

[٢٣٠۵]٣۵-محمّد عرفه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند:آیا شما را به شبیه‌ترین کس به خودم آگاه نکنم؟گفتند:چرا ای رسول خدا.فرمود:خوش‌اخلاق‌ترین و نرم‌جانب‌ترین و نیکوکارینتان به خویشاوندان، بسیار دوست‌ترین‌تان به برادران دینی،شکیباترین‌تان به حقّ،خشم‌خورترین و نیکوگذشت‌ترین و خوش‌انصاف‌ترین‌تان در خرسندی و خشم.

[٢٣٠۶]٣۶-ابو حمزه روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند:از اخلاق مؤمن

ص :۵٢٧

من أخلاق المؤمن:الإنفاق علی قدر الإقتار،و التّوسّع،علی قدر التّوسّع و إنصاف النّاس،و ابتداؤه إیّاهم بالسّلام علیهم.

[٢٣٠٧]٣٧-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن فضّال، عن ابن بکیر،عن زرارة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

المؤمن أصلب من الجبل،الجبل یستقلّ منه و المؤمن لا یستقلّ من دینه شیء.

[٢٣٠٨]٣٨-علیّ بن إبراهیم،عن صالح بن السّندیّ.عن جعفر بن بشیر،عن إسحاق بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

المؤمن حسن المعونة،خفیف المئونة،جیّد التّدبیر لمعیشته،لا یلسع من جحر مرّتین.

[٢٣٠٩]٣٩-علیّ بن محمّد بن بندار،عن إبراهیم بن إسحاق،عن سهل بن الحارث،عن الدّلهاث مولی الرّضا علیه السّلام قال:

سمعت الرّضا علیه السّلام یقول:لا یکون المؤمن مؤمنا حتّی یکون فیه ثلاث خصال:سنّة من ربّه،و سنّة من نبیّه،و سنّة من ولیّه؛فأمّا السّنّة من ربّه فکتمان سرّه،قال اللّه عزّ و جلّ: عٰالِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ و أمّا السّنّة من نبیّه فمداراة النّاس فإنّ اللّه عزّ و جلّ أمر نبیّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم بمداراة النّاس فقال: خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ و أمّا السّنّة من ولیّه فالصّبر فی البأساء و الضّرّاء.

باب فی قلّة عدد المؤمنین

[٢٣١٠]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن سنان،عن قتیبة الأعشی قال:

ص :۵٢٨

است هزینه کردن به قدر تنگدستی و گشاده‌دستی به قدر گشایش،انصاف با مردم و شتاب در سلام گفتن به آنان.

[٢٣٠٧]٣٧-زراره روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:مؤمن از کوه استوارتر است.از کوه کاسته می‌شود ولی از دین مؤمن هیچ کاسته نمی‌شود.

[٢٣٠٨]٣٨-اسحاق عمّار روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:مؤمن، یاوری‌اش نیکو و هزینه‌اش سبک است.زندگی‌اش را به خوبی اداره کرده،از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.

[٢٣٠٩]٣٩-دلهاث غلام حضرت رضا علیه السّلام گفته است:از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

هیچ مؤمنی مؤمن نمی‌شود مگر سه خصلت در او باشد،یک سنّت از پروردگارش،یک سنّت از پیامبرش و سنّتی نیز از سرپرستش.امّا سنّت پروردگار،نهان‌کردن راز او است.که خدای عزّتمند فرمود:«او دانای نهان است و نهانش را بر کسی آشکار نمی‌کند مگر به رسولی که از او خرسند باشد.»[جنّ(٧٢):٢۶ و ٢٧]و سنّت پیامبر مدارا با مردم است.که خداوند عزّتمند پیامبر گرامی‌اش را به مدارای با مردم فرمان داده و فرموده است:«گذشت را در پیش‌گیر و به نیکی فرمان ده.»[اعراف(٧):١٩٩].و سنت ولی و سرپرست،شکیبایی در تنگدستی و گرفتاری است.

اندک شمار بودن مؤمنان

[٢٣١٠]١-قتیبۀ اعشی گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:زن مؤمن

ص :۵٢٩

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:المؤمنة أعزّ من المؤمن،و المؤمن أعزّ من الکبریت الأحمر،فمن رأی منکم الکبریت الأحمر؟

[٢٣١١]٢-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن ابن أبی نجران،عن مثنّی الحنّاط،عن کامل التّمّار قال:

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول:النّاس کلّهم بهائم-ثلاثا-إلاّ قلیلا من المؤمنین، و المؤمن غریب،ثلاث مرّات-

[٢٣١٢]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن محبوب،عن ابن رئاب قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول لأبی بصیر:أما و اللّه لو أنّی أجد منکم ثلاثة مؤمنین یکتمون حدیثی ما استحللت أن أکتمهم حدیثا.

[٢٣١٣]۴-محمّد بن الحسن،و علیّ بن محمّد بن بندار،عن إبراهیم بن إسحاق،عن عبد اللّه بن حمّاد الأنصاریّ،عن سدیر الصّیرفیّ قال:

دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت له:و اللّه ما یسعک القعود،فقال:و لم یا سدیر؟قلت:لکثرة موالیک و شیعتک و أنصارک،و اللّه لو کان لأمیر المؤمنین علیه السّلام ما لک من الشّیعة و الأنصار و الموالی ما طمع فیه تیم و لا عدیّ، فقال:یا سدیر،و کم عسی أن یکونوا؟قلت:مائة ألف،قال:مائة ألف؟قلت:

نعم؛و مائتی ألف؟قال:مائتی ألف؟قلت:نعم،و نصف الدّنیا.قال:فسکت عنّی ثمّ قال:یخفّ علیک أن تبلغ معنا إلی ینبع؟قلت:نعم فأمر بحمار و بغل أن یسرجا فبادرت فرکبت الحمار فقال یا سدیر أتری أن تؤثرنی بالحمار قلت البغل أزین و أنبل،قال:الحمار أرفق بی؛فنزلت فرکب الحمار و رکبت البغل، فمضینا فحانت الصّلاة فقال:یا سدیر،انزل بنا نصلّ،ثمّ قال:هذه أرض سبخة لا تجوز الصّلاة فیها،فسرنا حتّی صرنا إلی أرض حمراء،و نظر إلی غلام

ص :۵٣٠

از مرد مؤمن کمیاب‌تر است و مرد مؤمن از کبریت سرخ کمیاب‌تر.و چه کسی از میان شما کبریت سرخ دیده است؟

[٢٣١١]٢-کامل تمّار گفت:از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:مردم همگی چارپایان‌اند-و سه بار باز فرمود-مگر اندکی از مؤمنان.و مؤمن،تنها است-و سه بار باز فرمود-.

[٢٣١٢]٣-ابن رئاب گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که به ابو بصیر می‌فرماید:هان به خدا سوگند اگر من از میان شما سه مؤمن بیابم که حدیث ما را نهان کنند،روا نمی‌دانم که هیچ حدیثی از ایشان نهان بماند.

[٢٣١٣]۴-سدیر صیرفی گفته است:به نزد حضرت صادق علیه السّلام رفتم و عرض کردم:به خدا سوگند در خانه نشستن شما روا نیست.حضرت فرمودند:چرا ای سدیر؟عرض کردم:به جهت دوستان و شیعیان و یاوران بسیاری که دارید.اگر شیعیان و یاران و دوستانی که شما دارید،امیر مؤمنان علیه السّلام داشت،نه تیم و نه عدی نسبت به او جرأت نمی‌یافتند.حضرت فرمود:ای سدیر به گمانت شیعیان من چه اندازه‌اند؟من عرض کردم:صد هزار،فرمودند:صد هزار؟من گفتم:بله و شاید دویست هزار.فرمودند:دویست هزار؟من گفتم بله و شاید هم نیم دنیا.او گفته است:در این هنگام حضرت سکوت کرد و آن‌گاه فرمود:آیا می‌توانی با ما به سوی ینبع-دژی میان مکّه و مدینه-بیایی؟من عرض کردم:بله.پس دستور داد تا الاغ و استری زین کردند.من شتاب کرده،بر الاغ سوار شدم.حضرت فرمودند:ای سدیر می‌توانی الاغ را به من بدهی؟من عرض کردم:استر آراسته‌تر و نجیب‌تر است.فرمودند:الاغ برای من بهتر است.پس من فرود آمدم و حضرت بر الاغ سوار شد.و من بر استر سوار شدم و به راه افتادیم.چون وقت نماز شد، فرمودند:سدیر فرود آ،تا نماز بخوانیم.سپس فرمودند:این زمین شوره‌زار است و نماز در آن جایز نیست.پس به راه افتادیم تا به زمینی سرخ رسیدیم.

ص :۵٣١

یرعی جداء،فقال:و اللّه یا سدیر،لو کان لی شیعة بعدد هذه الجداء ما وسعنی القعود،و نزلنا و صلّینا،فلمّا فرغنا من الصّلاة عطفت علی الجداء فعددتها فإذا هی سبعة عشر.

[٢٣١۴]۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن سنان،عن عمّار بن مروان،عن سماعة بن مهران قال:

قال لی عبد صالح صلوات اللّه علیه:یا سماعة،أمنوا علی فرشهم و أخافونی،أما و اللّه لقد کانت الدّنیا و ما فیها إلاّ واحد یعبد اللّه،و لو کان معه غیره لأضافه اللّه عزّ و جلّ إلیه حیث یقول: إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ فغبر بذلک ما شاء اللّه،ثمّ إنّ اللّه آنسه بإسماعیل و إسحاق فصاروا ثلاثة،أما و اللّه إنّ المؤمن لقلیل و إنّ أهل الکفر لکثیر،أتدری لم ذاک؟فقلت:لا أدری جعلت فداک،فقال:صیّروا أنسا للمؤمنین،یبثّون إلیهم ما فی صدورهم فیستریحون إلی ذلک و یسکنون إلیه.

[٢٣١۵]۶-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن محمّد بن أورمة،عن النّضر،عن یحیی بن أبی خالد القمّاط،عن حمران بن أعین قال:

قلت لأبی جعفر علیه السّلام:جعلت فداک،ما أقلّنا،لو اجتمعنا علی شاة ما أفنیناها.

فقال:ألا أحدّثک بأعجب من ذلک؟المهاجرون و الأنصار ذهبوا إلاّ-و أشار بیده-ثلاثة.قال:حمران:فقلت:جعلت فداک،ما حال عمّار؟قال:رحم اللّه عمّارا أبا الیقظان،بایع و قتل شهیدا،فقلت فی نفسی:ما شیء أفضل من الشّهادة؛فنظر إلیّ فقال:لعلّک تری أنّه مثل الثّلاثة،أیهات أیهات.

[٢٣١۶]٧-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن أحمد بن محمّد بن عبد اللّه،عن علیّ بن جعفر قال:

ص :۵٣٢

حضرت به جوانی که بزغاله می‌چراند نگریست و فرمود:ای سدیر به خدا سوگند اگر من شیعیانی به شمار این بزغاله‌ها داشتم روا نبود که بنشینم.آن‌گاه فرودآمده،نماز گزاردیم.و چون نماز را به پایان بردیم من به بزغاله‌ها نگریسته، آن‌ها را شمردم.هفده بزغاله بودند.

[٢٣١۴]۵-سماعۀ مهران گفته است:بندۀ صالح[حضرت کاظم]-درود خدا بر او-به من فرمودند:ای سماعه بر بسترهاشان ایمن ماندند و مرا به هراس انداختند.هان به خدا سوگند زمانی در این دنیا جز یک تن که خداوند را عبادت می‌کرد نبود.و اگر جز او کسی بود،خداوند عزّتمند او را نیز یاد می‌کرد آن‌جا که فرمود:«همانا ابراهیم امّتی بود فرمانبر خدا و راست دین.و از مشرکان نبود.» [نحل(١۶):١٢٠]و تا آن‌جا که خدا خواست بدین‌ترتیب سپری شد.سپس خداوند او را با اسماعیل و اسحاق همدم کرد و سه تن شدند.هان به خدا سوگند مؤمن اندک است و کافران بسیارند.آیا می‌دانی چرا؟من گفتم:نمی‌دانم جانم به فدایت.فرمودند:آنان همدم مؤمنان قرار داده شدند تا مؤمنان آنچه در سینه دارند به آنان بازگویند و از نگاهداری راز آسوده گشته،آرامش یابند.

[٢٣١۵]۶-حمران اعین گفت:به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم:جانم فدایت چه اندک هستیم ما،که اگر به خوردن گوسفندی گرد آییم،تمامش نمی‌کنیم؟ فرمودند:آیا شگفت‌تر از این را به تو نگویم؟

مهاجران و انصار جز سه تن‌شان-و با دست اشاره کردند-همگی[از دین] بیرون رفتند.من عرض کردم:جانم فدایت عمّار چگونه بود؟فرمودند:خدا عمّار ابو یقظان را بیامرزد،بیعت کرد و شهید شد.من با خودم گفتم:چه چیزی از شهادت برتر است.حضرت به من نگریست و فرمود:شاید گمان کنی که او نیز همچون آن سه تن بوده است.هیهات،هیهات که چنین نبود.

[٢٣١۶]٧-علی جعفر گفت:از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:هرکس

ص :۵٣٣

سمعت أبا الحسن علیه السّلام یقول:لیس کلّ من قال بولایتنا مؤمنا و لکن جعلوا أنسا للمؤمنین.

باب الرّضا بموهبة الإیمان و الصّبر علی کلّ شیء بعده

[٢٣١٧]١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد،عن ابن فضّال،عن ابن بکیر،عن فضیل بن یسار،عن عبد الواحد بن المختار الأنصاریّ قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام:یا عبد الواحد،ما یضرّ رجلا-إذا کان علی ذا الرّأی-ما قال النّاس له و لو قالوا:مجنون؛و ما یضرّه و لو کان علی رأس جبل یعبد اللّه حتّی یجیئه الموت.

[٢٣١٨]٢-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن ابن مسکان،عن معلّی بن خنیس،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال:اللّه تبارک و تعالی:لو لم یکن فی الأرض إلاّ مؤمن واحد لاستغنیت به عن جمیع خلقی و لجعلت له من إیمانه أنسا لا یحتاج إلی أحد.

[٢٣١٩]٣-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر،عن الحسین بن موسی،عن فضیل بن یسار،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ما یبالی من عرّفه اللّه هذا الأمر أن یکون علی قلّة جبل یأکل من نبات الأرض حتّی یأتیه الموت.

[٢٣٢٠]۴-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن کلیب بن معاویة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۵٣۴

به ولایت ما معتقد شد،مؤمن نیست بلکه آنان همدم مؤمنان قرار داده شده‌اند.

«خرسندی به موهبت ایمان و شکیبایی بر هرچیزی پس از آن»

[٢٣١٧]١-عبد الواحد بن مختار انصاری روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:ای عبد الواحد هیچ مردی را-وقتی بر این اعتقاد[ولایت]باشد- سخنان مردم زیان نمی‌رساند،اگرچه به او بگویند:دیوانه.و به او زیانی نمی‌رساند اگرچه بر سر کوهی تنها باشد و خدا را عبادت کند تا مرگش فرارسد.

[٢٣١٨]٢-معلاّی خنیس از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرموده‌اند:خداوند پاک و والا فرمود:اگر در زمین جز یک مؤمن نباشد من با او از همۀ آفریدگانم بی‌نیازی می‌جویم و برای او از ایمانش انسی قرار می‌دهم که به هیچ‌کسی نیازمند نباشد.

[٢٣١٩]٣-فضیل یسار روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:کسی که خدا او را با این امر آشنا ساخته،چه باک دارد که بر قلّۀ کوهی گیاه‌خواری کند تا مرگش فرارسد.

[٢٣٢٠]۴-کلیب معاویه گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:بر

ص :۵٣۵

سمعته یقول:ما ینبغی للمؤمن أن یستوحش إلی أخیه فمن دونه،المؤمن عزیز فی دینه.

[٢٣٢١]۵-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن خالد،عن فضالة بن أیّوب،عن عمر بن أبان و سیف بن عمیرة،عن فضیل بن یسار قال:

دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فی مرضة مرضها لم یبق منه إلاّ رأسه فقال:یا فضیل،إنّنی کثیرا ما أقول:ما علی رجل عرّفه اللّه هذا الأمر لو کان فی رأس جبل حتّی یأتیه الموت.یا فضیل بن یسار،إنّ النّاس أخذوا یمینا و شمالا و إنّا و شیعتنا هدینا الصّراط المستقیم.یا فضیل بن یسار،إنّ المؤمن لو أصبح له ما بین المشرق و المغرب کان ذلک خیرا له و لو أصبح مقطّعا أعضاؤه کان ذلک خیرا له.یا فضیل بن یسار،إنّ اللّه لا یفعل بالمؤمن إلاّ ما هو خیر له.یا فضیل بن یسار،لو عدلت الدّنیا عند اللّه عزّ و جلّ جناح بعوضة ما سقی عدوّه منها شربة ماء.یا فضیل بن یسار،إنّه من کان همّه همّا واحدا کفاه اللّه همّه،و من کان همّه فی کلّ واد لم یبال اللّه بأیّ واد هلک.

[٢٣٢٢]۶-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن ابن مسکان،عن منصور الصّیقل و المعلّی بن خنیس قالا:

سمعنا أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:قال اللّه عزّ و جلّ:ما تردّدت فی شیء أنا فاعله کتردّدی فی موت عبدی المؤمن،إنّنی لأحبّ لقاءه و یکره الموت فأصرفه عنه،و إنّه لیدعونی فأجیبه و إنّه لیسألنی فأعطیه،و لو لم یکن فی الدّنیا إلاّ واحد من عبیدی مؤمن لاستغنیت به عن جمیع خلقی و لجعلت له من إیمانه أنسا لا یستوحش إلی أحد.

ص :۵٣۶

مؤمن سزاوار نیست که در هراس خود با برادر و جز او همدم شود که مؤمن در دین خود گرامی است.

[٢٣٢١]۵-فضیل یسار گفت:به نزد خداوند صادق علیه السّلام رفتم.در بیماری‌ای که جز سر،از او چیزی باقی نگذاشته بود.آن‌گاه ایشان فرمودند:ای فضیل من فراوان می‌گویم که وقتی خداوند مردی را با این امر آشنا کند،هیچ باکی بر او نیست که بر سر کوهی بماند تا مرگش فرارسد.ای فضیل یسار مردم به چپ و راست رفتند ولی ما و شیعیانمان به صراط مستقیم هدایت شدیم.ای فضیل یسار اگر آنچه میان خاور و باختر است برای مؤمن باشد،همان خیر او است و اگر اعضای تنش بریده گردد نیز خیر او است.ای فضیل یسار خداوند با مؤمن جز خیر نمی‌کند،ای فضیل یسار اگر این دنیا در نزد خداوند شکوهمند به اندازۀ بال مگسی می‌ارزید به دشمنانش از آن شربت آبی هم نمی‌نوشانید.ای فضیل یسار هرکس که هدفش یکی باشد،خداوند او را به هدفش می‌رساند ولی هرکس که هدفش در هر دره‌ای بگردد خدا اهمّیت نمی‌دهد که او در کدام دره بمیرد.

[٢٣٢٢]۶-منصور صیقل و معلاّی خنیس گفته‌اند:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدیم که رسول خدا فرموده‌اند:خداوند عزّتمند فرمود:در هیچ کاری که من انجام‌دهنده‌اش بودم جز در مرگ بندۀ مؤمنم،برنگشتم.من دیدارش را دوست می‌دارم ولی او مرگ را نمی‌پسندد،پس مرگ را از او بازمی‌گردانم.او مرا می‌خواند و من پاسخش می‌دهم،او از من می‌خواهد و من می‌دهم.و اگر در دنیا جز یکی از بندگانم مؤمن نباشند من به سبب او،از همۀ آفریدگانم بی‌نیازی می‌جویم و از ایمانش انسی برایش قرار می‌دهم تا با هیچ‌کسی همدم نگردد.

ص :۵٣٧

باب فی سکون المؤمن إلی المؤمن

[٢٣٢٣]١-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی بن عبید،عن یونس،عمّن ذکره،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ المؤمن لیسکن إلی المؤمن کما یسکن الظّمآن إلی الماء البارد.

باب فیما یدفع اللّه بالمؤمن

[٢٣٢۴]١-محمّد بن یحیی،عن علیّ بن الحسن التّیمیّ،عن محمّد بن عبد اللّه بن زرارة،عن محمّد بن الفضیل،عن أبی حمزة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ اللّه لیدفع بالمؤمن الواحد عن القریة الفناء.

[٢٣٢۵]٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی حمزة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

لا یصیب قریة عذاب و فیها سبعة من المؤمنین.

[٢٣٢۶]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن غیر واحد،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قیل له فی العذاب إذا نزل بقوم یصیب المؤمنین؟قال:نعم،و لکن یخلصون بعده.

باب فی أنّ المؤمن صنفان

[٢٣٢٧]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن نصیر أبی الحکم الخثعمیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

المؤمن مؤمنان:فمؤمن صدق بعهد اللّه و وفی بشرطه و ذلک قول اللّه عزّ و جلّ: رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ فذلک الّذی لا تصیبه أهوال الدّنیا

ص :۵٣٨

آرامش‌یافتن مؤمن در کنار مؤمن

[٢٣٢٣]١-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا مؤمن با مؤمن آرام می‌گیرد چنان‌که تشنه با آب سرد آرام می‌گیرد.

آنچه خداوند به وسیلۀ مؤمن برطرف می‌کند

[٢٣٢۴]١-ابو حمزه روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:همانا خداوند به سبب یک مؤمن نابودی را از شهری برطرف می‌کند.

[٢٣٢۵]٢-ابو حمزه روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:چون در شهری هفت مؤمن باشد هیچ عذابی به آن نمی‌رسد.

[٢٣٢۶]٣-چندین نفر روایت کرده‌اند که به حضرت صادق علیه السّلام عرض شد:آیا وقتی عذاب بر مردمی فرود می‌آید،به مؤمنان ایشان هم می‌رسد؟فرمودند:آری ولی پس از آن،نجات می‌یابند.

مؤمنان دو گروه‌اند

[٢٣٢٧]١-نصیر ابو حکم خثعمی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

مؤمنان دو گونه‌اند:مؤمنی که پیمان خدا را پذیرفته و شرایطش را پاس داشته است و این همان است که خدای شکوهمند فرموده است:«مردانی که آنچه را با خدا پیمان بسته بودند،پذیرفتند.»[احزاب(٣٣):٢٣]و این مؤمنی است که نه هراس دنیا و نه

ص :۵٣٩

و لا أهوال الآخرة و ذلک ممّن یشفع و لا یشفع له،و مؤمن کخامة الزّرع، تعوجّ أحیانا،و تقوم أحیانا فذلک ممّن تصیبه أهوال الدّنیا و أهوال الآخرة،و ذلک ممّن یشفع له و لا یشفع.

[٢٣٢٨]٢-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن محمّد بن عبد اللّه،عن خالد العمّیّ،عن خضر بن عمرو،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:المؤمن مؤمنان:مؤمن وفی للّه بشروطه الّتی شرطها علیه،فذلک مع النّبیّین و الصّدّیقین و الشّهداء و الصّالحین و حسن أولئک رفیقا،و ذلک من یشفع و لا یشفع له،و ذلک ممّن لا تصیبه أهوال الدّنیا و لا أهوال الآخرة؛و مؤمن زلّت به قدم فذلک کخامة الزّرع کیفما کفأته الرّیح انکفأ،و ذلک ممّن تصیبه أهوال الدّنیا و الآخرة؛و یشفع له و هو علی خیر

[٢٣٢٩]٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن إسماعیل بن مهران،عن یونس بن یعقوب،عن أبی مریم الأنصاریّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قام رجل بالبصرة إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال:یا أمیر المؤمنین،أخبرنا عن الإخوان،فقال:الإخوان صنفان:إخوان الثّقة و إخوان المکاشرة؛فأمّا إخوان الثّقة فهم الکفّ و الجناح و الأهل و المال،فإذا کنت من أخیک علی حدّ الثّقة فابذل له مالک و بدنک،و صاف من صافاه و عاد من عاداه،و اکتم سرّه و عیبه و أظهر منه الحسن؛و اعلم أیّها السّائل أنّهم أقلّ من الکبریت الأحمر، و أمّا إخوان المکاشرة فإنّک تصیب لذّتک منهم فلا تقطعنّ ذلک منهم،و لا تطلبنّ ما وراء ذلک من ضمیرهم،و ابذل لهم ما بذلوا لک من طلاقة الوجه و حلاوة اللّسان.

ص :۵۴٠

هراس آخرت به او نمی‌رسد.و او از کسانی است که شفاعت می‌کند نه این‌که شفاعت بشود.و مؤمن گروه دیگر همچون ساقۀ تازۀ گیاه است که گاه کج و گاه راست می‌شود.چنین مؤمنی از کسانی است که هراس دنیا و هراس آخرت به او می‌رسد و از کسانی است که برایش شفاعت می‌کنند و خود شفاعت نمی‌کند.

[٢٣٢٨]٢-خضر عمرو گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:مؤمنان دو گروه‌اند:مؤمنی که شروط خدا با خودش را پاس داشته است.که با پیامبران و راستان و شهیدان و نیکان است و ایشان خوب رفیقانی هستند.او از کسانی است که شفاعت می‌کند نه این‌که شفاعت شود.و او از کسانی است که نه هراس دنیا و نه هراس آخرت به او نمی‌رسد.و مؤمنی هم هست که گامی او را لغزانده است.

او همچون ساقۀ تازۀ گیاهی است که باد او را به هر سو کج کند،کج می‌شود.و او از کسانی است که هم هراس دنیا و هم هراس آخرت به او می‌رسد و او از کسانی است که برایش شفاعت می‌شود و نیک سرانجام است.

[٢٣٢٩]٣-ابو مریم انصاری روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:در بصره مردی برخاست و به امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کرد،ای امیر مؤمنان برای ما از برادران[مؤمن]بفرما.

حضرت فرمودند:برادران دو گروه‌اند:برادران اطمینان و برادران گشاده‌رو.

برادران اطمینان،دست و بازو و خاندان و مال‌اند.پس هرگاه به برادرت اطمینان یافتی،مال و بدنت را به او ببخش،با دوستان نابش خالص باشد و با دشمنانش دشمنی کن،راز و عیبش را بپوشان و نیکی‌اش را آشکار گردان.و ای پرسشگر بدان که آنان از کبریت سرخ نیز اندک‌ترند.امّا برادران گشاده‌رو،کسانی که از ایشان دل‌خوش می‌شوی.پس تو نیز این دل‌خوشی را از ایشان دریغ نکن و جز این هم از درونشان نخواه.و آنچه از گشاده‌رویی و شیرین‌زبانی به تو بخشیده‌اند تو نیز ببخش.

ص :۵۴١

باب ما أخذه اللّه علی المؤمن من الصّبر علی ما یلحقه فیما ابتلی به

[٢٣٣٠]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن عیسی،عن علیّ بن النّعمان،عن داود بن فرقد.عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أخذ اللّه میثاق المؤمن علی أن لا تصدّق مقالته و لا ینتصف من عدوّه،و ما من مؤمن یشفی نفسه إلاّ بفضیحتها لأنّ کلّ مؤمن ملجم.

[٢٣٣١]٢-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد و محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،جمیعا عن ابن محبوب،عن أبی حمزة الثّمالیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ اللّه أخذ میثاق المؤمن علی بلایا أربع،أیسرها علیه مؤمن یقول بقوله یحسده،أو منافق یقفو أثره،أو شیطان یغویه،أو کافر یری جهاده،فما بقاء المؤمن بعد هذا.

[٢٣٣٢]٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عن ابن مسکان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما أفلت المؤمن من واحدة من ثلاث و لربّما اجتمعت الثّلاث علیه:إمّا بغض من یکون معه فی الدّار،یغلق علیه بابه یؤذیه،أو جار یؤذیه،أو من فی طریقه إلی حوائجه یؤذیه.و لو أنّ مؤمنا علی قلّة جبل لبعث اللّه عزّ و جلّ إلیه شیطانا یؤذیه و یجعل اللّه له من إیمانه أنسا لا یستوحش معه إلی أحد.

[٢٣٣٣]۴-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر،عن داود بن سرحان قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:أربع لا یخلو منهنّ:المؤمن أو واحدة منهنّ مؤمن یحسده و هو أشدّهنّ علیه،و منافق یقفو أثره،أو عدوّ یجاهده،أو شیطان یغویه.

ص :۵۴٢

پیمان گرفتن خداوند از مؤمن برای شکیبایی‌اش در گرفتاری

[٢٣٣٠]١-داود فرقد روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:خداوند از مؤمن بر این‌که گفتارش پذیرفته نشود و از دشمنش انتقام گرفته نشود پیمان گرفته است و هیچ مؤمنی نیست که جانش جز با رسوایی غروب کند؛زیرا همۀ مؤمنان لگام بر دهان‌اند.

[٢٣٣١]٢-ابو حمزه ثمالی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:همانا خداوند بر چهار بلا از مؤمن پیمان گرفته است که آسان‌ترین‌اش حسدورزیدن مؤمنی است به او که هم‌عقیدۀ او است یا منافقی که دنبال ردّپای او است یا شیطانی که او را گمراه می‌کند یا کافری که قصد جنگ با او دارد.و پس از این همه،از مؤمن چه می‌ماند.

[٢٣٣٢]٣-ابن مسکان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:مؤمن نمی‌تواند خود را از یکی از سه چیز برهاند و چه بسا هر سه چیز بر او گرد آیند.یا دشمنی هم‌خانه که در را به رویش بسته،آزارش می‌رساند یا همسایه‌ای که آزار می‌کند یا کسی که در راه رسیدن او به نیازمندی‌هایش قرار دارد.و اگر مؤمنی بر قلّۀ کوهی هم باشد خداوند عزّتمند شیطانی را به سویش می‌فرستد تا او را بیازارد درحالی‌که برای او هم از ایمانش انسی می‌گذارد تا با وجود آن با کسی همدم نشود.

[٢٣٣٣]۴-داود سرحان گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

چهار چیز است که مؤمن از همه یا یکی از آنها برکنار نیست:مؤمنی که به او حسد بورزد و این سخت‌ترین آن چهار چیز است،منافقی که ردّ او را می‌پاید،دشمنی که با او می‌ستیزد،یا شیطانی که گمراهش می‌کند.

ص :۵۴٣

[٢٣٣۴]۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن سنان، عن عمّار بن مروان،عن سماعة بن مهران،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ جعل ولیّه فی الدّنیا غرضا لعدوّه.

[٢٣٣۵]۶-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عن محمّد بن عجلان قال:

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فشکا إلیه رجل الحاجة،فقال له:اصبر فإنّ اللّه سیجعل لک فرجا.قال:ثمّ سکت ساعة ثمّ أقبل علی الرّجل فقال:أخبرنی عن سجن الکوفة،کیف هو؟فقال:-أصلحک اللّه-ضیّق منتن و أهله بأسوإ حال، قال:فإنّما أنت فی السّجن،فترید أن تکون فیه فی سعة؟أما علمت أنّ الدّنیا سجن المؤمن.

[٢٣٣۶]٧-عنه،عن محمّد بن علیّ،عن إبراهیم الحذّاء،عن محمّد بن صغیر،عن جدّه شعیب قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:الدّنیا سجن المؤمن فأیّ سجن جاء منه خیر؟

[٢٣٣٧]٨-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن الحجّال،عن داود بن أبی یزید،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

المؤمن مکفّر.

و فی روایة أخری:و ذلک أنّ معروفه یصعد إلی اللّه فلا ینشر فی النّاس و الکافر مشکور.

[٢٣٣٨]٩-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما من مؤمن إلاّ و قد وکّل اللّه به أربعة:شیطانا یغویه یرید أن یضلّه،و کافرا

ص :۵۴۴

[٢٣٣۴]۵-سماعۀ مهران روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا خداوند عزّتمند در این دنیا دوست خود را هدف تیر دشمنش قرار داده است.

[٢٣٣۵]۶-محمّد عجلان گفته است:من نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که مردی از نیازمندی شکایت کرد.حضرت به او فرمود:شکیبایی کن که خداوند برایت گشایشی خواهد گذاشت.سپس مدّتی خاموشی گزید و آن‌گاه به آن مرد رو کرده، فرمود:برایم از زندان کوفه بگو که چگونه جایی است؟او عرض کرد:-خدا کارت را بسامان کند-تنگ و بدبو است و گرفتارانش در بدترین حال‌اند.

حضرت فرمودند:تو هم در زندانی.آیا می‌خواهی در زندان آسوده باشی؟مگر نمی‌دانی که دنیا زندان مؤمن است؟

[٢٣٣۶]٧-شعیب گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:دنیا زندان مؤمن است.و از کدام زندان خیر و خوشی می‌آید؟

[٢٣٣٧]٨-داود ابو یزید روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:مؤمن بسیار ناسپاسی می‌شود.

و در روایت دیگری آمده است:و این بدان‌جهت است که نیکی او به سوی خدا بالا می‌رود و در میان مردم پراکنده نمی‌شود.ولی کافر سپاسگزاری می‌شود.

[٢٣٣٨]٩-عبد اللّه سنان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هیچ مؤمنی نیست که خداوند چهار نفر را بر او نگمارده باشد:شیطانی که او را می‌فریبد تا

ص :۵۴۵

یغتاله و مؤمنا یحسده و هو أشدّهم علیه،و منافقا یتتبّع عثراته.

[٢٣٣٩]١٠-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن ابن محبوب،عن عمرو بن شمر،عن جابر،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سمعته یقول:إذا مات المؤمن خلّی علی جیرانه من الشّیاطین عدد ربیعة و مضر،کانوا مشتغلین به.

[٢٣۴٠]١١-سهل بن زیاد،عن یحیی بن المبارک،عن عبد اللّه بن جبلة،عن إسحاق بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما کان و لا یکون و لیس بکائن مؤمن إلاّ و له جار یؤذیه؛و لو أنّ مؤمنا فی جزیرة من جزائر البحر لابتعث اللّه له من یؤذیه.

[٢٣۴١]١٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن أبی أیّوب،عن إسحاق بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما کان فیما مضی و لا فیما بقی و لا فیما أنتم فیه مؤمن إلاّ و له جار یؤذیه

[٢٣۴٢]١٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن معاویة بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:ما کان و لا یکون إلی أن تقوم السّاعة مؤمن إلاّ و له جار یؤذیه.

باب شدّة ابتلاء المؤمن

[٢٣۴٣]١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه عن ابن أبی عمیر،عن هشام،بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء،ثمّ الّذین یلونهم،ثمّ الأمثل فالأمثل.

[٢٣۴۴]٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن الحسن بن

ص :۵۴۶

گمراهش گرداند،کافری که در کمین او است،مؤمنی که به او حسد می‌ورزد-و این سخت‌ترین این چهار تا است-و منافقی که لغزش‌هایش را دنبال می‌کند.

[٢٣٣٩]١٠-جابر گفت:از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:وقتی مؤمن بمیرد همسایگانش را با شیاطینی به‌شمار[دو قبیلۀ]ربیعه و مضر تنها می‌گذارد در حالی‌که پیش از آن به سبب او از ایشان بازداشته می‌شدند.

[٢٣۴٠]١١-اسحاق عمّار روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:نبوده و نیست و نخواهد بود مؤمنی که همسایه‌اش او را نیازارد.اگر مؤمنی در جزیره‌ای از جزیره‌های دریا باشد،خداوند کسی را به سویش برمی‌انگیزد تا او را بیازارد.

[٢٣۴١]١٢-اسحاق عمّار روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:در گذشته نبوده،در آینده هم نخواهد بود و اینک نیز نیست مؤمنی که همسایه‌اش او را نیازارد.

[٢٣۴٢]١٣-معاویۀ عمّار گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:نبوده و تا قیامت هم نخواهد بود مؤمنی که همسایه‌اش او را نیازارد.

دشواری گرفتاری مؤمن

[٢٣۴٣]١-هشام سالم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:سخت دچارترین مردم،پیامبران‌اند و سپس کسانی که از ایشان پیروی می‌کنند و سپس بهترین و به نیکی نزدیک‌ترین آنان.

[٢٣۴۴]٢-عبد الرحمان حجّاج گفت:نزد حضرت صادق علیه السّلام از بلا سخن رفت

ص :۵۴٧

محبوب،عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال:

ذکر عند أبی عبد اللّه علیه السّلام البلاء و ما یخصّ اللّه عزّ و جلّ به المؤمن،فقال:

سئل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من أشدّ النّاس بلاء فی الدّنیا؟فقال:النّبیّون ثمّ الأمثل فالأمثل و یبتلی المؤمن بعد علی قدر إیمانه و حسن أعماله،فمن صحّ إیمانه و حسن عمله اشتدّ بلاؤه و من سخف إیمانه و ضعف عمله قلّ بلاؤه.

[٢٣۴۵]٣-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن سنان،عن عمّار بن مروان،عن زید الشّحّام،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء،و ما أحبّ اللّه قوما إلاّ ابتلاهم.

[٢٣۴۶]۴-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،و محمّد بن إسماعیل،عن الفضل بن شاذان،جمیعا عن حمّاد بن عیسی،عن ربعیّ بن عبد اللّه،عن فضیل بن یسار، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء ثمّ الأوصیاء ثمّ الأماثل فالأماثل.

[٢٣۴٧]۵-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن ابن محبوب،عن ابن رئاب،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ للّه عزّ و جلّ عبادا فی الأرض من خالص عباده،ما ینزل من السّماء تحفة إلی الأرض إلاّ صرفها عنهم إلی غیرهم و لا بلیّة إلاّ صرفها إلیهم.

[٢٣۴٨]۶-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أحمد بن عبید،عن الحسین بن علوان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال:

-و عنده سدیر-إنّ اللّه إذا أحبّ عبدا غتّه بالبلاء غتّا،و إنّا و إیّاکم یا سدیر لنصبح به و نمسی.

[٢٣۴٩]٧-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن

ص :۵۴٨

و از آنچه خداوند عزّتمند مؤمن را به آن اختصاص داده است که حضرت فرمود:

از رسول خدا پرسیدند:در دنیا چه کسی سخت دچارترین مردمان است؟ فرمودند:پیامبران و سپس بهترین و به نیکی نزدیک‌ترین مردمان و پس از آن مؤمن است که به اندازۀ ایمانش و نیکی اعمالش دچار می‌شود.پس هرکس ایمانش درست بوده،عملش نیکو باشد،سخت‌تر دچار می‌گردد و آن‌که ایمانش بی‌مایه و عملش سست است،بلایش اندک است.

[٢٣۴۵]٣-زید شحّام روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا پاداش بزرگ به همراه بلای بزرگ است.و چون خداوند مردمانی را دوست داشته باشد،دچارشان می‌کند.

[٢٣۴۶]۴-فضیل یسار روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:سخت دچارترین مردمان،پیامبران‌اند و سپس جانشینان ایشان و سپس بهترین و به نیکی نزدیک‌ترین آنان.

[٢٣۴٧]۵-ابو بصیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا خداوند عزّتمند،در زمین،بندگان خالصی دارد که وقتی از آسمان تحفه‌ای به زمین فرو بفرستد،از ایشان بازگردانده،به سوی دیگران می‌فرستد و چون بلایی باشد به سوی آنان می‌فرستد.

[٢٣۴٨]۶-حسین علوان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام-درحالی‌که سدیر نزدشان بود-فرمودند:خداوند وقتی بنده‌ای را دوست داشته باشد او را با بلا،به سختی می‌فشارد و ای سدیر ما و شما با بلا صبح و شام می‌کنیم.

[٢٣۴٩]٧-حمّاد از پدرش روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:وقتی

ص :۵۴٩

سنان،عن الولید بن علاء،عن حمّاد،عن أبیه،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ اللّه تبارک و تعالی إذا أحبّ عبدا غتّه بالبلاء غتّا و ثجّه بالبلاء ثجّا،فإذا دعاه قال:لبّیک عبدی،لئن عجّلت لک ما سألت إنّی علی ذلک لقادر،و لئن ادّخرت لک فما ادّخرت لک فهو خیر لک.

[٢٣۵٠]٨-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن زید الزّرّاد،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ عظیم البلاء یکافأ به عظیم الجزاء،فإذا أحبّ اللّه عبدا ابتلاه بعظیم البلاء،فمن رضی فله عند اللّه الرّضا،و من سخط البلاء فله عند اللّه السّخط.

[٢٣۵١]٩-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن الحکم،عن زکریّا بن الحرّ، عن جابر بن یزید،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّما یبتلی المؤمن فی الدّنیا علی قدر دینه؛أو قال:علی حسب دینه.

[٢٣۵٢]١٠-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن أبی عبد اللّه،عن بعض أصحابه، عن محمّد بن المثنّی الحضرمیّ،عن محمّد بن بهلول بن مسلم العبدیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّما المؤمن بمنزلة کفّة المیزان،کلّما زید فی إیمانه زید فی بلائه.

[٢٣۵٣]١١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن أبی أیّوب،عن محمّد بن مسلم قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:المؤمن لا یمضی علیه أربعون لیلة إلاّ عرض له أمر یحزنه،یذکّر به.

[٢٣۵۴]١٢-محمّد بن یحیی،عن محمّد بن الحسین،عن صفوان،عن

ص :۵۵٠

خداوند پاک و والا بنده‌ای را دوست بدارد او را با بلا می‌فشارد و جگر خونش می‌کند،و چون او به درگاه خداوند دعا کند،می‌فرماید:جانم ای بندۀ من.من به شتاب در دادن آنچه از من می‌خواهی توانایم ولی آن را برایت ذخیره می‌کنم،که آنچه من برایت ذخیره کنم بهتر است.

[٢٣۵٠]٨-زید زرّاد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

همانا بلای بزرگ با پاداش بزرگ جزا داده می‌شود.و چون خداوند بنده‌ای را دوست بدارد او را به بلای بزرگ دچارش می‌کند تا هرکس خرسند شود خرسندی خدا برای او باشد و هرکس خشمگین گردد،خشم خدا برای او باشد.

[٢٣۵١]٩-جابر یزید روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:همانا مؤمن در این دنیا به اندازۀ دینش دچار بلا می‌شود.

[٢٣۵٢]١٠-محمّد بن بهلول بن مسلم عبدی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا مؤمن به منزلۀ کفّۀ ترازو است که هرگاه به ایمانش افزوده شود، بلایش می‌افزاید.

[٢٣۵٣]١١-محمّد مسلم گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:بر مؤمن چهار روز نمی‌گذرد که موضوعی پیش آمده،اندوهگین‌اش می‌کند تا با آن به یاد خدا افتد.

[٢٣۵۴]١٢-ناجیه گفته است:به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم:مغیره می‌گوید:

ص :۵۵١

معاویة بن عمّار،عن ناجیة قال:

قلت لأبی جعفر علیه السّلام:إنّ المغیرة یقول إنّ المؤمن لا یبتلی بالجذام و لا بالبرص و لا بکذا و لا بکذا؟فقال:إن کان لغافلا عن صاحب یاسین إنّه کان مکنّعا-ثمّ ردّ أصابعه-فقال:کأنّی أنظر إلی تکنیعه أتاهم فأنذرهم،ثمّ عاد إلیهم من الغد فقتلوه،ثمّ قال:إنّ المؤمن یبتلی بکلّ بلیّة و یموت بکلّ میتة إلاّ أنّه لا یقتل نفسه.

[٢٣۵۵]١٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن أبی عبد اللّه،عن أبیه،عن إبراهیم بن محمّد الأشعریّ،عن عبید بن زرارة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إنّ المؤمن من اللّه عزّ و جلّ لبأفضل مکان- ثلاثا-إنّه لیبتلیه بالبلاء ثمّ ینزع نفسه عضوا عضوا من جسده و هو یحمد اللّه علی ذلک.

[٢٣۵۶]١۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن فضیل بن عثمان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ فی الجنّة منزلة لا یبلغها عبد إلاّ بالابتلاء فی جسده.

[٢٣۵٧]١۵-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه، عن إبراهیم بن محمّد الأشعریّ،عن أبی یحیی الحنّاط،عن عبد اللّه بن أبی یعفور قال:

شکوت إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام ما ألقی من الأوجاع-و کان مسقاما-فقال لی:یا عبد اللّه،لو یعلم المؤمن ما له من الأجر فی المصائب لتمنّی أنّه قرّض بالمقاریض.

[٢٣۵٨]١۶-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن یونس بن رباط قال:

ص :۵۵٢

مؤمن به جذام و پیسی و به فلان و فلان دچار نمی‌شود؟فرمودند:او صاحب یاسین[مؤمن آل فرعون]را که دستش شل بود فراموش کرده است.آن‌گاه فرمود:

گویا او را می‌بینم که با دست شل‌اش به نزد آنان رفت و بیمشان داد و چون فردا به نزدشان رفت او را کشتند.سپس فرمودند:همانا مؤمن به هر بلایی دچار می‌شود و با هر مرگی می‌میرد ولی خودکشی نمی‌کند.

[٢٣۵۵]١٣-عبید زراره گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:همانا مؤمن در نزد خدای عزّتمند در برترین جایگاه است-و سه بار باز فرمود-همانا خداوند او را به بلا دچار می‌کند،سپس عضو عضو بدنش را می‌برد ولی او خداوند را بر این کار سپاس می‌گوید.

[٢٣۵۶]١۴-فضیل عثمان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا در بهشت جایگاهی است که هیچ بنده‌ای جز با دچار شدن به بلایی در بدن به آن نمی‌رسد.

[٢٣۵٧]١۵-عبد اللّه ابو یعفور گفت:از دردهایی که به من می‌رسید به حضرت صادق علیه السّلام شکایت کردم-او همیشه بیمار بود-حضرت فرمودند:ای عبد اللّه اگر مؤمن بداند که چه پاداشی در مصیبت‌ها است آرزو می‌کند که با چندین قیچی تکّه‌تکّه شود.

[٢٣۵٨]١۶-یونس رباط گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:همانا اهل

ص :۵۵٣

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إنّ أهل الحقّ لم یزالوا منذ کانوا فی شدّة أما إنّ ذلک إلی مدّة قلیلة و عافیة طویلة.

[٢٣۵٩]١٧-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن بعض أصحابه،عن الحسین بن المختار،عن أبی أسامة،عن حمران،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ لیتعاهد المؤمن بالبلاء کما یتعاهد الرّجل أهله بالهدیّة من الغیبة،و یحمیه الدّنیا کما یحمی الطّیب المریض.

[٢٣۶٠]١٨-علیّ،عن أبیه،عن عبد اللّه بن المغیرة،عن محمّد بن یحیی الخثعمیّ،عن محمّد بن بهلول العبدیّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:لم یؤمن اللّه المؤمن من هزاهز الدّنیا و لکنّه آمنه من العمی فیها و الشّقاء فی الآخرة.

[٢٣۶١]١٩-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن حسین بن نعیم الصّحّاف،عن ذریح المحاربیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان علیّ بن الحسین علیهما السّلام یقول:إنّی لأکره للرّجل أن یعافی فی الدّنیا فلا یصیبه شیء من المصائب.

[٢٣۶٢]٢٠-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن أبی عبد اللّه،عن نوح بن شعیب، عن أبی داود المسترقّ رفعه،قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:دعی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم إلی طعام فلمّا دخل منزل الرّجل نظر إلی دجاجة فوق حائط قد باضت فتقع البیضة علی وتد فی حائط فثبتت علیه و لم تسقط و لم تنکسر،فتعجّب النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم منها،فقال له الرّجل:أعجبت من هذه البیضة؟فو الّذی بعثک بالحقّ ما رزئت شیئا قطّ[قال]:فنهض رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و لم یأکل من طعامه شیئا و قال:من لم یرزأ فما للّه فیه من حاجة.

ص :۵۵۴

حقّ از آغاز هماره در سختی بوده‌اند.هان که این،مدّتش اندک است ولی عافیتش طولانی است.

[٢٣۵٩]١٧-حمران روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:همانا خداوند شکوهمند مؤمن را با بلا نگهداری می‌کند همچنان‌که مرد خانواده‌اش را در غیبت خودش با هدیه نگاه می‌دارد.و او را از دنیا چنان پرهیز می‌دهد که پزشک، بیمار را پرهیز می‌دهد.

[٢٣۶٠]١٨-محمّد بن بهلول عبدی گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:خداوند مؤمن را از بلاهای پریشان‌کنندۀ دنیا ایمن نکرده،بلکه او را از نابینایی در دنیا و بدبختی در آخرت ایمن کرده است.

[٢٣۶١]١٩-ذریح محاربی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام می‌فرمودند:من دوست ندارم که مرد در دنیا در عافیت باشد و هیچ مصیبتی به او نرسد.

[٢٣۶٢]٢٠-از ابو داود مسترقّ حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده،روایت شده که فرمودند:پیامبر گرامی به خانه‌ای دعوت شد.چون حضرت به آن خانه رفت مرغی را بر روی دیوار دید که تخم گذاشته و آن تخم بر روی میخی در آن دیوار ایستاده و نمی‌افتد و نمی‌شکند.پس به شگفت آمد.

صاحب خانه به ایشان عرض کرد:آیا برای آن تخم‌مرغ شگفت‌زده شده‌اید؟ سوگند به کسی که تو را به حقّ فرستاده،من هیچ‌گاه دچار کاستی نشده‌ام.ناگاه رسول خدا برخاسته،در خانۀ او چیزی نخورد و فرمود:هرکس دچار رنج نمی‌شود،خدا را به او میلی نیست.

ص :۵۵۵

[٢٣۶٣]٢١-عنه،عن علیّ بن الحکم،عن أبان بن عثمان،عن عبد الرّحمن، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام،و أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لا حاجة للّه فیمن لیس له فی ماله و بدنه نصیب.

[٢٣۶۴]٢٢-محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن سنان عن عثمان النّوّاء عمّن ذکره عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه عزّ و جلّ یبتلی المؤمن بکلّ بلیّة و یمیته بکلّ میتة و لا یبتلیه بذهاب عقله،أما تری أیّوب کیف سلّط إبلیس علی ماله و علی ولده و علی أهله و علی کلّ شیء منه و لم یسلّط علی عقله،ترک له لیوحّد اللّه به.

[٢٣۶۵]٢٣-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة،عن سلیمان بن خالد،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّه لیکون للعبد منزلة عند اللّه فما ینالها إلاّ بإحدی خصلتین:إمّا بذهاب ماله،أو ببلیّة فی جسده.

[٢٣۶۶]٢۴-عنه،عن ابن فضّال،عن مثنّی الحنّاط،عن أبی أسامة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال اللّه عزّ و جلّ:لو لا أن یجد عبدی المؤمن فی قلبه لعصبت رأس الکافر بعصابة حدید،لا یصدّع رأسه أبدا.

[٢٣۶٧]٢۵-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن حسین بن عثمان،عن عبد اللّه بن مسکان،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:مثل المؤمن کمثل خامة الزّرع تکفئها الرّیاح کذا و کذا،و کذلک المؤمن تکفئه الأوجاع و الأمراض،و مثل المنافق کمثل الإرزیّة المستقیمة الّتی لا یصیبها شیء حتّی یأتیه الموت فیقصفه قصفا.

ص :۵۵۶

[٢٣۶٣]٢١-عبد الرّحمان و ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که رسول خدا فرمود:خدا به کسی که در مال و تنش بهره‌ای برای او نیست، میلی ندارد.

[٢٣۶۴]٢٢-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا خداوند عزّتمند مؤمن را به هر بلایی دچار کرده،به هر مرگی می‌میراند ولی عقلش را از بین نمی‌برد.نمی‌بینی که چگونه ابلیس بر مال و فرزندان و خانواده و بر همه چیز ایّوب چیره شد ولی نتوانست بر عقلش چیره شود.عقلش برای او باقی ماند تا با آن،خدا را به یکتایی بستاید.

[٢٣۶۵]٢٣-سلیمان خالد روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:برای بنده نزد خدا جایگاهی است که جز با دو کیفیّت به آن نمی‌رسد:یا به از بین رفتن مالش یا به بلایی در تن.

[٢٣۶۶]٢۴-ابو اسامه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که خداوند شکوهمند فرموده است:اگر بندۀ مؤمنم غمی به دلش راه نمی‌داد،سر کافر را با دستاری آهنین می‌بستم تا هرگز سردرد نگیرد.

[٢٣۶٧]٢۵-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

حکایت مؤمن همچون حکایت ساقۀ گیاهی است که بادها آن را به این‌سو و آن سو تکان می‌دهند.که دردها و بیماری‌ها نیز مؤمن را به این‌سو و آن‌سو می‌برند.

و حکایت منافق همچون حکایت عصای آهنین بی‌خمی است که هیچ آسیبی به آن نمی‌رسد تا مرگ به سراغش بیاید و او را خرد کند.

ص :۵۵٧

[٢٣۶٨]٢۶-علیّ بن إبراهیم،عن هارون بن مسلم،عن مسعدة بن صدقة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم یوما لأصحابه:ملعون کلّ مال لا یزکّی،ملعون کلّ جسد لا یزکّی و لو فی کلّ أربعین یوما مرّة،فقیل:یا رسول اللّه،أمّا زکاة المال فقد عرفناها فما زکاة الأجساد؟فقال لهم:أن تصاب بآفة،قال:فتغیّرت وجوه الّذین سمعوا ذلک منه،فلمّا رآهم قد تغیّرت ألوانهم قال لهم:أتدرون ما عنیت بقولی؟قالوا:لا یا رسول اللّه،قال:بلی،الرّجل یخدش الخدشة و ینکب النّکبة و یعثر العثرة و یمرض المرضة و یشاک الشّوکة و ما أشبه هذا،حتّی ذکر فی حدیثه اختلاج العین.

[٢٣۶٩]٢٧-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال، عن ابن بکیر قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام:أ یبتلی المؤمن بالجذام و البرص و أشباه هذا؟قال:

فقال:و هل کتب البلاء إلاّ علی المؤمن.

[٢٣٧٠]٢٨-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عمّن رواه،عن الحلبیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ المؤمن لیکرم علی اللّه حتّی لو سأله الجنّة بما فیها أعطاه ذلک من غیر أن ینتقص من ملکه شیئا و إنّ الکافر لیهون علی اللّه حتّی لو سأله الدّنیا بما فیها أعطاه ذلک من غیر أن ینتقص من ملکه شیئا.و إنّ اللّه لیتعاهد عبده المؤمن بالبلاء کما یتعاهد الغائب أهله بالطّرف،و إنّه لیحمیه الدّنیا کما یحمی الطّیب المریض.

[٢٣٧١]٢٩-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن محبوب،عن سماعة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۵۵٨

[٢٣۶٨]٢۶-مسعدۀ صدقه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که روزی رسول خدا به اصحابشان فرمودند:نفرین شده است هر مالی که پاک نشود،نفرین شده است هر بدنی که پاک نشود،اگرچه در هر چهل روز،یک بار باشد.گفتند:

ای رسول خدا ما می‌دانیم که پاک‌کنندۀ مال چیست ولی پاک‌کنندۀ بدن را نمی‌دانیم؟حضرت به آنان فرمود:[پاک‌کنندۀ بدن]آسیب خوردن است.در این هنگام چهره‌های آنان از شنیدن این سخن دگرگون شد.چون حضرت چنین دید،فرمود:آیا می‌فهمید که مقصودم چیست؟گفتند:خیر،ای رسول خدا.فرمودند:بله،این‌که انسان خراشی بردارد،حادثه‌ای ببیند،سر بخورد، بیمار بشود،خاری به او بخورد و مانند این‌ها.چنان‌که تکان‌تکان خوردن و لرزیدن چشم را هم فرمود.

[٢٣۶٩]٢٧-ابن بکیر گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم:آیا مؤمن به جذام و پیسی و مانند این‌ها دچار می‌شود؟فرمودند:آیا بلا جز بر مؤمن نوشته شده است؟

[٢٣٧٠]٢٨-حلبی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا مؤمن نزد خدا گرامی است چنان‌که اگر او بهشت را با آنچه در آن است از خدا بخواهد،آن را می‌دهد بی‌آن‌که از حکومتش چیزی کاسته شود،و همانا کافر نزد خدا خوار است،چنان‌که اگر او دنیا را با آنچه در آن است از خدا بخواهد،آن را به او می‌دهد بی‌آن‌که چیزی از شهریاری‌اش کاسته شود.همانا خداوند بندۀ مؤمنش را به سبب بلا نگاه می‌دارد چنان‌که مرد غایب،خانواده‌اش را با تحفه‌ها نگاه می‌دارد.

و همانا او را از دنیا پرهیز می‌دهد چنان‌که پزشک،بیمار را پرهیز می‌دهد.

[٢٣٧١]٢٩-سماعه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در کتاب علی علیه السّلام آمده

ص :۵۵٩

إنّ فی کتاب علیّ علیه السّلام:أنّ أشدّ النّاس بلاء النّبیّون،ثمّ الوصیّون،ثمّ الأمثل، فالأمثل و إنّما یبتلی المؤمن علی قدر أعماله الحسنة،فمن صحّ دینه و حسن عمله اشتدّ بلاؤه،و ذلک أنّ اللّه عزّ و جلّ لم یجعل الدّنیا ثوابا لمؤمن و لا عقوبة لکافر،و من سخف دینه و ضعف عمله قلّ بلاؤه،و أنّ البلاء أسرع إلی المؤمن التّقیّ من المطر إلی قرار الأرض.

[٢٣٧٢]٣٠-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن مالک بن عطیّة،عن یونس بن عمّار قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:إنّ هذا الّذی ظهر بوجهی یزعم النّاس أنّ اللّه لم یبتل به عبدا له فیه حاجة،قال:فقال لی:لقد کان مؤمن آل فرعون مکنّع الأصابع، فکان یقول هکذا-و یمدّ یدیه-و یقول: یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ .ثمّ قال لی:إذا کان الثّلث الأخیر من اللّیل فی أوّله،فتوضّ و قم إلی صلاتک الّتی تصلّیها فإذا کنت فی السّجدة الأخیرة من الرّکعتین الأولیین فقل و أنت ساجد:

«یا علیّ یا عظیم،یا رحمان یا رحیم،یا سامع الدّعوات،یا معطی الخیرات، صلّ علی محمّد و آل محمّد و أعطنی من خیر الدّنیا و الآخرة ما أنت أهله و اصرف عنّی من شرّ الدّنیا و الآخرة ما أنت أهله و اذهب عنّی بهذا الوجع-و تسمّیه-فإنّه قد غاظنی و أحزننی»و ألحّ فی الدّعاء قال فما وصلت إلی الکوفة حتّی أذهب اللّه به عنّی کلّه.

باب فضل فقراء المسلمین

[٢٣٧٣]١-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن محمّد بن سنان،عن العلاء،عن ابن أبی یعفور،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۵۶٠

است:همانا سخت بلاترین مردمان پیامبران‌اند و سپس جانشینان ایشان و سپس به نیکی نزدیک‌ترین‌شان.و مؤمن به اندازۀ اعمال نیک خود بلا می‌بیند.پس هرکس درست دین و نیک و عمل باشد،بلایش سخت‌تر است؛زیرا خداوند عزّتمند دنیا را پاداش مؤمن و کیفر کافر قرار نداده است و هرکس دینش بی‌مایه و عملش سست باشد،بلایش اندک است.همانا شتاب بلا به مؤمن پرهیزگار، بیشتر از شتاب باران به پستی‌های زمین است.

[٢٣٧٢]٣٠-یونس عمّار گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:دربارۀ این چیزی که بر صورتم پیدا شده،مردم می‌پندارند که خداوند هیچ بنده‌ای را که به او میل دارد به این بلا دچار نمی‌کند.حضرت به من فرمودند:مؤمن خاندان فرعون انگشتانش شل بود و با این حال دستانش را دراز می‌کرد و می‌گفت:«ای مردم از این فرستادگان پیروی کنید».[یس(٣۶):٢٠]سپس حضرت به من فرمودند:

وقتی ثلث پایانی شب فرارسید،در آغازش وضو بگیر و نمازت را بخوان و چون به سجده پایانی دو رکعت نخستین رفتی در حال سجده بگو:«یا علیّ یا عظیم یا رحمن یا رحیم یا سامع الدّعوات یا معطی الخیرات صلّ علی محمّد و آل محمّد و اعطنی من خیر الدّنیا و الآخرة ما انت اهله و اصرف عنّی من شرّ الدّنیا و الآخرة ما أنت اهله و اذهب عنّی بهذا الوجع-و نامش را می‌بری-فانّه قد غاظنی و احزننی».

و اصرار کن.او گفته است:من هنوز به کوفه نرسیده بودم که خداوند همۀ آن را از بین برد.

فضیلت نیازمندان مسلمان

[٢٣٧٣]١-ابن ابو یعفور روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا

ص :۵۶١

إنّ فقراء المسلمین یتقلّبون فی ریاض الجنّة قبل أغنیائهم بأربعین خریفا، ثمّ قال:سأضرب لک،مثل ذلک إنّما مثل ذلک مثل سفینتین مرّ بهما علی عاشر فنظر فی إحداهما فلم یر فیها شیئا،فقال:أسربوها،و نظر فی ا[الأ]خری فإذا هی موقورة فقال:احبسوها.

[٢٣٧۴]٢-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه،عن سعدان قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:المصائب منح من اللّه و الفقر مخزون عند اللّه.

[٢٣٧۵]٣-و عنه رفعه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:یا علیّ،إنّ اللّه جعل الفقر أمانة عند خلقه،فمن ستره أعطاه اللّه مثل أجر الصّائم،القائم و من أفشاه إلی من یقدر علی قضاء حاجته فلم یفعل فقد قتله،أما إنّه ما قتله بسیف و لا رمح و لکنّه قتله بما نکی من قلبه.

[٢٣٧۶]۴-عنه،عن محمّد بن علیّ،عن داود الحذّاء،عن محمّد بن صغیر، عن جدّه شعیب،عن مفضّل قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:کلّما ازداد العبد إیمانا ازداد ضیقا فی معیشته.

[٢٣٧٧]۵-و بإسناده قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:لو لا إلحاح المؤمنین علی اللّه فی طلب الرّزق لنقلهم من الحال الّتی هم فیها إلی حال أضیق منها.

[٢٣٧٨]۶-عنه،عن بعض أصحابه،رفعه قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:ما أعطی عبد من الدّنیا إلاّ اعتبارا،و ما زوی عنه إلاّ اختبارا.

[٢٣٧٩]٧-عنه،عن نوح بن شعیب و أبی إسحاق الخفّاف،عن رجل،

ص :۵۶٢

نیازمندان مسلمان چهل پاییز پیش از توانگران‌شان در باغ‌های بهشت می‌گردند.

سپس فرمودند:برایت مثلی می‌آورم.حکایت این مسأله،حکایت دو کشتی تهی و پربار است که از پیش خراج‌گیری عبور کنند.که چون او به یکی از آن‌ها بنگرد و چیزی نبیند،می‌گوید:او را رها کنید و وقتی دیگری را پربار ببیند،می‌گوید:

این را متوقّف کنید.

[٢٣٧۴]٢-سعدان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:مصیبت‌ها داد و دهش خداوندند و فقر و نیازمندی گنجینه‌اش.

[٢٣٧۵]٣-همو حدیثی را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده که رسول خدا فرمودند:ای علی همانا خداوند فقر را امانتی نزد آفریدگانش نهاد،که هرکس آن را بپوشاند خداوند،پاداش روزه‌دار شب‌زنده‌دار را به او می‌دهد و هرکس آن را نزد کسی آشکار کند که می‌تواند نیازش را برآورد،ولی برنمی‌آورد او را کشته است.آری او را با شمشیر و نیزه نکشته است بلکه او را با زخمی در دلش کشته است.

[٢٣٧۶]۴-مفضّل روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرگاه به ایمان بنده‌ای افزوده شود تنگنای زندگی‌اش نیز افزایش می‌یابد.

[٢٣٧٧]۵-همو روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:اگر اصرار مؤمنان در طلب روزی نبود،خداوند ایشان را به حالی تنگناتر می‌انداخت.

[٢٣٧٨]۶-یکی از اصحاب حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده، روایت کرده که فرمودند:از دنیا چیزی به بنده‌ای داده نشد مگر برای عبرت و چیزی از او گرفته نشد مگر برای امتحان.

[٢٣٧٩]٧-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:در دولت باطل

ص :۵۶٣

عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لیس لمصاص شیعتنا فی دولة الباطل إلاّ القوت،شرّقوا إن شئتم أو غرّبوا لن ترزقوا إلاّ القوت.

[٢٣٨٠]٨-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن الحسن الأشعریّ،عن بعض مشایخه،عن إدریس بن عبد اللّه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:یا علیّ،الحاجة أمانة اللّه عند خلقه فمن کتمها علی نفسه أعطاه اللّه ثواب من صلّی،و من کشفها إلی من یقدر أن یفرّج عنه و لم یفعل فقد قتله،أما إنّه لم یقتله بسیف و لا سنان و لا سهم و لکن قتله بما نکی من قلبه.

[٢٣٨١]٩-و عنه،عن أحمد،عن علیّ بن الحکم،عن سعدان قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إنّ اللّه عزّ و جلّ یلتفت یوم القیامة إلی فقراء المؤمنین شبیها بالمعتذر إلیهم فیقول:و عزّتی و جلالی ما أفقرتکم فی الدّنیا من هوان بکم علیّ و لترونّ ما أصنع بکم الیوم،فمن زوّد أحدا منکم فی دار الدّنیا معروفا فخذوا بیده فأدخلوه الجنّة،قال:فیقول رجل منهم:یا ربّ،إنّ أهل الدّنیا تنافسوا فی دنیاهم فنکحوا النّساء و لبسوا الثّیاب اللّیّنة و أکلوا الطّعام و سکنوا الدّور و رکبوا المشهور من الدّوابّ فأعطنی مثل ما أعطیتهم فیقول تبارک و تعالی،لک و لکلّ عبد منکم مثل ما أعطیت أهل الدّنیا منذ کانت الدّنیا إلی أن انقضت الدّنیا سبعون ضعفا.

[٢٣٨٢]١٠-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن إبراهیم بن عقبة،عن إسماعیل بن سهل و إسماعیل بن عبّاد جمیعا،یرفعانه إلی أبی عبد اللّه قال:

ما کان من ولد آدم مؤمن إلاّ فقیرا و لا کافر إلاّ غنیّا حتّی جاء إبراهیم علیه السّلام

ص :۵۶۴

برای شیعیان خالص ما جز قوت بخور و نمیر نیست.اگر خواهید به مشرق و مغرب بروید،هرگز جز قوت،روزی داده نمی‌شوید.

[٢٣٨٠]٨-ادریس عبد اللّه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند:ای علی،نیاز،امانت خدا نزد آفریدگان است که هرکس آن را نزد خودش نهان کند،خداوند پاداش نمازگزار را به او می‌دهد و هرکس آن را نزد کسی آشکار کند که می‌تواند نیازش را برآورد و برنمی‌آورد،او را کشته است هان که او را به شمشیر و نیزه و تیر نکشته،بلکه او را به زخمی در دلش کشته است.

[٢٣٨١]٩-سعدان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا خداوند عزّتمند در روز قیامت مانند عذرخواهان،به فقیران مؤمن روکرده،می‌فرماید:

سوگند به عزّت و شکوهم که شما را در دنیا برای خواری‌تان در نزد من فقیر نکردم و امروز می‌بینید که با شما چه می‌کنم.پس هرکس در خانۀ دنیا به یکی از شما نیکی کرده،دستش را بگیرید و او را به بهشت ببرید،مردی از میان ایشان می‌گوید:پروردگارا اهل دنیا در جهان خودشان با یکدیگر مسابقه گذاشته،با زنان ازدواج کردند و جامه‌های نرم پوشیدند،خوراک‌ها خوردند و در خانه‌ها نشستند و بر چارپایان نامدار سوار شدند.اینک به من نیز چنان بده که به آنان دادی.خداوند پاک و والا می‌فرماید:هفتاد برابر آنچه از آغاز تا پایان دنیا به اهل دنیا داده‌ام برای تو و هر بنده‌ای مانند تو باد.

[٢٣٨٢]١٠-اسماعیل عبّاد حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده، روایت کرده که فرمودند:از فرزندان آدم هرکس مؤمن بود،فقیر بود و هرکس کافر

ص :۵۶۵

فقال: رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا فصیّر اللّه فی هؤلاء أموالا و حاجة و فی هؤلاء أموالا و حاجة.

[٢٣٨٣]١١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عمّن ذکره،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

جاء رجل موسر إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم نقیّ الثّوب،فجلس إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم،فجاء رجل معسر درن الثّوب فجلس إلی جنب الموسر،فقبض الموسر ثیابه من تحت فخذیه،فقال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:أخفت أن یمسّک من فقره شیء؟قال:لا،قال:فخفت أن یصیبه من غناک شیء؟قال:لا،قال:فخفت أن یوسّخ ثیابک؟قال:لا،قال:فما حملک علی ما صنعت؟فقال:یا رسول اللّه، إنّ لی قرینا یزیّن لی کلّ قبیح و یقبّح لی کلّ حسن،و قد جعلت له نصف مالی، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم للمعسر:أ تقبل؟قال:لا،فقال له الرّجل:و لم؟قال:أخاف أن یدخلنی ما دخلک.

[٢٣٨۴]١٢-علیّ بن إبراهیم،عن علیّ بن محمّد القاسانیّ،عن القاسم بن محمّد،عن سلیمان بن داود المنقریّ،عن حفص بن غیاث،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

فی مناجاة موسی علیه السّلام:یا موسی،إذا رأیت الفقر مقبلا فقل:مرحبا بشعار الصّالحین،و إذا رأیت الغنی مقبلا فقل:ذنب عجّلت عقوبته.

[٢٣٨۵]١٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:طوبی للمساکین بالصّبر و هم الّذین یرون ملکوت السّماوات و الأرض.

ص :۵۶۶

بود،توانگر.تا ابراهیم علیه السّلام آمد و عرض کرد:«پروردگارا ما را وسیلۀ آزمایش کافران قرار نده.»[ممتحنه(۶٠):۵]پس خداوند مال‌ها و نیازی را در اینان و مال‌ها و نیازی را در آنان نهاد.

[٢٣٨٣]١١-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:مرد توانگر پاکیزه جامه‌ای به نزد رسول خدا آمد و در کنارش نشست.آن‌گاه مرد تنگدست چرکین جامه‌ای آمد و در کنار آن توانگر نشست.مرد توانگر جامه‌اش را زیر پاهایش کشید تا به پاهای آن مرد نخورد.رسول خدا به او فرمودند:آیا ترسیدی که از فقر او چیزی به تو برسد؟او عرض کرد:نه.حضرت فرمودند:پس ترسیدی که از توانگری‌ات چیزی به او برسد؟عرض کرد:نه.حضرت فرمودند:

ترسیدی که جامه‌هایت آلوده شود؟عرض کرد:نه.فرمودند:پس چه چیزی تو را به این کار واداشت؟عرض کرد:ای رسول خدا من هم‌نشینی دارم که زشتی‌ها را زیبا و زیبایی‌ها را زشت می‌نماید.و اینک من نیم مالم را به این مرد می‌دهم.

رسول خدا به مرد تنگدست فرمود:آیا می‌پذیری؟او عرض کرد:نه.مرد توانگر به او گفت:چرا؟او گفت:می‌ترسم چنان کنم که تو کردی.

[٢٣٨۴]١٢-حفص غیاث از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در مناجات موسی علیه السّلام آمده است:ای موسی وقتی دیدی فقر به تو رو آورده،بگو:خوش آمدی ای نشان نیکوکاران.و چون دیدی توانگری به تو رو می‌آورد،بگو:گناهی است که کیفرش شتاب کرده است.

[٢٣٨۵]١٣-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند:خوشا تهی‌دستانی که شکیبایی می‌ورزند.و آنان کسانی هستند که شهریاری آسمان‌ها و زمین را می‌بینند.

ص :۵۶٧

[٢٣٨۶]١۴-و بإسناده قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:

یا معشر المساکین،طیبوا نفسا و أعطوا اللّه الرّضا من قلوبکم یثبکم اللّه عزّ و جلّ علی فقرکم،فإن لم تفعلوا فلا ثواب لکم.

[٢٣٨٧]١۵-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر،عن عیسی الفرّاء،عن محمّد بن مسلم،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إذا کان یوم القیامة أمر اللّه تبارک و تعالی منادیا ینادی بین یدیه:أین الفقراء؟فیقوم عنق من النّاس کثیر،فیقول:عبادی،فیقولون:لبّیک ربّنا،فیقول:

إنّی لم أفقرکم لهوان بکم علیّ و لکنّی إنّما اخترتکم لمثل هذا الیوم،تصفّحوا وجوه النّاس فمن صنع إلیکم معروفا لم یصنعه إلاّ فیّ فکافوه عنّی بالجنّة.

[٢٣٨٨]١۶-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن إبراهیم الحذّاء،عن محمّد بن صغیر،عن جدّه شعیب،عن مفضّل قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:لو لا إلحاح هذه الشّیعة علی اللّه فی طلب الرّزق لنقلهم من الحال الّتی هم فیها إلی ما هو أضیق منها.

[٢٣٨٩]١٧-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال، عن محمّد بن الحسین بن کثیر الخزّاز،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال لی:أما تدخل السّوق؟أما تری الفاکهة تباع؟و الشّیء ممّا تشتهیه؟ فقلت:بلی،فقال:أما إنّ لک بکلّ ما تراه فلا تقدر علی شرائه،حسنة.

[٢٣٩٠]١٨-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن سنان،عن علیّ بن عفّان،عن مفضّل بن عمر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه جلّ ثناؤه لیعتذر إلی عبده المؤمن المحوج فی الدّنیا کما یعتذر الأخ إلی أخیه،فیقول:و عزّتی و جلالی ما أحوجتک فی الدّنیا من هوان کان بک

ص :۵۶٨

[٢٣٨۶]١۴-همو روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند:ای مردمان تهی‌دست خوشدل باشید و رضایتی قلبی به خداوند بدهید تا او برای فقرتان به شما پاداش دهد.و اگر چنین نکنید،پاداشی ندارید.

[٢٣٨٧]١۵-محمّد مسلم روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:چون روز قیامت شود خداوند پاک و والا به منادی‌ای فرمان می‌دهد تا در پیشگاهش فریاد کند:فقیران کجایند؟گروه بسیاری از مردمان برمی‌خیزند.پس خداوند می‌فرماید:بندگان من؟آنان می‌گویند:بله پروردگار ما.خداوند می‌فرماید:همانا شما را برای خواری‌تان در نزد خودم فقیر نکردم،بلکه همانا شما را برای چنین روزی برگزیدم.پس در چهره‌های مردمان جستجو کنید تا هرکس را که به شما نیکی‌ای کرده،که جز برای من نکرده از جانب من به بهشت ببرید.

[٢٣٨٨]١۶-مفضّل روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:اگر اصرار این شیعیان در طلب روزی نبود،خداوند ایشان را به حالی تهی‌دستانه‌تر از آنچه هستند،می‌انداخت.

[٢٣٨٩]١٧-محمّد بن حسین بن کثیر خزّاز گفته است:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:آیا به بازار می‌روی؟آیا میوه‌ها و چیزهایی که به فروش می‌رسد و تو دلت می‌خواهد،می‌بینی؟من عرض کردم:بله.فرمودند:بدان برای هر آنچه می‌بینی و نمی‌توانی بخری،حسنه‌ای است.

[٢٣٩٠]١٨-مفضّل روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا خداوند بزرگ ستایش،از بندۀ مؤمن نیازمندش در دنیا چنان عذر می‌خواهد که برادر از برادرش عذرخواهی می‌کند.و آن‌گاه می‌فرماید:سوگند به عزّت و شکوهم که تو را برای خواری‌ات در نزد خودم نیازمند نکردم.اینک این پرده را بردار و بنگر که به

ص :۵۶٩

علیّ فارفع هذا السّجف فانظر إلی ما عوّضتک من الدّنیا،قال:فیرفع فیقول:ما ضرّنی ما منعتنی مع ما عوّضتنی.

[٢٣٩١]١٩-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن هشام بن الحکم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إذا کان یوم القیامة قام عنق من النّاس حتّی یأتوا باب الجنّة فیضربوا باب الجنّة،فیقال لهم:من أنتم؟فیقولون:نحن الفقراء،فیقال لهم:أقبل الحساب؟ فیقولون:ما أعطیتمونا شیئا تحاسبونّا علیه،فیقول اللّه عزّ و جلّ:صدقوا، ادخلوا الجنّة.

[٢٣٩٢]٢٠-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عن مبارک غلام شعیب قال:

سمعت أبا الحسن موسی علیه السّلام یقول:إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول:إنّی لم أغن الغنیّ لکرامة به علیّ و لم أفقر الفقیر لهوان به علیّ،و هو ممّا ابتلیت به الأغنیاء بالفقراء و لو لا الفقراء،لم یستوجب الأغنیاء الجنّة.

[٢٣٩٣]٢١-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن إسحاق بن عیسی،عن إسحاق بن عمّار و المفضّل بن عمر قالا:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:میاسیر شیعتنا أمناؤنا علی محاویجهم،فاحفظونا فیهم یحفظکم اللّه.

[٢٣٩۴]٢٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن هشام بن سالم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:الفقر أزین للمؤمن من العذار علی خدّ الفرس.

[٢٣٩۵]٢٣-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن ابن محبوب عن

ص :۵٧٠

جای آن دنیا چه به تو داده‌ام.او پرده را برمی‌دارد و آن‌گاه می‌گوید:با این چیزی که به من دادی،از آنچه مرا بازداشتی زیان نکردم.

[٢٣٩١]١٩-هشام حکم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرموده‌اند:چون روز قیامت شود،گروهی از مردمان برخاسته،تا در بهشت می‌آیند و آن را به صدا درمی‌آورند،به آنان گفته می‌شود:شما کیستید؟آنان می‌گویند:ما نیازمندان هستیم.به آنان گفته می‌شود:آیا پیش از حساب‌رسی آمده‌اید؟آنان می‌گویند:به ما چیزی ندادید که برایش حساب بکشید.آن‌گاه خداوند عزّتمند می‌فرماید:

درست می‌گویند،به بهشت درآیید.

[٢٣٩٢]٢٠-مبارک غلام شعیب گفت:از حضرت موسی الکاظم علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:همانا خداوند شکوهمند می‌فرماید:من توانگر را به سبب گرامی بودنش در نزد خودم توانگر نکردم و نیز فقیر را به سبب خوار بودنش در نزد خودم فقیر نکردم.این از چیزهایی است که توانگران را با آن آزمودم.و اگر نیازمندان نبودند،توانگران سزاوار بهشت نمی‌شدند.

[٢٣٩٣]٢١-اسحاق عمّار و مفضّل عمر روایت کرده‌اند که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:توانگران شیعیان ما امانتداران ما بر نیازمندان شیعه‌اند.پس ما را در میان ایشان حفظ کنید تا خدا شما را نگاه دارد.

[٢٣٩۴]٢٢-هشام سالم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:فقر برای مؤمن آراسته‌تر از لگام بر عذار اسب است.

[٢٣٩۵]٢٣-سعید مسیّب گفته است:از حضرت سجّاد علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسیدم:

ص :۵٧١

عبد اللّه بن غالب،عن أبیه،عن سعید بن المسیّب قال:

سألت علیّ بن الحسین علیهما السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً قال:عنی بذلک أمّة محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أن یکونوا علی دین واحد کفّارا کلّهم لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ و لو فعل اللّه ذلک بأمّة محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لحزن المؤمنون و غمّهم ذلک و لم یناکحوهم و لم یوارثوهم.

باب

[٢٣٩۶]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن أبان بن عبد الملک قال:حدّثنی بکر الأرقط،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أو عن شعیب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه دخل علیه واحد فقال:

أصلحک،اللّه إنّی رجل منقطع إلیکم بمودّتی و قد أصابتنی حاجة شدیدة و قد تقرّبت بذلک إلی أهل بیتی و قومی فلم یزدنی بذلک منهم إلاّ بعدا،قال:فما آتاک اللّه خیر ممّا أخذ منک،قال:جعلت فداک ادع اللّه لی أن یغنینی عن خلقه قال إنّ اللّه قسّم رزق من شاء علی یدی من شاء،و لکن سل اللّه أن یغنیک عن الحاجة الّتی تضطرّک إلی لئام خلقه.

[٢٣٩٧]٢-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن علیّ بن أسباط،عمّن ذکره،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

الفقر الموت الأحمر،فقلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:الفقر من الدّینار و الدّرهم؟ فقال:لا،و لکن من الدّین.

باب أنّ للقلب أذنین ینفث فیهما الملک و الشّیطان

[٢٣٩٨]١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن حمّاد،عن

ص :۵٧٢

«اگر نبود که مردمان یک گروه می‌شدند.»[زخرف(۴٣):٣٣]فرمودند:مقصود امّت محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند که[اگر نبود که]همگی بر یک دین کافر می‌شدند«سقف خانه‌های کافران به خداوند رحمتگر را نقره می‌کردیم.» [زخرف(۴٣):٣٣]و اگر خداوند با امّت محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش- چنین می‌کرد،مؤمنان اندوهگین می‌شدند،این کار،ایشان را غمگین می‌کرد و آن‌گاه ازدواج از میان آنان رخت بربسته،دیگر میان خودشان ارث نمی‌گذاشتند.

باب

[٢٣٩۶]١-بکر ارقط یا شعیب گفته‌اند،شخصی به خدمت حضرت صادق علیه السّلام آمده،عرض کرد:خدا کارت را بسامان کند من مردی‌ام که دوستی‌ام را متوجّه شما کرده‌ام و اینک سخت نیازمند شده‌ام.به نزد خاندان و خویشانم رفتم ولی این کارم جز دوری از آنان به من نیفزود.حضرت فرمود:آنچه خدا به تو داده بهتر از چیزی است که از تو گرفته شده است.او عرض کرد:جانم فدایت از خدا بخواه که مرا از بندگانش بی‌نیاز کند.حضرت فرمودند:خداوند روزی هرکسی را به دست کسی دیگر تقسیم کرده است.ولی تو از خدا درخواست کن که تو را از نیازمندی به آفریدگان پست نگاه دارد.

[٢٣٩٧]٢-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:فقر،مرگ سرخ است.من به ایشان عرض کردم:فقر در دینار و درهم؟فرمودند:نه،بلکه در دین.

قلب دو گوش دارد که فرشته و شیطان در آن دو می‌دمند

[٢٣٩٨]١-حمّاد روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هیچ قلبی نیست

ص :۵٧٣

أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما من قلب إلاّ و له أذنان،علی إحداهما ملک مرشد و علی الأخری شیطان مفتن،هذا یأمره و هذا یزجره،الشّیطان یأمره بالمعاصی و الملک یزجره عنها، و هو قول اللّه عزّ و جلّ: عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ.

[٢٣٩٩]٢-الحسین بن محمّد،عن أحمد بن إسحاق،عن سعدان،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ للقلب أذنین،فإذا همّ العبد بذنب قال له روح الإیمان:لا تفعل،و قال له الشّیطان،افعل،و إذا کان علی بطنها نزع منه روح الإیمان.

[٢۴٠٠]٣-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن سیف بن عمیرة،عن أبان بن تغلب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما من مؤمن إلاّ و لقلبه أذنان فی جوفه،أذن ینفث فیها الوسواس الخنّاس، و أذن ینفث فیها الملک،فیؤیّد اللّه المؤمن بالملک،فذلک قوله: وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ.

باب الرّوح الّذی أیّد به المؤمن

[٢۴٠١]١-الحسین بن محمّد؛و محمّد بن یحیی،جمیعا عن علیّ بن محمّد بن سعد،عن محمّد بن مسلم،عن أبی سلمة،عن محمّد بن سعید بن غزوان، عن ابن أبی نجران،عن محمّد بن سنان،عن أبی خدیجة قال:

دخلت علی أبی الحسن علیه السّلام فقال لی:إنّ اللّه تبارک و تعالی أیّد المؤمن بروح منه تحضره فی کلّ وقت یحسن فیه و یتّقی،و تغیب عنه فی کلّ وقت

ص :۵٧۴

که دو گوش نداشته باشد.که بر یکی از آن‌ها فرشته‌ای هدایتگر است و بر دیگری شیطانی گمراه‌گر.این فرمان می‌دهد و آن باز می‌دارد.شیطان به گناه فرمان دهد و فرشته از آن باز می‌دارد.چنان‌که خداوند فرموده است:«بر راست و چپ او نشسته‌ای است.سخنی نمی‌گوید مگر این‌که مراقبی در کنارش حاضر است.»[قاف(۵٠):

١٧ و ١٨].

[٢٣٩٩]٢-ابو بصیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:قلب دو گوش دارد که هرگاه بنده قصد گناه کند روح ایمان از آن گوش می‌گوید:نکن.و شیطان می‌گوید:بکن.و وقتی بنده بر شکم زنی بیفتد،روح ایمان از او جدا می‌شود.

[٢۴٠٠]٣-ابان تغلب روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هیچ مؤمنی نیست که برای قلب درونش دو گوش نباشد:گوشی که شیطان وسوسه‌گر در آن می‌دمد و گوش دیگری که فرشته در آن می‌دمد.و خدا مؤمن را با فرشته،نیرومند می‌کند.چنان‌که فرموده است:«و ایشان را با روحی از سوی خودش نیرومند ساخت.» [مجادله(۵٨):٢٢]

روحی که مؤمن با آن نیرومند شده است.

[٢۴٠١]١-ابو خدیجه گفته است:به نزد حضرت ابو الحسن علیه السّلام رفتم و ایشان به من فرمودند:همانا خدای پاک و والا مؤمن را با روحی از سوی خودش نیرومند ساخته است که هرگاه او نیکی و پرهیزگاری می‌کند،با او است و هرگاه گناه می‌کند،

ص :۵٧۵

یذنب فیه و یعتدی،فهی معه تهتزّ سرورا عند إحسانه و تسیخ فی الثّری عند إساءته،فتعاهدوا عباد اللّه نعمه بإصلاحکم أنفسکم تزدادوا یقینا و تربحوا نفیسا ثمینا،رحم اللّه امرأ همّ بخیر فعمله أو همّ بشرّ فارتدع عنه،ثمّ قال:نحن نؤیّد الرّوح بالطّاعة للّه و العمل له.

باب الذّنوب

[٢۴٠٢]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن سنان،عن طلحة بن زید،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أبی علیه السّلام یقول:ما من شیء أفسد للقلب من خطیئة،إنّ القلب لیواقع الخطیئة فما تزال به حتّی تغلب علیه فیصیّر أعلاه أسفله.

[٢۴٠٣]٢-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عن عبد اللّه بن مسکان،عمّن ذکره،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ فقال:

ما أصبرهم علی فعل ما یعلمون أنّه یصیّرهم إلی النّار.

[٢۴٠۴]٣-عنه،عن أبیه،عن النّضر بن سوید،عن هشام بن سالم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أما إنّه لیس من عرق یضرب و لا نکبة و لا صداع و لا مرض إلاّ بذنب،و ذلک قول اللّه عزّ و جلّ فی کتابه: وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قال:ثمّ قال:و ما یعفو اللّه أکثر ممّا یؤاخذ به.

[٢۴٠۵]۴-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن حمّاد،عن حریز،عن الفضیل بن یسار،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ص :۵٧۶

از او دور است هنگام نیکی‌اش از شادی می‌لرزد و هنگام بدی‌اش در خاک فرومی‌رود.پس ای بندگان خدا،نعمت‌های او را با اصلاح نفستان نگاه دارید تا به یقین‌تان بیفزاید و سودی ارجمند و گران ببرید،خدا بنده‌ای را بیامرزد که آهنگ خیر کرده،انجامش می‌دهد یا آهنگ شرّ کرده،از آن دوری می‌جوید.

سپس فرمودند:و آن روح را ما به سبب اطاعت از خداوند و عمل برای او تقویت می‌کنیم.

گناهان

[٢۴٠٢]١-طلحۀ زید روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:پدرم علیه السّلام می‌فرمودند:هیچ چیزی برای دل ویرانگرتر از گناه نیست.همانا دل به گناه می‌چسبد و پیوسته با آن می‌ماند تا گناه بر آن چیره می‌شود و آن را زیرورو می‌کند.

[٢۴٠٣]٢-مردی دربارۀ این آیه فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ :چقدر بر آتش شکیبایند.) [بقره(٢):١۵٧]روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:چه شکیبایند در انجام چیزی که می‌دانند ایشان را به دوزخ می‌اندازد.

[٢۴٠۴]٣-هشام سالم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هان که هر رگی بزند و هر رنجی برسد و هر سردرد و بیماری‌ای به سبب گناه است.و این سخن خداوند است که در کتابش می‌فرماید:«و هر رنجی که به شما می‌رسد به سبب چیزی است که به دست خودتان کرده‌اید،با این‌که خدا از گناهان بسیاری درمی‌گذرد.» [شورا(۴٢):٣٠]سپس فرمودند:و آنچه خداوند درمی‌گذرد فراوان‌تر از چیزی است که کیفرش می‌دهد.

[٢۴٠۵]۴-فضیل یسار روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:هر مصیبتی

ص :۵٧٧

ما من نکبة تصیب العبد إلاّ بذنب،و ما یعفو اللّه عنه أکثر.

[٢۴٠۶]۵-علیّ،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول:لا تبدینّ عن واضحة و قد عملت الأعمال الفاضحة،و لا یأمن البیات من عمل السّیّئات.

[٢۴٠٧]۶-عنه،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن إبراهیم بن عبد الحمید،عن أبی أسامة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:تعوّذوا باللّه من سطوات اللّه باللّیل و النّهار،قال:قلت له،و ما سطوات اللّه؟قال:الأخذ علی المعاصی.

[٢۴٠٨]٧-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن أبی عبد اللّه،عن أبیه،عن سلیمان الجعفریّ،عن عبد اللّه بن بکیر،عن زرارة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

الذّنوب کلّها شدیدة و أشدّها ما نبت علیه اللّحم و الدّم،لأنّه إمّا مرحوم و إمّا معذّب،و الجنّة لا یدخلها إلاّ طیّب.

[٢۴٠٩]٨-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن الوشّاء،عن أبان، عن الفضیل بن یسار،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ العبد لیذنب الذّنب فیزوی عنه الرّزق.

[٢۴١٠]٩-علیّ بن محمّد،عن صالح بن أبی حمّاد،عن محمّد بن إبراهیم النّوفلیّ،عن الحسین بن مختار،عن رجل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ملعون ملعون من عبد الدّینار و الدّرهم ملعون ملعون من کمّه أعمی،ملعون ملعون من نکح بهیمة.

[٢۴١١]١٠-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن الوشّاء،عن علیّ بن

ص :۵٧٨

که به بنده می‌رسد به سبب گناه است.و آنچه خداوند عفو می‌کند فراوان‌تر است.

[٢۴٠۶]۵-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام می‌فرمود:وقتی اعمال رسواکننده کرده‌ای،دندان‌هایت را به خنده آشکار نکن.

و هر که گناه کرده نباید شب را ایمن بخوابد.

[٢۴٠٧]۶-ابو اسامه گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:از یورش‌های خداوند در شبانه‌روز به خدا پناه ببرید.من عرض کردم:یورش خداوند چیست؟فرمودند:به گناه گرفتن بنده است.

[٢۴٠٨]٧-زراره روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:همۀ گناهان سخت‌اند ولی سخت‌ترین آن‌ها گناهی است که گوشت و خون بر آن روییده باشد؛زیرا یا مورد رحمت قرار می‌گیرد و یا کیفر می‌شود.درحالی‌که جز پاکیزگان[از گناه]به بهشت نمی‌روند.

[٢۴٠٩]٨-فضیل یسار روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:چون بنده‌ای گناه کند،روزی از او کناره می‌گیرد.

[٢۴١٠]٩-مردی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

نفرین شده است،نفرین شده است کسی که بندۀ زر و سیم گردد،نفرین شده است،نفرین شده است کسی که کوری را کور کند،نفرین شده است،نفرین شده است کسی که با چارپایی نزدیکی کند.

[٢۴١١]١٠-ابو بصیر گفته است:از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:از گناهان

ص :۵٧٩

أبی حمزة،عن أبی بصیر،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سمعته یقول:اتّقوا المحقّرات من الذّنوب فإنّ لها طالبا،یقول أحدکم:

أذنب و أستغفر؛إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ و قال عزّ و جلّ: إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ.

[٢۴١٢]١١-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال،عن ثعلبة،عن سلیمان بن طریف،عن محمّد بن مسلم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:إنّ الذّنب یحرم العبد الرّزق.

[٢۴١٣]١٢-محمّد بن یحیی،عن عبد اللّه بن محمّد،عن علیّ بن الحکم،عن أبان بن عثمان،عن الفضیل،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ الرّجل لیذنب الذّنب فیدرأ عنه الرّزق،و تلا هذه الآیة إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نٰائِمُونَ.

[٢۴١۴]١٣-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن ابن فضّال،عن ابن بکیر،عن أبی بصیر قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إذا أذنب الرّجل خرج فی قلبه نکتة سوداء،فإن تاب انمحت،و إن زاد زادت حتّی تغلب علی قلبه فلا یفلح بعدها أبدا.

[٢۴١۵]١۴-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن أبی أیّوب،عن محمّد بن مسلم،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ العبد یسأل اللّه الحاجة فیکون من شأنه قضاؤها إلی أجل قریب أو إلی وقت بطیء،فیذنب العبد ذنبا فیقول اللّه تبارک و تعالی للملک:لا تقض حاجته و احرمه إیّاها،فإنّه تعرّض لسخطی و استوجب الحرمان منّی.

ص :۵٨٠

ناچیز پروا کنید.که برای آن‌ها نیز بازجویی است.گاهی یکی از شما می‌گوید:

گناه می‌کنم و آمرزش می‌خواهم.همانا خدای عزّتمند می‌فرماید:«آنچه را پیش فرستاده‌اند و آثارشان را خواهیم نوشت و هرچیزی را در امامی روشنگر شماره کرده‌ایم.» [یاسین(٣۶):١٢]و فرموده است:«همانا اگر عملی به اندازۀ دانۀ خردلی در درون صخره یا در آسمان‌ها یا در زمین باشد،خداوند آن را می‌آورد که خداوند باریک‌بین و آگاه است.»

[٢۴١٢]١١-محمّد مسلم گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

همانا گناه،بنده را از روزی محروم می‌کند.

[٢۴١٣]١٢-فضیل روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:وقتی مرد گناه می‌کند،روزی از او دور می‌شود.و این آیه را خواندند:«وقتی سوگند خوردند که بامدادان میوه‌ها را بچینند و إن شاء اللّه نگفتند،از جانب خداوند درحالی‌که آنان در خواب بودند بلایی بر سرشان چرخید.»[قلم(۶٨):١٧ تا ١٩]

[٢۴١۴]١٣-ابو بصیر گفت:شنیدم حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید:چون انسان گناه کند،در دلش نقطه‌ای سیاه بیرون می‌آید.که اگر توبه کند،آن نقطه از بین می‌رود ولی اگر زیاد کند سیاهی زیاد می‌شود و بر دلش چیره می‌شود که دیگر هرگز رستگار نمی‌گردد.

[٢۴١۵]١۴-محمّد مسلم روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:گاهی بنده از خدا چیزی می‌خواهد و چنان است که دیر یا زود به آن می‌رسد ولی گناه می‌کند و آن‌گاه خداوند پاک و والا به فرشته می‌فرماید:حاجتش را برنیاور و از آن محرومش کن؛زیرا او خود را به خشم من دچار کرد و سزاوار محرومیّت شد.

ص :۵٨١

[٢۴١۶]١۵-ابن محبوب،عن مالک بن عطیّة،عن أبی حمزة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سمعته یقول:إنّه ما من سنة،أقلّ مطرا من سنة و لکنّ اللّه یضعه حیث یشاء، إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا عمل قوم بالمعاصی صرف عنهم ما کان قدّر لهم من المطر فی تلک السّنة إلی غیرهم و إلی الفیافی و البحار و الجبال،و إنّ اللّه لیعذّب الجعل فی جحرها بحبس المطر عن الأرض الّتی هی بمحلّها بخطایا من بحضرتها و قد جعل اللّه لها السّبیل فی مسلک سوی محلّة أهل المعاصی،قال ثمّ قال أبو جعفر علیه السّلام:فاعتبروا یا أولی الأبصار.

[٢۴١٧]١۶-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال، عن ابن بکیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ الرّجل یذنب الذّنب فیحرم صلاة اللّیل،و إنّ العمل السّیّی أسرع فی صاحبه من السّکّین فی اللّحم

[٢۴١٨]١٧-عنه،عن ابن فضّال،عن ابن بکیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من همّ بسیّئة فلا یعملها،فإنّه ربّما عمل العبد السّیّئة فیراه الرّبّ تبارک و تعالی فیقول:و عزّتی و جلالی لا أغفر لک بعد ذلک أبدا.

[٢۴١٩]١٨-الحسین بن محمّد،عن محمّد بن أحمد النّهدیّ،عن عمرو بن عثمان،عن رجل،عن أبی الحسن علیه السّلام قال:

حقّ علی اللّه أن لا یعصی فی دار إلاّ أضحاها للشّمس حتّی تطهّرها.

[٢۴٢٠]١٩-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن محمّد بن الحسن بن شمّون،عن عبد اللّه بن عبد الرّحمن الأصمّ،عن مسمع بن عبد الملک،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۵٨٢

[٢۴١۶]١۵-ابو حمزه گفته است:از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:همانا هیچ سالی کم‌باران‌تر از سال دیگر نیست.بلکه خداوند آن را هرجا که بخواهد فرو می‌ریزد.همانا وقتی مردمی گناه می‌کنند خداوند عزّتمند باران تعیین‌شدۀ آن سال برای آنان را از ایشان به سوی مردمانی دیگر و به سوی بیابان‌ها و دریاها و کوه‌ها برمی‌گرداند.و همانا خدا،سرگین غلطان را به سبب نباراندن بر زمینی که او در آن است و مردمان در حضورش گناه کرده‌اند،کیفر می‌دهد،درحالی‌که برای او راهی دیگر به محلّی غیر از محل اهل گناه هم قرار داده است.راوی گفته است:سپس حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:پس ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید.

[٢۴١٧]١۶-ابن بکیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:گاهی مرد گناه می‌کند و از نماز شب محروم می‌شود.که همانا عمل زشت در صاحبش،سریع‌تر از چاقو در گوشت اثر می‌کند.

[٢۴١٨]١٧-ابن بکیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس قصد گناه کرد،انجامش ندهد که چه بسا بنده گناه کند و پروردگار پاک و والا او را دیده، بفرماید:سوگند به عزّت و شکوهم پس از این هرگز تو را نمی‌آمرزم.

[٢۴١٩]١٨-مردی روایت کرده که حضرت ابو الحسن علیه السّلام فرمودند:بر خدا سزا است که چون در خانه‌ای نافرمانی‌اش کنند،آن را[با ویران کردن]برای آفتاب آشکار کند تا پاکیزه‌اش گرداند.

[٢۴٢٠]١٩-مسمع عبد الملک از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا

ص :۵٨٣

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ العبد لیحبس علی ذنب من ذنوبه مائة عام و إنّه لینظر إلی أزواجه فی الجنّة یتنعّمن.

[٢۴٢١]٢٠-أبو علیّ الأشعریّ،عن عیسی بن أیّوب،عن علیّ بن مهزیار، عن القاسم بن عروة،عن ابن بکیر،عن زرارة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:[قال:]

ما من عبد إلاّ و فی قلبه نکتة بیضاء،فإذا أذنب ذنبا خرج فی النّکتة نکتة سوداء،فإن تاب ذهب ذلک السّواد،و إن تمادی فی الذّنوب زاد ذلک السّواد حتّی یغطّی البیاض،فإذا غطّی البیاض لم یرجع صاحبه إلی خیر أبدا و هو قول اللّه عزّ و جلّ: کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ.

[٢۴٢٢]٢١-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن علیّ بن أسباط،عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:لا تبدینّ عن واضحة و قد عملت الأعمال الفاضحة،و لا تأمن البیات و قد عملت السّیّئات.

[٢۴٢٣]٢٢-محمّد بن یحیی،و أبو علیّ الأشعریّ،عن الحسین بن إسحاق عن علیّ بن مهزیار،عن حمّاد بن عیسی،عن أبی عمرو المدائنیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:کان أبی علیه السّلام یقول:إنّ اللّه قضی قضاء حتما ألاّ ینعم علی العبد بنعمة فیسلبها إیّاه حتّی یحدث العبد ذنبا یستحقّ بذلک النّقمة.

[٢۴٢۴]٢٣-علیّ بن إبراهیم:عن أبیه،عن ابن محبوب،عن جمیل بن صالح،عن سدیر قال:

سأل رجل أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ: فَقٰالُوا رَبَّنٰا بٰاعِدْ بَیْنَ أَسْفٰارِنٰا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ الآیة،فقال:هؤلاء قوم کانت لهم قری متّصلة ینظر

ص :۵٨۴

فرمودند:همانا بنده برای هریک از گناهانش صد سال حبس می‌شود و او در این حال به همسرانش می‌نگرد که در بهشت بهره‌مندند.

[٢۴٢١]٢٠-زراره روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:در دل هر بنده، نقطۀ سپیدی است که چون گناه کند،در آن نقطه،نقطه‌ای سیاه بیرون می‌آید.که اگر توبه کند آن سیاهی از بین می‌رود ولی اگر در گناهان پافشارد آن سیاهی افزوده می‌شود تا سپیدی را بپوشاند.و چون سپیدی پوشیده گردد،صاحب آن هرگز به نیکی برنمی‌گردد،و این سخن خداوند عزّتمند است که فرمود:«چنین نیست،بلکه آنچه می‌کردند بر دلشان زنگار بست.»[مطّففین(٨٣):١۴]

[٢۴٢٢]٢١-علی اسباط از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:وقتی اعمال رسواکننده کرده‌ای،دندان‌هایت را به خنده نگشا.و در حالی‌که زشتی کرده‌ای.شب را ایمن نخواب.

[٢۴٢٣]٢٢-ابو عمرو مدائنی گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

پدرم علیه السّلام می‌فرمود:همانا خداوند به حکمی قطعی فرموده است:او به بنده نعمتی نمی‌دهد که سپس آن را بازپس بگیرد مگر بنده گناهی بکند که به سبب آن سزاوار کیفر شود.

[٢۴٢۴]٢٣-سدیر روایت کرده که مردی از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه پرسید:«گفتند پروردگارا میان سفرهای ما فاصله بینداز،و آنان به خودشان ستم کردند...» [سبا(٣۴):١٩]حضرت فرمودند:ایشان مردمی بودند دارای شهرهای به هم پیوسته

ص :۵٨۵

بعضهم إلی بعض،و أنهار جاریة و أموال ظاهرة فکفروا نعم اللّه عزّ و جلّ و غیّروا ما بأنفسهم من عافیة اللّه فغیّر اللّه ما بهم من نعمة و إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ فأرسل اللّه علیهم سیل العرم فغرّق قراهم و خرّب دیارهم و أذهب أموالهم و أبدلهم مکان جنّاتهم جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ ثمّ قال: ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِمٰا کَفَرُوا وَ هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ الْکَفُورَ.

[٢۴٢۵]٢۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن سماعة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:ما أنعم اللّه علی عبد نعمة فسلبها إیّاه حتّی یذنب ذنبا یستحقّ بذلک السّلب.

[٢۴٢۶]٢۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،و علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،جمیعا عن ابن محبوب،عن الهیثم بن واقد الجزریّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إنّ اللّه عزّ و جلّ بعث نبیّا من أنبیائه إلی قومه و أوحی إلیه أن قل لقومک:إنّه لیس من أهل قریة و لا[أ]ناس کانوا علی طاعتی فأصابهم فیها سرّاء فتحوّلوا عمّا أحبّ إلی ما أکره إلاّ تحوّلت لهم عمّا یحبّون إلی ما یکرهون،و لیس من أهل قریة و لا أهل بیت کانوا علی معصیتی فأصابهم فیها ضرّاء فتحوّلوا عمّا أکره إلی ما أحبّ إلاّ تحوّلت لهم عمّا یکرهون إلی ما یحبّون،و قل لهم:إنّ رحمتی سبقت غضبی فلا تنقطوا من رحمتی فإنّه لا یتعاظم عندی ذنب أغفره،و قل لهم:لا یتعرّضوا معاندین لسخطی و لا یستخفّوا بأولیائی فإنّ لی سطوات عند غضبی لا یقوم لها شیء من خلقی.

[٢۴٢٧]٢۶-علیّ بن إبراهیم الهاشمیّ،عن جدّه محمّد بن الحسن بن محمّد

ص :۵٨۶

-چنان‌که یکدیگر را می‌دیدند-و جوی‌های روان و مال‌هایی آشکار تا آن‌که نعمت‌های خداوند عزّتمند را ناسپاسی کردند و آنچه از عافیت الهی داشتند، دگرگون کردند و خدا نیز نعمتش را بر آنان دگرگون کرد:«و همانا خداوند آنچه را مردمی دارند دگرگون نمی‌کند تا آنان خودشان دگرگون کنند».پس سیلی ویرانگر بر آنان فرستاد و شهرهاشان را غرق ساخته،سرزمین‌هایشان را خراب کرده، مال‌هاشان را از بین برد و به جای باغ‌هاشان دو باغ از میوه‌های شورگز و اندکی سدر قرار داد مضمون سبا(٣۴):١۶،سپس فرمود:«ناسپاسان را چنین جزا دادیم و آیا ما جز ناسپاسان را کیفر می‌کنیم؟»[سبا(٣۴):١٧].

[٢۴٢۵]٢۴-سماعه گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:خداوند به بنده نعمتی نمی‌دهد که آن را از او باز بگیرد مگر گناهی بکند که به سبب آن سزاوار بازگرفتن شود.

[٢۴٢۶]٢۵-هیثم بن واقد جزری گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

خداوند شکوهمند پیامبری از پیامبرانش را به سوی قومش برانگیخت و به او وحی فرستاد که به مردمت بگو:هر اهل شهر و مردمی که در فرمانبری من بوده‌اند و چون شادمانی‌ای به ایشان رسیده است.از آنچه من دوست می‌دارم به سوی آنچه ناپسند می‌دارم رفته‌اند من نیز از آنچه ایشان دوست می‌دارند به سوی آنچه ناپسند دارند رفته‌ام.و هرگاه اهل شهر و خاندانی در نافرمانی من بوده‌اند و وقتی سختی‌ای به ایشان رسیده از آنچه نمی‌پسندم به سوی آنچه می‌پسندم رفته‌اند،من نیز از آنچه نمی‌پسندیدند به سوی آنچه می‌پسندند رفته‌ام.به آنان بگو:همانا رحمت من پیش از خشم من است.پس،از رحمتم ناامید نشوید؛زیرا من گناهی که می‌آمرزم نزدم بزرگ نمی‌نماید.به آنان بگو:از روی خیره‌سری به خشم من دچار نشوند و دوستانم را خوار نشمارند؛زیرا من هنگام خشمم یورش‌هایی دارم که هیچ‌یک از آفریدگانم نمی‌توانند در برابرش ایستادگی کنند.

[٢۴٢٧]٢۶-سلیمان جعفری از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که خداوند

ص :۵٨٧

بن عبید اللّه،عن سلیمان الجعفریّ،عن الرّضا علیه السّلام قال:

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی نبیّ من الأنبیاء:إذا أطعت رضیت،و إذا رضیت بارکت و لیس لبرکتی نهایة؛و إذا عصیت غضبت،و إذا غضبت لعنت و لعنتی تبلغ السّابع من الوری.

[٢۴٢٨]٢٧-محمّد بن یحیی،عن علیّ بن الحسن بن علیّ،عن محمّد بن الولید،عن یونس بن یعقوب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام[أنّه]قال:

إنّ أحدکم لیکثر به الخوف من السّلطان،و ما ذلک إلاّ بالذّنوب فتوقّوها ما استطعتم و لا تمادوا فیها.

[٢۴٢٩]٢٨-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،رفعه قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:لا وجع أوجع للقلوب من الذّنوب،و لا خوف أشدّ من الموت،و کفی بما سلف تفکّرا،و کفی بالموت واعظا.

[٢۴٣٠]٢٩-أحمد بن محمّد الکوفیّ،عن علیّ بن الحسن المیثمیّ،عن العبّاس بن هلال الشّامیّ مولی لأبی الحسن موسی علیه السّلام قال:

سمعت الرّضا علیه السّلام یقول:کلّما أحدث العباد من الذّنوب ما لم یکونوا یعملون،أحدث اللّه لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون.

[٢۴٣١]٣٠-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن محبوب،عن عبّاد بن صهیب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

یقول اللّه عزّ و جلّ:إذا عصانی من عرفنی،سلّطت علیه من لا یعرفنی.

[٢۴٣٢]٣١-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن علیّ بن أسباط،عن ابن عرفة،عن أبی الحسن علیه السّلام قال:

إنّ للّه عزّ و جلّ فی کلّ یوم و لیلة منادیا ینادی:مهلا مهلا عباد اللّه عن

ص :۵٨٨

شکوهمند به پیامبری از پیامبرانش چنین وحی کرد:وقتی از من اطاعت کنند خرسند می‌شوم و چون خرسند شوم برکت می‌دهم و برای برکت من پایانی نیست.و وقتی مرا نافرمانی کنند خشمگین می‌شوم و چون خشمگین شوم، نفرین می‌کنم و نفرین من تا هفت پشت می‌رسد.

[٢۴٢٨]٢٧-یونس یعقوب روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا وقتی یکی از شما بسیار از سلطان می‌ترسد به سبب گناهان او است.پس تا می‌توانید خود را از گناه نگاه دارید و در آن پافشاری نکنید.

[٢۴٢٩]٢٨-یونس حدیثی که سندش را به امیر مؤمنان علیه السّلام رسانده روایت کرده که فرمودند:برای دل،هیچ دردی دردناک‌تر از گناه نیست و هیچ هراسی سخت‌تر از مرگ نیست.آنچه گذشته برای اندیشیدن بس است و مرگ برای پند دادن.

[٢۴٣٠]٢٩-عبّاس بن هلال شامی غلام حضرت کاظم علیه السّلام گفته است:از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:هرگاه مردمان گناهان جدیدی که پیش از آن انجام نمی‌داده‌اند ایجاد کنند خداوند برایشان بلاهای تازه‌ای که آنان نمی‌شناسند به وجود می‌آورد.

[٢۴٣١]٣٠-عبّاد صهیب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که خداوند عزّتمند می‌فرماید:وقتی کسی که مرا می‌شناسد،نافرمانی‌ام کند،بر او کسی را چیره می‌کنم که مرا نمی‌شناسد.

[٢۴٣٢]٣١-ابن عرفه روایت کرده که حضرت ابو الحسن علیه السّلام فرمودند:همانا در هر شبانه‌روز منادی‌ای از سوی خداوند شکوهمند فریاد می‌زند:ای بندگان خدا

ص :۵٨٩

معاصی اللّه فلو لا بهائم رتّع،و صبیة رضّع،و شیوخ رکّع،لصبّ علیکم العذاب صبّا،ترضّون به رضّا.

باب الکبائر

[٢۴٣٣]١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد،عن ابن فضّال،عن أبی جمیلة،عن الحلبیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً قال:

الکبائر:الّتی أوجب اللّه عزّ و جلّ علیها النّار.

[٢۴٣۴]٢-عنه،عن ابن محبوب قال:

کتب معی بعض أصحابنا إلی أبی الحسن علیه السّلام یسأله عن الکبائر،کم هی و ما هی؟فکتب:الکبائر:من اجتنب ما وعد اللّه علیه النّار کفّر عنه سیّئاته إذا کان مؤمنا،و السّبع الموجبات:قتل النّفس الحرام،و عقوق الوالدین،و أکل الرّبا،و التّعرّب بعد الهجرة،و قذف المحصنات،و أکل مال الیتیم،و الفرار من الزّحف.

[٢۴٣۵]٣-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن عبد اللّه بن مسکان،عن محمّد بن مسلم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:الکبائر سبع:قتل المؤمن متعمّدا،و قذف المحصنة،و الفرار من الزّحف،و التّعرّب بعد الهجرة،و أکل مال الیتیم ظلما،و أکل الرّبا بعد البیّنة،و کلّ ما أوجب اللّه علیه النّار.

[٢۴٣۶]۴-یونس،عن عبد اللّه بن سنان قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إنّ من الکبائر عقوق،الوالدین و الیأس من

ص :۵٩٠

در نافرمانی از خدا شتاب نکنید و شتاب نکنید که اگر چارپایان چرنده و کودکان شیرخوار و پیران رکوع کرده نبودند،از هر سو عذاب بر سرتان می‌ریخت تا در هم کوبیده شوید.

گناهان بزرگ

[٢۴٣٣]١-حلبی دربارۀ این آیه«اگر از گناهان بزرگی که بازداشته می‌شوید دوری کنید،زشتی‌هاتان را می‌پوشانیم و شما را به جایگاهی ارجمند در می‌آوریم.»[نساء(۴):

٣١]روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:گناهان بزرگ،گناهانی است که خداوند عزّتمند دوزخ را بر آن‌ها واجب کرده است.

[٢۴٣۴]٢-ابن محبوب گفته است،من و یکی از اصحاب به حضرت ابو الحسن علیه السّلام نامه نوشته،دربارۀ گناهان بزرگ پرسیدیم که چه تعداد است و چیست؟حضرت نوشتند:هرکس که مؤمن باشد و از آنچه خداوند،دوزخ را بر آن وعده داده است دوری گزیند،خداوند زشتی‌هایش را می‌پوشاند.و آن‌ها هفت گناه است:کشتن جان محترم،نافرمانی پدر و مادر،رباخواری،بازگشتن از هجرت،تهمت زدن به زنان پاک،خوردن مال یتیم و گریختن از جهاد.

[٢۴٣۵]٣-محمّد مسلم گفت،از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:گناهان بزرگ هفت تا است:کشتن عمدی مؤمن،تهمت به زن پاک،گریختن از جهاد، بازگشت از هجرت،به ستم خوردن مال یتیم،رباخواری پس از دانستن حرمت آن و هر آنچه خداوند دوزخ را بر آن واجب کرده است.

[٢۴٣۶]۴-عبد اللّه سنان گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:همانا از گناهان بزرگ است:نافرمانی پدر و مادر،ناامیدی از رحمت خداوند و ایمن شدن از

ص :۵٩١

روح اللّه،و الأمن لمکر اللّه.و قد روی[أنّ]أکبر الکبائر الشّرک باللّه.

[٢۴٣٧]۵-یونس،عن حمّاد،عن نعمان الرّازیّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:من زنی خرج من الإیمان،و من شرب الخمر خرج من الإیمان،و من أفطر یوما من شهر رمضان متعمّدا خرج من الإیمان.

[٢۴٣٨]۶-عنه،عن محمّد بن عبدة قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:لا یزنی الزّانی و هو مؤمن؟قال:لا،إذا کان علی بطنها سلب الإیمان منه،فإذا قام ردّ إلیه،فإذا عاد سلب،قلت:فإنّه یرید أن یعود؟فقال:ما أکثر من یرید أن یعود فلا یعود إلیه أبدا.

[٢۴٣٩]٧-یونس،عن إسحاق بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ قال:

الفواحش:الزّنی و السّرقة،و اللّمم:الرّجل یلمّ بالذّنب فیستغفر اللّه منه.

قلت:بین الضّلال و الکفر منزلة؟فقال:ما أکثر عری الإیمان.

[٢۴۴٠]٨-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن عبد الرّحمن بن الحجّاج،عن عبید بن زرارة قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الکبائر،فقال:هنّ فی کتاب علیّ علیه السّلام سبع:الکفر باللّه، و قتل النّفس،و عقوق الوالدین،و أکل الرّبا بعد البیّنة،و أکل مال الیتیم ظلما، و الفرار من الزّحف،و التّعرّب بعد الهجرة،قال:فقلت:فهذا أکبر المعاصی؟ قال:نعم،قلت:فأکل درهم من مال الیتیم ظلما،أکبر أم ترک الصّلاة؟قال:ترک الصّلاة،قلت:فما عددت ترک الصّلاة فی الکبائر؟فقال:أیّ شیء أوّل ما قلت لک؟قال:قلت:الکفر،قال:فإنّ تارک الصّلاة کافر،یعنی من غیر علّة.

[٢۴۴١]٩-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن محمّد بن

ص :۵٩٢

مکر او،و روایت شده که بزرگ‌تر از هر گناه بزرگی،شرک به خداوند است.

[٢۴٣٧]۵-نعمان رازی گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

هر که زنا کند،از ایمان بیرون رفته است و هرکس شراب بنوشد از ایمان بیرون رفته است و هرکس روزۀ یک روز ماه رمضان را به عمد بخورد از ایمان بیرون رفته است.

[٢۴٣٨]۶-محمّد عبده گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:آیا زناکار در حال زنا مؤمن است؟فرمودند:نه،چون بر شکم زن قرار گیرد،ایمان از او جدا می‌شود و وقتی برخیزد،به او بازگردانده می‌شود و اگر به آن کار بازگردد، جدا می‌شود.من عرض کردم:وقتی که می‌خواهد به آن کار بازگردد چگونه است؟فرمودند:چه بسیار کسانی که می‌خواهند بازگردند و هرگز به آن کار برنمی‌گردند.

[٢۴٣٩]٧-اسحاق عمّار دربارۀ این آیه«کسانی که از گناهان بزرگ و زشتی‌های بیرون از اندازه به جز آلودگی‌ها دوری می‌کنند.»[نجم(۵٣):٣٢]روایت کرده که از حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:زشتی‌های بیرون از اندازه،زنا و دزدی است.و آلودگی وقتی است که مردی به گناه آلوده شود و سپس از خداوند آمرزش بخواهد.من عرض کردم:آیا میان گمراهی و کفر فاصله‌ای هست؟فرموده‌اند:

چه بسیارند دستگیره‌های ایمان.

[٢۴۴٠]٨-عبید زراره گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ گناهان بزرگ پرسیدم.فرمودند:در کتاب علی علیه السّلام هفت تا آمده است:کفر به خدا،کشتن، نافرمانی پدر و مادر،رباخواری پس از دانستن حرمت آن،به ستم خوردن مال یتیم،گریختن از جهاد و بازگشتن از هجرت.من عرض کردم:این‌ها بزرگ‌ترین گناهان‌اند؟فرمودند:آری.من عرض کردم:به ستم خوردن یک درهم از مال یتیم بزرگ‌تر است یا ترک نماز؟فرمودند:ترک نماز.من گفتم:ولی ترک نماز را از گناهان بزرگ نشمار؟فرمودند:نخستین چیزی که گفتم چه بود؟من عرض کردم:کفر.فرمودند:همانا ترک‌کنندۀ نماز،کافر است.مقصود امام ترک بدون علّت و عذر است.

[٢۴۴١]٩-عبد اللّه مسکان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان

ص :۵٩٣

حبیب،عن عبد اللّه بن عبد الرّحمن الأصمّ،عن عبد اللّه بن مسکان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه:ما من عبد إلاّ و علیه أربعون جنّة حتّی یعمل أربعین کبیرة،فإذا عمل أربعین کبیرة انکشفت عنه الجنن فیوحی اللّه إلیهم أن استروا عبدی بأجنحتکم،فتستره الملائکة بأجنحتها،قال:فما یدع شیئا من القبیح إلاّ قارفه حتّی یمتدح إلی النّاس بفعله القبیح،فیقول الملائکة:

یا ربّ،هذا عبدک ما یدع شیئا إلاّ رکبه و إنّا لنستحیی ممّا یصنع،فیوحی اللّه عزّ و جلّ إلیهم أن ارفعوا أجنحتکم عنه،فإذا فعل ذلک أخذ فی بغضنا أهل البیت فعند ذلک ینهتک ستره فی السّماء و ستره فی الأرض،فیقول الملائکة:یا ربّ، هذا عبدک قد بقی مهتوک السّتر،فیوحی اللّه عزّ و جلّ إلیهم:لو کانت للّه فیه حاجة ما أمرکم أن ترفعوا أجنحتکم عنه.

و رواه ابن فضّال،عن ابن مسکان.

[٢۴۴٢]١٠-علیّ بن إبراهیم،عن هارون بن مسلم،عن مسعدة بن صدقة قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:الکبائر:القنوط من رحمة اللّه،و الیأس من روح اللّه،و الأمن من مکر اللّه،و قتل النّفس الّتی حرّم اللّه،و عقوق الوالدین،و أکل مال الیتیم ظلما،و أکل الرّبا بعد البیّنة،و التّعرّب بعد الهجرة،و قذف المحصنة،و الفرار من الزّحف،فقیل له:أ رأیت المرتکب للکبیرة یموت علیها،أتخرجه من الإیمان؟و إن عذّب بها فیکون عذابه کعذاب المشرکین أو له انقطاع قال یخرج من الإسلام إذا زعم أنّها حلال و لذلک یعذّب أشدّ العذاب،و إن کان معترفا بأنّها کبیرة و هی علیه حرام و أنّه یعذّب علیها و أنّها غیر حلال فإنّه معذّب علیها و هو أهون عذابا من الأوّل و یخرجه من الإیمان

ص :۵٩۴

-درود خدا بر او-فرمودند:هیچ بنده‌ای نیست که چهل پرده او را نگاه ندارد، مگر چهل گناه بزرگ کرده باشد.که چون چهل گناه بزرگ کند،پرده‌ها از روی او کنار می‌روند.که در این هنگام خداوند به فرشتگان وحی می‌کند:بنده‌ام را با بال‌هاتان بپوشانید.و آن فرشتگان او را با بال‌هاشان می‌پوشانند،و آن‌گاه که او هر زشتی‌ای را انجام بدهد چنان‌که نزد مردم به زشت‌کاری‌هایش ببالد،فرشتگان می‌گویند:پروردگارا این بندۀ تو هیچ زشتی‌ای را فرونگذاشت و ما از آنچه می‌کند شرمگین شده‌ایم.پس خداوند شکوهمند به آنان وحی می‌کند:بال‌هاتان را از روی او بردارید و وقتی آنان چنین کنند او به دشمنی با ما اهل بیت آغاز می‌کند که در این هنگام در آسمان و در زمین پردۀ او از هم دریده می‌شود و فرشتگان می‌گویند:پروردگارا این بنده‌ات،پرده‌دریده مانده است.خداوند عزّتمند به آنان وحی می‌کند:اگر برای خدا میلی به او بود به شما فرمان نمی‌داد که بال‌هاتان را از روی او بردارید.

[٢۴۴٢]١٠-مسعدۀ صدقه گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:از گناهان بزرگ است:ناامیدی از رحمت خدا و[باز]ناامیدی از رحمت خدا، ایمنی از مکر خدا،کشتن جانی که خدا محترم داشته است،نافرمانی پدر و مادر، به ستم خوردن مال یتیم،رباخواری پس از علم به حرمت آن،بازگشت از هجرت،تهمت زدن به زن پاک و گریختن از جهاد،به ایشان گفتند:آیا وقتی کسی در حال انجام گناه بزرگ بمیرد از ایمان بیرون است؟و اگر به سبب آن کیفر شود همچون مشرکان کیفر می‌شود یا برای کیفرش پایانی است؟فرمودند:اگر گمان کند که آن گناه،حلال است از اسلام بیرون می‌رود و برای همین به سخت‌ترین کیفر عذاب می‌شود و اگر به این‌که آن گناه،کبیره است و به سببش کیفر می‌شود و برایش حلال نیست،اعتراف داشته باشد،برای انجام آن کیفر می‌شود ولی عذابش سبک‌تر از عذاب نخستین است.و او از ایمان بیرون می‌رود نه از اسلام.

ص :۵٩۵

و لا یخرجه من الإسلام.

[٢۴۴٣]١١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن فضّال،عن ابن بکیر قال:

قلت لأبی جعفر علیه السّلام فی قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إذا زنی الرّجل فارقه روح الإیمان؟قال:هو قوله: وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ذاک الّذی یفارقه.

[٢۴۴۴]١٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن حمّاد،عن ربعیّ،عن الفضیل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

یسلب منه روح الإیمان ما دام علی بطنها،فإذا نزل عاد الإیمان،قال:قلت [له:]أرأیت إن همّ؟قال:لا،أرأیت إن همّ أن یسرق أتقطع یده.؟

[٢۴۴۵]١٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن معاویة بن عمّار،عن صبّاح بن سیابة قال:

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فقال له محمّد بن عبدة:یزنی الزّانی و هو مؤمن؟ قال:لا،إذا کان علی بطنها سلب الإیمان منه،فإذا قام ردّ علیه قلت،:فإنّه أراد أن یعود؟قال:ما أکثر ما یهمّ أن یعود ثمّ لا یعود.

[٢۴۴۶]١۴-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن الوشّاء،عن أبان، عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:الکبائر سبعة،منها قتل النّفس متعمّدا،و الشّرک باللّه العظیم، و قذف المحصنة،و أکل الرّبا بعد البیّنة،و الفرار من الزّحف،و التّعرّب بعد الهجرة،و عقوق الوالدین،و أکل مال الیتیم ظلما؛قال:و التّعرّب و الشّرک واحد.

[٢۴۴٧]١۵-أبان،عن زیاد الکناسیّ قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:و الّذی إذا دعاه أبوه لعن أباه،و الّذی إذا أجابه ابنه یضربه.

ص :۵٩۶

[٢۴۴٣]١١-ابن بکیر گفت:از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن رسول خدا پرسیدم:وقتی مردی زنا کند،روح ایمان از او جدا می‌شود.فرمودند:دربارۀ همان روحی است که خداوند فرمود:«و ایشان را به روحی از جانب خودش تقویت کرد.»این همان روحی است که از او جدا می‌شود.

[٢۴۴۴]١٢-فضیل روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:تا وقتی بر شکم زن باشد،روح ایمان از او گرفته می‌شود و چون فرود آید ایمان بازمی‌گردد.

راوی گفته است که من عرض کردم:اگر آهنگ آن گناه کند چه؟فرمودند:نه،مگر وقتی آهنگ دزدی کند دستش بریده می‌شود؟

[٢۴۴۵]١٣-صبّاح سیابه گفت:نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که محمّد عبده به ایشان عرض کرد:آیا زناکار وقتی زنا می‌کند،مؤمن است؟فرمودند:نه،وقتی بر شکم زن است،ایمان از او گرفته می‌شود و چون برخیزد،ایمان به او بازمی‌گردد، من عرض کردم:اگر بخواهد دوباره به آن کار بازگردد؟فرمودند:چه بسیار آهنگ بازگشت می‌کنند و باز نمی‌گردند.

[٢۴۴۶]١۴-ابو بصیر گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:گناهان کبیره هفت تا است:کشتن[غیر شرعی]عمدی،شرک به خدای بزرگ،تهمت به زن پاک،رباخواری پس از علم به حرمت آن،گریختن از جهاد،بازگشت از هجرت، نافرمانی پدر و مادر،به ستم خوردن مال یتیم.امام فرمودند:و بازگشت از هجرت با شرک یکی است.

[٢۴۴٧]١۵-زیاد کناسی روایت کرده است که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:و پسری

ص :۵٩٧

[٢۴۴٨]١۶-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه،رفعه، عن محمّد بن داود الغنویّ،عن الأصبغ بن نباتة قال:

جاء رجل إلی أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه فقال:یا أمیر المؤمنین،إنّ ناسا زعموا أنّ العبد لا یزنی و هو مؤمن و لا یسرق و هو مؤمن و لا یشرب الخمر و هو مؤمن و لا یأکل الرّبا و هو مؤمن و لا یسفک الدّم الحرام و هو مؤمن،فقد ثقل علیّ هذا و حرج منه صدری حین أزعم أنّ هذا العبد یصلّی صلاتی و یدعو دعائی و یناکحنی و أناکحه و یوارثنی و أوارثه و قد خرج من الإیمان من أجل ذنب یسیر أصابه فقال أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه:

صدقت سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم یقول،و الدّلیل علیه کتاب اللّه:خلق اللّه عزّ و جلّ النّاس علی ثلاث طبقات و أنزلهم ثلاث منازل و ذلک قول اللّه عزّ و جلّ فی الکتاب أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ و أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ و اَلسّٰابِقُونَ فأمّا ما ذکر من أمر السّابقین فإنّهم أنبیاء مرسلون و غیر مرسلین،جعل اللّه فیهم خمسة أرواح:روح القدس و روح الإیمان و روح القوّة و روح الشّهوة و روح البدن،فبروح القدس بعثوا أنبیاء مرسلین و غیر مرسلین و بها علموا الأشیاء، و بروح الإیمان عبدوا اللّه و لم یشرکوا به شیئا،و بروح القوّة جاهدوا عدوّهم و عالجوا معاشهم،و بروح الشّهوة أصابوا لذیذ الطّعام و نکحوا الحلال من شباب النّساء،و بروح البدن دبّوا و درجوا،فهؤلاء مغفور لهم مصفوح عن ذنوبهم،ثمّ قال:قال اللّه عزّ و جلّ: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ثمّ قال فی جماعتهم و: أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ یقول:أکرمهم بها

ص :۵٩٨

که چون پدرش او را بخواند پدرش را نفرین کند و پدری که چون پسرش کارش را انجام دهد او را بزند.

[٢۴۴٨]١۶-اصبغ نباته گفت:مردی به نزد امیر مؤمنان-درود خدا بر او-آمده، عرض کرد:ای امیر مؤمنان همانا مردمی می‌پندارند که بنده در حال ایمان زنا نمی‌کند،در حال ایمان دزدی نمی‌کند،شراب نمی‌خورد،رباخواری نمی‌کند و خون جان محترم نمی‌ریزد.این سخنان بر من سخت آمد و سینه‌ام تنگ گردید.

وقتی فکر می‌کنم که این بنده همچون من نماز می‌خوانده همچون من دعا می‌کرده، از من زن می‌گرفت،من از او زن می‌گرفتم،از من ارث می‌برد و من از او ارث می‌بردم ولی به جهت یک گناه از ایمان بیرون می‌رود.امیر مؤمنان-درود خدا بر او-فرمودند:درست است،من از رسول خدا شنیدم می‌فرماید-و کتاب خدا دلیل بر آن است-:خداوند شکوهمند مردم را در سه طبقه آفرید و در سه منزل فرودشان آورد.و این همان سخن خدای عزّتمند در کتاب خویش است:«گروه خوش‌بختان، گروه تیره‌بختان و پیشگامان».پیشگامان همان پیامبران مرسل و غیرمرسل هستند که خداوند پنج روح در آنان نهاده است:روح پاکی،روح ایمان،روح نیرو،روح شهوت و روح تن.با روح پاکی پیامبران مرسل و غیرمرسل برانگیخته شده، به چیزها آگاهی یافتند.با روح ایمان خدا را بندگی کردند و برایش چیزی را شریک نگرفتند.با روح نیرو با دشمنانشان جهاد کرده،زندگانی‌شان را چاره کردند.با روح شهوت لذّت غذا را دریافتند و با زنان جوان حلال ازدواج کردند و با روح تن جنبیدند و به راه افتادند.اینان آمرزش یافته و از گناه بخشیده شده‌اند.

سپس فرمودند:خداوند شکوهمند فرموده است:«ما برخی از این فرستادگان را بر برخی دیگر برتری دادیم.از میان آنان یکی با خدا سخن می‌گفت و برخی را به درجه‌های بالا برده و به عیسای مریم معجزات روشنی داده،او را با روح پاک تقویت کردیم.

[بقره(٢):٢۵٣]سپس دربارۀ گروه پیامبران فرمود:«و آنان را با روحی از جانب خودش نیرومند ساخت.»یعنی آنان را با برتری دادنشان بر دیگران،گرامی داشت.و

ص :۵٩٩

ففضّلهم علی من سواهم،فهؤلاء مغفور لهم مصفوح عن ذنوبهم،ثمّ ذکر أصحاب المیمنة و هم المؤمنون حقّا بأعیانهم،جعل اللّه فیهم أربعة أرواح روح الإیمان و روح القوّة و روح الشّهوة و روح البدن،فلا یزال العبد یستکمل هذه الأرواح:الأربعة حتّی تأتی علیه حالات؟فقال:الرّجل یا أمیر المؤمنین ما هذه الحالات فقال أمّا أولاهنّ فهو کما قال اللّه عزّ و جلّ: وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً فهذا ینتقص منه جمیع الأرواح و لیس بالّذی یخرج من دین اللّه لأنّ الفاعل به ردّه إلی أرذل عمره ٧ فهو لا یعرف للصّلاة وقتا و لا یستطیع التّهجّد باللّیل و لا بالنّهار و لا القیام فی الصّفّ مع النّاس ٧ فهذا نقصان من روح الإیمان و لیس یضرّه شیئا؛و منهم من ینتقص منه روح القوّة،فلا یستطیع جهاد عدوّه و لا یستطیع طلب المعیشة؛و منهم من ینتقص منه روح الشّهوة،فلو مرّت به أصبح بنات آدم لم یحنّ إلیها و لم یقم و تبقی روح البدن فیه،فهو یدبّ و یدرج حتّی یأتیه ملک الموت،فهذا الحال خیر لأنّ اللّه عزّ و جلّ هو الفاعل به؛و قد تأتی علیه حالات فی قوّته و شبابه فیهمّ بالخطیئة فیشجّعه روح القوّة و یزیّن له روح الشّهوة و یقوده روح البدن حتّی توقعه فی الخطیئة،فإذا لامسها نقص من الإیمان و تفصّی منه فلیس یعود فیه حتّی یتوب،فإذا تاب تاب اللّه علیه،و إن عاد أدخله اللّه نار جهنّم.فأمّا أصحاب المشأمة فهم الیهود و النّصاری،یقول اللّه عزّ و جلّ: اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ یعرفون محمّدا و الولایة فی التّوراة و الإنجیل کما یعرفون أبناءهم فی منازلهم وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ (أنّک الرّسول إلیهم) فَلاٰ تَکُونَنَّ

ص :۶٠٠

ایشان هستند که آمرزیده شده و گناهانشان بخشیده شده است.سپس از گروه خوش‌بختان سخن گفت و آنان کسانی هستند که به راستی و با تمام وجود مؤمن‌اند.که خدا چهار روح در میان‌شان نهاده است:روح ایمان،روح نیرو،روح شهوت و روح تن.و بنده هماره به دنبال رسیدن کامل به این روح‌های چهارگانه است تا حالاتی برایش پیش آید.آن مرد عرض کرد:ای امیر مؤمنان این حالات چیستند؟

فرمودند:نخستین حالت همان است که خداوند شکوهمند فرمود:«و از میان شما یکی به تباه‌ترین روزگار می‌رسد تا پس از دانشی که داشت چیزی نداند.» [نحل(١۶):٧٠]و این کسی است که همۀ روح‌ها از او کاسته می‌شود ولی از دین خدا بیرون نمی‌رود؛زیرا آن‌که با او چنان کرده بود به پست‌ترین روزگارش بازگردانده است که نه هنگام نماز می‌شناسد نه توان عبادت در شب و روز دارد و نه می‌تواند به همراه مردم در صف بایستد.و این کاستی او از روح ایمان است که زیانی به او نمی‌زند.و از برخی،روح نیرو کاسته می‌گردد که نمی‌تواند با دشمنش جهاد کند و نمی‌تواند به دنبال زندگی برود و از برخی نیز روح شهوت کاهش می‌یابد که اگر خوب‌روترین دختران آدم بر او بگذرد،به او میل نمی‌یابد و از جایش برنمی‌خیزد.درحالی‌که روح تن در او می‌ماند تا بجنبد و به راه افتد تا آن‌گاه که فرشتۀ مرگ بیاید،و این حال،خوب است؛زیرا خدا با او چنین کرده است.و بر او در توانایی و جوانی‌اش حالاتی پیش می‌آید و آهنگ گناه می‌کند که روح نیرو او را دلیر می‌کند،روح شهوت گناه را برایش می‌آراید و روح تن او را به سویش می‌راند تا او را در آن اندازد.که چون با او تماس یابد کاهش ایمان است و دوری از آن،که تا توبه نکند ایمان به او باز نمی‌گردد.اگر توبه کند خداوند او را می‌پذیرد و اگر به گناه بازگردد خداوند او را به آتش دوزخ می‌اندازد.و امّا گروه تیره‌روزان، یهودیان و ترسایان هستند که خداوند عزّتمند می‌فرماید:«کسانی که کتابشان داده‌ایم او را می‌شناسند چنان‌که پسرانشان را می‌شناسند.»[بقره(٢):١۴۶]یعنی محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]و ولایت او در تورات و انجیل را می‌شناسند چنان‌که پسرانشان را در خانه‌هاشان می‌شناسند.«و همانا گروهی از ایشان حقّ را پنهان می‌کنند درحالی‌که می‌دانند.»[بقره(٢):١۴۶]«حقّ از جانب پروردگار تو است، پس از تردیدکنندگان نباشید.»و چون آنان،آنچه را می‌دانستند انکار کردند

ص :۶٠١

مِنَ الْمُمْتَرِینَ فلمّا جحدوا ما عرفوا ابتلاهم[اللّه]بذلک فسلبهم روح الإیمان و أسکن أبدانهم ثلاثة أرواح:روح القوّة و روح الشّهوة و روح البدن،ثمّ أضافهم إلی الأنعام فقال: إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ لأنّ الدّابّة إنّما تحمل بروح القوّة و تعتلف بروح الشّهوة و تسیر بروح البدن.فقال[له]السّائل:أحییت قلبی بإذن اللّه یا أمیر المؤمنین.

[٢۴۴٩]١٧-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن داود قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إذا زنی الرّجل فارقه روح الإیمان؟قال:فقال:هو مثل قول اللّه عزّ و جلّ:[ وَ لاٰ تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ ثمّ قال:غیر هذا أبین منه،ذلک قول اللّه عزّ و جلّ:] وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ هو الّذی فارقه.

[٢۴۵٠]١٨-یونس،عن ابن بکیر،عن سلیمان بن خالد،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ الکبائر فما سواها،قال:قلت:دخلت الکبائر فی الاستثناء؟قال:نعم.

[٢۴۵١]١٩-یونس،عن إسحاق بن عمّار قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام الکبائر فیها استثناء أن یغفر لمن یشاء قال:نعم.

[٢۴۵٢]٢٠-یونس،عن ابن مسکان،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول: وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً قال:معرفة الإمام و اجتناب الکبائر الّتی أوجب اللّه علیها النّار.

[٢۴۵٣]٢١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن محمّد بن حکیم قال:

ص :۶٠٢

[خداوند]دچارشان کرد و روح ایمان را از ایشان گرفت و در بدن‌هاشان سه روح را نشاند،روح نیرو،روح شهوت و روح تن.سپس آنان را به چارپایان پیوست و فرمود:«آنان چیزی جز چارپایان نیستند.»[فرقان(٢۵):۴۴]زیرا چارپایان با روح نیرو بار برداشته،با روح شهوت چریده و با روح تن حرکت می‌کنند.آن‌گاه پرسنده،عرض کرد:ای امیر مؤمنان به اذن خدا دلم را زنده کردی.

[٢۴۴٩]١٧-داود گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن رسول خدا پرسیدم:«چون مردی زنا کند روح ایمان از او جدا می‌گردد».فرمودند:این مثل سخن خداوند است که فرموده است:[«و پلید آن را که خودتان جز به اکراه نمی‌پذیرید،ببخشید.»[بقره(٢):٢۶٧]سپس فرمودند:آیۀ دیگر روشن‌تر از این است،آن‌جا که فرموده است]:«و ایشان را با روحی از جانب خودش نیرومند ساخت.» و این همان روحی است که از او جدا می‌گردد.

[٢۴۵٠]١٨-سلیمان خالد روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:«همانا خداوند شریک گرفتن برای خودش را نمی‌آمرزد ولی جز آن را برای هرکه بخواهد، می‌آمرزد.»[سباء(۴):۴٨]گناهان بزرگ و جز آن را.من عرض کردم:گناهان بزرگ هم در این استثنا داخل است؟فرمودند:آری.

[٢۴۵١]١٩-اسحاق عمّار گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:در گناهان بزرگ استثنایی هست که برای هرکس بخواهد بیامرزد؟فرمودند:آری.

[٢۴۵٢]٢٠-ابو بصیر گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:«و به هرکس حکمت داده شود خیر فراوانی داده شده است.»[بقره(٢):٢۶٩]یعنی شناخت امام و دوری از گناهانی که خداوند،آتش را بر آن‌ها واجب کرده است،داده شود.

[٢۴۵٣]٢١-محمّد حکیم گفت:به حضرت ابو الحسن علیه السّلام عرض کردم:آیا گناهان

ص :۶٠٣

قلت لأبی الحسن علیه السّلام:الکبائر تخرج من الإیمان؟فقال:نعم و ما دون الکبائر،قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:لا یزنی الزّانی و هو مؤمن و لا یسرق السّارق و هو مؤمن.

[٢۴۵۴]٢٢-ابن أبی عمیر،عن علیّ[بن]الزّیّات،عن عبید بن زرارة قال:

دخل ابن قیس الماصر و عمرو بن ذرّ-و أظنّ معهما أبو حنیفة-علی أبی جعفر علیه السّلام فتکلّم ابن قیس الماصر فقال:إنّا لا نخرج أهل دعوتنا و أهل ملّتنا من الإیمان فی المعاصی و الذّنوب،قال:فقال له أبو جعفر علیه السّلام:یا ابن قیس أمّا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقد قال:لا یزنی الزّانی و هو مؤمن و لا یسرق السّارق و هو مؤمن فاذهب أنت و أصحابک حیث شئت.

[٢۴۵۵]٢٣-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن عبد اللّه بن سنان قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الرّجل یرتکب الکبیرة من الکبائر فیموت،هل یخرجه ذلک من الإسلام؟و إن عذّب کان عذابه کعذاب المشرکین أم له مدّة و انقطاع؟فقال:من ارتکب کبیرة من الکبائر فزعم أنّها حلال أخرجه ذلک من الإسلام و عذّب أشدّ العذاب،و إن کان معترفا أنّه أذنب و مات علیه أخرجه من الإیمان و لم یخرجه من الإسلام و کان عذابه أهون من عذاب الأوّل

[٢۴۵۶]٢۴-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنیّ قال:حدّثنی أبو جعفر صلوات اللّه علیه قال:

سمعت أبی یقول:سمعت أبی موسی بن جعفر علیهما السّلام یقول:دخل عمرو بن عبید علی أبی عبد اللّه علیه السّلام،فلمّا سلّم و جلس تلا هذه الآیة: اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ ثمّ أمسک فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام،ما أسکتک؟قال:

ص :۶٠۴

بزرگ،انسان را از ایمان بیرون می‌برد؟فرمودند:بله و کم‌تر از گناهان بزرگ هم‌چنین می‌کند.که رسول خدا فرموده است:کسی در حال ایمان زنا نمی‌کند و کسی در حال ایمان دزدی نمی‌کند.

[٢۴۵۴]٢٢-عبید زراره گفته است:پسر قیس ماصر و عمرو ذرّ-و به گمانم ابو حنیفه-به نزد حضرت باقر علیه السّلام آمدند و آن‌گاه پسر قیس ماصر به سخن درآمده،گفت:ما هم‌کیشان خود را به جهت نافرمانی و گناه از ایمان بیرون نمی‌بریم.حضرت باقر علیه السّلام به او فرمودند:ولی ای پسر قیس رسول خدا فرموده است:کسی در حال ایمان زنا نمی‌کند و در حال ایمان دزدی نمی‌کند.پس تو و یارانت هرکجا که خواستید،بروید.

[٢۴۵۵]٢٣-عبد اللّه سنان گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ مردی که گناه کبیره می‌کند و آن‌گاه می‌میرد،پرسیدم:آیا این گناه،او را از اسلام بیرون می‌برد؟و اگر کیفر شود آیا همچون کیفر مشرکان است یا برای کیفر او مدّت و پایانی است؟ فرمودند:هرکس یکی از گناهان کبیره را انجام دهد و آن را حلال بپندارد،از اسلام بیرون رفته و به سخت‌ترین عذاب،کیفر می‌شود ولی اگر معترف باشد که گناه کرده و در حال گناه مرده است،از ایمان بیرون رفته است نه از اسلام و کیفرش سبک‌تر از کیفر نخستین است.

[٢۴۵۶]٢۴-عبد العظیم حسنی از حضرت جواد علیه السّلام به نقل از پدرشان روایت کرده که حضرت کاظم علیه السّلام فرموده‌اند:عمرو عبید به خدمت حضرت صادق علیه السّلام آمد و چون نشست،این آیه را خواند:«کسانی که از گناهان بزرگ و زشتی بیرون از اندازه دوری می‌کنند.»سپس خاموش شد.حضرت به او فرمودند:چرا خاموش شدی؟

ص :۶٠۵

أحبّ أن أعرف الکبائر من کتاب اللّه عزّ و جلّ فقال:نعم یا عمرو،أکبر الکبائر الإشراک باللّه،یقول اللّه:و مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ و بعده الإیاس من روح اللّه؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: إِنَّهُ لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکٰافِرُونَ ،ثمّ الأمن لمکر اللّه؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ ،و منها عقوق الوالدین؛لأنّ اللّه سبحانه جعل العاقّ جبّارا شقیّا.و قتل النّفس الّتی حرّم اللّه إلاّ بالحقّ؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا إلی آخر الآیة،و قذف المحصنة؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول:

لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ و أکل مال الیتیم؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً و الفرار من الزّحف؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ ،و أکل الرّبا؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ ،و السّحر؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ ،و الزّنا؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً ،و الیمین الغموس الفاجرة؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: اَلَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ ،و الغلول،لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ،و منع الزّکاة المفروضة؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ و شهادة؛الزّور و کتمان الشّهادة لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ ،و شرب

ص :۶٠۶

او عرض کرد:دوست دارم گناهان بزرگ را از کتاب خداوند عزّتمند بشناسم.

حضرت فرمودند:آری ای عمرو بزرگ‌ترین گناه کبیره،شریک گرفتن برای خدا است. که خدا می‌فرماید:[مضمون آیه]«و هرکس برای خدا شریک بگیرد،خداوند بهشت را بر او حرام می‌کند.»[مائده(۵):٧٢]و پس از آن ناامیدی از رحمت خدا است:زیرا خداوند عزّتمند می‌فرماید:«همانا جز مردمان کافر،کسی از رحمت خدا ناامید نمی‌شود.»[یوسف(٢):٨٧]سپس ایمن‌شدن از مکر خدا است؛زیرا خدای شکوهمند می‌فرماید:«و جز مردمان زیان‌کار،کسی از مکر خدا ایمن نمی‌شود.» [اعراف(٧):٩٩]و دیگر نافرمانی از پدر و مادر است؛زیرا خداوند سبحان چنین نافرمانی را بدبخت بسیار ستمکار قرار داده است و کشتن جانی است که خدا محترم داشته است جز این‌که حقّ باشد؛زیرا خداوند شکوهمند می‌فرماید:«کیفرش دوزخی است که در آن جاودانه است...»[نساء(۴):٩٣]و تهمت به زنی پاک؛زیرا خداوند عزّتمند می‌فرماید:«آنان در دنیا و آخرت نفرین شده‌اند و عذاب بزرگی برایشان است.» [نور(٢۴):٢٣]و مال یتیم خوردن؛زیرا خداوند شکوهمند می‌فرماید:«آنان در شکم‌هاشان آتش فرومی‌برند و به زودی به آتش سوزانی درمی‌آیند.»[نساء(۴):١٠]و گریختن از جهاد؛زیرا خدای عزّتمند می‌فرماید:«و هرکس در آن روز به ایشان پشت کند مگر کسی که گناه می‌جوید تا برای جهاد آماده شود یا به سوی گروهی برود،به خشم خداوند بازگشته و جایگاهش دوزخ است که بد سرانجامی است.»[انفال(٨):١۶]و رباخواری؛زیرا خداوند شکوهمند می‌فرماید:«کسانی که رباخواری می‌کنند چونان کسی که شیطان او را آشفته کرده باشد برمی‌خیزند.»[بقره(٢):٢٧۵]و سحر؛زیرا خدای شکوهمند می‌فرماید:«و به راستی دانستند که هرکس خریدار جادو شود بهره‌ای از آخرت نخواهد داشت.»[بقره(٢):١٠٢]و زنا کردن؛زیرا خداوند شکوهمند می‌فرماید:«و هرکس چنین کند کیفرش را می‌بیند و در قیامت عذابش دو برابر می‌شود و با خواری در آن جاودانه خواهد بود.»[فرقان(٢۵):۶٨ و ۶٩]و سوگند دروغ تبهکارانه؛ زیرا خداوند عزّتمند می‌فرماید:«کسانی که پیمان خدا و سوگندهاشان را به بهایی اندک می‌فروشند،در آخرت برایشان هیچ بهره‌ای نیست.»[آل عمران(٣):٧٧]و خیانت در غنیمت؛زیرا خداوند عزّتمند می‌فرماید:«و هرکس در غنیمت خیانت کند در روز قیامت با همان می‌آید.»[آل عمران(٣):١۶١]و ندادن زکات واجب؛زیرا خداوند عزّتمند می‌فرماید:«و با آن زکات داده نشده،پیشانی و پهلو و پشت‌شان را داغ می‌زنند.» [توبه(٩):٣۵]و شهادت دروغ و کتمان شهادت؛زیرا خدای عزّتمند می‌فرماید:«و هرکس کتمان شهادت کند دلش گناهکار است.»[بقره(٢):٢٨٣]و شرابخواری؛زیرا

ص :۶٠٧

الخمر؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ نهی عنها کما نهی عن عبادة الأوثان،و ترک الصّلاة متعمّدا أو شیئا ممّا فرض اللّه؛لأنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم قال:من ترک الصّلاة متعمّدا فقد برئ من ذمّة اللّه و ذمّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم،و نقض العهد و قطیعة الرّحم؛لأنّ اللّه عزّ و جلّ یقول: أُولٰئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ قال:فخرج عمرو و له صراخ من بکائه و هو یقول:هلک من قال برأیه و نازعکم فی الفضل و العلم.

باب استصغار الذّنب

[٢۴۵٧]١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه؛و محمّد بن إسماعیل،عن الفضل بن شاذان،جمیعا عن ابن أبی عمیر،عن إبراهیم بن عبد الحمید،عن أبی أسامة زید الشّحّام قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:اتّقوا المحقّرات من الذّنوب فإنّها لا تغفر،قلت:و ما المحقّرات؟قال:الرّجل یذنب الذّنب فیقول:طوبی لی لو لم یکن لی غیر ذلک

[٢۴۵٨]٢-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد،عن عثمان بن عیسی،عن سماعة قال:

سمعت أبا الحسن علیه السّلام یقول:لا تستکثروا کثیر الخیر و لا تستقلّوا قلیل الذّنوب فإنّ قلیل الذّنوب یجتمع حتّی یکون کثیرا،و خافوا اللّه فی السّرّ حتّی تعطوا من أنفسکم النّصف.

[٢۴۵٩]٣-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال؛و الحجّال،جمیعا عن ثعلبة،عن زیاد قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم نزل بأرض قرعاء فقال لأصحابه:

ائتوا بحطب،فقالوا:یا رسول اللّه،نحن بأرض قرعاء ما بها من حطب!قال:

ص :۶٠٨

خداوند عزّتمند از آن بازداشته است چنان‌که از عبادت بت‌ها بازداشته است و ترک کردن عمدی نماز یا چیزی که خدا واجب کرده است؛زیرا رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-فرموده است:هرکس به عمد نماز را ترک کند،به راستی از پیمان خدا و پیمان رسول خدا جدا شده است.و پیمان‌شکنی و قطع رحم؛زیرا خداوند شکوهمند می‌فرماید:«برای آنان است نفرین و برای آنان است آن خانۀ بد.»[رعد(١٣):٢۵]حضرت فرموده است:آن‌گاه عمرو با فریادی از گریه بیرون آمد درحالی‌که می‌گفت:هرکس به رأی خودش حکم دهد و در فضیلت و علم با شما ستیز کند،نابود شده است.

«کوچک شمردن گناه»

[٢۴۵٧]١-ابو اسامه زید شحّام روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:از گناهان کوچک شمرده شده پروا کنید که آن‌ها آمرزیده نمی‌شوند.من عرض کردم:گناهان کوچک شمرده‌شده کدامند؟فرمود:وقتی کسی گناه می‌کند و می‌گوید:خوشا اگر جز این گناهی نداشته باشم.

[٢۴۵٨]٢-سماعه گفت:از حضرت ابو الحسن علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:نیکی بسیار را زیاد نشمارید و گناهان اندک را کم نشمارید.که گناهان اندک جمع می‌شوند و بسیار می‌گردند،و از خدا در نهان پروا کنید تا با خودتان باانصاف باشید.

[٢۴۵٩]٣-زیاد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا در زمینی خشک و بی‌علف فرود آمده،به اصحابش فرمودند:هیزم بیاورید.گفتند:ای رسول خدا ما در زمینی بی‌علف هستیم و در آن هیچ هیزمی نیست.فرمودند:هرکس هر آنچه یافت

ص :۶٠٩

فلیأت کلّ إنسان بما قدر علیه،فجاءوا به حتّی رموا بین یدیه،بعضه علی بعض،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:هکذا تجتمع الذّنوب،ثمّ قال:إیّاکم و المحقّرات من الذّنوب فإنّ لکلّ شیء طالبا،ألا و إنّ طالبها یکتب مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ.

باب الإصرار علی الذّنب

[٢۴۶٠]١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عبد اللّه بن محمّد النّهیکیّ،عن عمّار بن مروان القندیّ،عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لا صغیرة مع الإصرار،و لا کبیرة مع الاستغفار.

[٢۴۶١]٢-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن سالم،عن أحمد بن النّضر،عن عمرو بن شمر،عن جابر،عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ قال:

الإصرار هو أن یذنب الذّنب فلا یستغفر اللّه و لا یحدّث نفسه بتوبة فذلک الإصرار.

[٢۴۶٢]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن منصور بن یونس،عن أبی بصیر قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:لا و اللّه لا یقبل اللّه شیئا من طاعته علی الإصرار علی شیء من معاصیه.

باب فی أصول الکفر و أرکانه

[٢۴۶٣]١-الحسین بن محمّد،عن أحمد بن إسحاق،عن بکر بن محمّد،

ص :۶١٠

بیاورد.آن‌گاه ایشان هیزم آورده،در برابر حضرت به روی هم انباشتند.پس رسول خدا فرمودند:گناهان این‌گونه جمع می‌شوند.سپس فرمودند:بپرهیزید از گناهانی که کوچک شمرده می‌شوند.که برای هر چیزی بازجویی است.و بدانید که بازجوی گناهان آنچه را پیش فرستاده‌اند و آثارشان را می‌نویسد و ما هر چیزی را در امامی روشنگر شماره کرده‌ایم.

پافشاری بر گناه

[٢۴۶٠]١-عبد اللّه سنان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هیچ گناهی با اصرار کوچک نیست و با آمرزش خواستن بزرگ نیست.

[٢۴۶١]٢-جابر دربارۀ این آیه«و بر آنچه کرده‌اند آگاهانه پافشاری نمی‌کنند.» [آل عمران(٣):١٣۵]روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:پافشاری این است که کسی گناهی بکند و آمرزش نخواهد و در اندیشۀ توبه نباشد.این پافشاری است.

[٢۴۶٢]٣-ابو بصیر گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:نه به خدا سوگند،خداوند هیچ اطاعتی را با پافشاری بر اندکی از نافرمانی‌اش نمی‌پذیرد.

ریشه و پایه‌های کفر

[٢۴۶٣]١-ابو بصیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:ریشه‌های کفر

ص :۶١١

عن أبی بصیر قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:

أصول الکفر ثلاثة:الحرص و الاستکبار و الحسد،فأمّا الحرص فإنّ آدم علیه السّلام حین نهی عن الشّجرة حمله الحرص علی أن أکل منها،و أمّا الاستکبار فإبلیس حیث أمر بالسّجود لآدم فأبی،و أمّا الحسد فابنا آدم حیث قتل أحدهما صاحبه.

[٢۴۶۴]٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:أرکان الکفر أربعة:الرّغبة و الرّهبة و السّخط و الغضب.

[٢۴۶۵]٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن نوح بن شعیب،عن عبد اللّه الدّهقان،عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ أوّل ما عصی اللّه عزّ و جلّ به ستّ:حبّ الدّنیا،و حبّ الرّئاسة،و حبّ الطّعام،و حبّ النّوم،و حبّ الرّاحة،و حبّ النّساء.

[٢۴۶۶]۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن طلحة بن زید،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّ رجلا من خثعم جاء إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:

أیّ الأعمال أبغض إلی اللّه عزّ و جلّ؟فقال:الشّرک باللّه،قال:ثمّ ماذا؟قال:

قطیعة الرّحم،قال:ثمّ ماذا؟قال:الأمر بالمنکر و النّهی عن المعروف.

[٢۴۶٧]۵-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن حسن بن عطیّة، عن یزید الصّائغ قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:رجل علی هذا الأمر إن حدّث کذب،و إن وعد أخلف، و إن ائتمن خان،ما منزلته،قال:هی أدنی المنازل من الکفر و لیس بکافر.

[٢۴۶٨]۶-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۶١٢

سه چیز است:زیاده‌خواهی،بزرگی‌فروختن و حسد.که آدم علیه السّلام وقتی از آن درخت بازداشته شد،زیاده‌خواهی او را به خوردن از آن واداشت.و آن‌گاه که به ابلیس فرمان داده شد تا سجده کند به جهت بزرگی‌فروختن سرپیچید و یکی از دو پسر آدم[علیه السّلام]به جهت حسد برادرش را کشت.

[٢۴۶۴]٢-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند:پایه‌های کفر چهار چیز است:آرزو،ترس،ناخرسندی و خشم.

[٢۴۶۵]٣-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند:همانا نخستین چیزهایی که خداوند به سبب آن‌ها نافرمانی شد،شش چیز است:دنیادوستی،ریاست‌خواهی،خوراک دوستی،خواب‌دوستی،راحت‌خواهی و زن‌خواهی.

[٢۴۶۶]۴-طلحۀ زید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مردی از خثعم به خدمت پیامبر گرامی آمده،عرض کرد:کدام اعمال نزد خداوند عزّتمند ناپسندتر است؟فرمودند:شریک گرفتن برای خدا.او عرض کرد:سپس چه؟ فرمودند:قطع رحم.او عرض کرد:سپس چه؟فرمودند:فرمان‌دادن به زشتی و بازداشتن از نیکی.

[٢۴۶٧]۵-یزید صائغ گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:مردی بر این اعتقاد[ولایت]است ولی اگر سخن بگوید،دروغ می‌گوید،اگر وعده دهد، انجام نمی‌دهد و اگر امین شمرده شود،خیانت می‌کند.او در چه جایگاهی است؟ فرمودند:در نزدیک‌ترین جایگاه به کفر است ولی کافر نیست.

[٢۴۶٨]۶-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

ص :۶١٣

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من علامات الشّقاء:جمود العین،و قسوة القلب،و شدّة الحرص فی طلب الدّنیا،و الإصرار علی الذّنب.

[٢۴۶٩]٧-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن علیّ بن أسباط،عن داود بن النّعمان،عن أبی حمزة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

خطب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم النّاس فقال،ألا أخبرکم بشرارکم؟قالوا:بلی یا رسول اللّه،قال:الّذی یمنع رفده و یضرب عبده و یتزوّد وحده،فظنّوا أنّ اللّه لم یخلق خلقا هو شرّ من هذا.ثمّ قال:ألا أخبرکم بمن هو شرّ من ذلک؟قالوا:

بلی یا رسول اللّه،قال:الّذی لا یرجی خیره و لا یؤمن شرّه،فظنّوا أنّ اللّه لم یخلق خلقا هو شرّ من هذا.ثمّ قال:ألا أخبرکم بمن هو شرّ من ذلک؟قالوا:

بلی یا رسول اللّه،قال:المتفحّش اللّعّان الّذی إذا ذکر عنده المؤمنون لعنهم و إذا ذکروه لعنوه.

[٢۴٧٠]٨-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن بعض أصحابه عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ثلاث من کنّ فیه کان منافقا و إن صام و صلّی و زعم أنّه مسلم:من إذا ائتمن خان و إذا حدّث کذب و إذا وعد أخلف،إنّ اللّه عزّ و جلّ قال فی کتابه: إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ و قال: أَنَّ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کٰانَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ و فی قوله عزّ و جلّ: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا .

[٢۴٧١]٩-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن بعض أصحابه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:

ألا أخبرکم بأبعدکم منّی شبها؟قالوا:بلی یا رسول اللّه،قال:الفاحش

ص :۶١۴

از نشانه‌های شقاوت،خشکی چشم،سختی دل،شدّت زیاده‌خواهی در دنیا و پافشاری بر گناه است.

[٢۴۶٩]٧-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا در خطبه‌ای به مردم فرمودند:هان آیا شما را از بدترین شخص شما آگاه نکنم؟گفتند:چرا ای رسول خدا.فرمودند:او کسی است که از بخشش باز بدارد،غلامش را بزند و به تنهایی بخورد.آنان گمان کردند که خداوند آفریده‌ای بدتر از این نیافریده است.

سپس حضرت فرمودند:آیا شما را به بدتر از این شخص آگاه نکنم؟آنان گفتند:

چرا ای رسول خدا.فرمود:او کسی است که به خیرش امیدی نیست و از بدی‌اش ایمنی نیست.باز آنان گمان کردند که خداوند آفریده‌ای بدتر از این نیافریده است.ولی حضرت فرمودند:آیا شما را به بدتر از این شخص آگاه نکنم؟آنان گفتند:چرا ای رسول خدا.حضرت فرمودند:او ناسزاگوی بسیار نفرین‌کننده است.کسی که چون در نزد او از مؤمنان یاد شود نفرین‌شان می‌کند و چون آنان او را یاد کنند نفرین‌اش کنند.

[٢۴٧٠]٨-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:سه چیز در هرکس باشد،منافق است،اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و بپندارد که مسلمان است:کسی که وقتی امین شمرده شود خیانت کند، چون به سخن درآید دروغ بگوید و وقتی وعده دهد،انجام ندهد.که خداوند عزّتمند در کتابش فرموده است:«همانا خدا خائنان را دوست نمی‌دارد.»[انفال(٨):

۵٨]و فرموده است:«که نفرین خدا بر او باد اگر از دروغ‌گویان باشد.»[نور(٢۴):٧]و سخن آن عزّتمند است که فرمود:«و در این کتاب اسماعیل را یاد کن که راست وعده بود و فرستاده‌ای پیامبر بود.»[مریم(١٩):۵۴]

[٢۴٧١]٩-یکی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:آیا شما را به دورترین شخص در شباهت به خودم آگاه نکنم؟گفتند:

ص :۶١۵

المتفحّش البذیء البخیل المختال الحقود الحسود القاسی القلب،البعید من کلّ خیر یرجی،غیر المأمون من کلّ شرّ یتّقی.

[٢۴٧٢]١٠-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن منصور بن العبّاس، عن علیّ بن أسباط،رفعه إلی سلمان قال:

إذا أراد اللّه عزّ و جلّ هلاک عبد نزع منه الحیاء فإذا نزع منه الحیاء،لم تلقه إلاّ خائنا مخونا فإذا کان خائنا مخونا نزعت منه الأمانة،فإذا نزعت منه الأمانة لم تلقه إلاّ فظّا غلیظا،فإذا کان فظّا غلیظا نزعت منه ربقة الإیمان،فإذا نزعت منه ربقة الإیمان لم تلقه إلاّ شیطانا ملعونا.

[٢۴٧٣]١١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن إبراهیم بن زیاد الکرخیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ثلاث ملعونات ملعون من فعلهنّ:المتغوّط فی ظلّ النّزّال،و المانع الماء المنتاب،و السّادّ الطّریق المعربة.

[٢۴٧۴]١٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن إبراهیم الکرخیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ثلاث ملعون من فعلهنّ،المتغوّط فی ظلّ النّزّال،و المانع الماء المنتاب،و السّادّ الطّریق المسلوک.

[٢۴٧۵]١٣-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،و علیّ بن إبراهیم،عن أبیه، جمیعا عن ابن محبوب،عن ابن رئاب،عن أبی حمزة،عن جابر بن عبد اللّه قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ألا أخبرکم بشرار رجالکم؟قلنا:بلی یا رسول اللّه، فقال:إنّ من شرار رجالکم البهّات الجریء الفحّاش الآکل وحده،و المانع رفده،و الضّارب عبده،و الملجی عیاله إلی غیره.

ص :۶١۶

چرا ای رسول خدا.فرمودند:او زشت‌کار ناسزاگوی بد زبان بخیل بزرگی فروش کینه‌جوی حسدورز سخت‌دل است.کسی که از هر نیکی‌ای که امید برود دور است و از هر بدی‌ای که پرهیز شود از او ایمن نمی‌توان شد.

[٢۴٧٢]١٠-علی اسباط حدیثی را به سلمان رسانده که گفته است:چون خدای عزّتمند نابودی بنده‌ای را بخواهد شرم را از او جدا می‌کند.و چون شرم را از او جدا کند او را جز خائن و خیانت دیده نمی‌بینی.و چون خائن و خیانت دیده شود،امانت از او جدا می‌شود و چون امانت از او جدا گردد،او را خشن و تند می‌بینی و چون خشم و تند شود،رشتۀ ایمان از او جدا می‌گردد و چون رشتۀ ایمان از او جدا شود او را جز شیطانی نفرین‌شده نمی‌بینی.

[٢۴٧٣]١١-ابراهیم بن زیاد کرخی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:سه عمل نفرین شده است و هرکس آن‌ها را انجام دهد نیز نفرین شده است:کسی که در سایه‌گاه کاروانیان غایط کند،کسی که از استفادۀ آب همگانی جلوگیری کند و کسی که راه رفت‌وآمد را ببندد.

[٢۴٧۴]١٢-ابراهیم کرخی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:سه چیز است که هرکس آن‌ها را انجام دهد نفرین شده است:کسی که در سایه‌گاه کاروانیان غایط کند،کسی که از آب همگانی جلوگیری کند و کسی که راه رفت‌وآمد را ببندد.

[٢۴٧۵]١٣-جابر عبد اللّه روایت کرده که رسول خدا فرمودند:آیا شما را به بدترین مردان‌تان آگاه نکنم؟ما گفتیم:چرا ای رسول خدا.فرمودند:همانا از بدترین مردان شما بسیار بهتان‌گوی گستاخ ناسزاگویی است که به تنهایی بخورد،از بخشش باز بدارد،غلامش را بزند و خانواده‌اش را پناهندۀ دیگران سازد.

ص :۶١٧

[٢۴٧۶]١۴-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن میسّر،عن أبیه، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:خمسة لعنتهم و کلّ نبیّ مجاب،الزّائد فی کتاب اللّه،و التّارک لسنّتی،و المکذّب بقدر اللّه،و المستحلّ من عترتی ما حرّم اللّه،و المستأثر بالفیء و المستحلّ له.

باب الرّیاء

[٢۴٧٧]١-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن جعفر بن محمّد الأشعریّ،عن ابن القدّاح،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال لعبّاد بن کثیر البصریّ فی المسجد:

ویلک یا عبّاد،إیّاک و الرّیاء فإنّه من عمل لغیر اللّه و کله اللّه إلی من عمل له.

[٢۴٧٨]٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن فضّال، عن علیّ بن عقبة،عن أبیه قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:اجعلوا أمرکم هذا للّه و لا تجعلوه للنّاس فإنّه ما کان للّه فهو للّه و ما کان للنّاس فلا یصعد إلی اللّه.

[٢۴٧٩]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن أبی المغراء،عن یزید بن خلیفة قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:کلّ ریاء شرک،إنّه من عمل للنّاس کان ثوابه علی النّاس و من عمل للّه کان ثوابه علی اللّه.

[٢۴٨٠]۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن الحسین بن سعید،عن النّضر بن سوید،عن القاسم بن سلیمان،عن جرّاح المدائنیّ،

ص :۶١٨

[٢۴٧۶]١۴-میسر از پدرش به نقل از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:پنج گروه را من و همه پیامبران مستجاب الدّعوة نفرین کرده‌ایم:

کسی که در کتاب خدا چیزی بیفزاید،کسی که سنّت مرا رها کند،کسی که تقدیر خدایی را دروغ بخواند،کسی که آنچه خداوند دربارۀ عترت من حرام کرده،حلال بشمارد و کسی که غنیمت را به خودش اختصاص دهد و آن را حلال بداند.

ریاکاری

[٢۴٧٧]١-ابن قدّاح روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام در مسجد به عبّاد بن کثیر بصری فرمودند:وای بر تو ای عبّاد از ریا بپرهیز که هرکس برای جز خدا عملی انجام دهد خدا او را به همان شخصی که برایش عمل را انجام داده، واگذار می‌کند.

[٢۴٧٨]٢-عقبه گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:این امر [ولایت]تان را برای خدا قرار دهید نه برای مردم.که هرچه برای خدا باشد از آن او است و آنچه برای مردم انجام شود به سوی خدا بالا نمی‌رود.

[٢۴٧٩]٣-یزید خلیفه روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هر ریایی شرک است.همانا هرکس به خاطر مردم عملی انجام دهد پاداش او به گردن مردم است و هرکس عملی برای خدا انجام دهد پاداشش به عهدۀ خدا است.

[٢۴٨٠]۴-جرّاح مدائنی دربارۀ این سخن خدای عزّتمند«و هرکس به دیدار

ص :۶١٩

عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه عزّ و جلّ: فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً قال:

الرّجل یعمل شیئا من الثّواب لا یطلب به وجه اللّه إنّما یطلب تزکیة النّاس یشتهی أن یسمع به النّاس،فهذا الّذی أشرک بعبادة ربّه؛ثمّ قال،ما من عبد أسرّ خیرا فذهبت الأیّام أبدا حتّی یظهر اللّه له خیرا،و ما من عبد یسرّ شرّا فذهبت الأیّام أبدا حتّی یظهر اللّه له شرّا.

[٢۴٨١]۵-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی بن عبید،عن محمّد بن عرفة قال:

قال لی الرّضا علیه السّلام:ویحک یا ابن عرفة،اعملوا لغیر ریاء و لا سمعة،فإنّه من عمل لغیر اللّه وکله اللّه إلی ما عمل،ویحک!ما عمل أحد عملا إلاّ ردّاه اللّه،إن خیرا فخیر و إن شرّا فشرّ.

[٢۴٨٢]۶-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن الحکم،عن عمر بن یزید قال:

إنّی لأتعشّی مع أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ تلا هذه الآیة: بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ یا أبا حفص،ما یصنع الإنسان أن یتقرّب إلی اللّه عزّ و جلّ بخلاف ما یعلم اللّه تعالی،إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم کان یقول:من أسرّ سریرة ردّاه اللّه رداءها إن خیرا فخیر و إن شرّا فشرّ.

[٢۴٨٣]٧-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ الملک لیصعد بعمل العبد مبتهجا به،فإذا صعد بحسناته یقول اللّه عزّ و جلّ:اجعلوها فی سجّین إنّه لیس إیّای أراد بها.

ص :۶٢٠

پروردگارش امیدوار باشد باید عملی نیک انجام دهد و هیچ‌کس را در بندگی پروردگارش شریک نکند.»[کهف(١٨):١١٠]روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

گاهی شخص کار ثوابی می‌کند ولی مقصودش از آن،نزدیکی به خدا نیست.به دنبال ستایش مردم است.دوست دارد که کارش به گوش مردم برسد.

و این همان کسی است که در بندگی پروردگارش شریک می‌گیرد.سپس فرمودند:بنده‌ای نیست که در نهان نیکی‌ای بکند و روزگار بر آن بگذرد مگر خدا برایش نیکی‌ای آشکار کند و بنده‌ای نیست که در نهان بدی‌ای بکند و روزگار بر آن بگذرد مگر این‌که خدا شرّی برایش آشکار می‌کند.

[٢۴٨١]۵-محمّد عرفه روایت کرده که حضرت رضا علیه السّلام به من فرمودند:وای بر تو ای پسر عرفه کارهاتان را برای ریا و به گوش مردم رساندن انجام ندهید.که هرکس برای جز خدا عملی کند خدا او را به کسی که برایش آن عمل را کرده واگذار می‌کند.وای بر تو،هیچ‌کس عملی نمی‌کند مگر این‌که خدا جامه‌ای به او می‌پوشاند که اگر عملش نیک باشد،نیک است و اگر بد باشد بد است.

[٢۴٨٢]۶-عمر یزید گفته است:من با حضرت صادق علیه السّلام شام می‌خوردم که حضرت این آیه را خواند:«بلکه انسان به خودش بینا است.اگرچه عذرها برای خود بتراشد.قیامت(٧۵):١۴ و ١۵»و فرمود:ای ابو حفض،انسان نمی‌تواند به خلاف آنچه خدای والا از درون او می‌داند به خدا نزدیک گردد،که رسول خدا می‌فرمود:هرکس نیّتی را پنهان کند خداوند جامه‌ای مناسب آن به او می‌پوشاند که اگر نیّتش نیک باشد،نیکو است و اگر بد باشد،بد است.

[٢۴٨٣]٧-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند:گاهی فرشته عمل بنده را شادمانه بالا می‌برد.و چون نیکی‌هایش به بالا می‌رسد خداوند عزّتمند می‌فرماید:آن‌ها را در سجّین(دفتر بدکاران)بنویسید که از این نیکی‌ها،مرا قصد نکرده است.

ص :۶٢١

[٢۴٨۴]٨-و بإسناده قال:قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:

ثلاث علامات للمرائی:ینشط إذا رأی النّاس،و یکسل إذا کان وحده،و یحبّ أن یحمد فی جمیع أموره.

[٢۴٨۵]٩-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن عثمان بن عیسی،عن علیّ بن سالم قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:قال اللّه عزّ و جلّ:أنا خیر شریک،من أشرک معی غیری فی عمل عمله لم أقبله إلاّ ما کان لی خالصا.

[٢۴٨۶]١٠-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن محبوب،عن داود،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أظهر للنّاس ما یحبّ اللّه و بارز اللّه بما کرهه لقی اللّه و هو ماقت له.

[٢۴٨٧]١١-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن صفوان،عن فضل أبی العبّاس،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما یصنع أحدکم أن یظهر حسنا و یسرّ سیّئا،ألیس یرجع إلی نفسه فیعلم أنّ ذلک لیس کذلک و اللّه عزّ و جلّ یقول: بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ إنّ السّریرة إذا صحّت قویت العلانیة.

الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن محمّد بن جمهور،عن فضالة، عن معاویة،عن الفضیل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام مثله

[٢۴٨٨]١٢-علیّ بن إبراهیم،عن صالح بن السّندیّ،عن جعفر بن بشیر،عن علیّ بن أبی حمزة،عن أبی بصیر قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:ما من عبد یسرّ خیرا إلاّ لم تذهب الأیّام حتّی یظهر اللّه له خیرا،و ما من عبد یسرّ شرّا إلاّ لم تذهب الأیّام حتّی یظهر اللّه له شرّا.

ص :۶٢٢

[٢۴٨۴]٨-همو روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:برای ریاکار سه نشانه است:چون مردم را ببیند،نیرو می‌گیرد،چون تنها شود کاهلی می‌کند و دوست دارد که در همۀ کارهایش ستایش شود.

[٢۴٨۵]٩-علی سالم گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:خداوند شکوهمند فرموده است:من بهترین شریکم.و هرکس در عملی که انجام می‌دهد جز مرا شریک کند از او نمی‌پذیرم مگر چیزی که فقط برای من باشد.

[٢۴٨۶]١٠-داود روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس در برابر مردم آنچه خدا دوست می‌دارد بکند و در برابر خدا آنچه دوست نمی‌دارد آشکار کند،خدا را در حالی دیدار می‌کند که دشمن او است.

[٢۴٨٧]١١-فضل ابو عبّاس روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:چه می‌کند آن‌که نیکی‌اش را آشکار و بدی‌اش را نهان می‌کند.آیا به خودش باز نمی‌گردد که بفهمد موضوع چنان نیست.خداوند عزّتمند می‌فرماید:«بلکه انسان به خودش بینا است.»[قیامت(٧۵):١۴ و ١۵]که هرگاه باطن درست شود ظاهر نیز قوی می‌گردد.

فضیل نیز مانند این حدیث را از آن حضرت روایت کرده است.

[٢۴٨٨]١٢-ابو بصیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرگاه بنده نیکی‌ای را نهان کند روزگار بر آن می‌گذرد تا خدا نیکی‌ای را برایش آشکار کند.

و هرگاه بدی‌ای را نهان کند روزگار بر آن می‌گذرد تا خدا بدی‌ای را برایش آشکار کند.

ص :۶٢٣

[٢۴٨٩]١٣-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن علیّ بن أسباط،عن یحیی بن بشیر،عن أبیه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أراد اللّه عزّ و جلّ بالقلیل من عمله أظهر اللّه له أکثر ممّا أراد،و من أراد النّاس بالکثیر من عمله فی تعب من بدنه و سهر من لیله أبی اللّه عزّ و جلّ إلاّ أن یقلّله فی عین من سمعه.

[٢۴٩٠]١۴-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:سیأتی علی النّاس زمان تخبث فیه سرائرهم و تحسن فیه علانیتهم،طمعا فی الدّنیا،لا یریدون به ما عند ربّهم،یکون دینهم ریاء لا یخالطهم خوف،یعمّهم اللّه بعقاب فیدعونه دعاء الغریق فلا یستجیب لهم.

[٢۴٩١]١۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن الحکم،عن عمر بن یزید قال:

إنّی لأتعشّی مع أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ تلا هذه الآیة: بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ یا أبا حفص،ما یصنع الإنسان أن یعتذر إلی النّاس بخلاف ما یعلم اللّه منه،إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم کان یقول:من أسرّ سریرة ألبسه اللّه رداءها إن خیرا فخیر و إن شرّا فشرّ.

[٢۴٩٢]١۶-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن علیّ بن أسباط،عن بعض أصحابه،عن أبی جعفر علیه السّلام أنّه قال:

الإبقاء علی العمل أشدّ من العمل قال و ما الإبقاء علی العمل،قال:یصل الرّجل بصلة و ینفق نفقة للّه وحده لا شریک له،فکتب له سرّا ثمّ یذکرها و تمحی فتکتب له علانیة،ثمّ یذکرها فتمحی و تکتب له ریاء.

ص :۶٢۴

[٢۴٨٩]١٣-بشیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس با عمل اندکش خداوند شکوهمند را قصد کند خداوند برای او بیشتر از آنچه قصد کرده،آشکار می‌کند و کسی که با عمل بسیار و خستگی تن و شب‌زنده‌داری، مردم را بخواهد خداوند عزّتمند اراده می‌کند که عمل او را در چشم کسی که آن را می‌شنود اندک نشان دهد.

[٢۴٩٠]١۴-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

روزگاری بر مردم خواهد آمد که به جهت آزمندی به دنیا درون‌ها پلید می‌شوند و ظواهر نیکو.و با ظاهر نیکو آنچه را نزد خدا است قصد نمی‌کنند،دینشان ریاکاری است.و هیچ ترسی به آن نیامیخته است.آن‌گاه خداوند عذابی فراگیر بر آنان می‌فرستد و وقتی آنان همچون غرق‌شدگان دعا کنند خداوند دعایشان را نمی‌پذیرد.

[٢۴٩١]١۵-عمر یزید گفته است:من با حضرت صادق علیه السّلام شام می‌خوردم که حضرت این آیه را خواندند:«بلکه انسان به خودش بینا است.اگرچه عذرها بتراشد.» [قیامت(٧):١۴ و ١۵]و فرمودند:ای ابو حفص انسان چه می‌کند که غیر از آنچه خدا از او می‌داند برای مردم بهانه می‌آورد.همانا رسول خدا می‌فرمود:هرکس نیّتی را پنهان کند خدا جامۀ آن را به او می‌پوشاند که اگر نیکو باشد،نیک است و اگر بد باشد،بد.

[٢۴٩٢]١۶-یکی از اصحاب روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:نگاه داشتن عمل دشوارتر از خود عمل است.راوی گفت:نگاه‌داشتن عمل چیست؟ فرمودند:مردی برای خرسندی خدای یگانۀ بی‌شریک بخشش می‌کند یا خرجی می‌دهد و برایش پاداش نهان نوشته می‌شود.سپس آن را به زبان می‌آورد و نوشته از بین رفته،برایش پاداش آشکار نوشته می‌شود،سپس دوباره از آن سخن می‌گوید و آن نوشته نیز از بین می‌رود و برایش ریا نوشته می‌شود.

ص :۶٢۵

[٢۴٩٣]١٧-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن جعفر بن محمّد الأشعریّ،عن ابن القدّاح،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه:اخشوا اللّه خشیة لیست بتعذیر،و اعملوا للّه فی غیر ریاء و لا سمعة فإنّه من عمل لغیر اللّه و کله اللّه إلی عمله.

[٢۴٩۴]١٨-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن جمیل بن درّاج،عن زرارة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

سألته عن الرّجل یعمل الشّیء من الخیر فیراه إنسان فیسرّه ذلک،فقال:لا بأس، ما من أحد إلاّ و هو یحبّ أن یظهر له فی النّاس الخیر،إذا لم یکن صنع ذلک لذلک.

باب طلب الرّئاسة

[٢۴٩۵]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن معمّر بن خلاّد،عن أبی الحسن علیه السّلام أنّه ذکر رجلا فقال:

إنّه یحبّ الرّئاسة،فقال:ما ذئبان ضاریان فی غنم قد تفرّق رعاؤها بأضرّ فی دین المسلم من الرّئاسة.

[٢۴٩۶]٢-عنه،عن أحمد،عن سعید بن جناح،عن أخیه أبی عامر،عن رجل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من طلب الرّئاسة هلک.

[٢۴٩٧]٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه،عن عبد اللّه بن المغیرة،عن عبد اللّه بن مسکان قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إیّاکم و هؤلاء الرّؤساء الّذین یترأّسون فو اللّه ما خفقت النّعال خلف رجل إلاّ هلک و أهلک.

ص :۶٢۶

[٢۴٩٣]١٧-ابن قدّاح از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان-درود خدا بر او-فرمودند:از خدا چنان بهراسید که در آن کوتاهی‌ای نباشد و بدون ریا و سمعه برای خدا عمل کنید؛زیرا هرکس برای جز خدا عمل کند خداوند او را به عملش وامی‌گذارد.

[٢۴٩۴]١٨-زراره گفته است:از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ مردی پرسیدم که وقتی کار نیکی انجام می‌دهد و شخصی او را می‌بیند شادمان می‌شود.فرمودند:باکی نیست.کسی نیست که دوست نداشته باشد در میان مردم نیکی‌اش آشکار شود، اگرچه کار نیکش را برای آن انجام نداده باشد.

ریاست‌خواهی

[٢۴٩۵]١-معمّر خلاّد روایت کرده که حضرت ابو الحسن علیه السّلام از مردی یاد کرد و فرمود:او ریاست کردن را دوست می‌دارد.آن‌گاه فرمود:دو گرگ گرسنه در گلّۀ بی‌چوپان زیان رسان‌تر از ریاست در دین مسلمان نیست.

[٢۴٩۶]٢-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس ریاست خواهی کند نابود می‌گردد.

[٢۴٩٧]٣-عبد اللّه مسکان گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

بپرهیزید از این سرکردگانی که ریاست‌خواهی می‌کنند.که به خدا سوگند وقتی کفش‌ها به دنبال مردی راه افتند هم او نابود می‌شود و هم دیگران.

ص :۶٢٧

[٢۴٩٨]۴-عنه،عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع؛و غیره،رفعوه قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:ملعون من ترأّس،ملعون من همّ بها،ملعون من حدّث بها نفسه.

[٢۴٩٩]۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن الحسن بن أیّوب،عن أبی عقیلة الصّیرفیّ قال:حدّثنا کرّام،عن أبی حمزة الثّمالیّ قال:

قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام:إیّاک و الرّئاسة،و إیّاک أن تطأ أعقاب الرّجال،قال:

قلت:جعلت فداک،أمّا الرّئاسة فقد عرفتها و أمّا أن أطأ أعقاب الرّجال فما ثلثا ما فی یدی إلاّ ممّا وطئت أعقاب الرّجال؟فقال لی:لیس حیث تذهب،إیّاک أن تنصب رجلا دون الحجّة،فتصدّقه فی کلّ ما قال.

[٢۵٠٠]۶-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن أبی الرّبیع الشّامیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال لی ویحک یا أبا الرّبیع،لا تطلبنّ الرّئاسة و لا تکن ذئبا و لا تأکل بنا النّاس فیفقرک اللّه،و لا تقل فینا ما لا نقول فی أنفسنا فإنّک موقوف و مسئول لا محالة،فإن کنت صادقا صدّقناک و إن کنت کاذبا کذّبناک.

[٢۵٠١]٧-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن منصور بن العبّاس،عن ابن میّاح،عن أبیه قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:من أراد الرّئاسة هلک.

[٢۵٠٢]٨-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس عن العلاء،عن محمّد بن مسلم قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:أتری لا أعرف خیارکم؟من شرارکم بلی و اللّه، و إنّ شرارکم من أحبّ أن یوطأ عقبه،إنّه لا بدّ من کذّاب أو عاجز الرّأی.

ص :۶٢٨

[٢۴٩٨]۴-اسماعیل بزیع و دیگران حدیثی را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده‌اند که ایشان فرموده‌اند:نفرین شده است کسی که ریاست‌خواهی کند،نفرین شده است کسی که به آن همّت گمارد و نفرین شده است کسی که در این موضوع با خودش سخن بگوید.

[٢۴٩٩]۵-ابو حمزۀ ثمالی گفت:حضرت صادق علیه السّلام به من فرمودند:از ریاست بپرهیز.و بپرهیز از این‌که به دنبال مردم راه افتی.من عرض کردم:جانم فدایت ریاست را می‌دانم که چیست امّا دنباله‌روی از مردم را نمی‌فهمم زیرا دو سوم آنچه در دست دارم جز به سبب دنباله‌روی از مردم نبوده است؟!حضرت به من فرمودند:سخن من چنان نیست که تو فهمیده‌ای.یعنی بپرهیز از این‌که کسی را بدون برهان برگزینی و هر آنچه را گفت درست بدانی.

[٢۵٠٠]۶-ابو ربیع شامی گفته است:حضرت باقر علیه السّلام به من فرمودند:وای بر تو ای ابو ربیع به دنبال ریاست نرو.گرگ نباش و به نام ما مردم را نخور که خدا نیازمندت می‌کند.و دربارۀ ما چیزی نگو که خودمان نمی‌گوییم:زیرا بی‌تردید روزی تو را می‌ایستانند و بازجویی می‌کنند.که اگر راستگو بودی ما نیز تو را راستگو خواهیم خواند و اگر دروغ‌گو بودی ما نیز تو را دروغ‌گو خواهیم خواند.

[٢۵٠١]٧-میّاح گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:هرکس ریاست خواهد نابود می‌شود.

[٢۵٠٢]٨-محمّد مسلم گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:آیا گمان می‌کنی که من خوبان و بدان شما را نمی‌شناسم؟چرا به خدا سوگند،بدان شما کسانی‌اند که دوست دارند مردم به دنبالشان راه افتند.و چنین شخصی به ناچار یا بسیار دروغ‌گو است یا کوتاه‌نظر است.

ص :۶٢٩

باب اختتال الدّنیا بالدّین

[٢۵٠٣]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن إسماعیل بن جابر،عن یونس بن ظبیان قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول ویل للّذین یختلون الدّنیا بالدّین،و ویل للّذین یقتلون الّذین یأمرون بالقسط من النّاس،و ویل للّذین یسیر المؤمن فیهم بالتّقیّة،أبی یغترّون أم علیّ یجترءون!!فبی حلفت لأتیحنّ لهم فتنة تترک الحلیم منهم حیران.

باب من وصف عدلا و عمل بغیره

[٢۵٠۴]١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن یوسف البزّاز، عن معلّی بن خنیس،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال:

إنّ من أشدّ النّاس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثمّ عمل بغیره.

[٢۵٠۵]٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن سنان،عن قتیبة الأعشی،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام[أنّه]قال:

إنّ[من]أشدّ النّاس عذابا یوم القیامة من وصف عدلا و عمل بغیره.

[٢۵٠۶]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن هشام بن سالم، عن ابن أبی یعفور،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ من أعظم النّاس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثمّ خالفه إلی غیره.

[٢۵٠٧]۴-محمّد بن یحیی،عن الحسین بن إسحاق،عن علیّ بن مهزیار، عن عبد اللّه بن یحیی،عن ابن مسکان،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

فی قول اللّه عزّ و جلّ: فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ قال:یا أبا بصیر،هم

ص :۶٣٠

با دین در کمین دنیا بودن

[٢۵٠٣]١-یونس ظبیان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:همانا خداوند عزّتمند می‌فرماید:وای بر کسانی که با دین به کمین دنیا می‌نشینند.و وای بر آنان که کسانی را که به عدالت با مردم فرمان می‌دهند می‌کشند و وای بر کسانی که مؤمن در میان آن‌ها با تقیّه به سر می‌برد.آیا مرا می‌فریبند یا به من گستاخی می‌کنند؟من به خودم سوگند می‌خورم که چنان فتنه‌ای برایشان پیش آورم که خردمندشان حیران بماند.

کسی که از عدل سخن بگوید و جز آن عمل کند

[٢۵٠۴]١-معلاّی خنیس روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا از پرحسرت‌ترین مردمان روز قیامت،کسی است که از عدل سخن بگوید و جز آن عمل کند.

[٢۵٠۵]٢-قتیبۀ أعشی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا از سخت‌کیفرترین مردمان در روز قیامت،کسی است که از عدالت سخن بگوید و جز آن عمل کند.

[٢۵٠۶]٣-ابن ابو یعفور روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا از پرحسرت‌ترین مردمان روز قیامت،کسی است که از عدالت سخن بگوید و سپس در عمل،با آن مخالفت کند.

[٢۵٠٧]۴-ابو بصیر دربارۀ آیۀ«و ایشان و گمراهان به رو در دوزخ می‌افتند.» [شعراء(٢۶):٩۴]روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:ای ابو بصیر آنان

ص :۶٣١

قوم وصفوا عدلا بألسنتهم ثمّ خالفوه إلی غیره.

[٢۵٠٨]۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن أبی عمیر،عن علیّ بن عطیّة،عن خیثمة قال:

قال لی أبو جعفر علیه السّلام:أبلغ شیعتنا أنّه لن ینال ما عند اللّه إلاّ بعمل،و أبلغ شیعتنا أنّ أعظم النّاس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثمّ یخالفه إلی غیره.

باب المراء و الخصومة و معاداة الرّجال

[٢۵٠٩]١-علیّ بن إبراهیم،عن هارون بن مسلم،عن مسعدة بن صدقة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:إیّاکم و المراء و الخصومة،فإنّهما یمرضان القلوب علی الإخوان و ینبت علیهما النّفاق.

[٢۵١٠]٢-و بإسناده قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:

ثلاث من لقی اللّه عزّ و جلّ بهنّ دخل الجنّة من أیّ باب شاء:من حسن خلقه،و خشی اللّه فی المغیب و المحضر،و ترک المراء و إن کان محقّا.

[٢۵١١]٣-و بإسناده قال:

من نصب اللّه غرضا للخصومات أو شک أن یکثر الانتقال.

[٢۵١٢]۴-علیّ بن إبراهیم،عن صالح بن السّندیّ،عن جعفر بن بشیر،عن عمّار بن مروان قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:

لا تمارینّ حلیما و لا سفیها،فإنّ الحلیم یقلیک و السّفیه یؤذیک.

[٢۵١٣]۵-علیّ،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن الحسن بن عطیّة عن عمر بن یزید،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:

ص :۶٣٢

مردمی هستند که به زبان از عدالت سخن گفتند و در عمل با آن مخالفت کردند.

[٢۵٠٨]۵-خیثمه گفت:حضرت باقر علیه السّلام به من فرمودند:به شیعیان ما برسان که به آنچه نزد خداوند است هرگز جز با عمل نمی‌رسند و به شیعیان ما برسان که بزرگ حسرت‌ترین مردمان در روز قیامت،کسی است که از عدل سخن بگوید و سپس در عمل با آن مخالفت کند.

مجادله و ستیزه و دشمنی ورزیدن با مردم

[٢۵٠٩]١-مسعدۀ صدقه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:از جدال و ستیزه بپرهیزید؛زیرا آن دو،دل برادران را بیمار کرده،بر آن‌ها نفاق می‌رویاند.

[٢۵١٠]٢-همو روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند:سه چیز است که خداوند عزّتمند هرکس را به سبب آن‌ها دیدار کند از هر در که خواهد به بهشت می‌رود:کسی که خوش‌اخلاق باشد و در نهان و آشکار از خدا بهراسد و جدال را ترک کند اگرچه حقّ با او باشد.

[٢۵١١]٣-همو روایت کرده که حضرت فرمودند:هرکس خدا را هدف مجادلاتش قرار دهد نزدیک است که بسیار از حقّ به باطل برود.

[٢۵١٢]۴-عمّار مروان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:نه با خردمند و نه با کم‌خرد جدال نکن.که خردمند دشمنت می‌گردد و کم‌خرد آزارت می‌رساند.

[٢۵١٣]۵-عمر یزید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

ص :۶٣٣

ما کاد جبرئیل علیه السّلام یأتینی إلاّ قال:یا محمّد،اتّق شحناء الرّجال و عداوتهم.

[٢۵١۴]۶-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن الحکم،عن الحسن بن الحسین الکندیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال جبرئیل علیه السّلام للنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إیّاک و ملاحاة الرّجال.

[٢۵١۵]٧-عنه،عن عثمان بن عیسی،عن عبد الرّحمن بن سیابة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إیّاکم و المشارّة،فإنّها تورث المعرّة و تظهر المعورة.

[٢۵١۶]٨-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن محبوب،عن عنبسة العابد،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إیّاکم و الخصومة فإنّها تشغل القلب و تورث النّفاق و تکسب الضّغائن.

[٢۵١٧]٩-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن الحسن بن عطیّة،عن عمر بن یزید،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ما کاد جبرئیل علیه السّلام یأتینی إلاّ قال:یا محمّد اتّق شحناء الرّجال و عداوتهم.

[٢۵١٨]١٠-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن محمّد بن مهران،عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ما أتانی جبرئیل علیه السّلام قطّ إلاّ وعظنی فآخر قوله لی:

إیّاک و مشارّة النّاس فإنّها تکشف العورة و تذهب بالعزّ.

[٢۵١٩]١١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،و محمّد بن إسماعیل،عن الفضل بن شاذان،جمیعا عن ابن أبی عمیر،عن إبراهیم بن عبد الحمید،عن الولید بن صبیح قال:

ص :۶٣۴

هرگاه جبرئیل علیه السّلام به نزدم می‌آمد می‌گفت:ای محمّد از کینه و دشمنی با مردم بپرهیز.

[٢۵١۴]۶-حسن بن حسین کندی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که جبرئیل علیه السّلام به پیامبر گرامی فرمودند:از ستیزه کردن با مردمان بپرهیز.

[٢۵١۵]٧-عبد الرحمان سیایه روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:از دشمنی کردن بپرهیزید که گناه و آزار و خسارت به‌جا می‌گذارد و عیب را آشکار می‌کند.

[٢۵١۶]٨-عنبسۀ عابد روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:از ستیزه کردن بپرهیزید که دل را مشغول می‌کند و نفاق به‌جا گذاشته،کینه‌ها پدید می‌آورد.

[٢۵١٧]٩-عمر یزید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:هرگاه جبرئیل علیه السّلام به نزدم آمد،به من گفت:ای محمّد از کینه و دشمنی با مردمان بپرهیز.

[٢۵١٨]١٠-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:هرگز جبرئیل علیه السّلام به نزدم نیامد جز این‌که پندم داد و در پایان گفت:

از دشمنی ورزیدن با مردمان بپرهیز که آن عیب را آشکار کرده،عزّتمندی را از بین می‌برد.

[٢۵١٩]١١-ولید صبیح گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:رسول خدا

ص :۶٣۵

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ما عهد إلیّ جبرئیل علیه السّلام فی شیء ما عهد إلیّ فی معاداة الرّجال.

[٢۵٢٠]١٢-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن أبی عبد اللّه،عن بعض أصحابه، رفعه قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:من زرع العداوة حصد ما بذر.

باب الغضب

[٢۵٢١]١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:الغضب یفسد الإیمان کما یفسد الخلّ العسل.

[٢۵٢٢]٢-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال،عن علیّ بن عقبة،عن أبیه،عن میسّر قال:

ذکر الغضب عند أبی جعفر علیه السّلام فقال:إنّ الرّجل لیغضب فما یرضی أبدا حتّی یدخل النّار،فأیّما رجل غضب علی قوم و هو قائم فلیجلس من فوره ذلک، فإنّه سیذهب عنه رجز الشّیطان،و أیّما رجل غضب علی ذی رحم فلیدن منه فلیمسّه،فإنّ الرّحم إذا مسّت سکنت.

[٢۵٢٣]٣-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن داود بن فرقد قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:الغضب مفتاح کلّ شرّ.

[٢۵٢۴]۴-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أبیه،عن النّضر بن سوید،عن القاسم بن سلیمان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۶٣۶

فرمودند:جبرئیل علیه السّلام چنان‌که دربارۀ دشمنی نکردن با مردم به من سفارش کرد دربارۀ هیچ چیز دیگری سفارش نکرد.

[٢۵٢٠]١٢-یکی از اصحاب حدیثی که سندش را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده روایت کرده که ایشان فرمودند:هرکس دشمنی بکارد،کاشته‌اش را می‌درود.

خشم

[٢۵٢١]١-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

خشم،ایمان را خراب می‌کند چنان‌که سرکه،عسل را خراب می‌کند.

[٢۵٢٢]٢-میسر گفته است:نزد حضرت باقر علیه السّلام از خشم سخن به میان آمد و ایشان فرمود:همانا گاهی مرد خشمگین می‌شود و تا به دوزخ نیفتد راضی نمی‌شود.پس هرگاه مردی از شما بر گروهی خشمگین شد باید زود بنشیند؛ زیرا در این صورت پلیدی شیطان از او برطرف خواهد شد و هرگاه مردی از شما بر خویشاوندی خشمگین شد باید به او نزدیک شود و لمسش کند؛زیرا رحم وقتی لمس شود آرام می‌گردد.

[٢۵٢٣]٣-داود فرقد روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:خشم کلید همۀ بدی‌ها است.

[٢۵٢۴]۴-قاسم سلیمان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:از پدرم علیه السّلام

ص :۶٣٧

سمعت أبی علیه السّلام یقول:أتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:رجل بدویّ فقال:إنّی أسکن البادیة فعلّمنی جوامع الکلام،فقال:آمرک أن لا تغضب،فأعاد علیه الأعرابیّ المسألة ثلاث مرّات حتّی رجع الرّجل إلی نفسه،فقال:لا أسأل عن شیء بعد هذا،ما أمرنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم إلاّ بالخیر.قال:و کان أبی یقول:أیّ شیء أشدّ من الغضب إنّ الرّجل لیغضب فیقتل النّفس الّتی حرّم اللّه و یقذف المحصنة.

[٢۵٢۵]۵-عنه،عن ابن فضّال،عن إبراهیم بن محمّد الأشعریّ،عن عبد الأعلی قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:علّمنی عظة أتّعظ بها،فقال:إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أتاه رجل فقال له:یا رسول اللّه علّمنی عظة أتّعظ بها،فقال له:انطلق و لا تغضب، ثمّ أعاد إلیه،فقال له:انطلق و لا تغضب-ثلاث مرّات.-

[٢۵٢۶]۶-عنه،عن إسماعیل بن مهران،عن سیف بن عمیرة،عمّن سمع أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:

من کفّ غضبه ستر اللّه عورته.

[٢۵٢٧]٧-عنه،عن ابن محبوب،عن هشام بن سالم،عن حبیب السّجستانیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

مکتوب فی التّوراة فیما ناجی اللّه عزّ و جلّ به موسی علیه السّلام:یا موسی،أمسک غضبک عمّن ملّکتک علیه أکفّ عنک غضبی.

[٢۵٢٨]٨-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن محمّد بن عبد الحمید، عن یحیی بن عمرو،عن عبد اللّه بن سنان قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی بعض أنبیائه:یا ابن آدم اذکرنی فی غضبک أذکرک فی غضبی،لا أمحقک فیمن أمحق،و ارض بی منتصرا،

ص :۶٣٨

شنیدم می‌فرماید:مردی بیابانگرد به خدمت رسول خدا آمده،عرض کرد:من در بیابان زندگی می‌کنم و می‌خواهم فراگیرترین سخن را به من بیاموزی.حضرت فرمودند:تو را فرمان می‌دهم که خشمگین نشوی.آن اعرابی همان پرسش را باز گفت.و سه بار چنین کرد تا به خودش بازگشت و گفت:پس از این دیگر چیزی نمی‌پرسم؛زیرا رسول خدا مرا جز به نیکی فرمان نداده است.امام فرمودند:و پدرم می‌فرمود:چه چیزی بدتر از خشم است.مردی خشمگین می‌شود و آن‌گاه جانی را که خدا محترم داشته،می‌کشد و به زنی پاک تهمت می‌زند.

[٢۵٢۵]۵-عبد الأعلی گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:مرا پندی بیاموز تا با آن اندرز بگیرم.حضرت فرمودند:مردی به خدمت رسول خدا آمده، عرض کرد:ای رسول خدا مرا اندرزی بده تا با آن پند بگیرم.حضرت به او فرمودند:برو و خشمگین مشو.او تا سه بار پرسش‌اش را باز گفت و حضرت به او فرمود:برو و خشمگین مشو.

[٢۵٢۶]۶-مردی از حضرت صادق علیه السّلام شنید که می‌فرماید:هرکس جلوی خشمش را بگیرد خداوند عیبش را می‌پوشاند.

[٢۵٢٧]٧-حبیب سجستانی روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:در تورات در مناجات خدا با حضرت موسی علیه السّلام آمده است:ای موسی جلوی خشمت را از کسی‌که بر او چیره هستی بگیر تا من جلوی خشمم را از تو بگیرم.

[٢۵٢٨]٨-عبد اللّه سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که خدای عزّتمند به یکی از پیامبرانش وحی کرد:ای پسر آدم مرا در حال خشمت یاد کن تا من نیز تو را در حال خشمم یاد کنم و در میان کسانی که نابود می‌کنم نابود نکنم.و به انتقام گرفتن من خرسند باش که انتقام گرفتن من برای تو،بهتر از انتقام‌گرفتن خود تو است.

ص :۶٣٩

فإنّ انتصاری لک خیر من انتصارک لنفسک.

[٢۵٢٩]٩-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال،عن علیّ بن عقبة،عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام مثله،

و زاد فیه و إذا ظلمت بمظلمة فارض بانتصاری لک،فإنّ انتصاری لک خیر من انتصارک لنفسک.

[٢۵٣٠]١٠-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن ابن محبوب،عن إسحاق بن عمّار قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إنّ فی التّوراة مکتوبا،یا ابن آدم اذکرنی حین تغضب أذکرک عند غضبی،فلا أمحقک فیمن أمحق،و إذا ظلمت بمظلمة فارض بانتصاری لک فإنّ انتصاری لک،خیر من انتصارک لنفسک.

[٢۵٣١]١١-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،و علیّ بن محمّد،عن صالح بن أبی حمّاد،جمیعا عن الوشّاء،عن أحمد بن عائذ،عن أبی خدیجة،عن معلّی بن خنیس،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رجل للنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:یا رسول اللّه علّمنی،قال:اذهب و لا تغضب،فقال الرّجل:قد اکتفیت بذاک،فمضی إلی أهله فإذا بین قومه حرب قد قاموا صفوفا و لبسوا السّلاح،فلمّا رأی ذلک لبس سلاحه ثمّ قام معهم،ثمّ ذکر قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:لا تغضب،فرمی السّلاح،ثمّ جاء یمشی إلی القوم الّذین هم عدوّ قومه،فقال:یا هؤلاء ما کانت لکم من جراحة أو قتل أو ضرب لیس فیه أثر فعلیّ فی مالی أنا أوفیکموه فقال القوم:فما کان فهو لکم،نحن أولی بذلک منکم،قال:فاصطلح القوم و ذهب الغضب.

[٢۵٣٢]١٢-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد؛و علیّ بن إبراهیم،

ص :۶۴٠

[٢۵٢٩]٩-عبد اللّه سنان در حدیثی دیگر از حضرت صادق علیه السّلام مانند آن را روایت کرده و افزوده است:و وقتی به تو ستم شد به انتقام گرفتن من برای خودت خرسند باش.که انتقام گرفتن من برای تو،بهتر از انتقام گرفتن خود تو است.

[٢۵٣٠]١٠-اسحاق عمّار گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:در تورات نوشته است:ای پسر آدم وقتی خشمگین می‌شوی مرا به یاد آور تا من نیز به هنگام خشمم تو را به یاد آورم و در میان کسانی که نابود خواهم کرد نابود نکنم.و وقتی به تو ستم شد به انتقام گرفتن من خرسند باش که انتقام گرفتن من برای تو،بهتر از انتقام‌گرفتن خود تو است.

[٢۵٣١]١١-معلاّی خنیس از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مردی به پیامبر گرامی عرض کرد:ای رسول خدا مرا تعلیم کن.ایشان فرمود:برو و خشمگین مشو.آن مرد گفته است:من به این سخن بسنده کردم.آن‌گاه به نزد خانواده‌اش رفت و دید میان قومش جنگی در حال روی‌دادن است.مردم به صف شده و جامۀ رزم پوشیده‌اند.پس او نیز جامۀ رزم پوشید و با آنان به‌پاخاست.ناگاه سخن رسول خدا را که فرموده بود:خشمگین نشو،به یاد آورد.پس سلاحش را انداخت و به سوی مردمی که دشمن قومش بودند،رفت و گفت:ای مردم هر زخم و قتل و ضرب بی‌نشانه را من از مالم به گردن می‌گیرم و به شما می‌پردازم.

آن قوم گفتند:هرچه بوده برای خودتان باشد،ما به این کار از شما سزاوارتریم.و این‌گونه میان مردم صلح برقرار شد و خشم از میان رفت.

[٢۵٣٢]١٢-ابو حمزۀ ثمالی روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:همانا این

ص :۶۴١

عن أبیه،جمیعا عن ابن محبوب،عن ابن رئاب،عن أبی حمزة الثّمالیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

إنّ هذا الغضب جمرة من الشّیطان توقد فی قلب ابن آدم و إنّ أحدکم إذا غضب احمرّت عیناه و انتفخت أوداجه و دخل الشّیطان فیه،فإذا خاف أحدکم ذلک من نفسه فلیلزم الأرض،فإنّ رجز الشّیطان لیذهب عنه عند ذلک.

[٢۵٣٣]١٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن أبی عبد اللّه،عن بعض أصحابه، رفعه قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:الغضب ممحقة لقلب الحکیم،و قال:من لم یملک غضبه لم یملک عقله.

[٢۵٣۴]١۴-الحسین بن محمّد،عن معلّی بن محمّد،عن الحسن بن علیّ، عن عاصم بن حمید،عن أبی حمزة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من کفّ نفسه عن أعراض النّاس أقال اللّه نفسه یوم القیامة و من کفّ غضبه عن النّاس کفّ اللّه تبارک و تعالی عنه عذاب یوم القیامة.

[٢۵٣۵]١۵-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن ابن محبوب،عن أبی حمزة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

من کفّ غضبه عن النّاس کفّ اللّه عنه عذاب یوم القیامة.

باب الحسد

[٢۵٣۶]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن العلاء بن رزین،عن محمّد بن مسلم قال:

ص :۶۴٢

خشم آتش‌پاره‌ای از شیطان است که در قلب فرزند آدم افروخته می‌شود.وقتی یکی از شما خشمگین شد،چشمانش سرخ می‌شود و رگ‌های گردنش برمی‌آید و شیطان در او داخل می‌شود.پس وقتی از این حالت بر خودتان ترسیدید به روی زمین بنشینید؛زیرا در این هنگام پلیدی شیطان از او رخت می‌بندد.

[٢۵٣٣]١٣-یکی از اصحاب حدیثی را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده که ایشان فرموده‌اند:خشم،دل حکیم را نابود می‌کند.و نیز فرمودند:هرکس مالک خشمش نباشد،مالک خردش نیست.

[٢۵٣۴]١۴-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

هرکس جلوی خودش را دربارۀ آبروی مردم بگیرد خداوند در روز قیامت از او می‌گذرد و هرکس جلوی خشمش را دربارۀ مردم بگیرد خداوند پاک و والا عذاب روز قیامت را از او باز می‌گیرد.

[٢۵٣۵]١۵-ابو حمزه روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:هرکس جلوی خشمش را دربارۀ مردم بگیرد خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می‌گیرد.

حسدورزیدن

[٢۵٣۶]١-محمّد مسلم روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:همانا شخص

ص :۶۴٣

قال أبو جعفر علیه السّلام:إنّ الرّجل لیأتی بأیّ بادرة فیکفر و إنّ الحسد لیأکل الإیمان کما تأکل النّار الحطب

[٢۵٣٧]٢-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن خالد و الحسین بن سعید،عن النّضر بن سوید،عن القاسم بن سلیمان،عن جرّاح المدائنیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ الحسد یأکل الإیمان کما تأکل النّار الحطب.

[٢۵٣٨]٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن ابن محبوب، عن داود الرّقّیّ قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:اتّقوا اللّه و لا یحسد بعضکم بعضا،إنّ عیسی ابن مریم کان من شرائعه السّیح فی البلاد،فخرج فی بعض سیحه و معه رجل من أصحابه قصیر و کان کثیر اللّزوم لعیسی علیه السّلام،فلمّا انتهی عیسی إلی البحر قال:بسم اللّه،بصحّة یقین منه فمشی علی ظهر الماء فقال الرّجل القصیر حین نظر إلی عیسی علیه السّلام جازه:بسم اللّه،بصحّة یقین منه فمشی علی الماء و لحق بعیسی علیه السّلام،فدخله العجب بنفسه،فقال:هذا عیسی روح اللّه یمشی علی الماء و أنا أمشی علی الماء فما فضله علیّ؟قال:فرمس فی الماء فاستغاث بعیسی فتناوله من الماء فأخرجه ثمّ قال له:ما قلت یا قصیر،قال:قلت:هذا روح اللّه یمشی علی الماء و أنا أمشی علی الماء فدخلنی من ذلک عجب،فقال له عیسی:لقد وضعت نفسک فی غیر الموضع الّذی وضعک اللّه فیه فمقتک اللّه علی ما قلت فتب إلی اللّه عزّ و جلّ ممّا قلت،قال:فتاب الرّجل و عاد إلی مرتبته الّتی وضعه اللّه فیها،فاتّقوا اللّه و لا یحسدنّ بعضکم بعضا.

[٢۵٣٩]۴-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن

ص :۶۴۴

به هر تندی‌ای دچار شود،کافر می‌شود و حسدورزی ایمان را می‌خورد چنان‌که آتش،هیزم را می‌خورد.

[٢۵٣٧]٢-جرّاح مدائنی روایت کرده حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا حسد،ایمان را می‌خورد چنان‌که آتش هیزم را می‌خورد.

[٢۵٣٨]٣-داود رقّی گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:از خدا پروا کنید و یکی‌تان به دیگری حسد نورزد.همانا از قوانین عیسای مریم،گشتن در سرزمین‌ها بود.یک‌بار با یکی از یارانش که مردی کوتاه بود و بسیار با عیسی علیه السّلام همراهی می‌کرد،بیرون آمد.آن‌گاه چون عیسی به دریا رسید،با یقینی درست از سوی خدا،بسم اللّه گفت و به روی آب راه افتاد.آن مرد نیز به عیسی علیه السّلام پیوست و آن‌گاه به خودش مغرور شد و گفت:این عیسی روح اللّه است که به روی آب راه می‌رود و این هم منم که به روی آب راه می‌روم پس برتری او به من چیست؟ آن‌گاه در آب فرورفت و از عیسی کمک خواست.عیسی او را از آب گرفته، بیرون آورد و به او فرمود:ای کوتاه چه گفتی؟او گفت:من گفتم:این روح اللّه است که بر آب راه می‌رود و این منم که بر آب راه می‌روم و از این سخن مغرور شدم.عیسی به او فرمود:خودت را در جایی جز آن‌جا که خدا قرار داده،نهادی و خداوند به جهت آنچه گفتی از تو بیزار شد.پس،در پیشگاه خدا توبه کن.آن مرد توبه کرد و به جایگاهی که خدا او را در آن قرار داده بود بازگشت.پس از خدا پروا کنید و یکی‌تان به دیگری حسد نورزد.

[٢۵٣٩]۴-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

ص :۶۴۵

أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:کاد الفقر أن یکون کفرا و کاد الحسد أن یغلب القدر.

[٢۵۴٠]۵-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن معاویة بن وهب قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:آفة الدّین الحسد و العجب و الفخر.

[٢۵۴١]۶-یونس،عن داود الرّقّیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:قال اللّه عزّ و جلّ لموسی بن عمران علیه السّلام:یا ابن عمران لا تحسدنّ النّاس علی ما آتیتهم من فضلی و لا تمدّنّ عینیک إلی ذلک و لا تتبعه نفسک،فإنّ الحسد ساخط لنعمی،صادّ لقسمی الّذی قسمت بین عبادی و من یک کذلک فلست منه و لیس منّی.

[٢۵۴٢]٧-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن القاسم بن محمّد،عن المنقریّ،عن الفضیل بن عیاض،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ المؤمن یغبط و لا یحسد و المنافق یحسد و لا یغبط.

باب العصبیّة

[٢۵۴٣]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن داود بن النّعمان،عن منصور بن حازم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من تعصّب أو تعصّب له فقد خلع ربقة الإیمان من عنقه.

[٢۵۴۴]٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن هشام بن سالم؛ و درست بن أبی منصور،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من تعصّب أو تعصّب له فقد خلع ربق الإیمان من عنقه.

ص :۶۴۶

نزدیک است که فقر،کفر شود و نزدیک است که حسد بر تقدیر چیره شود.

[٢۵۴٠]۵-معاویۀ وهب روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:آفت دین،حسد و خودبینی و فخرفروشی است.

[٢۵۴١]۶-داود رقّی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:خدای عزّتمند به موسای عمران علیه السّلام فرمود:ای پسر عمران به مردم برای آنچه به آنان داده‌ام حسد نورز،چشم به آن ندوز و در فکرش نباش.

که حسدورزنده،از نعمت‌های من ناخرسند است و جلوی قسمت من میان بندگانم را می‌گیرد و هرکس چنین باشد،نه من از اویم و نه او از من.

[٢۵۴٢]٧-فضیل عیاض روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا مؤمن غبطه می‌خورد و حسد نمی‌ورزد ولی منافق حسد می‌ورزد و غبطه می‌خورد.

تعصّب‌ورزی

[٢۵۴٣]١-منصور حازم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هر کس تعصّب ورزد یا برای او تعصّب ورزیده شود،رشتۀ ایمان از گردنش جدا می‌گردد.

[٢۵۴۴]٢-درست ابو منصور از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:هرکس تعصّب بورزد یا برای او تعصّب ورزیده شود،رشتۀ ایمان از گردنش جدا می‌گردد.

ص :۶۴٧

[٢۵۴۵]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من کان فی قلبه حبّة من خردل من عصبیّة بعثه اللّه یوم القیامة مع أعراب الجاهلیّة.

[٢۵۴۶]۴-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن صفوان بن یحیی،عن خضر،عن محمّد بن مسلم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من تعصّب عصبه اللّه بعصابة من نار.

[٢۵۴٧]۵-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر،عن صفوان بن مهران،عن عامر بن السّمط،عن حبیب بن أبی ثابت،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:

لم یدخل الجنّة حمیّة غیر حمیّة حمزة بن عبد المطّلب-و ذلک حین أسلم- غضبا للنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فی حدیث السّلی الّذی ألقی علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.

[٢۵۴٨]۶-عنه،عن أبیه،عن فضالة،عن داود بن فرقد،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ الملائکة کانوا یحسبون أنّ إبلیس منهم و کان فی علم اللّه أنّه لیس منهم،فاستخرج ما فی نفسه بالحمیّة و الغضب فقال: خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ .

[٢۵۴٩]٧-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،و علیّ بن محمّد القاسانیّ،عن القاسم بن محمّد،عن المنقریّ،عن عبد الرّزّاق،عن معمر،عن الزّهریّ قال:

سئل علیّ بن الحسین علیهما السّلام عن العصبیّة،فقال:العصبیّة الّتی یأثم علیها صاحبها أن یری الرّجل شرار قومه خیرا من خیار قوم آخرین و لیس من

ص :۶۴٨

[٢۵۴۵]٣-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

هرکس به اندازۀ دانۀ خردلی در دلش تعصّب‌ورزی باشد،خداوند او را در روز قیامت با عرب‌های جاهلیّت برمی‌انگیزد.

[٢۵۴۶]۴-محمّد مسلم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس تعصّب بورزد،خداوند سرش را با دستاری از آتش می‌بندد.

[٢۵۴٧]۵-حبیب ابو ثابت روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند:هیچ تعصّبی جز تعصّب حمزۀ عبد المطلّب به بهشت نمی‌رود.وقتی که برای حمایت از پیامبر گرامی در داستان شکمبه‌ای که به رویش انداختند،مسلمان شد.

[٢۵۴٨]۶-داود فرقد روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:فرشتگان گمان می‌کردند که ابلیس از ایشان است ولی در علم خدا بود که او از آنان نیست.

آن‌گاه به سبب تعصّب و خشم آنچه را در باطنش بود بیرون ریخت و گفت:«مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای.»[اعراف(٧):١٢]

[٢۵۴٩]٧-زهری گفت:از حضرت سجّاد علیه السّلام دربارۀ تعصّب‌ورزی پرسیدند و ایشان فرمود:تعصّبی که دارنده‌اش بنابر آن گناه می‌کند این است که شخصی بدترین مرد قبیلۀ خودش را بهتر از خوبان قبیلۀ دیگر ببیند.ولی این تعصّب نیست که مردی

ص :۶۴٩

العصبیّة أن یحبّ الرّجل قومه و لکن من العصبیّة أن یعین قومه علی الظّلم.

باب الکبر

[٢۵۵٠]١-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن أبان،عن حکیم قال:

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن أدنی الإلحاد،فقال:إنّ الکبر أدناه.

[٢۵۵١]٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن الحسین بن أبی العلاء،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

سمعته یقول:الکبر قد یکون فی شرار النّاس من کلّ جنس،و الکبر رداء اللّه،فمن نازع اللّه عزّ و جلّ رداءه لم یزده اللّه إلاّ سفالا،إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم مرّ فی بعض طرق المدینة و سوداء تلقط السّرقین فقیل لها:تنحّی عن طریق رسول اللّه فقالت:إنّ الطّریق لمعرض فهمّ بها بعض القوم أن یتناولها،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:دعوها فإنّها جبّارة.

[٢۵۵٢]٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن أبی عبد اللّه،عن عثمان بن عیسی،عن العلاء بن الفضیل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام العزّ رداء اللّه،و الکبر إزاره،فمن تناول شیئا منه أکبّه اللّه فی جهنّم.

[٢۵۵٣]۴-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال عن ثعلبة،عن معمر بن عمر بن عطاء،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

الکبر رداء اللّه و المتکبّر ینازع اللّه رداءه.

ص :۶۵٠

قبیله‌اش را دوست داشته باشد بلکه تعصّب این است که او قبیله‌اش را در ستم کردن،یاری رساند.

کبرورزیدن

[٢۵۵٠]١-حکیم گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ پایین‌ترین درجۀ الحاد پرسیدم.فرمودند:همانا کبرورزی پایین‌ترین درجۀ الحاد است.

[٢۵۵١]٢-حسین ابو علا گفته است:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:

کبرورزی در بدترین مردم و از هر جنسی است.کبر،جامۀ خدا است که هرکس با او در جامه‌اش ستیز کند،خداوند جز پستی‌اش را نمی‌افزاید.همانا روزی رسول خدا از یکی از کوچه‌های مدینه می‌گذشت و زن سیاهی در آن،سیرگین جمع می‌کرد.به او گفتند:از راه رسول خدا کنار رو.او گفت:راه گشاد است.

برخی خواستند به سراغش بروند و کنارش بزنند که رسول خدا فرمود:او را رها کنید که ستمکار است.

[٢۵۵٢]٣-علاء فضیل روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:عزّت،رو جامه و کبر زیر جامۀ خدا است.که هرکس چیزی از آن را برگیرد،خدا او را به رو در دوزخ اندازد.

[٢۵۵٣]۴-معمر بن عمر عطار روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:کبر، رو جامۀ خدا است و کسی که دربارۀ رو جامۀ خدا با او بستیزد،متکبّر است.

ص :۶۵١

[٢۵۵۴]۵-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن محمّد بن علیّ،عن أبی جمیلة،عن لیث المرادیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

الکبر رداء اللّه،فمن نازع اللّه شیئا من ذلک أکبّه اللّه فی النّار.

[٢۵۵۵]۶-عنه،عن أبیه،عن القاسم بن عروة،عن عبد اللّه بن بکیر،عن زرارة،عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه علیهما السّلام قالا:

لا یدخل الجنّة من فی قلبه مثقال ذرّة من کبر.

[٢۵۵۶]٧-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن أبی أیّوب،عن محمّد بن مسلم،عن أحدهما علیهما السّلام قال:

لا یدخل الجنّة من کان فی قلبه مثقال حبّة من خردل من الکبر،قال:

فاسترجعت،فقال:ما لک تسترجع؟قلت:لما سمعت منک،فقال:لیس حیث تذهب،إنّما أعنی الجحود،إنّما هو الجحود.

[٢۵۵٧]٨-أبو علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن ابن فضّال،عن علیّ بن عقبة،عن أیّوب بن الحرّ،عن عبد الأعلی،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

الکبر أن تغمص النّاس و تسفه الحقّ.

[٢۵۵٨]٩-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن سیف بن عمیرة،عن عبد الأعلی بن أعین قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ أعظم الکبر غمص الخلق،و سفه الحقّ،قال:قلت:و ما غمص الخلق و سفه الحقّ؟قال:یجهل الحقّ و یطعن علی أهله،فمن فعل ذلک فقد نازع اللّه عزّ و جلّ رداءه.

[٢۵۵٩]١٠-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن ابن بکیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۶۵٢

[٢۵۵۴]۵-لیث مرادی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:کبر،رو جامۀ خدا است و هرکس دربارۀ اندکی از آن با خدا ستیز کند خدا او را به رو در دوزخ اندازد.

[٢۵۵۵]۶-زراره روایت کرده که حضرت باقر و صادق علیهما السّلام فرمودند:در دل هرکس به اندازۀ ذرّه‌ای کبر باشد به بهشت نمی‌رود.

[٢۵۵۶]٧-محمّد مسلم روایت کرده که یکی از صادقین علیهما السّلام فرمودند:در دل هرکس به اندازۀ خردلی،کبر باشد به بهشت نمی‌رود.راوی گفته است:من آیۀ رجوع را خواندم.[یعنی آیۀ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ ]حضرت فرمودند:چرا آیۀ رجوع خواندی؟من عرض کردم:برای آنچه از شما شنیدم.فرمودند:چنان‌که تو فهمیدی،نیست.مقصود من از کبر،انکار است.کبر همان انکار است.

[٢۵۵٧]٨-عبد الاعلی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:کبر این است که مردم را خرد و حقّ را خوار بشمری.

[٢۵۵٨]٩-عبد الأعلای اعین از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:همانا بزرگ‌ترین کبر،خردشمردن مردم و خواردانستن حقّ است.

راوی گفته است که من عرض کردم:خردشمردن مردم و خوارشمردن حقّ چیست؟فرمودند:این‌که به حق جاهل شود و به اهل حقّ نیش زبان بزند.و هرکس چنین کند به راستی که با خداوند عزّتمند دربارۀ رو جامه‌اش ستیز کرده است.

[٢۵۵٩]١٠-ابن بکیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:در دوزخ برای

ص :۶۵٣

إنّ فی جهنّم لوادیا للمتکبّرین یقال له:سقر؛شکا إلی اللّه عزّ و جلّ شدّة حرّه و سأله أن یأذن له أن یتنفّس فتنفّس فأحرق جهنّم.

[٢۵۶٠]١١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن سنان،عن داود بن فرقد،عن أخیه قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إنّ المتکبّرین یجعلون فی صور الذّرّ؛یتوطّأهم النّاس حتّی یفرغ اللّه من الحساب.

[٢۵۶١]١٢-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن غیر واحد،عن علیّ بن أسباط،عن عمّه یعقوب بن سالم،عن عبد الأعلی،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له:ما الکبر؟فقال:أعظم الکبر أن تسفه الحقّ و تغمص النّاس،قلت:و ما سفه الحقّ قال:یجهل الحقّ و یطعن علی أهله.

[٢۵۶٢]١٣-عنه،عن یعقوب بن یزید،عن محمّد بن عمر بن یزید،عن أبیه قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:إنّنی آکل الطّعام الطّیّب و أشمّ الرّیح الطّیّبة و أرکب الدّابّة الفارهة و یتبعنی الغلام فتری فی هذا شیئا من التّجبّر فلا أفعله؟فأطرق أبو عبد اللّه علیه السّلام ثمّ قال:إنّما الجبّار الملعون من غمص النّاس و جهل الحقّ،قال عمر:فقلت:أمّا الحقّ فلا أجهله و الغمص لا أدری ما هو؟قال:من حقّر النّاس و تجبّر علیهم فذلک الجبّار.

[٢۵۶٣]١۴-محمّد بن جعفر،عن محمّد بن عبد الحمید،عن عاصم بن حمید، عن أبی حمزة،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:ثلاثة لا یکلّمهم اللّه و لا ینظر إلیهم یوم القیامة

ص :۶۵۴

متکبّران دره‌ای است که به آن سقر می‌گویند.سقر از شدّت گرمای خود به خداوند شکوهمند شکایت می‌کند و از او می‌خواهد که به او اجازه دهد تا نفسی بکشد.و آن‌گاه که نفس بکشد،دوزخ را به آتش می‌کشد.

[٢۵۶٠]١١-داود فرقد از برادرش روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام می‌فرمود:

همانا متکبّران به صورت ذرّه قرار داده می‌شوند و مردم لگدمالشان می‌کنند تا وقتی که حساب‌رسی خداوند پایان یابد.

[٢۵۶١]١٢-عبد الأعلی گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:کبر چیست؟فرمودند:بزرگ‌ترین کبر این است که حق را خوار و مردمان را خرد بشماری.من گفتم:خوارشمردن حقّ چیست؟فرمودند:این‌که به حق جاهل شوی و به اهلش نیش بزنی.

[٢۵۶٢]١٣-عمر یزید گفته است:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:من غذای خوب می‌خورم و عطر خوب می‌زنم و چارپای چابک سوار شده،غلامی هم به دنبالم می‌آید،آیا فکر می‌کنید در این کارها اندکی از تکبّر هست تا من انجامش ندهم؟حضرت صادق علیه السّلام سر به زیر افکند و سپس فرمود:همانا متکبّر نفرین شده،کسی است که مردم را خرد بداند و به حقّ جهل بورزد.عمر گفته است که من عرض کردم:من به حق جهل نمی‌ورزم ولی خرد دانستن مردم چیست؟ فرمودند:یعنی کسی مردم را کوچک کند و به آنان بزرگی بفروشد.چنین کسی متکبّر است.

[٢۵۶٣]١۴-ابو حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

سه تن هستند که خداوند در روز قیامت با آنان سخن نگفته،نگاهشان نکرده،پاکشان

ص :۶۵۵

و لا یزکّیهم و لهم عذاب ألیم:شیخ زان و ملک جبّار و مقلّ مختال.

[٢۵۶۴]١۵-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد،عن مروک بن عبید، عمّن حدّثه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ یوسف علیه السّلام لمّا قدم علیه الشّیخ یعقوب علیه السّلام دخله عزّ الملک،فلم ینزل إلیه،فهبط جبرئیل علیه السّلام فقال:یا یوسف ابسط راحتک فخرج منها نور ساطع، فصار فی جوّ السّماء،فقال یوسف:یا جبرئیل ما هذا النّور الّذی خرج من راحتی؟فقال:نزعت النّبوّة من عقبک عقوبة لما لم تنزل إلی الشّیخ یعقوب فلا یکون من عقبک نبیّ.

[٢۵۶۵]١۶-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن بعض أصحابه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما من عبد إلاّ و فی رأسه حکمة و ملک یمسکها،فإذا تکبّر قال له:اتّضع وضعک اللّه فلا یزال أعظم النّاس فی نفسه و أصغر النّاس فی أعین النّاس و إذا تواضع رفعه اللّه عزّ و جلّ،ثمّ قال له:انتعش نعشک اللّه فلا یزال أصغر النّاس فی نفسه و أرفع النّاس فی أعین النّاس.

[٢۵۶۶]١٧-محمّد بن یحیی،عن محمّد بن أحمد،عن بعض أصحابه،عن النّهدیّ،عن یزید بن إسحاق شعر،عن عبد اللّه بن المنذر،عن عبد اللّه بن بکیر قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:

ما من أحد یتیه إلاّ من ذلّة یجدها فی نفسه،و فی حدیث آخر عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:ما من رجل تکبّر أو تجبّر إلاّ لذلّة وجدها فی نفسه.

ص :۶۵۶

نمی‌کند و کیفری دردناک در انتظارشان است:پیر زناکار،پادشاه ستمکار و فقیر متکبّر.

[٢۵۶۴]١۵-کسی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا وقتی یعقوب سالخورده علیه السّلام به نزد یوسف علیه السّلام آمد عزّت شهریاری او را فراگرفت و برای پدرش[از تخت]فرونیامد،پس جبرئیل علیه السّلام فرود آمد.گفت:ای یوسف دستت را بگشا.وقتی دستش را گشود از آن نوری جهید به فضای آسمان رفت.یوسف گفت:ای جبرئیل این نور چه بود که از میان دست من بیرون آمد؟او گفت:آن نبوّت بود که برای کیفر فرونیامدنت برای یعقوب سالخورده،از فرزندانت جدا شد و هرگز از فرزندان تو پیامبری نخواهد بود.

[٢۵۶۵]١۶-یکی از اصحاب روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:در سر هر بنده‌ای افساری است و فرشته‌ای که آن را نگاه می‌دارد.که چون بنده تکبّر کند آن فرشته به او می‌گوید:پست باش؛زیرا خدا تو را پست کرده است.و او هماره در چشم خودش بزرگ‌ترین مردمان است و در پیش مردم کوچک‌ترین آنان.

ولی چون فروتنی کند خدای عزّتمند او را بالا می‌برد و سپس فرشته به او می‌گوید:سربلند باش که خدا تو را بالا برده است.و او هماره در چشم خودش کوچک‌ترین مردمان است و در پیش مردم بزرگ‌ترین ایشان.

[٢۵۶۶]١٧-عبد اللّه بکیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکسی که تکبّر می‌ورزد به جهت خواری‌ای است که در وجودش می‌یابد.و در حدیث دیگری از ایشان است که فرمودند:هر مردی که تکبّر یا گردنکشی کند به جهت خواری‌ای است که در وجود خودش می‌یابد.

ص :۶۵٧

باب العجب

[٢۵۶٧]١-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن أسباط،عن رجل من أصحابنا من أهل خراسان من ولد إبراهیم بن سیّار، یرفعه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ اللّه علم أنّ الذّنب خیر للمؤمن من العجب و لو لا ذلک ما ابتلی مؤمن بذنب أبدا.

[٢۵۶٨]٢-عنه،عن سعید بن جناح،عن أخیه أبی عامر،عن رجل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من دخله العجب هلک.

[٢۵۶٩]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن علیّ بن أسباط،عن أحمد بن عمر الحلاّل،عن علیّ بن سوید،عن أبی الحسن علیه السّلام قال:

سألته عن العجب الّذی یفسد العمل،فقال:العجب درجات:منها أن یزیّن للعبد سوء عمله فیراه حسنا فیعجبه و یحسب أنّه یحسن،صنعا و منها أن یؤمن العبد بربّه فیمنّ علی اللّه عزّ و جلّ و للّه علیه فیه المنّ.

[٢۵٧٠]۴-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن عبد الرّحمن بن الحجّاج،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ الرّجل لیذنب الذّنب فیندم علیه و یعمل العمل فیسرّه ذلک فیتراخی عن حاله تلک فلأن یکون علی حاله تلک خیر له ممّا دخل فیه.

[٢۵٧١]۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن محمّد بن سنان،عن نضر بن قرواش،عن إسحاق بن عمّار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أتی عالم عابدا فقال له:کیف صلاتک؟فقال:مثلی یسأل عن صلاته؟و أنا

ص :۶۵٨

خودبزرگ‌بینی

[٢۵۶٧]١-مردی از اصحاب ما که اهل خراسان و از فرزندان ابراهیم سیّار بود حدیثی را به حضرت صادق علیه السّلام رسانده که ایشان فرمودند:همانا خدا می‌داند که گناه برای مؤمن،بهتر از خودبزرگ‌بینی است.و اگر چنین نبود هرگز هیچ مؤمنی دچار گناه نمی‌شد.

[٢۵۶٨]٢-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس خودبین شود نابود می‌گردد.

[٢۵۶٩]٣-علی سوید گفت:از حضرت ابو الحسن علیه السّلام دربارۀ خودبینی‌ای پرسیدم که عمل را خراب می‌کند.فرمودند:خودبزرگ‌بینی درجاتی دارد.

یکی این‌که عمل بد برای بنده زینت داده شود و او آن را نیکی دیده،خودپسند شود و بپندارد که او عمل نیک انجام داده است و دیگر آن‌که بنده به پروردگارش ایمان بیاورد ولی به او منّت بگذارد درحالی‌که در ایمان هم،خدا بر او منّت گذاشته است.

[٢۵٧٠]۴-عبد الرحمان حجّاج روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

مردی گناه می‌کند و پشیمان می‌شود ولی چون عملی نیک انجام دهد شادمان شده از آن حال دور می‌شود.درحالی‌که بر آن حال بودن،برای او بهتر از این حال است.

[٢۵٧١]۵-اسحاق عمّار روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:عالمی به نزد عابدی آمد و به او گفت:نماز تو چگونه است؟او گفت:از همچون منی دربارۀ نمازش می‌پرسند؟من خدا را از فلان وقت عبادت می‌کنم.عالم گفت:گریه‌ات

ص :۶۵٩

أعبد اللّه منذ کذا و کذا،قال:فکیف بکاؤک؟قال:أبکی حتّی تجری دموعی، فقال له العالم:فإنّ ضحکک و أنت خائف أفضل من بکائک و أنت مدلّ،إنّ المدلّ لا یصعد من عمله شیء.

[٢۵٧٢]۶-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن أحمد بن أبی داود،عن بعض أصحابنا،عن أحدهما علیهما السّلام قال:

دخل رجلان المسجد أحدهما عابد و الآخر فاسق فخرجا من المسجد و الفاسق صدّیق و العابد فاسق و ذلک أنّه یدخل العابد المسجد مدلاّ بعبادته یدلّ بها فتکون فکرته فی ذلک و تکون فکرة الفاسق فی التّندّم علی فسقه و یستغفر اللّه عزّ و جلّ ممّا صنع من الذّنوب.

[٢۵٧٣]٧-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال:

قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:الرّجل یعمل العمل و هو خائف مشفق ثمّ یعمل شیئا من البرّ فیدخله شبه العجب به؟فقال:هو فی حاله الأولی و هو خائف أحسن حالا منه فی حال عجبه.

[٢۵٧۴]٨-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی بن عبید،عن یونس،عن بعض أصحابه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:بینما موسی علیه السّلام جالسا إذ أقبل إبلیس و علیه برنس ذو ألوان،فلمّا دنا من موسی علیه السّلام خلع البرنس و قام إلی موسی فسلّم علیه فقال له موسی:من أنت؟فقال:أنا إبلیس،قال:أنت فلا قرّب اللّه دارک قال:إنّی إنّما جئت لأسلّم علیک لمکانک من اللّه،قال:فقال له موسی علیه السّلام:فما هذا البرنس؟ قال:به أختطف قلوب بنی آدم،فقال موسی:فأخبرنی بالذّنب الّذی إذا أذنبه

ص :۶۶٠

چگونه است؟او گفت:چنان می‌گریم که اشک‌هایم سرازیر می‌شوند.عالم به او گفت:اگر ترسان باشی و بخندی برتر است از این‌که به خود ببالی و گریه کنی.که از به خود بالنده هیچ عملی بالا نمی‌رود.

[٢۵٧٢]۶-یکی از اصحاب روایت کرده که یکی از صادقین علیهما السّلام فرمودند:

دو مرد به مسجد درآمدند،که یکی‌شان عابد بود و دیگری گناهکار ولی چون از مسجد بیرون آمدند گناهکار،راست‌کردار بود و عابد،گناهکار؛زیرا عابد درحالی‌که از عبادتش خاطرجمع بود و به آن می‌بالید و در فکرش بود به مسجد آمد ولی فکر گناهکار در پشیمانی از گناه و آمرزش‌خواهی از خداوند عزّتمند بود.

[٢۵٧٣]٧-عبد الرّحمان حجّاج گفت:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:مردی عمل بدی می‌کند،ولی از آن ترسان و نگران است،سپس وقتی عمل نیکی انجام می‌دهد،چیزی مانند خودبینی برایش پیش می‌آید؟حضرت فرمودند:او در حال نخستین که ترسان است نیک‌حال‌تر از حالت خودبینی است.

[٢۵٧۴]٨-یکی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:موسی علیه السّلام نشسته بود که ناگاه ابلیس با کلاهی دراز و رنگارنگ به نزدش آمد.و چون به موسی علیه السّلام نزدیک شد،کلاه را برداشته،ایستاد و به او سلام داد.موسی به او گفت:تو کیستی؟او گفت:من ابلیس‌ام.موسی فرمود:تویی،خدا تو را به خانۀ کسی نزدیک نگرداند.او گفت:من آمده‌ام تا به جهت جایگاهی که نزد خدا داری به تو سلام بدهم.موسی علیه السّلام به او فرمود:این کلاه چیست؟او گفت:با این،دل فرزندان آدم را می‌ربایم.موسی به او فرمود:برایم از گناهی بگو که چون فرزند آدم به آن

ص :۶۶١

ابن آدم استحوذت علیه؟قال:إذا أعجبته نفسه و استکثر عمله و صغر فی عینه ذنبه.و قال:قال اللّه عزّ و جلّ لداود علیه السّلام:یا داود،بشّر المذنبین و أنذر الصّدّیقین قال:کیف أبشّر المذنبین و أنذر الصّدّیقین؟قال:یا،داود بشّر المذنبین أنّی أقبل التّوبة و أعفو عن الذّنب و أنذر الصّدّیقین ألاّ یعجبوا بأعمالهم فإنّه لیس عبد أنصبه للحساب إلاّ هلک.

باب حبّ الدّنیا و الحرص علیها

[٢۵٧۵]١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن درست بن أبی منصور،عن رجل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام،و هشام،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

رأس کلّ خطیئة حبّ الدّنیا.

[٢۵٧۶]٢-علیّ،عن أبیه،عن ابن فضّال،عن ابن بکیر،عن حمّاد بن بشیر قال:

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:ما ذئبان ضاریان فی غنم قد فارقها رعاؤها، أحدهما فی أوّلها و الآخر فی آخرها بأفسد فیها من حبّ المال و الشّرف فی دین المسلم.

[٢۵٧٧]٣-عنه،عن أبیه،عن عثمان بن عیسی،عن أبی أیّوب،عن محمّد بن مسلم،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ما ذئبان ضاریان فی غنم لیس لها راع،هذا فی أوّلها و هذا فی آخرها بأسرع فیها من حبّ المال و الشّرف فی دین المؤمن.

[٢۵٧٨]۴-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن یحیی الخزّاز،عن غیاث بن إبراهیم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ الشّیطان یدیر ابن آدم فی کلّ شیء فإذا أعیاه جثم له عند المال فأخذ برقبته.

ص :۶۶٢

دچار شود تو بر او چیره می‌شوی.او گفت:وقتی او خودبین شود و عملش را بسیار شمارده،گناهش را کوچک ببیند.و نیز رسول خدا فرمودند:خدای عزّتمند به داود علیه السّلام فرمود:ای داود به گناهکاران مژده و به راست‌کرداران بیم ده.

او عرض کرد:چگونه گناهکاران را مژده و راست‌کرداران را بیم دهم؟خداوند فرمود:ای داود به گناهکاران مژده بده که من توبه را می‌پذیرم و از گناه در می‌گذرم.و به راست‌کرداران بیم بده که به جهت عمل‌هاشان خودبین نشوند؛ زیرا وقتی من بنده‌ای را به حساب‌رسی بکشم او نابود می‌شود.

دنیادوستی و آزمندی به آن

[٢۵٧۵]١-هشام و مردی دیگر روایت کرده‌اند که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

دنیادوستی در رأس هر گناهی است.

[٢۵٧۶]٢-حمّاد بشیر گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:دو گرگ گرسنه که یکی در آغاز گوسفندان بی‌چوپان باشد و دیگری در انتهای آن، خراب‌گرتر از مال و جاه‌دوستی در دین مسلمان نیست.

[٢۵٧٧]٣-محمّد مسلم روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:دو گرگ گرسنه در گلۀ گوسفندان بی‌چوپان،که یکی در آغاز باشد و دیگری در انتها شتابان‌تر از مال و جاه‌دوستی در دین مؤمن نیست.

[٢۵٧٨]۴-غیاث ابراهیم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا شیطان فرزند آدم را در هرچیزی می‌گرداند و چون او را خسته کند،نزد مال کمین می‌کند تا گردن او را بگیرد.

ص :۶۶٣

[٢۵٧٩]۵-عنه،عن أحمد بن محمّد،عن علیّ بن النّعمان،عن أبی أسامة زید،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:من لم یتعزّ بعزاء اللّه تقطّعت نفسه حسرات علی الدّنیا و من أتبع بصره ما فی أیدی النّاس کثر همّه و لم یشف غیظه و من لم یر للّه عزّ و جلّ علیه نعمة إلاّ فی مطعم أو مشرب أو ملبس فقد قصر عمله و دنا عذابه.

[٢۵٨٠]۶-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن أبی عبد اللّه،عن یعقوب بن زید، عن زیاد القندیّ،عن أبی وکیع،عن أبی إسحاق السّبیعیّ،عن الحارث الأعور،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:إنّ الدّینار و الدّرهم أهلکا من کان قبلکم و هما مهلکاکم.

[٢۵٨١]٧-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یحیی بن عقبة الأزدیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال أبو جعفر علیه السّلام:مثل الحریص علی الدّنیا مثل دودة القزّ کلّما ازدادت من القزّ،علی نفسها لفّا کان أبعد لها من الخروج حتّی تموت غمّا.و قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:أغنی الغنی من لم یکن للحرص أسیرا،و قال:لا تشعروا قلوبکم الاشتغال بما قد فات فتشغلوا أذهانکم عن الاستعداد لما لم یأت.

[٢۵٨٢]٨-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،و علیّ بن محمّد،جمیعا عن القاسم بن محمّد،عن سلیمان المنقریّ،عن عبد الرّزّاق بن همّام،عن معمر بن راشد،عن الزّهریّ محمّد بن مسلم بن عبید اللّه قال:

سئل علیّ بن الحسین علیهما السّلام أیّ الأعمال أفضل عند اللّه؟قال:ما من عمل بعد معرفة اللّه عزّ و جلّ و معرفة رسوله صلّی اللّه علیه و اله و سلّم أفضل من بغض الدّنیا،فإنّ لذلک لشعبا کثیرة و للمعاصی شعب فأوّل ما عصی اللّه به الکبر:معصیة إبلیس حین

ص :۶۶۴

[٢۵٧٩]۵-ابو اسامه زید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:هرکس به صبری که خدا فرموده،خود را تسلاّ ندهد،جانش از افسوس بر دنیا پاره‌پاره می‌شود و هرکس به آنچه در دست مردم است چشم بدواند،غصّه‌اش افزون شده،خشمش درمان نمی‌پذیرد و هرکس از خداوند عزّتمند،نعمتی جز خوراک و نوشاک یا جامه نبیند،عملش کوتاه گشته،کیفرش نزدیک می‌شود.

[٢۵٨٠]۶-حارث اعور از امیر مؤمنان علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:

همانا دینار و درهم پیشینیان شما را نابود کرده و شما را هم نابود خواهد کرد.

[٢۵٨١]٧-یحیی بن عقبۀ ازدی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرمودند:حکایت آزمند به دنیا حکایت کرم ابریشم است که هرگاه ابریشم بیشتری به خودش بپیچد از رهایی دورتر می‌شود و از غصّه می‌میرد.و حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:توانگر توانگران کسی است که اسیر آز نباشد.و فرمودند:دل‌هاتان را با پرداختن به آنچه از دستتان رفته،بیمناک نکنید تا ذهن‌هاتان از آمادگی برای آنچه نیامده،باز نماند.

[٢۵٨٢]٨-محمّد زهری گفت:از حضرت سجّاد علیه السّلام پرسیدند:کدام اعمال نزد خداوند برتر است؟فرمودند:پس از معرفت به خدای شکوهمند و معرفت به رسول خدا هیچ عملی برتر از دشمنی با دنیا نیست.که آن شاخه‌های فراوانی دارد و گناهان نیز شاخه‌هایی دارد.نخستین چیزی که خدا با آن نافرمانی شد،کبر است.همان گناه ابلیس،وقتی سرپیچیده،کبر ورزید و از جملۀ کافران شد.

ص :۶۶۵

أبی و استکبر و کان من الکافرین،ثمّ الحرص و هی معصیة آدم و حوّاء علیهما السّلام حین قال اللّه عزّ و جلّ لهما: «فَکُلاٰ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ» فأخذا ما لا حاجة بهما إلیه،فدخل ذلک علی ذرّیّتهما إلی یوم القیامة و ذلک أنّ أکثر ما یطلب ابن آدم ما لا حاجة به إلیه،ثمّ الحسد و هی معصیة ابن آدم حیث حسد أخاه فقتله،فتشعّب من ذلک حبّ النّساء و حبّ الدّنیا و حبّ الرّئاسة و حبّ الرّاحة و حبّ الکلام و حبّ العلوّ و الثّروة،فصرن سبع خصال فاجتمعن کلّهنّ فی حبّ الدّنیا فقال الأنبیاء و العلماء بعد معرفة ذلک:حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئة،و الدّنیا دنیاءان:دنیا بلاغ و دنیا ملعونة.

[٢۵٨٣]٩-و بهذا الإسناد،عن المنقریّ،عن حفص بن غیاث،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

فی مناجاة موسی علیه السّلام:یا موسی إنّ الدّنیا دار عقوبة،عاقبت فیها آدم عند خطیئته و جعلتها ملعونة،ملعون ما فیها إلاّ ما کان فیها لی،یا موسی إنّ عبادی الصّالحین زهدوا فی الدّنیا بقدر علمهم و سائر الخلق رغبوا فیها بقدر جهلهم و ما من أحد عظّمها فقرّت عیناه فیها و لم یحقّرها أحد إلاّ انتفع بها.

[٢۵٨۴]١٠-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن فضّال،عن أبی جمیلة،عن محمّد الحلبیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما ذئبان ضاریان فی غنم قد فارقها رعاؤها،واحد فی أوّلها و هذا فی آخرها بأفسد فیها من حبّ المال و الشّرف فی دین المسلم.

[٢۵٨۵]١١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن منصور بن العبّاس،عن سعید بن جناح،عن عثمان بن سعید،عن عبد الحمید بن علیّ الکوفیّ،عن مهاجر الأسدیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ص :۶۶۶

سپس آزمندی،که گناه آدم و حوّا علیهما السّلام است،وقتی که خدای عزّتمند به آن دو فرمود:«از هرچه خواستید بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران می‌شوید.»[اعراف(٧):١٩]آن‌گاه آنان چیزی برگرفتند که به آن نیازی نداشتند و این به فرزندانشان تا روز قیامت منتقل شد به این جهت است که بیشترین چیزی که فرزند آدم به دنبالش می‌رود،همان است که به آن نیاز ندارد.سپس حسد است،گناه پسر آدم،آن‌گاه که به برادرش حسد ورزید و او را کشت.و حسد چند دسته است:زن‌دوستی،دنیادوستی،ریاست‌دوستی،رفاه‌جویی،سخن‌دوستی، برتری‌جویی و ثروت‌دوستی.و این هفت خصلت همگی در دنیادوستی گرد آمده‌اند.و پیامبران و دانشمندان پس از معرفت به آن گفته‌اند:دنیادوستی در رأس همۀ گناهان است.و دنیا دوگونه است:دنیای رساننده و دنیای نفرین‌شده.

[٢۵٨٣]٩-حفص غیاث از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در مناجات خدا با موسی علیه السّلام آمده است:ای موسی همانا این دنیا منزلگاه کیفر است،که آدم را هنگامی که گناه کرد در آن کیفر کردم.من آن را نفرین‌شده قرار دادم و هرچیزی که در دنیا است نفرین‌شده است مگر آنچه برای من باشد.ای موسی همانا بندگان نیکوکار من به اندازه دانش‌شان در دنیا پارسایی کردند.ولی مردمان دیگر به اندازه جهلشان به سوی دنیا رفتند.کسی نیست که آن را بزرگ شمارد و آن‌گاه دیدگانش روشن شود و کسی نیست که آن را کوچک بشمارد مگر این‌که از آن بهره‌مند می‌شود.

[٢۵٨۴]١٠-محمّد حلبی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:دو گرگ گرسنه در میان یک گلّه گوسفند بی‌چوپان یکی در آغاز و دیگری در انتها زیانبارتر از مال و جاه‌دوستی در دین مسلمان نیستند.

[٢۵٨۵]١١-مهاجر اسدی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:عیسای

ص :۶۶٧

مرّ عیسی ابن مریم علیهم السّلام علی قریة قد مات أهلها و طیرها و دوابّها فقال:أما إنّهم لم یموتوا إلاّ بسخطة و لو ماتوا متفرّقین لتدافنوا،فقال الحواریّون:یا روح اللّه و کلمته،ادع اللّه أن یحییهم لنا فیخبرونا ما کانت أعمالهم فنجتنبها، فدعا عیسی علیه السّلام ربّه فنودی من الجوّ أن،نادهم،فقام عیسی علیه السّلام باللّیل علی شرف من الأرض فقال:یا أهل هذه القریة،فأجابه منهم مجیب:لبّیک یا روح اللّه و کلمته،فقال:ویحکم ما کانت أعمالکم؟قال:عبادة الطّاغوت و حبّ الدّنیا مع خوف قلیل و أمل بعید و غفلة فی لهو و لعب،فقال:کیف کان حبّکم للدّنیا؟قال:کحبّ الصّبیّ لأمّه،إذا أقبلت علینا فرحنا و سررنا و إذا أدبرت عنّا بکینا و حزنّا،قال:کیف کانت عبادتکم للطّاغوت؟قال:الطّاعة لأهل المعاصی،قال:کیف کان عاقبة أمرکم؟قال:بتنا لیلة فی عافیة و أصبحنا فی الهاویة فقال و ما الهاویة،فقال:سجّین،قال:و ما سجّین؟قال:جبال من جمر توقد علینا إلی یوم القیامة،قال:فما قلتم و ما قیل لکم؟قال:قلنا:ردّنا إلی الدّنیا فنزهد فیها،قیل لنا:کذبتم قال:ویحک کیف لم یکلّمنی غیرک من بینهم؟ قال:یا روح اللّه إنّهم ملجمون بلجام من نار بأیدی ملائکة غلاظ شداد و إنّی کنت فیهم و لم أکن منهم فلمّا نزل العذاب عمّنی معهم فأنا معلّق بشعرة علی شفیر جهنّم لا أدری أکبکب فیها أم أنجو منها فالتفت عیسی علیه السّلام إلی الحواریّین فقال:یا أولیاء اللّه أکل الخبز الیابس بالملح الجریش و النّوم علی المزابل خیر کثیر مع عافیة الدّنیا و الآخرة.

[٢۵٨۶]١٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن هشام بن سالم، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما فتح اللّه علی عبد بابا من أمر الدّنیا إلاّ فتح اللّه علیه من الحرص مثله.

ص :۶۶٨

مریم علیهما السّلام بر دهی گذشت که اهل آن و پرندگان و چارپایانش نیز مرده بودند.پس گفت:هان که ایشان جز به سبب خشم نابود نشده‌اند.که اگر جدا از هم مرده بودند،همدیگر را دفن می‌کردند.حواریان گفتند:از روح و کلمۀ خداوند!از خدا بخواه آنان را برای ما زنده کند تا به ما بگویند که اعمالشان چه بوده است و ما از آن اعمال دوری کنیم.پس عیسی علیه السّلام از پروردگارش چنین خواست و آن‌گاه از فضا فریاد آمد که:ایشان را صدا کن.عیسی علیه السّلام شبانه بر بلندای آن سرزمین رفته، گفت:ای اهل روستا!یکی از آنان پاسخ داد:بله ای روح و کلمۀ خدا.عیسی گفت:

وای بر شما اعمالتان چه بوده است؟او گفت:بندگی طاغوت و دنیادوستی به همراه هراس اندک،آرزوی دراز و غفلت به سبب سرگرمی و بازی.عیسی علیه السّلام گفت:دنیادوستی‌تان چگونه بود؟او عرض کرد:همچون کودکی که مادرش را دوست می‌دارد.چون به ما روی می‌آورد خوشحال و شادمان می‌شدیم و وقتی به ما پشت می‌کرد می‌گریستیم و اندوهگین می‌شدیم.عیسی علیه السّلام فرمود:

طاغوت‌پرستی‌تان چگونه بود؟او گفت:اطاعت از گناهکاران.فرمود:سرانجام کارتان چگونه شد؟او عرض کرد:شب،تندرست خوابیدیم و صبح در هاویه افتادیم،فرمود:هاویه چیست؟گفت:سجّین است.فرمود:سجّین چیست؟ عرض کرد:کوه‌هایی از آتش است که تا روز قیامت بر روی ما افروخته می‌شود.

فرمود:شما چه گفتید و به شما چه گفتند؟عرض کرد:ما گفتیم:ما را به دنیا بازگردانید تا در آن پارسایی کنیم.ولی به ما گفتند:شما دروغ می‌گویید.عیسی علیه السّلام فرمود:وای بر تو چرا از میان این مردم،کسی جز تو با من سخن نگفت؟او عرض کرد:ای روح خدا بر دهان آنان با دستان فرشتگانی خشن و سخت‌گیر لگامی از آتش زده‌اند.من در میان این مردم بودم ولی از آنان نبودم.آن‌گاه چون عذاب فرود آمد مرا هم با ایشان فراگرفت.اکنون من به مویی بر لب دوزخ آویزانم و نمی‌دانم که به رو در آن می‌افتم یا از آن نجات می‌یابم.آن‌گاه عیسی علیه السّلام به حواریان رو کرد و فرمود:ای دوستان خدا،نان خشک با نمک نساییده خوردن و خوابیدن بر تودۀ تپاله به همراه عافیت دنیا و آخرت بسیار بهتر است.

[٢۵٨۶]١٢-هشام سالم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:خداوند بر هیچ بنده‌ای دری از دنیا نگشود جز این‌که به مانند آن،دری از آزمندی به رویش گشود.

ص :۶۶٩

[٢۵٨٧]١٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن القاسم بن محمّد،عن المنقریّ، عن حفص بن غیاث،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال عیسی ابن مریم صلوات اللّه علیه:تعملون للدّنیا و أنتم ترزقون فیها بغیر عمل و لا تعملون للآخرة و أنتم لا ترزقون فیها إلاّ بالعمل،ویلکم علماء سوء،الأجر تأخذون،و العمل تضیّعون،یوشک ربّ العمل أن یقبل عمله و یوشک أن یخرجوا من ضیق الدّنیا إلی ظلمة القبر،کیف یکون من أهل العلم من هو فی مسیره إلی آخرته و هو مقبل علی دنیاه و ما یضرّه أحبّ إلیه ممّا ینفعه.

[٢۵٨٨]١۴-عنه،عن أبیه،عن محمّد بن عمرو فیما أعلم،عن أبی علیّ الحذّاء،عن حریز،عن زرارة،و محمّد بن مسلم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

أبعد ما یکون العبد من اللّه عزّ و جلّ إذا لم یهمّه إلاّ بطنه و فرجه.

[٢۵٨٩]١۵-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد،عن ابن محبوب،عن عبد اللّه بن سنان؛و عبد العزیز العبدیّ،عن عبد اللّه بن أبی یعفور،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من أصبح و أمسی و الدّنیا أکبر همّه جعل اللّه تعالی الفقر بین عینیه و شتّت أمره و لم ینل من الدّنیا إلاّ ما قسم اللّه له،و من أصبح و أمسی و الآخرة أکبر همّه جعل اللّه الغنی فی قلبه و جمع له أمره.

[٢۵٩٠]١۶-علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس،عن ابن سنان،عن حفص بن قرط،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من کثر اشتباکه بالدّنیا کان أشدّ لحسرته عند فراقها.

[٢۵٩١]١٧-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن محبوب،عن عبد العزیز العبدیّ،عن ابن أبی یعفور قال:

ص :۶٧٠

[٢۵٨٧]١٣-حفص غیاث از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که عیسای مریم -درود خدا بر او-فرمود:برای دنیا عمل می‌کنید درحالی‌که به آن بدون عمل روزی داده می‌شوید.و برای آخرت عمل نمی‌کنید درحالی‌که در آن جز به عمل روزی داده نمی‌شوید.وای بر شما ای بدعالمان!آیا وقتی عمل را تباه کرده‌اید فرد می‌گیرید؟نزدیک است که صاحب عمل،عملش پذیرفته گردد و نزدیک است که ایشان از تنگی دنیا به تاریکی گور بروند.چگونه اهل دانش است کسی که در مسیرش به سوی آخرت،به دنیا رو می‌کند و آنچه به او زیان می‌رساند پیش او محبوب‌تر از چیزی است که به او سود می‌رساند.

[٢۵٨٨]١۴-زراره و محمّد مسلم روایت کرده‌اند که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:بنده هنگامی از خدای عزّتمند دورتر می‌شود که جز به شکم و شرمگاهش اهمّیت ندهد.

[٢۵٨٩]١۵-عبد اللّه ابو یعفور روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

هرکس صبح و شام کند و بزرگ‌ترین فکرش دنیا باشد،خداوند والا فقر را میان دیدگانش نهاده،کارش را آشفته می‌کند و او از دنیا به چیزی جز آنچه خدا برایش قسمت کرده،نمی‌رسد و هرکس صبح و شام کند و بزرگ‌ترین اندیشه‌ای آخرت باشد،خداوند توانگری را در دلش قرار داده،کارش را سامان می‌دهد.

[٢۵٩٠]١۶-حفص قرط روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس بیشتر با دنیا درآمیزد هنگام جدایی از آن افسوس‌ناک‌تر خواهد شد.

[٢۵٩١]١٧-ابن ابو یعفور گفت:از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می‌فرماید:هرکس

ص :۶٧١

سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:من تعلّق قلبه بالدّنیا تعلّق قلبه بثلاث خصال:

همّ لا یفنی و أمل لا یدرک و رجاء لا ینال.

باب الطّمع

[٢۵٩٢]١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن علیّ بن حسّان،عمّن حدّثه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

ما أقبح بالمؤمن أن تکون له رغبة تذلّه.

[٢۵٩٣]٢-عنه،عن أبیه،عمّن ذکره،بلغ به أبا جعفر علیه السّلام قال:

بئس العبد عبد له طمع یقوده و بئس العبد عبد له رغبة تذلّه.

[٢۵٩۴]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن القاسم بن محمّد،عن المنقریّ،عن عبد الرّزّاق،عن معمر،عن الزّهریّ قال:

قال علیّ بن الحسین علیهما السّلام:رأیت الخیر کلّه قد اجتمع فی قطع الطّمع عمّا فی أیدی النّاس.

[٢۵٩۵]۴-محمّد بن یحیی،عن محمّد بن أحمد،عن بعض أصحابنا، عن علیّ بن سلیمان بن رشید،عن موسی بن سلاّم،عن سعدان،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قلت له:[ما]الّذی یثبت الإیمان فی العبد؟قال:الورع،و الّذی یخرجه منه؟قال:الطّمع.

باب الخرق

[٢۵٩۶]١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن أبی عبد اللّه،عن أبیه،عمّن حدّثه، عن محمّد بن عبد الرّحمن بن أبی لیلی،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

ص :۶٧٢

دلش را به دنیا آویخته باشد،آن را به سه خصلت آویخته است:اندوهی که پایان نمی‌گیرد،آرزویی که پایان ندارد و امیدی که به آن دست نمی‌یابد.

طمع

[٢۵٩٢]١-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:چه زشت است برای مؤمن،میلی که او را به خواری بکشد.

[٢۵٩٣]٢-مردی حدیثی را به حضرت باقر علیه السّلام رسانده که ایشان فرمودند:چه بد بنده‌ای است بنده‌ای که طمعش او را به پیش براند و چه بد بنده‌ای است بنده‌ای که میلش او را به خواری اندازد.

[٢۵٩۴]٣-زمری روایت کرده که حضرت سجّاد علیه السّلام فرمودند:من همۀ خیر را گردآمده در امید بریدن از آنچه در دستان مردم است،دیدم.

[٢۵٩۵]۴-سعدان گفت:به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم:چه چیزی ایمان را در بنده استوار می‌گرداند؟فرمودند:پرهیزگاری.پرسیدم:و چه چیزی او را از ایمان بیرون می‌برد؟فرمودند:طمع.

باب کم‌خردی(خرق)

[٢۵٩۶]١-محمّد بن عبد الرّحمان ابو لیلی روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام

ص :۶٧٣

من قسم له الخرق حجب عنه الإیمان.

[٢۵٩٧]٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن النّعمان،عن عمرو بن شمر،عن جابر،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:لو کان الخرق خلقا یری ما کان شیء ممّا خلق اللّه أقبح منه.

باب سوء الخلق

[٢۵٩٨]١-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن عبد اللّه بن سنان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ سوء الخلق لیفسد العمل کما یفسد الخلّ العسل.

[٢۵٩٩]٢-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن النّوفلیّ،عن السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:أبی اللّه عزّ و جلّ لصاحب الخلق السّیّی بالتّوبة قیل،و کیف ذاک یا رسول اللّه؟قال:لأنّه إذا تاب من ذنب وقع فی ذنب أعظم منه.

[٢۶٠٠]٣-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن إسماعیل بن مهران،عن سیف بن عمیرة،عمّن ذکره،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ سوء الخلق لیفسد الإیمان کما یفسد الخلّ العسل.

[٢۶٠١]۴-عنه،عن محمّد بن إسماعیل بن بزیع،عن عبد اللّه بن عثمان،عن الحسین بن مهران،عن إسحاق بن غالب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

من ساء خلقه عذّب نفسه.

[٢۶٠٢]۵-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن محمّد بن عبد الحمید،

ص :۶٧۴

فرمودند:هرکس که کم‌خردی قسمتش باشد از ایمان محروم می‌گردد.

[٢۵٩٧]٢-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا فرمودند:اگر کم‌خردی،آفریده‌ای بود که دیده می‌شد هیچ چیزی از آفریدگان خدا زشت‌تر از آن نبود.

بداخلاقی

[٢۵٩٨]١-عبد اللّه سنان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا بداخلاقی،عمل را خراب می‌کند چنان‌که سرکه،عسل را.

[٢۵٩٩]٢-سکونی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که پیامبر گرامی فرمودند:خداوند شکوهمند توبۀ بداخلاق را نمی‌پذیرد.گفتند:چرا ای رسول خدا؟فرمودند:زیرا وقتی از گناهی توبه کند به گناهی بزرگ‌تر از آن می‌افتد.

[٢۶٠٠]٣-مردی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا بداخلاقی،ایمان را خراب می‌کند چنان‌که سرکه،عسل را خراب می‌کند.

[٢۶٠١]۴-اسحاق غالب روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:هرکس اخلاقش بد باشد خودش را عذاب می‌دهد.

[٢۶٠٢]۵-عبد اللّه سنان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:خداوند

ص :۶٧۵

عن یحیی بن عمرو،عن عبد اللّه بن سنان قال:

قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی بعض أنبیائه:الخلق السّیّی یفسد العمل کما یفسد الخلّ العسل.

باب السّفه

[٢۶٠٣]١-عدّة من أصحابنا،عن أحمد بن محمّد بن خالد،عن شریف بن سابق،عن الفضل بن أبی غرّة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ السّفه خلق لئیم،یستطیل علی من[هو]دونه و یخضع لمن[هو]فوقه.

[٢۶٠۴]٢-محمّد بن یحیی،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن بعض أصحابه،عن أبی المغراء،عن الحلبیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

لا تسفهوا فإنّ أئمّتکم لیسوا بسفهاء.و قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:من کافأ السّفیه بالسّفه فقد رضی بما أتی إلیه حیث احتذی مثاله.

[٢۶٠۵]٣-علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن ابن محبوب،عن عبد الرّحمن بن الحجّاج،عن أبی الحسن موسی علیه السّلام فی رجلین یتسابّان فقال:

البادی منهما أظلم،و وزره و وزر صاحبه علیه ما لم یتعدّ المظلوم.

[٢۶٠۶]۴-عدّة من أصحابنا،عن سهل بن زیاد،عن صفوان،عن عیص بن القاسم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:

إنّ أبغض خلق اللّه عبد اتّقی النّاس لسانه.

ص :۶٧۶

عزّتمند به یکی از پیامبرانش وحی کرد:اخلاق بد،عمل را خراب می‌کند چنان‌که سرکه،عسل را خراب می‌کند.

سفاهت

[٢۶٠٣]١-فضل ابو قرّه روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:سفاهت، خوی انسان پست است که به پایین دست گردن فرازی می‌کند و به بالا دست، فروتنی.

[٢۶٠۴]٢-حلبی روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:سفاهت نکنید؛ زیرا امامان شما از سفیهان نیستند.و ایشان فرمودند:هرکس سفیه را با سفاهت جزا بدهد،به آنچه بر سرش بیاید خرسند شده است؛زیرا به او اقتدا کرده است.

[٢۶٠۵]٣-عبد الرّحمان حجّاج روایت کرده که حضرت کاظم علیه السّلام دربارۀ دو مردی که همدیگر را دشنام می‌دهند،فرمود:آغازکنندۀ این دو نفر،ستمکارتر است و گناه خود و رفیقش را به گردن دارد تا آن‌گاه که آن ستمدیده،خود ستمکاری نکند.

[٢۶٠۶]۴-عیص قاسم روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:همانا بدترین آفریدۀ خداوند بنده‌ای است که مردم از زبانش بترسند.

ص :۶٧٧

ص :۶٧٨

نمایۀ آیات

ادعونی أستجب لکم، ١۵٠

ادفع بالّتی هی أحسن السّیّئة، ۴٨٢

ادفع بالّتی هی أحسن[السّیّئة]فإذا الّذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولیّ، ٢٠٠

إذا السّماء انشقّت و أمّا من أوتی کتابه وراء ظهره فسوف یدعوا ثبورا، ٧۴

إذ أقسموا لیصر منّها مصبحین و لا یستثنون فطاف علیها طائف، ۵٨٠

اصبروا و صابروا و رابطوا، ١٨۴

أطیعوا اللّه و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم، ۵٢

أفأنت تکره النّاس حتّی یکونوا مؤمنین، ۴٧۴

أفمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستوون، ٧٨

إلاّ إبلیس کان من الجنّ ففسق عن أمر ربّه، ٧٨

ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب، ٨۴

إلاّ من أتی اللّه بقلب سلیم، ۴٠

إلاّ من أکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان، ۴٨۶،۴٨٨

إلاّ من أکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان و لکن من شرح بالکفر صدرا، ٨۴

الّذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون أبناءهم، ۶٠٠

ص :۶٧٩

الّذین آمنوا بأفواههم و لم تؤمن قلوبهم، ٨۴

الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه بأموالهم و أنفسهم أعظم، ١٠٠

الّذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون أولئک علیهم، ٢١٠

الّذین یأکلون الرّبا لا یقومون إلاّ کما یقوم الّذی یتخبّطه الشّیطان من المسّ، ۶٠۶

الّذین یجتنبون کبائر الإثم و الفواحش، ۶٠۴

الّذین یجتنبون کبائر الإثم و الفواحش إلاّ اللّمم، ۵٩٢

الّذین یشترون بعهد اللّه و أیمانهم ثمنا قلیلا أولئک لا خلاق لهم فی الآخرة، ۶٠۶

الّذین یصلون ما أمر اللّه به أن یوصل، ٣٣٨،٣۴٨،٣۵٠

الّذین یصلون ما أمر اللّه به أن یوصل و یخشون ربّهم و یخافون سوء الحساب، ٣۴٨

الزّانی لا ینکح إلاّ زانیة أو مشرکة و الزّانیة لا ینکحها إلاّ زان، ٧٨

السّابقون السّابقون أولئک المقرّبون، ٩٨

ألست بربّکم قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامة إنّا کنّا عن هذا غافلین، ٢٠

ألم تر إلی الّذین قیل لهم کفّوا أیدیکم، ٢۶٠

الیوم نختم علی أفواههم و تکلّمنا أیدیهم و تشهد أرجلهم بما کانوا یکسبون، ٨٨

إمّا یبلغنّ عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لهما أفّ و لا تنهرهما، ٣۵٢

إنّا أوحینا إلیک کما أوحینا إلی نوح و النّبیّین من بعده، ٧٠

إنّ إبراهیم کان أمّة قانتا للّه حنیفا و لم یک من المشرکین، ۵٣٢

إنّ الّذین اتّخذوا العجل سینالهم غضب من ربّهم و ذلّة فی الحیاة الدّنیا، ۴٠

إنّ الّذین یأکلون أموال الیتامی ظلما إنّما یأکلون فی بطونهم نارا، ٧٨

إنّ الّذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات، ٧٨

ص :۶٨٠

إنّ الّذین یشترون بعهد اللّه و أیمانهم ثمنا قلیلا أولئک لا خلاق لهم فی الآخرة، ٧٨

إنّ السّمع و البصر و الفؤاد کلّ أولئک کان عنه مسؤلا، ٩٠

إنّ اللّه فالق الحبّ و النّوی، ١۶

إنّ اللّه لا یحبّ الخائنین، ۶١۴

إنّ اللّه لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء، ۶٠٢

إنّ اللّه لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم، ۵٨۶

إنّ اللّه لعن الکافرین و أعدّ لهم سعیرا خالدین فیها أبدا لا یجدون ولیّا و لا نصیرا، ٧۶

إنّ المنافقین هم الفاسقون، ٧٨

إن تبدوا ما فی أنفسکم أو تخفوه یحاسبکم به اللّه فیغفر لمن یشاء، ٨۴

إن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفّر عنکم سیّئاتکم و ندخلکم مدخلا کریما، ۵٩٠

أنزل السّکینة فی قلوب المؤمنین، ٣۶

انظر کیف فضّلنا بعضهم علی بعض و لل آخرة أکبر درجات و أکبر تفضیلا، ١٠٠

إنّ کتاب الأبرار لفی علّیّین و ما أدراک ما علّیّون کتاب مرقوم یشهده المقرّبون، ١٢

إنّک لا تهدی من أحببت و لکنّ اللّه یهدی من یشاء، ۴٧۴

أنّ لعنت اللّه علیه إن کان من الکاذبین، ۶١۴

إنّما یأکلون فی بطونهم نارا و سیصلون سعیرا، ۶٠۶

إنّما یتقبّل اللّه من المتّقین، ١١٢

إنّما یخشی اللّه من عباده العلماء، ١۵۶

إنّما یوفّی الصّابرون أجرهم بغیر حساب، ١۶٨

إنّها إن تک مثقال حبّة من خردل فتکن فی صخرة أو فی السّماوات أو فی الأرض، ۵٨٠

ص :۶٨١

إنّه لا ییأس من روح اللّه إلاّ القوم الکافرون، ۶٠۶

إنّی سقیم، ۴٨٢

أو إطعام فی یوم ذی مسغبة یتیما ذا مقربة أو مسکینا ذا متربة، ۴۵٠

أولئک کتب فی قلوبهم الإیمان، ٣۶

أولئک لهم اللّعنة و لهم سوء الدّار، ۶٠٨

أولئک یؤتون أجرهم مرّتین بما صبروا(قال بما صبروا علی التّقیّة)، ۴٨٠

أو من کان میتا فأحییناه، ١۶

أیّتها العیر إنّکم لسارقون، ۴٨٢

بل الإنسان علی نفسه بصیرة، ۶٢٢

بل الإنسان علی نفسه بصیرة و لو ألقی معاذیره، ۶٢٠،۶٢۴

تتجافی جنوبهم عن المضاجع، ۵٨

تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض منهم من کلّم اللّه و رفع بعضهم درجات، ۵٩٨

تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض منهم من کلّم اللّه و رفع بعضهم فوق بعض درجات، ١٠٠

حبّب إلیکم الإیمان و زیّنه فی قلوبکم و کرّه إلیکم الکفر و الفسوق، ٢٨۴

حنفاء للّه غیر مشرکین به، ٣٢

خذ العفو و أمر بالعرف، ۵٢٨

خلقتنی من نار و خلقته من طین، ۶۴٨

ذلک بأنّهم لا یصیبهم ظمأ و لا نصب و لا مخمصة فی سبیل اللّه، ١٠٠

ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء و اللّه ذو الفضل العظیم، ۴١٨

ربّ أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا، ٢١٨

ص :۶٨٢

ربّ أنزلنی منزلا مبارکا و أنت خیر المنزلین، ٢١٨

ربّنا لا تجعلنا فتنة للّذین کفروا، ۵۶۶

رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه، ۵٣٨

رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه-عزّ و جلّ-، ١١۴

سابقوا إلی مغفرة من ربّکم و جنّة عرضها کعرض السّماء و الأرض، ٩٨

سبحان الّذی سخّر لنا هذا و ما کنّا له مقرنین، ٢١٨

سورة أنزلناها و فرضناها و أنزلنا فیها آیات بیّنات لعلّکم تذکّرون الزّانیة، ٨٠

سیماهم فی وجوههم من أثر السّجود، ٢٨

شرع لکم من الدّین ما وصّی به نوحا و الّذی أوحینا إلیک و ما وصّینا به إبراهیم، ٧٠

صبغة اللّه و من أحسن من اللّه صبغة، ٣۴،٣۶

طوبی لهم و حسن مآب، ۵٢۴

طه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی، ٢١۶

عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحدا إلاّ من ارتضی من رسول، ۵٢٨

عن الیمین و عن الشّمال قعید ما یلفظ من قول إلاّ لدیه رقیب عتید، ۵٧۴

فإذا الّذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولیّ حمیم، ۴٨٢

فإذا لقیم الّذین کفروا فضرب الرّقاب حتّی إذا أثخنتموهم فشدّوا الوثاق، ٨٨

فاصبر کما صبر أولوا العزم من الرّسل، ۴۴

فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم کلّ مرصد، ٢٠٠

فأمّا من أوتی کتابه بیمینه فأولئک یقرؤن کتابهم و لا یظلمون فتیلا، ٨٠

فإنّها لا تعمی الأبصار و لکن تعمی القلوب الّتی فی الصّدور، ١١۴

ص :۶٨٣

فبشّر عباد الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه أولئک الّذین هداهم اللّه، ٨۶

فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم، ۶٠۶

فجزاؤه جهنّم خالدا فیها، ۶٠۶

فضّل اللّه المجاهدین علی القاعدین أجرا عظیما درجات منه و مغفرة و رحمة، ١٠٠

فطرت اللّه الّتی فطر النّاس علیها، ٣٠

فقاتل فی سبیل اللّه لا تکلّف إلاّ نفسک، ۴٢

فقالوا ربّنا باعد بین أسفارنا و ظلموا أنفسهم، ۵٨۴

فقد استمسک بالعروة الوثقی، ٣۴

فکبکبوا فیها هم و الغاوون، ۶٣٠

فلا تخشوا النّاس و اخشون، ١۵۶

فلا تعجبک أموالهم و لا أولادهم، ٣١٠

فلا یأمن مکر اللّه إلاّ القوم الخاسرون، ۶٠۶

فما أصبرهم علی النّار، ۵٧۶

فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه أحدا، ۶٢٠

فمن یرد اللّه أن یهدیه یشرح صدره للإسلام و من یرد، ۴٧۶

فمن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرّة شرّا یره، ١٠٠

فمن یکفر بالطّاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروة الوثقی، ٣۶

فوقاه اللّه سیّئات ما مکروا، ۴٧٨

فویل للّذین کفروا من مشهد یوم عظیم، ٧٨

قالت أخراهم لأولادهم ربّنا هؤلاء أضلّونا فآتهم عذابا ضعفا من النّار، ٧۶

ص :۶٨۴

قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا، ۵٨

قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا، ۶٠،۶۴

قد أفلح المؤمنون الّذین هم فی صلاتهم خاشعون و الّذین هم عن اللّغو معرضون، ٨۶

قد نعلم إنّه لیحزنک الّذی یقولون فإنّهم لا یکذّبونک، ٢٠٠

قل کلّ یعمل علی شاکلته، ۴٠،١٩۴

قل للمؤمنین یغضّوا من أبصارهم و یحفظوا فروجهم، ٨۶

کلاّ إنّ کتاب الفجّار لفی سجّین و ما أدراک ما سجّین کتاب، ١٢

کلاّ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون، ۵٨۴

کلّما ألقی فیها فوج سألهم خزنتها ألم یأتکم نذیر قالوا بلی، ٧۴

کلّما دخلت أمّة لعنت أختها حتّی إذا ادّارکوا فیها جمیعا، ٧۶

کلّهم لجعلنا لمن یکفر بالرّحمن لبیوتهم سقفا من فضّة، ۵٧٢

لئن شکرتم لأزیدنّکم، ١۵٠،٢١۶

لا یستوی منکم من أنفق من قبل الفتح و قاتل أولئک أعظم درجة، ١٠٠

لعنوا فی الدّنیا و الآخرة و لهم عذاب عظیم، ۶٠۶

لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم، ٢٩٢

لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون، ٣۵٢

لیبلوکم أیّکم أحسن عملا، ۴٠

لینذر من کان حیّا و یحقّ القول علی الکافرین، ١۶

ما قدّموا و آثارهم و کلّ شیء أحصیناه فی إمام مبین، ۶١٠

ما کنت تدری ما الکتاب و لا الإیمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء، ٣۵٨

ص :۶٨۵

ما یلفظ من قول إلاّ لدیه رقیب عتید، ۴٠۶،۴١٢

من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها، ۶۶

من یشرک باللّه فقد حرّم اللّه علیه الجنّة، ۶٠۶

من یطع الرّسول فقد أطاع اللّه و من تولّی فما أرسلناک علیهم حفیظا، ۴٨

من یطع اللّه و الرّسول فأولئک مع الّذین أنعم اللّه علیهم من النّبیّین و الصّدّیقین، ١٧۶

نحن نقصّ علیک نبأهم بالحقّ إنّهم فتیة آمنوا بربّهم و زدناهم هدی، ٩٠

و اتّقوا اللّه الّذی تسائلون به و الأرحام إنّ اللّه کان علیکم رقیبا، ٣٣۶،٣۴۶

و اخفض لهما جناح الذّلّ من الرّحمة، ٣۵٢

و إذ أخذ ربّک من بنی آدم من ظهورهم ذرّیّتهم و أشهدهم علی أنفسهم، ١٨،٣٢

و إذا سمعوا اللّغو أعرضوا عنه و قالوا لنا أعمالنا و لکم أعمالکم، ٨۶

و إذا ما أنزلت سورة فمنهم من یقول أیّکم زادته هذه إیمانا، ٩٠

و إذا مرّوا باللّغو مرّوا کراما، ٨۶

و اذکر فی الکتاب إسماعیل إنّه کان صادق الوعد و کان رسولا نبیّا، ۶١۴

و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا و ذرنی و المکذّبین أولی النّعمة، ٢٠٠

و اقتلوهم حیث ثقفتموهم، ٢٠٢

و اقصد فی مشیک و اغضض من صوتک إنّ أنکر الأصوات لصوت الحمیر، ٨٨

و الّذین یرمون المحصنات ثمّ لم یأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة، ٧٨

و الّذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا، ۴٢٨

و السّابقون الأوّلون من المهاجرین و الأنصار و الّذین اتّبعوهم بإحسان، ٩٨

و الکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس و اللّه یحبّ المحسنین، ٢۵٠

ص :۶٨۶

و اللاّتی یأتین الفاحشة من نسائکم فاستشهدوا علیهنّ أربعة منکم، ٨٠

و اللّیل إذا یغشی فأنذرتکم نارا تلظّی لا یصلاها إلاّ الأشقی الّذی کذّب و تولّی، ٧۴

و أمّا الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة و کان تحته کنز لهما، ١٣۶

و أمّا إن کان من المکذّبین الضّالّین فنزل من حمیم و تصلیه جحیم، ٧۴

و أمّا بنعمة ربّک فحدّث، ٢١۴

و أمّا من أوتی کتابه بشماله فیقول یا لیتنی لم أوت کتابیه، ٧۴

و إمّا ینسینّک الشّیطان فلا تقعد بعد الذّکری مع القوم الظّالمین، ٨۶

و أنّ المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه أحدا، ٨٨

و إن جاهداک علی أن تشرک بی ما لیس لک به علم، ٣۵۶

و إن من أمّة إلاّ خلا فیها نذیر، ١١۴

و إنّی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثمّ اهتدی، ١١٢

و أیّدهم بروح منه، ۵٧۴

و أیّدهم بروح منه، ۶٠٢

و بالوالدین إحسانا، ٣۵٢

و برّزت الجحیم للغاوین و قیل لهم أین ما کنتم تعبدون من دون اللّه هل ینصرونکم، ٧۴

و تتلقّاهم الملائکة هذا یومکم الّذی کنتم توعدون، ۴۵۶

و تمّت کلمت ربّک الحسنی علی بنی إسرائیل بما صبروا، ٢٠٠

و جعلنا منهم أئمّة یهدون بأمرنا لمّا صبروا و کانوا ب آیاتنا یوقنون، ٢٠٠

و جعلنی مبارکا أین ما کنت، ٣۶٨

و قدمنا إلی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا، ١٨٢

ص :۶٨٧

و قد نزّل علیکم فی الکتاب أن إذا سمعتم آیات اللّه یکفر بها و یستهزأ بها، ٨۶

و قضی ربّک ألاّ تعبدوا إلاّ إیّاه و بالوالدین إحسانا، ٧٢

و قضی ربّک ألاّ تعبدوا إلاّ إیّاه و بالوالدین إحسانا، ٣۵۴

و قل لهما قولا کریما، ٣۵٢

و قولوا آمنّا بالّذی أنزل إلینا و أنزل إلیکم و إلهنا و إلهکم واحد، ٨۴

و قولوا للنّاس حسنا، ٣۶٨

و کان تحته کنز لهما، ١٣٨

و لئن سألتهم من خلق السّماوات و الأرض لیقولنّ اللّه، ٣٢

و لئن سألتهم من خلقهم لیقولنّ اللّه، ٣٢

و لئن سألتهم من خلقهم لیقولنّ اللّه، ٢۶

و لا تجعلوا اللّه عرضة لأیمانکم أن تبرّوا و تتّقوا و تصلحوا بین النّاس، ۴۶٨

و لا تستوی الحسنة و لا السّیّئة، ۴٨٢

و لا تقتلوا أولادکم خشیة إملاق نحن نرزقهم و إیّاکم إنّ قتلهم، ٧٢

و لا تقف ما لیس لک به علم إنّ السّمع و البصر و الفؤاد کلّ أولئک کان عنه مسؤلا، ٨۶

و لا تمدّنّ عینیک إلی ما متّعنا به أزواجا منهم زهرة الحیاة الدّنیا، ٣١٠

و لا تمش فی الأرض مرحا إنّک لن تخرق الأرض و لن تبلغ الجبال طولا، ٨٨

و لا تیمّموا الخبیث منه تنفقون، ۶٠٢

و لقد خلقنا السّماوات و الأرض و ما بینهما فی ستّة أیّام و ما مسّنا من لغوب، ٢٠٠

و لقد علمتم الّذین اعتدوا منکم فی السّبت فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین، ٧٢

و لقد علموا لمن اشتراه ما له فی الآخرة من خلاق، ۶٠۶

و لقد عهدنا إلی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما، ٢٢

ص :۶٨٨

و لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض، ١٠٠

و لقد نعلم أنّک یضیق صدرک بما یقولون فسبّح بحمد ربّک و کن من السّاجدین، ٢٠٠

و للّه علی النّاس حجّ البیت من استطاع إلیه سبیلا و من کفر فإنّ اللّه غنیّ، ۴۶

و لمن خاف مقام ربّه جنّتان، ١۶٠،١٨٠

و لو لا أن یکون النّاس أمّة واحدة، ۵٧٢

و لیمحّص اللّه الّذین آمنوا و یمحق الکافرین، ٣٠٢

و ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا، ۴٠٨

و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم و یعفوا عن کثیر، ۵٧۶

و ما أضلّنا إلاّ المجرمون، ٧۴،٧۶

و ما تقدّموا لأنفسکم من خیر تجدوه عند اللّه، ١٠٠

و ما قدروا اللّه حقّ قدره، ۴٠٨

و ما کان اللّه لیضیع إیمانکم إنّ اللّه بالنّاس لرؤف رحیم، ٩٠

و ما کنتم تستترون أن یشهد علیکم سمعکم و لا أبصارکم و لا جلودکم، ٨۶

و من أحیاها فکأنّما أحیا النّاس جمیعا، ۴٧٠

و منکم من یردّ إلی أرذل العمر لکی لا یعلم بعد علم شیئا، ۶٠٠

و من یتّق اللّه یجعل له مخرجا، ١۵۶

و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه، ١۵٠

و من یغلل یأت بما غلّ یوم القیامة، ۶٠۶

و من یفعل ذلک یلق أثاما یضاعف له العذاب یوم القیامة و یخلد فیه مهانا، ۶٠۶

و من یقتل مؤمنا متعمّدا فجزاؤه جهنّم خالدا فیها و غضب اللّه علیه و لعنه، ٧۶

ص :۶٨٩

و من یکتمها فإنّه آثم قلبه، ۶٠۶

و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا، ۶٠٢

و من یولّهم یومئذ دبره إلاّ متحرّفا لقتال أو متحیّزا إلی فئة، ۶٠۶

و نکتب ما قدّموا و آثارهم و کلّ شیء أحصیناه فی إمام مبین، ۵٨٠

و وصّینا الإنسان بوالدیه(حسنا)و إن جاهداک علی أن تشرک بی ما، ٣۵۶

و یؤت کلّ ذی فضل فضله، ١٠٠

و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة(ثمّ قال:)و من یوق شحّ نفسه، ۴۶٠

هم درجات عند اللّه، ١٠٠

هو الّذی أنزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هنّ أمّ الکتاب و أخر متشابهات، ٧٠

یا أیّها الّذین آمنوا إذا قمتم إلی الصّلاة فاغسلوا وجوهکم، ٨٨

یا أیّها الّذین آمنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربّکم و افعلوا الخیر لعلّکم تفلحون، ٨٨

یا أیّها الّذین آمنوا اصبروا و صابروا، ٢١٠

یا أیّها الّذین آمنوا أطیعوا اللّه و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم، ۵٠

یخرج الحیّ من المیّت و مخرج المیّت من الحیّ، ١۶

یرفع اللّه الّذین آمنوا منکم و الّذین أوتوا العلم درجات، ١٠٠

ص :۶٩٠

نمایۀ روایات

آفة الدّین الحسد و العجب و الفخر،۶۴۶

أبعد ما یکون العبد من اللّه عزّ و جلّ إذا لم یهمّه إلاّ بطنه و فرجه،۶٧٠

أبلغ شیعتنا أنّه لن ینال ما عند اللّه إلاّ بعمل،و أبلغ شیعتنا أنّ أعظم النّاس،۶٣٢

أبلغ عنّی کذا و کذا-فی أشیاء أمر بها-قلت:فأبلّغهم عنک،۴۶٨

ابن آدم اجتنب ما حرّمت علیک،تکن من أورع النّاس،١٧۴

أبو ذرّ-رحمه اللّه-یقول:یا مبتغی العلم إنّ هذا اللّسان مفتاح خیر و مفتاح شرّ،٢۶٢

أبی اللّه عزّ و جلّ لصاحب الخلق السّیّی بالتّوبة قیل:و کیف ذاک،۶٧۴

أتحبّ إخوانک یا حسین؟قلت:نعم قال:تنفع فقراءهم قلت:نعم قال:أما إنّه،۴۵٠

أتخلون و تتحدّثون و تقولون ما شئتم؟فقلت:إی و اللّه إنّا لنخلو و نتحدّث،۴١٨

أتری لا أعرف خیارکم من شرارکم؟بلی و اللّه،و إنّ شرارکم،۶٢٨

اتّقوا اللّه و اعدلوا،فإنّکم تعیبون علی قوم لا یعدلون،٣٣٠

اتّقوا اللّه و کونوا إخوة بررة،متحابّین فی اللّه،متواصلین،٣٩٠

اتّقوا اللّه و لا یحسد بعضکم بعضا،إنّ عیسی ابن مریم کان من شرائعه السّیح،۶۴۴

اتّقوا المحقّرات من الذّنوب فإنّ لها طالبا،یقول أحدکم:أذنب و أستغفر،۵٨٠

اتّقوا المحقّرات من الذّنوب فإنّها لا تغفر،قلت:و ما المحقّرات،۶٠٨

ص :۶٩١

اتّقوا علی دینکم فاحجبوه بالتّقیّة فإنّه لا إیمان لمن لا تقیّة له،۴٨٢

أتی رجل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:إنّی رجل شابّ نشیط و أحبّ الجهاد،٣۶۴

أتی رجل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:یا رسول اللّه إنّی راغب فی الجهاد نشیط،٣۵٨

أتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:رجل بدویّ فقال:إنّی أسکن البادیة فعلّمنی جوامع الکلام،۶٣٨

أتی عالم عابدا فقال له:کیف صلاتک؟فقال:مثلی یسأل عن صلاته،۶۵٨

أثافیّ الإسلام ثلاثة:الصّلاة و الزّکاة و الولایة،لا تصحّ واحدة منهنّ،۴۶

اجتهدت فی العبادة و أنا شابّ،فقال لی أبی علیه السّلام:یا بنیّ دون ما أراک تصنع،١٩۶

اجعلوا أمرکم هذا للّه و لا تجعلوه للنّاس،فإنّه ما کان للّه فهو للّه،۴٧۴

اجعلوا أمرکم هذا للّه و لا تجعلوه للنّاس فإنّه ما کان للّه فهو للّه،۶١٨

أحبّ الأعمال إلی اللّه سرور[الّذی]تدخله علی المؤمن،۴٢٨

أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ و جلّ ما دا[و]م علیه العبد و إن قلّ،١٨۶

احذروا عواقب العثرات،۴٩٠

أحسن الظّنّ باللّه فإنّ اللّه عزّ و جلّ یقول:أنا عند ظنّ عبدی المؤمن بی،١۶۴

أحسن یا إسحاق إلی أولیائی ما استطعت،فما أحسن مؤمن،۴۶٢

أحقّ خلق اللّه أن یسلّم لما قضی اللّه عزّ و جلّ من عرف اللّه عزّ و جلّ و من،١۴۴

أخبرت بما أخبرتک به أحدا؟قلت:لا إلاّ سلیمان بن خالد،۴٩۶

أخبرنی بدعائم الإسلام الّتی لا یسع أحدا التّقصیر عن معرفة شیء،۴٨

أخبرنی عن الإسلام و الإیمان أ هما مختلفان،۶٢

أخذ اللّه میثاق المؤمن علی أن لا تصدّق مقالته و لا ینتصف،۵۴٢

اخشوا اللّه خشیة لیست بتعذیر،و اعملوا للّه فی غیر ریاء،۶٢۶

أ خفت أن یمسّک من فقره شیء؟قال:لا،قال:فخفت أن یصیبه،۵۶۶

ص :۶٩٢

أدعو لوالدیّ إذا کانا لا یعرفان الحقّ؟قال:ادع لهما و تصدّق عنهما،٣۵۶

إذا أذنب الرّجل خرج فی قلبه نکتة سوداء،فإن تاب انمحت،۵٨٠

إذا أراد أحدکم أن لا یسأل ربّه شیئا إلاّ أعطاه،٣٣٢

إذا أراد اللّه بعبد خیرا زهّده فی الدّنیا و فقّهه فی الدّین و بصّره عیوبها،٢٩۴

إذا أراد اللّه عزّ و جلّ هلاک عبد نزع منه الحیاء فإذا نزع منه الحیاء،۶١۶

إذا أردت أن تعرف أصحابی فانظر إلی من اشتدّ ورعه و خاف خالقه،۵١٨

إذا أردت أن تعلم أنّ فیک خیرا فانظر إلی قلبک،فإن کان یحبّ أهل طاعة اللّه،٢٨٨

إذا أردت شیئا من الخیر فلا تؤخّره،فإنّ العبد یصوم الیوم الحارّ،٣٢٠

إذا أصبحت و أمسیت فقل عشر مرّات:اللّهمّ ما أصبحت بی من نعمة،٢٢۴

إذا التقی المؤمنان فتصافحا أقبل اللّه بوجهه علیهما و تتحاتّ الذّنوب عن وجوههما،۴٠٨

إذا التقیتم فتلاقوا بالتّسلیم و التّصافح و إذا تفرّقتم فتفرّقوا بالاستغفار،۴٠۴

إذا بعث اللّه المؤمن من قبره خرج معه مثال یقدم أمامه،کلّما رأی،۴٢۴

إذا تخلّی المؤمن من الدّنیا سما و وجد حلاوة حبّ اللّه،٢٩۶

إذا جمع اللّه عزّ و جلّ الأوّلین و الآخرین قام مناد فنادی یسمع النّاس،٢٨۶

إذا خالطت النّاس فإن استطعت أن لا تخالط أحدا من النّاس،٢٣٢

إذا ذکر أحدکم نعمة اللّه عزّ و جلّ فلیضع خدّه علی التّراب شکرا للّه،۴٢۴

إذا رأیت الرّجل و قد ابتلی و أنعم اللّه علیک فقل:اللّهمّ إنّی لا أسخر،٢٢٢

إذا رأیت بین اثنین من شیعتنا منازعة فافتدها من مالی،۴۶۶

إذا رأیتم أهل البلاء فاحمدوا اللّه و لا تسمعوهم فإنّ ذلک یحزنهم،٢٢٢

إذا صافح الرّجل صاحبه فالّذی یلزم التّصافح أعظم أجرا من الّذی یدع،۴٠۶

إذا عصانی من عرفنی،سلّطت علیه من لا یعرفنی،۵٨٨

ص :۶٩٣

إذا کان الرّجل علی عمل فلیدم علیه سنة ثمّ یتحوّل عنه،١٨۶

إذا کان یوم القیامة أمر اللّه تبارک و تعالی منادیا ینادی بین یدیه،۵۶٨

إذا کان یوم القیامة جمع اللّه تبارک و تعالی الأوّلین و الآخرین،٢۴۶

إذا کان یوم القیامة قام عنق من النّاس حتّی یأتوا باب الجنّة فیضربوا،۵٧٠

إذا کان یوم القیامة یقوم عنق من النّاس فیأتون باب الجنّة فیضربونه،١۶٨

إذا لقی أحدکم أخاه فلیسلّم علیه و لیصافحه،۴٠۴

إذا لم تکن حلیما فتحلّم،٢۵۶

إذا مات المؤمن خلّی علی جیرانه من الشّیاطین عدد ربیعة و مضر،۵۴۶

إذا وقع بین رجلین منازعة نزل ملکان فیقولان للسّفیه منهما،٢۵٨

إذا همّ أحدکم بخیر أو صلة فإنّ عن یمینه و شماله شیطانین فلیبادر،٣٢٢

إذا همّ أحدکم بخیر فلا یؤخّره فإنّ العبد ربّما صلّی الصّلاة أو صام،٣١٨

إذا هممت بخیر فبادر،فإنّک لا تدری ما یحدث،٣٢٠

إذا هممت بشیء من الخیر فلا تؤخّره،فإنّ اللّه عزّ و جلّ ربّما اطّلع،٣٢٢

أربع لا یخلو منهنّ:المؤمن أو واحدة منهنّ مؤمن یحسده،۵۴٢

أربع من کنّ فیه کمل إسلامه و لو کان من قرنه إلی قدمه خطایا،١٣٢

أربع من کنّ فیه کمل إیمانه و إن کان من قرنه إلی قدمه ذنوبا،٢٢٨

أربع من کنّ فیه و کان من قرنه إلی قدمه ذنوبا بدّلها اللّه حسنات،٢۴۴

أرسل النّجاشیّ إلی جعفر بن أبی طالب و أصحابه فدخلوا علیه و هو فی بیت له،٢٧۶

ارفق بهم فإنّ کفر أحدهم فی غضبه و لا خیر فیمن کان کفره فی غضبه،٢٧٢

أرکان الکفر أربعة:الرّغبة و الرّهبة و السّخط و الغضب،۶١٢

ازنی الرّجل فارقه روح الإیمان؟قال:فقال:هو مثل قول اللّه عزّ و جلّ:[ و لا تیمّموا، ۶٠٢

ص :۶٩۴

استشهد مع جعفر بن أبی طالب بعد تسعة نفر و کان هو العاشر،١٢۶

استقبلت أبا عبد اللّه علیه السّلام فی طریق فأعرضت عنه بوجهی و مضیت،۴٨۴

اشتدّت حال رجل من أصحاب النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقالت له امرأته،٣١٢

أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء ثمّ الأوصیاء ثمّ الأماثل فالأماثل،۵۴٨

اشکر من أنعم علیک و أنعم علی من شکرک،٢١۴

اصبر علی أعداء النّعم،فإنّک لن تکافی من عصی اللّه فیک،٢۵٠

اصبروا علی أعداء النّعم،فإنّک لن تکافی من عصی اللّه فیک،٢۵٢

اصبروا علی الفرائض،١٨۴

اصبروا علی الفرائض و صابروا علی المصائب و رابطوا علی الأئمّة علیهم السّلام ١٨۴

اصبروا علی المصائب،٢١٠

أصلحک،اللّه إنّی رجل منقطع إلیکم بمودّتی و قد أصابتنی حاجة شدیدة،۵٧٢

أصول الکفر ثلاثة:الحرص و الاستکبار و الحسد،۶١٢

اعلموا أنّ القرآن هدی اللّیل و النّهار و نور اللّیل المظلم علی ما کان،۴٧٨

اعمل بفرائض اللّه تکن أتقی النّاس،١٨۴

افتتحوا نهارکم بخیر و أملوا علی حفظتکم فی أوّله خیرا و فی آخره خیرا،٣٢٠

أفضل العبادة إدمان التّفکّر فی اللّه و فی قدرته،١٢٨

أفضل النّاس من عشق العبادة،فعانقها و أحبّها بقلبه و باشرها بجسده،١٨٨

أفطر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عشیّة خمیس فی مسجد قبا،فقال:هل من شراب،٢٧٨

أقرئ المفضّل السّلام و قل له:إنّا قد أصبنا بإسماعیل فصبرنا،فاصبر کما صبرنا،٢٠٨

أکثر ما تلج به أمّتی الجنّة تقوی اللّه و حسن الخلق،٢٢٨

أکثر ما تلج به أمّتی النّار الأجوفان:البطن و الفرج،١٨٠

ص :۶٩۵

أکثر من أن تقول:اللّهمّ لا تجعلنی من المعارین و لا تخرجنی من التّقصیر،١۶۶

أکلة یأکلها أخی المسلم عندی أحبّ إلیّ من أن أعتق رقبة،۴۵۴

ألا أخبرک بالإسلام أصله و فرعه و ذروة سنامه؟قلت:بلی جعلت فداک،۵٨

ألا أخبرکم بأبعدکم منّی شبها؟قالوا:بلی یا رسول اللّه،قال:الفاحش،۶١۴

ألا أخبرکم بأشبهکم بی؟قالوا:بلی یا رسول اللّه،قال:أحسنکم خلقا،۵٢۶

ألا أخبرکم بأشدّ ما فرض اللّه علی خلقه،فذکر ثلاثة أشیاء،٣٢۶

ألا أخبرکم بخیر خلائق الدّنیا و الآخرة؟:العفو عمّن ظلمک،٢۴۴

ألا أخبرکم بخیر رجالکم؟قلنا:بلی یا رسول اللّه قال:إنّ من خیر رجالکم،١٣٢

ألا أخبرکم بشرار رجالکم؟قلنا:بلی یا رسول اللّه،فقال:إنّ من شرار رجالکم،۶١۶

ألا أدلّک علی أمر یدخلک اللّه به الجنّة،٢۶٠

ألا أدلّکم علی خیر أخلاق الدّنیا و الآخرة؟:تصل من قطعک،٢۴۴

ألا أنبّئکم بالمؤمن؟من ائتمنه المؤمنون علی أنفسهم و أموالهم،۵١۶

ألا إنّ لکلّ عبادة شرّة ثمّ تصیر إلی فترة فمن صارت شرّة،١٩۴

ألا إنّه من ینصف النّاس من نفسه لم یزده اللّه إلاّ عزّا،٣٢۴

الإبقاء علی العمل أشدّ من العمل قال و ما الإبقاء،۶٢۴

الإسلام عریان فلباسه الحیاء و زینته الوقار و مروءته العمل الصّالح،١١٠

الإسلام یحقن به الدّم و تؤدّی به الأمانة و تستحلّ به الفروج،۵٨،۶٠

الإصرار هو أن یذنب الذّنب فلا یستغفر اللّه و لا یحدّث نفسه بتوبة فذلک الإصرار،۶١٠

الإیمان أربعة أرکان:الرّضا بقضاء اللّه و التّوکّل علی اللّه و تفویض الأمر إلی اللّه،١٣٢

الإیمان فوق الإسلام بدرجة،و التّقوی فوق الإیمان بدرجة،١٢٠

الإیمان له أرکان أربعة:التّوکّل علی اللّه،و تفویض الأمر إلی اللّه،١١٢

ص :۶٩۶

الإیمان ما استقرّ فی القلب و أفضی به إلی اللّه عزّ و جلّ و صدّقه العمل،۶۴

الإیمان هو الإقرار باللّسان و عقد فی القلب و عمل بالأرکان،۶۶

الإیمان یشارک الإسلام و الإسلام لا یشارک الإیمان،۶٢

البادی منهما أظلم،و وزره و وزر صاحبه علیه ما لم یتعدّ المظلوم،۶٧۶

البرّ و حسن الخلق یعمران الدّیار و یزیدان فی الأعمار،٢٢٨

التّقیّة ترس اللّه بینه و بین خلقه،۴٨٨

التّقیّة ترس المؤمن و التّقیّة حرز المؤمن،و لا إیمان لمن لا تقیّة له،۴٩٠

التّقیّة فی کلّ شیء یضطرّ إلیه ابن آدم فقد أحلّه اللّه له،۴٨٨

التّقیّة فی کلّ ضرورة و صاحبها أعلم بها حین تنزل به،۴٨۶

التّقیّة من دین اللّه،قلت:من دین اللّه،قال:إی و اللّه من دین اللّه،۴٨٢

التّقیّة من دینی و دین آبائی و لا إیمان لمن لا تقیّة له،۴٨۶

التّواضع أن تعطی النّاس ما تحبّ أن تعطاه،٢٨٢

الجنّة محفوفة بالمکاره و الصّبر،فمن صبر علی المکاره فی الدّنیا دخل الجنّة،٢٠۴

الحسنة التّقیّة و السّیّئة الإذاعة،۴٨٠

الحسنة:التّقیّة،و السّیّئة:الإذاعة و قوله عزّ و جلّ:ادفع بالّتی هی أحسن،۴٨٢

الحمد للّه الّذی عافانی ممّا ابتلاک به،و لو شاء فعل،٢٢٢

الحنیفیّة من الفطرة الّتی فطر اللّه النّاس علیها،لا تبدیل لخلق اللّه،٣٢

الحیاء حیاءان:حیاء عقل و حیاء حمق،فحیاء العقل هو العلم،٢۴٢

الحیاء من الإیمان و الإیمان فی الجنّة،٢۴٢

الحیاء و الإیمان مقرونان فی قرن فإذا ذهب أحدهما تبعه صاحبه،٢۴٢

الحیاء و العفاف و العیّ-أعنی عیّ اللّسان لا عیّ القلب-من الإیمان،٢۴٢

ص :۶٩٧

الخلق عیال اللّه فأحبّ الخلق إلی اللّه من نفع عیال اللّه و أدخل،٣۶۶

الخلق عیالی،فأحبّهم إلیّ ألطفهم بهم و أسعاهم فی حوائجهم،۴۴۴

الدّعاء عند الکرب و الاستغفار عند الذّنب و الشّکر عند النّعمة،٢١۶

الدّنیا سجن المؤمن فأیّ سجن جاء منه خیر،۵۴۴

الذّنوب کلّها شدیدة و أشدّها ما نبت علیه اللّحم و الدّم،۵٧٨

الّذی أنعم علیک بما فضّلک و أعطاک و أحسن إلیک،٢١۴

الرّجل یعمل العمل و هو خائف مشفق ثمّ یعمل شیئا من البرّ،۶۶٠

الرّجل یعمل شیئا من الثّواب لا یطلب به وجه اللّه إنّما یطلب تزکیة النّاس،۶٢٠

الرّفق نصف العیش،٢٧۴

الرّفق یمن و الخرق شؤم،٢٧٠

الزّهد عشرة أجزاء؛أعلی درجة الزّهد أدنی درجة الورع،١۴۴

الصّبر ثلاثة:صبر عند المصیبة،و صبر علی الطّاعة،و صبر عن المعصیة،٢٠٨

الصّبر رأس الإیمان،١٩٨

الصّبر صبران:صبر علی البلاء،حسن جمیل،و أفضل الصّبرین،٢٠٨

الصّبر صبران:صبر عند المصیبة،حسن جمیل و أحسن من ذلک الصّبر،٢٠۶

الصّبر من الإیمان بمنزلة الرّأس من الجسد،فإذا ذهب الرّأس ذهب الجسد،١٩٨،٢٠٢

الصّبر من الإیمان بمنزلة الرّأس من الجسد؛و لا إیمان لمن لا صبر له،٢٠٢

الصّبر و الرّضا عن اللّه رأس طاعة اللّه و من صبر و رضی عن اللّه،١۴٠

الطّاعم الشّاکر،له من الأجر کأجر الصّائم المحتسب؛و المعافی الشّاکر له،٢١۴

العدل أحلی من الشّهد،و ألین من الزّبد،و أطیب ریحا من المسک،٣٣٠

العدل أحلی من الماء یصیبه الظّم آن،ما أوسع العدل إذا عدل فیه،٣٢٨،٣٣٢

ص :۶٩٨

العزّ رداء اللّه،و الکبر إزاره،فمن تناول شیئا منه أکبّه اللّه فی جهنّم،۶۵٠

العصبیّة الّتی یأثم علیها صاحبها أن یری الرّجل شرار قومه،۶۴٨

الغضب مفتاح کلّ شرّ،۶٣۶

الغضب ممحقة لقلب الحکیم،و قال:من لم یملک غضبه لم یملک عقله،۶۴٢

الغضب یفسد الإیمان کما یفسد الخلّ العسل،۶٣۶

الفقر أزین للمؤمن من العذار علی خدّ الفرس،۵٧٠

الفقر الموت الأحمر،فقلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:الفقر من الدّینار،۵٧٢

الق أخاک بوجه منبسط،٢٣۶

القلب السّلیم الّذی یلقی ربّه و لیس فیه أحد سواه،۴٠

الکبائر:الّتی أوجب اللّه عزّ و جلّ علیها النّار،۵٩٠

الکبائر:القنوط من رحمة اللّه،و الیأس من روح اللّه،و الأمن من مکر اللّه،۵٩۴

الکبائر تخرج من الإیمان؟فقال:نعم و ما دون الکبائر،۶٠۴

الکبائر سبع:قتل المؤمن متعمّدا،و قذف المحصنة،و الفرار من الزّحف،۵٩٠

الکبائر سبعة،منها قتل النّفس متعمّدا،و الشّرک باللّه العظیم،۵٩۶

الکبائر فما سواها،قال:قلت:دخلت الکبائر فی الاستثناء؟قال:نعم،۶٠٢

الکبائر فیها استثناء أن یغفر لمن یشاء قال:نعم،۶٠٢

الکبر أن تغمص النّاس و تسفه الحقّ،۶۵٢

الکبر رداء اللّه،فمن نازع اللّه شیئا من ذلک أکبّه اللّه فی النّار،۶۵٢

الکبر رداء اللّه و المتکبّر ینازع اللّه رداءه،۶۵٠

الکبر قد یکون فی شرار النّاس من کلّ جنس،و الکبر رداء اللّه،۶۵٠

اللّهمّ ارزق محمّدا و آل محمّد و من أحبّ محمّدا و آل محمّد العفاف،٣١۶

ص :۶٩٩

المتحابّون فی اللّه یوم القیامة علی أرض زبرجدة خضراء فی ظلّ،٢٨۶

المسلم أخو المسلم،لا یظلمه و لا یخذله و لا یخونه،و یحقّ،٣٨٨

المسلم أخو المسلم لا یظلمه و لا یخذله[و لا یغتابه و لا یخونه و لا یحرمه]،٣٧۴

المسلم أخو المسلم هو عینه و مرآته و دلیله،لا یخونه و لا یخدعه،٣٧٢

المعافی الشّاکر له من الأجر ما للمبتلی الصّابر،٢١۴

المکارم عشر فإن استطعت أن تکون فیک فلتکن فإنّها تکون فی الرّجل،١٣٠

المؤمن أخو المؤمن،عینه و دلیله،لا یخونه و لا یظلمه،٣٧٠

المؤمن أخو المؤمن کالجسد الواحد،إن اشتکی شیئا منه وجد ألم ذلک،٣٧٢

المؤمن أخو المؤمن لأبیه و أمّه لأنّ اللّه عزّ و جلّ خلق المؤمنین،٣٧٢

المؤمن أصلب من الجبل،الجبل یستقلّ منه و المؤمن لا یستقلّ،۵٢٨

المؤمن بین مخافتین:ذنب قد مضی لا یدری ما صنع اللّه فیه و عمر قد،١۶٠

المؤمن حسن المعونة،خفیف المئونة،جیّد التّدبیر لمعیشته،۵٢٨

المؤمن خلط عمله بالحلم،یجلس لیعلم،و ینطق لیفهم،٢۵۴

المؤمن لا یمضی علیه أربعون لیلة إلاّ عرض له أمر یحزنه،۵۵٠

المؤمن له قوّة فی دین،و حزم فی لین،و إیمان فی یقین،۵٠٨

المؤمن مألوف و لا خیر فیمن لا یألف و لا یؤلف،٢٣۴

المؤمن مکفّر،۵۴۴

المؤمن من طاب مکسبه،و حسنت خلیقته،و صحّت سریرته،۵١۶

المؤمن مؤمنان:فمؤمن صدق بعهد اللّه و وفی بشرطه،۵٣٨

المؤمن مؤمنان:مؤمن وفی للّه بشروطه الّتی شرطها علیه،۵۴٠

المؤمنون خدم بعضهم لبعض،قلت:و کیف یکونون خدما بعضهم لبعض،٣٧۴

ص :٧٠٠

المؤمنة أعزّ من المؤمن،و المؤمن أعزّ من الکبریت الأحمر،۵٣٠

المؤمن یصمت لیسلم،و ینطق لیغنم،لا یحدّث أمانته الأصدقاء،۵٠٨

النّاس کلّهم بهائم-ثلاثا-إلاّ قلیلا من المؤمنین،و المؤمن غریب،ثلاث مرّات-،۵٣٠

النّدامة علی العفو أفضل و أیسر من النّدامة علی العقوبة،٢۴۶

الیأس ممّا فی أیدی النّاس عزّ المؤمن فی دینه أو ما سمعت قول حاتم،٣٣۴

أمّا بعد فإنّ اللّه تبارک و تعالی شرع الإسلام و سهّل شرائعه لمن ورده،١١۶

أما تدخل السّوق؟أما تری الفاکهة تباع؟و الشّیء ممّا تشتهیه،۵۶٨

أما لقد بسطوا علیه و قتلوه و لکن أتدرون ما وقاه،۴٧٨

أما و اللّه إن کانت أعمالهم أشدّ بیاضا من القباطیّ و لکن کانوا،١٨٢

أما و اللّه لو أنّی أجد منکم ثلاثة مؤمنین یکتمون حدیثی،۵٣٠

أمر النّاس بخصلتین فضیّعوهما فصاروا منهما علی غیر شیء،۴٩٢

أمرنی ربّی بمداراة النّاس کما أمرنی بأداء الفرائض،٢۶٨

إنّ آل فلان یبرّ بعضهم بعضا و یتواصلون،فقال:إذا تنمی أموالهم،٣۴۶

أنا أضنّ بک أن تطلب مثل هذا و شبهه و لکن عوّل علی مالی،٣٣۴

إنّ أبغض خلق اللّه عبد اتّقی النّاس لسانه،۶٧۶

إنّ أبی قد کبر جدّا و ضعف فنحن نحمله إذا أراد الحاجة،٣۶٠

إنّ أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ و جلّ إدخال السّرور علی المؤمن،شبعة مسلم،۴٢۴

إنّ أحدکم لیکثر به الخوف من السّلطان،و ما ذلک إلاّ بالذّنوب،۵٨٨

أنا خیر شریک،من أشرک معی غیری فی عمل عمله لم أقبله،۶٢٢

إنّ أشدّ العبادة الورع،١٧۴

إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء،ثمّ الّذین یلونهم،ثمّ الأمثل فالأمثل،۵۴۶

ص :٧٠١

أنّ أشدّ النّاس بلاء النّبیّون،ثمّ الوصیّون،ثمّ الأمثل فالأمثل،۵۶٠

إنّا صبّر و شیعتنا أصبر منّا،قلت:جعلت فداک کیف صار شیعتکم أصبر منکم،٢١٢

إنّ أعجل الخیر ثوابا صلة الرّحم،٣۴٢

إنّ أعظم الکبر غمص الخلق،و سفه الحقّ،قال:قلت:و ما غمص الخلق و سفه الحقّ،۶۵٢

إنّ أعظم النّاس منزلة عند اللّه یوم القیامة أمشاهم فی أرضه،۴۶۶

إنّ أعلم النّاس باللّه أرضاهم بقضاء اللّه عزّ و جلّ،١۴٠

أنا عنده،لعبد الواحد فی برّ الوالدین فی قول اللّه:و بالوالدین إحسانا،٣۵۴

إنّ أفضل العبادة عفّة البطن و الفرج،١٧٨

إنّ أکمل المؤمنین إیمانا أحسنهم خلقا،٢٢۶

إنّ الإسلام من استقبل قبلتنا و شهد شهادتنا و نسک نسکنا،٩٢

إنّا لا نخرج أهل دعوتنا و أهل ملّتنا من الإیمان فی المعاصی،۶٠۴

إنّا لا نعدّ الرّجل مؤمنا حتّی یکون لجمیع أمرنا متّبعا مریدا،١٧۶

إنّ الإیمان یشارک الإسلام و لا یشارکه الإسلام،إنّ الإیمان،۶٢

إنّ التّفکّر یدعو إلی البرّ و العمل به،١٢٨

إنّ الحرّ حرّ علی جمیع أحواله،إن نابته نائبة صبر لها و إن تداکّت،٢٠٢

إنّ الحسد یأکل الإیمان کما تأکل النّار الحطب،۶۴۴

إنّ الخلق الحسن یمیث الخطیئة کما تمیث الشّمس الجلید،٢٢٨

إنّ الخلق منیحة یمنحها اللّه عزّ و جلّ خلقه،فمنه سجیّة و منه نیّة،٢٣٠

إنّ الدّنیا قد ارتحلت مدبرة،و إنّ الآخرة قد ارتحلت مقبلة،٢٩٨

إنّ الدّنیا یعطیها اللّه عزّ و جلّ من أحبّ و من أبغض،۴٧٨

إنّ الدّینار و الدّرهم أهلکا من کان قبلکم و هما مهلکاکم،۶۶۴

ص :٧٠٢

إنّ الذّنب یحرم العبد الرّزق،۵٨٠

إنّ الرّجل لیأتی بأیّ بادرة فیکفر و إنّ الحسد لیأکل الإیمان،۶۴۴

إنّ الرّجل لیحبّکم و ما یعرف ما أنتم علیه فیدخله اللّه الجنّة بحبّکم،٢٨٨

إنّ الرّجل لیذنب الذّنب فیدرأ عنه الرّزق،۵٨٠

إنّ الرّجل لیذنب الذّنب فیندم علیه و یعمل العمل فیسرّه ذلک فیتراخی،۶۵٨

إنّ الرّجل لیغضب فما یرضی أبدا حتّی یدخل النّار،فأیّما رجل غضب،۶٣۶

إنّ الرّجل منکم لیشرب الشّربة من الماء فیوجب اللّه له بها الجنّة،٢٢٠

إنّ الرّجل یذنب الذّنب فیحرم صلاة اللّیل،و إنّ العمل السّیّی أسرع،۵٨٢

إنّ الرّحم معلّقة بالعرش تقول:اللّهمّ صل من وصلنی و اقطع من قطعنی،٣٣٨

إنّ الرّحم معلّقة یوم القیامة بالعرش تقول:اللّهمّ صل من وصلنی،٣۴٠

إنّ الرّفق لم یوضع علی شیء إلاّ زانه،٢٧٢

إنّ السّفه خلق لئیم،یستطیل علی من[هو]دونه و یخضع لمن[هو]فوقه،۶٧۶

إنّ الشّیطان یدیر ابن آدم فی کلّ شیء فإذا أعیاه جثم له عند المال،۶۶٢

إنّ العبّاد ثلاثة:قوم عبدوا اللّه عزّ و جلّ خوفا فتلک عبادة العبید،١٩٠

إنّ العبد المسلم إذا خرج من بیته زائرا أخاه للّه لا لغیره،التماس وجه اللّه،٣٩۶

إنّ العبد المؤمن الفقیر لیقول:یا ربّ ارزقنی حتّی أفعل کذا و کذا من البرّ،١٩٢

إنّ العبد لیحبس علی ذنب من ذنوبه مائة عام و إنّه لینظر إلی أزواجه،۵٨۴

إنّ العبد لیذنب الذّنب فیزوی عنه الرّزق،۵٧٨

إنّ العبد لیصدق حتّی یکتب عند اللّه من الصّادقین و یکذب حتّی،٢۴٠

إنّ العبد لیکون بارّا بوالدیه فی حیاتهما ثمّ یموتان فلا یقضی،٣۶۴

إنّ العبد یسأل اللّه الحاجة فیکون من شأنه قضاؤها إلی أجل قریب،۵٨٠

ص :٧٠٣

إنّ العمل الدّائم القلیل علی الیقین أفضل عند اللّه من العمل الکثیر علی غیر یقین،١٣۴

إنّ الغنی و العزّ یجولان،فإذا ظفرا بموضع التّوکّل أوطنا،١۴٨

إنّ القلب إذا صفا ضاقت به الأرض حتّی یسمو،٢٩۶

إنّ القوم لیکونون فجرة و لا یکونون بررة،فیصلون أرحامهم،٣۴۶

إنّ اللّه أخذ میثاق المؤمن علی بلایا أربع،۵۴٢

إنّ اللّه إذا أحبّ عبدا غتّه بالبلاء غتّا،و إنّا و إیّاکم یا سدیر لنصبح به،۵۴٨

إنّ اللّه تبارک و تعالی إذا أحبّ عبدا غتّه بالبلاء غتّا و ثجّه بالبلاء ثجّا،۵۵٠

إنّ اللّه تبارک و تعالی أعار أعداءه أخلاقا من أخلاق أولیائه لیعیش أولیاؤه،٢٣٢

إنّ اللّه تبارک و تعالی أعطی محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم شرائع نوح و إبراهیم و موسی،۴٢

إنّ اللّه تبارک و تعالی أیّد المؤمن بروح منه تحضره فی کلّ وقت،۵٧۴

إنّ اللّه تبارک و تعالی حیث خلق الخلق خلق ماء عذبا و ماء مالحا أجاجا،٢٠

إنّ اللّه تبارک و تعالی رفیق یحبّ الرّفق،فمن رفقه بعباده،٢٧٠

إنّ اللّه تبارک و تعالی لیعطی العبد من الثّواب علی حسن الخلق،٢٣٠

إنّ اللّه ثقّل الخیر علی أهل الدّنیا کثقله فی موازینهم یوم القیامة،٣٢٢

إنّ اللّه جلّ ثناؤه لیعتذر إلی عبده المؤمن المحوج فی الدّنیا کما،۵۶٨

إنّ اللّه خلق الإسلام فجعل له عرصة و جعل له نورا و جعل له حصنا،١١٠

إنّ اللّه رفیق یحبّ الرّفق و من رفقه بکم تسلیل أضغانکم،٢٧۴

إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أحبّ عبدا فعمل[عملا]قلیلا جزاه بالقلیل الکثیر،١٩۶

إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة بیضاء،۴٧۶

إنّ اللّه عزّ و جلّ ارتضی لکم الإسلام دینا،فأحسنوا صحبته بالسّخاء،١٣٢

إنّ اللّه عزّ و جلّ أنعم علی قوم،فلم یشکروا،فصارت علیهم وبالا،٢١٠

ص :٧٠۴

إنّ اللّه عزّ و جلّ بعث نبیّا من أنبیائه إلی قومه و أوحی إلیه أن قل لقومک،۵٨۶

إنّ اللّه عزّ و جلّ جعل الإیمان علی أربع دعائم:علی الصّبر و الیقین،١١٨

إنّ اللّه عزّ و جلّ جعل ولیّه فی الدّنیا غرضا لعدوّه،۵۴۴

إنّ اللّه عزّ و جلّ خصّ رسله بمکارم الأخلاق،فامتحنوا أنفسکم،١٣٠

إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق الخلق فخلق من أحبّ ممّا أحبّ و کان ما أحبّ،٢۶

إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق المؤمن من طینة الجنّة و خلق الکافر من طینة النّار،١٠

إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق النّبیّین من طینة علّیّین:قلوبهم و أبدانهم،١٠

إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق خلقا من خلقه انتجبهم لقضاء حوائج فقراء شیعتنا،۴٣٢

إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق قوما للحقّ فإذا مرّ بهم الباب من الحقّ قبلته قلوبهم،۴٧۴

إنّ اللّه عزّ و جلّ رفیق یحبّ الرّفق و یعطی علی الرّفق،٢٧٠

إنّ اللّه عزّ و جلّ فرض علی خلقه خمسا فرخّص فی أربع و لم یرخّص فی واحدة،۵۴

إنّ اللّه عزّ و جلّ لا یقدر أحد قدره و کذلک لا یقدر قدر نبیّه،۴١٠

إنّ اللّه عزّ و جلّ لا یوصف و کیف یوصف و قال فی کتابه:و ما قدروا اللّه حقّ قدره،۴٠٨

إنّ اللّه عزّ و جلّ لمّا أخرج ذرّیّة آدم علیه السّلام من ظهره لیأخذ علیهم المیثاق،٢٢

إنّ اللّه عزّ و جلّ لمّا أراد أن یخلق آدم علیه السّلام أرسل الماء علی الطّین،١٨

إنّ اللّه عزّ و جلّ لمّا أراد أن یخلق آدم بعث جبرئیل فی أوّل ساعة من یوم الجمعة،١۴

إنّ اللّه عزّ و جلّ لم یبعث نبیّا إلاّ بصدق الحدیث و أداء الأمانة إلی البرّ،٢٣۶

إنّ اللّه عزّ و جلّ لیتعاهد المؤمن بالبلاء کما یتعاهد الرّجل أهله بالهدیّة،۵۵۴

إنّ اللّه عزّ و جلّ وضع الإیمان علی سبعة أسهم:علی البرّ و الصّدق و الیقین،١٠٠

إنّ اللّه عزّ و جلّ یبتلی المؤمن بکلّ بلیّة و یمیته بکلّ میتة و لا یبتلیه،۵۵۶

إنّ اللّه عزّ و جلّ یحبّ الحییّ الحلیم،٢۵۶

ص :٧٠۵

إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول:إنّی لم أغن الغنیّ لکرامة به علیّ و لم أفقر الفقیر،۵٧٠

إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول:و عزّتی و جلالی و عظمتی و علوّی و ارتفاع مکانی،٣٠٨

إنّ اللّه عزّ و جلّ یقول ویل للّذین یختلون الدّنیا بالدّین،۶٣٠

إنّ اللّه عزّ و جلّ یلتفت یوم القیامة إلی فقراء المؤمنین شبیها،۵۶۴

إنّ اللّه علم أنّ الذّنب خیر للمؤمن من العجب و لو لا ذلک،۶۵٨

إنّ اللّه فضّل الإیمان علی الإسلام بدرجة کما فضّل الکعبة علی المسجد الحرام،١٢٠

إنّ اللّه قضی قضاء حتما ألاّ ینعم علی العبد بنعمة فیسلبها إیّاه،۵٨۴

إنّ اللّه لیدفع بالمؤمن الواحد عن القریة الفناء،۵٣٨

إنّ اللّه یحبّ الحییّ الحلیم العفیف المتعفّف،٢۵۶

إنّ اللّه یحبّ الرّفق و یعین علیه،فإذا رکبتم الدّوابّ العجف،٢٧۴

إنّ اللّه یحبّ کلّ قلب حزین و یحبّ کلّ عبد شکور،٢٢۶

إنّ اللّه یحبّ من الخیر ما یعجّل،٣٢٠

إنّ المتحابّین فی اللّه یوم القیامة علی منابر من نور،قد أضاء نور،٢٨۴

إنّ المتکبّرین یجعلون فی صور الذّرّ؛یتوطّأهم النّاس حتّی یفرغ اللّه،۶۵۴

إنّ المسلمین یلتقیان،فأفضلهما أشدّهما حبّا لصاحبه،٢٩٠

إنّ المعرفة بکمال دین المسلم ترکه الکلام فیما لا یعنیه،۵٢۶

إنّ المغیرة یقول إنّ المؤمن لا یبتلی بالجذام و لا بالبرص،۵۵٢

إنّ الملائکة کانوا یحسبون أنّ إبلیس منهم و کان فی علم اللّه،۶۴٨

إنّ الملک لیصعد بعمل العبد مبتهجا به،فإذا صعد بحسناته،۶٢٠

إنّ المؤمن،أخو المؤمن عینه و دلیله،لا یخونه و لا یظلمه و لا یغشّه،٣٧۴

إنّ المؤمن لترد علیه الحاجة لأخیه فلا تکون عنده فیهتمّ بها قلبه،۴٣٨

ص :٧٠۶

إنّ المؤمن لیتحف أخاه التّحفة،قلت:و أیّ شیء التّحفة،۴۶٢

إنّ المؤمن لیخرج إلی أخیه یزوره فیوکّل اللّه عزّ و جلّ به ملکا،٣٩٨

إنّ المؤمن لیسکن إلی المؤمن کما یسکن الظّمآن إلی الماء البارد،۵٣٨

إنّ المؤمن لیکرم علی اللّه حتّی لو سأله الجنّة بما فیها أعطاه،۵۵٨

إنّ المؤمن من اللّه عزّ و جلّ لبأفضل مکان-ثلاثا-إنّه لیبتلیه،۵۵٢

إنّ المؤمن یبتلی بکلّ بلیّة و یموت بکلّ میتة إلاّ أنّه لا یقتل نفسه،۵۵٢

إنّ المؤمن یغبط و لا یحسد و المنافق یحسد و لا یغبط،۶۴۶

إنّ المؤمنین إذا التقیا فتصافحا أدخل اللّه عزّ و جلّ یده بین أیدیهما،۴٠٠

إنّ المؤمنین إذا التقیا فتصافحا أقبل اللّه عزّ و جلّ علیهما بوجهه،۴٠٢

إنّ المؤمنین إذا التقیا و تصافحا أدخل اللّه یده بین أیدیهما،فصافح،۴٠٠

إنّ المؤمنین علی منازل:منهم علی واحدة و منهم علی اثنتین و منهم،١٠۶

إنّ النّاس یروون أنّ علیّا علیه السّلام قال علی منبر الکوفة:أیّها النّاس،۴٨۴

إنّا لنحبّ من کان عاقلا،فهما،فقیها،حلیما،مداریا،صبورا،صدوقا،١٣٠

إنّ أمرنا مستور مقنّع بالمیثاق،فمن هتک علینا أذلّه اللّه،۵٠٠

أنّ أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه جلس إلی حائط مائل یقضی بین النّاس،١٣۴

إنّ أوّل ما عصی اللّه عزّ و جلّ به ستّ:حبّ الدّنیا،و حبّ الرّئاسة،و حبّ الطّعام،۶١٢

إنّ جعفر بن محمّد یقول لک:انظر ما بلغ به علیّ علیه السّلام عند رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فالزمه،٢٣٨

إنّ حسن الخلق یبلغ بصاحبه درجة الصّائم القائم،٢٣۴

إنّ خیارکم أولو النّهی؛قیل:یا رسول اللّه،و من أولو النّهی،۵٢۶

أنّ رجلا أتی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:یا رسول اللّه أهل بیتی أبوا إلاّ توثّبا علیّ،٣٣۶

إنّ رجلا،رکب البحر بأهله فکسر بهم،فلم ینج ممّن کان فی السّفینة إلاّ امرأة الرّجل،١۵۶

ص :٧٠٧

أنّ رجلا سأل علیّ بن الحسین علیهما السّلام عن الزّهد فقال:عشرة أشیاء،٢٩٢

إنّ رجلا فی بنی إسرائیل عبد اللّه أربعین سنة ثمّ قرّب قربانا فلم یقبل منه،١۶۴

أنّ رجلا من خثعم جاء إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:أیّ الأعمال أبغض إلی اللّه،۶١٢

إنّ رحم آل محمّد[الأئمّة علیهم السّلام]لمعلّقة بالعرش تقول:اللّهمّ صل من وصلنی،٣۴٨

إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم صلّی بالنّاس الصّبح،فنظر إلی شابّ فی المسجد و هو یخفق،١٢۴

إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم کان فی سفر یسیر علی ناقة له،إذا نزل فسجد خمس،٢٢٢

إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم نزل بأرض قرعاء فقال لأصحابه:ائتوا بحطب،۶٠٨

أنسک النّاس نسکا أنصحهم جیبا و أسلمهم قلبا،٣۶۶

إنّ سوء الخلق لیفسد الإیمان کما یفسد الخلّ العسل،۶٧۴

إنّ سوء الخلق لیفسد العمل کما یفسد الخلّ العسل،۶٧۴

إنّ شیعة علیّ کانوا خمص البطون،ذبل الشّفاه،أهل رأفة و علم،۵١٢

إنّ صاحب الخلق الحسن له مثل أجر الصّائم القائم،٢٢٨

إنّ صلة الرّحم تزکّی الأعمال و تنمی الأموال و تیسّر الحساب،٣۵٢

إنّ صلة الرّحم و البرّ لیهوّنان الحساب و یعصمان من الذّنوب،فصلوا،٣۵٠

إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء،و ما أحبّ اللّه قوما إلاّ ابتلاهم،۵۴٨

إنّ عظیم البلاء یکافأ به عظیم الجزاء،فإذا أحبّ اللّه عبدا ابتلاه بعظیم البلاء،۵۵٠

إنّ علامة الرّاغب فی ثواب الآخرة زهده فی عاجل زهرة الدّنیا،٢٩٢

إنّ علی کلّ حقّ حقیقة و علی کلّ صواب نورا،١٢۶

إنّ فقراء المسلمین یتقلّبون فی ریاض الجنّة قبل أغنیائهم بأربعین خریفا،۵۶٢

إنّ فی الجنّة لشجرة تسمّی المزن فإذا أراد اللّه أن یخلق مؤمنا أقطر،٣۴

إنّ فی الجنّة منزلة لا یبلغها عبد إلاّ بالابتلاء فی جسده،۵۵٢

ص :٧٠٨

إنّ فی الرّفق الزّیادة و البرکة و من یحرم الرّفق یحرم الخیر،٢٧٢

إنّ فی السّماء ملکین موکّلین بالعباد،فمن تواضع للّه رفعاه و من تکبّر وضعاه،٢٧٨

إنّ فی جهنّم لوادیا للمتکبّرین یقال له:سقر؛شکا إلی اللّه عزّ و جلّ شدّة حرّه،۶۵۴

إنّ فی دیوان النّجاشیّ علیّ خراجا و هو مؤمن یدین بطاعتک،۴٢۴

إنّ فی طلب الدّنیا إضرارا بالآخرة و فی طلب الآخرة إضرارا بالدّنیا،٢٩٨

أنّ فیما أوحی اللّه إلی موسی بن عمران علیه السّلام:ما خلقت خلقا،١۴٢

إنّ فیما ناجی اللّه عزّ و جلّ به عبده موسی علیه السّلام قال:إنّ لی عبادا أبیحهم،۴٢٠

إنّ قوما من النّاس قلّت مداراتهم للنّاس فأنفوا من قریش و ایم اللّه،٢۶٨

إنّ قوما من موالیک یلمّون بالمعاصی و یقولون نرجو،فقال:کذبوا لیسوا لنا بموال،١۵۶

إن کان فی یدک هذه شیء،فإن استطعت أن لا تعلم هذه فافعل،۵٠٠

إن کان ما یکفیک یغنیک،فأدنی ما فیها یغنیک،و إن کان ما یکفیک،٣١۴

إنّکم لا تکونون صالحین حتّی تعرفوا و لا تعرفون حتّی تصدّقوا،١١٢

إنّ لأهل الدّین علامات یعرفون بها:صدق الحدیث،۵٢۴

إنّ لسان ابن آدم یشرف علی جمیع جوارحه کلّ صباح،٢۶٢

إنّ لکلّ شیء قفلا و قفل الإیمان الرّفق،٢٧٠

إنّ لکم لنورا تعرفون به فی الدّنیا،حتّی إنّ أحدکم إذا لقی أخاه قبّله،۴١٢

إنّ للإیمان درجات و منازل،یتفاضل المؤمنون فیها عند اللّه،٩٨

إنّ للقلب أذنین،فإذا همّ العبد بذنب قال له روح الإیمان،۵٧۴

إنّ للّه جنّة لا یدخلها إلاّ ثلاثة أحدهم من حکم فی نفسه بالحقّ،٣٣٢

إنّ للّه عبادا فی الأرض یسعون فی حوائج النّاس،هم الآمنون یوم القیامة،۴۴٠

إنّ للّه عزّ و جلّ جنّة لا یدخلها إلاّ ثلاثة:رجل حکم علی نفسه بالحقّ،٣٩۶

ص :٧٠٩

إنّ للّه عزّ و جلّ عبادا فی الأرض من خالص عباده،ما ینزل من السّماء تحفة،۵۴٨

إنّ للّه عزّ و جلّ فی کلّ یوم و لیلة منادیا ینادی:مهلا مهلا،۵٨٨

إنّ للّه وادیا من ذهب،حماه بأضعف خلقه النّمل،فلو رامه،١٣٨

إنّ لی ابن عمّ أصله فیقطعنی و أصله فیقطعنی حتّی لقد هممت،٣۴٨

إنّ لی أبوین مخالفین،فقال:برّهما کما تبرّ المسلمین ممّن یتولاّنا،٣۶٢

إنّ لی أهل بیت و هم یسمعون منّی أفأدعوهم إلی هذا الأمر،۴٧٢

إنّما المؤمن بمنزلة کفّة المیزان،کلّما زید فی إیمانه زید فی بلائه،۵۵٠

إنّما المؤمنون إخوة بنو أب و أمّ و إذا ضرب علی رجل منهم،٣٧٠

إنّما جعلت التّقیّة لیحقن بها الدّم فإذا بلغ الدّم فلیس تقیّة،۴٨٨

إنّما خلّد أهل النّار فی النّار؛لأنّ نیّاتهم کانت فی الدّنیا أن لو خلّدوا فیها،١٩٢

إنّما سمّی إسماعیل صادق الوعد؛لأنّه وعد رجلا فی مکان فانتظره،٢٣٨

إنّما شیعتنا الخرس،٢۵٨

إنّما شیعة علیّ:الحلماء،العلماء،الذّبل الشّفاه،تعرف الرّهبانیّة علی وجوههم،۵١۶

إنّما مثل الدّنیا کمثل الحیّة ما ألین مسّها و فی جوفها السّمّ النّاقع،٣٠۶

إنّما هو الإسلام؛و الإیمان فوقه بدرجة و التّقوی فوق الإیمان،١٢٢

إنّما یبتلی المؤمن فی الدّنیا علی قدر دینه؛أو قال:علی حسب دینه،۵۵٠

إنّ ممّا خصّ اللّه عزّ و جلّ به المؤمن أن یعرّفه برّ إخوانه و إن قلّ،۴۶٠

إنّ من أشدّ النّاس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثمّ عمل بغیره،۶٣٠

إنّ من أعظم النّاس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثمّ خالفه إلی غیره،۶٣٠

إنّ من أعون الأخلاق علی الدّین الزّهد فی الدّنیا،٢٩٢

إنّ من أغبط أولیائی عندی رجلا خفیف الحال،ذا حظّ من صلاة،٣١۶

ص :٧١٠

إنّ من أغبط أولیائی عندی عبدا مؤمنا،ذا حظّ من صلاح،٣١٨

إنّ من التّواضع أن یجلس الرّجل دون شرفه،٢٨٠

إنّ من العبادة شدّة الخوف من اللّه عزّ و جلّ یقول اللّه:إنّما یخشی اللّه من عباده،١۵۶

إنّ من الملائکة الّذین فی السّماء لیطّلعون إلی الواحد و الاثنین و الثّلاثة،۴١۶

إنّ من عبادی المؤمنین عبادا لا یصلح لهم أمر دینهم إلاّ بالغنی و السّعة،١۴٠

إنّ نطفة المؤمن لتکون فی صلب المشرک،فلا یصیبه من الشّرّ شیء،٣۴

إنّ نفرا من المسلمین خرجوا إلی سفر لهم فضلّوا الطّریق فأصابهم عطش شدید،٣٧۴

إنّنی آکل الطّعام الطّیّب و أشمّ الرّیح الطّیّبة و أرکب الدّابّة،۶۵۴

إنّ هذا الدّین متین فأوغلوا فیه برفق و لا تکرّهوا عبادة اللّه،١٩۴

إنّ هذا الّذی ظهر بوجهی یزعم النّاس أنّ اللّه لم یبتل به عبدا له فیه حاجة،۵۶٠

إنّ هذا الغضب جمرة من الشّیطان توقد فی قلب ابن آدم،۶۴٢

إنّ هذه الدّنیا یعطیها اللّه البرّ و الفاجر و لا یعطی الإیمان،۴٧٨

إنّه لیس من احتمال أمرنا التّصدیق له و القبول فقط،۴٩٢

إنّه لیس من عبد مؤمن إلاّ[و]فی قلبه نوران:نور خیفة و نور رجاء،١۵۴،١۶٠

إنّه لیعجبنی الرّجل أن یدرکه حلمه عند غضبه،٢۵۶

إنّه لیکون للعبد منزلة عند اللّه فما ینالها إلاّ بإحدی خصلتین،۵۵۶

إنّه ما من سنة،أقلّ مطرا من سنة و لکنّ اللّه یضعه حیث یشاء،۵٨٢

إنّه یحبّ الرّئاسة،فقال:ما ذئبان ضاریان فی غنم قد تفرّق،۶٢۶

إنّی أحبّ أن یعلم اللّه أنّی قد أذللت رقبتی فی رحمی،٣۴٨

إنّی جعلت الدّنیا بین عبادی قرضا،فمن أقرضنی منها قرضا أعطیته،٢١٠

إنّی سألت اللّه عزّ و جلّ أن یرزقنی مالا فرزقنی و إنّی سألت اللّه أن یرزقنی،٢٢٠

ص :٧١١

إنّی ضعیف العمل قلیل الصّیام و لکنّی أرجو أن لا آکل إلاّ حلالا،١٨٠

إنّی قد أشفقت من دعوة أبی عبد اللّه علیه السّلام علی یقطین و ما ولد،٣۴

إنّی کنت أوّل من آمن بربّی و أوّل من أجاب حیث أخذ اللّه میثاق النّبیّین،٢۶

إنّی لا ألقاک إلاّ فی السّنین فأخبرنی بشیء آخذ به،فقال:أوصیک بتقوی اللّه،١٧٢

إنّی لأتعشّی مع أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ تلا هذه الآیة:بل الإنسان،۶٢۴

إنّی لأحبّ أن أداوم علی العمل و إن قلّ،١٨۶

إنّی لأحبّ أن أقدم علی ربّی و عملی مستو،١٨٨

إنّی مررت بقاصّ یقصّ و هو یقول:هذا المجلس[الّذی]لا یشقی،۴١۶

إنّ یوسف علیه السّلام لمّا قدم علیه الشّیخ یعقوب علیه السّلام دخله عزّ الملک،۶۵۶

إنّی ولدت بالجبل و نشأت فی أرض فارس و إنّنی أخالط النّاس فی التّجارات،١۴

إنّ[أ]ناسا تکلّموا فی هذا القرآن بغیر علم و ذلک أنّ اللّه تبارک و تعالی یقول،٧٠

إنّ[من]أشدّ النّاس عذابا یوم القیامة من وصف عدلا و عمل بغیره،۶٣٠

أوحی اللّه إلی موسی علیه السّلام أنّ من عبادی من یتقرّب إلیّ بالحسنة فأحکّمه،۴٣٨

أوحی اللّه تبارک و تعالی إلی بعض أنبیائه ٨:الخلق الحسن یمیث الخطیئة،٢٣٠

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی آدم علیه السّلام أنّی سأجمع لک الکلام فی أربع کلمات،٣٢٨

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی بعض أنبیائه:الخلق السّیّی یفسد العمل،۶٧۶

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی داود علیه السّلام إنّ العبد من عبادی لیأتینی بالحسنة،۴٢٢

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی داود علیه السّلام ما اعتصم بی عبد من عبادی دون أحد،١۴۶

أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی نبیّ من الأنبیاء:إذا أطعت رضیت،۵٨٨

أوصنی فقال له:احفظ لسانک تعزّ و لا تمکّن النّاس من قیادک فتذلّ رقبتک،٢۵٨

أوصنی،قال:أوصیک بتقوی اللّه و الورع و الاجتهاد و اعلم أنّه لا ینفع،١٧۶

ص :٧١٢

أوصی الشّاهد من أمّتی و الغائب منهم و من فی أصلاب الرّجال،٣٣٨

أوصیک و نفسی بتقوی من لا تحلّ معصیته و لا یرجی غیره،و لا الغنی إلاّ به،٣٠۶

أوقفنی علی حدود الإیمان،فقال:شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا،۴۴

أوّل ناطق من الجوارح یوم القیامة الرّحم تقول:یا ربّ من وصلنی،٣٣٨

إیّاک أن تطمح بصرک إلی من فوقک،فکفی،٣١٠

إیّاک أن تفرض علی نفسک فریضة فتفارقها اثنی عشر هلالا،١٨٨

إیّاکم أن تعملوا عملا یعیّرونّا به،فإنّ ولد السّوء یعیّر والده،۴٨۶

إیّاکم و الخصومة فإنّها تشغل القلب و تورث النّفاق و تکسب الضّغائن،۶٣۴

إیّاکم و المراء و الخصومة،فإنّهما یمرضان القلوب علی الإخوان،۶٣٢

إیّاکم و المشارّة،فإنّها تورث المعرّة و تظهر المعورة،۶٣۴

إیّاکم و النّاس،إنّ اللّه عزّ و جلّ إذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة،۴٧٢

إیّاکم و هؤلاء الرّؤساء الّذین یترأّسون فو اللّه ما خفقت النّعال،۶٢۶

إیّاک و الرّئاسة،و إیّاک أن تطأ أعقاب الرّجال،۶٢٨

إیّاک و السّفلة فإنّما شیعة علیّ من عفّ بطنه و فرجه،و اشتدّ جهاده،۵١٢

إیّاک و ملاحاة الرّجال،۶٣۴

أیّ الأعمال أفضل عند اللّه عزّ و جلّ؟فقال:ما من عمل بعد معرفة اللّه،٢٩۶

أیّ الأعمال أفضل عند اللّه؟قال:ما من عمل بعد معرفة اللّه عزّ و جلّ،۶۶۴

أیّ الأعمال أفضل؟قال:الصّلاة لوقتها و برّ الوالدین و الجهاد،٣۵۴

أیّ الخصال بالمرء أجمل؟فقال:وقار بلا مهابة،و سماح بلا طلب مکافأة،۵٢۶

أیبتلی المؤمن بالجذام و البرص و أشباه هذا؟قال:فقال:و هل کتب،۵۵٨

أیجیء أحدکم إلی أخیه فیدخل یده فی کیسه فیأخذ حاجته فلا یدفعه،٣٨٨

ص :٧١٣

أیّ عری الإیمان أوثق؟فقالوا:اللّه و رسوله أعلم،٢٨۶

أیّما أهل بیت أعطوا حظّهم من الرّفق فقد وسّع اللّه علیهم فی الرّزق،٢٧٢

أیّما ثلاثة مؤمنین اجتمعوا عند أخ لهم،یأمنون بوائقه و لا یخافون غوائله،٣٩٨

أیّما عبد أقبل قبل ما یحبّ اللّه عزّ و جلّ أقبل اللّه قبل ما یحبّ،١۴٨

أیّما مسلم خدم قوما من المسلمین إلاّ أعطاه اللّه مثل عددهم خدّاما،۴۶۴

أیّما مسلم لقی مسلما فسرّه سرّه اللّه عزّ و جلّ،۴٣٠

أیّما مؤمن خرج إلی أخیه یزوره عارفا بحقّه کتب اللّه له بکلّ خطوة حسنة،۴١٠

أیّما مؤمن نفّس عن مؤمن کربة و هو معسر یسّر اللّه له حوائجه،۴۴۶

أیّها العالم أخبرنی أیّ الأعمال أفضل عند اللّه؟قال:ما لا یقبل اللّه شیئا إلاّ به،٨٢

أیّها العالم أخبرنی أیّ الأعمال أفضل عند اللّه؟قال:ما لا یقبل عملا إلاّ به،٩۴

أیّها النّاس،أنا أخبرکم عن أخ لی کان من أعظم النّاس فی عینی،۵٢٠

أیّهما أفضل:الإیمان أو الإسلام؟فإنّ من قبلنا یقولون:إنّ الإسلام أفضل،۶٢

بئس العبد عبد له طمع یقوده و بئس العبد عبد له رغبة تذلّه،۶٧٢

بأیّ شیء سبقت ولد آدم؟قال:إنّی أوّل من أقرّ بربّی،إنّ اللّه أخذ،٣٠

بأیّ شیء یعلم المؤمن بأنّه مؤمن؟قال:بالتّسلیم للّه،١۴۶

بعث أبو عبد اللّه علیه السّلام غلاما له فی حاجة فأبطأ،فخرج،٢۵۶

بعثنی أبو عبد اللّه علیه السّلام فی حاجة و هو بالحیرة أنا و جماعة من موالیه،١٠٢

بنی الإسلام علی خمس:الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ و الولایة:و لم یناد،۵٢

بنی الإسلام علی خمس:الولایة و الصّلاة و الزّکاة و صوم شهر رمضان و الحجّ،۵٠

بنی الإسلام علی خمس:علی الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ و الولایة،۴۴،۴۶

بنی الإسلام علی خمسة أشیاء:علی الصّلاة و الزّکاة و الحجّ و الصّوم،۴۶

ص :٧١۴

بینا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فی بعض أسفاره إذ لقیه رکب فقالوا:السّلام علیک یا رسول اللّه،١٢۴

بینما موسی علیه السّلام جالسا إذ أقبل إبلیس و علیه برنس ذو ألوان،فلمّا دنا من،۶۶٠

تبسّم الرّجل فی وجه أخیه حسنة و صرف القذی عنه حسنة،۴٢٠

تزاوروا فإنّ فی زیارتکم إحیاء لقلوبکم و ذکرا لأحادیثنا،۴١۶

تصافحوا؛فإنّها تذهب بالسّخیمة،۴٠٨

تعالوا إلی المنزل فأتیناه فأصلح بیننا بأربعمائة درهم،۴۶۶

تعملون للدّنیا و أنتم ترزقون فیها بغیر عمل و لا تعملون،۶٧٠

تعوّذوا باللّه من سطوات اللّه باللّیل و النّهار،قال:قلت له،و ما سطوات اللّه،۵٧٨

تقبّضت بین یدی أبی جعفر علیه السّلام فقلت:جعلت فداک ربّما حزنت من غیر مصیبة،٣٧٠

تکون لی القرابة علی غیر أمری،ألهم علیّ حقّ؟قال:نعم حقّ الرّحم،٣۵٠

تواصلوا و تبارّوا و تراحموا و تعاطفوا،٣٩٠

تواصلوا و تبارّوا و تراحموا و کونوا إخوة بررة کما أمرکم اللّه عزّ و جلّ،٣٩٠

ثلاث أخافهنّ علی أمّتی من بعدی:الضّلالة بعد المعرفة،١٨٠

ثلاث خصال من کنّ فیه استکمل خصال الإیمان،۵٢۴

ثلاث خصال من کنّ فیه أو واحدة منهنّ کان فی ظلّ عرش اللّه،٣٣٠

ثلاث علامات للمرائی:ینشط إذا رأی النّاس،و یکسل إذا کان وحده،۶٢٢

ثلاث لا یزید اللّه بهنّ المرء المسلم إلاّ عزّا:الصّفح عمّن ظلمه،٢۴٨

ثلاث لم یجعل اللّه لأحد فیهنّ رخصة:أداء الأمانة إلی البرّ و الفاجر،٣۶٢

ثلاث ملعونات ملعون من فعلهنّ:المتغوّط فی ظلّ النّزّال،۶١۶

ثلاث ملعون من فعلهنّ،المتغوّط فی ظلّ النّزّال،۶١۶

ثلاث من أتی اللّه بواحدة منهنّ أوجب اللّه له الجنّة،٢٣۴

ص :٧١۵

ثلاث من علامات المؤمن:علمه باللّه و من یحبّ و من یبغض،٢٨٨

ثلاث من کنّ فیه کان منافقا و إن صام و صلّی و زعم أنّه مسلم،۶١۴

ثلاث من لقی اللّه عزّ و جلّ بهنّ دخل الجنّة من أیّ باب شاء،۶٣٢

ثلاث من لم یکنّ فیه لم یتمّ له عمل:ورع یحجزه عن معاصی اللّه،٢۶۶

ثلاث من مکارم الدّنیا و الآخرة:تعفو عمّن ظلمک و تصل من قطعک،٢۴۴

ثلاثة هم أقرب الخلق إلی اللّه عزّ و جلّ یوم القیامة حتّی یفرغ،٣٢۶

جاء جبرئیل علیه السّلام إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:یا محمّد ربّک یقرئک السّلام،٢۶۶

جاء رجل إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:إنّی قد ولدت بنتا و ربّیتها،٣۶٢

جاء رجل إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:یا رسول اللّه أوصنی فقال:احفظ لسانک،٢۶۴

جاء رجل إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فقال:یا رسول اللّه من أبرّ؟قال:أمّک،٣۵۶

جاء رجل موسر إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم نقیّ الثّوب،۵۶۶

جاء رجل و سأل النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عن برّ الوالدین،فقال:ابرر أمّک ابرر أمّک ابرر أمّک،٣۶٢

جزی اللّه الدّنیا عنّی مذمّة بعد رغیفین من الشّعیر أتغدّی بأحدهما،٣٠٢

جعل الخیر کلّه فی بیت و جعل مفتاحه الزّهد فی الدّنیا،٢٩٢

جعلت فداک أخبرنی عن الدّین الّذی افترض اللّه عزّ و جلّ علی العباد،۵۴

جعلت فداک المؤمن رحمة علی المؤمن؟قال:نعم قلت:و کیف ذاک،۴٣٢

جعلت فداک إنّ الشّیعة عندنا کثیر فقال:فهل یعطف الغنیّ علی الفقیر،٣٨۶

جعلت فداک إنّی لأری بعض أصحابنا یعتریه النّزق و الحدّة و الطّیش،٢٨

جعلت فداک فما حدّ التّوکّل؟قال:الیقین قلت:فما حدّ الیقین،١٣۴

جعلت فداک،ما أقلّنا،لو اجتمعنا علی شاة ما أفنیناها،۵٣٢

جعلت فداک ما العبادة؟قال:حسن النّیّة بالطّاعة من الوجوه الّتی یطاع اللّه منها،١٩٠

ص :٧١۶

جعلت فداک ما حوّلک إلی هذا المنزل؟قال:طلب النّزهة،۵۶

جعلت فداک ما لک ذبحت کبشا و نحر فلان بدنة؟فقال:یا أبا محمّد إنّ نوحا علیه السّلام،٢٨٢

جعلت فداک من أیّ شیء خلق اللّه طینة المؤمن؟فقال:من طینة الأنبیاء،١٢

حافّتا الصّراط یوم القیامة الرّحم و الأمانة،فإذا مرّ الوصول للرّحم،٣۴٠

حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئة،و الدّنیا دنیاءان:دنیا بلاغ و دنیا ملعونة،۶۶۶

حدّثنی جبرئیل علیه السّلام:أنّ اللّه عزّ و جلّ أهبط إلی الأرض ملکا،فأقبل ذلک،٣٩٢

حدّثنی عمّا بنیت علیه دعائم الإسلام إذا أنا أخذت بها زکی عملی،۵٢

حسن البشر یذهب بالسّخیمة،٢٣۶

حسن الظّنّ باللّه أن لا ترجو إلاّ اللّه و لا تخاف إلاّ ذنبک،١۶۴

حقّ المسلم علی المسلم أن لا یشبع و یجوع أخوه و لا یروی،٣٨٠

حقّ المؤمن علی المؤمن أعظم من ذلک،لو حدّثتکم لکفرتم،۴٢۶

حقّ علی اللّه أن لا یعصی فی دار إلاّ أضحاها للشّمس حتّی تطهّرها،۵٨٢

حقّ علی المسلم إذا أراد سفرا أن یعلم إخوانه،و حقّ علی إخوانه،٣٩٠

خالصا مخلصا لیس فیه شیء من عبادة الأوثان،٣٨

خالطوا الأبرار سرّا و خالطوا الفجّار جهارا و لا تمیلوا علیهم فیظلموکم،٢۶٨

خالطوهم بالبرّانیّة و خالفوهم بالجوّانیّة إذا کانت الإمرة صبیانیّة،۴٨٨

خبّرت أبا عبد اللّه علیه السّلام ببرّ إسماعیل ابنی بی،فقال:لقد کنت أحبّه و قد ازددت،٣۶٠

خرج أبو عبد اللّه من المسجد،و قد ضاعت دابّته،فقال:لئن ردّها اللّه علیّ لأشکرنّ،٢٢٠

خرج النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و هو محزون فأتاه ملک و معه مفاتیح خزائن الأرض،٢٩۴

خرجت حتّی انتهیت إلی هذا الحائط فاتّکأت علیه فإذا رجل علیه ثوبان أبیضان،١۴۶

خطب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم النّاس فقال،ألا أخبرکم بشرارکم؟قالوا:بلی،۶١۴

ص :٧١٧

خمسة لعنتهم و کلّ نبیّ مجاب،الزّائد فی کتاب اللّه،۶١٨

دخل أمیر المؤمنین المسجد؛فإذا هو برجل علی باب المسجد،کئیب حزین،٢٠۴

دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فتناولت یده فقبّلتها،فقال:أما إنّها،۴١۴

دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت له:و اللّه ما یسعک القعود،فقال:و لم یا سدیر،۵٣٠

دخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فی مرضة مرضها لم یبق منه إلاّ رأسه فقال:یا فضیل،۵٣۶

دخل رجلان المسجد أحدهما عابد و الآخر فاسق فخرجا من المسجد،۶۶٠

دخلنا علیه جماعة،فقلنا:یا ابن رسول اللّه إنّا نرید العراق فأوصنا،۴٩٢

دعی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم إلی طعام فلمّا دخل منزل الرّجل نظر إلی دجاجة فوق حائط،۵۵۴

ذروا النّاس،فإنّ النّاس أخذوا عن النّاس و إنّکم أخذتم،۴٧۴

رأس طاعة اللّه الصّبر و الرّضا عن اللّه فیما أحبّ العبد أو کره و لا یرضی،١٣٨

رأس کلّ خطیئة حبّ الدّنیا،۶۶٢

رأیت الخیر کلّه قد اجتمع فی قطع الطّمع عمّا فی أیدی النّاس،٣٣۴

رأیت الخیر کلّه قد اجتمع فی قطع الطّمع عمّا فی أیدی النّاس،۶٧٢

رجلان من أهل الکوفة أخذا فقیل لهما:ابرأا من أمیر المؤمنین فبرئ واحد،۴٩٠

رجل علی هذا الأمر إن حدّث کذب،و إن وعد أخلف،۶١٢

زاملت أبا جعفر علیه السّلام فحططنا الرّحل،ثمّ مشی قلیلا،ثمّ جاء فأخذ بیدی فغمزها،۴٠۴

زاملت أبا جعفر علیه السّلام فی شقّ محمل من المدینة إلی مکّة،فنزل فی بعض الطّریق،۴٠٢

سئل النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عن خیار العباد،فقال:الّذین إذا أحسنوا استبشروا،۵٢۴

سئل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم من أحبّ النّاس إلی اللّه؟قال:أنفع النّاس للنّاس،٣۶٨

سئل عن إیمان من یلزمنا حقّه و أخوّته کیف هو و بما یثبت و بما یبطل،٣٧۶

سئل محمّد بن علیّ صلوات اللّه علیهما ما یعدل عتق رقبة؟قال:إطعام رجل مسلم،۴۵۴

ص :٧١٨

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عمّا یروی النّاس أنّ تفکّر ساعة خیر من قیام لیلة،١٢٨

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن أدنی الإلحاد،فقال:إنّ الکبر أدناه،۶۵٠

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الحبّ و البغض،أمن الإیمان هو،٢٨۴

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الرّجل یرتکب الکبیرة من الکبائر فیموت،۶٠۴

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الکبائر،فقال:هنّ فی کتاب علیّ علیه السّلام سبع:الکفر باللّه،۵٩٢

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الورع من النّاس،فقال:الّذی یتورّع عن محارم اللّه،١٧۴

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن حدّ العبادة الّتی إذا فعلها فاعلها کان مؤدّیا،١٩٢

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن حقّ المؤمن،فقال:سبعون حقّا لا أخبرک إلاّ بسبعة،٣٨٨

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه جلّ ذکره:و اتّقوا اللّه الّذی تسائلون به،٣٣۶

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ:الّذین یصلون ما أمر اللّه،٣۴٨

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ:قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا،۵٨

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ:و أمّا الجدار فکان لغلامین یتیمین،١٣۶

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ:و بالوالدین إحسانا،٣۵٢

سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قوله عزّ و جلّ:هو الّذی أنزل السّکینة،٣٨

سألته عن الإیمان و الإسلام قلت له:أفرق بین الإسلام و الإیمان،۶٨

سألته عن الرّجل یعمل الشّیء من الخیر فیراه إنسان فیسرّه ذلک،۶٢۶

سألته عن العجب الّذی یفسد العمل،فقال:العجب درجات:منها،۶۵٨

سألته عن حدّ المصافحة،فقال:دور نخلة،۴٠۴

سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ:(أنزل السّکینة فی قلوب المؤمنین)قال:هو الإیمان،٣۶

سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ:(فطرت اللّه الّتی فطر النّاس علیها)ما تلک الفطرة،٣٠

سألته عن قول اللّه:(و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه)فقال:التّوکّل علی اللّه درجات،١۵٠

ص :٧١٩

سأل رجل أبا عبد اللّه علیه السّلام عن الإسلام و الإیمان،ما الفرق بینهما،۶٠

سأل رجل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ما حقّ الوالد علی ولده؟قال:لا یسمّیه باسمه،٣۵۴

سأله رجل عن قول المرجئة فی الکفر و الإیمان-و قال:إنّهم یحتجّون علینا،٩۶

ستّ خصال من کنّ فیه کان بین یدی اللّه عزّ و جلّ و عن یمین اللّه،٣٨۴

سلامة الدّین و صحّة البدن خیر من المال،و المال زینة من زینة الدّنیا حسنة،۴٨٠

سمعت أبا جعفر علیه السّلام یذکر أنّه أتی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم ملک فقال:إنّ اللّه یخیّرک،٢٧٨

سیأتی علی النّاس زمان تخبث فیه سرائرهم و تحسن فیه،۶٢۴

سیأتی علی النّاس زمان لا ینال الملک فیه إلاّ بالقتل و التّجبّر،٢٠۶

سیّد الأعمال إنصاف النّاس من نفسک و مواساة الأخ فی اللّه،٣٢۶

سیّد الأعمال ثلاثة:إنصاف النّاس من نفسک حتّی لا ترضی بشیء،٣٢۴

شرف المؤمن قیام اللّیل و عزّه استغناؤه عن النّاس،٣٣٢

شکر النّعمة اجتناب المحارم و تمام الشّکر قول الرّجل:الحمد للّه،٢١۶

شکر کلّ نعمة-و إن عظمت-أن تحمد اللّه عزّ و جلّ علیها،٢١٨

شکوت إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام ما ألقی من الأوجاع-و کان مسقاما،۵۵٢

شیعتنا الرّحماء بینهم الّذین إذا خلوا ذکروا اللّه[إنّ ذکرنا من ذکر اللّه]،۴١۶

شیعتنا المتباذلون فی ولایتنا،المتحابّون فی مودّتنا،۵١٨

شیعتنا أهل الهدی و أهل التّقی و أهل الخیر و أهل الإیمان،۵١٢

شیعتنا هم الشّاحبون الذّابلون النّاحلون،الّذین،۵١٠

صابروا علی المصائب،٢١٠

صدقة یحبّها اللّه إصلاح بین النّاس إذا تفاسدوا و تقارب بینهم،۴۶۶

صل رحمک و لو بشربة من ماء،و أفضل ما توصل به،٣۴٠

ص :٧٢٠

صلوا أرحامکم و لو بالتّسلیم،یقول اللّه تبارک و تعالی:و اتّقوا اللّه الّذی،٣۴۶

صلة الأرحام تحسّن الخلق و تسمّح الکفّ و تطیّب النّفس،٣٣٨

صلة الأرحام تحسّن الخلق،و تسمّح الکفّ،و تطیّب النّفس،٣۴٠

صلة الأرحام تزکّی الأعمال،و تدفع البلوی،و تنمی الأموال،٣۴٠

صلة الأرحام تزکّی الأعمال و تنمی الأموال،٣٣۶

صلة الرّحم تهوّن الحساب یوم القیامة و هی منسأة فی العمر،٣۵٢

صلة الرّحم و حسن الجوار یعمران الدّیار و یزیدان فی الأعمار،٣۴٢

صلّی أمیر المؤمنین علیه السّلام الفجر ثمّ لم یزل فی موضعه حتّی صارت الشّمس،۵١٨

صلّی أمیر المؤمنین علیه السّلام بالنّاس الصّبح بالعراق،فلمّا انصرف وعظهم فبکی،۵١۶

صنائع المعروف و حسن البشر یکسبان المحبّة و یدخلان الجنّة،٢٣۶

طلب الحوائج إلی النّاس استلاب للعزّ و مذهبة للحیاء،٣٣۴

طوبی لعبد نومة،عرفه اللّه و لم یعرفه النّاس،أولئک مصابیح الهدی،۴٩٨

طوبی لکلّ عبد نومة لا یؤبه له،یعرف النّاس و لا یعرفه النّاس،۴٩٨

طوبی للمساکین بالصّبر و هم الّذین یرون ملکوت السّماوات و الأرض،۵۶۶

طوبی لمن أخلص للّه العبادة و الدّعاء و لم یشغل قلبه بما تری،۴٠

طوبی لمن أسلم و کان عیشه کفافا،٣١۶

طوبی لمن طاب خلقه و طهرت سجیّته و صلحت سریرته،٣٢۴

عبدی المؤمن لا أصرفه فی شیء إلاّ جعلته خیرا له،١۴٢

عجبت للمرء المسلم لا یقضی اللّه عزّ و جلّ له قضاء إلاّ کان خیرا له،١۴۴

عظّموا أصحابکم و وقّروهم و لا یتجهّم بعضکم بعضا،٣٨٨

عظّموا کبارکم و صلوا أرحامکم،و لیس تصلونهم بشیء أفضل،٣٧٠

ص :٧٢١

علّمنی عظة أتّعظ بها،فقال:إنّ رسول اللّه أتاه رجل فقال له:یا رسول اللّه،۶٣٨

علی العاقل أن یکون عارفا بزمانه،مقبلا علی شأنه،٢۶۶

علیک بالنّصح للّه فی خلقه،فلن تلقاه بعمل أفضل منه،٣۶۶

علیک بتقوی اللّه و الورع و الاجتهاد و صدق الحدیث و أداء الأمانة،١٧۴

علیکم بالعفو،فإنّ العفو لا یزید العبد إلاّ عزّا،فتعافوا یعزّکم اللّه،٢۴۶

علیکم بالنّصح للّه فی خلقه فلن تلقاه بعمل أفضل منه،۴۶۶

عمرو بن عبید علی أبی عبد اللّه علیه السّلام،فلمّا سلّم و جلس تلا هذه الآیة:الّذین یجتنبون،۶٠۴

فاتّقوا اللّه ربّکم فیما افترض علیکم،١٨۴

فإنّه ربّما عمل العبد السّیّئة فیراه الرّبّ تبارک و تعالی فیقول:و عزّتی،۵٨٢

فما ثواب من أدخل علیه السّرور؟فقلت:جعلت فداک عشر حسنات،۴٢٨

فمن زعم أنّهم آمنوا فقد کذب و من زعم أنّهم لم یسلموا فقد کذب،۶٠

فنظر إلیّ بوجه قاطب فقلت:ما الّذی غیّرک لی؟قال:الّذی غیّرک لإخوانک،۴٠۶

فی أوّل دخلة دخلت علیه:تعلّموا الصّدق قبل الحدیث،٢٣٨

فیما أوحی اللّه إلی موسی علیه السّلام:یا موسی اشکرنی حقّ شکری فقال:یا ربّ،٢٢۴

قال اللّه عزّ و جلّ:و عزّتی و جلالی و عظمتی و بهائی و علوّ ارتفاعی،٣١٠

قد یکون حبّ فی اللّه و رسوله و حبّ فی الدّنیا فما کان فی اللّه،٢٩٠

قضاء حاجة المؤمن خیر من عتق ألف رقبة و خیر من حملان ألف،۴٣٢

قلت لأبی جعفر علیه السّلام فی قول رسول اللّه:إذا زنی الرّجل فارقه روح الإیمان،۵٩۶

قولوا للنّاس أحسن ما تحبّون أن یقال فیکم،٣۶٨

قولوا للنّاس حسنا و لا تقولوا إلاّ خیرا حتّی تعلموا ما هو،٣۶٨

قوم یعملون بالمعاصی و یقولون نرجو،فلا یزالون کذلک حتّی یأتیهم الموت،١۵۶

ص :٧٢٢

قیل له فی العذاب إذا نزل بقوم یصیب المؤمنین؟قال:نعم،۵٣٨

کاد الفقر أن یکون کفرا و کاد الحسد أن یغلب القدر،۶۴۶

کان أبو الحسن موسی علیه السّلام فی حائط له یصرم فنظرت إلی غلام له قد أخذ کارة،٢۴۶

کان أبی علیه السّلام یقول:و أیّ شیء أقرّ لعینی من التّقیّة،إنّ التّقیّة جنّة المؤمن،۴٨٨

کان الرّجل من بنی إسرائیل إذا أراد العبادة صمت قبل ذلک عشر سنین،٢۶۴

کان المسلمون إذا غزوا مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و مرّوا بمکان کثیر الشّجر،۴٠۶

کان أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه یقول:ابن آدم إن کنت ترید من الدّنیا،٣١٢

کان أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه یقول:أفضل العبادة العفاف،١٧٨

کان أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه یقول:لیجتمع فی قلبک الافتقار إلی النّاس،٣٣۴

کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول:لا تبدینّ عن واضحة و قد عملت الأعمال الفاضحة،۵٧٨

کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول:لا یقلّ عمل مع تقوی و کیف یقلّ ما یتقبّل،١٧٠

کان حمّاد بن أبی حنیفة إذا لقینی قال:کرّر علیّ حدیثک،فأحدّثه،۴۴۴

کان رجل یدخل علی أبی عبد اللّه علیه السّلام من أصحابه فغبر زمانا لا یحجّ،۴٨٠

کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم إذا ورد علیه أمر یسرّه قال:الحمد للّه علی هذه النّعمة،٢٢٠

کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم عند عائشة لیلتها،فقالت:یا رسول اللّه لم تتعب نفسک،٢١۶

کان علیّ بن الحسین علیهما السّلام یقول:إنّی لأکره للرّجل أن یعافی فی الدّنیا فلا یصیبه،۵۵۴

کان فی قلبه حبّة من خردل من عصبیّة بعثه اللّه یوم القیامة مع أعراب الجاهلیّة،۶۴٨

کان قنبر غلام علیّ یحبّ علیّا علیه السّلام حبّا شدیدا فإذا خرج علیّ صلوات اللّه علیه،١٣٨

کان نوح علیه السّلام یقول ذلک إذا أصبح فسمّی بذلک عبدا شکورا،٢٢۶

کتب[بعض]أصحابنا یسألون أبا عبد اللّه علیه السّلام عن أشیاء و أمرونی،٣٨٠

کظم الغیظ عن العدوّ فی دولاتهم تقیّة حزم لمن أخذ،٢۵٠

ص :٧٢٣

کفّوا ألسنتکم و الزموا بیوتکم،فإنّه لا یصیبکم أمر تخصّون به،۴٩٨

کفی بالمرء اعتمادا علی أخیه أن ینزل به حاجته،۴۴٢

کلّ ریاء شرک،إنّه من عمل للنّاس کان ثوابه علی النّاس،۶١٨

کلّ عین باکیة یوم القیامة غیر ثلاث:عین سهرت فی سبیل اللّه،١٨٢

کلّ قلب فیه شکّ أو شرک فهو ساقط و إنّما أرادوا بالزّهد،٢٩٢

کلّما أحدث العباد من الذّنوب ما لم یکونوا یعملون،۵٨٨

کلّما ازداد العبد إیمانا ازداد ضیقا فی معیشته،۵۶٢

کلّما تقارب هذا الأمر کان أشدّ للتّقیّة،۴٨٨

کلّ من لم یحبّ علی الدّین و لم یبغض علی الدّین فلا دین له،٢٩٠

کنّا فی مجلس نطلب فیه العلم و قد نفدت نفقتی فی بعض الأسفار،١۵٠

کنت أسیر مع أبی الحسن علیه السّلام فی بعض أطراف المدینة إذ ثنی رجله،٢٢۴

کنت أطوف مع أبی عبد اللّه علیه السّلام،فعرض لی رجل من أصحابنا کان سألنی،٣٨۴

کنت جالسا مع أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ دخل علیه رجل یقال له:میمون فشکا،۴۴٢

کنت زمیل أبی جعفر علیه السّلام و کنت أبدأ بالرّکوب،ثمّ یرکب هو،۴٠٠

کنت علی حال و أنا الیوم علی حال أخری کنت أدخل الأرض،۴٧٠

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فدخل رجل فسلّم،فسأله کیف من خلّفت من إخوانک،٣٨۶

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فشکا إلیه رجل الحاجة،فقال له:اصبر فإنّ اللّه،۵۴۴

کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام و دخل علیه رجل فقال لی:تحبّه؟فقلت:نعم،٣٧٢

کنت مع موسی بن عبد اللّه بینبع و قد نفدت نفقتی فی بعض الأسفار،فقال لی،١۵٢

کنت نصرانیّا فأسلمت و حججت فدخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام،٣۵٨

کونوا دعاة للنّاس بالخیر بغیر ألسنتکم،لیروا منکم الاجتهاد و الصّدق و الورع،٢۴٠

ص :٧٢۴

کونوا دعاة للنّاس بغیر ألسنتکم؛لیروا منکم الورع و الاجتهاد،١٧٨

کیف أجابوا و هم ذرّ؟قال:جعل فیهم ما إذا سألهم أجابوه،٣٠

کیف أنت یا حارثة بن مالک؟فقال:یا رسول اللّه مؤمن حقّا،١٢۶

کیف صاروا أولی العزم؟قال:لأنّ نوحا بعث بکتاب و شریعة،و کلّ من،۴۴

لا إیمان لمن لا حیاء له،٢۴٢

لا تبدیّن عن واضحة و قد عملت الأعمال الفاضحة،۵٨۴

لا تذهب بکم المذاهب،فو اللّه ما شیعتنا إلاّ من أطاع اللّه عزّ و جلّ،١۶۶

لا تستکثروا کثیر الخیر و لا تستقلّوا قلیل الذّنوب فإنّ قلیل الذّنوب،۶٠٨

لا تسفهوا فإنّ أئمّتکم لیسوا بسفهاء،۶٧۶

لا تشعروا قلوبکم الاشتغال بما قد فات فتشغلوا أذهانکم،۶۶۴

لا تغترّوا بصلاتهم و لا بصیامهم،فإنّ الرّجل ربّما لهج بالصّلاة،٢٣٨

لا تکثروا الکلام فی غیر ذکر اللّه،فإنّ الّذین یکثرون الکلام،٢۶٢

لا تکرّهوا إلی أنفسکم العبادة،١٩۶

لا تمارینّ حلیما و لا سفیها،فإنّ الحلیم یقلیک و السّفیه یؤذیک،۶٣٢

لا تنظروا إلی طول رکوع الرّجل و سجوده،فإنّ ذلک شیء اعتاده،٢۴٠

لا حاجة للّه فیمن لیس له فی ماله و بدنه نصیب،۵۵۶

لا صغیرة مع الإصرار،و لا کبیرة مع الاستغفار،۶١٠

لإطعام مؤمن أحبّ إلیّ من عتق عشر رقاب و عشر حجج،۴۵۶

لا عمل إلاّ بنیّة،١٩٢

لأن آخذ خمسة دراهم[و]أدخل إلی سوقکم هذا فأبتاع،۴۵۴

لأن أشبع رجلا من إخوانی أحبّ إلیّ من أن أدخل سوقکم،۴۵۴

ص :٧٢۵

لأن أصلح بین اثنین أحبّ إلیّ من أن أتصدّق بدینارین،۴۶۶

لأن أطعم رجلا مسلما أحبّ إلیّ من أن أعتق أفقا من النّاس،۴۵٢

لأن أطعم رجلا من المسلمین أحبّ إلیّ من أن أطعم أفقا،۴۴٨

لأن أطعم مؤمنا محتاجا أحبّ إلیّ من أن أزوره و لأن أزوره،۴۵۴

لأن أمشی فی حاجة أخ لی مسلم أحبّ إلیّ من أن أعتق ألف نسمة،۴۴٠

لأنسبنّ الإسلام نسبة لا ینسبه أحد قبلی و لا ینسبه أحد بعدی،١٠٨

لا و اللّه لا یقبل اللّه شیئا من طاعته علی الإصرار علی شیء من معاصیه،۶١٠

لا و اللّه ما علی وجه الأرض شیء أحبّ إلیّ من التّقیّة،۴٨٢

لا وجع أوجع للقلوب من الذّنوب،و لا خوف أشدّ من الموت،۵٨٨

لا یتّکل العاملون علی أعمالهم الّتی یعملونها لثوابی،فإنّهم لو اجتهدوا،١۶٢

لا یجد أحد[کم]طعم الإیمان حتّی یعلم أنّ ما أصابه لم یکن،١٣۴

لا یجد عبد طعم الإیمان حتّی یعلم أنّ ما أصابه لم یکن لیخطئه،١٣۶

لا یدخل الجنّة من فی قلبه مثقال ذرّة من کبر،۶۵٢

لا یدخل الجنّة من کان فی قلبه مثقال حبّة من خردل من الکبر،۶۵٢

لا یری أحدکم إذا أدخل علی مؤمن سرورا أنّه علیه أدخله فقط بل و اللّه علینا،۴٢٢

لا یزال العبد المؤمن یکتب محسنا ما دام ساکتا،٢۶۶

لا یزال یکون بیننا و بین الرّجل الکلام فیقول جعفریّ،١٧۴

لا یزنی الزّانی و هو مؤمن و لا یسرق السّارق و هو مؤمن،۶٠۴

لا یصیب قریة عذاب و فیها سبعة من المؤمنین،۵٣٨

لا یقبّل رأس أحد و لا یده إلاّ[ید]رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم،۴١۴

لا یکون الرّجل عابدا حتّی یکون حلیما،و إنّ الرّجل کان إذا تعبّد،٢۵۴

ص :٧٢۶

لا یکون المؤمن مؤمنا حتّی یکون خائفا راجیا:و لا یکون خائفا،١۶٠

لإیمان فوق الإسلام بدرجة،و التّقوی فوق الإیمان بدرجة،و الیقین فوق التّقوی،١٢٢

لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه،١٧٢

لزیارة المؤمن فی اللّه خیر من عتق عشر رقاب مؤمنات،٣٩٨

لقاء الإخوان مغنم جسیم و إن قلّوا،۴٠٠

لقضاء حاجة امرئ مؤمن أحبّ إلی[اللّه]من عشرین حجّة،۴٣٢

لقی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سلّم حذیفة،فمدّ النّبیّ ۶ یده فکفّ حذیفة یده،۴٠٨

لکلّ أحد شرّة و لکلّ شرّة فترة؛فطوبی لمن کانت فترته إلی خیر،١٩۴

للمسلم علی أخیه المسلم من الحقّ أن یسلّم علیه إذا لقیه و یعوده،٣٨٢

لمّا خرج أمیر المؤمنین علیه السّلام یرید البصرة،نزل بالرّبذة فأتاه رجل،٣۴۴

لم تتواخوا علی هذا الأمر و إنّما تعارفتم علیه،٣٧۶

لم تتواخوا علی هذا الأمر[و]إنّما تعارفتم علیه،٣٧٨

لم یدخل الجنّة حمیّة غیر حمیّة حمزة بن عبد المطّلب،۶۴٨

لم یؤمن اللّه المؤمن من هزاهز الدّنیا و لکنّه آمنه من العمی فیها،۵۵۴

لن یرغب المرء عن عشیرته و إن کان ذا مال و ولد و عن مودّتهم،٣۴۴

لو أعطیناکم کلّما تریدون کان شرّا لکم و أخذ برقبة،۴٩۶

لو أنّ رجلا أحبّ رجلا للّه لأثابه اللّه علی حبّه إیّاه،٢٨٨

لو علم النّاس کیف ابتداء الخلق ما اختلف اثنان،إنّ اللّه عزّ و جلّ قبل،١۶

لو علم النّاس کیف خلق اللّه تبارک و تعالی هذا الخلق لم یلم أحدا أحدا،١٠۴

لو فعل اللّه ذلک بأمّة محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم لحزن المؤمنون و غمّهم ذلک،۵٧٢

لو کان الخرق خلقا یری ما کان شیء ممّا خلق اللّه أقبح منه،۶٧۴

ص :٧٢٧

لو کان الرّفق خلقا یری ما کان ممّا خلق اللّه شیء أحسن منه،٢٧۴

لو کان لأمیر المؤمنین علیه السّلام ما لک من الشّیعة و الأنصار و الموالی ما طمع فیه تیم،۵٣٠

لو لا إلحاح المؤمنین علی اللّه فی طلب الرّزق لنقلهم من الحال،۵۶٢

لو لا إلحاح هذه الشّیعة علی اللّه فی طلب الرّزق لنقلهم من الحال،۵۶٨

لو لا أنّ الصّبر خلق قبل البلاء لتفطّر المؤمن کما تتفطّر البیضة علی الصّفا،٢١٠

لو لا أن یجد عبدی المؤمن فی قلبه لعصبت رأس الکافر بعصابة حدید،۵۵۶

لو لم یکن فی الأرض إلاّ مؤمن واحد لاستغنیت به عن جمیع خلقی،۵٣۴

لیس العبادة کثرة الصّلاة و الصّوم،إنّما العبادة التّفکّر فی أمر اللّه عزّ و جلّ،١٢٨

لیس القبلة علی الفم إلاّ للزّوجة[أ]و الولد الصّغیر،۴١۴

لیس شیء أنکی لإبلیس و جنوده من زیارة الإخوان فی اللّه بعضهم،۴٢٠

لیس کلّ من قال بولایتنا مؤمنا و لکن جعلوا أنسا للمؤمنین،۵٣۴

لیس لمصاص شیعتنا فی دولة الباطل إلاّ القوت،شرّقوا،۵۶۴

لیس منّا من لم یوقّر کبیرنا،٣٧٠

لیس من شیعتنا من لا تتحدّث المخدّرات بورعه فی خدورهنّ،١٧٨

لیس یعنی أکثر عملا و لکن أصوبکم عملا و إنّما الإصابة خشیة اللّه،۴٠

لینصح الرّجل منکم أخاه کنصیحته لنفسه،۴۶۴

ما ابتلی المؤمن بشیء أشدّ علیه من خصال ثلاث یحرمها،قیل:و ما هنّ،٣٢٨

ما أتانی جبرئیل علیه السّلام قطّ إلاّ وعظنی فآخر قوله لی:إیّاک و مشارّة النّاس،۶٣۴

ما أتغدّی و لا أتعشّی إلاّ و معی منهم الاثنان و الثّلاثة،۴۵٢

ما اجتمع ثلاثة من المؤمنین فصاعدا إلاّ حضر من الملائکة مثلهم،۴١٨

ما أحبّ أنّ لی بذلّ نفسی حمر النّعم و ما تجرّعت جرعة أحبّ إلیّ،٢۴٨

ص :٧٢٨

ما أخلص العبد الإیمان باللّه عزّ و جلّ أربعین یوما-،۴٠

ما أری شیئا یعدل زیارة المؤمن إلاّ إطعامه و حقّ علی اللّه،۴۵۴

ما أصبرهم علی فعل ما یعلمون أنّه یصیّرهم إلی النّار،۵٧۶

ما اصطحب اثنان إلاّ کان أعظمهما أجرا و أحبّهما إلی اللّه عزّ و جلّ،٢٧۴

ما أعجب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم شیء من الدّنیا إلاّ أن یکون فیها جائعا خائفا،٢٩۴

ما أعزّ اللّه بجهل قطّ و لا أذلّ بحلم قطّ،٢۵۶

ما أعطی عبد من الدّنیا إلاّ اعتبارا،و ما زوی عنه إلاّ اختبارا،۵۶٢

ما أفلت المؤمن من واحدة من ثلاث و لربّما اجتمعت الثّلاث علیه،۵۴٢

ما أقبح الفقر بعد الغنی و أقبح الخطیئة بعد المسکنة،١٩٠

ما أقبح بالمؤمن أن تکون له رغبة تذلّه،۶٧٢

ما التقت فئتان قطّ إلاّ نصر أعظمهما عفوا،٢۴٨

ما التقی مؤمنان قطّ إلاّ کان أفضلهما أشدّهما حبّا لأخیه،٢٩٠

ما الّذی یثبت الإیمان فی العبد؟قال:الورع،و الّذی یخرجه منه،۶٧٢

ما الکبر؟فقال:أعظم الکبر أن تسفه الحقّ و تغمص النّاس،۶۵۴

ما أنتم و البراءة یبرأ بعضکم من بعض،إنّ المؤمنین بعضهم أفضل،١٠٨

ما أنعم اللّه علی عبد بنعمة صغرت أو کبرت،فقال:الحمد للّه،إلاّ أدّی شکرها،٢١٨

ما أنعم اللّه علی عبد من نعمة فعرفها بقلبه و حمد اللّه ظاهرا بلسانه،٢١۶

ما بلغت تقیّة أحد تقیّة أصحاب الکهف إن کانوا لیشهدون الأعیاد،۴٨۴

ما تحبّب إلیّ عبدی بأحبّ ممّا افترضت علیه،١٨۶

ما تدارأ اثنان فی أمر قطّ،فأعطی أحدهما النّصف صاحبه،٣٣٢

ما تردّدت فی شیء أنا فاعله کتردّدی فی موت عبدی المؤمن،۵٣۶

ص :٧٢٩

ما حسبک عن الحجّ؟قال:قلت:جعلت فداک وقع علیّ دین کثیر،٢٠۴

ما حدّ التّواضع الّذی إذا فعله العبد کان متواضعا؟فقال:التّواضع درجات،٢٨٢

ما حدّ حسن الخلق؟قال:تلیّن جناحک،و تطیّب کلامک،٢٣۶

ما حقّ المسلم علی المسلم؟قال له:سبع حقوق واجبات ما منهنّ حقّ،٣٧٨

ما حقّ المؤمن علی المؤمن؟قال:إنّ من حقّ المؤمن علی المؤمن المودّة،٣٨٢

ما ذئبان ضاریان فی غنم قد فارقها رعاؤها،أحدهما فی أوّلها،۶۶٢

ما ذئبان ضاریان فی غنم قد فارقها رعاؤها،واحد فی أوّلها،۶۶۶

ما ذئبان ضاریان فی غنم لیس لها راع،هذا فی أوّلها و هذا فی آخرها بأسرع،۶۶٢

ما زار مسلم أخاه المسلم فی اللّه و للّه إلاّ ناداه اللّه عزّ و جلّ أیّها الزّائر،٣٩۶

ما زال سرّنا مکتوما حتّی صار فی ید[ی]ولد کیسان فتحدّثوا به،۴٩۴

ما زوی الرّفق عن أهل بیت إلاّ زوی عنهم الخیر،٢٧٢

ما صافح رسول اللّه رجلا قطّ فنزع یده حتّی یکون هو الّذی ینزع یده منه،۴٠٨

ما عبد اللّه بشیء أفضل من أداء حقّ المؤمن،٣٨٠

ما عبد اللّه بشیء أفضل من عفّة بطن و فرج،١٧٨

ما عهد إلیّ جبرئیل علیه السّلام فی شیء ما عهد إلیّ فی معاداة الرّجال،۶٣۶

ما فتح اللّه علی عبد بابا من أمر الدّنیا إلاّ فتح اللّه علیه من الحرص مثله،۶۶٨

ما فتح اللّه علی عبد بابا من أمر الدّنیا إلاّ فتح اللّه علیه من الحرص مثله،۶۶٨

ما فتح اللّه علی عبد باب شکر فخزن عنه باب الزّیادة،٢١۴

ما فی أمّتی عبد ألطف أخاه فی اللّه بشیء من لطف،۴۶٠

ما قضی مسلم لمسلم حاجة إلاّ ناداه اللّه تبارک و تعالی:علیّ ثوابک،۴٣۴

ما کاد جبرئیل علیه السّلام یأتینی إلاّ قال:یا محمّد،اتّق شحناء الرّجال و عداوتهم،۶٣۴

ما کاد جبرئیل علیه السّلام یأتینی إلاّ قال:یا محمّد،اتّق شحناء الرّجال و عداوتهم،۶٣۴

ص :٧٣٠

ما کان فیما مضی و لا فیما بقی و لا فیما أنتم فیه مؤمن إلاّ و له،۵۴۶

ما کان فی وصیّة لقمان؟قال:کان فیها الأعاجیب و کان أعجب ما کان فیها،١۵۴

ما کان من ولد آدم مؤمن إلاّ فقیرا و لا کافر إلاّ غنیّا حتّی جاء،۵۶۴

ما کان و لا یکون إلی أن تقوم السّاعة مؤمن إلاّ و له جار یؤذیه،۵۴۶

ما کان و لا یکون و لیس بکائن مؤمن إلاّ و له جار یؤذیه،۵۴۶

مالک أنتم شیعتنا[أ]لا تری أنّک تفرط فی أمرنا،إنّه لا یقدر علی صفة اللّه،۴٠٢

ما من أحد یتیه إلاّ من ذلّة یجدها فی نفسه،۶۵۶

ما من جرعة یتجرّعها العبد أحبّ إلی اللّه عزّ و جلّ،٢۵۴

ما من رجل تکبّر أو تجبّر إلاّ لذلّة وجدها فی نفسه،۶۵۶

ما من رجل یدخل بیته مؤمنین فیطعمهما شبعهما إلاّ کان ذلک،۴۴٨

ما من شیء أحبّ إلی اللّه عزّ و جلّ من عمل یداوم علیه و إن قلّ،١٨۶

ما من شیء أفسد للقلب من خطیئة،إنّ القلب لیواقع الخطیئة فما،۵٧۶

ما من عبادة أفضل عند اللّه من عفّة بطن و فرج،١٨٠

ما من عبادة أفضل من عفّة بطن و فرج،١٨٠

ما من عبد إلاّ و علیه أربعون جنّة حتّی یعمل أربعین کبیرة،۵٩۴

ما من عبد إلاّ و فی رأسه حکمة و ملک یمسکها،فإذا تکبّر،۶۵۶

ما من عبد إلاّ و فی قلبه نکتة بیضاء،فإذا أذنب ذنبا خرج،۵٨۴

ما من عبد کظم غیظا إلاّ زاده اللّه عزّ و جلّ عزّا فی الدّنیا و الآخرة،٢۵٠

ما من عبد یری مبتلی فیقول:الحمد للّه الّذی عدل عنّی ما ابتلاک،٢٢٢

ما من عبد یسرّ خیرا إلاّ لم تذهب الأیّام حتّی یظهر اللّه له خیرا،۶٢٢

ما منعک أن تعتق کلّ یوم نسمة؟قلت:لا یحتمل مالی ذلک،۴۵٢

ص :٧٣١

ما منع میثم رحمه اللّه من التّقیّة،فو اللّه لقد علم أنّ هذه الآیة نزلت،۴٨٨

ما من قلب إلاّ و له أذنان،علی إحداهما ملک مرشد،۵٧۴

ما من مؤمن إلاّ و قد وکّل اللّه به أربعة:شیطانا یغویه،۵۴۴

ما من مؤمن إلاّ و لقلبه أذنان فی جوفه،أذن ینفث فیها،۵٧۴

ما من مؤمن یمشی لأخیه المؤمن فی حاجة إلاّ کتب اللّه له بکلّ خطوة حسنة،۴۴٠

ما من نکبة تصیب العبد إلاّ بذنب،و ما یعفو اللّه عنه أکثر،۵٧٨

ما من یوم إلاّ و کلّ عضو من أعضاء الجسد یکفّر اللّسان،٢۶٢

ما نقل اللّه عزّ و جلّ عبدا من ذلّ المعاصی إلی عزّ التّقوی إلاّ أغناه،١٧٢

ما یبالی من عرّفه اللّه هذا الأمر أن یکون علی قلّة جبل یأکل،۵٣۴

ما یصنع أحدکم أن یظهر حسنا و یسرّ سیّئا،ألیس یرجع إلی نفسه فیعلم،۶٢٢

ما یقدم المؤمن علی اللّه عزّ و جلّ بعمل بعد الفرائض أحبّ إلی اللّه تعالی،٢٢٨

ما یمنع الرّجل منکم أن یبرّ والدیه حیّین و میّتین،یصلّی عنهما،٣۵۶

ما ینبغی للمؤمن أن یستوحش إلی أخیه فمن دونه،المؤمن عزیز فی دینه،۵٣۶

مثل الحریص علی الدّنیا کمثل دودة القزّ،کلّما ازدادت علی نفسها لفّا،٣٠۴

مثل الحریص علی الدّنیا مثل دودة القزّ کلّما ازدادت من القزّ،۶۶۴

مثل الدّنیا کمثل ماء البحر کلّما شرب منه العطشان ازداد،٣٠٨

مثل المؤمن کمثل خامة الزّرع تکفئها الرّیاح کذا و کذا،۵۵۶

مداراة النّاس نصف الإیمان و الرّفق بهم نصف العیش،٢۶٨

مرّ أمیر المؤمنین علیه السّلام بمجلس من قریش،فإذا هو بقوم بیض ثیابهم،۵٠٨

مرّ بی أبی و أنا بالطّواف و أنا حدث و قد اجتهدت فی العبادة فرآنی،١٩۶

مرّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم بجدی أسکّ ملقی علی مزبلة میتا،٢٩۴

ص :٧٣٢

مرّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم براعی إبل فعبث یستسقیه،فقال:أمّا ما فی ضروعها،٣١۶

مرّ علیّ بن الحسین صلوات اللّه علیهما علی المجذّمین و هو راکب حماره،٢٨٠

مرّ عیسی ابن مریم:علی قریة قد مات أهلها و طیرها و دوابّها،۶۶٨

مروّة الصّبر فی حال الحاجة و الفاقة و التّعفّف و الغنی أکثر من مروّة الإعطاء،٢١٢

مشی الرّجل فی حاجة أخیه المؤمن یکتب له عشر حسنات،۴٣٨

مصافحة المؤمن أفضل من مصافحة الملائکة،۴١٠

معرفة الإمام و اجتناب الکبائر الّتی أوجب اللّه علیها النّار،۶٠٢

مکتوب فی التّوراة:ابن آدم کن کیف شئت کما تدین تدان،٣١٢

ملعون کلّ مال لا یزکّی،ملعون کلّ جسد لا یزکّی و لو فی کلّ أربعین یوما،۵۵٨

ملعون ملعون من عبد الدّینار و الدّرهم ملعون ملعون من کمّه أعمی،۵٧٨

ملعون من ترأّس،ملعون من همّ بها،ملعون من حدّث بها نفسه،۶٢٨

ملک ینادی کلّ یوم:ابن آدم لد للموت و اجمع للفناء و ابن للخراب،٢٩٨

من ابتلی من المؤمنین ببلاء فصبر علیه،کان له مثل أجر ألف شهید،٢٠٨

من أتاه أخوه المسلم فأکرمه فإنّما أکرم اللّه عزّ و جلّ،۴۶٠

من أتاه أخوه المؤمن فی حاجة فإنّما هی رحمة من اللّه تبارک و تعالی،۴٣٨

من إجلال اللّه إجلال ذی الشّیبة المسلم،٣۶٨

من أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ و جلّ إدخال السّرور،۴٣٠

من أحبّ السّبیل إلی اللّه عزّ و جلّ جرعتان:جرعة غیظ تردّها بحلم،٢۵٢

من أحبّ للّه و أبغض للّه و أعطی للّه فهو ممّن کمل إیمانه،٢٨۴

من أخذ من وجه أخیه المؤمن قذاة کتب اللّه عزّ و جلّ له عشر حسنات،۴۵٨

من أخرجها من ضلال إلی هدی فکأنّما أحیاها و من أخرجها من هدی،۴۶٨

ص :٧٣٣

من أخلاق المؤمن:الإنفاق علی قدر الإقتار،و التّوسّع،۵٢٨

من أدخل السّرور علی مؤمن فقد أدخله علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم،۴٣٠

من أدخل علی مؤمن سرورا خلق اللّه عزّ و جلّ من ذلک السّرور،۴٢٨

من أراد الرّئاسة هلک،۶٢٨

من أراد اللّه عزّ و جلّ بالقلیل من عمله أظهر اللّه له أکثر ممّا أراد،۶٢۴

من أراد أن یکون أغنی النّاس،٣١۴

من أشبع مؤمنا وجبت له الجنّة و من أشبع کافرا کان حقّا علی اللّه،۴۴٨

من أشدّ النّاس بلاء فی الدّنیا؟فقال:النّبیّون ثمّ الأمثل فالأمثل،۵۴٨

من أشدّ ما فرض اللّه علی خلقه ذکر اللّه کثیرا ثمّ قال:لا أعنی سبحان،١٨٢

من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم،٣۶۶

من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین فلیس منهم و من سمع رجلا،٣۶۶

من أصبح و أمسی و الدّنیا أکبر همّه جعل اللّه تعالی الفقر بین عینیه،۶٧٠

من أطعم ثلاثة نفر من المسلمین أطعمه اللّه من ثلاث جنان فی،۴۴٨

من أطعم مؤمنا حتّی یشبعه لم یدر أحد من خلق اللّه،۴۵٠

من أطعم مؤمنا من جوع أطعمه اللّه من ثمار الجنّة و من سقی،۴۴٨

من أطعم مؤمنا موسرا کان له یعدل رقبة من ولد إسماعیل،۴۵۶

من أظهر للنّاس ما یحبّ اللّه و بارز اللّه بما کرهه لقی اللّه و هو ماقت له،۶٢٢

من أعان مؤمنا نفّس اللّه عزّ و جلّ عنه ثلاثا و سبعین کربة،۴۴۶

من أعطی الشّکر أعطی الزّیادة،یقول اللّه عزّ و جلّ:لئن شکرتم لأزیدنّکم،٢١۶

من أعطی ثلاثا لم یمنع ثلاثا:من أعطی الدّعاء أعطی الإجابة،١۵٠

من أغاث أخاه المؤمن اللّهفان اللّهثان عند جهده فنفّس کربته،۴۴۴

ص :٧٣۴

من أکثر ذکر اللّه أظلّه اللّه فی جنّته،٢٧٨

من أکرم أخاه المسلم بکلمة یلطفه بها و فرّج عنه کربته،۴۶٠

من التّواضع أن ترضی بالمجلس دون المجلس و أن تسلّم علی من تلقی،٢٧٨

من السّنّة و البرّ أن یکنّی الرّجل باسم أبیه،٣۶٢

من أنصف النّاس من نفسه رضی به حکما لغیره،٣٢٨

من أنعم اللّه علیه بنعمة فعرفها بقلبه فقد أدّی شکرها،٢٢٠

من أوثق عری الإیمان أن تحبّ فی اللّه و تبغض فی اللّه و تعطی فی اللّه،٢٨۴

من بلغه ثواب من اللّه علی عمل فعمل ذلک العمل التماس ذلک،١٩٨

من ترک معصیة للّه مخافة اللّه تبارک و تعالی أرضاه اللّه یوم القیامة،١٨۴

من تعصّب أو تعصّب له فقد خلع ربق الإیمان من عنقه،۶۴۶

من تعصّب أو تعصّب له فقد خلع ربق الإیمان من عنقه،۶۴۶

من تعصّب عصبه اللّه بعصابة من نار،۶۴٨

من تعلّق قلبه بالدّنیا تعلّق قلبه بثلاث خصال:همّ لا یفنی و أمل،۶٧٢

من حرق أو غرق،قلت:فمن أخرجها من ضلال إلی هدی،۴٧٠

من حقّ المؤمن علی أخیه المؤمن أن یشبع جوعته و یواری عورته،٣٧٨

من خاف اللّه أخاف اللّه منه کلّ شیء،و من لم یخف اللّه أخافه اللّه من کلّ شیء،١۵۴

من دخله العجب هلک،۶۵٨

من رأی موضع کلامه من عمله قلّ کلامه إلاّ فیما یعنیه،٢۶۶

من ردّ عن قوم من المسلمین عادیة[ماء]أو نار أوجبت له الجنّة،٣۶٨

من رقّ وجهه رقّ علمه،٢۴٢

من زار أخاه المؤمن للّه لا لغیره،یطلب به ثواب اللّه و تنجّز ما،٣٩٨

ص :٧٣۵

من زار أخاه فی اللّه فی مرض أو صحّة،لا یأتیه خداعا و لا استبدالا،٣٩۴

من زار أخاه فی اللّه قال اللّه عزّ و جلّ،إیّای زرت و ثوابک علیّ،٣٩۴

من زار أخاه فی اللّه و للّه جاء یوم القیامة یخطر بین قباطیّ من نور،٣٩۶

من زار أخاه فی بیته قال اللّه عزّ و جلّ له:أنت ضیفی و زائری،علیّ قراک،٣٩۴

من زار أخاه فی جانب المصر ابتغاء وجه اللّه فهو زوره،و حقّ،٣٩۴

من زار أخاه للّه لا لغیره التماس موعد اللّه و تنجّز ما عند اللّه وکّل اللّه به،٣٩٢

من زرع العداوة حصد ما بذر،۶٣۶

من زنی خرج من الإیمان،و من شرب الخمر خرج من الإیمان،۵٩٢

من زهد فی الدّنیا أثبت اللّه الحکمة فی قلبه و أنطق بها لسانه و بصّره،٢٩٠

من سألنا أعطیناه و من استغنی أغناه اللّه،٣١٠

من ساء خلقه عذّب نفسه،۶٧۴

من سرّ مؤمنا فقد سرّنی و من سرّنی فقد سرّ اللّه،۴٢٠

من سرّه النّسأ فی الأجل و الزّیادة فی الرّزق فلیصل رحمه،٣۴٢

من سرّه أن یمدّ اللّه فی عمره و أن یبسط له فی رزقه فلیصل رحمه،٣۵٠

من سعی فی حاجة أخیه المسلم،طلب وجه اللّه کتب اللّه عزّ و جلّ له ألف ألف حسنة،۴۴٢

من سعی فی حاجة أخیه المسلم فاجتهد فیها فأجری اللّه علی یدیه قضاءها،۴۴٢

من سقی مؤمنا شربة من ماء من حیث یقدر علی الماء أعطاه اللّه،۴۵٠

من سمع شیئا من الثّواب علی شیء فصنعه،کان له،و إن لم یکن علی ما بلغه،١٩٨

من شهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلّم کان مؤمنا،٨٠

من صحّة یقین المرء المسلم أن لا یرضی النّاس بسخط اللّه و لا یلومهم،١٣۴

من صدق لسانه زکی عمله،٢٣٨

ص :٧٣۶

من صدق لسانه زکی عمله و من حسنت نیّته زید فی رزقه،٢۴٠

من طاف بالبیت أسبوعا کتب اللّه عزّ و جلّ له ستّة آلاف حسنة و محا عنه ستّة آلاف،۴٣۴

من طاف بهذا البیت طوافا واحدا کتب اللّه عزّ و جلّ له ستّة آلاف حسنة،۴٣۴

من طلب الرّئاسة هلک،۶٢۶

من عامل النّاس فلم یظلمهم،و حدّثهم فلم یکذبهم،۵٢٢

من عرف اللّه خاف اللّه و من خاف اللّه سخت نفسه عن الدّنیا،١۵۴

من عرف اللّه و عظّمه منع فاه من الکلام و بطنه من الطّعام،۵١٨

من علامات الشّقاء:جمود العین،و قسوة القلب،و شدّة الحرص فی طلب الدّنیا،۶١۴

من علامات الفقه:الحلم و العلم و الصّمت،إن الصّمت باب،٢۵٨

من علم أنّ اللّه عزّ و جلّ یراه و یسمع ما یقوله و یفعله من خیر،١٨٠

من علم أنّ اللّه یراه و یسمع ما یقول و یعلم ما یعمله من خیر أو شرّ،١۶٠

من عمل بما افترض اللّه علیه فهو من أعبد النّاس،١٩٠

من قال لأخیه المؤمن:مرحبا،کتب اللّه تعالی له مرحبا إلی یوم القیامة،۴۶٠

من قبّل للرّحم ذا قرابة فلیس علیه شیء،و قبلة الأخ علی الخدّ،۴١۴

من قسم له الخرق حجب عنه الإیمان،۶٧۴

من قسم له الرّفق قسم له الإیمان،٢٧٠

من قنع بما رزقه اللّه فهو من أغنی النّاس،٣١۴

من کافأ السّفیه بالسّفه فقد رضی بما أتی إلیه حیث احتذی مثاله،۶٧۶

من کان رفیقا فی أمره نال ما یرید من النّاس،٢٧۶

من کثر اشتباکه بالدّنیا کان أشدّ لحسرته عند فراقها،۶٧٠

من کسا أحدا من فقراء المسلمین ثوبا من عری،۴۵۶

ص :٧٣٧

من کسا أحدا من فقراء المسلمین ثوبا من عری أو أعانه بشیء،۴۵٨

من کسا أخاه کسوة شتاء أو صیف کان حقّا علی اللّه أن یکسوه،۴۵۶

من کسا مؤمنا ثوبا من عری کساه اللّه من إستبرق الجنّة،۴۵٨

من کظم غیظا و لو شاء أن یمضیه أمضاه،أملأ اللّه قلبه یوم القیامة رضاه،٢۵٠

من کظم غیظا و هو یقدر علی إمضائه،حشا اللّه قلبه أمنا و إیمانا یوم القیامة،٢۵٢

من کفّ غضبه ستر اللّه عورته،۶٣٨

من کفّ نفسه عن أعراض النّاس أقال اللّه نفسه یوم القیامة،۶۴٢

من لا یعدّ الصّبر لنوائب الدّهر یعجز،٢١٢

من لم یتعزّ بعزاء اللّه تقطّعت نفسه حسرات علی الدّنیا و من أتبع بصره،۶۶۴

من لم یحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه و حضر عذابه،٢۶۴

من لم یقنعه من الرّزق إلاّ الکثیر لم یکفه من العمل إلاّ الکثیر،٣١٢

من لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم،٣۶۶

من مشی فی حاجة أخیه المسلم أظلّه اللّه بخمسة و سبعین ألف ملک،۴۴٠

من مشی فی حاجة أخیه المؤمن یطلب بذلک ما عند اللّه حتّی تقضی،۴٣۶

من نصب اللّه غرضا للخصومات أو شک أن یکثر الانتقال،۶٣٢

من نفّس عن مؤمن کربة نفّس اللّه عنه کرب الآخرة و خرج من قبره،۴۴۶

من واسی الفقیر من ماله و أنصف النّاس من نفسه فذلک،٣٣٠

من همّ بخیر فلیعجّله و لا یؤخّره،فإنّ العبد،٣٢٠

من همّ بشیء من الخیر فلیعجّله،فإنّ کلّ شیء فیه تأخیر،٣٢٢

من یضمن لی أربعة بأربعة أبیات فی الجنّة؟أنفق و لا تخف فقرا،٣٢۴

میاسیر شیعتنا أمناؤنا علی محاویجهم،فاحفظونا فیهم،۵٧٠

ص :٧٣٨

ناولنی یدک أقبّلها فأعطانیها،فقلت:جعلت فداک رأسک،۴١۴

نبّه بالتّفکّر قلبک،و جاف عن اللّیل جنبک،و اتّق اللّه ربّک،١٢٨

ندعو النّاس إلی هذا الأمر؟فقال:یا فضیل إنّ اللّه إذا أراد بعبد خیرا أمر،۴٧۴

نظر أبو عبد اللّه علیه السّلام إلی رجل من أهل المدینة قد اشتری لعیاله شیئا و هو یحمله،٢٨٠

نظرت یوما فی الحرب إلی رجل فحرّکت فرسی فإذا هو أمیر المؤمنین،١٣۶

نعم الجرعة الغیظ لمن صبر علیها،فإنّ عظیم الأجر لمن عظیم البلاء،٢۵٠

نفس المهموم لنا المغتمّ لظلمنا تسبیح،و همّه لأمرنا عبادة،۵٠٠

نیّة المؤمن خیر من عمله و نیّة الکافر شرّ من عمله،١٩٢

و الّذی إذا دعاه أبوه لعن أباه،و الّذی إذا أجابه ابنه یضربه،۵٩۶

و الّذی لا إله إلاّ هو ما أعطی مؤمن قطّ خیر الدّنیا و الآخرة إلاّ بحسن ظنّه باللّه،١۶٢

و اللّه إنّ أحبّ أصحابی إلیّ أورعهم و أفقههم و أکتمهم لحدیثنا،۴٩۴

ودّ المؤمن للمؤمن فی اللّه من أعظم شعب الإیمان ألا و من أحبّ فی اللّه و أبغض،٢٨۴

وددت و اللّه أنّی افتدیت خصلتین فی الشّیعة لنا ببعض لحم ساعدی،۴٩٠

وعظنا أبو عبد اللّه علیه السّلام فأمر و زهّد،ثمّ قال:علیکم بالورع،فإنّه لا ینال،١٧٢

وقع بین أبی عبد اللّه علیه السّلام و بین عبد اللّه بن الحسن کلام حتّی وقعت الضّوضاء بینهم،٣۴۶

و ما بلغ من إیمانکم؟قالوا:الصّبر عند البلاء،و الشّکر عند الرّخاء،١١۴

ویحک یا أبا الرّبیع،لا تطلبنّ الرّئاسة و لا تکن ذئبا و لا تأکل،۶٢٨

ویحک یا ابن عرفة،اعملوا لغیر ریاء و لا سمعة،فإنّه من عمل لغیر اللّه،۶٢٠

ویلک یا عبّاد،إیّاک و الرّیاء فإنّه من عمل لغیر اللّه،۶١٨

هذه صحیفة مخاصم یسأل عن الدّین الّذی یقبل فیه العمل فقال:رحمک اللّه،۵۶

هل للشّکر حدّ إذا فعله العبد کان شاکرا؟قال:نعم،قلت:ما هو،٢١٨

ص :٧٣٩

هل یجزی الولد والده؟فقال:لیس له جزاء إلاّ فی خصلتین یکون الوالد،٣۶۴

هؤلاء قوم کانت لهم قری متّصلة ینظر بعضهم إلی بعض،۵٨۴

یا أبا الصّخر إنّ اللّه یعطی الدّنیا من یحبّ و یبغض،و لا یعطی هذا الأمر،۴٧۶

یا أبا حفص،ما یصنع الإنسان أن یتقرّب إلی اللّه عزّ و جلّ بخلاف ما یعلم اللّه تعالی،۶٢٠

یا أبا عبیدة أکثر ذکر الموت،فإنّه لم یکثر إنسان ذکر الموت،٢٩٨

یا أبا عمر إنّ تسعة أعشار الدّین فی التّقیّة و لا دین لمن،۴٨٠

یا أبا عمرو أرأیتک لو حدّثتک بحدیث أو أفتیتک بفتیا ثمّ جئتنی،۴٨۴

یا أبا محمّد الإسلام درجة،قال:قلت:نعم قال:و الإیمان علی الإسلام درجة،١٢٢

یا ابن آدم اذکرنی حین تغضب أذکرک عند غضبی،فلا أمحقک فیمن أمحق،۶۴٠

یا ابن آدم اذکرنی فی غضبک أذکرک فی غضبی،لا أمحقک فیمن أمحق،۶٣٨

یا ابن آدم تفرّغ لعبادتی أملأ قلبک غنی و لا أکلک إلی طلبک،١٨٨

یا ابن رسول اللّه هل تعرف مودّتی لکم و انقطاعی إلیکم و موالاتی إیّاکم،۵٢

یا ابن عمران لا تحسدنّ النّاس علی ما آتیتهم من فضلی و لا تمدّن عینیک،۶۴۶

یا أخا جعف إنّ الإیمان أفضل من الإسلام و إنّ الیقین أفضل من الإیمان،١٢٠

یا إسحاق خف اللّه کأنّک تراه و إن کنت لا تراه فإنّه یراک،١۵۴

یا أمیر المؤمنین،أخبرنا عن الإخوان،فقال:الإخوان صنفان:إخوان الثّقة،۵۴٠

یا أمیر المؤمنین،إنّ ناسا زعموا أنّ العبد لا یزنی و هو مؤمن و لا یسرق،۵٩٨

یا أمیر المؤمنین،صف لنا صفة المؤمن کأنّنا ننظر إلیه،فقال:یا همّام المؤمن هو،۵٠٠

یا أولیاء اللّه أکل الخبز الیابس بالملح الجریش و النّوم علی المزابل خیر کثیر،۶۶٨

یا أهل هذه القریة،فأجابه منهم مجیب:لبّیک یا روح اللّه و کلمته،۶۶٨

یا أیّها النّاس إنّ لکم معالم فانتهوا إلی معالمکم و إنّ لکم نهایة،١۵٨

ص :٧۴٠

یا أیّها النّاس إنّما هو اللّه و الشّیطان،و الحقّ و الباطل،و الهدی و الضّلالة،٣٨

یا أیّها النّاس و اللّه ما من شیء یقرّبکم من الجنّة و یباعدکم من النّار،١۶۶

یا بحر حسن الخلق یسر،ثمّ قال:ألا أخبرک بحدیث ما هو فی یدی أحد،٢٣٢

یا بنی إسرائیل لا تأسوا علی ما فاتکم من الدّنیا کما،٣٠٨

یا بنیّ إن کنت زعمت أنّ الکلام من فضّة،فإنّ السّکوت من ذهب،٢۶٠

یا بنیّ أوصیک بما أوصانی به أبی حین حضرته الوفاة و بما ذکر أنّ أباه،٢٠۶

یا بنی عبد المطّلب إنّکم لن تسعوا النّاس بأموالکم فالقوهم بطلاقة الوجه،٢٣۴

یا بنیّ علیک بالجدّ لا تخرجنّ نفسک من حدّ التّقصیر فی عبادة اللّه،١۶۴

یا بنیّ ما من شیء أقرّ لعین أبیک من جرعة غیظ عاقبتها صبر،٢۵٢

یأتی یوم القیامة شیء مثل الکبّة فیدفع فی ظهر المؤمن فیدخله الجنّة،٣۵۴

یا ثابت ما لکم و للنّاس،کفّوا عن النّاس و لا تدعوا أحدا إلی أمرکم،۴٧٢

یا جابر أ یکتفی من انتحل التّشیّع أن یقول بحبّنا أهل البیت،١۶٨

یا جابر لا أخرجک اللّه من النّقص و[لا]التّقصیر،١۶۴

یا جابر و اللّه إنّی لمحزون،و إنّی لمشغول القلب،قلت:جعلت فداک،٣٠٠

یا حفص إنّ من صبر صبر قلیلا،و إنّ من جزع جزع قلیلا،١٩٨

یا خیثمة أبلغ من تری من موالینا السّلام و أوصهم بتقوی اللّه العظیم،٣٩٢

یا داود کما أنّ أقرب النّاس من اللّه المتواضعون کذلک أبعد النّاس من اللّه،٢٨٢

یا ربیع إنّ الرّجل لیصدق حتّی یکتبه اللّه صدّیقا،٢۴٠

یا رسول اللّه أوصنی فقال:لا تشرک باللّه شیئا و إن حرّقت بالنّار و عذّبت،٣۵۴

یا رسول اللّه علّمنی،قال:اذهب و لا تغضب،فقال الرّجل:قد اکتفیت بذاک،۶۴٠

یا زید اصبر علی أعداء النّعم،فإنّک لن تکافی من عصی اللّه فیک،٢۵٢

ص :٧۴١

یا سالم احفظ لسانک تسلم و لا تحمل النّاس علی رقابنا،٢۵٨

یا سماعة،أمنوا علی فرشهم و أخافونی،أما و اللّه لقد کانت الدّنیا و ما فیها،۵٣٢

یا عبادی الصّدّیقین تنعّموا بعبادتی فی الدّنیا فإنّکم تتنعّمون بها فی الآخرة،١٨٨

یا عبد العزیز إنّ الإیمان عشر درجات بمنزلة السّلّم یصعد منه مرقاة بعد مرقاة،١٠۶

یا عبد اللّه کیف یکون المؤمن مؤمنا و هو یسخط قسمه و یحقّر منزلته،١۴۴

یا عبد الواحد،ما یضرّ رجلا-إذا کان علی ذا الرّأی-ما قال النّاس له،۵٣۴

یا علیّ،الحاجة أمانة اللّه عند خلقه فمن کتمها علی نفسه أعطاه اللّه ثواب،۵۶۴

یا علیّ إنّ هذا الدّین متین،فأوغل فیه برفق و لا تبغّض إلی نفسک عبادة،١٩۶

یا عیسی بن عبد اللّه لیس منّا-و لا کرامة-من کان فی مصر فیه مائة ألف،١٧۶

یا فضیل إنّ الصّادق أوّل من یصدّقه اللّه عزّ و جلّ یعلم أنّه صادق،٢٣٨

یا مالک إنّ اللّه یعطی الدّنیا من یحبّ و یبغض،و لا یعطی دینه،۴٧۶

یا مبتغی العلم کأنّ شیئا من الدّنیا لم یکن شیئا إلاّ ما ینفع خیره،٣٠٢

یا معشر الشّیعة-شیعة آل محمّد-کونوا النّمرقة الوسطی یرجع إلیکم الغالی،١٧٠

یا معشر المساکین،طیبوا نفسا و أعطوا اللّه الرّضا من قلوبکم یثبکم اللّه،۵۶٨

یا معلّی اکتم أمرنا و لا تذعه،فإنّه من کتم أمرنا و لم یذعه أعزّه اللّه،۴٩۶

یا معلّی إنّ المذیع لأمرنا کالجاحد له،۴٩۶

یا مفضّل اسمع ما أقول لک و اعلم أنّه الحقّ و افعله و أخبر به،۴٣٠

یا موسی أتدری لم اصطفیتک بکلامی دون خلقی،٢٨٠

یا موسی،إذا رأیت الفقر مقبلا فقل:مرحبا بشعار الصّالحین،۵۶۶

یا موسی اکتم مکتوم سرّی فی سریرتک و أظهر فی علانیتک المداراة،٢۶٨

یا موسی،أمسک غضبک عمّن ملّکتک علیه أکفّ عنک غضبی،۶٣٨

ص :٧۴٢

یا موسی إنّ الدّنیا دار عقوبة،عاقبت فیها آدم عند خطیئته و جعلتها ملعونة،۶۶۶

یا موسی لا ترکن إلی الدّنیا رکون الظّالمین و رکون من اتّخذها أبا و أمّا،٣٠۶

یا موسی ما تقرّب إلیّ المتقرّبون بمثل الورع عن محارمی،١٨٢

یا مهزم،شیعتنا من لا یعدو صوته سمعه،و لا شحناؤه بدنه،۵٢٢

یجب للمؤمن علی المؤمن النّصیحة،۴۶۴

یجب للمؤمن علی المؤمن النّصیحة له فی المشهد و المغیب،۴۶۴

یجب للمؤمن علی المؤمن أن یستر علیه سبعین کبیرة،۴۶٢

یجب للمؤمن علی المؤمن أن یناصحه،۴۶۴

یحزن عبدی المؤمن إن قتّرت علیه و ذلک أقرب له منّی،٣١٨

یحقّ علی المسلمین الاجتهاد فی التّواصل،و التّعاون علی التّعاطف،٣٩٠

یرحمک اللّه ما الصّبر الجمیل؟قال:ذلک صبر لیس فیه شکوی إلی النّاس،٢١٢

یزنی الزّانی و هو مؤمن؟قال:لا،إذا کان علی بطنها سلب،۵٩۶

یسأله عن الکبائر،کم هی و ما هی؟فکتب:الکبائر:من اجتنب ما،۵٩٠

یسلب منه روح الإیمان ما دام علی بطنها،فإذا نزل عاد الإیمان،۵٩۶

یعذّب اللّه اللّسان بعذاب لا یعذّب به شیئا من الجوارح،٢۶۴

یقرئک السّلام،قال:علیک و علیه السّلام إذا أتیت عبد اللّه فأقرئه السّلام،٢٣٨

یکون الرّجل یصل رحمه فیکون قد بقی من عمره ثلاث سنین،٣٣۶

ینبغی للمؤمن أن یکون فیه ثمان خصال:وقور عند الهزاهز،۵٠۶

ینبغی للمؤمن أن یکون فیه ثمانی خصال:وقورا عند الهزاهز،صبورا عند البلاء،١١٢

ینبغی للمؤمنین إذا تواری أحدهما عن صاحبه بشجرة ثمّ التقیا،۴٠۴

ینبغی لمن عقل عن اللّه أن لا یستبطئه فی رزقه و لا یتّهمه فی قضائه،١۴٢

ص :٧۴٣

نمایۀ اشعار

فلا یعدون سرّی و سرّک ثالثا

ألا کلّ سرّ جاوز اثنین شائع،۴٩۶

ص :٧۴۴

الفهرست

کتاب الإیمان و الکفر ١٠

باب طینة المؤمن و الکافر ١٠

باب آخر منه و فیه زیادة وقوع التّکلیف الأوّل ١۶

باب آخر منه ٢٠

باب أنّ رسول اللّه ۶ أوّل من أجاب و أقرّ للّه عزّ و جلّ بالرّبوبیّة ٢۶

باب کیف أجابوا و هم ذرّ؟٣٠

باب فطرة الخلق علی التّوحید ٣٠

باب کون المؤمن فی صلب الکافر ٣٢

باب إذا أراد اللّه عزّ و جلّ أن یخلق المؤمن ٣۴

باب فی أنّ الصّبغة هی الإسلام ٣۴

باب فی أنّ السّکینة هی الإیمان ٣۶

باب الإخلاص ٣٨

باب الشّرائع ۴٢

باب دعائم الإسلام ۴۴

باب أنّ الإسلام یحقن به الدّم و تؤدّی به الأمانة و أنّ الثّواب علی الإیمان ۵٨

ص :٧۴۵

باب أنّ الإیمان یشرک الإسلام و الإسلام لا یشرک الإیمان ۶٢

باب آخر منه و فیه أنّ الإسلام قبل الإیمان ۶۶

باب ۶٨

باب فی أنّ الإیمان مبثوث لجوارح البدن کلّها ٨٢

باب السّبق إلی الإیمان ٩۶

باب درجات الإیمان ١٠٠

باب آخر منه ١٠۴

باب نسبة الإسلام ١٠٨

باب خصال المؤمن ١١٠

باب ١١۶

باب صفة الإیمان ١١٨

باب فضل الإیمان علی الإسلام و الیقین علی الإیمان ١٢٠

باب حقیقة الإیمان و الیقین ١٢٢

باب التّفکّر ١٢۶

باب المکارم ١٢٨

باب فضل الیقین ١٣٢

باب الرّضا بالقضاء ١٣٨

باب التّفویض إلی اللّه و التّوکّل علیه ١۴۶

باب الخوف و الرّجاء ١۵۴

باب حسن الظّنّ باللّه عزّ و جلّ ١۶٢

ص :٧۴۶

باب الاعتراف بالتّقصیر ١۶۴

باب الطّاعة و التّقوی ١۶۶

باب الورع ١٧٢

باب العفّة ١٧٨

باب اجتناب المحارم ١٨٠

باب أداء الفرائض ١٨۴

باب استواء العمل و المداومة علیه ١٨۶

باب العبادة ١٨٨

باب النّیّة ١٩٢

باب ١٩۴

باب الاقتصاد فی العبادة ١٩۴

باب من بلغه ثواب من اللّه علی عمل ١٩٨

باب الصّبر ١٩٨

باب الشّکر ٢١٢

باب حسن الخلق ٢٢۶

باب حسن البشر ٢٣۴

باب الصّدق و أداء الأمانة ٢٣۶

باب الحیاء ٢۴٢

باب العفو ٢۴۴

باب کظم الغیظ ٢۴٨

ص :٧۴٧

باب الحلم ٢۵۴

باب الصّمت و حفظ اللّسان ٢۵٨

باب المداراة ٢۶۶

باب الرّفق ٢٧٠

باب التّواضع ٢٧۶

باب الحبّ فی اللّه و البغض فی اللّه ٢٨٢

باب ذمّ الدّنیا و الزّهد فیها ٢٩٠

باب ٣٠٨

باب القناعة ٣١٠

باب الکفاف ٣١۶

باب تعجیل فعل الخیر ٣١٨

باب الإنصاف و العدل ٣٢٢

باب الاستغناء عن النّاس ٣٣٢

باب صلة الرّحم ٣٣۶

باب البرّ بالوالدین ٣۵٢

باب الاهتمام بأمور المسلمین و النّصیحة لهم و نفعهم ٣۶۴

باب إجلال الکبیر ٣۶٨

باب أخوّة المؤمنین بعضهم لبعض ٣٧٠

باب فیما یوجب الحقّ لمن انتحل الإیمان و ینقضه ٣٧۶

باب فی أنّ التّواخی لم یقع علی الدّین و إنّما هو التّعارف ٣٧۶

ص :٧۴٨

باب حقّ المؤمن علی أخیه و أداء حقّه ٣٧٨

باب التّراحم و التّعاطف ٣٩٠

باب زیارة الإخوان ٣٩٢

باب المصافحة ۴٠٠

باب المعانقة ۴١٠

باب التّقبیل ۴١٢

باب تذاکر الإخوان ۴١۶

باب إدخال السّرور علی المؤمنین ۴٢٠

باب قضاء حاجة المؤمن ۴٣٠

باب السّعی فی حاجة المؤمن ۴٣٨

باب تفریج کرب المؤمن ۴۴۴

باب إطعام المؤمن ۴۴٨

باب من کسا مؤمنا ۴۵۶

باب فی إلطاف المؤمن و إکرامه ۴۵٨

باب فی خدمته ۴۶۴

باب نصیحة المؤمن ۴۶۴

باب الإصلاح بین النّاس ۴۶۶

باب فی إحیاء المؤمن ۴۶٨

باب فی الدّعاء للأهل إلی الإیمان ۴٧٠

باب فی ترک دعاء النّاس ۴٧٢

ص :٧۴٩

باب أنّ اللّه إنّما یعطی الدّین من یحبّه ۴٧۶

باب سلامة الدّین ۴٧٨

باب التّقیّة ۴٨٠

باب الکتمان ۴٩٠

باب المؤمن و علاماته و صفاته ۵٠٠

باب فی قلّة عدد المؤمنین ۵٢٨

باب الرّضا بموهبة الإیمان و الصّبر علی کلّ شیء بعده ۵٣۴

باب فی سکون المؤمن إلی المؤمن ۵٣٨

باب فیما یدفع اللّه بالمؤمن ۵٣٨

باب فی أنّ المؤمن صنفان ۵٣٨

باب ما أخذه اللّه علی المؤمن من الصّبر علی ما یلحقه فیما ابتلی به ۵۴٢

باب شدّة ابتلاء المؤمن ۵۴۶

باب فضل فقراء المسلمین ۵۶٠

باب ۵٧٢

باب أنّ للقلب أذنین ینفث فیهما الملک و الشّیطان ۵٧٢

باب الرّوح الّذی أیّد به المؤمن ۵٧۴

باب الذّنوب ۵٧۶

باب الکبائر ۵٩٠

باب استصغار الذّنب ۶٠٨

باب الإصرار علی الذّنب ۶١٠

ص :٧۵٠

باب فی أصول الکفر و أرکانه ۶١٠

باب الرّیاء ۶١٨

باب طلب الرّئاسة ۶٢۶

باب اختتال الدّنیا بالدّین ۶٣٠

باب من وصف عدلا و عمل بغیره ۶٣٠

باب المراء و الخصومة و معاداة الرّجال ۶٣٢

باب الغضب ۶٣۶

باب الحسد ۶۴٢

باب العصبیّة ۶۴۶

باب الکبر ۶۵٠

باب العجب ۶۵٨

باب حبّ الدّنیا و الحرص علیها ۶۶٢

باب الطّمع ۶٧٢

باب الخرق ۶٧٢

باب سوء الخلق ۶٧۴

باب السّفه ۶٧۶

ص :٧۵١