ghaemiyeh.com
سرشناسه : ایالات متحده. سفارت (ایران).
عنوان و نام پدیدآور : اسناد لانه جاسوسی آمریکا / دانشجویان مسلمان پیرو خط امام.
وضعیت ویراست : [ویراست ۳؟].
مشخصات نشر : تهران : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، ۱۳۸۶-
مشخصات ظاهری : ج.+ یک لوح فشرده.
شابک : دوره : 9789645645753 ؛ ۷۰۰۰۰ریال : ج.۱ : 9789645645746 ؛ ۷۰۰۰۰ریال : ج.۲ : 9789645645764 ؛ ۷۰۰۰۰ریال : ج.۳ 978-964-5645-79-1: ؛ ۷۰۰۰۰ریال : ج.۴ : 9789645645807 ؛ ۷۰۰۰۰ریال : ج. ۵ : 9789645645814 ؛ ۷۰۰۰۰ریال : ج. ۹ : 978-964-5645-88-3 ؛ ۷۰۰۰۰ریال : ج.۱۰ : 978-964-5645-89-0 ؛ ۷۰۰۰۰ریال : ج. ۱۱ : 978-964-5645-96-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : ص.ع. به انگلیسی: Documents from the U.S. espionage den.
یادداشت : چاپ قبلی: جهان کتاب، ۱۳.
یادداشت : ج. ۳ (چاپ اول: ۱۳۸۵) (فیپا).
یادداشت : ج. ۴ و ۵ (چاپ اول: ۱۳۸۶) (فیپا).
یادداشت : ج. ۹ و ۱۰ (چاپ اول: ۱۳۸۶) (فیپا).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۸) (فیپا).
یادداشت : نمایه.
مندرجات : ج. ۹. اسناد لانه جاسوسی (روزشمار انقلاب).- ج. ۱۰. اسناد لانه جاسوسی (روزشمار انقلاب).- ج. ۱۱. خلیجفارس
عنوان دیگر : مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا.
موضوع : سفارتخانهها و کنسولگریهای آمریکا-- ایران
موضوع : ایران -- روابط خارجی -- ایالات متحده -- اسناد و مدارک
موضوع : ایالات متحده -- روابط خارجی -- ایران -- اسناد و مدارک
موضوع : ایران -- تاریخ -- پهلوی، ۱۳۲۰ - ۱۳۵۷ -- اسناد و مدارک
شناسه افزوده : دانشجو یان مسلمان پیرو خط امام
شناسه افزوده : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
رده بندی کنگره : DSR۱۵۰۲/۳الف۹الف۸۶ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۳۲۷/۵۵۰۷۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۴۷۸۴۰
کتابی که پیش روی شماست، آخرین مجلد از سری جدید اسناد لانه جاسوسی امریکاست. این جلد که هشتمین شماره از این مجموعه است، شامل جلد 77 از سری پیشین و همچنین اسناد منتشر نشدهای از زندگینامههای سیاسی و اجتماعی برخی افراد نام برده شده در مجموعه اسناد است.
بر اساس بررسیهای به عمل آمده، سری اول مجموعه اسناد لانه جاسوسی امریکا در هفتادوهفت جلد طراحی شده بود. از این تعداد، 72 جلد آن، پیش از این چاپ شده و بنا بود پنج جلد بعد نیز تا جلد 77 به چاپ برسد، اما تنها متن تایپ شده اسناد جلد 77 به چاپ رسید.
در سری جدید، اسناد منتشر نشدهای که شامل زندگینامههای سیاسی و اجتماعی، به همراه متن تایپ شده جلد 77 پیشین، به شکل سابق، درج شده است. با این جلد، هشت کتاب وعده داده شده در جلد اول به پایان میرسد.
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی در تلاش است با کنکاش مجدد برروی مجموعه اسناد لانه جاسوسی امریکا، بخش منتشر نشدهها را، پس از ترجمه و آمادهسازی، در اختیار علاقمندان قرار دهد.
در شمارههای گذشته مجموعه اسناد منتشره لانه جاسوسی، علاوه بر اسناد مربوط به ایران، اسنادی نیز در مورد کشورهای دیگر خاورمیانه خصوصا همسایگان ایران، انتشار یافت.
وجود این سری اسناد در سفارت آمریکا در تهران ارتباط مستقیم با نقش این سفارتخانه و موقعیت سیاسی، جغرافیایی ایران در منطقه برای آمریکا دارد. سفارت آمریکا یا بهتر بگوییم لانه جاسوسی در تهران در زمان سلطه رژیم شاه، که در منطقه بهعنوان ژاندارم آمریکا شناخته میشد، ستادی برای هدایت دیگر نمایندگیهای آمریکا در خاورمیانه بود. در پی پیروزی انقلاب اسلامی، علیرغم کاهش شدید در کمیت کادرهای به اصطلاح هیئت دیپلماتیک آمریکا، به دلیل تأثیرات انقلاب اسلامی در منطقه، از اهمیت و حساسیت آن کاسته نشد و باز این سفارتخانه جهت دریافت گزارشات مربوط به منطقه در موقعیت ممتازی قرار داشت که دیگر گزارشات مربوط به منطقه را هم دریافت نماید.
از جمله گزارشاتی که از کشورهای همسایه در جاسوسخانه آمریکا بدست آمد، اسناد مربوط به کشور عراق میباشد. سابقه رقابت دو کشور ایران و عراق و همچنین نقش رژیم عراق در تحولات خاورمیانه و منطقه خلیج فارس خاصه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و طبیعتا نقشی که رژیم عراق میتوانست در مقابله با انقلاب اسلامی پذیرا شود، عراق را در زمره علائق درجه اول آمریکا در منطقه قرار داده بود. اگرچه آمریکا و عراق تا زمان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران، با یکدیگر روابط سیاسی نداشتند و این رابطه بعدا در جریان جنگ ایران و عراق برقرار گردید، اما دفتر حفاظت منافع آمریکا مستقر در سفارت بلژیک در بغداد عملاً به صورت یک نمایندگی تمام عیار دیپلماتیک به ارسال گزارشهای خبری در تمامی زمینهها میپرداخت و با استفاده از دیگر سفارتخانههای غربی در جریان تحولات داخلی و خارجی آن کشور قرار میگرفت. علاوه بر فعالیتهای دفتر حفاظت منافع، عملیات پنهان جمعآوری اطلاعات سیا نیز برآوردهای اطلاعاتی نسبتا جامعی برای سیاستگزاران آمریکایی در خصوص دورنمای نقش عراق، فراهم میآورد.
مجموعه حاضر، روشنگر واقعیتهای ساختار حکومتی رژیم بعثی عراق و پیوندهای داخلی و خارجی حزب بعث میباشد که عمدتا توسط سیا و یا دفتر حفاظت منافع آمریکا تهیه گردیده است و تا حدودی میتواند نمایانگر علل و ریشههای رفتار رژیم عراق در خلال سالهای اخیر باشد.
در نخستین بخش، گزارش جامع ارزیابی اطلاعاتی سیا تحت عنوان «نقش عراق در خاورمیانه» که در ژوئن 1979 تهیه شده است، ملاحظه میشود. این گزارش مبتنی بر کلیه اطلاعات و اسناد دستگاههای
ذیربط آمریکایی تا تاریخ تهیه گزارش در مورد عراق است و برآوردی نهایی از جنبههای مختلف حاکمیت در عراق در ابعاد داخلی و خارجی ارائه مینماید. در تهیه این برآورد علاوه بر سیا و سازمانهای اطلاعاتی دیگر آمریکایی، وزارت امورخارجه، وزارت دفاع، آژانس امنیت ملی، و ارتش آمریکا مشارکت داشتهاند.
این گزارش مروری بر مباحث، ماهیت و سیاستهای رژیم، روندهای اقتصادی و نظامی، اثرات حوادث ایران و روابط خارجی عراق داشته و در ضمایم آن ساخت سیاسی، نفت عراق، اقتصاد و نیروهای نظامی این کشور مورد ارزیابی قرار گرفتهاند.
این ارزیابی موازنه قوایی که عراق در روابط خارجی خود با شوروی و اروپای غربی برقرار نموده را مورد بررسی قرار داده و حکایت از نزدیک شدن تدریجی رژیم عراق به غرب، علیرغم شعارهای تند گذشته در قبال مسائل اعراب و فلسطین، مینماید. همچنین در این ارزیابی، در عین حال که استبداد و خفقان وحشتناک حاکم بر تمام شئون این کشور، از نظر مقامات آمریکایی دور نمانده، هیچگاه این امر به عنوان مانعی بر سر بهبود رابطه با عراق تلقی نمیشود و تنها شرط برای توسعه روابط ظاهرا بهبود موضع عراق در قبال رژیم اسرائیل بوده است. اتفاقی که در جریان جنگ تحمیلی شاهد تحقق آن بودیم و نهایتا منجر به برقراری روابط سیاسی بین رژیمهای عراق و آمریکا گردید.
با توجه به بسته بودن جامعه عراق و فقدان اسناد و اطلاعات معتبر در زمینه مسائل یادشده این سند از زمره اسناد نادری است که واقعیتهای پیرامون عراق در مقاطع زمانی مذکور و شاید تا به امروز (باتوجه به اینکه رهبران عراق همچنان بر مسند قدرت هستند) روشن مینماید.
بخش دوم تحت عنوان حاکمیت و رهبری در عراق به بررسی ماهیت و روابط درون سیستم حاکمیت عراق، پرداخته است.
رهبریت در عراق با روی کار آمدن «صدام» را میتوان در سه مرحله مشخص دستهبندی کرد.
الف: به قدرت رسیدن صدام و فعل و انفعالات درونی حاکمیت تا زمان کشف و خنثی کردن کودتا.
ب: کودتا و نمود تعارضات درونی حاکمیت عراق و برخورد صدام با کودتا.
ج، ماجراهای بعد از کودتا و تداوم تصفیه در رهبری و حرکت در جهت انسجام هر چه بیشتر حاکمیت با «صدام».
قبل از پرداختن به این مراحل، اسناد به تشریح سه نهاد اصلی حاکمیت عراق پرداخته است. این سه نهاد عبارتند از: 1- فرماندهی ملی 2- شورای فرماندهی انقلابی 3- کابینه 1- فرماندهی ملی: فرماندهی ملی در حقیقت مرکزیت حزب بعث بهعنوان پان عربیسم میباشد که دبیرکل آن میشل عفلق بود و معاونین وی از چند ملیت مختلف عرب برگزیده میشدند. در اسناد میخوانیم :
«در تئوری فرماندهی ملی عالیترین نهاد حزبی برای کل ملیت پان عرب میباشد و بدین ترتیب اهداف متعدد سیاسی ملیت عربی را تعیین میکند. دبیرکل فرماندهی ملی میشل عفلق سوری یک از مؤسسین حزب میباشد.» «نفوذ فرماندهی ملی در داخل عراق محدود شده است و بغداد از آن بهعنوان وسیلهای برای پیشبرد اهداف خود بهرهبرداری میکند.»
2- شورای فرماندهی انقلابی : این شورا عالیترین مرجع و در حقیقت شورای انقلاب میباشد که قدرتها در دست اوست و یکی از وظایف آن تعیین ریاست جمهوری است.
3- کابینه: که اجراییات و اداره کشور را بهعهده دارد.
در یک نگاه اجمالی مراحل تثبیت قدرت صدام حسین را از دریچه اسناد، میتوان اینگونه توصیف کرد:
الف: قبل از کودتا با استعفای حسنالبکر از ریاست جمهوری، شورای فرماندهی انقلابی صدام حسین را به ریاست جمهوری برمیگزیند. البته این یک تصمیم صوری بود زیرا قبل از این استعفا تمام قدرت و کارها به جز تشریفات در دست صدام حسین متمرکز بوده و وی به خاطر توان تشکیلاتی و قدرت برخورد خشن و توطئهآمیز در برابر حریفان خویش به سرعت خود را به عالیترین مدارج قدرت رسانده بود.
با اعلام ریاست جمهوری، صدام بلافاصله و به سرعت انسجام قدرت خویش را در کابینه تقویت میکند، بدین ترتیب که با تغییر و تحولات وسیع در کابینه و ایجاد پستهای جدید از قبیل معاونت نخستوزیری و همچنین تلفیق بعضی سازمانها و وزارتخانهها با یکدیگر و یا بوجود آوردن سازمان یا وزارتخانه جدید و نقل و انتقالات وسیع مسئولین نفوذ خود را بر نظام اجرایی حاکم میگرداند و در حقیقت به جای شروع از حزب و شورای فرماندهی انقلابی حرکت را از کابینه شروع میکند و بخصوص در این نقل و انتقالات مسئله ارتش برای صدام بسیار با اهمیت بوده است، زیرا ارتش و افسران آن نزدیکی و انسجام چندانی با وی نداشتند و او را به خاطر فقدان تجربه نظامی در حد حسنالبکر به حساب نمیآوردند. انتخاب عدنان خیرالله بهعنوان معاون فرماندهی کل قوا راهی بود به سوی نزدیکی با ارتش.
در سلسله مراتب رهبری عملاً با انتخاب عزت ابراهیم که در مقام مقایسه با دیگران چهرهای ضعیف و گوش به فرمان است عملاً مرد شماره 2 در مراتب قدرت حذف میگردد.
ب: کودتا و تعارضات داخلی حاکمیت هنوز حدود 20 روز از انتخاب صدام به ریاست جمهوری نگذشته که یک حرکت نافرجام از درون حاکمیت جهت حذف صدام صورت میگیرد. عناصر این تلاش را بعضی اعضای شورای فرماندهی انقلاب اعم از نظامی و غیرنظامی مانند محی عبدالحسین مشاطی دبیرکل شورای فرماندهی انقلاب و عدنان حسین از دوستان نزدیک صدام تشکیل میدادند.
نمود این تعارض و برخورد خونین صدام با این حرکت عامل مهمی شد تا وی بتواند قدرت مطلقه خویش را بر ارکان مملکتی استوار سازد، منجمله با این ادعا که افراد مخالف میخواستند با استفاده از بهانه انتخابات درون حزبی صدام را سرنگون کنند، توانست بسرعت هر نوع گرایش به انتخابات درون حزبی را که سالها متوقف مانده بود متوقف سازد. از سوی دیگر با خالی شدن چند کرسی از شورای فرماندهی انقلاب صدام با جایگزینی عناصر مورد وثوق خویش در حقیقت شورای فرماندهی انقلاب را نیز در قبضه خود گرفت. در این مسیر البته از اتهام همیشگی نقش توطئه خارجی و مشخصا دخالت سوریه نیز مطرح گردید که به نظر میرسد صرفا مصرف داخلی داشت.
ج: پس از کودتا در این مرحله صدام با عوامفریبی و طرح مسائلی چون افزایش حقوقها، انتخابات و... تلاش میکند تا کنترل اوضاع داخلی را همچنان در اختیار داشته باشد.
همچنین در این مرحله وی با فرماندهی ملی برخورد میکند و سعی میکند سیطره کامل خود را براین فرماندهی نیز اعمال کند. در بخشی از اسناد فصل میخوانیم:
«از دبیرکل (عفلق) بندرت ذکری به میان میآید و حتی بندرت ظاهر میشود و ظاهرا اکثر مواقع را بنا به خواست دولت در خارج از عراق بسر میبرد. گرچه وی مهمترین عنوان را در حزب بعث داراست ولی مقام وی بیشتر جنبه تشریفاتی دارد.» «از اواخر مرداد دستیار اردنی دبیرکل (رزاز) به خاطر مخالفت با اقدامات صدام حسین در توقیف بسر میبرد.» «روش حکومت تک نفره صدام، وفاداری اعضای غیر عراقی فرمانده ملی را نیز خواستار است و ایجاب میکند هیچ یک از آنها در قدرت حکومتی وی سهیم نباشند.» «در 16 مهر ماه صدام به عنوان معاون دبیرکل فرماندهی ملی یعنی عالیترین سازمان حزب بعث برگزیده میشود. این انتخابات ظاهرا تنها به خاطر صدام برگزار شده بود و هیچ فرد دیگری برای جانشین شدن به جای صدام یا رزاز در دو کرسی از سه کرسی دستیاری (سمت قبلی صدام) انتخاب نشد.» و «این انتخابات بدین ترتیب ارتقا مقام صدام را در حزب، دولت و ارتش همانند دیگر اعقابش تکمیل میکند.» «علت اینکه عفلق نیز به سرنوشت رزاز دچار نشده، ظاهرا این است که وی از روش صدام در رسیدن به ریاست جمهوری انتقاد نکرده است.» فصل سوم مربوط به روابط خارجی عراق است که طی چند سند، اگرچه بهطور پراکنده، چگونگی روابط عراق با شوروی و با اروپای غربی و آمریکا را در خلال آن میتوان دنبال نمود. تصویری که این اسناد در مورد روابط عراق و شوروی به دست میدهد با تصویری که تبلیغات ظاهری ارائه میکرد.
تفاوتهایی دارد. عراق اگرچه از همپیمانان شوروی در خاورمیانه محسوب میشد و قرارداد طویلالمدت دوستی با شوروی، بسته بود، اما از آنجایی که رژیم پایگاه مردمی نداشت، برای تحصیل آزادی عمل و مانور در مقابل شوروی برقراری روابط گسترده با اروپائیان و بهطور مشخص فرانسه را چاره کار یافته بود و به تدریج عادیسازی رابطه با آمریکا نیز در همین راستا معنی و مفهوم پیدا میکرد.
(البته حمله عراق به ایران و دفاع جانانه مدافعان انقلاب اسلامی عامل دیگری بود که بعدها روند نزدیکی عراق به غرب را تسریع نمود.) امید است که این مجموعه اسناد نیز بتواند مرجع اساسی دیگری برای محققین و اندیشمندان و همچنین دلسوزان انقلاب اسلامی باشد تا ماهیت کسانی که در مقاطع مختلف به خصومت با انقلاب اسلامی پرداختهاند را بهتر بشناسند.
دانشجویان مسلمان پیرو خط امام پاییز 70
سرّی ارزیابی اطلاعات ملی غیرقابل رؤیت برای اتباع خارجی غیرقابل تحویل به ناشرین (کنتراتچی) حق اقتباس و انتشار اطلاعات تحتنظر ناشر (تهیهکننده) میباشد.
هشدار:
منابع اطلاعاتی و روشهای حساس شامل این ارزیابی میباشد.
اطلاعات امنیت ملی: افشای غیرمجاز مشمول جرائم جنایی میباشد.
خلاصهنویسی جهت کنترل انتشاراتی:
NOFORN(NF)غیرقابل تحویل به اتباع بیگانه NOCONTRACT(NC)غیرقابل تحویل به کنتراتچیها (کنتراتچی مشاور) PROPZN(PP)احتیاط - شامل اطلاعات اختصاصی است NFIBONLY(NO)فقط برای بخش NFBI ORCON(OC)اقتباس و نشر اطلاعات تحتنظر تهیهکننده RELاین اطلاعات برای تحویل به... مجاز شده است FGIاطلاعات دولت بیگانه این نوشته به صورت میکروفیش موجود است. طبقهبندی به توسط O599 برای گرفتن میکروفیش از این نوشته به ( 351- 7177(OCR/dsbتلفن بزنید بازبینی 30 سال از این تاریخ برای چاپهای بعدی و به علاوه برای کپی به 351- 5673 (PPG/RDB)تلفن بزنید. مشتق شده از NFAC سرّی NIE 36.2-1-79 اطلاعات قابل دسترسی تا تاریخ 21 ماه مه 1979، در تهیه این ارزیابی مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. سرّی این ارزیابی به توسط مدیریت سازمان سیا انتشار یافته است. غیر از بخشهایی که در گزارش ذکر شده است، این ارزیابی مورد تأیید کمیته ملی اطلاعات خارجی میباشد.
مؤسسات اطلاعاتی زیر در تهیه این ارزیابی شرکت نمودهاند:
1- CIA (سازمان سیا) 2- سازمان اطلاعاتی وزارت دفاع و وزارت امورخارجه.
3- آژانس امنیت ملی (NSA) همچنین با شرکت:
معاون فرماندهی کل بخش اطلاعات - ارتش.
رئیس اطلاعاتی نیروی دریایی.
معاون فرماندهی کل اطلاعاتی - نیروی هوایی.
مدیریت اطلاعات سر فرماندهی تفنگداران دریایی (مارینز) سرّی
قضاوت و ارزیابیهای اساسی بحث:
I طبیعت رژیم II سیاستهای رژیم III روندهای اقتصادی و نظامی IV اثرات حوادث ایران V روابط خارجی 1- منطقه 2- شوروی 3- غرب 4- عراق و اوپک 5 - جنبشهای غیرمتعهد VI تأثیرات آن بر ایالات متحده آمریکا ضمیه الف: حزب - دولت - مردم ضمیمه ب: نفت عراق ضمیمه ج: اقتصاد ضمیمه د: نیروهای نظامی ضمیمه ه: ترک مخاصمه عراق و سوریه
سرّی «مقدمه» در چند سال گذشته عراق از انزوای خودخواسته بیرون آمده و روابطی با همسایگان خود برقرار کرده که از روابط قابل تحمل تا روابط حسنه در نوسان است اکنون این کشور در تلاش است تا در سیاستهای درون عربی نقش رهبریت را ایفا کند. این ارزیابی عوام داخلی سیاسی، اقتصادی و نظامی را که به عراق توان ورود چنین سیاستهای فعالانه را میدهد بررسی خواهد کرد و تأثیرات احتمالی سیاستهای منطقهای عراق را با توجه خاص به نتایج معاهده مصر و اسرائیل ارزیابی خواهد نمود و تأثیر آن را بر منافع آمریکا در منطقه در سه تا چهار سال آتی خواهد سنجید. تاریخ اطلاعات 21 مه 1979 است مگر آنکه تاریخی غیر از آن قید شده باشد.
از دیدگاه آمریکا، عراق مدتها، کشوری دور افتاده بوده است. آمریکا با عراق روابط تجاری معتدلی برقرار کرده لیکن فاقد روابط نظامی است. نماینده آمریکا در این کشور یک دفتر حفاظت منافع کوچک است که از حداقل ارتباط با دولت و مردم برخوردار است. به همین دلیل و به علت پنهانکار بودن رژیم عراق، اطلاعات مربوط به حوزهها و موضوعات مهم یا محدود است و یا اصلاً وجود ندارد. چنین شرایطی بر دقت و صحت این ارزیابی، بخصوص در مورد انگیزه، طرز فکر و خط مشی حاکمیت عراق تأثیر دارد.
رهبران بعثی عراق مصمماند که نفوذ و قدرت حکومتی خود را تداوم بخشند، تا فلسفه ملی، سوسیالیستی و مادی خود را بر کشور تحمیل نموده و نیز قدرت و توان دولت را در اعمال نفوذ در خارج از کشور گسترش دهند. عراق کشوری در خاورمیانه خواهد که حداقل طی مدت 5 سال با این ارزیابی باید روی آن حساب کنیم. عراق، هم توانایی و وسیله نیل به اهداف رادیکالی خود را در اختیار دارد و هم اینکه تلاشهای ایالات متحده را برای شکل دادن به یک صلح همهجانبه در خاورمیانه و حفظ و ثبات در کشورهای عربی خلیج فارس و تأمین عرضه نفت کافی به غرب را دشوار خواهد نمود.
صدام حسین، چهل ساله غیر نظامی احتمالاً موفق خواهد شد جانشین پرزیدنت حسنالبکر، 30احمد حسنالبکر بیمار که یک مرد نظامی بعثی و انقلابی تمام عیار و معتبر از قبل از سال 1958 است، گردد. ما نمیتوانیم پیشبینی کنیم، آیا ارتش عراق که حاکم مطلق از سال 1930 به بعد بوده بتواند یک رژیم کاملاً غیرنظامی
را تحمل کند. به هرحال ما انتظار داریم که روابط بین ارتش و رهبریت سیاسی بعد از جانشینی صدام بلااشکال نباشد. حداقل تا زمانی که افسران وفادار به او پستهای حساس فرماندهی را اشغال نمایند. ما به اندازه کافی در مورد گرایشات سیاسی افسران نمیدانیم جز اینکه اشاره کنیم که جانشینی صدام امر مطمئنی نیست اگرچه آشکارا محتملترین تحول میباشد.
قدرت بعثیها بهطور محکم با تکیه بر سرویسهای چندگانه امنیتی، گروهبندی مردم از طریق حزب و تشکیلات خلقی وابسته به آن و تأدیب بدون تأخیر هرکسی که جرأت مخالفت با رژیم را به خود بدهد حفاظت میشود.
کشور در مجموع به خاطر درآمدهای رو به رشد، منابع غنی نفتیاش ثروتمند میباشد و توانسته است میزان رشد ده درصد در سال را از سال 1974 بدون تحمل تورم اضافی نصیبش نماید. اما به هر حال مشکلات اقتصادی حادی وجود دارد که سالها طول خواهد کشید، تا اینکه برطرف شود. این مشکلات شامل کمبود کارگران ماهر و نیمه ماهر و عدم رشد تولیدات کشاورزی میباشد.
رژیم بغداد تا زمانی که ایران دارای دولتی نشود که بغداد بتواند روابط دلخواه غیرتهاجمی را با آن برقرار نماید. اما به هر حال مشکلات اقتصادی حادی وجود دارد که سالها طول خواهد کشید. تا اینکه برطرف شود. این مشکلات شامل کمبود کارگران ماهر و نیمه ماهر و عدم رشد تولیدات کشاورزی میباشد.
رژیم بغداد تا زمانی که ایران دارای دولتی نشود که بغداد بتواند روابط دلخواه غیرتهاجمی را با آن برقرار نماید احساس ناامنی درباره آن خواهد نمود. عراقیها همچنین از این میترسند که جنبش اسلامی ایران پر جمعیت اکثریت شیعه عراق اثر بگذارد. شیعیانی که مدت زمان طولانی است که سوءرفتار دولتهای مسلط سنی عراق را حس میکنند. آنها آشکارا نگرانند که آیتاللّه خمینی، کسی که 14 سال به عنوان یک تبعیدی در حوزه علمیه نجف بوده است، خود را بهعنوان یک رهبر مذهبی، که نفوذش باید به آن سوی مرزهای ایران برود ملاحظه کند. مسئله دیگر عدم وجود یک کنترل مرکزی در تهران میباشد که سبب ارسال اسلحه از طریق ایران به کردهای عراقی خواهد شد.
بغداد احتمالاً برای کنترل بیمیلی و نارضایتی در مناطق کردنشین و شیعهنشین همچنان از قوای مسلح استفاده خواهد نمود.
تمایل رژیم عراق به ایفا نقش رهبری در منطقه و نگرانی نسبت به شرایط برهم خورده و مغشوش ایران به زودی عراق را به سوی روابط غیرخصمانه با اکثر کشورهای دیگر عربی خواهد کشاند، اگر چه سیاست خرابکاری و براندازی را نیز بیصدا دنبال میکند، رهبران عراقی حزب بعث به حمایت از توسعه تشکیلات حزبی در دیگر کشورهای عربی و نیز گسترش دکترین سوسیالیستی بعث در تمام منطقه ادامه خواهند داد.
سیاست خارجی بغداد، اتکا به شوروی را در مورد تسلیحات و حمایتهای تکنولوژیک ادامه خواهد داد. اما عراق نسبت به پشتیبانی شوروی از وابستگان دیگری از قبیل اتیوبی، یمن شمالی و افغانستان توجه زیادتری از خود نشان میدهد. اگر اتحاد جماهیر شوروی به درگیریهای افغانستان تا سر حد دخالت نظامی کشیده شود، روابط عراق و شوروی سیر نزولی را خواهد پیمود. در هر صورت عراق روابطش را با شوروی از طریق مستحکمتر نمودن هم وابستگیاش با کشورهای صنعتی غرب معتدل
خواهد نمود. این روش و خطمشی شامل تداوم روابط تجاری با کشاورزی بزرگ اروپایی و همچنین خریداری تسلیحات نظامی از فرانسه و دیگر کشورها نیز میباشد.
(در راستای تعیین قیمتی برای فروش نفت در اوپک، عراق در جستجوی راهی است تا بهای نفت خام را به منظور جلو افتادن از نرخ تورم جهانی بالا ببرد. تنگنای عرضه و تقاضای دنیا که انتظار میرود در دهه 1980 ادامه داشته باشد باعث میشود که نفوذ عراق در تصمیمگیریهای اوپک افزایش یابد. از سوی دیگر تصمیمات عراق در تولید نفت، اثرات بسیار زیادی بر بازارهای بینالمللی نفت خواهد داشت. تولید فعلی نفت عراق حدود 3 میلیون بشکه در روز است، اما ما نمیدانیم که عراق میزان تولیداتش را در خلال 5 سال آینده به چه میزانی خواهد رسانید، انتظار میرود که میزان تولیداتش بهطور قابل توجهی کمتر از حداکثر ظرفیت موجود خود باشد).
سیر حوادث موجود در عراق و سیاستهای آن آثار نویدبخشی برای منافع آمریکا ندارد. چهارچوب سیاسی که حکمرانان بغداد در آن عمل میکنند با سیاستهای موجود آمریکا در منطقه بهطور گسترده دشمنی دارد. عراق مخالفت خود را در رابطه با خطمشی آمریکا، درباره اعراب و اسرائیل تغییر نخواهد داد. مگر اینکه شواهد قانعکنندهای در مورد استقرار یک دولت فلسطینی در ساحل غربی و نوار غزه و نیز بازپسگیری جولان به توسط سوریه و اینکه جناحهای مارونی لبنان، دیگر مورد حمایت اسرائیل قرار نگیرند، ملاحظه نماید. عراق معمولاً از مخالفت سایر کشورها با تلاشهای آمریکا در رابطه با استقرار صلح و نیز کاهش نفوذ آمریکا در منطقه مجموعا استفاده میکند.
سطح روابط فعلی با ایالات متحده آمریکا، به آن اندازه هست که خواستهای عراق را در مورد دستیابی به تکنولوژی آمریکا ارضاء نماید. رهبران عراق اجباری در مورد بهبود روابط سیاسی با ایالات متحده، احساس نمیکنند، مگر آنکه در حال مسئله فلسطین پیشرفت و تحولی ملاحظه کنند و یا آنها در مورد پیشرفتهای شوروی در منطقه مانند ظهور یک دولت چپگرا در ایران، دچار شوک شوند. اتکای چند کشور به نفت عراق آنها را تحت فشار قرار میدهد که خواستهای عراق را به جا آورند. فشار عراق بر فرانسه (دوست اصلی و رابط عراق در دنیای غرب) و ایتالیا در مورد عمل به تعهداتشان نسبت به تهیه تأمین اجزای اصلی تکنولوژی هستهای ممکن است بسیار زیاد باشد تا مشاهده دردسرهایی که برای سیاست آمریکا در عدم گسترش امکانات هستهای ممکن است داشته باشد. علیرغم همکاری عراق با شوروی، رژیم عراق در مورد خیلی فعال یا موفق دیدن ایالات متحده و یا شوروی در منطقه نگران نیست.
حکمرانان بغداد، مدت زمان طولانی است که نگرانی خود را نسبت به اقدامات شوروی در منطقه نشان دادهاند. در رویدادهای قابل پیشبینی بغداد تلاش خواهد نمود نفوذ شوروی در منطقه را محدود نماید.
پیدایش و شاید احتمال خطر پیدایش یک رژیم چپ و متمایل به شوروی، حاصل از شرایط آشفته کنونی در ایران عمیقا رهبران بعثی عراق را نگران میکند. چنین تحولی باعث خواهد شد که رهبران عراق روابط خارجی خود را مورد ارزیابی قرار داده و اگر دیگر شرایط صحیح باشند، به یک تغییر اساسی در روابط خود با ایالات متحده دست زنند. شبیه آنچه که در سال 1975 در روابط با ایران صورت گرفت. وقوع چنین تحولی از نظر امروز غیر ممکن مینماید اما رژیم بعث در محدوده اهداف و نیازمندیهای خود
انعطافپذیر است.
چنین انعطافپذیری نباید با میانهروی اشتباه گردد. (این رژیمی است که به توسط افراطیون و وطنپرستان متعصبی رهبری میشود که میخواهند عراق را تا آنجا که ممکن است یک کشور مستقل و متکی به خود بسازند.) تا یک سال گذشته عراق بهعنوان یک کشور منفور جهان عرب تلقی میشد.
روابطش با اکثر همسایگان خود به علت شهرتش در بیرحمی و حمایت از تروریسم و گروههای رادیکال منطقه کاملاً ضعیف بود. قرارداد کمپ دیوید عراقیها را تکان داد و وادارشان نمود که در مورد سیاست ستیزهجویشان به تجدیدنظر و ارزیابی مجدد بپردازند و یک روش جدید اتخاذ کنند، آنها به نزاع تلخ خود با سوریه خاتمه داده و یک رهبریت قوی در رابطه با سازماندهی یک وفاق عربی بر علیه قرارداد صلحی که از طرف سادات مذاکره شده بود، تشکیل دادند. عراق در نقش جدیدی که اخیرا بهعنوان یک رهبر منطقهای پیدا کرده است در سطح وسیعی تلاش میکند و ممکن است تا آنجا پیش رود که در سال 1982 رهبریت کشورهای غیر متعهد را به عهده گیرد.
برقراری روابط حسنه با سوریه توانایی بغداد را در ایفای یک نقش اصلی در مناقشه اعراب و اسرائیل بهبود بخشیده است و قبلاً نیز به تلاشها برای رسیدن به یک صلح تمام عیار ضربه زده است. در حالی که دو کشور احتمالاً نمیتوانند به یک اتحاد کامل دست یابند اهداف مورد ادعا و همکاری بین دو کشور در مورد مسائل مشخصی احتمالاً افزایش مییابد.
گرچه که استقرار نیروها در سوریه بیش از آنچه که به ظاهر حضور نیروهای عراقی باشد به خاطر احتمال پیشدستی و تهاجم اسرائیل غیر محتمل است. اما شرکت احتمالی نیروهای اعزامی عراق در یک جنگ با اسرائیل به 5 لشکر افزایش یافته است. (از دو لشکر که در سال 1973 جنگ را به خود دیدهاند.) عراق نیروهای نظامی خود را بیشتر از هر کشور دیگر عربی، از جنگ 1973 به بعد پیشرفت و گسترش داده است. علیالخصوص عراق دارای امکانات ذیل میباشد:
(*) پرسنل نظامی و نیز نیروهای زرهی خود را به میزان دو برابر رسانیده است.
(*) هواپیماهای جنگنده خود را به میزان تقریبی 65% افزایش داده است.
(*) نیروهای دفاع هوایی خود را به 9 برابر سطح 1973 توسعه داده است.
به لحاظ نیروی عظیم نظامی با احراز مقام دوم در میان کشورهای عرب در 1982 و با مجهزترین نیروهای مسلح بدیهی است که عراق کشوری خواهد بود که در خاورمیانه باید روی آن حساب باز کرد.
1- رهبران رژیم بعث در عراق مصمماند که کشور عراق را به یک کشور سوسیالیستی و لائیک تبدیل کنند. آنها تحت شرایط یک گذشته استعماری و جغرافیایی و نگرانی تا حد جنون برای حفظ امنیت مرزها و کوشش تا حد امکان برای خودکفا ساختن و مستقل نمودن کشور از نفوذ خارجی، قرار دارند. سبک اقتدار و مرکزیت و سرّی بودن اداره دولت، انعکاس از یک گذشته پر توطئه پنهانی میباشد. آنان میان آن دسته از رهبران سازمان کشورهای صادرکننده نفت اوپک هستند که برای ارتقاء قیمت نفت خام مصر میباشند.
2- سه هدف محرکه سیاستهای داخلی و خارجی رژیم ارائه میدهد. اولین آن این است که رهبران عراق سعی دارند که قدرت خود را تداوم بخشند. هدف دومشان کوشش در تقویت ایدئولوژی حزب بعث برای حفظ قدرت در سرتاسر کشور است. هدف سوم آن است که قدرت کشور را گسترش دهند، تا نفوذ خود را در منطقه اعمال کنند و نیز اقبال بعثیها را در کشورهای دیگر عربی افزایش دهند.
هدف سوم که نسبتا هدفی جدید است ناشی از حس اعتمادی است که در نتیجه چندین سال کنترل بیچون و چرا نصیب رهبران رژیم شده است. از جمله ابراز نیل به هدف سوم، نیروهای مسلح بزرگ و در حال رشد آن عضویت در اوپک، و سازمان کشورهای عربی صادرکننده نفت اوپک و درآمد سرشار نفتی و دیپلماسی قابل انعطاف و ماهرانه و توأم با صراحت است. تأکید فعلی در مورد روابط خارجی، دقیقا با گوشهگیری خود خواسته رژیم در سالهای اولیه به قدرت رسیدن در تضاد میباشد.
3- در روابط خارجی، این رژیم توانایی خود را در واکنش نسبت به فرصتهای دلخواهش و با خطراتی که علیه منافع بنیادین او باشد به روشهایی جادویی که آشکارا با اصول تغییر ناپذیرش در تضاد است. نشان داده است. توافق در مورد حل اختلافات برجسته با ایران در سال 1975 و کوششهای موفقیتآمیز در پاییز سال 1978 برای برقراری رابطه دوستانه با سوریه بعد از 10 سال دشمنی، برای مثال، بدون یک هشدار قبلی انجام شد. در سال 1975، بغداد در عین پاسخگویی به فشارهای داخلی به خطر احتمالی بروز جنگ با ایران در نتیجه اقدامات نظامی به منظور سرکوب کردهای عراقی نیز پاسخ میداد. در سال 1978 عراق فرصت یافت تا با رهبری جناح مخالف با امضای قرارداد صلح با اسرائیل توسط مصر، بر دیگر کشورهای عربی نفوذ خود را اعمال نماید.
4- رهبران عراق رژیمی بسیار مقتدر را پدید آوردهاند که بر تشکیلات حزبی دائما تصفیه شونده از عناصر خیانتکار و یا مشکوک، کنترل ارتش، و استفاده همهجانبه عناصر پلیسی و امنیتی در سرکوب مخالفتهای واقعی و یا کاذب استوار است. تن دادن به خواستهای رژیم شرط اصلی پیشرفت و یا حتی بقاء افراد و مطابقت با استبداد رژیم، یک ضرورت برای پیشرفت و بقا به شمار میرود.
کسانی که جرأت مخالفت با رژیم را داشته باشند از کوچکترین عدالتی هم برخوردار نمیشوند، انتظار میرود که بوروکراسی موجود در عراق اجرای خطمشیها را بهعهده داشته باشد و همچنین دستگاههای ارتباطی جمعی نیز از آن پشتیبانی کنند. هیچ مکان عمومی برای اظهار دیدگاههای مخالف وجود ندارد.
اختلافات موجود درون دولتی و یا تشکیلات حزبی زمانی برملا میگردد که اشخاص به علت عدم حمایت و پشتیبانی از رژیم تصفیه میشوند. قوانین حاکم بر اقدامات مجاز مقامات رسمی حزب و دولت آنچنان گسترده و همهجانبه است که دست رژیم موجود را در زمینه اخراج و یا تنبیه هر کسی که مخالف آن باشد به شیوهای قانونی کاملاً باز میگذارد، این قوانین همچنین به رهبران معدود عالیرتبه اجازه میدهد کسانی را که از خود وفاداری بسیاری نشان نمیدهند متنبه سازند.
5 - معدود افرادی که مهمترین بخش دولت، شورای فرماندهی انقلابی و فرماندهی منطقهای یعنی سازمان اصلی حزب بعث را تشکیل میدهند، کسانی هستند که از رقابت مرگبار برای رسیدن به قدرت جان سالم به در برده و به استثنای معدودی از اعضای فرماندهی منطقهای(1)که در سال 1968 به قدرت رسیده بودند همگی را از بین برده و ریشهکن ساختهاند. همکاری دو جانبه حسنالبکر، 30احمد حسنالبکر و صدام
1) برای گرفتن اطلاعات بیشتر به ضمیمه الف در مورد حزب و دولت مراجعه شود.
حسین مدت مدیدی است که بر ساختار قدرت مسلط است. این رهبران در مورد وفاداری مقامات مسئول دولتی تأکید داشتند و اعضای حزب را به محض کسب حداقل لیاقت و کیفیت در تشکیلات دولتی منصوب نمودند. در تشکیلات حزب بعث، صدام حسین، موقعیت کسانی را که به او وفادار بودند ارتقاء داد. این افراد تقریبا منحصر کسانی میشدند که با او معاصر بودند. به جز بکر، فرماندهی منطقهای تشکیل یافته است از مردانی با سن نسبی 40 سال که اکثرا در عراق تحصیل کرده و در زمینه سیاست خارجی تجارب محدودی دارند، و معمولاً ده سال یا بیشتر در همان روزهای مخالفتهای مخفیانه در خدمت حزب بودهاند.
6- رژیم بدون تردید در تأسیس و ابقای خود در قدرت موفق بوده است. در سالهای نخست، جدالهای داخلی فراوانی وجود داشت. آخرین کودتا در اواسط سال 1973 به وقوع پیوست. توافق با شاه ایران در مارس 1975، بهطور مؤثری شورش کردها را متوقف نمود.
در حالی که هنوز برخی عملیات چریکی ادامه دارد، اما به صورت یک مسئله ایذایی است و یک نگرانی جدی تلقی نمیشود هر چند که رهبریت عراق اخیرا حوادث ایران بخصوص مزاحمتهای کردها را که ممکن است به عراق نیز سرایت کند. به دقت زیر نظر دارد. اقدامات شدید سرکوبگرانه 6 سال اول حکومت رژیم اخیرا کمتر مشهود است، ولی به نظر ما این روشها همچنان اعمال میشود. مهمتر از همه اینکه، عراقیها معتقدند که رژیم بدون شک آماده است تا در صورت لزوم از اینگونه اقدامات با کمال قدرت استفاده نماید. به علت فقدان روشی معتبر در سنجش افکار عمومی ما نمیتوانیم بگوییم که آیا جمعیت بهطور کلی از رژیم حمایت میکند و یا صرفا آن را تحمل میکند و یا چارهای جز آن ندارد، زیرا که مردم تحت کنترل 5 سرویس امنیتی میباشند که نه تنها مردم را به دقت زیر نظر دارند، بلکه مراقب یکدیگر نیز میباشند. مطمئنا، تلاش، تدابیر و منابعی که رژیم صرف امنیت میکند نشان میدهد که رژیم به این نتیجه رسیده که دشمنان زیادی در میان مردم خود دارد.
7- تلاش رژیم جهت ایفای نقش رهبری در امور داخلی اعراب، در خلال دوره این ارزیابی، به توسط تحولات داخلی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. پرزیدنت بکر دوران شصتمین سال زندگیاش را میگذارند. و از انواع بیماریها رنج میبرد، که هرکدام از آنها ممکن است او را ناتوان سازد و یا حتی او را بکشد. او بیشتر اداره امورات دولت و حزب را به صدام حسین یعنی کسی که چند سال، قدمهایی در جهت بهبود توانایی خود در دستیابی به جانشینی بکر برداشته است واگذار نموده است، در حالی که همیشه احترامی نسبت به وضعیت و موقعیت عالی بکر معمول داشته است، رئیس جمهور بکر سرپرست فرماندهی منطقهای رئیس شورای فرماندهی انقلاب و فرمانده نیروهای ارتش میباشد. صدام حسین قائم مقام او در فرماندهی و شورای فرماندهی انقلاب است.
8- کلید اصلی در امر جانشینی، این است که چگونه نیروهای مسلح 234000 نفره، زمانی که یکی از میان خودشان در ریاست و مسئولیت کشور نباشد عکسالعمل نشان خواهند داد. نظام ارتش هم اکنون عملاً از سیاست جدا گردیده است. فقط بکر که یک سرباز حرفهای است و از اعتبارات انقلابی صادقانهای قبل از سرنگون نمودن رژیم سلطنتی برخوردار است و یکی دیگر از افسران با سابقه مشابه از اعضای ساختار یا هرم قدرت میباشند. که این فرد نیز به علت اینکه از دوستان صمیمی بکر است توانسته است در قدرت باقی بماند. ما میدانیم که حزب تلاش گستردهای کرده است تا اینکه نیروهای مسلح خود را بعثی کند. مهمترین افسران از فرماندهی لشکر به پائین از اعضای حزب بعث هستند، بهطوری که یک افسر جوان از فامیل بکر و صدام، وزیر دفاع است و سرویسهای امنیتی نیز افسران جوان را بهعنوان ناظرین خود در واحدها در آورده، و عناصری از میلشیای حزب بعث و ارتش خلق، در بسیاری از تأسیسات ارتشی مستقر شدهاند. اما ما در مورد نظرات سیاسی درجهداران و افسران عالیرتبه به مقدار کمی مطلع هستیم. این افسران جانشینان سنتی هستند که ارتش عراق در آن نقش حاکم بر قدرت را از اواسط دهه 1930 به بعد داشته است. ما در حال حاضر نمیتوانیم پیشبینی کنیم که آیا آنها اوامر یک رژیم کاملاً غیرنظامی را اطاعت خواهند نمود یا خیر.
9- بهترین پیشبینی این است که صدام حسین جانشین البکر در بالاترین پست خواهد شد. بیرحمی او مهارتش در قبضه امور سیاسی و تواناییاش در جایگزینی حامیان خود در جای جای رژیم همگی در جهت تأمین خواست وی است. خطر بالقوه امنیتی، از جانب کردها و شیعیان به خاطر شرایط بیثبات در ایران سبب خواهد شد که تمایل به یکپارچگی در رژیم بیشتر شود، و این به نفع صدام حسین میباشد، اما موفقیت او یک نتیجه بدیهی و غیرقابل پیشگیری نمیباشد. در صورتی که وی به مقام جانشینی دست یابد، روابط بین رهبری سیاسی و نظامی بیش از سالهای اخیر توأم با تشنج خواهد شد، مگر آنکه افسرانی که شخصا به او وفادارند، پستهای بسیار مهم فرماندهی را اشغال نمایند.
10- در مقابل اگر رهبران نظامی به صورت موفقیتآمیزی، نسبت به جانشین شدن صدام مقاومت نشان دهند رهبرانی که ظاهر خواهند شد و نیز سیر منازعات آنها نامشخص خواهد بود، تا آنکه یک شخص یا گروهی بر اوضاع مسلط شود. رهبریت جدید اگر بخواهد حزب بعث را کنار بزند، آن را کاملاً مسلط و گسترده خواهد یافت و بنابراین باید در جستجوی یافتن راهی باشد که بتواند با آن سازش نماید.
ممکن است که اعضای ارتش و برخی از عناصر حزبی در مخالفت با صدام انقلابی را تشکیل دهند. ما
حقیقتا در مورد عقاید و قدرت جناحهای بالقوه بیشتر از آنکه از جانشینی سازمان یافته صدام امری قطعی نباشد، بیشتر نمیدانیم، هر چند که این امر محتملترین رویدادها بشمار میآید. بنابراین باقیمانده این ارزیابی، فرض را بر تداوم کنترل دو نفره (صدام - بکر) در دولت فعلی، و جانشینی صدام در زمانی که البکر بمیرد و یا اینکه ناتوان و علیل گردد، قرار خواهد داد.
11- در خلال 10 سال قدرت، رهبران بعث بنا به اعتقاد شدید عراقیها متعهد شدهاند که کشور و منابع آن را تحت کنترل خود در آورده و خود را در معرض ترحم بیگانگان قرار ندهند. در سال 1961 نخستوزیر قاسم 5/99 درصد (از بخش گسترش نیافته)، انحصارات نفتی را که در سرتاسر کشور توسط گروهی از شرکتهای نفتی غربی تصاحب شده بود، مصادره کرد، و به صاحبان امتیاز اجازه داد حوزههای نفتی به کار مشغول باشند تا زمانی که رژیم بعث، متعلقات این کمپانیها را در سالهای 72، 73 و 75 ملی نمود. در خلال این سالها عراق نه تنها کنترل اکتشاف و تولید نفت را بهعهده گرفت بلکه مسئولیت فروش و بازاریابی نفت خام خود را نیز در اختیار گرفت.
12- ظرفیت تولیدی قابل دوام عراق کمی بیش از 3 میلیون بشکه در روز میباشد. عراق با در دست داشتن برخی از بزرگترین حوزههای نفتی در خاورمیانه، میتواند نفت کافی تولید نماید تا نیاز مالی کشور را (در زمینه ارز خارجی) برای پنج سال آینده و حتی فراتر از آن تأمین نماید. کشور عراق، تمام درآمدهای نفتی خود را مصرف نمیکند، میزان ذخایر ارز خارجی از 7 میلیارد دلار در اواخر سال 1977.
احتمالاً به مقدار 5/8 میلیارد دلار در آخر سال 1978 رسیده است. افزایش اخیر قیمت نفت و اضافه بهای غیرمستقیم باعث خواهد شد که ذخایر ارز خارجی به مقدار قابل توجهی افزایش یابد.
رهبران بعثی در موضوعات اقتصادی محافظهکارانه عمل میکنند و دستور افزایش توان مالیاتی قابل جذب را در اقتصاد عراق صادر ننمودهاند. سود حاصل از نفت، عراق را قادر میکند که از یک رشد نسبتا خوب بهره برده، تورم را متعادل کرده و باعث بالا رفتن سطح زندگی شود.
سرعت برنامه توسعه اقتصادی اندازهگیری شده، در سال 1976، 1977 نشان میدهد که در حقیقت فقط 58 درصد از پولهای اختصاص یافته مصرف شده است. رژیم، با احتیاط کوشیده است که از مشکلات رشد سریع که فعالیتهای بسیاری را در مدت کوتاه به انجام رساند اجتناب نماید نظیر آنچه گریبانگیر ایران و عربستان شده است. دولت عراق تورم را از طریق کنترل قیمت و سوبسیدهای دولتی پائین نگاه داشته است. همچنین تقدمی که رژیم برای «وفاداری سیاسی» در جهت استخدام پرسنل برای بوروکراسی موجود قایل میشود نه تنها منتهی به وجود شایستگیهای متوسط در سطح مدیران و تکنسینها میگردد، بلکه سبب ترس و محافظهکاری کسانی که خود را از نظر سیاسی ناامن احساس میکنند، شده است و از طرفی به کمبود تعداد پرسنل با کفایت در صنایع، دفاتر و مشاغل خصوصی منتهی گردیده است.
اینگونه ضوابط علل اصلی کمبود اساسی نیروی انسانی ماهر و کاردان را تشکیل میدهد. در مطبوعات به کارخانههایی، بخصوص در استانها اشاره میشود، که فاقد نیم و یا سه چهارم تکنسینها و مدیران مورد نیاز خود میباشند. (3): (برای کسب اطلاعات بیشتر درباره اقتصاد عراق به پیوست ج مراجعه کنید).
13- در طول زمان این مشکلات ممکن است حل شوند و احتمالاً حل نیز خواهند شد. عراق تمام ضوابط و عوامل لازم برای حفظ رشد اقتصادی مداوم و ساختن زندگی بهتر برای مردمش را دارا میباشد.
عراق به صورت سیستماتیک در حال ساختن راهآهن - جاده و حتی سیستمهای آبرسانی است به رشد اقتصادی کشور کمک میکنند. سیستم مدرسه و دانشگاهی و برنامههای سوادآموزی هماهنگ با آن به آهستگی در حال تربیت پرسنل منطبق با نیازهای حرفهای کشور میباشد. عراق دارای زمینهای قابل کشت فراوانی است و به موقع، عملیات عظیم هیدرولیکی جهت کنترل سیلابهای حاصل از دجله و فرات در جهت رشد و توسعه آبیاری کشاورزی مورد استفاده و بهرهبرداری قرار خواهند گرفت.
14- اما کارها به صورت برجستهای در خلال 5 سال آینده رشد نخواهند کرد. وضع کشاورزی رو به وخامت است. واردات غذایی بهطور پیوستهای در خلال 6 سال گذشته، از 150 میلیون دلار در سال 1973 به میزان تقریبی 750 میلیون دلار در سال 1978 افزایش یافته است. کشور عراق احتمالاً به یک صورت یک کشور اصلی واردکننده مواد غذایی باقی خواهد ماند. نیروی کارگر اندک است. از حدود تقریبی 3 میلیون نفر31 تا نصف آنها بر روی زمینی کار میکنند که از میزان کارگر مورد نیاز کاملاً کمتر است.
دولت در تشویق به مهاجرت کشاورزان کشورهای عربی به عراق میکوشد. ده درصد نیروی کارگری در ارتش و نیروهای امنیتی خدمت میکنند و یک بخش قابل ملاحظه دیگر، شامل کسانی میشود که وقت خود را در تأسیسات حزب و سازمانهای وابستهاش، نظیر سازمانهای «خلقی» صرف میکنند. اشخاص اخیرالذکر، از میان باهوشترین و جاهطلبترین افراد بوده و میخواهند در کنار مرکز قدرت باقی بمانند.
تا به حال هیچیک از افراد مهندس یا متخصص امور کشاورزی و یا اقتصاددان به سطوح عالی بافت قدرت عراق دست نیافتهاند.
15- ساختن یک نیروی نظامی قوی، هدف اساسی رژیم است. و تاکنون دلیل اصلی مصارف مالی نیز بوده است. هزینه نظامی و امنیتی عراق از 7/1 میلیارد دلار در سال 1976 به میزان 4/2 میلیارد دلار در سال 1979 بر طبق آنچه منتشر شده، رسیده است. اینطور به نظر میرسد که این ارقام چاپ شده، میزان حقیقی هزینهها را 45 تا 55 درصد کمتر نشان داده است. این تفاوت با احتساب خریدهای خارجی، که به میزان 6 میلیارد دلار در دوره 1974 تا 1978 میباشد. میتواند بدست آید. برنامههای در دست اجرا متقاضی گسترش نیروهای نظامی از 000/103 نفر در سال 1973 به 000/300 نفر در سال 1983 افزایش عمده در انواع تسلیحات مختلف میباشد. سقوط دولت ایران، و کاسته شدن فعالیتهای نیروهای نظامی ایران بر مقاصد عراق جهت گسترش نظامی تأثیر آنچنان سریعی نخواهد داشت. عراق در نظر دارد حداقل 2 میلیارد دلار خرید برای خطوط لوله انجام دهد و از سرعت این برنامهها به تدریج کاسته خواهد شد. به هر صورت بسیار دشوار است که عراق نیروی انسانی ماهر مورد نیاز ارتش را تأمین کند و هر مقداری که ارتش در آن توفیق یابد، به اقتصاد لطمه خواهد خورد.
16- سقوط رژیم سلطنتی در ایران نگرانی شدیدی را در بغداد بوجود آورد. عراق از روابط خوبی با ایران از سال 1975 به بعد بهرهمند شده بود، و از خطمشی شاه، که مانع از عملیات کردهای مخالف عراق برعلیه رژیم عراق از خاک ایران میشد، سود میبرد. از بین رفتن اقتدار دولت مرکزی در بخش کردستان
ایران موقعیتهای مناسبی را جهت حمل سلاح به کردهای عراقی ایجاد میکند. در حالی که به نظر نمیرسد تهران همانطور که شاه تا قبل از سال 1975 عمل میکرد، تسلیحات کردها را فراهم نماید، قاچاق خصوصی و بهطرز وسیعی گسترش خواهد یافت و محدوده کردهای ایرانی (به ویژه در استان کردستان) بهعنوان یک پناهگاه جهت چریکهای عراقی کرد مهیا خواهد شد. ما یک شورش اساسی را توسط کردهای عراقی پیشبینی نمیکنیم. عدم حضور مشخص یک رهبریت مرکزی در میان آنها و وجود ارتش بسیار قوی و نیرومند عراق که در پادگانهای شمال شرقی عراق مستقر میباشند مانع از بروز این شورش خواهد شد. به هر حال اینطور به نظر میرسد که گسترشی در عملیات چریکهای کرد در یک و یا دو سال دیگر بوجود آید. که ترس دولت را در رابطه با دخالتهای احتمالی خارجی افزایش دهد.
تهییجهای اخیر در میان کردهای استانهای شرقی کردستان ترکیه به پتانسیل و ظرفیت بروز مشکلات میافزاید، عراق و ترکیه در مورد همکاری بر علیه کردهای متخاصم به توافق رسیدهاند. نگرانی بغداد درباره کردها در ادامه آمادهسازی نیروهای عراق به شکلی که آنها را با مشاهده اولین علائم شورش، قادر به دخالت سریع نماید، منعکس میباشد.
17- استقرار یک رژیم اسلامی شیعه مذهب در ایران بالقوه اثرات زیادی بر 55 درصد از 13 میلیون عراقی که شیعه میباشند، داشته است. شیعیان عراق فقیرتر و کمسوادتر از رقبای عرب سنی خود که 20 درصد کل جمعیت را تشکیل میدهند هستند و از جهت تاریخی همواره نقش تابع را در کشور بازی کردهاند. اکثر شیعیان، روستایی میباشند ولی حداقل یک میلیون نفر در بغداد که بیش از 31 جمعیت این شهر را تشکیل میدهند، اسکان گزیدهاند. آیتاللّه خمینی که 14 سال را در حوزه علمیه نجف در تبعید به سر میبرد زمانی که تحت مراقبت و ایجاد محدودیت شدید توسط مقامات عراقی قرار گرفت، عراق را ترک نمود، تأکید دارد که او خود را بهعنوان یک رهبر مذهبی که نفوذش باید به خارج از ایران گسترش یابد تلقی میکند و ممکن است در راه ایجاد یک حکومت اسلامی در عراق نیز تلاش نماید.
18- تشنجاتی در بین شیعیان عراق مشاهده میشود ولی ما اطلاعات کافی که موجب قضاوتی گردد، در دست نداشته و نمیدانیم که اکثریت آنها چگونه فعالیتهای برادران ایرانی خود را ارزیابی میکنند.
همچنین، اطلاعاتی از اندازه و اثرات بالقوه مشکلات موجود در مساجد که پایگاههای مذهبی رهبران شیعه است، در دست نداریم. این تشکیلات مذهبی در هدایت راهپیماییها و جشنها و عزاداریها شیعیان نقش فعال دارند. مشکلات ضد رژیمی در عزاداری محرم در فوریه 77 بروز نمود و تعدادی از شیعیان به جوخه اعدام سپرده شدند. یکی از منابع اطلاعات مستقیم ما در عراق اخیرا گزارش داده است که نارضایتی مذهبی شیعیان در اواسط سال 1978 گسترش یافته است. داستانهایی از قبیل تظاهرات به حمایت خمینی در اطراف مرقد مقدس در نجف که سبب سروصدا و تیراندازی شده است. تا حدی صحت و اعتبار دارد. مخالفین دولت بعث دچار ضعف رهبریت و پراکندگی و عدم تشکیلات عمومی هستند، ولی بسیاری از شیعیان ظاهرا معتقدند که نارضایتی غیرعلنی در صورتی که تسریعکنندهای موجود آید، میتواند به انفجار تبدیل شود.
19- جدای از آنکه شیعیان عراق دولت بعث را چگونه مینگرند، باید دانست که بهترین موقعیت را برای ایجاد مشکلات، در اختیار دارند. شیعیان عراق حجم بزرگی از نیروی کار انسانی در مناطق نفتی جنوب و تجهیزات بندری را تشکیل داده و اکثر پستهای نظامی و پلیس در سطوح پائین را در اختیار
دارند. خطوط حمل و نقل داخلی به طرف بغداد از دو بندر عراق که مجاور خلیج فارس میباشند، بالاجبار از دو استان تماما شیعهنشین عبور میکند. امکان خرابکاری در این دو استان بسیار زیاد است و مقامات عراق از این امر بیشتر از قیام نظامی که از دیرباز مورد نظر کردها بوده است نگرانند. در این دو استان قبایل کاملاً متشکل نمیباشند و این نواحی بخصوص برای جنگهای پارتیزانی و چریکی نیز مناسب نیستند.
20- هر نوع جنبش مذهبی، فلسفه حزب بعث را که اهدافش ایجاد جامعهای مدرن و دنیوی است و مذهب را تنها یک امر فردی تلقی میکند، به خطر میافکند. اگرچه رهبران اصلی آن سنی مذهبند. ولی کنترل و اداره رژیم براساس مذهب و فرقه نمیباشد، در حقیقت 4 تن از اعضای فرماندهی منطقهای و دو تن از دستیاران نزدیک صدام حسین، شیعه هستند. رژیم بهطور علنی مذهب شیعه را به باد انتقاد گرفته است. ولی با توجه به ایران، رژیم به اهمیت دادن به مذهب بهطور اعم و توجه به مناطق شیعهنشین بهطور اخص همت گمارده است. صدام حسین، اخیرا سفر خود را به استانهای جنوبی پایان داده است، که در این سفر او به اعمال غیر معمول از قبیل نماز و دعا در مسجد و آمیزش با توده مردم دست زده است. بکر رئیس جمهور، اخیرا خود را برای رفتن به حج آماده میکند.
21- شرایط بیثباتی در ایران و امکان سرایت و گسترش آن در عراق اثرات مستمری بر رژیم و حوادث آینده عراق خواهد داشت. اگر چه عراق قادر است بیش از سال 1973 نیروهای خود را به جبهه اسرائیل گسیل دارد. ولی ضروریات امنیت داخلی یک مانع جدی در افزایش این نیروها به بیش از 5 لشکر (3 لشکر زرهی، یک لشکر مکانیزه، یک لشکر پیاده) میباشد. بقیه واحدها برای حفاظت از تأسیسات نظامی و غیرنظامی، امنیت کردستان و مراقبت از مرزهای خود با ایران و حفظ رژیم در بغداد لازم میباشند به هر حال طرحهای افزایش و توسعه نیروهای ارتش و گسترش امکانات و تجهیزات نظامی، به عراق امکان استقرار نیروهای هوایی دفاع هوایی و نیروهای زمینی جدید در مرزهای سوریه و اردن را خواهد داد.
22- روابط خارجی عراق در سالهای اخیر دستخوش تغییرات فاحشی شده است. تا اواسط سالهای 1970، رژیم بنا به خواست خود از دیگر کشورهای همجوار منزوی شده بود و در میان این کشورهای همجوار تنها با ترکیه روابط قابل تحملی را برقرار ساخته بود. سرکوب کودتای سال 1973، مداخله عراق در جنگ اکتبر همان سال و تکمیل موفقیتآمیز ملی کردن صنعت نفت در سال 1975 ظاهرا اعتماد به نفس دولت را گسترش داده است. رژیم پس از انعقاد قراردادی با ایران که خط مرزی قدیمی واقع در شطالعرب که چند دهه ثابت مانده بود را به نفع ایران تغییر داد، موفق شد شورش اکراد را کاملاً مهار نماید و همچنین دعوی خود در مورد منطقه عربنشین ایران یعنی خوزستان را در ازای آن که ایران نیز از ارسال کمک به کرُدها خودداری ورزد مطرح نسازد.
23- این رویدادها ظاهرا رژیم را متقاعد ساخته است که با در پیش گرفتن روشهایی غیر از رویارویی نیز میتواند به اهداف خود دست یابد. عراق سالهاست که فعالانه سعی کرده است با کشورهای عربی حوزه خلیجفارس روابط حسنهای برقرار سازد، گرچه از حمایت از رفقای بعثی و گروههای کوچک
خرابکار در آنجا دست برنداشته ولی آنها را تشویق به پنهانکاری مینماید. کشورهای حوزه خلیج نیز ظاهرا میل دارند نسبت به رفتار غیر تهاجمی عراق پاسخگو باشند اما به شدت نسبت به صداقت سیاستهای عراق سوءظن دارند. و اخیرا رویدادهای جهان عرب، بخصوص در موازنه اعراب و اسرائیل به رژیم فرصت داده است که نفوذ رژیم عراق را در جهان عرب گسترش دهد.
24- برد و اهمیت تغییرات در رفتار عراق در منطقه، بعد از بیانیه مختصر درباره مواضع سیاست خارجی عراق در پایان 1977 به بهترین وجهی مشهود میگردد. عراق سرسختانه اقدام صلح سادات را رد نمود حتی شرکت در جبهه امتناع و پایداری را که توسط 5 کشور تشکیل شده مخالف این اقدام بود، رد کرد. عراق همچنان رابطه خصمانه را با سوریه حفظ کرده و مخالف نقش سوریه در لبنان بود و فعالیتهای خرابکارانه را در سوریه و ترور سوریها را هدایت میکرد، مشاجرههای سختی را در تقسیم آب رودخانه فرات دامن میزد.
علائم صلحجویانهای را ارائه داده ولی هیچ حرکت استواری به سوی تعدادی از کشورهای محافظهکار عرب برنداشته است. عراق وابستگی خود را به شوروی در تهیه سلاح و کمک تکنیکی حفظ نمود، ولی در مورد حمایت شوروی از کوششهای رژیم اتیوپی در درهم شکستن مخالفین اریتره، مخالفت نشان داده است. در مقابل با ایالات متحده روابط متوسط تجاری داشته ولی روابط سیاسی برقرار نکرده است.
25- تا اواسط تابستان سال 1978 عراق هنوز با بسیاری از همسایگانش روابطی، نداشت. البکر به پرزیدنت اسد، در سخنرانی ژوئیه خود حمله کرد. روابط عراق با اردن به سبب اعدام یک اردنی به اتهام جاسوسی در بغداد رو به تلخی گذاشت.
26- قرارداد کمپ دیوید در اواسط سپتامبر به عراق فرصت داد تا نقش مهمتری را در شوراهای عرب بازی کند. عراقیها خیلی ماهرانه از ترس عربستان سعودی، بقیه کشورهای شبه جزیره سوریه و اردن از اینکه یک «توافق جداگانه» به معنی تعویق نامعلوم هرگونه شانسی برای کشورهای عربی در پس گرفتن سرزمینهای از دست داده شده در سال 1967 و حل مسائل فلسطین به نحوی که فلسطینیان از سزاواری سیاسی کمتری برخوردار شود، استفاده کردند خصوصا نسبت به سوریه و اردن. برای آنکه به پیشنهادات خود برای بهبود روابط اعتبار بخشد، بغداد حمایت خود را از سازمانهای بسیار افراطی فلسطینی که درخواست رد کامل هر نوع معاملهای با اسرائیل را داشتهاند، کاهش داد.
27- عکسالعملهای موجود در منطقه برعلیه قرارداد کمپ دیوید، به عراق فرصت گسترش بهبود روابط خود با عربستان سعودی را داد، دو کشور برای مدت زمانی در سطح مسائل عادی از قبیل سرکوب قاچاقچیان و عبور غیرقانونی از مرزها همکاری داشتهاند. رهبران سعودی ظاهرا معتقدند که بهطور موفقیتآمیزی عراق را به پذیرش یک میانهروی در برخورد همهجانبه با مسئله اعراب و اسرائیل و کاهش وابستگی عراق به شوروی به نفع ارتباط نزدیکتر با کشورهای غربی مانند فرانسه تشویق مینمایند. در اجلاسیههای بغداد، عراقیان روش قاضی مآبانه مرکب از نزاکت و تهدید را اعمال نمودند که سعودیها را تحریک به اتخاذ مواضع سرسختتری نمود. از ماه نوامبر به بعد برخی شاهزادههای سعودی
دیدارهای کاری از بغداد نمودند. سقوط شاه سبب تأملی برای سعودیها گردید و آنها به روابط خوب با عراقیها بهعنوان تضمینی برعلیه رفتار نا معین آینده ایرانیان نگاه کردهاند. نگرانی از سیاستهای آمریکا نیز، سعودیان را در افزایش همکاری با عراق ترغیب نموده است. همچنین عراق، هماکنون وزنهای در محافل و دوایر اوپک بوده و عربستان سعودی ناچار است با آنان برآن اساس معامله نماید.
28- رهبران بغداد نقش خود را با مهارت ایفا کردهاند و عربستان سعودی را به اتحاد اعراب مخالف با اقدام مصر کشاندهاند. همکاری عربستان سعودی در این جبهه که برتلاش زیاد رهبران عراق استوار شده بود، به عراقیها صحت و اعتبار بیشتری را که در جهان عرب جستجو میکردند، اعطا کرد. رهبران بعث بدون شک به روزهایی که آنان بتوانند به یک گروه بعثی در تصاحب عربستان سعودی یاری دهند، چشم دوختهاند. هر چند که چنین روزی بسیار دور است، در این میان فعلاً روابط خوب با خانواده سعودی مهمتر است. عراق میتواند بدون فداکاری زیادی با مشورت، با تظاهر به میانهروی، با ممانعت از تحریک نهضتهای انقلابی منطقه، آنان را بهعنوان دوست خود نگاه دارد. رهبران عراق تا زمانی که به دوستی و حمایت عربستان سعودی نیاز داشته باشند و تا زمانی که عربستان سعودی از «جبهه عربی» خود در مخالفت اکثریت اعراب با قرارداد صلح حراست کند، به انجام اینگونه اقدامات ادامه خواهند داد.
29- همزمان با گسترش جنبش همبستگی عربی عراق مبادرت به برقراری روابط دوستانه با سوریه نمود. خطر پیمان صلح جداگانه مصر و اسرائیل و قیام در ایران، در عراق این تمایل غیر مترقبه را پدید آورد تا اعتراضات عمومی خود را نسبت به پذیرش اصل مذاکره برای حل مسئله فلسطین توسط سوریه خاتمه بخشد.(1)30- در برقراری دوستی بین دو کشور عراق و سوریه هریک با احتیاط عمل کردهاند. تعدادی از کمیتهها و هیئتها موافقتهایی را در زمینه افزایش روابط تجاری، متحدالشکل کردن برخی خدمات مورد علاقه طرفین مانند اطلاعات و هماهنگی در حوزههای ظاهرا با اهمیت ولی نسبتا کم نتیجه به انجام رسانیدهاند. خط لوله حوزه نفت شمال عراق که از طریق سوریه به شمال مدیترانه میرود و در آوریل سال 1976 بسته شده بود بار دیگر باز شده است. اگر چه این موافقتنامه عراق را ملزم به بهرهبرداری تنها 41 ظرفیت نفتی خود مینماید، ولی صدور نفت عراق را در زمانی که راههای ترکیه و خلیجفارس بسته شود، تضمین مینماید. دو کشور کوششهای هماهنگی را در خاتمه جنگ بین یمن شمالی و یمن جنوبی، 30 جنوبی به کار بردهاند. هر دو کشور از رژیم مارکسیستی یمن جنوبی دل خوشی ندارند. بحث درباره مسائل اساسی همانند اتحاد دو حزب بعث، ادغام نظامی و بهرهبرداری مشترک از آب رودخانه فرات به هر حال تاکنون بینتیجه مانده است.
31- تحقق پیمان صلح مصر و اسرائیل که مورد قبول بغداد و دمشق نمیباشد روابط بین این دو پایتخت مهم عرب را صمیمانهتر خواهد نمود. همکاریهای مشخص در حوزه نظامی از قبل آغاز شده است و میرود که گسترش یابد، ولی نه تا آن مرحله که ادغام نیروهای دو کشور را بوجود آورد. استقرار سمبولیک نیروهای عراقی در سوریه امکان دارد. البته در صورتی که ابتدا روابط سیاسی به نحو قابل توجهی بهبود یابد برخی از اشکال پیوندهای سیاسی ممکن است تحقق یابد، ولی اگر چنین شود، احتمالاً جنبه سمبولیک داشته و از استواری تشکیلاتی برخوردار نبوده و بشدت شکننده خواهد بود. رهبران دو
1) به پیوست ه برای بحث گسترده درباره روابط دوستانه سوریه و عراق مراجعه کنید.
حزب بعث، دو دولت و تشکیلات نظامی دو کشور نه فقط به یکدیگر اعتمادی ندارند بلکه تمایلی نیز در پیوستگی به یکدیگر ندارند. عملاً هیچ شانسی که دو رهبریت را بهطور موفقیتآمیزی با یکدیگر ترکیب کند و یا یکی را به تبعیت از دیگری بکشاند وجود ندارد. این امکان البته در صورت پی بردن عراق و سوریه به این نیاز، ممکن است به اتحاد دو حزب در سطح ملی (پان عرب) منجر شود، هر چند که این حرکتها جنبه سمبولیک داشته و فرماندهی منطقهای بعث را در هریک از دو کشور کاملاً خودمختار باقی خواهد گذاشت. حرکتهای اینگونهای با مواضع دیرین عراق مغایرت دارد، ولی این کشور در سال 1975 از ادعاهای ارضی خود دست برداشت تا با ایران به توافق برسد. ما از حدود انعطافپذیری عراق و تمایلاتش در ترک خواستههایی که مدتها بدون تغییر حفظ شده است اطلاعی نداریم. تنها میتوان گفت که اینگونه تغییرات زمانی به وقوع میپیوندند که رژیم عراق مطمئن گردد که این کار منافع وی را تأمین مینماید.
32- عراق به دقت سیر و توسعه حوادث در ایران را زیر نظر دارد و اقداماتی در جهت جلوگیری از سرایت ناآرامیهای داخلی ایران به داخل عراق به عمل میآورد. این اقدامات میتواند بهعنوان مثال حمله به کُردهای عراقی باشد، که از طریق شمال غربی ایران به فعالیتهای خود ادامه میدهند.
33- فواید و همچنین خطراتی نیز از شرایط ایران برای عراق وجود دارد. عدم حضور رهبریت قدرتمندی همانند شاه و سقوط فوقالعاده قدرت نظامی ایران، فرصت بزرگی را برای مانور و گسترش نفوذ در خلیجفارس به عراق داده است. کشورهای کوچک خلیجفارس هماکنون با بغداد رفتاری محترمانه برقرار کردهاند و با برخوردی دوستانه میکوشند که اتکای خود را با کمی طفره روی به عربستان سعودی کاهش داده و موجودیت خود را تضمین نمایند. در مقابل بغداد برخوردی محافظهکارانه خواهد داشت. در صورت امکان، عراق هدف تأسیس رژیمهای هم مشرب سوسیالیستی مقتدرانه سیاسی، نظیر حکومت بعثی خود را ترک نخواهد کرد. از ابزار گوناگون در دسترس خود از قبیل تعلیمات نظامی و احتمالاً واگذاری تجهیزات نظامی برای گسترش مقاصدش بهره خواهد گرفت. ولی در آینده نزدیک و تا زمانی که به دوستی و حمایت عربستان سعودی و سوریه نیاز داشته باشد، سعی نخواهد کرد با حمایت از انقلاب در کشورهای کوچک خلیج موقعیت و نیاز خود را به مخاطره بیفکند، زیرا اینگونه فعالیتها روابط حسنه اخیر. با همسایگان عرب را از هم پاشیده و در نتیجه خسارات بالقوه امید کسب منافع را بر باد خواهد داد.
34- اینگونه برخورد عملی و محافظهکارانه برای دولت بغداد مناسب میباشد. این رژیم به شتاب نیاز ندارد. غیر از البکر، بقیه رهبران نسبتا جوانند. آنها معتقدند که نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی عراق برای جهان معاصر عرب مناسبتر از نظام حکومتی پادشاهی است. عراق به تلاشهای خود در کشورهای متعدد همچون یمن شمالی برای ایجاد بنیادهایی ادامه خواهد داد. به امید آنکه روزی برسد که بغداد بتواند رژیمهای سوسیالیستی یعنی مورد نظر خود را در شبه جزیره عربی مستقر کرده و احتمالاً یک کشور متحد را پدید آورد. به هر حال، عراق در به کارگیری تاکتیکهای تاکنون موفقیتآمیز خود همچون خرابکاری و ترور بر علیه دشمنان عربی، در صورتی که بتواند اینگونه تحریکات را بدون بروز عکسالعمل سیاسی ناخواسته از سوی اعراب اعمال کند، تردید نخواهد کرد. در یک یا دو سال آتی، شرایط منطقه ممکن است آنچنان تغییر یابد که رفتار خشونتآمیز بغداد را به انجامش اغوا نماید.
35- به همان نحو، ادعای مالکیت کویت توسط عراق، که اخیرا سخنی از آن نیست، مطمئنا زمانی که
شرایط مناسبی پیش آید، بار دیگر مطرح خواهد شد. از نظر استراتژیک عراق خواب جزایری را میبیند که مدخل ورودی به بنادر عراق را تحت کنترل دارند. ولی از نقطهنظر سیاسی، آرمانهای عراق افزونتر از این میباشد. ابتدا در سال 1930 و سپس، ماههای آخر رژیم سلطنتی عراق این خواسته آغاز شد بار دیگر بشدت در 1961 توسط قاسم و دوباره توسط رژیم فعلی در سال 1974 این خواسته اعمال شد. امتناع عراق از تعیین خط مرزی خود با کویت نشانگر آن است که این کشور هنوز از ادعای خود در مورد کویت دست برنداشته است. در حالی که در مورد ایران، عراق به این کار رضایت داد. اینگونه عدم قبول یادآوری تلویحی به کویت است که عراقیان و نه فقط بعثیها، تأسیس و ادامه موجودیت کویت را بهعنوان یک دولت جداگانه تجزیه بخشی از سرزمین طبیعی عراق تلقی میکنند.
36- عناصر دو جانبه سودمندی در روابط عراق و شوروی وجود داشته است، مهمترین وجه آن، رابطه به منظور تهیه تجهیزات نظامی و شرکت روسها در توسعه اقتصاد عراق میباشد. به هر حال، روابط سیاسی دو کشور با نگرانی عراق درباره پیشرفت شوروی در منطقه و اضطراب روسها از فشار رو به تزاید عراقیها برعلیه حزب کمونیست عراق، رو به وخامت میرود.
37- روسها کوشیدهاند که به مخالفت خود با اسرائیل، 30پیمان مصر و اسرائیل روابط خود را با عراق بهبود بخشند.
آنها تلاشهای عراق را در حفظ مخالفت و اتحاد اعراب پیمان، ستودهاند و احتمالاً خشنودند که عراق بهطور علنی و عمومی مخالفت خود را با حل مسالمتآمیز مناقشه اعراب و اسرائیل مسکوت گذارده است. اگر چه روسها در گذشته ترک مخاصمه سوریه و عراق را ترغیب نمودهاند، ولی روسها ترس از آن دارند که آشتی دو کشور به ضرر آنها باشد، چون این آشتی سبب تقویت طرفین و توجه کمتر به شوروی میگردد.
38- شوروی بزرگترین تأمین کننده تجهیزات نظامی و رزمی عراق است، که عراق نیز وجوه لازم را به صورت ارز معتبر میپردازد و بدین ترتیب به تأسیسات نظامی که پایگاه حمایت بنیادی رژیم را تشکیل میدهد دسترسی دارد. در سال 1972 عراق و شوروی پیمان دوستی و همکاری امضا نمودند. که مشروعیت بیشتری به روابط دو کشور بخشید. رژیم بعث به روسها اجازه استقرار نیروهای نظامی خود را در عراق نداده است، عراقیان به واحدهای نیروی دریایی شوروی تنها اجازه تماسهای بندری را در بعضی اوقات دادهاند و مستشاران نظامی روسی توسط نیروهای امنیتی عراق به دقت کنترل میشوند. در پروازهای تدارکاتی به یمن جنوبی و اتیوپی روسها بهطور مرتب از پایگاههای عراق سوختگیری مینمایند. اگرچه اینگونه ترتیبات پروازی در سال 1978 به سبب اعتراض عراقیها نسبت به حمایت روسیه، از تلاشهای اتیوپی در سرکوب جبنش اریتره محدود و به مخاطره افتاد.
39- شوروی و تعدادی از کشورهای اروپای شرقی در برنامههای توسعه عراق عمیقا درگیرند، این کشورها کمکهای فنی خود را نیز توسعه دادهاند ولی عراق در جستجوی کمکهای بیشتری از این نوع براساس توانایی پیمان کار و قیمت پیشنهادی مطلوب رژیم میباشد. روسها سهم عظیمی از کنترل آب و طرحهای انرژی و نیرو را به خود اختصاص دادهاند. ولی با گذشت زمان فعالیت شرکتهای کشورهای دموکراتیک نیز در عراق گسترش بیشتری مییابد. در حوزه نفتی، تشکیلات دولتی نفت همچنان به
استخدام تکنسینهای روسی ادامه میدهد، ولی در سالهای اخیر به بازارهای با تجربه و ماهر صنعت نفت غربی برای تأمین خدمات مورد نیاز «پیمانکاری نفتی» روی آورده است در طی سال 1977، عراق حدود 10 درصد تولیدات نفت خود را به شوروی و کشورهای اروپای شرقی صادر نموده است. این حجم حدودا ثابت نگاه داشته شد ولی درصد کوچکتری از 5/2 میلیون بشکه تولید روزانه سال 1978 عراق را در بر میگیرد. مقداری از ذخایر ارزی خارجی عراق در اروپای شرقی نگهداری میشود.
40- بعد از سال 1973، رژیم بعث به حزب کمونیست عراق اجازه فعالیت داد، تا در جبهه «مترقی و ملی و میهنی» که قدرتی ندارد شرکت کند و در کابینه حضور یابد. به هر صورت، فعالیتهای حزبی مدتهاست، که قدغن شده است و رژیم از عضوگیری و فعالیتهای جذب نیرو و فعالیتهای سیاسی دیگر توسط غیر بعثیها در نیروهای نظامی، جلوگیری میکند. در طول سال گذشته بعثیها در برابر فعالیتهای حزب کمونیست عراق بردباری کمتری نشان دادهاند. دولت تعدادی از پرسنل نظامی را به اتهام فعالیتهای تبلیغاتی جذب نیرو برای حزب کمونیست عراق، اعدام نموده است. در بهار سال 1979 تنها دو عضو باقیمانده کمونیست از کابینه اخراج شدهاند و حزب کمونیست میرود که از «جبهه مترقی ملی و میهنی» نیز بیرون رانده شود. این جریانات اخطاری به توده عراقی درباره فعالیتهای ضد رژیمی است، همچنانکه اخطاری به مسکو نیز میباشد.
41- فعالیتهای روسیه در منطقه نیز رژیم بعث را مضطرب کرده است. عراق همچنان به مخالفت خود درباره حمایت شوروی از رژیم اتیوپی برعلیه سومالی و اریتره، که آنها را کشورهای عربی تلقی میکند، ادامه میدهد. کودتای افغانستان و یمن جنوبی در سال 1978 اضطراب عراق را از آنکه شوروی قصد ایجاد دول وابسته به خود را در منطقه دارد، افزایش داد. عراق و سوریه هر دو از یمن شمالی در جنگ مرزی با یمن جنوبی تحتالحمایه شوروی حمایت میکردند. اگر شوروی نیروهای جنگنده خود را برای سرکوبی مخالفین افغانستان کاملاً دخالت دهد، روابط بغداد و مسکو بشدت رو به وخامت خواهد رفت.
عراق گوش به زنگ است و هرگونه دخالت شوروی در شرایط درهم ایران را به تلخی پاسخ خواهد گفت.
از آنجا که اتکای فراوانی به تجهیزات نظامی شوروی دارد، به هر حال محدودیتهایی برای اینگونه اعتراضات عراق وجود دارد.
42- دیدگاه ثابت رژیم این بوده است که باید از روابط خود با شوروی به نفع عراق بهرهبرداری کند و دلایل روشنی موجود است که این نظریه نقش تعیینکنندهای در سیاست عراق خواهد داشت. در آینده قابل پیشبینی محدودیتهای روابط عراق و شوروی حفظ خواهد شد. عراق مصرانه از شوروی میخواهد که با وی بهعنوان یک طرف برابر برخورد نماید و نه بهعنوان یک دولت وابسته. عراق خود را با اهداف سیاسی خارجی شوروی تنها در آنجا که منافعش تأمین شود. هماهنگ مینماید. همچنان به صلابت سخن خواهد گفت و به دنبال منابع دیگر تأمین سلاح، تکنولوژی و حمایت سیاسی به جستجو ادامه خواهد داد ولی روابط خود را با مسکو چنان تنظیم خواهد نمود که تا آنجا دگرگون نشود که مسکو ارسال سلاح را متوقف و مستشاران خود را به شوروی فراخواند. علیرغم کوششهای گوناگون عراق، شوروی تدارککننده اصلی تجهیزات نظامی عراق باقی خواهد ماند.
43- در یک جهان ایدهآل، رهبران عراق روابط متعادل با همه کشورهای بزرگ را انتخاب مینمایند.
کشورهای اروپایی تکنولوژی بسیار پیشرفته و مهارتهای دیگری را میتوانند تأمین کنند. اروپائیان نیز سلاحهای خود را خواهند فروخت.
فروشهای فرانسه، یادآوری مفیدی به شوروی است که تنها فروشنده موجود نمیباشد. از میان کشورهای بزرگ اروپای غربی، فرانسه نزدیکتر از همه به عراق میباشد. در 18 سالی که از خاتمه جنگ الجزایر میگذرد فرانسه بینشهای خود را از سیاستهای نفتی به مسئله اعراب و اسرائیل معطوف داشت، که تفکرات بغداد را در رابطه با بریتانیا و بخصوص ایالات متحده شکل میدهند. ولی قدرتهای اروپای غربی، یعنی همپیمانان آمریکا، به اندازه کافی نیرومند نبوده و نمیتوانند از آنچنان نفوذ سیاسی برخوردار باشند که بتوانند جانشین شوروی شوند.
44- بنابراین در دوره این ارزیابی، روابط بین رژیم بعث عراق و کشورهای اروپای غربی در مجموع رضایتبخش خواهد بود. ولی از صمیمیت خاصی برخوردار نخواهد بود و مشکلاتی نیز در پیش است.
بغداد فشار اقتصادی بر بعضی از کشورها از جمله همکاران خوب تجاری اروپا که آنان را ناخشنود میسازند اعمال میکند. برای مثال عراق به خاطر اخراج تعدادی از دیپلماتهای خود از انگلستان، تحریم برخی اجناس انگلیسی را به اجرا گذاشته و تداوم داده است، که این عکسالعملی در مقابل ترور نخستوزیر سابق عراق در خیابانهای لندن، توسط مردان مسلح عراقی بود. اینگونه تاکتیکها ادامه خواهد یافت. اگر عراق به این نتیجه برسد که پاریس در «حادثه» اخیر مربوط به تجهیزات رآکتور در دست احداث توسط فرانسویها دست داشته است، تا بتواند ارسال سوخت اورانیوم غنی شده مورد نیاز آن را به تعویق بیاندازد، در مورد فرانسه نیز از همین تاکتیکها بهرهبرداری خواهد کرد.
45- برنامه اتمی عراق بستگی به حمایت و پشتیبانی اروپائیان دارد، علاوه بر «اورانیوم غنی شده» و رآکتور 70 مگاواتی که توسط فرانسه در اختیار قرار میگیرد، ایتالیا نیز در آنجا در حال احداث یک آزمایشگاه کوچک رادیو شیمیایی است که میتواند توانایی غنیسازی دوباره اورانیوم را در اختیار عراق بگذارد. این دو کشور، نقش حیاتی را در طرحهای اتمی عراق دارا میباشند. بنابراین، اگر چه عراق قرار داد عدم تکثیر سلاحهای اتمی را امضا نموده است و هر چند که ضمانتهایی برای همه وسایل و مواد اتمی موجود دارد ولی عراق بدین طریق همه تجهیزاتی را که برای راهاندازی تأسیسات آن لازم است تا قبل از سال 1985 بدست خواهد آورد چون عراق نشان داده است که میتواند مستقلاً به راه خود ادامه دهد، میتوان گفت که اگر عراق احساس نیاز کند مطمئنا دست به ساختن سلاحهای اتمی نیز خواهد زد(1)و این خود دلیلی برای نگرانی است.
46- در طول دوره این ارزیابی، عراق همچنان به صورت یکی از اعضای با نفوذ اوپک باقی خواهد ماند. اهداف اساسی آن، حفظ کنترل صنعت نفت در عراق، اکتشاف تا بازاریابی نفت خام، کسب حداکثر انعطافپذیری در وسایل صادراتی نفت، کسب بالاترین قیمت عملی نفت و افزایش مدت زمان تولید نفت
1) گزارش اطلاعاتی درون سازمانی که طرح اتمی عراق را مفصلاً مورد بررسی قرار خواهد داد ٬ در حال تهیه و آماده شدن است.
تا آینده بسیار دور، میباشند. عراق مصرانه و از دیرباز کشورهای دیگر اوپک را به افزایش فوقالعاده قیمت نفت تشویق مینموده است. ولی زمانی که عربستان سعودی و ایران توانایی همکاری با یکدیگر را داشتند نفوذ عراق از این بابت محدود شده بود. لیکن در حالی که ایران به میزانی خیلی کمتر از قبل از انقلاب نفت صادر کرده و قیمت سنگینی نیز دریافت میدارد، عراق در هدف به کرسی نشاندن افزایش قیمت با مخالفتی روبرو نخواهد شد. منافع اقتصادی عراق و نیز تذکرات مصرفکنندگان نفتی غربی مبنی براینکه افزایش قیمت بر اقتصادهای صنعتی لطمه وارد میسازد، هیچیک عراق را به میانهروی در زمینه قیمت وادار نخواهد کرد.
47- سطح صدور نفت آتی عراق مبهم میباشد. وسایل و تجهیزات صدور نفت، خطوط لوله و ترمینالهای بارگیری، توانایی صدور 9/4 میلیون بشکه در روز را دارد که ورای تولید ثابت کنونی 1/3 میلیون بشکه در روز میباشد. ما نمیدانیم که عراق چه طرحی برای سطح تولید خود در اواسط دهه 1980 دارد. طرحهای تولید 4 میلیون بشکه در روز به نظر میرسد که تقلیل یافته و احتمالاً به 4/2 میلیون بشکه در روز برسد. تنگنای تعادل عرضه و تقاضای جهانی در دهه 80 به عراق اجازه میدهد که هر مقدار نفت که بخواهد تولید و صادر نماید. با احتساب آنکه قیمت نفت سریعتر از نرخ جهانی افزایش مییابد. به عراق امکان تولید سرمایه لازم برای گرداندن دولت و برنامههای خرید تسلیحاتی خود، و تأمین بودجه برنامههای توسعه عمرانی را در طی زمان مورد نظر این ارزیابی خواهد داد.
48- عراق احتمالاً در گردهمایی سپتامبر کشورهای غیر متعهد در هاوانا بهعنوان میزبان اجلاس کشورهای غیر متعهد در سال 1982 انتخاب خواهد شد. در همین اجلاس آینده (سال 1982). بغداد احتمالاً «به عضویت» دفتر هماهنگکننده کشورهای غیر متعهد که از نفوذ قابل توجهی برخوردار است، انتخاب میشود، نفتی که زمینه کسب تجربه را برای بدست آوردن ریاست اجلاس در 3 سال بعد، برای عراق فراهم میآورد.
49- پیشبینی مسیر رهبری جنبش غیر متعهدها توسط عراق خالی از اشکال نیست. بهعنوان میزبان اجلاس، بغداد لقب رهبری این جنبش را برای مدت 3 سال بعد از آن بدست میآورد. بدین طریق فرصتی بزرگ در جهت بخشیدن سیاسی - ایدئولوژیک به جنبش خواهد یافت. کسب این موقعیت رهبری تأثیر دو جانبهای بر رفتار بینالمللی عراق و احتمالاً «موضع جنبش غیر متعهدها» در مسائل مهم بینالمللی بر جای خواهد گذاشت. عراق مکررا به جهتهای مخالف کشیده خواهد شد، دارا بودن نقش مؤثری رهبری در ساختمان جنبش لزوما عراق را به حفظ تعادل و یا پذیرش ریسک مخربی در ایجاد تفرقه در جنبش و یا حتی خروج بعضی اعضا از آن خواهد کشاند. از سویی دیگر، عراق با بهرهبرداری از موقعیت خود سعی بر اعمال نفوذ در جهت رادیکالیزه نمودن جنبش از طریق تاکتیکهای دیپلماتیک، کمکهای مالی مؤثر و در برخی مواقع برآوردن احتیاجات نفتی کشورهای غیر متعهد خواهد نمود.
50- ما نمیتوانیم دقیقا پیشبینی کنیم که عراق چگونه جنبش غیرمتعهدها را در سال 82 رهبری خواهد کرد، ولی بغداد به برخورد مستقل خود با مسائل سیاست خارجی و کنترل منافع طبیعی کشورش مباحات خواهد نمود. عراق مانند کوبا متمایل به شوروی نخواهد بود، لیکن در بسیار مواقع بین منافع
عراق و شوروی تجانسی وجود خواهد داشت. بغداد جنبش غیر متعهدها را بهعنوان سپری تلقی میکند که اعضا را در برابر نفوذ خارجی حراست میکند و این نفوذ خارجی در برگیرنده «امپریالیسم» غربی و توسعهطلبی شوروی نیز میباشد و نگران از این است که مبادا تضاد بین اعضا موجب تضعیف جنبش در اعتراف به معیارهای ایدهآلیستی آن گردد. به هر حال مانع از تلاش عراق در استفاده از جنبش غیر متعهدها برای پیشبرد مواضع دلخواه خود بخصوص در مورد مسئله اعراب و اسرائیل نخواهد شد.
51- مسیر احتمالی رویدادها در عراق و سیاستهای آن کشور بر منافع آمریکا تأثیر مطلوبی نخواهد داشت. چهارچوب سیاستی که رهبران عراق اعمال مینمایند، بهطور عمده با اهداف آمریکا در منطقه کینه و خصومت دارد، عراق مخالفت خود را با سیاستهای آمریکا در حل مسائل اعراب و اسرائیل تغییر نخواهد داد مگر آنکه شواهد قانعکنندهای که حاکی از ظهور یک دولت فلسطینی در ساحل غربی و نوار غزه و همچنین اعاده بلندیهای جولان توسط سوریه و عدم حمایت جناحهای مارونی لبنان توسط اسرائیل، دریافت کند. عراق ترجیح میدهد که از مخالفت کشورهای مخالف تلاش آمریکا در این قضیه بهره گیرد و نفوذ ایالات متحده در این منطقه را در مجموع کاهش دهد.
52- در حوزه انرژی بینالمللی، تلاش عراق برای افزایش درآمدهای نفتی و گسترش حساب شده ظرفیت تولیدی خود تنگنایی را در وضع عرضه نفت در چند سال آینده بوجود خواهد آورد. منافعی که رژیم سرسختانه به آن پایبند است مانع از برقراری روابط دوجانبه همکاری بین آن کشور و کشورهای مهم مصرفکننده نفت بود و اهمیت عراق بهعنوان یک منبع نفتی سبب میگردد که کشورهای متکی به نفت عراق به خواستهای آن نیز گردن نهند. در مورد فرانسه و ایتالیا، که بزرگترین مشتریان عراقاند، فشارهای عراق بر این کشورها در عمل به تعهداتشان مبنی بر تأمین مایحتاج اتمی، فوقالعاده خواهد بود و این امر پیآمدهای دشواری برای سیاست آمریکا در جلوگیری از گسترش وسایل و تکنولوژی اتمی که در ساخت و توسعه سلاحهای اتمی کاربرد دارد خواهد داشت.
53- علیرغم همکاریهای عراق با شوروی، رژیم بعث میل ندارد که فعالیت یا موفقیت آمریکا یا شوروی در منطقه افزایش یابد. رهبران بغداد دیرزمانی است که نگرانی خود را از فعالیتهای روسیه در منطقه اعلام داشتهاند. در شرایط قابل پیشبینی بغداد در جهت محدود نمودن نفوذ شوروی در خاورمیانه تلاش خواهد کرد. بروز یا احتمالاً خطر بروز یک رژیم چپ و متمایل به مسکو به سبب شرایط درهم و برهم موجود در ایران، عمیقا رهبران بعث را مضطرب نمود. چنین تحولی سبب خواهد شد که آنها روابط خارجی خود را مورد ارزیابی قرار دهند و اگر دیگر شرایط صحیح از آب درآیند. به یک تغییر اساسی در روابطش با آمریکا منجر خواهد گشت. در همان سطحی که در سال 1975 با ایران ایجاد شد. وقوع چنین تحولی از دیدگاه کنونی غیرممکن میباشد. ولی رژیم بعث در محدوده اهداف و احتیاجات خود انعطافپذیر است. اینگونه انعطافپذیری نباید با میانهروی اشتباه گردد. این رژیمی است که توسط افراطیون و وطنپرستان متعصب اداره میشود و مصمم هستند که عراق را تا حد امکان به یک کشور مستقل و متکی به خود تبدیل نمایند.
1- جمعی از مردانی که بر تشکیلات حزب بعث و بورواکراسی کشور سلطه دارند بر 13 میلیون عراقی نیز حکومت میکنند. رژیم متمرکز و بسیار مستبد است و آمادگی کافی در برخورد با هرگونه مخالفت با خواستههای خود را دارد. نیروی امنیتی عراق بسیار گسترده است. استفاده از دستگیریها، زندانی نمودنها، شکنجهها و کشتارهای خودسرانه آن نیز در اسناد مختلف به اثبات رسیده است. هریک از این رهبران نیمی از سالهای فعالیت سیاسی خود را در مخالفت با دولتهای قبلی گذراندهاند.
2- حزب بعث سوسیالیستی عربی (بعث) در 1947 تأسیس شده و هدفهای اساسی خود را کسب استقلال برای همه اعراب، تشکیل یک دولت متحد عربی و تشکیل جامعه سوسیالیستی اعلام نمود.
سالهاست که اولین هدف جنبه واقعی به خود گرفته است لیکن بدین معنی نیست که حزب بعث به جز در مورد یک یا دو کشور در واقعیت یافتن همه آنها دخیل بوده است. هدف دوم (یعنی تشکیل جمهوری متحده عربی، 61 - 1958) به مرحله آزمایش درآمد لیکن با شکست روبرو شد. ولی رهبران عراق خود را به پان عربیسم معتقد دانسته و به همین دلیل از بعثیهای موجود در چند کشور عربی حمایت میکنند. در قسمت سوم، فلسفه متعادل عدالت اجتماعی مؤسسین حزب، در طول سالها توسط بعثیون عراقی به یک سیستم سیاسی، که دولت در آن تسلط تام بر همه قسمتهای اقتصادی دارد تبدیل شد در ابتدا شکلپذیری ایدئولوژی بعث، ناهنجاریهای بالقوهای، بین انتخاب و پاسخگویی دولت، توسط روش انتخاباتی و یا رهبری حزبی که بر مردم حکومت کند موجود بود، تا آنکه به سود رهبری حزبی خاتمه یافت و بعثیون عراق با انحصارطلبی، همه قدرت موجود در کشور را به خود اختصاص دادند.
3- حزب و دولت ملی در سطوح بسیاری به هم مرتبطند، عالیرتبهترین بخش دولتی شورای فرماندهی انقلابی است که اعضای آن به استثنای یک افسر بازنشسته نظامی، همان اعضای هیئت حاکمه حزبی یعنی فرماندهی انقلابی است. یک سوم این افراد به صورت وزیران دولت عمل میکنند. اعضای حزب مقامات حساس را در دولت، سرویسهای پلیس و امنیتی و ارتش اشغال مینمایند. استانداران و مقامات رسمی عالیرتبه از ردههای حزبی برگزیده میشوند. اینگونه تقسیم تکالیف زمینه کسب تجربه را برای تصاحب مسئولیتهای عالی، بوجود میآورد.
4- تشکیلات دولتی استبدادی است و دولت اختیارات خود را به شدت اعمال میکند. شورای فرماندهی انقلابی که توسط رئیس آن حسنالبکر و معاون او صدام حسین اداره میشود. منبع اصلی قانونگذاری و قدرت اجرایی نیز میباشند. اعضای شورا، مکررا دادگاههای ویژهای را برای محاکمه کسانی که متهم به طغیان بر علیه دولت شدهاند تشکیل میدهند. اعضای کابینه مدیران شرکتهای دولتی و بقیه مقامات، مجریان تصمیمات شورای فرماندهی انقلابی میباشند. کمیته ویژهای نیز مرکب از اعضای عالیرتبه شورای فرماندهی انقلابی، برای هماهنگ ساختن سیاستهای برنامهریزی و اجرای مسائل اساسی نظیر، نفت و کشاورزی تشکیل شده است. رژیم در طول سالهای حکومت خود سعی کرده است در بوروکراسی موجود در حداقل آن عراقیهای وفادار و در صورت امکان بعثی و در نهایت افراد بعثی ذیصلاح را به کار گمارد. پس از یک دهه رژیم موفق شده است افراد بعثی ذیصلاح و وفادار را در
پستهای حساس قرار دهد.
5- صنعت نفت عراق مهمترین عامل نشاندهنده این روند است که قسمتهای متعدد آن مجموعا تحت سرپرستی وزارت نفت قرار دارند. شرکت ملی نفت عراق اکتشاف، تولید، بازاریابی و حمل و نقل نفتی را بهعهده دارد. سازمانهای دولتی دیگر مسئول پالایش، توزیع داخلی و تهیه طرحهای نوین هستند.
در مورد پرسنل هدایتکننده این سازمانها اطلاعات چندانی در دست نیست. لیکن از آن حکایت دارد، که کارمندان صنعت نفت در سطوح عالی متشکل از اعضای مهم حزب بعث هستند. بنابراین از هفت سازمان تابع وزارت نفت سه سرپرست از پنج سرپرست شناسایی شده توسط ما بعثی هستند. رؤسای شرکت تولید نفت و گاز شمال و جنوب عراق (که نهایتا جانشین شرکت نفت عراق و شرکت نفت بریتانیا شده است.) از اعضای رهبریت حزب بعث در استانهای خود میباشند. اطلاعات پراکنده موجود نشانگر آن است که پرسنل قدیمی که قبل از به قدرت رسیدن بعثیها در امور نفتی مشغول به کار بودهاند از سمتهای مدیریت کنار گذاشته شدهاند. بنابراین شواهد موجود نشان میدهد که این صنعت شدیدا توسط حکام سیاسی بغداد کنترل میشود و در برابر آنها پاسخگو است.
6- تشکیلات حزبی مشابه تشکیلات دولتی است. حزب بعث ابتدا در سال 1966 منشعب شد. علاوه بر حزب حاکمه بر عراق یکی دیگر از شاخههای آن در دمشق است و سوریه را اداره میکند. هر کدام یک فرماندهی ملی دارند. (بدان معنی که در پان عربیسم وجود دارد، همانطور که بعثیون همواره جهان عرب را یک ملت قلمداد کردهاند، بدین سبب هریک از کشورها را یک منطقه مینامند.) فرماندهی ملی در عراق تنها اقتدار اسمی بر فرماندهی منطقهای که عملاً کشور را اداره میکند دارد. فرماندهی منطقهای بر وظایف قسمتهای تابعه در هر استان نظارت داشته و آنان نیز در مقابل، واحدهای کوچکتر را اداره میکنند.
حزب دفاتری نیز دارد که توسط اعضای فرماندهی منطقهای اداره میشود و برای جلب حمایت یکپارچه مردم از تصمیمات دولتی و راهنمایی تشکیلات «خلقی» و کنترل مردم عادی به کار میرود. دو دفتر اهمیت بیشتری دارد:
دفتر نظامی که نیروهای مسلح را کنترل نموده، ارتقا مقام را تصویب، جوایز و تعیین تکالیف و همچنین شواهد عدم وفاداری سیاسی را زیر نظر دارد. ریاست این بخش بهعهده یکی از اعضای شورای فرماندهی انقلابی و عضو فرماندهی منطقهای یعنی عزت ابراهیمالدوری است. و اعضای دیگر آن شامل وزیر دفاع عدنان خیرالله طلفاح و رئیس سازمان امنیت سعدون شاکر میباشد. تضمین ثبات و وفاداری سیاسی واحدهای حساس نظامی، بخصوص در حوزه بغداد، برای امنیت رژیم از اهمیت بسیاری برخوردار است.
دفتر اطلاعاتی یک سازمان بسیار نیرومند و مخفی است که مسئول حفظ امنیت داخلی، خرابکاریهای سیاسی، خارجی، کشتار و گردآوری اطلاعات میباشد. دستگیریها، بازجویی و همچنین شکنجه و بدرفتاری که به عقیده مردم امر بسیار عادی میباشد و اجرای ترورها را در داخل و خارج از کشور نیز بهعهده دارد.» 7- ارتش خلق (جیشالشعبی) گرچه از دفاتر حزبی نیست ولی از بازوهای بسیار مهم بشمار میآید.
ارتش خلق تحت سرپرستی طه یاسین رمضان عضو شورای فرماندهی انقلابی و فرماندهی منطقهای به منظور جایگزینی سازمان شبه نظامی حزبی نخستین در سال 1970 تأسیس گردید. وظیفه آن حمایت از
حزب و دولت و یاری پلیس و نیروهای مسلح در اجرای «وظایف ملی پان عربیسم خود» میباشد. لحن این وظایف چنین میرساند که برای مقاصد خارجی همانند مقاصد داخلی نیز به کار میرود. به هر حال، اهداف اولیه این تشکیلات که توانایی نظامی آن نهایتا ناچیز است. حمایت از رژیم در برابر ارتش و در عین حال همکاری متقابل آن است. این نیرو که احتمالاً از 125 هزار نفر تشکیل و تا افزایش 200 هزار نفر نیز برای آن برنامهریزی شده است، در سطح هر استان و بخشداری واحدهایی دارد، بسیاری از اعضای آن به طور نیمه وقت در آن شرکت میکنند. واحدهای 600 نفری آن در هر پادگان و پایگاه مهم مستقر میباشند.
8- در میان گروه کوچکی که دولت و حزب را اداره میکنند، مشتی از آنان از همه با اهمیتترند. حسنالبکر، 30احمد حسنالبکر رئیس جمهور دبیرکل منطقهای حزب بعث و سرپرست شورای فرماندهی انقلابی و نیز فرمانده کل قوا میباشد. معاون او در حزب شورای فرماندهی انقلابی صدام حسین میباشد. این دو شخصیت شدیدا دولت را از طریق تسلطی که بر حزب و دستگاه امنیت کشور و نیز از طریق بهرهبرداری ماهرانه از رقبای قدرت و نیز کسب رضایت ارتش، کاملاً تحت کنترل در آوردهاند. این دو به نظر میرسد که تماسهای شغلی بسیار نزدیکی داشته و از وابستگی خانوادگی و برداشت مشترک از مسیر سیاستهای عراق برخوردار هستند. تفاوت این دو بیشتر جنبه نسلی دارد تا جنبه سیاسی، که نشانگر تفاوت سلیقه و مهارت ناشی از سن و سال، اخلاق و سوابق فردی است.
9- البکر 66 ساله، یک افسر عالیرتبه ارتشی، یک عرب ناسیونالیست و یک عضو میانهروی حزب، تجربه وسیعی در ارتش و مسائل دولت قبل از انقلابی که حزب بعث را در 1968 به قدرت رساند بدست آورده بود. او حمایت و وفاداری افسران عالیرتبه ارتش را همچنان حفظ نموده است. در مقابل، تجارب قبل از انقلاب صدام حسین 41 ساله، شامل طراحی توطئههای حزبی و به اجرا در آوردن آنها میباشد.
مردی است که آشکارا به هیچ فردی اطمینان نمیکند و شهرتی در شجاعت، بیرحمی و زیرکی و باهوشی در ابتدای زندگی خود بدست آورده است. صدام حامیان خود را در همه سطوح دستگاه حزبی جای داد.
نزدیکترین همکاران وی در فرماندهی منطقهای و شورای فرماندهی انقلابی عبارتند از، عزت ابراهیمالدوری، عدنان خیرالله طلفاح، حسنعلی الامیری، عدنان حسین و نعیم حداد.
10- انتقال واقعی قدرت از بکر به صدام سالها است که در جریان است. بکر از کهولت و ضعف جسمانی، مشخصا از بیماری قند، افزایش فشار خون، بیماری کلیوی و بیماری عروق کرونری رنج میبرد. البکر بیشتر امور مربوط به اداره دولت و مسائل حزبی را به صدام جوان و سالم واگذار نمود. او به هر حال، سمبل مهم ادامه و وفاق در کل سیستم باقی ماند که هنوز باید مهمترین مرحله انتقال قدرت را تجربه کند. البکر همچنین نماینده ارتش عراق در بافت قدرتی است که میبایست از آن غیر نظامیان باشد.
وزیر ارتباطات سعدون قیدان، اگرچه یک عضو شورای فرماندهی انقلاب و یک افسر سابق ارتش است ولی بعثی نیست و تنها به خاطر وفاداری و اتکا به البکر تاکنون بر مصدر امور باقی مانده است.
11- قدرت صدام حسین در 4 سال گذشته فوقالعاده افزایش یافته است. اگرچه متناوبا در منگنه سخت مسائل عدم حمایت کافی گرفتار بود، ولی یک دوبارهسازی منظم تشکیلاتی را در دولت و حزب برنامهریزی نمود و شورای فرماندهی انقلاب و فرماندهی منطقهای حزب را گسترش داد و از سویی نیز رهبریت ملی را بازسازی کرد تا خود و البکر و حامیانشان تسلط کافی برآن بیابند. صدام از طریق گماشتن
افراد وفادار به خود اکثر مناصب در کابینه و نیز تشکیلات امنیتی دولت را تحت کنترل خود در آورد.
12- تعداد قلیلی توانایی جانشینی و یا رقابت با صدام حسین را دارند، به هیچ شخصیت دیگری اجازه داده نشده که از حمایت کافی در رقابت با بکر و صدام برخوردار شود و یا مراکز اصلی نارضایتی داخلی قرار گیرد. تنها استثنا موجود، طه یاسین رمضان 40 ساله، عضو شورای فرماندهی انقلابی و رئیس ارتش خلقی میباشد. رمضان پایگاه سیاسی نیرومندی را در حزب در اختیار دارد که در صورت بروز فرصت مناسب میتواند از نارضایتی حزب از سیاستهای دولتی علیه صدام بهرهبرداری کند.
13- انتصاب عدنان خیراله طلفاح داماد البکر و برادر ناتنی صدام در دو سال قبل بهعنوان وزیر دفاع و تفویض سمتهای دیگری به وی در شورای فرماندهی انقلابی و فرماندهی منطقهای و دفتر نظامی حزب احتمالاً به منظور سهولت دریافتن جانشین برای صدام که مقام ارتشبدی را در سال 1974 دریافت کرده بود باشد. طلفاح اگر چه یک افسر ارتش با وابستگی حزبی و از خانواده اصیلی میباشد ولی یک شخصیت عالیرتبه قابل احترام در ارتش نمیباشد و تنها یک افسر رده متوسط بشمار میرود اینکه او بتواند حمایت ارتش را در خدمت به نیازهای صدام بدون رنجاندن آن قرار دهد. سؤال برانگیز است.
14- فلسفه ناسیونالیستی بعث، لائیک و رسما نسبت به مذهب بیتفاوت است. اکثریت رهبران بعث عراق آنطور که واقع شده است، مسلمانان عرب سنی میباشند. بدین طریق سنت قدیمی حاکمیت بر عراق توسط اعضای این گروه سنی که تنها 20 درصد جمعیتاند، ادامه یافته است. این حاکمیت معاصر توسط سنیها، اکثرا به سبب امکانات وسیعتر و نتیجتا کسب درجات تحصیلی عالیتر در دهههای گذشته است. این به معنای عدم حضور دیگران نمیباشد. 4 تن از اعضای 21 نفره فرماندهی منطقهای و شورای فرماندهی انقلاب، که 2 تن از آنان به صدام بسیار نزدیکند، شیعه بوده و 2 تن دیگر از اقلیتهای دیگر میباشند. غیر سنیها نه به خاطر اینکه نماینده جامعه خود هستند بلکه به خاطر جان سالم بدر بردن از مبارزات درونی حزب و پذیرش فلسفه مادی حزب بعث به این سطوح حزبی دست یافتهاند.
15- حزب بعث تلاشهایی را در عضوگیری میان شیعیان عراق (55 درصد جمعیت). کردها (20 درصد) و سایر اقلیتها آغاز نموده است. شعبهای از حزب در هریک از 18 استان عراق موجود میباشد.
همچنین حزب رشد فوقالعادهای در 10 سال گذشته کرده است. از تعداد دقیق اعضای آگاه نیستیم و آمار یک میلیون عضو توسط 2 روزنامهنگار آمریکایی و نیم میلیون توسط مقاله اخیر مجله «ماهانه آتلانتیک» ارقامی خالی از اغراق نیست، تأکید رهبری بر کنترل و وفاداری حاکی از آن است که تعداد اعضای حزب بیش از دهها هزار نفر میتواند باشد. ولی همین تعداد اعضا نیز نشانگر تغییر حزب از صورت مخفی آن هنگامیکه در سال 1968 قدرت را به دست گرفت به یک حزب عظیم تودهای میباشد.
16- عراق از مراکز مهم شیعیان بشمار میرود زیرا که چندین مرقد مقدس امامان شیعه در داخل حوزه حکومت آن قرار دارد.
شیعیان اساسا در 9 ایالت بین بغداد و خلیج فارس زندگی میکنند که تقریبا صددرصد جمعیت متمرکز در آنان را به خود اختصاص دادهاند. اکثریت شیعیان که هماکنون، حدود 7/6 تا 7 میلیون نفر میباشند به استناد تاریخ موقعیت پستتری را نسبت به عربهای سنی و در بعضی مراتب نسبت به کردهای سنی در عراق داشتهاند. سنیان و شیعیان مسلمان مایل به کنار گذاشتن تضاد بین یکدیگر نبودهاند و این طرز برخورد سبب بروز شرایطی شده است که طی آن شیعیان از حکومت مرکزی تحت سلطه سنیها ناراضی
شوند. تحت تکفل این دولت، جامعه شیعه به صورت فقیرترین و کمتر توسعه یافتهترین بخش جمعیت کشور باقی ماند و با حداقل دسترسی به تعلیم و تربیت، بیشتر شیعیانی که روستاها را ترک نموده، جذب مناطقی شدهاند که از مهارت شغلی کمتری برخوردار است و در ارتش و نیروهای پلیسی وارد شده و یا به کار روزمزدی میپردازند. بسیاری از شیعیان جذب شهرها شدهاند. ترکیب مشاغل در یک اقتصاد روبه توسعه و کوششهای دولت در بهبود تعلیم و تربیت، ایاب و ذهاب، مسکن، سرنوشت کسانی که در حاشیه شهرها متمرکز شدهاند را بهتر را خویشاوندان آنها که در روستاها ساکن هستند گردانده است.
17- تمایل شیعیان عراق در جداییطلبی از سنیان به عناوین مختلف بروز نموده است. همانند برادران شیعه خود در ایران که وابستگی نزدیکی با آنان دارند، جامعه شیعیان در عراق به محافل مخصوص جشن و عزاداریهای مذهبی شیعیان پیوند دارد، که بالقوه مزاحمت آفرین است، زیرا که شامل لحن خشونتباری علیه قهرمانان سنی مذهب است. مناطق شیعهنشین به آسانی به مقررات دولت گردن نمینهند. اکثریت شیعیان یادآوری میکنند که قیام جدی اعراب بر علیه حکومت بریتانیا توسط بخشی از این جامعه انجام گرفته است و مبانی مذهبی فرقهای آنان با فلسفه مادی بعثیون در تضاد است.
18- کوششهای کردهای عراق در کسب خودمختاری زمانی درهم شکسته شد که شاه ایران پس از امضای توافقی در سال 1975 حمایت خود را از کردها متوقف نمود. پس از آن دولت مرکزی کنترل سختی را بر آنان اعمال داشت 200 کیلومتر خط مرزی که در قسمتهای جنوبی آن از درههای پرجمعیت و حاصلخیز برخوردار بود، از سکنه خالی شد و 60 هزار نظامی برای حمایت از پلیس و مرزبانان و حفظ و استقرار صلح و نظم مستقر شدند. برعلیه دولت فعالیتهایی هنوز هم در جریان است لیکن در بیشتر مناطق مردم سر خورده شدهاند. جابجایی تحمیلی بیش از دهها هزار ساکنان این مناطق و خاطرات جنگ و تنفر از کوششهای بغداد در تحمیل قومیت عربی مطمئنا عدم رضایت و نهایتا در اولین فرصت قیام دوبارهای را برعلیه دولت حاکم بغداد ترغیب میکند.
19- با تکیه بر منحنی آمار جمعیت، عراق حدودا رشد متوسطی را برای یک کشور کمتر توسعه یافته نشان میدهد. جمعیت 13 میلیونی کنونی، در 20 سال گذشته حدودا 2 برابر شده است. نیمی از آنها زیر 15 سال و 32 آنها در آمارگیری 1977 جز ساکنان شهرها به حساب آمدهاند. نسبت جمعیت روستاها به مناطق زیر کشت نسبت به 20 سال گذشته ثابت مانده است. نتیجتا، تمامی افزوده جمعیت در روستاها به شهرها کوچ نمودهاند.
20- فشردگی جمعیت در شهرها، فعالیت رژیم را در تمرکز جمعیت در تشکیلات تودهای آسانتر نموده است. از سویی امکان آشوب و هرج و مرج را نیز افزایش داده است. سطح تلاش رژیم، در گسترش مبانی حزبی از طریق مدارس تشکیلات خلقی و حزب شرایطی را بوجود آورده است که طی آن توده مردم از اطلاعات در تجارب مشترکی برخوردار شدهاند. اینکه توده مردم این تجارب را پذیرفته و یا رد نمایند.
مسئلهای که دهه دوم حکومت بعثیون بدان پاسخ خواهد داد.
1- ذخایر بالقوه قابل بازیافت نفتی عراق حدود 100 میلیارد بشکه برآورد شده، که 36 میلیارد بشکه
آن شامل دخایر تثبیت شده و احتمالی است که برابر نیمی از ذخایر اینگونهای ایران است. بدون توجه به ذخایر، تولیدات کنونی یک میلیارد بشکه در سال تا انتهای قرن حاضر میتواند حفظ شود. تقریبا همه افزایش حجم تولیدات نفت عراق، از هماکنون تا اواسط دهه 1980 از مناطقی که حوضچههای نفت آن قبلاً به انتها رسیده است و جز ذخایر تثبیت شده و احتمالی است بدست میآید.
2- تا به امروز، توسعه بخش نفتی عراق کندتر از آنچه پیشبینی میشد، بوده است و برنامه بازده تولیدی نیز از سال 1973 به این طرف چندین بار توأم با کاهش بوده است. دولت عراق اخیرا در نظر داشت ظرفیت قابل دوام تولید نفت خام خود را از 3 میلیون بشکه در روز در سال 1978 به 4 میلیون بشکه در روز در اواسط دهه 1980 افزایش دهد. حوزههای نفتی مهم عراق چون کرکوک و رومیله به حداکثر توانایی تولید خود رسیده و مشکلات مربوط به حوضچههای نفتی را تجربه میکنند. اگرچه بروز اینگونه معضلات، منطبق با دخول حوزههای نفتی به مرحله اوج توسعه خود میباشد، زمانی که هدفهای کلی توسعه حجم نفت عراق به این مرحله کشیده شد. دولتمردان عراق ظاهرا انتظار بروز چنین حوادثی را در این زمان نداشتهاند. اینگونه حوزهها تعمیر و ترمیم گستردهای را طلب خواهند نمود و با همه این اوصاف پس از آن، حفظ سطح تولید کاری بس دشوار خواهد بود.
3- تنگنای قابل انتظار تعادل عرضه و تقاضا در بازار در دهه 1980، عراق را قادر خواهد ساخت تا به تولید چیزی نزدیک به سطح تولید واقعی مبادرت ورزد. حجم واقعی نفت تولید شده توسط دو عامل قابل توجه تحت تأثیر واقع میگردد:
«(1) تمایل به افزایش سطح بهرهبرداری از نفت بازیافته و محدودیتهایی که این روش بر میزان تولید نفت تحمیل میکند.
(2) درآمد جاری حاصله در سطوح مختلف تولیدات نفت. افزایش روزافزون قیمت نفت جهانی، تقاضای عراق را در توسعه تولیدات نفتی پر کردن بودجه برنامههای عمران ملی، کاهش خواهد داد. در آن چهارچوب، دیدگاههای توأم با صرفهجویی در مقدار تولیدات نفتی احتمالاً در دولت مورد توجه و جاذبیت روزافزونی قرار خواهد گرفت. در اواسط دهه 1980، تولیدات نفت عراق، مشخصا از «توانایی تولید» آن کمتر خواهد بود، هر چند که کمبودی در عرضه نفت جهانی باشد. » 4- حوزه نفت کرکوک در شمال عراق و دیگر حوزههای اقماری آن از قبیل جمبور و بایحسن روزانه و بهطور متوسط 5/1 میلیون بشکه نفت تولید مینمایند. ذخایر اصلی کرکوک در بافتهای سنگ آهکی واقع شده بسیار مضر و آسیب دیده است. برنامههای ترمیم و بهبودی که در حال توسعه است خواستار تزریق دوباره گاز طبیعی برای حفظ سطح تولیدات کنونی و همچنین رسانیدن سطح نفت بازیافتی به حداکثر میباشد.
5- توسعه طرح اصلی مهار و انتقال گاز از حوزههای نفت شمال و به کارگیری آن در مصارف داخلی در فاز نهایی طرحریزی خود میباشد. ولی طراحان عراقی سقوط فوقالعاده تولید نفت کرکوک را بعد از 1984 پیشبینی میکنند. چون تزریق گاز به داخل حوزههای نفتی افزایش عمدهای مییابد و سطح تولید نیز پائین خواهد آمد و این محتملاً موجب وقفه در انجام پروژه مزبور میگردد.
6- عراق شدیدا با افزایش سطح آب نمک در تولیدات نفت خام کرکوک مواجه است. نتیجتا مجبور شدهاند در نقاطی که به دستگاههای نمکزدایی دسترسی ندارند بهرهبرداری از چاهها را متوقف نمایند.
تولید نفت خام بدین سبب در کرکوک کاهش یافته است. عراقیها دستور خرید واحدهای دستگاه نمکزدایی را دادهاند ولی این تجهیزات احتمالاً حداقل تا دو سال دیگر، آماده نخواهد شد.
7- ظرفیت تولیدی قابل دوام حوزههای جنوبی حدود 5/1 میلیون بشکه در روز است. رومیله 80 درصد این مقدار را به تنهایی تولید میکند. شرکت ملی نفت عراق، تزریق آب را برای بهبود ذخائر نفت، به کار برده است، ولی این طرح موفقیتآمیز نبوده است. نتیجتا، شرکت ملی نفت عراق هماکنون به ارزیابی، تزریق گسترده مقادیر زیادی گاز مربوطه پرداخته است. طرح بهرهبرداری گاز حوزههای نفت جنوب، در حال توسعه میباشد. افزایش سطح آب نمک رو میله، همانند کرکوک، این شرکت را وادار به صدور تقاضای خرید «دستگاههای نمکزاد» نموده است.
8- عراق، همانند دیگر کشورهای تولیدکننده نفت در خاورمیانه بر تکنسینهای خارجی در وسعت قابل توجهی متکی است که این اتکاء در زمینههای مهندسی، طراحی، حفاری و ساختمان صنعت نفت میباشد. برای مثال، براسپترو (Braspetro)، شعبه خارجی انحصارات دولتی نفت برزیل و الف اراپ (ElF-Erap) فرانسه، که هر دو بنابر قراردادهای خدماتی با بغداد عمل میکنند اعلام کردهاند که از سال 1974 به این طرف اکتشافات مهمی انجام دادهاند.
9- برزیلیها در دو منطقه نفتی یعنی منطقه مجنون و مناطق نفتی شرق بغداد مشغول میباشند. توانایی بالقوه تولید نفتی مجنون بین 250 هزار و 600 هزار بشکه در روز توسط برزیلیها تخمین زده شده است.
آنها امیدوارند، که در اوایل یا اواسط دهه 1980 آن را آماده تولید نمایند. شرق بغداد پتانسیل تولیدی 150 هزار شبکه در روز را دارد. براسپترو، به اندازه کافی حفاری را کامل نکرده است که این توانایی بالقوه را مشخص کند و جدول زمانی توسعه این حوزهها، به نظر بیش از اندازه خوشبینانه میباشد. در صورتی که عراقیها صبر و بردباری خود را در برابر این نحوه پیشرفت از دست دهند، ممکن است از برزیلیها بخواهند که بخشی از کارها را به پیمانکاران فرعی غیر برزیلی واگذار نمایند.
10- نقش کمپانیهای عظیم نفت غرب، بهطور سیستماتیک در دو دهه گذشته، به نفع دریافت کمک از شوروی و شرکتهای مستقل کنتراتکننده غربی، کاهش یافته است. تکنسینها و مهندسین روسی در بازبینی طرحهای توسعه برای اکثر پروژههای عظیم نفتی شرکت داشتهاند. بهطور مشخص نیز در توسعه رومیله همکاری فراوانی نمودهاند. معهذا به خاطر کمبود تجهیزات شوروی و عدم تجربه روسها در بهبود و ترمیم ذخایر حوزههای نفتی نظیر این کشور، عراق همچنان تمایل خود را به معامله با کمپانیهای نفت غربی که توانایی تهیه لوازم و مهارتهای لازم را دارند، حفظ نموده است. البته محدودیتهای فنی روسها احتمالاً به کاهش نفوذ آنها در سالهای آتی خواهد انجامید.
1- نفت، خون جاری، در اقتصاد عراق است، همانطور که برای سالهای متمادی بوده است. با کاهش تولید نفت ایران به سبب بحران سیاسی، عراق چندین ماه است که نفت خود را به میزان 3 میلیون بشکه در روز صادر مینماید. با افزایش قیمت اخیر، عراق 14 میلیارد دلار در 1979 در مقایسه با 11 میلیارد دلار در سال 1978 بدست میآورد. این درآمد که، 95 درصد درآمدهای صادراتی و 85 درصد درآمد دولت
را تشکیل میدهد و سوخت لازم برای اقتصادی متمرکز و شدیدا تحت کنترل را که در آن بخش عمومی مسئول 75 درصد تولید است، فراهم آورد. سهام واحدهای خصوصی اساسا در کشاورزی، برخی از خدمات و صنایع کوچک و ساختمانی ستادی متمرکز است. دولت نیز از طریق «سازمانهای کلی» نیمه مختار به اداره کردن صنعت نفت، تقریبا تمام صنایع و نیز اداره بخش ترابری میپردازد. همچنین خدمات درمانی، تعلیم و تربیت و خدمات عمومی بهعهده دولت است.
2- در تمام طول مدت زمامداری، رژیم مشغول تحکیم قدرت خود بود، و ملاحظات اقتصادی در درجه دوم اهمیت بوده است. درآمد نفت در سرمایهگذاریها، واردات مایحتاج عمده برای طرحهای توسعه تجهیزات نظامی و مواد مصرفی و خوراکی به کار رفته است. تأمین مایحتاج خوراکی و مصرفی در جلب رضایت 65 درصد توده مردم که براساس آمار 1977 در شهرهای کوچک و بزرگ ساکن هستند برای دولت از اهمیت خاصی برخوردار است. این درآمدها تا حدود زیادی در گسترش و بهبود بخش نفتی نیز به کار رفته است. عراق ظرفیت تولید نفتی 1/3 میلیون بشکه در روز دارد، خطوط لوله صادراتی و ترمینالهایی با توانایی صدور جمعا 9/4 میلیون بشکه در روز را نیز ساخته است. بنابراین، دولت قادر به صدور نفت از راههای متفاوتی است و تنها به یک دریچه خروج وابسته نیست. نیازهای ارتش و امنیت همانند نفت از اولویت اولیه برخوردار بوده است. بودجه عادی در اولویت بعدی قرار میگیرد. توسعه کشور نیز مبلغ ناچیز باقیمانده را جذب خود میکند.
3- عراق سودهای کلانی، از افزایش قیمت نفت در سالهای 74 - 73 بدست آورده است، افزایش متوسط 10 درصد رشد در تولید ناخالص ملی را بدون خسارات حاصل از تورم و ضایعات دیگر، که بیشتر اعضای اوپک بدان دچارند، بدست آورده است. طرحهایی که بعد از سال 1973 به کنترات در زمینههای فولاد، کودشیمیایی و مجتمع پتروشیمی داده شده، افزایش هزینههای دولت را موجب گشته است. افزایش هزینههای داخلی به همراه «طرحهای توسعه» اثرات مشخص فزایندهای را در اقتصاد عراق بوجود آورده است. افزایش حاصل از تقاضا توأم با موانع عرضه سبب تولید فشارهای تورمی گشته است. اگرچه دولت اجازه افرایش قیمتها را نسبت به سالهای قبل لازم میداند، ولی دولت با بازرسی از طریق سیستم وسیع کنترل قیمت خردهفروشی و سوبسید دولتی که عملاً تمامی اقتصاد عراق را در زیر پوشش خود دارد. برآن نظارت میکند. سوبسید مواد غذایی، در سال 1976، برای مثال 460 میلیون دلار برای دولت هزینه داشته است. درصد تورم، که بهطور وضوح فشارهای اصلی تورمزا، را منعکس نمیکند به حدود 10 درصد در سال 1976 رسیده، معهذا، این درصد در مقایسه با افزایش بیش از 30 درصد در عربستان سعودی در همان سال و افزایش 24 درصد در سال 1977 در ایران، بسیار رضایتبخش است.
4- رژیم بعث به سرعت آموخت که فشار بیش از اندازه در توانایی جذب اقتصادی، منجر به بروز مشکلات اقتصادی خواهد شد. کنترل فوقالعاده دولتی توانایی جلوگیری آنی از فشارهای توسعه یابنده را ممکن ساخت، مسئلهای که کشورهای دیگر عضو اوپک مقابله با آن را بسیار سخت یافتند. عراق هماکنون از افزایش ممتد موازنه پرداختها، ذخایر فراوان ارزی، تورم کم اگر چه کنترل شده، ارتقا سواد و رشد سطح زندگی بهره میبرد. بهبودیهای اجتماعی، به هر حال در مقایسه با سطح درآمد بسیار ناچیزی که اکثریت عراقیان در اوایل 1970 بدست میآوردهاند قابل مشاهده میباشد.
5- در ادامه مسیر کنترل اقتصادی، عراقیها از ضروریات سیاسی موجود محیط وفاداری و پایبندی را
بنا کردهاند. رژیم خواهان مسئولین و کارمندانی در اکثر بخشهای مهم دولتی است که از نقطهنظر سیاسی مطمئن و قابل اعتماد باشند. عراقیهایی که از تخصص لازم در طراحی، نظارت و اجرای یک طرح عمرانی، از یک رآکتور اتمی 70 مگاواتی گرفته تا صنایع سنگین، کارخانجات سبک، ساختمانسازی و آبیاری برخوردار باشند وجود ندارند. افزودن وفاداری به حداقل شایستگی، از تعداد افراد قابل دسترسی میکاهد. تغییرات مداوم کابینه در دهه 1970 که شامل چند وزارتخانه اقتصادی بود سبب پیدایش مدیریتی ضعیف و حتی فاقد صلاحیت گشته است که تداوم خطمشیها را نیز نابود ساخته است. یک نوع ارزیابی مقدار موفقیت در طراحی و اجراء، توجه به هزینههای عمرانی است که تنها 58 درصد بودجه اختصاص داده شده در سال 1976 و 1977 را شامل شده است و این آخرین آمار در دسترس ما میباشد.
6- دولت عراق در برنامه عمرانی سالهای 80 - 76 پروژههای زیربنایی ساختمانسازی، کشاورزی و خدمات اجتماعی را آغاز نمود. ساختمان جادهها، راهآهن و دیگر تسهیلات حمل و نقل، مدارس حرفه و فن و تجمعهای مواد ساختمانی سهم اساسی مخارج را به خود اختصاص داده. در مقابل سهم تخصیصی به صنایع رو به کاهش رفته است.
7- در اولین دوره 2 ساله برنامه عمرانی 80 - 76، به هر صورت صنایع به همراه نفت، 43 درصد کل بودجه را همچنان به خود اختصاص دادند. تأکید بر رفع مشکلات گلوگاهها، موجب کاهش تراکم بنادر، گسترش ظرفیت انبارهای داخلی و تسریع تأسیس و احداث تأسیسات حملونقل و ارتباطی گردید.
بودجه عمرانی 1978 یک تغییر اساسی در تأکید بر کشاورزی و خدمات اجتماعی را نشان میدهد.
بزرگترین سهمیه منابع برای توسعه کشاورزی به کمبود اساسی آب، کنترل سیل و پروژههای آبیاری و آبرسانی که با نیاز محل تطابق داده نشده واگذار شده است. (به جدول نگاه کنید.) گذشته از پروژههای عظیم، برنامه عمران روستایی شامل پروژههای منزوی شدهای است که نشانگر امکان توفیق تکنولوژی برتر در صحرایی است که با کشاورزی بدوی مورد بهرهبرداری قرار میگیرد.
8- کشاورزی حوزه ضعیفی را در اقتصاد عراق تشکیل میدهد. زمینهای قابل کشت وسیع بوده ولی کمتر از نصف آن مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. توجه ضعیف دولت به احتیاجات واقعی جامعه کشاورزی سبب کمبود بودجه در فعالیتهای کشاورزی شده و در نتیجه این بخش از تسهیلات اعتباراتی و توسعه شدیدا ضروری بیبهره مانده است. از سویی روشن است که اشغال دولت در طرحهای مهندسی با سطح وسیع منتج به عدم توجه به احتیاجات مهم زارعین کوچک از جمله ایجاد جادههای حمل و نقل مواد غذایی، بهبود فرصتهای بازاریابی و در دسترس قرار گرفتن مواد مورد نیاز مؤثر ارزان قیمت داخلی مانند تخم و کودهای شیمیایی شده است. کشیده شدن جمعیت روستا به شهر، مشکلات کارگری را در واحد کشاورزی تشدید کرده است. کمبود نیروی انسانی پیشرفت را در فصول کار و بخصوص در زمان برداشت محصول به تعویق انداخته است.
9- اگرچه تولیدات کشاورزی به سبب تزلزلی که در برابر شرایط متغیر و آب و هوا دارد، متفاوت است، معهذا، مجموعه تولیدات آن از سال 1970 به بعد رو به کاهش رفته است. تولیدات گندم برای مثال 3/1 میلیون تن در سال 1976، که سال بسیار مساعدی بوده است به 700 هزار تن در سال 1977 که از نظر آب و هوا مساعد نبود کاهش یافته است. این کمترین سطح تولید در سالهای متمادی است. مشاهده سالهای مطلوب و کسب نتایج مؤثر بدون ایجاد تحولات کشاورزی به طریق آبیاری و تخلیه آب سطحی و
پروژههای احیای زمین امکانپذیر نخواهد بود. افزایش تقاضای مواد غذایی، مهاجرت بیش از حد به شهرها و رکود جمعیت روستاها، تنها راه چارهای را که برای عراق باقی گذارده است، مکانیزه و مدرنیزه کردن کشاورزی است در صورتی که امید بازگشت به خودکفایی 20 سال پیش مورد نظر باشد. ورود کشاورزان از کشورهای عرب دیگر بندرت کمک مؤثری نموده است. واردات غذایی رو به تزاید است و در سال 1978 به 750 میلیون دلار ممکن است بالغ شود، سیستم جیرهبندی غذایی در یکی از استانها مورد آزمایش قرار گرفته است.
10- حساب جاری عراق در دهه 1970 همواره اضافه بر مخارج بوده است و در آینه قابل پیشبینی رهبران عراق با به کار بستن سیاستهای محافظهکارانه مخارج، وضع پرداختها را ثابت نگاه خواهند داشت. ارز رسمی خارجی از 780 میلیون دلار در سال 1972 به 7 میلیارد دلار در پایان سال 1977 و حدود 5/8 میلیارد دلار در پایان سال 1978، رسید. رهبران عراق نگرانی خود را از اجازه افزایش ذخایر ارزی به «سطح ناسالم» ابراز نمودهاند. توجه همزمان به ظرفیت قابل جذب در کشور، آنان را وادار به انتخاب نقطه میانگین مشترکی بین صرف درآمد نفت و افزایش ذخایر ارزی کرده است. افزایش قیمتهای نفت خام، ذخایر ارز خارجی را به سطوحی بالاتر از آنچه رژیم خواهان آن است خواهد کشاند. اینگونه توسعه مالی میتواند غریزه نیرومند عراق را در حفظ ذخایر منابع نفت خود تقویت کند.
11- علیرغم سیاست پذیرش اعراب غیر عراقی بدون هیچگونه محدودیت، کمبود نیروی انسانی، مخصوصا در سطوح تخصصی و مهارت، کوششهای عمرانی دولت را کُند نموده است. آماری از کارگران عرب غیر عراقی، ظاهرا در دست نیست، ولی مقامات رسمی اخیرا متذکر شدهاند که این آمار، به بیش از صدها هزار نفر بالغ شده است و همچنان نیز رو به تزاید میباشد. مصریان ترغیب به مهاجرت و فعالیت در بخش کشاورزی شدهاند و تعداد کنونی آنان در حدود 150 هزار تن میباشد.
12- رهبریت، هدفهای سیاست تجارتی خود را براساس سود اقتصادی دنبال میکند. فعالیتهای تجارتی به سرعت از کشورهای کمونیست به کشورهای صنعتی غربی و ژاپن تغییر موضع داد، زیرا که این کشورها محصولات مورد نیاز عراق را تولید میکنند. سیاست تحریم سرسختانه اعراب به هر حال، بر چگونگی و مکان صرف در آمد نفت عراق تأثیر خواهد گذاشت. تنها استثناء در مقررات این تحریم، درباره شرکتهای آمریکایی است و تنها برای مثال، تولیدات و یا تکنولوژی که از منابع دیگری قادر به تهیه آن نمیباشند را در بر میگیرد. علاقهمندی سابق بغداد، در مطابقت و همراهی با مسئله تحریم در ماههای اخیر کاهش یافته است و نقش آمریکا در تأثیرگذاری بر پیمان صلح مصر و اسرائیل به افزایش سهم آمریکا در بازار عراق لطمه خواهد زد.
13- عراق همواره سعی نموده در سالهای اخیر. از اهرمهای اقتصادی بهعنوان وسایلی برای ابراز عدم رضایت سیاسی یا اقتصادی خود، بهرهگیرد. تحریم تجارتی برعلیه آلمان غربی که هماکنون سست شده است، براین اساس برقرار شد که عدم رضایت عراق را به سبب آنکه، آلمانها به اندازه کافی از واردات نفت عراق بهره نمیجویند، نشان دهد. تحریم محدود نیز برعلیه بریتانیا، به سبب اخراج تعدادی از دیپلماتیهای عراقی، بعد از حادثه تیراندازی در لندن، اعمال شد. اینها تاکتیکهای معمول عراق به شمار میروند.
1- بعد از جنگ اکتبر 1973 خاورمیانه، عراق نیروهای نظامی خود را بیش از هر کشور عربی دیگر گسترش و بهبود بخشیده است. پیشرفت سریع دو قدرت نظامی مخالف عراق، ایران و اسرائیل، بزرگترین محرک برای تجهیز نیروی نظامی عراق بوده است.
2- علیرغم بهبود فوقالعاده که حاصل موافقت نامه 1975 بین دو کشور است. عراق تا زمان سقوط شاه، ایران را بهعنوان یک قدرت بالقوه مخالف خود به حساب میآورده. در نتیجه نیروهای اصلی عراق برای کنترل کردها مستقر نگردیدهاند. بلکه در جادههای اصلی که به ایران منتهی میشود استقرار داده شدهاند، در حالی که باقی نیروها در پادگانهایی نزدیک به نقاط پر جمعیت و مراکز صنعتی شرق عراق مستقر شدهاند. (به نقشه مراجعه شود.) 3- جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 محرک فزایندهای را در تلاشهای بغداد در رفع کمبود تجهیزات مدرن نظامی و قدرت ناکافی لجستیکی و ضعف تاکتیک و رهبری موجب گشت. بعد از جنگ اکتبر ارتش سرسختانه سعی نمود که کمبودهایی را که در جنگ بروز نموده بود اصلاح نماید. عراق سلاحهایی به ارزش حدودا 6 میلیارد دلار از سال 73 تاکنون خریداری کرده است و تلاشهای مصرانه و بلیغی را در بهبود توانایی زرهی، نصب سیستم دفاع هوایی در سرتاسر کشور و تقویت نیروی هوایی به کار برده است.
4- اگرچه روابط عراق با کویت و سوریه مکررا رو به تیرگی رفته است ولی هیچکدام از این همسایگان خطر اساسی برای موجودیت عراق به شمار نمیآیند. قدرت نظامی کویت کوچکتر از آن است که خطری علیه عراق باشد و سوریه نیز آنقدر درگیر مسائل لبنان و اسرائیل بوده که در شرایط متصوری نمیتواند به جنگ تمام عیار علیه عراق مبادرت نماید. تعداد کم یاغیان کُرد که گهگاه به حمله دست میزنند تنها نوعی مزاحم بشمار میآیند و نمیتوانند برای نیروهای عظیمی که کنترل دولت را در شمال شرقی عراق حفظ میکنند خطری به حساب آیند. در صورتی که شرایط ناآرام ایران ادامه یابد و به کُردهای ایران خودمختاری گستردهای تعلق گیرد این شرایط نیز تغییر خواهد نمود.
نیروی زمینی:
5- از زمان جنگ 1973 عراق نیروهای زمینی خود را دو برابر و به سطح 200000 نفر رسانیده است.
از نظر تعداد افراد، عراق بعد از مصر در دنیای عرب دوم است. نیروهای عراق مشتمل بر 4 لشکر زرهی 2 لشکر مکانیزه 5 لشکر کوهستانی و تعدادی تیپ مستقل است. علاوه بر واحدهای موجود، عراق دارای نیروهای پلیس، گارد مرزی شبه نظامی 50 هزار نفری، ارتش خلقی یا میلیشیای حزب بعث است که حدودا (000/125) نفر میباشند.
6- کوششهای ارتش برای ایجاد یک نیروی زرهی سهمگین شامل 2000 تانک و 1700 نفر بر زرهی در واحدهای زرهی متمرکز شده است. از سال 1973 تاکنون نیروهای زرهی عراق دو برابر شده است و در حال حاضر به مقدار کمی از نیروهای سوریه و مصر بزرگتر است.(1)
1) سوریه نفربرهای زرهی بیشتری دارد ٬ ولی در مقابل عراق تعداد بیشتری را به واحدهای رزمی در مقایسه با سوریه و مصر گماشته است.
از سال 1973 تعداد خودروهای حمل و نقل تانک که حدود 200 عدد بود به 1000 دستگاه افزایش یافته است و احتمالاً تا پایان سال 1979 به 1200 دستگاه خواهد رسید. با در نظر گرفتن این تغییرات، عراق دست کم قادر خواهد بود تانکهای سه لشکر از چهار لشکر زرهی خود را در یک آن منتقل نماید.
همچنین بغداد میتواند تانکهای لشکر مکانیزه خود را به وسیله راهآهن نقل و مکان نماید. این خط آهنها از جنوب به شمال کشیده شده است. خط اصلی این خطوط به خط آهن سوریه متصل میباشد.
7- عراق در حال گسترش و مکانیزه نمودن نیروهای زمینی است. واحدهای جدید زرهی و یک لشکر کوهستانی در حال شکل گرفتن است. دو لشکر از لشکرهای کوهستانی موجود ممکن است مکانیزه شود.
تا سال 1983 اگر این طرحها انجام شود افراد ارتش به 250000 پرسنل، 2600 تانک و 2500 نفربر زرهی متشکل در واحدهای رزمی افزایش مییابد. به خاطر فزونی تقاضای نیروی انسانی واجد شرایط سنی برای ارتش، بخش اعظم رشد پیشبینی شده ارتش از طریق ارتقای درجه واحدهای شبه نظامی همچون واحدهای پلیس و گارد مرزی صورت خواهد گرفت.
نیروهای هوایی و دفاع هوایی:
8- از زمان جنگ 1973 تاکنون نیروی هوایی عراق 65 درصد افزایش یافته و به 480 هواپیمای بمبافکن و جنگنده رسیده است. عراق در حال خرید هواپیماهای مدرن است و در حال حاضر تعداد میگهای 23 و سوخو 20 و 22 عراق از مجموع جنگندههای مصر و سوریه بیشتر است.
9- نیروی هوایی عراق بهطور قابل توجهی قدرت ضربتیاش را بهبود بخشیده است. از پایگاههای عراق نیروی هوایی این توانایی را دارد که ضربه به اسرائیل، یا خیلی از پایگاههای نظامی ایران بزند و در سطح خیلی پائینی که رادارها قادر نباشند آنها را شناسایی کنند، پرواز نمایند. از آنجا که ایران و اسرائیل قادرند به عراق ضربه وارد آورند. رژیم عراق در تلاش برای تقویت روزافزون نیروی دفاع هوایی خود میباشد. در نتیجه جنگندههای میگ 23 و مدلهای جدید میگ 21 حدود 50 درصد نیروهای تهاجمی هوایی را به خود اختصاص دادهاند در حالی که در 5 سال پیش 40 درصد از این نیروها را تشکیل میدادهاند.
10- علیرغم تجهیزات جدید توانایی نیروی هوایی هنوز محدود میباشد. جنگندههای عراقی شامل 60 فروند از میگهای خارج از رده 15 - 17 - 19 و هواپیماهای هاکرهانتر Hawker Hunterمیباشند.
نیروی هوایی هیچ دستگاه مدرن هدایتکننده دقیق موشکی ندارد. قدرت نیروی هوایی به سبب کمبود خلبان محدود میباشد. خلبان به ندرت تمرین جنگهای هوایی انجام میدهند و توانایی و شایستگی مشابه خلبانان اسرائیلی را ندارند.
11- نیروی هوایی در دهه 1980 بهبود بیشتری خواهد یافت. تعداد هواپیما در مجموع افزایش معتدلی خواهد یافت. زیرا هواپیماهای قدیمی و خارج از رده باید تغییر یابند. بغداد حدود 36 میراژ اف - 1 شکاری خریداری کرده است (ولی زمان تحویل آن هنوز مشخص نشده است) و اجازه خرید 36 فروند دیگر را نیز دارد. در ظرف چند سال آینده عراق هواپیماهای جدید روسی دریافت خواهد نمود، شاید در این مجموعه میگ 25 نیز گنجانده شود. به علاوه به همراه معامله میراژها تسلیحات نظامی پیچیده هوا به زمین و هوا به هوا نیز گنجانده شده است و بنا به گزارش ایتالیا، عراق را با دستگاههای Electronic
Countermesures مجهز خواهد نمود. این موشکها و دستگاهها از دستگاههایی که عراق هماکنون در اختیار دارد بسیار پیشرفتهتر است و شاید سبب تحریک شورویها به در اختیار گذاردن وسایل مشابهی به عراقیان گردد.
12- نیروی پدافند هوایی عراق نیز خیلی سریع گسترش پیدا کرده است، در حال حاضر 295 موشکانداز زمین به هوا 2000 توپ ضد هوایی را در برمیگیرد. در تمام نقاط کشور حدود 60 درصد موشکاندازهای سام (SAM) در اطراف مناطق مهم نظامی و مناطق و تأسیسات غیرنظامی مستقر شدهاند و موشکاندازهای قابل انتقال محافظت واحدهای زرهی را عهدهدار میباشند. با در نظر گرفتن هدف تشکیل سیستم دفاع هوایی برای تمامی کشور، رادارهای پیچیده کامپیوتری فرانسوی با سیستم تجهیزاتی شوروی به منظور ایجاد یک سیستم دفاع هوایی در سطح کشور ترکیب شده است.
13- در حالی که قدرت دفاع هوایی در حال بهبود است باز در مقایسه با کشورهای سوریه و مصر محدود است. خیلی از واحدها و تأسیسات حساس بدون محافظت موشکهای سام (SAM) میباشند و بسیاری از گردانندگان رادار و موشکهای سام (SAM) تجربه جنگی ندارند. سیستم دفاع هوایی در برابر نفوذ سطح پائینی از غرب کشور آسیبپذیر است. عراق احتمالاً در ظرف چند سال آینده این نقایص را برطرف خواهد نمود. عراق آنچنان که خبر رسیده، در حال خرید موشکهای کروتل متحرک سام از فرانسه است (SAM) و از ایتالیا نیز وسایل دفاع هوایی خریداری کرده است. شوروی نیز میتواند برای رقابت با آنها موشکهای متحرک سام را به عراق بفروشد.
نیروی دریایی:
14- نیروی دریایی قدرت کوچکی است که از 12 قایق موشکانداز و سه کشتی (Polnocny - Class) هلیکوپترهای دریایی که با موشکهای اگزوسه (Exocet) مجهزند و تعدادی قایق گشتی کمکی تشکیل شده است. نیروی دریایی عراق در مقایسه با نیروی دریایی ایران ضعیف است. ساحل خیلی کوچک و دو پایگاه دریایی عراق در برابر حملات از ضربهپذیری بسیاری برخوردار است. هیچ دلیلی وجود ندارد که نشان دهد تحولات ایران، عراق را مجبور به سرمایهگذاری در گسترش نیروی دریایی خود خواهد کرد. با این وجود عراق ممکن است یک کشتی فریگیت (Frigate) از یوگسلاوی و یک ناوشکن یا چند ناو اسکورت (Scorts) از اروپای غربی خریداری نماید. چنین کشتیهایی قدرت اعمال نفوذ عراق را در خلیج فارس افزایش خواهد داد.
کارآیی عملی:
15- نیروهای عراق همانطور که در جنگ 1973 نشان دادند، در مقایسه با دیگر ارتشهای مهم عربی از کارآیی کمتری برخوردارند. این مسئله معلول ضعف تمرین (اولین آموزش در سطح لشکر بعد از 14 سال در سال 1972 انجام گرفت) تغییرات مداوم گسترده افسران ارشد واحدها در ظرف سالها، انتصاب افسران براساس گرایش سیاسی و نه لیاقتهای نظامی و عدم تجربه در جنگهای کلاسیک میباشد.
16- به هر صورت در ظرف 5 سال گذشته، بغداد پیشرفت مؤثری در افزایش کارآیی نیروهای خود نموده است. قوای ارتش بهطور یقین در بین سالهای 75 - 1974 در عملیات نظامی کردها و به دنبال آن در
عملیات ضد کردها بهبود عملیاتی بسیاری را نشان داد. از سال 1975 ارتش برنامههای منظم آموزشی را به اجرا در آورده است که با مشارکت نیروی هوایی در سطح لشکرها به مرحله اجرا در میآید. خلبانان نیروی هوایی 30 ساعت پرواز در ماه دارند که این ساعات پرواز 2 تا 3 برابر پرواز خلبانان مصری و سوری میباشد. بهعلاوه بعد از چند سال حکومت رژیم اطمینان بیشتری به وفاداری افسران ارشد ارتش پیدا کرده است و درصدد است که فرماندهان لایقتری را بر سرکار آورد. اگر این برنامهها ادامهه یابد.
واحدهای عراق تا اوایل دهه 1980 از کارآیی مشابه همتاهای سوری و مصری برخوردار خواهند شد.
17- در مقام مقایسه از لحاظ تجهیزات زمینی در اندازه و کمیت حدودا ایران و عراق در یک سطح قرار گرفتهاند. در توانایی و تعداد هواپیماها قدرت ایران از عراق در حال حاضر جلوتر است. ولی سقوط تشکیلات ارتش ایران بدین معناست که عراق برتریهای زیادی از نظر تعداد و قدرت کارآیی نیروهای نظامی خود در برابر ایران بدست آورده است. این وضع تا مدتی ادامه خواهد یافت، مخصوصا به خاطر آنکه ایران وسایلی را که سفارش داده بود لغو نمود، در صورتی که تدارکات ارتش عراق در حال رشد میباشد. ولی این تغییر بیشتر به ایران بستگی دارد تا به عراق.
ایران باید تصمیم بگیرد که تا چه حد مایل به گسترش ارتش خود میباشد و براین اساس باید به پایهریزی دوباره فرماندهی نظامی، برقراری نظم و اجرای برنامههای آموزشی پرداخته و وسایل تعمیر و نگهداری تجهیزات پیشرفته خود را فراهم آورد. سالها طول خواهد کشید تا آنکه نیروی نظامی رژیم جدیدالتأسیس ایران عملاً قادر به رزم گسترده علیه نیروهای عراق بشود.
18- در هر جنگ جدید قابل تصور اعراب و اسرائیل عراق میتواند نقش مؤثری را به سبب بهبود کارآیی ارتش خود بهعهده بگیرد. در حال حاضر، بغداد قادر است بدون آمادگی قبلی در ظرف 7 تا 10 روز 5 لشکر که شامل 70000 نفر پرسنل ارتشی 1350 تانک، 130 هواپیمای جنگنده میباشد به سوریه منتقل کند که این توانایی و اشتراک نسبت به سال 73 دو برابر شده است. اگر این روند ادامه یابد، نیروی قابل اعزام به این نقطه در سال 1983 به سه برابر افزایش خواهد یافت و اگر جنگ طولانی شود و یا نیروها قبلاً موضع بگیرند این کشور قادر خواهد بود نیروهای بیشتری را نیز اعزام نماید.
19- مجموع نیروهایی که سوریه و عراق قادرند در جنوب غربی سوریه مستقر نمایند حداقل تا پایان سال 1984 نسبت به نیروهای اسرائیل ضعیف خواهند بود. لیکن، حمایت بغداد برای دمشق از اهمیت بیشتری برخوردار است، چون مصر با اسرائیل وارد صلح شده است و بدون عراق، سوریه خطری جزئی علیه اسرائیل به حساب خواهد آمد.
20- بغداد و دمشق به این امر آگاهند که اسرائیل برتری نظامی دارد، و در حال برقراری نوعی همکاری تدریجی میباشند. این اقدامات شامل طرحهای همکاری و هماهنگی نظامی، هماهنگی شبکه و نیروی دفاع هوایی و کوششهایی در گنجاندن اردن و عربستان سعودی در طرحهای دفاع هوایی، کمکهای مالی عراق و افزایش خریدهای نظامی اردن و سوریه میباشد. چنین کوششهایی حرکت
عراقیان به داخل سوریه را آسانتر مینماید و کارآیی نظامی را در جبهه شرقی بهبود میبخشد ولی ضرورتا تحریکی برای پاسخگویی متقابل نظامی اسرائیل نمیباشد. عوامل سیاسی موجود سبب خواهد شد که سوریه به عراق اجازه ندهد که بیش از یک نیروی سمبولیک را در سوریه مستقر سازد.
کسب تجهیزات نظامی تدارک تسلیحاتی :
21- شوروی تدارککننده اصلی سلاح عراق میباشد و تا اواخر 1973، شصت درصد (60%) از 3/4 میلیارد دلار، اسلحه خریداری شده را به عراق تحویل داده است. شوروی و کشورهای اروپای شرقی بیشترین و مهمترین ابزار جنگی از جمله تانک، هواپیماهای جنگنده، کشتی، سیستمهای موشکی زمین به زمین و زمین به هوا را در اختیار آن قرار میدهند، هر چند که در ظرف چند سال آینده کشورهای اروپای غربی مخصوصا فرانسه مقدار کم ولی رو به تزایدی از انواع سیستمهای تسلیحاتی را برای عراق تهیه خواهند کرد. حدود 70 درصد از 1500 مستشار خارجی موجود در عراق روسی میباشند که بهطور مساوی بین نیروی هوایی و ارتش تقسیم شدهاند.
22- علیرغم اتکا فوقالعاده به مسکو، عراقیها در سال 1973 به ایجاد تنوع و تغییر در منابع تأمین سلاحهای مورد نیاز خود پرداختند. فرانسه بیشترین سود را از کوششهای عراق در این زمینه برده است.
از اوایل سال 1974، فرانسه حدود 2/2 میلیارد دلار اسلحه به عراق فروخته است که این مقدار تقریبا برابر مقدار سلاحی است که عراق از روسیه در همین مدت زمان خریداری کرده است.
بیشترین تجهیزات هنوز تحویل داده نشده است. فرانسه هماکنون، هلیکوپتر، ماشینهای زرهی وسایل دفاع هوایی و موشکهای ضد تانک در اختیار عراق قرار میدهد.
صنایع داخلی تسلیحاتی :
23- علاوه بر خرید اسلحه از کشورهای مختلف عراق، سعی بر آن دارد که کارخانههای اسلحهسازی داخلی را نیز گسترش دهد که اخیرا سلاحهای کوچک و خرج مهمات را تهیه مینماید. یوگسلاوی قراردادی به مبلغ 450 میلیون دلار در سال 1976 منعقد نمود که شامل احداث کارخانه اسلحهسازی است که توانایی تولید موشکانداز سام 7 قابل حمل بر دوش نفر، موشک ضد تانک سگر (Sagger) و توپخانه را دارد. این تسلیحات و قطعات قرار است در اوایل سال 1980 در این کارخانجات تولید شود.
24- جذب ابزار پیچیده برای ارتش مشکلات فراوانی ایجاد خواهد نمود. در حال حاضر یک نفر از 7 نفر که بین سنین 15 تا 49 سال میباشد به واحدهای نظامی یا شبه نظامی تعلق دارد. اگر تهیه نیروی انسانی تنها به مردان واجد شرایط برای انجام خدمات نظامی محدود گردد، این نسبت به هر یک نفر در 4 نفر ترقی خواهد نمود. بهعلاوه 20 درصد جمعیت کرد میباشند که بسیاری از آنان از نظر سیاسی نامطمئنند و این باعث تزلزل بیشتر در جذب نیروی انسانی قابل دسترس خواهد بود.
25- افراد کارآزموده، نیز به مقدار کم یافت میشود. اگر چه تعداد کسانی که هر سال به مدارس داخل میشوند روبه افزایش است و دولت نیز برنامه سوادآموزی بزرگسالان را آغاز کرده، هماکنون 60 درصد کل جمعیت بیسواد میباشند، حدود نیم میلیون دانشآموز دبیرستانی وجود دارد. مدارس حرفهای و
دانشگاهها حدود 100000 دانشجو دارند. فارغالتحصیلان هر سال این مؤسسات بخشی جذب اقتصاد داخلی غیرنظامی شده و برخی به خاطر عدم سلامت جسمانی حذف میشوند و بعضی دیگر تلاش مینمایند که از انجام خدمت وظیفه شانه خالی کنند و باقیمانده این گروه نیز شایستگی کافی برای جذب در ارتش را ندارند. در حالی که افزایش پرسنل کارآزموده به کندی پیش میرود، نیازهای ارتش برای اینگونه پرسنل بخصوص در رشتههای مکانیک، اداره و سرپرستی دستگاههای رادیویی و رادار، راننده و مدیریت تدارکاتی بسرعت رو به افزایش است.
26- نیاز به پرسنل آزموده احتمالاً با سرعت بیشتری در 5 سال آینده، به سبب رشد کمی و پیچیدگی تجهیزات افزایش خواهد یافت. در رابطه با این مشکل عراق اقداماتی را انجام داده است. اکثر پروژه افزایش 50 هزار پرسنل نظامی در 5 سال آینده، به ارتقای 30 هزار پلیس و گارد مرزی و تبدیل آن به واحدهای ثابت نظامی اختصاص یافته است. مدت زمان خدمت برای افراد وظیفه از دو به 3 سال ترقی یافته است و تکنسینهای کارآزموده حتی بعد از اتمام زمان خدمت نظام خود برای چند سال متمادی دیگر بالاجبار در خدمت باقی نگاه داشته میشوند. افراد کارآزموده ذخیره مکررا برای فعالیت در در واحدهای فعال احضار میشوند این عمل سبب وقفه در اقتصاد داخلی شده است، قانون نظام وظیفه بسیار جدی عمل میشود و از عراقیهایی که در خارج از کشور بسر میبرند نیز برای خدمت عضوگیری میشود. فعالیتهایی برای پیشبرد سطح معلومات و آموزش در شرف تکوین است که این آموزشها در دو سطح ارتش و افراد غیرنظامی به اجرا در میآید. نهایتا خدمات پزشکی نیز به تازگی برای زنان آزاد شده است و در نظر است همه سرویسهای خدماتی در اختیار زنان قرار گیرد.
27- معهذا، عراق احتمالاً نیازمند افزایش تعداد مستشاران و تکنسینهای خارجی، در طی 5 سال آینده است. بغداد در اتکای بیشتر به بیگانگان تردید دارد. به هر حال، ارتش عراق با دو انتخاب روبرو است یا باید با سطح غیر مکفی کارآیی خود بسازد و یا وابستگی خود را به بیگانگان افزایش دهد و عراق احتمالاً عدم حضور بیگانگان را ترجیح خواهد داد.
28- جدول صفحات بعد به مقایسه نیروهای ارتش عراق با بعضی کشورهای مشخص خاورمیانه میپردازد.
1- تجدید روابط هشت ماهه(1)عراق و سوریه از ریشههای عمیق سیاسی برخوردار نیست، ولی تحت انگیزه مخالفت با پیشقدمی مصر در ایجاد صلح با اسرائیل و عدم ثبات در ایران، همچنان برقرار و استوار است. افزایش همکاری در بعضی زمینههای مشخص از جمله نظامی محتمل است. در صورتی که مذاکرات مصر و اسرائیل درباره آینده کرانه غربی و نوار غزه به مصالحهای مورد قبول عناصر مؤثر فلسطینی منجر شود و درخواست سوریه درباره بازگرداندن بلندیهای جولان، از سوی اسرائیل پذیرفته
1) به تاریخ 21 ژوئن 79 (به جای 21 می ٬ تاریخی که بقیه اطلاعات این ارزیابی تهیه شده است).
شود. انگیزه ایجاد وحدت بین دو حزب، روبه زوال خواهد نهاد، بعضی جنبههای خالی از تناقض مصالحه بخصوص در زمینه اقتصادی میتواند از طول عمر بیشتری برخوردار باشد، و آن هم در صورتی است که هر دو کشور تمایلی به شرکت در منافع حاصل از روابط عادی خود داشته و از رجعت به وضع سابق اجتناب ورزند.
2- قرارداد کمپ دیوید، ضربه سختی به عراق وارد آورد که عراق را وادار به خاتمه اختلافات تلخ خود با سوریه نمود. پس از مسافرت سادات به بیتالمقدس، عراق نگران آن بود که پیشقدمی مصر، نهایتا صلح همهجانبهای را به بار آورد و عراق مخالف، منفرد و بدون هیچگونه همپیمان مهمی تنها بماند. عکسالعمل سرسختانه اعراب برعلیه این قرارداد به بغداد فرصتی بخشید که به موضع سرسخت خود در مسئله صلح خاورمیانه خاتمه دهد. بدین طریق محور اعراب به سوی عراق چرخید، در حالی که بعثیون عراق تنها امتیازات کوچکی به اعراب میانه روی سابق بخشیدند.
3- استراتژی عراق با تلاش در تشکیل یک وفاق عربی برعلیه شرایط صلحی که سادات مذاکره کرده بود آغاز شد. اولین قدم ضروری خاتمه دشمنی آشکار بین عراق و رقیب دیرین خود سوریه بود. بغداد برای نخستین بار، اعلام کرد که آماده است در مورد پذیرش اصل مذاکره توسط سوریه بهعنوان یکی از روشهای مجاز در بازپس گرفتن سرزمینهای عربی، اعتراض علنی خود را مطرح ننماید. به هر حال مخالفت لفاظگونه عراق در اطلاعیههای آن تداوم یافت و مطرح میساخت که اینگونه همراهی، چیزی جز تطابق موقت تاکتیکی دیدگاههای عراق درباره صلح خاورمیانه نمیباشد.
4- در ادامه عادی نمودن روابط خود با عراق، سوریه به جنبههای اغواکننده اقتصادی و نظامی متوجه است. با بیطرفی مصر و حضور بخش عمدهای از ارتش سوریه و لبنان، موقعیت سوریه در مقابل اسرائیل غیرقابل دفاع خواهد بود. ترکیب ارتش سوریه و عراق اعتبارنظامی و نیز اهمیت اهرم مذاکرهگری دمشق را بالا خواهد برد. از نقطهنظر اقتصادی سوریه بهرهبرداری از آغاز تماسهای عادی تجاری را آغاز کرده است. ترک مخاصمه، پرداخت فوری سهم عراق بابت تعهدات به کمکهای مالی مصوبه اجلاس سران را تسریع خواهد نمود، هماکنون پرداختهای عراق به سوریه حدودا به 180 میلیون دلار بالغ شده است.
5 - انگیزه بغداد در برقراری روابط با سوریه، ماورای کششها و تمایلات پان عربیسم میباشد.
بعثیون عراق بی تابانه، حوادث ایران را طی نیمه دوم سال 1978 نظاره میکردند. با در نظر گرفتن پتانسیل ناآرامیهای روزافزون و سرایت آن به آن سوی مرز 1400 کیلومتری با ایران و در برگرفتن شیعیان و اکراد، ادامه این مخاصمه و رویارویی با سوریه خطرناک مینمود. از طرف دیگر عراق نگران رشد و توسعه نفوذ شوروی در خاورمیانه است. اگرچه درگذشته شوروی تجدید روابط عراق و سوریه را ترغیب مینمود، هماکنون آشکارا مسکو، نگران از این است که مبادا مصالحه موجود به زیان شوروی تمام شود زیرا که واقف است که توسعه همکاری و تقویت بنیه دو کشور آشکارا منتج به اعتنای کمتر آنان به شوروی میشود.
6- از سرگیری تلاشها در جهت تجدید روابط عراق و سوریه، در طی سفر پرزیدنت اسد به بغداد در اکتبر گذشته آغاز شد. اسد و پرزیدنت البکر منشوری را برای اقدام مشترک ملی امضا نمودند که بیانکننده و تنظیمکننده مکانیزمی است که حرکتهای دو کشور را در جهت اتحاد، هماهنگ مینمود. این منشور یک کمیته عالی سیاسی را که مشتمل از اسد، بکر، صدامحسین و تعدادی دیگر از مقامات عالیرتبه سوری
و عراقی بود ایجاد نمود. این کمیته بر فعالیتهای 4 کمیته وابسته به آن در مسائل «همکاریهای نظامی»، «روابط اقتصادی، امور سیاسی و اطلاعاتی» و «مسائل علمی و آموزشی» نظارت دارد و هر سه ماه یکبار قرار بر تشکیل جلسات آن بود.
7- برخلاف اتحادهای کشورها که در گذشته در جهات عرب مرسوم بود، تصور میشود عراق و سوریه قبل از توافق و اعلان نهایی اتحاد دو کشور خود را آماده همکاری و دوستی طولانی کردهاند. هر دو کشور، روش گام به گام را در مذاکرات مطرح نموده و از اعلانهای لفظی و غیر واقعی و ناملموس اتحاد اجتناب ورزیدهاند. به هر حال دمشق و بغداد، محتملاً به دلایل مختلفی نزدیکی محتاطانه را ترجیح دادهاند. عراق که بیش از سوریه مشتاق این شراکت است، مطمئن است که بنیه و نیروی طبیعی آن نهایتا فرجه گستردهتری در تبدیل عراق به طرف غالب در اتحاد با سوریه خواهد داد. رهبران سوری نیز از طرف دیگر، عمیقا به بعثیون مظنونند و طرح مذاکرات را بهعنوان فرصتی در بهرهبرداری از ثمرات برقراری روابط عادی تلقی کردهاند. بدون آنکه بخواهند بیش از حد با عراقیان متحد و درگیر شوند. البته اینگونه بازیهای مذاکراتی و روابط نیز حدودی دارد، ولی تا زمانی که عوامل خارجی پدید آورنده نزدیکی از بین نرفته، آنها محتملاً به انتهای راه نخواهند رسید. اما بالاخره زمانی بغداد حوصله و خونسردی خود را از تاکتیکهای طفرهآمیز و راکد سوریه از دست خواهد داد و یا آنکه دمشق نخواهد توانست بر سؤظن خود غالب شده و در نتیجه باهم پیمان خود، قطع رابطه خواهد کرد.
8- تنها نشست این کمیته عالی سیاسی در ژانویه گذشته در دمشق و ماه ژوئن در بغداد تشکیل شد، که در هیچکدام پیشرفت قابل توجهی بوجود نیامد.(1)در این اثناء، کمیتههای دیگر، ملاقاتهای مکرری داشته و منافع محسوس مشترکی را ایجاد نمودند. در حوزه سیاست خارجی، هر دو کشور به نحو مؤثری فعالیتهای خود را هماهنگ کرده تا سادات را به خاطر امضای پیمان صلح با اسرائیل تنبیه نمایند.
مدیریت ماهرانه عراق در کنفرانس وزرای عرب در بغداد در ماه مارس گذشته، منجر به پیدایش تحریمهای سخت و غیر مترقبهای برعلیه مصر شد. پس از این اجلاس، سوریه و عراق به سختی کوشیدند تا رعایت کامل موافقتنامههای کنفرانس بغداد را از سوی اعراب تضمین کنند.
9- عراق و سوریه نقش اصلی را در خاتمه جنگهای یمن در فوریه گذشته بازی کردهاند. این میانجیگری نه تنها در آرامسازی درگیریهای اعراب پیرامون خود مؤثر واقع شد، بلکه خطر انحراف از هدف واحدشان که اتخاذ موضع مشترک برعلیه مصر بود را برطرف ساخت. از طرف دیگر نفوذ سوریه و عراق را در شبه جزیره عربستان به قیمت از دست رفتن نفوذ عربستان سعودی بهبود بخشید.
همکاری نظامی:
10- عراق و سوریه ظاهرا، آنطور که مشاهده میشود، پیشرفتهایی در زمینه همکاریهای نظامی، به ویژه در حوزه طرحریزی و فراهم نمودن تجهیزات داشتهاند. هیئتهایی میان دو کشور از کادرهای عالیرتبه در نیروی هوایی، دفاع هوایی مبادله شده است. افسران عالیرتبه ارتش عراق از مکانهای استقرار احتمالی نیروها در مناطق جولان دیدن نمودهاند و گروه دیگر جادههای عبور احتمالی قشون اعزامی ارتش عراق را به جولان ارزیابی کردهاند. بر طبق گزارشات دو کشور لیست واحدی را از سلاحهای خود
1) این جمله منعکس کننده اطلاعات دریافتی تا تاریخ 21 می 1979 است که تاریخ نهایی اتمام اطلاعات این ارزیابی می باشد.
تهیه کرده و طرح تهیه تجهیزات مورد نیاز را آماده کردهاند تا بودجه مشترکی برای فراهم نمودن تسلیحات افتتاح شود. بر طبق گزارشات متعدد، عراق تهیه سلاحهای مورد نیاز دمشق را مستقیما تقبل کرده و حاضر به پرداخت هزینه خریدهای تسلیحاتی سوریه در اروپای غربی شده است.
11- از نقطهنظر خصومتی که بین رهبریت عراق و سوریه وجود دارد، نیاز شدید سوریه به حمایت نظامی عراق، تنها اعتقاد راسخی است که دمشق را وادار به قبول حضور تعداد زیادی از نیروهای ارتش عراق در خاک خود میکند. البته هیچ علائم موثقی که حاکی از اینگونه تصمیمات سوریه باشد. فعلاً در دست نیست. شواهد موجود حاکی از آن است که عراق احتمالاً بعضی از قطعات یدکی و مهمات خود را در سوریه مستقر خواهد کرد. بنیه دفاع هوایی عراق در مرز سوریه و اردن بطرز قابل توجهی تقویت شده است که در صورت بهبود جو سیاسی بغداد خواهد توانست به همکاریهای بیشتر نظامی بپردازد.
12- دمشق ناچار است وزنهای را که امتیازات نظامی حاصل از همکاری با عراق در مقابل اسرائیل بوجود میآورد با زیانهای سیاسی حاصل از حضور رقبای بالقوه فعال بعثی در سوریه مقایسه نماید.
طرحهای مشترک، حرکت نیروهای عراق را به جولان تسهیل کرده و مهمتر از آن بازده آن را به محض ورود به مقصد افزایش میدهد.
استقرار لوازم یدکی و آن مهمات به نحو محسوس نیازهای لجستیکی عراق را و حرکت به سوی جولان کاهش خواهد داد هرگونه تجهیزاتی که قبلاً به جولان حمل شود نمیتواند مشمول ممنوعیتهای اسرائیل شود، بهعلاوه خارج از اینکه روابط سیاسی با بغداد به کجا منجر شود، سوریه این تجهیزات را در اختیار خود خواهد گرفت.
تمرینات مشترک، وضع نیروهای هوایی و زمینی عراق و سوریه را بهبود بخشیده و توان هماهنگی و همکاری در زمان جنگ بالا خواهد برد.
بزرگترین امتیاز نظامی برای دو کشور در هنگام بروز جنگ با اسرائیل، استقرار و حضور قبلی تعداد زیادی از نیروهای رزمی عراق در سوریه خواهد بود. همانطور که در مطالب فوق تذکر داده شد، استقرار نیروهای عراق در سوریه پیآمدهای سیاسی برای دمشق خواهد داشت. استقرار نیروها تنش موجود در منطقه را افزایش خواهد داد و زنگ خطری را برای اسرائیل به صدا در خواهد آورد. تا آنجا که ممکن است، اسرائیل را وادار به پیشدستی و دخالت نظامی در روند حضور و استقرار نیروهای عراق در سوریه بنماید.
جنبههای اقتصادی:
13- همچنین مذاکرات اتحاد بین عراق و سوریه نتایج محسوسی در بخش اقتصادی داشته است.
تماسهای تجاری و بازرگانی افزایش یافته است، دو کشور در مورد بازگشایی خط لوله نفتی، که از شمال عراق به سوریه و مدیترانه میرود به توافق رسیدهاند. اگرچه توافق در بازگشایی خطوط لوله بعد از آوریل 1976 محدود شده است و تنها از 41 ظرفیت آن بهرهبرداری میشود. ولی همچنان سوریه بر اخذ 21 میلیون دلار کرایه ترانزیت پافشاری دارد. بغداد که به حفظ راههای امن و انعطافپذیر در صدور نفت خود علاقهمند است، توانسته است به استثنای خط لوله ترکیه، راه خروج نفتی مستقیم دیگری را به مدیترانه ایجاد کند.
موانع موجود بر سر راه اتحاد:
14- موانعی که در اتحاد سیاسی میان عراق و سوریه وجود دارد. ظاهرا در درازمدت، از میان برداشتی نخواهد بود. دو کشور در طی قرنها در سرزمین هلال حاصلخیز(1)رقیب یکدیگر بودهاند. بعد از انشعاب 1966 رقابت سیاسی سبب رشد بدگمانی عمیق و حسادت شد. فرماندهان ملی مخالف، که از عالیترین مقامات حزبی میباشند، برای مدتی بیش از یک دهه در بغداد و دمشق وجود داشتهاند. هر یک از طرفین مدعی بوده است که تنها نماینده قانونی و بلامنازع پان عربیسم بعثی بوده و در اثبات ادعای خود دست به توطئههای نظیر کودتا و ترور زده است که به سختی به فراموشی میتوان سپرد. البته گمان نمیرود که آنها از خرابکاری علیه یکدیگر دست برداشته باشند چون همیشه امکان از بین رفتن همکاریهای بین یکدیگر را نیز در نظر میگیرند.
15- دمشق این تلقی عمومی را که شریک کوچکتر ضعیفی در روابط خود با بغداد است، نمیپذیرد.
رئیس جمهوری اسد، احتمالاً منشور فعالیت مشترک ملی با عراق را بهعنوان پیوندی مناسب که توسط شرایط و عوامل خارجی به او تحمیل شده است، تلقی میکند و معتقد است که این منشور به آسانی قابل لغو میباشد. اسد همواره خواهان بهرهبرداری و سودجویی در زمینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی، از روابط عادی خود با بغداد بوده است ولی همچنان نسبت به مقاصد عراق عمیقا ظنین است و از نزدیکی همه جانبه دوری میکند.
16- دمشق و بغداد هرکدام به نقش مهم خود در منطقه واقف هستند و هر دو طرف مصممند که آنچه را که بهعنوان نقش رهبری تلقی میکنند به دیگری تسلیم و واگذار نکند. این اختلاف اساسی، در اندیشه و تلقیات، بهعنوان مانع اصلی اتحاد واقعی دو طرف عمل خواهد کرد، زیرا که هیچکدام نمیخواهند اهداف و آرزوی رهبریت اعراب را به باد فراموشی سپرده و رها کنند.
17- اتحاد حزب بعث، بهعنوان مشکل اساسی در مذاکرات دو کشور پدیدار شده است. عراقیها براتحاد دو حزب شدیدا تکیه میکنند در حالی که سوریه به بحث پیرامون این موضوع علاقهای نشان نداده است. اسد که مردی هوشیار است احتمالاً از اتحاد و یکپارچگی حزبی نگران است زیرا میپندارد که حزب بعث سوریه را که شاخههای امنیتی و نظامی آن توسط اعضای فرقه اقلیت علوی کنترل میشود، متزلزل کند. بر طبق گزارشات رهبریت سوریه میترسد که حزب مقتدر بعث عراق که منسجم، با انضباط و غالب اعضای آن غیرنظامی میباشند. در حزب واحد، دست بالا را داشته و رتبههای عالی را بدست گیرند.
18- فرقهگرایی مذهبی نیز، مانع اتحاد عراق و سوریه میباشد، زیرا که اتحاد ترکیب ناهمگون و حل نشدنی فرقههای اسلامی را موجب میگردد. یک اقلیت سنی مسلمان در بغداد حکومت میکند، در حالی که فرقه علوی که منشعب از شیعه میباشد در دمشق قدرت را به دست دارد. اکثریت اقلیت علوی مذهب سوریه، احتمالاً از آنکه بعث عراق از اکثریت جمعیت سنی سوریه، در کسب قدرت حمایت کند، هراسناک هستند. از طرف دیگر اکثریت شیعه مذهب عراق نیز با کاهش نفوذ بالقوه خویش مخالفت خواهند کرد.
رهبریت غالبا سنی در بغداد از سیاست «هم تهدید و هم تشویق» در کنترل و حفظ نظم شیعههای عراق بهرهبرداری میکند. هماکنون به سبب امکان سرایت هرج و مرج از ایران به عراق، بعثیون خود را آماده
1) سرزمین میان شط العرب و مدیترانه.
میکنند تا توجه ویژه خود را در کسب وفاداری شیعیان به رژیم غیرمذهبی خود تضمین کنند و در ضمن هرگونه افکار شیعیان عراق را در تبعیت از هم مذهبان طغیانگر خود در ایران سرکوب نمایند.
19- طرز تفکر و برخورد عراق و سوریه با مسائل و مراحل صلح نیز عاملی دیگر در تداوم جدایی دو کشور است. در حالی که هر دو کشور قرارداد کمپ دیوید را رد کردهاند، ولی سوریه حمایت خود از قطعنامه 242 و 338 سازمان ملل متحد را انکار نکرده است. اسد حمایت خود را علنا از مذاکرات همهجانبه صلح در خاورمیانه، بعد از امضای معاهده صلح مصر و اسرائیل به دفعات تکرار کرده است.
سوریه امکان شرکت در مراحل صلح کمپ دیوید را رد کرده است، ولی همچنان به حمایت از اصول مذاکرات صلح با اسرائیل در چهارچوب مصوبات سازمان ملل متحد ادامه داده است. از طرف دیگر، بغداد به سیاست سرسختانه رد هرگونه مذاکرات توسل میجوید و قطعنامه 242 سازمان ملل را نمیپذیرد.
20- هماکنون اینگونه اختلافات به سبب مخالفت مشترک با موافقتنامه کمپ دیوید، مسکوت گذارده شده است. اگر تأکید بر مراحل صلح بر زمینههای دیگری تغییر جهت دهد، ممکن است سبب بروز عمیق اختلافات و عامل بحران و قطع دوباره روابط حسنه بین دو کشور شود.
21- نقطه دیگر مشاجرات بین سوریه و عراق، بهرهبرداری از منابع آب رودخانه فرات است. این مشکل ژئوپلتیکی برای دهههایی به سبب عدم هماهنگی و گسترش و توسعه فعالیتهای یک جانبه هریک از سه کشور ترکیه و سوریه و عراق همجوار این رودخانه، هرگونه راهحلی را دشوار ساخته است.
رقابت طولانی برای استفاده از این منبع نادر، به نظر مزمن است و هیچکدام از کشورهای فرات علیا (ترکیه و سوریه) در طرحریزی برنامههای عمرانی رودخانه خود، توجهی به نیازهای افرادی که در فرات سفلی زندگی میکنند ننمودهاند.
22- اگرچه اینگونه مسائل مطمئنا تأسیس و تولد یک اتحاد سیاسی با دوام میان دو کشور را تقریبا مانع شده است، ولی آنان همکاری گستردهای در موضوعات مشخص کوتاه مدت را ممنوع نکردهاند.
درجه همکاری که قبلاً حاصل شده است، نفوذ و اثرات فوقالعادهای برعکسالعمل اعراب برعلیه اسرائیل، 30پیمان مصر و اسرائیل داشته است و احتمالاً نقش منفی خود را برعلیه مراحل صلح، تداوم خواهد بخشید. ترک مخاصمه عراق و سوریه میتواند سهمی در افزایش همکاری بین اعراب شرق خاورمیانه داشته باشد.
برای مثال اردن، عربستان سعودی و فلسطین، 30سازمان آزادیبخش فلسطین، در جستجوی هماهنگی نزدیکتر سیاسی و نظامی بین خود و سوریه و عراق میباشند.
سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان / پیمانکاران تذکر در مورد گیرندگان 1- این سند توسط مرکز ملی ارزیابیهای خارجی منتشر شده است.
این نسخه جهت اطلاع و بهرهبرداری گیرنده آن و افراد تحت حوزه اختیارات وی و براساس نیاز به اطلاع میباشد. مجوز توزیع ضروری بیشتر این سند در اختیارات مقامات زیر و برای ادارات تابعه خود میباشد:
الف: مدیریت اطلاعات و تحقیقات وزارت امورخارجه ب: مدیریت و سازمان اطلاعاتی وزارت دفاع برای دفتر وزیردفاع و سازمان ستاد مشترک ج: معاون اطلاعات رئیس ستاد برای نیروی زمینی د: مدیریت اطلاعات نیروی دریایی، برای نیروی دریایی ه : معاون اطلاعات رئیس ستاد برای نیروی هوایی و: دستیار اجرایی امنیت ملی برای وزارت انرژی ز: معاون مدیریت اف - بی - آی، برای دفتر تحقیقاتی فدرال ح: مدیر آژانس امنیت ملی برای آژانس امنیت ملی ط: دستیار ویژه وزیر در امور امنیت ملی، برای وزارت خزانهداری ی: قائممقام مدیر ارزیابیهای ملی خارجی برای هر آژانس یا وزارتخانه دیگر 2- میتوان این سند را حفظ نموده و یا مطابق ضوابط امنیتی موجود سوزانده و یا به مرکز ملی ارزیابیهای خارجی عودت داد.
3- در صورتی که این سند در اختیار افراد خارج از کشور قرار گیرد میتوانند آن را برای مدتی که بیش از یک سال نباشد نگهداری نمایند. در خاتمه این مدت سند بایستی نابود شده و یا به آدرس فرستنده عودت داده شود و برای نگهداری آن بایستی طبق بخشنامه IAC- D - 69/2مورخ 22 ژوئن 1953 از سازمان فرستنده کسب مجوز شود.
4- عنوان این سند به هنگامی که جدای از متن آن مورد استفاده قرار گیرد دارای طبقهبندی محرمانه میباشد.
16 جولای 79 - 25 تیر ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1524 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: سومین عضو جدید حزب بعث 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- در اواسط جشنهای 26 - 23 تیر ماه، وزیر کشور عزت ابراهیم با قدرتی بیش از گذشته نفر سوم رژیم بعثی گردید. وی احتمالاً پس از آنکه صدام حسین جانشین رئیس جمهور بکر شود، وارث پست معاونت شورای فرماندهی انقلابی خواهد شد.
3- هنگامی که شورای فرماندهی انقلابی برای گرفتن عکس سالانه با رئیس جمهور بکر ملاقات نمود، برای اولین بار سه صندلی مخصوص در جلوی گروه قرار گرفته بود، در حالی که قبلاً تعداد آنها دو صندلی بود. با قرار گرفتن ابراهیم در صندلی جدید ردیف او، در سمت چپ بکر، مرد شماره چهار عراق، یعنی وزیر طه یاسین رمضان در سمت چپ ردیف دوم قرار گرفت. ارتقای رتبه ابراهیم هنگامی که اعضای شورای فرماندهی انقلابی وارد دفتر شخصی رئیس جمهور میشدند، با تبریکات شخصی وی به بکر مشهود گردید. همان حال دیگر اعضای شورای فرماندهی انقلابی مانند صدام، تنها به بوسیدن رئیس جمهور اکتفا کرده بودند، ابراهیم رئیس جمهور را سه بار بوسید، و پس از آن ناگهان پیشانی وی را نیز بوسید، که نشانگر احترام بسیار در عراق است. ارتقای درجه ابراهیم نظم کلی را برهم نمیزند. لیکن چنین به نظر میرسد که بکر و صدام سعی کردهاند با اتخاذ این گام کاری کنند که پس از ترک صحنه توسط بکر جانشینیها با نظم و ترتیب صورت گیرد.
4- توجه به انگیزه ارتقای درجه ابراهیم در این برهه حائز اهمیت بسیار است. اگر به کاندیدای واقعی یعنی رمضان نظری افکنده شود، متوجه میشویم که این حرکت در سطح خارجی نوعی حرکت آشتیجویانه است. ابراهیم عملگراتر و میانهروتر از عضو فعال حزبی یعنی رمضان بوده، و در رابطه با سوریها نقش مثبتتری را ایفا خواهد کرد. وی همچنین یک فرد عمیقا مذهبی است که در کشورهای شبه جزیره عربی مورد احترام بسیار است. (در رابطه با آرامتر کردن جنگ تبلیغاتی شدید) ممکن است احترام آیتاللّههای ایرانی را نیز به خود جلب کرده باشد.
5 - علیرغم نقش میانهروی وی در جهان خارج، جذبه مذهبی ابراهیم نیز نشانگر تشدید تمرکز بر مسائل داخلی عراق میباشد. در مقام وزیر، ابراهیم در نهایت مسئول ایجاد نظم در میان شیعیان و اکراد خواهد بود. علاوه براین، بهعنوان سرپرست دفتر نظامی حزب بعث عراق، وی مستقیما در برنامهریزی نقش نظامی به منظور سرکوب ناآرامیهای داخلی دست خواهد داشت. در رابطه با مسئولیتهای مداوم ابراهیم در زمینه امنیت داخلی و امور نظامی داخلی، گویا بکر و صدام، حداقل در حال حاضر از نحوه عملکرد وی در مورد ناآرامیهای اخیر راضی هستند.
6 - گمان نمیرود که انتصاب شخص شماره 3 قادر باشد تا حدود زیادی در سیاستهای داخلی یا خارجی دولت عراق تغییری پدید آورد. مهمترین تغییر در ردههای بالای سلسله مراتب و همپیمانیهای شورای فرماندهی انقلابی صورت میگیرد، ابراهیم همیشه بهعنوان فرد مورد علاقه صدام (و البته بکر) شهرت داشته، و هماکنون آشکارا در کنار وی جای گرفته است. پک
17 جولای 79 - 26 تیر ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1527 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی، فوری موضوع: تغییرات در کابینه عراق 1- خلاصه: تغییرات ناشی از استعفای بکر در تاریخ 15 تیر ماه و انتخاب صدام حسین بهعنوان رئیس جمهور و سرپرست شورای فرماندهی انقلاب موجب پیدایش هفت چهره جدید در کابینه و اخراج چهار نفر دیگر شده است. شش معاون وزیر منصوب شدهاند. هنوز در مورد ایجاد تغییرات در شورای فرماندهی انقلابی مطلبی اعلام نشده و رژیم هنوز هم متحد است.
پایان خلاصه 2- وزرای ذیل از مقام خود برکنار شدهاند :
عزت ابراهیم - وزیر کشور عدنان حسین - وزیر برنامهریزی طه یاسین رمضان - وزیر کارهای عمومی و مسکن
لطیف نصیف جاسم - وزیر کشاورزی و اصلاح نظام کشاورزی(1)محمد عایش - وزیر صنایع و معادن سعد قاسم حمودی - وزیر اطلاعات کریم محمود شینتاف - وزیر فرهنگ و هنر فوزی عبدالله - وزیر دارایی 3- اعضای جدید کابینه عبارتند از:
سعدون شاکر محمود - وزیر کشور طه ابراهیم العبداله - وزیر برنامهریزی محمد فضیل - وزیر کارهای عمومی و مسکن امیرمهدی - وزیر کشاورزی و اصلاح نظام کشاورزی طه التوفیق - وزیر صنایع و معادن لطیف نصیف جاسم - وزیر فرهنگ و هنر سمیر المرزوقی - وزیر کشاورزی و اصلاح نظام کشاورزی عبدالفتاح محمد امین - دولت محلی 4- در بخشی از این تغییرات وزارت فرهنگ و اطلاعات ادغام شده و یک وزارتخانه جدید تحت عنوان، دولت محلی ایجاد شده است. این وزارتخانه قبلاً تحت سرپرستی وزارت کشور عمل میکرد.
5 - صدور فرمان از طرف شورای فرماندهی انقلابی در تاریخ 25 تیر ماه مقام جدید معاونت نخستوزیری را بوجود آورد. شش نفر تا به حال منصوب شدهاند. طه یاسین رمضان معاون اول نخستوزیر شد بقیه معاونین عبارتند از :
نعیم حداد طارق عزیز عدنان حسین (که رئیس دفتر رئیس جمهور نیز میباشد) سعدون قیدان (که وزیر ارتباطات نیز میباشد) عدنان خیرالله (وزیر دفاع و معاون فرمانده کل قوا) معاونت فرماندهی کل قوا سمت جدیدی است. گمان میکنیم که صدام نیز مانند بکر نقش فرمانده کل قوا را ایفا نماید.
6- از هشت وزیر اخراج شده چهار نفر (عزت ابراهیم، طه یاسین رمضان، عدنان حسین و لطفی لطیف جاسم) یا ارتقاء رتبه یافته و یا به سمتهای جدیدی منصوب شدهاند و تنها یکی از چهارتن وزیر اخراج شده از دولت یعنی محمد عایش وزیر اسبق صنایع، عضو شورای فرماندهی انقلابی است. اخراج از کابینه الزاما به معنی اخراج از شورای فرماندهی انقلابی نیست و یادآور میشویم که عایش نیز در عکسی از شورای فرماندهی انقلابی که در مطبوعات 24 تیر ماه منتشر شده حضور دارد.
7- در چند روز آینده ممکن بخصوص در رابطه با شورای فرماندهی انقلابی تغییرات بیشتری صورت گیرد که منعکسکننده همپیمانهای جدید و شخصیتهای جدید است و تنها نشانگر تغییرات درونی در رابطه با افراد عالیرتبه بوده و استحکام قابل ملاحظهای را از خارج نشان میدهد.
پک
18 جولای 79 - 27 تیر ماه 1358 طبقه بندی: سرّی از: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی - 5292به: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد عطف به: بغداد 1383 موضوع: تغییرات در سطح سفرای عراق 1- (محرمانه) اطلاعات موجود در بندهای 3 و 4 نباید در اختیار اتباع خارجی قرار گیرد.
2- (محرمانه) این اداره از تفسیر دفتر حفاظت منافع، در مورد تغییرات در سطح سفرای عراق، موضوع نامه عطفی فوق متشکر است. در پروندههای ما اطلاعات اندکی در مورد احمد حسین السامرایی، سفیر جدید عراق در تهران وجود دارد. طبق این اطلاعات وی عضو فدراسیون عمومی اتحادیههای کارگری و
1) اشکال تکراری بودن وزیر جدید کشاورزی مربوط به اصل سند می باشد.
در فاصله سالهای 73 - 1971 عضو دفتر اجرایی آن بوده است. او قبلاً در فاصله 1969 تا 1971 رئیس اتحادیه کارگری نفت و معاون بوده و اینک متأهل است.
3- (سرّی) سمیر عبدالعزیز النجیم که به مسکو خواهد رفت مدت طولانی است که عضو حزب بعث عراق است و بهعنوان یک عضو فرماندهی منطقهای در سال 1969 شناخته شده بود. در سال 1970 وی طرفدار وفادار صدام حسین نایب رئیس شورای فرماندهی انقلاب خوانده میشد. در سال 1972 عبدالعزیز النجیم احتمالاً عضو یک دفتر اطلاعاتی ویژه بود که صدام حسین برای از میان بردن هر نوع نیروی مخالف ایجاد کرده بود. به هر حال گویا النجیم در سال 1971 با صدام حسین مخالفت کرد و همراه سایر کسانی که متهم به کوشش برای سرنگونی دولت بودند مدتی را در زندان گذراند. انتصاب او بهعنوان سفیر در قاهره در سال 1972 احتمالاً برای خارج نگاهداشتن او از کشور بوده است. النجیم متأهل است.
4- (سرّی) سعید عبدالباقی الحدیثی که عازم مادرید است نیز در گذشته یکی از یاران وفادار صدام حسین بود ولی انتصاب او به پست فعلی سفارت در مسکو پس از مقام وزارت خارجه، نیز احتمالاً برای این بوده است که قدرت وی خطری برای حسین به حساب میآمده است. او یکی از اعضای شورای فرماندهی انقلاب، یعنی بالاترین سازمان اجرایی عراق بوده و از اواخر دهه 1960 تا هنگامی که در سال 1974 بهعنوان سفیر در شوروی منصوب شد. عضو فرماندهی منطقهای حزب بعث بود.
5 - (محرمانه) حدیثی در مؤسسه تربیت معلم دانشگاه بغداد در رشته فیزیک و ریاضیات تحصیل کرده و در سال 1966 فارغالتحصیل شده است. وی رئیس دفتر دانشجویی حزب بعث در فاصله سالهای 1962 تا 1967 بوده است. در سالهای بعد او عضو کمیته مرکزی حزب بعث شد. حدیثی در سال 1970 به وزارت کار و امور اجتماعی رسید و در فاصله ژوئن تا اکتبر 1971 وزیر اقتصاد بود. در فاصله اکتبر 1971 تا می 1972 نیز وی سرپرست وزارت اقتصاد بود. حدیثی در مقام وزارت خارجه مسافرتهای زیادی کرده است.
6- (محرمانه) این اداره متشکر خواهد شد اگر اطلاعات بیشتر و یا عکسهایی از این سفرا تهیه و ارسال شود، همچنین اگر طی تفسیرهایی تواناییها و اقدامات برجسته آنان نیز ارزیابی گردد.
ونس
ضرورتی ندارد. پک 19 جولای 79 - 28 تیر ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1/1543 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: تغییر گارد در عراق: اولین تأثیرها 1- (تمام متن خیلی محرمانه است).
2- خلاصه و اظهارنظر: چند ساعت پس از به قدرت رسیدن در صلحجویانهترین انتقال قدرتهای تاریخ عراق، رئیس جمهور صدام حسین عجولانه عمل کرده است. بسیاری از ناظران معتقد بودند که وی پس از کنار کشیدن بکر با احتیاط بیشتری عمل خواهد کرد. ولی ظاهرا صدام تصمیم گرفته است نحوه حکومت بر عراق را مشخص نماید. بافت پیچیده کمیتههای پیگیری که قبلاً به وسیله معاون شورای فرماندهی انقلابی کنترل میشد. مثل اینکه در حال تبدیل شدن به صورت کابینه دولتی است و بهطور روزانه و به وسیله معاون شورای فرماندهی انقلابی عزت ابراهیم اداره میگردد. در توضیح این تجدید
سازمان ناگهانی میتوان گفت که رئیس جمهور جدید دوست دارد تعادل زیردستان خود را بهگونهای نگاه دارد تا احساس نماید حکومت با روش خاص خود او اداره میشود. شاید یک توضیح محتملتر عبارت از این باشد که صدام میخواهد نظام عراق را با نظام کابینهای سوریه همساز نماید. همین موضوع نشانگر کنترل فرماندهی ملی حزب بعث عراق در جشنهای اخیر و کنارهگیری حزب بعث عراق در طول انتقال قدرت میباشد. پایان خلاصه و اظهارنظر 3- پایان دوران ریاست جمهوری حسنالبکر، 30احمد حسنالبکر و به قدرت رسیدن (رسمی) معاون پیشین یعنی صدام حسین گرچه دور از انتظار نبود و در بغداد پیرامون آن بحث و اظهارنظر میشد، ولی وقوع آن توأم با سرعت بسیار بود. در تاریخ 19 تیر ماه رئیس جمهور بکر استعفانامه خود را تقدیم فرماندهی منطقهای بعث نمود. و فرماندهی نیز با کمال بیمیلی آن را پذیرفت. در تاریخ 20 تیر ماه شورای فرماندهی انقلابی برای بررسی استعفا تشکیل جلسه داد. و تمایلات رئیس جمهور سالخورده را نیز پذیرفت. در تاریخ 21 تیر ماه، شورای فرماندهی انقلابی بار دیگر تشکیل جلسه داد تا صدام حسین را به عنوان رئیس و وزیر عزت ابراهیم را به عنوان معاون برگزیند. این تصمیمات بشدت حفاظت میشد، حتی در عراق مرموز تنها نشانه رویدادهای جدید ارتقاء درجه ابراهیم در اجلاس عکسبرداری رسمی از شورای فرماندهی انقلابی در تاریخ 23 تیرماه بود.
4- گرچه معلوم نیست که چرا بکر این موقع را برای تسلیم قدرت به وارث خود انتخاب کرده است (ملت اصلی وضع مزاجی اعلام شده است) از نقطه نظر امنیتی در آن منطق خاصی وجود دارد. که میبایست پس از تعیین مسیر در طول تعطیلات ماه ژوئیه (تیر و مرداد ماه - م) گاردهای عراق تعویض شوند. به همین دلیل بخش اعظم ارتش آماده رژه شدهاند و بنابراین هیچیک از افسران وقت ندارند که علیه رهبریت جدید حرف زده و با توطئهچینی کنند. دلیل دیگر این است که تعطیلات حاضر درست قبل از ماه رمضان قرار گرفته. که در این ماه کشور در آرامش قابل ملاحظهای فرو میرود تا صدام بتواند کنترل خود را بر قدرت تحکیم بخشد.
5 - در حقیقت، آمادگی انتقال قدرت صلحجویانه در رژیم بعثی و با در نظر گرفتن این حقیقت که این اولین فرد نظامی است که از زمان انقلاب 1337 قدرت را به دست میگیرد، ناظران چنین نتیجه گرفتهاند که صدام با احتیاط بسیار ریاست جمهور و ریاست شورای فرماندهی انقلابی را بدست خواهد گرفت.
ابراهیم را به سمت معاونت خود برخواهد گزید و موقعیت مناسبی نیز برای مرد شماره سه (و رقیب مهم برای بدست گرفتن قدرت) یعنی طه یاسین رمضان خواهد یافت. لیکن صدام که هنوز 24 ساعت از به قدرت رسیدنش نمیگذشت تصمیم گرفت در نظام پیشین دولت خانه تکانی نماید، چون شوراهای «پیگیری» به سرپرستی مقامات عالیرتبه حزب بعث بر وزارتخانههای مختلف دولت نظارت میکردند.
6- علائم و شواهد اولیه حاکی از آن است که صدام و کابینه محل تمرکز مسئولیتهای عظیمی خواهند شد، لیکن سازمانهای وزارتخانههای متعدد تغییر خواهند یافت. تا روش تحت سلطه کمیتهای از میان برود. بهطور مثال مسئولیت فروشهای نفتی ظاهرا از سازمان دولتی مسئول محصولات نفتی (تابع کمیته «پیگیری» عالیتر) گرفته خواهد شد و به وزارت نفت سپرده خواهد شد. عدنان حسین وزیر برنامهریزی پیشین که بهعنوان سرپرست کمیته عالی پیگیری و بازوی راست اقتصادی صدام حسین عمل میکرد و همچنین بر دیگر وزارتخانههای اقتصادی نظارت داشت. در حال حاضر سرپرستی دیوان ریاست
جمهوری را نیز بهعهده خواهد گرفت. طه ابراهیم عبداله وزیر برنامهریزی جدید و رئیس پیشین دانشگاه بغداد از اهرم سیاسی عدنان حسین برخوردار نخواهد بود. و همین امر نیز موازنه وزارتخانههای بخش اقتصادی را اعاده خواهد کرد.
7- علاوه بر این، وزارت جدید التأسیس دولت محلی به سرپرستی عضو شورای فرماندهی انقلابی عبدالفتاح محمدامین، رئیس دفتر مرکزی روستائیان، مسئول اجرای برنامههای متعدد انتخابات محلی تحت بررسی دفتر حزبی در ماههای اخیر خواهد بود. (این وزارتخانه مسئولیتهای وزیر پیشین عزت ابراهیم را به عهده خواهد گرفت، به این ترتیب نقش جانشین وی نیز کاهش یافته است.) شنیدهایم که مناطق دیگر عراق شوراهای محلی بوجود آوردهاند (ولی اختیارات آنها محدود است) که یکی از این مناطق منطقه کردنشین است و در صورتی که صدام بخواهد در این مسیر حرکت نماید. وزارت دولت محلی به صورت مهمترین پست کابینه در خواهد آمد. ناظران منتظر صدور فرمان شورای فرماندهی انقلابی هستند تا تصمیم مربوط به پیدایش وزارت دولت محلی اجرا شود تا بتوانند نقش آتی آنرا مورد ارزیابی قرار دهند.
8- مدتی خواهد گذشت قبل از آنکه مسئولیتهای هریک از شش معاون نخستوزیر مشخص شود.
اما خطوط کل وظایف آنها از هماکنون مشخص شده است. (شمارههای نامفهوم - م) رابطه، در حالی که وی با اختیارات جدید خود آشنا میشود، اما بسیاری از وظایف معاونین نخستوزیر در نظام جدید کابینهای نیز تغییری نکرده است. معاون اول نخستوزیر (و رقیب مهم) رمضان از موارد استثنایی میباشد. گرچه رمضان هنوز هم کنترل ارتش خلق را در اختیار دارد، ولی مسئولیتهای وی در زمینه وزارت مسکن و بازسازی از بین رفته و بنا به گزارش تلاشهای خود را در امور خارجی متمرکز خواهد ساخت (در واقع، رمضان با معاون رئیس جمهور کوبا رودریگز در تاریخ 27 تیر ماه ملاقات کرده است). اگر انتصاب وی به وزارت امورخارجه صحت داشته باشد، بعضی از ناظران پیشبینی میکنند که صدام حیلهگر راه را برای سقوط وی هموار کرده است. روابط خارجی یکی از موارد تحت کنترل شدید ریاست جمهوری است. بنابراین رمضان از استقلال عمل چندانی برخوردار نخواهد بود. علاوه براین بسیاری رفتار نامساعد رمضان را در طرابلس مبنی بر نپذیرفتن اجلاس جبهه پایداری در آذرماه 1356 را به یاد دارند. که در آنجا با تاکتیکهای نادرست خود ابتدا رهبران عرب را ناراحت و عصبانی کرد و پس از افشای جزئیات جلسات سرّی در تلویزیون آنها را متوحش ساخت.
احتمالاً صدام منتظر بروز واقعهای مشابه در آینده است تا بتواند راه را برای سقوط رمضان هموار نماید.
9- شواهد موجود نشان میدهد که نعیم حداد، علاوه بر وظایف خود در سرپرستی جبهه ملی خلقی و وطنی و دفتر فلسطینی و نبرد مسلحانه فرماندهی ملی بعث، مهمترین ناظر امور جوانان عراق خواهد شد.
نسل جدید همیشه مورد توجه رئیس جمهور بوده است (وی از اردوی دانشجویی «بیتالمقدس از آن ماست» در نزدیکی بغداد در هفته گذشته پنج بار دیدن کرده است، حتی صبح روز استعفای رئیس جمهور بکر نیز دو ساعت پر جنجال را در آنجا گذرانیده بود).
10- بنا به گزارش، طارق عزیز باز هم فرد همه کاره ایدئولوژیک خواهد بود، ولی پست معاونت نخستوزیری وی را از انعطافپذیری بیشتری در برابر همتای سوری خود یعنی عبدالحلیم خدام در مذاکرات وحدت آتی برخوردار نمود. اسب جنگی قدیمی یعنی سعدون قیدان تنها معاون نخستوزیری
که عضو فرماندهی منطقهای نیست به خاطر کارآیی خود در وزارت ارتباطات، ترابری را نیز به مسئولیتهای خود افزوده است.
11- انتصاب عدنان حسین به دیوان ریاست جمهوری ظاهرا نشان میدهد که صدام سعی دارد در آینده اختیارات پراکنده و پوشش که به هنگام تصدی معاونت ریاست جمهوری به صورت پنهانی کسب کرده بود در دفتر خود متمرکز سازد. عدنان نیز احتمالاً بسیاری از نفوذ خود را بهعنوان وزیر برنامهریزی بدست خواهد آورد و بهعلت مقام وی در کمیته عالی پیگیری در ریاست جمهوری به قدرت انتصابیافتهگان جدید اقتصادی مانند وزیر دارایی سمیرالمرزوقی در برابر وزیر برنامهریزی افزایش خواهد یافت. ممکن است کابینه جدید از نظر نفوذ نسبی در امور اقتصادی متعادل باشد ولی باید دید که در این نقاط چه مقدار قدرت متمرکز شده و تا چه حدود در اختیار عدنان و احتمالاً دیگران قرار گرفته است.
12- در مورد ارتقای وزیر دفاع عدنان خیرالله طلفاح به سمت معاونت نخستوزیر ما اولین ارزیابی مثبت را در مورد عملکرد طلفاح از طرف یک فرد عراقی که دارای رابطههای خوبی در سازمان امنیتی عراق است شنیدهایم. ظاهرا علیرغم این واقعیت که موفقیت وی ناشی از رابطه خانوادگی (وی پسر خاله صدام میباشد) است، طلفاح روزی 18 ساعت در وزارت دفاع کار میکند و میگویند معلوماتش در امور نظامی خیلی بالاست. در این مرحله این امر ضرورت دارد. چون افسران ارشدی که وفاداریشان مورد تردید است باید تعویض شوند و افراد بعثی جای آنها را بگیرند (که همین امر نیز موجب کاهش میزان آمادگی، اخلاقیات و قابلیت اعتماد ارتش خواهد شد). در همین حال تجهیزات جدید نظامی اروپایی باید جایگزین تجهیزات روسی شود (بدون اینکه آمادگی ارتش کاسته شود). بنابراین طلفاح مسئولیت جدیدی ممکن است نداشته باشد، لیکن دستهای وی از هماکنون آلوده است.
13- در مورد این موضوع که چرا صدام با عجله به اصلاح بافت دولتی پرداخته است نقطهنظرات بسیاری وجود دارد. قطعا وی مایل است نشان دهد که با کمال قدرت در حال به اجرا در آوردن اقدامات مورد نظر است. شاید وی میخواهد با این کار رقبای بالقوه خود را از حالت تعادل به دور داشته باشد. ولی نکته عجیب این است که تغییرات اخیر کابینه بعثی (که در اصل بافت دولتی را تقویت میکرد و موضع مرکزی حزب را تضعیف مینمود) نظام عراقی را مشابه نظام سوری مینماید، در حالی که یکی از موارد اصلی مورد اختلاف در سفر اواسط ژوئن اسد به بغداد این بود که قبل از ادغام بافتهای دولتی احزاب باید متحد شوند. ولی به محض به قدرت رسیدن صدام، عراق ناگهان توجه خود را به بافت دولتی (در برابر تجهیزات حزبی) معطوف میدارد که همین موضوع اذهان سوریها را به خود مشغول داشته است.
14- علاوه براین در جشنهای مربوط بدستگیری قدرت، صدام با اعضای فرماندهی ملی حزب بعث که در واقع مورد تنفر رهبریت سوریه هستند با سردی برخورد کرده بود. در رژه نظامی 26 تیر ماه صدام مدت پنج ساعت را در جایگاه احترام گذراند و گهگاه با معاون خود ابراهیم صحبت میکرد ولی اعضای فرماندهی ملی (میشل عفلق در آنجا حضور نداشت) را کاملاً نادیده گرفت. در جشن 27 تیر ماه عفلق (که هیچگاه در این ضیافتها شرکت نمیکند) وادار شد که به رئیس جمهور که نشسته بود نزدیک شود و به وی تبریک بگوید. اعضای فرماندهی ملی چون علی غنام (سعودی) و عبدالمجید الغفایی (لبنان) تنها در اواخر همان جشن توانستند به صدام تبریک بگویند (در حالی که در تمام طول پنج ساعت رژه نظامی در کنار صدام بسر میبردند). تنفر آشکار صدام از اعضای غیر عراقی فرماندهی ملی و استقلال
حساب شده از عفلق، در دمشق از نظرها دور نخواهد ماند.
15- آخرین نکته در مورد معاون جدید ریاست جمهوری. عزت ابراهیم (وزن 37) را میتوان با یک مرد 50 ساله اشتباه گرفت. مطلع شدهایم که وی از اوان جوانی از وضع مزاجی خوبی برخوردار نبوده است (گزارشات امراض وی را VHG و زخم معده و بدتر از آن منعکس کردهاند) و بسیاری معتقدند که ابراهیم در پشت نخستوزیری بی قید و شرط کنونی چندان دوام نخواهد آورد. گرچه شایعات موجود در بغداد متفاوت است، ولی گویی ابراهیم فاقد جاهطلبی است و سر سپرده صدام میباشد. گرچه رئیس جمهور جدید آنقدر جوان است که نمیتواند وارثی برای خود برگزیند (مانند البکر)، اشغال پست شماره 2 در چند سال آینده توسط ابراهیم ایدهآل خواهد بود. در این مدت صدام با احتیاط بسیار حرکت خواهد کرد.... و تنها رقیب بالقوه در بخش عالی رهبری را از بین خواهد برد. در این دوره انتقال، صدام احتمالاً سعی خواهد کرد قدرت خود را در داخل استحکام بخشد. جستجو برای یافتن نسل بعدی رهبریت عراق (در حالی که رهبر جدید تازه پای به عرصه قدرت گذاشته) در حال حاضر چندان
3 مرداد 58 - 25 ژوئیه 1979 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1590 به: وزارت امورخارجه واشنگتن دی - سی گزارشگر: ادوارد ال. پک موضوع: (طبقهبندی نشده) عراق، شیعیان و مشروبخواری 1- تمام متن خیلی محرمانه است.
2- گزارشگر پربار سفر پلترپو درباره عکسالعمل حکومت بغداد علیه فشارهای شیعهاش نشاندهنده یک وجه از نظرات عراقیهاست که از زمان خمینی حداقل مقداری از توجهات را به خود جلب کرده است و بنا به گفته سفارت در جده ترس خدا را در دل کشورهای همسایه ایران انداخته است. با وجود تأکیدهای بسیار بر اینکه هیچ مبنایی برای مخالفت شیعیان وجود ندارد و بنابراین لازم نیست کاری علیه آن انجام شود. عراقیها ظاهرا درباره علایق سنتی مذهبی تا آنجا که مربوط به مشروب و مشروبخواری است بیتفاوت باقی ماندهاند.
3- با وجود اینکه بغداد بیشتر از دیگر شهرهای عراق جمعیت دارد، ولی با استاندارد غربی کمتر میتوان از آن بهعنوان یک مرکز گناه نام برد. با این وصف مشروبات گرچه گران است، ولی در انواع گوناگون به آسانی بدست میآید. در نتیجه غیرعادی نیست اگر مردان دایمالخمر در پیادهروها و معبدهای زیرزمینی پائین شهر بغداد مشاهده کنیم، چند کاباره نیز وجود دارد که در آن رقاصههای نیمه لخت خارجی و مشتریان عراقی بسیاری را در خود پذیرایی میکند.
4- بصره به دلیل اینکه در آنجا مشروبات الکلی به آسانی یافت میشود، برای کویتیهایی که دلشان میخواهد از ممنوعیت مشروب در مملکتشان فرار کنند به نوعی قبله آمال تبدیل شده است. برای عراقیها و آنها که مقیم خارج هستند و کویتیها در اینجا مشروبات الکلی و دیستکوتکت وجود دارد و گفته میشود که بعضی از آنها نیز در نتیجه تفریح شبانه به زندان میافتند.
5 - ولی هرگز واضح نبوده است که چرا دولت عراق کاری نکرده است که خمینی فکر کند کاری در جهت بنیادین اسلام انجام شده است. در سالهای نه چندان دور در گذشته بود که مصریها در جواب محافظه
کاری شدید مذهبی در آن کشور قانونی وضع کردند (هرگز به اجرا در نیامد) که فروش مشروبات الکلی به هتلها و رستورانها را بنا به خواهش جهانگردان محدود میکرد. با وجود اینکه رژیم بغداد کاملاً دنیوی است، ولی میتواند کلاً دلایل قانعکنندهای بیابد تا آنچه را که در عراق ممکن است بهانهای برای خمینی باشد کاهش دهد و در عین حال بهطور ظاهری نشان ندهد که در مقابل فشار سر تسلیم فرود آورده است.
این موضوع در مقابله با آنچه که ظاهرا در سایر کشورهایی که در مورد جمعیت شیعهشان و احیای بنیادگرایی نگرانی دارند، انجام میشود و از اهمیت قابل ملاحظهای برخوردار است.
6- حتی اگر موضوع ایران و مذهب را نیز نادیده بگیریم، موضع عراق بر سر الکل خیلی سرسری است.
از یک طرف، به نظر میرسد که دولت عراق به مشروبات الکلی و مخدرات بهعنوان یک سوپاپ اطمینان در جامعهای نگاه میکند که سیستم چند حزبی در آن سرکوب است (چون شوروی). علاوه بر این، مردم طبقه متوسط عراق که از کمبود مواد مصرفی (برخلاف کویت و بحرین) رنج میبرند. بدشان نمیآید که یک بعدازظهری را با یک بطری مشروب وارداتی اسکاچ نیز صرف کنند. از طرف دیگر، گسترش الکلسیم نیز ایجاد نگرانیهای رو به ازدیادی کرده است. مراکز مشروب فروشی صبح زود در بغداد شروع به کار میکنند و تا اواسط ظهر شلوغ میشوند. مشتریها عموما مشروبخواریهای قهاری هستند، و عموما علاقهمندند که به محض ورود تا جایی که ممکن است مشروب بنوشند. اثرات بعدی آن در میزان زیاد فرار و غیبت دیده میشود و گاه به گاه شایع میشود که دولت فروش مشروبات الکلی سنگین را ممنوع اعلام خواهد کرد و نیز میزان تولید آبجوسازیها را نیز محدود خواهد نمود تا شهروندان به هوش بیایند. با وجود این سیل مشروبات الکلی در جریان است.
7- قبلاً گزارش کردهایم (مرجع ب) که کاملاً امکان دارد که دولت عراق بهتر از هرکس دیگر از وجود یک مشکل مذهبی شیعی آگاه باشد. اگر نخواهیم مته به خشخاش بگذاریم، باید بگوییم که ممکن است ایدئولوژی بعثی و عدم انعطاف آن رهبریت را از تمرکز برآشوبی با این حوزه وسیع بر حذر داشته است.
پک
25 جولای 1979 - 3 مرداد ماه 1358 سرّی از: سفارت آمریکا، لندن - 4520به: وزارت امورخارجه، واشنگتن دی - سی گزارشگر: ریچارد اچ. ملتون موضوع: گزارش دستگیریها در عراق 1- (تمام متن سرّی) اطلاعات زیر به وسیله FCO (احتمالاً وزارت خارجه انگلیس) به هنگام ظهر 25 ژوئیه داده شد (FCO را دقیقا چون یک منبع محفوظ بدارید و با قید غیرقابل رؤیت برای بیگانگان ذکر کنید):
«چند فقره توقیف در عراق گزارش شده است. توقیفشدگان متهم به توطئهچینی جهت سرنگونی صدام حسین بودهاند که شامل سپهبد ولید محمود صراط، فرمانده اولین بخش نظامی مستقر در کردستان میباشد - صراط سرپرست پیشین دایره اطلاعات نظامی عراق میباشد وی بعثی است و شهرت نامطلوبی در اعمال خشونت دارد، وی همچنین دست پرورده رئیس جمهور پیشین البکر نیز میباشد. بنابراین، شاید به دست گرفتن قدرت به وسیله صدام بتواند حاوی تشنجاتی بیش از آنچه که انتظار میرفت باشد. این
خیر احتمالاً خیلی زود شایع خواهد گردید.» 2- اظهارنظر: FCO قبلاً انتظار داشت که بعضی از افسران نزدیک البکر از میدان بدر برده شوند، لیکن خبر توطئهچینی توسط صراط مایه شگفتی است. چنین به نظر میرسد که صدام از کاربرد هرگونه روش خشونتبار ابایی ندارد. بروستر
25 جولای 1979 - 3 مرداد 1358 سرّی از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1593 به: وزارت امورخارجه واشنگتن دی - سی. فوری موضوع: (سرّی) دستگیریها در بغداد: توطئه و یا اختلاس و حیف و میل یا هر دو 1- تمام متن سرّی 2- بسیاری از منابع دیپلماتیک نوعا مطلع، ظاهرا به این نتیجه رسیدهاند که دستگیری گروهی از مقامات دولت عراق (عدنان حسین، غانم عبدالجلیل، محمد محجوب، فرمانده لشکر یکم محمود صراط) نتیجه کشف توطئهای علیه صدام حسین میباشد. طبق اطلاع آنها، این مورد در جریان بازجویی محیی عبدالحسین مشادی دبیرکل سابق که در 12 ژوئیه علنا از سمت خود برکنار شد (بغداد 1522) لو رفته است. از قرار معلوم وی به هنگام بازجویی عدنان حسین، جلیل و تعدادی دیگر از افسران عالیرتبه نظامی را به عنوان دست داشتن در توطئهای برای سرنگونی صدام حسین افشا نمود نوار اعترافات مشادی، بنا به قولی 23 ژوئیه به همراه اعترافات دیگر توطئهگران برای اعضای عالیرتبه حزب بعث پخش شده بود. طبق اظهارات خبرچینان بعضی از دیپلماتها که ادعا میکنند عضو حزب بعث هستند و در جلسه شرکت داشتهاند، صدام حسین وقتی صدا و اعترافات عدنان حسین را از نوار شنید آشکارا به گریه افتاد.
3- گویا نیروی محرک این توطئه سوریه است. گویا عدنان حسین که مسئولیتهای مهمی در مذاکرات وحدت بهعهدهاش گذاشته شده بود. به وسیله یک مقام دولت سوریه که نام او فاش نشده با وی تماس گرفته شد و به او مأموریت جایگزینی صدام را با یک دولت مورد قبولتر از نظر سوریه محول کرده بودند.
درگیری ارتش عراق ظاهرا در نتیجه طولانی شدن تماس بین سوریها و عراقیها از زمان دیدار اولیه حافظ اسد از عراق در اکتبر گذشته میباشد.
4- برای اینکه این ارزیابی به نتیجه عمیقی برسد، گفته میشود که رئیس جمهور البکر از ترس اینکه پس از اینکه پس از کشف توطئه، که افسران عالیرتبه متعددی را شامل میشد. و در تلافی آن حمام خونی راه میافتاد تقاضا کرده است که قبل از اعلام این مطلب به او اجازه استعفا داده شود تا براین خونریزی نظارت نداشته باشد.
5 - اظهارنظر: مطالب زیرین را نیز گزارش میکنیم. زیرا به نظر میرسد که سفارتخانههای متعددی تا به حال این کار را کرده و یا به زودی خواهند کرد. سناریوی حاضر بیشتر ایجاد سؤال میکند تا جواب. به نظر ما، مثلاً عوامل سوری خاطرنشان شده به نظر نمیرسد که بتوانند چندان نفعی از یک کودتا ببرند، چه حکومتی میتواند بیشتر از حکومتی به سرکردگی صدام حسین قابل قبول باشد. گذشته از اینها اگر عراقیها میخواهند سوریها را مستحق سرزنش برای مشکلاتی که عموما از طبیعت اوضاع داخلی ناشی میشود بدانند. حتما دلایلی دارد که ما تاکنون نتوانستهایم درک نماییم. باوجود این زمانبندی و ترتیب کلی وقایع درست نیست، چون اگر صدام حسین از مشکلات آتی آن قبلاً آگاهی داشت انتصاب عدنان
حسین در 17 ژوئیه بهعنوان معاون نخستوزیر و رئیس دیوان صورت نمیگرفت.
6- اما این امکان که شاید کودتایی در شرف وقوع بوده نیز نمیتواند کاملاً بعید باشد. تنها درگیری سوریهاست که برای ما قابل درک نیست و دیگر اینکه هیچ یک از مقامات دولت عراق که دستگیر شدهاند دارای آن اعتباری نیستند که بتوانند جانشین صدام و یا البکر شوند.
7- ظاهرا محتمل به نظر میرسد که دستگیریهای نظامی و غیر نظامی لزوما باهم رابطه مستقیمی نداشته باشند. با وجود اینکه توطئه یکی از دلایل منطقی برای نیروهای مسلح است. ولی این وصله به عدنان حسین نمیچسبد. جرم آنها همراه با عایش، وزیر صنایع و معادن، ظاهرا به عنوان فساد خاتمه خواهد یافت.
8- آنچه مسلم میباشد، این است که وقایع حاضر باعث شرمساری بیش از حد رژیم گشته و میتواند مشکلات جدی به بار آورد. از همه نظر، تا این تاریخ صدام کاملاً کنترل را بدست دارد و ممکن توانسته باشد از یک کودتا جلوگیری کند. پک
27 جولای 79 - 5 مرداد ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: الف) بغداد 1601 و قبل از آن ب) دمشق 4953 موضوع: توقیفهای شورای فرماندهی انقلاب: توطئه و ارتباط سوریه 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- خلاصه: در توضیح رسمی که در مورد توقیفهای شورای فرماندهی انقلاب به یک گروه منتخب حزبی داده شده، دولت ادعا میکند که توطئهای را که در اصل از طرف سوریه حمایت میشد کشف کرده است. که در آن با استفاده از انتخابات بهعنوان زمینهای برای نفاق افکندن در صفوف حزب، قصد واژگون کردن رژیم را داشتهاند. (در این توطئه) عناصر نظامی و غیرنظامی هر دو شرکت داشتند و مقامات پائین دولتی از جمله داماد البکر دستگیر شدهاند. اگرچه اظهار میشود که این جریان واقع امر است ولی درستتر آن است که آن را بهعنوان داستانی که صدام حسین میخواهد حزب و از طریق آن دنیا، باور کند.
تلقی کنیم. این داستان شامل تحریکات از خارج، درگیری دست پروردگان کسانی غیر از صدام، و زمینهای برای جلوگیری از انتخابات بوده و همه عواملی را که موجب بهبود وضع رئیس جمهوری میشوند در خود دارد. پایان خلاصه 3- پس از چندین روز اغتشاش و شایعات، رژیم، طبق گزارش، داستان توقیف عدنان حسین و سایرین را در جلسهای که در تاریخ 3 مرداد ماه از اعضای وفادار حزب تشکیل شد مطرح نمود. بنابر گزارشاتی که به ما رسیده، اعلام شده است که توطئه سرنگون ساختن دولت کشف شده است. توطئه در 1354 با حمایت سوریه و توزیع 805 هزار دلار نقد آغاز شد (نزدیک به یک سطر از مطالب به صورت علائم و ارقام بیمعنی مخابره شده است.) (توطئه) قبلی توسط فرمانده لشکر یکم ولید سیرت رهبری شد.
علاوه بر اعضای شورای فرماندهی انقلاب که قبلاً توقیف آنها گزارش شده غیر نظامیان زیر نیز دستگیر شدهاند:
غسان مرهون، رئیس سازمان دولتی منسوجات و یکی از دامادهای البکر.
طاهر احمد، رئیس سازمان دولتی جهانگردی و معاون سابق رئیس امنیت سعدون شاکر. یک کرد.
موعد سعید، رئیس فدراسیون عمومی اتحادیههای کارگری (جانشین محمد عایش).
4- در جلسه مورخ 3 مرداد ماه اظهار شد که توطئهکنندگان با شکیبایی منتظر فرصتی برای اقدام بودند. استعفای البکر بهانه انجام انتخابات را برای آنها فراهم آورد و انتخابات وسیلهای بود که آنان قصد داشتند به کمک آن اغتشاش و گرفتاری کافی در حزب بوجود آورده و باعث سقوط صدام شوند. به توطئهکنندگان که به سادگی ضد دولتی خوانده شدند هیچ رنگ سیاسی بخصوصی داده است.
5 - گزارشات دیگری این تعبیر را تکمیل میکنند و به آن شاخ و برگ میدهند. یکی از منابع ما گفته است که محی عبدالحسین، احتمالاً در 17 تیر ماه به خاطر فعالیتهای طرفداری از شیعه و ضد رژیم خود در پی درخواست آزادی مبارزین توقیف شده شیعه، دستگیر شده است و این چندین روز قبل از زمانی است که بازجوهای او درگیر آنچه که اینک توطئه واقعی خوانده میشود، بودند. در همین احوال محمد عایش خواستار برگزاری انتخابات در شورای فرماندهی انقلاب شده بود. طبق اظهار این منبع عبدالحسین و عایش اعدام شدهاند و سایرین هنوز تحت بازجویی هستند.
6- خبرچین ما در جلسه حزبی اظهار میدارد که به درگیری سوریه (در این قضیه) اهمیت کمی داده شده است. تأکید بیشتر براین واقعیت بود که حمایت سوریه از توطئه به روزهای بد گذشته بر میگردد و (ظاهرا) ادامه نداشته است. یک منبع موثق دیپلماتیک گفته است که شبلی عیامی (اهل سوریه) که عضو فرماندهی ملی است نیز بازداشت شده است. اگر این خبر صحت داشته باشد. میتواند ارتباطی بین این قضیه و سوریه برقرار کند بدون اینکه دولت سوریه را درگیر سازد. ما خبردار شدهایم که خدام هم اکنون (5 مرداد ماه) در بغداد است، و این دلیلی است براینکه دو کشور نه تنها هنوز در جریان مذاکره هستند بلکه در صددند که بازماندن باب روابط را تضمین کنند.
7- نظریه: یک مقام عراق به ما گفته است که هر تعبیری که از طریق یک منبع دولتی در مورد این بازداشتها به گوش خارجیها میرسد دقیقا همان چیزی است که رژیم میخواهد در این باره منتشر شود.
ما باید گزارش ارائه شده به حزب را نیز در این طبقهبندی قرار دهیم.
8- ما متوجه شدهایم که این جریان دقیقا و به چند طریق به نفع صدام است. در حالی که توقیف دستنشاندههای او یعنی جلیل و حسین بر روی قضاوتش سایهای میاندازد، توقیف داماد البکر احتمالاً بخشی از توجهات را به سوی دیگر جلب مینماید. همچنین انتخابات را به عنوان چاشنی توطئه قلمداد کردن موجب میشود که تا مدتهای مدید هیچکس در حزب جرأت نکند صحبتی از اینکه انتخابات بعدی چه زمانی انجام خواهد شد، به میان آورد (حساسیت صدام نسبت به جریانات انتخاباتی بر همگان روشن است). بالاخره، ادعای درگیری خارجیها در این قضیه، بخشی از مسئولیتها را متوجه خارج عراق میکند ولی در عین حال به اندازه کافی این مطلب کم اهمیت جلوه داده شده تا در صورت تمایل صدام بتوان روابط خوب با سوریه را ادامه داد.
9- واقعیت قضیه (در صورتی که تصور کنیم غیر از مطالب فوق است) احتمالاً چیزی است که فقط تعداد کمی از مقامات بالا از آن اطلاع دارند. باتوجه به شهرت رژیم عراق در حفظ اسرار، احتمالاً مدتی وقت لازم است تا این خبر به خارج درز کند. پک
27 جولای 79 - 5 مرداد ماه 1358 سرّی از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: الف) بغداد 1601، ب) بغداد 1593 موضوع: بازداشتها در بغداد، مبارزه دموکراتیک 1- (تمام متن سرّی است.) 2- خلاصه: یکی از توجیهات معقولتر برای بازداشتهای اخیر آن است که صدام، در قبال کسانی که خواستار انتقال قدرت به نحو دموکراتیکتری بودند و توسط نظامیان و غیرنظامیان با سوق دادن روزافزون سیاست عراق به سمت غرب، تقویت میشوند، عکسالعمل نشان داده است. هر دو موضوع تحریککننده هستند و صدام بر همین اساس و احتمالاً بهطور افراطی در قبال آنها عکسالعمل نشان داده است. پایان خلاصه 3- گرچه تعدادی نکات کاملاً مبهم در این داستان وجود دارد و قسمتهای مختلف این معما دقیقا به یکدیگر نمیخورند، سناریوی بعدی ممکن است نسبتا به توالی واقعی حوادث نزدیک باشد. در هر مورد ما متکی به منابع موثق بودهایم.
4- در جلسه مورخ 19 تیر ماه شورای فرماندهی انقلاب، که طی آن استعفای البکر پذیرفته شد، آشکار گردید که صدام حسین به کمک یک تصویب صوری قصد دارد ریاست جمهوری را تصاحب کند.
عدهای از حضار، احتمالاً مشتمل بر کسانی که به دلایل دیگری با صدام مخالف بودند، ظاهرا احساس کردند که چنین عملی مطابق با ایدئولوژی بعثی و یا اصول دموکراتیک آن نخواهد بود. آنها معتقد بودند که چیزی شبیه انتخابات پنج ساله که برای ژانویه گذشته برنامهریزی شده بود (و گویا به خاطر مخالفت صدام هرگز عملی نشد) باید به مرحله عمل درآید. آنان براین اساس در تاریخ 20 تیر ماه (یا در حدود آن) در منزل محمد عایش ملاقات کردند. در آن جلسه تصمیم گرفتند که در جلسه بعدی شورای فرماندهی انقلاب به صدام گفته شود که برای انتخاب جانشین البکر و برای مشروعیت دادن به هر کسی که نامزد شده است (و همگی قبول داشتند که البته این نامزد صدام خواهد بود) برگزاری یک انتخابات لازم است. وظیفه طرح مسئله بهعهده دبیر کل شورای فرماندهی انقلاب محیی عبدالحسین مشادی (MASHADI) گذاشته شد.
5 - در جلسه 21 تیر ماه شورای فرماندهی انقلاب مشادی مطلب خود را طرح کرد. بنا بر گزارش او مطلب را خیلی با قدرت پیش کشید بهطوری که بعد از جلسه دستگیر شد و بعدا با عطف بماسبق، و علنا از عضویت حزب و شورای فرماندهی انقلاب خلع شد. بدلایلی که نامعلوم است، وی تا 24 تیر ماه فقط یک نام یعنی عایش را به افراد طرف صحبت خود گفت.
6- به این دلیل بود که عایش قبل از اعلام استعفای البکر در تاریخ 25 تیر ماه، از دولت اخراج و روانه زندان شد. از قرار معلوم عایش برای مدت زمان کافی از صحنه دور نگاه داشته خواهد شد تا صدام که توسط شورای فرماندهی انقلاب به ریاست جمهوری برگزیده شده بتواند خود را بدون اطلاع از اینکه چه کسانی در مبارزه علیه او شرکت داشتهاند، با صفبندی جدید منطبق کند. بالاخره عایش وا داد؟ و طبق گزارش، نواری در مورد جلسهای که در منزلش تشکیل شده بود ضبط کرد. هنگام پخش این نوار در تاریخ 29 تیر ماه، صدام دریافت که دو نفر از نزدیکترین همکاران وی، یعنی عدنان حسین و غانم عبدالجلیل، نیز
در جلسه فوق حضور داشتهاند ولی در این مورد چیزی نگفت. گفته میشود که صدام حسین به خاطر اینکه به نظر خودش توسط قابل اعتمادترین طرفدارانش به وی خیانت شده، گریسته است. یک رئیس سابق معدن به نام محبوب به خاطر اینکه عضو برجسته شورای فرماندهی انقلاب در جلسه مزبور بود، بازداشت شد، ولی ما مطلع شدهایم که کسانی هستند که در آن جلسه حضور داشتهاند و هنوز بازداشت نشدهاند، (این ممکن است به خاطر این باشد که موضعی که آنها در آن جلسه ابراز داشتهاند، به حمایت از روش غیر دموکراتیک صدام در بدست گرفتن قدرت بوده است.) در هر حال احتمال زیادی وجود دارد که توقیفهای بیشتری صورت گیرد.
7- بنا بر گزارش، صدام از این نوار برای توضیح مطلب جهت گروه زیادی از طرفدارانش که در حدود یکم مرداد ماه گردهم جمع شده بودند تا علت این توقیفها برای آنان روشن شود، استفاده کرده است. در مورد درک اینکه چرا اتهاماتی نظیر طرفداری از انتخابات زمینه معقولی برای زندانی کردن بعضی اشخاص به حساب میآید، برخی ناظران معتقدند که عباراتی نظیر: جریانات دموکراتیک، به سوی مردم رفتن، و بخصوص کلماتی مانند انتخابات معنی ویژهای برای بعثیها دارد. اینها اصطلاحاتی است که همواره مورد تأکید جناح طرفدار شوروی (ولی غیر کمونیست) حزب بعث و بسیاری از افسران ارتش که از مدتها پیش احساس کردهاند که صدام حسین عراق را از متحدین طبیعیاش یعنی کشورهای پیشرو و مترقی به رهبری شوروی، دور کرده بوده است.
تغییر الگوهای تجاری عراق به الگوهای غربی، قرارداد بستن با سرمایهداران به جای کشورهای سوسیالیستی، تقویت و گسترش فوقالعاده روابط با اروپا و غیره همگی به عنوان نکات مضر به حال روابط (عراق) با بلوک (شرق) و خلاف مصالح عراق تلقی شده است. بنابراین در این زمینه، انتخابات یک حرف بیربطی است و عکسالعمل را در صدام برانگیخت که حتی از نفرت فوقالعاده وی نسبت به جریانات دموکراتیک نیز فراتر رفت، زیرا این مطلب کل سیاست وی را مورد سؤال قرار میدهد.
8- در این مبارزه واقعیات تحریککننده دیگری نیز وجود دارد. روش خشونتآمیزتری که در ماههای اخیر دنبال شده باعث گردیده است که بعضی از بدگویان صدام وی را متهم کنند که رفتارش به جای اینکه به سوی دوستان عراق باشد به نفع دشمنانش و بخصوص آمریکاست. برای مثال شایع است که وی نامهای از کارتر دریافت کرده است که حاوی قدردانی به مناسبت افزایش تولید نفت میباشد. وی همچنین متهم است که ایران را، به خاطر موضع تهدیدآمیز و خشنی که دولت عراق در قبال مسائل کردستان و خوزستان اتخاذ کرده وادار ساخته است که درصدد باز گرداندن مشاورین نظامی آمریکایی باشد. بهعلاوه اعراب خلیج فارس به خاطر ترسشان از اهداف نهایی عراق، به آرامی به آغوش آمریکا رانده میشوند.
9- نظریه: هنگام تغییر رئیس جمهوری منطقا از نظر بسیاری از افراد موقع تأمل و ملاحظه این نکته است که کشور به کدام سو در حرکت است و چه کسی باید آن را رهبری کند. بنابراین آنان که مخالف صدام هستند و یا صرفا با به قدرت رسیدن وی موافقت ندارند به هر دلیل - به نظر میرسد که قادر بودهاند حمایت کافی برای مبارزه با وی فراهم آورند. حداقل مطلب این است که وی چگونه با موضوع برخورد کرده است. او اقدامات سریع و مهمی در قبال تهدید مشهود به عمل آورد، و حتی ممکن است که عکسالعمل اضافی نشان داده باشد. کسانی که مدتها معتقد بودند که صدام حسین علیرغم ظاهر خوبش
انسان خوبی نیست. احتمالاً اینک خود را محق احساس میکنند. همچنین احتمال دارد که تهدید بسیار بزرگتر از آنچه که تاکنون مکشوف شده بود باشد و عکسالعمل صدام کاملاً بجا بوده است.
پک
27 جولای 79 - 5 مرداد 1358 سرّی از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی فوری عطف به: بغداد 1593 و قبل از آن موضوع: بازداشتها در عراق 1- (تمام متن سرّی است) 2- اگرچه بغداد ظاهرا آرام است و هیچ نشانهای از مشکلات به چشم نمیخورد، ولی شایعات خصوصی و عمومی در آن میجوشد. واقعیات چندی وجود دارند که نسبتا واضح به نظر میرسند و احتمالاً اهمیت فراوانی دارند:
الف - صدام بهطور جدی در داخل حزب به مبارزه طلبیده شده و به همین شکل، خود را آنقدر در معرض مبارزه میداند که مستلزم یک پاسخ خشن باشد.
ب - تعدادی از افسران عالیرتبه ارتش زندانی شدهاند (و گویا بعضی از آنها اعدام گردیدهاند) پ - اینکه به نظر میرسد که صدام به طور مستحکمتری بر مسند قدرت است.
3- ممکن است زمان زیادی بگذرد تا واقعیت معلوم شود و لازم است که به خاطر داشته باشیم که اکثر آنچه که اینک میدانیم از خود دولت عراق ناشی میشود. ما کوشیدهایم توضیحاتی را که بیشتر منطقی به نظر میرسد گردآوریم که در پی این پیام خواهد آمد. پک
29 جولای 79 - 7 مرداد 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: دستگیریها در بغداد ؛ اعلام کشف توطئه و مداخله خارجی 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- در تاریخ 6 مرداد ماه، دولت عراق گزارش توطئه مرجع الف را علنی نمود. دفتر اطلاعات خارجی در عمان متن کامل اعلامیه شورای فرماندهی انقلاب را که در آن گفته شده است متهمین چندین سال بر روی این توطئهکار کردهاند (مرجع ب) تهیه کرده است. هدف این توطئه ضربه زدن به حزب، انقلاب و منافع سوسیالیستی و دموکراتیک تودهها، و مرتبط ساختن عراق با طرحهای سرمایهداری امپریالیسم آمریکا در جهت حفظ منافع صهیونیستها بوده است. توطئهگران با یک منبع خارجی از نظر ارشادی و مالی در ارتباط بودهاند، لیکن ذکر نام کشور مزبور در حال حاضر به نفع ملت نیست.
3- دادگاه ویژهای تشکیل شده تا به وضع متهمین و دیگر همکاران آنها به اتهام توطئه و خیانت رسیدگی نماید. نتایج این محاکمه و میزان کیفر از پیش معلوم است.
4- بغداد آرام و همه چیز عادی است. در سلسله مراتب تشنج بسیاری وجود دارد، ولی هنوز معلوم نیست که به صدام تا چه حد ضربه وارد شده است.
5 - بنا به دلایل قابل درک، گویا مایل نیستند نقش سوریه را در این خصوص علنی سازند. ولی بدون شک در بغداد همه میدانند که کشور درگیر در این توطئه کدام است. پک
30 جولای 79 - 8 مرداد ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: بغداد 1612 موضوع: دادگاه مخصوص شورای فرماندهی انقلاب برای رسیدگی به قضایای توطئه 1- (بدون طبقه بندی) شورای فرماندهی انقلاب در نشست 28 جولای خود اعضای زیر را به عضویت یک دادگاه ویژه شورای فرماندهی انقلاب منصوب کرد تا به محاکمه کسانی که متهم به شرکت در توطئه مکشوفه اخیر هستند بپردازند: نعیم حداد (یک شیعه) رئیس دفتر فلسطین و مبارزه مسلحانه (OPAS) و رئیس جبهه ملی میهنپرستان خلق (PPNF)، سعدون قیدان وزیر حمل و نقل و ارتباطات، طه عبدالکریم وزیر نفت، حسنعلی (یک شیعه) وزیر بازرگانی، سعدون شاکر وزیر داخله، حکمت ابراهیم رئیس بخش جنوبی حزب بعث، و عبدالله فضل (یک شیعه) رئیس بخش شمالی حزب بعث.
2- (خیلی محرمانه) نظریه: از زمان انقلاب 1968 تاکنون این سومین دادگاه شورای فرماندهی انقلاب است که تشکیل شده است. طه یاسین رمضان رئیس اولین دادگاه در سال 1970 بود که دستگیرشدگان در جریان توطئه دست راستی راوی (که هزینه آن توسط ایران پرداخته شده بود) را محاکمه کرد. در مارس 1977 به دنبال شورشهای شیعیان در ماه قبل، عزت مصطفی یکی از اعضای ارشد شورای فرماندهی انقلاب، رئیس دومین دادگاهی بود که دامنه نارضایتی شیعیان را مورد بررسی قرار داد. باتوجه به تجربیات گذشته، معلوم نیست که انتصاب به ریاست دادگاه جدید افتخاری داشته باشد. رمضان، در سال 1970، به خاطر محکومیت بلا استثنا بسیاری از کسانی که به نحوی با جریانات «راوی» تماس داشتهاند، به «قصاب» شهرت یافت و به همین جهت دشمنان فراوانی در میان سطوح بالای حزب بعث پیدا کرد. از سوی دیگر عزت مصطفی، در جریان بازجوییهای شیعهها در سال 1977 ثابت کرد که بیش از حد ملایم و آسانگیر و لذا از مشاغل خود در بخش منطقهای شورای فرماندهی انقلاب معزول شد.
3- نظر به نشانههای آشکار نقش شیعیان در توطئه مکشوفه اخیر، نعیم حداد، بهعنوان شیعه ارشد در سلسله مراتب قدرت عراق، در یافتن راه بینابینی میان تعصب فوقالعاده و آسانگیری مشکلات تازهای ایجاد خواهد کرد. تقریبا آشکار است که صدام حسین میکوشد تا حداد را بیآزماید و ببیند که آیا او به دنبال پیمانشکنی عدنان حسین و غانم عبدالجلیل، که پیش از این مورد اعتماد بودند، قابل اطمینان هست یا خیر. تا میزان کمتری سایر اعضای شیعه دادگاه نیز تحت آزمایش هستند، ولی آنان بیشتر از طبقه حقوقبگیران حزبی هستند و احتمالاً حضورشان در دادگاه فقط برای این است که این تصور را بوجود آورد که توطئهگران شیعه توسط هممذهبان خود محاکمه میشوند و این وجه در مورد حداد نیز ملحوظ است.
4- حضور وزیر جدید الانتصاب داخله یعنی سعدون شاکر، در دادگاه، نقش جدیدی است برای رئیس سابق امنیت. وی در گذشته سرپرست بازجوییهای متهمین بوده است. حضور شاکر در دادگاه ظاهرا نشان خواهد داد که محاکمه توسط معاون شاکر (و برادر ناتنی صدام) برزان التکریتی اداره خواهد شد. در
واقع نشانههایی در دست است که هم برزان و هم پسرخاله صدام (وزیر دفاع) عدنان خیراله طلفاح، در جریان دستگیریهای اخیر نقش مشورتی مهمی ایفا کردهاند.
5- وارد شدن وزیر نفت عبدالکریم در این جریان نیز نمیتواند کمکی به عدنان حسین بکند. در سالهای اخیر، عدنان بهعنوان دبیر کمیته عالی پیگیری، بهطور کامل در مورد قیمتگذاری و سایر مسائل مربوطه بر وزیر نفت تسلط داشته (و گاهی وی را تحقیر کرده)، و گویا عبدالکریم نیز عمیقا از مداخله عدنان در امور وزارت نفت ناراحت شده است. به این ترتیب ممکن است عدنان همدردی چندانی از قربانی سابق خود نبیند.
6- سعدون قیدان که عضو فرماندهی منطقهای نیست، ظاهرا در نتیجه تعداد زیاد دستگیرشدگان سطوح بالای نظامی که باید محاکمه شوند، به این جمع افزوده شده است. از قیدان که خود نیز زمانی افسر بوده است، انتظار میرود که اگر نه با همدردی، لااقل با تفاهم به قضاوت نسبت به به افسران (دستگیر شده) بپردازد. از سوی دیگر احتمالاً قیدان بدان جهت در دادگاه حضور دارد که انتقادات را از تنها عضو شورای فرماندهی انقلاب که قاعدتا باید جز هیئت قضات محاکمهکننده افسران نظامی باشد، یعنی وزیر دفاع خیراله، دور کند. اگر این فرضیه صحیح باشد و صدام بخواهد پسر خاله خود را از خشم سایر افسران ارشد مصون بدارد، انتصاب قیدان برای دستگیرشدگان نظامی که محاکمه خواهند شد نشانه بدی خواهد بود.
7- در واقع اگر هم نتیجه محاکمه دقیقا از پیش تعیین نشده باشد، برای زندانیان سطوح بالا امری قطعی و مسلم است. آنها پیشاپیش در نظر عامه متهم به توطئهگری شدهاند و صدام باید به خاطر این واقعیت که بسیاری از آنان از طرف وی به مقامات پر مسئولیت منصوب شده بودهاند، دچار دردسر شود. پس از همه اینها، اگر هیچ یک از اینان غیر مجرم شناخته شود، بهطور مضاعف احمق به نظر خواهد رسید. بنابراین خیلی احتمال ندارد که آنان بتوانند از اعدام بگریزند و تبرئه شوند. (بنابر شایعات منتشره بسیاری تاکنون اعدام شدهاند و این امر همیشه احتمال دارد.) پک
31 جولای 79 - 9 مرداد 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: رویدادهای عراق 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- مدتها باید بگذرد تا بیگانگان بتوانند در مورد دستگیریهای انجام شده در عراق، و نیز علتها و نتایج نهایی اطلاعات مبرهن و قاطعی بدست آورند. ولی یادآور میشویم که ماهیت مرموز رژیم سبب پیدایش شایعات و انتقادات بسیار در مطبوعات بیگانه شده است. بنابراین، به منظور ارائه اطلاعات جدید به مخاطبها، دفتر حفاظت منافع اطلاعات ذیل را که ناشی از گفتگوها و مباحث انجام شده است، مطرح مینماید.
3- بغداد آرام است. در اطراف دفاتر دولتی و یا کاخ تعداد نیروهای امنیتی افزایش نیافته، و در شهر نیز واحدهای مسلح به چشم نمیخورد. ظاهرا هیچگونه اتفاق غیرعادی رخ نداده است.
4- گمان نمیرود که واحدهای نظامی خاصی به طرف شهر در حرکت باشند. دستگیریها نیز ظاهرا قبل از وقوع چنین رویداد احتمالی صورت گرفته است.
5 - رئیس جمهور بکر نیز احتمالاً مجبور به ترک مقام خود نشده است. وضع مزاجی وی چندان خوب نبوده و تا آنجا که میدانیم دو روز قبل به منظور معالجه راهی ژنو شده است. بنا به گفته منبع ما، مرض قند وی ناراحتیهای جدیدی را در پاهای وی پدید آورده است.
6- اطلاعات ما مبنی بر حضور معاون نخستوزیر سوریه و نیز امورخارجه یعنی خدام در اینجا تأیید شده است. وی از طرف اسد پیامی برای صدام آورده است که در آن رابطه سوریه با توطئهگران تکذیب شده و اعلام کرده که سوریه به هیچوجه مایل به سرنگونی دولت عراق نیست. هیچیک از دو کشور ظاهرا میل ندارند نقش سوریه را مورد تبلیغ قرار دهند، و احتمالاً علت آن نیز سفر خدام به عراق است که طی آن دولت عراق از ذکر نام محرکهای خارجی سرباز زده است. نقطهنظرهای بسیاری از بغداد ابراز شده، ولی شکی نیست که همه میدانند منظور عراق از ایماء و اشارههای کدام کشور است. متوجه شدیم که رئیس ستاد ارتش شهابی سوری که از دوستان شخصی اسد است در روز 7 مرداد وارد بغداد شده تا گفتگوهای بیشتری انجام دهد.
7- شایعات مربوط به اعدام توطئهگران رواج یافته، و میگویند که اعتراف آنها که در ویدئو ضبط شده در اجلاس حزبی در سرتاسر کشور به نمایش گذاشته شده است. بنابراین اعدام بعضی از توطئهگران برجسته احتمالاً صورت گرفته، لیکن با در نظر گرفتن این واقعیت که دادگاه ویژه شورای فرماندهی انقلاب جهت رسیدگی به توطئه تشکیل شده، میتوان گفت که توطئهگران هنوز هم زنده هستند.
8- اظهارنظر: اوضاع عراق بهعنوان کشوری که بنا به گزارش مطبوعات خارجی در اوج کودتا و بحران بسر میبرد، بسیاری عادی و معمولی است. پک
سرّی مرکز ملی ارزیابیهای خارجی غیرقابل رؤیت برای خارجیان صدام حسین رئیس جمهور عراق یک گزارش تحقیقاتی بیوگرافیک 14508 - 79 CRاوت 1979 - مرداد 1358 اطلاعات مربوط به امنیت کشور افشای بدون مجوز جرایم جنایی در بردارد این نشریه بصورت میکروفیش موجود است.
برای بدست آوردن یک نسخه میکروفیش این نشریه با شماره 7177 - 351 (DER/DSB) تماس بگیرید. برای دریافت نشریات دیگر بهعلاوه یا به جای نسخات چاپی با شماره 7200 - 351 (OCR ISG) تماس بگیرید.
طبقهبندی ابتدایی به موجب 004050مرور مجدد در تاریخ 2 اوت 1999 مدت بیش از 6 سال به موجب 004050 دلیل: CGB3 ,7 غیرقابل رؤیت برای خارجیانسرّی تمامی مطالب این صفحه بدون طبقهبندی میباشد. مرکز ملی ارزیابیهای خارجی صدام حسین رئیس جمهور عراق نویسنده این گزارش برت انگلهارت، بخش خاور نزدیک و آفریقا، دفتر اداره مرکزی مراجعات
میباشد. گزارش عمدتا بر اطلاعات دریافت شده از دفتر حفاظت منافع آمریکا در سفارت بلژیک، بغداد استوار میباشد. نظرات و سؤالات خود را میتوانید از طریق شماره تلفن 6788 - 351 با آقای انگلهارت در میان بگذارید. این گزارش با دفتر تحلیلهای سیاسی، دفتر اطلاعات جاسوسی علمی و مدیریت عملیات هماهنگ شده است.
خلاصه بیوگرافیک در 16 ژوئیه 1979، احمدالبکر رئیس جمهور وقت، ظاهرا به دلایل پزشکی استعفا داد و در پی آن یار دیرینه او صدامحسین جانشین منتخب او شد. این تغییر بیشتر در شکل و صورت بود نه در محتوی؛ حسین بعد از تشدید وخامت سلامتالبکر در 1974 توانسته بود یک نقش متنفذ و روزافزونی در تصمیمگیریهای دولت و حزب حاکم بدست آورد. به قدرت رسیدن حسین ظاهرا باعث بروز مخالفتهایی شد، که جزئیات آنها روشن نشده است، اما او کنترل کشور را کاملاً در دست دارد. حسین که فردی بیرحم، مغرور و قدرتطلب است بعد از کودتای بعثی در 1968 قدرتش افزایش یافت. در مقایسه با البکر، حسین از حمایت قشر وسیعی از مردم برخوردار نیست ولی بهطور مؤثری دولت و حزب را توسط چند تن از هواداران وفادارش که در پستهای مهم گذاشته شدهاند، کنترل میکند. او یک نظریهپرداز بعثی نیست، او در مورد اصالت عمل و ملیگرائیش به خود افتخار میکند. او احتمالاً به ارتقای درجه عراق به عنوان رهبر دنیای عرب، بدون وابستگی به شوروی یا آمریکا ادامه خواهد داد. (سرّی) صدام حسین رئیس جمهور (از ژوئیه 1979) در 16 ژوئیه 1979، یازدهمین سالگرد کودتایی که حزب بعث عراق را به قدرت رسانید. رئیس جمهور احمدالبکر ظاهرا به خاطر ناتوانی جسمی استعفا داد و قدرت را رسما به یار دیرینه خود و جانشین منتخبش انتقال داد. به فاصله چند ساعت بعد از انتخاب شدن نظر شخصی خود را با انتخاب چند وزیر و با تغییر دیگر مقامات، بر دولت اعمال نمود. چون او چندین سال نقش حاکم در سیاستهای عراق را داشته بعید به نظر میآید که بخواهد تغییراتی در سیاست دولت انجام دهد. در کنار احراز مقام ریاست جمهوری صدام جانشین البکر بهعنوان رئیس شورای فرماندهی انقلاب شد و این بالاترین مقام اجرایی و قانونی کشور میباشد. در 17 ژوئیه 1979 او از رتبه دوم در فرماندهی منطقهای حزب بعث به رتبه اول ارتقا یافت. او همچنین عهدهدار سمتی در امور بعثی اعراب و حزب بعث بهعنوان یکی از معاونین سهگانه فرماندهی قومی حزب بعث در بغداد میباشد. (محرمانه) اولین آزمایش قدرت انتقال قدرت از البکر به حسین آسان نبود، با وجود اینکه اول خلاف این انتظار میرفت. تا 26 ژوئیه تقریبا 40 مقام عراقی شامل افسران ارتشی و همکاران نزدیک حسین در حزب بعث دستگیر شده بودند و به گفته بعضی منافع اعدام شدهاند. اخبار و شایعات در بغداد زیاد بود، ولی دلایل مشخص دستگیری روشن نبود. مقامات آمریکا اظهار کردند که امکان دارد رهبران حزب بعث به ملایمت به شیوه به قدرت رسیدن حسین اعتراض کرده و خواستار برقراری شیوه دموکراتیک انتخابات حزبی شده باشند. در این
صورت خصلتهای قدرتطلبی و خشونتآمیز رئیس جمهور جدید باعث شده که با دستگیریهای دسته جمعی شدیدا عکسالعمل نشان دهد. همچنین امکان دارد که تهدید دریافتی حسین بیش از آنچه ابزار میشد باشد و لذا او عکسالعمل مناسب نشان داده است، در هر حال او کاملاً بر اوضاع مسلط است.
(سرّی) مرد قدرتمند در مقایسه با البکر، حسین هیچگاه از حمایت مردمی وسیع برخوردار نبوده است. او با طراحی دقیق و انتصاب حامیان وفادار در شغلهای حساس توانست تدریجا قدرت را در حزب و ارگانهای دولتی مهم از آن جمله کابینه و دستگاههای اطلاعاتی کسب کند. وخامت تدریجی سلامت بکر و انتصاب حسین بهعنوان جانشین، کوششهای حسین را برای به بقدرت رسیدن تسهیل نمود. تا زمانی که بکر استعفا نداده بود، انتقال قدرت به حسین فقط جنبه تشریفاتی داشت. (سرّی) حسین اساسا تکرو است. او فردی مرموز و توطئهگر و مشهور به بیرحمی در قبال مخالفین خود است، او به افراد کمی غیر از افراد قبیله و یاران تکریتیاش اعتماد دارد. او چند نفر بیگانه را در مقامهای مهم گمارده است تا در وقت مناسب آنها را اخراج کند. در داخل ارتش، انتخاب حسین بهعنوان سپهبد با وجود عدم تجربه نظامی در سال 1973 هنوز جلوهگر است، و روابط او با بعضی از فرماندهان ارشد نظامی هنوز هم دچار تیرگی است. حسین رقبای نیرومند در ارتش را شناسایی کرده، و به دقت ملاک رقابت احتمالی در حزب بعث را مانند عکسالعمل وی در برابر مخالفین در ژوئیه 1979 - زیر نظر دارد (سرّی).
روابط خارجی در صحنه بینالملل حسین خواستار نقش متعادل و سازشکارانهای برای کشورش بوده تا به انزوای خود پایان دهد و صلح و ثبات خلیج را تأمین کند. خلیج دارای اهمیت استراتژیک برای عراق میباشد، چون اقتصاد رشد یابنده آن به نفت محتاج است که از طریق دریا قابل انتقال است. در مارس 1975، حسین مهره اصلی مذاکرات در قرارداد الجزیره با ایران بود، این قرارداد به حمایت ایران از شورشیان کرد پایان داد و اختلافات بر سر آبراه شطالعرب را در مرز دو کشور حل نمود. حسین در 1977، یک هیئت بلندپایه برای مذاکره بر سر اختلافات مرزی به کویت فرستاد. (محرمانه) حسین مشوق همکاری دوجانبه در زمینههای تجاری، اقتصادی و فرهنگی بوده است. او میگوید که عراق میتواند با کشورهایی که دارای نظامهای سیاسی متفاوتی هستند رابطه برقرار کند به شرط اینکه آن روابط براساس احترام متقابل حاکمیت ملی و «منافع مردم» استوار باشند. در نتیجه حسین که بهطور کلی احساسات ضد غربی دارد یک سیاست انعطافپذیر نسبت به کشورهای غربی در زمینههای تبادل اقتصادی و فنی اتخاذ کرده است. ولیکن او امکان برقراری مجدد روابط دیپلماتیک با آمریکا (که در 1967 قطع شده) را تا زمانی که این کشور از اسرائیل حمایت کند، رد کرده است. (سرّی) طی 1977 حسین سیاستی اتخاذ کرد که خواهان وابستگی کمتری به شوروی بود. شوروی کشوری است که رژیم بعثی مدتها روابط بسیاری با آن داشته است. او به حمایت از قرارداد دوستانه 1972 بین دو کشور ادامه میدهد و سفرهای سالانهای به مسکو انجام میدهد، ولی مدعی است که عراق نمیخواهد از
اقمار سیاسی و یا اقتصادی هیچ یک از ابرقدرتها باشد. (محرمانه) حسین احتمالاً به کوششهای خود برای توسعه نقش بینالمللی عراق و دستیابی به مقام رهبری جهان عرب ادامه خواهد داد. از 1978 (1357) او چندین مقام اروپایی را پذیرفته است و سفرهای متعددی به کشورهای عربی کرده است. در اوایل 1979 (اواخر سال 1357) حسین، به همراه مقامات سوری، نقش مهمی در تلاش برای برقراری صلح بین دو یمن داشته است. در ملاقاتهای نهایی در بغداد در نوامبر 1978 و مارس 1979، او مخالفت اعراب نسبت به قرارداد کمپ دیوید را اعلام کرد و لذا وجهه خود را در جهان عرب بهبود بخشید.
دیدگاههای سیاسی در حالی که ایدئولوژی بعثی بر پانعربیسم تأکید دارد، حسین یک ملیگرای عراقی میباشد که مصمم است کشورش را تا حد امکان توسعه دهد. او طرفدار سیاست «عراق اول» در جهت دستیابی به وحدت و ثبات در کشور و توسعه استقلال اقتصادی و خودکفایی است. او بر بهبود وضع داخلی و عراق از لحاظ سیاسی و اقتصادی تأکید داشته تا کشورش بتواند بزرگترین قدرت حوزه خلیجفارس باشد.
ایدئولوگهای حزب با نظر اصالت عمل حسین و آمادگیش برای قربانی کردن ایدئولوژی حزب به نفع توسعه و حفظ رژیم مخالف هستند. (خیلی محرمانه) از لحاظ داخلی حسین سیاستهای جاهطلبانه اقتصادی و سیاسی اتخاذ کرده که اهداف آنها رشد سریع، امکان ایجاد کار برای همه و توزیع عادلانه درآمد میباشد. برای تحقق این اهداف حسین بهعنوان رئیس سازمان برنامه و کمیته امور نفتی و تنفیذ موافقتنامهها، طرحهای اقتصادی و ملی کردن صنایع و ایجاد تنوع در توسعه صنعتی و اصلاحات کشاورزی را پیاده کرده است. (بدون طبقهبندی) چون حسین قدرت را در دستهای خودش متمرکز کرده، نتیجتا همه مشکلات موجود در سیاستهای توسعهای را از جانب او میدانند. در چندین سال اخیر هم مقامات حزبی و مردم او را مسئول کمبودهای غذایی، تورم و ضربههای اقتصادی دانستهاند. برای مقابله با این حملات در خلال سالهای 77 - 1976، حسین سیاست افزایش تولید را اتخاذ کرد و نتیجه القای این مسئله بود که سیاستهای دولت مسئول مشکلات اقتصادی نبوده است، بلکه این خود مردم بودند که به اندازه کافی کار نمیکردند و لذا تولید تقلیل یافته بود. او همچنین بر برتری تخصص تکنولوژیک بر صداقت ایدئولوژیک تأکید داشت.
(سرّی) صدام ممکن است با مشکلاتی از طرف شورشیان کرد در شمال و گروههای شیعه در جنوب روبرو شود. در اوایل 1979 (اواخر سال 1357) او چندین ملاقات سطح بالا برای بهبود وجهه خویش بین این گروهها انجام داد. (محرمانه) اوایل زندگی صدام حسین در تکریت در 1937 بدنیا آمد. بعد از تکمیل دوران متوسطه در بغداد او در مدرسه حقوق ثبت نام کرد، ولی درسهای خود را تکمیل نکرد. (او از طریق مطالعه مستقل بالاخره دیپلمش را از مدرسه حقوق بغداد در سال 1970 بدست آورد.) در حالی که دانشجوی حقوق بود در کوشش برای قتل ناموفق
نخستوزیر عبدالکریم قاسم از طرف بعثیها در اکتبر 1959 شرکت کرد. حسین از کشور فرار کرد و برای کودتای بعثی در سال 1959 بازگشت و دوباره بعد از سقوط دولت در نوامبر فرار کرد. او در سال 1964 برای شرکت در توطئه قتل عبدالسلام عارف رئیس جمهور، بازگشت، او دستگیر شد و برای دو سال زندانی شد. حسین به طراحی کودتای ژوئیه 1968 کمک کرد. ولی حدود دخالت او نامشخص است.
تحکیم مراتب قدرت در نوامبر 1968 حسین معاون دبیرکل فرماندهی منطقهای حزب بعث شد، در سال 1969 او معاون رئیس شورای فرماندهی انقلاب شد. حسین بهطور مداوم به سوی مرکز قدرت حرکت کرد و مخالفان واقعی و نیرومندش را کنار زد و با مهارت خاصی نظرات خودش را بر تشکیلات حزب تحمیل کرد. او شبکه مؤثر جاسوسی و اطلاعاتی را در داخل حزب بعث تشکیل داد و این شبکه مستقیما به او پاسخ میدهد. حسین مسئول موج تصفیهها، بازداشتهای مخفی و خیابانی است که حزب بعث برعلیه مخالفان خود انجام میدهد. اینطور عنوان میشود که او قتل سرهنگ حردان التکریتی را که مخالف سر سخت رژیم بود در مارس 1971 طراحی کرده است. (سرّی) در ژوئن 1973 نقشه ناظم کازار دبیرکل امنیت عمومی برای اعدام البکر شکست خورد، ولی موجب زخمی گشتن وزیر داخلی سعدون قیدان و وزیر دفاع حمید شهاب التکریتی شد. اطلاع زیادی از زمینه و یا رهبران کودتا در دست نیست، ولی بعضی معتقدند که آن نقشه به وسیله حسین برای کوشش در به قدرت رسیدن خودش طرحریزی شده بود. (سرّی) طی 1977 حسین از چند تحول سازمانی استفاده کرد. در ژانویه عضویت شورای فرماندهی منطقهای از 13 نفر به 21 نفر افزایش یافت، تعدادی از اعضای جدید به نظر میرسد از طرفداران با وفای حسین باشند. چند روز بعد در تغییرات کابینه، افراد حسین به مقامات مهمی رسیدند.
در سپتامبر 1977 تمامی اعضای شورای فرماندهی منطقهای عضو شورای فرماندهی انقلاب هم شدند، لذا حسین در هر دو شورا حائز اکثریت بود. (محرمانه) حسین مردی تمام عیار حسین را فردی صریح، جاهطلب، بیرحم و فعال توصیف میکنند. او آماده است به اشتباه خود اعتراف کند و در صورت عدم موفقیت برنامهای حاضر است سیاستش را عوض کند. او به ضعفهای رژیمهای قبلی واقف است و لذا سعی دارد آن اشتباهات را تکرار نکند. به گفته یکی از دوستان سابق او فرد فرصتطلبی است که با هر کسی که در راه رسیدن به اهدافش کمک کند، همکاری خواهد نمود. او فردی کوشا و خودساخته است که از مسائل داخلی و بینالمللی به خوبی مطلع میباشد. در صحبت او ظاهری آرام و قاطع دارد. (محرمانه) او قد بلند، شیکپوش، خود نگهدار و خوشسیما است و دارای ظواهر یک ورزشکار میباشد. در سال 1974 او از دیسک در مهرههای کمرش رنج میبرد. به دنبال بستری شدن، شایعاتی مبنی بر مرضهای مختلف بر سر زبانها افتاد، ولی وضع او هرگز وخیم نبود. با این حال او همیشه یک کمربند ارتوپدی بر تن دارد و سعی دارد بر صندلیای که پشت آن محکم است بنشیند.
حسین با کراهت انگلیسی صحبت میکند، ولی انگلیسی را خوب میفهمد. اسم کامل او صدام حسین
عبدالمجید التکریتی است. (سری) حسین با دختر عمویش خیرالله طلفاح، که بعد از مرگ پدرش در خانه آنها بزرگ شده است ازدواج نمود. همسر صدام، سعیده که قبلاً معلم بوده زن متین و آرامی است که از فعالیتهای اجتماعی اجتناب نمیورزد و ترجیح میدهد در خانه نزد خانوادهاش بماند. حسین دارای پنج فرزند میباشد. (محرمانه) 2 اوت 1979
اول اوت 79 - 10 مرداد ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: سیاستهای عراق پس از پاکسازی 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- قبل از رویداد نهایی، همه میپنداشتند که ترک صحنه توسط بکر در کوتاه مدت در سیاستهای عراق تغییری پدید نخواهد آورد. این ارزیابی ناشی از این واقعیت که صدام از قدرت کافی در تعیین خط مشیها برخوردار است، و نیز از ظهور توافق در میان ردههای رهبریت در مورد نحوه اداره امور بود.
همچنین این باور پیدا شده بود که فرضیه رهبری متحد و متفقالقول فرماندهی صدام تغییراتی را پدید خواهد آورد، لیکن در مورد ماهیت و مسیر تغییرات اختلاف نظر بسیار وجود داشت.
3- بخش اعظم ابهام منعکسشده در بالا از عدم آگاهی صدام بهعنوان یک فرد، و امکان همیشه موجود رویارویی وی با مخالفتهای جزیی (که همیشه در عراق وجود دارد) ناشی شده است. ما در مورد صدام ارزیابی جداگانهای را در دست تهیه داریم، لیکن معتقدیم که رویدادهای اخیر حداقل مقداری از تغییرات ناشناخته را در راهی که عراق علنا انتخاب کرده ایجاب نموده است.
4- مشکلات مربوط به برآورد در عراق، شاید مانند دیگر کشورها، ناشی از نحوه تحقق رویدادها در دو هفته اخیر باشد. بازنشسته شدن بکر مستقیما آنچه را که انتظار میرفت پیش آورد، یعنی نوعی انتقال آرام قدرت پدید آمد که مخالفت را برانگیخت و بروز موجی از دستگیریها را سبب گردید. ناظران ناگهان متوجه شدند که صدام به خاطر مسائلی که از نظر وی با اهمیت تلقی شده یا مورد رویارویی و یا مورد انتقاد قرار گرفته است (ما در مورد این موضوع کلی در پیام جداگانهای بحث خواهیم کرد). بعث برخلاف تصور یک دست نبود.
5 - در مورد پیدایش «جنایات» حوزه واقعی عملکرد توطئهگران، هدف آنها و تأثیر آن بر رهبریت صدام، سؤالات بسیاری بدون پاسخ مانده است. لیکن وی علنا اعلام کرده است که خود او کلاملاً مسئول است و در مورد این واقعیت هیچگونه انتقادی را نمیپذیرد. به همین دلیل معتقدیم که جنبههای مهم زیرین سیاستهای گذشته عراق بازهم مصداق خواهد یافت.
6- امتناع گرایی، بهعنوان فردی که معتقد به این ستون از ایدئولوژی بعثی است، مشکلات داخلی نخواهد توانست مانع از آن شود که صدام حتی به تنهایی پرچم امتناعگرایی (جبهه پایداری) را در اهتراز نگاه دارد. (امکان دارد که صدام از طرف کسانی که هماکنون در زندان بسر میبرند در این زمینه مورد انتقاد قرار گرفته باشد. در بیانیه عمومی شورای فرماندهی انقلاب همین موضوع بهطور ضمنی مطرح شده است.) ممکن است عراق مجبور به کاهش نقش فعالانه افراطی خود در زمینه اعراب و اسرائیل گشته و
موضع انزواطلبانهای را اتخاذ نماید. ولی میتوان روی آن بهعنوان مخالف سر سخت حل مسالمتآمیز مسئله حساب کرد البته گذشته از بعید بودن دیگر روشهای ممکن موجود.
7- روابط منطقهای. در چند سال گذشته عراق تلاشهای موفقیتآمیز و مهمی را در بهبود روابط منطقهای و بخصوص با همسایگان خود انجام داده است. این انعکاس نفعطلبی و به رسمیت شناختن توأم با بیمیلی مفید بودن وضعیت موجود است، و امروزه بیش از گذشته مشهود خواهد بود. تلاشهای جدی که بکر با آنها دست به گریبان بود، ظاهرا روابط این کشور را با ایران بهبود بخشیده، و تصمیم مبنی بر عدم تبلیغ پیرامون درگیری سوریه در توطئه نشانگر تمایل دو کشور به از بین رفتن مشکلات دوجانبه است.
(احتمالاً در این تصمیم سوریه نیز نقش بهسزایی داشته است.) ممکن است دستگیریها موقعیت داخلی صدام را نابود نساخته باشد، ولی حتما تا حدودی آن را تضعیف کرده است. بنابراین او سعی نخواهد کرد در رابطه با کشورهای هم مرز عراق مشکلاتی را پدید آورد، گرچه وی تصمیم گرفته بود تا یک دشمن خارجی (سوریه) بتراشد تا توجه تودههای مردم را از تأثیر داخلی توطئه منحرف سازد.
8- نیروی داخلی؛ زمانی که صدام به مقام ریاست جمهوری رسید با مسائل داخلی مهمی دست به گریبان بود و قبل از کشف این حقیقت که بسیاری مشاورین نزدیکش علیه وی دست به توطئه زدهاند نیز همین وضع را داشت. به مشکلات حساس و پیچیده اکراد، شیعیان و کمونیستها اکنون باید مسئله نسبتا وسیع پاکسازی ارتش و شورای فرماندهی انقلاب نیز افزوده شود. ممکن است اقدامات سریع و سرسختانه صدام مشکلات را تا حدودی مرتفع ساخته باشد، لیکن برخورد با این مشکلات توجه عراق را از نقش منطقهای و بینالمللی خود منحرف میسازد. لازم است صدام مطمئن شود که نظم داخلی به قوت خود باقی است.
9- اظهارنظر: قبل از وقوع هرگونه تغییر عراق در ابهام و مرموزی خاصی فرو میرود. این وضع هنوز به خاطر وقوع مسائل بسیاری که به خوبی درک نشده بهبود چندانی نیافته است. اصل موانعی که بر سر راه ناظران قرار دارد به طرز مشهودی در اعلامیه 25 تیر ماه در بغداد که موجب پیدایش رویدادهای مهمی گردید، تجلی یافته است: در سبک زندگی در پایتخت تغییر محسوسی رخ نداده است. معذالک، ما معتقدیم که آنچه که تا به حال رخ داده زمینه واقعی نمایش را تشکیل میدهد. پک
2 جولای 79 - 11 مرداد ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی، با اولویت موضوع: وضع بغداد عادی میشود: آرامش قبل از طوفان 1- (تمام متن خیلی محرمانه است).
2- مهمترین موضوع مندرج در رسانههای 11 مرداد ماه افتتاح قرارگاه جدید فرماندهی حزب عربی سوسیالیستی بعث توسط دبیرکل فرماندهی ملی میشل عفلق میباشد. عفلق به همراه دیگر اعضای سوری فرماندهی ملی، شبلی العیامی معاون دبیرکل، و دیگر افراد برجسته عراق، در عکسهای صفحات اول روزنامهها نشان داده شده، رئیس جمهور سابق (و معاون دبیرکل پیشین بکر در هنگام افتتاح این مجتمع عظیم احداث شده توسط یوگسلاوها اولین سخنرانی خود را پس از بازنشستگی ایراد نمود.) (اظهارنظر: عفلق و عصیامی که مورد نفرت رهبریت سوریه هستند، قبل از دیدار اواسط ژوئن
پرزیدنت اسد از بغداد از انظار غایب بودهاند، به استثنای میهمانی بزرگ صدام در 18 ژوئیه به مناسبت به قدرت رسیدن وی. در رابطه با توضیحات درونی حزب بعث در مورد مسئولیت دولت سوریه در توطئه کودتای مکشوفه اخیر، جار و جنجال مربوط به حضور اعضای سوری فرماندهی ملی عراق سیلی سختی است بر گونه دمشق، حضور عفلق و عیامی در افتتاح این مجتمع در عراق اجتنابناپذیر است. لیکن هیچ یک از نمایندگان حزب بعث سوریه در آن شرکت نکرده بودند، و اگر عراقیها واقعا نگران کاهش تشنج بین بغداد و دمشق بودند، میتوانستند افتتاح این اجتماع را تا بعد از ماه رمضان به تعویق بیاندازند.
شنیدهایم که بکر جهت انجام معالجات پزشکی به ژنو رفته است. ولی معلوم شده که این شایعات بیاساس بوده است، پایان اظهارنظر.) 3- شورای فرماندهی انقلاب در تاریخ 10 مرداد اعلام نمود که کمیته تحقیق ویژه شورای فرماندهی در تاریخ 6 مرداد ماه تشکیل شده بود (ولی هرگز اعلام نشده بود) تا شواهد مربوط به تعیین سرنوشت توطئهگران دستگیر شده را تقدیم دادگاه نماید. سرپرست این کمیته وزیر مسکن عبدالفتاح محمدامین است. اعضای کمیته عبارتند از جعفر قاسم حمودی سرپرست دفتر سازمانهای حزبی شورای فرماندهی انقلاب، و برهانالدین عبدالرحمن، سرپرست بخش مرکزی حزب بعث. کمیته در همان روز تحقیقات خود را آغاز نمود (و علنا فاش گردید) و محاکمه نیز به زودی آغاز خواهد شد. (اظهارنظر: انتصاب کمیته تحقیق ظاهرا در خدمت به دو هدف صورت گرفته است که عبارت است از اطمینان دادن به کادر متوحش حزبی و تغییر مسئولیت توطئه از رئیس مخابرات برزان التکریتی به مقامات برجسته حزبی، وزیر مسکن امین از مدتها قبل ثابت کرده است که در حل مسائل حساس تبحر بسیاری دارد، لیکن افراد مهم و سرشناس این کمیته در حقیقت برهانالدین و حمودی هستند. آنها از مهمترین و محترمترین اعضای حزب بعث عراق بوده و در صورتی که آنها نیز تأیید نمایند که سوریه در توطئه علیه صدام دست داشته، کادر حزبی نیز آن را خواهند پذیرفت. حداقل صدام موفق شده است که ده عضو شورای فرماندهی انقلاب را در ریشهکن ساختن همکاران خطا پیشه سابق خود درگیر نماید. این موضوع نشانگر اقدام دسته جمعی علیه توطئهگران است و با اقدامات پیشین شورای فرماندهی انقلابی مغایرت دارد، که خواستار تشکیل یک دادگاه سه نفره و محاکمه غیرعلنی 24 ساعته میشد. پایان اظهار نظر).
4- احتمالاً صدام در پاسخ به انتقاد مربوط به رفتار غیر دموکراتیک خود اجلاس کابینه در تاریخ 9 مرداد ماه بر اصل مسئولیت جمعی تأکید کرده است. صدام بر نیاز به تعادل بین امتیازات و وظایف رهبریت تأکید نمود. در اشاره به توطئهگران دستگیر شده، رئیس جمهور یادآور شد که نباید امتیازات موجب نادیده گرفته شدن وظایف شود. و همین امر نشانگر آن است که گویا بعضی از اعضای شورای فرماندهی انقلاب از وظایف خود سوءاستفاده میکردهاند.
(اظهارنظر: با نتیجهگیری از اظهارات اخیر صدام میتوان گفت که وی سعی دارد علاوه بر تکذیب ادعای دستگیرشدگان مبنی بر اینکه وی انتخابات حزبی را مجاز نمیداند و بدون مشورت دیگر اعضای شورای فرماندهی انقلاب و منطقهای به حکومت خود ادامه میدهد، امکان فساد را در رهبریت رژیم نیز نشان دهد. هنوز معلوم نیست که همکاران صدام از به کارگیری رهبریت جمعی مطمئن شدهاند. میگویند دستگیری توطئهگران را عوامل مفسدانه پدید آورده است. انتصاب کمیته تحقیق ممکن است مربوط به رسیدگی به این اتهامات باشد و به اتهامات امنیتی که بوسیله مخابرات مورد بازرسی قرار گرفته و تسلیم
دادگاه شورای فرماندهی انقلاب خواهد شد، ربطی ندارد. پایان اظهار نظر).
5 - رسانههای عراقی در تاریخ 11 مرداد اعلام کردند که روز قبل شورای فرماندهی انقلاب تصمیم گرفته است کمیته عالی کشاورزی را که قبلاً تحت سرپرستی عزت ابراهیم عمل میکرد منحل نماید. اعلام تشکیل وزارت جدید پس از آنکه صدام در تاریخ 25 تیر ماه گفته بود که روزهای کمیتههای عالی وزارتخانه چون کمیته عالی کشاورزی و کمیته پیگیری دیگر به سر رسیده است، صورت پذیرفت، که سرپرستی کمیته پیگیری را توطئهگر اصلی عدنان حسین بهعهده داشت. یکی از علل احتمالی لیکن بعید درگیری عدنان حین در توطئه و مخالفت با صدام گویا این است که صدام اخباری در مورد حیف و میلهای مالی کمیته پیگیری شنیده و تصمیم گرفته بود دست عدنان حسین را کوتاه نماید، و پس از لغو کمیته، عدنان را مسئول دفتر ریاست جمهوری نماید تا وی و همدستانش کمتر مورد اغوا و وسوسه قرار گیرند. اگر این شایعه صحت داشته باشد، عدنان به پائین آمدن رتبه و مقام خود پی برده و تنفرش افزایش یافته است. پایان اظهارنظر.) 6- بنا به گزارش رسانهها در 11 مرداد ماه طاهر توفیق وزیر صنعت و نیز سرپرست دفتر مرکزی کارگری شورای فرماندهی انقلاب با گروهی از فدراسیون اتحادیه تجاری عراق ملاقات نموده و پیرامون فعل و انفعالات صحیح بین رهبریت اتحادیه و «تودههای عظیم» مردم گفتگو کرده است. (اظهارنظر:
فدراسیون اتحادیه تجاری همیشه در پاکسازیهای اخیر بازنده بوده است، نه تنها محمد عایش رئیس پیشین فدراسیون یکی از اعضای مهم توطئه شناخته شده بلکه رئیس و معاون رئیس کنونی فدراسیون نیز دستگیر شدهاند. بنا به گزارش یکی از علل نارضایتی اتحادیه وجود اعضای حزب در سطوح مختلف اتحادیه است، که ناشی از افزایش شدید عضویت کل حزب بعث عراق میباشد. هجوم این اعضای حزب به داخل فدراسیون سبب شده است که مرکز نقل آن در داخل حزب سنگینتر از قبل بشود، ولی پی بردن به این واقعیت محسوس میگردد که انتخابات حزبی برگزار شود و واقعیتها از پرده برون افتد. بنابراین عایش و پیروانش در فدراسیون معتقد بودند که صدام باید انتخابات را برگزار نماید، در حالی که رئیس جمهور با این نظریه کاملاً مخالف بود. هنوز معلوم نیست که صدام به فدراسیون اجازه دهد که رهبر خود را مانند گذشته آزادانه انتخاب نماید، که همین امر ناراحتی و نارضایتیهایی را پدید آورده است. احتمالاً با در نظر گرفتن مخالفت صدام با انتخابات، و نمونه اخیر عدم وفاداری فدراسیون، شورای فرماندهی انقلاب حداقل بطور موقتی رهبری را برای فدراسیون برخواهد گزید تا اتحادیه را پاکسازی نماید. پایان خلاصه.) پک
9 اوت 79 - 18 مرداد 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: صدام حسین در برابر اجتماع مردم در 17 مرداد ماه توطئه را تشریح میکند 1- (خیلی محرمانه) خلاصه: در تاریخ 17 مرداد ماه و 12 ساعت پس از اعدام 21 نفر از افراد متهم به توطئه (که بنا به گزارش نفر بیست و دوم به سوریه گریخته است) صدام در برابر اجتماع مردم سخنرانی کرد. زمان سخنرانی، فرصتی برای بروز مخالفت و عدم اطمینان نسبت به رهبریت، به دنبال اعدام بعضی از اعضای مهم بعث را پدید نیاورد. صدام به حضار هوادار خود گفت حزب بعث به خاطر وفاداری 13 میلیون
عراقی از توطئه خیانت 55 نفر جان سالم بدر برده است. این غده کوچک سرطانی اکنون از میان رفته و حزب بعث به دوره جدیدی پای گذاشته است تا به علایق و منافع مردم بپردازد. حقوقها افزایش خواهد یافت و امنیت عمومی شامل تمام اکراد خواهد شد و 33 تن توطئهگری که در زندان بسر میبرند نیز مجازاتشان تخفیف پیدا خواهد کرد. از ارتش و قوه قضائیه تمجید خاص بهعمل آمد. صدام گفت مطبوعات بیگانه گزارش دادهاند که ثبات عراق به دنبال کودتا به هم خورده است، لیکن در مورد مسئولان خارجی توطئه به نرمی سخن گفت که 5 سال قبل با چند نیروی خارجی در این زمینه تماس برقرار شده بود. صدام خود را از کسانی که دستور اعدام را صادر کردهاند جدا خواند و گفت تمام انقلابهای موفق دورانی را پشت سر میگذارند که طی آن ریشهکن ساختن خیانتکاران الزامی میشود و اظهار داشت که این مرحله برای تأمین ثبات آتی ملی و تجدید حیات انقلاب ضروری میباشد. تمجید وی از قوه قضائیه به نظر افراد خوشبین نشانگر این است که حکومت قانون هنوز هم در حکومت استبدادی صدام امکان حیات دارد. پایان خلاصه.
2- (طبقهبندی نشده) رئیس جمهور صدام حسین در سخنرانی یک ساعته غروب 17 مرداد ماه از مردم خواست که در اطراف حزب بعث تحت کنترل و دارای هدف جمع آیند، و اظهار داشت که این حزب برای مردم و بوسیله مردم بوجود آمده و حالا که وجود خیانتکاران در آن از میان برداشته شده میتواند به دنبال آیندهای با ثبات و موفقیتآمیز باشد.
موضوعات اصلی سخنرانی وی بشرح زیر است:
تنها 55 نفر از 13 میلیون نفر عراقی خیانتکار شناخته شدهاند. قضاوت مربوط پس از تشکیل دادگاه حزبی از طرف مردم و بررسی اتهامات و تصمیمگیری پیرامون آن به مرحله اجرا درآمد.
با وجود اینکه حزب نیرومند است، ولی نسبت به توطئههای خیانتکارانه مصونیت ندارد. حتی (حضرت - م) پیغمبر محمد و بعدها (حضرت - م) علی و (امام - م) حسین نیز با آفت خیانتکاران روبرو شده بودند، لیکن از این خطرات نیرومندتر و مصممتر مانند حزب بعث عراق بیرون آمدند.
انقلابهای مدرن، چین و روسیه و کوبا نیز تنها پس از گذراندن یک دوره ریشهکن سازی توانستند استحکام بیشتری پیدا کنند: انقلاب عراق نیز این مرحله را گذرانیده و میتواند با اطمینان کامل به آیندهای با ثبات قدم بگذارد.
خیانتکاران کار خود را پنج سال قبل و به کمک بیگانگان «از چند نقطه» آغاز کردند.
3- (طبقهبندی نشده) پس از صحبت طولانی پیرامون توطئه و رویدادهای تاریخی آن، صدام گفت که شکست آن فرصتی دیگر در اختیار مردم قرار داد که خود را وقف انقلاب و اصول آن سازند. به منظور نشان دادن اراده راسخ رهبریت در تجدید حیات حزب و عطف توجه آن به علایق واقعی تودهها (ما هرگاه که بتوانیم به افراد محروم کمک خواهیم کرد.)، صدام چند اقدام خاص را اعلام نمود: افزایش حقوقها (که با استقبال و تشویق طولانی روبرو گردید...)... با توجه خاص به اکراد، کاهش مجازات 33 توطئهگر زندانی، پس از بررسی دادگاه ویژه (دو موضوع بعدی اعلام شده عبارت است از مجاز بودن شرکت مردم در دوره جدید بازسازی در عراق.) 4- (خیلی محرمانه) اظهارنظر: رئیس جمهور جدید عراق در سخنرانی خود بدون شک وجوه تمایز را مشخص نمود: توطئه از میان برداشته شده است، چند تن توطئهگر مزبور از بین رفتهاند، و دوره جدیدی از
راه رسیده است. وی با دقت به پاسخگویی به حقایق دگرگون جلوه شده توسط مطبوعات خارجی پرداخت و گفت، خیانت اعضای بعث مانند لبه تیز یک کوه یخ در سرتاسر حزب است، و میتواند موجب برهم زدن ثبات و یا بدتر از آن شود. قدرتهای خارجی که از افشای نام آنها خودداری شده تنها توانستهاند 55 نفر از 13 میلیون عراقی را فریب دهند آن هم پس از پنج سال تلاش در جهت منحرف ساختن توجه از ضربه حاصله از سقوط کسانی که بهعنوان رهبر در برابر مردم قرار داده شده بودند ولی مورد احترام آنها واقع نشدند. استفاده از انقلاب اصیل اسلامی و انقلابهای سوسیالیستی معاصر نشان داد که این رویدادها در تاریخ عراق اموری غیرعادی به حساب نمیآیند. صدام با صراحت خود را از مسئله اعدامها جدا اعلام کرد و خود را رهبر بزرگوار مردم اعلام نمود و خواستار تخفیف کیفر توطئهگران زندانی شد.
5 - (خیلی محرمانه) صدام بیش از دیگر رهبران عراقی بر اسلام تکیه کرد، و گذشته از بحث پیرامون توطئه، سخنرانی خود را برآینده درخشان مردم عراق متمرکز ساخت. وی با دقت راه برقراری روابط را با سوریه باز اعلام کرد و با زیرکی خاص به کوبا اشاره کرد در حالی که مطابق معمول اشاره به چین و شوروی در این زمینه کفایت میکرد.
6- (خیلی محرمانه) صدام که همیشه مراقب فقدان تجربه نظامی خود و اهمیت نیروهای مسلح است این بار تمجیدهای خاصی از ارتش بهعمل آورد. با لحن و بیانی که بوسیله گروههای نگران از تمایل صدام به برقراری نظامی حکومتی فردی مورد استقبال واقع شد صدام نقش قوه قضائیه و نقش عملکرد خاص قضات را در جامعه یادآور گردید. ما فکر نمیکنیم که این گفته بتواند حکومت قانون را در عراق تضمین نماید، خصوصا به خاطر اینکه وی از قضات خواسته که گرایش بعثی خود را افزایش دهند، اما همین امر یک علامت امیدوارکننده است. پک
14 اوت 79 - 23 مرداد 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: فرستادگان عراق به کشورهای عربی 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- رئیس جمهور حسین اخیرا سه تن از اعضای شورای فرماندهی انقلاب را در ظاهر به منظور انجام مشاورههای عادی و در باطن به منظور تسلیم متن رسمی توطئه اخیر علیه صدام روانه اکثر کشورهای عربی کرده است. وزیر دولت محلی عبدالفتاح محمدامین از لیبی، تونس، الجزایر، مراکش و موریتانی دیدن خواهد کرد. سعدون قیدان معاون نخست وزیر نیز به جمهوری عربی یمن و سومالی سفر خواهد کرد.
برهانالدین عبدالرحمن (رئیس دفتر مرکزی حزب بعث عراق) نیز از کویت، بحرین، امارات متحده عربی و قطر بازدید خواهد نمود. گرچه هر سه فرد مزبور از مقامات عالیرتبه عراق هستند ولی به هیچوجه در مأموریتهای حساس خارجی عراقی نقش مهمی را ایفا نمیکنند. گفته میشود که از این سه نفر خواسته شده که با همتایان خود وارد مذاکرات عملی نشوند و فقط پیامهای کتبی را ارسال دارند.
3- بنا به گزارش، امین هنگام عزیمت از بغداد تعدادی نوار ویدئو به همراه داشت. در ده روز گذشته، نوار ویدئوی «اعتراف» عضو معدوم شورای فرماندهی انقلاب یعنی محی عبدالحسین المشادی در
اجلاسهای حزب بعث در سراسر کشور به نمایش گذاشته شده بود، ولی اگر فرستادگان صدام این نوارها را به همراه داشته باشند مقامات برجسته جهان عرب آن را تماشا نخواهند کرد.
4- در بغداد همه میدانند که در «اعتراف» اصلی عبدالحسین از سوریه بهعنوان عاملی در توطئه بسیار سازمان یافته به منظور سرنگون ساختن رئیس جمهور پیشین بکر و صدام یاد کرده است. لیکن متوجه شدهایم که در نوارهای ویدئوی همراه فرستادگان صدام بخش مربوط به سوریه حذف شده و منظور تنها جلب اطمینان رهبران عربی در مورد واقعیت توطئه و اینکه صدام هماکنون قدرت را در دست دارد، میباشد. اگر صدام سعی میکرد این «شاهد» مشکوک را بدون تحریف به رهبران عرب نشان دهد، با در نظر گرفتن تمایل صدام مبنی بر عدم تبلیغ پیرامون اتهامات وارده بر سوریه، موجبات شگفتی بسیاری پدید میآمد. صدام با تبلیغ و جنجال پیرامون اختلافات خود با سوریه از آتلانتیک تا خلیج سودی نمیبرد، مگر آنکه بخواهد زمینه را برای وخامت روابط بین بغداد و دمشق فراهم سازد. از طرف دیگر، صدام ممکن است بخواهد از ابراز اطمینانهای عادی به رهبران عربی بهعنوان پوشش عراق بعد از انقلاب و ادعای آن مبنی بر رهبریت اعراب با مطرح کردن خواست خود برای اخراج مصر از کنفرانس غیر متعهدها استفاده کند. (تلگرام جداگانه) 5 - شخصیتهایی که توسط صدام به کشورهای عربی فرستاده میشوند قرار است به جای گفتگوی مفصل پیرامون ابتکارات سیاسی پیچیده جدید نظریات وی را در مورد اوضاع خاورمیانه منعکس سازند.
ولی ممکن است صدام خواستار تشکیل اجلاسیه عربی قبل از کنفرانس غیر متعهدها شده تا «مرحله آتی» سیاست عربی در آن مشخص گردد.
6- ما در مورد روابط جاری عراق با سوریه و دورنمای آتی این روابط گزارش دیگری در دست تهیه داریم. پک
12 سپتامبر 79 - 21 شهریور 1358 سرّی از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد، 1935به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: بغداد 1527 موضوع: (خیلی محرمانه) رهبریت جدید عراق؛ صدام حسین 1- (تمام متن سرّی است) 2- شمار کمی از ناظران عراقی، و معدودی از عراقیها موج بازداشتها و اعدامهای پس از ریاست جمهوری صدام در تاریخ 25 تیر ماه را پیشبینی کرده بودند. تقریبا همه و حتی خود صدام نیز انتظار داشتند که انتقال قدرت به نحوی ظاهرا آرام صورت پذیرد. دلیل اصلی شگفتی همگانی در مورد علائم نارضایتی داخلی ناشی از این باور همگانی است که صدام با کمال قدرت و بدون چون و چرا کنترل امور را در دست گرفته است. طبق شواهد موجود در آن موقع وی کنترل امور را به دست داشت، و با صراحت میتوان گفت که در حال حاضر نیز همینطور است.
3- حتی اگر وجود توطئه برخلاف تمایل ناظران به پذیرش آن، واقعیت میداشت، همه معتقدند که این توطئه تنها بخش ناچیزی از خیانت بزرگتر به زیر سؤال کشیدن حکومت مطلقه صدام را تشکیل میداده است. دلیل مبارزین در این مبارزه هر چه باشد، احتمالاً عمل مربوط به آن بیش از خود موضوع موجب
پیدایش این عکسالعمل خشونتبار شده است. به نظر ما صدام تعدادی از نزدیکترین همکاران خود را برکنار کرده است آن هم نه به این دلیل که خطری جدی علیه وی بشمار میآمدند بلکه به خاطر اینکه اختیارات وی را کاهش میدادند.
4- نتیجه این عکسالعمل این بوده که در سلسله مراتب، فاصله بین صدام و دیگر اعضا را که همیشه از آنها با عنوان رهبریت یاد میشد، زیادتر کرده و او را در اوج این سلسله مراتب تنها و بی رقیب باقی گذارده است. وی نشان داده که معتقد است شخص اول رهبری است و به جز در موارد جزئی همتایی ندارد، و ظاهرا آنهایی نیز که بر سر پستهای خود باقی ماندهاند کاری جز اجرای دستورالعملهای وی انجام نخواهند داد.
5 - بنابراین تأثیر این پاکسازی بر بافت سلسله مراتب دولت عراق عظیمتر از تأثیر به قدرت رسیدن صدام بوده است. در زمان ریاست جمهوری بکر ، و مقام صدام بهعنوان فرد شماره 2 همیشه تمایل و منطق قابل ملاحظهای در مشخص کردن افراد شماره 3 تا 20 وجود داشت. در شرایط کنونی احتمالاً منطقی است اگر گفته شود که فرد شماره 2 وجود ندارد، حداقل در متن رویدادهای 25 تیر ماه و با صراحت میتوان گفت که مقام بعدی (که خیلی پائینتر است) بیش از یک فرد را در برخواهد گرفت. گرچه تا حدودی اختلافنظر وجود دارد، ولی باور کلی این است که یکی از سه فرد مذکور و پائین از نظر سیاسی و حداقل در یک مورد از نظر رقابت احتمالی بعد از صدام قرار خواهد گرفت.
6- عزت ابراهیم نایب رئیس شورای فرماندهی انقلاب. ابراهیم که نه یک رهبر نیرومند و نه فردی دارای صحت و سلامت است، معاون مورد اعتماد صدام است و بهعنوان جانشین رئیس جمهور در سفر صدام به هاوانا این موضوع را به خوبی ثابت کرده است. وی از نظر درخشش فکری یا مهارت در تاکتیکها اعتبار چندانی ندارد ولی فردی بسیار وفادار، قابل اتکاء، غیر خودبین، و بسیار مذهبی و بسیار قابل اعتماد است. گمان نمیرود که معاون رئیس جمهور از همان اهرمی که صدام در زمان تصدی همین عنوان دارا بود برخوردار باشد لیکن بهعنوان وزیر پیشین کشور که در سمت سرپرست شورای عالی کشاورزی و کمیته نظامی فرماندهی منطقهای حزب بعث عمل میکرد، با مهمترین مسائل و مشکلات عراق آشناست. وی فاقد پیرو و یا آرمانهای شخصی است. در اوضاع کنونی به نظر ما وی در مقام بعد از صدام از نظر سیاسی و برقراری نظم قرار میگیرد. یعنی اگر صدام مجبور به کنارهگیری شود وی نیز به ناچار کنارهگیری خواهد کرد.
7- طه یاسین رمضان، معاون اول نخستوزیر. رمضان که سیاستمداری زیرک، باهوش و حیلهگر است، در شایعات همیشه بهعنوان رقیب اصلی صدام در ردههای بالای رهبریت شناخته شده است. او موقعیتهای مهم و متعددی داشته و مسئولیتهای قابل ملاحظهای چه در صحنه داخلی و چه در صحنه بینالملل به وی تفویض شده است. انتصاب جدید نیز نشانگر وظایف مهمتر محوله به اوست که گرچه هنوز مشخص نشده، ولی مسئولیتهای وی بسیار قاطع و برنده خواهد بود. ناظران کنونی معتقدند که انتصاب کنونی وی یا به منظور برکناری وی طرحریزی شده و یا به منظور ضربه زدن به اعتبار خود او در نظر گرفته شده است. گرچه همه اینها ممکن است، ولی ما معتقدیم که وی بهعنوان یکی از مقامات عالیرتبه عراق بهطور فردی عمل خواهد کرد. علاوه بر این اگر نقش و اهمیت کابینه بیشتر از شورای فرماندهی انقلاب افزایش یابد (نتیجه تمایل صدام به منظم کردن اختیارات)، نقش وی در تعیین جهت و مسیر عراق
بسیار خطیر خواهد بود. صدام وی را شدیدا تحت کنترل خواهد داشت، چون او فردی شایسته اینگونه توجه است و علت آن نیز تعداد قابل ملاحظه پیروانش در داخل حزب است. وی هنوز هم سرپرستی ارتش خلقی را بهعهده دارد، و در صورتی که صدام اتکای خود را به ارتش از دست بدهد، ارتش خلقی از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد. (دو نوع شایعه وجود دارد: یکی اینکه صدام در نظر دارد ارتش خلقی را خلع سلاح نماید و دیگری اینکه وی در نظر دارد اهمیت و قدرت آن را افزایش دهد.) طبق برداشت ما رمضان دارای جاهطلبیهای شخصی بسیار است. وی را میتوان فرد سوم و در حال انتظار نامید.
8- عدنان خیرالله طلفاح، معاون فرمانده کل قوا در نیروهای مسلح، معاون نخستوزیر و وزیر دفاع رابطه خویشاوندی وی با صدام و بکر را به وضوح میتوان عامل اصلی (و مهمترین عامل) ارتقا و اهمیت طلفاح نامید. گرچه در مورد توانایی و تیزهوشی وی اطلاعات ضد و نقیضی شنیدهایم، ولی برداشت کلی مقامات خارجی آشنا با او این است که وی فردی ذیصلاح و بسیار پرکار است. ارتقای درجه وی بر تمام افسران نظامی احتمالاً موجب بروز تنفر شدید و پیدایش دشمنان بسیار وی شده است، اما اگر طلفاح بتواند کارهایی را که از نظر ارتش درست است انجام دهد، این واقعیت به اضافه تضعیف افراد باقیمانده قدیمی او را بهصورت رهبر واقعی ارتش عراق و صاحب عناوین دیگر در خواهد آورد. طبق اطلاع ما صدام کاملاً به وی اطمینان دارد و برای نتیجهگیری و تواناییهای وی نیز احترام زیادی قائل است. هنوز دلیلی برای اثبات توقعات شخصی وی نیافتهایم، ولی گمان میکنیم که طلفاح با اهمیت روزافزون خود در کمینگاه بسر میبرد، ولی خطری علیه صدام به حساب نمیآید. وی فرد شماره چهار و دارای امکانات وسیع است.
9- باید یادآور شد که شنیدهایم طلفاح بهعنوان سفیر عراق به مسکو خواهد رفت. صدام با نفع حاصله از ارسال یک سفیر مورد اعتماد که خصوصا دارای سوابق نظامی باشد، میتواند از انتقادات مربوط به پارتیبازی تبرئه شود. و همین امر اجازه خواهد داد که وی بتواند رئیس ستاد ارتش شنشل را بهعنوان وزیر دفاع منصوب نماید (البته بدون عناوین دیگر) و این حرکت مورد علاقه نیروهای مسلح است و در موقع توجه صدام به طرز فکر آنها مفید واقع خواهد شد.
10- نحوه پیمانبندهای درون هیئت حاکمه از خارج قابل رؤیت نیست. اعدام 5 عضو شورای فرماندهی انقلاب (از 21 نفر افراد اعدام شده) احتمالاً حداقل مقداری تغییر را باعث شده است، حتی اگر نتوان آنها را رؤیت کرد، خصوصا اینکه فهرست مزبور حاوی دو تن از دوستان صمیمی صدام نیز بوده است. فقدان افراد مخالف با صدام در ردههای بالای دولتی نباید حیرتانگیز باشد، ولی هنوز معلوم نیست که به دنبال نحوه برخورد وی در جهت سرکوب نارضایتی، قدرت وی تا چه حد تضعیف گشته است. اگر قدرت وی تضعیف شده باشد، و او نیز یک رقیب بالقوه باشد، منافع حاصله از این رقابت تنها نصیب رمضان که در رده بالاتر واقع شده، خواهد شد.
11- در ردههای پائینتر هرم، افراد دیگری نیز هستند که به خاطر عواملی چون موقعیت، سابقه، خانواده، تخصص، طول خدمت، و توانایی شایان توجه هستند. همه آنها در شرایط کنونی به صدام وفادار هستند و اگر کسی در میان آنها باشد که بخواهد صدام را از بین ببرد در حال حاضر قادر به انجام آن نخواهد بود. مهمترین افراد این گروه عبارتند از:
مذاکرهگر و سخنگو بوده و احتمالاً همین وظایف را ادامه خواهد داد. چون وی مسیحی است، گمان نمیرود که بتواند از نظر موقعیت ارتقاء درجه بیشتری پیدا کند، ولی در صورت بازسازی داخلی سازمان بعث چه با صدام و چه بدون وی، او در همین رده باقی خواهد ماند.
سعدون قیدان، معاون نخستوزیر و وزیر حمل و نقل و ارتباطات. یکی از ارتشیهای صمیمی با بکر و بعثیهای قدیمی است و تداوم شورای فرماندهی انقلاب جدید و جوانتر را ممکن میسازد. وی وفادار و ساعی است و خطری به حساب نمیآید.
سعدون شاکر، وزیر کشور. رئیس سابق سازمان اطلاعاتی و بنا به گزارش از حامیان نزدیک صدام و فردی است که اطلاعات بسیاری دارد و همه از وی وحشت دارند. شانس ابقای وی در رژیم کنونی چندان زیاد نیست مگر آنکه وی در سرنگونی آن دست داشته باشد که بعید به نظر میرسد. وی میتواند به ردههای بالاتر ارتقاء یابد.
برزان ابراهیم (تکریتی)، معاون رئیس سازمان اطلاعاتی. برادر ناتنی رئیس جمهور بیشتر در پشت پرده بسر میبرد و گویا منتظر فرصت مناسب است. وی دارای موقعیتی مهم است لیکن بدون وجود صدام قادر به ایفای نقش مهمتری نیست.
12- خلاصه اینکه، به نظر ما در داخل شخصی وجود ندارد که بتواند خطری علیه صدام پدید آورد.
یک کودتای نظامی و یا گلوله یک قاتل، یا قیام عمده غیرنظامی و فهرستی دیگر از امکانات میتواند تعادل موجود در بغداد را برهم زند، درست مانند دیگر پایتختها، لیکن امکان بروز اینگونه وقایع قابل سنجش نیست. در حال حاضر ما، به این نتیجه رسیدهایم که وی کشور و بافت قدرت آن را شدیدا تحت کنترل در آورده و در آینده قابل پیشبینی نیز فرد شماره یک کشور خواهد بود. پک
21 سپتامبر 79 - 30 شهریور 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2006به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: شایعه تغییرات 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- طبق اظهارات دیپلماتهای مطلع، رئیس جمهور صدامحسین برنامهای را به منظور پیگیری پاکسازی و سازماندهی دوباره تهیه کرده است. وی در نظر دارد آخرین آثار مخالفت را از بین برده و تمام قدرت را در اختیار یاران وفادار به خود قرار دهد. مورد استثنایی آن که در هفتههای آتی یک سلسله اقدامات (بعضی از آنها علنی) شورای فرماندهی انقلاب را گسترش و فرماندهی ملی را محدود خواهد کرد و بقایای مخالفین را نیز افشا خواهد کرد.
3- به دنبال خانهتکانی ماه ژوئیه صدام، در شورای فرماندهی انقلاب چند کرسی خالی پدید آمده است. گرچه این کرسیها نشانگر تمایل شدید وی به پدید آوردن اتفاق رأی صریح در این هیئت است، لیکن شایع شده است که صدام به آنها بهعنوان خاطره تلخی مینگرد که ناشی از عدم مراقبت و نظارت دقیق وی بوده است. با اشغال این کرسیها، وی میتواند حامیان سرسخت خود را در موقعیتهای نزدیک به خود قرار دهد. هنوز نام کسی فاش نشده است، که نشان میدهد بزودی اقدامات مربوط به آن نیز به مرحله اجرا در خواهد آمد. خبری مبنی بر برکنار شدن اعضای کنونی شورا بدست ما نرسیده است.
4- شایع شده است که فرماندهی ملی نیز دستخوش تغییر خواهد شد، لیکن مانند شورای فرماندهی انقلاب در مورد آن نیز خبری در دست نداریم. مدتی است که یکی از اعضای آن (مونیف الرزاز) در محل سکونت خود در توقیف بسر میبرد، و یک نفر دیگر که نامش بر ما معلوم نیست نیز گویا در چند روز گذشته به همین وضع دچار گشته است. بازسازی این سازمان به خاطر چند گانگی ملیت اعضای آن کاری دشوار است، که منبع دردسر صدام را فراهم آورده است. بعضی از اعضا نارضایتی خود را در مورد نحوه برخورد صدام با این سؤال که چه کسی در عراق در صدر امور است ابراز داشتهاند و بعضی نیز شدیدا مخالفت خود را با شبه تبلیغات عراق در مورد سرزنش اسد در این نقطه بحرانی از امور اعراب اظهار کردهاند.
5 - اظهارنظر: پس از بازگشت پیروزمندانه صدام از هاوانا اوضاع خیلی آرام بوده است. گرچه شورای فرماندهی انقلاب و کابینه چند بار جلساتی تشکیل دادهاند، در مورد تصمیمات و یا برنامههای مهم مطلبی اعلام نشده است. و این امر ظاهرا نشانگر آن است که صدام میخواهد عراق را طبق تمایل خود سروسامان بدهد. وی هماکنون قدرت بدستگیری کنترل را نشان داده است، و احساس میکند که چند کار دیگر باید انجام شود.
27 سپتامبر 79 - 5 مهر ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد 2046به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: بغداد 2006 موضوع: انتظار تغییر 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- این فرضیه که صدام به خاطر ادامه عدم فعالیت نسبی خود، در حال طرح برنامهای مهم در رابطه با مردم و مشاغل است، زمینه اثبات بیشتری یافته است. در نتیجه بروز اطلاعات جزئی، شایع شده است که وی از بسیاری از برنامههای داخلی راضی نیست.
3- بهطور مثال صدام در تاریخ 25 تیر ماه گذشته به دریافت درجه ارتشبد تمام (محب) مسائل آمد.
(این همان درجهای است که بکر نیز صاحب آن بود و گهگاه به صورت مارشال یا معادل آن ترجمه میشد که قبلاً عارف درجه مارشالی داشت، و از آن پس هیچکس این درجه را مورد استفاده قرار نداده است.) همانگونه که انتظار میرفت، این حرکت برای بسیاری از افسران ارشد نظامی خوشایند نبود مگر آنکه از طرفداران سرسخت بعث میبودند. بکر یک افسر حرفهای نظامی بود، ولی معلوم نیست که آیا صدام واقعا با سمت فرماندهی کل قوا احتیاج به چند ستاره بیشتر داشته یا خیر.
4- مونیف الرزاز که تا همین اواخر دستیار دبیرکل فرماندهی ملی حزب بعث بود در هفتههای اخیر از توقیف در محل سکونت خود به زندان انتقال یافته است. گویا شاهحسین به خاطر رزاز که اردنی است پادرمیانی کرد، تا موجب آزادی وی شود. طبق گزارش مطبوعات، طارق عزیز بهعنوان رئیس دفتر امور خارجی فرماندهی ملی جانشین رزاز شده است. دکتر ظهیرالقدری که در زمان تصدی رزاز سرپرست دفتر بود در تاریخ 4 مهرماه از این سمت برکنار و به عضویت کامل دفتر امور خارجی فرماندهی ملی درآمد. جانشین القدری در این دفتر دکتر ناجی محمدخلیل الراوی مهندس تحصیلکرده در آمریکا و وزیر
اسبق صنایع و معاون (57 - 1356) است که اخیرا بهعنوان سرپرست اتحادیه نسبتا معروف معلمین انتخاب شده است. (بهعنوان نشان دادن نحوه رویدادها در بغداد باید گفت که روز قبل از ارتقاء مقامقدری شنیده بودیم که وی در زندان بسر میبرد.) 5 - در ادامه تلاشها به منظور ریشهکن ساختن خطرات امنیتی (که با عنوان مخالفین صدام نیز توصیف میگردد) حضور وزیر کشور سعدون شاکر در دفتر مخابرات نیز الزامی است. ظاهرا هدف خاص، ادامه تحقیقات وابستگان توطئهگرهای دستگیر و یا اعدام شده است که پس از پاکسازی تیر ماه به خارج از کشور رفتهاند. این گروه ظاهرا رئیس سابق دفتر حفاظت منافع عراق در واشنگتن را نیز در بر میگیرد.
6- اظهارنظر: آنچه مطرح شد از خشونت چندانی برخوردار نیست. لیکن میتواند نشانه بروز رویدادهای دیگری باشد. پس از بازگشت صدام از هاوانا، بغداد بطرز غیر طبیعی و بدون دلیل آرام بوده است. ناظران آگاه معتقدند که بنا به دلایل مکفی موجود میتوان گفت که در روزهای آتی اتفاقی روی خواهد داد. پک
10 اوت 79 - 18 مهر ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2197به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: الف) بغداد 2180؛ ب) بغداد 1778 موضوع: اعلام انتخابات مجلس ملی عراق 1- (طبقهبندی نشده) در تاریخ 24 مهر ماه دولت عراق از طریق رادیو اعلام کرد که در نظر دارد برای مناطق خودمختار در رابطه با مجلس ملی و شورای قانونگذاری انتخابات «آزاد، مستقیم و مردمی» را برگزار نماید. پیشنویس دو قانون وسیله فرماندهی منطقهای حزب بعث و شورای فرماندهی انقلاب در جلسات هفته گذشته به تصویب رسید. لوایح ابتدا به کابینه (که جلسه بعدی آن در تاریخ 1 آبان تشکیل خواهد شد) و سپس به «نهادهای ملی» (از قبیل اتحادیههای کارگری، دانشجویی و اتحادیه زنان) تسلیم خواهد شد، و در نهایت جهت انتشار به شورای فرماندهی انقلاب اعاده خواهد شد. در همین حال، شورای فرماندهی انقلاب کمیتهای از وزیران دادگستری، کشور و دولت محلی ترتیب داده است تا مقدمات برگزاری انتخابات را فراهم نمایند.
2- (طبقهبندی نشده) در مورد روند انتخابات، شرایط نامزدها، وسعت شورای مقننه و مجلس و اختیارات آنها مطلبی فاش نشده است، ولی احتمالاً در پیشنویس قانون عنوان خواهد شد. قانون اساسی میاندورهای مقرر میدارد که مجلس دوبار در سال تشکیل جلسه خواهد داد و افتتاح و اختتام آن توسط شورای فرماندهی انقلاب صورت خواهد گرفت، و جزئیات دیگر را «قانون ویژه» مشخص خواهد کرد.
3- (خیلی محرمانه) اظهارنظر: مجلس ملی، که تشکیل آن توسط قانون اساسی میان دورهای سال 1347 (همراه با شورای فرماندهی انقلابی شورای وزیران و قوه قضائیه) مقرر شده بود، هرگز تحقق نیافت. نکته مضحک اینجاست که عامل سرنگونی عارف در سال 1347 تأخیر مکرر انتخابات عمومی به منظور بازگشت به رژیم پارلمانی بود. مضحکتر اینکه تنها بعثی که از انتخابات متنفر است همیشه خواستار برگزاری آن میباشد. در عبارت تدافعی موجود در مصاحبه اخیر؛ المستقبل، صدام گفته است که برگزاری انتخابات هیجده ماه قبل اعلام شده بود لیکن به علت توطئه دسیسهگران در تیر ماه به تعویق
افتاده است. بدین ترتیب وی مسئولیت تأخیر 11 ساله تشکیل مجلس ملی را متوجه خود نمیداند. در واقع صدام به این نتیجه رسیده است که موقعیتش آن چنان امن است که این انتخابات هیچگونه خطری برای منبع قدرت وی به حساب نمیآید. توجه اخیر وی به شکوائیههای مصرفکنندگان و تلاش وی در جهت «تأمین نیاز تودهها» بدون شک به منظور تأمین امنیت بیشتر موضعش به کار گرفته شده است (تلگرام مرجع).
4- (خیلی محرمانه) اعلام انتخابات مجلس ملی با در نظر گرفتن اخبار مربوط به تشکیل نهمین اجلاس کنگره فرماندهی منطقهای و انتخابات آن برای مواضع حزب بعث برای همه شگفتانگیز بوده است (مرجع الف). گرچه همیشه امکان برگزاری انتخابات حزبی قبل از انتخابات ملی وجود دارد، ولی اعلام این مطلب برای اولین انتخابات حزب را از درجه اهمیت کمتری برخوردار ساخته است. هنوز معلوم نیست که قانون انتخاباتی جدید چگونه منجر به همبسته شدن حزب بعث و سه شریک خود در جبهه ملی خلق وطنی در روند انتخاباتی خواهد شد. عدم تأکید بیشتر صدام بر بعث میتواند ناشی از توطئه تیر ماه و شوک وارده به صدام در نتیجه وسعت خیانت در میان مقامات عالیرتبه حزب باشد (مرجع ب).
5 - (خیلی محرمانه) در مورد دورنمای انتخابات قادر به برآورد عکسالعمل عمومی نیستیم. یکی از اظهارنظرهای دریافت شده میتواند نشانگر عقیده عراقیهای دارای شرایط مشابه (حدودا سی ساله و تحصیلکرده) باشد: «من نمیتوانم در مورد برگزاری انتخابات هیجان زده شوم چون هرگز آنها را تجربه نکردهام». این در تاریخچه حیات دولت عراق بدون شک این باور را در اکثر افراد پدید میآورد که این انتخابات و پس از آن عملکرد مجلس ملی روشی خواهد بود برای اجتناب از دموکراسی نه برقراری آن.
پک
17 اکتبر 79 - 25 مهر 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2180 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: بغداد 2006 موضوع: صدام حسین بهعنوان معاون دبیرکل فرماندهی ملی حزب بعث برگزیده شد.
1- (طبقهبندی نشده) چند روز پس از این رویداد، مطبوعات عراقی در صفحات اول خود انتخاب متفقالقول صدام حسین را در تاریخ 16 مهر ماه بهعنوان معاون دبیرکل فرماندهی ملی، یعنی عالیترین سازمان حزب بعث اعلام نمودند. این انتخابات ظاهرا تنها به خاطر صدام برگزار شده بود؛ هیچ فرد دیگری برای جانشین شدن به جای صدام و یا مونیف رزاز در دو کرسی معاونت دبیرکل انتخاب نشد.
2- (خیلی محرمانه) این انتخاب بدین ترتیب ارتقاء مقام صدام را در حزب، دولت و ارتش همانند دیگر اعقابش تکمیل میکند. میشل عفلق هنوز هم سمت دبیرکلی فرماندهی ملی را عهدهدار است، و گویا صدام میل ندارد که وی در این مقام بیش از این باقی بماند. رئیس جمهور جدید عراق ظاهرا تصمیم گرفته است که از برکناری مؤسس و رهبر حزب بعث از این مقام عالی خودداری ورزد، چون این کار را ضروری نمیداند. معذالک عفلق بندرت ظاهر شده و یا ذکری از وی به میان آورده میشود و به درخواست دولت عراق اکثر مواقع را در خارج از کشور بسر میبرد. باوجود اینکه وی عالیترین مقام حزب بعث را داراست ولی بیشتر جنبه تشریفاتی دارد؛ و بدون شک این صدام است که چه در عمل و چه از نظر عنوان، قدرت
واقعی حزب را در دست دارد.
3- (خیلی محرمانه) هنوز معلوم نیست که صدام میل دارد کرسیهای خالی معاونت دبیرکلی و دیگر اعضای فرماندهی ملی را پر کند یا خیر. این روند ممکن است در نهمین کنگره فرماندهی ملی که مدتی است تشکیل آن به تعویق افتاده (چون میبایست در دی ماه گذشته تشکیل میشد) و بار دیگر گفته شده که «به زودی» صورت خواهد گرفت، تحقق یابد. (اطلاع یافتهایم که معاون نخستوزیر یعنی طارق عزیز مشغول تهیه پیشنویس «مانیفست» کنگره یا برنامه پنج ساله حزب است.) امکان حذف سرپرست معاونت دبیرکلی حزب نیز وجود دارد، که در نتیجه آن بافت فرماندهی به سه سال قبل رجعت خواهد کرد. این آسانترین راه برای اعلام برکناری رسمی مونیف رزاز میباشد (میگویند وی از زندان خارج شده و در محل اقامت خود در توقیف به سر میبرد.) تا صدام نیز به موقعیت دلخواه خود برسد: تا بین خود واشل پائین، شکاف قابل ملاحظهای پدید آید.
4- (خیلی محرمانه) انتخاب صدام ممکن است اولین گام در بر هم ریختن وضع فرماندهی ملی که از مدتها قبل شایع شده بود، باشد (تلگرام مرجع). تا زمانی که وضع مونیف رزاز روشن نشده این شایعات نیز به قوت خود باقی خواهد بود. علت اینکه عفلق نیز به سرنوشت رزاز دچار نشده ظاهرا این است که وی از روش صدام در رسیدن به ریاست جمهوری انتقادی نکرده است. اهمیت عفلق به عنوان روشنفکر بعث از نظر عراقیها آنقدر زیاد است که موجب شود بین او و دیگران تفاوتی بوجود آید. روش صدام در حکومت یک نفره الزام میآورد که حتی نمایندگان ملی فرماندهی ملی (حتی غیر عراقیها) نیز نسبت به وی وفادار باشند، و هیچیک قادر نباشد مانند خود او در قدرت سهیم باشد. پک
23 اکتبر 79 - 1 آبان 1358 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان 2718 از: آژانس اطلاعات دفاعی در واشنگتن دی - سی / جی اس آی - 7 / به: آژانس اطلاعات دفاعیCURINTEL موضوع: یادداشت اطلاعات دفاعی آژانس اطلاعات دفاعی عراق: صدام حسین و تحکیم قدرت 1- (خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) صدام حسین تمام موقعیتهای حزب بعث، دولت و نظامی را که قبلاً رئیس جمهور حسنالبکر، 30احمد حسنالبکر عهدهدار بود، به خود اختصاص داده است. پس از چند روز تأخیر، مطبوعات عراق اعلام کردند که در تاریخ 16 مهر ماه فرماندهی ملی حزب بعث به اتفاق آراء صدامحسین را بهعنوان معاون جدید دبیرکل برگزیده است. وی قبلاً یکی از سه دستیار دبیرکل موجود در فرماندهی ملی بود.
2- (خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) علاوه بر عهدهدار شدن تمام موقعیتهای رئیس جمهور پیشین، انتخاب صدام احتمالاً اولین گام در بازسازی بافت رهبری فرماندهی ملی میباشد. در تئوری، فرماندهی ملی عالیترین نهاد حزبی برای کل ملیت پان عرب میباشد، و بدین ترتیب، اهداف متعدد سیاسی ملیت عربی را تعیین مینماید. دبیرکل فرماندهی ملی میشل عفلق سوری یکی از مؤسسین حزب بعث میباشد. دستیاران دبیرکل علاوه بر صدامحسین عبارت بودند از یک فرد اردنی و یک فرد سوری. در حقیقت، نفوذ فرماندهی ملی در داخل عراق محدود شده است، و بغداد از آن بهعنوان وسیلهای در پیشبرد اهداف خود بهرهبرداری میکند.
3- (خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) پس از تصدی امور ریاست جمهوری، صدامحسین سعی کرده است کنترل کامل خود را براین فرماندهی اعمال نماید. از دبیرکل به ندرت ذکری به میان میآید و حتی به ندرت ظاهر میشود، و ظاهرا اکثر مواقع را بنا به درخواست دولت در خارج از عراق به سر میبرد. گرچه وی مهمترین عنوان را در حزب بعث داراست، ولی مقام وی بیشتر جنبه تشریفاتی دارد، بدون شک صدام قدرت واقعی را در حزب بدست گرفته است. از اواخر مرداد ماه دستیار اردنی دبیرکل به خاطر مخالفت با اقدامات صدام در توقیف بسر میبرد. یا ارتقای درجه صدام دو کرسی دیگر معاونت دبیرکل خالی مانده است. صدام ممکن است این دو کرسی را حذف نماید، تا رجعتی باشد بر بافت پیشین فرماندهی تا شکافی نیز بین او و اشل بعدی فرماندهی پدید آید. روش حکومت تک نفره صدام وفاداری اعضای غیر عراقی فرماندهی ملی را نیز خواستار است و ایجاب میکند که هیچ یک از آنها در قدرت حکومتی وی سهیم نباشند.
تهیه شده توسط: سرگرد ان. پالادنیو، نیروی هوایی آمریکا، جی اس آی - 5
28 اکتبر 79 - 6 آبان 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2259 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: بغداد 2197 موضوع: تقدیم قوانین انتخابی به کابینه 1- (طبقهبندی نشده) همانطور که قول داده شده بود، پیشنویس قانون مجوز انتخابات مجلس ملی و شورای قانونگذاری منطقه خودمختار، تقدیم جلسه عادی سهشنبه یکم آبان کابینه گردید. تیترها مکررا وعده صدام را مبنی بر اینکه انتخابات بهطور «آزاد، مستقیم و سرّی» برگزار خواهند شد، اعلام میدارند.
تنها جزئیات فاش شده این است که مجلس از «اختیارات قانونگذاری» برخوردار خواهد گردید. اگر برنامه طبق پیشبینی صورت گیرد، کابینه ابتدا لوایح را بررسی خواهد کرد و سپس آن را در اختیار نهادهای عمومی قرار خواهد داد تا «مورد بحث و مناظره» قرار گیرند.
2- (خیلی محرمانه) اظهارنظر: معدودی از عراقیهایی که ما در مورد انتخابات با آنها موفق به تبادلنظر شدیم اظهار کردهاند که کل روند انتخابات نشانگر تزویر و ریاکاری رژیم صدام است. این افراد از جمله اعضای رژیم منسوخ گذشته بوده و همیشه به حرکات بعثیها به دیده تردید مینگرند. ولی، سابقه صدام در برخورد با کسانی که مخالف وی هستند قطعا بدبینی موجود در این «مرحله جدید از دموکراسی» را توجیه میکند. معذالک ما با علاقه و حیرت به نحوه اجرای مقررات انتخاباتی و قانونگذاری مینگریم و مهم نیست که تا چه حد از روند به رسمیت شناخته شده دموکراتیک تهی باشد. پک
30 اکتبر 79 - 8 آبان 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2287 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: الف) بغداد 2046، ب) بغداد 2180 موضوع: تغییر احتمالی در فرماندهی ملی 1- (تمام متن خیلی محرمانه است).
2- اکنون مستقیما اطلاع حاصل کردهایم که مونیف رزاز دستیار اردنی دبیرکل فرماندهی ملی حزب بعث رسما از مقام خود برکنار شده است (تلگرامهای مرجع). این معما در اعلامیه رادیو بغداد در 6 آبان ماه حل شد که طی آن فهرست ارائه شده توسط صدام حسین تنها با ذکر عناوین، موضوع دستیار دبیرکل فرماندهی ملی بهطور مفرد و نه دوگانه اعلام شده بود، و گویا منظور آن، رزاز و شیبلی العصیامی بوده است. با در نظر گرفتن شایعات مربوط به طرد رزاز و نه زندانی شدن وی، فکر میکنیم که تنها شبلی در مقام دستیاری دبیرکل باقی مانده است.
3- فهرست مزبور نشان میدهد که با وجود صدام در قدرت سیاسی تغییراتی رخ داده است:
در گذشته، معاون سرپرست شورای فرماندهی انقلاب و معاون رئیس جمهور تنها کسانی بودند که در کنار رئیسجمهور جهت دریافت تبریکات قرار میگرفتند. لیکن اکنون معاون اول نخستوزیر طه یاسین رمضان نیز به این گروه افزوده شده است.
به گروه نظامی که افتخار شرفیابی به حضور رئیس جمهور را یافتهاند دو افسر نظامی جدید افزوده شده است. این افسران عبارتند از رئیس دانشگاه البکر و فرمانده لشکر دوم.
4- اظهارنظر: اگر سقوط رسمی رزاز واقعیت داشته باشد، چیز تازهای نیست چون از زمان به قدرت رسیدن صدام انتظار آن میرفت. گفته شده که شاه حسین در گذشته خواستار آزادی رزاز از توقیف در محل سکونت خود و بازگشت به اردن شده است، ظاهرا وی در ملاقات اخیر خود با صدام نیز این موضوع را عنوان کرده است، و این میتواند اولین گام در برآورد این تقاضا به حساب آید.
5 - در مورد دیگر تغییرات، ارتقاء مقام رمضان در حکومت صدام مصادف است با حوزه مسئولیتهای رو به افزایش وی. این امر بر نقش رمضان بهعنوان مخالف بالقوه صدام هالهای از تردید میافکند، که معمولاً این نظر خارجیهاست، مگر آنکه به صورت بازیچه درآمده باشد. ولی این امر نیز ظاهرا بعید به نظر میرسد.
6- تصمیم صدام مبنی بر مشمول ساختن دو افسر نظامی در فهرست مزبور ظاهرا نشانگر تلاش مداوم وی در جهت جلب حمایت نیروهای مسلح است. پک
28 دیماه 1357 - 18 ژانویه 79عراق و همسایگان خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی
موضوع: بی ثباتی ایران و آسیای غربی: نقطهنظرات عراق 1- تمام متن خیلی محرمانه است.
2- مقدمه: عراق در رابطه با رویدادهای ایران (و ترکیه) از سیاست بیتفاوتی و بیطرفی و سکوت تقریبا کامل پیروی کرده است. این سیاست با اصل عدم مداخله مطابقت دارد، لیکن الزاما به این معنی نیست که رهبریت این کشور از امکان تشنجهای داخلی آگاه نبوده و یا نگران آن نیست. بدون در دست داشتن شواهد مربوط به طرز تفکر واقعی رژیم، ناظران تنها قادر به تفسیر و تعبیر هستند و بس. هدف این تلگرام این است که به دولت عراق نشان دهد که به مشکلات آتی در صورت بروز یک نقطهنظر ژئوپلتیک، متمایل به غرب و وسیع چگونه بنگرد، و نتایج احتمالی چه خواهد بود. در گزارش دیگری همین نظریه ضد صهیونیستی باریکبینانه حزب بعثی نیز مطرح خواهد گردید. هر دو روش قابل توجیه است.
3- فاجعه سهگانه دگرگونی اجتماعی خشونتبار، رشد تعصب مذهبی و نفوذ احتمالی کمونیستی در کشوری که با آن دارای یک مرز 700 کیلومتری است توجه کامل و دقیق دولت عراق را به خود معطوف داشته، خصوصا اینکه در داخل عراق نیز بذر مشکلات مشابه وجود دارد، و بسته به نحوه وقوع رویدادها در ایران، توانایی برخورد مؤثر با آنها نیز تأثیرپذیر میگردد.
در نتیجه همین افزایش نگرانیها، ممکن است عراق با کشورهای عرب و غربی و نه الزاما آمریکا روابط دوستانهتری برقرار ساخته، و با مردم خود با سرسختی بیشتر برخورد کند و با بلوک خود نیز با احتیاط بیشتر عمل نماید. پایان خلاصه.
4- طرز تفکر داخلی در عراق بسیار مرموز است، و وجود این واقعیت که نقطهنظرات عراق در مورد نتایج داخلی احتمالی حاصله از اوضاع رو به وخامت ایران آشکار نیست، جای تعجب ندارد. در اینجا همه میل دارند نشان دهند که در امور مداخلهای ندارند، که این امرناشی از حفظ منافع خود (به همین دلیل بوده که از خمینی درخواست شد این کشور را ترک گوید)، و درک این واقعیت است که مشکلات همیشه اقدامات در دست اجرا را تحتالشعاع قرار میدهند. در مطبوعات مقالات خبری فاقد اظهارنظر سردبیری درج میگردد (به استثنای یک مورد اشاره شده در مرجع ه )، رهبریت به مشورتهای سرّی
خود ادامه میدهد، و در مورد نقطهنظرات آن نیز مطلبی فاش نشده است. به همین دلیل است که ناظران در مورد میزان این نگرانی قادر به ابراز عقیده نیستند، لیکن بسیاری از ما معتقدیم که میزان این نگرانی چندان زیاد نمیباشد.
5 - سقوط حکومت شاه که ظاهرا کامل شده است، میتواند بر تعدادی از نگرانیهای بنیادین رژیم عراق تأثیری مهم و منفی بگذارد، که مهمترین این نگرانیها نگرانی امنیتی میباشد. دولت شدیدا تحت تأثیر رویدادهای افغانستان و یمن جنوبی و این امکان که ایران نیز ممکن است تحت نفوذ رهبریتی کمونیستی و چپگرا قرار گیرد و به صورتی شدیدا آشوبانگیز درآید، قرار گرفت. بکر و حسین مایلند به دوستی خود با اتحاد شوروی تا زمانی که نفوذ مستقیم آن از مرزهای عراق دور باشد، ادامه دهند.
6- با در نظر گرفتن سوءظن شدید درون حزب بعث نسبت به کمونیسم، گزارشات مربوط به فعالیت حزب توده و شورشیان افغان در آشوب روزافزون ایران، در اینجا توجه بسیاری را به خود جلب میکند، و قطعا یکی از عوامل مهم نهفته در افزایش و مراقبت و شناساییها، توقیفها و اعدام کمونیستهای محلی میباشد. حزب کمونیست عراق، پس از سالها سرکوب و اذیت و آزار در این کشور شدیدا تحت کنترل بوده و وجود خارجی خود را از دست داده است، لیکن احتمال ظهور یک همپیمان مهم در آن سوی مرز طولانی منجر به تجدیدنظر شدید در اوضاع کمونیستی خواهد گردید. یکی از عوامل قابل توجه عبارت است از نحوه برخورد محلی با حزب کمونیست عراق درست در مجاورت حامی نیرومند آن.
7- به احتمال بسیار دوران روابط کاری منطقی و مولد با ایران بسر رسیده است. گرچه اهداف غائی و انحصاری دوجانبه دو کشور ممکن است گهگاه موجب بروز تضاد شده باشد، لیکن عراق و ایران در چند سال گذشته از آتش بس و همکاری حاصله سودهایی نیز بردهاند. صدام با شاه رابطه شخصی برقرار کرده بود و بنا به گزارشات رسیده او را محترم میشمارد و مهمتر از همه به وی اعتماد پیدا کرده است. ایرانیها نیز در مورد مسئله کردها توافقهای خود را رعایت میکردند و همین امر در اختتام مبارزه دیرین و متناقض نقش بسزایی را ایفا کرده بود.
8- در صورتی که دولت جدید مایل نباشد و یا نتواند مرزها را مسدود نماید، شمال عراق بار دیگر به صورت یک منطقه جنگی در خواهد آمد. لیکن این بار جنگ به صورتهای قبلی در نخواهد گرفت، چون ارتش عراق در محل واقعه مستقر شده و لازم نیست برای رسیدن به آن تلاش بسیار به خرج دهد و بسیاری از نقاط مهم و جنبههای ارضی را تحت کنترل در آورده است، دولت عراق میخواهد از افزایش ناآرامی در منطقه کردنشین اجتناب ورزد، چون قادر نیست جنگ چریکی داخلی را به راحتی تحت کنترل در آورد. تغییر روابط با دولت ایران و یا از دست رفتن کنترل مرکزی نیز میتواند موجبات گونهای از مداخلهگری کردهای ایرانی را فراهم آورد، و همین افزایش خطر بر نحوه برخورد دولت عراق با اوضاع تأثیر خواهد بخشید.
9- علاوه بر بروز مشکلات کمونیستی و منطقه کردنشین در نتیجه فاجعه ایران، مسئله آشکارتر لیکن غیر قطعیتر شیعیان نیز وجود دارد. ما قبلاً گزارش دادهایم (بغداد 2560) که سلسله مراتب و اوضاع سیاسی شیعیان عراق به هیچوجه مشابه خصوصیات هم مذهبان ایرانیشان نیست. اختلافات بسیار مهمی وجود دارد که ارتباط بین اعراب و فارسها را که ظاهرا از یک شاخه از اسلام پیروی میکنند، خیلی دشوار میسازد. معذالک، برپایه همین مذهب نوعی همبستگی وجود دارد، و بعید نیست که شیعیان
عراق نیز در مورد پیدایش یک جمهوری اسلامی در مجاورت خود نظر (حداقل) مساعدی داشته باشند.
10- هیچ یک از خارجیها از نظرات 50 درصد جمعیت شیعه عراق در مورد رویدادهای آن سوی مرز، و توشهای که ممکن است برای آنها به ارمغان آورد آگاه نیستند. نظریه نوعی استان بزرگتر شیعه، گرچه بعید به نظر میرسد، احتمالاً در برگیرنده شهرهای عراقی کربلا و نجف خواهد بود که در برگیرنده مقدسترین اماکن وفاداران مذهبی تشیع است. دولت عراق در سال 1356 با استفاده از ارتش، شورشهای مذهبی این شهرها فرو نشانید. با روی کار آمدن یک رژیم شیعی انتقامجو در ایران، در آینده در مورد کاربرد مشابه نیرو و یا اجرای اقداماتی به منظور برقراری نظم شیعیان غفلت و تردید قابل درکی اعمال خواهد گردید.
11- در این رابطه، باید به یاد داشت که این نوع رویداد، که در آن فشارهای خارجی واقعی یا تخیلی توان دولت عراق را در اداره امور داخلی بهطور دلخواه کاهش خواهد داد و اوضاع سیاسی را به طرز فاحشی دگرگون خواهد ساخت. نقطه تمرکز چه کمونیست، چه شیعه، یا چه کردها باشد، بعثیها شدیدا در نتیجه کاهش توان خود در برخورد با مخالفتها و یا خطرهای آن در این جامعه چندگونه از نظر ایدئولوژیک و یا واقعی ضربه خواهند خورد.
12- هیچکس فکر توصیف رهبریت عراقی که دربرگیرنده وحشت است نیست، و پاراگرافهای بالا را نیز باید در همین رابطه مورد بررسی قرار داد. سفیر ایران بمن میگوید که با یکی از آیتاللّههای مهم مستقر در عراق یکی از اعضای کمیته شورای انقلاب تماس گرفته و گفته است که عراقیها آمادهاند ارتش خود را در اختیار دولت ایران قرار دهند. البته در صورتیکه خطر کمونیستی آنها را تهدید کند. گرچه دولت عراق هرگز با شیعیان علیه کمونیستها در ایران مبارزه نخواهد کرد، ولی نحوه انتقال خبر جالبتوجه است.
13- پیشرفتهای کمونیستها در کشورهای عربی همیشه بر دولت عراق تأثیر داشته، حتی زمانی که این فعالیتها در نقاطی دور دست چون شاخ آفریقا به وقوع پیوسته باشد. داستانهای مربوط به مداخله کمونیستها در ایران و ترکیه در اینجا باتوجه بسیاری روبرو میگردد. احتمالاً عراقیها در حال حاضر از تعداد کم لیکن سازمان یافتهتر کمونیستهای داخلی بیش از شیعهها و یا کردها ترس به دل راه میدهند.
14- با وجود منطقی بودن، ماهیت فرقهگرایی دگرگونیهای اخیر ترکیه سبب افزایش ناآرامی بغداد میگردد. عراق از دیرباز به ثبات ترکیه علاقهمند بوده و همیشه امکان پیشرفت کمونیستها و حضور چند میلیون کُرد را در آن سوی مرز تحتنظر داشته است. لیکن به این نگرانیهای جدی و دائمی باید مسئله شیعه را، نه بهعنوان یک مشکل قطعی بلکه بهعنوان مشکلی عظیمتر آن هم در دراز مدت افزود.
15- عراقیها ترجیح میدهند دولتی در ایران روی کار آید که دارای طبع سوسیالیستی ملایم، درونگرا و مسلط بر اوضاع باشد. ولی احتمال روی کار آمدن دولتی اینگونهای بعید به نظر میرسد، و دولت عراق نیز به هیچوجه با روی کار آمدن یک دولت نظامی راضی نیست. براساس تجارت آن با شاه، رهبریت میتواند انتظار برقراری روابط معقول، یک دولت مرکزی نسبتا نیرومند، سرکوب کمونیستها و احتمالاً ساکت نمودن اشتیاق مذهبی را داشته باشد. در مورد نگرانی خطر نظامی بالقوه بعدا میتوان فکر کرد.
16- گویا عراقیها دارند پی میبرند که ثبات کشورهای همجوار برای آنها خالی از فایده نیست. این مقدمه مربوط به وضع جاری، که بسیاری از کشورهای دیگر نیز از آن گذشتهاند میتواند یک رویداد
احتمالی جالب به حساب آید. که شاه این سلطان ارتجاعی از هر جانشین دیگری بهتر است. شاهان، امیران و سلاطین نیز حداقل در زمان حال همینطور هستند.
17- با فقدان اطلاعات و شواهد جامع، مطالب ذیل را میتوان تنها گونهای تعبیر و تفسیر نامید.
بسیاری از دیپلماتهای بغداد نیز با این نظریه موافق هستند ولی این امر نه از اعتبار آن میکاهد و نه به آن میافزاید. لیکن تا زمانی که ارزیابی معقول و نسبتا صحیح باشد، نتیجهگیری نیز غیر منطقی نیست.
آنهایی که مستقیما تحت تأثیر واقع نمیشوند به سادگی تغییرات را مشاهده نخواهند کرد، و این وضع ادامه خواهد یافت، مگر آنکه رویدادهای خارجی آنها را کاهش دهد و یا همانطور که قبلاً گفته شد نیازی به آن نباشد. عراق اخیرا نشان داده که مایل است به انزوای خود خاتمه دهد، گذشته از عواملی که منجر به پیدایش این طرز تفکر شدهاند، در حال حاضر دلایل بسیاری وجود دارد که بهبود در روابط را با کشورهای دیگر و بخصوص همسایگان عرب توجیه میکند. لیکن این دلایل به تنهایی قادر به از بین بردن تمام مشکلات نیست، اما تأثیر آنها بر خروج عراق از انزوا سرعت خواهد بخشید.
غرب باز هم به صورت مهمترین جایگزین رابطهای و تجاری به جای شرق به حساب میآید، و در صورتی که شرق نزدیکتر شود و تلاش بیشتری جهت تقویت تماسها مصرف شود، این موضوع واقعیت بیشتری پیدا میکند.
4 بهمن ماه 1357 - 24 ژانویه 79 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: طرز برخورد عراق با بی ثباتی در آسیای غربی 1- تمام متن خیلی محرمانه است.
2- مقدمه: تلگرام مرجع به تشریح عکسالعمل عراق در مورد مشکلات احتمالی ناشی از رویدادهای ایران و نقاط دیگر در چهارچوب سیاست واقعی پرداخت. بسیاری از ناظران در مورد عملگرایی فرضی رهبریت عراق اظهارنظر کردهاند، و ما نیز معتقدیم که انعطافپذیری تاکتیکی و وجود واقعیتهای ژئوپلتیک نقش مهمی در تصمیمگیریهای عراق ایفا میکنند. آنچه از یک جهت عملی است از نظر دیگر ممکن است عملی نباشد. جهانبینی عراق شدیدا از ایدئولوژی بعثی متأثر است، و تصمیمگیران عراق که اغلب در امور جهان فاقد تجارب وسیع هستند به رویدادها از ورای پردهای از شعارها و معتقداتی
مینگرند که نحوه درک آنها را به نحو بسیار بدی جلوهگر میسازد. آنچه در ذیل میآید تلاشی است برای نشان دادن عکسالعمل رهبریت عراق در قبال رویدادهای ایران و آسیای غربی.
3- خلاصه: پس از گذشت یک سال اختناق سیاسی در اندرون مرزهای کشورهای همجوار و همسایگان نزدیک، رژیم عراق به توانایی خود در حفظ امنیت داخلی و نیز به کفایت وحدت عربی در برخورد با مشکلات خارجی اعتماد یافته است. عراق با ایجاد چند تغییر آماده شده است سیاستهای داخلی گذشته خود را که در گذشته نیز موفقیتآمیز بودهاند دنبال کند. این سیاستها در برگیرنده سرکوب مخالفت و انحصاری ساختن فعالیت سیاسی واقعی میباشد. در بخش امور خارجی اوضاع منطقه راههای متعددی را در برابر عراق قرار میدهد که این کشور در مورد آنها با مشکلاتی روبرو خواهد بود. معذالک خوشبینی موجود در سیاست خارجی هنوز هم، شاید به طرز غیر واقعگرایانهای مشهود باشد.
پایان خلاصه 4- کودتای کمونیستی در افغانستان اولین رویدادی است که سبب شد رهبران عراق اساس سیاست داخلی و خارجی خود را مورد تجدیدنظر قرار دهند. به محض ورود تانکها به کابل، ارتعاش ناشی از آن سریعا در بغداد احساس گردید. دولت عراق با اظهار موضع مشابه مترقی عدم تعهد علیرغم وابستگی سنگین نظامی به شوروی، احساس میکرد که با دولت داوود روابط خوبی برقرار کرده است. سهولت سرنگونی رژیم افغان بدست ارتش آموزش دیده توسط شوروی و کادر کوچکی از کمونیستهای محلی به رهبریت عراق درسی داد که قادر به چشمپوشی از آن نبود.
5 - به علت سیاستهای متناقض در شاخ آفریقا روابط این کشور با شوروی رو به سردی بود. اما اوگادن و اریتره که از نظر ایدئولوژی بعثی که همیشه خواستار آزادی سرزمینهای عربی است عزیز و گرانقدر بود، در رابطه با منافع دولت عراق اهمیت گذرایی یافته بود. لیکن امنیت داخلی همیشه مورد توجه پایانناپذیر مردانی است که خود از طریق یک کودتای کاملاً سازمان یافته لیکن فاقد پایگاه وسیع به قدرت رسیدهاند. کودتای افغان مهمترین عامل پیدایش عکسالعمل وحشیانه عراق بود. علیرغم فقدان نشانههایی دال بر اینکه کمونیستهای عراق در نظر دارند به اقدامات خشونتبار علیه دولتی دست بزنند که از دوستی و صلح مخصوص خود با شوروی برخوردار است، مقامات این کشور 21 تن از پرسنل کمونیست ارتش کشور را اعدام کردند. متقاعدکنندهترین توضیح این حرکت ظاهرا ارسال پیامی توسط عراق به شوروی و نیز حزب کمونیست عراق بوده است.
6- تمایل درونی عراق به گسترش نفوذ شوروی در منطقه و توانایی شوروی در متأثر ساختن رویدادهای داخلی احتمالاً با اخراج سلیم روبیعلی از جمهوری دمکراتیک خلق یمن شدت بیشتری یافته است. ظهور عناصر طرفدار مسکو در عدن که عراق سعی داشت با آن مقابله بنماید، نشان داد که جهان عرب نسبت به بیماری افغان مصونیت ندارد. در رابطه با کودتای کابل، دولت عراق ظاهرا نقش یک حامی خشنود را ایفا کرد. در واقع، در همان حال که با رهبران یمن شمالی از عدم اعتماد خود به حکمرانان جمهوری دموکراتیک خلق یمن صحبت میکرد، در تلاش بود تا تحت عنوان اخوت عربی تحریم اتحادیه عربی علیه رژیم عدن را از بین ببرد.
7- لیکن در داخل مقامات به دستگیری، اذیت و آزار و سرکوب کمونیستهای محلی پرداختند. و در انجام آن، دولت عراق همان سیاستهای امنیتی را در مورد کمونیستها به اجرا در میآورد که از آنها قبلاً
نیز علیه خطر گروههای نژادی، اقتصادی و سیاسی استفاده کرده بود.
8- شیوع اختناق سیاسی در ایران در سال 1357 جدیدترین رویداد منطقه از نظر عراق بود. ایران و عراق دارای یک مرز بسیار طویل هستند. رژیم عراق به روابط خود با دولت ایران و بخصوص با شاه ارج بسیاری قائل بود. علیرغم نظام سیاسی بسیار متفاوت آن و رابطه صمیمانه شاه با دولت آمریکا، رهبریت عراق در مقایسه با جانشینان دیگر وی را ترجیح میداد. در محافل خصوصی نیز دولت عراق حتی بیش از دولت ما میل داشت شوروی را در رویدادهای ایران دخیل معرفی کند.
9- برای عراق انجام اقدامات داخلی بهگونهای که پاسخگوی برداشتهای دولت آن از رویدادهای خارجی باشد امری غیرعادی نیست. در این رابطه، طرز برخورد و سیاست رژیم عراق در قبال جمعیت غالب شیعی بسیار ابهامآمیز بوده است. در این رژیم حمایت سخاوتمندانه از فعالیتهای مذهبی شیعه با سرکوب شدید هرگونه ابراز عقیده سیاسی مخالف توأم بوده است. رژیم معتقد نیست که با یک نهاد مذهبی نیرومند شیعه و یا نخبگان سیاسی شیعی سرکوب شدهای روبروست که قادر به مصالحه با آنها نباشد.
عراقیها همچنین استدلال میکنند که در کشور آنها در اثر مدیریت سوسیالیستی از گرد آمدن ثروت بیش از حد و یا فقر بسیار برخلاف آنچه که تحت رژیم شاه پدید آمده بود، ممانعت بهعمل آمده است. علاوه بر این رژیم دارای یک مکانیزم کنترل سیاسی به نام حزب بعث میباشد، در حالی که دولت نیز تجهیزات دیگر مختص به خود را داراست و میتواند در قبال اقداماتی که برای بعضی از گروههای خاص محبوب نیست، حمایت کافی را بسیج نماید.
10- معذالک اخیرا متوجه اقداماتی شدهایم که هدف درازمدت آنها از بین بردن نارضایتی در میان شیعیان است. تحتعنوان سوسیالیسم بعثی، منابع عمران اقتصادی از پروژههای صنعتی ظاهر فریب منحرف و به مسکن، بهداشت، و آموزش و پرورش به منظور نشان دادن علاقه به ایجاد عدالت اجتماعی اختصاص یافته است. طبقات فقیرتر شیعی نیز از این وضع منتفع خواهند شد. قمار ممنوع اعلام شده است.
فعالیتهای مذهبی مسیحیان که دارای لحن مذهبی است سرکوب میگردد. مبارزه علیه کمونیستهای محلی که در گذشته نیز سعی داشتهاند در میان شیعیان به سازماندهی بپردازند، گسترش و شدت یافت و بنا به گزارشها شامل اعدامهای جدیدی نیز گردید.
11- حتی پس از شیوع خشونت فرقهگرایی در ترکیه، شواهد موجود حکایت از آن دارد که عراق خود را آماده کرده است تا با شیوع نارضایتی شیعیان ایران به داخل عراق مبارزه نماید. ولی ما فکر میکنیم که سرکوب کمونیستهای محلی ناشی از این باور است که حزب توده بهطرز موفقیتآمیزی انقلاب را به ملاهای ایرانی آموخته و اگر به کمونیستهای عراقی نیز فرصتی داده شود همین کار را در عراق خواهند کرد.
12- تشدید اقدامات امنیتی داخلی از طرف رژیمی که برای توسل به روشهای پلیسی به بهانه خارجی نیاز ندارند، در پاسخ به بیثباتی منطقهای امری عادی است. عراق در سیاست خارجی خود ظاهرا به رشد خطر نفوذ شوروی از کابل تا آدیسآبابا پی برده ولی نمیداند که چگونه باید در برابر آن پاسخ و عکسالعمل نشان دهد. آزادی از سلطه بیگانه یکی دیگر از شعارهای مهم بعثی است، و تمام قدرتهای بزرگ را خطری در قبال حاکمیت ملل عربی به حساب میآورد. آنچه عراق نمیخواهد احتمالاً تزریق نفوذ متقابل آمریکایی است. گذشته از سؤظن عمیق دولت عراق نسبت به اهداف آمریکا،
عراقیها ظاهرا به این نتیجه رسیدهاند که بازگشت و یا حضور جدید دولت آمریکا در نقاط تحت نفوذ شوروی به شوروی و همپیمانانش بهانهای خواهد داد تا نفوذ خود را گسترش دهند. برعکس، صدام حسین از اصول و عقاید عدم تعهد و چند قطبی قدرت بهعنوان وسیلهای در ممانعت از گسترش نفوذ قدرتهای بزرگ یاد کرده است 13- عکسالعمل عراق در برابر سفر یک اسکادران اف - 15 به عربستان سعودی حکایت از همین معنی دارد. علیرغم تمایل دولت عراق به بهبود روابط با عربستان سعودی، عکسالعمل عمومی آن شدیدا منفی بود. در یک سرمقاله که ظاهرا نشانگر طرز تفکر عالیرتبهترین مقامات رژیم عراق است، روزنامه حزب بعث این سفر را «تحریک و پوشش مداخلهای نامید که سرانجام به صورت نظامی در خواهد آمد و راه را برای نفوذ امپریالیست و صهیونیست هموار خواهد کرد، و با تحمیل حمایت و ایجاد شکاف در موضع عربی اهداف تهاجمی و توسعهطلبانه دشمنان ملل عربی را تحقق خواهد بخشید.» بهطور کلی این سرمقاله به دیگران در برابر تلاشهای دولت آمریکا به منظور بهرهبرداری از بیثباتی منطقه در جهت جبران شکستهای وارده بر منافع آمریکا در اجلاسیه عربی بغداد هشدار داده است. این سرمقاله عناصر اصلی این تلاش را ایجاد تفرقه در صفوف اعراب عنوان کرده است.
14- در تطبیق ایدئولوژی بعثی و خطری که بیثباتی منطقه در جهت افزایش مداخله قدرتهای بزرگ ایجاد میکند، عراق ترجیح میدهد که نسبت به اوضاع سریعا رو به دگرگونی آسیای غربی پاسخی نشأت گرفته از ناسیونالیست عربی ارائه دهد. در قبال حرکتهای سیاسی مصر و سقوط جبهه متحد عربی در برابر اسرائیل نیز به سیاست جدیدی نیاز پیدا کرده است. در تاریخ یکم مهر ماه، شورای فرماندهی انقلابی از یک ابتکار در سیاست خارجی عراق به منظور مبارزه علیه قرارداد کمپ دیوید پرده برداشت.
عظیمترین اهداف بیان شده آنان یعنی حضور نظامیان عراق در ارتفاعات جولان و کمک جنگی سالانه 9 میلیارد دلاری، و وقایع بعدی نشان داد که رهبریت عراق ضرورت انعطافپذیری را دریافته و قادر است زمانبندی آن را موذیانه تعیین نماید. اجلاس بغداد، ترک مخاصمه عراق - سوریه و بهبود در روابط عراق و همسایگان عرب محافظهکارش نتایج ناشی از این درک و برداشت بوده است. در همان حال که به پیروی از روش ارتدادی و شرقی خود ادامه میداد، دولت عراق برادران عرب دارای نظامهای مختلف سیاسی را به صبر و بردباری بیشتر دعوت کرده است.
15- سیاست انعطافپذیری جدید عراق (که به نظر ما از حکم میانهروی بهتر است) در متحد ساختن اعراب علیه قرارداد کمپ دیوید موفقیت بیشتری نشان داد و بهعنوان یک ضد حرکت در ایجاد بیثباتی در آسیای غربی ظهور نکرد. معذالک، نخبگان مادیگرا و سوسیالیست عراق در موضعی هستند که اگر بخواهند، میتوانند با سنتگرایان و تجارت پیشگان شبه جزیره عربی و خلیج در ممانعت از گسترش بیماری که ممکن است برای همه آنها مضر باشد همکاری نمایند. این فاجعه چه دارای ترکیب تعصبگرایی مذهبی، اعتراض و اجتماعی و یا نفوذ شوروی باشد. به هر حال برای رژیمهای عربی خواستار وضع موجود که عراق نیز در زمره آنها درآمده خطرناک تلقی میگردد.
16- تأثیر آنها بر سیاست دولت آمریکا: عکسالعمل عراق در رابطه با بیثباتی منطقهای برای ما قابل تحمل نیست، البته در صورتی که توجه بسیاری به آن معطوف داریم. از نظر داخل، ما باید انتظار تداوم تخلف از حقوق بشر را که شاخص اصل رژیمهای تمام تاریخ عراق بوده را داشته باشیم، لیکن این تخلف
در رژیم کنونی از سنگدلی و نظم بیشتری برخوردار خواهد بود. از طرف دیگر، مجمع حقوق بشر در رابطه با مسکن، ایجاد کار بیشتر، آموزش و پرورش و بهداشت بهتر افزایش خواهد یافت چون برنامهریزان سوسیالیست عراق بر نیازهای انسانی تأکید بسیار کردهاند. از نظر خارجی، عراق سعی خواهد کرد طبق نظریه خود در مورد مسائل فلسطین و خلیج اعراب را متحد سازد. و همین کار بیش از همه به ضرر ما خواهد بود. به احتمال بسیار عراق در قبال اعمال نفوذ آمریکا در منطقه عکسالعمل نشان خواهد داد.
عکسالعملهای عمومی آن در رابطه با حرکات مشابه شوروی، که عراق از نظر نظامی به آن وابسته است، ضعیفتر خواهد بود، اما عراق سعی خواهد کرد با اقدامات مشترک عربی نفوذ شوروی را محدودتر نماید.
10 خرداد 1358 - 31 می 1979 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1204 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی عطف به: گزارش شماره 1179 کردها و مسکو موضوع: سیاست عراق در قبال کردها 1- (خیلی محرمانه) گزارش مرجع، که از نظر ما بسیار خوب بود، اظهار میدارد که «سفارت آمریکا در بغداد معتقد است که عراقیها مشکل موجود را به این امید که خودبخود از بین برود نادیده میگیرند.» با وقوف به مشکلات موجود بر سر راه بیان خلاصه چند مطلب پیچیده در چند صفحه، در رابطه با این نحوه برداشت از نظرات دفتر حفاظت منافع آمریکا شگفتزده شدهایم. سیاست عراق یک سیاست نادیدهگیری توأم با محبت نیست بلکه طی آن نیروهای نظامی خود را با سیاستهای اقتصادی سخاوتمندانهای در مناطق کردنشین بکار گرفته است. به نظر ما گزارش سال گذشته سرویس اطلاعاتی آمریکا همین مسئله را تداعی میکند و مایلیم در این زمینه بخصوص به پیامهای زیر توجه بیشتری معطوف شود: 1977 بغداد الف - 62، 1978 بغداد 565، 1978 بغداد 1227، 1978 بغداد 2440، بغداد 406، بغداد 589، بغداد 648، بغداد 668، بغداد 857، بغداد 877، بغداد 929، و بغداد 972.
2- (خیلی محرمانه) دفتر حفاظت منافع آمریکا در موقعیتی قرار ندارد که بتواند اظهار دارد که شوروی سیاست عدم مداخله خود را در مناطق کردنشین حفظ کرده است. ولی از نقطهنظر بغداد، چنین به نظر میرسد که روسها از برهم زدن ثبات رژیم کنونی ایران سود میبرند و روابط دیرین حزب توده و اکراد ممکن است وسیله مفیدی برای اجرای این سیاست باشد. علاوه براین، در دوران جاری سرکوب حزب کمونیست عراق توسط حکومت این کشور، مسکو ممکن است حداقل خواسته باشد امکانات ایجاد وقایع ناگوار در کردستان عراق را توسط خود به بغداد گوشزد نماید. گذشته از آنکه روسها فعالانه به جداییطلبان کردستان عراق یا ایران کمک میکنند، بسیاری از ناظران اینگونه کمکهای شوروی در این منطقه را سرسری میگیرند و عراقیها به ادعاهای شوروی مبنی بر عدم مداخله در این منطقه اعتبار چندانی نمیدهند.
3- (خیلی محرمانه) گزارش رادیوی ملی ایران نیز از «بغداد» بهعنوان رهبر جبهه پایداری یاد میکند.
«در حالیکه دولت ایران کلاً با سیاستهای جبهه پایداری موافق است و نقش عمدهای در مخالفت با قرارداد صلح مصر و اسرائیل ایفا کرده است، لیکن عراق دیگر عضو کنفرانس نیست چون پس از خروج از آن بار دیگر به آن نپیوسته است. مک
30 خرداد 1358 - 20 ژوئن 79 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1334 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: عراق و ترکیه: همکاری در مورد مسئله کردها 1- (تمام مطلب خیلی محرمانه است) 2- مقام سیاسی سفارت ترکیه در تاریخ 24 خرداد ماه اظهار داشت که دولت ترکیه ظاهرا در مخالفت خود با همکاری با دولت عراق در مورد مسئله کردها (تلگرام مرجع) تجدیدنظر کرده است. منبع مزبور اظهار داشت که افزایش میزان ناآرامی کردها در شرق ترکیه احتمالاً سبب شده است که آنکارا از پیشنهاد عراق استقبال نماید.
(تذکر: علاقه ترکیه به جلب کمکهای مالی عراق نیز احتمالاً در این تجدیدنظر نقش مهمی داشته است.) ترکها استقرار افسران رابط عراقی را در خاک ترکیه و در مجاورت مرز عراق پذیرفتهاند، و افسران رابط ترکیه نیز به شمال عراق فرستاده خواهند شد. منبع اظهار داشت که ترکها علاوه بر این پیشنهاد پیشین مربوط به آموزش افسران عراق در مدرسه امنیتی ترکیه را که نپذیرفته بودند اکنون «مورد تجدیدنظر» قرار دادهاند. در مورد این موضوع هنوز تصمیمی اتخاذ نشده است، لیکن مقامات ستادی ترکیه که با عراقیها در آنکارا ملاقات کردهاند قول دادهاند که تا حد امکان این مسئله را پذیرا شوند. مقام سفارت گفت که هنوز در نتیجه این گفتگوهای نویدبخش نفع مالی نصیب ترکیه نشده است، لیکن وی در نتیجه مشاهده پاسخگویی عراق به نگرانیهای ترکیه در این مورد نیز امیدوار است.
3- منبع اظهار داشت که انعطافپذیری جدید دولت متبوع وی در مورد مسئله کردها در طول سفر اخیر معاون وزیر خارجه ترکیه آکان به ایران در اواخر اردیبهشت ماه نیز مشهود بوده است. گرچه سفارت هنوز اطلاعاتی مربوط به توافقهای انجام شده در تهران بدست نیاورده، ولی منبع مزبور مطمئن است که ترکها حداکثر تلاش خود را به کار گرفتهاند تا در مورد منطقه مرزی سه جانبه حداکثر همکاری مبذول گردد. پک
11 مهره ماه 1357 - 3 اکتبر 1979 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2092 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: عراق و اردن روابط خود را «بهبود» میبخشند 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- فالح طویل سفیر اردن گفت که در سفر اخیر خود به امان در اوایل مهر ماه شنیده است که دولت اردن در نظر دارد به منظور «بهبود» روابط خود با عراق، ایجاد «کمیتههای مشترک» را درخواست نماید. گرچه این نظریه اردن هنوز بطور رسمی به عراقیها اعلام نشده، طویل ادعا میکند که دولت عراق این پیشنهاد را خواهد پذیرفت. چون این روزها همه دارای کمیتههای مشترک هستند. دولت اردن ظاهرا در نظر دارد آنها را مانند کمیتههای مشترک اردن و سوریه تشکیل دهد، لیکن طویل نمیتوانست (یا نمیخواست) در مورد حوزه مسائل مورد نظر برای کمیتهها گفتگو نماید.
3- در تشریح این مطلب که دولت اردن به وسیله توجه دولت عراق به گسترش روابط دو کشور به این کار ترغیب شده، طویل اظهار داشت که رویداد اخیر نشانگر اهمیتی است که دولت اردن برای این موضوع
قائل است. در سال 1335 پدر شاهزاده رعد یعنی زید 2000 جریب زمین را در ابوغریب (در خارج از بغداد) خریداری کرد و پس از آن مجبور شد این زمین را به همراه حساب بانکی نیم میلیون دیناری خود به دنبال انقلاب ضد هاشمی QUTI رها سازد. تقاضاهای مکرر زید و رعد به رهبران عراق مبنی بر بازگرداندن این املاک برآورده نشد، تا اینکه صدام حسین رئیس جمهور شد. شاهزاده رعد بار دیگر تقاضای خود را در اواخر تابستان مطرح کرد و صدام حسین نیز به وی اطلاع داد که زمین مزبور و پول مذکور آزادانه در اختیار وی قرار دارد. طویل گزارش داد که کاخ از پاسخ سخاوتمندانه صدام، بخصوص که اعضای اخراجی خانواده سلطنتی عراق را نیز در بر میگرفت خوشحال شده است.
4- اظهارنظر: دولت عراق به جلب توجه اعراب و دیگر کشورهای غیرمتعهد با استفاده از چاپلوسی و منابع مالی ادامه میدهد تا بتواند در کنفرانسها و گردهماییهای آتی بینالمللی از آنها استفاده کند.
برآورده کردن تقاضای خانواده سلطنتی در اردن بدون شک راه بی دردسری است در جهت افزایش قروض اردن، در عین حال این امر تلاش اردن را در جهت تضمین مکان مورد توجه خود در میان اعراب تحقق میبخشد. گرچه طویل قبلاً در پستهای خود به امور سیاسی وزارت خارجه اردن دسترسی نداشت، ولی در پست کنونی سفارت ظاهرا به طرز تفکر اخیر اردن در مورد عراق واقف است. علیرغم گزارش علنی دولت اردن مبنی بر بهبود در روابط با عراق، پیشنهاد ایجاد کمیته مشترک از نظر ما بیشتر جنبه ظاهری دارد تا جنبه حقیقی و واقعی. پک
4 اکتبر 79 - 12 مهر ماه 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2093 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: نظریات مربوط به اجلاس عربی 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- تقاضای شاهحسین در تاریخ 8 مهر ماه مبنی بر تشکیل اجلاسیه عربی عکسالعمل رسمی عراق را تحریک نکرده لیکن فرصتی برای جامعه دیپلماتیک بغداد پیش آورده تا در مورد آن اظهارنظر نمایند.
همکار لیبیایی ما مدعی است که حسین موافق با شرکت در اجلاس دیگری است آن هم مشروط براینکه در آن اجلاس فقط به مسئله لبنان پرداخته شود.
3- طبق سؤظن ما عراق مایل است بغداد محل اصلی برگزاری اجلاس عربی باشد، چون موقعیت درون عربی عراق حائز اهمیت بسیار است. برگزاری اجلاس جدید در جایی دیگر غیر از بغداد سبب میگردد که وجهه عراق بهعنوان رهبر اردوی عربی ضد کمپ دیوید از بین برود. لیکن از آنجا که قطعنامههای بغداد خواستار تشکیل اجلاس سالانه شده است، عراقیها میتوانند بدون مصالحه پیرامون منافع خود به وظایف خود عمل کرده و در اجلاس تنها یک موضوع (مسئله لبنان) را عنوان کنند تا با سیاست کلی اعراب و بخصوص نپذیرفتن قرارداد کمپ دیوید که در نوامبر گذشته مطرح شده بود، تداخل ننماید. پک
24 اکتبر 79 - 2 آبان 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2237 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: انزوای عراق از کنفرانس طائف 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- دیپلماتهای عربی در بغداد ارتعاشات ناشی از انزوای دولت عراق از کنفرانس وزیران خلیج در طائف را که در 24 مهر ماه تشکیل شده بود، احساس میکنند. معاون نخستوزیر و وزیرخارجه کویت در تاریخ 28 مهر ماه سفر کوتاهی به بغداد انجام داد تا بنا به درخواست همکاران خود در خلیج دولت عراق دلجویی نماید. وی بنا به گزارش اظهار داشته است که گرچه دولتهای خلیج مایل به استفاده از دیدگاههای عراق در کنفرانس بودهاند، ولی به این نتیجه رسیده بودند که حضور عراق توجه ایرانیها را به خود جلب و کنفرانس را از لحن و رنگ ناشایست ضد ایرانی برخوردار خواهد کرد. تنها راه جلوگیری از این کار مستثنی ساختن عراق از کنفرانس بوده است. کویت به عراق اطمینان داده است که مسئله امنیت خلیج با جدیت مورد بحث قرار نگرفته است، بنا به گزارش، وی به صدام گفته بود که مسئله امنیت خلیج باید در حضور دو قدرت بزرگ نظامی منطقه یعنی ایران و عراق مطرح گردد.
3- در مصاحبه روز بعد باالثوره، وزیر خارجه سعدون حمادی اظهار داشت که گرچه عراق مخالف بهبود روابط کشورهای عربی با یکدیگر نیست، ولی هنوز هم مخالف تشکیل «بلوک عربی» میباشد.
گرچه این بیانات در متن کلی مذاکرات خلیج و جامعه اروپایی مطرح شده بود (که عراق را نیز در بر میگیرد) همکاران عرب ما در اینجا معتقدند که حمادی از منزوی شدن خود در اجلاس مزبور اظهار نارضایتی کرده است.
4- اظهارنظر: درست است که عراقیها باید از توضیحات ارائه شده راضی باشند، لیکن ظاهرا از اینکه بهعنوان رهبر خلیج با آنها برخورد نشده اظهار ناراحتی میکنند ولی عراق احتمالاً این ناراحتی خود را پنهان خواهد کرد. عراق که خود را حامی خلیج اعلام کرده است، اجازه نخواهد داد که انزوای وی از طائف تأثیر منفی بر روابطش با دیگر اعضای خلیج بگذارد. پک
28 اکتبر 79 - 6 آبان 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2258 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: بازدید شاه حسین از بغداد عطف به: بغداد 2092 1- (طبقهبندی نشده) شاه حسین به همراه نخستوزیر بدران، رئیس دربار شرف و وزیر مشاور در امورخارجه ابراهیم در تاریخ 2 - 1 آبان ماه از بغداد بازدید نمود. در این توقف که کمتر از 24 ساعت به طول انجامید (ولی رسما توقف «دو روزه» عنوان گردید) صدام و شاه حسین پس از صرف ناهار به مدت دو ساعت و نیم با یکدیگر ملاقات نمودند. نمایندگان طرف عراقی عبارت بودند از نایب رئیس شورای فرماندهی انقلاب عزت ابراهیم، وزیر خارجه حمادی، دبیرکل شورای فرماندهی انقلاب سرهنگ طارق حمید العبدالله. مطبوعات حاضر بودند لیکن حجم گزارشاتشان چندان نبود و تنها فهرست کلی موضوعات مورد بحث را گزارش کرده بودند که عبارتند از: مسائل جاری عربی، تقویت روابط دوجانبه و هماهنگی دوجانبه به نفع ملل عربی، سخنرانی کوتاه قبل از عزیمت حسین تنها حاوی اشارهای به
همکاری اعراب در اجلاس آتی بود.
2- (خیلی محرمانه) اظهارنظر: پس از تعمق قابل ملاحظه در میان همکاران عربی در مورد نتیجه احتمال سفر حسین، فقدان اطلاعات جامع و قاطع، که برای دستگاههای شایعهپراکنی حائز اهمیت است، نشان داد که این وضع چندان رضایتبخش نیست. عدم صدور بیانیه مشترک (که معمولاً وسیله اعراب بازدیدکننده استفاده نمیشود مگر آنکه موضوع مهمی مورد نظر باشد) و این واقعیت که از سفیران عربی برای استقبال از حسین و شرکت در ضیافت شام صدام دعوت نشده بودند، چنین مینماید که این دیدار کاملاً براساس روابط دو جانبه صورت گرفته است. دریافتهایم که دولت اردن خواستار بهبود بیشتر «روابط از طریق ایجاد» کمیتههای مشترک شده است، عدم انتشار اطلاعیه در این خصوص حکایت از آن دارد که عراقیها یا از این نظریه چندان حمایت نکرده و یا آن را رد کردهاند. تعمقهای دیگر نشانگر نقش میانجیگری ناموفق حسین بین سوریه و عراق است. سفر دو روز قبل وی به دمشق این نتیجهگیری را اجتنابناپذیر میسازد. اطلاع یافتهایم که موضوع روابط عراق و سوریه مورد بحث قرار نگرفته، ولی ممکن است براساس تک به تک مطرح شده باشد.
3- (خیلی محرمانه) پذیرش این مسئله که موضوعات مورد بحث این ملاقات را مواضع هماهنگ اجلاس آتی عربی و اوضاع جنوب لبنان تشکیل میدادهاند، معقولتر به نظر میرسد. هنوز نتوانستهایم با اردنیهای مستقر در اینجا گفتگو نماییم تا ببینیم آیا آنها میتوانند بعضی از برداشتهای منفی را خنثی سازند و معتقدیم که بهترین اطلاعات را میتواند از طریق امان بدست آورد. پک
از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2280 خیلی محرمانه به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی - با اولویت 30 اکتبر 79 - 8 آبان 1358 موضوع: بازدید عرفات از عراق 1- (طبقهبندی نشده) یاسر عرفات رهبر ساف در تاریخهای 7 - 5 آبان همراه با دبیرکل جبهه آزادیبخش عربی عبدالرحیم عمر و سرپرست روابط خارجی فتح یعنی محمد ابومیضر از بغداد دیدار کردند. معاون نخستوزیر و سرپرست فرماندهی ملی فلسطین و دفتر نبرد مسلحانه نعیم حداد میزبان رسمی عرفات و تنها عراقی بود که در ملاقات چهار ساعت و نیمه با صدامحسین حضور داشت.
2- (خیلی محرمانه) عرفات در آبان 1357 به عراق آمده بود تا در اجلاسیه بغداد شرکت جوید، و بار دیگر در فروردین ماه در اجلاس پیگیری وزیران شرکت کرده بود. لیکن این اولین سفر وی در طول چند سال گذشته در مورد روابط دوجانبه میباشد. در مقایسه این سفر با سفرهای قبلی باید یادآور شویم که نماینده جبهه آزادیبخش عربی در اینجا برعکس همیشه که یکی از فلسطینیهای «رام شده» عراق بود، این بار بهعنوان عضو هیئت نمایندگی ساف شرکت کرده است. در واگذاری مسئولیتهای میزبانی به حداد، ظاهرا دولت عراق سعی کرده است که عرفات را بهعنوان رئیس کشور نپذیرد که این موضوع مخفی نخواهد ماند.
3- (خیلی محرمانه) گرچه در مورد ملاقات صدام با عرفات اطلاعات چندانی به ما نرسیده ولی زمان غیرعادی که آن توجه قابل ملاحظهای را بخود جلب کرده است. اعلامیههای عمومی نشان از آن دارد که موضوع اصلی این ملاقات «ایجاد هماهنگی» در تدارک اجلاسیه عربی بوده است، درست مانند ملاقات
هفته گذشته شاه حسین موضوع آشکار دیگری که باید درک شود مسئله منازعه و مشاجره عراق و سوریه است که در متن مسائل داخلی اعراب سبب منزوی شدن عراق (و حتی اردن) از کنفرانس طائف 24 مهر ماه گردید.
4- (خیلی محرمانه) مقایسه متون تهیه شده از مصاحبه تلویزیونی عرفات توسط صدای فلسطین و آژانس خبری بینالمللی نشان میدهد که لبنان مهمترین موضوع مورد بحث بوده است. عراق ظاهرا بر برنامه کار محدود اجلاسیه عربی (مرجع ج) پافشاری میکند. اما با قضاوت پیرامون اظهارات صدای فلسطین، عرفات نیز شدیدا با عراق در این مورد مخالفت میورزد.
5 - (خیلی محرمانه) دیگر نگرانی قابل ملاحظه عراق بدون شک لغزش تدریجی و غیرقابل پذیرش عرفات در جهت میانهروی است که در ابتکارات اروپایی وی نیز مشهود است. بسیاری از همکاران دیپلماتیک ما فرض را بر آن قرار دادهاند که از عرفات خواسته شد که به «اصول بغداد» پایبند باشد، و در مذاکرات مربوط به خاورمیانه جبهه متحد را حفظ نماید.
به همین ترتیب، ما معتقدیم که عرفات نماینده جبهه آزادیبخش عربی را همراه آورده است تا اعتبارات خود را در رابطه با تندروی ثابت کند. در واقع، شایعات جاری حکایت از آن دارند که ملاقاتهای صدام و عرفات و شاهحسین و صدام موجب خواهد شد که اجلاسیه عربی قطعنامههای بغداد را بار دیگر تأیید کرده و اتحاد اعراب را در برابر قرارداد کمپ دیوید و پیمان ناشی از آن نشان دهد.
6- (خیلی محرمانه) اظهارنظر: در مورد موضع عرفات و حسین در مورد هدف مذاکراتشان در قبال مذاکرات خودمختاری تفسیرهای بسیار لیکن نادرستی شده است. بسیاری معتقدند که این مذاکرات سرانجام موجب پدید آمدن یک فرمول مشترک مذاکراتی خواهد شد، اما اعتراف میکنند که نه تنها با عراق به شدت مخالفت خواهد شد، بلکه وضع جاری مذاکرات خودمختاری زمن پیدایش ابتکار اردن / ساف را نامناسب میسازد. پک
27 خرداد 1358 - 17 ژوئن 1979خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 13130 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: اسد وارد بغداد میشود 1- رسانههای عراق در مورخه 17 ژوئن پس از ورود اسد رئیس جمهور سوریه عصر دیروز مملو از اخبار مربوط به «اتحاد» بودند. روزنامهها پر است از عکسهای اسد و میزبانان عراقی و پوشش کلی خبر در حد بالایی است اگرچه به جزئیات مربوط به مطالب مورد مذاکره در ملاقات عصر روز 16 ژوئن پرداخته نشده است. روز اول سفر به واسطه درگیر بودن با مراسم استقبال در فرودگاه (که اسد از سوی بکر رئیس جمهور مورد استقبال قرار گرفت) ملاقات صدامحسین با اسد، اولین جلسه کمیسیون عالی سیاسی (متعاقب آن برگزاری کنفرانس مطبوعاتی) و ضیافتی به میزبانی بکر که در آن مقامات عالی رتبه و هیئتهای دیپلماتیک حضور داشتند، نسبتا فشرده بود.
2- اگرچه اظهارنظرهای تفصیلی در خصوص پیآمدهای احتمالی گفتگوهای جاری مطرح نشده است، سعد قاسم حمودی طی اولین جلسه توجیهی برای ارباب جراید، عقیده عراق را مبنی بر اینکه اتحاد
دو حزب بعث سنگ بنایی است که اتحاد دو کشور باید بر آن اساس قرار گیرد، مورد تأکید قرار داد.
(نظریه: بنابراین چنین به نظر میرسد که اسد هنوز باید در مورد این نکته عقبنشینی کند). نکته مهم دیگر اظهارات بسیار محتاطانه اسد قبل از دور مذاکرات بود که در تلویزیون عصر عنوان گردید و در روزنامه الثوره بدون هیچ نظریهای درج گردید. اسد از روی وظیفهشناسی تلاش میکند تا در مورد مسئله اتحاد سرسخت به نظر برسد اما در پایان سخنانش به نظر میرسد که از رفتار عجولانه اجتناب میورزد. او متذکر میشود که این روند بهطول خواهد انجامید و اینکه نباید هیچ «نقطه خالی» در روند نهایی اتحاد باقی بماند و نیز احتمالاً فقط یک مکانیسم که منجر به اتحاد واقعی میشود میتواند طی گفتگوهای جاری پایهریزی گردد. اسد چنین نتیجهگیری کرد که پیآمد نهایی این دور از گفتگوها هنوز در حال بحث و فحص قرار دارد. (نظریه: در تلویزیون بکر رئیس جمهور عراق به نظر رسید از اظهارات اسد دلگیر شده باشد و تلاش میکرد غیر علاقهمند به این صحبتها جلوه کند گویی که توجهی به سخنان او نمیکرد).
3- نظریه: البته خیلی زود است که پیشبینی نمود آیا مصالحه واقعی بین شوروشوق عراق برای اتحاد و برخوردهای محتاطانه سوریها بروز خواهد کرد یا خیر. قرار است ملاقاتی در صبح روز 17 ژوئن بین اسد، بکر و صدام صورت بگیرد که طی آن احتمالاً در خصوص فاصلهای که میتواند برای گفتگوهای جاری مانعی ایجاد کند، تصمیمگیری خواهد شد. حتی منابع پر حرف بغداد معمولاً در خصوص پیشبینی نتایج این مسئله مردد هستند.) پک
اول تیر 1358 - 22 ژوئن 79خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در دمشق به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: مذاکرات اتحاد بین عراق، سوریه: یک ارزیابی 1- (تمام متن خیلی محرمانه میباشد) 2- خلاصه: اگر چه ثمره چندانی از آخرین ملاقات اسد - بکر در بوجود آوردن اتحاد بین سوریه و عراق انتظار نمیرفت ولی نبودن کوچکترین اثری از چهارچوبی استوار بر اساسنامه ناظران را در اینجا تقریبا به تعجب واداشته. بنا به اظهارات یک ناظر این ملاقات همانطور که آغاز شده بود یعنی با یک «اعلامیه برای اتحاد» به پایان رسید. مسئله اتحاد حزبی تکیه کلام دو طرف بود و عراقیها تقصیر عدم پیشرفت را به گردن طرف مقابل میانداختند و اسد سرسختانه از دادن کوچکترین امتیازی امتناع میورزید. به نظر ما این فرماندهی مشترک سیاسی چیزی بیش از یک کمیته عالی سیاسی شبیه به همان قرارداد همکاری مشترک که در اکتبر 1978 بوجود آمد نیست بلکه اسم دیگری برآن گذاشتهاند.
تصمیمات اضافی جهت سازماندهی دوباره حزب و کمیتهها مبتنی بر اساسنامه و یک فرماندهی نظامی به نظر ما راه به جایی نمیبرد. مهمترین مسئله در حال حاضر این است که این نزدیک شدن مجدد سوریه و عراق قبل از آنکه اختلافات قدیمی آنها دوباره چهره خود را نمایان سازد چه مدت طول خواهد کشید.
پایان خلاصه.
3- زمینه: قبل از عزیمت اسد به بغداد در تاریخ 16 ژوئن برای ملاقات با بکر، بیشتر ناظران آگاه در دمشق اعلام موافقت در مورد یک فرمول برای وحدت قانون اساسی بین سوریه و عراق را پیشبینی نموده بودند ولی اتحاد دوباره دو جناح بعث، که از سال 1965 تاکنون از هم جدا هستند، مشکلترین مسئله
جهت مصالحه دو طرف میباشد. این کاملاً آشکار بود که عراقیها فشاری را در جهت اتحاد حزبی که بعدا حزب متحد شده را بهطور مؤثر زیر کنترلشان بیاورد اعمال خواهند نمود بالعکس سوریها که کاملاً از مقصد عراق آگاه بودند مصممانه برای دور نگهداشتن عراقیها از این موضوع حساس به بغداد رفتند.
4- یک خبرنگار مطلع به ما گفته است که در طول سفر طارق عزیز یکی از اعضای شورای فرماندهی انقلاب عراق به دمشق درست قبل از ملاقات بغداد، او تمایل شدید عراق را در مورد حضور عبدالله الاحمر معاون دبیرکل فرماندهی ملی سوریه به همراه اسد با داشتن اختیار کامل برای مذاکره و گرفتن تصمیم در مورد اتحاد دوباره حزب اعلام نمود. ولی این تقاضا از جانب اسد با این پاسخ که او خود قادر به گرفتن هرگونه تصمیم در این زمینه است رد شد. در همین ضمن او (اسد) تقاضای خودش را به عزیز اعلام کرد: که تحت هیچ شرایطی هیئت اعزامی سوریه با اعضای فرماندهی ملی عراق و خصوصا با میشل عفلق که یکی از پایهگذاران حزب بعث میباشد ملاقات نخواهند نمود بنا به گزارشات رسیده عزیز از این ملاقاتها بهعنوان یک گام عمده جهت آشتی دوباره یاد کرده است.
5- کنفرانس: در یادداشت شومی که اسد و همراهانش در تاریخ 16 ژوئن برای بغداد به جای گذاردند بنا به گزارشات، عراقیها فرمولهای متعددی را جهت ترغیب نمودن اسد برای اتحاد حزبی و وحدت ارائه نمودهاند طبق گزارشات رادیو مونتکارلو (آسوشیتدپرس لویس فارز، 30خبرنگار آسوشیتدپرس لویس فارز) که همراه اسد به بغداد رفت عراقیها با ارائه برنامه توسعه 5 ساله -86 - 1981) خود نشان دادند که مبالغ چشمگیری سرمایه به سوریه اختصاص دادهاند به علاوه آنها پیشنهاد نمودند که اسد رئیس جمهور دو دولت متحده شده و همچنین صدام و بکر هم معاونین او باشند. بالاخره بنا به گزارشفارز نکتهای که باعث نگرانی اسد شد پیشنهاد عراقیها مبنی بر برگزیده شدن اسد و بکر بهعنوان معاون دبیر کل حزب و میشل عفلق بهعنوان دبیرکل حزب متحد بود.
6- فارز میگوید که عراقیها اتحاد حزبی را شرط اصلی پیشرفت در جبهههای دیگردانسته از دادن هرگونه امتیاز خودداری میکردند. و اسد نیز از موضع خود تکان نخورد و نتیجه غیرقابل اجتناب پدید آمد:
از آنجایی مذاکرات کاملاً روشن بود که چنین مسئلهای مهمترین مانعی خواهد بود که جلوی پیشرفت مذاکرات را حداقل بر روی کاغذ خواهد گرفت. ما از مطالب گفته شده به وسیله بکر در طول مذاکرات که در آنها از احتیاج برای اتحاد حزبی و وحدت قانون اساسی ذکر شده بود تعجب کردیم، و در مقابل آن اسد با دقت کامل از ذکر هرگونه مطلبی در رابطه با اتحاد حزبی اجتناب میورزید.
اطلاعیه تصمیمات:
7- فرماندهی متحد: فرماندهی متحد که در اطلاعیه سیاسی مشترک 19 ژوئن سفارش شده بود ما را تکان داد زیرا این اطلاعیه چیزی بیش از تغییر نام کمیته عالی سیاسی که به موجب قرارداد اکتبر 1978 برای اتخاذ همکاریهای ملی مشترک بوجود آمده بود، نبود. گرداننده وزارت امورخارجه در امور مربوط به غرب اروپا به ما گفت که اسد حتی تمایلی جهت معرفی اعضای فرماندهی مشترک نداشت ولی مطالبی در این مورد ابراز داشت و این هم احتمالاً به خاطر وانمود کردن پیشرفت در مذاکرات بوده است. با در نظر گرفتن مسئولیتهای اضافی که به این کمیته محول گردیده است، این مسئولیتها چیزی بیش از
دوباره تغییر دادن عبارات قرارداد عملکرد مشترک نمیباشد.
کمیته اتحاد حزبی:
محمد حیدر رئیس سوری این کمیته میباشد که هم عضو حزب ملی بعث و هم فرماندهی منطقهای میباشد، خبر داریم که به اسد هم نزدیک میباشد وی در ژانویه 1979 به پرسنل تحت تعلیم حزب گفته است که آنان نباید در مورد اتحاد با عراق ناراحت باشند زیرا این مسئله هیچگاه به وقوع نخواهد پیوست.
دیر یا زود سوریه دوباره با عراق به حالت جنگ در خواهد آمد. موضوع روشن است که هیچگونه پیشرفتی از این کمیته حاصل نخواهد شد.
کمیته اساسنامه و فرماندهی نظامی واحد:
همانطور که قبلاً گزارش داده شده است مذاکرات حتی قبل از آخرین کنفرانس بر سر فرمول وحدت قانون اساسی در جریان بوده است. این مذاکرات بدون هیچگونه شکی بهطور نامحدود تا جایی که دو طرف بتوانند یک مصالحه آبرومندانه را تدارک ببینند ادامه خواهد یافت. گرداننده امور اروپای غربی وزارت امورخارجه براساس اطلاعات مناسبی که بدست آورده ما را مطلع نموده است که تأسیس فرماندهی نظامی واحد و مذاکرات بر سر مسئله رهبری نظامی بیمعنا میباشد و راه به جایی نمیبرد.
هیچکدام از سربازان عراقی اجازه ورود به سوریه را نخواهند داشت. ما با این ارزیابی موافقیم.
8- دورنمای آینده: ما همراه با بقیه ناظران در دمشق انتظار چندانی در مورد نتیجه آخرین ملاقات اسد - بکر نداشتیم با وجود این ما از ناچیز بودن نتایج تعجب کردیم. برای مثال ما به این نکته اشاره میکنیم که برعکس قرارداد همکاری مشترک، اطلاعیه سیاسی هیچ مقامی را برای فرماندهی سیاسی معرفی نمینماید و همچنین آن اطلاعیه تاریخی را برای ملاقاتهای مرتب و منظم رهبران مشخص نمیکند. این موضوع کاملاً روشن بود که اسد حاضر به متعهد شدن به چیزی که امکان دارد آزادی عمل سوریه را محدود کند نیست که در نتیجه همین مسئله باعث رفت و آمد زیاد او (اسد) در آینده شود. مهمترین سؤال مطرح شده اکنون این است که سوریها و عراقیها از اینجا به کدام سمت میروند. باتوجه به اینکه هر دو طرف موضع سخت و مخالفی را در مورد اتحاد حزبی دارند هیچگونه محلی برای مصالحه به نظر نمیرسد، تحت چنین شرایطی ما نمیدانیم که چه مدت دیگر عراقیها حاضرند به این همکاریهای مالی و اقتصادیشان با سوریه ادامه بدهند. ارزیابی ما این است که این مسئله برای مدت زیادی قبل از ظهور دوباره اختلافات اساسی که عراق و سوریه را برای سالهای مدیدی از هم جدا نموده است طول نخواهد کشید، تا اینکه این ساختمان ظریف و کم مقاومت اتحاد را که بوجود آمده است از بین ببرد. همانطور که یک ناظر اظهار میدارد، مذاکرات اسد - بکر همانطور که آغاز شده بود پایان یافت، با یک درخواست برای اتحاد.
3 تیرماه 1358 - 24 ژوئن 1979خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: مذاکرات وحدت عراق - سوریه 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- مقام سیاسی لبنانی (حفاظت شده) به ما در تاریخ 31 خرداد اطلاع داد که سفارت وی از قول یک «منبع موثق رسمی عراقی» شنیده است که صدام حسین بهطور محرمانه در اواسط خرداد به آلپو رفته است تا در مورد اجلاس اضطراری آتی با حافظ اسد گفتگو نماید. لبنانیها نمیتوانند دقیقا به خاطر آورند که این سفر در چه زمانی روی داده است، لیکن معتقدند که این سفر تقریبا در تاریخ 14 - 13 خرداد و در طول دیدار طارق عزیز از دمشق صورت گرفته است. بنا به اطلاعات لبنانی، صدام و اسد در محیط باز به مدت چهار ساعت با یکدیگر گفتگو کردهاند و طی همین ملاقات مشخص گردیده بود که اجلاس 26 خرداد نمیتواند پیامآور توافق آنچنانی بین آنها باشد.
2- طبق برداشت لبنانیها، صدام به اسد اطلاع داده است که عراقیها نمیتوانند وحدت قانون اساسی را بپذیرند مگر آنکه در ابتدا مسئله اتحاد حزبی حل شود. هر دو توافق کردهاند که در این مرحله امکان دستیابی به وحدت حزبی بسیار بعید است، لیکن معتقدند که وجود پیشرفت در مذاکرات وحدت عراق و سوریه امری ضروری است. در نتیجه، بنا به تفسیر و تعبیر لبنانیها، صدام و اسد در مورد برگزاری اجلاس به توافق رسیدهاند، لیکن گفتگوها تنها نقش مکانیزم حافظ حیثیت را خواهد داشت و در ظاهر حاکی از پیشرفت خواهد بود.
4- منابع لبنانی اظهار داشتند، که براساس همین توافق قبلی با صدام، حافظ اسد به محض ورود به بغداد تأکید کرده است که حصول به اتحاد بسیار دشوار است و شاید جلسات اجلاس بتواند مکانیزم طی طریق را بوجود آورد. لبنانیها معتقدند که علیرغم نتایج محدود، عراقیها خواستار تشکیل اجلاس بودهاند تا بتوانند فرصت اعمال فشار بیشتر بر اسد را به منظور تحصیل امتیاز بیشتر بدست آورده و به عموم بفهمانند که تنها عراقیها هستند که حامی واقعی اتحاد عربی میباشند. لبنانیها معتقدند که صدام و بکر مایل بودهاند که به خواستهای اسد تن دهند چون عراقیها فراهم آوردن زمینه همکاری نزدیکتر با سوریه را الزامی میدانند و در صورت لزوم مایلند مسئله وحدت را کنار بگذارند تا «شرایط عینی» تغییر نماید. لبنانیها اظهار داشتند که علاوه بر فشار مربوط به منظور دستیابی به همکاری نزدیکتر با سوریه به دنبال قرارداد مصر و اسرائیل، و انگیزه عراق برای بدست گرفتن رهبریت اعراب عراقیها به دنبال جنگ غصبی خود با ایران، بیشتر مایل به جلب جناح غربی به سوی خود میباشند.
5 - اظهارنظر: این سناریوی عثمانی - لبنانی چه واقعیت داشته و چه نداشته باشد، شک نیست که اجلاس 29 - 26 خرداد در بغداد نتیجه مهمی را بدست نداده است. از نقطهنظر بغداد، عراقیها حداقل در حال حاضر، حاضرند صبر و بردباری بیشتری را به نمایش بگذارند تا در روند مذاکرات وحدت خللی پیش نیاید. گرچه عراق هنوز هم براصل وحدت حزبی بهعنوان وسیله سلطه عراق بر «دولت متحده» اصرار دارد، لیکن صدام و بکر طفره رفتن اسد را (تا به حال) با خوشرویی پذیرا شدهاند.
6- بنا به دلایل متعدد تاریخی و ناشی از رویدادهای اخیر، تأمل اسد در استقبال گرم از عراقیها قابل توجیه است. ولی در بغداد چنین به نظر میرسد که شرایط ایجاد اعلامیه وحدت مهر ماه 1357 هنوز
تغییری نکرده است. احتمالاً به خاطر همین منافع مشترک است که عراقیها سعی کردهاند در مرحله اول با سوریه در مورد ترک مخاصمه به توافق برسند و در کمال کینهتوزی در مورد فرضیه اتحاد به چاپلوسی و چربزبانی پرداخته، و در عین حال خواستار پیشرفت معتدل در زمینه آموزش و پرورش، بهداشت، کشاورزی و مجمع وکلا باشند. پک
4 تیرماه 1358 - 25 ژوئن 79خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1377 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: روزنامه الثوره «مداخله در امور داخلی عراق را» مورد انتقاد قرار میدهد 1- (طبقهبندی نشده) الثوره مورخ 4 تیر ماه سرمقاله یک صفحهای را که توسط دبیرکل اطلاعات دفتر صدام حسین یعنی صباح سلمان تحت عنوان «جبهه ملی: چگونه است و به کجا میرود» نوشته شده به چاپ رسانیده است. منظور اصلی بحث سلمان این است که رابطه حزب بعث عراق و حزب کمونیست عراق از مسائل داخلی عراق محسوب میگردد و حزب بعث هرگز در روابط خود با حزب کمونیست عراق مداخله خارجی را نمیپذیرد. گرچه در سر مقاله بر مداخلات خارجی تأکید شده است، ولی سلمان خاطرنشان میسازد که حزب کمونیست عراق در حال حاضر در جبهه ملی وطنی و خلقی باقی است:
حزب بعث این جبهه را اتحاد «تمام عناصر وفادار عراق» میداند و این امر سبب تقسیم قدرت از نظر حزب حاکمه بعث نمیگردد.
2- (طبقهبندی نشده) به منظور اثبات استدلال خود مبنی بر اینکه جبهه ملی وطنی و خلق نباید وجب از بین رفتن اختیارات حزب بعث عراق گردد، سلمان بیانیه صدام را پس از زندانی شدن وی به دنبال کودتای مهر ماه 1342 یادآور میگردد. در آن هنگام به صدام پیشنهاد شده بود که حزب اخیرا طرد شده بعثی و حزب کمونیست عراق میتوانند به منظور در دست گرفتن قدرت جبهه متحدی تشکیل دهند.
صدام این پیشنهاد را رد کرده بود، چون در صورت همکاری حزب بعث و حزب کمونیست عراق، آنها باید با بوجود آوردن یک دولت ائتلافی در قدرت سهیم شوند. سلمان در ادامه یادآور ملاقات محرمانه صدام و پونومروف متخصص امور خارجی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در مسکو در سال 1349 میگردد، که طی آن پونومروف خاطرنشان ساخته بود که اگر حزب بعث با حزب کمونیست عراق همپیمان نشود مسکو نخواهد توانست با عراق «رابطه دوستانه» برقرار سازد. صدام این مداخله را در سیاست داخلی عراق نپذیرفته بود. بعدها نیز، بنا به گفته سلمان در ملاقات محرمانه بین شاه و صدام در الجزایر در مهر ماه 1353، شاه مسئله فعالیت حزب کمونیست عراق را در منطقه خودمختار کردستان عراق مطرح کرده بود. صدام همانطور که به روسها اطلاع داده بود، به شاه نیز گفته بود که فعل و انفعالات بین حزب بعث و حزب کمونیست عراق از جمله مسائل داخلی این کشور بوده و به شاه ارتباطی ندارد.
3- (خیلی محرمانه) اظهارنظر: گرچه به استثناء اشارات مختصر به مذاکرات صدام، در مقاله سلمان مطلب جدید دیگری وجود ندارد، ولی ظاهرا هدف آن تأیید شدید اصل «عدم مداخله» میباشد. هنوز نمیدانیم که آیا شوروی و یا اروپای شرقی اخیرا نیز مانند گذشته با عراقیها در این مورد مذاکره کردهاند یا نه، ولی فعالیت کمونیستی در عراق کاملاً خنثی شده است. روزنامه کمونیستی «طریقالشعب» که به مدت یک ماه در اسفند ماه 1358 تعطیل شده بود، هنوز هم در حالت تعلیق بسر میبرد و گمان نمیرود که
فعالیتهای خود را به زودی از سر گیرد.
4- (خیلی محرمانه) اخیرا شایع شده است که رژیم خیال ایجاد یک جناح طرفدار حزب بعث را در حزب کمونیست عراق در سر میپروراند، تا بتواند از تخیل مربوط به جبهه ملی وطنی و خلقی وسیع و پیشرفته حفاظت بهعمل آورد. بنا به همین فرضیه، دولت عراق مایل است که فعالیت این روزنامه تا قبل از بوجود آمدن این جناح شروع نشود، تا روزنامه نیز به همین جناح واگذار گردد. به هر حال، پس از برخورد اخیر با جمهوری دمکراتیک خلق یمن مارکسیست، روابط عراق و شوروی توأم با تشنج شده و شایع شده است که روسها میخواهند از طریق حزب توده و حزب کمونیست عراق در امور مناطق کردنشین مداخله نمایند، و دولت عراق نیز ظاهرا دریافته است که بهتر است علنا به روسها هشدار دهد که در صورت حمایت رسمی از حزب کمونیست، روابط رسمی بین دو کشور در معرض خطر قرار خواهد گرفت.
5 - (خیلی محرمانه) ولی، تأکید سلمان بر اصل عدم مداخله در امور عراق ممکن است دارای مصداقی مستقیم باشد. در حالی که رادیو تهران از شیعیان میخواهد که علیه رژیم بعثی شورش نمایند، این سرمقاله گویا از طرف صدام منتشر شده تا ایرانیها بدانند که عراق اینگونه مداخلات را نیز در امور داخلی خود نخواهد پذیرفت. در این سرمقاله به مسکو یا تهران هشداری داده نشده، لیکن مفهوم آن واضح است.
پک
وزارت امورخارجه - دفتر اطلاعات و پژوهشهاخیلی محرمانه گزارش شماره 1211 -15 تیرماه 1358 - 6 ژوئیه 1979(طبقهبندی نشده) نزدیکی عراق و سوریه - یک ازدواج مصلحتی (خیلی محرمانه - خلاصه) پس از سالها خصومت شدید که چندین بار به جنگ علنی نزدیک شده است رژیمهای سوریه و عراق در پاییز گذشته فرآیندی از نزدیکی فعالانه را آغاز کردند. رهبران دولتی، حزبی و نظامی در هر دو کشور بهطور علنی اکنون چند ماه است از وحدت سخن میرانند. معذالک شواهد متضادی از صمیمیت در هر دو طرف وجود دارد و گروههایی در هر دو کشور با وحدت ضدیت میکنند.
انگیزه اصلی برای نزدیکی ناشی از اوضاع جدیدی در خاورمیانه است که در نتیجه صلح مصر و اسرائیل و تا اندازه کمتری انقلاب ایران بوجود آمده است. ملاحظات تاکتیکی در اطراف، میل به اجتناب از انزوا در جهان عرب در بطن این سازش و آشتی قرار گرفته است. به جای آنکه اعتقاد عمیق به وحدت در میان باشد پیشرفت در راه وحدت عملی دشوار خواهد بود، زیرا چنین وحدتی فداکاریهای واقعی از لحاظ قدرت و حاکمیت را در برخواهد داشت که هیچکدام از طرفین حاضر نیستند به آن تن در دهند.
زمینه (طبقه بندی نشده) قبل از سفر حافظ اسد در اواخر اکتبر 1978 به بغداد، سوریه و عراق رقیب شدید یکدیگر بودند. کشمکش 12 ساله آنها به رغم چند کوشش سازشگرانه از سال 1970 تنها به مدتهای کوتاهی در سالهای 1967 و 1973 در قبال جنگ با اسرائیل تحتالشعاع قرار گرفت.
(طبقهبندی نشده) عدهای از مسائل باعث جدایی بین دو کشور است.
رهبری حزب بعث (و حکومت) در هر یک از دو کشور مدعی داشتن ردای ارتدوکسی ایدئولوژیکی انحصاری است. در واقعیت اختلاف چنان مهمی وجود ندارد و علت نفاق رقابتهای ملی و شخصی است.
این دو حکومت نسبت به کشمکش با اسرائیل برداشتهای متفاوتی داشتند. سوریها در حالی که «روش قاطع و تند داشتند» قطعنامه شماره 338 شورای امنیت را پذیرفته و از طریق آن قطعنامه شماره 242 را نیز پذیرفتند و در سال 1974 به اتفاق اسرائیل در پیمان جداسازی نیروها شرکت کردند. عراقیها قطعنامههای 242 و 338 را رد کردند و خواستار ادامه مبارزه مسلحانه با اسرائیل شدند.
انحراف جریان آب از رود فرات توسط سوریه در سال 1975 دو کشور را به لبه رویارویی نظامی نزدیک کرد و باعث قطع ارتباطات راهآهن و هوایی و بسته شدن خط لوله نفتی از میدانهای نفت عراق به دریای مدیترانه شد.
(خیلی محرمانه) دو کشور حملات تبلیغاتی نمایشی علیه یکدیگر به کار برده و مانورهای نظامی تهدیدآمیز و مبارزات براندازی علیه یکدیگر به راه انداختند سوریه عراق را به خاطر موجی از بمبگذاری و قتلهای سیاسی که در 1976 آغاز شده بود متهم کرد. نشانههایی وجود داشت که کردهای عراق از سوریه پشتیبانی دریافت میکنند.
سازش 1978 (طبقهبندی نشده) شایعات نزدیکی (بین دو کشور) از زمان سفر سادات به بیتالمقدس در سال 1977 بالا گرفت ولی بغداد و دمشق همچنان به رقابت خود با یکدیگر ادامه دادند تا اینکه کنفرانس سران سه کشور آمریکا و اسرائیل و مصر در کمپ دیوید در ماه سپتامبر گذشته تشکیل شد. آنگاه آشکار شد که یک صلح جداگانه به واقعیت نزدیک میشود.
(خیلی محرمانه) صلح مصر و اسرائیل بدان معنی بود که ارتش سوریه که در بلندیهای جولان اهمیت خود را از دست داده و در لبنان گرفتار شده بود اکنون عملاً در مقابل اسرائیل تنها بود. بغداد و دمشق مواجه با چشماندازی بودند که کشورهای میانهروتر هر چند دارای وزنه متقابل قابل اعتماد برای رد (صلح) نبودند معذالک با مصر همصف خواهند شد. علاوه بر این عراق این پیمان صلح را بهعنوان فرصتی برای مسلم ساختن نفوذ خود در میان اعراب پس از یک دوران طولانی از انزوا در نتیجه اقدامات سوریه و مصر تلقی میکرد. عراق همچنین متوجه شد که یک صفبندی نزدیک با سوریه برای او وزنه سنگینتری در ابتکارات دیپلماتیک ضد کمپ دیوید فراهم خواهد کرد.
(خیلی محرمانه) کنفرانس اسد و بکر در اکتبر سال 1978 علاوه بر اینکه نمایانگر نخستین کوشش واقعی در سازش ظرف بیش از ده سال بود، چارچوبی برای نزدیکی بین عراق و سوریه فراهم کرد. این چارچوب عبارت بود از تشکیل تعدادی کمیته برای هماهنگ کردن سازش در مرحله اول و سپس اقدامات بعدی در راه وحدت در خلال پاییز گزارشهای تقریبا روزانه از جلسات کمیتهها و موافقتنامهها و تصمیمات در تعدادی از زمینهها میرسید.
عراقیها و سوریها ضمن نقل کوششهای ناموفق سابق قصد خود را برای پیشروی کندتر و کاملتر و برقراری مجدد مناسبات عادی و آنگاه ایجاد همکاری نزدیکتر بین دو حکومت و دو حزب که مرحله
نهایی آن وحدت بود، اعلام داشتند. در جریان کنفرانس بکر و اسد به مسئله وحدت چندان اهمیتی داده نشد ولی به زودی پس از این کنفرانس موضوع وحدت توسط رهبران دو طرف از سرگرفته شد هر چند با مفاهیم کلی بدین معنی که به نسبت اهمیت رهبر احتیاط بیشتری در مورد وحدت ابراز میشد.
(خیلی محرمانه) همراه با کنفرانس سران دو کشور در مناسبات بین دو کشور بهبودی چشمگیری بلافاصله مشاهده گردید.
حملات تبلیغاتی قطع شد و همچنین مانورهای نظامی و حملات براندازی نیز متوقف گردید. عراق و سوریه به هماهنگ کردن کوششهای دیپلماتیک خود علیه تلاش کمپ دیوید برای صلح پرداختند.
(محرمانه) در ماههای بعد از جلسه ماه اکتبر مناسبات دوجانبه عادی شد و گامهای آزمایشی در راه وحدت برداشته شد:
ارتباطات راهآهن، هوایی و شوسه مجددا برقرار شد.
خطوط لوله نفتی از میدانهای نفت کرکوک تا بندر بانیاس در سوریه مجددا گشوده شد.
عراق فورا نخستین قسط حدود 260 میلیون دلار سالیانه را که بهعنوان سوبسید متعهد شده بود، پرداخت کرد. این تعهد در کنفرانس سران دو کشور صورت گرفته بود. (بدنبال پرداخت بعدی کمک پرداخت شده عراق جمعا به 160 میلیون دلار میرسد.) وزارتخانههای امور خارجه و کشور هماهنگی بعضی از جنبههای فعالیتهای خود را آغاز کردهاند.
موافقتنامههای اقتصادی، فرهنگی و آموزشی منعقد شد که بهعنوان پیشاهنگان وحدت قلمداد گردید.
تحولات اخیر (طبقهبندی نشده) در چارچوب نزدیکی که در اکتبر گذشته مورد توافق قرار گرفت خواسته شد که هر سه ماه یک مرتبه سران دو کشور برای خبرگیری از پیشرفت سازش با یکدیگر ملاقات کنند و دومین کنفرانس سران در روز 28 ژانویه در دمشق بین حافظ اسد از یک سو و صدام حسین نایب رئیس حزب بعث از سوی دیگر برگزار شد.
(خیلی محرمانه) هیچگونه اقدام چشمگیری در راه وحدت برداشته نشد، ظاهرا این جلسه با یک بنبست مواجه شد. صدامحسین خواستار وحدت احزاب بعث دو کشور شد. حافظ اسد طرفدار آن بود که ابتدا وحدت ساختهای حکومتی عملی شود. اختلافنظرها با تعهداتی مبنی بر ادامه کوششها در هر دو زمینه بایگانی شد. از آن زمان به بعد هیچگونه اقدام اساسی اعلام نشده است. چنین به نظر میرسد که مبارزه برای وحدت به یک زمین مسطح رسیده است. تاکنون این مبارزه با توجه به انگیزه سودهای تاکتیکی برای هریک از طرفین پیش برده میشد. برای اینکه این مذاکرات پیشرفت کند هر دو رژیم بایستی امتیازات اساسی به یکدیگر بدهند و گذشتهای اساسی نسبت به یکدیگر قائل شوند و این امر ممکن است موجودیت هریک از این دو را به مخاطره اندازد.
(خیلی محرمانه) سازشی که تاکنون بدست آمده برای هریک سودهای محدودی داشته است.
نظامیان سوریه اکنون از پشتیبانی نیروهای مسلح عراق برخوردارند هر چند این امر تنها از نقطهنظر تئوری باشد. یک نوع هماهنگی مقدماتی در سطح عالی در مورد حمل و آذوقهرسانی به یک نیروی
عراقی در سوریه در صورتی که در مقابل اسرائیلیها مورد لزوم باشد صورت گرفته است و لیکن این بدان معنی نیست که ظرفیت نظامی هریک از دو کشور واقعا بالا رفته است. علاوه بر این عراق میتواند برای اسلحه پول به سوریه بدهد، به ویژه از این نظر که کشورهای محافظهکارتر نفتخیز (عرب) از پرداختن پول بابت اسلحه شوروی ابا دارند.
اقتصاد سوریه سود خواهد برد. نفت بار دیگر از طریق خط لوله نفتی کرکوک - بانیاس در جریان است که بالنتیجه نفت ارزان قیمتتر برای پالایشگاههای سوریه فراهم کرده و درآمد حق ترانزیت نفت نیز به سوریه میرسد. راه خروجی اضافی نفت عراق امکانات بازاریابی نفت را برای عراق توسعه میدهد.
انزوای اولیه عراق ناشی از سیاستهای رادیکال آن شکسته شده است. سازش با سوریه همراه با پیشبرد موفقیتآمیز کنفرانس سران دو کشور در بغداد و کنفرانسهایی در سطح وزارتی امتیاز بزرگی را برای رژیم بکر و حسین فراهم کرده است.
در حالی که اوضاع در ایران بتدریج روبه وخامت رفته عراقیها برای همکاری و پشتیبانی کلی بیش از پیش چشم به سوریه دوختهاند.
(خیلی محرمانه) در زمینه سیاست خارجی هر دو کشور کارآیی بیشتری را در اجرای هدفهای سیاسی خویش نشان دادند. همکاری سوریه و عراق در جریان کنفرانس سران دو کشور در اکتبر گذشته عامل مهمی در فراهم کردن پشتیبانی میانهروها در رد پیمانهای کمپ دیوید و مجازاتهای تهدیدی علیه مصر به شمار میروند زیرا کشورهای میانهرو نتوانسته بودند این دو کشور مهم جبهه پایداری را در مقابل یکدیگر قرار دهند. این امر بار دیگر در ماه مارس در کنفرانس وزیران امور خارجه بغداد صورت گرفت هنگامی که مجازاتهایی برقرار گردید و از آن زمان به بعد شتاب علیه مصر همچنان شدت یافت.
عراق و سوریه موفقیت دیگری در زمینه دیپلماسی در یمن بدست آوردند و ابتکارات آنها برای متوقف کردن جنگ بین یمن شمالی و یمن جنوبی مورد پشتیبانی سایر کشورهای عربی واقع گردید.
(خیلی محرمانه چنین به نظر میرسد که دو کشور همچنین در معامله با شورویها با یکدیگر همکاری کردهاند. احتمالاً این دو کشور میتوانند به یکدیگر به نحو متقابلی درباره مسائلی نظیر اسلحه برای سوریه و اعمال فشار شوروی بر عراق بر سر تعقیب و آزار کمونیستهای عراق از سوی حزب بعث به یکدیگر کمک کنند. کاهش توانایی شوروی در اعمال نفوذ بر رقابت بین این دو (سوریه و عراق) و همچنین کشورهای میانهرو عرب به هر دو این کشورها مجالی برای مانور با مسکو میدهد.
در حالی که شورویها از نزدیک شدن این دو کشور بیکدیگر پشتیبانی کردهاند، شورویها احتمالاً درباره فوائد این پشتیبانی به هدفهای سیاست خارجی خود شک و تردید دارند.
آینده(خیلی محرمانه) سودهای دیگر از وحدت باید در مقابل خطراتی که ممکن است در برداشته باشد از سوی هر یک از طرفین سبک و سنگین شود.
دستگاه رهبری اقلیتی علوی در سوریه (که حافظ اسد را نیز در برمیگیرد) وحدت با عراق را یک نوع تهدیدی برای خود تلقی میکند. در هر دو زمینه پیشنهادی وحدت یعنی حکومت و حزب چنین تصور میشود که عراقیها امتیازات مشخصی خواهند داشت (و این تصور صحیح است.)
حزب بعث عراق دارای انگیزههای مشخصی بوده و بسیار یک دست و از انضباط عالی برخوردار است. دستگاه رهبری غیرنظامی حزب را از طریق تصفیه و شستشوی مغزی تحت مهار در آورده است.
حزب در نظام حکومتی عراق یک عنصر ترکیبی مهمی بشمار میرود. این حزب از امتیازاتی که به وسیله یکی از مؤسسین بعث یعنی میشل عفلق که اخیرا سمت تشریفاتی دبیر کل را داراست و همچنین عدهای سرشناس دیگر از زمان دوران تأسیس حزب که بیشتر آنها سوری هستند برخوردار است.
برعکس، هدف اصلی حزب بعث سوریه مشروعیت بخشیدن دولتی است که قدرت واقعی سیاسی را از طریق یک ارتش در حد عالی سیاسی شده، اعمال میکند. حزب بعث سوریه فاقد انضباط است و شامل اعضای بسیاری است که از دورانهای گذشته باقی ماندهاند.
در صورت وحدت، جناح عراق قوه محرکه و انسجام خود را حفظ میکرد. از سوی دیگر سوریها احتمالاً تجزیه شده و فاقد دستگاه رهبری میشوند. اعضایی که با رژیم اسد مخالفند در مقابل اسد با عراقیها در یک صف قرار میگیرند. پس از یک دوران نسبتا کوتاه انتظار میرفت که عراقیها کنترل یک حزب متحده شده را در دست بگیرند مگر اینکه رژیم اسد تصمیم بگیرد که به این وحدت پایان دهد.
جمعیت بزرگتر عراق در جریان مذاکرات مربوط به وحدت همیشه یک وجه امتیاز در بحثها بوده است. بغداد نقشههایی برای حکومت براساس نمایندگی نسبت به جمعیت عنوان کرده است. در حالی که دمشق با پیشنهادهایی جهت یک تصمیم برابری از نمایندگان مقابله کرده است. امتیاز دیگری که عراق دارد نفت آن است، در حال حاضر بغداد قسمت قابل ملاحظهای از سوبسیدهای وعده داده شده به سوریه را بهعنوان یک دولت خط مقدم جبهه میپردازد. در صورت وحدت با سوریه عراق قسمت بزرگ درآمد دولت را فراهم کرده و بدین ترتیب میکوشد تا به نسبت کمک داده شده خود، اعمال قدرت کند.
سرانجام سوریه باید درباره عواقب مستقر کردن تعداد زیادی از سربازان عراقی در خاک سوریه نگران باشد. تعداد نیروهای مسلح عراق بیشتر بوده و این نیروها از نیروهای سوری مجهزترند. حضور آنها در داخل سوریه یک نقطه مثبت مهم برای عراقیها خواهد بود اگر عراق میخواست که در یک وحدتی، برتری داشته باشد.
ولی عراقیها همچنین باید درباره مطلوب بودن وحدت شک و تردید داشته باشند. تاکنون عراقیها توانستهاند خلوص ایدئولوژیکی رادیکال آرا بودند حفظ کنند. اگر عراقیها با سوریه پیوند میداشتند خود را تحت فشار شدید برای سازش در مورد مواضع شدید جبهه امتناع و سوسیالیستی قرار میدادند.
یک نکته نگران کنندهتر دیگر مربوط به پیوند دادن نظامیان تحت کنترل غیر نظامیان عراق با نیروهای مسلح سیاسی شده سوریه است. این وضع ممکن بود به بدتر شدن جدایی شدید حکومت و دستگاه نظامی که عراق توانسته است با تحمل زحمات فراوان در طول سال گذشته بسازد، منجر گردد.
هر یک از دو رژیم تحت تسلط اقلیتهایی از جمعیت کشور خود است. در سوریه علویها هستند که حکمرانی میکنند و در عراق سنیهای عرب که حدود 25% از کل جمعیت را دارند، حکومت را بهطور سنتی در دست دارند. هر دو گروههای رهبریکننده نسبت به آسیبپذیر بودن خود حساسیت دارند.
علویهای و به ویژه رفعت الاسد.
برادر حافظ اسد، رئیس جمهور اظهار نگرانی کرده، از اینکه عراق ممکن است بکوشد تا از اکثریت قاطع سنی سوریه بهرهبرداری کند. این دستگاه رهبری تاکنون همه نقشههای وحدتگرایانهای را که
پایگاههای قدرت علویها را در حزب، ارتش و دولت تهدید میکند مسدود کرده است. میتوان با آسودگی خاطر تصور کرد که حافظ اسد خود نیز در این نگرانیها سهیم است. دستگاه رهبری بغداد نیز بنوبه خود آگاه است که انقلاب ایران احتمال فعالیتهای نارضایی اکثریت شیعه جامعه را افزایش میدهد.
اعلامیههای اخیر ایران در پشتیبانی از شیعیان عراق، این نگرانی را تشدید میکند. نفوذی که علویها در نتیجه وحدت (بین سوریها و عراق) اعمال خواهند کرد، ممکن است اوضاعی را که هماکنون فرار به نظر میرسد پیچیدهتر نماید.
چشمانداز وحدت عملی بین عراق و سوریه امیدبخش نیست. برای هر دو رژیم سازش بین دو کشور بهعنوان یک تاکتیک سودمند سیاسی آغاز شد. هر یک از طرفین از یک چنین سازشی سود برد ولی هیچکدام از طرفین حاضر نیست حتی اندکی از قدرتی را که دارا است و به دیگری تسلیم کند. معذالک تدابیر ویژهای وجود دارد که چنانچه در عمل به مورد اجرا گذاشته شود به ناظران خارجی نشان خواهد داد که دو کشور درباره وحدت بین خود تمایلات جدی دارند:
وحدت دو حزب برای هر دو کشور یک شالوده محکم ایدئولوژیک فراهم خواهد کرد که بتواند اصول بعثی را در سراسر خاورمیانه منتشر کنند.
وحدت نظامی که از کارهای نمایشی از قبیل اعلامیههای مشترک و دیدارها مشخص باشد به هر دو کشور یک دستگاه نظامی قدرتمندی خواهد بخشید که بتواند با تهدیدهای احتمالی ایران مقابله کرده و نیروی بازدارنده مطمئنتری در مقابل اسرائیل باشد. یک ستاد مشترک حقیقی با ظرفیت طراحی دائمی و هماهنگی در نیروی دفاع هوایی و تمرینها و مانورهای مشترک بعضی از اقداماتی هستند که باید انجام گیرد تا نیروی مشترک دو کشور بتوانند به نحو مؤثری با یکدیگر کار کنند. باوجود این عراق و سوریه آگاهند که کوشش جدی برای متحد کردن نیروهای مسلح آنها اگر از جانب اسرائیل بهعنوان یک تهدید تلقی شود، منجر به یک حمله پیشگیرانه اسرائیل خواهد شد.
توافق درباره تقسیم آب رود فرات، متضمن سازشهایی خواهد بود که در منافع اساسی ملی در دو کشور اثر خواهد گذاشت. آب کمیاب و حیاتی است. با حل این مسئله دمشق و بغداد تمایل صمیمانه خود را به پیشرفت فراتر از ملاحظات تاکتیکی در تقویت مناسبات خود خواهند داشت.
سیاست مشترک در مورد صلح خاورمیانه که میتوانست با موافقت عمومی پذیرفتن یا رد قطعنامههای شماره 242 و 337 شورای امنیت را نشان دهد، دلالت بر تمایل به سازش در مورد اصولی که هریک از طرفین نسبت به آن پایبندی محکمی دارند مینماید.
نتیجهگیری(خیلی محرمانه) کنفرانس سوم سران دو کشور بین بکر و اسد از بیستوسه تا بیستوشش ژوئن در بغداد تشکیل شد.
حدسهای زیادی زده میشد که این اجتماع منجر به یک نوع اعلامیه وحدت حتی در روی کاغذ خواهد شد و این حدسیات توسط رسانههای گروهی و اعلامیههای رسمی دامن زده میشد ولی در عوض رهبران دو کشور تشکیل یک «رهبری واحد سیاسی» را اعلام کردند. این رهبری واحد سیاسی ظاهرا یک هیئت هماهنگکننده سیاسی بود با یک فرماندهی واحد نظامی که تحت فرمان آن قرار گرفته بود. وحدت حکومت و احزاب دو کشور موکول به مطالعات بیشتر از سوی کمیتههای ویژه گردید.
این «رهبری واحد سیاسی» به جای آنکه گامی بیشتر در راه وحدت باشد، صرفا «یک کمیته عالی سیاسی» است که نام آن عوض شده است. فرماندهی واحد نظامی که به نحو مبهمی تشکیل شده و تحت کنترل دو رئیس جمهور قرار گرفته، ظاهرا تحول مهمی به شمار نمیرود زیرا هر دو هیئت برای پنهان نگهداشتن عدم پیشرفت در راه وحدت واقعی ایجاد شدهاند.
علیرغم ناکامی در این کنفرانس سوم سران، مناسبات دو کشور احتمالاً در سطح هماهنگی نسبی کنونی باقی خواهد ماند. دمشق و بغداد هر دو احساس میکنند که در نتیجه پیمان صلح در معرض تهدید قرار گرفتهاند و احساس میکنند که آنها میتوانند با همکاری یکدیگر با چنین پیمانی به نحو مؤثرتری مقابله کنند. هر چند عوامل مشوقه دیگری برای همکاری وجود دارد که از عامل خارجی فراهم شده از سوی پیمان صلح مستقل است، مناسبات عراق و سوریه احتمالاً به مرحله رقابتی که مشخصه مناسبات آنها تا پائیز گذشته بود خواهد رسید. آماده شده توسط لئونارد سنسنی.
3 مرداد 1358 - 27 ژوئیه 1979 سرّی از: سفارت آمریکا در دمشق به: وزارت امورخارجه واشنگتن دی - سی موضوع: سوریه متهم به دست داشتن در کودتا در عراق 1- تمام متن سرّی میباشد.
2- از تلگرام مرجع و منابع دیگر چنین به نظر میرسد که عراقیها جدا عقیده دارند که سوریه بهطور فعالانه از کودتایی با هدف سرنگونی صدام حسین طرفداری میکرده است. در حالی که اطلاعات در رابطه با این موضوع در دمشق ناچیز است. ما از نشانههایی دریافتهایم که سوریه از این اتهامات خیلی نگران میباشد و عقیده دارد که این اتهامات شدیدا به روابط بین عراق و سوریه لطمه وارد مینماید. به نظر ما باتوجه به مشکلات داخلی و خارجی که در مقابل رژیم اسد قرار دارد این چیزی است که او به هر قیمتی که شده میخواهد از آن اجتناب نماید. تنها چیزی که اسد در حال حاضر احتیاج دارد پائین آوردن سطح روابط بین سوریه و عراق تا سطح سال 1978 میباشد.
3- بنا به اظهار یک منبع، حزب بعث سوریه تماسهای مخفیانهای با بعضی از عوامل عراقی که به نظر میرسد طرفدار سوریه باشند. برقرار نموده است. بنا به اظهار همین منبع هدف این تماسها برانداختن رژیم عراق نمیباشد بلکه فقط میخواهند راه تماس را با عراقیهای دوست باز نگهدارند. هدف دیگر (اگر چه ذکر نگردیده) ممکن است نظارت بر اعمال سوریهایی باشد که پس از نزدیک شدن دو کشور به یکدیگر به عراق مسافرت کردهاند. گزارشهای سیا نشانگر این مطلب است که سوریهایی که از عراق باز میگردند بوسیله سازمان اطلاعاتی سوریه دستگیر و در رابطه با تماسهایی که با عراقیها داشتهاند مورد بازپرسی قرار میگیرند. این گزارشات حاکی از آن است که سازمان مخابرات سوریه اطلاعات کاملی در مورد ارتباطهایی که در عراق برقرار شده دارد، این خود روشنگر این مسئله است که سوریها شبکه اطلاعاتی کارآمدی در بغداد دارند.
4- این احتمال داده میشود که در بین سالهای 1975 تا 1978 وقتی که روابط سوریه با عراق خراب بود سوریها عوامل عراقی را برای سرنگونی رژیم بکر سازماندهی کرده باشند. یکی از گزارشهای اخیر حاکی از آن است که آنهایی که در بغداد دستگیر شدهاند از سال 1975 با سوریه در تماس بودهاند.
همانطور که همه میدانند عراق سابقا عوامل ضد اسد را در سوریه پشتیبانی مینمود، ولی پس از آشتی دوباره اسد و بکر در نوامبر 1978 عراق پشتیبانی خودش را از آنها قطع نمود. این گروهها در حال حاضر قدرت تحرک کافی بدست آوردهاند و به نظر میرسد که منابع قابل توجه دیگری برای تأمین اسلحه و پول بدست آوردهاند. همین مطلب نیز ممکن است در رابطه با گروههای تحت حمایت سوریه در عراق صحت داشته باشد.
5- به هر حال اتهامات همدستی سوریه کودتاگران، رژیم اسد را در وضع بسیار وخیمی در مقابل بغداد قرار میدهد. باتوجه به سوءظنهایی که در دو طرف وجود دارد هرگونه اعتراض سوریه مبنی بر بیگناهی ممکن است در بغداد با کجبینی نگریسته شود. سیلی
22 اوت 79 - 31 مرداد 1358 سرّی از: وزارت خارجه، واشنگتن، دی سیبه: محل گردآوری خلاصههای اطلاعاتی - دارای حق تقدم موضوع: خلاصه اطلاعاتی 880 - 22 اوت 1979 (پارگراف 1 تا 6 سرّی) 1- سوریه و عراق: عراقیها و سوریها سعی میکنند که خسارات ناشی از عمل سوریه را که سال گذشته در توطئهای علیه صدام حسین دست داشت، جبران کنند.
2- هم سوریه و هم عراق سعی دارند روابط سردشان را از بین ببرند:
(الف) - مخالفتهای داخلی، مخصوصا در سوریه، هر دو را مایل میسازد که اختلافات قدیمی را مطرح نسازند.
(ب) - مصر که از اتحاد عرب خارج شده، اردن هم که یک متحد بیمیل است (از دید سوریها و عراقیها)، در نتیجه عراق و سوریه تنها قدرتهای نظامی با اعتبار علیه اسرائیل میباشند.
(ج) - در کنفرانس بغداد و جلسات منتج از آن، ایجاد روابط حسنه در موفقیت دیپلماتیک آنها بحرانی بود.
(د) - جاهطلبی عراق در اینکه نفوذش را در جنوب عربستان (مثل میانجیگری یمن) و در لبنان توسط حزب بعث زیاد کند، با دشمنی بین سوریه و عراق از بین خواهد رفت.
(ه) - همکاری سوریه و عراق قدرت فلسطینیها را در کنار گذاردن (سنگ روی یخ کردن) سوریه در مقابل عراق کاهش میدهد. (اگرچه بیشتر فلسطینیها میخواهند که دو کشور در این مرحله یک جبهه متحد تشکیل دهند).
3- معذالک ترمیم روابط کارآسانی نیست. این مسئله از جانب عراقیها مشکلتر خواهد شد، زیرا آنها ادعا کردهاند که توطئه علیه عراق در سطح گستردهای بوده و حافظ اسد یا مسئله را میدانسته و یا حتی آن را تشویق هم نموده است. همچنین ایجاد روابط حسنه با سوءظنی که بین دو کشور وجود دارد و از سالهای گذشته به ارث برده شده حتی قبل از شیطنتهایی که حدود ده ماه پیش شروع شده بود، مشکل میشود. بالاخره چنانچه دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد گزارش نموده، صدام از یک سرخوردگی شخصی قابل توجهی رنج برده است زیرا به اجبار اعتراف کرد که افرادی که او اخیرا به بالاترین مقامها ترفیع داده بود در توطئه علیه او دست داشتند.
4- دخالت سوریه در توطئه علیه عراق ممکن است مانع از همکاری دو کشور در زمینههای بازرگانی، حمل و نقل تجاری، و زمینههای مشابه بشود. چون سوریه در هفتههای اول نزدیکی بین دو کشور، در زمینههای اقتصادی بیش از عراق سود برد (موافقتنامههای اقتصادی)، عراق ممکن از است از مطلب استفاده کند و ناخرسندی خود را نشان دهد.
5- اتحاد بین دو حزب بعث، هدفی که عراقیها شدیدا بر آن تأکید کردهاند. ولی موفق نشدند، به نظر میرسد که خیلی دور از دسترس است. ما گزارشهای موثقی داریم که بعضی از اعضای حزب بعث سوریه تماسهای سرّی (به خیال خودشان) با قربانیان تصفیه عراق داشتهاند. وجود چنین ارتباطاتی، بهطور قابل ملاحظهای آینده همکاریهای نزدیک دو حزب و یا اتحاد سیاسی که بهطور عمده جزء اهداف خود قرار داده بودند را تیره میکند.
6- سایر کشورهای عرب در جریان تلاش برای کنترل خرابیها تماشاچیان مشتاقی هستند. اردنیها و خود ملک حسین سعی دارند که اختلافات عراق و سوریه، باعث اختلاف بین جبهه اعراب که در مخالفت با سادات پس از ابتکار وی در جریان کمپ دیوید بوجود آمد، نشود. از طرف دیگر، سعودیها اگرچه با معاهدهها و کمپ دیوید موافق نیستند، ولی همیشه از نزدیکی و همکاری نزدیک بین این دو رژیم انقلابی احساس خطر کردهاند. بنابراین، سعودیها احتمالاً از اردنیها راحتتر هستند و خود را از اختلافات بغداد و دمشق دور نگاهداشتهاند.
(توضیح - دنباله سند مربوط به مسائل فلسطین اشغالی است که ترجمه نشده است).
28 اوت 1979 - 6 شهریورماه 1358 سرّی از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1841به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: روابط عراق و سوریه 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- خلاصه: بدنبال توطئه تیرماه علیه صدام حسین و اتهامات وی مبنی بر دست داشتن سوریه در این توطئه، در مورد آینده روابط سوریه و عراق دو سؤال مرتبط با یکدیگر هنوز بدون پاسخ باقی مانده است.
اولین سؤال این است که درگیری سوریه در توطئه تا چه حد بوده است. ما به این نتیجه رسیدهایم که تا قبل از مهر ماه گذشته تماسهایی برقرار بوده است، لیکن صدام حسین تصمیم گرفته است بنا به دلایل داخلی خود از بیان حکایت واقعی درگیری سوریه در این خصوص خودداری نماید. سؤال دوم این است که اتهامات مطرح شده از طرف صدام بر روابط گرم پیشین بین بغداد و دمشق چه تأثیری خواهد داشت. با در نظر گرفتن تلاشهای جدی عراق در جلب اکثریت عربی برای مخالفت با مصر، میتوان گفت که عراق در روابط آتی خود با سوریه بیش از سردی کنونی روابط وخامت بیشتری را سبب نخواهد شد. ولی، تنفر شدید شخص صدام از اسد با تمایل وی به انتقامجویی شدت یافته است. عوامل عینی نیز عراق را (حداقل) وادار خواهد کرد که با سوریه روابط خود را حفظ کند، گرچه حرکت در جهت اتحاد در آینده نزدیک با وقفه روبرو شده است. در حال حاضر در مورد عوامل ذهنی نمیتوان برآوردی ارائه داد. صدام با حرکات خود مبنی بر ایجاد آثار شخصی در سیاست داخلی و خارجی عراق، در جهت ممانعت از خصومت علیه دشمنان سوری خود با دشواریهایی روبرو خواهد شد، خصوصا اگر اوضاع درونی اعراب ترک مخاصمه
عراق - سوریه را ایجاب ننماید. پایان خلاصه.
3- با پای گذاشتن بغداد به عرصه عید فطر پس از رویدادهای جنجال برانگیز هفتههای اخیر، دو سؤال مهم فکر ناظران دیپلماتیک را در اینجا به خود مشغول داشته است. تا به حال، همه افراد موجود در بغداد اتهامات مطرح شده توسط صدام حسین را در برابر حزب بعث شنیدهاند که گفته است حافظ اسد رئیس جمهور سوریه شخصا در توطئه علیه وی دست داشته است. علاوه بر این، بخش اعظم جزئیات «اعتراف» دبیرکل پیشین شورای فرماندهی انقلاب محی عبدالحسین المشاطی یا در روزنامههای خارج از عراق (اهرام) چاپ شده و یا از طریق نوار ویدئو برای سران دولتهای عربی به نمایش گذاشته شده و یا توسط وفاداران حزبی که موفق به دیدن اعتراف ضبط شده بر روی نوار ویدئو شدهاند در اطراف شهر منتشر شده است.
4- علیرغم متن رسمی، که عراقیها با «سخاوتمندی هر چه تمامتر» توافق کردهاند که پیرامون آن تبلیغات به راه نیاندازند البته بنا به تقاضای مکرر سوریها برای جلوگیری از ضربه خوردن وحدت ضد قرارداد صلح، در مورد صحت این اتهامات هنوز شک و تردید بسیاری وجود دارد. پس از انتشار خبر دستگیری اعضای شورای فرماندهی انقلاب در بغداد پس از یکم مرداد، گزارشات بسیاری حاکی از آن بود که صدام به خاطر روبرو شدن یا مخالفت با حکومت فردی خود در حزب بعث، در نشان دادن عکسالعمل زیادهروی کرده و بدون هیچ انگیزه قابل ملاحظه دستور دستگیریهای همهجانبه را صادر کرده است. در آن حال همه میگفتند که صدام و همکارانش نیاز به جعل یک داستان ساختگی متفاعدکننده دارند تا آنچه را که در واقع مبارزه قدرت خشمگینانه پس از استعفای رئیس جمهور بکر بود از نظرها مخفی بدارند.
5 - اولین گزارش مربوط به درگیری سوریه در «توطئه» ضد صدام در بغداد با بدبینی قابل ملاحظهای روبر گردید. تجهیزات حزب بعث، به محض دریافت متن اظهارات صدام، بسرعت به تبلیغات ضد سوری پرداخت (حداقل در میان صفوف حزب بعث) تا تردیدهای عمیق اولیه را در میان وفاداران حزب از بین ببرد. حال که حزب موفق شده است همه را به پذیرفتن داستان متقاعد سازد، یادآوری بدبینی اولیه بسیار دشوار میشود. بسیاری از ناظران معتقدند که درگیری سوریه در توطئه، بخصوص دو سال پس از آشتی فاحش مهرماه گذشته اغراقآمیز است. از طرف دیگر، همه معترفند که در واقع سوریه تا قبل از سال 1357 با نیروهای ضد رژیم و ضد صدام همکاری میکرده است، که همین امر سبب شده است نقش بعدی سوریه نیز نادرست جلوهگر شود.
6- بسیاری از ناظران اینجا منشأ مخالفت را برعکس مشاطی (یا مشادی) سال 1354 نمیدانند. بلکه منشأ آن را کودتای سال 1352 علیه بکر و صدام میدانند که به رهبری سرپرست امور امنیتی ناظر الکازار صورت گرفته بود. در گروه الکازار نسبت به سوریه گرایشهایی وجود داشت: که یکی از علل آن بردباری بیشتر در رابطه با دمکراسی درون حزبی برخلاف عراق، شیعه بودن جناح کازار و احساس همبستگی آنها به هیئت حاکمه علوی در سوریه و بسیاری از افراد وفادار به کازار (و دبیرکل وقت حزب بعث عبدالخالق السامرائی) خواستار همکاری بیشتر بین حزب بعث و حزب کمونیست و بیش از همکاری مجاز تصریح شده توسط صدام بودند، که این همکاری در سوریه وجود داشت.
7- پس از انقراض کازار، معلوم شد که صدام روزی بهعنوان تنها رهبر عراق جانشین بکر خواهد
گردید. آنهایی که از به قدرت رسیدن وی وحشت داشتند به برقراری تماس با رهبریت سوریه مبادرت ورزیدند. و با وخیمتر شدن روابط سوریه و عراق پس از جنگ سال 1352، هر کشور سعی کرد دست نشاندگان خود را به کشور دیگری بفرستند، و همکاری نیروهای سوری و نیروی ضد صدام در عراق به صورت امر عادی جلوهگر شد. ولی در مورد بسیاری از نکات خاص مطروحه در اعترافات مشاطی و واقعیت آن شک و تردید بسیاری وجود دارد. توطئهگران مزبور ظاهرا قادر بودهاند پول زیادی جمعآوری نمایند (بخصوص وزیر برنامهریزی عدنان حسین)، و تقاضای پول از سوریه بخصوص در رابطه با مقادیر ناچیز یک خطر غیر ضروری به حساب میآمد. آنچه بیشتر محتمل است این است که بسیاری از مقامات عالی رتبه بعثی که از به قدرت رسیدن صدام وحشت داشتند در مورد نگرانی خود با سوریها به تفصیل صحبت کرده و در مورد راههای گوناگون ممانعت از تسلیم قدرت توسط بکر به صدام و یا سرنگونی وی با آنها گفتگوهایی انجام داده بودند.
8- آنچه مهمترین نگرانی صدام در این ماجرا به حساب میآید این است که اسد پس از قرارداد ترک مخاصمه با عراق در مهر ماه به دوستان جدید عراقی خود در رابطه با وجود عناصر خیانتکار در حزب بعث عراق هشدار نداده است. گذشته از اینکه ممکن است اسد با «توطئهگران» پس از سال 1357 دارای رابطهای غیر توطئهگرانه بوده باشد (و ظاهرا نیز چنین به نظر میرسد که وی خود را از هرگونه فعالیت فریبکارانه جدا دانسته است) ولی صدام به خاطر همین نقش وی نیز احساس میکند که به وی خیانت شده است. علاوه بر این، صدام از اینکه اسد و دیگر سوریها توانستهاند در ردههای بالای نهادهای عراقی نفوذ نمایند احساس حماقت میکند، در حالی که صدام (ظاهرا) نتوانسته است در سوریه این موفقیت را بدست آورد.
9- با در نظر گرفتن تعداد ناچیز دستگیرشدگان، بخصوص فقدان افسران عالیرتبه نظامی در میان آنها (صراط نیز قرار بوده دستگیر شود)، آنچه در ماه ژوئیه رخ داده بود نمیتواند یک کودتا به حساب آید. به احتمال بسیار عناصر ضد صدام فکر میکردند که هنوز فرصت برای فعالیتهای دیگر باقی است. بنا به گزارش آنها در داخل نهاد بعث به فعالیت پرداخته و پیروانی را به سوی خود جلب میکردند، ولی فکر میکردند که تا اواسط سال 1359 لازم نیست اقدامی علیه صدام بهعمل آورند. آنچه راز توطئهگران را به طرز غیر منتظرهای فاش ساخت. استعفای بکر و وقوف به این حقیقت بود که صدام به سرعت قدرت خود را تحکیم خواهد بخشید و مهمترین رقبای خود را نیز از میان خواهد برداشت. در اجلاسیههای شورای فرماندهی انقلاب و فرماندهی منطقهای در تاریخ 19 و 20 تیر ماه آنها ظاهرا مجبور شده بودند یا استعفای بکر را (به بهانه برگزاری انتخابات حزبی) به تعویق بیاندازند و یا آزادی عمل صدام را از طریق اعمال اصل رهبری جمعی در حزب محدود سازند.
10- هنوز معلوم نیست که آیا صدام استعفای بکر را ترتیب داده بود تا توطئهگران را از مخفیگاههای خود بیرون براند، یا توطئهگران به این نتیجه رسیده بودند که (بعید بنظر میرسد) که اگر بکر استعفا نماید علیرغم عدم آمادگی باید علیه صدام اقدام نمایند. در اجتماعات تودهای حزبی، صدام اظهار داشت که وی از مدتها قبل به محمد عایش (وزیر صنعت پیشین) سوءظن پیدا کرده بود، و اعضای شورای فرماندهی انقلاب چون طارق عزیز و عزت ابراهیم نیز مخابرات (اطلاعات) را به مراقبت از وی گماشته بود. این موضوع چه صحت داشته و چه نداشته باشد، بیانیه صدام به خاطر بصیرتش شدت و اعتبار خاصی به وی
میبخشد، عایش احتمالاً به این نتیجه رسیده بود که اگر صدام به قدرت برسد، با توطئه و یا بدون توطئه وی پاکسازی خواهد شد. ولی کشف این واقعیت که عدنان حسین و غانم الجلیل نیز در این توطئه دست داشتهاند برای صدام جای سؤال باقی نمیگذارد.
11- خلاصه اینکه، در شورای فرماندهی انقلاب عراق گروهی با سوریه مرتبط بوده و شدیدا بنا به دلایل ایدئولوژیک و غیره با به قدرت رسیدن صدام مخالف بودهاند. ولی گروه ضد صدام ظاهرا بسیار متشکل و یا آماده برگزاری کودتا نبودهاند. علت آن نیز این بود که تعداد افراد برای مبارزه علیه صدام کافی نبوده است، بخصوص در حالی که صدام احتمالاً بسیاری از مقامات غیرقابل اعتماد خود را نیز دستگیر کرده بود که اصلاً در توطئه دست نداشتهاند. عدم مداخله نظامی بهطور کلی اعتبار این باور را که توطئهگران از مرحله گفتگو فراتر رفته و طرح یک کودتا را پیاده میکردند، از بین میبرد.
12- دومین سؤال بدون پاسخ یعنی تأثیر این واقع بر روابط عراق و سوریه، در واقعه نظریه کسانی را که معتقدند عمیقا در این توطئه شرکت داشته ثابت میکند. بعضی از ناظران میگویند، چرا صدام حرکت عراق و سوریه در جهت رسیدن به اتحاد را آشفته و دستخوش تشنج ساخته است. استدلال مزبور بر این فرضیه استوار است که در زمانی که مصر و اسرائیل پیرامون خودمختاری فلسطینیها به مذاکره پرداخته و اسرائیلیها سوریه را در لبنان سرگرم ساختهاند، فکر پرداختن به این مقوله برای صدام قابل پیشبینی نبوده است. مگر آنکه سوریها در این توطئه کاملاً مقصر بوده باشند.
13- گرچه این تعبیر ممکن است در ظاهر قابل توجیه باشد، ولی صدام به چند دلیل سوریه را مسئول رویدادهای اخیر دانسته است. سالهاست که بین او و اسد یک رقابت شخصی و یک خصومت واقعی وجود داشته است. در طول سفر اسد به بغداد در ماه ژوئن این تنفر صدام افزایش یافت. بنا به گزارش صدام امیدوار بوده که عراق پر جمعیتتر و غنیتر بتواند از طرح وحدت بر سوریه تسلط یابد، و پس از روبرو شدن موانع ایجاد شده توسط اسد ظاهرا بسیار ناراحت شده است. بعضیها گفتهاند که صدام این اتهامات را علیه سوریه ساخته و پرداخته است، تا بر اسد که با مشکلات داخلی روبهرو شده، و در لبنان موفقیتی بدست نیاورده و شدیدا به کمکهای اجلاسیه بغداد نیازمند است، فشار وارد آورد. این افراد بدبین معتقدند که صدام از عکسالعمل شدید و ناراحتکننده دمشق علیه اتهامات وی آگاه بوده و با حیلهگری تمام سعی کرده است از این آشفتگی موقت سوریه بهرهبرداری نماید.
14- توضیح دیگر این است که رئیس جمهور پیشین یعنی بکر تنها حامی سرسخت اتحاد با سوریه بود، چون بین اسد و بکر رقابت شخصی وجود نداشت. صدام پس از وقوف به اینکه دستیابی به وحدت براساس شرایط عراق غیرممکن است، تصمیم گرفته بود روند مذاکرات وحدت را با موانعی روبرو سازد، آن هم به طریقی که مسئولیت بردوش سوریها قرار گیرد.
بنابراین، از اقدام در جهت خنثیسازی مخالفت داخلی، صدام سعی نمود سوریها را به خاطر مداخله در امور داخلی عراق مسئول بشناسد، لیکن بهطرز غریبی توافق کرده بود که سوریه را بهطور علنی دستخوش شرمساری ننماید (در حالی که تمام افراد موجود در جهان عرب میدانند که صدام چه کسی را متهم کرده است). نتیجه نیز طبق خواست صدام تعلیق روند مذاکرات وحدت بوده است.
15- علت دیگر وارد کردن این اتهامات پس از، از بین بردن این ارتباط نزدیک بین زیردستان خود و رهبریت سوریه، صدام از اینکه اسد توانسته است در گروه ملازمین وی نفوذ نماید بسیار عصبانی و خجلت
زده شده است، پاسخ عاطفی صدام به مخالفت ناگهانی ممکن است به خاطر رابطه سوریه در آن ابراز شده باشد، گرچه سوریه در این توطئه بهطور مستقیم شرکت نداشته است. بنا به گزارش صدام فکر میکند که دشمن دیرینهاش یعنی اسد بالاخره موفق شده است بر وی پیشی بگیرد (حداقل، عراق مدعی است که نتوانسته در چنین نهادهای موجود در سوریه نفوذ نماید.) بنابراین صدام تصور کرده است که در مذاکرات وحدت بهطرز سادهاندیشانهای ظاهر شده است، در حالی که اسد زرنگ و تیزهوش تا حدودی بر او برتری یافته است.
16- در بغداد این سناریو به خاطر اشارات صدام به علی و معاویه در سخنرانی 17 مرداد پیرامون توطئه، باور بسیاری را به خود جلب کرده است. ناظران میگویند به همین دلیل بوده است که صدام خود را با علی بازنده مقایسه کرده و نه معاویه برنده، در حالی که بسیاری او را سیاستمداری زرنگ و تیزهوش میدانند. توضیحی که در این مطلب شنیدهایم این است که یکی از روشهای صدام است، که در آن اعتراف کرده که سوریهای تیزهوش این بار نیز به وی کلک زدهاند، بنابراین، خصومت و رقابت پیشین حس انتقامجویی کنونی صدام نیز باید اضافه شود، که طی آن صدام سعی خواهد کرد در میان ملازمین نزدیک اسد نفوذ نماید.
17- به منظور اطمینان بیشتر، در اجلاس آتی مذاکرات وحدت بغداد این توضیحات علیه این مذاکرات مطرح خواهد شد (و بعید نیست) و عراق بار دیگر در تلاش خود به منظور منزوی کردن و تنبیه مصر در میان اعراب و اجلاس آتی غیر متعهدها فعالیت خود را از سر گیرد.
با آغاز مذاکرات مصر و اسرائیل در مورد خودمختاری، و احتمال بحث پیرامون مسائل خاورمیانه در کنفرانس غیر متعهدها و مجمع عمومی سازمان ملل، عراق میل ندارد روابط با سوریه بیش از این دچار تیرگی شود. عراق نه تنها برای اثبات ادعای خود در برابر رهبریت عربی به روابط منطقی و معقول خود با سوریه نیازمند است بلکه اوضاع ایران نیز ابهامآمیز است و بغداد میل ندارد در غرب و شرق موجبات رویارویی و یا عدم ثبات را فراهم آورد. ما فکر نمیکنیم که صدام نگران نقش تحریکآمیز سوریه در میان کرها و شیعیان عراقی باشد، در حالی که اسد از آغاز فعالیت عراق در سوریه شدیدا نگران است. از طرف دیگر صدام نه تنها مایل است حمایت کردها و شیعیان بقیه عراقیها را بدست آورد بلکه مایل است در داخل اوضاع را آنچنان آرام سازد که مانع از رویارویی با سوریه (و نیز ایران) بشود.
18- گرچه خصومتهای شخصی وی را به رویارویی با اسد ترغیب میکند، ولی در حال حاضر این کار به نفع صدام در سیاست خارجی عراق نخواهد بود. ولی باید به یادداشت که سوریه و عراق در مورد مسائل اساسی (چون پذیرش قطعنامه 242 و 338) اختلافنظر دارند. و در صورتی که تغییرات جهان عرب این اختلافها را در آینده تشدید نماید، صدام دلایل کافی برای حمله خشونتآمیز علیه اسد را بدست خواهد آورد. ولی در حال حاضر آتشبس نامطمئن به قوت خود باقی خواهد بود، گرچه مذاکرات وحدت کاملاً متوقف شده است. لیکن در درازمدت رقابت عمیق بین صدام و اسد ظاهر خواهد شد. قبل از ترک مخاصمه، صدام گفته بود، «یا من اسد را به چنگ خواهم آورد و یا اسد مرا به چنگ خواهد آورد.» امروز هم وی ممکن است همین احساس را داشته باشد. پک
20 سپتامبر 79 - 29 شهریور 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1992 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع : سفر کاسترو به خاورمیانه: میانجیگری بین عراق و سوریه 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- رادیو کویت اعلام نمود که کاسترو دعوت سفر به سوریه را در پاییز جاری پذیرفته، و یادآور شد که او از چند پایتخت دیگر عربی نیز دیدار بهعمل خواهد آورد. گرچه این خبر در اینجا منتشر نشده است، ولی به نظر ما در صورتی که کاسترو تصمیم بگیرد به خاورمیانه سفر کند بغداد در صدر فهرست مکانهای مورد بازدید قرار خواهد گرفت. علاوه بر ضرایب سیاسی و اقتصادی که سفر به بغداد را توجیه میکند، کاسترو گویا تصمیم گرفته است بهعنوان رهبر جدید جنبش غیر متعهدها تلاش خود را به منظور آشتی دادن سوریه و عراق بکار بندد. کاهش تشنج کنونی علاوه بر مسائل دیگر به نفع جنبش عدم تعهد است، و تحقق این هدف با میانجیگری یک بیگانه و نه یک میانجیگر عربی با سهولت بیشتری صورت خواهد گرفت. طبق اطلاع ما، کاسترو شخصا مورد احترام فراوان صدام است، و سناریوی ما در مورد امکان آشتی بر این فرضیه استوار است که فیدل مطمئن است که میتواند این کار را انجام دهد و ممکن است بتواند.
3- ولی اینکار آسان نیست چون لجبازی صدام در برابر اسد در هاوانا هماکنون در همه جا شایع شده است (تلگرام مرجع). روابط در سطح کاری توأم با سردی خاصی است و بنا به گزارش در سطوح دیگر روابطی بین دو کشور وجود ندارد. میگویند صدام خشم خود را کنترل کرده است. و او کسی نیست که به سادگی عفو و گذشت را پیشه خود سازد. سرنوشت وحدت عربی و یا یک مسئله دیگر میتواند موضع کنونی وی را به سرعت تغییر دهد، و ما فکر میکنیم که بحران کنونی موجود در سوریه به این وضع کمک خواهد کرد.
4- در چند هفته گذشته در مورد سوریه هیچگونه خبری پخش نشد، و تنها در تاریخ 28 شهریور ماه پیرامون توطئه کودتا در دمشق در تاریخ 24 شهریور ماه، در بغداد گزارشی منتشر گردید. به نقل از منابع کویتی، الثوره مقاله کوچکی در صفحه اول خود چاپ کرد و اظهار داشت که کودتا منجر به تعطیل فضای هوایی سوریه و نیز مرز سوریه و لبنان گردیده است. گرچه سوریه در رسانههای عراق جایی ندارد، ولی بدون شک رهبریت عراق در جریان خطرات موجود علیه ثبات رژیم اسد قرار دارد و از تأثیر آن بر عراق نیز آگاه است.
5 - با پیشبینیهای بیشتر و استوار بر این فرضیه که اسد، اعراب و دیگران خواهان بهبود روابط هستند و کاسترو و نیز تحقق آن را ترغیب خواهد نمود، صدام احتمالاً حرکتی در جهت بهبود روابط بین عراق و سوریه انجام خواهد داد. روابط اقتصادی و بازرگانی ظاهرا دست نخورده باقی مانده است. عراق سوبسید معمول بغداد را در تاریخ 10 شهریور ماه پرداخت نمود، کالاهای سوری بدون درد سر وارد عراق میشوند. و یک نمایشگاه صنعتی عراق در اواسط شهریور ماه در دمشق افتتاح گردید، و نفت نیز از طریق خط لوله دو کشور جریان دارد. چنین به نظر میرسد که عراق متوجه شده است که منافع آن با منافع سوریه و اسد به طرز غریبی پیوند خورده است. با میانجیگری کاسترو، صدام ممکن است علنا به این موضوع اعتراف نماید. پک
دهم سپتامبر 1979 - 19 شهریور 58 سرّی از: دفتر حفاظت منافع ایالات متحده در بغداد به: وزارت امورخارجه موضوع : خریدهای نظامی تانکها و ناوها 1- تمامی متن سرّی است.
2- ما از عقیده جامعه اطلاعاتی آگاهی یافتیم که عراق لااقل چند عدد تانک T - 72 ساخت شوروی در ماههای اخیر دریافت کرده است. این یک احتمالی است که مدتی مورد توجه محافل بیگانه در محل به ویژه هیئتهای وابسته نظامی بوده است.
3- براساس قضاوت مبتنی بر صحبت با اشخاص ذینفع از وابستگان تعداد کمی آگاهی دارند که چنین تجهیزاتی وارد شده است. این یک امر شگفتیآور نیست زیرا بیشتر وابستگان از همان کمبود تماس و اطلاعات نظیر همتاهای غیرنظامی آنها رنج میبرند. معذالک ترکها و هندیها شنیدهاند که تانکهای T-72تحویل داده شده و هر دو ارزیابی یکسانی دارند هر چند که این ارزیابی مستقل از یکدیگر است و آن اینکه تعداد کمی از تانکهای T-72 برای مقاصد آزمایشی دریافت شده است.
4- بر طبق نظر این ناظران حکومت عراق هنوز هم علاقه فوقالعادهای در بدست آوردن مدل جدید این MBT (مدل تانکهای جنگی) برای بالا بردن سطح نیروهای زرهپوش موجود خود دارد که قسمت اعظم آن مرکب از 55/54 T است، ولی حکومت عراق هنوز تصمیم نگرفته است که کدام یک را بخرد.
اولین انتخاب تانکهای لئوپارد - 2 است. حکومت فدرال آلمان بهطوری که گفته میشود اندکی بیمیلی نشان میدهد (شاید یک نوع کتمان حقیقت) ولی مذاکرات هنوز در بن ادامه دارد. انتخاب دوم MAX- 30 است که فرانسه درباره فروش به مقیاس بزرگ آن آمادگی نشان داده است. T-72 انتخاب سوم است و ظاهرا تنها شق دیگر در مقابل MAX بشمار میآید.
5 - در ارتباط با همین موضوع ترکها اطلاع یافتهاند که پیشنهاد فروش ناوهای موشکانداز فرانسوی با موفقیت روبرو نشده است و اینکه عراق تصمیم گرفته است نوع روسی آن را (که مشخصات آن معلوم نشده است) بخرد و 10 فروند از آن سفارش داده شده است. این تصمیم ظاهرا مایه شگفتی فرانسویان شده است و فرانسویها از اینکه یک بازار فروش تجهیزات دریایی را ممکن است از دست داده باشند، سرخورده و نگرانند.
6- اظهارنظر: کمتر شکی باقی است که عراق همچنان علاقهمند است برای کاهش اتکای سنگین خود از لحاظ نظامی به اتحاد شوروی، بکوشد و مقادیر تحویلی را به منابع دیگری سوق دهد. همچنین روشن است که این امر یک برنامه دشوار و درازمدت خواهد بود هم از این جهت که اتکای برقرار شده برای اینکه بیاثر شود بسیار دشوار است و از سوی دیگر تحویلدهندگان دیگری نمیتوانند با شورویها از لحاظ مقادیر تحویلی و مدت تحویل رقابت کنند. احتمالاً حکومت عراق کوششهای خود را برای متنوع ساختن تا حداکثر ممکن در صورتی که همه شرایط دیگر مساعد باشد ادامه خواهد داد و سیاست، همچنان یکی از عوامل طرز فکر عراق خواهد بود.
7- با ارتباط به این زمینه است که گزارش مربوط به خرید ناو موشکانداز شوروی در صورتی که صحت داشته باشد باید به منزله تصمیمی تلقی گردد که در نتیجه آن پیوند نظامی جدیدی با اتحاد جماهیر
شوروی برقرار شده است و قطع آن بسیار دشوار خواهد بود به ویژه در زمانی که آغاز جدیدی امکانپذیر است. مثلاً پیوند جدید با فرانسه ممکن است منعکسکننده علاقه عراق با فاصله گرفتن بیشتر از «متفق طبیعی خود» باشد. توضیحات احتمالی دیگری نیز برای این وضع غیر عادی وجود دارد که یکی از آنها کاربرد ترفند مذاکره علیه فرانسه است و ما از هرگونه اطلاعات اضافی که ممکن است نسبت به گزارشهای بالا بدست آید، قدردانی خواهیم کرد. پک
19 سپتامبر 79 - 28 شهریور 1358 سرّی از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1981 به: وزارت امورخارجه - واشنگتن دی - سی موضوع : روابط عراق و شوروی 1- (تمام متن سرّی است) 2- خلاصه: در بغداد عقیده بعضی براین است که اقداماتی برای بهبود روابط با شورویها در جریان است، در حالی که بعضی دیگر از ناظران این عقیده را رد میکنند. و به عقیده آنها غرب همچنان در حال تفوق است. از نظر دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد، هر دو طرف این امکان را نادیده میگیرند که این دو نظریه لزوما بهطور متقابل یکدیگر را نفی نمیکنند. ما معتقدیم عراق همین راه کنونی را که عبارت است از تعادل نسبی بین شرق و غرب ادامه خواهد داد هر چند مسکو ممکن است از توجه بیشتری برخوردار شود که این امر بدلایل سیاست داخلی و خارجی کشور است. معذالک از لحاظ اصولی برداشت حکومت عراق از تهدید درازمدت از جانب مسکو خود عاملی خواهد بود که عراق را از مدار شوروی خارج نگهدارد و اتحاد شوروی را نیز از خاورمیانه بیرون نگهدارد. پایان خلاصه.
3- صدام سرگرم مستقر کردن خود است و در جستجوی راهی است تا مهر شخصیت خود را بر عراق کاملتر مسجل کند. باتوجه به این که صدام قبل از تصدی سمت کنونی از اهمیت برخوردار بوده و باتوجه به اینکه مدت زیادی در نزدیکیهای رأس امور قرار داشته، بیشتر هدفهای عراق و همچنین وسائلی که عراق امیدوار است بهوسیله آنها به این هدفها برسد به احتمال قوی از هماکنون به نحو همهگیری صدامی شدهاند. معذالک اوضاع در داخل عراق و در مرزهای آن و در بقیه جهان تغییر کرده است و آنچه را ما بهعنوان میل شدید صدام برای نقش بزرگتری ارزیابی میکنیم به احتمالی چه در سیاست خارجی و چه در سیاست داخلی دگرگونیهایی بوجود خواهد آورد.
4- اینکه چنین تغییراتی تا چه اندازه وسیع خواهد بود و در چه جهتی خواهد بود تا اندازه بسیاری جلب علاقه میکند و در مورد مناسبات عراق و شوروی نظریات بسیار متفاوتی را در میان ناظران محلی برانگیخته است. تعداد کسانی که دگرگونی در جهت بهبود مناسبات با اتحاد شوروی را پیشبینی میکنند تقریبا مساوی تعدادی است که انتظار دارند اوضاع به نحو حادی در جهت عکس تحول یابد و هریک از این دو طرف همه چیز را از واقعیت گرفته تا حدسهای خلاقه به نفع موضع خود تغییر میدهد. معذالک موضوع دارای اهمیت نسبی است و دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد اظهارنظرهای زیر را درباره اینکه از این نقطه، اوضاع چگونه تلقی میشود، ارائه میدهد.
5- اقدام اساسی در کوشش برای نشان دادن روندهای ممکن در مناسبات با شورویها عبارت است از تشخیص درباره اینکه شورویها اکنون در چه موقعیتی واقع شدهاند و چیزی که مهمتر است اینکه
شورویها قبلاً در چه نقطهای بودهاند. مدتها پیوندهای وسیعی و همچنین منافع متقابل بین این دو وجود داشت ولی حکومت عراق به نحو رسایی این آگاهی را بدست آورده است که نگهداشتن روسها در حداکثر فاصله ممکن مفید است در حالی که حداکثر سود ممکن را از شورویها بدست میآورد. تحولات نسبتا اخیر به عراق امکان دادهاند تا آزادی اقتصادی ناشی از ثروت هنگفت نشان داده و مناسبات اقتصادی (و نظامی خود را) بیشتر به طرف غرب گرایش دهند و بدین ترتیب تماسهای سیاسی نیز توسعه پیدا کرده است. همچنین درباره فعالیتهای شورویها (و متفقین آنها) در محلهایی نظیر افغانستان، اتیوپی و یمن جنوبی نگرانیهای نسبتا آشکار پیدا شده است. علاوه بر این تجزیه حزب کمونیست در محل جلب توجه کرده و طبق تصور بعضیها این موضوع و موضوعاتی که در بالا توصیف شد بهعنوان نشانهای از اینکه مناسبات با اتحاد جماهیر شوروی بدتر شده است تلقی گشته.
6- در این تجزیه و تحلیل یک نقص احتمالی وجود دارد و آن اینکه چنین به نظر میرسد که این تحلیل بر روی این فرضیه بنا شده است که عراق قبلاً در جیب شوروی بوده است و آن یک نتیجهگیری تبعی بزرگ بوده است. مناسبات شاید بهتر از زمان کنونی بوده است ولی تحولاتی که در بالا ذکر شد ساخت این مناسبات را تهدید نمیکند. بازرگانی در وضع بحرانی نیست، افغانستان و موضوعات دیگر را میتوان شاید بیشتر در چهارچوب اختلافنظرها مورد بررسی قرار داد و تاریخ نشان داده است که اگر یک حزب کمونیست محلی سرکوب شود، مسکو به این پدیده یک نوع عدم علاقه ناشی از پوست کلفتی نشان میدهد. به نفع علائق درازمدت اتحاد شوروی نخواهد بود اگر اجازه دهد اختلافنظرهای نسبتا جزئی با عراق در هدفهای درازمدت و وسیع آن مداخله کند.
7- عکس این موضوع نیز برای عراق صادق است و در حالی که روشن است حکومت عراق در تحقق بسیاری از هدفهای خود به اتحاد شوروی نیاز دارد در عین حال همچنین است که شورویها به عراق نیاز دارند و حتی بیشتر از آن عراقیها بهعنوان آخرین دوستان مهم عقلائی و یکی از چند دوست قابل اتکا که در جهان عرب باقی ماندهاند باید آگاه باشند که آنها میتوانند به قیمت چند ضربه به قلم پا از مهلکه بدر روند. بدون اینکه از تلافی جدی روسها ترسی داشته باشند. اگر عراقیها تصمیم بگیرند به نحو حادی از شوروی دور شوند از دست دادن موضع و پرستیژ برای شورویها بسیار سنگین خواهد بود. یکی از عواملی که به حفظ تعادل در مناسبات بین عراق و شوروی کمک میکند این است که هیچکدام از طرفین پیوند خود را با طرف دیگر قطع نخواهد کرد و استطاعت قطع آن را نیز ندارد و همین موضوع است که ظاهرا دو کشور بهعنوان دو طرف یک پیمان، کم و بیش از یکدیگر راضی هستند. براساس همین زمینه است که بعضی از تحولات اخیر را میتوان اندازه گرفت.
8- یکی از مواردی که بهعنوان نمونه میتوان ذکر کرد این عقیده است که یکی از علل تصفیه اخیر کادرهای ارشد عراق نشاندهنده میل عراق به متوقف کردن جریان دور شدن از کشورهای ترقیخواه سوسیالیستی است (که متفقین طبیعی عراق بودهاند). ما در جایی دیگر گوشزد کرده بودیم که عکسالعمل صدام بیشتر ناشی از موقعیت مقاومت در مقابل قدرت و نفوذ او بوده است تا اینکه ناشی از ایرادگیری ویژه باشد، معذالک برای صدام عادی میبود اگر حتی بهطور شفاهی یا نمادی نگرانیهای آنهایی را که از فتح باب به سوی غرب که در چند سال گذشته به عمل آمده آرامش خود را از دست دادهاند، رفع کند. صدام اقداماتی بهعمل آورده که هدف آنها قطعه قطعه کردن گروهبندیهای مختلف بوده است ولی تنها وضع
مناسبات با روسیه است که هنوز هم بهعنوان نشانه تفسیر سیاست کلی جلوهگر شده است. در همه موارد مشابه، آنچه که مهم به نظر میآید چشمانداز آینده است.
9- کاسترو و نهضت کشورهای غیر متعهد. پشتیبانی فعال و بیتکلف و پر حرارت عراق از کوبا (و بالعکس) در کنفرانس سران کشورهای غیر متعهد به نظر میرسد انعکاسی است از اشتراک منافع این دو کشور نه اینکه کوششی باشد که خوشایند اتحاد شوروی قرار گرفته باشد و این امر یکی از اثرات جنبی آن بوده است. صدام از کاسترو شخصا تحسین میکند و در بسیاری از نظریات و معتقدات و اندیشهها با او سهیم است و برای برعهده گرفتن رهبری نهضت کشورهای غیر متعهد بعدا نیاز به کاسترو دارد. هدفهای وسیع حکومت عراق در هاوانا که محکوم کردن سادات یکی از آنها بود که از اهمیت کمتری برخوردار نیست بهطور نزدیکی همزمان با محکوم کردن سادات از سوی کوبا بود و به این ترتیب یک نوع انطباقی در مواضع اصلی بین دو کشور بوجود آورد. ما این تمایل را داریم که شک داشته باشیم از اینکه این اقدام برای خوشایند ویژه مسکو صورت گرفته باشد. هر چند بعضی دیپلماتها در اینجا مسئله را از این نظر مورد بررسی قرار میدهند. معذالک نمیتوان این امکان را بعید دانست و کاسترو به احتمال قوی صدام را به روابط بهتر با اتحاد شوروی بهطور کلی تشویق کرده است. ولی در کنار کوبا بودن برای عراق دارای دلایل موجه جداگانهای است.
10- تجهیزات نظامی. ادامه تحویل مقادیر هنگفتی تجهیزات نظامی از سوی شوروی تأکیدکننده یکی از پیوندهای محکم با مسکو است که تنها تحویلدهنده مقادیر بزرگ ساز و برگ نظامی مورد نیاز عراق در انواع و اقسام تجهیزات نظامی است. میل حکومت عراق به کاهش دادن این اتکا هر چند دشواریهایی در بردارد باعث شده است که عراق خریدهایی که درباره آن تبلیغ زیاد بهعمل آمده از قبل بنماید. هر چند مقدار خرید نسبتا ناچیز بوده است. ما اخیرا درباره تصمیم عراق در بدست آوردن ناوچههای گشتی موشکانداز از اتحاد شوروی به جای فرانسه گزارش دادهایم. در حالی که این امر ممکن است واقعا انعکاس میل بغداد به بهبود مناسبات با مسکو باشد در عین حال همچنین امکان دارد که این امر نتیجه قیمتها و مدت تحویل و عوامل متعدد ناشناخته دیگر باشد که در خرید سیستمهای تسلیحاتی تأثیر دارد.
11- مصاحبه طارق عزیز. طارق عزیز عضو شورای فرماندهی انقلاب عراق و سخنگوی حکومت در یک مصاحبه با خبرنگاری از جمهوری آلمان فدرال اظهارنظرهایی کرده است که ظاهرا به منزله رد بعضی از انتقادات پر سر و صدای حکومت عراق از فعالیتهای شوروی است. طارق عزیز برخلاف اعلامیههای سابق عراق درباره نگرانی، هرگونه علاقه عراق را در فعالیتهای شوروی در افغانستان (زیرا افغانستان یک کشور عربی نیست، و در اتیوپی / و اریتره (زیرا اریتره داخل اتیوپی است... آنها رسما میگویند که آنها و کوباییها در فعالیتهای نظامی مستقیما علیه مردم اریتره شرکت نمیکنند) یا جمهوری دمکراتیک خلق یمن (آنچه که عراق نگران آن است مستشاران کوبایی و شوروی در جمهوری خلق یمن نیست، بلکه حضور ایالات متحده آمریکا در جهان عرب است) تکذیب کرد. طارق عزیز با یک خبرنگار غربی صحبت میکرد و ممکن است کوشیده باشد مسائلی را که با شوروی ارتباط دارد برای مخاطب خود در میان نگذارد. معذالک این یک انحراف ناگهانی از مواضع قبلی است و میتوان چنین تعبیر کرد که نشانه تمایل به بهبود کلی مناسبات با شورویها یا لااقل ملایمتر کردن انتقادات در این زمینه است.
12- مبادله پیامها. در اواسط ماه اوت حکومت عراق تلگرامی که به برژنف ارسال شده بود فاش ساخت، در این تلگرام صدام کوششهای خود را برای به کار بردن رهبران کشورهای اروپای غربی بهعنوان وسیلهای برای تحت فشار قرار دادن ایالات متحده آمریکا و اسرائیل جهت قائل شدن امتیازات توضیح داده است. در آن زمان چنین به نظر میرسید که صدام، برژنف را به خاطر مخالفت با چنین استراتژی سرزنش میکند. میتوان همچنین بدین نحو تعبیر کرد که این پیام توضیح این مطلب است که چنین سیاستی از سوی عراق خصومتی با مناسبات عراق و شوروی ندارد و در واقع ایجاد شکاف بین ایالات متحده و اروپای غربی هم به نفع مسکو و هم به نفع اعراب است.
13- موضوع عراق نسبت به خاورمیانه. دو فقره اتهام بلوک شوروی اخیرا حاکی از آن بود که شورویها نرمش جدیدی را در موضع عراق درباره مسائل خاورمیانه مشاهده کردهاند که به عقیده آنها جلب توجه مسکو را کرده است. طارق عزیز در یک کنفرانس مطبوعاتی در اواسط ماه اوت گفت که بازستاندن اراضی از اسرائیل با وسائل مسالمتآمیز هیچگونه ایرادی ندارد مشروط بر اینکه این امر شامل به رسمیت شناختن اسرائیل نباشد. شورویها از قرار معلوم این اظهارنظر را چنین تعبیر میکنند که کوششی برای فراهم کردن یک نوع راه گریز اضافی جهت سوریه و اردن در مذاکرات آینده درباره مسئله فلسطین است. از قرار معلوم مسکو با چنین «امتیازی» موافق است و معتقد است که این کوشش ممکن است پیشدرآمدی درباره ابتکار عراق در آینده نزدیک باشد که کوششهای خود اتحاد شوروی را تسریع خواهد کرد.
14- اظهارنظر: عراق مسیر خود را تعیین میکند، چه در سیاست داخلی و چه در خارجی و نظامی که بر عراق حکومت میکند به ندرت درباره تغییرات سیاستها و عرفها اخطار قبلی میدهد. این امر لزوما جامعه بینالمللی را به بذل توجه دقیق به نشانههای خیالی یا واقعی از آنچه ممکن است در پیش باشد، وا میدارد. آنهایی که معتقدند که عراق در شرف انجام کوشش مهمی برای بهبود مناسبات خود با اتحاد شوروی است به بعضی از این نشانهها و یا همه آنها دو دستی چسبیده و مدعی هستند که اوضاع از این قرار است. استدلال آنها ممکن است درست باشد.
15- از سوی دیگر و علیرغم اظهارنظرهای طارق عزیز به یک خبرنگار نشانههایی در دست است که حتی اگر بغداد برای تقلیل سطح تشنج پر سر و صدا در معاملات خود با مسکو و غیره کوششهایی انجام میدهد، این موضع سازشکارانه امور داخلی را در برخواهد داشت. طارق عزیز درباره حزب کمونیست عراق در مصاحبه خود اشارات خوشایندی کرد و حتی تا آن مرحله پیش رفت کرد که القا کند که یک حزب کمونیست در واقع لزومی ندارد. او تأکید کرد که اگر کمونیستها ترجیح دهند به جبهه خلق بپیوندند، حکومت عراق شرایط اضافی برای مشارکت آنها در زندگی سیاسی عراق فراهم خواهد کرد. این ظاهرا بدان معنی خواهد بود که ترس اساسی عراق درباره هدف غائی شوروی در رخنه به عراق و سایر کشورها در جهان عرب و حول و حوش آن همچنان یکی از جنبههای اصلی معاملات عراق با مسکو است.
16- خلاصه اینکه درباره مسئله مناسبات بغداد و مسکو به کجا میرسند تا اندازه زیادی بستگی به این دارد که از کجا آغاز کنیم. از این موضع مساعد میتوان چنین فرض کرد که این مناسبات هرگز به آن خوبی که بسیاری تصور میکردند نبوده است و هرگز بهطور جدی دچار تشنج نشده است و در واقع
میتواند از مرحله بهبود نسبی بگذرد. ما بنابراین این تمایل را داریم که تصور کنیم که اوضاع میتواند همچنان مانند یک یا دو سال گذشته باقی بماند. مقدار زیادی کلمات خوشایند از قبیل تمجید تعزلی مندرج در پیام تبریک ایزوستیا به مناسبت سی و پنجمین سال برقراری روابط دیپلماتیک بین عراق و شوروی ممکن است ابراز شود. همچنین مناسبات اقتصادی، بازرگانی و نظامی به مقیاسهای قابل ملاحظه و مسائل متعددی که طرفین درباره آنها توافق کامل دارند وجود خواهد داشت. با همه اینها عراق تهدید را کاملاً درک میکند و احتمال نمیرود که چشم از هدفهای خود که عبارت از خارج نگهداشتن اتحاد شوروی از منطقه است، دور نگهدارد. پک
اول اکتبر 1979 - 9 مهر 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 2292 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: پیمان دوستی اتحاد جماهیر شوروی با جمهوری دموکراتیک خلق یمن 1- تمامی متن محرمانه است.
2- عراق یکی از هشت کشوری است که اتحاد جماهیر شوروی با آن پیمان دوستی دارد. ما بنابراین با علاقهمندی یادآوری میکنیم که امضای پیمان جمهوری دمکراتیک خلق یمن و اتحاد جماهیر شوروی در تاریخ 25 اکتبر (احتمالاً سپتامبر - م) هنوز به وسیله رسانههای محلی گزارش نشده، ما این امکان را بعید تصور نمیکنیم که گزارش این حادثه در نتیجه عدم کارآیی محض رسانههای عراق مورد بیتوجهی قرار گرفته باشد. باوجود این عراق بیش از یک علاقه تصادفی و اتفاقی در چنین حادثهای دارد. بنابراین ما تصور میکنیم که بیتوجهی نسبت به این حادثه تعمدی بوده است کشف دلیل اینها که مورد بیتوجهی قرار گرفته آنقدرها همآسان نیست. سیاست خارجی حکومت عراق عبارت است از کنار گذاردن هر دو ابرقدرت از جهان عرب از لحاظ انعقاد موافقتنامهها و پیمانها و حضور فیزیکی (پایگاههای نظامی).
معذالک از آنجایی که عراق جز کشورهایی است که دارای پیمان دوستی معتبر (با اتحاد شوروی - م) است به سختی در موقعیتی قرار گرفته که به دیگ بگوید رویت سیاه است. شاید سکوت به منزله پذیرفتن ناتوانی در توضیح این ناهنجاری سیاست خارجی باشد. پک
27 اردیبهشت 1357 - 17 می 1978 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1037 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی رونوشت به سفارتخانههای آمریکا در آتن، بن، دهلینو، پاریس، رم، استکهلم، تهران موضوع : نیروگاه اتمی 1- دولت عراق در رابطه با طرح و احداث اولین نیروگاه اتمی خود با شرکتهای فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی و سوئدی تماس گرفته است. بنا به گفته سفیر ایتالیا، ظاهرا شرکتهای فرانسوی در مرکز این جریان قرار دارند چون فرانسه در عراق در سال 1356 در زمینه همکاری اتمی قراردادی منعقد ساختهاند، لیکن بنا به دلایلی که برای وی مشخص نشده، دولت عراق از فرانسویها ناراضی است و چند هفته قبل با شرکتهای کشورهای دیگر در این زمینه تماس گرفته است.
2- سفیر آلمان در تأیید گفت که عراقیها با یک شرکت آلمانی تماس حاصل کردهاند. وی گفت شرکت مزبور قادر است یک نیروگاه اتمی کوچک (با قدرت 600 - 500 مگاوات) در عراق احداث نماید چون طرح آن را هماکنون «در اختیار دارد.» لیکن با در نظر گرفتن عدم اعطای قرارداد به به شرکتهای آلمانی توسط دولت عراق، وی گفت شرکت مزبور قادر به احداث آن نخواهد بود. چون این پروژه برای عراقیها کاملاً «آلمانی» است، حتی اگر قیمت تعیین شده توسط شرکت آلمانی 10 درصد ارزانتر از نزدیکترین رقیب آن باشد.
3- یک منبع سفارت سوئد اعتراف کرد که عراقیها از یک شرکت سوئدی خواستهاند که شرایط خود را در مورد احداث این نیروگاه در پاییز ارائه دهد، لیکن وی گفت دولت سوئد در زمینه صدور جواز انتقال این تکنولوژی با مشکلاتی روبرو خواهد بود. وی گفت که شرکتهای فرانسوی و ایتالیایی سعی دارند عراقیها را متقاعد سازند که نیروگاه 1200 - 900 مگاواتی را احداث نمایند، چون از نظر آنها احداث نیروگاههای کوچکتر مقرون به صرفه نمیباشد.
4- سفیر هند گفت از شرکتهای هندی در این زمینه دعوت بهعمل نیامده است.
5 - اظهارنظر: دولت عراق ظاهرا در رابطه با احداث این نیروگاه اتمی با مشکلاتی روبرو شده است. از یک طرف احداث این نیروگاه کوچک مقرون به صرفه نیست، لیکن به خوبی خواهد توانست در طرح انرژی عراق که قرار است در سال 1359 معادل 4000 مگاوات نیرو داشته باشد جا بگیرد. از طرف دیگر، احداث یک نیروگاه بزرگ بدین معنی است که عراقیها در هنگام نیاز تعمیراتی قادر نخواهند بود نیروی کافی مورد لزوم را تأمین نمایند.
6 - با در نظر گرفتن این عوامل و نیز هزینه سنگین (یک میلیارد دلاری یا بیشتر) پروژه و منابع آماده جایگزین شونده انرژی جهت تولید برق، دولت عراق میتواند به بهانههای اقتصادی این پروژه را به تأخیر اندازد تا شبکه انرژی عراق آن قدر گسترش یابد که جذب یک نیروگاه بزرگ مقرون به صرفه نیز آسان شود. با در نظر گرفتن میزان رشد تولید انرژی عراق احتمالاً خواهد توانست برنامه عمرانی پنج ساله در سالهای 64-1360 احداث این پروژه را از سر بگیرد تا در سالهای 1370 وارد مرحله عمل گردد. معذالک به خاطر ضرایب دیگر دولت عراق ممکن است احداث آن را زودتر از موعد پیشبینی شده آغاز نماید که این ضرائب عبارتند از: حیثیت، منافع فنی و این واقعیت که همسایه ایرانی آنها هماکنون دارای توان تولید نیروی اتمی شده است. پک
19 تیرماه 1358 - 10 ژوئیه 79 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا در لندن به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی رونوشت به دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد و سفارتخانههای آمریکا در قاهره، دمشق، جده، کویت، تهران عطف به: بغداد 1439 موضوع : سفر کارینگتون به عراق 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) افسر رابط خارجی FCO در تاریخ 18 تیر ماه ما را در جریان سفر کارینگتون به عراق قرار داد. تقریبا بخش اعظم ملاقات 90 دقیقهای کارینگتون و صدام به مسائل مورد
علاقه دو جانبه اختصاص یافته بود. در مورد تحریم تجاری اعلام نشده، صدام بهطور داوطلبانه گفت که سریعا اقداماتی در جهت لغو تحریم بهعمل خواهد آمد. در مورد زندانی شدن اسپارکس مهندس انگلیسی، عراقیها هنوز هم معتقدند که دولت انگلیس، مطبوعات و دادگستری انگلستان را تحت کنترل داشته و اسپارکس و فرد عراقی که در لندن به خاطر قتل ژنرال نایف در زندان بسر میبرند مبادله خواهند شد.
کارینگتون سعی کرد با صراحت به عراقیها بفهماند که این مبادله امکانپذیر نیست.
2- دیگر مسئله مورد علاقه عبارت بود از نظر عراق در مورد قطعنامه 242. کارینگتون با صراحت سؤال کرد که آیا عراق قطعنامه 242 را پذیرفته است، پاسخ منفی بود، و در ادامه گفته شد که عراق تنها خواست فلسطینیها را میپذیرد. (اظهارنظر: حسین و دیگران گفتند که بیانیه بغداد نشانگر تغییر در روند و طرز فکر عراقیها میباشد.) 3- صدام حسین به کارینگتون گفت که ایران از مسائل سیاسی رنج میبرد و نه مسائل مذهبی، و به قدرت رسیدن جناح چپگرا و یا بازگشت شاه وضع را برای عراق بیشتر از رژیم کنونی وخیم خواهد ساخت. (اظهار نظر: متخصصین عراق در لندن اغلب به ما توصیه کردهاند که دولت عراق با وجود موفقیت در سرکوب شیعیان و عدم توانایی مزمن در سرکوب کادر کمونیستی خود، از به قدرت رسیدن جناح چپ در ایران بیش از به قدرت رسیدن یک رژیم مبلغ مذهب نگران است.) 4- در مورد مسئله کلی روابط اعراب و اسرائیل، صدام خواستار اجرای تحریمهای اروپایی علیه اسرائیل گردید. این موضوع به دنبال گفتگوهای طولانی در مورد بیثمر بودن سیاستهای خاورمیانهای آمریکا مطرح گردید، و به انگلستان توصیه شد که عراق در نظر دارد از اروپاییها بخواهد که مستقلاً ابتکار عمل را بدست گیرند. مقامات انگلیسی معتقدند که صدام همین مسئله را با وزرای فرانسوی و آلمانی بازدیدکننده نیز در میان گذاشته است.
5 - در نهایت، عراقیها پیشنهاد کردند که یک کمیسیون عراقی - انگلیسی تشکیل گردد. ظاهرا یک گروه فرانسوی - عراقی نیز بوجود آمده است. انگلیسیها توافق کردند که این گام مشخص نشده را مورد بررسی قرار دهند معتقدند که چنین هیئتی سرانجام به مطرح ساختن استدلالهای بیثمر در مورد سیاست خارجی و یا تقاضای عراق در مورد دستیابی به بازارهای انگلستان خواهد پرداخت.
6- بهطور کلی، افسر رابط خارجی معتقد است که این سفر مفید بوده است، چون تحریم تجاری در حال لغو شدن است. بروستر
20 تیرماه 1358 - 11 ژوئیه 79 سرّی از: سفارت آمریکا در بن - 2271به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع : گنشر در بغداد - گفتگو پیرامون صلح در خاورمیانه و همکاری اقتصادی 1- (تمام متن سرّی است) 2- خلاصه. آلمانها از نتایج سفر گنشر به بغداد در تاریخ 15 - 13 تیر ماه خشنود شدهاند. در آینده نزدیک پیرامون همکاریهای اقتصادی مذاکراتی آغاز خواهد شد. در مورد تضاد اعراب و اسرائیل تبادلنظر مفیدی انجام شد، و صدام حسین خواستار برقراری نزدیکتر روابط با اروپا شد. سرپرست پلیس مخفی موفق شد با گنشر ملاقات نماید.پایان خلاصه.
3- صلح خاورمیانه. طبق اظهار شوئپس مسئول بخش امور عراق در وزارت امورخارجه، گنشر در ملاقات با صدام حسین و وزیر خارجه حمادی نظریات خود را در مورد مسئله خاورمیانه ابراز داشت.
آنها به سخنان گنشر در مورد اینکه به رسمیت شناختن اسرائیل و امنیت مرزهای آن شرط لازم صلح است گوش فرا دادند، لیکن پاسخی ندادند. طرفین توافق کردند که وحدت عربی در اینجا صلح حائز اهمیت بسیار است، اما صدام حسین در مخالفت خود با سادات نرمشی نشان نداد. گنشر یادآور شد که قرارداد صلح تمام منافع را نصیب اسرائیل نمیکند. در حقیقت اسرائیل تحت فشار بینالمللی بسیاری قرار گرفته است. در این ملاقات در مورد اورشلیم صحبتی به میان نیامد.
4- همکاری اقتصادی با آلمان غربی. از اینکه حمادی خواستار نیل به اهداف نهایی در همکاری اقتصادی عراق و آلمان شده بود بسیار متعجب و خوشحال شدهاند. در ابتدا، عراقیها تقاضا کرده بودند که در این ملاقات تنها مباحثات سیاسی گنجانده شود. بنابراین، تنها مقامات وزارت خارجه همراه گنشر به بغداد رفته بودند. لیکن حمادی در تمام طول گفتگوی دو ساعت و نیمه خود با گنشر در مورد همکاریهای اقتصادی گفتگو کرده بود.
5 - شوئپس اظهار داشت که نتایج این گفتگو از نظر بن حائز اهمیت بسیار است. این نتایج عبارتند از:
توافق عراق در جهت تجدید مذاکرات همکاریهای تکنولوژیک مذاکرات ابتدا در سال 1354 آغاز گردید و به خاطر اصرار آلمان مبنی بر پرداخت وجوه متخصصین فنی و قانون برلن توسط عراق خاتمه یافت. گنشر موضع عراقیها را در این مورد یادآور شد، و حمادی گفت که در این مورد با آنها گفتگو خواهد کرد.
توافق عراق در جهت ایجاد کمیسیون مشترک به منظور بررسی مسئله انرژی. حمادی گفت که عراق ارائه نفت به آلمان غربی را در خارج از بازار سیاه و بافت شرکتی بینالمللی مورد بررسی قرار خواهد داد.
توافق بر سر این که دو مذاکرهگر وزارتخارجه به زودی به بغداد خواهند آمد تا جزئیات مربوط به دو پیشنهاد را روشن نمایند. هنگامی که گنشر وزیر خارجه را نیز دعوت کرد، حمادی پیشنهاد کرد که وزیر برنامهریزی نیز به همراه وی به بن نماید. آلمانها در این زمینه توافق نمودند.
6- قرارداد اتمی. شوئپس گفت که گنشر در رابطه با تکنولوژی هستهای آلمان به آرامی برخورد نمود.
لیکن به منافع اتحادیه کرافت ورک در قرارداد عراقی (تلگرام مرجع) اشارهای ننمود. آلمانها هنوز هم معتقدند که این قرارداد را فرانسویها بدست خواهند آورد، مطمئن بودند که بار نخستوزیر فرانسه در این مورد از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد.
7- سیاست خارجی عراق. صدامحسین بر تمایل عراق به استقلال ملی در چهارچوب وحدت عربی تأکید کرد. وی گفت عراق و دیگر کشورهای عربی میخواهند بدون وجود آمریکا، با اروپا روابط صمیمانهتری داشته باشند.
8- در پاسخ به ابراز نگرانی گنشر در مورد نفوذ شوروی در اروپا و فعالیتهای آن در مناطق دیگری چون شاخ آفریقا و افغانستان صدام نسبت به روسها علاقه چندانی نشان نداد. وی گفت عراق همپیمان شوروی نیست، لیکن بنا به دلایل خاصی چون دلایل تسلیحاتی به آن نیاز دارد. عراق خواستار مداخله ابرقدرتها در منطقه نیست، دیگر مسائل منطقهای مورد بحث قرار نگرفت.
9- علیرغم انتقادات صدام علیه آمریکا، آلمانها در ملاقاتهای خود با حمادی چنین برداشت
کردهاند که عراق خواستار بهبود بیشتر در روابط خود با آمریکاست.
10- پلیس مخفی. سعدون شاکر، رئیس پلیس مخفی عراق، به دنبال درخواست خود توانست با گنشر ملاقات نماید. شوئپس نمیخواست در مورد این ملاقات محرمانه گفتگو کند، لیکن اعلام داشت که سعدون شاکر علاقهمند به همکاری احتمالی آلمان و عراق در زمینههای پلیسی و ضد تروریستی میباشد.
از نظر ما این یک موضوع سیاسی حساس در رابطه با آلمان است چون میل دارد از عراق در زمینههای ضد تروریستی کمک بگیرد. لیکن نمیخواهد پلیس مخفی سرکوبگر عراق را حمایت کند. شوئپس گفت که شاکر احتمالاً در آینده به بن سفر خواهد کرد. استوئسل
21 تیرماه 1358 - 12 ژوئیه 79 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1496 به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع : عراق و جهان؛ سفر نخستوزیر بار 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- خلاصه: سفر بار نخستوزیر فرانسه به عراق سبب شد که دو کشور متوجه شوند که در مورد مسائل مهم مربوط به خود و بقیه جهان دارای نقطهنظرات مشترکی هستند. هریک از طرفین توانسته بود پس از ابراز نقطهنظرهای خود، اقداماتی در جهت پیشبرد اهداف خود نیز انجام دهد. دوره همکاری احتمالاً تداوم خواهد یافت و اشتراک عقیده نیز آن را تقویت خواهد کرد، که در رابطه با اوضاع کنونی هیچیک از آنها چندان شگفتآور نیست.پایان خلاصه 3- طبق اظهارات سفیر فرانسه مورنیره (حفاظت شود) سفر نخستوزیر متبوعش به بغداد سازنده و مطلعکننده بود. بار و صدام که به مدت 15 ساعت در گفتگوهای گروههای کوچک با حضور همکاران نزدیک شرکت کرده بودند به معنی واقعی کلمه در مورد مسائل کلی تبادلنظر کردند. مورنیره با استفاده از آنچه که به یاد داشت عناوین ذیل را بهعنوان مهمترین موضوعات مورد بحث از نظر خود برگزید، و با صراحت میل داشت که رویدادها را به خوبی جلوهگر سازد.
4- جو موجود: فرانسویها شدیدا متقاعد شدهاند که دولت عراق به نمایندگی از طرف صدامحسین میانهرو است. این ارزیابی در مورد مسائل سیاسی و اقتصادی صدق میکند. فرانسویها چنین برداشت کردهاند که در نتیجه رشد آشکار سیاستمداری صدام، سیاست دولت عراق از جنبه عملی و انعطافپذیری برخوردار خواهد شد. آنها دریافتند که میتوانند در مورد تمام مسائل مورد نظر با کمال صراحت گفتگو کنند و عراقیها در تشریح گفتند که آمادهاند با تغییر شرایط انطباق یابند.
5 - خاورمیانه. جالب توجهتر نظریات صدام در مورد مسئله اعراب و اسرائیل بود. برخلاف جواب صریحا «منفی» وی در پاسخ به کارینگتون در مورد اینکه آیا عراق قطعنامه 242 را میپذیرد، پاسخ صدام به این مسئله (که گویا مستقیما مطرح نشده بود) از ظرافت خاصی برخوردار بود. عراق به تصمیمات اجلاسیه رباط پایبند است و معتقد است که قطعنامههای سازمان ملل یک روش دیپلماتیک برای تلف کردن وقت است. ولی صدام ظاهرا در مورد محتوای راهحل مورد قبول چیزی نگفته است، اما چنین وانمود کرده است که راهحلی که در آن حذف اسرائیل مورد نظر نباشد، کافی است.
6- اسرائیل و خاورمیانه. گرچه مورنیره سعی داشت توجه را به این نکته معطوف ندارد، ولی واضح
است که آنچه صدام در مورد اسرائیل (و آمریکا، به پائین مراجعه کنید) گفته اصلاً توأم با میانهروی منطبق نبوده است. هر اقدامی که اسرائیل با حمایت آمریکا و ترغیب آن انجام داده، به منظور گسترش نفوذ صهیونیزم و از بین رفتن اعراب صورت گرفته است. تز معروف جداسازی مصر از جهان عرب به منظور آزاد گذاشتن اسرائیل در تصرف لبنان، فلسطینیها و سوریها مورد بحث و تبادلنظر بسیار قرار گرفته است. معذالک، در پاراگرفهای پیشین، فرانسویها متقاعد شدهاند که در صورت همکاری تمام طرفین درگیر، اسرائیل قبل از سال 1967 پذیرفته خواهد شد. تمام طرفین درگیر، عبارت است از شوروی، و مورنیره تأکید کرد که عراقیها به کرات گفتهاند که بدون شرکت شوروی هیچگونه صلح پایداری برقرار نخواهد شد.
7- ایران. بدون تعجب، صدام گفت که عراقیها مایل نیستند بین آنها و همسایه شرقیشان مشکلاتی پدید آید. هدف اصلی یک ملت با ثبات و متحد است که پیشرفت کمونیستها را در این نقطه از جهان با بنبست روبرو سازد. صدام ظاهرا گفته است که در چند ماه گذشته ایرانیها محاسبات غلطی کردهاند (ظاهرا در رابطه با سهولت صدور انقلاب) که اکنون به آن پی بردهاند، و به تهران در طرز تفکر خود تجدیدنظر کرده است. عراقیها پیشبینی کردند که در روابط موجود بین دو کشور در آینده نزدیک بهبودی پدید خواهد آمد.
8- روابط دوجانبه. نقطهنظرات وسیع موجود بین فرانسه و عراق فرصتی را پیش آورد تا موضوعات مورد علاقه دو کشور مورد بحث قرار گیرد. فرانسویها ظاهرا خود را سخنگوی جامعه اروپایی و نیز غرب در مورد مسائل بسیار و مسائل مطروحه در بالا جا زدهاند. مورنیره در مورد تدارک نظامی مطلبی نگفت، فقط اظهار داشت که این موضوع نیز مورد بحث قرار گرفته، و به چند نکته خاص نیز اشاره کرد.
9- انرژی. فرانسه و عراق معتقدند که در جهان امروز انرژی مسئله اول است. فرانسویها از اینکه توانستهاند نفت بیشتر (نامشخص) لیکن در حجم معتدلی را از طرف عراقی خود خریداری نمایند خشنود هستند و مدت زیادی را صرف توضیح اقدامات مربوط به کاهش نفت مصرفی دولت فرانسه کردند تا دیگران نیز متقاعد به انجام همین کار بشوند. (بنا به گزارش مطبوعات، یک سوم نفت مورد نیاز فرانسه در سال 1359 از عراق وارد خواهد شد، با استفاده از ارقام واردات نفتی سال 1356، میتوان گفت که این میزان 200000 بشکه در روز بیش از سطح برداشت سال 1358 خواهد بود، که چندان معتدل نیز نیست.) 10- نظام اقتصادی جدید. عراقیها ظاهرا نگران تأثیر قیمتهای صنعتی بر کشورهای رو به رشد اوپک و غیر اوپک بوده، و در مورد اقدامات مورد نیاز در رفع این مشکلات توضیحاتی دادند. فرانسویها با آنها همدردی میکردند و در واقع در مورد بعضی از مسائل کلی دارای نقطهنظرات مشابهی بودند. این موضوع ظاهرا موضوع اندکسسازی مذاکرات شمال و جنوب، سازمان توسعه و تجارت سازمان ملل و مسائل دیگری که مورنیره به آنها اشاره نکرد را در بر میگرفته است.
11- آمریکا. از نظر عراق، طبق گزارش مورنیره، آمریکا علت تمام مشکلات بوده است. برداشت ما این است که اشاره به آمریکا یکی از مهمترین عناصر اصلی مذاکره بوده است. مورنیره گفت که عراقیها معتقدند که اقدامات آمریکا سبب بروز بحران نفتی شده است، چون تلاش اوپک در تنظیم بازار یا وارد کردن فشار بر بعضی از اعضا در جهت افزایش تولید یا کاهش قیمتها روبرو میگردد، و یا عملکرد دلار طوری تحت کنترل قرار میگیرد تا خسارات وارده متوجه همه اعضای دیگر به جز آمریکا شود. نقش ما
در تبدیل اسرائیل به یک پایگاه تهاجم مسلحانه و گسترش امپریالیسم در خاورمیانه نیز مورد انتقاد قرار گرفت.
12- اظهارنظر: ما ارزیابی نتایج مذاکرات را بهعهده سفارت آمریکا در پاریس میگذاریم، و تنها گفتگو با مورنیره را بهعنوان تنها اخبار محلی بدست آمده گزارش میکنیم. ولی واضح است که موضع خاص فرانسه که نسبت به دیگر کشورهای غربی از نقطه عطف خاصی برخوردار است، افزایش یافته است.
13- مورنیره اظهار داشت که فرانسویها در برابر سرپیچی عراق در مورد لحن بیانیه نهایی مربوط به اسرائیل و فلسطین حداکثر تلاش و مقاومت خود را به خرج دادهاند. وی گفت در نتیجه «اعمال فشار» بسیار با لحن بیانیه مورد نظر عراقیها توافق شده است، که در برزیل نیز همین تلاش موفقیتآمیز بود.
لیکن وی گفت که فرانسویها تعهدات خود در قبال جامعه اروپایی را محترم میشمارند.
14- واضح است که فرانسه میل دارد حتی به قیمت از بین رفتن منافع دیگران (که آمریکا را نیز قطعا در بر میگیرد) منافع خود را در اینجا گسترش دهد، و در این کار تا حدودی نیز موفق شده است. مورنیره یک فرد حرفهای حیلهگر است، و نظریات وی نباید با خوشبینی مورد مطالعه قرار گیرد. فکر نمیکنیم که فرانسویها صرفا به حرفهای عراقیها گوش دادهاند. مورنیره برخلاف گذشته با صراحت سخن نمیگفت، و شاید میخواست نشان دهد که مذاکرات در چه سطحی صورت گرفته که طرز برخورد شدیدا ضد آمریکایی نیز از آن مستثنی نیست. وی اشاراتی به نگرانی فرانسه در مورد برنامه انرژی آمریکا و عدم موفقیت آن در رعایت مواضع عمومی دولت فرانسه کرد، و چنین وانمود کرد که هر دو طرف مایلند آمریکا را نادیده بگیرند. پک
25 تیرماه 1358 - 16 ژوئیه 79خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع : دیدار سیمونه از بغداد 1- (طبقهبندی نشده) وزیرخارجه بلژیک هانری سیمونه، آخرین نفر از وزرایی که از کشورهای عضو سازمان همکاری و عمران اقتصادی (OECD) برای دیدار وارد عراق شده بودند، در فاصله 12 تا 14 ژوئیه در بغداد بسر برد. او با وزرای برنامهریزی، امورخارجه، صنعت و تجارت ملاقات کرد و مانند وزرایی که قبل از وی از عراق دیدار کرده بودند، جلسهای نیز با نایب رئیس شورای انقلاب، صدامحسین داشت. این دیدار به نحو وسیعی در مطبوعات منعکس شد و یک مصاحبه نیز با روزنامه انگلیسی زبان بغداد ترتیب یافت که اتفاق بسیار نادری است.
2- (خیلی محرمانه) اعضای سفارت بلژیک دیدار یک ساعت و نیمه سیمونه با صدام را صمیمانه توصیف کرده و گفتند که در این ملاقات بیشتر کلیات و سیاستهای منطقهای مورد بحث قرار گرفت تا روابط دوجانبه. در مورد ایران صدام اظهار داشت که نگرانی اصلی عراق نسبت به رژیم کنونی بیشتر به خاطر قدرت آن است تا جهتگیری آن، زیرا ثبات اوضاع در ایران اثر حیاتی بر ثبات خاورمیانه دارد.
بلژیکیها نشانهای از تعدیل روش عراق در قبال اختلاف اعراب و اسرائیل مشاهده نکردهاند. صدام به موافقتنامه کمپ دیوید و به نقش آمریکا حمله کرد. در پاسخ سیمونه نظر جامعه اروپا (EC) را نسبت به
کمپ دیوید بهعنوان اولین قدم در راه حل کامل (مسئله خاورمیانه) بیان داشت ولی ادعای صدامحسین را در این مورد که کوششهای پیگیر اسرائیلیها برای ایجاد تأسیسات (در مناطق اشغالی) نمیتواند دلیل حسن نیت آنها باشد، پذیرفت.
3- (خیلی محرمانه) بلژیکیها وزیرخارجه (عراق) حمادی را در مورد مسئله خاورمیانه هم افراطیتر و هم صریحتر از رئیسش یافتند.
منابع ما اظهار میدارند که بلژیکیها در قبال کوششهای مصرانه عراق برای گنجاندن عباراتی درباره حقوق فلسطینیها و تجاوز اسرائیلیها، در اعلامیه مشترک، ایستادگی کردند. اعلامیه مشترکی که منتشر شد در مقدمه حاوی لغت «صهیونیست» است و اشاره میکند به توافق دوجانبه در مورد نیاز به «خروج از کلیه سرزمینهای اشغالی شامل اورشلیم»، که بینهایت باعث رنجش سفارت گردید. سیمونه مکررا کوشش حمادی را برای به کار بردن لغت «صهیونیست» در متن اعلامیه رد کرده و متذکر شده بود که هر نوع اشارهای به اورشلیم باید دارای پسوند «شرقی» یا «عربی» باشد.
4- (محرمانه) براساس مصاحبه با «بغداد ابزرور» چنین به نظر رسید که سیمونه شخصا فاقد اعتدال است. اگرچه گفته او در مورد خروج از سرزمینهای اشغالی به نظر میرسد که مطابق با نظر جامعه اروپا باشد، وی آشکارا (بخشی از متن مخلوط و افتاده است)... از اسرائیل به خاطر سیاست اسکان، که وی آن را مخالف هر نوع جریان صلح توصیف کرد. انتقاد به عمل آورد.
5- (محرمانه) نکته مهم این دیدار جنبه اقتصادی آن بود. پس از چندین سال مذاکرات متناوب، بالاخره طرفین یک موافقتنامه همکاری اقتصادی و فنی تدوین کردند. وزیر تجارت حسنعلی موافقت کرد که برای انجام تشریفات امضای قرارداد ظرف چند ماه آتی عازم بروکسل شود. و بلژیکیها امیدوارند که این سفر زمینه را برای بعضی پیشنهادات خاص در مورد طرحهایی که توسط شرکتهای بلژیکی اجرا میشوند، فراهم خواهد کرد. نفت موضوع بحث نبود. بلژیک در سال 1978 در حدود دویست میلیون دلار نفت خام از عراق خریداری کرده و انتظار دارد که واردات نفتش (از عراق) در همین سطح ادامه پیدا کند.
6- (محرمانه) در زمینه عملی طرفین موضوعی را که به نظر میرسد تنها مشکل در روابط دوجانبه باشد مورد بررسی قرار دادند. آن موضوع کوششهای رها شده مؤسسه سیبترا (SYBETRA) برای تأسیس یک مجتمع فسفات در نزدیکی مرز سوریه بود. اجرای این طرح حداقل دو سال به تأخیر افتاده و سیبترا بنا به گزارش، اگر دوره فعلی قرارداد تغییر نیابد، دچار یک فاجعه مالی خواهد شد. بلژیکیها قادر بودهاند که موافقت عراقیها را برای تجدید مذاکرات به دست آورند. منابع ما اظهار داشتند که عراقیها در هیچ موردی خود را متعهد نکردهاند اما خاطرنشان کردند که این واقعیت که راهآهن وابسته به این طرح هم دچار تأخیر شده تمایل عراقیها را به تکمیل سریع مجتمع مزبور کاهش داده و از این نظر موقعیت بلژیکیها برای چانهزدن بهبود یافته است.
7- (خیلی محرمانه) سیمونه علاوه بر گفتگوهای خود با صدام و سایر اعضای کابینه با رئیس ستاد وزارت دفاع (MOD) نیز ملاقات کرد. منبع ما از اظهارنظر در خصوص مفاد گفتگوها خودداری کرد ولی اشاره نمود که موضوع فروش اسلحه مطرح بوده است. ما پرسیدیم که آیا بلژیک موافقت کرده است که به عراق اسلحه بفروشد و پاسخ فقط لبخندی بدون هیچ اظهارنظر بود.
8- (خیلی محرمانه) نظریه: بلژیک همراه با چند کشور کوچک دیگر اروپا از نظر عراق مطلوبترین طرفهای تجاری هستند (صادرات در سال 1978 به میزان 194 میلیون دلار بود) و واضح است که بروکسل در نظر دارد که اوضاع را بر همان روال نگاه دارد. در عین حال علاقه روزافزونی به نجات سیبترا (SYBETRA) وجود دارد. در مقابل به نظر میرسد که بلژیکیها مایلند که در زمینه مشاجرات خاورمیانه و احتمالاً با تأمین اسلحه کمک اندکی (به عراق) بکنند. پک
26 تیر ماه 1358 - 17 ژوئیه 79 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا در پاریس به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی، با اولویت موضوع: سفر نخستوزیر بار به بغداد 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- خلاصه: در گفتگو پیرامون سفر نخستوزیر بار به عراق یکی از مقامات وزارت امورخارجه آن را در پیشبرد روابط فرانسه و عراق موفقیتآمیز توصیف کرد و سعی کرد جنبههای تجاری و نفتی آن را پراهمیت جلوهگر نسازد (معذالک به گزارش پاریس به شماره 22596 مراجعه شود). رهبران عراق در رابطه با مشکلات داخلی از خود احساس اعتماد بیشتری نشان دادند. بار پیرامون مسائل جهانی بسیاری با صدام حسین گفتگو کرد. سیاست عراق «توأم با میانهروی» توصیف شده است. مهمترین مسائل خارجی مورد نگرانی عراق عبارتند از اوضاع در ایران، سوریه و لبنان. در مورد منازعات اعراب و اسرائیل عراقیها گفتند که اعراب برخلاف گذشته متحد شدهاند و مصر و آمریکا و اسرائیل منزوی گشتهاند. عراقیها میگویند که آنها در نظر دارند قرارداد بغداد را شدیدا به مرحله اجرا در آورند و مدعی هستند که قرارداد صلح تحتالحمایه آمریکا شکست خواهد خورد. رهبران عراق میگویند که آنها نمیخواهند با اسرائیل وارد جنگ شوند ولی زمان برای انعقاد قرارداد صلح نیز مناسب نیست، چون اسرائیل از نظر نظامی آنچنان نیرومند است که اعراب مجبور خواهند شد در موضع ضعف با آن مذاکره نمایند.پایان خلاصه 3- مقام وزارت امورخارجه در بخش مربوط به ایران و عراق (آنفوکس) در تاریخ 22 تیر ماه پیرامون سفر وزیر امورخارجه فرانسه بار به عراق در تاریخ 18 - 16 تیر ماه با ما گفتگو کرد. آنفوکس برخلاف سفیر مورنیره در گفتگو با دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد بطرز متفاوتی در رابطه با این سفر صحبت کرد، ولی نکات مطروحه توسط وی اساسا از پیوستگی خاصی برخوردار بود. خود آنفوکس با بار در این سفر همراه نبود و میگفت که وی با گروه بسیار کوچکی به این سفر پرداخته بود.
4- آنفوکس در آغاز با ذکر این مطلب که مطبوعات فرانسه و آمریکا با تأکید بر جنبههای نفتی، هدف از این سفر را نادرست جلوهگر ساختهاند، رشته سخن را بدست گرفت. وی گفت بار به عراق نرفته بود تا برای بدست آوردن نفت بیشتر از عراق مذاکره کند و یا قراردادهای بازرگانی و نظامی با این کشور امضا نماید. منبع ما در وزارت صنایع که قبلاً پیرامون افزایش صدور نفت عراق به فرانسه در سال 1360 مذاکره کرده بود گفت که شرایط دقیق تأمین 2 تا 5 میلیون تن نفت خام عراق به فرانسه در سال 1360 هنوز بین شرکتهای ملی نفتی فرانسوی و شرکت ملی نفت عراق مورد مذاکره قرار نگرفته است (به پاریس 22596 مراجعه شود).
5 - آنفوکس گفت که بار شخصا به عراق علاقهمند است و در این سفر نیز که سومین سفر وی به عراق از سال 1356 و دومین سفرش در مقام نخستوزیری بود لذت بسیار برده است. عراقیها پیشنهاد کرده بودند که برنامه کار مذاکرات باز باشد ولی از وسعت کافی نیز برخوردار باشد. آنها همچنین خواستار آن شده بودند که مذاکرات سالت 2 نیز در این گفتگوها گنجانده شود. طبق اظهارات آنفوکس، بار از اینگونه گفتگوهای وسیع خوشش میآید چون شخصا علاقهمند به سخنرانی است.
6- آنفوکس چند بار گفت که بار علیرغم تندگوییهای علنیشان عراقیها را بسیار میانهرو یافته بود.
صدام حسین در گفتگوهای خود تأکید کرده بود که عراق نمیخواهد با اسرائیل وارد جنگ شود، و عراق نسبت به ضعف اعراب در برابر اسرائیل که تا دندان با تجهیزات آمریکایی مسلح شده آگاهی کامل دارد. تا زمانی که اسرائیل آنقدر نیرومند و اعراب اینقدر ضعیف باشند امکان ندارد که بتوانند وارد مذاکره پیرامون قرارداد صلح خاورمیانه بشوند، چون موضع آنها ضعیف خواهد بود. از نظر صدامحسین جهان عرب امروزه متفرق نیست بلکه برخلاف گذشته در نتیجه اجلاسیه بغداد با یکدیگر متحد شدهاند. مصر نیز به همراه آمریکا و اسرائیل منزوی شده است. عراق قصد دارد تحریمهای بغداد را علیه مصر تا حداکثر ممکن به کار برد و مطمئن است که قرارداد صلح تحتالحمایه آمریکا با شکست روبرو خواهد شد.
7- بنا به گفته آنفوکس صدامحسین و دیگر رهبران عراقی در مورد رویدادهای ایران اظهار نگرانی کردهاند. با این وصف نکات مطروحه توسط آنها خالی از خصومت بود، و فرانسویها فکر میکنند که آنها یک سیاست توأم با میانهروی را دنبال خواهند کرد تا از تشدید وخامت اوضاع بکاهند. صدام حسین گفت امکان دارد که ایران آنچنان دستخوش آشوب و آشفتگی شود که بطرز مؤثری بین حیطه نفوذ آمریکا و شوروی تقسیم گردد، و عراق را با مشکلات سیاسی شدید و سختی روبرو سازد. پس از ایران مهمترین مناطق مورد نگرانی عراق را سوریه و لبنان تشکیل میدهند. (آنفوکس قادر نیست چگونگی این نگرانی را بیان نماید.) امنیت خلیج نیز تنها بهطور کلی مطرح گردید.
8- صدامحسین به سختی و زحمت زیاد سعی کرد اظهار دارد که عراق در نظر ندارد تحت نفوذ کامل شوروی واقع شود. و علاوه براین در نظر ندارد به شوروی پشت کرده و با غرب بهطور کامل متحد شود.
بلکه این کشور میخواهد به راه خود در جهت عمران ملی که با الگوی سوسیالیستی روسیه تطابق نخواهد داشت برود. اظهارنظرهای آنفوکس قدری با نظرات سفیر مورنیره پیرامون میزان ضدیت عراقیها با آمریکا تفاوت داشت، طبق اظهارات آنفوکس اظهارات ضد آمریکایی عراق محدود به نقش آمریکا در قرارداد صلح مصر و اسرائیل بود، گرچه آمریکا نیز مانند شوروی به خاطر وارد کردن رقابت ابرقدرتها در این منطقه انتقاد قرار گرفته بود.
9- آنفوکس گفت صدام حسین و دیگر رهبران عراق طوری وانمود کرده بودند که گویا از اوضاع داخلی عراق کاملاً مطمئن و آسوده خاطر هستند و اصلاً در مورد مشکلات موجود در مناطق کردنشین و یا شیعیان عراق نگرانی نشان نداده بودند.
10- در خاتمه آنفوکس گفت که این سفر از نظر فرانسویها در بهبود مذاکرات با یکی از کشورهای مهم عربی به خوبی پیش رفته است. مهمترین نگرانیهای عراق در سیاست خارجی مربوط به نگرانیهای ژئوپلتیک بود و بر روابط عراق با همسایگان اصلیاش متمرکز بود. چامپان
19 مرداد 1355 - 10 اوت 1976خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد - 1106به: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: رویدادهای اخیر نفتی در عراق 1- خلاصه: مدیر نفتی آمریکایی، صنعت نفت عراق را در مراحل اولیه پیشرفت سریع توصیف کرده و معتقد است که از نظر خدمات، تکنولوژی و قطعات رو به آمریکا آورده است. وی توصیه میکند که مقامات عالیرتبه دولت آمریکا با تصمیم گیرندگان عراق در این زمینه شدیدا همکاری بنمایند. پایان خلاصه 2- مدیر شرکت نفتی آمریکایی که با چندین سال تجربه نفتی بینالمللی، که اکنون سرپرست این شرکت در تهران است و به کرات به عراق سفر میکند و دفتر حفاظت منافع آمریکا نیز وی را به خوبی میشناسد، با وابسته بازرگانی دفتر حفاظت در تاریخ 15 و 16 مرداد ماه در مورد برداشتهای اخیر سفر خود به بصره و بغداد گفتگو کرد.
3- وی معتقد است که شرکت ملی نفت عراق در جذب تأسیسات شرکت نفتی بصره که در آذر ماه سال 1954 ملی شده بود، تلاش قابل ملاحظهای به خرج داده است. روحیه شرکت ملی نفت عراق بسیار خوب است، و رویگردانی روزافزون از تجهیزات حفاری روسی به نفع تجهیزات عربی و بخصوص آمریکایی یک پدیده جالب توجه در دو سال گذشته است. چهار وسیله حفاری آمریکایی (8 اس پولاد) به هشت وسیله حفاری روسی اضافه شده، و شرکت ملی نفت عراق به این نتیجه رسیده که تجهیزات آمریکایی از نظر قابلیت اعتماد و بازدهی بهتر از تجهیزات روسی است. کامیونهای غولآسای نفتکش آمریکایی (از شرکت کن ورت سیاتل) که اخیرا وارد عراق شده موجب افتخار ناوگان شرکت ملی نفت عراق شدهاند.
شرکت ملی نفت عراق دارای دو دستگاه حفاری «در سرایدکو» است و دو دستگاه دیگر را نیز سفارش داده است.
4- شرکت ملی نفت عراق دارای شصت حلقه چاه تزریق آبی است که قرار است کارهای آن در مرداد ماه سال 1355 و 1356 انجام شود و بنا به گفته منابع شرکت نفتی عراق در بصره، در نظر دارد کارهای مربوط به سال 57 و 59 را در سالهای 1356 و 1357 انجام دهد.
5 - شرکت نفت عراق از کشف لایه جدید نفتی رومیله در عمق 1200 پایی هیجان زده شده است. این شرکت از میزان بالای گاز موجود این منطقه نیز خشنود است، چون طرحهای صنعتی نمودن بصره، رومیله به مقادیر بسیاری گاز نیازمند است. تنها چاه مولد طبقه جدید چهار ماه قبل با سطح تولید 20000 بشکه در روز آزمایش گردید. نفت آن سبک است (دارای درجه جاذبه 42) ولی میزان ناخالصی (از نظر فرسایش) هیدروژن سولفید و کربن دیوکسید بسیار بالاست.
6- منبع در مقام تأیید گفت که رابطهای نفتی برزیلی وی اظهار داشتهاند که بنا به گفته سفیر برزیل شرکت پترو براس در 100 کیلومتری شمال شرق بصره که از حوزه مورد امتیاز شرکت نفتی فرانسه در طول مرز ایران چندان دور نیست، به یک حلقه چاه جدید نفتی دست یافته است. این چاه هنوز به مرحله آزمایش نرسیده لیکن در دو طبقه غیر مترقبه دارای نفت بوده است.
7- مدیر آمریکایی معتقد است که «عراق اوقات خوبی» را در پیش دارد. وی معتقد است که
تکنوکراتهای عراق مسئول شرکت نفت، و وزارت نفت کارهای خود را به خوبی انجام میدهند. و احساسات ضد آمریکایی او سال قبل این بخش کاملاً از بین رفته است. به نظر منبع، با عراقیها بهتر از ایرانیها میتوان معامله کرد. (اظهارنظر: اکثر بازرگانان آمریکایی فعال در ایران و عراق با این نظریه موافق میباشند.) 8 - منبع گفت که به نظر وی دولت آمریکا ذخایر نفتی عراق و نقش آتی آن را در تجارت نفتی جهان دستکم گرفته است و طبق شایعات رایج در شرکتهای نفتی آمریکایی، دولت آمریکا در نظر ندارد با تصمیمگیرندگان عراق در این زمینه ارتباط برقرار سازد. وی گفت برای اداره فدرال انرژی، خزانهداری و دیگر آژانسهای ذینفع موقع آن فرارسیده که خصومتها را کنار بگذارند. بنا به گفته منبع، صنعت نفت عراق در مرحله طفولیت بسر میبرد لیکن از قدرت عظیمی در خرید تکنولوژی، خدمات و قطعات آمریکایی برخوردار است. کیلوگ
012 - 1357 عراق ژانویه 78 - دی ماه 1357 دوره انتشار: سالانه نشریه اسبق: 013 - 1356 تهیه شده بوسیله: دفتر حفاظت منافع آمریکا سفارت بلژیک تهیه شده بوسیله: سرویس خارجی آمریکا، وزارت امورخارجه آمریکا و منتشر شده توسط وزارت بازرگانی آمریکا، اداره صنعت و تجارت عراق شاخصهای مهم اقتصادی رقم ارزشها به میلیون دلار آمریکا بوده نشانگر میانگین دورهای است مگر آن که غیر آن قید شده باشد.
نرخ تبدیل:
یک دلار آمریکا= 295/0 دینار عراقی 1355 - 1354 برآورد (الف) یک دینار عراق= 38/3 دلار آمریکا 1354 1355 درصدتغییر 1356 درآمد، تولید، میزان کار تولید ناخالص ملی با قیمتهای جاری 12207 -15875-20% -19000 تولید ناخالص ملی سرانه (میزان حقیقی) 1186 -1380 -16%- 1550 برنامه سرمایهگذاری دولت
تخصیص یافته 3637- 5078- 58%-8014 مصرف شده 3097 -2500 -(الف 12%-5000 [ناخوانا]:
موازنه پرداخت و تجاری تولید صنعتی (100 = 1341) -3/263 -9/354- 23%- 420 تولید کشاورزی (100 = 44 - 1340) -111 -140- 26% -120 قیمتهای عمدهفروشی (100 = 1341) -6/162- 2/181 -11%-200 قیمتهای مصرفی (100 = 1342) -2/158 -6/174 -10%-194 عرضه پول (میلیونها) -2110- 2550- 20%-3000 تولید نفت (هزار بشکه در روز) -2260 -2466- 20%- 2250 میزان کار (میلیون) هیچ 9/2 ---3 موازنه پرداخت و تجاری کالا و ارز خارجی(1)(ب) 2727- 4601- 69%-5500 موازنه پرداختها 472 هیچ ---هیچ تجاری(2)4070 (الف) 5380 -(الف) 32%-4100 صادرات -8280 -8850- 7-%-6900- درآمدهای نفتی 8160-8690 -6%-9400- بانک صادرات به آمریکا 5 -110 2100-%300- واردات (باستثنای خریدهای 4210- 3470- 18-%5000- وزارت دفاع) صادرات و واردات از آمریکا 310 (د) 382 (د) 23%- 200- صادرات مهم آمریکا به عراق در سال 1355 (د) هواپیما و وسائل الکترونیک هواپیمایی 156 محصولات کشاورزی 62 (ج) ماشینآلات ساختمانی 34 تجهیزات حفاری 20 واردات مهم آمریکا از عراق در سال 1355 نفت خام 109 خرما و ریشه گیاه شیرین بیان 1 منابع: سازمان آمار مرکزی عراق، مگر آنکه غیر آن قید شده باشد.
(الف) برآورد دفتر حفاظت منافع آمریکا (ب) صندوق بینالمللی پول (ج) وزارت کشاورزی آمریکا (د) وزارت بازرگانی آمریکا یک. خلاصه تولید ناخالص ملی عراق پس از جهش 110 درصدی ناشی از افزایش قیمت نفت اوپک در دوران 1353 - 1352 سالانه بیش از 20 درصد رشد کرده است. حدود نیمی و یا بیشتر این رقم در برگیرنده رشد واقعی آن است و بقیه آن ناشی از تورم است. لیکن دولت عراق توقع دارد که در سالهای 1359 - 1355 با وارد شدن پروژههای در دست احداث به مرحله تولید، میزان رشد واقعی کشور را به 17 درصد برساند.
برنامه پنج ساله سالهای 59 - 1355 که در خرداد 1356 رسما اعلام گردید بر عمران اقتصادی و بهبود زیربنای کشور تأکید داشته و در واقع سومین گام در گسترش اقتصاد سه پایهای استوار بر نفت، صنایع مبتنی بر منابع و کشاورزی میباشد.
صادرات آمریکا که از 60 میلیون دلار در سال 1352 به 382 میلیون دلار در سال 1355 رشد نمود، در سال 1356 حدودا بالغ بر 200 میلیون دلار گردید. علت سقوط صادرات آمریکا در سال 1356 فروشهای مهم ناگهانی (چون هواپیما) بوده که از رقمهای مربوط به 55 - 1354 و اختلاف آمریکا و عراق در مورد مسئله تحریم سال 1356 فراتر رفته بوده با مصادف شدن این کاهش با آغاز واردات چشمگیر نفت خام عراقی، آمریکا برای اولین بار از سال 1356 یک کسری تجاری دوجانبه با عراق خواهد داشت که احتمالاً معادل 100 میلیون دلار یا بیشتر خواهد بود.
حالا که برنامه جدید اعلام شده، دولت عراق احتمالاً در سال 1357 وقفه 18 ماهه چند پروژه بزرگی را که شرکتهای آمریکایی در مورد آنها به رقابت پرداختهاند، از بین خواهد برد. مواردی با تکنولوژی بالا، تجهیزات کشاورزی و ساختمانی، کالاهای کشاورزی در سال 1357 مهمترین صادرات آمریکا را تشکیل خواهد داد. میزان موفقیت صادرکنندگان و شرکتهای آمریکایی در زمینه پروژههای مهم بستگی به توانایی آنها در حل اختلافات موجود بین آمریکا و عراق در زمینه مقررات اعمال تحریم دارد. معذالک عراق باز هم به صورت یک واردکننده مهم، حتی با معیارهای غربی، در آینده قابل پیشبینی باقی خواهد ماند و فرصتهای درخشانی را برای شکستهای آمریکایی پدید خواهد آورد. موارد ملزوم عبارتند از آگاهی از وضع بازار و استقامت قابل ملاحظه، لیکن پاداش دریافتی نیز میتواند قابل ملاحظه باشد.
دو. اوضاع و روندهای اقتصادی جاری الف. نگرش مختصر بر اقتصاد:
از زمان به قدرت رسیدن حزب بعث سوسیالیست عراق در سال 1347، دولت حیطه کنترل خود بر اقتصاد را گسترش بخشید. در حال حاضر سازمانهای دولتی 75% تولید ناخالص ملی کشور را تولید میکنند که 50% آن تنها از بخش نفتی تأمین میگردد، و 90% کالاهای وارداتی را نیز خریداری میکنند.
شرکتهای دولتی تصرف و عملکرد تمام صنایع سنگین را بهعهده داشته و دولت، از طریق بانک صنعتی،
سهام اعظم بخش کوچک «مختط» را که شامل صنایع الکترونیک و برق میباشد، در اختیار گرفته است.
بخش خصوصی نیز در صنایع تهیه مواد غذایی، ساختمان، نساجی، جهانگردی، خدمات و خردهفروشی متمرکز شده است.
نیروی کار جمعیت 2/12 میلیونی عراق حدود 3 میلیون نفر است که 53% آن در بخش کشاورزی مشغول به کار هستند. در زمینه کارگران ماهر و نیمه ماهر این کشور با کمبود روبروست، گرچه بخش اعظم نیروی کار نیز به طرز شایسته مورد بهرهبرداری قرار نمیگیرد. در بخشهای روستایی قدری بیکاری مشهود است، لیکن میزان آن رو به کاهش است : در دو دهه 1356 - 1336 مهاجرت به شهرها درصد ساکنین بخشهای روستایی را از 63% به 37% تقلیل داده است. ارقام مقدماتی مربوط به آبان ماه سال 1356 میزان افراد باسواد را 40% نشان میدهد.
مشکلات مربوط به بخش توزیع و مدیریت نیز گهگاه سبب کمبود بسیاری از کالاها، بخصوص کالاهای مصرفی و ساختمانی شده است. افزایش ناگهانی درآمد نفتی سبب پیدایش جهشی عظیم در میزان تقاضا شده است، لیکن کشور هنوز نتوانسته است زیربنایی را فراهم آورد که بتواند کالاها و خدمات مورد نیاز آن را تأمین نماید. و چون قیمتها و دستمزدها تحت کنترل دولت بوده است، برخلاف انتظار تورم مورد پیشبینی بوجود نیامده است. با این وصف، میزان افزایش کلی سالانه تورم طبق آمار دولت در زمینه قیمتهای عمده فروشی و مصرفی حدود 12- 10% میباشد.
بعد از نفت، آب مهمترین منبع کشور را تشکیل میدهد. رودهای دجله و فرات عراق را به صورت تنها کشور نفتخیز خلیج که دارای امکانات بالقوه کشاورزی است درآورده. عراق که در حال حاضر حدود نیم میلیارد دلار کالای کشاورزی و مواد غذایی وارد میکند، در نظر دارد به توسعه کشاورزی خود بپردازد تا در آینده علاوه بر تغذیه جمعیت خود مازاد آن را به کشورهای همجوار خود در خلیج صادر نماید. عراق عمران کشاورزی را معادل «نفت دائمی» میداند.
از زمان قطع روابط عراق در جنگ اعراب - اسرائیل در سال 1346 روابط دیپلماتیک رسمی تجدید نشده است. و چون سفارت بلژیک رسما حافظ منافع آمریکا در عراق است، دفتر حفاظت منافع آمریکا قانونا جزئی از سفارت بلژیک را در بغداد تشکیل میدهد. دفتر حفاظت منافع آمریکا که دارای کارمندان آمریکایی و محلی جدا از سفارت بلژیک است، تمام خدمات کنسولی و بازرگانی سفارت آمریکا را در آنجا عهدهدار است. و کالاهای تهیه شده محلی جایگزین واردات تمام شده منتخب (چون فولاد و آلومینیوم) گردد. هنگام تکمیل شدن پروژههای در دست طرح و با احداث در سال 1359 در این بخشها نیز رشد قابل ملاحظهای پدید خواهد آمد.
در بخش تقاضا، دولت عراق از زمان افزایش قیمت نفت در سالهای 53 - 1352 میزان مصرف را حدود 55 - 50% تولید ناخالص ملی نگاهداشته، در حالی که میزان مصرف در اوایل سالهای 1349 معادل 80 - 75% بوده است.
این سیاست سبب شده است که میزان پسانداز ملی بیشتر شود و عمران اقتصادی تأمین هزینه گردد لیکن در مقایسه با کشورهای همجوار نفتخیز عراق، سطح زندگی کشور را بهبود چندانی نبخشیده است.
بخش نفتی:
با در نظر گرفتن تسلط بخش نفتی بر اقتصاد عراق، آمار مربوط به تولید نفت خام و درآمد نفتی
مهمترین شاخصهای اقتصادی را فراهم میآورد. تولید نفت در سال 1355 بیلانی را بوجود آورد که در ماه آوریل پائینترین نقطه آن 4/1 میلیون بشکه در روز بود که در آن زمان دولت تصمیم گرفت به خاطر اختلافات خود با سوریه در مورد نرخ ترانزیت نفت (از طریق سوریه به تریپولی، بانیاس، لبنان) ارسال نفت از طریق خط لوله کرکوک را متوقف سازد. لیکن در دی ماه سال 1356 هنگامی که شرکتهای نفتی خارجی با پیشبینی افزایش قیمت نفت اوپک ذخیرهگاههای خود را پر کرده بودند، در پایان سال سطح تولید نفت عراق به سطح عادی یعنی 3 میلیون بشکه در روز رسید. تولید در سال 1355 بهطور میانگین معادل 4/2 میلیون بشکه در روز با بیشترین مقدار آن در تاریخ عراق بود.
تولید در سال 1356 از میزان تولید در سال 1355 به میانگین 2/2 تا 3/2 میلیون بشکه در روز رسیده است که 5 تا 10 درصد کمتر از میزان تولید در سال 1355 است. با در نظر گرفتن افزایش قیمت نفت در آغاز سال 1356 درآمد نفتی حاصله از 91% نفتی که در خارج به فروش میرسد در سال 1356 باید کمی بیشتر (10 - 9 میلیارد دلار) از سال 1355 (4/8 میلیارد دلار) باشد با وجود اینکه میانگین تولید روزانه بین دو سال مذکور سیر نزولی داشته است.
پشتوانه ارزی خارجی سالهای 56 - 1355 نیز نشانگر الگوی تولید نفتی است. هنگام کاهش یافتن سطح تولید در سال 1355 عراقیهای متعصب از نظر مالی مخارج خود را بخصوص در زمینه واردات پائین آوردند. این کاهش مخارج از یک سو و درآمد حاصله از فروشهای عظیم نفتی در پایان سال از طرف دیگر، سبب دو برابر شدن پشتوانه ارزی بانک مرکزی بین اواسط سال 1355 (9/2 میلیارد دلار) و اواسط سال 1356 (4/5 میلیارد دلار) گردید. عراق حدود نیمی از این پشتوانه ارزی را در کشورهای اروپای شرقی و نیمه دیگر را در اروپای غربی و آمریکا نگاهداری میکند. احداث یک خط لوله جدید در بهار سال 1356 از طریق شمال عراق و جنوب ترکیه به مدیترانه محدودیت صادراتی ناشی از تعلیق ارسال نفت از خط لوله سوریه را از بین خواهد برد. به موازات تکمیل احداث خط لوله استراتژیک مرتبطکننده حوزههای نفتی عراق در شمال و جنوب در سال 1354 خط لوله احداث شده از طریق ترکیه نیز به عراق اجازه میدهد که نفت حوزههای شمالی یا جنوبی خود را به قیمت مرسوم در مدیترانه و یا خلیج بفروش برساند.
عراق که یکی از اعضای مؤسس سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) است علاوه بر حمایت از افزایش شدید قیمت نفت خواستار افزایش سطح تولید خود نیز بوده است. عراقیها که دومین ذخایر بزرگ نفتی در خاورمیانه را دارا میباشند، معتقدند که فقدان اکتشاف در عراق در سیزده سالی که بالاخره در سال 1354 منجر به ملی شدن شرکت نفت عراق گردید، در مقایسه با دیگر کشورهای همجوار عضو اوپک، سبب محدود شدن ظرفیت تولیدی عراق گردیده است.
مهمترین مشتریان خریدار نفت خام عراق عبارتند از ایتالیا، فرانسه و برزیل که هریک در سال 1355 و 1356 معادل بیش از یک میلیارد دلار نفت از این کشور خریداری نمودهاند. آمریکا که تا آخرین فصل 1355 تقریبا از عراق نفتی نمیخرید، در سال 1355 معادل 110 میلیون دلار و در سال 1356 معادل 300 میلیون دلار خریداری کرد. عراق هنوز گاز مربوط به نفت خود را صادر نمیکند و حدود 85% از 468 میلیارد متر مکعب تولید شده در سال 1355 را به هدر داده است.
تجارت خارجی:
به دنبال افزایش عظیم درآمد نفتی در سالهای 53 - 1352 عراق تصمیم گرفت به خاطر تورم موجود در کشورهای عرضهکننده، نقدینه خود را سریعا به کالا تبدیل نماید. واردات بین سالهای 1352 و 1353 و نیز بین سالهای 1353 و 1354 دو برابر شد. با این وصف، کاهش درآمدها در اواسط سال 1355 عراق را برآن داشت تا خریدهای خارجی خود را به نیاز آتی خود مرتبط سازد و ارزش واردات نیز از 2/4 میلیارد دلار در سال 1354 به سطح 5/3 میلیارد دلار در سال 1355 کاهش یافت.
الگوهای بعدی سالهای اخیر که براساس آن عراق در دو فصل اول سال 30% و در دو فصل بعدی 70% بقیه واردات خود را تأمین نموده، در سال 1356 نشان میدهد که واردات عراق در تمام سال مزبور معادل 5/4 میلیارد دلار گردیده است. گرچه این رقم 3/1 میلیارد دلار کمتر از 8/5 میلیارد دلار اعلام شده توسط دولت بهعنوان برنامه واردات سال 1356 است، لیکن واردات سال 1356 در مقایسه با سال 1355 بهبود عمدهای یافت.
شوروی و کشورهای اروپای شرقی در اواخر سالهای 1339 و اوایل سالهای 1349 بر بازار تسلط داشتند، لیکن در سال 1352 دولت راه را به روی آمریکا و دیگر کشورهای اروپای غربی گشود. به استثنای فروشهای نظامی. کشورهای سازمان همکاری و عمران اقتصادی تا سال 1355 معادل 78% واردات عراق را تأمین مینمودند، در حالی که سهم شوروی و کشورهای اروپای شرقی تنها معادل 10 درصد بود. مهمترین تدارککنندگان عراق در سال 1355 آلمان غربی (880 میلیون دلار) و ژاپن (625 میلیون دلار) بودند. اعطای امتیاز احداث چند پروژه مهم در 18 ماه گذشته به شرکتهای یوگسلاوی، ترکیه، پاکستان و دیگر شرکتهای جهان سوم ممکن است سهم و نقش کشورهای سازمان همکاری و عمران اقتصادی در بازار عراق را کاهش دهد.
صادرات آمریکا به عراق از 60 میلیون دلار (شامل قطعات یدکی و تجهیزات پزشکی) در سال 1352 به 382 میلیون دلار در سال 1355 رسید، که شامل 240 میلیون دلار هواپیمای خریداری و تحویل شده در سالهای 55 - 1354 نیز میباشد. رقم مربوط به سال 1356 حدود 200 میلیون دلار است. علت کاهش صدور نیز عدم وجود خریدهای مهم چون هواپیماهای تحویلی در سالهای 55 - 1354 و اختلافات عراق و آمریکا در زمینه اعمال تحریم میباشد. لیکن این ارقام به هیچوجه شامل فروش کالاهای آمریکایی صادر شده به عراق توسط کشورهای ثالث نمیباشد. فروشهای غیرمستقیم حدودا معادل 200 - 100 میلیون دلار یا بیشتر در سال است، که عراق را به صورت سومین مشتری بزرگ آمریکا درآورده است.
عراق در میان اعضای اتحادیه عربی در رابطه با مسائل مربوط به تحریم و نفوذ این تحریم بر فعالیتهای بازرگانی عراق تندروانهترین مواضع را اتخاذ کرده است. مشکلات اصلی مربوط به اعتبارنامه، که براساس بندهای آن طرف ذینفع (الف) موظف است که کالاهای خود را توسط یک کشتی تحریمشونده حمل ننماید (ب) گواهی نماید که شعبه یا شرکت مادر یک شرکت تحریمشونده نیست، و (ج) گواهی منفی مبنی بر اینکه کالاهای مزبور شامل قطعات، کار و یا سرمایه کشورهای تحریم شده نیست، ارائه کند.
براساس اصلاحیه سال 1356 لایحه مدیریت صادرات، شرکتهای آمریکایی لازم نیست پس از دی
ماه 1357 دو بند اولیه و پس از خرداد سال 1357 بند سوم این لایحه را مراعات نمایند. علاوه بر این بانکهای آمریکایی با وجود این بندها نمیتوانند اعتبارنامه صادر نمایند.
عامل دیگری نیز که بر بخش تجارت خارجی تأثیر میگذارد عبارت است از مقررات کنترل دولت بر نمایندگان محلی بخش خصوصی. طبق این مقررات (الف) طرفین باید شرایط قرارداد آژانس را به ثبت برسانند، (ب) مدیران خارجی باید عملکرد آژانسها را در حدود دو حوزه قرارداد تضمین نمایند و (ج) سازمانهای خریدکننده دولتی نیز به جز در موارد ویژه موظفند با عرضهکنندگان خارجی مستقیما تماس حاصل نمایند. گرچه این مقررات ابتدا در اوایل سال 1355 صادر گردیده بود، ولی در مورد کاربرد آنها آشفتگی بسیاری وجود دارد. بعضی از آژانسهای دولتی هنوز هم با نمایندگان شرکتها معامله میکنند ولی اکثرشان از این کار اجتناب میورزند.
برنامه پنجساله در عمران 1359 - 1355 تقریبا پس از دو سال تأخیر عراق در خرداد ماه سال 1356 برنامه پنج ساله عمرانی سالهای 1359-1355 خود را اعلام نمود. کل بودجه اختصاص یافته برای این پروژهها 45 میلیارد دلار است که 13 میلیارد دلار آن در سال 1355 و 1356 اختصاص یافته است. با قضاوت بر تجارب سالهای اخیر، مخارج حدودا 75 - 70% بودجه اختصاص یافته و یا حدود 35 - 32 میلیارد دلار برنامه پنج ساله عمرانی را شامل خواهد گشت.
براساس همین برنامه میزان رشد واقعی سالانه بشرح ذیل پیشبینی شده است:
تولید ناخالص ملی 17% بخش نفتی 16% صنایع تهیه و مصنوعات 33% بخش کشاورزی 7% بخش توزیع (شامل تجارت، ترابری و ارتباطات) 17% بخش خدمات 10% این برنامه، در اصل، سومین گام عمرانی در یک اقتصاد استوار بر سه عامل نفتی، صنایع مبتنی بر منابع و کشاورزی به حساب میآید. اولین گام گسترش و مدرنسازی تولید نفت و تأسیسات صادرات (شامل ترمینالها و خطوط لوله) بوده که در سال 1351 آغاز گردید. دومین گام سرمایهگذاری سنگین سالهای 54 - 1353 در زمینه صادرات مبتنی بر منابع که هدفشان بازارهای صادراتی است، بود. احتمال تکمیل این پروژهها قبل از پایان دوره برنامه به حساب رشد سریع صنایع تولیدی و مصنوعات گذاشته میشود.
گرچه پروژههای جدیدی نیز در بخش صنعتی آغاز شده (از قبیل پروژه جمعآوری گاز و یک پالایشگاه) ولی برنامه به (1) بهبود وضع نیروی انسانی و وقفههای زیربنایی در رابطه با رشد کل اقتصاد (2) عمران درازمدت کشاورزی بهعنوان سومین عامل اقتصاد مبتنی بر سه اصل اولویت میدهد.
تأکید برنامه بر عمران منابع انسانی نیاز روزافزون عراق را به نیروی انسانی ماهر و کاهش میزان نیروی کار خارجی وارداتی عراق را در نظر دارد. طبق این برنامه (الف) افزایش نیروی کار از 9/2 میلیون نفر در سال 1355 به 5/3 میلیون نفر در سال 1359 از طریق رشد طبیعی نیروی کار و استخدام روزافزون
زنان، (ب) اجرای آموزش اجباری برای مذکر و مؤنث در سال آموزشی 58 - 1357، و (ج) گسترش همهجانبه برنامههای آموزشی حرفهای، فنی و دانشگاهی، مقرر شده است. شرط اولیه و لازم برای رسیدن به این هدف بهبود خدمات پزشکی، مسکن و تأسیسات آموزش و پرورش در همه سطوح است.
به بهانه حل معضلات اقتصادی، برنامه مزبور در تلاش است تا محدودیتهای تحمیل شده به کشور توسط نظامهای حملونقل، ارتباطات و توزیع و نیز ظرفیت تولید برق محدود را از میان بردارد.
محدودیتهای زیربنایی توان فعالیتهای وارداتی و صادراتی بخش غیر نفتی را بشدت در تنگنا قرار داده است. بهطور مثال، بدون گسترش و بهبود نظام راهآهن کشور، عراق نخواهد توانست بازده مجتمع فسفات در دست احداث در کویر غربی را بطرز مؤثری صادر نماید. علاوه براین، بسیاری از کمبودها، بخصوص در رابطه با کالاهای تولید شده در داخل به جای ایجاد مشکلات مربوط به عرضه غیر مکفی در زمینه توزیع دشواریهایی را پدید میآورد. به خاطر نقش خطیر و حساس انرژی برق در عمران اقتصادی عراق، این برنامه در نظر دارد میزان نیرو را به 4 برابر با 4000 مگاوات افزایش دهد.
در زمینه کشاورزی، این برنامه 5/3 میلیارد دلار را به احداث سدها و پروژههای آبیاری اختصاص داده تا میزان و مولد بودن مساحت قابل کشت را گسترش دهد. به علت طولانی بودن مدت احداث این پروژهها (10 - 5 سال) این پروژهها نخواهد توانست تا قبل از اواسط سالهای 1359 به بعد تأثیر بسزایی بر بخش کشاورزی بگذارند. در کوتاه مدت، دولت به خاطر مکانیزه شدن تولیدات موجود (به منظور افزایش کارآیی و آزادسازی نیروی کار جهت مقاصد دیگر)، تغییر در الگوی برداشت محصول به منظور ایجاد 14% افزایش محصول، و 50% افزایش در تولید دام، و 100% افزایش در تولید مرغ و افزایش تخممرغ به سطح 10 برابر، رشد واقعی سالانه بخش کشاورزی را 7% در نظر گرفته است. بهطور کلی، هدف برنامه این است که علاوه بر هموار کردن راه برای مدرن شدن بخش کشاورزی، مصرف سرانه پروتئین حیوانی را نیز 35% افزایش دهد.
پروژههای مهم و هزینههای آنها:
دولت سعی کرده است در سیاست خود که مبتنی بر قیمت ثابت، و قراردادهای مهم است جرح و تعدیلی را پدید آورد. و چون متوجه افزایش هزینهها شده، اعلام داشته که مایل است در زمینه بعضی از قراردادهای اخیر فرمولهای خود را ارتقاء دهد. بسیاری دیگر از پروژههای بزرگ نیز ممکن است حداقل به صورت طرحهای مجزا و یا مراحل احداث جداگانه درآید. گرچه عراق حدود 2 میلیارد دلار از ژاپن و 500 میلیون دلار از یک کنسرسیوم بانکی اروپایی قرض گرفته است، لیکن در رقابت با اکثر پروژههای مهم رقم سرمایهگذاریهای بینالمللی چندان مهم نبوده است.
سرمایهگذاری و اجازه سرمایهگذاری:
براساس قانون، شرکتهای سرمایهگذاری خارجی میتوانند در عراق سرمایهگذاری کنند مشروط بر اینکه 51% شرکت متعلق به عراق باشد، لیکن از زمان قطع روابط دیپلماتیک در سال 1346 آمریکا در این کشور مستقیما سرمایهگذاری نکرده است. موضع کلی دولت این است که عراق نه به سرمایهگذاریهای خارجی نیاز داشته و نه در پی آن است. لیکن پیشنهادات منطقی و معقول را میپذیرد. طبق قانون،
سرمایهگذاری مستقیم بخش خصوصی در کشورهای خارجی ممنوع است، لیکن در مورد صدور جواز سرمایهگذاری با خارجیها محدودیتی قائل نشده است.
سه. تأثیرات آن بر آمریکا:
الف. 1357: دورنمای کلی تجاری آمریکا و عراق.
آمریکا دارای دو منافع مهم تجاری و اقتصادی در عراق است: تداوم موجودیت نفت خام و صدور کالاها و خدمات. در رابطه با نفت، عراقیها احتمالاً از افزایش قیمت نفت اوپک حمایت میکنند، لیکن جهت تأمین هزینه لازم برای عمران اقتصاد کشور نخواهند توانست بیش از ظرفیت خود نیاز بازار را تأمین کنند. در صورتی که صادرات آمریکا به عراق در مقایسه با کاهش سال 1356 بهبود نیابد، واردات نفت خام آمریکا در سال 1357 موجب کسری موازنه تجاری آمریکا با عراق خواهد شد.
به دنبال اعلام برنامه جدید، دولت عراق در مورد بسیاری از پروژههای متوقف شده از بهار 1355 و 1357 پیشنهاداتی داده و احتمالاً امتیازات بسیاری خواهد داد. با این وصف، عراقیها با احتیاط بسیار عمل خواهند کرد و از مخارج متحمل شده به دنبال افزایش قیمت نفت اوپک در سالهای 53 - 1352 اجتناب خواهند ورزید. شرکتهای آمریکایی در مناطق تکنولوژیکی چون دو پروژه گردآوری کار که هماکنون تحت بررسی است به رقابت خواهند پرداخت.
همچنین دولت شرکتهای آمریکایی را به سرمایهگذاری در زمینه پروژهها و تجهیزات ساختمانی و کشاورزی و تجهیزات مربوط به تهیه مواد غذایی و کامپیوتر ترغیب نموده است. علاوه بر این، امریکا یکی از تدارککنندگان اصلی محصولات کشاورزی به عراق است و در سال 1357 میتواند فروشهای عظیمی در زمینه گندم، برنج، مواد دامی و مرغ به این کشور داشته باشد. میزان موفقیت شرکتهای امریکایی در رقابت برای جلب پروژهها و سفارشات عراق نیز بستگی به این دارد که آنها نتوانند اختلافات متناقض امریکا و عراق را در زمینه قوانین و مقررات مربوط به اعمال تحریم حل نمایند.
ب. مرور منفک بخشها به منظور بالا بردن انعطافپذیری اجرای طرحهای عمرانی، دولت عراق فهرست پروژههای عمرانی خود را اعلام ننموده است. مرور منفک بخشها در ذیل نشانگر فرصتهای صادراتی با تأکید بر پروژههای مهم مورد نظر عراقیها چه در متن برنامه پنجساله 59 - 1355 و چه در تدارک مقدماتی برنامه پنجساله بعدی میباشد.
کشاورزی و آبیاری:
بازسای زمینهای عظیم و پروژههای آبیاری کشاورزی هنوز هم بهترین فرصتهای تجاری را برای پیمانکاران مهم امریکایی و نیز عرضهکنندگان تجهیزات کشاورزی و آبیاری آمریکا فراهم میکند. سال 1357 بخصوص در رابطه با گروه دوم حائز اهمیت است، چون عراق در تلاش است برای ایجاد مکانیزاسیون استاندارد ورود تجهیزات کشاورزی را آزاد سازد. پروژههای دامداری و مرغداری عظیم نیز در مرحله نهایی انعقاد قرارداد هستند. گرچه تمام شرکتهای امریکا در فهرست پیمانکاران مهم
درآمدهاند، این پروژهها فرصتهای مهمی برای عرضهکنندگان تجهیزات و نژادهای اصلاح شده میباشد.
یک شرکت آمریکایی در اوکلاهما طی اولین فروش دام خود به عراق در اواخر سال 1356 تعداد 350 رأس گاو آبستن از نژاد هولستایر فربربان را به این کشور تحویل داد.
عراق در دهه آتی که قرار است پروژههای عمرانی کشاورزی کشور را به حد خودکفایی برساند، بازار جالب توجهی برای تعدادی از کالاهای کشاورزی خواهد بود. در سال 1357 هیئت غله عراقی وارد بازار گندم خواهد شد تا جبران بدهی محصول گندم در سال 1356 (که در 16 سال گذشته بیسابقه بوده) و برنج مورد نیاز سالانه را بنماید. آمریکا در رابطه با گندم با رقابت شدید استرالیا و کانادا و در رابطه با برنج با رقابت تایلند و پاکستان روبرو میباشد. در رابطه با مرغ، عراقیها در سالهای 1355 - 1354 سفارش خرید 35000 تن مرغ یخزده (عظیمترین میزان صادرات مرغ یخزده در تاریخ آمریکا (و 35000 تن دیگر را برای سال 1356 ارائه کردهاند. احتمالاً در سال 1357 نیز حدود 11000 تن یا بیشتر خریداری خواهند نمود.
صنعت:
گرچه برنامه جدید تنها هزینه مالی مربوط به چند پروژه جدید را تأمین میکند، ولی عراقیها از شرکتها خواهند خواست که پیشنهادات خود را در رابطه با پروژههایی که هزینه مالی آنها از طریق برنامه بعدی تأمین خواهد شد، ارائه نمایند. (1364 - 1360) برای شرکتهای آمریکایی دو پروژه تهیه گاز، یک پالایشگاه بزرگ، یک مجتمع آلومینیمسازی علاوه بر مجتمع در دست احداث یک کارخانه ذوب آلومینیوم و دومین کارخانه تولید اسفنج از اهمیت ویژهای برخوردار است. براساس تشویق دولت صنعتگران. بخش خصوصی صدور کارخانه تهیه مواد غذایی و تجهیزات پالایش پروژههای مهم فولاد، آلومینیوم و پتروشیمی را که هماکنون در دست احداث است، گسترش خواهند داد. در زمینه برق نیز دولت یک کارخانه حرارتی 800 مگاواتی را تحت بررسی قرار داده و سازمان دولتی طرحهای برق نیز قرار است به زودی در زمینه احداث یک شبکه انتقال نیرو 400 کیلو واتی به ارزش 100 میلیون دلار از شرکتهای سازنده دعوت بهعمل آورد.
حمل و نقل و ارتباطات:
در رابطه با گسترش بنادر و فرودگاهها، اولین 100 کیلومتر شبکه اتوبان 1300 کیلومتری، و چند پروژه راهآهن نیز احتمالاً در سالهای 59 - 1357 از شرکتهای بسیاری دعوت بهعمل خواهد آمد.
آخرین پروژه احداث خط آهن از بغداد به حصیبه در صحرای غربی و در مجاورت مرز سوریه را در بر میگیرد. گرچه قرار است که این پروژه به شرکتهای غیر آمریکایی سپرده شود، لیکن برای شرکتهای عرضهکننده تجهیزات آمریکایی نیز فرصت خوبی بشمار میآید. در بخش ارتباطات لزوم 100000 خط تلفن، گسترش سیستم ارتباط ماهواره زمینی و ماکرویو عراق مجتمع رادیو و تلویزیون بسیار مدرن که انتشار رادیویی اف - ام را نیز در برخواهد گرفت، فرصتهای درخشانی را برای صادرکنندگان آمریکایی پدید خواهد آورد.
بهداشت، آموزش و پرورش، مسکن:
بهداشت و آموزش و پرورش از جمله نقاطی هستند که دولت در آنها از مشاورین خارجی جهت طرح و احداث مدیریت کمتر استفاده میکند و شرکتهای آمریکایی در حال حاضر در رابطه با مشاوره در زمینه گسترش دانشگاه بغداد، دانشگاه تکنولوژی و پروژه شهرک پزشکی که هر یک حدود نیم میلیارد دلار یا بیشتر ارزش دارند، پیمان بستهاند. گرچه احداث واقعی بخش اعظم پروژههای بهداشت و آموزش و پرورش توسط شرکتهای عراقی انجام خواهد شد. این بخشها نیز برای عرضهکنندگان تجهیزات و مشاورین آمریکایی فرصتهای خوبی بشمار میآید، بخش مسکن نیز مانند بهداشت و آموزش و پرورش فرصتهای محدودی برای پیمانکاران آمریکایی به حساب میآید. لیکن در رابطه با کارخانههای مسکن پیشساخته و ساختمانی فرصت خوبی میباشد.
ج. استراتژی بازاریابی آمریکا برای عراق:
روند فروش به عراق با کندی و دشواری بسیار به پیش خواهد رفت. نقطه آغاز معمولاً ارائه معرفی نامه به آژانس خریدار از طرف دولت عراق است، و پس از آن بازدیدهای شخصی به بغداد شروع میگردد.
بهعلت عدم تمایل دولت به معامله از طریق عمال محلی، و به خاطر این واقعیت که تنها حدود 20 شرکت آمریکایی نمایندگان خود را در عراق مستقر کردهاند، اکثر شرکتهای آمریکایی از طریق بازدیدهای گهگاه نمایندگان منطقهای، بازار عراق را تحت پوشش خود در میآورند.
همکاری با شرکتهای کشورهای ثالث توسط پیمانکاران، مشاورین و عرضهکنندگان ماشینآلات و تجهیزات آمریکایی راه را برای ورود به بازار عراق هموار میسازد. در بعضی موارد شرکتهای جهان سوم میتوانند معقولیت سیاسی و یا ارائه خدمات هزینه را فراهم آورند، در حالی که پیمانکاران فرعی آمریکایی میتوانند تجهیزات و تکنولوژی پیشرفته مورد نیاز عراقیها را تأمین نمایند. به هر حال اینگونه همکاریها موجب میشود که خطرات موجود در محیط بازرگانی سرسخت عراق کمتر شود.
عرضهکنندگان آمریکایی رابطهایی را در جهان سوم با شرکتهایی از قبیل شرکتهای یوگسلاوی، ترکیه و پاکستان در زمینه عرضه تجهیزات مربوط به بازسازی زمین و آبیاری مزارع، و با شرکتهای آلمانی، کانادایی و ژاپنی در زمینه پروژههای صنعتی ایجاد کردهاند. در حقیقت، مهمترین قرارداد امضا شده توسط عراق با شرکت لانر - تیسن آلمانی - آمریکایی است که مربوط است به احداث مجتمع پتروشیمی در نزدیکی بصره.
تهیه شده توسط:
آلن ال. کایزوتر وابسته بازرگانی، دفتر حفاظت منافع آمریکا در سفارت بلژیک
22 اوت 1979 - 31 مرداد 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: روابط آمریکا و عراق: تبریکات ریاست جمهوری 1- رادیو و تلویزیون عراق در تاریخ 30 مرداد ماه خبر ارسال تلگرام تبریک رئیس جمهور کارتر به
رئیس جمهور صدامحسین را در مورد عید فطر با طمطراق پخش نمود و اظهار داشت که صدامحسین نیز تلگرام تشکرآمیزی در پاسخ ارسال داشته است. روزنامههای 31 مرداد ماه نیز همین خبر را در صفحه اول خود منتشر کردهاند.
2- همین رویداد سبب خواهد شد که این فکر پیش آید که روابط دیپلماتیک از سر گرفته خواهد شد، که بعید به نظر میرسد، و موضوع روابط کلی آمریکا و عراق نیز مورد توجه بسیار قرار خواهد گرفت، که گذشته از تمام مسائل مهم دیگر، وضع چندان هم بد نیست.
3- در این برهه، ارسال این اعلامیه از اهمیت خاصی برخوردار است، پیامهای تبریک پیشین رئیس جمهور و وزیر امورخارجه در سال گذشته به مناسبت جشنهای روز استقلال، به وسیله یادداشتهای دیپلماتیک ارسال و به رسمیت شناخته میشد، لیکن بنا به درخواست حزب علنی نمیشد. یادداشت سال جاری صبح روز 30 مرداد ماه به وزارتخانه تحویل داده شد، ولی ما نیز قبلاً وزارت امورخارجه را در جریان امر قرار داده و عناوین در همان روز منتشر گردید. اینگونه اقدامات در عراق بهطور اتفاقی صورت نمیپذیرد، و با کمال اطمینان میتوان گفت که در سطوح عالیرتبه این کشور تصمیم مربوط به انتشار تبادل پیام برای عموم اتخاذ شده است.
4- قابل توجهتر از همه این است که پیام رئیس جمهور در فهرست تودیع، خارجی و داخلی که مهمترین بخش پوشش خبری در هر مورد است، درج شده بود. از زمان به قدرت رسیدن صدام این اولین پیامی است که مورد توجه عموم قرار داده شده، که در طول این زمامداری، وی دو موقعیت ملی را جشن گرفته و بسیاری از هموطنان برجسته خویش را دستگیر و اعدام کرده است.
5 - احتمالاً صدام به دو دلیل به علنی ساختن و تأکید بر دریافت پیام از طرف رئیس جمهور کارتر مبادرت ورزیده است، اما گمان نمیکنیم که روابط دیپلماتیک به این زودیها برقرار گردد. در زمانی که صدام علاقهمند است که موضع، اهمیت و مشروعیت خود را به رسمیت بشناساند، این کار وجهه شخصی و کلی او را بالا میبرد.
دیگر اینکه با مذهب مرتبط است، و این موضوعی است که صدام در این اواخر به آن توجه بسیاری معطوف داشته، و سعی دارد از اشارات و تلویحات سیاسی در انجام آن اجتناب ورزد، همین امر با سیاست خارجی واقعا غیرمتعهد نیز مطابقت دارد، و نشان میدهد که میتوان با کشوری که به رسمیت شناخته شده به انجام نوعی معاملات دست زد، و به دیگران هشدار میدهد که یک کانال مستقیم ارتباط با آمریکا وجود دارد و عراق در صورت تمایل میتواند از آن بهرهبرداری کند. همچنین میتواند به معنی برقراری روابط دیپلماتیک در آینده نزدیک باشد، لیکن حملات شدید عراق علیه سیاست خاورمیانهای آمریکا حاکی از آن است که این رویداد به زودی به وقوع نخواهد پیوست. پک
22 اوت 1979 - 31 مرداد 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: تحریم نفتی عراق علیه کانادا 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- عراقیها به سفیر کانادا در اینجا گفتهاند که تحریم نفتی رسمی علیه کانادا اعمال نشده است. از
طرف دیگر، نفتی نیز به این کشور ارسال نخواهد شد. اینگونه ظریفکاریها به ذائقه کاناداییها خوش نخواهد آمد، دولت عراق تصمیم خود مبنی بر قطع صدور نفت را مستقیما به تغییر محل سفارت کانادا از تلآویو به اورشلیم (تلگرام مرجع) ارتباط نداده است. لیکن شیر نفت بسته شده و با وجود عدم ارائه توضیحات مربوط به آن، چنین به نظر میرسد که عراق از نفت بهعنوان یک سلاح سیاسی استفاده میکند.
3- گرچه کمک کانادا به اقتصاد عراق همیشه بسیار محدود بوده است، ولی این کشور حتی بیش از دشمن آشکار عراق یعنی آمریکا در برابر تاکتیکهای قدرتمند آسیبپذیر بوده است؛ بهعنوان مثال میتوان از عکسالعمل عراق در قبال قانون ضد تحریم کانادایی یاد کرد (مرجع ب). باوجود اینکه این قانون کمتر از مقررات آمریکایی شدید بود، عراقیها اعلام داشتند که حتی تصویب اینگونه مقررات سبب بروز اقدامات تلافیجویانه خواهد شد. عراقیها بدون اینکه مجبور باشند به خودشان خسارت وارد سازند میتوانند برای کشورهای دیگری که میخواهند برخلاف میل رژیم عراق مبادرت به اقدامات سیاسی نمایند، کانادا را به صورت نمونه و سرمشق درآورند. علاوه بر ارزش هشدارگونه این عمل برای دیگران، قطع صدور نفت به کانادا سبب میگردد که نفت بیشتری نصیب دولتهای دوست شود، تا جنبه مثبت سیاست عراق نیز ظاهر گردد. پک
6 شهریور 1357 - 28 اوت 78 خیلی محرمانه از: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی به: سفارت آمریکا در برن موضوع: سیاست آمریکا در مورد فروش هواپیماهای غیرنظامی به عراق 1- هواپیماهای غیرنظامی که قرار است مورد استفاده افراد نظامی و بخصوص ارتش عراق قرار گیرد، به خاطر حمایت عراق از تروریسم بینالمللی و نیز سوابق آن در زمینه حقوق بشر مورد بررسی دقیق قرار خواهد گرفت. نمیتوان تضمین کرد که این فروشها مورد تصویب قرار خواهد گرفت.
2- در اصل، ما نسبت به فروش هواپیماهای غیرنظامی که قرار است به منظور اهداف عادی بازرگانی مورد استفاده واقع شود، مانند هواپیماهای مسافربری یا باربری اعتراضی نداریم، این فروشها احتمالاً مورد بررسی سریع قرار خواهند گرفت.
3- محض اطلاع شما، صدور تجهیزات نظامی به عراق را تأیید نمیکنیم. کریستوفر
16 اوت 1979 - 25 مرداد 1358خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: عراق گامهای دیپلماتیک خود را سریعتر برمیدارد 1- (طبقهبندی نشده) در چند روز گذشته پس از خلاصی از مشغولیات ذهنی ناشی از امور داخلی چند هفته اخیر، صدامحسین اظهار داشت که آماده است فعالیت بینالمللی عراق را تسریع نماید. این تجدید توجه به امور خارجی احتمالاً در رابطه با بازگشت اخیر وزیرخارجه حمادی از تعطیلات تابستانی خود در اروپا به بغداد نیست.
2- (طبقهبندی نشده) در تاریخ 22 مرداد دولت عراق نامهای را که از طرف صدام به برژنف رئیس
جمهور شوروی ارسال شده بود، منتشر ساخت. در این نامه از شوروی خواسته شده است که از تلاشهای عراق مبنی بر تحریک اروپای غربی در فشار وارد آوردن به آمریکا و اسرائیل حمایت نماید، و در این رابطه سفر بازدیدکنندگان اروپایی به بغداد را درست قبل از انتقال قدرت و پس از آن یادآور میشود.
گرچه تبلیغ پیرامون محتوای این نامهها از طرف عراق امری غیرعادی است، دولت عراق در تاریخ 23 مرداد نیز در مورد نامه صدام به رئیس جمهور تیتو همین اقدام را معمول داشت. بنا به گزارش رسانهها، صدام از یوگسلاوی خواسته است که به منظور تأمین موفقیت اجلاس غیرمتعهدها در هاوانا با اعراب همکاری بیشتری بنمایند، و تأکید نمود که قطعنامههای اجلاس بغداد پایه اصلی رویارویی با توطئه سادات صهیونیست را تشکیل میدهد. همچنین در تاریخ 23 مرداد ماه رسانهها بازگشت فرستاده ویژه صدام یعنی سعودن قیدانو (تلگرام جداگانه) را همراه با پیامی (شفاهی) از طرف ملک حسین و پیامی (کتبی) از طرف شاه خالد به بغداد گزارش کردند. محتوای این پیامها هنوز فاش نشده است.
3- (خیلی محرمانه) اظهارنظر: نامه صدام به تیتو نشانگر آن است که عراق به یوگسلاوها فشار میآورد تا در اجلاس هاوانا با اعراب مخالف با مصر همکاری نمایند. در واقع تنها شرط اجرا نشده اجلاسیه بغداد، اخراج مصر از هیئتهای بینالمللی از قبیل اجلاس غیر متعهدها میباشد. گرچه عراق و همپیمانانش نتوانستند موجبات تعلیق عضویت مصر را از سازمان وحدت آفریقا فراهم آورند، صدام سعی دارد در اجلاس هماهنگتر هاوانا این موفقیت را حتما بدست آورد. همانگونه که در تلگرام مرجع گزارش گردید، عراقیها ظاهرا سعی دارند قبل از اجلاس غیرمتعهدها صفوف اعراب را متحدتر ساخته و تصمیم مبنی بر فشار وارد آوردن بر بلگراد نشانگر اقدام تلافیجویانه در رابطه با موضوع ناخوشایند یوگسلاوها در اجلاس دفتر مرکزی غیر متعهدها در کلمبو میباشد.
4- (خیلی محرمانه) پیامهای ملک حسین و شاه خالد نیز احتمالاً مرتبط با گفتگو پیرامون تشکیل یک اجلاسیه عربی قبل از کنفرانس هاوانا به منظور اتخاذ یک استراتژی مشترک میباشد. بهعنوان میزبان بعدی غیرمتعهدها پس از کاسترو، صدام بدون شک میل دارد شخصا در این اجلاس شرکت جوید. از طرف دیگر، وی احتمالاً به کوبا نخواهد رفت مگر آنکه مطمئن باشد که موضع ضد مصریاش در هاوانا مؤثر واقع خواهد شد. موفقیت و یا شکست تلاشهای سیاسی صدام در دوره آتی نشانگر شرکت و یا عدم شرکت وی در کنفرانس هاوانا خواهد بود. پک
13 سپتامبر 79 - 22 شهریور 1358 خیلی محرمانه از: دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغدادبه: وزارت امورخارجه در واشنگتن دی - سی موضوع: بازگشت صدامحسین از هاوانا 1- (تمام متن خیلی محرمانه است) 2- رئیس جمهور صدامحسین پس از گذرانیدن 9 روز پر جنجال در اجلاسیه غیر متعهدها، با پیروزی در تاریخ 18 شهریور به بغداد و تظاهرات عمومی بازگشت، و این اولین سفر خارجی وی پس از به قدرت رسیدنش بهعنوان رئیس جمهور در تاریخ 25 تیر ماه و پاکسازی بعدی توطئهگران «ضد بعث» بود. گرچه وی بدون شک به هاوانا رفته بود تا محتوای مسائل عدم تعهد را طبق برداشت عراق تحقق بخشد (که در این کار موفق نیز شده بود)، تصمیم وی مبنی بر ترک عراق به محض خنثیسازی مخالفت با رهبری خود
عملی حساب شده بوده تا علاوه بر داخل در خارج نیز این تصور پیش آید که صدام در واقع کنترل امور را بدست گرفته است.
3- صدام درست پس از بازگشت با جنجال بسیار اجلاسیههای شورای فرماندهی انقلاب و کابینه را تشکیل داد تا گزارش خود را در مورد هاوانا تسلیم نماید. گذشته از تأکید بر نقش عراق در محکوم نمودن اجلاس کمپ دیوید و قرارداد مصر و اسرائیل، دولت عراق در مورد تقاضای مطروحه خود در اجلاس غیرمتعهدها در زمینه کمک اقتصادی به کشورهای جهان سوم تبلیغ بسیاری به راه انداخته است. و با این کار خود نشان داده است که این موضوع مورد توجه بسیاری از اعضا قرار دارد، و عراق در پیشگامی در آن موفق خواهد شد؛ بخصوص اینکه در سال 1361 رهبری جنبش غیرمتعهدها را نیز بدست خواهد گرفت.
4- صدام ظاهرا اجباری نداشته که به اختلافات سیاسی خود در جنبش غیر متعهدها به دنبال رویارویی کوبا با «میانهها» پیرامون مسائل متعدد و ترغیب همتای وی یعنی اسد از سوریه به وحدت، اشاره کند. طبق اظهارات همکار هندیمان، رنجش خاطر ناشی از مخالفت هند در قبال قطعنامه و مربوط به تعلیق عضویت مصر سبب شد که علیرغم تقاضاهای مکرر، صدام از ملاقات با وزیر خارجه هند خودداری ورزد. پس از اعلام این مطلب که رئیس جمهور پاکستان اولین دعوت عراق در جنبش را به منظور دیدار از عراق پذیرفته است، از نظر سفارت هند بیاحترامی به حد اعلای خود رسیده است. ما فکر نمیکنیم که عراق مایل است نارضایتی خود از هند را شدت بخشد، بلکه معتقدیم در صدد است روابط خود را با اعضای جنبش دچار بهبود بیشتر سازد. شواهد موجود حاکی از آن است که عراق در حال حاضر در آفریقا مشغول انجام همین مقصد است، صدام یک تلگرام بلند بالا به رئیس جمهور زامبیا یعنی کوآندا فرستاد و با تشکر از «تلاش مسئولانه» وی در هاوانا از وی دعوت کرد که به عراق سفر نماید. این امر به دنبال سفر دو فرستاده عراقی به آفریقا قبل از اجلاس غیر متعهدها صورت گرفت (بغداد 1739) که طبق برداشتها، در پایتختهای آفریقایی قول کمک مالی بیشتری را در صورت روابط صمیمانهتر دادهاند. با نزدیکتر شدن سال 1361 این تلاشها شدت و جدیت بیشتری پیدا خواهد کرد. پک
آذر، مهدی -1 خیلی محرمانه مهدی آذر یک مقام اسبق دولتی مهدی آذر که در رشته پزشکی تحصیل کرده، طی سالهای 1952 - 1953 وزیر آموزش و پرورش کابینه نخست وزیر محمد مصدق بود (1951 - 1953). در اوایل دهه 1960، آذر در جبهه ملی که برگیرنده حدود 30 گروه سیاسی مخالف شاه بود و محافظهکاران و چپگرایان غیر کمونیست را نیز در برمیگرفت، فعالیت داشت. در سال 1964 ریاست جبهه ملی را برعهده گرفت؛ و احتمالاً به این دلیل به سمت مزبور برگزیده شده بود که کمترین حالت ستیزهجویی را داشت و ضعیفترین نامزد موجود برای احراز آن مقام به حساب میآمد. برخلاف سایر رهبران جبهه ملی، او فاقد تیزهوشی و برش و تحرک سیاسی لازم بود. (خیلی محرمانه) آذر در شهر مشهد به دنیا آمد و در سال 1934 از دانشگاه پاریس در رشته پزشکی فارغالتحصیل گردید. وی مدتها مدیریت بیمارستان رضاییه اداره بهداشت استان آذربایجان غربی، بهداری وزارت صنایع و معادن و بیمارستان رازی تهران را عهدهدار بود. (طبقهبندی نشده) پس از سقوط مصدق در سال 1953، آذر به مدت چهار ماه زندانی شد و بار دیگر در سالهای 1961 و 1963 به زندان افتاد. وی پس از هر بار رهایی از زندان به حرفه طبابت روی میآورد و اوقات خود را به تدریس در دانشگاه تهران، بازدید بیمارستانها و کار در مطب خصوصیاش میگذراند. (خیلی محرمانه) آذر که حدودا 77 ساله است به زبانهای فرانسه و انگلیسی تکلم میکند. (طبقهبندی نشده) 26 دسامبر 1978 - 6/11/57
سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان غلامعباس آرام وزیر امورخارجه غلامعباس آرام دیپلمات با تجربهای است که از آوریل 1962 به سمت وزیر امورخارجه منصوب شده و تاکنون 6 کابینه را پشت سر گذارده است. سالهای فراوان خدمت او در وزارت خارجه سبب شده است تا بینش خوبی از سیاست خارجی و دانش خوبی درباره اداره وزارتخانه مذکور بیابد. او به خاطر استعداد و دانش عمیقش درباره مسائل کشور خود مورد احترام مقامات آمریکایی قرار دارد. او که یکی از تواناترین و جسورترین مقامات ایران است، بدون تردید اعتماد شاه را به خود جلب کرده است. با این حال، نفوذ وی در رابطه با سیاستگذاری محدود است، زیرا شاه کنترل شدیدی روی تمامی ابعاد دولت دارد.
آرام همیشه دوستی صادقانهای نسبت به آمریکا از خود نشان داده است. او روحیه همکاری داشته و نسبت به عقاید و نظریات جدید پذیرش دارد، ولی هرگاه با سیاستهای آمریکا مخالف باشد، قدرت انتقاد از آمریکا را نیز دارد. آرام شدیدا ضد ناصر بوده و احتمالاً با برنامههای ضد ناصرشاه که در دست اقدام است، کاملاً موافق میباشد. وی در رابطه با مسائلی که مورد علاقه شدیدش هستند، عکسالعملی احساساتی نشان میدهد، هر چند به عنوان یک دیپلمات خوب همیشه در پی تعدیل و حل اصطکاکها میباشد. در ماههای اخیر، آرام به خاطر تاخت و تاز در زمینه امور خارجی با نخستوزیر، امیرعباس هویدا، به طور مکرر درگیر شده است. در نتیجه آرام علاقهمند به دور زدن هویدا، و طرح مستقیم مسائل با شاه میباشد.
آرام در اوت 1906 در تهران متولد شد. وی مدرک لیسانس خود را از دانشگاه کلکته اخذ نمود و شغل دیپلماتیک خود را در سال 1933 با سمت مترجمی در کنسولگری دهلینو آغاز کرد. وی پس از مدتی به ایران بازگشت و از 1939 تا 1943 مأمور به خدمت در سفارت لندن شد، که در اینجا از درجه وابسته به دبیر سومی ارتقاء یافت. وی در سال 1944 به تهران بازگشت و معاون اداره سوم سیاسی (اروپای غربی) وزارت خارجه شد. از 1946 تا 1947 در سوئیس بود. در 1947 به واشنگتن منتقل شد، و در 1949 کنسول سفارت شد و چندی نیز کاردار بود. در سال 1951 به ایران بازگشت، و به عنوان رئیس اداره سوم و بعدا چهارم (نیمکره غربی) منصوب گشت. وی پس از چند ماه اقامت در بغداد در سال 1953 به عنوان کنسول، با سمت وزیر (نفر دوم - م) به واشنگتن بازگشت. در سال 1955 او به وطن احضار شد تا مسئولیت مدیرکلی دفتر امور سیاسی را به عهده بگیرد. اولین پست سفیری او در توکیو از سال 1957 تا 1959 بود.
آرام نخستین بار در سال 1959 در کابینه منوچهر اقبال به وزارت خارجه منصوب شد. وقتی کابینه سقوط کرد، آرام با رتبه سفیری به بغداد رفت و تا سال 1962 در آنجا ماند.
وی در سال 1962، 63 و 64 در سمت وزارت امورخارجه، ریاست هیئتهای ایرانی در سازمان ملل را برعهده داشت. وی در اجلاسهای شورای وزیران سنتو در کراچی (1963) و واشنگتن (1964) شرکت نمود. وی همچنین از کشورهای مراکش، یوگسلاوی، پاکستان، کویت، عربستان سعودی و اردن به طور رسمی بازدید کرده است.
وی به نمایندگی ایران در مراسم تدفین رئیس جمهور کندی (1963) و نخستوزیر هند لعل بهادر
شصتری (1966) شرکت نمود. آرام در مذاکرات سال 1964 که به امضای قرارداد توسعه و همکاریهای منطقهای بین ایران، پاکستان و ترکیه انجامید، نقش فعالی ایفا کرد. وی شاه را در دیار رسمیاش از شوروی در ژوئیه 1965 همراهی نمود.
عباس آرام بندرت از اسم اولش استفاده میکند. وی مردی است با لطافت طبع شخصی، و حس بذلهگویی زیاد ولی ملایمی در کنار رفتار دلپذیرش دارد. وی سالها پیش از همسر انگلیسی خود طلاق گرفت و ظاهرا پس از آن ازدواج نکرده است. آرام در اوت 1965 دچار یک حمله قلبی خفیف شد. او فرانسه، انگلیسی و کمی اردو را علاوه بر زبان مادری خود فارسی، صحبت میکند.
21 مارس 1966 - 10/1/45 آرام، غلامعباس -2 خیلی محرمانه غلامعباس آرام، سفیر ایران در جمهوری خلق چین غلامعباس آرام در اوایل سال 1972 به سمت سفیر ایران در چین منصوب گردید. وی پس از مدتی حدود پنج سال فعالیت در مقام وزارت امورخارجه، یعنی در ژانویه سال 1967 از این سمت کناره گرفت و به عنوان سفیر ایران در انگلیس شروع به کار نمود. بالاخره در ماه اوت 1969 از سمت سفارت و فعالیت دیپلماتیک بازنشسته شد، تا این که بنا به درخواست شاه و پس از تصویب لایحهای ویژه در مجلس که اجازه میداد دیپلماتهای حرفهای 65 سال به بالا نیز میتوانند بدلخواه شاه به خدمت بپردازند، او هم به خدمت دیپلماتیک فراخوانده شد.
آرام در سال 1906 متولد و پس از اخذ درجه تحصیلی لیسانس از دانشگاه کلکته و ورود به کنسولگری ایران در دهلینو بهعنوان مترجم، به وزارت امورخارجه پیوست. وی در لندن (1939- 1943) و برن (1946 - 1947) و واشنگتن ابتدا در مقام دبیر اول و بعدها بهعنوان رایزن سفارت (1947-1951) و بغداد (1953) کار کرده است. در تهران، وی ریاست اداره اروپای غربی و نیمکره غربی وزارت خارجه را عهدهدار شد و از سال 1955 تا سال 1957 در مقام مدیرکل وزارت خارجه فعال بود.
در توکیو (1957 - 1959)، بغداد (1960- 1962) و لندن وی سفیر ایران بود.
از سال 1959 تا سال 1960 و بار دیگر در پنج کابینه پی در پی که از سال 1962 تا سال 1967 در ایران روی کار آمدند، آرام بهعنوان وزیر امورخارجه خدمت نموده است. همچنین وی سرپرستی هیئتهای ایرانی شرکتکننده در سازمان ملل و سازمان سنتو را نیز برعهده داشت.
آرام دیپلماتی خوب است و طرف اعتماد شاه میباشد. او فردی است با جذابیت و آرامی قابل ملاحظه، لیکن با احساساتی شوخطبعانه و روحیهای دلپذیر. او به زبان فرانسه، انگلیسی و تا حدودی به زبان اردو تکّلم میکند و از همسر انگلیسیاش جدا شده است .می 1972 - خرداد 1351
آگاه، منوچهر -1 خیلی محرمانه آگاه، منوچهر 20 سپتامبر 1965 - 29/6/44 دکتر آگاه یکی از نُه پسر زمینداری مشهور در منطقه کرمان - رفسنجان است. اکنون در اواسط سی سالگی است، او مدارج عالی تحصیلی در رشته اقتصاد را در انگلستان به پایان رسانده و دارای دکترای اقتصاد است. او به خوبی انگلیسی صحبت میکند. او مجرد است.
دکتر آگاه یکی از اقتصاددانان ایرانی است که در سطح بالایی از آموزش میباشد. برای سه یا چهار سال تا بهار 1964، او رئیس تحقیق و پژوهش در بانک مرکزی ایران بود. وی کمک کرد تا بخش تحقیقات بانک به بهترین بخش اقتصادی در بین سازمانهای دولتی ایران تبدیل شود. او تعدادی اقتصاددان جوان تحصیل کرده در آمریکا و انگلستان را جذب نمود. در 1964 زمانی که معاون مدیرکل بانک مرکزی، خداداد فرمانفرمائیان، یکی از افراد خود دکتر بهمن آبادیان، را به ریاست بخش تحقیقات و پژوهش منصوب نمود، او استعفا داد.
پس از ترک بانک مرکزی، دکتر آگاه به تدریس اقتصاد و بانکداری در برخی از انستیتوهای آموزشی، منجمله دانشگاه تهران و دانشگاه ملی، پرداخت. او همچنین به بهبود موقعیت ایران در بانک توسعه آسیا کمک نمود و در این ارتباط نماینده ایران در گردهمایی سال 1964 کارشناسان ECAFEدر بانکوک بود و در گردهمایی سالیانه بین بانکهای آمریکا در آسانسیون پاراگوئه در سال 1965 شرکت نمود. اخیرا او به عنوان عضو هیئت اعزامی ایران در کنفرانس بینالمللی از ایالات متحده دیدار کرد. در ژوئن 1965 او شغلی را در بانک بینالمللی پول واشنگتن پذیرفت.
دکتر آگاه علاقه زیادی به امور سیاسی و اقتصادی دارد و در ارتباطات بینالمللی خوب شناخته شده است. مهربانی و کارآیی وی برای او دوستان زیادی در بین روشنفکران جوان ایران دست و پا نموده است.
پایگاه خانوادگی آگاه در منطقه کرمان قوی و ثروتمند است، پدر وی یکی از سردمداران پسته کاری ایران است. یک شرکت خانوادگی، پسته را به ایالات متحده و اروپا صادر میکند.
از جمله حامیان دکتر آگاه در سیستم اداری دکتر رضا مقدم، جانشین مدیرکل سابق بانک مرکزی است که اکنون در بانک بینالمللی پول در واشنگتن کار میکند. از دوستان نزدیک دکتر آگاه، دکتر عبداللّه طاهری یکی از تحصیلکردههای اقتصاد در ایالات متحده و برادر متولی مسجد گوهرشاد در مشهد را میتوان نام برد.
دکتر آگاه از نظر سیاسی، میانهرو است. او معتقد است که شاه باید سلطنت کند نه حکومت و قدرت باید به دست افراد جوان تحصیل کرده غربی باشد. او معتقد به روشهای تندروانه در دستیابی به این هدف نیست. طرز برخورد وی بیشتر گویای تمایل او به فرصتطلبی است که از مشخصات پدرش میباشد.
آگاه، منوچهر -2 خیلی محرمانه منوچهر آگاه - وزیر مشاور در امور اجرایی وزیر آگاه 47 ساله، در ناحیه کرمان - رفسنجان بدنیا آمده و یکی از نه فرزند یک زمیندار ثروتمند و
پستهکار عمده است. وی در سال 1953 لیسانس و در سال 1959 مدرک فوقلیسانس اقتصاد و سیاست خود را از دانشگاه کمبریج دریافت نمود. وی در سال 1959 یک دکترا نیز در رشته اقتصاد از دانشگاه آکسفورد دریافت نمود. به هنگام بازگشت به ایران برای مدت دو سال به عنوان اقتصاددان با بانک مرکزی ایران کار کرد و سپس از سال 1961 تا 1964 مدیر تحقیقات بانک بود. وی کمک کرد تا آن سازمان به صورت بهترین اداره اقتصادی در بین ادارات دولتی ایران درآید و تعدادی از اقتصاددانان جوانی را که در آمریکا و انگلیس تحصیل کرده بودند به بانک جذب نمود. وی در سال 1964 هنگامی که خداداد فرمانفرمائیان، معاون مدیرکل بانک، یکی از افراد خود به نام دکتر بهمن آبادیان را به سمت رئیس اداره تحقیقات منصوب کرد، از سمت خود استعفا داد.
دکتر آگاه پس از ترک بانک مرکزی در دانشگاههای تهران و ملی به تدریس اقتصاد و بانکداری پرداخت. وی به ارتقای موضع ایران در بانک عمران آسیا کمک نمود و در این رابطه نماینده ایران در اجلاسهای تایلند، مکزیکو، سیرالئون، غنا و پاراگوئه بود. وی در سال 1965 سمتی را از طرف وزارت امورخارجه ایران در واشنگتن پذیرفت.
در سال 1968 به عنوان رئیس دانشکده اقتصاد در دانشگاه تهران انتخاب شد و در آنجا برای ارتقای اعتبار دانشگاهی این دانشکده فعالیت نمود و به عنوان نماینده دولت ایران در چندین اجلاس بینالمللی شرکت نمود. در سال 1973 بار دیگر به خدمات دولتی روی آورد و به عنوان معاون وزیر دارایی مسئول تحقیقات عمران و همکاریهای بینالمللی گردید. دو سال بعد وی به وزارت کشور منتقل گردید و در آنجا معاون پارلمانی و امور سیاسی وزیر شد. دکتر آگاه رابط چندین کارمند سفارت (اولین آنها تد الیوت در 1965) بود که همگی وی را فردی کتاب خوان، روشنفکر و خوشایند با دیدگاههای سیاسی میانه یافتند.
وی در عین حالی که معتقد است شاه بایستی سلطنت کند نه حکومت و قدرت سیاسی بایستی در اختیار نسل جوان غربگرا گذاشته شود، اما روشهای افراطی برای دستیابی به این هدف را نمیپسندد. دکتر آگاه که یک اقتصاددان کار کرده است نه یک اقتصاددان دانشگاهی، در بین دانشگاهیان شهرت بینالمللی ندارد. ارتقای دکتر آگاه در مشاغل دولتی بخصوص آخرین ارتقای وی به مشاغل کابینهای را میتوان به این حقیقت ربط داد که وی برای سالهای متمادی یکی از اعضای «باند» شخصی جمشید آموزگار بوده است.
بخش سیاسی - جی. دبلیو. مارتین 10 اوت 1977 - 19/5/56 آگاه، منوچهر -3 خیلی محرمانه 14 اوت 77 - 23/5/56 منوچهر آگاه - معاون نخستوزیر در امور اجرایی دکتر آگاه 47 ساله در منطقه کرمان - رفسنجان متولد شد، یکی از نه پسر مالک ثروتمند و بزرگترین پرورشدهنده پسته است، او در سال 1953 فارغالتحصیل شد و در 1959 از کمبریج، فوق لیسانس اقتصاد و سیاست گرفت. او در سال 1959 از دانشگاه آکسفورد دکترای اقتصاد گرفت. پس از بازگشت به ایران بهعنوان یک اقتصاددان به مدت دو سال در بانک مرکزی ایران خدمت کرد و سپس از 1961 تا
1964 رئیس تحقیق و پژوهش بانک بود. بعد از ترک بانک مرکزی، دکتر آگاه در دانشگاه ملی و تهران، اقتصاد و بانکداری را تا سال 1965، که شغلی را در بانک بینالمللی پول در واشنگتن پذیرفت، تدریس نمود. در سال 1968 به ایران بازگشت او رئیس دانشکده اقتصاد در دانشگاه تهران شد. در مارس 1973، او مجددا به دولت پیوست و معاون وزیر دارایی شد و مسئولیت تحقیق، توسعه و همکاریهای بینالمللی را بهعهده گرفت. دو سال بعد به وزارت کشور منتقل شد و معاون پارلمانی وزیر در امور سیاسی گردید.
آگاه از سالها پیش یکی از اعضای «باند» جمشید آموزگار بوده است.
آموزگار، جمشید -1 تاریخ: 10 سپتامبر 1958 - 19/6/37 از: سفارت آمریکا در تهران - مرسله شماره 195 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: گفتگوهایی با وزیرکار، جمشید آموزگار دو یادداشتی که به پیوست میآید توسط دبیر دوم سفارت، جی. سی. میکلاس، در رابطه با گفتگوهای اخیرش با جمشید آموزگار تهیه شده است. در زمان گفتگوی اول، جمشید آموزگار معاون وزیر بهداری ایران بود و هنگامی که گفتگوی دوم صورت میگرفت، به سمت وزارت کار منصوب شده بود. آموزگار یکی از زرنگترین، باهوشترین و جاهطلبترین مردان ایران به شمار میرود. از نظر سیاسی در مسیری گام برمیدارد که احتمالاً خواهد توانست از مراحم شاه برخوردار شده و در هر تغییری که در دولت صورت میگیرد، نقش قابل ملاحظهای ایفا نماید. آموزگار به ویژه در وزارت امورخارجه آمریکا به عنوان یک نماینده بسیار توانای ایران در نشستهای کمیسیون اقتصادی پیمان بغداد مشهور شده است.
یادداشتهای ضمیمه، الف: چندین نگرش محتاطانه در مورد اوضاع سیاسی اخیر و ب: تصویری جالب از نیروهای پنهان و غیر مستقیمی که در تغییرات پستهای کابینه نقش دارند، را ارائه میکند.
احتمالاً آموزگار در گفتگوهای خود یا نیمی از حقایق را و یا حتی کمتر از نیمی از آنها را در مورد تغییرات کابینه و همچنین ارتقای پست خود مطرح مینماید.برای سفیر جان دبلیو. باولینگ دبیر اول سفارت ضمایم: طبق آنچه گفته شد.رونوشت به: کنسولگریهای آمریکا در اصفهان، مشهد، تبریز، خرمشهر یادداشت اداری تاریخ: 23 اوت 1958 - 1/6/37 خیلی محرمانه از: جی. سی. میکلاس به: قائممقام هیئت نمایندگی موضوع: گفتگوهایی با معاون وزیر بهداری جمشید آموزگار من تنها مهمانی بودم که در ضیافت ناهار روز 19 اوت، که توسط دکتر آموزگار ترتیب داده شده بود، شرکت داشتم. در خلال این مهمانی ناهار وی فرصت یافت تا در مورد موضوعات بسیار متنوعی که در مورد آنها دیدگاههای مسلطی از خود نشان میداد، به بحث بنشیند.
1- سازمان برنامه دکتر آموزگار گفت ابتهاج همسر خوبی را که بیش از بیست سال بود با وی ازدواج کرده بود، از دست داد تا بتواند با فاحشهای معروف ازدواج کند که در پی به چنگ آوردن سهمی از قراردادهای فراوان سازمان برنامه بوده است. دکتر آموزگار به ویژه از مورد کوچصفهانی یاد کرد و گفت که کوچصفهانی حدود دو هفته پیش مدارک مناسبی را برعلیه ابتهاج گردآوری کرده بود و ابتهاج را تهدید نموده بود که هر آنچه را در مورد فعالیتهای همسر وی میداند افشاء خواهد کرد. کوچصفهانی مدعی است که همسر جدید ابتهاج همان فردی است که وی را وادار نمود تا از شرکت لیچفیلد ویتینگ (Litchfield Whiting)تقاضای رشوه نماید. دکتر آموزگار خاطرنشان کرد که وی یکی از مشاوران شرکت لیچفیلد ویتینگ در بعضی از مسائل مهندسی (یعنی حوزه تخصصی وی) میباشد.
2- تغییر وزرا دکتر آموزگار اظهار داشت که احتمال دارد وزیر راه وزیرکار به زودی تعویض گردند، زیرا در مورد هر دو نفر آنها به عنوان افرادی کارآمد و لایق قضاوت نمیشود. آموزگار گفت که شاه احتمالاً تاکنون بختیار (وزیرکار) را به خاطر این نگهداشته بود که پس از طلاق دادن ملکه ثریا نمیخواست با اخراج وزیرکار آن موقع یعنی بختیار این تصور به وجود آید که وی میخواهد تمامی خاندان بختیار را کنار بگذارد. دکتر آموزگار گفت که احتمالاً رسوایی بزرگی در رابطه با رشوهگیری وزیر کشور از شرکتهای خارجی و نقشی که وزیر کشور در قضیه معروف به «جاده سوم به شمیران» (که به گفته آموزگار این طرح منتفی است) داشت، علنی گردد و به همین دلایل نیز ممکن است وزیر کشور در کابینه تعویض گردد.
3- نیروهای نظامی ایران دکتر آموزگار گفت که شاه را باید متقاعد نمود که به نیروهای نظامی بیشتری احتیاج ندارد و همچنین شاه باید متقاعد گردد که وجود یک ارتش کوچک و وفادار و خوب آموزش دیده که تنها علت وجودیش حفاظت از شاه در مقابل خطرات داخلی باشد، امری عاقلانه به نظر میرسد. آموزگار اظهار داشت که شاه میداند که 1) ارتش ایران هر چقدر بزرگ باشد هرگز نخواهد توانست به نوعی دفاع در مقابل تهاجم شوروی دست یازد، و 2) ارتشی در ابعاد بزرگ برای حمایت ایران در مقابل تهاجمات هریک از کشورهای منطقه خاورمیانه نظیر ترکیه ضروری نیست به این دلیل که سازمان ملل ثابت کرده است که در حمایت از کشورها در مقابل تهاجمات خارجی نقش مؤثری ایفا نموده است، و برای نمونه قضیه کانال سوئز را طرح کرد، و 3) یک ارتش بزرگ فقط این امکان را در اختیار مردمی قرار میدهد که ممکن است روزی خواهان سرنگونی شاه باشند. وی گفت که کیا، هدایت و بختیار دائما برای ایفای نقش مسلط و کسب قدرت بیشتر در ارتش در حال منازعه و کشمکش هستند. آموزگار در ضمن فکر میکرد که مسئله قرهنی عمدتا توطئه و دوزوکلک بود و قرهنی که افسری شایسته است در حقیقت قربانی جنگ قدرت داخل ارتش شد. آموزگار میگفت که به خاطر وجود این جنگ قدرت در ارتش، باید در انتظار توطئههای بیشتری نیز بود. وی میگوید که شاه بیش از حد به ارتش برای مشاوره در مورد جنبههای مختلف سیاست دولت تکیه میکند و بعضی اوقات در حوزههایی این مشاوره صورت میگیرد که ارتشیها مطلقا صلاحیت اظهارنظر ندارند.
4- مشاوران غیرنظامی شاه دکتر آموزگار گفت که وی مذاکراتی طولانی با علا وزیر دربار شاه داشته مبنی بر اینکه شاه به مشاوران نظامی تکیه کرده و توجهی در مشاوره با غیرنظامیها از خود نشان نمیدهد و این رفتار شاه باعث شده است که انبوهی از مردم تحصیلکرده علیرغم دستاوردهای بعد از بازگشت شاه در سال 1953، هنوز ناراضی باشند. آموزگار قرار بود که در بعدازظهر 20 اوت به حضور شاه رسیده و این نظرات را به اطلاع شاه برساند و تلاش کند که شاه را متقاعد سازد با 4 یا 5 مشاور غیرنظامی در اموری غیر از مسائل نظامی مشورت نماید.
5- برنامه سازمان بینالمللی ارتباطات دکتر آموزگار احساس میکند که برنامه اصل 4 ترومن برای مواجهه با مسائل کشور ایران کاملاً مناسب انتخاب نشده است. او همچنین میگوید که این برنامه زیاده از حد وارد جزئیات شده و پروژههای بسیاری را تحت پوشش در آورده است، حال آن که بهتر میبود که این برنامه تلاش خود را در مورد 5 یا 6 پروژه مشخص مؤثر متمرکز نماید. او با روانشناسی عمومی حاکم بر برنامه سازمان همکاریهای بینالمللی یعنی افزایش تدریجی سطح زندگی در همه بخشها مخالفتی نداشت. هرچند این فلسفه و نگرش از دیدگاه آموزگار با وضعیت ویژه امروزی ایران تطابق واقع گرایانهای ندارد و این معلول شرایط کلی خاورمیانه و تغییرات سریعی است که در کشورهای مجاور جریان دارد.
اظهار نظر:
به استثنای نفرت آشکار از ابتهاج که هنگام سخن گفتن از وی مشهود بود، در بقیه اوقات گفتگو دکتر آموزگار نقطه نظرات خود را کاملاً متین و به روشی کاملاً بیغرضانه و بیطرف آرام طرح میکرد و در من این احساس را بوجود آورد که وی نسبت به شاه وفادار بوده و در مورد آینده کشورش علاقهمند و نگران میباشد. دلایل این که چرا وی نظراتش در مورد چنین مسائل متنوعی را با من طرح میکند احتمالاً برمیگردد به 1) روابط شخصی خوبی که ما با همدیگر داریم، 2) ما را متوجه این نکته گرداند که به همراهی و برخورد وی با شاه، احتمالاً با این امید صورت میگیرد که اگر شاه بهطور مطلوبی واکنش نشان دهد، حمایت آمریکا از خود را درپی خواهد داشت. در آغاز تصور کردم که هدف وی دستیابی به موقعیت شغلی ابتهاج میباشد، اما اکنون تصور میکنم چیز دیگری مثلاً به دست آوردن شغل وزیر مشاور و یا مثلاً موقعیتی رسمی یا غیر رسمی بهعنوان مشاور شاه را مدنظر دارد. به این جمعبندی رسیدم که وی حمایت قوی علا، وزیر دربار شاه، و حمایت تعدادی از نمایندگان مجلس را با خود دارد. (البته پدر آموزگار نیز سناتور میباشد.) طبیعتا دکتر آموزگار مسائل مطروحه را به مثابه حرکتی در جهت کسب قدرت بیشتر طرح نمیکرد، اما من قویا مطمئنم که قضیه چیزی غیر از کسب قدرت بیشتر نیست.
باتوجه به اظهارات آموزگار، در صورتی که وی در ایجاد روابط نزدیکتر با شاه و کسب قدرت بیشتر موفق شود در آن صورت من فکر میکنم که خیلی دقیق و حساس به روابط خود با ابتهاج و حمایت آشکاری که از شخص ابتهاج میکنیم، برخورد نماییم. دور از انتظار نیست اگر گفته شود که ممکن است بتوان با این کار به یک همبستگی واقعی دست یابیم. پایان ضمیمه اول گزارش اداری تاریخ: 30 اوت 1958خیلی محرمانه از: جی. سی. میکلاسبه: قائممقام هیئت نمایندگی موضوع: گفتگو با وزیرکار، جمشید آموزگار و معاون وزارت دارایی، رضا انصاری در 29 اوت، پیرو ملاقاتی که آموزگار در 20 اوت با شاه کرده بود، با آموزگار ملاقاتی داشتم (به یادداشتهای من به تاریخ 23 اوت رجوع کنید) دکتر آموزگار گفت که وی حدود 3 ساعت با شاه ملاقات داشت و درباره شرایط عمومی کشور به
گفتگو پرداخته بودند. آموزگار در این ملاقات صریحا و به طور جدی بعضی از وزرای کابینه را به باد انتقاد گرفته و سیاستهای آنها را نیز به نقد کشیده بود. آموزگار اظهار میداشت که شاه در تمام این مدت با دقت به صحبتها گوش میکرد و هیچگونه اعتراضی به انتقاداتی که از جانب وی طرح میشد، نداشت. در مورد بعضی از نکات، شاه نظراتی مبهم و غیر صریح ارائه میکرد، اما در کلیت به نظر میرسید که با این نظر آموزگار که مردم از دولت خشنود نیستند و حرکتی اساسی و سازنده باید صورت گیرد تا این وضعیت را بهبود بخشد، موافق بود.
ظاهرا شاه در هنگام ملاقات هیچ نشانهای از کارهایی که قصد انجام آنها را دارد، از خود بروز نداده بود به استثنای این که در پاسخ به انتقادات آموزگار در مورد ابتهاج، اظهار داشته بود که وی احساس میکند که نمیتواند ابتهاج را برکنار کند زیرا ممکن است بعدها گفته شود که درست هنگامی که ابتهاج شروع کرده بود تا سازمان برنامه را به مسیر صحیح بیندازد، شاه وی را از کار برکنار کرد. شاه اظهار داشته بود که ترجیح میدهد تا پایان برنامه 7 ساله دوم، ابتهاج در سازمان برنامه باقی بماند و تا آن موقع ابتهاج لیاقت با بیلیاقتی خود را اثبات خواهند کرد. آموزگار فکر میکرد که این تجربهای گران خواهد بود اما در شرایط حاضر باتوجه به اظهارات شاه، آموزگار دیگر قصد نداشت که بر حملات خود علیه ابتهاج ادامه دهد. استنباط میکنم که حدود یک هفته طول کشید تا شاه قبل از تصمیم به جایگزینی بختیار توسط آموزگار در مورد نظرات آموزگار فکر کند و با این انتصاب آموزگار بتواند به بعضی از افکار خود جامه عمل بپوشاند. آموزگار میگفت هنگامی که اقبال (نخستوزیر) تصمیم شاه را به اطلاع وی رساند، همچنین گفته بود که آموزگار باید به حزب ملّیون بپیوندد. آموزگار گفت در آغاز از این امر هراس داشت، ولی بعدا با تفکر بیشتر به این نتیجه رسید که اگر پست جدید را میخواهد، احتمالاً چارهای جز پیوستن به این حزب را ندارد. من از آموزگار پرسیدم که اگر اقبال قرار باشد برکنار شود، وضعیت وی چه خواهد شد.
او پاسخ داد که هیچ نگرانی خاصی در این مورد وجود ندارد زیرا که شاه وی را به این پست منصوب کرده و نه اقبال و اگر کماکان شاه از وی راضی باشد جایگاهی هم برای وی در نظر میگیرد.در اوایل گفتگوی من و جمشید آموزگار بود که رضا انصاری، معاون وزیر اقتصاد، به جمع ما پیوست و به آموزگار به خاطر پست جدیدش تبریک گفت. به نظر میرسد که انصاری عضو «گروهی» است که آموزگار در صحبتهای خود مکررا را به آن اشاره میکرد. این گروه شامل 20 نفر ایرانی جوان میباشد که عمدتا در دستگاه دولتی مشغول به کار هستند و تمایل دارند که عناصر فاسد و بیکفایت را تصفیه کنند، یعنی وزرا و عناصر رده پایینتر دستگاه دولتی که از نظر این گروه ناتوان و فاسد میباشند. به هر حال این تصفیه قرار است که به آرامی صورت پذیرد زیرا که آموزگار برای توضیح آن از کلمه تغییرات تدریجی و اصلاح به جای کلمه انقلاب استفاده کرد. این گروه بیادآورنده گروه شبه سیاسی کوچکتر «ایران نوین» است که حدود 4 سال پیش تشکیل شد. همه افراد و یا تقریبا همه آنها اعضای سابق گروه «ایران نوین» بودند. یک محفل کوچکتر متشکل از 6 نفر در درون این گروه قرار دارد که عبارتند از آموزگار، رضا انصاری و پیرنیا از وزارت اقتصاد و دارایی، افشار و میرفخرایی از وزارت امورخارجه و آرام سفیر کنونی ایران در ژاپن.
چنین احساس میکنم که آموزگار کموبیش رهبری این گروه را بهعهده دارد و از آنها بهعنوان مشاور استفاده میکند. در من این احساس مشخص نیز شکل گرفته است که آموزگار، افراد گروه را در جریان فعالیتهای خود برای کسب قدرت قرار نمیدهد. مثلاً وقتی که من و آموزگار داشتیم راجع به ملاقات وی
با شاه صحبت میکردیم انصاری وارد شد و بلافاصله آموزگار موضوع بحث را تغییر داد و تا موقعی که انصاری در آنجا حضور داشت، دیگر به ملاقات خود با شاه هیچ اشارهای نکرد.
بخش عمدهای از صحبت آموزگار و انصاری به اقداماتی اختصاص داشت که قرار است که آموزگار در پست جدیدش انجام دهد.
از محتوای کلی بحث این طور به نظر میرسید که آموزگار قصد دارد در آغاز به کاری شاخص و برجسته یازد تا بتواند توده مردم را سریعا و به نحو مطلوبی تحت تأثیر قرار دهد (بدون طرح آن با شاه).
این امر به توجهی نسبتا درازمدت به پروژههای مسکنسازی برای کارگران و تعیین احتمالی منابع مالی آن و مناطقی که قرار است این طرحها در آنها اجرا شود، هدایت میشد. من نیز این مسئله را طرح کردم که به نظر به من یکی از مهمترین مشکلات اساسی کشور ایران عدم هماهنگی تمامی فعالیتهای نهادهای رسمی و غیررسمی در رابطه با توسعه اقتصادی کشور میباشد که هر دوی آنها تأیید کردند که مطمئنا این یکی از مشکلات آنها میباشد و انصاری ادامه داد که هماکنون وزارت دارایی تلاش میکند تا فعالیتهای سرمایهگذاری و توسعه وزارتخانههای مختلف را از مخارج عمومی دستگاههای اداری مجزا نماید و یک بار که این کار صورت گیرد امکانپذیر خواهد شد که بتوانیم این برنامهها را مطالعه نموده و معین نماییم که در کجا این طرحها متناقض با یکدیگر بوده و کدام یک از آنها از لحاظ اقتصادی درست به نظر میرسند.
اظهارنظر:
به نظر من اعتراض به موقع آموزگار نزد شاه با وقوف به این امر که بختیار در حال کنار رفتن است (چون در حقیقت آموزگار یک هفته قبل همین موضوع را نزد من پیشبینی کرده بود) جای تعجب دارد. با تأثیری مطلوب که وی بر شاه داشت طبیعی بود که بهعنوان جانشین بختیار انتخاب گردد. آموزگار تقریبا جاهطلبیهای بی حد و اندازهای دارد و تاکنون به نظر میرسد که نقشهای بینهایت زیرکانهای را بازی کرده تا جاهطلبیهایش تحقق یابند. من احساس میکنم که او نسبت به محدودیتهای خود و موانع بیرونی در جهت رشد و ارتقای سریع (که سرعت این رشد را همه چیز میتوان نامید غیر از «کند») آگاه باشد و به نظرم میرسد که اگر وی این مسیر را ادامه دهد به احتمال زیاد پیشرفتهای بیشتری خواهد داشت و هیچ شکی ندارم که آموزگار شغل جدید را بهعنوان وسیلهای برای نیل به پیشرفتهای بعدی در نظر میگیرد.
پایان ضمیمه دوم آموزگار، جمشید -2 تاریخ: 20 سپتامبر 1958 - 29/6/37 خیلی محرمانه مرسله سرویس خارجی - مرسله شماره 220 از: سفارت آمریکا - تهران به: وزارت امورخارجه، واشنگتن عطف به: تلگرام سفارت 35 G مورخ 4 سپتامبر 48 و 42 Gمورخ 11 سپتامبر 58 موضوع: اطلاعات بیوگرافیک در مورد وزرای کابینه اطلاعات بیوگرافیک در مورد وزیر جدید کار ایران، دکتر جمشید آموزگار، و وزیر مشاور جدید، دکتر نصرتاللّه کاظمی، به شرح زیر است: وزارتخانه از قبل اطلاعات بیوگرافیک کاملی در مورد سومین انتصاب کابینه یعنی سپهبد نادر باتمانقلیچ، وزیرکشور، دریافت کرده است (به گزارش بیوگرافیک سرّی
در مرسله شماره 545 مورخ 8 ژانویه 1957 رجوع کنید.) آموزگار، دکتر جمشید زمان و مکان تولد: تهران 1923 تحصیلات :
تحصیلات ابتدایی و متوسطه در تهران در دانشکده فنی و حقوق دانشگاه تهران تحصیل کرده است.
1947 - 1943: لیسانس و فوقلیسانس مهندسی بهداشت و بهداشت عمومی از دانشگاه کرنل 1949 - 1947: دکترای مهندسی هیدورلیک از دانشگاه واشنگتن، سیاتل، واشنگتن.
زبانها:
فارسی، انگلیسی (بسیار عالی)، آلمانی.
مشاغل:
1949: برای یک شرکت آبوبرق در کالیفرنیا کار کرده است.
1950: تکنسین و استادیار مهندسی هیدورلیک، دانشگاه کرنل 1951: توسط هیئت اجرایی ایالات متحده (USOM) در ایران استخدام شد. رئیس اداره مهندسی بهداشت و تعاون بهداشت عمومی، وزارت بهداری.
مه 1955: به معاونت بهداشت عمومی وزارت بهداری منصوب شد.
1956: عضو هیئت اعزامی ایران به کمیته اقتصادی پیمان بغداد بود.
مه 1957: رئیس هیئت اعزامی ایران در کمیته اقتصادی پیمان بغداد در کراچی شد.
ژانویه 1958: عضو هیئت اعزامی ایران در اجلاسیه پیمان بغداد در آنکارا بود.
ژوئیه 1958: عضو هیئت اعزامی به شورای وزیران پیمان بغداد در لندن، رئیس کمیته اقتصادی پیمان بغداد در لندن.
اوت 1958: به سمت وزیر کار در کابینه اقبال منصوب شد.
عضویت در سازمانها:
عضو و مشاور شورای مدیران کلوپ تهران.
عضو شاخه تهران سازمان جهانی برادری.
اطلاعات شخصی:
آموزگار فرزند سناتور حبیباللّه آموزگار که نویسندهای فعال در تمامی زمینهها بود، میباشد. جمشید سه برادر دارد: جهانگیر و کورس که آنها نیز در ایالات متحده تحصیل کردهاند و هوشنگ که در انگلیس تحصیل کرده و هماکنون برای بانک ملی کار میکند. آموزگار با یک دختر آلمانی که انگلیسی را به خوبی
تکلم میکند، ازدواج کرد. آنها فرزندی ندارند.
آموزگار با 6 فوت قد و اندامی معمولی مانند همه ایرانیان رنگ مو و چشم قهوهای معمولی و بهطور کلی زیتونی دارد. وی ظاهری آرام، چهرهای جذاب و گرم و شخصیتی دلپذیر دارد. وی در مورد هر موضوعی گفتگو میکند و همواره تصویری از مردی با افکار روشن و منطقی از خود ارائه میدهد. وی بدون تردید یکی از باهوشترین، زیرکترین و جاهطلبترین افراد ایرانی میباشد. وی حریم خود را حفظ میکند و از آن خطمشی سیاسی تبعیت میکند که احتمالاً وی را قادر سازد از حمایت شاه برخوردار شود و در عین حال در صورت سرنگونی شاه در دولت کودتا قدرت قابل توجهی داشته باشد.
آموزگار در عادات اجتماعی خود نسبتا یک «گرگ تنها» میباشد. وی یا او و همسرش معمولاً تنها در رستوران و یا کلوپ تهران مشاهده میشوند. به نظر نمیرسد وی آنطور که معمول سایر ایرانیان است، گروهی از دوستان نزدیک به خود را داشته باشد و ساعات فراغت خود را با آنان بگذارند. جدای از همکاران سیاسی وی که لیست آنها در زیر آمده است، ظاهرا یکی از نزدیکترین دوستان وی علینقی فرمانفرمائیان باشد که یکی از کارمندان سابق وزارت خارجه بوده و در حال حاضر برای سازمان برنامه کار میکند.
ملاحظات :
آموزگار برای وزارت خارجه آمریکا شاید به بهترین وجه شناخته شده باشد، زیرا وی رئیس مقتدر کمیته اقتصادی پیمان بغداد بود که اجلاسیه آن امسال در آنکارا برگزار شد. وی در آنجا این موقعیت را داشت تا توانائیهای گسترده خود را در سازماندهی نشان دهد.
آموزگار قطعا طرفدار آمریکا میباشد، لیکن در بروز احساسات خود را یک مخالف نشان میدهد.
همچنین تصور میشود وی یکی از تواناترین افراد ایرانی آموزش دیده در زمینه مهندسی بهداشت است و مدیر آمریکایی سابق PHCO وی را «تنها مهندس بهداشت رقیب در ایران» تصور میکرد.
گرایشات :
آموزگار شدیدا منتقد ابوالحسن ابتهاج، مدیر سازمان برنامه و بخصوص همسر وی میباشد، زیرا به عقیده آموزگار او از بسیاری از قراردادهایی که سازمان برنامه منعقد میکند، سهمی میگیرد. وی همچنین خاطرنشان کرده است که احترام کمی برای منوچهر اقبال، نخستوزیر ایران، قائل است.
آموزگار معتقد است شاه در مورد تمامی جنبههای سیاسی دولت، بیش از حد به مردان نظامی خود برای مشاوره متکی است و تصور میکند شاه بایستی چهار تا پنج مشاور غیرنظامی را انتخاب کند تا در مورد تمام موضوعات به غیر از موضوعات نظامی مورد مشورت قرار گیرند.
در رابطه با ارتش ایران، آموزگار معتقد است شاه باید متقاعد شود که به سربازان بیشتر نیاز ندارد، وی عقیده دارد: 1) ارتش ایران هرچقدر بزرگ باشد، هرگز نمیتواند امیدوار باشد از کشور در مقابل هجوم شوروی دفاع نماید. 2) سازمان ملل کارآیی خود را در حفاظت از کشورهایی که از خارج مورد هجوم قرار گرفتهاند به اثبات رسانده است و این نیاز ایران را به یک ارتش بزرگ برای حفاظت در مقابل سایر کشورهای خاورمیانه نظیر ترکیه مرتفع میسازد، و 3) یک ارتش بزرگ فقط قدرت را در اختیار کسانی
قرار میدهد که ممکن است روزی خواهان سرنگونی شاه شوند.
آموزگار به اعضای سفارت گفته است احساس میکند برنامه اصل چهار برای حل مشکلات در ایران کاملاً مناسب نمیباشد. وی معتقد است که بهتر میباشد برنامه اصل چهار به جای کار بر روی پروژههای زیاد و توسعه برنامههایش به صورت جزئی، بر روی 5 یا 6 پروژه خاص با کارآیی بالا متمرکز شود.
فعالیتهای سیاسی :
آموزگار ظاهرا عضو گروهی شامل 20 ایرانی جوان میباشد که اکثر آنها در دستگاه دولتی بوده و حذف فساد و وزرای نالایق و سایر مقامات نالایق دولتی را بهعنوان هدف خود برگزیدهاند. این گروه شاخه کوچکی از یک گروه سیاسی به نام «ایران نوین» است که چهار سال قبل تشکیل گردید. تقریبا تمام گروههای فعلی اعضای ایران نوین میباشند. در دخل گروه فعلی یک محفل کوچکتر داخلی با 6 عضو وجود دارد: آموزگار، رضا انصاری، معاونت خزانهداری در وزارت دارایی، باقر پیرنیا، کفیل معاونت وزارت دارایی که اخیرا بهعنوان وابسته اقتصادی در ایالات متحده منصوب شده است، امیرخسرو افشارقاسملو، مدیرکل امور سیاسی در وزارت امورخارجه، محمود میرفخرایی، مدیرکل امور اداری در وزارت امورخارجه و عباس آرام، سفیر ایران در توکیو. ظاهرا آموزگار رهبر این گروه میباشد و کموبیش سایرین را بهعنوان مشاور مورد استفاده قرار میدهد.
آموزگار، جمشید - 3 زمان: 21 ژوئیه 1959 - 30/4/1338مکان : وزارت کار صورت مذاکرات با دکتر جمشید آموزگار، وزیرکارخیلی محرمانه شرکتکنندگان: دکتر آموزگار، وزیرکار، جرج کیو، سفارت آمریکا، رابرت اسکات، سفارت آمریکا، ژوزف سالتزمن، سفارت آمریکا 1- خانهسازی دولتی:
آموزگار گفت که وی از جانب نخستوزیر بهعنوان هماهنگکننده کلیه برنامههای خانهسازی در جریان و یا در دست برنامهریزی از طرف بانکها و سازمانهای مختلف دولتی ایرانی، منصوب شده است.
سازمان وی سازمان ملی مسکن نامیده میشود و هدف آن ایجاد توازن در امر خانهسازی همگام با منابع ایران است و خواهان آن است که خانهها ارزان قیمت و متناسب با نیازها ساخته شوند. آموزگار سپس شروع به انتقاد از اصل 4 نمود و اظهار داشت که وی در تلاشهایش برای کسب مساعدت و همیاری، مواجه با مسائل بوروکراتیک و عدم تفاهم گردیده است. وی سپس به وام 23 میلیون دلاری آمریکا که چندین سال پیش به ایران داده شده بود و قرار بود سرمایه چندین بانک منجمله بانک رهنی را تشکیل دهد، اشاره کرد. ظاهرا در نتیجه استفاده از منابع مالی دیگر، از این پول آن استفادهای که انتظار میرفت به عمل نیامد و براساس گفته آموزگار اینک در حسابی تحت اختیار وزیر دارایی عاطل مانده است. این منابع مالی دیگر از فروش کالاهای آمریکایی توسط تجار و دلالهای داخلی ایجاد شده بودند.
آیا طبق گفته وزیر 60 میلیون تومان در این حساب است. وی میخواهد از این پول برای ساختن آپارتمان استفاده نماید. برنامه اولیه او ساختن 1000 واحد در هر سال (5000 واحد در کل) از طریق به
کارگیری این منبع به علاوه دیگر سرمایههای داخلی و خارجی بود. براساس گفته آموزگار سازمان بینالمللی ارتباطات واشنگتن تصمیم گرفته است که وی نمیتواند از این منابع به همراه دیگر سرمایههای که از طریق شرکتهای خارجی، یعنی شرکتهایی به غیر از شرکتهای آمریکایی، تأمین شده است برای خانهسازی استفاده نماید.
در حالی که آموزگار این سخن را مردود نمیشمارد، ولی از این که چرا ما اینگونه قیود سیاسی را به وامهایمان پیوند میزنیم، متعجب است، وی افزود به ویژه این که منافع ما اقتضاء میکند مسئله کمبود مسکن که اکنون حادتر شده و بهطور جدی بر ثبات سیاسی ایران اثر گذاشته است را سروسامانی بدهیم.
وی درخصوص اصل 4، از عدم توانایی برای تصمیمگیری به موقع در اینجا انتقاد کرد و اشاره نمود که تا چه حد تناقض در گفتههای مستشاران اصل 4 وجود دارد، چون به ایرانیان میگویند که بایستی به عدم تمرکز روی بیاورند، ولی خودشان درخصوص هر مورد کوچک و بسیار جزئی مجبورند از واشنگتن کسب تکلیف کنند. وی گفت سه هفته طول کشید تا به سؤالی در مورد تورمزا بودن یا عدم تورمزایی این طرح پاسخ داده شود.
آموزگار گفت که شاخص قیمتهای بانک ملی نشاندهنده این است که سال گذشته اجاره بها 28% افزایش داشته است. او پرسید آیا تنها حفظ وضع نامساعد کنونی نمیتواند تورمزا باشد؟ او گفت هزینه پروژه که 30 تا 50 میلیون تومان است نمیتواند در مقایسه با کل رقم بودجه (6000 میلیون تومان) قابل توجه باشد. او متذکر شد که فقط در تهران به تنهایی 39 هزار کارمند دولت فاقد مسکن وجود دارند که بسیاری از آنان معلمین میباشند. اگر این معلمین ناراضی باشند و کودکان ایرانی را در موقعیت فعلی روحی که دارند تعلیم دهند، نتیجه میتواند وخیم باشد. او سپس گفت که آقای نایت از سازمان بینالمللی ارتباطات واشنگتن به تازگی وارد ایران شده و به وی توصیه کرده است که برنامه 250 واحد آپارتمان دو اتاق خوابه را همچنان به پیش ببرد. آموزگار گفت که وی میداند توانایی ساخت هزار واحد آپارتمان را در صورتی که دیگران میتوانند سالیانه چندین برابر آن را در نقاط دیگر بنا کنند، دارد. وی متذکر شد برای خانوادههای ایرانی با میانگین تعداد 5 تا 8 نفر، آپارتمانهای دو اتاقه مناسب نیست و گفت که وی آپارتمانهای 4 اتاقه را ترجیح میدهد. وزیر فکر میکند مشاورین آمریکایی، خصائص فکری ایرانیان را متوجه نیستند و با آن سرعتی که میآیند و میروند، فرصت بسیار کمی برای مطالعه احوال ایرانیان دارند.
او گفت به آنها گفته است ظرف یک هفته به وی اعلام نمایند که آیا میتواند با این پول 1000 واحد را بسازد یا خیر، که در صورت منفی بودن به تأمین وجوهات از طریق منابع دیگر اقدام نماید.
آموزگا عنوان نمود که آنها 50 درصد هزینههای پروژه را افزایش دادهاند، خریداران 20% پیش پرداخت دادهاند، شاه زمین آن را تأمین کرده است. زمین 10 میلیون تومان قیمت دارد. پروژه شامل 30 مجموعه آپارتمانی میباشد که هزینه هر واحد معادل 4000 دلار است، که این مبلغ طی 15 سال و با نرخ بهره 5 در سال و قسط ماهیانه 2000 ریال پرداخت خواهد شد و این رقم معادل 20 تا 25 درصد حقوق خریداران طبقه متوسط است که با 50 اجارهای که هماکنون میپردازند قابل قیاس نیست.
2- بازگشت دانشجویان خارج از کشور وزیر اعلام نمود که وی به عنوان هماهنگکننده فعالیتهای کاریابی برای دانشجویانی که از خارج
باز میگردند تعیین شده است. وی گفت که در این رابطه مشکلاتی وجود دارد:
الف - مشکلات خانوادگی: خیلی از دانشجویان همسر خارجی دارند و نمیتوانند با آداب و رسوم و روش زندگی ایرانی خود بگیرند.
ب - مشکل کافی نبودن ظریفت دانشگاه تهران.
وزیر گفت ظرفیت دانشگاه خیلی پایین است و تدریس از کیفیت خوبی برخوردار نمیباشد. مواد درسی به سبک سیستم فرانسوی میل دارند و استادان تعلیم دیده فرانسه هستند. آنان با حسادت در مقابل رخنه نفوذ آمریکائیان مقاومت میکند. این افراد دوست ندارند که کسی با قدرت تفکر و اندیشه بهتر به آنان بپیوندد. به گفته وزیر، به طور مثال برادر او که اکنون در کالج اکسیدنتال تدریس مینماید، هرگز نمیتواند به خاطر این طرز تفکر در دانشگاه تهران تدریس نماید. چیزی که ایران بدان نیاز دارد دانشگاه دیگری است مثلاً دبیرستان البرز که به سبک آمریکایی اداره میشود. این امر باعث میشود که کلیه دانشجویان مازاد جذب بشوند و تمامی آنها احساس نخواهند کرد که مجبورند برای تحصیل به خارج از کشور بروند و ضمنا باعث افزایش توان علمی تدریس خواهد شد.
ج - گرایشات و مواضع دانشجویان : آموزگار تأکید ورزید که دانشجویان اکثرا از نقطهنظر آموزشی آماده کار در ایران نیستند. تمامی آنها میخواهند که دکتر یا مهندس باشند. هیچیک میل ندارند که مثلاً حسابدار حرفهای یا موسیقیدان بشوند، چون که این عناوین در ایران تداعی لفظی بدی دارند. وی اضافه کرد علاوه بر این وقتی دانشجویان از خارج باز میگردند، انتظارات زیادی دارند و در عین حال که حاضر هستند در شرکتی در خارج از کشور کار کنند، ولی تماما انتظار دارند که به مجرد ورود به ایران وزیر شوند.
خیلی از آنان آرزوی مشاغل دولتی را دارند که ممکن است پرستیژ بیشتر و کار کمتری را بطلبد، لیکن حقوق بسیار کمی خواهد داشت. اکثر دانشجویان آن نوع کاری که در بخش خصوصی صنعتی رو به تزاید است و برای کشور منافع زیادی در بردارد را نمیپذیرند. وزیر گفت که دانشجویان هنوز وی را به عنوان فردی مطلع از احوالات آنان میشناسند. او به آنها توصیه مینماید که در بخش خصوصی مشغول شوند. او هرگز از احساسات آنها نسبت به ساواک بهرهبرداری منفی نمینماید، هر چند که آنها گاهگاهی نظریات بسیار افراطی ابراز میدارند.
آموزگار سپس در مورد موضوع دیگری گفتگو کرد که زمانی که خود وی از آمریکا بازگشته بود بدانها فکر میکرد مبنی بر این که بایستی در ایران آزادی انتخابات، آزادی سیاسی و غیره وجود داشته باشد.
او اضافه کرد که دانشجویان اکثرا متأثر از دمکراسی در آمریکا به ایران باز میگردند، لیکن اکثرا نمیفهمند که در آمریکا دموکراسی چگونه به اجرا گذارده میشود. برای مثال آنها هیچ چیزی راجع به گروههای ذینفع پشت پرده (TAMMANY: نام سازمانی است که مقر آن در نیویورک میباشد و به دنبال کسب قدرت سیاسی و اجرایی از طریق اعمال روشهایی است که عمدتا همراه با فساد و پرداخت رشوه و سایر شیوههای ارعاب و تحمیل میباشند - مترجم) و این که بدون حمایت احزاب و پول آنها یک کاندیدای مستقل و واجد بهترین شرایط هیچ شانسی برای موفقیت ندارد، نمیدانند. او اغلب به افرادی که میتوانند دانشجویان را تحت نفوذ خود قرار دهند میگوید که ایران هنوز آماده برای انتخابات آزاد کامل و تمام عیار نمیباشد، او در خصوص گفتگو با دانشجویان در مورد این موضوع بسیار ملاحظهکار است، زیرا نمیخواهد به عنوان افشاءکننده اسرار دولتی شناخته شود.
آموزگار گفت که اگر انتخابات آزادی برگزار شود هیچ فرد مسئولی انتخاب نمیشود و فقط آنهایی که از طرف ملاها و بازاریان معرفی میشوند، برنده خواهند شد. (تذکر: معلوم نیست که منظور او چپیها یا کمونیستها هستند.) او تأکید نمود که فقط آنهایی که با دو حزب سیاسی شناخته شده و قانونی سروکار دارند، بایستی مجاز به تبلیغات برای انتخابات آینده باشند. او معتقد بود چنانچه احزاب کاندیداهای خوبی را برگزیده و انتخابات کمابیش آزادانه برگزار شود، به عبارتی میتواند انتخابات آزاد نامیده شود.
او گفت که این نکته براساس طرح شاه است که البته وی با آن موافقت دارد. او اضافه نمود که این امر به احزاب سیاسی بستگی دارد که امور خود را بتوانند مسئولانه اداره کنند و در نتیجه آن، اعتماد عامه را جلب نمایند. او قبول داشت که زمان حق رأی برای کلیه مردان هنوز فرا نرسیده است و به محض این که در قانون اساسی ذکری از آن به میان آید، امکان لغو آن بدون قلمداد شدن به عنوان اقدامی ارتجاعی میسر نخواهد شد.
وزیر این حقیقت را ابراز داشت که مشاورین امور دانشجویی که در اروپا و آمریکا فعالیت دارند، منتصبین سیاسی شاه هستند که واجد شرایط نبوده و فقط در ارتباط با مشاغل خود خواهان حقوقهای بالا میباشند. آنان شرایط روحی و روانی دانشجویان را درک نمینمایند و فیالواقع با اعمال احمقانهشان دانشجویان را بیگانهتر ساخته و تنفر آنها را نسبت به کشورشان با این نوع نمودها بیشتر میسازند. او متذکر شد که در نتیجه این افراد به جای اینکه دانشجویان را ترغیب به بازگشت به کشورشان بنمایند، تأثیر مغایری بر جای خواهند گذاشت. افرادی که شاه منصوب نموده است علیه بهترین منافع او عمل مینمایند.
برای مثال، زمانی که صحبت از خنثیسازی تبلیغات شوروی و احساسات ضد رژیم مطرح بود، به این مشاورین گفته شد که قدمهایی برای جلب حمایت از شاه بردارند. آنان صرفا به گرد آوردن دانشجویان ایرانی برای صرف چای و ارائه سخنرانیهای بیمحتوا اکتفاء نمودند. این امر باعث شد که دانشجویان را نسبت به موضوع سرد نمود و تنفر آنان را تشدید نمایند. آنان احساس میکردند که به هوش و درایتشان توهین شده است. این مشاورین میبایستی اطلاعاتی در مورد سابقه ذهنی و مشکلات شخصی هر یک از دانشجویان داشته باشند تا در نتیجه آن بتوانند شخصا به آنان دستیابی پیدا کنند و از اعتماد آنها بهره جویند. از این طریق آنها میتوانند سودمند باشند و در عین حال حمایت دانشجویان را از شاه بیشتر جلب نمایند.
3- پرکردن خلاء بین دانشجویان و دولت :
در گذشته دانشجویان خارج از کشور احساس میکردند از جانب دولت نادیده گرفته میشوند. شاید آنان مایل بودند پس از فراغت از تحصیل، در ایران مشغول کار شوند، ولی از این که چگونه به این تمایل جامه عمل بپوشانند، دچار آشفتگی و سردرگمی بودند.
آنان نسبت به دولت احساس عدم اطمینان و ضدیت داشتند و از عدم وجود دلبستگی نسبت به کشورشان احساس انزجار مینمودند و در پی آن به این نتیجه میرسیدند که در خارج از کشور باقی بمانند. آنها این کار را با ازدواج با خارجیان و یافتن شغلی در خارج انجام دادند. اکنون دولت طبق تمایلات شاه مصمم به دست زدن به اقدامی مثبت میباشد. برای هریک از دانشجویان پرسشنامهای فرستاده میشود و وزارت کار بر طبق شرایط دانشجو متعهد میگردد او را به کاری بگمارد. هدف کسب
همکاری دانشجو در برنامه توسعه ایران است.
اظهارنظر:
وزیر مدعی است که وی از جانب شاه، که میخواهد تا پاییز برنامه خانهسازی را به پایان برساند، تحت فشار قرار دارد. پروژه 1000 واحدی اولیه براساس اصل چهار حدود 5 میلیون دلاری هزینه دارد. اصل چهار تصریح دارد که طرح درازمدت در ارتباط با شرکتهای خارجی با هیچ برنامه یا فهرست بهائی انطباق ندارد. اصل چهار در ابتدا، سخنان غیررسمی آموزگار را مبنی بر این که وی برنامه خانهسازی را در 20 ژوئیه مورد بررسی قرار داده است، دریافت داشتند. آنها (کارمندان اصل چهار) ابراز میدارند که نظرات وزیر مبنی بر تأخیرات و بوروکراسی، بدون اساس و پایه هستند. آنها تصریح مینمایند که با تخصیص منابع برای خانهسازی به طور اصولی موافقت به عمل آمده بود، مشروط بر آن که برنامهای برای خانهسازی ارائه شود. با قسمتی از برنامه برای احداث خانههای سازمانی جهت کارکنان دولت در نواحی چهاردهگانه شهرداری موافقت شده بود.
آنگونه که آموزگار طرح اولیه را ارائه داده بود، قرار بود با تأمین اعتبار 50 درصد از بودجه توسط بانک ملی و پس از انعقاد موافقتنامهای در مورد زمین، آقای نایت به ایران بیاید. اکنون اینطور استنباط میشود که بانک ملی با تأمین اعتبار 50 درصد موافقت نکرده و زمین نیز آماده نیست. در حال حاضر دو زمین دیگر برای خانهسازی تحت بررسی هستند.
اصل چهار بر این باور است که اگر زمینی یافت شود، 50 درصد مبلغ لازم برای احداث 1000 واحد مسکونی از این وام و مابقی از محل پیشپرداختهای خریداران به علاوه منابع تخصیص یافته توسط دولت ایران تأمین خواهد شد و هزینه خرید زمین نیز توسط دولت تخصیص خواهد یافت. اصل چهار بر دریافت اطلاعات مرتبط با طرحها، آب، روشنایی و مشخصات سیستم فاضلاب چه به صورت مناقصه یا امانی و کار و نیز جزئیات تأمین مالی و هزینههای نگهداری تأکید میورزد. اصل چهار اظهار میدارد که با در نظر گرفتن ارقام آموزگار، یک خانه چهار اتاقه 5500 دلار تمام میشود که بدین معناست که خریداران میبایست تقریبا 50 درصد حقوقشان را برای تأمین هزینه خرید خانه بپردازند. آموزگار به رسم ایرانی عنوان مینماید که درخواست برای جزئیات گمراهکننده است و البته این اظهار واقعیت ندارد. اصل 4 بنا دارد به آموزگار کمک نماید و به وی یاری دهد تا پروژه هزار واحدی را به نحوی شایسته و عالی به انجام رساند.
آموزگار، جمشید -4 تاریخ: 29 ژوئیه 1959 - 7/5/1338 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - مرسله شماره 57به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: صورت مذاکره با جمشید آموزگار بیوگرافی:
دکتر جمشید آموزگار، وزیر کار، فردی بسیار باهوش، بسیار دقیق و بسیار جاهطلب میباشد.
از زمان عضویت وی در کابینه در سال قبل، به تدریج عناوین و مناصب دیگری علاوه بر وزارت کسب
نموده است. او متخصص اقتصادی اصلی دولت در پیمان بغداد میباشد و در کلیه جلسات اخیر آن شرکت داشته و در تعدادی از پروژههای اصلی اقتصادی داخلی نیز درگیر بوده است. طبق این مذاکره، وی اکنون نیز در زمینه خانهسازی و امور دانشجویان خارج از کشور مسئولیتهایی دارد. ستاره بخت او به روشنی در حال طلوع است.
خلاصه مذاکره:
آموزگار گفت که بهعنوان مسئول کلیه طرحهای عمرانی خانهسازی دولتی منصوب گردیده است و اولین هدفش احداث 1000 واحد مسکونی در تهران برای امسال میباشد. به هر حال او احساس میکند که بوروکراسی اداری اصل چهار بهطور جدی برایش مانع ایجاد کرده است. آنچه او در نظر دارد این است که میخواهد از بودجههای برگشتی که مشترکا توسط وزیر اقتصاد و اصل چهار نگهداری میشود، استفاده کند.
به هر حال وی تاکنون نتوانسته در مورد اصل چهار این نکته را دریابد که آیا استفاده از این سرمایه برای طرحهای خانهسازی مجاز خواهد بود یا خیر. آموزگار گفت آمریکائیها از درک اهمیت ابعاد سیاسی و اقتصادی کمبود مسکن در ایران عاجزند. آنچه آموزگار به انجام آن امیدوار است ساختن خانههایی با قیمت نسبتا کم ولی دارای فضای کافی برای راضی کردن یک خانواده متوسط کارمندی است. امید او فقط آن است که اصل چهار به نحوی بتواند برای استفاده از پول تصمیم بگیرد.
آموزگار گفت مسئولیت جدید او هماهنگ کردن امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور است. مشکل اصلی موجود در این زمینه این است که از یک طرف دانشجویان به علت عدم وجود امکانات کافی در ایران مجبورند برای تحصیلات لازمه به خارج سفر کنند، ولی از طرف دیگر بسیاری از آنها هرگز باز نمیگردند. آنها به کشور باز نمیگردند زیرا با خارجیان ازدواج کردهاند، زیرا به نظر میرسد شانس یافتن شغل مناسبی را در ایران ندارند، زیرا احساس میکنند دولت ایران دیگر به آنها احتیاجی ندارد و یا بدلیل رهبری کسلکننده افراد بیشعور سیاسی که به عنوان مشاور دانشجویان خارج از کشور خدمت میکنند.
آموزگار امید به اصلاح این مشکلات از طریق برنامهای دارد که اجازه توجه به مسائل فرد فرد دانشجویان، خصوصا با مساعدت دولت در زمینه ایجاد شغل، را میدهد.
آموزگار به طور معترضه، نظرش را درباره وضعیت دموکراسی در ایران ارائه داد و به وضوح جریان برنامهریزی شده کنونی مبنی بر اجازه وجود دو حزب کنترل شده را تأیید کرد. و احساس میکرد که ایران هنوز برای بیش از این آماده نیست.
درباره پروژه خانهسازی توجه به این موضوع لازم است که اصل چهار جهت همکاری آماده است، ولی فقط منتظر یک طرح مدون و مشخص توسط دولت ایران میباشد.
برای سفیر چارلز سی. استل رایزن سفارت در امور سیاسی
آموزگار، جمشید - 5 وزارت خارجه، اکتبر 1959 - مهر 1338 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان جمشید آموزگار دکتر جمشید آموزگار وزیر قبلی کار که از اواخر اکتبر 1959 به وزارت کشاورزی منصوب گردیده، جوانی است با استعداد که به نظر میرسد ترقی سریع او در سلسله مراتب رهبری سیاسی ایران شروع شده است. آموزگار که علاوه بر زیرکی، جاهطلب نیز میباشد؛ مواضع سیاسی خود را اصلاح مینماید و راهی را انتخاب میکند که او را قادر سازد از علائق شاه (محمدرضا شاه پهلوی - بیوگرافی او را ببینید) بهرهبرداری کرده و همزمان توسط ملیگراها بهعنوان حامی اصلاحات شناخته شود. او طبق گزارش، رهبر گروه کوچکی از ایرانیان جوان است که اکثر آنها در سمتهای دولتی مشغولند و هدفشان زدودن فساد و بیکفایتی در دستگاه دولتی است. از جمله این افراد رضا انصاری، خزانهدار و معاون مهم وزیر دارایی؛ غلامعباس آرام، وزیر امورخارجه؛ و امیرخسرو افشار قاسملو، مدیرکل امور سیاسی وزارت امورخارجه (به زندگینامه آنها رجوع کنید) را میتوان نام برد. این گروه بدون شک به شاه وفادارند و احتمالاً این امر، گروه را در تبادل دیدگاهها دچار محدودیت میکند.
آموزگار با اطلاعات وسیع، تیزهوشی و افکار منطقی و توانایی زیاد در سازماندهی، مأمورین آمریکایی را تحت تأثیر قرار داده است. او از تأکید شاه مبنی بر ایجاد ارتش بزرگ و گسترده انتقاد میکند و میگوید که ایران توانایی تأمین قدرت بزرگی که بتواند از خود در مقابل تجاوز روسیه دفاع کند، ندارد. او به وضوح متقاعد شده است که ثبات و پیشرفت ایران به فعالیتهای مؤثر سیاسی و برنامه اصلاح اقتصادی بستگی دارد. به همین جهت او از سازمان همکاریهای بینالمللی انتقاد مینماید و اذعان میدارد که به جای پرداختن به تعداد محدودی پروژه اصلی خود را به جزئیات مشغول کرده است. آموزگار در ایالات متحده تحصیل کرده و قطعا دوست این کشور میباشد. او در سال 1923 (1302) در تهران متولد شد و فرزند حبیباللّه آموزگار سناتور و وزیر سابق فرهنگ میباشد. او تحصیلات مقدمات خود را در تهران به پایان رسانید و در دانشکدههای حقوق و فنی دانشگاه تهران تحصیلاتش را ادامه داد و در سال 1943 به آمریکا آمد و به دانشگاه کرنل راه یافت. او لیسانس و فوقلیسانس خود را در رشته بهداشت عمومی و مهندسی پزشکی در دانشگاه کرنل در سال 1947 به پایان رسانید، سپس برای اخذ دکترای مهندسی هیدرولیک (در سال 1949) وارد دانشگاه واشنگتن شد. پس از ترک دانشگاه در سال 1949 برای مدتی با یک شرکت آب و برق (Utilities) در کالیفرنیا کار کرد و در سال 1950 به عنوان دستیار پروفسور مهندسی هیدرولیک به کرنل بازگشت.
در سالهای اخیر او به ایران بازگشته و به استخدام هیئت اجرایی ایالات متحده (USOM) درآمد. پس از ترک USOMبه عنوان مسئول بخش مهندسی پزشکی وارد وزارت بهداری شد و در ماه مه 1955 به سمت معاونت بهداشت عمومی منصوب شد. آموزگار تا سال 1958 که به وزارت کار منصوب شد در این پست باقی ماند، ولی در این مدت فعالیتهای او در وزارت بهداری محدود نشد. در ژانویه 1956، او یکی از اعضای هیئت ایرانی شرکتکننده در کنفرانس اقتصادی در بغداد بود. و در ماه ژوئن همان سال او رهبری گروه کار کمیسیون کنفرانس تهران و در سال 1957، رهبری هیئت شرکتکننده از طرف این کشور در کنفرانس کراچی را به عهده داشت. در ژانویه 1958، عضو این هیئت در آنکار برای شرکت در کنفرانس
امضای قرارداد مشترک بود و در ماه ژوئیه همان سال با چنین سمتی به لندن سفر کرد. در کنفرانس لندن به عنوان رهبر کمیسیون اقتصادی که همزمان برگزار شد، فعالیت میکرد.
انتصاب آموزگار، به سمت وزارت کار از طرف دولت انعکاس توجه شاه به عدم موفقیت دولت، در کسب پشتیبانی نیروهای کارگری بود. آموزگار با پشتیبانی شاه اقداماتی در جهت ایجاد آسایش فردی و بهبود سطح زندگی کارگران به عمل آورد. او همچنین برای احیای مجدد سندیکای کارگران فراخوانده شده است.
تا اکتبر 1959، نتایج به علت مخالفت مسئولین با تغییرات و رقابتهای سیاسی بین کارگران و تصور شخصی وزارت چندان مطلوب نبود. آموزگار در تلاش خود برای اجرای برنامهاش، با بررسی مجدد قوانین اولیه کار، وزارت را بر مبنای ارتباط اداری بیشتر تجدید سازمان نمود و گروهی از همکاران توانا را در اطراف خود گردآورد.
انتصاب او به وزارت کشاورزی در اکتبر 1959 نمایانگر یک ترفیع بارز در ارتقای مشاغل اوست.
وزارت کشاورزی بیشتر از وزارت کار مورد توجه است، زیرا اتکای آن بر صادرات اصلی داخلی ایران و اصلاحات ارضی است. در حالی که وزیر قبل از وی بنا به گزارشی با منوچهر اقبال، نخستوزیر، نسبت به برنامه اصلاحات ارضی توافق نداشتند، از آموزگار انتظار میرود که برنامه مطلوب شاه و اقبال را فعالانه به اجرا گذارد. آموزگار از بدو ورود به دفتر جدیدش، با طرح گسترش سازمان متبوعش شروع به ایجاد چندین تغییر در وزارتخانه کرد.
جمشید آموزگار که حدود 6 فوت قد دارد فردی ساکت، مؤدب و خوش مشرب و جذاب است. او و همسرش که دختری آلمانی است، ولی انگلیسی حرف میزند، به نظر نمیرسد که دوستان بسیار نزدیکی داشته باشند و بخواهند برای خودشان نگهدارند. آنها فرزند ندارند. آموزگار علاوه بر فارسی به آلمانی و انگلیسی خیلی خوب صحبت میکند.
آموزگار، جمشید -6 آقای شوارتز این مطلب پراکنده نظرات اد ویلت در مورد آموزگار میباشد. از جانب خود باید بگویم که آموزگار به نحو فزایندهای بهعنوان یک فرد جوان با روحیات تهاجمی و متکی به خود شناخته میشود که بسیار مشتاق است در زمینه مشاغل سیاسی خود ترقی نماید. اما تصور میکنم اِد در مورد این فرد بسیار شتابزده نظر داده است، زیرا آموزگار در حال حاضر تا حد زیادی بخشی از رژیم شده و با آنچه که اِد از وی سراغ داشت، تفاوت کرده است. وی جوانی متفکر و جاهطلب میباشد که به دنبال راهی جهت ترقی است، اما هنوز تمایل دارد در مورد نظام موضعی منتقدانه بگیرد. لطفا این یادداشت را به من برگردانید.
میگرین مایلز - این نظریات نسبتا پراکنده هستند، زیرا فرصت تنظیم و پاکنویس و حتی یافتن عبارات زیبا را نداشتهام. نمیدانم در نظرداری با این یادداشت چه بکنی، در هر صورت اختیار با شماست، اسمی از من نیاور.
آموزگار بخصوص از هنگام انتصاب خود به سمت وزارت در سال 1958، چهرهای جدید و ناآرام از
شخصیت خود را بروز داده است. بدلیل ارائه چهرهای بسیار جاهطلب، اشرافی و غیرقابل اعتماد از خود، عملاً تمامی اطرافیان از وی دوری میکنند. وی بسیاری از آنهایی را که قبلاً از او به خوبی یاد میکردند، از خود بیزار کرده است. در حالی که قبلاً آموزگار به عنوان یک جوان روشنفکر و دارای آیندهای خوب مورد احترام بود، هماکنون به وی مانند فردی نگریسته میشود که زیرکی چندانی ندارد و خود را به نظام و جاهطلبیهای پدرانه پدر خویش «فروخته» است.
موارد: آموزگار به هنگام انتقال از وزارت کار به وزارت کشاورزی، کنترل خود بر شورای ملی مسکن را حفظ کرد. در این شورا که عملاً تاکنون هیچ اجلاسیهای نداشته، آموزگار شیوههای بسیار خوبی به مورد اجرا گذاشته است. بهعنوان مثال، آموزگار تنها پس از مقدماتیترین مباحث شورا، قراردادی برای یک پروژه ساختمانی منعقد نمود. هیچ مناقصهای اعلام نشد و در حقیقت هیچ یک از اعضای شورا در مورد این که چنین قراردادی منعقد شده است، مطلع نشدند. پس از اتمام اجرای قرارداد، آموزگار خواستار تشکیل شورا گردید. از چنین رفتاری حدس زده میشود که آموزگار هدایای پولی فوقالعادهای از موقعیت خود کسب میکند.
سناتور آموزگار ظاهرا جمشید را برای کسب اشتهار، جلب محبت و یا کسب درآمدهای شخصی، تحت فشار قرار میدهد. در طی هفته گذشته فرزند دیگر وی یعنی جهانگیر، که یک استاد کارآمد مسائل اقتصادی از کالیفرنیا میباشد، تحت حمایت ملّیون برای مجلس بیستم انتخاب گردید. جهانگیر در طول تابستان به ایران سفر کرده بود، دو هفته قبل از انتخاب شدن در شیراز، در سواحل دریای خزر دست به «مبارزه انتخاباتی» زده بود و ظاهرا هیچ تمایلی ندارد که در مجلس مشغول به کار شود و تنها برای دلخوش کردن پدرش اجازه داده است نامش (در لیست کاندیداها - م) ثبت گردد.
از نظر اجتماعی، آموزگار قبلاً به نظر میرسید اشتیاق پذیرش وظایف اجتماعی که به عهده معاصران و افرادی نظیر وی است را دارد، در حالی که فعلاً چنین نیست. همسر جهانگیر نسبت به وی بیشتر دیده میشود هر چند تنها و بیکس است. (وی سابقا گهگاهی به میهمانی شام ما میآمد، ولی از زمان تصدی سمت وزارت، حتی سری هم به ما نمیزند.) آموزگار نیروی اصلی گروه به اصطلاح ایران نوین میباشد. این گروه انجمنی است از افرادی که اکثرا جوان بوده و تحصیلات آمریکایی و گرایشات میانهروانه، اما انقلابی (یا اصلاحطلب) دارند. جمشید تا زمان دستیابی به وزارت گروه خود را تقویت میکرد. سپس دیگر به آن هیچ احتیاجی نداشت و آن را طرد کرد. آن گروه به تدریج از صحنه ناپدید شد و تنها در بین اعضای سابق خود مقداری کینه و عداوت به ارث گذاشت. این افراد خروج ناگهانی آموزگار را نوعی تسلیم تلقی میکنند.
در سال 1960 (زمانی که آموزگار به سمت وزیر کشاورزی منصوب شد) یک ایرانی جوان تحصیلکرده در آمریکا که اخیرا از آمریکا برگشته بود، خواستار مشاورت شخص آموزگار شد. آموزگار به وی توصیه کرد که یک شغل دولتی که ظاهرا در آن زمان برای وی میسر بود، به دست آورد. طرف مقابل پاسخ داد که تصور نمیکند بتواند با حقوق چنین شغلی زندگی کند و از او پرسید چگونه آموزگار میتواند با چنین حقوقی ترتیب ساختن یک خانه را بدهد (کاری که هماکنون انجام میدهد.) آموزگار پاسخ داد که وی هنوز ماهیانه 50000 ریال حقوق از اصل چهارم (ترومن - م) دریافت میکند. (او دریافت نمیکند.) اشتهار آموزگار به این که عامل دست آمریکا در کابینه است، قبلاً ذکر گردید. در این سمت، هم وی و
هم آمریکائیها، حداقل توسط قشر نسبتا بزرگی از جامعه مورد لعن و نفرین قرار میگیرند. هیچ تردیدی وجود ندارد که آموزگار چنین اشتهاری را به سود خود و به زیان «آمریکائیها» مورد بهرهبرداری قرار میدهد. بهعنوان مثال، انتصاب وی به وزارت کشاورزی عمدا به این منظور صورت گرفت که زمینههای اعلام و اجرای «لایحه اصلاحات ارضی» را که از نظر جهانی هم نامطلوب بود، فراهم شود. بدین ترتیب برچسب لایحه به عنوان یک اقدام آمریکایی قوت گرفت به نحوی که مسئولیت چنین لایحهای (که هرکسی را ناراحت میکرد و کاری از پیش نمیبرد) کاملاً متوجه سفارت آمریکا شد. رفتار اشرافمنشانه و چاپلوسانه آموزگار به خوبی در خدمت جاهطلبیهای وی قرار گرفت. همراهی مستمر وی با مقامات رده بالای سفارت آمریکا (که در چنین شرایطی بیش از ننگآور میباشد) کمک میکند تا وی موضع خود را بهعنوان آلت دست آمریکا حفظ کند، در حالی که اقدامات وی به هیچوجه به گونهای طراحی نشده است تا بر پرستیژ آمریکا بیفزاید و از طرف دیگر اهداف خوب و صدای دولت ایران را به پیش ببرد.
یکی از کارمندان اقتصادی سفارت آمریکا وی را «یکی از بدترین دشمنان ما که سعی میکند خود را بهترین دوست ما نشدن دهد»، معرفی میکند. من نیز مایل هستم این طرز تلقی را تأیید کنم.
آموزگار، جمشید - 7 خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: بهمن روشن از وزارتخارجه، چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم زمان: 28 ژانویه 1965 - 8/11/43مکان: منزل آقای راسیاس در طی گفتگوهایمان، آقای روشن مطالب زیر را بیان نمود:
1- شاه امینی را احضار میکند: او از یک منبع موثق شنیده است که شاه امینی را فراخوانده است تا در مورد تشکیل احتمالی آتی دولت توسط امینی با وی گفتگو نماید.
ظاهرا امینی گفته است که این کار را مشروط بر موافقت شاه با اجازه انجام دو اقدام، خواهد پذیرفت: الف) به استثنای وزیر جنگ و رئیس ساواک، وزرای تمامی وزارتخانهها را آزادانه انتخاب نماید، ب) انحلال مجلس و برگزاری انتخابات برای ایجاد پیکره مردمی نمایندگان مجلس. همانطور که انتظار میرفت شاه شرایط امینی را نپذیرفت.
2- دولت هویدا: پیشبینی روشن این است که نخستوزیر هویدا اجازه خواهد داشت تا پس از نوروز در مصدر کار بماند و دولت جدید احتمالاً تا ماه ژوئیه تشکیل خواهد شد.
3- مدعیان احتمالی بعدی پست نخستوزیری: روشن اعتقاد دارد که احتمالاً جمشید آموزگار پس از هویدا نخستوزیر خواهد شد. شاه مایل است به تظاهر خود در مورد این که اجازه میدهد «افراد جوان» امور را اداره کنند، ادامه دهد.
آموزگار زیرک و توانا و دانشجویی عالی بوده است. او جایگاه مشخصی در بین روشنفکران جوان دارد.
روشن تصور میکند آموزگار «عامل سیا باشد، مانند فرزانگان دیگر». چرا؟ زیرا (1) او به وضوح تمام از ملاقات با خارجیان بخصوص آمریکائیها امتناع میکند، و (2) آموزگار و پدرش (خانواده آموزگار) نسبتا ناگهانی کاملاً مشهور شدند، بدون اینکه روش مشخصی برای رسیدن به این منظور مشاهده شده
باشد. روشن تصور نمیکند آموزگار بتواند یک نخستوزیر قوی یا کارآمد بشود و علت آن پایبندی معمول و کنترل اعمال شده از جانب شاه و اینکه او مانند تمام نخستوزیران قبلی پایگاه مردمی ندارد، میباشد.
4- سفیر ایران در کویت: روشن گفت که تقریبا صددرصد مطمئن است که محمدرضا امیر تیمور، رئیس فعلی اداره اول سیاسی (امور اعراب و ترکیه)، به سفارت ایران در کویت منصوب خواهد شد.
5- پیراسته احتمالاً به بغداد باز نمیگردد: روشن میگوید هنوز معلوم نیست، ولی به عقیده وی اگر ایران خواستار بهبود روابط با عراق است به نفع ایران نمیباشد که پیراسته را به آن کشور بازگرداند. احتمال قوی آن است که عباس آرام بهعنوان سفیر به بغداد اعزام شود و احمد اقبال (سفیر فعلی ایران در یوگسلاوی و وزیرمختار در رومانی و بلگراد) به جای آرام وزیر امورخارجه شود.
6- عوده کجاست؟ روشن براساس اطلاعات کسب شده از یک منبع معمولاً موثق گفت ساواک رد عوده مصری را گم کرده است. وی اطلاعات بیشتری ندارد.
7- سخنرانی ششم بهمن شاه: به عقیده روشن این سخنرانی از دید اکثر آگاهان سیاسی بسیار ضعیف تلقی شد. روشن متوجه شد که این سخنرانی پس از سوءقصد به منصور ضبط شده بود. شاه پس از آن که مشخص گردید منصور زنده نخواهد بود در رابطه با منصور یک برنامه تلویزیونی کوچک ترتیب داد و این صحنه بعدا در برنامه اصلی گنجانده شد. روشن گفت به استثنای مطلب مربوط به منصور که مکتوب بود، شاه از روی یادداشتهای مختصر صحبت میکرد، اما در حین سخنرانی ظاهرا از ارائه مطالب (مکتوب خود - م) منحرف شده بود.
روشن تصور میکند این سخنرانی مطالب زیر را در برداشت: (1) شاه هر چند با دقت تمام از هر اشارهای به نام مصدق پرهیز میکرد، ولی در عین حال از یک چهره کم اهمیتتر مانند فاتح نام برد و تصدیق کرد «که آن پیرمرد هنوز وی را میآزارد»، (2) اشاره به اقدامات گذشته انگلیس و روسیه لحن بدی داشت و بیربط بود و حساسیت واقعی شاه در مورد این ادعا که وی آلت دست خارجیان است را نشان میداد، (3) تأثیر کلی این سخنرانی مبین گیجی افکار و فقدان استدلال بود و بیشتر حاکی از کشمکش روحی و بدون پیوستگی کارتزی بود تا این که بیانگر افکار متعالی یک رئیس کشور باشد.
روشن گفت در مورد برداشت سایرین نیز بررسی کرده است، زیرا فکر میکرد تعصب ضد رژیمی وی بر عکسالعمل او نسبت به سخنرانی اثر گذاشته باشد. وی گفت اکثر آنهایی که مورد پرسش قرار داده است اصولاً با برداشت وی موافقت داشتند. روشن با گفتن جملهای مبنی بر این که وی تصور میکند این سخنرانی بوضوح نشان میدهد که شاه ارتباط خود را با حقایق از دست داده است، اظهارات خود را جمعبندی کرد.
اظهارنظر:
تعداد کمی از رابطین من اخیرا اظهار کردهاند که شاه امینی را دیده است اما در اینباره از منابع دیگر هیچ مطلبی به دست نیاوردهام. روشن معمولاً درباره تحولات وزارت امورخارجه بسیار قابل اعتماد بوده است. امیرتیمور یکی از شایستهترین کارمندان وزارت امورخارجه است و در کویت و همچنین به تصور من در بغداد خدمت کرده است. قسمت سیاسی: چارلز ان. راسیاس
آموزگار، جمشید - 8 از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش اقتصادی سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط برای استفاده داخلی تاریخ: 10 فوریه 1965 - 21/11/43 موضوع: مشکلات کسب مجوز تولید دارو مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید در محدوده امنیتی تعیین شده از آن به عمل آورید، میباشد. هر گزارشی از این اطلاعات باید کنترل «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر (CAS) بهعنوان منبع نیست.
1- طی دو یا سه هفته اخیر، جمشید آموزگار، وزیر بهداری، چندین مجوز جهت تولید اقلام مختلف دارویی را به شرکت داروپخش که توسط بنیاد شاهنشاهی خدمات اجتماعی و بنیاد پهلوی مشترکا تأسیس گردیده، اعطا نموده است.
سایر شرکتهای دارویی از جمله شرکتهای آمریکایی که در تهران هستند مدت یک سال منتظر صدور مجوز ماندهاند، بدون آنکه وزارت بهداری هیچ عملی در رابطه با صدور مجوز تولید برای آنها انجام داده باشد. وزیر بهداری در سفر اخیر خود به نواحی خراسان تأکید کرد که بیمارستانها و دکترها داروهای مورد نیاز خود را از بخش توزیع و فروش شرکت داروپخش خریداری کنند. شرکت داروپخش با همکاری شرکت انگلیسی (Allen and Hamburys Limited) تأسیس گردید.
2- بیشتر پزشکان و بیمارستانهای تهران استفاده از داروهای ساخت آمریکا را ترجیح میدهند، اما از این عمل منع میشوند. سپهبد ایادی به دکتر یحیی عدل گفته است که تولیدات شرکت داروپخش نامرغوب هستند. ولیکن او برای خرید از شرکت داروپخش تحت آنچنان فشاری قرار دارد که چارهای جز عمل به آن ندارد. سپهبد ایادی میپذیرد که سالهای گذشته برای حق ساخت دارو مزایده انجام گرفته است، ولی اظهار میدارد که وی و وزیر بهداری، قدرت مقاومت در مقابل فشار را ندارند و آنها مجبورند تولیدات داروپخش را خریداری نمایند.
3- اکثر دکترهای ایران میدانند که محصولات داروپخش در حد استانداردهای آمریکا نیست و اینکه بنیاد پهلوی و بنیاد شاهنشاهی خدمات اجتماعی هستند که مانع خرید محصولات ارزان و بهتر ساخت ایران و آمریکا میشوند.
4- (اظهارنظر: منبع اظهار میدارد که شایعهای وجود دارد - این مطلب از گزارشی که در بالا به صورت یک حقیقت آمده واضح است - مبنی براینکه اخیرا توسط شرکت داروپخش 4 میلیون تومان به حساب بانکی شاهزاده اشرف واریز شده است.)
آموزگار، جمشید - 9 از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی تاریخ: 31 مارس 1965 - 11/1/44 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط برای استفاده داخلی موضوع: اظهارات جمشید آموزگار راجع به دولت و لایحه مالیات مطالب زیر جهت اطلاع شما و هر استفادهای که مایلید در محدوده امنیتی تعیین شده از آن به عمل آورید، میباشد. هر گزارشی راجع به این اطلاعات باید کنترل «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست.
1- جمشید آموزگار وزیر بهداری در تاریخ 24 مارس 1965 اظهار نمود که او میخواهد کنارهگیری کند، اما هنوز نتوانسته است موافقت شاه را جلب نماید. آموزگار گفت که از لایحه مالیات در کابینه انتقاد نموده بود و وزرای کابینه اظهار نمودند که به نظر میرسد او اطلاع کمی از لایحه مالیات دارد و او را دست انداختند. آموزگار گفت که او اکنون بر روی لایحه جدیدی کار میکند. او از بسیاری از وزرای کابینه انتقاد داشت و گفت که در آینده نزدیک احتمالاً 5 وزیر از جمله آرام، وزیر امورخارجه، تعویض خواهند شد.
2- آموزگار همچنین گفت که شاه از آقای شادمان، شهردار تهران، ناراضی است. شاه او را خیلی از مسئولیتهای شهرداری از جمله آسفالت خیابانها، کوشش برای کاهش قیمتها، آب و برق و غیره برای تهران دور نگهداشته است. آموزگار براین عقیده بود که شادمان بزودی تغییر خواهد کرد.بخش اقتصادی آموزگار، جمشید - 10 دکتر جمشید آموزگارخیلی محرمانه وزیر بهداری وزیر بهداری در کابینه منصور - 7 مارس 1964 دکتر آموزگار که چند سال قبل در دنیای سیاست پیشرفت شایان توجهی داشت و با انتصاب متوالی به وزارت کار و سپس کشاورزی در دولت منصور این پیشرفت به اوج خود رسید، از شغل مقاطعهکاری خصوصی که گفته میشود کاملاً موفق بود به مشاغل دولتی بازگشت. وی به جای دکتر طب یک مهندس بهداشت ماهر است. در چند هفته اخیر شایعات و اخباری به گوش ما رسیده است مبنی بر این که آموزگار ممکن است بهعنوان نخستوزیر، جانشین هویدا گردد.
دکتر آموزگار در سال 1923 در تهران در یک خانواده مشهور متولد گردید. پدر وی یک سناتور و وزیر فرهنگ سابق بوده است. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند و در دانشکده حقوق و فنی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. در سال 1943 به ایالات متحده رفت و در دانشگاه کرنل به تحصیل پرداخت و لیسانس و فوقلیسانس خود را در بهداشت عمومی و مهندسی بهداشت دریافت نمود.
در سال 1949 دکترای خود را در مهندسی هیدرولیک از دانشگاه واشنگتن در سیاتل دریافت نمود.
وی برای مدت کوتاهی برای یک شرکت آب و برق در کالیفرنیا کار کرد و در سال 1950 به عنوان استادیار و تکنسین مهندسی هیدرولیک به کرنل بازگشت. در سال 1951 به ایران بازگشت و برای مدت کوتاهی در اداره مهندسی هیئت اجرایی ایالات متحده (USOM) (USAID - کمکهای آمریکا) استخدام شد و سپس
رئیس اداره مهندسی بهداشت و تعاون رفاه عمومی در وزارت بهداری گردید. تا سال 1955 پیشرفت کرد و به سمت معاون زیر بهداری در امر بهداشت عمومی رسید. در سالهای 1956، 1957 و 1958 عضو هیئت اعزامی ایران به اجلاسیه کمیته اقتصادی سنتو بود. وی در این اجلاسیه که در بخشی از آن رئیس هیئت اعزامی بود به صورت خاصی از لحاظ تیزهوشی و قدرت و مدیریت ناظران آمریکا را تحت تأثیر قرار داد.
اوج این مرحله از مشاغل وی در دولت اقبال بود. در سال 1958 به سمت وزیر کار منصوب گردید.
وی با اتکاء بر حمایت شاه، بخصوص در زمینه رفاه اجتماعی، برنامهای را به منظور افزایش استانداردهای زندگی کارگران آغاز نمود. وی همچنین خواستار تشکیل محتاطانه سندیکای کارگران گردید. نتایج آن خیلی درخشان نبود، اما وی توانست قانون کلی را به تصویب مجلس براند. وی وزارتخانه را بر مبنای ارتباط اداری بیشتر تجدید سازمان نمود و در اطراف خود گروهی از همکاران توانا را جمع کرد. انتصاب وی به سمت وزیر کشاورزی در اکتبر 1959 نشانه یک ارتقاء قابل توجه بود. با این حال هنگامی که لایحه اصلاحات اراضی که توسط دولت اقبال ارائه شده بود، توسط مجلس رد شد، استعفا نمود.
سوابق آمریکایی وی تأثیر زیادی بر وی داشته است و او بدون تردید دوست ایالات متحده و حامی اصلاحات خواهد ماند. با این حال بعضی از بدگویان وی ادعا میکنند که بیشتر ایدهآلهای وی (از بین - م) رفتهاند و به دلیل جاهطلبیهای مشهور خود، با نظام سازش کرده تا حدی که خود را از طریق روابط عمومی ثروتمند ساخته است. ما هیچ دلیلی مبنی بر صحت این موضوع در دست نداریم.
وی با دختر آلمانیالاصل ازدواج کرده است. وی سه برادر دارد به نام کورس، هوشنگ و جهانگیر. نفر آخر وزیرمختار امور اقتصادی در سفارت ایران در واشنگتن میباشد.
قسمت سیاسی: چارلز ان: راسیاس 28 آوریل 1965 - 8/2/44 آموزگار، جمشید -11 6 می 1965 - 16/2/44 جمشید آموزگار، وزیر دارایی جمشید آموزگار که در کابینه منوچهر اقبال، نخستوزیر قبلی، به ترتیب سمت وزارت کار و وزارت کشاورزی را بهعهده داشت، با کار در هیئت دولت بیگانه نیست. وی که در دانشگاه کرنل و واشنگتن آموزشهای بهداشت و مهندسی هیدورلیک را دیده است در 7 مارس 1964 در کابینه حسنعلی منصور نخستوزیر اسبق، وزیر بهداری گردید. در مورد کار وی در آن وزارتخانه تعابیر مختلفی صورت گرفته است. حامیان وی ادعا میکنند که او یک مجری سختکوش بوده، کارها را تا پایان دنبال کرده و نظام اداری خوبی به وزارتخانه آورده است. بهعنوان مثال، وی با انجام پروژههای پر و سروصدایی نظیر ساخت بیمارستان و درمانگاه در کردستان و خوزستان کار خود را پیش برده است. بدگویان وی ادعا میکنند که وی فردی انعطافناپذیر میباشد و مسئولیتها را محول نکرده و اقدامات جزئی وزارتخانه را در اختیار گرفته و با بیاعتنایی به نظریات پزشکی دکترهای متنفذ با آنان مخالفت مینماید. انتقادات نیز با
اعطای اجازه ساخت دارو به داروپخش مرتفع گردید. داروپخش شرکتی است که با بنیاد پهلوی ارتباط دارد و بر یک شرکت داروسازی آمریکایی که تحت مالکیت و مدیریت ایرانیها میباشد، ترجیح داده شده است.
شاید وزارت دارایی بدترین جنگل بوروکراسی در ایران باشد، ولی برای پیشرفت واقعی اقتصاد ایران اصلاح آن ضروری است. البته ما هنوز نمیدانیم که آیا آموزگار یک وزیر اصلاحطلب است یا خیر، اما حدس میزنیم تلاش خواهد کرد تا اصلاحاتی را که در زمان تصدی حکومت هویدا بر وزارتخانه شروع شده بود، به پیش ببرد، ما نمیتوانیم، درباره موفقیت وی در زمینه هر نوع تلاش اصلاحطلبانهای که انجام میدهد خوشبین باشیم.
اولاً، به استثنای مدتی که وی اخیرا رئیس یک کمیته دولتی برای اصلاح مالیاتها بوده است، تجربیات وی در رشته مالی محدود میباشد. ثانیا، او خدمات دکتر فرهنگ مهر که یک معاون وزیر توانا است را از دست میدهد. توانایی ایجاد اصلاحات در وزارتخانه، مستلزم برآورده شدن دو نیاز اولیه میباشند که عبارتند از: دانش علوم مالی و شناختن وزارتخانه و متأسفانه به نظر میرسد که آموزگار در مورد اول چیز کمی میداند و یک زیردست کلیدی را که در مورد دوم آگاه است، از دست خواهد داد. هویدا به هنگام وزارت، و مهر که از زمان انتصاب هویدا به نخستوزیری سرپرست وزارتخانه بوده و سمتهای بالایی در آنجا داشته است، علیه افراد با سابقه وزارتخانه به پیشرفتهایی دست یافتهاند. در صورتی که آموزگار بتواند دستیارانی پیدا کند که هم در زمینه مالی و هم درباره امورات وزارتخانه کارآزموده باشند، چنین اقدامات اصلاحطلبانهای ممکن است تا چند مدتی ادامه داشته باشند. علاوه بر کمبودهای احتمالی آموزگار بهعنوان یک دولتمرد، که در بالا به آن اشاره شد، عداوتی که احساس میشود هنوز اعضای قدیمی وزارتخانه علیه اقدامات اصلاحی برادرش جهانگیر آموزگار (که در سال 1961 چند ماهی سمت وزارت داشت) دارند، براین مشکل میافزاید.
تمایلات آموزگار نسبت به ایالات متحده دوستانه است و با گروههای متجدد که شامل بسیاری از ایرانیان تحصیل کرده در آمریکا میباشند، ارتباط دارد. بعضیها میگویند وی احساس میکند متعهد است که تمایلات آمریکایی خود را به حداقل برساند تا این تصور را که وی مهره آمریکایی است از بین ببرد. ما باتوجه به این مطلب که او نه تنها زبان ما را میداند بلکه منظور ما را نیز میفهمد، حدس میزنیم در زمان تصدی وزارت دارایی روابط خوبی با وی داشته باشیم. اما باتوجه به این که وی میخواهد به صورت مهره ما جلوهگر نشود، نباید از وی انتظار داشته باشیم در بسیاری از مجادلههای ما به نفع ما وارد عمل شود.
آموزگار، جمشید -12 تاریخ: 20 اکتبر 1965 - 28/7/1344خیلی محرمانه از: بخش اقتصادی - ال. میلنر دون به: بخش سیاسی - بایگانی بیوگرافیک موضوع: جمشید آموزگار (وزیر بهداری، 65 - 1964) آموزگار بنا به گفته مشاوران سازمان مساعدتهای آمریکا که از نزدیک با او همکاری داشتهاند، فردی جاهطلب، سختکوش، با استعداد و گاهی در برخورد با زیردستانش بیرحم است.
برای مثال: در ملاقات با گروهی از پرستاران در حضور مقامات سازمان مساعدتهای آمریکا از استعداد آنها انتقاد نموده و خطاب به همه آنها گفت که بهتر از دوازده سال پیش که با آنها همکاری میکرده، نیستند. او بهعنوان وزیر بهداری، اغلب حتی برای مسئولین بخشهایش قابل دسترس نبود. او تمایل چندانی برای هزینه کردن بودجه در محل تخصیص داده شده نشان نمیداد و پس از صرف سرمایه برای پروژههای مورد توجهاش، حقوق پرسنل بیمارستان را برای مدتی پیش از سه ماه به عقب میانداخت و حتی از تأمین مالی بیمارستانها عاجز بود.
(براساس گفتگو با سازمان مساعدتهای آمریکا در 1965، ویلیام - اچ. لارکین) آموزگار، جمشید -13 354 - A ، از تهرانمحرمانه زمان: 13 نوامبر 1965 - 22/8/44مکان: وزارت دارایی، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: عالیجناب دکتر جمشید آموزگار، وزیر دارایی، عالیجناب هارولد.
اف. لیندر، رئیس بانک صادرات و واردات، آقای ویلیام جی. ولک، از بانک صادرات و واردات، آقای رابرت اچ. هارلان، رایزن امور اقتصادی سفارت، آقای تئودور ال. الیوت پسر، دبیر اول سفارت موضوع: اوضاع مالی ایران آقای لیندر با پرسیدن این مطلب که ایران چگونه تمامی اقداماتی را که به تازگی در پیش گرفته است، تأمین مالی خواهد کرد، بحث را شروع نمود.
دکتر آموزگار گفت ایران منابع انسانی و اقلام مورد نیاز برای رشد اقتصادی را در اختیار دارد و به شرط برقراری امنیت، میتواند سریعتر از همسایگان خود «جهش» نماید. با این حال، ایران بهطور کلی بسیار کم تحمل است و این کمتحملی ریشه مشکلات عظیمی است که ایران با دوستان آمریکایی خود دارد. علاوه بر این در رابطه با کسب راههای تأمین مالی برنامههای عمرانی ایران، بزرگترین مشکل همین کمتحملی است. اگر قرار باشد ایران از دو درصد نرخ رشد سالیانه راضی باشد، میتواند بهطور کامل بر منابع خود متکی باشد. ولی آنها از نرخ دو درصد راضی نیستند. خواستار شش درصد هستند. این خواسته به این معنی است که ایران برای ده سال آینده به کمکهای مالی خارجیان نیازمند خواهد بود و پس از آن ایران باید بتواند از نظر مالی بر روی پای خود بایستد، هر چند ممکن است باز هم به کمکهای فنی نیاز داشته باشد.
دکتر آموزگار ادامه داد و گفت که ظرف چند هفته، دولت قانون مالیاتی جدیدی به مجلس خواهد برد.
این قانون نظام «جامعی» در زمینه مالیات ارائه خواهد داد و انگیزههایی نیز جهت سرمایهگذاری به نحوی که موجب شود سرمایهها در ایران باقی بمانند، فراهم خواهد نمود. قرار است کمبود درآمدهای ناشی از تحریک به سرمایهگذاری در قانون جدید، از طریق درآمدهای ناشی از طرح جامع تأمین گردد.
آقای وزیر افزود: علاوه بر این به نظر میرسد درآمدهای نفتی ایران تا سال 1970 به حدود یک میلیارد دلار افزایش یابد، که بر مبنای تولید سالانه 170 میلیون تن نفت خواهد بود. از این گذشته صادرات در حال افزایش است و باید به رقم 200 میلیون دلار در طول سال جاری برسد. تلاش گستردهای در حال انجام است تا (کالاهایی - م) به شیخنشینان خلیج فارس فروخته شود و ایران با استفاده
از استانداردهای بستهبندی و حملونقل بهتر، لبنانیها را از خلیج(فارس) براند. ایران در حال حاضر نیز مقداری کالاهای ساخته شده را به کشورهای همسایه و کشورهای دیوار آهنین صادر میکند.
آقای وزیر گفت جنبه بدبینانه، حسادت دیگران نسبت به موقعیت ایران است. در مقابل چنین حسادتهایی ایران بایستی از خود دفاع کند. وجود ایران بستگی به خوزستان و جزیره خارک دارد و این مناطق و همچنین فرودگاههای اصلی ایران در مقابل حملات بشدت آسیبپذیر هستند. این خطر باتوجه به این حقیقت که نخستوزیر جدید عراق یک دیوانه میباشد، افزایش یافته است اگر وی خشم بگیرد، باید متذکر شد که جنگندههای اف - 5 ایران، سرعت جنگندههای میگ -21 عراق را ندارند. ایالات متحده نمیتواند با سرعت کافی به دفاع از ایران بشتابد و لذا ایران بایستی اقداماتی اتخاذ کند تا خود را حداقل به اندازه همسایگانش قدرتمند نماید. آقای وزیر اضافه کرد که حتی افغانستان از نقطهنظر پدافند هوایی نسبت به ایران برتری دارد.
دکتر آموزگار در ادامه گفت هنگامی که از ایالات متحده درخواست کمک مینماییم گفته میشود ایران کشور ثروتمندی است. کمکهای آمریکا به حد ناچیزی کاهش یافته است و بنابراین ایران باید تجهیزات نظامی خود را خریداری نماید. این کار به برنامههای عمرانی ایران آسیب وارد میکند، اما باید انجام شود. چنین اقدامی موازنه بودجه ما را مشکل میکند، اما امیدواریم بتوانیم کمربندهای خود را محکمتر بسته و با صرفهجویی بر هزینههای خود نظارت کلی بهتری اعمال نماییم. هزینههای غیر ضروری مانند (خرید - م) ماشینهای دولتی کاهش خواهند یافت.
دکتر آموزگار گفت این مرحلهای است که بانک صادرات و IBRD و شاید کلوپ وامدهندگان میتوانند کمک کنند. ایران از مساعدتهای گذشته بانک صادرات تشکر مینماید. ایران گدایی نمیکند، پول را پس خواهیم داد. اما اگر قرار باشد ایران به صورت کشوری قوی و آزاد برای زندگی به سبک غربی درآید، ده سال آینده سرنوشتساز خواهد بود.
آقای لیندر اظهار داشت نگرانیها و خوشبینیهایی دارد. مسئله بزرگ این است که کارهای زیادی در یک زمان در حال انجام هستند، چگونه میتوان آنها را از نظر مالی تأمین نمود. مسائلی نیز در زمینه نفت وجود دارند که بعضی تصنعی و بعضی مخاطرهآمیز میباشند. حوزههای نفتی جدید بسیار بزرگی نظیر ایران در لیبی و الجزایر وجود دارند. آیا با این وجود میتوان قیمتها را حفظ کرد؟ بنابراین، این هزینههای دفاعی جدید هستند که بر موازنه پرداختهای ایران باری را تحمیل میکنند.
آقای لیندر گفت بانک (صادرات و واردات - م) امیدوار است بتواند همچنان مفید واقع شود و شاید بیش از آنچه که در گذشته انجام داده است، عمل نماید. اما در مورد آنچه که بانک میتواند انجام دهد محدودیتی وجود دارد. علاوه بر این، هدف اصلی بانک پیشبرد تجارت ایالات متحده میباشد، لذا تعهدات آن در قبال هر منطقهای باید محدود باشد. با این حال، به طور کلی میتواند همچنان برای ایران مفید واقع شود.
دکتر آموزگار گفت که ایرانیان در مورد مسئله بحث میکنند که آیا با سرعت بیش از حدی به جلو میروند؟ لازم است نسبت به یک طرح توافق داشت. این احتمال وجود دارد که لازم شود بعضی از پروژهها نظیر خانهسازی کاهش یابد.
در مورد آنچه به نفت مربوط میشود، وزیر شنیده بود که ذخایر لیبی ممکن است آنقدرها هم بزرگ نباشند. علاوه براین دولت لیبی درباره افزایش قیمت نفت در چهارچوب اوپک مشغول مذاکره است.
خوشبختانه با کمک لیبیاییها میتوان سطح قیمتها را حفظ نمود. در عین حال مصرف در حال افزایش است. علاوه بر اینها، ایران به زودی گاز صادر مینماید و پروژه خط لوله (انتقال گاز - م) به شوروی ظرف چهار سال هزینه خود را در میآورد.
نکته مهمی که دکتر آموزگار برآن تأکید نمود، ثبات سیاسی میباشد. ایران در زمره کشورهای غربی محسوب میشود و از طریق وابسته کردن اتحاد جماهیر شوروی به گاز ایران در حقیقت به غرب خدمت میکند. روسها قبل از شیطنت نسبت به ایران دوبار فکر خواهند کرد.(1)در مورد پروژه کارخانه ذوبآهن، دکتر آموزگار گفت هزینه ارزی چندانی نخواهد داشت، البته به استثنای اینکه بهای آن با کالاهایی پرداخت میشود که ممکن است با ارز نقدی مبادله شوند. در اکثر قراردادهای تهاتری تجاری با ایران، طرف دیگر قرارداد کالاهایی دریافت میکند که به هر صورت معمولاً با ارز نقدی به فروش نمیرسند. کالاهایی نظیر تنباکوی ارزان، چای نامرغوب و غیره.
دکتر آموزگار در هنگام نتیجهگیری گفت ایران اشتباهاتی مرتکب میشود، ولی از آنها درس میگیرد.
کمال مطلق، غیرممکن است، اما ما حداکثر تلاش خود را خواهیم کرد و از این مهمتر روحیهای که از ابتدا شروع کنیم، داریم بیش از حد عجله نخواهیم کرد و نفت خود را واگذار نخواهیم نمود. ما بایستی در وهله اول از منابع خودمان استفاده کنیم و سپس خواستار کمکهای خارجی شویم. ما در حال ارزیابی مجدد طرحها، چه نظامی و چه اقتصادی و منابع، خود هستیم. ما برای پوشاندن کمبودهای موجود در منابعی که برای اجرای طرحها ضروری هستند، خواستار مساعدت خارجی خواهیم شد.
بخش اقتصادی: تی. ال. الیوت با موافقت و تصدیق: آقای ولک، آقای هارلان آموزگار، جمشید -14 از: سفیر 29 ژانویه 1966 - 9/11/44 اگر دستورالعملهایی که به تازگی دریافت کردهایم به حل معضلات مربوط به برنامه PL - 480(برنامه کمکی آمریکا در فروش غله به کشورهای خارجی) کمک کند، آنگاه نیازی نخواهد بود که مطالبی را از آقای آموزگار با تلگراف دریافت کردهایم، برای شما ارسال داریم. من میل دارم تمام این موضوعات را به شکلی توسط پست هوایی برایتان بفرستم.
حق با شماست که نسبت به طرفداری آموزگار از آمریکا تردید داشته باشید. بنده هم که سابقا او را طرفدار آمریکا میدانستم، اشتباه میکردم. من به خوبی در جریان هستم که وی عامل و باعث اصلی حذف واژه آمریکا از نام سازمان دانشجویان بازگشته از خارج بود و هم او بود که شاه را نسبت به مسائل واهی نظیر طرح شعار «ایران در چنگ ماست» و مسائل دیگری از این قبیل تحریک نموده است.
اما این قرائن بیشتر از جاهطلبیهای سیاست آمریکا در خاورمیانه حکایت دارند. این مطلب را من به کرات با دانشجویان AUBکه انتقادات به مراتب حادتری نسبت به مسائلی از قبیل فلسطین از ما نمودهاند گوشزد ساختهام. با این حال آموزگار سالهای زیادی را در آمریکا گذرانده (همینطور برای سازمان مساعدتهای آمریکا کار کرده است) که این امر خواهناخواه بر روند فکری وی تأثیراتی بر جای
1) در حاشیه سند در کنار این جمله علامت سؤال گذاشته شده است. م.
گذاشته است که به عقیده من دراز مدت جنبه مثبت خواهد داشت نه جنبه منفی.
ظن من این است که این کینه ضد «آموزگار»ی که شما به دل گرفتهاید تا حدی معلول شستشوی مغزی میباشد که مهدی سمیعی و همدستان او به شما القاء کردهاند. طبعا او و آموزگار رقیب یکدیگرند و مسیر ترقی و پیشرفت این دو نیز هراز گاه با هم تصادم و تلاقیهایی مییابند. سمیعی هم به همان شگردهایی متوسل میشود که آموزگار معمولاً برای سوءاستفاده از نارسایی کار آمریکائیان بدانها تمسک میجوید.
او نیز هر چند وقت یک بار شاه را تحریک میکند که مورد اعمال محدودیت بر میزان سرمایهگذاری سرمایهای، به هیچوجه از کوچکترین اقدامات وی نبوده است. اما به نظر من او هم مانند آموزگار اساسا یکی از منابعی میباشد که ما روی آن حساب میکنیم.
تاریخ: 29 ژانویه 1966 - 9/11/44 خیلی محرمانه از: بخش اقتصادی، رابرت اچ. هارلان به: سفیر موضوع: تلگرام شما در مورد گفتگوهایتان با آموزگار میدانم که چنین برخوردی با طرح سفیرکبیر گستاخی است، اما بدلایل زیر ما فکر میکنیم که منافع زیادی در این امر باشد که طرح شما به تلگرامی درباره معامله کارخانه ذوبآهن و یک تلگرام هوایی در مورد کمکهای فروش غله به کشورهای خارجی تقسیم شود و اطلاعات دیگری که از آموزگار دریافت شده همراه با موضوعاتی که از منابع دیگر به دست آوردهایم، گزارش شود. ضمایم، شامل پیشنهادات ما درباره طرح تلگرام و تلگرام هوایی مورد نظر میباشد. دلایل ما اینهاست:
1- کمکهای فروش غله به کشورهای خارجی: در حال حاضر ما دستورالعملهایی درباره طرح 3 ساله کمکهای فروش غله به کشورهای خارجی دریافت کردهایم.
2- آنچه که ما از آموزگار میدانیم این است که او طرفدار آمریکا نیست (تازهترین بررسی ما را از زندگینامه وی که ضمیمه است مطالعه کنید.) من اولین بار که او را به دلیل اشتهار به طرفدار آمریکا بودن، ملاقات کردم، از برخوردهای ترشرویانهاش درباره عدم کارآیی ایالات متحده شگفتزده شدم، اما بایگانی غنی زندگینامهها در سفارتخانه، وجود دیدگاههای کاملاً انتقادی و ناساز را در او، طی 4 - 3 ساله اخیر تأیید کرد. او بشدت «طرفدار آموزگار» (طرفدار آمریکا - م) است و شنیدهایم در صورتی که فکر کند حمله به ما به نفع شخص وی تمام میشود، در انجام آن - در درون دولت - کوچکترین تردیدی نخواهد کرد.
3- هدف بیشتر مطالبی که آموزگار میگوید ظاهرا تکذیب نظریات انتقادآمیز از شخص وی است که احتمالاً میداند، از مقامات دیگر شنیدهایم. برای مثال، بانک مرکزی به کمک صندوق بینالمللی پول، بانک انگلستان و فدرال رزرو، پیشنویس لایحه جدیدی در مورد اصلاح عملیات استقراض داخلی ارائه کرده است. گویا آموزگار به این دلیل که جرئت نمیکند اقدامی برعلیه منافع مرسوم و مسلم پنداشته شده وزارتخانهاش (که از قوانین فعلی تغذیه میکند) به عمل آورد، چند ماه است این پیشنویس را مسکوت گذاشته است. بدین ترتیب به نظر میرسد انتقادات از او اقدامات دولت در مورد استقراض داخلی در لحظه کنونی، یک رکن اساسی دارد که عبارت از توجیه اعمال خودش میباشد. ضمنا آموزگار یک لایحه مربوط به مدرنیزه کردن عملیات بانکی را هم مسکوت گذاشته (ظاهرا به این دلیل که نمیخواهد قدرت به
طور مساوی بین وی و رئیس بانک مرکزی تقسیم شود و لایحه جدید چنین امری را مطرح میکند) و در مورد اصلاح امور مالیاتی نیز هیچ اقدامی نکرده است و در نتیجه، این امور همچنان در اختیار مقامات رشوهبگیری است که سالها زیر دست او کار کردهاند.
4- دو نکته درباره «جنون صنعتی شدن» :
الف - آمار و ارقام آموزگار غلط است. سپردهها و ودیعههای مدتدار بخش خصوصی در بانکهای ایران مجموعا بالغ بر 550 میلیون دلار است. بنابراین نقطه نظرات وی در مورد قدرت استقراض دولت چندان معقول نیست.
ب - در روزهای اخیر ما اطلاعات زیادی درباره طرحهای متنوع ساخت لوله در ایران کسب کردهایم.
منجمله بنیاد پهلوی ظاهرا دارد درگیر این پروژه میشود. «تام استیو» تحقیقات بیشتری کرده است، ما میل داریم آنچه را که آموزگار در تلگرام هوایی راجع به این موضوع، به شما گفته است مورد استفاده قرار دهیم.
5- در مورد «توهمات مالی»، یک تلگرام هوایی فرستادهایم که ضمیمه است. برای این که موضوع همواره مد نظرمان باشد، ماندهایم که آیا از بخشی از اطلاعاتی که آموزگار به شما داده است در تلگرام بعدی استفاده کنیم یا در گزارش اقتصادی دو هفته یک بارمان.
بالاخره، شما احتمالاً به اظهارنظر ضمیمه شده در مورد تلگرام ذوبآهن دایر بر اینکه ممکن است اظهارنظرهای آموزگار انعکاس حسادت او نسبت به عالیخانی باشد که توانسته معامله ذوبآهن با روسها را به انجام برساند، تمایل دارید. عالیخانی شاید رقیب بالقوه عمده آموزگار در کابینه برای کسب مقام نخستوزیری در فرصت بعدی باشد.بخش اقتصادی: تی. ال. الیوت / آر. اچ. هارلان آموزگار، جمشید - 15 تاریخ: 1 فوریه 1966 - 12/11/44خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران، 526 - Aبه: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: نقطهنظرات وزیر دارایی ایران درباره اوضاع مالی فعلی ایران جمشید آموزگار، وزیر دارایی، در 28 ژانویه تقریبا بهطور مفصل درباره وضعیت مالی ایران صحبت کرد.
آموزگار با نظر من در مورد این که تمایل فعلی شاه و دولت وی براین است که به تمام معنی از شرّ گزارشات متملقانه در مورد نامحدود بودن عملی ذخایر ایران آسوده شود، موافقت نمود. آموزگار یادآور شد که درآمدهای سال 1965 از محل کنسرسیوم نفتی کمتر از 540 میلیون دلاری بود که دولت ایران حدس میزد و فقط به 512 میلیون دلار رسید (بند اول گزارش 504)، زیرا افزایش تولید در سال گذشته به جای رقم رویایی 12 تا 17 درصد فقط به 9 درصد رسید. علیرغم این حقیقت، بودجه سال آینده ایران براساس یک درآمد 600 میلیون دلاری از نفت تهیه شده است. آموزگار خاطرنشان نمود که حتی 10 درصد افزایش درآمدها نسبت به سال گذشته، تنها مبلغ 560 میلیون دلار به همراه خواهد داشت، ولی کسی گوش نمیدهد.
آموزگار همچنین به صورت کاملاً محرمانهای گفت که وی حتی به اندازه کافی پول ندارد تا عیدی
نوروز کارمندان دولت را در ماه مارس بپردازد. وی یادآور شد که دولت هویدا بهعنوان یک اقدام سیاسی از طریق کاهش بهای نان، نفت و غیره هزینههای زندگی را کاهش داده است، اما تأثیر کلی آن برابر است با از دست رفتن 8 میلیون دلار از درآمدهای دولت. در عین حال آموزگار با یک اقدام غیرمنتظره از طریق اعمال مالیاتهای مستقیم، درآمد دولت را تا 20 میلیون دلار افزایش داد و این عمل سبب شد تا شاه، آموزگار را بهعنوان بهترین وزیر دارایی که تا به حال داشته است، مورد تمجید قرار دهد.
من به آموزگار اطمینان دادم که ما در تلاشهایش برای ممانعت از مخارج بسیار گسترده در ایران، بخصوص در زمینههای نظامی، همراه هستیم. وی نسبت به مسئله آگاهی داشت و در مورد آن سپاسگزاری نمود.
آموزگار همچنین گفت فشاری که وی به عنوان وزیر دارایی احساس میکند، آنقدر غیرقابل تحمل است که چندین بار استعفای خود را تقدیم کرده است. من گفتم هم وی و هم شرکتهای نفتی معمولاً بار را به دوش میکشند.
اظهارنظر: اگر آموزگار واقعا به نیروهایی در دولت پیوسته باشد که اصرار میکنند تا دولت کمربندها را محکم ببندد، یک تحول خشنودکننده میباشد و امید به داشتن سال مالی خوبی در سال آینده را افزایش میدهد. از طرف دیگر آموزگار مکن است مطلع باشد که ما انتقادات مربوط به سیاستهای وی و روش اداره وزارت دارایی را از منابع دیگر (در وهله نخست بانک مرکزی) شنیدهایم و ممکن است بیان چنین نظریاتی برای من تا حدی برای مقابله با چنین انتقاداتی باشد. تلگرام مرجع زمینههایی در مورد نگرانیهای خاصی که توسط آموزگار مطرح شده است را فراهم مینماید.
آرمین اچ. مایر سفیر آمریکا آموزگار، جمشید - 16 تاریخ: 3 فوریه 1966 - 14/11/44خیلی محرمانه از: بخش اقتصادی، رابرت اچ. هارلان یادداشت جهت بایگانی موضوع: تغییرات مجدد کارکنان در وزارت دارایی در مورد 480 - زس (کمکهای فروش غله به کشورهای خارجی) - نارضایتی از آموزگار آقای احمدعلی رجایی که اخیرا در وزارت دارایی عهدهدار مشاغل گوناگونی از جمله امور 480 - PL شده است، امروز صبح به من تلفن زد. این گفتگو بسیار غیرعادی بود.
آقای رجایی از عدم پاسخگویی سریع به تعیین وقت ملاقاتمان برای بحث پیرامون برنامه سه ساله جدید 480 - زس عذرخواهی نمود، ولی گفت که وزیر وی را به دنبال کارهای دیگری فرستاده بود و در هر صورت دیروز را در وزارت خارجه گذرانده و انتظار داشته است تا تأییدیه هیئت وزیران را در خصوص انتقال وی به آن وزارتخانه بگیرد.
رجایی چنین ادامه داد که فکر میکند کنار آمدن با رئیس جدیدش غیرممکن باشد و به نظر میرسد که وی بیشتر متخصصی در زمینه امور بهداشتی باشد تا هر چیز دیگری او اضافه نمود فکر نمیکند در این لحظه وزیر در دفترش حضور داشته باشد (او این پاسخ را در جواب به سؤال من درخصوص این که
درخواستم برای دیدار وی فعلاً در چه مرحلهای قرار دارد، ارائه نمود) و گفت که این امر بهطور مکرر اتفاق میافتد. چون آموزگار عملاً هیچ معاونی ندارد، تلاش مینماید که همه امور را شخصا اداره نماید و هر روز تعهدات زیادی مینماید که فردای آن روز همه را از خاطر میبرد. در هر صورت رجایی تصور میکرد که بهترین رویه برای ما ادامه برنامه حلوفصل امور به صورت مستقیم با خود وزیر میباشد، چون هیچ شخص دیگری در وزارتخانه نیست که در خصوص مسائل مربوط به 480 - زس ما اقدام نماید و فیالواقع هیچ فرد مطلع دیگری نیز وجود ندارد.
رجایی گفت که وی از آخرین روز حضورش در محل کار استفاده مینماید تا مطمئن شود پروندهای کامل در خصوص موضوع 480 - زس که منعکسکننده وضعیت فعلی وقایع است وجود دارد تا هرکس که در جای وی قرار گیرد، بتواند فورا میزان پیشرفت امور را متوجه گردد. او گفت آقای راهداری را که سرپرست غفاری در گروه غله است بهطور کامل توجیه نموده و این شخص احتمالاً دومین فرد در هرم قدرت است. به هر تقدیر وی اصلاً انگلیسی نمیداند. رجایی گفت نمیداند که وی در وزارت امورخارجه چه شغلی را خواهد داشت، ولی با ما در تماس خواهد بود و مقام جدید و شماره تلفن خود را به اطلاع من خواهد رسانید.
اظهارنظر: ظاهرا رجایی از دفتر کارش به من تلفن میکرد و من تا حدودی از لحن صحبت وی متعجب شدم. من فکر میکنم که ممکن است موضوع ناراحتکنندهای در میان بوده باشد، چون تجربه ما در مدت 3 الی 4 هفته گذشته مبین این است که رجایی زیاد حرف میزند ولی در عمل بسیار ضعیف است. بسیار تعجبآور بود که مشاهده نمودیم فقط چند روز قبل آموزگار تنها تغییرات پرسنلی را در انتصاب رجایی، این مرد جوان باهوش، برای مساعدت و یاری به خودش به عمل آورد که بسیار جالب توجه به نظر میآمد. ترک خدمت رجایی ما را برای جمعوجور کردن مسائل مربوط به 480 - زس در وضعیتی مشابه وضعیت حدود چند ماه پیش قرار میدهد. متخصصین مسائل 480 - زس در وزارت دارایی یعنی مهر، نجمآبادی و به نظر میرسد که اکنون رجایی، به سرعت از کارشان کناره گرفتند.
آموزگار، جمشید - 17 21 مارس 1966 - 1/1/45خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان جمشید آموزگار - وزیر دارایی جمشید آموزگار در دوم ماه می 1965 جانشین وزیر قبلی امیرعباس هویدا بهعنوان وزیر دارایی شد.
او وزیر سختکوشی است که وضعیت اداره سه وزارتخانه کار، کشاورزی و بهداری، که قبلاً در آن کار کرده بود را بهبود بخشید. به هر حال او به دلیل انعطافناپذیری، امتناع از واگذاری مسئولیت به زیردستان و مقاومت در برابر پذیرش پیشنهاد متخصصین مورد انتقاد قرار گرفته است. او که زیرک، متین و جاهطلب است به نظر میرسد آینده سیاسی روشنی داشته باشد. اگرچه تکبر و بیرحمیاش بعضی از مردم را بیزار کرده، اما با قدرتش احترام دیگران را کسب نموده است. او به خاطر تجددطلبی و صداقت فردی و انتقاد از فساد و بیکفایتی شهرت یافته است. او اظهار میدارد شخصیت مقامات رژیم کنونی را دوست ندارد، ولی خود را مورد اعتماد شاه قرار داده و ممکن است یکی از مطلعترین افراد در صحنه سیاسی باشد.
آموزگار در آمریکا تحصیل کرده است و علاقهمند به همکاری صادقانه با ایرانیان تجددگرای
تحصیلکرده آمریکا میباشد که در واقع بسیاری از آنها دوستان او هستند.
در سال 1960 موقتا پیشرفتش کند شد که یکی از علل آن همکاری نزدیک با آمریکا بود. او در سالهای اخیر در نظر دارد این ارتباط را به حداقل برساند. اگرچه دوست آمریکا است، کوشش میکند از هر عملی که باعث شود به عنوان مهره آمریکا قلمداد شود، پرهیز کند. او بهطور قابل توجهی مفید برای منافع آمریکا نبوده است.
آموزگار در وزارت دارایی با مشکلات عدیدهای مواجه است. او در رشته مهندسی تحصیل کرده و تجربه کمی در امور اقتصادی مالی دارد. برادر اقتصاددان او جهانگیر در مدت کوتاه تصدی وزارت دارایی در سال 1962، به دلیل کوششهای اصلاحطلبانهاش، دشمنانی برای خود تراشید. وزارت دارایی احتمالاً بدترین پیچ و خمهای بوروکراسی در دولت را داراست. هویدا و معاونش فرهنگ مهر شروع به یافتن راههایی برای اصلاح کردند، اما مهر همزمان با هویدا وزارتخانه را ترک کرد و آموزگار از داشتن دستیاری با ارزش محروم شد. با این حال، آموزگار قدرتمندانه با حذف مشاورین وزارت در اوت 1965 شروع به زدودن مشکلات کرد.
آموزگار که فرزند سناتور سابق حبیباللّه آموزگار است در سال 1923 میلادی در تهران متولد شد.
پس از تحصیل در رشتههای حقوق و مهندسی در دانشگاه تهران در سال 1943 عازم آمریکا شد و لیسانس و فوقلیسانس خود را در رشته بهداشت عمومی و مهندسی پزشکی از دانشگاه کرنل گرفت و در سال 1949 درجه دکترای مهندسی هیدورلیک خود را از دانشگاه واشنگتن دریافت نمود.
آموزگار به مدت یک سال در دانشگاه کرنل و در سال 1950 برای شرکت آب و برق کالیفرنیا (California Utilities Company) کار کرد و سپس به عنوان متخصص آبهای زیرزمینی به سازمان ملل پیوست. در سال 1951 برای اجرای پروژه سه ماهه سازمان ملل به ایران بازگشت و سپس به پروژه اصل چهار در ایران که به تازگی تشکیل شده بود، به عنوان مسئول بخش مهندسی بهداشت پیوست. در سال 1953 به سمت معاونت مدیر همکاریهای بهداشت عمومی، که پروژه مشترک ایران و آمریکا تحتنظر وزارت بهداری بود، منصوب شد.
در سال 1955 بهعنوان معاون وزارت بهداری برگزیده شد. انتصاب او به دو دلیل لیاقت خودش و جلب پشتیبانی پدرش در مجلس سنا از بعضی برنامههای وزارتخانه بود. آموزگار عضو ثابت هیئتهای شرکتکننده در کمیسیون پیمان اقتصادی بغداد بود و در سال 1965 رهبری گروه کار کمیسیون را بهعهده داشت. روشنبینی، حضور قدرتمندانه و نقطهنظرهای مترقیانهاش برجستگی او را نشان داد. وی همچنین کمیته را در کنفرانس 1958 آنکارا رهبری نمود و در نهمین و یازدهمین کنگره جهانی بهداشت شرکت جست. در 31 اوت 1958، برای اولین بار بهعنوان وزیرکار به کابینه منوچهر اقبال راه یافت. وی وزارتخانه را که مدتها فاسدترین و بیکفایتترین نهاد دولتی بود مجددا سازماندهی کرد، قانون اساسی کار را با اصرار بر تأمین خدمات اجتماعی مورد تجدیدنظر قرارداد و دلگرمیهایی برای تشکیل محتاطانه سندیکاهای کارگری داد. او به شرکتش در کنفرانس پیمان بغداد و بعد سنتو ادامه داد و در سال 1959 رهبری هیئت شرکتکننده در سازمان جهانی کار در ژنو را بهعهده داشت.
در هنگام تصدی وزارت کار، آموزگار شروع به درگیر کردن خود در دیگر فعالیتها نمود. وی بهعنوان متخصص اقتصاد در امور پیمان بغداد، مدیریت طرح خانهسازی دولتی و هماهنگکننده امور
دانشجویان ایرانی خارج از کشور عمل کرد و در بسیاری از پروژههای بزرگ اقتصادی داخلی شرکت نمود.
در اکتبر 1959 در یک جابجایی در کابینه به سمت وزارت کشاورزی ارتقاء یافت. او این وزارتخانه را نیز مجددا سازماندهی کرد و قبل از خروجش از کابینه در سپتامبر 1960، موفق به تصویب لایحه مهم تقسیم اراضی، که یکی از اولین گامها به سمت اصلاحات ارضی بود، شد. آموزگار اگرچه از نظر سیاستمداران کهنهکار، سیاستمداری نوپا تلقی میشد، روابط خوبی بین او و اقبال نخستوزیر، برقرار شد (که چنین رابطهای با وزیر سابق کشاورزی وجود نداشت) و شهرت خوبی بهعنوان مدیری کارآ داشت. او در کمیته اجرایی حزب دولتی ملّیون خدمت نمود.
آموزگار در سال 1960 به مهندسی بخش خصوصی بازگشت و بهعنوان مهندس مشاور تا سال 1964 به کار اشتغال داشت. او هیئت ایرانی شرکتکننده در سازمان جهانی کار (ILO) در سال 1961 را رهبری کرد.
در سال 1964 به وزارت بهداری منصوب گردید. وزارت را از نوسازماندهی کرد و قسمت ماشینآلات بهداری را بنیان نهاد. در ژانویه 1965 در کنفرانس سازمان بهداشت جهانی در اروپا شرکت جست.
جمشید آموزگار حدودا 6 فوت قد و جثهای متوسط دارد. او مردی ساکت، مؤدب و دارای شخصیتی پسندیده و خوش مشرب است. توانایی صحبت هوشیارانه و منطقی پیرامون تقریبا هر موضوعی را دارد.
وی و همسرش که زنی آلمانیالاصل اهل دانزیگ است و به انگلیسی صحبت میکند، فرزندی ندارند. آنها زیاد اجتماعی نیستند و معمولاً با هم میباشند و تعداد کمی دوست نزدیک دارند. آموزگار عضو و مشاور قانونی هیئت مدیران کلوپ تهران و عضو سازمان جهانی برادری شاخه تهران میباشد. وی سه برادر دارد:
جهانگیر که وزیر سابق کابینه بوده و هماکنون بهعنوان نماینده اقتصادی سفارت ایران در واشنگتن خدمت میکند، کورس، معاون وزارت مسکن و شهرسازی و هوشنگ که فارغالتحصیل انگلیس و کارمند بانک ملی است. جمشید آموزگار علاوه بر فارسی به زبان آلمانی و انگلیسی به روانی صحبت میکند.
آموزگار، جمشید - 18 تاریخ: 24 مارس 1966 - 4/1/45محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: سفارت آمریکا، تهران، 646 - Aبه وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع : سخنرانی آموزگار، وزیر دارایی، برای گروه دانشکده ملی جنگ به پیوست یادداشت گزارشی است در مورد بازدید آموزگار وزیر دارایی از گروه دانشکده ملی جنگ به تاریخ 20 مارس 1966.
سخنرانی نسبت به خطی که در هفتههای اخیر توسط مقامات ایران از شاه به پایین به صورت مکرر دنبال شده بود، لحن وفادارانهای داشت. مضمون اصلی این سخنرانی را میتوان در این ضربالمثل قدیمی ایرانیان که اخیرا در مقالهای در روزنامه پیغام امروز درج شده خلاصه نمود: «به هنگام دوستی از توقعات خود کم کن و برآنچه که میتوانی ارائه دهی بیفزایی».
باتوجه به اینکه به دکتر آموزگار اطمینان داده شده بود که سخنرانی وی غیررسمی بوده و ضبط نخواهد
شد، مایه امتنان خواهد بود اگر تمامی خوانندگان به این محدودیت توجه داشته و از این سخنرانی وزیر دارایی مطلبی نقل قول نکنند.
برای سفیر رابرت اچ. هارلان رایزن امور اقتصادی سفارت ضمیمه: صورت مذاکرات، 20 مارس 1966 محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تاریخ: 20 مارس 1966 - 29/12/44مکان: USAFOOM، تهران صورت مذاکرات ایران در درک متحدین خود (عمدتا به معنی سیاست کمکهای ایالات متحده) موضوع : سخنرانی آموزگار، وزیر دارایی ایران، برای گروه دانشکده ملی جنگ درباره عدم توانایی دکتر جمشید آموزگار، وزیر دارایی ایران، در یک سخنرانی بلیغ ضبط نشده که در عصر 20 مارس 1966 در مقابل 37 نفر از بازدیدکنندگان دانشکده ملی جنگ صورت گرفت، اوضاع فعلی اقتصاد ایران را تشریح نمود. وی بر عدم توانایی ایران در درک متحدین خود، بخصوص سیاستهای ارائه مساعدتهای ایالات متحده بشدت تأکید نمود. به هنگام این کار، صادقانه اظهارات علنی و خصوصی شاه را در هفتههای اخیر منعکس کرد.
وی سخنان خود را با تشبیه ایران به یک جزیره در خاورمیانه شروع کرد. در حالی که با همسایگان خود مشکلات معمولی دارد، با این وجود تنها میباشد.(1)ممکن است مذهب مشترکی با همسایگان عرب داشته باشد، ولی آرزوهای آنان عمیقا متفاوت است. آنها اصولاً نسبت به همدیگر مظنون هستند. نسبت به افغانستان، ایران خصوصیات فکری و فرهنگی برتری دارد و افغانها دارای خصوصیات فکری و فرهنگی پایینتری هستند. اتحاد جماهیر شوروی، همسایه بزرگ شمالی، دارای یک سیستم دولتی میباشد که با سیستم ایران کاملاً ناسازگار است. ترکیه متحد ایران میباشد، اما ایران مجبور است برآنچه که ترکیه در ناتو به آن تسلیم میشود، نظارت دقیق داشته باشد. ترکها دائما دانشجویان ایرانی در آذربایجان (منطقهای که زبان ترکی بهطور گسترده رایج است) را اغوا میکنند و ایران مجبور است کاملاً مراقب اعمال ترکها در رابطه با دانشجویان ایرانی باشد. از نظر نژادی، ایران مخلوطی از تمام همسایگان خود میباشد. با این وجود شاید لازم باشد برای این ضریب هوشی، شکرگزاری کرد (و بنابراین، از تفوق خصوصیات فکری و فرهنگی.) آنها امور را به نحوی اداره کردهاند تا در طول هشت سال گذشته به نرخ رشد سریعی دست پیدا کنند و در طی سال اخیر (1344: 20 مارس 1965 تا 21 مارس 1966) رشد تولید ناخالص داخلی به بیش از 10 درصد رسیده است. وی گفت این رقم از طریق کالاهای مصرفی و تولیدی مورد ارزیابی قرار گرفت و با این وجود در هر کدام از روشهای ارزیابی به رقم 10 درصد رسیدیم. وی اضافه کرد که رشد تولید ناخالص داخلی ایران در طی سه سال گذشته به 32 درصد رسیده است. (تذکر تهیهکننده: ما در مورد چگونگی رسیدن به این رقم، هیچ نظری نداریم.)
1) آموزگار به هنگام بحث در مورد همسایگان ایران هیچ اشاره به پاکستان نکرد.
با اشاره به سیاست کمکهای اقتصادی ایالات متحده، وی متذکر گردید که معیارهای اصلی امریکایی همواره برای ارائه این کمکها ضروری بوده است. وی با آن مخالفتی نداشت و ارزشهای اخلاقی و انسانی آن را تأیید نمود و قبول کرد که این کار با شیوه زندگی آمریکایی کاملاً سازگار است، اما سؤال نمود آیا بذل توجه بیش از حد به این معیارها منجر به ایجاد یک متحد قوی خواهد شد یا «نمایشی از دموکراسی» در خارج از ایالات متحده خواهد بود. وی با اشاره به هندوستان به عنوان یک نمونه گفت مشاهده کرده است که این کشور در سالهای اخیر نرخ رشد سالانهای معادل 4 درصد داشته است در صورتی که نرخ رشد جمعیت آن سالانه حدود 5/2 درصد میباشد و بنابراین نرخ رشد سالیانه آن به ازای هر نفر برابر 5/1 درصد خواهد شد. درآمد سرانه هند حدود 60 دلار در سال میباشد و به این معنی است که درآمد سالانه برای هر نفر حدود 90 سنت افزایش یافته است. باتوجه به این نرخ چند سال طول خواهد کشید تا هند بتواند به درآمد سرانه حداقل 500 دلار برسد؟ این رقمی است که گفته میشود کشورهای در حال رشد را از کشورهای پیشرفته مجزا میکند. (این درآمد در مقایسه با 1500 دلار درآمد سرانه هر سال در اروپای غربی و 3500 دلار درآمد سرانه در ایالات متحده هیچ حساب میشود.) در ایران نرخ رشد به مراتب بیشتر بوده است و همانطور که اشاره شد در سالی که تازه به پایان رسید برابر 10 درصد بوده است و دولت ایران در نظر دارد این شتاب را حفظ نماید. بنابراین هرکسی میتواند تصور کند ایران مکان خوبی خواهد بود که میتوان اطمینان داشت کمکهای آمریکا در راههای تولیدی استفاده میشود (مکان خوبی برای به «نمایش گذاشتن دموکراسی»).
اما چه اتفاقی افتاد؟ چند سال پیش تمامی کمکهای اعطایی ایالات متحده قطع گردید. در حال حاضر حتی وام جدیدی هم وجود ندارد. برای مدتی کالاهای 480 - ز س (کمکهای فروش غله به کشورهای خارجی) با پرداخت ریال در اختیار ایران قرار میگرفت. هماکنون این کار متوقف گردیده است و برای پرداخت آن دلار خواسته میشود. جانسون، رئیس جمهور آمریکا، در پیام خود تحت عنوان برنامه «غذا برای آزادی» به جای برنامه «غذا بر صلح»، برنامه جدیدی پیشنهاد نمود و در آن برتمایل ایالات متحده بر فروش هر چه سریعتر کالاهای کشاورزی براساس اصول تجاری اشاره کرد. اما ایالات متحده هنوز به ارائه مواد غذایی اضافه به کشورهایی نظیر هند ادامه میدهد. این کشورها حداقل تا این اواخر هیچ تلاش جدی برای افزایش محصولات کشاورزی خود انجام ندادهاند بلکه به جای آن بر تولیدات صنعتی متمرکز شدهاند و همواره به ایران پاسخ دادهاند که «شما درآمدهای نفتی خود را دارید.» وزیر دارایی در ادامه گفت که ایران برای پذیرش این تغییرات آماده است، اما همچنان مصمم است شتاب رشد خود را حفظ نماید. با پذیرش این حقیقت که ایران نمیتواند برای همیشه به درآمدهای نفت متکی باشد، باید به سختی تلاش نماید تا سایر منابع خود را گسترش دهد و اقتصادی بسازد که بتواند مستقل از نفت باشد. با این حال هنگامی که به دنبال کمک اقتصادی هستیم، گفته میشود «شما درآمدهای نفتی خود را دارید.» اما هنگامی که در صدد افزایش این درآمدهای نفتی، که برای حفظ سرعت انجام کارهای عمرانی ضروری است، برمیآئیم، شرکتهای نفتی غربی (آمریکایی، انگلیسی، آلمانی و سایرین) ظاهرا چنین ضرورتی را نمیپذیرند. آنها ظاهرا ترجیح میدهند. تولید را در سایر کشورهای خاورمیانه افزایش دهند، کشورهایی که جمعیت قابل توجهی نداشته و 95 - 90 درصد و شاید 99 درصد عایدات آنها صرف هزینههای جاری نظیر ماشینهای بزرگتر و حرمسراهای گستردهتر میشود. برعکس
در ایران، یعنی کشوری که از تمام کشورهای خاورمیانه جمعیت بیشتری دارد، درآمدها برای اهداف توسعه اقتصادی صرف میگردند، امسال 75 درصد درآمد نفتی ایران مستقیما به سازمان برنامه میرود.
دکتر آموزگار گفت که این سیاست را درک نمیکند، سیاستی که از یک طرف به بهانه اینکه ایران درآمدهای خارجی خود را دارد (درآمدهای نفتی)، از ارائه هر نوع مساعدت مالی بیشتر خودداری میکند، اما از طرف دیگر احتیاج ایران را به افزایش این درآمدهای نفتی به هیچوجه نمیپذیرد. وی گفت میداند که دولت ایالات متحده عنوان میکند هیچ رابطهای با شرکتهای نفتی ندارد و نمیتواند در مورد رفتارشان به آنها دستوری بدهد، اما اضافه کرد که باید کلمهای جادویی وجود داشته باشد تا دولت بتواند گاهی برای شرکتها زمزمه نماید، زیرا متوجه شده که در سایر کشورهای تولیدکننده نفت افزایش ناگهانی و سریعی در تولید نفت صورت گرفته است که به نظر میرسد به نحوی ناشی از تمایلات دولت ایالات متحده باشد.
دکتر آموزگار گفت طی چند سال گذشته، مشکل ایران با ورود عنصر جدید پیچیدهتر شده است. تا حدود دو سال قبل وی میتوانست بگوید مشکلات ایران صرفا اقتصادی هستند. حال وی باید بگوید که مشکلات هم اقتصادی و هم دفاعی میباشند، زیرا با ساخت تجهیزات توزیع نفت خام در جزیره خارک (یک طرح 250 میلیون دلاری که نیمی از هزینه آن را ایران تقبل کرده است)، ایران یکی از بهترین تجهیزات را در جهان دارد، تجهیزاتی که آسیبپذیرترین هم میباشند. تجهیزاتی که در حال حاضر ایران در دفاع از آن کاملاً ناتوان است. یک هواپیما میتواند جزیره را بمباران کند و تهران تا پس از انجام این کار را از آن مطلع نخواهد شد. یک قایق با چند بسته دینامیت میتواند به این تجهیزات نزدیک شود و هیچ ترسی از دستگیری نداشته باشد، زیرا در حال حاضر هیچ ترتیبات پدافندی در اطراف آن مستقر نشده است.
تا این اواخر دوستان آمریکایی ایران از فهمیدن این که تهدیدی یا خطری متوجه (خارک - م) است امتناع میورزیدند، اما اخیرا شاه به وی گفته است که آمریکائیها هماکنون پذیرفتهاند که چنین خطری وجود دارد و به نظر میرسد ایران اجازه خواهد داشت پولهای خود را برای خرید تجهیزات دفاعی مورد نیاز خود مورد استفاده قرار دهد. این موضوع نیز به مقدار زیادی مشکلات وی را به عنوان وزیر دارایی افزایش میدهد.
دکتر آموزگار در ادامه گفت ایران از تجربه پاکستان در تابستان گذشته و به هنگام مناقشه هند و پاکستان بسیار متعجب شده است. این مسئله برای پاکستان تجربه تلخی بود که مشاهده کند علیرغم اتحاد با دو گروه مختلف به هنگام بروز مناقشات منطقهای، چنین اتحادی هیچ ارزشی ندارد و این در حالی بود که طرف دیگر این مناقشه به اصطلاح یک کشور «بیطرف» بود که برای پیوستن به چنین اتحادیههایی تمایل نداشت. تمامی این جریانات به سادگی نشانگر ضرورت نیاز ایران به تأمین دفاع از خود در مناقشات منطقهای میباشد. وزیر دارایی میگوید با چنین فشارهای اضافهای بر اقتصاد ایران، اگر قرار باشد هیچ مساعدت مالی دریافت نکند، این کشور ناچار شد جستجو برای یافتن اقلام ارزانتر را شروع نماید، حتی اگر این اقلام از نظر کیفیت بهطور قابل ملاحظهای نامرغوب باشند. چطور میتوان در ازای هر تراکتور مسی فرگوسن، مبلغ 5000 دلار نقد پرداخت نمود در حالی که میتوان 15000 تراکتور رومانیانی را به قیمت 1500 دلار برای هرکدام با یک وام هفت ساله به نرخ بهره 5/2 درصد خریداری
نمود؟ وی گفت چنین پیشنهادی توسط دولت رومانی ارائه شده است. این تراکتورها از طرف رومانی و با تأمین مالی شوروی برای فروش به چین کمونیست تولید شده بود، ولی معامله آن برهم خورده و تراکتورها هماکنون آماده میباشند. دکتر آموزگار در ادامه سوالات صریح خود پرسید علیرغم این که میداند تراکتورهای رومانیایی به خوبی تراکتورهای به جای یک تراکتور ولی آیا وی بهعنوان وزیر دارایی میتواند از تأیید خرید سه تراکتور آمریکایی نیستند، آن هم با وامهای کم بهرهخودداری نماید؟ وی گفت ایران به واسطه سیاستهای غربی، بخصوص سیاست ایالات متحده، به صورت غیرمستقیم مجبور شده است در این زمینه به سمت شرق تغییر جهت دهد. همین ملاحظات در مورد کارخانه ذوب آهن نیز مدنظر قرار گرفتند. وی گفت میتواند از جانب دولت ایران و به عقیده خودش از جانب شاه اعلام نماید که آنها (شاه و دولت - م) برای ساخت کارخانه ذوبآهن با اکراه به اتحاد جماهیر شوروی روی آوردهاند. این کار فقط در زمانی صورت گرفت که آمریکائیها، فرانسویها، آلمانیها و سایر غربیها، هر سال علاقه ایران به داشتن یک کارخانه ذوبآهن را سرکوب کردند.
دکتر آموزگار در ادامه ادعا کرد که ایران برای اجرای برنامهای عمرانی اقتصادی خود چندین راه جایگزین را پیشرو دارد. وی تذکر داد که دولت وی در حقیقت برای سال آتی با شرایط بودجهای سختی مواجه میباشد. چنین شرایطی شامل وام 180 میلیون دلاری (توضیح: عملاً 190 میلیون دلاری) برای تأسیسات نفتی فلات قاره ایران که بهار گذشته گرفته شد، نمیباشد. این (تأسیسات - م) در سالی که اخیرا خاتمه یافت با شرایط ناگواری مواجه بودهاند. یکی راههای جبرانی، کاهش هزینههای دولت است. وی از نقطهنظر نظام بودجهای سعی کرده است شدیدترین نظم را به کار ببرد. در بودجه سال 1945 به جز مسائل دفاعی، فقط سه درصد افزایش در بودجه عملیاتی دولت وجود داشته است. برای امور دفاعی، افزایش 60 میلیون دلار (توضیح: 21 درصد بیش از سال 1944) اجتنابناپذیر بوده است. بنابراین در این مورد، محل چندانی برای سخت گرفتن به منظور صرفهجویی وجود ندارد. تنها محل در بودجههای عمرانی میباشد و ایران مصمم است سرعت برنامههای عمرانی را حفظ نماید. راه دوم عبارتست از افزودن بردرآمدهای نفتی، اشاره به این مطلب وی را به مسئله افزایش درآمدهای نفتی برگرداند، که به نظر میرسد به نحو روزافزونی برای پیشرفت آتی ایران حیاتی میباشد. آموزگار احتمال قرض گرفتن سرمایه توسط ایران از سایر منابع را بهطور جدی منتفی دانست.
دکتر آموزگار با لحنی نسبتا مزاجگونه، اما حاکی از احساسات قابل ملاحظهای، مساعدتهای فنی گستردهای را که ایران در اختیار ایالات متحده قرار داده است، تشریح نمود. وی گزارش داد که در حال حاضر تعدادی در حدود یک هزار نفر از پزشکان ایرانی که اکثر آنها تحصیلات مقدماتی خود را در آموزشگاههای ایران گذراندهاند، در آمریکا مشغول طبابت میباشند. وی گفت ایجاد چنین شرایطی مستلزم دهها هزار دلار سرمایهگذاری میباشد.
دکتر آموزگار وزیر دارایی ایران در فاصله زمانی سؤال و جواب، در پاسخ به سؤالی درباره نقش بخش خصوصی، بهطور مفصل درباره تأکیدی که دولتش بر بخش خصوصی دارد صحبت کرد. وی گفت منظورش این نیست که اظهارات خود را نادیده گرفته است و افزود که منظور وی در مورد 10 درصد رشد تولید ناخالص داخلی و رشد بیشتر و کار بیشتر به این معنی نیست که چنین کاری توسط دولت به اجرا درخواهد آمد و در بخش دولتی پیاده خواهد شد. وی سپس مالیاتهای تشویقکننده را یادآوری نمود. وی
در مورد این مالیاتها که هماکنون در مورد سرمایهگذاریهای بخش خصوصی اعمال میشود، به تشریح عوامل تشویقکننده مطلوبتری که در قانون مالیاتی وجود دارد، پرداخت و گفت که چنین قانونی را چند هفته قبل تقدیم مجلس کرده است.
دکتر آموزگار در حین سخنرانی خود چندین بار با صدای بلند خندید. وی ادعا کرد که ایران به نقطه جهش اقتصادی رسیده است و اقتصاد ایران همچون یک هواپیمای جت میباشد که به انتهای باند پرواز رسیده است و بایستی یا پرواز کند و یا سرنگون شود.
آموزگار، جمشید - 19 تاریخ: 12 ژوئن 1966 - 22/3/45خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت به: بایگانی بیوگرافیها موضوع : جمشید آموزگار و انجمن فارغالتحصیلان دانشگاههای آمریکا اردشیر مولوی، مهندس پتروشیمی جوان مؤسسه تحقیقاتی شرکت ملی نفت ایران در دانشگاه تهران و عضو فعال حزب مردم، اخیرا به نقل از کورش آموزگار برادر جمشید آموزگار گفت که برادرش خود به فکر تغییر نام این انجمن (AGAU) به نامی گستردهتر که فارغالتحصیلان مؤسسات غیرآمریکایی را نیز در برگیرد، افتاده است. شاه این موضوع را به جمشید پیشنهاد نکرده بود. عملاً آموزگار میخواهد خودش را نزدیک به آمریکائیان نشان ندهد و این احساس میشود که شاه چندی قبل به وی فهمانده بود که واقعا سیاست مستقلانهتری از آمریکا را دنبال نماید. بنابراین تغییر نام انجام (AGAU) اشارهای برای توجه دادن به عدم وابستگی به آمریکائیان است. در جلسهای که جمشید پیشنهاد تغییر نام انجمن را نمود، با چنان تکبر و نخوتی برخورد کرد که تعدادی از حضار با تعجب غیرقابل باوری گفتند که آیا جمشید واقعا در آمریکا تحصیل نموده، برای این که به نظر میرسد رفتار دموکراتیک و مناسب را فراموش کرده است.
مولوی گفت تا جایی که او میداند AGAU هنوز به همان صورت هست و شکل یا نامش تغییر نیافته است.
او گفت که بیشتر اعضا از جمله خودش با تغییر نام مخالفند.بخش سیاسی: چارلز ان. راسیاس آموزگار، جمشید - 20 تاریخ: 1 اکتبر 1966 - 9/7/45خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS)به: رئیس بخش اقتصادی موضوع : قبول این مطلب توسط شاه که آموزگار، وزیر دارایی به مسائل مربوط به اختصاص بودجه دفاعی نیز بپردازد مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید در محدوده امنیتی تعیین شده از آن به عمل آورید، میباشد. هر گزارشی از این اطلاعات باید کنترل «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست.
1- طی ملاقات با مسئولان بانک مرکزی در اواخر سپتامبر 1966، شاه با تمجید از عملکرد جمشید آموزگار، وزیر دارایی گفت که وی مخصوصا باید به خاطر نحوه اداره امور مربوط به تخصیص بودجه دفاعی مورد تمجید قرار گیرد. شاه گفت که برای اولین بار در سالهای اخیر، وزارت دارایی منابع مورد نیاز
را به موقع در اختیار وزارت جنگ قرار داده و در واقع این وزارت جنگ است که به خزانه دولت مقروض است.
2- (اظهارنظر: رئیس بانک مرکزی خداداد فرمانفرمائیان در تاریخ 28 سپتامبر اعلام نمود که آموزگار با مسائل مربوط به بودجه وزارت دفاع آنچنان برخورد مؤثری دارد که در حال حاضر خزانه دولت در مورد بخش غیرنظامی دولت 3 میلیارد تومان دیون معوقه دارد (400 میلیون دلار). در نتیجه پروژههای عمرانی با کندی پیشرفت کرده و پیمانکاران دولتی نیز دیگر صبر و حوصلهای ندارند.) بخش سیاسی آموزگار، جمشید - 21 یادداشت برای بایگانی خیلی محرمانه از: بخش سیاسی - چارلز ان. راسیاس 4 ژانویه 1967 - 14/10/45 موضوع: جمشید آموزگار، وزیر دارایی شاهرخ فیروز یک تاجر، هتلدار و غیره، سهشنبه گذشته (31 دسامبر) به من گفت که شنیده به جمشید آموزگار تفهیم شده است که وی یک مقرری 25000 ریالی از جانب سرمایهگذاریهای لاجوردی دریافت مینماید. همچنین مشهور است که وی مقرری کمتری (10 - 15 هزار ریال) نیز از جانب جعفر شریفامامی، رئیس مجلس سنا، دریافت میکند.
فیروز که نشان میداد به قابلیتهای بالای آموزگار احترام میگذارد، گفت اگر چنین گزارشی صحیح باشد، نمیتواند درک کند که آموزگار چگونه چنین اشتباهی را مرتکب شده است. وی گفت بدون تردید وزارت دارایی به همراه وزارتخانههای آموزش و پرورش و دادگستری از بدترین عملکرد و فاسدترین محیط برخوردار میباشند و اقدامات آموزگار برای تجدید بنای آن میبایستی قهرمانانه بوده باشد. هر نوع اشارهای به فساد در مورد آموزگار که سعی میکند وزیر پر انرژی و اصلاحطلبی قلمداد شود، منجر به خرابی و نابودی سیاسی وی میگردد. منابع فیروز همچنین گزارش میدهند که اگر آموزگار برکنار شود، به احتمال زیاد توسط علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد فعلی جایگزین خواهد شد. این منابع همچنین خاطرنشان میکنند که وزارت اقتصاد بار دیگر به هم خواهد ریخت.
فیروز در مورد این که عبدالرضا انصاری از وزارت کشور برکنار و وزیر دارایی شود، اظهار تردید نمود.
آموزگار، جمشید - 22 یادداشت برای بایگانی خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جمشید آموزگار، وزیر دارایی، دکتر الیزابت ک. هرتز زمان: 31 ژانویه 1967 - 11/11/45 مکان: اقامتگاه سفارت اطریش موضوع: اوضاع مالی ایران به هنگام صرف نهار در اقامتگاه سفارت اطریش، خانم هرتز و زیر دارایی ایران بهطور اتفاقی در پشت میز کوچکی قرار گرفتند. تا زمانی که سایر افراد پشت میز آنجا را ترک کردند، صحبتها بیربط و بیاستفاده
بودند، ولی پس از آن آموزگار برای مدتی بیش از نیم ساعت با خانم هرتز باقی ماند و مطالب زیادی رد و بدل شد که خانم هرتز فقط نکات زیر را به یاد دارد:
وزیر دارایی گفت اوضاع مالی ایران بشدت مخاطرهآمیز میباشد. وی سعی کرد که قبل از مسافرت شاه به اطریش این مطلب را به وی بگوید و شاه اظهار تعجب نمود و اظهار تمایل کرد تا پس از مراجعت به صورت مفصلتری در این باره گفتگو نمایند. اما آموزگار گفت تمامی اهمیت صحبت وی (برای شاه - م) هنوز مشخص نشده است و علت اصلی آن این است که هویدا نخستوزیر ایران دائما به شاه میگوید همه چیز مرتب است.
آنچه که منصور در پاییز 1964 انجام داد با توجه به نقطهنظرات اقتصادی بود نه با در نظر گرفتن امور سیاسی و روانشناسی. آموزگار گفت، اما از طرف دیگر ممکن است آنچه که هویدا هماکنون انجام میدهد در کوتاه مدت سیاستمدارانه و روانشناسانه به نظر آید، ولی از نظر اقتصادی هیچ موضوعیتی ندارد، هویدا تسلیم هر کسی شده است و هرگز به دولت اجازه انتخاب نداده است. دولت خصوصا با این حقیقت مواجه نشده است که یک کشور نمیتواند تورم نداشته باشد، رکود نداشته باشد، مالیاتهای بیشتری نگیرد و با این حال بودجه نظامی رو به افزایشی داشته باشد.
آموزگار گفت در طی سالهایی که از مرگ منصور میگذرد، وضعیت مالی ایران اساسا دوام آورده است که علت آن موفقیتهای حاصل از ثروت بادآورده میباشد. مرحله اول تنها محصول چنین ثروت بادآوردهای بود. آنچه که خصوصا مایه نگرانی آموزگار شده این است که وی ترتیبی داده است تا درآمدهای مالیاتی را 58 درصد افزایش دهد، زیرا وی متوجه صورت حسابهای نادرست و پرداختهای غیرقانونی دیگر شده است، اما از وی انتظار میرود همان عملکرد را برای سال آتی داشته باشد، کاری که آموزگار میگوید کاملاً غیرممکن است. آموزگار در ارتباط با موافقتنامه اخیر کنسرسیوم که خانم هرتز آن را یک ثروت بادآورده دیگر خواند، گفت که این کار بشدت بیفایده است. وی گفت منطقه صرفنظر شده ارزش کمی دارد و فقط تصور میشود تولید واقعی از 12 به 5/12 درصد افزایش یابد ولی این که ایران قادر باشد نفت خام حاصل از کنسرسیوم را بفروشد، قویا مورد تردید است.
در ارتباط با این مسئله آموزگار گفت واقعا مضحک است اگر شخصی فکر کند ایران در شرایطی که مجاز نیست به مشتریان کنسرسیوم یا روسیه نفت بفروشد، بتواند دو میلیون تن نفت خام را به فروش برساند. وی گفت عالیخانی، وزیر اقتصاد ملی، از روی ناامیدی «فرق خود را شکافته» زیرا نتوانسته است برای بیش از 200 هزار و یا حداکثر 300 هزار تن نفت مشتری جلب نماید.
آموزگار مطالب بیشتری گفته بود ولی خانم هرتز بیش از این به خاطر نمیآورد. وی گفت چندین بار میخواست به سایر میهمانان ملحق شود، ولی آموزگار وی را نگهداشته و اظهار داشته که مطالبش تمام نشده است. آموزگار تا حدی در مورد گرفتن مالیات توضیح داده است. ولی خانم هرتز نتوانسته مطلب را درک نماید. نتیجه سخن آنکه وی گفت حدس میزند ظرف یک سال و نیم آینده و احتمالاً زودتر، یک بحران مالی در ایران بروز خواهد کرد. وی بهگونهای صحبت میکرد و قصد داشت مطالب خود را منتقل کند که خانم هرتز آن مکالمه را مانند «جریان آبی از یک سوراخ در سد» توصیف نمود. البته باید افزود که مکالمه صددرصد خودجوش نبوده است، زیرا خانم هرتز دوست دارد در مورد ملاحظات حرفهای مردم سؤالاتی بکند و قبلاً نیز به هنگام صرف نهار مسائل متعددی در مورد امور اقتصادی از آموزگار پرسیده
بود. آموزگار احتمالاً تصور کرده است که خانم هرتز فرد مطلعی درباره این موضوع میباشد. به مجرد این که آموزگار سخنان خود را در مواردی که فوقا گزارش شد به اتمام رساند، به اتفاق خانم آموزگار میهمانی را ترک کردند.
آموزگار، جمشید - 23 خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جمشید آموزگار، وزیر دارایی جان. آرمیتاژ، رایزن سفارت مکان و زمان: منزل ابونصر عضد، 14 دسامبر 1968 - 23/9/47 موضوع: عبدالرضا انصاری، وزیر کشور سابق آموزگار میگفت که مشکلات انصاری از اکراه یا قصور او در عزل تعدادی از منصوبینش، منجمله چند مقام پایینتر از استاندار، که نامشان در لیست اخراجیها آمده بود، ناشی شده است. آموزگار اظهار میکرد که شاه از مجاری امنیتی خودش گزارشاتی مبنی بر خطاهای اداری تعدادی از این مقامات دریافت کرده و انصاری را نیز در جریان نارضایتی خودش از عدم شایستگی این مقامات گذاشته بود. گویا انصاری تا مدت زیادی هنوز به کار آنان نپرداخته بود. آموزگار اشاره کرد که در رساندن خبر اکراه انصاری در عزل این مقامات به شاه، هویدا نقشی داشته است. تعدادی از منصوبین انصاری مشخصا بد هستند، آموزگار (مثل دیگران) به استاندار کرمان، هوشنگ انصاری، که دوست نزدیک انصاری شناخته میشود، اشاره و اظهار نظری نیز در مورد ادیب محمدی، معاون پارلمانی وزارتخانه کرد.
آموزگار شک داشت که علت اصلی عزل انصاری انتصابات او (و اختلافاتش با خسروانی در زمینه انتخابات) باشد. او میگفت که خلیل طالقانی، مهدی پیراسته (سفیر ایران در بلژیک که فعلاً در تهران به سر میبرد) و انصاری در منزل طالقانی جمع شده و به این نتیجه رسیده بودند که مسائلی در درون حکومت جریان دارد که ممکن است به تغییر نخستوزیر بیانجامد و در مورد چگونگی اقدامشان در این قضیه به توافق رسیده بودند.
آموزگار بدون تأکید خاصی از هر سه، بهعنوان نامزد نخستوزیری نام برد. او فکر میکرد که این گفتگوها مطمئنا به گوش هویدا رسیده و بدون شک عکسالعمل او در این مورد عامل مهمی در عزل انصاری بوده است. آموزگار آنچه را که ما از مجاری دیگر شنیدهایم، یعنی این که هنوز هیچ پستی برای انصاری در نظر گرفته نشده و این گمان که عدم حمایت از انصاری با گستردگی کنونی حملات دشمنانش علیه وی قوت گرفته است، را تأیید کرد. آموزگار نسبت به شرافت انصاری اظهار اطمینان کرد و گفت که احتمال نمیدهد هیچ اتهام جدی به او بچسبد. خود وی چندبار از انصاری خواسته است که اجازه ملاقات با شاه را بگیرد و در مورد خودش با صراحت با وی صحبت کند. انصاری از زمان عزل، بیشتر اوقات خود را در رامسر گذرانده است. آموزگار نسبت به اینکه انصاری خواهد توانست خود را، حداقل در محدوده سیاسی، جمعوجور کند خوشبین است و عقیده دارد که او از بسیاری از اعضای فعلی کابینه تواناتر است.
آموزگار فکر میکرد که برای آمریکائیان تماس با انصاری در این موقعیت بحرانی مفید نیست. من از وی خواستم سلام و بهترین درودهای ما را به انصاری ابلاغ کند.
آموزگار، جمشید - 24 خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جمشید آموزگار، وزیر دارایی جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت مکان و زمان: محل اقامت ابونصر عضد، 14 دسامبر 1968 - 23/9/47 موضوع: وضعیت مالی ایران آموزگار در یک بحث طولانی، مطالب قابل توجهی در مورد وضعیت اقتصاد ایران ایراد نمود. وی احساس میکند که وضعیت ذخایر خارجی ایران به شدت روبه وخامت میگذارد و دولت نسبت به تعدیل و به حداقل رساندن اثرات «این بحران» هیچ چارهای نیندیشیده است. وی از این گرایش ابراز تأسف نمود که طرحهای اقتصادی را بدون در نظر گرفتن منبع درآمدی برای هزینههای غیر مترقبه و پیشبینی نشده اجرا میکنند و سپس تمامی بار این کار را بر اقداماتی به منظور کسب درآمدهای نفتی بیشتر (که خود وی مجبور است کسب کند) تحمیل مینمایند. وی تصور میکند ایده نرخ رشد 10 تا 11 درصد چیزی به مثابه آزمایشی برای دولت میباشد. دولت نیز شاه را با چنین ایدهای تحت تأثیر قرار داده است. وی متذکر شد که در هر صورت مسئله اصلی بر سر دقت اندازهگیری رشد است و به ویژه عدم توانایی برای تعیین رقم مناسب معرف افزایش مصرف در روستاها که دو سوم جمعیت را دارند. آموزگار گفت وی و عالیخانی، وزیر اقتصاد، به هنگام بحث درباره این موضوع اختلافات متعددی با یکدیگر دارند. آموزگار معتقد است که باید جریان پول داخلی به سمت بخش خصوصی و بخصوص سازمانهای تحت مالکیت دولت نسبت به گذشته بیشتر کنترل شود و اعمال محدودیت بر واردات کالاهای مصرفی یک نیاز حتمی است. وی یادآوری نمود که از رابطه بین واردات این کالاها و تلاش دولت برای حفظ سطح قیمتها آگاه است، ولی فکر نمیکند روند اخیر قابل حفظ باشد.
وی تصور میکند درک شاه از حقایق اقتصادی زندگی، تحت تأثیر عدم اطلاع کامل در مورد راههای عملی اقتصادی که در مقابل دارد میباشد و حتی آماده است تا برای خریدهای خارجی خود به مقدار ریالهای موجود به دنبال تضمینهایی باشد. وی به شاه پیشنهاد کرده است تا افزایش قابل ملاحظهای بر مالیات افرادی که برای تجارت شخصی و یا تفریحی به خارج میروند، صورت گیرد (وی گفت هویدا مخالفت کرده است، زیرا وی از «عدم افزایش قیمتها» یک بت ساخته است و با آنهایی که با چنین افزایشی مخالفند رابطه برقرار کرده است). آموزگار گفت شاه به لزوم پرهیز از افزایش قیمتها اشاره کرد، ولی او (آموزگار - م) تفاوت بین «مالیات» بر موارد رفاهی نظیر مسافرت به خارج و افزایش ناخوشایند قیمت نفت و بنزیک (که در سال 1964 توسط دولت منصور ارائه شد) که مستقیما بر هر خانوادهای منجمله خانوادههای بسیار کم درآمد اثر میگذارد، توضیح داد. وی بر لزوم یک بودجه محدود برای سال 1948 و ضرورت ارزیابی هزینههای خارجی (وی وانمود کرد که به هزینههای نظامی اشاره کرده است) تأکید نمود. آموزگار این عقیده را توضیح داد که هویدا (که به عقیده وی ابتداییترین برداشتها را نسبت به مسائل اقتصادی و مالی دارد) به سبک معمول خود و با کمک افراد حقهباز سعی دارد با این شرایط مقابله نماید.
وی سمیعی را که هماکنون مسئول هزینههای «طرح» میباشد در مقابل فرمانفرمائیان دستیار قدیمی خود که فعلاً مسئول مدیریت مالی میباشد، قرار داده است. آموزگار گفت به شاه اصرار کرده است که باید هر چه سریعتر کاری انجام شود و اضافه کرده است که نمیخواهد در مورد پنهان کردن فوریت نیاز به یک
اقدام علاجبخش از شاه سلب مسئولیت نماید. طبق اظهارات آموزگار، به نظر رسیده که شاه به طور کلی کمی عقب نشسته، ولی تحت تأثیر بعضی از نکاتی که آموزگار اظهار کرده، قرار نگرفته است. شاه گفته است به مجرد بازگشت، از نخستوزیر خواهد خواست کل مسئله را مورد بررسی قرار دهد.
آموزگار، جمشید - 25 تاریخ: 10 آوریل 1969 (عصر) - 21/1/48 خیلی محرمانه مکان: خانه سیروس فرمانفرمائیان صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای جمشید آموزگار، وزیر دارایی جان ا. آرمیتاژ، رایزن سیاسی سفارت موضوع : لیست سیا آموزگار گمان میکرد عنصری از فراماسونها در کار فاش ساختن لیست سیا (CIA) دست داشته است.
وی گفت که چندی پیش از او خواسته شده بود به آنها ملحق شود، اما چون نفع ویژهای در این امر نمیدیده، امتناع ورزیده بود.
وی خاطرنشان کرد که زاهدی، وزیر امورخارجه، تا حد زیادی از علنی شدن لیست مزبور، مضطرب است و آن را عملی غیرمسئولانه و بدخواهانه میداند. زاهدی ظاهرا کوششهایی را که برای کشف منشاء این قضیه صورت میگیرد، تشویق میکند.
آموزگار گفت که نکته جالب نامهایی است که در هیچ یک از دو لیست (فراماسون یا سیا) نیستند.
آشکارا منظور وی علم بود و صراحتا نظر خود را چنین گفت که علم با مشاهده تضعیف موقعیت هویدا و اطمینان کمتر نسبت به مقام خویش در دربار، برای کسب مقام نخستوزیری میکوشد. وی مستقیما این نتیجه را نگرفت که مقام درباری علم ممکن است ترکیبی از موقعیت و نفوذی باشد که غالبا با بلندپروازیهای او همساز است، اما براین امر پا میفشرد که علم خواهان مقام نخستوزیری است. (از آنجایی که از آموزگار آشکارا بهعنوان نامزد نخستوزیری نامبرده شده است، ممکن است که وی هر شخص واقعا با نفوذی را رقیبی برای خود ببیند.) آموزگار، جمشید - 26 تاریخ: 10 آوریل 1969 (عصر) - 21/1/48خیلی محرمانه مکان : منزل سیروس فرمانفرمائیان صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جمشید آموزگار، وزیر دارایی آقای جان ا. آرمیتاژ، رایزن سیاسی سفارت آمریکا موضوع : کمبود گوشت آموزگار گفت کمبود گوشت قیمت واقعی گوشت را افزایش داده است. وی تصمیم هویدا را در مورد پایین نگهداشتن قیمت گوشت بدون در نظر گرفتن ملاحظات اقتصادی مورد انتقاد قرار داد، زیرا حدس میزند که گوشت وارد بازار سیاه خواهد شد. وی گفت مبلغ 78 ریال برای هر کیلو گوشت رقم مناسبی برای روانه کردن گوشت کافی به بازار نیست. گوشت وارداتی از ترکیه به قیمت 84 (یا 86) ریال تمام
میشود و بندرت میتوان آن را به توزیعکنندگان فروخت تا به قیمت 78 ریال بفروشند. قیمت واقعی جاری حدود 100 تا 110 ریال میباشد و وی توصیه کرده است این قیمت مورد تأیید رسمی قرار گیرد تا بدین ترتیب تأمین گوشت به صورت دائم تضمین گردد.
آموزگار، جمشید - 27 بیوگرافی جمشید آموزگار از : آقای آرمیتاژ27 اوت 1969 - 5/6/48 جمشید آموزگار از سال 1965 در کابینه و از سال 1964 وزیر دارایی بوده است. وی که تحصیلات امریکایی دارد و محصول اصل چهار (اعطای بورس فرهنگی برنامه اصل چهار ترومن - م) میباشد، معمولاً بهعنوان یکی از طرفداران امریکا قلمداد میشود، ولی دقیقتر است که گفته شود وی شدیدا جاهطلب (غالبا از وی بهعنوان نخستوزیر احتمالی بعدی یاد میشود) بوده و اقدامات وی در دولت همواره به سود ما نبوده است. وی و همسرش گاهی با خانواده مایر بریج بازی میکنند و آموزگار در صورتی که از وی درخواستشود، هیچ اکراهی از ملاقات با سفیر امریکا ندارد. با این وجود از نقطهنظر سنت قدیمی سیاسی ایران از اینکه بهعنوان «فرد (تحت کنترل) آمریکا» قلمداد گردد، حساس میباشد.
وی دیدگاههای استوار و محکمی داشته و غالبا در مورد مسائل اقتصادی صریح صحبت میکند. وی که مجبور است برای برنامههای جاهطلبانه دیگران پول تهیه کند، برخلاف افرادی که سرشار از خوشبینی نسبت به دورنمای اقتصادی ایران هستند، فردی است که در ارائه یک دیدگاه بدبینانه از دورنمای اقتصادی ایران به ما کمک میکند. وی بهعنوان یکی از اعضای اوپک و وزیر دارایی، به خوبی از مذاکرات نفتی با کنسرسیوم اطلاع دارد و در مواردی برای انتقال ملاحظات واقعگرایانه در مورد این مذاکرات به شاه به سفیر امریکا کمک کرده است. همچنین مشهور است که وی بهطور کلی به صورت نسبتا دوستانهای با شاه صحبت میکند.
آموزگار، جمشید - 28 جمشید آموزگار - وزیر داراییخیلی محرمانه آموزگار فرزند سناتور سابق حبیباللّه آموزگار، در سال 1933 در تهران متولد گردید. آموزگار تحصیلات آمریکایی دارد و در رشته مهندسی بهداشت عمومی لیسانس و در رشته مهندسی بهداشت فوقلیسانس خود را از دانشگاه کرنل اخذ نمود و در سال 1949 دکترای مهندسی هیدرولیک را از دانشگاه واشنگتن دریافت کرد.
وی در سال 1952 به ایران بازگشت و چند سال در استخدام برنامه اصل چهار ایالات متحده بود. در سال 1955 در وزارت بهداری معاون وزیر گردید. آموزگار به هنگام تصدی معاونت وزارتخانه عضو هیئتهای اعزامی برای پیمان بغداد و سازمان بهداشت جهانی بود.
آموزگار در سال 1958 به سمت وزیر کار منصوب شد. وی در هنگام تصدی وزارت کار، شروع به درگیر کردن خود در سایر فعالیتها نمود. وی متخصص اقتصادی ایران در مسئله پیمان بغداد، مدیر طرح خانهسازی دولتی، هماهنگکننده امور دانشجویان خارج از کشور بوده و همچنین در چند طرح بزرگ
اقتصادی داخلی دست دارد.
در سال 1959 آموزگار به وزارت کشاورزی منصوب گردید و به هنگام اشتغال به این کار وزارتخانه را تجدید سازمان داده و موفق شد قبل از خروجش از هیئت دولت در سپتامبر 1960 لایحه مهم تقسیم اراضی (یکی از اولین گامها به سمت اصلاحات ارضی) را به تصویب برساند.
آموزگار در سال 1960 به شغل مهندسی در بخش خصوصی برگشت و تا سال 1964 بهعنوان مهندس مشاور کار کرد. وی در مارس 1964 به سمت وزیر بهداری منصوب گردید و وزارتخانه را تجدید سازمان کرد و سپاه بهداشت را تأسیس نمود. در مه 1965 آموزگار به امیرعباس هویدا، که نخستوزیر شد، به سمت وزیر دارایی منصوب گردید. هر دو نفر آنها یعنی آموزگار و هویدا از سال 1965 تاکنون مناصب خود را حفظ کردهاند. آموزگار بهعنوان وزیر دارایی مسئول کسب و تأمین درآمدهای دولتی میباشد و در اکثر طرحها و مذاکرات مالی درگیر است. وی همچنین سرپرستی نهادی را به عهده دارد که شاید غامضترین پیچیدگیهای بروکراتیک در دولت ایران در آنجا قرار گرفته باشد، اما توانسته است در تنظیم سازمان وزارتخانه موفقیتهایی کسب نماید.
آموزگار همواره بهعنوان یکی از نخستوزیران احتمالی ایران مطرح بوده است و در واقع عدهای تصور میکنند وی بعد از هویدا نخستوزیر خواهد شد. موفقیت آموزگار در مذاکرات نفتی فوریه 1971، اگرچه وی مراقب بود تا تمامی اعتبار را به شاه اختصاص دهد، ولی یقینا در کسب چنین اشتهاری به وی کمک کرده است. آموزگار باهوش بوده، شمرده صحبت میکند و جاهطلب است. وی طرفدار تجدد است و به صداقت شخصی اشتهار دارد و از فساد و عدم کارایی انتقاد میکند. با این وجود انتقادات زیر نیز به آموزگار وارد است: وی انعطافناپذیر نبوده و از واگذاری اختیارات پرهیز میکند و نسبت به پذیرش توصیه متخصصین اکراه دارد و تکبر و بیرحمی وی افراد بسیاری را رنجانده است.
آموزگار در محافل بسیاری مشهور به جانبداری از آمریکا میباشد و در حقیقت ممکن است به دلیل همین اشتهار به تمایلات امریکایی از کابینه شریفامامی در سال 1960 کنار گذاشته شده باشد، اما به نظر میرسد در خلال گذشت این سالها، جاهطلبی آموزگار بر دوستی وی نسبت به ایالات متحده برتری یافته باشد. عملکرد وی در دولت همواره در جهت منافع آمریکا نبوده است.
آموزگار به زبان آلمانی صحبت میکند و انگلیسی را به روانی فارسی تکلم مینماید. وی با یک زن انگلیسی زبان آلمانی از دانزیک ازدواج نموده است و فرزندی ندارد. آوریل 1971 - فروردین 1350 آموزگار، جمشید - 29 خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان : عالیجناب جمشید آموزگار، وزیر دارایی داگلاس مک آرتور دوم، سفیر ایالات متحده تاریخ: تهران، 14 فوریه 1972 - 25/11/50 موضوع : جرائم مالیاتی وضع شده برای شرکتهای امریکایی و غیر امریکایی به دلیل عدم تطبیق با ضوابط دولت ایران در زمینه حفظ سوابق تجاری صبح امروز به هنگام ملاقات خداحافظی با آموزگار، وزیر دارایی ایران، بهطور خصوصی به وی یادآوری کردم که چندین شرکت امریکایی شاغل در ایران توجه مرا به این نکته جلب کردهاند که آنها
براساس یک ارزیابی دلخواه و غیرمنصفانه توسط وزارت دارایی به پرداخت مالیاتهای سنگین محکوم شدهاند و علت آن نیز عدم تطبیق دقیق آنها با تمامی ضوابط دولت ایران در رابطه با حفظ و نگهداری سوابق تجاری بوده است. در ادامه صحبت افزودم همانطور که آموزگار میداند حداکثر تلاش خود را به کار بردهام تا امریکائیها را به سرمایهگذاری در ایران ترغیب نمایم. با این حال شکایات مربوط به ارزیابی نامعقول و بیش از حد مالیاتی به شرکتهایی در آمریکا که تصور داشتند در ایران سرمایهگذاری کنند، رسیده است و موجب ایجاد روحیه منفی قابل درکی گردیده است. لذا امیدوارم وزارت دارایی به هنگام چنین ارزیابیهایی، درخواستهای غیرمنصفانه و بیش از حد شرکتهای شاغل در ایران نداشته باشد.
وزیر دارایی گفت از نکاتی که مطرح کردهام، قدردانی مینماید. وی گفت مشکل اصلی این است که در گذشته بعضی از شرکتها، احتمالاً راهنمائیهای نادرستی از دوستان و مشاوران ایرانی خود دریافت نموده و تصور کردهاند لازم نیست سوابق تجاری خود را مطابق با ضوابط دولت حفظ نمایند و اگر مسئلهای بروز کند از طریق شخصی در وزارت دارایی «قابل حل» خواهد بود. در عین حال که ممکن است چنین مطلبی در گذشته درست بوده باشد، ولی موضوعیت «کارچاقکنی» تمام شده است و تلاش پیگیری به عمل میآید تا تحت رهبریهای شاهنشاه، به تمام فسادها، کارچاقکنیها، پنجدرصدیها و غیره و... خاتمه داده شود.
آموزگار گفت تا جایی که به آینده مربوط میشود، شرکتها لازم نیست مطابق سیستم سال 1932 سوابق خود را بایگانی کنند، بلکه میتوانند از طریق سیستم کامپیوتر و مشابه آن بایگانی خود را به صورت مدرنتری تشکیل دهند. علاوه بر این، وی گفت به مدیران اجرایی شرکتهای امریکایی اطمینان میدهم که مشکلات خود را با افراد مناسبی در وزارتخانه مطرح نمایند و اگر احساس میکنند تصمیمات این مقامات بیپایه و غیرمعقول است، میتوانند مشکل خود را مستقیما با من طرح نمایند و من شخصا پرونده را بررسی خواهم کرد. ابراز قدردانی نموده، گفتم احساس میکنم چنین کاری بسیار مناسب میباشد.داگلاس مکآرتور سفیر آموزگار، جمشید - 30 جمشید آموزگار، وزیر اقتصاد و دارایی سری جمشید آموزگار از 1964 عضو کابینه و از 1965 وزیر اموراقتصادی و دارایی بوده است. او که محصول اصل چهار (برنامه اعطای بورسهای فرهنگی اصل 4 ترومن - م) میباشد در آمریکا تحصیل کرده است، معمولاً به چشم یکی از طرفداران امریکا نگریسته میشود؛ با این وجود از این که بهعنوان «فرد (تحت کنترل) امریکائیان» تلقی شود، حساس میباشد.
وی نقطه نظرات استوار و محکمی داشته و غالبا در مورد مسائل اقتصادی صحبت میکند. او که مجبور است برای طرحهای بلندپروازانه دیگران پول تهیه کند، برخلاف افرادی که سرشار از خوشبینی نسبت به دورنمای اقتصادی ایران هستند، فردی است که در ارائه جنبههای بدبینانه این چشم انداز، برای ما فرد مفیدی است. بهعنوان یک عضو اوپک و وزیر دارایی، از نزدیک از مذاکرات مربوط به نفت با کنسرسیوم اطلاع دارد و در مواردی برای انتقال برخی ملاحظات واقعگرایانه در مورد این مذاکرات به شاه، برای ما مثمرثمر بوده است. وی این شهرت را هم دارد که بهطور معمول در گفتگو با شاه، نسبتا صریح است.
آموزگار در مذاکرات اوپک که منجر به انعقاد موافقتنامه تهران در فوریه 1971 شد، نقش قاطعی ایفا کرد. در نتیجه بهطور قابل ملاحظهای به اعتبار او نزد شاه و افکار عمومی افزوده گشت. در صورتی که شاه بخواهد برای هویدا از کابینه حاضر جانشین بیابد، وی علیالظاهر مدعی درجه اول به حساب میآید.
آموزگار که افتخار میکرد عضو هیچ حزبی نیست در اواخر سال 1971 به حزب ایران نوین پیوست و بدین ترتیب به یکی دیگر از شرایط نخست وزیر شدن تحقیق بخشید.
آموزگار 49 ساله و همسر آلمانیالاصلش فرزندی ندارند؛ هردوی آنها به انگلیس سلیس صحبت میکنند.می 1972 - اردیبهشت 1351 آموزگار، جمشید - 31 تاریخ: 3 دسامبر 1973 - 12/9/52 محرمانه مطالب استخراجی از یادداشت برای بایگانی از: وزیر مختار - داگلاس هک موضوع : شایعات متفرقه مطالب زیر در میهمانی شب گذشته از میان سخنان چند ایرانی که معمولاً افراد مطلعی هستند، استخراج شده است. بهعنوان قسمتی از اقدامات ضد فساد شاه و فرامین وی به مقامات اداری مبنی بر اینکه اگر هنوز افرادی در بخش دولت هستند که سرمایهگذاریهای شخصی دارند باید خود را کنار بکشند، گفته میشود تغییرات زیر در هیئت دولت صورت خواهد گرفت.
آموزگار (وزیر دارایی): هویدا میخواهد وی از هیئت دولت کنار برود، زیرا برای وی یک تهدید محسوب میشود، اما احتمالاً برای کنار گذاشتن وی به اندازه کافی قدرت ندارد. آموزگار آنطور که گفته میشود از طریق یک شرکت ساختمانی که با سازمان برنامه ارتباطاتی دارد، هنوز درگیر قضیه مشارکت در بخش خصوصی میباشد.
آموزگار، جمشید - 32 جمشید آموزگار، وزیر دارایی خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر جمشید آموزگار که 50 سال دارد، از سال 1965 وزیر دارایی بوده است. او که چهره برجسته بینالمللی ایران در زمینه نفت میباشد، در ژانویه 1974 به ریاست کنفرانس اوپک انتخاب شد. او باهوش، خوشبیان و مذاکرهگری جذاب و جدی است. او نسبت به ایالات متحده روش دوستانهای دارد لیکن تلاش مینماید از اتخاذ موضعی که ممکن است در اثر آن به وی برچسب آمریکایی بودن زده شود، اجتناب ورزد. وی در سال 1972 از اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده دیدار کرد.
آموزگار دارای مدارج تحصیلی در بهداشت عمومی و مهندسی بهداشت از دانشگاه کرنل و یک دکترا در مهندسی هیدرولیک از دانشگاه واشنگتن میباشد. وی در مناصب وزارتکار، کشاورزی و بهداشت خدمت کرده و در هریک از آن مناصب پویایی، طرفداری از مدرنیزه کردن و تنفر خود را از فساد نشان داده است. وی به داشتن شخصیتی سالم و قدرتمند شهرت دارد.
آموزگار،آرام و خوش برخورد و خونگرم میباشد و دارای شخصیت خوشایندی است. او میتواند تقریبا در مورد هر موضوعی باهوش و درایت مباحثه نماید. او و همسرش که یک زن آلمانی انگلیسی زبان است، فرزندی ندارند. آنها در شمال تهران زندگی میکنند و عضو کلوپ جدید تهران هستند، لیکن به ندرت در مجامع دیده میشوند. آموزگار سه برادر معروف دارد: جهانگیر، رایزن اقتصادی سفارت ایران در واشنگتن است، کورس وزیر مسکن است و هوشنگ قبل از نوامبر 1972 رئیس بخش اطلاعات دبیرخانه اوپک بود. آموزگار به زبانهای انگلیسی و آلمانی به خوبی صحبت میکند.
18 آوریل 1974 - 29/1/53 آموزگار، جمشید - 33 جمشید آموزگار وزیر کشور و امور خدمات شهریخیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر در 27 آوریل 1974، جمشید آموزگار 50 ساله، وزیر کشور و امور خدمات شهری گردید. وی قبلاً و از سال 1965 سمت وزیر دارایی را عهدهدار بود. وی از دیرباز از مدیران بینالمللی صنعت نفت ایران و مذاکرهگر اصلی آن در اوپک بوده است. در ژانویه 1974 به ریاست کنفرانس اوپک برگزیده شد. آموزگار باهوش، خوشبیان و مذاکرهگری جذاب و جدی است. وی نسبت به آمریکا روش دوستانهای دارد، ولی تلاش مینماید از اتخاذ هر موضعی که ممکن است در اثر آن به وی برچسب امریکایی بودن زده شود، اجتناب ورزد. وی در سال 1972 از شوروی و آمریکا بازدید نمود.
آموزگار دارای مدارج تحصیلی در بهداشت عمومی و مهندسی بهداشت از دانشگاه کرنل و دکترای مهندسی هیدورلیک از دانشگاه واشنگتن میباشد. وی در مناصب وزارت کار، کشاورزی و بهداشت خدمت کرده و در هر یک از این مناصب پویایی، طرفداری از مدرنیزه کردن و تنفر خود را از فساد نشان داده است. وی به داشتن شخصیتی سالم و قدرتمند شهرت دارد.
آموزگار فردی آرام و خوش برخورد و خونگرم میباشد و دارای شخصیتی خوشایند است. او قادر است در مورد هر موضوعی باهوش و درایت مباحثه کند. او و همسرش که یک زن آلمانیالاصل انگلیسی زبان است، فرزندی ندارند. آموزگار سه برادر دارد و هر از چند یک بار از هر چهار نفر آنها برای خدمت در امور دولتی دعوت شده و میشود. جهانگیر رایزن امور اقتصادی سفارت ایران در واشنگتن است ؛ کورس اخیرا وزیر مسکن شده بود (تا آوریل 1974)؛ و هوشنگ رئیس بخش اطلاعات دبیرخانه اوپک بوده است (تا نوامبر 1973). آموزگار انگلیسی را عالی و آلمانی نیز صحبت میکند.
11 اکتبر 1974 - 19/7/53 آموزگار، جمشید - 34 جمشید آموزگارخیلی محرمانه دریافتهام که آموزگار تا حدی بیش از آنچه بیوگرافیهای اداری نشان میدهند، حساستر و ملیگراتر میباشد. متوجه شدهام که وی نسبت به هرگونه بیاعتنایی شخصی احتمالی بشدت حساس میباشد (وی حتی از دیوید راکفلر رنجیده خاطر شده است) و وقتی مسئلهای که از نقطهنظر احساسات
ملیگرایانه وی حساس است، مطرح میشود، ممکن است سریعا حالت متعارف خود را از دست بدهد.
گاهی از خود میپرسم آیا ممکن است طرفداری وی از امریکا نوعی قیافه گرفتن باشد تا خشم نهانی خود را نسبت به نوعی بیاعتنایی که ممکن است در طی دوران تحصیلش در امریکا صورت گرفته باشد، بپوشاند. آموزگار قیافهای تیره دارد و فکر میکنم در طول مسافرتهایش در داخل ایالات متحده در مواردی با مشکلات نژادی مواجه بوده است. وی نظیر تمامی وزرای دیگر، خدمتگذار کوشای تمایلات شاه میباشد، اما در مواردی که میتوان درباره مسائلی بحث کرد که شاه هیچ نقطهنظری در آن مورد ندارد و یا مسائلی که از اهمیت چندانی برخوردار نیست، وی نامی از شاه نمیبرد تا بدین ترتیب براهمیت دیدگاههای خود بیفزاید. یکی از این موضوعات مشکل قدیمی اموال مازاد و یا اجارهای میباشد که با ایالات متحده درگیری دارد. اگرچه بارها به صورت مورد به مورد برای وی شرح داده شده است، ولی او از پذیرفتن آن امتناع میورزد و مطالب خود را تکرار میکند. مطالبی که بارها عدم صحت آن به صورت مستند برای زیردستان و همکاران وی به اثبات آموزگار رسیده است.
همچنین با معشوقهاش به تفریح میپردازد و تنها چیزی که در مورد آن میدانم این است که چنین شخصی وجود دارد و حتی وجود وی برای همسر آموزگار قابل تحمل میباشد.
لهفلدت، 18 مارس 1975 - 27/12/53 آموزگار، جمشید - 35 یادداشت برای کاردار12 ژوئن 1975 - 22/3/54 موضوع: مصاحبه آقای رُوان (Rowan) جمشید آموزگار کارل گفت به هنگام مصاحبه با آموزگار، آموزگار به وی گفت منتظر افزایش 20 درصد در قیمت نیز در پاییز امسال باشم.
آموزگار همچنین گفته است که هرکسی را در غرب تشویق کرده است تا ثابت نمایند که ارزش دلار از ابتدای ژانویه 1974 تا سپتامبر 1974 به میزان 30 درصد کاهش نیافته است. وی از این جریان به عنوان نمونهای از وخامت قدرت خرید یک بشکه نفت که بر حسب دلار به فروش میرسد، یاد کرد.
سومین نکته اصلی مطرح شده توسط آموزگار در این مصاحبه با رُوان: لحن وی با حالتی چون کینهنژادی تغییر یافت ؛ به عبارت دیگر، آموزگار با نگاه به رُوان گفت آیا میدانید آنچه که واقعا آنها را نسبت به افزایش بهای نفت و کسب پول از نفت خودمان بهعنوان یک منبع طبیعی خشمگین میسازد، این است که آنها از مشاهده رشد ما و احتمال این که آنها را در موضع ضعیفی در جهان قرار دهیم، بیزار هستند.
طبق اظهارات کارل، آموزگار به اختلافات بین ما، منظور ایرانیان و اعراب، از یک طرف و نژادهای چشم آبی و بور در جهان از طرف دیگر اشاره کرد. مارلین و. رمیک کفیل کارمند روابط عمومی آموزگار، جمشید - 36 جمشید آموزگاروزیر کشور و امور خدمات شهری عنوان خطاب: آقای وزیر جمشید آموزگار که 52 ساله میباشد از آوریل 1974 تاکنون وزیر کشور و امور خدمات شهری بوده
است. وی قبل از آن به مدت 9 سال وزیر دارایی بوده است. آموزگار یکی از صاحبنظران پیشرو ایران در مورد مسائل بینالمللی نفت و طرف اصلی مذاکره در سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) میباشد. وی در ژانویه 1974 بهعنوان رئیس کنفرانس اوپک انتخاب گردید و در دوم سپتامبر 1975 در زمینه قیمت نفت در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی نمود.
آموزگار مدارجی تحصیلی در زمینه بهداشت عمومی و مهندسی بهداشت از دانشگاه کرنل و دکترای مهندسی هیدرولیک از دانشگاه واشنگتن دارد. وی تصدی وزارتخانههای کار، کشاورزی و بهداری را عهدهدار بوده و در هر یک از آنها پویایی و حرکت به سمت مدرنیزاسیون ایجاد کرده است. آموزگار فردی باهوش، خوشبیان و مذاکرهکنندهای جذاب و جدی میباشد. وی به داشتن شخصیتی سالم و قدرتمند اشتهار دارد. نسبت به ایالات متحده نظرات مساعدی دارد.
آموزگار سه برادر دارد و هرچهار نفر آنها هرازچندگاه برای کار در بخش عمومی دعوت شده و میشوند. جهانگیر رایزن امور اقتصادی در سفارت ایران در واشنگتن است ؛ کورس تا این اواخر (تا آوریل 1974) وزیر مسکن بود؛ هوشنگ تا قبل از نوامبر 1973 رئیس بخش اطلاعات دبیرخانه اوپک بوده است. آموزگار در ژوئیه 1975 علاوه بر سمت وزارت و مسئولیتهای بینالمللی خود به دبیرکلی دفتر اجرایی حزب رستاخیز ایران (حزب ایران نوین سابق که برای بیش از یک دهه حاکم ایران بوده است) برگزیده شد.
آموزگار فردی آرام و خوش برخورد با شخصیتی خونگرم و خوشایند میباشد و میتواند در مورد هر موضوعی با درایت گفتگو کند. وی با یک زن آلمانی ازدواج کرده است و فرزندی ندارند. خانواده آموزگار انگلیسی را عالی و به زبان آلمانی نیز صحبت میکنند. 18 سپتامبر 1975 - 27/6/54 آموزگار، جمشید - 37 جمشید آموزگار وزیر مشاور در امور حزب رستاخیز ایران (از اکتبر 1976) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر برای بیش از یک دهه جمشید آموزگار مناصب بالایی از جمله وزیرکار، کشاورزی، بهداری، دارایی و کشور، در دولت ایران داشته است. وی همزمان با تصدی این مشاغل، مشاور اصلی شاه در امور نفتی و طرف مذاکره از جانب کشور خود در اوپک بوده است. وی بهعنوان سرپرست هیئت اعزامی به اجلاسیه آتی وزرا در کنفرانس همکاریهای بینالمللی اقتصادی، دیدگاههای شاه را درباره موضوعات مطروحه منعکس خواهد نمود.
موضوعات کنفرانس ایران از این به بعد درصدد حفظ قدرت خرید نفت خود از طریق وضع تعرفه (ارتباط دادن قیمت نفت به تورم) نخواهد بود. خود آموزگار معتقد است که تعرفههای قیمت نفت که یک هدف غیر عملی و نامناسب میباشند و روش خوب، دستیابی به موافقتنامه در مورد فرمولی است که موجبات افزایش تدریجی قیمت نفت را تا رسیدن و یا تساوی با هزینه منابع انرژی جایگزین، فراهم آورد. لذا وی تصور میکند تحقیق برای یافتن چنین منابعی یکی از مهمترین نیازهای دو دهه آینده خواهد بود. وی یادآور شد که اگر محرک
اقتصادی کمی در این مورد وجود داشته باشد، چنین تحقیقاتی پیشرفت چندانی نخواهد داشت. به عقیده وی تنها راه ایجاد چنین محرکی، نزدیک کردن قیمت نفت به قیمت چنین (منبع انرژی - م) جایگزینی میباشد.
آموزگار معتقد است پیشنهاد UNCTADدر مورد یک صندوق مشترک تأمین مالی خرید موجودیهای معلق مورد نیاز برای حمایت از قیمتهای مورد نظر کالاها، بهطور کلی ایده خوبی است، ولی موجب میشود ایران سهمیه تعهدی خود را به صندوق ویژه اوپک قطع نماید. وی پیشبینی میکند در راه رسیدن به توافق خرید ذخایر معلق، مشکلات بزرگی وجود داشته باشد. به عقیده وی، صندوق مشترک بایستی برای تسهیل مشکلاتی که در اثر تغییر قیمت کالاها ایجاد میشود، مورد استفاده قرار گیرد.
آموزگار از پیشنهاد امریکا در مورد صندوق انرژی استقبال میکند؛ ولی تکرار مینماید هر نوع کمکی از جانب ایران، از محل سهمیه ایران در صندوق ویژه اوپک کسر خواهد شد. در مورد مسئله دیرکرد پرداخت وامها، وی با بخشیدن بدهیها بشدت مخالف است و اظهار میدارد که سوابق ناخوشایندی به دنبال خواهد داشت، اما انعطاف نشان داده و در مورد «rollover» و یا «تمدید» آن برای کشورهای پیشرفته که تحت فشار قرار دارند، ایده خوبی دارد، نهایت این که وی با هر تصمیمی که در کنفرانس اتخاذ گردد، همراهی خواهد نمود.
نقش محلی آموزگار در سال 1976 در دومین کنگره حزب رستاخیز ایران (حزب ایران نوین سابق) که برای بیش از یک دهه حزب حاکم ایران بوده است، به سمت دبیرکلی آن انتخاب شد. وی در این سمت بر 1200 همکار حزبی تمام وقت و 300 دفتر مرکز حزبی و 50000 شعبه حزبی نظارت عالیه (حزب حدود 5 میلیون عضو دارد) و در هیئت دولت نیز یک کرسی دارد. با این حال، چنین موقعیتی به وی یک پایگاه سیاسی در صحنه داخلی ایران نداده است ؛ وی این سمتها را در دست دارد، زیرا علاوه براین که شاه وی را انتخاب کرده است وی از اعتماد دستگاه سلطنتی برخوردار است.
اطلاعات شخصی آموزگار که بدعتگزار ایده نتیجهگرایی میباشد، یکی از تکنوکراتهای بیشماری است که شاه برای مدرن کردن ایران مورد استفاده قرار داده است. وی در رشته بهداشت عمومی و مهندسی بهداشت از دانشگاه کرنل مدارکی گرفته و دکترای مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه واشنگتن دریافت کرده است. آموزگار با 53 سال سن، مرد مرتب، آرام و مؤدب میباشد و شخصیتی صمیمی و خوشایند دارد. وی میتواند تقریبا درباره هر موضوعی به انگلیسی سلیس و زبان آلمانی با درایت گفتگو کند.
سوابق برجسته 65 - 1964: وزیر بهداری 74 - 1965: وزیر دارایی
76 - 1974: وزیر کشور و امور خدمات شهری اکتبر 1974 تاکنون: وزیر مشاور در امور حزب رستاخیز ایران 16 می1977 - 26/2/56 آموزگار، جمشید - 38 محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جمشید آموزگار، دبیرکل حزب رستاخیز جان دی. استمپل، کارمند سیاسی، پنج رهبر سیاسی جوان آمریکایی که از ایران بازدید مینمایند زمان و مکان: یکشنبه، 22 می1977 - 1/3/56، دفتر آقای آموزگار موضوع: سیاستهای ایران - نقش حزب رستاخیز آموزگار برای تشریح حزب رستاخیز موافقت کرد که 5 رهبر جوان سیاسی آمریکایی را که از ایران دیدار میکنند، بپذیرد. موضوع بحث به زندگی سیاسی ایران، فلسفه سیاسی و چشماندازههای آینده کشید. آموزگار رک و صریح بود و به سؤالات به خوبی پاسخ گفت. او از خود دانش وسیعی در مورد نحوه عملکرد سیستم احزاب سیاسی ایران نشان داد و توجه پنج رهبر جوان سیاسی بسیار جلب شده بود. در ذیل نقطهنظرات جدید یا برجستهای که وی ابراز داشت، میآید.
سازمان حزب آموزگار گفت حدود 50000 شعبه حزبی در 468 منطقه تقسیم شدهاند که در حال حاضر مشغول انتخاب شوراها میباشند. آموزگار در رابطه با زمانی که طول خواهد کشید تا کادر مرکزی سازمان حزب تکمیل شود، بسیار بدبینتر از هریک از مقامات سطح بالای حزب که قبلاً با پنج رهبر سیاسی جوان ملاقات داشتهاند، بود. آموزگار تصور میکرد که ساختار اولیه در یک سال و نیم آینده روشن خواهد شد، لیکن ماشین حزب برای سه تا چهار سال آینده عمل نخواهد کرد. او و رهبران سیاسی جوان نظریات بسیار منفی در مورد مشکلات ترغیب افراد به عضویت در یک حزب سیاسی ابراز داشتند و عنوان نمودند که در این رابطه سیستم تک حزبی ایران خیلی با سیستم دو حزبی ایالات متحده تفاوت نخواهد داشت.
ارتباط دولت با حزب آموزگار درگیر شدن حزب با دولت از طریق کمیته سیاسی حزب رستاخیز را تشریح نمود. وی در پاسخ به سؤالی توضیح داد که چگونه حزب درگیری فیمابین یک وزیر و مجلس راه حل و فصل مینماید.
چنانچه اختلاف شدیدی بین یک وزیر کابینه و مجلس بر سر قوانین پیشنهادی وجود داشته باشد، موضوع به کمیته سیاسی حزب رستاخیز کشانده خواهد شد که تلاش خواهد نمود تا موضوع را حل و فصل نماید. اگر این امر غیرممکن شود، کمیته موضوع را به اطلاع شاه خواهد رساند و توصیه خود را نیز ارائه خواهد کرد.
شاه میتواند که یا به وزیر دستور دهد که اقدام نماید، یا او را از کار برکنار نماید و یا تلاش خواهد کرد که به مجلس بقبولاند که اشتباه میکند.
تأثیر حزب رستاخیز آموزگار در پاسخ به سؤالی درخصوص تأثیرات حرکت از یک سیستم چند حزبی به سوی یک سیستم تک حزبی گفت که تأثیر اصلی کاهش خصومتهای سیاسی بوده است، خصوصا در مناطق روستایی که خصومتهای شخصی در سیستم قدیمی به خصومتهای حزبی تبدیل شده بودند. اعضای حزب مخالف هیچ امیدی به مشارکت در دولت نداشتند، در نتیجه آنها فقط به خاطر نفس مخالفت اقدام به مخالفت میکردند. اکنون اینگونه مخالفت صورت نمیگیرد و مسائل شخصی به مسائل حزبی تبدیل نمیشوند، چنانکه یک هرم سازمانی وجود دارد که این نوع مباحث را حل و فصل مینماید و آن را از سیستم سیاسی خارج میسازد.
فلسفه سیاسی آموزگار به آرامی درخصوص امید شاه به اینکه قبل از ترک سلطنت به نفع پسرش، سیاست به صورت نهادی درآید، صحبت کرد. شاه به آموزگار گفته است که حزب رستاخیز حداکثر 10 تا 15 سال فرصت دارد تا کشور را آماده مشارکت در جریان حزب سیاسی به صورت مؤثری بنماید. شاه برای اینکه اجازه دهد ایران به چنگ «افراد حقیر» بیفتد که اصلاً علاقهای به ایران ندارند، هیچگونه قصدی ندارد. بنابراین حزب رستاخیز تلاشی برای استقرار یک چهارچوب آموزشی - عملیاتی برای تعلیم مردم به مشارکت است.
آموزگار گفت تاکنون نتایج نامنظم بوده است، ولی تفهیم یک چنین هدف جاهطلبانهای زمان زیادی میبرد. هنگامی که از آموزگار درخصوص «جناحها» سؤال شد، وی پاسخ داد که این امور مربوط به افراد پیشرفتهتری میباشد که ایدههایی برای کمک دادن دارند و گفت که فقط 50000 نفر در دو جناح فعال هستند. او اشاره کرد که جناحها ایدههایی برای 22 کمیته حزب رستاخیز ارائه میکنند که هریک محدوده زندگی ملی مختلفی را دنبال مینمایند و جریان روشنفکری فعلی حزب رستاخیز را هدایت مینماید.
آموزگار، جمشید - 39 آقای سولیوان عزیزتهران، 16 اوت 1977 - 25/5/56 برای پیامی که از جانب ونس، وزیر امورخارجه، به من رساندید تشکر میکنم. پاسخ آن را از طریق سفارت خود در واشنگتن ارسال نمودهام.
در این موقعیت مایلم به احترام تمام از تبریکات محبتآمیز شما قدردانی نموده و بهترین آرزوهای خود را برای شادی کارمندانتان و موفقیت در پیشبرد پیوندهای قلبی دوجانبه بین دو کشورمان ابراز نمایم.
دوستدار شما جمشید آموزگار نخستوزیر ایران عالیجناب آقای ویلیام اچ. سولیوان سفیر ایالات متحده آمریکا تهران
آموزگار، جمشید - 40 تاریخ: 23 اوت 1977 - 1/6/1356سرّی از: جان سیدلیادداشت برای: سفیر موضوع: نظراتی در مورد شخصیتهای کابینه نظرات زیر از منبع موثقی که دسترسی خوبی به درون کابینه دارد، دریافت شده است 1- آموزگار، نخستوزیر، یک مدیر لایق نیست. برای مثال وی وزارت دارایی را به نحو بدی اداره کرد و بدون توجه به جزئیات یا کارایی حداکثر، تمایل به اجتناب ورزیدن از مشکلات متعارف مدیریت و اداره امور وزارتخانه داشت. زمانی که وی وزیر کشور بود، هرگز با استانداران ملاقات نکرد، که به نحو قابل توجهی چشمگیر بود. در زمان دبیرکلی حزب رستاخیز، وی شخصا دستاورد بسیار کمی داشت. او باهوش و سخنرانی ماهر و از حمایت قوی برخی افراد برخوردار است و از جانب برخی دیگر مورد تنفر شدید واقع است. زیردستان و همتاهای وی یا وی را بسیار تحسین مینمایند و یا از وی تنفر دارند. او به هیچ اقدامی که ممکن است خشم شاه را برانگیزد، دست نمیزند و تا آنجایی که امکانپذیر است بهطور کامل و بی هیچگونه انتقادی، کمر به خدمت شاه بسته است. او شخصا «خسیس»، گوشهگیر و اکثر اوقات مخرب و فرساینده است. وی بدون توجه به سوابق تحصیلی، اصلاً روشنفکر نیست. (نظریه: ممکن است طرفداری منبع ما از انصاری، بشدت نظر وی در مورد آموزگار را تحت تأثیر قرار داده باشد.) آموزگار، جمشید - 41 خیلی محرمانه گزارش بیوگرافیک جمشید آموزگار نخستوزیر جدید ایران سپتامبر 1977 - مهر 1356 اطلاعات امنیت ملی افشای بدون مجوز، محکومیت جنایی دارد این گزارش توسط دفتر مراجعات مرکزی تهیه و در مواقع لزوم با سازمان سیا نیز هماهنگ شده است.
اساس این گزارش مبتنی بر گزارشهای وزارت خارجه که از طریق سفارت آمریکا در تهران ارسال شده است، میباشد. سؤالات خود را برای آقای ویلیام چاید کل ارسال نمایید.
خلاصه بیوگرافی جمشید آموزگار که 15 سال از 19 سال گذشته را عضو هیئت وزرای ایران و بیش از یک دهه مشاور اصلی شاه در امور نفتی بوده به عنوان مذاکرهکننده اصلی کشورش در اوپک به صورت یک شخصیت جهانی درآمده است. در داخل کشورش، وی لیاقت خود را بهعنوان یک سازماندهنده و همچنین خدمتگزاری سختکوش در قبال رئیس کشورش به نمایش گذاشته است. انتصاب آموزگار که تحصیلات آمریکایی و افکار جدیدی دارد از نظر داخلی و خارجی نشانه هیچ سیاست جدیدی نیست، اما تغییراتی در اولویتها را نشان میدهد. این کار نشانگر تمایل شاه به برخورد فعالانهتری با مشکلات داخلی (عمدتا اقتصادی)، که در اواسط سالهای 1970 بروز نمودهاند، میباشد. باتوجه به این که آموزگار به تازگی دوره ریاست بر حزب حاکم (و تنها حزب قانونی) ایران را به پایان رسانده، انتصاب وی به نخستوزیری تأکیدی است بر تعهدات رسمی اخیر مبنی بر ایجاد یک سیستم سیاسی دموکراتیکتر.
تحت صدارت آموزگار که گاهی بیرحم و متکبر میباشد، ممکن است تغییر روشی نیز در دولت به وجود آید (کابینه وی شامل چندین وزیر مقتدر دیگر بوده و خود نخستوزیر نیز ماهیتا فرد سازشکاری نیست).
جمشید آموزگار نخستوزیر (از 7 اوت 1977) خیلی محرمانه جمشید آموزگار قبل از اینکه شاه وی را به نخستوزیری منصوب نماید به صورت فعالی در چندین پست دولتی خدمت کرده است، اما نقش وی به عنوان مشاور اصلی شاه در امور نفتی و طرف اصلی مذاکره کشور خود در سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) بوده که از وی یک چهره بینالملی ساخته است. آموزگار اولین نخستوزیر ایران است که در ایالات متحده تحصیل کرده است. وی که شخصی پویا و بدعتگذار ایده نتیجهگرایی است، یکی از تعداد بیشمار تکنوکراتهایی است که شاه برای مدرن کردن کشور مورد استفاده قرار داده است. شاه از آموزگار انتظار دارد با استفاده از قدرت سازماندهی و دانش اقتصادی خود، حمایت عمومی را برای برنامههای سیاسی و اقتصادی داخلی بسیج نماید.
نخستوزیر جدید ایران که فردی باهوش و با قدرت تمرکز غیرمعمول میباشد، میتواند تقریبا درباره هر موضوعی به صورت منطقی و هوشیارانه صحبت کند و غالبا عبارات جدید و غیرمتعارف را به کار میبرد. وی در آگاهی از ایدههای کلی و همچنین جزئیات امور از خود مهارت نشان میدهد. وی تحصیلات فنی، تسلط بر اطلاعات و توانایی گفتگوی قاطع را درهم آمیخته است، و این کار در کشوری که امورات دولتی نسبتا مبهم و قابل چانهزدن هستند کار غیرمعمولی است. وی در دستیابی به هدف خاصی، تقریبا نوعی غرور آمریکایی دارد.
امیرعباس هویدا، نخستوزیر برکنار شده (که تقریبا 5/12 سال عهدهدار این سمت بود)، وزیر دربار شاهنشاهی شده است. وی در چنین سمت مشاوره حساسی، نقشی مهمتر از هر زمان دیگر را ایفا مینماید و نفوذ نسبی هویدا و آموزگار، بیش از موقعیت خاص دولتی آنها، به شخصیت و محیط آنها بستگی دارد.
تغییر نخستوزیر نشانگر هیچ تغییر اساسی در سیاستهای ملی یا بینالمللی نمیباشد.
به نظر میرسد شاه با انتصاب آموزگار حداقل به سه هدف دست یافته باشد. اولاً، وی توانسته است هویدا را به جای اسداللّه علم، که فرد نامناسبی است، به وزارت دربار شاهنشاهی منصوب نماید. ثانیا، نسبت به انتقادات اخیر در مورد کمبود کالا و نیروی برق به صورت مثبت پاسخ داده است و ثالثا، این تغییر گامی است به سوی متحول کردن نظام سیاسی ایران که شاه در صدد انجام آن بوده است، نظامی که بتواند بدون به مخاطره انداختن سلطنت بعضی از جلوهها و مزایای دموکراسی غربی را تأمین نماید. آموزگار تقریبا 10 ماه تمام به عنوان دبیرکل حزب رستاخیز ایران، یعنی تنها حزب سیاسی کشور، و همچنین به عنوان وزیر مشاور در امور حزب رستاخیز کار کرده است و ارتقاء وی موجب تقویت اظهارات رسمی در زمینه تأکید بر اهمیت حزب رستاخیز میباشد.
باقی ماندن وزرای مقتدر نظیر هوشنگ انصاری (وزیر امور اقتصادی و دارایی) در کابینه آموزگار، احتمال بروز اصطکاک در دولت جدید را نشان میدهد. آموزگار، برخلاف هویدا که مصالحهگر متبحری بود، احتمالاً سعی خواهد کرد همفکران خود را در کابینه تقویت نماید. این کار هنگامی صورت میگیرد که وی بخواهد در اصلاح زمینههای اقتصادی حساسی چون تلاش برای برچیدن فساد، تجدیدنظر در
ساختار مالیاتی و متحول کردن سرمایههای بزرگ از طریق ضوابط مشوقانه دولتی، مداخله نماید. عدم تمایل آشکاری وی به واگذاری اختیارات و پذیرفتن نظر افراد متخصص، میتواند روابط نخستوزیر جدید و کابینه را پیچیده نماید.
موقعیت در اوپک آموزگار در سال 1965 به سمت وزیر دارایی منصوب گشت و بلافاصله پس از آن در اوپک فعال گردید. وی در آنجا زمینهای ایدهآل برای بروز ماهیت توانا و سختکوش خود به دست آورد. وی در فوریه 1971 رئیس هیئت مذاکرهکننده اوپک بود و در این زمان از طریق تهدید به توقیف کشتیها در بنادر، شرکتهای نفتی را وادار به پذیرش افزایش قابل ملاحظهای در قیمت و عوارض محمولههای نفتی نمود. در طی سالهای پس از آن، وی به صورت یکی از شاخصترین چهرههای اوپک که طرفدار افزایش قیمتها میباشد، درآمد.
آموزگار به هنگام ایراد سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل در آوریل 1974، از کشورهای صنعتی به دلیل حفظ استانداردهای زندگی خود به قیمت استفاده بیش از حد و به هدر دادن ذخایر زیرزمینی، انتقاد نمود و ادعا کرد که این کشورها نسبت به وضعیت کشورهای روبه رشد بیتفاوت هستند، کشورهایی که متحمل اثرات سیاستهای حفاظتی، تورم، بیثباتی بازار، شرایط نامناسب قراردادهای تجاری و کمکهای ناچیز میباشند. وی شدیدا از افزایش قیمت نفت دفاع نمود و استدلال کرد که کشورهای پیشرفته، قیمت نفت (و سایر مواد خام) را بهطور عمدی پایین نگه میدارند تا استانداردهای بالای زندگی خود را حفظ کنند.
آموزگار در سال 1974، از وزارت دارایی به وزارت کشور و امور خدمات شهری منصوب گردید، ولی اداره مذاکرات نفتی توسط وی برای شاه آنقدر خوشایند بود که سبب شد شاه همچنان وی را بهعنوان مشاور و طرف مذاکره در موضوعات اوپک حفظ نماید. در دسامبر 1975 هنگامی که تروریستهای عرب وی و چند تن از اعضای دیگر اوپک را در اجلاسیه وین به گروگان گرفتند و تهدید کردند که اگر درخواستهایشان عملی نشود آنها را خواهند کشت، امکان داشت زندگی آموزگار به صورت ناگهانی و خشونتباری خاتمه یابد. گروگانها پس از 30 ساعت عذاب و سختی آنها را آزاد کردند.
موقعیت در حزب در اکتبر 1976 در کنگره دوم حزب رستاخیز ایران، اعضای حزب آموزگار را به عنوان دبیرکل آن انتخاب نمودند. این سمت علاوه بر این که یک کرسی وزارتی برای وی داشت، سبب شد سرپرستی 1200 عضو تمام وقت حزبی 300 دفتر مرکزی حزب و 50000 شعبه حزبی را عهدهدار شود. (این حزب 5 میلیون عضو دارد.) با این حال این موقعیت یک پایگاه سیاسی در ایران برای وی به دنبال نداشت، زیرا براثر اعتماد شاه به چنین موقعیتی دست یافت. وی که در نظام حزبی امریکا مطالعه کرده بود، دیدگاههای فعالتر و جدیدتری برای حزب رستاخیز ایران مطرح کرد. وی همچنین افراد وفادار به خود را در سمتهای کلیدی به کار گمارد.
مردی با قدرت سازماندهی جمشید آموزگار فرزند حبیباللّه آموزگار (نویسنده و سیاستمداری که بعدها وزیر کابینه و سناتور شد) در 25 ژوئن 1923 در تهران متولد گردید.
پس از تحصیل در رشته حقوق و مهندسی در دانشگاه تهران در سال 1943 به ایالات متحده رفت. وی از دانشگاه کرنل با بورس اعطایی، در رشتههای بهداشت عمومی و مهندسی بهداشت مدارکی دریافت نمود و سپس برای یک سال در یک شرکت آب و برق در کالیفرنیا کار کرد. وی در سال 1950 به تدریس در کرنل مشغول شد و برای مدت کوتاهی به عنوان متخصص آبهای زیرزمینی برای سازمان ملل کار کرد.
وی در سال 1951 دکترای مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه واشنگتن دریافت نمود.
آموزگار در همان سال به ایران بازگشت و برای برنامه اصل چهار ایالات متحده در زمینه همکاریهای بهداشت عمومی که یک پروژه مشترک ایران - آمریکا بود کار کرد. مراودات وی با آمریکائیان و روشهای آمریکایی وی مشکلاتی برایش بوجود آورد و از آن موقع نسبت به این که فردی طرفدار امریکا قلمداد گردد، حساس بوده است. با این وجود هنوز نسبت به ایالات متحده تمایلات دوستانهای دارد.
آموزگار ترقی خود را از سال 1955 با یک سمت دولتی آغاز نمود. وی در آن زمان معاون وزیر بهداری گردید. با انتصاب به وزارت کار در سال 1958، وزارتخانه را تجدید سازمان داد (وزارتخانهای که مدتها بهعنوان فاسدترین و کمکارترین وزارتخانه دولت شناخته شده بود). وی متن اصلی قانون کار را که بر رفاه اجتماعی تأکید داشت، تهیه نمود و واحدهای کارگری را به طور موقت دلگرم کرد. وی در سال 1959 وزیر کشاورزی شد. (این سمت از نظر اهمیت یک گام به جلو بود.) وی این وزارتخانه را نیز تجدید سازمان نمود و در تصویب لایحه تقسیم اراضی کرد (که در زمره اولین اقدامات در جهت اصلاحات ارضی بود) از مجلس فرد مؤثری بود. وی از سوی تعدادی از سیاستمداران قدیمی بهعنوان فردی تازه به دوران رسیده قلمداد میشد.
در سال 1960، شاه کابینه را منحل و آموزگار را اخراج کرد. آموزگار نیز مشغول کار مهندسی عمران گردید. با این وجود 4 سال بعد به دولت بازگشت و این بار به وزارت بهداری منصوب گردید. در طی یک سالی که در این وزارتخانه بود آنجا را تجدید سازمان داده و سپاه بهداشت را تأسیس نمود. در سال 1965 هنگامی که هویدا به جای حسنعلی منصور به نخستوزیری منصوب شد، آموزگار نیز جای هویدا را بهعنوان وزیر دارایی گرفت.
آموزگار علاوه بر مسافرتهایی که برای شرکت در مجامع اوپک داشته به نقاط بسیار دیگری به ویژه بهعنوان وزیر دارایی سفر نموده است. وی چند بار برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل و همچنین شرکت در هیئت وزارتی صندوق بینالمللی پول و کمیته عمران و بازسازی بانک بینالمللی به ایالات متحده مسافرت کرده است. وی در سال 1972 بهطور رسمی به اتحاد جماهیر شوروی مسافرت نمود.
اطلاعات شخصی آموزگار یک دیپلمات آرام، زرنگ، مؤدب با شخصیتی صمیمی و دلپذیر میباشد، ولی در عین حال میتواند رک، مقتدر، متکبر و بیرحم باشد. وی به زمان آلمانی و انگلیسی روان تکلم میکند.
نخستوزیر (آموزگار - م) ازدواج کرده و لیلی همسرش یک زن آلمانیالاصل از دانزیک (گدانسک فعلی
در لهستان) میباشد که به زبان انگلیسی صحبت میکند. از همسرش بهعنوان یک زن با سلیقه یاد میشود که برای جبران فقدان زیبایی خود، لباسهای خوبی میپوشد. خانواده آموزگار که فرزندی ندارند به آرامی در شمال تهران زندگی میکنند و در زمره شیکپوشان کلوپ تهران محسوب میشوند. با این حال از نظر اجتماعی فعال نبوده و معمولاً گوشهگیر هستند و دوستان نزدیک اندکی دارند. آموزگار معشوقهای دارد که وجود او توسط همسرش تحمل میشود.
آموزگار سه برادر دارد. جهانگیر متولد 1920 و عضو سابق هیئت دولت که از دسامبر 1962 به سمت رایزن امور اقتصادی و سرپرست هیئت اقتصادی ایران در سفارت ایران در واشنگتن کار کرده است.
کورس متولد 1927، یک مهندس عمران که در طی سالهای 1970 تا 1974 وزیر مسکن بوده است.
هوشنگ نیز حداقل از 1969 تا نوامبر 1973 سرپرست اداره اطلاعات دبیرخانه اوپک در وین بوده است.
جهانگیر و کورس از دانشگاههای امریکا درجه دکترا دریافت نمودهاند. اطلاعات در مورد تحصیلات هوشنگ فعلاً در دسترس نمیباشد، ولی وی نیز احتمالاً در امریکا تحصیل کرده است. 19 اوت 1977 آموزگار، جمشید - 42 جمشید آموزگار نخستوزیر (از 7 اوت 1977)خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای نخستوزیر جمشید آموزگار برای مدت نزدیک به 20 سال مناصب بالای دولتی را تصدی و همزمان با آن مشاور اصلی شاه در امور نفت و طرف مذاکره اصلی از جانب دولت ایران در سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) بوده است. وی از اکتبر 1976 تا اوت 1977 دبیرکل تنها حزب سیاسی ایران، یعنی حزب رستاخیز ایران، بود. این سمت به وی یک کرسی در دولت تحتعنوان وزیر مشاور در امور حزب رستاخیز داد. انتصاب وی به نخستوزیری از جمله اقداماتی است که شاه در نظر دارد برای دگرگونی سیستم سیاسی ایران انجام دهد، سیستمی که بدون به خطر انداختن نظام سلطنتی، بعضی از مزایا و جنبههای دموکراسی غربی را فراهم خواهد نمود. شاه از آموزگار انتظار دارد با استفاده از توانایی سازماندهی و سوابق اقتصادی خود، حمایت جامعه را برای اجرای برنامههای سیاسی و اقتصادی داخلی جلب نماید. با این حال این واقعیت که وی دست راست شاه در مسائل مربوط به امور نفت میباشد، آموزگار را برای ایالات متحده فرد مهمی کرده است. وی نسبت به امریکا احساس دوستانهای دارد، ولی سعی میکند از هر موقعیتی که ممکن است برای وی اشتهار به آمریکایی بودن را همراه داشته باشد، پرهیز نماید. آموزگار در کنفرانس اوپک یک طرف مذاکره زیرک و هوشیار بوده و شخصیتی صریح و قدرتمند نشان داده است. وی در کنفرانسهای 1971، 1973 و 1974 سمت ریاست داشته است. وی در سال 1975 در یک سخنرانی برای مجمع عمومی سازمان ملل اظهار داشت با تعیین بهای نازل برای مواد خام، نظیر نفت، تعداد کمی از کشورها به منظور تأمین استانداردهای عالی زندگی برای خود، منابع زیرزمینی کشورشان را به نابودی میکشانند. وی ادعا کرد که نفت ارزان، شکاف بین کشورهای رو به رشد و توسعه یافته را عمیقتر میکند. آموزگار یکی از گروگانهایی بود که در اجلاسیه 1975 اوپک در وین توسط اعراب تروریست دستگیر و برای مدت 30 ساعت زندانی شد. وی در اجلاسیه اوپک در دوحه سال 1976: تأکید ایران بر افزایش 15 درصد بهای نفت را منعکس کرد.
معرفی و ویژگیها آموزگار که فردی سختکوش و بدعتگذار ایده نتیجهگرایی میباشد، یکی از تکنوکراتهای بیشماری است که توسط شاه برای مدرن کردن ایران مورد استفاده قرار گرفته است. وی مدارکی در رشتههای بهداشت عمومی و مهندسی بهداشت از دانشگاه کرنل و دکترای مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه واشنگتن دریافت نموده است. وی پویایی، تشویق و انتقاد از فساد را با سمت جدید خود به همراه آورده است.
آموزگار با 54 سال سن، مردی مرتب، آرام و مؤدب بوده و شخصیتی صمیمی و خوشایند دارد. وی میتواند تقریبا درباره هر موضوعی با درایت صحبت کند. وی در سال 1972 از اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده دیدار نمود. وی در اجلاسیه صندوق بینالمللی پول و بانک توسعه جهانی (IBRD) در سال 1971 (واشنگتن) و 1973 (نایروبی) شرکت داشت. در سال 1975 به عراق و پرو مسافرت نمود.
آموزگار با یک زن آلمانی ازدواج کرده و فرزندی ندارند. هر دوی آنها انگلیسی را به روانی و زبان آلمانی صحبت میکنند. آموزگار سه برادر دارد که آنها نیز مناصب شایستهای در دولت داشتهاند.
سوابق برجسته 59 - 1958: وزیر کار 60 - 1959: وزیر کشاورزی 64 - 1960: مهندس مشاور 65 - 1964: وزیر بهداری 74- 1965: وزیر دارایی 76 - 1974: وزیر کشور و امور خدمات شهری از اکتبر 1976 تا اوت 1977: وزیر مشاور در امور حزب رستاخیز ایران 7 اوت 1977: تاکنون نخستوزیر 19 اکتبر 1977 - 27/7/56 آموزگار، جمشید - 43 خیلی محرمانه مکان: اتاق ناهارخوری اختصاصی نخستوزیر زمان: 7 مه 1978 - 17/2/57 صورت مذاکرات شرکتکنندگان: عالیجناب جمشید آموزگار، نخستوزیر ایران، جک سی - میکلاس، رایزن سفارت امریکا در تهران نخستوزیر آموزگار به مناسبت عزیمت قریبالوقوع من از ایران، مرا به یک ناهار خصوصی دعوت نمود، پس از گفتگوهای متعارف ابتدایی و تجدید خاطره در مورد مراودات 22 سال گذشته، از وی درخواست نمودم در صورت امکان، خلاصهای از ارزیابی خود را در مورد حکومت نه ماههاش ارائه نماید. آنطور که وی میگوید یکی از مشکلات اصلی وی به حرکت در آوردن بوروکراسی در ایران میباشد. وی گفت هنگامی که در ردههای پایینتر از معاونتها، سیاستهایی برای اجرا اتخاذ میگردد با تنبلی، بیتفاوتی و عدم کارایی بسیار زیاد مواجه میشود. نظام بوروکراتیک در قالب خود ساختهاش قرار گرفته و بهطور اتوماتیک عمل میکند، ولی حتی حرکت ابتکاری ناچیزی هم از خود بروز نمیدهد. وی تصور میکند سالهای بسیاری طول خواهد کشید تا براین کمبودها غلبه کنیم.
من سؤال کردم که وی قصد دارد چه اقدام خاصی انجام دهد. وی گفت محور اصلی تلاشهایش ایجاد تغییراتی در ساختار اقتصادی و سازمانی دولت میباشد. به این معنی که مثلاً وی در حال زدودن
انحصارات میباشد و بهعنوان نمونه مورد واردکنندگان فولاد را نام برد. وی گفت قبلاً واردات فولاد تحت کنترل سه یا چهار نفر بود که خود آنها نیز از تولیدکنندگان داخلی فولاد بودند و بدین ترتیب با حفاظت از بازار انحصاری خود منافع بسیاری کسب میکردند. در حال حاضر، گرچه عوارضی باید به دولت داده شود، ولی هرکسی میتواند فولاد وارد کند. این عوارض قابل توجه نیستند، به نحوی که هماکنون حدود 250 مقاطعهکار وارد تجارت فولاد شدهاند و هزینه فولاد برای مصرفکننده تا حد یک سوم کاهش یافته است. آموزگار در ادامه گفت تلاش میکند تا دولت را از بسیاری از فعالیتهای اقتصادی دیگر خارج نماید. وی تصور میکند اکثر انحصارات دولتی بیهوده و بیش از حد هزینه در بردارد. وی معتقد است سرمایهگذاریهای خصوصی بایستی اکثر فعالیتهای انحصاری دولت را در دست بگیرند. وی گفت تا جایی که امکان داشته باشد، باید سرمایهگذاری آزاد، مشخصه اقتصاد ما را در آینده تشکیل دهد.
آموزگار همچنین گفت تلاش میکند ساختار دولت را تغییر دهد و یا حداقل تغییراتی ایجاد کند تا ادارات و سازمانهای مختلف دولتی تا حد ممکن از لحاظ فیزیکی به حوزه فعالیتهایمربوط به خود نزدیکتر شوند. وی گفت به عنوان مثال ترتیبی داده است تا شیلات و محیط زیست از تهران خارج و در منطقه دریای خزر و خلیج فارس مستقر شوند. کار مشابهی نیز در رابطه با جنگلبانی صورت گرفته است.
وی پیشنهاد بسیاری از همکاران خود در هیئت دولت مبنی بر تأسیس یا توسعه واحدهای جدید در تهران را رد کرده و به آنها توصیه نموده است که برای چنین فعالیتهایی مکان دیگری در کشور را پیشنهاد نمایند. در رابطه با مسئله بودجه، وی گفت شاه اجازه داده تا به استثنای بودجه نظامی، هر اقدامی لازم است در زمینه بودجه انجام دهد. وی نیز متعاقبا اولویتهایی برای هزینهها تعیین کرده و بسیاری از فعالیتهایی که ممکن است ضرورت داشته باشند، ولی از نقطهنظر نیازهای مردمی فوریتی ندارند، به حالت تعلیق درآمدهاند. وی بار دیگر با ذکر مثالی گفت طرح تئاتر پیشنهادی در اصفهان به حالت تعلیق درآمده است. مردم اصفهان سالهای گذشته را بدون سالن تئاتر سپری کردهاند و حداقل میتوانند تا پنج سال دیگر نیز بدون چنین ساختمانی به حیات خود ادامه دهند.
سؤال کردم که به عقیده او عناصر مذهبی در این کشور چه نقشی میتوانند داشته باشند و یا بایستی در آینده اجرا کنند و آیا دولت وی با هیچ یک از رهبران مذهبی در این مورد صحبت کرده است یا خیر. وی گفت دولت عملاً با رهبران مذهبی در تماس میباشد، در حقیقت چند تن از این رهبران در طی نوروز با وی ملاقات کردهاند و بدون کنایه و صریح برای وی مشخص کردهاند که آنها قدرت واقعی در کشور را در اختیار دارند. آموزگار گفت وی نیز در پاسخ گفته که او هم یک مسلمان خوب است (به هنگام ادای این جملات لبخند کوچکی بر لب داشت) و از آیتاللّهها پرسیده است که اگر تا این حد قدرتمند میباشند چرا بازاریها را مجبور نمیکنند تا فعالیتهای اعتباری خود را بدون ربا انجام دهند. قرآن آنها میگوید گرفتن سود برای وام گناه است و در حال حاضر هرکسی میداند که نرخ بهره در بازار 25 درصد میباشد.
آموزگار در ادامه تذکر داد که آیتاللّهها از پیروان خود خواستهاند تا به یادبود کشتهشدگان قم، در خانه مانده و از برپایی جشنهای بزرگداشت نوروز خودداری کنند. وی نیز به آیتاللّهها تذکر داده است که در پاسخ به درخواست آنها بیش از چهار میلیون ایرانی برای گذراندن تعطیلات خود کشور را ترک کرده و یا به منطقه دیگری رفتهاند. وی نتیجهگیری کرد این عقیده که رهبران مذهبی بر بازاریها و توده مردم نفوذ دارند، افسانه بوده و زائیده محافل منزوی دانشگاهی میباشد. وی گفت حقیقت این است که وقتی منافع
آیتاللّهها با منافع بازاریها در یک جهت میباشد، حمایت بازاریها وجود دارد. هنگامی که منافع آنها در یک جهت نباشد، مانند دو موردی که وی یادآوری کرد، عقیده مذهبیون به هیچ گرفته میشود.
آموزگار این مطلب که بینوایان بیسواد و ناآگاه هنوز تحت تأثیر نفوذ مذهبیون میباشند را مسلم دانست. با این حال وی معتقد است هنگامی که بخش اعظم جمعیت کشور باسواد شوند و ببینند که عقاید مذهبیون تا چه حد قدیمی و در رابطه با ایران جدید از دور خارج شده میباشد، تغییر خواهند کرد. وی گفت در صورتی که دولت در زمینه تأمین مسکن مناسب، لباس، غذا، تحصیلات و مراقبتهای پزشکی برای این گروه به موفقیتهایی دست یابد، مشکلات سیاسی تا حد قابل اغماضی کاهش خواهند یافت.
محافل روشنفکری و دانشگاهی نیز تا حدی یک اقلیت ناچیز، که از گوشه و کنار نق میزنند و هیچ تأثیری بر زندگی سیاسی یا سرنوشت کشور نخواهند داشت، کاهش مییابند. به عبارت دیگر، آموزگار اینگونه القاء کرد که به علیت اقتصاد، راسخی دارد. در مورد شایعاتی که در زمینه تغییرات احتمالی کابینه شنیده بودیم، از وی سؤال کردم. وی گفت تنها تغییری که ممکن است درآینده نزدیکی انجام شود، خسروشاهی وزیر بازرگانی میباشد. علت این است که قرار است قانونی به اجرا گذاشته شود که براساس آن از تمامی وزرا و سایر مقامات عالیرتبه دولتی خواسته میشود، داراییهای خود را علنی نمایند و در شرایطی که احتمال تقابل این منافع وجود داشته باشد، داراییهای خود را به صورت سپرده نگهدارند. وی گفت خسروشاهی بسیار ثروتمند است و سرمایههای بسیاری دارد و مایل نیست براثر اجرای این قانون مانعی در مقابل خود ایجاد کند. وی (خسروشاهی) درخواست کرده است تا استثنا قائل شوند، ولی آموزگار پاسخ داده است دولت به سختی میتواند لایحهای را امروز از مجلس بگذارند و بلافاصله در روز بعد برای یک وزیر استثنا قائل شود. بنابراین وی تصور میکند که خسروشاهی استعفا خواهد داد. تا جایی که وی میداند هیچ یک از وزرای دیگر چنین مشکلی ندارند و آموزگار تصور نمیکند به هر دلیل دیگری تغییراتی در کابینه بوجود آید.
در خاتمه از وی پرسیدم به عقیده او، چه مدت طول خواهد کشید تا حکومت وی امور را به آن صورتی که وی مایل است در اختیار بگیرد. وی گفت حداقل چهار سال. اما وی احساس میکند که اگر دولت بتواند امور اقتصادی را به نحو معقولی سالم نگهدارد و نیازهای اقتصادی مردم را به صورت قابل قبولی برآورده سازد، فشارهای سیاسی قابل تحمل و کنترل خواهد بود. ظاهرا وی مطمئن است امور به نحوی پیش میرود که چنین مطلبی اثبات خواهد شد.
آموزگار جمشید - 44 11 ژوئیه 1978 - 21/4/57 عالیجناب دکتر جمشید آموزگارنخستوزیر ایران آقای نخستوزیر عزیز از فرصتی که برای ملاقات در طول سفر این جانب به ایران به من دادید، صمیمانه تشکر میکنم. لطف شما در پذیرفتن من موجب امتنان است.
کشورهایمان براساس تبادلاتی که از آن بهرهمند میشویم، روابط دوستانه و عمیقی با یکدیگر دارند.
چنین مراوداتی نشانه تداوم تعهد دوجانبه ما در همکاری جهت نیل به صلح و ثبات بینالمللی میباشند.
امیدوارم شما را به زودی ملاقات نمایم.دوستدار شما دیوید دی. نیوسام
تاریخ: 20 ژوئن 1961 - 30/3/40 محرمانه از: بخش اقتصادی، 1535به: وزارت امورخارجه، واشنگتن دکتر جهانگیر آموزگار که به سمت وزیر بازرگانی منصوب شده جانشین پورهمایون میشود که اکنون معاون نخستوزیر است. آموزگار 38 ساله، برادر جمشید آموزگار، وزیر کار و وزیر کشاورزی سابق میباشد. ظاهرا دارای یک درجه دکترا (اقتصاد) از دانشگاه کالیفرنیا است. وی در دانشگاه میشیگان، اکسیدنتال و مدرسه زبان نظامی کالیفرنیا تدریس کرده است. با دریافت یک بورس مطالعاتی از مؤسسه بروکینگز، مدت یک سال و نیم است که در ایران به بررسی مشکلات اقتصادی کشورهای کمتر توسعه یافته مشغول است. همسرش آمریکایی است. در سال 1960 بهعنوان نماینده مجلس انتخاب شد و عضو حزب ملّیون فارس است. به عنوان فردی طرفدار آمریکا، صادق و توانا معروف است. اینطور پنداشته شده که وی «منصوب سفارت آمریکا» از طریق سلسله مراتب دولتی است. سفارت آمریکا در تهران معتقد است که نخستوزیر، اداره گمرکات را تحت کنترل وزارت بازرگانی درخواهد آورد.
بخش اقتصادی: کلی فورث / دبلیو. اف. لونی آموزگار، جهانگیر - 2 تاریخ: 22 ژوئن 1961 - 1/4/40 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - مرسله 687 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: صورت مذاکرات با جهانگیر آموزگار به پیوست صورت مذاکرات بین ادوارد جی. ویلت کارمند سیاسی این سفارت و جهانگیر آموزگار که جدیدا به سمت وزیر بازرگانی منصوب شده است، میآید. برای سفیر استیوارت دبلیو. راکول وزیر - رایزن خیلی محرمانه زمان: 20 ژوئن 1961 - 30/3/40مکان: مراسم تدفین پدر سیروس سمیعی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جهانگیر آموزگار، وزیر جدیدالانتصاب وزارت بازرگانی ادوار جی.
ویلت، وابسته سفارت آموزگار این گفتگو را با اظهار این مطلب که از انتصاب خود راضی است، شروع نمود. «امروز فقط به افراد وزارتخانه معرفی شدم، اما فکر میکنم خیلی بد نخواهد بود. هنگامی که امینی برای اولین بار به صدارت رسید، خیلی شیفته وی نبودم، ولی با کمی تفکر جدیتر به این نتیجه رسیدم که شاید هیچ کس دیگری که بتواند به اندازه او و به خوبی او کار کند، وجود نداشته باشد.
همانطور که میدانید در دولتهای شریفامامی و اقبال نیز مناصبی به من پیشنهاد شد، اما من نمیخواستم با آنها و اطرافیان آنها همکاری داشته باشم. به نظر من اقبال فقط یک احمق ساده میباشد و شریفامامی زیرک اما ضعیف است. آنها توسط فاسدترین افراد احاطه شدهاند. حال اگر امینی فقط برای یک ماه در مصدر قدرت بماند، خواهم توانست درآینده با افتخار از همکاری با دولت وی یاد کنم. حتی از نقطهنظر تبلیغاتی، اینکه وی به خارج رفته است نیز کاملاً خوب به نظر میرسد. در مورد کابینه و سایر
انتصابات وی بسیار خوشوقتم یادآوری کنم در عین حالی که ممکن است سروصداها و یاوهسراییهایی وجود داشته باشد، در میان آنان کسی وجود ندارد که به عقیده من به هر صورتی شخصا فرد فاسدی باشد.
ارسنجانی به غیر مسئولانهترین روش صحبت میکند، درخشش حماقتهای کمتری به خرج میدهد و فقط سروصدا میکند. ولی آنها در هیچ موردی، هیچ کاری در سطح کشور انجام ندادهاند که به ضرر دولت تمام شود.» «از این که فهمیدم امینی حمایت توده مردم را برای خود کسب کرده است، بسیار خوشحال شدم.
نمیدانم که واقعا درست است یا نه، اما به من گفتهاند که وی هر روز حمایتهای مردمی بیشتری به دست میآورد. علت این امر تا حدی مربوط به انتصابهای بسیار عالی وی میباشد. گنجی کار فوقالعادهای در وزارت راه انجام داده است. یکی از دوستان وکیل من، روز گذشته به من گفت که وی در طول 35 سال تجربه کاری خود هرگز انتصابات فوقالعادهای که الموتی در دادگستری انجام داده را نداده است. بله، فکر میکنم میتوانم با صداقت تمام بگویم، تقریبا بدون در نظر گرفتن نتیجه کار، هموار قادر خواهم بود با غرور به همکاری خود با چنین افرادی اشاره کنم - - چون هرگز نتوانستهام همکاری با اقبال یا شریفامامی یا «کهنهکارها» را زیرسیبیلی در کنم. در مورد تمایل به همکاری، کس دیگری به جز طالقانی - هر چند وی را به خوبی نمیشناسم - و شاید صالح را نمیتوانم در نظر بیاورم.» «امینی شخصا مرد خوبی است که اعتماد بهنفس و تا حد خاصی روحیه فداکاری به وجود میآورد هر چند هرگز صمیمی نبودهایم، ولی چندین سال است که وی را میشناسم و تاکنون چندین گفتگوی طولانی با وی داشتهام. وی صریح، جدی و بیریا میباشد. وی تشخیص میدهد که کاری بهعهده دارد و در مورد انجام آن جدی است. اگر موقعیتی در اختیار وی قرار گیرد و بتوان بعضی از حرفهای بیهوده و غیرمسئولانه (از جانب اشخاصی نظیر ارسنجانی و درخشش) را قطع نمود، فکر کنم وی نمونه خوبی از موفقیت را به منصه ظهور بگذارد. امروز به هنگام معارفه من در وزارتخانه، سخنرانی خوبی ایراد کرد که به دلپذیرترین وجه مرا تحت تأثیر قرار داد. مضمون سخنان وی مستحکم و تاجرمآبانه بود. وی بدون استفاده از کلمات تعارفآمیز گفت فداکاری از جانب مردم ثروتمند این کشور مورد نیاز بوده و خواهد بود و ضرورت دارد و با در نظر گرفتن داراییهای آنها کار چندان بدی نیست و نوعی بیمه محسوب میشود که در صورت بروز ناآرامیهایی در آینده جان و اموال آنها را حفظ خواهد نمود. وی گفت وظیفه دولت این است که برای تأمین رفاه کشور و خودشان، مردم را به سمتی هدایت نماید که فداکاری کنند و هیچ تردید ندارد که دولت در انجام چنین کاری موفق نخواهد شد.» «من فکر میکنم موضع امینی کاملاً خوب است و تصور میکنم وی خواهد توانست کارهای بزرگی را به انجام برساند. در مورد اقدامات مهمی که وی انجام داده است نمیتوانم موردی را بیابم که تأیید نکنم و فکر میکنم چنانچه او امنیت بیشتری بیابد خواهد توانست کارهای به مراتب بیشتری انجام دهد. برخلاف تمام شایعات، باور نمیکنم که شاه علیه امینی «توطئهچینی» میکند. هر چند بایستی تصدیق کنم که شاه در گذشته اقدامات احمقانه بسیاری انجام داده و کاملاً مسئول کشاندن کشور به وضع نابسامان کنونی است، و در عین حال که باور نمیکنم شاه «تازه متوجه قضایا شده باشد»، هنوز قبول ندارم که وی ممکن است آنقدر احمق باشد که در چنین موقعیتی علیه امنیتی توطئهچینی کند. شاید بعد از شش ماه، ولی نه اکنون به این کار اقدام نماید. وی برای این که چیزهای خاصی به دست آورد امینی را منصوب کرده است،
نه حداقل چیزی که مساعدتهای مالی آمریکا باشد. تا زمانی که وی تمامی اینها، منجمله کمکهای قابل توجه بیشتری از جانب شما به دست نیاورد و تا زمانی که آنچه را که میخواهد از امینی نگیرد، تصور نمیکنم علیه امینی اقدام نماید. در عین حالی که هنوز از تمام فعالیتهای پشت پرده آگاهی نیافتهام، تقریبا مطمئن هستم که روابط امینی با شاه، اگرچه مسئلهای ظریف و حساس میباشد، نسبتا خوب است و امینی چنین احساس را منعکس میکند.» «تأیید میکنم که بسیاری تصور میکنند که امینی قدرت کامل نداشته و از اعتماد کامل شاه نیز برخوردار نمیباشد، زیرا «افراد شاه» هنوز کنترل وزارتخانههای امورخارجه، دفاع و کشور را در اختیار دارند. اما از یک سو هنوز هیچ تحرک بخصوصی در هیچ یک از این زمینهها صورت نگرفته و از سوی دیگر امینی تعدادی از فرمانداران (استانداران) بعضی از استانها را عوض کرده است و هیچ تردیدی وجود ندارد که از بین انتصابات جدید، حداقل (دکتر شمسالدین) جزایری انتخاب شخص امینی برای خراسان بوده است.» «در مورد سرنگونگی قریبالوقوع امینی و به دست گرفتن قدرت توسط سرلشکر تیمور بختیار، مطالبی شنیدهام. پذیرش چنین سمتی از جانب من نشانهای است که من اهمیت چندانی به این شایعات نمیدهم. تعجب میکنم که چه کسانی این شایعات را راه میاندازند.» «همانطور که میدانید انتظار چنین انتصابی را نداشتم. واقعا احساس میکنم که برای چنین کاری آمادگی ندارم، ولی در عین حال از چنین کاری نیز وحشت نکردهام.» اظهارنظر: در حالی که وی در تعریف از امینی تا حد ستایش از وی مبالغه میکند، فکر میکنم که این یک گفتگوی دوستانه بود و انتظار چنین سخنانی نیز میرفت، زیرا من نزدیک به ده سال است که جهانگیر را میشناسم و ما برای مدتهای طولانی در مورد مسائل سیاسی گفتگو کردهایم. خبر داشتم که وی در نظر داشت ایران را به مقصد اروپا ترک نماید و در 17 ژوئن به آمریکا برود. با این حال مطمئنم که انتصاب وی یک اقدام تعجبآور بوده است.
آموزگار، جهانگیر - 3 تاریخ: 19 فوریه 1963 - 30/11/41محرمانه از: وزارت امورخارجه، 136 - A به: سفارت آمریکا در تهران موضوع: وضعیت دیپلماتیک و حضور جهانگیر آموزگار از زمان ورود جهانگیر آموزگار به واشنگتن بهعنوان رئیس هیئت جدیدالتأسیس اقتصادی ایران در اواسط دسامبر 1962 تاکنون، مذاکرات بینتیجهای در مورد تعیین عنوان و وضعیت دیپلماتیک وی صورت گرفته است. آخرین ارزیابیهای وزارت خارجه در زمینه یافتن یک راهحل قابل قبول در یادداشتی که بهعنوان ضمیمه این تلگراف از L\Aبرای U/PR ارسال شده، گنجانده شده است. مشکل در این است که دولت ایران دکتر آموزگار را به عنوان «سفیر آزاد» مأمور کرده است و این عنوانی است که میتوان وی را از امتیازات و ویژگیهای خاص یک مسافر، نه وضعیت و مصونیت دیپلماتیک، برخوردار نمود. تنها راهی که میتوان از طریق آن امتیازات اخیر را به وی داد این است که دکتر آموزگار بهعنوان عضو سفارت ایران در آمریکا و با تیتر مورد قبولی مانند «وزیر تامالاختیار» یا «وزیر مشاور» به صورت
یک کارمند وابسته به سرپرستی آن هیئت دائمی مأمور گردد، اما دکتر آموزگار از پذیرفتن این روش امتناع کرده است، زیرا با موقعیت وی به عنوان وزیر کشور سابق سازگاری ندارد.
طولانی شدن این مذاکرات موجب افزایش بعضی از سردرگمیهای خاص شده است. مثلاً دکتر آموزگار اخیرا یک تخلف رانندگی جزئی داشته است و سفارت ایران طبق معمول برگ جریمه را برای U/PRارسال کرده تا در مورد آن اقدام شود، اما به دلیل این که دکتر آموزگار موقعیت دیپلماتیک ندارد، مشکل میتوان چنین مسئلهای را حل کرد.
علاوه بر این دکتر آموزگار اخیرا به وزارت خارجه آمریکا اطلاع داده است که توسط یکی از ادارات دولت ایران، که از بردن نام آن خودداری کرد، از وی سؤال شده است که آیا اکراه وزارت خارجه آمریکا در مورد اعطای عنوان دیپلماتیک مناسب به وی نشانه این نیست که دولت آمریکا از انتصاب وی خشنود نمیباشد. وزارت امورخارجه آمریکا دکتر آموزگار را مطمئن ساخت که مسئله فقط یک مشکل فنی حقوقی است و چنین منظوری در کار نیست. دکتر آموزگار اظهار داشت که چنین تضمینی را میپذیرد، اما کاملاً آشکار است که صبر و تحمل وی به پایان رسیده و تنها به دلیل تلاش مصرانه وی در کنترل خود است که تندخویی ذاتی خود را فرونشانده است، آن تندخویی که برای آن دسته از مقامات آمریکایی که به هنگام تصدی وزارت بازرگانی و سپس دارایی توسط وی با او مراوداتی داشتهاند، کاملاً شناخته شده میباشد.
بردباری دکتر آموزگار در یک مواجهه ظاهرا غیرعادی در روابطش با دولت هنگامی که تلاش میکرد موضع قابل توجهی برای خود دست و پا کند، دچار فرسودگی شد.
دکتر آموزگار در موارد متعددی با ادعای اینکه براساس دستورات تهران عمل میکند، تلاش کرده است تا مذاکراتی را در مورد امور اقتصادی با وزارتخانه شروع نماید. در مورد یک برنامه جدید PL- 480لازم شد به اطلاع وی برسد که درخواست چنین برنامههایی بایستی در ابتدا توسط دولت ایران و از طریق سفارت آمریکا در تهران به جریان گذاشته شود. در یک مورد دیگر در رابطه با تمایل ایران به عدم تداوم نرخ مبادلات امتیازی که در مورد مبادلات مالی و رسمی آمریکا به کار میرفت، دکتر آموزگار وانمود کرد که دولت ایران مایل است وی مذاکرات مربوطه را در واشنگتن دنبال نماید، اما وزارتخانه اطلاع یافت که وزارت دارایی ایران صراحتا بیان داشته که مایل است مذاکره در این مورد را با هیئت نمایندگی ما در تهران انجام دهد. در واکنش نسبت به چنین مواردی از جانب دکتر آموزگار، وزارتخانه مرتبا گیج شده و نمیداند که آیا دکتر آموزگار تلاش میکند اختیاراتی را به خود نسبت دهد که دولت وی عملاً به او اعطا نکرده است و یا اینکه خود دولت ایران در مورد نوع اقداماتی که میخواهد هیئت اقتصادی جدید آن در اینجا انجام دهد، مردد میباشد.
خودخواهیهای شخصی مسلما یکی از مشکلات دکتر آموزگار است، اما در زمینه وضعیت دیپلماتیک وی مشخصا تنها مشکل نمیباشد. وزارت خارجه اذعان دارد که در یک بوروکراسی سنتی و مبتنی بر سلسله مراتب نظیر ایران، برای یک وزیر سابق اگر غیرممکن نباشد، بسیار مشکل خواهد بود که یک عنوان تابعه دیپلماتیک را بپذیرد. دکتر آموزگار ممکن است خبر مربوط به تردید تهران در رابطه با تمایل آمریکا نسبت به خود را جعل کرده باشد، اما با در نظر گرفتن شیوه برخورد ایرانیان با اینگونه مسائل، این خبر ممکن است تا حدی هم موجه باشد.
وزارت خارجه مایل است از دردسرهای بیشتر ناشی از اقدامات خلاف معمول در رابطه با وضعیت دیپلماتیک یا مستقل دکتر آموزگار در اینجا پرهیز نماید. از هر نوع راهنمایی براساس برخورد احتیاطآمیز با مقامات عالیرتبه دولت ایران که بتوان توسط سفارت به مورد اجرا گذاشته شود، عمیقا تشکر میگردد.راسک آموزگار، جهانگیر - 4 جهانگیر آموزگار خیلی محرمانه دکتر آموزگار در سال 1919 متولد شد. عضو خانوادهای معروف است و پدرش حبیب، قبلاً سناتور بود. در رشته اقتصاد در دانشگاه کالیفرنیا دکترا گرفت و در همانجا به تدریس در رشته اقتصاد مشغول شد.
آموزگار یکی از اقتصاددانان برجسته ایرانی است، ولی به جای این که عملگرا باشد تئوریسین است. در مواردی با درگیر کردن خود در مسائل جزئی، مسائل و موضوعاتی عمده و مهم را از یاد میبرد. قدری خودبین است و چنانچه با مخالفت یا دستکم گرفتن روبرو شود، عصبانی و آتشین مزاج میشود.
همسرش آمریکایی است و به زبان انگلیسی به روانی تکلم میکند.
در حین اقامت در آمریکا نامزد شرکت در انتخابات مجلس شد، ولی از مراجعت به ایران امتناع ورزید، در کابینه نخستوزیر امینی به تاریخ 20 ژوئن 1961 وزیر بازرگانی شد و در تاریخ 26 مه 1962 و پس از کنارهگیری بهنیا در اوایل سال 1962 به سمت وزیر دارایی منصوب گردید. پس از سقوط دولت امینی در ژوئیه 1962، آموزگار مدتی بیکار بود تا این که در دسامبر 1962 به عنوان رئیس هیئت جدیدالتأسیس اقتصادی ایران به واشنگتن اعزام شد. در آنجا به کار تماس مستقیم با تعدادی از سازمانهای آمریکایی (بانک صادرات و واردات، وزارت کشاورزی و AID) که درگیر طرحهایی در ایران بودند، سرگرم بود.
در گفتگو با دوستان آمریکایی و ایرانیاش، آموزگار با صراحت گفته است که شاه به مسائل اقتصادی واقف نمیباشد. وی همچنین از حامیان سرسخت نخستوزیر امینی است و به نظر میرسد که در مخالفت با امینی و گروه اقتصاددانان گمراهش، شاه آموزگار را نیز نادیده نگرفته است. بهترین دوست آموزگار در دولت کنونی علاوه بر برادرش جمشید، منوچهر گودرزی است. با بسیاری از اقتصاددانان حرفهای دولت تماس نزدیک داشته و با مدیر بودجه یعنی مجیدی و معاون رئیس کل بانک مرکزی، فرمانفرمائیان، نیز رابطهای تنگاتنگ دارد.
شاید بتوان گفت که آموزگار به حدی طرفدار آمریکاست که در شرایط سیاسی کنونی به نفع وی نمیباشد. همسر آمریکاییاش نیز هیچگاه نتوانسته است خود را با شرایط ایران وفق دهد و خود آموزگار نیز متوجه شده که انطباقپذیری مجددش با شرایط ایران، ناراحتیهایی را برایش فراهم ساخته است.
میتوان گفت که زیاده از حد به انتقاد از کشورش پرداخته و آمریکا را نیز به خاطر عدم تلاش در حمایت از اشخاص مناسب (امینی و آموزگار)، آن هم در زمان مناسب به باد انتقاد میگیرد.
خلاصه این که وی روش برخورد شاه با مسائل اقتصادی را مطلوب نمیپندارد و شاه نیز در انتقاد از سیاستهای اقتصاد نخستوزیر امینی، آموزگار را هم از قلم نمیاندازد. با این حال، چنانچه امینی، جمشید آموزگار یا منوچهر گودرزی یا رضا انصاری نخستوزیر شوند، ممکن است جهانگیر آموزگار نیز
به یک منصب مهم اقتصادی دست پیدا کند. از طرف دیگر به خاطر آمریکایی بودن همسرش، شاید تصمیم بگیرد که در آمریکا اقامت گزیند. اصولاً او یکی از دوستان آمریکا است که همیشه آن را دیده انتقاد مینگرد.
تذکر: آموزگار اخیرا کار تألیف کتابی تحت عنوان «کمک فنی در تئوری و عمل، مورد ایران» را به پایان رسانده که توسط انتشارات فردریک ا. پراگر، شماره 111 خیابان چهارم، نیویورک به چاپ رسیده است. هیچ یک از اعضای هیئت نمایندگی USAID در سفارت این کتاب را هنوز نخواندهاند، ولی برای دریافت چند نسخه از آن تقاضانامه فرستادهاند. ال. ام. دون 13 نوامبر 1965 - 22/8/44 آموزگار، جهانگیر - 5 خیلی محرمانه 22 نوامبر 1965 - 2/9/44، الف - 363 جهانگیر آموزگار - حدودا 46 ساله و وزیرمختار و سرپرست هیئت اقتصادی واشنگتن است. وی دارای درجه دکترای اقتصاد از دانشگاه کالیفرنیا میباشد و در آنجا بهعنوان مدرس اقتصاد نیز کار کرده است. همسر آمریکایی دارد. به هنگام اقامت در آمریکا بهعنوان یکی از کاندیداهای مبارزه انتخاباتی مجلس ایران تعیین شد، ولی از بازگشت به ایران خودداری نمود. در زمان حکومت امینی در 1961 وزیر اقتصاد وی بود و در 1962 وزیر دارایی شد. پس از سقوط امینی وی برای سرپرستی هیئت اقتصادی جدیدالتأسیس ایران به واشنگتن اعزام شد. آموزگار یک اقتصاددان مترقی ایرانی میباشد، اما در مقایسه با برادرش جمشید آموزگار، وزیردارایی فعلی، که سختکوش و عملگرا میباشد، یک تئوریسین است.
جهانگیر آموزگار به صراحت در مورد عدم درک شاه از مسائل اقتصادی صحبت میکند و به هیئتهای دارای اختیارات بیشتر معتقد است. وی در سمت رسمی خود بیشتر خردهگیر است و مواردی با معطوف کردن توجه خود به موضوعات کوچک، نسبت به موارد مهم سردرگم میشود. در حال حاضر آموزگار باتوجه به اکراه و عدم تمایل هم شاه و هم امینی، احتمالاً بسیار آمریکاییتر از آن است که در شرایط سیاسی فعلی ایران به اهداف خود برسد، اما ممکن است در یک شرایط سیاسی متفاوت صاحب قدرت و نفوذ باشد.
آموزگار، جهانگیر - 6 تاریخ: 21 فوریه 1973 - 2/12/51 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا در آتن، 5089 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: نامزد ایرانی برای صندوق بینالمللی پول 1- مینایی، مدیر اداره امور امریکایی وزارت امورخارجه، گزارش میدهد که محمد یگانه، مدیر اجرایی علیالبدل کنونی صندوق بینالمللی پول، از طرف دولت ایران فراخوانده شده تا رئیس بانک مرکزی شود. دولت ایران پیشنهاد میکند که جهانگیر آموزگار که بهعنوان وزیر مختار امور اقتصادی در سفارت ایران در واشنگتن مشغول خدمت است، جانشین او گردد. مینایی خاطرنشان میسازد که یگانه نماینده کشورهای غنا، الجزایر، یمن و یونان نیز میباشد. دولت ایران میل دارد همچنان عضو هیئت مدیره صندوق بینالمللی پول باشد و در نظر دارد به جلب حمایت کشورهای فوق بپردازد، چون انتخابات
براساس توافق جمعی صورت خواهد گرفت. مینایی میافزاید که قبل از آن، صندوق بینالمللی پول متوجه خواهد شد که از مشورت با ما در مورد طرز برخورد یونان با قضیه نامزد شدن آموزگار برای این سمت، سود برده است. صندوق بینالمللی پول تردیدی ندارد که این موضوع از حمایت سایر کشورها برخوردار خواهد شد، ولی معتقد است که شاید دوستی دیرین شاه با کنستانتین، از طرف رژیم یونان به صورت یک نکته منفی علیه نامزد ایران به کار گرفته شود. مینایی میخواهد بداند که آیا میتوانیم در مورد طرز برخورد یونانیها اقدام مؤثری انجام دهیم تا به دولت ایران نیز کمک شده باشد که در تضمین پیروزی آموزگار در انتخابات، از تاکتیکهای لازم استفاده کند.
2- اقدام مورد تقاضا: چنانچه وزارتخارجه و سفارت آمریکا در آتن در مورد طرز برخورد یونان با قضیه نامزدی آموزگار برای احراز این سمت اطلاعاتی ارائه نمایند، موجب امتنان خواهد شد. هک آموزگار، جهانگیر - 7 جهانگیر آموزگار وزیر مختار در امور اقتصادی، سفارت ایران در واشنگتن خیلی محرمانه جهانگیر آموزگار، یکی اقتصادانان برجسته ایران، از دسامبر 1962 در سفارت ایران در واشنگتن عهدهدار اداره امور اقتصادی بوده است. او دوست دارد که خود را سفیر سیار بداند. آموزگار گاهی سیاستهای آمریکا را مورد انتقاد قرار میدهد، اما اصولاً با این کشور برخوردی دوستانه دارد.
جهانگیر آموزگار در تاریخ 13 ژانویه 1919 در تهران متولد شد. پس از اخذ درجه لیسانس حقوق و ادبیات از دانشگاه تهران، به آمریکا رفت و در دانشکده اقتصاد دانشگاه کالیفرنیا در لوسآنجلس دکترا دریافت نمود. چند سالی را نیز در دانشگاه کالیفرنیا و کالج اکسیدنتال لوسآنجلس به تدریس پرداخت.
آموزگار در سال 1961 بهعنوان عضو تحقیقاتی مؤسسه بروکینگز به ایران بازگشت. مدتی بعد در همان سال وزیر بازرگانی شد و از ماه مه تا ژوئیه 1962 وزیر دارایی بود. ظرف سالهای 1961 و 1962 ریاست شورای عالی شرکت ملی نفت ایران و هیئت مدیره شرکت تجارت خارجی را برعهده داشت.
همچنین در شورای عالی اقتصادی، شورای پول و اعتبار و هیئت مدیره بانک ملی عضویت داشت. وی در ژوئیه 1973 به عنوان مدیر اجرایی صندوق بینالمللی پول برگزیده شد.
گاهی از اوقات با تمرکز بیش از حد بر روی مسائل جزئی، مسائل مهم را از یاد میبرد. او خودپسند است و در صورت مواجه شدن با مخالفت یا دست کم گرفتن، عصبانی و آتشین مزاج میشود. آموزگار زبان انگلیسی را به روانی صحبت میکند. در رشته تحصیلیاش کتب و مقالات متعددی را به رشته تألیف در آورده است. آخرین کتاب وی «ایران: توسعه اقتصادی در شرایط دوگانه (1971)» نام دارد. شماره ژوئیه 1973 نشریه Foreign Affairsدر برگیرنده مقالهای از اوست که «داستان نفت: واقعیتها، تخیلات و بازی منصفانه» نام دارد. آموزگار با یک زن آمریکایی ازدواج کرده که الینورروث هورن نام دارد. او سه برادر معروف و مهم دارد که عبارتند از:
جمشید آموزگار، وزیر دارایی؛ کورس آموزگار، وزیر مسکن ؛ هوشنگ آموزگار، رئیس اسبق اداره اطلاعاتی دبیرخانه اوپک تا نوامبر 1973. 3 آوریل 1974 - 14/1/53
آموزگار، جهانگیر - 8 جهانگیر آموزگار وزیر مختار در امور اقتصادی، سفارت ایران، واشنگتن خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای آموزگار جهانگیر آموزگار، 56 ساله، از دسامبر 1962 وزیرمختار امور اقتصادی و رئیس هیئت اقتصادی سفارت ایران در واشنگتن بوده است. اگرچه در تئوری از زیردستان سفیر زاهدی است، ولی در انجام وظایف و عملیات استقلال دارد. آموزگار گاهی به انتقاد از آمریکا میپردازد، ولی اصولاً از دوستان آن کشور به شمار میرود.
نقطهنظرات نویسنده چند کتاب و مقاله در مورد مسائل اقتصادی است. آخرین کتاب وی «ایران: توسعه اقتصادی تحت شرایط دوگانه» (1971) نام دارد. در مقالهای با عنوان «داستان نفت: واقعیتها، تخیلات و بازی منصفانه» (Foreign Affairs، ژوئیه 1973) وی گفته است که عرضهکنندگان نفت عامل به وجود آمدن کمبود نیستند و این امر را ناشی از افزایش شدید تقاضا در اروپای غربی، ژاپن و امریکا میداند. در همان مقاله قید کرده است که اعضای اوپک میدانند که ذخایر نفت بیش از چند دهه دیگر دوام نخواهند داشت، بنابراین یا باید اقتصادهای خود را توسعه داده و متنوع سازند و یا این که در تلاش برای بالا بردن سطح زندگی شکست بخورند.
اطلاعات شخصی دارای درجه فوقلیسانس اقتصاد از دانشگاه واشنگتن سیاتل، دکترا از دانشگاه کالیفرنیا لوسآنجلس. گاهی اوقات بیصبر و حوصله و با تمرکز بیش از حد بر مسائل جزئی و مسائل عمده و مهم را از یاد میبرد. خودپسند است و یا در برابر مخالفتها یا دستکم گرفتن نیز گاهی عصبانی و آتشین مزاج میشود. به زبان انگلیسی به روانی تکلم میکند. سه برادر دارد که عبارتند از: جمشید، وزیر کشور و امور خدمات شهری و نماینده ایران در اوپک، کورس که اخیرا وزیر مسکن شد (تا سال 1974)؛ و هوشنگ، رئیس اداره اطلاعاتی دبیرخانه اوپک (تا سال 1973). با یک زن آمریکایی زیبا و باهوش ازدواج کرده است.
سوابق شغلی قبل از سال 1961: مدرس، در کالج اکسیدنتال لوسآنجلس در دانشگاه کالیفرنیا 1961: پروفسور تحقیقات، مؤسسه بروکینگز، ایران 1962 تاکنون: وزیرمختار در امور اقتصادی و رئیس هیئت اقتصاد ایران در واشنگتن 1973 تاکنون: مدیر اجرایی، صندوق بینالمللی پول.
13 ژوئیه 1975 - 22/4/54
آموزگار، جهانگیر - 9 تاریخ: 21 نوامبر 1977 - 30/8/56 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - 10290 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن با اولویت از وزیر مختار برای سفیر سولیوان مراجع: الف) تهران 9221، ب) تهران 9336، ج) تهران 9826 موضوع: برنامهریزی اقتصادی ایران 1- طی یک گفتگوی مفصل و جامع با اینجانب و کارمند اقتصادی در مورد وضعیت و دورنمای اقتصادی جاری و دراز مدت ایران، جهانگیر آموزگار، سفیر ایران در آمریکا، از طرز فکر موجود در محافل دولتی ایران حول و حوش برنامهریزی اقتصادی پرده برداشت. او اخیرا بررسی ویژه به عمل آمده در سازمان برنامه و بودجه را مطالعه نموده و آن را تلاشی در راستای «شناخت بیماری و به منظور دور ساختن ایران از وضعیتی قلمداد نمود که در آن یک جراح قلب ممکن است مجبور شود به علاج بیماری سرطان بشتابد.» وی گفت مقدمات کار فراهم آمده تا گروهی از اعضای بانک جهانی به بررسی اوضاع دراز مدت اقتصادی ایران بپردازند و معتقد است که از همکاری کامل و همه جانبه دولت ایران نیز برخوردار خواهد گردید.
2- در تکمیل و تأیید مفاد آمده در مراجع (الف) و (ب)، آموزگار اظهار داشت که هنوز مشخص نیست که اسناد برنامهریزیهای آتی از چه مشکل و محتوایی برخوردار خواهند شد، ولی میداند که قرار نیست مجوزهای چند ساله (یعنی پنج ساله) صادر گردد. آنچه ممکن است در کنار بودجه آتی ظاهر شود، احتمالاً مقدمهای خواهد بود که به تصویب مجلس نیازی نخواهد داشت، ولی اهداف عمرانی را حتما مشخص خواهد نمود.
3- سفیر آموزگار همچنین گفت که همان نحوه برخورد با رهیافت هندوستان یعنی رهیافت «خودکفایی» در رابطه با برنامهریزی اقتصادی در اینجا هم مطلوب واقع شده، یعنی، هدفی به نام نیازهای اساسی انسانی مشخص و برای تحقق هدف مورد نظر، منابع و روش لازم جمعبندی و تعیین خواهد گردید.
اظهارنظر: ظاهرا این هم یکی دیگر از روشهای عنوان کردن «کاهش سطح توقعات» و ایجاد تناسببین توسعه اقتصادی و توان مادی میباشد.
4- شرح تفصیلی گفتگو متعاقبا ارسال خواهد گردید. میکلاس آموزگار، جهانگیر - 10 مدیر اجرایی صندوق بینالمللی پول، نایب رئیس بانک بینالمللی عمران و توسعه عنوان خطاب: آقای سفیر جهانگیر آموزگار بهعنوان نماینده اصلی ایران با رتبه سفیری بهطور عمده هم در صندوق بینالمللی پول و هم بانک بینالمللی عمران و توسعه فعالیت دارد. از سال 1969 در سمت نایب رئیس بانک بینالمللی عمران و توسعه و از ماه اوت 1973 به عنوان مدیر اجرایی صندوق بینالمللی پول فعالیت داشته است. وی برادر نخستوزیر اسبق ایران (از اوت 1977 تا اوت 1978)، جمشید آموزگار است و قبلاً نیز از سال 1962 تا 1976 در سفارت ایران در واشنگتن به عنوان وزیر مختار در امور اقتصادی فعالیت نموده
است.
آموزگار در رشته اقتصاد از دانشگاه واشنگتن سیاتل فوقلیسانس و از دانشگاه کالیفرنیای لوسآنجلس درجه تخصصی دکترا گرفت. طی سالهای 57 - 1956 مشاور سازمان برنامه ایران بود و طی سالهای 1960 - 1958 نیز در کالج اکسیدنتال لوس آنجلس و نیز دانشگاه کالیفرنیای لوسآنجلس تدریس مینمود. در ایران نیز بهعنوان یکی از اساتید انستیتوی بروکینگز فعالیت داشت تا این که در سال 1961 به سمت وزیر بازرگانی و گمرکات ایران منصوب گردید. قبل از مشغول به کار شدن در سمت فوقالذکر در واشنگتن به سال 1962، مدت کوتاهی نیز به عنوان وزیر دارایی فعالیت کرد.
آموزگار مؤلف آثاری است تحت عناوین، «کمک فنی در تئوری و عمل (1966)، تشکیل سرمایه و منابع مالی توسعه (1971)، و ایران: بررسی اقتصادی (1977) ؛ وی همچنین بهطور مشترک کتاب دیگری را تحت عنوان «ایران: توسعه اقتصادی تحت شرایط دوگانه» (1971) تألیف نموده است.
آموزگار 59 ساله است و به زبانهای فرانسه و انگلیس به روانی تکلم میکند. او با یک آمریکایی ازدواج کرده است. 16 اکتبر 1978 - 24/7/57 آموزگار، جهانگیر - 11 خیلی محرمانه جهانگیر آموزگارمدیر اجرایی صندوق بینالمللی پول و نایب رئیس بانک بینالمللی عمران و توسعه عنوان خطاب: آقای سفیر جهانگیر آموزگار، برادر نخستوزیر اسبق ایران (از اوت 1977 تا اوت 1978) از سال 1962 تا سال 1976 وزیر مختار امور اقتصادی سفارت ایران در واشنگتن بود. قبل از انتصاب به این سمت در سال 1962، وی مدت کوتاهی در سمت وزیر دارایی فعال بود. آموزگار گهگاه از آمریکا انتقاد میکند، ولی اصولاً با این کشور برخوردی دوستانه دارد. اگرچه از سال 1973 در صندوق بینالمللی پول فعالیت داشته است، ولی هنوز هم با تهران روابط کاری بسیار نزدیک و صمیمانهای دارد. او که یک اقتصاددان مجرب است، گاهی با تمرکز بیش از حد نیاز بر مسائل جزئی، موضوعات عمده را نادیده میگیرد. وی فردی خودپسند است و چنانچه با مخالفت یا بیاعتنایی مواجه شود، عصبانی و آتشین مزاج میگردد.
آموزگار معتقد است که تنها راهحل مسئله بیثباتی پول جهان، عزم راسخ و هماهنگ قدرتهای عمده اقتصادی در راستای نیل به سیاستهای منسجم و بسیط مالی و پولی است که زمینهساز رشد غیر تورمزا میگردد. او اعتراف میکند که اینگونه هماهنگی موجب از دست رفتن بخشی از حاکمیت ملی خواهد شد، ولی پیشبینی میکند که در صورت فقدان این تلاش مشترک، بیثباتی پیوسته مانند پول ملی در دورههای فلاکت و سختی به جریان میافتد. آموزگار، از دانشگاه واشنگتن سیاتل و نیز دانشگاه کالیفرنیای لوسآنجلس در رشته اقتصاد به ترتیب لیسانس و دکترا گرفت. از سال 1969 تاکنون نایب رئیس بانک بینالمللی عمران و توسعه بوده است. کتب ذیل را تحت عناوین، کمک فنی در تئوری و عمل (1966)، تشکیل سرمایه و منابع مالی توسعه (1971)، و ایران: دورنمای اقتصادی (1977) به رشته تألیف در آورده است. او کتاب ایران: توسعه اقتصادی تحت شرایط دوگانه را نیز به صورت مشترک تدوین نموده است (1971). او به زبان فرانسه و انگلیسی تکلم میکند. آموزگار 59 ساله است. 19 اکتبر 1978 - 27/7/57
خیلی محرمانه کورس آموزگار، وزیر مسکن کورس آموزگار وزیر مسکن و عمران منصوب در سال 1970، فردی است 45 ساله و برادر جوانتر جمشید آموزگار وزیر دارایی، میباشد. کورس دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند و از دانشکده پلی تکنیک تهران در سال 1954 فارغالتحصیل شد. پس از آن وارد دانشگاه واشنگتن شد و در آنجا در رشته مهندسی راه و ساختمان درجه دکتر گرفت؛ برادر دیگر او یعنی جهانگیر سرپرست هیئت اقتصادی در سفارت ایران در واشنگتن میباشد.
در سال 1961، او به سمت رئیس دفتر فنی سازمان برنامه و در سال 1964 به سمت معاونت امور اجرایی وزارت مسکن و عمران منصوب گردید. در همان سال وی بهعنوان یکی از همراهان آیزنهاور به آمریکا سفر کرد. به محض مراجعت به ایران در سال 1965، معاون ارشد وزارت مسکن و عمران شد، و در سال 1967 به عنوان یکی از اعضای هیئت ایرانی به کنفرانس آب برای صلح راه یافت. در سال 1969 او به سمت معاونت وزارت کار و مدیر سرپرست سازمان بیمههای اجتماعی درآمد و تا زمانی که به سمت وزیر مسکن و عمران منصوب نشده بود، در آنجا به وظیفه پرداخت.
آموزگار اطلاعات مهندسی و تجارب اداری بسیاری را به وزارت مسکن و عمران وارد کرده است، لیکن اخیرا به دلیل عدم کفایت اداری این وزارتخانه از طرف شاه مورد انتقاد قرار گرفته است. در برخورد با سفارت، وی همیشه مفید واقع شده و از مدتی که در آمریکا گذرانده است اظهار رضایت میکند. در همان حال وی فردی متکبر، با حالت تهاجمی، بسیار حساس و «وسواسی» است، بیش از حد نگران حیثیت خود میباشد و از پیشرفت و تحرک زیاد در حرفه سیاسی خود دچار اضطراب میگردد. تمایل وی به تقویت حرفه سیاسیاش گاهی نسبت به احساسات مثبت وی در رابطه با آمریکا ارجحیت یافته است. آموزگار متأهل و به زبان انگلیسی مسلط است.
می1972 - اردیبهشت 1351
خیلی محرمانه رحمتاللّه اتابکی نماینده دائمی ایران در دفتر اروپایی سازمان ملل متحد واقع در ژنو رحمتاللّه اتابکی که به عنوان نماینده دائمی ایران در دفتر اروپایی سازمان ملل واقع در ژنو منصوب گردیده، حدود 37 ساله است که در وزارت امورخارجه به کار مشغول میباشد. در حرفهای بیفروغ و خصوصا فاقد کارآیی، او مدارج ترقی را پشت سرگذارده و علت این امر امتیازهای خاص بوده است نه شایستگی و صلاحیت فردی. به نظر میرسد که اصولاً شیفته و مفتون امریکا میباشد.
اتابکی، نوه علیاصغرخان اتابک، وزیر معروف دوره قاجار و نخستوزیر ناصرالدین شاه، در سال 1903 در تهران دیده به جهان گشود. او از دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران فارغالتحصیل گردید.
ابتدا در سال 1930 وارد وزارت دادگستری شد، ولی یک سال بعد به وزارتخارجه پیوست و در کتابخانه و دفتر ثبت و نیز اداره حقوقی به کار پرداخت. در سال 1934 بهعنوان وابسته به برن اعزام گردید و در سال 1939 بهعنوان نماینده علیالبدل در کنفرانس کار اتحادیه ملل شرکت نمود. از سال 1940 تا 1943 ابتدا در اداره کنسولی وزارتخارجه و سپس بخش اداری به کار پرداخت. از سال 1943 تا 1948 کنسول ایران در بیروت شد. برای پنج سال بعد، وی در سمتهای مختلفی در وزارت خارجه (معاون رئیس اداره امنیتی، معاون رئیس بخش اداری، ریاست اداره پنجم سیاسی و مدیرکل امور اداری) کار کرد.
وی در سال 1953 و برای مدتی کوتاه در مقام نماینده دائمی ایران در دفتر اروپایی سازمان ملل متحد در ژنو و نیز سرکنسول ایران فعالیت داشت. در سال 1954، اتابکی رایزن ایران در لبنان و در سال 1956 سفیر ایران در آن کشور شد. در محافل دیپلماتیک و اجتماعی بیروت شایعات بسیاری در مورد او بر سر زبانها بود. بین کنسول سفارت فاضل هندا (FADEL HANDA) و سفیر اختلافی در گرفت (و بنا به اعتقاد ناظران هندا بسیار تواناتر بود). علاوه بر این، اتابکی از رئیس جمهور وقت لبنان کامیل شمعون تا بدان حد حمایت میکرد که پس از تغییر دولت آن کشور، خود را کاملاً بیدفاع میدید. سفیر آمریکا نسبت به توانائیهای اتابکی اعتقاد چندانی نداشت و حتی گمان میکرد که وی یکی از جیرهخواران انگلیس است.
پس از مراجعت به تهران، اتابکی در ژانویه 1959 به عضویت شورای عالی سیاسی درآمد، در کابینه ماه ژوئن منوچهر اقبال وزیر کشور شد و (در حال حاضر) یعنی ماه دسامبر نیز بهعنوان آجودان غیرنظامی شاه فعال میباشد. تنها صلاحیتهای وی در احراز مقام وزارت کشور عبارت بودند از روابط خوب و تا حدی مرموز وی در دربار شاه. او وزیری کاملاً انعطافپذیر بدون هیچگونه صلاحیت یا استعدادی خاص بود. او (و شخص اقبال) به دلیل سوء مدیریت در انتخابات 1960 مقصر قلمداد شد و دیری نگذشت که به وزارت خارجه بازگشت. از سال 1962 تا سال 1967 هم بهعنوان سفیر ایران در اطریش و هم بهعنوان نماینده دائمی ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی فعالیت داشت. بنا به گزارشهای موجود، در وین نیز بین اتابکی و اعضای سفارت ایران مشکلاتی بروز کرده بود.سفیر اتابکی مردی است نسبتا بلند قامت، با گونهای برجسته، پوستی زیتونی رنگ و موهای پر پشت. او با یکی از برادرزادههای نخستوزیر فقید، فضلاللّه زاهدی، ازدواج کرده و لذا با وزیر امورخارجه یعنی اردشیر زاهدی فرزند فضلاللّه نسبت دارد.
اتابکی به امریکا، اروپا و خاورمیانه سفر کرده است. او در سال 1966 دچار حمله قلبی شد. علاوه بر زبان مادری یعنی فارسی به زبانهای انگلیسی و فرانسه نیز تکلم میکند.ژوئن 1968 - خرداد 1347
زمان و مکان: 4 ژانویه 1968 - 14/10/46، محل اقامت سفیر. بدون طبقهبندی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر احمد احمدی، معاون، وزارت منابع طبیعی ویلیام هلسث، دبیر اول سفارت موضوع: انتصاب احمدی بعدازظهر روز 4 ژانویه، احمدی بهعنوان معاونت وزیر در امور پارلمانی و معاونت حیات وحش و آبزیان وزارت جدیدالتأسیس منابع طبیعی به حضور شاه معرفی شد. وی گفت وزارت فقط چهار معاون خواهد داشت و در حال حاضر سه تن از آنها تعیین شدهاند. (همسر احمدی از روی شوخی گفت که «شوهر معاون حیوانات وحشی است».) وقتی از احمدی پرسیدم آماده دیدارهای تبریکگویی شده است، گفت: «نه، لطفا هنوز نیایید، صبر کنید تا دفتر و صندلی داشته باشم.» وی گفت اولین مشغله وزارت جدید، یافتن محلی برای کار است. او گفت از چند هفته پیش خبردار بود که برای این شغل مطرح شده است، ولی تا روز معرفیاش (4 ژانویه) تأیید از بالا نیامده بود.
احمدی از فارغالتحصیلان کرنل است. به نظر میرسد مردی بیتکبر و چهل ساله باشد. دو دختر دارد، که یکی کلاس ششم و دیگری کلاس چهارم است. استیو استفانید او را به خوبی میشناسد، و با ارسال نسخهای از همین یادداشت، از استیو خواسته شده است اطلاعات مفید خود درباره احمدی، منجمله ارزیابی از توانهای این شخص، بخصوص درباره شغل جدیدش را به ما بدهد.
احتمالاً قابل ذکر است که مری احمدی (همسر احمدی) آمریکایی است و فرزندان آنها در حال حاضر به مدرسه بینالمللی تهران، یعنی ایران زمین میروند و قبل از این هم به مدرسه کامیونیتی (مدرسه آمریکائیها - م) میرفتند، که هر دوی این مدارس شیوه تدریس آمریکایی دارند. دکتر احمدی لااقل در سه سال اخیر معاونت مدیریت مؤسسه KWPAمستقر در تهران را به عهده داشته است. او معاون رضا انصاری بود و وحیدی وی را نگهداشت. آر. اچ. هارلان احمدی، احمد - 2 تاریخ: 8 ژوئیه 1968 - 17/4/47 خیلی محرمانه فرم اطلاعات بیوگرافیک نام: احمد احمدی ملیت: ایرانی سمت فعلی: معاون پارلمانی و معاون در امور ماهیگیری و زندگی وحوش در وزارت منابع طبیعی.
تولد: احمدی حدود 40 سال دارد.
تحصیلات: احمدی دکترای خود را در رشته (Agronomy) از دانشگاه کرنل دریافت کرده است.
سوابق: احمدی معاون عبدالرضا انصاری در سازمان آب و برق خوزستان بود.
هنگامی که دکتر وحیدی در سال 1965 بهعنوان مدیرعامل سازمان آب و برق خوزستان جانشین انصاری شد، احمدی بهعنوان معاون مدیرعامل مستقر در تهران به کار خود ادامه دارد.
در ژانویه 1968 احمدی به سمت معاون وزیر در وزارتخانه جدید منابع طبیعی منصوب شد. وزیر یعنی مهندس ناصر گلسرخی، برای مدتهای طولانی دوست شخصی احمدی بوده است.
خانواده: احمدی که در رابطه با گرفتن مدرک دکترای خود به مدت 8 سال در ایالات متحده زندگی کرده است با یک تبعه آمریکا به نام ماری ازدواج نمود. وی نیز یکی از فارغالتحصیلان کرنل میباشد. این دو دارای دو دختر میباشند. یکی کلاس ششم و دیگری کلاس چهارم است. این دو که قبلاً به مدرسه آمریکائیها (در تهران - م) میرفتند، هماکنون در مدرسه بینالمللی تهران تحصیل میکنند. هر دو مدرسه با اصول تربیتی و آموزشی آمریکایی اداره میشوند.
اظهارنظر: احمدی بلافاصله شخص را تحت تأثیر گرایشات و برخوردهای دوستانه و غیررسمی خود قرار میدهد. وی شدیدا نسبت به سبک غیر رسمی زندگی آمریکایی علاقمند شده است. وی به دلیل صمیمیت خود و فقدان تجمل و خودخواهی، شخص فوقالعادهای میباشد. وی مانند آمریکائیان با خوشحالی، شوخی در مورد خود را میپذیرد، کیفیتی که در مورد ایرانیان نادر است. زبان انگلیسی وی فوقالعاده عالی است و با اصطلاحات عامیانه و آمریکایی کاملاً آشناست.
وی شخص فوقالعاده شایستهای است و قبل از انتصاب به سمت معاون مدیرعامل یکی از بهترین تکنسینهای سازمان آب و برق خوزستان محسوب میشد. وی علیرغم ظاهر آسانگیر خود، سختکوش است که به جای درخواست انجام کار از شخص دیگری، خودش قسمت اعظم کار را انجام میدهد.
وی همچنین فردی go - getter بوده و در مورد زیردستانی که فقط وقت گذرانی میکنند، بیتحمل میباشد و خواستار کار با کیفیت است.
وی مأمور کنترل (برنامه - م) در طی دیدار اخیر گروه کشاورزی - تجاری (اوایل 1968) بود که در این رابطه همکاری نزدیکی با آقای ویلیام وارن داشته است. وی نه تنها خودش توجیهات بسیار خوبی برای گروه تدارک دید، بلکه یک برنامه منظم و فشردهای آماده نمود که تمام موارد آن مطابق برنامه به اجرا درآمد و همه چیز دارای کیفیت خوبی بود.
وی در اکتبر 1967 توضیحدهنده اصلی در رابطه با دیدار جورج بال، جان مک کلوی و آلفرد هایز از خوزستان بود. اقدامات وی مؤثر بود و نشان داد که وی فردی دقیق است و درک کاملی نسبت به نوع ارائهای که میتوانست برای مقامات عالیرتبه مالی آمریکا بسیار مفید باشد، دارد.
احمدی یکی از دوستان نزدیک و شخصی دکتر حسن شهمیرزادی، معاون امور شهرداریها در وزارت کشور، میباشد. این دو نفر بهعنوان همکاران انصاری در سازمان آب و برق خوزستان بهطور بسیار نزدیکی، با یکدیگر کار کردند.
تخصص و تحصیلات احمدی در سمت خود به عنوان معاون وزیر هیچ رابطهای با موضوع وظایف جدید وی ندارد. وی تنها به دلیل توانائیهای مدیریتی خود به این سمت منصوب گردیده است. همانطور که وی بارها خاطرنشان کرده در زمان انتصابش هرگز مشغول ماهیگیری و شکار نبوده است.
وی با شوق بسیار کار جدید خود را شروع کرد. وی به ابتکار شخص خود روابط نزدیکی با سفارت آمریکا برقرار نمود و اداره جدید خود را براساس تجربیاتی که در ایالات متحده داشته است، شکل میدهد.
احمدی بدون تردید جوانی رو به رشد است. استعدادهای وی موجب ترقی وی در میان مقامات ایرانی خواهد شد. تنها موانعی که ما در حال حاضر از آن مطلع هستیم احتمالاً عبارتند از ظاهر بسیار آمریکا مآبانه و همسر آمریکایی وی و دو دخترش که به سیستم آمریکایی تحصیل میکنند.
احمدی، احمد - 3 اوت 1977 - مرداد 1356 خیلی محرمانه احمد احمدی - وزیر کشاورزی و عمران روستایی احمدی یک وزیر 48 ساله است که لیسانس خود را در رشته مهندسی کشاورزی از دانشگاه ایالتی یوتا و فوقلیسانس و دکترای خود را در کشاورزی از دانشگاه کرنل دریافت کرده است. وی قبل از بازگشت به ایران، جمعا به مدت بیش از 8 سال در ایالات متحده زندگی کرده است. وی سوابق دولتی خود را بهعنوان یک متخصص عالیرتبه کشاورزی در وزارت کشاورزی شروع نمود. وی سپس معاون فنی و پس از آن معاون مدیرعامل سازمان آب و برق خوزستان گردید. قبل از ارتقاء به سمت مدیریت، وی یکی از بهترین تکنسینهای سازمان آب و برق خوزستان محسوب میشد.
وی در ژانویه 1968 معاون پارلمانی و معاون ماهیگیری و زندگی وحوش در وزارت جدیدالتأسیس منابع طبیعی گردید. تخصص و تحصیلات وی در این سمت، هیچ رابطهای با موضوع وظایف جدیدش نداشت و صرفا به دلیل توانائیهای مدیریتیاش انتخاب شده بود. علاوه براین، وزیر یعنی مهندس ناصر گلسرخی، مدتهای مدید یکی از دوستان شخصی احمدی بوده است.
وی در اکتبر 1971 معاون پارلمانی وزارت کشاورزی شد. با ادغام دو وزارتخانه کشاورزی و منابع طبیعی، وی سمت معاون وزیر را ترک کرده و مدیرعامل کشت و صنعت بینالمللی شد.
احمدی در مصاحبهای به تاریخ 8 اوت، یعنی یک روز پس از اعلام انتصاب وی به عنوان وزیر کشاورزی و عمران روستایی، گفت توجه اصلی وی به افزایش کلی محصولات کشاورزی و تولید در هر هکتار معطوف خواهد شد. وی اضافه نمود که افزایش مراکز درمانی حیوانات، اصلاحنژاد و تشویق بخش خصوصی به بالا بردن تولید گوشت و ماکیان نیز از اولویتهای برنامه وی است.
دکتر احمدی در طول ده سال گذشته یکی از رابطین کارمندان مختلف سفارت بوده است. از وی بهعنوان فردی خوش برخورد، غیررسمی در مراودات، صمیمی، شایسته و سختکوش یاد میشود. وی به جای حواله دادن کارها، خودش دست به کار میشود و در مورد زیردستانی که از خود ابتکار نشان نداده و یا در کارهای خود شایستگی ندارند، کم تحمل میباشد. ماری همسر وی آمریکایی و فارغالتحصیل کرنل است. آنها دو دختر دارند که هر دو در مدرسه آمریکائیها در تهران تحصیل میکنند. احمدی انگلیسی آمریکایی را به روانی تکلم میکند.قسمت سیاسی: جی. دبلیو. مارتین
صادق احمدی، وزیر دادگستری محرمانه صادق احمدی 50 سال قبل در کرمانشاه بدنیا آمد و در تهران تحصیل کرد، و از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغالتحصیل گردید. قبل از احراز مقام وزارت دادگستری، وی دادیار عمومی در استانهای متعدد منجمله تهران بود. وی بهعنوان نماینده مجلس از کرمانشاه انتخاب شد و در پایان این دوره به سمت معاونت وزیر در وزارت دادگستری در امور برنامهریزی و تحقیقات منصوب گردید. او سپس معاون وزیر در امور پارلمانی شد و در سپتامبر 1971 بهعنوان وزیر دادگستری معرفی گردید.
وی تاکنون هیچ کار مشخصی در وزارتخانه (یا در سیستم قضایی) انجام نداده است و بهعنوان یک عضو قوی یا مهم کابینه نگریسته نمیشود.
احمدی به زبان فرانسه صحبت میکند.می1972 - اردیبهشت 1351
خیلی محرمانه علیقلی اردلان، وزیر صنایع و معادن: مردی است 56 ساله، دارای دکترای حقوق از دانشگاه برلین، به زبانهای آلمانی، فرانسه، انگلیسی، کردی و نیز فارسی صحبت میکند.
او متأهل و دارای دو فرزند است که یکی از آنها در یک مدرسه پسرانه در کنتاکی مشغول تحصیل میباشد.
وی بخش اعظم حیات حرفهایاش را با وزارتخارجه گذرانده که با سمت وابسته در برلین در سال 1924 آغاز شد و با عنوان عضو شورای عالی سیاسی این وزارتخانه، که مرکب از دیپلماتهای ارشدی است که در موقع نیاز به مشورتهای جمعی از آنها کمک خواسته میشود، پایان گرفت. از سال 1950 تا سال 1954 وی در نماینده دائم ایران در سازمان ملل بود و در همانجا به سمت آمریکا گرایش بسیار پیدا کرد.
اخیرا نیز نخستوزیر او را به سمت وزیر مشاور منصوب کرده و هماکنون نیز وزیر صنایع و معادن است. در گذشته وی با سفارت آمریکا همکاری بسیار داشته و بهعنوان یک ایرانی درستکار و وطنپرست معروف است. در رابطه با کنفرانس بغداد وی میتواند یک منبع مفید باشد.
دکتر علیقلی اردلان: از ژوئیه سال 1950، اردلان نماینده دائمی ایران در سازمان ملل بود و در دانشکده علوم سیاسی، دانشگاه تهران و نیز دانشگاه برلین تحصیل کرده است.
از سال 1924 وی خدمت وزارت خارجه ایران بوده و در سفارتخانههای ایران در واشنگتن، برلین، لندن، پاریس و آنکارا نیز کار کرده است. زمانی وی معاون وزیرخارجه بود و زمانی نیز بخصوص در فاصله بین دسامبر 1948 تا ژوئیه 1950، سمت جانشین وزیر خارجه را برعهده داشت.
از زمان ورود به سازمان ملل، دکتر اردلان به نمایندگی از جانب کشورش در چند کنفرانس بینالمللی شرکت جسته است و یکی از امضاءکنندگان پیمان صلح ژاپن در سال 1951 به شمار میآید.
او فردی است مطلع، خودش برخورد، همیار و با لیاقت، و برخلاف بسیاری از مقامات ایرانی، همیشه در اقدامات خود قاطعیت داشته و پس از اتخاذ تصمیم مردد نمیشود. او با آمریکائیها در کشورش و چه در سازمان ملل روابط دوستانه و صمیمانهای داشته است. 17 اکتبر 1952 - 25/7/31 اردلان، علیقلی -2 تاریخ: 8 مارس 1960 - 17/12/38خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - مرسله شماره 566 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: کارمندان جدید سفارت ایران در واشنگتن خلاصه - در اواسط ژانویه 1960، اردشیر زاهدی داماد شاه بهعنوان سفیر جدید ایران در آمریکا منصوب گردید. برای این انتصاب سه دلیل وجود داشت. اول اینکه شاه در مورد مقالات انتقادی مطبوعات آمریکا در مورد ایران نگران است. دوم، شاه فکر میکند گروهی از افراد ضد شاه در حال نفوذ یافتن بر شخصیتهای معروف آمریکایی و مطبوعات آن میباشند. سوم، شاه قصد دارد که تلاشهای جدیتری برای خنثی نمودن شکایات و ادعاهای دانشجویان ایرانی خارج از کشور اعمال نماید.
زاهدی گروه بزرگی از جوانان که اکثرا هم بیتجربه هستند را انتخاب نموده تا در واشنگتن به وی بپیوندند.
در واقع اگر این گروه کلیه وظایفی را که عهدهدار آن شده است بتواند انجام دهد، معجزه خواهد بود.
مطبوعات آزاد آمریکا بدون توجه به اینکه سفیر ایران چه کسی باشد، ناگزیر در مورد اشتباهات و تخطیهای ایران مطلب خواهند نوشت. ممکن است زاهدی در برخورد و مقابله با تأثیر و کارآیی نیروهای ضد شاه در آمریکا به موفقیت دست پیدا کند، ولی در نیل به اهدافش در مورد دانشجویان دچار مشکل خواهد شد. انتصاب زاهدی مثال دیگری از حکومت فردی و دخالت شاه در جزئیات امور دولتی میباشد. انتخاب این گروه نیز مثال خوبی از اتکای ایرانیان به خویشاوندان، دوستان و دوستان دوستان است. به هر صورت اگر شاه توقع چندانی نداشته باشد، اعضای این گروه به لحاظ جوانی آنها و تمایلشان به کار ممکن است به انجام کاری موفق شوند.
سابقه و علل تغییر روزنامههای تهران در اواسط ژانویه 1960 اعلام نمودند که علیقلی اردلان، سفیر ایران در واشنگتن و عبدالحسین حمزوی، مدیرکل سرویس اطلاعاتی ایران در نیویورک، برای مأموریتهای افشا نشده بعدی به تهران فراخوانده شدهاند. سفیر جدید اردشیر زاهدی داماد شاه خواهد بود.
این تغییر ناگهانی و نیز دیگر تغییرات در پرسنل سفارت ایران در واشنگتن، نشاندهنده اوجگیری عدم اعتماد فزاینده محافل سطح بالای دولت ایران نسبت به کار اردلان و حمزوی میباشد. فرض نهفته در پشت این عدم اعتماد این است که ایالات متحده در رابطه با موقعیت ایران در دنیا نقش پر اهمیتی را به عهده دارد و بنابراین این سفارت ایران در واشنگتن از اهمیت والایی برای کشور و رژیم شاه برخوردار است. سه علت و دلیل که با تحولات ماههای اخیر بر اهمیتشان افزوده گشت، منجر به اخذ تصمیم در مورد انتصاب زاهدی و افراد جدید دیگر در سفارت ایران در واشنگتن گردید.
1- مطبوعات آمریکا:
قسمت اعظم این مطلب در مرسله شماره 529 مورخ 23 فوریه 1960 سفارت بهطور کامل تشریح شده است. شاه همیشه در محکوم نمودن مقالات انتقادی مطبوعات خارجی در مورد کشورش سریع عمل نموده است. باتوجه به موضع برتر و مسلط شاه در رژیمی که نسبت به آینده خود نامطمئن است و از حقارت کشور در مقابل ملل توسعه یافته کاملاً آگاه میباشد، رفتار او تا حدودی قابل درک است، هر چند که عکسالعملهای او اغلب افراطی بودهاند. او و دوست وی اکثرا نسبت به مقالات مطبوعات آمریکا در مورد ایران شکایت داشتهاند و اغلب اوقات آنان را مورد حمله قرار دادهاند.
اخیرا شاه از بابت برنامه تلویزیونی ادوارد مورو در مورد ایران و مقاله روزنامه کریستین ساینس مانیتور در مورد تماسهای گزارش شده آمریکا با رهبران مخالف ایران خشمگین شده است. افراد مطلع در تهران تصور میکنند مورد اول بود که باعث برکناری اردلان و حمزوی شد. آنچه که باعث اینگونه رفتار شاه میشود در عدم توانایی او و همکارانش در درک آزادی مطبوعات آمریکایی و فرضیه سنتی ایرانیان، که مسائل به هر دلیلی همیشه میتوانند به دلخواه قدرتمندان حل شوند، نهفته است. اکثر ایرانیان، منجمله آنهایی که در تشکیلات زاهدی هستند، معتقدند که اگر دولت ایالات متحده بخواهد میتواند اقداماتی
انجام دهد که این مقالات ضد ایرانی در مطبوعات آمریکا را خنثی نمایند. زمانی که دولت آمریکا دست به این اقدامات نمیزند، سوظنهای آنان مبنی براینکه ایالات متحده از وضعیت ایران راضی نیست را تأیید میکند و این موضعی است که اردشیر زاهدی قصد به تصحیح آن دارد.
2- نیروهای ضد شاه:
علت دوم که بهطور آشکار با علت اول مرتبط است، تصورات در تهران از این امر است که در آمریکا افراد خاصی وجود دارند که بهطور فزایندهای در متقاعد نمودن افکار عمومی ایالات متحده بهطور اعم و مطبوعات آن بهطور اخص در مورد دیدگاههایشان از جنایتهای دولت شاه، موفق بودهاند. چهرههای معروفی که اغلب توسط ایرانیان از آنها نام برده میشود عبارتند از: برادران قشقایی، دکتر علی شایگان، پروفسور نصراللّه سیفپور فاطمی، ویلیام او. داگلاس قاضی دیوان عالی، جان او. ویلی سفیر سابق آمریکا در ایران، جرالد اِف. دوهر کارمند سیاسی سابق سفارت آمریکا در تهران.
شاه به درستی تشخیص داده است که به جز مبادرت به مصادره زمینهای قشقایی و در نتیجه محدود نمودن یکی از منابع درآمد آنها، کار بسیار کمی در ایران میتواند در جهت کاهش تأثیر و کارآیی مسلم این افراد انجام دهد. بنابراین به نظر میرسد که وی امیدوار است که افرادش در واشنگتن با مطلبی متقاعدکننده بتوانند با دستگاه اداری آمریکا و مطبوعات آن در وهله اول به توافق برسند و براین افراد پیشی گیرند.
3- دانشجویان ایرانی خارج از کشور:
نکته اصلی این مشکل این است که ایران به خدمات هزاران دانشجوی ایرانی که در خارج به تحصیلات عالیه اشتغال دارند، نیازمند است، ولی برخی از این دانشجویان که اکثرا برجستهترین و بهترین آنها هم هستند، زمانی که از آزادی غربی، تجملات و فرصتها و موقعیتهای آن برخوردار شدند، دیگر باز نمیگردند. سال گذشته وظیفه رسیدگی به برخی از مشکلات ظاهری و بیاهمیت دانشجویان به زاهدی واگذار شد و بنابراین به نظر میرسد که شاه اینطور تصور میکند که زاهدی به اضافه گروه جدیدی از مشاورین جوان، همان افرادی هستند که میتوانند دانشجویان را خوشحالتر نمایند.
امکان آن نیز هست که دلیل چهارمی برای این انتصاب وجود داشته باشد و آن این است که شاه تصور میکند زاهدی از سلف خویش در کسب کمک اقتصادی و نظامی بیشتری برای ایران موفقتر باشد.
اردلان، علیقلی - 3 تاریخ: 8 مارس 1961 - 14/5/1340خیلی محرمانه از: کنسولگری آمریکا در خرمشهر، 1 - 8به: وزارت امورخارجه جهت اطلاع: سفارت آمریکا در تهران و مسکو دکتر علیقلی اردلان، نماینده ویژه رئیس هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران، هنگام بازگشتش از تهران به من تلفن زد تا مرا از نیت دولت ایران برای انتصاب وی به عنوان سفیر در اتحاد جماهیر شوروی مطلع گرداند. زمانی که من برای عرض تبریک به دیدن وی رفتم، او با من در مورد نظرات شخصی خودش
در رابطه با سیاست ایران نسبت به اتحاد جماهیر شوروی گفتگو کرد.
دکتر اردلان به خاطر میآورد که در خلال تصدی وی در وزارت امورخارجه (1958 - 1955)، روابط ایران با شوروی براساس دوستی و صمیمیت قرار داشت. او معتقد بود که سیاست آشکار و صریح وی نسبت به آنها به این موقعیت کمک نمود. دکتر اردلان موضع خود را نسبت به روسها با عنوان «منطقی در تمام موضوعات و در عین حال همراه با اعتقاد سخت به «اصول» توصیف نمود. او معتقد است که ایران با تحریک روسها چیزی به دست نمیآورد و نیز با تمایل به مذاکره با آنان چیزی از دست نمیدهد، البته مشروط برآنکه این امر باعث فدا کردن اصول آزادی و مساوات نگردد. به عقیده وی ایران قیمت سنگین یک سیاست تهاجمی نسبت به همسایه بزرگ و قدرتمندش را نمیتواند بپردازد. دکتر اردلان یادآوری کرد که وقتی وی وزیر امورخارجه بود، استفاده از پوسترهای تبلیغاتی ضد روسی توسط سرویس اطلاعاتی ایالات متحده در تهران را اجازه نمیداد. او گفت که برای هندرسون، سفیر آمریکا در تهران، اینطور توضیح داده بود که یادآوری خطرات روسیه کمونیست به ایرانیان بدین نحو ضرورتی ندارد. خود آنان هم اکنون از آن خطرات کاملاً آگاه هستند. او خاطرنشان ساخت که وی همیشه مواظب بوده تا سفرای آمریکا و انگلیس را از تحولات در سیاست ایران نسبت به شوروی مطلع نگاه دارد. دکتر ارلان اشاره کرد که وی کاملاً از جزئیات سیاست فعلی ایران نسبت به شوروی آگاه نیست، ولی با این حال در مورد گزارشات اخیر در مطبوعات تهران در تلافی حملات تبلیغاتی رادیو مسکو به ایران و نیز رادیو صدای ملی که یک رادیوی ناراحت است. رادیو تهران مخفی است، شروع به یک جنگ رادیویی نموده است. او احساس میکرد که این امر فقط جو جنگ سرد را وسعت میبخشد و هیچ بهبودی در روابط ایران و شوروی به وجود نمیآورد. دکتر اردلان اظهار داشت که وی هیچ وقت در شوروی نبوده است و بنابراین از همکارانش در وزارت خارجه و نیز دیگران در این خصوص که چگونه میشود به بهترین نحو و از نقطهنظر روانی به روسها نزدیک شد، تحقیق خواهد نمود. یک مطلب فرعی جالب توجه که مستقیما با این موضوع ارتباطی نداشت، نظریه دکتر اردلان در مورد خستگی مفرط دکتر امینی بود که اردلان در ملاقات با او در 31 ژوئیه متوجه آن شده بود. او اظهار نمود که اتاق انتظار امینی از افراد پُر بود و میز او با کاغذها و پروندهها انباشته شده بود و در عین حال خود نخستوزیر پاکتها را باز میکرد. در خلال گفتگوهایشان، دکتر امینی اشاره کرده بود که با این که دکتر اردلان در پاسخ به فراخواندن وی از ایالات متحده و جایگزینی او کاری برایش انجام نداده، ولیکن او (امینی) در مقابل کار خوبی برایش (اردلان) انجام میدهد. دکتر اردلان همیشه شجاعانه اظهار داشته بود که فراخوانی امینی در حقیقت از طرف شاه بوده است و نه او.
اظهارنظر: دکتر اردلان آشکارا از انتصاب خود خشنود و از این که او را از رده خارج نکردهاند، آسوده به نظر میرسید. چنانچه تجربه او در شوروی وی را تغییر ندهد، احتمالاً وی طرفدار سیاست نرمش و بدون تحریک ایران نسبت به شوروی میباشد. با این وجود من معتقدم که موضع طرفدار غرب وی کاملاً تأیید شده و میتوان بهطور کلی روی او برای حمایت از سیاستهای غرب حساب کرد. او امیدوار است که در مسکو با همقطاران آمریکایی و انگلیسی خود روابطی نزدیک، ولی محتاطانه داشته باشد.ماسترون
اردلان، علیقلی - 4 20 سپتامبر 1961 - 29/6/40خیلی محرمانه سفارت آمریکا، تهران - مرسله شماره 141 اطلاعات بیوگرافی راجع به دکتر علیقلی اردلان سفیر تعیین شده در اتحاد جماهیر شوروی دکتر علیقلی اردلان، سفیر جدید ایران در اتحاد جماهیر شوروی، قرار است هفته آینده به سوی مسکو حرکت نماید. به پیوست یک نسخه از جریدهای است که نظریات دکتر اردلان را در مورد مناسبات بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی منعکس نموده، نظریاتی که قسمت اعظم آن تکرار همان مطالبی است که به کنسول آمریکا در خرمشهر اظهار نموده است (گزارش شده به مسکو، 1 - Aخرمشهر مورخ 5 اوت 1961). همچنین به پیوست یک برگ مشخصات دکتر اردلان، تهیه شده در سال 1950، زمانی که دکتر اردلان نماینده دائمی در سازمان ملل متحده بوده است، ارسال میگردد. سایر موارد این گزارش فعالیتهای وی را تا به امروز تکمیل مینماید.
دکتر اردلان به عنوان نماینده ایران در سازمان ملل متحد از اوت 1950 تا آوریل 1955 خدمت نمود.
از زمان بازگشت به ایران، او عضو شورای عالی سیاسی در وزارت امورخارجه شد، که گروهی از دیپلماتهای ارشد هستند که بهعنوان شورای مشورتی سیاسی برای وزیر امورخارجه عمل میکنند.
کمی بعد از این انتصاب، او «وزیر بدون عنوان» شد، و بعدا در 1955 وزیر صنایع و معادن در کابینه حسین علا گردید. در دسامبر 1955، اردلان به سمت وزیر امورخارجه عبداللّه انتظام از ایران، روحیه وزارتخانه را تضعیف نموده و بر نارضایتی شاه و نخستوزیر افزوده بود. برای بهبود این وضعیت، در 27 دسامبر 1955، غیبت طولانی وزیر امورخارجه منصوب شد. او یک وزیر امورخارجه قوی نبود، و هر چند مجری سیاست خارجی شاه بود، تأثیری در تعیین خطمشی و سیاست نداشت. در آوریل 1957، او مجددا در دولت منوچهر اقبال وزیر امورخارجه شد. در مارس 1958 پس از برکناری سفیر علی امینی، او سفیر در ایالات متحده آمریکا شد و در 22 می1958 اعتبارنامه خود را تقدیم کرد.
دکتر اردلان حدود دو سال در واشنگتن خدمت نمود، در بین مقامات آمریکایی حسن شهرتی به عنوان فردی کارآ، سخت کار که به وضوح متمایل به غرب است، به دست آورد. در اواسط ژانویه 1960 و پس از این که شاه اعتماد خود را به قابلیت وی برای مقابله با مسئله بحران فزاینده جرائد آمریکایی و دانشجویان ناراضی ایران از دست داد، وی به تهران احضار شد. ممکن است گفته شود که این مسائل به سختی ممکن است توسط سفیر ایران حل شود، همانگونه که نفر بعد از دکتر اردلان با آن مواجه شد. پس از احضار وی، دکتر اردلان نماینده ویژه شرکت ملی نفت ایران در خرمشهر شد، که در این پست تا این اواخر که به سفارت در مسکو منصوب گردید، باقی ماند. میتوان انتظار داشت دکتر اردلان در برخورد با اتحاد جماهیر شوروی، بهطور استوار در جهت منافع ایران و سیاست خارجی ایران عمل کند، در حالی که نهایت سعی خود را خواهد نمود تا از هرگونه برخورد تحریکآمیز بیفایده با اتحاد جماهیر شوروی اجتناب نماید. او به مقامات آمریکایی گفته است مبارزه تبلیغاتی فعلی شوروی برعلیه شاه به مناسبات ایران - شوروی لطمه خواهد زد و بایستی متوقف شود، بعدا گفت که او برنامهریزی نموده که به رهبران شوروی (از جمله خروشچف) این مطلب را بگوید. مسلما او در دست روسها نرمش کمتری از نفر قبلی، عبدالحسین مسعود - انصاری خواهد داشت. نامبرده بدین دلیل به تهران احضار شد که بیش از حد
تمایلات طرفداری از روسیه داشته است.
اگر گذشته بتواند معیار آینده باشد، دکتر اردلان تمایل خواهد داشت که با همتاهای انگلیسی و آمریکایی خود در مسکو همکاری نزدیک داشته باشد.(1)از طرف سفیر هاری اچ. شوارتز رایزن سیاسی سفارت ضمائم: (فقط برای سفارت آمریکا در مسکو) 1- بریده جریده در مورد اظهارات اردلان در رابطه با مناسبات ایران، شوروی.
2- اطلاعات بیوگرافیک خیلی محرمانه اطلاعات بیوگرافیک دکتر علیقلی اردلان اطلاعات فردی: وی فرزند ابوالحسنخان (فخرالملک) رئیس طایفه کرد اردلان و فرماندار سنندج میباشد که در سال 1899 متولد شد. او برادر اماناللّه اردلان استاندار فارس و وزیر اسبق داخله و همچنین برادر ناصرقلی اردلان وکیل مجلس و عباسقلی اردلان وابسته اقتصادی سفارت ایران در واشنگتن میباشد.
تحصیلات: دکترای حقوق از دانشگاه برلین.
زبانهایی که تکلم میکند: آلمانی، فرانسه، انگلیسی، فارسی، کردی وضعیت تأهل: متأهل و صاحب دو فرزند مشاغل:
1927 - 1924:در سن 25 سالگی بهعنوان وابسته سفارت ایران در برلین وارد خدمت وزارت امورخارجه شد.
1930 - 1927: مشاغل مختلف دیگر در وزارت امورخارجه در تهران.
1932 - 1931: دادستان کل دادگاه ویژه کارمندان دولت - تهران.
1933 - 1932: عضو ارشد ادارهکل امور اقتصادی وزارت امورخارجه.
1935 - 1933: دبیر دوم هیئت نمایندگی ایران در واشنگتن.
1936: رئیس دبیرخانه وزارت امورخارجه.
1937 - 1936: دبیر اول هیئت نمایندگی ایران در پاریس.
1940 - 1937: رایزن هیئت نمایندگی ایران در پاریس.
1941: بازرس و مسئول اداره سوم سیاسی وزارت امورخارجه - تهران.
1942: کنسول سفارت ایران در آنکارا.
1946 - 1943: وزیرمختار - آنکارا.
1947: عضو هیئت نمایندگی سازمان ملل در امور فلسطینیها.
دسامبر 1948 تا 1949: معاونت سیاسی وزارت امورخارجه.
26 فوریه 1950: سرپرست وزارت امورخارجه.
1) ضمیمه 1 ترجمه نشده است. م
26 ژوئیه 1950: به سمت نماینده دائمی ایران در سازمان منصوب شد.
نظریات:
از زمانی که دکتر اردلان وارد خدمت وزارت امورخارجه در تهران شد، سفارت روابط فوقالعاده نزدیک و دوستانهای با وی داشته است. وی در تمام احوال نسبت به درخواستهای آمریکا برای همکاری و مشاوره در دادن اطلاعات به سفارتخانه و نیز همکاری در اتمام برنامهها و طرحهای سفارت کوشا بوده است.
او به عنوان معاونت وزارت امورخارجه قابلیتهای خود را با کارآئی و سختکوشی نشان داد.
هرچند اقدامات او با بوروکراسی سنگین و عریض و طویل وزارت خارجه به کُندی میگرایید، ولی به نحو خیرهکنندهای قادر بود در مورد مشکلات و مسائل بسیاری که سفارت به وی عرضه داشته بود، اقدام سریع اعمال نماید. از نظر اجتماعی هم او و هم همسرش هر دو صحبت و مکالمه به چندین زبان، خوب و قابل تحمل هستند. تسلط دکتر اردلان به فرانسه، آلمانی و انگلیسی از استاندارد بالایی برخوردار است.
بهطور خلاصه نظرات سیاسی وی منعکسکننده میهنپرستی او و تمایلش به کار در جهت توسعه ایران است. در خلال پنج سال گذشته وی به خوبی با رزمآرا نخستوزیر همکاری کرده است، ولی گزارش شده است که از قبول یک پست در کابینه امتناع ورزیده و اظهار نموده است که بدلایل خستگی و بیماری، پستی در خارج از کشور میخواهد.
اردلان، علیقلی - 5 علیقلی اردلان وزیر دربار شاهنشاهی (از سپتامبر 1978) خیلی محرمانه پس از اخراج امیرعباس هویدا بهعنوان وزیر دربار و ظاهرا در پاسخ به خواست رهبران مذهبی مبنی بر اخراج اعضای فرقه بهائی (که اکثر مسلمانان آنان را کافر میدانند) از دولت، علیقلی اردلان یکی از کارمندان سالخورده وزارتخارجه جانشین وی شد. (هویدا فردی مسلمان است، لیکن پدرش با بهائیها رابطه داشت و همین امر برای سرنگونی پسرش کافی بود.) اردلان برای رهبران مذهبی قابل قبولتر است، یکی از فرزندان وی به نام منوچهر با دختر سیدحسن امامی، امام جمعه تهران (روحانی مسلمان برجسته)، ازدواج کرده است.
اردلان در مقام وزارت دربار خود را با اداره خاندان شاه و نیز تشریفات مرتبط با دربار مشغول میدارد. وی و ستادش اغلب اوقات برای آوردن و بردن پیام به خاندان سلطنتی مورد استفاده قرار میگیرند. وزیر دربار هر روز با شاه ملاقات کرده و فردی است که در ابتدا به او رجوع میشود. به دلیل نزدیکی وی با شاه و توان وی در فراهم کردن زمینههای انتصاب برای اشخاصی که خارج از محفل داخلی هستند، میتوان گفت که وی راه دسترسی به تاج و تخت را تا حدود زیادی تحت کنترل دارد.
در تمام طول خدمتش، اردلان با مقامات آمریکایی روابط حسنهای داشت است. از نظر آنها نیز، وی دیپلماتی ذیصلاح و شایسته است. برخلاف بسیاری از دیگر مقامات ایرانی، او همیشه در اقدامات خویش قاطع بود و در همه حال درخواستهای کمک و مشورت آنان را مورد ملاحظه قرار میداده است. به عنوان سفیر در واشنگتن (60 - 1958) مورد احترام همه مقامات آمریکایی بود، او و خانم اردلان همیشه
در ضیافتهای اجتماعی برجسته بودند.
سوابق زندگی و کاری:
علیقلی اردلان در سال 1899 در تهران و در خانوادهای کرد، ثروتمند و مشهور به دنیا آمد. در نتیجه شهرنشینی رابطه بین این خانواده و اکراد و میزان نفوذ آنها از بین رفته است. اردلان در دانشگاه تهران در رشته حقوق لیسانس دریافت نمود و از دانشگاه فردریک ویلهلم در برلین نیز به دریافت درجه دکترا در حقوق نائل آمد.
پس از ورود به وزارت خارجه در سال 1924، او در چند مقام در داخل و خارج از کشور خدمت کرد که عبارتند از: برلین (27 - 1924)، وزارت خارجه (30 - 1927)، دادستان کل دادگاه بویژه کارمندان (32 - 1931)، عضو برجسته اداره اقتصادی (33 - 1932)، دبیر دوم سفارت ایران در واشنگتن (35 - 1933)، رئیس دبیرخانه (1936) دبیر اول و کنسول سفارت ایران در پاریس (40 - 1937، 37 - 1936) و رئیس اداره سوم سیاسی (1941). او در سالهای 47 - 1942 در آنکارا نیز سمت کنسول و وزیرمختار را عهدهدار بود. از سال 1948 تا 1950 نیز بهعنوان معاون سیاسی وزیر امورخارجه خدمت کرد و پس از آن بهعنوان نماینده دائمی ایران رهسپار سازمان ملل گردید. در بازگشت به ایران در آوریل 1955، به عضویت شورای عالی سیاسی وزارتخارجه متشکل از گروهی دیپلمات که بهعنوان هیئت مشاور عمل میکنند، درآمد.
در اکتبر 1955، اردلان وارد کابینه حسین علا بهعنوان وزیر مشاور گردید و در نوامبر بهعنوان وزیر صنایع و معادن و در دسامبر بهعنوان وزیر امورخارجه خدمت کرد. در آوریل 1957 نیز در کابینه منوچهر اقبال به همان سمت منصوب گردید. پس از فراخوانده شدن ناگهانی علی امینی که بهعنوان سفیر در آمریکا به سر میبرد، اردلان در می 1958 جای وی را گرفت. (امینی عامل برکناری خود را اردلان میدانست، و او نیز آن را تکذیب میکرد). اردلان نیز در سال 1960 فراخوانده شد و جای او را اردشیر زاهدی گرفت، چون شاه گمان میکرد که وی در برخورد با دانشجویان ایرانی در آمریکا بیشتر مؤثر واقع خواهد شد.
اردلان مدت کوتاهی را بهعنوان نماینده ویژه شرکت ملی نفت ایران در خرمشهر فعالیت کرد، ولی سپس بهعنوان سفیر ایران در شوروی در سالهای 63 - 1961 و سفیر ایران در آلمان غربی در سالهای 65 - 1963 به صحنه دیپلماسی بازگشت. قبل از انتصاب به وزارت دربار، از سال 1967 ریاست مؤسسه ارتباطات جمعی تهران را عهدهدار بود و به صورت غیر رسمی در ضیافتها و مراسم مربوط به وزارتخارجه نیز شرکت مینمود.
اطلاعات شخصی :
اردلان به زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی، کردی و ترکی به خوبی تکلّم میکند. همسرش مهری نیز به زبان انگلیسی صحبت میکند. فرزند اردلان، منوچهر، مشاور سفارت ایران در واشنگتن بود و پس از آن به سرکنسولگری ایران در سانفراسیسکو منتقل گردید. سیروس فرزند جوان آنها نیز در دانشگاه آکسفورد در رشته اقتصاد بینالمللی تحصیل کرده است.
خانواده :
وزیر دارایی 7 برادر و یک خواهر دارد. همه برادرانش در دولت به مقامات بالایی رسیدند: اماناللّه یکی از وزرای کابینه، استاندار، معاون رئیس مجلس (مجلس نمایندگان) و در نهایت سفیر ایران در خارج بود؛ عباسقلی، خزانهدار وزارت دارایی، مشاور اقتصادی هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل و معاون وزیر دارایی بود؛ ناصرقلی نماینده مجلس بود؛ محمدعلی و محمدحسن نیز در وزارت دارایی و غلامرضا و رضاقلی نیز در وزارت کشور کار میکردند. خواهر اردلان نیز همسر عبداللّه مستوفی، استاندار پیشین و مادر باقر مستوفی، رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت پتروشیمی ملی ایران میباشد.
29 سپتامبر 1978 - 7/7/57
سازمان اطلاعات دفاعی ایالات متحده آمریکااطلاعات بیوگرافیک ارتشبد غلامرضا ازهاری اوت 1971 - مرداد 1350خیلی محرمانه (طبقهبندی نشده) نام: ارتشبد غلامرضا ازهاری (طبقهبندی نشده) شغل: ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران از تاریخ 20 ژوئیه 1971 (خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) خصوصیات روحی :
ازهاری یک افسر پیادهنظام با صلاحیت، شایسته و پر تحرک بوده و از شهرت شغلی بسیار خوبی برخوردار است و سخت مورد علاقه افسران زیر دست خود میباشد. وی تمرکز قدرت ارتش را در سال 1963 قبول نداشت چرا که معتقد بود این امر سدّ راه پیشرفت ارتش شده و از گسترش و رشد استعداد و توان رهبری میکاهد. او استعفای خویش را در اعتراض به این مسئله تسلیم کرد. اما شاه، بدلیل آن که به افسرانی نظیر ازهاری در ارتش برای از میان برداشتن موانع و برطرف کردن نقایص و کمبودهای سیستم احتیاج داشت، از قبول آن امتناع کرد. با این وجود در سال 1966 بهعنوان شخصی که تمایلات تمرکز قدرت دارد و مسئولیت فردی زیادی برای خویش قائل است و برای انجام یک کار، سلسله مراتب و تشریفات اداری را زیر پا میگذارد، قلمداد شد. او خواهان رهنمودهای مستشاران نظامی آمریکا در ایران بوده و به نظر میرسد که فعالانه در صدد حل و فصل منازعات موجود در واحدهای خویش میباشد، ضمن این که فرمانده ارتش یکم در فاصله سالهای 1964 تا 1967 نیز بوده است. در آوریل 1964 به عنوان فرمانده «مانور دلاور» (مانور مشترک ارتش ایران و آمریکا، تحت رهبری پیمان منطقهای «سنتو») و به جهت اجرای عالی برنامه مورد ستایش مستشاران آمریکایی قرار گرفت. در سمت نماینده دائم نظامی ایران در «سنتو» در آنکارای ترکیه خدمت کرد و قبل از دستیابی به مقام فعلیاش، معاونت ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران را برعهده داشت. در سال 1950 وارد دانشکده دژبانی آمریکا در فورث گوردون جورجیا شد و در سال 1953 - 1954 «دانشکده فرماندهی و ستاد» ارتش در فورث لون ورث کانزاس را گذراند.
(خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) گرایشات سیاسی:
الف - در صحنه بینالمللی: علیرغم تمایل دوستانهای که نسبت به ایالات متحده آمریکا دارد، از انتقاد کردن نسبت به آمریکا، زمانی که معتقد باشد چنین عملی مجاز است، تردید نمیکند. وی با مستشاران نظامی آمریکا در ایران تشریک مساعی داشته و در سال 1961 گفته است که اعتقاد دارد مستشاران جهت کمک به نیروهای مسلح ایران برای مدت کمی به کار گمارده شدهاند و تلاشهایشان چنانچه باید ثمربخش نبوده است. ازهاری دوست سپهبد «چیانگ ویکو» پسر «ژنرال چیانگ کای چک» (رئیس جمهور چین در سال 1949) از زمانی که هر دوی آنها در دانشکده فورث لون ورث در سال 1954 - 1953 حضور داشتند، بوده و به این ارتباط ادامه داده است.
ب - در صحنه داخلی: شدیدا وطنپرست و حامی سرسخت سلطنت ایران و محمدرضا شاه پهلوی (شاه ایران از سال 1941) و مورد اعتماد وی میباشد.
(خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) اطلاعاتی راجع به زندگی شخصی ازهاری:
(طبقهبندی نشده) تاریخ و محل تولد: 1909، شیراز (طبقهبندی نشده) مشخصات افراد خانواده: در سال 1951 همسر اولش را طلاق داده است. همسر فعلی او عفت شجاعالاسدی (ازهاری) است. ازهاری مسلمان و اساسا پایبند به فامیل و اعضای خانوادهاش میباشد. سه یا احتمالاً چهار فرزند دختر دارد به نامهای: گلنار ازهاری (سیمپسون) که در سال 1940 متولد شد و در شیراز تحصیل طب کرده و در سال 1956 تحت حمایت و سرپرستی سازمان ملل وارد دانشگاه ریچموند ویرجینیا شد، در ریچموند با دکتری ازدواج کرد (قبل از سال 1968)؛ رعنا ازهاری که در سال 1942 متولد شد؛ لیلا ازهاری که در سال 1948 تولد یافت ؛ و احتمالاً فرزند چهارمی هم دارد. (خیلی محرمانه / غیر قابل رویت برای خارجیان) مشخصات فردی:
ازهاری تنومند است و 5 فوت و 8 اینچ قد و 190 پوند وزن دارد. موهایش خاکستری تیره و چشمهای مشکی دارد و به علت داشتن بیماری «فتوفوبیا» (ناراحتی از نور زیاد) عینک رنگی به چشم میزند.
ظاهری تیره و گندمگون و آراسته دارد که مبیّن فردی نظامی به تمام معناست. قاطع، با معلومات و با صلاحیت و شایسته است. در حد متعادل سیگار میکشد و مشروب مینوشد و تا حدی پرخور است.
فردی خونگرم، خوش مشرب و مهربان است و علاقه زیاد به فامیل و خانوادهاش دارد. ساده زندگی میکند و ظاهرا از مزایای شغلی استفاده چندانی نمیبرد. ماهیگیری را دوست دارد.
زبان: تسلط کامل به فارسی دارد، انگلیسی را روان و سلیس صحبت میکند و فرانسه را به خوبی میداند. (طبقهبندی نشده) مذهب: مسلمان علامت مشخصه: معلوم نیست.
تحصیلات غیرنظامی: ازهاری مدرسه ابتدایی «نمازی» و مدرسه متوسطه «سلطانیه» را که هر دوی آنها در شیراز واقعند، طی کرده است. وی فارغالتحصیل دبیرستان «شاپور» شیراز است.
سوابق شغلی و خدمتی: 1935-1933: دانشجوی دانشکده افسری و در 23 سپتامبر 1935 به درجه ستوان دومی رسید.
1936 - 1935: فرمانده دسته دوم، گروهان هفتم، هنگ پنجم «نادری» از لشکر دوم. سپتامبر 1935 تا مارس 1936.
1936: فرمانده دسته یکم، گروهان یکم، هنگ پنجم «نادری» از لشکر دوم، مارس و نوامبر 1936.
1937 - 1936: فرمانده دسته یکم، گروهان یکم، هنگ پنجم «نادری» از لشکر دوم ؛ نوامبر 1936 تامه 1937. در مارس 1937 به درجه «ستوان یکمی» نائل شد.
1938 - 1937: فرمانده گروهان هفتم، هنگ پنجم «نادری» از لشکر دوم؛ مه 1937 تا مارس 1938.
1939 - 1938: فرمانده گروهان چهارم، هنگ پیاده نظام «سلحشور»، لشکر هفتم «فارس»؛ مارس 1938 تا سپتامبر 1939.
1942 - 1939: فرمانده گردان دوم، هنگ 12 پیاده «سلحشور»، لشکر هفتم «فارس»؛ سپتامبر 1939 تا ژوئیه 1942. در مارس 1941 به درجه سروانی ارتقاء یافت.
1943 - 1942: فرمانده گردان دوم، هنگ پانزدهم پیاده «سلحشور»، لشکر هفتم «فارسی» ژوئیه 1942 تا مارس 1943.
1944 - 1943: فرمانده گردان دوم، پایگاه تیپ هفدهم، لشکر ششم جنوب «جهرم»؛ مارس 1943 تا مه 1944.
1945 - 1944: رئیس ستاد تیپ شانزدهم کازرون؛ مه 1944 تا فوریه 1945.
1945: بازرس شعبه ششم اداره نظام وظیفه در فوریه و اوت. در مارس 1945 به درجه سرگردی مفتخر گردید.
1947 - 1945: در بخش چهارم دژبان مرکز مشغول به کار شد؛ اوت 1945 تا مارس 1947.
1947 - 1944: رئیس ستاد تیپ شانزدهم کازرون ؛ مه 1944 تا فوریه 1945.
1945: بازرس شعبه ششم اداره نظام وظیفه در فوریه و اوت. در مارس 1945 به درجه سرگردی مفتخر گردید.
1948 - 1947: ریاست زندان دژبان مرکز، مارس 1947 تا مارس 1948. در مارس 1948 به سرهنگ دومی ارتقاء درجه یافت.
1950 - 1948: ریاست ستاد تیپ دژبان تهران، مارس 1948 تا 1950. دانشجوی دوره عالی دژبان در دانشکده دژبانی امریکا در فورث گوردون جورجیا در سال 1950 بود.
1950: رئیس زندان قرارگاه مرکزی دژبان.
1953: دانشجوی دانشکده ستاد و فرماندهی تهران.
1954 - 1953: دانشجوی دانشکده ستاد و فرماندهی ارتش آمریکا در «فورث لون ورث کانزاس» 1954: افسر فرمانده شعبه آموزش و عملیات دانشگاه جنگ، تهران.
1956: ریاست شعبه آموزش دانشگاه جنگ، تهران و در سپتامبر 1956 به درجه سرتیپی ارتقاء یافت.
1958 - 1957: معاون پرسنلی نیروی زمینی شاهنشاهی ایران ؛ از 26 اوت 1957.
1959 - 1958: فرمانده لشکر یازدهم پیاده کرمان و در 24 سپتامبر 1959 به درجه سرلشکری مفتخر شد.
1960: در سمت فرماندهی دانشگاه جنگ تهران.
1960: رئیس ستاد نیروی زمینی شاهنشاهی ایران.
1961: آجودان نظامی افتخاری شاه 1963: در 23 سپتامبر 1963 به درجه سپهبدی رسید.
1967: 1964: فرمانده ارتش یکم و دانشجوی دوره مکاتبهای کالج صنعتی نیروهای مسلح، در فورث لسلی جی. مکنایر، واشنگتن دی سی، که در سال 1964 به دریافت دیپلم نائل شد.
1970 - 1967: نماینده دائم نظامی ایران و رئیس گروه نمایندگان دائم نظامی در پیمان منطقهای «سنتو» در آنکارای ترکیه، سپتامبر 1970 - 1967، و (میهمان) سفر توجیهی برای اعضای سنتو در عرشه ناو هواپیمابر آمریکایی فرانکلین روزولت (12 تا 13 ژانویه 1968) و ناو ایندیپندنت (8 تا 9 ژانویه 1969).
1971 - 1970: جانشین ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران، تهران. از حداقل اوت 1970 تا 20 ژوئیه 1971.
از 1971 تاکنون: ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران از 20 ژوئیه 1971. در 20 ژوئیه 1971 به درجه ارتشبدی مفتخر گردید.
ازهاری، غلامرضا - 2 6 دسامبر 1975 - 15/9/54شورای بازرگانی ایران و ایالات متحده آمریکا عالیجناب ارتشبد غلامرضا ازهاری نخستوزیر ایران تهران - ایران عالیجناب :
شورای (مشترک) بازرگانی ایران و ایالات متحده آمریکا، گروهی از تجار عمده برجسته ایرانی و آمریکایی هستند که در سال 1975 بنا به درخواست دولتهای دو کشور برای مشخص کردن موانع و مشکلات موجود بر سر راه همکاریهای گسترده اقتصادی بین دو کشور و نشان دادن راههایی که میتوانست براین موانع و محظورات فایق آید، به وجود آمد. در مقام ریاست بخش آمریکایی شورا، مفتخرم که نتایج جلسه را به جنابعالی گزارش دهم.
جلسه برگزار شد، بهطوری که توانستیم پیشرفتهای کمیسیونهای اجرائی شورا در سال گذشته را در جهت مشخص کردن و نشان دادن راهحل مسائلی که مانع توسعه روابط اقتصادی بین ایران و ایالات متحده آمریکا میشد، مرور و بررسی کنیم. همچنین در مورد پیشرفتهای اخیر کشور شما و چگونگی تأثیر آن بر محیطهای تجاری و راجع به نقشی که این شورا میتواند در تضمین ادامه همکاری بازرگانی بین کشورهایمان و ثبات اقتصادی کشور ایران ایفا کند، گفتگو بهعمل آمد.
بیانیه پیوست نتایج جلسه را بهطور خلاصه بیان میدارد. اعضای شورا حمایت قاطع خویش را از تلاشهای دولت شما در انجام و تکمیل راههایی که اقتصادی ملی شما را تثبیت کند، اعلام داشتند و گروه ما امیدوار است که به همکاری فعال خود با اعضای جامعه تجاری شما که تا به حال شورا مشخص کرده است، ادامه دهد. هیئتی از اعضای کمیسیون اجراییِ آمریکایی شورا در نظر دارد که در اوایل ماه فوریه از ایران دیدار کند و با اعضای ایران شورا و مقامات رسمی بالای دولت در مورد اینکه چگونه شورا میتواند در تحقق اهدافتان مشارکت داشته و شما را یاری نماید، گفتگو و تبادلنظر کند و اینجانب از نظرات و پیشنهادات شما استقبال میکنم.
همانطور که گزارش نشان میدهد، (مساعی) جامعه تجاری آمریکا صرف حفظ ثباتِ اقتصادیِ ایران و ایفای نقش فعال در پیشرفتهای آینده کشورتان میگردد. ارادتمند: «هنرهای هاپ نیک»
ازهاری، غلامرضا - 3 15 مارس 1976 - 24/12/54 ارتشبد غلامرضا ازهاری رئیس ستاد مشترک بزرگ ارتشتاران تهران، ایران ارتشبد ازهاری عزیز: محترما به اطلاع میرساند اخیرا مطالب بسیاری در مورد سفر هیئتی از کنگره و بازدید از پایگاههای نیروی دریایی شاهنشاهی ایران دریافت کردهام.
تمامی هیئت، تحت تأثیر گستردگی پایگاهها کیفیت بالای تجهیزات آنها قرار گرفتهاند و بهطور طبیعی در مورد کاهش شدت کارهای ساختمانی در آنها ابراز نگرانی نمودهاند. دریادار نصراللّه موقری، فرمانده وقت نیروی دریایی شاهنشاهی ایران در خرمشهر، کاپیتان فرهچورلو در بوشهر و خسرو آزادی در بندرعباس، افرادی هستند که به پاس خدمات خوبشان قابل قدردانی میباشند. تمامی مراحل بازدید به صورت مرتب و خوب برگزار شد، که انعکاسی است از اعتبار بالای دولت ایران و نیروی دریایی شاهنشاهی ایران. من از اقدامات نیروی دریایی شاهنشاهی ایران مفتخر هستم و عمیقا از تلاش آنها در برگزاری موفقیتآمیز این بازدید قدردانی مینمایم.
دوستدار شما پاول سی - بوید آدمیرال نیروی دریایی ایالات متحده ازهاری، غلامرضا - 4 غلامرضا ازهاری رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران (از ژوئیه 1971) عنوان: ارتشبد ازهاری ارتشبد غلامرضا ازهاری سمت بالایی در ارتش ایران بهعنوان رئیس ستاد کل بزرگ ارتشتاران دارد که در رهبری نیروهای مسلح به شاه، فرمانده کل قوا، کمک میکند. شایعاتی که از اوایل سال 1974 مبنی بر کنارهگیری وی رواج داشته، هنوز جامه عمل نپوشیده است. وی به خاطر شایستگی شخصی و شجاعت اخلاقیش مورد احترام بوده، ولی از نظر پویایی و سازندگی فرد قابل توجهی نمیباشد. بهعنوان میهنپرستی متعصب، وی از طرفداران پروپاقرص شاه است.
در دوران خدمت، ازهاری ریاست هیئتهای اعزامی به کشورهای مختلف را برعهده داشته و در خرید تجهیزات نظامی شرکت داشته است. وی تلاش میکند که پستهای مهم را به افسرانی که در شعب برنامهریزی، ارتباطات و الکترونیک مجرب هستند بسپارد. ازهاری مرد صریح و واقعبینی است و با مقامات آمریکا همکاری مینماید و در صورتی که احساس کند به سیاست آمریکا انتقاد وارد است در بیان آن لحظهای تأمل نمیکند. ازهاری در شیراز متولد و در سال 1935 از دانشکده افسری ایران فارغالتحصیل شده است. وی همچنین فارغالتحصیل دانشکده فرماندهی و ستاد آمریکا است. در دهه 1960 وی به ترتیب رئیس ستاد نیروهای زمینی، آجودان نظامی شاه، فرمانده ارتش یکم و نماینده دائمی ارتش در پیمان سنتو بوده است. ازهاری در 1969 بازنشسته شد ولی بعد از مدت کوتاهی مجددا به کار فراخوانده شد و معاون ستاد کل بزرگ ارتشتاران شد و تا ترفیع مقام فعلیش در آنجا باقی ماند.تیمسار ازهاری حدود 70 سال سن دارد و شخص خونگرم و مهربانی است. وی که به بیماری فتوفوبیا مبتلاست، عینک دودی به چشم میزند. او زیاد غذا میخورد و در مصرف مشروبات و سیگار میانهرو است. ازهاری
به دو زبان انگلیسی و فرانسوی صحبت میکند. وی دو بار ازدواج کرده و سه دختر دارد.
22 اوت 1977 - 31/5/56 ازهاری، غلامرضا - 5 فوریه 1978 - بهمن 1356 خیلی محرمانه زندگینامه ارتشبد غلامرضا ازهاری سازمان اطلاعات دفاعی ایالات متحده آمریکا ( U)(1)نام: ارتشبد غلامرضا ازهاری - ارتشی (پیادهنظام) اسم مستعار: غلام ازهاری ( U) موقعیت: ریاست فرماندهی ستاد بزرگ ارتشتاران، از 20 ژوئیه 1971.
((2)C/NOFORN) خصوصیات روحی: مورد احترام به خاطر شایستگی شغلی، اعتماد و شجاعت اخلاقیاش. وی در طول هفت سال گذشته ریاست و فرماندهی ستاد بزرگ ارتشتاران شجاعت را بهعهده داشته است. ازهاری، بیگفتگو، ناتمام توان بهعنوان رئیس فرماندهی ستاد بزرگ شده بود تا محمدرضاشاه پهلوی، فرماندهی کل قوا (از سال 1941) را که بدون دیدن مراحل نظامی به این سمت رسیده بود یاری و مدد دهد. هر از گاهی گزارشاتی مبنی بر تصمیم ازهاری برای بازنشستگی میرسد. (او در سال 1978، 69 ساله میشود.) (C/NOFORN) سیاسی: یار پر قدرت شاه، اولین و پیشروترین ملیگرای ایرانی. دوستدار غرب و همکار نزدیک مستشاران نظامی آمریکایی. در 1964، مستشاران آمریکایی وی را به دلیل فرماندهی بسیار عالیش در مانور «دلاور» که یک مانور نظامی مشترک بین ایران و آمریکا بود و زیر نظر «سازمان پیمان منطقهای - سنتو» صورت گرفت، تشویق نمودند.
(C/NOFORN) شغلی: او دوران اولیه تحصیل را در شیراز گذراند و در 1935 فارغالتحصیل دانشکده نظام تهران شد. بهعنوان افسر جزء پیادهنظام، از 1935 تا 1945 که به دژبان رفت، خدمت کرد. در 1948، به فرماندهی تیپ دژبان تهران منصوب شد. در 1950، شاگرد دانشکده دژبانی نیروی زمینی آمریکا، «فورث گوردون» در جورجیا شد و در 1954، از دانشکده فرماندهی و ستاد نیروی زمینی آمریکا( «فورث لیون ورث» در کانزاس) فارغالتحصیل گشت. در 1955، عضو هیئت امنای دانشکده جنگ تهران و در 1956، جانشین فرماندهی اداری شد. شغلهای حساس بعدی وی شامل: فرمانده لشگر 11 پیاده نظام (59 - 1958)، ریاست دانشکده جنگ (1960)، فرماندهی نیروی زمینی ارتش ایران (64 - 1960)، فرماندهی ارتش اول و همزمان فرماندهی کل نیروها در مانور «دلاور» سنتو از آوریل سال 1964 تا 1967 میباشد. ازهاری نمایندگی دائم نظامی کشورش و ریاست گروه نمایندگان دائم در سازمان پیمان منطقهای - سنتو (ترکیه، آنکارا) را در سالهای 70 - 1967 بهعهده داشت. سپس جانشین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران و از ژوئیه 1971 رئیس فرماندهی ستاد بزرگ ارتشتاران شد. ترفیعات وی به ترتیب عبارتند از 1956 سرتیپ، 1959 سرلشکر، 1963 سپهبد و 1971 ارتشبد.
اطلاعات شخصی: متولد 1909 شیراز - ایران. دارای روحیه عالی نظامی، سرسخت و لجوج، با موهای جو گندمی و چشمان سیاه (به دلیل ناراحتی از نور (فتوفوبیا)، از عینک دودی استفاده میکند.) افسر فعال و شایسته، خوش مشرب و خونگرم و به زندگی خانوادگی شدیدا پایبند است. گهگاهی سیگار میکشد و مشروب مینوشد. از ماهیگیری لذت میبرد. در 1951، از همسرش جدا شده و به تازگی با عفت ازدواج کرده است. سه دخترش عبارتند از: گلنار (که در ریچموند - ویرجینیا زندگی میکند)، رعنا و لیلا. وی به زبانهای فارسی و انگلیسی مسلط میباشد و فرانسه را به خوبی صحبت میکند.
تهیه شده توسط: موریل سی - ریدیک ازهاری، غلامرضا - 6 تاریخ: 30 اکتبر 1978 - 8/8/57سرّی از: سفارت آمریکا در تهران، مایلز گرین، بخش نظامی سیاسی به: بایگانی موضوع: دیدار دونکن معاون وزارت دفاع، از 23 لغایت 26 اکتبر 1978.
آنچه در زیر میآید یادداشتهای پراکندهای است در مورد دیدار آقای دونکن. این مطالب هر چند از طریق مخابرات عادی گزارش نشدهاند، ولی تذکر آنها خالی از لطف نخواهد بود.
دیدار با ارتشبد ازهاری: ازهاری اظهار داشت که ارتش ایران این روزها وقتی زیادی را صرف بررسی اوضاع افغانستان میکند. علیرغم آنچه سیاستمداران به ارتش میگویند، ارتش تصور میکند که رژیم افغانستان یک رژیم کمونیستی است. ازهاری گفت که چنانچه افغانستان بخواهد به روش چکسلواکی، خود را از بند شوروی آزاد نماید، وی اطمینان دارد عکسالعمل شوروی همانطور که در برابر چکها شاهد بودیم، حمله به افغانستان خواهد بود. پاکستان «مرحله دوم» حرکت شوروی به افغانستان خواهد بود. چنانچه پاکستان تضعیف شود، انعکاس آن در بلوچستان ایران فوری است. شاه قصد دارد آنچنان آزادی به مردم ایران بدهد که در آمریکا هرگز وجود نداشته است. آیا دولت آمریکا مذاکرات کنگره را مستقیما از تلویزیون پخش میکند؟ بسیاری از مخالفتهایی که با دولت میشود سطحی است. احترام مستمر مردم به نیروهای مسلح مثال خوبی از این حقیقت است، هر چند برخی گروهها این روزها تبلیغاتی علیه آن به راه انداختهاند. ازهاری نظرات مساعد بسیاری در مورد آنچه که وی کرارا از آن بهعنوان «قراردادهای واترگیت» یاد میکرد، (یعنی قراردادهای «کمپ دیوید») بیان داشت. وی روابط حسنه ایران و عراق را یادآوری کرد. وی تصور میکرد عاقلانه خواهد بود که اعراب با اسرائیل به توافق برسند، زیرا آنها واقعا نمیدانند چگونه بجنگند. کشورهای عرب خلیجفارس در واقع حائز توجه نیستند. تنها چیزی که اعراب خلیج دارند نفت است، والا نه جمعیتی دارند، نه صنعتی و نه قدرت نظامی. ازهاری بهطور گذرا اشاره کرد که به ایرانیان بطور تاکتیکی آزادیهای بیش از اندازهای داده میشود. ازهاری نیاز ایران را به تجهیزاتی جهت کنترل ازدحام توضیح داد و گفت که نمیداند چگونه «دستگاه اداری واشنگتن» توانسته درخواست ایران را برای خرید چنین تجهیزاتی برگرداند. وی اظهار داشت که فروش هواپیمای جنگی به ایران در حالی که تجهیزات ضد اغتشاش داده نمیشود، هیچ مفهومی ندارد.
ارتشبد ربیعی: فرمانده نیروی هوایی در مدت شش ساعتی که در بیستوپنجم اکتبر از آقای دونکن پذیرایی کرد، میزبان سخاوتمندی بود. ظاهرا وی حتی هدایت هواپیمای شخصیاش که جهت سفر به
اصفهان در اختیار آقای دونکن قرار داده بود را بهعهده گرفت. ربیعی نقطهنظرات سیاسی خود را محرمانه برای آقای دونکن صریحا بیان کرد، یعنی خطر مهلکی که رودرروی ایران است و باید با اقدامی خشن و حتی اگر لازم باشد توسط ارتش به آن پایان داده شود. در گردشی که در پایگاه خاتمی داشتیم و ربیعی مدت زیادی با سربازان و همافران همراهش صحبت کرد، معلوم شد که وی نیز شخص برجستهای است.
به نظر میرسد که روابط متقابل فردی وی بهطور استثنایی گرم و صمیمی است.
دیدار از پایگاهها: ایرانیان از دیدارهای ما از پایگاه خاتمی، مرکز آموزشهای نیروی هوایی و پایگاه تدین به خوبی استقبال کردند. میهمانی آقای دونکن کلاً تحتتأثیر عملیات پایگاه، نظافت و سازماندهی در تمام پایگاهها و وسائل مدرنی که در هرکدام از آنها وجود داشت، قرار گرفت. یکی از افسران آمریکایی گروه اظهار داشت که نیروی هوایی آمریکا بسیار مایل است که پایگاهی همچون پایگاه خاتمی داشته باشد.
تیمسار سرتیپ بیژن انور: انور که به تازگی معاون ستاد تاکتیکی نیروی هوایی شده است یکی از میزبانان ما در شیراز بود. در دو گفتگوی طولانی که در طی روز با وی داشتم، در برابر جوانی که نسبتا درجه پایینی داشت بهطور نمایانی در صحبتش صریح و روراست بود. (در طی هر دو گفتگو همسر آمریکایی وی با ما بود). سرلشکر انور آشکارا به نیروی هوایی شاهنشاهی بهعنوان صاحب مقامی که دائما در حال ترقی است، بسیار مباهات میکند. وی اظهار داشت که مردم ایران به زودی از آزادیهای بیشتری برخوردار خواهند شد. مردم هنوز آمادگی ندارند تا آزادی کامل احراز نمایند، آنان به مدیریت از بالا نیاز دارند. وی اظهار داشت که ارتشبد ربیعی در جلسات ماهانه خود با افسران ارشد نیروی هوایی سراسر کشور نه تنها امور مربوط به نیروی هوایی را بلکه اوضاع سیاسی داخلی کشور را هم مورد بحث و مذاکره قرار میدهد.
در چنین شرایطی، انور اظهار داشت که نیروی مسلح در هر موردی که پیش بیاید از فرامین شاه اطاعت خواهند کرد. سرلشکر انور از سیاست حقوق بشر آمریکا انتقاد نمود.
ازهاری، غلامرضا - 7 سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده آمریکا (سیا) خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان غلامرضا ازهاری نخستوزیر ؛ رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران عنوان: آقای نخستوزیر در روز 6 نوامبر 1978، در تلاشی به منظور پایان بخشیدن به ده ماه آشوبهای فزاینده مذهبی، اغتشاشات دانشجویی و کارگری (و یک روز پس از شدیدترین آشوب و بلوا ظرف 15 سال اخیر در تهران)، شاه، ارتشبد غلامرضا ازهاری را به نخستوزیری برگزید. ازهاری، که از سال 1971 رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران بوده است، نخستوزیری است که وظیفهاش استقرار مجدد نظم، پایان بخشیدن به اعتصابات موجود و دست زدن به اقداماتی است تا شاه در پرتو آن بتواند جانشینی انتخاب کند که قادر باشد رهبران مذهبی و مخالفان سیاسی را به شرکت در یک دولت ائتلافی متقاعد سازد.
پنج تن از 23 وزیر کابینه ازهاری، که همگی توسط خودش انتخاب شدهاند، نظامی هستند. مشکل او هماهنگ کردن اقدامات گروهی مرکب از تکنوکراتها و افسران عالیرتبه ارتش است که به جز ارتشبد رضا عظیمی، وزیر جنگ همگی فاقد تجربه در زمینه مسئولیتهای محوله هستند. بهعنوان رئیس ستاد بزرگ
ارتشتاران (شاه فرمانده کل قوا است)، ازهاری پستی همردیف رئیس ستاد مشترک در ایالات متحده را اشغال کرده است. از جنبه تئوریک او مسئولیت برنامهریزی و هماهنگی امور را دارد، اما او اغلب رسیدگی به امور فرماندهان را نادیده گرفته و مانند شاه، شیوه کنترل مستقیم را اجرا کرده است. او به خاطر شایستگی شغلی، درستکاری و شجاعت اخلاقی مورد احترام است. با احساسات شدید وطنپرستی، او یکی از حامیان سرسخت شاه و از مهرههای خانواده سلطنتی است. او شاید از متفکرترین و جدیترین ارتشبدهای شاه باشد و اعتقاد و پایبندی وی به اسلام مزیتی برای مذاکره با مخالفین مذهبی است.
تیمسار در مقام نخستوزیری ازهاری در اولین نطقی که بهعنوان نخستوزیر خطاب به ملت ایراد کرد، استقرار مجدد نظام را هدف عاجل و فوری اعلام کرد. او از مخالفان دولت خواست که برای صلح و رفع اختلافات تلاش کنند، و سپس قول داد که با فساد مبارزه کرده و «امنیت اقتصادی، اجتماعی و روانی» را برای تمام ایرانیان مجددا برقرار نماید. وی در سراسر نطق خود قول داد که ایران را براساس قوانین اسلام و مذاکره با شخصیتهای مذهبی اداره نماید. وی ضمن تظاهر به داشتن نظر مساعد نسبت به اقدامات ضد خارجی، این هرج و مرجها را ناشی از «تبلیغات بیگانگان و اجانب» قلمداد کرد. ازهاری هرگونه آشوب جدید داخلی را با شدت عمل بیشتر از آنچه سلف خود جعفر شریفامامی انجام داد (در طول دو ماه صدارت شریفامامی، وی نه موفق به برقراری نظم و پایان بخشیدن به اعتصابها شد و نه در جلب حمایت مخالفین پیروز بود)، سرکوب خواهد کرد. دادگاههای نظامی به فعالیتهای ضد رژیم و موارد نقض حکومت نظامی رسیدگی خواهند کرد. سانسور مطبوعات شدید خواهد بود. ازهاری با جلوگیری از گسترش اتفاقات ناگوار، چنانچه موفق شود ایرانیان را متقاعد گرداند که هدف دولت جدید به راستی برقراری نظم است و حمایت آنان را جلب کند و راه را برای انتخابات عمومی هموار سازد، حداقل سه ماه و شاید کمی بیشتر در این پست باقی خواهد ماند. پس از معرفی نخستوزیر جدید، چنانچه شاه تصمیم به بازنشسته کردن او نگیرد، او به صورت تمام وقت به شغل قبلی خود، یعنی ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران، بازخواهد گشت. (از سال 1974 شایعه بازنشستگی او بر سر زبانها بوده است).
مبارزه علیه فساد در برنامه ازهاری، دستگیری و محاکمه بیش از صدتن از مقامات بلندپایه که قبلاً در مشاغل مهم دولتی بوده و یا اکنون مشغول به کار هستند، منجمله امیرعباس هویدا نخستوزیر سابق (نخستوزیر در سالهای 77 - 1965) به اتهام فساد و یا اعمال غیرقانونی، گنجانده شده است.
حتی خانواده سلطنتی نیز از این امر مستثنی نیستند. دو کمیسیون جداگانه جهت رسیدگی به اموال خانواده سلطنتی و بنیاد پهلوی تشکیل شده است. بنیاد پهلوی متشکل از یک بنگاه خیریه و صندوق امانی خانواده سلطنتی است. بنیاد پهلوی که با ثروت شخصی شاه فعالیت میکند، درآمدهای حاصل از سهام در تجارتهای کلان، کارهای کشاورزی و صنعتی در ایران و خارج را جهت مشارکت در شماری از خدمات اجتماعی که شاه به آنها علاقمند است، به مصرف میرساند. مدتها است که بنیاد به اتهام مبادرت به معاملات مشکوک آماج حملات منتقدان ایرانی قرار گرفته است. در گذشته ارتش کاملاً حافظ نظام ایران
بوده است، نظامی که در آن شاه میتوانست از یکی از افراد بخواهد که نخستوزیر شود، و همچنین میتوانست از نخستوزیر بخواهد که کنارهگیری کند بدون این که از امتناع وی واهمهای داشته باشد. در شرایط حاضر، تحت فشار شدید تمایل ظاهری شاه به قربانی کردن نوکران سرسپردهاش چون هویدا و بسیاری دیگر، و موافقت موقت در مورد رسیدگی به اموال خود و خانوادهاش این امکان را بهوجود آورده است که ازهاری به صورت فردی اصلاحطلب در ارتش جلوه کند و نفوذ بیشتری در اداره حکومت نسبت به رؤسای قبلی ستاد بزرگ ارتشتاران داشته باشد.
روابط با ایالات متحده به علت وجود متخصصان نظامی و صنعتی و جنگافزارهای پیچیده و تجهیزات نظامی، ایران به ایالات متحده وابسته است، بنابراین ازهاری بدون شک سیاست دوستی شاه با ایالات متحده را ادامه خواهد داد. او دورههایی را در این کشور گذرانده و در مقام رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، سیاست او دوستانه و همراه با تشریک مساعی بوده است. وی همواره خواهان راهنمایی مستشاران نظامی آمریکا بوده است، اما در مواقعی که معتقد باشد به آمریکا انتقاد وارد است، لحظهای در این کار درنگ نمیکند.
سوابق شغلی غلامرضا ازهاری در شیراز متولد شده است. پس از فارغالتحصیل شدن از دانشکده افسری در سال 1935، دو سال فرمانده دسته و یک سال نیز فرمانده گروهان در هنگ پنجم «نادری» بود. در سال 1938 او فرمانده گروهان در هنگ پیاده سلحشور، لشکر هفتم، و در فاصله سالهای 43 - 1939 فرمانده گردان در هنگ مذکور شد. پس از انجام وظیفه در پست فرماندهی گردان در لشکر ششم، ازهاری به اولین پست ریاست در ستاد تیپ شانزدهم «کازرون» در لشکر ششم، دست یافت. سپس بهعنوان بازرس مأموریت کوتاهی در اداره نظاموظیفه داشت و پس از آن به دژبان مرکز انتقال یافت. در سال 1947 رئیس زندان دژبان مرکز شد. در سال 1948 رئیس ستاد تیپ دژبان تهران در سال 1950 رئیس زندان قرارگاههای دژبان مرکز شد. ازهاری در سال 1950 به دانشکده دژبانی آمریکا در فورث گوردون، جورجیا وارد شد و دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش در فورث لیون ورث کانزاس را در سالهای 54 - 1953 گذراند.
از سال 1954 که ازهاری رئیس شعبه آموزش و عملیات دانشگاه جنگ شد، ترفیع درجهاش آغاز گردید. با ترفیع به درجه سرتیپی در سال 1956، وی در سال 1957 معاون پرسنلی نیروی زمینی شاهنشاهی و در سال 1958 فرمانده لشکر یازدهم پیاده نظام شد. در سال 1959 به سرلشکری ارتقاء یافت و در سال 1960 مدت کوتاهی در پست فرماندهی دانشگاه جنگ خدمت کرد. وی در اواخر آن سال رئیس ستاد نیروی زمینی شاهنشاهی شد. در سال 1963 به درجه سپهبدی رسید و در سالهای 67 - 1964 فرمانده ارتش یکم و در سالهای 69 - 1967 نماینده دائم نظامی ایران در پیمان سنتو بود. در سال 1964 دیپلم دوره مکاتبهای را از کالج صنعتی نیروهای مسلح در فورث مکنایر واشنگتن دریافت کرد.
او در خلال بازدید توجیهی برای اعضای سنتو در سال 1968، میهمان ناو هواپیمابر فرانکلین روزولت و در سال 1969 میهمان ناو هواپیمابر ایندیپندنت بود. به دلایل نامشخصی، در سال 1969 شاه ازهاری را بازنشسته کرد، اما اندکی پس از آن او را به فعالیت مجدد بازگردانده و به معاونت ستاد بزرگ ارتشتاران
منصوب کرد. او در این پست تا رسیدن به درجه ارتشبدی و ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران در سال 1971، خدمت کرد. به استثنای مسافرتهایش در رابطه با مأموریتهای سنتو، ازهاری زیاد مسافرت نمیکرد. او در سال 1973 از اردن، در سال 1974 از مصر، در سال 1976 از هند، در سال 1977 از جمهوری عربی یمن و در فوریه 1978 از عراق دیدن کرد.
اطلاعات شخصی نخستوزیر، حدودا 69 ساله و تنومند است و ظاهری آراسته دارد. او مردی موقر، خونگرم، خوشمشرب و صمیمی است، شمرده سخن میگوید و همیشه بیآلایش است. او پرخور است و در حد متعادل سیگار میکشد و مشروب مینوشد. به علت ناراحتی از نور، او عینک دودی به چشم میزند. از ماهیگیری لذت میبرد. ازهاری ساده زندگی میکند و ظاهرا از مزایای شغلی خود استفاده نمینماید. او انگلیسی را روان فرانسه را خوب صحبت میکند. ازهاری دوبار ازدواج کرده است. اولین ازدواجش با طلاق در سال 1951 پایان یافت. همسر کنونیاش، عفتالملوک شجاعالاسدی است و اساسا پایبند به فامیل و خانواده خود میباشد. ازهاری مردی فامیل دوست است. وی سه دختر دارد، گلنار ازهاری (سیمیسون) که با دکتری ازدواج کرده و در ریچموند، ویرجینیا زندگی میکند، رعنا ازهاری و لیلا ازهاری. 27 نوامبر 1978 - 6/9/57 ازهاری، غلامرضا - 8 تاریخ: 6 ژانویه 1979 - 16/10/57 خیلی محرمانه از: مرکز عملیات دریایی، واشنگتن 6320 به: دفتر وابسته دفاعی در تهران، ایران موضوع: معالجه پزشکی مورد نیاز ارتشبد غلامرضا ازهاری 1- (خیلی محرمانه) طبق مرجع (الف) و با موافقت وزارت امورخارجه (مرجع ب)، ارتشبد غلامرضا ازهاری برای معالجه در مرکز پزشکی ملی نیروی دریایی در تبسدا طبق مرجع (ج) به عنوان یک فرد منتخب از طرف وزیر نیروی دریایی معرفی شده است.
2- (بدون طبقهبندی) رفتوآمد به مرکز معالجات آمریکا و خرج معالجات پزشکی با خود بیمار و یا دولت ایران میباشد.
3- (خیلی محرمانه) برای سفارت آمریکا در تهران: 1) اطمینان حاصل کنید که وضع ارتشبد ازهاری برای سفر مناسب باشد. 2) به ارتشبد ازهاری بگویید که اگر جراحی لازم باشد، احتمالاً باید مدتی صبر کند.
4- (خیلی محرمانه) لازم است که سفارت آمریکا در ایران، رئیس عملیات دریایی را از تمام برنامههای سفر، وقتی آماده شدند، مطلع سازد پروندههای پزشکی به زبان انگلیسی، باید همراه مریض باشند. در 31 دسامبر 1985 از طبقهبندی خارج میشود
14 سپتامبر 1959 - 23/6/38 اطلاعات بیوگرافیک محرمانه نام: صفی اصفیا ملیت: ایرانی شغل فعلی: مشاور مدیرعامل سازمان برنامه تاریخ تولد محل: 1916 در تهران تحصیلات: ابتدایی و متوسطه، تهران، مدرک دانشگاهی در مهندسی و زمینشناسی، 1938، پاریس.
زبان: فارسی، (عالی)، انگلیسی (خوب).
خانواده: اصفیا ازدواج کرده است.
مشاغل:
1938: به تهران بازگشت و مدت کمی در اداره معادن خدمت کرد.
1939: سال خدمت نظام وظیفه.
1940: معاون مدیر یک مدرسه خصوصی در تهران.
1949 تاکنون: استادیار و متعاقبا استاد زمینشناسی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، اصفیا این کار را همواره گاهی بهعنوان استاد تمام وقت و گاهی نیموقت داشته است.
50- 1946: مشاور بخش زمینشناسی اداره آبیاری وزارت کشاورزی.
55 - 1946: درگیر با تعدادی پروژههای ساختمانی خصوصی 1955: مشاور و سپس معاون رئیس سازمان برنامه.
1958: دریافت نشان لژیون دونور از وزیر خارجه فرانسه در پاریس.
1959: علاوه بر سایر مسئولیتها، سرپرست اسمی سد کرج.
ملاحظات:
اصفیا یکی از رؤسای قابل، ولی نه خارقالعاده، در سازمان برنامه است. موضع وی بین یک فرد متخصص فنی خالص و یک سیاستمدار نوسان دارد. او به هر حال علاقه چندانی برای رسیدن به جایگاه سیاسی بالاتری از خودشان نداده است.
منابع: پرسنل سفارت و مدارک بایگانی.
اصفیا، صفی - 2 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی تاریخ: 24 فوریه 1964 - 5/12/42جهت اطلاع: رئیس بخش سیاسی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش اقتصادی موضوع: منافع مالی نخستوزیر علم در پروژههای دولتی مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هر گزارشی از این اطلاعات از جانب شما باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته
باشد، ولی نیاز به ذکر CASبهعنوان منبع نیست. این اطلاعات از یک منبع معمولاً موثق که یکی از مقامات عالیرتبه سازمان برنامه است، میباشد.
دکتر صفی اصفیا، مدیرعامل سازمان برنامه، در اواسط فوریه گفت که نخستوزیر علم شخصا در تعدادی از طرحهایی که اکنون توسط دولت تحت بررسی است، سهیم است و وی از این طریق پول خوبی به دست میآورد. اصفیا گفت زمانی که علم نخستوزیر شد، دچار مشکل مالی بود و اکنون ثروتمند است.
اصفیا اظهار داشت که وزرای مختلفی در اولین جلسه ملاقات با نمایندگان سازمان برنامه با بیشتر طرحهایی که علم بر آنها پافشاری کرده و سازمان برنامه درباره آنها مورد مشورت قرار گرفته است، مخالفت کرده بودند، در صورتی که سازمان برنامه در آن جلسه مواضع بیطرفی اتخاذ نموده بود. اصفیا به مسئولین سازمان برنامه گفت که در جلسه دوم، این وزرا موضع خود را در قبال طرحهایی که مورد حمایت علم بود، تغییر داده و طرفدار طرحهای علم شده بودند. اصفیا به زیردستان خود اخطار کرد که این موضوع را با هیچکس مطرح نکنند، که در غیر این صورت دچار مشکلی واقعی میشوند.
اصفیا، صفی - 3 صفی اصفیا مدیرعامل سازمان برنامه سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان صفی اصفیا، زمینشناس و مهندس، از سال 1961 مدیرعامل سازمان برنامه بوده است. در ژوئیه 1962، زیر نظر اسداللّه علم به معاونت نخستوزیر در سازمان برنامه رسید.
این انتصاب بلافاصله پس از یک درگیری شدید بین سازمان برنامه و وزارت دادگستری انجام شد.
اصفیا اظهار داشت که سازمان وی به علت نگرانی مستمر از نظارت و دخالت دائمی وزارت دادگستری احتمالاً قادر به کار کردن نبوده است. او همچنین از دخالت دائمی وزارت دادگستری احتمالاً قادر به کار کردن نبوده است. او همچنین از دخالت بعضی از دیگر اعضای کابینه شکایت نمود. ورود اصفیا به کابینه علم او را در موضع بهتری برای مقابله با این وزرا قرارداد. وقتی در سپتامبر 1962 برنامه سوم اعلام شد، این برنامه بر عدم تمرکز در بعضی از پروژهها و ارائه آن به بعضی از وزارتخانهها برای اجرا اشاره داشت.
این پیشنهاد، بدین جهت برنامهریزی شده بود که بودجه بالای سازمان برنامه را قطع کند و وزرای حسود را راحت نماید و این امکان را به اصفیا بدهد که کابینه را رها ساخته و به انجام مسئولیتهای خود به عنوان مدیرعامل بپردازد. اصفیا متخصص بسیار توانایی است که همیشه مورد احترام دولت، کارمندان سازمان برنامه و پیمانکاران خارجی بوده است. او به کارآیی و توانایی مشهور است، ولی سیاستمداری متخصص نیست. او بیشتر در امور اجرایی سازمان برنامه کار کرده تا تعیین سیاستهای آن. در مذاکرات ایران - روسیه در تابستان 1963، او مسئول مذاکرات در رابطه با ترتیبات مالی پروژههای مشترک خاص شامل سدهای ارس و اترک بود. او همچنین توسط شاه برای مذاکرات، ترجیحا با ایالات متحده، در زمینه ساختن یک کارخانه ذوب آهن گماشته شده است.
اصفیا در سال 1916 در تهران متولد شد. در سال 1932 برای تحصیل به اروپا رفت، و در سال 1938 از انستیتو پلیتکنیک پاریس فارغالتحصیل شد. در بازگشت به ایران یک سال در اداره معادن کار کرد. در سال 1939 تا 1940 خدمت نظام خود را انجام داد. در سال 1940 معاون مدیر یک مدرسه خصوصی شد، و در 1942 به عنوان استادیار به دانشگاه تهران پیوست. او عملاً به درجه استادی ارتقاء یافت و بهطور
متناوب در دانشکده مهندسی (جایی که وی کرسی معدن دارد) تاکنون که آخرین شغل خود را دارد، تدریس مینماید. در سال 1946 تا 1950 مشاور قسمت زمینشناسی اداره آبیاری در وزارت کشاورزی شد. پروژههای ساختمانی خصوصی متعددی بین سالهای 1946 و 1955 انجام داد. در خلال این سالها جایزهای برای طرحش در مورد لولهکشی آب تهران و مطالعاتش در زمینه خطوط تراز منابع آبهای زیر زمینی تهران، که به حفر یک چاه آرتزین در قسمت نارمک انجامید، کسب کرد. او بهعنوان مشاور توسط عبدالحسین ابتهاج به سازمان برنامه رفت، بعد از مدیریت آن در سال 1955، متعاقبا قائممقام سازمان گردید. او در این پست تا ماه می 1961 باقی ماند. علاوه بر سایر مسئولیتهایش، در سال 1959 بهعنوان مدیر سد کرج خدمت نمود، در این مدت مطالعات اولیه زمینشناسی سد و نظارت بر ساختمان آن را بهعهده داشت. در سال 1960 بهعنوان رئیس بررسیهای زمینشناسی خدمت نمود. در اوت 1962 بهعنوان رئیس هیئت مدیره شرکت خطوط هوایی ملی ایران انتخاب شد. در نوامبر 1963 ریاست هیئت اعزامی به فرانسه برای اعتبار لازم جهت توسعه صنایع شیمیایی را بهعهده داشت.
در سال 1958 مفتخر به دریافت لژین دونور (نشان افتخاری که دولت فرانسه در ازای خدمات لشکری یا کشوری برجسته میدهد - م) از وزارت امورخارجه فرانسه شد. او علاوه بر زبان فارسی به انگلیسی و فرانسه عالی صحبت میکند. او ازدواج کرده است. 2 آوریل 1964 - 13/1/43 اصفیا، صفی - 4 محرمانه زمان: 9 نوامبر 1965 - 18/8/44مکان: سازمان برنامه - تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: عالیجناب صفی اصفیا، مدیرکل سازمان برنامه دکتر رسول بختیار، مدیر هماهنگی مساعدتهای خارجی، سازمان برنامه جناب آقای هارولد اف. لیندر، رئیس بانک صادرات - واردات آقای ویلیام جی - ولک، بانک صادرات - واردات جناب آقای هوارد ال. پارسونز، مدیر برنامه مساعدتها به ایران آقای رابرت اف. هارلن، رایزن اقتصادی آقای تئودور ال. الیوت پسر، دبیر اول سفارت موضوع: طرحهای کنونی و آتی بانک صادرات و واردات در ایران آقای لیندر متذکر شد که در مورد طرحهای جدیدی که احتمالاً در آینده توسط بانک مورد بررسی قرار میگیرد، مطالبی را شنیده بود. وی اظهار امیدواری کرد که زمانبندی و مرحلهای کردن آنها امکانپذیر باشد. آقای اصفیا در مورد مساعدتهای بانک درگذشته تشکر کرده و اظهار امیدواری نمود که دومین وام مربوط به نیروی برق هر چه زودتر به نتیجه برسد.
نیروی برق:
آقای لیندر تصور میکرد امکان دارد اقدامات مربوط به دومین وام نیروی برق نسبتا سریع به نتیجه برسد، اما از نقطهنظر وزارت آب و برق، هنوز بایستی مشکلات مهندسی و به موازات آن مسئله مدیریت مشاورین حل گردد.
آقای لیندر مسئله آینده 68 میلیون دلار بانک را که برای برنامههای نیروی برق در دسترس میباشند،
مطرح نمود. آقای اصفیا در پاسخ گفت در حال حاضر هیچ پروژهای در نظر نمیباشد، اما بهطور کلی فقط واحدهای بزرگ تولید برق از ایالات متحده خریداری خواهند شد و دولت هماکنون بر سیستم انتقال و توزیع، که عمدتا از اروپا تهیه میشود، متمرکز شده است. وی در مورد این که ظرف دو سال آینده، درخواستهای جدیدی برای تجهیزات تولید برق به بانک داده شود، اظهار تردید نمود.
پتروشیمی:
آقای ولک پرسید آیا ایران به استفاده از 68 میلیون دلار باقیمانده در سایر زمینهها علاقهای دارد یا خیر. آقای اصفیا پاسخ داد که چنین تمایلی وجود دارد، بخصوص در رابطه با قراردادی که اخیرا برای یک پروژه صد میلیون دلاری پتروشیمی با شرکت شیمیایی آلید امضا شده است. احتمالاً بعضی از تجهیزات مورد نیاز در این پروژه از ایالات متحده خواهد آمد و ارائه درخواستی به بانک کاملاً محتمل میباشد.
آقای لیندر گفت بانک از بررسی چنین درخواستی خشنود خواهد شد، اما باتوجه به فقدان خصوصیات (این درخواست - م) وی نمیتواند در حال حاضر مطلب بیشتری بگوید. وی گفت کارمندان شرکت شیمیایی آلید در کشور هستند و میتوانند به بانک مراجعه کنند و آنها افراد خوبی هستند. وی از اینکه این یک طرح مشترک 50/50 میباشد اظهار خشنودی کرد، زیرا تمام عناصر یک پروب که از نقطهنظر بانک مناسب است را دارا میباشد. علاوه براین، افراد بی. اف. گودریچ نیز در کشور بوده و درباره پروژه پتروشیمیایی دیگری در ایران به بانک مراجعه کردهاند.
آقای اصفیا یادآور شد که دولت وی تفاهمنامهای با بی. اف. گودریچ امضا نموده است. آقای لیندر در اظهارنظر خود گفت بانک مسلما مایل است تا جایی که امکان دارد تجهیزات آمریکایی را در چنین پروژههایی ببیند، اما بانک در گذشته نیز به اتفاق اروپاییها تأمین مالی پروژههایی را بهعهده گرفته است و کاملاً امکان دارد که بار دیگر چنین کاری صورت دهد. آقای اصفیا گفت سازمان برنامه گزارش مهندسین مشاور در مورد مجتمع پتروشیمیایی که توسط ایران طراحی میشود را به بانک خواهد داد.
سیاستهای صادرات و واردات:
آقای لیندر در یک مورد اظهار نگرانی نمود و آن این که در یک آن بیش از حد از بانک توقع نداشته باشند. بانک میخواهد کارهای بیشتری در ایران صورت دهد، اما مایل است این کار تدریجا صورت پذیرد. مثلاً اگر استفاده از سرمایهای که برای نیروی برق در دسترس است، به تعویق بیفتد و این سرمایه به کار دیگری زده شود، این امکان وجود دارد که بعدا به پروژههای نیروی برق باز گردیم.
ارتباطات راه دور:
آقای اصفیا گفت پروژه چهار میلیون دلاری (Multiplex) ارتباطات راه دور در شرف راهاندازی میباشد. دکتر بختیار خاطرنشان نمود که پاسخهای سازمان برنامه به سؤالات فنی بانک بایستی ظرف سه روز آماده شوند. آقای اصفیا در پاسخ به سؤال آقای لیندر گفت تأمینکننده آن شرکت کالینز خواهد بود. وی متذکر شد که تجهیزات مخابراتی پیچیده برای ارتباطات داخلی میباشند و آقای پارسونز نظر همه را به مشکل ارتباط دادن با سیستم ناوبری هوایی سنتو که با مساعدت و کمکهای مالی آمریکا
ساخته شده است، جلب کرد.
حفظ و نگهداری بزرگ راهها:
آقای ولک در مورد برنامه حفظ و نگهداری بزرگ راهها سؤال نمود. آقای اصفیا گفت تجهیزات بیشتری مورد نیاز خواهند بود و دکتر بختیار گفت ظرف هفته آینده درخواستی بالغ بر 13 میلیون دلار آماده میشود تا تسلیم بانک گردد. دکتر بختیار همچنین گفت که سازمان برنامه پس از اتمام وام فعلی و تا قبل از به جریان افتادن وام جدید، به تأمین هزینه گروه اداره جادههای عمومی ادامه خواهد داد و آقای اصفیا نیز این مطلب را تأیید نمود.
راهآهن:
آقای اصفیا گفت دولت توسعه 1000 کیلومتر از راهآهن ایران را در رابطه با پروژه ذوبآهن در منطقه اصفهان در نظر گرفته است. ایران ممکن است ظرف دو یا سه سال به لوکوموتیوهای جدیدی نیاز داشته باشد، اما در حال حاضر مشخص نیست که چند عدد مورد نیاز خواهد بود.
اصفیا، صفی - 5 صفی اصفیا معاون نخستوزیر در امور اقتصادی و توسعه سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان صفی اصفیا در 24 نوامبر 1968 در شغل معاون نخستوزیر در امور توسعه و اقتصاد که به تازگی ابداع شده است، منصوب گردید. وی زمینشناس و مهندس آموزش دیدهای است که از سال 1961 مدیرعامل سازمان برنامه بوده است. وی بهعنوان یک متخصص با کارآیی سطح بالا نگریسته میشود و بعضی او را هدایتکننده اقتصاد ایران میدانند. به هر حال در سازمان برنامه او نیازمند قاطعیت اداری و پویایی برخی از اسلاف خود بود و خود را بیشتر در کارهای اجرایی درگیر نمود تا تعیین و تنظیم سیاست. اصفیا بیش از اندازه مورد اعتماد شاه است، و شاه اعتماد خود را به وی با حمایت و پشتیبانی مداوم از وی نشان داده است. ایجاد یک شغل جدید برای اصفیا در کابینه مورد توجه همه جرائد قرار گرفت تا تأکیدات و اهمیتی که از سوی شاه به توسعه اقتصادی معطوف است را مشخص نمایند.
اصفیا در سال 1916 در تهران متولد شد، او در سال 1932 جهت تحصیلات به اروپا رفت. در سال 1938 از انستیتو پلیتکنیک پاریس فارغالتحصیل شد. پس از بازگشت به ایران برای مدت یک سال در اداره معادن کار کرد. از سال 1939 تا 1940 خدمت نظام وظیفه خود را انجام داد. او در سال 1940 معاون مدیر مدرسه خصوصی شد. و در سال 1942 به عنوان استادیار در دانشگاه تهران خدمت نمود. او به درجه استادی ارتقاء یافت و بهطور متناوب در دانشکده مهندسی دانشگاه (جایی که وی کرسی معدن دارد)، تاکنون که آخرین شغل خود را دارد، تدریس نمود. از سال 1946 تا 1950 بهعنوان مشاور در بخش زمینشناسی اداره آبیاری وزارت کشاورزی مشغول به کار بود، از 1946 تا 1955 روی بسیار از پروژههای ساختمانی خصوصی کار کرد. در مدت این سالها او جایزه مخصوص را برای طراحی لولهکشی آب تهران و مطالعات مربوط به خطوط تراز منابع آبهای زیر زمینی در تهران کسب کرد که منجر به حفر یک چاه آرتزین در قسمت نارمک گردید.
بهعنوان مشاور توسط عبدالحسن ابتهاج به سازمان برنامه برده شد، بعد از مدیریت آن، در سال 1955 اصفیا متعاقبا قائممقام و مدیرعامل گردید. او تا ماه می سال 1961 در این شغل باقی ماند و در آن سال مدیرعامل شد. در ژوئیه 1962، زیر نظر اسداللّه علم، معاون نخستوزیر و رئیس سازمان برنامه گردید.
این انتصاب بلافاصله پس از یک درگیری شدید بین وزارت دادگستری و سازمان برنامه، صورت گرفت.
وقتی در سپتامبر 1962، برنامه سوم ارائه شد، این برنامه به عدم تمرکز بعضی از پروژههای خاص سازمان برنامه و واگذاری آنها به وزارتخانههای مختلف جهت اجرا اشاره داشت. این پیشنهاد، که هدف آن کاهش بودجه هنگفت سازمان برنامه و آرام کردن وزرای حسود بود، این امکان را به اصفیا داد که کابینه را رها سازد و به وظایف خود بهعنوان مدیرعامل سازمان برنامه بپردازد.
علاوه بر سایر مسئولیتهایش، اصفیا بهعنوان مدیر سد کرج در سال 1959 خدمت نمود، بررسیهای اولیه زمینشناسی سد را آماده نمود و بر ساختمان آن نظارت کرد. او در سال 1960 بهعنوان رئیس بررسیهای زمینشناسی خدمت نمود. در اوت 1962 بهعنوان رئیس هیئت مدیره شرکت هواپیمایی ملی ایران که جدیدالتأسیس بود مشغول خدمت شد.
اصفیا در هیئتهای مهم اقتصادی در فرانسه، پاکستان، روسیه (آخرین آن در 1967)، ایالات متحده، مراکش و رومانی شرکت نموده است. از می تا ژوئن 1966 او در سفر شاه به یوگسلاوی، رومانی و مراکش وی را همراهی نمود.
اصفیا در سال 1958 نشان لژیون دونور فرانسه را دریافت نمود. او علاوه بر زبان فارسی به زبان انگلیسی و فرانسه عالی صحبت میکند. به عقیده مأمورین ایالات متحده دسترسی به وی سخت است و برای شرکت در فعالیتهای گسترده اجتماعی خجالتی و کنارهگیر است. او ازدواج کرده است. گزارش شده که خواهر اصفیا با رحمتاللّه جزنی، یکی از اعضای قبلی حزب توده (کمونیست)، ازدواج کرده است.
دسامبر 1968 - آذر 47 اصفیا، صفی - 6 محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای نارسی فیروز، پیمانکار ایرانی جان ا. آرمیتاژ، مشاور سفارت زمان و مکان: 5 مه 1969 - 15/2/48، محل اقامت آقای اسکات موضوع: اصفیا و طرحهای اقتصادی شوروی فیروز گفت که صفی اصفیا در دوران تصدی ریاست سازمان برنامه از شاه خواسته بود تا شروع طرحهای اقتصادی شوروی (کارخانه ذوبآهن و نورد) را برای مدت یک سال به تعویق اندازد تا از وقوع رکودهای اقتصادی نامطلوب در اقتصاد ایران اجتناب شود. شاه در جواب گفته بود که او به روسها تعهد قطعی داده است و نمیتواند آن را تغییر دهد و این طرحها باید طبق برنامه مشخص شده به مرحله اجرا درآیند.
اصفیا، صفی - 7 صفی اصفیا، وزیر کشور خیلی محرمانه صفی اصفیا، وزیر کشور و معاون نخستوزیر در امور اقتصادی، در سال 1916 متولد گشته است. در سال 1968 پس از هفت سال و نیم بهعنوان مدیرعامل سازمان برنامه، او سمت کنونی را عهدهدار شد. یکی از علل این تغییر سمت، پاسخ به درخواست او مبنی بر کاستن از میزان مسئولیتهای سنگین وی و علت دیگر آن عدم توانایی او در انجام این مسئولیتها بود. او خسته و از نظر مزاجی در وضع خوبی نبود، لیکن یا میل نداشت و یا نمیتوانست قدرت را در اختیار دیگری بگذارد، بنابراین آخرین سال خدمت وی در سازمان برنامه مصادف بود با مخارج بیش از حد و عدم کنترل لازم بر بودجه. مقام کنونی اصفیا بیشتر اسمی است و برای وی قدرتی به همراه ندارد، چون با وجود این که عقاید و نظریاتش احترام همه را بر میانگیزد، ولی وی نتوانسته است نظریات خود را در برابر عقاید دیگر افراد برجسته وزارتخانهاش به کرسی بنشاند.
اصفیا که زمینشناس و مهندس است و از انستیتو پلی تکنیک پاریس مدرک تحصیلی اخذ کرده و مدتی نیز در دانشگاه تهران تدریس نموده، یک تکنسین بسیار ذیصلاح است، لیکن بیشتر یک تکنوکرات است تا یک سیاستمدار. باوجود کنارهگیری از فعالیتهای اجتماعی در عین حال وی یکی از افرادی در سازمان برنامه بود که حتما میبایست ملاقات شود، وی یکی از سختترین افراد در دولت جهت ملاقات بود. چون او 55 ساله است، بنابراین تا چند سال دیگر نیز باید منتظر بروز استعدادهای قابل ملاحظه وی بود، ولی پس از ترک مشکوک سازمان برنامه، معلوم نیست که این استعدادها بتواند مورد استفاده واقع شود، در واقع خود او میل دارد شغل آرامتری داشته باشد. دکتر اصفیا فرانسه را عالی و انگلیسی را در حد قابل قبولی خوب صحبت میکند. او متأهل است. می1972 - خرداد 1351 اصفیا، صفی - 8 صفی اصفیا خیلی محرمانه دکتر اصفیا فردی بسیار دقیق، محترم پرکار است که در مقایسه با یک مدیر اداری، سیاستمدار بهتری است. در بسیاری از مشکلات سازمان برنامه قدیمی، ظاهرا ردپایی از عدم تمایل وی به تصمیمگیری قاطعانه وجود دارد. به هر حال، برای اجتناب از هرگونه مخالفتی، او بهگونهای عمل کرده است که در موقعیت فعلیاش روی پای خود بایستد. او از نظر سلامتی در وضعیت بدی قرار دارد، در سال 1974 دچار سکته قلبی شدیدی شد و این شک وجود داشت که وی هرگز قادر به بازگشت به کار نخواهد بود.
نخستوزیر از اصفیا برای جدا کردن منافع و مصالح متزاحم در مورد مقامات، از جمله ادعاهای مربوط به فساد، استفاده میکند. چند تن از بازرگانان آمریکایی در جریان وضعیتهای بسیار مهم و پیچیده قبلی به وی مراجعه نموده بودند تا قضاوت وی در مورد آن موضوعات را دریابند، ولی وی کسی نیست که بتوان انتظار داشت راه جدیدی را بدون دستور صریح از بالا نشان دهد.
لهفلدت 18 مارس 1975 - 27/12/53
اصفیا، صفی - 9 تاریخ: 3 می 1977 - 13/2/56خیلی محرمانه از: بخش اقتصادی - راجرسی - بروین به: بخش سیاسی - خانم جوآنا مارتین موضوع: اطلاعات بیوگرافیک در مورد هادی هدایتی و صفی اصفیا بخش E/C عملاً هیچ کاری با هدایتی ندارد و بنابراین مطلبی برای افزودن به مطالب بیوگرافیک موجود وی ندارد.
اما در مورد اصفیا، پاراگرف اول مورد استفاده است اما پاراگرف دوم در زیر را به جای آنچه که داریم، توصیه میکنم.
«اصفیا یک زمینشناس و مهندسی است که مدرک خود را از انستیتو پلیتکنیک پاریس دریافت کرده و در رشته مهندسی در دانشگاه تهران تحصیل نموده است. اصفیا که یک تکنسین شایسته و بیشتر یک تکنوکرات است تا سیاستمدار، در طی سالهای متمادی گذشته، به تمام معنا به بازی گرفته نشده است.
سفارتخانه هیچ سیاست یا تصمیمگیری از دولت طی چند سال گذشته سراغ ندارد که ردی از اصفیا در آن بتوان دید. اگر چه وی از فعالیتهای اجتماعی اکراه دارد و از آن پرهیز میکند، اما در عین حال فردی است که در سازمان برنامه مراجعه به او ضروری است و سختکوشترین مردی است که میتوان در دولت پیدا کرد. در یک یا دو مورد که سفارت به دنبال پا در میانی اصفیا در مسائلی که در سطح وزارتخانه دچار اشکال شده بود، برآمد، مشخص شد که بیشترین کاری که میتواند یا مایل است انجام دهد، شناسایی چیزی است که سفارت از قبل میدانست یک مشکل است. وی عملاً به هنگام اقدام جهت حل آن مشکل، فردی غیر کارآ بوده است. وی سازمان برنامه و بودجه را بنا به دلایل مبهمی ترک نمود و در این که توانائیهای اداری وی، بعد از آنچه که ممکن است حداقل یک حمله قلبی خطرناک باشد، بار دیگر مورد بهرهبرداری قرار گیرد، تردید فراوانی به چشم میخورد. دکتر اصفیا فرانسوی را به روانی و انگلیسی را در حد قابل قبولی خوب صحبت میکند. وی متأهل میباشد.» اصفیا، صفی - 10 خیلی محرمانه صفی اصفیا وزیر مشاور در امور اقتصادی (از اوت 1977) عنوان خطاب: آقای وزیر صفی اصفیا، یک زمینشناس و مهندس قابل، از دو دهه قبل از احراز سمت اخیر خود در برنامهریزی طرحهای توسعه کشورش شرکت داشته است. او در سال 1955 به سازمان برنامه (که اکنون سازمان برنامه و بودجه گفته میشود) پیوست و بهعنوان مدیرعامل آن از سال 1961 تا زمانی که معاون نخستوزیر در امور توسعه و اقتصاد شد، یعنی سال 1968، در همان سمت باقی ماند. اختیارات و مسئولیتهای وی در این شغل مشخص نیستند.
اصفیا فردی محترم و سختکوش است و برای تجار و مقامات ایالات متحده سودمند بوده است. او کاملاً مورد اعتماد شاه و وزیر دربار امیرعباس هویدا، نخستوزیر سابق است. در 1975 یکی از مقامات آمریکایی گفت که اصفیا سیاستمدار بهتری در مقایسه با یک مدیر اداری است و بدون دستور صریح از
سوی مقامات بالاتر خود، پیشقدم نمیشود. بسیاری از مشکلات سازمان برنامه در عدم تمایل وی به اخذ تصمیم نهفته است. شاید به علت آموزشهای اولیهاش، او به وجوه تخصصی پروژهها بیشتر از وجوه سیاسی و اقتصادی آنها علاقمند است.
اصفیا در تهران متولد شد. در سال 1938 از انستیتو پلیتکنیک پاریس در مهندسی و زمینشناسی فارغالتحصیل گردید. در بازگشت به ایران، به درجه استادی در دانشگاه تهران ارتقاء یافت و به طور متناوب در آنجا تدریس نمود. او در بسیاری از هیئتهای مهم اقتصادی خارج از کشور بوده است.
دسترسی به اصفیا که حدود 61 سال سن دارد، مشکل است و از اجتماعات بزرگ کنارهگیری میکند.
او در اواخر سال 1973 دچار سکته قلبی شد. ازدواج کرده است و به زبان فرانسه در حد عالی و انگلیسی صحبت میکند.15 سپتامبر 1977 - 24/6/56 اصفیا، صفی - 11 تاریخ: 10 ژانویه 1978 - 20/10/56 خیلی محرمانه از: کلاید دی. تیلور به: بخش سیاسی - بایگانی بیوگرافیک موضوع: صفی اصفیا، وزیر مشاور در امور اقتصادی آقای هاری رودی از جنرال الکتریک در 9 ژانویه گزارش نموده است که وزیر اصفیا، علاوه بر عنوان اعلام شدهاش، معاون نخستوزیر با مسئولیت در مورد پروژههای توسعهای مهم است. براساس تجربه جنرال الکتریک در سه سال گذشته، وزیر اصفیا از کارمندان سازمان برنامه و بودجه برای پشتیبانی استفاده کرده و بر یک اساس انتصابی (توسط نخستوزیر) کار میکند و انرژی زیادی در مسائلی که او خودش را درگیر میکند صرف مینماید.
آقای رودی گفت که بنا به آگاهیهای جنرال الکتریک، وزیر اصفیا در حل مشکلات و پیشرفت کار در پروژههای توسعهای مهم متعددی کمک کرده به ویژه، در حل مسئله پروژه Landsatoجنرال الکتریک کمک کرد که تا راهاندازی سه سال طول کشید. آقای رودی گفت، به نظر میرسد وزیر ترجیح میدهد براساس اطلاعات تهیه شده توسط گروههای مورد علاقهاش کار کند تا این که بهطور رو در رو با مسائل مواجه شود. کتاب توجیهی که برای دو سفیر تهیه شده است، گزارش میدهد که سفارت دست وزیر اصفیا را برای سالهای طولانی در هیچ چیزی ندیده است. بنابراین گزارش آقای رودی چراغ جدیدی را در مورد نقش وی روشن و توجه ما را به وی جلب مینماید. بهعنوان یک عضو شورای عالی اقتصاد، او قطعا به اکثر ملزومات در اتخاذ خط مشیهای مهم اقتصادی دسترسی دارد.
از یک رابط موثق گزارش شده که قبل از انتصاب هوشنگ انصاری به مدیریت عامل و رئیس هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران در 30 نوامبر، از اصفیا برای این شغل دعوت شد، ولی او به علت کسالت آن را نپذیرفت. در صورت صحت، این امر بهطور ضمنی میتواند نشانهای از درجه بالاتر مقام و موقعیتی باشد که از این پس باید برای وی قائل شویم.
باری چوبین، یک مقام در شرکت ملی نفت ایران، اضافه نمود که اصفیا کاندیدای نخستوزیر، آموزگار، برای پست شرکت ملی نفت ایران بود. او افزود که اصفیا از نوع افراد «پشت صحنه» است و از اعتماد شاه و نخستوزیر سابق، هویدا، و آموزگار برخوردار میباشد.
تاریخ: 16 آوریل 1970 - 27/1/49محرمانه اداره امور علمی و فنی بینالمللی یادداشت جهت بایگانی از: SCI/AE - رابرت سی. لیایماتینن موضوع: دکتر اکبر اعتماد مدیر سازمان برنامهریزی علوم و آموزشی عالی ایران و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در طول اقامت دکتر اعتماد در واشنگتن، در ایام ذیل با وی گفتگوهای غیر رسمی داشتم :
1- عصر یکشنبه، 22 مارس پس از ورود به واشنگتن در هتل دوپون پلازا.
2- عصر روز جمعه، 27 مارس، در جورج تاون با هم غذا صرف کردیم. (محیط و «شخصیت یا ویژگی» جورج تاون دکتر اعتماد را کاملاً مجذوب ساخته و از قدم زدن در آنجا هم ظاهرا خیلی لذت میبرد).
3- عصر روز جمعه، 10 آوریل، (بنا به پیشنهاد او) از موزه علوم و تکنولوژی و موزه تاریخ طبیعی Smithsonianبازدید کرد. هر دو مورد برای اعتماد بسیار جالب بود. بعد از آن من میزبان شدم و غذا را باهم صرف نمودیم. پیرامون موضوعاتی چند در ارتباط با ایران صحبت کردیم که ممکن است جالب توجه باشد. آنچه در ذیل میآید، نقطهنظرات و اظهارات شخص اعتماد میباشد.
1- در مورد نخستوزیر :
نخست وزیر هویدا در آینده نزدیک احتمالاً برکنار خواهد شد. او شش سال در مقام نخستوزیر خدمت کرده، یعنی بیش از هر نخستوزیر ایرانی دیگر و ظاهرا این کار او را خسته کرده است. اعتماد تصور میکند که بعد از آن هویدا ممکن است ریاست شرکت ملی نفت ایران را عهده گردد. احتمالاً بعد از هویدا، دکتر آموزگار یعنی وزیر دارایی کنونی، برای احراز مقام نخستوزیری نامزد خواهد شد. اعتماد میگوید، آموزگار نیز مانند هویدا یک نخستوزیر عالی خواهد بود.
2- در مورد سازمان برنامه:
رئیس اسبق سازمان یعنی آقای اصفیا هنوز هم فردی متنفذ است (بنا به گفته اعتماد، اصفیا بعد از شاه و نخستوزیر، سومین مرد پر قدرت میباشد). اصفیا یک «تکنسین بسیار خوب است» و در سالهای اخیر توأم با توسعه اقتصادی کشور، استعداد و مهارتهای وی مورد نیاز میباشد. به هر حال اکنون که ایران (بخاطر هزینههای سرسامآور مربوط به پروژهای صنعتی) دچار مشکلات مالی شده، بیش از هر چیز به شخصی نیاز است که دارای سوابق تجارتی و بانکداری باشد. به همین علت است که رئیس کنونی سازمان برنامه یعنی آقای سمیعی توسط شاه به عنوان جانشین اصفیا برگزیده شده است.
3- در مورد وزارت علوم و آموزش عالی:
از نظر اعتماد، وزیر علوم آموزش عالی آقای رهنما بسیار قابل احترام است (هر چند که بنا به گفته خود او، غالبا اختلاف سلیقه دارند). بهترین مسئله این وزارتخانه یافتن کارمندانی ذیصلاح و واجد شرایط
است. اعتماد میگوید، معمولاً روزی ده نفر از دوستان و سایر مقامات عالیرتبه دولتی به او تلفن زده و سعی میکنند او را متقاعد سازند که اعضای خانواده یا بستگان آنها را استخدام نماید. یکی از پروژههایی که او سعی در قبولاندن آن دارد و مخالفت بسیار زیادی را نیز برانگیخته، همان طرح کاستن از دوره دبیرستان به میزان یک سال است. بنا به اعتقاد او، بین آخرین سال دبیرستان و نخستین سال دانشگاه آنقدر دوباره کاری میشود و مسائل مشترک وجود دارد، که به این نتیجه رسیده است که یک سال از زندگی دانشآموزان ایرانی هدر میرود. با این وصف، او کاملاً اطمینان دارد که میتواند اصلاحات آموزشی مورد نظر خود را به کرسی بنشاند.
4- در مورد مجلس:
تعاریف و سخنان اعتماد در مورد مجلس چندان مثبت نبود. با این وجود، پیشبینی میکرد که به زودی به یک نیروی سیاسی بسیار مهمتر در صحنه ایران تبدیل خواهد شد. به نظر او، اعضای مجلس در حال حاضر فقط کارشکنی میکنند. اعتماد میگوید که چندین بار از او دعوت شده تا در کمیتههای مجلس حضور یابد، ولی هر بار او یا نپذیرفته و یا از شخص دیگری خواسته تا به نمایندگی از جانب او این کار را انجام دهد. بهعنوان معاون وزیر علوم، آنقدر کار دارد که نمیتواند وقت اضافی برای فعالیتهای حاشیهای از قبیل بحثهای غیر سازنده با اعضای مجلس داشته باشد.
5- در مورد انرژی اتمی در ایران :
اعتماد میگوید که ده سال دیگر طول خواهد کشید تا ایران نسبت به وجود یک نیروگاه هستهای احساس نیاز کند.
6- در مورد سفارت ایران در واشنگتن :
دکتر اعتماد با سفیر افشار که خیلی خوب او را میشناسد، دو بار ملاقات کرده است (هر دوی آنها در زمینه مسائل مربوط به سازمان بینالمللی انرژی اتمی به نمایندگی از طرف ایران حضور داشتهاند). اعتماد میگوید در اولین دیدار، سفیر افشار حال خوشی نداشت و ظاهرا زخم معده دارد، ولی در دیدار دوم سفیر وضع بهتری داشت. اعتماد اظهار داشت که تصور میکند افراد ایرانی سفارت به این نتیجه رسیدهاند که در دوره بعد از اعطای کمکها، آمریکا ایران را نادیده گرفته و فراموش کرده است. ایران هنوز هم به وامهای عظیم بانکی و کمکهای فنی و نظامی محتاج است.
بالاخره در رابطه با سفرش به آمریکا، واضح است که وی از این دیدار لذت بسیار برده و آن را سودمند میداند. او با حرارت و اشتیاق در مورد تجاربش در اداره ملی استانداردها، مؤسسه تحقیقاتی کارولینای شمالی، آزمایشگاه ملی Oak Ridge در تنسی صحبت کرد. فقط در یک مورد با مشکلی مواجه شده بود که آن هم با رانندههای تاکسی نیویورک بود، و در اینباره هم با خنده و شوخی صحبت کرد. گذراندن یک شبانگاه در سیرک مادیسون گاردن اسکوایر، بنا به گفته خودش بسیار «هیجانبخش» بود و تلخی تجربه او با رانندگان تاکسیها را کاملاً از بین برده بود.
اعتماد، از واشنگتن به پایگاه کیپ کندی رفت تا پرتاب آپولوی 13 را نظاره کند. در حال حاضر
اعتماد به کالیفرنیا رفته تا از چند محل از جمله دانشگاه برکلی بازدید نماید. کمیته اعطای اینگونه مأموریتها در تهران تردید نداشته باشد که در انتخاب و حمایت از دکتر اعتماد برای این سفر علمی، تصمیمات بسیار بجا و بایستهای اتخاذ کرده است.
اعتماد، اکبر - 2 اکبر اعتماد رئیس سازمان انرژی اتمی ایران (از آوریل 1974) از همان بدو تأسیس، اکبر اعتماد بهعنوان رئیس سازمان انرژی اتمی، مسئولیت برنامه انرژی اتمی ایران را عهدهدار بوده است. علاوه بر این، وی رئیس دانشگاه فرانسوی زبان بوعلیسینا در همدان، و استاد فیزیک دانشگاه تهران میباشد.
اعتماد به مدت 8 سال در کشورهای سوئیس و فرانسه مطالعه و کار کرد. از مدرسه پلیتکنیک دانشگاه لوزان در رشته فیزیک رآکتور به اخذ دکترا و از انستیتو ملی علوم و فنون هستهای در ساکلی فرانسه در رشته مهندسی هستهای به اخذ یک درجه تحصیلی دیگر نایل آمد.
در حین اقامت در سوئیس، برای شرکت Brown Boveri و Baden در شهر بادن بهعنوان مهندس و بهعنوان فیزیکدان در مؤسسه تحقیقات رآکتوری اتمی Wurenlingen کار میکرد. پس از مراجعت به ایران در سال 1965، رئیس دفتر انرژی اتمی سازمان برنامه شد. در سال 1969 بهطور همزمان بهعنوان معاون وزیر در تحقیقات علمی وزارت علوم و آموزش عالی و مدیر مؤسسه تحقیقات آموزشی و علمی فعالیت آغاز نمود.
اعتماد 48 ساله، سه بار به آمریکا و بخش اعظم نقاط اروپا، هند، اسرائیل، تایلند، استرالیا، ژاپن، چین و شوروی سفر کرده است. او فرانسه و انگلیسی را عالی و آلمانی را خوب صحبت میکند. اعتماد در رشته خود مقالات متعددی را منتشر نموده است. او متأهل است و یک فرزند دارد.
12 سپتامبر 1978 - 21/6/57
خیلی محرمانه امیرخسرو افشار قاسملو وزیر امورخارجه (اوت 1978) عنوان خطاب: آقای وزیر امیرخسرو افشار قاسملو (معروف به افشار) در تاریخ 6 نوامبر 1978 در کابینه تشکیل شده از سوی نخستوزیر غلامرضا ازهاری ابقاء گردید.
افشار یک دیپلمات حرفهای است که در سالهای 1967 تا 1969 بهعنوان معاون وزیر خارجه و از سال 1969 تا 1974 بهعنوان سفیر ایران در انگلستان فعالیت داشته است.
وی سپس ظاهرا با عنوان معاون وزیر به وزارت دربار سلطنتی مأمور گردید، ولی به جز ایجاد تسهیلات در برنامه بعضی از دیدارها، ظاهرا کار دیگری نداشت. معلوم نیست که به چه دلیل شاه او را به عنوان وزیرخارجه برگزیده است، ظاهر امر حکایت از این دارد که او در مقایسه با عباسعلی خلعتبری که با مهارت تمام و از سال 1971 به بعد آن مقام را در اختیار داشت، صلاحیت و شایستگی چندانی ندارد.
زمانی که معاون وزیر خارجه بود، سفارت آمریکا به راحتی به افشار دسترسی داشت و از کمکهای وی برخوردار میشد.
مشاغل و زندگی اولیه پس از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه تهران در رشته اقتصاد، افشار به دانشگاه ژنو رفت و در سال 1940 در رشته اقتصاد و علوم اجتماعی یک مدرک تحصیلی و چندی بعد دکترای اقتصاد گرفت. با ورود به وزارت امورخارجه در سال 1941، چند سالی را در ادارات مختلف آن به کار پرداخت.
در سال 1946، دبیر دوم هیئت نمایندگی دائمی ایران در سازمان ملل شد و بعدها به ترتیب بهعنوان دبیر اول در واشنگتن و رایزن هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل فعالیت نمود.
در سال 1949 به عنوان رئیس اداره سازمانها و مجامع بینالمللی به وزارت امورخارجه بازگشت. بین سالهای 1951 - 1950 رایزن سفارت ایران در واشنگتن شد.
در سال 1951 قائم مقام رئیس اداره سوم سیاسی (اروپای غربی) وزارتخارجه و در سال 1952 رئیس اداره بازرسی آن وزارتخانه گردید.
همان سال بهعنوان رایزن سفارت ایران در لندن منصوب شده بود، ولی به خاطر قطع روابط دیپلماتیک حاصل از ملی شدن شرکت نفت انگلستان و ایران، مجبور شد به ایران بازگردد. مدت کوتاهی نیز بهعنوان رئیس اداره چهارم سیاسی (امریکا) در سال 1953 خدمت نمود.
پس از برقراری مجدد روابط دیپلماتیک ایران و انگلیس در سال 1954، افشار بهعنوان کاردار سفارت و بعدها بهعنوان سفیر منصوب گردید.
در سال 1957 افشار به تهران بازگشت و مدیرکل امور سیاسی وزارت امورخارجه شد. وی قبل از آن که معاون وزیر خارجه شود، به عنوان معاون وزیر در امور سیاسی و پارلمانی (1960 تا 1961)، سفیر ایران در آلمان غربی (1961 تا 1963)، سفیر ایران در فرانسه (1963 تا 1965)، و عضو شورای عالی وزارت امورخارجه فعالیت نمود.
اطلاعات شخصی افشار که حدودا 61 ساله است، فردی است نسبتا تنومند و فربه. او بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد است و گاهی اوقات نیز با تکبر و غرور با انسان برخورد میکند. در اظهارنظرها روحیهای مثبت دارد و به زبانهای انگلیسی (با لهجه انگلیسیها) و فرانسوی تکلم میکند. آقای وزیر متأهل است و دارای یک فرزند پسر میباشد.28 نوامبر 1978 - 7/9/57
سرّی غیرقابل انتشار برای بیگانگان منوچهر اقبال رئیس شرکت ملی نفت ایران منوچهر اقبال نخستوزیر سابق (60 - 1957)، در نوامبر سال 1963 به ریاست هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران منصوب گردید. این انتصاب موجبات بازگشت او را پس از دو سال و نیم، که در حالت نیمهرسوایی و بیآبرویی در خارج کشور به سر میبرد، فراهم نمود. اقبال آماج انتقادات و اهانتهای سختی قرار گرفت که از انتخابات مجلس در سال 1960، یعنی زمانی که وی متصدی مقام نخستوزیری بود و به واسطه مسائل مربوط به همین انتخابات هم از مقام صدارت خلع شد، منشاء میگرفت.
او سابقه و تجربه قبلی در امور مربوط به نفت نداشت، ولی به او چشم مدیری کارآ و فردی معتمد و درستکار نگریسته میشد. او فرد سختکوشی است و برخورد ضعیفش در مقام نخستوزیری را نباید به عدم تلاش وی نسبت داد. او را هرگز نمیتوان رهبر خواند چرا که با پذیرش نخستوزیری یعنی به رسمیت شناختن نقش درجه دوم در صحنه سیاسی کشور و با چاپلوسیهای آشکار در مقابل شاه، به حیثیت و پرستیژ سیاسی گذشتهاش لطمات جدی وارد کرده است. برنامه اقتصادی او اندکی قرین موفقیت بود و موجب شد که برخلاف معمول سالهای 1957 تا 1960، سالهای پرباری باشد. انتصاب اخیر وی به ریاست این شرکت عظیم دولتی، میتواند به جامعه بازرگانی ایرانی اطمینان مجدد بخشیده و باعث تحکیم و ثبات رژیم گردد. او به شدت ضد کمونیست است و در سال 1948 لایحهای درخصوص غیرقانونی کردن حزب (کمونیست) توده تقدیم مجلس نمود.
اقبال در سال 1908 در یک خانواده متنفذ در خراسان متولد شد. پدرش نماینده دوره چهارم مجلس بود. منوچهر در دانشگاه مونتپلیر (Montpellier) فرانسه تحصیل کرد و مدرک خودش را در رشته دکترای طب در سال 1933 از همین دانشگاه دریافت کرد.
یک سال دیگر نیز در دانشگاه پاریس به پژوهش پرداخت و سپس راهی ایران شد و در بیمارستان نظامی مشهد با عنوان افسر پزشک مشغول کار گردید و به ریاست اداره بهداری مشهد دست یافت. در سال 1936 در بیمارستان رازی تهران در امور مربوط به بیماریهای مسری تخصص گرفت و در سال 1938، استاد طب و آسیبشناسی در دانشگاه تهران شد. وی از اوت 1944 تا 1950 در ده کابینه متوالی عهدهدار سمت وزارت بود. غالبا وزیر بهداشت و درمان بود، ولی تصدی وزارت پست و تلگراف، آموزش و پرورش، راه و ترابری و وزارت کشور را هم برعهده داشته است. از 1950 تا 1951 استاندار آذربایجان بود، ولی توسط محمد مصدق مجبور به استعفا گشت و برای یک سال به پاریس رفت. در سال 1953 به سمت حرفهای خویش در دانشگاه تهران بازگشت. در مارس 1954 به مجلس سنا راه یافت و چندی بعد به ریاست دانشگاه تهران منصوب گردید. او در اواخر سال 1955 از فرانسه و بریتانیا دیدار کرد و در فوریه 1956 بورسیه لیدر (Leader Grant) را جهت دیدار از نهادهای آموزشی امریکا دریافت داشت. در ژوئن 1956 به وزارت دربار منصوب گردید و با حفظ سمت ریاست دانشگاه، کرسی نمایندگی مجلس سنا را رها نمود.
در آوریل 1957، اقبال جانشین حسین علا، که دوست قدیمی و مشاور شاه بود، گشت و تصدی مقام
نخستوزیری را عهدهدار شد. هر چند در بدو امر به شخصیتی قوی، پر تلاش و شدیدا مخالف فساد شهرت و آوازه داشت، ولی به علت فقدان ابتکار و درایت در دوران تصدیش، حمایتهای مردمی از وی سلب گردید. او مرد پرنخوتی است و سمت و موقعیت او نیز بر غرورش میافزاید. او تمام اوامر و برنامههای شاه را مو به مو و مطیعانه اجرا کرد، ولی نتوانست شور و اشتیاق و حمایت مردمی را برای پیشبرد و اجرای این برنامهها برانگیزد. علیرغم موانعی که بر سر راهش قرار داشت، منجمله خصومتهای مقامات متنفذی چون اسداللّه علم، توانست سمت نخستوزیری را بیش از همکاران سابقش حفظ نماید، چون واقعا مشکل بود بتوان جانشینی سختکوش، درستکار و مطیع همچون خودش یافت. انتخابات مجلس در سال 1960 موجب قیامی مردمی گشت و شاه تصمیم گرفت که در یک اقدام برای حفظ ظاهر، اقبال را از مقام نخستوزیری خلع نماید. سپس برای انتخابات بعدی فراخوانده شد و اقبال به عنوان رئیس حزب ملّیون دولت به مجلس راه یافت. در آوریل 1961، اقبال به تصدی سفارت ایران در انگلستان منصوب گردید. سپس حکم انتصابش لغو شد و به پاریس رفت و در آنجا اقامت گزید. تا سال 1963 در دانشگاه سوربن به تدریس پرداخت و پس از آن به نمایندگی دائمی ایران در یونسکو با سمت سفیری گمارده شد.
اقبال مردی چهارشانه، بلندقامت با چشمانی مشکی و موهای مجعد است. طبق اخبار و گزارشات، او پس از برکناری از مقام نخستوزیری بسیار پیر و سالخورده به نظر میرسد. وی شیکپوش و در برابر زنان ضعیفالنفس است. اما به هر حال تاکنون در این رابطه رسوایی به بار نیاورده است. وی وقتی احساس کند که مورد توجه اطرافیان قرار گرفته، آدم جذابی است، در غیر این صورت بیادب و گستاخ میباشد.
چنانچه از ظاهر او برمیآید شخصی است که نسبت به مسائل فلسفی و مذهبی بیتفاوت بوده ولی به اصلاحات اجتماعی، تعلیم و تربیت، رأیگیری و آزادی زنان بسیار علاقمند است. اقبال مدالهای افتخار و نشانههای فراوانی منجمله دکترای افتخاری حقوق از کالج Lafayette، (دکترای افتخاری از دانشگاه پنسیلوانیا) در 1956 و درجه دکتری از دانشگاه پاریس در 1959 دریافت داشته است. او در چندین نهاد آموزشی و پزشکی نظیر آکادمی پزشکی فرانسه عضویت دارد. او علاوه بر فارسی، فرانسه را عالی و مقداری هم انگلیسی تکلم میکند.
در 1933 اقبال با یک زن فرانسوی ازدواج کرد. آنها دارای 3 فرزند هستند. در موقع ازدواج همسرش اعتقاد به مکتب کاتولیک را رها نمود و مسلمان شیعه مذهب گردید، ولی به هر حال 2 دختر وی در حال حاضر کاتولیکهای پروپاقرصی هستند. در سال 1957 دختر اولش به صومعه راهبان در پاریس وارد شد. دختر دومش مونیکو (Monique) 28 ساله است و در سال 1967 به عنوان متخصص زبان در سرویس اطلاعات امریکا در تهران مشغول کار شد. او از لحاظ فکری مستقل است، تاکنون بسیار مسافرت کرده و با قرارها و مراوداتی که با نظامیان امریکایی برقرار نموده، موجبات رنجش پدرش را فراهم ساخته است.
از 5 برادر اقبال، سه نفر آنها در ایران معروفند؛ علی، حقوقدان و نماینده سابق مجلس ؛ عبدالوهاب شهردار سابق مشهد؛ و احمد در وزارت امورخارجه و خسرو اقبال برادر ناتنی منوچهر، بازرگانی است که سیاستهای رادیکال او منجر به این گردید که در سال 1940 توسط انگلسییها در کشور تحتالحفظ
محصور بماند. 27 آوریل 1964 - 7/2/43 اقبال، منوچهر - 2 سرّی منوچهر اقبال مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران منوچهر اقبال از سال 1963 رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، که معروفترین و مهمترین شرکت ملی است و منافع خارجی بسیار گسترده دارد، میباشد. به استثنای یک دوران تیره کوتاه در سالهای 62 - 1961، اقبال همیشه، یعنی از اولین سمتی که در سال 1944 در کابینه به دست آورد و دیگر مناصبی که بعدها کسب کرد، فردی برجسته در دستگاه دولتی ایران بوده است. وی در سالهای 60 - 1957 نخستوزیر بود و به علت رسواییهای انتخاباتی در همان سال از مقام خود کناره گرفت.
وی فردی خوشتیپ است و اگر بخواهد میتواند جذاب نیز باشد. بینهایت خودبین و در انظار عموم خودستا است. او احتمالاً بزرگی شأن و مقام خود را مدیون اعتماد شاه به وفاداری و درستکاری خود میداند تا استعداد و توانائیهایش. دارای گرایشات غربی است و گهگاه ارتباط زیادی برقرار میکند. در زمینه مسائل نفتی میل دارد از دردسرهای ایجاد شده توسط کنسرسیوم اجتناب نماید و سعی دارد نظریاتی را که ممکن است سبب بروز برخورد شود به شاه نرساند و شرکتهای نفتی نیز او را در زمانی که «حقایق» خوشایند نبودهاند، فردی که بتواند با شاه به خوبی ارتباط برقرار کند، نیافتهاند.
اقبال با یک زن فرانسوی ازدواج کرده است و این زوج دارای سه دختر بزرگ هستند. در گفتگوهای رسمی وی به زبان فرانسه صحبت میکند. انگلیسی وی ضعیف است و گفتگو به زبان انگلیسی با وی ممکن است موجب بروز سوءتفاهم بشود. می 1972 - خرداد 1351 اقبال، منوچهر - 3 خیلی محرمانه منوچهر اقبال رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران دکتر منوچهر اقبال 66 سال دارد و از سال 1963 ریاست هیئت مدیره و مدیریت عامل شرکت ملی نفت ایران، یکی از بزرگترین شرکتهای دولتی ایران، را برعهده داشته است. او پزشک مجربی است، ولی سالها پیش از طبابت دست کشید تا به هیجانات زندگی دولتی روی آورد. او بیش از 60 پست و مقام در دولت و بخش خصوصی داشته است، پس از دریافت دکترا در طب از دانشگاه مونتپلیر فرانسه راهی ایران شد و به طبابت و تدریس علوم پزشکی پرداخت. از 1944 تا 1950 در ده دولت متوالی وی عهدهدار مقام وزارت بوده و در خلال 6 سال بعد سمتهای گوناگون و متنوعی نظیر استاندار، استاد، سناتور، رئیس دانشگاه و وزیر کابینه داشته است. اقبال از 1957 تا 1960 نخستوزیر بود. سپس او مورد غضب قرار گرفت و به سمتی در خارج از کشور منصوب گردید. سرانجام به کشور بازگشت تا عهدهدار سمت فعلیاش شود.اقبال شیکپوش و در برابر زنان ضعیفالنفس است. هنگامی که احساس کند مورد توجه اطرافیان قرار دارد آدم جذابی است، در غیر این صورت فردی بیادب و گستاخ میباشد.
او در سالهای 1956، 1965، 1970 و 1972 از امریکا و در سالهای 1964 و 1971 از شوروی و در
سالهای 1972 و 1973 از چین و در سال 1973 از ژاپن دیدار کرده است. اقبال مدالهای افتخار و نشانهای بیشماری در خارج دریافت داشته است و به اصلاحات در زمینه تعلیم و تربیت و آزادی زنان علاقمند است. او و همسر فرانسویش دارای سه دختر هستند. اقبال فرانسه را به روانی تکلم میکند، ولی انگلسیی وی ضعیف است.15 آوریل 1975 - 26/1/54 اقبال، منوچهر - 4 آوریل 1977 - فروردین 1356 سرّی منوچهر اقبال مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران منوچهر اقبال از سال 1963 رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بوده است. وی در سال 1909 در خراسان متولد گردید و پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه در تهران، وارد دانشکده پاریس شد و در آنجا در سال 1933 با درجه تحصیلی دکترای طب فارغالتحصیل گشت. او اساسا سیاستمدار است و در سال 1943 بهطور تمام وقت وارد کارهای دولتی شد. از آن پس چند سمت بسیار مهم را عهدهدار شده است. وی بهعنوان وزیر (50 - 1943) در پنج وزارتخانه کار کرد. سپس در سال 1953 به مجلس سنا راه یافت و در سال 1961 نماینده مجلس گردید، بعدها در سال 1956 بسمت وزیر دربار منصوب شد و از سال 1957 تا سال 1960 نیز سمت نخستوزیری را عهدهدار گردید.
برخلاف دیگر مقامات شرکت نفت، اقبال در امور نفتی تبحری ندارد و علت انتصاب او نیز تنها صداقت و وفاداری او نسبت به شاه است. بهعنوان یک سیاستمدار محافظهکار، هیچگاه میل ندارد آمار و ارقام و یا استدلالهایی که با مذاق شاه خوش نمیآید، نزد وی مطرح کند. به طور کلی غربگراست، اگر بخواهد میتواند خوش برخورد باشد و به تبلیغات توجه چندانی ندارد.
اقبال با یک زن فرانسوی ازدواج کرده و سه دختر بزرگ دارند. در مکالمات رسمی وی یا میل دارد از زبان فرانسه و یا از یک مترجم فارسی استفاده کند، هر چند درک مطلب او به انگلیسی خوب و صحبت کردن وی به انگلیسی نسبتا مناسب است.
خیلی محرمانه مکان و زمان: دفتر استانداری، کرمانشاه، 13 مارس 1978 - 22/12/56، اقامتگاه استاندار کرمانشاه، 14 مارس 1978 صورت مذاکرات شرکتکنندگان: امیرحسین امیرپرویز، استاندار استان کرمانشاه مایکل جی. مترینکو، کنسول امریکا در تبریز موضوع: شورشهای تبریز و مسائل متفرقه تذکر: امیرپرویز از سال 1975 استاندار استان کرمانشاه میباشد و پیش از آن بهعنوان معاون وزیر کشاورزی و همچنین استاندار استانهای همدان و لرستان مشغول خدمت بوده است. امیرپرویز تحصیلات خود را در ایالات متحده انجام داده و انگلیسی را به خوبی تکلم میکند (هرچند که مذاکرات ما به فارسی برگزار شدند). او مؤدب و مهربان و دارای طبع بسیار شوخ میباشد و علاقه وافر به امور بینالمللی دارد و برخلاف آداب و رسوم سنتی ایران، از یک سگ بزرگ در خانه به عنوان یک حیوان خانگی نگهداری میکند.
طی دیدار من در دفترش و ضمن یک جلسه طولانی ناهار خصوصی در روز بعد از آن امیرپرویز به تفصیل به شورشهای شهری و وقایع امنیتی اخیر در تبریز (موطن خودش) پرداخت.
استاندار با خانواده خود (منجمله چند روحانی محلی) و دوستانش در تبریز تماس دارد و امکان «تحریکات خارجی یا مارکسیستی» را رد کرده و ادعا نمود تا آنجایی که میشود گفت ریشههای ناآرامی ماهیت مذهبی داشتهاند. وی گفت در تعدادی از منازل تبریز نوارهای کاست آیتاللّه شریعتمداری و آیتاللّه خمینی کشف شده بودند که در آنها دعوت به برگزاری تظاهرات شده بود. وی پیشبینی کرد مشکلی از همین نوع دوباره در سایر شهرهای ایران روی دهد. بنا به اظهار استاندار؟ در رفتار با این دو رهبر مذهبی و بهطور کلی احساس مذهبی در ایران مرتکب اشتباهات فاحشی شده بود که توهینهایی که اخیرا در روزنامه اطلاعات نثار رهبران مذهبی گردید، چنان تند و بیپروا بودند که امکان بخشش آن برای شیعیان متدین وجود نداشت. استاندار گفت که تعجب میکند که تا به حال شعب روزنامه اطلاعات در ایران هدف حمله قرار نگرفتهاند و وقوع آن را در آینده پیشبینی کرد. استاندار گفت که مردم مذهبی ایران احساس میکنند که دولت به اسلام پشت پا زده و این اتهام چیزی است که رژیم نمیتواند بدون ایجاد تغییر تقریبا غیرممکن در خط مشی و طرحهای خود با آن مقابله کند. همچنین این اتهامی است که موج دردسر مستمر را در آینده بالا خواهد برد. استاندار ادامه داد که دلیل دیگر دردسر در آینده در حزب سیاسی رستاخیز نهفته است و ادعا کرد که مردم ایران از آن «تنفر» دارند، (تذکر: وسائل ساختمان مرکزی حزب در شورش تبریز بیرون ریخته شد.) و ساختمانهای حزب همچنان هدف واقع خواهند شد. استاندار گفت حمله شورشیان تبریز به حزب رستاخیز از لحاظ مفهوم ضمنی آن بیشترین اهمیت را دارا بود، زیرا به وضوح نشان داد که این حزب نه تنها مورد قبول مردم قرار نگرفته، بلکه به صورت یک سمبل «مورد تنفر» نیز درآمده بود.
اظهارات متفرقه :
درباره نخستوزیر آموزگار (یکی از دوستان خوب امیرپرویز) - او در امور اقتصادی و بینالمللی فرد کاملاً قابلی است اما مدتها است که هرگونه مسئولیت یا علاقه واقعی به امور داخلی ایران را کنار گذاشته است، با این تصور که شاه هماکنون در این امور به حد کافی مشاور دارد. بنا به قول استاندار، این طرز فکر آموزگار نهایتا او را به دردسر خواهد انداخت.
درباره تیمسار اسکندر آزموده (استاندار پیشین آذربایجان شرقی) - در درجه اول او هیچگاه نمیبایست یک استاندار میشد و حتی قبل از شورشهای تبریز بسیاری از مقامات دولتی را وادار به ترک نمود. معاشرت با وی مشکل بود و حتی به زبان فارسی درک منظور او آسان نبود. (این جمله ضمن بیان یک داستان طولانی درباره آزموده در یک ملاقات در تهران گفته شد).
درباره دلیل عدم رضایت شهربانو از تبریز - (تذکر: علیرغم نسب تبریزی خانواده دیبا، عموما تصور میشود که او (شهربانو) از شهر و ساکنان آن بدش میآید و ظاهرا استاندار تبریزیالاصل نیز همینطور فکر میکند) در سال 1909 طی قیام تبریز به طرفداری از قانون اساسی، پدر بزرگ شهربانو به نام نظامالعلماء یک ملا و زمیندار شهر بود. در آن زمان تنها منبع ارتباطی و مرکز دائمی مورد توجه عوام در تبریز اداره تلگراف بود که با تهران و دولت مرکزی ارتباط داشت. یک روز پیامی رسید که در آن اعلام شده بود که رژیم قاجار فقط «نظامنامه» (یعنی «قوانین فرعی» به جای خود قانون اساسی) را تأیید کرده و متصدی تلگراف این خبر ناگوار را برای حاضران در اتاق شلوغ و پر سروصدا بلند خواند، مردم اشتباها حرف او را اینطور فهمیدند که شاه قاجار نظامالعلماء را تأیید میکند. در سروصدا و شلوغی احساسات جمعیت که از پیش تحریک شده بود، زیادتر شده و به صورت یک دسته خشمگین در آمدند و به منزل این شخص حمله نموده آن را آتش زدند و پدر بزرگ شهربانو را واداشتند که با خانواده خود از شهر فرار کرده و به تهران برود.
درباره تیمسار جعفر شفقت، استاندار جدید آذربایجان شرقی - او مردم خوب و شایستهای است که با یک گروه مذهبی مهم تبریز پیوندهای عالی دارد. امیرپرویز خبر یافته بود که خود او قرار است بهعنوان استاندار به تبریز فرستاده شود، اما بعد شاه با این فکر که یک فرد نظامی ضروریتر خواهد بود، تغییر نظر داد. درباره طرحریزی شهری و «خواست مردم» - اکثریت تقاضاهایی که افراد در استان کرمانشاه به استاندار تسلیم میکنند (او بهطور هفتگی ملاقاتهای آزادی دارد که ضمن آن به تمام تقاضاها از هر نوع که باشند گوش فرا میدهد) به گرفتن زمین محل سکونت یک مشکل عظیم است و دارای استعداد دردسرتراشی برای آینده نیز میباشد. وی ضمن یک تلاش برای تسریع توسعه شهر، بنگاه مشاور عمرانی که قبلاً در کرمانشاه کار میکرد و مرکزش در تهران بود را تعطیل کرد و میگفت که این شرکت صرفا مانع پیشرفت بوده و بر سر راه مردم مانع میتراشیده، علاوه برآن که قبل از اتخاذ تصمیمات کند و ملالآور خود، تقاضای رشوههای بالا مینموده است.
نتیجهگیری:
استاندار امیرپرویز یک ناظر باهوش در خصوص وقایع ایران است و از پیوندهای اداری خوبی در تهران و ارتباطهای نزدیکی با همشهریانش در تبریز برخوردار است. اظهارات بیپرده او درباره احساس
بیگانگی که بخش بزرگی از مردم ایران نسبت به دولت مرکزی و حزب رستاخیز دارند، همراه با نتیجهگیریهای بدبینانه او درباره ادامه مشکل ناشی از دلایل مذهبی که بدفعات در سایر مکالماتی که با وی در مورد شورشهای تبریز داشتهام، تکرار شدهاند، مرا به یک پیشبینی تأسفبار، میرساند که با در نظر داشتن ساخت طبقه زیر متوسط و محافظهکارانه پلیس محلی، ژاندارمری و جمع کثیری مشمولان خدمت وظیفه ارتش، تا چه حدی از موفقیت میتوان از این گروهها در تلاشهای آینده جهت سرکوب شورشیان استفاده کرد؟ اگر استاندار درست گفته باشد و مردم واقعا احساس کنند که رژیم «به اسلام پشتپا زده است»، منطقی به نظر میرسد که همان احساس را همان گروههای پلیس و ارتش که وجودشان برای سرکوب اغتشاشات لازم است، داشته باشند. با داشتن نیروی پلیس و نظامیان ضد شورش سرکوب یک تظاهرات دانشجویی نسبتا ساده است، لیکن در این که واکنش آتی سربازان وظیفه و پلیس زمانی که رودروی گروهی قرار گیرند که ممکن است خود را از آن بدانند، چه خواهد بود، تردید وجود دارد.
ام. جی. مترینکو 15 مارس 1978 - 24/12/56 امیرپرویز، امیرحسین - 2 تاریخ: 5 سپتامبر 1978 - 14/6/57خیلی محرمانه از: سفارت امریکا، تهران 8418 اطلاعات بیوگرافیک در مورد وزرای جدید عبارتند از:
2- امیرحسین امیرپرویز، وزیر کشاورزی امیرپرویز، متولد 1922، یک فرد با تجربه در امور کشاورزی است. وی در رشته مطالعات کشاورزی از دانشگاه کرج فارغالتحصیل شد و در رشته اقتصاد کشاورزی مدرک بالاتری از مینهسوتا دریافت کرد و در پوردو (Purdue) نیز تحصیل نمود. وی در سال 1946 به وزارت کشاورزی پیوست و تا ارتقاء به سمت معاونت وزیر در سال 1967، سمتهای مختلفی را بهعهده داشت. وی در سمت استاندار لرستان و همدان در سالهای 75 - 1974 کار کرد و از دسامبر 1975 استاندار کرمانشاهان شد. امیرپرویز پیشرو و باهوش است و ثابت شده که برای کنسولگری امریکا در تبریز فرد بسیار مفیدی بوده است. وی متأهل بوده(1)و دو فرزند دارد. یک دختر که هماکنون در OF WIGHT ISLEدرس میخواند و یک پسر که در دبیرستانی در تهران است. وی به زبان انگلیسی و فرانسه صحبت میکند.
امیرپرویز، امیرحسین - 3 خیلی محرمانه امیرحسین امیرپرویز وزیر کشاورزی و توسعه روستایی (از اوت 1978) عنوان خطاب: آقای وزیر امیرحسین امیرپرویز، وزیر کشاورزی و توسعه روستایی در کابینه جعفر شریفامامی بود، و همین پست را در کابینه ارتشبد غلامرضا ازهاری که در نوامبر 1978 تشکیل شد، حفظ کرد. وی فردی که
1) در این قسمت نوشته شده که ”او با یک آشپز عالی ازدواج نمود“ که این جمله با قلم خط خورده است. م
باهوش، پر حرارت و مصمم است، شهرتی را بهعنوان یک متخصص در اصلاحات ارضی کسب کرده است. روحیه امیرپرویز نه خشن است و نه گستاخ، اما او کاملاً قادر است که قاطعانه عمل کند و از به کارگیری مسئولیت و قدرت کامل خود امتناع نخواهد ورزید، او حامی پروپاقرص شاه است. امیرپرویز علاقه بسیاری به ایالات متحده دارد و امریکائیها را بهعنوان مردم امریکا (به سبب امریکایی بودنشان) و بهعنوان همکار دوست دارد. وی در تماسهایش با مقامات امریکایی صمیمی و دوستانه بوده است.
امیرپرویز لیسانس خود را در رشته کشاورزی از دانشکده کرج گرفت و در رشته اقتصاد کشاورزی در دانشگاه مینهسوتا در سال 1956، تحصیلات بعدی خود را به انجام رسانید. در 1946 وارد دستگاه دولتی شد و در پستهای رئیس سازمان تعاونی کشاورزی، مدیرعامل اداره گسترش ماشینآلات کشاورزی و معاون اجرایی وزارت کشاورزی خدمت کرد. او در سالهای 73 - 1967 معاون وزیر کشاورزی بود. در سال 1973 به سمت استاندار استان لرستان، در 1974 استاندار همدان و در 1975 به سمت استاندار کرمانشاهان منصوب شد.
آقای وزیر 54 ساله است، به اعتدال مینوشد و به خارج سفر میکند. مسافرتهایی به ایالات متحده و اروپا کرده است. امیرپرویز انگلیسی را خوب و فرانسوی و ترکی را نسبتا خوب صحبت میکند. او ازدواج کرده است و یک دختر و یک پسر دارد. همسرش یا در امریکا یا در انگلیس تحصیل کرده و انگلیسی را عالی تکلم میکند. 28 نوامبر 1978 - 7/9/57
محمدرضا امین، رئیس دانشگاه صنعتی آریامهر خیلی محرمانه محمدرضا امین، رئیس دانشگاه صنعتی آریامهر، بهعنوان آموزش دیدهترین و فعالترین رئیس دانشگاه در ایران توصیف شده است. وی در سال 1927 در اصفهان در یک خانواده ثروتمند و برجسته متولد شد. وی در رشته فیزیک اتمی در دانشگاه برکلی موفق به اخذ درجه دکترا گردید و جهت تدریس در دانشگاه تهران در سال 1954 به ایران بازگشت. پس از انزجار از صحنه آکادمیک به اصفهان رفت و به کار در شرکتهای خانوادگی، بخصوص کارخانه سیمان اصفهان پرداخت.
در سال 1960 امین به بانک توسعه صنایع و معادن ایران پیوست. کمی بعد مدیرعامل آنجا شد.
در سال 1968 شاه از وی خواست که ریاست دانشگاه آریامهر را که تنها حامی آن فقط شاه است، بپذیرد.
امین از جریانهای پاکسازی رؤسای دانشگاهها جان سالم به در برده و آریامهر را به صورت دانشگاهی برگزیده و حرفهای در آورده است.
امین زبان انگلیسی را بدون عیب صحبت میکند و یا یک امریکایی ازدواج کرده است. وی دارای دو فرزند است.می 1972 - اردیبهشت 1351 امین، محمدرضا - 2 محمدرضا امین وزیر صنایع و معادن (از اوت 1977) خیلی محرمانه محمدرضا امین که یک تکنوکرات بسیار شایسته و ذیصلاح است، یکی از محدود وزرایی است که در کابینه موقت نخستوزیر، غلامرضا ازهاری، که در 6 نوامبر 1978 تشکیل شد، ابقا گردید.
امین سرمایهگذاری بخش خصوصی را در صنعت ترغیب نموده و به دنبال دستیابی به سرمایهگذاری خارجی در ایران، بخصوص در رشتههای نیازمند به تکنولوژی بوده است. در عین حال که فردی عملگراست، او یک روشنفکر غیرعادی ایرانی است و از شهرت و شخصیت بسیار خوبی نیز برخوردار میباشد. مهمترین ضعف امین، بیصبری وی در رابطه با سیاست است آن هم وقتی که به نظر برسد سیاست مانع از پیشرفت اقتصادی میباشد.
همین بیصبری، پذیرش روند بده و بستان سیاسی در صحنه اقتصاد را برای او بسیار سخت و دشوار میسازد. امین از خانوادهای ثروتمند و متنفذ است. وی در سالهای 1945 تا 1954 در دانشگاه کالیفرنیای برکلی تحصیل نموده و در رشته فیزیک به اخذ درجه دکترا نائل آمده است.
بین سالهای 1954 تا 1960 اوقات خود را بین کار در کارخانه خانوادگی سیمان و فعالیت به عنوان معاون اداره فنی بانک توسعه صنایع و معادن تقسیم کرد. از سال 1960 تا 1964 وی مدیریت عامل کارخانه خانوادگی سیمان را برعهده گرفت و ظرف چهار سال بعد به عنوان قائممقام بانک توسعه صنایع و معادن فعالیت نمود. در سال 1968 به ریاست دانشگاه فنی آریامهر برگزیده شد و در همان جا ثابت کرد که فعالترین و پرتحرکترین رئیس دانشگاه ایران میباشد. او مدیرعامل صنایع ملی فولاد ایران از سال 1973 بود تا این که در سال 1977 وارد کابینه شد.
وزیر که حدودا 52 ساله است، همسری امریکایی و دو فرزند دارد. وی به زبان انگلیسی به روانی تکلم میکند.8 نوامبر 1978 - 17/8/57
3 دسامبر 1951 - 12/9/30خیلی محرمانه دکتر علی امینی اطلاعات بیوگرافیک تکمیلی - در تکمیل اطلاعات بیوگرافیک سفارت مورخ آوریل 1950 سوابق شغلی اول دسامبر 1951: به سمت وزیر اقتصاد ملی منصوب شد.
ملاحظات:
پست (وزارت - م) اقتصاد ملی برای مدتها خالی بوده است، ولی زمانی که زیرکزاده، معاون وزارتخانه و کفیل وزیر، برای شرکت در انتخابات مجلس استعفا داد، یک انتصاب جدید ضرورت یافت.
دکتر امینی که طی چند ماه گذشته در اداره دخانیات شاغل بوده، متناوبا در وزارتخانههای اقتصاد ملی و دارایی خدمت کرده است و یکی از افراد با کفایت در این سمت جدید محسوب میشود. علاوه بر این وی یکی از خویشاوندان (سببی) و از معتمدان دکتر مصدق بوده و وی احتمالاً احساس میکند که میتواند بر روی وفاداری و خدمات مؤثر امینی حساب کند.پریش امینی، علی - 2 ملاحظات:
دکتر علی امینی عضو یکی از ثروتمندترین خانوادههای ایرانی است. او فرزند فخرالدوله، یکی از برجستهترین زنان ایران است و با ازدواج خود با خانوادههای متنفذ نفیسی و قوام فامیل شده است. علی امینی مورد اعتماد نخستوزیر، احمد قوام بود ولی مانند بسیاری از سیاستمداران ایرانی پس از برکناری قوام جایگاه سیاسی خود را به سمت دربار تغییر داد. دکتر امینی در ذکاوت، شایستگی و توانایی و قابلیت مسئولیتپذیری معروف است. او از موقعیتهای رسمی خود برای افزایش ثروت خانوادهاش استفاده کرده است. نمونهای از این موارد لغو دستور وزیر اقتصاد ملی قبل از وی مبنی بر این که هیچ اتومبیل لوکسی در واردات امسال نباید وجود داشته باشد، و افزایش 50 درصد در واردات اتومبیل نسبت به سال قبل بود. این دستور کمک بزرگی به برادر وی، محمد امینی، بود که یکی از مدیرعاملان بزرگترین شرکت اتومبیل در ایران میباشد. امینی کوتاه قد، سیهچرده با چهره مشخص و دندان و بینی برجسته میباشد. او دوستداشتنی، خوشبرخورد و خوش صحبت است.
امینی، علی - 3 تاریخ: 22 ژانویه 1955 - 2/11/33سرّی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جی. تی. فیرنلی، دبیراول سفارت انگلیس نورمن بی. هاناه، دبیر دوم سفارت موضوعات: 1- افزایش شایعاتی مبنی بر نامزدی دکتر علی امینی برای نخستوزیری 2- اشاعه شایعات مبنی بر مخالفت انگلیس با امینی، انتظام و ابتهاج 3- ادعاهای زاهدی در مورد حمایت آمریکا از موضوعات مبهم و بیاساس 4- قدرت مخالفت در مجلس 5- تبلیغات کردهای کمونیست 6- کنسولگری انگلیس در خرمشهر 1- افزایش شایعات مبنی بر نامزدی دکتر علی امینی برای نخستوزیری:
آقای فیرنلی بیان داشت که در دو هفته اخیر او و (یا) دستیار ایرانیاش حداقل در چهار مورد به گفتگو با دوستان دکتر علی امینی، وزیر دارایی کشانیده شدهاند. در یک مورد این اشخاص از محسنات و کار مهم دکتر امینی صحبت کرده و نام او را به عنوان یک جانشین مطلوب برای ارتشبد زاهدی مطرح کردند.
اعتقاد آقای فیرنلی براین بود که این افراد با اطلاع و تصویب دکتر امینی اقدام میکردند. او معتقد است که امینی در دولت فعلی کمکم احساس ناراحتی میکند. در حالی که امینی با امانتداری به شغل خود مشغول است، فیرنلی معتقد است که او حمایت سیاسی کاملی از رژیم زاهدی به عمل نمیآورد.
اظهارنظر: من از دو منبع دیگر شنیدهام که امینی یا دوستانش نامزدی او را با ادعای حمایت آمریکا تقویت میکنند. طبق گزارش، موضع امینی این است که برای حل مناقشه نفت اعتباری کسب کند و بر همین اساس آمریکائیها دریابند که اگر به خاطر او نبود، دولت مدتها پیش سقوط کرده بود.
2- اشاعه شایعاتی مبنی بر مخالفت انگلیس با امینی، انتظام و ابتهاج، مدیر سازمان برنامه:
آقای فیرنلی بیان داشت که در گوشه و کنار تهران داستانی در حال شکلگیری است که بریتانیا از دولت حمایت میکند، اما مخالف وزیر دارایی ؛ انتظام، وزیر امورخارجه؛ و ابوالحسن ابتهاج، مدیر هفت ساله سازمان برنامه است. او گفت مطمئن است که این شایعه عمدا از جانب کسی پخش شده است که در جهت منافع انگلیس عمل نمیکند، اما نسبت به هویت و انگیزههای احتمالی این شایعهافکن اطمینان نداشت. او با این گمان که شاید کسی با این اعمال درصدد بیاعتبار کردن انگلیس برای بهبود اوضاع ایران باشد، اعلام خطر نمود. از آنجا که امینی، انتظام و ابتهاج بهطور گستردهای بهعنوان «بهترین عناصر» دولت حاضر مدنظر هستند، آقای فیرنلی معتقد است که این شایعه میخواهد چهره بریتانیا را به عنوان حامی همهجانبه دولت زاهدی و حلقه همکاران سیاسیاش در دولت مخدوش نماید.
وقتی آقای فیرنلی از من خواست در صورتی که این داستان را شنیدهام، از پخش آن جلوگیری کنم، من گفتم هنوز این داستان را نشنیدهام و توضیح دادم که اگر بشنوم سعی خواهم کرد تا سابقه و گذشته آن را بدانم. او ادامه داد که اگر بعضی از ایرانیها این داستان را به من تذکر دهند، او خوشحال میشود اگر من در جواب بگویم که دوستی در سفارت انگلیس به من گفته است که از وجود چنین شایعهای با خبر است و بالاخص اظهار داشته که دروغ است.
3- ادعاهای زاهدی در مورد حمایت آمریکا از مسائل مبهم و بیاساس :
گویا آقای فیرنلی پیشاپیش برای تلافی این خدمتی که انجام دادهام، داوطلب شد تا قضیهای را در رابطه با سفارت آمریکا گزارش دهد. او احساس کرد که این داستان مسئلهای را روشن میکند که احتمالاً ما میخواهیم با دقت زیاد آن را مد نظر قرار دهیم.
او گفت: اخیرا از یکی از مقامات برجسته شنیده است که وقتی از زاهدی خواسته شد تا برای حمایت از انتخاب منوچهر ایرانی در مجلس بهعنوان نماینده لار توضیح دهد، نخستوزیر شانههایش را بالا انداخت و جواب داد که «آمریکائیها او را میخواهند». فیرنلی بلافاصله افزود که او برای یک لحظه باور نکرد که سفارت آمریکا کوچکترین علاقهای به انتخاب یک نمونه مشکوکی همچون ایرانی داشته باشد.
معهذا او اعتراف کرد که متقاعد شده که زاهدی این مطلب را اظهار داشته است. او سپس به توضیح این مسئله پرداخت و گفت این اولین باری نیست که زاهدی بعضی از اقدامات خود را به برآوردن تمایلات و خواستههای آمریکائیها نسبت داده است. او ادعا کرد که نخستوزیر زمانی که احساس میکند در دفاع از اقدامات خود در تنگنا گیر کرده است، معمولاً به این وسیله متوسل میشود. آقای فیرنلی به ما پیشنهاد انجام هیچ اقدامی را نداد، اما معتقد بود که این مسئله به حدی جدی است که ایجاب مینماید مورد ملاحظه و توجه قرار گیرد.
او اشاره کرد که سفیر انگلیس قبلاً این مورد خاص را به کاردار آمریکا تذکر داده است. اما ادعا میکرد با مسئولیت خودش این موضوع را مجددا با من مطرح کرده است تا مسئله را به طور عمومیتری بهعنوان یک عادت نخستوزیر به این که اشتباهات خودش را به حساب ایالات متحده میگذارد، مطرح گردد.
من قول دادم که نظرات آقای فیرنلی را به گوش آقای رونتری برسانم، اما گفتم که من خصوصا از این مطلب ناراحت نیستم، زیرا از آنجایی که ما دولت ایران حمایت زیادی کردهایم و کمک مالی فراوانی در اختیار آن قرار دادهایم، احتمالاً بهطور مسلم در ذهن مردم، ایالات متحده با دولت ایران یکی دانسته خواهد شد.
اظهارنظر: در شگفتم که چرا آقای فیرنلی مناسب میدید که تا این گزارش را اینقدر مهم جلوه دهد.
البته ممکن است که او صرفا تلاش میکند تا با مطلع کردن ما از قضایایی که مربوط به ما میشود، کار مناسب و خوبی انجام دهد. اما از آنجایی که سفیر انگلیس قبلاً این موضوع را به اطلاع آقای رونتری رسانده است، من نمیتوانم این احتمال را رد کنم که عمل فیرنلی در تکرار این موضوع و بعد بزرگتر کردن آن، با اطلاع و تصویب خود سفیر انجام شده است. میتوان تصور کرد که این اقدام تلاشی در جهت تحت تأثیر قرار دادن موقعیت ما نسبت به دولت ایران است یا شاید فیرنلی فکر میکند که ما قضایایی را که مربوط به انگلیس است شنیدهایم یا خواهیم شنید، و این تلاش در جهت حذف نتیجه این قضایا است.
این واقعه در قالب طرحی است که من حتی قبل از آن که مذاکراتم را با فیرنلی شروع کنم، شاهد گسترش آن بودهام. او در هر ملاقات شایعاتی را نقل میکرد که در رابطه با ادعای مداخله آمریکا یا انگلیس در امور ایران بود (نگاه کنید به موضوع 2 بالا). به این منظور او معمولاً در فرصتهایی این موضوع را مطرح میکند که برای جلوگیری ایرانیان از تلاش در جهت بهرهبرداری از اختلافات دروغین میان انگلیس و ایالات متحده نیاز به همکاری نزدیکتر میان ما و مشارکت اطلاعاتی است. او بر نمونههایی تأکید کرده است که بنا بر ادعای خودش جلوی شایعات مربوط به ایالات متحده را گرفته است. او از تلاشهای خود
در این مورد که به ایرانیان تأکید میکند میان سفارتهای آمریکا و انگلیس نزدیکترین همکاری وجود دارد و هیچ اختلافی در دیدگاهها نیست، صحبت میکند. ممکن است تمام این (مسئله) به سادگی صرفا بخشی از تلاش انگلیس برای حفظ وحدت آمریکا - انگلیس باشد. به عبارت دیگر آقای فیرنلی بیش از اندازه روی تمایلش به همکاری اصرار میکند تا آن را نزد من کاملاً موجه و حق به جانب جلوه دهد.
4- اوجگیری مخالفت در مجلس:
ما بروز مخالفتهایی را در مجلس تذکر دادیم و موافق هستیم تا زمانی که این (مخالفت) هنوز به مرحله خطرناکی نرسیده است، مورد توجه و مراقبت باشد. ما با این موافقیم که در آینده نزدیک بحث جزء به جزء در مورد محدودههای احتمالی که ممکن است در این قضیه بروز کند، داشته باشیم.
5- تبلیغات کردهای کمونیست :
قبلاً من به آقای فیرنلی ترجمه شمارههای اخیر روزنامه کردستان را که روزنامه مخفی کمونیستی به زبان کردی است، قرض داده بودم. من گفته بودم که شماره سپتامبر 1954، یادداشت متفاوت و احتمالاً مهمی را چاپ کرده که در آن برخلاف شمارههای قبلی، تقریبا بهطور کامل به تبلیغات فتنهانگیزی برای اتحاد و استقلال بخشهایی از کردستان در ایران، ترکیه و عراق اختصاص یافته بود. شمارههای قبلی (این روزنامه) هیچ مطلبی در این مورد نداشت و تنها خط استاندارد کمونیسم را از حزب توده در تهران دنبال میکرد. آقای فیرنلی با این که چنین مطلب اختلاف مهمی است، موافق بود و فکر میکرد که مراقبتی را میطلبد، اما بیان داشت موضعی که توسط این شماره خاص گرفته شده ممکن است گویای این واقعیت باشد که این (شماره) یک شماره یادبود به پاس نیل به استقلال کردستان در 1946 بوده است. احساس وی این بود که بعد از دیدن چند شماره اخیر نمیتوان نتیجهگیری کرد که تغییر مشخصی در موضع (روزنامه) روی داده است.
6- کنسولگری انگلیس در خرمشهر:
آقای فیرنلی گفت امید میرود که کنسولگری جدید انگلیس در خرمشهر در ماه آینده گشایش یابد. او گفت که وزارتخارجه، کنسول جدید را معرفی کرده، اما او به این علت که وزارتخارجه هنوز انتصاب او را اعلام نکرده است، از افشای نام او خودداری کرد. او تصور میکرد که به مجرد افتتاح دفتر خرمشهر، آنها برای بازگشایی کنسولگری در تبریز اقدام خواهند نمود.
امینی، علی - 4 تاریخ: 1 مارس 1955 - 10/12/33 محرمانه از: رئیس USOM، ایران به: آقای دبلیو. ام. رونتری، وزیرمختار موضوع: حملات علیه دکتر امینی، وزیر دارایی سومین حمله به دکتر علی امینی، وزیر دارایی را دریافت نمودهام که برای شما ارسال مینمایم.
ویلیام وارنر
جناب آقای دکتر امینی با حزب توده ائتلاف کرده است هنگامی که دکتر امینی به وزارت دارایی منصوب گردید، عوامل وی شایع نمودند که وزیر دارایی براساس توصیه آمریکائیان تعیین شده است. او شخصا در مجلس اظهار داشت:
«من داوطلب مقام وزارت دارایی نبودم، ولی جناب آقای نخستوزیر این شغل را به من پیشنهاد نمودند.» در بسیاری موقعیتهای دیگر، هر بار که موضع وی به علت قبول توصیهها و به کار گماردن دزدان، تضعیف میگردید، مأمورین وی که به صورت جاسوس در وزارت دارایی پراکنده هستند، شایع مینمودند که به علت منافع آمریکائیان در ادامه کار دکتر امینی، برکناری وی غیرممکن است. حال که آمریکائیان مطمئن شدهاند امینی واسطهگری (دلالی) را پیش گرفته است و از فعالیت وی در ارتباط با خرید شکر از کوبا، همچنین مبادلات ارزهای خارجی مطلع شدهاند، خود را با شرایط وفق داده است، او نقش جدیدی را انتخاب نموده است. ظاهرا او سعی دارد به آمریکائیان این احساس را القاء نماید که جوانان تحصیل کرده و دانشگاه دیده در وزارتخانهها، بخصوص در وزارت دارایی، خواهان وی هستند. بنابراین، به منظور گردآوری کارمندان جوان تحصیل کرده به دور خودش، با استفاده از موقعیت باشگاه مهرگان و گرد آمدن جوانان حزب توده، از آنها خواسته است با سخنرانی و گفتگو و سایر امکاناتی که در اختیار دارند به آمریکائیان بفهمانند که جوانان طرفدار وی هستند. در این ارتباط آقای درخشش را فریب داد و در مجلس راجع به کارمندان دولت صحبت نمود، در حالی که او این واقعیت را فراموش کرده است که ماشین حساس سیاستمداران، از گروههای فعال سیاسی در کشور ما، کاملاً آگاه هستند. در نتیجه دکتر امینی باید بداند که او کاملاً مورد تنفر جوانان میهنپرست و شاهدوست کشور ما است، و آنها در شرایط مناسب ماسک وی را از چهرهاش کنار خواهند زد، و چهره واقعی وی را آشکار خواهند ساخت.
امینی، علی - 5 تلگرام 790 سفارت، مورخ 16 نوامبر 1955 - 25/8/34 خیلی محرمانه انتصابات سیاسی ایران در واشنگتن، ایالات متحده و جاکارتا همانگونه که در تلگرام مرجع گزارش شد، دکتر علی امینی توسط دولت ایران بهعنوان سفیر در ایالات متحده منصوب شده است. دکتر امینی در حال حاضر وزیر دادگستری است، اما بهعنوان سخنگوی غیررسمی دولت در امور مالیه بینالمللی شناخته شده است. فقدان او برای کابینه ضایعه قابل ملاحظهای است چرا که او بدون شک قدرتمندترین وزیر در یک کابینه ضعیف است.
به نظر میرسد که او به این جهت به واشنگتن فرستاده شده است که احتمالاً بهعنوان یک فرد کاملاً آگاه به موقعیت مالی ایران، میتواند کمک مؤثری به دولت ایالات متحده در درک وضعیت فعلی ایران باشد.
اگرچه سفارت قبلاً بیوگرافی کامل دکتر امینی را به وزارتخانه گزارش کرده است، (با این وجود) اظهارات سفیر چاپین، آقای کلارک گریگوری مدیر OMI، و آقای پیتونکر رایزن بازرگانی سفارت، که تمامی آنها در ماههای اخیر به کرات فرصتی برای بحث با او داشتهاند، باید به درستی مورد استفاده مسئولین وزارتخانه قرار گیرد. نقطهنظرات آنها در ضمیمه پیوست شماره 1 این نامه خلاصه شده است.
نصراللّه انتظام برادر وزیرخارجه و سفیر فعلی ایران در واشنگتن، به نیویورک منتقل خواهد شد تا
نماینده دائمی ایران در سازمان ملل متحد شود. دولت از عملکرد انتظام در واشنگتن ناراضی بوده و احساس میکرده که او وقت زیادی را صرف امور سازمان ملل نموده و به حد کافی برای حفظ روابط نزدیک و دوستانه با دولتی که در آنجا (به سفارت) منصوب شده، فعالیت نمیکرده است.
پیوست: اطلاعاتی پیرامون دکتر علی امینی، نامزد سفارت ایران در ایالات متحده دکتر امینی یکی از مقامات بسیار با ارزش دولت ایران است. او از وضعیت جاری مالی ایران به خوبی اطلاع دارد و فرد آگاهی است. در مه 1955 از وزارت دارایی به وزارت دادگستری منتقل و بنابراین از جریان فعالیتهای مالی دولتی دور شد. به همین دلیل او کم و بیش بر OMI و سفارت تکیه کرد تا اطلاعات دقیق و تازهای به دست آورد، همچنین تلاش میشد تا او (نسبت به مسائل) با اطلاع باشد. او یکی از معدود مقامات ایرانی است که نسبت به کمبودهای دولت ایران در زمینه فعالیتهای مالی بطور دقیق اطلاع دارد. وی اقداماتی را که باید در جهت تنظیم داراییهای کشور اتخاذ شود، میداند و مایل است تا این مشکلات را مستقیما مورد بحث قرار دهد.
دکتر امینی اطلاعاتی را که به او منتقل میشود، چه خوب باشد یا بد خواهد پذیرفت و انتظار میرود که آن را گزارش کند. با این حال در بعضی مواقع ممکن است گزارشات او تحتتأثیر این عمل سنتی ایرانیان در پوشاندن اخبار بد قرار گیرد. بهعنوان یک تذکر احتیاطی (باید در نظر داشت) که اطلاعات او ممکن است همیشه دقیق نباشد و براین اساس اظهارات او باید به خوبی بررسی شود. اعتقاد براین است که گزارش او مؤثر و بدون گزاف دقیق خواهد بود و پیشنهادات سازندهای را مطرح خواهد نمود، خصوصا اگر مطالب آن از جانب مسئولین وزارت امورخارجه مورد تأکید واقع شود.
اگر چه شهرت امینی در بین سیاستمداران داخلی شاید عالی نباشد، اما ما هیچ مدرکی دال بر فساد شخصی او نداریم و به نظر میرسد که بهطور معقولی درستکار باشد.
ما معتقدیم که آقای امینی در واشنگتن بهعنوان سفیر بیشتر از بودن در تهران مؤثر خواهد بود، وی در تهران به دو دلیل نفوذش از جانب شاه محدود شده است: 1- او وابسته به خاندان سلطنتی سابق یعنی قاجار است، 2- او خود را به شیوه چاپلوسانهای که به نظر میرسد کار بسیاری از مشاوران و افراد مورد علاقه شاه باشد، به او نزدیک نکرده است. امینی مایل است عقاید خود را دوستانه و صریح بیان کند. در حالی که مجامع سیاسی از جاهطلبیهای بیحد و حصر او، خصوصا شایعه دندان تیز کردن او برای پست نخستوزیری، انتقاد میکند به نظر میآید دو دلیل فوقالذکر مانع نامزدی او را برای این پست میشوند.
اگر چه انگلیسی امینی در صحبتهای تجاری کافی و مناسب است، اما او ترجیح میدهد از طریق مترجم و به فارسی تکلم کند، ولیکن هنگامی که صحبت گرم میشود ممکن است از انگلیسی استفاده کند. فرانسه او به قدری کافی برای بحثهای فنی روان است و در غیر این موارد از مترجم کمک میگیرد.
امینی، علی - 6 تاریخ: 28 فوریه 1959 - 9/12/37 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - مرسله شماره 604 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: گفتگو با علی امینی در 24 فوریه 1959، مأمور گزارشگر با علی امینی، سفیر سابق ایران در ایالات متحده دیدار کرد. این دیدار به درخواست مأمور گزارشگر جهت مذاکره پیرامون چند مورد خصوصی با امینی صورت گرفت.
البته قسمت عمده گفتگو صرف بحث پیرامون امور ملی ایران و نیز امور بینالمللی بهطور کلی شد.
امینی گفت که از مذاکرات اخیر ایران - شوروی بسیار متعجب شده است. شاه غیر از یک گروه کوچک مشاوران و مسئولین دولت به هیچ کس دیگری نگفته که در این مذاکرات درگیر بوده است. احساس امینی این بود که چنین اقدامی یک اشتباه بسیار جدی از جانب شاه و بزرگترین اشتباه سیاست خارجی ایران در سالهای اخیر بوده است. امینی نمیدانست که چه کسی انجام چنین مذاکراتی را به شاه پیشنهاد کرده است، اما حدس میزد که ژنرالهای اطراف شاه که میخواستند بر سر مقدار کمک نظامی با آمریکا معامله کنند، جزء مشاورین بودهاند. او گفت وقتی که از آمریکا برگشت به شاه گفته بود که رئیس جمهور در رابطه با کمک خارجی وضعیت بسیار مشکلی دارد و افکار عمومی در آمریکا آنگونه که در کنگره بیان میشود، باید مورد ملاحظه قرار گیرد. سپس امینی گفت که به شاه پیشنهاد کرده بود تا صبور باشد و تلاشی برای فشار آوردن در این مورد انجام ندهد. او به شاه اطمینان داده بود که سفارت (امریکا در اینجا با شیوه بسیار مناسبی موقعیت ایران را بیان میکند، اما در موارد مشخصی رئیس جمهور نمیتواند کاری انجام دهد.
امینی بیان داشت که این مذاکرات ایران را به خطر بسیار نزدیک و وضعیت را خیلی بد کرده بود، اما اکنون وضعیت به مراتب بهتر است. او اظهار داشت که شاه مرد بسیار باهوشی است و این مسائل را میداند، تنها توضیحی که امینی داشت این بود که با شاه با مشاوره اشتباه شده است. ولی به هر حال امینی نتوانست یا نخواست که این مشاوران را معرفی کند.
امینی سپس در مورد استعفای ابتهاج گفت که این یک اقدام عجولانهای بوده است و اگرچه کار کردن با ابتهاج مشکل بود، اما او فکر نمیکند که شاه برکناری ابتهاج کار خوبی کرده باشد. امینی با اقبال و ابتهاج به این امید که آنها نصیحتپذیر باشند، صحبت کرده بود، اما موفقیتی نداشت. او گفت که هنوز زود است تا بدانیم انتظار چه تحولاتی در تشکیلات سازمان برنامه از سوی دولت میرود، اما فکر نمیکرد که تغییرات تندی بهوقوع بپیوندد، به هرحال ممکن است تأکید بیشتری بر طرحهای کوتاه مدت بشود.
دکتر امینی گفت از زمان مراجعتش تحت تأثیر پیشرفت اقتصادی ایران قرار گرفته است، اما وضعیت سیاسی خوب نیست. او گفت که دولت باید برای ایجاد اعتماد و اطمینان میان مردم از هیچ کوششی دریغ نکند. باید اصلاحات واقعی در خود دولت صورت بگیرد. به او گفته شده بود که وزرای مختلفی با استفاده از کمکهای اصل چهار اصلاح شدهاند، اما او در وزارت دارایی به نسبت گذشته آشفتگی بیشتری را دیده بود. ظاهرا مردم نمیدانند به کجا میروند و تغییرات که به صورت روزانه صورت میگیرد، باعث بیثباتی و عدم امنیت در خدمات شهری میشود.
باید به شاه این مسئله تفهیم شود که موقعیت او از جانب طبقات بالا و متوسطی که وجودشان وابسته به سلطنت است، مورد تهدید قرار نمیگیرد، با این حال او باید تلاش کند تا جاذبه خود را میان این طبقات
بسط داده و نارضایتی آنان را دریابد. امینی بیان داشت که تمایلات طبقات پایینتر بسیار ساده است و شامل برقرسانی، آسفالت جادهها، آب شهری و خواستههای دیگری میشود که به راحتی میتوان به آنها پاسخ داد. با این وجود باید آزادی سیاسی بیشتری به آنها داده شود. شاه نباید از اعطای این آزادی بیم داشته باشد. امینی گفت که ظاهرا مشاورین شاه به او میگویند که در صورت اعطای آزادی به تحصیلکردگان ممکن است سلطنت وی را دچار مخاطره کنند. امینی اظهار داشت در حال حاضر خطر قیامی از جانب حزب توده وجود ندارد و اگر شاه آزادیهایی را به مردم بدهد، با این کار موقعیت خود را تقویت میکند.
امینی سؤال کرد که آیا سفارت هیچ اطلاعی از سفر مک میلان به مسکو دارد، و میخواست بداند که آیا شایعات مبنی بر احتمال امضای یک قرارداد عدم تجاوز میان غرب و اتحاد شوروی صحت دارد یا نه.
مأمور گزارشگر به امینی گفت که اطلاع تازهای در سفارت موجود نیست، اما مطمئن است که هیچ معاملهای با اتحاد شوروی انجام نمیگیرد، مگر اینکه این معامله مشمول تفاهم جامع بین تمامی کشورهای ذینفع باشد.
سپس امینی درباره وضعیت خاورمیانه بحث کرد و گفت نظرش این است که وضعیت خاورمیانه رو به بهبود است. اعراب شروع به درک خطر کمونیزم کردهاند و این یک تحول بسیار مهم است. اعراب باید از بازی با مسئله اسرائیل دست بردارند و در عوض برای رسیدن به سازش و توافقهایی تلاش کنند. اگر آنها این کار را انجام میدادند از حمایت گسترده آمریکا برخوردار میشدند. متأسفانه اعراب نمیدانند که چگونه در مورد حسننیتی که در آمریکا نسبت به آنها وجود دارد، سرمایهگذاری کنند.
باید برای تغییر تفکر خاورمیانه کاری صورت پذیرد. آنچه که لازم است تخیل و اشتیاق است. به خاطر همین مسئله بود که او طرح خود را برای استفاده از مازاد درآمد نفت خاورمیانه جهت توسعه اقتصادی این منطقه در هوستون، تگزاس، ارائه کرده بود. شاید این تفکر خام و زودرس بوده است.
مردم خاورمیانه نباید در جهت جدا کردن آمریکائیها و انگلیسیها تلاش کنند، زیرا که منفعت آنها در اتحاد این دو قدرت برعلیه خطر روسیه است. تفکر معامله میان قدرتهای درجه یک نیز باید به کنار گذاشته شود، چرا که اینگونه اقدامات دیگر قابل اجرا نیستند.
وقتی از امینی سؤال شد که چه طرحهایی برای ورود مجدد به خدمت در دولت دارد، گفت که در حال حاضر هیچ طرحی ندارد. او ترجیح میداد که استراحت کند و به مطالعه بپردازد، همچنین ببیند که دولت در توسعه برنامههایش چگونه عمل میکند.
مأمور گزارشگر بعد از تعارفات معمول، کار شخصی خود را به پایان رسانده و محل را ترک کرد.
اظهارنظر: افسر گزارشگر امینی را گویندهای باهوش و جالب دریافت. او به راحتی صحبت میکرد و نکتهسنج بود. نشانی از شکیبایی و وسعت فکر داشت، مردی که میتوانست به کشور خودش مانند سایر ممالک با وارستگی و بیطرفی بنگرد. امینی به خاطر جاهطلبی بیش از حد و مهارتی که در معامله با دیگران برای رسیدن به اهدافش دارد، مشهور است. باتوجه به رژیم فعلی باید درآینده حرفهای امینی را شنید. در حقیقت حتی اگر این رژیم عوض شود، به نظر میرسد که امینی از آن اشخاصی باشد که تقریبا تحت هر شرایطی باقی میماند. از طرف سفیر جان دبلیو. باولینگ دبیر اول سفارت
امینی، علی - 7 تاریخ: 14 می 1959 - 24/2/38 خیلی محرمانه علی امینی (برپایه گزارش بیوگرافی علی امینی در آوریل 1950، گزارشهای تکمیلی دسامبر 1951 و 10 سپتامبر 1952 و مرسلههای مختلف و سوابق بیوگرافیک) امینی از سمت سفیر ایران در ایالات متحده در مارس 1958 برکنار شد. دلیل رسمی ارائه شده برای این برکناری، اظهارات غیرمسئولانه وی در واشنگتن بود که در آنها امینی پیشنهاد کرده بود کشورهای دارای نفت خاورمیانه، سرمایههایشان را با کشورهای فقیرتر همسایه تقسیم کنند. همچنین گفته میشود که وی 30000 دلار از پول سفارت را بدون اجازه تهران خرج کرده است. به هر حال، علت اصلی برکناری امینی، بدون شک درگیر شدن امینی در امر قرهنی و سعی در کاهش قدرت شاه بوده است.
امینی در ماه آوریل به ایران بازگشت، ولی دوبار ایران را به قصد اروپا به مدت چند ماه ترک گفت. در آنجا وی با شاه که برای بازدید به اروپا رفته بود، ملاقات کرد و اوضاع نهایتا آرام شد. و به امینی اجازه بازگشت دائم به ایران در نوامبر 1958 داده شد.
همانطور که برای چندین سال وجود داشته، امینی یکی از دو سه نفر مطرح برای احراز پست نخستوزیری بوده است. او به هیچ یک از دو حزب سیاسی رسمی نپیوسته است، ولی گفته میشود بسیاری از اعضای حزب مردم وابسته به امینی هستند. همچنین بنا به گزارش وی غالبا با امیراسداللّه علم و ابوالحسن ابتهاج جلساتی دارد. با این حال امینی باید از افراد ضعیفی چون علم و دیگر کسانی که احتمال نخستوزیرشدنشان میرود، متمایز گردد، زیرا امینی یکی از سه یا چهار مرد واقعا توانا و قابل ایران میباشد. هر چند به وی اجازه بازگشت به ایران داده شده است، ولی اجازه ورود به زندگی سیاسی فعال را ندارد و انتخابش بهعنوان نخستوزیر، نشانه چرخشی عمده در تلاش شاه است که میخواهد دولت توسط کابینهای ضعیف اداره شود.
امینی، علی - 8 تاریخ: 27 ژوئیه 1959 - 5/5/38خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - مرسله شماره 54 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: مصاحبه مطبوعاتی با علی امینی به پیوست ترجمه و خلاصه نظریات علی امینی میآید که از مصاحبه مطبوعاتی با وی در محل اقامت جو مازندی، نماینده یونایتدپرس اینترنشنال در تهران، به تاریخ 5 ژوئیه 1959، استخراج گردیده است.
این نکات از دو جهت ویژه جالب توجه و مهم هستند. اولاً در کشوری که کلیه انتخابات مهم دولتی توسط شخص شاه انجام میگیرد، این طرز فکر که شخصی خودش را واجد شرایط نخستوزیری اعلام نماید، عملی متهورانه است. البته، بهطور معمول اظهارات خصوصی توسط رهبران سیاسی مطرح میشوند، ولی احتمالاً آخرین باری که شخصی بهطور آشکار چنین منظور را مطرح نمود، در زمستان و بهار 1953 بود که ارتشبد زاهدی گفت کاندید مقام نخستوزیری بعد از دکتر مصدق است. نتیجه این اظهار زاهدی این بود که بیش از دو ماه در زندان به سر برد. بهطور قطع نتایج اظهارات امینی به زندان منجر نخواهد شد، ولی اظهارات به همان میزان شجاعانه است.
دومین ویژگی این اظهارات مربوط است به طرحهای شخصی امینی. پس از برکناری وی از سفارت ایران در واشنگتن در اوایل 1958، ظاهرا به علت دست داشتن در فعالیتهای قرهنی، بالاخره به امینی اجازه داده شد که به تهران بازگردد، ولی فقط به این شرط که وی نباید مجددا در فعالیتهای سیاسی ایران شرکت نماید. به هر حال حداقل از شش ماه قبل او به آرامی فعالیتهای خود را بخصوص در تماسهای اجتماعی با رهبران گروههای مختلف سیاسی و شرکت در مجالس و محافل مذهبی بیشتر نموده است. با این مصاحبه مطبوعاتی، ظاهرا او اکنون آشکارا منع فعالیتهای سیاسی را شکسته و خود را بهعنوان کاندید نخستوزیری بعد از اقبال مطرح ساخته است. احتمالاً این اظهارات با تأیید ضمنی شاه صورت گرفته است، ولی این مورد مشکوکی است. امینی دقیقا چنان از آن نوع رهبران قوی، پر تحرک و مستقلی است که در مقام نخستوزیری، تحت احکام شخصی شاه، به سختی خواهد توانست خدمت نماید.
ترجمه و خلاصه اظهارات علی امینی در منزل جو مازندی، نماینده آسوشیتدپرس اینترنشنال، در تهران، در تاریخ 5 ژوئیه 1959:
«اگر من نخستوزیر شوم، اولین گام من تنبیه بدکاران (افرادی که مسئول اتلاف پولهای دولت هستند و حقوق مردم را به نفع خود بر میدارند)، خواهد بود.» «از زمانی که بچه بودم، تنها آرزوی من این بود که نخستوزیر شوم. علیرغم مخالفتهای خانوادهام، من همواره سعی کردهام که به هدف نهایی خود دست یابم. در صورتی که شاه موافق باشد که من نخستوزیر شوم، من آماده خواهم بود.» با بازگشت به بحث در مورد فساد، امینی گفت «مطمئنا من اقدامات لازم برای انجام اصلاحات در کشور را انجام خواهم داد.» یکی از خبرنگاران بهطور اخص از امینی پرسید: او در مورد این واقعیت که بسیاری از نزدیکان وی در حلقه بالای دولتی هستند که او از آن صحبت میکند، چه خواهد کرد؟ «من به شما قول میدهم که اولین گروهی که تنبیه خواهند شد، همان افراد مشخص هستند. در یک جمع خانوادگی، یکی از افراد فامیل از من پرسید اگر نخستوزیر شوم چه شغلی به وی خواهم داد، من به او گفتم اگر بدنام و بیاعتبار نبودی، ممکن بود راجع به این مورد فکر کنم.» «من متأسفم که در این روزها همه میخواهند نخستوزیر شوند، ولی هیچ یک از آنان به مسئولیتهایی که بردوش مردی که در آن دفتر مینشیند، فکر نمیکنند. زمانی که من رئیس گمرکات بودم در 24 ساعت خواب نداشتم. زمانی که به عنوان سفیر در ایالات متحده انتخاب شدم تا یک ماه همان احساس ناراحتی در من وجود داشت، زیرا به سبب طرحها و اصلاحاتی که در مغزم وجود داشت آرام نداشتم.» امینی تذکر داد که «هر فرد ایرانی واجد شرایط، طبق قانون اساسی این حق را دارد که نخستوزیر شود.» او گفت، «هریک از شما میتوانید نخستوزیر شوید.» در پاسخ به سؤالی دیگر، امینی گفت «من هنوز معتقدم که دستاوردهای نفت خاورمیانه باید به نسبت جمعیت و سطح منطقه بین کشورهای منطقه تقسیم گردد. ایران بدون تردید از این امر بهره خواهد برد.
روزی خواهد رسید که یک برنامه اقتصادی متحد برای کشورهای خاورمیانه مورد نیاز خواهد بود.
درصد معینی از درآمدهای نفتی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورهای منطقه که فاقد نفت هستند،
ذخیره خواهد شد. اظهارات قبلی من در این مورد بد تعبیر شده بودند. من گفتم درصد نه همه درآمدهای نفتی.» برحسب تصادف دلیل رسمی این که امینی از مقام سفارت در واشنگتن برکنار گردید، اظهارات وی در این مورد بود که کشورهای ثروتمند نفتی خاورمیانه بایستی سرمایههای خود را با همسایگان فقیرتر خود شریک شوند. در حال حاضر وی نه فقط خود را درگیر مسائل سیاسی نموده است، بلکه همان موردی را که بهطور رسمی علت برکناری وی اعلام شده بود، مطرح کرده است.
از طرف سفیر چارلز. استل رایزن سیاسی سفارت امینی، علی - 9 وزارت خارجه، اکتبر 1959 - آبان 1338 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان امینی، علی (دکتر) دکتر علی امینی، از وزرای پیشین کابینه، از ژانویه 1956 تا مارس 1958 بهعنوان سفیر ایران در ایالات متحده مشغول به کار بود. پایان مأموریت او زمانی بود که با اظهارات غیرمجاز عمومی، از محدوده اختیارات سفیری خود تجاوز نمود و سپس بلافاصله فراخوانده شد. از زمان بازگشت به ایران هیچ مقام رسمی نداشته است و حداقل به صورت موقت اعتماد و علاقه محمدرضا پهلوی را (نسبت به خود) از دست داده است (نگاه کنید به بیوگرافی)، با این وجود او هنوز به عنوان یکی از مهمترین چهرههای سیاسی در ایران مورد توجه است. اقدام تأدیبی برعلیه امینی همزمان با افشای توطئهای به رهبری سرلشکر ولیاللّه قرهنی، معاون رئیس ستاد مشترک و حمایت عناصر مختلفی از طبقه متوسط شهری برای سرنگونی دولت بود. از آنجا که توطئهگران به کرات از امینی بهعنوان عضو بالقوهای از دولتی که نقشه پایهگذاری آن را داشتند، نام برده بودند، چنین به نظر میرسید که احضار او حداقل تا اندازهای به خاطر این بوده که او یا در این توطئه دخالت داشته یا توطئه مطابق با اهداف او بوده است. امینی به محض بازگشت به ایران، ظاهرا رضایت شاه را در این مورد جلب نمود که او با توطئهگران همکاری و همراهی نمیکرده است، معهذا در این تردید است که آیا او کاملاً توانسته باشد شاه را نسبت به عقیدهاش در این مورد که شاه نباید به تدریج از دستگاه سیاسی کشور کنار گذاشته شود و قدرتش محدود گردد، متقاعد سازد. بخشی از رفتار کنونی شاه نیز ممکن است براساس عدم اعتماد او نسبت به روابط فامیلی نزدیک امینی با خانواده سلطنتی گذشته یعنی قاجار، و ضعف و سستی امینی در پذیرش حالت معمولی چاپلوسی نسبت به شاه باشد. به طور کلی امینی فردی بسیار باهوش شناخته شده است، یک سیاستمدار زیرک و مجری لایقی که اشتیاق خود را برای پذیرفتن مسئولیت و انجام کارها نشان داده است. قبل از مأموریت او در واشنگتن، این ویژگیها به اضافه سابقه حقوقی و اقتصادی قابل توجه او باعث شده بود تا در میان کسانی که بهعنوان نخستوزیر احتمالی آینده مطرح میشوند، قرار گیرد. در کنار حالت کنونی غیردوستانه شاه، این حقیقت نیز مطرح است که گفته شده است امینی از موقعیت رسمی خود در گذشته جهت افزایش ثروت خود و خانوادهاش استفاده کرده است. او مرد بسیار ثروتمندی است، اما ادعا شده است که به هر چقدر که بتواند به دست آورد، نیاز دارد تا از عهده سلیقههای همسرش برآید. مشهور شده که خانم امینی ثروت هنگفتی را در قمار باخته و مجبور به پرداخت 000/000/20 میلیون فرانک به صورت جواهر به یک مرد معتبر ایتالیایی شده است. علی امینی در حدود سال 1905 در تهران متولد شد. او پسر فخرالدوله یکی از شاهزادگان
سلسله قاجار که در آن زمان حکومت میکردند بود. او همچون بسیاری از ایرانیان همطبقهاش در فرانسه تحصیل کرد و در سال 1932 دکترای خود را در رشته حقوق از دانشگاه پاریس گرفت. امینی شغل خود را با یک دوران نسبتا کوتاه خدمت در مشاغل قضایی شروع کرد و بعد از آن از طریق مشاغلی که مسئولیت بالاتری در رابطه با اداره گمرک و مالیه داشت، رشد کرد. در سال 1942، معاون وزیر دارایی شد و در همان سال به سمت معاون نخستوزیر، احمد قوام، منصوب گردید. در سال 1945 عضو شورای عالی اقتصاد ایران و سال بعد دبیر آن شورا شد. در سال 1947 به مجلس پانزدهم راه یافت و دو سال بعد رئیس کمیسیون کنترل ارز خارجی گردید. دکتر امینی در آوریل 1950 اولین منصب را در کابینه پذیرفت و از آن زمان در کابینه چهار نخستوزیر پست وزارت را به عهده داشته است. او از آوریل تا ژوئن 1950 در دولت علی منصور و از دسامبر 1951 تا ژوئیه 1952 در کابینه دکتر محمد مصدق (نگاه کنید به بیوگرافی) وزیر اقتصاد ملی بود. در ماه ژوئیه (سال 1952) وی در وقفه کوتاه آن رژیم (رژیم مصدق) با مخالفین مصدق همکاری کرد و بعدا به عنوان دشمن مصدق مورد توجه قرار گرفت. نتیجتا بهطور سیاسی در دولت ارتشبد فضلاللّه زاهدی (نگاه کنید به بیوگرافی) که در اوت 1953 تشکیل شد به عنوان وزیر دارایی پذیرفته شد، همچنین در کابینه حسین علا (نگاه کنید به بیوگرافی) که در آوریل 1955 جانشین دولت زاهدی گردید، همین پست را داشت. در 1954 دکتر امینی در حالی که وزیر دارایی بود بهعنوان رئیس هیئت ایرانی مذاکره کننده در بحثی که از ملی کردن شرکت نفت ایران و انگلیس پیش آمده بود، شرکت کرد. کسانی که از این برنامه ناراضی بودند به این خاطر از امینی انتقاد کردهاند، اما در کل او بر شهرت خود در این مذاکرات افزود. در 22 مه 1955 در تقسیم مجدد پستهای کابینه، امینی وزیر دادگستری شد. او در آن مقام ماند و بهعنوان نوعی مشاور ارشد در امور اقتصادی سطح بالا تا زمانی که بهعنوان سفیر در ایالات متحده منصوب شد، به فعالیت ادامه داد.
دکتر امینی در دوران تصدی نمایندگی ایران در ایالات متحده، توجه مسئولین آمریکایی را که با آنها سرو کار داشت، جلب کرد. او بهعنوان یک متخصص در امورمالی و اقتصادی ایران قادر بود تا بهطور قابل توجهی در مذاکراتی که بین دو کشور صورت میگرفت، مشارکت داشته باشد.
در 13 فوریه، 1958، امینی در واشنگتن به خبرنگاران گفت که اگر کشورهای خاورمیانه تولیدکننده نفت، منافع خود را میان تمام کشورهای خاورمیانه تقسیم کنند، «باعث از بین رفتن فقر موجود و نتیجتا فراوانی و وفور در منطقه میشود.» در 4 مارس 1958 وزیر امورخارجه علیقلی اردلان (نگاه کنید به بیوگرافی) به مجلس اطلاع داد که امینی به خاطر عدم مشورت با وزارت خارجه قبل از ایراد یک سخنرانی مهم، به مرکز احضار شده است. اگرچه به این مطلب نیز اعتراف شد که امینی در این سخنرانی نقطه نظرات خودش را بیان کرده است. هنگامی که امینی به ایران بازگشت یک مصاحبه دوستانه با شاه داشت، و وزیر دادگستری حسین علا (نگاه کنید به بیوگرافی) به سفارت ایالات متحده اطلاع داد که امینی در توطئه اخیر قرهنی که برملا شد، نقشی نداشته است. امینی از هنگام مراجعتش در صحنه سیاست فعال نبوده است. همسر دکتر امینی، دختر حسن وثوق نخستوزیر سابق و برادرزاده (یا خواهرزاده) مرحوم احمد قوامالسلطنه، زمیندار ثروتمند و نخستوزیر چهار دوره، میباشد. امینی یک پسر دارد که حدود سال 1936 متولد شده است. گفته میشود که امینی آدم خوش مشرب، شوخطبع و سرگرمکننده و ناطق باهوشی است. او به روانی به فرانسه تکلم میکند و انگلیسیاش در حد قابل قبولی خوب است.
امینی، علی - 10 تاریخ: 30 ژانویه 1961 - 10/11/39 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - مرسله شماره 414به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: مذاکره با دکتر علی امینی پیوست، یادداشت مذاکرات با دکتر علی امینی، سفیر سابق ایران در ایالات متحده میباشد.
دکتر امینی به هیچوجه سعی در پنهان کردن علاقه شدید خود به نخستوزیری ندارد. همزمان با آن، این مسئله همانگونه که چندین بار قبلاً نیز گفته است، روشن میسازد که تحت چه شرایطی او نخستوزیری را قبول خواهد نمود. بخصوص او میخواهد که شاه «سلطنت نماید» نه «حکومت»، او میخواهد که قدرت حقیقی دولت در اختیار مسئولیت نخستوزیری، برای مثال، خودش، قرار میگیرد.
به عقیده دکتر امینی وضعیتی سیاسی ایران در اصل بهعلت پافشاری شاه در اداره دولت توسط شخص خودش و به دلیل تداوم فساد و ارتشاء در کلیه سطوح دولتی از وزارت دربار به پایین رو به وخامت میرود. دکتر امینی بر این عقیده است که در حال حاضر که سیستم اداری کندی در واشنگتن برقرار گردیده، زمان آن فرا رسیده است تا دوستان ایران، بالاخص ایالات متحده و انگلستان بهطور جدی به شاه تفهیم نمایند که ملت (کشور) در چه جهتی حرکت مینماید.
دکتر امینی کاملاً مطمئن است که بدون پیشرفت و اصلاحات مؤثر، کشور (ملت) به سوی اغتشاش و از هم پاشیدگی حرکت میکند. مانند سایر سیاستمداران ایرانی، دکتر امینی وقتی به مرحله پیشنهاد نوع اصلاحات مورد نظر و چگونگی انجام عملی آنها میرسد، به شدت ضعیف میشود.
در مصاحبه مطبوعاتی اخیر با هفتهنامههای فارسی زبان، دکتر امینی، در بعضی از زمینههایی که قبلاً برای مأمور گزارشگر ذکر نموده بود، مجددا صحبت کرد. به نقل از وی گفته میشود که ایران شاهد تحولاتی در جهت سیاست خارجی آمریکا مبنی بر توسعه بیشتر دمکراسی در سراسر جهان خواهد بود. او گفت که ایران نمیتواند منتظر بماند تا ببیند ایالات متحده چه جهتی اتخاذ خواهد نمود، بلکه بایستی در راه اصلاحات داخلی خود به گونهای حرکت کند که در موضع بهتری قرار گیرد.
برای سفیر هاری اچ. شوارتز رایزن سیاسی سفارت خیلی محرمانه زمان: 23 ژانویه 1961 (1 بعدازظهر) - 3/11/39مکان: منزل دکتر امینی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر علی امینی، سفیر قبلی ایران در ایالات متحده فرانکلین جی.کرافورد، دبیر دوم سفارت موضوع: مذاکره با دکتر علی امینی در یک مذاکراه دو ساعته، دکتر امینی نظریاتی راجع به موضوعات مربوط به سیاست داخلی ایران و روابط ایران با ایالات متحده اظهار داشته که خلاصه آن بشرح زیر است:
1- انتخابات :
انتخابات فعلی بهتر از انتخابات تابستان گذشته نیست. او تلگرافهای زیادی از مناطق مختلف کشور
در مورد کارهای غیرقانونی در انتخابات دریافت داشته است. بهطور گستردهای عقیده براین است که فقط افرادی که توسط مقامات خیلی بالا تأیید شده باشند، انتخاب میشود. در چنین وضعی هیچگونه آزادی در انتخابات وجود ندارد.
برخلاف دستورات قبلی شاه در مورد تشکیل یک حزب لیبرال به منظور جذب نیروهای جوان، دکتر امینی این ایده را تأیید نمیکند. دلیل وی این است که برای ایجاد هرگونه تشکیلات معنیداری از این قبیل، لازم است فضایی برای آزادی بیان وجود داشته باشد. چنین اجتماعی مسلما توسط ساواک تحتپوشش کامل قرار خواهد گرفت، که بلافاصله هر چه مخالفت شاه گفته شود، گزارش خواهند نمود. به سادگی مشخص است که تحت چنین شرایطی بحث در امور سیاسی غیرممکن است. به همین دلیل دکتر امینی از نامزد شدن در این انتخابات خودداری نموده است. در چنین شرایطی درگیر فعالیتهای سیاسی شدن نه فقط بیفایده و بیمعنی خواهد بود، بلکه به حسن شهرت شخص وی نیز لطمه خواهد زد.
دکتر امینی اضافه نمود، صرفنظر از آنچه در تابستان گذشته در مورد آزادی انتخابات گفته بود، آزادی واقعی انتخابات نظیر آنچه در ایالات متحده و انگلستان وجود دارد، در ایران عملاً غیرممکن است.
بسیاری از مواردی که در تابستان گذشته اظهار داشته، صحبتهای معمولی سیاستمداران است. از سوی دیگر، او گفت میتواند این تصمیم شاه را درک کند که مانع انتخاب اعضای حزب توده و طرفداران مصدق که در گذشته به صورت فعال به شاه و کشور خیانت کردهاند، گردد. ولی بسیار کسان دیگری نیز هستند که داخل این گروهها نیستند و میتوانند نمایندگان خوبی باشند. او نمیتواند پافشاری شاه را در معرفی نام فرد فرد کسانی که باید انتخاب شوند، درک نماید. چه لطمهای به شاه خواهد خورد، اگر بین کسانی که اسمشان در لیست فوقالذکر نیست، یک نوع برخورد و مقابله آزاد وجود داشته باشد؟ 2- شاه:
دکتر امینی شاه را شخص بسیار آگاه و بسیار باهوش، ولی بالاخص متزلزل و بدون اعتماد به نفس تشریح نمود. او گفت سعی بسیاری کرده تا شاه را قانع نماید که او باید سلطنت کند نه حکومت، و این که باید خود را از مسیر فعالیتهای دولت دور نگهدارد تا به اشتباهات اجتنابناپذیر دولت که موجب ایجاد بحران و انتقادات میگردد، آلوده نشود. او گفت که شاه مخصوصا وقتی او این مطالب را اظهار مینماید با وی مخالفتی ندارد، ولی احساس دکتر امینی این است که بلافاصله پس از این که تحت فشارها و نفوذهای معموله قرار میگیرد، همه آنها را فراموش میکند. شاه به هیچکس اعتماد ندارد، و به نظر دکتر امینی این امر با در نظر گرفتن شخصیت کسانی که او را در دربار احاطه نمودهاند، قابل درک است. او به طور کلی آنها را افرادی دونمایه و کسانی که بدنبال منافع شخصی هستند، توصیف میکند.
دکتر امینی گفت، شاه ظاهرا متقاعد شده است که شایعات سال 1953 در مورد شرکت امینی در فعالیتهای ضد شاه، غیرواقعی بوده است. به هر حال شاه دیگر این مورد را مطرح نکرده است. دکتر امینی گفت: «من فکر میکنم شاه به شخص من علاقمند است، ولی او مرا بهعنوان نخستوزیر دوست ندارد.» 3- وضعیت کلی ایران:
دکتر امینی معتقد است و با قدرت عقاید خود را در این مورد بیان مینماید که وضعیت کلی کشور
بسیار نامساعد است. مجموعه نارضایتیهای انتخابات دوره بیستم مجلس که اکنون بار دیگر تکرار شده است، فساد شدید حاکم در دربار و ادارات دولتی، از دست رفتن پرستیژ شاه و خانوادهاش به علت مسئول شناخته شدن در نارسائیهای اداری دولت، وضع تاریک و ناامیدکننده فعلی را به وجود آوردهاند.
مردم انتظار دارند بهبودی در نحوه اجرای کارها توسط دولتشان و تقلیل در فساد را مشاهده کنند. در عین حال، این که بسیاری از مردم، بخصوص جوانان تحصیل کرده، برای نوعی دمکراسی و حق ایفاء نقش در حیات سیاسی کشورشان، پافشاری میکنند امری سرّی و پوشیده نیست. هیچ امکان و راهحل قابل قبول دیگری غیر از قانون اساسی شاهنشاهی و شخص شاه فعلی وجود ندارد. در حقیقت هر کوششی برای از بین بردن آنها، اوضاع را بدتر خواهد نمود. در ضمن نمیتوان اجازه داد که اوضاع به حدی خراب شود که نوعی انفجار یا خشونت، غیرقابل اجتناب باشد. این موضوع باید بهگونهای به شاه تفهیم شود و سعی شود نوعی آزادی به مردم،به ویژه به جوانان داده شود، به اقدامات یک جانبه و اعمال فشار ساواک باید خاتمه داده شود، و از همه مهمتر جهت حرکت دولت را باید به سوی داشتن وزرایی مسئول تغییر داد.
این بدین معنی نیست که شاه باید قدرتزدایی شود. او تسلط کاملی بر تمام ارتش خواهد داشت و این حق را خواهد داشت که نخستوزیر را انتخاب نماید. شاه شخصا میتواند نیروی پر قدرتی در هر دولت ممکنه باشد، و پیشنهادات و توصیههای وی اطاعت خواهند شد. ولی بهمنظور حفظ موضوع شخصی وی لازم است که مسائل را در متن هدایت نماید نه این که بهطور کامل و مشخص و در انظار مردم وارد عمل گردد.
دکتر امینی احساس میکند این زمان مناسبی است که کاری و اقدامی برای کل وضعیت انجام شود.
طبیعتا ایران مواضعی که دولت کندی در قبال این کشور اتخاذ خواهد کرد را مد نظر خواهد داشت.
اشخاصی که در مسند کارها هستند، نگرانند که ممکن است تغییراتی انجام شود که منافع آنها را به خطر بیندازد. از سوی دیگر، کسانی که در جبهه مخالف هستند بهطور عظیم و بدون دلیل امیدوارند تغییراتی در جهت برقراری دمکراسی و آزادی انجام شوند. دکتر امینی معتقد است برای آمریکا مفید است که صراحتا موضع خود را نسبت به شاه به وی بگوید. ایالات متحده همچنین باید برای شاه روشن سازد که معتقد است خطرات مهلکی برای شاه و کشور ایران در روش و راهی که کشور هدایت میشود، وجود دارند.
اصلاحات مؤثر و تقلیل فساد باید آغاز شوند و ادامه یابند. دکتر امینی گفت هیچ توصیه خاصی در مورد چگونگی انجام اقدام ایالات متحده ندارد، ولی شاید آمریکائیان و سفیر انگلستان بتوانند متفقا به شاه بخشی از مسائل را که دکتر امینی احساس میکند باید شاه بداند به وی برسانند. بهعنوان توصیههای خاص که باید شاه گفته شود، دکتر امینی موردی برای گفتن نداشت.
4- نخستوزیر:
دکتر اقبال در دوران نخستوزیریش دفتر نخستوزیری را کاملاً بیاعتبار و بیارزش کرد، زیرا بارها در اظهارات عمومی اعلام نمود که مسئول نیست و فقط اوامر شاه را اجرا مینماید. نخستوزیر کنونی تا این حد بهطور عمومی چنین اظهاراتی نکرده است، ولی با روشی که به کار میبرد، به نوعی به همه فهمانده است که صاحب اختیار خود نیست. دکتر امینی گفت که آقای شریفامامی در بحث پیرامون انتخابات فعلی، به وی گفته بود، که او - شریفامامی - فقط یک منشی بوده است و هیچگاه این موقعیت را نداشته است که مسیر حوادث را تغییر دهد.
در طول بحث دکتر امینی بهطور مستقیم نگفت که مایل است نخستوزیر بشود، ولی بهطور غیر مستقیم کاملاً این مسئله را روشن ساخت. در بعضی از مواقع، دکتر امینی، ضمن صحبتهایش فراموش میکرد که فردی عادی است و بهطور ناخودآگاه از نظر روانی خود را در منصب نخستوزیری میدید و از موضع قدرت واقعی صحبت میکرد. سپس به خاطر میآورد که این فقط یک فرضیه است و آنگاه سعی مینمود با جملات بعدی آن را توجیه نماید، جملاتی مانند «منظور من این است که اگر قرار بود من اقدامی در اینباره انجام دهم، من این کار را اینطور انجام میدادم...» 5- موضع آمریکا در ایران:
دکتر امینی احساس میکند از پرستیژ آمریکا در ایران نسبت به اوج آن در پایان جنگ دوم جهانی کاسته شده است. به هر حال او این مسئله را بالاخص به صورت یک فاجعه نمیبیند، ولی توصیه میکند که ایالات متحده برای بهتر کردن موضع خود باید اقداماتی انجام دهد.
او گفت: اولاً، ایالات متحده میتواند کمکهای اقتصادی خود را بهطور مؤثر در زمینههایی متمرکز نماید که برای مردم مشهودتر باشد. ثانیا، او فکر میکرد که تقلیل تعداد آمریکائیان در ایران نمیتواند چیز بدی باشد.
6- جبهه ملی:
دکتر امینی به اختصار، ولی نه به صورت تحقیرآمیز در مورد فعالیتهای جبهه ملی صحبت کرد. او گفت: طبیعی است که مردم از هر موقعیتی و فرصتی برای بیان مخالفتهای خود با وضع موجود استفاده میکنند. او گفت که باشگاه جبهه ملی، واقع در فخرآباد مجاور منزل وی، قسمتی از املاک مادر وی بوده است، ولی مشخص نبود که آیا خود وی آن را به جبهه ملی اجاره داده است یا نه.
امینی، علی - 11 تاریخ: 16 می 1961 - 26/3/40 سرّی به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: کابینه امینی خلاصه و اظهارنظرهای کلی :
کابینه دکتر امینی، برخلاف پیشینیانش، اصولاً وسیلهای برای تحقق خواستههای نخستوزیر هستند تا تمایلات شاه. این کابینه بهطور عمده از مردانی تشکیل شده است که دارای وابستگی سیاسی، اقتصادی یا خانوادگی با نخستوزیر هستند و در اصول مدیون وی میباشند و میتوان انتظار داشت که خواستههای وی را انجام دهند. این گروه نه از نظر تأیید ملی و نه قابلیتهای آزموده شده آنان، گروه فوقالعادهای نیست. در واقع نه حمایت چپ را دارد و نه راست را، زیرا موضع پذیرفته شده همه افراد گروه کاملاً مشخص است.
سایه حزب توده بر سر چهار نفر از اعضای آن گسترده شده است. یکی از آنان دارای سوابق سوء ثبت شده است و در مورد سه نفر دیگر عقیده این است که در اقدامات قرهنی دست داشتهاند. بنابراین، انتصابات
امینی، (احتمالاً به استثنای وزیر فرهنگ)، یک دستهبندی سیاسی نیست و به تنهایی نمیتوانند قدرت لازم برای حفظ دولت را تأمین نمایند. به هر حال آنچه بهطور مشهود مورد نظر امینی میباشد، گروهی است که بتواند با آنها کار کند و به آنها اطمینان داشته باشد، کسانی که منظورشان بحث در مورد سیاست نباشد، ولی بتوانند در حد امکان بهطور مؤثر عمل نمایند و دستورات را اجرا کنند.
براساس این استانداردها ممکن است کابینه جدید در خورد مسئولیتهایش باشد. صرفنظر از این که آنها بهطور کلی خدمتگذاران نخستوزیر هستند، چهار نفر آنها یعنی وزرای امورخارجه، کشور، جنگ و بازرگانی از کابینه قبلی آمدهاند. سه نفر اول در زمره وزرایی محسوب میشوند. که تعیین آنها معمولاً در حیطه اختیارات شاه میباشد و ممکن است هنوز این روال حفظ شده باشد. به هر حال شنیده شده است که وزیر کشور، سرلشکر صادق امیر عزیزی، و وزیر جنگ سرلشگر علیاصغر نقدی، به دلیل مخالفت با فساد استعفا داده بودند و این ممکن است دلیلی باشد برای امینی که آنها را نگهدارد (برابر گزارشات موثق، نقدی در دولت قبلی، پس از این که ملاحظه نمود کوششها برای پیشرفت ارتش رو به کندی گذاشتهاند، سه بار استعفا داده بود.) علیاصغر پورهمایون، معاون نخستوزیر در امور اقتصادی، نیز بهگونهای مرد مطیع و انعطافپذیری است و دارای دو خاصیت صداقت (شرافت) بهعلاوه قابلیت مذاکره و مقابله با مقامات است، دو خاصیتی که او را در قدرت نگه میدارد. حسین قدس نخعی در مدت دو ماهی که وزیر امورخارجه بود، جالب توجه نبود و بهطور عموم عقیده براین است که او جز وسیلهای در دست شاه نیست. ترس او میتواند عامل اتصالی در ارتباط قدرت بین امینی و شاه باشد.
نخستوزیر:
دکتر علی امینی بهطور کامل در گزارشات قبلی به وزارتخانه توصیف شده است، در اینجا فقط اظهارنظرهای مختصری در مورد طبیعت فعالیتهای سیاسی وی و عوامل مربوط به آنچه موجب انتخاب وزرا گردیده است، ذکر میکردند. در مارس 1958 به دلیل اظهارنظریات علنی خارج از حوزه اختیارات قانونی خود از سفارت در ایالات متحده فراخوانده شد. برکناری وی در حقیقت نتیجه عدم اعتماد شاه به وی به علت شایعات مکرر در مورد شرکت وی در فعالیتهای سپهبد قرهنی برای سرنگون ساختن دولت بوده است. دولت معتقد شده بود که در کنار سایر مسائل، قرهنی با انتصاب امینی به مقام وزیر دارایی، کلیه داراییهای دولت را در اختیار وی میگذاشت. هر چند درجه و میزان شرکت واقعی امینی در این تحرکات و فعالیتها روشن نیست، بدون تردید قرهنی از نام وی استعفا نموده و بدین وسیله عدهای از دنبالهروهای خود را به کار گرفته بود. سه نفر از این گروه، حسن ارسنجانی، غلامعلی فریور و عطااللّه خسروانی، در کابینه جدید دیده میشوند.
طبیعت اصلاحطلبی در برنامه قرهنی، بهصورت پلی بین ارتش و محافظهکاران از یک سو و طرفداران مصدق از سوی دیگر، عمل مینماید. احتیاج امینی در حال حاضر به این نوع همگامی ممکن است او را به سوی استفاده از شهرت عمومی قرهنی کشیده و موجب به کارگیری وی در کابینه شده باشد.
امینی سیاستمدار ماهری است که در موقعیتهای مختلف با مجموعههای سیاسی متفاوتی نظیر احمد قوامالسلطنه، دربار پهلوی و مصدق همکاری کرده است. او دارای یک ماشین سیاسی آزادی در ایران است، که عمدتا براساس وفاداریهای شخصی به خودش پایهگذاری شده و در بین گروههای متفاوت
مانند جمعیت آزادی با جهتگیریهای سوسیالیستی (تعدادی از اعضای آن اکنون وزیران کابینه هستند) سازماندهی شده است. با وجود این که امینی هیچگاه عضو رسمی حزبی نبوده است، معهذا روابط نزدیکی با بسیاری از اعضای حزب مردم دارد. در ماههای اخیر او سعی بسیاری نموده است تا ارتباط خود را با جبهه ملی مستحکم سازد.
وزیر کشاورزی :
دکتر حسن ارسنجانی، با تجربه قلیلی در زمینه کشاورزی و با سابقه زیاد در گروه مخالف تندروی رژیم، احتمالاً مخالفتترین فرد منصوب امینی است. واضح به نظر میرسد که او فقط به یک دلیل منصوب شده است: اجرای دقیق و عمیق برنامه اصلاحات ارضی. بهعنوان ناشر روزنامه چپی دریا، ارسنجانی در سال 1946 اولین ایرانی بود که بهطور جدی مسئله تقسیم اراضی وسیع دولتی به دهقانان را مطرح نمود.
این نظریات موجب گردید که یکی از مالکان در مجلس پانزدهم اعتبارنامه وی را بهعنوان نماینده از لاهیجان تأیید نکند. ارسنجانی به سختی تلاش نمود تا عدم تمایل خود مبنی بر به عهده گرفتن شغل وزارت را بقبولاند، و زمانی این مسئولیت را پذیرفت که امینی به وی قول داد دست وی در اجرای تقسیم اراضی بازخواهد بود.
مانند سایر اعضای کابینه، ارسنجانی وابستگیهای مالی و سیاسی نزدیکی با امینی دارد. اطلاعات گستردهای وی از مسائل حقوقی مربوط به نفت (این اطلاعات به حدی گسترده بود که در سالهای دهه 50 به حسن نفتی مشهور بود)، او را برای امینی در مذاکراتش با انگلیس بینهایت با ارزش ساخت. در سال 1958، ارسنجانی به تشکیلات قرهنی که بخش اعظم ماشین سیاسی قوام بود، پیوست و احتمالاً این اقدام بدین سبب بود که ارسنجانی مطمئن شده بود امینی به عنوان نخستوزیر مطرح است. او دستگیر و برای مدت کوتاهی به علت نقشی که در فعالیت کوتاه مدت قرهنی برای در اختیار گرفتن قدرت شاه به عهده داشت، زندانی شد. گزارش شده که ارسنجانی بابت خانهاش در شمیران به امینی بدهکار است.
در یک مصاحبه مطبوعاتی با ستاره تهران در 10 می، ارسنجانی برنامههای خود را برای اصلاحات ارضی بشرح زیر تشریح نمود: «من طرحهایی برای کشاورزی دارم که البته خیلیها را ناراضی خواهد نمود... من معتقدم که دلیل اکثر مشکلات داخلی ایران مالکان اراضی وسیع هستند. کلیه عوامل دیگر، نظیر سیستم بد انتخاباتی و سیستم بد مالیاتی از این مسئله اساسی سرچشمه میگیرند..... هنگامی که در بانک کشاورزی تهران در سال 1319 (1940) کار میکردم، برای اولین بار شرکتهای تعاونی را تشکیل دادم.
از آنجا دریافتم که این تعاونیها بهترین وسیله برای ایجاد و حفظ خردهمالکان هستند...
پس از آن من طرحی را تهیه کردهام که براساس آن املاک وسیع باید به قطعات کوچک تقسیم شوند...
اجرای آن نیازی به قوانین جدید ندارد، جزئیات آن را پس از شروع به کار در دفتر خود، اعلام خواهم نمود.» در یک سخنرانی دیگر برای مقامات وزارتخانه در 9 می، ارسنجانی اظهار داشت مسئولیت موفقیت یا شکست هر طرحی به عهده تکنسینها است. او گفت: شخصا یک متخصص فنی نیست و به منظور نظارت و سرپرستی فعالیتهای اداری وزارتخانه منصوب شده است. او اضافه نمود که اگر کسی را برای وزارتخانه نامناسب ببیند، آن فرد کنار گذاشته خواهد شد و بقیه به کار خود ادامه خواهند داد.
ارسنجانی در سال 1918 در تهران متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در پایتخت گذراند. او دارای دانشنامه دکترا در حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران است. در سال 1945 با همکاری ابوالقاسم امینی و ملکالشعرای بهار، حزب آزادی را پایهگذاری نمود. یکی از شاخههای این حزب بعدها به حزب توده پیوست، در آن زمان ارسنجانی شاخه راست حزب را به حزب دمکرات قوام متصل نمود.
ارسنجانی به زبانهای فرانسه، کمی روسی و انگلیسی صحبت میکند.
وزیر دادگستری:
نورالدین الموتی را خدمتگذار فرمانبر علی امینی توصیف کردهاند، و در حقیقت میزان بدهکاریهای مالی وی به امینی و پشتیبانی دائمی وی از طرحهای سیاسی امینی نشانگر این هستند که وضعیت نمیتواند چیز دیگری باشد. گفته میشود الموتی، به عنوان مباشر مالی وثوقالدوله، پدر زن امینی توانسته است در طی سالیان متمادی، بین 3 تا 4 میلیون تومان تحتعنوان حقالزحمه مشروع خود، برداشت نماید. الموتی همراه با محمد درخشش یکی از دو نفر اعضای تأیید شده قبلی حزب توده در کابینه است.
در ژوئن 1945 او دبیر حزب توده بود، در ژانویه 1947 گزارش شد که از اعضای کمیته مرکزی است.
خیلی زود پس از آن تاریخ از حزب توده برید و در 1957 به عضویت جمعیت آزادی درآمد. (بدین ترتیب به حامیان امینی نظیر منوچهر تیمورتاش، ارسلان خلعتبری و دکتر محمد شاکر پیوست). گفته میشود که الموتی نسبتا فرد شرافتمندی است، اگر چه به نوعی ترسو و بزدل است.
در یک کنفرانس مطبوعاتی که دو روز بعد از وزیر شدنش انجام شد، الموتی قول داد که اقدامات وسیعی را جهت مبارزه با فساد، نه فقط در دادگستری بلکه در سایر وزارتخانهها نیز آغاز خواهد کرد. او همچنین گفت که اقداماتی انجام خواهد داد تا پروندههای معوقه فعلی را که در انتظار دادگاه هستند به جریان اندازد.
الموتی ضمن اشاره به این که حقوق فعلی مسئولین دادگستری نسبت به مسئولیتهایشان کافی نیست، قول داد که در حد ظرفیت بودجه، حقوق آنان را افزایش دهد. او گفت که سال گذشته ثابت شد که قوانین انتخابات غیر عملی و منسوخ هستند، و بایستی قبل از این که انتخابات واقعی و صحیح انجام شود، بازنگری و یا به کلی تعویض شوند. این کار باید از طریق ارائه لایحه توسط دولت و سپس تأیید مجلس به صورت قانون انجام شود.
الموتی 55 ساله است و به زبان عربی و فرانسه صحبت میکند. از خانواده مذهبی است. او تحصیلات مذهبی خود را در تهران به پایان رسانده است.
از سال 1932 او قاضی بوده و در وزارت دادگستری خدمت نموده و مدتی نیز در دیوان عالی بوده است. طبق گزارش، در دیوان عالی وی مسئول تنظیم قوانین و مقررات تخلفات اداری کارمندان دولت بوده است. او در مشاغل رئیس دیوان داوری و معاون دیوان قضایی خدمت کرده است. بنا به اظهار مسعود هدایت، معاون وزیر، انتظار میرود الموتی، شهاب فردوس را به عنوان معاون وزیر در امور مجلس معرفی نماید. (شهاب فردوس یکی از اعضای هیئت مدیره جمعیت آزادی است.)
وزیر دارایی:
عبدالحسین بهنیا این وجه تمایز را دارد که عضوی از کابینه امینی است که سوابقی از اتهامات اصولی در مورد فساد و خلافکاری در مدت خدمتش دارد. سالهای خدمت وی در وزارت دارایی، شاهد رشوهگری مکرر وی در تنظیم اسناد دارایی تجار بودهاند. در 1942 او متهم به اختلاس گردید و از شغل رئیس کمیسیون کنترل ارزهای خارجی برکنار گردید. اتهام وی این بود که در مدت کمبود در سطح کشور از انگلستان شکر خریده است و به بهای گزاف به دولت فروخته است. صرفنظر از ماهیت فاسد خدمتی وی، بهنیا توسط مسئولین اقتصادی آمریکایی فردی سریعالانتقال، پویا و نسبتا باسواد در امور اقتصادی توصیف شده بود. قبل از برکناری وی از دارایی، با وجود این که بعضیها وی را فردی میدانند که زود تصمیم میگیرد و احساساتی است، به وضوح زیردستانش خیلی به وی علاقهمند بودند. نظر ایرانیان در مورد بهنیا معمولاً این است که بهعنوان وزیر، وی روش صبر و انتظار در پیش خواهد گرفت. به هر حال تعدادی از جوانترها، تحصیل کردههای آمریکا در سازمان برنامه، به انتصاب بهنیا با سوابق سوءاستفاده و اختلاس در سمت وزارت دارایی که در وضع بسیار بحرانی میباشد، با شک و تردید مینگرند. آنها معتقدند خواه بهنیا شخصا فرد فاسدی باشد یا نباشد، و به فرض شایستگی وی در زمینه مسائل مالی، چنین شهرتی دست و پای وی را برای هر نوع اقدامی در مورد فساد خواهد بست. یک اظهارنظر قوی و مهم در مخالفت با چنین دیدگاهی، توسط ابراهیم کاشانی، مدیر بانک مرکزی، که شدیدا تحت تأثیر شیوه برخورد بهنیا با کارش قرار گرفته، عنوان شده است. به گفته کاشانی، وزیر جدید به شدت از طرح ایجاد ثبات حمایت و در مورد روشهای کاهش شدید در بودجه صحبت مینماید. در مورد یکی از جنبههای شخصیتی بهنیا، توافقی کلی وجود دارد و آن این که وی فردی بسیار قدرتمند و غالبا لجوج است و اگر در مورد چیزی تصمیم خود را گرفته باشد، هیچ مخالفتی را تحمل نخواهد کرد.
بهنیا در سال 1901 در تهران متولد شد و تحصیلات عالی خود را در رشته اقتصاد در پاریس به پایان رساند و در سال 1924 فارغالتحصیل شد. در سال 1931 وارد وزارت دارایی گردید و بهعنوان منشی خصوصی مشاور اقتصاد، علیاکبر داور، شروع به کار نمود. در 10 سال بعد بهنیا مشاغل مختلفی را از جمله جانشین ریاست مرکز مدیریت بهعهده داشت. در سال 1948 معاون وزیر شد و در بهار 1950 به مدت دو ماه معاون امینی (که وزیر اقتصادی ملی در کابینه علی منصور بود) در امور مجلس بود. دو سال بعد بهنیا مدیرعامل شرکتهای معاملاتی ایران شد و متهم به این گردید که مبادلات با شوروی را تحت کنترل نگهداشته است. سه سال بعد رئیس بانک اعتبارات ایران شد. در این شغل گفته شده که معاملات نزدیک مالی با احمد شفیق، شوهر سابق اشرف داشته است.
جانشین نخستوزیر و وزیر خارجه:
هادی اشتری دارای سوابق خدمتی بسیار طولانی است و با 71 سال سن یکی از خدمتگذاران محترم کشور است. او مشهور به شرافت و صداقت و همچنین سابقه خوب در توانایی اجرایی است. چندین بار استاندار و آخرین بار استاندار استان تهران، همچنین مدیرکل انحصارات دخانیات و مدیرکل دیوان محاسبات کشور در وزارت دارایی بوده است. با این وجود اشتری شاید بهعنوان نویسنده و روشنفکر به دلیل انتشار مقالات انتقادی ادبی متعدد بیشتر مشهور است. او از یک خانواده سرشناس میباشد و
تحصیلات خود را به روش سنتی ایرانی در مکتبخانه و به صورت درس خصوصی گذرانده است. گفته میشود که به خوبی انگلیسی صحبت میکند.
اشتری قبلاً عضو حزب عامیون (AMIUN) بود که اکنون منحل شده است. این حزب گروهی متشکل از مردان مسنی (مانند سید تقیزاده و ابراهیم حکیمی) بود که محور تفکراتی آن مانند زمینههای فکری اعضایش بر اصول غربی (و بالاخص انگلستان) دمکراسی و پارلمانی استوار بود.
وزیر کار:
عطاءاللّه خسروانی، کارمند دولت از سال 1941، ظاهرا از خود دارای طرز تفکر مستقلی نیست که خود را به سرنوشت حسن ارسنجانی پیوند زده است. هر چند در بیشتر جنبهها فرد ضعیفی است، اما با دقت زیاد ارسنجانی را در کلیه فعالیتهای سیاسی اخیر دنبال کرد. وی همچنین در فعالیتهای قرهنی دست داشت و توسط پلیس بازجویی شد، ولی زندانی نشد. او عضو جمعیت آزادی نیز بوده است.
خسروانی به مراحل بالای وزارت کار در سال 1951 رسید، برابر گزارشات به علت این که او دنبالهروهای خاصی نداشت، بنابراین به صورت وسیله مورد علاقه وزیر، جمشید آموزگار درآمد. به هر حال طی دو سال گذشته بهعنوان معاون دائمی وزیر و پس از آن بهعنوان مدیر بیمههای اجتماعی کار خوبی ارائه نمود. وی به تدریج برخی از حقوقهای گزاف در سازمان بیمه را حذف نمود و دو درمانگاه درجه یک که از درمانگاههای درجه اول خاورمیانه محسوب میشوند، ساخت. بعضیها تصور میکنند که خسروانی بهائی باشد، در این صورت انتصاب وی، نقض ماده 58 متمم قانون اساسی است که تصریح میکند وزرای کابینه بایستی مسلمان باشند.
خسروانی در فرانسه و بلژیک تحصیل کرده و مدرک خود را در رشته علوم اجتماعی از دانشگاه بلژیک دریافت نموده است. وی مدیریت اجرایی و معاونت مدیرکل سازمان بیمههای اجتماعی کارگران در وزارت کار را بهعهده داشته است. وی در می 1959 با سمت معاون دائمی، جانشین پرویز خوانساری شد و در سپتامبر 1960 به مقام معاون پارلمانی ارتقا یافت. همسر وی فرانسوی است.
وزیر پست، تلگراف و تلفن:
هوشنگ سمیعی، دارای سوابق خدمتی طولانی در وزارت پ. ت. ت. میباشد. برابر گزارشات برای سالهای متمادی عملاً او وزارتخانه را اداره میکرده است. گفته میشود او علاقه بسیار کمی به سیاستهای ایران دارد. در زمان اقبال وقتی به وی پیشنهاد وزارت داده شد، نپذیرفت و اظهار داشت صحیح نیست حسن شهرت خود را خراب کند. برابر گزارشات او همکاری با امینی را فقط بهعلت دوستی شخصی با وی قبول نموده است. بهعنوان یک متخصص و کارمند خدمتگذار کابینه، سمیعی در سطح بالایی به «شرافت» مشهور است. او ریاست گروه اعزامی به ایالات متحده در 1959 را به عهده داشت و در همه جهات بشدت طرفدار غرب است.
سمیعی در سال 1909 در رشت متولد شد. مدرسه ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند و در پاریس و انگلستان در رشته مهندسی برق فارغالتحصیل شد. در سال 1935، دو سال پس از ورود به وزارت پ. ت.
ت. او استاد مهندسی برق در دانشگاه تهران شد و تا سال 1947 به همین نحو خدمت نمود. سه سال بعد
سمیعی به علت اختلافاتی که با وزیر، جلالالدین تهرانی، داشت از کار برکنار شد. او در اکتبر 1950 با عنوان معاون فنی مجددا به کار مشغول شد. بهعنوان سرپرست در نشستهای وزرای سنتو، او در بسیاری از کنفرانسهای منطقهای و بینالمللی، نمایندگی ایران را بهعهده داشت. در واقع هماکنون او در شانزدهمین کنفرانس بینالمللی ارتباطات جمعی در ژنو شرکت نموده و انتظار میرود تا پایان کنفرانس یعنی 20 می در آنجا باقی بماند.
وی فرزند یک خانواده ثروتمند گیلانی است. سمیعی ازدواج نموده و دارای یک دختر است که در انگلستان تحصیل میکند و دو پسر جوانتر که در تهران به مدرسه میروند. او به روانی به زبانهای فرانسه و انگلیسی صحبت میکند.
وزیر صنایع و معادن :
از بین انتصابات امینی، غلامعلی فریور مشکلترین فرد از جهت دستبندی کردن و تعیین وضعیت است. او باهوش، سختگیر و خطرناک و در کلیه جهات غیرقابل پیشبینی است. بهعنوان نماینده مجلس چهارهم بعد از جنگ، او خط توده را با بعضی تغییرات در سطحی که بعدها به عنوان دشمن آنها مشهور به «کاندید بلشویک حزب توده» شد، دنبال میکرد. به هر حال او در هر دو نقش به قدری خوب بازی کرده که هیچ کس حتی همسرش (بنا به اظهارات یک روزنامه) نمیداند واقعا او در کدام طرف است. وقتی نیروهای روسیه در سال 1946 آذربایجان را ترک کردند، فریور سعی کرد حزب ایران و حزب توده را یکی کند. او متهم شده بود که جاسوس انگلستان است و برای حزب کمونیست فرانسه کار میکند. او از مصدق پشتیبانی کرد، و در یک مصاحبه مطبوعاتی در اکتبر 1951، اظهار داشت که ایران باید بازار نفت را هم توسط جاسوسان انگلیسی و هم بانک بینالمللی حفظ نماید. بهطور دقیق نمیتوان گفت چه چیزی فریور را به امینی متصل کرده است. شایع شده بود که او باتوجه به ارتباطات امینی در اروپا جهت اجتناب از سانسور و ارسال آنها برای قرهنی در تهران، رابط بین امینی و قرهنی در سال 1958 بوده است. باید تأکید نمود که اطلاعات سفارت از فریور ناقص و در بسیاری موارد با هم متضاد هستند. آنچه مطمئنا میتوان اظهار داشت این است که او به عنوان بازیگری که نقشی بسیار عمیق بازی میکند، مشهور است.
فریور در سال 1906 در تهران متولد شد. او تحصیلات متوسط خود را در انستیتو پلیتکنیک تهران را به پایان رساند و در سال 1928 جهت ادامه تحصیلاتش به اروپا رفت. پس از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه گرنوبل، جهت کارورزی به پاریس در... (ناخوانا) رفت و آن را در سال 1935 به پایان رساند. از زمانی که به ایران بازگشت او سمتهای مدیر اداره مستقل برق تهران، مدیر قسمت فولاد ایران، مشاور وزیر بازرگانی، مدیرکل کارخانجات سنگ معدنی را عهدهدار بوده است. فریور در سال 1952 بهعنوان وابسته تجاری و بازرگانی ایران در آلمان غربی انتخاب شد و همزمان با آن سعی کرد در انتخابات مجلس هفدهم شرکت کند (موفق نبود). اخیرا بهعنوان رئیس هیئت مدیره بانک رهنی ایرانیان مشغول به کار شده است و در ساعات بیکاری در دانشکده مهندسی دانشگاه تهران تدریس مینماید.
وزیر بهداشت:
دکتر عبدالحسین طبا، در سه سال گذشته مدیر دفتر مدیترانه شرقی سازمان بهداشت جهانی بود. از
طریق ازدواج با امینی فامیل شده است و همسر وی دختر دوم وثوقالدوله است. او سابقه خدمت زیادی در برنامههای بهداشتی ایران داشته و به عنوان یک مدیر قابل و شرافتمند شناخته شده است. نظریات سیاسی وی برای سفارت شناخته شده نیستند.
در سال 1911 در خراسان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مشهد گذراند و سپس در کالج ثروت در تهران ادامه تحصیل داد. وی به مدت 7 سال در رشته پزشکی در دانشگاه بیرمنگام تحصیل کرد و عضو انجمن سلطنتی جراحان شد و در سال 1937 به تهران بازگشت. برای خدمت سربازی به مدت 4 سال به عنوان پزشک با AIOC کار کرد. در سال 1942 خدمت سربازی وی به اتمام رسید و بهعنوان متخصص جراح در راهآهن سراسری ایران شروع به کار نمود. در سال 1949 به سمت رئیس قسمت جراحی راهآهن منصوب شد. از ژوئیه 1945 تا فوریه 1952، طبا نماینده نائین در مجلس پانزدهم و شانزدهم بود. در این مدت او موقعیت خود را در راهآهن سراسری حفظ نمود. در ژوئن 1952 به سرپرستی هیئت اعزامی ایرانی در کنفرانس بهداشت جهانی در نیویورک منصوب شد. طبا در ژوئیه 1952 بهعنوان معاون مدیر دفتر منطقهای سازمان بهداشت جهانی در الکساندریا مشغول به کار شد و این سمت را تا اکتبر 1957 حفظ نمود و در آن تاریخ مدیر آن قسمت گردید.
وزیر راه:
جمال گنجی، یکی از کاندیداهای ناموفق مجلس بیستم از نیشابور، مشهور است که فردی توانا، شریف و خدمتگزار مردم است. به استثنای عضویت در حزب مردم، وی شهرت زیادی به واسطه دخالت در فعالیتهای سیاسی ندارد. گفته میشود که او مرد آرام و مؤدبی است.
گنجی از یک خانواده مشهور و خوشنام خراسان است. در سال 1911 در نیشابور به دنیا آمد. او مدرسه ابتدایی و متوسطه را در ایران گذراند و تحصیلات خود را در بروکسل ادامه داد. در پایان آن به دانشگاه ژنو رفت و در رشته مهندسی ساختمان فارغالتحصیل شد. پس از بازگشت به تهران به استخدام وزارت راه درآمد و به سمت معاون دائمی رسید و فقط در زمان وزارت ولی انصاری استعفا داد. او در سال 1957 به حزب مردم پیوست، در سال 1960 گنجی بهعنوان رئیس دفتر مرکزی حزب مردم انتخاب شد.
او به زبانهای فرانسه و انگلیسی صحبت میکند.
وزیر فرهنگ:
محمد درخشش، رهبری و سازماندهی اعتصابات معلمان را در سراسر کشور به عهده داشت و موجب به قدرت رسیدن امینی شد. واضح بود که او انتخاب شده تا به معلمان ثابت کند و نشان دهد که دولت فعلی دولت کار است. او در انتخاب این شغل خیلی کُند بود. احتمالاً او عقیده داشت که همکاری وی با دولت امینی میتواند مقدار زیادی از پشتیبانی جناح چپ را در بین معلمان کاهش دهد و یا شاید منتظر بود تا پول لازم برای افزایش حقوق معلمان تأمین شود (که شد.) به هر حال گزارش شده که درخشش به امینی گفته است این شغل را فقط با این شرط میپذیرد که پس از سه ماه استعفای وی پذیرفته شود.
درخشش سابقه تاریخی در فعالیتهای سوسیالیستی ایرانیان دارد و در حقیقت تنها عضو کابینه امینی است که در بین طبقه متوسط تحصیل کرده ایران مشهور به مخالفت با رژیم است. در اوایل دهه 40 او با
کریم سنجابی در تشکیل هسته اولیه حزب ایران همکاری داشت که بعدها نیروهایش را به توده ملحق کرد. با همکاری کمونیستها، درخشش سپس جمعیت معلمان فارغالتحصیل دانشگاه را تشکیل داد که اعضای اصلی آن کمونیست بودند. فشار توده در سال 1952 موجب گردید که این جمعیت به دو جناح راست و چپ تقسیم شود. طبق گزارشات موثق، درخشش از این زمان حزب را ترک نمود. در سال 1954، کاندید مجلس پانزدهم شد و یک دوره طولانی همکاری بین درخشش و کریم ملکی از نیروی سوم آغاز گردید. هر دو نفر آنها با مخالفت حزب توده مواجه بودند. درخشش پس از اینکه برای منوچهر اقبال قسم خورد که قبلاً تودهای بود ولی دیگر کمونیست نیست، در مجلس شانزدهم انتخاب شد. او گفت به دستور کمیته مرکزی حزب توده با اخراج معلمان توسط اقبال مخالفت کرده است. اقبال این اطلاعات را به شاه منعکس نمود، شاه به او گفت میدانسته درخشش در ارتباط با کمونیستها بوده است، و همچنین میداند که متعاقبا از آنها جدا شده است و برای اطلاعات ارتش ایران کار میکند. در سال 1957 به منظور کوشش برای انتخاب شدن در مجلس نوزدهم، درخشش به محمدجعفر بهبهانی پیوست که گروه مستقل را تشکیل داده بود و از نزدیک با امینی ارتباط داشت. او به هر حال انتخاب نشد.
به عنوان معاون رئیس کمیته آموزش مجلس هیجدهم، با پافشاری زیاد برای حقوق معلمان جنگید و شهرتی در رهبری موارد آکادمیک به دست آورد که هنوز آن را حفظ کرده است. او بهطور رسمی و عملی رئیس باشگاه مهرگان است که تنها باشگاه و سازمان معلمان مدارس ابتدایی و متوسطه در ایران است. او معلم تاریخ و جغرافی در مدارس تهران و مدتی نیز مدیر اداره دانشجویان ایرانی خارج از کشور در وزارت فرهنگ بوده است. در بوروکراسی حاکم بر وزارتخانه به نظر میرسد که او تجربه کافی ندارد و از قابلیت مدیریت کمی برخوردار است. همانگونه که انتظار میرفت، قدیمیترها از جمله معاون وزیر کریم فاطمی و ولیاللّه نفیسی از هماکنون استعفا دادهاند. درخشش که 46 سال دارد در تهران متولد شده و تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه فارابی به پایان رسانده و دوره دبیرستان را در مدرسه علمیه گذرانده است. او از دانشکده تربیت معلم در سال 1938 فارغالتحصیل شد. درخشش ازدواج کرده است ولی فرزند ندارد.
همسر وی که برای صدای آمریکا و کنسول انگلیس کار کرده است، به خوبی به زبان انگلیسی صحبت میکند، ولی خودش فقط فارسی حرف میزند.
مشاغل فروعی کابینه:
امینی حداقل در حال حاضر تغییری در مسئولین دفاتر و ادارات نخستوزیری نداده است. سه محل مهم عبارتند از: معاون نخستوزیر در امور امنیت و اطلاعات، معاون نخستوزیر در امور جرائد و وسائل ارتباط جمعی و رئیس دفتر نخستوزیر که هنوز به ترتیب توسط سرلشکر حسن پاکروان، قدرتاللّه معینیان و مسعود فروغی اداره میشوند.
دکتر صفی اصفیا، مدیر سازمان طرح و برنامه، مستقیما در مقابل نخستوزیر مسئول است، ولی عنوان وزیر را ندارد. در مورد اصفیا در گذشته به وزارتخانه گزارش ارسال نمودهایم و به زودی گزارش جدیدی خواهیم فرستاد. وزارت گمرکات و انحصارات زیر نظر وزیر دارایی تغییر محل داده است. گزارش شده است که مسئولیتهای آنها بعدا به وزارتخانههای کشاورزی و دارایی ارجاع خواهد شد.
از طرف سفیر رایزن امور سیاسی هنری اچ. شوارتز
امینی، علی - 12 10 ژوئن 1961 - 19/4/40خیلی محرمانه سابقه روی کارآمدن دولت امینی وضعیت سیاسی ایران، از انتخابات مجلس در تابستان سال 1960 و سپس انتخابات جدید در ژانویه و فوریه 1961 پیوسته و به سرعت رو به وخامت میرفت. کوهی از انتقادات نسبت به دخالت آشکار دولت و دستکاری در انتخابات وجود داشت. در سراسر ایران، بهطور محسوس، نظریات عمومی مردم بر این بود که مجلس دستچین شده و انتخاباتی تقلبی به مردم تحمیل شده است.
مجلس بیستم در اوایل مارس تشکیل شد. همزمان با آن کابینه جعفر شریفامامی، نخستوزیر، ترمیم گردید. عدم رضایت سیاسی در انجام انتخابات، رشد نگرانی نسبت به افزایش قیمتها و وضعیت اقتصادی بهطور کلی غیرقابل قبول و پیدایش یک گروه مخالف باهوش در دوره انتخابات زمستان (جبهه ملی) موجب گردید که بیثباتی سیاسی کشور مورد توجه واقع شود. برکناری چندین تیمسار که در اذهان عمومی آلوده به فساد بودند غافلگیرانه و خوشآیند بود، ولی این به سختی میتوانست جوابگوی اصلاحات مهم مورد نیاز در سیستم سیاسی باشد.
در مجلس بهطور غیر عادی موجی از انتقادات و نارضایتیها (با محتوایی مملو از نفرت از بیگانه) وجود داشت که در اصول بیشتر متوجه سازمان برنامه و شرکت ملی نفت ایران و وزارت دارایی بود. بعضی از این انتقادات مسلما انعکاس عدم رضایت عمومی از فساد و نارساییهایی در عملکرد دولت بود. برخی از این موارد، احتمالاً و باتوجه به کنترل موجود بر نمایندگان مجلس، به وضوح به نظر میرسید انعکاس تمایل بعضی از نمایندگان فرصتطلب مجلس برای ذکر نامشان در روزنامهها باشد. این تمایل بهطور طبیعی با انعطافپذیری عمومی دولت در سانسور مطبوعات تشویق گردید.
حدود نارضایتیها در اوایل ماه می با اعتصاب معلمان به اوج خود رسید. تظاهرات در ارتباط با اعتصاب معلمان در 2 می منجر به کشته شدن یک آموزگار توسط پلیس گردید. در مدت سه روز بعد از آن تظاهرات سازماندهی شده بود (نظیر آن از زمان مصدق به بعد در تهران دیده نشده بود)، دولت شریفامامی عدم قابلیت خود را در مواجهه با وضعیت ناامنی و یا ارائه هرگونه رهبریت سیاسی مردم نشان داد. این درهم پاشیدگی غیرمنتظره، وضعیتی به وجود آورد که شاه را عمیقا وحشتزده ساخت و او را به این فکر انداخت که دکتر علی امینی شاید تنها سیاستمدار محافظهکار غیرنظامی باشد که به اندازه کافی توانا و باهوش است و میتواند در محدوده چهارچوبه فعلی سلطنتی، مسئولیت نخستوزیری را با موفقیت بهعهده گیرد.
وضعیت سیاسی ایران در زمان روی کارآمدن دولت امینی را میتوان بشرح زیر توصیف نمود: در هشت سال بعد از دولت مصدق، شاه بهطور فزایندهای در جهتدهی سیاسی کشور فعال شد. او این کار را از طریق روش سیاسی سؤالناپذیر خود و به کمک طبیعت کجاندیشش در به بازی گرفتن یک سیاستمدار برعلیه دیگران یا در مقابل هم قرار دادن همه آنها انجام داد به نحوی که از همه آنها استفاده نماید و در عین حال هیچگاه یک شخصیت سیاسی توانا و منفرد نتواند رشد کند و ظاهر شود. این سیاست موجب گردید که شاه و سلطنت بهطور روزافزونی با سوءاستفاده، فساد و عدم کارآیی عمومی دولت همراه شناخته شوند. ایرانیان در ماههای اخیر بیشتر تمایل پیدا کردهاند که شخص شاه را مقصر هر چیز غلطی بدانند و
سرزنش کنند. وضعیت به نقطهای رسیده بود که میتوان گفت هیچ شخص آگاه و مسئولی وجود نداشت که کوچکترین اعتمادی به قابلیت و مرکزیت دولت ایران داشته باشد. این عدم اعتماد الزاما بدین معنی نیست که انقلابی به همراه دارد و این امر (عدم وقوع انقلاب) بخشی ناشی از عدم سازماندهی مخالفین و بخشی به علت مهارت شاه در انجام اقدامات نیمهکاره اصلاحی است. ولی سرخوردگی نسبت به امور کشور و دولت به اندازه کافی ریشهدوانده بود که کشور را برای تغییر برانگیزد. اعتصاب معلمان و مرگ یک آموزگار آغازگر این تغییرات بود.
شخصیت و پیشینه امینی، نخستوزیر دکتر علی امینی، نوه مظفرالدین شاه، از سلسله قاجاریه است که از 1896 تا 1906 در ایران سلطنت کرد. خانواده او در مرتبه یکم خانوادههای مشهور به هزار فامیل است. او شخصا ثروت بیحدی دارد، و پیشینه وی و ارتباطات خانوادگیش موجب گردیده است که بهعنوان فردی از خانوادههای ثروتمند حاکم تلقی شود که از دیدگاه مردم آلوده به فساد و موجب ویرانی و از بین رفتن کشور هستند.
دکتر امینی، دکترای حقوق را از دانشگاه پاریس در سال 1932 گرفت. از آن زمان و در آغاز با ورود به وزارتخانههای دارایی و دادگستری، او خود را تقریبا وقف خدمات دولتی نموده است. او بهعنوان وزیر اقتصاد ملی در یکی از کابینههای اولیه مصدق خدمت نمود، ولی خیلی زودتر از سقوط نهایی مصدق، همکاری خود را با وی قطع نمود. در کابینه زاهدی که بعد از مصدق تشکیل شد، امینی وزیر دارایی بود و ریاست مذاکرات ایران با کنسرسیوم را در تقریر قراردادهای نفتی بهعهده داشت. او در کابینه حسین علا که در سال 1955 تشکیل گردید نیز همچنان وزیر دارایی بود و سپس وزیر دادگستری شد. در دسامبر 1955 سفیر ایران در واشنگتن گردید و در این شغل تا مارس 1958 باقی ماند.
در مدت سالهای خدمت در دولت، دکتر امینی به هوش و ذکاوت، انرژی و شم خوب سیاسی و اقتصادی، مشهور گردید. شهرت وی به شرافت و درستکاری گاهی زیر سؤال رفته است، ولی عموما اینگونه قلمداد میشود که او بیشتر از آن ثروتمند است که نیازی به دزدی و بیشرافتی داشته باشد. در مذاکرات نفتی، بهعنوان یک طرفه معامله سرسخت شناخته شده است. انتقادات چندی به دلیل نقش وی در قرارداد نفت بر وی وارد بوده و هست. اینگونه انتقادات معمولاً از جانب کسانی وارد میشود که بهطور غریزی احساس میکنند هرگونه توافق با یک خارجی، الزاما زیانی به دنبال دارد. در موازنه نهایی، به هر حال قرارداد نفتی موجب بیشتر شدن حسن شهرت قبلی وی گردید.
دلیل برکناری وی از سفارت واشنگتن در 1958 از دیدگاه عمومی ناشی از ارتباط وی با فعالیتهای قرهنی بوده است. این مورد یک قیام ضد شاه بود که توسط سرلشگر قرهنی و تعدادی چهرههای غیرنظامی و نظامی دیگر سازماندهی شده بود. نام امینی بهعنوان نخستوزیر دولت سایه توسط کودتاچیان مطرح بود. میزان دخالت وی، اگر دخالتی داشت، هرگز بهطور قطعی و دقیق مشخص نشد. دلیل رسمی فراخواندن وی از واشنگتن اظهارات وی در مورد سیاست نفتی بود که بدون اجازه دولت بیان داشته بود.
در سالهای 1958 تا 1960 که دکتر امینی هیچگونه فعالیت سیاسی خصوصی با عمومی نداشت، هرگز اشتیاق خود را به نخستوزیر شدن پنهان نکرد. در انتخابات تابستان 1960، و در زمان نخستوزیر اقبال، او یک گروه کاندیداهای مستقل از تهران تشکیل داد و دست به تبلیغات شدید و تندی در میان مردم
زد. امینی انتخاب نشد. او ادعا نمود که انتخاب نشدن وی خود دلیل عدم آزادی در انتخابات است. در این دوران، امینی شدیدا تلاش کرد و با مقداری موفقیت تصوری عمومی از خود بهعنوان قهرمان آزادی و مخالف واقعی وضع موجود ارائه داد.
در انتخابات ژانویه - فوریه 1961، دکتر امینی از هر فعالیتی سرباز زد و میگفت دلیلی ندارد که حسن شهرت خود را در یک دزدی همگانی خراب کند.
بهطور عمومی عقیده براین است که شاه به امینی اعتماد ندارد و او را شخصی میداند که میخواهد نخستوزیری مستقل باشد و حاضر است دست به هر کاری بزند تا قدرت شاه را تقلیل دهد. امینی اظهار داشته است که او شاه را راضی کرده در جایگاه سلطنت باقی بماند، ولی نقش بیشتری براساس قانون اساسی بهعهده بگیرد و کار دولت را، حداقل در انظار عمومی به نخستوزیر و هیئت دولتی محول نماید که در مقابل یک مجلس که با انتخابات آزاد روی کار میآید، مسئول باشد.
امینی فردی باهوش و صمیمی با ذهنی فعال است و مسائل اقتصادی و سیاسی را به خوبی درک میکند. در مذاکره وی فردی معقول و منطقی است و مانند اغلب سیاستمداران ایرانی که معمولاً ریای مؤدبانهای نشان میدهند، نیست.
او فرانسه را عالی و انگلیسی را در سطحی بالاتر از حد متوسط صحبت میکند.
درجه اهمیت و برنامه دولت امینی:
در دولت امینی، فقط شخص دکتر امینی است که میتوان گفت وجههای سیاسی ملی دارد، هر چند فاقد حزب، تشکیلات یا طرفداران سیاسی بسیار زیاد میباشد. در کابینه او چهار وزیر از کابینه قبلی وجود دارند: وزیر امورخارجه، وزیر کشور، وزیر جنگ و وزیر بدون عنوان امور اقتصادی. ادامه کار وزرای جنگ و کشور منعکسکننده پافشاری شاه در کنترل دستگاههای ارتش و نیروهای انتظامی است. علاوه براین هر دو نفر آنها از حسن شهرت برخوردارند و غیر محتمل است که امینی از وجود آنها ناخرسند باشد.
دو نفر دیگری که باقی ماندهاند مسئله چندانی ندارند. سایر وزرای کابینه همگی منتخب شخص امینی هستند و تغییر قابل ملاحظهای نسبت به وزرای کابینه قبلی که همگی توسط شاه انتخاب شده بودند و در مقابل شخص وی نیز مسئول بودند، دارند. تعدادی از این منتخبین را میتوان متخصص توصیف نمود.
انتخاب سه نفر دیگر آنها میتوان دلایل سیاسی داشته باشد. محمد درخشش، وزیر فرهنگ، رهبر اعتصابات معلمان بود که موجب سقوط دولت شریفامامی شد. حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی، سخنگوی دولت است و ثابت نموده که قابلیت بخصوصی در سخنرانیهای عمومی در زمینه اصلاحات ارضی دارد. نورالدین الموتی، وزیر دادگستری، فردی شرافتمند ولی بهگونهای فاقد کارآیی است. الموتی نیز مانند ارسنجانی روابط تنگاتنگ سیاسی با امینی دارد. هر سه نفر درخشش ارسنجانی و الموتی، سوابق سیاسی چپی دارند. درخشش و الموتی زمانی عضو حزب توده بودهاند.
دولت امینی برنامه پانزده مادهای را ارائه نموده که نکات اصلی آن بشرح زیر است:
1- اقدامات فوری به منظور حصول به وضعیت مالی سالم.
2- مبارزه عمیق و عملی با فساد و علنی کردن خوب این موارد.
3- اصلاحات ارضی
4- اقدامات لازم برای بهبود شرایط در دهات و در بین طبقات کارگری شهری از طریق بهبود وضع آموزشی و تسهیلات بهداشت عمومی، اجرای قانون کار، غیر متمرکز کردن دولت و واگذاری اختیارات بیشتر به مناطق در اجرای کارهایشان، و غیره.
این تعجبآور نیست که کابینه امینی تأکید زیادی بر بهبود آموزش دارد، زیرا اعتصابات معلمان انگیزه و عامل روی کار آمدن این کابینه بود. صحبتها در مورد توسعه اقتصادی و سازمان برنامه باتوجه به این که در برنامه وجود ندارند، چشمگیر هستند.
مسائل سیاسی اصلی دولت امینی:
سیاست امینی بیش از هر چیز به یک پایگاه گسترده پشتیبانی مردمی نیاز دارد. طی یک ماهی که شروع به کار نموده، علاقمندی زیادی در مردم ایجاد کرده است، ولی به علت نداشتن حزب سیاسی یا تشکیلات یا پیروان زیاد او هنوز هیچکاری در گسترش این پشتیبانی عمیق انجام نداده است.
گروههای بسیار قوی یا پر قدرتی که امینی باید با آنها درگیر شود شاه، ارتش، جبهه ملی (شامل بسیاری افراد غیر عضو ولی هوادار آن در طبقات متوسط) و زمینداران و تجار سنتی هستند.
بهطور عمومی اینگونه برداشت شده که رسیدن امینی به قدرت همراه با دادن امتیازات مهم و جدی از سوی شاه به وی بوده است. امینی از مدتها قبل اصرار میکرد که برای نخستوزیر شدن، نیاز به استقلال عمل دارد. در اوایل ماه می وضعیت به قدری حاد بود که شاه مجبور شد اختیارات بیشتری از هر نخستوزیر دیگر، از زمان مصدق به بعد، به وی بدهد.
اینگونه تصور میشد که پس از مرتفع شدن ترس اولیه شاه، او به نحوه عمل معمولی خود یعنی تحریک، تفرقه و حکومت بازخواهد گشت تا حداکثر اختیارات خود را اعمال نماید. هیچ نشانهای در دست نیست که شاه اختیارات خود را به امینی تفویض کرده باشد (او بهطور اخص کنترل نیروهای مسلح را در دست خواهد داشت)، ولی سفارت اشاراتی از شاه و نخستوزیر مشاهده کرده که نوعی همزیستی مسالمتآمیز بین شاه و امینی به وجود آمده و به امینی قدرتی گسترده ولی نه نامحدود داده شده است. در حال حاضر به نظر میرسد مناسبات قدرت بین شاه و نخستوزیر به نحوی رضایتبخش حل شده و برای امینی فضای تنفسی ایجاد گردیده است تا اهداف اعلام شده خود را به پایان برساند.
فعلاً، امینی پشتیبانی محکمی برای خود در ارتش ایجاد نکرده است. از سوی دیگر، واکنش قوی نیز برعلیه وی دیده نشده است. بازداشت پنج نفر ژنرالهای ارشد ارتش در اواسط ماه می و شایعات بازنشستگی 300 نفر دیگر از افسران عالیرتبه، نوعی ناراحتی در داخل ارتش به وجود آورده و اندیشه یک کودتای دست راستی را در ارتش زنده کرده است. مناسبات نخستوزیر با ارتش احتمالاً در نهایت بستگی به حمایتی خواهد داشت که شاه از وی به عمل خواهد آورد، زیرا هنوز وفاداری شخصی گستردهای نسبت به شاه در میان افسران رده بالای نیروها وجود دارد.
مبارزه امینی با فساد و بیلیاقتی و تلاش چشمگیر وی در محدود کردن شاه در نقشی مطابق قانون اساسی، در حد زیادی نظریات جبهه ملی را برآورده کرده است. مهمترین مورد اختلاف بین وی و جبهه ملی مسئله انتخابات مجلس خواهد بود که برابر قانون اساسی باید در 9 ژوئن انجام شود. جبهه ملی برای اثبات غیرقانونی بودن و عدم توانایی دولت، سرمایه سیاسی زیادی صرف کرده است. واضح است که
جبهه ملی اصولاً مایل است خودش به قدرت برسد و با خوشحالی به مسئله انتخابات ضربه زده است. در 8 ژوئن طی تلاشی واضح در پاسخ به اعتراضات جبهه ملی، دولت امینی اعلام نمود که به منظور انجام انتخابات جدید از مقام سلطنت درخواست صدور مجوز شده است. این اظهارات بهطور موقت دولت امینی را از فشار جبهه ملی نجات داد، ولی پیشبینی میشود که جبهه ملی به دولت فشار بیاورد تا اجازه انتخابات را صادر نماید.
برای یک دوره طولانی به نظر میرسد احتمالی کمی وجود داشته باشد که جبهه ملی و امینی به دیدگاههای مشترک برسند. هر وسیلهای برای جبهه ملی در جهت تخریب مورد استفاده قرار خواهد گرفت. امینی از طرف خودش شانس زیادی دارد که پشتیبانی بسیاری از عوامل ناخشنود و ناراضی طبقه متوسط که فقط برای مخالفت با وضعیت موجود، هوادار جبهه ملی بودند را به دست آورد.
بهعنوان یک اصلاحگر محافظهکار، امینی بهطور بالقوه جاذبه زیادی برای طبقات محافظهکار، هم مالکین و هم تجار، دارد. البته ناخشنودی از اجرای برنامه اصلاحات ارضی، در برخورد مالکین سنتگرا مؤثر خواهد بود، ولی در میان این طبقه بهطور کاملاً گستردهای این تشخیص وجود دارد که باید اقدامی در جهت پاکسازی دولت انجام شود.
خطری که برای امینی در این گروه طرفدار طبیعی وی وجود دارد، تمایل «صبر و انتظار» ایرانیان است.
این احتمال وجود دارد که گروه زیادی از این طبقه تا زمانی که اطمینان داشته باشند امینی موفق میشود، از وی پیروی کند. به منظور سازماندهی پشتیبانی این گروه امینی نیاز به عمل بیشتر از حرف دارد.
سر لوحه مسائل سیاسی، بحران اقتصادی است که در جای دیگر راجع به آن بحث شده است. در جبهه (مبارزه با) فساد، امینی 13 نفر مسئولین نظامی و غیرنظامی را زندانی کرده است. بازپرسیها در مورد فساد و دزدی ادامه دارد و در این رابطه، طبق گزارشات، تعداد بسیار زیادی از مسئولین ردههای پایینتر از کار برکنار یا منتقل شدهاند. طبقه متوسط بحرانزده ایران برای خون فریاد میزند (خون میخواهد - م) و دیدگاه عمومی نسبت به اعدام بعضی از مقامات فاسد و دزد چندان منفی نیست. پافشاری آشکار امینی بر بررسی قانونی این موارد، موجب گردیده است که پشتیبانی مردمی را بهعلت عدم مشخص بودن نتیجه امر، از دست بدهد.
به هر حال بهطور کلی جنگ ضد فساد و انحلال مجلس بیستم، که تقریبا در تمام جهان بهعنوان (مجلسی) فاسد شناخته بود، به اندازه کافی علاقه و امیدواری نسبت به دولت امینی ایجاد کرده است.
موضوع اصلاحات ارضی یک مورد بسیار بسیار پیچیده است، و انتظار میرود اجرای برنامه ارائه شده اصلاحات ارضی بیش از حد پر خرج باشد و ممکن است همچنین افت زیادی در تولیدات کشاورزی ایجاد نماید. هر چند شکی نیست که دهقانان بدون زمین، آرزومندند وضعیت زندگی نه چندان خوب آنها در غیاب مالک بهبود یابد، به نظر میرسد برنامه اصلاحات ارضی اولین عمل سمبلیک اصلاحی برای خشنودی روشنفکران شهرنشینی باشد که اصلاحات ارضی را شرط اساسی پیشرفت میدانند. وزیر کشاورزی مطالعات لازم برای چگونگی اجرای عملیات مربوط به اصلاحات ارضی را انجام میدهد، ولی نکته سوالبرانگیز این است که آیا این برنامه افراطی خوشآیند و ممکن خواهد بود.
چشمانداز آینده:
تصور این که دولت امینی از هر دیدگاهی در آینده موفقیت آسانی خواهد داشت، احمقانه است. مسائل ارتباط سیاسی امینی با شاه، ارتش و مردم به قدری پیچیدهاند که حتی یک لحظه آرامش هم برای وی باقی نخواهند گذاشت. علاوه بر این، در مدت بحرانهای مالی لازم است پشتیبانیهای سیاسی در حد قابل توجه و پر مفهومی توسعه یابند. به علت هوشیاری و اعتماد به نفس و به علت تمایلات گسترده در سراسر کشور برای اصلاحات سیاسی، امینی اگر بتواند بهگونهای، برخلاف گفتههای مخالفین توازن کارهای خود را تا زمانی که اصلاحات مثبت بهطور مؤثری جامه عمل بپوشند، تنظیم نماید، شانسهای موفقیتی نیز دارد.
مسلما هیچکس دیگری در افق دید وجود ندارد که بتوان امیدوار بود در چهارچوب سیستم دست راستی سلطنتی، موفق به انجام کاری باشد. آلترناتیو قابل ارائه برای اصلاحات تکاملی نوع دکتر امینی میتواند یا یک دولت دیکتاتوری دست راستی نظامی باشد یا دولتی ملیگرا. از یک دیکتاتوری نظامی دستراستی میتوان انتظار حفظ امنیت یا شاید کمی پاکسازی را داشت، ولی عقبگردی شدید در پیشرفت اندکی که در جهت توسعه قانونگذاری سیاسی در ایران شده است را به همراه خود خواهد داشت. میتوان انتظار داشت که مخالفین طبقه متوسط خود را سازماندهی کنند تا بر چنین دولتی عملاً فائق آیند. از سوی دیگر چشمانداز یک دولت میلگرا نیز مأیوسکننده است. رهبریت فعلی جبهه ملی در داخل خود بر یک اساس شخصی تجزیه شده است و در حدی نیست که بهعنوان یک دولت بتوان روی آنها حساب نمود.
چنین دولتی احتمالاً موجب آشفتگی، نیوترالیسم (بیجهتی و خنثی بودن - م) و در نهایت تهدید قطعی غلبه کمونیزم خواهد بود. در حالی که امینی و دولت وی بسیار از کمال و اصلاح دور هستند و خیلی از شانس موفقیت کامل فاصله دارند، در حال حاضر بهترین امید برای پیشرفتی امن و مؤثر در جهت ثبات سیاسی در ایران به نظر میرسند.
امینی، علی - 13 تاریخ: 13 دسامبر 1961 - 22/9/40 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - مرسله شماره 286 به: کلیه کنسولگریهای آمریکا در ایران گفتگو با نخستوزیر امینی: به پیوست صورت مذاکرات بین نخستوزیر علی امینی و کارمند سفارت میآید. علاوه بر انعکاس اعتماد مداوم امینی به موقعیتش بهعنوان نخستوزیر، این مذاکره بررسی مفیدی از مسائل مهم و حل نشده به دست میدهد. در مورد فعالیت مخالفین دست راستی دولت، نظیر رشیدیانها و محمدجعفر بهبهانی (به بندهای 2 و 9 صورت مذاکره مراجعه شود) این نکته قابل توجه است که باتوجه به شخصیت شاه، محتمل نیست که شاه هرگز به صورت کاملاً واضح به این افراد بگوید که بایستی تحرکات سیاسی خود را متوقف سازند. چنین کاری شاه را در موضعی قرار خواهد داد که نمیتواند تاکتیکهای مورد علاقه سیاسی خود مانند در دست گرفتن و بازی کردن با عناصر متفاوتی که صحنه ایران را میسازند، را به کار برد.
از سوی سفیر هاری اچ. شوارتز رایزن امور سیاسی سفارت
خیلی محرمانه زمان و مکان: 5 دسامبر 1961، منزل دکتر امینی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر علی امینی، نخستوزیر سرهنگ گراتیان یاتسویچ، وابسته.
نکات مهم زیر در حین مذاکره مطرح شد:
1- به گفته دکتر امینی، انشعابات در رهبریت جبهه ملی بهطور عمده عامل شکت جبهه ملی در برگزاری تظاهرات ضد دولتی گردید که ابتدا برای 5 دسامبر برنامهریزی شده بود. اختلاف بین میانهروها و عوامل تندرو بهترین فرصت است و از آن باید برای کاهش مخالفین برنامههای دولت استفاده نمود.
همچنین موضع قوی و علنی اتخاذ شده دولت در مقابل تظاهرات غیرقانونی نقشی در تقلیل هواداری از تظاهرات بازی کرد. همچنین نشانههایی حاکی از وجود بعضی از گروهها در جبهه ملی وجود دارد که از وجوه سازنده برنامه دولت استقبال میکنند و در عین حال ممکن است تشخیص داده باشند که آلترناتیوهای نامطلوبتری، نظیر دولتی تحت امر یک چهره قوی نظامی، امکان مطرح شدن داشته باشند.
2- با وجود این که تلاشهایی توسط گروههای دارای منافع خاص، نظیر گروه بهبهانی و رشیدیانها، صورت گرفت تا دولت را بیاعتبار سازند و مخالفین را تحریک کنند، بازاریان پاسخی به تحریکات نشان ندادند و هیچ علامتی دال بر وجود هرگونه علاقهمندی آنان برای شرکت در اعتصابات و تظاهرات 5 دسامبر و هر زمان دیگر، دیده نشد. فعالیتهای رشیدیانها خیلی محدودند و نیازی نیست که آنها جدی گرفته شوند.
3- در رابطه با تظاهراتی که قرار است روز 7 دسامبر در دانشگاه انجام شود، دکتر امینی رئیس دانشگاه تهران، دکتر فرهاد، را مطلع نموده است که نظم و ترتیب باید حفظ شود. اگر دانشگاه مایل است آزادی خود را حفظ نماید، باید نظم را در داخل تسهیلات خود برقرار سازد، در غیر این صورت مسئولین وارد خواهند شد و کنترل را در دست خواهند گرفت و عاقبت این که به دلیل دخالت مأمورین از خارج، چهره سنتی آزادی در دانشگاه مخدوش خواهد شد. دولت اجازه هیچگونه تظاهرات به دانشجویان در خارج از دانشگاه را نخواهد داد. دکتر فرهاد، که سعی کرده از این مورد پرهیز نماید در نهایت تشخیص داده است که همکاران دانشگاهی وی باید به نحوی خود را درگیر کنترل فعالیتهای دانشجویان کنند و نمیتوانند کنار بایستند و از این طریق دست نخورده بمانند. به هر حال، هر چند دانشجویان مقاومت میکنند و از خط ملایم جبهه ملی ناراضی هستند، هیچ مشکلی در 7 دسامبر ایجاد نخواهد شد.
4- ساواک و پلیس ملی همکاری و درایت بیشتری در برخورد با مسئله جبهه ملی و فعالیتهای دانشجویان برعلیه دولت از خود نشان میدهند. بهمنظور اجتناب از کشته شدن افراد و گروهها توسط یکدیگر، آنها استفاده از سلاحهای گرم توسط مأمورین را ممنوع نمودهاند.
5 - امینی به نشانههای آشکار تأیید عمومی از برنامه دولت خود، دل بسته است. او احساس اطمینان میکند که اقدامات ضد فساد میروند تا نتیجه دهند، بدین نحو که هم بر مقامات اثر گذاشته و هم عکسالعمل مساعدی در بین مردم داشته است. حتی دستگیری ابتهاج مفید بود، زیرا این احساس را به وجود آورده است که از هیچکس در مقابل قانون حمایت مخصوصی به عمل نمیآید. ابتهاج بدون تردید قوانین و مقررات زیادی را زیر پا گذاشته است. درباره سایر موارد، چرخها برای ارتشبد (سرلشکر) کیا به چرخش در آمدهاند و دادگاه به زودی تشکیل خواهد شد. متهمین شیلات به زودی مورد بازجویی قرار
خواهند گرفت و کلیه مقصرین تنبیه خواهند شد.
6- وزیر دربار، علا که به علت پیر شدن حالت بچهگانهای دارد، چندین بار به امینی تلفن کرده که در وزارت دادگستری برای وی پروندهسازی کردهاند. او ترسیده است که عوامل «کمونیست» در وزارت دادگستری به حرکت درآیند تا وی را دستگیر نمایند. امینی مجددا به وی اطمینان داده است که چنین پروندهای تهیه نشده است.
7- در مورد گزارشات نفوذ توده در وزارت دادگستری، امینی در این مورد مذاکرات مفصلی با الموتی وزیر دادگستری و سرلشکر پاکروان داشته است، او احساس اطمینان میکند که نه فقط چنین نفوذی وجود ندارد بلکه همهگونه پیشبینی لازم به عمل آمده تا از چنین نفوذی جلوگیری شود. مردی به نام مبشری، که درگیر هدایت بازپرسیها است، گفته میشود که عضو حزب توده است، زیرا یکی از اقوام وی به نام مبشری که چند سال پیش اعدام شده، یکی از افسران کمونیست ارتش بوده است.
8- در مورد امکان کوششهای چپیها در وزارت دادگستری، بخصوص به منظور بیاعتبار کردن اقدامات کارخانهها و پیمانکاران و مشاورین و متخصصین آمریکایی، امینی اظهار داشت خوشحال است که چنین خطری وجود ندارد. یکی از مسائلی که این وزارتخانه با آن مواجه است، کمبود پرسنل واجد شرایط برای انجام بازپرسی در موارد تخصصی و علاقه افراد بی صلاحیت به مورد سؤال قرار دادن بیمورد بازپرسان میباشد.
همهگونه کوشش به عمل آمده است تا از این نوع کارها جلوگیری شود. علاوه بر این، امینی فهرستی از مسائل مورد علاقه آمریکائیان در دست دارد و احساس میکند که میتواند وضع را کنترل نماید. بهعنوان مثال او علائم مشخصی نشان داد که در جریان حسابها و یا حسابهای مشترک، خلیل طالقانی و مهندس ابتهاج (برادر ابوالحسن ابتهاج) در ارتباط با بعضی از معاملات خارجی، میباشند. او به سادگی از کنار این اطلاعات به عنوان فاقد اهمیت خاص، گذشت. عملاً خارجیان بخش خصوصی که در حال حاضر بیش از همه مورد ظن هستند، شرکتهای فرانسوی میباشند؛ در این مورد به نظر میرسد مدارکی دال بر فسادی واقعی وجود داشته باشد که ممکن است موردی برای محاکمه فراهم آورد.
9- من از امینی در مورد اظهارات جاری که گفته میشود فرمانی که شاه به وی داده یک فرمان حقیقی نیست و بیشتر یک صورت مذاکرات شفاهی است، زیرا امضا ندارد، سؤال کردم. او گفت که از این شایعات بیاطلاع است و آنها را بیاساس خواند. او اضافه نمود که همچنان پشتیبانی و حمایت کامل شاه را دریافت میکند، ولی شاه نوسان میکند و دورههای عدم اطمینانی دارد که موضوعات را پیچیده میکنند.
علاوه بر این، باعث تأسف است که شاه دائما توسط افراد غیر موجهی احاطه شده است که اطرافیان وی را تشکیل میدهند و مصاحبه وی در ساعات بیکاری هستند. او احساس میکند که برای مثال شاه برای افرادی نظیر اسداللّه رشیدیان به وضوح روشن نساخته است که فعالیتهای اخیر وی برعلیه دولت غیرقابل تحمل است و باید متوقف گردد.
10- امینی احساس میکند که میتوان اقدامی جهت پاکسازی دولت انجام داد، ولی دربار را نمیشود پاکسازی نمود. وزیر دربار، علا پیر و فاقد کارآئی است. شاه در فکر جایگزینی برای وی است، ولی کسی را پیدا نمیکند. علم بیش از حد خدمتگذار بیچون و چرای شاه است و به قدری به وی احترام میگذارد که قادر نیست چیزی را اصلاح کند. بایستی کسی را پیرتر و پختهتر پیدا نمود که شاه بهطور اتوماتیک برای
وی احترام بیشتری قائل باشد.
11- امینی برای حفظ کابینه فعلی خود، به استثنای وزیر کشاورزی، ارسنجانی، که مشکل میتوان وی را کنترل نمود در حال برنامهریزی است. برنامه اصلاحات کشاورزی به فردی پویا، شجاع و علاقمند نیاز دارد که به نظر میرسد ارسنجانی تنها فردی است که میتواند فشار کافی برای این کار وارد آورد. به هر حال او ضررهای زیادی نیز وارد میکند که ممکن است قابلیتهای خوب وی را تحتالشعاع قرار دهند.
12- تلاش ویژهای برای تسخیر مغزهای جوان مملکت باید صورت گیرد و آنها را در مسیر صحیح و پیشرفت از طریق کار سخت و وطنپرستی حقیقی قرار دهد. دهها نفر از جوانان به اسرائیل اعزام خواهند شد تا به مدت کافی در آنجا کار و زندگی کنند تا دید صحیح را به دست آورند و سپس به عنوان رهبران در ایران خدمت کنند. همزمان با آن امید میرود یک مبارزه تبلیغاتی ضد کمونیستی صورت گیرد که به دولت نسبت داده نخواهد شد و بنابراین جاذبه بیشتری خواهد داشت. امینی امیدوار است که سرویس اطلاعات ایالات متحده بتواند در این مورد کمک نماید.
امینی، علی - 14 تاریخ: 3 ژانویه 1962 - 13/10/40خیلی محرمانه - نامه هوایی شماره 174 - A از: سفارت آمریکا، تهران به: وزارت امورخارجه نخستوزیر در یک گفتگو با من در تاریخ 27 دسامبر، وضعیت دولت خود در داخل مملکت را مورد بحث قرار داد. او مدعی بود که برنامههای کُند، ولی ثابت و پیوسته میروند تا اعتماد عمومی را به خود جلب نمایند، ولی گفت از نظر ایرانیان بدبین و شکاک افراطی این کاری طولانی و مشکل بود که ناشی از رفتار بد و فساد در دولتهای بیست ساله گذشته است. امینی گفت که محکومیت متهمین در دادگاه شیلات یک بمب سیاسی بوده است. بسیاری از مردم حتی اعضای جبهه ملی، تبریکات و پشتیبانی خود را از وی اعلام داشتهاند و این که محکومیتها باید ادامه داشته باشند. در میان دانشجویان نیز به تدریج جوّ بهتری نسبت به نخستوزیر به وجود میآید. او توسط دولت، تسهیلاتی در نزدیکی دانشگاه ایجاد کرده که در آنجا به دانشجویان غذای ارزان ارائه میشود و تسهیلات مطالعه و استراحت وجود دارد و از آن بهعنوان عاملی تعدیلکننده در برخورد دانشجویان با دولت استفاده میشود. نخستوزیر تشخیص داده که به هر حال، زمان بسیار زیادی طول خواهد کشید تا به ایرانیان شکاک ثابت شود که این دولت مانند دولتهای گذشته نیست. نخستوزیر اظهار داشت که او همچنان به تلاش خود جهت قانع ساختن شاه ادامه میدهد مبنی بر این که اعلیحضرت باید خود را فقط در آنگونه فعالیتهایی که سازنده هستند درگیر نماید و مواردی که خوشآیند نیستند یا احتمال موفقیت آنها نمیرود را در حوزه مسئولیتهای دولتی باقی بگذارد. او گفت، موفقیتهایی در این زمینه داشته است، و هفته آینده شاه از دفتر سازمان برنامه بازدید خواهد کرد و رسما برنامه توسعه سوم را که دولت تنظیم نموده است، تصویب خواهد نمود.
من از نخستوزیر در مورد تلگرام تبریک اخیر ارتشبد بختیار به نخستوزیر نهرو در مورد تصرف Uoaپرسیدم. دکتر امینی اظهار داشت که ارتشبد بدون اطلاع یا اجازه از او یا شاه این پیام را مخابره کرده است و این از مانورهای بختیار برای بدست آوردن طرفدار در داخل کشور جهت کاندید شدنش برای نخستوزیری میباشد.راکول
امینی، علی - 15 تاریخ: 3 ژانویه 1962 - 13/10/40 خیلی محرمانه - نامه هوایی شماره 177 - A از: سفارت آمریکا، تهران به: وزارت امورخارجه بنا به درخواست نخستوزیر، در ساعت 4 بعدازظهر روز 27 دسامبر، با دکتر امینی ملاقات نمودم.
ملاقات دو ساعت به طول کشید و منظور آقای نخستوزیر از این ملاقات، اعلام توجه عمیق شاه و شخص وی به دولت ایالات متحده در مورد عدم دریافت پاسخ واشنگتن در زمینه کمک نظامی آینده به ایران، بود.
دکتر امینی اظهار داشت که ناخشنودی شاه از این وضع، اخیرا با شایعاتی که از «سیاستمداران نیوترالیست سبک قدیم» که متأسفانه این روزها خیلی با اعلیحضرت ملاقات مینمایند شنیده است، مضاعف گردیده است. یکی از این شایعات این است که تردید دولت ایالات متحده در مورد کمک نظامی به ایران ناشی از قصد آمریکا در دستیابی به یک توافق با روسیه شوروی در مورد اصول «منطقه نفوذ» میباشد. شایعه دیگر این است که ایالات متحده به حدی از کیفیت و سازماندهی نیروهای مسلح ایران ناخرسند است که حاضر نیست بیشتر از این روی آن سرمایهگذاری نماید. نخستوزیر گفت که شاه، در شرایط روحی فعلی افسردگی و نامتعادلش، بیش از حد لازم به اینگونه شایعات اهمیت میدهد. تا همواره از درک این که چرا ایالات متحده به ترکیه بیشتر از ایران کمکهای نظامی میدهد، عاجز مانده است.
من گفتم این عقیده که ایالات متحده در نظر دارد به توافقهایی، از نوعی که دکتر امینی به آن اشاره کرد، با اتحاد جماهیر شوروی برسد، به قدری دور از ذهن است که من از توجه شخص باهوشی مانند شاه به اینگونه شایعات متأسف شدم. تا آنجا که من میدانم، دولت ایالات متحده ایراد بخصوصی در ارتباط با نیروهای مسلح ایران ندارد. سفارت به تازگی آگاه شده است که موضوع کمکهای نظامی به ایران در حال حاضر در سطح بالای دولت ایالات متحده مورد بحث و توجه قرار گرفته است و ارسال این کمکها طبق طرحی برای پنج سال آینده میتواند نشانه قانعکنندهای باشد مبنی بر این که دولت ایالات متحده کماکان علاقمند به کمکهای نظامی به این کشور است. ما در سفارت نمیدانیم که نتیجه این بررسیها چه خواهد بود، ولی امیدواریم که تصمیم نهایی در چندین هفته آینده مشخص شود.
سپس من اشاره کردم که امیدوارم تصمیم موافق در مورد PL - 480 و واگذاری 20 میلیون دلار به ایران به زودی اعلام گردد و این خود دلیلی است بر تأیید تداوم علاقه ما به پشتیبانی از ایران. من به وی گفتم که نخستوزیر از یک چیز میتواند کاملاً مطمئن باشد، و آن اینگونه مذاکرات مقامات دولت ایران از یک چیز میتواند کاملاً مطمئن باشد، و آن که اینگونه مذاکرات مقامات دولت ایران و ذکر این نکته که ایالات متحده به ایران کمتوجه یا بیتوجه است، اثر و برداشت بسیار بدی در واشنگتن دارد. طی ده سال گذشته ما نزدیک به یک میلیارد دلار در زمینههای مختلف و در زمانی که ما مسئولیتهای زیادی در سطح جهانی داشته و مشکلاتی که با منابع خود داریم، برای شما تأمین نمودهایم، این کمک با قدردانی بسیار اندک مقامات ایرانی روبرو بود و به گونهای عمل میکنند که گویا ایران آنچه از ما دریافت داشته چیزی نبوده است جز «آشغال سفرههای» ما. نخستوزیر اعلام نمود که او بهطور مداوم سعی میکند شاه و سایر مقامات دولتی ایران را به تداوم علاقهمندی ایالات متحده برای کمک به ایران، متقاعد سازد. در این مورد او بهطور دائم به دست و دلبازی ایالات متحده در گذشته و این که بدون کمک ایالات متحده در بحران
اخیر اقتصادی، کشور ممکن بود سقوط نماید، تأکید نمود. به هر حال امینی، احساس میکند که شاه علاقه خاصی به کمک و مشاوره نظامی بخصوص در مورد کمیت و کیفیت مواد آن دارد. او معتقد است که شاه از کاهش میزان تجهیزات نظامی همزمان با بهبود اصولی کیفیت این تجهیزات استقبال خواهد نمود.
من به نخستوزیر گفتم، در حالی که اقدامات ما نشانگر تشخیص لزوم تداوم کمک به ایران در هر دو زمینه نظامی و اقتصادی است، لیکن برای دولت ایران نباید شکی در مورد این واقعیت وجود داشته باشد که در فلسفه جدید حکومتی آمریکا بهطور قابل ملاحظهای ارجحیت کمکهای اقتصادی بیشتر از نظامی است. من شکی ندارم که در سالهای آینده تأکید در برنامه ایران هر چه بیشتر و بیشتر به سوی کمک اقتصادی معطوف خواهد شد. برای مثال هر چند ما قصد داریم به کمکهای خود در زمینه تجهیزات و آموزش ادامه دهیم، معتقدیم نیازهای بودجهای نظامی ایران در آینده باید از منابع ایرانی تأمین شود.
نخستوزیر در تئوری با این نظریه موافق بود، ولی گفت در شرایط بحرانی فعلی مشکل است که بتوانیم از منابع خود ایران بیش از چیزی برداشت کنیم. برای مثال، تضییقات در مورد حقوق گمرکی واردات که یک پشتوانه مهم جدیدی است، حذف شد و دولت مجبور گردید فعالیتهای سازندگی را بهطور جدی متوقف سازد. همچنین در زمینههای تجاری و کاری نیز فعالیت خیلی کمی انجام شده است. وقتی من امکان درآمدهای بیشتر از زمین را خاطرنشان نمودم، نخستوزیر اظهار تردید نمود که این بتواند منبع درآمد مهمی باشد. سایر موارد مورد بحث در نامه هوایی جداگانهای ارسال خواهد شد. راکول امینی، علی - 16 9 فوریه 1962 - 18/12/40خیلی محرمانه مبارزه ضد فساد دولت امینی یکی از نکات بسیار مشخص برنامه اصلاحات اعلام شده توسط دولت امینی، مبارزه برعلیه فساد بود.
طبق اظهارات مقامات آگاه و برجسته ایرانی، سوءاستفاده از بیتالمال و اعتماد مردم در سالهای قبل از رویکار آمدن دولت امینی تا حد چپاول ملی افزایش یافته است. به علت واکنش عمیق مردم در مورد این اقدامات، دولت امینی قول داده است که اقدامات شدیدی برای کاهش فساد انجام خواهد داد، برحسب گستردگی وسیع این برنامه سیاسی مردمی بیش از هر چیز به منظور حفظ پشتیبانی مردمی، اصلاحات دامنهدارتری میتواند انجام گیرد. اولین گام در این مبارزه، دستگیری چهار تن از امرای مشهور ارتش بود، دو نفر از آنها وزیران کابینه قبلی و هر چهار نفر آنها در انظار عمومی مشهور به فساد و اهل رشوه بودند.
وعدههای امینی و وزیر دادگستری وی، الموتی، اغراقآمیز بودند، و بدون تعجب، در حدی که مردم انتظار داشتند به انجام نرسید. الموتی بخصوص با این اظهارات که «افشاگریهای باورنکردنی» بهعنوان نتایج بازپرسیها در زمینه روشهای فساد به زودی اعلام خواهد شد، مسئله را داغتر کرد. خیلی دیر، و زمانی که اشتیاق و هواداری مردمی از بین رفته بود، یکی از این امرا بهعنوان رئیس شرکت شیلات و تعدادی از همکارانش در سپتامبر محاکمه شدند. دادگاه به کندی پیش رفت و به نظر میرسید اصولاً بر امور پیش پا افتاده و مبتذل، هر چند غیر شرافتمدانه، فعالیتهای کارمندان شرکت شیلات متمرکز شده است. به هر حال، دادگاه در دسامبر پایان یافت و این امیر ارتش و پنج نفر از دستیارانش به جریمه سنگین نقدی و زندان محکوم شدند. این مورد فعلاً تحت تجدیدنظر است.
وزارت دادگستری پروندههای دیگری در دست دارد. ولی مبارزه برعلیه فساد تاکنون فقط محکومیتهای شیلات و محکومیت دیگر مقامات دونپایه را به همراه داشته است.
صرفنظر از تأخیر زیاد و نتایج واقعی محدود تاکنون، جای تردید نیست که مبارزه ضد فساد دولت امینی نتایج مشهود و سودمندی داشته است. این امر را میتوان در اعتقاد بسیاری از ایرانیان به این که فساد در حد گذشته در مقامات بالای دولت امینی وجود ندارد، مشاهده نمود. محکومیت در یک مورد مهم و احتمالاً موردی که اهمیت بیشتری دارد، تا آینده نامعلومی میزانی از ترس را در بوروکراسی فاسد که تا حدی خود مولد فساد است، ایجاد مینماید. بدون کوچکترین شکی محکومیتهای بیشتر به علت فساد، از نظر سیاسی به نفع دولت امینی خواهد بود، حتی اگر فرصتهای طلایی به دلیل تأخیرهای زیاد و بدبینی شدیدی که صحنه ایران را فرا گرفته است، از دست بروند به هر حال، محکومیت بعدی افراد مهم به راحتی حاصل نخواهد شد. دولت امینی باید با موارد بسیار جدی و پیچیدهای درگیر شود، بخصوص وزیران کابینه قبلی که مصونیت قانونی دارند. حتی در جمعبندی مختصر کوششهای دولت امینی در مبارزه با فساد بایستی دو مسئله مهم مورد توجه قرار گیرد: 1) بازداشت ابوالحسن ابتهاج، رئیس سازمان برنامه قبلی؛ و 2) این ادعا که وزیر دادگستری، الموتی، وزارت دادگستری را به کمونیستها وصل کرده است.
مورد ابتهاج، منظره اصلاحات دولت امینی را تیره ساخته است. باوجود این که مشخص است دستگیری او به علت معاملات غیرقانونی بین سازمان برنامه و خدمات توسعه خوزستان بوده است، ادعانامهای بر علیه ابتهاج بایستی تهیه شود. کنفرانس مطبوعاتی اخیر الموتی در مورد ابتهاج، نه فقط قانونی بودن این بازداشت را مشکوکتر ساخت، بلکه این نظریه عمومی را که دستگیری ابتهاج بیشتر سیاسی بود تا قانونی، قویتر نمود. در تهران عقیده بر این است که ابتهاج به علت انتقاداتی که در سالهای گذشته از شاه نموده، زندانی شده است. مقامات امنیتی اذعان دارند که مطمئنا، الموتی که سابقا کمونیست بوده، کمونیستها و چپیهای شناخته شده را وارد وزارت دادگستری نکرده است. به هر حال، سابقه کمونیستی الموتی و بعضی از همکاران وی، موجب زیاد شدن انتقادات بخصوص از سوی محافظهکاران که منافع آنها بیشتر به خطر افتاده، گردیده است. در این راستا گفته میشود که کل دستگاه وزارت دادگستری در دست کمونیستها است و بازجوییهایی در حال انجام در جهت منافع آینده کمونیستها خواهد بود. بسیاری از این انتقادات در ایران معمولی هستند. به هر حال پخش شدن چنین شایعاتی، جمعآوری مدارک فساد را بسیار مشکل کرده و سعی در ایجاد عدم اعتماد به الموتی، حتی در بین آنهایی که تصدیق میکنند این کوششها برای متوقف ساختن مبارزه با فساد است، نموده است.
امینی، علی - 17 دکتر علی امینی (نخستوزیر سابق) سرّی همسر علی امینی، بتول امینی خواهر علی وثوق است که در سالهای 62 - 1961 معاون وی (علی امینی) بوده است. شایعاتی در مورد درگیریهای غیر آبرومندانه شغلی، خانم امینی، وثوق و احمد نامدار (معاون امینی در امور دبیرخانه) را در بر میگیرد.
امینی، علی - 18 تاریخ: 29 آوریل 1963 - 9/2/44 خیلی محرمانه گروه رابط نظامی - هیئت مستشاری نظامی آمریکا در ایران یادداشت برای: عالیجناب جولیوس سی. هُلمز - سفیر آمریکا در تهران، ایران موضوع : نظرات دکتر امینی 1- (خیلی محرمانه) عطف به مذاکرات ما در شنبه 27 آوریل 1963. خلاصه جمعبندی نظرات دکتر علی امینی، نخستوزیر سابق ایران، در 26 آوریل 1963 بشرح زیر میباشند. تمام موارد مذکور در زیر، نظرات دکتر امینی هستند.
الف - ابعاد و بودجه نیروهای نظامی ایران باید تقلیل یابند. کشور نمیتواند این مخارج را تحمل کند.
نیاز زیادی به پول در جاهای دیگر برای توسعه اقتصادی کشور، آموزش مردم، تسهیلات بهداشتی و سایر کمکها به مردم وجود دارد. من بارها به شاه گفتهام که نمیتواند از جای دیگری درآمد داشته باشد (مالیاتها)، ولی برای حفظ اقتصاد بایستی آنچه در دست دارد جمعآوری نماید و مخارج دولتی را تقلیل دهد.
ب - ایران در وضع بسیار بدی قرار دارد.
(1) هزینه زندگی تا 30 افزایش یافته است. کسب و کار در سطح پایینی است. تجارت در کشور راکد است. هیچ سرمایهگذار خارجی عاقل سرمایه خود را در شرایط فعلی در ایران سرمایهگذاری نمیکند.
وضعیت محصولات بهطور عمومی بد خواهند شد و کشور با کمبود مواد غذایی مواجه خواهد شد.
(2) اصلاحات ارضی موضوع جدیدی نیست، ما زمان بسیاری در مورد آن صحبت و برنامهریزی کردهایم. اجرای آن باید تدریجی باشد تا مؤثر افتد، ولی اکنون خیلی عجولانه و با برنامهریزی نسنجیده اجراء میشود. وقتی من بر سر کار بودم ارسنجانی را در سطح قابل قبول نگهداشتم، ولی پس از رفتن من او لجام گسیخته شد. اشتباه بزرگ، گرفتن زمین از خرده مالکین بود. آنها عملاً طبقه متوسط را تشکیل میدهند. با تقسیم زمینهای خرده مالکین آنها مانند بسیاری از افراد طبقه متوسط ما و همراه با آنها کشور، لطمه خوردند. بسیاری از افسران ارتش و سایر نیروهای امنیتی از خرده مالکین بودند و آنها با این حرکات بیمارگونه بسیار ناخشنود گردیدند.
(3) با مشکلات جنوب خیلی بد برخورد شد. این مردم بیش از آنچه خشمگین باشند، گرسنه هستند.
آنها میبینند وسائل زندگیشان از بین رفته یا برده شده است و شدیدا نگران آیندهشان هستند. کشتن آنها، گماردن نیروهای نظامی بر سر آنها، اشتباه محض است. به جای کشتن آنها، باید با آنها صحبت کرد و کمکشان نمود.
(4) تابستان آینده زمان بحرانی برای ایران خواهد بود. خوشبختانه ایرانیان کندتر به جنبش و حرکت در میآیند، صبورتر از اعراب و سایر ملل این منطقه از جهان هستند، در غیر این صورت ما خیلی زودتر با دردسر روبرو میشدیم. صبر مردم به هر حال تمام شود و میتوان انتظار وقوع دردسر را داشت. من معتقد نیستم که انقلابی سازماندهی خواهد شد، زیرا باور ندارم که مقاومتی در برابر دولت سازماندهی شده باشد. به حال، اگر مشکلات زود برطرف نشوند، ناآرامیهایی بوجود خواهند آمد. مردم به خودی خود به حرکت درخواهند آمد و در آن حال کمونیستها امکانات را بررسی خواهند کرد. حزب توده اکنون
ضعیف و فاقد تشکیلات است، ولی روسیه پیشدستی خواهد کرد و از هر موقعیتی برای تسریع و تقویت اغتشاش استفاده خواهد نمود.
(5) این اشتباه است که انتظار داشته باشیم خود را در میان یک ارتش و نیروی امنیتی قوی احاطه کنیم و وضعیت و مشکلات مردم را فراموش نماییم و فکر کنیم که ارتش از ما حفاظت مینماید و ما را در قدرت نگه میدارد. ارتش از مردم و قسمتی از مردم است.
افسران و درجهداران خانوادههایی در دهات دارند و آنها به زودی رنج مردم را احساس خواهند نمود.
آنها از چیزی که به مردمشان آسیب رسانده، حمایت نخواهند کرد و ضربات و صدمات ناشی از اشتباهات مکرر بسیار زود احساس خواهند شد. در حال حاضر نارضایتیهای زیادی در ارتش وجود دارند.
ج - در پاسخ به این سؤال که او فکر میکند، چه باید کرد دکتر امینی گفت:
«مردم باید با شاه صحبت کنند، او حرف آنها را بشنود و متقاعد شود که هیچ چیز آنطور که باید باشد، نیست. اشتباهات زیادی مرتکب شدهاند و این اشتباهات باید با مردم در میان گذاشته شوند و اصلاح گردند. من نمیتوانم این را درک کنم، او باهوش است، ولی از مواجه با واقعیتها خودداری میکند، او در این موارد مانند یک کودک عمل مینماید. البته او به هرکسی به شدت مشکوک است. تبعید پدرش و تجربه وی با مصدق، اثر خود را بر وی باقی گذاشتهاند و به هیچکس اعتماد ندارد. او بشدت از مصدق سرخورده است و هرگز بر این فائق نیامده است. من زمانی که نخستوزیر بودم با او سه بار در هفته و هر بار ساعتها حرف زدهام، ولی او گوش شنوا نداشت و نصحیتپذیر نبود. سفیر شاه و سایر سفرای غربی به خاطر خیرخواهی قلبی برای مملکت بایستی وضع مشکلی فعلی را به وی تفهیم نمایند، او را وادار نمایند که بعضی از اشتباهات صورت گرفته را برای مردم بازگو نماید و به آنها قول دهد که اصلاحات لازم به عمل خواهند آمد. این کار سادهای نیست، زیرا شاه معتقد است که مقام سلطنت نمیتواند به کارهای غلط اقرار نماید و از اذعان به اشتباه خیلی وحشت دارد. او باید قانع شود که نباید شخصا در کارهای روزانه دولت دخالت نماید. او نباید راجع به ملاها، رؤسای ایلات و خرده مالکین بدگویی نماید. این کار به شخصیت وی لطمه میزند و مردم به خاطر هر کار اشتباهی او را مورد سرزنش قرار میدهند. او همچنین با مردم در روزنامهها صداقت نداشته است و آنها خیلی زود این مسئله را فهمیدهاند و اعتماد خود را به وی از دست دادهاند. هر خبر بدی خیلی زود منتشر میشود و پس از تأیید صحت آن، مورد قبول قرار میگیرد. اگر شاه حرفی برخلاف حقیقت بیان کند، یا روزنامههای وی بنویسند، این کار به موقعیت شخصی وی و دولت او لطمه میزند. تعداد کمی از اطرافیان شاه، حقیقت را اگر ناخوشآیند باشد، به وی میگویند، زیرا آنها میدانند که او نمیخواهد آنها را بشنود. احتمالاً خیلی از حقایق را از وی پوشاندهاند، ولی او به اندازه کافی میفهمد که بداند چه میگذرد. به هر حال، او با دربار بسیار فاسدی احاطه شده است و در بسیاری مواقع حقیقت را نمیداند.» د - وقتی از او سؤال شد اگر سفیر با شاه صحبت کند، او فکر میکند پس از آن چه باید انجام شود، امینی گفت: «آن گاه شاید باید تحت فشار قرار گیرد تا قدرت کافی به نخستوزیر بدهد، هر نخستوزیری، مهم نیست چه کسی باشد، لازم است برای کمک به کشور قدرت کافی داشته باشد. برای من مهم نیست که این شخص علم باشد، یا علم دیگری یا من و یا هر شخص دیگر. نخستوزیر باید کنترل کابینه خود، پلیس و نیروهای امنیتی را در دست داشته باشد. اگر نداشته باشد فقط یک «اسم» است و نمیتواند کشور را
بگرداند، زیرا عواملی را که تحت کنترل ندارد رسما وی را قبول ندارند. آنگاه نخستوزیر بایستی یک جو واقعا جدی به وجود آورد تا بتواند کشور را روی پای خود بازگرداند. دولت باید فسادناپذیر و صادق باشد. این بخصوص برای این قسمت از جهان لازم است، زیرا کشور ما اصولاً فقیر است و نمیتواند با فساد پایدار بماند. ایران نمیتواند با دور ریختن منابع و سرمایههای خود پابرجا باقی بماند. این تنها چیز خوبی بود که دولت مصدق داشت. هیچ چیز خوب دیگری نداشت جز این که مصدق صداقت و شرف داشت و دولتش عاری از دزدی و فساد بود. مردم قدر این مسئله را میدانند و به آن متصل میشوند. این تنها دلیلی بود که دولت مصدق آن مدت که به طول انجامید، دوام آورد. اگر لازم باشد شاه و نوعی دمکراسی در ایران وجود داشته باشند، لازم است شاه قانع شود که باید سلطنت کند نه حکومت. او باید متقاعد شود که یک نخستوزیر شرافتمند، قابل اعتماد و کارآ انتخاب نماید و سپس به وی قدرت لازم را بدهد تا بتواند دولت را اداره کند. شاه باید بپذیرد که باید به پیشنهادات مردم خوشنیت گوش بدهد. آقای گراس (Gross) یک وکیل وال استریت، اخیرا به من گفت که شاه میخواسته او را متقاعد سازد که همه چیز در کشور خیلی خوب پیش میرود و گراس گفت وقتی سعی کردم نقاط ضعف را به شاه بفهمانم، او نمیخواست هیچ یک از آنها را بداند. من به شما میگویم، من هرگز این مرد (شاه) را درک نمیکنم، او هیچ چیز اشتباه را نمیپذیرد و هیچ توصیه خوب را قبول نمیکند. بایستی به شاه تفهیم شود که «بعضی از این شرایط بدی که در کشور وجود دارند به نفع غرب و یا ایران نیستند و بایستی تغییر نمایند.» ه - وقتی از وی سؤال شد موارد فوق چطور با انتخاباتی که برای کشور برنامهریزی شده جور در میآیند، امینی پاسخ داد: «این یک بحث طولانی است. انتخاباتی در کار نخواهد بود. چگونه ممکن است انتخابات انجام شوند. شاه نمیتواند اجازه انجام انتخابات را بدهد و نمیتواند اجازه دهد مجلسی با هر قدرتی تشکیل شود. این غیرممکن است و من باور نمیکنم که در زمانی به این زودیها انتخابات انجام شود.» 2- (خیلی محرمانه). مسائل فوقالذکر با آقای آلن کانوی و سرهنگ پوستون در محل مورد بحث قرار گرفتهاند، ولی با شخص دیگری خارج از ایران در مورد آن بحث نشده یا گزارش نگردیده است.
وودسون فاکس سرهنگ دوم IAS رئیس گروه امینی، علی - 19 تاریخ: 3 سپتامبر 1963 -12/6/42خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: سفارت آمریکا، تهران، 147 - Aبه: وزارت امورخارجه موضوع: «ماجرای امینی» قبل از شروع، خاتمه یافت نخست وزیر علم، اخیرا به من گفت که «ماجرای امینی» پایان یافته است - موردی که برعلیه همسر نخستوزیر سابق، علی امینی و بهطور غیرمستقیم علیه خود وی، مطرح بود دیگر از طرف مقامات پیگیری نخواهد شد. به نظر میرسد دادخواست سوءاستفاده مالی و خلافکاری که توسط برادران اسداللّه و سیفاللّه 1 یدیان، 4رشیدیان برعلیه امینی مطرح شده بود، پس از زندانی شدن آنها در فوریه 1972 در ارتباط با اغتشاشات دانشگاه، مسکوت مانده است.
بنا به اظهار نخستوزیر، پرونده برعلیه خانم امینی، بیمفهوم تشخیص داده شده است. واقعیت این
است که وقتی او ملک خود را به علیقلی کیانی (که وی بعدها در یک مورد سوءاستفاده متهم گردید) فروخت، خانم امینی دو برگ چک دریافت نمود، یکی به منظور دریافت نرخ واقعی و دیگری به صورت «امانی»، نخستوزیر گفت این کار با زیر پا گذاشتن قانون فاصله دارد. (این رسم در اینجا وجود دارد که برای پرداخت مالیات براساس معامله، قیمت واقعی نوشته نمیشود)، قراردادی که بعدها کیانی با دولت امینی منعقد نمود با این مورد ارتباطی ندارد. این اطلاعات به صورت خصوصی به من داده شده است - به بیان دیگر، از نظر عموم امینی هنوز در ابهام است. این برای علم و شاید برای شاه بهتر باشد، زیرا هنوز خیلی صحبتها در مورد بازگشت امینی به سیاست وجود دارد که تصور میشود قادر است مخالفین را در حالی که با دقت برنامه اصلاحات شاه را به پیش میبرند، آرام نگهدارد.
نمیدانیم چرا اعتقاد براین است که امینی قادر به انجام چنین کاری میباشد، ولی این یک واقعیت است که بعضی از رهبران جبهه ملی از به قدرت رسیدن خودشان ناامید شدهاند و اکنون در این فکر هستند که بعد از علم دولتی با تمایلات دمکراسی بیشتری روی کارآید که آنها را قادر سازد با آن همکاری نمایند.
کاربرد آن شاید این باشد که چون امینی کمتر دستپرورده شاه است، قادر خواهد بود کشور را حداقل تا حدودی در جهت قانون اساسی مشروطه سلطنتی حرکت دهد. همچنین نخستوزیر به من گفت که یک ملاقات خصوصی با امینی داشته و این که بنا به درخواست وی، او ملاقاتی را بین شاه و امینی ترتیب داده است که در آن امینی خواهش کرده است مورد مزبور فراموش شود. به گفته یک منبع کنترل شده آمریکایی معمولاً موثق، فراموش شدن مورد (حداقل برای مدت زمانی) نتیجه فرمانی بود که شاه شخصا متعاقب این ملاقات صادر کرده بود.
همان منبع اشاره میکند که تصور میرود اجازه کشیده شدن مورد مزبور به روزنامهها ناشی از یک سوءتفاهم بود، زیرا نظر شاه این بود که این مورد را به صورت تهدیدی برعلیه امینی به اتهام فساد نگهدارد تا امینی از درگیر شدن در هرگونه فعالیت سیاسی که دولت را در مدت مبارزات انتخاباتی جاری متوحش سازد، پرهیز نماید. جی. سی. هُلمز امینی، علی - 20 تاریخ: 1 اکتبر 1963 - 9/7/42خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران، 209 - Aبه: وزارت امورخارجه، واشنگتن مرجع: سفارت 147 - A، مورخ 3 سپتامبر 1963 موضوع: «ماجرای امینی» دور دیگری آغاز شد در آخرین نامه هوایی، (147- A) در این موضوع گزارش شد که «ماجرای امینی» قبل از شروع خاتمه یافت. تا آنجا که این ماجرا مربوط میشود به پروندهای که دولت برعلیه همسر نخستوزیر سابق تهیه کرده بود، به نظر میرسد که مورد بسته شده باشد. در این مدت درگیری بین امینی و رژیم شکلگیری به خود گرفته است.
در 10 سپتامبر دکتر امینی بیانیهای منتشر نمود که در آن انتخابات مجلس را محکوم نمود، به کمبود آزادی اعتراض کرد، دستکاری در لیست کاندیداهای مجلس و سایر موارد نقض آزادی را ذکر نمود.
بیانیه توسط امینی و نورالدین الموتی، محمد درخشش و غلامعلی فریور امضاء شده بود که بترتیب وزیر
دادگستری، آموزش و پرورش و معادن در کابینه برکنار شده امینی بودند.
طبق اظهار درخشش، روز بعد سرلشکر پاکروان، رئیس ساواک، جلسهای در منزل درخشش با امینی برگزار نمود، که در آن سعی کرد امینی را از فعالیتهای بیشتر مخالف بر حذر دارد. هر دو نفر امینی و درخشش در دلائل خود در مخالفت با انتخابات پافشاری نمودند. دریافت عکسالعمل دولت مدت زمان زیادی طول نکشید. چهار روز بعد دو قاضی از دیوان عالی، دادخواستی به دیوان عالی کیفر ارائه نمودند که در آن ادعا شده بود، الموتی در مدتی که وزیر دادگستری بود، برخلاف قانون اساسی عمل نموده است.
موضوع مربوط میشود به انحلال تعدادی از دادگاههای تهران و استانها و تشکیل دادگاههای جدید به جای آنها توسط الموتی.
دیوان عالی تأیید نمود که اقدامات الموتی خارج از حدود قانون بوده است. در مدت چند ساعت، معاون دادستان تهران ادعانامه رسمی بر علیه الموتی به اتهام اعمال خلاف قانون اساسی را ارائه نمود. او به مواد 81 و 82 قانون اساسی، که هیچ قاضی رسمی را نمیتوان از پست خود عزل نمود مگر این که تخلف وی توسط مقامات تعیین شده تأیید شود، اشاره نموده است.
دادستان در ادعانامه خود اظهار داشته است که کلیه وزرای کابینه مسئولیت مشترک دارند و سایر وزرای کابینه امینی نیز در اتهام الموتی شریک هستند، دستگیری و اجرای حکم شامل «مسئولیت مشترک» خواهد بود.
اگر تاکنون شکی وجود داشت که دولت میخواهد امینی را مانند الموتی خراب کند، نخستوزیر علم در 16 سپتامبر، در یک سخنرانی عمومی به مناسبت گشایش یک مدرسه ملی در تهران، با حمله امینی و نخستوزیریش، کاملاً این شک را برطرف کرد.
روزنامه انگلیسی زبان «Echo OF Iran»، پیشبینی کرده است که حملات به دکتر امینی تا تشکیل مجلس جدید ادامه خواهد یافت.
هیچ صحبت رسمی در مورد اتهامات علیه الموتی و هیچ سندی برعلیه امینی ارائه نشدهاند. شک زیادی وجود دارد که تا زمانی که مجلس جدید تغییرات لازم را در قانون به عمل آورد و به دولت اجازه دهد که مسئولیت مشترک وزرای کابینه را از اجرای فعالیتهای وظایف داخلی وزارتخانهها متمایز سازد، اقدامی قانونی انجام شود. بدین دلیل الموتی و امینی هنوز آزاد هستند.
امینی از سوی خوش هیچ اظهارنظر جدیدی در مورد انتخابات اخیر نکرده است. ما میدانیم که او مصاحبههایی با خبرنگاران روزنامههای خارجی که در مدت انتخابات به تهران آمده بودند، انجام داده است، ولی تاکنون ما در مورد این مصاحبهها در روزنامههای خارجی مطلبی ندیدهایم. در حال حاضر زمزمههای سیاسی در تهران انتشار یافته است مبنی بر این که دولت به طور جدی مقرر نموده که امینی در دادگاه اعتبار خود را از دست بدهد، و سیاستمداران تهران پیشبینی میکنند این کار بهگونهای برنامهریزی شده است که نشان دهند دولت امینی که این همه تبلیغات عمومی برای مبارزه با فساد میکرد، خودش در حقیقت در عمق فساد بوده است. از طرف سفیر رایزن امور سیاسی سفارت مارتین اف - هرتز
امینی، علی - 21 گزارش اطلاعاتی خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان شماره گزارش: 6313 NITتاریخ ارسال گزارش: 7 اکتبر 1963 - 15/7/42 تاریخ و محل جمعآوری اطلاعات: 27 سپتامبر 1963 - تهران، ایران منبع: مقام عالیرتبه وزارت دادگستری (F) با تماسهای خوب در محافل سیاسی موضوع: اتهام کلاهبرداری برعلیه همسر نخستوزیر سابق، علی امینی اظهارنظر حوزه: اطلاعات زیر در مورد ادعانامه وزارت دادگستری برعلیه خانم بتول امینی به اتهام کلاهبرداری، میتواند از آن جهت که یکی دیگر از اتهامات برعلیه افراد نزدیک به نخستوزیر سابق، علی امینی است، قابل توجه باشد.
1- زمانی که علی امینی نخستوزیر بود، همسر وی، خانم بتول امینی، هزاران متر مربع زمین در الهیه را به شرکت سیوند فروخت. طرف معامله کیانی، رئیس یا مدیر داخلی شرکت بود. کیانی اکنون توسط دادگاه عالی فرجام در ارتباط با بهای ساختن ساختمانهای سامی (یا سمیعی) محکوم شده است. مدرک فروش، بهای کمتری را از آنچه خانم امینی دریافت داشته است، نشان میدهد، بنابراین خانم امینی مالیات و حق ثبت کمتری داده است. این معامله قبل از تاریخ اتهام شرکت سیوند که در ارتباط با بهای ساختن ساختمان اسامی (یا سمیعی) است، انجام شده بود.
2- این مورد به اداره بازرسی کل ارجاع گردید. پس از بررسی... (ناخوانا - م)، احمد چابک (یا چوبک) از این اداره خانم امینی را متهم به کلاهبرداری نموده است. مورد به دفتر دادستانی تهران ارسال گردید. از طریق وزارت امور خارجه، از خانم امینی خواسته شده در دادگاه شرکت کند.
پرونده فعلاً مختومه است.
امینی، علی - 22 خیلی محرمانه زمان: 10 اکتبر 1963 - 18/7/42مکان: منزل نورالدین شریف - کارمند محلی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جناب آقای علی امینی، نخستوزیر سابق جناب آقای غلامعلی فریور، وزیر سابق صنایع و معادن ویلیام گرین میلر، دبیر دوم سفارت موضوع : مذاکره با دکتر علی امینی مقدمه:
در دو ساعت و نیم مذاکره، دکتر علی امینی بهطور مفصل در مورد علت مخالفتش با رژیم، تلاشهایش برای تشکیل یک حزب ائتلافی مخالف و برنامههایش توضیح داد و اشخاصی را نام برد که اگر امکانش به وی داده شود در دولت به کار گرفته خواهند شد. دکتر امینی همچنین اشتباهات گذشتهاش، دلایلی که موجب سقوط دولت او گردیدند و مواضعش نسبت به ایالات متحده را مورد بحث قرار داد.
1- چرا امینی مخالف رژیم شده است دکتر امینی گفت که او بیشترین ستایشگر شاه در مبارزات تبلیغاتی بوده است. امینی گفت، شاه با
دروغگویی مکررش حتی دمکراسیهای غربی که تبلیغات و تجارب جنگ جهانی دوم به آنها الگوی «دروغ بزرگ» را آموخت، فریب داده است. امینی اضافه کرد «ولی، ده هزار بیانیه در مورد پیشرفت، نمیتواند انحطاط و رکود را به سعادت و ترقی روزافزون تبدیل نماید. این امر نمیتواند پوشش قرون وسطایی که شاه خود را با آن احاطه نموده است، تغییر دهد.» آنچه شاه «اصلاحات خودش» نامیده است، برنامه امینی بود و دولت وی آن را آغاز نموده بود، ولی انگیزه شاه به دست آوردن محبوبیت و تقویت امنیت شخصی خودش میباشد. ایران، ملت، مرحله دوم از مشغلههای او هستند. غرور شاه به قدری زیاد است که هیچکس جرئت گفتن حقیقت را به وی ندارد. امینی گفت که به شاه در مورد خطر بیش از اندازه قابلیتهای فساد در وزارتخانهها هشدار داده است، که دقیقا همان چیزی است که در اصلاحات ارضی اتفاق افتاده است. امینی پرسید «آیا تعاونیها کار میکنند؟»، «آیا شما باور میکنید که یک وزارتخانه جدا شده از نیروی محرکهاش ارسنجانی و سپس فلج شده به واسطه انتقال مسئول اصلاحات ارضی ان به مجلس، میتواند 50000 تعاونی را در دهات ایران اداره کند؟» امینی ادامه داد که در مخالفت با رژیم شاه پابرجا است، زیرا شاه اقدام به انهدام سد مقاومت و پایداری ایرانیان، طبقه بورژوا، نموده است. «برنامه اصلاحات ارضی شاه که من آغازگر آن بودم و تصمیم داشتم آن را به کندی و در حدود قابلیتها و امکانات ماشین اداری خودمان پیش ببرم، با نیروی غیرقابل کنترلی به حرکت درآمده است.» امینی تأیید نمود که سیستم زمینداری قدیمی ورشکسته بود، ولی اظهار داشت که آلترناتیوی عملی و کارآ بایستی جایگزین آن میشد. «وضعیت فعلی اصلاحات ارضی به کدام سو میرود؟ آیا دولت میداند چه میخواهد؟ مزارع اشتراکی کمونیستی؟ یک طبقه متوسط جدید کوچک؟ آیا میخواهد نفوذ مذهب را از بین ببرد؟ آیا کمک تحصیلکردهها را میخواهد؟» امینی اظهار داشت خواهی نخواهی، سیاستهای فعلی شاه در جهت برخورد و مقابله با گروههای زیر است، زیرا آنها جرأت کردهاند که با خواستهاش مخالفت کنند و این ایده را مطرح نمودهاند که آنها نیز ممکن است نقطهنظرهایی راجع به اصلاحات داشته باشند که قابل توجه و ملاحظه هستند.
روحانیت:
امینی قبول داشت که عقبماندگی و فساد زیادی در میان طبقه روحانیت وجود دارد، ولی متقاعد شده بود که راهپیمایی و اغتشاشات ماه محرم اثبات نمود احساسات مذهبی در ایران بسیار عمیق است. امینی احساس میکرد ضروری بود که روحانیت از طریق آموزش اصلاح شوند و از نفوذ آنان جهت سوق دادن ایران به سوی دنیای مدرن استفاده گردد. گذشته از همه چیز، در دهاتی که بیش از 75 درصد از کشور را تشکیل دادهاند، هیچ نفوذی بیشتر از نفوذ روحانیت نیست. اقدام شاه در انهدام مذهب بزرگترین خطر است. از بین بردن نفوذ مذهب، مستقیما موجب حضور کمونیسم خواهد شد.
بازاریان و جماعت کاسب:
امینی فکر میکند که واقعیت قابل توجه در مجلس بیستویکم این است که هیچ نماینده مهم مورد توجه بازاریان و کسبه در آن وجود ندارد. از دیدگاه امینی مجلس بیست و یکم فقط یک قسمت الحاقی رژیم است. «آن نشانگر علائق مردم نیست، آن فقط مصالح و منافع رژیم است.» «علیرغم اظهارات
باورنکردنی دوست من نخستوزیر علم مبنی بر این که در ایران بیکاری وجود ندارد و وضع کسب و کار نیز در حال رشد است، برای هرکسی که بخواهد توجهی بکند، روشن است که کسب و کار در شرایط بدی است.» امینی ادامه داد دلائل آن روشن هستند. سرمایهگذاریهای مردم روند پیشبینی شده در برنامه سوم را نداشته است. سرمایهگذاریهای مزبور به طور گستردهای در ارتش انجام شدهاند. بهعلت کثرت بیکاری، کارگران نمیتوانند از بازار جنس بخرند. «اغتشاشات محرم، حکومت نظامی، اصلاحات انجام شده نظیر برنامه مضحک تقسیم سود و انتخابات تقلبی به زحمت ممکن است در جامعه کسبه ایجاد اعتماد نماید و آنها را در این جهت سوق دهد که فکر کنند موقعیت خوبی برای سرمایهگذاری پیش آمده است.» امینی معتقد بود که ایران دو سال از اهداف اقتصادی برنامهریزی شده عقب مانده و این بیشتر به خاطر مدیران ضعیف سازمان برنامه است که از سوی شاه انتخاب شدهاند. امینی اظهار داشت که بهنیا به برنامهریزی عقیدهای ندارد و اصفیا یک متخصص است که قابلیت مدیریت یا تفکر دراز مدت را ندارد. ایران سرمایههای خوبی برای مدیریت در میان جوانان تحصیلکردهاش دارد. عقیده امینی این بود که «شاه از قدرت دادن به آنها میترسد. من قبلاً آنها را بر سر قدرت آوردم و یک بار دیگر نیز این کار را خواهم کرد.» روشنفکران:
تقریبا همه طبقه تحصیلکرده مخالف شاه هستند. تعداد معدودی از رهبران روشنفکرنما نظیر حسنعلی منصور وجود دارند که بعضی از افراد روشن را در شرکت ملی نفت ایران و بعضی از وزارتخانهها قانع کردهاند که راه رسیدن به قدرت فعلاً قبول کنترل عمومی شاه است بدین امید که او بتدریج قدرت را به آنان تفویض خواهد نمود. نحوه برخورد شاه با حسنعلی منصور کاملاً مشخص مینماید که شاه چگونه در مورد افکار مستقل فکر میکند. شاه با نیاوردن روشنفکران در ادارات دولتی، کشور را از یکی از بزرگترین داراییهایش محروم کرده است. طبقه تحصیلکرده عمدتا در زمینههای اساسی با شاه مخالفت میکنند.
آنها معتقدند راههایی که شاه برای رسیدن به اصلاحاتش انتخاب کرده است، به درستی تصور نشدهاند.
آنها معتقدند و واقعا معتقدند که استعداد لازم برای تحقق بخشیدن مؤثر این اصلاحات را دارند.
روحانی، بازاری و روشنفکران قلب بورژوازی هستند. به دلیل این که او (شاه) این طبقات را بیگانه کرده است. نمیتواند برای مدتی طولانی دوام بیاورد. تا کی او میتواند روی وفاداری ارتش حساب کند؟ خاورمیانه پر است از نمونههای به دست گرفتن قدرت توسط نیروهای نظامی به اصطلاح «وفادار».
سیاستهای شاه، اگر ادامه پیدا کند، به نابودی بورژوازی یعنی منبع اصلی رهبران ایران و سنگر میانهروی منجر خواهد شد.
2- تلاش برای تشکیل یک ائتلاف امینی گفت او بهطور آشکار با رهبران روحانی، بازاری و تجار و رهبران گروههای مختلف روشنفکر جهت تشکیل یک ائتلاف، که قدرت لازم را برای وادار کردن شاه به رها نمودن قدرت داشته باشد، ملاقات کرده است. وی گفت برای سالهای متمادی او با ملاهای عمده ملاقات داشته و اخیرا بهطور شخصی یا از طریق واسطه با آیتاللّههای بانفوذ منجمله خمینی تماس داشته است.
امینی گفت او نفوذ قابل توجهی در میان بازاریان و جامعه تجار دارد. آنها در مورد وضعیت تجارت
دولتی نگران و در فشار هستند و بخشی از این کسادی و تنزل را مربوط به سیاستهای اعمالی من در دوران تصدی نخستوزیری میدانند. وظیفه من این است که آنها را قانع کنم که برنامه تثبیت من باعث این کسادی و تنزل نشده بلکه در حقیقت باعث کمتر شدن آن گردیده است، و این وظیفه مشکلی میباشد. شاه مرا منشاء عدم اعتماد خوانده است. من تصور میکنم که کشتن بیش از هزار نفر توسط او، عملی جهت دمیدن روح اعتماد نیست. تجار از جهتگری برنامههای شاه هراسان و متوحش شدهاند و اگر بتوانم نشان دهم که پیروان سرشناس به اندازه کافی دارم، آنها از ائتلاف من حمایت خواهند کرد.
اگر ائتلاف من به قدرت برسد، برنامهریزان جوان میتوانند به خدمات دولتی بازگردند (برنامهریزان جوان) از هر گروه سیاسی خواهند بود. علیرغم این روشهای مختلف سیاسی، آنها برای شروع برنامه توسعهای معقول به سازمان برنامه و وزارتخانهها خواهند آمد. یک برنامه توسعه فقط به خوبی تفکرات آنهایی است که برنامهها را میریزند و به کارآیی کسانی که برای اجرای آن تعیین میشوند. بهترین مغزها و بهترین مجریان، دولت را ترک کرده و یا فاقد قدرت گردیدهاند. ایران به این افراد محتاج است.
افراد زیادی در جبهه ملی هستند و حداقل نسل جوانتر در تلاش من برای کشاندن آنها به ائتلاف ابراز همدردی میکنند. من به دلیل شرکتم در انعقاد موافقتنامه نفت از جانب آنها مورد حمله قرار گرفتهام، ولی من میگویم که این بهترین قراردادی بود که تحت شرایط آن زمان میشد منعقد نمود. آنها به علت فرصتطلبی به من حمله کردند. جواب من این بود فرصتهای کمی پیش میآیند که بشود بهطور مؤثر با شاه مخالفت کرد و این بهترین منفعت برای آنها است که در طرف کسی باشند که بتواند از هر شانسی که وجود دارد استفاده نماید. من پشتیبانی جبهه ملی را دوست دارم، و من فکر میکنم که میشود روی روشنفکران جوانتر حساب کرد. حداقل مطمئن هستم که جبهه ملی با من مخالفت نخواهد کرد.
3- برنامه امینی و بعضی از افرادی که او در موقعیتهای کلیدی خواهد گمارد امینی گفت که سعی میکند برنامه حداقلی برای رجوع به این گروههای مختلف تنظیم کند. امینی گفت او پافشاری نموده است که سیاست خارجی و قراردادهای نفتی را تا زمانی که مسائل اصلی، که عمدتا اقتصادی هستند، حل نشدهاند باید به همین ترتیب و فرمول فعلی عمل شود. امینی گفت که برنامه او طرحهای برنامهریزی شده منطقی را مانند آنچه در برنامه سوم بود، در لیست اولویتها قرار میدهد. او گفت که مهندس غلامعلی فریور را به عنوان رئیس سازمان برنامه منصوب خواهد کرد (فریور که در جلسه حضور داشت، تأیید نمود که خیلی علاقمند به این شغل است و احساس میکند که میتواند سازمان برنامه را مجددا کارآ سازد.) امینی گفت که خداداد فرمانفرمائیان را در سازمان برنامه یا وزارت دارایی وارد دولت خواهد کرد. امینی گفت که برای تقلیل هزینههای ارتش فشار خواهد آورد، و خاطرنشان ساخت که دولت وی در (حل) این مسئله درمانده بود. «ایران نسبتا منابع زیادی دارد، ولی آن میزان از هزینههای نظامی که شاه بر آن اصرار داشت، به توسعه عمومی ایران لطمه زده است. نیاز نظامی ایران خیلی کمتر از وضعیت فعلی است. شاه به هیچ یک از این نیروهای ارتشی به غیر از گارد شاهنشاهی و چتربازان اعتماد ندارد. در این صورت چه نیازی به تشکیل یک ارتش عظیم است؟» امینی گفت: که برنامه او بر طرحهای توسعه، آموزش معلمان مورد لزوم و ساختن مدارس در حدی که نیاز ایران به زنان و مردان تحصیلکرده را برآورده نماید، مترکز خواهد بود. امینی گفت بودجه وزارت بهداری را افزایش خواهد داد تا بتواند
خدمات پزشکی بهتری در ایران، بخصوص در دهات ارائه نماید. امینی گفت که او اولویت بالایی برای برنامه اصلاحات ارضی در نظر خواهد گرفت. «صرفنظر از آموزش پرسنل قابل و مسئول، باید مطالعه و بررسی زیادی انجام شود تا به نتیجه برسد.» امینی گفت برای وزارت دادگستری، بار دیگر الموتی را منصوب خواهد کرد. «من به او (المومتی - م) گفتهام که اشتباهش لگدپرانی در جهات مختلف بود. او وزیر شرافتمند و قابلی بود و من دوست دارم یک بار دیگر او در کابینهام باشد.» برای پستهای دیگر کابینه، امینی افراد معتمدی در نظر داشت، «ولی من هنوز به تصمیم نهایی نرسیدهام.» آنچه مهم است این است که بر حداقل برنامه با هم به توافق برسیم. امینی گفت: «در نظر دارد در خلال ماه آینده برنامه خود را منتشر نماید و در آن زمان است که او خواهد توانست بگوید آیا ائتلافی ممکن خواهد بود یا نه.» 4- اشتباهات گذشته و دلایل سقوط دولت وی دکتر امینی با حالتی طنز ولی محکم گفت بزرگترین اشتباه وی این بوده که زیادی حرف زده است، ولی امیدوار بود که سایر قابلیتهای وی نقطه ضعف حرف زدن را بپوشانند. امینی گفت او در باور این که شاه از وی کاملاً پشتیبانی میکند، اشتباه کرده بود. او گفت شاه «از لحظهای که من به دفتر رسیدم، رودست زدن به من را شروع کرد. او برنامهریزی نمود که یک نفر در دفتر من مواظب حرکات من باشد. هرگونه محبوبیت و وجههای که من داشتم به نظر میرسید دلواپسی او را بیشتر میکند، بخصوص ارتباطات حسنهای که من با مقاومت دولت ایالات متحده داشتم.» امینی اظهار داشت، این یک اشتباه کشنده بود که من کنترل کامل بر بودجه منجمله بودجه نظامی را نخواسته بودم. این بیشتر از هر عامل دیگری موجب سقوط من بود. من نمیتوانستم هزینههای نظامی را کم کنم لذا تنها راه چاره کم کردن بودجه عمرانی با کمک گرفتن از یک منبع خارجی مانند دولت ایالات متحده بود. با توجه به عدم کمک از جانب ایالات متحده، من به راستی نتوانستم آنچه را که بعد از من علم به راحتی انجام داد، یعنی کاهش شدید بودجه عمرانی را انجام دهم. من کاملاً قبول دارم که در بعضی برخوردها، نظیر موضع من در اغتشاشات دانشگاه، اشتباهات تاکتیکی جدی کردهام، ولی مطمئن هستم که دیگر چنین اشتباهاتی مرتکب نخواهم شد.
5- روش و نظریه امینی راجع به ایالات متحده امینی گفت که او معتقد است که ایران باید روی ایالات متحده برای امنیت خارجی و بهعنوان یک منبع اقتصادی و کمک فنی حساب کند. نیاز به کمکهای مالی و فنی به تدریج با توسعه و کم کردن هزینههای نظامی تقلیل خواهند یافت.
امینی گفت: «زمانی که به قدرت رسید انتظار هیچگونه کمک مالی از دولت ایالت متحده نداشت، ولی احساس اطمینان میکرد که ایالات متحده، از سیاستهای وی، و اگر به هدف خود که جایگزین کردن رژیم دیکتاتور فعلی با یک دولت ائتلافی است برسد، از وی پشتیبانی خواهد نمود.»
امینی، علی - 23 تاریخ گزارش: 15 اکتبر 1963 - 23/7/42 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تاریخ و محل (جمعآوری) اطلاعات: 10 تا 23 سپتامبر 1963 - تهران، ایران گزارش اطلاعاتی منبع: پارگراف 1: یک مقام امینی ایران (B) با تماسهایی در بین گروههای سیاسی دست راستی و حزب زحمتکشان پارگراف 2: یک مقام دولتی ایران موضوع: 1- کوششهای گروههای مخالف برای تشکیل جبههای واحد 2- تماسهای سیاسی علی امینی 1- عناصر مختلف سعی میکنند اختلافات خود را حل و فصل نمایند و یک جبهه واحد مخالف تشکیلدهند. در 23 سپتامبر تماسهای محرمانهای بین نیروهای نخستوزیر دکتر علی امینی، دکتر مظفر بقائی رئیس حزب زحمتکشان، ملاها و احتمالاً عناصری از جبهه ملی برقرار گردیده است. شانسی منطقی وجود دارد که اتحاد انجام شود، زیرا کلیه گروههای مخالف به علت ناتوانی در مخالفت با رژیم، مأیوس و سرخورده شدهاند. بقایی معتقد است که قدرت نیروهای مذهبی خیلی زیاد و قابل ملاحظه است، ولی برای آیتاللّهها درگیر شدن در امور سیاسی و رهبری وقت تلف کردن (بیهوده) است، بقایی معتقد است که او و امینی میتوانند رهبری جبهه مخالف را بهعهده داشته باشند.
(نظریه منبع: باوجود این که هیچ طرح حقیقی در مورد چگونگی فعالیت جبهه مخالف در صورت تشکیل، وجود ندارد، احتمالاً هدف اولیه برکناری شاه و برقراری یک حکومت با علی امینی به جای شاه و بقایی بهعنوان نخستوزیر است.) 2- در 10 سپتامبر یک دوست نزدیک به دکتر امینی گفت که اخیرا او با دکتر بقایی همکاری سیاسی را آغاز نموده است. در حدود 19 سپتامبر گروهی از اعضای حزب مردم، از بین آنها محمود سنجابی و رضا قرهگوزلو، با امینی ملاقات و در موارد ممکنه همکاری او با بقایی مذاکره کردهاند. سنجابی نیز دوست نزدیک امینی است. محمدعبداللّه گرجی یک کاندید ناموفق در انتخابات، گفت با وجود اختلافاتی که با امینی دارد، مجبور بود با امینی همکاری نماید، زیرا از نتایج انتخابات ناراضی بود. امینی اخیرا سعی نمود با آیتاللّه سیدکاظم شریعتمداری، هادی میلانی، شهابالدین مرعشی نجفی، احمد خوانساری و میرسیّد محمد بهبهانی و از طریق آنها با آیتاللّه روحاللّه موسوی خمینی تماس بگیرد. (اظهارنظر مقام ایرانی: تا 19 سپتامبر امینی موفق به تماس با آیتاللّهها نشده بود).
3- (اظهارنظر محلی: به 3626 - NIT از یک منبع دیگر راجع به فعالیتهای سیاسی امینی و نظریاتش راجع به گروههای مخالف مراجعه شود.)
امینی، علی - 24 گزارش اطلاعاتی خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تاریخ گزارش: 15 اکتبر 1963 - 23/7/42 تاریخ و محل (جمعآوری) اطلاعات: 25 سپتامبر 1963 - تهران، ایران منبع: یک تاجر غربی (F)، از ایرج امینی پسر دکتر امینی.
ارزیابی محتوا: پاراگراف 2 تا 5 (نظریات ایرج امینی بهطور دقیق گزارش شدهاند) موضوع: فعالیتهای دکتر امینی و دیدگاهها در مورد گروههای مخالف 1- نخستوزیر سابق، دکتر علی امینی سعی میکند نیروهای مختلف مخالف را متحد نماید.
نقطهضعف بزرگ شخصی وی این است که آنقدر بیرحم نیست که به دستبندیهای مختلف در یک یا چهارچوبه موزون شده فشار بیاورد. امینی و سایر افراد نظیر وی بر روی این امر متمرکز شدهاند که برنامهای را برای کارهای خود تنظیم نمایند که تمام ایرانیان آن را قبول داشته باشند. تا چنین برنامهای تنظیم شود، تلاش ناچیزی برای متحد کردن جناحهای مخالف مختلف به عمل خواهد آمد، زیرا آنها در شرایط فعلی همکاری نخواهند کرد.
2- امینی میخواهد شاه را بهعنوان سمبل رهبریت حفظ نماید، ولی فقط همین و نه بیش از این، او معتقد است که نخستوزیر باید مقتدر باشد، و اگر او اشتباهی بکند، میتوان او را بدون وارد آمدن لطمهای بر حیثیت و وجهه شاه کنار گذاشت. اینطور که فعلاً مشاهده میشود، شاه خود را در جریان مستقیم اعمال دولت قرار داده است و فقط اوست که میتواند مسئول کلیه اشتباهات باشد.
3- ملتی نظیر آنچه شاه سعی میکند خلق نماید، که ملتی است پایهگذاری شده بر دهقانان و کارگران، فقط میتواند منابع سنتی رهبریت را از بین ببرد. دهقانان و کارگران ستونهای رژیمهای کمونیستی هستند و این (کمونیسم) چیزی است که اگر شاه کنترل کشور را در مدت زمان لازم برای تغییرات از دست بدهد، عاقبت بدان خواهد رسید.
4- عمق مخالفت فعلی مذهبیون، مورد قبول مقامات یا ناظران خارجی نیست. مخالفین مذهبی متحد نسیتند و ملاها بهطور مستقل فعالیت میکنند. فعالیت مستقل ولی مکرر و مداوم ملاها، بیشتر موجب فرو ریختن سمبل شاه و دولتش میگردد. کار آنها این است که سلسله مراتب روحانیت مذهبی را بازسازی یا تقویت نمایند تا جایی که بتواند بهطور مؤثر مخالفت مذهبی را در کانالهایی هماهنگ و هدایت نماید که قابلیت و توانایی فعالیتهای مثبت مخالفت را داشته باشند.
5- جبهه ملی، که زمانی یک قدرت در ایران بود، دیگر یک نیروی مخالف موثر نیست. رهبران آن شجاعت خود را از دست دادهاند (قلب خود را از دست دادهاند) و مغزها و شکیبایی لازم را برای مقابله با اقداماتی که رژیم برعلیه آن تدارک میبیند، جایگزین نکردهاند. مظفر بقایی، رهبر حزب زحمکتشان خارج از کرمان قدرتی به حساب نمیآید.
امینی علی - 25 خیلی محرمانه زمان: 24 اکتبر 1963 - 2/8/48مکان: اقامتگاه سیروس غنی، معاون بانک توسعه و معدن صورت مذاکرات شرکتکنندگان: علی امینی، نخستوزیر سابق مارتین اف. هرتز، رایزن سفارت موضوع: نقشه امینی برای آینده در یک میهمانی در منزل غنی، من و امینی برای حدود یک ساعت در کتابخانه نشسته بودیم و در طی این مدت، وی دیدگاهها و نقشههای خود را دقیقا به همان نحوی که میلر گفته بود، با یک استثناء به تفصیل شرح داد. هنگامی که از امینی پرسیدم باتوجه به «برنامه حداقل» وی چرا، تاکنون با جبهه ملی به سازش نرسیده است، وی پاسخ داد که علت آن براساس اختلاف در زمینه سیاسی سیاست خارجی است. و گفت دو اختلاف در این زمینه وجود دارد. یکی به مسئله بیطرف مربوط است و دیگری در رابطه با نفت میباشد. تلاش برای عوض کردن بحث و برگرداندن آن به این دو مشکل بینتیجه بود. تنها توضیحی که آقای امینی در مورد این دو مشکل ارائه داد این بود که جبهه ملی متحد و یک پارچه نبوده و در رابطه با مسئله بیطرفی سردرگم میباشد و اختلاف در مورد سیاست نفتی نیز «اساسا به گذشته مربوط است» (مثلاً انتقاد جبهه ملی از موافقتنامه نفتی که در هنگام صدارت امینی منعقد گردید.
امینی، علی - 26 تاریخ: 28 اکتبر 1963 - 6/8/42 خیلی محرمانه از : سفارت آمریکا، تهران 254- Aبه : وزارت امورخارجه، واشنگتن مرجع: 147 - A، مورخ 3 سپتامبر 1963 - تلگرامشماره 257 سفارت، مورخ 12 سپتامبر 1963 موضوع: تلاشهای نخستوزیر سابق، امینی برای تشکیل یک ائتلاف باوجود اینکه غیر متحمل است شاه در آینده نزدیک امینی را بهعنوان نخستوزیر احتمالی در نظر داشته باشد، رفتار وی مانند این است که سرگرم مبارزه برای احراز شغل مزبور است. صرفنظر از این واقعیت که فعالیتهای سیاسی وی به شدت برای شاه و دولت ناخوشایند است، و این حقیقت که پرونده دادگاه را مانند «شمشیر دموکلس» بالای سر امینی نگهداشتهاند.
(نامه هوایی سفارت 147 - A، 3 سپتامبر 1963) کمی قبل از انتخابات سپتامبر همانگونه که در تلگرام 257 - 12 سپتامبر 1963 گزارش شد، امینی اعلامیهای در اعتراض به سیاستهای اعمال فشار دولت و عدم امکان انتخابات آزاد منتشر نمود، که موجب گردید دولت به طور غیرمستقیم به وی پاسخ دهد. نخستوزیر علم در اظهاراتش بهطور سربسته و ظریف به خاطرات زمان امینی در مورد آزادی انتخابات و سایر موارد حمله کرد. بیانیه منتشر شده امینی در 10 سپتامبر پیوست 1 میباشد. اخیرا امینی بهطور فعالی درگیر کوششی شده تا بین گروههای سیاسی ائتلاف ایجاد نماید و آنها را به دور خود جمع نماید و با رهبران مذهبی، نمایندگان بازاریان و کسبه، طرفداران خود از طبقه ملاکین و اعضای کابینه قبلی خود و سایر روشنفکران ملاقات نموده است تا در مورد آنچه او یک «برنامه حداقل» مینامد، کار کنند. او در مورد این فعالیتها و خطوط اصلی برنامهاش با
مأمور سفارت بحث کرده است. (صورت مذاکرات بهطور مفصل در پیوست 2 آمده است). او همچنین بهطور آزاد با خبرگان روزنامههای غربی و نمایندگان سایر سفارتخانههای غربی، ملاقات نموده است.
لازم به ذکر نیست که مقامات امنیتی ایران با دقت و توجه زیاد فعالیتهای وی را دنبال میکنند.
به هر حال، امینی هنوز با رهبران جبهه ملی به توافق نرسیده است، باوجود این که میدانیم بسیاری از آنان هوادار وی هستند و به وی بهعنوان یک رهبر محافظهکار که قابلیت فراهم آوردن نیروهای سیاسی وسیع و قابل ملاحظهای را دارد، احترام میگذارند. امینی در مذاکراتش با جبهه ملی در مورد سیاست خارجی بهطور عمده و موارد بیطرفی و مسئله تجدیدنظر در قراردادهای نفتی، با مخالفت زیاد و بهعنوان سد غیرقابل عبور، مواجه شده است. (به صورت مذاکرات پیوست 3 مراجعه شود).
در مذاکراتش با مأمور سفارت، امینی تأکید خاصی در دیدگاهش راجع به این موضوع داشت که سیاستهای فعلی شاه میرود تا آنچه او بهعنوان «سنگر میانهروی» یعنی طبقه بورژوا میبیند، نابود کند.
او این طبقه را شامل گروههای زیر توصیف نمود: روحانیون، بازاریان، کسبه و روشنفکران. اینها گروههایی هستند که او در حال حاضر کوششهایش را برآنها متمرکز نموده است. بهعنوان عنصر برجسته «برنامه حداقل» خود، امینی معتقد است که باید هزینههای نظامی را قطع نمود و هزینههای عمرانی را با در نظر گرفتن اولویت برای طرحهای کشاورزی و خدمات اجتماعی افزایش داد. او مصّر است که پیمانهای خارجی منطقهای و قراردادهای نفتی را باید حفظ نمود تا مسائل اقتصادی ایران حل شوند. همزمان با آن، او اظهار میدارد که به نفع ایران است که همپیمانی محکم خود را به ایالات متحده حفظ نماید. او در نظر داشت آن نوع دولتی را احتمالاً هدایت کند که به جای سیاستمداران پیر، بهطور عمده از جوانان و تکنسینهای خوب آموزش دیده (تکنوکراتها) تشکیل شده باشد. در 12 اکتبر، مجلس ختمی در یکی از مساجد تهران به یادبود ارتشبد بهرام امینی، عموی علی امینی برگزار گردید. انبوه جمعیت بهطور غیرعادی بیش از انتظار در مراسم حضور یافتند. عقیده بر این است که این به خاطر شخص علی امینی بوده است. شایعاتی مبنی بر این که شرکتکنندگان در مجلس، که برخی از مقامات دولتی را نیز شامل میشوند، بهطور کلی ضد رژیم هستند، وجود دارد. تا چه مقدار دیگر امینی اجازه خواهد داشت که به مخالفت رژیم ادامه دهد، هنوز مشخص نیست. از طرف مارتین اف. هرتز رایزن سیاسی سفارت امینی، علی - 27 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تاریخ: 5 دسامبر 1963 - 14/9/42 از : منبع کنترل شده آمریکایی (CAS)به : رئیس بخش سیاسی موضوع: جلوگیری از خروج دکتر امینی از تهران بدون اجازه دولت مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما میخواهید در محدوده امنیتی تعیین شده از آن به عمل آورید، میباشد. در هرگونه گزارشی از سوی شما در مورد این اطلاعات، نیازی به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست. منبع یک ایرانی با نفوذ است (B).
در خلال ماه نوامبر، وزیر دادگستری امضاء شخصی دکتر امینی را گرفته است که اجازه ندارد تهران را بدون اجازه این وزارتخانه تا وقتی کلیه موارد پرونده علیه وی تکمیل شود، ترک کند. فعلاً غیر متحمل است که دکتر امینی بتواند اجازه خروج از شاه یا وزیر دادگستری برای سفر به اروپا بگیرد.
متعاقب مذاکره دکتر امینی با دادستان عمومی در دسامبر، پرونده وی در حال حاضر به نخستوزیر ارجاع شده است تا نسبت به تنظیم و اقدامات بعدی آن تصمیمگیری شود.
امینی، علی - 28 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط برای استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی تاریخ: 31 دسامبر 1963 - 10/10/42 موضوع: اظهارات امینی در مورد رسیدگی وزارت دادگستری و تصرف اسناد این گزارش برای اطلاع شما است. اگر مایلید از این اطلاعات در هر گزارشی استفادهای به عمل آورید، لطفا CASهماهنگ نمایید. منبع یک افسر اطلاعاتی ایران است (C). این گزارش در 24 نوامبر 1963 به جامعه اطلاعاتی ایران رسیده است. هر چند تاریخ اطلاعات گذاشته است، ولی به علت این که اخیرا ترجمه شده، ممکن است هنوز قابل توجه باشد.
1- دکتر وکیلزاده، قاضی دادگاه وزارت دادگستری، در 24 نوامبر گفت که پرونده علی امینی و نورالدین الموتی فاقد اسناد یا شواهد قابل اهمیت است. او گفت پس از این که آنها با وی در دفترش ملاقات کنند و به چند سؤال پاسخ دهند، آزاد خواهند شد.
2- دکتر امینی به دوستانش گفت که وقتی برای ارائه کیفر خواست در مورد دستگیری غیرقانونی سه نفر از افسران ارتش (سرلشکر علوی مقدم، سرلشکر کیا و سپهبد ضرغام) به دفتر وکیلزاده احضار شود، او (امینی) حقیقت را به وی خواهد گفت. امینی گفت در صورتی که در این مورد به دادگاه کشانده شود، من مطالب لازم را مطرح خواهم نمود و اسنادی را که در وزارت دادگستری وجود داشته و هماکنون نیز نزد الموتی هستند، به دادگاه ارائه خواهم کرد. امینی گفت اگر لازم باشد این اسناد را فتوکپی خواهد کرد و بین مردم توزیع خواهد نمود.
امینی، علی - 29 تاریخ: 9 ژانویه 1964 - 19/10/42 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع : ارتباط دکتر امینی با مقامات ایالات متحده مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایل باشید در محدوده امنیتی تعیین شده از آن به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از سوی شما در مورد این اطلاعات باید با رعایت قید «غیرقابل رؤیت برای خارجیان» همراه باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست. گزارش از یکی از مقامات ایرانی دریافت شده و تاریخ آن 21 دسامبر 1963 است.
یکی از دوستان دکتر علی امینی گفته است که امینی اخیرا یک نامه تبریک برای رئیس جمهور، جانسون فرستاده و پاسخ آن به صورت خیلی سرّی به دست وی رسیده است. همان دوست گفته است که سفارت ایالات متحده در تهران کاملاً از این موضوع مطلع است و زمانی که جانسون به ریاست جمهوری رسیده است، سفارت روابط صمیمانه با دکتر امینی برقرار کرده است.
امینی، علی - 30 تاریخ: 18 مارس 1964 - 27/12/42 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع : ملاقات علی امینی با شاه مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایل باشید در محدوده امنیتی تعیین شده از آن به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از این اطلاعات توسط شما بایستی با رعایت طبقهبندی «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» همراه باشد و نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست.
1- نخستوزیر سابق، علی امینی در مذاکره با یکی از سیاستمداران قبلی که با وی بوده است، اظهار داشت که با شاه در تاریخ 14 مارس ملاقات نموده و شاه از امینی خواسته است که در پیشبرد برنامههای اصلاحاتی کمک نماید. امینی اظهار داشته که شاه عصبانی بوده است و به شدت از سیاستمداران غارتگر و دزد که مانع اجرای «انقلاب سفید» شدهاند، ناراحت بود.
امینی، علی - 31 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - علی امینی نخست وزیر اسبق ایران ایران در جریان 14 ماه نخستوزیری علی امینی (مه 1961 تا ژوئیه 1962) بهطور رسمی برنامه اصلاحاتی را آغاز کرد که تا امروز هم آن را دنبال میکند. امینی این امتیاز را داشت که تنها نخستوزیر بعد از محمد مصدق بود که تا حدی واقعی بدون دخالت سلطنت (شاه) عمل میکرد. او وظیفه خطیر اصلاحات اخلاقی، اقتصادی و بودجهای را بدون حمایت کسی از خودش به جز حمایت شاه (که این حمایت نیز مبهم و نامطمئن بود) بهعهده گرفت. او به میزان غیرقابل انتظاری به ویژه در سه زمینه مبارزه با فساد، اصلاحات ارضی و تثبیت اقتصاد کار انجام داد. به هر حال، در ژوئیه 1962 تأثیرات ترکیب شده ناشی از بحران بودجهای و مالی، نابسامانیهای داخلی مربوط به تعویق انتخابات و خستگی زیاد شخصی، امینی را از پای درآورد و استعفا داد. در ژانویه 1963، وی پس از یک سفر کوتاه به ژنو به تهران بازگشت. او به این نتیجه رسیده بود که دولت به زودی دچار بحران خواهد و شد و او مورد نیاز خواهد بود. وقتی او خودش را در دولت، فردی ناخواسته یافت، مجددا شروع به برقراری تماس با روحانیون و جبهه ملی نمود. وی بشدت تحت مراقبت نیروهای امنیتی بود. در می 1964 ایران را ظاهرا جهت درمان به مقصد اروپا ترک کرد. وی از جانب دولت و مطبوعات مورد حمله قرار گرفته بود (همکاران و متحدینش در طول مدت نخستوزیری و تا حدی خود امینی متهم به فساد شده بودند.) به هر جهت تاکنون هیچ یک از این اتهامات اثبات نشده است. چند ماه قبل و بعد از انتخابات سپتامبر 1963 مجلس، امینی سعی داشت یک ائتلاف چند جانبه از گروههای سیاسی مختلف، به غیر از جبهه ملی که با آن بر سر نفت و سیاست خارجی به توافق نرسیده بود، تشکیل دهد. طرح او شامل کاهش بودجه نظامی، افزایش هزینههای عمرانی (بخصوص در برنامههای کشاورزی و اجتماعی)، حفظ سیاستهای خارجی و نفتی فعلی، تداوم همپیمانی با آمریکا و بکارگیری نیروهای جوان و تکنسینهای آموزش دیده به جای سیاستمداران کهنهکار در دولت میشد.
علی امینی متولد ژوئن 1907 (در اسناد دیگر 1902 و 1905 هم ذکر شده است. - م) متولد در تهران
میباشد. پدرش یکی از بزرگترین ملاکان ایران و مادرش دختر یکی از پادشاهان سلسله قاجار بود. او در سال 1925 جهت تحصیل در رشته حقوق به دانشگاه گرنوبل (Grenoble) فرانسه رفت و بعدها دکترای حقوق و علوم اقتصادی خود را از دانشگاه پاریس اخذ نمود. در سال 1931 به ایران بازگشت و در چندین پست قضایی مشغول کار شد. وی بتدریج سمتهایی با مسئولیتهای بالا در اداره گمرکات و مالی به دست آورد و در سال 1947 بهعنوان نماینده مجلس انتخاب گردید. او در سال 1950 به اولین انتخاب کابینهای خود در کابینه علی رزمآرا رسید. قبل از تشکیل کابینه خود، عضو چهار کابینه بود. امینی همچنین از سال 1950 تا 1951 وزیر اقتصادی، از سال 1953 تا 1955 وزیر دارائی و در سال 1955 وزیر دادگستری بود. در دسامبر 1955 به عنوان سفیر ایران در واشنگتن منصوب شد. وی هر چند مورد احترام مقامات آمریکایی بود و در بحثهای اقتصادی میان دو کشور شرکت میجست، با این حال در سال 1958 به دلیل اظهارنظر غیرسیاسی در مورد سیاستهای نفتی خاورمیانه طی یک کنفرانس مطبوعاتی به ایران فراخوانده شد.
وقتی امینی در 5 می 1961 نخستوزیر شد، ایران درگیر بحرانهای حاد سیاسی بود که از سال 1953 آغاز شده بود. انتخابات مجلس که در تابستان سال 1960 با درستکاری و تقلب برگزار شده بود، لغو گردید، دولت جدید روی کار آمد و انتخابات انجام شد. مجلس جدید بسیار غیرمردمی بود و اغتشاش همچنان ادامه داشت. امینی با روی کار آمدنش، مجلس را منحل نمود، برنامه پاکسازی را اعلام و بسیاری از مقامات نظامی و دولتی را به جرم فساد دستگیر کرد. روی کار آمدن او، اصلاحات زیادی را در پی داشت.
به هر حال او مرتکب دو اشتباه عمده در محاسبات خود گردید. مسئولان کارآمد و علاقمند را سرکار نگذاشت، و سعی در نادیده گرفتن مخارج بیش از حد پیشنهاد شده نسبت به درآمدها را داشت. وقتی استعفا داد، ابتدا آمریکا را به علت عدم مساعدت کافی مقصر قلمداد نمود، لیکن پس از 24 ساعت از حملهاش به آمریکا عذرخواهی کرد. با این وجود، وی کماکان احساس میکرد که محلی برای به دست آوردن پول باید وجود داشته باشد.
امینی دارای قد و اندامی متوسط است. موی سرش نرم و خاکستری و دارای بینی برجسته، چشمانی درشت و لبخندی شیطنتآمیز است. وی شوخطبع و در صحبت کردن زیرک و نکتهسنج میباشد. او عضو یکی از خانوادههای ملاک کشورش است و با یکی از خانوادههای برجسته ایران پیوند سببی دارد.
علیرغم حملههای اخیرش به امریکا فرد صادقی است، لیکن همسرش در چند معامله پنهانی و فساد مالی دست داشته است.
امینی و همسرش بتول، در ویلایی در تهران زندگی میکنند. آنها دارای یک فرزند به نام فریدون، متولد 1936، میباشند که در یک شرکت نفتی کار میکند. در ژوئن 1961، یک کودک سرراهی را به فرزندی پذیرفتند که نامش را خداداد گذاشتند. امینی علاوه بر فارسی، فرانسه را عالی و انگلیسی را خوب صحبت میکند. 4 می1964 - 14/2/43
امینی، علی - 32 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی تاریخ: 5 می 1964 - 15/2/43 موضوع: نقشههای دکتر امینی مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از این اطلاعات باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، اما نیاز به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست.
منبع معمولاً قابل اعتماد است.
1- شرفیابی نخستوزیر اسبق، دکتر علی امینی، نزد شاه بنا به درخواست امینی به منظور جلب رضایت شاه جهت ترک ایران صورت گرفت. شاه موافقت خود را با این درخواست اعلام نمود. دکتر امینی اکنون قصد دارد تهران را در تاریخ 8 می با هواپیما به مقصد ژنو ترک نماید و به همسرش که قبلاً به آنجا رفته است، ملحق شود. امینی در آینده نزدیک قصد بازگشت به ایران را ندارد.
2- احتمال دارد نخستوزیر منصور که از اقوام سببی دکتر امینی است، اولاً به منظور ترتیب ملاقات امینی و شاه و ثانیا جهت توصیه به شاه برای موافقت با درخواست امینی جهت ترک ایران، از طرف امینی با شاه صحبت کرده باشد (همسر امینی خاله (یا عمه) همسر منصور است.) 3- (اظهارنظر: حدود 12 روز پیش بهطور شفاهی به شما گزارش کردیم که امینی درخواست ملاقات با شاه را جهت کسب اجازه ترک ایران نموده بود. منظور امینی از ترک ایران در ایام محرم این بود که انتظار میرفت. در این ماه اغتشاشاتی به وجود آید و او نمیخواست خود را درگیر آن مشکلات کند. امینی قصد نداشت هدف اصلی خود را از ترک ایران، به شاه بگوید.) امینی، علی - 33 تاریخ: 6 می 1964 - 16/2/43 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی - آقای دانیل او. نیوبری به: بخش سیاسی - جی - پی - لورنس موضوع: مذاکره با دکتر اعتبار در مورد خروج دکتر امینی دیروز عصر من با دکتر عبدالحسین اعتبار در منزلش ملاقات کردم تا در مورد دلائلی که در پس پیشنهاد خروج دکتر امینی از ایران وجود دارد، مذاکره کنم. بهطور اتفاقی، بعدازظهر روز قبل، دکتر اعتبار با غلامعلی فریور همکار نزدیک دکتر امینی ملاقات نموده و همه ماجرا را از وی شنیده بود. جزئیات آنگونه که دکتر اعتبار به من گفت به شرح زیر هستند: دکتر امینی برای مدتی سعی داشته است شاه را برای این که قانعش کند به امینی اجازه تشکیل یک دولت جدید را بدهد، ببیند، براساس گفته فریور، امینی معتقد است که مجموعه فعلی تحریکات مذهبی و تبلیغات عربی، تهدید جدی برای رژیم به وجود آوردهاند و بنابراین شاه میتواند برای انتصاب وی به نخستوزیری تحت فشار باشد. بهر حال، تنها بهانهای که امینی برای درخواست ملاقات با شاه داشت، این بود که میخواهد اجازه خروج از کشور را بگیرد. (در پاسخ سؤال من، دکتر اعتبار گفت که امینی به علت فعالیتهای سیاسی قبلی، بدون تردید قبل از کسب مجوز
خروج از کشور، به چنین اجازهای نیاز داشت.) به هر صورت به دکتر امینی وقت ملاقات داده شد و به راحتی اجازه خروج را از شاه گرفت، ولی هیچ موفقیتی در جهت هدف اصلی خود کسب ننمود. دکتر اعتبار اظهار داشت که علاقه و هدف امینی هر چه بوده است، به نظر میرسد احتمالاً پس از چند ماه اگر به وی اجازه داده شود، به ایران باز خواهد گشت.
این برای من واضح بود که دکتر اعتبار تمایلی نداشت نام وی به خروج دکتر امینی ربط داده شود. او توضیح داد با وجود این که دکتر امینی را بهطور اتفاقی در منزل یکی از دوستانش دیده است، آنها از نظر سیاسی به یکدیگر نزدیک نیستند. تنها توافق سیاسی که بین آنها بوجود آمده است مربوط میشود به روزهای آخر دولت علم، که با یکدیگر قرار گذاشتند اگر از هرکدام خواسته شود دولتی تشکیل دهند، برای دیگری شغلی در کابینه در نظر بگیرند.
دکتر اعتبار موضوعات دیگری را نیز در طول مذاکره پیش کشید. از آن جمله خطر افزایش حضور فرانسه؛ بازگشت تهدیدآمیز انجمن آفریقا - آسیایی برای فعال کردن سیاستها؛ حمله به تبلیغات ضد ایرانی ناصر از طریق انتشار مقالاتی در روزنامههای فارسی، فرانسه و انگلیسی زبان ؛ کاهش حوادث ضدآمریکایی شدید در دوران حکومت امینی و اگر منصور همچنان نشان دهد که با آمریکائیان همدست است، احتمال میرود که این احساسات مجددا بروز نماید؛ محبوبیت فعلی یک کتاب در ایران به نام اقتصاد سیاسی در سیاست خارجی آمریکا که توسط انتشارات ویلسون در سال 1955 چاپ شده است و با دقت قابل ملاحظهای وضعیت سیاسی فعلی در ایران را پیشبینی کرده است.منبع حفظ شود امینی، علی - 34 تاریخ: 8 می 1964 - 18/2/43خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران، 1012به: وزارت امورخارجه، واشنگتن علی امینی نخستوزیر اسبق ایران، امروز ایران را به مقصد ایتالیا و سوئیس ترک نمود که ظاهرا یک دوره تبعید موقت است.
منصور، نخستوزیر ایران، به من گفت که تصمیم گرفته شد امینی به علت نادیده گرفتن دستور عدم تماس با اعتبار (دکتر) و احتمالاً آرامش و همچنین برقرار کردن تماسهای مسئلهدار با ملاها، «برای معالجه پزشکی» به خارج فرستاده شود. (امینی در واقع بشدت در حال برقراری ارتباط با ناراضیان سیاسی مختلف بوده است.) امینی اکنون دارد پوششی کاملاً متفاوت برای سفرش درست میکند. او به دوستانش میگوید که عقایدش را مورد اوضاع کشور برای شاه روشن ساخته بود (او در 30 آوریل با شاه ملاقاتی داشت) و این که او درخواست قبلیاش مبنی بر اجازه رفتن به خارج را اکنون پیش کشیده بود تا تقصیر هرگونه حادثهای که در محرم پیش آید، به گردن او نیفتد.
ما نمیدانیم شاه هفته پیش به امینی چه گفت اما میدانیم ساواک در چند ماه گذشته دستور گرفته بود امینی را وادار کند که داوطلبانه به خارج رود. یقینا شاه بایستی خوشحال باشد که امینی ابتکار عمل رسمی را به دست گرفته است، گرچه درخواست امینی بهطور غیر رسمی به او ابلاغ شده بود.
حقیقت هر چه باشد، واضح است که شاه میخواهد امینی آبرومندانه ایران را ترک کند. مطبوعات
بهطور خلاصه در 6 و 7 مهر سفر امینی را جهت معالجه پزشکی نقل کردند و جشن خداحافظی در 6 مهر، 400 میهمان را به خود جذب نمود، گرچه هیچ یک از اعضای دولت فعلی در آن حضور نداشتند.
امینی به واسطه استعدادش، حالت وفاداری نسبت به شاه را بهطور صحیحی حفظ میکند، و در عین حال به دوستانش اعلام میدارد که معتقد است میتواند دولت را بهتر از منصور اداره کند.
در مجموع عزیمت امینی بدون خشونت و تندی صورت گرفته و شاه ممکن است بعد از مدتی که اوضاع آرام شود به او اجازه بازگشت دهد.هلمز امینی، علی - 35 تاریخ: 9 می 1964 - 19/2/43 خیلی محرمانه از: ویلیام او. مولر به: آقای دانیل او. نیوبری موضوع: عزیمت امینی بعدازظهر، پنجشنبه، 7 می، خداداد فرمانفرمائیان و سیروس غنی با امینی دیدار داشتند. سیروس غنی مرا به شرح زیر در جریان خلاصه آن دیدار قرار داد:
1- دلایل عزیمت سیروس غنی گفت که او و خداداد از امینی پرسیدند چرا در این زمان میخواهد ایران را ترک کند. طبق اظهارات غنی، نکات اصلی در پاسخ او به قرار زیر هستند:
الف)- او تبعید نشده است. او شنیده بود که چند تن از جمله نخستوزیر منصور گفتهاند که شاه او را مجبور به ترک کشور کرده است. امینی قویا این مسئله را تکذیب نمود.
ب)- امینی گفت او فکر میکند به نفع اوست که در ایام محرم ایران را ترک کند، زیرا او خیلی درگیر میشد. امینی گفت مادرش مسجد فخرالدوله (یکی از بزرگترین مساجد ایران) را ساخته بود و حالا او که پسر ارشد خانواده است، در رابطه با مسجد مسئول است. در طی ماه محرم مرسوم است شبها روضهخوانی برگزار گردد. به دلیل موقعیت او، تمام روحانیون بزرگ به آن مسجد میآیند و در عوض انتظار میرود او نیز با تمام آنها دیدار داشته باشد. امینی گفت این مسئله او را بیش از حد با ملاها درگیر میکند.
ج)- تعدادی از روحانیون نزد او آمده بودند و از وی خواسته بودند از خمینی حمایت کند و برای مخالفت با رژیم به حزبی بپیوندد. امینی مایل به انجام این کار نیست و به شاه هم این مطلب را گفته است. او همچنین به شاه گفته است که هر چند روابط نزدیکی با روحانیون دارد، ولی در مواضعشان نسبت به برنامه اصلاحات دولت با آنها شریک نیست.
د)- امینی گفت او موقعیت تشکیل یک ائتلاف را هنگام مشکلات ایجاد شده در طول محرم ارزیابی کرده و این نتیجه رسیده است که آشوبها به آن حد نمیرسد که چنین فرصتی دست دهد. امینی گفت نیروهای امنیتی دولت آمادهاند و توانایی کنترل هر آشوبی را دارند.
ه)- امینی فکر میکند با ترک ایران در این زمان در میان مردم محبوبیت کسب خواهد کرد و پس از محرم مجددا مراجعت خواهد نمود و در ملاء عام ظاهر خواهد شد.
2- موضوع اصلی ملاقات امینی با شاه طبق اظهارات غنی، امینی گفته که شاه ملاقات را با این سؤال آغاز کرده است که چرا وی از برنامه اصلاحات حمایت نمیکند؟ امینی جواب داد که وی همیشه از اصلاحات شاه حمایت کرده است و در حقیقت طبق خواسته شاه، حمایت از آنها را شروع نموده بود. بعد امینی علت مخالفت شاه با نخستوزیریاش را سؤال کرد. شاه گفت: به علت سیاستهای اقتصادی وی. امینی گفت: سیاستش این است که اقتصاد را سامان بخشد، دولت را کارآمدتر کند و جلوی سوءاستفاده را بگیرد و نیز سرمایهگذاریهای بخش خصوصی را تقویت نماید. امینی گفت مطمئنا شاه با این طرحها مخالفتی ندارد.
شاه در جواب گفت نه، منظورم افزایش حقوق معلمان به دنبال اعتصابات آنها میباشد. امینی گفت از نظر سیاسی این امری اجتنابناپذیر بود. بعد شاه مسئله روابط امینی با روحانیون را پیش کشید. امینی گفت با واژهایی به شاه جواب داد که برای او تعهدی ایجاد نکند. شاه در مورد حزب دمکراتیک اسلامی که به امینی نسبت داده شده بود، پرسید و امینی گفت دخالتی در آن نداشته است. بعد شاه و امینی در مورد مسائل امنیتی صحبت کردند. براساس اظهارات امینی، شاه اطمینان داده بود که نیروهای امنیتیاش نسبت به هر زمان دیگر، کارآمدتر و بهتر تحت فرمان او هستند. بعد صحبت به زمانی کشیده شد که امینی روی کارآمد.
در پایان دوره تصدی شریفامامی، تیمسار تیمور بختیار دانشجویان و خوش باورها را تحریک نمود و به اعتصابات کشانید و بختیار کنترل مؤثر پلیس و ژاندارمری را در دست داشت. به نظر میرسید بختیار پیروز شود، شاه نمیتوانست در آن شرایط برای مقابله تجهیز قوا کند. سفارت آمریکا و انگلیس از شاه خواستند که در آخرین لحظات امینی را سرکار آورد. بالاخره شاه در این قسمت از مذاکرات گفت که دیگر هیچگاه نبایستی این قضایا تکرار شود.
بعد شاه از امینی پرسید آیا امینی از موفقیت برنامه سپاه دانش و تأثیر زیادی که این برنامه روی سایر ملل «حتی ملل اروپایی» گذارده بود، آگاه است. این ایده آنچنان که شاه ابراز میداشت، ایران را در آستانه جدیدی قرار میداد و در حال به ثمر رسیدن بود.
شاه نظر امینی را در مورد دولت منصور پرسید. امینی جواب داد که فکر میکند افراد جوان و کارآمدی نیز وجود دارند. شاه با گفتن این که علاقمند به برخی از ایدههای جدید که ارزش پیگیری دارند، میباشد، اظهار موافقت کرد. صحبت با بحث پیرامون زیباییهای «مانتیکاتینی» و آبهای آن به پایان رسید. امینی به غنی و فرمانفرمائیان گفت که هرگز شاه را با این اعتماد به نفس و اطمینان ندیده بودم، شاه با اظهار این مطلب که برنامههای اصلاحاتی تأثیر به سزایی داشته و موفقتآمیز بوده است، خود را فریب میداد.
امینی، علی - 36 تاریخ: 20 می 1964 - 30/2/43 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی - جی. پی. لورنس به: بخش سیاسی - آقای مارتین اف. هرتز مراجع: الف - 147 سفارت مورخ 3 سپتامبر 1963، الف - 209 سفارت مورخ 1 اکتبر 1963 موضوع: برداشتهائی پیرامون عزیمت امینی هرچند که عزیمت امینی به قصد اروپا، هیچگونه عواقب چشمگیر سیاسی ندارد، با این حال روشنگر سیاستهای ایرانی و برخورد شاه با کسانی که قدرت سیاسی دارند، میباشد. حقیقت روشن است: امینی
با اراده خودش ایران را ترک کرد (هرچند اگر کمترین دلجویی از وی شده بود، در ایران میماند) و شاه از رفتنش خوشحال بود. در این وضعیت نخستوزیر گفت در شهر اعلام کنید که امینی را اخراج کردند. در عین حال عزیمت امینی به خودی خود اتفاق کوچکی بود، در پشت پرده این واقعه، جاهطلبیها و حسادتهای شخصی و مانورهای پیچیده سیاسی نهفته بود.
تاکتیکهای شاه دکتر امینی در ژانویه 1963 به هنگام انتخابات و رفراندوم ملی به ایران مراجعت نمود. نتیجهگیری واضح او این بود که اوضاع دارد از کنترل خارج میشود و تنها اوست که میتواند به این وضع، به شیوهای که به سختی ممکن است شاه را خسته سازد، سروسامان دهد. وی همچنین وضعیت را بسیار بد تعبیر میکرد.
پس از مراجعتش، شاه طی ملاقاتی اوضاع را برایش تشریح نمود. طبق اظهارات امینی به یکی از دوستانش، شاه ابتدا به نرمی گفت که دقیقا نمیداند چرا امینی مجددا به ایران بازگشته است. پس از آنکه بحث را عوض کرد، گفت به نظر میرسد خانم امینی سوءاستفادههای زیادی کرده است و از امینی پرسید آیا در قضیه ذیربط است. گرچه تهدید کاملاً آشکار بود، ولی امینی ایران را ترک نکرد. اتهام رشوهخواری و سوءاستفاده خانم امینی، حمله امینی به دولت به خاطر انتخابات مجلس و اقدامات تلافیجویانه دولت با شروع محاکمه الموتی، وزیر اسبق دادگستری، همگی در تلگرامهای قبلی بهطور مشروح آمدهاند.
بدون تردید شاه دریافته است که امینی پایگاهی ندارد و لذا راهی جز همکاری با نظام ندارد. تاکتیک شاه در برخورد با اینگونه سیاستمداران، عدم برخورد صریح میباشد و همیشه ابتکار عمل را در دست خودش نگاه میدارد. بهعنوان نمونه، امینی چند بار درخواست ملاقات با شاه را کرده بود، ولی شاه تا شش ماه درخواست او را به تأخیر میانداخت. یک بار وقتی شاه با علم جهت تعطیلات به ساحل دریای خزر رفته بودند، به علم گفت امینی میتواند او را ملاقات کند، امینی از قبول ملاقات خودداری نمود، زیرا مسافرت به شمال برای صحبت با شاه ممکن بود به استقلال ظاهری که او با دقت پرورانده بود، لطمه بزند.
سرانجام ملاقات در زمانی که اهداف شاه اقتضاء میکرد و زمانی که شاه دریافت اخراج امینی از کشور به راحتی عملی میباشد، صورت گرفت.
شاه همین تاکتیک را در قبال سایر سیاستمداران جاهطلب که فعالیتهایشان اندکی خارج از چهارچوبه پذیرفته شده است، به کار برده است. حدود یک سال است که عبدالحسین ابتکار، رهبر انجمن آفریقا - آسیا سعی داشته است با شاه ملاقات نماید؛ درست مثل امینی، در طول این مدت ساواک به خوبی او را تحت تعقیب قرار داده است. محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ، نیز از جمله کسانی بود که شاه میخواست با ملاطفت از کشور خارج شود و به او پیشنهاد یک سمت آسوده در سفارتخانه شد. به هر حال، مورد امینی فرق میکرد، زیرا شاه خیلی از او خوشش نمیآمد. شاه به کرات در مذاکراتش با ایرانیها و خارجیها، عملکرد امینی در مدت صدارتش را بی ارزش قلمداد کرده است. مثلاً در صحبت با مدیر آمریکایی خدمات منطقهای، ادوارد رایان، شاه با لحن شدیدی در واکنش به اشاره تمجیدآمیز رایان از برنامههای امینی گفته بود که «آن برنامههای من بودند.» به نظر میرسد حسادت و سوءظن شاه نسبت به امینی طی دو سال گذشته افزایش یافته و شانس روی کارآمدن امینی حتی از ماه می سال 1961 هم کمتر شده است.
تاکتیکهای دکتر امینی گرچه شخصیت امینی منحصر به فرد است، اما نحوه عمل سیاسی او همچون بسیاری از سیاستمداران خوب ایرانی است. به طور خلاصه، تا جایی که از نظر انسانی امکانپذیر باشد، افراد هرچه بیشتری را با هر نوع تمایلات سیاسی مختلف مورد ملاحظه قرار داده و در نهایت نوعی ائتلاف تشکیل میدهند. این مسئله رؤیای همیشگی مصالحهجویان بزرگی چون اعتبار و جلال عبده بوده است. از آنجایی که ایرانیها دوست دارند با دیگران در مورد سیاست سخن بگویند، معمولاً این امکان وجود دارد که تصویری از حرکتهای بعدی کار از طریق دنبال کردن تماسهای یکی با عناصر میانهروی گروههای سیاسی گوناگون دیگر به دست آورد. در حالی که جناح راست جبهه ملی، هدفی مطلوب است، همیشه این احتمال وجود دارد که میانجیها با هم ائتلاف کنند. مثلاً امینی و اعتبار قرار گذاشته بودند هرکدام نخستوزیر شدند، دیگری را در کابینه جای دهند. با این وجود هیچ یک از این تماسها نمیتواند اختلاف منافع موجود میان روحانیون، روشنفکران جوان لیبرال و مالکان محافظهکار را حال نماید.
همانطور که در بالا اشاره شد، این نوع فعالیت سیاسی در چهارچوب وفاداری به رژیم انجام میشود.
با این حال، شاه در طی چند سال گذشته کمتر مایل بوده است که وی را تحمل نماید. شاه تا زمانی که چیزی به جز حرف زدن نباشد، آزادیهایی اعطا کرده، اما در توسل به اقدام علیه کسانی (مانند سرلشکر تیمور بختیار) که یک تهدید واقعی به شمار میروند، تردید نکرده است. دلیل عزیمت امینی به خارج هر چه میخواهد باشد، ولی به نظر میرسد وی به این مرز جدایی نزدیک شده باشد.
امینی، علی - 37 تاریخ: 25 می 1964 - 4/4/43 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران به: وزارت امورخارجه مرجع: تلگرام 1012 سفارت موضوع: «تبعید موقت» امینی، نخستوزیر اسبق ایران ایرج امینی، فرزند علی امینی نخستوزیر پیشین، در مذاکره اخیر، گزارش مبنی بر این که به پدرش دستور ترک ایران داده شده بود را «کاملاً بیاساس» خواند. او گفت عزیمت امینی تماما به ابتکار خود او بوده است و منصور، نخستوزیر، با تلاش جهت القای این تصور که نخستوزیر پیشین، ایران را بدان جهت ترک کرده که حکومت از او خواسته است برود، مرتکب خطای بزرگی شده است، زیرا کذب چنین نسبتی در آینده بسیار نزدیک ثابت خواهد شد و آن هنگامی خواهد بود که پدر او به تهران باز گردد.
ایرج امینی گفت در واقع پدر او تنها بدین جهت با شاه دیدن کرده بود تا یقین حاصل کند که هیچگونه منع قانونی در مورد عزیمت وی وجود نخواهد داشت. (باید متذکر شد که در این رابطه اقدامات قانونی جاری شده یا بالقوه چندی علیه نخستوزیر به عمل آمده که در گزارشهای الف - 115 و 147 و 209 سفارت به اطلاع رسیده است.) فرزند امینی گفت که هیچکس به پدر او اشارهای مبنی بر کسب تکلیف برای بازگشت به تهران نکرده است. در واقع امینی قصد داشت در اوایل ماه ژوئن به ایران بازگردد، ولی بازگشت خود را به ماه ژوئیه موکول کرده است تا بتواند تعطیلات را به اتفاق پسر و عروسش در اروپا بگذارند. ایرج امینی گفت هنگامی که امینی باز گردد مردم خواهند دانست درباره این نسبتها که پدر او به نوعی تبعید
شده است، چه فکر کنند (ایرج امینی هیچگونه اشارهای به تمایل پدرش برای این که در طول ماه محرم از ایران دور باشد تا مبادا تحولات ناگواری به وی نسبت داده شود، نکرد ولی آنچه او گفت با این توضیح نمیتواند تطبیق داشته باشد.)از طرف سفیر مارتین اف. هرتز رایزن سفارت امینی، علی - 38 تاریخ: 26 اوت 1964 - 4/5/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: ترس امینی از محاکمه در صورت مراجعت به ایران مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از جانب شما در مورد این اطلاعات باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست. منبع یک کارمند عالیرتبه وزارت دادگستری است (C) که در محافل سیاسی تماسهای خوبی دارد.
1- در اوت 1964، علی امینی، نخستوزیر، نامهای به محمود محمودی در تهران نوشت و از او خواست در چهارچوب قوانین وزارت دادگستری، تحقیقاتی در مورد وضعیت پروندهای که علیه او در دادگاه انتظامی کارمندان دولت تهیه شده است، بنماید. محمودی از طریق یک کارمند وزارت دادگستری دریافت که پرونده حاوی اتهامات واهی و بیاساس علیه امینی است مبنی بر صدور مصوبههای غیرقانونی از سوی کابینه در غیاب مجلس که هنوز هم جاری میباشد. (اظهارنظر: بسیاری از این مصوبهها که از سوی امینی و سپس علم، نخستوزیر، صادر شده، بعدا از تصویب مجلس گذشته است.) 2- بعضی از قضات دادگاه انتظامی کارمندان دولت در اوایل سال جاری، در این پرونده تجدیدنظر کرده و آن را بیاساس تشخیص داده و رأی دادهاند که پرونده مختومه اعلام شود. با این وجود، دادستان کل دادگاه انتظامی کارمندان ظاهرا به دستور مقامات مافوق، پیشنهاد مختومه کردن پرونده را رد کرد.
(اظهارنظر: از آنجایی که محمودی نتوانسته بود در این مورد به امینی خبر خوبی بدهد، احتمال نمیرود که امینی به زودی به ایران بازگردد.) امینی، علی - 39 تاریخ: 16 سپتامبر 1964 - 25/6/43 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: چارلز ان. راسیاس به: آقای مارتین اف. هرتز موضوع: از سرگیری اعمال فشار بر علی امینی امروز آقای آبتین در مجلس سنا به من گفت که وی در روزنامههای چاپ شده در شب گذشته، گزارش مختصری مبنی بر این که کیفر خواستی علیه نورالدین الموتی، وزیر دادگستری کابینه امینی، تنظیم خواهد شد، دیده بود. آبتین گفت به نظر وی این تهدیدی مبدل (تغییر قیافه داده) علیه امینی بود که هنوز آشکار نشده است و هر لحظه میتوان نشان داده شود. طوری که آبتین این امر را میبیند، امینی هدف اصلی است، اما شاه در اقدام علیه وی مردد است، زیرا از واکنش احتمالی ایالات متحده نگران میباشد.
اظهارنظر: آبتین اگر مأمور ساواک نباشد، که من تصور میکنم باشد، یقینا در آن سازمان ارتباطات
خوبی دارد. من به این نتیجه رسیدم که اطلاعات او در مورد ماجرای الموتی و امینی تنها مبتنی بر گزارش روزنامهها نبوده است. چارلز ان. راسیاس امینی، علی - 40 گزارش اطلاعاتی خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تاریخ (ارسال) گزارش: 19 سپتامبر 1964 - 28/6/43 شماره گزارش: 6535 - NIT تاریخ و محل (جمعآوری) اطلاعات: 12 سپتامبر 1964 - تهران، ایران منبع: یک کارمند عالیرتبه وزارت دادگستری (C) با تماسهای خوب در محافل سیاسی که با امینی صحبت کرده است. ارزیابی محتویات: ممکن است حقیقت داشته باشد.
موضوع: فعالیتها و دیدگاههای جاری علی امینی، نخستوزیر سابق 1- علی امینی، نخستوزیر سابق که در 5 سپتامبر 1964 پس از یک غیبت سه ماهه از ژنو بازگشت، در روز 12 سپتامبر گفت فعلاً از کلیه فعالیتهای سیای دست کشیده است. او گفت: بهترین راه برای این که وی در صحنه سیاسی باقی بماند این است که کاری نکند، زیرا دشمنانش احتمالاً آن را به عنوان نشانهای بر سوءنیت او نسبت به دولت، به شاه گزارش میدهند. امینی برای تقویت این نقطهنظر، از شاه به خاطر عقل و درایتش در طراحی برنامه اصلاحاتی تمجید کرد.
2- امینی خاطرنشان ساخت که میداند وزارت دادگستری پروندههایی علیه همسرش و علیقلی کیانی، که هنگام نخستوزیری امینی از همسرش زمین خریده، و بشارت (اسم کوچک نامعلوم)، از همکاران سابق و شریک تجاری وی، تهیه کرده است. او گفت این پروندهها برای آن تهیه شده است که اگر او دولت را مورد حمله قرار دهد، بالای سر او نگهدارند.
3- امینی ضمن اظهارنظر درباره اوضاع کنونی گفت: دولت منصور نتوانسته اصلاحات بزرگی را که توسط شاه آغاز شده است به مورد اجرا بگذارد و اوضاع اقتصادی کشور به سرعت به یک مرحله بحرانی میرسد. امینی پیشبینی کرد که اگر بلافاصله تدابیری برای متوقف کردن فرار سرمایهها و فراهم کردن معاش جهت صدها هزار بیکار اتخاذ نشوند، حرکتی ناگهانی و انقلابی رخ خواهد داد. امینی گفت اگر شاه بحران را به موقع تشخیص دهد، در آن هنگام به خاطر خواهد آورد که امینی ترسی از اتخاذ تدابیر فاقد محبوبیت عمومی ولی ضروری برای تحکیم اقتصاد، نداشت.
4- با اشاره به مناسبات ایران، امینی گفت بعضی از مشاوران شاه با اعمال فشار بر او جهت برقراری روابط نزدیکتر با اتحاد جماهیر شوروی به او خیانت کردهاند. امینی پیشبینی میکند که پذیرش کمکهای فنی شوروی و دادن اجازه برای تماس شورویها با ایرانیان در مناطقی که فقر عمومی زمینه مساعدی جهت تبلیغات شوروی فراهم میکند، عواقب وخیمی در پی داشته باشد. در عین حال، امینی ایالات متحده را به نداشتن خطمشی در قبال ایران و دیگر نقاط جهان متهم کرد. او موضوع ویتنام را به عنوان موردی دال برعدم شایستگی و تزلزل آمریکائیان ذکر کرد و همچنین از ایالات متحده به دلیل فرستادن یک ژنرال بهعنوان سفیر در زمانی که ظرافتکاریهای سیاسی بیش از هر چیز دیگری از سفیر انتظار میرود، مورد انتقاد قرارداد. امینی گفت بهطور کلی ایالات متحده دشمن بدی برای هر کشور و دوست بدتری برای آنها است.
5- امینی نسبت به تمایل ضد دولتی دانشجویان ایران در اروپا نگرانی عمیقی ابراز داشت و گفت حزب توده کنترل مؤثر نهضت دانشجویان را به دست گرفته است. وی گفت عواملی از جمهوری متحده عربی و غنا، تماسهایی با رهبران و دانشجویان برقرار کردهاند و وعدههایی مبنی بر پشتیبانی از آنها علیه رژیم شاه دادهاند. در برابر این فعالیت دولت هنوز هم روشی نظری «بچهها همیشه بچه خواهند بود»، اتخاذ کرده است.
6- امینی پس از بازگشت خود هنوز شاه را ندیده است. از جمله کسانی که از او دیدن کردهاند، نورالدین الموتی، وزیر سابق دادگستری، محمد درخشش وزیر سابق آموزش و پرورش و اسداللّه مبشری از کارمندان دادستانی دیوان عالی کشور میباشند.
(اظهارنظر حوزه مأموریت: به موجب گزارش مطبوعات، در تاریخ 16 سپتامبر شورای وزیران نظر داده است که اتهامات علیه الموتی دارای آنچنان ماهیتی است که میتوان آن را تحت پیگرد قانونی قرار داد و پرونده برای تصمیم نهایی به شورای وزیران ارجاع شده است.) امینی، علی - 41 تاریخ: 23 سپتامبر 1964 - 1/7/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: طرحهای حکومت برای حمله به علی امینی مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل میآورید، میباشد. هرگونه گزارشی توسط شما از این اطلاعات باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی لزومی به ذکر CAS به عنوان منبع نمیباشد. منبع یکی ایرانی با نفوذ (B) با تماسهای خوب در میان مقامات دولتی و محافل مطبوعاتی است.
1- حرکتی که توسط شاه علیه نورالدین الموتی، وزیر سابق دادگستری، شروع شده است، بخشی از اقدامات اولیه علیه علی امینی، نخستوزیر سابق، میباشد چون آنها بهطور مشترک مسئول اقدامات انجام شده توسط الموتی بودند. از آنجایی که الموتی فردی اصولی است و امینی و او دوستان نزدیکی هستند، مسلم است که الموتی سعی نخواهد کرد امینی را درگیر کند، ولی شاه قصد دارد با این حرکت امینی را درگیر و متنبه سازد. تعدادی موارد تعیین تکلیف نشده در پرونده تهیه شده علیه امینی وجود دارند و هرگونه گام خطایی از سوی امینی میتواند موجب مطرح شدن یک دعوای قانونی علیه وی بشود.
2- حرکت شاه علیه امینی در جهت تقویت دولت منصور خواهد بود، زیرا وی به کنار زدن امینی بهعنوان مدعی پست نخستوزیری کمک خواهد کرد و به مردم نشان خواهد داد که شاه پشتیبان منصور است.
3- (اظهارنظر: به 6535 NIT که از منبع دیگری اخذ شده مراجعه کنید. در آن گزارش گفته شده که پیگرد قانونی الموتی بهمنظور حمله علیه امینی صورت گرفته است.)
امینی، علی - 42 خیلی محرمانه زمان و مکان: 28 ژانویه 1965 - 8/11/43 منزل آقای راسیاس صورت مذاکرات شرکتکنندگان: بهمن روشن، وزارت امورخارجه چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم در طول مذاکراتمان، آقای روشن مطالب زیر را اظهار داشت:
1- شاه با امینی ملاقات کرد: او از یک منبع موثق شنیده بود که شاه، دکتر امینی را برای بحث درباره امکان تشکیل یک کابینه در آینده نزدیک، فراخوانده بود. طبق گزارش، امینی گفته بود مشروط بر این که شاه اجازه انجام دو کار را بدهد، او موافقت خواهد کرد: الف) به جز وزیر جنگ و رئیس ساواک کلیه وزرای خود را شخصا و آزادانه انتخاب نماید، و ب) مجلس را منحل کرده و زمینه انتخاب مجلسی را متشکل از نمایندگان مردمی فراهم کند. همانطور که انتظار میرفت، شاه شرایط امینی را نپذیرفت.
2- حکومت هویدا: برآورد «روشن» این است که هویدا، نخستوزیر اجازه خواهد داشت که تا بعد از ایام نوروز به کار خود ادامه دهد و احتمالاً یک دولت جدید تا ماه ژوئن تشکیل خواهد شد.
3- مدعیان احتمالی برای نخستوزیری آینده: روشن معتقد است که جمشید آموزگار نخستوزیر بعد از هویدا میباشد. شاه میخواهد که تظاهر به دادن امکان به «افراد جوان» برای اداره امور را همچنان ادامه دهد. آموزگار باهوش و با استعداد است و دانشجوی برجستهای بود. او در میان روشنفکران جوان، جایگاه خاصی دارد. روشن معتقد است که آموزگار «مانند دیگر فرزانگان مأمور سیا است» چرا؟ برای این که 1) او به نحوی آشکار از ملاقات با خارجیها و بویژه آمریکائیها پرهیز میکند، و 2) آموزگار و پدرش (حبیباللّه آموزگار) بهطور ناگهانی و بدون هرگونه ابزار مشهود برای ثروتمند شدن به رفاه و ثروت رسیدهاند. روشن معتقد است که آموزگار به دلیل دخالتها و کنترل مستقیم شاه، نخستوزیری کارآ و نیرومند نخواهد بود و همچنین مانند سایر نخستوزیران قبلی، پایگاه مردمی نخواهد داشت.
4- سفیر ایران در کویت: روشن گفت که او تقریبا صددرصد مطمئن است که محمدرضا امیرتیمور که اکنون رئیس اداره اول سیاسی (اداره امور کشورهای عربی و ترکیه) است، به سفارت ایران در کویت منصوب خواهد شد.
5 - پیراسته احتمالاً به بغداد باز نخواهد گشت: روشن گفت که هنوز معلوم نیست، ولی به قضاوت وی، اگر ایران بخواهد روابط خود با عراق را بهبود بخشد، به نفع ایران نخواهد بود که پیراسته به عراق بازگردد.
احتمال قوی وجود دارد که عباس آرام به عنوان سفیر به بغداد فرستاده شود و احمد اقبال (سفیر کنونی ایران در یوگسلاوی و وزیرمختار ایران در کشورهای رومانی و بلغارستان) به جای آرام، وزیر امورخارجه شود.
6- عوده (OWDAH) کجاست؟ بر طبق اطلاعات یک منبع موثق، روشن گفت که ساواک رّد عوده، فراری مصری، را گم کرده است. روشن جزئیات بیشتری در این مورد نداشت.
7- نطق شاه در ششم بهمن: طبق اظهارات روشن، به نظر بسیاری از آگاهان سیاسی ایران، این نطق بسیار ضعیف بود. این نطق طولانی، پراکنده و خستهکننده بود. روشن دریافته بود که این نطق پس از انجام سوءقصد علیه منصور ضبط شده بوده است. هنگامی که مسلم شد منصور زنده نخواهد ماند، شاه یک برنامه کوتاه تلویزیونی انجام داده و در آن به منصور اشاره کرده بود. این برنامه سپس ویراستاری شده و به
نوار ضبط اصلی وصل شده بود. روشن گفت که به غیر از اعلامیه مربوط به منصور که حذف شده بود، شاه براساس یادداشتهای مختصری که در دست داشت، صحبت میکرد ولی در لحظه ایراد نطق ظاهرا این مطالب را به صورت پراکنده مطرح میساخت. روشن معتقد بود که این نطق آشکارکننده مطالب زیر بود:
الف) - با اجتناب کامل از ذکر نام مصدق و در عین حال اشاره به یک چهره کم اهمیتتری مانند فاتح، شاه ثابت کرد که «این پیرمرد هنوز هم مزاحم است»؛ ب )- اشاره به اقدامات گذشته انگلیسها و روسها با سلیقه بد و نامربوط تهیه شده بود و حساسیت واقعی شاه را به این اتهام که او سرسپرده بیگانگان است، آشکار میکرد؛ ج - تأثیر کلی این نطق، بیانگر سردرگمی فکری و فقدان اعتقاد بود. این نطق بیشتر شبیه بحثهای آزاد روان تحلیلی بود تا یک سخنرانی متفکرانه توسط یک رئیس کشور. روشن گفت که وی برای درک عقیده دیگران با آنها صحبت کرد، زیرا فکر میکرد که تعصبات ضد رژیمی وی، واکنش او نسبت به سخنرانی را متأثر و منفی کرده است. او گفت: بیشتر کسانی که او با آنها صحبت کرد، با عقیده وی موافق بودند. روشن عقیده خود را نسبت به سخنرانی با گفتن این که این سخنرانی به وضوح نشان میدهد که شاه از درک لمس واقعیتها دور شده است، خلاصه کرد.
اظهارنظر: بعضی از رابطین من، اخیرا گفتهاند که شاه امینی را دیده است، ولی من در این مورد از سایر منابع چیزی نشنیدهام. روشن در مورد تحولات جاری در وزارت امورخارجه معمولاً قابل اعتماد است.
امیرتیمور یکی از واجد صلاحیتترین مأمورین وزارت امورخارجه ایران است و در کویت نیز خدمت کرده است.
امینی، علی - 43 خیلی محرمانه زمان و مکان: 13 فوریه 1965 - 24/11/43، اقامتگاه غنی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: علی امینی، نخستوزیر اسبق مارتین اف. هرتز، رایزن سفارت موضوع: سیاستها و چشماندازهای امینی، آنطور که خود او میبیند دکتر امینی در وضعیت روحی بسیار عالی قرار داشت، لبریز از شوق، بلندپروازی و اعتماد به نفس. او هنوز نمیداند که آیا شاه بار دیگر از وی خواهد خواست تا کابینه تشکیل دهد، ولی تحت تأثیر اشاراتی قرار گرفته است که این روزها شنیده میشود مبنی بر این که وی تنها فرد واجد صلاحیت برای تشکیل ائتلاف وحدت ملی است. یکی از اولین چیزهایی که در جریان مکالمه پیش آمد و بسیاری از میهمانان دیگر در زمانهای مختلف در آن شرکت جستند، این بود که جبهه ملی (آنچه که از آن باقی مانده است) در حال تشویق وی و اعتراف به اشتباهش در عدم حمایت از وی، زمانی که او آخرین بار بر مسند قدرت بود، میباشد. امینی گفت: تماسهای او با جبهه ملی بهطور عمده از طریق «نمایندگان دانشجویان» صورت میگیرد، و به دکتر فریدون مهدوی که وی نیز در این ضیافت حضور داشت، گاهی بهعنوان نوعی روشنفکر که امینی میتواند روی حمایتش حساب کند، اشاره میشد. امینی همچنین یک بار به هدایتاللّه متین دفتری بهعنوان یک طرف تماس ملیگرا اشاره کرد. در عین حال امینی این نکته را پنهان نمیکرد که بین او و آن دسته از عناصر تندرو که مهدوی به آن اشاره میکرد، اختلافنظرهای سیاسی وجود دارد.
امینی به توافقی که او با عبده در تشکیل یک دولت کرده بود و وجود یک فهرست توافق شده کابینه اشاره نکرد (در نتیجه تلاشهای چوک راسیاس، ما قبلاً این فهرست را از عبده دریافت کردهایم.) امینی گفت که او قولهای حمایت زیادی از عناصر مذهبی، چه آخوندها و چه بازاریان دریافت کرده است و این که او میتواند روی پشتیبانی بازرگانان و روشنفکران جهت برنامه و نه شخص خودش حساب کند. این اظهارات بلافاصله با اعتراض عبدالعلی فرمانفرمائیان (شرکت نفت پارس)، که در جلسه حضور داشت، روبرو شد. فرمانفرمائیان پرسید چگونه دولتی که با چنین عناصری از چپ تا راست تشکیل شده است، میتواند برنامهای را اجرا کند. امینی که نسبت به مخاطبش، گاهی به فارسی و گاهی به فرانسه و انگلیسی صحبت میکرد، در پاسخ یک سخنرانی ایراد کرد که نتوانست عبدالعلی فرمانفرمائیان را متقاعد سازد و او مدام میپرسید که چگونه ممکن است عناصر نامتجانس سیاسی را در صورتی که نتوان آراء و عقایدشان را به هم نزدیک ساخت، با یکدیگر به کار گرفت.
امینی جداگانه برای من در مورد روش تشکیلات ائتلاف خود، بشرح زیر مطالبی گفت:
او نمیخواهد درباره شخصیتها بحث کند، بلکه میخواهد نکات عمده برنامه را مورد بحث قرار دهد. «بطور طبیعی هرکس با همه چیز موافق نیست»، ولی او به افرادی که به وی مراجعه میکنند، گفته است «اگر آنها 100 را میخواهند، ولی فقط میتوانند به 10 برسند، باید بگویند که 100 را میخواهند ولی فعلاً به 10 رضایت میدهند، به جای این که بگویند تا زمانی که به 100 نرسند همکاری نخواهند کرد.» (به عبارت دیگر او در مورد یک برنامه کوتاه مدت صحبت میکند.) از او پرسیدم که آیا اختلافات بر سر سیاست خارجی بین او و ملیگراها، که قبلاً با من در میان گذاشته بود، حل شده است. او گفت نپذیرفت که به سادگی در مورد بیطرفی و مسئله نفت بحث کند. وی گفت این مسائل اهمیت فوری ندارند. علاوه بر این، سیاست خارجی در خلاء اتخاذ نمیشود و اغلب توسط صدها نفر در طول زمان تعیین میگردد.
بیطرفی یک شعار بیمعنی است، ولی در یک دوره زمانی برخی تعدیلها ممکن است صورت بگیرد.
بعدا به هنگام عصر، بحث به مدت عمر یک دولت ائتلافی (این واژه را من به کار بردهام، نه آنها) کشیده شد.
در این زمینه خداداد فرمانفرمائیان بیش از دیگران تواضع به خرج میداد و در عین حال بیاحترامی نیز کرد، زیرا وی گفت دکتر علی امینی حقیقتا نماینده این رژیم است (با تمام گرایشهایش برای سازش و طبق مقتضیات زمان عمل کردن) خواه از جهت ترساندن مردم یا خواه رضای آنها در دراز مدت. او اظهار عقیده کرد که اگر امینی بتواند ظرف دو سال بهبودی تقریبی در اوضاع اقتصادی ایجاد کند و حتی اگر بتواند اوضاع سیاسی را اندکی تکان دهد، نیروهای دیگری تا آن زمان سر برخواهند آورد که مشتاق و یا قادر خواهند بود به یاری وی بشتابند. به نحوی عجیب، به نظر نمیرسید این نوع بحث و فرمولبندی، امینی را برنجاند. ظاهرا وی خود را واجد صلاحیت برای ایجاد تغییر میبیند و از داشتن چنین نقشی راضی خواهد شد.
در مورد افکار عمومی صحبت زیادی شد، ولی در یک مورد امینی اعتقاد راسخ داشت که دادن آزادی کامل بیان در چنین موقعیتی غیرقابل تصور است. این امر فقط به هرج و مرج خواهد انجامید. از سوی دیگر او احساس میکرد آزادی تدریجی مطلوب خواهد بود، زیرا تا مردم احساس نکنند که نظراتشان به دولت منتقل نمیشود، نمیتوان اعتماد آنها را به دست آورد. به همین ترتیب، او مخالف انتخابات کاملاً آزاد است، ولی با انتخاباتی که مثلاً در نتیجه آن جبهه ملی بتواند کاندیداهایی از جانب خود برای شهرها
معرفی کند، موافق است. چون در مورد شهرستانها، میتوان کاندیداهای مناسبی پیدا کرد و کشاورزان میتوانند آنها را انتخاب کنند. امینی در مورد این موضوعات چنان بحث میکرد که گویی این موضوع کمترین نگرانی وی بود. به نظر میرسید وی میخواهد بگوید انتخابات در ایران هرگز آزاد نبوده است، ولی میتوان درباره نوع مجلسی که تشکیل خواهد شد، توافق کرد و تقریبا هر نوع ترکیب دیگری، اصلاحی بر وضع کنونی خواهد بود که هرکس آن را یک ترکیب و وضعیت دروغین و ساختگی تلقی میکند. امینی گفت هرگز از وی خواسته نشده است تا ایران را ترک کند. هنگامی که وی سال گذشته کشور را ترک کرد، از شاه کسب اجازه نموده بود. معالجه و درمان در مونتکاتینی برایش بسیار مفید بوده است.
وی اکنون در سلامتی کامل به سر میبرد، ولی اخیرا بد میخوابیده است. ترور منصور، ذرهای او را خوشحال نکرده بود، زیرا او معتقد است که جوّ خشونت برای هر دولتی بد است و از جمله دولت ائتلافی آینده. او همچنین فکر میکند که ترور منصور شانس روی کار آمدن و دعوت وی به نخستوزیری توسط شاه را افزایش نداده است. مسئلهای که ممکن است دعوت شاه از وی را به دنبال داشته باشد، فروپاشی اقتصاد است که علیرغم درآمد نفتی (و تا اندازهای به علت همین درآمد)، به زودی تورم شدیدی به وجود خواهد آمد. فریدون مهدوی گفت که شاه ممکن است قبل از این که دریابد یک تغییر ریشهای اجتنابناپذیر است، مجبور شود چند دولت از نوع دولت کنونی را تغییر دهد.
از زمانی که اینجا آمدهام، یعنی از یک سال و نیم قبل، این چهارمین باری است که امینی را میدیدم.
یکی از مناسبتها، صرف شام با حضور کارمندان و مناسبتهای دیگر کم و بیش شبیه همین مناسبت اخیر بود که افراد و شرکتکنندگان در مکالمه و گفتگوها جابجا میشدند، ولی گاه به گاه جمعیتی در اطراف امینی تشکیل میشد. هر چند من نمیتوانستم پاسخهای امینی را به زبان فارسی با تمام جزئیاتش دنبال کنم (او بسیار تند صحبت میکند و واژههای بسیاری به کار میبرد که کتب مؤسسه مطالعات خارجی به نظر نمیآید این واژهها را در برداشته باشند)، بار دیگر روشن شد که وی قادر است با سخنانش دیگران را تحتتأثیر قرار دهد. او به نظر میرسد قریحه حاضر جوابی و تمایل به لطیفههای نیشدار دارد و تأثیری که در انسان برجا میگذارد، تأثیر یک «مبارز سرحال» است. بسیار با احترام با وی رفتار میشد و تنها بلند شدن اندک صدای او کافی بود که سایر مکالمات در اتاق متوقف شود. چند تن از میهمانان میخواستند در مورد مایر، سفیر امریکا، اطلاعاتی کسب کنند. من این موضوع را روشن کردم که دلیلی ندارد تصور کنند که تغییر سفیران، تغییری در سیاست آمریکا نسبت به ایران به وجود خواهد آورد.
روز بعد، یعنی 14 فوریه، عبدالعلی فرمانفرمائیان، میهمان ضیافت شام در خانه من بود و من از او پرسیدم دلیل این همه سروصدایی که او شب قبل با سؤالهای خود برپا کرده بود، چیست. او گفت آن قضیه بدان دلیل بود که وی همواره چنین سؤالی را تکرار میکند که «دولت آقای امینی چه تفاوتی با دیگر دولتهایی که ما داشتهایم، دارد»؟ آیا توانایی و اعتبار وی هنوز متکی به یک فرد (شاه - م) نیست و آیا هنوز به جای این که در برابر مردم مسئول باشد باید در برابر آن مرد (شاه - م) مسئول باشد؟ و چه عاملی باعث میشود که او تصور کند جامعه بازرگانان که هنوز هم او را به خاطر رکود اقتصادی سرزنش میکنند، از روی کارآمدن او با شور و هیجان استقبال خواهند کرد؟ او این سؤالها را البته مؤدبانهتر عنوان میکرد، ولی فریادهای خشماگینی که این سؤالها در سیروس غنی و خداداد فرمانفرمائیان برانگیخت، نشان میداد که درست به هدف خوردهاند.
امینی، علی - 44 تاریخ: 24 فوریه 1965 - 5/12/43سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع آمریکایی کنترل شده (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: فعالیتهای علی امینی، نخستوزیر پیشین مراتب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایلید در محدوده امنیتی تعیین شده از آن به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از این اطلاعات از طرف شما باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی لازم نیست CAS بهعنوان منبع ذکر شود.
1- یک منبع قابل اعتماد، روز 30 ژانویه 1965 گزارش داد که جلال عبده با علی امینی، نخستوزیر پیشین، پیمان دوستی و همکاری سیاسی بسته است و عبده در مقابل پشتیبانی از امینی، سمتی در کابینه امینی، هنگام تشکیل کابینهاش به دست خواهد آورد. عبده به منبع گفت که امینی از پشتیبانی جبهه ملی برخوردار است.
2- منبع از آن زمان به بعد، فعالیتهای علی امینی، نخستوزیر پیشین، را زیر نظر گرفته و متوجه شده است که امینی مدعی است از پشتیبانی کنسرسیوم نفتی برخوردار است، و این که هویدا موقتی است و فقط برای مدت کوتاهی نخستوزیر خواهد بود، و امینی با شاه دیدار کرده، بدون این که ذکر کند این دیدار چه زمانی رخ داده است و این که جبهه ملی از امینی بهعنوان نخستوزیر پشتیبانی میکند. منبع موضوع را با عدهای از رهبران شناخته شده جبهه ملی کنترل کرده و متوجه شده است که جبهه ملی به هیچ وجه فعالیت ندارد و این که جبهه ملی از امینی حمایت نمیکند.
3- اعلامیه دکتر شمسالدین امیرعلایی، عضو شورای مرکزی جبهه ملی، که در آن گفته شده است جبهه ملی در پشتیبانی از هیچکدام از نامزدهای نخستوزیری فعالیتی ندارد، منعکسکننده روش و موضع جبهه ملی است. امیر علائی از مصدق، نخستوزیر اسبق، به دلیل مضمحل کردن جبهه ملی و عدم فعالیت آن در حال حاضر، «سپاسگزاری» کرده و اعلام داشته است اگر به خاطر مصدق نبود، جبهه ملی در هنگام ترور منصور، نخستوزیر، از نظر سیاسی فعال میبود و به همین دلیل به طور قطع جبهه ملی مقصر شناخته میشد و او (امیر علائی) در حال حاضر در زندان به سر میبرد.
امینی، علی - 45 تاریخ: 11 مارس 1946 - 20/12/43 سرّی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: 1- فعالیتهای نخستوزیر سابق، علی امینی 2- بیانیه سیاسی محمد درخشش مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از این اطلاعات از جانب شما باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیاز به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست.
1- در مدت دو ماه اخیر، نخستوزیر سابق، دکتر علی امینی با رهبران بسیاری از گروههای مخالف در ایران از جمله جبهه ملی و باشگاه مهرگان در تماس بوده است. در این ملاقاتها امینی بهطور خصوصی اظهار داشته است که از پشتیبانی نیرومندی برخوردار است، و با این اظهار سعی در القای این مطلب به
شنونده داشته که یا او از سوی شاه بهعنوان نخستوزیر آینده انتخاب شده است و یا اینکه توسط یک قدرت بزرگ خارجی حمایت میشود. امینی از اینکه برنامه خود را برای کشور بهطور دقیق مطرح کند، خودداری کرده است و کاملاً واضح است که او میخواهد حداکثر فضای مانور را برای جذب گروههای گسترده مختلفی از ملاها گرفته تا سوسیالیستها، برای خود ایجاد نماید.
2- امینی در مورد کابینه خود آینده خود با رهبران گروههای مخالف بحث نموده است، هر چند به نظر میرسد اولویتهای متعدد کابینه را بهطوری مطرح میکند که خوشآیند برای شنونده باشد. در پارهای بحثها با محمد درخشش، امینی شنیده است که درخشش بهای حمایت خود را پستی در حد معاون نخستوزیر و یک یا چند پست وزارتی، بخصوص وزارت کشور، تعیین کرده است. درخشش به امینی گفت هر دو شخصا نخواهند پذیرفت که به وزارت فرهنگ باز گردند.
3- در محافل سیاسی مخالف، اکنون گفته میشود که امینی از اقبال بهتر، از قدس نخعی به مراتب بهتر و از خسروانی خیلی بهتر است. به نظر نمیرسد که امینی از این برداشت به گونهای چپگرایانه دلخور شده باشد. اظهارنظر: هیچ نشانهای مبنی بر اینکه شاه تصمیم گرفته باشد امینی را بهعنوان نخستوزیر انتخاب نماید، وجود ندارد. بازیهای سیاسی فوق پدیدههای فصلی هستند که معمولاً به دنبال شایعات تغییرات در دولت به جریان میافتند.
4- قبل از بازگشت اخیر امینی به پشت صحنه سیاست، درخشش یک بیانیه ده مادهای سیاسی و یک برنامه توسعه تهیه نموده بود و در نظر داشت آنها را بدین امید که در زمره نخستوزیران احتمالی قرار گیرد، منتشر نماید. موقعیت امینی در جذب جناحهایی از جبهه ملی که درخشش روی توان آنها حساب میکرد، موجب گردید که درخشش در جاهطلبیهای خود تجدیدنظر کند و از انتشار بیانیه سیاسی خود صرفنظر نماید.
5 - خلاصه بیانیه ده مادهای درخشش به شرح زیر است:
الف - دولتی که بخواهد در ایران کارهای مثبتی انجام دهد باید دارای پایگاه گسترده و دولتی واقعا ملی باشد.
ب - هیچ ملتی، آزادی سیاسی خود را بدون فداکاری و ایثار به دست نیاورده است. این در مورد ایران نیز صادق است.
ج - شالوده دموکراسی، برابری اقتصادی و تأمین حداقل استاندارد زندگی است.
د - وحدت بایستی کلید اصلی نیل به آزادی بیشتر باشد، بایستی به یک احساس مشترک سیاسی رسید و اختلافات کوچکتر را کنار گذاشت.
ه - موضع دولت در مقابل ملت بایستی توسط قانون تعیین شود. حکومت باید براساس قانون باشد و قانون نبایستی بازیچه دست حکمرانان گردد.
و - ایران مواد و منابع انسانی لازم برای تأمین زندگی خود را دارد. وضعیت عدم توسعه کنونی ایران ناشی از این واقعیت است که به مردم اجازه رشد و توسعه داده نشده است.
ز - مشکلات اصلی که ایران با آن مواجه است سیاسی و اجتماعی هستند، نه اقتصادی، مسئله اصلی این است که اقلیت حاکم خشنودند که خود را در تجملات غرق کنند و حمایت خارجی را برای امنیت خودشان خریداری نمایید.
ح - حکام قلابی برای نشان دادن توهمانشان، نظیر اصلاحات به دستاویزهای مختلفی متمسک شدهاند و حتی شنیده شده است که به روشنفکران برای تبلیغ کارهای خوب تصور شده خودشان پول میدهند، هیچکس با این تبلیغات فریب نمیخورد.
ط - فساد به دنبال فساد میآید. یک دولت پاک و ملی رفتاری اخلاقی به ملت القاء مینماید.
ی - درآمدهای ملی و بالاخص درآمدهای نفتی، بایستی مصروف توسعه و صنعتی شدن کشور گردند.
ک - اصلاحات، برای اینکه مؤثر باشند بایستی در تمام ابعاد صورت گیرند. اصلاح هریک از شئونات کشور با نادیده گرفتن شئونات دیگر امکانپذیر نیست. این امر مستلزم یک تلاش همهگیر و متحد و یک برنامه کامل است.
امینی، علی - 46 تاریخ: 31 مارس 1965 - 11/11/44 سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: اظهارنظر در مورد حضور مردم در تشییع جنازه نورالدین الموتی مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از این اطلاعات از جانب شما باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی لزومی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست. منبع معمولاً مورد اعتماد است.
1- طبق اظهار جو (خداداد) فرمانفرمائیان، جمعیتی که در مراسم تشییع جنازه نورالدین الموتی، وزیر دادگستری سابق، حضور داشتند بیش از جمعیتی بود که در مراسم تشییع جنازه منصور، نخستوزیر سابق، شرکت کرده بودند. فرمانفرمائیان اظهار داشت که جمعیت «بسیار زیاد و تشریفات بسیار بیشتر از تشریفات مراسم تشییع جنازه منصور» بود. علی امینی نخستوزیر اسبق، که او نیز در این مراسم شرکت داشت، گفته است که حضور جمعیت برای تشییع جنازه الموتی بهعنوان احترام برای خود او بود. بیشتر ملیگراها با اندیشه اظهار مخالفت با شاه در این مراسم حاضر شده بودند.
2- در مراسم سلام نوروزی، باقر عاملی، وزیر دادگستری به شاه گزارش داد که وزارت دادگستری تحت رهبری اعلیحضرت همایونی وظایف خطیری را انجام داده و این که وزارت دادگستری نسبت به شاه وفادار است. شاه در پاسخ گفت که وزارت دادگستری پر از خائنانی است که در مراسم تشییع جنازه یک خائن، که منظورش الموتی بود، شرکت جستند و سپس شاه محل را ترک کرد.
3- شاه در مراسم سلام نوروز، ضمن صحبت با سناتورها اظهار داشت که ما به آنهایی که حدود سه سال قبل با اظهارات احمقانه خودشان اقتصاد کشور را به نابودی کشاندند، نشان دادیم که از طریق انقلاب سفید ما چه موفقیتهایی میتواند نصیب ما شود.
(اظهارنظر: روزنامه کیهان اینترنشنال در تاریخ 27 مارس 1965 اعلام داشت «اعلیحضرت گفت که خسارت بیسابقهای که سال قبل به اقتصاد ملی ما وارد شد، جبران شده و اکنون علائم قطعی تجدید فعالیت در این زمینه به چشم میخورد.» به نظر میرسد این حمله متوجه علی امینی، نخستوزیر سابق باشد و بسیاری از اشخاص را متقاعد ساخته است که امینی شانس چندانی برای بازگشت به سمت نخستوزیری ندارد. حتی اعضای دربار در بحث در مورد حملات شاه علیه الموتی، که فرد مردهای است،
این حملات شاه را مورد انتقاد قرار دادهاند و آن را با رفتار بزرگوارانه جمال عبدالناصر، که اجازه داد ملک فاروق پادشاه سابق مصر در مصر مدفون شود، مقایسه کردهاند.
امینی، علی - 47 سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS)به: رئیس بخش سیاسی تاریخ: 7 ژوئن 1965 - 17/3/44 موضوع: اظهارنظرهای وزیر دادگستری در مورد علی امینی نخستوزیر سابق مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از این اطلاعات توسط شما باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی لزومی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست.
1- نجفی (اسم اول نامعلوم)، دادستان دادگاه مستخدمین کشوری، در 25 می 1965 گفت که دکتر علی امینی نخستوزیر سابق در 22 می در مورد عدم پرداخت مالیات زمینی در سلیمانیه جنوب تهران توسط همسرش مورد بازپرسی قرار گرفته است. به ادعای شهرداری، همسر امینی مبلغ کل مالیات بر ارث این زمین را پرداخت نکرده است و همچنین ادعا میشود زمانی که دکتر امینی نخستوزیر بوده از نفوذ خود در دولت جهت کاهش مبلغ مالیاتی که به این زمین تعلق میگرفته، سوءاستفاده کرده است.
2- نجفی اعلام داشت که او به وزیر دادگستری اطلاع داده بود براساس مدارکی که در دست است، هیچگونه ادعای مالیاتی یا مورد دیگری نمیتوان علیه شخص دکتر امینی اقامه نمود. معذالک وزیر دادگستری اظهار داشت که روشی باید یافت شود که از طریق آن بتوان امینی را تهدید کرد و مانع درگیر شدن وی در فعالیت سیاسی شد. این اقدامات جهت تحت فشار قرار دادن امینی باتوجه به مورد مالیات همسرش بهگونهای است که وی نتواند بدون مجوز خاص از حوزه قضایی تهران خارج شود.
امینی، علی - 48 خیلی محرمانه زمان و مکان: 12 اکتبر 1966 - 20/7/45، محل اقامت سماکیس صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای رحمتاللّه مقدم، سازمان خواروبار و کشاورزی سازمان ملل لاری دبلیو. سماکیس، دبیر دوم سفارت موضوع: دکتر امینی، نخستوزیر اسبق خواستار تشکیل یک گروه سیاسی شد در طول یک سری مذاکرات کلی بر سر اوضاع سیاسی داخلی ایران، آقای مقدم گفت که روز قبل با امینی، نخستوزیر اسبق، صحبت کرده و از وی خواسته است امکان تشکیل یک گروه سیاسی را که بتواند اجازه شرکت در انتخابات عموی سال 1967 را داشته باشد، مورد بررسی قرار دهد. آقای مقدم گفت که او در اصرار به امینی در این راستا تنها نیست و اضافه نمود که سایر دوستان و همکاران نخستوزیر سابق، از جمله چند تن از پیروان رهبر حزب سوسیالیست، حسین ملکی، تشکیل یک گروه سیاسی به رهبری امینی را پیشنهاد کرده بودند.
آقای مقدم (که خودش هوادار جبهه ملی است) توضیح داد که اشخاص مختلفی که در گذشته از نظر
سیاسی فعال بودهاند، اکنون سعی دارند دور امینی را بگیرند، زیرا به استقلال فکری و شخصیتی او احترام میگذارند. مقدم اضافه نمود آنهایی که دور امینی جمع شدهاند، امیدوارند که اجازه حرکت سیاسی به امینی داده شود، چرا که شاه به امینی در این خصوص که با او مخالفت نمیکند یا کاری نمیکند که باعث شود کنترل اوضاع از دستش خارج شود، اعتماد دارد. مقدم همچنین اشاره نمود که هیچ یک از یک اطرافیان امینی، هیچگونه فعالیت سیاسی را بدون رضایت قبلی شاه انجام نخواهند داد. از مقدم در مورد موضع امینی نسبت به درخواست دوستانش پرسیدم. مقدم در پاسخ گفت: امینی در صحبت با دیگران نسبت به این مسئله ابراز تمایل نموده است، اما به شرط آن که شاه فعالیت سیاسی او را تأیید کند.
اظهارنظر: گرچه مقدم گفت که سایرین از امینی خواستهاند که دست به کار شود، بعید نیست که خود امینی تصمیم گرفته باشد این حرفها زده شود تا در انتخابات سال آینده هر نقشی را که شاه برای امینی مناسب ببیند، بازی کند. با این وجود، بسیار بعید به نظر میرسد که شاه با تشکیل یک حزب سیاسی به رهبری امینی موافقت نماید و به نظر میرسد که خوشبینی ابراز شده از جانب اطرافیان امینی، صرفا براساس خیالهای واهی بوده باشد. البته جالب توجه است که کسانی که تکلیفشان در رژیم فعلی معلوم نیست، به نظر میرسد آماده و در واقع مشتاق هستند که به هر نحوی با شاه کنار بیایند، حتی اگر در بهترین حالت، ترتیباتی برای حداقل فعالیت سیاسی آنها در یک تشکیلات کاملاً کنترل شده بوجود آید.
امینی، علی - 49 خیلی محرمانه زمان و مکان: 18 فوریه 1968 - 29/11/46، محل اقامت آرمیتاژ صورت مذاکرات شرکتکنندگان: شاهرخ فیروز، بازرگان ایرانی جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: سرنوشت سیاسی دکتر علی امینی فیروز کم حرف است و در کلی گوییهایش اغلب زمینه قبلی اصولی ندارد. بنابراین آنچه او میگوید معمولاً بهعنوان شایعات و اخبار عمومی مورد توجه میباشند. بدیهی است که فیروز یکی از تحسینکنندگان دکتر امینی، نخستوزیر اسبق، میباشد که روی بازگشت امینی به جرگه سیاسی حساب میکند و ممکن است تا حدی مورد اعتماد وی باشد. فیروز اصرار دارد که محافل مذهبی خیلی از اوضاع فعلی ناراحتند و کلیه سطوح روحانیون ایران با آیتاللّه خمینی (اکنون در نجف است)، که از حمایت گسترده روحانیون مسلمان برخوردار است، در تماس میباشند و این که این روحانیون حامی امینی هستند. وقتی به او گفتم که تصور نمیرود امینی آینده سیاسی درخشانی داشته باشد، مگر این که اوضاع خیلی به هم ریخته شود، فیروز گفت اوضاع دارد بد میشود. صحبت اندکی که وی در مورد مشکلات اقتصادی کرد، محتوایی نداشت، اما ادعا نمود که مردم دارند از حضور شوروی در ایران نگران میشوند.
(فیروز خودش شدیدا ضد شوروی و ضد روسی است). او به ویژه نسبت به وزیر اقتصاد، علینقی عالیخانی و دارودستهاش مظنون بود. او همچنین بهطور اهانتآمیزی در مورد هویدا نخستوزیر صحبت کرد و گفت اخیرا وقتی شاه از بعضی کارهایی که وی انجام داده، اظهار نارضایتی کرده بود، او استعفا داده بود.
جالب اینجاست که فیروز، وزیر دارایی جمشید آموزگار را از «خودمان» تلقی میکند. او مایل بود که وزیر کشور، عبدالرضا انصاری، را بهعنوان فردی که در جهتگیریهای سیاسیاش مردد و دودل است، رد
کند. (میل دارم چنین نتیجه بگیرم که انصاری از این که اجازه دهد وی را با امینی یکی و همدست بدانند، اجتناب میکند.) فیروز ادعا نمود که با وجود این دولت زمانی که مشکلات نفتی حاد شود، بایستی امینی را فرا خواند. فیروز تصور میکند که رضا فلاح، چهره کلیدی در مذاکرات خط میانه خواهد بود. او فلاح را بسیار باهوش خواند، اما ادعا کرد که وابسته شرکت نفت انگلیس میباشد. فیروز گفت هزینه برآورد شده خط لوله گاز به آستارا اکنون به هفتصد میلیون دلار رسیده است.
امینی، علی - 50 خیلی محرمانه زمان و مکان: 29 فوریه 1968 - 9/12/46، کلوپ تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر علی رشتی، کمیته روابط خارجی مجلس آقای جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: دکتر علی امینی و نخستوزیر هویدا دکتر رشتی تازه از یک جلسه مجلس بازگشته بود که در آن هویدا به مدت پنج دقیقه، نطق شدیداللحنی علیه علی امینی، نخستوزیر اسبق، ایراد کرده بود. هویدا با یک نطق از پیش تهیه شده آمده بود که بنا به گفته رشتی، «بوضوح به تأیید» شاه رسیده بود و سؤال یکی از نمایندگان (حزب) پان ایرانیست در رابطه با درآمدهای نفتی را بهانهای برای ایراد نطق قرار داده بود. هویدا طبق معمول با حاشیه رفتن گفت که شرکتهای نفتی قصد دارند دولتهایشان را وادار به اعمال فشار به ایران کنند و امینی حاضر به تمکین در برابر منافع خارجیان شده است.
رشتی اظهار عقیده نموده که هویدا به تدریج از کارش خسته میشود و موقعیت او در دولت و در نتیجه رابطهاش با شاه دارد تضعیف میگردد. او احساس میکرد که هویدا کنترل کابینه را به خوبی در دست ندارد و لذا اختلاف میان اعضای کابینه پر اهمیتتر میگردد. وقتی من گفتم به نظر نمیرسد جانشینان احتمالی هویدا در کابینه، تلاش خاصی جهت تحکیم موقعیتشان با کنار زدن هویدا انجام دهند، رشتی موافقت نمود. لیکن گفت موقعیت حزبی هویدا به دلیل امتناع از به دست گرفتن سمت دبیرکلی حزب تضعیف شده بود و بسیاری فکر کردند که تا اواخر تابستان برکنار خواهد شد. رشتی گفت که اگر شاه او را چه قبل یا بعد از انتخابات برکنار کند، حرکت زیرکانهای نکرده است، ولی زمان فعلی، فرصت نامناسبی نیست. به هر حال او فکر نمیکند هویدا تا قبل از نوروز برکنار شود. او نسبت به این نظریه که شاه از ایجاد تغییر در نخستوزیری در حال حاضر امتناع میورزد، آن هم در زمانی که به نظر میرسید امینی دولت را تحت فشار قرار داده است، اشکال داشت. او گفت شاه میتواند خیلی راحت بگوید که پیشنهاد امینی را قبول ندارد، ولی تغییر مناسب دیگری میخواهد صورت دهد.
او در رابطه با ضعف هویدا در کنترل کابینه، گفت هویدا وزیر فرهنگ را احتمالاً با ملاحظه و طبق توصیه شاه در کابینه گنجانده بود، زیرا او از افراد هویدا نیست، یعنی هویدا را به شاه ترجیح نمیدهد.
اختلاف میان آنها گاهی بسیار حاد بوده است. وقتی هویدا نتوانست هدایتی را کنار بگذارد، وزارتخانه جدید علوم و آموزش عالی را تأسیس نمود و بدین ترتیب بخش از قدرت هدایتی و نیز کنترل او بر آموزش عالی از میان رفت. رشتی گفت هویدا در تمام مدت کابینه را با ضعف اداره نموده بود، اما بخشی از
مشکلات جاری ناشی از بالا رفتن توقعاتی میشود که دولت در کوتاه مدت قادر به حل آنها نیست. به نظر میرسید رشتی فراتر از مسائل پیش پا افتاده به انتظارات کلی اشاره مینمود که مربوط به افزایش درآمدها و منافع دولت میشد.
رشتی گفت که هزینههای روبه افزایش نظامی قابل پذیرش شدهاند و نسبت به سالهای قبل اعتراض کمتری را به دنبال دارند. او این مسئله را به احساس عمومی در رابطه با دارا بودن قدرت دفاعی بیشتر در خلیج فارس نسبت داد. او گفت اعضای مجلس هنوز این مسئله را مطرح میکنند که افزایش هزینههای نظامی صرفا به آنها ابلاغ شد و هیچ بحثی در مورد آنها صورت نگرفت. رشتی اضافه نمود که در میان اعضای مجلس، برخی تصورات وجود دارد که هزینههای نظامی در طول برنامه چهارم باید در زمره هزینههای توسعهای طرح شده، منظور گردند. او گفت بهعنوان مثال خودش دریافته که وزارت راه طی گزارشی اعلام کرده بود که تعدادی از طرحهای مهم راه ممکن است لازم باشد در صورت افزایش هزینههای نظامی به تعویق بیفتند. یکی از این راهها، راهی بود که برای حوزه انتخابیهاش، مدتها مورد علاقه مستقیم وی بود. رشتی گفت او به وزیر راه گفته بود که اهمیت خاصی برای این راه قائل است و چنانچه احداث آن به تعویق بیفتد، آماده است آن را به عرض شاه برساند. شالچیان به او اطمینان خاطر داده بود که طرح منتفی نخواهد شد. بعدها، اصفیاء رئیس سازمان برنامه و بودجه، در تماس با رشتی تأکید کرد که طرح عملی نخواهد شد. رشتی به طور ضمنی اظهار کرد که سایر اعضای مجلس نیز به همین نحو نگران بودند. رشتی در پایان گفت که حملات دولت به امینی ممکن است دوباره از امینی، مصدق دیگری بسازد و به نظر میرسد او تنها کسی باشد که از طرحها و سیاستهای شاه انتقاد جدی میکند.
امینی، علی 51 خیلی محرمانه تاریخ: 2 مارس 1968 - 11/12/46 از: سفارت آمریکا، تهران الف - 459 به: وزارت امورخارجه موضوع: حمله عمومی علیه علی امینی، نخستوزیر اسبق خلاصه: مفهوم حمله عمومی جاری به امینی توسط هویدا و مطبوعات ایران کاملاً مشخص نیست. ما عقیده داریم شاه از عدم حمایت آمریکا از موضع ایران در قبال خلیج فارس و مذاکرات کنسرسیوم نفتی بیم دارد. و در حال بستن و ترمیم شکافها و روزنههای سیاسی خود است، چون وی احتمالاً با تصمیمات مشکل در مورد آنها و در مورد روابط خارجیاش با آمریکا و شوروی مواجه میشود. امینی احتمالاً بهعنوان بزرگترین منتقد سیاسی سیاستهای شاه وارد میدان خواهد شد، اما اگر شاه بتواند او را یکی از خدمتگزاران شرکتهای نفتی معرفی کند، ممکن است از نفوذ فعلیاش کاسته شود. احتمال دارد دولت هویدا تغییر کند، اما در شرایط فعلی ما شک داریم که این امر قریبالوقوع باشد، مگر این که ناآرامیهای کنونی دانشجویی بدتر شود.
مقدمه: امینی نخستوزیر اسبق (62 - 1961)، برجستهترین منتقد داخلی سیاسی شاه و دولت ایران است. تا مدتی تاکتیک شاه این بود که با کوچک شمردن امینی و نادیده گرفتن وی و محدود ساختن فعالیتهایش، با امینی کنار بیاید. از 18 فوریه، این تاکتیک عوض شد و امینی مورد حمله عمومی هویدا و بخش مهمی از مطبوعات ایران قرار گرفت. در 26 فوریه اعلام شد که شورای بزرگان دریافته است که در
بدو امر مواردی برای تعقیب قانونی امینی وجود دارد. از آنجایی که نظرات امینی مدتها است که شناخته شده و اعلام گردیدهاند، به نظر میرسد طرح دولت و سیاست اقتصادی داخلی با روندی رضایتبخش به پیش میرود و به نظر نمیآید که هیچ گروه سیاسی جهت حمایت از امینی شکل گرفته باشد، مسئله سیاسی این است که چرا شاه و دولت در این زمان تصمیم گرفتهاند امینی را جدیتر بگیرند و علیه او اقدام کنند.
مجهولات زیادی در معادله وجود دارند، ولی برخی عناصر مؤثر یا مرتبط با این روند به نظر میرسد به شرح زیر باشند:
1- نقطه نظرات امینی: امینی از مدیریت اقتصادی کشور انتقاد میکند، لیکن این انتقادات اگر هم ربطی به حملات کنونی داشته باشد، بسیار اندک است. امینی همچنین از این دیدگاه حمایت میکند که مقاصد و اغراض شوروی در خاورمیانه، خلیج فارس و ایران مظنون هستند و در صورت توسعه حضور شوروی در ایران، خطرات زیادی ایران را تهدید خواهد کرد. او چنین اظهار عقیده میکند که نفوذ شوروی در ایران و احتمالاً خلیج فارس، به زودی با منافع آمریکا برخورد خواهد کرد و شاه بایستی سیاستهای خارجیاش را تغییر دهد. بنابراین شاه مجبور خواهد شد امینی را دعوت به کار کند و مشی امینی از این نظر با منافع آمریکا هماهنگ خواهد بود و آمریکا به حکم عقل تمایل به حمایت و کار با او خواهد داشت.
2- فعالیتهای امینی: ما قادر نبودهایم بوضوح دریابیم که آیا امینی دیدگاههایش را در ابعاد وسیعتر منتشر میکند و آنها را به اقدامات کنونی شاه و مشکلات و مسائل قبل از حمله هویدا مرتبط میسازد یا نه.
مایلیم اینگونه باور کنیم که احتمالاً وی این کار را بیشتر بهعنوان هشداری به شاه در خصوص این که مخالفت موجود به روابط نزدیکتر با اتحاد شوروی مربوط است، انجام میدهد تا این که توقع انتصابش به نخستوزیری را داشته باشد. به هر حال یکی، از افراد مورد اعتماد امینی به ما گفت که امینی اظهار داشته است شاه قبل از عزیمتش به اروپا در 10 فوریه، حمله به امینی را تأیید نموده است.
3- سایر فعالیتهای سیاسی: هر چند تهران مملو از شایعات قبل از سال نو در مورد تغییر دولت بوده است، لیکن ما فعالیتهای تشدید شدهای از جانب چهرههای سیاسی فعلی ایران که به حد کافی شایستگی جانشین شدن هویدا را داشته باشند، مشاهده نکردهایم. اختلافاتی در کابینه از قبل وجود داشته و هنوز ادامه دارد، اما برای ما روشن نشده است که آیا این اختلافات زیاد شده یا بر روی مسائل مهمتر و فوریتر متمرکز شدهاند این نگرانی وجود دارد که مخارج نظامی مانع از اجرای برخی پروژههای عمرانی خواهد شد، لیکن این هزینهها (نظامی) بهطور کلی در مقایسه با سال قبل، کم و بیش توجیهپذیرتر شدهاند و تاکنون موردی از لغو پروژههای عمرانی مشاهده نگردیده است.
4- غیبت شاه: شاه در جریان حمله امینی، به اروپا رفته و غایب بوده است. گزارش فعالیتهای امینی و شایعات مربوط به درگیر بودن آمریکائیها در این رابطه، بدون تردید توسط دولت و احتمالاً از طریق دفتر نخستوزیری به شاه داده شده است. این نیز محتمل به نظر میرسد که هویدا مواردی از اقدام علیه امینی را توصیه کرده باشد. قضاوت در مورد جنبههای اصلی حمله علیه امینی، عزم سیاسی کافی جهت اخذ
تصمیم مقتضی توسط شاه را برای ما روشن میکند.
5- مسئله نفت: بعد از بحثهای طولانی، هنوز فاصله بین نیازهای اظهار شده شاه به درآمدهای نفتی و موضع کنسرسیوم، زیاد است و به نظر میرسد زمان تصمیمگیری نزدیک میشود. اگر کنسرسیوم با درخواست شاه موافقت نکند (و تمام شواهد حاکی از آن است که موافقت نمیکند)، خطر انجام اقدامات یکجانبه وجود دارد.
6- خلیج فارس: لغو دیدار شاه با ملک فیصل و اقدامات نیروی دریایی علیه سکوی نفتی آرامکو، شاید برخی امتیازات ملیگرایانه برای او به ارمغان آورده باشد، ولی در محافل آگاه سیاسی از اقدامات وی انتقاد شده است. شاه اکنون به نظر میرسد به وضوح خواستار مذاکرهای سازنده با فیصل باشد، اما مواجه با برخی مشکلات بحثانگیز در رابطه با آینده سیاسی بحرین و مسائل اقتصادی مهم خط میانی و ترتیبات لازم برای دفاع از خلیج فارس میباشد. تصمیمات او میتواند راه را برای انتقاد داخلی و خارجی از وی بگشاید و احتمالاً خواهد گشود.
7- شوروی: برخی از جنبههای روابط ایران و شوروی، بخصوص ذوبآهن و بهطور مشکوکتر بعضی از خریدهای تسلیحاتی، غرور و هواداری بسیاری از ایرانیان را برانگیخته است. معهذا در برخی از محافل، به ویژه نسل محافظهکارتر قدیمی، نسبت به تغییر سریع روابط و خصوصا حضور کارکنان و مستشاران بیشمار روسی در ایران و وابستگیهای اقتصادی احتمالی ایران به شوروی، اعلام خطر شده است. دیدار کاسگین، نخستوزیر شوروی، درآینده نزدیک، این نگرانیها را تشدید کرده و بیم گسترش روابط را افزایش داده است.
8- موضع آمریکا: توجه زیادی در محل به شایعاتی در این موارد شده که آمریکا: (الف) با امینی در ارتباط بوده و از او حمایت میکند؛ (ب) طرفدار شرکتهای نفتی در مذاکراتشان با دولت میباشد؛ (ج) از عربستان سعودی و شرکتهای نفتی آمریکایی در برابر ایران در شمال خلیج فارس حمایت میکند. شاه و دولت به نظر میرسد به این شایعات توجه کرده باشند. این شایعات کم و بیش در حملات هویدا به امینی منعکس شده است و در بخش بررسی اخبار (در بولتن Echo of Iran) بهطور ضمنی آمده است که هویدا قبل از انتشار این مطالب، از آنها مطلع بوده است. هنوز یک شایعه بدتر وجود دارد و آن این که آمریکا در سال 1953 شاه را به تاج و تخت برگرداند تا ثبات و منافع آمریکا در منطقه را حفظ کند، حالا اگر شاه این نقش را به خوبی ایفا نکند، آمریکا او را برکنار خواهد کرد.
9- نارآمیهای دانشجویی: از ماه نوامبر، اعتصابها و تظاهرات دانشجویی چندی در مؤسسههای متعدد دانشگاهی در تهران، اصفهان و شیراز وجود داشته است. دانشجویان در تشییع جنازه تختی، کشتیگیر پهلوان، شرکت گسترده داشتند و به آن جنبه سیاسی بخشیدند. هنوز فعالیتهای دانشجویی ادامه دارد و تعدادی از دانشجویان بازداشت شدهاند و طبق گزارشهای واصله قرار است دانشجویان دانشگاه تهران در
سالگرد مرگ مصدق (5 مارس)، تظاهرات کنند. این که فعالیتهای دانشجویی انگیزه مستقیم سیاسی دارد یا نه، مشخص نیست، لیکن ظاهرا رژیم را عصبانی کرده است.
10- خواستههای معلمان: توسعه دبیرستانها، خواستههای معلمان را از تقاضای آنها مبنی بر افزایش حقوق که به آنها وعده داده شده، فراتر برده است. برخی ناآرامیها در دانشکده تربیت معلم در تهران ادامه دارد و به دولت فشار میآورند که به وعدههای خود وفا کند.
نتیجهگیریها: پاسخ به همه سؤالهای نهفته در حمله علیه امینی، ذهنی و نظری هستند، در واقع بسیاری از حقایق ناشناختهاند ولیکن ممکن نیست شناخته شوند، زیرا آنها اغلب بستگی به اظهاراتی دارند که توسط ایرانیان، چه در حیطه قدرت و خارج از آن، با اهمیت سیاسی «آنچه آنها در تهران میگویند»، ایراد میشوند. البته در جایی که بحث سیاسی در مورد مسائل با اهمیت به طور عمومی صورت نمیگیرد و در جایی که گروههای سیاسی بهطور واقعی وجود ندارند و در جایی که اقدام سیاسی براساس «آنچه آنها میگویند» اتخاذ میشود، این ممکن است تنها مبنای قابل دسترس برای قضاوت باشد. اظهاراتی که در ذیل میآیند، باتوجه به این تنگناها ارائه میشوند:
1- شاه احتمالاً با تحریک هویدا بر علیه امینی اقدام کرده تا روزنههای سیاسی خود را ترمیم کند، زیرا وی مواجه با تصمیمات حساس مؤثر بر نقش ایران در خلیج فارس، درآمدهای نفتی هنگفت و احتمالاً روابط با ایالات متحده و اتحاد شوروی میباشد.
2- شاه از موضع آمریکا در مورد مسائل خلیج فارس و مذاکره با کنسرسیوم نگران است و شاید این نگرانی تردیدهایی را در مورد شایعات فعالیتهای سیاسی آمریکا در ایران در ذهن او پدید آورده باشد.
3- حمله به امینی، پذیرش پیشنهادات کنسرسیوم را که به مراتب کمتر از تقاضا و خواستههای ایران است، برای دولت ایران مشکلتر میسازد.
4- موضع سیاسی اساسا قوی شاه، به نحو قابل توجهی تحت تأثیر حمله به امینی قرار نگرفته است.
5- گرچه به نظر میرسد دولت ایران با مشکلاتش برخوردی بهتر از دولتهای قبلی دارد، ولی دولت و هویدا کمتر از آنچه ما فکر میکردیم به موقعیت خود اعتماد دارند. این عصبانیت و حمله تاکتیکی که هویدا علیه امینی در پیش گرفته است، احتمال تغییر دولت را زیاد میکند. به هر حال، ما تصور نمیکنیم این تغییر فوری صورت بگیرد، مگر این که ناآرامیهای جاری دانشجویی یا مسئله جدید دیگری، شدت بیشتری یابد.
6- شاه زمینه سیاسی خوبی را برای حمله به امینی، بهعنوان خدمتگذار منافع شرکتهای نفتی به دست آورد. اگر اظهارات شاه مورد پذیرش قرار گیرد، نفوذ بالقوه سیاسی امینی میتواند نقصان یابد. ما مطمئن نیستیم که اتهامات وارده از طرف شاه تا چه حد مورد قبول خواهد بود.
7- احتمالاً امینی بهعنوان یکی از مخالفان مهم سیاستهای شاه، محترم شمرده میشود ولی این که مسئله تا چه حد درآینده اهمیت دارد، بستگی به تغییرات مهمی خواهد داشت که شاه احساس میکند باید در سیاستهایش داده شود.
8- مردم احتمالاً توجه زیادی به دیدار کاسگین با شاه مبذول خواهند نمود و شاه ممکن است بدین
علت محتاطانهتر عمل نماید. مایر امینی، علی - 52 برای اطلاع شما شماره 613 3 مارس 1968 - 12/12/46 مسئله دکتر امینی شایعات مربوط به نگرانی حکومت از فعالیتهای زیرزمینی دکتر امینی سرانجام منجر به آن شد که امینی سوی یک بازپرس احضار شود. (رجوع شود به شماره 612، 25 فوریه 1968) در تاریخ 25 فوریه یک هیئت منصفه به اتفاق آراء رأی داد که برای تعقیب قانونی نخستوزیر پیشین، شواهد و مدارک کافی وجود دارد. امینی در تاریخ 28 فوریه نزد بازپرس حضور یافت و پس از 3 ساعت بازپرسی به قید وجهالضمان به مبلغ 100 میلیون ریال (12 میلیون دلار) مرخص شد، مشروط بر این که از قلمرو قانونی دادگاه تهران خارج نشود. این گزارش مشتمل بر سابقه امینی میباشد و عللی را که منجر به تحول جاری شده است، تشریح خواهد کرد. این گزارش شامل چهار قسمت زیر است:
1- بیوگرافی مختصر.
2- فعالیت اخیر.
3- فعالیت جاری.
4- واکنش نسبت به دکتر امینی.
1- بیوگرافی مختصر علی امینی پسر چهارم (از هفت فرزند) محسنخان امینالملک و فخرالدوله است. پدر او فرزند یک صدراعظم به نام امینالدوله و مادر او دختر مظفرالدین شاه بوده است.
علی امینی در سال 1905 در تهران متولد شد. در سال 1926 برای تحصیل حقوق به پاریس رفت و درجه دکترا در حقوق و اقتصاد دریافت کرد و در سال 1931 به ایران بازگشت. هنگامی که در پاریس بود بهعنوان گزارشگر روزنامه اطلاعات نیز فعالیت مینمود.
پس از بازگشت به تهران، امینی به استخدام وزارت دادگستری درآمد. در سال 1933 او با دختر وثوقالدوله، نخستوزیر معروف و برادر قوامالسلطنه یک نخستوزیر دیگر، ازدواج کرد. بدین ترتیب خانواده امینی کاملاً اشرافی است.
در سال 1935 به وزارت دارایی انتقال یافت و به تدریج در مناصب دولتی ارتقاء یافت تا این که در سال 1942 از سوی قوامالسلطنه به معاونت نخستوزیری رسید. در سال 1944 او خود را کاندید نمایندگی مجلس نمود، ولی موفق به کسب آرای لازم نشد. در سال 1947 او بار دیگر در این زمینه تلاش کرد و نماینده اول تهران در آن دوره مجلس شد. در سال 1950 او در کابینه علی منصور به وزارت اقتصاد منصوب گشت و بعدا همین سمت را در کابینه دکتر مصدق به دست آورد. در 19 اوت سال 1953 او زیر دارایی در کابینه سپهبد زاهدی بود (و در همین سمت موافقتنامه نفت را با کنسرسیوم امضا کرد.) در یکی از جلسات مجلس هنگامی که به خاطر به اصطلاح موافقتنامه، امینی مورد حمله قرار گرفت، اعتراف کرد که این «یک موافقتنامه ایدهآل نبوده، بلکه بهترین موافقتنامه ممکن در شرایط حاکم بوده
است».
در سال 1957 امینی سفیر ایران در واشنگتن شد، ولی یک سال بعد به ایران احضار شد، زیرا - براساس شایعات - او پیشنهادی در سازمان ملل متحد بدون تصویب حکومت ایران ارائه داده بود. تا انتخابات تابستان 1960، امینی فعالیتی نداشت ولی از آن پس برای انتخاب شدن در مجلس فعالیت کرد و به عنوان رهبر مخالفان حزب ملّیون دکتر اقبال وارد مجلس شد. او کابینه دکتر اقبال را به شدت مورد انتقاد قرار میداد. دکتر امینی هنگامی که انتخابات در همان سال باطل شد، یک پیروزی سیاسی به دست آورد، ولی در سال بعد کمتر فعالیت داشت.
2- فعالیت اخیر دکتر امینی در روز 5 می 1961 به دنبال استعفای مهندس شریفامامی در همان روز، به علت اعتصاب و تظاهرات معلمان که منجر به قتل یک معلم شد، به نخستوزیری منصوب گردید. دکتر امینی همچنین فرمان همایونی را درباره انحلال مجلس که در آن زمان تحت سلطه حزب ملّیون دکتر اقبال بود و حزب مردم در گروه مخالف آن قرار داشت، به دست آورد. در این فرمان گفته شده بود که مجلس مانع اصلاحات ارضی است. بدین ترتیب امینی بدون مجلس حکمرانی کرد و بنابراین از طریق مصوبه قانونی قدرت قابل ملاحظهای در دست داشت.
دولت امینی مشحون از حوادث مهم و بزرگ بود از جمله:
1- دستگیری و بازداشت عدهای از امرای ارتش و سایر اشخاص بانفوذ به اتهام فساد.
2- به راه انداختن اصلاحات ارضی از طریق دکتر حسن ارسنجانی وزیر کشاورزی خود.
3- حرکت در جهت افزایش حقوق معلمان به ابتکار درخشش، وزیر آموزش و پرورش.
4- برنامه مهم ریاضت اقتصادی، به دنبال اعلان دولت مبنی بر این که کشور عملاً در لبه ورشکستگی قرار گرفته است. (امینی مدعی بود که تنها انتصاب «به موقع» وی کشور را از ورشکستگی نجات داده بود).
دکتر امینی به همه اسلاف خود حمله نمود و بهطور ناموفقی تلاش کرد آنچه که از جبهه ملی باقی مانده بود به سوی خود جلب کند. هر چند امینی خود از زمینداران بزرگ بود، مبارزه علیه زمینداران در جریان حکومت او به راه افتاد. در ابتدا در زمینه سیاست خارجی، دکتر امینی از حمایت جرائد غربی و به ویژه مطبوعات آمریکا برخوردار بود. مناسبات با آمریکائیها گرمتر شد، در حالی که مناسبات با شوروی به سردی گرایید. والتر لیپمن (مفسر معروف سیاسی امریکا) گفت که اصلاحات امینی درست به موقع آغاز شد. روزنامه نیویورک، هرالد تربیون در تاریخ 18 مه 1961 چنین نوشت: «شکست امینی یک انقلاب را به دنبال خواهد داشت. این آخرین فرصت است...» سالزبورگر در تاریخ 25 ژوئیه در روزنامه نیویورک تایمز نوشت که دکتر امینی برای زدودن فساد، 5 سال وقت لازم خواهد داشت.
در حالی که روزنامه دیلی تلگراف، چاپ لندن، موافقت داشت، نشریه اقتصادی «اکونومیست» هشدار داد که دکتر امینی خصومت صاحبان قدرت را در ایران برانگیخته و ممکن است علیه او قیام کنند. روزنامه فیگارو چاپ پاریس عملاً همین مطالب را تکرار کرد.
در ماه اکتبر، مخالفت هم از جناح چپ و هم از جناح راستنمایان شد و تنها یک نامه تشویقی از شاهنشاه آنها را به سکوت وادار کرد. به غیر از زمینداران بزرگ و سایر عناصر دست راستی، بقایای جبهه
ملی و توده، نیروهایی که در زیر ذکر میشوند با او مخالف بودند:
1- دکتر اقبال که متهم به تقلب در انتخابات تابستان و سهلانگاری در دریافت 500 میلیون ریال مالیات از نوشابههای غیرالکلی بود.
2- سرلشکر علویمقدم، رئیس سابق شهربانی و وزیر سابق کشور، متهم به اختلاس پولهای شرکت اتوبوسرانی.
3- ژنرال علویکیا، رئیس سابق ضد اطلاعات ارتش، متهم به سوءاستفاده از قدرت و امکانات اداری خود.
4- سرلشکر ضرغام، وزیر سابق دارایی و گمرک، متهم به اختلاس 750 میلیون ریال.
5- سرلشکر نفیسی، رئیس سابق شرکت دولتی شیلات، متهم به انجام معاملات مشکوک در مورد فروش خاویار.
6- سرلشکر آجودانی، رئیس سابق اداره برق تهران، متهم به اختلاس 14 میلیون ریال هنگام ساختن ایستگاه برق آلستوم.
7- ابوالحسن ابتهاج، رئیس سابق سازمان برنامه، متهم به حیف و میل و سوءاستفاده از پولهای توسعه و عمران.
8- فرجاللّه فرود، شهردار سابق تهران، متهم به فساد.
9- سرلشکر ولی انصاری، وزیر سابق راه متهم به فساد در ارتباط با خرید لکوموتیوها از آمریکا.
عدهای حدود 12 نفر از کارمندان ارشد دولتی نیز به اتهام فساد تحت تعقیب قرار گرفته بودند. به موازات همه اینها، نخستوزیر به برنامه ریاضت خویش ادامه میداد. او واردات را کاهش داد و با سیاست «درهای باز» دکتر اقبال درباره واردات مخالفت کرد. سیاست او یک نوع رکود اقتصادی به وجود آورد که نظیر آن طی دهها سال سابقه نداشت.
موضوع اصلی کار او بیماریهای اقتصادی کشور و ورشکستگی تقریبی بود. روز 19 ژوئن 1962 او گفت:
«وضع ارزی ما چنان بود که هیچ کشور خارجی به پول رایج ما اعتماد نداشت. بانک مرکزی بابت واردات مبلغ 5 میلیون دلار (در هفته) میپرداخت، در صورتی که ذخایر ارزی ما فقط برای دو هفته کفایت میکرد. من این خطر را برطرف کرده و اوضاع را بهبود دادم...».
معذالک درست روز بعد او ناگهان استعفا داد و کسری بودجه و دوستان آمریکایی خود را که به کمک او نشتافتند، مورد سرزنش قرار داد. بدین ترتیب حکومت او بنحو ناگهانی پایان یافت. در زمانی که زمام امور را به عهده داشت، مناسبات او با دربار شاهنشاهی سرد شده بود. بعدا شاه او را به خاطر ترسیم یک تصویر شوم از اقتصاد کشور و اغراق در فساد دستگاههای دولتی مورد انتقاد قرار داد.
3- فعالیت جاری دکتر امینی بهطوری که گزارش شده، فعالیتهای سیاسی خود را در هفتههای اخیر از سر گرفته است.
بهطوری که گفته میشود او با بعضی از ایرانیان و بیگانگان تماس گرفته و از قرار معلوم نگرانی خود را درباره مشی سیاسی و اقتصادی ایران ابراز داشته است. استدلال او براساس گزارش به قرار زیر است :
در پشت این نمای درخشان تبلیغات دولتی، اوضاع در ایران کاملاً جدی و وخیم است. سرکوبی روحانیون تعادل ایدئولوژیک در این کشور را برهم زده است و بعضی از روحانیون با نفوذ و ملاها به سوی عناصر دستچپی جهت همکاری گرایش پیدا کردهاند. از میان رفتن جبهه ملی یک خلاء سیاسی و ایدئولوژیک به وجود آورده است که ممکن است مردم را به طرف افکار دستچپی و طرفدار توده سوق دهد.
پذیرفتن وامهایی با مقیاس بزرگ، اعتبارها و همکاری اقتصادی با اتحاد جماهیر شوروی و سایر کشورهای بلوک شوروی، ایران را از لحاظ اقتصادی بیشتر به اتحاد شوروی متکی ساخته است. تمام این امور در زمانی اتفاق میافتد که انگلیس از شرق کانال سوئز خود را کنار میکشد و ایالات متحده آمریکا در ویتنام درگیر شده است. علاوه براین، افزایش مداوم مالیات، به آتشی که در حال حاضر در زیر خاکستر است، دامن میزند.
با چنین استدلالی او اشاره کرد که بعضی از اشخاصی که به دربار شاهنشاهی دسترسی دارند، باید «خطرات» را به شاهنشاه گزارش دهند تا «قبل از این که خیلی دیر شود، اوضاع را به حال عادی بازگردانند.» حتی گزارش شده که وی دیداری خصوصی با شاه داشته، هرچند این خبر از سوی خود او تأیید نشده است. در پاسخ به این پرسش که مقصود از «عادی شدن» اوضاع چیست، او گفته است:
استعفای هویدا بهعنوان نخستوزیر، انحلال مجلس و حزب ایران نوین، تجدیدنظر در سیاست اقتصادی و خارجی کشور و سرانجام لغو برنامه چهارم عمرانی.
4- واکنش در برابر دکتر امینی حکومت با متهم کردن دکتر امینی به تماسهای مشکوک با خارجیان و آلت دست شرکتهای خارجی نفتی بودن در مخالفت با سیاست خارجی ملی و مستقل ایران، نسبت به او عکسالعمل نشان داده است.
سیاستمداران نسل جدید که بهطور عمده از اعضای احزاب ایران نوین و مردم و پانایرانیست هستند، همگی با دکتر امینی مخالفند و او را آخرین محافظ قدیمی مکتب قوامالسلطنه میشناسند. همچنین بسیاری از اشخاص بانفوذ ولو پیر، با دکتر امینی مخالفند و از آن بیم دارند که بازگشت او ممکن است باعث از سرگیری پیگیریهای قانونی و مبارزات ضد فساد شود. بعضی از ناظران معتقدند هدف اصلی خود دکتر امینی نیست، بلکه هدف بعضی از قدرتهای غربی و شرکتهای نفتی مربوط به آنها میباشد. این ناظران میگویند که حکومت با ضربه زدن به امینی میخواهد به این قدرتها نشان دهد که ایران مصمم است سیاست مستقل خود و همکاری اقتصادی نزدیک با همه کشورها را ادامه دهد و در عین حال به شرکتهای خارجی نفتی هشدار دهد که از مخالفت عصیانگرانه خود نسبت به تقاضاهای ایران و حتی اخلال در تلاش ایران برای فروش نفت به کشورهای خارجی، دست بردارند.
حکومت برای نیل به همه این مقاصد، به شورای بزرگان که هر چند در ژوئیه سال 1964 تأسیس شده، ولی تاکنون هرگز برای حل مسئلهای از آن استمداد نشده، توسل جسته است. البته همه اشخاص بانفوذ، پس از سقوط امینی در پاییز سال 1962، که به زندان افتاده و یا تحت تعقیب قانون قرار گرفته بودند، آزاد شدند و حتی یکی از آنها سناتور شد. همه آنها مدعی بودند که بیگناهند و دو نفر از آنها یعنی سرلشگر
علویمقدم و سرلشگر علویکیا ادعانامههایی علیه دکتر امینی نیز صادر کردند. هرچند اشخاصی هستند که معتقدند دکتر امینی قبل از این که به دقت متوجه اطرافش باشد دست به اقدامی نمیزند، اما شواهدی در دست است که قصد اخیر او برای نخستوزیر شدن، اگر واقعا چنین غرضی در میان باشد، مطلقا شانسی برای موفقیت ندارد و همچنین شانسی برای این که استدلالهای او جدی تلقی شوند، وجود ندارد، زیرا حکومت هویدا صرفا از یک سیاست ملی که به وسیله شاهنشاه تعیین شده است پیروی میکند و اعلیحضرت اعلام داشته است که ایران از این سیاست حتی یک گام هم عقب نخواهد نشست.
امینی، علی - 53 خیلی محرمانه زمان و مکان: 4 مارس 1968 - 13/12/46، محل اقامت دکتر حسن علوی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای شاهرخ فیروز، بازرگان ایرانی آقای رابرت اسکات، معاون ویژه در امور MAP آقای جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: دکتر علی امینی و شورویها فیروز گفت که از او خواسته شده بود علیه علی امینی شهادت دهد. کسانی که مسئله را پیگیری میکردند به فیروز یادآوری کرده بودند که در سال 1961، امینی پست داده شده به وی در کابینه را نداده بود و پیشنهاد کردند که به خاطر این تحقیر، وی میتواند از خود اعاده حیثیت کند. فیروز پرسید شاه در مورد شخصیت وی چه نظری دارد و در صورتی که او با امینی در بیفتد، چه فایدهای خواهد داشت. فیروز از همکاری امتناع ورزید. به عقیده من او نگران است از این که مبادا خود او تحت پیگرد قرار گیرد یا حتی بازداشت شود.
فیروز گفت مذاکره بر سر جزئیات کارخانه ذوب آهن اصفهان که توسط شوروی ساخته شده، با مشکلاتی مواجه گردیده و تاریخ مراسم کلنگ زدن آن به تعویق افتاده است. او نگفت تاریخ مراسم برای چه روزی به تعویق افتاده است.
فیروز گفت که اعضای مطبوعات ایران دستور دارند که در مراسم روز نیروهای مسلح شوروی شرکت نکنند. (او اضافه نمود که اکنون مطبوعات دستور دارند به نحوی مثبت در مورد فعالیتها و موقعیت ایالات متحده در ویتنام مطلب بنویسند. ما قبلاً گزارش کرده بودیم که اینگونه دستورات صادر شده است.) امینی، علی - 54 خیلی محرمانه تاریخ: 9 مارس 1968 - 18/12/46 از: بخش سیاسی، جان ا. آرمیتاژ جهت: بایگانی موضوع: علی امینی آقای اسکات گزارش داد که چند وقت قبل از 20 فوریه، علی امینی در فرودگاه مهرآباد بود که برخی از دوستانش وی را بر سر دست بلند کرده و اعلام داشته بود که امینی رهبر واقعی ایران است. امینی بعد از
آن در فرودگاه بود و مجددا این کار چند بار تکرار گردید. گزارش جریان به گوش شاه رسید و حملات جاری علیه امینی تشدید شد.
تذکر: شاه ایران را به قصد گذرانیدن تعطیلات در اروپا در 10 فوریه 1968 ترک گفت.
امینی، علی - 55 محرمانه زمان و مکان: 12 مارس 1968 - 21/12/46 - سورن شرکتکنندگان: احمد قریشی، استاد دانشگاه ملی ویلیام ا. هلسث، دبیر اول سفارت موضوع: امینی قریشی شنیده بود که دولت نگران تصمیم دو ماه پیش خود در مورد آزاد بودن ملاقات با امینی در خانهاش شده است. از زمانی که این کار صورت گرفته بود، هر روز صدها نفر از امینی در خانهاش دیدن کرده بودند.
امینی، علی - 56 خیلی محرمانه نوامبر 1968 - آبان 1347 برنامه اقتصادی امینی که توسط ر. مقدم به ال. دبلیو. سماکیس داده شده است.
عوامل ایجادکننده مشکلات اقتصادی 1- بالا رفتن هزینه زندگی و ایجاد فاصله زیاد بین درآمدهای قشرهای مختلف مردم.
2- بوروکراسی، ارتشاء و سردرگمی در ادارات.
3- فقدان مقامات ذیصلاح جهت مراجعه مردم و در میان گذاشتن مشکلاتشان با آنها که بتوانند نظریات مردم را به سازمانهای ذیربط تحمیل نمایند.
4- مداخله سازمانهای بیکفایت در امور مردم.
5- فقدان اعتماد مردم به دولت در زمینههایی که مسائل اقتصادی و اجتماعی مدنظر است.
6- فقدان اظهار عقیده در حد لازم.
7- عدم هماهنگی میان سازمانهای دولتی که مشکلات عدیدهای را برای مردم پدید میآورند.
8- فقدان برنامه جهت نیازهای کشور و دربر گرفتن طرحهای اقتصادی.
چه باید کرد؟ 1- مالی:
الف - به حداقل رساندن هزینهها، متأسفانه هزینه زیادی صرف تجملات میشود.
ب - پرداخت حقوق کارمندان دولت متناسب با مسئولیتهایی که آنها پذیرفتهاند، توقف تبعض و تحرک بخشیدن به کارمندان در جهت عمل.
ج - برداشتن حتیالامکان بار مالیاتی از دوش طبقه مولد ثروت و اتخاذ آنچنان سیاستهای مالی که واحدهای تولیدی از نظر مالی خودکفا شوند.
د- تجدیدنظر در شرح وظایف ادارات دولتی، ادغام ادارات بیمورد، افزایش کارآیی و صرفهجویی در مصرف.
ه- کاهش هزینههای نظامی و خریدهای تسلیحاتی، چرا که این قبیل تجهیزات در زمینههای به کار میروند که مولد نیستند و مانع از رشد اقتصادی کشور میگردند. هیچ خطری از ماوراء مرزها ایران را تهدید نمیکند. لیکن اگر توجهی به وضعیت اقتصادی نشود مشکلاتی همچون بیکاری، فقر و نارضایتی عمومی ثبات سیاسی را تهدید خواهند کرد و در نتیجه منجر به «فشار ناگهانی» میگردند.
2- اقتصادی :
الف - تثبیت سیاستهای اقتصادی دولت در جهت جلب اعتماد سرمایهگذاران داخلی و خارجی (در حال حاضر اعتمادی به سیاست اقتصادی دولت وجود ندارد.) ب - مساعدت و توجه به کشاورزی و سروسامان دادن به اصلاحات ارضی بهگونهای که کشاورزان خرده مالک بتوانند از نظر اقتصادی بخشهای کوچک کشاورزی خود را اداره کنند. همچنین ایجاد مراکز آموزشی جهت بالا بردن سطح دانش کشاورزان و بنابراین قادر ساختن آنها به حل مشکلاتشان. تثبیت نرخ تولیدات کشاورزی و سیاستهای بازار به نحوی که بین عرضه و تقاضا بدون دخالت مستقیم بخش دولتی تعادل برقرار گردد. تشکیل تعاونی برای آینده کشاورزی ایران نقش حیاتی دارد. تعاونیها بایستی به معنی واقعی کلمه ایجاد شوند تا از کشاورزان حمایت کنند و نیازهایشان را برآورده سازند و محصولاتشان را به فروش برسانند. آفات نباتی باید به طور جدی کنترل شوند. احیای کشاورزی مهمترین عامل ثبات اقتصادی است و تلاش در این راستا منجر به اقتصاد با ثبات و سالم میگردد.
ج - تلاش زیادی باید در جهت آبیاری به عمل آید. آب در کشاورزی و صنعت نقش حیاتی دارد و برای نیازهای مردم شهرنشین نیز ضروری است. از نقطهنظر اقتصادی و فنی، فعالیتهای مربوط به آبیاری، کشاورزان را در طول ماههای بیکاری مشغول کرده و آنها را از مهاجرت به شهرها باز خواهد داشت. اینگونه فعالیتها همچنین میتواند شغلهای فنی جدید دائمی در روستاها ایجاد نماید و کشاورزان را در زمان بیکاری مشغول نگاه خواهد داشت و درآمد آنها را افزایش خواهد داد و در نتیجه اقتصاد روستا را توسعه خواهد بخشید. استفاده از آبهای زیرزمینی و نظارت بر منابع آبی موجود کشور از مهمترین مسائل است.
د - زیربنای صنعت کشور به رسیدگی بیشتری نیاز دارد. ایجاد صنایع «نمایشی» و یا به منظور حفظ «پرستیژ» بایستی متوقف شوند. از هزینههای هنگفت که فاقد بازدهی کافی و بهره مناسب باشند، حتی اگر ظاهرا به ضرر سرمایهگذاران خارجی هستند، بایستی اجتناب شود. صنایعی که قادر به پیشرفت هستند و دارای درآمد کمی میباشند، بایستی توسعه یابند. به صنایعی که از مواد موجود در کشور استفاده میکنند در مقایسه با صنایعی که از نظر مواد اولیه به کشورهای خارجی وابسته هستند، باید اولویت داده شود.
همانگونه که قبلاً گفته شد بایستی در روستاها ایجاد کار نمود تا روستائیان برای کار به شهر مهاجرت نکنند.
ه - یک برنامه به معنای واقعی کلمه جهت اجرای موارد فوق لازم است. بنابراین سازمانهای برنامهریزی بایستی مستقل از هر فشار سیاسی و شخصی بتوانند عمل کنند تا نیازهای کشور و اهداف آن
را به ترتیب و اولویت طبقهبندی کرده و براساس نیازهای مالی، ارز خارجی و امکان ایجاد آن در کشور طرحریزی نمایند و متعاقبا باید یک طرح چند ساله بهطور هماهنگ ایجاد نمود. این طرح بایستی بدون وقفه و بهطور کامل انجام شود. یک سازمان هماهنگکننده بایستی ایجاد شود تا بر اجرای طرح نظارت کند و مانع اتلاف وقت و درگیری بین سازمانهای مختلف شود. یکی از مشکلاتی که در دفاتر دولتی در حال حاضر تجربه شده است، فقدان هماهنگی و مسئولیت در قبال یکدیگر است. سازمانهای دولتی باید در برابر نخستوزیر پاسخگو باشند و نخستوزیر باید قادر باشد بهگونهای عمل کند که هیچ یک از وزارتخانهها نتوانند تصمیمات دولت را نادیده انگارند. هر وزیری که تصمیم دولت یا طرحهای آن را نادیده انگاشت، بایستی برکنار شود.
و - کل درآمد دولت از هر منبعی چه ارز خارجی باشد یا پول رایج کشور، بایستی به خزانه کل برود.
هیچ سازمانی حتی اگر طبق قانون تجارت اداره میشود، نباید بیش از بودجهای که به آن تخصیص داده شده است، خرج کند. سازمانهای خاصی نظیر شرکت نفت، آزادی عمل بسیار دارند و اصراف زیاد میکنند و هزینهتراشیهای غیر ضروری میکنند و تعهداتی را میپذیرند که به اجرای آن فکر نمینمایند.
این مسئله میتواند به هرج و مرج در دفاتر و سازمانهای دولتی منجر شود و به این دلیل است که دولت با مشکلات هزینه روبروست. امور مالی متعادل از طریق تمرکز درآمد و هزینه حاصل میشود که هیچ مشکلی در امور جاری سازمانها پدید نخواهد آورد.
اوضاع سیاسی و اقتصادی مسئله را طولانی و پیچیده میکند، لذا من به یک نکته میپردازم. من نمیخواهم بگویم دمکراسی و آزادی همچون دمکراسی و آزادی غربی رایج در آمریکا یا ممالک بزرگ اروپا بایستی در کشور باشد، لیکن عقیده دارم که نمیشود بدون مقدار کمی آزادی فاصله بین مردم و دولت را از بین برد. شاید افراد خاصی راست میگویند که انتخابات آزاد در شرایط فعلی عملی نیست، اما این دلیل نمیشود که نمایندگان را از میان کسانی انتخاب کرد که فقط مطیع هستند و کوچکترین ایدهای از خود درباره جامعه ندارند - قانونهایی که در مجلس تصویب میشوند انتظار میرود به اجراء درآیند. به نظر میرسد امکان آن وجود داشته باشد که بدون دخالت نابجا و با شرکت مردم، مجلسی به وجود آورد که با دولت در تحقق بخشیدن اهداف ملی همکاری واقعی داشته باشد. هیچگونه اصلاحاتی بدون آزادی، هر چند محدود و نسبی، ممکن نیست. انتظار نمیرود دولت در حالی که از اعتماد مردم برخوردار نیست و هیچ اقدامی جهت جلب رضایت مردم انجام نمیدهد، بتواند اهداف ملی را تحقق بخشد. فاصله ایجاد شده بین مردم و دولت بقدر زیادی شده است که هر اتفاقی میتواند رخ بدهد. قدرت و فشار نمیتواند متضمن ثبات برای همیشه باشد. زمان آن فرارسیده است که از فشار جهت جلوگیری از بروز یک فاجعه، کاسته شود.
خلیج فارس از نقطهنظر سیاست خارجی :
خلیج فارس یکی از راههای آبی مهم میباشد و لذا از اهمیت زیادی برای ایران برخوردار است. اکثر نقاط جنوب ایران میتوانند منابع عظیم درآمد را، نه تنها از نقطهنظر ذخایر نفتی بلکه از نقطهنظر ماهیگیری، برای ایران تشکیل دهند. نفت فلات قاره نیز اهمیت زیادی دارد.
امنیت خلیجفارس و حفظ ارتباطات با دریای آزاد، از نظر سیاسی و استراتژیکی حیاتی میباشد. لذا
ایران بایستی سیاستی روشن و واقعبینانه را جهت حفظ منافع سیاسی و اقتصادیش در خلیج فارس دنبال کند. از طرف دیگر از آنجایی که کویت، عراق، عربستان سعودی و شیخنشینهای خلیج فارس نیز در این منطقه دارای منافع سیاسی و اقتصادی میباشند، سیاست ایران بایستی براساس حسنتفاهم و همکاری با این کشورها استوار باشد. ایران کشوری مسلمان است، اما هیچ فصل مشترکی با کشورهای یادشده از نقطهنظر نژاد زبان و حتی مذهب ندارد. متأسفانه هیچ اقدام اساسی از طرف ایران تا به حال جهت جلب کشورهای عربی صورت نگرفته و مداخله عوامل دیپلماتیک اخیرا فاصله میان ایران و ممالک عربی را زیاد کرده است. بنابراین جهت برطرف نمودن سوءتفاهم میان ایران و ممالک عربی، بخصوص آنهایی که در خلیج فارس دارای منافعی باشند، دولت ایران بایستی به وضوح اعلام کند که هیچگاه جهت حل اختلافات به خشونت متوسل نمیشود، بلکه هرگونه اختلافی از طریق سازمان ملل و راههای مسالمتآمیز حل خواهند شد.
از نقطهنظر حقوقی و تاریخی براساس شواهد موجود، ادعا در مورد بحرین ممکن است از این به بعد غیر متداول باشد، ولی این مسئله را میتوان در چهارچوب کلی مشکلات خلیجفارس حل کرد.
برخی از جزایر نزدیک سواحل ایران غیرمسکونی هستند، ولی اگر به تصرف قدرتهای دیگری در آیند، میتوانند امنیت سواحل ایران را به مخاطره اندازند. این جزایر بایستی قانونا به ایران واگذار شوند. در صورت بروز هرگونه اختلافی در مورد این جزایر فلات قارهای که ممکن است دارای ذخایر نفتی باشند، به نظر میرسد که میتواند مسئله مزبور را جداگانه مورد بحث قرار داد. به هر حال کلیه اختلافات و مناقشات را میتوان حل کرد بشرطی که در چهارچوب کلی مدنظر قرار گیرند و با کشورهای مذکور تفاهم ایجاد شوند و گامهایی در جهت جلب اعتماد آنها برداشته شوند. از نقطهنظر سیاست ایران در خلیج فارس نکات زیرقابل توجه است:
1- ممالک عربی بایستی این اطمینان را داشته باشند که ایران تنها از منافع قانونی خودش در خلیج فارس حفاظت میکند و قصد گسترش نفوذ خود در این منطقه را ندارد.
2- ایران بایستی اختلافاتش را با کشورهای ذینفع در خلیج فارس در یک چهارچوب کلی و از طریق مسالمتآمیز حل نماید.
3- ایران بایستی با ممالک عربی در حفظ منافع قانونی آنها در خاورمیانه همکاری نماید.
4- ایران بایستی جهت همکاری اقتصادی و فرهنگی با ممالک عربی بهطور کلی و عربستان سعودی، کویت و عراق بهطور خاص طرحهای درازمدت داشته باشد و این طرحها را بایستی صادقانه به مورد اجرا بگذارد.
در پایان بایستی اضافه نمود که نارضایتی عمومی و فقر در خوزستان و سایر مناطق جنوبی کشور راه را برای تحریک و خرابکاری هموار میسازد و متأسفانه هیچ اقدام اساسی تا به حال در این رابطه صورت نگرفته است. اگر دولت میخواهد پایگاه مردمی داشته باشد و از حمایت مردم مناطق جنوب هنگام مذاکره با ممالک عربی برخوردار باشد، بایستی اقدامی جدی صورت بگیرد.
امینی، علی - 57 خیلی محرمانه تاریخ: 12 ژوئیه 1969 - 21/4/48 از: منبع آمریکایی کنترل شده (CAS) به: بخش سیاسی موضوع: علی امینی، نخستوزیر اسبق ایران اطلاعات زیر از یک منبع مورد وثوق، جهت اطلاع و استفاده شما میباشد و لزومی به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست.
اخیرا علی امینی، نخستوزیر اسبق ایران، از شاه کسب اجازه نموده بود تا تعطیلات چهار ماههای را در اروپا و در کنار خانوادهاش که در سوئیس به سر میبرند، بگذارند. شاه ضمن موافقت با این تعطیلات، از امینی خواست که تعطیلات خود را از چهار ماه به دو ماه کاهش دهد.
برخلاف روال عادی سفر به خارج، که درخواستکننده شخصا برای توضیح دلایل سفرش در وزارت دربار حاضر میشود، وزیر دربار، علم، به یک مقام ارشد آن وزارت دستور داد تا از امینی در منزلش جهت روشن کردن برنامه سفر او (امینی) به خارج کشور، وقت بگیرد. در اظهارنظر راجع به این دستور، علم گفت که دولت باید حسننیت و حمایت خود را از امینی نشان دهد، زیرا «کسی نمیتواند بگوید چه زمانی خدمات وی ممکن است مورد نیاز باشد.» یک منبع موثق دیگر گفت که دو شایعه در مورد عزیمت امینی وجود دارد:
الف - این که وی توسط شاه برای خنثی کردن فعالیتهای بختیار فرستاده میشود.
ب - این که وی برای پست نخستوزیری در نظر گرفته شده است.
ما هیچ اطلاعاتی دال بر تأیید این شایعات در دست نداریم.
امینی، علی - 58 محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای پرویز رائین، خبرنگار آسوشیتدپرس چارلز مک کاسکیل، سفارت آمریکا جان اچ. روز، سفارت آمریکا زمان و مکان: 10 ژانویه 1970 - 20/10/48 رستوران سفارت موضوع: نقش دکتر امینی در مذاکرات ایران و عراق رائین گفت چند ماه پیش دکتر علی امینی نخستوزیر اسبق، طی نامهای به شاه پیشنهاد کرده بود که در مذاکرات بین ایران و عراق کمکهایش را ارائه نماید. دولت از دادن سمت رسمی به وی خودداری کرد، اما پیشنهاد وی به عنوان یک میانجی غیررسمی را پذیرفت. وقتی چند ماه پیش امینی ظاهرا به قصد دیدار همسرش به سوئیس رفت، یکی از اهداف اصلی وی تماس با دولت عراق از طریق سفیر آن کشور در سوئیس بود که امینی او را میشناخت.
رائین گفت چند روز قبل شنیده است که دکتر امینی جهت ادامه بحثها به بغداد رفته است.
امینی، علی - 59 تاریخ: 4 اکتبر 1978 - 12/7/57 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: دفتر وابسته سیاسی - جک اچ. شلنبرگریادداشت جهت: بایگانی موضوع: نخستوزیر اسبق، علی امینی در روزهای اخیر نام دکتر علی امینی، نخستوزیر اسبق در مقالات و مباحث مختلف بر سر زبان افتاده است. دکتر رضا امینی، مشاور دفتر وابسته سیاسی ما، به من گفت که که هفته پیش امینی (نسبتی با رضا ندارد) خواست که صحبتی با او در منزل رضا داشته باشد. اینها دوستان قدیمی هستند. طبق اظهارات رضا، امینی به دنبال آن است که از طریق یک کانال با نفوذ در سفارت آمریکا انتقادات و نظریات خود را از اوضاع امروز ایران عنوان کند. امینی هیچ وابستگی ندارد، نه به دولت ایران تعهدی دارد و نه رابطه خاصی با گروههای مخالف دارد. به هر حال بنا به گفته رضا او از اعتماد چهرههای سیاسی و مذهبی مخالف شاه برخوردار است. امینی ادعا میکند که سعی کرده است این اعتقادش را به شاه منتقل کند که باید بلافاصله به نفع یک شورای نیابت سلطنت به ریاست فرح که شامل یک فرمانده از نیروهای مسلح میشود، کنار رود.
(ارتشبد جم، سفیر فعلی ایران در اسپانیا، به علت شهرتش به عنوان یک سرباز واقعی و امتناعش از تیراندازی به سوی تظاهرکنندگان در چند سال قبل، احتمالاً فرد مورد نظر خواهد بود.) شورای نیابت سلطنت، قانون اساسی ایران را اعمال خواهد کرد و اداره امور روزمره و جاری به نخستوزیر و کابینه وی محول خواهد شد. یک فرستاده بلندپایه بایستی نزد خمینی فرستاده شود و در مورد بازگشت او به ایران مشروط بر آن که روند نوگرایانه کشور را به عقب نکشد، مذاکره کند. در همین زمان دولت شریفامامی باید منحل شود و دولت جدیدی متشکل از افراد قابل قبول برای اکثریت مجلس شورا یا سنا تشکیل گردد.
چند روز بعد من و رضا با دکتر شاهپور زندنیا، نویسنده اقتصادی روزنامه رستاخیز و مشاور مخصوص وزیر اطلاعات (و جهانگردی) جدید، ملاقات داشتیم. همینطور که او و رضا در مورد فتح با بهای احتمالی با خمینی با یکدیگر بحث میکردند، نظر زندنیا این بود که فقط علی امینی میتواند هم در اینجا و هم نزد آیتاللّه از اعتبار لازم جهت انجام چنین مأموریتی برخوردار باشد. آنها اتفاقنظر داشتند که باتوجه به نفرت دیرینه شاه نسبت به امینی (او از خانواده سلطنتی قاجار است)، صحه گذاردن بر چنین طرحی از سوی شاه کاملاً غیر محتمل خواهد بود، هرچند آن از نظر تاکتیکی به نفع شاه باشد. اگر خمینی، امینی را نپذیرد، احترام خمینی افت میکند، و اگر او شرایط امینی را بپذیرد و ناآرامی ادامه پیدا کند، امینی خواهد بود که شکست میخورد، نه شاه.
در صحبت اولیهاش با رضا، امینی گفت از این حقیقت که هیچ خبرنگار آمریکایی تلاش نکرده بود با وی در مورد اوضاع جاری مصاحبه کند، سخت در شگفت بود، هر چند خبرنگاران اروپای غربی مشتاق ملاقات با او بودند. او حدس میزند آنها او را به چشم یک مأمور «سیا» میبینند.
انتظام، عبداللّه - 1 اطلاعات بیوگرافیک تکمیلی عبداللّه انتظامخیلی محرمانه 6 آوریل 1951 - 17/1/1330 در تکمیل اطلاعات بیوگرافیک جاری سفارت به تاریخ 21 مارس 1931، گزارش 1929 مورخ 2 ژوئیه 1938 سفارت و گزارش اطلاعات بیوگرافیک تکمیلی 14 مارس 1951 سفارت.
سمت: 5 آوریل 1951، وزیر امورخارجه در کابینه علا........
ملاحظات: عبداللّه انتظام که تمام عمر خود را در وزارت امورخارجه گذرانیده، برادر نصراللّه انتظام است که در سازمان ملل میباشد. خانوادهاش یکی از مورد احترامترین خانوادهها در ایران هستند، بهطور کلی عالیترین فرد برای احراز سمت وزیر خارجه تلقی میگردد. اگرچه غیبت طولانی وی از صحنه داخلی کشور به خاطر فعالیت در پستهای خارجی باعث شده است که نسبت به مشکلات داخلی برداشت صحیحی نداشته باشد، ولی تحصیلات عالی و روش و شخصیت محترمانه وی و احترامی که تقریبا همه برای وی قائلند، او را به مناسبترین فرد جهت هدایت امر روابط بینالمللی تبدیل ساخته است.
اتخاذ مواضعی در هواداری از آمریکا، از طرف دکتر انتظام دور از انتظار نیست، چرا که در خود آمریکا همراه علا بهعنوان سفیر، فعالیت نموده و علاوه براین همسرش (که او را طلاق داده) نیز آمریکایی است.
در یکی از مراجعات اتفاقی به ایران، انتظام رئیس بخش مربوط به امور امریکا در وزارت خارجه بود.
مناسبات بین او و سفارت امریکا در تهران همیشه دوستانه بوده است.پریش انتظام، عبداللّه - 2 22 سپتامبر 1953 - 31/6/32خیلی محرمانه وزارت امورخارجه - دفتر کتابخانهها و گردآوری اطلاعات بخش اطلاعات بیوگرافیک خلاصه بیوگرافیک - شماره 193 محدود - اطلاعات امنیتی عبداللّه انتظام به وزارت امورخارجه ایران منصوب شد عبداللّه انتظام در کابینه سپهبد زاهدی در 20 سپتامبر 1953 به سمت وزیر امورخارجه منصوب گردید. او که از دیرباز در وزارت امورخارجه اشتغال داشته، در اروپا و آمریکا نیز در سمتهای دیپلماتیک خدمت کرده و در جامعه ملل نماینده کشورش بوده و گاهی نیز در ادارات مختلف وزارت خارجه در تهران به کار پرداخته است.
مهمترین جنبه منفی انتظام بهعنوان وزیرخارجه عبارت است از فقدان تجربه وسیع وی در رابطه با کشورش، حقیقتی که مشکلات داخلی و روند فکری موجود در ایران را برای وی قابل درک و فهم نمیسازد. مضافا اینکه وی فاقد پایگاه مردمی و سیاسی است، البته به استثنای حسین علا، که انتظام برای سالها تحتالحمایه وی بوده است. از طرف دیگر تماس وی با فرهنگهای مختلف و جوهای سیاسی گوناگون او را از چنان دیدگاه وسیعی برخوردار ساخته است که در برخورد با امور و مسائل بینالمللی واقعگرا باشد. به عبارت دیگر در عین حال که از اصل ملی شدن نفت هواداری میکرد، در سال 1951 اعلام داشت که وزارت امورخارجه باید بر مبنای واقعیات با بریتانیا به تفاهم دست یابد. او تمایل و گرایش
ایرانیها به ملیگرایی را اساس اندیشه و اقدام سیاسی تلقی کرده و معتقد است که برخلاف سالهای اخیر، باید با آگاهی بیشتر به افکار عمومی جهت بخشید. در همین خصوص وی اظهار داشته است که جلب اعتماد و احترام مردم نسبت به دولت، از طریق برقراری مناسبات حسنه با مطبوعات، شرط اصلی بازآموزی عمومی در راستای ریشهکن ساختن ترس و نفرت از بیگانگان و حل و فصل مسئله نفت میباشد. ادامه فعالیت یا سقوط وی احتمالاً بستگی به موفقیت و یا عدم موفقیت همین سیاست خواهد داشت.
انتظام در عین حال که از امریکا به خاطر مسائل کم اهمیت انتقاد میکند، ولی چون حدود پنج سال در این کشور زندگی کرده است، اصولاً نسبت به آمریکا در ایران اظهار همدردی مینماید. او از توسعهطلبی شوروی منزجر است و به مقاصد آن کشور به دیده سوءظن و تردید مینگرد. انتظام، نخستوزیر رزمآرا را مورد انتقاد قرارداد و معتقد بود که در مقابل شوروی از سیاست مسالمتآمیز استفاده میکند و در سال 1951 مصدق را «عوامفریبی خطرناک» خواند. انتظام همیشه به دربار نزدیک بوده است و از دوستان نزدیک شاهزاده اشرف به حساب میآید.
انتظام در سال 1897 در تهران متولد شد. برادرش نصراللّه انتظام، سالهاست که بهعنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل و بهعنوان سفیر کنونی ایران در آمریکا سرشناس میباشد. عبداللّه در سال 1924 با یک امریکایی ازدواج نمود، ولی بعدها از او جدا شد. دخترش که یک شهروند امریکایی است با یکی از افسران ارتش امریکا ازدواج کرده است. انتظام اصولاً فردی است خود تحصیلکرده و فقط از دبیرستان ایرانی فارغالتحصیل شده است. علاوه بر زبان فارسی، او فرانسه و انگلیسی را عالی و آلمانی را خوب تکلم میکند.
پس از ورود به وزارت امورخارجه در سال 1918، انتظام عهدهدار پستهای دیپلماتیک در لاهه، ورشو، برن، پراگ، ژنو و واشنگتن گردید، که آخرین سمت وی ریاست هیئت نمایندگی ایرانی اعزامی به آلمان غربی بود. در سال 1932، دبیرکل هیئت ایرانی در جامعه ملل شد. در سال 1934 دولت ایران به او مأموریت داد تا آژانسهای خبری مختلف دنیا از قبیل رویتر لندن و DNB برلین را مطالعه نماید، که بعد از کار کردن با دفتر اطلاعات و اخبار جامعه ملل در پاریس به تهران بازگشت و آژانس خبری دولتی را تأسیس نمود. حسین علا در سال 1951، او را به سمت وزیرخارجه منصوب کرد، ولی قبل از شروع به کار در آن سمت کابینه علا سقوط نمود. اخیرا نیز بهعنوان مشاور وزیر خارجه فعالیت داشته است.
انتظام مردی دوست داشتنی است، ولی به هیچکس نزدیک نمیشود. او فردی تودار است، گوشهنشینی را بر ورود در اجتماعات ترجیح میدهد و از افکار و اندیشههای فلسفی لذت میبرد. در مذاکرات، او صراحت لهجه و برخوردهای مستقیم را تأیید مینماید و نسبت به مصالحههای واقعگرایانه با حسنظن برخورد میکند.
انتظام، عبداللّه - 3 خیلی محرمانه 29 سپتامبر 1953 - 7/7/32 اطلاعات بیوگرافیک تکمیلی عبداللّه انتظام در تکمیل اطلاعات بیوگرافیک مورخ 21 مارس 1931، گزارش 1929 مورخ 2 ژوئیه 1938 و
گزارشهای تکمیلی سفارت به تاریخهای 14 مارس و 6 آوریل 1951.
مشاغل:
28 آوریل 1951 - سقوط کابینه علا، انتظام هنوز به مقام خاصی نرسیده بود. در دوران رژیم مصدق، وی مشاور وزیر امورخارجه بود، ولی فاطمی یعنی وزیرخارجه وقت هیچگاه با وی مشورتی نمیکرد.
21 سپتامبر 1953 - نخستوزیر زاهدی، او را به سمت وزیر امورخارجه منصوب مینماید.
اظهارات :
انتظام، سلطنتطلب و هوادار امریکا، توسط نخستوزیر زاهدی، پس از یک دوره طولانی توأم با تردید و دو دلی در مورد انتخابات فردی مناسب برای تصدی امور وزارتخارجه، به این سمت منصوب گردید. یک گزارش موثق حاکی از آن است که نصراللّه، برادر عبداللّه، نخستین فردی بود که احراز این پست به وی شدیدا توصیه شده بود، ولی او برای این که بتواند بهعنوان سفیر ایران به آمریکا برود و سرپرستی هیئت ایرانی در سازمان ملل را برعهده گیرد، از پذیرش پست وزارتخارجه امتناع ورزید. سپس شاه از زاهدی خواست که عبداللّه را برگزیند، در حالی که بسیاری از دوستان نخستوزیر نیز او را تحت فشار قرار داده بودند که علی سهیلی را به عنوان وزیرخارجه انتخاب نماید.
با انتصاب عبداللّه فردی توانا، متشخص و خوش اعتبار به مقام وزارت خارجه رسید. او میتواند مقداری از شهرت از دست رفته این وزارتخانه در زمان فاطمی را اعاده کند. انتظام همیشه با مقامات سفارت همکاری داشته است و تا زمانی که او وزیر خارجه باشد، مناسبات بین وزارت خارجه و سفارت صمیمانه خواهد بود. ملون انتظام، عبداللّه - 4 اکتبر 1959 - مهر 1338 سرّی - غیرقابل رویت برای بیگانگان وزارت امورخارجه عبداللّه انتظام عبداللّه انتظام، رئیس هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران از سال 1957 تاکنون، که زمانی وزیر امورخارجه کشور نیز بوده است، یکی از دیپلماتهای مجرب سابق است که برای تحقق بخشیدن به بلندپروازیهای خود بیش از آنکه به صنعت نفت چشم دوخته باشد، به صحنه سیاسی نظر دارد. اگرچه در سمت کنونی فردی فعال به نظر میرسد، ولی درک فنی وی از امور نفتی محدود است و میگویند در توسعه سیاستهای شرکت ملی نفت ایران نقش رهبری چندانی را ایفا نمیکند. از انتظام بارها و بارها بهعنوان نامزد احتمالی برای پست نخستوزیری یاد کردهاند، در حالی که چهرهای چند شناخته شده نیست و در میان سیاستمداران تهرانی از حمایت شخصی چندانی برخوردار نمیباشد. میگویند او با دربار رابطهای تنگاتنگ دارد و در گذشته هم ظاهرا از دوستان مورد عنایت شاهزاده خانم اشرف پهلوی بوده است. (به بیوگرافی وی مراجعه شود). علاوه بر این او را یکی از اشخاص تحتالحمایه وزیر دربار کنونی یعنی حسین علا قلمداد میکنند. بهعنوان وزیر امورخارجه در کابینه فضلاللّه زاهدی از سال 1953 تا سال
1955، انتظام، عاری از تشریفات زائد به طرزی مؤثر کار کرد و به صورت فردی با فرهنگ و با توانایی قابل ملاحظه سفارتخانههای مستقر در تهران را تحت تأثیر قرار داد. برعکس، در کابینه بعدی که به ریاست علا روی کارآمد، او در نتیجه غیبتهای طولانی و مداوم در اروپا و ظاهرا بنا به عللی چون بیماری، از پذیرفتن همان پست تقریبا طفره رفت. شایعات نسبتا قوی حکایت از این دارند که رابطه او با یک زن جوان ترک، دارای ملیت مراکشی و مقیم پاریس، علت اصلی دور بودن یا غیبت او از صحنه تهران بوده است.
علیرغم انتقادهای عبداللّه انتظام از امریکا بر سر مسائل جزئی، او اصولاً از سیاست امریکا و اهداف آن در ایران حمایت مینماید. علت این تفاهم و هواداری وی از آمریکا را، حداقل میتوان به روابط خانوادگی و تماسهای دائم وی با امریکا مربوط دانست. در سال 1924، و طی یک اشتغال به خدمت پنج ساله در واشنگتن، با یک دختر امریکایی ازدواج کرد که بعدها از او طلاق گرفت. دختر آنها تبعه امریکاست، و با یک افسر ارتش امریکا ازدواج کرده است. برادر عبداللّه یعنی نصراللّه، که اکنون سفیر ایران در فرانسه است، دو بار بهعنوان سفیر ایران در امریکا خدمت کرده است و مدت هشت سال نیز ریاست هیئت ایرانی در سازمان ملل را عهدهدار بود. بین عبداللّه انتظام و سفارت امریکا در تهران رابطهای دوستانه برقرار بوده و بهعنوان یک منبع اطلاعاتی همیشه مورد استفاده مقامات آمریکایی واقع شده است. او در همه حال مخالفت خویش را نسبت به سیاستها و منافع شوروی در ایران ابراز داشته است.
انتظام، شخصی است آرام و موقر و به ندرت با کسی از در صمیمیت وارد میشود. ظاهرا از مجالس و گردهماییهای اجتماعی خوشش نمیآید و بیشتر به انزوای فلسفی یا تمرکز بر سرگرمیاش یعنی کار بر روی چوب یا حکاکی علاقه دارد. در مذاکرات صراحت و برخورد مستقیم را تأیید میکند و معمولاً با مصالحههای واقعگرایانه باز برخورد مینماید.
عبداللّه انتظام در تاریخ 26 مارس 1897 در تهران بدنیا آمد. وی اصولاً فردی خود تحصیلکرده است و فقط دوره دبیرستان را در ایران گذرانده است. پس از ورود به وزارتخارجه در سال 1918، قسمت اعظم عمر خود را در مأموریتهای خارجی صرف کرده است. در سال 1921، بهعنوان دبیر سوم سفارت ایران در واشنگتن فرستاده شود و تا سال 1926 یعنی زمان بازگشت به وزارت خارجه در امریکا ماند.
ظاهرا علت بازگشت وی این بود که شدیدا بدهکار شده بود و قادر به پرداخت دیون خود در امریکا نبود.
در سال 1931 به ورشو فرستاده شد و دو سال بعد به جامعه ملل مأمور گردید. کار بعدی انتظام در سال 1934 این بود که بخش اطلاعات جامعه ملل و سرویس خبری اروپایی یعنی خبرگزاری رویتر لندن، خبرگزاری HAVAS در پاریس و خبرگزاری آلمان در برلین، را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. در خاتمه این مأموریت به تهران بازگشت و آژانس خبری دولتی را تشکیل داد. ظرف چند سال بعد به پراگ، ژنو، برن و مجددا به تهران سفر کرد. در سال 1942، به عنوان کاردار به سفارت ایران در ژنو پیوست و در تمام طول جنگ جهانی دوم در آن قسمت باقی ماند. در سال 1946، انتظام وزیر مختار ایران در آلمان شد و در بُن و اشتوتگارت مقیم گردید. تا آوریل 1951 در آن سمت باقی ماند و سپس در کابینه حسین علا به سمت وزیر امورخارجه منصوب گردید، ولی قبل از تصدی امور وزارت خارجه، کابینه مزبور سقوط کرد و او مجددا به آلمان اعزام شد تا اینکه بهعنوان رئیس تشریفات وزارت دربار مجددا به ایران فراخوانده شد.
در سال 1952 بهعنوان مشاور وزیر امورخارجه منصوب گردید.
در سپتامبر 1953، پس از سقوط رژیم محمد مصدق، انتظام در کابینه زاهدی بهعنوان وزیر امور خارجه برگزیده شد و در آوریل 1955، در کابینه حسین علا مجددا به همان سمت رسید. غیبت طولانی انتظام در پاریس باعث شد که اداره امور وزارتخارجه به دست بیکفایت معاون وی مصطفی سمیعی بیفتد، و در زمینه خط مشی وزارتخانه نیز نخستوزیر تامالاختیار و تصمیم گیرنده باشد. انتظام در دسامبر 1955 از وزارت خارجه برکنار شد، و در عوض به معاونت نخستوزیر رسید وزیر مشاور در بهار سال 1957 و در این پست دوگانه، انتظام به تونس و مراکش به نیابت از جانب شاه (محمدرضا شاه پهلوی) سفر نمود. کمی پس از مراجعت به تهران، کابینه علا سقوط کرد، و در دولت جدید منوچهر اقبال هیچ پستی به انتظام داده نشد. شاه در می 1957، انتظام را به مقام کنونیاش یعنی رئیس هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران منصوب نمود.
بعد از جدا شدن از همسر امریکاییاش، انتظام ازدواج نکرد. او فرانسه و انگلیسی را عالی و آلمانی را خوب صحبت میکند.
انتظام، عبداللّه - 5 تاریخ: 7 سپتامبر 1966 - 16/6/45 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: بخش سیاسی - چارلز ان. راسیاس توسط: بخش سیاسی - ویلیام ا. هلسثبه: وزیر مختار موضوع: یادداشت ضمیمه منبع اطلاعات در یادداشت ضمیمه، عزیزاللّه شیبانی صالح، یک افسر جوان ساواک است. من عزیز را مدت نزدیک به یک سال است که ندیده بودم. امروز صبح وی به من تلفن کرد و خواست که فوری وی را خارج از سفارت ببینم. حدود ساعت 30/10 او را نبش کوچه امیرکبیر و خیابان تختجمشید ملاقات کردم. ما با ماشین وی حدود یک بلوک پشت آپارتمانهای سفارت تا شرکت MOUZ، که وی توضیح داد توسط یک دوست اداره میشود، رانندگی کردیم. یک ساعت با هم صحبت کردیم و وی اطلاعات بیشتری به من داد که بهطور جداگانه گزارش میکنم.
عزیز فرزند تیمسار بازنشسته کاظم شیبانی صالح و برادرزاده جهانشاه، اللهیار و علی پاشا صالح میباشد. او با دختر مرحوم سرلشکر رزمآرا ازدواج کرده است. او حدودا 30 ساله و از نظر سیاسی جاهطلب است. وی میخواست کاندید مجلس از شهر کاشان شود ولی رد شد. CAS(منبع کنترل شده امریکایی) پروندهای از وی دارد و آنها ظاهرا او را بیتجربه و پرت و شاید Provacateur میدانند. اما من هرگز مناسبتی نداشتهام که چنین برداشتی کنم. در هیچ موردی وی را فردی پرت و بیتجربه نیافتهام. او گفت بدین دلیل قبل از این با من تماس نگرفته است که ارتشبد نصیری دستور داده بود که افسرانش حق هیچگونه تماسی را با خارجیان مگر در حیطه وظایفشان ندارند. وی همچنین گفت به علت انتقادی که از خطمشیهای دولت ایران و ساواک کرده است، که به نظر وی منجر به مصالحه بر سر منافع و مصالح ایران گردید، نصیری وی را در «محدودیت» قرار داده بود. (این موضوع جداگانه گزارش میشود.) شیبانی در گذشته یک منبع دقیق اطلاعات بوده است.
بهعنوان مثال، او فوری به من تلفن کرد و گزارش دقیقی در مورد ترور منصور به من داد. او در تماسهایم با درخشش در بیش از یک سال گذشته و این که من تحتنظر ساواک هستم، به من هشدار داد.
در نوامبر 1964، عزیز به من گفت که از ریاکاری دولت ایران در روابطش با ایالات متحده، ناراحت است. او گفت به عقیده وی، شاه سیاست همکاری با روسها را دنبال میکند، در حالی که به ما (امریکا) اطمینان میدهد که چنین عمل نمیکند.
هنگامی که عزیز مرا سوار کرد، کمی دستپاچه بود و در یک لحظه ماشین را به یک کوچه بنبست راند.
من فکر نمیکنم او تحت دستور اقدام میکرد تا ما را گیج کند. تصور نمیکنم که وی راجع به موضوعی نظیر مسئله شاه و انتظام، که CASمیتواند دیر یا زود صحت و سقم آن را تأیید کند، دروغ گفته باشد.راسیاس انتظام، عبداللّه - 6 تاریخ: 7 سپتامبر 1966 - 16/6/45 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: بخش سیاسی - ویلیام ا. هلسثبه: آقای تاچر، وزیر مختار موضوع: دو یادداشت از چاک راسیاس در رابطه با پیشنهاد پست نخستوزیری به عبداللّه انتظام، به پیوست میباشد در دو یادداشت پیوست از چاک راسیاس گزارش شده است که گویا شاه تصدی امور نخستوزیری را به عبداللّه انتظام پیشنهاد کرده است. بنا به این گزارش، شاه از انتظام خواسته است که نسبت به درخواست خویش مبنی بر برخورداری از آزادی عمل کافی در صورت پذیرش آن سمت، تجدیدنظر نموده و پس از مراجعت شاه پیرامون موضوع به بحث بنشینند.
منبع این گزارش یکی از افسران جوان ساواک است که چاک، او را به مدت یک سال ندیده بود، ولی همین جوان اخیرا خواستار ملاقات فوری با وی گردیده است. اگرچه احتمال نوعی خرابکاری، توطئه برای این که ما را نیز درگیر سازند وجود دارد، ولی من هم با چاک هم عقیدهام که این افسر جوان عضو ساواک طبق دستور کسی و یا براساس یک طرح قبلی با وی دیدار نداشته است.
در عین حال، گزارش کردن این مطلب به وزارت خارجه ضرورتی ندارد. ممکن است بتوان ظرف چند روز آینده اطلاعات بیشتری در این زمینه کسب کرد. به هر حال، پیشنهاد فوقالذکر تا مراجعت شاه از سفر اروپای شرقیاش مسکوت خواهد ماند. بخش سیاسی: ویلیام هلسث انتظام، عبداللّه - 7 یادداشت سرّی تاریخ: 7 سپتامبر 1966 - 16/6/45 از: بخش سیاسی - چارلز ان. راسیاس جهت: بایگانی موضوع: شاه به عبداللّه انتظام پیشنهاد نخستوزیری داده است به گفته یک منبع معمولاً موثق، شاه در صبح روز یکم سپتامبر ملاقاتی با عبداللّه انتظام، مدیرعامل سابق شرکت ملی نفت ایران، در کاخ سعدآباد داشته است. منبع گزارش داد که شاه یک روز قبل به انتظام خبر داده بود که میخواهد وی را در روز یکم سپتامبر، قبل از سفرش به بلغارستان، لهستان و مجارستان ملاقات کند. منبع انتظام را در ساعت 30/6 به محل رساند و انتظام حدود ساعت 05/8 صحبتش را با شاه تمام کرد.
منبع به من گفت، انتظام به وی گفته بود که شاه از او (انتظام) پرسید آیا وی تمایل به نخستوزیر شدن
دارد. بنا به گزارش، انتظام جواب داد «فقط در صورتی که در انتخاب وزرای خودم آزاد باشم و قبل از به اجرا در آوردن مسائل سیاسی در مورد آن موضوعات با اعلیحضرت گفتگو کنم.» انتظام به شاه گفت با روش اخیر در سیاست ایران که به شدت روابط ایران را با غرب خراب کرده است و به بهبود مستمر اقتصاد ایران ضربه وارد کرده بود، مخالف است. بنا به گزارش، انتظام به شاه گفت وی از این که سازمان برنامه و بودجه اخیرا نتوانسته بود حقوق کارمندانش را بپردازد و مجبور شده بود 800000 تومان از بانک مرکزی وام بگیرد، هراسان شده است. انتظام به شاه گفت تلاش وی جهت پیروی شدید از سیاست روابط نزدیکتر با کشورهای کمونیست، اشتباه میباشد. بهعنوان، نتیجه، انتظام اظهار داشت «غرب اعتماد خود را نسبت به شما از دست داده، در حالی که در همان زمان کشورهای کمونیستی نسبت به اغراض شما مشکوک و بدگمان هستند.» به نظر او منافع ایران در غرب نهفته است و هر چند ایران بایستی برای رفتار بهتر از سوی غرب با آنها چانه بزند، نباید هیچ بیاحترامی نسبت به غرب نظیر آنچه در رابطه با تسلیحات و مذاکرات نفتی به واسطه اظهارات علنی به نظر انتظام غیرعاقلانه و تحریککننده شاه، اتفاق افتاد صورت گیرد.
صحبتها نتیجهای نداشت، زیرا شاه به حرفهای انتظام گوش داد، ولی موافق دادن آزادی عمل به وی نبود. شاه به او گفت که در خلال عدم حضور وی (شاه) در ایران فکر کند و پس از بازگشت وی از لهستان برای بحث در مورد آن، با هم ملاقات خواهند کرد.
منبع، که ظاهرا از بستگان انتظام است، گفت میخواهد سفارت راجع به این موضوع مطلع باشد و او امیدوار است سفارت به هر طریقی که عاقلانه میپندارند، از انتظام حمایت کند. جواب دادم که مطمئنا این اطلاعات جالب را به مقامات بالاتر خود در سفارت گزارش خواهم کرد. به هر حال، وی بایستی درک کند که سفارت حمایت از وی حتی از این که به نظر برسد که سفارت برای شخص بخصوصی و برای هر منصب رسمی فعالیت میکند را مناسب نمیداند. چنین مسئلهای دقیقا یک مسئله داخلی برای دولت و مردم ایران است. منبع در پاسخ گفت که وی موضع و نگرانی در مورد آداب دیپلماتیک را میداند، اما منظور وی آن است که اگر موضوع انتظام به عنوان نخستوزیر احتمالی مطرح شد، ما با اظهارات مساعد از وی حمایت کنیم، البته در صورتی که ما واقعا معتقد باشیم (چنانچه او احساس میکرد که ما واقعا معتقدیم) انتظام دوست ایالات متحده است و علاقمند به بهبود روابط بین دو ملت میباشد. او گفت «شما نمیتوانید تشخیص دهید که رژیم در سال گذشته تا چه حد دیکتاتور شده است. انتظام بهعنوان یک فرد مستقل اما وزیری وفادار، کار زیادی برای از بین بردن دیکتاتوری انجام خواهد داد.» اظهارنظر:
دلیلی در دست ندارم که راجع به گزارش اصلی منبع شک کنم. انتصاب انتظام مطمئنا قابل درک است، هرچند «استقلال» وی در برابر شاه ممکن است شانس او را مختل کند. انتظام صالح مقام، سابقه و شخصیت است. وی به دربار و بخصوص اشرف نزدیک میباشد. وی دوست مسلم غرب است. بنا به گزارش هویدا به علت دسیسههای وزرای دیگر به ویژه عالیخانی و آموزگار از کار برکنار شده است و ما گزارشی مبنی بر این که وی میخواهد از کشور خارج شود، دریافت داشتهایم. جایگزینی هویدا توسط انتظام، خفتی برای هویدا نخواهد بود، زیرا انتظام مربی مرحوم حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا بود، زمانی که منصور و هویدا تحتنظر سرکنسول انتظام در اشتوتگارت به عنوان دستیار کنسول کار
میکردند. معامله تسلیحات با شوروی ظاهرا با شکست مواجه شده و هزینههای اقتصادی معاملات با شوروی تازه مورد توجه و درک شاه قرار گرفته است، پشتوانههای ارزی پایین است و به نظر میرسد همه به وضوح نگران انفجار و ترکیدن اقتصاد ملتهب و نابسامان میباشند. شاه همچنین ظاهرا شروع به تشخیص این امر نموده که سیاست وی مبنی بر ساختن پلهای (ارتباطی) با شرق، شاید پلهای ارتباطی با غرب را خراب کرده است و این که وی در راستای منافع ایران و شخص خودش بایستی مطمئن شود که این خرابیها اصلاح میشوند. انتظام به خاطر هواداریش از غرب مشهور است. انتصاب وی توسط شاه این احساس را در زمینه تمایل شاه مبنی بر برقراری مجدد روابط استوار با ایالات متحده و انگلستان، که ظاهرا احساس میشود ممکن است سست شده باشد، به وجود میآورد. بدون توجه به اطمینانهایی که ما به وی دادیم، شاه احتمالاً احساس میکند «گناهکار» است. از طرفی، اگر ایران میرود که دچار مشکل اقتصادی شود، تنها منبع قابل اعتماد برای کمک، نیروهای غربی، به ویژه امریکا است. کمونیستها بسیار محتمل است که خواهان دامن زدن به چنین مشکلاتی در راستای منافع خودشان باشند. البته محتمل است که اینگونه وارد گفتگو شدن با من همراه این «اطلاعات»، تحریکی توسط دولت ایران باشد یا تلاشی باشد از جانب عناصری خاص جهت «کسب حمایت»، اما مایلم این امر را یک احتمال به حساب آورم.
بیشتر آنچه در بالا گفته شد، البته از روی حدس میباشد، اما باتوجه به سوابق و زمینه ایرانیها غیر محتمل نمیباشد. من بار دیگر تصریح میکنم که ما نباید نفوذ یا تأثیرگذاری خودمان را دست کم بگیریم.
نفوذ ما در صورتی که قوی و سالم نگهداشته شود، عمدتا به صورت یک اصل اخلاقی باقی میماند که هرکس بشدت آن را به کاری میگیرد. چارلز ان. راسیاس انتظام، عبداللّه - 8 عبداللّه انتظام مقام دولتی سابق خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای انتظام عبداللّه انتظام، که اکنون 81 ساله میباشد، از اواخر دهه 1960 در امور دولتی فعال نبوده است. قبل از آن مشاغل زیادی بهعنوان دیپلمات داشته و از 55 - 1953 وزیر امورخارجه بوده است. وی همچنین بهعنوان معاون نخستوزیر و وزیر بدون عنوان (وزیر مشاور - م) 57 - 1955 و رئیس هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران (63 - 1957) خدمت کرده است. (طبقهبندی نشده) بهعلت این که بیشتر تجارب وی در امور بینالمللی بود، انتظام فاقد معلومات مورد نیاز برای توسعه یک خطمشی سودمند نفتی برای ایران بوده و در شرکت ملی نفت ایران کارآیی نداشت. با این وجود، وی سوابق بسیار خوبی در امورخارجه دارد. در سمت وزیرخارجه، انتظام دیگران را به عنوان فردی با فرهنگ بالا، بسیار مطلع و با توانایی فوقالعاده در امور بینالمللی که کارش را بهطور مؤثر و به دور از جنجال انجام میداد، تحت تأثیر قرار داد. او اغلب به عنوان نامزد نخستوزیری مطرح بوده، ولی هرگز نخستوزیر نبوده است. (خیلی محرمانه) انتظام هرگز ابایی در انتقاد از ایالات متحده در مسائل جزئی نداشته است، ولی معتقد است که هوادار سیاست اصلی امریکا و اهداف آن در ایران میباشد. حداقل بخشی از درک و هواداری وی در قبال امریکا، ناشی از رابطه خانوادگی و تماس با امریکائیان میباشد. در 1924 طی یک مأموریت شغلی در
واشنگتن با یک زن امریکایی ازدواج کرد که بعدها او را طلاق داد. دخترشان یک شهروند ایالات متحده است. در گذشته انتظام خشم خود را از توسعهطلبی شوروی و سوءظن نسبت به مقاصد شوروی در ایران ابراز داشته است. او همیشه به دربار نزدیک بوده و در 1951 رئیس تشریفات بوده است. (خیلی محرمانه) انتظام انگلیسی و فرانسه را عالی و آلمانی را خوب تکلم میکند.
(طبقهبندی نشده) 8 دسامبر 1978 - 17/9/57
سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان عبدالرضا انصاری وزیر کشور وزیر کشور از 11 ژوئیه 1966، عبدالرضا انصاری، تحصیل کرده آمریکا، طرفدار غرب و فردی بسیار لایق است. باوجود آراستگی و رفتار دیپلماتیک و ظاهر بچگانه، فریبنده و لیبرال او نباید این حقیقت کتمان بماند که وی مدیری پر کار و سیاستمداری طرفدار توسعه روابط است که بیش از هر چیز میخواهد از ایران، کشوری مدرن بسازد.
انصاری در سال 1923، دو ماه پس از این که پدرش که یک سرهنگ ارتش بود و در عملیاتی علیه اکراد کشته شد، بدنیا آمد. مادر وی مجددا ازدواج کرد و از شوهر جدیدش دو پسر دیگر دارد. او در دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران حضور یافت و از دانشکده حقوق آن دانشگاه فارغالتحصیل شد. در 21 سالگی وارد وزارت کار شد. وی در سال 1950 از دانشگاه ایالتی یوتا در اوگان، فوقلیسانس اقتصاد گرفت و در 1951 در دانشگاه کالیفرنیا در لوسآنجلس در رشته اقتصاد ادامه تحصیل داد. در سالهای اولیه خدمتش، او به عنوان فردی با کفایت در زمینه اقتصاد و دارایی، کارآ، با شرافت و دارای ایدههای فراوان برای توسعه و پیشرفت ساختار مالی کشورش شناخته شد. پس از مراجعتش از آمریکا در سال 1952، بهعنوان دستیار مخصوص سرپرست اصل چهار (ترومن - م)، به جای اردشیر زاهدی (وزیر فعلی امورخارجه) منصوب شد و در سال 1954 نماینده شخصی رئیس ایرانی صندوق تنخواه صنعتی ایران و آمریکا گردید.
در سال 1957، انصاری معاون خلیل طالقانی، وزیر کشور و در 1958 معاون وزیر دارایی و رئیس خزانهداری کل شد. وی یکی از مؤسسین حزب ملّیون (ناسیونالیست) در سال 1958 بود. در سال بعد او معاون رئیس شورای عالی امور مالی شد. انصاری در سال 1960 برای مدت کوتاهی وزیر کار و سپس مدیرعامل سازمان آب و برق خوزستان گردید.
در سال 1964، وی با حفظ سمت در سازمان آب و برق خوزستان، استاندار خوزستان شد. در هر دو مسئولیت او کارنامه روشنی از موفقیت از خود نشان داد. تقریبا تمامی جنبههای زندگی در خوزستان در مدت استانداری وی پیشرفت داشت.
انصاری قد بلند، خوش قیافه و معمولاً مؤدب، ملاحظهکار و دوست داشتنی است. او از امریکایی بودن خود لذت میبرد و با تعدادی از مقامات آمریکایی در تهران صمیمی بوده است. وی در سال 1956 ازدواج کرده است و فرزندی ندارد. همسر او بسیار کم انگلیسی و خود وی فارسی و به خوبی انگلیسی صحبت میکند. انصاری عضو کمیته اجرایی حزب ایران نوین است. 19 مارس 1968 - 28/12/46
تاریخ: 23 آوریل 1962 - 3/2/41 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران، 270 - A به: وزارت امورخارجه موضوع: معاون جدید وزیر بازرگانی منصوب شد (بدون طبقهبندی) نخستوزیر انتصاب معاون وزیر در وزارت بازرگانی را تصویب نمود. دکتر حیدرعلی غفاری، عضو هیئت رئیسه شرکت ترابری خارجی دولت ایران شده است. هوشنگ انصاری، که زمانی رایزن اقتصادی در سفارت ایران در ترکیه بوده است، به جای دکتر غفاری منصوب گردید.
(خیلی محرمانه) اظهارنظر: سفارت از این تغییرات ناخشنود است. این احساسی است که بسیاری از دپیلماتهای اروپای غربی در تهران دارند. دکتر غفاری که یک مقام عالیرتبه به مدت بیش از بیست سال در این وزارتخانه بود، به علت همبستگی، کارآیی و محبتی که در بین بسیاری از تجار ایرانی داشت، مورد احترام زیادی بود. علاوه براین یکی از نزدیکترین و سودمندترین رابطین سفارت بوده است.
استعفای دکتر غفاری، که مورد قبول وزیر بازرگانی جهانگیر آموزگار واقع شد، ناشی از تنش فزاینده و مناسبات شخصی وزیر و معاون وزیر بود. در ماههای اخیر، وزیر به طور فزایندهای یا با غفاری مخالفت میکرد یا به علل سیاسی از دلجویی وی خودداری مینمود. مقررات واردات سالیانه که اخیرا انتشار یافت، دارای نقاط ضعف زیادی بود که مورد انتقاد شدید جرائد، شورای عالی بازرگانی، مقامات عالیرتبه بانک مرکزی ایران و سازمان برنامه و تعداد زیادی از وزرای کابینه قرار گرفت. صرفنظر از توجیهات غفاری، وزیر به نحو مشهودی به هیچ یک از این مقامات (یا تعداد کمی از آنها) و اعضای کابینه پاسخ نداد.
برداشتن غفاری، به هر حال وجهه وزیر را حفظ کرد.
دکتر غفاری شخصا به مأمور سفارت گفت هر چند او پیشدستی میکرد، ولی طبق مقررات ممکن بود بدشانسی بیاورد، او نخواسته بود که پای نخستوزیر و مقامات کابینه را که با وی دوست هستند به میان بکشد، زیرا او ترجیح میدهد که سوابق خدمتی وی به جای او سخن بگویند، و به هر حال وضعیت به نقطهای رسیده است که او نمیتواند با وزیر کنونی کار کند.
معاون وزیر جدید، آقای انصاری به نظر میرسد که جوان باهوش و فعالی باشد، و در یک ملاقات دوستانه با مقامات سفارت، علاقه زیادی به همکاری نزدیک با سفارت نشان داد. به هر حال او سالهای زیادی خارج از ایران بوده است، از جمله دوازده سال در ژاپن، و به نظر میرسد زمان زیادی نیاز باشد تا او کاملاً بر ارتباطات کاری خود با اجتماعات تجاری و سیستم اداری مسلط شود.
انصاری، هوشنگ - 2 25 سپتامبر 1964 - 3/7/43 خیلی محرمانه احتمالاً توسط تام استیو نوشته شده است.
بیوگرافی هوشنگ انصاری(1)وی با حدود 40 تا 45 سال سن، فردی است کوتاه، مقاوم، با ظاهری نسبتا کوچک و زرنگ، زیرک، باهوش و سختکوش. سیگار نمیکشد و اگر مشروب بنوشد بسیار اندک میباشد. در طول یا قبل از جنگ
1) این جمله به صورت دست نویس در بالای سند آمده است. م
جهانی دوم بهعنوان نماینده جعفر اخوان، تاجر واردات و صادرات منسوجات در آن زمان (و در حال حاضر مالک شرکتهای سهامی جیپ) بود. پس از آن اخوان او را برای اداره دفتر صادرات و واردات توکیو به آنجا فرستاد. طبق گفته اخوان، انصاری که تحصیلاتی بیش از دوره متوسطه ندارد، به نظر میرسید که به خوبی کار میکند، اما هنگامی که اخوان برای بازرسی به توکیو رفت، متوجه شد که انصاری با دستکاری در مدارک پول زیادی برای خودش دست و پا کرده است و بنابراین اخوان وی را از کار اخراج نمود. اخوان دست به کار اقدامات قانونی علیه انصاری شد که ممکن است هنوز در جریان باشد. (با این حال هم هوشنگ انصاری و هم برادرش در حال حاضر مالک کارخانه مجهز اتومبیل رامبلر هستند که آنها میتوانند فقط آن را از اخوان خریده یا به دست آورده باشند.)انصاری پس از ترک کار اخوان در ژاپن ماند و دولت ایران که در حال باز کردن سفارت خود در ژاپن بعد از جنگ بود، او را بهعنوان رایزن بازرگانی استخدام کرد. او برای چندین سال در توکیو ماند و متعاقبا تا سطح رایزن اقتصادی یا تجاری سفارت با مسئولیتهای منطقهای ارتقا یافت. وی در سال 1962 به تهران فرا خوانده شد و به سمت معاون بازرگانی خارجی وزارت بازرگانی منصوب گردید. وی با تغییر دولت وزارتخانه را ترک کرد و به تجارت آزاد پرداخت و مدیر کارخانه نساجی فخر شد. (خانواده رشیدیان در این کارخانه سهم اصلی را دارند.) این کارخانه تقریبا بهطور کامل به ماشین آلات ژاپنی مجهز شده است. به نظر میرسد که این کار را بسیار عالی انجام داده و حداقل طبق برآوردهای خودش، برنامه سازنده خوبی داشته است که بسیاری از کارگران از آن سود بردهاند. معاون وی برادر کوچکترش به نام «باری» میباشد که تحصیلکرده آمریکا است و چند سال در آنجا اقامت داشته است. هوشنگ انصاری یک همسر ژاپنی بسیار زیبا دارد که از زمان بازگشت انصاری به ایران از نظر سلامتی وضع خوبی نداشته است و از سردرد میگرن مداوم رنج میبرد. به نظر میرسد او که به ندرت برای برنامههای اجتماعی از منزل خارج میشود. هوشنگ تصور میکند که سردرد وی ممکن است ناشی از ارتفاعات باشد، زیرا او در طول مسافرت به توکیو یا مناطق دیگر خوب بوده است. انصاری و یا همسرش اقوامی (والدین؟) در سانفراسیسکو دارند. در طی سفر اخیر انصاری به آفریقا، که وی با رده سفیری سرپرستی یک هیئت «حسن نیت» ایرانی را به عهده داشت، همسر وی در توکیو بود و از پارگی آپاندیس خود رنج میبرد و در شرایطی رو به موت شده بود. وی چهار هفته در بیمارستان بستری بود. او هنوز در توکیو است و به نظر میرسد رو به بهبود باشد. اگر انصاری پیشنهاد سرپرستی یک هیئت دیگر به خاور دور را که شامل ژاپن نیز میشود بپذیرد، همسرش با او به تهران بازمیگردد و در غیر این صورت به تنهایی به تهران باز خواهد گشت. ظاهرا ستاره اقبال هوشنگ انصاری ظرف دو یا سه سال گذشته رو به صعود بوده است. ظاهرا اطمینان شاه را را جلب کرده و در چندین سمت نسبتا مهم خدمت کرده است. هنگامی که سال گذشته یا حدود آن شورای صنایع به ریاست شریفامامی تشکیل گردید، وی معاون رئیس آن شد. وی در اوایل امسال هنگامی که آقای خسروشاهی به ریاست برگزیده شد، معاون رئیس اتاق بازرگانی تهران شد و در این سمت بهطور جدی کار و تلاش میکرد. در واقع به نظر میرسد که وی در هر کاری شدیدا تلاش میکند و مطمئنا به هنگام تصدی معاونت وزیر بازرگانی ساعتهای متمادی مشغول به کار بوده است. وی ظاهرا دوستان و آشنایان زیادی دارد. حداقل در زمانی وی از افراد بسیار نزدیک به حبیب ثابت، بوده است. (در آن زمان اخوان گزارش داد که ثابت، انصاری را فریب میدهد تا بتواند حمایت وی را برای درخواست مونتاژ فولکس واگن کسب کند. که این
کار لطمه بسیاری به فعالیتهای کارخانه جیپ رامبلر اخوان میزند.) انصاری فرد باحیایی نیست و ادعا میکند که افراد بسیاری در داخل و خارج از دولت برای مشاوره به دنبال وی هستند. وی مدعی است که عالیخانی همان روزی که به سمت وزیر اقتصاد منصوب شد، برای مشاوره به وی مراجعه کرد و عالیخانی عملاً وی را به عنوان معاون عالیرتبه خود انتخاب نمود (البته این مطلب از طریق دولت ایران نیز به وزارتخارجه اطلاع داده شده است)، اما وی این سمت را نپذیرفته است، زیرا تازه شغل مدیریت کارخانه فخر را پذیرفته بود و میخواست بعضی از تغییراتی را که در آنجا شروع کرده بود به پایان برساند. وی میگوید که شاه نیز از او خواسته است تا بهعنوان معاون وزیر به وزارت خارجه برود، اما او به همان دلیل عذرخواهی کرده است. ظاهرا وی روابط خوبی با احمد ضیائی دارد. نامبرده هماکنون دارای همان سمت معاونت در وزارت اقتصاد است که خود انصاری زمانی آن را بهعهده داشت. او همچنین مدعی است که از عالیخانی خواسته است تا حیدر غفاری را (که قبلاً موقعیت خود وی داشته است) در سمتی بهعنوان مشاور عالیرتبه وزارتخانه منصوب نماید.
اگرچه انصاری هرگز از روش خود دست برنداشته است تا از منافع بازرگانی آمریکا حمایت کند (و اگر چنین کاری کرده، از منافع بازرگانی ژاپن حمایت کرده است)، با این حال وی در ظاهر بیشتر طرفدار آمریکا تلقی میشود تا ضد آمریکایی. وی اهمیتی نمیدهد که اگر زیاد از حد نباشد، کمی چاپلوسی کند.
وی به توانائیهای خود کاملاً ایمان دارد و برای اقداماتی که به هر جهت صورت میدهد، مورد تشویق قرار میگیرد. وی حداقل در محافل خصوصی در مورد انتقاد از همکاران خود بسیار صریح میباشد.
به نظر میرسد که وی از زمان کنارهگیری از مشاغل دولتی در سال گذشته، تمایل دارد که رابطهای با دولت آمریکا داشته باشد و برای حفظ آشنایی با من روش گذشته خود را تغییر داده است.(1)زمانی وی به صراحت به من گفت که تصور میکند یک وزیر امورخارجه خوبی خواهد بود.
انصاری، هوشنگ - 3 تاریخ: 27 ژوئیه 1966 - 5/5/45 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تاریخ و محل جمعآوری اطلاعات: 26 ژوئیه 1966 - تهران، ایران موضوع: تغییر سیاست ایجاد شده توسط هوشنگ انصاری، وزیر جدید اطلاعات منبع: یک عضو پارلمان ایران میباشد که از سابق مورد اعتماد شاه بوده است و دسترسی منظم به شاه، مقامات عالیرتبه دولت و ناشران روزنامهها دارد. بیشتر گزارشهای او از اوایل1950 دقیق بوده است. او اطلاعات را در ضمن یک گفتگو با هوشنگ انصاری که روز دهم ژوئیه 1966 به جای سرلشکر حسن پاکروان بهعنوان وزیر اطلاعات منصوب شده بود، به دست آورد.
1- هوشنگ انصاری در تاریخ 25 ژوئیه 1966 اظهار داشت که یکی از اولین اقداماتش بهعنوان وزیر، دستور به رادیو ایران مبنی بر عدم پخش اظهارات کمونیستی در گزارشات خبریاش بوده است. بهطور مشخص او گفت دستور داده است که پوشش خبری اخبار رسیده از هانوی راجع به پیشرفتهای ویتنام باید مختصر باشد و اظهارات مفسرین سیاسی خارجی از این به بعد نبایستی گزارش شود، زیرا آنها میل به بیطرفی یا حتی چپگرایی پیدا کردهاند. به نظر انصاری، پاکروان بیش از حد رادیو ایران را در پخش
1) این پاراگراف در اصل سند خط خورد است.. م
گزارشات خبری از ویتنام شمالی آزاد گذاشته است. در نتیجه باعث شده است که خبرگزاری ایران بهطور عام به صورت یک نمونه بد جلوهگر شود.
2- انصاری اضافه کرد که او هنوز در موقعیتی نیست که بتواند به خبرگزاری ایران جهت بدهد. زیرا سستی پاکروان، باعث شده است نخستوزیر امیرعباس هویدا و سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) حقوق طبیعی وزارتخانه در این زمینه را به خود اختصاص دهند. انصاری گفت که او اول بایستی کنترل بر خبرگزاری را در دستهای خویش بگیرد و این فقط پس از اینکه تغییرات پرسنلی و تشکیلاتی در داخل وزارتخانه صورت پذیرد، میتواند عملی باشد. او گفت که انصاری که بهطور مشخص و بسیار قوی به سرمقالات شدیدا ضد غرب روزنامه پیغام امروز اشاره کرده است.
انصاری، هوشنگ - 4 خیلی محرمانه آقای انصاری مردی صریح و کمی شوخ طبع است. بنابراین در شرایط آرام میتواند کاملاً خوشایند باشد. احتمالاً وی از شهرت خود بهعنوان فردی لایق، لذت میبرد. ظاهرا از این تصور که وی نماینده جوان و فعال نسل جدید ایران است و دارای هوشیاری غربی و مدیریت خوب میباشد، احساس غرور کرده و کاری جز تحقیر مفتخورها و از کار افتادهها ندارد. آقای انصاری ظرف چند روز پس از تصدی سمت وزارت اطلاعات در اوت 1966 به یکی از ملاقاتکنندگان آمریکایی گفت که تصمیم دارد تمامی امور را مجددا سازماندهی کند. وی گفت وزارتخانه کاملاً به هم ریخته بوده و مدیریت بسیار نامناسبی توسط سلف او یعنی تیمسار پاکروان بر آن اعمال شده است. او در مورد جزئیات طرح سازماندهی مجدد خود بهطور ماهرانهای توضیح داد.
یک هفته قبل از اعلام انتصاب وی به عنوان سفیر ایران در واشنگتن در ماه مه 1967، او به همان آمریکایی گفت که به اهداف خود جهت سازماندهی مجدد دست یافته است. وی گفت معاونین جدیدش با کفایت و متخصص هستند، او از شر بسیاری از پرسنل غیر مفید خلاص شده بود. او بسیاری از نشریات تکراری و عموما مدیحهسرا را تعطیل نمود و تعداد نشریاتی را که توسط وزارتخانههای مختلف و به منظور تعریف از وزرای خود دائر شده بودند را کاهش داد. وی برنامهریزیهای رادیو را در راستای (برنامههای - م) عملی مورد تجدیدنظر قرار داد. تلویزیون نیز به خوبی اداره میشود.
در واقع وی بیشتر آنچه را ادعا میکرد، البته نه همه آنها را انجام داده است. اکثر کارهای رادیو توسط یک متخصص مجرب آمریکایی که از طریق سپاه خدمات اجرایی بینالمللی به وزارتخانه مأمور شده بود، انجام گرفت، ولی آقای انصاری به وی مجوز اقدام و انجام تغییرات را داده بود. در بعضی از ادعاهای دیگر وی مبالغه شده (او جنگ بر سر کنترل تلویزیون دولتی ایران را به خواهر زاده مادر ملکه، که مخالفی نسبتا قدرتمند است واگذار کرد)، اما این حقیقت وجود دارد که وی در طی حدود 9 ماه، تغییرات مؤثری در قسمتی از نظام اداری ایران به وجود آورد. ال. جی - هال
انصاری، هوشنگ - 5 هوشنگ انصاری سفیر در ایالات متحده خیلی محرمانه هوشنگ انصاری، که در ماه مه 1967 به سمت سفیر در واشنگتن منصوب گردید، فردی است مهاجم و کارآ و مبتکر که تماسهای خوب با محافل تجاری دولتی ایران دارد. در مدت خدمت اخیر خود به عنوان وزیر اطلاعات، انصاری سیاست فعالتری نسبت به اسلاف خود در رابطه با اطلاعات در پیش گرفت و قسمت بیشتری از مسئولیت سرپرستی جرائد را نسبت به سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) بهعهده گرفت. با وجود این که مطبوعات جدیدی را نپروراند، در اجرای قوانین مربوطه نیز سختگیر و خشن نبود. در مارس 1967 او اجازه داد یک برنامه رادیویی که توسط یک نماینده مخالف دولت در مجلس و برعلیه شخص وی تهیه شده بود پخش شود. وی بهطور موفقیتآمیزی آن اتهامات را رد کرد.
انصاری بیشترین مدت عمر خود را خارج کشور بهعنوان تاجر و سپس دیپلمات گذرانده است. او در جهتگیریهای سیاسی، طرفدار غرب است.
انصاری در 1928 متولد شد. او در انگلستان، ایالات متحده و ژاپن تحصیل کرد و دارای MA(معادل فوق لیسانس) اقتصاد است. در طول جنگ جهانی دوم او در لندن برای یک شرکت ایرانی واردات - صادرات پارچه کار میکرد و سپس بهعنوان نماینده شرکت به توکیو رفت. در پایان جنگ او بهعنوان وابسته مطبوعاتی، وابسته تجاری و بالاخره وابسته اقتصادی در سفارت ایران در توکیو به خدمت دولت ایران درآمد. بعد از 12 سال که در ژاپن بود، او در آوریل 1962، به تهران بازگشت و معاون وزیر در وزارت بازرگانی شد. او رئیس هیئت ایرانی در مذاکرات مربوط به قراردادهای بازرگانی با لهستان و اتحاد جماهیر شوروی بود. در 1962، متعاقب اختلاف سیاسی با وزیر وقت، استعفا داد و مدیرعامل کارخانجات پارچهبافی فخر شد که مالکیت آن شخصی (خصوصی) است. که در سال 1963 وقتی اتاق بازرگانی تهران تشکیل شد، او جانشین رئیس آن گردید. در ماه ژوئن 1965، او سفیر در پاکستان و در ژانویه 1962 و در ژانویه 1966 همزمان سفیر در سیلان شد. انصاری یکی از اعضای اصلی حزب ایران نوین است که تحت نظر دولت میباشد. در اوت - سپتامبر 1964 او ریاست هیئت چهار نفره اعزامی به آفریقای شرقی را برای بررسی امکانات بازرگانی به عهده داشت، که نتیجه آن استقبال و تمایل جهت تشکیل سفارتخانههای دائمی ایران در منطقه بود. از کارائی عالی وی به عنوان سفیر در پاکستان با اهدای مدال هلال به انصاری که بالاترین مدال غیرنظامی پاکستان است، در ژوئیه 1966، قدردانی به عمل آمد.
در همان زمان به تهران بازگشت و وزیر اطلاعات شد.انصاری به زبانهای انگلیسی و فرانسه علاوه بر فارسی صحبت میکند. او با همسر اول خود که یک ژاپنی بود متارکه نمود و در سال 1965 با مریم پناهی، منشی خصوصی عباس آرام وزیر امورخارجه، ازدواج کرد. آنها دو فرزند دارند، یک دختر که در 1966 متولد شد و یک پسر که در ژوئیه 1967 در واشنگتن متولد گردید. انصاری دوبار در سال 1967 برای معالجه «دیسک کمر» به لندن رفت.
رئوس مطالب پیشنهادی در مذاکرات - اشتیاق وی در مورد مناسبات ایران - آمریکا در اوایل انتصاب وی در واشنگتن. خدمت اخیر وی در پاکستان عقاید وی در مورد آینده رادیو و تلویزیون در ایران، که حاصل شغل اخیر وی بهعنوان وزیر اطلاعات است.
انصاری، هوشنگ - 6 خیلی محرمانه 16 می 1367 - 26/2/46 هوشنگ انصاری سفیر ایران در ایالات متحده امروز خوشبختترین زن در تهران، خانم فرنگیس پناهی، زیرا دختر وی مریم میرود تا در جایی مستقر شود که فرنگیس آرزو داشت در تمام مدت خدمت همسرش به آن برسد، یعنی همسر سفیر ایران در ایالات متحده. مادر زن سفیر هوشنگ انصاری (39 ساله) تصمیم دارد به زودی برای کمک به دختر خود جهت استقرار در سفارت به واشنگتن برود. فرنگیس پناهی برای مدت زیادی دوست عباس آرام وزیر امورخارجه بود، و سفیر انصاری پیشرفت شغلی خود را در صحنه دیپلماسی ایران تا حد زیادی مدیون آرام است. مریم پناهی قبل از ازدواج با انصاری، منشی خصوصی آرام بود، و انصاری قبل از ورود به مشاغل دیپلماتیک، در توکیو به کار تجارت اشتغال داشت که آرام در آنجا سفیر ایران بود.
در ضمن، پناهی و انصاری تنها ایرانیانی هستند که انتهای نام خود را به سبک انگلیسی با (Y) مشخص میکنند. (معمولاً ایرانیانی که آخر نام خانوادگیشان به «ی» ختم میشود در انگلیسی آن را (I) مینویسند مثل امینی AMINI یا مجیدی MADGIDI و غیره، ولی انصاری ,PANAHY, ANASSARYظاهرا به جای (I) از (Y) استفاده میکردهاند. - م) یکی دیگر از قرائن ممکنه این است که آرام یکی از معدود مقامات عالیرتبه ایرانی است که فاقد تحصیلات دانشگاهی میباشد، نظر به این که انصاری خود را مرد خود ساختهای میداند، بحث بسیاری وجود دارد که آیا او اصولاً از دانشگاه فارغالتحصیل شده است یا نه.) از سابقه تحصیل هوشنگ انصاری در صحبتها و بیوگرافیهای تنظیم شده درباره وی خیلی سریع رد شدهاند. یکی از این بیوگرافیها ذکر کرده که او در انگلستان و ایالات متحده تحصیل نموده و درجه MA (معادل فوقلیسانس) در اقتصاد گرفته است. دیگری ذکر نموده که او مرد خود ساختهای است و راه خود را از طریق اقتصاد باز نموده، MS (فوق لیسانس) در اقتصاد گرفته و قبل از ورود به مشاغل عمومی در سال 1954، سرمایه شخصی زیادی به دست آورده است. (صریحترین اطلاعاتی که توانستهایم در این زمینه کسب کنیم از خانم انصاری بوده است. وی میگوید «شوهر وی تحصیلات اولیه خود را در انگلستان گذرانده، در گوشهای از ایالات متحده به دانشگاه رفته و MA خود را از ژاپن گرفته است.») این غیر معمول نیست که در ایران تحصیلات خارجی خود را بیش از حد واقع ذکر نمایند.
تردیدی وجود ندارد که انصاری در مدت 12 سال تجارت خود در ژاپن، موفقیت کاملی داشته است.
او در سال 1954 وابسته مطبوعاتی سفارت ایران در توکیو شد، همزمان با فعالیتهای تجاری خود، و در سال 1959 (بنا به توصیه آرام) رایزن اقتصادی گردید. در سال 1960 یا 1961 پس از بازگشت به ایران، مدتی مدیر کارخانه پارچه بافی نمازی بود. در سال 1962 او به معاونت فنی وزیر در وزارت بازرگانی منصوب گردید. در 1965 او به عنوان سفیر سیار به آفریقا سفر نمود و گزارش وی در سطح بالایی مورد قبول و تصویب شاه قرار گرفت. کمی قبل از این که در سال 1965 سفیر ایران در پاکستان شود، با همسر ژاپنی خود متارکه نمود و با مریم پناهی منشی خصوصی آرام ازدواج کرد.
انصاری بهعنوان سفیر ایران در پاکستان موفقیت زیادی کسب نمود. او نقش مهمی در بحران هند - پاکستان در اواخر 1965 ایفا کرد. وی با همتای آمریکایی خود در تماس بود و گاهی فراتر از روابط
دیپلماسی، ابتکاراتی از خود به خرج میداد. شکی نیست که پیامهای وی و زرنگی معمول و فعالیت وی در آن مدت بحرانی شاه را شدیدا تحت تأثیر قرار داده است. پس از بازگشت به تهران در سال 1966 او به جای سرلشکر حسن پاکروان وزیر اطلاعات (INFORMATION) شد و پاکروان به جای وی به کراچی رفت. بهعنوان وزیر اطلاعات بهگونهای آزادی در کنترل جرائد به وجود آورد، از خدمات یک متخصص آمریکایی در بازسازی رادیوی دولتی استفاده نمود، وزارتخانه را از کارمندان بلااستفاده پاکسازی کرد، بسیاری از نشریات تکراری بیش از حد متملقانه را حذف نمود و مقداری وسائل که توسط سایر وزارتخانهها برای خدمت شخصی در اختیار وزارت اطلاعات قرار گرفته بودند را باز گرداند. ما او را فردی همکاری کننده، فعال و حساس و معمولاً صادق، ولی خودپسند و سودجو یافتهایم. او بهطور گستردهای به عنوان فردی طرفدار آمریکا شناخته شده است، که ضرورتا در موقعیت فعلی ممکن است به این صورت عمل نکند، ممکن است احساس کند که لازم است برخلاف سابقه خود عمل نماید تا نشان دهد توسط دولت ایالات متحده جذب نشده است.
با توجه به سابقه وی بهعنوان وابسته مطبوعاتی، وزارت اطلاعات و عموما به صورت مردی عجول انتظار میرود که انصاری توجه و فرصتهای زیاد خوبی در زمینه روابط عمومی در واشنگتن به دست آورد. دشمنان سیاسی وی (معمولاً افرادی که از ترقی سریع وی ناخرسند هستند) احساس میکنند که او کارآیی و شعور لازم را جهت حل موفقیتآمیز مسئلهپردوز و کلک درگیری دانشجویان ایرانی در ایالات متحده از خود نشان نخواهد داد. انصاری در مارس 1967 که اموال دولتی را اختلاس کرد، به اشتباه روی مجلس حساب کرده بود. او بسرعت توسط نخستوزیر حمایت شد و مدعی تحت فشار قرار گرفت تا ادعای خود را پس گیرد.
روزنامه فرمان در آن زمان نوشت «انصاری مردی نیست که به پول بودجه خیلی محرمانه نیاز داشته باشد. همه میدانیم او قبل از این که وزیر شود ثروتمند بوده است.» انصاری، هوشنگ - 7 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان هوشنگ انصاری سفیر ایران در ایالات متحده(1)هوشنگ انصاری در 25 می 1967، اعتبارنامه خود را به عنوان سفیر ایران در ایالات متحده تقدیم کرد. او فردی مهاجم، کارآ و مبتکر است که تماسهای گستردهای با محافل تجاری و دولتی دارد که در طول مدت خدمت خود بهعنوان دیپلمات و تاجر ایجاد نموده است. با سابقهای حدود یک دهه در ژاپن در هر دو شغل، او بهعنوان یکی از هدایتکنندگان مقامات اعزامی به خاور دور محسوب میشود. انصاری از سال 1965 تا 1966 سفیر در پاکستان و از سال 1966 تا انتصاب وی در واشنگتن، وزیر اطلاعات بوده است. از نظر تمایلات سیاسی وی طرفدار غرب و آمریکا است.
انصاری در سال 1928 در ایران متولد شد. در خلال جنگ جهانی دوم به انگلستان رفت، و برای یک شرکت ایرانی واردات - صادرات پارچه کار میکرد. سابقه تحصیلاتی انصاری روشن نیست، براساس اظهارات یک منبع او در انگلستان و ایالات متحده تحصیل کرد و MA در اقتصاد گرفته است. براساس
1) در اصل سند این عنوان خط خورده و به جای آن ”وزیر اقتصاد“ نوشته شده است. م
منبع دیگری او مرد خودساختهای است که در دانشگاه تحصیل کرده و MS در اقتصاد گرفته و قبل از ورود به مشاغل دولتی، سرمایه زیادی برای خود کسب نموده است. طبق گفته همسرش، او تحصیل اولیه خود را در انگلستان گذرانده و در گوشهای از ایالات متحده به دانشگاه رفته و MA از ژاپن گرفته است. (این غیر معمول نیست که در ایران میزان تحصیلات خارجی خود را بیش از حد واقع ذکر نمایند.) در سال 1954 او بهعنوان وابسته مطبوعاتی در سفارت توکیو و سپس بهعنوان رایزن و وابسته اقتصادی خدمت کرد.
در بازگشت به تهران در 1960 یا 1961، انصاری مدتی مسئولیت کارخانه پارچهبافی نمازی را به عهده داشت، در سال 1962 معاون فنی وزیر در وزارت بازرگانی شد. او رئیس هیئت ایرانی در مذاکرات مربوط به قراردادهای بازرگانی با لهستان و اتحاد جماهیر شوروی بود و در شورای هواپیمایی غیرنظامی، شورای سرمایهگذاریهای خارجی و رئیس بانک اعتبارات صنعتی ایران - آمریکا خدمت کرد. در ژوئیه 1962 پس از یک اختلاف سیاسی با وزیر استعفا داد و مدیرعامل کارخانجات خصوصی بافندگی فخر گردید. در سال 1963 او به عنوان جانشین رئیس اتاق بازرگانی تهران انتخاب شد.
انصاری یکی از بنیانگذاران حزب ایران نوین در دسامبر 1963 بود. در اوت 1964 به عنوان سفیر سیار ایران به شرق و غرب آفریقا سفر نمود و یک هیئت چهار نفره را برای بررسی امکانات بازرگانی سرپرستی کرد که نتیجه آن استقبال و تمایل جهت ایجاد سفارتخانههای دائمی در منطقه بود. در ژوئن 1965 سفیر در پاکستان و همزمان سفیر در سیلان در 1966 شد. در این شغل انصاری موفقیت زیادی داشت. او نقش مهمی در بحران هند - پاکستان ایفا نمود. تماس خود را با همتای آمریکائیش حفظ نمود، ولی گاهی فراتر از روابط دیپلماسی، ابتکارات شخصی به خرج میداد. فعالیتها و زرنگی و هوش وی شاه را تحتتأثیر قرار داد. در پایان خدمتش بالاترین مدال غیرنظامی پاکستان، «مدال هلال» را دریافت نمود. بهعنوان وزیر اطلاعات در کنترل جرائد تا حدی آزادی برقرار کرد، از یک آمریکایی برای سازماندهی مجدد رادیو دولتی استفاده نمود، وزارتخانه را از کارکنان بلااستفاده پاکسازی نمود، بسیاری از نشریات تکراری و بیش از حد متملقانه را حذف کرد. او فردی همکاری کننده و معمولاً صادق ولی خودپسند است.
زمانی که در ژاپن بود، انصاری با یک زن ژاپنی ازدواج نمود، ولی آنها حدود سال 1965 متارکه نمودند. سپس او با مریم پناهی ازدواج کرد. مادر وی دوست دیرینه عباس آرام، وزیر امورخارجه قبل و سفیر فعلی در انگلستان است و سفیر انصاری پیشرفت در صحنه دیپلماسی خود را در حد زیادی به آرام مدیون است. مریم پناهی، قبل از ازدواج با انصاری منشی خصوصی آرام بود و در آن زمان آرام سفیر در ترکیه بود و انصاری در آنجا تجارت میکرد. خانم انصاری، عضو یک خانواده سرشناس با سوابق طولانی و قدیمی خدمت به دولت است. انصاری دو فرزند دارد. یکی در 1966 متولد شد و دیگری، یک پسر، در ژوئیه 1967. انصاری دو بار در لندن مورد معالجه «دیسک» قرار گرفته است. او ترجیح میدهد نام فامیلی خود را ANSARY هجی نماید.20 مارس 1968 - 29/12/46
انصاری، هوشنگ - 8 خیلی محرمانه زمان و مکان: 19 نوامبر 1968 - 28/8/47، دفتر آقای آرمیتاژ صورت مذاکرات شرکتکنندگان: رضا امینی، آژانس اطلاعات ایالات متحده (Usis) جان. ا، آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: سفیر هوشنگ انصاری امینی گفت بنا به پیشنهاد جمشید اخوان، که یک تاجر ایرانی است، با وی ملاقات کرده است. امینی پیشنهاد اخوان را برای رفتن به دفتر وی رد نموده و او را در یک محل دیگر بهطور خصوصی ملاقات کرده است. اخوان گفت شایعات مربوط به امکان انتصاب انصاری بهعنوان نخستوزیر به اندازه کافی برای وی جدی شده است که بخواهد بعضی مطالب خاص را برای سفارت روشن سازد. او نگران این بود که دستیابی انصاری به سمت نخستوزیری ممکن است او را در موقعیت بهتری قرار دهد.
اخوان گفت که انصاری حدود 16 سال قبل برای او در توکیو، ژاپن کار میکرده است. انصاری پس از کشف اختلاسی بالغ بر دو میلیون ریال از کار اخراج شد. به دنبال آن وزارت دادگستری دعوا را تا جایی پیش برد که یک حکم جلب برای دستگیری انصاری صادر کرد. وی یک نسخه کپی از آن حکم را به امینی داد. اخوان گفت پیگیری هنگامی متوقف شد که تعدادی از افراد با نفوذ به نفع انصاری پا درمیانی کردند.
امینی گفت اخوان میخواست پروندهای به قطر سه اینچ را که مؤید گفتههای وی میباشد، به امینی بسپارد. امینی آن اوراق را نپذیرفت و برای اخوان توضیح داد که برای آنها شایسته یا مناسب نمیباشد که چنین مطالبی تحویل سفارت گردد. همکار ژاپنی من در اینجا (اوتی) یک بار به من گفت که انصاری در طول اقامت طولانی خود در توکیو اعتبار جالب توجهی داشته است.(1)انصاری، هوشنگ - 9 تاریخ: 25 ژانویه 1369 - 5/11/47 سرّی از: بخش سیاسی - جان ا. آرمیتاژ به: بایگانیها موضوع: انصاری در اواخر خرداد اسداللّه علم به سفیر گفت که شاه از انصاری در رابطه با برخی بیکفایتیهای اجرایی، ناراضی است. علم راجع به این احتمال که گزارشهای داده شده به شاه به شکل معینی تنظیم شدهاند، چیزی مشخص نکرد. سفیر میر (meyer) فکر میکند که ممکن است از معروفیت انصاری در نزدیکی به آمریکائیها، برعلیه او استفاده شده باشد و به علم گفت که به ما مربوط نیست که چه افرادی برای چه شغلهایی در دولت ایران انتخاب میشوند، ولی ما به خوشنامی علاقمندیم و از این که مانند افراد فاسد با ما برخورد شود، متنفریم. او پرسید که میتوان کاری برای صالح و انصاری انجام داد. علم گفت در مورد صالح کارها در حال انجام شدن است، ولی در مورد انصاری و قبل از انتصاب وی به زمان بیشتری نیاز میباشد.
علم گفت که وقتی وی سمیعی را بهعنوان مدیرکل بانک مرکزی انتخاب کرده بود، خداداد
1) پاراگراف مزبور به صورت دست نویس در انتهای متن آمده است. م
فرمانفرمائیان را نیز بهعنوان معاونش معرفی نموده بود. در این زمان برخی افراد کابینه فریاد زدند که فرمانفرمائیان یک آمریکایی خالص و درجه یک است. علم مذاکره را با گفتن این که او سمیعی را میخواسته و اگر سمیعی، فرمانفرمائیان را بهعنوان معاونش میخواهد، او را به دست خواهد آورد، پایان داد.
انصاری، هوشنگ - 10 17 اوت 1969 - 5/6/48 از آقای جان آرمیتاژسرّی بیوگرافی - هوشنگ انصاری هوشنگ انصاری که تا اوت امسال سفیر ایران در ایالات متحده بود، وزیر جدید اقتصاد میباشد. او در واشنگتن به خوبی به ایران خدمت کرد. گرچه وی در تطبیق خود با سلیقههای وزارت خارجه (ایران) بیش از حد آزاد بوده است، اما با برقراری ارتباطات کلیدی در واشنگتن در رابطه با ایران کار خوبی انجام داده است. (بعنوان نمونه همسر وی اولین زنی بود که به دیدار خانم اگنو رفت و خانواده انصاری با لیندا بیرد و جانسون راب به بازی بریج پرداختند) ما معتقدیم که اطلاعات دست اول او از صنایع و علوم آمریکا وی را به صورت گیراترین فرد برای سرمایهگذاری آمریکائیها و پیشنهاددهندگان بازرگانی در آورده و هر چند این برداشت بر شواهد صریحی استوار نیست، ما نبایستی از تماسهای مستقیمتر بین بعضی از شرکتها و انصاری متعجب شویم.
وی در واشنگتن آزادانه با وزارتخارجه ارتباط برقرار میکرد تا معمولاً بر بعضی از نکات مورد علاقه خاص شاه تأکید قابل توجهی بنماید. وی که فردی زیرک، پر انرژی، مصمم و مشتاق راضی نگهداشتن رئیس خود میباشد، بهطور قریب به یقین جاهطلبیهای سیاسی بیشتری راجع به آن چیزهایی دارد که براساس شایعات رایج در تهران، شاه نسبت به آنها تمایلی ندارد و بدون شک رهبری او از محل کار جدیدش، آن جاهطلبیها را در ذهن نقش میبندد. باتوجه به این محدودیتها، انتظار داریم وی در رابطه با سفارت و تجار آمریکایی آماده ارائه همکاری باشد.
انصاری، هوشنگ - 11 تاریخ: 20 سپتامبر 1969 - 19/6/48 سرّی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) یادداشت برای: بخشهای سیاسی و اقتصادی موضوع: محتوای گزارش هوشنگ انصاری، وزیر اقتصاد، به شاه اطلاعات زیر از یک منبع موثق جهت اطلاع و بهرهبرداری شما میباشد و لازم نیست به CASاشاره شود:
1- در اواخر اوت هوشنگ انصاری، وزیر جدید اقتصاد در مورد شرایط حاکم بر وزارت اقتصاد گزارشی به شاه تقدیم نمود. انصاری در این گزارش از برنامهها و اقدامات متعدد علینقی عالیخانی، وزیر سابق به شدت انتقاد نمود. انصاری بهطور خاصی به افزایش سریع مالیات بر واردات اتومبیلهای ساخت خارج اشاره نمود، زیرا به گفته وی این کار سود بی حدی نصیب مونتاژکاران و فروشندگان ایرانی ماشینها خواهد نمود. انصاری این انتقادات را با گزارشات مستند از شایعاتی مبنی بر اینکه شاه یک سوم از این
عایدات جدید وثوقالعاده را دریافت میدارد و اردشیر زاهدی وزیر خارجه ایران بقیه موجودی را، همراه نمود.
2- انصاری همچنین به تندی از جنبههای گوناگون موافقتنامههای مبادلاتی کنونی با کشورهای بلوک (شرق) انتقاد کرد. وی بهعنوان نمونه اظهار داشت در فروش اخیر اتوبوسهای ایرانی به رومانی، ایران برای قطعات اصلی این اتوبوسها، که مونتاژ ایران است، ارز نقدی پرداخت نموده، ولی در ازای این اتوبوسها، ماشینآلاتی را دریافت کرده است که میتوان با ارز صرف شده برای اتوبوسها، همان ماشین آلات را مستقیما خریداری نمود.
3- وی همچنین ادعا نمود که 10 درصد (تذکر: عملاً 20 درصد) افزایش بر عوارض واردات مواد خام شیمیایی و داروسازی، واردات ضروری برای مجتمعهای صنعتی ایران و افزایش مشابهی در تعرفههای واردات میلگرد و فولاد، تأثیرات تورمزایی بر هزینه کالاهای ساخت ایران داشته است. وی در عین حال شدیدا از تعرفههای تقریبا ناچیز وارداتی که کاملاً جنبه تجملاتی دارند، انتقاد نمود.
4- انصاری از کیفیت نامرغوب گوشتهای منجمد بلغاری نیز انتقاد نمود. وی ادعا نمود که هم قصابان محلی و هم مشتریان آنها شدیدا از کیفیت فرآوردههای گوشتی بلغاری که از طریق کانالهای دولتی ایران تحویل میگیرند، ناراضی هستند.
5 - انصاری این حقیقت را نیز خاطرنشان نمود که مقدمات نمایشگاه آسیایی، بسیار از برنامه عقبتر است و کاملاً احتمال دارد که ضربالاجل تکمیل این کار توسط ایران، حداقل چند روز و شاید زمان بیشتری به تعویق بیفتد. وی این مشکل را به سردرگمی و کمبود قاطعیت در وزارت اقتصاد تا قبل از انتصاب وی به وزارت، نسبت داد.
(اظهارنظر ایستگاه: انتقادات انصاری هر قدر هم صحیح باشند، بسیاری از آنها نتیجه خودخواهی آشکار وی میباشند.) انصاری، هوشنگ - 12 محرمانه تاریخ: 20 نوامبر 1969 - 29/8/48 یادداشت برای بایگانی موضوع: اسکود نیکولس آقای گیلدنر مطالب زیر را از مذاکرات اسکود نیکولس، عضو عادی تیم بازرسی و سرویس اطلاعات متحده در تهران گزارش نمود. علم در مصاحبهاش با نیکولس گفته بود که سرویس اطلاعات ایالات متحده، در ایران خوب عمل کرده است و تا زمانی که در امور داخلی ایران مداخله نداشته باشد، به اقدامات خود ادامه میدهد. وی داوطلبانه نظرات مساعدی در مورد برنامه فرهنگی سرویس اطلاعات ایالات متحده، برنامه آموزش زبان انگلیسی و مساعدتهای این سرویس به دانشگاههای ایران ابراز نمود. علم روابط ایران و آمریکا را «بسیار عالی» توصیف کرد.
نیکولس گزارش داد که کیم روزولت این نکته را برای علم تشریح کرد که 9 درصد نرخ بهرهای که اخیرا توسط بانک مرکزی اعلام شده است، به سرمایهگذاریهای بخش خصوصی ایران لطمه وارد خواهد ساخت.
هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد به نیکولس گفت که وی فعالانه در پی افراد خوبی است که از قبل میشناخته تا در وزارت اقتصاد به کار مشغول شوند. انصاری همچنین به قانون جدیدی اشاره کرد که «کنترل صنایع ملی شده را به جای بانک مرکزی در اختیار او میگذارد». (این حرف تا حدی مبهم است، زیرا بانک مرکزی در حال حاضر کنترل صنایع ملی شده ایران را درست ندارد، اما ممکن است نشانه این باشد که انصاری در نظر دارد تمام صنایع ملی شده را باهم تحت اختیار وزارت اقتصاد در آورد).آرمیتاژ انصاری، هوشنگ - 13 هوشنگ انصاری - وزیر اقتصاد خیلی محرمانه انصاری در سال 1928 در ایران متولد شد. در خلال جنگ جهانی دوم او به انگلستان رفت و برای یک شرکت ایرانی واردات - صادرات پارچه کار کرد و تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه داد. او در سال 1950 بهعنوان نماینده شرکت به توکیو اعزام شد و ظاهرا در آنجا تحصیلات خود را تکمیل کرد و درجه MA در اقتصاد گرفت. (همچنین گزارش شده که مدتی در ایالات متحده تحصیل کرده است.) تا سال 1954 او ثروت شخصی قابل ملاحظهای حاصل نمود. او سپس بهعنوان وابسته مطبوعاتی سفارت در توکیو به خدمت دولت درآمد و پس از آن رایزن و وابسته بازرگانی و اقتصادی شد. در آوریل 1962 به تهران بازگشت و معاون وزیر بازرگانی گردید. او رئیس هیئت ایرانی در مذاکرات مربوط به قراردادهای تجاری با لهستان و اتحاد جماهیر شوروی بود، و در شورای هواپیمایی غیرنظامی، شورای سرمایهگذاری خارجی و جانشین رئیس بانک اعتبارات صنعتی و سرمایهگذاری ایران - آمریکا خدمت کرد. در ژوئیه 1962 از وزارتخانه پس از یک اختلاف سیاسی با وزیر استعفا داد و مدیرعامل کارخانجات خصوصی پارچه بافی فخر گردید. او بهعنوان جانشین رئیس اتاق بازرگانی که در سال 1963 تشکیل گردید.
انتخاب شد.
انصاری یکی از بنیانگذاران حزب ایران نوین (حزب حاکم فعلی) بود که در دسامبر 1963، تأسیس گردید.
در اوت 1964 او سفیر سیار و رئیس یک هیئت چهار نفره در شرق آفریقا شد تا امکانات بازرگانی را بررسی نماید که نتیجه آن استقبال و تمایل در ایجاد سفارتخانههای دائمی ایران در منطقه بود. در ژوئن 1965 او سفیر ایران در پاکستان شد و در ژانویه 1966 همزمان سفیر در سیلان گردید.
از ژوئیه 1966 تا می 1967 به عنوان وزیر اطلاعات خدمت نمود. در مدت تصدی و در این شغل، وی تلویزیون ملی جدید ایران (سومین کانال تهران) را به کار انداخت، ایستگاههای رادیویی را مجددا برنامهریزی نمود و در ارائه و پوشش جدید آن جنبه اضطراری و حرفهای بودن را در آن بیشتر تزریق نمود.
در ماه می 1967، انصاری به عنوان سفیر ایران در ایالات متحده منصوب گردید که تا ژوئیه 1969 در آنجا خدمت نمود. در مدت اقامت در واشنگتن او بهطور فعالی سعی میکرد ایران را بهعنوان منطقه با ثبات در خاورمیانه معرفی نماید که امتیازاتی برای سرمایهگذاری بخش خصوصی آمریکا فراهم میکند. در ژوئیه 1969، انصاری در پست فعلی خود، وزیر اقتصاد، منصوب گردید، طی این دو سال اخیر انصاری به طور فعال درگیر ارتقاء صنایع صادراتی، بخصوص صادرات غیر نفتی و غیر سنتی (صادرات سنتی
عبارتند از: قالی، خشکبار، میوه خشک، پوست و غیره) بوده است. در نهایت او قرارداد دو جانبه با روسیه و اروپای شرقی را امضا نمود که شامل صادرات اتومبیلهای ساخت ایران، وسائل مصرف خانگی و سایر نیازهای مصرفی این کشورها میشود. انصاری دهه 1970 را بهطور عمومی «دهه صادرات» اعلام نمود و در حالی که به خودی خود مخالف و دشمن سرمایهگذاریهای بخش خصوصی خارجی، که برای ایجاد صنایع زیربنایی وارداتی لازم است، نمیباشد، وی در اعمال فشار جدی به سرمایهگذاری خارجی بخش خصوصی جهت ایجاد صنایعی با جهتگیری صادراتی مانند صنایع زیر بنایی وارداتی مؤثر بوده است.
انصاری صمیمی، صادق و قابل دسترسی برای مقامات سفارت بوده است. او طرفدار آمریکا محسوب میشود، ولی در جو جدید، سعی کرده است که گذشته خود را تعدیل کند تا تعادل دیدگاهش در روابط ایران با شرق و غرب را ثابت نماید. انصاری مهاجم، کارآ، مبتکر و خیلی سخت کار است. او مرد متواضعی نیست، بهگونهای هدیههایی قبول میکند و تعارفات را میپذیرد و آن را بهعنوان یک واقعیت اتفاقی میداند.
در سال 1965 انصاری با همسر اول خود متارکه نمود و با مریم پناهی ازدواج کرد که عضوی از یک خانواده برجسته ایرانی و با سوابق خدمت دولتی عالی است. انصاری دو فرزند کوچک دارد. انصاری به انگلیسی، فرانسه و ژاپنی و همچنین فارسی صحبت میکند. آوریل 1971 - فروردین 1350 انصاری، هوشنگ - 14 خیلی محرمانه تاریخ: 5 دسامبر 1972 - 15/10/51 از: وزیر مختار به: بخش سیاسی - آقای اسکودرو موضوع: انصاری وزیر اقتصاد دو شب پیش حسین سلطانی از وزارت اقتصاد که به زودی به عنوان بورسیه آیزنهاور عازم آمریکا میشود مطالب زیر را هر استفادهای که ممکن داشته باشد، در مورد رئیس خود یعنی انصاری به من داد:
سلطانی گفت انصاری بسیار باهوش است و برخلاف بسیاری از وزرای کابینه، آماده شنیدن نصایح میباشد. وی جلسات هفتگی با کارمندان تشکیل میدهد و حاضرین را که عمدتا از ردههای مختلف اداری وزارتخانه هستند به ارائه نظراتشان تشویق میکند. وی (به سخنان دیگران - م) گوش میکند، و فکری باز دارد و میتوان وی را به تغییر عقیده یا تصمیمگیریهایش ترغیب نمود. من استنباط میکنم که سلطانی، انصاری را یک رئیس خوب میداند، پدیدهای که در این نظام غیر معمول است.هک انصاری، هوشنگ - 15 محرمانه تاریخ: 3 دسامبر 1973 - 13/10/52 از: وزیر مختار، داگلاس هک استخراج شده از یادداشت برای بایگانی موضوع: شایعات مختلف مطالب زیر به هنگام صرف شام در شب گذشته از چندین ایرانی که معمولاً افراد مطلعی هستند، به دست آمده است.
بهعنوان قسمتی از اقدامات ضد فساد شاه و دستورات وی خطاب به دولتمردان مبنی بر این که در
صورت باقی ماندن در مشاغل دولتی باید از داراییهای شخصی خود محروم بماند، صحبتهای بیشتری در زمینه تغییرات مجدد کابینه به شرح زیر به گوش میرسد:
انصاری: وی به زودی استعفا خواهد داد، زیرا سرمایهگذاریهای بسیاری در خارج دارد و ترجیح میدهد به جای ماندن در دولت به آنها رسیدگی کند.
انصاری، هوشنگ - 16 هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر هوشنگ انصاری، 45 ساله، یک دیپلمات سابق که ارتباطات گستردهای در زمینه تجارت و دولت دارد، در سال 1969 وزیر اقتصاد شد. وی یکی از بنیانگذاران حزب حاکم ایران نوین بود. وی به دلیل اقامت و داشتن روابط نزدیک با ژاپن بهعنوان یکی از خبرگان مسلم مسائل خاور دور تلقی میگردد.
انصاری که از سال 1967 تا 1969 سفیر ایران در ایالات متحده بود، طرفدار آمریکا میباشد.
وزیر در سال 1972 سرپرستی یک هیئت بازرگانی را به اتحاد شوروی بهعهده داشت. وی در سال 1973 از ایالات متحده، جمهوری خلق چین، آلمان غربی، انگلیس، ژاپن، پاکستان و یوگسلاوی دیدار کرده است. در ژانویه 1974 به هندوستان و در 12 آوریل برای یک دیدار 4 روزه به قاهره رفت.
انصاری در انگلیس، ایالات متحده و ژاپن تحصیل کرده است و دارای لیسانس اقتصاد میباشد. وی بهعنوان کارمند وزارت خارجه شش سال در توکیو بود. انصاری در طی سالهای آخر دهه 1950 و اول دهه 1960 دو بار به عنوان مدیر کارخانه نساجی کار کرده است. وی در اوایل دهه 1960 به عنوان معاون فنی وزیر در وزارت بازرگانی نیز کار کرده و سپس سفیر سیار ایران در شرق و غرب آفریقا شده است. وی در سال 56 - 1955 سفیر ایران در پاکستان و از سال 1966 تا 1967 وزیر اطلاعات ایران بوده است.
انصاری مهاجم، لایق و اندیشمند است. در سمت وزارت اطلاعات، وی فردی صمیمی و همکاریکننده، اما خودبین توصیف شده است. وی متأهل و دارای دختری متولد 1966 و پسری متولد 1967 میباشد. انصاریها به انگلیسی، فرانسه و ژاپنی صحبت میکنند. 17 آوریل 1974 - 28/1/53 انصاری، هوشنگ - 17 تاریخ: 4 دسامبر 1974 - 13/9/53خیلی محرمانه - توزیع محدود از: سفارت آمریکا، بن 18744به: وزارت امورخارجه، واشنگتن رونوشت به: سفارت آمریکا، تهران موضوع: بازدید وزیر اقتصاد و دارایی ایران، انصاری 1- وزیر اقتصاد و دارایی ایران، انصاری، اوایل این هفته از بن بازدید کرد و علاوه بر ملاقات با وزیر خارجه، گنشر و وزیر دارایی، فردریکز، به مدت یک ساعت و 45 دقیقه با نخستوزیر اشمیت ملاقات نمود. تمرکز اصلی مذاکرات با اشمیت بحث تولیدکننده و مصرفکننده بود.
2- براساس اظهارات یکی از مقامات نخستوزیری که در خلال بحث حضور داشت، اشمیت نکات زیر را به انصاری اظهار داشت. پیشنهاد ژیسکارد برای او تا حدی اعتبار دارد، ولی باید قبلاً با سایر
احزاب ذینفع مشورت نماید.
بدون تردید لازم است یک کنفرانس انجام شود که حتما باید قبل از اواسط سال باشد. کنفرانس باید در 2 یا 3 مرحله انجام گیرد (امروز جرائد به کنفرانس نوع CSCEاشاره کردند) کنفرانس باید رسمی باشد و تجار و بانکداران را شامل شود. وزرای خارجه نمیتوانند موضوع را درک کنند و وزرای اقتصاد و دارایی به اندازه کافی در صحنه بینالمللی پوشش و نفوذ ندارند.
در پاسخ به نظریات اشمیت، انصاری از اظهارنظر در مورد این که چه کسانی ناظر بر جلسه خواهند بود و چه کسانی در آن شرکت میکنند، خودداری نمود.
3- اشمیت اظهار داشت که جهت ایجاد یک چهارچوبه مطمئن برای کنفرانسی موفقیتآمیز، نیاز به جو آرامتری است و اشاره نمود که اوپک باید با کم کردن نااطمینانیها نسبت به نوسانات بهای نفت، بر آن غالب آید. انصاری با آن موافقت نمود و اضافه کرد اگر اوپک نظر ایران را در مورد فقط یک بهای ثابت میپذیرفت، تا حد زیادی از این عدم اطمینان کاسته میشد. نخستوزیر با گفتن این که قیمتگذاری فقط مشکلات موجود را پیچیده میکند، پاسخ داد.
4- در مورد سایر موارد بحث، اشمیت وضعیت بدبینی معمول خود را نسبت به وضعیت اقتصادی جهان نشان داد و انصاری در حالی که با وی موافق بود، اظهار داشت که تولیدکنندگان نفت مقصر نیستند.
انصاری یک دعوتنامه کتبی برای بازدید از تهران به اشمیت ارائه نمود. اشمیت کلیت آن را قبول نمود، ولی تاریخ آن مشخص نشد. (منبع ما گفت که مسافرت زودتر از تابستان آینده انجام نخواهد شد.) انصاری، هوشنگ - 18 هوشنگ انصاری خیلی محرمانه بیوگرافی رسمی انصاری، اظهار عقیده مناسبی در مورد وی است. به هر حال اظهارنظرهای متعددی میتواند به آن اضافه شود. او مرد بسیار کوتاه قدی است که میخواهد در سیاست جایگاه بلندی داشته باشد. عقیده رایج در شهر این است که وی ثروت خود را در توکیو اندوخته است، ولی من این تصور را نداشتم که در آن زمان وی در خدمت وزارت امورخارجه بوده است. همسر اول وی ژاپنی بود، ولی او را طلاق داده است، زیرا این همبستگی از نظر سیاسی برای او مناسب نبوده است.
شایع است که او دارای اعتبار و شهرت خوبی در توکیو نیست. من تصور نمیکنم که خانم فعلی وی زبان ژاپنی بداند، زیرا به تازگی با هم ازدواج کردهاند. مریم در ایالات متحده تحصیل کرده است و پدرش سفیر در واشنگتن شد، ولی قبل از این که به سفارتخانه برسد، فوت نمود. مادرش هر سه فرزند خود را برای تحصیل به واشنگتن آورد.
به نظر من قدرت اصلی انصاری در توانایی او در انتخاب جوانان روشن و کاری بهعنوان همکاران خود است. مانند آموزگار، نمیتوان به ظاهر طرفدار آمریکا بودن وی به طور جدی در مذاکرات تکیه نمود. او یک ملیگرا و خدمتگذار علاقمند شده است که طبق شایعات آرزوی او رسیدن به نخستوزیری میباشد.
به هر حال، از دیدگاه بسیاری از اعیان و اشراف قدیمی او فرد نادرستی است و از پایگاه اشرافی خانواده انصاری بهرهای نبرده است. او برادری به نام سیروس دارد که در واشنگتن زندگی میکند. او یک
شهروند آمریکایی و حقوقدان است و حداقل برای یک بار عضو هیئت مدیره یک دانشگاه آمریکایی بوده است.
شواهدی در دست است که انصاری از این برادر خود جهت کسب سود استفاده میکند تا دست خود در در معاملاتی که شخصا نمیتواند در آنها دخالت داشته باشد، باز نگه دارد.
18 مارس 1976 - 27/12/53 انصاری، هوشنگ - 19 وزیر اقتصاد و دارایی خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر هوشنگ انصاری، یک دیپلمات سابق که روابط گستردهای در امور تجاری و دولتی دارد، در 27 آوریل 1974 به سمت وزیر در وزارتخانه جدیدالتأسیس اقتصاد و دارایی منصوب شد. وی قبلاً از سال 1969 تاکنون وزیر اقتصاد بوده است. انصاری با حدود 46 سال سن، یکی از مهمترین دولتمردان ایران میباشد و ممکن است نهایتا به نخستوزیری برسد. وی به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی کل نظام اقتصادی ایران را تحت کنترل خود خواهد داشت.
مرد خود ساخته وی قبل از ورود به مشاغل دولتی، تحصیلات خود را به پایان رساند (لیسانس اقتصاد از ژاپن) و در نساجی، فولاد و کالاهای ساخته شده داراییهایی به هم زد. وی بیشتر وجهه یک تاجر را دارد تا یک بوروکرات و به عنوان یک ملیگرا معروف است. او یکی از بینانگذاران حزب ایران نوین (1963) (حزب رستاخیز فعلی) میباشد که بیش از یک دهه بر کشور حکومت کرده است. وی یکی از مقامات هدایتکننده ایران در امور خاور دور میباشد. او سرپرستی هیئت اعزامی ایران به واشنگتن را در اجلاسیه کمیسیون مشترک ایران و آمریکا در فوریه 1975 به عهده داشت.
اطلاعات شخصی وی یک مقام مهاجم، خیالاتی، کارآمد و قدرتمند میباشد. او همچنین متکبر، گمراه و تا حدی خودپسند عنوان شده است. به هنگام مذاکره با در نظر گرفتن جزئیات بیربط به موضوع اصلی، با مهارت تمام طرف مقابل را به موضع دفاعی میکشاند. وی فرزند یک بانکدار است، با مریم پناهی ازدواج نموده است و دارای یک دختر متولد 1966 و یک پسر متولد 1967 میباشد. وزیر و همسرش به زبان انگلیسی، فرانسه و ژاپنی صحبت میکنند.
سوابق خدمتی برجسته قبل از 1954: خبرنگار، سرویس اخبار بینالمللی 60 - 1954: وابسته مطبوعاتی، تجاری و اقتصادی سفارت ایران در توکیو.
62- 1960: یک کارخانه نساجی را در ایران اداره میکرد.
آوریل - ژوئیه 1962: معاون فنی وزیر بازرگانی (به دلیل اختلاف در خط مشی با وزیر استعفا داد.) ژوئیه 1962 - 1964: مدیرعامل شرکت منسوجات فخر.
اوت 1964 - 1965: سفیر سیار در غرب و شرق آفریقا.
66 - 1965: سفیر ایران در پاکستان و متعاقبا سریلانکا (1966) 67: 1966: وزیر اطلاعات 69 - 1967: سفیر ایران در ایالات متحده 74 - 1969: وزیر اقتصاد امروز - 1974: وزیر اقتصاد و دارایی 23 ژوئیه 1975 - 1/6/54 انصاری، هوشنگ - 20 هوشنگ انصاری، وزیر امور اقتصادی و دارایی خیلی محرمانه هوشنگ انصاری در سال 1928 متولد شد. در خلال جنگ جهانی دوم، تحصیل در رشته اقتصاد در انگلیس را به پایان رسانید. در سال 1950 توسط شرکت وادارت - صادرات به توکیو فرستاد شد و 4 سال بعد به عنوان وابسته مطبوعاتی سفارت ایران در توکیو وارد کادر دولتی ایران گردید، بعد از آن بهعنوان وابسته اقتصادی و تجاری (در همان سفارت) خدمت کرد. در سال 1962 به تهران بازگشت تا معاون وزیر بازرگانی گردد. (او همچنین ادعا میکند که مدرک دکترا را از یک دانشگاه ژاپنی اخذ کرده، اما طبق اطلاعات ما هیچکس تاکنون آن مدرک را ندیده است.) انصاری هنگامی که حزب ایران نوین در سال 1963 تشکیل شد، یکی از بنیانگذاران این حزب بود.
در اواسط دهه 60 او سفیر ایران در پاکستان و سیلان بود. در سال 1966 به سمت وزیر اطلاعات منصوب شد. در مه سال 1967 سفیر ایران در ایالات متحده شد و تا سال 1969 که برای تصدی شغل فعلیاش به ایران بازگشت، در واشنگتن ماند.
انصاری صمیمی، دوستانه و قابل دسترسی برای مقامات سفارت بوده است. او جاهطلب، مهاجم و خیالاتی است و بسیار سخت کار میکند، بعضی مواقع تمایل دارد تا در مورد اهمیت خودش مبالغه کند.
هنگامی که در ایالات متحده سفیر بود، آزادانه با وزارتخارجه آمریکا تماس میگرفت که این کار معمولاً در جهت یادآوری مؤکد بعضی از نکات مورد توجه خاص شاه بوده است.
او مشتاق است تا رضایت رئیس خود را جلب کند و تقریبا بهطور مسلم جاهطلبیهای سیاسی وسیعتری در مورد چیزهایی دارد که براساس شایعات تهران، شاه چندان تمایلی به آن ندارد.
بدون تردید انصاری در بین همقطاران خود در کابینه ایران فرد ممتازی میباشد. وی که فردی جاهطلب، مهاجم و خیالاتی است، در زمینههای زیر کارهای بسیار زیادی بهعهده دارد: سرمایهگذاریهای ایران در خارج، همکاریهای مشترک، رئیس ایرانی کمیسیون مشترک ایران و آمریکا، هماهنگکننده مبادلات نفتی و عضو افتخاری سایر نهادهای مهم مسئول سیاستگذاری. وی خودپسند است، اما در حد افراط وی در مذاکره با شرکتهای خارجی (حداقل با دو شرکت آمریکایی) کاملاً گستاخ میباشد اما مکن است یک تاکتیک خوبی در مذاکرات باشد. وی قبل از پیوستن به سفارت ایران در توکیو بهعنوان نمایندگی چندین شرکت صنعتی ایرانی (مانند مونتاژ جیپ اخوان تهران) به صورت یکی از میلیونرهای
توکیو درآمده بود. ارزیابی اهمیت انصاری در صحنه ایران امروز مشکل میباشد. تنها در مورد مهمی که ما نسبت به آن اطلاعات کمی داریم، نقش حساسی است که به نظر میرسد انصاری در تهیه تسلیحات داشته باشد.
انصاری همسر اول خود را (یک ژاپنی) در سال 1965 طلاق و سپس با مریم پناهی از یک خانواده مشهور ایرانی با ارتباطات عالی دولتی ازدواج نمود. آنها دو فرزند کوچک دارند. انصاری به خوبی به زبانهای انگلیسی، فرانسه، ژاپنی صحبت میکند.
در سال 1977 مجددا در کابینه آموزگار به کار گمارده شد.(1)آوریل 1977 - فروردین 1356 انصاری، هوشنگ - 21 بدون طبقهبندی زمان و مکان: سفارت آمریکا، 6 نوامبر 1977 - 15/8/56 صورت مذاکرات شرکتکنندگان: فیروز همایون، تاجر ایرانی راجرسی. بروین، سفارت آمریکا، تهران موضوع: ملاقات وزیر هوشنگ انصاری با تجار ایرانی کمیسیون مشترک بازرگانی ایران و آمریکا فیروز همایون یکی از دو نیم جین تجار ایرانی است که ظرف چند روز آینده به ژنو خواهد رفت تا با اعضای آمریکایی کمیسیون مشترک بازرگانی ایران و آمریکا ملاقات کند.
تجار ایرانی روز 4 نوامبر، 5/2 ساعت با هوشنگ انصاری، وزیر دارایی ملاقات کردند تا به تعبیری راهنماییهای لازم برای ملاقاتشان با اعضای آمریکایی کمیته اجرایی کمیسیون مشترک بازرگانی ایران و آمریکا دریافت دارند. همایون یکی دو روز قبل به سفارت آمد تا نظریات جداگانهای از کلاید تیلور و من راجع به تفکر ما از چگونگی عرضه تجارت آمریکا در صحنه ایران به دست آورد. من سه زمینه را که گروه ایرانی ممکن است علاقمند به در میان گذاشتن با انصاری باشد را پیشنهاد کردم. پس از این ملاقات، همایون گزارش زیر را به من داد.
کنترل قیمت:
انصاری اصولاً موافق است که روش کنترل قیمت، و در واقع مفهوم کنترل به خودی خود یک عامل باز دارنده سرمایهگذاری خارجی در ایران است. بنابراین، او عقیده ندارد که با ارائه کردن واقعیات سیاسی بتواند کار زیادی راجع به این انجام دهد. او نیز احساس میکند که نهایتا کنترل قیمت بایستی از بین برود.
انصاری به تجار ایرانی گفت که دولت سالانه بیش از 50000 تقاضا جهت ازدیاد قیمت دریافت میکند، و تاکنون سالانه فقط به حدود 500 مورد از اینها پاسخ داده میشود. انصاری به تجار گفت: همانطور که آنها خوب میدانند قبل از آنکه مقامات کنترل قیمت به مرحلهای برسند که نسبت به یک درخواست بخصوص اقدامی بکنند، تولیدکننده غالبا به خط تولید دیگری وارد شده است (همایون تأکید کرد که این جریان در واقع راجع به خود او، هنگامی که انتظار حکم کنترل قیمت را میکشید، صورت گرفته است.) در موارد بسیاری یک تولید جدید حتی اگر کمی با تولیدات ابتدایی که در درخواست ازدیاد قیمت مطرح شده است، فرق داشته باشد، از کنترل قیمت مستثنی است، یا تولیدکننده به آسانی از درخواست جدید به مقامات
1) این جمله به صورت دست نویس در انتهای متن آمده است. م
کنترل قیمت چشمپوشی میکند. انصاری فکر میکند که برای بسیاری از تجار ایرانی، کنترل قیمت در واقع یک چیز بیمعنی است. همایون گفت که هیچ مخالفت واقعی با آنچه که انصاری در مورد این موضوع گفت، ابراز نشد.
توافقهای کسب مجوز (LICENSING) و حق امتیاز (ROYALTY) همایون گفت او این نکته را عنوان کرد که عموما دولت ایران اجازه میدهد که حداکثر 3 درصد بهعنوان حق امتیاز به یک تولیدکننده خارجی توسط بسیاری از تجار ایرانی پرداخت شود و اظهار داشت که برای بعضی از بازرگانان خارجی، که مایل به ورود در موافقتهای «انتقال تکنولوژی» با شرکتهای ایرانی هستند، 3 درصد در حقیقت غیرواقعی است، به بیانی بسیار کم است. انصاری جواب داد که نرخ حق امتیاز در یک توافق کسب مجوز همیشه بستگی به مذاکرات دارد و رقمی بیش از 3 درصد امکانپذیر است. انصاری گفت که دولت کلیه اختیاراتش راجع به حقوق مخترع، حق انحصار و حق امتیازها را مجددا بررسی میکند. انصاری این ایده را ارائه داد که در آینده ایران در رابطه با کوشش جهت کاهش استفاده غیرمجاز از ابداعات و اختراعات خارجیان، مورد احترام بیشتر خارجیان قرار میگیرد.
حداکثر برابری مجاز برای خارجیان در معاملات مشترک همایون گفت که انصاری در مورد این موضوع کوتاه نمیآمد، یعنی هیچ استثنایی در قوانین دولت ایران در مورد سقف برابری برای خارجیان در معاملات مشترک نخواهد بود. 35 درصد برای تکنولوژی بالا، بیشترین رقمی است که اجازه داده شد. سقفهای پایینتر برای تولیدات دارای تکنولوژی پایینتر در نظر گرفته شد. همایون مکررا گفت که انصاری در ارتباط با مسئله برابری سقفها بسیار سر سخت بود.
انصاری، هوشنگ - 22 محرمانه تاریخ: 1 دسامبر 1977 - 10/8/56 از: سفارت آمریکا، تهران 10640 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: مصاحبه انصاری و موضوعات متفرقه 1- این مصاحبه قبلاً توسط روزنامه یومیه ایرانی رستاخیز، قبل از انتصاب هوشنگ انصاری به ریاست شرکت ملی نفت ایران، با وی انجام شده است. هوشنگ انصاری در این مصاحبه گفته است که اغتشاشات و سایر خشونتها نمیتواند آزادی سیاسی را در ایران متوقف سازد. به هر حال انصاری همچنین گفته است که خشونت با خشونت روبرو میشود و در پاسخ به یک سؤال، اظهار نموده که پیشرفت در شرایط فعلی فقط با یک حزب میسر است - - «گفتن این که ایران میتواند آزادی سیاسی را فقط در شرایطی به دست آورد که خود را با سیستم سیاسی اروپا وفق دهد، همان قدر عجیب است که بگوییم مسلمانان فقط زمانی میتوانند کاملاً مذهبی شوند که خود را با قوانین کلیسای کاتولیک وفق دهند». در مورد پاسخگویی، حداقل به صورت نیمه رسمی به سؤالات موجود در نامههای اخیر ناراضیان، انصاری گفته است که فعلاً آزادی و بحثهای اساسی در مورد شکل و محتوای آزادی سیاسی، زود است - - «پیشرفتهای اجتماعی و سیاسی کشور در موقعیتی قرار دارد که بایستی به موازنه عادلانهای بین رفاه
مادی و نیازهای سیاسی و فرهنگی برسد.» «دو جناح حزب رستاخیز، امکان گستردهای برای تبادل نظریات بدون دخالت گروههای فشار و نفوذ افراد غیرمسئول به وجود آورده است.» بنا به عقیده انصاری، بدین ترتیب ایران میتواند از مزایای نظام چند حزبی برخوردار باشد، در عین حالی که از بسیاری از معایب آن اجتناب کرده است. در انتقاد از خشونتهای اخیر در دانشگاه، انصاری گفته است مشکوک است که همه آنها دانشجو بوده باشند و گفته است حتی اگر کسانی که در تظاهرات خارج و داخل کشور شرکت کردهاند، همگی دانشجو باشند، فقط اقلیت بسیار کمی در مقابل سیصد هزار دانشجوی دانشگاهی ایران هستند. مرسله مورخ اول دسامبر سفارت، مصاحبه اول را که در هر دو روزنامه انگلیسی زبان منتشر شده بود، در بردارد.
2- اظهارنظر: با وجود این که این اولین اظهارات «رسمی» در مورد ناآرامیهای اخیر بوده است، نباید به آن بیش از حد اهمیت داد. برداشت عمومی ما این است که ناآرامیهای اخیر و اقدام پلیس، عکسالعملهای متفاوت متعددی در بین مقامات و گروههای نخبه مختلف، داشته است، و دولت ایران و نخبگان تجددگرا، کاملاً با حرکات فعلی دولت موافق نیستند و به همین نحو موافق نیستند که واکنش دولت در آینده در مقابله با وقایعی که ممکن است اتفاق بیفتد، مشابه برخورد اخیر باشد.
3- مرسله شماره الف - 176 سفارت، ترجمه هفتنامه مربوط به ناراضیان و اعلامیههای صادره از گروههای متعدد که در مدت اخیر فعال بودهاند را، دربر میگیرد. این نامهها همچنین حاوی اسامی ناراضیانی که احساس میکنند آمادهاند تا به جبهه مخالفین دولت بپیوندند، میباشند. INR/OIL/B بدون شک مایل است این اسامی را با اسامی ناراضیان فعال در سی سال گذشته، مقایسه نماید، چون کنترل اولیه سفارت نشان میدهد که بین فعالین تحرکات اخیر و کسانی که جبهه ملی و سایر گروهها را پشتیبانی میکردند، نظیر احزاب کوچک سیاسی که قبل از مارس سال 1975 وجود داشتند، اسامی مشترک وجود دارد.
4- شاه از موقعیت مراسم سلام روز مذهبی شیعه، عید غدیر خم و روز انتخاب امام اول شیعیان (حضرت - م) علی (ع)، استفاده نمود و تذکر داد که «مذهب واقعی، نه مارکسیسم اسلامی، یکی از ستونهایی است که میتواند قوام جامعه را حفظ نماید...» و تأکید مجدد بر این که این کلمات را برای اولین بار در سفرش به مشهد در بهار گذشته به کار برده بود. شاه به نخستوزیر اسبق، علی امینی، اشاره نمود که اظهار داشته بود امیدوار است که سرمشق گرفتن از امام علی در سطح گستردهای بتواند روحیه ملت ایران را در رویارویی با جهان از متلاشی شدن نجات دهد. سولیوان انصاری، هوشنگ - 23 محرمانه تاریخ: 5 دسامبر 1977 - 14/8/56 از: سفارت آمریکا - تهران 10694 به: وزارت امورخارجه - واشنگتن موضوع: دیدار هوشنگ انصاری از واشنگتن 1- هوشنگ انصاری که به تازگی به ریاست شرکت ملی نفت ایران منصوب گردیده است، اول و دوم دسامبر همزمان با روزهای آخر هفته ایرانی، تهران را به مقصد واشنگتن ترک گفت. منابع شرکت ملی نفت ایران به ما گفتند که سفر قبل از انتصاب انصاری در شرکت ملی نفت ایران برنامهریزی شده است و رابطهای
با نفت ندارد. بنابر گفته منابع ما انصاری از 5 لغایت 9 دسامبر در واشنگتن خواهد بود و پس از آن به ایران مراجعت خواهد نمود.
2- هر چند از علت سفر انصاری اطلاع چندانی نداریم، این امکان وجود دارد که با مسئولیت انصاری، در اداره سرمایهگذاریهای ایران و شاه از طریق خرید و گرو گرفتن سهام، که او با برادرش سیروس شریک است ارتباط داشته باشد. منابع آگاه محلی معتقدند که انصاری با وجود انتقالش از وزارت امور اقتصادی و دارایی به شرکت ملی نفت ایران، مسئولیت اداره این سرمایهگذاریهای را حفظ خواهد کرد.
انصاری، هوشنگ - 24 هوشنگ انصاری رئیس شرکت ملی نفت ایران (از نوامبر 1977) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای انصاری زمانی که مسائل جدی کمبود و تورم در اواخر 1977، نیاز به اصلاحات اقتصادی را ایجاب نمود، شاه هوشنگ انصاری را از وزارت امور اقتصادی و دارایی برداشت و در ریاست شرکت ملی نفت ایران گماشت. طی هشت سالی (77 - 1969) که انصاری کنترل ماشین اقتصادی ایران را در دست داشت، قدرت زیادی در سیاستهای دولت اعمال نمود.
او به شاه نزدیک است. براساس گزارش، در حالی که وی عضو کابینه بود، امور مربوط به سرمایهگذاریهای شخصی شاه در کشورهای بیگانه را اداره میکرد و ناظرین مطلع معتقدند که در پست جدید نیز این مسئولیت را انجام میدهد.
انصاری فردی مهاجم، مبتکر و ساعی است. شخصا تکنوکراتی برجسته است و بویژه در انتخاب جوانان روشن به عنوان همکاران خود خوب عمل میکند. در مذاکرات، وی در آغاز اطمینان حاصل میکند که حقایق و ارقام هر موضوعی که مورد بحث است را میداند، و خصوصا وی عادت دارد طرف مقابل را در موضع دفاعی قرار دهد. وی فردی خودپسند است و در به کارگیری عاقلانه تملق و چاپلوسی آمادگی دارد.
بهعنوان رئیس شرکت ملی نفت ایران، انصاری بزرگترین شرکت را در ایران اداره مینماید. وی میخواهد شرکت ملی نفت ایران را از یک شرکت سنتی صدور نفت به یک نیروی عمده در توسعه صنایع ایران تبدیل کند. در جهت تجدید ساختار هدایت شرکت، وی هماکنون مسئولین جدیدی را در اکثر سطوح بالا منصوب نموده است.
انصاری حدود 50 سال دارد و به زبانهای انگلیسی، فرانسه و ژاپنی صحبت میکند. وی متأهل است.
خانم انصاری 36 سال دارد و 11 سال او عمرش را در ایالات متحده گذرانده است. انصاری یک پسر و یک دختر دارد. 18 اکتبر 1978 - 26/7/57
اکتبر 1967 - مهر 1346 خیلی محرمانه اطلاعات بیوگرافیک سپهبد غلامعلی اویسی ( U(1)) نام: سپهبد غلامعلی اویسی، نیروی زمینی (U) شغل: فرماندهی کل، ژاندارمری شاهنشاهی ایران، از اکتبر 1965 ( C(2)) ویژگیها: افسری وفادار که از حدود چهار سال قبل آجودان مخصوص شاه بوده است. باهوش است و به پیشنهادات و توصیههای سازنده با رغبت پاسخ میدهد. در برخورد با همکاران قاطع است.
خواهان تکامل و بهسازی است و عقاید و اصول دمکراتیک شدیدی را از خود نشان میدهد. به عنوان فرماندهی گارد شاهنشاهی، به خوبی از موارد و مسائل آن آگاه است. عضو یک خانواده بزرگ با تعداد زیادی برادر است که همگی کارمند دولت هستند.
(C) سیاست: بینالمللی؛ طرفدار آمریکا؛ بینهایت دوستانه مؤدب در برخوردهایش با نمایندگان ایالات متحده. در سال 1958 از ایالات متحده بازدید نموده است.
داخلی: با تمام وجود وفادار به شاه است.
(U) تولد: 1918، قم، ایران.
خانواده: همسر، شرافت اویسی. سه فرزند: محمدرضا متولد 1938؛ فرشته 1940؛ علیرضا 1948.
پسر بزرگش دانشجوی دانشگاه تهران است.
(U) خصوصیات: قد متوسط، لاغر اندام، لاغرتر از حد معمول به نظر میرسد، ولی از سلامتی کامل برخوردار است، کاملاً خوش برخورد و گرم است.
(U) زبانها: زبان مادری فارسی، فرانسه به روانی، انگلیسی خوب.
(U) وضعیت خدمتی:
1936 فارغالتحصیل دبیرستان نظام تهران.
1938 فارغالتحصیل دانشکده افسری، تهران رسته پیاده. فرمانده دسته، گردان سوم توپخانه، لشگر یکم تهران.
1939 جانشین فرمانده گردان هفتم، هنگ سیزدهم، لشکر ششم فارس.
1940 جانشین فرمانده گردان یکم، هنگ سیزدهم، لشکر ششم فارس.
1941 فرمانده گردان هفتم، هنگ دهم، سپاه چهارم.
1943 فرمانده گردان پنجم، پیاده نظام رضاپور، لشگر دوم تهران. جانشین فرمانده، دژبان لشگر دوم.
1944 فرمانده مدرسه توپخانه افسران، لشگر دوم، تهران.
1950 رئیس بازرسی، دژبان، تهران، رئیس رکن 4 دژبان مرکز، تهران.
1951 فارغالتحصیل دانشکده فرماندهی و ستاد، تهران.
1952 فرمانده هنگ 52 تیپ، دژبان، 1 فوریه. فرمانده تیپ 16 پیاده، لشگر ششم فرمانده هنگ سوم
پیاده، لشگر یکم پیاده، تهران.
1954 23 سپتامبر، ارتقاء به درجه سرهنگی، عضو دادگاه ویژه نظامی برای محاکمه افسران کمونیست.
1958 23 سپتامبر، ارتقاء به درجه سرتیپی، آموزش جهتیابی و نظارت در فورث مایر، ویرجینیا؛ دانشکده و فرماندهی و ستاد در فورث لیون ورث کانزاس.
1960 فرمانده گارد شاهنشاهی، 29 اکتبر 1960. آجودان افتخاری شاه در 1961. ارتقاء به سرلشگری، 23 سپتامبر 1962.
1965 (حال حاضر) در 23 سپتامبر 65 به درجه سپهبدی ارتقاء یافته است.
فرماندهی کل ژاندارمری شاهنشاهی از اکتبر 1965.
اویسی، غلامعلی - 2 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان غلامعلی اویسی فرماندهی کل، ژاندارمری شاهنشاهی ایران (ژاشا) سپهبد غلامعلی اویسی در اکتبر سال 1965 به فرماندهی کل ژاشا برگزیده شد. او افسری وفادار، باهوش و فروتن است که به نظر میرسد علاقه وی به مسائل سیاسی، جنبی و حاشیهای باشد. او دارای حافظه خیلی خوب و سریع و کاملاً خوش برخورد و آرام است. در مدت فرماندهیش در لشگر گارد (65 - 1960) آن را از یک واحد اسمی ابتدایی به یک نیروی رزمی با آمادگی زیادی تبدیل نمود. طرفدار غرب و با ایالات متحده دوست است، او خیلی خوب با مشاوران نظامی ایالات متحده همکاری کرده است و با رغبت به نظریات و توصیههای آنها پاسخ داده و انتقادات سازنده را پذیرفته است. در صورت ضرورت، بسرعت تصمیم صحیح را اتخاذ مینماید. در برخورد با همکاران قاطع است، او رهبری و فرماندهی را با قدرت اعمال مینماید، خواهان تکامل و بهسازی است و در برخوردار با زیردستانش عقاید و اصول دمکراتیک منشانهای از خود نشان میدهد. او علاقهمند است که بداند تحت فرماندهی وی چه میگذرد.
اویسی در 1918 در قم متولد شد. او عضو خانوادهای با تعداد زیادی برادر است که طبق گزارش اکثر آنها در خدمت دولت و در مقامات متفاوتی هستند. در سال 1936 او از دبیرستان نظام تهران و در سال 1938 از دانشکده افسری ایران با درجه ستوان دوم پیاده فارغالتحصیل شد. (شاه در همان زمان دوره دانشکده را میگذراند.) از 1938 تا 1939 او فرمانده گردان در هنگ سوم (بهادر) در لشگر یکم (تهران) بود و از 1939 تا 1940 او در سمت فرمانده گردان هفتم هنگ سیزدهم از لشکر ششم (فارس) خدمت کرد. در سال 1940، فرماندهی گردان هفتم از هنگ دهم سپاه چهارم به وی واگذار شد. از سال 1943 تا 1950 اویسی در لشگر دوم (تهران) بهعنوان فرمانده گردان پنجم از هنگ رضاپور (1943)، جانشین فرماندهی تیپ دژبان (44 - 1943) و فرمانده مدرسه پیاده افسران (50 - 1944) خدمت نمود. در سال 1950 او بهعنوان رئیس اداره بازرسی و سپس اداره چهارم دژبان تهران خدمت نمود. یک سال بعد او از دانشکده فرماندهی و ستاد در تهران فارغالتحصیل شد. از سال 1952 تا 1953 او با موفقیت در گردان 52 تیپ دژبان تهران، گردان 16 (کازرون) در لشگر ششم و گردان سوم (که قبلاً در آن فرمانده گروهان بود) در لشگر یک تهران خدمت کرد. در سال 1954 به درجه سرهنگی ارتقاء یافت و به عنوان عضو دادگاه نظامی ویژه محاکمه افسران حزب توده (کمونیست) خدمت نمود.
از سال 1955 که رئیس ستاد لشگر گارد گردید، ترقی مدارج وی شتاب قابل ملاحظهای یافت. در 1958 او به درجه سرتیپی ارتقاء یافت. در همان سال برای آموزش پیشرفته به فورث مایر ویرجینیا رفت و دانشکده فرماندهی و ستاد را در فورث لیون ورث کانزاس گذراند. در سال 1960 او به فرماندهی لشگر گارد ارتقاء درجه یافت و در سال 1961 آجودان افتخاری شاه شد. در سال 1962 او به درجه سرلشگری رسید. او در سپتامبر 1965 به درجه سپهبدی رسید و یک ماه بعد فرماندهی کل ژاشا را به عهده گرفت.
قد تیمسار اویسی پنج فوت و هفت اینچ و لاغر اندام است. از نظر فیزیکی کاملاً در وضعیت مناسبی است. شکارچی خوبی است، او در مسابقات تیراندازی شرکت میکند و امتیازات زیادی کسب مینماید.
او و همسرش شرافت، دارای سه فرزند بزرگ ؛ دو پسر، محمدرضا و علیرضا، و یک دختر، فرشته هستند.
اویسی مسلمان است. علاوه بر زبان مادریش فارسی. به خوبی انگلیسی و به روانی فرانسه صحبت میکند.3 آوریل 1968 - 14/1/47 اویسی، غلامعلی - 3 25 ژوئن 1968 - 4/4/47 خیلی محرمانه سپهبد غلامعلی اویسی فرماندهی کل ژاندارمری شاهنشاهی ایران تاریخ تولد: 1981، قم.
تحصیلات:
1936 فارغالتحصیل، دبیرستان نظام.
1938 فارغالتحصیل، دانشکده افسری.
1951 فارغالتحصیل، دانشکده فرماندهی و ستاد، تهران.
1959 آموزش جهتیابی و نظارت، فورث مایر، ویرجینیا.
1959 دانشکده فرماندهی و ستاد، فورث لیون ورث، کانزاس.
مشاغل:
39- 1938 فرمانده دسته، گردان سوم پیاده.لشگر یکم، تهران 40- 1939 بجای فرمانده، گروهان هفتم گردان سیزدهم، لشگر ششم، فارس.
41- 1940 به جای فرمانده گروهان یکم، گردان سیزدهم، لشگر ششم، فارس.
43- 1941 فرمانده گروهان پنجم، گردان پیاده نظام رضاپور، لشگر دوم تهران. جانشین فرمانده، تیپ دژبان لشگر دوم.
50 - 1944 فرمانده مدرسه پیاده افسری، لشگر دوم، تهران.
51 - 1950 رئیس اداره بازرسی، تیپ دژبان، تهران. رئیس رکن 4، دژبان، تهران 54 - 1952 فرمانده گردان 52، دژبان، تهران. فرماندهی گردان 16 پیاده، لشکر هفتم پیاده و فرمانده گردان سوم پیاده، لشگر یکم پیاده، تهران.
23 سپتامبر 1954 ارتقاء به درجه سرهنگی.
55 - 1954 عضو دادگاه ویژه محاکمه افسران کمونیست.
58 - 1955 رئیس ستاد، گارد شاهنشاهی، تهران.
60 - 1958 در 23 سپتامبر 58، ارتقاء به درجه سرتیپی.
59 - 1958 گذراندن دورهها در ایالات متحده.
65 - 1960 فرماندهی گارد شاهنشاهی، تهران.
65 - 1961 آجوان افتخاری شاه.
23 - سپتامبر 1962 ارتقاء به درجه سرلشگری.
23 سپتامبر 1965 ارتقاء به درجه سپهبدی.
اکتبر 1965 (حال حاضر) فرماندهی کل ژاندارمری شاهنشاهی ایران.
زبانها:
فارسی، فرانسه (به روانی)، انگلیسی (عالی).
مدالها و تشویقها:
سپهبد اویسی تشویقها و مدالهای بسیاری دارد از جمله:
مدال لیاقت (درجه 2 و 3 - نوع 1).
مدال افتخار (درجه 1 و 2 و 3).
مدال 28 مرداد (درجه 2).
مدال تیراندازی ماهر (درجه 1 و 2 و 3).
مدال تاج (درجه 3).
مدال همایون (درجه 3).
مدال سپاس (درجه 2 و درجه 1).
مدال پاس (درجه 3).
مدل کوشش (درجه 1 و 2).
مدال خدمت (درجه 2).
مدال دانش او همچنین دارای مدالهایی از ایتالیا، آلمان، هلند (صلیب کماندو)، نروژ، انگلستان، لبنان، اتیوپی و تونس است.
اطلاعات شخصی:
سپهبد اویسی از خانوادهای پر جمعیت با تعداد زیادی برادر است که بیشترین آنها کارمند دولت هستند.
اویسی ازدواج نموده (نام همسرش شرافت) و دارای دو پسر و یک دختر است. پسر بزرگش محمدرضا، 30 سال دارد و دانشجوی دانشگاه تهران است. پسر جوانتر، علیرضا، 22 ساله است و در سال 1967 برای تحصیل به ایالات متحده آمده است. دختر وی فرشته 28 ساله است. اویسی سوارکاری
عالی، تیراندازی ماهر و شکارچی قابلی است.
اظهارنظرها:
بهعنوان فرماندهی کل ژاندارمری، او شاه را به دفعات مکرر ملاقات میکرد و کاملاً آگاه به امور مربوط به گارد محسوب میگردید. با وجود این، گزارش شده بود که زیاد با محیط دربار جور نشده است.
بهعنوان یک سرباز و افسری وفادار، کمتر به ایفای نقش یک درباری علاقمند بود و بیشتر سعی در ساختن لشگر خود به صورت یک سازمان نظامی قادر به انجام وظائف محوله، داشته است.
اویسی باهوش، با حافظه و فکری صحیح و سریع است. او به توصیهها و مشاورههای سازنده با رغبت کامل پاسخ میدهد. او خواهان تکامل و بهسازی و در برخورد با همکارانش قاطع است. او همواره مورد احترام پرسنل از تمام درجات بوده است. او همچنین احساس قوی از عقاید و اصول دمکراتیک از خود نشان میدهد. او در موضوعات سیاسی تمایل بخصوص نشان نداده است. تمام اطلاعات نشان میدهند که او از این که سرباز خوبی باشد، خشنود است. افسران ارتش ایالات متحده او را یکی از برجستهترین تیمسارهای ایرانی میدانند که قادر است هر شغلی را در سطح نیروهای مسلح شاهنشاهی ایران بهعهده بگیرد. او طرفدار غرب و نسبت به ایالات متحده صمیمی است. عقیده بر این است که وی کاملاً به شاه وفادار است. تماسهای رسمی ایالات متحده با اویسی همواره کاملاً خشنودکننده بوده است.
اویسی در سال 59 - 1958 از ایالات متحده بازدید کرده است.
اویسی، غلامعلی - 4 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان غلامعلی اویسی فرماندهی کل، نیروهای زمینی شاهنشاهی ایران در 19 نوامبر 1972، ارتشبد غلامعلی اویسی که از سال 1965 فرماندهی کل ژاندارمری شاهنشاهی ایران را بهعهده داشت، به فرماندهی کل نیروهای زمینی شاهنشاهی ایران برگزیده شد. اویسی از روابط بسیار نزدیک با شاه برخوردار است.
یک سال قبل شایعاتی مبنی بر تعویض اویسی از فرماندهی ژاندارمری وجود داشته است، ولی اکثر آنها پیشبینی میکردند که بازنشسته میشود. انتصاب مجدد وی بهعنوان فرماندهی نیروهای زمینی کاملاً غافلگیرکننده بود. اویسی در مدرنیزه کردن و سازماندهی ژاندارمری کاری بسیار عالی انجام داد، ولی انجام همان کار در نیروهای زمینی که سه برابر ژاندارمری است، آزمایش واقعی از قابلیتهای وی خواهد بود. وی افسری است که تکنیکهای فرماندهی مدرن را میداند و بالاخص در مورد آموزش و تجدید نیرو علاقمند است.
اویسی متمایل به غرب و نسبت به ایالات متحده صمیمی است. او با مشاورین نظامی ایالات متحده خوب همکاری کرده و به پیشنهادات و توصیههای آنها با رغبت پاسخ داده و اغلب انتقادات سازنده را پذیرفته است. او در زمان لازم بسرعت تصمیم صحیح را اتخاذ مینماید. افسران ارتش ایالات متحده اویسی را یکی از برجستهترین تیمساران در نیروهای مسلح ایران میدانند.
زندگی قبلی و مراحل خدمتی:
غلامعلی اویسی در سال 1918 در قم متولد شد. او عضوی از یک خانواده پر جمعیت با تعداد زیادی برادر است، که بسیاری از آنان در خدمت دولت در مشاغل مختلف هستند. اویسی در سال 1936 از دبیرستان نظام تهران و در سال 1938 از دانشکده افسری ایران بهعنوان ستوان دوم پیاده، فارغالتحصیل گردید. (شاه در همان زمان دانشکده را میگذراند) از سال 1938 تا 1950 اویسی در مشاغل فرمانده دسته در لشگر یکم (39 - 1938)، به جای فرمانده گروهان در لشگر ششم (40 - 1939)، فرمانده گروهان در لشگر دوم (43 - 1940)، جانشین فرمانده هنگ دژبان و فرمانده مدرسه افسران، لشگر دوم، خدمت کرده است. در سال 1950 اویسی اولین شغل ستادی خود را ابتدا به عنوان رئیس بازرسی دژبان و سپس بهعنوان رئیس رکن 4 (لجستیک) اداره دژبان به دست آورد. پس از گذراندن دانشکده فرماندهی و ستاد در تهران در سال 1952، او فرماندهی گردان 52 هنگ دژبان را بهعهده گرفت. پس از آن فرماندهی گردانهای شانزدهم و سوم را داشت. در سال 1954 به درجه سرهنگی رسید و به عنوان عضو دادگاه ویژه محاکمه افسران تودهای (کمونیست) خدمت کرد.
ترقی مدارج اویسی، از زمانی که در سال 1955 به ریاست ستاد گارد منصوب شد، شتاب قابل ملاحظهای یافت. در سال 1958 به درجه سرتیپی ارتقاء یافت. در همان سال برای آموزش پیشرفته به فورث مایر، ویرجینیا رفت و دانشکده فرماندهی و ستاد را در فورث لیون ورث، کانزاس گذراند. در سال 1960 به ایران بازگشت و به فرماندهی لشگر گارد شاهنشاهی برگزیده شد. شغلی که تا سال 1965 ادامه داد. او لشگر را از یک سازمان ابتدایی تشریفاتی به یک نیروی آموزش دیده و آماده رزم در سطح بالا تبدیل نمود. نشانهای از اینکه اویسی حمایت شاه را حاصل نموده است، این بود که در سال 1961 به عنوان آجودان مخصوص شاه برگزیده شد. در سال 1962 به درجه سرلشگری ارتقاء یافت. در سپتامبر 1965 به درجه سپهبدی رسید و یک ماه بعد به فرماندهی کل ژاندارمری برگزیده شد. در سال 1966 او در زمره کمیته عالی اطلاعات درآمد. اویسی در ژوئن سال 1969 به درجه ارتشبدی ارتقاء یافت.
علاوه بر آموزش در ایالات متحده در سال 1958، اویسی در سال 1971 برای معالجه همسرش که مبتلا به LEUKEMIA بود، به این کشور آمد. در همین احوال همسرش در آمریکا فوت نمود.
اطلاعات شخصی:
اویسی یک افسر وفادار، باهوش، سختکوش و متواضع است. اویسی دارای حافظهای قوی و سریعالانتقال است، خوش برخورد و آرام و متین میباشد و در برخورد با همکارانش قاطع و در اجرای وظایف خواهان تکامل و بهسازی است، در برخورد با زیردستانش، عقاید و اصول دمکراتیک منشانهای از خود نشان میدهد. تیمسار دارای 5 فوت و 7 اینچ قد، لاغر اندام و از نظر فیزیکی سالم است. او سوارکاری عالی و شکارچی ماهری است. تیراندازی با تجربه است که اغلب در مسابقات تیراندازی با تفنگ شرکت میکند. او به طور عالی انگلیسی و به روانی فرانسوی صحبت میکند. اویسی دو پسر دارد، محمدرضا و علیرضا و یک دختر، فرشته، که با فریدون امیر اصلانی در فوریه 1973 ازدواج نمود.
28 سپتامبر 1973 - 6/7/52
اویسی، غلامعلی - 5 خیلی محرمانه تاریخ: 11 فوریه 1975 - 22/11/54 از: وزارت دفاع، واشنگتن به: دفتر وابسته دفاعی ایالات متحده، تهران، ایران موضوع: پیشنهاد بازدید از ایالات متحده توسط ارتشبد غلامعلی اویسی فرماندهی کل نیروهای زمینی شاهنشاهی ایران 1- (خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) اظهارنظر شما و سفیر ایالات متحده در مورد بررسی انجام دعوت از ارتشبد اویسی جهت بازدید از ایالات متحده برای مدتی حدود 10 روز در زمانی بین 10 تا 19 ژوئن 1975 مورد نیاز است.
2- (خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) هرگونه نظریات اضافی توسط هیئت بررسی مسائل کشوری راجع به مطلوب بودن و امکانپذیری اعطای مدال لیاقت، درجه فرمانده به ارتشبد اویسی نیز مورد نیاز است. پیشنهادات باید به نحوی صورت گیرند که هیچکس را درگیر در اقداماتی نکند که امکان داشته باشد دولت ایالات متحده را تا انجام آخرین مراحل ارسال دعوتنامه، در وضعیت ناخوشایندی قرار دهد. در حال حاضر از این دعوتنامه نباید با هیچ یک از ایرانیان صحبت شود.
3- (خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) یک بار دیگر FOL جهت اطلاع شما تکرار میشود:
الف - دعوت از شخصی اصلی، همسر و دو نفر از افسران ستاد بر حسب انتخاب خودش است.
ب - بایستی از دولت ایران خواسته شود که وسیله مسافرت رفت و برگشت گروه را تأمین نماید.
استفاده از هواپیماهای ایالات متحده مجاز نیست و خدماتی ارائه نخواهد شد.
ج - کلیه مخارج اصلی (غذاها، هزینه هتل، میهمانیهای رسمی و غیره) توسط وزارت دفاع پرداخت خواهد شد.
د - افسر همراه ایالات متحده، گروه را در فرودگاه ورودی ملاقات خواهد نمود و در تمام مدت گردش همراه آنها خواهد بود.
4- (خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) ما مایلیم یک دعوت دیگر ASAP را نیز به عمل آوریم. بنابراین علاقمندیم نظریات شما را راجع به امکانات برنامهریزی بازدید و تاریخ آن 19 فوریه 75 داشته باشیم. باتوجه به دو بازدید قبلی ارتشبد اویسی، امید میرود که این محدوده زمانی بیشتر قابل قبول باشد.
5 - (بدون طبقهبندی) این پیام نباید به بیگانگان ارائه شود.
اویسی، غلامعلی - 6 اطلاعات بیوگرافیک ارتشبد اویسی خیلی محرمانه اویسی، دوست شخصی و دیرینه شاه، یکی از مورد اعتمادترین فرماندهان نظامی او است. افسران مستشاری در بیشتر توصیفهای خود بهطور مکرر او را «کاملاً وفادار» توصیف مینمایند. من همچنین راجع به وی از مشاورین ایالات متحده شنیدهام که او را بهعنوان فردی کاملاً تابع قانون و شدیدا منضبط توصیف میکنند. افسران ارشد آمریکایی معمولاً روابطی نزدیک یا صمیمانه با اویسی ندارند. او بهگونهای
در تماسهای شخصی و خصوصی سرد است. اویسی علاقه بسیاری دارد که نیروی زمینی را روی پای خود نگهدارد و بدون کمک و پشتیبانی ایالات متحده در حد ممکن آن را گسترش دهد. یکی از اقوام اویسی در یکی از رسواییهای اخیر نیروی زمینی درگیر بوده است. به هر حال، من هرگز اتهامی برعلیه شخص وی نشنیدهام. بخش سیاسی: ه پرشت 18 اوت 1976 - 27/5/55 اویسی، غلامعلی - 7 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان غلامعلی اویسی فرماندهی کل نیروهای زمینی شاهنشاهی ایران، فرمانده حکومت نظامی در 8 سپتامبر 1978، بعد از یک راهپیمایی 100000 نفره و تظاهرات در تهران، دولت شریفامامی (نخستوزیر) اعلام نمود در آن شهر و 11 شهر دیگر حکومت نظامی برقرار خواهد شد. ارتشبد غلامعلی اویسی، فرماندهی کل (ن. ز. ش. ایران)، به فرماندهی حکومت نظامی برگزیده شد. در این مقام او مسئول برقراری نظم و اعمال منع عبور و مرور از 9 شب تا 5 صبح شده بود که تقریبا کاری غیرممکن بود. در 6 نوامبر پس از اینکه دولت شریفامامی سقوط کرد و ارتشبد غلامرضا ازهاری نخستوزیر شد، ارتشبد اویسی مسئول وزارت کار و امور اجتماعی گردید ولی به وی عنوان وزیر داده نشد. به هر حال، در 11 نوامبر یک وزیر کار منصوب گردید، و اویسی توانست توجه خود را بر سایر مسئولیتهایش متمرکز سازد. اویسی که تا سال 1972 فرماندهی کل ژاندارمری شاهنشاهی ایران را بهعهده داشت، از ارتباط بسیار نزدیکی با شاه برخوردار است. او باهوش، قوی و فرماندهی مورد احترام است و تکنیکهای مدرن فرماندهان را درک میکند و بالاخص به تجدید نیرو و آموزش اهمیت زیادی میدهد. او کارهای گروهی را اداره میکند و به وضوح از خودنمایی و تبلیغ برای خود اکراه دارد.
تیمسار متمایل به غرب و نسبت به ایالات متحده صمیمی است. او با مشاوران نظامی آمریکایی خیلی خوب همکاری نموده و به توصیهها و پیشنهادات آنها با رغبت پاسخ داده و اغلب انتقادات سازنده را پذیرفته است. او در زمان لازم بسرعت تصمیم صحیح را اتخاذ مینماید. افسران ارتش ایالات متحده، اویسی را یکی از برجستهترین تیمساران در نیروهای مسلح ایران میدانند.
مراحل خدمتی:
غلامعلی اویسی در شهر مقدس قم، ایران در 1918 متولد شد. در سال 1938 از دانشکده افسری ایران فارغالتحصیل شد. و در آنجا همکلاسی شاه بود. از سال 1938 تا 1950 اویسی با موفقیت بهعنوان فرمانده دسته و جانشین فرمانده گروهان در لشگر ششم (41 - 1939) و فرمانده گروهان در لشگر دوم (43 - 1941) و جانشین فرماندهی هنگ دژبان (44 - 1943) و فرماندهی مدرسه افسران لشگر دوم (50 - 1944) خدمت نمود. در سال 1950 اویسی اولین شغل ستادی خود را ابتدا بهعنوان ریاست بازرسی دژبان و سپس بهعنوان ریاست رکن 4 (لجستیک) اداره دژبان بهعهده گرفت. پس از گذراندن دوره دانشکده فرماندهی و ستاد عمومی در تهران در سال 1952، او فرماندهی گردان 52 از هنگ دژبان را بهعهده گرفت. پس از آن فرماندهی هنگهای 16 و سوم را داشت.
در اوایل دهه 1950 اویسی در یک دادگاه ویژه نظامی برای محاکمه افسران تودهای (کمونیست) که در
سال 1953 قصد سرنگونی شاه را داشتند، شرکت نمود. پس از آن مراحل شغلی و خدمتی او بسرعت رو به ترقی نهاد. در سال 1955 او رئیس ستاد لشگر گارد شد و در سال 1958 به درجه سرتیپی ارتقاء یافت. در همان سال به ایالات متحده آمد و آموزشهای پیشرفته را در فورث مایر، ویرجینیا و دانشکده فرماندهی و ستاد عمومی را در فورث لیون ورث، کانزاس گذراند.
در سال 1960 پس از بازگشت به ایران، اویسی تا فرماندهی کل لشگر گارد ارتقاء یافت که تا سال 1965 در همان محل خدمت نمود. او این لشگر را از یک سازمان تشریفاتی ابتدایی به یک لشگر آموزش دیده در حد بالا و با آمادگی رزمی کامل در سال 1961 تبدیل نمود، در همان سال آجودان مخصوص شاه شد. در سال 1962 به درجه سرلشگری رسید و در سال 1965 به درجه سپهبدی. او در سال 1972 فرماندهی کل ژاندارمری «ش. ا.» را به عهده گرفت که مسئول امنیت مناطق غیر شهری ایران است. در مدت هفت سال خدمت در ژاندارمری اویسی کار شایستهای در جهت گسترش و مدرنیزه کردن آن انجام داد. او شهرتی در سختکوشی، سرپرستی خشک و بازخواستکننده و یک افسر قابل اعتماد بدست آورد.
(در سال 1969 به درجه ارتشبدی رسید.) اطلاعات شخصی :
اویسی دارای حافظهای قوی و سریعالانتقال است، خوش برخورد و آرام و متین میباشد. در موارد نظامی خوب تحصیل نموده و اطلاعات خوبی دارد. مشهور است به این که از آنچه تحت فرماندهیش میگذرد، به خوبی آگاه است. او قدری خودپسند است، ولی ادب وی کم و بیش آن را میپوشاند. اویسی نسبت به سایر افسران و هم درجههایش در حد قابل توجهی دیندارتر و مسلمانتر است. او وقت ناهار را برای نماز خواندن صرف میکند و قوانین حلال و حرام غذایی را اجرا مینماید. با جثهای کوچک و از نظر فیزیکی سالم، تیمسار اسب سواری قابل و شکارچی ماهری است. یک تیرانداز با تجربه است و اغلب در مسابقات تیراندازی شرکت میکند. او انگلیسی را عالی و فرانسه را به روانی صحبت میکند.
همسر اول اویسی در سال 1971 فوت نمود. همسر دوم وی شراره سرمد، یک زن جوان باهوش و دلربا است. پدر وی سرلشگر مصطفی سرمد، در سال 1974 به علت سوءاستفاده و فساد بازنشسته شد.
اویسی دارای دو پسر، محمدرضا و علیرضا و یک دختر، فرشته، از همسر اول خود است، و یک پسر از همسر دوم دارد. او دارای برادران متعددی است که اکثر آنها برای دولت کار میکنند.
15 نوامبر 1978 - 24/8/57
محمد باهری، معاون نخستوزیر سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان سوابق: باهری از یک خانواده متوسط است. او حدود چهل و پنج سال قبل در شیراز متولد شد. مدرسه ابتدایی و متوسطه را در شیراز به پایان رساند، و از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد.
متعاقبا در پاریس به تحصیل ادامه داد و از دانشگاه سوربن دکترای حقوق گرفت. پس از بازگشت به ایران، او به وکالت پرداخت و با حمایت علم استاد دانشگاه شد.
شخصیت: باهری بسیار جاهطلب است و بهعنوان فرصتطلبی ریاکار شناخته شده است. او نسبتا سخنران خوبی است.
فعالیتهای سیاسی: فعالیتهای سیاسی باهری بلافاصله پس از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه تهران آغاز گشت. پس از فعالیتهای کمی در شیراز، وی همراه با افراد مشکوکی نظیر رسول پرویزی و JALAFAابطحی، همگی دوستان نزدیک و اعضای حزب معروف توده (کمونیست)، به حزب توده ایران پیوست و مدارج ترقی را در آن پیمود. کمی پس از آن، با کمک پرویزی و سایرین باهری خزانهدار حزب توده شاخه شیراز شد.
در مدت سرکوبی حزب توده در سال 1946، او اموال توده را ضبط و کنترل نمود و حدود 500000 ریال (حدود 4000 دلار) آن را به شخصی به نام بهبهانی (با خانواده روحانی بهبهانی مشهور ربطی ندارد) سپرد. با بهره حاصله از این پول، باهری به اروپا رفت و تحصیلات خود را به پایان رساند.
گفته میشود که در مدت فعالیت باهری و پرویزی در حزب توده، آنها دوستان نزدیک پدر زن علم بودهاند. پس از بازگشت به ایران، باهری ارتباطات نزدیکی با علم برقرار نمود و از آن زمان تاکنون به وی نزدیک بوده است. باهری نقش فعالی در تشکیل حزب مردم داشت و مدتی مسائل کارگری حزب را انجام میداد. بهعلت شخصیت بسیار خودخواه و علیرغم حمایت علم، باهری گروه مخالفی در حزب برای خود ایجاد نموده است.
پرویزی و باهری در حزب مردم همچنان به صورت چپی عمل میکنند و خود را جناح چپ حزب میدادنند. در خلال اولین انتخابات مجلس بیستم، باهری کاندید ناموفقی از حزب مردم تهران بود.
همچنین باهری از کسانی بود که پس از استعفای علم از رهبری حزب، حزب را ترک نمود.
باهری، محمد - 2 خیلی محرمانه زمان و مکان: 13 اوت 1963 - 22/5/42، دفتر وزیر دادگستری صورت مذاکرات شرکتکنندگان: وزیر دادگستری، باهری سرگرد جان جی، لاورین، رئیس بخش حقوقی مستشاری نظامی آقای جان. ا. آرمیتاژ آقای مهرجان (اسم اول نامعلوم)، مترجم محلی بخش حقوقی سابقه :
در ملاقات روز 11 اوت، نخستوزیر، سفیر را از یک تصمیم در سطح کابینه مبنی بر این که تقبل معافیت دیپلماتیک طبق مفاد قرارداد دو جانبه کمکهای ایالات متحده (USAID) برای پرسنل نظامی
USAIDغیرعملی است، مطلع نمود. نخستوزیر به حساسیت ایرانیان در قبال قراردادهای بینالمللی که «کاپیتولاسیون» را اعمال میکنند، اشاره نمود و گفت: از چنین قراردادی نمیتوان بهطور موفقیتآمیز در مجلس دفاع کرد. با وجود این، نخستوزیر گفت که دولت ایران آماده است تا قراردادی را با مواد کلی در مورد نحوه برخورد با تخلفات جنایی پرسنل نظامی در ایران، مورد مذاکره قرار دهد.
جملهبندی بایستی کلی باشد تا در صورتی که مورد حمله عمومی قرار گرفت، بشود از آن دفاع کرد، ولی قرارداد دقیقتر را میتوان به نوعی با وزارت دادگستری منعقد نمود. بدین منظور نخستوزیر به وزیر دادگستری ایران دستور داد با نماینده سفارت در ساعت 11 روز 13 اوت ملاقات نماید. این یادداشت مفاد مذکور در این جلسه را در بردارد.
من سابقه مسئله وضعیت قضایی پرسنل نظامی ایالات متحده در ایران را برای وزیر توضیح دادم:
براساس دستورالعملهای دولت ایالات متحده، سفارت از مدتی قبل سعی کرده است به توافقنامهای در مورد وضعیت پرسنل نظامی خود دست یابد. یکی از مواردی که شدیدا مورد توجه کنگره است، عدم وجود چنین قراردادی میباشد و همه ساله در آنجا (کنگره) فریادها هم در مورد قراردادهای وضعیت نیروها و هم در مورد میزان علاقمندی و اهمیت دادن به برنامههای کمکهای نظامی بلند است. وزارت دفاع دولت ایالات متحده در این نگرانی با کنگره شریک هستند و بخصوص آگاهند از این که قراردادهای وضعیت نیروها برای همه کشورهایی که مستشاران نظامی در آنها مستقر هستند، به استثنای عربستان سعودی و ایران، وجود دارد. من سپس به آگاهی و ارزیابی سفیر از تصمیم کابینه اشاره نمودم و گفتم که علاقمندیم روشن شود که چه نوع قرارداد یا قراردادهایی را دولت ایران برای متعهد شدن، آماده نموده است. در این لحظه و در انتهای جلسه مشخص نمودم که شخصا مقام تصمیم گیرنده از سوی دولت ایالات متحده برای هرگونه قراردادی نیستم و فقط برای روشن شدن مسئله مورد مذاکره، در وزارتخانه هستم.
وزیر آگاهی خود از تصمیم کابینه را اظهار داشت و گفت آماده است تا برای روشن شدن موضوع همکاری نماید. من به قرارداد با پاکستان در مورد وضعیت نیروها اشاره نمودم، با ذکر این مطلب که بخش قضایی شامل دو قسمت است. قسمت اول به مواردی مربوط میشود که قضاوت در مورد آنها، باید به ایالات متحده ارجاع داده شود. قسمت دوم مربوط به محاکمات در مواردی است که پاکستان حق قضاوت را در اختیار دارد. بعضی از مواد قسمت دوم به مشکلات دادرسی که اکنون در ایران با آن مواجه هستند، مربوط میشود و بنابراین قرارداد با پاکستان ممکن است بتواند تا حدی در صحبتهای ما مورد استفاده قرار گیرد. سپس من مسئله بازداشت و حفظ متهم را تذکر دادم و اشاره به مواردی نمودم که متهم هفتهها و حتی ماهها بدون صدور قرار در زندان میماند. من در این رابطه به مواد قرارداد ایالات متحده - پاکستان اشاره کردم که بازداشت و زندانی کردن متهم به ایالات متحده واگذار گردیده است و ایالات متحده متهم را برای بازپرسی و دادگاه در اختیار مقامات محلی قرار میدهد. از وزیر پرسیدم آیا دولت ایران میتواند چنین شرایط یا تصریحی را بپذیرد.
وزیر روشهای قضایی ایران را با تفضیلاتی توضیح داد. او پیشنهاد کرد که چنین شرطی (بازداشت متهم توسط آمریکا - م) ممکن است برای دوران پس از بازجویی قابل قبول باشد، ولی در طول بازجویی متهم باید «بهطور انفرادی» نگهداری شود. او گفت که زمان بازجویی معمولاً بیش از 24 ساعت نیست، ولی ممکن است تا سه روز هم بهطول انجامد. من مشخص کردم که مسئله زندانی کردن بدون مشورت با
وکیل مدافع و قرار اتهام یکی از موارد اصلی مورد توجه دولت ایالات متحده و کنگره است و پرسیدم (1) آیا متهم میتواند اجازه داشته باشد تا با یکی از نمایندگان قسمت سرگرد لاورین در این مدت تماس بگیرد، و (2) آیا وزیر آمادگی دارد که تضمین کند زمان «زندانی شدن انفرادی» به منظور بازجویی 24 ساعت بیشتر نشود؟ وزیر با هر سؤال موافقت کرد، ولی اظهار داشت که به عقیده وی بایستی روی هر دو موضوع کار شود. من بطور ویژه به فرضیه خودمان اشاره کردم که مسئله زندانی شدن متهم نباید با صدور قرار بازداشت تداخل پیدا کند، زیرا دولت ایالات متحده مسئولیت تحویل دادن متهم را بهعهده میگیرد و در این زمینه به نظر نمیرسد که وزیر مشکلی داشته باشد.
سپس ما در مورد تأخیرهای قبل از تشکیل دادگاه (محاکمه) و محاکم کیفری مذاکره کردیم. پرسیدم آیا وزارت میتواند تشکیل دادگاه و صدور حکم در مورد یک متهم را در محدوده زمانی سه ماهه انجام دهد، و یا مواد قرارداد با پاکستان که در آن تأیید شده است که اجرای رأی دادگاه لازم نیست در ایران باشد، قابل قبول خواهد بود. وزیر اظهار داشت در نظر دارد روند قضایی در ایران را تسریع نماید، ولی از تعیین یک زمان ثابت و قطعی برای برگزاری دادگاه خودداری نمود. او همچنین فکر میکرد که توافقنامهای در مورد پیگرد در خارج، نیاز به تبصرهای در قانون ایران دارد. او تأکید نمود که آماده است در هر موردی از طریق دفتر دادستانی کل به دادگاه توصیه نماید که روندهای تشکیل دادگاه را سریعتر انجام دهند.
من در مورد مشکل آیینهای دادرسی و محاکمهای که در آن برای متهم امکان دسترسی به مترجم وجود نداشته باشد، صحبت کردم و پرسیدم اگر ممکن باشد موافقت شود که متهم یک مترجم با نظر خودش انتخاب نماید. وزیر گفت این کار را میتوان بدین شکل انجام داد که مترجمی از مستشاری با تأیید دادستانی تعیین شود تا بتواند همراه با هر متهمی از پرسنل مستشاری در دادگاه شرکت نماید.
من گفتم که یک نقطه متمرکز در وزارت دادگستری باید وجود داشته باشد که قسمت حقوقی مستشاری با سفارت بتواند برای کسب مقررات قراردادهایی که اجرا میشوند، به آنجا رجوع کند و یا کمکهایی در کسب و تسهیل روشهای حقیقی محاکمه تهیه ببیند. وزیر موافقت نمود که دفتر دادستانی کل بهترین محل برای این منظور خواهد بود و او آماده است که به این اداره دستور دهد. در این مورد اقدام نمایند.
به دعوت وزیر، آقای GHAT، یکی از قضات دادگاه کیفری تهران که اکنون رئیس کارگزینی وزارت دادگستری است، به گروه ما اضافه شد. وزیر تأکید نمود که آماده است «تا حد ممکن برای وی»، هرکاری برای حصول یک قرارداد مناسب انجام دهد. او گفت به زودی یک گردهمایی از اعضای وزارتخانه تشکیل میشود تا پاسخ سؤالاتی را که مطرح شده است، تهیه نمایند و براساس تصمیمات آن جلسه، آقای GHAT با من تماس خواهد گرفت.
آقای وزیر پرسید چرا مسئله به سادگی به این صورت حل نمیشود که پرسنل نظامی در فهرست افراد دیپلماتیک منظور شوند. من گفتم که این مسئله از طرف ما هم تقریبا به دولت ایران پیشنهاد شد، ولی درک ما این است که برای دولت ایران قابل قبول نیست.
من یک نسخه از قرارداد ایالات متحده - پاکستان را با تغییرات لازم در موارد مناسب، به آقای وزیر دادم و مجددا تأکید کردم که این یک پیشنهاد رسمی نیست و این که این صحبتها جهت پیدا کردن و کشف امکانات مختلف بدون هیچگونه نظریه رسمی از جانب دولت ایالات متحده صورت گرفته است.
باهری، محمد - 3 محمد باهری، وزیر دادگستری و معاون نخستوزیر سابق، دوست قدیمی و همگام سیاسی نخستوزیر است و علم را در تشکیل و اداره حزب مردم یاری میدهد. او در فرانسه تحصیل کرده و وکیل و استاد دانشگاه تهران بوده است. در سال 46 - 1945 طبق گزارش، وی عضو حزب توده بوده است. در اولین انتخابات مجلس بیستم او کاندیدای ناموفق حزب مردم از تهران بود. اولین فعالیت باهری بهعنوان وزیر، سازماندهی مجدد اداره حقوقی مناطق غیر شهری با هدف برقراری صلح و عدالت در همه روستاها بهمنظور حل منازعات کشاورزی بود.
یکی از مقامات وزارتخانه به مأمور سفارت گفته است که احتمالاً باهری به بازی نمایشی دادگاههای ضد فساد ادامه خواهد داد. در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود، او منکر شد که تصمیم دارد وزارت دادگستری را از هم بپاشد (آنگونه که راجع به او شایع شده بود)، ولی تأکید نمود که نیاز به قوانین واضحتر و کارآتر وجود دارد. باهری احتمالاً نسبت به خوشبین بهتر خواهد بود، زیرا فقدان قدرت اجرایی او (خوشبین)، وزارتخانه را تقریبا راکد کرده است (فلج کرده است).
اطلاعات بیوگرافی:
در 30 نوامبر 1966، بهعنوان معاون نخستوزیر در امور اجتماعی وزارت دادگستری به شاه معرفی شد.
دکتر محمد باهری در 1916 در شیراز متولد شد و در آنجا دبستان و دبیرستان را به پایان رساند. در سال 1941 از دانشگاه تهران در رشته حقوق فوقلیسانس گرفت و در سال 1954 از سوربن دکترای حقوق دریافت کرد. باهری، وکیل و استاد دانشگاه تهران بوده است، گزارش شده که در سالهای 46 - 1945 عضو حزب توده بوده است. یک دوست قدیمی و همکار نزدیک سیاسی علم است. باهری در فعالیتهای خود برای وکالت مجلس بیستم بهعنوان کاندید حزب مردم از تهران، ناموفق بود. وقتی علم نخستوزیر شد، باهری در 1962 معاون نخستوزیر و در 1963 وزیر دادگستری شد. او به زبان فرانسه و انگلیسی صحبت میکند.
باهری، محمد - 4 تاریخ: 12 اوت 1969 - 21/5/48 محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 3191 به: وزارت خارجه، واشنگتن، با اولویت 1- معاون وزیر دربار، دکتر محمد باهری، برنامهریزی نموده است که از 23 اوت به دیدن برادرش دکتر جواد باهری (آدرس: سنچری درایو 3764، کامپیل، کالیفرنیا 95008، تلفن 3785745 - 408) برود. در این برنامه، از 25 اوت یک معاینه پزشکی کامل، گنجانیده شده و در طی سه هفته وقت آزاد پس از آن، درخواست کمکهای تسهیلاتی برای برنامه روزانه در منطقه سانفرانسیسکو و سنخوزه شده است که از حدود 28 اوت آغاز میشود. همچنین هماهنگیهای محلی با برادرش که بتواند توصیه و رزرو و تسهیلات پزشکی لازم برای یک معاینه پزشکی کامل بخصوص برای کاردیوواسکولار (CARDIOVASCULAR) را در حدود 25 اوت فراهم آورد، کمک بسیاری خواهد بود.
2- باهری وزیر سابق دادگستری، استاد با سابقه حقوق در دانشگاه تهران، رهبر فعالیتهای جوانان و براساس شایعات، کاندیدای ریاست دانشگاه تهران است. بهعنوان یک کمونیست سابق و مخالف شدید کمونیستها در دهه 40 شناخته شده است. دارای برنامههای فشرده در دو زمینه است: الف) اداره دانشگاه با هماهنگی وسیع در سطح دولت و تکیه بر روشهای شناسایی ارزشها که وی با حمایت وزارت دربار در ایران به خوبی از عهده آن برمیآید. ب) اداره دادگستری، تأکید خاص روی مدیریت زندان (PENOLOGY) و جرمشناسی اجتماعی (CRIMINOLOGY). برنامه تفضیلی کامل به دنبال ارسال خواهد شد.
3- برنامه مساعدتهای آمریکا تسهیلاتی با اولویت بالا را برای باهری معرفی نماید و تعیین محل کند. درخواست میشود در صورت ضرورت برای پوشش نسبی آژانس در سانفرانسیسکو در تبادل ارز تسهیلاتی فراهم نمایید. انگلیسی باهری ضعیف است، ولی فرانسه را خیلی خوب میداند. خانم برادرش که فرانسه را خوب میداند، بهعنوان مترجم مجانی مایل است با وی باشد. RPT یا PERDIEM یا مسافرت نیاز نیست. کنترل اسم و اطلاعات بیوگرافیک در حال تهیه هستند.
باهری، محمد - 5 تاریخ: 14 اوت 1969 - 23/5/48 محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 358 Aبه: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: مسافرت دکتر محمد باهری به ایالات متحده درخواست میشود برای باهری، معاون وزیر دربار و یک ایرانی برجسته، در طول 23 اوت الی 23 سپتامبر مساعدتهای مؤثری فراهم شود. تذکر مختصر (شما - م) تأیید میشود، اما برای اهمیت این بازدیدکننده و اثر بالقوهای که بهعنوان یک بازدیدکننده بازگشته از آمریکا برجای میگذارد، تأکید میکنیم. ایستگاه مایل است در صورت لزوم برای تأمین هزینههای برنامهریزی، مساعدت مالی نسبی را فراهم آورد، ولی درخواست (هزینه - م) روزانه یا مسافرتی نمیشود.
دکتر محمد باهری، معاون وزیر دربار، وزیر سابق دادگستری، استاد حقوق در دانشگاه تهران و یکی از ایرانیان سرشناس در زمینه فعالیتهای جوانان، برای مدت حدود یک ماه از 23 اوت به دیدار برادرش در کالیفرنیا خواهد رفت.
این نمایندگی یک درخواست رسمی از طرف دکتر باهری در مورد برنامهریزی برای (مسافرت به - م) سانفرانسیسکو و سانخوزه در کالیفرنیا دریافت کرده است. در این فرصت هیئت نمایندگی خشنود خواهد شد که با حداقل هزینه برای دولت آمریکا، سفر دکتر باهری را برنامهریزی نماید، زیرا وی از جمله افراد بانفوذ ایران محسوب میشود و نیز آموزشهای فرانسوی وی سبب شده است که او نسبت به ایالات متحده بیاطلاع باشد. شاید حقیقت مربوط به عضویت سابق وی در حزب کمونیسم و تغییر جهتهای مشهور وی در سالهای 1940 باشد که احتمالاً در نادیده انگاشتن واقعیتهای آمریکا توسط وی تأثیر گذاشته باشند. بنابراین هیئت نمایندگی دکتر باهری را برای کسب مساعدتهای لازم در طول یک برنامه سه هفتهای در ناحیه سانفرانسیسکو و سانخوزه معرفی مینماید.
هیئت نمایندگی ضمن اذعان این که وقت کم است، یادآور میشود که مسافرت دکتر باهری باتوجه به
اهمیت وی دارای بالاترین اولویت میباشد. اهمیت وی مربوط به حوزهای است که وی در آن فعال است و تأثیر بالقوهای که یک تجربه خوب در ایالات متحده بر افراد رده بالای رژیم خواهد داشت. بنابراین درخواست میکنیم، حتی به قیمت تعیین برنامهای جهت تبادل ارزی برای هزینههای آژانس، تلاش ویژهای جهت برنامهریزی سفر دکتر باهری صورت پذیرد با این حال خواستار هزینه سفر یا هزینه روزانه نیستیم.
دکتر باهری در نظر دارد در اوایل بعدازظهر 22 اوت از طریق شرکت ایرفرانس به لوسآنجلس برود و از آنجا مستقیما به سمت سانخوزه پرواز نماید. وی با برادرش دکتر جواد باهری زندگی خواهد کرد. دکتر جواد باهری یک مهندس است و ساکن شماره 3764 سنچریدرایو در (کامپیل) کالیفرنیا 95008 میباشد (تلفن 5745 - 378 - 408). وی مایل است یک برنامه چکآپ پزشکی دقیق را فراهم نماید که از روز دوشنبه 25 اوت شروع میکند و شاید حدودا تا سه روز طول بکشد. وی معمولاً به دلیل ناراحتی چربی خون، تحت رژیم غذایی شدید به سر میبرد و از یک برنامه فعالیت فیزیکی سخت، منجمله کوهنوردی روزانه، تبعیت میکند. (وی پرسید آیا در حیطه وظایف سفارت این مورد وجود دارد که بتواند یک کلینیک مناسبی جهت انجام کلیه آزمایشهای لازم معرفی کند یا نه. در عین حالی که به وی اطمینان داده شد که چنین کاری عملی نیست، اما در صورتی که قرار باشد برنامهریزی زمانی هماهنگ شود، شاید امکان داشته باشد که سازمان برنامهریز محلی بتواند با هماهنگی برادرش تضمین نماید که ترتیبات پزشکی مورد نظر صورت بگیرد.) دکتر باهری حساب کرد که اگر شانس بیاورد، تا چهارشنبه 27 اوت آزمایشات پزشکی را به پایان خواهد رساند و از روز 28 اوت آماده است تا برنامه روزانه خود را شروع کند. وی مشخص کرده که مایل است هفتهای پنج روز به سختی کار کند و هر روز عصر به منزل برادرش در کامپیل باز گردد. وی یادآوری نمود که همسر برادرش، که یک آمریکایی است، فرانسه را به روانی تکلم میکند (خود دکتر باهری در زبان فرانسه مهارت دارد، ولی انگلیسی را ضعیف میداند) و داوطلب شده است تا در تمام طول این برنامه به صورت مترجم همراه وی باشد.
دکتر باهری در ایران بهعنوان یک کمونیست سابق که در سالهای 1940، حزب کمونیست را ترک کرده و از آن به بعد ضد کمونیست سرسخت شده است کاملاً مشهور میباشد. وی هماکنون معاون وزیر دربار میباشد. وی وزیر دادگستری بود و برای مدتهای طولانی نقش یک فرد پیشرو و در زمینه مشکلات جوانان ایران را داشته است. وی در حال حاضر رئیس سازمان شاهنشاهی در امور یاری و حفاظت از دانشآموزان میباشد. وی استاد حقوق و متخصص جرمشناسی در دانشگاه تهران است. مرتبا در مورد وی شایع میشود که یکی از کاندیداهای قوی برای تصدی سمت ریاست دانشگاه در آینده خواهد بود.
وزارت دربار در حال حاضر مشغول فعالیت در زمینههای مختلف و جدید میباشد که بعضی از آنها در حوزه کاری دکتر باهری قرار دارد. به نظر میرسد این وزارتخانه وظایفی بیش از یک وزارتخانه دولتی برای اهداف تحقیق و بازرسی برعهده میگیرد. بدین ترتیب اداره (دفتر) دکتر باهری در زمینههای تحقیقات اجتماعی و ارتقاء حقوق بشر دست به کار خواهد شد و اینها در حقیقت مواردی است که دفتر وی برای انجام آن صلاحیت ندارد. وی در موارد متعددی علاقه وزارتخانه خود را به رفع و رجوع مشکل اعتبارنامههای دانشگاهی، به صورتی خاص بیان کرده است. ناظران آگاه معتقدند چنین کاری یک فاجعه
میباشد. پیشنهادات زیر در رابطه با برنامه (سفر وی - م)، از تمایلات شخصی وی که برای کارمند CAO بیان داشته، از تجزیه و تحلیل فعالیتهای احتمالی آتی وی در ایران، و از مروری بر نقاط ضعف و قوت طرحهای دکتر باهری در رابطه با تحولات (توسعه) ایران، ناشی شده است. ما تردید داریم که مواجهه با شیوه زندگی آمریکایی توسط برادر وی و همسر برادرش خانم دکتر باهری به خوبی و با موفقیت صورت پذیرد. این پیشنهادات با هدف طراحی یک مسافرت مفید و سازنده برای دکتر باهری صورت میگیرد.
مسافرتی که نحوه مشارکت وی در تحولات ایران و به دنبال آن روابط ایران و آمریکا را شکل میدهد.
اولین زمینهای که دکتر باهری نسبت به آن ابراز علاقه نموده است، مدیریت دانشگاه میباشد. بسیار محتمل است که دکتر باهری که برای مدتها استاد حقوق بوده است، روزی رئیس دانشگاهی در ایران شود.
البته این احتمال و شاید این خطر وجود دارد که وی از اسلاف خود تبعیت نماید و کار اعتبارنامههای دانشگاهی را به اداره فعلی خود بسپارد.
بنابراین پیشنهاد میشود در برنامه، دکتر باهری از کالج ایالتی سانخوزه که معرف یک مؤسسه عمومی در کالیفرنیا است و دانشگاه استانفورد که معرف یک مؤسسه خصوصی است و دفتر ریاست برکلی وابسته به سیستم (آموزشی - م) کالیفرنیا بازدید نماید تا در آنجا با روش هماهنگی دانشگاههای مختلف در ایالت که غالبا به عنوان MASTER- PLAN معروف است، آشنا شود. توصیه میشود که به دلیل نزدیکی مکانی، تمرکز بیشتری بر کالج ایالتی سانخوزه وجود داشته باشد. بخصوص تأکید میشود که وی از اداره محلی اعتبارنامههای شمال کالیفرنیا، در هر جایی که قرار دارد، بازدید نماید و در صورت امکان مجاز باشد پیشرفت کاری یکی از اعتبارنامهها را مشاهده کند یا حداقل دستورالعملهایی که برای این کار مورد استفاده قرار میگیرد را ارزیابی نماید. امیدواریم که دکتر باهری پیچیدگیهای فرایند اعتبارنامهها را آن قدر درک نماید که طرح خود را برای استفاده از این سرویس حیاتی در ایران دنبال نکند. بایستی براین حقیقت که ارزیابی اعتبارنامههای دانشگاهی توسط سازمانهای داوطلب صورت میگیرد و یک امر مشاورهای است و در هر حال یک وظیفه اداری نمیباشد، به صورت خاصی تأکید شود.
اگرچه در این موقع از سال کار مشکلی خواهد بود، ولی اگر دکتر باهری بتواند با نظام مدارس عمومی نیز آشنا شود، مفید خواهد بود. هر چند دکتر باهری خواستار برنامهای برای آشنایی با مدارس متوسطه نیست، ولی بایستی در مورد مرتبهای که یک دانشگاه معتبر در زمینه نظام آموزشی متوسطه قابل پیشبینی به آن وابسته است، آگاهی پیدا کند.
نیاز دوم موردنظر در برنامه (سفر - م) دکتر باهری از سوابق حقوقی وی ناشی شده است. وی بهعنوان یک استاد حقوق که در زمینه جرمشناسی و کیفرشناسی متخصص است به نظاماداری دادگستری در ایالات متحده علاقمند میباشد. وی مایل است شاهد یک محاکمه حضوری، ترجیحا یک محاکمه جنایی باشد. وی مایل است نظام کیفری ما را شاید از طریق بازدید از یک زندان، ارزیابی نماید. وی بسیار مشتاق است نظام آموزشی (بازآموزی - م) و روش استخلاص زندانیان را که خیلی عجیب میپندارد، کاملاً درک نماید. هیچ چیزی بیش از تصدی یک پست کلیدی در دانشکده حقوق در دانشگاه تهران برای باهری ارزش ندارد و این که هیئت نمایندگی در طی سالیان متمادی با اجرای یک برنامه صبورانه تلاش کرده است تا در افکار این مؤسسه آموزشی حقوقی که دارای نظام فرانسوی میباشد، روح تازهای که در ایدههای آموزشی آنگلوساکسون وجود دارد، بدمد. از برخی جهات میتوان گفت که دکتر باهری، فردی
است که تغییر جهت میدهد و به همین لحاظ تعدادی از اعضای جوانتر دانشکده به هر دلیلی مایلند از وی تبعیت کنند. بسیار جالب توجه خواهد بود اگر بتوان در زمینه روشهای حقوقی عام، درسهای مختصری برای وی ارائه کرد. در این رابطه دکتر پیرکانس، معاون مرکز بینالمللی حقوقی در نیویورک، احتمالاً میتواند برنامه آموزشی مناسبی را در زمینههایی که بتواند دکتر باهری را نیز پوشش دهد، ارائه نماید.
اطلاعات بیوگرافی وی ضمیمه میباشد. یک استعلام نیز در جریان است. تاچر پیوست: بیوگرافی دکتر باهری بدون طبقهبندی: 358 - A نام کامل: باهری، محمدمکان و زمان تولد: شیراز 1917 تابعیت: ایرانی منزل یا آدرس دائمی: تهران - خیابان ویلا - خیابان بیرجند - پلاک 9 آموزشهای دانشگاهی: دارای درجه دکترای حقوق از پاریس شرح موقعیت فعلی: معاون وزیر دربار، استاد حقوق دانشگاه تهران، رئیس سازمان شاهنشاهی مساعدت و حفاظت از دانشآموزان.
شرح پستهای مهمی که در گذشته داشته است: وزیر دادگستری عضویت در سازمانهای حرفهای: عضو نیست تألیفات: حقوق کیفری عام (به زبان فارسی)، اتونومی خشونت (به زبان فرانسه) مسافرتهای خارجی: اروپای غربی - قبلاً به آمریکا سفر نکرده است.
دامنه آگاهی از زبانهای خارجی: انگلیسی متوسط، فرانسه خوب باهری، محمد - 6 تاریخ: 21 فوریه 1970 - 2/12/48سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS)به: بخش سیاسی موضوع: کشمکش بین وزیرآموزش عالی با معاون وزیر در امور اجتماعی وزارت دربار اطلاعات زیر که از یک منبع موثق کسب شده جهت اطلاع و استفاده شما میباشد و نیاز به ذکر CAS نیست.
یک کشمکش بالقوه بین مجید رهنما، وزیر آموزش عالی و پژوهشهای علمی، و دکتر محمد باهری معاون امور اجتماعی وزارت دربار، وجود دارد، زیرا رهنما احساس میکند کنترل رو به افزایش باهری به حیطه مسئولیتهای وزارتخانهاش کشیده شده است. ظاهرا با تصویب اسداللّه علم، وزیر دربار که بهطور ضمنی موافقت شاه نیز در آن نشان داده شده است، باهری حدود 20 تن از فارغالتحصیلان جوان ایرانی در خارج را استخدام کرده است تا درباره پژوهشهای علمی و مشکل انتشارات در ایران، روشهای بهبود آموزش معلمین تا سطح دانشگاهی، بازرسی از دانشگاههای ایران و تجهیزات تحقیقاتی و سایر برنامههای مربوط به تحقیقات و آموزش عالی در ایران کار کنند. هنگامی که باهری در تابستان 1969 از اقدامات سیاسی خود در مورد طرحش مبنی بر جایزه دادن به دانشجویان ممتازی که به تأیید عمومی رسیده باشند، طرحی که رهنما با موفقیت با آن مخالفت کرده بود، دست کشید، رهنما بلافاصله برای بدستگیری اختیارات و اعتبار باهری اقدام نمود. اما این تلاشها یا شکست خورد و یا بسیار ناموفق بود،
زیرا باهری ظاهرا خود را تحت حمایت شاه حفظ کرده است. یک نشانه آشکار از چنین وضعی این حقیقت است که وی در واقع توانسته است بودجه کافی برای استخدام معاونین و کار اداری خود، اجاره محل اضافی و پرداخت هزینههای گزاف مسافرت و حق مأموریت گروهش به دست آورد، در حالی که سایر ادارات دولتی دچار کمبود بودجه هستند. رهنما تا حدی به دلیل اینکه میخواهد از شغل فعلی خود کنارهگیری کند و تا حدی به دلیل اینکه نمیداند که آیا میتواند تاخت و تاز باهری در عرصه امتیازات وزارتخانه خود را متوقف کند یا نه، هیچ تلاشی برای مداخله در حرکت باهری در زمینه تحقیقات و آموزش عالی انجام نمیدهد. با این حال اگر وی در نظر داشته باشد در سمت فعلی خود باقی بماند و اگر بخواهد وزارتخانهاش کنترل مؤثری بر فعالیتهای مندرج در شرح وظایفش داشته باشد، انجام چنین اقداماتی ضروری به نظر میرسد.
باهری، محمد - 7 تاریخ: 23 اوت 1977 - 1/6/56 سرّی 1- ارتباطات قبلی محمد باهری، دبیرکل حزب رستاخیز ملت ایران، با حزب توده کاملاً شناخته شده هستند. وقتی باهری دبیرکل حزب شد، افراد کلیدی در جرائد را به یک گردهمایی فراخواند و به آنان گفت که الف) رستاخیز یک حزب سیاسی واقعی نیست؛ ب) هیچگونه حمایتی در بین توده مردم ندارد؛ و ج) هیچ تأثیری در راهی که ایران میپیماید، ندارد. او گفت به هر حال این خواسته شاه است که حزب حضور مهمتری داشته باشد و بنابراین او برای رسیدن به این هدف کار خواهد نمود و باید از همه خواهش کرد همکاری نمایند تا شاه عصبانی نشود. باهری مردی خوشبیان، مهاجم و خطیب است و احتمالاً خواهد توانست آثار حیات را در رستاخیز نمایان سازد. در انجام آن، او بدون شک به آموزگار و شرکت (احتمالاً شرکت ملی نفت ایران - م) حمله خواهد نمود. اگر وی با شاه برخوردی نداشته باشد، بدون تردید به قدرت خواهد رسید.
باهری، محمد - 8 تاریخ: 30 اوت 1977 - 8/6/56 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 7754 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: باهری به دبیرکلی رستاخیز ارتقاء یافت شروع بخش بدون طبقهبندی 1- اخبار جدید و پشت جلد نشریات، خبر از فعالیتهای محمد باهری، در نقش فعالتری بهعنوان دبیرکل حزب رستاخیز میدهند. در 27 اوت در اولین سخنرانی عمومی مهم خود به عنوان دبیرکل حزب برای گروهی از مسئولین و اعضای کابینه و حزب، باهری اهداف حزب رستاخیز ملت ایران را تشریح نمود. او گفت که اهداف حزب رستاخیز در نهایت سیاسی هستند نه اداری. مسئولیتهای حزب رستاخیز ملت ایران عبارتند از: الف) خدمت بهعنوان «وسیلهای دقیق، مورد اعتماد و سریع» برای ارائه و انعکاس خواستههای مردم به شاه؛ و ب) «درک مشکلات سیاسی در اجرای اصول انقلاب و سایر برنامههای دولت و اقدام براین اساس» ؛ اعضای حزب بایستی افزایش یابند و بخشهای حزب باید بهعنوان مراکز بحث در
مورد توسعه ملی به کار گرفته شوند. مهمترین وظایف ایران عبارتند از صنعتی شدن، ایجاد تکنولوژی ملی و از بین بردن سوءاستفاده و فساد. واکنش نشریات در 29 اوت به نحوی قابل پیشبینی، ستودن اظهارات باهری بود.
2- گام بعدی باهری، کسب حمایت بازار تهران بود که در 28 اوت اظهار داشت حزب مسائل بازار را مدنظر گرفته است و نقش مهم آن را در تجارت و سایر فعالیتهای بازرگانی منظور میدارد.
3- در 30 اوت باهری در صحنه مجلس حضور یافت و به اصرار زیاد از نمایندگان استانها خواست که در بازگشت به محلهای انتخاباتی خود در این هفته، حمایت از حزب را تشویق کنند. پایان بخش بدون طبقهبندی.
آغاز بخش خیلی محرمانه 4- اظهارنظر: منبع موثقی گزارش داده است که باهری بهطور خصوصی در مورد توانائیهای حزب رستاخیز ملت ایران مشکوک است، ولی تشخیص میدهد که شاه اولویت تشکیل پایگاه حزب سیاسی را در اینجا تعیین کرده است. بدین دلیل میتوان انتظار داشت که او شدیدا برای حزب رستاخیز ملت ایران مبارزه نماید. شخصیت وی در سابق بهعنوان فردی جاهطلب، فرصتطلب و وفادار به شاه توصیف شده است. اگر او موفق شود موتور حزب را روشن نماید، او به قدرتی بیش از آنچه از ابتدا تصور میرفت، خواهد رسید.سولیوان باهری، محمد - 9 اداری - رسمی خیلی محرمانه تاریخ: 30 می 1978 - 9/3/57 آقای ویلیام چایدکل وزارت امورخارجه - INR/OIL/B - واشنگتن بیل عزیز:
از نامه مورخ 27 مارس شما متشکرم که در آن سیستم اصلاح شده INR/OIL/Bرا تشریح کردهاید.
پس از مشورت با اعضای مختلف تیم کشوری توافق شد که گزارشات تهیه شده INR، باید حتیالامکان نام آموزگار را هجی درست منعکس کنند. شاید ما در این فاصله بتوانیم هجی «غیر استاندارد» را به کار بریم ولی باید در جهت تصحیح آن حرکت نماییم.
حق با شماست که وزیر دربار عضو کابینه نیست. اکنون که آموزگار، نخستوزیر است، وزیر مشاور در امور مجلس، هلاکو رامبد خواهد بود (خلاصه بیوگرافی قبلاً ارسال شده است.) در آغاز محل حزبی در داخل کابینه بهگونهای بود که مشاغل بالای کابینه به حزب داده میشد. برای رئیس قبلی حزب، باهری، اطلاعات اخیر ما این است که او بلندپروازیهای خود را به مشاورت مخصوص وزیر دربار محدود نموده است. این شغل یک مهر درآمد است و او از انظار مردم دور نگه میدارد. (در این مقوله، نصیر عصار شغل مشابهی بهعنوان مشاور وزیر امورخارجه دارد. هر دو مقام مزبور به واسطه اظهارات عمومی، مشهور و برجسته شده بودند که این امر مغایر با سیاست رسمی دولت ایران بوده است.) ما در انتظار دریافت یک نسخه از بیوگرافی شخصیتهای مهم، به محض آماده شدن، هستیم.
امیدوارم مطالب مذکور مورد استفاده بیشتر در طرح باشد.
ارادتمند جوانا دبلیو. مارتین مسئول هماهنگی بیوگرافیها
تاریخ: 18 آوریل 1957 - 29/1/36 سرّی - فقط استفاده رسمی، خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - مرسله شماره 953 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: بیوگرافی اعضای کابینه جدید آغاز بخش سرّی - سوابق شغلی اعضای کابینه جدید با یکدیگر فرق دارند:
سه بانکدار، سه کارمند دولت، دو تیمسار و یک دکتر. به هر حال شواهدی موجود است که بسیاری از روشهای آنها قبلاً رد شده است. در حال حاضر سه نفر آنها - تیمسار حسن اخوی، وزیر کشاورزی ؛ مصطفی تجدد، وزیر بازرگانی؛ و دکتر فتحاللّه جلالی، وزیر کشور (داخله) برادران هم «لژ» منوچهر اقبال، نخستوزیر، در لژ ماسیون که یک سازمان فرانسوی تقریبا غیرفعال است، ولی گزارش شده که سالهای قبل توسط یکی از اعضای سازمان اطلاعاتی انگلستان اداره میشده است. علاوه بر این اقبال، جلالی و دکتر عبدالحسین راجی، وزیر بهداشت همگی تحت حمایت و دوستان نزدیک نخستوزیر سابق قوام بودهاند. گزارش شده است که دو نفر نظامی یعنی تیمسار اخوی و تیمسار علیاکبر ضرغام، وزیر انحصارات و گمرکات، هر دو پیرو تیمسار (بازنشسته) حسن ارفع هستند که تصور میشود از مدتها قبل، با تشویق انگلیس، آرزوی نخستوزیر شدن را دارد.
دو نفر بانکدار در کابینه جدید یعنی تجدد و علیاصغر ناصر، وزیر دارایی هر دو در هیئت مدیره اتاق بازرگانی تهران باهم کار کردهاند. آنها در گذشته بر سر اداره بانک اختلاف داشتهاند. چهار نفر از وزرای جدید، اخوی، دکتر راجی، آقاخان بختیار، وزیر کار، و جعفر شریفامامی، وزیر صنایع و معادن در بین ایرانیان مشهور به طرفداری از انگلستان هستند. تجدد شهرت دارد که طرفدار آلمان است (با وجود این که سفیر آلمان اخیرا عدم علاقه خود را نسبت به او اظهار داشته است) و جلالی با آلمانیها معاملاتی را انجام داده است.
از بین اعضای جدید کابینه، فقط یک عضو، شریفامامی، دارای تجربه در کابینه قبلی است. او همچنین تنها عضوی است که قبلاً سناتور بوده است. سه نفر از آنها قبلاً معاون وزیر بودهاند، بختیار، تجدد و دکتر راجی. همه وزرای جدید نسبتا جوان هستند و همگی بین 1901 تا 1911 متولد شده است. به استثنای دو نفر نظامی یعنی اخوی و ضرغام، وزرای جدید در اروپا تحصیل کردهاند. بیشترین آنان انگلیسی صحبت میکنند. پایان بخش سرّی .
شروع بخش خیلی محرمانه وزیرکار: آقاخان بختیار تاریخ و محل تولد: 1911، اصفهان تحصیلات: تحصیلات ابتدایی در اصفهان تحصیلات متوسطه در تهران کالج آمریکایی در تهران علوم اقتصادی و بانکداری در دانشگاه لندن سوابق شغلی: 1946 مدیر شرکت حمل و نقل تجاری (TRATICO).
49 - 1947 نماینده مجلس دوره پانزدهم از شهرکرد.
ژوئیه 1951 به ریاست بانک کشاورزی منصوب شد.
اوت 1952 استعفا از بانک کشاورزی.
پاییز 1952 ترک ایران به مقصد انگلستان.
بهار 1953 بازگشت به ایران.
اکتبر 1953 آوریل 1957 توسط دولت به رئیس و مدیرعامل هیئت مدیره بانک رهنی ایران منصوب شد.
آوریل 1957 وزیر کار، کابینه اقبال.
زبان: فارسی، انگلیسی (عالی).
اطلاعات شخصی: خانواده و دوستان: بختیار پسر غلامحسین خان بختیار (سردار محتشم) است که دوبار در زمان قاجاریه وزیر جنگ بوده است و قویا با انگلستان مخالف است. او خان بختیاری است که چهار همسر، ده پسر و تعدادی دختر (اطلاعی در دست نیست) دارد. یکی از برادران آقاخان یعنی مجید، یکی از دوستان خانواده سلطنتی است. برادر دیگر وی، جمشید منشی ملکه است. سومی، حمید، که در انگلستان تحصیل کرده است، زمانی فرماندار چهارمحال بود و در حال حاضر نماینده اهواز در مجلس نوزدهم است. حمید همبازی مهدی باتمانقلیچ، برادر تیمسار باتمانقلیچ، در تأتر سلطنتی است و همچنین در سازمان ROOTESدر تهران و شرکت ایران - غرب دست دارد. برادر چهارم، یحییخان همچنین در انگلستان تحصیل کرده و دوست آمریکائیان است و اوقات خود را در دهات متعلق به خود میگذارند و اظهار میدارد که آنجا خواهد ماند تا وضعیت آنها را بهبود بخشد. برادر پنجم، سعید، نیز در دهات بختیاری باقی مانده است. یکی از دوستان و پسر عموهای این خانواده، علیاصغر خانبختیاری است.
آقاخان نیز پسر عموی ثانوی ملکه است.
شخصیت و وضعیت ظاهری: آقاخان، قد بلند، باریک، خوشرو و با موهای کمرنگ و چشمان آبی است، که بهعنوان فردی جنتلمن در سطح بالا با قابلیت قابل توجه توصیف شده است. او آرام صحبت میکند و رفتار انگلیسی دارد. آقاخان بیماری چشم دارد و چندین بار برای معالجه به سوئیس رفته است.
او ورزشکار است و به خوبی تنیس بازی میکند. معمولاً همبازی تنیس وی شاه، عموی ملکه، خانم باقر پیرنیا، همسر معاون وزیر دارایی و قهرمان سابق تنیس خانمهای ایران، هستند.
ملاحظات :
بختیار با وجودی که عضو مجلس پانزدهم بوده است، به علت بیماری از شرکت در مجلس شانزدهم خودداری نمود. به هر حال، برای مجلس هفدهم فعالیت نمود، ولی موفق نشد.
دلیل آن ممکن است عدم محبوبیت وی نزد جبهه ملی باشد. او در کل طرفدار غرب و بالاخص طرفدار انگلستان میباشد. براساس یک گزارش موثق، کمی پس از انتصاب وی به وزارت کار، او کارمندان وزارتخانه را جمع کرده و اظهار داشته است به علت اینکه درگیر مدیریت عاملی بانک رهنی است، در روز فقط دو یا سه ساعت در وزارتخانه خواهد بود و کارها را به معاونین وزیر واگذار نموده است. پایان بخش خیلی محرمانه منبع: کارکنان سفارت
بختیار، آقاخان - 2 آقاخان بختیار خیلی محرمانه بختیار، وزیر کار، دارای دو فرزند است، دختر وی که 21 سال دارد اخیرا از انگلستان بازگشته است.
او تحصیلات متوسطه را در یک دبیرستان کوچک در جنوب انگلستان گذراند و در لندن تحصیلات کالج را به پایان رساند. پسر وی که 25 سال دارد اخیرا برای ادامه تحصیل به انگلستان اعزام شده است. همسر بختیار با قدی حدود 5 فوت و 8 اینچ و موهای مشکی، تقریبا چاق است. او (همسر بختیار) ادعا میکند دوستان آمریکایی بسیاری دارد از جمله کی براکن که در کوچ ایل شرکت نموده است و باب پارک که در حال حاضر در لندن است. او همچنین میگوید عموزادهای در ایالات متحده دارد و هر چند تاکنون به آمریکا نرفته است، به زودی میخواهد به آنجا برود. او نسبت به شوهرش که کاملاً به انگلیسی مسلط است، کمتر انگلیسی میداند. اخیرا مأمور گزارشنویسی در مورد مسائل کار و کارگری در سفارت سعی کرد بختیار را در دفترش در بانک رهنی ملاقات نماید. حدود 20 دقیقه وی را معطل کردند و سپس در یک زمان از قبل تعیین شده به سردی با وی ملاقات شد. از سوی دیگر همکار وی در سفارت انگلیس، بختیار را دو تا سه بار در هفته ملاقات میکند و اظهار میدارد که با وی خیلی دوست است. در مذاکراتش با مسئولین این سفارت، مأمور گزارشنویسی در مورد امور کار و کارگری در سفارت انگلیس، READ، این ذهنیت را ایجاد کرده است که بختیار بالاخص طرفدار آمریکا نیست. یک شب وقتی مقام گزارشکننده به شوخی به افول بختیار، عموزاده آقاخان، گفت او (زن) فکر نمیکند آقاخان آمریکائیان را دوست داشته باشد، افول که اخیرا از ایالات متحده بازگشته و یک شهروند آمریکایی است، متعجب شد. چندین هفته بعد، در کلوپ تهران - افول بختیار به مقام گزارشکننده نزدیک شد و گفت: او اظهارات وی (زن) را در مورد آقاخان به خاطر میآورد و بلافاصله پس از دیدن عموزاده خود به او گفته است اکنون که او یک شهروند امریکایی است حتما او دیگر علاقهای به دیدن پسر عمومی خود ندارد. بنا به اظهار افول، آقاخان پاسخ داد که همیشه از دیدن عموزاده خود خوشحال میشود، هر چند اکنون او یک شهروند آمریکایی شده است. افول آنگاه به مسئول گزارشکننده گفته است که آقاخان در آن شب در کلوپ تهران حضور دارد. کمی بعد از آن آقاخان، هر چند بوضوح مریض به نظر میرسید، و همسرش حدود 20 دقیقه با مسئول گزارشکننده ملاقات نمودند. به نظر میرسد همه این ماجرا برای اثبات این بوده که مسئول گزارشکننده مطمئن شود که او واقعا آمریکائیان را دوست دارد.
آقاخان بختیار، وزیر کار - آقاخان بختیار فرزند سردار محتشم در سال 1291 در اصفهان متولد شد.
او در اصفهان مدرسه ابتدایی را گذراند و در کالج اصفهان و سپس در کالج تهران تحصیلات خود را به پایان رساند. در سال 1309 به لندن رفت تا در کمبریج علوم اقتصاد را تحصیل نماید. در 1315 به تهران مراجعت نمود. ابتدا او در بانک ملی و سپس در بانک رهنی مشغول شد. در بانک رهنی ابتدا وی بازرس بود و سپس به ریاست اداره اعتبارات درآمد و در مجلس پانزدهم بهعنوان نماینده شهرکرد انتخاب شد.
در مدت دولت دکتر مصدق، او مدیر بانک کشاورزی شد و بهعلت حادثهای که برای چشمانش رخ داد، استعفا کرد و مدیر بانک رهنی شد و به مدت سه سال در این سمت ماند، و در کابینه فعلی بهعنوان وزیر کار منصوب گردید.
بختیار، آقاخان - 3 تاریخ: 3 نوامبر 1967 - 12/8/46 محرمانه از: وزارت امورخارجه به: سفارت آمریکا، تهران موضوع: مذاکرات با روبرت فلین از استاندار اویل ایندیانا (SOIND) آقای فلین امروز ظاهرا فقط به منظور آگاه نمودن من از بازدید آقاخان بختیار از ایالات متحده در اکتبر، تماس گرفت.
آقاخان حدود 13 اکتبر وارد نیویورک شد. دعوت و پذیرایی از وی توسط شرکت نفتی صورت گرفت و پس از گذراندن یک شب در یک کلوپ شبانه در نیویورک، به واشنگتن آمد و با سویرینگن ریاست SOIND، درست بعد از صحبت سویرینگن با وزیرخارجه، ملاقات نمود (15 اکتبر؟) سویرینگن ظاهرا در زمان تاجگذاری مهمان شاه بوده است. به هر حال، فلین بختیار را در همه جا چرخاند - خانواده یزدانپناه برای وی مهمانی دادند و غیره - او خیلی کنجکاو بود ببیند دمکراسی چگونه عمل میکند. او از سان لوئیز دیدن نمود، برای شکار با تعدادی افراد شرکت به غرب رفتند، و 5 روز در لوسآنجلس گذراند. در زمان ترک ایالات متحده بختیار دوست بزرگ ایالات متحده شده بود و اظهار داشت که او هرگز نمیدانسته است که آمریکائیان این قدر دوستانه و صمیمی هستند. براساس اظهار فلین، او همچنین گفت خشنود خواهد شد که هر کاری بتواند برای SOINDانجام دهد. آقاخان نخواست که با مقامات وزارت امورخارجه دیدار رسمی داشته باشد، هر چند با سفیر انصاری ناهار صرف نمود. من مطمئن نیستم که این مورد تأیید باشد، ولی به هر حال او ما را کاملاً در جریان امور قرار داد. من از وی تشکر نمودم که وارد کار شده است و گفتم ما همیشه خوشحال میشویم که او را ملاقات نماییم.
بختیار، آقاخان - 4 6 ژوئیه 1968 - 15/4/47 خیلی محرمانه اطلاعات بیوگرافیک نام: آقاخان بختیار ملیت: ایرانی شغل فعلی: عضو هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران تاریخ و محل تولد: 1911 یا 1912، اصفهان تحصیلات: دبیرستان، تهران - کالج، تهران - دانشگاه، لندن - اقتصاد سوابق شغلی:
1946 شرکت حمل و نقل تجارتی 49 - 1947 عضو مجلس پانزدهم از شهرکرد 53 - 1951 مدیر بانک کشاورزی 53 - 1952 مسافرت به انگلستان 57 - 1954 مدیر اجرایی بانک رهنی 58 - 1957 وزیر کار، کابینه اقبال
60 - 1957 رئیس بانک رهنی 60 - 1958 مشاور امور اجرایی، شرکت ملی نفت ایران 1960 عضو هیئت مدیره، شرکت ملی نفت ایران زبان: فارسی و انگلیسی اطلاعات شخصی:
آقاخان بختیار، پسر غلامحسین بختیار که دوبار در زمان قاجاریه وزیر جنگ بوده و یک خان مقتدر و ضد انگلیسی است، میباشد.
آقاخان چهار برادر دارد: مجید - حمید - سعید و جمشید که آخری در ایالات متحده تحصیل کرده است. بختیار ازدواج نموده است و دو فرزند دارد. یک دختر 31 ساله و یک پسر 22 ساله. هر دو در انگلستان تحصیل نمودهاند.
بختیار از ریاست بانک کشاورزی به علت بیماری و مشکلاتی که با حکومت مصدق داشت، استعفا داد. بیماری وی ناشی از جراحت چشم وی است که برای او یک منبع مشکلات دائمی شده است. بختیار در 1953 کاندید مجلس هفدهم شد، ولی به علت مخالفت وی با جبهه ملی انتخاب نشد. در مدت خدمت خود به عنوان وزیر کار، او ریاست هیئت مدیره بانک رهنی را همچنان به عهده داشت، که بیشترین سعی و کار خود را در آنجا انجام داده است.
آقاخان بختیار مردی زیبا با موهای کمرنگ و چشمان آبی است و رفتار آقامنشانهای دارد.
در زمانی که ثریا ملکه بود، او به ویژه به دربار نزدیک بود و با شاه تنیسبازی میکرد. در آن زمان برادر وی جمشید منشی ملکه بود.
بختیار یکی از مدیران شرکت ملی نفت ایران است که سفارت با وی کمتر تماس داشته است. در سمت وزیر کار، بهعنوان فردی با کارآئی خاص شناخته نشد. در نوامبر 1967 او به ایالات متحده مسافرت نمود و با اعضای شرکتهای نفتی آمریکا ملاقات نمود. او از مسافرتش بسیار مسرور بود و برابر گزارشات از رفتار دوستانه آمریکائیان خیلی تعجب کرده بود. این اطلاعات برخلاف گزارشات قبلی است که بختیار را بهطور کلی نسبت به ایالات متحده و آمریکائیان نسبتا «سرد» توصیف نموده بود.
بختیار بهعنوان فردی هوادار انگلستان مطرح است.
کریم پاشا بهادری رئیس دفتر ملکه خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای بهادری کریم پاشا بهادری از اوت 1968 رئیس دفتر ملکه بوده است. او مدیری توانا است و قبلاً سه سال مشاور مخصوص امیرعباس هویدا، نخستوزیر، بوده است. او طرفدار آمریکا میباشد.
بهادری در آذربایجان متولد شده است و حدود 47 سال دارد. پس از اتمام تحصیل در دانشگاه حقوق تهران، او در دانشگاه نیویورک ادامه تحصیل داد و از دانشگاه کالیفرنیا دکترا در رشته علوم سیاسی و اداری گرفت. در سال 1946 وارد دولت شد و قبل از اینکه منشی خصوصی نخستوزیر، حسنعلی منصور، در سال 1963 شود، مشاغل اداری مختلفی را بهعهده داشت. او در سال 1973، شاه را در سفر به آمریکا همراهی نمود. بهادری باهوش، زرنگ، صمیمی، ولی مغرور و پر کبکبه، خوش صحبت و سخنران قابلی است. او یکی اعضای هیئت امنای دانشگاه تبریز میباشد. او به فرانسه و انگلیسی صحبت میکند.
در نوامبر 1968 او با شهلا وهابزاده ازدواج کرد که ملکه زیبایی قبلی بود. 6 می 1975 - 6/2/54 بهادری، کریم پاشا - 2 تاریخ: 6 ژوئیه 1979 - 15/4/58 رونوشت به: سفارت آمریکا، تهران از: سفارت آمریکا، برن 3867 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: دیدگاه مشاور (کریم پاشا بهادری) 1- کریم پاشا بهادری، متولد 28 نوامبر 1926، یکی از مقامات عالیرتبه سابق در ایران، در 3 ژوئیه با کنسولگری تماس گرفت تا در مورد امکان مسافرتش به آمریکا پرسوجو نماید. بهادری گفت وی برای مدت نه سال رئیس دفتر ویژه فرح و پس از آن یک سال وزیر اطلاعات و جهانگردی هویدا بوده است.
هنگامی که آموزگار به نخستوزیری رسید، بهادری بهعنوان یک مشاور عالیرتبه و آجودان غیرنظامی شاه به دربار بازگشت و این مقام را تا آخرین روزهای عمر رژیم پهلوی حفظ کرده بود.
2- بهادری در نظر دارد مجددا به همسر و فرزندانش که بهطور موقت در کان (فرانسه - م) اقامت دارند، بپیوندد. وی امیدوار است در آینده نزدیکی به آمریکا مسافرت نماید و صراحتا ابراز میکند که به یافتن یک محل اقامت دائمی نیازمند میباشد، اما هنوز کشوری را برای اقامت انتخاب نکرده است. وی دارای یک پاسپورت دیپلماتیک است که مدت اعتبار آن گذشته است و ادعا میکند (احتمالاً صحیح است) که هیچ کدام از کنسولگریهای ایران برای وی پاسپورت جدید صادر نخواهند کرد. کنسولگری پذیرفت که در مورد بازگشت به نیس از وزارتخارجه استفسار نماید.
3- اظهارنظر: بهادری به هیچوجه صاحب نفوذ نمیباشد، اما احتمالاً خواستار بها دادن به روابط گذشتهاش با دولت آمریکا میباشد، او در رابطه با غلبه بر بند (ب) 214 قانون INA دچار مشکلاتی خواهد شد و بنابراین در کسب ویزای غیر مهاجرتی نیز با سختیهایی مواجه خواهد گردید، مگر این که نظرات وی در مورد این که موقعیت او به عنوان یکی از وابستگان خانواده سلطنتی موجب بروز رفتار ناهنجار در مورد وی خواهد شد، صحیح باشد. درخواست میشود کنسولگری در نیس را راهنمایی نمایید.وارنر
منوچهر بهرون وزیر مسکن و شهرسازی (از 16 نوامبر 1978) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر منوچهر بهرون یک تکنوکرات با تجربه، به جای تیمسار امیرحسن ربیعی، وزیر مسکن و شهرسازی شد. ربیعی در حالی که فرماندهی نیروی هوایی شاهنشاهی ایران را به عهده دارد، از 6 نوامبر 1968 در کابینه ازهاری سرپرستی وزارتخانه را (بدون داشتن عنوان وزیر) بهعهده گرفته بود. بهرون با ناخوشایندترین مشکل عمومی، یعنی کمبود مسکن، مواجه خواهد بود.
بهرون از دانشگاه تهران فوقلیسانس و از دانشگاه گنوبل (GENOBLE) فرانسه مدرک دکترای علوم را در سال 1955 دریافت نمود. او مشاغل مختلفی را بهعهده داشته است: مهندس شرکت ملی نفت ایران (64 - 1961)، مدیرکل برنامهریزی در وزارت مسکن (65 - 1964)، عضو هیئت مدیره و مدیر اجرایی سازمان مسکن (71 - 1969). در سال 1971 او معاون وزیر در امور اداری و مالی وزارت مسکن شد و سپس در انتهای سال به معاون وزیر در امور اداری و پارلمانی در همان وزارتخانه تغییر شغل داد. او در همان شغل بود تا وارد کابینه شد.
بهرون حدود 51 سال دارد، انگلیسی و فرانسه صحبت میکند و متأهل است. همسر وی مهناز امیرسلیمانی است. 28 نوامبر 1978 - 7/9/57
پعبدلحسین بهنیا وزیر دارایی سابق سرّی عبدالحسین بهنیا در اکتبر 1963 به وزارت دارایی برگزیده شد. پس از انتخابات مشخص شد که وی نمیتواند با مجلس کار کند. او یک اقتصاددان محافظهکار قدیمی است و طرفدار سیاستهای مالی محدود و بسته (یک ساله و کوتاه مدت - م) و مخالف اصل برنامهریزی جامع اقتصادی میباشد. از زمان انتصاب، وی درگیر مذاکرات بین سازمانهای کشورهای تولیدکننده نفت (اوپک) و شرکتهای نفتی بود.
در ژانویه 1964، او به ریاست کمیته ویژه نفت در زمینه موضوعات مذاکرات اوپک منصوب شد.
بهنیا بهعنوان فردی فوقالعاده قوی و اغلب سرسخت و لجوج شناخته شده است که وقتی تصمیمی اتخاذ مینماید، دیگر زیربار هیچ مخالفتی نمیرود. بهعنوان وزیر دارایی، او در مورد مسائل اقتصادی ایران هم با شرکت ملی نفت ایران و هم با بانک مرکزی درگیر شد. به عنوان یک مقام قدیمی وزارت دارایی، او توانایی فنی و آگاهی کاملی از مسائل اقتصادی (مالی) کسب کرده است. باوجود این، تئوریهای وی اغلب ضعیف و از نظر اقتصادی درخشان نیستند. وی سیاستمداری باهوش است و به خوبی برای خود شهرت یک مدیر پر طاقت را به دست آورده است.
در سال 1961، در دوره نخستوزیری علی امینی، که بهنیا برای اولین بار وزیر دارایی شد، در پشت سر خود شهرت زیادی به نادرستی داشت. او بارها متهم به رشوهگیری از تجار شده و در سال 1952، به جرم اخذ رشوه از وزارتخانه اخراج گردیده بود. به هر حال، تا سال 1961، او ظاهرا تا حدی ساخته شده بود و یک بانکدار مشهور تهران اقداماتی به عمل آورد تا بهنیا به شغل خود باز گردد. او به ویژه در نظر داشت که بهنیا موافق یک برنامه تثبیتی و قطع شدید بودجهها است. بهنیا در ژانویه 1962 در رابطه با سیاست کنترل بودجه از کابینه امینی استعفا داد، پس از آن که امینی به علت مشکلات مالی مجبور به استعفا گردید، بهنیا مجددا به وزارت دارایی در کابینه جایگزین امینی، یعنی کابینه اسداللّه علم، در ژوئیه 1962 برگزیده شد.
بهنیا در 1901 در تهران متولد شد. او تحصیلات عالی خود را در مدرسه اقتصاد پاریس در 1924 به پایان رساند. در سال 1931 پس از پایان خدمت نظام وظیفه، به عنوان منشی مخصوص مشاور اقتصادی وارد وزارت دارایی شد. در مدت 18 سال بعد، او در مشاغل مختلفی در وزارتخانه از جمله پنج مدیریت کل، خدمت نمود. او در سال 1948 معاون وزیر شد و در سال 1949 که امینی وزیر اقتصاد بود، بهنیا به عنوان معاون پارلمانی او عمل کرد. در سال 1950 او رئیس هیئت مدیره کمیسیون کنترل ارز خارجی شد و در اکتبر همان سال ریاست شرکتهای تجاری ایران در معاملات با اتحاد جماهیر شوروی را به عهده گرفت. او در سال 1952 از وزارت دارایی اخراج گردید. از سال 1958 تا 1961، بهنیا مدیر بانک اعتبارات ایران بود. گزارش شده است که در این شغل وی معاملات نزدیکی با احمد شفیق، شوهر سابق اشرف، داشته است.
در 1958 و 1959 بهنیا، نماینده ایران در گردهمایی کمیته مشورتی یونسکو بود. بهعنوان وزیر دارایی، او رهبری گروه اعزامی به گردهمایی بانک بینالمللی پول و بانک عمران و توسعه بینالمللی را در واشنگتن در 1962 و 1963 بهعهده داشت. در گردهمایی 1962، او اظهار داشت که بانک بینالمللی همکاری نمیکند و برنامههای اقتصادی و مالی آن بیش از حد قابل انتقاد است. در سال 1962، او در
مذاکرات نفتی پاریس شرکت کرد و در 1963 برنامهریزی شد که وی ریاست هیئتی به عراق را برای بحث در مورد مسائل نفتی به عهده بگیرد.
بهنیا را فردی فعال، سریع و تا حدی فرصتطلب توصیف میکنند. ایرانیان او را پر مدعا یافتهاند. او به صورتی بیربط و نامربوط حرف میزند و مینویسد و اغلب از وقایع و حقایق برای بیان عقاید خود استفاده میکند. او حداقل یک برادر دارد، عزیزاللّه، که وی نیز از مقامات وزارت دارایی است و در زمان وزارت عبدالحسین، مدیرکل امور اداری بود. در سال 1949، گفته شده بود که بهنیا انگلیسی صحبت نمیکند، تصور میشود او علاوه بر فارسی به فرانسه نیز صحبت میکند. در حال حاضر از زندگی خصوصی وی هیچ اطلاعی در دست نیست. 11 می 1964 - 21/2/43
فرخرو پارسا وزیر آموزش و پرورش خیلی محرمانه در اکتبر 1968 یکی از رهبران زنان ایران، فرخرو پارسا به وزارت آموزش و پرورش منصوب گردید.
او قبلاً از می 1965 به عنوان معاون وزیر در وزارت آموزش و پرورش خدمت نموده بود. اولین زن خارج از خانواده سلطنتی است که تا این سطح بالا در دولت رسیده است. انتصاب اولین زن در کابینه، منعکسکننده ترقی وضعیت زنان در ایران و توجه روزافزون کشور به سیستم آموزشی است. وزیر جدید در مدارس دخترانه تهران 20 سال تدریس نموده و در گردهمائیهای متعدد بینالمللی در موارد آموزشی و وضعیت زنان شرکت نموده است. به عنوان ریاست کمیته آموزشی شورای عالی جمعیت زنان، او در بالا بردن آموزش زنان فعال و عمیقا در مبارزه فرهنگی ملی درگیر بوده است. وی باهوش، سختکوش و جاهطلب، و با دامنه گستردهای از تماسها (از جمله، خواهر دوقلوی شاه، شاهزاده اشرف) میباشد. او به مدت زیادی عضو شورای عالی جمعیت زنان و یک عضو مؤسس حزب حاکم ایراننوین بوده است. در دسامبر 1966، او مجددا در کمیته اجرایی حزب انتخاب گردید. در سپتامبر 1963 به نمایندگی مجلس انتخاب شد، ولی از کرسی خود استعفا داد تا پست خود را در وزارت آموزش و پرورش تقبل نماید.
فرخرو پارسا در سال 1922 در قم، جایی که مادرش یکی از رهبران مبارزه برای حق رأی زنان، به علت نوشتن مقالهای در مورد حقوق زنان تبعید شده بود، متولد شد. فرخرو در تهران تحصیل کرد و از دانشگاه تهران با مدارج پیشرفته در رشتههای بهداشت کودکان و ادبیات فارغالتحصیل شد. با وجود این که درجه دکترا (MD) دارد، ولی هیچگاه طبابت نکرده، زیرا ترجیح داده است، تدریس نماید.
او از سال 1958 تا 1963 مدیر دبیرستان دخترانه رضاشاه کبیر بوده است. در حدود سال 1960 او همچنین مدیر دروس و رئیس دفتر دانشگاه ملی جدید بود. پارسا بهعنوان رئیس جمعیت زنان آموزگار و فدراسیون جمعیت زنان خدمت کرده است. او در سمینارهایی در مورد حقوق زنان در اتحاد جماهیر شوروی (1963)، یونان (1958)، آلمان غربی و ایتالیا شرکت نموده است. در سال 1960 در پی دعوت آموزشی اداره اطلاعات آمریکا (USIS) او از ایالات متحده بازدید کرد و در سال 1964 او با یک گروه زنان از انگلستان دیدار نمود. او در نوامبر 1965 هیئت اعزامی ایران را به کنفرانس یونسکو (ECAFE)در بانکوک سرپرستی نمود، و به عنوان نایب رئیس کمیسیون کیفیت و محتوای آموزشی در کنفرانس انتخاب شد. در 1966 او، نخستوزیر امیرعباس هویدا را در یک بازدید از رومانی همراهی نمود.
پارسا همسر سرلشگر احمد شیرین سخن است، ولی او با یک ژست زنانه نام خانوادگی خود را حفظ نموده است. شوهرش رئیس سازمان تدارک وزارت جنگ است. آنها دارای یک پسر، حمید (متولد 1949) و سه دختر ناهید (متولد 1950)، مهشید (متولد 1954) و نوید (متولد 1958) هستند. وزیر علاوه بر زبان مادری فارسی به فرانسه و انگلیسی صحبت میکند. دسامبر 1968 - آذر 1347 پارسا، فرخرو - 2 خانم فرخرو پارسا، وزیر آموزش و پرورش خیلی محرمانه خانم فرخرو پارسا، تنها و اولین زن منصوب به سمت وزارت در ایران در سال 1918 متولد و تمام دوران تحصیلات خود را در ایران گذرانید. او در رشته طب تحصیل کرد و در بهداشت کودکان از دانشگاه
تهران دکترا دریافت نمود. پس از پیوستن به وزارت آموزش و پرورش به عنوان معلم، مدیر یک مدرسه شد، و بعد از آن مدیر دبیرستان رضاشاه کبیر، که یکی از دبیرستانهای بزرگ دخترانه تهران بود، گردید. در سال 1961، از طریق بورس معلمین برنامه فولبرایت به آمریکا رفت و بنا به گفته بسیاری تجربه چندان خوبی را به همراه نداشت. وی که از زمان تأسیس حزب ایران نوین در آن فعال بود، در کمیتههای عالیه آن نیز کار کرد. در زمان آخرین وزیر، وی معاون وزیر در امور پارلمانی گردید. سپس در سال 1968 او به سمت وزارت منصوب گشت و اولین وزیر از طبقات پایین اجتماع بود. در تصدی دشوارترین وزارتخانه با انبوهی از پرسنل کم درآمد و کم صلاحیت که حدود 20% بودجه ملی را مصرف میکند، خانم پارسا بسیار قوی اراده و شاید مستبد است و مردد است که اختیارات را به چه کسی تفویض نماید.
با این وصف، او صادقانه میل دارد سطح آموزش و پرورش را در کشور بالا برد. یکی از نشانههای امیدوارکننده اتکای شدید وی به یکی از معاونین خود که تحصیلکرده آمریکاست و امور تحقیق و برنامهریزی را برعهده گرفته است و تنها شخص منصوب وی در سطح معاونت است، میباشد. رابط دستچین وی با سفارت از دوستان بسیار صمیمی او و یکی از زنان آموزش دیده AID(برنامه مساعدتهای آمریکا) و طرفدار آمریکاست. علاوه بر انجام وظایف حرفهای، دکتر پارسا در چند سازمان مختلف زنان ایران نیز فعال است که مهمترین آنها جامعه ایرانی زنان دانشگاهی میباشد. دکتر پارسا، که انگلیسی صحبت میکند، با یک تیمسار بازنشسته ارتش ازدواج کرده است و چهار فرزند دارد.
می 1972 - اردیبهشت 51
مصطفی پایدار وزیر مشاور در امور اجرایی خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر در 16 نوامبر 1978، مصطفی پایدار همان سمت معاون نخستوزیر در امور اجرایی را در کابینه ازهاری به دست آورد که در دولت قبل نیز آن را بهعهده داشت. در ورود به کابینه، پایدار اظهار داشت که او جهت منافع مردم کار خواهد نمود، تأکید نمود که وزیر مشاور در امور اجرایی پس از این به جای سخنگوی دولت کار نخواهد کرد. این اظهارات نشانگر آن است که پایدار سعی دارد خود را کاملاً از منوچهر آزمون بلندپرواز، نفر قبل از خود که در اوایل نوامبر دستگیر شد، جدا سازد.
اطلاعات در مورد تحصیلات و مشاغل اولیه پایدار در حال حاضر در دست نیست. وی ظاهرا تمام مدت خدمت خود را در وزارت دادگستری گذرانده است. او در سال 1954 دادستان عمومی آبادان بود.
پایدار مدیرکل بازجویی در سال 1973 تا 1975 و معاون وزیر در امور امنیتی و آموزشی در 77 - 1975 بوده است. او از سال 1977 تا زمان ورود به کابینه، دادیار استان مرکزی بوده است.
پایدار حدود 50 سال سن دارد. 29 نوامبر 1978 - 8/9/57
منوچهر پرتو وزیر دادگستری خیلی محرمانه منوچهر پرتو در یک ترمیم کابینه در 24 نوامبر 1968 به جای جواد صدر، وزیر دادگستری شد. پرتو یک کارمند علاقمند و سختکوش، و دارای تجربه کافی برای انجام وظایف محوله است، ولی او با وظیفه سنگین هدایت یکی از عقب افتادهترین وزارتخانههای ایران روبرو میباشد.
منوچهر پرتو در سال 1924 متولد شد. وی پسر یک سرهنگ بازنشسته ارتش است (اکنون فوت کرده است). پرتو مدرسه ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند. بلافاصله پس از پایان دانشکده حقوق تهران وارد وزارت دادگستری شد. در مدت خدمت طولانی خود در وزارتخانه او در استانها و تهران خدمت نمود. او در مشاغل بازجویی، بازپرس کل دولتی، معاون در دفتر نخستوزیر، دادیار، رئیس اداره رسیدگی به شکایات کارمندان دولت، دادیار دادگاه کارمندان و دستیار قاضی دادگاه عالی، خدمت کرده است. از ماه می 1966 تا انتصاب در شغل جدید او معاون وزیر در امور پارلمانی بوده است.
پرتو ازدواج نموده، ولی از همسر خود جدا شده است و دارای یک برادر و دو خواهر است. در سال 1956 او به ایالات متحده آمد تا برای یک سال سیستم قضایی آمریکا را مطالعه نماید. در سال 1963 او در یک سمینار حقوقی در استرالیا، نمایندگی ایران را به عهده داشت. سیگار برگ Dutch - Masters میکشد. او علاوه بر زبان مادری فارسی، فرانسه را به روانی و کمی انگلیسی صحبت میکند.
اکتبر 1969 - مهر 48
مهرداد پهلبدوزیر فرهنگ و هنر سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان مهرداد پهلبد در 6 دسامبر 1946، اولین وزیر فرهنگ و هنر شد. او از سال 1950 اداره هنرهای زیبا در وزارت آموزش را اداره میکرد. در سال 1961 این اداره به دفتر نخستوزیری انتقال یافت و پهلبد عنوان معاون نخستوزیر را گرفت. بهعنوان شوهر خواهر مورد علاقه شاه، شاهزاده شمس، او از استقلال قابل ملاحظهای برخوردار است. یکی از پروژههای مهم وی برقرار نمودن یک مرکز سمعی بصری بوده است. او تصویب شاه را در مورد این پروژه با مطرح کردن این که از آن بهعنوان مرکز روابط عمومی داخلی از سوی شاه استفاده میشود، کسب نمود.
این امکان وجود دارد که پهلبد از طریق همسرش در پارهای موارد بر شاه نفوذ داشته باشد. به هر حال، بهطور کلی، او سعی میکند خود را از سیاستها و دسایس وزارت دربار کنار نگهدارد. پهلبد سالهای زیادی را در کالیفرنیا گذرانده و شدیدا طرفدار آمریکا و ضد روسیه است، با وجود این دیدگاههای سیاسی خود را آشکار نکرده است. او متواضع، وفادار و همچنین با کفایت و لایق شناخته شده است.
پهلبد حدود سال 1900 متولد شد. او فرزند یکی از خوانین ایل بختیاری است که زمانی در ارتش با درجه سرهنگی خدمت نموده است. مهرداد در کالیفرنیا به دانشگاه رفته است، ولی مدرک آرشیتکت را از سوئیس اخذ نموده است. در سال 1946 با شاهزاده شمس که برخلاف تمایل شاه از شوهر جدا شده بود، ازدواج نمود. این ازدواج پهلبد را وادار نمود که از ارتباطات قبیلهای خود، از جمله نام خانوادگیش (مین باشیان)، جدا شود.
او و همسرش به دفعات به اروپا و آمریکا سفر کردهاند. پهلبد علاوه بر فارسی، به خوبی فرانسه، کمی ایتالیایی و به روانی انگلیسی را با لهجه آمریکایی صحبت میکند. او حداقل یک برادر، سرلشگر فتحاللّه مینباشیان، دارد.19 آوریل 1965 - 30/1/44 پهلبد، مهرداد - 2 مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و هنر خیلی محرمانه مهرداد پهلبد از زمان انتصاب به پست وزارت در سال 1964، وزیر فرهنگ و هنر بوده است. قبلاً نیز سرپرستی اداره هنرهای زیبا را در سال 1961 عهدهدار بود. وی که برادر تیمسار مینباشیان است، پس از ازدواج با شاهزاده شمس، که همسر قبلیاش فریدون جم رئیس فرماندهی عالی ستاد بود و هماکنون سفیر ایران در اسپانیا است، نام پهلبد (هدیه به خاندان پهلوی) را برگزید. مشکل است که وی تحسینی را برانگیزد. در عین این که مردی شرور نیست، و از جذابیت خاصی نیز برخوردار نمیباشد، ولی فردی کمسواد، احمق و چرند است. بدتر از همه این که وی خود را در میان مشاورین رعبآوری محصور کرده است.
گرچه گاهی گزارش میشود که وی در کنسرواتوار موزیک تهران و یک دانشگاه نامعلوم در کالیفرنیا و سوئیس تحصیل کرده است، سوابق تحصیل وی بسیار مبهم است، با وجود این او به زبان فرانسه و انگلیسی با لهجه آمریکایی صحبت میکند. تاریخ تولد وی نیز مبهم است، گویا حدود 70 سال داشته باشد.
وزارت فرهنگ و هنر از حمایت عناصر خلاق، جوان و فعال جامعه ایرانی برخوردار نمیباشد، و همه
آن را به چشم یک لطیفه غمانگیز مینگرند. لیکن به خاطر روابط پهلبد در دربار، چاپلوسیها، انتقامجوییهای گهگاهش، هنوز هم ترس همگان را بر میانگیزد. او قدرت زیادی دارد، بهطور مثال سانسور تمام فیلمهای وارداتی یا ساخته شده در ایران و کتب منتشره در کشور به دست او انجام میشود.
علاوه بر این او کنترل حفاریهای باستانی و نیز کنترل موزه اسفانگیز (ایران باستان) را برعهده دارد.
می 1972 - اردیبهشت 1351
تاریخ: 9 ژانویه 1979 - 19/10/57 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، لندن 392 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: وزیر جدید امور اقتصادی 1- یکی از مقامات بانک چیس مانهاتان به سفارتخانه تلفن نمود و از دکتر رستم پیراسته، که گزارش شده وزیر جدید امور اقتصادی و دارایی ایران است، بسیار تعریف نمود. براساس اظهارات منبع، پیراسته یکی از معاونین ارشد چیس مانهاتان در نیویورک و همچنین عضو ستاد ارشد برنامهریزی آن بوده است.
او مدارک تحصیلی بالایی از دانشگاههای آمریکا دارد و چیس را ترک نمود تا رئیس بانک بینالمللی ایران شود (35 درصد آن متعلق به چیس است). گزارش شده است که پیراسته مرد بسیار با کفایتی است.
منبع چیس در اینجا ذکر نموده که این واقعیت که از او نام برده شده است، به خودی خود نشانگر توسعه و ترقی ایرانیان است.
پیراسته، رستم - 2 تاریخ: 9 می 1979 - 12/2/58 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 4555 به: وزارت امورخاجه واشنگتن دی. سی - فوری موضوع: دستگیری بانکداران ایرانی 1- (تمام متن محرمانه است).
2- دکتر رستم پیراسته، رئیس سابق (و هنوز قانونی) بانک بینالمللی ایران (همکار مشترک بانک چیس مانهاتان)، و وزیر امور اقتصادی و دارایی زمان بختیار، در اول ماه مه دستگیر شد و در مسجد فرح شمالی بازداشت است. او توانسته تلفنهای زیادی بزند، از جمله تلفنی به مقامی از بانک چیس مانهاتان زد که وی هم به دفتر بانک در نیویورک هشدار داد. پیراسته از اداره محلی بانک تقاضا کرد که در رابطه با این موضوع میانجیگری کند و با معاون مدیر بانک مرکزی ایران دکتر گرجستانی تماس بگیرد. پیراسته اظهار نگرانی کرد که دستگیری او انگیزهای خواهد بود تا در آینده خرابکاران انقلابی در بانک بینالمللی سروصدا راه بیندازند. کارمندان چیس مانهاتان از مکالمات قبلی که باهم داشتیم به محدودیتهای ما پی بردهاند و تقاضای دخالت نکردهاند، بلکه برعکس به دلیل اینکه هر اظهارنظری در مورد این قضیه از طرف سفارت میتواند منجر به وخیمتر شدن اوضاع شود، از عدم مداخله ما قدردانی کردند.
3- پیراسته از قرار معلوم بعد از مدتی مخفی بودن (تلگراف مرجع) به یک خیاط و یک شکارچی سطح پایین تلفن زد و مخفیگاه خود را اطلاع داد و از آنها دعوت کرد که به دیدن او بروند. آن خیاط با گفتن این که از دفاع پیراسته سخت تحت تأثیر قرار گرفته است و با افزودن این که «شما مرد بزرگی هستید» تماس را قطع کرد. این جریان یک هفته قبل از آن بود که وی توسط دیگران دستگیر شود.
4- بانکداران متعددی گزارش دادهاند که مهدی سمیعی (تلگراف مرجع)، مدیر سابق بانک توسعه کشاورزی بعد از یک بازجویی مختصر آزاد شده است. گزارش شده است که یکی از مقامات عالی بانک توسعه کشاورزی با خمینی ملاقات کرده است. او که پسر عموی سمیعی بوده، قضیه سمیعی را طرح کرده و گفته است که او مرد خوبی است و از فساد مبری است و این که توسط همکارانش دعوت به کار شده است.
مرتضی شیخالاسلامی که سابقا عضو هیئت مدیره بانک تعاون کشاورزی ایران بود، بهعنوان مدیر جدید باقی میماند.
5- هیچ تغییری در سایر دستگیریهایی که در تلگرام مرجع گفته شده است، وجود ندارد. گزارش میشود که علینقی فرمانفرمائیان در وضع بدی به سر میبرد و در انفرادی است. ناس
تاریخ: 15 می 1967 - 25/2/46 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 4516 به: وزارت امورخارجه موضوع: اطلاعات بیوگرافیک - م. تسلیمی 1- منوچهر تسلیمی قبلاً استاد تاریخ صنعتی در دانشگاه تهران بود. در 1965، او همچنین مشاور وزیر دارایی در رابطه با مؤسسه جدیدالتأسیس استانداردها و پژوهشهای صنعتی ایران بود و در آنجا او در سطح بالایی مورد احترام و اعتماد وزیر و ریاست مؤسسه بود.
2- بدنبال آن وی بهعنوان معاون وزیر در اوت 1966 به وزارت اطلاعات رفت، شغلی که توسط وزیر جدیدا منصوب شده اطلاعات، هوشنگ انصاری برای آن انتخاب شده بود. (انصاری این هفته بهعنوان سفیر در واشنگتن منصوب گردید). عقیده بر این است که او به علت قابلیتش بهعنوان مدیر و مجری سالم برای اصلاحاتی که توسط انصاری مطرح گردیده، انتخاب شده بود.
3- مقامات سفارت USAID (کمکهای ایالات متحده) که تسلیمی را میشناسند او در مراتب بالا بهعنوان مرد عمل که خوب فکر میکند، قلمداد مینمایند. او سابقه عالی برای کار در زمینه استانداردها دارد.
4- طبق بایگانی ویزاهای ما، منوچهر تسلیمی در 13 ژوئن 1923 در تهران متولد شده (احتمالاً همین شخص) و برای سالهای متمادی نام خود را برای مهاجرت به ایالات متحده ثبت نموده است. به نامه دورهای ارسال نشده جهت ثبت نام، در تاریخ 7 مارس 1966 پاسخ داده نشد و تسلیمی در ژوئن 1966 از لیست انتظار حذف گردید. مایر تسلیمی، منوچهر - 2 زمان و مکان: 9 فوریه 1971 - 20/11/49، منزل کنسول، تبریز خیلی محرمانه شرکتکنندگان: دکتر منوچهر تسلیمی، رئیس دانشگاه تبریز والتر جی. رمزی. کنسول آمریکا موضوع: ناآرامیهای دانشجویان در دانشگاه تبریز بعد از ناهار و در حالی که روبروی بخاری نشسته بودیم، رئیس دانشگاه مطالب زیر را مطرح نمود:
تبریز آخرین دانشگاه استانی بود که در دسامبر وارد اعتصابات شد و ممکن است اولین دانشگاهی باشد که مجددا باز خواهد شد. البته ناآرامیها در محوطه دانشگاه چندان تداوم نیافت و دانشگاه در حال حاضر بهطور معمولی به کار خود ادامه میدهد و در واقع هیچ چیز تغییر نکرده است. او گفت که دانشجویان هنوز ناراضی هستند و وی مطمئن نیست که امسال را بدون اعتصابات پشت سر بگذارند.
مسئله اساسی او بهعنوان ریاست دانشگاه، فقدان برنامه مرتبط و منسجم در زمینه آموزشهای عالی در ایران و عدم کامل وجود یک خطمشی دولتی برای مقابله با دانشجویان ناراضی است. زمانی که دانشگاه تهران بسته بود و او به دلایل متعدد اعتصاب دانشجویانش را پیشبینی میکرد، نتوانست هیچگونه توصیه قابل قبولی از تهران دریافت نماید و تهران نپذیرفت که او با روش خودش دانشجویان را اداره نماید. او دستورات ضد و نقیضی از نخستوزیر، وزیر آموزش عالی و دیگران دریافت کرد. وقتی پرسیدم مگر نکته عمده در دستورات وی «سرپوش گذاشتن بر مشکلات» نبود، تسلیمی با افزودن این
مطلب که هیچ ایدهای برای یافتن راهحل جهت مشکلات دانشجویان ارائه نشده، موافقت کرد.
او گفت که نمیتواند اقلیت کوچک دانشجویان را که بسیاری از آنها تحت تأثیر دکترین چین کمونیست هستند، کنترل نماید و همانها خط و نشان کشیده بودند که دانشگاه را منحل میکنند. در مدت اعتصاب، پلیس وارد دانشگاه شد و 17 دانشجو را دستگیر نمود. این کار با تشخیص و تحریک خود وی انجام شد، هر چند از قبل به وی گفته نشده بود که چه کسانی دستگیر خواهند شد. پس از اقدام، او بسیاری از دستگیریها را تأیید نمود. او گفت با نهایت تعجب، پس از سه روز، بسیاری از دانشجویان دستگیر شده در محوطه دانشگاه دیده شدند. او نمیتوانست بفهمد چرا به آنها اجازه بازگشت داده شده بود و او نمیتوانست آنها را بیرون کند. اگر وی نتواند حرف نهایی را در مورد این که چه کسی باید در کلاس حاضر شود، بزند وی نمیتواند بفهمد که چگونه میتوان انتظار داشت که نظم را در دانشگاه حفظ نماید.
تسلیمی گفت که وی علاقهای به ادامه کار در دانشگاه تبریز ندارد و کار دانشگاهی دیگری را نمیخواهد. وی میخواهد بازنشسته شود و به بخش صنایع خصوصی برود. وقتی از او سؤال کردم کسی را بهعنوان کاندید شغل خود میشناسد، پاسخ داد خیلیها هستند، ولی فقط نام استاندار آذربایجانغربی، غلامرضا کیانپور، را بهعنوان یک جایگزین مناسب ذکر نمود.
اظهارنظر: لحن اظهارات ریاست دانشگاه و ظاهر فیزیکی وی، شایعات جاری اینجا مبنی بر این که مشکلات داخل دانشگاه در امسال او را خسته کرده است و میخواهد کنار برود را تأیید میکند. او کاملاً خسته و مریض به نظر میرسد.
نظرات وی در مورد دانشجویانی که در دانشگاه دستگیر شده بودند، نشان میدهند که اختلافنظر چندانی در داخل شورای امنیت تبریز، زمانی که اقدامات خشونتآمیز در مقابل دانشجویان توصیه شده بودند، وجود نداشته است. تسلیمی نمیتوانست یا نمیخواست توضیح بدهد که چرا دانشجویان مشخصی به زور از دانشگاه برده شدند، هر چند خطر مشخص ایجاد تشنج بیشتر در بین دانشجویان وجود داشت و فقط پس از چند روز به آنها اجازه بازگشت داده شد. البته او به وضوح این عمل را محکوم کرد و آن را مانع اصلی برای خود در آرامسازی دانشگاه قلمداد نمود.
تسلیمی، منوچهر - 3 زمان و مکان: 9 دسامبر 1975 - 18/9/54، دفتر آقای تسلیمی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای منوچهر تسلیمی، رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع (IDRO) آقای راجرسی. بروین، رایزن اقتصادی، سفارت آمریکا، تهران خانم لانج شرمرهرن، کارمند بخش اقتصادی، سفارت آمریکا، تهران موضوع: کمیسیون مشترک آمریکا و ایران - نظرات منوچهر تسلیمی رئیس IDRO در مورد همکاری انستیتوی آهن و فولاد آمریکا با IDRO سوابق بیوگرافیک منوچهر تسلیمی که اکنون 52 سال دارد، مردی لاغر اندام و کم مو است که برخی اوقات روش غیر جاذب وی، مهارتهای اثبات شده او به عنوان یک مدیر را زیر سؤال میبرد. او لیسانس و فوق لیسانس در رشته مهندسی مکانیک و دکترا در متالورژی (از انگلستان) دارد. وی سالها رئیس دانشگاه تبریز بود. در
دو سه سال اخیر، وی رئیس (شغلی که بهطور رسمی در حد مدیرعاملی است) سازمان گسترش و نوسازی صنایع (IDRO)، که یک سازمان کاملاً دولتی درگیر در فعالیتهای ساخت و تولید ماشینهای مختلف در ایران میباشد، بوده است. به ویژه از زمان تشکیل کمیسیون مشترک و ترقی فاحش تجارت در تهران، سفارت از نزدیک با IDROو ریاست آن کار کرده است. تسلیمی از شوخی و مزاح بدش میآید.
همکاری انستیتو آهن و فولاد آمریکا با IDRO رایزن اقتصادی، بروین و خانم شرمرهرن توضیح دادند که طرف آمریکایی در کمیسیون مشترک ایران و آمریکا عقیده دارد که نشانههای زیادی دال بر فعالیتهای افزایش یافته بخش خصوصی در ایران وجود دارند. در این اواخر، تعدادی از شرکتهای تجاری در آمریکا، علاقه خود را برای اعزام گروههایی جهت بررسی امکانات افزایش همکاریهای بخش خصوصی با ایرانیان، ابراز نمودهاند. مهمترین این شرکتهای تجاری، انستیتوی فولاد و آهن آمریکا بود که تعداد بسیاری متخصص و کارشناس فنی در زمینههای آهن و فولاد در اختیار دارد. تصور میشد که یک تیم چهار یا پنج نفره بتوانند زمینههایی در بخش آهن و فولاد ایران و آمریکا بیابند که تکنولوژی آمریکا شاید بتواند نقش مفیدی در آنجا ایفا نماید. در پاسخ به دکتر تسلیمی، مأمور سفارت گفت که انستیتو یک مؤسسه خصوصی است، نه یک سازمان دولتی ایالات متحده، ولی دکتر تسلیمی میتواند مطمئن باشد که این مؤسسه از پشتوانه دولت ایالات متحده در انجام بررسیهای فنی در ایران برخوردار خواهد بود.
دکتر تسلیمی اظهار داشت که در اصول ؛ او موافق همکاری با انستیتوی آهن و فولاد است. به هر حال، از آنجا که پیشنهاد فعالیتهای یک کمیسیون مشترک بوده است، لذا موافقت انصاری وزیر امور اقتصادی و دارایی، باید اخذ گردد. پس از آن، انصاری بایستی تأییدیه سازمان برنامه و بودجه را بگیرد تا محل بودجه مخارج کاری تیم را تأمین نماید. متعاقب آن در مذاکرات، او اشاره نمود که سازمان گسترش و نوسازی صنایع تاکنون شش قرارداد مهندسی مشترک با کارخانجات آلمان و اطریش با هدف شناسایی امکانات ساخت و تولید در ایران بسته است. آخرین آنها قرارداد IDRO/ Voest Alpine (از اطریش) (IVA)، به صورت 51% و 49% است که خدمات گسترده متنوع مهندسی هم برای بخشی عمومی و هم بخش خصوص کارخانجات ایران ارائه خواهد نمود. دکتر تسلیمی پیشنهاد نمود که یک قرارداد مشترک مشابه میتواند برای بررسی انستیتوی آهن و فولاد آمریکا در ایران منعقد شود.
دکتر تسلیمی به برخی موارد مهم اشاره کرد که جهت ممانعت از «پیچیده و بغرنج شدن» کار انستیتو در ایران، از طریق وارد کردن شرکت ملی صنایع فولاد ایران در حوزه کار انستیتو، لازم است. به وضوح وی نمیخواهد که در صورت به جریان افتادن و پیشرفت پیشنهاد، شرکت ملی صنایع فولاد ایران با IDRO برخورد داشته باشد. موافقت شد که سفارت نامهای به وزیر، انصاری بنویسد و پیشنهاد را توضیح دهد و موافقت وی را با فعالیتهای کمیسیون مشترک ایران و آمریکا درخواست نماید.
اروپای شرقی سعی در رشوه دادن به مقامات IDROدارد.
وقتی صحبت به زمینههای دیگر کشیده شد، دکتر تسلیمی با زرنگی گفت که برخی از کشورهای اروپای شرقی (که نام آنها را ذکر نکرد) اخیرا سعی کردهاند به مقامات IDRO رشوه بدهند. او گفت بعضی
از زیردستان وی در این مورد با وی صحبت کردهاند و بهطور کامل از این که توسط اروپاییها (نامبرده نشد) پیشنهاد رشوه شده است، ناراضی بودند.
قطع بودجه سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران آقای تسلیمی گفت که سال گذشته حدود 800 میلیون ریال در بودجه وی برای نصب تسهیلات ابریشمبافی در شمال ایران منظور شده است. وقتی وی از سازمان برنامه و بودجه این پول را درخواست کرده بود، به وی گفته شد که مبلغ آن به 400 میلیون ریال تقلیل یافته است. پس از آن، کاهشهای مکرر در بودجه این طرح بخصوص انجام شد و اکنون به وی گفته شده است که حداقل برای امسال نباید انتظار بیش از 20 میلیون ریال را داشته باشد. در کل، بودجه IDRO18% کاهش یافته است که آقای تسلیمی به وضوح وضعیت امور را بسیار ناامیدکننده میدید.
تسلیمی، منوچهر - 4 9 فوریه 1967 - 20/11/54 خیلی محرمانه 1- اطلاعات بیوگرافی موجود در انتصابات جدید وزراء بشرح زیر است:
الف - منوچهر تسلیمی، وزیر بازرگانی، در 23 ژوئیه 1923 در تهران متولد شد. فوقلیسانس مهندسی مکانیک از دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال 1946؛ تحصیل در انستیتو تکنولوژی در سال 1946، بدون اخذ مدرک؛ فوق لیسانس در تاریخ فلسفه علوم در 1952 از دانشگاه لندن؛ دکترا در تاریخ و فلسفه علوم در 1954 از لندن. خدمت خود را بهعنوان مشاور مدیر آموزش در برنامه اصل چهار (ترومن - م) در رشت آغاز نمود، سپس مشاغل مختلف اداری آموزشی و دانشگاهی را بهعهده داشت. او معاون وزیر در امور تحصیلات حرفهای (هنرستانی) در وزارت آموزش و پرورش، مشاور وزیر در امور اقتصادی و سپس معاون وزیر اطلاعات، قبل از انتصاب به ریاست دانشگاه تبریز در اواخر دهه 1960، شد. در ژوئن 1972، او مدیرعامل (رئیس) سازمان گسترش و نوسازی صنایع گردید.
تسلیمی به آرامی صحبت میکند، از شوخی و مزاح بدش میآید و مورد احترام بسیاری از ایرانیان میباشد. او رابط مهم و مفید سفارت بخصوص در مورد فعالیتهای کمیسیون مشترک ایران و آمریکا بوده است. تسلیمی طی دوران کوتاهی که بهعنوان مشاور در مؤسسه استانداردهای صنعتی در وزارت دارایی، همکار نزدیک هوشنگ انصاری بود، در بین معاونین وی، بهعنوان مدیری لایق شناخته شد. در 1949 و در زمان دانشجویی برای مدت کوتاهی به حزب توده (کمونیست) پیوست. او سالهای متمادی توسط دولت ایران کاملاً تأیید شده است. انتظار میرود که در سمت وزیر، او کاری درجه یک ارائه نماید. تنها مورد احتیاط در این جریان، کمبود تجربه عملی در کارهای تجاری و بازرگانی است. وزیر سابق، مهدوی، که در مبارزه با گرانفروشی و کنترل قیمتها که توسط این وزارتخانه به جریان افتاد، علاقه شخصی و قابل درکی دارد، بهطور خصوصی به سفیر گفت که احتمالاً تسلیمی نخواهد توانست همان نفوذ و کنترل را در این زمینه به کار برد، زیرا او فاقد تجربه در امور بازرگانی است. تسلیمی یک مسلمان شیعه است و با یک زن انگلیسی ازدواج نموده است. آنها سه پسر 16 و 14 و 9 ساله دارند.
تسلیمی، منوچهر - 5 منوچهر تسلیمی، وزیر بازرگانی خیلی محرمانه منوچهر تسلیمی، وزیر بازرگانی در زمان دانشجوئیش عضو حزب توده (کمونیست) بوده، ولی در سالهای قبل بهطور کامل توسط دولت ایران تأیید گردیده است. از آن زمان، او راه صعودی را از نردبان بوروکراسی پیموده است. در سالهای اخیر، او بهعنوان رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع و ریاست دانشگاه تبریز خدمت مینمود. انتصاب وی در شغل وزارت بازرگانی در فوریه 1976 اعلام شد. او یک رابط مهم و مفید برای سفارت در طی سالهای متمادی، بخصوص در مورد فعالیتهای کمیسیون مشترک ایالات متحده - ایران بوده است. تسلیمی طرفدار امریکا است و همواره نسبت به سفارت هوادار و کمککننده بوده است. بهعنوان وزیر بازرگانی او اغلب مسافرت میکند، بخصوص به اروپای شرقی، تا ایران را در گردهماییهای مختلف اقتصادی معرفی نماید.
تسلیمی دارای لیسانس و فوق لیسانس در مهندسی مکانیک و دکترا در] متالوژی(1)] است، او در دانشگاه تهران، انستیتو تکنولوژی کیس (Case) در کلیولند و دانشگاه لندن تحصیل نموده است. انگلیسی وی عالی و فرانسهاش متوسط است. او با یک زن انگلیسی ازدواج نموده و دارای سه پسر است. جوانترین آنها (10 ساله) است که او مایل است در مدرسه آمریکایی تهران یا مدرسه جامعه (آمریکائیهای تهران) نامنویسی نماید.می 1977 - اردیبهشت 1356
1) اشکالات مربوط به اصل سند است. م
همایون جابر انصاری وزیر مسکن و شهرسازی عنوان خطاب: آقای وزیر همایون جابر انصاری، 47 ساله از آوریل 1974 وزیر مسکن و شهرسازی بوده است. او قبلاً از سال 1973 به عنوان رئیس شرکت مخابرات ایران (TCI) خدمت نموده بود. شرکت مخابرات ایران یک شرکت دولتی است که برای ایجاد تسهیلات مخابراتی بر یک اساس تجاری سازماندهی شده است.
آقای وزیر میگوید که ایران چندان دچار بحران مسکن نیست، ولی اظهار میدارد که پیشرفت سریع اقتصادی و افزایش سریع درآمد سرانه موجب افزایش درخواستهای مسکن مدرن شدهاند. در یک مذاکره با رئیس اتاق بازرگانی ایران - آمریکا در تهران در ژانویه 1976، انصاری به اعضای آمریکایی، پیشنهاد برقراری یک گروه کاری مشترک با همتاهای ایرانی را نمود که صنعت خانهسازی را در ایران بهبود بخشند.
انصاری در اصفهان متولد شد، و در سال 1964 از دانشگاه نبراسکا فوق لیسانس زمینشناسی گرفت.
انصاری در سال 1957 بهعنوان زمینشناس اکتشافی به شرکت ملی نفت ایران پیوست، بعدها به وزارت دارایی منتقل شد و در آنجا مدیرکل امور نفتی گردید. در سال 1967 او رئیس شرکت تلفن ایران شد.
انصاری به ایالات متحده و اروپای غربی سفر کرده است. او به زبان انگلیسی صحبت میکند.
20 می 1976 - 30/2/55 جابر انصاری، همایون - 2 همایون جابر انصاری، وزیر مسکن و شهرسازی محرمانه همایون جابر انصاری، 47 ساله از آوریل 1974، وزیر مسکن و شهرسازی بوده است. او قبلاً از سال 1973 بهعنوان شرکت مخابرات ایران خدمت کرده بود. شرکت مخابرات ایران یک شرکت دولتی است که برای ایجاد تسهیلات مخابراتی بر یک اساس تجاری سازماندهی شده است. انصاری بوروکرات تربیت شده است، ولی به موفقیت وی بهعنوان وزیر مسکن و شهرسازی، بهعلت فقدان بودجه لازم برای طرحهای شهرسازی، لطمه خورده است. اگر تبلیغات جدید را باور کنیم، ممکن است این وضعیت بهتر شود. وزارتخانه توسط معاون وزیر، سیمونیان (SIMONIAN) اداره میشود که برای چهار وزیر آخر کار کرده است و کنترل کاملی بر وزارتخانه دارد.
انصاری در اصفهان متولد شد. او در سال 1964 از دانشگاه نبراسکا فوق لیسانس زمینشناسی گرفت. انصاری در سال 1957 بهعنوان زمینشناس اکتشافی به شرکت ملی نفت ایران پیوست. متعاقبا او به وزارت دارایی منتقل شد. که در آنجا مدیرکل امور نفتی گردید. در سال 1967 او رئیس شرکت مخابرات ایران شد. انصاری به ایالات متحده و اروپای غربی سفر کرده است. او به زبان انگلیسی صحبت میکند. می 1977 - اردیبهشت 1356
خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان فریدون جم سفیر سابق ایران در اسپانیا عنوان خطاب: آقای سفیر تا سال 1971، تیمسار جم یکی از رده بالاترین افسران نیروهای مسلح شاهنشاهی ایران بود. او باهوش، با کفایت و بهطور گستردهای مورد احترام است. وی دارای یک سابقه خدمتی درخشان میباشد که در اوج انتصابات وی، ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران در سال 71 - 1969 قرار دارد. در چنین موضعی او دستیار فرماندهی کل (شاه) در جهتدهی و هماهنگی جامع نیروهای مسلح بود. از سال 1971 تا اواخر 1977، او بهعنوان سفیر در اسپانیا خدمت کرد. از فعالیتهای وی در سال گذشته اطلاعی در دست نیست. او برکنار شده تا احتمالاً جایگزین وزیر جنگ، تیمسار عظیمی، شود. همانگونه که در مورد سلف نخستوزیر، غلامرضا ازهاری بهعنوان ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران عمل شود، او ممکن است چنین نقشی را در حوادث آتی ایفاء نماید.
یک افسر ارتش بهعنوان یک افسر، جم آگاهی استثنایی از تاکتیکها و تکنیکهای نظامی دارد. او هم در سطوح آموزشی هم دانشگاهی، در سطح بسیار عالی تحصیل کرده است. او آگاهی خوبی از نیازهای نیروهای مسلح دارد و عقاید خود را بهطور قانعکنندهای بیان داشته است. در هر شغلی از اختیارات بهطور معقول استفاده نموده و نشان داده که علاقمند به قبول مسئولیت است. زمانی که جم رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران بود، شاه ترجیح میداد (همانگونه که همیشه ترجیح میدهد) که با فرد فرد فرماندهان بهطور مستقیم مذاکره نماید و عملاً جم را نادیده میگرفت و او از این امر عصبانی و دلسرد شد.
جم، علیرغم اختلافاتش با شاه، در طی سالها دوست نزدیک و شخصی شاه بود و همواره از احترام و اعتماد شاه برخوردار بوده است. او بشدت ضد کمونیست است و با نفوذ کمونیسم در کشورهای مجاور ایران شدیدا مخالفت نموده است. جم نسبت به ایالات متحده صمیمی بوده اظهار داشته است که این کشور، ایران را در سالهای 46 - 1941 که شوروی استان آذربایجان را اشغال کرده بود، از سلطه شوروی نجات داده است.
سوابق خدمتی:
فریدون جم در 29 آوریل 1914 در تهران متولد شد. او پسر سناتور محمود جم است. وی آموزشهای ابتدایی و متوسطه خود را در تهران و پاریس گذراند. وی آموزشهای نظامی را در فرانسه (آکادمی نظامی سنسیر، 36 - 1934)، و در ایالات متحده (ABERDEEN - PROVING - GROUNDS، 48 - 1947)، و در انگلستان (دانشکده فرماندهی ستاد انگلستان، 1949) دیده است. او در سال 1937 به ارتش پیوست. از جمله مشاغل وی عبارتند از: فرماندهی، دانشکده افسری ایران (62 - 1959)؛ جانشین فرماندهی، ارتش یکم (63 - 1962)؛ رئیس، توسعه فرماندهی رزمی (65 - 1964)؛ فرماندهی، ارتش دوم (66 - 1965)؛ جانشین ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران (69 - 1966). او در سال 1969 در حین انجام
مسئولیت ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران به درجه ارتشبدی نایل شد.
اطلاعات شخصی :
جم مشهور به پاکی و شرافت است. او را مردی در نهایت پایبند به اصول میدانند. او دارای ظاهر فیزیکی قابل توجهی است، ولی گزارش شده است که چشمان وی ضعیف هستند. جم سابقا با خواهر شاه، شمس ازدواج کرده بود. او و همسر دومش، فیروزه، دارای یک پسر به نام کرمان هستند.
جم به زبان انگلیسی و فرانسه به روانی صحبت میکند. 8 دسامبر 1978 - 17/9/57
دکتر عبدالعلی جهانشاهی، رئیس بانک مرکزی خیلی محرمانه جهانشاهی که در خانوادهای برجسته متولد شده بود، از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و بعدها در دانشگاه پاریس دکترای اقتصاد گرفت. جهانشاهی به دنبال مطالعات خود در فرانسه، مانند پدرش در دادگاههای جنحه و فرجام بهعنوان قاضی خدمت کرد. لیکن وی از زندگی قضایی منزجر گردید و پس از آن بهعنوان مربی و استادیار حقوق و استاد اقتصاد در دانشگاه تهران فعالیت نمود، و مدت کوتاهی نیز بهعنوان وزیر آموزش و پرورش در کابینه منصور در سال 1965 خدمت کرد، در سالهای 67 - 1966 به ریاست دانشگاه تهران منصوب گردید. وی در سال 1971 به مقام کنونی خود منصوب شد.
جهانشاهی مدتی در زمینه بانکداری و مدتی نیز در زمینه امور مالی کار کرده است. وی از بورسیه AID(کمکهای آمریکا) در سالهای 59 - 1958 جهت خدمت در بخش آمار درآمد ملی وزارت بازرگانی استفاده کرد و در اوایل سالهای 1960 بهعنوان معاون رئیس بانک مرکزی برگزیده شد.
جهانشاهی مدتی نیز سرپرستی کمیسیون مالیات ایران را بهعهده داشت، اخیرا بهعنوان سرپرست اجرایی علیالبدل بانک عمران و توسعه بینالمللی عمل کرد.
دکتر جهانشاهی بسیار سختکوش است، لیکن عدم توانایی ظاهری وی در تفویض اختیارات در سال 1964، زمانی که وزیر آموزش و پرورش بود، منجر به حمله قبلی شد. جهانشاهی که قدری محافظهکار و تودار و عصبی است، از موقعیت مستحکمی در محافل حاکمه ایران برخوردار است (بسیاری از اقوام نزدیک وی دارای مقامات و پستهای عالی در حکومت ایران هستند.) انتخابات جهانشاهی بهعنوان رئیس بانک مرکزی را میتوان با قابل اعتماد بودن وی از نظر سیاسی و مقبولیت وی در محافل ذی نفوذ ایران مرتبط دانست. جهانشاهی برخلاف اعقاب خود قادر نیست بهعنوان رئیس بانک مرکزی نقش قاطعی را ایفاء و ممکن است همین امر یکی از عوام مهم انتصاب وی باشد.
جهانشاهی متأهل است و دارای یک فرزند دختر میباشد و به زبان فرانسه و انگلیسی به خوبی تکلم میکند. می 1972 - اردیبهشت 1351 جهانشاهی - عبدالعلی - 2 عبدالعلی جهانشاهی سفیر در جوامع اروپایی خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای سفیر از اوت 1973 عبدالعلی جهانشاهی، حدودا 52 ساله، با عنوان سفیر تامالاختیار امور اقتصادی، سفیر در جوامع اروپایی بوده است. او تا سال 1971 بهعنوان مدیرکل بانک مرکزی ایران خدمت نمود. در آن شغل او خوشنام و کارمند قابل انعطافی بود.
جهانشاهی دارای دکترای حقوق از دانشگاه پاریس است. از سال 1946 تا 1957 در وزارت دادگستری خدمت نمود. در سال 1957 او استاد حقوق دانشگاه تهران بود، و از سال 1957 تا 1960 در بانک ملی کار کرد. در مدت 63 - 1962 جهانشاهی معاون مدیرکل بانک مرکزی ایران بود و در سال 1964، وزیر آموزش و پرورش و در سال 1965 رئیس دانشگاه ملی گردید. در سال 1966 او جایگزین
مدیر اجرایی بانک توسعه و بازسازی بینالمللی شد.
جهانشاهی به اروپای غربی و ایالات متحده مسافرت کرده است. در اوایل سال 1973 او دچار یک حمله قلبی خفیف شد و برای معالجه به اروپا رفت. او به زبان فرانسه و انگلیسی صحبت میکند.
22 مارس 1976 - 2/1/55
پرویز حکمت وزیر نیرومحرمانه پرویز حکمت در آخرین ترمیم کابینه در فوریه 1977، وزیر نیرو شد. حکمت 42 ساله دارای فوق لیسانس مهندسی از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی است. در سال 1962 او به سازمان برنامه و بودجه پیوست و دارای مسئولیتهای مختلفی از جمله معاونت مدیر کمیته آبیاری و سدسازی در سال 1967، بود. در سال 1971 به مدیریت اداره مزبور ارتقاء یافت. آخرین شغل وی که از اکتبر 1973 به آن مشغول است، معاون وزیر در امور فنی در سازمان برنامه و بودجه میباشد. او به زبان انگلیسی صحبت میکند.
بهعنوان وزیر در سازمان برنامه و بودجه، حکمت برای مقامات سفارت قابل دسترسی بود، ولی بهطور قابل ملاحظهای در موردی که خودش مسئول بود، مؤثر و یا مفید واقع نشد، برای مثال، درخواست تأییدیه کارخانجات خارجی و مقررات اجرایی. شاید حکمت فکر میکرد این که خارج از حوزه وظایف وی در سازمان برنامه و بودجه بهعنوان رئیس بخش ارتباط با مذاکرهکنندگان باشد.
آوریل 1977 - فروردین 56
عطاءاللّه خسروانی وزیر کشور سرّی عطاءاللّه خسروانی در یک ترمیم کابینه در تاریخ 24 نوامبر 1968، وزیر شد. او قبلاً وزیرکار و امور اجتماعی بود (از می1961). در فوریه 1965، خسروانی به جای حسنعلی منصور (که ترور شد)، دبیرکل حزب حاکم ایراننوین گردید.
با وجود این که از بنیانگذاران حزب مزبور نبود، گزارش شده است که برحسب خواسته شاه بلافاصله پس از تشکیل حزب مزبور در دسامبر 1963، به آن پیوست و در کمیته اجرایی آن مشغول به کار گردید.
در می 1964، زمانی که امیرعباس هویدا از جانشینی دبیرکل استعفا داد، خسروانی جایگزین وی شد. او در می 1967 بهعنوان دبیرکل، مجددا انتخاب گردید.
تغییر محل خسروانی از وزارت کار به وزارت کشور و اظهارات وی در موضع جدید حاکی از این است که شوراهای دائمی شهر برای انتخابات باید برحسب تغییرات روش انتخابات از بین بروند و مشخص میسازد که او رهبری خود را در حزب مستحکمتر خواهد ساخت و سعی خواهد کرد از وزارتخانه خود برای تقویت حزب در استانها استفاده نماید. هر چند هنوز کمی نفوذ در وزارت کار خواهد داشت، خط مستقیم حامیان وفادار وی در وزارت کار، که در مدت هفت سال وزارت وی تقویت و تحکیم شده بود، قطع شده است. بخشی از قدرت وی در حزب عمدتا از حمایت دیگر قدرتها ناشی میشود که به واسطه داشتن کنترل انحصاری بر وزارتخانه و تواناییاش بهعنوان وزیر در به حرکت در آوردن امور در جهت اجرای اوامر حزب در انتخابات و SPONTANEOUS - RALLIESبه دست آورد. هر چند منصب جدید خسروانی، در ظاهر به نظر میرسد که موضع او را در حزب تحکیم نموده باشد، بیشتر محتمل است که از ریشه آن را قطع کرده باشد.
هیچ دوستی بین هویدا و خسروانی وجود نداشته است، و شکاف قدیمی ایجاد شده در حزب بین «روشنفکران» (اعضای کانون ترقی سابق) و جناح خسروانی، به نظر میرسد که با گرداندن حزب توسط خسروانی به پایان رسیده است. نخستوزیر ممکن است با تغییر محل خسروانی از وزارت کار به وزارت کشور و خارج کردن انصاری از کابینه، از نفوذ دو مخالف خود کاسته باشد.
خسروانی به عنوان وزیر کار بهطور ویژهای کارآیی نداشت. او اصول قانون کار را به اجراء در نیاورد و بعضی از مقامات او را مانعی در مقابل هر برنامه واقعگرایانه و با ارزش که وضع کار را بهبود بخشد، میدانند. در داخل وزارتخانهاش، او هر قسمت را کاملاً میشناسد و نفوذ کاملی بر کلیه تصمیماتی که بر وزارتخانه اثر میگذراند، اعمال میکند. برنامه سهیم شدن کارگران در سود کارخانه، که در سال 1962 بهعنوان اصل ششم برنامه اصلاحات اعلام شد، هنوز هیچگونه منافع واقعی برای کارگران در برنداشته است. وی شخص ماهری در استفاده از آن کلیشه است، او دوست ندارد که وارد مسائل جزئی شود.
عطاءاللّه خسروانی، حدود 1916 در یک خانواده مشهور به شاهدوستی متولد شد. او در فرانسه و بلژیک تحصیل کرده، و از دانشگاه لیژ (LIEGE) مدرک فوقلیسانس در علوم اجتماعی دریافت داشته است. در 1941 وارد خدمت دولت شد، و در حدود سال 1946 به وزارت کار منتقل گردید. در 1958 او به معاونت مدیر و مدیریت هیئت کنترل سازمان بیمههای اجتماعی کارگران ارتقاء یافت که خود در ایجاد آن کمک کرده بود. او در 1959 بهعنوان معاون دائمی وزیر در وزارتخانه منصوب گردید، که بهطور عمده از این امر
ناشی میشد که وی از هیچ سیاست خاصی پیروی نمیکرد و بدین ترتیب وسیله دلخواهی برای جمشید آموزگار، وزیر کار وقت بود. همزمان با این شغل او مدیرکل سازمان بیمه اجتماعی کارگران نیز بود، شغلی که وی شخصا به آن وابسته است. او ظاهرا، با قطع پارهای حقوقهای خیلی زیاد در سازمان و ساختن دو درمانگاه درجه یک، که در خاورمیانه بهترین هستند، بازی خوبی به اجرا گذاشت. او در سال 1960 معاون وزیر در امور پارلمانی شد. خسروانی در اولین کابینه علی امینی در 1961 بهعنوان وزیر کار وارد کابینه شد و این منصب را در کابینه دوم امینی، کابینه امیراسداللّه علم، کابینه منصور و هر دو کابینه امیرعباس هویدا حفظ نموده است.
در زمانی که برای بار اول خسروانی وزیر کار شد، اعتقاد براین بود که وی پیرو حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی وقت بوده است. او در توطئه قرهنی (ولیاللّه قرهنی که در سال 1958 به علت برنامهریزی توطئه علیه شاه زندانی شد) شرکت داشت و توسط پلیس تحت بازجویی قرار گرفت، ولی زندانی نشد. او زمانی عضو جمعیت آزادی بود. خسروانی در کلیه موفقیتهای ارسنجانی بدنبال وی بود و از شانس خوب وی بهرهبرداری نمود. او در جریان سقوط ارسنجانی در سال 1963 جان سالم بدر برد به هر حال، در حال حاضر وی بخت خود را با دولت جدید میآزماید. در ژوئیه 1968 خسروانی برای شورای جدیدالتأسیس اصلاحات اداری معرفی شد.
خسروانی دارای سه برادر است، همه آنها در ارتش یا دولت خدمت مینمایند. او با یک زن فرانسوی ازدواج نموده است و یک پسر دارد. اعتقاد براین است که پسر وی عقب افتاده است. خسروانی نماینده ایران در تعدادی از کنفرانسهای بینالمللی کار بوده است، او علاوه بر زبان مادری فارسی، فرانسه را عالی و کمی انگلیسی صحبت میکند. او در باشگاه فرانسه تهران فعال و به سفارت فرانسه خیلی نزدیک است. دسامبر 1968 - آذر 1347
کاظم خسروشاهی وزیر بازرگانی خیلی محرمانه دکتر خسروشاهی، 55 ساله، هیچگونه سابقهای در خدمات دولتی ندارد. او از دانشگاه تهران دکترای اقتصاد گرفته و بیش از سی سال به تجارت در ایران مشغول بوده است. تا زمان انتصاب وی در کابینه در 7 اوت 1977، او رئیس گروه صنعتی KBS بود که لوازم آرایش، مواد دارویی، حشرهکشها و مواد غذایی تولید میکرد. او همچنین عضو هیئت مدیره اتاق بازرگانی، صنایع و معادن و اخیرا رئیس جمعیت مدیریت ایران بود. او به اروپا و ایالات متحده سفر کرده است و انگلیسی را عالی صحبت میکند.
رابطین سفارت، خسروشاهی را با کفایت، سختکوش و پیشرو یافتهاند. او شخصا از آزادی تجارت بین ایران و ایالات متحده حمایت میکند. انتخاب وی در شغل وزارت با استقبال شایان مقامات بازرگانی مواجه گردیده است. در روز پس از انتصاب، وزیر خسروشاهی در یک مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشت که سیاستهای جدید که رشد ثابت اقتصادی را تضمین میکنند، به زودی اعلام خواهند شد.
10 اوت 1977 - 19/5/56 خسروشاهی، کاظم - 2 کاظم خسروشاهی وزیر بازرگانی (از اوت 1977) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر کاظم خسروشاهی، با کفایت و سختکوش، دوست نزدیک نخستوزیر، جمشید آموزگار است.
خسروشاهی سوابق خدمت دولتی ندارد و بیش از 30 سال است که به تجارت مشغول میباشد. موقعی که وزیر شد، کلیه شش معاون خود را تغییر داد و درگیر کشمکش با کمیسیون خدمت شهری شد. بنا به اظهار یک مقام ایرانی، در حال حاضر وزارتخانه بهطور قابل توجهی با از همپاشیدگی سازمانی روبرو است.
خسروشاهی که به شدت از محدودیتهای بورکراتیک لطمه خورده، تاکنون دوبار استعفا داده است.
خسروشاهی با اعتقاد شدید به سیستم آزاد جهانی، میخواهد بخش خصوصی را بیشتر در امور بازرگانی و پروژههای توسعه دولت درگیر نماید. او در پی کاهش مقررات دولتی و کنترل تجارت است، ولی با تکروی نیز مخالف است، هر چند او اذعان دارد که مشکل میتوان آنها را از میان برداشت. او حامی آزادی تجارت بین کشورش و ایالات متحده است.
خسروشاهی از دانشگاه تهران دکترای اقتصاد دریافت داشته است. تا زمان انتصاب وی در کابینه، او ریاست گروه صنعتی KBS را به عهده داشت که تولیدکننده لوازم آرایش، مواد دارویی، حشرهکش و مواد غذایی است. او در هیئت مدیره اتاق بازرگانی، صنایع و معادن و ریاست انجمن مدیریت ایران خدمت کرده است. خسروشاهی، حدود 56 ساله، به اروپا و ایالات متحده سفر نموده است. او انگلیسی را به روانی صحبت میکند.11 ژوئیه 1978 - 20/4/57
عباسعلی خلعتبری، وزیر امورخارجه خیلی محرمانه خلعتبری که در سپتامبر 1971 بهعنوان وزیر امورخارجه منصوب شد، قبلاً در سمتهای معاون وزیرخارجه و معاون سیاسی وزیر خدمت کرده است (مشاغل رده 2 و 3 در وزارتخارجه).
خلعتبری، 52 ساله، دارای دکترای حقوق از دانشگاه پاریس، جایی که در علوم سیاسی نیز کار کرده است، میباشد.
خلعتبری از 1942 در برن، ورشو، واشنگتن و پاریس بهعنوان دیپلمات کار کرده و بهعنوان دبیرکل پر سابقه سنتو (67 - 1961) شهرت فراوانی کسب کرده اما به واسطه فعالیتها و قضاوتهای محدود آن سازمان هم آزرده و هم کمی سرخورده شده است.
از زمانی که وی وزیر خارجه شده، برای ما به سهولت در همه اوقات قابل دسترسی بوده است. او بهعنوان فردی جدی، آرام و دیپلماتی محترم از نسل قدیم شناخته شده است. علاوه بر عضویت در حزب ایران نوین، وی دوست قدیمی شخصی هویدا است. هر چند برای پرسنل وزارتخارجه محبوب است، ولی بسیاری احساس میکنند که کارآیی و نفوذ وزارتخانه از زمان تصدی وی در آنجا رو به کاهش نهاده است.
خلعتبری ازدواج کرده است و چهار فرزند دارد. او و همسرش، فرانسه و انگلیسی صحبت میکنند.
می 1972 - اردیبهشت 1351 خعلتبری، عباسعلی - 2 وزیر امورخارجه (از سپتامبر 1971) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر بهعنوان یکی از با کفایتترین و با تجربهترین مقامات ایرانی، عباسعلی خلعتبری متخصصی خونسرد و درستکار است و این احساس را ایجاد مینماید که بیشتر یک مجری دقیق سیاست است تا یک بدعتگذار در سیاست. او در انظار عمومی بهطور مؤثری نقش بازی میکند و در برابر سؤالات سخت، به سهولت خود را نمیبازد. به هر حال، در داخل کابینه او گاهی با همکاران خود، مشکلاتی دارد. به علت اینکه او عضو محافل داخلی تهران نیست و به علت طبیعت فردگرای ارتباطات قدرت در ایران، او در پارهای مواقع از وزرایی که دارای ارتباطات قوی و خوبی هستند و خود را درگیر سیاستها و هدایت سیاستهای خارجی، بدون توجه به وزیر امورخارجه، میکنند، نادیده گرفته میشود. با وجود این سابقه خدمت طولانی وی، نشانگر این است که مورد حمایت و اعتماد شاه است، و اصل مسئله همین موضوع است. خلعتبری نسبت به ایالات متحده صمیمی است و همواره در دسترس بوده و ارتباطات خوبی با مقامات آمریکایی داشته است.
دبیرکل سنتو:
بهعنوان دبیرکل سنتو در خلال سالهای 67 - 1961، خلعتبری خود را کفایت، وظیفهشناس و هماهنگکنندهای مؤدب نشان داده است. او گاهی زیردستان خود را براساس بستگیهای فامیلی و موقعیت اجتماعی آنها انتخاب مینماید، ولی او روحیه دبیرخانه سنتو را نسبت به وضعیت پائینی که در
ابتدا داشت، بالاتر برده است. او سعی کرد یک ظاهر بیطرفی را در اجرای وظایفش حفظ کند، ولی گفته شد که بدون تردید تحت نفوذ دیدگاههای دولت خودش بوده است. او بهگونهای کار کرد که موارد مربوط به سنتو را در قالب نیازهای سیاست خارجی ایران گسترش دهد.
دبیرکلی سنتو بهطور سنتی بین ایران، ترکیه و پاکستان چرخشی است، به هر حال در سال 1964، شورای وزیران سنتو رأی داد که خلعتبری یک دوره دیگر در این شغل باقی بماند.
سوابق خدمتی:
خلعتبری دکترای حقوق از دانشگاه پاریس دارد. از سال 1942 وارد خدمات دیپلماتیک شده و بهعنوان سفیر در لهستان، معاون وزیر در امور سیاسی در وزارت امورخارجه و معاون وزارت امورخارجه کار کرده است. او شاه را در سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال 1972، به ایالات متحده در 1973 و 1975 و 1977 همراهی نموده است.
اطلاعات شخصی:
خلعتبری، جدی، آرام و خوش صحبت و در وزارت امورخارجه مورد علاقه و احترام است. وی به مطالعه و اسبسواری علاقه دارد. او کتاب Lirow et le pacte orientale را نوشته است. خلعتبری حدود 66 سال دارد، فرانسه و انگلیسی را خوب صحبت میکند. او و همسر جذابش، منظر اصفیا، دارای سه دختر و یک پسر هستند. خانم خلعتبری به فرانسه و انگلیسی خیلی خوب تکلم میکند.
1 اوت 1978 - 10/5/57
تاریخ: 12 فوریه 1962 - 23/11/40 خیلی محرمانه از: سفارت امریکا، تهران - مرسله شماره 371 مذاکره با وزیر فرهنگ، درخشش در این مرسله، صورت مذاکرات بین وزیر فرهنگ، محمد درخشش و کارمند سفارت ارسال میگردد.
از طرف سفیر: هاری اچ. شوارتز رایزن سیاسی سفارت پیوست: صورت مذاکرات رونوشت به: کلیه کنسولگریهای آمریکا در ایران خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر فرهنگ جرج کیو، وابسته سفارت زمان: 3 ژانویه 1962 - 13/10/40 وزیر فرهنگ درخشش خود را در مقام وزارت فرهنگ به وضوح مطمئنتر از شش ماه قبل احساس میکند.
صرفنظر از این واقعیت که وزیر، مشکلات متعددی دارد، او احساس میکند که پشتیبانی معلمین را دارد که از هر چیزی مهمتر است. درخشش احساس میکند که مدیریت و رهبری که وی در خلال تظاهرات معلمان از خود نشان داد، ثابت نموده است که او میتواند به خوبی کنترل آموزگاران را در دست داشته باشد. براساس گفته درخشش، بحران زمانی آغاز شد که دولت پیشنهادات خود را به آموزگاران ارائه نمود. اکثریت آموزگاران نمیخواستند آن را بپذیرند، به هر حال، درخشش با خاطرنشان کردن این موضوع که دولت به حد کافی به خواستههای آنها پاسخ داده بود تا آنها را برای بهسازی وزارت فرهنگ قادر سازد، بر قبول آن توسط فرهنگیان پافشاری نمود.
درخشش دارای مشکلات فرساینده جاری متعدد است. ابتدا مبارز با بیسوادی است که علیرغم شروع خوب آن با مشکل روبرو گردید، زیرا بودجهای برای آن وجود ندارد. درخشش احساس میکند که این خیلی بدشانسی است، زیرا برنامه نیاز به هزینه خیلی گزافی ندارد. ولی احتمالاً مشکل اصلی درخشش در کمبود نگرانکننده متخصصین اداری و سازماندهی در سطح وزارتخانه است. گسترش فوقالعاده آموزشی ایران نیاز غیر قابل اجتناب و بیش از حدی به متخصصین اداری که در جریان امور باشند، دارد، ولی در حال حاضر، وزیر نه دارای پرسنل باتجربه و نه امکانات آموزش دادن به آنها است.
دانشگاه تهران درخشش اظهار داشت که دانشگاه تهران در وضع بسیار بدی است. بسیاری از استادان درجه بالا فاقد صلاحیت هستند. به هر حال، درخشش قدرت زیادی ندارد که بتواند شخصا با این مشکل مبارزه نماید، زیرا بسیاری از استادان به دلایلی غیر از کارآیی تخصصی و حرفهای به کار گرفته شدهاند. درخشش اظهار داشت که فقدان رهبریت خود و خدمتگزار در میان استادان دانشگاه تهران، موجب گردیده است که دانشجویان در جای دیگری به دنبال رهبریت بگردند و در نتیجه، آنها به صورت مهرههای (پیاده شطرنج)
سیاسی درآیند.
دانشگاه شیراز درخشش صادقانه نگران دانشگاه است. او گفت که این هم مورد دیگری است که او شخصا روی آن کنترل کمی دارد، زیرا کل پروژه در دست حسین علا است، مردی که در غباری از کهولت و پیری گم شده است. درخشش معتقد است که اگر قرار باشد دانشگاه پیشرفت نماید، اداره آن باید در دست یک گروه پرتوان خارجی باشد. دانشگاه پنسیلوانیا میرود که دانشگاه را اداره نماید، ولی درخشش معتقد است آنها کاملاً آزاد نخواهند بود آنگونه که لازم بدانند دانشگاه را اداره کنند، و نتیجه آن این خواهد بود که اعمال نفوذهای خارجی شانس موفق شدن دانشگاه را به تعویق میاندازند.
برنامه وزیر جدید فرهنگ درخشش برنامه جدید فرهنگی خود که کوششهای وزارتخانه در جهت آنها متمرکز خواهند بود را مشخص نمود. درخشش احساس میکند که افزایش زیاد فعلی دانشجویان دانشکدهها ارزش واقعی برای ایران ندارد. درخشش امیدوار است که تعداد دانشجویان را کم کند، بخصوص خارج کشور، و تعداد زیادی مدارس حرفهای (هنرستان) بسازد، زیرا ایران در حال حاضر به تکنسینهای آموزش دیده بیش از فارغالتحصیلان دانشگاهی نیاز دارد. بنا به عقیده درخشش، بعد از اینکه دانشآموزی مدرسه ابتدایی را به پایان رساند، باید تصمیم گرفته شود که آیا او به هنرستان اعزام شود و یا اینکه تحصیلات رسمی (سمت دانشگاهی) را ادامه دهد. همزمان با آن درخشش، فقط به بهترین دانشآموزان اجازه ورود به دانشگاه را خواهد داد و آنها نیز اکثرا در ایران به تحصیلات خود ادامه خواهند داد. (تذکر: درخشش بهطور اخص نسبت به تعداد دانشجویان ایرانی رو به افزایش که در دانشگاههای خارج تحصیل مینمایند، حساس است. بخصوص که تعداد زیادی از آنان افراد شایستهای نیستند و تحصیل آنها در خارج کشور موجب مصرف شدید ذخایر ارزی کشور میشود. بهطور ایدهآل، درخشش مایل است دانشجویان دانشگاههای خارج کشور را به فارغالتحصیلان دانشگاههای داخل کشور محدود نماید. بهطور واقعبینانه، درخشش اذعان دارد که اجرای چنین برنامهای به زمان نیاز دارد، ولی او در نظر دارد که برای اجرای آن فشار لازم را اعمال نماید.) مشاورین اصل چهار و برنامه فولبرایت در بحث راجع به مشاورین آموزشی اصل چهار، مأمور گزارشگر به این نتیجهگیری قطعی رسید که درخشش هیچگونه تماسی با آنها ندارد و یا تماس کمی با آنها دارد. مأمور گزارشگر وی را تشویق نمود که ایدههای خود را با مشاورین در میان بگذارد و مسئله را با آنها مورد بحث قرار دهد، مأمور گزارشگر داوطلب شد که در صورت احساس نیاز درخشش، به وی کمک نماید. در مورد استادان فولبرایت، درخشش تا حدی طولانی صحبت نمود. در بحث راجع به این استادان، درخشش رقم «بیست» را یا رقمی حدود آن را برای نیازهای مشابه اظهار نمود که فقط برای تهران ترجیح میدهد. صرفنظر از استثنائات قابل توجه (استادان فولبرایت در دانشکده طب)، درخشش ایده پایینی از برنامه به عنوان یک کلیت دارد.
او احساس میکند که برنامه بهطور ناصحیح جهتدهی شده است. به جای بیست نفر استاد متوسط که کار کمی انجام دهند، درخشش به سه یا چهار گرداننده امور اداری علاقمند است که نیاز تأسفبار وزارت فرهنگ هستند. علاوه بر این، بیست نفر از فولبرایت در تهران، برای وزارت فرهنگ حدود شصت هزار ریال در ماه بهطور متوسط هزینه در برخواهند داشت، درخشش ممکن است مقدار بیشتری پول به تعداد کمتری پرداخت نماید، ولی به افرادی مناسبتر.
عقاید سیاسی عقاید سیاسی درخشش به آخرین گفتگو با مأمور گزارشگر، تا حدی تغییر یافتهاند. او هنوز توجه زیادی به نوعی سازماندهی سیاسی دارد که بهعنوان مبنا و پایه برای حفظ آزادی و مبارزه انتخاباتی کاندیداها به کار گرفته شود، ولی او مطمئن نیست که احزاب سیاسی پاسخ مناسبی برای آن باشند.
درخشش احساس میکند که شاخه قانونی دولت باید در مقابل نمایندگان مناطق مختلف کشور مسئول باشد، نه فقط مجری، آنگونه که در گذشته بودهاند.
درخشش کم و بیش مغلوب تفحص ناپذیری دولت ایالات متحده شده که برای وی صورت یک معما را پیدا کرده است. ایالات متحده مطمئن است که نظام وی بهترین نظام دولتی است، ولی برای صدور این نظام هیچ تمایلی ندارد. درخشش احساس میکند که ما باید کوششهایی برای استقرار دولتهایی از نوع دولت خود در سایر کشورها، به عمل آوریم.
درخشش، محمد - 2 وزیر فرهنگ سرّی محمد درخشش، کسی که اعتصاب گسترده معلمان سراسر کشور که موجب به قدرت رسیدن امینی گردید، را سازماندهی و اجرا نمود، به وضوح در جهت نظمدهی و آرامسازی آموزگاران حرکت کرده و نشان داده است که دولت فعلی به معنی دولت کار است. او در قبول سمت کُند بود. او احتمالاً معتقد بوده است که وحدت با دولت امینی ممکن است حمایت آموزگاران جناح چپ را از وی از بین ببرد، یا اینکه منتظر بوده است تا مطمئن شود پول لازم برای زیاد کردن حقوق آموزگاران وجود دارد (که دارد). به هر حال، بهطور موثق گزارش شده که درخشش به امینی گفته است فقط در صورتی وزارت را قبول میکند که بتواند پس از سه ماه استعفا دهد.
درخشش دارای سوابق شرکت در فعالیتهای سوسیالیستی ایران است و در حقیقت تنها عضو کابینه امینی است که شهرت ملی در بین مخالفین تحصیلکرده طبقه متوسط رژیم دارد. در اوایل دهه 40 او با کریم سنجابی در تشکیل هسته حزب ایران همکاری نمود، و متعاقبا به نیروهای حزب توده پیوست. با کمک کمونیستها، درخشش خیلی زود توانست انجمن معلمان دانشگاه دیده را سازمان دهد، که اعضای اصلی آن کمونیستها بودند. فشار توده در 1952، موجب ایجاد دو جناح دست راستی و دست چپی در انجمن شد. از این مقطع است که گفته میشود درخشش حزب را ترک نموده است. در سال 1954 بهعنوان کاندیدای مجلس هیجدهم، تاریخی طولانی از همکاری بین درخشش و خلیل ملکی بهعنوان «نیروی سوم» شروع شد. در آن موقع هر دو نفر آنها، مخالف حزب توده بودند و هنوز هستند. درخشش پس از
ادای سوگند در مقابل منوچهر اقبال مبنی بر اینکه قبلاً کمونیست بوده است، ولی دیگر کمونیست نیست، در انتخابات مجلس هیجدهم، انتخاب شد. او گفت که با فشار اقبال بر معلمان برای عدم اجرای دستورات کمیته مرکزی حزب توده مخالف بوده است. اقبال این اطلاعات را برای شاه بازگو نمود، او گفت که از ارتباط درخشش با کمونیستها اطلاع داشته است، ولی این را نیز میدانسته که او از حزب استعفا داده است و برای اطلاعات ارتش ایران خدمت میکند.
در سال 1957 برای ورود به مجلس نوزدهم، درخشش با گروه سیدجعفر بهبهانی بهعنوان کاندیداهای مستقل همکاری نمود، ولی به هر حال انتخاب نشد.
بهعنوان نایب رئیس کمیته فرهنگی مجلس هیجدهم، درخشش بهطور چشمگیری برای احقاق حقوق معلمان مبارزه نمود و شهرت زیادی در رهبری موارد دانشگاهی کسب کرد که تا امروز آن را حفظ نموده است. او ریاست اسمی و حقیقی باشگاه مهرگان را بهعهده دارد، که تنها سازمان مهم معلمین مدارس ابتدایی و متوسطه در ایران است. او معلم تاریخ و جغرافیا در مدارس تهران بوده است، و برای مدتی نیز در وزارت فرهنگ ریاست اداره دانشجویان ایرانی خارج کشور را بهعهده داشته است. باوجود این، در بوروکراسی داخل وزارتخانه، تصور براین است که او فاقد تجربه و کارآیی اداری است، و همانگونه که ممکن بود انتظار رود، بعضی از قدیمیها، شامل معاونین وزیر، کریم فاطمی و حبیباللّه نفیسی هماکنون اقدام به استعفا نمودهاند.
درخشش که 46 سال دارد، در تهران متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه فارابی و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان علمیه به پایان رساند. او در سال 1938 از دانشکده تربیت معلم فارغالتحصیل گردید. درخشش ازدواج کرده است، ولی فرزند ندارد. همسر وی که برای صدای آمریکا و کنسولگری انگلیس کار کرده است، انگلیسی را عالی صحبت میکند. او شخصا فقط فارسی صحبت میکند.(1)درخشش، محمد - 3 7 می 1963 - 17/2/42سرّی صورت مذاکرات محمد درخشش 1- درخشش در مورد وقایع باشگاه مهرگان، روز سهشنبه گذشته بهطور مفصل صحبت نمود. درخشش اظهار نمود که دو روز قبل از گردهمایی برنامهریزی شده، یک سروان پلیس در ساعت 2230 شب در باشگاه مهرگان با درخشش ملاقات نمود و از وی خواست که گردهمایی باشگاه مهرگان را لغو نماید.
درخشش به وی گفت که خوشحال میشود اگر این را به صورت دستور کتبی امضا و به وی مسترد نماید تا آن را در بین معلمان منتشر نماید. سروان پلیس از این کار خودداری نمود و درخشش به وی گفت که بدون دستور کتبی، گردهمایی صورت خواهد گرفت. سروان آنگاه باشگاه را ترک نمود. کمی بعد از آن، سرهنگ مولوی با درخشش مذاکره نمود و به او گفت که اگر او سعی کند گردهمایی باشگاه مهرگان برگزار شود، دولت مانع آن خواهد شد.
2- درخشش اظهار داشت در روز گردهمایی برای بزرگداشت خانعلی، تقریبا 95 درصد از معلمان
1) در اصل سند این نام حذف شده است. م
تهران در نزدیکی باشگاه مهرگان حاضر بودند. درخشش اظهار داشت که وقتی پلیس از دو طرف خیابان لالهزارنو حمله نمود، تنها عاملی که باعث شد تعداد بیشتری مجروح نگردند، این بود که مغازهداران معلمان را به داخل مغازهای خود آورند و سپس درهای مغازهها را بستند و بدین ترتیب از وارد شدن ضربههای زیادی به سر آنها جلوگیری نمودند. درخشش اظهار داشت که بین 20 تا 30 نفر (تخمین آن مشکل است، زیرا غیر از معلمان کسان دیگری نیز حضور داشتند) نیاز به مداوای پزشکی داشتند. فقط یک نفر بهطور جدی مضروب گردید که در بیمارستان ویلا بستری است. کلیه کسانی که بازداشت شده بودند آزاد شدهاند، ولی همگی قبل از آزادی بشدت کتک خوردهاند، تا این موضوع درس خوبی باشد برای سایر آموزگاران. آنها در حال حاضر در بیمارستان هستند.
بنا به عقیده درخشش این یک اشتباه جدی بود، زیرا معلمان را بهطور جدی با یکدیگر متحد نمود.
درخشش اظهار داشت که پاکروان ماهیت کاملاً احمقانه این عمل پلیس را تشخیص داده است. او به دفعات با درخشش مذاکره کرده و عملاً از درخشش درخواست نموده است که فعالیت بیشتری انجام ندهد.
3- درخشش اظهار داشت که معلمان بهطور دیوانهواری مبارزه میکنند. آنها احساس مینمایند که یک طبقه مورد احترام جامعه هستند و دولت بایستی از عملی که انجام داده است، معذرتخواهی کند.
درخشش گفت که باشگاه مهرگان طی اولتیماتومی یک معذرتخواهی عمومی را تا روز یکشنبه خواسته است. اگر این اولتیماتوم اجرا نشود، معلمان از انجام امتحانات آخر سال تحصیلی خودداری خواهند نمود. درخشش اضافه نمود که در گردهمایی دیروز باشگاه مهرگان، یکی از کسانی که بشدت کتک خورده بود، به نام اسکوئی، پیشنهاد نمود که باتومهای چوبی خریداری و در باشگاه مهرگان برای مقابله با حملات احتمالی آینده پلیس به گردهمائیهای بعدی باشگاه نگهداری شوند.
4- درخشش اظهار داشت که باشگاه مهرگان در وضع بسیار خوب مالی است و این ناشی از ذخیره اضطراری است که در دو سال گذشته آنها با یکدیگر جمع کردهاند. کلیه هزینههای پزشکی ناشی از شلوغیهای سهشنبه گذشته از صندوق پرداخت شده است. علاوه براین هر معلمی که بهعلت شرکت در فعالیتهای باشگاه از شغل خود برکنار شود، حقوق کامل خود را از محل ذخیره اضطراری باشگاه دریافت مینماید. حقوق تعداد قابل ملاحظهای از معلمان برای مدتی حدود 11 ماه، از این محل تاکنون پرداخت شده است. درخشش احساس میکند که باشگاه مهرگان بهصورت یکی از قدرتمندترین سازمانهای سیاسی غیر نظامی موجود درخواهد آمد. باشگاه مهرگان هماکنون دانشکده تربیت معلم را کنترل میکند. او اضافه نمود که هدف آنها کنترل مؤثر بر دانشگاه است.
آینده جبهه ملی، معلمان و شاگردان را بیشتر و بیشتر متوجه باشگاه مهرگان نموده است. واکنش دولت این است که حتیالامکان فعالیتهای بیشتری را در ارتش جذب نماید. او سپاه دانش را بهعنوان مثال ذکر کرد.
5 - درخشش اظهار داشت که محرم زمان اوج ناآرامی خواهد بود، مقامات مذهبی برنامهریزی کردهاند که در ماه محرم بشدت به دولت حمله نمایند و از نظر تئوری دولت بیشتری اکراه را برای انجام اقدامی در این ماه برعلیه مقامات مذهبی خواهد داشت.
6- زمانی که...وارد شد، درخشش مشغول بحث در مورد اعلامیه تهیه شده در رابطه با وقایع سهشنبه
گذشته با موسوی (اسم کوچک نامعلوم) بود. در پاسخ به یک سؤال، درخشش گفت باشگاه امیدوار است تسهیلات چاپ مخصوص خودش را در آینده نزدیک داشته باشد.
7- درخشش مطالب زیادی را در مورد امینی نگفت،... احساس میکند که درخشش در تصورات خود، خود را بهعنوان نخستوزیر میداند. بنا به گفته درخشش، شاه به نقطه بدون بازگشت رسیده است و باید برود. کار کردن با وی غیرممکن است و او احساس میکند که بهعنوان یک طبقه، معلمان از این که وسیلهای در سرنگونی وی باشند، از احترام عمومی بهرهمند خواهند شد، او احساس میکند که وظیفه وی در حال حاضر این است که معلمان و طبقه متوسط ایرانیها را متقاعد نماید که بدون ترس از مداخله خارجی میتوانند به حرکت خود ادامه دهند.
درخشش، محمد - 4 زمان و مکان: دوشنبه، 10 ژوئن 1963 - 2/3/42، منزل آقای درخششخیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ سی. ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت اظهارنظر:
من درخشش را تاکنون حدود شش دفعه در جلسات درس متقابل انگلیسی - فارسی دیدهام. در جریان این نشستها وی بهطور آشکار از بحث راجع به مسائل سیاسی اکراه داشت و من نیز به اکراه وی احترام میگذاشتم. امروز در مدت یک ساعت نشست، وقتی راجع به مسائل هفته گذشته و شایعه اعتصاب فردا صحبت کردم، او با جدیت پاسخ داد. من آمادگی وی را برای ارائه پاسخ میتوانم با اطمینان زیاد به حساب اعتماد فزاینده وی به خودم و همچنین شادمانی و نشاط وی نسبت به این روز بخصوص، منظور کنم. وی با من بهعنوان کسی که در موضوعی درگیر شده که وی را تحریک کرده است و به مبارزه میخواند، برخورد نمود. (در طول هر نشستی که با وی داشتهام، بین سه تا شش دفعه با وی تماس تلفنی گرفته میشد و در ساعت 18 خانه وی را ترک میکردم، افراد زیادی به خانهاش میآمدند.) 1- خشونت در هفته گذشته. بروز خشونت، نتیجه نارضایتی دراز مدت عناصر مختلف جامعه از بیکاری، بالا بودن سطح هزینه زندگی، تبلیغات بیش از حد و ریاکارانه دولت و فقدان حکومتی که قانونگذاری آن با نمایندگان ملت باشد، بود. تحریکات ملاها و بخصوص دستگیری آیتاللّه خمینی، جرقهای بود که این جعبه ناریه را منفجر کرد.
2- عناصری از جبهه ملی در بروز خشونتها دخیل بودند. این عناصر اعضای سطح پایین و متوسط جبهه ملی هستند که حتی متوسط مسئولین کاملاً شناخته شده نیستند، ولی نمایندگی از کلیه عناصر جامعه را دربر میگیرند. از این مردم میتوان انتظار داشت که هر چه فعالتر در ناآرامیهایی که پیش میآیند، به ویژه در مبارزات مقاومت منفی نظیر اعتصاباتی که برای فردا برنامهریزی شده است، شرکت جویند.
همچنین عناصر جوانتر جبهه ملی در تمام طبقات جامعه شامل کارمندان دولت و ارتش سازماندهی شدهاند.
3- اعتصاب انجام خواهد شد و حداقل 50 درصد در کل تهران و حدود صددرصد در بازار مؤثر خواهد بود. در مورد بروز خشونت و درگیری وی مطمئن نبود.
4- هر چند سربازان از دستور دولت در تیراندازی به تظاهرکنندگان اطاعت نمودند، هیچ تضمینی وجود ندارد که آنها بار دیگر آن عمل را تکرار کنند. در مورد وفاداری ارتش نمیتوان تضمینی قائل شد و این در چند هفته آینده کامل آزمایش خواهد شد.
5- این شایعه که آیتاللّه حکیم، برعلیه دولت و به نفع خمینی، اعلام جهاد نموده است، صحت دارد.
6- اصرار دولت براین که عبدالناصر، مخارج ایجاد دردسر را تأمین نموده است، حقیقت ندارد. این بخشی از برنامه دولت بود که به مردم القاء نماید که بعضی از ملاهای مخالف دولت با دریافت و قبول رشوه از خارجیها، خائن هستند. تأخیر دولت در ارائه «مدارک و شواهد» خیانت، ناشی از عدم توانایی و عدم تصمیمگیری در ساختن یک داستان قابل قبول در این مورد است.
7- آیتاللّه خمینی در هفته گذشته در رابطه با تعداد مقلدینش از مرتبه ششم یا هفتم به مرتبه اول جهش نموده است. او بهطور ضمنی بزرگترین رهبر اسلامی شیعه شده است. او از حمایت مسلمانان شیعه در هندوستان و پاکستان و همچنین عراق برخوردار گردیده است. خمینی بهعنوان یک رهبر مذهبی شرافتمند و عمیقا قابل اعتماد و همچنین یک روشنفکر با افکار مترقی شناخته شده است. خمینی در زمره آن گروه ملاهایی است که دوراندیش (دورنگر) هستند و آنها مخالف اصلاحات ارضی یا حق رأی زنان نیستند، هر چند در حال حاضر آنها با انتخاب خانمها در دفاتر سیاسی مخالفت میکند. آنها همچنین احساس میکنند که دولت و شاه بیش از حد نفوذ خارجی هستند و در اصلاح اقتصادی برای بالا بردن استاندارد سطح زندگی ناموفق بودهاند. در ضمن بسیاری از مردم، شاید به استثنای دهقانان بیسواد، از دیکتاتوری خسته و بیزار شدهاند و مایلند تا حدی از دمکراسی برخوردار شوند.
8- دکتر علی امینی به خمینی احترام میگذارد و از وی مانند سایر ملاهای مترقی پشتیبانی نموده است. غیر محتمل نیست که امینی برای تشکیل دولت جدید در هفتههای آینده مجددا فراخواند شود. یک دولت جدید متشکل از مردانی که مایل به مقاومت در مقابل شاه باشند، باید تشکیل شود تا از تألمات و نارضایتیهای عمومی بکاهد. اگر لازم باشد که بی ثباتی فعلی ایران پایان داده شود و اقتصاد قدرت بیابد، فقط یک دولت نیرومند میتواند بهطور مناسب برنامهریزی نماید و انتخابات مناسبی را که بطور مطلق ضروری است، برگزار نماید.
9- درخشش معتقد است که نهاد سلطنت (شاه) باید حفظ شود، ولی اعلیحضرت باید یک پله پایین بیاید و از این پس سلطانی قانونی در چهارچوب قانون اساسی باشد.
شاه 22 سال امکان داشته است که خود را بشناساند و همچنین ممکن است کماکان از اعتماد بعضی خارجیان برخوردار باشد، ولی او دیگر نمیتواند اکثریت مردم ایران را تحمیق نماید.
10- درخشش اظهارنظرهای مختصری راجع به شخصیتهای زیر ارائه داد:
ارسنجانی، شخص کثیف و بیبند و بار و بد سابقه و شارلاتانی است که اگر در مدت ناآرامیها در تهران بود، بهطور قطع کشته میشد. ارسنجانی باهوش و پر تحرک، ولی غیرقابل اعتماد و عوامفریب است.
ارتشبد ریاحی، شخصی است که وی فقط تعریف او را شنیده است، او در زمینه بسیار مشکلی به خوبی کار میکند، بدون این که مانند ارسنجانی سروصدای زیاد راه بیندازد.
معینیان، مدیر سختکوش و قابلی است که میتواند جهت اجرای مؤثر کار، قابل اعتماد باشد. مردی که بهطور مشهود فاقد جاهطلبیها و انگیزههای سیاسی است.
بهنیا، یک مرد تاجر با فکری محدود و بسته.
عالیخانی، یک بچه کوچک در جنگل.
سایر اعضای کابینه اکثرا شبیه به هم و چسبیده به علم در رأس خط هستند.
درخشش، محمد - 5 خیلی محرمانه زمان: 15 ژوئن 1963 - 25/3/42 مکان: منزل آقای درخشش صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ سی. ان. راسیاس، دبیر دوم موضوع: نظریه محمد درخشش در مدت درس زبان فارسی امروز، آقای درخشش نظریات زیر را ابراز نمود:
1- آقای حسن پاکروان، رئیس ساواک شخص شرافتمند خوبی است که شجاعت این را دارد که به اشتباهات خود اقرار نماید. بسیاری از ایرانیان که با پاکروان برخورد داشتهاند، نه تنها به خاطر وی در انجام یک مسئولیت بسیار مشکل، بلکه همچنین برای متمدن بودن، تواضع و صداقتش به وی احترام میگذارند.
2- «ژست و تظاهر» دولت به این که اغتشاشات اخیر ناشی از یک برنامه سرّی برای سرنگونی رژیم ایران توسط عبدالناصر بود، فقط یک «نمایش» است. ناصر باهوشتر از آن است که برای یک چنین برنامه «خطرناکی» سرمایهگذاری نماید. وقتی نارضایتیها در داخل در آن حدی وجود دارند که موجب طغیان خشونت بشوند، نیازی به هیچگونه دخالت خارجی برای ایجاد تظاهرات ضد دولتی وجود ندارد.
3- نیروی «باشگاه مهرگان» (انجمن معلمان مدارس ابتدایی و متوسطه به ریاست درخشش) 70000 است و با وجود این که فعلاً از نظر سیاسی فعال نیستند، میتوانند کادری بسیار قوی و نفر منظم برای تشکیل یک گروه فعال سیاسی باشند (این نکته در آخر مذاکرات ما در حالی که او مرا تا دم در مشایعت میکرد، مطرح گردید. با ذکر این جمله درخشش لبخند غرورآمیزی میزد. من امیدوارم در این مورد بعدها با وی صحبت کنیم.) درخشش، محمد - 6 صورت مذاکراتخیلی محرمانه از: بخش سیاسی - سی. ان. راسیاس به: پرونده بیوگرافیک موضوع: مذاکرات با محمد درخشش، 24 ژوئن 1963 - 3/4/42 اظهارنظر:
مطالب زیر از یادداشتهای برداشته شده در مذکرات من و آقای درخشش در 24 ژوئن 1963، استخراج شده است. به منظور رعایت اختصار، متن زیر ترجمه آزادی از ملاحظات وی با ضمیر اول شخص میباشد.
1- انتخابات: شایعاتی مبنی بر برگزاری انتخابات در شهریور ماه وجود دارند (23 اوت - 22 سپتامبر)،
ولی من چندان به آن مطمئن نیستم. دولت به وضوح مردد است. چیزی که شما باید مطمئن باشید این است که اگر انتخابات انجام شود، کاملاً دستکاری شده و فرمایشی خواهد بود. هماکنون لیست کاندیداهای موافق رژیم و مستقل مجلس تعیین شدهاند و دولت سعی میکند به نحوی اسامی را از دو لیست انتخاب نماید که انتخاب «آزاد» نشان داده شوند. اگر انتصاب مناسب در زمان مقتضی صورت نگیرند، انتخابات به تعویق خواهد افتاد.
دهقانان در این انتخابات مانند گذشته مثل گوسفند شرکت میکنند. آنها را بر کامیونها بار میکند و به محل رأیگیری میآورند و به آنها گفته میشود که به چه کسی رأی بدهند.
2- برنامههای او: هر چند برخی از مردم سعی میکنند که من چنین کاری بکنم (شرکت در انتخابات - م)، من نمیتوانم. در حال حاضر، هیچ دلیل نمیبینم که در چنین «انتخاباتی»، اگر انجام شود، شرکت نمایم. از من خواسته شد که در دولت علم شرکت نمایم، ولی من از همگام شدن با چنین افرادی خودداری نمودم و هر مقام و سمتی را با احترامی که من ممکن است در بین معلمان و سایر مردم تحصیلکرده و پیشرفته مملکت داشته باشم، مقایسه میکنم.
3- کابینه علم: اگر اعلیحضرت واقعا پیشرفت مردم خود و تجدد و دمکراسی ایران را میخواست، مسلما آن را با انتخاب دولت علم نشان نداد. برای مثال به پیراسته نگاه کنید؛ او یک فرد بی همه چیز نادرستی است که حداقل چهار نفر را برای حفظ منافع خود به قتل رسانده است. معینیان (کسی که قبلاً درخشش وی را بی علاقه به سیاست، ولی مدیری قابل توصیف نموده بود) نمونه یک انسان «بله قربانگوی» بی مسلک است.
4- اصلاحات ارضی: تیمسار ریاحی سعی میکند کار خوبی را با پیشبرد برنامه اصلاحات ارضی، همانگونه که از قبل طرحریزی شده بود، انجام دهد؛ این بدین معنی است که او کار خوبی را تحت فشار یک برنامه بد انجام میدهد. اصلاحات ارضی، به هر حال خوب پیش نمیرود. تبلیغات دولت در مورد اصلاحات ارضی قابل هضم نیستند. تلاش جهت تقسیم مایملک زمینداران بزرگ، در باتلاقگیر کرده است. (آیا املاک علم در بیرجند تقسیم شده بودند؟ نه، زیرا او روی چاههای آب املاک خود موتورهای ارزان و کوچک قرار داد و املاکش بهعنوان کشاورزی مکانیزه، از تقسیم اراضی مستثنی گردیدند.) بهطور دائم بین مالکین و دهقانان برخورد وجود دارد. همچنین، در مناطقی که زمین بین کشاورزان تقسیم شده است، درگیری ناشی از عدم سازماندهی بین خود آنها به منظور تقسیم آب و غیره وجود دارد. علاوه بر این، دولت بودجه کافی برای آن در نظر نگرفته و با توجه کافی و افراد متخصص و مناسب به این برنامه اختصاص نداده است. بنابراین دهقانان نیز مانند مالکان ناراضی هستند. در مورد کل برنامه خوب فکر نشده است.
5 - منابع انسانی و دمکراسی: افرادی هوشیار، با نظم و انضباط و از خود گذشته در ایران هستند که قادرند با دولتی که مورد اعتماد مردم باشد، همکاری نمایند. چنین دولتی به یک دوره زمانی معقول نیاز خواهد
داشت تا فرآیند هدایت کلیه مردم به سمت دمکراسی را به انجام برساند. ما در حال حاضر فاقد دمکراسی هستیم و هر چند فراگیری راههای دمکراسی نیاز به زمان دارد، باید آن را آغاز نماییم. سایر کشورهایی که در مقایسه با ایران، حتی در اموری که مربوط به منابع مواد اولیه و نیروی انسانی میشود، کمتر توسعه یافتهاند، به پیشرفتهایی در فراگیری راههای دمکراتیک زندگی نائل آمدهاند. این که خیلیها میگویند ایرانیان قادر نیستند با هم کار کنند تا یک برنامه دمکراتیک را توسعه دهند، باور نکنید. رژیم فعلی اگر واقعا هم بخواهد، نمیتواند روشهای دمکراتیک را اعمال نماید. او حتی امتیازات دیکتاتوری نوع کمونیستی و فاشیستی، نظیر ایدئولوژی، از خود گذشتگی، نظم و انضباط و برنامهای برای بهزیستی اکثریت مردم را ندارند.
6- تبلیغات کمونیستی: من اخیرا متوجه شدهام که رادیوی روسیه اظهارات به نفع رژیم را افزایش داده است. من احساس میکنم سیاست اتحاد جماهیر شوروی با دو هدف فعال شده است:
الف) آنها امیدوارند ارتباطات نزدیکتر اقتصادی و فرهنگی با ایران داشته باشد؛ ب) مهمتر از آن، آنها منافع نهایی خود را در راستای رژیم فعلی پیشبینی میکنند، زیرا این رژیم صادق نیست و از نظر اندیشهای و اجرایی فوقالعاده ضعیف میباشد که این امور به رشد نارضایتی در جامعه ایرانی و بیشتر شدن احتمال سرنگونی ناگهانی و غیر منتظره منجر میشود. این امر به یک گروه خوب سازمان یافته (نظیر توده)، امکان عملیات سیاسی را برای دستیابی به قدرت و کشور میدهد.
از این نقطهنظر است که برای آنها تشویق کردن شاه به سیاستهای خود مغلوبساز و مخربش معنی میدهد. هر چند مردم ایران به روسها و کمونیستهای محلی اعتماد ندارند، آنها به ایستگاههای رادیوهای مخفی کمونیستی و ناصر گوش میدهند و بسیاری از مطالبی که آنها میگویند را باور میکنند.
درک چرایی این قضیه مشکل نیست.
درخشش، محمد - 7 زمان و مکان: 15 اوت 1963 - 24/5/45، منزل آقای درخششخیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر فرهنگ سابق چارلز. ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت در مدت حدود یک ساعت مذاکره، آقای درخشش مطالب زیر اظهار داشت:
تا زمانی که روشن باشد که انتخابات آزاد نخواهد بود، من کاندید نخواهم شد. به هر حال، انتخابات آینده بیش از هر انتخاباتی در گذشته کنترل شده خواهد بود و مردم این را میدانند.
2- دهقانان و کارگران توسط دولت سازماندهی میشوند و مانند گوسفند برای نامنویسی و رأی دادن و تظاهرات جمع خواهند شد. بدین ترتیب، در انتخابات قبلی توسط اربابها به دهقانان گفته میشد که چگونه رأی بدهند و حالا توسط دولت به آنها گفته میشود که در این به اصطلاح انتخابات به چه کسانی رأی بدهند. من گزارشهای بسیاری از دهات دریافت داشتهام که مسئولین رأیگیری آرای سفید را نگه میدارند، تا دولت به آنها (مسئولین) بگوید که اسم (اسامی) چه کسانی را باید روی آنها بنویسند.
3- هر چند دولت میتواند روستائیان (دهقانان) را جمع کند، بسیاری از کارگران و کلیه کارکنان دولتی
را گسیل نماید، بیشتر مردم در شهرها، بخصوص در تهران در انتخابات رأی نمیدهند.
4- من به کلیه 70000 نفر آموزگاران عضو باشگاه مهرگان، به استثنای افرادی که وضعیت شغلی، آنها را در معرض فشار دولت قرار میدهد، دستور دادهام که انتخابات را تحریم کنند. همچنین احتمالاً ممکن است حدود 1000 نفر خائن وجود داشته باشند.
5 - نامنویسی برای انتخابات که مشکل و سخت گرفته شده بود، به وضوح نشان میدهد که بیشتر مردم احساس میکنند رأی آنان به هیچوجه مورد توجه قرار نخواهد گرفت. بیشتر مردم بیتفاوت و بدبین هستند. در 10 روز اول رأیگیری، کمتر از 1000 نفر در تهران رأی دادهاند. من تقریبا از 65 درصد از مراکز رأیگیری (اغلب ساختمانهای مدارس هستند)، گزارش روزانه دریافت میکنم.
6- اعلامیه اخیر حکومت نظامی در مورد این که افرادی که مایلند گردهمایی داشته باشند، کافی است فقط آن را اعلام نمایند، یک کلک است. به هیچ جناح آزاد و گروه مخالفی اجازه گردهمایی داده نخواهد شد.
7- غیر از اعضای شناخته شده باشگاه مهرگان، که تعداد آنها به 70000 نفر میرسد، «اعضای» ناشناس دیگری هم هستند که میتوانند در ساواک نفوذ نمایند و تغییرات و تحرکات بخصوصی که در دولت انجام میشوند را اطلاع دهند. به هر حال من باید اذعان کنم که بسیاری چیزها در مورد برنامههای دولت و مانورهای آن وجود دارند که من از آنها بیخبر هستم.
8- آقای گرجی یک متملق، فرصتطلب و نوکر مآبی است که برای تسکین جاهطلبی و دستیابی به آرزوهایش حاضر است دست به هر جنایتی بزند.
9- حسن ارسنجانی بهطور غیر مترقبه در 13 اوت، حدود 5 دقیقه پس از این که شما رفتید، با من تماس گرفت. از آنجا که چند نفر از آموزگاران که برای دیدن من با وقت قبلی آمده بودند، حضور داشتند، وقت زیادی برای صحبت باهم نداشتیم. او فقط به من گفت که به تهران بازگشته است تا از شاه بخواهد که نام وی را در لیست کاندیداهای تأیید شده، قرار دهد. او به من نگفت که پاسخ شاه چه بوده است. به هر حال در هفته آینده که او از سفر کوتاهی به ساحل دریای خزر باز میگردد، باهم ناهار خواهیم خورد و من شما را از جریان مذاکراتمان، اگر مطلب مهمی وجود داشته باشد، مطلع خواهم نمود. (وقتی من به درخشش یادآوری کردم که وی همیشه در مورد ارسنجانی بدگویی میکرده و من تعجب کردهام که چگونه ارسنجانی به دیدن وی میآید، درخشش بلافاصله توضیح داد که اگر چه بین او و ارسنجانی، اختلافنظرهایی در بسیاری از موارد وجود دارد، بخصوص در زمینه سیاست و همچنین نحوه انجام اصلاحات ارضی، معهذا آنها دوستان خوبی هستند. بالاخره ما هر دو در یک کابینه خدمت کردهایم).
10- من علاقهای به بیرون رفتن و تماشای نمایشنامهای که توسط دولت کارگردانی شده است، ندارم و اجباری هم به انجام آن ندارم. دوستان مرا بهطور کامل در جریان وقایع در همه نقاط قرار میدهند. به هر حال هیچ استفادهای ندارد که به دیدن نمایشنامهای بروید که نویسنده آن را میشناسید و هنرپیشههای بد آن را شما از قبل دیدهاید.
11- اگر انتخابات آزاد بودند، حدود 100 کرسی مجلس متعلق به آموزگاران عضو باشگاه مهرگان بودند.
اظهارنظر: به نظر من درخشش بیشتر در دنبال کردن فعالیتهای دولت قبل از انتخابات فعال است. او
اظهار میدارد ک هیچ چیز در مورد آنچه ممکن است سایر گروههای مخالف احتمالی انجام دهند، نمیداند.
درخشش، محمد - 8 خیلی محرمانه زمان: 19 سپتامبر 1963 - 18/6/42مکان: منزل آقای درخشش صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر سابق آموزش و پرورش سی. ان. راسیاس. دبیر دوم سفارت آقای درخشش بهطور محرمانه گفته است که او و علی امینی متن بیانیهای را در اعتراض به انتخابات تهیه کردهاند که فردا منتشر خواهد شد. او گفت مهندس غلامعلی فریور (وزیر قبلی صنایع و معادن دولت امینی) و نورالدین الموتی (وزیر سابق دادگستری) محتوای متن را تأیید نموده و او نیز یکی از امضاءکنندگان بیانیه است.
بهطور خلاصه، بیانیه کلیه مردم دوستدار آزادی را دعوت به تمرکز نیروهای خود از طریق تشکیل یک جبهه برای حفظ آزادی اجتماعی و فردی و به منظور ایجاد یک جو مناسب جهت انتخابات نموده است. امضاءکنندگان اعلام نمودهاند که بدون لغو حکومت نظامی، آزادی زندانیان سیاسی و برداشتن محدودیتهای اجتماعات مذهبی و اجتماعی، نمیتوان انتخابات را انجام داد. مردم تحریک شدهاند که فریاد اعتراض خود را برعلیه دخالت دولت در انتخابات، برای حفظ آزادی بیان، حق انتخاب نمایندگان، بلند کنند و جهان را از کوششهایشان مطلع سازند.
آنگاه درخشش دو نسخه از بیانیه را به من داد و خواهش کرد که تا بعد از ساعت 8 صبح روز 10 سپتامبر هیچ اقدامی در مورد آن انجام ندهم. او گفت که انتشار بیانیه صبح زود روز دهم انجام خواهد شد.
حدود 20000 نسخه ابتدا منتشر میشوند و 30000 نسخه دیگر چاپ شده تا اگر لازم بود و یا نیاز به بیانیههای بیشتری بود، منتشر شوند. توزیعکنندگان اصلی معلمان خواهند بود که عضو انجمن معلمان درخشش (باشگاه مهرگان) هستند. بیانیهها (به طور رایگان) در دو چاپخانه مختلف چاپ شدهاند، او احساس میکند که مأمورین دولتی از محل چاپخانهها بیاطلاع هستند. وقتی من اظهار داشتم که من روزنامهای را دیدهام که اظهار داشته است امینی و درخشش در نظر داشتهاند بیانیهای را انتشار دهند، ولی دولت آن را توقیف نمود، درخشش گفت که این روزنامه فقط حدس زده است. او گفت نسخههای چاپ شده بیانیه را فقط 30 دقیقه قبل از ورود من دریافت داشته است. درخشش گفت از آنجا «ما داریم وارد حمله میشویم» او نمیتواند مرا برای حداقل 4 تا 5 روز بعد برای جلسه درس ملاقات نماید. او گفت اگر هر خبری لازم باشد من داده شود و یا برای این که چه روزی کلاس درسمان را از سر خواهیم گرفت، توسط همسرش با من تماس خواهد گرفت.
او لباس مناسبی را برای شرکت در یک گردهمایی پوشیده بود که حدود ساعت 30:18 شرکت کند و به نظر میرسید برای مواجهه با آنچه خودش «ورود به حمله» میگفت، کاملاً هیجان زده و علاقمند است.
او حال و هوای مردی را داشت که تصمیم مهمی را اتخاذ نموده است و اکنون با اعصاب آرام و راحت میرود تا آن را انجام دهد.
درخشش، محمد - 9 خیلی محرمانه زمان: 16 سپتامبر 1963 - 25/6/42مکان: منزل آقای درخشش صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر فرهنگ چارلز. ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت خانم درخشش در ساعت 9 از کیوسک تلفن عمومی به من تلفن کرد و سؤال کرد آیا میتوانم برای ساعت 10 شوهر وی را ملاقات نمایم، من موافقت کردم.
درخشش به وضوح کمی خسته و شاید ملول به نظر میرسید، ولی با من با آرامش مذاکره نمود.
موضوعات اصلی مورد بحث در مذاکره ما بشرح زیر بودند:
1- تجمع آیتاللّهها در ساعت 16 امروز در مسجد شاه: ملاها دعوت به تعطیل بازار را نکردهاند؛ این ممکن است نقشه ساواک بوده باشد. از تجمع در مسجد شاه، احتمالاً توسط دولت جلوگیری به عمل خواهد آمد و اگر لازم باشد با شدت عمل برخورد خواهد شد. هر چند رهبران جبهه ملی احساس کردند که هرگونه تظاهرات بزرگ خطر از دست دادن زندگی جوانان را خواهد داشت و از چنین دعوتی برخورداری نمودند، او شخصا مطمئن نبود که تعدادی از اعضای جوانتر جبهه ملی، بخصوص آنها که در دانشگاه هستند، به این عدم دعوت جبهه ملی وقعی بنهند.
2- ملاقاتها با علی امینی و حسن پاکروان: در بعدازظهر پنجشنبه (10 سپتامبر) بعد از این که «بیانیه امینی» توزیع گردید، حسن پاکروان، رئیس ساواک با درخشش در خانهاش ملاقات نمود و مطالب زیر را مطرح کرد. 1) خود را از هرگونه فعالیتهای مخالف جدا کند، و 2) امینی را قانع نماید که از هرگونه فعالیت مخالف خودداری نماید، زیرا این فعالیتها برای امنیت و آرامش کشور خطرناک هستند. درخشش گفت که وی جواب داد به مخالفت با «رژیم بینهایت نامطلوب»، به هر وسیله که شرافتمندانه بداند، ادامه خواهد داد و پاکروان میتواند خودش نزد امینی برود و به وی بگوید. پاکروان آنگاه پرسید که آیا درخشش میتواند از امینی درخواست نماید که با هر دوی آنها ملاقات کند، درخشش موافقت نمود. ملاقات روز سهشنبه (11 سپتامبر) موقع نهار صورت گرفت.
امینی با درخواست پاکروان مبنی بر کنار کشیدن، مخالفت کرد و به «لیست کاندیداهای دولت» حمله نمود. پاکروان اذعان داشت که آن لیست خیلی ضعیف بود و او شخصا هیچ دخالتی در تهیه آن نداشته است، او با احساسات اظهار داشت که او از کل این ماجرا (انتخابات) ناراحت است و میخواهد خود را از این مسئله خلاص نماید، ولی اجازه این کار را ندارد. او گفت که امیدوار است بعد از انتخابات برای معالجه به اروپا برود. امینی و درخشش تأکید و تکرار کردند که موضع آنها مخالفت با انتخابات خواهد بود، با هر روشی که خودشان صلاح بدانند.
3- موضع درخشش در قبال امینی: موضع درخشش در قبال امینی برای من زمانی روشن شد که من از وی نظر او را نسبت به حمله دولت به الموتی و همینطور اظهارات دیروز علم که یک حمله واضح به امینی بود، پرسیدم. درخشش پاسخ داد 1) حمله دولت به الموتی و امینی نشانگر «نادانی» و بیلیاقتی دولت است و
این اظهارات فقط برای تبلیغات در مقابل مخالفین است، ولی 2) حمله (توسط علم و غیره) به امینی در عدم انجام انتخابات در مدت نخستوزیری امینی صحیح است. او توضیح داد که چندین بار به امینی فشار آورده است که انتخابات را انجام دهد، ولی امینی از قبول لزوم آن یا مناسب بودن آن سرباز زد. او همچنین احساس میکند که امینی در پارهای از اظهارات خود در مورد فساد و غیره، صادق نیست. او گفت که حتی اخیرا به امینی گفته است که وضعیت فعلی امور بهطور اولیه ناشی از قصور وی بود، زیرا وی از اقدام قاطعانه و جدی در دنبال کردن یک برنامه اصلاحی کوتاهی نموده بود و فرصت طلایی وی برای مشاهده پیشرفت کشورش از دست رفته بود. درخشش خود را از امینی دلخور نشان نداد. او گفت که فقط با وحدت نیروهای متمایل به دموکراسی، این امید وجود خواهد داشت که شرایط بهتر شود.
4- او در کجا قرار دارد: درخشش گفت او از این که شانس مخالفت با رژیم از طریق روشهای غیر خشونتآمیز وجود داشته باشد، بسیار مأیوس است و او در نظر دارد به هر طریقی که بتواند به مخالفت خود ادامه دهد. او تأکید کرد که به همکاری خود با امینی ادامه خواهد داد، زیرا از قرار معلوم او (امینی) درس خود را آموخته است و هنوز در حد بالایی مورد احترام بسیاری از مردم است. او گفت که توسط علم، وزارت فرهنگ و حتی یک پست سفارت به وی پیشنهاد شده، ولی او از پذیرفتن آن خودداری نموده است. او گفت که هرگز یک کمونیست و حتی عضو جبهه ملی نبوده است، ولی رژیم با وی مخالف است. او برای چند لحظه متحیر بود که چرا، آنگاه وی به سؤال خود جواب داد، اگر انتخابات آزاد بود، او حداقل 100 کرسی مجلس را برای باشگاه مهرگان به دست میآورد. اینها افراد شناخته شدهای هستند که مردم برای آنها احترام قائلند. مردان تحصیلکرده و عاقلی که برای منافع ملی کشور کار میکنند نه برای بزرگنمایی خودشان. واضح است که اعلیحضرت از تشکیلات وی میترسد، زیرا تنها سازمانی است که اعتبار بالقوه سیاسی دارد و اعلیحضرت همچنین میداند که نمیتواند او را «دستآموز» کند.
(زمانی که او این اظهارات را مینمود، از فرصت استفاده کردم و گفتم که) شنیده بودم زمانی او یک عضو حزب توده بوده است. او به آرامی آن را رد کرد و گفت که رسول پرویزی، باهری (وزیر دادگستری)، تفضّلی و بعضی دیگر که کاندیداهای رسمی هستند، اعضای توده بودهاند. همچنین گفتم من شایعاتی شنیده بودم که او برای ساواک کار میکند و این که وی امینی را در انتشار اعلامیه مخالفت آمیزش فریفته بود، بنحوی که دولت توانست پس از آن برعلیه امینی وارد عمل شود. درخشش ابتدا کمی جا خورد، ولی بعد لبخندی زد، مثل اینکه بگوید «شما واقعا این چرندیات را باور کردهاید؟، ولی او آن را نفی نکرد.) 5 - تعجب از سیاست ایالات متحده در پشتیبانی از شاه: شاید با انعکاس ناخشنودی و عدم رضایت خود، درخشش تعجب و ناباوری خود را از اینکه چگونه دولت ایالات متحده به پشتیبانی از شاه با چنین «رژیم مستبدی» ادامه میدهد، اظهار داشت. (او هرگز از شاه بعنوان دیکتاتور یاد نمیکند و توضیح میدهد که دیکتاتور معمولاً قاطع و دارای یک نوع برنامهریزی است به جای این که صرفا جهت حفظ خود در قدرت مردمش را فریب دهد.) او آنچه را قبلاً بارها برای من گفته بود تکرار نمود: شاه از صمیم قلب علاقهای به پیشرفت کشور خود، بخصوص در توسعه نهادهای دمکراتیک ندارد، ولی به جای آن محرک اصلی وی خودخواهی و وسوسه باقی ماندن در قدرت است. شاه واقعا نگران نیست که پس از خروج وی از صحنه
چه بر سر ایران خواهد آمد. وی سپس پرسید، چگونه ایالات متحده از چنین رهبری پشتیبانی میکند که سیاستهایش جز بدبختی و نارضایتی بیشتر برای مردم ایران به بار نخواهد آورد. من بطور خلاصه خطوط کلی مواضع خود را نسبت به رژیم برای وی توضیح دادم و گفتم که ما نمیتوانیم در امور داخلی ایران مداخله نمائیم. درخشش با موضع ما از این دیدگاه که باور اصلی ما براین است که شاه یک حاکم پیشرو و خوش نیت است و یک برنامه اصلاحاتی را آغاز نموده است، موافقت نمود. درخشش تأکید نمود که او قبول ندارد که شاه پیشرو و یا خوش نیت است و یا طرحهای دراز مدت او ایران را به سوی دمکراسی سوق میدهد. درخشش متعجب است که ما این همه به شاه و تصمیمات وی اعتماد داریم. او اصرار داشت که مردم تحصیلکرده ایران از شاه متنفر هستند و نارضایتی آنها از رژیم به ایالات متحده منتقل خواهد شد.
او پرسید چرا رژیمی که اعلام میدارد اینقدر مردمی است، از یک انتخابات آزاد میترسد؟ اگر از واکنش مالکین و کمونیستها میترسند، چرا لیستی از افراد «بیصلاحیت» منتشر نمیکنند و سپس انتخابات را برای سایرین آزاد نمیگذارند؟ هیچکس با به اصطلاح برنامه شش مادهای اصلاحات مخالف نیست، جز اینکه خیلی از ماها معتقدیم که این یک کابوس وحشتناک بخصوص برای دهقانان است و دولت نه تمایل و نه توان اجرای این برنامه را دارد. حقیقت این است که رژیم میخواهد خود را نگهدارد و نمیتواند هیچگونه مخالفت مسئول و شجاعانه را تحمل نماید. این رژیم نه تمایل و نه شجاعت برقراری دمکراسی در این کشور را دارد و این مسئله بهطور کامل از نقطه نظرات آن معلوم است. اگر رژیم واقعا نهادهای دمکراتیک را تشویق کند، قدرتش از بین میرود شاه یا باید به حکومتی مطابق قانون اساسی تن دهد یا سرنگون شود. با کنار رفتن شاه از صحنه (او به هر حال جاودانی نیست)، ایالات متحده در چه وضعیتی قرار خواهد گرفت؟ حتی اگر برای چند سال آینده او باقی بماند، در پیشبرد برنامه اصلاحی خود، به ویژه اصلاحات ارضی، موفق نخواهد بود، زیرا او بیش از حد درآمدهای ملی را صرف تشکیلات ارتش میکند که تنها دلیل وجودی آن، حمایت از شاه و حفظ وی در قدرت است. هیچکس نیروهای نظامی ما را در مقابل حملات خارجی، بهطور جدی بازدارنده تلقی نمیکند. نه، ارتش فقط برای کنترل ایرانیان است، همانگونه که در ژوئن گذشته، وحشیانه آن را نشان داد. ایالات متحده باید تشخیص دهد که تنها کشوری نیست که در آن مردم میتوانند آزادانه زندگی کنند و جامعه و فرهنگ خود را توسعه دهند. مشکلات جاری شما در ویتنام آنچه در اینجا دیر یا زود با آن مواجه خواهید شد، دور نیستند. این واقعا تأسفآور است که ایالات متحده این همه زمینهای خوب در ایران داشته و از بین رفته است.
6- اظهارنظرهای متفرقه: «سپاه دانش» دولتی و سایر سیاستهای به اصطلاح مترقی یا سیاستهای اصلاحات فرهنگی نظیر فعالیتهای جهانشاه صالح در دانشگاه تهران، همگی در جهت محدود کردن فرهنگ هستند. درخشش به صالح به عنوان فردی که فقط به درد پاسبان شدن میخورد، اشاره کرد و این که به اصطلاح اصلاحات، بهطور اساسی ناشی از خواست اعلیحضرت به خلاص کردن دانشگاه از تهدیدات سیاسی افراد، هم دانشجویان و هم اساتید، میباشد. مابقی آن برای روسفیدی در مقابل آمریکائیان است. او گفت که نحوه آموزشهای عالی در دانشگاهها و نحوه آموزش در دبیرستانها به وضوح نشان میدهد که هدف رژیم به جای زیاد کردن تعداد افراد باسواد و تحصیلکرده در ایران، کاهش آنها میباشد بهطور کاملاً واقعگرایانه، از دید این رژیم، جامعه تحصیلکرده، آگاهتر و ناراضیتر است و
بنابراین جامعه خطرناکتری است. وقتی به درخشش تذکر دادم که در سفر اخیرم به گیلان، یک سپاهی دانش را در دهکدهای دیدم که پیشرفت قانعکنندهای داشت و مورد احترام دهاتیها بود، او گفت که احتمالاً یک «قطعه نمایشی» بوده است و این که به هر حال، این «سربازان» نمیتوانند یک شغل آموزشی را واقعا مؤثر انجام دهند. آنها فقط در جهت آموزش دادن به رهبران روستا و احیانا چند کودک که بتوانند بخوانند، تحرکاتی خواهند داشت، ولی بهطور بنیادی برنامه آبکی است و از نظر کمی و کیفی کافی نیست. اگر شاه واقعا به آموزش تودهای و فراگیر علاقمند بود، میتوانست مقداری از بودجه ارتش را بگیرد و آن را از طریق وزارت فرهنگ، به یک برنامه آموزشی مؤثر اختصاص دهد. چون اینگونه است، به برنامه آموزشی و اهدافی که من در زمان وزارتم با کمک یونسکو تهیه کردم، نه تنها دست نیافتند، بلکه در واقع آن را بهطور جدی پس زدند. (در یک لحظه او به وزیر فرهنگ، خانلری، بهعنوان یک معتاد حشیشی اشاره کرد).
درخشش قبلاً در مذاکراتمان تذکر داده بود که وقتی امینی به وی گفته است از یک ایرانی که در سفارت آمریکا خدمت میکند، شنیده است که او (درخشش) با آمریکائیان همکاری میکند و حتی به یکی از مأموران سفارت قبلاً یک کپی از «اعلامیه امینی» را داده است (در 10 سپتامبر توزیع شد) حسابی دستپاچه شده بود. درخشش به صورتی دوستانه تأکید کرد که نمیخواهد هیچ مورد سیاسی را که با من درباره آن بحث میکند، جایی پخش شود. من او را مطمئن ساختم که در اعتماد وی خیانت نکردهام و در مورد اعلامیه امینی و همچنین تماسهایم با وی و این که اعلامیهای از وی دریافت داشتهام، با کارمندان ایرانی سفارت صحبتی نکردهام. من او را مطمئن ساختم که در مورد گفتگوهایم با وی فقط با مقامات سفارت که در بخش سیاسی خدمت میکنند، مذاکره نمودهام. او اظهار داشت، درک میکند که من مجبورم هر مذاکره مهمی را که با وی داشتهام، گزارش نمایم، ولی امیدوار بود که من آنها را فقط با مقامات «مطمئن و قابل اعتماد» در میان بگذارم. من نتوانستم منظور وی از ضمیمه کردن کلمه مهم به این مذاکرات را دریابم.
درخشش، محمد - 10 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان و مکان: 28 سپتامبر 1963 - 6/7/42 منزل آقای درخشش صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت اظهارنظر:
من یک نسخه از سخنرانی سفیر هلمز (به فارسی) در مورد «موافقت حکمران» را به درخشش دارم. او از من تشکر کرد و گفت آن را مطالعه خواهد نمود و در آینده راجع به آن با من بحث خواهد کرد.
او سر حال بود و اتاق نشیمن وی بهطور غیر معمول مملو از روزنامهها، مجلات، نشریات و تعداد زیادی کتابهای مربوط به اصلاحات ارضی و بانکداری و امور مالی بود. روی یک میز چایخوری، مجلات زیادی از نشریات اطلاعات قرار داشت. بعد از مقدمه کوتاهی او اظهار داشت که درس انگلیسی خود را برای امروز مرور نکرده است، لذا ما مذاکراتمان را به فارسی ادامه دادیم.
1- خبرچین علی امینی در سفارت در پاسخ به سؤال من، درخشش گفت او از علی امینی پرسیده است که کارمند ایرانی سفارت که علی امینی را در جریان همکاری وی (درخشش) با آمریکائیها قرار داده چه کسی بوده است؟ علی امینی در پاسخ گفته متأسف است، او نمیتواند اسم شخص را بگوید. وقتی درخشش مجددا از وی پرسیده بود، او جواب داده که کورش شهباز نبوده است.
2- وضعیت جاری: سرخوردگیها، نارضایتیها در خلال مذاکراتمان، درخشش اظهار داشت که جو سیاسی پس از «انتخابات» به قدری تأسفبار (اسفانگیز) است که حتی وزراء و بوروکراتهای مقام بالا از ناراحتی و بیقراری عمیق رنج میبرند. او گفت در طول هفته گذشته، چند نفر از وزرای کابینه بهطور خصوصی به وی گفتهاند که دولت در وضعیت «مغشوشی» است که هیچکس نمیداند به کدام جهت سوق داده میشود. رئیس دیوان عالی قضایی، اسکویی و چند قاضی دیگر به وی گفتهاند وزارت دادگستری در رقتانگیزترین وضعیتش از آغاز تاکنون میباشد. یک مدیرکل در وزارت فرهنگ متأسف بود که تسهیلات مناسب برای مدارس در تهران وجود ندارند، زیرا هیچ برنامهای از قبل برای تأمین فضای کافی (که تازه در فکر اجاره آن افتادهاند) و معلم برای مدارس آمادگی کودکان شش ساله، به تصویب نرسیده است. یک مقام وزارت کار برای جملهبندی پیشنویس دستورالعملی که سعی بر تشریح چگونگی به کار گرفتن طرح مشارکت در 20 درصد سود را دارد، به دیدن من آمده و گفته است که وزارت کار بهطور جنون آسایی در حال تغییر است. درخشش پرسید چگونه میتوان قبول کرد دولتی که مقامات بالای آن در لحظات ارزیابی صادقانه به سرخوردگیها، نارضایتیها و ناخوشنودیهایشان از مسیری که امور در آن حرکت میکنند، اقرار مینمایند، بازدهی خوبی داشته باشد.
درخشش، توجه مرا به اطلاعات (روزنامه) امروز جلب نمود که دولت اعلام نموده است از این پس از چای وارداتی مالیات گرفته نخواهد شد. او گفت که این مسئله موجب واردات چای خارجی خواهد شد و درآمد هزاران چای کار را در گیلان و مازندران از بین خواهد برد. وقتی از وی پرسیدم چرا دولت مالیات را از چای وارداتی لغو نموده است، گفت بدون شک بین صادرکنندگان چای خارجی، واردکنندگان محلی چای و وزارت اقتصاد یک تبانی صورت گرفته است. او پرسید «آیا این دولتی است که معتقد است باید وضع زندگی دهقانان فقیر بهتر شود؟» او مجددا به تیترهای روزنامه بازگشت که نخستوزیر علم گفته است که دولت به زودی مقررات و کنترلهای جدید دولت بر تجارت و صنایع را به تصویب خواهد رساند. او سپس پرسید «آیا این راهی است که اعتماد اقتصاد را جلب نماید؟» در آخرین فوریه یا مارس، یک کنفرانس اقتصادی به منظور فرموله کردن دستورالعملهای دولتی تشکیل شد تا تجار، سرمایهگذاران و غیره بتوانند برنامههای خود را تنظیم نمایند. آیا رژیم در پیگیری بعضی از پیشنهادات خوب کنفرانس مزبور هیچ کاری انجام داده است؟ نه، حکمفرمایان هرج و مرجطلب و افراد فاسد، تا آنجا که میتوانند در حال پر کردن جیبهایشان هستند.
در این حال، ماشین تبلیغاتی دروغهایی در مورد مبارزه با فساد بیرون میریزد. چه نمایش مضحکی! و بسیاری از خارجیها ادعا میکنند که نمیتوانند همه اینها را ببینند! آنها فقط «شاه خوب» را میبینند که
شجاعانه انقلابی را برای کمک به مردم خودش آغاز کرده است. چه مهملاتی! شاه خوب 20 سال وقت داشته است که کارهای خوب برای مردم خود انجام دهد و همه آنچه انجام داده است بیرون ریختن چند قطره و دروغهای بسیاری بوده است که بتواند تاج و تخت خود را چند صباحی بیشتر حفظ نماید. آیا این مطلقا شرمآور نیست؟ ایران چه بدبخت است، یک کشور فقط با 20 میلیون نفر جمعیت، با سرمایههای زیاد کشاورزی، منابع معدنی دست نخورده و یک درآمد سالیانه 400 میلیون دلاری فقط از نفت، همچنان با وابستگی به کمکهای خارجی ادامه میدهد. این همه پولهای کمکهای خارجی کجا رفته است؟ کجا میرود؟ آیا غیر از یک ارتش چه چیز دیگری برای نشان دادن به دست آوردهایم که تنها منظور و هدف واقعی آن تسلط بر مردم ایران است و... البته آن سدهای قابل ملاحظهای، نظیر سفید رود، جایی ساخته شده است که سطح آب منطقه به قدری زیاد است که سیستم سنتی قناتها به خوبی میتواند آب مناسب را برای منطقه تأمین نماید. همین مطلب برای سد دز نیز صادق است، که حتی از نظر هزینه اقتصادی نیز مقرون به صرفه نبود، 170000 ریال برای هر لیتر آب، در حالی که یک سیستم قنات خوب توسعه یافته، همین مقدار آب را با هزینه فقط 4200 ریال برای هر لیتر مکعب تأمین میکند. اینها فقط نمونههای کوچکی از هدر دادن جنایتکارانه منابع توسط رژیمی است که بیش از بیست سال فرصت داشته است که نشان دهد چقدر کارهای خوب میتوانست برای کشور انجام دهد. کارهای رژیم شرمآور و ریاکارانه است زیرا انگیزههای اولیه آن از استانداردهای زندگی و از شخصیت ملی واقعی کشور بر نخاسته است، بلکه فقط برای حفظ یک رژیم Parisitic و افراد بیشخصیتی که خود را به آن بند کردهاند، بوده است. البته برخی نوگرائیها انجام شده است، ولی این هم در دنیای امروز با ارتباطات بینالمللی آسان و بالا رفتن توقعات، غیرقابل اجتناب بوده است. همچنین رژیم برای مقاصد مناسبی خیلی سریع عمل کرده و دلیل آن جلوگیری از شکل گرفتن محرومیتها و فشارهای غیرقابل مقاومت بوده، و البته به جهت حفظ وجهه خارجی رژیم و دادن چیزی یا تظاهر به دادن بعضی چیزها به مردم نیز بوده است. برنامه به اصطلاح «اصلاحات ارضی مثال خوبی در این زمینه است».
3- یک سازمان جدید در اواخر مذاکراتمان درخشش در پاسخ به اظهارنظر من که گفتم او بیشتر در یک حالت سستی و به وضوح درگیر مطالعه و ملاقات با مردم بوده است، گفت که «برای یک مرد بدون شغل» در واقع او خیلی فعال بوده است. او اظهار داشت که مشغول مطالعه موضوعات مختلفی در محدودهای از امور مالی و بانکداری تا مهندسی، اقتصاد و سازمانهای سیاسی بوده است. او توضیح داد که میخواهد آگاهی خود را هر چه ممکن باشد، در زمینه نکات اصلی موارد مختلفی که برای یک ملت از اهمیت چشمگیری برخوردار هستند و برای هر گروه یا سازمانی که بخواهد بهطور مؤثر مخالفت کند، لازم میباشند، بالا ببرد. (او اظهار داشت که در مطالعات خود متوجه شده که ایران خیلی بیش از آنچه که او اخیرا تصور میکرده، در اصطلاحات ارضی عقب افتاده است). او گفت عضو سازمانی است که درگیر پیشبرد یک برنامه مطالعاتی سازماندهی شده در مورد موضوعات مختلف، شامل منافع ملی ایران، میباشد. این گروه به تازگی بهطور مخفی سازماندهی شده و از طبقات مختلفی تشکیل گردیده است، ولی اکثریت آنها از طبقه روشنفکر هستند. هر گروه بنحوی در هستههایی سازمان یافته که مطالعه ویژهای را که برای هر گروه
تخصیص یافته است، انجام دهد. در هر وزارتخانه دولتی یک هسته (مطالعاتی) وجود دارد. به دلایل حفاظتی، هر هسته از اعضای هستههای دیگر بیاطلاع هستند. او احساس میکرد که ساواک هنوز از این گروهها مطلع نیست و حتی اگر هم مطلع بشود، چه میتواند بکند. «تمام آنچه ما انجام میدهیم، مطالعه است و آنها نمیتوانند ما را بدین خاطر بازداشت کنند.» من از درخشش پرسیدم منظور از این سازمان چیست و او بلافاصله پاسخ داد که گروه باید خود را بهگونهای آماده کند که در چهارچوبه زمینههای تخصصی خود، بتواند برنامههای کاملاً بررسی شدهای را در زمانی که شانس لازم برای شرکت گروه در یک انتخابات آزاد فراهم آید، تهیه نماید. در این مرحله گروه هیچ برنامهای برای یک مبارزه مؤثر مخالف ندارد. او گفت امیدواریم در موضعی قرار گیریم که بتوانیم در زمانی که شرایط مناسب باشد، برنامهای به مردم ارائه نماید. بالاخره شاه یک انسان است و نمیتواند تا ابد زنده باشد. در پاسخ مجدد به من، درخشش گفت که گروه فقط یک ماه قبل بهطور واقعی سازماندهی و فعال شده (در جستجوی یک برنامه با اهداف مطالعاتی)، هر چند فعالیت اولیه سازماندهی از حدود هفت ماه قبل آغاز گردیده است. وی گفت گروه بدین سبب اسمی برای خود ندارد و در این لحظه نمیتواند نام هیچ یک از سایر اعضا را به من بدهد.
وی گفت به هر حال، علی امینی یکی از اعضا نیست و در سازمان هیچ ملا یا فردی نظامی وجود ندارد.
اکثریت اعضا مردانی در دهه سنی 30 و 40 سالگی میباشند. متعاقب آن به من گفت که گروه دارای یک کمیته مرکزی در رأس است که او نفر اول از بین افراد همطراز میباشد، فقط به دلیل این که او پایهگذار این ایده و آغازکننده شکلگیری آن بوده است.
در حالی که آنجا را ترک میکردم، درخشش از من خواست که در مورد آنچه بحث و صحبت کرده است، فقط با آمریکائیانی که مورد اعتمادم هستند، صحبت کنم، ولی به هیچوجه با هیچ ایرانی آن را در میان نگذارم.
درخشش، محمد - 11 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان: 1 اکتبر 1963 - 9/7/42 مکان: منزل آقای درخشش صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت 1- احتمال تظاهرات در این یکشنبه (6 اکتبر) اظهار داشتم که شنیدهام برنامهریزی نهایی صورت گرفته است تا نوعی تظاهرات مشترک برعلیه دولت توسط عوامل مختلف مخالف در یکشنبه بعد که مجلس جلسه خواهد داشت، انجام شود. درخشش اظهار داشت که او هم در این مورد چیزهایی شنیده است، ولی تصور میکند بیشتر حرف است. او به افرادی که از وی در مورد شرکت در آن پرسیده بودند، نصیحت کرده بود که در شرایط فعلی خیلی احمقانه است.
2- رشد ضد آمریکاگرایی در بین روشنفکران درخشش آنگاه به من گفت که شب گذشته (دوشنبه، 30 سپتامبر) در یک میهمانی شرکت نموده که رئوس مطالب مورد بحث در آن زمینه سیاست خارجی آمریکا بوده است. علاوه بر درخشش، پنج نفر از
استادان دانشگاه که درخشش آنها را «روشنفکران نیرومند واقعی» و «نه کهنهپرستهای قدیمی» توصیف میکرد، در آن شرکت داشتند. او گفت در نهایت خود را مدافع سیاست ایالات متحده در ایران یافت. او انتقادات اصلی در مذاکرات استادان را بشرح زیر تشریح نمود:
(1) سیاست ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی نسبت به ایران اصولاً یکسان است، برای مثال، هر دو دولت ترجیح میدهند که دیکتاتوری تداوم داشته باشد. بنابراین، ایالات متحده نمیتواند مورد اعتماد باشد و هیچ گروهی با افکار دمکراتیک نمیتواند انتظار کمک از آن بخش را داشته باشد.
(2) ایالات متحده رژیمهای دیکتاتوری را در تمام دنیا، بخصوص در آسیا، پشتیبانی نموده است.
ایالات متحده (همانند اتحاد جماهیر شوروی) ترجیح میدهد یک رژیم دیکتاتور را پشتیبانی نماید، زیرا معامله با یک دیکتاتوری خیلی سادهتر از معامله با یک دولت دمکراتیک است که عوامل متعدد تصمیمگیری و احتمالاً برخورد منافع در آن وجود دارند.
(3) مدت 10 سال گذشته دیکتاتوری شاه منحرفتر و مطمئنا قویتر شده است (همه با کمکهای آمریکا.) در مدت اغتشاشات ماه ژوئن، تانکها و سایر سلاحهای آمریکایی بودند که برعلیه شرکتکنندگان به کار رفتند. (استادان شباهت این قضیه را با استفاده از تانکهای روسی در فائق آمدن بر مبارزین آزادی مجارستان در 1956، یادآوری کردند).
درخشش گفت او سعی کرد با تذکر این نکته که باور نمیکند ایالات متحده مایل است در ایران دیکتاتوری ادامه یابد، مخالفت نماید. به هر حال، او مجبور شده اقرار نماید که سیاست آمریکا در ایران اشتباه بوده است. به بیان دیگر، ایالات متحده تمایلات خوبی داشت، ولی برای رسیدن به اهداف دمکراتیکش در ایران، مسیر درستی را نپیموده است. درخشش اذعان نمود که بحثهای او در مقابل اظهارات استادان گیرایی نداشت، زیرا آنها میگفتند که اگر ایالات متحده میخواست در ایران دمکراسی برقرار گردد، 10 سال برای جامه عمل پوشاندن به آن وقت داشته است. به جای آن رژیم دیکتاتوری بیشتر نفوذ نموده و خشنتر شده است و اتفاقات ژوئن گذشته اثبات این مدعا است. استادان اصرار داشتند که آمریکا (مانند انگلستان)، قبل از هر چیز به حفظ درآمدهای خود از منابع نفتی ایران و حفظ موقعیت استراتژیک ایران علاقمند است. دولت آمریکا باور دارد که این خواسته با پشتیبانی و تقویت رژیم کنونی راحتتر حاصل میشود.
درخشش کاملاً صادقانه اقرار نمود که در سعی خود برای دفاع از سیاست ایالات متحده در ایران موفق نبوده است. او همچنین اذعان نمود که هر چند هنوز احساس میکند ایالات متحده مایل است ایران به سوی دمکراسی حرکت کند، مطمئن نیست که آمریکا بر این عقیده باقی خواهد ماند. او گفت واقعیت این است که «شما آمریکائیان در باور خود به اهداف خوب شاه باقی میمانید. و واقعیت این است که روزی میرسد که هر دوی ما باید با واقعیت روبرو شویم. سیاست ایالات متحده، نیات آن هرچه باشد، بایستی نتایج آن مورد قضاوت قرار گیرد.» 3- رشد سازمان کمونیستی در یک مقطع درخشش گفت کلیه شواهدی که او از آنها مطلع گردیده، حاکی از آن است که حزب توده تشکیلات خود را بازسازی نموده است. او گفت اخیرا اعلامیهای را که از طرف حزب توده منتشر شده
بود، دیده است. همچنین او گزارشهایی از اشخاصی که او آنان را قابل اطمینان میدانست، دریافت داشته است مبنی بر اینکه هستههای حزب توده در دانشگاه تهران بیشتر فعال شدهاند، ولی تظاهر میکنند که از اعضای جبهه ملی هستند.
درخشش گفت حزب توده اخیرا به قدری گستاخ شده است که نمایندگانی نزد وی فرستاده و پیشنهاد کار در امور مشترک به وی دادهاند و او را دلخوش کردهاند که اگر او با آنها همکاری نماید، میتواند «یک دیکتاتور واقعی» بشود. درخشش اضافه نمود، «چند سال قبل حزب توده به من حمله کرد و اگر فکر میکردند به نفعشان بود، مرا میکشتند. حال آنها به قدری تغییر رنگ دادهاند که چنین پیشنهادی را میکنند».
اظهارنظر: درخشش به وضوح از همیشه گرفتارتر است. در یکی دو هفته اخیر، او به جلسات متعددی رفته است و در خانه خود نیز تعداد زیادی ملاقاتکننده داشته است. همسر وی از علائم اضطراب و دلواپسی رنج میبرد و دکتر وی گفته است که باید ایران را ترک کند و برای مدتی در محیط خود تغییر ایجاد نماید. واضح است که درخشش درگیر فعالیتهای احتمالاً خطرناک است و بهطور طبیعی همسر وی نیز کاملاً تحت تأثیر آن قرار دارد.
هنگامی که من در خانه وی بودم، آقای رشیدیان برای ملاقات وی آمد و منتظر ماند تا ما صحبت را تمام کردیم. او همچنین با تلفن با آقای اسکویی صحبت کرد. وقتی آنجا را ترک نمودم دو ماشین پر (اکثرا مردان جوان) منتظر بودند تا درخشش را به یک جلسه در قلهک ببرند.
درخشش، محمد - 12 تاریخ: 2 اکتبر 1963 - 10/7/42 از: چارلز ان. راسیاس به: پرونده بیوگرافیک موضوع : مذاکره 1 ژوئیه 1963 - محمد درخشش اظهارنظر: مطالب زیر از یادداشتهای برداشته شده در مذاکرات من با آقای درخشش در 1 ژوئیه 1963، استخراج گردیده است. ملاحظات وی با ترجمه آزاد و با ضمیر اول شخص در زیر ارائه شدهاند.
1- کاندیداهای انتخابات: بسیاری از به اصطلاح کاندیداهای جوانتر، چهرههای ناشناس خواهند بود، ولی همه آنها دارای یک مشخصه مشترک هستند: همه آنها «بله قربانگو» خواهند بود. به عقیده من یک پیرمرد فاقد مسلک و مرام و فاسد، رقتبار است، ولی هیچ چیز بدتر از یک جوان فاسد نیست.
2- طرحها: من قصد شرکت در این به اصطلاح انتخابات را ندارم.
3- روزنامهها: روزنامههای ایران نه تنها سانسور میشوند، بلکه بسیاری از آنها متعهد و مسئول نیستند.
هیچکس نمیتواند مطالبی را که آنها مینویسند، باور نماید.
4- اعلیحضرت: بسیاری از روشنفکران و ایرانیان متعهد میدانند که انگیزه اولیه «اصلاحات» اعلیحضرت
نفع شخصی وی در حفظ تاج و تختش به هر قیمت میباشد.
5 - پروفسور پفاف (Pfaff) و سیستم تک حزبی: من راجع به پروفسور پفاف چیزی نشنیدهام، ولی میتوانم بگویم با این تز شما که بهطور خلاصه شرح دادید، موافقم. ایران باید برای حداکثر حدود شاید 5 سال، فقط یک حزب در قدرت داشته باشد تا دموکراسی بتواند مستقر گردد. به هر حال، نکته مهم این است که این حزب چگونه تشکیل شود و قدرت را در دست بگیرد. من معتقدم که این حزب باید حزبی باشد که اکثریت آرا را در یک انتخابات آزاد، که همه گروهها اجازه مبارزه داشته باشند و برنامهها و کاندیداهای خود را به مردم ارائه نمایند، به دست آورد. وقتی حزب اکثریت انتخاب شد یک دوره زمانی کافی، شاید 2 تا 4 سال بر سر کار خواهد بود تا برنامه خود را روشن سازد و به جریان بیندازد. باید ماندگاری و ثبات کافی در وزارتخانهها وجود داشته باشد، نه مثل تجربه معمول در ایران که هر شش ماه تا یک سال کابینه تغییر مینماید. مخالفین باید اجازه داشته باشند که از دولت انتقاد نمایند و بایستی آزادی کامل مطبوعات وجود داشته باشد. بنابراین آنچه در یک سیستم تک حزبی مورد نظر من است، این است که بایستی به حزب برنده اکثریت آراء در یک انتخابات آزاد اجازه داده شود در یک مدت زمان کافی، بدون روبرو بودن با خطر سقوط آنی، حکومت نماید. شاید مخالفین، اگر غیرمسئول باشند، باید محدود گردند.
6- دیکتاتوری: ما در حقیقت در ایران دیکتاتوری نداریم. همانگونه که در مورد دیکتاتوری توضیح دادم، آن دولتی است که توسط فردی منظم، قاطع و از نظر ایدئولوژیکی وابسته به یک سیستم ارزشها و کسی که صادقانه و بهطور مؤثر برای آسایش و رفاه اکثریت مردم کشور خود کار میکند، اداره میشود. ایران و عربستان سعودی به عقیده من، از این دیدگاه، دیکتاتوری نیستند. این کشورها توسط افراد کاملاً خودکامهای اداره میشوند که اصولاً علاقمند به اعمال قدرت برای منافع شخصی و پر کردن جیب خودشان هستند.
یادداشت بیوگرافیک: من در مجلس انتخاب نشدم. من منصوب شدم. من در آن زمان مرد جوان و علاقمندی بودم که مایل بودم در موضعی قرار گیرم که بتوانم حرف خود را بزنم و سخنانم شنیده شوند. من به یاد دارم که با یکی از دوستان برای جلسه حمایت به نزد قوامالسلطنه رفتیم و من از تعظیمها و تعملقگوییها و دستبوسیها بشدت ناراحت شدم.
درخشش، محمد - 13 خیلی محرمانه تاریخ: 2 اکتبر 1963 - 10/7/42 از: چارلز ان. راسیاس به: پرونده بیوگرافیک موضوع : محمد درخشش - دیدگاهها راجع به موضوعات متفاوت، 15 ژوئیه 1963 اظهارنظر: مطالب زیر، اظهارات آقای درخشش در مذاکره با مأمور گزارشگر در 15 ژوئیه 1963 میباشد. یادداشتهای مذاکره بعد از خاتمه آن تهیه شده بود، اما به علت فشار و تراکم موضوعات با اولویت بالاتر، قبل از این تاریخ تدوین نشده بود. (جهت رعایت اختصار، سؤالات و اظهارنظرهای من حذف
شدهاند).
سپاه دانش کوشش مضحک و ریاکارانه رژیم در نمایش علاقه خود به آموزش دادن به توده مردم بیسواد است. چرا ارتش برای این منظور مورد استفاده قرار گرفت؟ چرا از آموزگاران bonafideکه آموزش، سابقه و علاقه به آموختن دارند، برای آموزش به تودهها استفاده نشد؟ براساس گزارشاتی که من تقریبا بهطور روزانه از آموزگاران در سراسر کشور دریافت میکنم، سپاهیان دانش هر نوع مشکلی ایجاد میکنند؛ برای مثال، آنها به زنها تجاوز کرده و روستائیانی را که به خودنمائیهای زیاد آنها (سپاهیان دانش) اعتراض کنند، کتک میزنند. در بسیاری موارد ژاندارمری باید برای ممانعت از بروز خشونت جدی دخالت نماید. در دماوند، سرپرست وزارت فرهنگ، پس از اینکه گزارشی به وزارتخانه در تهران فرستاد مبنی بر این که سپاهیان دانش مشکل انضباطی دارند، و این که هیچ پیشرفتی در آموزش روستائیان انجام نشده است، زیرا معلمان کارآئی لازم را ندارند و غیره، آتش زده شد. البته رژیم تبلیغ میکند و از «جلسات کلاس درس» فیلم نشان میدهد و سعی دارد نشان دهد که برنامه سپاه دانش خیلی خوب سازماندهی شده است و این به اصطلاح آموزگاران، آموزش دیده و علاقمند هستند.
زمانی که من در وزارتخانه بودم یک برنامه 5 ساله تهیه شد که در پایان سال اول 8000 آموزگار جدید تأمین میشدند و تعداد آنها سالیانه به 10000 میرسید که در انتهای 5 سال حدود 50000 آموزگار به رقم موجود فعلی یعنی 70000 اضافه میشد. به هر حال، اکنون برای من کاملاً واضح است که رژیم واقعا مایل نیست تعداد آموزگاران را در حد لازم برای آموزش تودهها گسترش دهد، زیرا از واکنشهای سیاسی مردم باسواد وحشت دارد. رژیم قاطعانه تصمیم گرفته است که به این برنامه باسواد کردن ادامه دهد. همانگونه که در مورد برنامه اصلاحات ارضی عمل میکند. دولت میخواهد که روستائیان ناآگاه باقی بمانند. ملت باسواد و بهتر آموزش دیده به این راحتی قابل کنترل برای دولت نیستند.
هزینه لازم برای سپاه دانش از بودجه وزارت فرهنگ گرفته شده است، اگرچه سازمان مزبور در حد بسیار گستردهای توسط ارتش اداره میشود و برای مقاصد شبه نظامی نظیر شبکه اطلاعاتی برای اداره دوم و ساواک به کار گرفته میشود.
ما در ایران نیاز عمیقی به ترقی و آزادی «واقعی» داریم. در واقع پیشرفت بدون آزادی مفهوم واقعی ندارد. چه تأثیری برای مردم دارد اگر خیابانهای آنها آسفالت شده باشد، ولی آنها آزاد نباشند مطابق میل خود زندگی نمایند. اگر یک دموکراسی واقعی در ایران وجود داشته باشد ملت پیشرفت خواهند کرد. اگر مردم در حرف زدن و فکر کردن آزاد بودند و بدون ترس در مورد ایدههای مترقی بحث میکردند، ترقی مادی را هم داشتیم. این احمقانه است تصور کنیم پیشرفت مادی این قدر مهم است. کشورهای کمونیستی از نظر مادی پیشرفت کردهاند، ولی آیا آنها آزاد هستند؟ آیا اگر مردم آنها آزاد بودند، آنها پیشرفت سریعتر و با مفهومتری نداشتند؟ «چه کسی واقعا آزادتر است و امتیاز بیشتری دارد، بعضی شیوخ خلیجفارس که ممکن است تا 5 کادیلاک داشته باشند، یا شما با شورلت خودتان؟ نه، من باور ندارم که پیشرفت مادی بتواند انسان را ارضاء نماید. انسانی که آرزو دارد آزاد باشد تا زندگی خود را به بهترین وجهی که بتواند بگذارند. برای پیشرفت واقعی باید آزادی وجود داشته باشد.»
درخشش، محمد - 14 خیلی محرمانه زمان: 4 نوامبر مکان: منزل آقای درخشش شرکتکنندگان: آقای محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت موضوع : کودتای ویتنام در خلال مذاکرات ما به زبان فارسی، آقای درخشش از من پرسید در مورد تحولات ویتنام چه فکر میکنم. من پاسخ دادم که شخصا احساس میکنم که وضعیت هنوز روشن نیست و این که ذکر نمودم Messrs Diem و Nhu کشته شدهاند. من گفتم فکر میکنم هنوز خیلی زود است که بگوییم رژیم جدید در مقایسه با رژیم Diem واقعا یک بهبود قابل توجه باشد.
درخشش اظهار نمود که فکر میکند کودتا چیز خوبی بوده که در آن یک رژیم غیرمردمی و دیکتاتوری سرنگون شده است. در مورد Diemو Nhu مرگ آنها انتظار میرفت، زیرا در هر سرنگونی خشونتآمیز رژیمها تقریبا لازم است. این راه مطمئن برای از میان بردن هرگونه امکان بازگشت به قدرت از طریق حامیان وفادارتر یا حامیان بالقوه فرماندار، بخصوص در بین نظامیان، میباشد. کشتن سران رژیم در کودتاهای سراسر دنیا بیش از اینکه یک استثناء باشد، به صورت قانون درآمده است. او معتقد است اکنون که یک رژیم بیشتر مردمی بدنبال Diemدر ویتنام جنوبی بر سرکار آمده است، ویتنامیها بهطور مؤثر با ویتهاین (Viet Hihn) خواهند جنگید و این که نیروهای کمونیست بهطور جدی بواسطه تصفیهها و تغییر دیدگاههای جنوب تضعیف شدهاند.
درخشش ادامه داد که او در تردیدهای من نسبت به رژیم جدید ویتنام با من شریک نیست. او همچنین احساس میکرد زمان آن فرا رسیده است که ایالات متحده از رژیمهایی با پایگاه مردمی در دنیا از جمله ایران حمایت کند.
هرچند وی بهطور علنی نگفت که ایالات متحده هماکنون یک کودتای کنترل شده را انجام داده است، او بهطور قطعی این مفهوم را با گفتن این که ایالات متحده علائم مستقیم یا غیر مستقیمی را در هفته گذشته از طریق اظهارات عمومیاش داده است، رساند.
در ارتباط با ایران او هیچ چیز جدیدی نگفت. او گله میکرد که در ایران آزادی واقعی وجود ندارد و گروههای بزرگ نیز اجازه ندارند باهم ملاقات داشته باشند یا در مورد موضوعات سیاسی یا دیگر موضوعات جدال برانگیز باهم بحث کنند. وقتی من پرسیدم آیا با پایان حکومت نظامی مردم میتوانند به صورت گروهی تجمع داشته باشند، او پاسخ داد که باشگاه مهرگان او هنوز اجازه برقراری گردهماییهای بزرگ را ندارد. در ضمن، بلافاصله بعد از پایان حکومت نظامی در تهران (6 اکتبر) او در خانه خود یک گردهمایی با شرکت 30 نفر تشکیل داد. با این وجود، این گردهمایی به قدری توجه ساواک را به خود جلب کرده بود که او تصمیم گرفته است گروهها در دستههای 5 یا 6 نفری باهم ملاقات کنند و تصمیمات و دستورات را به سایر دستهها منعکس کنند و غیره.
درخشش، محمد - 15 زمان و مکان شنبه 7 دسامبر - 1963 - 16/9/42، منزل راسیاس خیلی محرمانه شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت موضوع: محدودیت فعالیتهای سیاسی درخشش، بازدید برژنف، وجهه آمریکا درخشش به من اطلاع داد که برای مدت بیش از دو هفته قادر نبوده است که کلاسهای انگلیسی - فارسی را زمانبندی کند، زیرا اتفاقاتی فعالیتهای سیاسی و امور شخصی وی را مختل نمودهاند.
1- درست دو هفته قبل، سرلشکر پاکروان، درخشش را به منزل خود دعوت کرد تا مذاکره خصوصی و صمیمانهای داشته باشند. در مدت ملاقاتشان، پاکروان به درخشش گفت که شاه از وی خواسته است که به درخشش اطلاع دهد برای او بهتر است که ایران را ترک نماید. درخشش از پاکروان توضیح بیشتری خواسته بود، ولی او پاسخ داده که فقط مأمور دولت است و فقط دستوراتی را که به وی داده شده است انجام میدهد و به او گفته شده که درخشش باید کشور را ترک کند. پاکروان نمیخواست یا نمیتوانست چیز بیشتری بگوید.
درخشش به من گفت برای پاکروان توضیح داده است که وی دلیلی نمیبیند که باید کشور را ترک نماید، ولی اگر این چیزی است که شاه میخواهد، پس مأمورین دولت باید او را به زور در هواپیما بگذارند.
او بهطور داوطلبانه نخواهد رفت و ترسی هم ندارد که فرار نماید.
2- چند روز بعد سرهنگ مولوی (ساواک) با درخشش تماس گرفت تا به وی اطلاع دهد: الف) او باید ملاقات گروهها در منزل خود را متوقف سازد ؛ ب) او و خانوادهاش به شدت تحت مراقبت از نزدیک خواهند بود؛ ج) باشگاه مهرگان بایستی بکلی تعطیل شود و فقط مجاز است یک نگهبان ساختمان در محل نگهبانی باشد؛ د) او باید کلیه فعالیتهای «سیاسی» خود را متوقف نماید. وقتی درخشش سؤال کرد چه چیز بدی در فعالیتهای وی وجود دارد، مولوی پاسخ داد که او فقط یک مأمور است و به اجبار دستورات را اجرا میکند.
3- درخشش توضیح داد که او ملاقاتهایمان را از دو هفته قبل به دلیل وقایع فوق لغو نموده، زیرا نمیخواسته که من را بدون آگاهی از آنچه اتفاق افتاده است، در موقعیت احتمالاً ناخوشایندی قرار دهد.
4- او اظهار داشت که به علت افزایش این محدودیتها، به همه همکاران اطلاع داده است که سعی نکنند با وی در خانهاش تماس بگیرند و نمیخواهد مأمورین ساواک، که در تمام طول روز خانه وی را تحت نظر دارند، متوجه آنها شوند. (یک ماشین در ابتدا و در انتهای کوچه باریک و دراز لال (لاله) که خانه وی در آن قرار دارد، مستقر هستند).
(او متوجه شده است که مراقبت خانه در شب مشهود نیست).
5 - به هر حال، او به فعالیتهای سیاسی خود ادامه میدهد، هر چند در حال حاضر کلیه تماسهای وی با همکارانش بایستی در اختفای کامل و با احتیاط انجام شود. با وجود این، «سازمان» او توانسته است تماسها و جلسات خود را حتی به صورتی مؤثرتر، از طریق ابزار و روشهای هستههای از قبل ایجاد شده، برقرار نماید.
6- هر چند بدیهی است که فشارهای اخیر برای وی مزاحمت ایجاد کردهاند، او احساس نمیکند که هیچ کار خلافی مرتکب شده باشد و هیچ دلیلی ندارد که به خود اجازه ترسیدن بدهد.
7- من به درخشش اظهار داشتم که شنیدهام تعدادی از دانشجویان امروز (شنبه) صبح در دانشگاه بازداشت شدهاند و پرسیدم وی در این مورد چه میداند. او پاسخ داد در نتیجه محدودیتهای اخیر که برای وی قائل شده بودند، از مخبرین خود در دانشگاه اطلاع تلفنی دریافت نکرده و هنوز چیزی از وقایع آن نشنیده است. او احتمالاً یکشنبه که برای ملاقات با یک «رابط» بیرون خواهد رفت، اطلاعات مورد نظر را کسب خواهد کرد.
8- من از او پرسیدم آیا اطلاع دارد که دولت به کلیه سفارتخانههای خارجی اطلاع داده است که فقط میتوانند یک گروه انتخاب شده از مقامات عالیرتبه را در گردهماییهای اجتماعی خود دعوت کنند.
درخشش گفت که او این مطلب را نشنیده بود و از شنیدن آن اندکی تعجب کرد. تنها اظهارنظر وی این بود «پس این روش هدایت دولتی است که حمایت و پشتیبانی اکثریت مردم را دارد؟» بازدید برژنف در جریان مذاکرات، درخشش اظهار داشت که بازدید برژنف با قدردانی عمومی روبرو گردید، بخصوص وقتی که مشخص گردید رهبر شوروی در هیچ موردی، به استثنای مواردی که از نظر آداب رسمی قراردادی لازم بود، به شاه اشاره نکرد، «برخلاف سفیر آمریکا که در صحبتهای خود در Danesfanکه بیش از حد شاه را بزرگ کرد. نه، آن روسی (برژنف - م) بهطور مداوم در تمام صحبتهای خود به «مردم» یا «ملت» اشاره میکرد، در ضمن برژنف برای گرفتن هدیه از رژیم نیامده بود. روسها به اهداف خود از طریق نشان دادن علایقشان به ایران جامه عمل میپوشانند، بدون اینکه خود را با رژیم همگام کنند. درخشش اظهار داشت «البته کمونیستها اصولاً علاقهای به بازسازی حزب توده ندارند، هر چند بدون تردید آنها برای تجدید سازمان کادرهای خود کار میکنند. روسها بهطور کلی علاقمندند که از نارضایتیها و سرخوردگیهای جامعه ایرانی بهرهبرداری کنند. آنها زمینه پرباری برای کار کردن دارند.» وجهه آمریکا برای بسیاری از ایرانیان آگاه پرستیژ ایالات متحده در سطح بسیار پایینی قرار دارد و کلیه نارسائیها، فسادها، ظلمها و تعدیهای رژیم را به گردن آمریکائیان، که بیش از حد خود را با رژیم یکی کردهاند، میاندازند. آنهایی که باور ندارند آمریکائیان ضامن اقدامات رژیم هستند، ایالات متحده را بهعلت این که چیزی میگوید و چیز دیگری عمل میکند، یا برای این که نمیبیند از رژیمی حمایت میکند که به میزان زیادی با ایدههای آمریکایی در مورد یک جامعه و زندگی دمکراتیک فاصله دارد، تحقیقر میکنند.
اظهارنظر:
درخشش و خانمش به وضوح ناراحت بودند، هر چند هر دو، و بخصوص خود وی خستهتر از آن بود که سرحال و زنده دل باشد. به هر حال قابل توجه است که او نمیخواهد بیش از این با جامعه آمریکائی یکی دانسته شود. برای مثال، وقتی او فهمید که ما برنامهریزی کردهایم (در آخرین دقایق بهعلت مشکلات محلی) او و همسرش را به باشگاه افسران برای شام دعوت کنیم، او معذرت خواست و گفت ترجیح میدهد که نیاید. وقتی علت را پرسیدم، اظهار داشت «به علل سیاسی».
ایجاد محدودیت در فعالیتهای درخشش، منجمله بستن کامل باشگاه مهرگان (فقط برای مقاصد و فعالیتهای تفریحی و غذاخوری باز بود و اجازه برگزاری جلسات برای بحث داده نشده بود)، محدودیت «اجتماعات» توسط افسران ارتش ایران (به استثنای 40 افسر ارشد)، بازداشت اعراب در خوزستان و ملاها در تبریز، شاید نشانههایی از افزایش حساسیت و نگرانی رژم در مورد امنیت خود است.
فکر میکنم وضعیت ارتباط من با درخشش اکنون به مرحلهای رسیده است که ممکن است لازم باشد اطلاعات دقیقتری در مورد فعالیتهای او و کارهای وابسته به وی به دست آورم، حتی اگر وی از این که آزادانه با یک آمریکایی صحبت نماید، اکراه داشته باشد. در جریان صحبتهایش در آن شب، وی گفت، «بالاخره، شما مشاورین و مأموران رابط خود را ساواک دارید».
با وضعیت فعلی، من با درخشش موافق بودم که کلاسهایمان یک در میان بین خانه او و من تغییر یابند، هر چند او پیشنهاد کرده بود که به علت تحت نظر بودن، به خانه وی نروم. من به او گفتم بدون شک ساواک میداند که ما چند بار در هفته برای درسهایمان یکدیگر را میبینیم و تغییر ناگهانی آن، موجب ایجاد این ذهنیت خواهد شد که وی از چیزی وحشت دارد. او موافقت کرد. (ما برای کلاسمان در منزل وی ملاقات میکردیم، زیرا برای من راحتتر بود که در سر راه خانه از اداره، در آنجا توقف نمایم).
در خلال شب، شنیدم که خانم درخشش به شوهرش هشدار میدهد که بهطور مرتب برای دیدن من نیاید، زیرا ساواک بدون شک آن را خواهد فهمید. او پاسخ داد که برای وی مهم نیست و در هر موردی میتواند از پس آنها برآید.
درخشش، محمد - 16 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان: 1 دسامبر 1963 - 19/9/42مکان: منزل من (راسیاس) صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت 1- پیشنهاد شاه به درخشش یکشنبه گذشته، 8 دسامبر، سرهنگ مولوی به دیدن درخشش میرود، و برخلاف ملاقات قبلی، خیلی سرحال به نظر میرسد و در حالی که وارد خانه درخشش میشود، میگوید «من حامل خبر خوش هستم». درخشش از وی میپرسید که این خبرهای خوش چه هستند و مولوی میگوید که سرلشکر فردوست میخواست شخصا این خبرهای خوش را به وی بگوید، ولی موارد غیرمنتظره ولی مهمی پیش آمدند که وی درگیر شد و از او (مولوی) خواسته است که پیام شادی را به درخشش برساند. پیام این بود:
اعلیحضرت با الطاف بیپایان خود پیشنهاد نمودهاند که درخشش بهعنوان سفیر به یکی از سه سفارتخانهای که بعدا جهت انتخاب به وی پیشنهاد خواهد شد، برود. درخشش پاسخ داد که از این که نمیتواند قبول کند، معذرت میخواهد و ترجیح میدهد. در تهران بماند. مولوی خیلی ناراحت میشود و با لحن دوستانه و مهربانی به درخشش توصیه میکند که هیچکس نمیتواند یک چنین مرحمت شایانی که از سوی شاه اهداء شده باشد را رد کند. آنگاه درخشش توصیه کرد که او اظهارنظری را به یادداشتهای مولوی اضافه نماید. (او از درخشش معذرت خواسته بود که یادداشت برمیدارد و در خلال مذاکراتشان
مرتبا او را متوقف میکرد تا بعضی جملات را تکرار کند تا مولوی بتواند از همه چیز دقیقا یادداشت بردارد.
درخشش به مسخره اظهار داشت که احتمالاً مولوی یک ضبط صوت متحرک به یک گوشهای از خودش وصل کرده بوده است.) به نظر میرسید که مولوی راحتتر شد و بلافاصله قبول کرد. آنگاه درخشش در انتهای یادداشتهای مولوی شرحی بدین مضمون نوشت:
«اوامر اعلیحضرت بایستی اطاعت شوند، به هر حال مشکلات جدی شخص من و خانوادهام مانع قبول پیشنهاد سخاوتمندانه شما از سوی من میگردند.» مولوی بعد از اینکه یادداشت درخشش را خواند، بار دیگر علاقه خود را به درخشش نشان داد و به وی توصیه کرد مجددا مسئله را بررسی نماید. درخشش پاسخ داد که از توصیه دوستانه مولوی متشکر است، ولی او دلیلی نمیبیند خانواده و خود را بهعلت قبول شغلی که خودش نمیخواهد، وادار به مهاجرت از کشورش نماید. بعد مولوی، کاملاً سرخورده از این که باید به فردوست گزارش دهد که «خبر خوش» با خوشحالی پذیرفته نشده بود، آنجا را ترک کرد.
2- دستگیری نفیسی درخشش گفت براساس گزارشهایی که دریافت داشته، قابل قبولترین توضیح برای دستگیری نفیسی این است که نفیسی در چند ماه گذشته در موقعیتهای مختلف و در بین گروهای متفاوت مردم، گفته است که دوست نزدیک شاه میباشد، و این که تشکیل مجلس بیست و یکم بهطور موفقیتآمیز در اصل ناشی از کوششهای وی بوده است و شاه بدون کمک وی نمیتوانست آن را پیش ببرد. درخشش این تفسیر را که نفیسی به علت تماس با امینی گیر افتاده است، مردود دانست. این «تماسها» فقط در ارتباطات خانوادگی است، زیرا خواهر امینی با یکی از اعضای خانواده نفیسی ازدواج کرده است. اگر نفیسی به علت سوءاستفاده مالی دستگیر شده باشد، مضحک است. نفیسی شهرت و اعتبار غیر آبرومندانهای دارد و همه میدانند که دستش به دخل شهرداری آلوده است. این باعث نمیشود که شاه به کسی ضربه بزند.
3- قانون خدمات شهری درخشش به من یادآوری نمود که حدود یک ماه قبل به من گفته بود که گروه وی مشغول تهیه انتقاداتی در مورد قانون خدمات شهری هستند. این انتقاد در یک مجلد 50 صفحهای آماده شده و در 60000 نسخه بهطور مخفیانه چاپ شده است و طی هفته جاری مخفیانه بین کارمندان ادارات در سراسر کشور منتشر خواهد شد. او در این لحظه گفت که سرهنگ مولوی در ملاقات یکشنبه گذشته، او را مطلع نمود که ساواک ماشین کپی دستنوشتهها را به دست آورده است و برای درخشش بیثمر خواهد بود که دنبال ماشین دیگری بگردد. (درخشش از حضور مؤثر ساواک در همه جا به وضوح ناراحت شده بود).
من از درخشش خواستم که اگر ممکن باشد یک نسخه دستنویس آن را برای من تهیه نماید و او قبول نمود.
4- سازمان درخشش من به درخشش گفتم که علاقمندم اطلاعات بیشتری در مورد برنامههای او و سازمانش داشته باشم، بدین سبب میخواهم خود و سفارت را از هرگونه تحرک سیاسی در ایران مطلع نمایم و از اطلاعات و
موادی که او به من میدهد، متشکر خواهم بود. به هر حال، میخواهم درک کند که علاقه من، توسط او بهعنوان پیشنهاد یا اعلام حمایت از وی یا پیروانش، بد تعبیر نشود. سیاست ما کماکان پشتیبانی از شاه و برنامههای اصلاحی وی خواهد بود و او نباید در این مورد هیچ شکی به خود راه دهد. با این اتمام حجت من امیدوار بودم که او به اندازه کافی به من و سفارت اعتماد داشته باشد که تا آنجا که ممکن است با ما همکاری نماید. درخشش گفت که از رکگویی من تشکر میکند و اظهار داشت که علاقمند است جزئیات برنامه خود، سازمان و سایر موارد گفتنی را به من بگوید. به هر حال، او درخواست کرد اینگونه اطلاعات که به من خواهد داد، نباید به ساواک یا اعلیحضرت ارائه شوند، در غیر این صورت او کشته خواهد شد. او اظهار داشت که رژیم مایل است یک پرونده جنایی برای وی درست کند، ولی آنها نتوانستهاند هیچ چیزی به دست آورند. آنها نمیتوانند به وی اتهام دزدی، فساد و غیره را بچسبانند، زیرا او هیچ ملک یا ثروتی ندارد و خیلی ساده زندگی میکند. آنها از این که او را به اتهامات واهی، مانند «فعالیتهای سیاسی زیرزمینی» دستگیر نمایند، میترسند، زیرا از واکنش آموزگاران وحشت دارند. بنابراین، در صورتی که رژیم گزارشهایی از منابع آمریکایی کسب کند که او «اطلاعات رسان» بوده است، سعی خواهد کرد این مسئله را افشا نماید که وی در نوعی از فعالیتهای نامناسب با قدرتهای خارجی درگیر بوده است. آنها با تمسک به چنین گزارشی او را دستگیر خواهند نمود و همزمان با آن وی را در بین پیروانش بیاعتبار میسازند. من او را مطمئن ساختم که ما اعتماد وی را شرافتمندانه حفظ میکنیم. او این قسمت از بحث را با این گفته به پایان رساند «همانگونه که قبلاً گفتم، برای من کاملاً روشن است که سیاست شما چیست. از شما درخواست میکنم که به یاد داشته باشید یک توضیح ناخواسته یا اتفاقی توسط سفیر هلمز به اعلیحضرت و یا توسط یک مقام سفارت به ساواک در این مورد، میتواند به معنی قطع گردن من باشد.» اظهارنظر :
درخشش باتوجه به اوضاع و احوال فعلیاش، کاملاً خونسرد و آرام بود. به نظر میرسید از ناملایمات و هیجانات کنترل شدن، افسرده باشد در حالی که همزمان با آن، یک شور و شوق تقریبا غیرقابل تصور و الزام مردی با یک مأموریت مهم را ارائه میداد. او تأثیر فردی که در حال کاوش روان خود است و از درون با خودش میجنگد را در من برجا گذاشت. وی بدون شک با خطر واقعی روبرو میشود. (او به آرامی این نکته را در صحبتش مطرح کرد: «اگر آنها صبرشان از دست من لبریز شود، در حالی که مرا همچنان دشمنی جدی محسوب کنند، من به راحتی ممکن است در یک تصادف با کامیون کشته شوم»). باوجود این که او از اعلیحضرت وحشت دارد، به نظر میرسد نسبت به مقامات ساواک نظیر پاکروان و مولوی احساس علاقمندی و درک و احتمالاً احترام میکند.
هرچند ممکن است فشارهای بیشتری پس از ترغیب و تحبیبهای اولیه اعمال شوند، شک دارم که شجاعت درخشش بگذارد که وی مأیوس شود. با وجود این که وی یک واقعگراست، ولی به اندازه کافی در شخصیت خود شجاعت، ایثار و ذهنیت دارد که برای آنچه اعتقاد دارد، صرفنظر از عواقب آن برای خودش و خانوادهاش مقاومت و ایستادگی کند.
من قضاوت درباره ارزیابی قابلیتها و توانائیهای بالقوه درخشش را برای رهبری سیاسی آینده موکول میکنم به بعد از اینکه بیشتر درباره برنامههای وی و سازمانش مطالعه نمایم، ولی من اکنون معتقدم
که بدون شک او یک شخصیت سیاسی ایرانی طراز اول است. رژیم به خودی خود این تعارف ناخواسته را با توجهات اخیرش به وی ابلاغ نموده است.
پیشنهاد باتوجه به تهدید بسیار جدی درخشش، من با احترام پیشنهاد میکنم که این و یادداشتهای بعدی مذاکرات ما برای توزیع، محدود شود به سفیر، وزیر و آقای هرتز و مقامهای سیاسی «بلافصل» وی.
درخشش، محمد - 17 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان: 15 ژانویه 1964 - 25/10/42مکان: منزل من (راسیاس) صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ چارلز ان. راسیاس. دبیر دوم سفارت در خلال مذاکرات امروز عصر ما، درخشش به مسائل زیر اشاره نمود:
1- ساواک جلسه یک هسته را به هم زد: سهشنبه هفته قبل (7 ژانویه) در حالی که منزل جواد رهنما در قلهک، درخشش آماده ملاقات با افراد یک «هسته» یازده نفره بود، سرهنگ انصاری از ساواک (منطقه تجریش) ظاهر شد. انصاری سؤال کرد آنجا چه خبر است و او میخواست وارد منزل رهنما شود تا سؤال بکند. درخشش اظهار داشت که او خیلی عصبانی شد و به سرهنگ گفت که او اجازه ندارد برای سؤالا کردن به زور وارد خانه شخصی مردم شود. سؤالات در مورد چه؟ آیا ما طرح سرنگونی دولت را تهیه کردهایم یا چیز دیگری؟ آیا ایران به این مرحله غمانگیز رسیده است که به این زودی لازم باشد در هر خانه یک پلیس برای شنیدن و کنترل وجود داشته باشد؟ آنگاه سرهنگ انصاری از درخشش پرسید آیا میداند که با یک افسر مسئول دولتی سخن میگوید؟ او پاسخ داد که که بخوبی میداند که با چه کسی و در چه موردی صحبت میکند. سپس سرهنگ از آنجا بیرون رفت. کمی بعد، زمانی که درخشش در حال ترک خانه بود، مشاهده نمود که سرهنگ در خارج خانه با یک نیروی 20 نفره پلیس خانه را محاصره کردهاند.
درخشش بدون اینکه تعقیب شود، از آنجا با ماشین رفت. روز بعد مطلع شد که سرهنگ انصاری بلافاصله پس از ترک درخشش بازگشته است. سرهنگ اسلحه خود را بیرون آورده، آن را روی میز گذاشته و اسم کلیه حاضران را نوشته است. یکی دو روز بعد، رهنما و چند نفر دیگر توسط ساواک احضار و در مورد روابط با درخشش و سایر کسانی که در جلسه حضور داشتند، مورد بازجویی قرار گرفتند.
درخشش از این روش برخورد پلیس خیلی عصبانی بود. او احساس میکرد ساواک قادر بوده است او را تا خانه رهنما ردگیری نماید و این که یکی از شرکتکنندگان در جلسه توسط ساواک خریداری شده است. او در هفته گذشته در دو جلسه دیگر هستهها شرکت نموده و ساواک بهطور مشهود وی را تعقیب نکرده است، زیرا اعضای این هستهها اظهار مزاحمت از سوی ساواک نکردهاند. (درخشش چندین بار به من گفته بود که خیلی راحت میتوان در ترافیک سنگین تهران از تعقیب پلیس فرار نمود. من این را باور دارم.)
2- استعفای نماینده مجلس، جعفر ابطحی: او در مورد استعفای ابطحی و دلائل مشهود آن شنیده بود که احتمالاً، ابطحی میخواهد به کار وکالت خود بازگردد. به هر حال درخشش در این مورد مطمئن نبود، ولی میدانست که ابطحی تجربه خیلی خوب حقوقی دارد. او گفت همچنین میداند که ابطحی زمانی عضو حزب توده بوده است.
3- تغییرات آینده کابینه: او از منبع موثق شنیده بود که دولت علم احتمالاً پس از بازگشت شاه از سفر اروپا، تغییر خواهد کرد. کابینه جدید توسط «غلام خانهزاد»، منصور، هدایت خواهد شد، ولی شامل چند عضو دیگر از «نوکرهای» کابینه علم مانند عالیخانی، معینیان و خسروانی خواهد بود. به هرحال، «تغییری» داده نخواهد شد. ارباب هر وقت دلش بخواهد نوکران خود را تغییر میدهد.
4- فعالیتها در دانشگاه: درخشش عقیده دارد که شش نفر استاد از سوی ریاست دانشگاه برکنار شدند.
آنها احتمالاً بدین علت برکنار شدند که در حقیقت بهطور تمام وقت تدریس نمیکردند، در واقع بعضی از آنان، اساتید رسمی نبودند. به هر حال درخشش احساس میکرد که چون بسیاری دیگر در دانشگاهها هستند که در این دستهبندی (فاقد صلاحیت یا بیمحتوا) قرار میگیرند، میتوان این حدس را زد که این برکناریها ممکن است دلایل سیاسی چندی نیز داشته باشد. او نشنیده بود که دانشگاه، دانشکده تحقیقات اقتصادی را تعطیل کرده باشد. (او گفت که دانشکده تحقیقات اجتماعی در داخل محوطه دانشگاه قرار ندارد.) تظاهرات در اعتراض به محکومیت رسمی رهبران نهضت آزادی در دانشگاه در صبح پنجشنبه (14 ژانویه) توسط پلیس از هم پاشیده شد و حادثهای در این رابطه به وقوع نپیوست. تعدادی از رهبران بازداشت شدند. کلیه آنها از دانشکده فنی بودند.
5 - نظر در مورد شریفامامی: بنا به اظهار درخشش، شریفامامی یک شارلاتان (واژه مورد علاقه درخشش) است، مردی که تا چند سال قبل هیچ چیز نداشت، ولی اکنون به علت زرنگی و تجارتهای مشکوک مرتبط با دربار، یکی از ثروتمندترین افراد ایران است. شریف امامی حتی یک مهندس شرافتمند هم نیست. او «عنوان» خود را فروخت. درخشش تصدیق کرد که شریفامامی فردی زرنگ و باهوش است، ولی او را بهعنوان «سیاستمداری فرصتطلب»، بدون هیچ اعتقاد محکم یا شجاعت اخلاقی توصیف نمود.
درخشش اظهار داشت که وی در سال 1961 نزد شریفامامی رفته و به او توصیه کرده بود که حقوق آموزگاران را تا حد قابل قبول افزایش دهد، و این نکته را تذکر داده بود که به نفع دولت او (شریف امامی) خواهد بود که این اقدام انجام شود، زیرا آموزگاران مطمئنا اعتصاب خواهند کرد. شریفامامی، آنگونه که درخشش مسئله را میدید، ندید و آموزگاران اعتصاب کردند و «دولت او سرنگون شد».
درخشش، محمد - 18 تاریخ: 28 ژانویه 1964 - 8/11/42 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع : فعالیتها و برنامههای محمد درخشش مراتب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایلید از آنها در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از این اطلاعات از جانب شما باید قید «غیر قابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست. منبع یکی از کارمندان وزارت فرهنگ (F) و از پیروان نزدیک محمد درخشش میباشد. او این نظریات را در 18 ژانویه 1964، اظهار نموده است.
1- محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ، در خانه خود در جاده شمیران هر روز جلساتی را ترتیب میدهد. او در حال سازماندهی برای انتشار دو مجله است و در نظر دارد که از این راه پول در بیاورد. هزینه لازم برای انتشار مجله از پولهای آموزگاران تأمین شده است. درخشش به همه میگوید که تا دو سال دیگر با کمکهای همه معلمان و سایر گروههای مخالف شاه، نخستوزیر خواهد شد. او هیچگونه ارتباط آشکاری با محافل درباری ندارد. او سعی میکند که آموزگاران را فعال کند و آنها خود را مجددا سازماندهی نمایند و سازمان نیرومندی تشکیل دهند که او بتواند در آینده نزدیک از آن استفاده کند.
2- از آنجا که باشگاه مهرگان از 5 دسامبر 1963 تعطیل بود، درخشش برای برگزاری جلسات از خانههای معلمان مختلف همینطور از خانه خودش استفاده میکند. بسیاری از آموزگاران و کارمندان وزارت فرهنگ احساس میکنند که درخشش نمیتواند بدتر از نخستوزیر فعلی باشد و برای آموزگاران بهتر خواهد بود. درخشش امیدوار است حمایت خارج از محافل معلمان را به دست آورد، ولی او در اصول به همبستگی معلمان و حمایت آنها و به قدرت رسیدن توسط آنها، حساب میکند.
درخشش، محمد - 19 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان: 11 فوریه 1964 - 22/11/42 مکان: منزل آقای راسیاس صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر فرهنگ سابق چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت درخشش گفت که او به فعالیتهای سازماندهی خود ادامه میدهد، حتی اگر فشار ساواک ادامه داشته باشد. چون تهدید مستقیم وی بدون اثر بوده است، ساواک تاکتیک خود را عوض نموده و شروع به تحت فشار قرار دادن حامیان شناخته شده وی کرده است. تعداد زیادی از معلمان عضو باشگاه مهرگان احضار و بازجویی شدهاند و به آنها گفته شده است تعهدنامه کتبی مبنی بر قطع فعالیتهای سیاسی خود با درخشش، امضا نمایند. برای مثال، یک معلم مشهور (بنا به گفته درخشش) به نام جعفری، یکی از رهبران فعال مهرگان و از همکاران نزدیک درخشش، به دفعات توسط ساواک احضار و تهدید شده است. درست همین هفته به وی اولتیماتوم داده شده است تا فعالیتهای سیاسی خود و همکاری با درخشش را قطع نماید، در غیر این صورت به یزد منتقل خواهد شد. عدم قبول انتقال به یزد موجب انفصال وی از شغل
آموزگاری خواهد گردید. پس از بحث با سایر مقامات باشگاه مهرگان، درخشش به جعفری دستور داده باقی بماند - در حالی که جعفری مایل بوده به یزد برود. درخشش تصمیم گرفته است که او و باشگاه مهرگان اجازه ندهند که به آنها تشر زده شود و این که موضع مشخصی باید اتخاذ شود. باشگاه مهرگان آماده است در صورت ضرورت خسارت ناشی از پشتیبانی مالی از جعفری یا هر عضو دیگری را به عهده بگیرد، هر چند که ذخیره باشگاه محدود است (یک حسابی در بانک ملی دارد که تقریبا 200000 تومان در آن است)، میتوان آن را تقویت نمود و میتوان بهطور ویژهای پول جمعآوری نمود.
تحقیقات و نوشتن نشریه ادامه مییابد. بعضی از موضوعات این نشریه در مورد حقوق معلمان، محدودیت آزادی بیان و گردهمایی، روشنفکران و اصلاحات ارضی است. یک گزارش در مورد حقوق معلمان، که همچنین شامل انتقاد از دولت و اعمال زور نیز میباشد، آماده چاپ است، ولی اشکال پیدا کردن تسهیلات چاپ است. به هر حال اگر چاپخانهای برای انجام این کار پیدا نشود، آنها آن را با دستگاه مومی (استنسیل) تکثیر خواهند کرد.
در مورد «سازمان سیاسی» (که ماهها قبل آغاز شده است و مخصوصا بدون نام باقی مانده است)، فعالیتهای سازمانی و پیشبینیهای حفاظتی داخلی کماکان ادامه دارند. درست هفته قبل دو هسته حزب توده کشف شدند که در «سازمان» وی نفوذ داده شده بودند. این افراد تودهای به یک جلسه ویژه «شورای اجرایی» آورده شده بودند، که «شناسایی» شدند. آنها از سازمان «اخراج» گردیدند و به آنها تذکر داده شد که فعالیتهای مخالف با درخشش و حامیان وی را رها کنند، در غیر این صورت به ساواک معرفی خواهند شد. درخشش به من اطلاع داد که لیستی از اعضای قبلی و فعلی حزب توده را در اختیار دارد. او معتقد است این لیست شامل اسامی افرادی از حزب توده است که برای ساواک شناخته شده نیستند.) اظهارنظر:
در یک لحظه مناسب من از درخشش خواهم خواست که اگر بتواند یک کپی از لیست اعضای حزب توده و پیروان آن را به من بدهد.
درخشش، محمد - 20 دستورات وزیر مختار:
فکر میکنم به زمانی رسیدهایم که باید به راسیاس گفته شود که ارتباط خود را با درخشش قطع نماید، زیرا به نظر میرسد درخشش به زودی محاکمه و زندانی شود. تنها دلیل این که من تاکنون به چوک (راسیاس - م) نگفتهام تماسهای بعدی را قطع نماید، این است که وی به من گفت به خانه درخشش نمیرود و درخشش به وی تلفن میکند (معمولاً از تلفن عمومی) و سپس به ملاقاتش میرود. من در این مورد با منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) صحبت کردهام، زیرا علاقمندیم بدانیم درخشش به کجا میرود. مثلاً، بازداشت وی ممکن است موجب اعتصاب معلمان شود. nfh
این مطلب خطاب به وزیر مختار بر روی سند پیوست شده است. - م خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان: 27 فوریه 1964 - 8/12/42 مکان: منزل من (راسیاس) صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر فرهنگ سابق چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت من درخشش را برای مدتی بیش از دو هفته بود که ندیده بودم، او سهشنبه صبح به دفتر من تلفن کرد و پیشنهاد نمود اوایل شب مرا ملاقات کند. از آنجا که قبلاً ملاقات دیگری را قبول کرده بودم، موافقت کردیم که در حدود ساعت 10 بعدازظهر به دیدن من بیاید. در مدت یک ساعت مذاکره، او موضوعات زیرا را اظهار داشت :
1- نشریهای که اخیرا انتشار یافته بود درخشش اظهار داشت که نشریهای که او در شنبه 22 فوریه توزیع نموده در 50000 نسخه تهیه شده که 20000 آن در تهران و مابقی آن در استانها توزیع شده بود. این نشریه توسط یک چاپخانه خصوصی چاپ شده که مسئول آن به محتوای نشریه علاقمند شده و قبول کرده بود که درخشش هرطور که بخواهد حق چاپ آن را بپردازد. درخشش گفت در خلال دو هفتهای که به دنبال چاپ آن بود، بیشتر از این موضوع مضطرب شده بود که هیچ چاپخانهای حاضر نبود خطر چاپ کردن آن را بپذیرد. او تقریبا ناامید شده و تصمیم گرفته بود که این «نامه معلمان به والدین» را به صورت استنسیل تکثیر کند که یک چاپچی بیش از انتظار علاقمند، پیدا شد. درخشش گفت این نامه (که در آن باشگاه مهرگان (1) بهانههای دولت را در این مورد که قادر نیست حقوق معلمان را زیاد کند، ذکر نموده است ؛ (2) از عدم وجود آزادی بیان انتقاد نموده است؛ (3) به فساد در رده بالا و غیره حمله کرده است...) توسط خود وی و سایر اعضای باشگاه مهرگان تهیه شده است. دکتر علی امینی هیچ کاری در این رابطه انجام نداده است. (که توسط یک منبع گفته شده بود). در حقیقت امینی بلافاصله پس از دریافت نشریه به وی تلفن کرده و اظهار داشته است که آن خیلی قوی و انتقاد مستقیم از دولت است و درخشش با خطر زندانی شدن مواجه شده است. درخشش به من گفت که به امینی جواب داده است اگر لازم باشد حاضر است برای نشریهاش به زندان برود. او اضافه نمود که نشریه نه فقط ضد دولت بود، بلکه بهطور ظریفی از شاه و رژیم وی انتقاد نموده بود، با وجود این که در هیچ جای آن اسمی از شاه برده نشده است.
جمعه شب، 21 فوریه، نشریه چاپ و آماده انتشار بوده است. در مدت شب و اوایل صبح روز 22 فوریه، 20000 اعلامیه توسط تیمهای دو نفره در ده خودرو در تهران توزیع شدند. این تیمها مناطق متعددی را میپوشاندند که جمعا 85 منطقه از جمله دانشگاه و بازار را شامل میشدند. دریافتکنندگان، نشریهها را در صندوق پست و یا زیر در خانه خود در صبح روز شنبه پیدا کردند. چاپ و انتشار بدون کشف توسط ساواک انجام شد. درخشش احساس میکرد که کار واقعا پیچیدهای را انجام داده است. او میگفت نمیتواند تشریح نماید که چرا ساواک از کشف چاپ و توزیع نشریه بیخبر مانده است. او احساس میکرد که ساواک بیش از حد به خود مطمئن شده است، به هر حال او مطمئن بود که پس از انتشار و توزیع آنها ساواک برعلیه وی اقدامی نخواهد نمود، نه فقط به این دلیل که احتمالاً معلمان اعتصاب
خواهند کرد، بلکه بسیاری از دریافتکنندگان اعلامیه خواهند فهمید که وی به چهعلت زندانی شده است و بسیاری از آنان هوادار او میشوند، و حتی از معلمان حمایت مینمایند. او اضافه نمود، البته صرفنظر از شاه، هیچ یک از اعضای دولت شجاعت ریسک اعتصاب معلمان را ندارند و آن ممکن است دلیل واقعی این باشد که پس از انتشار نشریه، اقدامی برعلیه وی انجام نشده است. ساواک حتی با وی تماس هم نگرفته است. درخشش معتقد است که شاه از همه تحولات داخل کشور مطلع میگردد و ممکن است قرار این باشد که وی میبایست پس از بازگشت شاه، بازداشت شود. طبق اظهارات درخشش، از نشریه به خوبی استقبال شده است. در واقع بسیاری از افراد از بین کارمندان، دانشجویان دانشگاه، بازاریان و ملاها با وی تماس گرفتهاند و درخواست نسخههای بیشتری نمودهاند. درخشش گفت که او نشریه را شخصا به رهبران گروههای کارمندان، دانشگاه تهران، جبهه ملی و سایرین داده است.
2- فعالیتهای وی درخشش گفت که هیچ تماسی با رهبران فعلی جبهه ملی نداشته است، ولی او و گروه وی بهطور فعالی روی عناصر «جوانتر» جبهه، بخصوص در دانشگاه تهران، کار میکنند.
او اخیرا با امینی تماس نداشته است و مطمئنا با وی همکاری نمیکند. در واقع او و امینی به یکدیگر به صورت رقبایی برای رهبری گروههای مخالف نگاه میکنند نه همکار یا دوست. او همچنین ملاها را به صورت ویژهای هدف ارزشمندی برای یارگیری نمیداند، ولی اگر آنها اصول وی را بپذیرند و موافقت کنند که با وی در آن اصول همکاری نمایند، آنها را پس نمیزند. به عقیده وی، از آنجا که بسیاری از ملاها واکنشهای جاهلانه دارند، از نظر سیاسی میتوانند خطرساز باشند. به هر حال، او اضافه نمود، یک سیاستمدار واقعبین نباید غیرقابل انعطاف باشد و از هر پشتیبانی و حمایتی که پیدا کند باید استفاده نماید، اگر این حمایت در اهداف و عقاید سیاسی، وی را به مخاطره نیندازد.
برای مثال، وی گفت بدون شک بسیاری از افسران مخالف رژیم در ارتش ایران وجود دارند، بخصوص در بین طبقه جوان، ولی آنها (نظامیان به عنوان یک گروه) اهداف او برای یارگیری نیستند. چرا؟ زیرا این به مفهوم نزدیک شدن مستقیم به قلب ساختار و قدرت شاه و رژیم وی است. ارتشیان به صورت گروهی، تحت چنان مراقبت نزدیکی توسط ساواک و اداره دوم و گروه اطلاعاتی شخصی شاه هستند که برای بیش از 2 تا 3 نفر افسر تقریبا غیرممکن است که بدون لو رفتن به دور هم جمع شوند. نه، این خیلی خطرناک است، حتی نزدیک شدن به این گروه. همچنین، از نقطه نظر وی یک انقلاب خشن یا کودتا احتمالاً برای ایران یک فاجعه خواهد بود، و بنابراین او واقعا احساس میکند که به نفع او خواهد بود که حتی حداقل نشانی از تلاش جهت نزدیکی به ارتش از خود بروز ندهد.
به هر حال، او گفت تعدادی افسران بازنشسته ارتش هستند که اظهار علاقه نمودهاند به گروه وی بپیوندند. او با آنها مؤدبانه رفتار کرده است و هر چند گهگاه بعضی از آنها را ملاقات مینماید، پیشنهادات آنها را قبول نکرده است.
درخشش آنچه را که او (و سایر ایرانیان مخالف) قبلاً گفته بود، تکرار نمود: او و گروهش نمیخواهند شاه و به طور قطع نهاد سلطنت را نابود کنند، اما رژیم باید فضایی ایجاد کند که آزادی بیان و اجتماعات بیشتری وجود داشته باشد، بهطور مختصر، جو سیاسی آزادتر برای بیان انتقادات و نارضایتیها. او و
پیروانش عقیده دارند که میتوانند این جو آزادتر را با تداوم سازماندهی و هدایت فعالیتهای غیر خشن سیاسی، بوجود آورند.
او تأکید کرد که نشریه و اعلامیههای متعدد ضد رژیم دیگری در حال تهیه و تعدادی آماده چاپ و توزیع هستند. به هر حال، باتوجه به نزدیکی تعطیلات نوروز، او تصمیم گرفته است هرگونه حملات تبلیغی را تا بعد از تعطیلات متوقف سازد. او احساس میکند شروع یک مبارزه جدی قبل از تعطیلات، که کلیه فعالیتها عملاً تعطیل و متوقف میشوند و مردم به چگونگی لذت بردن از بهار میاندیشند، احمقانه خواهد بود.
درخشش از این که نتوانسته است خطوط کلی سازمانش را، همانگونه که چندین هفته قبل قول داده بود، به صورت قابل درک برای من تهیه و ارائه نماید، معذرت خواست. او خیلی گرفتار بوده است. او گفت تا دو هفته دیگر با من تماس خواهد گرفت و اطلاعات لازم را به من خواهد داد.
3- حمله به محمد پورسرتیپ درخشش بهطور خلاصه اظهار داشت که پورسرتیپ مرد شریف و خوبی بود، ولی او (درخشش) هیچ اطلاعی از دلیل حمله به وی نداشت. او اضافه نمود که این ممکن است به دلایل «سیاسی» یا «شخصی» باشد، ولی احساس میکند که توجیه قابل قبولی نمیتواند ارائه نماید.
در حال ترک وی، تذکر دادم که به نظر میرسد او از سلامتی کامل برخوردار است (او برای چند هفتهای دچار ویروس عفونی شده بود)، وی پاسخ داد که همواره وقتی فعالانه درگیر مبارزه است، احساس سلامتی کامل میکند.
درخشش، محمد - 21 خیلی محرمانه زمان: 18 مارس 1964 - 27/12/42 مکان: منزل آقای راسیاس صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر فرهنگ سابق چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت صبح روز دوشنبه، 16 مارس، درخشش در اداره به من تلفن کرد و گفت که مایل است برای تبریک سال نو، قبل از رفتن به تعطیلات عید نوروز، مرا ملاقات نماید. به علت این که دوشنبه و سهشنبه برای تمام مدت عصر و شب ملاقاتهای دیگری داشتم، با او قرار گذاشتم که روز چهارشنبه ساعت 19 به دیدنم بیاید.
در خلال مذاکراتمان یک ساعت و نیم به طول انجامید، او نکات زیر را اظهار نمود:
1- تعطیلات او در لبنان و عراق: او مرا با این حرف متعجب نمود که فردا صبح برای یک تعطیلات دو هفتهای به بیروت میرود و در سر راه خود چند روزی در بغداد خواهد ماند. او گفت که به تعطیلات نیازی ندارد و چندان علاقهای نیز به ترک کشور ندارد، ولی همسر وی به قدری مضطرب و خسته شده است که اصرار دارد حتما باید به خارج برود. او گفت که میخواهد با همسر و دو دخترش تا لبنان رانندگی کنند. او
کمی نگران بود که دولت ممکن است سعی کند به نوعی مانع بازگشت وی به ایران شود، ولی او مطمئن بود که میتواند چنین تلاشی را در هم بکشند. به هر حال، پاسپورت سیاسی وی (او توضیح داد، همه وزرای سابق دارای پاسپورت سیاسی هستند) تمدید اعتبار شده است و برای دولت ایران ناشایست خواهد بود که مانع بازگشت وی به ایران شود.
او به توضیح در مورد این موضوع پرداخت که تمدید اعتبار پاسپورت وی حدود دو هفته طول کشیده است، در صورتی که معمولاً تمدید اعتبار پاسپورت چند دقیقه بیشتر به طول نمیانجامد. حدود 5/2 هفته قبل، هنگامی که او تصمیم گرفت به تعطیلات برود، به وزیرخارجه آرام تلفن کرد و گفت که پاسپورت خود را توسط یک نماینده (یک معلم مدرسه) به وزارت خارجه میفرستد و متشکر خواهد شد اگر آرام دستور تمدید اعتبار آن را بدهد. آرام خیلی صمیمانه وی را مطمئن نمود که این کار انجام خواهد شد. به هر حال، این کار بدین صورت انجام نشد. به فرستاده وی گفته بودند که پاسپورت را به وزارتخارجه تحویل دهد و برود، متعاقبا هر وقت آماده شد به وی خبر خواهند داد. بعد از سه روز درخشش با آرام تماس گرفت و در مورد پاسپورت سؤال نمود و به وی اطمینان داده شد که تمدید اعتبار خواهد شد و بهعلت حجم کار زیاد در آماده نمودن پاسپورتهای مسافرتهای زیارتی به جده و مسافرتهای نوروز و غیره به تأخیر افتاده است. درخشش گفت، بدون تردید این پاسخ غیرمعقولی بود، ولی او نمیخواست آرام را تحت فشار قرار دهد، لذا گفته بود که چند روز دیگر تلفن میکنم. بعد از چند روز تلفن کرده بود و به وی گفته بودند که آرام گرفتار است. او به تلفن کردن به وزارتخانه ادامه داد و هر روز تلفن میکرد و بهانهای برای وی میآوردند.
در حدود یک هفته قبل او تلفنی از تیمسار پاکروان داشت که از وی پرسید چرا میخواهد به لبنان سفر کند.
درخشش گفت که او پاسخ داده است «برای اینکه هوای آزاد تنفس کنم»، پاکروان خندید و گفت که «درخواست» وی تصویب شده است (مجوز از سوی شاه صادر شده است). چند دقیقه بعد از این که با پاکروان صحبت کرد، آرام به او تلفن کرد و از تأخیر انجام شده معذرت خواست و خوشحال بود که به وی اطلاع دهد پاسپورت وی تمدید اعتبار شده است. درخشش نمیتوانست از دست انداختن آرام خودداری نماید و به او گفت که هماکنون از ساواک به وی اطلاع دادهاند که به وزارتخارجه اجازه دادهاند پاسپورت وی را تمدید نماید. آرام جا خورد و تأیید نمود که تأخیر به علت نیاز به تصویب ساواک بوده است.
2- سازمان و فعالیتهای وی: در مدت سه هفته قبل فعالیتهای سیاسی او افزایش یافته است. یارگیری و سازماندهی تیمها به شهرها و شهرستانهای استانهایی که هستهها وجود نداشتند، کشانده شد. گزارشات اولیه نشان میدهند که آنها پیشرفت شایانی داشتهاند.
او به 15 نفر از اعضای کمیته اجرایی، درخواست مرا در ارتباط با جزئیات سازماندهی آنها و نام اعضای آن گفته است. او توصیه نموده است که به وی اجازه داده شود اطلاعات مورد درخواست مرا به من بدهد. این موضوع بهطور عمیق مورد بررسی قرار گرفته بود، و تصمیم نهایی بر این بود که اطلاعات مورد درخواست به من داده نشود. کمیته اجرایی (که تنها گروهی است که میداند او مرا هر چند وقت یک بار میبیند)، با تمام احترامی که برای قضاوت او قائلند مبنی بر این که من و سفارت میتوانیم مورد اعتماد باشیم و اینگونه اطلاعات را در اختیار دولت ایران یا سایر افراد قرار ندهیم، احساس میکنند این امکان همیشه وجود دارد که یک کارمند سفارت بدون اطلاع و تأکید قبلی، بعضی یا همه اطلاعات را بروز دهد
که میتواند «برای سازمان» فاجعهآمیز باشد. این از نظر حفاظتی ریسک بیش از اندازه بزرگی است.
باتوجه به اوضاع و احوال فعلی، اگر او زندانی شود، کمیته اجرایی میتواند به کار خود ادامه دهد و رهبری سازمان را بهعهده گیرد. او مرا مطمئن ساخت زمانی که گروه تصمیم بگیرد اعلامیه یا نشریهای برای جلب حمایت گسترده منتشر نماید که در آن رهبران سازمان را معرفی کند، او قبلاً مرا در جریان امر خواهد داد.
همچنین مرتبا اعلامیههایی که منتشر میشوند در اختیار من قرار خواهند گرفت.
3- دولت منصور: در حالی که قبل از منصوب شدن دولت منصور، درخشش احساس میکرد سه تا چهار ماه لازم است تا معلوم شود آیا این دولت میتواند دوام بیاورد یا نه، بعد از بررسی نوع افراد کابینه جدید معتقد گردیده است که دولت منصور شانسی برای انجام هیچ کاری ندارد و در واقع احساس میکند که روزهای آخر را میگذراند. او گفت اکنون بدین نتیجه رسیده است که دلیل تغییر دولت توسط شاه (بخصوص که بعضی از وزرای مهم کابینه علم باقی ماندهاند) این بود که علم نیاز به استراحت داشت.
همچنین شاه برنامهریزی کرده است که «روشنفکران» را با ظاهر دادن فرصت حکومت کردن به آنها بیاعتبار سازد (با استفاده از روشنفکران فرصتطلبی نظیر منصور) و سپس به خراب کردن آنها بپردازد.
نظر اعلیحضرت این است که به مردم و خارجیان «ثابت» نماید که او تنها کسی است که میتواند کشور را اداره نماید. حداقل دو نشانه روشن و واضح وجود دارند که منصور و همکاران وی خیلی نگران بودند که آیا واقعا شاه از آنان حمایت کاری خواهد نمود یا نه.
4- منصور یک نماینده شخصی میفرستد: اولین نشانه واضح مبنی بر احساس عدم ایمنی از طرف منصور این بود که چند روز پس انتصاب به نخستوزیری، او پروفسور احسان نراقی (مدیر مرکز تحقیقات اجتماعی) را نزد درخشش فرستاد تا (الف) درخشش را مطمئن سازد که منصور همیشه از تحسینکنندگان وی بوده است (درخشش گفت که این دروغ وقیحانهای است) ؛ (ب) از درخشش درخواست نموده است که با وی مخالفت نکند و برعلیه وی کاری ننماید، زیرا او (منصور) صادقانه علاقمند است که اصلاحاتی در جهت بهبود کشور و بهبود وضع تودههای مردم انجام دهد؛ (ج) معذرت خواسته است که نمیتواند کاری جهت بازگشایی مجدد باشگاه مهرگان انجام دهد. درخشش به من گفت که او بلافاصله موارد مذکور توسط نماینده را رد نموده است، با این بیان که او حاضر به هیچگونه چانه زدن یا اظهارنظر نیست، این که منصور و همکارانش باید به دنبال کار خودشان باشند و این که آنها نباید وقتشان را با سعی در جلب نظر مساعد وی تلف کنند.
5- همکاران منصور ادعا میکنند از طرف متحده پشتیبانی میشوند: به عقیده درخشش، دومین عدم احساس ایمنی منصور، ادامه اظهارات همکاران وی در مورد حمایت ایالات متحده از آنان است.
درخشش اظهار داشت که این گزارشات قابل اعتماد هستند و منصور و گروه او مخصوصا این گزارشات را در افکار عمومی مطرح میکنند تا احمقها و خوشباوران را تحت تأثیر قرار دهند و حتی شاید بهعنوان سپری در مقابل شاه از آن استفاده نمایند.
انگیزههای منصور هر چه باشند، ادعای حمایت شدن از سوی ایالات متحده به وضوح نشان میدهد
که کابینه وی حقیقتا تا چه حد ضعیف است. آنگاه درخشش گفت دو هفته قبل که برای ملاقات با امینی رفته، آقای نامدار گفته بود که چگونه مهندس روحانی (وزیر آب و برق) بیپروا راجع به پشتیبانی آمریکا صحبت میکرد. بنا به اظهارات نامدار، خیلی زود پس از تشکیل دولت جدید، او (نامدار) به اصرار یک دوست مشترک نامدار و روحانی، برای دیدن روحانی رفتند تا از او درخواست کنند به دوستشان (درخشش نام وی را فراموش کرده بود) شغلی در حد معاون وزیر در وزارتخانه روحانی بدهد. روحانی به نامدار گفت هر چند او مایل است شغل معاونت وزیر را به دوستشان بدهد، ولی چنین کاری در قدرت وی نیست، زیرا لیست کلیه مقامات رده بالای همه وزارتخانهها تعیین و برای تأیید به سفارت ایالات متحده ارسال و تأیید شده است. بنابراین او هیچگونه تغییری در آن نمیتواند بدهد. بنا به اظهار درخشش، او و امینی هیچکدام اظهارات روحانی را باور نکردند، ولی نامدار چندان مطمئن نبود.
6- مطالب بیشتری در مورد وجهه منصور: درخشش احساس میکند منصور و «کابینه جدید» وی به علت عدم حمایت مردمی، شانسی برای ماندن ندارند. شاه به بازی قدیمیاش یعنی تفرقه بیفکن و حکومت کن ادامه میدهد. اعلیحضرت بدون شک در پشت سر مردم و ملّیون (احزاب مخالف) که در حال تجدید حیات آنها به عنوان تضمینی برعلیه هرگونه امکان آزادیخواهی از سوی منصور است، میباشد.
منصور قادر نخواهد بود اقتصاد راکد را بهبود بخشد، زیرا بسیاری از مردم، بخصوص تجار و سایر سرمایهگذاران، به انسجام و گستره عمر این دولت جدید اعتماد ندارند. برای مثال، بودجهای که منصور ارائه نموده است نه فقط به وضوح رضایتبخش نیست - - منصور شخصا نظریات بسیاری را در آن گنجانیده است - - بلکه یک کلاهبرداری واقعی است. ارقام و بودجه در نظر گرفته شده برای وزارتخانههای مختلف مخصوصا کمتر از آنچه که آنها بهطور واقعی نیاز دارند، نشان داده شده است. تا به همان نسبت کسر بودجه کمتری نشان داده شود. درخشش گفت که گروه او برنامهریزی کردهاند تا یک تجزیه و تحلیل از بودجه تا حدود کمی دو ماه دیگر منتشر نمایند.
7- شهرداری: شهرداری حدود 185 میلیون ریال نیاز دارد تا بتواند تعهدات خود را انجام دهد، ولی فقط 6 میلیون ریال در حال حاضر در دست دارد. شهرداری بایستی قرض کند، و منابع خود را بفروشد تا نیازهای خود را برآورده نماید. شهردار جدید، شادمان، بنا به اظهار درخشش، ممکن است «کودک» خوبی باشد، ولی او شک دارد که شادمان قادر باشد به شهرداری سروسامان دهد. نقاط ضعف خیلی ابتدایی هستند. مهمترین نقطه ضعف شهرداری عدم توانایی آن در دریافت مالیات است.
درخشش گفت، «برای مثال، من شخصا بهعنوان یک صاحبخانه بایستی مالیات مشخصی برای ملک خود بدهم، ولی نمیدهم، چرا؟ اولاً برای اینکه کسی از من نخواسته است و اگر بخواهد نیز نمیپردازم، چرا؟ زیرا من یا هر شهروند دیگری، مایل به پرداخت مالیات به دولتی که آن را انتخاب نکردهایم و هیچگونه اعتمادی به آن نداریم، نیستیم. اگر یک دولت شرافتمند و به صورت واقعی انتخاب شده، شهرداری را در دست بگیرد، میتواند برای جمعآوری مالیات فشار بیاورد و یا محکومیتهایی را برای متخلفین برابر قانون اعمال نماید. ایران احتمالاً «قوانین خوب» بیشتری از ایالات متحده در کتابهایش دارد. برای مثال قانون کار کودکان، کار راحت و ساعات کار طولانی و غیره، ولی هر آدم بینایی میفهمد که
این قوانین به هیچوجه به مرحله اجرا در نمیآیند. هیچکس از آن پیروی نمیکند. هیچ احساس انسجامی وجود ندارد و نخواهد داشت تا زمانی که مردم احساس مسئولیت در اداره دولت خودشان را داشته باشند.
8- نامه ملاها به اوتانت (Uthant): درخشش سؤال نمود که آیا من از اینکه بعضی از ملاها یک نامه سرگشاده چاپ کرده و به اوتانت ارائه نمودهاند، اطلاع دارم یا نه، گزارش شده که یک کپی از آن برای شاه فرستاده شده است.
من به او گفتم که در این مورد چیزی نشنیدهام از او خواستم که بگوید در «نامه» چه نوشته شده است. او گفت که اعلامیه خیلی محکم بوده و با جملات شدید به زیر پا گذاشتن آزادی در ایران توسط رژیم فعلی اعتراض شده است.
درخشش اضافه نمود بنا به اطلاعاتی که دریافت نموده است ملاها ظاهرا در حال فراهم کردن مشکلاتی در خلال ماه محرم هستند. بنابر گزارش، آنها از خطر به مبارزه طلبیدن آشکار رژیم آگاه هستند، اما بسیاری از آنها در یک حالت بینهایت بیباکانه پیش - برای - انهدام میباشند.
9- امینی درخواست ملاقات با شاه را نموده است: درخشش گفت او حدود ده روز قبل با امینی تماس گرفت تا قبل از عزیمت برای تعطیلات، نوروز را به وی تبریک بگوید (قبل از مواجه شدن با تاکتیکهای تأخیری ساواک). امینی به او گفت که احساس میکند از نظر سیاسی ضربه خورده است و هیچ چیز نمیتواند این لطمه را جبران نماید، او میخواهد برای آرامش و استراحت به اروپا برود. او به درخشش گفت که درخواست ملاقات با شاه را نموده است تا توضیح بدهد چرا ایران را ترک میکند و برای مدتی طولانی به مرخصی میرود و اجازه آن را کسب نماید.
10- ارسنجانی: درخشش گفت که در محافل روشنفکران این شایعه منتشر شده که ارسنجانی حمایت انگلیس را برای احراز مقام نخستوزیری، زمانی که منصور سقوط نماید، برای خود کسب نموده است.
11- اظهارنظرهای پراکنده: در خلال مذاکراتمان، درخشش بهطور خلاصه اظهار داشت که حداقل دو ارگان دولتی بهطور جدی باید تقلیل یابند، زیرا با افراد بیکاره پر شدهاند. این دو ارگان یکی سازمان برنامه است که او احساس میکند بایستی به یک گروه مشاوره تخصصی تقلیل یابند و شرکت ملی نفت ایران، که بنا به عقیده وی، با افراد غیر مولد، بیش از حد لزوم و پرسنل با حقوق گزاف پر شده است. او عقیده دارد که کارمندان دولت که درآمدهای شخصی دارند، باید اخراج شوند و افراد قابلی که درآمد شخصی نیز ندارند، به جای آنها جایگزین گردند. او همچنین احساس میکند که ایران باید سریعتر صنعتی شود و حمایت از صنایع محلی باید مطمئنتر باشد. فقط فرآوردههایی باید وارد شوند که از نظر اقتصادی قابل تولید در داخل نیستند.
باشگاه مهرگان کتابهای درسی در مورد شیمی، فیزیک و غیره آماده نموده است، ولی نمیتواند بنگاهی انتشاراتی پیدا کند، زیرا ساواک چاپ هر چیزی را که توسط باشگاه مهرگان تهیه شده باشد، ممنوع نموده است. درخشش گفت هر چند او دارای سه چاپخانه است که حاضرند بهطور مخفی هرگونه
اعلامیه سیاسی را برای وی چاپ کنند، آنها نمیتوانند نسبت به چاپ این کتابها بهعلت نیاز به مواد و زمان بیشتر، اقدام نمایند.
درخشش، محمد - 22 تاریخ: 6 ژوئن 1964 - 16/3/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع : فعالیتهای محمد درخشش و باشگاه مهرگان این گزارش برای آگهی شما است. اگر مایلید از اطلاعات موجود در این گزارش استفاده کنید، لطفا با CAS هماهنگ نمایید. منبع یکی از مقامات (C) سرویس امنیتی ایران است که اطلاعات را بدون آگاهی یا اجازه از سازمانش تهیه نموده است. این اطلاعات با هیچ یک از مقامات خارجی منجمله مقامات دولت ایران نباید مورد بحث قرار گیرند. این گزارش در 3 و 7 می 1964 به جامعه اطلاعاتی ایران رسیده است.
1- طرفداران محمد درخشش و اعضای باشگاه مهرگان تنها گروه سازمان یافتهای هستند که در وزارت فرهنگ اظهار مینمایند که شاه باید سلطنت کند نه حکومت، یک شعار جبهه ملی. در این روزها آنها دارای روحیه بالایی هستند و در مدارس تبلیغ مینمایند. آنها اظهار میدارند که توسط درخشش به وزیر فرهنگ توصیه شده است که دکتر احسان نراقی و دکتر هومن، دوستان درخشش، که بهعنوان معاون وزیر در وزارت فرهنگ مشغول به کار خواهند شد، برنامه باشگاه مهرگان را در وزارت فرهنگ پیش ببرند. در دستورالعمل وزارت فرهنگ، مدیرکل بازرسی نامه داخلی محرمانهای را روز 25 آوریل صادر نمود که در آن به آموزگاران اجازه میداد روز 2 می، سالگرد مرگ دکتر خانلری، بر قبر وی دسته گل بگذارند. این حرکت از سوی محافل آموزشی نوعی نزدیک شدن وزیر فرهنگ به درخشش برداشت شده است. اعضای باشگاه مهرگان شایع کردهاند که وزیر فرهنگ مخالف فعالیتهای باشگاه یا گردهمایی آموزگاران در آنجا نیست و به همین دلیل نیز هفته گذشته آنها آنجا جمع شدند، ولی مقامات امنیتی آنها را تحت فشار قرار دادند، در حالی که وزیر فرهنگ مخالف آنها نبود.
2- اسامی زیر از هیئت بازرسی (یا امتحان) از پیروان درخشش هستند: شریعتی (اسم کوچک نامعلوم)؛ مهدی بگلری، رابط بین درخشش و جعفر بهبهانی؛ هوشنگ نگهبان؛ دکتر منصور آذر، که زمانی از جبهه ملی کنار گذاشته شد؛ قدرت نصراللّه؛ خانم عشرت طباطبایی؛ فروتن که با دکتر خانلری به علت ایجاد اختلال دستگیر شد؛ و داود رسایی.
3- مخالفین درخشش برای زمانی که مشاغل کلیدی به دست پیروان و دوستان درخشش بیفتد، در حال سازماندهی مراتب اداری خویش هستند. باوجود اینکه درخشش عضو جبهه ملی نیست، با اعضای جبهه ملی در زمانی که خود پست دولتی ندارد، در وزارت فرهنگ همکاری مینماید. وزیر فرهنگ فعلی از سوابق سیاسی کارمندان وزارت فرهنگ مطلع نیست. دردسر زمانی آغاز خواهد شد که وزیر فرهنگ اعضای باشگاه مهرگان را با طرفداران درخشش یکی نداند و به آنان اجازه دهد که در مدارس اعمال قدرت نمایند. بهعلت عدم موفقیت طرفداران جبهه ملی در دانشگاهها، آنها توجه خود را به وزارت فرهنگ معطوف داشتهاند. شاگردان دکتر خانلری، وزیر سابق فرهنگ، نیز با اعضای باشگاه مهرگان همکاری مینمایند، زیرا در حال حاضر دارای مشاغل مهم نیستند، بنابراین، مخالف دولت حاضر
میباشند.
4- دکتر عبدالحسین نوابی، مدیر باشگاه مهرگان، یک داروخانهدار است که در قلهک یک دراگاستور دارد و معلم هم هست. او از سال 1944 تا 1947 عضو حزب توده بوده است، او با خلیل ملکی از حزب جدا و حزب سوسیالیست را تشکیل داد که منحل شد. او با خلیلی ملکی از 1949 تا 1953 حزب نیروی سوم را تشکیل داد و به روسیه برای یک مسابقه شطرنج سفر نمود. او از نظر مالی مرد شریفی است، ولی از نظر سیاسی شخصیتی سؤال برانگیز است. به نظر نمیرسد که او صادقانه به رژیم ایران معتقد باشد.
دوستان وی اغلب طرفداران کمونیسم هستند. او رئیس یک قسمت زیردست درخشش بود، و وقتی سیاوش درویش به علت اختلافی که با درخشش داشت، برکنار شد، او مدیر باشگاه مهرگان گردید. در زمانی که دکتر کشاورز وزیر فرهنگ بود، او مدیریت دروس دبیرستان دارالفنون را بهعهده داشت.
درخشش، محمد - 23 تاریخ: 24 ژوئن 1964 - 3/4/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: سفارت آمریکا، تهران، 722 - Aبه: وزارت امورخارجه موضوع : دیدگاهها و فعالیتهای محمد درخشش وزیر سابق فرهنگ، محمد درخشش رئیس باشگاه مهرگان تنها سازمان مهم آموزگاران ابتدایی و متوسطه، در ایران است. با وجود اینکه باشگاه یک ارگان قانونی است، از اواخر سال 1963 توسط پلیس، با این توجیه که درخشش معلمان باشگاه را به صورت یک گروه مخالف حرکت میدهد، بسته شده است.
در حال حاضر او تنها رهبر ایرانی مخالف است، با امکان مستثنی کردن رهبران مذهبی، که دارای گروه پیروانی در حد قابل قبولی منسجم، منظم و فعال میباشد.
درخشش در حال حاضر با انرژی زیادی، قسمتی آشکار و قسمتی مخفیانه، کار میکند تا یک سازمان سیاسی را به وجود آورد که آماده شرکت در مبارزه قدرت در زمان مناسبی که نارآمیها و تنشهای سیاسی در ایران آرام گردند، باشد. در خلال چند ماه اخیر، او پایگاه خود را به خارج از حوزه آموزگاران گسترش داده است، به نحوی که شامل همه عوامل ناراضی در طبقه متوسط نظیر تجار، کارمندان ادارات (غیرنظامی)، استادان دانشگاه و دانشجویان باشد.
هر چند در اولین برخورد و آشنایی، درخشش معمولاً شخص غیر جذابی است، و با وجود این که فعالیتهای وی هنوز نتوانسته است در سطح وسیع اجتماعی توجهات را به خود جلب نماید، به نظر میرسد که او مرد قابل توجهی باشد. او مرد عمل و روشنفکری منطقگرا است. او میگوید درگیر کار برای ایجاد میدانی آزادتر برای نیروهای سیاسی است، ولی این خیلی دور از آن چیزی است که او اگر به قدرت برسد، انجام خواهد داد. او بهطور قطع با علاقه و شدت تمام معتقد به آینده سیاسی خود است و ابتکارات و رهبری را در حد قابل توجهی، حتی در شرایط فعلی، اعمال مینماید.
دلیل این نیروهای امنیت داخلی ایران که از نزدیک فعالیتهای درخشش را تحت نظر دارند، تاکنون مزاحم او نشدهاند، مشخص نیست. احتمالاً آنها میترسند که موجب اعتصاب معلمان شود. آنها احتمالاً احساس میکنند، همانند ما، تا زمانی که درخشش نه میتواند آشکارا مطلبی بنویسید یا گردهماییهای بزرگ راه بیندازد، توان وی در ضربه زدن به وضعیت جاری سیاسی محدود خواهد بود.
2- سابقه از درخشش اصولاً بهعنوان مردی که موجب سقوط دولت شریفامامی از طریق سازماندهی و هدایت اعتصاب سراسری معلمان، در می 1961 گردید، و در نتیجه دکتر علی امینی به قدرت رسید و درخشش وزیر فرهنگ شد، یاد میشود. به هرحال، ممکن است مروری بر گذشته و سابقه وی جهت روشن شدن این حوادث مفید باشد.
درخشش در سال 1915 در تهران به دنیا آمد و تحصیلات خود را در پایتخت به پایان رساند. در سال 1938 از دانشکده تربیت معلم فارغالتحصیل گردید و سپس با درجه ستوانی وارد ارتش شد. در مدت جنگ دوم جهانی و اشغال ایران او دبیر دبیرستان بود.
درخشش هنگامی که در سالهای دهه 1940 با کریم سنجابی کار میکرد، در فعالیتهای «سوسیالیستی» ایران وارد شد و به حزب ایران که متعاقبا با حزب توده همکاری نمود، پیوست.
براساس یک گزارش، خیلی زود با کمک حزب توده توانست انجمن آموزگاران فارغالتحصیل دانشکده را به وجود آورد که عوامل کلیدی آن کمونیست بودند. در سال 1952 که فشارهای حزب توده زیاد شد، انجمن با جناحهای چپ و راست تجزیه شد. درخشش خودش ادعا نمود که با آگاهی کامل شاه با حزب توده همکاری میکرد. او اصرار میورزد که هرگز یک کمونیست نبوده است، در واقع او پس از تشکیل انجمن معلمان فارغالتحصیل دانشکده، متوجه شده است که کمونیستها در نهضت معلمان ایران نفوذ نمودهاند.
در 1954، بهعنوان کاندید مجلس دوره هیجدهم، تاریخی طولانی از همکاری بین درخشش و خلیل ملکی از اتحادیه سوسیالیستها شروع شد، همکاری آنها که تا زمان کنونی ادامه داشته است. هر دو نفر از آن زمان، تا زمان حاضر، مورد مخالفت حزب توده بودهاند و گزارشات گاهبیگاه حاکی از این است که آنها به همکاری خود با سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) ادامه میدهند. درخشش طبق آنچه در گزارشات قبلی آمده است، پس از ادای سوگند نزد منوچهر اقبال مبنی بر اینکه قبلاً کمونیست بوده است ولی حالا نیست، در انتخابات مجلس هیجدهم انتخاب شد. براساس همان گزارش اقبال شاه را از جریان مطلع ساخت و شاه به وی اظهار داشت که از «ارتباطات کمونیستی» درخشش اطلاع داشته است، ولی او همچنین میداند که آنها را رها نموده است و برای سازمان اطلاعات ارتش ایران کار میکند.
بهعنوان جانشین رئیس کمیته آموزش در مجلس، درخشش با استقامت زیادی برای حقوق معلمان مبارزه نمود و برای خود شهرت پا برجایی بهعنوان رهبر رادیکال در موارد آموزشی به دست آورد که تاکنون ادامه دارد. او معلم جغرافی و تاریخ در مدارس تهران بود و مدتی هم مدیریت اداره دانشجویان ایرانی خارج کشور در وزارت فرهنگ را بهعهده داشت. در دولت امینی بهعنوان وزیر فرهنگ به نظر میرسد شهرتهای متفاوتی کسب نمود. پیروانش او را مدیر بسیار شریف و قابلی میدانند در حالی که دشمنانش فکر میکنند او معلمان را گول زده (پخته است) و فاقد قابلیت مدیریت است. ناظران آمریکایی در سال 1962 معتقد بودند که او دو تغییر با ارزش در آموزشهای ابتدایی و متوسطه ایجاد نموده است:
(1) او مقرراتی وضع نمود که عدم توازن بین مدارس شهری و روستایی را اصلاح نمود؛ و (2) او تأکید بیشتری در آموزش تخصص شغلی در سطح مدارس متوسطه نمود تا بهتر جوابگوی نیازهای نیروی انسانی ایران باشند.
درخشش بهطور فریبآمیزی مؤدب و با پشتوانه اخلاقی محکم است که علاقه دارد بر موارد اصولی تکیه نماید. او قویا واقعیتگرا (رئالیستیک) با حس قوی درک تغییر شرایط و نیاز به تطبیق اصول با آنها است. روش معمولی وی در مذاکرات با مأمور گزارشدهنده جدی، خوش خلق و با اعتماد است. او در اجتماعات کوچک که روش او آرام و جذبکننده است، سخنگویی مؤثر و متقاعدکننده میباشد و قادر است با هیجان و بهطور محکم از نظریات خود دفاع کند و همزمان با آن طرف مقابل خود مؤدب باشد. او جزمی نیست. دلایل وی مطلقا از احساسات وی سرچشمه میگیرند، هر چند میتواند از احساس خود بهطور مؤثری برای ارائه مورد خودش استفاده نماید. او همیشه یک لبخند آماده دارد و خوش خلق است، که از هر دوی آنها میتواند به خوبی برای تحت تأثیر قرار دادن و یا انتقاد استفاده نماید. در گروههای کوچک که نویسنده او را مورد بررسی قرار داده است، او به همه توجه کامل و احترام مبذول میدارد و در واقع شنونده مورد علاقه و مشاور خوبی است.
یک مأمور که از فاصله کم درخشش را در زمانی که در سال 1961 اعتصاب معلمان را هدایت میکرد، تحتنظر داشت، متوجه شد که او آرام، سریعالانتقال و رهبری متفکر است و انضباط و نظم چشمگیری در بین پیروان خود ایجاد کرده است. برای ایجاد احساس قابلیت او در سخنرانی، نویسنده، یک نوار سخنرانی درخشش را که در باشگاه معلمان، پس از بازگشت وی از ژاپن در زمانی که وزیر فرهنگ بود، ضبط شده است، بهطور امانی گرفته است. نوار نشاندهنده یک سبک سخنرانی مؤثر است که اثر احساسی آن مانند سخنرانی یک کشیش (Evangelist) است که نیازی به اضافه کردن چاشنی شوخی به انتقاداتش ندارد. صدای وی در هنگام صحبت کردن عمیق، تشدید شده و به وضوح دارای قابلیت جذب توده است.
مأمور گزارشگر در او مقدار کمی، اگر وجود داشته باشد، برخورد ایرانی دیده است که سعی میکنند نشان دهند که همه چیز را درک مینمایند و میفهمند. او معمولاً از این که اذعان نماید که چیزی را نمیداند نه هراسان میشود و نه خجالت میکشد. از نظر هوشی او سریع و کنجکاو است، هر چند تمایل به تنبلی دارد. او مسلمان مقیدی نیست، او معتقد است که دین عمیقا یک امر شخصی است. درخشش پدری است که به همسر و فرزندان خود توجه دارد و به آنها فکر میکند. او دارای دو دختر 8 و 5 ساله است. همسر وی برای دفتر محلی سازمان ملل و همچنین برای صدای آمریکا و کنسولگری انگلستان کار میکند. همسر درخشش انگلیسی و فرانسه را عالی صحبت میکند و در حال فراگیری روسی است. درخشش خودش فقط به فارسی صحبت میکند با وجودی که کمی انگلیسی و فرانسه را درک مینماید. درخشش دارای دو برادر است: مصطفی که در ایالات متحده تحصیل نموده است و اکنون رئیس اداره بینالمللی وزارت اقتصاد است و محمود که یک کارمند وزارت دارایی است.
3- دیدگاههای وی در مورد صحنه جاری ایران (الف) شاه به وضوح دیدگاه درخشش از وضعیت سیاسی در ایران نسبت به خوشبینیهای دوره دولت امینی تغییر نموده است. در آن زمان ظاهرا او احساس میکرد که افراد مسئول نظیر امینی و خود او میتوانند شاه را متقاعد نمایند که به زندگی سیاسی در ایران بایستی آزادی داده شود. او امیدوار بود که شاه قسمتی از قدرتش را واگذار خواهد نمود و نخستوزیر و کابینه وی یک بدنه واقعی اجرایی خواهند بود نه
خدمتگذاران مطیع شاه. به هرحال، تجربه وی در دولت امینی او را متقاعد ساخت که شاه هرگز بهطور واقعی اختیارات به کسی و آشکارا میدانی آزاد به نیروهای سیاسی نخواهد داد. او همچنین آگاه است که شاه مخالف تشکیل گروههای مخفی است، ولی این برداشت مانع از ادامه فعالیتهای سیاسی نیم آشکار و نیم پنهانی او نشده است.
(ب) دولت منصور درخشش از ابتدا نسبت به دولت منصور خیلی بدبین بود، زیرا احساس میکرد که آنها اگر بخواهند هم نمیتوانند کار زیادی انجام دهند - - ولی اگر او بهطور کامل صداقت بعضی از اعضای دولت جدید از جمله شخص منصور را نادیده نمیگرفت. به هر حال، اخیرا او نتیجه گرفته است که تیم منصور نخواهد توانست حتی حداقل نیازهای مقرره از سوی شاه نظیر به حرکت در آوردن اقتصاد را برآورده نماید. همچنین درخشش میبیند که شاه هماکنون با پشتیبانی و حمایتی که از افرادی نظیر اقبال، عدل، شریفامامی و ارسنجانی به عمل میآورد، تعادل منصور را به هم میزند. درخشش گفت او عدم امنیت سیاسی بیش از حد منصور را موقعی تشخیص داد که وقتی به دفتر خود رفت، منصور نمایندهای نزد درخشش فرستاد و از وی درخواست نمود که از حمله به وی خودداری نماید و درخشش را مطمئن سازد که صادقانه آرزو دارد برای ملت خدمت نماید. (درخشش برای وی آرزوی خوب کرده بود، ولی نظری نداده بود). در مورد ایران نوین، حزب میتواند بدون منصور تا زمانی که شاه آن را بخواهد، ادامه دهد. در واقع، از دیدگاه درخشش انتصاب وزیرکار، خسروانی، بهعنوان معاون دبیر حزب، گام بزرگی در جهت کنار گذاشتن منصور است.
(ج) ارتش درخشش معتقد است که نقش ارتش در حفظ رژیم شاه بهطور اسفباری در استفاده از نیروهای نظامی در سرکوبی اغتشاشات ژوئن 1963 (خرداد 42 - م) به ثبوت رسید. بسیاری، از جمله خود وی، به این نتیجهگیری تأسفبار رسیدند که شاه در نهایت و بهطور کامل برای حمایت از خودش به ارتش تکیه دارد و به هیچ گروه دیگری نیاز ندارد مگر برای حفظ ظاهر. دومین درسی که درخشش از سرکوبی اغتشاشات ژوئن 1963 آموخت، این است که حداقل برای حال حاضر، ارتشیان به وضوح نشان دادند که شاه را حمایت و از وی اطاعت خواهند نمود. از سوی دیگر، او باور دارد که نمایش قابلیتهای نظامی در کنترل مردم غیرنظامی، ممکن است تهدید بالقوه دیگری برای شاه باشد، زیرا ممکن است به بعضی از رهبران نظامی بفهماند که واقعا تا چه حد قدرتمند هستند. درخشش معتقد است که استفاده از نیروهای ارتشی و تانکها در متفرق کردن تظاهرات سال گذشته، فاصله عمیق و غیر لازمی بین شاه و قسمت اعظمی از مردمش به وجود آورده است.
(د) اصلاحات ارضی درخشش میگوید تکمیل مرحله اول برنامه اصلاحات ارضی را به حداقل میتوان گفت ناهمگون است. طبق گزارشهای واصله از جانب گروههایی که مأمور ارزیابی این برنامه بودند، او تصور میکند که این برنامه عملاً در خوزستان، گیلان و مازندران اجرا نشده یا ناقص است. تعدادی از ملاکین حتی زمین خود را بلافاصله پس از خریدن یک تراکتور و پارک کردن آن در زمینها، پس گرفتند. تعاونیها یا در بسیاری مناطق تشکیل نشدهاند و یا این که بهطور مناسب اداره یا از نظر مالی پشتیبانی نشدهاند. شواهدی دال بر شکل گرفتن فساد در این تعاونیها وجود دارد. درخشش احساس میکند که برنامه اصلاحات
ارضی بهطور کامل بررسی نشده بود. او معتقد است که تمام آنچه انجام شده است تقسیم اراضی روی کاغذ است با کمی یا هیچ پیگیری واقعی برای انجام مرحله اول. شاید با انعکاس نظریات دکتر امینی، او میگوید بین سه تا 5 سال برای تکمیل مرحله اول و شروع مرحله دوم لازم خواهد بود.
(ه) سپاه دانش از دیدگاه درخشش سپاه دانش کوشش (خیالپردازانه) رژیم برای تظاهر به تمایل در سوادآموزی به بیسوادان است. او تذکر داد که سرمایه سپاه دانش از بودجه وزارت فرهنگ برداشت و به ارتش واگذار شده است. او اظهار داشت که رژیم به این نتیجه رسیده است که از ارتشیان وظیفه به جای معلمان جوان استفاده کند، زیرا این کار از نظر سیاسی و مالی برای اهداف رژیم که واقعا باسواد کردن مردم نیست، آسانتر و مؤثرتر است، هر چند میخواهد به این کار تظاهر نماید. به بیانی دیگر او میگوید که این فقط یک نمایش تبلیغاتی است.
او گفت، وقتی وزیر فرهنگ بود، یک برنامه 5 ساله تربیت معلم با هماهنگی با یونسکو آماده کرد که میتوانست 50000 آموزگار دیگر به 70000 نفر فعلی اضافه نماید. به هر حال، این برنامه پس از سقوط دولت امینی ملغی گردید. از نظر او، واضح است که رژیم واقعا نمیخواهد تعداد آموزگاران را تا حد لزوم گسترش دهد تا برنامه هفتگی آموزشی بهطور مناسب انجام گیرد، زیرا از اثرات سیاسی مردم واقعا باسواد وحشت دارد.
(و) مخالفین درخشش همچنان مانند گذشته جبهه ملی را تحقیر میکند. او احساس میکند که عدم قابلیت آنها از زمان سقوط مصدق موجب از دست رفتن پشتیبانی مردمی که میتوانستند داشته باشند، گردید. علاوه براین، عدم توانایی جبهه ملی در تنظیم یک برنامه برای اقدام کلیه عناصر جبهه بتوانند آن را بپذیرند، موجب گردید که جاذبه خود را حتی در بین پیروانش نیز از دست بدهد. مردم بیش از پیش تشخیص میدهند که جبهه ملی با مصدق همه چیز بود و بدون وی هیچ است. باتوجه به آنچه درخشش در مورد ضعفهای جدی جبهه ملی مطرح مینماید، برای او مشکل است ترس شاه را از جبهه ملی درک کند، مگر اینکه آن را واکنش ماندگار وحشت ایجاد شده در زمان مصدق بدانیم.
هرچند درخشش قبول دارد که رهبران مذهبی هنوز در بین تودههای کمتر تحصیل کرده، هم در شهرها و هم در روستاها، نفوذ دارند او نمیتواند دریابد چگونه یک سیاستمدار مترقی میتواند همکاری نزدیک خود را با افرادی که ذاتا مرتجع هستند، توجیه کند. به هر حال، آنگونه که وی آن را میبیند، ملاها هر چه تیر داشتهاند شلیک کردهاند و او عدم تظاهرات در طول ماه محرم را، تأیید این نظریه میداند که حداقل آنها موقتا تضعیف شدهاند.
براساس اطلاعات خبرچینان درخشش، حزب توده در ایران دستگاه بنیانی خود را تجدید بنا نموده است. او اعلامیههای مختلفی را از حزب توده مشاهده نموده است که دست به دست میچرخند و گزارش «موثق» به وی رسیده است که اعضای «هستهها»ی توده در دانشگاه تهران بیشتر فعال شدهاند و تظاهر میکنند که نمایندگان جبهه ملی هستند، در اکتبر گذشته او ذکر نمود که توده به قدری در پشت صحنه قدرت به دست آورده که با وی تماس گرفته و به وی پیشنهاد همکاری داده است. باتوجه به تجربه قبلی وی با توده و مبارزات وی بر علیه آنها، او از اطمینان آنها بخود وحشتزده شده بود.
درخشش به مأمور گزارشگر در دسامبر گذشته گفت که او و چند نفر از همکاران مورد اعتمادش لیست اعضای قدیمی و فعلی حزب توده را نوشتهاند که حتی ساواک هم آن را ندارد. او به هر حال مشخص نمود که در نظر ندارد این لیست را به ساواک بدهد، مگر زمانی که مطلقا لازم باشد؛ او گفت تنها مورد استفاده این لیستها، کمک به وی و گروه وی در حفاظت خودشان در مقابل نفوذ حزب توده است.
سایر گروههای مخالف، نظیر نهضت آزادی ایران، از نظر وی فاقد اعتبار و نفوذ واقعی هستند، زیرا جاذبه و پشتیبانی آنها محدود است. امینی و پیروانش نیز هم از نظر نفرات و هم از نظر روحیه ضعیف هستند. درخشش اظهار داشت که امینی، چندین هفته قبل از عزیمت به اروپا، به او گفته است که برنامهریزی میکند که برای تعطیلات به اروپا برود، زیرا از جو سیاسی در ایران سرخورده و مضطرب شده است. درخشش فعلاً شانسهای امینی را برای بازگشت به سیاست چندان زیاد نمیداند. بعد از اغتشاشات ژوئن 1963 او اوضاع را دیگر اینگونه نمیدید. او احساس میکرد که امینی احتمالاً توسط شاه برای تشکیل یک دولت احتمالاً مردمیتر فراخوانده خواهد شد. در سپتامبر گذشته او اظهار نمود که به امینی گفته است وضعیت ضعیف امور سیاسی جاری در ایران، در حد زیادی ناشی از اشتباه امینی بوده است، زیرا او با انرژی و قاطعیت در ایجاد و اجرای یک برنامه اصلاحاتی اقدام ننمود، او انتخابات برگزار نکرد و برنامه مبارزه با فساد را بیش از حد کش داد. با وجود این که او از امینی انتقاد نموده و اخیرا در گسترش فعالیتهای سیاسی امینی شرکت نداشته است، به وضوح اعتبار و احترام زیادی برای او قائل است. آنها ظاهرا دوستان خوبی هستند و نظریات سیاسی باهم مبادله میکنند. با این وجود درخشش در حال حاضر امینی را بهعنوان یک همطراز سیاسی میبیند که در اعتراض به انتخابات در سپتامبر به وی پیوسته است، و احتمالاً ممکن است در آینده نیز به دلایل سیاسی دیگری به وی بپیوندد.
4- دیدگاهها در مورد نفوذ خارجی او معتقد است که ایالات متحده باید به طور مؤثرتری در امور داخلی ایران مداخله نماید و هرگونه توجیهی مبنی بر اینکه ایالات متحده در سیاستهای داخلی ایران مداخله ندارد را بهطور کلی رد میکند.
او حضور آمریکائیان با ابعاد گستردهتر در ایران را بصورت «مداخله» علنی میبیند. از سوی دیگر، برخلاف بعضی دیگر از عوامل مخالفین که سعی میکنند پشتیبانی ایالات متحده را برای گروه خودشان داشته باشند، درخشش هرگز انتقاداتش از سیاست آمریکا را به درخواست کمک برای خودش یا گروهش گروه نزده است. آنگونه که درخشش مطرح میکند، ایالات متحده یا باید در حد لزوم مداخله نماید تا برای شاه روشن شود که به نفع خود وی است که وضعیت سیاسی ایران را آزادتر نماید، یا اینکه رژیم آنقدر در راه اشتباه خود پیش خواهد رفت که پارهای تغییرات کاخ سلطنت را بر سرش خراب کنند.
درخشش اظهار داشته است که نه او و نه هیچ عضو دیگری از گروه وی خواهان هیچ کمک یا پشتیبانی از ایالات متحده یا هر قدرت خارجی دیگری نیستند. به هر حال، او بشدت معتقد است که بدون پافشاری ایالات متحده، آزادی بیان و فعالیت سیاسی از طرق صلحآمیز حاصل نخواهد شد.
درخشش توسعه سیاسی آینده در ایران را به دو صورت ممکن میبیند: اگر فشار زیاده از حد ادامه یابد، احتمال وقوع یک شورش خشونتبار افزایش مییابد و نتیجه احتمالی کودتایی برعلیه رژیم خواهد بود؛ یا (2) کنترلها به تدریج کمتر میشوند تا جایی که میدان آزادی برای همه نیروهای سیاسی (به
استثنای کمونیستها) ایجاد شود و بتوانند رهبران و برنامههای خود را به مردم معرفی نمایند. درخشش اظهار میدارد که او به تدریج و به آرامی به این نتیجه رسیده است، و با بسیاری از دوستانش در میان گذاشته است، که ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی یک نوع سیاست را دنبال میکنند که آشکارا به نظر میرسد مایل هستند با دولتهای غیر مردمی دیکتاتوری کار کنند تا احتمالاً با رژیمهای «ملیگرا» و «دمکراتیک» با مشکلات کمتر. او اظهار میدارد همانگونه که ایالات متحده شاید بهطور واضحتر در ویتنام آموخته است، هر چند بیشتر یک رژیم دیکتاتوری را حمایت نماید بیشتر به آن وابسته میشود و آن رژیم کمتر قابل اتکاء خواهد بود.
درخشش اظهار میدارد که بسیاری از جوانان ایرانی که اصولاً ضد آمریکایی هستند، کسانی هستند که به ایالات متحده رفتهاند، نه آنهایی که نرفتهاند. دلیلش این است که دسته اول میدانند که آزادی مشابه آن چیزی است که در ایالات متحده است، و زمانی که باز میگردند، حتی آنهایی که ارتباطات خوبی دارند و میتوانند مشاغل خوبی در دولت دست و پا کنند، به مرحلهای میرسند که متوجه فرق بین آنچه آمریکائیان میگویند که باور دارند و «آنچه که دولت آنها در ایران انجام میدهد»، میشوند. آنها به این نتیجه میرسند که در واقع زمانی که به ایران باز میگردند باید زندگی خود را در جهتی سوق دهند که زمانی از آن فرار کردهاند و امیدوار بودهاند که در مدت غیبت آنها تغییر در آن داده شده باشد. او میگوید جای شک نیست که بسیاری از جوانان تحصیلکرده ایرانی طرفدار آمریکا، با احساسی زیر بنایی و عمیق، بخصوص آنهایی که در ایران ماندهاند، کسانی هستند که بدون تردید میخواهند از مزایای یک زندگی آزاد استفاده کنند.
باوجود همه این سرخوردگیها از سیاست ایالات متحده در ایران، درخشش هیچ قدرت خارجی دیگری را نمیبیند که امیدوار باشد هر گروه سیاسی با «طرز تفکر دمکراتیک» به آن با علاقمندی نگاه کند. او شخصا به انگلستان، به علت سیاستهای قبلی آنها در ایران، علاقه و اعتقاد ندارد و همچنین به روسها بیشتر به همان دلایل و به علت تجربیاتش از حزب توده که برای قابلیتها و از خودگذشتگیشان احترام قائل است، علاقه و اعتماد ندارد. از نظر وی فرانسویان ضعیفتر از آنند که در وضعیت سیاسی ایران به آنها توجه شود، هر چند او برای ژنرال دوگل و همینطور برای «دمکراسی ملیگرایانه» او احترام و ستایش زیادی قائل است. او گهگاه به همین نحو ستایش خود را از «دیکتاتورهای ایثارگر» (منظور وی کسانی است که با تندروی و قدرت کشور خود را در جهت بهبود سوق دادهاند)، نظیر «لنین و ناصر» اظهار داشته است.
5- فلسفه سیاسی و اقتصادی عقاید درخشش در زمینههای سیاسی، اقتصادی و حوزه کلی دولت در هیچ چهارچوبه ایدئولوژیک ثابت نمیشود و افکار او در این زمینهها انعطافپذیر هستند، هر چند ایدههای کلی جالبی در مورد نیازهای ایران دارد.
در سیاست به نظر میرسد او برداشتهای خوبی از تجارب دمکراتیک، آنگونه که در غرب شناخته شده است، دارد و تصور میکند که میشود آن را در ایران نیز، اگر فرصتی داده شود، پیاده کرد. در اوایل 1962 که وزیر فرهنگ بود توجه زیادی به نیاز شدید برای نوعی سازماندهی سیاسی که بتواند بهعنوان اساسی
جهت کسب آزادی و انتخابات رقابتآمیز به کار گرفته شود، مبذول داشت. باوجود این که او اغلب آمریکائیان را سرزنش میکند که سعی نمیکند شکل حکومتی خود را صادر نمایند، احساس نمیکند که بشود سیستمهای نوع آمریکایی و اروپایی را، بدون تغییرات حقیقی جهت انطباق با فرهنگ و واقعیات اجتماعی ایران، در اینجا پیاده نمود. او مطمئن است که گروههای برجسته اجتماعی (بخصوص طبقه بالا و متوسط و تحصیلکردههای طبقه پایینتر) آمادگی دارند که پیریزی یک سیستم دولتی دمکراتیک را آغاز نمایند. او معتقد است که تمایل شدید فردگرایی در شخصیت ایرانیان را میتوان با آموزش و تجربه تقلیل داد، ولی این نیاز به زمان و رهبری دارد.
او میگوید در ایران بسیاری افراد هوشمند، روشنفکر، تحصیلکرده، ایثارگر و منضبط و منظم وجود دارند که میتوانند با هم برای تشکیل دولتی کار کنند که «اعتماد مردم را جلب نماید.» وقتی از وی سؤال شد در مورد سیستم تک حزبی در ایران چه نظری دارد، او گفت در صورتی که این حزب توسط مردم انتخاب شده باشد، با آن موافق است. وقتی که حزب حاکم انتخاب شد، باید اطمینان داشته باشد که برای مدت زمان قابل قبولی (مثل دوره چهارساله مجلس) بر سر کار خواهد بود تا بتواند برنامههای خود را مشخص کند و به حرکت بیندازد. هر چند باید آزادی نشریات و گروههای مخالف وجود داشته باشد (به استثناء کمونیستها) تا بتوانند از دولت انتقاد کنند، نباید به آنها اجازه داده شود که «غیر مسئولانه» عمل کنند. وقتی از او سؤال شد هدایت سیاسی غیر مسئولانه را چگونه تعریف میکند، او توضیح داد آنچه او فکر میکند را میتوان کشتن شخصیتها (یا ترور شخصیتها) نامید.
با این وجود که روشهای دمکراسی نیاز به زمان دارند، ایرانیان باید حرکت را آغاز کنند. در واقع آنها امتیاز تجربه کشورهای پیشرفتهتر را دارند تا آنها را راهنمایی کند و گرچه اختلافات فرهنگی بایستی مد نظر قرار گیرند، ولی نباید آنها را بیش از حد بزرگ کرد یا غیرقابل انجام در نظر گرفت. او احساس میکند که عدم اطمینان همواره در هر کجا آزادی هست وجود داشته است، و او آگاه است که پس از دوره طولانی دیکتاتوری، تغییر جهت به سمت دمکراسی ممکن است برای ایرانیان خیلی سختتر از جاهای دیگر باشد.
درخشش آرزوهایش را یک بار بدین شرح بیان نمود: «ما در ایران نیاز عمیقی به آزادی واقعی و پیشرفت داریم. در واقع، پیشرفت بدون آزادی ارزش واقعی ندارد. چه فرقی برای مردم دارد که جادههای خوب و مدرن داشته باشند، در صورتی که نتوانند زندگیشان را آنگونه که مایلند اداره کنند؟ اگر آزادی در ایران وجود داشت پیشرفت مادی بیشتری از آنچه طی سالهای دیکتاتوری انجام شد، صورت میگرفت.
کشورهای کمونیستی از نظر مادی پیشرفت کردهاند، ولی آیا آزاد هستند؟ نه من نمیتوانم باور کنم که پیشرفت مادی بتواند انسانها را خشنود سازد، انسانهایی که آرزو دارند زندگی خود را آزادانه و به بهترین وجهی که میتوانند بگذرانند. برای پیشرفت واقعی باید آزادی وجود داشته باشد». به هر حال درخواست آزادی، هر بار که درخشش از رژیم فعلی ایران انتقاد میکند مطلقا مطرح است، ولی زمانی که به مشکلات موجود دولت میاندیشد، بیشتر در حاشیه قرار میگیرد. به اصطلاح «اعلامیه امینی» در 10 سپتامبر 1963، که بهطور مشترک با درخشش تهیه و امضا شده بود، حاوی جملات زنگدار آزادی بود که وجهه عمومی وی را مشخص میسازد. در اعلامیه آمده است که: «بدون اصلاحات عمیق اجتماعی و اداری، بدون تقویت دستگاههای قضایی، و بدون نظارت دقیق بر منابع درآمد ملی و بازنگری پرسنل رده بالای
دولت و بدون ایجاد روحیه امید و انسجام، نه ایجاد دولتی دمکراتیک که به نظرات اجتماعی معتقد است و نه داشتن مجلسی که منعکسکننده نیازها و مواضع ملی باشد. کلیه شواهد موجود بهطور قطعی نشان میدهند که انتخابات جاری در شرایطی انجام میشود که نه فقط زمینه مناسب اجتماعی برای قضاوت وجود ندارد، بلکه علاوه برآن کلیه وسائل و منابع در اختیار دوایر اداری قرار گرفتهاند که بیشتر مانع از این میشوند که مردم ایران تأثیری در سرنوشت خود داشته باشند....
«ما اعتقاد کامل به فلسفه تغییرات اجتماعی داریم و معتقدیم که رشد و توسعه اقتصادی، گسترش تسهیلات آموزشی، بالا رفتن استانداردهای زندگی و حفظ بهسازی اجتماعی به تکامل کلی صنایع و کشاورزی ما بستگی دارند؛ و ما میدانیم که با رهبری مناسب باید بیعدالتیهای اجتماعی را از میان برداریم و امکانات برابر و شرایط پیشرفت و ترقی برای جوانان فعال، ایجاد نماییم و اینکه توزیع برابر بهداشت و درآمدهای ملی بایستی براساس اصول دنیای مترقی امروز باشند...» انعکاس افکار درخشش در مورد ایران و دموکراسی را میتوان در این اعلامیه، بر اشارههای گاه و بیگاه وی، نه متوالی، به عقیدهاش در مورد «دیکتاتوری حقیقی» مطالعه نمود. از دیدگاه وی ایران در حال حاضر فاقد یک «دیکتاتوری حقیقی» است که بهعنوان دولتی تعریف میشود که توسط فردی منضبط و منظم، از خود گذشته و از نظر ایدئولوژیکی پایبند به یک سیستم ارزشها اداره میشود که صادقانه و بهطور مؤثر برای بهبود وضع ملت خود بهعنوان یک مجموعه کلی نه یک گروه یا طبقه بخصوص کار میکند. از نظر درخشش ایران و عربستان سعودی کشورهایی هستند که در واقع دیکتاتوریهای «بدی» دارند، مانند کشورهای کمونیستی که فقط برای منافع گروه حاکم کار میکنند. تا حدودی میتوانیم حکومتهای مصر، پاکستان و فرانسه را «دیکتاتوری حقیقی» بنامیم. (یادداشتها در مورد تشریح ناصر بهعنوان یک دیکتاتور «ایثارگر» در بخش بعدی ذکر شده است.) از اینگونه اظهارات و پاسخها میتوان تصور کرد که درخشش در واقع در مغز خود، مجموعهای از دموکراسی کلاسیک و ایدهها و عواملی از دیکتاتوری مردمی براساس یک حزب تودهای با مدت زمان زیاد حکومت در چهارچوب انتخابات آزاد را، میپروراند. این البته نیاز به میزان بیشتری از وحدت در بین عناصر «دموکراتیک» در ایران، در مقایسه با آنچه اکنون قابل دسترس به نظر میرسد، دارد. هیچ شواهدی در دست نیست که او واقعا این موارد را با همه پیچیدگیهایش بررسی کرده باشد. ولی این مانع طرحها و فعالیتهای وی نمیشود. به نظر میرسد که روشهای وی مشابه ناپلئون است که میگوید « Oms engae«fpuio om voiv 6- فعالیتها و طرحها از زمان سقوط کابینه امینی در ژوئیه 1962، درخشش ظاهرا ماههای زیادی را در حال برانداز کردن خود بهعنوان یک فرد و بهعنوان یک سیاستمدار جاهطلب، گذرانده است. تا آوریل و می 1963 او درگیر این ارزیابی خود و اظهاراتی بود که توسط بعضی از دوستان و دشمنان وی در باشگاه مهرگان بیان شده بود و در وزارت فرهنگ او ظاهرا در حالت تردید و دو دلی بود. به هرحال، در می 1963 در سالگرد مرگ خانلری (معلمی که در اعتصابات معلمان در 1961 مورد اصابت گلوله پلیس قرار گرفت و کشته شد و موجب سقوط کابینه شریفامامی گردید)، درخشش وارد عمل شد. او اعضای باشگاه مهرگان را دعوت به گردهمایی به احترام و افتخار «شهید» خانلری نمود، با وجود اینکه ساواک به او هشدار داده بود که چنین
تجمعی در هم شکسته خواهد شد، و شد. وقتی پلیس برای درهم ریختن آن وارد عمل شد، حدود 20 تا 30 معلم مجروح شدند، و براساس گفته درخشش، کلیه کسانی که دستگیر شدند، با این هدف که درسی برای سایر معلمین باشد، قبل از آزادی کتک خوردند.
براساس یک گزارش، این تجربه با پلیس، از ضربه زدن به جاهطلبیهای درخشش فاصله زیادی داشت و در واقع آنها را بیشتر کرد و او شروع به نمایش چهره خود به عنوان نخستوزیر نمود. او عقیده دارد که شاه به مرحلهای رسیده است که برای مقابله با هر کوششی که به قدرت وی لطمه بزند، در استفاده از کلیه روشهای خشونتآمیز کوتاهی نخواهد کرد. به هر حال، همزمان با آن او ظاهرا به این نتیجه رسیده است که بیش از این امکان کار کردن با شاه وجود ندارد. او بکرات به بعضی از افراد مورد اعتماد خود گفته است که معلمان، با احترام مردمی که دارند، برای غلبه بر شاه ابزاری حیاتی هستند، و اینکه مأموریت خود وی فعلاً این است که معلمان و سایر ایرانیان طبقه متوسط را متقاعد سازد که بدون ترس از دخالت خارجیان میتوانند راهشان را ادامه دهند. به هر حال بعد از غلبه خشونتآمیز ارتش بر تظاهرات مذهبیون در ژوئن 1963، درخشش ظاهرا نتیجهگیری خود را از آن زمان اینگونه تغییر داده است، که نیازی نیست روی دخالت خارجی زیاد حساب کرد. این واقعیت که غلبه خشونتآمیز شاه بر تظاهرات ژوئن در جرائد غرب، بخصوص در ایالات متحده، خوب منعکس شد، موجب گردید که اکنون وی اعتقاد داشته باشد که شاه در برخورد با گروههای مخالف با هیچ محدودیتی مواجه نخواهد بود.
ظاهرا در این نقطه بود که درخشش نتیجه گرفت که بدون دخالت خارجی در مبارزه با شاه، نه وی و نه سایر گروههای مخالف به نظر نمیرسد که شانسی داشته باشند. شاید چند ماهی طول کشید تا او تشخیص دهد و این واقعیت را قبول نماید که نمیتواند روی هیچ دولت غربی برای میانجیگری با شاه جهت باز کردن فضای سیاسی حساب نمود. در واقع، تنها دولتی که او امیدوار بود سعی کند از نفوذش استفاده نماید، ایالات متحده بود. علیرغم اشتباهش در این مورد، ما گزارشات متعددی داریم که او بهطور ثابت در بحثهای خود با پیروانش، که بسیاری از آنها از سیاستهای ایالات متحده در ایران ناخشنود هستند، طرفدار آمریکا است.
نشانههایی از ادامه فعالیتهای درخشش، مدتهای زیادی بود که به ما نرسیده بودند، بخصوص که انتخابات مجلس بیستم و یکم بیش از پیش محتمل میشد. چند هفته قبل از این که انتخابات در 17 سپتامبر 1963 انجام شود، درخشش یک مجموعه اطلاعاتی قابل توجه و مکانیزم گزارشگری را جمعآوری نموده بود که تاکتیکهای دولت قبل از ثبت آراء و در خلال «رأیگیری» واقعی را در بر میگرفت. برای مثال او بهطور دقیق گزارش داد که چگونه لیست «کاندیداهای» تصویب شده برای مجلس تهیه گردیدهاند. در اوایل اوت به کلیه اعضای مهرگان (او ادعا میکند 50000 نفر)، به استثنای آنهایی که موقعیتشان آنها را در معرض فشار غیرقابل تحمل دولت قرار میداد، دستور داده بود که انتخابات را تحریم کنند. طرفداران او در 60 تا 100 حوزه انتخاباتی تهران شرکت داشتهاند. او قادر به انجام این کار شد، زیرا بیشترین محلهای حوزههای انتخاباتی در مدارس هستند و از معلمان بهعنوان ناظر صندوق استفاده میکردند. در نتیجه او گزارشات روزانه از تعداد آرای ثبت شده و افرادی که به آنها رأی داده شده بود، داشت. وی سیستم مشابهی در استانها ایجاد کرده بود.
در بعدازظهر روز 10 سپتامبر، زمانی که «اعلامیه امینی» توزیع گردید، تیمسار پاکروان با درخشش در
خانهاش تماس گرفت و به او توصیه نمود خود را از هرگونه فعالیت مخالفین کنار بکشد و امینی را متقاعد کند که وی نیز از فعالیتهای مخالف بیشتر صرفنظر نماید. درخشش اظهار داشت که او به پاکروان پاسخ داده بود (1) او به مخالفت با «رژیم غیر ممکن» به هر وسیلهای که وی شرافتمندانه بداند، ادامه خواهد داد؛ (2) اگر پاکروان میخواهد هشداری به امینی بدهد، خودش باید برود و با وی صحبت کند. پاکروان سپس درخشش و امینی را برای ناهار دعوت نمود و بنا به گفته درخشش، امینی نیز از موافقت با درخواست پاکروان مبنی بر متوقف ساختن فعالیت خودداری نمود و مجددا بر مخالفت خود با برگزاری انتخابات بدین نحو تأکید نمود.
در زمان انتخابات، درخشش این نکته را به نگارنده گفت که اگر انتخابات آزاد بود «حدود صد نفر» از طرفداران وی در مجلس انتخاب میشدند، این بدون شک اغراقآمیز بود، ولی احتمالاً بعضی از آنها انتخاب میشدند. (در این ارتباط جالب است که ذکر شود در یک گزارش خیلی محرمانه ساواک که در ژوئیه 1963 تهیه شده و در آن قدرت و محبوبیت عمومی بالقوه گروههای مختلف ارزیابی شده بود، درخشش در رده «غیر وابسته و آموزگار» دستهبندی شده بود. در این ردهبندی ساواک همچنین احمد آرامش (گروه مترقی) و دکتر امینی قرار داشتند. در بین «آموزگاران» محمدعبداللّه گرجی، رضا معرفت و رضا جعفری با درخشش بهعنوان کسانی که در بین آموزگاران طرفدار دارند، ذکر شده بودند. برآورد ساواک این بود که در یک انتخابات باز، درخشش تنها کسی است که موفق خواهد بود.) بعد از انتخابات درخشش شروع به کار سازمانی نمود که صرفا معطوف به «مطالعات سازماندهی شده در مورد منافع ملی ایران» بود. او گفت سازمان را به «هستههای» کوچک تقسیم کرده و به هرکدام از آنها موضوع خاصی جهت مطالعه و تحقیق واگذار شده است. در آن زمان او احساس میکرد که ساواک هنوز از این گروه اطلاع ندارد، ولی در مورد حدود اختیارات و مجوز نیز نگران نبود، زیرا او آن را اینگونه معرفی میکرد: «تمام آنچه ما انجام میدهیم تحقیق و مطالعه است و آنها نمیتوانند ما را برای این کار زندانی نمایند.» او گفت هدف و منظور از این انجمن این بود که خودشان را در زمینههای تجربی اعضای مختلف آن، بهگونهای آماده نمایند که بتواند پیشنهادات منطقی و مدلل را در زمانی که زمینه انجام انتخابات آزاد فراهم آید، ارائه نمایند.
او هرگز اسامی اعضای گروه را به ما نداد، ولی اظهار داشت که شامل بسیاری استادان جوان مورد احترام، اگر نه چندان مشهور و همچنین استادان مشهور میگردد، دکتر امینی، هیچ ملا و یا پرسنل نظامی در حال خدمت در این گروه عضو نمیباشند. او گفت بسیاری از اعضای آن در سنین بین 30 تا 40 سالگی هستند. در آن زمان او اظهار داشت که گروه توسط یک «کمیته اجرایی» اداره میشود و او تنها کسی است که در بین همطرازان نفر اول است، زیرا او آغازکننده حرکت و نفر اول سازمانش بوده است.
براساس گفته درخشش، گروه وی از باشگاه مهرگان جدا است و اساسا در چهارچوبه زیر سازماندهی شده است. یک کمیته اجرایی شامل درخشش و 7 نفر دیگر که فقط یکدیگر را میشناسند. یک کمیته مرکزی متشکل از مسئولین 15 هسته، تعداد نامشخصی هسته، متشکل از مسئول هسته و 10 عضو و همینطور تعداد نامشخصی هستههای فرعی با 5 عضو. هر هسته، همانگونه که اشاره شد، بایستی از بین متخصصین یا محققین سازماندهی شود. درخشش میگوید، برای مثال، یک هسته شامل قضات و پرسنل وزارت دادگستری است، سایرین در راستای موضوعات مورد علاقه یا متخصصین سازماندهی میشوند،
برای مثال هستههایی هستند که در مورد منابع نفت ایران، مسائل کار و کارگری، مالی و مالیاتی، سازماندهی قضایی، سیاست خارجی و غیره، تحقیق و بررسی میکنند. تحقیقات از نقطهنظر قرارگیری در حوزههای مشکل یا منفی موضوع، تحلیل عوامل دخیل و طرح پیشنهادات منطقی، به یکدیگر متصل میگردند. به این نکته باید توجه شود که این نوع سازماندهی مشابه گروههای تحقیق و بررسی (مطالعاتی) «کانون ترقی» است که هسته اولیه حزب ایران نوین و دولت منصور را تشکیل میداد - - با یک اختلاف بزرگ - - این گروه، خارج از الزامات و بدون نظارت دولت و بنابراین پنهانی یا در پوشش کار میکند.
گروه از هر عضو ماهیانه بین 20 تا 300 ریال براساس قابلیت پرداخت هر عضو پول میگیرد، این پولها را بهطور جداگانه در بانک ذخیره میشوند تا ساواک نتواند آن را ردگیری نماید. گروهها جزوات و کتابهای زیادی تدوین کردهاند، ولی قادر نبودهاند آن را چاپ و منتشر کنند، زیرا ساواک مراقبت کاملی بر تسهیلات چاپی دارد. درخشش فکر کرده است که آنها را در خارج از کشور چاپ نماید.
هر چند درخشش اذعان دارد که ساواک احتمالاً در باشگاه مهرگان و شاید در بعضی از هستههای گروه نفوذ نموده است، او معتقد است که در کمیته مرکزی و اجرایی هنوز نفوذ نکرده است. درخشش آگاه است که ایرانیان نسبت به مسائل امنیتی و حفاظتی، مردم ناآگاهی هستند، ولی معتقد است که سازمان وی، با بهرهبرداری از مندرجات جزوات حفاظتی و امنیتی حزب توده، از این امر مستثنی است. در این ارتباط او اظهار داشت که گروه وی خود را از نفوذ کمونیستها نیز محفوظ داشته است. کمیته اجرایی تاکنون حداقل دو بار «گزینش» شدهاند و کسانی که تودهای بودهاند و آنهایی که گمان میرفته که گناهکار شناخته شوند، از گروه اخراج گردیدهاند. او اخیرا اظهار داشت که کوششهای یارگیری در گروهها و سازمانهای مختلف، بخصوص در وزارت فرهنگ، که یک پایگاه حمایتی قوی است، وزارت دادگستری، وزارت دارایی و دانشگاه تهران، که در آنجا تعدادی از جوانان جبهه ملی به علت فقدان رهبری در جبهه ملی داوطلبانه به گروه وی پیوستهاند، تشویق شده است. درخشش گفت که همچنین با خلیل ملکی از اتحادیه سوسیالیستها در ارتباط است. درخشش بتازگی گفته است که بعضی از رهبران پیرتر جبهه ملی (سنجابی، صدیقی) به وسیله تلفن با وی تماس گرفتهاند و از وی توصیه خواستهاند که چگونه، اکنون که دکتر مصدق رهبران پیرتر را ترک گفته است، عمل کنند و پیشنهاد کردند که جبهه ملی باید گسترش یابد، بدین ترتیب که صرفنظر از ایدئولوژی یا یک گروه مخالف را به داخل خود بیاورد و یا خود با گروهی ادغام شود. درخشش اظهار داشت که به آن رهبران گفت به عقیده وی جبهه ملی تمام شده است و باید یک «جبهه» جدید، براساس یک نیروی ثابت قدم و متمایل به ابزار جدید و روشهای آزمایش نشده مخالفت مسالمتآمیز رژیم ایجاد شود. جمعبندی او این بود که باشگاه مهرگان و سایر معلمان طبیعتا گرداگرد هسته چنین گروههایی که ائتلاف میکنند، خواهند بود. (با تخمین 80000 معلم، درخشش اظهار میدارد که 50000 نفر آنها اعضای باشگاه مهرگان هستند، اکثریت غالب آنها را او حامیان خود میداند).
تقریبا از 15 آوریل، درخشش تصمیم گرفت حساسیت و واکنش رژیم را با استفاده از این واقعیت که ظاهرا حفاظت پلیس از باشگاه بسته شده مهرگان برداشته شده بود، محک بزند. او به بعضی از اعضا دستور داد که برای شناسایی وضعیت به باشگاه بروند. در 16 آوریل یک گروه حدود 10 نفر داخل باشگاه شدند. در چهار ساعت بعد حدود 100 عضو به داخل و خارج باشگاه رفتند. باشگاه تا 21 آوریل باز بود، تا اینکه یک افسر پلیس وارد باشگاه شد و به همه دستور داد خارج شوند. اعضا بهطور صلحآمیز باشگاه
را ترک کردند. جالب توجه است که باشگاه حدود 5 روز قبل از این که پلیس آگاه شود و یا تصمیم به اقدامی بگیرد، باز بود. درخشش شخصا هیچگاه نزدیک باشگاه نرفت.
در 28 آوریل باشگاه مهرگان یک اعلامیه در 20000 نسخه منتشر کرد که در آن به مردم اطلاع داده شد که آنها در نظر دارند یک بار دیگر از معلم شهید، خانلری، در سالروز شهادتش 2 می تجلیل به عمل آوردند. در این اعلامیه از کلیه معلمین و کارمندان وزارت فرهنگ دعوت شده بود که به یاد همکار پر افتخارشان یک دقیقه سکوت کنند. همچنین در آن ذکر شده بود که مراسمی در بعدازظهر روز 2 می در مزار وی انجام میشود و گردهمایی و سخنرانی خواهد بود. بعد از آن، اعلامیه درخواستهای زیر را داشت (1) لغو پیشنویس قانون استخدام کشوری توسط مجلس، (2) اقدام در مورد اضافه حقوقها و ترفیعات، (3) بهبود وضع بیمه اجتماعی معلمان و احداث خانههای ارزان قیمت، و (4) بازگشایی مجدد و بلافاصله باشگاه مهرگان. در حقیقت باشگاه مهرگان خواستههایش را دیکته میکرد. همچنین همزمان با انتشار اعلامیه، باشگاه یک هیئت 15 نفره را نزد وزیر جهانشاهی فرستاد تا خواستههایشان را شخصا به وی منتقل نمایند، وزیر آنها را با احترام پذیرفت، قول داد که هرکاری بتواند در مورد درخواستهای ردیف 2 و 3 آنها انجام دهد، ولی اظهار داشت که سایر خواستهها در حدود اختیارات وی نیستند. مراسم گذاشتن دسته گله بر مزار انجام نشد، زیرا وقتی هیئت اعزامی به محل رسیدند آن را بسته یافتند و توسط تعداد زیادی افراد پلیس، تحت امر دو یا سه نفر سرهنگ محاصره شده بود. براساس اظهار درخشش، یک دقیقه سکوت در مدارس تقریبا 95% مؤثر بود. منابع کنترل شده (CAS) گزارش دادهاند که عکسالعمل در مدارس خیلی خوب بوده است.
در 6 ژوئن درخشش با خانوادهاش ایران را به مقصد لیون ترک نمود تا در آنجا دختر بزرگترش توسط یک متخصص فرانسوی تحت عمل جراحی چشم قرار گیرد. او گفت که تصمیم دارد با دکتر امینی در ژنو تماس بگیرد، و ظاهرا میخواهد در یک گردهمایی بینالمللی آموزگاران در پاریس شرکت نماید، که از دو نفر اعضای باشگاه مهرگان جهت شرکت در آن دعوت به عمل آمده است.
از طرف سفیر مارتین اف. هرتز رایزن سیاسی سفارت درخشش، محمد - 24 تاریخ: 13 اوت 1964 - 22/5/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: ممانعت دولت از شرکت باشگاه مهرگان در کنفرانس بینالمللی آموزگاران مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدودههای امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی توسط شما از این اطلاعات باید قید «غیر قابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست. منبع (F) تماسهای خوبی با اعضای باشگاه مهرگان دارد.
1- به علت وحشت رسمی از این که ممکن بود هیئت ایرانی از شرایط موجود در ایران انتقاد نماید، دولت ایران مانع شرکت قانونی نمایندگان آموزگاران ایرانی در کنفرانس بینالمللی آموزگاران گردید که در سال 1964 تحت نظارت یونسکو در پاریس انجام خواهد شد. با نگهداشتن پاسپورتهای آموزگاران
وابسته به باشگاه مهرگان، که تحت رهبری محمد درخشش وزیر سابق فرهنگ، به عنوان اتحادیه آموزگاران ایرانی عمل میکند، دولت مانع از آن شد که باشگاه مهرگان به دعوت مجمع بینالمللی آموزگاران پاسخ دهد و دو نفر آموزگار که دعوت شده بودند، جهت شرکت در کنفرانس، اعزام شوند. به جای این دو نفر، دولت ایران دو آموزگار از اصفهان انتخاب نمود که میشد به آنها از این جهت که انتقاد نخواهند کرد، اعتماد نماید و آنها را به پاریس فرستاد. گزارشهای رسیده به باشگاه مهرگان و مقاله یک روزنامه استرالیایی نشان میدهند که کنفرانس از پذیرش هیئت اعزامی از سوی دولت خودداری نموده است.
2- در ماه می 1964 درخشش اقدام نمود و توانست یک پاسپورت برای مسافرت به اروپا دریافت نماید. در اواخر سال تحصیلی حدود 2500 معلم اقدام به درخواست پاسپورت سفر به خارج نمودند که شامل دو نفری که توسط درخشش جهت شرکت در کنفرانس انتخاب شده بودند، یعنی حسین نوابی و داود رسایی نیز میشد. هر دو نفر مذکور از دبیران دبیرستانهای تهران و از مقامات باشگاه مهرگان هستند. دولت شنیده بود که باشگاه مهرگان در نظر دارد دو نفر را به کنفرانس آموزگاران بفرستند و به علت این که افراد انتخاب شده را شناسایی نماید، لذا همه پاسپورتهای آموزگاران را به استثنای آنهایی که کاملاً از نظر سیاسی شناخته شده بودند، نگهداشت. در یک مصاحبه در ژوئن 1964، سرلشگر نصیری، رئیس پلیس کشور، به یکی از نمایندگان معلمین گفت که تصمیم به حفظ پاسپورتهای آموزگاران بدین سبب بود که دولت نمیخواهد آموزگاران ایرانی در «کنفرانس تختنظر کمونیستها در پاریس» شرکت نمایند.
3- وقتی مشخص شد که مأمورین باشگاه مهرگان نمیتوانند به اروپا سفر کنند و در کنفرانس شرکت نمایند، درخشش از اروپا بازگشت و با ارسال نامهای به مجمع بینالمللی آموزگاران از این که باشگاه مهرگاه قادر نیست نمایندگان خود را اعزام دارد، عذرخواهی نمود و در مورد اوضاع و احوال و عمل دولت در تعطیل کردن باشگاه آنها توضیح داد. چند نسخه از این نامه به طرق مختلف برای مجمع بینالمللی آموزگاران ارسال شد که اگر دولت بخواهد مانع شود، در نهایت یک نسخه از آن به مقصد برسد. یک ایرانی که قبلاً در فرانسه بود به نمایندگی از سوی باشگاه مهرگان بهعنوان ناظر در کنفرانس معرفی شد، ولی مشخص نیست این فرد دعوتنامه نظارت را دریافت نموده است یا نه.
4- نتیجه ممانعت از سفر تابستانی بسیاری از معلمان توسط دولت این بود که این معلمان از دولت کنار کشیدند و تمایل بیشتری به همکاری با باشگاه مهرگان و درخشش پیدا کردند.
درخشش، محمد - 25 تاریخ: 23 نوامبر 1964 - 2/9/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: بازجویی ساواک از رهبران باشگاه مهرگان مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایل باشید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده بهعمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از این اطلاعات از جانب شما باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست. منبع (F) با اعضای باشگاه مهرگان
تماسهای خوبی دارد.
1- در 12 و 17 نوامبر، ساواک تهران به ترتیب زارّه (Zarreh) (اسم اول نامعلوم) جانشین رئیس باشگاه مهرگان و عبدالحسین نوابی، مدیر آن را برای بازجویی احضار نمود. سرهنگ مولوی، رئیس ساواک تهران شخصا بازجویی را انجام داد.
2- پس از سؤالات بیوگرافیک که از هر دو نفر شد، مولوی به آنها گفت که فعالیتهای آنها در دو سال گذشته برای برنامه اصلاحات شاه مخرب بوده است و اگر به فعالیتهای خود در باشگاه مهرگان محمد درخشش ادامه دهند، خطر تبعید یا زندانی شدن را میپذیرند. مولوی گفت آیتاللّه خمینی بلافاصله تبعید شد و برای درخشش نیز ممکن است همین اتفاق بیفتد. پس از آن، همه تقصیرهای فعالیتهای غیرقانونی معلمان به گردن زارّه و نوابی خواهد افتاد.
3- مولوی برای هر دو نفر توضیح داد که برنامه اصلاحات نیاز به وضعیت سیاسی داخلی با ثبات دارد و هرگونه فعالیتی که سعی در تحریک مردم برعلیه دولت داشته باشد، خیانت محسوب شود.
4- زارّه و نوابی هر دو به مولوی گفتهاند که وضعیت سختی هماکنون در بین آموزگاران وجود دارد و آنها از اثرات ضعیف لایحه پیشنهادی حقوق مستخدمین کشوری خیلی ناخشنود هستند و بهترین کار برای حصول اطمینان از آرامش کشور این است که خواستههای قانونی 90000 آموزگار برآورده شود.
مولوی در موقع مرخص کردن آنها، گفت که نظریات آنها را یادداشت میکند و جهت ملاحظه آن را به مقامات بالای دولت ارائه خواهد نمود.
درخشش، محمد - 26 تاریخ گزارش : 20 فوریه 1965 - 1/12/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تاریخ و محل تهیه اطلاعات: دسامبر 1964 - اواسط فوریه 1965؛ ایران، تهران منبع: یک ایرانی (F) با تماسهای خوب با اعضای باشگاه مهرگان، از نوابی موضوع: برخورد ساواک در قبال محمد درخشش و باشگاه مهرگان 1- در دسامبر 1964، عبدالحسین نوابی، مدیر باشگاه مهرگان و همکار نزدیک سیاسی محمد درخشش، به سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) احضار شد و از وی خواسته شد در مورد فعالیتهای خود برعلیه لایحه پیشنهادی حقوق مستخدمین کشوری توضیح بدهد. باشگاه مهرگان، بدون تصویب دولت، بهعنوان انجمن آموزگاران ایران خدمت مینماید.
نظریه منبع: در نوامبر 1964، باشگاه مهرگان اعتراضیهای منتشر نمود که در آن اعلام شده بود که در لایحه پیشنهادی حقوق مستخدمین کشوری برای آموزگاران حقوقی کمتر از سایر کارمندان دولت با همان سوابق و تحصیلات در نظر گرفته شده است، سالهای خدمت برای رسیدن به مرحله بازنشستگی از 30 به 40 افزایش داده شده است و به رؤسا اجازه داده شده که مطابق میل خود به آنها ترفیع بدهند. حدود 14000 امضا به این اعتراضیه پیوست شده و به سناتور محمدعلی ممتاز ارائه گردیده است. از نوامبر تا فوریه 1965، مبارزه فشردهای برعلیه این قانون از طریق تلفنها و نامههای متعددی که به نمایندگان مجلس رسید، بالاخره تلگرام به نخستوزیر منصور و تظاهرات نشسته در دفتر وزیر فرهنگ، انجام شد.
2- در بازجویی ساواک از نوابی، سرهنگ حمزهلو (اسم اول نامعلوم) به نوابی گفت که چنین تحریکاتی توسط باشگاه مهرگان مضر برای جو آرامشی است که برای پیشبرد برنامه اصلاحات ضروری است. وقتی نوابی اعتراض نمود که جو آرامش ذکر شده توسط حمزهلو، ممکن است به سادگی قبل از بوجود آمدن نارضایتی ایجاد گردد. حمزهلو شدیدا عصبانی شد و به نوابی گفت که هرگونه تظاهرات بعدی یا انتشارات
توسط باشگاه مهرگان موجب واکنش سریع و ناخوشایند ساواک خواهد شد. یک هفته پس از این بازجویی نوابی مجددا به ساواک احضار شد، و این بار هم توسط حمزهلو و هم سرهنگ علیاکبر مولوی، رئیس ساواک تهران، بازجویی شد. بیشترین حرف را مولوی زد و به نوابی گفت که ساواک برعلیه آموزگاران عمل نمیکند و در واقع امیدوار است که آنها تشخیص دهند ساواک فقط وظیفه محوله به خود را انجام میدهد و سعی دارد کشور را آرام نگهدارد. مولوی به نوابی گفت که مهمترین مانع در روابط آموزگاران و دولت، محمد درخشش است، که مولوی او را مردی منحرف و جاهطلب توصیف نمود. نوابی که از برخوردهای متناوب خشن و آرام این دو افسر ساواک گیج شده بود درخواست ملاقات با تیمسار حسن پاکروان را کرد، که در آن زمان رئیس ساواک بود.
3- در اواسط ژانویه 1956 ملاقات با پاکروان ترتیب داده شد و حمزهلو و مولوی نیز حضور داشتند.
نوابی به پاکروان گفت که او مایل است از شخص پاکروان بشنود که آیا آموزگاران میتوانند خواستههای قانونی خود را که شامل افزایش حقوق نیز میشود، در روزنامهها منتشر نمایند، و صدای مخالفت را با لایحه پیشنهادی حقوق مستخدمین کشوری، بدون اینکه خائن محسوب شوند، بلند نمایند. نوابی به پاکروان گفت که اگر حقوق آموزگاران مورد احترام و توجه قرار گیرد، میتوانند نیروی مفیدی در انقلاب سفید شاه باشند و مانند ایرانیان خوب برعلیه خارجیان موذی و بخصوص تبلیغات طرفداری از ناصر، که در این روزها کشور را فرا گرفته است، بجنگند. پاکروان در وسط جمله، حرف نوابی را قطع نمود و به او گفت که دولت اهمیتی به ناصر و تبلیغات وی نمیدهد و نیازی به تدارک دفاعی ضد تبلیغی ندارد. پاکروان ادامه داد که فعالیتهای درخشش، نوابی و باشگاه مهرگان از مدتها قبل تحت مراقبت بودهاند و این که هیچ نتیجهای نمیتوان گرفت جز این که درخشش و گروه وی کارشکنهایی هستند که هیچ کاری در جهت پیشبرد صلح و امنیت داخلی انجام نمیدهند. او به نوابی هشدار داد که باید به همکاری خود با درخشش پایان دهد که به نفع خودش خواهد بود. آنگاه پاکروان جلسه را ترک کرد و نوابی را به مولوی سپرد. مولوی به نوابی گفت که او مشاهده کرد که برخورد پاکروان نسبت به درخشش قاطع بود و هیچ فایدهای برای او نخواهد داشت که با درخشش ارتباط سیاسی داشته باشد. مولوی به نوابی پیشنهاد نمود که ادامه بحث را به زمان دیگری در آینده موکول نمایند.
4- در اوایل فوریه نوابی به دفتر تیمسار نعمتاللّه نصیری، که در این مدت به عنوان ریاست ساواک جایگزین پاکروان شده بود، احضار شد. نصیری در تابستان 1964 با نوابی در مورد آموزگارانی که مایل بودند برای تعطیلات تابستانی به خارج کشور بروند، مصاحبه نموده بود. تیمسار با نوابی گرم برخورد نمود. نصیری از نوابی پرسید چرا او به حمایت از درخشش، کسی که از نظر تحصیلات خیلی کمتر از نوابی است و فساد او در مدت وزارت فرهنگ به صورت افسانه درآمده است، ادامه میدهد. نصیری با بهرهگیری از عباراتی مشابه عبارات مولوی در جلسه قبل، گفت که تنها اعتراضی که ساواک به باشگاه مهرگان دارد، رهبر آن درخشش است. سپس نصیری هشدار داد که دولت عملیاتی بر علیه درخشش را در آینده نزدیک برنامهریزی کرده است، ولی او مشخص نکرد که چه عملیاتی خواهد بود.
5- نوابی که فقط در مورد جلسه اول با حمزهلو به درخشش گفته بود، اظهار داشت که به نظر میرسد ساواک نسبتا از شخصیتها و فعالیتهای باشگاه مهرگان به خوبی مطلع است و این که پیشنهادات ساواک در برکنار کردن درخشش از ریاست باشگاه مهرگان، همزمان با نارضایتیهایی است که در داخل باشگاه از روشهای دیکتاتوری منشانه درخشش و عدم توجه وی به توصیههای سایر اعضا به وجود آمده است. دکتر محمد مشایخی با اعتراض باشگاه را ترک کرده و زارّه (اسم اول نامعلوم) یکی از فعالان مهرگان، در شرف استعفا است. نوایی بهطور فرضی نتیجهگیری کرده است که ساواک از نارضایتیهای داخل باشگاه مهرگان مطلع است و سعی میکند اختلاف بین درخشش و سایر اعضای باشگاه را عمیقتر کند. به هر حال نوابی این برداشت را نداشت که نصیری در موقع ذکر عملیات دولت برعلیه درخشش، بلوف زده باشد. (اظهارنظر منبع: در دسامبر 1964 وزیر دادگستری یک نماینده نزد درخشش فرستاد و از وی خواست تا به سؤالاتی در مورد بعضی سرمایههای دولت که در زمان وزارت وی در وزارت فرهنگ تحت کنترل او بودهاند، پاسخ دهد. چون در آن زمان درخشش بهعلت بیماری سیاتیک بستری بود، درخواست تعویق نمود و به وی دو ماه فرصت داده شد.) 6- قبل از دستگیری احتمالی درخشش و همچنین با ایده حفظ سایر اعضایی که به علت مخالفت با درخشش در حال کنارهگیری از باشگاه بودند، نوابی برنامهریزی نمود که با پارهای از رهبران کلیدی باشگاه بدون اطلاع درخشش تماس بگیرد و با آنان برای ادامه فعالیتهای باشگاه در صورت بازداشت درخشش برنامهریزی نماید.
درخشش، محمد - 27 زمان: 22 مارس 1965 - 31/1/44 خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: خانم محمد درخشش چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم موضوع: «دستگیری» محمد درخشش من حدود ساعت 14 به منزل آقای درخشش تلفن کردم تا ببینم آیا برای وی امکان دارد که برای گرفتن هدیههای نوروز که برای وی و همسر و دو دختر کوچکش تهیه کرده بودم، نزد من بیاید. خانم درخشش به تلفن پاسخ داد و صدای وی به قدری ضعیف شده بود که من به سختی وی را شناختم. به نظر نمیرسید که حال خانم درخشش به هیچوجه خوب باشد و خودش نیز گفت که مریض است. شوهر وی آنجا نبود، ولی او به محض دیدن وی خواهد گفت که من برایش تلفن کردهام. من احساس کردم که مشکلی پیش آمده است، ولی خانم را تحت فشار نگذاشتم.
در حدود ساعت 20/14 خانم درخشش به من زنگ زد که بگوید از این که با من بد حرف زده متأسف است، زیرا وی خیلی مضطرب و پریشان بود و نمیتوانست در تلفن با من آزادانه صحبت کند، زیرا احتمالاً مکالمات تلفن کنترل میشدند و او اکنون از تلفن عمومی با من تماس گرفته است. او توضیح داد که امروز صبح امریهای از طرف وزارت دادگستری برای شوهر وی جهت حضور در دادگاه صادر شده بود، به هر حال دوستان شوهرش در «سازمان» به او اطلاع داده بودند و او مخفی شده بود. او گفت که شوهرش هنوز در شهر است، ولی او امیدوار است که به زودی در خارج تهران به وی بپیوندد. او گفت که دو نفر مرد خانه را زیر نظر گرفتهاند. من موافق بودم. من از این وقایع اظهار تأسف کردم و برای شوهرش آرزوهای خوب
نمودم. او برای من و خانوادهام نوروز خوبی آرزو کرد و گفت که اگر اوضاع بهتر شود با من تماس خواهد گرفت. من از او تشکر کردم و اظهار تأسف نمودم که در شرایط فعلی نمیتوانم برایش نوروز خوبی آرزو نمایم.
درخشش، محمد - 28 تاریخ: 31 مارس 1965 - 11/2/44 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: اقدام به دستگیری محمد درخشش مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده بهعمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی توسط شما از این اطلاعات بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیاز به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست. منبع (F) دارای تماسهای خوب در بین اعضای باشگاه مهرگان است.
1- در 19 مارس 1965، اعضای باشگاه مهرگان، اطلاعاتی از طریق خبرچینان هوادار در وزارت دادگستری ایران دریافت داشتند که محمد درخشش به آنجا احضار خواهد شد تا به سؤالاتی پاسخ دهد.
علیرغم بدی حالش او را از خانهاش در تهران خارج کرده و به خانه مخفی دیگری در همان شهر بردهاند.
2- در 20 مارس یک دکتر از وزارت دادگستری، به همراه یک بازپرس دادگستری و تعداد زیادی مأمورین پلیس، به خانه درخشش وارد شدند تا او را معاینه کنند و سپس برای بازجویی با خود ببرند، آنها فهمیدند که درخشش «خارج» شده است و مجبور شدند با دست خالی از آنجا بروند. پس از آن برای خانه درخشش سه نفر محافظ گذاشته شد.
3- درخشش تصمیم دارد که تا بعد از نوروز، زمانی که احتمالاً او خودش را به مقامات تسلیم خواهد کرد، مخفی بماند. درخشش بلافاصله پس از اقامت در مخفیگاه استراحت نموده و خواسته است که خانمش را نزد وی ببرند. دوستانش در مخالفت با این کار به وی گوشزد کردهاند که بدون شک خانمش تحت مراقبت است.
4- چند روز پس از مخفی شدن درخشش، خانمش به دیدن تیمسار نصیری، رئیس ساواک، رفته و از نصیری خواسته است که وزارت دادگستری را از دستگیری شوهرش منصرف سازد. نصیری گفته است که اینگونه کارها در دست وی نیست، زیرا درخشش برای پاسخگویی در یک موضوع جنایی احضار شده و نه یک تخلف سیاسی. خانم درخشش با نصیری بحث نمود که به داستان از زبان درخشش نیز گوش کند و به نصیری گفت که احتمالاً درخشش در ساعت 00/15 عصر همان روز به نصیری در ساواک تلفن خواهد نمود. جریان به درخشش اطلاع داده شد و درخشش از مخفیگاه خود در ساعت 15 به نصیری تلفن کرد.
نصیری به درخشش توصیه نمود که خود را معرفی نماید و ایجاد مشکل برای خودش را متوقف کند.
5 - سایر رهبران باشگاه مهرگان، وقتی از مکالمه تلفنی مطلع شدند، بلافاصله تشخیص دادند که ممکن است تلفن ردگیری شده باشد و درخشش را به محل دیگری منتقل نمودند. از دیدگاه آنها اقدام درخشش در تماس با نصیری اقدام معقولی نبوده است، نه فقط بدین دلیل که ممکن بود محل وی شناسایی شود، بلکه بدین سبب که نشانه عصبی بودن و عدم تصمیمگیری از سوی درخشش بوده است. (اظهارنظر:
به نظر نمیرسد مدت زیادی طول بکشد تا پلیس محل درخشش را کشف نماید، زیرا دستیارانش که فرض میشود شناخته شده هستند و تحت مراقبت میباشد، مرتبا با وی ملاقات میکنند).
درخشش، محمد - 29 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان مکان: 26 آوریل 1965 - 17/1/44، منزل راسیاس صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای مصطفی درخشش چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت زمان و موضوع: فعالیتهای برادر او و آموزگاران من از آقای درخشش پرسیدم که آیا برادر او از مخفیگاه خارج شده است. او در پاسخ گفت که برادرش از مخفیگاه خارج نشده است، زیرا در انتظار توزیع اعلامیههایی به دفاع از خود است. این اعلامیهها در حال تهیه هستند و توسط اعضای باشگاه مهرگان توزیع خواهند شد. او انتظار دارد که این اعلامیهها ظرف چند روز آینده در میان اکثر آموزگاران توزیع شوند. وی شنیده بود که دو اعلامیه بهطور جداگانه تهیه شده است که یکی در دفاع از فعالیتهای برادرش و دیگری چیزی در همین راستا است، ولی او درباره اعلامیه دوم ایده روشنی نداشت. او تأکید کرد که برادر خود را از زمانی که به مخفیگاه رفته، ندیده است و اطلاعاتش در مورد فعالیتهای معلمان را از طریق دوستان خود در میان آموزگاران به دست آورده است. او گفت هنگامی که به تازگی یک مأمور ساواک از وی پرسیده بود که وی چه ارتباطی با فعالیتهای برادرش دارد، در پاسخ گفته بود که هیچ ارتباطی ندارد. در واقع، وی به مأمور ساواک گفته بود که او خود و برادرش را با برادران صالح که خطمشیهای سیاسی مختلفی اتخاذ کردهاند، مقایسه میکند، بدین معنی که جهانشاه صالح به دربار بسیار نزدیک است، در حالی که اللهیار صالح در زمره گروه مخالف یعنی جبهه ملی میباشد. مصطفی وفاداری خود را نسبت به حکومت ابراز داشته بود. چند روز قبل، مصطفی به دیدن دوست خود شجاعالدین شفا در وزارت دربار رفته بود. در جریان صحبتهایش، شفا به مصطفی گفته بود بهطوری که شنیده، برادرش به دردسر افتاده است و در ضمن تذکر داده بود که برادرش بهعلت درگیری در فعالیتهای دکتر علی امینی گرفتار شده است. این صحبت بهطور ضمنی اشاره براین داشت که هدف اصلی همانا دکتر علی امینی بود که در نتیجه دوستان و حامیان شناخته شده وی نیز کنار گذاشته میشدند. مصطفی گفت که توسط بعضی از رهبران باشگاه مهرگان مطلع شده بود که آنها تصمیم گرفتهاند در صورت دستگیری و زندانی شدن برادر وی، آموزگاران را به اعتصاب فرا نخوانند و در عوض آموزگاران حمایت خودشان را از محمد درخشش، با تخصیص یک روز حقوق به صندوق باشگاه مهرگان نزد بانک ملی نشان دهند.
درخشش، محمد - 30 تاریخ: 20 آوریل 1965 - 31/1/44 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی - چارلز ان. راسیاس به: بخش سیاسی آقای هرتز موضوع: محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ برادر درخشش، مصطفی، امروز عصر مرا مطلع ساخت که براساس اطلاعاتی که او از خانم درخشش
دریافت نموده، حدود سه روز قبل برادرش از مخفیگاه خارج شده است و در حال حاضر در خانهاش میباشد. بلافاصله پس از خروج از مخفیگاه برادرش تلگرافی به وزیر دادگستری ارسال نموده مبنی بر این که آماده است هرطور که مورد نظر وزیر باشد خود را برای بازجویی معرفی نماید. تا دیشب درخشش پاسخی از وزارت دادگستری دریافت نکرده است.
مصطفی گفت که او مایل است ملاقاتی با برادرش، هر زمانی که من بخواهم، ترتیب دهد. من گفتم که از خبر سلامتی برادرش خوشحالم و هر زمان که برنامههایم اجازه دهد او را خبر میکنم که ترتیب ملاقات با برادرش را بدهد.
اظهارنظر: براساس منابع CAS چند روز قبل درخشش در وزارت دادگستری حاضر شد. از آنجا که وزیر در آن زمان آمادگی نداشت که در مورد وی کاری انجام دهد، او و کسانی که وی را همراهی میکردند، بدون حادثهای وزارت دادگستری را ترک نمود.
بهطور طبیعی من علاقمند به دیدن درخشش هستم، تا نظر وی را راجع به وقایع بدانم. من هیچ اشکالی نمیبینم که چنین کاری انجام دهم، چه او را در خانه خودم یا در خانه برادرش ببینم یا (اگر او بخواهد) به خانهاش تلفن کنم. اگر شما موافق باشید من در اوایل هفته آینده با او ملاقات نمایم.
راسیاس دستور دستنویس (م): چارلز ان. راسیاس من هیچ اضطراری برای ملاقات شما با او نمیبینم - چرا ننویسم مثلاً سه هفته؟ امضاء (هرتز) درخشش، محمد - 31 تاریخ: 12 اکتبر 1965 - 20/7/44 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: تلاشهای محمد درخشش برای آسان گرفتن بر خلیل ملکی مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی توسط شما از این اطلاعات بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست.
همسر خلیل ملکی اخیرا به محمد درخشش گفته است که با اشخاصی که در شاه نفوذ دارند، تماس بگیرد تا او (شاه) را متقاعد سازد که ملکی را آزاد کند یا حداقل با او نرمتر رفتار کند. خانم ملکی از درخشش خواست که سید ضیاء طباطبایی، سناتور سید جلال تهرانی و اسداللّه علم را ببیند.
2- در 7 اکتبر، درخشش از نخستوزیر سابق، علم، درخواست نمود که از طرف ملکی با شاه صحبت کند. درخشش اضافه نمود که وی از علم خواسته است اسم وی را نزد شاه نبرد، زیرا ممکن است نتیجه عکس داشته باشد. علم موافقت کرده است که با شاه صحبت کند و نتیجه را به درخشش بگوید.
درخشش، محمد - 32 تاریخ: 11 دسامبر 1965 - 20/9/44 سرّی - غیرقابل رؤیت بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: واکنش محمد درخشش در قبال کتاب ضد آمریکایی مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی توسط شما از این اطلاعات بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست.
1- محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ و در حال حاضر رهبر انجمن غیر رسمی معلمان، باشگاه مهرگان، در اوایل دسامبر 1965 اظهار داشت که بیشتر کتاب میراثخواران استعمار (روزنامه کیهان) نوشته مهدی بهار را خوانده است. او اظهار داشت که چاپ این کتاب شور و احساسی در بین روشنفکران با تفکرات مخالف ایجاد کرده است، زیرا انتشار چنین کتاب ضد آمریکایی، بهطور واقعی آنچه را که مخالفان از چند ماه قبل احساس کرده بودند مبنی بر این که بیگانگی و بیزاری رو به رشدی بین حکومت شاه و حکومت آمریکا وجود دارد را تقویت میکند.
2- درخشش که حدود بیست جلد از این کتاب را از مجله تهران مصور تهیه نموده است، گفت در ذهن وی کوچکترین شکی وجود ندارد که نه تنها کتاب با تأیید سازمان امنیت (ساواک)، بلکه با همکاری آن چاپ شده است. او به آمار کمکهای آمریکا به ایران که در کتاب مورد استفاده قرار گرفته است، اشاره کرد و گفت که تحقیقات برای نوشتن کتاب بایستی یک کوشش گروهی باشد. درخشش گفت، شاهد دیگر این که باشگاه مهرگان سعی کرده بود کتابی در مورد مسائل اجتماعی در ایران که تحریکآمیز هم نبود، چاپ نماید، ولی سانسور ساواک به قدری شدید بود که هیچ چاپخانهای راضی به همکاری نشد.
3- درخشش گفت که کتاب به خودی خود، کتاب خوبی نیست و حاوی بسیاری وقایع و نظریات غیر دقیق است. او شخصا از این که میدید کتاب منتشر شده است، خشنود بود، زیرا عقیده داشت که این میتواند آتش تشنجات بین آمریکائیان و رژیم را دامن بزند. در تجزیه و تحلیل درخشش، تنها امید مخالفین پشتیبانی یک یا چند قدرت خارجی است.
او معتقد است که هر چه ارتباطات شاه با ایالات متحده سردتر شود، ایالات متحده علاقه بیشتری خواهد داشت که دوستان و حامیانی در ایران به دست آورد. درخشش گفت که روحیه مخالفین به شدت در خلال کنگره ادبیات ماه اکتبر تهران افسرده شد، زیرا در آنجا دیده شد که نمایندگان بسیاری از کشورهای خارجی رژیم را تحسین میکنند. با انتشار کتاب بهار، که بعضیها آن را پاسخ ساواک به سمینار مشهور هاروارد و مقاله صد رژیم منتشر شده حسین مهدوی در (مجله) Foreign Affairs میدانند، دیگ شروع به جوشیدن کرده است (منظور این است که اختلافات شروع به خودنمایی کردهاند.
-).
درخشش، محمد - 33 تاریخ: 11 ژانویه 1966 - 21/10/44 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: وضعیت مالی باشگاه مهرگان مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی، تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی توسط شما در مورد این اطلاعات بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست.
1- باشگاه مهرگان محمد درخشش در حال حاضر قادر نیست هزینههای جاری از جمله تعهدات و سهم اعانات خود را تأمین نماید و در مدت چهار سال گذشته 3/1 میلیون ریال از سرمایه اولین 9/1 میلیون ریالی را که از مبارزه «یک روز حقوق» معلمان در سال 1961 به دست آمده بود، خرج کرده است.
در اواخر 1965، باشگاه مهرگان داوطلب شد که دو مدرسه شبانه افتتاح نماید تا اعضای آن بتوانند از وقت خود استفاده نمایند. رهبران مهرگان انتظار داشتند که درآمدهای مدرسه، مخارج را تأمین کنند و درآمدها تا ژوئن سال 1966 موازنهای ایجاد نمایند.
2- مخارج ثابت ماهیانه مهرگان در زمان جاری بهطور متوسط 40000 ریال بشرح زیر است.
کرایه ساختمان باشگاه0 1500 ریال حقوق سرایدار باشگاه 3500 ریال هزینههای مصرفی و روزانه 1500 ریال پرداخت به اعضایی که بهعلت فعالیتهای باشگاه شغل خود را از دست دادهاند. 20000 ریال 3- علاوه بر مخارج ثابت فوقالذکر، باشگاه مهرگان در اواخر سال 1965، 200000 ریال برای دو کتاب ملل فقیر و توسعه شتاب یافته در کشورهای توسعه نیافته خرج نمودند تا تایپ شدند. (اظهارنظر:
مقامات امنیتی ایران چاپ و فروش این کتابها را به علت عدم دریافت مجوز چاپ توسط مهرگان، ممنوع نمودهاند.) در خلال آخرین ماه 1965، مهرگان همچنین 30000 ریال برای چاپ دو جزوه خرج نمود که یکی مربوط به دادگاه ویژه مستخدمین کشوری در مورد پرونده هدایتی - درخشش، و دیگری مربوط به کمیته استخدام کشوری مجلس برای لایحه حقوق مستخدمین کشوری بود.
4- قبل از ژوئن 1965، ماهیانه بهطور متوسط 20000 ریال، براساس قدرت پرداخت هر عضو، از اعضای مهرگان جمعآوری میشد. از ژوئن 1965 تاکنون شهریه اعضا جمعآوری نشده است، زیرا به علت فشار افزایش یافته نیروهای امنیتی، برای نمایندگان کمیته بخش مشکل است که بین معلمین بگردند و حق عضویت جمعآوری نمایند. بنابراین درآمد در حال حاضر صفر است.
5- جهت تأمین یک منبع مرتب درآمد برای آینده، دو سه مدرسه شبانه در تهران در اواخر 1965 افتتاح شدند. مدرسه «13 مهر» که اعضای مهرگان از ساعات آزاد خود برای تدریس در آن استفاده میکنند، و با 150 دانشآموز تحت مدیریت جمالی (Bathollah Jamali) اداره میشود. مدرسه دیگر در جنوب تهران توسط صادق رئیسزاده (Raiszadeh) اداره میگردد. تا امروز درآمدهای این دو مدرسه صرف بازپرداخت سرمایهگذاری برای راهاندازی مدرسهها میشود که صرف ساختمان و تجهیزات شدهاند. تا ژوئن 1966، سرمایه اولیه بازپرداخت خواهد شد و درآمدها را از آن پس میتوان صرف هزینههای جاری مهرگان نمود.
6- در ژانویه 1966، محمد درخشش اظهار داشت که در نظر دارد از حمید بختیار، یک فرد مورد اعتماد و همکار سیاسی، و یا از برادر درخشش، امیر درخواست نماید به مهرگان مقداری قرض بدهند تا مخارج باشگاه تا ژوئن 1966 تأمین گردد. درخشش اظهار داشت از این که یک بار دیگر درخواست «یک روز حقوق» را بنماید خیلی اکراه دارد، زیرا عقیده دارد که 600000 ریال باقی مانده، بهعنوان یک ذخیره قابل قبول، جوابگو خواهد بود.
درخشش، محمد - 34 زمان و مکان: 5 فوریه 1966 - 16/11/44، منزل راسیاس خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ چارلز ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت درخشش در ساعت 20 همراه با همسرش به منزل من آمد، زیرا درخشش بهعلت سیاتیک نمیتوانست رانندگی کند و همسرش رانندگی ماشین را بهعهده داشت. او فقط زمانی میتواند راحت بنشیند که یا یک کمربند سخت یا یک کرست ببندد.
سیاست ایالات متحده: اولین سؤال وی از من این بود: «بگویید آیا هیچ تغییری در سیاست دولت ایالات متحده نسبت به رژیم بهعلت ارتباطات شاه با اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمده است؟» من پاسخ دادم که سیاست ما در حمایت از شاه تغییر نکرده است و ما بهبود روابط بین دو کشور را در قبال روابط خودمان با شاه خصمانه نمیدانیم. او بهطور مشخصی از شنیدن این حرف ناخشنود شد، ولی برخورد موقرانهای از خود نشان داد.
میراثخواران استعمار و روشنفکران: او گفت شایعاتی پخش شده که کلیه نسخههای کتاب دکتر بهار توسط سفارت آمریکا خریداری شدهاند که منتشر نشود. او گفت که کتاب را خوانده است و به نظر وی خیلی ضد آمریکایی است. وی دکتر بهار را بهعنوان یک عضو سابق حزب توده توصیف نمود (به مدت 12 سال) که در حال حاضر دکتر اطفال است و در حاشیه آن نویسندگی نیز میکند. مقالات وی گهگاه در مجلات خواندنیها، بامشاد و روشنفکر چاپ میشوند. درخشش گفت که کتاب توسط به اصطلاح «روشنفکران» به علت لحن ضد آمریکایی آن با دقت و علاقه خوانده میشود. او احساس میکرد که کتاب تحتنظر هیچ اداره دولتی ایران نبوده است. به نظر وی با احتمال بیشتر، بهار احساس کرده که روابط ایران و روسیه گرم و روابط آن با ایالات متحده سرد شده است و مناسبترین و «بهترین» موقعیت از نظر سیاسی برای چاپ کتاب، که مسلما زمان زیادی برای نوشتن آن صرف شده، هماکنون است. به عقیده وی، هدف اصلی کتاب، «روشنفکران» هستند که در حال حاضر نسبت به سیاست خارجی آمریکا به بدترین نحو فکر میکنند، زیرا آنها مسبب فقدان آزادی سیاسی در ایران را، سیاستهای ایالات متحده در اینجا میدانند.
براساس تحلیل درخشش، سه گروه اصلی در بین روشنفکران وجود دارند:
(1) چپگرایان تندرو از انواع هوادار روسیه گرفته تا هوادار چین کمونیست که بهطور طبیعی ضد
آمریکایی هستند.
(2) تیپهای اداری (معمولاً در سازمانهایی نظیر شرکت ملی نفت ایران، سازمان برنامه، IMDBIو غیره) که بهطور اساسی تکنوکراتهای فرصتطلبی هستند که علایق آنها در جهت بهبود استانداردهای زندگی خودشان است و بهطور سطحی طرفدار غرب هستند.
(3) روشنفکران «متفکر» که علاقمند به کشور خود میباشند و میخواهند در بهسازی کشور شرکت نمایند. این روشنفکران «جدی» همه جا هستند، آنها بهطور اساسی از نظر ایدئولوژیکی (همانند خودشان) هوادار غرب میباشند، ولی به نحوی فزاینده و عمیق نسبت به غرب و بخصوص ایالات متحده، که از دیدگاه آنها به ترویج ایدئولوژی خود (اگر واقعا بدانها اعتقاد دارد) نمیپردازد، مأیوس و سرخورده شدهاند.
درخشش بدون این که به این موضوع بپردازد و چنین چیزی بگوید، ولی قویا براین مسئله اشاره داشت که اگر کتاب بهار توسط شاه منتشر میشد، به علت ذهنیت ناشی از عدم اعتماد به این که ایالات متحده مدافع و طرفدار آزادی است و این عدم اعتماد همچنان در ایران باقی است، نمیتوانست این همه تأثیرات مخرب و زیانآور بر کلیه روشنفکران داشته باشد. در واقع درخشش اظهار داشت که بهار اظهارات رهبران مختلف «آزادیخواه» آمریکا (نظیر ادلای استونسون و جان اف. کندی) را زیر سؤال برده است و سپس با مقایسه این اظهارات با سیاستهایی که بهطور واقعی از طریق این «قهرمانان آزادی» دنبال میشود، پوچی و بیحقیقتی آنها را ثابت کرده است.
فعالیتهای وی: در بحثی راجع به «بازسازی» اخیر وزارت فرهنگ، درخشش اصرار داشت که بخشی از آن و احتمالاً بیشتر آن، حرکتی سیاسی جهت ترساندن و ناراحت کردن وی و تضعیف حامیان وی در وزارتخانه بوده است. او اصرار داشت که به استثنای شخص وی و همکارانش، کلیه دیگر کسانی که به اصطلاح پرسنل مازاد بر نیاز «اداری» و «مشاورهای» تشخیص داده شده و به آنها دستور داده شده است که به کادر آموزشی به پیوندند یا از لیست وزارتخانه حذف میشوند، مجددا حتی به مشاغل بالاتر و به همان میزان «مازاد بر نیاز» منصوب شدهاند.
درخشش گزارش جالبی از این تغییرات داد. بعد از این که وزیر فرهنگ، هادی هدایتی دستور «درس بده یا اطاعت کن» را صادر نمود، هدایتی برادرش را که در زمان وزارت درخشش رئیس اداره بودجه وزارت فرهنگ بود، به نزد او فرستاد تا وی را مطلع گرداند که او از این کار متأسف است، ولی دست او (هدایتی) نبوده است.
درخشش اظهار داشت که (بهعلت بیماریش) نتوانسته است دستور را اجرا نماید و اخیرا شنیده که از کار اخراج شده است. همچنین او نامهای برای رئیس دادگاه اداری (دکتر علیآبادی) ارسال کرده و وزیر فرهنگ هدایتی، را به اعمال فشار غیرقانونی متهم نموده و برای اثبات اتهاماتی که به طور رسمی وارد آورده، شواهدی ارائه کرده است. اولین اقدام انجام شده این بود که به خود وی دستور داده شده است که به جرم وارد آوردن اتهام به یک وزیر، در مقابل دادگاه حاضر شود. او تاکنون برنامهای پیاده کرده تا به علت سیاتیک، حضور خود در دادگاه را به تعویق بیندازد.
اخراج وی بدین مفهوم است که اکنون از نظر مالی به شغل خانمش در سازمان آب و برق آذربایجان
متکی است، حقوق ماهیانه وی از وزارت فرهنگ 20000 ریال (260 دلار) بوده است. او اظهار داشت که باشگاه مهرگان (سازمان همبستگی آموزگاران) با امضای اعتراضیهای از موضع وی حمایت نموده و پیشنهاد کردهاند که بخشی از حقوق وی را بپردازند. ولی او تصمیم گرفته است که هدیههای پولی را بازگرداند، البته از آنها کمال تشکر را دارد. ساواک بلافاصله بسیاری از امضاکنندگان اعتراضیه را احضار کرده و به آنها هشدار داده است که «هر چند ممکن است اعضای سابق حزب توده توسط دولت بخشیده شوند، ولی حامیان شخص خطرناکی چون درخشش باید هوای کار خود را داشته باشند.» در حال حاضر او «Lying low» است، فقط بعضی از دوستان صمیمی و همکارانش را میبیند. تلاش برای چاپ نشریات و همچنین انتشار کتابهایی که قبلاً چاپ شدهاند، متوقف و مراقبت ساواک بیشتر و اوضاع برای طرفدارانش، که معمولاً کانالهای توزیع کتابها بودند، کاملاً خطرناک شده است.
خلیل ملکی: دوست قدیمی وی احتمالاً در زندان خواهد مرد. او حدود 61 سال دارد، دارای بیکاری قلبی است و کلیه تلاشهایش برای کمک به وی بینتیجه بوده است. (ملکی، حدود دو هفته قبل حتی یک نامه سرّی به شاه نوشته و استدعا نموده است که محکومیت وی بخشوده شود و اعلیحضرت را مطمئن ساخته است که مخالف سلطنت نیست، ولی ملکی هیچ پاسخی دریافت نکرده است.) درخشش گفت که حتی قبل از دستگیری ملکی توسط ساواک، ملکی به وی گفته بود آگاه شده است که نماینده پارلمان انگلیس (خانم مک کی)، که وی (ملکی) راجع به وضعیت سیاسی در ایران به وضوح با وی صحبت کرده بود، با دیگران در مورد نظریات ملکی آزادانه صحبت نموده است و او (ملکی) متوجه بوده است که چه اتفاقی خواهد افتاد.
درخشش برای جمعبندی با لحنی حاکی از معذرتخواهی اظهار نمود که به نظر میرسد سیاست ایالات متحده در حمایت از رژیمهای غیر مردمی و دیکتاتوری دچار نارسایی شده است. ما زمان بعدی ملاقات را برای حدود یک ماه بعد یا بیشتر باز گذاشتیم. راسیاس بخش سیاسی آقای هرتز(1)یادداشت شما را به گزارش ملاقات خواندم.
البته - - این روش صحیح است و من آن را در قبال درخشش (و دیگران) به کار بردهام. هر چند او نکات و آداب دیپلماتیک را قبول دارد، بر ارزیابی خود از واقعیتها - - تحت مقررات جاری سیاسی ایران - - پافشاری میکند.
برخورد و جواب معمول وی در قبال این «روش»، «مثبت» بوده است، و شما نه از Diem حمایت کردید و نه از رژیم فعلی ویتنام جنوبی، آیا حمایت کردید؟ این قدر زرنگ نباشید که با آن مقابله کنید، من از به کارگیری این «روش» در برخورد با وی دست کشیدهام و فقط به سادگی به وی اجازه میدهم که هر چه از واقعیتهای سیاسی ایران میبیند، به من بگوید.چارلز ان. راسیاس
1) یادداشت آقای هرتز به صورت مذاکرات ٬ بدلیل دست نوشته بودن و ناخوانا بودن ٬ ترجمه نشده است. م
درخشش، محمد - 35 تاریخ: 15 فوریه 1966 - 26/11/44 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تاریخ و محل گردآوری اطلاعات: 8 فوریه 1966 - ایران، تهران موضوع: اعلام پشتیبانی باشگاه مهرگان از انقلاب سفید منبع: یک عضو شورای مرکزی باشگاه مهرگان که به محمد درخشش نزدیک است، میزان اعتماد به وی بهطور کامل مشخص نشده است، ولی گزارشات وی در مورد فعالیتهای باشگاه تاکنون دقیق بودهاند.
1- نظریات منبع: از اواخر سال 1965، محمد درخشش وزیر سابق فرهنگ و رهبر باشگاه مهرگان (کانون معلمین ایران)، بهطور فزایندهای نسبت به عدم فعالیت در میان اعضای رده بالا و معمولی باشگاه مهرگان، که بعضی از آنان به علت ترس از دست دادن شغلشان، بر اثر افزایش فشار سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) بر فعالیتها و اعضای باشگاه مهرگان، خود را کنار کشیدهاند، ناامید شده است.
همچنین درخشش تشخیص داده که مهرگان به نحو فزایندهای به انزوا کشیده شده است، زیرا گروههای مخالف دولت عملاً با از هم پاشیده شدن جبهه ملی دستگیری و محاکمه خلیل ملکی از اتحادیه سوسیالیستها دیگر وجود ندارند. علاوه بر این، درخشش تحت تأثیر حمایت عمومی مردم از قرارداد ذوبآهن شاه با اتحاد جماهیر شوروی و پذیرش عمومی سیاست خارجی جدید ملیگرایانه غیر وابسته توسط مردم قرار گرفته است. این عوامل مجموعا موجب گردیدهاند که درخشش و دستیاران اصلی وی صدای خود را پایینتر بیاورند. اکنون آنها معتقد شدهاند که به جای حمله به رژیم، باید کوششهای خود را بر مقامات وزارت فرهنگ و گروه هادی هدایتی متمرکز نمایند و سعی کنند آنها را با کسانی جایگزین نمایند، که اگر از اعضای باشگاه مهرگان نیستند، حداقل تحت نفوذ باشگاه باشند. حتی در انجام این اهداف محدود، درخشش تشخیص داد که بایستی به مصالحهای با رژیم تن دهد. درخشش به تعدادی از دستیاران رده بالای خود دستور داده است که نسبت به سیاستهای فوقالذکر واکنش آرام نشان دهند و به ناراضیان از این روش گفته است که حمایت از انقلاب سفید تقریبا یک مانور تاکتیکی است. به هر حال واقعیت امر این است که درخشش در این مقطع هیچ نفعی در مخالفت دست تنها با رژیم نمیبیند.
2- در 8 فوریه 1966، درخشش یک گردهمایی در منزل خود ترتیب داد که در آن در مقابل حدود بیست نفر از اعضای کادر توضیح داد که یک سیاست رسمی باشگاه مهرگان حمایت از برنامه اصلاحات شش مادهای شاه است. درخشش اضافه نمود که باشگاه مهرگان، به هر حال، به مبارزه با فساد و بیلیاقتی عناصری که در حال حاضر در مسند امور وزارت فرهنگ هستند، ادامه خواهد داد، که در رأس آنها وزیر هدایتی قرار دارد که در اجرای صحیح انقلاب سفید در زمینههای فرهنگی کوتاهی نموده است.
3- درخشش کاملاً آگاه بود که این اظهارات احتمالاً توسط یک یا چند تن از مأمورین نفوذی سازمان امنیت که در جمع هستند، به دولت گزارش خواهد شد. در واقع، او بدین دلیل خانه خود را برای گردهمایی انتخاب نمود تا مأمورین ساواک که خانه وی را تحت مراقبت داشتند، حتما از برگزاری گردهمایی مطلع شوند.
منظور درخشش از اظهارات فوق، قبولاندن این مسئله به مأمورین امنیتی و رهبران دولت بود که باشگاه مهرگان دیگر اهداف انقلابی ندارد و فشاری که بر معلمان عضو مهرگان وارد میشود، اکنون دیگر
موردی ندارد. درخشش امیدوار است که شناسایی موضع جدید مهرگان توسط دولت بسرعت صورت گیرد، شاید بدین ترتیب که آموزگاران مهرگان که از کار در مدارس دولتی اخراج شدهاند، رجعت داده شوند.
4- درخشش به یکی از یاران مورد اعتماد خود در باشگاه در روز 7 فوریه، روز قبل از اعلام حمایت از انقلاب سفید، گفت او میداند که این اعلام موضع، تعدادی از اعضای جوان و با افکار داغتر را ناخشنود و ناراضی خواهد نمود، کسانی که هرکدام از یکی از ده قسمت تشکیلات باشگاه در تهران انتخاب شده بودند. درخشش گفت که خطر مواجه شدن با واکنش جوانان مبارز را میپذیرد به این امید که تعداد بیشتری که ممکن است در آینده در مبارزه از دست بدهد را جبران نماید. به هر حال، پس از این که درخشش اظهارات خود را در مورد انقلاب سفید مطرح نمود، هیچ واکنش مشهود یا رسایی در بین مستمعین وجود نداشت.
درخشش، محمد - 36 تاریخ: 19 مارس 1966 - 18/12/44 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تاریخ و محل گردآوری اطلاعات: فوریه 1966 - ایران، تهران موضوع: واکنش منفی رسمی در قبال اعلام حمایت باشگاه مهرگان از انقلاب سفید منبع: یک عضو شورای مرکزی باشگاه مهرگان که به محمد درخشش نزدیک است. میزان اعتماد به وی هنوز بهطور کامل تعیین نشده است، ولی گزارشات وی از فعالیتهای باشگاه دقیق بودهاند.
1- بعد از گردهمایی 8 فوریه 1966 اعضای باشگاه مهرگان که در آن محمد درخشش اظهار داشت سیاست رسمی باشگاه حمایت از انقلاب سفید شاه است، مسئول شعبه منطقه شمیران، تهران سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک)، یکی از اعضای باشگاه به نام رهنما (اسم اول نامعلوم) را به دفترش احضار نمود. سپس سرهنگ انصاری (اسم اول نامعلوم)، رئیس شعبه شمیران، از رهنما خواست که اظهارات درخشش را تکرار نماید و او این کار را کرد.
2- روز بعد انصاری و سرهنگ حمزهلو، از ساواک تهران، با درخشش در خانه وی تماس گرفتند و از وی موضع مهرگان را در قبال دولت سؤال نمودند. او اظهاراتش را در گردهمایی هشتم فوریه تکرار نمود و آنگاه فهرستی از شکایات و گلههای شخصی خود مطرح نمود، با اظهار این موضوع که وی از این که دولت او را بهعنوان فردی که میتواند در سازماندهی آموزگاران مفید باشد، تشخیص نداده بود، متأسف است.
3- انصاری و حمزهلو به درخشش گفتند اظهارات وی را به تیمسار حسین فردوست، جانشین ریاست ساواک، منعکس خواهند نمود و عکسالعمل او را به درخشش اطلاع خواهند داد. پس از گذشت روزهای متمادی و نرسیدن خبری از ساواک، درخشش تعدادی از اعضای باشگاه از جمله هدایتاللّه موسوی، بیتاللّه جمالی، عبدالحسین نوابی، و رئیسزاده (اسم نامعلوم) را اعزام نمود تا با فردوست مذاکره نمایند.
در ساواک به جای فردوست، سرهنگ ناصر مقدم رئیس اداره سوم با آنها صحبت نمود و آنها اظهارات درخشش برای انصاری و حمزهلو را مجددا تکرار نمودند. مقدم مؤدبانه حرفهای آنها را گوش کرد و سپس اظهار داشت که هماکنون اطلاعاتی در مورد توزیع اعلامیهای جهت حمایت از درخشش در اصفهان، شیراز و بندرعباس دریافت نموده است که در آن به سختی نشانهای از حمایت درخشش از دولت
دیده میشود. مقدم همچنین اظهار نمود که متأسف است که درخشش به گونهای آنها را فریب داده که نمیتوانند ببینند او یک شخص بکلی غیرقابل اعتماد است و هرگز نمیتواند تأیید شاه را به دست آورد، زیرا ساواک معتقد است که او در ارتباط با خارجیان میباشد.
4- اظهارنظر منبع: در خلال مذاکره، گروه اعزامی مهرگان این احساس را پیدا کرد که مقدم کاملاً در جریان فعالیتهای مهرگان و اظهارات درخشش به انصاری و حمزهلو بوده است. همچنین واکنش فردوست به پیشنهاد آتشبس درخشش، ممکن است از مقدم نشئت گرفته باشد، و به نظر میرسد ساواک رفتار خشک و تند نسبت به درخشش را ادامه دهد و امیدوار است که او را از حامیانش دور سازد و برنامهریزی نموده است که او را در ارتباط با خارجیان مطرح نماید.
درخشش، محمد - 37 تاریخ: 4 فوریه 1967 - 15/11/45 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکائیان (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: فعالیتهای مخالفین ایرانی مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از سوی شما از این اطلاعات بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد و نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست.
1- در ژانویه 1967 محمد درخشش، وزیر سابق فرهنگ و رهبر جامعه معلمان (باشگاه مهرگان)، توسط وزیر جدید دربار، اسداللّه علم، نامهای به شاه نوشته است و در آن از شاه تقاضای بخشش بهعلت اشتباهات گذشته در مخالفت با تعدادی از وزرای فرهنگ سابق کرده و خواستار راهنمایی برای فعالیتهای آینده شده است. شاه به درخشش از طریق علم پاسخ داده است که لازم نیست از «ما معذرت بخواهد، باید از وزیر ما» معذرت بخواهد. (اظهارنظر: منظور شاه وزیر فرهنگ هادی هدایتی بود.) درخشش، با وجود سرخوردگی از شاه، متعاقبا سعی در ملاقات با هدایتی، بهطور خصوصی از طریق یک واسطه نمود، ولی به گفته شد که هدایتی اصرار دارد که لازم است درخشش بهطور کتبی منظور از ملاقات را گزارش نماید. درخشش از این کار سرباز زد، اکراه داشت چنین مدرکی به دست هدایتی بدهد، چون میترسید که آن را منتشر کند و موضع درخشش در بین معلمان مستقل (غیر وابسته) را خدشهدار نماید.
2- خلیل ملکی، پایهگذار اتحادیه سوسیالیستها (بهطور رسمی نیروی سوم) که در 26 اکتبر 1966 (روز تولد شاه) از سه سال زندان به علت فعالیتهای مخفی عفو شد، اخیرا افشا نمود که در نظر دارد وقتی شاه از سفر اروپا به ایران بازگشت، از وی درخواست صدور مجوز انتشار مجدد مجله سوسیالیستی علم و زندگی را بنماید. ملکی گفت او میداند که اگر اجازه انتشار مجدد مجله علم و زندگی داده شود، بایستی کنترل دولت بر محتوای مجله را بپذیرد، ولی او احساس میکند که هر کاری برای وی ارجحتر از فعالیت در صحنه سیاسی است.
درخشش، محمد - 38 تاریخ: 11 ژانویه 1979 - 21/10/57 از: سفارت آمریکا، تهران 573به: وزارت امورخارجه، واشنگتن، با اولویت موضوع: ملاقات با رهبر انجمن معلمان در جریان ملاقات با رهبر انجمن معلمان ایران، محمد درخشش، در 9 ژانویه، رایزن سیاسی اشاره نمود که شاه در چند روز آینده ممکن است کشور را ترک نماید و برای مردم با حسننیت ضرورت دارد که هر چه میتوانند جهت حفظ هرگونه واکنش عمومی نسبتا صلحآمیز، انجام دهند. بهطور اخص وی به درخشش لزوم سازماندهی طرفدارانش را پیشاپیش تذکر داد، به نحوی که آنها خودشان از تحریک ارتش دست بکشند و در ممانعت دیگران از دست زدن به چنین کاری، کمک نمایند. او اشاره نمود که خروج (شاه) ممکن است بعضی از اعضای نیروهای مسلح را شگفتزده کند و به هر صورت آنها احتمالاً از شنیدن این خبر عصبانی میشوند. بنابراین به سادگی تحریک خواهند شد.
2- درخش بلافاصله این نکات را درک و با آن موافقت نمود. او درصدد تشکیل یک گردهمایی با همکارانش در منزل خود بود و انتظار داشت که گردهمایی دیگری با 50 تا 60 نفر از آموزگاران فعال انجمن در 10 یا 11 ژانویه تشکیل دهد. او هرکاری که لازم باشد انجام میدهد. او با این مطلب موافق بود که به همان صورتی که معلمان مدرسه تحویل گرفته میشوند، با بچههای مدرسه نیز باید برخورد کرد.
3- درخشش سپس حمله به دولت بختیار را که چند روز قبل نیز با تلفن به رایزن سیاسی سفارت اظهار داشته بود، تکرار کرد. یک دولت باید قادر باشد مردم را جذب کند یا آنها را کنترل نماید. بختیار هیچکدام از این کارها را نمیتواند انجام دهد. یک نخستوزیر باید بتواند با مردم رو در رو شود و به میان مردم برود و با آنها صحبت کند. در عوض بختیار توسط تعداد زیادی نظامی حفاظت میشود و طرفدار مردمی ندارد. وزرای وی قابلیت و استحقاق وزارت ندارند. او این اتهام را تکرار کرد که وزیر آموزش و پرورش برای ساواک کار میکرده است. او گفت که وزیر چند بار سعی کرده بود با وی تماس بگیرد. او به این تماسهای تلفنی پاسخ نداده بود تا این که یکبار کهطور اتفاقی خودش گوشی را برداشته و نتوانسته بود از صحبت با وزیر پرهیز نماید. وزیر از درخشش «اجازه» خواسته بود که به دولت بپیوندد، ولی درخشش دریافته بود که این یک تعارف ایرانی است و وزیر به هر حال به دولت خواهد پیوست. او کسی نیست که بتواند هیچ تأثیری در اساس فرهنگی کشور داشته باشد.
4- بقیه مذاکره به بحث در مورد موضوعات معمولی گذشت و رایزن سیاسی بر نیاز به اعتدال با حسننیت جهت دستیابی و تمسک به شکلهایی از قانون اساسی و اجازه ندادن به حسادتهای گذشته و یا انتقامجوییهایی که فعالیتهای آنها را در آینده به تعویق بیندازند، تأکید کرد. در خلال مذاکرات، درخشش اظهار داشت که جنگ بین ارتش و تظاهرکنندگان در مشهد، اخیرا موجب مرگ 11 معلم و 37 بچه مدرسهای شده است. آموزگاران همچنین در تهران و سایر شهرها نیز کشته شدهاند. حدود 4000 آموزگار در مراسم بزرگ تهران در روز گذشته شرکت داشتهاند. گزارش شده است که آنها در بین گروهها، زمانی که بطور اتفاقی به بلندگو دسترسی پیدا کردهاند، تأثیر زیادی در ایجاد نظم و ترتیب داشتهاند.
5- بالاخره، درخشش ترس خود را از سودجویی کمونیستها از وضع موجود تکرار نمود. او روزنامه کوچک جدید «نوید» را کمونیستی توصیف نمود. در این روزنامه در روز قبل مقالهای برعلیه درخشش
نوشته شده بود. درخشش امیدوار بود که دولت بختیار، مخالف آزادی بیان و مطبوعات نشود و به او و مردمش اجازه دهد که مجلههای هفتگی خود را منتشر نمایند.
6- اظهارنظر: هر چند درخشش یکی از مخالفین درجه اول نیست، ولی توانسته است در بین انجمن آموزگاران و بچههای مدرسه که با آن بستگی دارند، نفوذ کند. در کل او یک مهره است. سولیوان گزارشگر: جرج بی. لمبراکیس درخشش، محمد - 39 سرّی ملاقات با پروفسور ریچارد کاتم از دانشگاه پترزبورگ در 30 نوامبر پرفسور کاتم با استفن کوهن (HA)، کارل کلمنت (اداره امور خاور نزدیک ایران) و جرج گریفین (INR) ملاقات نمود.
پرفسور کاتم اظهار داشت که وی در تماس با حامیان خمینی در ایالات متحده بوده است و آنها بسیار مشتاق بودند که با مقامات دولت ایالات متحده تماس بگیرند و از این حقیقت که دولت ایالات متحده هیچ خط ارتباطی با گروه خمینی باز ننموده است، نگران بودند. آنها بخصوص از مقاله Don Oberdorfer در واشنگتن پست مورخ 29 نوامبر که اظهار داشته بود از هماکنون دولت ایالات متحده تماسهایی با مخالفین برقرار نموده است، ناخشنود بودند. از آنجا که ایالات متحده در واقع هیچگونه مذاکرهای با حامیان خمینی انجام نداده بود، آنها میپرسیدند دولت ایالات متحده چه کسانی را در حال حاضر مخالف میداند و این که آیا ایالات متحده سعی میکند بقیه مخالفین را در جهت بریدن از خمینی هدایت کند.
کاتم اظهار داشت که خمینی فقط در شرایطی دولت تشکیل میدهد که پایان حکومت سلطنتی باشد و کاندید شخص خمینی (هنوز اعلام نشده است) نخستوزیر شود. کاتم اضافه نمود، به هر حال خمینی آماده خواهد بود که به یک راهحل سیاسی که چندان دوامی نمیآورد، حمله نکند. چنین راهحلی بایستی یک کابینه مخالف با محدودیت قابل ملاحظه در قدرت شاه را پیشبینی و منظور کند. در چنین حالتی، اگر خمینی احساس کند که زمینه قابل قبولی برای باور کردن این که منافع و خواستههای گروههای مذهبی برآورده میشود، وجود دارد، ممکن است بخواهد صبر کند و ببیند عملاً چه خواهد شد. کاتم اظهار داشت عقیده دارد که یک مرد نظیر درخشش میتواند برای نخستوزیری در چنین دولتی قابل قبول باشد.
تاریخ: 21 نوامبر 1964 - 30/8/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکایی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: آماده کردن گزارش هلاکو رامبد برای تیمسار فردوست مطالب زیر برای اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی در مورد این اطلاعات از جانب شما بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد و نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست. منبع یکی از نمایندگان مجلس است.
1- بنا به خواسته تیمسار فردوست، هلاکو رامبد، رهبر اقلیت نمایندگان حزب مردم در مجلس، بایستی به فردوست در تاریخ 15 نوامبر گزارشی ارائه نماید و در آن توضیح دهد که حزب مردم چگونه به رهبری و اطاعت از شاه، بهعنوان گروه اقلیت مخالف در مجلس جامه عمل میپوشاند.
2- رامبد اینگونه از خود دفاع نموده است که اگر رأیگیری به صورت مخفی انجام شود، دولت حمایت نمایندگان حزب ایران نوین را نیز نخواهد داشت و بهعنوان شاهد ادعای خود مثالهای زیر را ارائه نموده است:
الف - در مدت انتخابات اخیر مجلس برای شغل منشی، صادق احمدی یک نماینده مستقل، 89 رأی آورد، در حالی که دکتر مصطفی الموتی از حزب ایران نوین 80 رأی و علی صائب، کاندیدای حزب ایران نوین، حتی در جریان رأیگیری منظور نشد.
ب - در انتخاب بازرسهایی برای شرکت ملی نفت ایران، اسمعیل جلالی از حزب ایران نوین 111 رأی، امین فولادوند، مستقل، 91 رأی و اماناللّه ریگی، همچنین مستقل 71 رأی آوردهاند.
3- رامبد علیرغم صحبتهایش در مجلس، پس از تصویب مخارج استقرار نیروها، که او تأیید شخص خود را نسبت به آن اظهار داشت و همزمان با آن به مخالفت ملاهای ایران شدیدا حمله نمود، هنوز بهطور کامل خود را از الطاف خوب شاه محروم نمیداند. رامبد امیدوار است که این گزارش به فردوست برای مرتفع ساختن هرگونه شکی نسبت به وفاداری وی نسبت به فرامین شاه، کافی باشد.
رامبد، هلاکو - 2 زمان و مکان: 23 ژوئن 1965 - 2/4/44، منزل آقای هلسثمحرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: هلاکو رامبد، نماینده طوالش (بین رشت و آستارا) حنیفه رمضانی، نماینده بندر پهلوی جرج دنی، قائممقام اداره اطلاعات و تحقیقات ویلیام هلسث، دبیر اول، آرچی بولستر، دبیر دوم تذکر: مذاکرات در یک مهمانی کوچک شام صورت گرفت. کلیه شرکتکنندگان در همه موضوعات وارد بحث نشدند.
فعالیتهای حزب مردم رمضانی و رامبد، هر دو به نظر میرسید معتقد بودند که گروه آنها نقش مهمی در مجلس ایفاء مینماید.
در پاسخ به یک سؤال در مورد «کابینه سایه» احتمالی توسط حزب مردم، آنها توضیح دادند که حزب
دارای کمیتههای متشکل از دو یا سه نفر است که سوابق را مطالعه میکنند و نکات لازم و مواضعی که بایستی اتخاذ شوند را پیشنهاد مینمایند. هیچ «کابینه سایه» آنگونه که گفته میشود، وجود ندارد.
رمضانی اظهار نمود که او یکی از اعضایی است که نزدیک سالن مجلس مینشیند و به نمایندگان حزب مردم میگوید که در هر مورد بخصوصی چه رأیی باید بدهند. هر دو جمع اعضای (حزب) مردم را 15 نفر ذکر نمودند، و رمضانی توضیح داد که این رقم یکی کمتر از رقمی بود که قبلاً داده است، زیرا یکی از کسانی که با آنها هم رأی بود، نمیخواهد بهطور آشکار عضو حزب مردم شناخته شود چون ممکن است برای برادر وی که یکی از مشاغل بالای دولتی را دارد و در موضع مسئولیتداری است، مناسب نباشد. (از صورت مذاکرات قبلی اینگونه برمیآید که این شخص، هدایتاللّه نصیری است.) وقتی سؤال شد که چرا گروه مردم، اینطور که هر دو نفر میگفتند، اقدامی جهت افزایش اعضای خود به عمل نمیآورد، رمضانی پاسخ داد که زمان برای چنین کاری مناسب نیست، او تأکید نمود که اجازه آن باید از طرف شاه صادر شود.
سؤال شورای نیابت سلطنت رمضانی برای دنی توضیح داد که سازمان دولتی ایران واقعا در مسیر خوبی است، زیرا شاه بهطور دائم توجه کامل به نیازهای مردم خود دارد. رمضانی فکر میکند که شاه توجه بسیاری به امکان معرفی شورای نیابت سلطنت مبذول میدارد، ولی اظهار داشت که به چنین شرطی احتمالاً در دوران بحران اهمیتی داده نخواهد شد. او فکر میکند که هرگونه آشوب مردمی، اقدامات نظامی را برای کنترل اوضاع به دنبال میآورد.
استقراض از ایالات متحده و مجارستان رامبد اظهار داشت که او مخالف تصویب لایحه قبول وام از ایالات متحده و مجارستان بود. او توضیح داد، با چنین وامهایی مخالفت ندارد، او به لایحهای که هر دو مورد را در برداشت اشاره نمود و گفت با این دو، بخصوص به علت شرایط بازپرداخت خیلی نامناسب، مخالف بوده است.
شرکت هواپیمایی ملی ایران رامبد، که مأمور آلیتالیا در تهران به مدت حدود 7 سال میباشد، شخص متخصص امور پروازی حزب مردم است. او اظهار داشت که لایحه شرکت هواپیمایی ملی ایران که هماکنون در مجلس است، به نظر او اختیارات زیادی به خطوط هوایی ملی خواهد داد. او احساس میکند که ایران باید قبل از تلاش برای داخل شدن به حوزه بینالمللی کاملاً اشباع کنونی، بر احداث تسهیلات داخلی خود متمرکز شود. گروه مردم با لایحه هما بهطورکلی مخالف است، زیرا بیش از حد به خطوط هوایی قدرت میدهد، و رمضانی اضافه کرد که او از منافع زیادی که شرکت هواپیمایی ملی ایران هر ساله از سفر حجاج به دست میآورد، متحیر بود.
رامبد تأیید نمود که صحبت از قوانینی است که ایرانیان را وادار خواهد کرد بلیط هواپیماهای خارجی را از طریق شرکت هواپیمایی ملی خریداری نمایند، همانطور که مقامات دولتی ایران هماکنون بایستی انجام دهند. دلیل این کار این خواهد بود که هما بتواند هفت درصد کمیسیونی که معمولاً برای صدور بلیط
اخذ میشود، دریافت نماید. رامبد بهعلت موضع آلیتالیایی خودش سعی نکرد این حقیقت را که خودش شخصا مخالف این روش است مخفی کند، بلکه وی به این ایده به عنوان یک روش بالقوه فشار برای دستیابی به منافع پولی بیشتر از خطوط هواپیمایی خارجی از طریق تهدید به کنترل این که چه خط هوایی بهتر کار میکند، نیز حمله کرد. او گفت ایده انحصاری کردن فروش بلیط از مرحله صحبت تجاوز نکرده است و هنوز لایحهای در این مورد به مجلس ارائه نشده است.
کابینه رمضانی گفت که حزب وی میپندارد فقط دو وزیر به درد میخورند، وزیر کشاورزی اسمعیل ریاحی، و وزیر دارایی جمشید آموزگار. او اظهار داشت که فعالیتهای دولتی را شبیه راه رفتن حلزون، بسیار کُند میبیند، زیرا هویدا هیچگونه رهبری اعمال نمیکند، بلکه فقط او دستوراتش را از بالا صادر میکند و جهت اجرای آنچه گفته است بسیار ضعیف عمل مینماید.
امور خارجی رمضانی گفت که فکر میکند سقوط بنبلا توسط چین کمونیست انجام شده است، زیرا آنها شنیدهاند که دولت بنبلا برنامهریزی کرده بود که یک قرارداد نفتی با فرانسه منعقد سازد و آنها میخواستند مانع رسیدن نفت به غرب شوند. رمضانی در مورد «کمک 30 میلیون دلاری ایالات متحده به مصر» بهعنوان یک خبر روز، اظهار داشت که وی توجیه آن را برای دوستان و همکاران خود که از وی میپرسند چرا ایالات متحده زمانی مخالف کمک به ناصر بود، بسیار مشکل مییابد.
رامبد، هلاکو - 3 547 - Aخیلی محرمانه در زمینه فعالیتهای پارلمانی، رامبد و بهبودی و مؤقر از فعالین اصلی حزب هستند. دفتری اسامی زیر را نیز به این افراد اضافه نمود: غلامحسین فخر طباطبایی، دکتر سیدمجتبی جعفری، سرهنگ (بازنشسته) سیدحسین حسینی... (ناخوانا) (عضو سابق «فراکسیون مستقل» مجلس) و ملکشاه ظفر ایلخان.
هلاکو رامبد، کارمند محلی آلیتالیا، نه تنها سخنگوی اصلی حزب در مجلس است، بلکه در محافل حزبی یکی از فعالتترین و جاهطلبترین رهبران حزب میباشد. معمولاً او و بهبودی از سردمداران کسانی هستند که میخواهند حزب حق خود را مطالبه کند و بنحوی کار کند که حتی در صورت لزوم، بدون تأیید شاه، یک سازمان سیاسی خودکفا شود. رامبد و بهبودی در کوششهای خود پافشاری کردند تا دکتر عدل ناچار شود اهداف و علائق حزب را به شاه ارائه نماید و آنها را در اختیار دولت قرار دهد. هر دو نفر در مواردی بدون اطلاع عدل، اقداماتی کردهاند تا کمیته مرکزی، عدل را برای ایفای نقشی قاطعانهتر و مشخصتر تحت فشار قرار دهد و حتی در این زمینه آشکارا عدل را بهعنوان این که بیش از حد ترسو است، مورد انتقاد قرار دادهاند. در نتیجه تلاش آنها بخصوص تذکر این نکته به عدل که روحیه حزب به طور کلی وخیم است، عدل نهایتا متقاعد شد که قبل از تشکیل سومین کنگره حزب در فوریه
1966، بدنبال تأیید شاه باشد.
ظاهرا رامبد در ژوئن 1965 در مورد واگذاری مشاغل دولتی خوب به افراد قدرتمند حزب با نخستوزیر هویدا نیز گفتگو کرده است. به نظر میرسد تلاش وی موفقیتآمیز نبوده است و پس از آن حملات خود را در مجلس علیه انحصار مشاغل بالای دولتی توسط حزب اکثریت، افزایش داد. اما تلاشهای رامبد و همطرازان وی در فراکسیون مجلس، تنها به کریدورهای مجلس محدود نبوده است. آنها فعالیتهای خود را از طریق کمیتهها انجام میدهند که قابل ذکرترین آنها در رابطه با انتقادات بودجهای و بخش خدمات عمومی بوده است. نکته جالب توجه این است که به هنگام رأیگیری در مورد لایحه کارخانه ذوبآهن شوروی، رامبد ظاهرا بهعلت مریضی غیبت نمود. براساس گزارش منابع CAS(منابع کنترل شده آمریکایی) هنگامی که ریاضی رئیس مجلس به همه میفهماند که طبق دستورات صادر شده از بالا قرار نیست هیچ انتقاد علنی صورت پذیرد و این ماده واحده بایستی با رأی خوبی تصویب شود.
عدهای از فراکسیون مجلس تصمیم گرفتند تجزیه و تحلیل و انتقادی جدی از این ماده به عمل آورند.
این فراکسیون همچنین میتواند با افزایش اعضای خود از طریق کار بر روی چندین نماینده «مستقل» و حتی جذب شش نماینده عضو حزب ایران نوین (به ضمیمه 3 مراجعه شود) به حزب، تا حدی اعتبار خود را افزایش دهد. آنها حتی چندین نماینده را رد کردهاند، زیرا به اندازه کافی رامشدنی یا مناسب نبودند تا از سیاستهای حزب مردم تبعیت کنند. با این حال فراکسیون مجلس همانند سایر رهبران حزب، هنوز احساس میکنند کاهش یا افزایش اعضای آنها، بیشتر به تمایل شاه مربوط است تا این که به تلاش یا سیاستهای اتخاذ شده توسط آنها ربط داشته باشد.
از زمان تشکیل سومین کنگره حزب در فوریه 1966 (اولین کنگره در اکتبر 1959 و کنگره دوم در مارس 1962 تشکیل شده است) تاکنون، تجدید سازمان حزب ادامه داشته است. تشکیل کنگره در شرایطی به تعویق افتاد که عدل، دبیرکل آن، تلاش کرد از شاه نشانه آشکاری مبنی بر قابل قبول بودن فعالتر شدن حزب، به دست آورد. شاه نهایتا تشویق کافی به عمل آورد و تهدید به کنارهگیری بعضی از اعضای جاهطلبتر نظیر هلاکو رامبد و ناصر بهبودی نیز یکی از عوامل تصمیمگیری عدل در مورد تعویق کنفرانس بود.
رامبد، هلاکو - 4 یادداشت تاریخ: 17 می 1966 - 27/2/45 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: بخش سیاسی - مارتین هرتز به: سفیر عطف به: یادداشت من در 14 می موضوع: امتیاز میهمان بینالمللی برای نماینده مجلس، هلاکو رامبد براساس گزارش منبع کنترل شده در 14 می، شاه تصویب کرده است که اعضای کمیته مرکزی حزب مردم و از جمله آقای هلاکو رامبد میتوانند کاندید مجلس و «انتخاب» شوند. این مطلب نشانگر این است که رامبد به وضوح دیگر (اگر وقتی واقعا بود) در هالهای از ابهام و شک، تا آنجا که به اعلیحضرت مربوط میشود، نیست. بنابراین، ما نباید تأخیری در اطلاع دادن به وی داشته باشیم که وی امتیاز دیدار از ایالات متحده را به صورت میهمان دریافت داشته است. راسیاس
یادداشت تاریخ: 14 می 1966 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: بخش سیاسی - مارتین هرتز به: سفیر موضوع: امتیاز میهمان بینالمللی برای نماینده مجلس، هلاکو رامبد سابقه وزارت خارجه تصویب نموده است که سفارت امتیاز میهمان بینالمللی را به هلاکو رامبد، نماینده مجلس اعطا کند. به هر حال، از زمانی که این اجازه دریافت شد، حزب مردم که آقای رامبد رهبر آن در مجلس است، به علت حمله شدید و منطقی حزب به بودجه 1965 دولت، که در آوریل به مجلس ارائه شده بود، در ارتباط با شاه زیر سؤال قرار گرفت. حمله حزب از طریق رامبد مطرح گردید، ولی سخنران واقعی، نماینده مجلس، عبداللّه والا، بود.
براساس گزارش منبع کنترل شده، سخنان والا باعث شد که رئیس ساواک، نعمتاللّه نصیری، تعداد زیادی از اعضای حزب مردم را احضار و در مورد سوابق امر بررسی نماید؛ نصیری ظاهرا مشکوک به «دخالت خارجی» در نوشتن متن سخنرانی است. در سلام روز 21 مارس، شاه اشاره مشخص و مطمئنی به دخالت خارجی در امور داخلی ایران نمود که بسیاری از اعضای حزب مردم آن را بهطور مستقیم اشاره به سخنان والا میدانند. چند روز بعد، نصیری، رامبد را احضار و حزب مردم را متهم نمود که به یک سفارت خارجی اجازه تهیه سخنرانی والا را دادهاند. او به رامبد گفت که حزب باید یکی از چند راه زیر را انتخاب نماید: (1) ثابت کند که اتهام فوق غیر حقیقی است ؛ (2) اعلام نماید که سخنان والا نظریه شخصی خود بوده و او را از حزب اخراج نماید؛ یا (3) حزب را منحل کند.
حزب مردم این مورد را به دبیرکل، سناتور یحیی عدل، ارجاع نمود و او اظهار داشت که شاه در این مورد با وی نیز با عصبانیت صحبت نموده بود و متحیر بود (عدل) که آیا بهتر نخواهد بود حزب را منحل نمایند، زیرا ساواک اصرار دارد که از هر صحبت و نظریهای که توسط حزب در مجلس یا در محافل عمومی مطرح میشود، برداشت سوء نماید.
متعاقبا گزارشی در این مورد توسط یک گروه کار اقلیت مجلس تهیه شد که توسط عدل به شاه داده شده است. در گزارش قید شده که والا سخنرانی را با کمک وکیل سابق مجلس، کاظم جفرودی، که یک مهندس ساختمان و مقاطعهکار مشهوری است، تهیه نموده است. شاه مجددا عصبانی شده و به عدل گفته است که او و نصیری مشترکا باید گزارشی در مورد وضعیت سخنرانی تهیه نمایند، ولی بعدا در یک ملاقات خصوصی، عدل وضعیت را به طور مشروح توضیح داده (ما نمیدانیم این جزئیات چه بودهاند) که در نتیجه آن شاه موافقت کرده است که حزب مردم به کار خود ادامه دهد، ولی اقلیت مجلس نباید درگیر هرگونه فعالیت انتقادی در مجلس شوند که موجب تأخیر در امور اجرایی یا تحریک سایر نمایندگان میگردند. در 17 آوریل، به هر حال نصیری به نمایندگان حزب مردم هشدار داده که هر چند شاه رفتار سابق نمایندگان حزب را بخشیده است، ولی او (نصیری) تصمیم دارد از نزدیک فعالیتهای آنها را تحتنظر بگیرد.
در آوریل متوجه شدیم (بعد از رو شدن مسائل فوق) که بسیاری از رابطین ما در حزب مردم از دیدن ما اکراه داشتند. در رابطه با «دست خارجی» دخیل در ماجرا، ما فقط از محافل مجلس شنیدهایم که اعتقاد بر این است که انگلیسها مقصر شناخته شدهاند.
بحث همراه با وقایع مشروحه فوق این مسئله برای ما مطرح گردیده است که آیا به نفع ماست که در چنین زمانی از رامبد برای یک بازدید افتخاری دعوت کنیم؟ تردیدی نیست که رژیم نسبت به «نفوذ خارجی» حساستر شده است. آخرین نشانهها عبارتند از: (1) لزوم اطلاع قبلی برای خروج از تهران، (2) یک یادداشت وزارت خارجه به کلیه سفارتخانهها که تأکید نموده است دعوتهای به خارج کشور باید از طریق وزارت امورخارجه انجام شود، (3) شواهد نشان میدهند که مأمورین دولت ایران بهطور غیر رسمی، اگر نه رسمی، توجیه شدهاند که قبل از شرکت در میهمانیهای خارجی مجوز لازم را کسب نمایند و نظایر آن. هر چند کلیه این کنترلها احتمالاً برای جلوگیری از نفوذ روسیه (کمونیزم) و سایر قدرتهای مخالف است، روزنامه اطلاعات در 3 می (براساس سیاست خارجی ایران) تذکر داد که دخالت خارجی از هر طرفی که باشد اجازه داده نخواهد شد. بنابراین اگر، این امتیاز و پیشنهاد را به رامبد بدهیم با خط مخالفت رژیم روبرو خواهیم شد، که احتمالاً از معیارهای ما جهت انتخاب رهبران و رهبران بالقوه آگاه است. همچنین با چنین کاری «بوسه مرگ» را به رامبد خواهیم داد. البته، به هر حال او آزاد خواهد بود پس از آن که بطور خصوصی از او دعوت کردیم، آن را رد کند. از سوی دیگر، شاه به کرات حزب را بخشیده است، لذا مخالفت شخصی وی با آنها قابل صرفنظر کردن است. سال گذشته ما رهبر گروه اکثریت حزب ایران نوین را فرستادیم (منظور به ایالات متحده است. م)، لذا فرستادن رهبر اقلیت رسما تشکیل شده، موجب انتقاد از ما نخواهد شد. به هر حال، واقعیت اصلی این است که حزب مردم توسط رژیم شکل گرفته است، بنابراین اعزام یکی از رهبران آن به ایالات متحده واقعا نمیتواند که حرکت «غیر دوستانهای» باشد.
علاوه بر این، رامبد ارتباط خوبی با وزارت دربار دارد و حتی در مدت سفر شاه به اروپا در 1964 با وی همراه بود. همچنین برای شاه چندان آسان نخواهد بود که با دعوت ما مخالفت کند، زیرا ما با این کار سعی میکنیم تمایل وی به نشان دادن این که یک حکومت پارلمانی واقعی در ایران برقرار است، را بپذیریم.
امتیازات ما عبارت خواهند بود از: (1) داشتن یک ایرانی با نفوذ (با توانایی سیاسی واقعی بهعنوان یک فرد و این که حتی کمی بیشتر آزادی سیاسی در ایران وجود دارد) که کشور خود و سیستم سیاسی آن را به وی بشناسانیم، (2) بهطور غیرمستقیم دولت ایران را تشویق به اعزام نمایندگی از دولت به ایالات متحده کنیم که عضو حزب حاکم نباشند، (3) داشتن یک مورد عالی برای آزمایش که ببینیم تا چه حدی، در یک زمان مناسب در آینده، میتوانیم میزان بیشتری از انتخاب سیاسی را در ایران تشویق کنیم، برای نمونه در انتخابات سال 1967 مجلس. ممکن است ما را به دلیل دعوت رامبد ملامت نمایند، ولی این حتی در بدترین شرایط باید به صورت یک گناه کوچک نگریسته شود.
پیشنهاد سفارت رامبد را مطلع سازد که از وی دعوت شده است تا قبول نماید بهعنوان بازدیدکننده افتخاری بینالمللی به ایالات متحده سفر نماید، و اینکه این دعوت مطابق روشهای معمولی ما صورت گرفته است.
رامبد، هلاکو - 5 زمان: 18 فوریه 1967 - 29/11/45خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: حنیفه رمضانی، نماینده حزب مردم از بندرپهلوی، ویلیام ا. هلسث، دبیر اول سفارت موضوع: سفر افتخاری بینالمللی رامبد نماینده حزب مردم، رمضانی، یکی از معتمدین رامبد، گفت که حزب مخالف سفر رامبد به ایالات متحده برای دو ماه است، بدلیل الف) انتخابات، و ب) برخورد پیشبینی شده در مورد مخالفت با هزینههای دولت بلافاصله پس از نوروز.
حزب تصمیم گرفته است که سفر رامبد را به طور آزمایشی به یک ماه محدود نماید. در پاسخ به پیشنهاد من، او راضی شد که در مورد شش هفته بازدید موافقت نماید، ولی گفت که رهبری حزب از دادن اجازه جهت دور شدن رامبد به مدت زیاد در چنین مقطع بحرانی بسیار اکراه خواهد داشت.
در پی آن رامبد تلفن زد و گفت که برای یک هفته بازدید به رشت میرود. هر چند بایستی او را بلافاصله میدیدم، وی در بازگشت با من تماس خواهد گرفت. وقتی او گفت ترجیح میدهد سفر خود را تا نیمه دوم آوریل به تعویق اندازد (زیرا با نوروز مخالفت شده بود)، توصیه کردم پس از بازگشت یکدیگر را ببینیم. او همچنین تعجب کرد که ممکن است به جای دو ماه، 45 روز پذیرفته شود. من او را مطمئن ساختم که این کار را به نفع هر دومان به پایان خواهم رساند.
رامبد، هلاکو - 6 زمان و مکان: رستوران اکسانادو، 20 نوامبر 1967 - 29/8/46 خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای هلاکو رامبد، نماینده مجلس از حزب مردم ویلیام ا. هلسث، دبیر اول سفارت موضوع: حزب مردم رامبد در مورد وضعیت سیاسی در ایران خیلی ناامید بود و بهطور اخص اشاره وی، به شانس یک حزب اقلیت در ایفای یک نقش مؤثر بود. او اظهار داشت که حزب اکثریت هر چه بیشتر در حال غصب کلیه مسئولیتها برای خودش هست و این که برای مردم پیوستن به حزب مردم مشکل میشود.
رامبد اظهار داشت که باید شرایط زندگی «سیاسی» تغییر یابد. حزب مردم نیاز به اشاره خیرخواهانه از سوی شاه دارد تا بتواند بهطور مؤثری مسئولیتهای خود را بهعنوان حزب مخالف در مجلس انجام دهد. کمیته مرکزی به علت شکست انتخاباتی استعفا داد. به دبیرکل، عدل، مأموریت داده شده است که یک کمیته 15 نفره جدید انتخاب نماید. رامبد انتظار دارد که عدل، رامبد، ناصر عامری و سناتور جفرودی در کمیته مرکزی باقی بمانند، ولی معتقد است که تعدادی چهرههای جدید رو خواهند شد.
او پیشبینی میکند که عدل با شاه صحبت و سعی خواهد کرد اجازه شاه را برای فعالیت حزب مردم بتواند مؤثرتر اخذ نماید. اگر این اجازه داده شود، رامبد و نخستوزیر راههایی که حزب مردم به نحو فعال شود را بررسی خواهند نمود. او اظهار داشت بالاخص امیدوار است که ضمانتهای لازم را حاصل نماید که افرادی که وارد حزب مردم میشوند، مانند آنچه فعلاً عمل میشود، جریمه نخواهند شد. او گفت که
حزب مردم در معرض این خطر است که تبدیل به حزب پیرمردهایی شود که بازنشسته شدهاند و چیزی ندارند که بترسند، زیرا مردان جوان برای پیوستن به حزب از آینده خود نگران هستند.
رامبد، هلاکو - 7 زمان و مکان: 11 مارس 1968 - 20/12/46، منزل سفیر خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: هلاکو رامبد، رهبر حزب مردم در مجلسویلیام ا. هلسث، دبیر اول سفارت موضوع: لایحه توسعه و بازسازی شهری رامبد نگرانی خود را در مورد پیشنویس لایحه توسعه بازسازی شهری تشریح کرد. او احساس مینمود که این پیشنهاد توسط کسانی ارائه شده است که هر چند در حوزه وظایف خود شایستگی دارند، از ارتباطات ظریف بین ادارهکننده و ادارهشونده (governed and governing) آگاه نیستند. این جنبه است که او را بیشتر نگران ساخته است، و این که او قبل از حمایت از لایحه به اطمینان قلبی بیشتری نیازمند است.
علاوه بر این نگرانی کلی و تمایل به حصول اطمینان از اجرای صحیح این قانون، رامبد اظهار داشت که تغییرات مختلفی را در آن پیشنهاد خواهد کرد. بالاخص، او عقیده دارد که معافیت مبنا به میزان 200000 ریال، در حالی که امکان دارد برای تهران خیلی خوب باشد، برای شهرستانها رقم خیلی بالایی است. هر چند او مبنای معافیت مورد نظر خود را بیان نکرد، اظهار داشت که رقم خیلی پایینتری برای سایر شهرستانها باید در نظر گرفته شود. او امیدوار بود که ببیند در لایحه، مقررات بهتری برای اخذ مالیات پیشنهاد شده باشد. او ضمن مراقبت با این که شهردارهای جدید، در مقایسه با مأمورین قدیمی که تا رأس فرمانداریها نیز بالا رفتهاند، بیشتر مورد اعتماد هستند، ولی هنوز امیدوار است تا حد ممکن مطمئن شود که جابجا شدن پولها درست باشد و سیستمی بهوجود آید که مردم بتوانند به آن اطمینان نمایند تا پول مالیاتها یک باره خرج «زیباسازی شهر» نخواهد شد. رامبد همچنین گفت که محکوم نمودن موارد لایحه نیز نیاز به پارهای بازنگریها دارد. زمان لازم برای کشف این جنبههای آن در اختیار نیست.
رامبد، هلاکو - 8 هلاکو رامبد رهبر حزب مردم در مجلس سرّی هلاکو رامبد رهبر حزب مردم در مجلس است. پس از درگیری شدید وی در انتخابات تابستان 1967، حزب مردم سعی دارد که وجوه سازمانی خود را منظم نماید. در دسامبر 1967، رامبد با سناتور کاظم جفرودی بهعنوان دستیار رهبر حزب، یحیی عدل عمل میکرد.
رامبد در 10 نوامبر 1919 در طوالش، شهر کوچکی در سواحل بحر خزر، متولد شد و متعلق به یک خانواده زمیندار در آن منطقه است. از سوابق وی خیلی کم میدانیم. ظاهرا در سال 1939 از دانشکده افسری ایران فارغالتحصیل شد، ولی پس از آن از ارتش استعفا داد و برای یک شرکت حمل و نقل در طوالش کار کرد. یک کاندید ناموفق برای انتخابات دوره هیجدهم بود و در دورههای نوزدهم و بیستم از حوزه انتخابی شهر زادگاهش انتخاب شد. وقتی حزب مردم در 1964 مجددا احیا شد، رامبد در آن فعال و رهبر حزب در مجلس شد. او مدیریت آلیتالیا در ایران را دارد.
رامبد در 1954 از انگلستان، آلمان غربی و هلند و در 1955 از آلمان غربی دیدار کرد. وی شاه را در یک بازدید از هندوستان همراهی کرد و 1956 از ترکیه بازدید نمود. در سال 1967 او سفر موفقیتآمیزی با خرج وزارت خارجه آمریکا به ایالات متحده نمود. او با ارائه یک ذهن خلاق و طرز برخوردی مشتاق و پذیرنده، تحسین خود را نسبت به پیشرفت صورت گرفته توسط مردم آمریکا و تشکر خود را برای میهماننوازی سخاوتمندانه ابراز شده به وی، اظهار داشت.
او ازدواج کرده و دارای دو فرزند است. او علاوه بر فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی را در سطحی خوب صحبت میکند. 28 مارس 1968 - 8/1/47 رامبد، هلاکو - 9 زمان و مکان: رستوران اکسانادو، 23 می 1968 - 2/3/47 خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: هلاکو رامبد، نماینده مجلس (حزب مردم) ویلیام ا. هلسث، دبیر اول سفارت موضوع: حزب مردم رامبد اظهار داشت که حزب مردم با دو مسئله اصولی مواجه است. یکی داخلی و یکی خارجی. در مورد مسئله خارجی، او گفت که حزب ایراننوین از دستگاههای دولتی برای اعمال فشار بر حزب مردم و پرسنل آن استفاده میکند، و او گفت که حزب مردم هیچ وسیلهای برای مقابله و حتی حفاظت پرسنل خود ندارد. او ادامه داد، بنابراین این، امید کمی در داخل حزب به پیشرفت وجود دارد. همزمان با آن، تقسیمبندی عمیقی در داخل حزب مردم وجود دارد که مانع تمرکز انرژی پرسنل موجود آن بر مسائل کلیدی است.
این شکاف و سهلانگاری در توافق بین ردههای پایین، موجب شده که ردههای بالای حزب ترسی از نتایج مقابله اعضای حزب با اقداماتشان (یا عدم فعالیت آنها) نداشته باشند. رامبد به مصالحهای فکر میکرد که از طریق آن امیدوار بود مجددا روحیه وحدت را در حزب برقرار نماید. او نمیخواست که وارد جزئیات شود، ولی اظهار داشت که نتایج کار وی موفقیتآمیز خواهند بود. در گردهمایی برنامهریزی شده شورای عالی که اخیرا به تعویق افتاد، رامبد گفت که تعداد مخالفین بیشتر از موافقین عدل بود، ولی او پیشنهاد کرده بود گردهمایی به تعویق بیفتد. او تذکر داد که کمیته مرکزی فعلی، که هنوز به شورای عالی معرفی نشده است، در حال کار کردن برای تدوین سیاست و برنامهای برای حزب است.
او در مورد شرکت حزب مردم در انتخابات آینده انجمن شهر خوشبین نبود. او گفت، بسیاری از اعضای حزب مردم، احساس میکنند که دولت همانند انتخابات مجلس در 1967 عمل خواهد نمود، بهگونهای که هرگونه موفقیت حزب مردم در نهایت ملغی شود. هنوز هیچگونه تصمیمی در مورد کاندیداهای حزب مردم اتخاذ نشده است.
رامبد، هلاکو - 10 تاریخ: 29 ژوئیه 1972 - 7/5/51 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی، استان اسکودروبه: بخش سیاسی، آقای کیلگور موضوع: استعفای علینقی کنی بنا به اظهار منوچهر سعیدی، آخرین شایعات این است که کنی به دستور شاه استعفا داده است، زیرا وی بیش از حد از دولت هویدا انتقاد کرده است. به دلیل پشتیبانی شاه از هویدا، این انتقادات به شخص وی باز میگردد. وقتی به کنی راجع به ناخشنودی اعلیحضرت گفته شد، گزارش شده است که واکنش وی این بوده که به وی دستور داده شده است که یک حزب مخالف به راه بیندازد و این کار بدون انتقاد کردن از دولت امکانپذیر نیست. او از قطع تاکتیکهای فعال خویش، خودداری نمود و از او خواسته شد که استعفا دهد.
من تاکنون تأییدی بر این مطلب دریافت نکردهام.
در هدایت پست جدید دبیرکلی حزب مردم، نماینده مجلس، هلاکو رامبد، قرار دارد. رامبد وقتی فارسی حرف میزند بیشتر شبیه به علم و شاه است تا همتای اصلیاش دکتر جفرودی. رامبد در تهران متولد شده و نماینده یک شهر کوچک در فارس است که هرگز آن شهر را ندیده است. گفته میشود که وی فردی قابل و مشهور در بین مردم است که بخشی از آن بهعلت قابلیت وی به عنوان یک سخنران میباشد.
رامبد، هلاکو - 11 زمان و مکان: 31 ژوئیه 1974 - 9/5/53، دفتر آقای رامبدخیلی محرمانه شرکتکنندگان: هلاکو رامبد، نماینده حزب مردم در مجلس استانلی اسکودرو، کارمند سفارت موضوع: 1- برنامههای انتخاباتی حزب مردم 2- سلامتی نخستوزیر هویدا 1- برنامههای انتخاباتی حزب مردم:
رامبد گفت که او انتظار دارد فعالیتهای حزب مردم، بخصوص در استانها، در اوایل سپتامبر بیشتر شود. او خوشبینی زیادی از خود نشان داد، با شرط انتخابات آزاد، نظیر انتخابات گرگان و آذربایجان شرقی، حزب مردم به طور قابل توجهی از حزب اکثریت ایران نوین سبقت خواهد گرفت. به هر حال، او پیشبینی نمیکند که در سال 1975، حزب مردم پیروز شود. رامبد همچنین شایعات مربوط به عدم شرکت در انتخابات تابستان آینده را تکذیب کرد.
خوشبینی غیر معمول وی شامل چهارمین کنگره حزب مردم برنامهریزی شده برای اکتبر نشد. او گفت این گردهمایی بیشتر جنبه تشریفاتی دارد و ارتباطی با سیاست حزب ندارد و مانند گذشته از بالا به پایین اداره میشود.
2- سلامتی نخستوزیر هویدا:
وقتی مقام گزارشکننده به لغو سفر اخیر هویدا به بوشهر اشاره نمود، رامبد اظهار داشت که نخستوزیر از چندین روز قبل مریض بوده است. آن روز صبح قرار بود که در مراسمی در بانک خون حضور یابد، ولی نتوانسته است. رامبد از نوع مرض هویدا بیاطلاع بود.
اظهارنظر: نخست وزیر به خوبی توانست برای سفر به رامسر در ساحل دریای خزر در اول و دوم اوت
آماده شود و در کنفرانس بازنگری برنامه پنجم شرکت نماید.
رامبد، هلاکو - 12 تاریخ: 4 نوامبر 1977 - 13/8/56 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران - 10687 صفحه دوم 3) رامبد، 57 ساله، نماینده مجلس از طوالش، استان گیلان، از سال 1956 در مجلس خدمت کرده است. او در سال 1939 از دانشکده افسری فارغالتحصیل شد و متعاقبا از ارتش استعفا داد تا در منطقه خانوادگیش طوالش کار کند. رامبد برای مدت 14 سال رهبر حزب مردم مخالف دولت در مجلس بود تا این که حزب مردم پس از تشکیل حزب رستاخیز در 1975 منحل گردید. رامبد یکی از میهمانان اداره اطلاعات ایالات متحده (USIS) و موضوع یکی از گزارشات خلاصه بیوگرافی INRمورخ 28 مارس 1968 بود. رامبد که انگلیسی، فرانسه و آلمانی را به خوبی صحبت میکند، وقتی به فارسی صحبت میکند، از نظر مردم یک سخنران نافذ است. در خلال سالیانی که رهبری جناح مخالف را به عهده داشت، او انتقادات متعدد خوب ارائه شدهای از دولت مینمود. رامبد بهعنوان یک متخصص امور هواپیمایی، برای سالهای متمادی نماینده آلیتالیا در ایران بود. بهعنوان معاون نخستوزیر در امور پارلمانی، نماینده نخستوزیر در پارلمان خواهد بود، ولی لازم است از نمایندگی مجلس استعفا دهد. از آنجا که دو سال به پایان دوره مجلس باقی مانده است و نماینده دیگری غیر از رامبد از منطقه استان گیلان در مجلس نیست، لذا لازم است انتخابات میان دورهای انجام شود تا این محل خالی پر گردد. سولیوان
سرّی از: دفتر فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی ایران به: ریاست ستاد، نیروی هوایی ایالات متحده، واشنگتن ژنرال آلن عزیز من اخیرا از طریق اخبار اطلاعاتی خاص آگاه شدم که ممکن است وضعیت دفاع ملی و تهدید در قبال ایران بهطور قابل توجهی تغییر کند. در خلال بازدید اخیر من از عراق و در ملاقاتهایی که با سرتیپ حمید شعبان التکریتی، فرمانده نیروی هوایی عراق داشتم، به من شواهدی ارائه شد که نیروی هوایی عراق دارای اخبار اطلاعاتی راجع به نیروی هوایی شاهنشاهی است که فقط ممکن است از طریق پوشش عکسبرداری هوایی ماهوارهای تهیه شده باشند. سرتیپ حمید شعبان التکریتی قادر بود جزئیات نوسازیها و کوششهای ساختمانی ما در پایگاه هوایی خاتمی را در مرکز ایران، تشریح نماید. نظریات وی راجع به پیشرفتهای ما در هر مورد خیلی جزئی، دقیق، صحیح و مطابق روز بود. بنحو قابل درکی، من دیدارها با سرتیپ حمید شعبانالتکریتی را به پایان رساندم در حالی که بسیار آشفته خاطر بودم که محتملترین رقیب (دشمن) نظامی ایران در حال مجهز شدن با اطلاعاتی است که جزئیات تلاشهای دفاعی کاملاً حفاظت شده ما را تشریح میکند. بدین سبب، من مایل خواهم بود امکان برقراری یک نامه تبادل اطلاعات که متقابلاً هم برای نیروی هوایی شاهنشاهی و هم نیروی هوایی ایالات متحده سودمند خواهد بود، را پیگیری نمایم.
من معتقدم چنین برنامهای برای دولتهای ما فوقالعاده با ارزش خواهد بود. برای مثال، من مطمئن هستم که اطلاعات ELINT ناشی از پروژه IBEXنیروی هوایی شاهنشاهی، همچنین پوشش شناسایی عکسبرداری هوایی تاکتیکی، در کیفیت و طبیعتی خواهد بود که برای ایالات متحده، ارزشمند است. در عوض، من تصور میکنم که نیروی هوایی ایالات متحده میتواند دادههای اطلاعات چند منبعی آنالیز شده در مورد عراق و افغانستان، از جمله پوشش عکسبرداری ماهوارهای را به نیروی هوایی شاهنشاهی ایران بدهد.
در حالی که تشخیص میدهم که هماهنگی لازم و اخذ مجوزها سخت و وقتگیر خواهند بود، اضطرار در نیاز، مرا ناگزیر به درخواست سرعت بخشیدن به آن در حداکثر زمان ممکنه مینماید. عمیقا از هرگونه مساعدتی که شما بتوانید به عمل آورید، تشکر مینمایم. من و ستادم منتظر دریافت هرگونه پاسخی هستیم.ارتشبد ربیعی ربیعی، امیرحسین - 2 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان 1- کشور: ایران 2- شماره گزارش: 78 138. 846 6 3- عنوان: بیوگرافی سپهبد امیرحسین ربیعی، فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی ایران (ن. ه. ش. ا.) 5- تاریخ اطلاعات: 8 مارس 1978 - 17/12/56 6- تاریخ گزارش: 8 مارس 1978
12- مأمور تهیهکننده: اِ. بی. گرازیانی، متخصص اطلاعات 13- مقام تأییدکننده: اف. بی. مک کنزی، سرهنگ نیروی هوایی ایالات متحده وابسته دفاعی 14- منبع: بایگانی دفتر وابسته دفاعی، تهران، ایران 15- دستورات ویژه: غیرقابل رؤیت برای بیگانگان، براساس طبقهبندی پیوست 2 و حفظ قابلیتهای جمعآوری این اداره، استفاده شود.
16- خلاصه:
(الف) - (بدون طبقهبندی) این گزارش، آخرین اطلاعات بیوگرافیک در مورد سپهبد امیرحسین ربیعی را در بر دارد که در حال حاضر فرمانده ن. ه. ش. ا. است.
(ب) - (بدون طبقهبندی) اگر پیوست 2 از این گزارش جدا شود، بدون طبقهبندی خواهد شد.
نظریات تهیهکننده: (بدون طبقهبندی) مطالب مذکور در این گزارش از مجموعه دادههای موجود در بایگانی دفتر وابسته دفاعی ایالات متحده استخراج شده است.
بدون طبقهبندی اطلاعات عمومی 1- کشور: ایران 2 و 3- تاریخ اطلاعات و گزارش: 8 مارس 1978 4- نام: الف) نام کامل - امیرحسین ربیعی، ب) در مکاتبات رسمی - تیمسار سپهبد امیر حسین ربیعی، ج) در مذاکرات حضوری - تیمسار ربیعی 7- مقام: الف) سمت فعلی - فرمانده ن. ه. ش. ا.، ب) تاریخ انتصاب به سمت فعلی - 1 فوریه 1977، ج) درجه - سپهبد، د) زمان اعطای درجه - 4 می 1976، ه) نیرو - نیروی هوایی شاهنشاهی ایران، و) رسته - خلبان. ه.
8- محل و تاریخ تولد: 27 فوریه 1932، کرمانشاه، ایران.
9- جنسیت: مذکر.
10- آدرس کنونی: ستاد ه. ش. تهران - ایران.
11- ملیت: ایرانی.
12- نژاد: سفید.
13- عکس: ضمیمه است.
14- تابعیت: ایرانی.
15- مذهب: اسلام (به آن عمل نمیکند.) 17- وضعیت تأهل: ازدواج کرده است.
18- سن: 46.
19- ریش: ندارد.
20- دندان: طبیعی.
21- مشخصات غیرعادی دائمی: بهطور آشکار (قابل رؤیت) ندارد.
22- رنگ چشم: قهوهای.
23- رنگ مو: سیاه 24- کم مو: نه.
25- قد: 69 اینچ.
26- وزن: 160 پوند.
27- هیکل: متوسط.
28- قد و قامت: مستقیم.
29- چپ دست یا راست دست: مشخص نیست.
30- ناموزنی فیزیکی: قابل رؤیت ندارد.
31- وضعیت عمومی سلامتی: خوب.
32- سنگینی گوش: ندارد.
33- عینک: ندارد.
34- تحصیلات غیرنظامی: دیپلم - دبیرستان، دبیرستان هدایت، از کلاس 1 تا 12.
35- مهارت در زبان: فارسی، زبان مادری - انگلیسی، عالی. به روانی مینویسد و میخواند. او توانایی ترجمه و مترجمی دارد.
36- سفر:
1958 - پایگاه هوایی Fuerstenfeldbruck، آلمان غربی، مونیخ 1974- از پایگاه هوایی ادوارد، شرکت هوایی نورثروپ و بوئینگ، پایگاههای هوایی Nellisو Travis بازدید نمود. در مدت بازدید از پایگاه هوایی Travisتیمسار با C5 پرواز نمود.
1975 - از فرماندهی هوایی تاکتیکی بازدید نمود.
37 - تحصیلات نظامی:
51 - 1950: دانشجوی دانشکده خلبانی ن. ه. ش 53 - 1952: آموزش خلبانی در پایگاههای Reese ویلیامز نیروی هوایی ایالات متحده.
1955: دوره استاد خلبانی، پایگاه هوایی Fuerstenfeldbruck، آلمان غربی 1960: مدرسه افسران اسکادران، پایگاه هوایی ماکسول، آلاباما 1964: مدرسه استاد خلبانی اف - 5، پایگاه هوایی ویلیامز، آریزونا 1974: دوره مدیریت 5 هفتهای مدرسه نیروی دریایی ایالات متحده، مونتری کالیفرنیا سایر دورههای آموزشی - اطلاعاتی از تاریخ آنها در دست نیست:
دوره آموزش خلبانی جت، آلمان غربی.
دوره آموزش استاد خلبانی جت، آلمان غربی.
کالج فرماندهی و ستاد، ایالات متحده.
دوره آموزش استاد خلبانی، آلمان غربی.
دوره مدیریت ADC، نامعلوم.
دوره عملیات هوا زمین A/G، آلمان غربی.
تاریخ ترفیعات:
23/9/52 - ستواندوم، 23/9/54 - ستوانیکم، 23/9/58 - سروان، 23/9/63 - سرگرد، 23/9/67 - سرهنگ دوم، 23/9/69 - سرهنگ، 10/1/70 - سرتیپ، 19/6/73 - سرلشگر، 5/4/76 - سپهبد.
مدالها:
نشان افتخار درجه 2 و 3، نشان لیاقت درجه 2 و 3، مدال خدمت درجه 2 و 3، نشان پاس درجه 2، نشان همایون درجه 3، مدال 2500 ساله سلطنتی، تشویق در دستور همگانی ارتش، تشویق بار دوم، تشویق بار سوم، تشویقنامه 5 بار.
مراحل خدمتی: به پیوست میآید.
38- کارهای غیر از مسئولیت نظامی: رئیس باشگاه هوایی 39- عضو سازمانها: باشگاه شاهنشاهی کشور - 1971 40- مراحل خدمتی نظامی :
اطلاعات زیر از بایگانی دفتر وابسته دفاعی آمریکا استخراج گردید:
1955 - 1954: بهعنوان خلبان شکاری در گردان یکم شکاری تهران خدمت نمود.
1957 - 1955: استاد خلبان جت برای USAFE در پایگاه هوایی Fuerstenfeldbruck آلمان غربی.
1964 - 1961: فرمانده اسکادران در گردان دوم شکاری.
1966 - 1965: مدیر عملیات، گردان یکم شکاری - تهران.
1962 - 1958: عضو تیم آکروبات پروازی با هواپیمای G- 84 1966 - 1962: فرمانده تاج طلایی (تیم آکروبات پروازی ن. ه. ش.) نامعلوم - به مدت دو ماه بهعنوان فرمانده اسکادران سازمان ملل متحد در کنگو خدمت نموده است.
اطلاعات زیر از فرم بیوگرافی که اخیرا از سوی ن. ه. ش. ارائه شده استخراج گردیده که فاقد تاریخ است.
انتصابات:
خلبان، گروه دوم، اسکادران هوایی، گردان شکاری، پایگاه سوم شکاری.
خلبان اول، گروه دوم، اسکادران هوایی، گردان شکاری، پایگاه سوم شکاری.
فرمانده، گروه دوم، اسکادران هوایی، گردان شکاری، پایگاه سوم شکاری.
فرمانده، اسکادران سوم جت F- 84، گردان شکاری.
فرمانده، اسکادران چهارم، بمبافکن شکاری، پایگاه دوم شکاری.
فرمانده، اسکادران سوم، بمبافکن شکاری، پایگاه دوم شکاری.
فرمانده، اسکادران 101، شکاری تاکتیکی، پایگاه یکم شکاری.
رئیس عملیات، پایگاه یکم شکاری جانشین فرمانده، پایگاه یکم شکاری فرمانده، فرماندهی تاکتیکی هوایی فرمانده، ن. ه. ش.
41- تمایلات:
مشروب نمیخورد. سیگار نمیکشد. از هر نوع ورزشی لذت میبرد - بخصوص تنیس و اسکی روی آب.
43- نام کامل همسر: گرتا ربیعی.
44- فامیل قبلی: Hierl.
45- تاریخ و محل تولد: 29 ژانویه 1938.
46- ملیت: ایرانی آلمانی.
47- نژاد: سفید پوست.
48- مذهب: عمل نمیکند.
49- سابقه: همسر وی دو ملیتی است.
50- فرزندان: دو پسر دارد آریان و آرمان حدود 19 و 13 ساله.
خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت بیگانگان 51- سابقه در پلیس: نامشخص 52- مذهب: تیمسار ربیعی فرد مذهبی شناخته نمیشود.
53- تماسها و ارتباطات: تیمسار ربیعی با افسران متعدد آمریکایی در جریان مسافرتهایش به ایالات متحده تماس داشته است. او با ژنرالهای آمریکایی براون - کارلتون و رایان در یک میهمانی در بازدید از پایگاههای هوایی ادوارد، بوئینگ و شرکت نورتروپ در ژوئن و ژوئیه 1974، ملاقات نموده است.
54- شخصیت: تیمسار ربیعی فردی خیلی گرم، باز و بذلهگو محسوب میگردد.
55- جهتگیری سیاسی: تیمسار ربیعی خیلی طرفدار آمریکا است، بخصوص در مورد اعضای نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا. او همواره برای مشاورین ایالات متحده در ایران خیلی کمککننده بوده است.
56- مشخصات ظاهری: تیمسار ربیعی افسر خوشقیافه و خوش هیکل است.
57- اطلاعات اضافی در مورد همسر: همسر وی آلمانی و دارای تابعیت دوگانه ایرانی آلمانی است.
58- اطلاعات اضافی: تیمسار ربیعی بهعنوان یک خلبان عالی محسوب میگردد که میتواند با هر وسیله پروازی که در دسترسش باشد پرواز نماید. او خیلی بیش از همدورهایهایش پیش افتاده است.
ربیعی، امیرحسین - 3 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان امیرحسین ربیعی عضو کابینه، فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی نخستوزیر غلامرضا ازهاری، سپهبد امیرحسین ربیعی فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی ایران را بهعنوان عضو کابینه که در 6 نوامبر 1978 تشکیل شد، عهدهدار وزارت مسکن و شهرسازی قرار داد، ولی به وی عنوان وزیر داده نشده است. تیمسار مسئولیت سرپرستی وزارتخانه را خواهد داشت و معاون وزیر آن را اداره میکند. ربیعی باید با مسئلهای که بیشتر از هر چیز زبانزد همه است و موجب نارضایتی همگانی
شده است، یعنی کمبود مسکن مواجه گردد.
ربیعی یک خلبان عالی است که میتواند با هر هواپیمایی پرواز نماید، وی در سال 1977 فرمانده نیروی هوایی شد. او در سطح بالایی کارآ، پویا، تقریبا مجلل و رهبری وجیهالمله است. او طرفدار ایالات متحده و بخصوص با اعضای نیروی هوایی ایالات متحده دوست است و برای مشاوران آمریکایی در ایران کمککننده است.
زندگی اولیه و مراحل خدمتی امیرحسین ربیعی در 27 فوریه 1932 در کرمانشاه متولد شد. او پسر بزرگ رئیس یکی از قبایل کُرد بود. او از این ارتباط خانوادگی با غرور صحبت میکند. ربیعی آموزشهای گستردهای در ایالات متحده با شروع آن در 53 - 1952 در پایگاه نیروی هوایی Reese در تگزاس و پایگاه نیروی هوایی ویلیامز در آریزونا، دیده است. در 1953 از آکادمی نیروی هوایی ایالات متحده فارغالتحصیل شد. در 1955 دوره استاد خلبانی را در پایگاه نیروی هوایی در Fuerstenfeldbruckدر آلمان غربی گذراند، و در 1960 مدرسه افسران اسکادران را در پایگاه نیروی هوایی ماکسول در آلاباما طی کرد. او در 1964 به پایگاه ویلیامز بازگشت و دوره استاد خلبانی را دید و 1966 دوره دانشکده فرماندهی و ستاد را در پایگاه هوایی ماکسول به پایان رسانید. در 1974 دوره مدیریت افسران ارشد را در مدرسه نیروی دریایی ایالات متحده مونتری، کالیفرنیا گذراند و در 1975 برای توجیه در مورد سازمان و عملیات فرماندهی هوایی تاکتیکی نیروی هوایی ایالات متحده به این کشور بازگشت.
ربیعی در نیروی هوایی شاهنشاهی بسیار فعال بوده است. در ابتدا او بهعنوان خلبان شکاری در اسکادران یکم شکاری (55 - 1954)، بهعنوان استاد شکاری در Fuerstenfeldbruck (57 - 1955)، بهعنوان فرمانده اسکادران در اسکادران دوم شکاری (64 - 1961) و بهعنوان مدیر عملیات در اسکادران یکم شکاری (66 - 1965)، خدمت نمود. همزمان با بسیاری مشاغل دیگر، او عضو تیم تاج طلائی، تیم آکروبات نیروی هوایی شاهنشاهی (66- 1958) و اسکادران نیروهای سازمان ملل در کنگو نیز بود. او فرماندهی پایگاه یکم شکاری را از 74 - 1973 در تهران و فرماندهی تاکتیکی هوایی را از ژانویه 1975 تا زمان فرماندهی نیروی هوایی شاهنشاهی بهعهده داشت. او در سال 1970 به درجه سرتیپی، در 1973 به درجه سرلشگری و در 1976 به درجه سپهبدی ارتقاء یافت.
اطلاعات شخصی ربیعی، خوش قیافه، خوش هیکل، ورزشکار و علاقمند به بدن سازی است و از اسکی روی آب و برف، والیبال و بازی تنیس روزانه لذت میبرد. او گرم باز و است و روحیه بذله گویی دارد. او مشروبات الکلی نمینوشد. در 1978 او از اسرائیل، دانمارک و اسپانیا بازدید کرد. ربیعی انگلیسی را به خوبی یک مترجم صحبت میکند و مینویسد و میخواند. او آلمانی نیز میداند. همسر وی گرتا، یک زن زیبای آلمانی است که در سال 1957 در زمانی که در Fuerstenfeldbruckاقامت داشت با وی ملاقات نمود. آنها دو پسر دارند که در انگلستان به مدرسه میروند. پسرهای وی با مذهب مسیحی بزرگ میشوند (ربیعی شخصا، مانند بسیاری ایرانیان، مسلمان است.) 15 نوامبر 1978 - 24/8/57
منصور روحانی وزیر آب و برق محرمانه روحانی از 7 مارس 1964 در کابینه منصور به این سمت منصوب گردید. او در تهران متولد شد (سال 1922) و مدرک مهندسی را از دانشگاه تهران گرفت. در 1945 و 1946 در استخدام شرکت ملی نفت ایران بود. در 1948 وی تحصیلاتش را در کالج دانشگاه لندن به اتمام رسانید. در بازگشت به ایران مسئولیت لولهکشی آب برای سازمان آب تهران به وی واگذار شد و در 1957 به ریاست آن ارتقاء یافت.
روحانی بهعنوان یک مدیر قابل و کارآ و پرانرژی در حوزه تخصصی خود مشهور است. او قبل از ورود به کابینه منصور بهعنوان فردی فعال در سیاست شناخته شده نبود و یکی از آخرین افرادی است که به حزب ایران نوین پیوست.
در کوششهای خود جهت اعمال نفوذ و اختیارات وزارتخانهاش بر سازمان آب و برق خوزستان، وی در جدل دائمی با رضا انصاری (رئیس سازمان آب و برق و استاندار خوزستان) بود. دشمنی آنها به نظر میرسد در نتیجه کوششهای جاری روحانی جهت عقد قراردادهای مهندسی مشاور برای سدهای رودخانههای مارون و کارون با الکساندر جیب (GIBB) (انگلیسی) به جای شرکت تحقیقات و توسعه (شرکت آمریکایی که از ابتدای تأسیس مشاور سازمان آب و برق خوزستان بوده است)، به سرعت رو به فزونی نهاد.
روحانی در هیئت مدیره انجمن ایران و آمریکا (IAS) خدمت نموده که در آنجا بسیار مفید و مؤثر بوده است.
او ازدواج کرده است و حداقل دو فرزند دارد (یک پسر و یک دختر). او انگلیسی را عالی صحبت میکند.
زیرنویس: از زمان غیبت رئیس فعلی انجمن ایران و آمریکا، دکتر پیراسته، از تهران (او سفیر در عراق است)، با مشکلاتی توانستیم چند روز قبل موفق شویم که موافقت آقای روحانی را بهعنوان ریاست انجمن ایران و آمریکا جلب نماییم. احتمالاً اظهار تشکر از این مسئله ممکن است مناسب باشد.
راسیاس روحانی، منصور - 2 منصور روحانی وزیرآب و برق خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان در 7 مارس 1964، منصور روحانی بهعنوان اولین وزیر آب و برق ایران منصوب شد. وی بهعنوان مدیری قابل و پر انرژی و دارای اطلاعاتی عمیق در زمینه آب شناخته شده است. وی قبل از ورود به کابینه، بهعنوان فردی فعال در سیاست شناخته شده نبود، هر چند وی یکی از اعضای کمیته اجرایی حزب ایران نوین تشکیل شده در دسامبر 1963 بود. در اواخر سال 1964، او از سوی سفارت شوروی در تهران تحت فشار قرار گرفت تا پیشنهادهای کمکهای فنی آنها را بپذیرد، که وی مایل به چنین کاری نبود. او از تلاش دولت جهت کاستن از بودجه حمایت نموده است.
روحانی در سال 1922 در یک خانواده مذهبی که در اصل از منطقه Caucasusهستند، به دنیا آمد، او با مدرک مهندسی راه و ساختمان از دانشکده مهندسی دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. در 1945 تا
1946 وی در شرکت نفتی ایران و انگلیس کار کرد. سپس به انگلستان رفت و از کالج دانشگاه لندن در سال 1948 در رشته آبشناسی (هیدرولوژی) فارغالتحصیل گردید. از هنگام بازگشت به ایران به اداره آب تهران پیوست و مسئول لولهکشی شد، در 1957 رئیس اداره گردید. او در این شغل در ژوئن سال 1963 در کنفرانس بهداشت جهانی در صوفیه شرکت نمود.
روحانی دبیر هیئت مدیره انجمن ایران و آمریکا است، اعضای این انجمن وی را فردی مؤثر و کارآ توصیف میکنند. علاوه بر فارسی، او انگلیسی را عالی صحبت میکند و کمی فرانسه میداند. روحانی متأهل است و یک پسر و یک دختر دارد.20 آوریل 1965 - 31/1/44 روحانی، منصور - 3 تاریخ: 19 می1965 - 29/2/44 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکاییها (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: موضوع وزیر آب و برق، روحانی، در دولت مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از جانب شما از این اطلاعات باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست.
براساس اظهارات یکی از مقامات بالای سازمان برنامه، منصور روحانی، وزیر آب و برق، باتوجه به گیجی و حیرت صفی اصفیا، سرپرست سازمان برنامه و دیگر مقامات بلندپایه سازمان، این روزها در حال ارتقاء با میزان بالایی از اعتماد است. در جریان کاهش بودجه که قبل از ارائه بودجه به مجلس انجام شد، 500000 تومان از بودجه روحانی کاسته گردید. روحانی چنان طوفانی به پا کرد که دکتر مجید مجیدی از روحانی خواست تا اجازه بدهد بودجه از مجلس بگذرد، سپس مجیدی مقدار بودجه کاسته شده را جبران خواهد نمود.
براساس این قول، روحانی مخالفت خود را با بودجه پس گرفت. اکنون روحانی نزد اصفیا رفته و از وی خواسته است «که یا 500000 تومان را به من میدهید یا نزد شاه میروم و از آن طریق مجبور خواهید شد، آن را پس بدهید». اصفیا به روحانی گفته است که راجع به آن فکر خواهد کرد تا راهحلی برای مسئله پیدا کند. در حال حاضر اصفیا منتظر بازگشت شاه و موقعیت مناسبی برای سؤال از شاه و کسب تکلیف از وی است که چکار کند.
روحانی، منصور - 4 منصور روحانی، وزیر کشاورزی و منابع طبیعی خیلی محرمانه روحانی یکی از اعضای جوانتر با سابقه طولانی (هفت ساله) عضویت در کابینه است. در سال 1922 در تهران متولد گردید، و در دانشگاه کالج لندن در رشته هیدرولوژی به مطالعه پرداخت و در سال 1948 فارغالتحصیل گردید.
روحانی که قبلاً وزیر آب و برق بود کار خود را با وارد شدن در شرکت نفت ایران و انگلیس آغاز کرد. او عضو حزب حاکم ایران نوین است.
روحانی فردی ساعی و ذیصلاح در رشته بودجه و بسیار خونگرم و اجتماعی است. گرچه او یک سیاستمدار نیست، ولی برای بقاء در درگیریهای درون دولت ایران استعداد خوبی از خود نشان داده است.
روحانی بهعنوان دبیر و رئیس انجمن ایران و آمریکا خدمت کرده و در این شغلها بسیار مفید و مؤثر بوده است. او انگلیسی را به روانی تکلم میکند و یکی از دوستان خوب (در صورت متعادل بودن) ایالات متحده به حساب میآید. روحانی متأهل است و دو فرزند دارد.می 1972 - اردیبهشت 1351 روحانی، منصور - 5 تاریخ: 8 اوت 1972 - 17/5/51 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی، استان اسکودروبه: بخش سیاسی، آقای کیلگور و بایگانی بیوگرافیک موضوع: منصور روحانی، وزیر کشاورزی شایعات جاری حاکی از این است که روحانی مواردی از اشتهار به فساد دارد، و اخیرا وی از یک قرارداد عمرانی کشاورزی که به تازگی اعلام شده، مبلغ زیادی یعنی حدود 2 میلیارد ریال بهعنوان پیش پرداخت و فقط 900 هکتار زمین بهعنوان ضمانت، دریافت کرده است. سهم روحانی 20 درصد کل هزینه بوده است.
روحانی که گفته شده است مایل به سرمایهگذاری مقداری از نقدینگی مازاد خود در خارج از کشور بود، به روایت مشهور همسر خود را با 9 میلیون دلار (به نظر من رقم بالایی است) به ایالات متحده فرستاد تا در آنجا سرمایهگذاری نماید. او نزد برادرش که در آنجا دانشجو است رفت و از وی کمک خواست.
برادرش به وی توصیه نمود که پولها را به حساب وی واریز نماید و به وی اجازه دهد که او آنها را سرمایهگذاری نماید، زیرا خواهرش زبان انگلیسی نمیداند و با روشهای تبادلات ارز و پسانداز در بانکهای آمریکا آشنایی ندارد. آنگاه پس از حدود یک ماه هیچ اقدامی نشد، وی از برادرش سؤال نمود که با پول چکار کرده، و او به اطلاع خواهرش رسانده که تشخیص داده شوهر وی دزدی بزرگی کرده و بدون شک این پولها بهطور غیرقانونی به دست وی رسیده است. بنابراین، باتوجه به این که وزیر در موضعی نیست که بتواند برعلیه وی اعلام جرم نماید، لذا او قصد دارد پولها را بهعنوان سهم خودش از خانواده نگه دارد. خانم روحانی قادر نبود برادر خود را وادار به پس دادن پولها کند و بنابراین بدون در دست داشتن پولها یا اسناد آن به ایران برگشت. شوهر وی، که از قبل شدیدا عصبانی بود، او را متهم به همکاری با برادرش نمود. او منکر این امر شد، ولی طلاق آنها در جریان است.
ممکن است هیچ یک از موارد فوق حقیقت نداشته باشد، یا این که در طرح آن خیلی غلو شده باشد، ولی این مبین تفسیری از شخصیت روحانی است که این داستان رواج یافته و باور شده است.
حمید رهنما، وزیر اطلاعات (و جهانگردی - م) حمید رهنما، وزیر اطلاعات از سال 1971 در سال 1920 در تهران متولد و در تهران، بیروت و پاریس به تحصیل پرداخت و بنابر گزارش در پاریس مدرک عالی تحصیلی خود را اخذ نمود.
وی فرزند یک نویسنده و سفیر مشهور ایرانی است و کار خود را بهعنوان سردبیر در روزنامه پدرش «ایران» که از نقطهنظر دیدگاههای مترقی و لیبرالیاش مشهور است، شروع کرد.
در سال 1956، بهعنوان سرپرست کارخانه نساجی ایران، کار جدیدی را آغاز نمود. بعدها به سازمان برنامه پیوست و عضو شورای عالی بازرسی شرکت ملی نفت ایران گردید.
بهعنوان روشنفکری لیبرال که برای هفت سال گذشته مجله تلاش را منتشر میکرده، و در همان حال در امور فرهنگی نیز فعالیت داشته است، رهنما در میان نویسدگان، شعرا، درامنویسها، موسیقیدانها و دیگر افراد مشغول به کارهای فرهنگی، دوستان زیادی دارد. هر چند وی در این محافل احترام زیادی نسبت به توانائیهای روشنفکرانه خود برانگیخته است، ولی در رابطه با استعدادهای مدیریتی و درک روابط عمومی در میان روزنامهنگاران، باید کارهای زیادی انجام دهد. او برادر مجید رهنما (وزیر علوم و آموزش عالی تا سال 1971) که در سالهای اخیر قرار بود به مقامهای عالی در سازمان ملل و یونسکو دست یابد، میباشد.
رهنما متأهل است و زبان فرانسه را به خوبی تکلم میکند و مقداری نیز انگلیسی میداند.
می 1972 - اردیبهشت 1351
مجید رهنما وزیر علوم، پژوهشهای علمی و آموزش عالی مجید رهنما، یکی از کارمندان وزارت امورخارجه، به شغل وزارت در وزارتخانه جدیدالتأسیس علوم، پژوهشهای علمی و آموزش عالی، در اکتبر 1967 منصوب گردید، او بهعنوان سفیر تا 1965 در سوئیس خدمت کرده بود. رهنما به محافل گروههای مختلف رفتوآمد و اطلاعات خوبی از لیبرالهای متمایل به چپ تهران دارد. او از قانونی شدن حزب توده (کمونیست) و شناسایی چین کمونیست حمایت کرده است.
او حامی جدّی و پر حرارت نخستوزیر سابق، محمد مصدق، در اوایل دهه 1950 بود، و هنوز احتمالاً تمایلات ملیگرایانه دارد. به هر حال، نظریات سیاسی وی مانع خدمت وی در دولت نشده است.
او اعلام و اعمال نموده که در وزارتخانهاش برنامهریزیها بهگونهای باید باشند که مشوق برنامههای تحقیقاتی باشند و افراد واجد شرایط و متخصص که وضعیت دانشگاهی و تحصیلی آنان خوب باشد، بتوانند تمام دقت و توجهشان را به تحقیقات معطوف دارند.
رهنما سالها در امور بینالمللی فعال بوده است. او از سال 1955 در جلسات مجمع عمومی سازمان ملل متحد حضور داشته و از 1957 در کمیته چهارم سازمان ملل متحد (سرزمینهای تحت قیمویت) خدمت نموده است، که در آنجا مایل بود خود را به صورت پلی بین کشورهای غربی و ملل آفریقا - آسیایی قرار دهد. او در جلسات کمیسیون اقتصادی ملل متحد برای آسیا و خاور دور و کنفرانس ملل متحد در بازرگانی و توسعه شرکت مینمود، اغلب تندروتر از مواضع دولت خود صحبت میکرد. او در کنفرانس باندونگ 1955 شرکت کرد و نماینده ایران در گردهمایی مقدماتی برای کنفرانس 1956 بود، که متعاقبا به تأخیر افتاد. او فردی قابل و باهوش است و نسبت به غرب برخوردی دوستانه دارد، هر چند از آن انتقاد میکند و در پارهای مواقع نقش سازنده و سودمندی در میادین بینالمللی داشته است.
مجید رهنما پسر زینالعابدین رهنما، یک نویسنده و دیپلمات سابق، در 9 دسامبر 1923 در تهران متولد شد. او تحصیلات متوسطه خود را در بخش فرانسوی دبیرستان دانشگاه آمریکایی بیروت گذراند.
او یک سال در دانشکده حقوق دانشگاه تهران بود، سپس به دانشگاه سان جوزف بیروت منتقل شد، و در آنجا لیسانس حقوق و علوم سیاسی را در سال 1944 دریافت نمود. در 1948 او مدرک LLD از دانشگاه پاریس را با نوشتن تز خود در مورد مشکلات برنامهریزی و توسعه نیافتگی، گرفت.
رهنما از سال 1942 تا 1945، سردبیر روزنامه پدر خود، ایران بود. در 1942 در حالی که هنوز دانشجو بود، رئیس بخش روابط خارجی در رادیو و وزارت اطلاعات بود و به سرپرستی رادیو تهران منصوب شد. زمانی که در سال 44 - 1943 در سان جوزف تحصیل میکرد، ادبیات مقدماتی انگلیسی و فرانسه را در دانشگاه آمریکایی بیروت تدریس مینمود. رهنما در سال 1954 به وزارت امورخارجه پیوست و وابسته مطبوعاتی در پاریس شد. در سال 1949 به بیروت منتقل شد، سپس از سال 1950 تا 1945 به مسکو رفت و تا دبیر دومی ارتقاء یافت. او از مدت اقامت در اتحاد جماهیر شوروی لذت برد و تحت تأثیر پیشرفتهای اقتصادی آن کشور قرار گرفت.
در 1954 به ایران بازگشت و معاون اداره ملل متحد، در وزارت امورخارجه شد. در سال بعد او معاون رئیس بخش اطلاعات وزارتخانه و سرپرست انتشارات بررسی امور خارجی شد. در سال 1957 او به
هیئت نمایندگی دائمی در سازمان ملل متحد منتقل شد، و از 1959 تا 1961 سرکنسول در سانفرانسیسکو بود. از دسامبر 1960 تا ژوئیه 1962 او عضو کمیسیون سازمان ملل برای لواندا - اوروندی بود و در سال 1962 بهعنوان مخبر کمیسیون خدمت کرد. او در دسامبر 1962 به ایران بازگشت و رئیس بخش سازمانهای بینالمللی شد و در ژوئن 1964 به دبیر دومی ارتقاء یافت (مسئولیت در امور سازمانهای بینالمللی را حفظ نمود.) او در جلسات 18 و 19 و 20 شورای عمومی کمیته چهارم سازمان ملل کاندیدای ریاست بود. در 1963 او در کمیته ویژه سیاسی سازمان ملل خدمت نمود. او از سال 1963 تا 1965، نماینده وزارت امورخارجه در کمیسیون انرژی اتمی بود.
رهنما شاهزاده اشرف را در دهمین کنفرانس سالیانه باندونگ و سفر وی به لهستان، همراهی نمود. او مسئول برنامهریزی کنگره مبارزه با بیسوادی، که در تهران برگزار شد، بود.
رهنما، مردی صمیمی و اجتماعی است و از موزیک غربی، هم موسیقی کلاسیک و هم موسیقی سنتی لذت میبرد و عکاس خوبی است. او به روانی انگلیس و فرانسه صحبت میکند، و آلمانی و روسی را نیز به خوبی تکلم مینماید. او مقالات و داستانهای کوتاه بسیاری برای مجلات روزنامههای ایران نوشته است و در موارد متعددی، بالاخص در مورد مسائل اقتصادی و سیاسی کشورهای در حال توسعه کنفرانس داده است.
رهنما با مریم اعتمادی، یک مو خرمایی جذاب که در 1924 متولد شده و به زبان فرانسه، روسی، آلمانی و انگلیسی صحبت میکند، ازدواج کرده است. او مانند شوهرش مایل است نظریات خود را بیان نماید. رهنما و همسرش ادبیات غربی، تاریخ و سیاست را بهطور گستردهای مطالعه نمودهاند. آنها به هنر علاقمند هستند و کلکسیون عالی از نقاشیهای مدرن و اشیای هنری دارند. خانه آنها زمانی مرکز اگزیستانسیالیستهای تهران بوده است. رهنما سه فرزند دارد، دو پسر، کاوه 16 ساله و فرهاد 14 ساله و یک دختر، پونه 15 ساله.27 مارس 1968 - 8/1/47
اسماعیل ریاحی سفیر در هلند سرّی سپهبد ریاحی، در 11 اکتبر 1967 اعتبارنامه خود را بهعنوان سفیر در هلند تقدیم ملکه جولیانا نمود.
او قبلاً (از 1963) بهعنوان وزیر کشاورزی خدمت کرده بود. وی یک افسر نیروی زمینی بود که بدون هیچگونه تجربه در کشاورزی، جایگزین حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی، شد. ریاحی، به هر ترتیب، خود را بهعنوان یک مجری کارآ، مصمم و مؤثر شناساند و برنامه اصلاحات ارضی را با یک روش متدیک و پایدار پیاده نمود. او سعی کرد به جای روش خشن و خودمحور ارسنجانی، اصلاحات ارضی را با سیاستی صلحجویانهتر و آرامتر اجرا نماید. او پشتیبانی زمینداران کوچک مترقیتر را که بهعلت حملات مغشوش ارسنجانی تقریبا بیزار شده بودند، به دست آورد. با وجود این انتصاب وی در وزارت کشاورزی یک شگفتی بود - - همه یکه خوردند، زیرا انتظار داشتند که او رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران شود - - ریاحی از مدتها قبل نسبت به اصلاحات ارضی علاقمند و ذینفع بود و در واقع، در موقعیتهای متعدد از روشهای ارسنجانی انتقاد کرده بود. بهعنوان وزیر، او سعی کرد ردههای پایین وزارتخانه را سازماندهی مجدد کند و کارآیی بیشتری به آنها بدهد و همزمان از فساد بکاهد.
ریاحی یک ملیگرای قوی است و موافق تغییرات و وفادار به شاه است. باوجود این که یک بار او گفته بود که عقیده دارد شاه نمیبایستی در کارهای روزمره دولت خود را درگیر نماید. ریاحی همیشه با ایالات متحده صمیمی بوده است و در برنامه اصلاحات ارضی خواستار پشتیبانی ایالات متحده شد. او عضو حزب حاکم ایران نوین نیست.
اسماعیل ریاحی در سال 1907 در اصفهان متولد شد، او در ایران تحصیل نمود و دانشکده افسری و دانشگاه جنگ ایران (دوره بیست و نهم) را گذراند. او از فرمانده گروهان در 1930 تا آجودان توپخانه صحرایی در 1936 ترقی نمود. پس از گذراندن دانشگاه ستاد به مدت دو سال، او استاد توپخانه شد (در سال 1938) و در دانشکده ستاد تا 1943 تدریس نمود. او سپس در بخش پرسنلی در تهران تا سال 1945 خدمت نمود و در آن سال رئیس ستاد لشگر 9 (اصفهان) شد. در سال 1948 به شیراز منتقل گردید، و جانشین فرمانده لشگر شد و در سال 1950 به درجه سرتیپی ارتقا یافت.
تیمسار ریاحی در ژانویه 1951 به ایالات متحده سفر نمود و از تأسیسات نظامی بازدید به عمل آورد. در بازگشت به ایران، او با موفقیت فرماندهی لشگر پنجم توپخانه (52 - 1951)، لشگر سوم توپخانه (53 - 1952)، گارد مرزی (55 - 1953) و سپاه پنجم (57 - 1955) را بهعهده داشت. او در 1954 به درجه سرلشگری ارتقاء یافت. در سال 1957 او رئیس اداره یکم ستاد بزرگ ارتشتاران شد. یک سال بعد در جریان قرهنی درگیر شد (گفته شد که ارتشبد ولیاللّه قرهنی در 1958 تصمیم داشته است برعلیه شاه قیام کند.) هر چند ریاحی در کودتا شرکت نداشت، به انگلستان اعزام شد (و در آنجا تا 1959 باقی ماند) که انگلیسی بخواند. وقتی در اوت 1959 ریاحی مجددا رئیس اداره یکم ستاد بزرگ ارتشتاران شد، این عمل بهعنوان تلاشی توسط شاه برای تحتنظر گرفتن وی بدون عاطل و باطل گذاشتن استعدادها و توانائیهای قابل ملاحظه وی نگریسته شد. در بهار 1960 او یک دوره آشنایی با سلاحها را در ایالات متحده گذراند و در سپتامبر همان سال به درجه سپهبدی ارتقاء یافت و معاون عملیاتی ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران شد. وقتی در ژوئن 1962 از ایالات متحده بازدید کرد، ظاهرا پیشبینی میشد که او رئیس
ستاد بزرگ ارتشتاران خواهد شد. زمانی که از خدمت ارتش بیرون رفت و وزیر کشاورزی گردید، پیشرفت وی متوقف گردید و برآورد شد (به درستی) که خدمت نظامی وی به پایان رسیده است. او با انرژی زیاد به مأموریت جدیدش تاخت آورد و چنان وجهه خوبی از خود نشان داد که در مارس 1964 در کابینه حسنعلی منصور و همچنین در کابینه امیرعباس هویدا در ژانویه 1965 در سمت وزیر کشاورزی ابقاء گردید. وقتی در سال 1963 وی وزیر شد، اظهار داشت که این شغل موقت است، ولی بیش از چهار سال در این شغل باقی ماند.
سفیر ریاحی، مردی صمیمی، ساده و رکگو، خیلی خوش صحبت و خوش خلق است. او فردی لاغر با حدود پنج فوت و ده اینچ قد است و با موهای خاکستری اصلاح شده، حالتی نظامی دارد. وی همچنین یک مجری و مدیر باهوش، قابل و کارآ است که از سوی دوستان و زیردستانش مورد احترام و ستایش است. او ورزش و بخصوص شکار خوشش میآید. ریاحی وزیر اسبق بهداشت، ابراهیم ریاحی، و پسر عموی تقی ریاحی، رئیس ستاد ارتش در زمان مصدق است. سفیر ازدواج کرده است و سه فرزند دارد.
پسر وی قباد (26 ساله) در دانشکده پلیتکنیک نیویورک تحصیل میکند و دخترهایش روشن و سوسن به ترتیب 21 و 15 ساله هستند. ریاحی علاوه بر زبان فارسی، فرانسه و انگلیسی را عالی صحبت میکند.
دسامبر 1968 - آذر 1347
اردشیر زاهدی وزیر امورخارجه سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان عنوان خطاب: آقای وزیر اردشیر زاهدی، 43 ساله، از ژانویه سال 1967 وزیر امورخاجه شد. هر چند وی بیشتر نگران منافع شغلی خودش است، ولی بهطور کامل وفادار به شاه (پدر زن قبلی وی) است و مورد اعتمادش میباشد.
زاهدی پسر تیمسار زاهدی، قهرمان کودتای 1953 است که بر دولت مصدق پیروز شد و شاه را مجددا به قدرت بازگرداند. او دارای لیسانس کشاورزی از دانشگاه یوتا در ایالات متحده است. زاهدی بهعنوان آجودان غیرنظامی شاه، سفیر ایران در ایالات متحده (62 - 1960) و سفیر ایران در انگلستان (67 - 1962)، خدمت کرده است.
زاهدی مردی فریبنده، پر انرژی، باهوش متوسط است، او خیلی سریع در موارد مختلف با اعتماد به نفس اظهارنظر میکند که این امر به وی ظاهر یک فرد با اطلاعات خوب را میدهد. او دوست دارد که یکی از «مهمها» (Boys) باشد، به بعضی از سازمانها وابسته است، و منافع گسترده تجاری دارد.
زاهدی قد بلند، تیره و خوش هیکل است و ماشینهای لوکس و دخترهای خوشگل را دوست دارد.
در سال 1957 با دختر بزرگ شاه ازدواج نمود و در 1964 طلاق گرفت. آنها یک دختر دارند. زاهدی خوش برخورد است. زاهدی به باغبانی علاقه زیادی دارد و یک باغچه تزیینی در خانه خود در تهران دارد. او انگلیسی را با لهجه عامیانه آمریکایی، خوب حرف میزند و ایالات متحده را خانه (کشور) دوم خود میداند.آوریل 1971 - فروردین 1350 زاهدی، اردشیر - 2 اردشیر زاهدی، وزیر سابق امورخارجه سرّی زاهدی، از 71 - 1967 بهعنوان وزیر امورخارجه و همچنین بهعنوان سفیر ایران در ایالات متحده (1962 - 1960) و سفیر در انگلستان (1966 - 1962) خدمت کرده است. او ارتباط نزدیکی با دربار دارد که ناشی از نقش بسیار مفید او بخصوص پدرش تیمسار و نخستوزیر قبلی، در بازگرداندن شاه به قدرت در 1953 میباشد. او همچنین با دختر بزرگ شاه شهناز ازدواج نمود (فعلاً طلاق گرفته است).
خواهر زاهدی، نماینده مجلس، اخیرا با سردبیر روزنامه «آزادیخواه و روشنفکر» ایران، آیندگان ازدواج نمود.
او از نظر سیاسی و سلیقههای شخصی به شدت طرفدار آمریکا است و در دانشکده یوتا تحصیل نموده است. برخلاف بعضی از ایرانیان، اکراهی از اظهار این که یکی از افراد وابسته به اصل چهار در اوایل دهه پنجاه بوده است، ندارد. او همچنین شدیدا ضد کمونیست است.
هر چند وی تمایلات ملیگرایانه خیلی شدیدی دارد و در بعضی موارد بهطوری غیر دیپلماتیک صریح و رک میشود، زاهدی، موجب بیشترین اعتبار برای ایران در بهبود روابط با دنیای عرب در سه سال گذشته، گردیده است. از جمله این که ایران تحتنظر سازمان ملل متحد از ادعاهای خوب نسبت به بحرین بهطور صلحجویانهای صرفنظر نمود.
ارتباط زاهدی با نخستوزیر هویدا هرگز خوب نبوده است - - بخشی به علت اختلافات سیاسی که
بین آنها وجود دارد و بخشی به دلیل امتناع زاهدی از این است که خود را تابع دستورالعملها و اوامر هویدا در نظر بگیرد. زاهدی در سال 1971 در شرایطی وزیر امورخارجه شد که شاه مجبور شد بین وفاداری شخصی به زاهدی و اجازه دادن به نخستوزیر که رئیس کابینه باشد، یکی را انتخاب کند.
از زمانی که وزارت امورخارجه را ترک نمود، زاهدی همچنان در اخبار روزنامهها باقی مانده است (با میهمانان عالیرتبه به تفریح مشغول است، به سفر زیارتی مکه رفته است، به پاکستان سفر کرده است) و این برداشت را القاء میکند که برداشتن وی از کابینه یک غیبت موقت است و روزی او به عنوان حتی شاید یک نخستوزیر «اصلاحی» به کار باز خواهد گشت.
گفته میشود که زاهدی هنوز در میهمانیهای خصوصی و خانوادگی دربار شرکت میکند، که این اندیشه را تقویت مینماید که او احتمالاً با انتصاب مهمتری در آینده به کار بازخواهد گشت. هر چند انتقاداتی نسبت به زندگی شخصی زاهدی وجود دارد - او زنان زیبا و زندگی مجلل را دوست دارد - ولی وی همچنین دارای احترام گسترده بهعنوان خدمتگذار ملی صدیق و کاملاً صمیمی همراه با شجاعت جهت اظهار افکارش، حتی در بعضی مواقع با شاه، میباشد.
دختر زاهدی، 13 سال سن دارد و در مدرسه ایران زمین درس میخواند، زاهدی انگلیسی را به روانی و فرانسه را در حد متوسط صحبت میکند. می 1972 - اردیبهشت 1351 زاهدی، اردشیر - 3 اردشیر زاهدی سفیر در ایالات متحده سرّی اردشیر زاهدی، در 9 آوریل 1973 اعتبارنامه خود را بهعنوان سفیر ایران در ایالات متحده تسلیم نمود. این دومین باری است که زاهدی سفیر در ایالات متحده شده است. او قبلاً از 62 - 1960 در همین سمت خدمت نمود. او همچنین در دانشگاه ایالات متحده تحصیل نموده است، و این کشور را، میهن (خانه) دوم خود میداند.
آخرین و مهمترین شغل رسمی زاهدی وزیر امورخارجه در سال 1971 - 1967 بود. پس از استعفا از وزارت امورخارجه، او مأموریتهای سیاسی برای شاه انجام میداد. او از سالها قبل به شاه و دربار نزدیک بوده است. علاقه اولیه زاهدی، منافع شخصی است، ولی او به شاه وفادار و مورد اعتماد او میباشد.
او خود را نخستوزیر بالقوه در نظر میگیرد.
وقتی در ژانویه سال 1960 زاهدی اولین مأموریت خود را در واشنگتن بهعهده گرفت، جوانترین سفیر ایران بود (او 32 سال داشت)، فعالیت وی در اینجا تشخیص داده نشد و او در دستیابی به دو هدف مشکل که شاه به وی واگذار کرده بود یعنی بهبود بخشیدن به چهره ایران در جرائد آمریکا و کنترل نارضایتیهای دانشجویان ایرانی در ایالات متحده از شاه، شکست خورد. در سال 1962 ناگهان او به ایران احضار گردید.
سوابق شخصی اردشیر زاهدی در 24 دسامبر 1927 در تهران متولد شد (در یک بیوگرافی رسمی تاریخ تولد وی 16 اکتبر 1928 ذکر شده بود. مردان طبقه بالای ایران گاهی تولد خود را جلو میبرند تا میانسال جلوهگر
شوند. مشخص نیست چرا زاهدی این کار را کرده بود.) وی پسر تیمسار فقید فضلاللّه زاهدی و خدیجه پیرنیا میباشد. وی میتواند به خاطر سابقه اجتماعی مبرا از عیب برخود ببالد. والدین وی از «هزار فامیل» استثنایی هستند و مادر بزرگ وی یک شاهزاده خانم قاجار، سلسله سلطنتی قبلی، بوده است.
پس از پایان تحصیلات متوسطه در تهران، زاهدی به دانشگاه آمریکایی بیروت رفت و از سال 1942 تا 1945 در آنجا بود. سپس به دانشگاه ایالتی یوتا واقع در لوگان (LOGAN) رفت، که در آنجا برخلاف علاقه شخصی به تحصیل کشاورزی پرداخت، زیرا معتقد بود که کشورش به متخصصین تحصیل کرده کشاورزی نیاز دارد. او در امور فوق برنامه دانشگاهی خیلی فعال بود و رهبر انجمن دانشجویان خارجی بود. در سال 1950، موفق به دریافت مدرک لیسانس در کشاورزی و پرورش طیور خانگی گردید.
زاهدی پس از پایان تحصیلات به ایران بازگشت و بهعنوان دستیار ویژه فرانکلین اس. هاریس، رئیس هیئت اجرایی ایالات متحده، مسئول کمیسیون توسعه روستایی، انتخاب گردید. وقتی زاهدی در دانشگاه یوتا تحصیل میکرد، هاریس رئیس دانشگاه بود. در سال 1952، زاهدی به مقام دستیار اداری وی ارتقاء یافت، که در آن موقع به دستور و فشار نخستوزیر، مصدق، استعفا داد.
چگونه موفق شد ارتباطات صحیح برقرار نماید در اوت 1953، پدر زاهدی کودتایی را انجام داد که مصدق را برکنار و شاه را به تخت و تاج سلطنت بازگرداند. بهعنوان پسر تیمسار زاهدی، اردشیر نقش مهمی در کودتا به عهده داشت. وقتی تیمسار نخستوزیر شد، پسرش بهعنوان منشی خصوصی و رابط رسمی وی با دربار خدمت نمود. در اکتبر سال 1953، اردشیر بهعنوان آجودان غیرنظامی شاه انتخاب شد. وقتی تیمسار زاهدی در آوریل 1955 از نخستوزیری کنار گذاشته شد، اردشیر ابتدا از قبول شغل در دربار خودداری نمود و با پدرش به اروپا رفت. بعد از چندی تغییر عقیده داد و به ایران بازگشت تا سمت آجودانی غیرنظامی شاه را مجددا اختیار نماید.
وقتی زاهدی با شاهزاده خانم شهناز، دختر شانزده ساله شاه در سال 1957 ازدواج نمود، او به مقام دولتی رسید و لقب «عالیجناب» دریافت نمود. او همچنین در عدم اطمینان مربوط به جانشینی سلطنت درگیر بود، که تا بعد از تولد شاهزاده ولیعهد در سال 1960 ادامه داشت. گفته میشد که اگر شاه صاحب فرزند ذکور نشود، عنوان ولیعهد به پسر احتمالی شهناز داده خواهد شد، به هر حال شاهزاده خانم فقط صاحب یک فرزند دختر به نام زهرا مهناز شد که در سال 1958 متولد گردید. زاهدی و شاهزاده خانم در سال 1964 متارکه نمودند.
در می سال 1959، زاهدی نقشی در به هم رسیدن شاه و همسرش ایفاء نمود. فرح نزد زاهدی رفت تا در مورد ادامه تحصیلاتش در پاریس با وی مذاکره نماید، (در آن زمان وی مسئول دانشجویان خارج کشور بود) او فرح را به خانه آورد تا با همسرش ملاقات نماید. شهناز راجع به فرح و قابلیتهای وی در احراز مسئولیتهای یک ملکه، با پدرش صحبت نمود. در تابستان در خانه زاهدی به فرح پیشنهاد ازدواج با شاه شد.
بازگشت به خدمات سیاسی در اوت سال 1962، ماهها بعد از بازگشت ناموفقش از واشنگتن، زاهدی بهعنوان سفیر ایران در انگلستان برگزیده شد. مهمترین مسئله وی ناآرامیهای دانشجویی در لندن بود. وقتی در سال 1965 تعدادی از ایرانیان تحصیل کرده در انگلستان به علت شرکت در یک توطئه برای قتل شاه، در ایران بازداشت شدند، بسیاری از اعضای مجلس انگلستان یک نامه رسمی در اعتراض به نوع رفتار با زندانیان نوشتند که به دست مقامات ایرانی رسید. واکنش غضبآلود زاهدی نسبت به نامه، عجولانه و از نقطهنظر روابط عمومی شاید بیخردانه بود، ولی این امر به هیچوجه از اعتماد شاه نسبت به سفیرش کم نکرد.
در ژانویه سال 1967، زاهدی و وزیر امورخارجه، غلامعباس آرام، محلهای خود را با یکدیگر عوض نمودند. زاهدی شغل جدید خود را با انرژی و جدیت زیاد دنبال کرد و ظاهرا تصمیم گرفت در ورای شهرتش بهعنوان یک جوان سبکسر و زنباره زندگی کند و به منتقدان خود نشان داد که جوانی نسبی و بیتجربگی وی کمبودهای جدی نیستند. زاهدی با سختگیری نسبت به خود و زیردستانش در وزارتخانه، ساعتهای متمادی کار کرد و کشتی محکمی را به آب انداخت. به هر حال، در خلال تصدی زاهدی بهعنوان وزیر امورخارجه، اصطکاک موجود بین وی و نخستوزیر، امیرعباس هویدا، که ناشی از رقابت شخصی و مشاجرات سیاسی بود، بیشتر شد. در سپتامبر 1971، کمی بعد از این که شاه، شاهزاده خانم دو قلوی خود، اشرف را بعنوان ریاست هیئت اعزامی ایران در بیست و ششمین گردهمایی مجمع عمومی سازمان ملل متحد انتخاب نمود، زاهدی از شغل خود استعفا داد (معمولاً وزیر امورخارجه ریاست هیئت است.) سفر زاهدی شاه را در سفر به ایالات متحده در سال 1949، 1954، 1969 و در سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال 1956 و 1968 همراهی نمود. فقط در سال 71 - 1970، به عنوان وزیر امورخارجه، به بیش از ده کشور سفر نمود. او هیئت اعزامی کشورش را از بیستودومین تا بیست و پنجمین گردهمایی مجمع عمومی سازمان ملل متحد رهبری کرد. در سال 1972 او به پاکستان و افغانستان رفت.
مؤدب، با اعتماد به نفس، و یکی از مهمها (BOYS) زاهدی مردی فریبنده، پر انرژی و جاهطلب با شهرتی قریب به ادب است. هوش و اطلاعات وی محدود است، ولی او خیلی سریع نظرش را در موارد مختلف با اعتماد به نفس اظهار میدارد که این امر به وی ظاهر فردی با اطلاعات وسیع میبخشد. زاهدی مترقی و خوش سیماست - گاهی پر زرق و برق و مجلل - و دوست دارد یکی از افراد مهم محسوب شود و ظاهرا از گفتن و یا شنیدن داستان ریسکهایی که کرده است، لذت میبرد. او به تعدادی از سازمانها از جمله اتحادیه KAPPA - ZIGMA و کلوپ روتاری وابسته است. در سال 1966 بهعنوان رئیس بنیاد فرهنگ اسلامی در لندن، که گروهی متشکل از سفرای کشورهای اسلامی در لندن بود، انتخاب شد.
زاهدی قد بلند، سیاه چرده و خوش هیکل است، پس از متارکه دیگر ازدواج نکرده و مشهور به «مرد خانمها» (LADIES - MAN) است. او ماشینهای لوکس را دوست دارد و از دادن هدیههای گرانقیمت به
دوستان لذت میبرد. در واشنگتن و لندن او و همسرش در دنیای جامعه دیپلماتیک بینهایت فعال بودند.
بهعنوان سفیر در واشنگتن او به قدری قرض بالا آورد که دوستاش - ظاهرا بدون موفقیت - سعی کردند گروهی برای کمک به وی تشکیل دهند. او یک میهمانیدهنده موفق و مورد علاقه است.
وقتی زاهدی در خانه خود در تهران است، درختان و گل رُز خانگی پرورش میدهد. او از تیراندازی، شکار و سینما رفتن لذت میبرد. به نظر میرسد از سلامتی جسمی کاملی برخوردار است. سفیر به خوبی انگلیسی را با تلفظ آمریکایی صحبت میکند.
ارتباطات خانوادگی پیچیده مادر زاهدی چندین سال قبل از فوتش در سال 1963، از پدر وی طلاق گرفت. او متعاقبا با یک سرهنگ بازنشسته ازدواج نمود و با تیمسار زاهدی با تاجی اتحادیه ازدواج نمود. زاهدی یک خواهر به نام هما دارد که با حسین اتحادیه، دائی ناتنیاش ازدواج کرده است. براساس گزارش جرائد ایالات متحده، زاهدی پسر دایی امیراصلان افشار سفیر ایران در ایالات متحده است که در حال رفتن میباشد.
28 سپتامبر 1973 - 6/7/52 زاهدی، اردشیر - 4 اردشیر زاهدی سفیر در ایالات متحده (از آوریل 1973) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای سفیر اردشیر زاهدی یکی از مشهورترین دیپلماتها در واشنگتن است، او در حال حاضر دومین دوره سفیری خود در اینجا میگذراند؛ او قبلاً در جریان سالهای 1960 تا 1962 این سمت را داشت و ایالات متحده را وطن دوم خودش میخواند. او مردی فریبنده و پر انرژی و باهوش متوسط است و خیلی سریع در موارد مختلف با اعتماد به نفس اظهارنظر میکند و این به وی ظاهر فردی با اطلاعات وسیع میدهد. او دوست دارد که یکی از «مهمها» (BOYS) باشد. او به بعضی از سازمانها وابسته است و منافع گسترده تجاری دارد.
او خود را بهعنوان نخستوزیر بالقوه در نظر میگیرد.
سفیر پسر مرحوم تیمسار فضلاللّه زاهدی، رهبر کودتای 1953، است که دولت مصدق را ساقط و شاه را مجددا به قدرت رساند. او دارای لیسانس کشاورزی از دانشگاه یوتا میباشد. زاهدی بهعنوان آجودان غیرنظامی شاه، سفیر ایران در ایالات متحده، سفیر ایران در انگلستان (67 - 1962) و وزیر امورخارجه (71 - 1967) خدمت نموده است.
زاهدی، 50 ساله، بلند قد، خوش هیکل، مردی آراسته و خوش خلق است. او ماشینهای لوکس و زنان خوشگل را دوست دارد و یکی از میهمانیدهندگان موفق و بسیار علاقمند به میهمانی دادن است. او همچنین از تیراندازی، شکار و تماشای فیلم لذت میبرد. زاهدی در سال 1957 با دختر بزرگ شاه ازدواج کرد و در سال 1964 با هم متارکه نمودند. آنها یک دختر دارند. سفیر انگلیسی را با لهجه عامیانه آمریکایی، خوب صحبت میکند. در مارس 1977 او و سفرای مصر و پاکستان در دستگیری مسلمانان حنفی مسلح، بعد از اینکه آنان 134 نفر را در ساختمانهای مختلف واشنگتن گروگان گرفتند، نقش مهمی ایفاء نمودند. 1 اوت 1978 - 10/6/57
زاهدی، اردشیر - 5 13 دسامبر 1978 - 22/9/1357 سفارت ایالات متحده آمریکا، تهران، ایران جناب آقای اردشیر زاهدی آقای سفیر عزیز:
صحبت مجدد با شما برای من موجب کمال امتنان بود و امیدوارم که وضعیت به اندازه کافی آرام شود تا بتوانیم دوستی دیرینه خود را بار دیگر بهطور حضوری، به جای گفتگوی تلفنی، تجدید نماییم. همه ما تحرک و درایت شما را در انجام مسئولیتهایتان تحسین میکنیم.
به خاطر میآورید که به شما گفته بودم که به دو نفر از کارکنان سیستمهای الکترونیکی دادهها (EDS) اجازه خروج از کشور داده نشده است. آنها عبارتند از آقای پاول جون چیپارون با شماره پاسپورت 1016021 - H و آقای ویلیام دمینگ گای لرد با شماره پاسپورت 776492 - J. ظاهرا وزارت دادگستری مایل است آنها بهعنوان شهود برای محاکمهای که در آینده نزدیک برگزار خواهد شد، در کشور باقی بمانند.
آقای راس پیرات (ROSS - PERROT) یک تاجر بسیار مشهور آمریکایی که ممکن است شما هم با وی در سفرهای خود به ایالات متحده ملاقات کرده باشید، علاقه شدیدی به این مورد دارد و بارها به من و سفیر سولیوان تلفن نموده است.
او شخصا به من و سفیر سولیوان قول داده است که هریک یا هر دو نفر از کارکنان شرکت وی در صورت لزوم جهت ارائه شهادت و توضیحات، به ایران مراجعت داده خواهند شد. او همچنین ما را مطمئن ساخته است که اگر دولت ایران بخواهد، هریک از کارمندانش آماده خواهند بود در هر محلی که دولت شما بخواهد به کار مشغول شوند. آقای پیرات همچنین به ما گفت که او مایل است، اگر با قوانین ایران مغایرت نداشته باشد، یک ضمانت یا هر نوع چیز دیگری که دولت شما بخواهد، جهت اطمینان از این که این افراد در زمان مورد نیاز برای محاکمه به ایران بازگشت داده خواهند شد، بدهد. ما از هرگونه مساعدت مناسب که شما بتوانید جهت حل این مسئله انجام دهید، بهگونهای که این دو نفر بتوانند اجازه ترک ایران را حاصل نمایند، بسیار متشکر خواهیم شد. چارلز دبلیو. ناس وزیر مختار زاهدی، اردشیر - 6 تاریخ: 14 دسامبر 1978 - 23/9/57 سرّی - توزیع محدود از: سفارت آمریکا، تهران 12203 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: ملاقات با سفیر زاهدی، 13 دسامبر 1- من در عصر روز 13 دسامبر، دو ساعت را با اردشیر زاهدی گذراندم. وی همچنان با به هم زدن اوضاع داخلی ادامه میدهد، ولی هنوز کاملاً مشهود نیست که در چه جهتی حرکت میکند. واضح است که او در تظاهرات موافق شاه در دو روز گذشته بهطور فعالی درگیر بوده است. باوجود این، نظر مرا در مورد این که وی برای خواب آیتاللّه قمی در مشهد سرمایهگذاری کرده است، نفی نمود (به هر حال در مدتی که با او بودم، او اخباری دریافت نمود که شش هزار تلگرامی که وی ترتیب آنها را داده بود، برای آیتاللّه خوب، ارسال شده بودند).
2- وی جزئیات بیشتری در مورد ترتیباتی که برای تظاهرات 10 دسامبر صورت گرفته بود و اعتبار زیادی که برای بروز عدم خشونت در آن تظاهرات قائل بود، به من ارائه نمود. او گفت ارتش برای اقدام علیه حامیان خمینی آماده و در خشم بود و این که وی با یادآوری خاطره پدر عزیزش و یک پیام تلفنی از شاه، خشم آنها را فرونشاند. او ادعا کرد که نخستوزیر، ازهاری، استعفا داده و آن را پس گرفته بود.
3- با قیافهای مانند یک ملخ، او یک لیست بلند بالا از افرادی که در حال دیدنشان بوده است را به من نشان داد و این تأثیر را برجای گذاشت که وی در هر دو سمت بازی میکند (با هر دو گروه کار میکند).
وقتی وارد شدم او در حال ملاقات با یکی از حامیان خمینی بود و ادعا کرد که با نخستوزیر شام خواهد خورد. با وجود همه اینها، این عقیده کلی حاصل شد که وی مخالف مذاکرات شاه با جبهه ملی بوده است.
از سوی دیگر، او گفت که در 14 دسامبر برای ترتیب دادن دادن ملاقات بعدی سنجابی با شاه، با سنجابی چای خواهد خورد.
4- در بحث در مورد آینده نزدیک، او گفت که از یک دولت تحت امر علی امینی جانبداری میکند، زیرا او قادر است چرخهای اقتصادی مملکت را به حرکت درآورد. او احساس میکرد که ممکن است چند نفری از جبهه ملیها بتوانند در آن شرکت نمایند، ولی شک بسیاری وجود دارد که سنجابی و همکارانش بتوانند دولت تشکیل دهند. او با صدیقی و افراد متعدد دیگری از جبهه ملی خیلی بیتعارف بود و همه آنها را با اسم کوچک نام میبرد و میگفت که همه آنها با وی خیلی صمیمی و مرتبط هستند و مثل برادر باهم بزرگ شدهاند.
5 - آنگاه او فهرست افراد سرشناسی را خواند که از آنان دعوت کرده بود در چند روز آینده با آنها ناهار بخورد و آنهایی که بعدا برای دیدن شاه خواهد برد. او گفت این افراد کسانی هستند که وی انتظار دارد بهعنوان طرفداران سلطنت یارگیری کند. آنها به سراسر کشور اعزام خواهند شد و با افراد درگیر مذاکره خواهند کرد تا برای آنها روشن سازند که مهم این است که شاه در جای خود (محل) باقی بماند. من به وی این واقعیت را تذکر دادم که حدود نیمی از آنها در فهرست اسامی شورای پیشنهاد شده توسط میناچی هستند (تهران 12168). بنابراین من سایر اسامی آن شورا را (به استثنای نظامیها) بدون مشخص کردن منبع آنها به وی دادم و او با عجله آنها را به فهرست ناهار خودش اضافه نمود. (به نظر میآید این کار خیلی ایرانی باشد.) 6- پس از این PARSIFLAGE ما به سه هدف اصلی ملاقات بعدازظهر رسیدیم: شرکت ملی نفت ایران، بانک مرکزی و وزارت دارایی. او تأیید کرد که انصاری استعفای خود را از شرکت ملی نفت ایران اعلام نموده است و برای من مقداری از ضوابط چرند و بی معنی شرکت ملی نفت ایران را خواند که تأیید مینمود که نه مینا و نه نابغ، هیچکدام نمیتوانند رئیس هیئت مدیره شوند، زیرا لازم است قبلاً یا وزیر یا حداقل پنج سال مدیر شرکت ملی نفت ایران بوده باشند. به هر حال میبایستی راهی وجود داشته باشد که یا مینا یا نابغ به جای رئیس هیئت مدیره عمل نمایند. او تأیید نمود که شاه به وی گفته است که این شغل را هم به علی امینی و هم به انتظام پیشنهاد کرده بود و هر دو نفر آن را رد کرده بودند (آنها میتوانستند فاجعه باشند).
7- بعد از بحث راجع به شرکت ملی نفت ایران، به مسئله سیستم بانکی و وزارت دارایی پرداختم. من گفتم که هر دو وضعیت خفتبار و غیرقابل تحملی دارند و کسی باید پیدا شود که هر دو محل را پاکسازی
نماید. او یادداشت نمود و قول داد که بعضی از افراد خودش را برای این کار منظور خواهد نمود. من مذاکراتم را با هوشنگ رام (تهران 12163) به وی گفتم، او گفت مراتب را دنبال خواهد کرد.
8- اظهارنظر: زاهدی بیش از اغلب ایرانیها انرژی دارد، ولی به قدری آن را پخش و پراکنده میکند که کارآئی وی زیر سؤال میرود. اگر او (یا هر شخص دیگری) براین مسئله مهم بهطور واقعی متمرکز شوند که بار دیگر اقتصاد را به راه اندازد، ممکن است زمان کافی برای همه این رشته از دسایس وجود داشته باشد که افراد مناسب برای عمل در چهارچوب قانون اساسی را دور هم جمع کند. هر چند به نظر میرسد که چنین مانورها و گشتهایی برای ایرانیان از نظر روانی مهم هستند و شاید به واقع در نهایت همه فشاری را که در مدت اخیر وجود داشته است، از میان بردارد، من به تلاش بیوقفهام برای یافتن چند نفر افراد مسئولی که علاقه شدیدی به از میان برداشتن رکود اقتصادی مبتلابه این کشور داشته باشد، ادامه خواهم داد. بهطور طبیعی این کارها دو روز آخر هفته را گرفتهاند و زمان بعدی برای این که بتوانم دماغ دیگری را برای خرد کردن پیدا کنم، روز شنبه، 16 دسامبر خواهد بود. سولیوان گزارشگر: ویلیام اچ. سولیوان زاهدی، اردشیر - 7 جناب آقای اردشیر زاهدی تهران 17 دسامبر 1978 - 26/9/57 آقای سفیر عزیز:
سناتور پرسی (PERCY) خواسته است که پیام زیر به شما مخابره شود:
اردشیر عزیز:
افکار ما در این دوره دیرگذر و سرنوشتساز، با شما و اعلیحضرت بوده است.
شما در زمانی که در ایالات متحده بودید، تحت فشار زیادی قرار گرفته بودید و بر آن مشکلات فائق آمدید. من مطمئن هستم که بر مسائل فعلی خود نیز پیروز خواهید شد. دوستان زیاد شما در کنگره با من همکلام هستند که عمیقترین آرزوهای خود را برای موفقیت شما اعلام دارند. سناتور چوک پرسی اجازه دهید بار دیگر برای شما آرزوی موفقیتهای زیاد در کوششهای فعلی خود بنمایم.
ارادتمند شما چارلز دبلیو. ناس وزیر مختار
حسن زاهدی(1)وزیر کشاورزی خیلی محرمانه حسن زاهدی بهعنوان وزیر کشاورزی در کابینه اکتبر 1967 منصوب گردید. او قبلاً رئیس و مدیرکل بانک اعتبارات کشاورزی و توسعه روستایی ایران (ACRDBI) بود. او مردی خوشقیافه، پویا، متین، بافراست و اغواکنندگی یک فروشنده است، وی برخی اوقات به آنچه قول داده، عمل نمیکند. نقطه ضعف بزرگ اداری وی به نظر میرسد اصرار وی به اجرای نمایش یک نفره باشد. زاهدی با مأمورین سفارت آمریکا، صمیمی و معمولاً کمککننده بوده است. او تمایل دارد بهطوری خاص با افرادی که احساس میکند میتواند روی آنها سرمایهگذاری کند، خیلی دوستانه رفتار کند. او به ویژه در رابطه با موضوعات حیثیتی و شخصیتی، مرد حساسی است. وزیر به نظر میرسد که صادقانه و صمیمانه طرفدار آمریکا باشد، هر چند نشان داده که در هر موردی که نشانهای از وابستگی وی یا کشورش به آمریکائیان مشاهده نموده است، حساس میباشد. زاهدی در سال 1913 در تهران متولد شد. او از دانشگاه تهران در رشته حقوق و اقتصاد مدرک گرفت، در سال 1936 به وزارت دارایی پیوست. تا سال 1947 در بانک کشاورزی کار کرد. در سال 1947 او به ایالات متحده آمد و به مدت 10 سال در دبیرخانه سازمان ملل متحد کار کرد، وی همچنین فوق لیسانس خود را در رشته بانکداری از دانشگاه کلمبیا گرفت (1952). در حالی که در مدت خدمت در سازمان ملل متحد او در تأسیس انستیتو اداری عمومی در ترکیه کمک نمود، سرپرست اداری و مدیریت قسمت کمکهای فنی به کشورهای خاورمیانه، آسیا و آفریقا و یکی از سرپرستان انتخاباتی سازمان ملل متحد در توگولند بود. در سال 1958 به ایران بازگشت، او به وزارت دارایی پیوست، در 1960 به رتبه معاون وزیر در امور درآمدها ارتقاء یافت. او معمولاً بهعنوان یکی از مأمورین مالیاتی کارآ و از لایقترین مقامات در وزارت دارایی محسوب میشود.
در سال 1961 او ظاهرا به علت فساد از کار خود برکنار شد، هر چند بسیاری از مقامات ایرانی مشکوک هستند که این اتهامات وارده به وی واقعا درست باشند.
با انتقال به بانک اعتبارات کشاورزی و توسعه روستایی ایران، (ICRDBI)، انتقاداتی به خاطر روشهای کار وی بر او وارد آمد. او در حصول اطمینان از این که بودجه مناسب برای مناطق روستایی اختصاص یافته باشد، بهطور مؤثر عمل نکرده بود. پرداختهای کوچک نیاز به تصویب شخص وی داشتند. او در کمک به سازمان تعاون مرکزی خیلی کُند بود، احتمالاً به علت این که بین شغل قبلی او که کنترل مستقیم بر فعالیت تعاونیها بود، و شغل فعلی وی واقع شده بود. بانک مرکزی از بانک اعتبارات کشاورزی و توسعه روستایی ایران با صورتحساب بد تهیه شده و سیاستهای افتضاح، خشنود نبود. عدم توجه مشهود وی به ملزومات قانونی موجب گردید که بعضی از ناظرین معتقد شدند که او یا موردی پنهانی و سرّی دارد یا این که پشتیبانی محکمی در رده خیلی بالا دارد، یا هر دوی این موارد را. زاهدی در دسامبر 1966 و مجددا در می 1967 به عضویت کمیته مرکزی حزب ایران نوین انتخاب شد.
زاهدی بهطور گستردهای در اروپا، آفریقا و ایالات متحده مسافرت نموده است. او و همسرش فاطمه، دو دختر بزرگ دارند، که درCoast West ایالات متحده زندگی میکنند. زاهدی علاوه بر زبان مادریاش فارسی، به فرانسه و انگلیسی عالی صحبت میکند. 3 آوریل 1968 - 14/1/47
1) خط خورده و با دست نوشته شده است. استاندار خراسان م
محمد سام، وزیر کشور خیلی محرمانه دکتر سام 48 ساله لیسانس خود را در ایران از دانشگاه تهران و فوقلیسانس را از دانشگاه نبراسکا و دکترا را از دانشگاه کالیفرنیا در امریکا گرفت. او بهعنوان نماینده در مجلس، معاون وزیر در وزارت فرهنگ، استاندار استان گیلان، استاندار اصفهان و وزیر اطلاعات قبل از انتصاب به سمت وزارت کشور در سال گذشته، خدمت کرده است. دکتر سام که یک حیوان سیاسی جاهطلب است، صریحا اعتراف میکند که بعضی از تصمیمات و تغییرات پرسنلی انجام شده توسط وی در وزارت فرهنگ بیشتر بر یک اساس سیاسی صورت گرفته است تا این که پیشرفت آموزشی مد نظر باشد. گرچه سام شدیدا مورد انتقاد است (شایع شده که او هنگام استانداری در اصفهان از بودجه و وجوه سوءاستفاده کرده است) و تاکنون نتوانسته است با عملکرد خود به عنوان وزیر کشور کسی را مجذوب نماید، ولی واضح به نظر میرسد که سام در نظر دارد برای مدتهای مدید آینده در سمتهایی در سطح کابینه باقی بماند. علاوه بر این دکتر سام به عنوان وزیر کشور مسئول هماهنگ کردن دو سازمان مهم اجرای قانون در ایران در زمینه مواد مخدر (یعنی پلیس ملی و ژاندارمری) میباشد و اخیرا دکتر سام را برای برنامه بازدید افتخاری سران انتخاب کردهایم تا به امریکا بیاید و میتواند گذشته از مطالب دیگر، مسائل و فنون اجرایی مواد مخدر در آنجا را مورد مطالعه قرار دهد.
دکتر سام با یک زن بسیار آرام و فروتن و چند سال جوانتر از خود ازدواج کرده است، او به زبان انگلیسی به روانی صحبت میکند. می 1972 - اردیبهشت 1351 سام، محمد - 2 محمد سام - وزیر کشور خیلی محرمانه محمد سام در 23 سپتامبر 1971 در یک ترمیم کابینه، وزیر کشور شد. او به سرعت در دولت ترقی کرده است و شهرت خوبی بهعنوان یک مقام وزارت فرهنگ و یک استاندار به دست آورده است. سام یک کارمند لایق و یک سیاستمدار بالفطره است. او متمایل به روشهای مدیریتی اداری آمریکایی است.
مواضع در قبال ایالات متحده:
سام در عقاید محکم سیاسیاش، بهطور اصولی طرفدار آمریکا است و شخصا نسبت به امریکائیان حسن ظن دارد. او تماس با تعدادی از دوستان آمریکاییاش در این کشور را حفظ کرده است.
زندگی اولیه و سوابق خدمتی:
محمد سام طبق برخی منابع در 1918 و طبق برخی منابع دیگر در 1924 در کرمان متولد شد. او لیسانس حقوق از دانشگاه تهران، فوقلیسانس آموزش روستایی از دانشگاه نبراسکا و دکترا در مدیریت عمومی از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی دارد.
سام در 1942 به وزارت فرهنگ پیوست و شروع به تدریس نمود. بعدا وی بهعنوان معاون مدیر مؤسسه مدیریت بازرگانی در دانشگاه تهران خدمت کرد. در پی آن، کارمند بنیاد خاورمیانه گردید و در
پروژه کشاورزی بنیاد در ورامین درگیر شد. در 1963، سام نماینده مجلس شد. در 1964 وی عضو کمیته اجرایی حزب حاکم ایران نوین و معاون وزیر فرهنگ گردید. بهعنوان معاون وزیر، او فردی لایق، شایسته و مشهور بود. برخی اصطکاکها بین سام و هادی هدایتی، وزیر فرهنگ وجود داشت، ولی به مسائل خدمتی سام بدین سبب لطمهای وارد نیامد. در 1965 او استاندار گیلان شد.
بهعنوان استاندار، سام کفایت و انرژی زیادی از خود نشان داد. او مکانیزه کردن مناطق روستایی و توسعه صنعتی را تشویق نمود. در مدت شیوع بیماری و با در سال 1965، کوششهای خارقالعاده او، تقدیر و تشکر سازمان بهداشت جهانی را برایش به ارمغان آورد. پس از پایان شیوع بیماری، او یک سیستم لولهکشی آب مخصوص شهر رشت، مرکز استان ایجاد کرد.
در 1969، سام با استانداری اصفهان، یک شغل مهمتر، مورد تشویق قرار گرفت. در 1971، او وزیر اطلاعات شد. او فقط به مدت چند ماه در این پست بود و پس از آن سمت مهمتر وزارت کشور به وی داده شد.
سفر سام به اروپا، خاورمیانه و خاور دور مسافرت کرده است. او برای بار اول در 1960 و برای بار دوم در ژوئیه تا اوت 1972، تحت نظارت خدمات بازدیدکنندگان بینالمللی، از ایالات متحده دیدار کرد. سفر سال 1972 وی، شهرهای واشنگتن، لینکلن، نبراسکا، لوگان، یوتا، سانفرانسیسکو، هانالولو و لوسآنجلس را شامل میشد. او در 1966 از اتحاد جماهیر شوروی دیدار کرد.
اطلاعات شخصی وزیر مردی صمیمی و خوش صحبت است. در مارس 1973 وی برای معالجه سنگ کلیه در بیمارستان بستری گردید. او به فرانسه و انگلیسی به صورتی عالی صحبت میکند. وی متأهل است و همسرش، لعیا، او را در سفر سال 1972 به ایالات متحده همراهی نمود. 28 سپتامبر 1973 - 6/7/52
فتحاللّه ستوده وزیر پست، تلگراف و تلفن سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان فتحاللّه ستوده در 29 اکتبر 1964 به سمت وزارت پست، تلگراف و تلفن منصوب شد. وی یکی دیگر از تکنسینهای جوان و تحصیلکرده امریکا است که از ویژگیهای رژیم حسنعلی منصور - امیرعباس هویدا محسوب میشود. وی که ابتدا عضو کانون ترقی بود در حال حاضر عضو کمیته اجرایی حزب ایران نوین میباشد. نام وی در سال 1959 بهعنوان عضو یک گروه ملیگرای مخالف و غیر رسمی در فهرست اسامی افراد متعددی بود که هماکنون از اعضای سرشناس دولت هستند و جواد منصور و منوچهر گودرزیان، وزیر مشاور دولت، در بین آنها میباشند. این افراد همچنین برای توانائیهای ستوده، احترام قائل هستند.
ستوده متولد 1923 میباشد. وی در سال 1946 از دانشکده فنی دانشگاه تهران در رشته الکترونیک فارغالتحصیل شد و در سال 1948 به امریکا رفته و دکترای مهندسی خود را از دانشگاه نیویورک کسب کرد. وی در سالهای 1952 تا 1956 به هنگام مطالعه و تحقیق در زمینه انرژی خورشیدی در NYUبه ایراد سخنرانی میپرداخت. وی یک واحد آشپزی خورشیدی را طراحی کرده بود تا وارد بازار شود. وی در سال 1956 مهندس مشاور چندین شرکت امریکایی شد و در سال 1958 به همراه گروه مهندسین مشاور جورج فرایه (George Frye) به ایران بازگشت. وی بهعنوان سرپرست اداره مکانیک به استخدام سازمان برنامه درآمد. وی سپس مدیر اجرایی طرح ونک متال گردید و به تدریس در انستیتو پلی تکنیک تهران نیز مشغول شد. وی در سپتامبر 1961 در سمینار آموزشی تجاری و فنی مسکو شرکت نمود.
منصور به هنگام تشکیل کابینه در مارس 1964، ستوده را به سمت رئیس هیئت مدیره شرکت دولتی شیلات منصوب نمود. ستوده متأهل بوده و پدر یک پسر سه ساله میباشد. وی علاوه بر فارسی، احتمالاً انگلیسی را نیز به خوبی صحبت میکند. 22 آوریل 1965 - 2/2/44 ستوده، فتحاللّه - 2 فتحاللّه ستوده وزیر پست، تلگراف و تلفن خیلی محرمانه فتحاللّه ستوده در سال 1922 در تهران متولد گردید. او از انستیتو پلیتکنیک (دانشکده فنی) دانشگاه تهران در سال 1946 فارغالتحصیل شد. دو سال بعد به امریکا رفت و در مهندسی صنایع از دانشگاه نیویورک در سال 1952 فوقلیسانس گرفت، و در سالهای 56 - 1952 یکی از اساتید دانشگاه نیویورک بود. ستوده در سال 1958 یعنی پس از ده سال اقامت در امریکا به ایران بازگشت و برای کار به وزارت صنایع و معادن و سازمان برنامه رفت. در سال 1959 او به امیرعباس هویدا، حسنعلی منصور و دیگران در تأسیس کانون ترقی، یعنی تشکیلات پایه حزب فعلی حاکم ایران نوین، پیوست.
منصور، ستوده را به سمت سرپرست شرکت ماهیگیری ایران در مارس 1964 منصوب و در همان سال او را وزیر پست و تلگراف و تلفن نمود، که هنوز هم این مقام را حفظ کرده است.
با وجود این که فکر میشد ستوده یک جوان تحصیلکرده غربی مدرنساز باشد، ولی در وزارتخانهای که همیشه به خاطر ارائه سرویس غیرمکفی مورد انتقاد است، نتوانسته بهعنوان یک مدیر نیرومند عمل کند. ستوده هنوز از نظر سنوات خدمتی، با سابقهترین وزیر کابینه است. ستوده، متأهل و دارای یک پسر است و به زبان انگلیسی خوب تکلم میکند.
ابوالحسن سعادتمند عضو کابینه، رئیس دادگاه عالی انضباطی قضات، وزارت جنگ خیلی محرمانه سپهبد ابوالحسن سعادتمند، در کابینه 6 نوامبر 1978 که توسط ارتشبد غلامرضا ازهاری تشکیل شد، سرپرست وزارت اطلاعات و جهانگردی گردید. او به هر حال عنوان وزیر را دریافت نکرد. وی حالت سرپرستی داشت و یکی از معاونین وزیر، وزارتخانه را اداره میکرد. سعادتمند دارای تجربیاتی از گذشته در زمینههای اطلاعات و ارتباطات عمومی است، زیرا بهعنوان معاون وزیر در سال 1965 در وزارت اطلاعات و رئیس اداره روابط عمومی و انتشارات ستاد بزرگ ارتشتاران از 1966 تا 1973 خدمت نموده است. او از نوامبر 1973، ریاست دادگاه عالی قضات را بهعهده داشت.
سعادتمند از دانشکده افسری ایران فارغالتحصیل شد و یک دوره پیشرفته را در دانشکده توپخانه دانشگاه نظامی در طول سال 1954 گذراند. در 1965 او از دانشگاه تهران یک دکترای افتخاری دریافت داشت. عنوان پایان نامه وی «جنگ سرد» بود.
بیشترین تجربه اولیه سعادتمند در ساواک (سازمان امنیت و اطلاعات کشور) بود، که در آنجا بهعنوان مرد عاشق توطئه و دسیسه شناخته شد و گزارش شده که زیاد مورد علاقه کسی نبود. او در 1974 به درجه سپهبدی ارتقاء یافت. سعادتمند در اواسط 50 سالگی است، متأهل و دارای فرزند است. او کمی انگلیسی صحبت میکند. 15 نوامبر 1978 - 24/8/57
عبدالحسین سمیعی وزیر علوم و آموزش عالی خیلی محرمانه دکتر عبدالحسین سمیعی یک دکتر آموزش دیده در ایالات متحده در 27 آوریل 1974، وزیر علوم و آموزش عالی شد. به وی معمولاً بهعنوان یک تکنوکرات لایق که کارهای شایسته یک کارگر را انجام میدهد، نگریسته میشود، او همان میزانی از دقت که در «تشخیص بیماری» در موارد پزشکی به کار میبرد را در سیاست هم اعمال مینماید.
سمیعی، 44 ساله، دارای مدرک فوقلیسانس از دانشگاه کالیفرنیا در لوسآنجلس و دکترای پزشکی از کرنل است. او در دانشکدههای کرنل و دانشکده پزشکی هاروارد تدریس نموده است. او همچنین بهعنوان رئیس پزشکی مرکز آموزشی و تحقیقات پزشکی فیروزگر، رئیس بخش پزشکی بیمارستان فیروزگر و معاون وزیر بهداری در امور طرح و برنامهها در وزارت بهداشت خدمت نموده است. در زمانی که وارد کابینه شد، او استاد پزشکی در دانشگاه ملی بود. سمیعی اخیرا ساختمان یک مرکز پزشکی را که در نظر است یک کلینیک Mayo ایرانی باشد افتتاح نمود و سمیعی امیدوار است در رأس آن قرار گیرد. این ممکن است نشانگر این باشد که او انتظار ندارد برای مدت خیلی زیادی وزیر باقی بماند.
سمیعی ملایم، سفسطهگر و خیلی آمریکایی زده است. او به اروپا، مصر، حبشه و ایالات متحده سفر کرده است. او کتابهایی در طب نوشته است. در 1975، یکی از مجلات ایرانی او را بهعنوان «خوشپوشترین فرد ایرانی» انتخاب نمود. وزیر انگلیسی صحبت میکند. او با شهلا خسروشاهی، رئیس دفتر سابق اتاق بازرگانی ایران، ازدواج نموده است. 9 می 1975 - 19/3/54 سمیعی، عبدالحسین - 2 تاریخ: 24 مارس 1977 - 4/1/56 محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 46 - الف به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: تغییرات در وزارت علوم و آموزش عالی در 27 فوریه اعلام شد که دکتر قاسم معتمدی، رئیس دانشگاه اصفهان، بهعنوان وزیر جدید علوم و آموزش عالی به شاه معرفی گردیده بود. در این اعلامیه ذکری از وزیر قبلی، دکتر عبدالحسین سمیعی، نشد. یک منبع نزدیک به این قضیه توضیح داده است که چه بر سر دکتر سمیعی آمده است.
دکتر سمیعی بهطور ناگهانی و سریع از سمتش برکنار شد. منبع سفارت گفت که سمیعی در مجلس بود و از بودجه وزارتخانه خود برای سال جدید (که از 21 مارس آغاز میشود) دفاع میکرد. وقتی توضیحاتش را برای آن روز تمام کرده بود عبدالمجید مجیدی، سرپرست سازمان طرح و برنامه و بودجه، او را به کناری کشید و با ماشین خود تا خانه برد و در راه به وی گفت که از فردا نباید در محل کار خود حاضر شود. روز بعد، آقای پیتر هرمز (Peter Hermes)، یکی از معاونین وزیر امورخارجه آلمان فدرال، در وزارت علوم و آموزش عالی حاضر شد تا قرارداد در مورد حمایت FRGاز دانشگاه جدید گیلان را امضا نماید. معتمدی با سرعت و نفس زنان وارد شد تا از طرف دولت ایران قرارداد را امضا نماید.
براساس اظهار منبع، دلیل سقوط سمیعی بدین شرح است: سمیعی چندی قبل به این نتیجه رسیده بود که یکی از مشکلات بحرانی در آموزشهای عالی ایران، فقدان اداره و مدیریت متمرکز است. بهعنوان
نشانهای دال بر این درهم ریختگی کنترل - و حتی بالاتر از آن، بهعنوان واقعیتی در پس تمامی جنبههای نهفته در آنها - هیئتهای متعدد خزانهداری موجود در هر دانشگاه بودند. سمیعی این نوع مدیریت را نمیپسندید، زیرا این هیئتها خیلی کم و بندرت به مشکلات دانشگاهی توجه داشتند و او نتیجه گرفته بود که با انحلال آنها و ایجاد یک هیئت منحصر به فرد، یک مشکل کم خواهد شد. براین اساس، در سپتامبر سال گذشته، این هیئتها کنار گذاشته شدند، اقدامی که در کیهان اینترنشنال، نشریه نیمه رسمی انگلیسی زبان، چاپ شد. در آن زمان سفارت متوجه شد که در واقع این یک حرکت منطقی اداری است و نبایستی آن را بهعنوان فشار شوم کنترل دولتی بر دانشگاهها محسوب نمود.
قدم بعدی ایجاد یک هیئت خزانهداری کشوری بود، که سمیعی به آن اقدام نمود، بدین ترتیب که پیشنهاد خود را بهگونهای مطرح نمود که قبل از مطرح شدن در مجلس، توسط شورای وزیران تصویب گردد. ولی وقتی این موضوع در کابینه مطرح شد، با مخالفت روبرو گردید، که سمیعی یا این را حساب نکرده بود، یا این که نتوانست برآن غالب شود. لایحه وی در مورد متمرکز کردن کنترل در وزارت علوم، در زمینههای مالی اختیاراتی به هیئت خزانهداری کشوری میداد که نقش دو وزارتخانه دیگر در دولت یعنی وزارت اموراقتصادی و دارایی و سازمان برنامه و بودجه را تقلیل میداد. براساس وضعیت موجود، هردوی این وزارتخانهها نقش مهمی در اخذ تصمیم راجع به میزان بودجهای که به وزارت علوم و آموزش عالی اختصاص داده میشود، و همچنین در این تصمیمگیری که به هر دانشگاه چقدر بودجه تعلق میگیرد، دارند.
در حقیقت هیئتهای خزانهداری قبلی نقشی در این امر داشتند - - بدین سبب از طریق آنها بود که دانشگاهها از سازمان برنامه و بودجه و وزارت امور اقتصادی و دارایی بودجه خود را تأمین میکردند.
سمیعی بهطور کاملاً علنی (در سمینار دانشگاه مدرن که وزارتخانه او با اداره اطلاعات ایالات متحده (USIS) در ژوئیه 1976 تشکیل داده بودند)، اظهارداشت که هیئتهای قدیمی فقط کارشان همین بوده است.
وزیر اقتصاد و دارایی و سازمان برنامه و بودجه (که براساس گفته منبع، زیاد از سمیعی خوشش نمیآید) متفقا به نخستوزیر شکایت نمودند. زمانی که لایحه جدید در یک نشست رسمی به کابینه ارائه شد، متوقف ماند، و نخستوزیر تصمیم گرفت که تهیهکننده آن باید برود. یک ضربالمثل فارسی وجود دارد که میگوید «اول چاه را بکن، بعد منار را بدزد». سمیعی در کندن چاه غفلت کرده بود.
دو منبع دیگر در وزارتخانه اطلاع دادهاند که سمیعی بیکار نخواهد بود: او حالا رئیس دانشگاه رضاشاه کبیر، و مدیر مرکز پزشکی بینالمللی که قرار است در تهران ساخته شود، خواهد بود.
سه هفته پس از سقوط دکتر سمیعی، معاون ارشد وی در وزارت علوم و آموزش عالی، دکتر محمدعلی طوسی، معاون وزیر در امور پارلمانی و اداری، بهعنوان رئیس دانشگاه اصفهان، به شاه معرفی شد (شغلی که دکتر معتمدی قبلاً بهعهده داشت.) ظاهرا طوسی از مخالفین هیئتهای خزانهداری نبوده است، زیرا انتصاب وی به ریاست دانشگاه اصفهان تقلیل رتبه نیست. طوسی دارای دکترای آموزشی از ایالات میشیگان است، او بطور تحسینبرانگیزی مؤثر، صادق و شخص کمککنندهای برای CAO بوده که مکررا با آن تماس داشته است. او مأمور اصلی وزارتخانه برای سازماندهی سمینار موضوع گزارش تهران 8918 بوده است.
محتمل به نظر میرسد که معتمدی کاملاً آماده همکاری با ایالات متحده باشد، زیرا او نیز تحصیلکرده امریکا است، و در ارتباطات USIS با دانشگاه اصفهان، صمیمی و مثمرثمر بوده است. او احتمالاً روابط بهتری از سمیعی، با رؤسای دانشگاهها خواهد داشت، زیرا وی خودش قبلاً رئیس دانشگاه بود، سمیعی نبود، او با بیشتر رؤسای دانشگاه همسن است (سمیعی خیلی جوانتر است)، و محتمل است که خیلی محتاطتر از سمیعی حرکت کند. او همچنین ممکن است متمایل باشد به امور با کجبینی کمتری از آنچه سمیعی به آنها مینگریست، بنگرد و در انجام تغییرات کُندتر از سمیعی اقدام نماید. میکلاس سمیعی، عبدالحسین - 3 عبدالحسین سمیعی مدیر مرکز پزشکی بینالمللی - تهران ؛ رئیس دانشگاه رضاشاه کبیر عنوان خطاب: دکتر سمیعی عبدالحسین سمیعی، مدیر مرکز پزشکی بینالمللی تهران و رئیس دانشگاه رضاشاه کبیر میباشد که هر دوی آنها در حال حاضر در مرحله طرحریزی هستند. دانشگاه قرار است به صورت مدرسه تربیت مدرس جهت پرورش هیئت علمی دانشگاه باشد و برنامههایی در زمینه بازرگانی، مدیریت اداری، و تجارت بینالمللی ارائه نماید. زبان آموزشها، انگلیسی خواهد بود.
سمیعی، عضو یک خانواده سرشناس، دارای فوقلیسانس از دانشگاه کالیفرنیا در لوسآنجلس و مدرک دکترای پزشکی از دانشگاه کرنل است. او در کرنل و دانشکدههای پزشکی هاروارد و دانشگاه ملی تهران، تدریس نموده است. او بهعنوان رئیس پزشکی در مرکز آموزش و تحقیقات پزشکی فیروزگر و بهعنوان رئیس بخش پزشکی بیمارستان فیروزگر و معاون وزیر در امور طرح و برنامه در وزارت بهداری خدمت نموده است. در 1969 او رئیس هیئت پزشکی سازمان بیمههای اجتماعی در وزارت کار و امور اجتماعی بود. او استاد پزشکی در دانشگاه ملی بود و در آوریل 1974 وزیر علوم و آموزش عالی شد. او بهعنوان وزیر تا فوریه 1977 خدمت نمود.
سمیعی 50 ساله است. او به اروپای غربی، مصر، اتیوپی و ایالات متحده مسافرت کرده است. او کتابهایی در پزشکی نوشته است. در فوریه 1977 یک مجله ایرانی او را بهعنوان «خوشپوشترین فرد ایرانی» انتخاب نمود. او به زبان انگلیسی صحبت میکند. سمیعی با شهلا خسروشاهی، رئیس دفتر سابق اتاق بازرگانی صنایع و معادن ایران، ازدواج نموده است. 8 ژوئن 1978 - 18/3/57
اوت 1959 - مرداد 1338 سرّی جهانشاه صالح دکتر جهانشاه صالح که بهعنوان مدیر پویا و جراحی حاذق مشهور است، در سال 1951 برای مدت کوتاهی وزیر بهداری بود، وی این شغل را از 1953 تا 1955 دوباره به عهده گرفت. او از 1947 تا 1955 رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه تهران نیز بود، که در آن سال شاه از وی خواست تا از این سمت استعفا دهد تا بتواند تمام همّ خود را صرف شغل وزارتش کند. در حال حاضر او که استاد رشته جنینشناسی دانشگاه تهران میباشد، گزارش شده که از وضعیت نسبتا حقیر خود ناراضی است و ناظران آگاه پیشبینی کردهاند که وی احتمالاً بار دیگر بهعنوان یکی از چهرههای سیاسی متنفذ ایران ظهور خواهد کرد. توافقی کلی وجود دارد مبنی بر اینکه وی از متحدان بیچون و چرای آمریکاست، جایی که ده سال از عمرش را گذرانده است. او گهگاه توسط همکارانش متهم به تبعیض قائل شدن به نفع آمریکائیها میشود، طبق گزارش مجاب شده است که ایران همیشه محتاج مشاوره و کمکهای این کشور خواهد بود و مخالف از سرگیری مجدد نفوذ انگلیس در ایران است.
صالح که در 1905 متولد شده، در مدرسه میسیون مذهبی آمریکائی تهران درس خوانده و در سالهای 1928 و 1933 به ترتیب مدارک لیسانس و دکترای خود را از دانشگاه سیراکیوس نیویورک اخذ نموده است. پس از تکمیل دوره انترنی در بیمارستان Orange Memorial، بهعنوان دکتر جراح مبتدی در بیمارستان دانشگاه کلمبیا به کار پرداخت. او در بازگشت به ایران در سال 1953، استاد رشته جنینشناسی دانشگاه تهران و رئیس بیمارستان زنان، یکی از مؤسسات وابسته به دانشگاه شد. وی این مشاغل را تا سال 1947 که رئیس دانشکده پزشکی شد، حفظ کرد و در آنجا اعتبار خوبی برای متحد کردن برنامه درسی دانشکده پزشکی به هم زد. وی برای متجدد نمودن دانشکده مطابق برنامه و الگویی آمریکائی و با تکیه بر تجربه و کار عملی استفاده کرد. گفته میشود وقتی صالح در سال 1955 به درخواست شاه از ریاست دانشکده استعفا داد تا تمام وقت خود را صرف شغل وزارت بهداری خود کند، صالح گفته این ظن را داشته که احتمالاً تقاضای شاه براساس توصیه منوچهر اقبال رئیس جدید دانشگاه تهران صورت گرفته، که میخواسته است کنترل کامل دانشکده پزشکی را به دست گیرد و با روشهای صالح مخالف است، زیرا آن روشها از توسعه عجولانه دانشکده جلوگیری میکردهاند.
دکتر صالح که در جنینشناسی و زایمان تخصص دارد و دوره رادیولوژی را نیز گذرانده است، مؤلف کتاب بیماریهای زنان میباشد و مقالات متعددی در مجلات پزشکی مینویسد.
بنا به گزارشات، وی تحقیقات فراوانی را سرپرستی و هدایت کرده است که موجب رضایت وی را فراهم میآورند. او در رابطه با مسائل علمی مورد علاقهاش سفرهای زیادی نموده است. وی در سال 1949 برای شرکت در کنفرانس صلیب سرخ به سوئد رفت، و در سال 1952 بهعنوان بورسیه اصل چهار (ترومن - م) برای بازدید از برنامههای بهداشتی عمومی و مدیریت بیمارستانی از آمریکا دیداری داشت.
وی در سالهای 1954 و 1956 در کنفرانسهای سازمان بهداشت جهانی (WHO) در ژنو در مکزیکوسیتی شرکت نمود که در کنفرانس اخیر به عضویت هیئت مدیره WHO برگزیده شد. وی پس از پایان کنفرانس مکزیکو به آتلانتیکسیتی در نیوجرسی آمد تا در اجلاس مؤسسه پزشکان آمریکا که در
آن نیز عضویت دارد، شرکت کند. او در 1958 بار دیگر به آمریکا رفت تا در بیستوسومین مراسم سالیانه فارغالتحصیلی کالج بینالمللی جراحان در لوسآنجلس شرکت نماید. وی به زبانهای انگلیسی، فرانسه و عربی احاطه دارد.
صالح در مقام وزیر بهداری، در گذراندن قوانینی برای جلوگیری از کشت خشخاش برای تریاکگیری بهعنوان گامی ابتدایی از یک مبارزه همه جانبه علیه اعتیاد به مواد مخدر در ایران، موفقیتهایی داشته است. تلاشهای او در این زمینه با ارزش توصیف شدهاند. او که خود را چهرهای پر حرارت، ولی احساساتی نشان میدهد، چندین بار در مجلس در رابطه با لایحه تریاک سخنرانی کرده و نمایندگان را به خاطر تأخیر در گذراندن قانون مذکور و ترس از مخالفت ملاکان مورد شماتت قرار داده است. گفته شده که صالح بارها نیز با عبدالحسن ابتهاج، رئیس سازمان برنامه به جدال پرداخته و او را متهم به قصور در برنامههای بهداشتی نموده است. ابتهاج در یک مورد صالح را متهم کرده بود که ظاهرا از دستورات دیکته شده توسط سفارت آمریکا اطاعت میکند تا دولت ایران را وادار به خرید لکوموتیوهای دیزلی آمریکائی نماید، ولی صالح هرگونه اطلاع در این مورد را تکذیب نمود.
هرچند به قول یکی از منابع، صالح از لحاظ سیاسی غیرقابل اعتماد است، ولی در ضدیت با کمونیزم بسیار مشهور است. وی در سال 1953 ضمن مخالفت فعال با حزب توده، ظاهرا از دولت خواست تا درباره شایعات آزادی اعضای بازداشت شده حزب توده تحقیق کند، وی در نتیجه توسط نخستوزیر فضلاللّه زاهدی به خاطر غیرتش در اخراج اعضای آن حزب از وزارت بهداری مورد ستایش قرار گرفت.
بنا بر گزارشی، همسر صالح در سال 1951 در یک جلسه شورای دانشگاه مورد تهدید دانشجویان چپگرا (تحت نفوذ کمونیستها) قرار گرفته است. گفته میشود صالح بهعنوان یکی از طرفداران شاه با نظام دکتر محمد مصدق مخالف بوده و گفته است شایسته بود آمریکا برای حل مشکلات ایران در آن زمان دخالت میکرد. ظاهرا صالح در رابطه با محمد مصدق برخورد متفاوتی با برادر خود، اللهیار صالح داشته است.
اللهیار تا زمان سقوط دولت مصدق به عنوان سفیر ایران در آمریکا خدمت میکرد. یکی دیگر از برادرانشان هم مدتها در خدمت سفارت آمریکا در تهران کار میکرده است.
جهانشاه صالح از همسر آمریکائی خود سه پسر دارد که از دوازده تا بیست و چهار سال سن دارند.
خانواده مسلمانی هستند، ولی اعتنایی به شعائر اسلامی ندارند، گفته میشود صالح مخالف نفوذ سیاسی ملاها است. وی در تهران دو خانه دارد، یکی اقامتگاه تابستانی بسیار مجلل اوست، که دارای استخر نیز میباشد. بنا به گزارشات، خانواده صالح بسیار معاشرتی هستند، و در اکثر میهمانیهای آنان، چند نفر از وزرای کابینه به چشم میخورند. به گفته بعضی از منابع، صالح بسیار خوش صحبت بوده و شخصیت بسیار نیرومندی دارد، ولی دیگران او را شخصی گزافهگو و خودپسند توصیف میکنند. همه بر این نکته توافق دارند که او در ایران بسیار محترم داشته میشود و به خاطر صداقت، صناعت و خدمات سازندهاش مشهور میباشد.
صالح، جهانشاه - 2 خیلی محرمانه زمان: 24 آوریل 1963 - 4/2/42 مکان: دفتر آقای صالح در سفارت صورت مذاکرات شرکتکنندگان: علی پاشا صالح، کارمند محلی سفارت، مشاور سیاسی چارلزان.
راسیاس، دبیر دوم علی پاشا در گفتگویی مختصر نکات ذیل را بیان داشت:
1- قرار است برادرش دکتر جهانشاه صالح، رئیس بعدی دانشگاه تهران شود. هر چند علی پاشا برادرش زنهار داده است که این شغل را نپذیرد، دکتر صالح این سمت را میخواهد و فکر میکند بتواند به خوبی از عهده آن برآید. علی پاشا به برادرش گفته است که گروههای مخالف موجود در دانشگاه تهران، وی را یکی از طرفداران شاه میشناسند و لذا در معرض حملات مختلف (منجمله خشونت) قرار خواهد داشت. علی پاشا همچنین گفت یکی دیگر از نامزدهای سمت ریاست دانشگاه به وی گفته (ظاهرا دکتر عدل) که شاه او را خواسته و گفته است هر چند نمیخواهد در مسائل مربوط به انتخاب رئیس جدید دخالتی کرده باشد، ولی شخصا حس میکند دکتر صالح بیش از دیگران کفایت این کار را داشته باشد و انتخاب او برایش دلپذیر خواهد بود، هر چند دیگر رقبا (یعنی سیاسی و عدل) هم طبعا بایستی مقداری رأی بدست آورند. (علی پاشا در رابطه با آنچه وی دخالت تمام عیار در امور دانشگاه میشمرد، بسیار احساساتی شده بود).
علی پاشا همچنین گفت که یکی دو هفته پیش دکتر جهانشاه صالح با برادر دیگرش اللهیار صالح در سلول زندانش ملاقات کرده و اللهیار ملتمسانه از او خواسته است «تا از قدرتهایی که با آنها در تماس است، بخواهد تا دانشجویان زندانی را آزاد کنند.» اللهیار گفته است که اگر کسی باید تنبیه شود فقط شخص اوست. بعد از آن جهانشاه با علم دیداری کرده و ظاهرا این دیدار در تسریع خلاصی دانشجویان زندانی مؤثر بوده است. علی پاشا گفت دولت در واقع در تلاش بوده است تا به محض حلوفصل مراحل اداری مثل تعیین میزان جرائم، دانشجویان را آزاد کند.
صالح، جهانشاه - 3 جهانشاه صالح رئیس دانشگاه تهران سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان دکتر جهانشاه صالح در 8 می 1963 به سمت ریاست دانشگاه تهران برگزیده شد. وی در ایران بهعنوان جراح و متخصص بیماریهای زنان مشهور و از سال 1937 در دانشکده پزشکی دانشگاه به تدریس مشغول بوده است. در 26 ژوئن 1963 به سمت ریاست دانشکده پزشکی انتخاب شد، او این شغل را در سالهای 1947 تا 1955 نیز به عهده داشته است. دکتر صالح که پزشکی دارای تحصیلات آمریکائی است و مشهور به صداقت و صناعت میباشد، تلاش داشته است تا در ایران روشهای تدریس آمریکائی را مورد استفاده قرار دهد. وی در اولین دوره ریاست دانشکده پزشکی، تمامی برنامههای درسی دانشکده مذکور را تغییر داد. وی با استفاده از جنبهها و مفاهیم آمریکائی به جای نظام قبلی که تحت نفوذ تعلیمات فرانسوی بود، تأکید را از روی تدریس شفاهی تئوریک برداشت و به کار تجربی و مشاهدات (دمونستراسیون) معطوف ساخت. وی از بدو گزینش بهعنوان ریاست دانشگاه، تلاش کرده است تا تمامی
آن را با ایجاد تغییراتی چون برنامههای تحقیقاتی مستقل، امتحانات ماهانه و آموزش ورزش اجباری، تجدید سازمان و نوسازی کند؛ وی همچنین کوشیده است تا همانندسازی (کپی کاری) در بین دانشکدهها را از بین ببرد. جنجالیترین پیشنهاد وی تاکنون، وضع شهریه آموزشی بوده است که اعتراض دانشجویان را برانگیخت.
اگرچه او برادر یکی از رهبران جبهه ملی یعنی اللهیار صالح است، که اللهیار از لحاظ احترام در بین ملیگرایان مقام دوم پس از نخستوزیر پیشین محمد مصدق را داراست، ولی دکتر صالح از طرفداران پروپا قرص شاه میباشد و گفته میشود از مخالفین نظام مصدق بوده است. دکتر صالح بیان داشته است که آمریکا میبایست برای حل مشکلاتی که از سیاستهای مصدق ناشی شده بود، دخالت میکرد. یکی از بزرگترین مشکلات دکتر صالح، آشوبهای وسیع جبهه ملی در بین دانشجویان دانشگاه تهران است. وی که از دوستان نزدیک آمریکا و ده سال در این کشور گذرانده است، از سوی همکارانش به تعصب به نفع آمریکائیها متهم میباشد. گفته میشود که وی اظهار داشته است ایران همیشه به کمکها و مشاورههای آمریکا نیازمند خواهد بود و مخالف از سرگیری نفوذ انگلیسی در ایران است.
وی در نشان دادن تنفر خود از کمونیزم هیچ ابایی ندارد، فعالانه به مخالفت با حزب توده (کمونیست) میپرداخته است.
صالح فرزند هفتم از هشت فرزند یک خانواده متنفذ کاشانی است که در سال 1905 به دنیا آمد. پس از حضور در مدرسه میسیون مذهبی آمریکا در تهران، به آمریکا رفت و از دانشگاه سیراکیوس در سال 1928 لیسانس و در سال 1933 دکترای خود را اخذ کرد. او در بیمارستان اورنج مموریال در نیوجرسی به انترنی پرداخت و در سال 1953 در بیمارستان دانشگاه کلمبیا بهعنوان مبتدی به کار پرداخت. وی در سال 1936 به ایران بازگشت و استاد رشته کالبدشناسی، و در سال 1941 استاد رشته زنان و زایمان شد.
او از 1936 تا 1937 رئیس بخش زنان و زایمان بیمارستان وزیری بود و در این زمان به ریاست بیمارستان زنان تهران منصوب شد. وی به هنگام گزینش بهعنوان رئیس دانشکده پزشکی تهران در سال 1947، این شغل را رها کرد. صالح در سالهای 1951، 1953 تا 1957 و از 1960 تا 1961 وزیر بهداری و از 1961 تا 1962 وزیر آموزش و پرورش بود. در دومین دوره وزارت بهداری، وی توانست مبارزهای موفق علیه کشت خشخاش برای حصول تریاک و به مثابه نخستین گام در برنامهای ضد مواد مخدر، بردارد.
علائق علمی، او را به اقصی نقاط دنیا کشانده است. او در سال 1949 در کنفرانس صلیب سرخ در سوئد شرکت کرد، و در 1952 به آمریکا رفت تا به عنوان بورسیه اصل چهار در بازدید از برنامههای مدیریت بیمارستانی و بهداشت عمومی شرکت نماید. وی بهعنوان مشاور سازمان بهداشت جهانی (WHO) از سال 1952 در اجلاسهای مختلف این سازمان در نانسی، فرانسه (1952) و در ژنو (1954 و 1956) و در مکزیکوسیتی (1955) شرکت کرد و در اجلاس آخر بهعنوان عضو هیئت مدیره WHO برگزیده شد.
پس از کنفرانس مکزیکو روانه آتلانتیک سیتی نیوجرسی شد تا در اجلاس مؤسسه پزشکان آمریکا شرکت کند، وی یکی از اعضای این مؤسسه است. او بهعنوان عضو کالج بینالمللی جراحان از سال 1955، در بیست و سومین گردهمایی سالیانه این سازمان در سال 1958 در لوسآنجلس شرکت نمود.
وی بار دیگر در سال 1959 بهعنوان نماینده ایران در دومین کنفرانس جهانی طب در شیکاگو به آمریکا آمد.
دکتر صالح بهعنوان متخصص زنان و زایمان، چندین کتاب و مقاله پزشکی منجمله یک کتاب درسی به نام بیماری زنان، و مقالات بسیار در مجلات پزشکی نوشته است. او دارای یکی از بزرگترین مطبهای خصوصی در ایران است. از بیماران او میتوان ملکه فرح را نام برد که دکتر صالح در اکتبر سال 1960 نخستین پسر او، یعنی ولیعهد رضا، را به دنیا آورد. او دوست دارد هرگاه فرصتی یابد، دست به تحقیقات بزند. وی عضو هیئت مدیره انجمن شیروخورشید (صلیب سرخ) نیز هست که همسرش هم در این انجمن، نقش فعالی ایفا میکند. وی همچنین عضو شورای عالی بازرسی کل کشور، یکی از اصلیترین نهادهای برنامههای اصلاحی دولت در ایران است. او عضو آکادمی علوم نیویورک نیز شده، و در سال 1963 یک مدال آموزشی از دولت ایران گرفته است.
دکتر صالح و زن آمریکائیاش، دارای چهار فرزند هستند، که از ده تا بیست و نه سال سن دارند. وی مسلمان معتقدی نیست و مشهور است که با نفوذ ملاها مخالف است. یکی از برادرانش به اسم علی پاشا صالح، از مشاورین سفارت آمریکا در تهران است. خانواده صالح در دو منزل خود در تهران میهمانیهای زیادی برپا میکنند، که یکی از آنها دارای استخر نیز میباشد. بعضی منابع، دکتر صالح را خوش صحبت و دارای شخصیتی نیرومند معرفی کردهاند، و دیگران او را شخصی خودپرست و گزافهگو خواندهاند. او زبانهای انگلیسی، فرانسه، عربی را علاوه بر فارسی به خوبی صحبت میکند.
24 مارس 1964 - 4/1/43
تاریخ: 12 نوامبر 1976 - 21/8/55 خیلی محرمانه از: کنسولگری آمریکا، شیراز 21 - Aبه: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: مرتضی صالحی، استاندار جدید خوزستان مرتضی صالحی، که اخیرا به استانداری خوزستان منصوب شده است، نماینده بورکراتهای زیرک و جوان است که بهطور فزایندهای مسئولیتهای مهم استانهای ایران به عهده آنان گذاشته شده است.
صالحی در 1938 متولد شد و تحصیلات دانشگاهی را در انگلستان به پایان رساند (فوقلیسانس در مهندسی عمران و دکترا در طراحی شهری از دانشگاه بیرمنگام). در بازگشت به ایران او ابتدا در سازمان برنامه کار کرد، و در آنجا مدیر طراحی شهری و خانهسازی شد و سپس به مدت دو سال و قبل از استاندار شدن، معاون وزیر کشور در امور توسعه بود. صالحی در صحبتهایش نشان میدهد که چقدر از خودش و موفقیتهایش خشنود و راضی است.
اکنون او محدودیتهای قدرتش و شاید عدم اقتدار شغلش در محیط بورکراتیک که اغلب با حسادتها و دوزوکلک همراه است را لمس مینماید. در جریان بازدیدش از خوزستان گفت «من هر کاری از دستم بیاید انجام میدهم و بقیه کارها را ول میکنم». او مهمترین کار خود در استان را هماهنگ نمودن برنامههای جاهطلبانه (و بنابراین به شدت ناهماهنگ) توسعه، بخصوص آنهایی که مربوط به ساختار زیربنایی هستند، میبیند. برای انجام این کار او برنامهریزی نموده است تا گردهمائیهای مرتب برنامهریزی شدهای با مدیرکلهای وزارتخانههای مختلف در استان برگزار نماید. به هر حال، او اظهار میدارد که قدرت قانونی وی در حد زیادی قابلیتها و کفایت وی را محدود نموده است، زیرا در داخل وزارتخانهها سلسله مراتب فرماندهی به جای این که افقی باشد، عمودی است. براین اساس تبعیت مقامات محلی وزارتخانهها و در مرحله اول به رؤسای آنها در تهران مربوط میشود، و فقط در درجه دوم به استاندار مرتبط است. علاوه براین فقط برای حدود 30 تا 35 درصد از بودجه توسعه به صورت غیر متمرکز عمل میشود تا برای پروژههای محلی در اختیار استان قرار گیرد.
بالاخره، هر چند که صالحی دارای اعتبار قابل توجهی است، ولی ترقی سریع وی در بوروکراسی احتمالاً فقط به فعالیتهای خارقالعادهای وی مربوط نبوده است. بنا به گزارشات او انتصاب خود را در حد زیادی مدیون وزیر کشور سابق، جمشید آموزگار است. روز بعد از این که آموزگار، دبیرکل حزب رستاخیز شد و چندین روز قبل از ترمیم کابینه نخستوزیر هویدا، صالحی با تلفن به یکی از دوستان در وزارت کشور صحبت میکرد. شاید احساس کرده بود که اتفاقاتی در شرف وقوع است، و نمیخواست که بدون حامی از مشوقی که به وی کمک نماید در سمتی باقی بماند، و از دوست خود میخواست که او را در جریان اتفاقات و تغییرات وزارت کشور قرار دهد.
در جمع، صالحی به نظر میرسد که فرد زیرک و با لیاقتی باشد. مردم اهواز هم اکنون از او بیشتر از نفر قبلی طرفداری مینمایند. به هر حال، او تا حد مشخصی در محیطی که باید کار کند، دست بسته باقیمانده است، زیرا مشخصه محیط کار وی، فقدان اختیارات روشن و واضح بر دیگر مقامات استانی، یک برنامهریزی بودجهای که اهم آن به عهده تهران است، و از همپاشیدگی سیستم سیاسی ایران، میباشد.
صالحی، مرتضی - 2 تاریخ: 20 اوت 1977 - 29/5/56 خیلی محرمانه از: کنسولگری آمریکا، شیراز 36 - Aبه: وزارت امورخارجه مرجع: شیراز 21 A، 12 نوامبر 1976 موضوع: اطلاعات بیوگرافیک: مرتضی صالحی، وزیر راه و ترابری با احترام مجدد، اطلاعات اساسی بیوگرافیک در مورد صالحی تقدیم میگردد. انتصاب وی در کابینه نخستوزیر آموزگار، نشانگر پشتوانه عمده در چیزی است که تا امروز یک خطمشی بسیار موفق در دولت بوده است.
نه ماه برای اثرگذاری یک مدیر در استانی مانند خوزستان که از نظر اقتصادی مهم است و مشکلات زیادی آن را احاطه کرده است، زمان زیادی نیست، و صالحی کاری انجام نداده است. تراکم کشتی و کالا در مقایسه با زمان بر سر کار آمدن صالحی کمتر شده است، ولی احتمالاً راهها وضع بدتری دارند. هنوز باید عملیات تعمیرات و بهسازی راهآهن بندر شاهپور انجام شوند و فعالیتهای کشاورزی در مناطق شمالی استان از بین رفته است. مسئله مسکن مانند همیشه غیرقابل حل باقی مانده و ترکیبی از مسائل زمستان خشک در آبریز رودخانه کارون و مشکلات فنی با ژانراتورهای سد رضاشاه کبیر، نه فقط موجب خاموشی و کمبود برق در سطح استان شده، بلکه در قطع برق تهران نیز مؤثر بوده است. در حقیقت، در اینگونه موارد صالحی کار زیادی نمیتوانست انجام دهد، و شانس زیادی داشت که مورد ملامت قرار نگرفت.
مهمترین فعالیت صالحی در خلال زمامداریش در خوزستان به نظر میرسد که در زمینههای روابط عمومی بوده باشد. بوضوح در مقابل استاندار قبلی، او نمایش عظیمی از علاقهمندی به رفاه و بهبود وضع استان و مردمش اجرا نمود. جراید بهطور مرتب عکسهای صالحی را در حال بازدید از پروژهها یا فشردن دست شهروندان، منتشر میکردند. مذاکرات با مردم در اهواز بلافاصله پس از انتصاب وی در کابینه همچنین نشانگر تعجب همهگیر در مواجهه با صعود برقآسای صالحی بود، ولی فقط تعداد کمی میتوانستند دلایل اصولی غیر از هنر او در فروختن خودش، ارائه نمایند.
صالحی در شغل جدیدش به بیش از روابط خوب با جراید نیاز دارد. راهها احتمالاً تنها نقطه ضعف در شبکه ساختار اقتصادی ایران هستند. همانگونه که در مرجع ذکر شد، صالحی دارای تحصیلات خوبی است و به نظر میرسد کاملاً زیرک باشد. ولی تا زمانی که او نتواند قابلیت خود را در برخورد با بزرگ راههای ایران نشان دهد، به نظر میرسد که حتی حمایت نخستوزیر آموزگار که تاکنون برای او کارساز بوده است، از این پس برای نجات او از اشتهار به عنوان یک ایرانی Wunderkind، کافی نخواهد بود.
تامست صالحی، مرتضی - 3 مرتضی صالحی - وزیر راه و ترابری خیلی محرمانه دکتر مرتضی صالحی 39 ساله، دارای فوقلیسانس مهندسی عمران و دکترا در طراحی شهری از دانشگاه بیرمنگام انگلستان است. از زمان بازگشت به ایران او ابتدا در سازمان برنامه و بودجه بهعنوان
مدیر طراحی شهری و خانهسازی کار کرد و سپس از 1947 تا 1976 معاون وزیر کشور در امور توسعه بود. در سپتامبر 1976 صالحی استاندار استان خوزستان شد.
در زمان اقامتش در اهواز او رابط مأمورین کنسولگری شیراز بود و آنها او را جوان بورکرات زیرک و با کفایتی یافتند. به هر حال، ترقی سریع وی در داخل سیستم اداری، شاید بهطور کامل مربوط به قابلیتهای بالای او نباشد. او انتصاب خود را در شغل استانداری مدیون روابط محکم با آموزگار، وزیر کشور وقت بود. این ارتباط در اوت 1977 او را به منصب فعلی در کابینه رساند.
او به اروپا و ایالات متحده سفر نموده است و به انگلیسی صحبت میکند. 24 اوت 1977 - 2/6/56 صالحی، مرتضی - 4 مرتضی صالحی وزیر راه و ترابری (از اوت 1977) عنوان خطاب: آقای وزیر در مصاحبهای که در تهران ژورنال در ژانویه 1978 منتشر گردید، مرتضی صالحی سه اولویت برای خودش در سمت فعلی، منظور نمود: نظارت و سرپرستی دقیق بر پروژهها، حذف تأخیر، غیر متمرکز کردن اختیارات با دادن مسئولیت بیشتر در اجرای پروژهها به مقامات محلی دولتی. صالحی اهمیت زیادی به احداث جادههایی که بنادر جنوبی ایران به شهرستانها و شهرهای مرکزی ایران متصل مینمایند، در جهت گسترش سریع شهرنشینی، میدهد. او اولویت بسیار زیادی به پروژه کمربندی تهران داده و معتقد است که این امر به علاوه پروژه قطار زیرزمینی میتوانند مسئله ترافیک شهر را حل کنند. پروژه دیگری که صالحی به آن خیلی اهمیت میدهد، بزرگ راه شش بانده تهران - بندر شاهپور است. وی بندر شاهپور و بندرعباس را بنادری میداند که از نظر توسعه باید در اولویت قرار گیرند. صالحی برقی کردن قطارهای راهآهن را مهمترین بخش از ایجاد و توسعه سیستم مدرن راهآهن میداند.
صالحی مهندسی عمران و دکترای طراحی شهری را از دانشگاه بیرمنگام، انگلستان، گرفته است. در بازگشت به ایران، او ابتدا در سازمان طرح و برنامه بهعنوان مدیر طراحی شهری و خانهسازی خدمت نمود و سپس برای دو سال معاون وزیر کشور در امور توسعه بود. او در سپتامبر 1976 استاندار استان خوزستان شد. صالحی، حدود 40 ساله به زبان انگلیسی صحبت میکند، او به اروپا سفر نموده است.
28 مارس 1978 - 8/1/57 صالحی، مرتضی - 5 مرتضی صالحی وزیر مشاور و سرپرست سازمان برنامه و بودجه (از 11 اوت 1978) عنوان خطاب: آقای وزیر مرتضی صالحی به همان سمتی بازگشت که در ژوئیه - اوت 1978 تحت امر نخستوزیر جمشید آموزگار (اوت 1977 - اوت 1978) به عهده داشت. وی مقامی سختکوش، پویا و مصمم و نماینده تکنوکراتهای زیرک و جوان است که شاه دوست دارد در دولت باشند. صالحی ممکن است ترقی وسیع خود را در دولت بیشتر مدیون مهارت در کسب اشتهار خود و ارتباط نزدیک وی با آموزگار باشد تا قابلیتها و کفایت فنی قابل ملاحظهاش.
صالحی مهندسی عمران و دکترای طراحی شهری را از دانشگاه بیرمنگام در انگلستان گرفت. در بازگشت به ایران، او ابتدا در سازمان طرح و برنامه و بودجه بهعنوان طراحی شهری و خانهسازی خدمت نمود، سپس به مدت دو سال در وزارت کشور معاون وزیر در امور توسعه بود. او در 1976 استاندار استان خوزستان و در اوت 1977 وزیر راه و ترابری شد.
صالحی، حدود 40 ساله، به انگلیسی صحبت میکند. او به اروپا و ایالات متحده مسافرت نموده است او ازدواج نکرده است.
26 نوامبر 1978 - 5/9/57
جواد صدر وزیر دادگستری سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان جواد صدر، در 11 ژوئیه 1966 وزیر دادگستری شد، و این منصب را در کابینه تا اکتبر 1967 حفظ نمود. او قبلاً (از مارس 1964) وزارت کشور را در اختیار داشت.
صدر هر چند مقامی خارقالعاده نیست، ولی با کفایت و پرکار است، که بیشترین مراحل خدمتی خود را در وزارت امورخارجه گذرانده است. به هر حال او یک نمونه از کارمندان دولت ایران است. او دارای خانواده با نفوذ مرتبط با محافل سیاسی است و بیشتر یک شخصیت سیاسی دارد تا کارمندی. مقامات ایالات متحده، او را اغلب در برخورد با خودشان رکگو و صریح یافتهاند. صدر در سال 1951 مدیرکل در وزارت کشور بود و در زمانهای چندی به جای وزیر امور خارجه خدمت کرده است.
صدر در 1912 در تهران در خانوادهای روشنفکر به دنیا آمد، پسر رئیس سابق مجلس سنا و زمانی نخستوزیر، محسن صدر است، در سنین 22 و 26 سالگی، جواد صدر مشاغل مختلفی در وزارت کشور داشته است. او تحصیلات متوسطه خود را در تهران به پایان رساند و از دانشگاه پاریس در 27 سالگی مدرک LLD گرفت. در 1939 او وارد وزارت امورخارجه شد و در قسمت امور حقوقی و پیمانها مشغول شد. اولین مأموریت خارج کشور وی، کنسول در سرکنسولگری فلسطین بود. در بازگشت به ایران، او بهعنوان رئیس دبیرخانه نخستوزیر منصوب شد. احتمالاً در آن زمان پدرش نخستوزیر بوده است (تاریخ دقیق این شغل وی معلوم نیست). بعدا او بهعنوان دستیار رئیس اداره حقوقی و پیمانها در وزارت امورخارجه خدمت نمود. در سال 1948 او سرپرست دبیرخانه کابینه و در 1950 مسئول دبیرخانه وزارت امورخارجه شد.
در ژانویه 1951، صدر به وزارت کشور منتقل گردید. در آخر همان سال برای انتخابات مجلس استعفا داد، ولی موفق به کسب کرسی مجلس نشد. در دوره مصدق (آوریل 1951 - اوت 1953) صدر خارج از دولت باقی ماند. در 1953 او عضو علیالبدل در هشتمین نشست عمومی سازمان ملل شد. در بازگشت، رایزن و وزیر مختار سفارت در بلگراد گردید. در می 1956، او بهعنوان رایزن سفارت به مادرید اعزام شد. در 1957 به تهران بازگشت و بهعنوان معاون وزیر در امور پارلمانی در وزارت کشور منصوب گردید و در 1958 بهعنوان معاون وزیر امورخارجه در امور سیاسی و پارلمانی به وزارت امورخارجه بازگشت. در سپتامبر 1959 او سفیر در ژاپن شد. او در اواخر 1963 مجددا به شورای عالی سیاسی وزارت امورخارجه پیوست.
صدر بلند قد و لاغر است. او شخصیت دوست داشتنی دارد. همسر وی اروپایی است و انگلیسی خوب صحبت میکند. صدر علاوه بر زبان فارسی، انگلیسی و فرانسه عالی صحبت میکند. او در 1964 به عضویت جامعه حقوقدانان بینالمللی انتخاب شد. در 1965 او برای معالجه سرطان معده به اروپا سفر نمود. 1 آوریل 1968 - 12/1/47
رضا صدقیانی وزیر تعاون و امور روستائی عنوان خطاب: آقای وزیر رضا صدقیانی که حدود 58 سال دارد، در آوریل 1974 وزیر تعاون و امور روستائی شد. صدقیانی مدرک لیسانس از دانشکده کشاورزی کرج دارد و در جنگلداری و کشاورزی از دانشگاه سیراکیوس (Syracuse) فارغالتحصیل شده است. در سال 1939 وارد وزارت کشاورزی شد، او مشاغل بسیاری در تهران و شهرستانها داشته است. او معاون مدیره اداره جنگلداری و رئیس اداره توسعه کرخه قبل از پیوستن به سازمان برنامه بود. در آنجا او رئیس قسمت کشاورزی و رئیس اداره توسعه روستاها شد. با حفظ این شغل در سال 1964، او معاونت وزیر در امور اقتصادی، پروژهها و برنامهها را در وزارت کشاورزی بهعهده گرفت. در 1970، او رئیس بانک کشاورزی شد. در اکتبر 1973 او استاندار خوزستان گردید.
وزیر مقالات و کتابهایی در مورد کشاورزی، جنگلداری و موضوعات مربوط به آن نوشته است. او به ایالات متحده، اروپای غربی، روسیه، خاور دور، مسافرت نموده و در کنفرانسهای بینالمللی کشاورزی و مواد غذایی شرکت کرده است. او به انگلیسی و فرانسه صحبت میکند.5 نوامبر 1975 - 14/8/54
17 ژانویه 1951 - 27/10/29 خیلی محرمانه اطلاعات بیوگرافیک نام: غلامحسین صدیقی ملیت: ایرانی تاریخ و محل تولد: 1905، تهران شغل: استاد فلسفه دانشگاه تهران وابستگی حزبی: ندارد زبان: فرانسه مشخصات خانوادگی: وجود ندارد تحصیلات: دکترای ادبیات، دانشگاه تهران مراحل خدمتی: 1936: نماینده ایران در کنفرانس آموزشی ژنو.
1938: سرپرست آموزش، دانشگاه تهران 1944: استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران 1945: دبیرکل، دانشگاه تهران 1945: نماینده ایران در کنفرانس یونسکو، لندن 1947: نماینده ایران در کنفرانس آسیایی، دهلینو 1948: نماینده ایران در کنفرانس یونسکو، بیروت 1949: نماینده ایران در کنفرانس یونسکو، پاریس 1950: نماینده ایران در کنفرانس یونسکو، فلورانس تا امروز: استاد فلسفه، دانشگاه تهران.
انتشارات:
«یادداشتهای سفر هندوستان» «تاریخ فلسفه یونان» «نهضت مذهبی ایرانیان در قرنهای دوم و سوم هجری». (پاریس 1938) ملاحظات:
دکتر صدیقی در محل روشنفکری تهران خیلی مشهور است، او را بهعنوان فردی با فرهنگ و خیلی مطلع، ولی نه بهعنوان یک فاضل و عالم خارقالعاده میشناسند. او از ادبیات و فلسفه ایران خوب مطلع است، ولی گفته میشود که فاقد زمینههای روشنفکری است. علایق وی به دسایس سیاسی ایران به قدری اندک و ناچیز است که میتواند قابل صرفنظر کردن باشد، او خود را با زندگی دانشگاهی دلخوش نموده است، ظاهرا بدون جاهطلبی و آرزو برای برجستگی و اشتهار عمومی زندگی میکند، در نتیجه او تقریبا در محافل خارج از دانشگاه ناشناس است و در نتیجه کسی نیست که برای کار «یونسکو» یک پشتیبانی گسترده مردمی ایجاد نماید.
او شخصا ظاهری خوب دارد و احساس مطبوعی ایجاد مینماید - او خوش برخورد، خوش صحبت، کمی کنارهگیر و غیرمهاجم است. هیچ منبعی تاکنون نکته منفی در مورد شخصیت وی گزارش نکرده است.
صدیقی، غلامحسین - 2 8 فوریه 1960 - 19/11/38 سرّی غلامحسین صدیقی، وزیر پست و تلگراف و تلفن و متعاقبا وزیر کشور در کابینه مصدق بود. او در اوت 1953 همراه با مصدق دستگیر شد و در ژوئن 1954 آزاد گردید. او اکنون به دانشگاه تهران بازگشته و در آنجا استاد دانشکده ادبیات است. صدیقی را میتوان همردیف بازرگان، عطایی، کاظمی و بعضی دیگر از ملیگرایان فعال دانست. او را همچنین میتوان همطراز گروه صالح دانست، ولی او نه فقط در بین ملیگراها شهرت خوبی دارد، بلکه در محافل بازاری و دانشگاه نیز خوشنام است.
صدیقی، غلامحسین - 3 غلامحسین صدیقی استاد دانشگاه خیلی محرمانه عنوان خطاب: دکتر صدیقی دکتر صدیقی، یک وزیر سابق در کابینه نخستوزیر محمد مصدق (53 - 1951)، یکی از کاندیداهای بالقوه منظور شده برای نخستوزیری در صورت سقوط دولت غلامرضا ازهاری است. بنا به اظهار یکی از ناظرین، به هر حال، صدیقی یکی از انتخابهای غیر محتمل است، زیرا او در بین عموم مشهور به منکر خدا بودن است و بنابراین در تضاد با آیتاللّه شریعتمداری، رهبر مخالفین مذهبی در ایران، و آیتاللّه روحاللّه خمینی، رهبر مخالفین مذهبی در خارج کشور است. صدیقی در حال حاضر بهعنوان استاد دانشگاه خدمت میکند، ولی اطلاعی از این که وابسته به کدام دانشکده است در حال حاضر در دست نیست. صدیقی پس از فارغالتحصیل شدن از سوربن، احتمالاً در دهه 1920 در دانشگاه تهران استاد فلسفه و جامعهشناسی بود. او متعاقبا دبیرکل دانشگاه شد. در 1951 او به کابینه دکتر مصدق پیوست و وزیر پست و تلگراف و تلفن شد. در خلال سال 1952 او وزیر کشور شد و ظاهرا تا زمان برکناری مصدق در همان شغل باقی ماند. پس از سقوط مصدق دکتر صدیقی برای مدتی زندانی بود. او از زمان آزادی، استاد دانشگاه بوده است. صدیقی حدود 73 سال دارد و به زبان فارسی صحبت میکند.
8 دسامبر 1978 - 17/9/57
اسداللّه صنیعی وزیر جنگ خیلی محرمانه سپهبد اسداللّه صنیعی، وزیر جنگ در کابینه حسنعلی منصور در 7 مارس 1964، از سال 1961 در این وزارتخانه خدمت نموده است. او در کابینه تشکیل شده اسداللّه علم در اکتبر 1963 بهعنوان وزیر جنگ خدمت نمود.
صنیعی یک افسر ارتش ایران، در سال 1962 به ارتش پیوست، و دارای مشاغل و مسئولیتهای متعددی بوده است. او فارغالتحصیل دانشکده نظامی عمومی (1931)، رئیس قبلی لشکر یکم رکن سه (38 - 1937) و دوبار ریاست ستاد (52 - 1951 و 56 - 1955) بوده است. از 1953 تا 1955 صنیعی معاون اداری وزیر جنگ بود. پس از ارتقاء به درجه سرلشکری در 1957، او بهعنوان عضو هیئت مدیره اداره تدارکات انتخاب شد. او برای مدت کمی در 1960 به دلیل نادانستهای بازنشسته شد. در مارس 1961، تیمسار صنیعی معاون دائمی وزیر در امور اداری وزارت جنگ شد. او در 1963 جانشین وزیر گردید و به درجه سپهبدی ارتقا یافت.
صنیعی در 1906 در تهران متولد شد. در 1946 با توران پروین ازدواج نمود، آنها یک پسر 15 ساله و دو دختر 17 و 13 ساله دارند. علاوه بر انتصابات متعدد در ارتش، صنیعی بهعنوان عضو هیئت خزانهداری بانک سپه در تهران از 1945 تا 1947 خدمت نمود. او برای بازدید رسمی 21 روزه از ایالات متحده در 1956 برای توجیه و بازدید از تأسیسات ستادها انتخاب شد.
صنیعی کمی فرانسه و انگلیسی صحبت میکند، او حدود 5 فوت و 8 اینچ قد و موها و چشمان قهوهای دارد. او بهائی است. وزیر، اقوامی در ایالات متحده دارد.22 آوریل 1964 - 2/2/43
خلیل طالقانی، رئیس هیئت مدیره انجمن ایران و آمریکا خیلی محرمانه خلیل طالقانی در دهکده طالقان نزدیک قزوین در سال 1903 (یا 1913 - منابع رسمی اختلافنظر دارند، طالقانی از حیث ظاهر بیش از 55 تا 60 ساله به نظر نمیرسد) متولد شد. پس از اتمام دبیرستان امریکائی تبریز و کالج البرز تهران (امریکائی)، طالقانی به مدت 5 سال در دبیرستانهای تهران تدریس نمود. در سال 1937 پس از پایان تحصیل در دانشگاه بیرمنگام (انگلستان)، او به ایران بازگشت و تا سال 1949 در شرکتهای مختلف بهعنوان مهندس ساختمان کار کرد و در آن سال او شرکت شخصی خود را که به نام «طالقانی - تشکر» مشهور است، تشکیل داد.
در اولین کابینه مصدق در 1951 او وزیر کشاورزی شد، ولی قبل از سقوط مصدق در سال 1953 استعفا داد. از آنجا که حضور طالقانی در کابینه مصدق بیشتر بهعنوان یک تکنسین متخصص بود تا یک رهبر سیاسی، لذا در کابینه زاهدی و همین طور در دولت علاء در 1955 نیز باقی ماند. طالقانی بار دیگر وزیر کشاورزی و پس از آن وزیر مشاور در دولتهای علا و اقبال تا زمان استعفایش در سال 1959، گردید.
از سال 1959، طالقانی هر چند ارتباطات عالی داشت، ولی فعالیتهای اجتماعی نداشت و فعالیتهایش در بخش خصوصی متمرکز بودند. او سخنگویی قوی و پویا برای سرمایهگذاری بخش خصوصی و یکی از فعالترین مشوقین بخش خصوصی ایران بوده است. معاشرتهای طالقانی با شرکتها در ایران از بسیاری جهات مبین اطلاعات عمومی راجع به سرمایهگذاریهای بخش خصوصی ایران هستند. او یکی از شرکای شرکت طالقانی و دفتری، یک شرکت مشاوره مهندسی غیرنظامی و بسیار موفق است که با Justif and Courtneyفیلادلفیا شریک است، و اخیرا یک شرکت جدید دیگر به نام MANEM را تشکیل داده است که با شرکت جی. اف. پریچارد (J.F. Pritchard) کانزاس سیتی در زمینههای طرحها و سازهای مهندسی صنعتی شریک میباشد. طالقانی یکی از شرکاء و رئیس هیئت مدیره بی. اف. گودریچ ایران و مدیر و رئیس هیئت مدیره سابق بانک توسعه صنایع و معادن ایران است. او همچنین در فعالیتهای تجاری - کشاورزی شدیدا در خوزستان فعال است و مدیر شرکت کاغذ پارس در هفتتپه و مدیر یک شرکت تجاری - کشاورزی ایران و امریکائی وابسته به شرکت توسعه کشاورزی جهانی، است.
هر دو نفر، آقا و خانم طالقانی، عضو هیئت مدیره انجمن ایران و آمریکا هستند؛ آقای طالقانی در حال حاضر رئیس هیئت مدیره است.
طالقانی همیشه خوشپوش است و رفتاری عالی دارد. او کم حرف است ولی با قدرت و نفوذ صحبت میکند. انگلیسی وی عالی است، واقعا بدون لهجه و بینهایت روان صحبت میکند.
می 1972 - اردیبهشت 1351
تاریخ: 22 آوریل 1963 - 2/2/42 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: سفارت امریکا، تهران به: سازمان مرکزی اطلاعات - دفتر بایگانی مرکزی ثبت بیوگرافیها علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد علینقی عالیخانی، اقتصاددان 34 ساله که در کابینه تشکیل شده در 19 فوریه 1963، وزیر اقتصاد شد، قبلاً یک مقام میانه رتبه در شرکت ملی نفت بود. هر چند یک امریکائی که با عالیخانی کار کرده است او را اقتصادانی زیر سطح متوسط و نه چندان قابل اعتماد و امین میداند، ایرانیان او را باهوش و مدیر خوبی تلقی میکنند. روش مدیریت او احتمالاً عامل کلیدی در انتخاب وی در شغل کابینهای بوده است، زیرا هدف مهم در وزارتخانهاش (که فعالیتهایی که قبلاً در دو وزارتخانه بازرگانی و صنایع و معادن انجام میشدند را جذب نموده است)، حل مشکلات متضاد اقتصادی و بازرگانی و ایجاد خوشبینی در جوامع بازرگانی است. عالیخانی، در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود، اظهار داشت که او سیاستی را برای حمایت منطقی از صنایع ملی اعمال خواهد نمود و سعی خواهد کرد اعتماد عمومی را به اقتصاد جلب نماید.
دکتر عالیخانی دارای دکترای حقوق از دانشگاه فرانسه است و بهعنوان مشاور اقتصادی از سال 1959 در شورای عالی اقتصاد خدمت مینماید. او همچنین مشاور اتاق بازرگانی نیز بوده و برای سازمان امنیت و اطلاعات نیز کار کرده است. عالیخانی طبق برنامه بایستی در مارس 1959 بهعنوان عضو هیئت اعزامی، ایران را به مقصد استرالیا ترک کند تا در نشست مقدماتی کمیسیون اقتصادی آسیا و خاور دور شرکت نماید. وی در اکتبر 1960، عضو یک هیئت ایرانی بود که گزارش شده از پکن به دعوت کمیته چینی جامعه آفریقا - آسیا، دیدن کرده است. عالیخانی فارسی و فرانسه صحبت میکند. 25 مارس 1963 عالیخانی، علینقی - 2 تاریخ: 30 ژوئیه 1963 - 8/5/42 محرمانه از: سفارت امریکا، تهران - 65 - A به: وزارت امورخارجه موضوع: مذاکره با وزیر اقتصاد، عالیخانی صورت مذاکرات بین مأمور گزارشگر و وزیر اقتصاد ایران علینقی عالیخانی که در 28 ژوئیه 1963 انجام شد به پیوست میباشد. وزیر به چند مورد مختلف اشاره نمود از جمله برنامههای وی برای توسعه صنایع بومی (دستی) در استانهای ایران، فروش ارزان از سوی اتحاد جماهیر شوروی و چین کمونیست، توجه ملحوظ شده برای پیوستن به GATT(1)و بالاخص یک هشدار محکم که اگر کشورهای غربی یکسیاست مشترک جهت کمک به کشورهای در حال توسعه و مشکلات تجاری آنها اتخاذ ننمایند، ایران ممکن است برای ایجاد وابستگیهای نزدیکتر اقتصادی با اتحاد جماهیر شوروی تحت فشار قرار بگیرد.
اظهارنظر: مشکلات وابستگیهای تجارت خارجی ایران توسط وزیر عالیخانی به کشورهای بلوک شوروی مسئله جدیدی نیست. همانگونه که سفارت در گزارشات متعدد اعلام نموده است، تعدادی از
1) GATT= General Agreement on tariffs and Trade قرارداد کلی در مورد تعرفه و تجارت
مقام وزارتخانه وی به سفارت گفتهاند که اگر کشورهای غربی نسبت به پذیرش نیازهای تجاری ایران با دید بازتر و موافقتری توجه نکنند، مجبور خواهد شد که به بلوک شرق نزدیک شود.
به هر حال با امضای اخیر قرارداد فنی ایران و شوروی، برای پروژههای توسعهای در ایران، که با فرآوردههای ایران پرداخت شود، اظهارات وزیر عالیخانی در مقایسه با آنچه در گذشته گفته میشد بیشتر جنبه عینی و شاید مفهوم پیدا کرد. از طرف سفیر وابسته بازرگانی توماس سی. استیو پیوست: صورت مذاکرات خیلی محرمانه زمان: 28 ژوئیه 1963 - 6/5/42 مکان: ناهار در منزل شاهزاده عضد، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر علینقی عالیخانی، وزیر توماس سی. استیو وابسته بازرگانی، سفارت آمریکا موضوع: اظهار کلی توسط وزیر اقتصاد در طول یک مذاکره اجتماعی، وزیر عالیخانی اظهار داشت که در آینده نزدیک در نظر دارد که سفری «به داخل کویر»، از جمله شهرهایی نظیر کرمان، بم و احتمالاً بندرعباس، انجام دهد. هدف از این سفر کوشش برای توسعه صنایع بومی (دستی) است تا سطح استاندارد زندگی در مناطق استانها افزایش یابد.
بعدها او در نظر دارد سفر مشابهی به آذربایجان بنماید. او فکر میکند که نسبتا با هزینه کمی میشود کارهای زیادی انجام داد.
«صنایع بدون دودکش» اسمی بود که وی روی این صنایع گذاشته بود. یک مثال از این که چه کاری میشود کرد، کمک کردن در طرحهای پارچهبافی است. او فکر میکرد مطلقا ضرورت دارد که کاری انجام شود تا از مهاجرت مردم شهرستانها به تهران، که در آنجا تبدیل به ولگردان میشوند، جلوگیری کند.
از دکتر عالیخانی سؤال شد که قرارداد فنی که اخیرا بین ایران و شوروی جهت ساختمان یک سد، سیلوها و ماهیگیری به امضا رسیده است، که متضمن پرداخت توسط ایران از تولیدات میباشد، آیا ممکن است در مقید کردن کالاهای صادراتی ایران مؤثر باشد، و این که آیا این کالاها از سهمیه قرارداد تجاری ایران و شوروی برداشت خواهند شد یا چیزی بیشتر از آن خواهند بود. او گفت که این در قرارداد این سال، اثری نخواهد داشت. از او سؤال شد آیا تولیدات فقط شامل میوه خشک میشود. او پاسخ داد که میتواند شامل سایر فرآوردههای کشاورزی، نظیر پنبه نیز باشد. از او سؤال شد آیا این مسئله بدین معنا نیست که در سالهای آینده ممکن است مانع ایران در تحصیل ارز از فروش چنین محصولاتی باشد، زیرا ایران مجبور خواهد بود آنها را به اتحاد جماهیر شوروی بفروشد. او گفت این مربوط خواهد بود به «همپیمانان دوست غربی» ایران.
با بازتر کردن این بحث، او گفت که سر خورده و ناراضی است، برای مثال از نحوه برخورد کشورهای جامعه اقتصادی اروپا که اعلام نمودهاند، اقداماتی نظیر اصلاحات ارضی در ایران را تأیید مینمایند، ولی هیچ اقدام کمککنندهای برای رفع مشکلات تجاری ایران انجام ندادهاند. او گفت این نکته را در سخنرانی اخیرش در بروکسل اظهار داشته است. او گفت همین اصل در مورد سیاست ایالات متحده و غرب در مورد صادرات کرومیت ایران، همانگونه که در ملاقات اخیر با وزیرمختار و رایزن اقتصادی مورد بحث
قرارداد (شماره 746 - A سفارت)، صادق است. آقای استیو اظهار داشت که چنین مواردی نظیر کرومیت ممکن است بهتر باشد که جهت در برگرفتن کشورهایی نظیر شوروی در تبادلات چند ملیتی مورد بحث قرار گیرند تا تبادلات دوجانبه. دکتر عالیخانی گفت ممکن است اینطور باشد، ولی ابتدا کشورهای غربی، بایستی به یک اتفاق نظر در مورد سیاست در کمک به کشورهای در حال توسعه برای رفع مشکلات تجاری آنها دست یابند.
آقای استیو اظهار داشت که دولت ایالات متحده به مسائل تجاری کشورهای در حال توسعه علاقمند است و دریافته است که این کار در چهارچوب GATT سودمند خواهد بود. او پرسید که آیا ایران در نظر دارد به GATT بپیوندد. وزیر عالیخانی اظهار داشت که دولت ایده پیوستن به آن را بررسی کرده است و اخیرا ناظری برای شرکت در نشست GATT در ژنو اعزام نموده است.
آقای استیو گفت او فکر میکند که یکی از وجوه مهم مشکلات تجاری کشورهای در حال توسعه، کنترل کیفیت است. او اظهار داشت که با معاون وزیر، ضیائی در مورد امکان استفاده از تولیدات ساخت ایالات متحده جهت نگهداری میوه خشک تماس گرفته است و این که روز گذشته او یک نامه مفصل از یک شرکت امریکائی درگیر در این مسائل (صنایع تولیدات تقطیری، روچستر نیویورک) دریافت داشته است که در آن پیشنهاد کردهاند نمونههایی را برای وزارت اقتصاد ارسال نمایند، و این که در نظر دارد یکی دو روز دیگر با دکتر ضیائی مذاکره نماید. وزیر عالیخانی اظهار داشت که امیدوار است خودش حضور داشته باشد، زیرا نگهداری و حفظ میوه خشک یک مسئله بزرگ برای ایران است. او اظهار داشت که اخیرا آلمان غربی، ایران را به مدت دو سال از سیاست عدم قبول نگهدارنده سولفور / پارافین که معمولاً از سوی ایران استفاده میشود، مستثنی نموده است. ولی به هر حال این مسئله ابتدایی است و هرگونه کمکی که سفارت بتواند ارائه نماید، موجب تشکر خواهد بود.
آقای استیو اظهار داشت، در مورد کنترل کیفیت، نمایندهای از یک شرکت امریکائی (شرکت ماشین آلات مواد غذایی و شیمیایی) در شهر است و علاقمند به مذاکره با آقای وزیر برای یک پروژه بلند مدت، متضمن یک وام 18 میلیون دلاری از بانک صادرات - واردات برای نصب ماشین آلات فرآوردههای مواد غذایی در ایران، میباشد. او گفت که این پروژه پریروز با آقای ولک از بانک صادرات و واردات مورد بحث قرار گرفته بود.
وزیر عالیخانی اظهار داشت که او هم مایل به بحث در این مورد است و از آقای استیو خواست فردا به دفترش تلفن کند تا قرار ملاقاتی گذاشته شود.
آقای استیو پرسید آیا اظهاریه مندرج در جراید امروز صبح تهران مبنی بر این که ایران در نظر دارد وارد تجارت رسمی با چین کمونیست شود، زیرا بسیاری فرآوردههای چین کمونیست از طریق هنگکنگ و سایر کشورها وارد بازار ایران میشوند، بدون این که فرآوردههای ایران به چین کمونیست فروخته شوند، حقیقت دارد؟ وزیر عالیخانی اظهار داشت که این گزارش دروغ است و او هماکنون این واقعیت را به ناشر آن اطلاع داده است. او اذعان نمود که محصولات چین سرخ در ایران مسئله ایجاد کردهاند. او گفت که در چین کمونیست بوده و میداند آنها چگونه عمل میکنند، آنها در مورد قیمت چانه نمیزنند، آنها حدودا میپرسند کمترین قیمتی که ایران میتواند از جای دیگری خرید نماید، چقدر است، و بهای کمتری پیشنهاد میکنند.
او گفت به هر حال کیفیت کالاهای چین سرخ خیلی پایین است. آقای استیو گفت بایستی تصمیم گرفت که به مسئله کیفیت اهمیت داده شود یا بهای کالا. دکتر عالیخانی بلافاصله گفت که شوروی نیز در فروش کالاهای ارزان به ایران دست دارد، ولی در مورد آنها معمولاً کیفیت کالاها خیلی بالاتر است. او به عنوان مثال صادرات پلاستیک شوروی ایران را ذکر نمود که قیمت ارزان آن موجب ورشکسته شدن یک کارخانه پلاستیک در ایران گردید.
عالیخانی، علینقی - 3 تاریخ: 14 مارس 1964 - 23/12/42 خیلی محرمانه از: سفارت امریکا، تهران، ایران علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد دکتر عالیخانی وزارت اقتصاد را تحت کنترل گرفته است. حامیان وی ادعا میکنند که هوش و قابلیت اداره وی همان کیفیتهایی هستند که برای ادغام دو وزارتخانه قبلاً مجزا از هم یعنی بازرگانی و صنایع و معادن، مورد نیاز هستند تا بتوان سیاستهای اقتصادی - بازرگانی - صنعتی ایران را هماهنگ نمایند.
انتقادکنندگان از وزیر یعنی بازرگانان امریکائی و ایرانی براین نظر هستند که او قابلیت کمتری از آنچه از یک مدیر انتظار میرود، دارد او به متخصصین و افراد ماهر رجوع نمیکند، او غیرقابل انعطاف است و هرگز قبول ندارد که میتواند اشتباه کند، و این هیچکاری در وزارتخانه وی انجام نمیشود.
دکتر عالیخانی 35 سال دارد و معمولاً بهعنوان فردی باهوش و حتی درخشان شناخته شده است. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذارند و لیسانس حقوق را در سال 1950 از دانشکده حقوق دانشگاه تهران اخذ نمود. سپس به پاریس رفت و در آنجا دکترای حقوق و اقتصاد گرفت. او دارای یک همسر فرانسوی است.
پس از بازگشت به ایران، او مشاور شورای عالی اقتصاد شد. در بسیاری مأموریتهای اقتصادی برای ایران به مصر، کویت و سایر کشورهای اروپا و آسیا سفر نمود. او در اولین کنفرانس باندونگ شرکت نمود و عضو هیئت اعزامی از ایران بود. قبل از این که وزیر اقتصاد شود، او مشاور شرکت ملی نفت ایران و اتاق بازرگانی تهران بود.
دکتر عالیخانی از جهت خانواده و تحصیلاتش، از دید بسیاری به نظر میآید طرفدار فرانسه باشد.
بعضیها او را مخالف آمریکا میدانند. او کاملاً ملیگرا است. او معمولاً درستکار تلقی میشود. ولی بعضیها میگویند او اجازه داده است که ابزار عناصر فاسدی شود که منافع مالی دارند.
اخیرا دکتر عالیخانی ظاهرا به دستور شخص شاه، به حزب ایران نوین پیوسته است. قبلاً او در امور سیاسی فعال نبوده است. گزارشهایی وجود داشتهاند که او عضو ساواک (سازمان امنیت) بوده است. برابر گزارشات وی عضو هیئتی بوده است که به ریاست تیمسار تیموربختیار، ریاست ساواک در آن زمان، از ایالات متحده بازدید به عمل آوردهاند.
عالیخانی، علینقی - 4 علینقی عالیخانی وزیر اقتصادسرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان علینقی عالیخانی، بازماندهای از کابینه 10 فوریه 1963 اسداللّه علم، وزیری جنجال برانگیز بوده است. این اقتصاددان 35 ساله، از بین مقامات میان رتبه شرکت ملی نفت به کابینه راه یافته و به علت عدم تجربه و غیرقابل اعتماد بودن، مورد انتقاد اعضای پیرتر وزارتخانه قرار گرفته است. به هر حال، او با شهرت یک مدیر باهوش و لایق وارد وزارتخانه شد و سعی نمود به تشکیلات وزارتخانه جهتی طبیعی ببخشد. یکی از مشکلات عمده او از برخورد منافع و سیاستها در داخل وزارتخانهاش ناشی شده است که در زمان انتصاب وی، از ادغام دو وزارتخانه مجزای بازرگانی و صنایع و معادن به وجود آمده است. به نظر میرسد که عالیخانی علاقه قلبی و واقعی به حمایت و تشویق صنایع کشور (محلی) و جلب اعتماد مردم به اقتصاد، دارد. او به توسعه اقتصاد منطقهای اهمیت داده و در اواخر 1963 با بازار مشترک یک قرارداد تجاری منعقد نموده است. هر چند اعتقاد براین است که او طرفدار و متمایل به غرب است، عالیخانی اظهار داشته است که اگر کشورهای غربی تجارت خود را با ایران گسترش ندهند، ایران ممکن است مجبور شود با بلوک کمونیستی در وسعت بیشتری وارد تجارت شود. علاوه بر شغل وی در کابینه، او جانشین رئیس کمیسیون انرژی اتمی نیز میباشد.
عالیخانی، پسر رئیس سابق املاک سلطنتی (Crwon estates) در قزوین، در سال 1928 در تهران متولد شد و تحصیلات اولیه را در همانجا گذراند. او دانشکده حقوق دانشگاه تهران را از 1946 تا 1949 به پایان رساند، سپس به پاریس رفت، در آنجا او دکترای حقوق و علوم را در سال 1957 اخذ نمود. در زمانی که عالیخانی در پاریس بود، تیمسار تیمور بختیار، رئیس ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) او را بهعنوان مشاور اقتصادی سازمان استخدام نمود. در 1959 عالیخانی بهعنوان مشاور شورای عالی اقتصاد در ایران خدمت کرد و بعدا مشاور اتاق بازرگانی تهران نیز شد. او در سال 1961 وارد شرکت ملی نفت ایران گردید.
دکتر عالیخانی بهطور گستردهای در اروپا و خاور نزدیک مسافرت کرده و از ایالات متحده نیز بازدید نموده است. بهعنوان عضو رسمی هیئت اعزامی در آوریل 1957 در کنفرانس باندونگ، کنفرانس آفریقا - آسیا در 1958 در قاهره، کمیسیون اقتصادی آسیا و خاور دور (ECAFE) در استرالیا در 1959 در قاهره، نمایشگاه بازرگانی بینالمللی در برنو (Brno) چکسلواکی در سال 1963، و در کنفرانس ECAFE در مانیل در دسامبر 1963 شرکت نموده است. همچنین گزارش شده که عضو گروه اعزامی به پکن در اکتبر 1960 بوده است که به دعوت کمیته چینی جامعه آفریقا - آسیا انجام شده بود. بهعنوان وزیر اقتصاد، او به برنامهریزی کنفرانس تهران در پاریس 1963 کمک نمود که طرحهای مربوط به ثبات اقتصادی ایران را بررسی نمود و در مذاکرات بروکسل در مورد ارتباطات بین ایران و بازار مشترک شرکت نمود.
عالیخانی یک مرد خوش سیما و باهوش است و حس کنجکاوی زیاد و روش معتدلی برای دسترسی به هر چیزی را دارد. او صمیمی است و رک و بیپرده صحبت میکند، ولی وقتی احساس میکند ضرورت دارد، سکوت مینماید. او دارای سه خواهر و چهار برادر است، یکی از آنها زمانی در ارتباط با حزب توده اعدام شده است. عالیخانی خودش در زمان دانشجویی در دانشگاه تهران عضو حزب ملیگرای پانایرانیست بود، ولی در بسیاری موارد سیاسی ترجیح میدهد که تماشاچی باقی بماند. زمانی که در سال
1954 در پاریس بود، او با سوزان دموس، یک دختر فرانسوی ازدواج نمود که اکنون تبعه ایران است. آنها دو پسر و یک دختر دارند. عالیخانی علاوه بر زبان مادری فارسی، فرانسه را عالی و انگلیسی را خوب صحبت میکند. 24 مارس 1964 - 4/1/43 عالیخانی، علینقی - 5 تاریخ: 24 آوریل 1964 - 4/2/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکا (CAS) به: رئیس بخش اقتصادی موضوع: اظهارات وزیر اقتصاد در مورد فرآیند به کار گرفته شده در ذوبآهن مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی توسط شما از این اطلاعات باید قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست. منبع معمولاً قابل اعتماد است.
در 19 آوریل، وزیر اقتصاد، عالیخانی به یک گروه گفت که هر چند او دستور داده بود تحقیقاتی در مورد امکان استفاده از گاز طبیعی برای ذوبآهن به عمل آید، در حال حاضر ایران احتمالاً تصمیم خواهد گرفت که از یک فرآیند قدیمی آزمایش شده نظیر استفاده از ذغال سنگ برای ذوبآهن استفاده نماید، زیرا فرآیند استفاده از گاز طبیعی تاکنون آزمایش و تأیید نشده است. عالیخانی این مطالب را به گروهی گفت که مأمور مطالعه قرارداد منعقده بین سازمان برنامه با انستیتو نفت فرانسه (IPF) و مطالعات امکان سنجی برای ایجاد یک صنعت پتروشمی در ایران هستند.
عالیخانی، علینقی - 6 تاریخ: 3 نوامبر 1964 - 12/8/43 خیلی محرمانه از: چارلز ان. راسیاس به: بایگانی بیوگرافیک موضوع: تیمسار فردوست، شریفامامی، عباس هویدا، علینقی عالیخانی، شاهزاده عضد بنا به اظهار یک منبع معمولاً قابل اعتماد، تیمسار فردوست از ساواک و رئیس واحد ویژه اطلاعات شاه، در حال انجام بررسیهای بی سروصدا از فعالیتهای جعفر شریفامامی، عباس هویدا، علینقی عالیخانی و شاهزاده (قاجار) ا. ق. عضد در ارتباط با «معامله شکر» که چندین هفته قبل مطرح شد، میباشد.
گزارش شده که دستورات فردوست این است که مشخص شود آیا افراد فوق بهصورت انفرادی یا جمعی در ارتباط با صحبتهای بسیار زیادی که در بین مردم در مورد صنایع شکر و در رابطه با دولت پخش شدهاند، دسته داشتهاند یا نه.
منبع بالاخص اظهار داشت که نخستوزیر منصور ظاهرا در این جریان از هرگونه دخالت مستقیم یا منافع در این «معامله» تبرئه شده است.
عالیخانی، علینقی - 7 تاریخ: 3 دسامبر 1964 - 12/9/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS) به: رئیس بخش اقتصادی موضوع: هشدار شاه به وزیر اقتصاد، عالیخانی در مورد غیر صحیح بودن قراردادها مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدودههای امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی توسط شما در مورد این اطلاعات بایستی قید غیرقابل رؤیت برای بیگانگان را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست. منبع یک مقام عالیرتبه وزارت دادگستری با ارتباطات خوب در دولت است.
1- وزیر اقتصاد، علینقی عالیخانی به منبع اطلاع داد که چند هفته قبل سندی را جهت قرارداد با فاضلی و فیصلی، گردانندگان شرکت باربری خرمشهر، امضا نموده است که ماشین آلات و تجهیزات خریداری شده توسط وزارتخانه را تخلیه و حمل نمایند. در آن زمان عالیخانی میدانست که شرکت خدیش، یک پیشنهادی را که 30000 تومان کمتر از پیشنهاد فاضلی، فیصلی بوده است ارائه کرده بود. او به هر حال توسط معاون وزیر، کیانپور، تحت فشار قرار گرفت که به عالیخانی گفته بود شرکت فاضلی، فیصلی توسط برادر شاه، شاهپور غلامرضا کنترل میشود و عدم قبول قرارداد، خطرناک خواهد بود.
2- براساس گفته عالیخانی به هر حال نه عالیخانی و نه کیانپور آگاه نبودند که شرکت خدیش توسط پهلوان (اسم اول نامعلوم)، یکی از اقوام شاه اداره میشود. پهلوان متعاقبا مسئله را به شاه میگوید و او سناتور اشرف احمدی را مأمور رسیدگی به موضوع و گزارش به وی مینماید. اشرف احمدی متوجه میگردد که در واقع شرکت خدیش بهای کمتری پیشنهاد نموده و مسئله را به شاه گزارش مینماید. شاه بلافاصله عالیخانی را فرا میخواند و به او هشدار میدهد که اشتباه بزرگی کرده است و نباید به خود اجازه تکرار آن را بدهد.
3- شاه دستور داد که موضوع مزبور به بایگانی دادگاه کارمندان دولت داده شود که در حال حاضر برای عالیخانی و کیانپور پرونده دارند. به هر حال در حال حاضر هیچ اقدامی روی پرونده به عمل نخواهد آمد.
عالیخانی، علینقی - 8 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان: 16 آوریل 1965 - 27/1/44 مکان: محل اقامت چارلز ان. راسیاس صورت مذاکرات شرکتکنندگان: مصطفی درخشش، سرپرست نمایشگاه بینالمللی، وزارت اقتصاد چارلز ان. راسیاس موضوع : نمایشگاه کالاهای شوروی روسها درخواست نمودهاند که نمایشگاهشان از ساعت 9 تا 12 و از 16 تا 22 باز باشد. به هر حال، ساواک به درخشش دستور داد که به آنها بگوید وزیر اقتصاد معتقد است تا ساعت 10 شب خیلی دیر است. به روسها گفته شده بود که ساعات بازدید صبح خوب است ولی بازدیدهای شب نباید به بعد از ساعت 20 کشانده شوند. ساواک برای او تشریح کرده که بعد از ساعت 22 برای ساواک، نظارت بر
فعالیتهای روسها و غیره مشکل میشود. او گفت که به او دستور داده شده است توصیههای ساواک را به عالیخانی بگوید که اگر سفیر شوروی با او تماس بگیرد و نسبت به بستن نمایشگاه در ساعت 20 اعتراض کند، عالیخانی نباید با هیچ ساعتی بعد از ساعت مزبور موافقت کند.
ساواک همچنین به درخشش دستور داده است که روسها را مطلع نماید که وزارت اقتصاد نمیتواند درخواست آنها را جهت توزیع گسترده پوسترهایشان در نمایشگاه تصویب نماید. هیچ پوستری نباید در اتوبوسها، دیوارها و حتی میلههای خارج نمایشگاه چسبانده شوند.
آگهیها میتوانند در جراید یا در داخل محوطه خودشان در نمایشگاه نصب شوند. او همچنین اظهار داشت که یک «معاون» دیگر برای SEROV دو روز قبل وارد شده است. او اظهار داشت که ساواک بالاخص نسبت به این مرد علاقمند است و او را ظاهرا یک مأمور اطلاعاتی میداند.
عالیخانی، علینقی - 9 تاریخ: 3 اوت 1965 - 12/5/44 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان و محل جمعآوری اطلاعات: 28 ژوئیه 1965، تهران، ایران، 6777 NIT موضوع : دستور شاه جهت رسیدگی به اتهامات فساد برعلیه وزیر و معاون وزیر اقتصاد منبع: یک فرد غیر روحانی که در دولت و محافل مذهبی به علت آموزش مذهبی اسلامی جامعش مورد توجه است، همزمان در بین رهبران مذهبی ایران مورد اعتماد است و هم بهطور گسترده در محافل مذهبی خاورمیانه سفر کرده است. اطلاعات او در مورد محافل مذهبی معمولاً دقیق بوده است. او این اطلاعات را از قوامی (اسم اول نامعلوم) شنیده است که رئیس قسمت قضایی وزارت دارایی است.
1- (اظهارنظر حوزه: شایعاتی در تهران از چندی قبل وجود داشتهاند که احتمالاً وزیر اقتصاد، عالیخانی و همچنین معاون وزیر اقتصاد در امور اداری و مالیاتی، غلامرضا کیانپور، در فساد موجود در وزارتخانه دست دارند. گزارشات زیر در مورد دخالت شاه در این اتهامات است. به 6778 - NIT - برای سایر گزارشات بررسی اتهام بر علیه کیانپور توسط کمیته مراجعه شود.) 2- شاه دستور داده است که یک کمیته ویژه از افسران ارتش تشکیل شود تا به اتهامات علیه عالیخانی و کیانپور رسیدگی نمایند. دستور شاه نتیجه یادداشتی بود که توسط قوامی، رئیس اداره قضایی وزارت اقتصاد، تهیه شده بود، که از مدتها قبل مشغول بررسی شواهد رشوهگیری و دزدی که از کیانپور سرچشمه میگرفت بوده است. یادداشت قوامی شامل نکات زیر بود:
الف - کیانپور بهعنوان مسئول اداری به جای عالیخانی در کلیه موارد رسمی اقدام میکند و برای اقداماتش مستقیما در مقابل عالیخانی مسئول است.
ب - پدر کیانپور مأمور خزانهداری در جهرم بود و چندی قبل به جرم دزدی تنباکو دستگیر شده است.
ج - موارد غیرعادی بسیار از اعلام مالیاتها برای اقلام وارداتی وجود دارند که به تأیید کیانپور رسیدهاند. این اقلام شامل 7000 ساعت امگا جواهرنشان و 8000 کانتینر حاوی گریس صنعتی هستند که به ترتیب بهعنوان سنگهای ترکیبی (Synthetic) و سبزیجات تأیید شدهاند.
3- چون کیانپور دوست و کارشناس نزدیک عالیخانی است، قوامی نزد عالیخانی رفت و سعی کرد پارهای از عدم اطمینانها نسبت به اعمال کیانپور را برای وی مشخص نماید. وقتی عالیخانی علاقهای به
این مطلب نشان نداد و هیچگونه کمکی نکرد، قوامی نتیجه تحقیقاتش را جمعبندی و برای دادگستری ارسال نمود. از آنجا که گزارش مستقیما به مجموعه عالیخانی مربوط میشد، وزیر دادگستری آن را نزد شاه برد. نتیجه تحقیقات کمیسیون نظامی جدید به صورت گزارش خیلی محرمانه جهت اطلاع و صدور دستور به شاه ارائه خواهد شد.
عالیخانی، علینقی - 10 تاریخ: 16 اوت 1965 - 25/5/44 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان و محل جمعآوری اطلاعات: 7 تا 11 اوت 1965، تهران، ایران، 6801 - NIT موضوع: نتایج تحقیقات فساد در داخل وزارت اقتصاد 1- منبع پاراگراف 2 و 3 یک تاجر ایرانی با ارتباط خوب در بین مقامات دولتی است. گزارشات اقتصادی وی واقعی و قابل اعتماد بودهاند. او اطلاعات را از حسن کاویانی، یکی از مقامات وزارت اقتصاد کسب نموده است.
2- کمیته ویژهای برای بررسی و تحقیق در مورد اتهامات رشوه و فساد علیه وزیر اقتصاد علینقی عالیخانی که در هفته اول اوت به شاه گزارش شده بود، تشکیل شده است.
(اظهارنظر حوزه: به 6777 - NIT رجوع شود). نتیجه کار کمیته این بود که علیرغم وجود موارد غیرقانونی مالی، تبادل شکر و سایر کالاها در داخل وزارت اقتصاد، شواهد و مدارکی مبنی بر این که عالیخانی شخصا در آنها دست داشته، دیده نشده است. شاه موافقت کرده که عالیخانی شخصا آدم فاسدی نیست و دستور داده است سایر افرادی که مستقیما در این قانونشکنیها دست داشتهاند از جمله غلامرضا کیانپور، معاون وزیر دارایی، را دستگیر نمایند.
3- شاه در یک ملاقات خصوصی در 8 اوت 1965، عالیخانی را پذیرفت و به او اطلاع داد که او شخصا از هرگونه اتهام رشوه و فساد مبرا است. (اظهار منبع: اعتقاد بر این است که در نتیجه این تحقیقات شاه نیز آگاه شده است که مسئولیتهای گستردهای که به عالیخانی واگذار شدهاند، نامبرده را از رسیدگی به جزئیات امور و کنترل تصمیمات و فعالیتهای روزانه وزارتخانه ناتوان ساختهاند. بنابراین بیشتر احتمال میرود که به زودی اقداماتی به عمل آید تا وزارت فعلی اقتصاد به دو وزارتخانه مجزا تقسیم شود.) 4- منبع پاراگراف 5 یک مقام ارشد از وزارت دارایی است. بسیاری از گزارشهای وی شامل موارد مستند و معتبر بوده است.
5 - پروندهای که به دستور شاه در وزارت دادگستری برای رسیدگی به فساد توسط مقامات ارشد وزارت اقتصاد مفتوح شده بود، در اواخر ژوئیه رئیس دیوان عالی قضائی، محمد سروری، نزد شاه برده شد. سروری گفت که تحقیقات روشن ساخته که «اشتباهاتی» توسط مأمورین مالیاتی انجام شده است، ولی مسئولیت این امر را نمیتوان به عهده یک فرد معّین گذاشت.
عالیخانی، علینقی - 11 23 سپتامبر 1965 - 1/7/44 خیلی محرمانه دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصادCC: احسان نراقی براساس گفته خسرو اقبال، رئیس شرکت مشاورهای همراز (برادر ناتنی منوچهر اقبال، رئیس شرکت ملی نفت ایران)، وزیر اقتصاد دوست نزدیک دکتر احسان نراقی، رئیس انستیتوی تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران است. اقبال گفت گرچه عالیخانی گرایش «سوسیالیستی» دارد، او خیلی تحت تأثیر نراقی است که اقبال او (نراقی) را «حتی چپگراتر» با ارتباطهایی با حزب توده در زمان جوانی توصیف کرد.
اقبال اظهار داشت که هر دوی آنها در گفتگو با گزارشگر طرح کارخانه ذوبآهن شوروی دخیل هستند. او این دو نفر را بهعنوان عوامل اصلی این پروژه میدانست که بیشترین تأثیر را بر شاه، جهت دادن اهمیت جدی به آن طرح داشتهاند. منبع: بخش سیاسی - راسیاس عالیخانی، علینقی - 12 محرمانه زمان: 13 نوامبر 1965 - 22/8/44 مکان: وزارت اقتصاد - تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جناب دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد عالیجناب هارولد اف.
لیندر، رئیس بانک صادرات و واردات آقای ویلیام جی. ولک، بانک صادرات و واردات آقای رابرت اچ. هارلان، رایزن اقتصادی سفارت آقای تئودور ال. الیوت پسر، دبیر اول سفارت موضوع: فعالیتهای بانک صادرات و واردات در ایران؛ سیاستهای اقتصادی ایران مقدمه دکتر عالیخانی بحث را با سؤال از آقای لیندر در مورد نظر وی نسبت به فعالیتهای آینده بانک صادرات و واردات در ایران شروع نمود.
آقای لیندر پاسخ داد که بانک در ایران کارهای بسیاری انجام داده و این که اخیرا در فعالیتهایش تجدید حیاتی به وجود آمده است. برای مثال بانک میرود تا در زمینه نیروی برق فعال شود. هر چند هنوز دو مسئله وجود دارند که بایستی حل شوند، اما دومین وام در زمینه نیرو در راه است. علاوه بر این بانک مذاکرات مقدماتی، وی روی «مقدماتی» تأکید نمود، با مجتمع شیمیایی آلیدو بی. اف. گودریچ در مورد پروژههای پتروشیمی در ایران را آغاز نموده است.
آلومینیم دکتر عالیخانی در مورد شرکت آلومینیم رینولدز پرسید و آقای لیندر اشاره نمود که رینولدز هنوز جهت دیدار به بانک نیامده بود. وی اضافه نمود که بانک در ونزوئلا با رینولدز کار کرده است. دکتر عالیخانی گفت کارخانه آلومینیمی که برای ایران توصیه شده است مشابه کارخانه ونزوئلا میباشد. او گفت کارکنان شرکت تورنیول (Turnbull) که در حال انجام یک بررسی برای رینولدز بودند، اکنون در پاکستان مشغول تحقیق بر روی یک پروژه مشترک ایران - پاکستان هستند، ولی پاکستانیها مشکلات مالی دارند. آقای لیندر در مورد در دسترس بودن نیروی برق سؤال نمود و دکتر عالیخانی گفت برق کافی در
جنوب ایران وجود دارد. آقای ولک در مورد دسترسی به بوکسیت سؤال نمود و دکتر عالیخانی جواب داد که وارد خواهد شد. وی گفت برق مهمترین ماده خام برای تولید آلومینیم است و آقای لیندر نیز موافقت نمود. دکتر عالیخانی اشاره کرد که در مورد نرخ برق که بانک بینالمللی عمران و توسعه در آن منافعی دارد، یک مسئله حقوقی به چشم میخورد، اما این مسئله به موقع خود حل خواهد شد. وی گفت در تعیین هزینه الکتریستهای که صرف تولید آلومینیم میشود، محلی برای تغییرات وجود دارد، زیرا این الکتریسیته از توان غیر مفید و پس فاز ژنراتورها تأمین میشود و اگر به مصارف صنعتی (تولید آلومینیم) نرسد، محل مصرف دیگری ندارد.
برنامه آینده بانک صادرات و واردات در ایران دکتر عالیخانی سپس گفت ایران خواستار مواردی است که رینولدز در آنها دست دارد. آقای لیندر گفت که البته ایران بایستی خواهان چنین چیزهایی باشد. در این رابطه بانک نیز در نظر دارد تعهدات خود در ایران را افزایش دهد، اما در عین حال امیدوار است که همه کارها در یک زمان صورت نگیرد، زیرا فرد باید قبل از دویدن ابتدا راه برود. به نظر میرسد که همه کارها نیز باهم شروع نخواهد شد، بهعنوان مثال برنامه نیروی الکتریکی را میتوان به نحوی به تعویق انداخت تا سرمایه تخصیص یافته برای آن، جهت کارهای دیگر در دسترس باشد. بانک به همان اندازه که به پروژههای اساسی و زیر بنای دولتی علاقه دارد به پروژههای صنعتی که شامل بخش خصوصی هم میشود، علاقمند میباشد.
دکتر عالیخانی گفت چند پروژه جالب توجه در دست اقدام هستند. طرح آلومینیم به خوبی آماده شده است و کارمندان تورنبول تمام اطلاعات مورد نیاز را جمعآوری کردهاند. پروژه بزرگ بعدی ممکن است الیاف مصنوعی، احتمالاً ابریشم مصنوعی ضخیم، باشد که برای این کار مایلند شرکت دوپونت را سهیم نمایند. این طرح شامل کارخانهای با تولید 25000 تن در سال خواهد بود. از طرف دیگر طرح کوچک «نایلون 6» از شرکت شیمیایی آلید، «چنگی به دل نمیزند».
بازار داخلی و بازرگانی خارجی دکتر عالیخانی اظهار داشت که بازار داخلی بایستی از طریق متنفع ساختن جمعیت روستائی توسعه یابد. آقای لیندر پذیرفت و این شرط را اضافه کرد که بازارهای داخلی بایستی به صورتی یک نواخت یا حداقل با همان شدتی که تولیدات محلی افزایش مییابد، توسعه پیدا کند، بهگونهای که واردات در سطحی نگهداشته شود که به بازرگانی خارجی ایران لطمه نخورد. دکتر عالیخانی در پاسخ گفت در نظر دارد واردات فعلی را با تولیدات داخلی جایگزین کند و بدین ترتبی برای استمرار سطح بالای واردات، فضای موجود در بازار را توسعه دهد. در واقع صنایعی باید ایجاد شوند تا درآمدها افزایش یابند و واردات میسر شود، چگونگی و ساختار واردات ممکن است تغییر نماید، اما رشد آن اجتنابناپذیر میباشد.
آقای لیندر گفت شاه مایل است نسبت فعلی 75 به 25 مربوط به جامعه روستائی به جامعه صنعتی در ایران را معکوس نماید. دکتر عالیخانی گفت آنچه که به این تمایل ربط پیدا میکند تمایل به تغییر نسبت کنونی 75 به 25 در مورد صدور نفت به سایر اقلام است. وی گفت ایران بایستی برای کسب درآمد خارجی بیشتر، متحول شود. در این رابطه یکی از تحولات جالب توجه، انعقاد قرارداد اخیر فروش کفشهای
ساخت ایران به چکسلواکی میباشد.
سرمایهگذاری خصوصی خارجی آقای هارلان و آقای ولک سؤال نمودند که برای جذب سرمایهگذاریهای خارجی جدید توسط بخش خصوصی به ایران چه اقدامی صورت گرفته است.
دکتر عالیخانی گفت: انگیزههای متعددی در نظر گرفته و در مواردی امکانات جذبکننده فراوانی در دسترس گذاشته شده بود، اما با این وجود سرمایهگذاران خارجی در حدی که تعداد قابل توجهی را تشکیل دهند، به ایران نیامدند. بنابراین وزارتخانه هم اکنون بر این متمرکز شده است که از طریق فراهم کردن پروژههای ویژه به خارجیان نشان دهد که چه امکاناتی وجود دارد. پروژههای پتروشیمی و آلومینیم دو مورد از آنها بودند که آماده شده بودند و به وضوح سرمایهگذاران خارجی را جذب نمودند.
آقای ولک اظهار داشت که این گام بسیار بزرگ به جلو میباشد و دکتر عالیخانی متذکر شد که وزارتخانه در حال حاضر ستاد ویژهای برای آماده کردن پروژهها دارد. آقای هارلان پرسید درصد مجاز برای مشارکت خارجیان را تا کمتر از 50 درصد محدود نماید، بهطوری که خروج ارز به صورت حقوق و دستمزد محدود گردد یا سرمایهها به میهن بازگردانده شود و حل مشکلات سیاسی شرکتهای جدید آسانتر گردد. استثناهایی وجود داشتهاند که از همه مهمتر داروسازی میباشد که ایران در حال فراگیری دانش آن میباشد.
آقای لیندر در مورد منابع مالی ایران برای سرمایهگذاریهای مشترک سؤال نمود که این که چگونه افزایش خواهند یافت. دکتر عالیخانی پاسخ داد، در مقایسه با آنچه که به نظر میرسد، سرمایههای بیشتری در دسترس ایرانیان میباشد، و این که مشکل تهیه پروژههایی است که چنین سرمایهای را جذب نمایند.
آقای هارلان مسئله مدیریت را مطرح کرد و گفت سرمایهگذاران آمریکائی مایلند در مورد مدیریت خوب مطمئن شوند. دکتر عالیخانی اظهار داشت دولت ایران به شرکای ایرانی توصیه میکند که حداقل در مراحل اولیه اجازه دهند شرکای آمریکائی وظایف مدیریتی را بهعهده بگیرند.
آقای الیوت در مورد سیاستهای دولت باتوجه به حمایت از پروژههای جدید در مقابله با واردات سؤال نمود. دکتر عالیخانی گفت قبل از آن که دولت حمایت از صنعت جدیدی را مد نظر قرار دهد، چنین صنعتی باید واقعا در حال کار باشد. سپس دولت برای مراقبت از این که آن صنعت قیمتهای معقولی را مطالبه میکند، نظارت مینماید. اگر دولت تصمیم به حمایت از صنعتی بگیرد، از طریق افزایش هزینه واردات و یا در مواردی با منع واردات، مبادرت به این کار خواهد نمود. علاوه بر این، مشوقهای خاص دیگری نظیر واردات آزاد مواد خام و معافیتهای مالیاتی در نظر گرفته شده است. آقای لیندر اظهار داشت که در واشنگتن چنین احساس میشود که بانک نبایستی فعالیتهایی را که فقط بر مبنای حمایت دولت پایدار خواهند ماند، از نظر مالی تأمین کند. نمیخواهیم بدین ترتیب علیه مبانی فلسفی بازرگانی خود اقدام نمائیم. در واقع بانک در مواردی، پروژههای مناسب بانک را بدین دلیل نپذیرفه است. دکتر عالیخانی توضیح داد که دولت ایران تلاش میکند تا با تشویق رقابت، مانع ایجاد انحصار گردد و در واقع چنین کاری را در صنعت لاستیکسازی با موفقیت انجام داده و علیرغم حضور بی. اف. گودریچ، شرکت
جنرال تایرز را برای آمدن به ایران ترغیب نموده است.
پروژههای احتمالی آقای لیندر پرسید چه صنایع دیگری در نظر گرفته شدهاند. دکتر عالیخانی کالاهای اساسی، محصولات میانی (نیم ساخته) و همچنین کالاهای سرمایهای و ماشین ابزار را ذکر کرد. وی اظهار داشت که اینها زمینههای خوبی برای همکاری با ایالات متحده میباشند و سازمان خدمات اجرایی مساعدت خواهد نمود. کاغذ، صنعت دیگری است که احداث آن بخصوص در رابطه با توسعه فرهنگی ایران، ضروری میباشد.
آقای لیندر پرسید آیا میتوان منابع سرمایهگذاری دیگری، نظیر بانک بینالمللی عمران و توسعه، را جهت حمایت از پروژههای زیربنایی تحریک کرد. آقای ولک توضیح داد که بانک صادرات و واردات به چه صورتی از طریق اعتبارات میان مدت کوچکتر به نهادهای مالی برای صنایعی که مایلند ماشینآلات و تجهیزات آمریکائی را وارد کنند، کمک کرده است. آقای لیندر یادآور شد که نکته مهم در این پروژهها این است که نهادهای مالی درگیر، به خوبی مدیریت شوند. دکتر عالیخانی گفت که این مورد احتمالاً به بانک اعتبارات صنعتی که یکی از واحدهای تابعه سازمان برنامه است مربوط میشود و آقای ولک اضافه کرد که احتمالاً به بانک کشاورزی نیز مربوط خواهد شد، دکتر عالیخانی در این زمینه مطالبی را یادداشت کرد.
صادرات ایالات متحده به ایران آقای لیندر سپس گفت بانک در ایران درخواستهای زیادی از تولیدکنندگان آمریکائی برای اعتبار معمول تجارت صادراتی دریافت نمیکند. احتمالاً یا تولیدکنندگان آمریکائی مایل نیستند به بانک مراجعه کنند و یا شاید حقیقت این باشد که چون ایران بر پاهای خود ایستاده و دیگر یکی از کشورهای فقیر روبه رشد نمیباشد، ایالات متحده کارهای بازرگانی خوبی به دست نمیآورد. وی گفت ما آمریکائیان احساس میکنیم مهم این است که ما سهم خود را از تجارت مستمر در بلند مدت که به معنی لوازم یدکی و امثالهم است، به دست آوریم و همچنین بعضی تصور میکنند که در زمینه مراودات بازرگانی معمولی سایر کشورها از ما بهتر عمل مینمایند. آقای ولک حدس زد که شاید بازرگانان ایرانی روابط قدیمیتر و صمیمانهتری با اروپائیان در مقایسه با امریکائیان داشته باشند.
دکتر عالیخانی پاسخ داد که آقای ولک صحیح میگوید، با این حال برخی از ایرانیان ترجیح میدهند با آمریکائیان مراوده تجاری داشته باشند. وی گفت از نظر تاریخی ایران روابط تجاری نزدیکتری با اروپا، بخصوص آلمان، داشته است. اما در طی چهار ماهه اول سال جاری ایرانی، ایالات متحده 20 درصد از واردات ایران را تأمین کرده است و این رقم بیش از هر تأمینکننده دیگر است.
آقای لیندر پرسید چه مقدار از صادرات آمریکا به ایران در نتیجه وامهای دولت آمریکا در زمینه طرحهای بزرگ است و چه مقدار آن به مراودات تجاری معمولی مربوط میشود. دکتر عالیخانی پاسخ داد که مشارکت ایالات متحده در بازار ایران در طول ده سال گذشته کاملاً یکنواخت بوده است و لوازم یدکی برای پروژههای کوچک نیز اعتباراتی در اختیار ایران قرار میدهند. بهعنوان مثال: انگلیس اعتباری 20 ساله، دانمارک اعتباراتی بین 15 تا 20 سال با نرخ 4 درصد، چکها اعتبارات 10 ساله با
نرخ 5/2 درصد و ژاپنیها سرمایهگذاریهای 12 تا 15 ساله را به ایران پیشنهاد کردهاند. در مجموع دکتر عالیخانی گفت که در حال فاش نمودن «اسرار» دولت ایران است. ایران مایل است از کشورهای متعدد اعتبار بگیرد و سپس وارد معاملات بینالمللی شود، بدین ترتیب قادر خواهد بود بهترین قیمت و بهترین شرایط مالی را هنگام تصمیمگیری در مورد فروشنده کسب نماید. اما پذیرفت که در متقاعد کردن بازرگانان خردهپا برای خرید تجهیزات آمریکائی مشکلاتی وجود دارد. آقای لیندر گفت همان طور که قبلاً گفته شد این مطلب نشان میدهد که شاید بانک صادرات و واردات بتواند از طریق یک مؤسسه مالی ایرانی کاری در این زمینه صورت دهد.
دکتر عالیخانی گفت: ایالات متحده بایستی که یک نمایشگاه بازرگانی در ایران داشته باشد. وی گفت که چندین کشور دیگر منجمله اتحاد جماهیر شوروی، نروژ، آلمان، فرانسه و چکسلواکی نمایشگاههایی داشتهاند. آقای هارلان گفت وزارت بازرگانی آمریکا در مورد چنین نمایشگاهی بهطور جدی بررسی کرده است و مسئله این است که آیا نمایشگاه ما باید کاملاً تخصصی باشد، به عموم مردم مربوط شود و یا زمینه محدودی داشته و به چند خط تولید منتخب بپردازد. دکتر عالیخانی گفت این موضوع رابطی به او ندارد و تصمیمگیری در مورد آن بهعهده آمریکا است. آقای لیندر گفت در این مورد با وزارت بازرگانی بحث خواهد کرد. دکتر عالیخانی گفت دولت ایران تمام تجهیزات لازم برای چنین نمایشگاهی را فراهم خواهد کرد. قرار است تا دو سال دیگر یک نمایشگاه سالانه بینالمللی بازرگانی و صنعتی در ایران دائر شود.
در جمعبندی دکتر عالیخانی گفت در مورد این پیشنهاد که بانک صادرات و واردات از طریق نهادهایی مانند بانک اعتبارات صنعتی بر تأمین مالی خرید تجهیزات آمریکائی از طرف صنایع ایران، مساعدت نماید. با بانک اعتبارات صنعتی و اداره پروژههای خود تماس خواهد گرفت. آقای لیندر گفت این کار در کشورهای دیگر نظیر اسپانیا و ژاپن صورت گرفته است و معمولاً تا سقف 500000 دلار برای هر وام در نظر گرفته شده است. دکتر عالیخانی اظهار داشت این اقدام بسیار معقولانه به نظر میرسد.
عالیخانی، علینقی - 13 یادداشت برای بایگانی خیلی محرمانه موضوع: نکات بیوگرافیک در مورد علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد آقای سیروس غنی، حقوقدان، بانکدار مشهور و مرد فعال اجتماعی، شب گذشته چند نکتهای راجع به عالیخانی به من گفت:
پدر عالیخانی باغبان کاخ سلطنتی بود. او هنوز زنده است و احتمالاً در دربار کار میکند. عالیخانی مدرسه را با موفقیت در تهران گذراند و سپس برای تحصیلات عالی به اروپا رفت و در آنجا به خدمت ساواک درآمد و مورد حمایت دکتر جهانگیر تفضلی قرار گرفت، سپس سرپرست دانشجویان ایرانی در اروپا شد و پس از آن در کابینه علم معاون نخستوزیر (در امور مبطوعات و نشریات) گردید و اکنون سفیر در یونسکو است. عالیخانی بهعنوان یک عامل «صادق» و توانای ساواک شهرت دارد. او متعاقبا نماینده ساواک در شرکت ملی نفت ایران شد و به سفارش تفضلی و بهعنوان وزیر در کابینه علم منصوب گردید.
بنا به گفته غنی، عالیخانی مهارت زیادی در تغییر چهره خود در گروههای مختلف دارد. او اضافه نمود
که عالیخانی به خداداد فرمانفرمائیان یک شغل جهت وارد معامله شدن از طرف دولت با شرکتهای سیمان در جریان 63 - 1962 که فرمانفرمائیان بیکار بود و به پول نیاز داشت، واگذار کرد. همچنین چند سال قبل، عالیخانی از رهبر جبهه ملی، فریدون مهدوی خواست تا همراه او در گروه اعزامی ایرانی به گردهمایی UNCTAD به ژنو برود (مهدوی به دلایل شخصی قبول نکرد). در مورد تواناییهای عالیخانی، غنی نکات جالب توجهی برای گفتن داشت. یک سال قبل یا بیشتر، غنی قدرت او را خیلی زیاد برآورد میکرد، زیرا نخستوزیر در دسترس او بود. اکنون به هر حال، او فکر نمیکند که وی بتواند بیش از این ترقی نماید. عامل اصلی در این جهت این است که او در تابستان گذشته به علت شرکت در رسوایی صدور مجوز تأیید شده توسط وزارت اقتصاد برای برادرش که یک تاجر است، بدنام شد. هرچند عالیخانی از این طوفان نجات یافت، نام وی اکنون چنان ارتباط نزدیکی با سیاست حسن همجواری با اتحاد جماهیر شوروی دارد که شاه به زحمت ممکن است، بدون باوراندن این اعتقاد به مردم که او تصمیم گرفته بود یک سیاست شدیدتر مبنی بر طرفداری از شوروی را دنبال کند، به وی ارتقاء دهد. غنی باور ندارد که شاه اکنون یا در آینده مایل باشد چنین اعتقادی در مردم به وجود آورد.
26 ژانویه 1966 - 6/11/44 تی. ال. الیوت عالیخانی، علینقی - 14 تاریخ: 14 آوریل 1966 - 25/1/45 سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان و محل جمعآوری اطلاعات: 12 آوریل 1966، تهران، ایران 7082 - NIT موضوع: اظهارات وزیر اقتصاد، عالیخانی در مورد سیاست آتی تجارت خارجی ایران منبع: یک مقام مسئول در وزارت اقتصاد. اکثر گزارشهای وی شامل موارد مستند و موثق بودهاند.
1- وزیر اقتصاد، عالیخانی پس از بازگشتت از یک سفر گسترده به هندوستان و ژاپن در 8 آوریل، معاونین زیر و مدیران کل وزارتخانه را برای روز 9 آوریل در یک جلسه ملاقات نمود. او تغییرات عمده تجارت خارجی ایران را در سال گذشته ایرانی را مرور نمود و تذکر داد که بیشترین دستاوردهای خارقالعاده از افزایش و توسعه حوزه تماسهای تجاری با بلوک کمونیستی حاصل شدهاند. عالیخانی افزود هر چند تمایل به همکاری نزدیک بازرگانی با این کشورها در طول سال 1967 - 1966 ادامه خواهد داشت، ایران نباید و نمیخواهد امکانات خوب تجاری و تبادل کمکهای فنی با کشورهای غیر کمونیستی آسیا، از جمله ژاپن و هندوستان، را نادیده بگیرد.
2- عالیخانی گفت که او خیلی تحت تأثیر انرژی و سر زنده بودن مسئولین وزارت اقتصاد در ژاپن و هندوستان قرار گرفته است و این که او میخواهد تعداد زیادی از مدیرکلهای ایران را برای بازدید در سال آینده به ژاپن و هندوستان بفرستد تا اطلاعات همتاهای خود را بیاموزند و با کسانی که مسئول ارتباطات با ایران در آن کشور هستند، کار کنند. برای مثال در اقدامات مربوط به توسعه بنادر جنوبی ایران، استفاده از تجربیات مسئولان بندری در ژاپن و هندوستان بسیار مفید خواهند بود.
3- عالیخانی همچنین اظهار داشت که سیستم اقتصادی و سیاسی این کشورهای آسیایی شباهت بیشتری به ایران دارد تا سیستمهای کشورهای غربی و کمونیستی.
عالیخانی گفت: اقتصاددانان ژاپن و هندوستان هر دو از اقتصاد امپریالیستی غربی آزاد شدهاند و هر
دو کشور یک سیاست خارجی واقعبینانه را شکل دادهاند که با سیاست ملیگرایی غیر وابسته ایران مشابه است.
4- عالیخانی متذکر گردید هر چند سیاست گسترش تجارت با بلوک کمونیست، چه از نظر اقتصادی و چه از دیدگاه آزاد شدن از عادت قدیمی خدمتگذار غرب بودن، عاقلانه بوده است، با این حال ایران تصمیم ندارد که تجارت خارجی خود را منحصرا به بلوک کمونیستی محدود نماید. عالیخانی گفت که تولیدات صادراتی ایران بایستی برای سایر کشورهای آسیا و غرب قابل دسترسی باشند، بهگونهای که ایران بتواند از قابلیت انعطاف و آزادی بهرهوری از امکانات بازرگانی، در هر کجا که باشند، سودجوید. او اضافه نمود: از آنجا که قراردادهای تجاری با کشورهای بلوک در سال آینده آماده خواهند شد، بنابراین ممکن است لازم باشد یک خط صادراتی ایجاد شود و برای پارهای از کالاها و خدمات کشورهای کمونیستی پول رایج پرداخت شود.
5 - عالیخانی همچنین اظهار داشت که جنبههایی از تجارت با اروپای غربی در طول سال گذشته به میزان زیادی ترقی نموده، زیرا قرارداد ترانزیت با شوروی هزینههای حمل و نقل ترانزیت را کم کرده است.
عالیخانی، علینقی - 15 تاریخ: ژوئیه 1967 - 15/4/46 خیلی محرمانه از: وزارت امورخارجه به : سفارت آمریکا، تهران 9 - A موضوع: اظهارات وزیر اقتصاد، عالیخانی در مورد استفاده احتمالی از کمپرسورهای روسی در خط لوله گاز؛ بهره تعدیل مالیات ایالات متحده ؛ قرارداد تضمین سرمایهگذاری صورت مذاکرات با دکتر عالیخانی، وزیر اقتصاد ایران، که ممکن است مورد توجه خاص وزارت بازرگانی قرار گیرد، به پیوست ارسال میشود. دکتر عالیخانی در طی این مکالمه گفت که هنوز درباره محدوده استفاده از کمپرسورهای روسی تردید وجود دارد. این کمپرسورها قرار است در صورت لزوم، در خطوط گاز که از حوزههای جنوبی تا مرزهای شوروی احداث میشود، به کار گرفته شوند. هنوز هم بهره تعدیل مالیات در ایران مشکلساز است ؛ و اینکه در طی سفر اخیر خود به آمریکا به یاد نمیآورد کسی حتی در مورد تمدید پوشش دادن بر ریسکهای بزرگ تحت قرارداد تضمین سرمایهگذاری ایران و آمریکا با وی صحبت کرده باشد. تاچر پیوست: صورت مذاکره پیوست گزارش تهران 9 - A خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جناب دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد دکتر ریچارد آرنت، کارمند امور فرهنگی، سازمان اطلاعات ایالات متحده رابرت اچ. هارلان، رایزن اقتصادی موضوع: ملاقات با وزیر اقتصاد ایران - کمپرسورهای روسی - بهره تعدیل مالیات - قرارداد تضمین سرمایهگذاری در ملاقاتی با وزیر عالیخانی در دوم ژوئیه در دفترش آقایان آرنت و هارلان در مورد موضوعات متعددی با وی صحبت کردند. نکات عمده آن عبارتند از:
1- کمپرسورهای روسی - آقای هارلان یادآوری نمود که آقای وزیر در واشنگتن گفته بود که قرار نیست هیچ کمپرسور روسی در خطوط لوله گاز به کار گرفته شود و پرسید کدام خط لوله است که وزیر به آن اشاره کرده بود. بعد از چند تلفن (که در خلال آنها برای وزیر مشخص شد که اکثر مقامات مسئول در خارج از کشور به سر میبرند و به مسکو و از آنجا به لندن خواهند رفت)، وزیر گزارش داد که قرار بود هیچ کمپرسور روسی در خطوط لوله جمعآوری گاز از حوزهها به بهبهان وجود نداشته باشد، و برای این کار ترتیباتی از قبل تعیین شده بود که کمپرسورها از شعبه فرانسوی شرکت آمریکائی کلارک تأمین شوند. به هر حال در مورد منبع تأمین خطوط اصلی که از بهبهان خارج میشوند هنوز تصمیمی گرفته نشده است - و این مسئلهای است که هماکنون در مورد آن تصمیمگیری میشود - و این کار احتمالاً توسط هیئتی که به مسکو و لندن رفتهاند، صورت میگیرد. (تذکر: به تلگرام تهران 5062 مورخ 20 ژوئن مراجعه کنید. در این تلگرام گزارش شده که درخواستی جهت شرکت کلارک لندن در مورد کمپرسورهایی برای خطوط لوله حوزهها تا ساوه صادر شده است. سفارت معتقد است که احتمالاً اطلاعات اخیر صحیحتر است. وزیر به سادگی، جزئیاتی را که از طریق تلفن و افراد غیر کلیدی، که ممکن است اشتباهاتی داشته باشند، دریافت میکرد، مورد استفاده قرار میداد.) 2- بهره تعدیل مالیات - وزیر در رابطه با موضوع کمپرسورها گفت پیشنهاد معاملهای را به وزیر تروبریج (Trowbridge) داده است مبنی بر این که در ازای حذف به کارگیری بهره تعدیل مالیات از ایران، کمپرسورها از ایالات متحده خریداری شوند. وی با لحن جدیتری اضافه کرد بهره تعدیل مالیات برای ایران بسیار مشکلآفرین شده است. به نظر میرسد شرکتهای آمریکائی هماکنون فعالترین شرکتها در ایران باشند، اما بهره تعدیل مالیات از طریق فروشها و سرمایهگذاریهای بیشتر، مانعی در برابر آنها شده است. وی از شرکت رینولدز بهعنوان نمونه یاد کرد و گفت آنها امیدوار بودند منبع مالی فروش تجیهزات آمریکائی برای ساخت یک کارخانه آلومینیم در ایران را تأمین نمایند و یک شرکت بیمه را برای فراهم کردن آن ترغیب کرده بودند، اما بهره تعدیل مالیات، کل این مبادله را پیچیده و گران کرده است و قرار است جایگزین آن از آلمان غربی باشد، جائی که گفته میشود تجهیزات و هزینههای مالی ارزانتر به سهولت در دسترس هستند.
3- قرارداد تضمین سرمایهگذاری - آقای هارلان به صورت مختصر مزایای تمدید پوشش دادن بر ریسکها را (که مستلزم الحاقیهای به قرارداد تضمین سرمایهگذاری فعلی بین ایران و آمریکا میباشد) شرح داد و پرسید آیا هیچکدام از تجار آمریکائی به هنگام سفر اخیر آقای وزیر به ایالات متحده مطلبی در این مورد از او پرسیدهاند یا خیر. دکتر عالیخانی گفت به یاد نمیآورد که کسی حتی به آن موضوع اشاره کرده باشد و خواستار اطلاعات بیشتری شده باشد. آقای هارلان متذکر شد که با دادن چنین پوششی، شخص میتواند منابع بسیاری از بنیادهای بزرگ آمریکا (که تقریبا به صورت اتوماتیک مایلند تنها در کشورهایی سرمایهگذاری کنند که چنین پوششی وجود داشته باشد) را به منابع بالقوه سرمایهگذاری در ایران بیفزاید. درست همانطور که دکتر عالیخانی تصور میکرد، ایالات متحده در به کارگیری بهره تعدیل مالیات نسبت به ایران، اما نه در مقایسه با سایر کشورهای رو به رشد، امتیازی قائل شده است، ولی ایران با عدم پذیرش ارایه چنین پوششی در جلب توجه سرمایهگذاری آمریکا در ایران با ناکامی مواجه شده است.
کارمند اقتصادی: هارلان، 5 ژوئیه 67
عالیخانی، علینقی - 16 علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان علینقی عالیخانی از فوریه 1963 وزیر دارایی بوده است. این اقتصاددانان 40 ساله که بین مقامات میان رتبه شرکت ملی نفت ایران وارد کابینه شد، بهعلت بیتجربگی و غیر قابل اعتماد بودن، مورد انتقاد اعضای پیرتر وزارتخانه قرار گرفت.
با شروع کار در این سمت با اشتهار بهعنوان مدیری باهوش و لایق، وی سعی کرد تشکیلات وزارتخانه را جهتی طبیعی ببخشد. وی در ایجاد انگیزه برای افزایش تولید سالیانه ملی ایران کمک کرده و تا حد زیادی مسئول معاملات و بازرگانی با کشورهای بلوک کمونیستی بوده که منجر به یک سری معاملات تهاتری گردیده است.
یکی از مشکلات عمده عالیخانی، از برخورد نیروها در داخل وزاتخانه وی، که همزمان با انتصابش از ادغام دو وزارتخانه مجزای بازرگانی و صنایع و معادن به وجود آمدند، ناشی میشد. به نظر میرسد که عالیخانی تمایلی قلبی و واقعی به حمایت و تشویق صنایع محلی و جلب اعتماد مردم به اقتصاد دارد. او به توسعه اقتصاد منطقهای اهمیت داده و در سال 1963 قراردادی با بازار مشترک منعقد نموده است. هر چند اعتقاد براین است که وی غربگرا است، عالیخانی با تلاشهایش جهت گسترش تجارت با بلوک شرق شناخته شده است. علاوه بر شغل وی در کابینه، او جانشین رئیس کمیسیون انرژی اتمی است.
عالیخانی پسر رئیس سابق املاک سلطنتی در قزوین است. او در سال 1928 در تهران متولد شد و در همانجا تحصیلات اولیه را گذراند. او از سال 1946 تا 1949 تحصیلات خود در دانشکده حقوق دانشگاه تهران را به پایان رساند و سپس به پاریس رفت و در آنجا در سال 1954 دکترای حقوق و علوم را دریافت نمود. زمانی که عالیخانی در پاریس بود، تیمسار تیمور بختیار، رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک)، او را بهعنوان مشاور اقتصادی سازمان استخدام نمود. در سال 1959 عالیخانی بهعنوان مشاور در شورای عالی اقتصاد خدمت کرد، و بعدها مشاور اتاق بازرگانی تهران نیز شد. او در سال 1961 به شرکت ملی نفت ایران پیوست. پس از پیوستن به کابینه اسداللّه علم در سال 1963، وی پست وزارتی خود را در کابینه حسنعلی منصور در 1964 و کابینه امیرعباس هویدا در 1956 و 1967 حفظ نمود. بعضی از منابع گفتهاند که عالیخانی دسترسی مستقیم به شاه دارد؛ پارهای دیگر میگویند که هویدا، عالیخانی را از شرکت در جلسات هیئت دولت مستثنی کرده است.
دکتر عالیخانی سفرهای گستردهای به اروپا، خاور نزدیک، خاور دور و ایالات متحده کرده است.
بهعنوان حضور رسمی هیئت اعزامی در کنفرانس باندونگ (1955)، کنفرانس آفریقا - آسیا در قاهره (1958)، کمیسیون اقتصادی آسیا و خاور دور (ECAFE) در استرالیا (1959) شرکت کرده است. برابر گزارش او عضو هیئت اعزامی به پکن در 1960 بود که به دعوت کمیته چینی اتحادیه آفریقا - آسیایی انجام شده است. او برای برگزاری نمایشگاه بینالمللی بازرگانی به برنو (Berno) در چکسلواکی و کنفرانس ECAFE در مانیل سفر کرد (1963). در سال 1964 وی رئیس کنفرانس ECAFE در تهران بود و در کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل در ژنو شرکت نمود و برای مذاکرات اقتصادی به مسکو سفر کرد. در سال بعد او در کنفرانس ECAFE بانکوک شرکت کرد، به لهستان و رومانی رفت تا قراردادهای بازرگانی را امضا نماید و در گردهمایی بانک توسعه آسیا در مانیل شرکت نمود. در 1966 او یک قرارداد
مهم همکاریهای اقتصادی و فنی را در مسکو امضا نمود. و برای مذاکرات بازرگانی به ژاپن سفر کرد. در 1967 او به بلغارستان رفت و شاه را در بازدید از ایالات متحده همراهی نمود.
عالیخانی مردی خوش قیافه و باهوش است، و حس کنجکاوی زیاد و روش معتدلی در دسترسی به هر چیزی را دارد. او صمیمی است و رک و بیپرده صحبت میکند، ولی مواقعی که احساس میکند ضرورت دارد، سکوت مینماید. او سه خواهر و چهار بردار دارد که یکی از آنها زمانی به علت وابستگی به حزب توده اعدام شده است. عالیخانی خودش در زمان دانشجویی در دانشگاه تهران عضو حزب پان ایرانیست ملیگرا بود، ولی در بسیاری موارد سیاسی ترجیح میدهد که تماشاچی باشد. در سال 1954 که در پاریس بود، با سوزان دمو، یک دختر فرانسوی ازدواج کرد که اکنون تبعه ایران است. او دو پسر و یک دختر دارد. عالیخانی علاوه بر زبان مادری فارسی، فرانسه را عالی و انگلیسی را خوب صحبت میکند. او در سال 1966 برای معالجات پزشکی به فرانسه رفت. می 1968 - اردیبهشت 1347 عالیخانی، علینقی - 17 تاریخ: 12 می 1970 - 22/2/49 سرّی از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)یادداشت برای: بخش سیاسی موضوع: ادامه خصومت بین نخستوزیر و ریاست دانشگاه تهران اطلاعات زیر از یک منبع موثق برای اطلاع و استفاده شما میباشد و نیازی نیست که به CAS نسبت داده شود.
1- در 26 آوریل 1970، دو دانشجوی دانشگاه تهران در یک حادثه رانندگی مجروح شدند و به آنها اجازه بستری شدن در بیمارستان دانشگاه به علت کمبود تخت و این که تشخیص داده شده بود هیچ کدام به اندازهای مجروح نشدهاند که بهعنوان بیمار تحت مداوا قرار گیرند، داده نشد. متعاقبا یکی از دانشجویان، ظاهرا بهعلت جراحات ناشی از تصادف، فوت کرد. فوت وی نقطه عطفی برای انتقاد دانشجویان از اداره دانشگاه بود. در پی این حادثه و اثرات آن، نخستوزیر امیرعباس هویدا، بلافاصله نزد شاه رفت در مورد رئیس دانشگاه علینقی عالیخانی و برخورد اشتباه وی با این وضع و بهطور کلی اداره دانشگاه بدگویی نماید. ظاهرا اظهارات هویدا کافی بود، و شاه بلافاصله به وی اختیار داد که دکتر رئیس بیمارستان را با یک افسر ارتش عوض کند، کلیه پرسنل مسئول در عدم بستری شدن دانشجویان مجروح را زندانی کند و عدم رضایت شاه را به عالیخانی ابلاغ نماید.
2- همان روز عصر رئیس بیمارستان عوض شد. هویدا پا را از این فراتر نهاد و به وزیر علوم و آموزش عالی، مجید رهنما، دستور داد که کلیه پزشکان رؤسای بیمارستانهای دانشگاهها را در سراسر ایران با افسران ارتش جایگزین سازد. این کارهای هویدا، کوشش دیگر او در راستای اعمال کنترل بر عالیخانی و رهنما، که تقریبا مستقل عمل میکردند، بود و این که روابط عالیخانی و شاه را تیرهتر نماید.
3- هر چند رهنما دستورات هویدا را عینا به کلیه رؤسای دانشگاهها ابلاغ نمود، عالیخانی تصمیم گرفت که در این مورد با هویدا مقابله کند و او را تحت فشار قرار داد، لذا به مدت سه روز در خانه ماند و به اداره نرفت. او نتیجهگیری کرد که یا شاه در این مورد مخصوص از او در مقابل هویدا پشتیبانی خواهد کرد و یا این که او بایستی استعفا دهد. وقتی شاه از تصمیم عالیخانی مبنی بر عدم حضور در محل کار آگاه شد،
دستور داد که عالیخانی بر سر کارش باز گردد. کسی که این پیام را به عالیخانی رساند، گفت که شاه عالیخانی را در این واقعه مسئول نمیداند.
4- متعاقبا دستور جایگزینی رؤسای بیمارستانها، با دستور شاه که مخالف دستور هویدا در مورد جایگزینی بود، لغو شد.
عالیخانی، علینقی - 18 تاریخ: 29 سپتامبر 1970 - 7/7/49 سرّی از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)یادداشت برای: بخش سیاسی موضوع: موضع فعلی رئیس دانشگاه عالیخانی اطلاعات زیر از یک منبع موثق برای استفاده و اطلاع شما است و نیازی نیست که به CAS نسبت داده شود.
موقعیت علینقی عالیخانی، رئیس دانشگاه تهران، به دلیل کار مؤثری که در مدیریت دانشگاه تهران انجام داده است، بنحو فزایندهای مساعد میباشد. در حالی که نخستوزیر امیرعباس هویدا، همچنان مخالف عالیخانی است و عالیخانی به وی بهعنوان بزرگترین تهدید سیاسی برای رؤسای دانشگاهها مینگرد، شاه اخیرا بهطور خصوصی و علنی، عالیخانی را به علت کاری که در دانشگاه انجام داده، تحسین نموده است. شاه بالاخص از نحوه برخورد عالیخانی با ناآرامیهای دانشجویان دانشگاه در جریان پایان سال تحصیلی 70 - 1969 و ظاهر آرام دانشگاه تا پاییز، خشنود است. شاه همچنین تغییرات پرسنلی زیادی که عالیخانی در داخل دانشکدهها و کادر اداری دانشگاه انجام داده است، خشنود میباشد.
اظهارنظر منبع: هیچ کس در مورد ادامه آرامش و صلح در داخل دانشگاه، آنچنان که شاه به نظر خوشبین میرسد، خوشبین نیست. مخالفتهای شدیدی ناشی از برخی تغییرات انجام شده توسط عالیخانی، در داخل دانشگاه وجود دارد.
حدود شش ماه قبل، عالیخانی از وزیر تحقیقات علمی و آموزش عالی، مجید رهنما، خواهش کرد زمینهای جهت درخواست افزایش بودجه برای دانشگاه تهران ایجاد نماید. نخستوزیر هویدا قبلاً هرگونه افزایش بودجه برای دانشگاه را بهگونهای قطع نموده بود که برای بسیاری از اعضای دولت مسجل شده بود که وی جهت ممانعت از کار عالیخانی بهعنوان رئیس دانشگاه عمل میکند. با اتکا به زمینهچینی رهنما و توجیه عالیخانی برای شاه، شاه افزایش بودجهای برابر 100 میلیون ریال را برای استخدام پرسنل جدید، بالا بردن حقوقها در داخل دانشکدهها و هزینههای لازم برای استخدام استادان و کادر جدید، تصویب نمود. از آنجا که هویدا از برنامههای عالیخانی برای درخواست افزایش بودجه با اطلاع بود، زمانی که شنیده شاه با آن موافقت کرده است، بیشتر متعجب و متحیر شد. روزنامه آیندگان، عالیخانی و همکاران نزدیک وی را در سطوح پایین مورد حمله قرار داد، ولی تنها روزنامهای بود که اقدام به این کار کرد و آن هم بدون پیگیری بود.
عالیخانی، علینقی - 19 تاریخ: 28 اکتبر 1975 - 6/8/54 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی، هنری پرشت به: بایگانی موضوع: بازدید سولارز - اظهارنظرها در مورد امور داخلی و حقوق بشر امور داخلی:
آقای احمد کورس به نماینده کنگره، سولارز، تصویر مثبتی از اقتصاد ایران در جهتی موافق با دولت ارائه داد. توقعات بسرعت سر برآوردهای وجود داشتند، ولی با آنها برخورد شده بود. او برای مثال به برنامههای آموزش و بهداشت اشاره نمود. تورم به 8 + درصد کاهش یافته بود و خریدهای سوبسیددار خارجی فقط در جهت منافع اصولی ایرانیان طبقه متوسط پیشبینی میشد. براساس آمار وی، ایران از بسیاری کشورها در مورد توزیع درآمد بهتر عمل میکند.
آقای علینقی عالیخانی (کمیته حقوق بشر) سعی کرد موارد منفی امور داخلی را روشن سازد. فاصله توزیع درآمدها که با اصلاحات ارضی کم شده بود، مجددا به علت سیاست صنعتی سازی، گسترش یافته است. این بدین معنی است که اختلاف درآمد فزایندهای بین طبقات شهری و روستائی و بین بخشهای مختلف جمعیت شهری وجود دارد. وقتی سولارز سؤال کرد که آیا تروریستها، «دیوانه» هستند، عالیخانی جواب داد که این نوع توصیف، توصیف خوبی نیست. باید شرایطی را که تروریسم به وجود میآید، تحلیل و بررسی نمود. او فکر میکند که بایستی کارهای زیادی برای غیر متمرکز کردن قدرت انجام گیرد و چهارچوبهای از قانون اساسی ساخته شود که به بقا و حفظ ثبات پس از رفتن شاه کمک کند.
این کار با تشکیل شوراهای محلی و استانی آغاز شده است، اما روش باید تشویق به ایجاد حس مشارکت بیشتر باشد. ما برداشت کردیم که عالیخانی احساس میکند مدرنیزه شدن سریع ایران فشار و آسیب بسیار سنگینی بر ساختار سیاسی و اجتماعی وارد میکند. او اظهار داشت: «ما به جامعهشناسها و اقتصاددانان نیاز داریم». بسیاری از برنامههای دولت ایران فقط هستند، نه عمل.
اظهارنظرهای بیوگرافیک بهعنوان یک وزیر که اکنون به این «کمیته بدبخت» گمارده شده است، نقطهنظرهای عالیخانی احتمالاً آن مسامحهها و غفلتهایی را که وی احساس میکند، منعکس مینماید، ولی او دیدگاههای مستقلی نیز دارد و قادر به تشخیص خوب و بد است. (او شاه را ستایش میکند، ولی از دولت انتقاد مینماید). او از آن نوع خارج از گودهای هوشیاری است که میتواند در توصیف ایران برای بازدیدکنندگان مثمرثمر باشد. او در پترزبورگ، ارتباط تجاری با درسلر (Dressler) دارد.
حقوق بشر نماینده کنگره، سولارز، از نخستوزیر در مورد گزارشهای شکنجه و زندانیان سیاسی در ایران سؤال نمود. نخستوزیر پاسخ وی را با این سؤال که تعریف زندانی سیاسی چیست، داد و موافق بود که این شامل هر کسی که به علت مخالفت با دولت زندانی شده باشد، میشود. نخستوزیر گفت ممکن است «چند صد نفر» از این نوع وجود داشته باشند. او این نکته را اذعان نمود که پلیس با جنایتکاران خیلی
مهربان نیست. او در بین صحبتهایش گفت: «ما به آنها گل نمیدهیم، پلیس ما گاهی از دستبند و باتوم استفاده میکند، ولی شکنجه بدنی اعمال نمیشود. ما روشهای دیگری برای دانستن آنچه میخواهیم بدانیم، داریم. روشهای پیشرفته و پیچیدهای که از شما اروپائیان آموختهایم. کار پلیس در اینجا با اروپا و ایالات متحده فرقی ندارد.» عالیخانی، علینقی - 20 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان علینقی عالیخانی دبیرکل کمیته حمایت از حقوق بشر (از ژانویه 1973) عنوان خطاب: دکتر عالیخانی علینقی عالیخانی برای خدماتش بهعنوان وزیر اقتصاد از 1963 تا اواسط 1969، بهتر شناخته میشود. در این مدت او از تغییرات متعدد کابینه نجات یافت. او متعاقبا بهعنوان ریاست دانشگاه تهران از 1969 تا 1971 خدمت نمود و در کار تجارت خصوصی بود. علاوه بر شغل فعلی، عالیخانی در هیئت مدیره انستیتوی مطالعات سیاسی و اقتصادی بینالمللی، حداقل از اواخر 1975 خدمت نموده است.
نظریات سیاسی جاری وی و فعالیتهای او در ناملایمات سیاسی که از 1977 صورت گرفتهاند، شناخته شده نیستند. به هر حال، در ژانویه 1978، او اظهاراتی عمومی بیان کرد مبنی بر این که اعلامیههای حقوق بشر، اعمال خشونتآمیز یا عقاید افراطی یا گروهی که دیگران را با اقداماتشان تهدید مینماید، تصدیق یا تجویز نمیکند.
عالیخانی باهوش، خوش صحبت و مهاجم است و در تمام مراحل خدمتش به شاه نزدیک بوده است.
او در اوایل 1964، احتمالاً با دستور مستقیم شاه، به حزب ایران نوین پیوست. او همچنین ممکن است در دهه 1960، عضو ساواک بوده باشد. عالیخانی هم توسط شاه و هم از طرف نخستوزیر سابق (77 - 1965)، امیرعباس هویدا، به خاطر قابلیتهای سازمانی و اداریاش، مورد اعتماد و احترام است. به هر حال، تجار ایرانی و ایالات متحده معتقدند که دوره تصدی وی بر وزارت دارایی توأم با فساد، ارتشاء و بیکفایتی بوده است. در 1969 هم شاه و هم هویدا موافق انتقال عالیخانی از وزارت دارایی به دانشگاه تهران بودند، که در آنجا قابلیتهای وی میتوانست سیستم اداری مغشوش و درهم ریخته آن را سازماندهی نماید. علیرغم نزدیکی به او، هویدا و شاه دلایلی برای کنار گذاشتن وی داشتند. هویدا روش تکروی و تمایل او را در نادیده گرفتن نخستوزیر در امور اداری، دوست نداشت. شاه زمانی ناخشنود شد که عالیخانی، همزمان با کوشش برای افزایش تجارت صادراتی ایران، شروع به همکاری بازرگانی تهاتری با کشورهای کمونیستی نمود.
زندگی اولیه و مراحل خدمتی عالیخانی در تهران متولد شد و تحصیلات اولیه را در آن شهر گذراند. او لیسانس علوم سیاسی را از دانشکده حقوق دانشگاه تهران در سال 1950 دریافت نمود و سپس به پاریس رفت، و در آنجا در سال 1957 دکترای حقوق و اقتصاد(1)سیاسی گرفت. در 1959 عالیخانی مشاور شورای عالی اقتصاد شد، و
1) در اسناد قبلی عنوان دکترای وی ٬ حقوق و علوم ذکر شده است.
متعاقبا مشاورههایی به اتاق بازرگانی تهران میداد. او در سال 1961 بهعنوان مشاور اقتصادی به شرکت ملی نفت ایران پیوست و در آن سازمان باقی ماند تا در سال 1963 وارد کابینه گردید.
عالیخانی حدود 50 سال دارد، فرانسه و انگلیسی را عالی صحبت میکند و مقالاتی در اقتصاد به این زبانها و زبان فارسی منتشر نموده است. 8 دسامبر 1978 - 17/9/57
اطلاعات بیوگرافیک ارتشبد رضا عظیمی - اوت 1971، مرداد 1350 خیلی محرمانه (U) نام: تیمسار رضا عظیمی، نیروی زمینی (U) سمت: وزیر جنگ از 2 ژانویه 1971 (C/NFD) اهمیت:
او فرماندهی نیرومند، قاطع، شدیدا نظمگرا و مدیری برجسته است که برای نشان دادن استعدادهای کامل خود شدیدا محتاج هویدا میباشد. او نسبت به محمدرضا شاه پهلوی (فرمانروای ایران از 1941) بسیار وفادار بوده و با او در ارتباط نزدیک است (در سالهای 1971 - 1972 آجودان شاه بود) و توسط شاه به سمت کنونی منصوب گردید، تا شاه بتواند قدرت شدیدتری را در وزارت جنگ اعمال کند. او بهعنوان یکی از افسران عالیرتبه ارتش از تجربه قابل ملاحظهای در فرماندهی و ستاد برخوردار است و از سال 1961 تا 1966 بهعنوان فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی ایران خدمت نموده است. او در سال 1951 یک سفر معارفهای به آمریکا انجام داد.
(C/NFD) سیاست:
(C/NFD) بینالمللی: وی گرایش به غرب داشته و نسبت به امریکا روحیه دوستانه دارد و با پرسنل امریکائی همکاری میکند.
(C/NFD) داخلی: او بسیار وطنپرست و وفادار نسبت به شاه است، و او را فردی بسیار نزدیک به شاه میدانند. او از بحث و تبادلنظر پیرامون مسائل سیاسی خودداری میورزد.
(C/NFD) اطلاعات شخصی:
(U) تولد: 1909 در تهران، ایران (U) خانواده: وی مجرد است (C/NFD) مشخصات: لاغر اندام (در سال 1953) ؛ تمیز و دارای ظاهری آراسته ؛ دوستانه، خوش برخورد، حرفشنو ؛ قاطع، سختکوش، بسیار احساساتی ؛ از زخم معده رنج میبرد و نمیتواند در بسیاری از ضیافتهای اجتماعی حضور یابد؛ بنا به گزارشها در سفر سی روزه خود به اروپا در انگلستان تحت درمان قرار گرفت ؛ ادبیات فارسی را بسیار دوست دارد.
(U) زبان: فارسی، مقداری فرانسه، مقدار کمی انگلیسی (U) مذهب: مسلمان (U) نشانها: نشان ایرانی لیاقت (شایستگی درجه 3) نشان افتخار (افتخار درجه 3)، و مدال نبرد آذربایجان (U) تحصیلات غیرنظامی: احتمالاً تا پایان دوره متوسطه
(U) مراحل شغلی:
1929 - 1927: دانشجوی دانشکده نظام شاهنشاهی ایران، تهران - در سال 1929، به درجه ستوان دومی نائل آمد.
1942: فرمانده گردان تانک، لشکر دوم. ارتقا به درجه سرهنگی، 1942 1942: فرمانده دسته، هنگ سوم پیاده، بهبهان.
1943: فرمانده، هنگ چهارم پیاده.
1946: جانشین فرمانده لشکر دوم.
1948: دانشجو، دانشکده فرماندهی و ستاد، کل تهران 1949: جانشین فرمانده لشکر چهارم 1950: فرمانده تیپ خوی، ارتقا به درجه سرتیپی در سال 1950 1952 - 1950: رئیس دژبانی، فرمانده پادگان دژبان نظامی، تهران، 52 - 1950.
در ژانویه 1951 یک سفر معارفه به امریکا انجام داد. فرمانده نظامی تهران، 20 اوت - 18 اکتبر 1954 1954 - 1953: فرمانده لشکر یکم گارد پیاده تهران، اکتبر 1953 تا ژوئیه 1954 ؟- 1954: سرپرست اداره پرسنلی و نظام وظیفه، از ژوئیه 1954 ارتقا به درجه سرلشکری در 23 سپتامبر 1954 1957: سرپرست اداره پرسنلی (در حال حاضر معاون ریاست پرسنلی، ستاد فرماندهی عالی)، از 19 مه 1957.
1959: معاون فرماندهی، نیروهای زمینی شاهنشاهی ایران. ارتقا به درجه سپهبدی در 23 سپتامبر1920 66 - 1966: فرمانده نیروهای زمینی شاهنشاهی ایران، سپتامبر 66 - 1961.
71 - 1966: آجودان شاه، سپتامبر 1966 - ژانویه 1971. ارتقا به درجه ارتشبدی در 24 سپتامبر رسید.
بازدید رسمی از فرماندهیهای اروپایی و امریکائی در 26 ژوئیه تا 3 اوت 1970 زمان حال - 1971: وزیر جنگ از 2 ژوئیه 1971 عظیمی، رضا - 2 رضا عظیمی وزیر جنگ (از ژانویه 1971) خیلی محرمانه همانگونه که انتظار میرفت، تیمسار رضا عظیمی در وزارت جنگ در کابینه غلامرضا ازهاری که در نوامبر 1978 معرفی شد، باقی ماند. وزارت جنگ بهطور سنتی توسط یک تیمسار اداره میشود، البته وزیر جنگ در سلسله مراتب فرماندهی فعال نیست، ولی مسئول مسائل نظامی در مجلس است و اداره مسائل حقوقی بودجه و موارد بازرسی را بهعهده دارد. عظیمی یک افسر ارشد با آخرین درجه در نیروهای مسلح ایران و بشدت وفادار به شاه است. مقامات ایالات متحده او را ضعیف، چاپلوس و یک رئیس پوشالی توصیف کردهاند. او نسبت به ایالات متحده دوست و صمیمی است.
مراحل خدمتی عظیمی در سال 1909 در تهران متولد شد. او در 1929 از دانشکده افسری تهران فارغالتحصیل شد.
در 1942 او فرمانده یک گردان تانک در لشکر دوم بود، یک سال بعد او فرماندهی گردان سوم و چهارم پیاده را بهعهده گرفت، او در 1946 جانشین فرمانده لشکر دوم شد. در سال 1948 از دانشکده فرماندهی و ستاد فارغالتحصیل شد و در سال 1949 جانشین فرمانده لشکر چهارم گردید. او در سال 1950 به درجه سرتیپی رسید.
در 1951 پس از خدمت بهعنوان فرمانده تیپ خوی و پادگان دژبان تهران، عظیمی به ایالات متحده اعزام شد تا از مرکز پیاده، مرکز توپخانه، دانشگاه جنگ نیروی زمینی فرماندهی ستاد عمومی و ستاد نیروی زمینی بازدید به عمل آورد. در اوت 1952 که شهر تهران تحت حکومت نظامی بود او فرماندهی نظامی را بهعهده داشت، ولی پس از دو ماه از این شغل برداشته شد، زیرا اوضاع شهر بهبود نیافت.
عظیمی متعاقبا بهعنوان معاون اول رئیس ستاد (1953) ؛ فرمانده، لشکر یکم (54 - 1953) ؛ رئیس اداره پرسنلی و نظام وظیفه (57 - 1954) ؛ رئیس پرسنلی (59 - 1957)؛ جانشین فرماندهی کل نیروی زمینی شاهنشاهی ایران (61 - 1959) خدمت کرد و از 1961 فرمانده کل نیروهای زمینی شاهنشاهی ایران و از 1966 تا زمانی که وزیر جنگ شد، آجودان شاه بود. او در 1954 سرلشکر و در 1960 سپهبد شد و در 1966 به درجه ارتشبدی ارتقا یافت.
اطلاعات شخصی تیمسار عظیمی، احساساتی، عصبانی و با این وجود دوست داشتنی و صمیمی است. او از زخم معده رنج میبرد و در 1966 در انگلستان تحت معالجه بوده است. عظیمی مجرد است و فقط در ضیافتهای بسیار مهم اجتماعی حضور مییابد. او یکی از تحسینکنندگان ادبیات فارسی است. او در سال 1971 از یوگسلاوی، در 1973 از روسیه شوروی و 1977 از عربستان سعودی بازدید نمود. عظیمی فرانسه را به روانی و کمی به انگلیسی صحبت میکند. 15 نوامبر 1978 - 24/8/57
اسداللّه علم، وزیر دربارسرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان اسداللّه علم در 11 نوامبر سال 1966 به وزارت دربار منصوب شد. او از سال 1966 رئیس دانشگاه پهلوی بوده و پس از آن نیز این سمت را حفظ کرده است. علم که نزدیکترین و مطمئنترین دوست شاه است، از خردسالی یکی از اعضای محفل درونی دربار شاهنشاهی بوده است. انتصاب وی به دلیل سهولت دسترسی علم به شاه و نفوذ بر وی در این مدت طولانی چندان موجب شگفتی نشده است. به هر حال، انتصاب علم بر قدرت وی از طریق کنترل رفت و آمد سایرین به دربار، افزود علم همچنین مسئولیت نظارت بر اعمال و فعالیتهای دولت را توسعه داده است. او به ویژه در امور سیاسی مربوط به دربار، یعنی جایی که دیپلماسی و جاذبه شخصی وی بیش از هر جایی مؤثر است، سیاستمداری باهوش و مجرب است.
امیر (شاهزاده) اسداللّه علم در سال 1918 در بیرجند متولد شد. او تنها پسر محمد ابراهیمخان (شوکتالملک)، زمیندار ثروتمندی است که نسلاندر نسل ارباب بود و دوست بسیار نزدیک پدر شاه فعلی بود. اسداللّه دوره دبیرستان را در بیرجند گذارند و سپس وارد دانشکده کشاورزی کرج گردید. طبق اخبار و گزارشات، در دهه 1930 پدرش او را به همان مدرسهای در سوئیس فرستاد که شاه فعلی (و ولیعهد آن زمان) در آن مدرسه درس میخواند. گفته میشود که دوستی نزدیک بین این دو نفر در همان مدرسه شکل گرفت. وی در سال 1942 در وزارت کشاورزی شروع به کار کرد و سال بعد پیش خدمت خصوصی شاه شد که پست افتخاری است. در 1944 بهعنوان بازرس در وزارت کشور مشغول کار گردید، ولی اواخر همان سال به انگلستان رفت و در دانشگاه اکسفورد و در رشته اقتصاد ادامه تحصیل داد. پس از بازگشت به صورت یک بازنشسته در املاکش سکنی گزید، لیکن در سال 1947 بهعنوان استاندار بلوچستان (محل اقامتش) منصوب شد. در سال 1950، هنگامی که در سن 32 سالگی متصدی مقام وزارت کشور در کابینه محمد ساعد گردید، جوانترین وزیر در تاریخ کشور ایران محسوب میشد.
در خلال سال 1950، علم در سه کابینه شرکت داشت و در اکتبر همان سال به سرپرستی املاک خاندان پهلوی گمارده شد. در ژانویه 1951، شاه کمیسیونی برای تقسیم املاک خانواده پهلوی تشکیل داد و ریاست این کمیسیون را به علم سپرد. پس از رسیدن محمد مصدق به نخستوزیری (مارس 1951)، علم در پست خود باقی ماند، اما دشمنی خانوادگی او با مصدق سبب شد که در طول زمامداری مصدق، تحت نظارت در خانهاش محبوس بماند. در سال 1953 با بازگشت مجدد شاه به قدرت، علم به یکی از نزدیکترین مشاوران وی مبدل شد. در خلال سالهای 1955 تا 1957 بار دیگر تصدی وزارت کشور را برعهده داشت. علم در سال 1957 بنا به درخواست شاه و به صورت یک رقابت سیاسی با منوچهر اقبال، که از سال 1957 تا 1960 نخستوزیر ایران بود، نسبت به تشکیل حزب مردم اقدام نمود. این حزب در چهارچوب مخالفتی وفادارانه (به شاه) فعالیت میکرد و برنامه آن فراخوانی جهت توسعه تدریجی اقتصادی، اجتماعی کشور بود. معذالک در سال 1960 بعد از انتخابات، وی از رهبری حزب استعفا داد.
علم در اوایل سال 1961 بهعنوان نماینده زابل به مجلس وارد شد و از این سمت نیز کناره گرفت. مدتی بعد او گفت: «این تجربه ناخوشایندی بود و من از سیاست سرخورده و دلسرد شدهام». در سال 1961 به سمت معاونت اجرایی و رئیس هیئت ناظران بنیاد پهلوی منصوب شد. او این سمت را تا ژوئن سال 1962 که به
مقام نخستوزیری نائل شد، عهدهدار بود.
علم در دوران 20 ماهه تصدی مقام نخستوزیری، بیشتر یک مجری و ادارهکننده بود تا تدوینکننده و سیاستگذار. وی برنامههای ضد فساد اسلاف خود را ادامه داد و مراقبت میکرد تا برنامههای اصلاحی شاه به مورد اجرا گذاشته شود و انتخابات مجلس را که برای مدت طولانی به تأخیر افتاده بود نسبتا آرام و امن برگزار نمود. علیرغم جانبداری مستمر از تعهدات ایران به غرب، بهبود روابط ایران با شوروی را هدایت مینمود. وی با امریکا و انگلستان روابط دوستانهای دارد. زمانی که عبدالحسین بهنیا، وزیر دارایی کابینه او، که کشور را از مشکلات مالی نجات داده بود، در اکتبر سال 1963 استعفا داد، علم شخصا عهدهدار پست وزارت اقتصاد و دارایی شد.
علم فردی است باهوش، خوشقیافه، غربگرا و اشرفزادهای اجتماعی که از زندگی پر زرق و برق و تجملی لذت میبرد. او به بسیاری از آداب و رسوم فئودالی که هنوز هم به طرق مختلف در ایران هم رواج دارد، پایبند است. او مسئولیت مبارزه با بیسوادی را، که از طرف شاه مقرر شده است، برعهده دارد. وی در طول 20 سال گذشته قسمت اعظم املاک خود را از دست داده که این کار یا به صورت دوستانه و یا در جریان برنامه اصلاحات ارضی بوده است. او با احداث یک کارخانه قند، صنعت را به قسمت دور افتادهای از املاک خود وارد کرده است. او به اروپا مسافرت کرده و حداقل سه مرتبه در سالهای 1957 با بورس اعطایی Leader Grant و در سالهای 1964 و 1966 برای امور مربوط به دانشگاه پهلوی به امریکا سفر نموده است. در 1963 به وی نشان تاج (درجه یک) اعطا شد و در سال 1966 در پاکستان به او هلال پاکستان اهدا گردید.
همسر علم، دختر قوامالملک شیرازی یکی از ملاکین ثروتمند شیراز است. او چندین بار در سمت ندیمه ملکه فرح خدمت کرده است. علم 2 دختر دارد. رودابه دختر بزرگ او در سال 1945 متولد شد و فعلاً دانشجوی دانشگاه پنسیلوانیا است. دختر جوانتر او «ناز» متولد سال 1947 میباشد و با ریچارد آوری، پسر یک قهرمان تنیس انگلستان، ازدواج نموده و در تهران زندگی میکند. علم خانهای در تهران و منزل خانوادگی در بیرجند و چندین ویلا دارد، او به سوارکاری عشق میورزد و اغلب با شاه تنیسبازی میکند و یکی از اعضای شورای انجمن شکار ایران است. او به زبان فارسی و انگلیسی تسلط دارد.
13 مارس 1968 - 22/12/46 علم، اسداللّه - 2 اسداللّه علم، وزیر دربارسرّی اسداللّه علم، بهعنوان وزیر دربار از تمام مقامات دیگر به شاه نزدیکتر است. ما عموما او را مرد شماره دو ایران و بالاتر از رقیب سیاسی وی، یعنی هویدا، نخستوزیر ایران، قلمداد میکنیم. او از نخستوزیر سابق (1964 - 1962) و از قدیمالایام یکی از معتمدان نزدیک شاه بوده است. مشهور است که وی تا حد بسیار زیادی در جریانهای محافل اقتصادی و تجاری ایران دست دارد. به سهولت قابل دسترسی میباشد و غالبا مشتاق است که سودمند واقع شود.
علیرغم این که علم مدتهای مدید بهعنوان فردی اصولاً طرفدار انگلیس شناخته شده بود، ولی به نقل از وی گفته میشود که از چند سال قبل به این نتیجه رسیده است که آینده ایران در گرو روابط نزدیک با
ایالات متحده میباشد، ما تصور میکنیم که این مطلب بهطور اساسی درست باشد. سفرای سابق وی را معتبرترین کانال برای تماس غیرمستقیم با شاه میدانستند. به نظر میرسد وی دیدگاههای امریکا را به نحو مطلوبی درک میکند و احتمالاً در بیان این دیدگاهها و نظرات معتدل خود برای شاه و به همین ترتیب در انعکاس عقاید شاه در مورد مسائل مهم مورد علاقه مفید میباشد. علم کار راهاندازی است که تقریبا تمامی اطلاعات واصله یا حاصله از شاه را به صورتی دقیق و موثق زیر نظر دارد. با این وجود وی در مسائل نظامی اطلاعات خاصی ندارد. گهگاه نسبت به شغل خود اظهار دلتنگی و خستگی مفرط میکند.
اما واقعا معتقدیم که از قدرت لذت میبرد و بین خودش و هویدا، مجادله محتاطانهای در جریان است. علم از این حقیقت که قوانین فعلی به وی اجازه میدهند روابط نسبتا منظمی با نمایندگان ارشد دیپلماتیک در تهران داشته باشد، کاملاً خوشحال است.
علم 45 سال دارد و عضو یک خانواده ثروتمند بلوچستان میباشد. علم با دختر یک زمیندار ثروتمند شیرازی ازدواج کرده است و دو دختر دارد، وی در رشته اقتصادی دانشگاه آکسفورد تحصیل کرده است و انگلیسی را به روانی تکلم میکند. می 1972 - اردیبهشت 1351
13 ژوئن 1957 - 23/3/36 خیلی محرمانه فرم اطلاعات بیوگرافیک نام: مهندس محسن فروغی شغل فعلی: نماینده مجلس و مدیر دروس مدرسه هنرهای زیبا، دانشگاه تهران تحصیلات: دانشکده هنرهای زیبا، پاریس دانشکده پلی تکنیک، پاریس مراحل خدمتی:
......... : مهندس معمار، بانک ملی.
......... : استاد معماری، دانشگاه تهران.
......... : مدیر دروس دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران.
12 اکتبر 1959: یکی از گروه هنرمندانی که به دعوت اتحاد جماهیر شوروی به آن کشور سفر کرده است.
4 می 1956: نماینده مجلس نوزدهم از تهران.
مارس 1957: عضو انتخابی هیئت مدیره انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی.
زبانها: فارسی، فرانسه (روان)، انگلیسی (ضعیف).
اطلاعات شخصی:
فروغی پسر محمدعلی فروغی است که اکنون فوت کرده و در سالهای 1925، 1933 و 1941 نخستوزیر بوده است. او سه برادر دارد: جواد، کنسول نمایندگی ایران در وین؛ محمود، مدیرکل دفتر امور اداری در وزارت امورخارجه؛ و مسعود، رئیس کاخ شاهزاده شمس، وزارت دربار.
فروغی با یک زن فرانسوی ازدواج نموده است و شایعاتی وجود دارد که او معشوقه ناخدا هوشنگ افخمی فرماندهی ناوگان خلیج فارس است.
ملاحظات:
فروغی یک مهندس معمار است که نقشه ساختمان بسیار جالب بانک ملی تهران را کشیده است. او روابط پیشرفته، صمیمی و دوستانه با شاه دارد. او برای یک بازدید افتخاری از ایالات متحده در نظر گرفته شده بود که به وضوح بهعلت زندگی شخصی وی، مورد قبول واقع نشد.
پس از سفرش به اتحاد جماهیر شوروی در سال 1955، فروغی صحبتهای زیادی در ستایش از اتحاد جماهیر شوروی نمود و از رادیو مسکو پخش شد. منبع - بایگانی سفارت فروغی، محسن - 2 تاریخ: 12 آوریل 1962 - 23/1/41 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 261 - A به: وزارت امورخارجه موضوع: دستگیری پیمانکار ساختمان مجلس سنا جرائد 9 آوریل خبر دستگیری سه نفر از مدیران شرکت پیمانکاری سیوند یعنی عزیز محتشمی، صفایی (اسم کوچک نامعلوم) و کیایی (اسم کوچک نامعلوم) را به اتهام اختلاس حدود پنج میلیون دلار در
ارتباط با ساختمان مجلس سنا در تهران، منتشر نمودند. همچنین یکی دیگر از اعضای شرکت که دستگیر شده است، ولی در جرائد از وی نام برده نشده، محسن فروغی، برادر کفیل وزارتخارجه، محمود فروغی و مشاور نخستوزیر در امور کابینه، مسعود فروغی، است. شایع است که نخستوزیر امینی به وزیر دادگستری دستور داده است که فروغی را آزاد نماید، ولی الموتی و سایرین در وزارتخانه دستور مزبور را اجرا نکردهاند. کفیل وزارت امورخارجه به وزیرمختار اظهار داشته است که برادرش بازداشت شده و اضافه نمود که به او اجازه ملاقات داده نشده است. راکول فروغی، محسن - 3 محسن فروغی وزیر فرهنگ و هنر (از اوت 1978) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر محسن فروغی، وزیر فرهنگ و هنر کابینه شریفامامی (اوت - نوامبر 1978) پست خود را در دولت جدید غلامرضا ازهاری که در 6 نوامبر 1978 تشکیل شد، حفظ نمود. فروغی هرگز قبل از آن مقام وزارت نداشته است، ولی صلاحیت وزارتخانه خود را دارد. او بیشتر عمر خود را در امور فرهنگی در داخل و خارج ایران صرف نموده است. او یکی از مشهورترین کلکسیونرهای هنرهای ایرانی و رئیس اداره فنی در انجمن حفظ و نگهداری میراث ملی است. وزارتخانه وی توسط رهبران مذهبی به آتش کشیده شد، زیرا آن را مسئول فعالیتهایی قلمداد میکردند که برخلاف تعالیم اسلام است.
او پسر نخستوزیر محمدعلی فروغی (1925، 1933، 1941) است. فروغی در دانشکده هنرهای زیبا و دانشکده پلیتکنیک پاریس معماری خوانده است، در دهه 1940 او استاد هنرهای زیبا در دانشگاه تهران و قبل از این که در سال 1962 بازنشسته شود، مدیر دروس دانشکده هنرهای زیبا بود.
از 1971 تا زمانی که به سمت فعلی دست یافت، فروغی در مجلس خدمت کرد و سناتور انتصابی نیز بود. علاوه بر تدریس و فعالیتهای سیاسی، فروغی مهندس معمار بانک ملی (49 - 1940) و وزارت دارایی (50 - 1945) بود.
فروغی حدود 70 ساله، مردی آرام و متواضع است. پس از یک بازدید از اتحاد جماهیر شوروی در 1955، او ستایشگر شوروی بود. وی یکی از رؤسای قبلی انجمن ایران و آمریکا است. اطلاعات انگلیسی فروغی ضعیف است. او با یک زن فرانسوی ازدواج کرده است. پسر آنها در سال 1977 در یک حادثه کشته شد. 28 نوامبر 1978 - 7/9/57
تاریخ: 1 مارس 1958 - 10/12/36 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران موضوع: نماینده جدید ایران در برزیل محمود فروغی، مدیرکل قبلی امور اداری وزارت امورخارجه، تهران را اخیرا به سمت ریودوژانیرو جهت انجام وظایف خود بهعنوان سفیر ایران در برزیل، ترک نمود. فروغی یک دیپلمات است که هم در ایالات متحده و هم در انگلستان خدمت نموده است و زبان انگلیسی را عالی صحبت میکند. اطلاعات بیوگرافی وی عبارتند از:
تاریخ و محل تولد:
متولد 1915 در تهران تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی و متوسط در تهران، فارغالتحصیل دانشگاه تهران در علوم سیاسی.
زبان:
فارسی، فرانسه، انگلیسی مراحل خدمتی:
1940: ورود به وزارت امورخارجه و سپس انتقال به وزارت دارایی 1942: بازگشت به وزارت امورخارجه ....: عضو اداره یکم سیاسی، وزارت امورخارجه ....: دبیر اول سفارت ایران، لندن ....: عضو اداره امور حقوقی و قراردادها، وزارت امورخارجه 1949: منشی شخصی وزیر امورخارجه 1950: رئیس دبیرخانه، وزارت امورخارجه.
53-1950: سرکنسولگری ایران، نیویورک ....: رئیس اجرایی اداره سوم سیاسی، وزارت امورخارجه ....: رئیس اجرایی اداره چهارم سیاسی، وزارت امورخارجه .......: رئیس اجرایی اداره پرسنلی، وزارت امورخارجه ژانویه 1955: مشاور وزیر امورخارجه سپتامبر 1955: عضو هیئت اعزامی ایران، سازمان ملل، نیویورک دسامبر 1955: رئیس اداره اطلاعات، ترجمه و انتشارات، وزارت امورخارجه می 1956: مدیرکل، امور اداری، وزارت امورخارجه ژانویه 1958: نماینده (سفیر) هیئت نمایندگی ایران، ریودوژانیرو اطلاعات شخصی فروغی پسر محمدعلی فروغی (اخیرا فوت نموده) است که در 1925، 1933 و 1941 نخستوزیر
بود. او سه برادر دارد: جواد، رایزن نمایندگی در وین؛ مسعود، رئیس کاخ شاهزاده شمس وزارت دربار؛ و محسن، نماینده مجلس و مدیر دروس مدرسه هنرهای زیبا، دانشگاه تهران. فروغی ازدواج کرده است و یک دختر دارد.از طرف سفیر چارلز سی - استل رایزن سفارت در امور سیاسی فروغی، محمود - 2 16 آوریل 1936 - 27/1/42 سرّی سازمان مرکزی اطلاعات (سیا) بولتن اطلاعاتی بیوگرافیک محمود فروغی سفیر ایران در ایالات متحده محمود فروغی، یک دیپلمات قابل با سابقه خدمتی جالب توجه، در تاریخ 25 مارس 1963 وارد واشنگتن شد تا در مقام سفیر ایران در ایالات متحده مشغول به کار شود، شغلی که او صلاحیت بسیار زیادی برای آن دارد. سفیر فروغی، بی قید و راحتطلب در روش، تیزهوش، سریعالدرک و دارای حس لطیف شوخی است و از صمیم قلب نسبت به آمریکائیان و اهداف سیاستهای آمریکا صمیمی و دوستانه بوده است. فروغی با این کشور (آمریکا - م) چندان بیگانه نیست و از 1950 تا 1953 سرکنسول ایران در نیویورک بود. فروغی بهعنوان کسی که قرارداد ترانزیت ایران و شوروی را از طرف ایران امضا کرد (مسکو، اکتبر - نوامبر 1962)، در بازگشت به کشورش اظهار داشت که این قرارداد جز این که بهعنوان تغییری در سیاست شوروی نسبت به ایران در جهت دوستی و مودت بیشتر بود، اهمیت خاصی نداشت. او برنامهریزی نموده است که استوارنامه خود را در آوریل به پرزیدنت کندی تقدیم کند.
فروغی در 1915 در تهران متولد شد. پدر وی محمدعلی فروغی که در حال حاضر فوت نموده، در سالهای 1925، 1933 و 1941 نخستوزیر بوده است. پس از دریافت لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، فروغی در سال 1940 وارد وزارت امورخارجه شد. او به وزارت دارایی منتقل گردید. در سال 1942 به وزارت خارجه بازگشت و دبیر اول سفارت در لندن شد. در بازگشت به تهران، فروغی به اداره امور حقوقی و قراردادها در وزارت خارجه منتقل شد و تا سال 1949 که منشی شخصی وزیر امورخارجه گردید، در آن شغل باقی ماند. پس از اتمام مأموریتش بهعنوان سرکنسول در نیویورک، فروغی به ترتیب رئیس ادارات سوم سیاسی، چهارم سیاسی و پرسنلی وزارت امورخارجه شد. فروغی در دهمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل در سپتامبر 1955 و دسامبر 1955 شرکت نمود و سپس رئیس اداره اطلاعات، ترجمه و انتشارات وزارت امورخارجه گردید. در می 1956 او مدیرکل امور اداری وزارتخانه شد.
فروغی در ژانویه 1958 بهعنوان نماینده در برزیل منصوب گردید و در فوریه 1961 سفیر ایران در همان کشور شد. در مدت مأموریتش در برزیل، فروغی در صدد همکاریهای نزدیکتری بین خود و مقامات سفارت ایالات متحده برآمد. او اعلام نمود که ایالات متحده و ایران اتحاد سیاسی نزدیکی برقرار کردهاند و بایستی در برزیل با یکدیگر کار کنند. او در پارهای موارد، فعالیتهای مشکوک دیپلماتهای کمونیست را به مقامات برزیل اعلام مینمود. فروغی از ژوئیه 1961 برزیل را ترک نمود و معاون وزیر در امور سیاسی و پارلمانی در وزارت امورخارجه شد، شغلی که تا نوامبر 1962 در اختیار داشت. قبل از انتصابش بهعنوان سفیر در ایالات متحده، او برای یک مدت کوتاه (نوامبر 1962 - فوریه 1963) سفیر در
سوئیس بود.
سفیر فروغی و همسرش ماری، دارای پنج فرزند میباشند؛ سه دختر و دو پسر: دختر بزرگتر، نسرین با بوریس فارن آمریکائی ازدواج نموده است، دو دختر دیگر پری و فیفی به ترتیب حدودا 16. 14 ساله هستند. پسر بزرگتر سال اول را در کالج اوهایو در سال 1961 به پایان رسانده است. پسر دوم حدود 4 سال دارد. فروغی سه برادر دارد: جواد، رایزن نمایندگی ایران در وین؛ مسعود، رئیس کاخ شاهزاده شمس؛ و محسن نماینده مجلس و مدیر دروس مدرسه هنرهای زیبا در دانشگاه تهران. علاوه بر زبان مادری فارسی، سفیر فروغی فرانسه و انگلیسی را عالی صحبت میکند. همسرش و فامیل درجه یک وی نیز انگلیسی را به راونی صحبت میکنند. 15 آوریل 1963 - 26/1/42 فروغی، محمود - 3 تاریخ: 1 ژوئیه 1963 - 10/4/42 خیلی محرمانه از: آقای گوردون تایگر - کارمند مسئول امور ایران به : بایگانی موضوع: نگرانی دولت ایران در مورد فعالیتهای ایرانیان در ایالات متحده و تغییر شرایط دانشجویان مبادلهای فروغی، سفیر ایران در آمریکا، در روز 29 ژوئن مفاد دستور صادره از تهران را برایم تشریح نمود. در این دستور از وی خواسته شده بود باتوجه به نصر افشار اقدامات خاصی را شروع کند و بهطور کلی در مورد فعالیتهای ضد رژیم در آمریکا و فعالیت تعدادی خاص از شهروندان ایرانی در آمریکا اظهار نگرانی نماید.
1- در رابطه با افشار، یکی از تجار ایرانی که حدود 12 سال در آمریکا اقامت داشته است، به سفیر فروغی دستور داده شده است تا به تعدادی از بانکهای خاص آمریکا تذکر دهد که افشار به هیچوجه نماینده دولت ایران نمیباشد. (نه برای سفیر فروغی و نه برای من مشخص نبود که افشار در این اواخر در چه نوع فعالیتهایی ممکن است دست داشته باشد که مستلزم چنین برخوردی با بانکها باشد. فروغی با تأکید گفت افشار در طول اقامت خود در آمریکا مخارج غیر متعارفی انجام داده است و بهطور وسیعی شایع شده بود که وی در برخی از فعالیتهای مسئلهدار درگیر میباشد). دستورات صادره از تهران در ادامه به بیان نگرانی در مورد فعالیتهای ضد رژیم سایر ایرانیان پرداخته و بخصوص از خیبرخان گودرزیان، محمد شایگان و رهبران گروههای دانشجویی ناراضی اسم برده است. مفهوم ضمنی دستورات صادره از تهران به نظر میرسید این باشد که دولت آمریکا باید وضعیت ویزایی چنین افراد دردسرسازی را با دقت بیشتر کنترل کند و در پی بهانهای برای اخراج آنان باشد.
2- سفیر فروغی گفت در پاسخ خود هم از طریق تلگراف و هم از طریق نامه به تهران یادآوری نموده که خطای اولیه به دولت ایران باز میگردد که در صدور پاسپورت در گذشته بیش از حد آزادانه و آسان برخورد میکرده است و این که دولت ایران نباید انتظار داشته باشد که دولت ایالات متحده بتواند پس از این مشکلاتی را که قبلاً ایجاد شده بودند، کاملاً حل نماید. در رابطه با قضیه افشار گفت به تهران اطلاع داده بود که دستورات آنها را اجرا کردهام، ولی به دولت خود خاطرنشان ساخته بود که یک چنین تأخیر طولانی در اتخاذ اقدام لازم، ممکن است افشار را به دنبال راه گودرزیان بکشاند یا تلاش نماید که از دولت
ایران بدگویی کرده و یا از طریق کانالهای خود در کمیتههای کنگره، مشکلاتی در روابط بین ایران و آمریکا ایجاد نماید. سفیر فروغی به من گفت رهبران جبهه ملی، بخصوص سیفاللّه فاطمی، در واشنگتن به سر میبرند و مشغول گفتگو با کمیته مککلیلاند McClelland است. فروغی لزوما چنین تصوری ندارد که فاطمی نیز مانند گودرزیان به عقاید رذیلانهای تمایل داشته باشد، بلکه از اظهار علاقه کمیته مک کلیلاند در زمینه یافتن موارد خلاف مقررات در به کارگیری کمکهای آمریکا به ایران استفاده میبرند.
3- سفیر فروغی در ادامه ملاقات درباره مشکل دیگری که به این قضیه مربوط میشود، ولی ظاهرا دستورالعمل ارسالی از تهران شامل آن نبوده است، به بحث پرداخت. مشکل به این صورت است که دانشجویان مبادلهای وضعیت ویزایی خود را چنان تغییر میدهند که بتوانند پس از اتمام تحصیلات خود در آمریکا باقی بمانند. وی به گزارش مطبوعات در مورد یکی از اقدامات خطرناک کنگره (به سرپرستی سناتور جاویتس ولیندسی، یکی از نمایندگان) اشاره کرد. براساس این گزارش، کنگره در نظر دارد برای افرادی که مایلند وضعیت ویزایی خود را تغییر دهند، تسهیلاتی را فراهم کند، بهطوری که افراد نامناسب وارد آمریکا نشوند و از طرف دیگر آمریکا بتواند خدمات متخصصین سایر کشورها را برای خود نگهدارد. وی متذکر شد که به نظر میرسد چنین سیاستی با تلاشهای آمریکا در زمینه بالا بردن سطح مهارتهای فنی در کشورهای توسعه یافته که از طریق مساعدتهای فنی و مبادله دانشجو تأمین میشود، در تناقض باشد. سفیر فروغی گفت هفته گذشته سفیر چکسلواکی که از دیدار کشورش بازگشته بود، به مدت یک ساعت با من بحث میکرد تا موضوعی را اثبات کند و در برابر تلاشهای فروغی برای تغییر موضوع بحث مقاومت مینمود. به نظر فروغی، سفیر چکسلواکی براساس دستوری که به وی داده بودند، چنین موضوعی را مطرح کرده بود تا به این اتهام که ادعای آمریکا مبنی بر بالا بردن سطح مهارت کشورهای کمتر رشد یافته یک فریبکاری میباشد، علیه آمریکا دست به حملات تبلیغاتی بزند. فروغی گفت غالبا متوجه شده است که خطوط تبلیغاتی بلوک شوروی در اولین مراحل خود توسط کشورهای اقمار آن پرورش داده میشوند. فروغی گفت هیئت نمایندگی ایران در آمریکا تلاش خواهد کرد تا موارد خود را که به اقدام پیشنهادی کنگره مربوط میشود، در اختیار سناتور جاویتس قرار دهد تا روش مناسبتری جهت تغییر وضع دانشجویان مبادلهای تعیین شود.
4- فروغی همچنین پرسید که آیا در مورد چگونگی تحقیقات وزارت دادگستری در مورد گودرزیان اطلاعی دارم یا خیر. گفتم تا جایی که خبر دارم که جریان عادی خود را میگذراند و مدارک بسیاری در مورد تمامی وجوه فعالیتهای مالی گودرزیان جمعآوری شده است، اما تاکنون نتیجه آن معلوم نشده و یا شواهدی در مورد تصمیمگیری نهایی به دست نیامده است. سفیر سپس شدیدا درخواست نمود که وزارت دادگستری در پی یافتن منبع تأمین مالی گروههای ناراضی ایرانی مانند انجمن دانشجویان ایرانی باشد.
براساس گفتههای فروغی، این گروهها هنوز مقدار زیادی پول برای اجاره مقر اصلی خود در واشنگتن و مسافرتهای پیدرپی بین واشنگتن و نیویورک و همچنین موارد دیگر صرف میکنند. سفیر در مورد این که این فعالیتها از طرف هر منبعی در ایران تأمین مالی شود، اظهار تردید نمود. وی به شایعاتی که از مدتها قبل در این مورد رواج داشته است اشاره نمود. این شایعات که به هنگام مأموریت سفیر در سوئیس در این کشور بر سر زبانها بود، حاکی از آن است که سرمایه این فعالیتها از منابع کمونیست در آلمان شرقی تأمین میشود.
5- سفیر به نمونهای در ایلی نویز اشاره کرد و گفت به نظر میرسد ممکن است به مورد جدیدی برای تحت فشار قرار دادن ایران تبدیل شود. یکی از نمایندگان ایلی نویز، که فروغی نام وی را به خاطر نداشت، علاقه خود را به قضیه یکی از دانشجویان ایرانی به نام شادمان در دانشگاه ایلی نویز برای سفارت ایران در آمریکا ابراز نموده است. وی درخواست نموده است تا در وضعیت ویزایی وی تغییراتی به وجود آید تا بتواند در آمریکا باقی بماند. براساس اظهارات سفیر، شادمان سالها در آمریکا اقامت داشته و بهعنوان مهندس صنایع سیمان آموزش دیده و هزینه تحصیلات وی کاملاً از طرف دولت ایران تأمین شده است و لذا دولت ایران انتظار دارد وی به کشور خود باز گردد. شادمان در حال حاضر که تحصیلاتش به پایان رسیده است میخواهد در ایالات متحده باقی بماند و به سخنرانیهای ضد ایرانی میپردازد که اگر گزارشات آن در رسانههای محلی ایلینویز منتشر شده است. طبق اظهارات نماینده ایلینویز که با سفارت ایران تماس گرفته است، شادمان همچنین در نظر دارد مجموعه مقالاتی را به چاپ رسانده و تخلفات و به هدر دادن کمکهای ایالات متحده به ایران را بازگو نماید. فروغی از این که بسیاری از ایرانیان، با اهداف متنوعی که دارند، این نوع برخورد را برای تعقیب مقاصد خود علیه دولت ایران یک راه بالقوه مناسبی مییابند، اظهار تأسف نمود.
فروغی، محمود - 4 محمود فروغیسرّی سفیر ایران در ایالات متحده محمود فروغی در 25 مارس 1963 بهعنوان سفیر ایران در ایالات متحده وارد واشنگتن شد. او یک دیپلمات با کفایت و دوست داشتنی است. او برای تصدی این مقام صلاحیت بسیار زیادی دارد. او اغلب خود را صادقانه دوستدار آمریکائیان و اهداف سیاستهای ایالات متحده نشان داده است، هر چند خودش را وقف منافع کشورش میکند. در دوره مأموریت قبلیاش بهعنوان سفیر در برزیل، او در صدد همکاریهای نزدیکتری بین خود با مقامات سفارت ایالات متحده برآمد و در پارهای موارد مقامات برزیلی را در جریان فعالیت دیپلماتهای کمونیستی قرار میداد.
فروغی در 1915 در تهران متولد شد. پدر وی محمدعلی فروغی است که اکنون فوت کرده و در سالهای 1925، 1933 و 1941 نخستوزیر بوده است. پس از دریافت لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، محمود فروغی در سال 1940 وارد وزارت امورخارجه شد. او به وزارت دارایی منتقل شد و مجددا در سال 1942 به وزارت خارجه بازگشت و پس از آن دبیر اول سفارت در لندن گردید. در بازگشت به تهران، فروغی به اداره حقوقی و قراردادهای وزارت امورخارجه منتقل شد. در 1949 او منشی شخصی وزیر امورخارجه شد. او از 1950 تا 1953 بهعنوان سرکنسول در نیویورک خدمت کرد و در بازگشت، به ترتیب رئیس اداره سوم سیاسی، چهارم سیاسی و پرسنلی در وزارتخانه شد. فروغی در دهمین مجمع عمومی سازمان ملل در سپتامبر 1955 و دسامبر 1955 شرکت نمود و سپس رئیس اداره اطلاعات، ترجمه و انتشارات وزارتخارجه شد. در می 1956 او مدیرکل اداری وزارت امورخارجه گردید.
در ژانویه 1958 فروغی بهعنوان نماینده به برزیل رفت. در فوریه 1961 او سفیر شد. او در ژوئیه
1961 به تهران بازگشت و به معاونت وزیر در امورسیاسی و پارلمانی وزارت امورخارجه منصوب گردید، این شغل را تا نوامبر 1962 حفظ نمود. فروغی از طرف کشور خود، قرارداد ترانزیت ایران - شوروی را در نوامبر سال 1962 در مسکو امضا نمود. قبل از انتصاب به سفارت در ایالات متحده، او به مدت 4 ماه سفیر در سوئیس بود.
سفیر فروغی و همسرش ماری، دارای پنج فرزند هستند، سه دختر و دو پسر. دختر بزرگتر، نسرین، با یک آمریکائی به نام بوریس فارن ازدواج نموده است و در اوهایو زندگی میکند. دختران دیگر، پری و فیفی به ترتیب حدود 17 و 15 سال دارند. خسرو پسر بزرگتر در سال دوم دانشگاه ایالت کنت در اوهایو است. پسر دوم حدود 5 سال دارد. فروغی دو برادر زنده دارد؛ یکی از برادرانش به نام جواد که کارمند وزارت امورخارجه بود، در سال 1959 در رم درگذشت. مسعود فروغی از نوامبر 1963 سفیر در مجارستان شده است، و محسن فروغی که شریک در شرکت ساختمانی سیوند است بهعلت حیف و میل اموال در ساختمان مجلس سنا در می 1962 دستگیر شده است. سفیر فروغی علاوه بر فارسی، انگلیسی و فرانسه را عالی صحبت میکند. همسر و اکثر فامیل درجه یک وی انگلیسی را به روانی صحبت میکنند.
25 مارس 1964 - 5/1/43 فروغی، محمود - 5 تاریخ: 14 فوریه 1966 - 25/11/44 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 569 - Aبه: وزارت امورخارجه موضوع: انتصاب سفیر در افغانستان، یونان انتصابات سفرای زیر اعلام شدهاند:
1- محمود فروغی سفیر ایران در افغانستان شد. فروغی معاون وزیر و سفیر قبلی ایران در واشنگتن، در وزارت خارجه (آمریکا - م) خوب شناخته شده است. گزارش بیوگرافی تهیه شده در سال 1964 در سفارت کابل موجود است. او یکی از با کفایتترین اگرانه، با کفایتتر از همه، دپیلماتهای ایرانی است.
فروغی خیلی آرام صحبت میکند که گاهی اوقات ظاهری ضعیف از او ارائه میدهد، ولی او همچنین مردی است با ارتباطات قوی و تا آنجا که میتوان اظهارنظر کرد، کاملاً بی عیب و درست. او سوابقی در همکاری نزدیک با ایالات متحده دارد.
اخیرا در یک مذاکره خصوصی، او گفت که انتظار دارد بتواند اختلافات موجود در مورد رودخانه هیرمند را «به هر قیمتی که باشد» در کابل حلوفصل نماید. او اظهار داشت در زمانی که این موضوع به صورت یک مسئله پرستیژی و ملی درآمده بود، مقاماتی که طرفدار قبول جبران خسارت از دست دادن مقداری آب (در آن زمان 50 متر مکعب در ثانیه) بودند، خائن شناخته میشدند. فروغی گفت: من آمادهام که خیانتکار باشم و افزود که صرفنظر از قوانین، در تخصیص آب از هر آبراههای، استفادهکنندهای که در بالا دست رودخانه است، حتما سهم بهتری کسب میکند. او احساس میکند که با دیپلماسی آرام و باتوجه به روابط محترمانه موجود بین ایران و افغانستان، این مسئله عاقبت میتواند راکد گذاشته شود. او انتظار دارد که به مناطق ایرانی رود هیرمند سفر کند و با مقامات محلی در زاهدان، قبل از حرکت به کابل، بعد از سال جدید ایرانی مذاکره نماید.
فروغی در مورد هدف ایران مبنی بر پیوستن افغانستان به پیمان RCD صریحا اظهار تردید میکند و بهطور خصوصی این عقیده را ابراز مینماید که «شاید ظرف 10 سال» فواید عملی چنین اتحادی به اندازه کافی مشخص شود تا این ایده جامه عمل بپوشد. وی احساس میکند مهمترین وظیفه او برقراری روابط دوجانبه به جای روابط چند جانبه با همسایگان فارسی زبان ایران میباشد. وی تصور میکند پس از مسئله رود هیرمند، مهمترین مشکل، قاچاق مواد مخدر از طریق مرزهای ایران و افغانستان باشد. با این حال احساس میکند که اگر ایران به سهم خود در ابتدا هر کاری که میتواند به منظور کنترل مرزهای خود انجام دهد، افغانستان نیز فرصتی خواهد یافت تا در این زمینه هماهنگی خود را بهطور گستردهای انجام دهد.
فروغی، محمود - 6 17 فوریه 1966 - 28/12/44 اداری - غیررسمی سرّی جناب جون ام. هویسون، معاون رئیس اداره امور یونان، ترکیه و ایران وزارت امورخارجه، واشنگتن جون عزیز:
این لطف شما بود که یک کپی از نامه خود به آرچ بلود در مورد سفیر فروغی را برای ما ارسال نمودید.
این به ما یادآوری کرد که بایستی کار مشابهی برای شما انجام دهیم، زیرا در دوم فوریه سفیر خودتان یک نامه به همان خوبی درباره فروغی برای جون استیوز نوشت که یک نسخه آن به پیوست میآید.
ممکن است باعث خوشحالی باشد که موثقی (Movasseqi) شب گذشته به سفیر گفت شایعه موجود در وزارت امورخارجه این است که آرام شغلی برای فروغی در افغانستان پیدا کرده است تا او را بهعنوان تهدید احتمالی ادامه کار آرام در سمت وزیرخارجه، از محل دور نماید. همانگونه که ممکن است توجه نموده باشید، گزارشهایی دریافت شده است که احتمالاً فروغی جایگزین آرام خواهد شد.
از سوی دیگر برای آرام دردناک بود که به دوستش فروغی نشان دهد که برای او چه زحمتی کشیده است.
او به سفیر گفت که وی در شاه، درست قبل از حرکت به اطریش، حالت روحی گرم و آرام دیده و در لحظه مناسب پیشنهاد نموده بود که فروغی از عزلت خارج و به سمت مهمی در کابل فرستاده شود. تصور نمیکنم هرگز بتوانیم دریابیم که آیا این کار برای رعایت حال دیگران بوده یا بر منافع شخصی استوار بوده است یا یکی از آن لحظات شادی آفرینی بوده است که هر دو مورد با هم توأم شدهاند.
ارادتمند مارتین اف. هرتز پیوست: در متن آمده است :
اداری - غیررسمی سرّی 2 فوریه 1966 - 13/11/44، تهران عالیجناب جون دبلیو. استیوز سفیر آمریکا، کابل، افغانستان جون عزیز:
تبریک! شما یکی از بهترین، شاید بهترین، مأمورین وزارت امورخارجه ایران، سفیر محمود فروغی، را بهعنوان همکار ایرانی خواهید داشت. هر چند این امر هنوز بهطور رسمی اعلام نشده است، جراید
گزارشهایی را منعکس کردهاند و هم فروغی و هم آرام، وزیر امورخارجه، تأیید نمودهاند که این انتصاب انجام خواهد شد. این برای ما و برای او نوعی آرامش ایجاد کرد، زیرا وی در طول سال گذشته، بهعلت سوءتفاهمی که در زمان سفارتش در واشنگتن پیش آمده بود، در اینجا منزوی گردیده بود. ظاهرا این سوءتفاهم مرتفع شده است و فروغی برای احراز مقامی اعزام میشود بهطور قطع برای کشورش اهمیت بسیار زیادی دارد.
همانطور که میتوانید تصور کنید، نکته مورد توجه در انتصاب چنین دیپلمات ارشد ایرانی به سفارت در کابل، به تلاشهای ایران برای کشاندن افغانستان به یک همکاری مشخص دوجانبه با ایران و چند جانبه در چهارچوبه همکاریهای توسعه منطقهای معطوف میشود. وارد کردن افغانستان در چنین چهارچوبهای، همانگونه که مطلع هستید، یکی از رؤیاهای گذشته شاه در مورد «اتحادیه آریایی» است.
هر چند در اینجا در این زمینه خاص دیگر بحثی نمیشود، شاه همچنان به روابط نزدیکتر با افغانستان علاقمند است و به ویژه در طول سال گذشته او بارها در این مورد با ما مذاکره کرده است.
در مدت حدود دو سالی که فروغی در واشنگتن خدمت نمود. از وی با احترام زیادی در وزارت خارجه (آمریکا - م) یاد میشد و اداره امور خاور نزدیک معتقد است که او یکی از با کفایتترین سفرا در میان سفیران کشورهای خاورمیانه است. او ارتباط نزدیک شخصی با فیل تالبوت (Phil Talbot) داشت و دختر فروغی یک سال پس از رفتن والدینش، نزد خانواده تالبوت ماند تا مدرسه را به پایان برساند.
به پیوست نسخهای از بیوگرافی سرّی فروغی را (چون دو نسخه از آن را در بایگانی خود داریم) که حدود دو سال قبل در واشنگتن تهیه شده است، برای شما ارسال مینمایم. مایلم اضافه کنم که طبق بایگانی سفارت، فروغی طی مدتی که در خلال کارهایش، معاون وزیر امورخارجه بود، کمک بسیار زیادی به ما کرد. او بسیار آرام صحبت میکند. و به نظر فرد ملایمی میرسد که شاید نقطه ضعفی برای او باشد، ولی وی عقاید محکمی دارد، هر چند شاید شجاع نباشد. شاه در دستگاه خود افرادی قوی را پرورش نداده است، اما فروغی از نظر شخصیتی دارای کیفیت بالایی است، چیزی که شاید در دیپلماسی از همه چیز مهمتر باشد و صداقت کامل او چیزی است که در بین همتایان وی یافت نمیشود.
سوءتفاهمی که یک سال قبل موجب برکناری موقت او از شغل سفارت در واشنگتن شد، در ارتباط با مورد گودرزیان و ادعای کلاهبرداری بود که برادر و خواهر تنی شاه چیزی حدود 5/2 میلیون دلار به یک کلاهبردار و جاعل سند بدهکار بودند و او موفق شد داراییهای شاهزادهها را در نیویورک توقیف نماید.
فروغی در این جریان، با پیشنهاد این که پارهای از مذاکرات در خارج تهران و در پایتخت دیگری انجام شود، وارد شد و شاه احساس کرد که (به علت اطلاعات ناقصی که به او داده شد) سفیر وی یکی از نکات اصولی ایران را نادیده گرفته است. در واقع فروغی پیشنهاد کاملاً صحیحی داده بود. (درک شاه از این موضوع، به دنبال درج مطلب کوتاهی در یک مجله که دیروز منتشر شد، مشخص گردید که اعلام شد:
«آقای محمود فروغی بهعلت سوءتفاهمی که در مدت مأموریت وی در ایالات متحده بهعنوان سفیر در واشنگتن پیش آمد، احضار شد. این سوءتفاهم هماکنون بهطور کامل برطرف شده است و در نتیجه پست مهم دیگری به ایشان واگذار گردیده است.» چنین موردی در اینجا فقط با تأیید اعلیحضرت شاهنشاه ممکن است. در جراید درج گردد).
محمود به من گفته است انتظار دارد پنج تا شش هفته دیگر، مأموریت جدیدش را شروع کند، ولی فکر
کردم این نکات را برای شما بنویسم تا خود را برای رسیدن او آماده کنید. شما او را همکاری باهوش، خوش برخورد، طرفدار غرب و عمیقا شرافتمند خواهید یافت که علاقه زیادی برای همکاری با شما خواهد داشت و در واقع میتواند در مواردی کمکهای ذیقیمتی به شما بنماید. در مدت نیمه بازنشستگی وی، آلیس و من اغلب با فروغی یا در خانه وی یا در خانه خودمان دیدار میکردیم. جای آنها نزد ما خالی خواهد بود.
ما سلام آنها را به شما میرسانیم. ارادتمند مایر فروغی، محمود - 7 تاریخ: 1 دسامبر 1966 - 10/9/45 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع : امکان انتصاب محمود فروغی به سمت وزیر امورخارجه مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفاده مایلید از آنها در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی در مورد آنها توسط شما بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی نیست CAS بهعنوان منبع ذکر گردد.
1- اظهارنظر: مطالب زیر (دیدگاه بیش از یک نفر است.) 2- شاه بهطور جدی فکر انتصاب محمود فروغی به جای عباس آرام است. این انتصاب در آینده چهره بیطرفانهای به ایران در امور خارجی میدهد و موضع آن را در قبال کشورهای آفریقا - آسیایی بهبود میبخشد. فروغی که اکنون سفیر در افغانستان است، از سال 1940 در وزارت امورخارجه بوده است.
تجربه عمومی وی در کلیه امور وزارت خارجه، به نفع وی شاه را تحت تأثیر قرار داده است، چون مایل است از انتصاب شخصی در این شغل که در اذهان عمومی خیلی نزدیک به غرب شناخته شده باشد، اجتناب نماید.
فروغی، محمود - 8 محمود فروغی سفیر ایران در افغانستان سرّی محمود فروغی سفیر سابق در ایالات متحده در 3 آوریل 1966، اعتبارنامه خود را بهعنوان سفیر در افغانستان تقدیم کرد. فروغی یکی از با کفایتترین، اگر نه با کفایتتر از همه اعضای سرویس خارجه است و آرام صحبت میکند که گاهی ظاهری ضعیف از او ارائه میدهد.
به هر حال او مردی است با ارتباطات قوی، خود را وقف منافع و مصالح کشورش کرده است و تا آنجا که میتوان اظهارنظر کرد کاملاً درست و سالم است. او اغلب خود را دوست آمریکائیان نشان میدهد و سوابقی در همکاری نزدیک با ایالات متحده دارد.
در کابل، فروغی امیدوار است توافق نهایی در مورد مشاجره مربوط به رودخانه هیرمند را ببیند. او احساس میکند که با دیپلماسی آرام و ادامه روابط محترمانه بین تهران و کابل، اختلافات میتوانند پایان یابند. او نسبت به اهداف ایران در ارتباط و پیوند دادن افغانستان با همکاریهای منطقهای جهت توسعه مشکوک است و معتقد است که وظیفه اولیه وی، محکم کردن ارتباط دو جانبه، به جای چند جانبه، با
همسایههای ایران است. بعد از مورد رودخانه هیرمند، فروغی معتقد است که مسئله قاچاق تریاک مهمترین مسئلهای است که به همکاری بین دو کشور به میزان زیادی نیاز دارد.
فروغی در 1915 در تهران متولد شد. پدر وی محمدعلی فروغی، در 1925، 1933 و 1941 نخستوزیر بود. پس از دریافت لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، در 1940 محمود فروغی وارد وزارت امورخارجه شد. او به مدت کمی در وزارت دارایی خدمت نمود و سپس در 1942 به وزارت امور خارجه بازگشت و بهعنوان دبیر اول به لندن اعزام شد. در بازگشت به تهران، در اداره حقوقی و قراردادهای وزارت امورخارجه مشغول به کار گردید. او در 1949 بهعنوان شخصی نخستوزیر خدمت نمود.(1)از 1950 تا 1953 او سرکنسول در نیویورک شد، سپس به وزارت امورخارجه بازگشت و رئیس اداره سوم سیاسی، چهارم سیاسی و پرسنلی شد. او در 1955 در دهمین نشست عمومی سازمان ملل شرکت نمود، در همان سال رئیس اداره اطلاعات، ترجمه و انتشارات وزارت امورخارجه شد. در می 1956 مدیرکل امور اداری وزارت امورخارجه گردید.
در ژانویه 1958 فروغی بهعنوان نماینده به برزیل رفت و در فوریه 1961 سفیر شد. در ریودوژانیرو او در صدد همکاری نزدیکتر بین خود و مقامات سفارت ایالات متحده برآمد و گهگاه مقامات برزیل را از فعالیتهای مشکوک دیپلماتهای کمونیست مطلع مینمود. در ژوئیه 1961، او به تهران بازگشت و معاون وزیر در امور سیاسی و پارلمانی شد و تا 1962 در این شغل باقی ماند. فروغی قرارداد ترانزیت ایران - شوروی را در 1962 در مسکو امضا نمود. قبل از اینکه سفیر در آمریکا شود، وی به مدت 4 ماه سفیر در سوئیس بود. او از 1963 تا 1965 در واشنگتن خدمت نمود.
سفیر فروغی و همسرش، ماری، دارای پنج فرزند هستند، سه دختر و دو پسر. دختر بزرگتر، نسرین با یک آمریکائی به نام بوریس فارن ازدواج کرده است و در اوهایو زندگی میکند. دو دختر دیگر وی پری و فیفی حدود 21 و 19 سال دارند. خسرو پسر بزرگ در دانشگاه ایالت کنت در اوهایو درس میخواند و پسر دوم حدود نه سال دارد. فروغی دو برادر زنده دارد؛ یک برادرش به نام جواد، که کارمند وزارت امورخارجه بود، در 1959 در رم فوت کرد. مسعود فروغی، سفیر در مراکش از 1964 تا 1967، در 1967 رئیس هیئت بازرسی شرکت ملی نفت شد. محسن فروغی یک شریک در شرکت ساختمانی سیوند بود و در سال 1962 به علت حیفومیل بودجه ساختمان مجلس سنا در تهران بازداشت و زندانی شد.
سفیر فروغی فرانسه و انگلیسی را علاوه بر زبان مادری فارسی، عالی صحبت میکند، همسر و اکثر فامیل درجه یک وی، به روانی انگلیسی صحبت میکنند.ژوئیه 1968 - تیر 1347 فروغی، محمود - 9 محمود فروغی، رئیس هیئت مدیره انجمن ایران و آمریکا، مدیر مؤسسه روابط بینالمللسرّی سفیر فروغی در 1915 در تهران متولد شد. پدر وی محمدعلی فروغی که اکنون فوت کرده است در سالهای 1925 و 1933 و 1941 نخستوزیر بود. محمود فروغی، پس از دریافت لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، در 1940 وارد وزارت امورخارجه شد. او به وزارت دارایی منتقل و در 1942 مجددا به وزارت خارجه منتقل گردید. وی متعاقبا بهعنوان دبیر اول سفارت در لندن منصوب شد. در بازگشت به
1) در سال ٬1949 فروغی منشی وزیر امورخارجه بود. اشتباه مربوط به سند است. م
تهران، فروغی به اداره امور حقوقی و قراردادها در وزارت امورخارجه منتقل گردید. او از 1950 تا 1953 بهعنوان سرکنسول در نیویورک خدمت کرد. در بازگشت او به ترتیب رئیس اجرایی ادارات سوم سیاسی، چهارم سیاسی و پرسنلی در وزارتخانه شد. فروغی در سپتامبر و دسامبر 1955 در دهمین نشست عمومی سازمان ملل شرکت نمود و رئیس اداره اطلاعات، ترجمه و نشریات وزارت امورخارجه شد. در می 1955 او مدیرکل اداری وزارتخانه گردید.
در ژانویه 1958 فروغی بهعنوان نماینده به برزیل رفت. در فوریه 1961 به تهران بازگشت و معاون وزیر در امور سیاسی و پارلمانی در وزارت امورخارجه شد. شغلی که تا نوامبر 1962 بهعهده داشت.
فروغی از سوی کشورش امضاءکننده قرارداد ترانزیت ایران - اتحاد جماهیر شوروی در نوامبر 1962 در مسکو بود. قبل از انتصاب وی بهعنوان سفیر در ایالات متحده در 1963 او به مدت 4 ماه سفیر در سوئیس بود.
سفیر فروغی به مدت 2 سال در واشنگتن خدمت نمود و در وزارت خارجه (آمریکا - م) از او با احترام زیاد صحبت میشد. او خود را دوستدار صمیمی آمریکائیها و اهداف سیاسی ایالات متحده نشان داده، در عین حالی که خود را وقف منافع و مصالح کشورش کرده است.
مأموریت وی در سال 1965 نیمه تمام ماند و بهعلت سوءتفاهم در مورد اظهارنامه حقوقی برعلیه خانواده سلطنتی که دزد و فاسد هستند، شاه او را از واشنگتن احضار نمود. در سال بعد شاه ظاهرا تشخیص داد که آنچه در مورد فروغی قضاوت کرده اشتباه بوده است و او به سفارت در افغانستان منصوب گردید. او به مدت 5 سال در کابل باقی ماند و وقتی به تهران بازگشت، رئیس شورای سیاست و برنامهریزی وزارت امورخارجه شد. او در حال حاضر رئیس مؤسسه امور بینالملل در وزارت امورخارجه است که همتای مؤسسه خدمات خارجی (در وزارت امورخارجه آمریکا - م) میباشد. از نوامبر 1976 او رئیس هیئت مدیره انجمن ایران و آمریکا بوده است. او یک شرکتکننده فعال در امور این انجمن است و در تداوم پروژههایی که به او مربوط میشود بسیار مفید و مؤثر میباشد. سفیر فروغی و همسرش ماری، 5 فرزند، سه دختر و دو پسر دارند. دختر بزرگتر با یک آمریکائی ازدواج نموده و در اوهایو زندگی میکند. سفیر فروغی فرانسه و انگلیسی را عالی صحبت میکند. همسر و اکثر افراد فامیلش انگلیسی را عالی صحبت میکنند. اردیبهشت 1356 - می 1977 فروغی، محمود - 10 خیلی محرمانه زمان: 17 سپتامبر 1979 - 26/6/58 مکان: اتاق ناهارخوری وزارت خارجه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: سفیر محمود فروغی هنری پرشت اداره امور خاور نزدیک، ایران فروغی یک جنتلمن سنتی ایرانی است: تربیت شده، روشهای دلپسند، مفتخر به خانواده و کشورش و عملگرا. پدر وی دوبار نخستوزیر رضاشاه بود و تنها کسی بود که شاه پیر توانست در زمان اشغال کشور در 1941 به کار بگمارد. برادر وی در زمان شریفامامی وزیر فرهنگ بود و اکنون در زندان است. محمود یکی از کارمندان عالیرتبه وزارت امورخاجه، سفیر در ایالات متحده (اوایل دهه شصت) و افغانستان بوده است. او از وزارتخانه چند سال قبل استعفا داد، زیرا نمیتوانست فساد را تحمل نماید. پاییز گذشته، هویدا
از وی خواست که وزیر دربار شود، زیرا آنها به کسی نیاز داشتند که بتواند به شاه نه بگوید. فروغی پیشنهاد کرد که باید یک پاکسازی واقعی انجام شود که شامل خانواده سلطنتی نیز میگردد. افرادی که جرائم بزرگ داشته باشند، بایستی دستگیر و مجازات شوند. فروغی انتخاب نشد و اواخر سال ایران را ترک نمود. او درخواست تابعیت از آمریکا را نموده است.
فروغی معتقد است که حکومت ملاها یک دوره گذرا است، ولی او میترسد که این مدت کوتاه نباشد.
ملاها برای اداره مسائل پیچیده دولتی مجهز نیستند و سؤال این است که چه نوع دولتی پس از آنها روی کار خواهد آمد. او «وحشت» دارد که ملیگراهای میانهرو حاکم شوند، ولی او از قدرت روبه رشد کمونیستها نیز هراسان است. من اظهار کردم که بزرگترین هدف شاه ایجاد یک نسل از رهبران سیاسی در ایران بود، فروغی موافق بود، همان چیزی که پدر شاه انجام داده بود. باعث تأسف است که هیچ چهره مردمی خارج از مذهبیون وجود ندارد. در سال 50 - 1949 سنجابی، بازرگان و سایر جبهه ملّیون، ناشناس بودند. برای آنها سه سال طول کشید تا برای خود پیروانی دستوپا کنند. این چیزی بود که اکنون در ایران مورد نیاز است. 3 - 4 سال دمکراسی به گروه رهبران سیاسی جدید اجازه خواهد داد که رو بیایند و در صحنه سیاسی آزمایش شوند. خطر این است که راست، یا چپ تحولات و توسعه سیاسی را سد خواهد نمود. من خطوط کلی سیاستی را که ما در قبال ایران اتخاذ کردهایم، توضیح دادم. او عقیده داشت که مهم این است که مردانی نظیر بازرگان تقویت شوند، زیرا افرادی مناسب و قابل هستند که در حال حاضر تنها امید ایران میباشند. ایالات متحده با عدم دنبال کردن دستورالعملهای سیاست حقوق بشر در پاییز گذشته بشدت لطمه خورد. حمایت ایالات متحده از حقوق بشر مهمترین انتظاری بود که مخالفین روی آن حساب میکردند، وقتی این حمایت با شدت گرفتن مخالفتها مشاهده نشد، آنها سرخورده شدند.
همینطور، لطمه بسیار زیادی از سوی سفیر زاهدی به ایالات متحده وارد شد. هر بار او به ایران میآمد تا توصیههای بدی به شاه بکند، دوستان آمریکا نگران بودند، زیرا مردم زاهدی را بهعنوان پیامآور واشنگتن میدانستند. من به فروغی گفتم که مسئله سختی که ایالات متحده ناچار شد با آن روبرو شود، تمایل شاه به آمدن به اینجا بود. آیا امکان داشت که شاه از ادعایش نسبت به تاج و تخت چشم بپوشد؟ فروغی گفت ما باید تشخیص دهیم که شاه اصولاً فرد ضعیفی است که موفقیتهایش در هر بحران توسط دیگران حاصل شده است. اگر دولت موقت ایران به وی پیشنهاد معامله بدهد، شاید چشمپوشی نماید. اما دورنمایی نظیر آنچه در افغانستان وجود دارد، در اینجا به چشم نمیخورد، شاه بشدت مورد تنفر بود. مردم ایران ممکن است تصور کنند سه سال قبل وضع بهتری داشتند، ولی هیچ کس از رفتن شاه متأسف نمیباشد. فروغی گفت که برای آمریکا و غرب خیلی خیلی بد خواهد شد اگر شاه در اینجا مستقر شود. ایرانیان درک نخواهند کرد، آنها پذیرش ما را بهعنوان یک عملی مخالف ایران و مغایر با منافع درازمدت ما خواهند دید.
بگذارید شاه به آفریقای جنوبی برود. همه از ارتباطات نزدیک وی با این رژیم آگاهند. او هیچگاه دوست واقعی ایالات متحده نبوده است و از آن در جهت منافع شخصی خودش استفاده کرده است.
فروغی اظهار داشت که او (فروغی) با «میانهروترین» گروهها از چهار گروه انقلابی افغانستان در ارتباط است. نماینده آنها، وی را برای مشاوره به لندن فرا خوانده است. توصیه وی این بود «حکومت جمهوری اسلامی تشکیل ندهید». او گفت متأسفانه، به نظر میرسد که این برای همه مخالفین افغان غیرقابل قبول است.هنری پرشت 20 سپتامبر 1979 - 29/6/58
عباس کریم قرهباغی، سرلشگرخیلی محرمانه ارزیابی، 1966، توسط رئیس AAS، هیئت مستشاری نظامی آمریکا در ایران تیمسار قرهباغی یک افسر تحصیل کرده و فداکار است که علاقمندی و اطلاعات تخصصی وی در جهت بهبود آموزش و آمادگی رزمی لشکر یکم به کار گرفته شده است. او در شغل قبلی خود، فرماندهی کل لشکر پنجم پیاده، زحمت زیادی کشید، او درستکار، صادق و افسری بینهایت دوستداشتنی است.
تیمسار قرهباغی انگلسیی صحبت نمیکند، ولی به روانی فرانسه تکلم مینماید. او همکلاسی شاه بود و دانشکده نظامی فرانسه را گذرانده است. او شبیه یک سرباز به نظر میرسد واقعا یک سرباز است.
سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان سرلشکر عباس کریم قرهباغی، 49 ساله اهل رضائیه است و برادر جمال قرهباغی است که در حال حاضر فرمانده مرکز پیاده است. او فرانسه را به روانی و انگلیسی را خوب صحبت میکند.
او در 1965 از پایگاههای ایالات متحده بازدید رسمی به عمل آورده است. وضعیت خدمتی او عبارت است از: 1962، جانشین فرمانده، گارد شاهنشاهی لشکر یکم ؛ 1944، فرمانده لشکر پنجم پیاده (گرگان)؛ سپتامبر 1965 به درجه سرلشکری ارتقاء یافت، در 1965 فرمانده، گارد شاهنشاهی لشکر یکم. او همکلاسی شاه در دانشکده افسری بوده است (1939). 1966 او بهعنوان یک افسر سختکوش، سختگیر، فرماندهی که خود را وقف پیشبرد آموزش و آمادگی رزمی لشکر یکم نموده، درستکار، صادق و بطور کلی مأموری برجسته که دوستدار ایالات متحده میباشد، ارزیابی شده است.
قرهباغی، عباس کریم - 2 آوریل 1975 - فروردین 1354 خیلی محرمانه اطلاعات بیوگرافیک سپهبد عباس کریم قرهباغی (U) نام: سپهبد عباس کریم قرهباغی، نیروی زمینی (U) وضعیت فعلی: از 22 آوریل 1974، فرمانده ژاندارمری شاهنشاهی ایران ؛ حداقل از ژوئیه 1972، آجودان مخصوص شاه ایران (C/NFD) نکات مهم زندگی سپهبد قرهباغی در 1918 در تبریز متولد شد و در 1938 از دانشکده نظامی (اکنون آکادمی نظامی شاهنشاهی ایران) فارغالتحصیل شد و در مشاغل مختلف فرماندهی و ستادی خدمت نموده است. اولین پست فرماندهی وی در سال 1939، فرماندهی آتشبار مستقل ضد هوایی، لشکر یکم بود. او رئیس ستاد نیروی زمینی از می 1972 و فرمانده سپاه یکم نیروی زمینی تا تاریخ انحلال آن در 22 آوریل 1974 بود.
او دارای پشتوانه تحصیلی خیلی قوی از جمله دکترای حقوق از دانشگاه پاریس است. او همچنین دانشگاه عالی جنگ پاریس را گذرانده است. در ژوئن 1974، سپهبد قرهباغی از نظر ارشدیت نفر هفدهم از بین 45 سپهبد نیروهای مسلح ایران بود. انتصاب سپهبد قرهباغی بهعنوان فرمانده برای تجدید سازمان
ژاندارمری، او را در زمان صلح تحتنظر مستقیم وزیر کشور قرار میدهد. در زمان جنگ ژاندارمری تحت امر عملیاتی ستاد بزرگ ارتشتاران قرار میگیرد.
(C/NFD) سیاسی :
سپهبد قرهباغی، متمایل به غرب و دوست ایالات است. مشهور است که او با مشاورین آمریکائی همکاری مینماید. او در سال 1938 در دانشکده افسری همکلاس شاه بوده است. سپهبد قرهباغی بهعنوان فرمانده اولین لشکر گارد (1959 - 1956)، مسئول حفاظت شخص شاه بوده است. ظاهرا شاه او را دوست دارد و به او اعتماد دارد.
(C/NFD) اطلاعات شخصی او یک وضعیت نظامی برجستهای دارد، خیلی باهوش و صادق است. سپهبد قرهباغی یک فرمانده واقعی و یک افسر فداکار است که مدالهای زیادی دریافته داشته است، او علاوه بر زبان مادری فارسی، انگلیسی را خوب و فرانسه را به روانی صحبت میکند. او ازدواج نموده است و دارای سه دختر میباشد.
برادر وی، سپهبد جواد کریم قرهباغی قبلاً از 1969 تا حداقل مارس 1971 نماینده دائمی نظامی در سنتو بود.
U - بدون طبقهبندی C/NFD - خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان قرهباغی، عباس کریم - 3 می 1978 - اردیبهشت 1357 خیلی محرمانه تیمسار عباس کریم قرهباغی (U) نام: تیمسار عباس کریم قرهباغی، نیروی زمینی (رسته پیاده) (U) موقعیت: فرمانده ژاندارمری شاهنشاهی ایران از 22 آوریل 1974 (C/NOFORN) اهمیت:
تیمسار، فرماندهی دقیق و جدی و افسری فداکار با سوابق خدمات طولانی و صادقانه به شاه میباشد. بهعنوان فرمانده ژاندارمری، قرهباغی مسئول امنیت داخلی و اعمال قانون در مناطق روستائی ایران است. او مستقیما تحت امر وزیر کشور است.
(C/NOFORN) سیاست:
او متمایل به غرب، طرفدار ایالات متحده است و با مشاورین ایالات متحده بسیار همکاری مینماید.
وی یکی از همکلاسیهای شاه در 1938 در دانشکده افسری ایران و بهعنوان فرمانده لشکر یکم گارد (ن ز ش ا) در 69 - 1965، مسئول حفاظت شخص شاه بود. او از اعتماد و احترام شاه برخوردار است. او در مأموریتهای رسمی از ایالات متحده بازدید کرده است.
مراحل خدمتی:
تیمسار، قرهباغی در 1938 از دانشکده افسری فارغالتحصیل شد و در مشاغل مختلف فرماندهی خدمت نموده است. اولین سمت فرماندهی وی، فرماندهی آتشبار مستقل ضد هوایی، لشکر یکم حدود سال 1939 بود.
او رئیس ستاد نیروی زمینی بود و از می 1972 فرمانده سپاه یکم نیروی زمینی که تا 22 آوریل 1974 منحل شد، گردید. او دارای تحصیلات بسیار بالا از جمله دکترای حقوق از دانشگاه پاریس و همچنین فارغالتحصیل دانشکده عالی جنگ پاریس در فرانسه است.
اطلاعات شخصی:
در 1918 در تبریز، ایران متولد شد. دارای وضعیت عالی نظامی، با کفایت، صادق و درستکار است.
متأهل و دارای فرزند است. علاوه بر زبان مادری فارسی، فرانسه را به روانی و انگلیسی را خوب صحبت میکند.
قرهباغی، کریم عباس - 4 19 سپتامبر 1978، 28/6/57 - مقام سیاسی انگلستان معتقد است که انتصاب قرهباغی بدین معنی است که برای وزارت کشور نقش بیشتری در امنیت کشور منظور گردیده است. او توسط شخص شاه انتخاب شده است. گفته میشود که او درک خوبی از مسائل داخلی کشور دارد. او در جلسات مذاکره مجلس در مورد برنامه شریف امامی بهطور خاص آشکار بود.
24 ژوئیه 1974 - فرمانده جدید ژاندارمری، سپهبد قرهباغی، بنحو بارزی وضع ستاد ژاندارمری را در سطح افسران ارشد بهبود بخشیده است - در واقع سرهنگ بووی (Bovee)، ژاندارمری را تاکنون اینگونه با قابلیت ندیده بود. نه تنها افسران جدید با کفایت و کاملاً مناسب مشغول انجام وظایف بودند، بلکه آنها از داخل صاحبمنصبان خود ژاندارمری، برخلاف آنچه طبق معمول آنها از خارج ژاندارمری منتقل میشدند، انتخاب شده بودند. تیمسار قرهباغی شخصا فرماندهی بسیار با کفایت و کارآست، ولی سرهنگ بووی فکر میکند که باتوجه به پتانسیل آینده وی، او فاقد «خشونت» لازم برای فرماندهی نیرو است. شاید به وی شغلی تشریفاتی نظیر سفارت داده شود. تیمسار قرهباغی، که فرانسه صحبت میکند، شاه را در سفر به پاریس همراهی نمود. او دو هفته بیشتر در فرانسه باقی ماند که در این مدت ظاهرا از تسهیلات ژاندارمری فرانسه بازدید نموده است.
محمود قوام صدری، وزیر مشاور و معاون پارلمانی محرمانه محمود قوام صدری 52 سال قبل در مشهد متولد شد. در دانشگاه تهران در علوم سیاسی و اقتصاد به اخذ درجات تحصیلی نائل آمد. در سال 1941 وی به وزارت دارایی رفت و در آنجا به کار پرداخت تا در سال 1959 به سمت دبیرکلی این سازمان رسید. پس از آن بهعنوان رئیس امور مالیه در چند استان کار کرد تا این که در سال 1967 به عنوان معاون وزیر در وزارت دارایی انتخاب شد.
قوام صدری بهعنوان وزیر مشاور در آوریل 1971 به کابینه هویدا پیوست. او عضو مهم یا متنفذ کابینه نیست و وظیفه اصلی وی هماهنگی و هدایت وزارتخانههای مختلف و پارلمان میباشد. قوام صدری به زبان انگلیسی و فرانسه صحبت میکند.
باقر کاتوزیان وزیرکار و اموراجتماعی (از 11 نوامبر 1978)خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر سپهبد باقر کاتوزیان به جای تیمسار غلامعلی اویسی، وزیر کار و اموراجتماعی شد. اویسی در حالی که فرماندهی کل نیروی زمینی و فرمانداری حکومت نظامی را بهعهده داشت، سرپرستی وزارتخانه (وزیر بدون عنوان) در کابینه 6 نوامبر 1978 ازهاری بهعهده وی گذاشته شده بود. به نظر میرسد برای اویسی سه کاره بودن خیلی مشکل بوده است. کاتوزیان بشدت طرفدار ایالات متحده است.
کاتوزیان، پس از اتمام دانشکده افسری ایران در 1935، در لشکر دوم پیاده به مدت 13 سال در مشاغلی بشرح زیر خدمت نمود: فرمانده گروهان، فرمانده گردان، رئیس ستاد منطقه، فرمانده گردان تانک و اداره سوم (عملیات) در طول سالهای 52 - 1949 وی هنگ 17 پیاده را فرماندهی کرد و 54 - 1952 بهعنوان رئیس ستاد و متعاقبا معاون فرمانده لشکر 10 زرهی، رئیس رکن 3 ارتش سوم (55 - 1954) و فرمانده تیپ مستقل چهارم پیاده (56 - 1955) خدمت نمود.
از 1957 تا 1959 کاتوزیان فرمانده گارد گمرک بود. او ریاست اداره ترابری را از 1959 تا 1960 بهعهده داشت. اطلاعی از مراحل سابق خدمتی وی در 63 - 1960 فعلاً در دست نیست. در 1963، رئیس Comptroller در ستاد بزرگ ارتشتاران شد و به درجه سپهبدی ارتقاء یافت. او از سال 1966 تا زمانی که وارد کابینه شد، معاون وزیر جنگ در امور پارلمانی بود.
کاتوزیان با حدود 66 سال سن، از نظر فیزیکی فردی مؤثر و کارآست. او کم حرف میباشد، ولی همیشه حرف اصلی را میزند (تو خال میزند). او احساس وفاداری زیادی دارد. کاتوزیان شخصا درستکار است و از زیردستانش درستی و صداقت میخواهد. او مردی فوقالعاده مذهبی است و در بین دوستانش بسیاری از رهبران مذهبی وجود دارند. او از بیماری Ulcers رنج میبرد. کاتوزیان به روانی انگلیسی و فرانسه صحبت میکند. او و همسرش، نصرت رمضانی سابق، دارای دو پسر و سه دختر هستند.
28 نوامبر 1978 - 7/9/57
محمود کاشفی وزیر مشاور در امور پارلمانی محرمانه وزیر کاشفی، 54 ساله، در تهران متولد شد و در سال 1945 از دانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفت. او در 1958 از دانشگاه پاریس دکترای حقوق دریافت کرد. وی یک کارمند دولت، متخصص در امور مالی است و مدیرکل اداره بازنشستگی در وزارت دارایی، رئیس دارایی استان خراسان، مدیرکل درآمدها و دریافتهای تهران بزرگ و عضو شورای عالی بوده است. در سال 1967، او در وزارت دارایی معاون وزیر شد و پنج سال بعد معاون وزیر دارایی در امور پارلمانی گردید. او در سال 1974، مدیرکل سازمان امور اداری و استخدامی شد. کاشفی به اروپا سفر کرده است و انگلیسی و فرانسه صحبت میکند. او دوست صمیمی آموزگار، نخستوزیر است.
حسین کاظمزاده، وزیر علوم و آموزش عالی خیلی محرمانه حسین کاظمزاده، وزیر علوم و آموزش عالی، در سال 1925 در شیراز متولد گردید. او در رشته حقوق از دانشگاه تهران مدرک تحصیلی گرفت و پس از آن به مدت چند سال در دانشگاه نبراسکا و پرینستون آمریکا در علوم سیاسی به ادامه تحصیلات عالیه پرداخت. وی بهعنوان معاون سرپرست سازمان برنامه، معاون نخستوزیر و وزیر مشاور قبل از انتصاب به وزارت علوم و آموزش عالی در سال 1971 خدمت کرد.
کاظمزاده فردی سختکوش است و خود را وقف توسعه کشورش کرده است. وی بهطور اساسی متمایل به غرب بوده و در قبال ایالات متحده صمیمی است و احترام واقعی برای سیستم آموزشی و متخصصین آمریکائی در زمینههای علمی و فنی قائل میباشد. در عین حال از ابراز انتقاد علیه آمریکا نیز خودداری نمیورزد. در زمان کار در سازمان برنامه، او با سرپرست هیئت نمایندگی برنامه مساعدتهای آمریکا صمیمانه کار میکرد تا مشکلات عملیاتی موجود از میان برداشته شود و ثابت نمود که در یافتن راهحلهای حساس و معقول، همکاری بسیاری به خرج میدهد.
انتصاب وی بهعنوان وزیر علوم و آموزش عالی در سال 1971، باعث شگفتی بسیاری از محافل دانشگاهی گردید. وی در عین حال که در بین چنین محافلی به دلیل سختکوشی و فراست خود مورد احترام میباشد، اما تاکنون نتوانسته است در همان محافل به خاطر مهارتهای اداری و تواناییاش بهعنوان یک وزیر، حمایتی جلب نماید و تاکنون نیز هیچ اصلاح یا تحول خاصی به وجود نیاورده است.
کاظمزاده، متأهل است و فرانسه و انگلیسی را به روانی صحبت میکند. می 1972 - اردیبهشت 1351
مکان و زمان تولد: متولد 1910، ساری تحصیلات:
تحصیلات مقدماتی و متوسطه در ایران پزشک عمومی از دانشگاه لندن زبانها:
فارسی، فرانسه مشاغل:
1935: تحصیل خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند.
1936: با درجه افسری وارد خدمت نظام شد.
1938: کتابدار دانشکده پزشکی 1940: استادیار امراض مسری، دانشگاه تهران 1946 - 1945: رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه تهران 1946: رئیس دبیرخانه انجمن سلطنتی خدمات اجتماعی 1952 - 1949: نماینده انتخابی ساری در مجلس شانزدهم، رئیس کمیته پزشکی مجلس.
فوریه 1956: در سفر چهارماه دکتر اقبال به آمریکا و اروپا وی را همراهی کرد.
1956: استاد بیماریهای عمومی، دانشگاه تهران، مدیر مرکز پرستاری شاهزاده اشرف.
1958: عضو کمیته انتخاب کتاب، دانشگاه تهران ژوئیه 1958: دبیرکل حزب ملّیون اوت 1958: وزیر مشاور تألیفات :
آنچه یک مرد جوان باید بداند.
آنچه یک زن جوان باید بداند.
راه خوشبختی مجله پزشکی تصور میشود دکتر کاظمی یک شاعر خوب نیز باشد.
اطلاعات شخصی :
کاظمی فرزند اسداللّه کاظمی (دبیر خرم) میباشد. اسداللّه برادر وی مدیرکل وزارت دادگستری است، کاظمی با دختر دکتر اسماعیل سنگ، رئیس دفتر سلطنتی بهداشت در وزارت دربار، ازدواج کرده است و یک پسر دارد.
ملاحظات :
هنگامی که دکتر کاظمی در سمت نمایندگی مجلس کار میکرد به عنوان یک شخص تحتالحمایه دربار به وی نگاه میشد. تصور میشد این علت عدم موفقیت وی در انتخاب مجدد سال 1952 باشد. در حال حاضر کموبیش تصور میشود وی فرد سیاسی پنهان دکتر اقبال در حزب ملّیون باشد.
طبق گزارشهایی، نخستوزیر اقبال که دوست نزدیک کاظمی میباشد تمایل داشت به هنگام تشکیل کابینهاش وی وزیر علوم شود، ولی شاه از کاظمی راضی نمود و نمیخواست نام وی را بشنود. کاظمی سپس دبیرکل حزب ملّیون گردید و نیروی پشت پرده آن سازمان شد، زیرا اقبال نه وقت و نه تمایل رسیدگی به حزب را دارد. ظاهرا کاظمی به اقبال گفته است تلاشهایش برای جذب مردم به حزب جدی تلقی نشده که علت آن نداشتن سمتی در کابینه است. بنابراین اقبال به شاه گفته است که اگر میخواهد یک سازمان حزبی کارآمد داشته باشد، مجبور است با دادن یک سمت وزارتی به کاظمی موافقت نماید.
بسیاری از سیاستمداران از جدی گرفتن کاظمی خودداری میکنند و اصرار دارند که وی چیزی بیش از دلقک روز جمعه اقبال نیست.
برای سفیر جان دبلیو. باولینگ دبیر اول سفارت نسخههای ارسالی به :
کنسولگری آمریکا در اصفهان، خرمشهر، مشهد، تبریز
محمود کشفیان وزیر بدون عنوان (وزیر مشاور) خیلی محرمانه قبل از مرگ حسنعلی منصور، نخستوزیر سرنوشت، خدمتی محمود کشفیان، وزیر بدون عنوان، به این بستگی داشت که او خود را به منصور چسبانده بود. او خوب تحصیل کرده است و گفته میشود که باهوش و با کفایت میباشد.
کشفیان در 1930 در تهران متولد شد. او از دانشگاه تهران در علوم سیاسی، لیسانس و از دانشگاه پاریس در اقتصاد، دکترا گرفت. در سال 1954 در وزارت دارایی شروع به کار نمود، او مشاغل مختلفی به عهده داشته است: رئیس اداره آمار و اطلاعات اقتصادی، رئیس کمیسیون دائمی برای امور آمار و بازرسی، مشاور کمیسیون فنی برای وامهای تولیدی، مشاور شورای عالی اقتصاد، عضو کمیته عالی مشاوره و مدیرکل بازرسی و هماهنگی اقتصادی.
وقتی منصور در سال 1952 وزیر کار شد. کشفیان بهعنوان معاون وزیر در امور پارلمانی به وزارت کار منتقل گردید. در سال 1960، او با منصور به وزارت بازرگانی رفت و زمانی که منصور دبیرکل شورای عالی اقتصاد بود. کشفیان مشاور آن سازمان شد. در سال 1961 او با حامی خود به شرکت بیمه ایران رفت، در آنجا کشفیان بهعنوان رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل خدمت کرد. در مارس 1964، او در کابینه منصور وزیر راه شد، ولی در دسامبر او در حد وزیر و مشاور (وزیر بدون عنوان) تنزل پیدا کرد. او این شغل را در کابینه هویدا، از ژانویه 1965 تا اکتبر 1967، نیز حفظ نمود.
در سال 1963 به عضویت کمیته مرکزی حزب ایران نوین انتخاب شد. کشفیان در 1966 در کمیته اجرایی انتخاب گردید. او به اروپای غربی سفر کرده و در 1961 عضو یک هیئت اقتصادی در واشنگتن بوده است. کشفیان فارسی و فرانسه صحبت میکند.25 مارس 1968 - 5/1/47 کشفیان، محمود - 2 محمود کشفیان، وزیر کشورخیلی محرمانه وزیر کشور و دبیرکل کمیسیون خدمات شهری، محمود کشفیان 42 ساله، جوانترین عضو کابینه است.
وی از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی فارغالتحصیل شده و همچنین دکترای خود را در اقتصاد از دانشگاه پاریس گرفته است، کشفیان یکی از حامیان نخستوزیر، حسنعلی منصور است و کار دولتی خود را با کار در وزارت دارایی شروع کرد، و وقتی منصور وزیر کار شد، وی به همان وزارتخانه منتقل شد. در کابینه منصور، وی بهعنوان وزیر راه و وزیر مشاور خدمت کرد و اکنون نیز بهعنوان وزیر کشور در کابینه هویدا کار میکند. اگر مسائلی از قبیل درگیری در خدمات شهری در میان نباشد، وی در کابینه وزنه قابل توجهی در نظر گرفته نمیشود.
هر چند کشفیان به فرصتطلبی اشتهار دارد، گزارش شده است که فردی باهوش و با کفایت نیز هست.
او فرانسه را به روانی، ولی انگلیسی را به سختی و اندک صحبت میکند. می 1972 - اردیبهشت 1351
منوچهر کلالی، وزیر کشور خیلی محرمانه منوچهر کلالی دبیرکل حزب ایران نوین نیز هست. او در سال 1925 در مشهد متولد شد. بعد از اخذ مدارک در رشته حقوق از دانشگاه تهران، به مدت چند سال در دانشگاه پاریس به تحصیل پرداخت و دکترای خود را از آنجا دریافت کرد. در بازگشت به تهران، وی به وزارت کار پیوست و در آنجا تا سمت معاونت وزیر ارتقاء یافت. پس از آن بهعنوان نماینده مشهد در مجلس کار کرد و آنگاه به معاونت دبیرکل حزب ایران نوین رسید. وی در سال 1969 بهعنوان دبیرکل حزب ایران نوین و در 1971 بهعنوان وزیر کشور منصوب شد.
کلالی فردی سختکوش و جاهطلب است و نسبت به حزب بسیار وفادار بوده و مسئولیت بخش اعظم سازماندهی حزب ایران نوین را به دوش میکشد. وی همچنین خود را تئوریسین یا ایدئولوگ اصلی حزب میداند. انتصاب وی به عنوان وزیر کشور، که پاداشی برای حسن انجام وظیفهاش در حزب بوده، واقعا هیچ تأثیری بر فعالیتها یا مسئولیتهایش که منحصرا به حزب ایران نوین مربوط بوده، نداشته است. کلالی در گفتگوهایش با مأموران سفارت، صریح و رک است.
کلالی با یک زن فرانسوی ازدواج کرده است، او فرانسه را به روانی، ولی انگلیسی را نسبتا خوب صحبت میکند. می 1972 - اردیبهشت 1351
ناصرقلی گلسرخی وزیر منابع طبیعی خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان ناصرقلی گلسرخی در کابینه اکتبر سال 1967، وزارتخانه جدیدالتأسیس منابع طبیعی را تحویل گرفت. او از سال 1964، معاون وزیر در امور فنی و دامداری در وزارت کشاورزی بود. او یک کشاورز آموزش دیده است که در حوزه احیای فضای سبز متخصص میباشد. گلسرخی مردی با شخصیت، با ارتباطات خوب سیاسی و درآمد خوب شخصی است. اطلاع کمی از قابلیت و کارایی وی در هشت سال گذشته در دست است. به هر حال، در زمان جوانی، او همکارانش را بهعنوان جوانی دوستداشتنی با آیندهای خوب با تمایل اندک به کار، تحت تأثیر قرار داده بود، دوران خدمت وی در وزارت کشاورزی صرف شده و نماینده ایران در کنفرانسهای متعدد بینالمللی در مورد کشاورزی بوده است.
گلسرخی حدودا در سال 1924 در تهران متولد شد. پدر وی استاد دانشگاه و مادرش یک مالک ثروتمند بود. گلسرخی در سال 1945 از دانشگاه تهران لیسانس کشاورزی گرفت. از سال 1945 تا 1948 او دستیار مدیر ایستگاه آزمایشی ورامین بود. در سال 1952 از ایالات متحده دعوت نامه افتخاری جهت مطالعه کشت و تولید مواد غذایی و چراگاهها و احیای زمینهای بایر در دانشگاه دولتی یوتا در لوگان دریافت نمود.
به هر حال، او توجه کمی به تحصیلات خود داشت و شهرتی بهعنوان یک فرد غیرقابل اعتماد و عیاش به دست آورد.
او در سال 1953 به ایران بازگشت و در وزارت کشاورزی مشغول به کار شد. در خلال دو سال بعد او مدعی شد که وضعیت جمعیت روستائی ایران را درک کرده است و بشدت با مادرش به بحث و جدل در مورد تمایل خود جهت کمک به روستائیان پرداخت. در سال 1955 او دعوتنامه افتخاری دیگری برای بازگشت به ایالات متحده و تکمیل فوقلیسانس در دانشکده یوتا، با این قصد که در دانشکده جنگلداری ایران تدریس نماید، دریافت نمود. او در سال 1956 با فوقلیسانس به ایران بازگشت، ولی به جای رفتن به مدرسه جنگلداری، عهدهدار وظیفهای نظیر رابط بین وزارت کشاورزی و نخستوزیر شد.
در خلال دو سال بعد او بهطور متوالی سه شغل را عهدهدار شد و از هرکدام بهعلت عدم توانایی کار، برکنار گردید. همکارانش از موضع بوالهواسانه وی ناراضی بودند. به هر حال، ظاهرا شهرت خانوادگی وی برایش شانس دیگری فراهم کرد. در ژانویه سال 1960، او مدیرکل کشاورزی در وزارت کشاورزی و بعدا در همان سال مدیرکل سازمان توسعه و خدمات کشاورزی شد. او در یک بازدید سه ماهه در سال 1960، میهمان دولت ایالات متحده بود. در سال 1962 او از سازمان توسعه و خدمات کشوری پس از درگیری لفظی با وزیر وقت کشاورزی، حسین ارسنجانی، در مورد نحوه پیاده کردن اصلاحات ارضی استعفا داد. (روشهای بسته و محدود ارسنجانی بعدها به قیمت مقام و شغل وی تمام شد.) گلسرخی در سال 1964 مجددا به دولت بازگشت.
گلسرخی در سال 1954 در کنفرانسهای فنی در ترکیه و عراق شرکت نمود. در سال 1952 او در ششمین کنگره جهانی فضای سبز در ایالات متحده حضور یافت. همراه با هیئتهای نمایندگی وزارتخانهای از اتحاد جماهیر شوروی و چکسلواکی بازدید کرد و در کنفرانس سازمان کشاورزی و مواد غذایی در رم شرکت نمود.
گلسرخی بلند قد (شش فوت و یک اینچ) و کمی سنگین با هیکل قوی و خط موی بالایی میباشد. او از میهمانیهای رقص (پارتی) خوشش میآید، خوش اخلاق است و تقریبا خیلی زیاد مشروب میخورد.
او در سال 1954 با مهین معین ازدواج کرده است. گلسرخی علاوه بر زبان فارسی، انگلیسی را خوب و کمی فرانسه صحبت میکند. ژوئیه 1968 - تیر 1347
منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش (از نوامبر سال 1976) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر منوچهر گنجی قبل از ورود به کابینه بهعنوان وزیر آموزش و پرورش، به مدت 20 سال درگیر امور حقوق بشر و بهعنوان مهمترین سخنگوی ایران در زمینههای حقوقی آن بود. او یک تکنوکرات زیرک، با کفایت و جاهطلب و چیزی شبیه یک خرمگس روشنفکر است. او فردی سختکوش و دلباخته قدرت است و در کارش ابتدا با حمایت خواهر دوقلوی شاه شاهزاده اشرف، و اخیرا ملکه، پیشرفت کرده است.
در عین حال که خصوصا با آمریکائیان دوست است، بشدت از مواضع ایران دفاع میکند.
مراحل خدمتی گنجی از دانشگاه کنتاکی، لیسانس و فوقلیسانس در علوم سیاسی و روابط بینالملل گرفت، دیپلم حقوق بینالمللی را از مؤسسه تحقیقات بینالمللی در ژنو، دریافت کرده است که در آنجا تز وی در مورد حقوق بشر بود. او در ژنو ماند و تا سال 1966 که به تهران بازگشت در دبیرخانه سازمان ملل به کار مشغول بود. در آن سال او به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفت و اولین دبیرکل مرکز دانشگاهی برای بررسیهای بینالمللی شد.
در سال 1967، گنجی بهعنوان نماینده جانشین شاهزاده اشرف در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل منصوب شد. در این مقام بهعنوان گزارشگر ویژه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل (UNHRE)، یک بررسی طولانی در مورد جنبههای حقوق بشر آپارتاید انجام داد. این گزارش که بشدت از رودزیا، آفریقای جنوبی و پرتغال انتقاد میکرد، موجب شد که لیسبون از دادن اجازه بازدید به وی از سرزمینهای آفریقایی پرتغال، ممانعت ورزد.
کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل از گنجی خواست که یک بررسی در مورد نتایج اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1968 به عمل آورد. در همان سال مدیر دروس دانشکده حقوق تهران شد، که تا سال 1971 در آنجا خدمت نمود و در آن زمان به موضع خود به عنوان استاد بازگشت. در خلال سالهای 76 - 1974 او مشاور نخستوزیر در امور دانشجویان خارج از کشور بود. این یک شغل مشکل و حساس بود، ولی او شغل خود را در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، استاد حقوق بینالملل و سازمانهای بینالمللی در دانشگاه تهران حفظ نمود.
اطلاعات شخصی گنجی حدود 46 سال دارد، علاوه بر گزارشات سازمان ملل وی، سه کتاب و مقالات متعدد در حقوق بشر و روابط بینالملل نوشته است. او در سال 1972 از چین بازدید کرد. همسر وی ثریا، از خانواده مشهور فرمانفرمائیان است. او در امور زنان فعال است. وزیر فرانسه و انگلیسی صحبت میکند.
23 ژانویه 1978 - 3/11/56
منوچهر گودرزی وزیر مشاور، دبیرکل سازمان امور اداری و استخدامی کشور خیلی محرمانه زمانی که سازمان امور اداری و استخدامی کشور در سال 1967 تشکیل شد، تا جایگزین شورای عالی اداری شود، به گودرزی مسئولیت سنگین ریاست این سازمان، واگذار شد. همطراز کمیسیون خدمات غیرنظامی در ایالات متحده، سازمان امور اداری و استخدامی کشور، هدفش آوردن تمام کارمندان دولت تحت یک سیستم یکنواخت میباشد. از آنجا که شاه همواره علاقمند به ایجاد یک سیستم استخدام کشوری مؤثر است، به نظر میرسد او گودرزی را پیشتیبانی میکند تا از بوروکراسی بهعنوان وسیلهای برای مدرنیزه شدن، به جای مانعی برای آن، استفاده نماید. گودرزی در این مسئله تازه وارد نبود.
او رئیس شورای عالی اداری از زمان ورودش در ژانویه سال 1962 بود. وی سختکوش و جاهطلب است و با شناخت و دقت از عهده انجام اصلاحات اداری بر میآید و بخشی از این موفقیت ناشی از تلاشهای وی میباشد که مفهوم اصلاحات اداری وی میزانی از پذیرش در دولت به دست آورده است.
گودرزی مدیری عالی است. او باهوش، تحصیلکرده و به نحو روشنفکرانهای درستکار است، و بهعلت اینکه هیچ تردیدی در قابلیتهای خود ندارد، گاهی مغرور و غیرقابل انعطاف میشود. هر چند او به علت تحصیلاتش در ایالات متحده متمایل به غرب است، از برچسب آمریکائی بودن گریزان است و ترجیح میدهد یک ایرانی ملیگرا باشد. او طرفدار یک مشروطه سلطنتی به سبک انگلستان است، ولی مایل به همکاری با این شکل فعلی برای رسیدن به اهداف شخصی خود میباشد.
شورای عالی اداری، در زمان دولت امینی تشکیل شد و بخشی از برنامه اصلاحات نخستوزیر، علی امینی، بود. تحت رهبری گودرزی، شورا در پی حذف نادرستی و بیلیاقتی دست به تهاجم گستردهای به منافع مقرره زد. شخصیت مغرور وی، از خود گذشتگی برای اصلاحات و اجتناب از قبول انتقادات، او را برای بسیاری از افراد بانفوذ، خوشایند ساخته است او مواضع خود را فقط با جلب پیشتیبانی و حمایت کشوری شاه حفظ کرده است. به عنوان طراح (رسام) اصلی قانون استخدام کشوری، گودرزی بار دیگر دشمنی گروههای ذینفع متعددی را به خود معطوف نمود. در اواخر سال 1962، گودرزی سعی کرد استعفاء بدهد ولی شاه دستور داد که او در دولت باقی بماند و از رها کردن وی خودداری نمود.
گودرزی در اوت 1925 در همدان متولد شد. پس از پایان دبیرستان در کرمان، او به لبنان رفت و دو سال در دانشگاه آمریکائی بیروت تحصیل نمود. در سال 1946 به ایالات متحده رفت و در آنجا لیسانس خود را در اقتصاد از کالج دیولیس و الکینز در ویرجینیای غربی گرفت. او یک سال در دانشگاه اورگون در اوژن کارآموزی نمود و سپس به دانشگاه پرینستون رفت و از سال 1949 تا سال 1953 در آنجا زبان فارسی تدریس نمود و برای دکترای علوم اقتصادی و سیاسی کار کرد. در سال 1951 که هنوز در دانشگاه پرینستون بود او برای صدای آمریکا مطلب مینوشت و ترجمه میکرد. او در سال 1954 به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در پازادنا رفت تا برای تحصیلات بیشتری کار کند و در آنجا امتحانات بسیار مشکلی را برای دکترا در مدیریت عمومی (PUBLIC - ADMNISTRATION) گذراند. به هر حال، وی هیچگاه تز خود را برای دکترا در هیچ رشتهای تکمیل نکرد.
در سال 1956 گودرزی به ایران بازگشت و در مؤسسه علوم اداری دانشگاه تهران استاد امور اداری شد.
او به سازمان برنامه پیوست و در آنجا اداره سازمان و مدیریت خود را تشکیل داد. بعدا او مدیر قسمت
خدمات اداری و در سال 1958 مدیر قسمت توسعه کشوری و اجتماعی شد. در می 1961 او بهعنوان معاون سرپرست سازمان برنامه در امور شهری خدمت کرد.
گودرزی مردی رک گو و بیحوصله است که اغلب در اولین برخورد احساس نامطبوعی ایجاد مینماید. او احترام کمی برای تعارفات سنتی اجتماعی ایرانی قائل است.
سالهای زندگی وی در ایالات متحده به وی شناخت بسیار پیچیدهای از نهادهای اجتماعی و سیاسی آمریکائی داده است. او عضو انجمن آمریکائی مدیریت عمومی و انجمن پیشرفت مدیریت است.
در سال 1966 گودرزی جایزه 1200 دلاری برای بیوگرافی کورش کبیر را برد و عضو هیئت مدیره ایران ایر شد. همسر وی، کارتین لوئین هووارد در واشنگتن متولد شده است. گودرزی علاوه بر زبان مادری فارسی، انگلیسی را به روانی صحبت میکند. ژوئیه 1968 - تیر 1347
عبدالمجید مجیدی وزیر تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان وقتی که وزارت تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی در اکتبر 1967 به وجود آمد، عبدالمجید مجیدی بهعنوان اولین رئیس آن برگزیده شد. او اعلام نمود که هدف از وزارت جدید، ایجاد تعادل بین تولید و مصرف محصولات کشاورزی و مواد مصرفی (یک فرمایش اغراقآمیز) میباشد. مجیدی، قبلاً بهعنوان مدیر اداره مرکزی بودجه خدمت نموده بود، که تشکیلات جدیدالتأسیسی در سازمان برنامه با مسئولیت تهیه بودجه سرتاسری دولت بود. مجیدی کارمندی قابل با ده سال سابقه خدمت در سازمان برنامه، تجاربی طولانی در عملیات مالی و عملیات مربوط به بودجه دارد. او نوعا فردی محقق، باهوش، درستکار و سختکوش است، ولی قدرت یا فراست سیاسی لازم برای سیاستگذاری را دارا نمیباشد. او شاگرد (نوچه) صفی اصفیا، سرپرست سازمان برنامه، که به مجیدی اختیارات وسیعی در سازمان داده بود، به حساب میآید. هر چند که مجیدی بهطور کلی از سیاست اجتناب میکند، وی را بهعنوان فردی طرفدار غرب در نظر میگیرند.
مجیدی معتقدی راسخ در لزوم توسعه اقتصادی برنامهریزی شده و دوست نزدیک افراد نوگرای جوانی همچون منوچهر گودرزیان و خداداد فرمانفرمائیان میباشد که با هم در یک زمان در سازمان برنامه استخدام شدند. با ایجاد اداره مرکزی بودجه و انتصاب مجیدی در رأس آن، دولت امید داشت که بتواند سیاست مالی و برنامه توسعه را هماهنگ کند و اختلافات مربوط به بودجه را که سالهای زیادی ایران را آزار میداد، تا حدی اصلاح نماید. با قرار دادن مجیدی در رأس وزارت جدید، دولت ظاهرا امیدوار است که او از عهده مشکلات شدید دیگر ایران برآید.
مجیدی در 11 ژانویه 1929 در تهران به دنیا آمد، او پسر یک حقوقدان عراقی است. وی در سال 1949 از دانشگاه تهران در رشته حقوق مدرک خود را گرفت و بعد به فرانسه رفت و در آنجا در سال 1952 به دریافت مدرک دکترای حقوق از دانشگاه پاریس نائل آمد. حدود سال 1955 به سازمان برنامه پیوست و در سال 1959 تا ریاست اداره بودجه آن سازمان ارتقاء یافت. با بورسیه مؤسسه فورد به آمریکا رفت تا در دانشگاه هاروارد اقتصاد بخواند. با مراجعتش به ایران در سال بعد، به ریاست اداره جدید هماهنگی کمک خارجی منصوب شد. در ژوئن 1962 بحرانی مالی، یک دگرگونی ناگهانی را در وزارت دارایی موجب گردید، و مجیدی برای ریاست بخش بودجه به آن وزارتخانه منتقل شد. در سپتامبر 1962 در سمت معاون رئیس امور مالی و اداری، به سازمان برنامه بازگردانیده شد.
مجیدی بهطور وسیعی به سرتاسر دنیا سفر کرده است. او در مارس و اکتبر 1965 در جلسات طرحریزی بانک توسعه آسیایی در بانکوک حضور یافت و یک دوره دو ماهه در همان سال در حسابداری، تهیه بودجه و ممیزی در واشنگتن زیر نظر برنامه مساعدتهای آمریکا (AID) گذراند.
همسر مجیدی متولد تبریز است. او خوانندهای با استعداد است که در اروپای غربی تعلیم دیده و در تعداد زیادی از اپراها در تهران با نام خانوادگی قبل از ازدواجش، منیر وکیلی، به ارائه برنامه، رهبری و اجرا پرداخته است. خانواده مجیدی تنها یک دختر 14 ساله دارند. مجیدی انگلیسی و فرانسه را علاوه بر فارسی به خوبی صحبت میکند. 26 مارس 1968 - 6/1/47
مجیدی، عبدالمجید - 2 26 مارس 1969 - 6/1/48خیلی محرمانه فرم اطلاعات بیوگرافیک نام: عبدالمجید مجیدی سمت فعلی: وزیر کار اطلاعات و ملاحظات: گزارش تکمیلی بیوگرافیک کمی بیش از یک سال در مقام وزارت تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی، در اواخر سال 1968 بهعنوان بخشی از یک ترمیم کابینه که شامل 6 تن از وزرای کابینه میشد، از عبدالمجید مجیدی تقاضا گردید که وزیرکار ایران شود.
او رسما در 24 نوامبر 1968 معرفی شد. در اواخر ژانویه 1969، در کنفرانس وزرای کار آسیا در دهلینو بهعنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران حضور یافت. همقطاران ایرانی وی در کنفرانس، به خاطر نقش برجستهای که وی ایفاء نموده بود و بهطوری که گفته شده است مشخصا ترکیبی از تشخیص خوب و دقت عمل او بود، غرق در مباهات بازگشتند. در این وزارتخانه بسیار سیاسی، که بهطور قابل توجهی عاری از عقیده (ایده) میباشد، مجیدی سعی دارد که ایده جدیدی در آن تزریق نماید و تأکید زیادی روی تحقیق در رابطه با جنبههای مختلف بهرهبرداری هر چه بیشتر از نیروی انسانی میکند. بسیار زود است که بگوییم آیا این انحراف شدید از عملکردها و خطمشیهای پیشینیان او، مدت زمان زیادی تحمل خواهد شد یا نه، اما برای مشاهده دل شادی کسانی که در وزارتخانه او مستقیما با این انحراف سروکار دارند، چندان زود نیست. کار برجسته عمومی او در خلال اولین ماههای سال 1969، به میزان قابل ملاحظهای تیزهوشی سیاسی او را آشکار کرده است و دیگر نه میتوان آنچه در خلاصه بیوگرافیک مورخ مارس 1968 آمده مبنی بر این که «او قدرت یا فراست سیاسی لازم برای سیاستگذاری را دارا نمیباشد» را تکرار کرد و نه میتوان او را بهعنوان شاگرد (نوچه) صفی اصفیا قلمداد نمود. او به حق در حال تبدیل شدن به یک چهره برجسته سیاسی است و در اولین ماههایش در این نقش جدید، ظاهرا با مهارت قابل توجهی این آبهای بیثبات را هدایت نموده است.
طی دیدار اخیر Eli Ginxberg، مجیدی یک سمینار غیرعادی برای کارمندانش ترتیب داد، ضمن بحث Ginxberg توصیه کرد که وزارت کار، به صورت دفتر نمایندگی سیاستگذاری نیروی انسانی دولت ایران درآید، پاسخ مجیدی، در خلوت (محرمانه) دلپسند بود. این چیزی بود که او در سر داشت و میخواست Ginxberg نوشته لازم را تهیه نماید، Ginxberg برای او کتاب خود را فرستاد، استراتژی نیروی انسانی در کشورهای در حال توسعه، که براساس یک نوع مطالعه روی اتیوپی بود و فصل آخر آن را به مجیدی توصیه کرده بود، مجیدی همچنین از Ginxberg درخواست مشاوره در صورت داشتن وقت آزاد، هنگامی که مجیدی در نیویورک است را کرد. بدیهی است که گفت و شنود بین این دو مرد خیلی نزدیک بود.
مجیدی، عبدالمجید - 3 تاریخ: 17 اوت 1970 - 26/5/49 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی - آرنولد ال. رافل به: سفیر موضوع: ملاقات با مجیدی، وزیر کار، سهشنبه 18 اوت مجید مجیدی، وزیرکار و خدمات اجتماعی، یکی از افراد جوان، تعلیم دیده در غرب و از مجریان اقتصادی بسیار لایق است که برای پیشرفت اقتصاد ایران شایستگی زیادی دارد. با شروع کار در سازمان برنامه طی ده سال گذشته، او به طور مداوم در مشاغل اقتصادی مورد نیاز سیر صعودی را طی کرده است:
کار بودجهای با سازمان برنامه و متعاقب آن (در 1966) ریاست اولین دفتر مرکزی بودجه، اولین وزیر تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی (عهدهدار تنظیم قیمتها جهت تسریع جریان کالاها) (1967) و اکنون وزیر کار (اواخر 1968). وی یک کارمند جدی و ذاتا ساده و بیپیرایش است و مهارت فزایندهای در اداره امور سیاسی حساس در دو شغل قبلی، از خود نشان داده است. او در حال دمیدن حیات و ایدههایی جدید به وزارتخانهاش که از نظر سیاسی حساس است، میباشد و مخصوصا امیدوار است که بهره کار و اجرای آن را با آموزش و استفاده از نیروی انسانی اصلاح نماید.
او تا درجه دکتری در فرانسه تحصیل کرده است اما با بورس مؤسسه فورد در هاروارد اقتصاد خوانده است (1961 - 1960). انگلیسی او بسیار عالی است. همسر او منیر، خواننده برجسته اپرا در ایران است، هر چند که علاقمندان اپرا در ایران از استعدادهای صوتی او به وجد نمیآیند.
این وزیر برای سفارت بسیار مثمرثمر بوده و آمریکائیهای زیادی را دیده است که اخیرا در رابطه با موضوعات مربوط به کار به ایران آمدهاند. تازهترین افرادی که اخیرا با او ملاقات داشتهاند، جولیوس منسون، یک کارشناس کار مورد قبول CU و هارولد ایسلی، وابسته کارگری ما در منطقه میباشند. شما ممکن است یادآوری کنید که ما تا از تمامی کمکهایی که وزارتخانه او در زمینه امور کارگری به ما داده است از او قدردانی زیادی به عمل آوریم و به نمایندگی قوی و علاقه ایران به کنفرانسهای بینالمللی کار اخیر و آتی توجه نماییم. (مانند سمینار بینالمللی نیروی انسانی در واشنگتن، سمینار کار برنامه مساعدتهای آمریکا در کاتماندو، کنفرانس کار پیشنهادی سنتو در تهران).
پیوستها، عکسهایی هستند که دیروز طی مراسمی که در آن شما گواهی نامهای به آقای مؤمنی با توجه به شرکت او در سمینار نیروی انسانی در واشنگتن هدیه نمودید، گرفته شدهاند. ممکن است شما مایل باشید این تصاویر را به وزیر نشان دهید.
(ما نسخ اضافی از عکسها داریم، هر زمان که شما مایل باشید، میخواهیم نامهای به همراه عکسها برای مؤمنی بفرستیم.) روابط سفارت با وزارتخانه مرتبط با امور کارمندان محلی وزارت و دادگاههای کار تهران با چند مورد درگیر شدهاند که در آن کارمندان قراردادی، به مبلغ دریافتی بابت سنوات خدمت در پایان کارشان اعتراض نمودهاند. (وجه سنوات خدمت برای کارمندان قراردادی مستقیما توسط سفارت تعیین میشود) در صورتی که وزیر در مورد این موارد سؤال نماید، مفید است اشاره شود که حکم صادره از طرف محاکم کارگری مناسب و منطقی بودهاند. ما روابط دوستانه و
نزدیکی با آقای رزازان از دادگاه کارگری و آقای مجیدی از وزارت کار داریم که از موضع پشتیبانی سفارت از قانون مترقی کار اجتماعی ایران آگاهی دارند.
خصوصا، در یک مورد اخیر، دو باغبان قراردادی از محاکم کارگری درخواست افزایش وجه سنوات خدمت نمودهاند. گرچه محاکم دستور پرداخت 20 روز دستمزد برای هر سال خدمت به جای 15 روز را صادر نمودند، ما این پرداخت را مناسب میدانیم و این امر طبق رضایت ما بوده است.
مجیدی، عبدالمجید - 4 16 آوریل 1971 - 27/1/1350 خیلی محرمانه غیررسمی - اداری عالیجناب جان روزسفارت آمریکا، تهران جان عزیز:
ممکن است مفید باشد که خلاصهای از مذاکرات کوتاهی که من با مجیدی در طول دیدارش از ایالات متحده داشتهام را نقل کنم. مقصود من بهرهبرداری از مأموریتم بهعنوان مأمور همراه (اسکورت)، جمعآوری اطلاعات در مورد امور کار و کارگری ایرانیان نبود، ولی در طول دوره 15 روزهای که با هم بودهایم، این امر اجتنابناپذیر بود که برخی از مذاکرات ما از امور مربوط به کار و کارگری در امریکا به امور مشابه در ایران تغییر جهت دهد.
در آغاز، باید بگویم که از دو هفته بودن با وزیر لذت بردم. همراهی با یک شخص بسیار مهم، میتوانست یک کار سخت باشد، ولی او خیلی خوش محضر و مصاحبی خوشایند و گذراندن با وی آسان بود.
برخی از اظهارنظرها اشاره بر این دارند که مجیدی از پست خود در مقام وزیر کار خشنود است. او میخواست که در مقام قبلی خود باقی بماند، تا برخی از پروژههایی که شروع کرده بود را به اتمام رساند.
اما نیروهایی بر او چیره شدند و او وزیر کار شد. اکنون وی در شغل جدیدش احساس رضایت و مبارزهطلبیهای گسترده پیدا کرده است. او معتقد است که حوزه (وزارت) کار (از جانب وی به کل مجموعه دستمزدها، استخدام، آموزش، رفاه و روابط صنعتی اتلاق میشود) در ایران به طور فزایندهای اهمیت مییابد. در این زمینه است که او احساس میکند ایران میتواند مستعد پذیرش نفوذ فعال برخی از همسایگانش باشد. من احساس کردم که شاه به مسائل کار و کارگری علاقمند میشود، هر چند که تخصیص منابع برای وزارت کار در حدی که مجیدی مایل است، نمیباشد.
مجیدی اظهار داشت که پدیده اتحادیههای کارگری (سندیکاها) تحت مدیریت او رشد کرده است.
وی خطمشی سلف خود نسبت به پیوستگی سیاسی را نقض کرده است، وزارتخانه دیگر اصراری ندارد که اتحادیهها قبل از این که ثبت آنها به تصویب برسد، به حزب قانونی بپیوندند. به هر حال، من از توضیح او در مورد نوع رابطه بین حزب سیاسی و اتحادیه، دریافتم که او دوست میدارد که خیلی پیچیده نگریسته شود. در تمامی زمینههای دیگر، مجیدی در صحبت کردن خیلی صریح و دقیق بود. بحث در مورد اتحادیهها در جهت گیج کردن بود. مجیدی معتقد است که اتحادیهها نباید مجبور شوند یا از آنها خواسته شود که به یک حزب سیاسی قانونی بپیوندند. اما در مرحله تحول کنونی، اتحادیهها نیاز به راهنما دارند و
باید در یک چهارچوبه معتبر، ایفای نقش نمایند. این به نظر میرسد که نقش احزاب سیاسی در مقابل اتحادیههای کارگری باشد. در همان زمان، او اصرار دارد که اتحادیهها نباید درگیر فعالیتهای سیاسی شوند. اگر رهبران آنها خواستند که در سیاست دخالت کنند، آنها میتوانند به صورت منفرد در احزاب فعالیت نمایند و نه در اتحادیههایشان، اتحادیهها میتوانند جهت بهبود رفاه و آسایش اعضای خود، در اقدامات سودمند اجتماعی دخالت کنند.
(اظهارنظر من: در زمینه اتحادیههای کارگری، همانند سایر زمینهها، احتمال زیادی وجود دارد که این یک راهحل ایرانی برای یک مشکل ایرانی باشد. هرگونه تلاشی جهت توضیح و تفهیم صحنه کار و کارگری با واژههای غیر ایرانی و به ویژه با واژههای غرب دمکراتیک، تنها به عقیمگذاری و از شکل طبیعی خارج کردن منجر خواهد شد. من تصور میکنم مسئله اتحادیهها یکی از چند زمینه در زندگی ایرانیان است که در آنها موازنهای بین کنترلهای سیاسی و درجهای بالاتر از آزادی و حس اشتراک در ارتباط با دولت وجود دارد. احتمالاً مجیدی اصرار میکند که حتی کارگران ایرانی برای شرکت مؤثر در فرآیند مدرنیزه کردن و مشارکت عادلانه در منافع آن، نیاز به اتحادیههایی دارند. بدون شک افراد زیادی وجود دارند که در این عقاید با وی شریک نیستند.) مجیدی اظهار داشت که وی به زودی به هم پیوستن سندیکاهای محلی نساجی و نفتی در داخل فدراسیون صنایع ملی را تصویب خواهد نمود. مذاکرات دسته جمعی کارگران با کارفرما در مورد میزان دستمزد و ساعات کار در سطوح محلی حفظ خواهد شد. کاملاً روشن نیست که او انتظار دارد که سازمانهای ملی چه نقشی ایفا نمایند. او به نقش اتحادیههای ملی در اینجا و طرح مذاکرات دسته جمعی کارگران با کارفرما بسیار علاقمند بود. (از چهار اتحادیهای که بازدید شد، او متوجه گردید که مذاکرات کلی با گستردگی ملی در صنایع اتومبیل و بستهبندی گوشت وجود دارد، در حالی که در صنایع نفت و نساجی آمریکا مذاکرات محلی حکمفرما میباشد.) کورت هاگن (CURT HOGAN) از فدراسیون بینالمللی کارگران نفتی و شیمیایی (IFPCW) ، پیغامی تلفنی از طریق من برای مجیدی فرستاد که از این که نمیتواند او را ملاقات نماید، متأسف میباشد.
مجیدی اصرار نمود که هاگن طی بازدید آیندهاش از ایران به او تلفن بزند. او همچنین گفت زمانی که سندیکاهای نفتی در یک فدراسیون ملی شرکت داده شوند، ممکن است که آنها به IFPCW بپیوندند. او برای شرکت MOBIL - OIL شرح داد که زمانی سؤال در مورد نقش IFPCWدر ایران بالا گرفته که ایران در حال ایفای نقش فزایندهای در امور بینالمللی است، و کارگران نباید از تماس با گروههای کارگری بینالمللی جدا نگهداشته شوند.
مجیدی در فرصتهای متعدد به تلاشهایی جهت برقراری روابط بهتر بین وزارتخانهاش با جامعه بازرگانی اشاره کرد. وزارتخانه خصوصا از طریق تلاشهایش در زمینه نیروی انسانی، آموزش و غیره، همانطور که بهعنوان تأمینکننده منافع کارگران نگریسته میشود، باید بهعنوان تأمینکننده منافع جامعه بازرگانی نیز در نظر گرفته شود.
مجیدی نقش بزرگتر ایران در سازمان بینالمللی کار (ILO) را یادآور شد. او به میزبانی کنفرانس منطقهای آسیا استناد کرد و امیدوار بود که ما بتوانیم او را در اصلاح قانون کارش قبل از اجلاس ILO در دسامبر کمک نماییم. همچنین شاه در نظر دارد که در کنفرانس سال آینده در جنوا حضور یابد. به این دلیل
به برخی تلاشهای مجیدی، به منظور تأمین موافقت او پی بردم و او کاملاً راضی بود. همچنین مجیدی علاقه خود را به حمایت ایالات متحده برای رساندن ایران به هیئت رئیسه ILOابراز داشت.
به نظر میرسد که وزیر اهمیت زیادی برای قانون کارش قائل است. او متذکر شد که چگونه قانون مخصوصی برای برقراری آن به عنوان یک سازمان شبه دولتی، خدمات کارگری، مدیریت و دولت داشت.
این قانون هر چند تصویب حزب را داشت، توسط برخی اعضای محافظهکار مجلس تقریبا رد شد. من استنباط میکنم که چنین برخوردی در تاریخ حزب نادرست است. همانگونه که در گزارش رسمی ارزیابی خود ذکر نمودم، وزیر نگران دریافت مساعدت خارجی میباشد و ممکن است با دوگ هک و سایرین درباره این موضوع گفتگو نماید. در خلال این مدت، با موافقت شما، آنچه را بتوانم انجام خواهم داد. با بهترین آرزوها ارادتمند لئونارد سندمن مشاور کار و اموراجتماعی اداره امور خاور نزدیک و آسیای جنوبی مجیدی، عبدالمجید - 5 2 مارس 1974 - 11/12/52 خیلی محرمانه عبدالمجید مجیدی وزیر مشاور در امور سازمان برنامه و بودجه(1)عبدالمجید مجیدی با قبول منصب جدیدش بهعنوان وزیر مشاور در امور سازمان برنامه و بودجه، دور کاملی زده و به ریاست سازمانی برگشته که مراحل خدمتی خود را از آنجا شروع کرده است. در 45 سالگی، مجیدی یکی از مجریان اقتصادی جوان بسیار شایسته و تعلیم دیده در غرب است که برای پیشرفت اقتصاد کشور شایستگی زیادی دارد. وی یک کارمند جدی است که تحقیقات شخصی مفصلی درباره مشکلات کرده و ذاتا ساده و بیپیرایش است و مهارت فزایندهای در برخورد با جنبههای حساس سیاسی در دو سمت قبلی وزارتی از خود نشان داده است.
مجیدی معتقدی راسخ به لزوم توسعه اقتصادی برنامهریزی شده و یار صمیمی گروه نوگرایان جوان ایران شامل افراد روشنفکری همچون سرپرست سابق سازمان برنامه، خداداد فرمانفرمائیان، و منوچهر گودرزی، وزیر سابق کابینه، میباشد. هر چند یک بار مجیدی بهعنوان نوچه سرپرست سابق سازمان برنامه، صفی اصفیا (در حال حاضر وزیر مشاور)، در نظر گرفته شده بود و تصور میشد که فاقد قدرت و فراست سیاسی لازم میباشد، از آن زمان ذوق و استعداد قابل ملاحظهای بهعنوان یک خطمشی دهنده و سیاستگذار نشان داده است و به حق یک چهره سیاسی شده است.
ارتباط او با سفارت (هم به صورت رسمی و هم شخصی) بهطور کلی عالی بوده است و زمانی که وزیر کار و اموراجتماعی بود، با حرارت و مشتاقانه از اقدامات بسیار معتدل ما در زمینه کار و کارگری حمایت مینمود.
مجیدی متولد 11 ژانویه 1928 در تهران (سایر منابع سالهای 1927 یا 1929 را ذکر کردهاند) و پسر یک حقوقدان عراقی است. به دنبال شغل پدرش، او از دانشکده حقوق دانشگاه تهران در سال 1949 فارغالتحصیل شد و دکترای حقوق (LLD) را از دانشگاه پاریس در سال 1952 دریافت نمود. عضویت گزارش شده او در حزب غیر قانونی توده، مانع کار وی نشد و پس از یک سال کار با پدرش، به عنوان مشاور حقوقی به بانک بینالمللی توسعه و معدن ایران پیوست. او از بانک، باز هم بهعنوان مشاور حقوقی،
1) این عنوان ترجمه شده از سند انگلیسی است و سمت مجیدی معاون نخست وزیر و رئیس سازمان برنامه و بودجه بوده است. م
به سازمان طرح و برنامه منتقل شد، اما به زودی علاقه وی به کارهای اقتصادی و مدیریت (اداری) معطوف گردید. در سال 1958 او تا مقام ریاست اداره بودجه سازمان برنامه ارتقاء یافت و توسط دیوید بل به صورت دانشجوی بورسیهای وارد مدرسه لاتنر (LOTTENER) هاروارد شد. در آنجا وی در رشته مدیریت عمومی لیسانس گرفت (61 - 1960) و در سال 1961 به ایران بازگشت و متصدی اداره جدید هماهنگی کمکهای خارجی شد. در ژوئن 1962، به دنبال یک بحران مالی و یک دگرگونی در وزارت دارایی، مجیدی برای ریاست قسمت بودجه وزارتخانه معرفی گردید. در سپتامبر 1962 به سازمان طرح و برنامه مراجعت نمود و معاون رئیس امور اداری و مالی و بعدا برای بار دوم رئیس اداره بودجه سازمان طرح و برنامه شد. با انتصاب حسنعلی منصور به نخستوزیری در سال 1963، مجیدی بهعنوان سرپرست پست جدید بودجه کل دولت ایران منصوب شد. در سمت جدیدش، که عنوان معاون سرپرست سازمان برنامه را نیز داشت، مجیدی مستقیما در برابر نخستوزیر مسئول بود. به مدت چهار سال او مسئولیت اصلی برای تهیه بودجههای سراسری دولت را داشت، که در مقایسه با تهیه بودجه برای هر کدام از وزارتخانهها و سازمانهای مختلف قبل از آن، به نظم و انضباط مالی بیشتر و برنامهریزی متفکرانهتر و واقعیتر نیاز داشت. او بودجه را بهعنوان ابزاری برای حرکت اجباری به سمت عدم تمرکز به کار میبرد و در انجام چنین کاری، حمایت و اعتماد شاه و نخستوزیر (هم منصور و هم جانشین او هویدا) را به همراه داشت. در اکتبر 1967، مجیدی در اولین سمتش در کابینه، بهعنوان وزیر تولیدات کشاورزی و مواد معرفی مصرفی شد (وزارتخانهای که از آن به بعد وجود نداشت، اما رسما توسط مجلس در سال 1968 به تصویب رسید).
در 24 نوامبر سال 1968، دکتر مجیدی بهعنوان وزیرکار و امور اجتماعی به شاه معرفی شد، و در این سمت تا رسیدن به انتصاب فعلی، باقی ماند. این کار وی در ضمن نظارت بر موضوعات مربوط به کار و کارگری بود که وی واقعا بهعنوان یک سیاستمدار برجسته شروع به پروراندن آن نمود. موضوع ترقی وی در کار برجستهاش به عنوان رئیس هیئت ایرانی در کنفرانس ژانویه 1969 وزرای کار آسیا در دهلینو، مخابره شده است که از طریق روشهای جدیدی که وی بعدا برای به کارگیری مؤثر نیروی انسانی و نقش اتحادیهها در زندگی کشور برآن اصرار کرد، تأیید شد. در زمینه اتحادیهها وی سیاستی را که به مدتی طولانی وجود داشت مبنی بر این که اتحادیهها باید قبل از به ثبت رسیدن به حزب حاکم ایران نوین بپیوندند را نقض نمود، هر چند وی مقرر داشت که اتحادیهها باید تحت راهنمایی و در یک چهارچوبه معتبر که توسط حزب حاکم تعیین میشود، عمل نمایند. او همچنین از به هم پیوستن سندیکاهای محلی نساجی و نفت در داخل یک فدراسیون ملی و پذیرش پیوستن اتحادیههای ایرانی به سازمانهای بینالمللی با همان علائق و مشارکت بیشتر ایرانیان در سازمان بینالمللی کار (ILO) حمایت کرد.
مجیدی بهعنوان یک بازدیدکننده، از اغلب قسمتهای اروپا و آسیا دیدن نموده است، از جمله حضور در اجلاس بانک توسعه آسیا در بانکوک در سال 1965 و بازدیدی از روسیه شوروی در سال 1971.
علاوه بر بورسیهاش در هاروارد، مجیدی یک دوره دو ماهه در حسابداری، تهیه بودجه و ممیزی تحت سرپرستی برنامه مساعدتهای آمریکا (AID) در واشنگتن، در سال 1965 را گذراند و مجددا در سال 1971 در یک برنامه بازدید بینالمللی از ایالات متحده دیدن نمود.
مجیدی، عبدالمجید - 6 عبدالمجید مجیدی سرّی علیرغم توصیف بسیار زیاد (با حرارت) از مجیدی، افراد زیادی در ایران وجود دارند که در چنین ارزیابی بالائی از تواناییهای وی سهیم نیستند. برخی از نظرات حاکی از این است که او موقعیت کنونی خود به عنوان رئیس سازمان برنامه را بهعلت این که فردی قوی نبود و کاری در جهت برهم زدن سکون وضعیت انجام نداد، از دست داد. وی همچنین بهعلت عدم وفاداری همیشگی و نسبتا متظاهرانه زنش که به وی، بیاعتبار است، آنچنان که در برخی محافل او تا حدی موضوع خنده میباشد. وی به مناسبت جهتگیری در تصمیمش، متمایل (به طرف) فرانسه شناخته شده بود و من دریافتم که این امر ناشی از تمایل وی در بحثهای اولیه در مورد انرژی هستهای ایران بود.
18 مارس 1975 - 27/12/53، ویلیام لهفلدت مجیدی، عبدالمجید - 7 خیلی محرمانه زمان: 30 ژوئیه 1975 - 8/5/54 مکان: دفتر آقای وینکلر، روابط عمومی مذاکره با دکتر خسرو ابتهاج شرکتکنندگان: دکتر خسرو ابتهاج، کارمند سابق سازمان برنامه و بودجه و در حال حاضر بازرگان بخش خصوصی گوردون وینکلر، مأمور روابط عمومی دکتر ابتهاج دیروز تلفن زد و درخواست نمود که اگر بشود سری بزند و درد دلی بکند. زمانی که شروع به صحبت نمودیم، روشن شد که خواست اصلی او روشن کردن اعتبارش نزد من و هر فرد دیگری که من میشناسم، میباشد. دکتر ابتهاج، دوستی تقریبا با دو سال سابقه، اظهار داشت که از زمان اخراجش از سازمان برنامه، حدود شش ماه قبل، نامش در تمام جامعه به صورت بدی لکهدار شده است. او میگوید که دوستانی مدام به او میگویند نمیتوانند باور کنند که او به خاطر فساد، اخراج شده است.
دکتر ابتهاج داستان زیر را در مورد شرایطی که منجر به اخراج وی توسط رئیس سازمان برنامه، عبدالمجید مجیدی، شد، برای من نقل کرد. دکتر ابتهاج تنها فرد مسئول مذاکره با شرکتهای خارجی برای هدایت تکنولوژیکی و به دست آوردن سختافزار در رابطه با جنبههای مختلف برنامه فضایی ایران بوده است. او گفت که پاییز گذشته بهطور غیر رسمی از طرف نمایندگان راکول و جنرال الکتریک به وی گفته شد که آنها میتوانند ایستگاههای زمینی قابل حمل تکمیل شده با قیمتی بین 5/3 تا 5 میلیون دلار، تهیه و تدارک نمایند. هریک از شرکتها به ابتهاج گفته بودند که تکمیل کردن ساخت برای آنها 10 تا 15 ماه طول میکشد. مدت کوتاهی پس از آن، ابتهاج نامهای از نماینده شرکت بندیکس دریافت نمود که اظهار مینمود بندیکس میتواند یک ایستگاه زمینی قابل حمل در مدت 5 ماه با قیمتی حدود 4 میلیون دلار، تولید نماید.
ابتهاج گفت که او سپس نزد مجیدی رفت، که او به نوبه خود شاه را از این سه پیشنهاد غیر رسمی مطلع نمود و شاه مجوز اقدام برای بندیکس را به مجیدی داد. پس از آن مجیدی به ابتهاج دستور داد که نامهای حاکی از تمایل برای بندیکس بفرستد. در نامه جزئیاتی در مورد قیمتگذاری، ساخت و زمان از بندیکس
خواسته شده بود.
ابتهاج اظهار داشت که او متعاقبا مطلع شد که آقای محوی، عامل بندیکس از کشور، بندیکس را وادار کرده است که قیمت قبلی را 3/1 میلیون دلار بالا ببرد و کل تخمین سرانگشتی را به 3/5 میلیون دلار برساند. واضح است که حجم این مبلغ اضافی به جیب محوی میرفت. زمانی که بندیکس رسما پیشنهاد خود را از 4 میلیون دلار به 3/5 میلیون دلار تغییر داد، ابتهاج با آنها به مجادله برخاست و گفت وی دریافت که در نتیجه این برخورد، آنها در صدد برآمدند که بار دیگر پیشنهاد خود را تا 4 میلیون دلار کاهش دهند. به هر حال محوی به آنها گفت که اگر آنها تصمیم به انجام چنین کاری بگیرند، او جدا خواهد شد و آنها مجبور خواهند بود که خودشان با دولت ایران وارد معامله شوند.
بنا به گفته ابتهاج، کمی پس از آن، جنرال الکتریک آمد و گفت که آنها این کار را با حدود 5/3 میلیون دلار میتوانند در عرض مدت 5 ماه انجام دهند. ابتهاج بهطور طبیعی پریشان شد و از جنرال الکتریک پرسید که آنها چگونه میتوانند صحبت خود را تغییر دهند و آنها گفتند هماکنون تعداد زیادی آنتن مازاد در بازار هست و میتوان فورا آنها را به دست آورد.
ابتهاج متقاعد شد که مسئله در اینجا این است که شاهین آقایان که نمایندگی جنرال الکتریک را دارد به نخستوزیر و محوی بسیار نزدیک میباشد و محوی هم به علم بسیار نزدیک است. ابتهاج گفت که در مورد پیشنهاد جدید جنرال الکتریک، مجیدی را مطلع کرده و مجیدی شدیدا عصبانی شده، زیرا قبلاً اعلیحضرت را مطلع نموده بود که بهترین پیشنهاد از جانب بندیکس بوده است. در هر حال مجیدی به شاه مراجعه نمود و در مورد این وضعیت با او صحبت نمود، اعلیحضرت از کوتاهی سازمان برنامه در کسب بهترین پیشنهاد خیلی ناراحت شد. مجیدی همانند ابتهاج، احساس کرد که در برابر شاه تحقیر شده است.
چند روز بعد ابتهاج توسط مافوق خود مطلع شد که مجیدی خواستار استعفای وی شده است. ابتهاج به آن مافوق گفت مطلقا دلیلی جود ندارد که او استعفا نماید و این که به وی توسط ناظران آمریکائی برخی اطلاعات مغایر رسیده بود، اما او با کمال صداقت عمل نموده است. بعدها ابتهاج مجیدی را در یک برخورد اجتماعی دید و از او توضیح خواست. مجیدی گفت که برای اولین بار در مدت تصدی خود، در برابر شاه ناراحت شده است و او احساس میکند که این مهم است که آنها فعلاً وضعیت را آرام کنند و اینکه بهترین راهحل برای ابتهاج میتواند تسلیم استعفایش باشد. ابتهاج استعفایش را تقدیم نکرد و در نتیجه از خدمت منفصل شد.
ابتهاج معتقد است که او در فشار بین علم و هویدا گیر کرده است. به نظر میرسد که این لقمهای باشد که به زور برای من گرفته شده است، من از ابتهاج پرسیدم که آیا دلیل واقعی نمیتواند این حقیقت باشد که مجیدی واقعا در جستجوی بهانهای برای خلاص شدن از دست وی میباشد. ابتهاج پذیرفت که مسئله میتواند به این صورت باشد. او اظهار داشت که او پیوسته خاری در چشم بسیاری از مقامات سازمان برنامه بوده است. زیرا در مورد پیمانها و مذاکرات با تأمینکنندگان خارجی خیلی محتاط و دقیق بود.
ابتهاج گفت که پدرش، احمدعلی ابتهاج در مورد رفع ناراحتی پسرش که به دست مجیدی است، برآشفته میباشد و علنا با تلاشهای بیپایان برای تنزیه نام پسرش، شدیدا سروصدا میکند. ظاهرا ابتهاج بزرگ بهطور علنی اظهار داشته که این ننگ است که فردی مانند مجیدی که قبلاً کمونیست بوده است، در مقامی باشد که بتواند نام خانواده خوشنام ابتهاج را لکهدار نماید.
ابتهاج بزرگ ملکه را ملاقات کرد و خسرو و خودش مادر ملکه را دید. تقریبا دو هفته قبل خسرو نامهای برای شاه نوشت و اوضاع را بطور کامل شرح داد و از شاه خواست که تحقیق کند و دریابد که او بیتقصیر است. ابتهاج گفت او مطلع شده است که شاه از سازمان برنامه گزارشی در مورد این وضعیت خواسته است. این امر از طریق علم صورت گرفته است.
در مورد مجیدی، ابتهاج گفت که سابقه او بهعنوان یک کمونیست، او را شدیدا ضد آمریکائی ساخته است. او گفت که مجیدی پیوسته بر او به علت معامله با شرکتهای آمریکائی خرده میگیرد و در یک مورد به او دستور داد که با یک شرکت انگلیسی وارد معامله شود، که بنا به گفته ابتهاج، برای تحویل قرارداد همانند شرکت آمریکائی رقیب خود مجهز نبود. قرار داد درخواست آموزش کارشناسان ایرانی در کشور طرف قرار داشت. هنگامی که ابتهاج ضعف شرکت انگلیسی در مقایسه با تشکیلات آمریکائی را تذکر داد، مجیدی در جواب گفت که بهتر است کارشناسان ایرانی به انگلستان فرستاده شوند، زیرا انگلیسیها از نظر فرهنگی به ایران نزدیکترند تا آمریکائیها.
مجیدی، عبدالمجید - 8 عبدالمجید مجیدی وزیر مشاور در امور سازمان برنامه و بودجه خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر عبدالمجید مجیدی چهلوشش ساله، از ژانویه 1973 وزیر مشاور در امور سازمان برنامه و بودجه بوده است. او از نوامبر 1968 بهعنوان وزیر کار و امور اجتماعی خدمت کرده است. بهعنوان وزیر مشاور او تمام مراتب را تا رأس سازمانی که او مراتب خدمتی خود را از آن شروع کرد، طی نموده است. او یکی از مجریان اقتصادی سختکوش و بسیار شایسته و آموزش دیده در غرب است که برای پیشرفت اقتصادی ایران شایستگی زیادی دارد.
مجیدی معتقدی راسخ در لزوم توسعه اقتصادی برنامهریزی شده میباشد. او استعداد قابل توجهی بهعنوان یک سیاستگذار از خود نشان داده است و به حق یک چهره سیاسی شده است.
مجیدی در رشته حقوق از دانشگاه پاریس، دکترا و در رشته اقتصاد از دانشگاه هاروارد، لیسانس گرفته است. او یازده سال تجربه در سازمان برنامه دارد که پنج سال از آن را در رأس اداره مرکزی بودجه بوده است. زمانی که وزارت تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی در سال 1967 به وجود آمد، وی بهعنوان اولین رئیس آن برگزیده شد. بهعنوان یک بازدیدکننده، مجیدی بیشتر آسیا و اروپا را دیده است. او یک هیئت نمایندگی را در اتحاد جماهیر شوروی در سال 1971 و در ایالات متحده در سال 1974 رهبری نمود. آقای وزیر یک فرد خوشپوش است و پیپ میکشد. از جمله علائق او کشاورزی و هنر است.
او انگلیسی را بسیار عالی و فرانسه را خوب صحبت میکند. همسرش منیر وکیلی رهبر اپرا در ایران است. او اپراهای چندی را تهیه، رهبری و اجرا کرده است. خانواده مجیدی یک دختر 18 ساله دارند.
برادر مجیدی، محمد، رئیس بانک رفاه میباشد. 5 نوامبر 1975 - 14/8/54
مجیدی، عبدالمجید - 9 SRF (تسهیلات ویژه گزارشگری)(1)سرّی 23 اوت 1977 - 1/6/56 4- عبدالمجید مجیدی (رئیس سابق سازمان برنامه و بودجه) در مقایسه با آنچه بیشتر انتظار میرفت یک سپر بلا باشد، چیزی شبیه یک بازنده در جنگ بود. در حقیقت مجیدی از مقامش در سازمان برنامه و بودجه به علت کمی قدرت کنار گذاشته شد. به هر حال، او نمیتوانست سهم عمده مسئولیت را بهعهده داشته باشد و کسی که باید تنبیه و مجازات میشد، او نیست. حقیقت امر این است که شاه کلیه مسائل مربوط به نیرو برق را قبضه کرده بود. طرحهایی که امروزه عدم کفایت آن ثابت شده است، شخصا توسط او به تصویب رسیده بود و اختلافات بین سازمان برنامه و بودجه و وزارت نیرو در مورد اختصاص بودجه در زمینه نیرو چندین سال قبل توسط شاه تصمیمگیری شده بود. این مسئله بهطور گستردهای معلوم شده - حداقل در ارتباط با وزارتخانهها - - که شاه خودش تصمیماتی گرفته که غلط بودن آن به اثبات رسیده است. با وجود این، مجیدی رسما توبیخ شده بود، اما با ملایمت (اظهارنظر منبع: خشم شاه در مورد بحران برق به میزان وسیعی نتیجه مستقیم اشتباهات خودش در این زمینه است). وزیر مختار رایزن سیاسی مجیدی، عبدالمجید - 10 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان عبدالمجید مجیدی مدیرکل بنیاد فرح پهلوی (از اوت 1977) عنوان خطاب: دکتر مجیدی بهعنوان مدیرکل بنیاد فرح پهلوی، عبدالمجید مجیدی فعالیتهای خیرخواهانه علیاحضرت را هماهنگ میکند. بنیاد در زمینههای پرستاری، آموزشگاهها، باشگاه جوانان و اردوها عمل میکند.
مجیدی یک مجری سختکوش و بسیار لایق و آموزش دیده در غرب است و قبلاً در مقام وزیر مشاور در امور سازمان برنامه و بودجه طی سالهای 1977 - 1973 خدمت کرده بود و مقام خود را در نتیجه سقوط نخستوزیر، امیرعباس هویدا، از دست داد. زمانی که او در کابینه بود، ارتباطاتش با سفارت آمریکا به طور کلی بسیار عالی بود. (خیلی محرمانه) مجیدی در حقوق از دانشگاه پاریس، دکترا و در اقتصاد از دانشگاه هاروارد، لیسانس دارد. او مجموعا دارای تجربهای سیزده ساله در سازمان برنامه است. زمانی که وزارت تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی در سال 1967 ایجاد شد، او اولین رئیس آن بود. او طی سالهای 1973 - 1968 وزیرکار بود.
(بدون طبقهبندی) مجیدی 49 ساله، انگلیسی را عالی و فرانسه را خوب صحبت میکند. او در سال 1971 و 1974 از ایالات متحده و در سال 1971 از اتحاد جماهیر شوروی دیدن کرد. (بدون طبقهبندی) 13 دسامبر 1978 - 22/9/57
1) واحد تابعه سیا(CIA) در سفارت
تاریخ: 12 اکتبر 1978 - 20/7/57 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 131 - Aبه: وزارت امورخارجه موضوع: اطلاعات بیوگرافیک در مورد انتصابات جدید دکتر محمدحسن مرشد در 9 اکتبر، به جای نصراللّه مژدهی، وزیر بهداری شد. مرشد در 1903 در یزد متولد شد و یک پزشک است. بعد از اخذ دکترایش از دانشگاه تهران، وی یک مدرک پیشرفته در بهداشت از دانشگاه کلمبیا گرفت. وی متعاقبا در وزارت بهداری در سمتهای مدیر کل بخش بهداشت و معاونت پارلمانی وزیر خدمت کرد. مرشد در سال 1975 بهعنوان نماینده مجلس سنا از تهران انتخاب شد.
مرشد، هر چند در موضوعات مربوط به بهداشت عمومی تجربه دارد، تفاوت بارزی با سلف خود که یکی از رهبران سیاسی بالقوه در کابینه بود، نشان میدهد. مرشد سن متوسط کابینه را که از قبل هم دولتی پیر بود، بالا برده است. او مقالاتی در زمینه بهداشت عمومی منتشر کرده است. او انگلیسی صحبت میکند.
مرشد، محمدحسن - 2 محمدحسن مرشد وزیر بهداری و رفاه اجتماعی خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر در 16 نوامبر 1978، محمدحسن مرشد در کابینه غلامرضا ازهاری، نخستوزیر، همان وزارتخانهای را که به مدت یک ماه (اوت - نوامبر 1978) در دولت جعفر شریفامامی اداره میکرد، تحویل گرفت.
مرشد یک طبیب و یکی از مقامات سابق وزارت بهداری است و کاملاً برای بخش بهداری وزارتخانه خود از نظر تحصیلی واجد شرایط است. او باهوش و طرفدار ایالات متحده است. در گذشته او با مقامات ایالات متحده همکاری میکرده است.
مرشد در شهر کوچک یزد متولد شد. او دکترای طب را از دانشگاه تهران دریافت نمود و در سال 1949 آموزشهای سازمان بهداشت جهانی را گذراند و در سال 1950 با بورس اداره همکاریهای بینالمللی ایالات متحده، در رشته بهداشت عمومی در دانشگاه کلمبیا فوقلیسانس گرفت.
مرشد در اوایل خدمتش مشاغلی بهعهده گرفت که از نزدیک در تماس با مراقبتهای پزشکی بود:
مدیر اداره بهداری یزد، رئیس کلینیک بیماریهای مقاربتی در بیمارستان دولتی نجات تهران، و معاون رئیس و سپس رئیس بخش پیشگیری پزشکی در اداره بهداری تهران. در سال 1960 او به قسمتهای اداری پزشکی رفت و بهعنوان معاون مدیرکل و سپس مدیرکل بهداری در وزارت بهداری خدمت کرد. او در سال 1963، معاون فنی وزیر شد و از 1964 تا 1975 بهعنوان معاون پارلمانی وزیر فعالیت نمود. او در سال 1960 به نمایندگی مجلس شورا انتخاب شد، ولی کمی پس از آن به دلیل نامعلومی استعفا داد. در سال 1975 او به نمایندگی مجلس سنا انتخاب گردید.
مرشد مقالات و رسالههایی در موضوعات پزشکی نوشته است. او حدود 75 سال دارد. به زبان انگلیسی صحبت میکند. مرشد ازدواج کرده و دارای فرزند است. 29 نوامبر 1978 - 8/9/57
قاسم معتمدی رئیس دانشگاه اصفهان عنوان خطاب: دکتر معتمدی دکتر قاسم معتمدی، حدودا 51 ساله، از سال 1967 رئیس دانشگاه اصفهان بوده است. او سابقا از سال 1964 بهعنوان معاون وزیر بهداشت در امور اجرائی و فنی خدمت کرده است. بهعنوان رئیس دانشگاه، بر پنج دانشکده ادبیات و علوم انسانی، داروسازی، تعلیم و تربیت (احتمالاً تربیت دبیر - م)، علوم و پزشکی ریاست میکند. او همچنین رئیس دانشکده پزشکی میباشد. دانشگاه در سال 1949 تأسیس شده است و اکنون بیش از 300 نفر عضو هیئت علمی و بیش از 3000 دانشجو دارد.
معتمدی در سال 1951 از دانشگاه تهران مدرک پزشکی و در سال 1955 از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی فوق لیسانس بهداشت عمومی (M.P.H) دریافت نمود. او دوره انترنی و رزیدنتی را در بیماریهای قفسه سینه همراه با تأکید مخصوص روی سل، بین سالهای 1957 و 1961 به اتمام رساند. بیشترین تجربه دکتر معتمدی در اپیدمیلوژی بوده است. او مقام مدیر کلی بهداشت استان را در آذربایجان شرقی و غربی، استان مرکزی و اصفهان عهدهدار بوده است. معتمدی بخش اپیدمیلوژی را در وزارت بهداری پایهگذاری کرد و سپس به عنوان رئیس بخش پیشگیری و کنترل امراض مسری در وزارتخانه خدمت نمود.
دکتر معتمدی بنیانگذار انجمن بهداشت ایران است. او یک جهانگرد است. وی انگلیسی صحبت میکند.1 مارس 1976 - 10/12/54 معتمدی، قاسم - 2 تاریخ: 27 فوریه 1977 - 8/12/55 محرمانه از: کنسولگری آمریکا در اصفهان 018به: وزارت امورخارجه واشنگتن سفارت امریکا، تهران موضوع: رئیس دانشگاه اصفهان، وزیر علوم و آموزش عالی میشود.
1- رادیو ایران انتصاب 26 فوریه 1977 دکتر قاسم معتمدی به عنوان وزیر علوم و آموزش عالی را به جای دکتر عبدالحسین سمیعی اعلام کرد. دکتر معتمدی به مدت ده سال رئیس دانشگاه اصفهان بوده است. هنوز جانشینی برای ریاست دانشگاه اصفهان اعلام نشده است.
2- دکتر معتمدی در پزشکی تحصیل نموده است و شغل خود را در بهداشت عمومی، تقریبا در ده سال پیش با قبول اداره دانشگاه اصفهان، زمانی که یک دانشگاه استانی فاقد کارایی و راکد و خیلی عقبتر از رقیبش در شیراز یعنی دانشگاه پهلوی شیراز بود، شروع کرد. طی دوران تصدی معتمدی، یک محوطه مدرن شبیه پارک در روی زمینی که از نظر تاریخی متعلق به سلسله صفوی میباشد، ایجاد شده است. این دانشگاه هر چند هنوز از نظر وسعت برنامه و استانداردهای دانشگاهی از دانشگاه پهلوی عقب میباشد، شروع به رشد و برنامهریزی برای آینده کرده است. بنا به گفته معتمدی، عاملی که پیشرفت آن را محدود میکند، کمبود هیئت علمی و مدیران قابل و شایسته است و نه کمبود بودجه. با 18 ساعت کار در روز و شور و ذوق برای نتایج کارهای علمی و فقط حمایت شاه از آن، معتمدی شخصا مسئول بسیاری از این تحولات و پیشرفتها میباشد. معتمدی اشتهار دارد به این که خود را با جزئیاتی پایینتر از سطوح عادی سرگم میکند و کلیه تصمیمات را شخصا میگیرد. در خلال بیشتر مدت اقامتش در اصفهان، انتظار
میرفت که معتمدی به یک انتصاب مهم دولتی دست یابد. او در سطوح ملی مشاوره بوده که قابل ملاحظهترین آن در آموزش و پرورش است، اما وی در محدوده وسیعی از موضوعات دیگر نیز بهعنوان مشاور عمل میکند که نتیجه آن در سالهای اخیر، سفرهای هوایی برای سه بار در هفته به تهران بوده است.
او با امور حزب رستاخیز از زمان شروعش درگیر بوده است و گفته میشود از این که پس از استعفای هویدا از مقامش، بهعنوان رهبر حزب برگزیده نشده، بهطور ناخوشایندی متعجب شده است. معتمدی فرانسه و انگلیسی را بسیار خوب تکلم میکند. (تلگرام جداگانه برای بیوگرافی ملاحظه شود) 3- تنها دقایقی پس از اعلان، در ناهاری که توسط نواب، معاون رئیس دانشگاه و همزمان رئیس دانشکده پزشکی، به افتخار دکتر هورویتز از دانشگاه جورج واشنگتن، اعضای هیئت علمی دانشکده پزشکی و کنسول، داده شد، استنباطات مربوط به تغییر مورد بحث قرار گفت. نواب، که برای مدت سه سال معاون رئیس دانشگاه بوده است، کاملاً «در آن بالاها» بود. احتمال میرود که او خود را برای مقام ریاست دانشگاه آماده کرده بوده است، اما اکنون ملاحظه میکند که بیکار است. ممکن است که معتمدی از تهران با او تماس گرفته باشد. او ممکن است به ریاست دانشگاه در اصفهان منصوب شود و یا اگر شخص دیگری برگزیده شود، رئیس دانشگاه جدید قطعا معاون خودش را خواهد آورد. نواب و همسر آمریکائی او، هیچیک در مورد احتمالات فوقالذکر اظهار علاقهای نکردند و به نظر میرسد که در حال بازگشت به کار پزشکی در بخش خصوصی در جدیدترین و مجهزترین بیمارستان اصفهان که نواب یکی از هفده شریک آن میباشد، هستند. کنسول تردید دارد، در صورتی که نواب بعنوان رئیس دانشگاه برگزیده شود، بتواند از این افتخار روی بگرداند.
4- اظهارنظر: معتمدی اطلاعات و معلومات مفصلی راجع به مشکلات ملی و استانی آموزش عالی، انرژی و نقطه نظرات سیاسی دارد. اگر ابعاد کار جدید، او را وارد سازد که اختیارات خود را واگذار نماید، و اگر قابلیت افراد زیر دستش چنین اجازهای را به او بدهد، او اثبات خواهد نمود که وزیر بسیار کارایی خواهد بود.مارشال معتمدی، قاسم - 3 قاسم معتمدی، وزیر علوم و آموزش عالی محرمانه تا زمان انتصابش در فوریه 1977، وزیر معتمدی رئیس دانشگاه اصفهان بوده است. او بهعنوان رئیس دانشگاه به مدت ده سال خدمت کرده بود. سابقا او معاون امور فنی و اجرائی وزارت بهداشت بوده است (67 - 1964).
دکتر معتمدی در سال 1951 از دانشگاه تهران مدرک پزشکی و در سال 1955 از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی فوق لیسانس بهداشت عمومی (M.P.H) دریافت کرد. او دوره انترنی و رزیدنتی را در زمینه بیماریهای قفسه سینه، با تأکید خاص روی سل، بین سالهای 1957 و 1961 به اتمام رساند. بیشترین تجربه دکتر معتمدی در اپیدمیلوژی بوده است. او مقام مدیرکل بهداشت استان را در آذربایجان شرقی و غربی، استان مرکزی و اصفهان برعهده داشته است. معتمدی بخش اپیدمیلوژی را در وزارت بهداری تأسیس نمود و سپس بهعنوان رئیس بخش کنترل و پیشگیری امراض مسری در این وزارتخانه خدمت نمود. دکتر معتمدی مؤسس انجمن بهداشت ایران میباشد. در حالیکه رئیس دانشگاه بود، در رابطه با
برنامه مطالعات آمریکائی در اصفهان خیلی نزدیک و صمیمی بود. او از نظر سیاسی جاهطلب شناخته شده و طی چند سال گذشته شایعاتی در مورد مقام دولتی بالاتر برای وی رایج بوده است. وی در برخوردها، بهعنوان فردی با خلاقیت خاص یا به طور روشنفکرانهای زیرک و با استعداد، دیگران را تحت تأثیر قرار نداده است، اما یک چهره بانفوذ در جمع رؤسای دانشگاهها بود. سایر رؤسای دانشگاهها به او بهعنوان یک مدیر توانا احترام میگذارند. آوریل 1977 - فروردین 1356
کریم معتمدی، وزیر پست و تلگراف و تلفن محرمانه کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف و تلفن از سال 1974، یک مدیر قابل است که به علت دانش و تواناییاش در زمینه ارتباطات انتخاب شد. او در بابل متولد شد و از دانشکده پست و تلگراف و تلفن بهعنوان مهندس ارتباطات و از دانشگاه تهران در رشته زبانهای خارجی فارغالتحصیل شد. او چندین شغل فنی را در پست و تلگراف و تلفن قبل از انتصابش به سمت وزارت برعهده داشت. او یک جاهطلب سیاسی شناخته شده است. او با سفارت صمیمی است و همکاری میکند و ایالات متحده را برای راهنمایی و مساعدت در توسعه ساختار زیربنایی ارتباطات ایران در نظر دارد. آقای معتمدی 50 ساله است و انگلیسی را به روانی صحبت میکند. آوریل 1977 - فروردین 1356 معتمدی، کریم - 2 کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف و تلفن (از آوریل 1974) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر کریم معتمدی تکنوکراتی قابل با تجربهای طولانی در ارتباطات، وزارت پست و تلگراف و تلفن را طی چهار دوره نخستوزیری برعهده داشته است. او طرحهای بسیار بلند پروازانهای را برای پیشرفت و بالا بردن سیستم ارتباطی ایران از طریق استفاده از تجهیزات پیچیده، سرپرستی کرده است، اما مشتریان میباید هنوز سالها منتظر بمانند تا یک تلفن به دست آورند. او با مقامات ایالات متحده صمیمی است و همکاری میکند و ایالات متحده را برای راهنمایی و مساعدت در زمینه ارتباطات در نظر دارد.
معتمدی در شهر کوچکی به نام بابل در نزدیکی دریای خزر بدنیا آمد. از دانشکده پست و تلگراف و تلفن بهعنوان مهندس ارتباطات فارغالتحصیل شد و فرانسه و انگلیسی را در دانشگاه تهران آموخت. او بهعنوان سرمهندس مرکز دریافت رادیویی بینالمللی در وزارت پست و تلگراف و تلفن خدمت کرده است، و در طی سالهای 67 - 1964 مدیرکل تلفن و مدیرکل برنامهریزی در وزارت راه بود. او از سال 1967 تا زمان انتخابش در کابینه، معاون طرح و برنامه در وزارت پست و تلگراف و تلفن بود. معتمدی 50 ساله است و لباسهای گرانقیمت و سنتی را دوست دارد. او فرانسه و انگلیسی را به روانی صحبت میکند. 29 نوامبر 1978 - 8/9/57
احمد معمارزاده وزیر بازرگانی (از 8 نوامبر 1978) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر احمد معمارزاده سوابق خدمتی طولانی در بخش مالی دولتی داشته است. او یکی از تکنوکراتهای خوب و تحصیلکردهای است که شاه دوست دارد در کابینه داشته باشد. در این اولین شغلش در کابینه، او با وظیفه مشکلی روبروست تا اقتصادی را که به شدت با اعتصابات و تشنجات سیاسی و اجتماعی لطمه خورده است، به ساحل نجات برساند.
احمد معمارزاده دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه تهران است. در سالهای 60 - 1950 او در بانک ملی خدمت نمود. با انتقال به بانک مرکزی، او تصفیه پرداختهای دوجانبه را سرپرستی کرد و سپس مدیر اداره خارجی و کنترل ارز شد. در 1971 به وزارت دارایی پیوست (اکنون وزارت امور اقتصادی و دارایی شده است) و مشاور وزیر در امور بازرگانی خارج کشور گردید. او در سال 1973 معاون وزیر در امور بازرگانی و در 75 - 1973 معاون وزیر در امور بازرگانی خارج کشور در وزارت بازرگانی شد. او از 1975 تا زمان انتصاب در کابینه، معاون مدیرکل بانک مرکزی بود.
معمارزاده حدودا 57 سال دارد و به زبان انگلیسی صحبت میکند. 28 نوامبر 1978 - 7/9/57
امیرقاسم معینی وزیر کار و امور اجتماعی عنوان خطاب: آقای وزیر زمانی که امیرقاسم معینی، حدود 51 ساله، در ژانویه 1973 وزیر کار و امور اجتماعی شد، سنوات خدمتش در وزارت کار به سی سال رسید. وی همانطور که یک مجری دولتی است، یک چهره سیاسی نیز میباشد و در سال 1975 برای بخش سیاسی حزب رستاخیز، تنها حزب سیاسی ایران، انتخاب شد.
معینی در تهران متولد شده است و مدرکی در مهندسی مکانیک از CITYS'ECOLE SUPERIEURE DES ARTS ET METIERS دارد. در وزارت کار بهعنوان مدیر بخش استخدام، رئیس اداره کار فارس، مدیرکل استخدام و عضو هیئت مدیره سازمان بیمه اجتماعی خدمت کرده است. وی زمانی که در کابینه منصوب شد، معاون وزیر در امور فنی بود. معینی نماینده بیست و یکمین دوره مجلس از 23 دوره مجلس بود. علاوه بر این مقام وزارتی، او دبیرکل دانشگاههای ایران است. در این مقام او نقش یک کاریاب را برای دارندگان مدرک دکترا و سایر فارغالتحصیلان دانشگاهی ایفا میکند.
این وزیر به ایالات متحده و اروپای غربی سفر کرده است. او در کنفرانسهای وزرای کار آسیا در توکیو در سال 1973 و در ملبورن در سال 1975 و پنجاه و نهمین نشست سازمان بینالمللی کار که در سال 1974 در جنوا برگزار شد، حضور یافت. او به زبان انگلیسی و فرانسه صحبت میکند.
24 می 1976 - 3/3/55 معینی، امیرقاسم - 2 امیرقاسم معینی، وزیر کشور خیلی محرمانه امیرقاسم معینی، 51 ساله، در نوامبر 1976 به وزارت کشور منصوب شد. او از سال 1973، بهعنوان وزیرکار و اموراجتماعی خدمت کرده بود. او دارای مدرک مهندسی از دانشگاه تهران است. در 1946 او خدمتش را در وزارت کار آغاز کرد و تا مرحله معاونت فنی وزیر ترقی نمود، تا اینکه در سال 1967 خدمت دولت را ترک کرد و با موفقیت در انتخابات مجلس شرکت نمود. در مدتی که نماینده مجلس بود بهعنوان فردی مطلع از امور کار شناخته شده بود. در این مدت او در سلسله مراتب حزب ایران نوین پیش رفت و عضو شاخه سیاسی، عضو کمیته اجرائی و سپس معاون دبیرکل آن حزب شد.
معینی به ایالات متحده، اروپای غربی و استرالیا سفر نموده است. او انگلیسی و فرانسه صحبت میکند.
برابر گزارشات او درآمد کم و مستقلی دارد و طرفدار غرب محسوب میگردد. بسیاری از دوستان نزدیکش او را بهعنوان یکی از بهترین مدیران نسل خودش میدانند و از نظر سیاسی او را کاملاً هماهنگ محسوب میدارند. آوریل 1977 - فروردین 1356
معینی، امیرقاسم - 3 تاریخ: 9 اوت 1977 - 28/5/56 از: USIRJC - ام. بی. واردبه: بخش سیاسی - لمبراکیس موضوع: اطلاعات بیوگرافیک در مورد وزیر کار در کابینه جدید آقای امیرقاسم معینی، وزیر قبلی کار که کمتر از یک سال در وزارت کشور خدمت کرده است، مجددا به وزارت کار منصوب گردیده است. تحصیلات خارجی وی منحصر به آموزشهای دانشگاهی در انگلستان است. به هر حال هر دو پسرش با آغاز ترم پاییزی در مدارس آمریکائی تحصیل خواهند نمود.
پسر بزرگتر که اخیرا از دانشگاه بیرمنگام (انگلستان) فارغالتحصیل شده است، برای دوره فوق لیسانس، در سپتامبر به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی خواهد رفت، و پسر دوم که امسال از ایران زمین فارغالتحصیل شده است، برای گذراندن کلاس دوازدهم وارد مدرسه آمادگی در خارج از سانفرانسیکو میشود تا برای ورود به دانشگاههای آمریکا در پاییز آینده آماده شود.
اظهارنظر آر. سی. بروین: معینی توسط بخش خصوصی محترم شمرده نمیشود «biygie» (ایرانی و خارجی)، زیرا او در اختلافات با مدیریت، خیلی طرفدار کارگر شناخته شده است، یعنی آنها میگویند او کارگران را نوازش میکند و آنها را تشویق به بینظمی مینماید. باور کن نشانههایی از این اعتقاد وجود دارد.(1)
1) این پاراگراف به صورت دست نویس در انتهای سند آمده است. م
14 می 1959 - 24/3/38 خیلی محرمانه نصرتاللّه معینیان - تاریخ و محل تولد: شیراز، 1924 - تحصیلات: فارغالتحصیل مدرسه رازی (فرانسوی) تهران لیسانس در علوم سیاسی از دانشگاه تهران - زبانها: فارسی و فرانسه - وضعیت ازدواج: متأهل مراحل خدمتی و ملاحظات:
معینیان سرپرست اداره انتشارات و رادیو در دفتر نخستوزیر است. در این شغل، او مدیریت کلیه ایستگاههای بزرگ رادیویی در ایران را به عهده دارد، کلیه اعلامیههای مطبوعاتی روزمره دولت را صادر میکند، و در مواقع بروز مسائل بحرانی، او تنها منبع ارائه اطلاعات به مطبوعات است. در موقعیتهای بسیاری پیشنهاد داده شده است که اداره وی در سطح یک وزارتخانه توسعه یابد.
معینیان ابتدا بهعنوان یک کارمند جزء وارد خدمت دولت در اداره راهآهن شد و سپس برای بسیاری جراید مقاله مینوشت. او سردبیر آتش شد. در اواخر 1953، او به توصیه مهدی میراشرافی ناشر آتش و ابوالحسن عمیدی نوری (سردبیر و ناشر داد) دستیار مدیر اداره انتشارات و رادیو شد. او در خلال سال 1956 به مدیریت این سازمان ارتقاء یافت. او اکنون برای 5/2 سال است که این شغل را حفظ نموده و تا ژانویه 1959 تحت نظارت مستقیم معاون نخستوزیر در امور انتشارات و رادیو، ناصر ذوالفقاری، خدمت کرده است. به هر حال، معینیان بهطور دائم با مافوقش اختلافنظر داشته که اساس آن پافشاری ذوالفقاری در وابسته کردن پرسنل اداره به ارتباطات سیاسی و متقابلاً احساس قوی معینیان در انتصاب فقط افراد متخصص در مشاغل بوده است. این درگیریها در اواخر سال 1958 به جایی رسید که معینیان احتمالاً استعفاء خود را تسلیم کرد و اطلاعاتی قطعی وجود دارند که وی برای چند هفته در سر کار خود حاضر نشد. منابع موثق اظهار داشتند که در این زمان شاه وارد دعوا شد و به نخستوزیر اقبال گفت که این مورد را حل و فصل نماید. نتیجه آن این بود که ذوالفقاری کنترل خود بر انتشارات و رادیو (و همچنین سایر مشاغلش نظیر معاون نخستوزیر در امور پارلمانی) را از دست داد، و اکنون معینیان مستقیما به نخستوزیر گزارش میدهد. نشانه دیگر بر اهمیت وی این است که گفته میشود در تمام موارد دسترسی مستقیم به شاه دارد.
معینیان بسیاری از پاسخهایی که اکنون توسط تهران در برابر مبارزه تبلیغاتی رادیو مسکو پخش میشود را شخصا نوشته است و آنهایی را که خودش ننوشته، مستقیما نظارت کرده است. گفته شده که او شدیدا ضد کمونیست است و در یک موقعیت در حدود دو سال قبل به تصمیم دولت در اجازه صحبت دادن به سفیر شوروی در رادیو تهران، اعتراض نمود.
جنبه ضد کمونیستی فقط یک جنبه از ساختار سیاسی معینیان است. هر چند او به طور خاص علاقه زیادی به دولت فعلی ندارد، مخالفتش با دولت فقط در سعی وی در برکنار ماندن از هرگونه تصمیمات دولت، به جز آنهایی که از مسئولیتهای مستقیم وی هستند، آشکار میگردد. او بهطور گستردهای در بین سایر مقامات عالیرتبه دولت نمیچرخد و از بیشتر محافل اجتماعی تهران کنارهگیری میکند و در تمام مدتی که خواب نیست کار میکند. کارمندانش به وی احترام میگذارند، ولی او را بدخلق و سختگیر میدانند.
معینیان، نصرتاللّه - 2 اکتبر 1959 - مهر 1338 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان نصرتاللّه معینیان نصرتاللّه معینیان، که در دسامبر 1959 به معاونت سیاسی نخستوزیر منصوب شد، مدیر اداره انتشارات و رادیو در دفتر نخستوزیر است. وی جوانی فوقالعاده با کفایت و سختکوش است و در رابطه با پخش اخبار در ایران، شغل بینهایت بانفوذی دارد. او مدیریت کلیه ایستگاههای بزرگ رادیویی ایران را به عهده دارد، او تمام اعلامیههای روزمره دولت را صادر میکند و در مواقع بروز مسائل بحرانی، معمولاً تنها منبع انتشار اخبار است. او نفوذ و پرستیژ اداره خود را بالا برده و در موقعیتهای بسیاری پیشنهاد شده است که آن اداره در سطح وزارتخانه گسترش یابد. مانند بسیاری از ایرانیان جوان، او علاقهای به وضعیت سیاسی کشورش ندارد، ولی مخالفت او محدود شده به سیاست شخصی خودش که عدم درگیر شدن با هر تصمیم دولت استکه به طور مستقیم به اداره او مربوط نمیشود. گفته شده، ولی تأیید نشده است، که او دسترسی مستقیم به شاه دارد. گزارش شده که معینیان به شدت ضد کمونیست است. در سال 1959 او بسیاری از پاسخهای ایرانیان به جنگ تبلیغاتی شوروی علیه ایران را شخصا مینوشت.
نصرتاللّه معینیان در 1924 در شیراز متولد شد، تحصیلات متوسطه خود را در مدرسه رازی (فرانسوی) در تهران گذراند. در سال 1944 از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و سپس بهعنوان کارمند جزء وارد خدمت دولت در اداره راهآهن گردید. در حالی که در این سمت بود شروع به نوشتن برای روزنامههای متعدد کرد. معینیان نهایتا سردبیر روزنامه آتش شد. در 1953 او به توصیه مهدی میراشرافی، ناشر آتش و ابوالحسن عمیدی نوری، نماینده مجلس و ناشر روزنامه داد، دستیار سرپرست انتشارات و رادیو شد. در مارس 1956 او در سمت مدیریت فعلی گماشته شد. در آن زمان اداره انتشارات و رادیو تحت نظارت مستقیم معاون نخستوزیر در امور سیاسی و پارلمانی، ناصر ذوالفقاری، بود. در دسامبر 1958 در نتیجه یک شکاف بین معینیان و ذوالفقاری، این شخص استعفا داد و معینیان به جای وی منصوب گردید و مستقیما در مقابل نخستوزیر مسئول شد.
در 1952 و مجددا در 1957 معینیان از انگلستان و اروپای غربی به دعوت دولت انگلستان بازدید نمود. او در حد محدودی زبان انگلیسی میداند. معینیان ازدواج نموده است و یک دختر دارد که در 1956 متولد شده است.
معینیان، نصرتاللّه - 3 14 مارس 1964 - 23/12/42 خیلی محرمانه بخش سیاسی - ویلیام ام. کلونجر نصرتاللّه معینیان وزیر اطلاعات و جهانگردی وی در 7 مارس 1964 به وزارت اطلاعات و جهانگردی در کابینه منصور منصوب گردید.
قبل از انتصاب در این سمت آقای معینیان معاون نخستوزیر و مدیرکل (سرپرست) اداره انتشارات و رادیو بود. او مردی واقعا با کفایت محسوب میگردد، هر چند بهطور خاصی شخصیت جذابی ندارد، او از اعتماد شاه برخوردار است. او خود را یک مبلغ مؤثر و کاردان و بالاتر از همه، یک فرد کاری
خستگیناپذیر نشان داده است.
او در 1924 در شیراز متولد شد و در مدرسه رازی (فرانسوی) تهران تحصیل نمود. او از دانشگاه تهران مدرک علوم سیاسی گرفت و در سال 1944 کارمند جزء اداره راهآهن شد. زمانی که در آن اداره کار میکرد، شروع به نوشتن برای روزنامههای متعدد کرد. نهایتا او سردبیر روزنامه آتش شد. در اواخر 1953 او دستیار سرپرست اداره انتشارات و رادیو شد. در سال 1956 او به مدیریت این اداره ارتقاء یافت.
در آن زمان او به ناصر ذوالفقاری، معاون پارلمانی نخستوزیر در دفتر نخستوزیری گزارش میداد. در نتیجه درگیری با رئیس خود که برنده شد، در 1958 او شروع به گزارش مستقیم به نخستوزیر نمود.
آقای معینیان بهعنوان یک ضد کمونیست قوی شناخته شده است. در 1959 او بسیاری از پاسخهای ایرانیان به جنگ تبلیغاتی شوروی علیه ایران را شخصا مینوشت. روش او نسبت به ایالات متحده دوستانه است و همکاریهای عالی با اداره اطلاعات ایالات متحده (USIS) داشته است. او فردی با کفایت و مدیری با وجدان است و تا همین اواخر، یک سیاست شخصی عدم شرکت و مداخله در هرگونه تصمیمگیریهای دولت را که بهطور مستقیم در ارتباط با اداره وی نبود، رعایت میکرد. گزارشات محلی نشان میدهند که معینیان فقط با الزام از سوی شاه وارد حزب ایران نوین شد.
آقای معینیان فرانسه و کمی انگلیسی را میفهمد، هر چند با هیچ یک از این زبانها صحبت نمیکند. او از انگلستان، هلند، فرانسه و آلمان بازدید به عمل آورده که به دعوت دولتهای مزبور بوده است. وی متأهل است و یک دختر (متولد 1956) دارد.
معینیان، نصرتاللّه - 4 نصرتاللّه معینیان وزیر اطلاعات سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان نصرتاللّه معینیان وظایف وزیر اطلاعات را در دومین کابینه علم در ژوئن 1963، زمانی که جهانگیر تفضلی استعفاء داد، به عهده گرفت. او این سمت را در سومین کابینه علم (اکتبر 1963) و کابینه حسنعلی منصور (7 مارس 1964) بهعهده داشت. معینیان، مقامی فوقالعاده با کفایت و سخت کار است و از سال 1953 در ارتباط با مدیریت انتشارات و رادیو و تا حدی باعث و مسئول ترفیع این مدیریت تا رده وزارتخانه بوده است. بهعنوان وزیر اطلاعات، معینیان مدیریت کلیه ایستگاههای رادیویی اصلی ایران را سرپرستی میکند، اعلامیههای روزمره دولت ایران را صادر مینماید، و در مواقع بروز مسائل بحرانی او معمولاً تنها منبع انتشار اخبار است. از ژانویه 1962 او حق حکومت انحصاری بر جراید ایران داشته است.
او این سانسور کردن را بهعنوان وسیلههای هدایت و ممانعت از کوششهای روسیه شوروی (کمونیزم) در ایران از طریق جراید، افزایش داده است. معینیان بشدت مخالف کمونیزم است و در 1959 جنگ تبلیغاتی بین ایران و روسیه شوروی را هدایت نمود. او یک مقام محافظهکار و با کفایت و یکی از مورد اعتمادترین دستیاران شاه است. در دسامبر 1963، بنا به گزارش، به دستور شاه به حزب ایراننوین پیوست و در کمیته مرکزی حزب انتخاب گردید.
معینیان در 1922 در اصفهان متولد شد.(1)او مدرسه متوسطه رازی (فرانسه) را در تهران گذراند و در 1944 از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. پس از ورود به خدمت دولت بهعنوان کارمند
1) در گزارشات دیگر او متولد 1924 در شیراز ذکر شده است. م
جزء اداره راهآهن، او آغاز به مقالهنویسی برای جراید متعدد ضد مصدق نمود. او بتدریج سردبیر روزنامه آتش شد. وقتی مصدق در اوت 1953 از کار برکنار شد، معینیان توسط مهدی میراشرافی (ناشر آتش) و ابوالحسن عمیدی نوری (ناشر داد) توصیه شد که دستیار سرپرست انتشارات و رادیو شود. او این شغل را گرفت و در 1956 به جای مدیر عمل نمود. در آن زمان این اداره تحت سرپرستی مستقیم معاون نخستوزیر در امور سیاسی و پارلمانی ناصر ذوالفقاری بود. در دسامبر 1958، در نتیجه شکاف بین معینیان و ذوالفقاری، ذوالفقاری استعفا داد و شغل معینیان مستقیما تحتنظر نخستوزیر قرار گرفت.
بهعنوان معاون نخستوزیر و سرپرست اداره انتشارات و رادیو، معینیان گاهبهگاه با مأمورین ایالات متحده ملاقات مینمود. در پی بحران کوبا در 1962 او عکسالعمل عموما ضد آمریکائی جراید ایران را به روحیه مصلحتجویانه ناشرین و سردبیران، شدت کوششهای تبلیغاتی روسیه (کمونیزم) و گرایش به سمت عادیسازی روابط بین ایران و شوروی نسبت داد.
او پیشنهاد نمود که سازمان اطلاعات ایالات متحده هدایت خبرنگاران جراید ایرانی را بهعهده بگیرد (با کمک اداره او) تا از القای نقطهنظرات آمریکائی در جراید ایران اطمینان حاصل شود. او توسط نخستوزیر سابق، امینی، بهعنوان بهترین فرد متخصص برای «سر و کله زدن» با جراید و تأمین منافع کشور در داخل و خارج معرفی شده است. در 1963 معینیان در دومین کابینه علم، وزیر راه شد، که تا استعفای تفضلی در آنجا باقی ماند. معینیان از انگلستان و اروپای غربی در سالهای 1952، 1957 و 1959 به دعوت دولتهای مختلف بازدید به عمل آورد. در دسامبر 1963 او بهعنوان رئیس یک هیئت برای بازبینی بودجه و تهیه یک بودجه برای سال بعد تعیین شد.
معینیان ازدواج نموده است و یک دختر متولد 1956 دارد. او به فارسی و فرانسه صحبت میکند و آگاهی محدودی از انگلیسی دارد. 27 مارس 1964 - 7/1/43 معینیان، نصرتاللّه - 5 تاریخ: 11 ژوئن 1964 - 21/3/43 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی - فرناندو ای. راندون به: بخش سیاسی - آقای مارتین اف. هرتز موضوع: نصرتاللّه معینیان، وزیر اطلاعات در سوم ژوئن من بهطور جداگانه با دکتر آرنولد و دکتر امینی از سازمان اطلاعات آمریکا (USIS) صحبت کردم و نظر آنها را راجع به آقای معینیان که به نظر میرسد اهمیت وی روزبروز بیشتر میگردد، پرسیدم. نظریات آنها به شرح زیر است:
1- نظریات دکتر آرنولد:
دکتر آرنولد ابتدا اظهار داشت به علت این که معینیان غیر از فارسی به زبان دیگری صحبت نمیکند، لذا او کلیه مذاکراتش را با وی به وسیله مترجم (دکتر امینی) انجام داده است.
الف - مدیریت اداری: دکتر آرنولد اظهار نمود که معینیان شهرتی عالی بهعنوان یک مدیر دارد و مایل است شخصا مسئولیت هر چه در اداره وی اتفاق میافتد را به عهده بگیرد.
ب - جزمی و قاطع: دکتر آرنولد ادامه داد معینیان به هیچوجه عادت به ارتباطات روانشناسی و
اجتماعی ندارد، او تمایل دارد بیش از حد قاطع و جزمی (دگماتیک) باشد.
ج - نقش بزرگتر: معینیان عادت کرده است که فقط دلواپس خواستهها و تمایلات شاه باشد. ولی اکنون به نظر میرسد که خیلی فراتر از آن فکر کند، چون وی با آسایش و بهبود مملکت مربوط شده است. دکتر آرنولد اظهارداشت این نقش بسیار مهمتری است.
د - کنترل بیشتر: (1) تلویزیون: معینیان احساس میکند که اخبار تلویزیون بایستی مشابه اخبار رادیو پخش شود. وزیر احساس میکند که تلویزیون نباید چیزی بگوید که نبایستی از رادیو شنیده شود. (2) فیلمها: موضع معینیان این است که اطلاعات بایستی کنترل فعالیتهای فیلمسازی اداره هنرهای زیبا را (به حق) در دست بگیرد. این نظریه وزیر را درگیر یک جنگ با آقای پهلبد، ریاست هنرهای زیبا کرده است.
ه - ارتباط با سازمان اطلاعات آمریکا (USIS): دکتر آرنولد اظهار داشت که آقای معینیان در برخورد با USIS صمیمی و همکار بوده است.
2- نظریات دکتر امینی:
دکتر آرنولد اشاره نمود که احتمالاً دکتر امینی، بهتر معینیان را میشناسد، در واقع امینی و معینیان ارتباطات نزدیک کاری با یکدیگر به وجود آوردهاند و مکررا با یکدیگر تماس میگیرند.
الف - معینیان بستگی به شاه دارد: امینی گفت که قبل از هر چیز باید درک شود که معینیان مرد خودساختهای است که سمت فعلی خود را مدیون شاه میباشد. بنابراین، شاه میتواند او را به راحتی کنترل نماید، زیرا وزیر بدون شاه هیچ است.
ب - بدون جایگاه اجتماعی: امینی گفت به علت زمینههای نامطلوب تحصیلی و تربیتی معینیان، وی توسط دستگاه وازده میشود. برای مثال، ابتهاج (اقتصاددان) احساس میکند که معینیان زیر دست اوست، زیرا او زبان خارجی نمیداند، شایستگی و وقار اجتماعی ندارد، و فاقد اعتماد به نفس عمومی است.
ج - کاندیدای نخستوزیری نیست: به دلایل فوق، معینیان واجد شرایط لازم برای نخستوزیر شدن نمیباشد. علاوه بر این وزیر اطلاعات یک سخنران عمومی خوبی نیست.
د - یک مدیر اداری عالی : امینی گفت ولی معینیان یک مدیر و مجری عالی است که بسیار سخت کار میکند، قوه تشخیص و نظر معتبر و منطقی دارد، درستکار است و با کارمندانش خوب و مؤدب رفتار میکند.
امینی سپس اشاره نمود که معینیان معاون فعلی خود را دوست ندارد، ولی چون این مرد کار خود را خوب انجام میدهد، معاون تعویض نخواهد شد. از سوی دیگر، یک دوست خوب معینیان نمیتواند در وزارت اطلاعات شغلی داشته باشد، زیرا معینیان احساس نمیکند که او صلاحیت آن را داشته باشد.
بنابراین زیر دست معینیان بودن یعنی، کار، نه دوستی. (دکتر امینی اسامی را ذکر نکرد.) ه - رمز موفقیتهای معینیان: امینی گفت دو نفر سناتور به وی گفتهاند که شاه به برنامه رادیویی معینیان گوش میدهد و از آنچه میشنود خشنود است، آن چیزی است که شاه مایل است پخش شود. امینی ادامه داد معینیان با دقت توجه دارد که شاه چه چیزی را دوست دارد و بیش از حد مواظب است که چیزی که شاه را ناخشنود میسازد، در جراید منعکس نشود.
و - یادآوری این که امینی او را منصوب نموده است: این واقعیت که نخستوزیر، علی امینی، برای نخستین بار معینیان را وزیر اطلاعات نمود، برای دکتر رضا امینی به نظر میرسد که مفهوم داشته باشد.
بنابراین، معینیان روی هم رفته فقط منصوب شاه نیست، بلکه مردی است که کارش را خوب انجام میدهد و بهطور همه جانبه تشخیص داده شده است که این قابلیت را دارد.
ز - حتی جراید موافق هستند: دکتر امینی ادامه داد که حتی جراید، معینیان را ستایش میکنند یا حداقل خنثی هستند. من پرسیدم با وجود سانسور شدید معینیان، چطور چنین چیزی ممکن است؟ ولی دکتر امینی گفت که جراید آموختهاند که چگونه با معینیان زندگی کنند و علاوه بر این به هیچوجه آزادی نمیخواهند. سپس سؤال کردم حتی آیا امیرانی مدیر خواندنیها معینیان را دوست دارد. امینی اظهار داشت که آنها یکدیگر را درک کردهاند و معینیان تشخیص داده است که امیرانی شایسته یک آزادی ویژهای در حاشیه مقررات است. (بار دیگر رمز آزادی ویژه امیرانی ذکر نشد.) اظهارنظر: معینیان به صورت یک اسقف و فردی بسیار کارآ که جراید پیروان بیچون و چرای او هستند، سر بر آورده است.
معینیان، نصرتاللّه - 6 تاریخ: 17 ژوئن 1964 - 27/3/43 سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: دستورات وزیر اطلاعات به مطبوعات مراتب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که شما مایلید از آن در چهارچوب محدودیتهای امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی راجع به آن توسط شما بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS به عنوان منبع نیست. منبع معمولاً قابل اعتماد است.
مأمور مسئول مطبوعات در وزارت اطلاعات در 11 ژوئن به مطبوعات دستور داده است که هیچ چیزی در مورد کمبود باران و در نتیجه کمبود گندم و نان نبایستی چاپ شود. هر دو روزنامه کیهان و اطلاعات و بخصوص کیهان مورد تهدید قرار گرفتهاند که اگر به دنبال کردن موضوع کمبود باران و نتیجتا کمبود تولید گندم ادامه دهند، یک نفر برای سانسور به اداره روزنامه آنها اعزام خواهد شد تا مطمئن شود که در این مورد چیزی چاپ نمیشود.
معینیان، نصرتاللّه - 7 تاریخ: 17 ژوئن 1964 - 27/3/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: منازعه قدرت بین معینیان و پهلبد مراتب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در چهارچوب محدودیتهای امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی راجع به آن توسط شما بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نباید CAS به عنوان منبع ذکر گردد. منبع یک فرد با نفوذ ایرانی (B)، با
ارتباطات خوب در بین مقامات دولت و محافل مطبوعاتی است.
1- برخورد منافع بین وزیر اطلاعات معینیان و مدیر اداره هنرهای زیبا، پهلبد، به تدریج بیشتر و بدتر شده تا جایی که به منازعه بر کنترل برنامهریزی برای شبکه تلویزیون ملی بین این دو مقام انجامیده است.
به نظر میرسد معینیان مرحله (راند) اول را برده، زیرا با موفقیت توانسته است شاه را قانع نماید که در بسیاری کشورها، جهتدهی به رادیو و تلویزیون تحت کنترل یک سازمان قرار دارد و در ایران این سازمان بایستی وزارت اطلاعات باشد. به هر حال، زمانی که شاه تصمیم گرفت اداره هنرهای زیبا مسئول تهیه کلیه برنامههای تلویزیونی با طبیعت آموزشی نظیر موسیقی، تأتر و فیلم باشد، مرحله (راند) دوم را برد. این اختیارات به تهیه فیلمهای خبری و مستند نیز گسترش یافته است. بدین ترتیب فقط اخبار و گزارشات و برنامههای تفریحی تحت مسئولیت وزارت اطلاعات باقی میماند.
2- به هر حال، نکات دیگری نیز برای درگیری در مورد تهیه سایر انواع فیلمها برای تلویزیون، بالاخص فیلمهای برنامههای دیر وقت تلویزیون، وجود خواهند داشت. هنوز مشخص نیست که چه کسی این فیلمها را تهیه خواهد نمود، وزارت اطلاعات یا اداره هنرهای زیبا. همزمان با این، هیئت سانسور فیلم، که قانونا تحت امر وزارت کشور است، به وزارت اطلاعات منتقل میشود.
3- به علت برنامههای حمایت شده از سوی نخستوزیر منصور، برای تقسیم وزارت فرهنگ به دو وزارتخانه، یکی مسئول مدارس، آموزگاران و روشهای تدریس و دیگری مسئول هنر، حفظ آثار باستانی، موزهها و کشفیات باستانشناسی، پهلبد حمایت منصور برای منصوب شدن در صدر وزارتخانه دوم را به دست آورده است. پهلبد بیصبرانه منتظر رسیدن به این سمت است که او را تا سطح وزارت بالا میبرد و او را در محلی بیشتر همطراز با معینیان در دنباله مخالفتهایش با وی قرار میدهد. در حالی که اطمینان وجود ندارد که پهلبد اگر این شغل وزارت را به دست آورد، بتواند در تغییر تصمیم شاه در قرار دادن کنترل همه برنامههای تلویزیونی تحت مدیریت وزارت اطلاعات، موفق گردد. پهلبد سعی دارد در این مورد بحث کند که تلویزیون باید در اصول برای مقاصد فرهنگی و آموزشی مورد استفاده قرار گیرد، تا برای اهداف تبلیغاتی. او سعی دارد از عدم رضایت اخیر در مورد تلاش معینیان برای سانسور یا توقیف نمایش فیلم هنرهای زیبا، «دماغه کاپری کورن» (Cape of Capricorn) استفاده کند.
4- عقیده پهلبد این است که فیلی که زندگی را بهطور حقیقی و واقعی نشان دهد ارزش تبلیغاتی بیشتری از فیلمهای پیش پرداخته شده و کورکورانه دارد. علاوه بر این، او احساس میکند که این بشدت خطرناک است که دولت چنین کنترلی روی تمام وسائل ارتباط جمعی را در دست یک مرد با تفکری به سادگی تفکر معینیان بگذارد.
معینیان، نصرتاللّه - 8 تاریخ: 17 ژوئن 1964 - 26/5/43 سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: درگیری بین وزرای اطلاعات و جنگ مراتب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در چهارچوب محدودیتهای امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی راجع به آن توسط شما بایستی قید «غیرقابل رؤیت
برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نباید CAS به عنوان منبع ذکر گردد. منبع معمولاً قابل اعتماد است.
1- در اوایل اوت، وزیر جنگ از وزیر اطلاعات، معینیان، نزد شاه شکایت نمود که معینیان مطبوعات محلی را به طور صحیح کنترل نمینماید. نامهای از اداره نظام وظیفه چاپ شده است که همه جوانان را ناراضی نموده است. در این نامه قید شده است که نظریات اداره نظام وظیفه همان نظریات شاه هستند. شاه اظهار داشت که از چاپ اینگونه مطبوعات آزرده شده است.
2- در 3 اوت 1964 در شورای وزیران حمله به معینیان ادامه یافت. معینیان بهعلت حمله وزیر جنگ، شدیدا عصبانی شد و به وزیر جنگ گفت که او به هیچوجه مطلع نیست و نمیداند که وضعیت مطبوعات قبل و بعد از 28 مرداد چگونه بوده است. در حال حاضر روابط دولت و مطبوعات قبل و بعد از 28 مرداد چگونه بوده است. در حال حاضر روابط دولت و مطبوعات خوب است. معینیان اظهار داشت که او سه راه برای مدیریت مطبوعات در اختیار دارد. کنترل کامل، آزادی کامل، یا روش فعلی کار کردن با مطبوعات بر روی هر خبری که برای نخستین بار منتشر میشود و رسیدن به یک توافق بر سر این که چگونه با موضوع برخورد شود. برای نمونه، زمانی که وزیر فرهنگ اظهار داشت گزارش گردهمایی کمک مربیان و احتمال اعتصاب آنها در مطبوعات منعکس نشود، این مورد در مطبوعات چاپ نشد. زمانی که وزیر فرهنگ خواست که صورت حسابهای حیف و میل در مطبوعات محلی ذکر نشود، مورد بحث قرار نگرفت.
معینیان اظهار داشت که مطبوعات قبول کردهاند که دیدگاههای وزیر اطلاعات باید مدنظر قرار گیرند.
وزیر فرهنگ تأیید نمود که معینیان، روزنامهها را در مورد وزارت فرهنگ کنترل نموده است. معینیان اظهار داشت که او نمیتواند مسئولیت بیشتری را برعهده بگیرد، و زمانی که یک وزیر چیزی را برای چاپ میفرستد، مسئولیت آن با خودش است.
3- معینیان برنامهریزی کرده بود که دفاعیه خود را به شاه گزارش نماید و اینکه چگونه با اخبار آزاردهنده از اداره نظاموظیفه در اداره وی پس از دریافت از وزارت جنگ، برخورد شده بود.
معینیان، نصرتاللّه - 9 تاریخ: 16 سپتامبر 1964 - 25/6/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: روابط بین شاه و معینیان مراتب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در چهارچوب محدودیتهای امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی راجع به آن توسط شما بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نباید CAS بهعنوان منبع ذکر گردد. منبع یک ایرانی با نفوذ (B) با ارتباط خوب با مقامات دولتی و محافل مطبوعاتی است.
1- در حال حاضر دیگر شاه مثل سابق با نصرتاللّه معینیان، وزیر اطلاعات، صمیمی و خوش برخورد نیست. حدود یک ماه قبل معینیان با آرام، وزیر امورخارجه، در مورد حق معینیان که وابستههای مطبوعاتی بایستی بهطور مستقیم به وی گزارش دهند، نه به وزیر امورخارجه، درگیر شد. این دعوا شامل حق وزارت امورخارجه نیز میشد که مطالب را مستقیما و نه از طریق وزارت اطلاعات، به مطبوعات بدهد. آرام دعوا را برنده شد که مانند وزیر جنگ، اخبار را مستقیما به مطبوعات ارسال نماید. (اظهارنظر:
به 64/416 - P مورخ 18 اوت مراجعه شود.) وزیر امورخارجه کنترل بیشتری بر وابستههای مطبوعاتی معینیان به دست آورد.
2- معینیان از باخت در جنگهای فوقالذکر ناخشنود گردید و استعفای خود را به نخستوزیر منصور ارائه نمود. منصور بلافاصله این استعفا را نزد شاه برد، زیرا معینیان کموبیش منصوب شاه در کابینه منصور است. شاه از معینیان عصبانی شد و به منصور اجازه نداد که استعفای معینیان را بپذیرد و او شغل خود را رها سازد. از این زمان به بعد روابط بین معینیان و شاه شکننده بودهاند.
معینیان، نصرتاللّه - 10 تاریخ: 19 ژانویه 1966 - 29/10/44 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: اظهارنظرهای وزیر سابق، معینیان مراتب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی راجع به آن توسط شما بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نباید CAS بهعنوان منبع ذکر گردد.
1- در 16 ژانویه 1966 وزیر سابق اطلاعات، نصرتاللّه معینیان اظهار داشت در جریان مذاکره اخیرش با شاه، شاه از او پرسید که آیا مایل است پستی در دولت داشته باشد. معینیان گفت که او به شاه گفته هنوز تحت نظر پزشک است و تا مارس 1966 دوران نقاهت را میگذراند و در آن تاریخ آماده پذیرفتن شغل در دولت خواهد بود.
2- معینیان اظهار داشت به او شغلی در خارج بهعنوان سفیر توسط هویدا، نخستوزیر، پیشنهاد شد، ولی او آن را نپذیرفت، زیرا ارزشی برای آرام، وزیر امورخارجه، و کابینه ایران نوین هویدا قائل نیست.
معینیان اظهار داشت که همیشه بشدت از کابینه حسنعلی منصور و همچنین کانون ترقی او نیز انتقاد داشته است، لذا میخواهد خود را از رژیم فعلی جدا نگهدارد. او اظهار داشت نمیداند شاه چه کاری را ممکن است برای وی در ذهنش تصور کرده باشد، ولی از آنجا که او مخالف باند منصور است، لذا در کابینه هویدا شغلی نخواهد پذیرفت، مگر این که توسط شاه به وی دستور داده شود.
3- منبع دیگری گزارش داده است که معینیان تصمیم دارد یک حزب سیاسی جدید به وجود آورد و با اعضای قدیمی جبهه ملی و با عواملی که سابقا در ارتباط با خیلی از چپگراها و حزب توده بودهاند، تماس گرفته است. این گروهها از همکاری با معینیان سر باز زدهاند. آنها دلیل میآورند که بهعلت ملاقات اخیر معینیان با شاه، ایده تشکیل یک حزب جدید یا از شاه نشأت گرفته یا تأیید اولیه او را داشته است.
بنابراین برای اعضای چنین حزبی به هیچوجه شانس یا امید قبول افکار ضد رژیم یا اصولاً مخالف تئوریهای سلطنتی وجود نخواهد داشت. آنها همچنین عقیده دارند که حزب پیشنهادی معینیان، بدون تردید عاقبتی نظیر حزب ملّیون یا مردم خواهد داشت که چند کرسی مجلس را براساس موافقت با سیاستهای شاه در مجلس به دست آورند.
معینیان، نصرتاللّه - 11 تاریخ: 25 آوریل 1966 - 5/2/45 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: اظهارنظرهای وزیر سابق اطلاعات، معینیان مراتب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آن در چهارچوب محدوده امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی راجع به آن از سوی شما بایستی قید «غیرقابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نباید CAS بهعنوان منبع ذکر گردد.
1- در اواسط آوریل 1966، نصرتاللّه معینیان، وزیر سابق اطلاعات، اظهار داشت که او معتقد است امیرعباس هویدا دارد به اندازه شاه مغرور میشود. معینیان توضیح داد که شاه توصیه کرده بود که هویدا، معینیان را بهعنوان وزیر مشاور وارد کابینه نماید. پس از اینکه معینیان با هویدا صحبت کرد و سیاستهای متعدد هویدا را که با آنها مخالف بود برای وی تشریح نمود، به هر حال، نظر و توجه معینیان به مراتب و چگونگی کابینه نادیده گرفته شد. معینیان احساس میکند که هم هویدا و هم شاه ظاهرا فقط به دنبال مردان بله قربانگو هستند.
2- آخرین باری که معینیان با شاه گفتگو نمود (تاریخ آن توسط معینیان مشخص نشد)، شاه به معینیان توصیه کرد که شروع به سازماندهی دوستان و همکاران خود بنماید، زیرا ممکن است روزی از وی خواسته شود که کابینهای تشکیل دهد. معینیان گفت او میداند که شاه چنین توصیهای را تقریبا به «یک دوجین افراد» دیگر نموده است و بنابراین او نمیتوانست این ایده را جدّی بگیرد.
3- (اظهارنظر: یک منبع قابل اعتماد دیگر گزارش داد که در اوایل فوریه شاه از معینیان خواسته است تا بهعنوان نخستوزیر، جایگزین هویدا شود.) معینیان، نصرتاللّه - 12 نصرتاللّه معینیان رئیس دبیرخانه مخصوص شاه سرّی در 5 دسامبر 1966، نصرتاللّه معینیان، فرد مورد علاقه و اعتماد شاه به ریاست دبیرخانه مخصوص شاه منصوب گردید. او قبلاً ناظرین را بهعنوان وزیر اطلاعاتی سختکوش و با قابلیتهای فوقالعاده در کابینههای علم و منصور، تحت تأثیر قرار داده بود.
معینیان بشدت مخالف کمونیزم است و در سال 1950 جنگ تبلیغاتی ایران - شوروی را هدایت نمود. او یک مقام محافظهکار و معتبر و یکی از مورد اعتمادترین و مورد علاقهترین دستیاران شاه است. در دسامبر 1963، گزارش شده است که به دستور شاه، او به حزب ایران نوین پیوست و در کمیته مرکزی آن انتخاب شد.
معینیان در 1922 در اصفهان متولد شد، او دبیرستان رازی (فرانسوی) را در تهران گذراند و در سال 1944 دانشکده حقوق در دانشگاه تهران را به پایان رساند. پس از ورود به خدمت دولت بهعنوان کارمند دونپایه اداره راهآهن، او شروع به نوشتن برای روزنامههای متعدد ضد مصدق نمود. سرانجام به سردبیری روزنامه آتش رسید. زمانی که مصدق (اوت 1953) سقوط نمود، توسط مهدی میراشرافی، ناشر آتش، و ابوالحسن عمیدی نوری، ناشر روزنامه داد، توصیه شد که معینیان دستیار سرپرست انتشارات و رادیو
شود. او به این مقام رسید و در 1956 سرپرست شد. در آن زمان اداره تحت نظارت مستقیم معاون وزیر اطلاعات در امور پارلمانی، ناصر ذوالفقاری بود. در دسامبر 1958 در نتیجه اختلافاتی که بین معینیان و ذوالفقاری بوجود آورده بود، ذوالفقاری استعفا داد و شغل معینیان مستقیما تحت نظر نخستوزیر قرار گرفت.
بهعنوان معاون نخستوزیر و مدیر اداره انتشارات و رادیو، معینیان گهگاه با مقامات ایالات متحده ملاقات مینمود. پس از بحران موشکی کوبا، او عکسالعملهای عموما ضد آمریکائی در مطبوعات ایران را به روحیه مصلحتجویانه ناشران و مؤلفان، شدت فعالیتهای تبلیغاتی روسها و گرایش به سمت عادی کردن روابط ایران و شوروی نسبت داد. او توصیه میکرد که سازمان اطلاعات ایالات متحده هدایت روزنامهنگاران را بهعهده بگیرد (با کمک اداره او) تا از القاء نقطه نظرات امریکائی در جراید، اطمینان حاصل شود. در فوریه 1963، او وزیر راه در کابینه دوم علم شد. زمانی که جهانگیر تفضلی وزیر اطلاعات در ماه ژوئن استعفا داد، معینیان آن وزارتخانه را در دست گرفت. او شغل خود را در سومین کابینه علم (اکتبر 1963) و در کابینه منصور (مارس 1964) حفظ نمود. بهعنوان وزیر اطلاعات، معینیان کلیه ایستگاههای مهم رادیویی را مدیریت مینمود، کلیه اعلانات روزمره دولت را صادر و منتشر میکرد، و زمانی که موارد بحرانی پیش میآمد، تنها منبع صدور اطلاعات به مطبوعات بود. او همچنین حق حکومت و اختیار انحصاری بر مطبوعات داشت. معینیان از سانسور بهعنوان وسیله کنترل و خنثی کردن تلاشهای شوروی برای نفوذ در رسانههای خبری ایران، دفاع میکرد. معینیان در نوامبر 1964 مریض شد. او ظاهرا از یک مورد جدی آب آوردن زانو رنج میبرد. به علت وضعیت سلامتی وی، او در کابینه امیرعباس هویدا در ژانویه 1965 از وزارت اطلاعات برداشته شد. او حدودا هشت ماه بستری بود و لازم شد برای ادامه معالجه به استرالیا برود. پس از بهبودی، او رئیس دبیرخانه مخصوص شاه شد. معینیان ازدواج کرده و دارای یک دختر است که در 1956 متولد شد. او در 1952، 1957 و 1959 به دعوت دولتهای مختلف از اروپای غربی بازدید به عمل آورده است. او علاوه بر زبان مادری خود، فارسی، به زبان فرانسه صحبت میکند و آگاهی کمی از زبان انگلیسی دارد. ژوئیه 1968 - تیر 1347
شمسالدین محمدحسین مفیدی وزیر علوم و آموزش عالی (از 16 نوامبر 1978) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر شمسالدین مفیدی یک معلم قدیمی خیلی محترم محقق و مدیر دانشگاهی است و یکی از چهرههای با شخصیت و مهم پزشکی ایران و مشهور در جهان در انگلشناسی و بیماریهای مناطق گرمسیری میباشد. در انتصاب به وزارت علوم، او یکی از سختترین وظایف کابینه را متقبل شده است. به علت نارساییها و نقایص در روش تحصیل، هیئت علمی و تسهیلات، دانشگاهها نقطه مرکزی ناآرامیها، تظاهرات و اغتشاشات بودهاند. مفیدی بایستی پشتکار و مقاومت خارقالعادهای به خرج دهد تا مراکز آموزشی را تحتنظر در آورد.
مفیدی پس از دریافت مدرک دکترای پزشکی از دانشگاه تهران در 1945، در 1946 دستیار و در 1949 دانشیار دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد. از 1949 تا 1950 او دستیار رئیس انستیتو پاستور برای انگلشناسی و تحقیقات در مورد اپیدمیلوژی بود. پس از یک سال مطالعه در ایالات متحده در دانشگاه جونز هاپکینز (Jons Hopkins) او در بهداشت عمومی تخصص گرفت (1951). او در 1959 از ایالات متحده بازدید کرد. در سال 1966 مفیدی رئیس دانشکده بهداشت عمومی در دانشگاه تهران شد، و در 1969 نایب رئیس دانشگاه در امر تحقیقات و پایان نامهها در دانشگاه گردید. او بعنوان دبیرکل شورای مرکزی دانشگاهها (زیر نظر وزارت علوم و آموزش عالی) از 1974 تا 1977 خدمت نمود. او رئیس دانشگاه رضاشاه کبیر بود که وارد کابینه شد.
مفیدی 57 ساله، آرام، بینهایت با ادب و مردی جالب توجه است. او یک مسلمان متعهد است. دکتر مفیدی عضو انجمن بهداشت عمومی امریکا و انجمن سلطنتی بیماریهای مناطق گرمسیری است. او انگلیسی، فرانسه و آلمانی صحبت میکند. متأهل است و دو فرزند دارد. 28 نوامبر 1978 - 7/9/57
خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان ایرج مقدم عضو کابینه ؛ معاون مدیرکل سازمان صنایع نظامی عنوان خطاب: تیمسار مقدم نخستوزیر، غلامرضا ازهاری، سپهبد ایرج مقدم را بهعنوان عضو کابینهای که در 6 نوامبر 1978 تشکیل شد، انتخاب نمود و او را به سرپرستی وزارت نیرو گماشت. تیمسار، که عنوان وزیر را ندارد، شغل خود را بهعنوان معاون مدیرکل مهماتسازی و کارخانجات سازمان صنایع نظامی حفظ کرده است.
سازمان صنایع نظامی که تحت امر وزارت جنگ است، کنترل تهیه تجهیزات نظامی را برعهده دارد، مواد را تهیه و توزیع و کارخانجات مهماتسازی را سرپرستی و هدایت میکند.
در وزارت نیرو، تیمسار نقش سرپرستی را بهعهده خواهد داشت، در حالی که یکی از معاونین وزیر در حال حاضر وزارتخانه را اداره مینماید. بهعلت قطع برق که ایران را فلج نموده است، وزارت نیرو هدف خوبی برای انتقادات مردم، بهعلت عدم مدیریت و فساد بیدلیل اظهار شده، درآمده است. مقدم یک مدیر با تجربه است و توسط امریکائیانی که با وی سروکار داشتهاند، فردی زیرک، لایق و هم مشرب ملحوظ شده است.
مقدم در 1971 به سرلشگری ارتقا یافت و بهعنوان ریاست مهماتسازی از حداقل اکتبر 1971 تا اکتبر 1976 در سازمان صنایع نظامی کار کرد، و در آن زمان شغل فعلی خود را گرفت. او متعاقبا به درجه سپهبدی ارتقا یافت. اطلاعات بیشتری در مورد وی فعلاً در دست نیست. 28 نوامبر 1978 - 8/9/57
سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - غیرقابل رؤیت برای پیمانکاران یا مشاوران پیمانکار - پخش و اقتباس اطلاعات تحتنظر تهیهکننده - شامل منابع و شیوههای اطلاعاتی است.
ناصر مقدم رئیس ساواک (از ژوئن 1978) عنوان خطاب: تیمسار مقدم سپهبد ناصر مقدم، که جایگزین تیمسار نعمتاللّه نصیری، رئیس ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) شد، دارای سوابق خدمتی اطلاعاتی از اواسط دهه 1950 است. او قبلاً در ساواک خدمت کرده و از خیلی قبل، پیش از این که واقعا این شغل را به دست آورد، آرزو داشت رئیس آن شود. (خیلی محرمانه) مقدم بیش از نفر قبلی خود، هماهنگ با اوضاع سیاسی جاری ایران در نظر گرفته میشود. او باهوش، جدی و سختکوش است. وی تمایل دارد که بیش از حد سرّی محسوب شود، بهعنوان رئیس اداره دوم (اطلاعات) در ستاد بزرگ ارتشتاران از 1973 تا 1978، با افسران امریکائی فقط بریک اساس مثل به مثل همکاری میکرد. (خیلی محرمانه) مقدم همیشه خود را خدمتگذار شاه فرض کرده است. در رویارویی با تظاهرات فزاینده ضد دولتی، وی بهعنوان یک اصلاحگر جهت تغییر چهره ساواک بر سر کار آورده شد. او عهدهدار برقراری و اجرای سیاستهایی شده است که شیوه انسانیتری را به سازمانهایی که با ایرانیان سروکار دارند، وارد خواهد کرد و وی بسرعت جهت اعمال کنترل دقیقتری بر اداره سوم (امنیت داخلی)، که در گذشته کموبیش اختیار دستگیری مردم را بنا به تشخیص خود داشت، حرکت کرد. تغییرات تندروانه در دستورات عملیاتی ساواک و بازداشت تیمسار نصیری در اکتبر (او بعد از برکناری از ساواک، سفیر ایران در پاکستان شد و سپس مجددا احضار گردید)، مقدم را در ریاست واحدی قرار داده که در یک حالت بینظمی است.
ادامه خشونت، کنترل تودههای مردم را از دست او خارج کرده است و ارتش اکنون اجازه دارد روی تظاهرکنندگان آتش بگشاید. در نوامبر 1978 مقدم دوبار با رهبر مخالفین، مهدی بازرگان، جهت دستیابی به نوعی توافق بین جبهه ملی و دولت، مذاکره کرد، ولی موفق نبود. (سرّی) مقدم لیسانس حقوق از دانشگاه تهران دارد. انگلیسی او خوب است، ولی وی به قابلیت خود اطمینان ندارد و اغلب از مترجم استفاده میکند. (خیلی محرمانه) 8 دسامبر 1978 - 17/9/57
زمان: 28 نوامبر 1963 - 7/9/42خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای جواد منصور، بانک توسعه (برادر حسنعلی منصور) چارلز ان.
راسیاس مکان: محل اقامت آقای هرتز، رایزن سیاسی موضوع: تشکیل حزب ایران نوین در پاسخ به سؤالات و نظریات من، آقای منصور اظهارات زیر را بیان داشت:
1- حزب ایران نوین ایده برادرش (حسنعلی منصور، رهبر گروه کانون ترقی در داخل و خارج مجلس) بود. هر چند که طرحهای حسنعلی منصور برای چنین حزب سیاسی جدیدی نیاز به تصویب اعلیحضرت داشت، اما شاه برای تشکیل آن توصیهای ننمود.
2- البته هسته مرکزی و گروه حاکم در حزب ایران نوین، کانون ترقی خواهد بود که حامیانی در مجلس و سنا و نیز در خارج از دستگاه دولتی دارد. کانون ترقی باید به عنوان یک گروه مطالعاتی و تحقیقاتی در خارج از عرصه سیاسی به فعالیت ادامه دهد.
3- هر چند در حال حاضر، تشکیل یک گروه مخالف در مجلس زیاد مورد انتظار نیست، این احتمال وجود دارد که سرانجام یک گروه مخالف در داخل حزب ایراننوین تشکیل شود. این گروه مخالف، به برنامه اصلاحی و اهداف کلی حزب ایران نوین وفادار خواهد بود، اما مخالفت خود را براساس «چگونگیهای» برنامه و نه براساس «چهها» و «چراها» بنا خواهد نمود. این گروه از حزب ایران نوین جدا خواهد شد و تشکیل یک گروه مخالف وفادار را خواهد داد.
اظهارنظر: آقای منصور یک کارمند سرویس خارجه ایران در بانک توسعه میباشد. او با یک خانم آمریکائی ازدواج کرده است و پنج دختر دارند و در ایالات متحده تحصیل نموده و در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی حضور داشته و از دانشگاه کالیفرنیا فارغالتحصیل شده است. وی در رشته مدیریت بازرگانی مدرک بالائی و در علوم سیاسی مدرک پایینتری کسب نموده است. همانطور که انتظار میرود، انگلیسی را خیلی خوب صحبت میکند. پستهای دیپلماتیک او در واشنگتن (53 - 1951) و در جنوا بوده است.
او باهوش و در صحبت کردن ماهر است. او ظاهرا نسبت به هر پیشنهادی که او یا یکی از افراد خانواده او را مناصب دولتی به حمایت از اعلیحضرت مقید میکند، حساس میباشد.
آقای منصور حدودا 38 ساله است، 5 فوت و ده اینچ قد دارد و در شرف طاس شدن میباشد و از نظر فیزیکی وضع خوبی دارد. در این ملاقات اولیه، او این احساس را در حد زیادی در من به وجود آورد که یک کارگزار بسیار فرصتطلب میباشد.راسیاس منصور، جواد - 2 تاریخ: 30 دسامبر 1964 - 9/10/43 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان - فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده امریکائی (CAS) به: رئیس بخش سیاسی موضوع: احتمال تعویض معینیان وزیر اطلاعات مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آنها در محدوده امنیتی تعیین شده به
عمل آورید، میباشد. هرگونه گزارشی از جانب شما در مورد این اطلاعات باید قید «غیر قابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد، ولی نیازی به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست. منبع یک ایرانی پرقدرت و با نفوذ (B) میباشد که دارای ارتباطات خوبی در میان مقامات رسمی دولتی و محافل مطبوعاتی است.
معینیان، وزیر اطلاعات هنوز از ورم شدید زانو رنج میبرد و واقعا قادر به راه رفتن نمیباشد و انتظار نمیرود که تا چندین هفته دیگر بتواند به سر کار خود برگردد. شاه از عدم توانایی فیزیکی معینیان مطلع است و در اواخر دسامبر اظهار داشت که به محض اینکه بتواند فردی چون معینیان پیدا کند، او را عوض خواهد کرد شاه همچنین توضیح داد که او مایل به تغییر سیستم تبلیغاتی کشور و بسط آن در مسیر روشهای علمیتر میباشد. بنابراین، شاه دلیل نخستوزیر، منصور را در مورد چنین روشهایی پذیرفته، اما تاکنون پیشنهاد منصور را در مورد انتصاب برادرش، جواد منصور در این مقام نپذیرفته است.
منصور، جواد - 3 1 مارس 1965 - 9/10/43 خیلی محرمانه یادداشت جهت پروندههای بیوگرافیک موضوع: جواد منصور، وزیر کشور در دولت هویدا خصوصیات نادر و غریبی در ارتباطات ما با جواد منصور وجود دارد، که ممکن است ثبت آن اکنون که او به طور کامل به مقام بالائی در کابینه ترفیع یافته است، با ارزش باشد. هر چند ارتباطات شخصی او با کارمندان سفارت عالی است و هر چند او تحصیلکرده ایالات متحده است و یک همسر آمریکائی دارد، برخورد رسمی ما با او واقعا رضایتبخش نبوده است.
1- پاییز گذشته یک مقام سفارت از او پرسید که آیا شایعاتی که ما در مورد تغییرات در کابینه منصور (که او به عنوان معاون نخستوزیر خدمت میکرد) شنیدهایم، حقیقت دارد. کمی پس از آن جواد منصور به وزیر مختار گله کرد که سفارت به پخش شایعات در مورد تغییرات قریبالوقوع کابینه کمک میکند.
2- کمی پس از آن جواد منصور در خانه من بود. او پرسید که کاربخش سیاسی چگونه پیش میرود.
من اظهار کردم که با نبودن اطلاعات قوی و موثق، ما غالبا تنها شایعاتی داریم که توجهی نمیکنیم و کنترل و صحت و سقم آنها را مشکل مییابیم. در پاسخ، او از من پرسید که ما چه شایعاتی میشنویم. من این سؤال را به این سمت منحرف کردم که مایل به گله مجدد وی نیستم.
3- در ضمن شور و هیجان زمان ترور برادر جواد منصور، ما سعی کردیم که از تعدادی از منابع دولتی در مورد وضع جراحتهای نخستوزیر اطلاع حاصل کنیم. از منابع غیردولتی شایعاتی زیاد و از منابع دولتی اخبار زیاد «بدون اظهارنظر» یا «غیر قابل استفادهای» دریافت کردیم، اما ما تنها یک اظهار غلط بیمزه از چگونگی امر از یک منبع دولتی به دست آوردیم. این زمانی بود که از دفتر جواد به ما گفته شد که نخستوزیر تنها جراحت سطحی برداشته است و فردا در دفتر کارش حاضر خواهد شد.
پس از مرگ نخستوزیر، جواد منصور به وزیر مختار ما گفت که «چیزهای بیشتری از آنچه با چشمانش دیده است وجود دارد» و اظهارات ضمنی ولی مبهم دیگری ایراد نمود. مذاکره به آنجا کشید که جواد فکر کرد که ممکن است مصر در این قضیه دخیل بوده باشد و نیز اینکه مقامات (شاید نصیری) آنچه لازم بوده انجام بدهند، انجام ندادهاند و ضمنا فهماند که حسنعلی منصور گرفتار نیروهای ناشناخته در
درون خود تشکیلات ایران شده است. ما هیچ مدرکی دال براین موضوع از هیچ یک از منابع مورد اعتماد به دست نیاوردهایم و نسبت به این اشارات تردید بسیار زیادی داریم.
5 - تنها مذاکره سیاسی من با جواد منصور در زمان حیات نخستوزیر بود و موضوعی مشابه همین مطالب را دنبال میکرد. او بهطور مبهم اشاره کرد که «ما میدانیم که دشمنان ما چه کسانی هستند و چه مردمی پشت سر آنها قرار دارند». من از او خواستم که مقداری موضوع را بازتر کند، اما او تنها اظهارات کلی از این نوع را تکرار کرد. بعد من پرسیدم که آیا او به ملاها اشاره میکند؟ او گفت بله. بار دیگر اشارات مبهمی صورت گرفت. بالاخره من بهطور تصادفی سؤال کردم که آیا منظور او ناصر است. او بدون هیچ صراحتی و تنها با اشارت مبهم و توطئهآمیز گفت بله.
آخرین گزارش از یک منبع خوب نیز در همان راستا قرار دارد. گزارش شده است که به جواد منصور به این دلیل که نخستوزیر جدید به اندازه کافی از برادر مقتول منصور، تمجید نمیکند، بیحرمتی شده است.
انتظار میرود عدم اشاره مرتب هویدا به حسنعلی منصور در سخنرانیهای اخیر خود برای جواد «جالب توجه» باشد.ام. اف. هرتز منصور، جواد - 4 9 اکتبر 1965 - 17/7/44 خیلی محرمانه یادداشت برای سفیر موضوع: جواد منصور جواد منصور یک کارمند سرویس خارجه ایران میباشد که در ابتدا در شغلی خارج از این حوزه به سازمان برنامه رفت و سپس قبل از این که برادرش وی را به کاری در کابینه بگمارد، بهعنوان دستیار مدیرعامل در بانک توسعه صنعت و معدن به کار مشغول شد. در بانک مزبور او به نوعی در معامله با صاحبان سهام خارجی بانک و تماسهای بازرگانی پیشقراول بود. او یک همسر بسیار زیبای آمریکائی دارد و نسبت به سفارت ما حسنظن داشته است.
من میگویم «داشته است» زیرا جواد منصور از زمانی که عضو دولت شد، نسبت به ما شدیدا نومید بوده است. او آنچنان دیوانهوار به برادرش وفادار بود که بحثهای سیاسی با او بیثمر بودند، چون او فقط ذوق و توانایی دولت را میستود و اگر کسی مطلبی را اظهار میکرد که ممکن بود یک مشکل باشد، او کاملاً برآشفته میشد. حتی او یک بار پس از این که یک کارمند سفارت صرفا از او پرسیده بود آیا این شایعه که در سراسر تهران پخش شده است حقیقت دارد یا نه، گله کرده بود که سفارت در مورد ترمیم قریبالوقوع کابینه شایعهپراکنی میکند.
وقتی منصور، نخستوزیر مورد اصابت گلوله قرار گرفت، ما پاسخهای فاقد اظهار نظر و غیرقابل استفادهای از منابع دولتی کسب نمودیم، اما تنها یک اظهار غلط بیمزه از چگونگی امر از طرف دفتر منصور، به ما گفته شد که نخستوزیر تنها جراحت سطحی برداشته است و فردا دوباره در دفتر کارش حاضر خواهد شد. پس از مرگ نخستوزیر، او به استوارت گفت «چیزهای بیشتری از آنچه با چشمانش دیده است وجود دارند» و اظهارات ضمنی ولی مبهم دیگری ایراد نمود. در مواقعی دیگر بهطور مبهم اشاره کرد که «ما میدانیم دشمنان ما چه کسانی هستند و چه مردمی پشت سر آنها قرار دارند». همچنین گزارش
شده است که به او از این که نخستوزیر جدید، سلف در گذشته (مرده) خود را بنحو شایسته تمجید نکرده، بیحرمتی شده است. این امر کاملاً آشکار است که وفاداری جواد نسبت به برادرش باز به مناسبت و ارتباطات جاری وی منتقل شده است. او هر چند روابط دوستانهای با نخستوزیر دارد، قطعا محرم راز در دولت هویدا نخواهد بود.
از آنجایی که او این چنین دهانش بسته است، ما برای این که واقعا بفهمیم جواد در دولت چه کار میکند، دچار زحمت بودهایم. ابتدا تصور میشود که او مسئول تمام طرحهایی است که به وضوح امکانپذیر بودند. اکنون به نظر میرسد کار اصلی وی اتمام و تکمیل پروژههای خاص اقتصادی باشد.
برای مثال، فوریه امسال به اجلاس شورای وزیران RCD (سنتو) در پاکستان اعزام شد. او همچنین عضوی از کابینه بوده که در طول سال گذشته در جریان تلاشهای بیثمر ما به خاطر کسب حمایت برای رسیدگی کابینه به پیشنهاد اصلاحی ما نسبت به توافق تضمین سرمایهگذاری سال 1957، مورد مراجعه ما بوده است. شایعات مداومی وجود دارد که آنچه واقعا جواد دوست دارد، بازگشت به سرویس خارجی ایران بهعنوان یک سفیر میباشد. این شایعه نمیتواند زیاد موثق باشد، زیرا زمانی که وی به کاری خارج از حوزه سرویس خارجه پرداخت، یک دبیر دوم بود.
منصور، جواد - 5 تاریخ: 20 اکتبر 1966 - 28/7/45 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی - چارلز ان. راسیاس به: بخش سیاسی - مارتین اف. هرتز موضوع: کنترل (استراق سمع) تلفنهای مقامات بالای دولت ایران توسط ساواک در 19 اکتبر 1966، ضمن یک بحث سیاسی با همسرم و دو زن دیگر آمریکائی (یکی همسر یک افسر نیروی هوایی آمریکا و دیگری همسر یک تاجر آمریکائی) موضوع تلفنهای موهن بینام پیش آمد. در این رابطه خانم جواد منصور (همسر آمریکائی وزیر مشاور) متذکر شد که ساواک یک تلفن (ردیاب) متصل به تلفنهای آنها (منصورها) دارد که آنها را از مزاحمین تلفنی یا کسانی که تهدید به عمل میآورند، محافظت میکند.
اظهارنظر:
چند سؤال برای من وجود دارد: (1) آیا این عمل عمومی ساواک در مورد کنترل تلفنهای مقامات بالای دولت میباشد؟ (2) آیا جواد منصور به دلایل خاصی حفاظت میشود؟ اگر تلفنهای تمامی مقامات رسمی دولت کنترل میشود، آیا هدف ساواک، فقط حراست آنها از تهدیدکنندهها و مزاحمین تلفنی است؟ منصور، جواد - 6 تاریخ: 9 می 1967 - 19/2/46 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 4439 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: انتصابات جدید 1- جواد منصور دیروز به سمت وزیر اطلاعات پس از هوشنگ انصاری منصوب شد. منصور بهطور
گستردهای بهعنوان یک فرد طرفدار آمریکا تلقی میشود، زیرا تربیت و ازدواج وی در آمریکا بوده است، اما همانطور که این روزها غالبا در این بخش از جهان اتفاق میافتد، او پیدرپی پس و پیش میرود تا نشان دهد که او را بیجهت هوادار آمریکا میدانند. او در مقام قبلی خود بهعنوان وزیر کشور، مشهور بود که کارها را به پایان میرساند. ما اطمینان داریم که با او میتوانیم کار کنیم. از نظر شخصی او به شدت به نخستوزیر نزدیک است.
2- فریدون موثقی بهعنوان سفیر در آنکارا منصوب شد. وی وزیر مختار سابق در واشنگتن و اخیرا سرکنسول در مونیخ بود و عقیده براین است که خود را از همکاری با آمریکائیها کنار میکشد. در حین دوستی و صراحت غیرعادی، ما در زمان تصدی قبلی او بهعنوان مدیر امور آمریکا در وزارت خارجه، وی را یک REED قوی نیافتهایم. سستی او به خاطر مبارزه وی برای عقاید محکمش نیست.
منصور، جواد - 7 23 اوت 1967 - 1/6/64 خیلی محرمانه فرم اطلاعات بیوگرافیک نام: جواد منصور شغل فعلی: وزیر اطلاعات از زمان انتصابش بهعنوان وزیر اطلاعات در هشتم ماه مه، منصور پنج پوند وزن کم کرده است. سابقا زندهدل بود و اعصاب آرامی داشت، در حال حاضر خسته، عصبی و وارفته به نظر میرسد. البته، او میگوید که از شغل جدیدش و بخصوص از تماسهای مکررش با شاه که ناشی از ماهیت این شغل است، لذت میبرد. آقای منصور هر زمانی که عناوین خبری مهمی وجود دارد، به شاه تلفن میزند و دستورات مفصلی در مورد چگونگی پخش اخبار از شاه دریافت مینماید. او احساس میکند که نمیتواند مسئولیت خود را در مورد رسیدگی به عناوین خبری مهم به کسی واگذار نماید، و در نتیجه در طول بحران اخیر خاورمیانه بارها در طول شب همراه با زیردستانش بیدار مانده است. معمولاً شاه، آقای منصور را در مورد زمان کنترل اخبار در ساعات شب با خودش، مطلع میکند و معمولاً وقتی رادیو یا تلویزیون دولتی و یا روزنامههای مهم، خبری را به طریقی منتشر میکنند که شاه دوست ندارد، این آقای منصور است که مورد توبیخ واقع میشود.
از آنچه وزیر جدید در مذاکرات اخیر به من گفته و از آنچه که او به دوستان دو طرفه گفته است کاملاً آشکار است که وی واقعا وزارت خود را اداره نمیکند. او در مورد مسائل فوریتر و اصلی رأسا اقدام میکند و باقی را برای زیردستان خود میگذرد. او هرگز بهعنوان یک مجری قوی شناخته نشده است (این بیان در مخالفت با آنچه در گزارش تهران 4439 در مورد «شهرت او در به پایان رساندن کارها» آمده است، نمیباشد.) در بانک توسعه صنعت و معدن، جایی که درست قبل از پیوستن به دولت در آن خدمت میکرد، او نمونهای از یک فرد پیشتاز، عهدهدار ارتباطات سطح بالائی با بانکداران و مشتریان خارجی و تسهیل عملیات از طریق شخصیت آرام و فریبندهاش بود.
هیچ چیز در کار کنونی او بهعنوان وزیر اطلاعات ارزیابی قبلی مرا در این مورد که جواد منصور اساسا یک سبک وزن است، عوض نمیکند. زمانی که او در کابینه برادرش حسنعلی منصور وزیر مشاور بود، در
وفاداری مبالغهآمیز خود نسبت به بردارش گرفتار بود. برای مثال، وقتی یک مأمور سفارت در مورد شایعات مربوط به ترمیم قریبالوقوع کابینه از وی سؤال کرد، او به وزیر مختار ما شکایت کرد که سفارت شایعاتی در مورد کابینه میپراکند. (با این حال، او قبلاً سعی میکرد از من بیرون بکشد که آیا شایعات جدیدی درباره کابینه شنیدهام یا نه). زمانی که نخستوزیر، منصور، به قتل رسید، دفتر جواد منصور تنها جایی بود که تعمدا به ما اطلاعات غلطی داد (به این معنی که نخستوزیر تنها بهطور سطحی مجروح شده است و روز بعد به اداره برخواهد گشت) پس از اینکه نخستوزیر مرد، جواد منصور اظهارات مبهمی مبنی براین که در قضیه قتل «چیزهای بیشتری از آنچه با چشم دیده وجود دارد» بیان کرد. قبل از آن، زمانی که کابینه منصور به جایی رسید که مورد انتقاد گسترده مردم قرار گرفت، جواد منصور غرولند معنیداری کرد که «ما میدانیم دشمنان ما چه کسانی هستند و چه کسانی پشت سر آنها هستند».
در این قضیه او به وضوح وانمود کرد به این که بیش از آنچه واقعا انجام داده است، میداند. در همین زمان، وقتی قرار میشود اطلاعاتی در مورد سابقه کابینه یا وضعیت سیاسی بدهد، منصور بهطور ناراحتکنندهای محتاط و بنابراین فاقد اطلاعات میشود.
ما هرگز قادر نبودهایم که دریابیم وظایف جواد منصور در مقام وزیر مشاور چه بود. او یک بار به ما گفت که او مسئول تمامی برنامهریزیها میباشد، اما آشکارا دروغ بود. او به امور (سنتو) RCD مشغول بود، اما روشن نبود که آیا وی مسئولیت عملی در مورد آن داشت یا نه. به نظر میرسد که او بار دیگر به عنوان یک تسهیلکننده، تعدیلکننده، هماهنگکننده و فردی پیشقراول در موضوعات متعدد عمل کرده است. او دوست خیلی نزدیک نخستوزیر جدید، امیرعباس هویدا بود و به این دوستی ادامه میدهد، هویدا کسی است که به عنوان جانشین برادر جواد، حسنعلی، وفاداری خاصی را به وی مرهون است. به نظر میرسد که جواد منصور، زمانی که ملکه را در سفر به اطراف کشور در اوایل 1967 همراهی میکرد، خیلی خوب عمل نموده است. به هر حال در این که او خواهان مقام وزارت اطلاعات بوده است تردید وجود دارد. آنچه او واقعا دوست دارد این است که یک «سفیر» باشد. حتی زمانی که در بانک توسعه صنعت و معدن بود، از سرویس خارجه ایران که در آنجا به مقام دبیر دومی رسیده بود، مرخصی گرفته بود.و به عنوان وزیر در حال حاضر، اگر به زندگی دیپلماتیک باز گردد، بهطور قطع بهعنوان سفیر وارد خواهد شد.
همسر منصور، دلتا، یک خانم آمریکائی زیباست که مجدانه از فراگیری فارسی اجتناب میکند و به فرزندان خود نیز صرفا به زبان انگلیسی تعلیم میدهد. او یک آمریکائی سنتی یکدنده است و زنی با عقاید محکم میباشد. منصور پنج دختر دارد، دو تا از آنها اکنون در مدرسهای در ایالات متحده میباشند.
منصور، جواد - 8 خیلی محرمانه زمان: 29 فوریه 1968 - 10/12/46 مکان: محل اقامت آرمیتاژ صورت مذاکرات شرکتکنندگان: همسر فریدون باتمانقلیچ همسر جان ا. آرمیتاژ موضوع : جواد منصور خانم باتمانقلیچ به همسر من گفت که شاه، پس از بازگشت از خاور دور، وزیر اطلاعات، جواد منصور
را خواسته است و شدیدا او را بهعلت اجازه دادن به تبلیغ در مورد واکنش عمومی نسبت به مرگ کشتیگیر، تختی، سرزنش کرده است. خانم باتمانقلیچ حدس زد که منصور بیش از پنج هفته در کابینه دوام نیاورد.
تذکر: من فکر میکنم که گزارش اقدام شاه احتمالاً صحیح است، زیرا معتقدم که این موضوع از جانب خانم منصور و از طریق خانم شاهقلی که دوست نزدیک و محرم اسرار اوست منشأ گرفته است. اظهارنظر در مورد دوره تصدی منصور ممکن است بعید نباشد، اما کاملاً تخیلی است.
خانم جواد منصور به سفیر «مایر» در ششم مارس گفت که عصبانیت به خاطر پوشش مطبوعاتی مرگ تختی به مسعودی برمیگردد نه جواد منصور. جان ا. آرمیتاژ منصور، جواد - 9 جواد منصور وزیر اطلاعات سرّی جواد منصور، برادر کوچکتر نخستوزیر مقتول حسنعلی منصور، در 8 می 1967 به سمت وزیر اطلاعات منصوب شد. او قبلاً از ژانویه 1965 در سمت وزیر مشاور خدمت کرده بود. منصور بهعنوان یک سبک وزن و مقام اجرائی ضعیف توصیف شده است. او باهوش و سیاسی است، اما هوشیاری زیاد او در مورد مفاهیم سیاسی به خاطر خانواده جاهطلبش و به دلیل روشی که یکی از اعضای خانوادهاش در پیش گرفته است، او را بیش از اندازه محتاط و وسواسی ساخته است. او توانایی خود را در تسهیل مشکلات نشان داده است، اما در اداره کردن افراد با ارتباطات سیاسی قوی ناتوان است. آگاهیهای او بیشتر افراد مهم و موقعیتهای قبلی آنها را شامل میشود. او بیشترین شایستگی خود را در زمینههایی که با روابط عمومی سروکار دارد، نشان داده است. او بهطور گستردهای بهعنوان یک هوادار آمریکا در نظر گرفته میشود. منصور به امیرعباس هویدا خیلی نزدیک بود و این دوستی هنوز ادامه دارد، هویدا کسی است که بهعنوان جانشین برادر منصور، وفاداری خاصی را به او مرهون است.
از زمان انتصابش، منصور لاغر شده است. قبلاً، زرنگ و زندهدل و آرام بود، ولی حالا به نظر خسته، عصبی و وارفته میرسد. او اصرار میورزد که از شغل جدیدش و بخصوص تماسهای متعدد با شاه، که در این شغل نهفته است، لذت میبرد. وی حقیقتا وزارتخانهاش را اداره نمیکند، او در مورد مسائل فوریتر و اصلی رأسا اقدام میکند و بقیه را برای زیردستان خود میگذارد.
منصور در آوریل 1925 در تهران بدنیا آمد. وی پسر علی منصور، نخستوزیر سابق است، که در حال حاضر در دفتر اروپایی سازمان ملل در جنوا سفیر میباشد. پس از اتمام تحصیلات دبیرستانی در تهران، جواد به ایالات متحده رفت، او یک سال را در دانشگاه یوتا، شهر salt lake، یوتا گذراند و سپس از دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس در رشته مدیریت (امور) بازرگانی فارغالتحصیل شد. با بازگشت به وطن، در سال 1950 به وزارت امورخارجه پیوست. او در تهران مناصب متعدد و گوناگونی داشت و در سال 1952 به عنوان وابسته مطبوعاتی به ایالات متحده فرستاده شد. در سال 1955 او به جنوا منتقل شد. او در آنجا در کنفرانس 1955 اتم برای صلح شرکت کرد. در سال 1958 منصور بهعنوان مسئول اداره روابط عمومی به سازمان مأمور شد، هر چند در این امر تجربهای نداشت، بخوبی از عهده آن برآمد و در سال 1959 مدیر بخش سرمایهگذاری و روابط عمومی بانک توسعه صنعت و معدن ایران گردید. در دسامبر 1963 او معاون
رئیس بانک توسعه صنعت و معدن شد که گفته میشود احراز این سمت بیشتر به خاطر نسبتی بود که وی با حسنعلی منصور، که برای نخستوزیری در آینده نزدیک در نظر گرفته شده بود، داشت تا این که به دلیل قابلیت خودش بهعنوان یک بانکدار یا اقتصاددان باشد. در این مقام او نمونهای از یک شخص پیشتاز، عهدهدار ارتباطات سطح بالائی با بانکها و مشتریان خارجی و تسهیل عملیات از طریق شخصیت آرام و فریبندهاش بود. در سال 1964 توسط برادرش به مقام معاونت نخستوزیر منصوب گشت.
در این مقام او مجددا به عنوان یک تسهیلکننده، هماهنگکننده و فرد پیشتاز در زمینههای متعدد عمل کرد. منصور عضو مؤسس حزب ایران نوین بود و عضو کمیته اجرائی آن میباشد.
منصور مقام خود را بهعنوان دبیر دوم در وزارت امورخارجه تا این اواخر حفظ کرد، اما احتمالاً از زمانی که وارد کابینه شد به مقام سفیری ترفیع داده شد. او دو خواهر دارد: یکی از آنها همسر مهدی وکیلی نماینده دائم ایران در سازمان ملل و دیگری همسر منوچهر تیمورتاش، نماینده سابق مجلس میباشد.
همسر منصور، دلتا یک آمریکائی است. خانم منصور یک زن زیباست که مجدانه از فراگیری فارسی اجتناب کرده است و فرزندانش را نیز صرفا به زبان انگلیسی تعلیم میدهد. او یک آمریکائی سنتی (محافظهکار) یک دنده و زنی با عقاید محکم است. منصور پنج فرزند دختر دارد. دو تا از آنها اکنون در مدرسهای در ایالات متحده هستند. گزارش شده که منصور یک فراماسونر است.
27 مارس 1968 - 7/1/47 منصور، جواد - 10 جواد منصور خیلی محرمانه جواد منصور، که از سال 1967 وزیر اطلاعات بوده است، برادر نخستوزیر قبلی، حسنعلی منصور است که در سال 1965 به قتل رسید، و پسر علی منصور که در سال 1941 نخستوزیر بود. آقای منصور در سالهای 54 - 1952 رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در واشنگتن بود (در سال 1950 وارد وزارت امورخارجه شد) و چندین منصب بالا در تهران از جمله معاون مدیر بانک توسعه صنعت و معدن ایران، دستیار نخستوزیر و وزیر مشاور، قبل از تصدی پست وزارتی کنونی خود داشته است.
او عضوی از شورای مرکزی حزب ایران نوین است و حزب را دستاوردی از خلاقیت خودش میداند.
او عموما بهعنوان یک وزیر خیلی فعال مورد توجه نیست و به جز در موارد مبرم و ضروری، اجازه میدهد زیردستانش تصمیمگیری نمایند. علیرغم دوستی او با هویدا، نخستوزیر، در سر و کار داشتن با افراد سیاسی قوی، ضعیف و اغلب تدافعی به نظر میرسد، برای مثال او از تحمل انتقاد نسبت به کابینه برادرش اجتناب میکند و خشم زیادی نسبت به افرادی که در حال حاضر پستهای بالائی به آنها داده شده است و در طول گذشتههای بس مشکل اخیر، خارج از ایران بودند، ابراز مینماید.
آقای منصور در دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس حضور یافت و لیسانس اقتصاد و بازرگانی گرفت. او با یک زن آمریکائی ازدواج نمود و شش دختر دارد (همه آنها به زبان انگلیسی تحصیل کردهاند.) منصور مردی نجیب و مهربان است که از نظر اجتماعی در بین خیلی از نسلهای کارمندان سفارت شناخته شده است، چون او مسیر خود را به تدریج در دولت طی کرده است. در سالهای اخیر وی همواره در اخباری که با موضوعات حساس و ظریف سروکار داشتهاند، کاملاً مثمرثمر بوده است.
در جایی که ما فکر میکردیم مطبوعات اینجا حقیقتا فاقد اطلاعات هستند یا مسیر غلطی را دنبال میکنند، او همیشه از این که عبارات اصلاحکنندهای با دریافت پیشنهادی از جانب سفیر یا وزیر مختار منتشر ساخته، خوشحال بوده است. ما میبایست مراقب باشیم که بیش از حد از حسنظن وی استفاده نکنیم، زیرا وی احتمالاً به این که خیلی نزدیک به ایالات متحده شناخته شود، حساسیت دارد. این سیاستها ممکن است در سالهای اخیر با مناسبات جدیدی که بین ایران و آمریکا و پس از یک دوره تشنج و عدم اطمینان، در سالهای 66 - 1965 برقرار گردیده است، فروکش کرده باشد.
شما باید از وزیر اداره اطلاعات آمریکا (USIS ) بخواهید از همکاریهایی که از وزارتخانهاش (منصور - م) دریافت میکند، تقدیر نماید.
منصور، جواد - 11 زمان و مکان: 21 ژانویه 1976 - 10/12/54 - دفتر آقای منصور خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جواد منصور، نایب رئیس دفتر سیاسی حزب رستاخیز و رئیس شرکت بیمه ایران جان دی. استمپل، کارمند بخش سیاسی موضوع : امور حزب رستاخیز از آنجایی که مقدمتا این یک جلسه معارفه بود، من از منصور خواستم تا مقداری در مورد پیشرفتهای حزب رستاخیز نظر دهد. او نظریات زیرا را ابراز نمود:
فلسفه حزب: حزب رستاخیز منحصر به فرد است، زیرا بر مشارکت سراسری ملت تأکید دارد. منصور حیران بود که حتی نخستوزیر خودش این همه براین که مردم خودشان سازماندهی کنند، تأکید کرده بود.
او به وزارت تعاونیها اشاره کرد که دستور داده بود که کشاورزان در سروسامان دادن به کانونهایشان (واحد اولیه حزب) یاری داده نشوند. این ایده مشارکت به وضوح ایده جدیدی در سیاستهای ایران است و در صورتی که طبق طرح عمل شود، انحراف مهمی از شیوه عمل حزب ایران نوین را نشان میدهد (منصور عضو کمیته مرکزی حزب ایران بود).
تشکیلات حزب: منصور نایب رئیس اول دفتر سیاسی و احمد قریشی نایب رئیس دوم میباشد.
پانزده عضو دفتر سیاسی انتخاب شده از میان 55 نفر هیئت اجرائی، بیشترین کار را در دفتر انجام میدهند. منصور گفت: بیشتر منصوبین وزارتخانه در دفتر سیاسی آنقدر گرفتارند که نمیتوانند درگیر کار دیگری شوند.
کنگره حزب: اولین کنگره حزب در اواخر تابستان یا اوایل پاییز برگزار خواهد شد. تعیین زمان آن بستگی دارد به اینکه کار سازمانی با چه سرعتی پیش رود.
بیانیه ایدئولوژیک حزب: گروه صد نفره که توسط نخستوزیر انتخاب شدهاند و انتظار میرود که اساسنامه و مرامنامه حزب رستاخیز ملت ایران را بنویسند، یک کمیته ده نفره انتخاب کردهاند تا پیشنویس را تهیه نماید. اسامی این افراد علنی نشده است. پیشنویس پیشنهادی احتمالاً تا مه یا ژوئن در حضور کل اعضای کمیته تنظیم میشود. دفتر سیاسی هنوز در مورد نحوه تصویب، تصمیمگیری نکرده است.
یادداشت بیوگرافیک: هر چند منصور پیوندهای زیادی با ایالات متحده دارد، او در گذشته بهعنوان
یک رابط نسبتا محتاط در سخن گفتن، مخصوصا در سالهایی بلافاصله پس از قتل برادر نخستوزیرش در سال 1965 شناخته شده است. او هر چند نه بیش از حد آشکار، بهطور مطبوعی با من صریح بود. او از این که مطلع شد که پدر زن من یک مجری بیمه و یک جمهوریخواه محافظهکار است (مانند زن آمریکائی منصور، همانند منصور) به نظر خوشحال رسید. منصور در مقایسه با سالهایی که در مقام وزیر اطلاعات بود، بهطور قابل ملاحظهای لاغر شده است (1971 - 1967) و به نظر میرسد که در عالیترین وضعیت سلامتی به سر میبرد.
حسنعلی منصور، نخستوزیر(1)سرّی غیرقابل رؤیت برای بیگانگان انتصاب حسنعلی منصور به سمت نخستوزیر، که انتظار میرفت، بالاخره در 4 مارس 1964 تحقق یافت. منصور، که اخیرا وجهه یک اصلاحطلب و رهبر پیشرو را در بین مردم به دست آورده است، جانشین اسداللّه علم میگردد. ظاهرا انتصاب وی منعکسکننده تمایل شاه به یافتن راه جدیدی در برخورد با مشکلات ایران است.
منصور به استثنای حزب دولتی ایران نوین، که اخیرا تشکیل شده است، پایگاه سیاسی اندکی دارد.
اگرچه این حزب در حال حاضر مجلس را در کنترل خود دارد، اما قدرت و پایداری آن هنوز مورد آزمایش قرار نگرفته است. نخستوزیر جدید بهعنوان یک رهبر مقتدر محسوب نمیشود و در میان مجلس و مردم نیز محبوبت خاصی ندارد. گفته میشود که وی جاهطلب، خودپسند و مغرور میباشد.
بسیاری از سمتهای مهم در دولت وی، به جای توانیها براساس ارتباطات خانوادگی پر شدهاند.
سیاستهای وی نامشخص میباشند و بندرت خود را در مباحث سیاسی جدی درگیر میکند. با این وجود اعتقاد براین است که وی از عناصر محافظهکار اشرافیت میباشد که به منظور (ایجاد - م) ثبات، از اصلاحات محدود (سیاسی ولی نه اقتصادی) حمایت میکند.
منصور اگرچه در زمینه نظریههای اقتصادی سابقه ضعیفی دارد، اما از سال 1957 تاکنون با سیاستهای اقتصادی ایران پیوندهای نزدیکی داشته است. در اوایل سال 1961 وی و دوستش امیرعباس هویدا، کانون ترقی را تشکیل دادند. ظاهرا این کانون در صدد آن است که به یک حزب سیاسی تحت رهبری منصور تبدیل شود. این گروه، یعنی هسته کنگره آزادمردان و آزادزنان (که کاندیداهای دولت را برای انتخابات 1963 معرفی نمودند) حزب ایران نوین را پایهگذاری کردند. این حزب که منصور دبیرکل آن است در 15 دسامبر 1963 تشکیل گردید و برنامه اصلاحی شش مادهای شاه را بهعنوان زیربنای مرام حزبی خود انتخاب نمود. این حزب که در حال حاضر عمدتا افراد ثروتمند و دارای روابط اجتماعی را شامل میشود، مشغول برپایی پایگاههای خودجوش میباشد و امیدوار است در جذب روشنفکران و عناصر حرفهای و طبقات تحصیلکرده با جبهه ملی رقابت نماید.
انتقادات منصور از دولت عموما دارای لحن ملایمی بوده و به نظر میرسد به جای اختلافات ایدئولوژیکی از خصومتهای شخصی وی ریشه میگیرند. وی که همواره مراقب است تا موقعیت سیاسی خود را به هیچ وجه به مخاطره نیندازد، در طی سال گذشته با شدت روزافزونی از شاه جانبداری کرده است. ملاحظهکاریهای سیاسی وی در برخورد با سیاست خارجی نیز کاملاً مشهود است. وی به هنگام انجام مشاغل دیپلماتیک خود همیشه روابط خوبی با ایلات متحده، پادشاهی انگلیس و اتحاد جماهیر شوروی داشته است و درباره وی گفته شده است تا جایی که در جهت منافع ایران باشد از ایالات متحده حمایت میکند. حسنعلی منصور فرزند نخستوزیر سابق (از سال 1940 الی 1941 و مارس تا ژوئن 1950 که هماکنون سفیر ایران در مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو است)، در 12 می 1923 در تهران متولد شد، وی لیسانس (BA) خود را در رشته علوم سیاسی در سال 1945 از دانشگاه تهران دریافت نمود و در همان سال وارد بخش خدمات خارجی ایران گردید. وی به هنگام مأموریت در پاریس (1964) به
1) * بر روی این کلمه خط کشیده شده و در کنار آن نوشته شده ”فوت کرده“ است. م
تحصیل حقوق بینالمللی در دانشگاه پاریس پرداخت. در پی یک دوره سه ساله بهعنوان سرکنسول ایران در اشتوتگارت آلمان غربی، در سال 1950 به تهران بازگشت و در وزارت امور خارجه مراحل ترقی را طی نمود و در سال 1956 رئیس اداره چهارم سیاسی (نیمکره غربی) گردید. وی در سالهای 1954 و 1955 یکی از اعضای هیئت نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل بود. وی در سال 1957 وزارت امورخارجه ایران را ترک نمود تا در نخستوزیری معاون وزیر امور اقتصادی گردد و همزمان با آن به دبیرکلی شورای عالی اقتصاد منصوب گردید. وی در سال 1959 توسط منوچهر اقبال، دوست خود و نخستوزیر وقت، به سمت وزیر کار منصوب گردید و در سال 1960 وزیر بازرگانی شد. سابقه بسیار عالی وی در سمت وزیر بازرگانی، عمدتا از به کارگیری زیرکانه زیر مجموعههای خود ناشی میشود.
اگرچه در کابینههای اخیر شرکت نداشته است، اما تا سال 1962 به عنوان رئیس شورای عالی اقتصاد مشغول به کار بود و در سالهای 1959، 1961، 1962 و 1963 نماینده ایران در کمیسیون اقتصادی سازمان ملل در آسیا و خاور دور بود. وی در سال 1959 رئیس و در سالهای 1962 و 1963 نایب رئیس اول اجلاسیه این کمیسیون گردید. او در سال 1962 سرپرستی سمپوزیسیوم این کمیسیون را در مورد تحولات ذخایر نفتی بهعهده داشت. وی در حین انتخابات سال 1963 به عنوان رئیس کنگره آزادمردان و آزادزنان با شدت هر چه تمامتر به نفع برنامه اصلاحی شاه به مبارزه برخاست و برای دوره بیستویکم مجلس بهعنوان نماینده تهران انتخاب گردید.
نخستوزیر جدید فردی صمیمی و ملاحظهکار است و طرف خود را به خوبی تحویل میگیرد و روحیهای دارد که تا حدی کم مایه و سطحینگر به نظر میرسد و در پی جلب توجه دیگران است. وی به آرامی صحبت میکند و با دقت بسیار لباس میپوشد و معمولاً ظاهر بسیار خوشایندی دارد. او بخصوص از طریق اقوام خود ارتباطات گستردهای با جوامع تهران دارد. پدر وی علاوه بر ارتباطات سیاسی خود، علائق تجاری وسیعی در تهران دارد و مادرش عضو یکی از خانوادههای زمیندار بوده و خواهر وی عروس ابوالحسن تیمورتاش، وزیر سابق دربار میباشد. منصور با فریده امامی دختر یکی از ثروتمندان تهران ازدواج کرده است. منصور نام حسن را دوست ندارد و ترجیح میدهد از نام وسط خود استفاده نماید. علاوه بر فارسی فرانسه را بسیار عالی، انگلیسی را خوب و آلمانی را تا حد کمی میداند.
13 آوریل 1964 - 24/1/43
خیلی محرمانه زمان: 15 اکتبر 1964 - 23/7/43 مکان: رستوران فرید، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر فریدون مهدوی، مدیر اداره اقتصادی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران، رهبر جبهه ملی. تئودور ال. الیوت پسر، دبیراول سفارت موضوع: وضعیت سیاسی و اقتصادی در ایران در مدت یک ساعت و نیم، موضوعات زیر مورد بحث قرار گرفتند:
1- وضعیت شاه دکتر مهدوی میگوید از جمله کسانی نیست که معتقدند شاه بایستی کنار برود تا اغتشاش ایجاد شود، به این امید که در نتیجه چنین اغتشاشاتی وضعیت جدید و بهتری حاصل گردد. برخلاف آن، او معتقد است که اصولاً باید شاه را نگهداشت تا اغتشاش به وجود نیاید. او ترجیح میدهد که شاه خود را از ایفای نقش فعال کنار بکشد و به یک نخستوزیر با کفایت و مترقی اعتماد نماید، ولی او امید کمی داشت که چنین چیزی به وقوع بپیوندد. مطمئنا او انتظار ندارد که ایالات متحده، شاه را برای بهعهده گرفتن نقش غیرفعالتری تحت فشار قرار دهد. «چه انتظاری میتوان از ایالات متحده داشت که Tahombe را به قدرت بازگردانده است».
در چهار سال گذشته، موقعیت شاه بیاندازه مستحکمتر شده است. برنامههای اصلاحات وی، که به عقیده مهدوی نتیجه فشار وارد از سوی دولت کِندی بر شاه هستند، بر محبوبیت مردمی وی نیفزوده است، ولی کمک کردهاند که تشکیلات مخالفین از هم پاشیده شود و به دورهای از تغییرات و تحولات کشانده شود که در آن راحتتر است بگوییم رهبری شاه مورد نیاز است. با همین میزان اهمیت، ثبات درآمدهای نفتی و انتظار درآمدهای بیشتر نفتی در آینده وضعیت شاه را بهتر میکنند.
مهدوی گفت: آنچه باعث تأسف است این است که شاه سعی میکند کارهای بیش از حدی را انجام دهد.
هیچکس - حتی ناصر - نمیتواند دست تنها یک جامعه مدرن را اداره نماید و همچنین در ورزشهای زمستانی شرکت نماید، مرخصی برود و در میهمانیهای کشوری شرکت کند و غیره.
2- پیمان (کنوانسیون) وین مهدوی علاقهای به بحث برله و علیه اجرای کنوانسیون وین در مورد مستشاران نظامی آمریکائی در ایران، نداشت. چیزی که خیلی برای وی جالب بود ارائه لایحه مربوط به آن توسط دولت منصور به مجلس بود. امینی از ترس نظریات مخالف مردم این کار را نکرد. بنابراین دولت منصور کنترل خود بر مجلس و عدم توجه به افکار عمومی را نشان داده است. مهدوی تحت تأثیر نظریات مخالفین در مجلس قرار نگرفته است. او معتقد است که شاه مخالفین را بهطور غیرمستقیم برای نشان دادن وجود عقاید ضد آمریکائی در ایران تشویق میکند.
بهطور اتفاقی مهدوی شنیده است که مقاله منتشر شده در تهران ژورنال مورخ 12 اکتبر که رفتار ناشایست بعضی امریکائیان در کلوپ شبانه (نایب کلوپ) تهران را محکوم کرده، توسط پسر سردبیر
روزنامه، مسعودی، نوشته شده که خود در حادثه مزبور درگیر بوده است.
3- وضعیت اقتصادی و دولت منصور مهدوی سیاستهای اقتصادی دولت منصور را بهعنوان کسی که با نیاتی خوب کار ولی با جهل و نادانی حمایت میکند، توصیف کرد. بهترین مثال، سیاست شکر دولت است که به بروز بحران ارز کمک کرده، برای انحصار شکر به دولت، پول زیادی مصرف نموده و مانع سرمایهگذاری بخش خصوصی برای کارخانجات قند شده است.
مسئله این بوده است که آقایان هویدا، مهر و جواد منصور میخواستند مسئله را حل کنند - ظاهرا یک انحصار دولتی که آنها احساس میکردند کاملاً اصلاح نشده است - بدون این که در مورد معاملات شکر چیزی بدانند. مهدوی میترسد که نتایج مشابهی از اقدامات جدید مانند تجدیدنظر در قوانین بازرگانی و قوانین مالیاتی حاصل گردد.
مهدوی گفت: بهطور خلاصه نیات خوب میتوانند دولت را بسیار منحرف نمایند. هماکنون، دولت منصور، بهعلت بالا بردن واردات و قیمتها در زمانی که بازدهی در اقتصاد کاملاً در حال کاهش است و زمانی که درآمدهای نفتی به سطوح جدیدی میرسند، با یک بحران مواجه شده است. در کنار مسائل ایجاد شده به علت فقدان افراد آموزش دیده در آن، دولت بیش از آنچه کسب میکند، تعهد مینماید. تعهد انجام کارهایی نظیر پارکهای تهران، کارهای خوبی هستند، ولی کار کمی برای فعال کردن صنایع جدید و بهعهده گرفتن طرحهای جدید شهری، انجام شده است. طرحهایی نظیر توسعه دشت قزوین که توسط اسرائیلیها طرحریزی شده است، یا برقرسانی به تهران، متوقف شدهاند و دولت سعی میکند راهی برای پیشبرد آن پیدا نماید.
سازمان برنامه پول زیادی برای اعتبار بدون نظارت کشاورزی و همینطور برای تأسیسات نظامی خرج میکند، ولی برای به جریان انداختن طرحهای سازنده جدید ظاهرا ناتوان است.
مهدوی اعتقاد دارد که باعث تأسف است که قبل از این که سرمایهگذاریهای بخش خصوصی بهطور اصولی افزایش یابند، اقتصاد در مسیر سختی افتاده است. عامل اصلی در عدم سرمایهگذاری بخش خصوصی، اصلاحات ارضی است. ولی سخنان منصور در چند هفته قبل در اتاق بازرگانی و شلوغیهای سیاست شکر دولت، بیشتر به روحیه سرمایهگذاری لطمه وارد ساخته است. بانک توسعه صنایع و معادن ایران وامهای بیشتری پرداخت میکند، ولی آنها عمدتا به جای آن که وامهایی برای طرحهای جدید باشند، وامهایی برای توسعه کارخانجات موجود هستند. بانک توسعه صنایع و معادن همچنین بیشتر سیاستهای وامدهی آزاد را به کار میبرد.
4- دولت آتی مهدوی گفت: نشانههایی در بعضی چیزها یافته است که تصور میکند دکتر جلال عبده برای نخستوزیری آینده خوب باشد. به نظر میرسید او با این مسئله موافق باشد.
مهدوی، فریدون - 2 خیلی محرمانه زمان: 12 آوریل 1965 - 23/1/44 مکان: بانک توسعه صنایع و معادن ایران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر فریدون مهدوی، رئیس اداره اقتصاد، بانک توسعه صنایع و معادن آقای سیروس غنی، رئیس اداره حقوقی، بانک توسعه صنایع و معادن تئودور ال. الیوت پسر، دبیر اول سفارت موضوع: اقدام به قتل شاه آقایان مهدوی و غنی از تصور این که ممکن بود شاه کشته شود، وحشت زده بودند. اگر سوءقصد موفقیتآمیز بود، آنها فکر میکردند که برای مدت حداقل شصت روز اغتشاش و درگیری در تهران به وجود میآمد و هیچکس در وضعی نبود که کنترل اوضاع را در دست بگیرد. ارتش، به علت سیاست شاه که آن را از دستهبندیها و گروههایی که ممکن است با حاکمیت وی مخالفت نمایند کنار نگهداشته است، به قدری تجزیه شده است که قسمتهای مختلف نیروهای مسلح با یکدیگر جنگ خواهد کرد. تنها رهبر نظامی که ممکن است بتواند یک رژیم جدید به وجود آورد، تیمسار خاتمی است. ولی بیشتر محتمل است که او کشور را ترک نماید. رهبران مختلف سیاسی و مذهبی (مصدق، خمینی و امینی ذکر گردیدند) فاقد قدرت خواهند بود. فقط اگر ایالات متحده و انگلستان، یا هردوی آنها، بتوانند رهبر جدیدی انتخاب نمایند و پیشبینی کنند که او میتواند بر مسند قدرت بنشیند، میزانی از اثبات میتواند برقرار شود.
قدرتهای غربی باید به سرعت عمل نمایند، زیرا میتوان انتظار داشت که روسها رهبریت حزب توده را به سرعت با هواپیما به ایران بازگردانند.
مهدوی و غنی امیدوارند که ما طرحهای اضطراری برای خروج شاه از صحنه را آماده کرده باشیم. این سوءقصد دومین اقدام در کمتر از سه ماه گذشته برعلیه رهبر مملکت بود. واضح است که نیروهایی در تهران در کار هستند که به زودی به سوءقصد دیگری منجر خواهد شد. مهدوی فکر میکند که فرد مهاجم در این مورد ممکن است با گروهی که نخستوزیر منصور را ترور کردند، وابستگی داشته باشد. غنی فکر میکند که این فرد مهاجم به گروه دیگری وابسته باشد یا این که در نتیجه مذاکرات در یک مدت طولانی با اقوام و دوستانش خود را قانع کرده باشد که شاه باید کشته شود. به هر حال، مهدوی و غنی توافق داشتند که نارضایتیها از رژیم به قدری گسترده هستند که بایستی انتظار سوءقصدهای دیگری را داشت. آنها متذکر شدند که نارضایتی باید به قدری عمیق شده باشد که یک عضو گارد شاهنشاهی را نیز تحت تأثیر قرار داده باشد.
در مورد عکسالعمل شاه نسبت به این اقدام، غنی فکر میکند که او گارد شاهنشاهی را پاکسازی مینماید، مقررات امنیتی و تعالیم سیاسی جدید در مورد آن اعمال میکند و احتمالاً پارهای از امتیازات آن را لغو خواهد نمود. او هیچ تغییر عمدهای در سیاستهای داخلی یا سیاستهای اقتصادی شاه در نتیجه این اقدام، پیشبینی نمیکند. (مهدوی در مورد این نظر چندان مطمئن نبود، هر چند او سیاستی را به خاطر نمیآورد که ممکن است شاه در آن تغییر جهت دهد.) غنی فکر میکند که شاه با نداشتن ابتکارات لازم در سیاست داخلی و قادر نبودن به ارائه هرگونه برنامه انقلابی جدید، ممکن است سعی کند از طریق برخی ابتکارها در سیاست خارجی از شدت این مسئله بکاهد. او در این ارتباط، امکان ایجاد روابط نزدیکتر با
اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد روابط با چین کمونیست را ذکر نمود. او به «موقعیت» سیاست مشابهی توسط رئیس جمهور ایوب از پاکستان، اشاره نمود. من از فرصت استفاده کردم و به غنی چیزهایی در مورد استقبال سرد اتحاد جماهیر شوروی از ایوب در مسکو و امکان این که استقبال واشنگتن از ایوب ممکن است کاملاً گرم نباشد، اظهار نمودم.
هر دو، مهدوی و غنی، معتقد بودند خطری که ممکن است از قتل شاه وجود داشته باشد، از این واقعیت نشأت میگیرد که هیچ جایگزین احتمالی برای وی وجود ندارد. شاه اجازه نداده است هیچ تشکیلات سیاسی که بتواند بدون وی کارها را در دست بگیرد، به وجود آید. در نتیجه ثبات ایران، بر ریسمان پوسیده (از دیدگاه آنها بهطور فزایندهای پوسیده) یک عمر نشستن است. آنها احساس میکنند که ایالات متحده تا حد زیادی به خاطر این وضعیت امور، قابل سرزنش است. ما شاه را برای فکر کردن به جایگزینش، تحت فشار کافی قرار ندادهایم.
همزمان با آن، هردوی آنها گفتند که احتمالاً برای ما تحت نفوذ قرار دادن وی برای ایجاد نهادهای سیاسی ضروری در این زمان دیر، یعنی زمانی که وی به چنین میزان از استقلال اقتصادی نسبت به ما رسیده است، غیرممکن خواهد بود. غنی با اشاره به این که آمریکائیها مشابه کاری که با DIEM در ویتنام کردند، شاه را همچنان مدنظر قرار داده و حفظ میکنند، فکر میکرد انگلیسیها ممکن است قادر باشند با شاه در مورد این مسئله مذاکره نمایند. البته آنها در مورد امکان این که خارجیها بتوانند برشاه در زمینه چنین مسئلهای در حال حاضر تأثیر گذارند، مطمئن نبودند و چون از هیچ ایرانی با نفوذی که بتواند (ناخوانا - م) اطلاع نداشتند، به شدت نگران ثابت آینده کشورشان بودند.
اظهارنظر: غنی و مهدوی، روشنفکران جوان آگاهی هستند که با جبهه ملی کار میکردهاند و اخیرا با دکتر علی امینی برای نخستوزیری موافقت نمودهاند.
مهدوی، فریدون - 3 خیلی محرمانه زمان: 7 می 1965 - 17/2/44مکان: منزل هرتز صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر فریدون مهدوی، رهبر قبلی دانشجویان جبهه ملی مارتین اف.
هرتز، رایزن سفارت موضوع: وضعیت و پیشامدهای سیاسی مهدوی بنا به درخواست خودش تماس گرفت. او اصرار داشت که ملاقاتش از سایر اعضای جبهه ملی مخفی نگهداشته شود. او اظهار داشت از سوی گروهی حرف میزند که از این جهت که با یک تشکیلات جامع، اگر وجود داشته باشد، همگامی و همراهی دارد، بخشی از جبهه ملی است، ولی از جهتی از آن جداست، چون این گروه در زمانی که جبهه ملی فعال بود، وجود نداشت. این گروه عمدتا از کادرهای دانشجویی در دانشگاه تهران بوجود آمده است.
او گفت پراکندهگوییها در مورد این که شاه تا چند سال آینده کشته خواهد شد، بهطور قابل توجهی زیاد شدهاند. وقایع اخیر ثابت نمودهاند که هر چند ساواک برای تحت فشار قراردادن و تضعیف فعالیتهای سیاسی مخالف خوب عمل کرده است، عملاً نمیتواند تمام گروههای مخفی متعددی که
وجود دارند را تحت کنترل داشته باشد و فعالیتهای آنها را برای اقدامات آتی محدود نماید.
با وجود این که او تمایل داشت توضیح دهد که گروه او چگونه عمل میکنند، گفت که این کار غیرممکن است، زیرا فعالیتهای آنها تماما از طریق حفظ تماسهای سیستماتیک انجام میگیرند (برای مثال، ظاهرا افراد گروه هرگز باهم ملاقات نمیکنند). در حال حاضر، هرکسی میداند که اگر شاه از بین برود، چکار باید بکند. تنها کاری که باید بکنند این است که مردم را به خیابانها بیاورند و «آزادیهای بیشتری بخواهند.» مهدوی اِبایی از تشریح نحوه عمل رهبران جبهه ملی قبل از متلاشی شدن در سال 1962 نداشت. او گفت که وقتی کمیته دوازده نفر در دانشگاه دستگیر شدند (فکر میکنم در سال 1961)، بلافاصله یک کمیته دوازده نفره دیگر جایگزین آن شد. در کل، پانزده نفر کلاسهای آموزشی بیست نفره برای رهبران جوان تشکیل دادند که در جمع 300 نفر شدند، و هر یک از این رهبران جوان، بهطور متوسط کلاسهایی را با 10 نفر دانشجو تشکیل داند، که در جمع 3000 نفر جوان، آموزش دیده جبهه ملی شدند. با در نظر گرفتن این واقعیت که بعضی از دوازده نفر افراد رده بالا، برای کارگران و بازاریان و سایر عوامل نیز کلاس تشکیل داده بودند، مهدوی تخمین مرا تأیید نمود که کادر جبهه ملی در دانشگاه تهران حدود 200 نفر هستند. او عقیده داشت که اعضای فعلی نیز در همین حدود هستند. (اتفاقا، این همان رقمی است که ما در گزارشمان در مورد دانشگاه تهران، که هماکنون تایپ شده است، قید کردهایم.) رده بالای سازمانی تغییر یافته است، زیرا دیگر کلاسهای آموزشی بیشتری نمیتواند برگزار شود. البته حدود 200 نفر کادر جبهه ملی در دانشگاه میدادنند که با دریافت دستور لازم چه باید بکنند.
من گفتم، خوب، اگر شاه ناگهان از صحنه خارج شود، شما فکر میکنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مهدوی پاسخ داد، جواب این سؤال خیلی ساده است، ما بلافاصله بایستی همگی به دانشگاه برویم و دانشجویان را جمعوجور کنیم. ما قادر خواهیم بود حداقل 2000 نفر از آنان و با احتمال زیاد تا دو برابر این رقم را سازماندهی نماییم. ما آنها را به خیابان خواهیم کشاند و به طرف بازار حرکت خواهیم داد.
گروههای مشابه دیگری در بازار هستند که آماده حرکت دادن مردم میباشند. گروههای دیگری هم، که بعضی از این گروهها متأسفانه تحت کنترل حزب توده هستند، در جنوب تهران مردم را که اکثریت آنها کارگران بیکار و بدون مهارت و تخصص هستند، به خیابانها خواهند آورد.
منظور از این فعالیتها چه خواهد بود؟ و نتایج آن چه خواهند بود؟ مهدوی این سؤالات را راحتتر جواب داد. نتیجه فوری آن شکسته شدن هرگونه قانون و نظم خواهد بود. نیروهای امنیتی، که نمیدانند آیا شخصیت قدرتمندی از آنها حمایت میکند یا نه، در مواجهه با تودههای انبوه مردم، بلافاصله متفرق و مضمحل خواهند شد. جمعیت سپس به طرف مجلس شورا و سنا حرکت خواهد نمود و سیاستمداران در این دو مجلس به خانههای خود خواهند رفت. این وضعیت برای بسیاری از مقامات دولتی نیز صادق خواهد بود. در مورد ارتش چی؟ مهدوی قاطعانه اظهار داشت که نیروهای نظامی انگیزه جنگیدن برای موردی که اعتقادی به آن ندارند، نخواهند داشت. زمانی که شاه دیگر اینجا نباشد، آنها برای چه کسی خواهند جنگید؟ اصول پیچیده ایدهآلیستی نظیر «قانون و نظم» برای آنها هیچ معنا و مفهومی ندارد. وقتی تصمیمگیرنده در رأس برداشته شد، افسران تصمیمگیرنده در ردههای پایینتر نیز خاموش خواهند شد.
مهدوی ادامه داد، البته در زمانی که مردم در تهران به خیابانها بریزند، با غارت و انهدام اموال عمومی که
غیرقابل اجتناب است، آشوبهای مشابهی توسط عوامل مذهبی در قم و مشهد و احتمالاً اصفهان و تبریز نیز انجام خواهد شد. در شیراز، قشقاییها حداکثر در چند روز شهر را اشغال خواهند نمود. اگر وضعیت از این هم ناخوشایندتر باشد، میتوان تصور نمود که در مدت 24 ساعت، یک هواپیمای چهار موتوره در تهران به زمین بنشیند و اعضای حزب توده را از آلمان شرقی به تهران بیاورد. به احتمال زیاد تیمسار تیمور بختیار، که یکی از شخصیتهای کمنظیر در ارتش بود و پشتیبانی ایلی نیز دارد، ممکن است باز گردد، همینطور تیمسار هدایت که حامیان زیادی در ارتش دارد.
من گفتم، خوب اگر وضعیت تا این اندازه ناخوشایند است، چرا گروه مهدوی برنامه دیگری برای مقابله با شلوغیها ندارند؟ این سؤال دلیل ملاقات مهدوی را روشن ساخت. او گفت مادامی که کسی نمیتواند یک گروه سیاسی مسئول در ایران بوجود آورد، مادامی که مردم نمیتوانند گردهم آیند و آزادانه در مورد موضوعات سیاسی بحث و صحبت نمایند، هیچگونه جایگزین منظمی برای رژیم فعلی نمیتواند وجود داشته باشد. (با احتمال زیاد، مهدوی برای اظهار همین نکته اعزام شده بود و گفتههای قبلی وی مقدمه مطلب بود.) من پرسیدم چرا یک شورای حکومتی نبایستی بتواند کشور را، لااقل در مدت بحث در مورد تغییر شکل دولت، اداره نماید. مهدوی این نظریه را رد کرد. او گفت اگر به سربازان گفته شود که شاه دستور داده است، به روی مردم تیراندازی خواهند کرد، ولی اگر به آنها گفته شود که دستور از سوی شورای حکومتی متشکل از شریفامامی و علم و اقبال و دیگران است، نه تیراندازی خواهند کرد و نه کار دیگری. هیچ شورای حکومتی نمیتواند اعمال قدرت کند و فرمانبردار داشته باشد.
پس چه کسی انتظار میرود که توانایی و اقتدار لازم (برای حکومت) را داشته باشد؟ مهدوی مدتی برای پاسخ به این سؤال فکر کرد و سپس گفت از آنجا که به هیچ رهبر جوانتری اجازه داده نشده است که حمایت مردمی را به خود جلب نماید، فقط مصدق میتواند این اقتدار و توانایی را داشته باشد. ممکن است او پیر باشد، ولی اسم وی به هر دولتی اعتبار و قدرت میدهد. من پرسیدم، فرض کنیم مصدق زودتر از شاه بمیرد، مهدوی از زمان طولانیتری برای پاسخ دادن استفاده کرد، و سپس دکتر عبداللّه معظمی، سخنگوی سابق مجلس در دوره رژیم مصدق را نام برد. (به اندازه کافی جالب است که نام معظمی در بررسی اخیر ما در زمره افراد با نفوذ در دانشگاه وارد شده بود.) آیا ارسنجانی میتواند حمایت مردم را کسب نماید؟ مهدوی گفت: مطلقا نه، پیروان ارسنجانی در دهات هستند، نه در شهرها و جمعیت در تهران نهایتا تعیین خواهد کرد که چه کسی دولت را اداره خواهد نمود. خمینی؟ بله، در حدی تأیید خمینی کمککننده خواهد بود، ولی اگر خمینی بازگردد، به قم خواهد رفت و عامل مهمی در وضعیت تهران نخواهد بود.
من گفتم، فرض کنیم رژیم توسط افرادی اداره شود که مهدوی در نظر دارد، چه کاری غیر از آنچه در رژیم فعلی انجام میشود، آنها انجام خواهند داد؟ مهدوی گفت اولین مسئلهای که باید با آن روبرو شد جایگزین کردن پندار و تصور رهبری شاه با پندار رهبری فرد دیگری است. این برای کشوری نظیر ایران کاملاً اساسی است. (توجه شود که به انتخابات آزاد توسط مهدوی اشارهای نشد.) تعجبانگیز بود که او گفت اصلاحات داخلی موردی ندارند. همه از اصلاحات شاه حمایت میکنند. او گفت مورد اصلی، ملیگرایی است. من پرسیدم موضوع نفت مگر یک مورد قدیمی نیست. او در فکر تغییر کشور از کشوری که مردم آن خود را وابسته میدانند، به کشوری بود که مردم خود را غیروابسته و مستقل
احساس نمایند. غیروابسته از کی؟ مهدوی گفت: البته غیروابسته و مستقل از ایالات متحده.
در ادامه گفتگو، مهدوی کوشش نمود نشان دهد که چنین تغییری در واقع شامل مورد مهمی نخواهد شد، ولی از آنجا که خودش در بیان دقیق نظریاتش کاملاً ناتوان بود، اظهاراتش قانعکننده نبود.
مهدوی، فریدون - 4 تاریخ: 27 می 1965 - 6/3/44 خیلی محرمانه از: بخش اقتصادی، تئودور ال. الیوت پسر به: بخش سیاسی، آقای هرتز موضوع: مذاکره با دکتر فریدون مهدوی دیروز عصر، دکتر مهدوی سه مورد را به من گفت که ممکن است برای شما قابل توجه باشد.
1- او دخالت ما را در جمهوری دومینیکن مورد انتقاد قرارداد. او گفت که ما همواره برای حمایت از رژیمهای زورمدار و قلدر وارد میشویم، ولی هیچگاه برای حمایت از رژیمهای آزادیخواه دخالت نمیکنیم. در نتیجه لیبرالها در تمام دنیا اعتماد قبلی خود را به ما، از دست دادهاند. علیرغم این که پرزیدنت کِندی برای آزادی آمریکای لاتین اقدام کرده بود، سیاست جانسون - مان اساس حفظ وضع موجود است که معمولاً به معنای رژیمهای نظامی میباشد.
ما میبایستی در جمهوری دومینیکن دخالت میکردیم تا بوش (Bosch) را در مقابل کودتای نظامی که برعلیه وی صورت گرفته بود، حمایت کنیم. (توازی بین بوش و مصدق در اظهارات مهدوی مشهود بود.) 2- او نمیداند که آیا نامه اعضای حزب کارگر در پارلمان، با این تصمیم دولت ایران که بعضی از جوانان درگیر در توطئه سوءقصد 10 آوریل در واقع موافق با قتل شاه نبودهاند، ارتباطی دارد یا نه.
او مایل بود باور نماید که دخالت اعضای پارلمان، به جای این که منجر به سختگیری بیشتری از آنچه قبلاً میشد، شود به متهمین کمک مینماید. او این عقیده را براین اساس قرار داده است که شاه موجودیت رژیم خود را مدیون خارجیها است، بنابراین باید به نظر خارجی توجه نماید.
3- او اخیرا برای یک مصاحبه به ساواک احضار شده بود، اولین مصاحبه این چنینی را وی در زمانی بسیار دور داشته است. مأمور ساواک که با وی مصاحبه کرد، همان کسی بود که آخرین باری که حسین مهدوی زندانی شده بود، او را به زندان انداخته بود. مهدوی گفت به مأمور ساواک گفته است که دیگر در مسائل سیاسی درگیر نیست. من از مهدوی پرسیدم که آیا برای تعطیلات تابستان برنامهداری دارد یا نه. او پاسخ داد که در تهران خواهد ماند، «زیرا وقایع جالب همیشه در تابستان اتفاق میافتند.» مهدوی، فریدون - 5 یادداشت جهت بایگانی خیلی محرمانه موضوع: دیدگاههای دکتر فریدون مهدوی در مورد اوضاع سیاسی ویلیام میلر از سپاه صلح در 9 ژوئن، مذاکراتی که روز گذشته با دکتر فریدون مهدوی، مدیر اداره اقتصادی بانک توسعه صنایع و معادن و رهبر جبهه ملی، داشت را برای من شرح داد.
براساس گفته آقای میلر، دکتر مهدوی نکات زیر را اظهار داشت:
در شش ماه تا یک سال آینده، یک بحران اقتصادی بوجود خواهد آمد که در نتیجه آن امکان دارد دکتر
علی امینی مجددا نخستوزیر شود. محفل اطراف امینی، برنامه پشتیبانی از وی را ترتیب دادهاند. مهدوی یکی از افراد کلیدی در این محفل است. از جمله کسانی که به آنها نزدیک شدهاند، افراد زیر میباشند:
ابوالحسن ابتهاج، که قبول نموده است در زمان مناسب با امینی ملاقات نماید. امید میرود که او مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران شود.
خسروشاهی، رئیس اتاق بازرگانی تهران، که قبول کرده امینی را حمایت نماید.
TALLIOT که به عنوان رابط با رهبران مذهبی خدمت میکند.
شاپور بختیار، رهبر جبهه ملی، امینی را حمایت خواهد کرد.
دکتر عبده، کسی که اظهار شده است وزیرخارجه میشود و حرکت وی به مقصد هندوستان، بهعنوان سفیر، برای گروه امینی یک انفجار است.
گروه مهندس بازرگان، که موضع آنها روشن نیست و رهبرشان در زندان است.
تجار بازار که مرتبا مهدوی با آنها ملاقات میکند و سعی مینماید حمایت آنها را کسب کند.
رهبران دانشجویان، که مهدوی با آنها مشغول بحث در مورد برنامههای عملیاتی است.
براساس گفته مهدوی، سید ضیاء طباطبایی نیز با رهبران مذهبی در تماس است. بالاخص او با آیتاللّه میلانی و خوانساری که به روشهای قانونی به کار گرفته شده در ارتباط با متهمین طراحی قتل شاه اعتراض دارند، ملاقات نموده است.
یک مورد اساسی که برای حامیان امینی مشکل ایجاد کرده، مسئله انتخابات پس از روی کار آمدن امینی است. امینی ظاهرا تصمیم گرفته است که انتخابات باید انجام شود.
کلیه موارد مدنظر، حول محور قانون اساسی دور میزنند. مهدوی در حال تهیه متن اعلانی است که از سوی همه گروههای طرفدار امینی، در زمان لازم منتشر خواهد شد، و در آن قید شده است که همه آنها طرفدار قانون اساسی و مخالف دیکتاتوری هستند.
اظهارنظر (توسط الیوت): به نظر میرسد بیشترین تحرک فکری در مهدوی از اینجا ناشی میشود که او معتقد است بین 6 تا 12 ماه آینده، یک بحران شدید اقتصادی بوجود خواهد آمد. با در نظر گرفتن سوبسیدهای نفتی و وجوه خوب دیدگاه فعلی، چنین چیزی در حال حاضر غیر محتمل است.
12 ژوئن 1965 - 22/3/44 مهدوی، فریدون - 6 خیلی محرمانه زمان: 29 نوامبر 1965 - 8/9/44مکان: رستوران هتل کاسپین صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر فریدون مهدوی، مدیر اداره اقتصادی بانک توسعه صنایع و معادن و رهبر جبهه ملی تئودور ال. الیوت پسر، دبیر اول سفارت موضوع: سیاست مستقل شاه دکتر مهدوی به نظر میرسد خود را بیش از گذشته در رابطه با اوضاع سیاسی در ایران کنار کشیده است. او سیاست خارجی «جدید» شاه را، نمایش و تظاهر به عدم وابستگی به ایالات متحده میداند، تا دور را از ملیگرایان که معمولاً در داخل کشور شناخته شده و مورد حمایت مردم هستند، بگیرد. درک
سیاست جدید از نظر فکری برای او مشکل و معما است. در عین حالی که موافق است که رشد درآمدهای نفتی، تجربه پاکستان، پلندپروازیهای آفریقا و آسیا، وضعیت بودجه سال گذشته و سیاستهای داخلی در تنظیم سیاست جدید نقش داشتهاند، معهذا او معتقد شده است که شاه بایستی از ایالات متحده، بدلیلی که نمیتوان برای عموم افشاء نمود، عصبانی و ناراضی شده باشد.
در جستجوی امری امیدبخش که به معنای پیدا کردن نقطهضعفها در موقعیت شاه است، دکتر مهدوی دلخوشی کمی میبیند. او میگوید شنیده است که مصوبه جدید خریدهای سلاح از کشورهای اتحاد جماهیر شوروی یا چکسلواکی (با چند چیز از فرانسه) خواهد بود و نمیداند که واکنش ایالات متحده در صورت وقوع چنین چیزی، چه خواهد بود. او همچنین شنیده شده است که خزانه در وضع بدی است و فشارهای جدیدی بر بانک مرکزی برای جبران پرداختهای معوقه وارد میشود. او معتقد است که شایعات جدیدا از سر گرفته شده در مورد استعفای مدیرکل سمیعی ممکن است پایه و اساسی داشته باشد و اگر سمیعی استعفا دهد فاتحه بانک مرکزی خوانده شده است. یک کاندید مهم (Bhorse lack -) برای مدیرکلی، دکتر اهری، رئیس بانک کشاورزی و بیمه ایران است که بنا به اظهار مهدوی، هر چه در جلویش بگذارند امضا میکند و چند سال قبل به علت فساد و سوءاستفاده مالی از بانک کشاورزی برکنار شد. (او گفت شنیده است که برخلاف داستانهای اخیر جراید، زاهدی در بانک کشاورزی جایگزین نخواهد شد، بلکه به وی شغل تشریفاتی بازرس دولت در شرکت ملی نفت ایران داده شده است).
در خلال مذاکرات، من چندین بار به طرق مختلف به اهداف درازمدت ایالات متحده در ایران مبنی بر این که دیدن ایرانی مستقل است که بتواند روی پاهای خود بایستد، اشاره کردم. دکتر مهدوی اظهار داشت که ما به سختی میتوانیم برای رسیدن به هدفمان اعتبار بگیریم، زیرا شرکتهای نفتی این کار را برای ما انجام دادهاند. اینکه دکتر مهدوی از سیاست خارجی «جدید» خوشش آمده است، از شوخیای که او با من کرد، مشخص شد. من به شوخی او را سرزنش کردم که چرا برای بازی تنیس با دوستان بانک توسعه صنایع و معادن ایران و پارهای دوستان من در روز جمعه نیامده است (دکتر مهدوی بازیکن تنیس نیست)، او به شوخی پاسخ داد که روزهای جمعه در سفارت شوروی تنیس بازی میکند.
مهدوی، فریدون - 7 خیلی محرمانه زمان: 19 ژانویه 1966 - 29/10/44 محل: رستوران هتل کاسپین صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر فریدون مهدوی، مدیر اداره اقتصادی بانک توسعه صنایع و معادن ایران و رهبر جبهه ملی تئودور ال. الیوت پسر، دبیر اول سفارت موضوع: سیاست خارجی و داخلی ایران و وضعیت اقتصادی مذاکرات حول پارهای از وقایع جاری بشرح زیر دور میزد:
1- روابط ایران - اتحاد جماهیر شوروی دکتر مهدوی نشانههایی از نگرانی برای آینده، به جهت وابستگیهای جدیدی که در ذوبآهن و لولهکشی گاز بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمده است، نشان داد. او گفت روسها به وضوح
پیروزی دیپلماتیک بزرگی کسب کرده و در اقتصاد ایران، جایگاهی نظیر جایگاهی که قدرتهای غربی در ایران از طریق صنایع نفتی به دست آوردهاند، به دست آورده بودند. وجهه (پرستیژ) شوروی در ایران بشدت تقویت شده است و نتیجه آن افزایش تبلیغات ضد آمریکائی در جراید و سایر جاها بود. او از من در در مورد واکنش رسمی و واکنش جراید ایالات متحده در مورد قرارداد ذوبآهن سؤال نمود. من پاسخ دادم که واکنش چندانی از سوی آمریکائیها صورت نگرفته است و این که ما خوشحالیم ایران روی پای خود بایستد و فقط اگر فکر کنیم که روسها به هر طریقی استقلال ایران را بهطور پنهانی مورد تهدید قرار میدهند، مسئله را مدنظر قرار خواهیم داد. او آرزو نمود که ما آنقدر خوش خیال نباشیم که اجازه دهیم روسها ایران را ببلعند.
در موارد دقیق قرارداد، دکتر مهدوی بیشتر به این نکته علاقهمند شده بود که امکان افزایش صادرات روسیه به ایران را در پانزده سال بعد ممکن ساخته است. او گفت شنیده است که روسها بشدت فشار آوردهاند که ذوبآهن تولیدات متنوعی داشته باشد، بهگونهای که صادرات ماشینآلات و تکنسینهای آنها تا سالهای متمادی در آینده مورد نیاز شدید باشند. او بشدت تحت تأثیر این تصادف قرار گرفته بود که مرز تقسیم کارها بین ایران و روسیه برای نصب لوله گاز در ساوه است، محلی که بنا به گفته او خط فاصل روسیه و ایران بیطرف در قرارداد ارضی روس - انگلیس در 1907 بود. او گفت: بعضی مردم عقیده دارند که یک توافق سری در دنباله قرارداد 1907 بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی برای تجزیه ایران وجود دارد. او از کسانی که این تئوریهای را مطرح کردهاند، نیست. او همچنین اظهار داشت که دولت ایران هیچ مشکلی در بالا بردن قیمت جهت تأمین مالی هزینه خط لوله لازم نخواهد داشت. او مطمئن است که تدارککنندگان غربی دولتهای خود را وادار به بالا بردن قیمتها خواهند کرد.
من از دکتر مهدوی پرسیدم نقش عالیخانی در معاملات با روسیه چیست و اشاره کردم که ممکن است برای او چندان کار درستی نباشد که در بازگشتش با آن همه گل در دفترش، این چنین با هیاهو مورد تشویق قرار بگیرد. دکتر مهدوی گفت او معتقد است که شاه میخواهد عالیخانی این تبلیغات را راه بیندازد، بهگونهای که سیاست جدید مورد قبول مردم واقع گردد.
2- روابط ایران - ایالات متحده با شروع صحبت در مورد ارائه بودجه در پاییز 1964، دکتر مهدوی معتقد است که به وجهه آمریکائیان در ایران لطمه خورده و همه ذخیره حسننیت ایالات متحده که طی سالها جمع شده بود، از بین رفته است.
او نمیداند که آیا این از دست رفتن وجهه، بر ارتباطات رسمی ما تأثیر کرده است. یا نه. من با ذکر این نکته که روابط ما مانند سابق نزدیک هستند، پاسخ دادم و بالاخص به بازدید هاریمن اشاره نمودم.
متعاقبا در مذاکرات، دکتر مهدوی به تأثیر تعداد زیاد ایرانیان جوان تحصیلکرده در آمریکا اشاره نمود که به کشور خود بازگشتهاند و بتدریج نقشهای مهمتری را در توسعه کشورشان به عهده میگیرند.
نکتهای که در مورد این افراد او را بیشتر تحت فشار قرار میدهد برخورد آنها با مسائل، بیشتر به صورت علمی است تا عقیدتی. او گفت، قبلاً ایرانیان تحصیلکرده اروپا که به ایران باز میگشتند، در پی شغلی نبودند که فقط کاری انجام دهند، بلکه به دنبال کاری بودند که از آن طریق ایدههای خود را پیاده کنند. من از فرصت استفاده کردم تا به وی گوشزد نمایم که ایرانیان تحصیلکرده در آمریکا نیز از زمانهای طولانی در
روابط ایران و آمریکا تأثیر مثبت داشتهاند، نظریهای که او موافق آن بود.
3- جبهه ملی دکتر مهدوی گفت: این سالها، سالهای دلفریبی برای بودن در ایران هستند. یک تغییر واقعی و مهم در جهتگیری سیاستهای ایران در حال وقع است. او به یاد میآورد که اخیرا مقالهای در مورد سیاست جبهه ملی مربوط به حدود دو سال قبل را دوباره خوانده است. هر پیشنهاد مهمی که در این مقاله وجود داشت، توسط شاه انجام شده است، بدین ترتیب او (شاه) نه فقط مهارت و انعطافپذیری خود را نشان داد، بلکه هرگونه تحرکی را از گروههای مخالف سلب نمود. در حال حاضر تنها اختلاف بین شاه و جبهه ملی ایجاد نهادهای سیاسی آزادتر است. البته دکتر مهدوی موافق است که این اختلاف تا آنجا کاهش یافته که در واقع شاه «داخل» است و جبهه ملی «خارج». این تا دو یا سه سال قبل واقعیت نداشت.
4- ایران - عراق نظر و فرضیه مهدوی در مورد مشکلات جاری بین ایران و عراق این است که دولت ایران آن را شروع نموده است و این که محاسبات اشتباه بودهاند. تصور میشد شانس خوبی میداشتند اگر عارف را پایین بیاورند و مذاکرات در مورد شط را آغاز نمایند. بعد مشخص گردید که این اهداف به این سادگی قابل دستیابی نیستند و اکنون مسئله فرار از سیلی خوردن است.
5- وضعیت اقتصادی بانک توسعه صنایع و معادن ایران به سرعت در حال توسعه و گسترش است. نیمی از سهام متعلق به خارجیان آن بانک (96 میلیون ریال) به سرمایهگذاران ایرانی فروخته شده است. سهمیه تهران، 24 میلیون از 96 میلیون بود و 9 میلیون ریال آن در سه روز اول به فروش رسید. فروش سهام از طریق بانک ملی انجام شد که 2 درصد برای این کارش دریافت نمود.
بانک توسعه صنایع و معادن ایران همچنان از نظر پولی مسئله دارد، ولی سازمان برنامه موافقت نموده است که 750 میلیون ریال دیگر وام برایش تأمین نماید و یک تیم از بانک جهانی توسعه و تحقیقات و شرکت تأمین پول بینالمللی (IBRD/IFC) در ایران است تا دومین وام 10 میلیون ریالی بانک جهانی توسعه تحقیقات را فراهم آورد.
تعدادی از پروژهها در حال انجام هستند. نمایندگان (lnternational- paper) و افرادی از (Allied - chemical) انتظار میرود تا دو هفته دیگر در اینجا باشند تا در مورد کارخانه کاغذسازی و کارخانه تهیه نایلون به ترتیب مذاکره نمایند. میخواهند ظرفیت اولین کارخانه نوردی که در ایران در نزدیکی اهواز ساخته شده است را از 60000 به 150000 تن در سال افزایش دهند. از کایزر (KAISER) دعوت شده است که طرحش را ارائه نماید که در آن پیشنهادات و هزینههای دومین کارخانه نورد در اهواز که دارای ظرفیت 100000 تن در سال است و بخش اعظم آن لولههایی با قطر کم خواهند بود، بررسی شدهاند. پروژه دیگری که مورد بحث خواهد بود کارخانه نوردی است که لولههایی با قطر زیاد برای پروژه خط لوله گاز تولید نماید. ممکن است مشکلاتی با وزارت اقتصاد در مورد پروژههای کارخانه
نورد با ذوبآهن شوروی بوجود آیند.
من در مورد دو هدف عمومی یعنی اصلاحات ارضی و صورتحساب مالیاتی جدید، سؤال کردم. در مورد اصلاحات ارضی، دکتر مهدوی گفت او فکر میکند که این برای شاه یک دستاورد سیاسی بوده است، با وجود این از نظر اقتصادی روستانشینی وضع بهتری از قبل ندارد. دولت برای روستایی پول خرج میکند تا او را خشنود و راضی نگهدارد، ولی کار واقعی برای بهبود استانداردهای زندگی روستایی انجام نشده است.
در مورد صورتحساب مالیاتی، دکتر مهدوی گفت یکی از مشکلات او با آن این است که خیلی به نفع سرمایهگذاران است. او میترسد که این مسئله احساسات را علیه صاحبان کارخانه و صنعتگران بزرگتر برانگیزد. این طرح شامل مالیات بیشتر بر مواد مورد نیاز توزیع شده میشود که اثر معکوس بر سرمایهگذاران خارجی خواهد داشت. بانک توسعه صنایع و معادن ایران سعی دارد بحث در مورد این صورت مالیاتی به دراز بکشد تا تمام نارساییهای آن برطرف گردند.
6- مهدوی و ایالات متحده من به دکتر مهدوی گفتم که امیدوارم روزی او بتواند از ایالات متحده بازدید نماید. او گفت که شاید در سال آینده بتواند این کار را انجام دهد. او گفت مشکل اصلی وی در این مورد این است است که نمیتواند چنین سفری را بدون ملاقات با گروههای دانشجویی دستچپی انجام دهد، زیرا مایل است نفوذ سیاسی خود را حفظ نماید. برای مثال او سال گذشته بحث زیادی با دکتر عالیخانی کرده بود که او را با خود به کنفرانس ژنو نبرد، با این تذکر به عالیخانی که به نفع او (عالیخانی) نخواهد بود که مهدوی در ژنو با او باشد و با دانشجویان ایرانی مخالف مذاکره نماید. من از او پرسیدم سال آینده اگر به ایالات متحده برود، چگونه این مسئله را حل خواهد نمود، او گفت که تصور میکند که مرور زمان از شدت این مسئله خواهد کاست.
اظهارنظر: یا نفوذ او در دانشجویان دستچپی با گذشت زمان کم خواهد شد، یا او میخواهد که با گذشت زمان نفوذش در آنها کم شود و یا هر دو.
7- حسین مهدوی او فکر نمیکرد که عموی جوانش، اقتصاددان و پیرو جبهه ملی، در بهار آینده که تحصیلاتش در هاروارد به پایان میرسد به ایران باز گردد. تئودور ال. الیوت مهدوی، فریدون - 8 خیلی محرمانه زمان: 8 فوریه 1966 - 17/12/44 مکان: محل اقامت تاچر صورت مذاکرات شرکتکنندگان: فریدون مهدوی، بانکدار و مخالف سیاسی آرچی، ام، بولستر، دبیر دوم اصلاحات ارضی مهدوی گفت که اعلامیه 20 مادهای اخیر وزیر کشاورزی، اسماعیل ریاحی، کلیگوییهای بیمعنی
بودند و این که اصلاحات ارضی از این پس فقط خدمات جنبی و حاشیهای دریافت خواهد نمود، زیرا تا آنجا که مربوط به اهداف سیاسی شاه میشود، به پایان رسیده است. او توضیح داد که این برنامه در آغاز توسط شاه برای جلب حمایت در داخل و ارائه چهره بهتری از خود در خارج طرحریزی شده بود، بدون این که با خطرات غیرقابل پیشبینی مواجه شود. مهدوی گفت که طبق تجزیه و تحلیل وی از وضعیت، شاه میتوانست کاری برای کمک به طبقه متوسط انجام دهد، ولی این کار دارای خطر بالقوه بود، زیرا این طبقه با ترقی مادی، خیلی سریع میتوانست خواستار قدرت سیاسی گردد، بنابراین شاه تصمیم گرفت به کشاورزان کمک کند که انتظار نمیرفت تا سالهای متمادی پس از این به آگاهی سیاسی برسند.
توسعه اقتصادی و سیاسی همانگونه که بارها قبلاً نیز گفته است، مهدوی تکرار نمود که انتظار ندارد ایران با دمکراسی اداره شود، زیرا مردم آمادگی چنین دولتی را ندارند و یک دولت قوی مرکزی برای تضمین پیشرفت لازم است، ولی او از فقدان ترقی و پیشرفت در ایران شکایت داشت.
او بهعلت نارسایی در دستیابی به یک روند تثبیت شده رشد خالص شش تا هفت درصد، به دولت حمله نمود و معتقد بود ایران میتواند به آن برسد. او اظهار داشت که ایران در سالهای گذشته رشد خالص تثبیت شدهای برابر دو تا سه درصد داشته است. مهدوی گفت بهعنوان یک مدعی توسعه اقتصادی، دولت باید به شوراهای ده و شهر بهعنوان نمونههای کوچکی از مشارکت سیاسی اجازه رشد و توسعه بدهد.
آنگونه که او مسئله را میبیند، شاه از دادن اجازه به فعالیتهای سیاسی که خودش برآنها کنترل نداشته باشد، اکراه دارد. بنابراین شاه باید سرزنش مربوط به عدم توسعه و ترقی تشکیلات سیاسی ایران را که بتواند ثبات به وجود آورد و به مردم امکان دهد که صدای کمی در دولت داشته باشند، بپذیرد.
کارخانه ذوبآهن مهدوی عرضه کارخانه ذوبآهن را تجلی سیاست قدیمی روسیه شوروی در گسترش نفوذش به سمت جنوب میبیند. او بعید میداند شاه و مشاورینش این واقعیت دراز مدت را در نظر گرفته باشند که چنین امکانی وجود دارد که اگر کارخانههای جنوب روسیه شوروی بهگونهای تغییر داده شدند که از گاز طبیعی ایران استفاده نمایند، در صورت لزوم شوروی فشار لازم را برای تداوم جریان گاز اعمال خواهد نمود تا جریان گاز ادامه داشته باشد. (تذکر: این مطالب انعکاس نظریات آقای الیوت بود که در بحثهای قبلی با مهدوی اظهار نموده بود.) او تأکید نمود که قرارداد ذوبآهن را نمیتوان به صورت یک اقدام بازرگانی در نظر گرفت، زیرا در هر منازعهای بین دستجات و گروهها، قدرت سیاسی تعیینکننده است و قدرت ضعیفتر به قدرت قویتر میبازد.
مهدوی گفت: بدون مقایسه ایران و هندوستان در این مسئله ذوبآهن، مردم اینجا کارخانه ذوبآهن را با فنلاند مقایسه مینمایند، که در آنجا تمام سیاست بهطور مستقیمی تحت تأثیر این است که شوروی در سرزمینهای همجوار، اجازه وقوع چه اتفاقاتی را بدهد. اگر در آینده به علت کنار رفتن شاه یا فعالیت یک گروه مخالف وضعیت نامعتادل و بیثبات سیاسی به وجود آید، وابستگیها با شوروی از نظر داخلی، عامل مهمی در تعادل قدرت خواهد بود. مهدوی ادامه داد لازم نیست این نفوذ به صورت قابل رؤیت و
علنی شود، میتوان بیشتر معتقد بود که اتحاد جماهیر شوروی یک گروه یا گروههای بیشتری را حمایت نماید تا در چنین تنگنای قدرتی تصمیمگیرنده نهائی باشند.
عقیده ایرانیان مبنی براین که در حقیقت ذوبآهن به صورت مجانی به دست آمده است، مورد بحث قرار گرفت و مهدوی اشاره کرد که در سیاست بینالمللی هیچ کشوری چیزی را مجانی و مفت به دست نمیآورد.
مهدوی، فریدون - 9 زمان: 17 مارس 1966 - 26/12/44 صورت مذاکرات شرکتکنندگان: فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران آرتورام. جیز، دبیر سوم سفارت مکان: محل اقامت هرتز موضوع: محاکمه ملکی برای مهدوی، محاکمه ملکی و نیکخواه نشانگر یک تغییر غریب در سیاست دولت ایران در قبال محاکمات سیاسی است. برای مثال محاکمه مهندس بازرگان در سالها قبل از انظار عمومی مخفی نگهداشته شد. اکنون پارهای اوقات محاکمات سیاسی بهطور عمومی انجام میگیرد و به متهم این امکان و شانس داده میشود که در حضور خبرنگاران از خود دفاع کند و نتیجه آن این است که فلسفه سیاسی متهم در تمام روزهای مهم منعکس میگردد. مهدوی تصور میکند که سه سال محکومیت برای ملکی نسبتا بهای اندکی در برابر شانس مطرح گردیدن مورد وی در مقابل مردم میباشد. او به هشت ماه زندان خودش قبل از انتخابات اشاره نمود. او در یک مدت زمان بحرانی از دور خارج بود و بدون محاکمه هیچ محلی برای ارائه عقایدش نداشت.
او لذت میبرد اگر به وی شانس حضور در دادگاه عمومی و پر از خبرنگاران جراید داده میشد.
مهدوی، دادگاه ملکی را به صورت هشداری به شوروی برای عدم دخالت در سیاستهای داخلی ایران برداشت مینماید. او معتقد است که مجازات سبک بود، زیرا شاه از تصویر بد آن در جراید خارجی هراسان است. مهدوی از پوشش محدود محاکمه ملکی در لوموند مطلع بود. او شنیده بود که لوموند سعی کرده بود نمایندهای برای شرکت در محاکمه ملکی اعزام نماید (احتمال میرود اریک رولو بود که یک تحلیل عالی از محاکمه نیکخواه نوشته بود)، ولی دولت ایران از پذیرش درخواست روزنامه امتناع نموده بود.
مهدوی، فریدون - 10 خیلی محرمانه زمان: 23 مارس 1966 - 3/1/45مکان: رستوران رزیدانس شرکتکنندگان: دکتر فریدون مهدوی، اقتصاددان، بانک توسعه صنایع و معادن ایران آرچی ام. بولستر، دبیر دوم سفارت فقدان ثبات رسمی در ایران مهدوی با اظهار نگرانی از خطر دیکتاتوری نظامی که خاورمیانه را تهدید مینماید، آغاز نمود و
توضیح داد که بهترین آنها فقط ترتیبات ناپایداری برای حصول به پارهای پیشرفتها هستند، مشکل اصلی آنها این است که نمیتوانند نهادهایی بوجود آورند که پس از آنها پا برجا باقی بماند. او سپس با لحن مجادلهآمیزی سؤال نمود که آیا پروژههای توسعه اقتصادی بهطور اتوماتیک با خود توسعه تشکیلات و نهادهای لازم برای ادامه آن پروژهها را میآورند. پاسخ وی در مورد ایران، این بود که نمیآورند. وقتی از او سؤال شد، اگر شاه بهطور ناگهانی از صحنه خارج شود، چه اتفاقی خواهد افتاد، مهدوی پاسخ داد که نتیجه آن بهعلت این فقدان تشکیلاتی، اغتشاش و آشفتگی خواهد بود.
وقتی به او گوشزد شد که ارتش ممکن است اوضاع را تثبیت نماید، مهدوی پاسخ داد این ممکن است برای یک مدت خیلی کوتاه درست باشد، ولی مشکل اصلی این بود که شاه مطمئن شده بود ارتش یک نیروی منسجم و یک دست نیست، بنابراین کنترل نظامی بسرعت در رقابت بین افسران ارشد مختلف، تجزیه و از هم پاشیده خواهد شد.
مخالفت سیاسی مهدوی گفت او فکر میکند بعضی از پروژههای توسعهای که انجام شدهاند، همانهایی هستند که او توصیه مینماید و اقرار نمود که رژیم بسیاری از سیاستهای ملیگراها را اجرا نموده است و بنابراین بهطور گستردهای مخالفتهای سیاسی را خنثی ساخته است. همزمان با آن، او اصرار داشت که مخالفین مغلوب کامل نشدهاند و در زمان مساعد فعال خواهند شد. او نتیجهگیری کرد که با وجود پیشرفتهای اقتصادی، عموم مردم برای رژیم علاقمند نیستند. او کسب حمایت مردمی را مسئله بزرگی برای شاه میدید، و توضیح داد که این ناشی از کوتاهی و ناتوانی در ایجاد ایدئولوژیای میباشد که مردم به آن معتقد و وفادار باشند.
مهدوی، محاکمه ملکی را بهعنوان نمونهای از وضعیت جدید تعبیر کرد که هر متهمی باید این امتیاز را داشته باشد که در ازای مدت زمانی که در زندان است، مورد اتهامش برای همه منعکس گردد. او همچنین گفت که اخیرا محاکمات در برخی موارد سازماندهی شدهتر از گذشته برگزار میشوند تا به متهم ایده بهتری از آنچه انتظار داشته است، بدهند. مهدوی محاکمهای که اخیرا برای سه دانشجوی دانشگاه تهران بهطور سرّی انجام شده بود را بهطور نمونه ذکر نمود که منتج به صدور رأی سریعی گردید. او توضیح بیشتری در این مورد نداد.
وقتی موضوع چین کمونیست به میان آورده شد، مهدوی فعالیتهای چین کمونیست را که در مدت محاکمه نیکخواه و ملکی انجام شده بود، بیاهمیت خواند. او گفت هر کس میداند که تنها تهدید کمونیستی در ایران، اتحاد جماهیر شوروی است، بنابراین چین کمونیست هدف آسانی برای حمله به آن جهت نشان دادن خطرات کمونیستی است. همزمان با آن دولت ممکن است روسها را در جنگ عقیدتی با چین کمونیست کمک نماید.
اهمیت درآمدهای نفتی مهدوی، از وابستگی بیش از حد ایران به درآمدهای نفتی اظهار نگرانی نمود. او توضیح داد که بدون افزایش درآمدهای نفتی طرحهای توسعه اقتصادی ایران قابل انجام نخواهند بود. او عقیده داشت که
وضعیت اقتصادی در ایران در سالهای اخیر توسط نخستوزیر هویدا تثبیت نشده است، بلکه دریافت 230 میلیون دلار پیش پرداخت توسط شاه، موجب آن گردیده است. او فکر میکند که معاملات جاری با کنسرسیوم خیلی با مفهوم خواهند بود و مطرح نمود که دولت ایران به نظر میرسد عوامل محدودکننده عرضه و تقاضای کنسرسیوم را در زمانی که بر یک افزایش حداقل 20 درصد سالیانه پافشاری مینمود، نادیده گرفته است.
مهدوی، فریدون - 11 خیلی محرمانه زمان: 26 آوریل 1966 - 6/2/45 مکان: رستوران هتل کاسپین صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران تئودور ال.
الیوت دبیر اول سفارت موضوع: پیشرفت سیاسی و اقتصادی ایران من به دکتر مهدوی گفتم که امیدوارم عموی وی و همکارش در جبهه ملی، حسین مهدوی، را در خلال چند ماه آینده ملاقات نمایم.
دکتر مهدوی از من خواست که پیامی برای حسین بفرستم او گفت که فکر نمیکند پیام بایستی از سوی او باشد و من میتوانم با جملات و کلمات خودم که احتمالاً چندان سخت نخواهد بود، آن را تهیه کنم، زیرا من احتمالاً با آنچه او میخواهد بگوید موافق خواهم بود.
او گفت باید به حسین گفته شود که تماس خود را با ایران از دست داده است و دیگر نباید فرض کند که از اوضاع این کشور با خبر است. او گفت مخالفین بسیار زیادی که در کشورهای ماوراءبحار زندگی میکنند، تصور مینمایند که امکان دارد زمانی فعالیتهای چریکی برعلیه رژیم بهگونهای انجام شوند، آنها باید بدانند که این به دلیل غیرممکن است. یکی این که نیروهای امنیتی رژیم کنترل کامل بر اوضاع سیاسی ایران دارند، و دیگری «شرایط اجتماعی تغییر کرده است». اصلاحات شاه، بخصوص اصلاحات ارضی از نظر سیاسی موفق بوده است، و جوّ موجود برای فعالیتهای ضد رژیم مناسب نیست، حتی اگر نیروهای امنیتی بهگونهای آرام نگهداشته شوند.
من از دکتر مهدوی پرسیدم آیا فکر میکند زمانی که در آینده، شاه فرصت را ممکن و مطلوب خواهد یافت تا اجازه دهد نهادهای سیاسی آزادتر در ایران رشد نمایند. او پاسخ داد این را آموخته است که شاه بهطور قابل ملاحظهای فرد انعطافپذیری است و هیچ دلیلی ندارد این امکان که شاه یکباره اجازه وجود جوّ سیاسی آزادتری را بدهد، رد کنیم. به هر حال، این مورد به این زودی اتفاق نخواهد افتاد، ابتدا کشور باید در چند سال آینده با روند رشد اقتصادی بالا حرکت کند و وضعیت اقتصادی محکمی برقرار و تثبیت نماید.
با لحنی آرام و آهسته و تأکید بر ماهیت خیلی محرمانه نظریاتش، او گفت اخیرا بعضی از دوستانش به وی مراجعه کردهاند که امیدوار بودند او پارهای فعالیتهای سیاسی را آغاز نماید، ولی او آنها را منصرف نموده است، زیرا چنین فعالیت سیاسی خیلی «خام و زودرس» خواهد بود. اولین کار، ساختن اقتصاد است، بعد فعالیتهای سیاسی میتوانند آغاز گردند. اصلیترین کاری که غرب در وضعیت فعلی میتواند
انجام دهد، این است که ببیند درآمدهای نفتی بهطور ثابت و قابل ملاحظه رو به افزایش هستند.
اظهارنظر: دکتر مهدوی اخیرا عضو یک هیئت رسمی بازدیدکننده از مسکو بود (به یادداشت جداگانه مراجعه شود) و به نظر واضح میآید که رژیم او را به خود وابسته کرده است. این نیز واضح است که دیگر نمیتوان به او بهعنوان یک «مخالف» اشاره نمود. تغییر در دیدگاههای وی اسفبار بوده است. سه سال قبل او به مدت نه ماه در زندان بود. سال گذشته او بحث میکرد که غرب بایستی پرداختهای نفتی خود به ایران را قطع نماید، بهگونهای که به سقوط رژیم کمک کند. وی نشان میدهد که دیدگاههای وی ممکن است در مذاکراتی که در بازگشت از مسکو در پاریس با رهبران دانشجویان مخالف داشته است، مستحکمتر شده باشند. عدم تطابق و همرنگی وضعیت حقیقی امور در ایران و تصویری که توسط آن دانشجویان احتمالاً به وی داده شده است، ظاهرا تأثیر عمیقی در وی بر جای گذاشته است.
مهدوی، فریدون - 12 خیلی محرمانه زمان: 24 اوت 1966 - 2/6/45 مکان: رستوران چیتنیک صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران آقای روبرت اچ. هارلان، رایزن اقتصادی موضوع: ماهیت سیاسی بانک توسعه صنایع و معادن ایران، کاهش شدید ارز خارجی، کارخانه نورد فولاد، آینده دولت هویدا، مشکلات جراید در جریان یک بحث طولانی در 24 اوت، دکتر مهدوی نظریات زیر اظهار داشت که بهطور کلی ممکن است مورد علاقه باشد:
1- ماهیت سیاسی بانک توسعه صنایع و معادن ایران بهعنوان دلیل موفقیتهای عمیقا قابل توجه این بانک توسعه ایرانی در چندین سال گذشته، دکتر مهدوی اظهار داشت این ممکن است عمدتا به دلیل وجود یک گروه واجد صلاحیت از افراد باشد و عدم وجود تهدید سیاسی از سوی شخصیتهای کلیدی بانک توسعه صنایع و معادن ایران بدین معنا است که چه در محافل داخل دولت و چه در بخش خصوصی بهطور مشابه، مأمورین و افراد آمادگی بیشتری برای اعتماد کردن به این بانک نسبت به سایر بانکها دارند. در واقع هیچ کس از این که بانک توسعه صنایع و معادن ایران در جستجوی شغلی است، ترسی ندارد. در مورد مدیرعامل، آقای خردجو، که مدیری عالی و در صحنه امور مالی بینالمللی دارای وجهه گستردهای است، ما شخصی را داری که اصولاً یک کارشناس در سطح بینالمللی است، کسی که هیچگونه بلندپروازی سیاسی در ایران ندارد، کسی که همیشه اعلام نموده است از این که از بانک توسعه صنایع و معادن ایران یک بانک موفق بسازد، خوشحال است، ولی وی شخصا خوشوقت خواهد بود اگر به خدمات وی در ایران نیازی نباشد و بتواند به مسیر اصلی خدمتی خود در مؤسسه بینالمللی مالی بازگردد. در معاونت مدیرعامل، دکتر رضا امینی یک متخصص صنایع را داریم که اغلب مشخص کرده است که او نیز فقط به ساختن بانک توسعه صنایع و معادن ایران به صورت یک اقدام موفقیتآمیز علاقمند است و او نیز هیچگونه بلندپروازی شخصی سیاسی ندارد. او کاملاً خرسند
خواهد بود، به محض این که معلوم شود به خدمات وی در بانک توسعه صنایع و معادن ایران نیازی نیست، به کارخانه سیمان خود در اصفهان باز گردد.
دکتر مهدوی گفت که وی خودش اکنون کار مهم رابط بانک با دولت را انجام میدهد، وی معتقد است که بطور کلی وی بهعنوان فردی در نظر گرفته میشود که ناسازگاری سیاسی وی نسبت به رژیم کاملاً شناخته شده است و بنابراین امکان ندارد تهدیدی برای سرنوشت خدمتی شخصی بسیاری از مقامات دولتی که وی معمولاً با آنها معامله مینماید، به حساب آید. دکتر مهدوی در ادامه صحبتش گفت که وی همواره از روشی که قادر بوده از طریق آن موافقت دولت ایران را در هر پروژه بانک به دست آورد، همه را شگفت زده کرده است. او عقیده دارد که این امر ناشی از این است که مسئولین مربوطه فوقالعاده مطمئن هستند که هیچ انگیزه و فعالیت پنهانی مرتبط با خطمشی مسئولین در هیچ یک از پیشنهادات بانک وجود ندارد. دکتر مهدوی قبلاً اظهار داشته بود که آقای خردجو یک مدیر بسیار عالی است، ولی سیاستمدار خیلی خوبی نیست و قویا با تعویض یا مطلوبتر کردن پروژهها به منظور انطباق با حساسیتهای سیاسی محلی، در مواقعی که یک تغییر کوچک در ماهیت پروژه ممکن است آن را قابل اجراتر نماید، مخالفت میکند. وقتی من گفتم میتوان این موضوع را در واقع به صورت تأکید بر فقدان کامل علائق سیاسی بانک توسعه صنایع و معادن ایران مدنظر قرار داد، او تأیید نمود که این احتمالاً درست است و با تصویری که او در مورد ماهیت بانک مزبور و کارکنان آن ارائه میداد، هماهنگی دارد.
2- کاهش شدید ارز خارجی دکتر مهدوی مجددا نگرانی خود که چند هفته قبل در مورد تهدیدی جدی که متوجه ذخیرههای ارزی ایران بوده و در سال جاری شدت یافته است را به من اظهار داشته بود، تکرار کرد. او گفت که تصور وی از درخواستهای ارزی در چهارماهه اول 1345 (21 مارس 1966 - 20 ژوئن 1966) منجر به کسری بودجه در ذخیرهها در حدود 100 میلیون دلار در 20 مارس 1967 خواهد شد. او در هر حال موافق بود که قطعا چیزی باید اتفاق بیفتد که یا این روند را تغییر دهد یا ارز تهیه گردد و گفت که او انتظار داشت که اقداماتی در بخش دولتی صورت پذیرد تا نیاز دولت به ارز کاهش یابد، هر چند وی تا به حال نشانه روشنی از این مسئله ندیده است.
3- کارخانه نورد فولاد دکتر مهدوی گفت که بانک توسعه صنایع و معادن ایران در فعالیتهایش جهت ایجاد کارخانه دوم نورد در اهواز با قراردادی که این هفته با یک کارخانه انگلیسی یا امضا نموده یا آغاز شده، پیشرفت خوبی داشته است و او انتظار دارد که این دو کارخانه در اهواز، خیلی قبل از ذوبآهن شوروی در اصفهان فعال شوند. او اظهار داشت که به بهرهبرداری رسیدن این دو کارخانه نورد فولاد توسط بخش خصوصی، تفاوت بسیار جالب توجهی با کارخانه ذوب آهن که توسط بخش دولتی اداره میشود، را نه تنها از جنبه زمانی، بلکه از نظر سودمندی قیمت نشان میدهد. حضور بخش خصوصی در این دو کارخانه، مسئلهای بوده که بهطور ثابت و مصرانه مورد مخالفت آقای شیبانی از شرکت ملی فولاد قرار داشته است. او مطمئن بود که کارخانه مشترک ذوبآهن شوروی و دولت ایران یک کار بسیار پر خرج و گرانقیمت خواهد بود.
4- آینده دولت هویدا دکتر مهدوی بهعنوان نظریه کاملاً خصوصی و شخصی خودش اظهار داشت که اگر معامله موشکها با دولت ایالات متحده واقعا به پایان رسیده باشد، در ایران دولت تغییر خواهد نمود و احتمالاً دولت جدید توسط شریفامامی سرپرستی خواهد شد.
5- مسائل جراید دکتر مهدوی به مقالهای که اخیرا توسط آقای بهرام شاهرخ و عبداللّه والا در مجله تهران مصور چاپ شده است، اشاره نمود. او همچنین به مهدی بهار، مؤلف کتاب میراثخواران استعمار، اشاره کرد. او تذکر داد که شاهرخ فردی بد سابقه و شرور با گذشتهای تاریک است و این که بهار به وضوح عامل ساواک میباشد.
مهدوی، فریدون - 13 خیلی محرمانه زمان: 13 سپتامبر 1966 - 22/6/45 مکان: دفتر آقای مهدوی صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران ویلیام ا.
هلسث، دبیر اول سفارت موضوع: کشورهای اروپای شرقی در حال ورود به ایران و مواضع جبهه ملی 1- کشورهای اروپای شرقی در حال ورود به ایران دکتر مهدوی صحبت را با اظهار این که به نظر میرسد بازدید از کشورهای اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای شرقی مد شده باشد، آغاز نمود. او به مسافرین متعددی که به این کشورها سفر میکنند، اشاره کرد. من اظهار داشتم که شنیدهام بسیاری بازدیدکننده و تکنسین روسی به ایران آمدهاند. او قویا تصدیق کرد، سپس در تأیید آن اظهار داشت کشورهای اروپای شرقی بیش از پیش به ایران علاقمند شدهاند و تصمیم گرفتهاند که به هر قیمتی کارهای اقتصادی بگیرند. این مهم نیست که موارد پیشنهادی از نظر اقتصادی به صرفه هستند یا نه. او به پیشنهاد لهستان جهت احداث کارخانههای قند اشاره نمود (سه کارخانه در اصفهان، خوی و بروجرد ساخته شدند)، پیشنهادی که وی گفت هیچ شرکت اروپایی نمیتواند حتی به آن نزدیک شود. او افزود، ولی بهتر است کارخانه خریداری شود تا موشک.
2- مواضع مخالفین برای شروع این بحث، من به نامه اخیر حسین مهدوی به سر دبیر واشنگتن پست در تکذیب مطالب مطرح شده در ستون مقالات دوستانه، اشاره نمودم، من پرسیدم ممکن است حسین مهدوی بهعلت اقامت طولانیش در ایالات متحده نتواند مسائل ایران را لمس نماید.
مهدوی تأیید نمود که حسین مهدوی دو سال است که در ایران نیست و توسعه در ایران در 18 ماه گذشته بهطور چشمگیر و خارقالعادهای پیشرفت داشته است. باوجود این اظهار داشت که حسین مهدوی در تماس با پیشرفتهای ایران قرار دارد. او گفت که در مواقع مختلف او مواد لازم را برای حسین مهدوی
میفرستد و همینطور دوستان حسین در جبهه ملی او را با نامهنگاری در جریان امور و اظهارنظرها در مورد پیشرفتهای محلی قرار میدهند. او گفت حسین در رد اظهارات مثبت مبنی بر ثبات سیاسی مندرج در ستون مقالات دوستانه، حق دارد، زیرا ثبات بر پایه یک نفر پیریزی شده است.
مهدوی خط خود را تکرار کرد که فقدان فعالیت سیاسی در حال حاضر بدین معنی نیست که هیچ جوش و خروش سیاسی یا هرگونه دلبستگی سیاسی وجود ندارد، این مسئله فقط نشان میدهد که ایرانیان تحت یک شرایط دیکتاتوری زندگی میکنند که در آن هرگونه آزادی اظهارنظر ممنوع است و هر سری که در جمعیت بالا باشد، بلافاصله قطع و بر زمین افکنده خواهد شد. این عوامل ظاهر آرامی را القا میکنند و وقتی به آن وضعیت بهتر شده اقتصادی، اضافه شود، موجب میگردند که مردم به بحثها و مذاکرات سیاسی کمتر علاقهای نشان دهند. شاه مایل است در زمینههای اجتماعی و اقتصادی به جلو رود ولی نه در زمینه سیاسی، و او این را بر ایران تحمیل مینماید. او اضافه کرد ما بیتفاوتی سیاسی را تأیید نمیکنیم .
او اظهار داشت، پیشرفتهای اقتصادی، 18 ماه قبل آغاز «در زمان قتل منصور» و با درآمدهای نفتی (او گفت حدود 230 میلیون دلار) و با دو سال کشاورزی خوب، حفظ شدهاند. او گفت نه فقط جمعیت دهقانان از این پیشرفتها متنفع شدهاند بلکه جمعیت شهرنشین نیز با افزایش فعالیتهای اقتصادی سود بردهاند. او گفت، بخصوص روند خانهسازی در شهرها و خصوصا در تهران زیاد شده است، همزمان با آن بیکاری و کارهای پست بهطور قابل توجهی کم شدهاند.
مهدوی تأکید نمود که مسئله مذهب هنوز یک عامل تعیینکننده در زندگی و سیاست ایران است. در بیان توان بالقوه مذهبی، او گفت: باید به آن از طریقی که در حال حاضر به نظر میرسد و بهگونهای که اگر آزادی بیان وجود داشت میبود، نگریست. در حال حاضر اگر به خمینی اجازه داده شود بازگردد و جراید آن را منعکس نمایند، هزاران هزار نفر از مردم در تهران در انتظار استقبال از وی خواهند بود. تا زمانی که خمینی در تبعید باشد، دولت نمیتواند هیچ ملای با اهمیتی را در کنار خود داشته باشد. بدین ترتیب شاه قادر نخواهد بود هیچگونه ارتباطی با ملاّها داشته باشد.
اظهار نظر: یک آغاز، ولی در اصول یک مطلب تکراری.
مهدوی، فریدون - 14 زمان و مکان: 15 ژوئن 1968 - 25/3/47، منزل مهدوی خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: ایران و خلیج فارس مهدوی یکی از گردانندگان خطوط کشتیرانی آریا است و در این مقام اخیرا با بسیاری از مقامات ایرانی در مورد امور خلیجفارس مذاکرات متعددی داشته است. مهدوی گفت پس از آگاهی از این که با کنار رفتن انگلستان، ایران چه نقش جدیای را در امور خلیجفارس به عهده خواهد گرفت، شگفت زده شده بود. مذاکرات وی با مقامات ساواک قویا اشاره داشت براین که به آنها تفهیم شده است که ایران نه فقط مسئولیت و حاکمیت پدافند منطقه خلیج را بهعهده خواهد گرفت، بلکه نقش مهم و احتمالاً مستقیم در تعیین امور شیخنشینهای خلیج خواهد داشت. مهدوی گفت نشانههایی دیده شده است که سیاستمداران
ایرانی، از عدم قابلیتهایی که در عمق بیاعتمادی اعراب به ایران و ایرانیان وجود دارند، مطلع هستند.
مهدوی صحبت را با این که عملیات خطوط کشتیرانی در خلیج به مرحله سوددهی نرسیدهاند و به سوبسید اصولی دولت نیاز دارند، پایان داد. این یکی از نشانههای تمایل اعمال نقش مستقیم در امور اقتصادی شیخنشینها توسط ایران است.
مهدوی، فریدون - 15 به: بخش سیاسی 27 مارس 1969 - 7/1/48 به منظور تهیه یک گزارش بیوگرافی به روز از فریدون مهدوی، من اولین اقدامات انجام شده را برای شما و همکارانتان ارسال میکنم تا متعاقبا تکمیل و تصحیح گردد. من قسم میخورم که تد الیوت گزارش تقریبا کاملی در 1965 در این مورد تهیه کرده است، ولی هیچ نشانی از آن وجود ندارد. همچنین به وضوح پارهای صورت مذاکرات، منجمله یکی که توسط من و شما در 18 ماه قبل تهیه شد، گم شدهاند.
خیلی محرمانه نام: فریدون مهدوی تاریخ: تولد: 1932، ایران تحصیلات: تحصیلات اولیه در آلمان ؛ لیسانس از پاریس 1951؛ دکترا در اقتصاد، هامبورگ 1958 ؛ مدرسه اقتصاد لندن (6 ماه ؛ 1959).
مراحل خدمتی:
1959: هیئت مدیره مسکن، تهران 62 - 1959: متخصص اقتصادی در بانک جدیدالتأسیس با سرمایهگذاری بخش خصوصی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران.
1963: بهعنوان عضو هیئت اجرائی جبهه ملی بازداشت شد و در مدت 7 تا 8 ماه اول سال 1963 زندانی بود.
اواخر 1963: مجددا به ریاست اداره اقتصادی بانک توسعه صنایع و معادن ایران گمارده شد.
1963 تا حال حاضر (آوریل 1969): به کار در بانک توسعه صنایع و معادن ایران ادامه داده است، و اکنون معاون مدیرعامل محسوب میگردد. در اوت 1967 بهعنوان دبیرکل اداره ارز تهران از ابتدای تأسیس انتخاب شد. (مبتکر این طرح بانک توسعه صنایع و معادن ایران بود.) گهگاه مدیرکل شرکتهای جدیدی که توسط بانک توسعه صنایع و معادن ایران تأسیس شدهاند مانند خطوط کشتیرانی جدید، بوده است.
زبانها: فارسی، آلمانی، انگلیسی (با لهجه آلمانی).
اطلاعات شخصی: در سال 1967 با یکی از اعضای خانواده اخوان ازدواج نموده است. آنها فرزند ندارند.
مهدوی در یکی از خانوادههای بزرگ و معروف مالک و تاجر متولد شده است. او از طریق خانوادهاش با بسیاری از خانوادههای «سرشناس» دیگر در ارتباط است. گفته میشود شوهر فعلی اشرف، خواهر دو قلوی شاه، یکی از اقوام وی میباشد.
کلیات از زمان آزادی وی از زندان در سال 1963، بهعنوان یکی از رهبران جبهه ملی، کیفیت صورت
مذاکرات موجود در پروندههای بیوگرافی سفارت در تهران نشان میدهند که مهدوی بهعنوان یک رهبر مخالف زنده، بهطور واقعی جذب شده است. این صورتهای مذاکرات مراحل تکاملی وی را از یک موضوع شدیدا انتقادگر (نوامبر 1964) که دولت را فرصتطلبی مینامید که دائما به مردم ایران برای توجیه سیاست ضعیف و نامناسب پیاده شده خود، دروغ میگوید، با این که یک بار (می 1965) اظهار داشته بود که در خیابانها برای مقابله با اجتماعات قانون و نظم زیر پا گذاشته شده است و غیره، به موضعی تغییر یافته است (1969) که در آن او عمیقا درگیر پروژههای توسعه اقتصادی از انواع مختلف است و بیش از همیشه به اهداف دولت نزدیک شده است.
مهدوی، با درگیر شدن عمیق در بانک توسعه صنایع و معادن ایران، بیشتر به یکی از تکنوکراتهای جوانی که سعی در تغییر چهره اقتصادی ایران دارند و کمتر به یک رهبر بالقوه سیاسی، شبیه شده است.
در سن تقریبا 37 سالگی، آقای مهدوی که به سالهای آخر دهه 30 سالگی رسیده است، مورد سوءظن جوانان امروزی است و شاید سالهای اخیر وی همراه با تأثیر ثروتهای شخصی و یک همسر زیبای جوان از وی یک سرمایهدار طبقه متوسط ساخته است.
مهدوی، فریدون - 16 زمان و مکان: 14 می 1969، 24/2/48 - رستوران فیامیخیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: ایران - عراق، شطالعرب مهدوی گزارش تقریبا مفصلی در مورد اینکه درگیری ایران و عراق تا حدی ناشی از سوءتفاهم بوده است را شنیده بود. برابر گزارشات، دولت عراق از طریق سفیر ایران، عاملی درخواست نموده بود اجازه داده شود که بهمنظور محاصره کردها در منطقه وارد یک باریکه از خاک ایران شوند. عاملی درخواست را جهت ارائه شاه در خلال بازدید وی از تونس، منعکس کرده بود. پیام شاه در پاسخ به این مورد، این بود که به سادگی پرسیده بود «معنی این چیه؟» در جریان انتقال، این پیام به جمله فارسی دیگری که معنی آن «ایرادی ندارد» است، تبدیل شده بود. وقتی عاملی این پیام را دریافت میدارد، با وزارتخارجه تماس میگیرد، ولی وزیر خارجه، زاهدی، قاطعانه به وی میگوید که دستورات شاه را اجرا نماید. در نتیجه عاملی در پاسخ به درخواست عراق، پیام موافقتآمیزی را مخابره میکند که متعاقبا بایستی پس گرفته میشد و مراتب واکنش و عملیات مقابلهای اعلام میگردید.
مهدوی مایل بود اینگونه تصور کند که توجیه عملیات دولت گذشته از مسئله باریکه، اختلافات در مورد شط است. او فکر میکند که شاه نمایش قدرتی را انجام میدهد تا عراق و سایر دولتهای عربی خلیج (فارس - م) را تحت تأثیر قرار دهد. او اظهار عقیده کرد که شاه این نکته را روشن کرده بود که سعی دارد رهبری خلیج (فارس - م) را بهعهده داشته باشد و این که هرگونه همکاری بایستی براساس درک آشکار از نقش رهبری وی صورت گیرد. (مهدوی فکر نمیکند که بازدید تکریتی از دولتهای خلیج (فارس - م)، عکسالعمل چندانی در محافل دولتی ایران به وجود آورده باشد.) مهدوی مایل بود در این نظریه، که اغلب در اینجا حتی توسط مقامات مسئول ایرانی اظهار میشود،
سهیم باشد که یک نمایش قدرت آشکار و به کار بردن گاهبهگاه آن، مؤثرترین راه برای معامله با دولتهای عرب است.
مهدوی که هنوز نقش سرپرستی بانک توسعه صنایع و معادن ایران را در شرکت کشتیرانی آریا بهعهده دارد، گفت که او نمیتوانست کشتی رازی متعلق به آریا، به بندر شاهپور تغییر مقصد داده شده است. او بایستی آن را دنبال کند و نتیجه را به من اطلاع خواهد داد. مهدوی هزینه تقریبی عملیات نظامی ایران در مقابله با عراق را سؤال نمود، من پاسخ دادم که اطلاعی از آن ندارم.
مهدوی، فریدون - 17 زمان و مکان: 14 می 1969، 24/2/48 - رستوران فیامی خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: اطلاعات اقتصادی مهدوی باور ندارد که محدودیتهای مالی جاری، احتمالاً اثرات مهم سیاسی در پی خواهد داشت. او اظهار داشت که وضعیت جاری با سال 61 - 1960 متفاوت است. او گفت در آن زمان تقریبا همه هزینههای مالی بهطور مستقیم توسط دولت انجام میشد. بخش صنایع خصوصی هماکنون به اهداف خود دست یافته است و هیچ نشانهای از کندی در درآمدها و هزینهها نشان نمیدهد. مهدوی اظهار داشت در حالی که تعدادی قراردادهای جدید توسط سازمان برنامه منعقد شدهاند، مقیاس فعالیتهای اقتصادی در سطح کشور بهطور قابل ملاحظهای کاهش نیافتهاند و افزایش قابل ملاحظهای در بیکاری در تهران به چشم نمیخورد.
مهدوی، فریدون - 18 زمان و مکان: 14 می 1969، 24/2/48 - رستوران میامی خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: فریدون مهدوی، بانک توسعه صنایع و معادن ایران جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: فساد و رشوه مهدوی بهطور خیلی خصوصی گفت که شاه در مذاکراتش در واشنگتن با رئیس بانک جهانی، مک نامارا، صریحا گفته است که دلیل اصلی سقوط ایوب، فساد و رشوه در پاکستان بوده است (هیچ اظهاری در مورد فقدان اصلاحات اجتماعی نکرد.) مهدوی، انفصال از خدمت دکتر خصوصی شاه، تیمسار ایادی، کمی پس از بازگشت شاه از ایالات متحده، و اظهارات وی به مک نامارا را به هم مربوط میکرد. مهدوی اظهار داشت که ایادی یکی از افراد خارج از خانواده سلطنتی است که بیشترین نفوذ را دربار دارد و در هر نوع فعالیت اقتصادی دست دارد. هر چند مهدوی از ذکر این که چه وزیری درگیر خواهد بود، خودداری نمود، تقریبا با اطمینان اظهار داشت که سایر افراد در محافل دولتی به زودی تحت تأثیر آن قرار خواهند گرفت. او نخستوزیر هویدا را شامل این تحولات نکرد، او فکر میکند که هویدا در وضعیت کاملاً خوبی است و تا سال آینده پابرجا خواهد بود.
مهدوی، فریدون - 19 فریدون مهدوی سرّی مهدوی، از نظر فلسفی، در مقایسه با اوایل عمرش که عضو جبهه ملی بود، بسیار فاصله گرفته است. او یکی از سرشناسترین افرادی است که به گفته خودش طرفدار سرمایهگذاری آزاد در ایران است و در طول خدمتش در بانک توسعه صنایع و معادن، بیشتر برای صدور مجوز جهت بخش خصوصی در مقابل مؤسسات دولتی، فعالیت میکرد.
او از چندین سال قبل تا سال گذشته که به وی مأموریت داده شد بهعنوان عضو در یک گروه رسمی برای اولین بار از ایالات متحده بازدید به عمل آورد، از این میترسید که نتواند ویزای ایالات متحده را بگیرد. او از نقشی که در مذاکرات با Dupont و Phelps - Dodg داشته است، بسیار مفتخر است.
مهدوی عضو یک گروه کوچک دوازده نفری است که بهطور مرتب با نخستوزیر در مذاکرات رسمی جهت اولویت بندی مسائل ایران ملاقات مینمایند. با مرگ علی فرمانفرمائیان، این گروه ظاهرا به ندرت ملاقات میکنند، زیرا اصولاً علی ترتیبدهنده این ملاقات بوده است. او دوست نزدیک بسیاری از تکنوکراتهای جوان در داخل و خارج دولت است و احتمالاً شغل خود را بهعنوان وزیر مدیون حمایت فعالانه این مردان با نفوذ است. او با یک دختر زیبای ایرانی ازدواج نموده است و چند نفر فرزند دارند.
18 مارس 1975 - 27/12/54 ویلیام لهفلدت مهدوی، فریدون - 20 فریدون مهدوی وزیر بازرگانی عنوان خطاب: آقای وزیر فریدون مهدوی، که حدود 42 سال دارد، وزارت نوین بازرگانی را در 27 آوریل 1974 به دست گرفت. او خوش فکر، سرشناس و شجاع است و ثابت نموده است که یک مقام پویا و با کفایت است.
مهدوی در سال 1951 در پاریس لیسانس گرفت و در 1958 دکترای اقتصاد را از دانشگاه هامبورگ دریافت نمود. در سال 1959 او به مدت 6 ماه در مدرسه اقتصاد لندن آموزش دید و به مدت 6 ماه در بانک Birgmann Wirst هامبورگ کار کرد.
در بازگشت به ایران، برای مدت کوتاهی مشاور مالی و اقتصادی شورای مسکن تهران بود، سپس به کار در بانک توسعه صنایع و معادن ایران پرداخت. در بانک، او بهعنوان یک اقتصاددان در اداره اقتصادی، عضو ستاد اداره بررسیها و روابط عمومی، مدیر اداره اقتصادی، دستیار مدیرکل و بالاخره مدیرکل، خدمت نمود. در مدت خدمت در بانک، مهدوی در سازمانهایی که تحت حمایت بانک بودند، مشاغلی از جمله دبیرکل شورای ارز تهران و ریاست کمیته اجرائی شرکت کشتیرانی آریا را بهعهده گرفت. در سال 1974 او رئیس هیئت اعزامی به پراگ، صوفیه و بخارست بود و در 1975 از مصر بازدید نمود.
مهدوی از نظر مالی خودکفا است. او به انگلیسی و آلمانی صحبت میکند. همسر وی دکوراتور داخلی شناخته شدهای است. مهدوی، فرزند ندارد.(1)
1) تناقض مربوط به اصل اسناد است.
مهدوی، فریدون - 21 زمان و مکان: 25 ژانویه 1976، 5/11/54 - دفتر مهدوی در حزب رستاخیز خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: فریدون مهدوی، وزیر بازرگانی و معاون دبیرکل حزب رستاخیز ملت ایران هاوثورن میلز، رایزن سیاسی آ. بولستر و جی. استمپل، مأمورین سیاسی موضوع: امور حزب رستاخیز مهدوی در مدت حدود نیم ساعت همه امور حزب رستاخیز را بهطور اجمالی تشریح نمود. او بهطور فوقالعاده از موضوع استقبال نکرد، ولی موارد زیر را اظهار داشت :
1- فلسفه حزب: حزب رستاخیز، با تک حزبیهای سنتی آمریکائی و اروپائی به سبب باز بودن درهای آن به روی همه، فرق دارد. واحدهای سازمانی حزب در سطوح کشور، استان و شهر به گونهای طراحی شدهاند که همه مردم را در سطح کشور تشویق به شرکت در آن مینمایند. مواردی که حزب بخواهد در مورد آن مذاکره شود، آنهایی هستند که در سطوح مختلف توسط شهروندان علاقمند، به کمیتههای حزبی ارائه میشوند.
2- روابط حزب و دولت: دفتر حزب، که 10 عضو از 30 عضو آن را وزرای دولتی تشکیل میدهند، ارگان اصلی ارتباطاتی و سازمانی بین حزب و دولت است. اگر بین یک وزیر دولت و سیاست حزب اختلافی وجود داشته باشد، مسئله در دفتر سیاسی کاملاً مورد بحث قرار میگیرد. یک مثال مهم آن که اخیرا پیش آمده است مسئله مالکیت زمین و متصرفین است که در مجلس ارائه شده است. اختلافات قابل توجهی در کلیه جهات در مورد مالکین زمین و تصرفکنندگان وجود دارد که در حال حاضر توسط دفتر سیاسی تحت بررسی است.
3- سازمان حزب: در کمیتههای مختلف تهران حدود 1000 نفر عضویت دارند که «اغلب آنها استادان» هستند. مهدوی در جریان منطقیتر کردن ساختار کمیتهها است، زیرا در حال حاضر «صادقانه خارج از کنترل» هستند. در مورد سازمانهای جدید برای کشاورزان، کارگران و دانشجویان که حزب در حال ایجاد آنها است، پیشنهاداتی وجود دارند و گروههای علاقمند دو ماه وقت دارند که ایدههای خود را به صورت نظریه در مورد شکلی که سازمان باید داشته باشد، ارائه نمایند. مهدوی تحت تأثیر فعالیتهای دانشجویان قرار گرفته است (هماکنون جمعا حدود 6000 نفر) که در کمیتههای نرخگذاری خدمت کردهاند. پیشبینیهای بدبینانه از رفتارهایی که آنان ممکن است بروز دهند، درست در نیامد. آنها بهطور مسئولانه و مؤثر در مبارزه با پایین آوردن قیمت (مبارزه با گرانی) فعال بودند. تنها کارمندان حزب که از حزب حقوق میگیرند، خدمتکاران و کادر تعمیر و نگهداری ساختمانها میباشند، بقیه افراد داوطلب و دارای مشاغل مرتب هستند. او شخصا بعضی از کارهای وزارت بازرگانی را از دفترش در حزب انجام میدهد و اشاره نمود که کارهای حزب بهطور فزایندهای وقت او را میگیرند.
اظهارنظر: او واقعا از بوروکراسی بیش از هر چیز دیگر متنفر است، مهدوی گفت او سعی میکند که
سازمان حزب از حشو و زوائد آزاد گردد. به نظر میرسد در مقایسه با این که به کلیه افراد این امکان داده شود که دیدگاههایشان در مورد سیاستها را به کمیتههای مختلف حزب ارائه نمایند، او علاقه کمتری به ایجاد تشکیلات و سازمانهای حزبی در استانها طبق برنامه از پیش تعیین شده دارد.
مهدوی، فریدون - 22 8 فوریه 1976 - 19/11/54 محرمانه یادداشت برای سفیر موضوع : تغییر مهدوی بنا به گفته داریوش همایون، تغییر در مسئولیتهای مهدوی نه نشانگر پسروی و نه دلیل ارتقاء است.
در عوض، این تشخیص هویدا بود که او در انتصاب یک نفر در دو شغل مهم و مورد نیاز، اشتباه کرده بود.
این تغییر، اصلاح آن اشتباه بوده است. مهدوی بیشترین وقت خود را در کار برای حزب صرف نموده و آن را به طور تحسینانگیزی اداره کرده است. ولی این برای وزارت بازرگانی بهایی سنگین بوده است.
شکایات و گلههای روزافزونی از عدم توجه مهدوی به امور وزارت بازرگانی وجود داشتهاند. کارها با سرعت لازم انجام نمیشدند. همچنین تشخیص داده شده بود که مسئولیتهای حزبی مهدوی افزایش خواهند یافت و به توجه مهدوی نیاز بیشتری دارند. بدین سبب تغییر یافت.
گوردون وینکلر رایزن روابط عمومی سفارت مهدوی، فریدون - 23 تاریخ: 14 فوریه 1978 - 25/11/56 خیلی محرمانه از: کلاید دی. تیلور - بخش اقتصادی و بازرگانی به: بخش سیاسی موضوع: ملاحظات بیوگرافیک - اظهارات دکتر بهمن همایون، جانشین مدیرکل بانک مرکزی در جریان یک ملاقات طولانی در 13 فوریه با دکتر بهمن همایون، جانشین مدیرکل بانک مرکزی ایران، او نظریات زیر را بهطور خصوصی در مورد خودش و سایر شخصیتها در دولت ایران اظهار داشت:
در بحث راجع به قیمتها، دکتر همایون مسئله وزارت بازرگانی و وزیر فعلی، کاظم خسروشاهی، را مطرح نمود. در مورد این وزیر، او گفت که باهم همکلاسی بودهاند و هنوز بهعنوان دوستان صمیمی هستند. او بهطور کاملاً محرمانه گفت که او پیشنهاد یک شغل ارشد وزارتی یعنی معاونت وزیر را که توسط خسروشاهی به وی پیشنهاد شده بود، بر این اساس که او به یک کارمند در زمینه اقتصاد کلان نیاز دارد، رد کرده بود. او گفت که مسئله وزارت بازرگانی این است که همچنان فاقد یک مقام تصمیم گیرنده و آمر است.
او به فعالیتهای پراکنده بیش از حد اشاره نمود و من اظهار داشتم که به نظر میرسد از همان مسائل وزارت بازرگانی، رنج میبرد. او گفت که خسروشاهی از این شغل خیلی دلسرد شده است و همزمان با آن اقرار نمود که او برای کار در بخش عمومی (دولتی) مناسب نیست. همایون گفت که این شغل به یک فرد با سابقه نیاز دارد، اما آنچه بر مشکل خسروشاهی میافزاید این بود که وی همه معاونین وزیر را جابجا و جایگزین کرده است. او سپس در مورد معاونین وزیر مختلف صحبت نمود که در گزارشات بعدی ذکر شده است، و نتیجهگیری نمود که تیم خسروشاهی به نتایج بزرگی نخواهد رسید. فریدون مهدوی، وزیر
بازرگانی تا 2 فوریه 1972. دکتر همایون با هیجان گفت خسارتی که مهدوی به اقتصاد ایران وارد آمده است، تا بیست سال دیگر جبران نخواهد شد.
با قبول اغراقآمیز بودن گفتههایش، او احساس میکند که مهدوی بیش از هر مقام دیگری، در دوران شکوفایی نفتی اخیر، لطمه زده است. به عقیده دکتر همایون، هر چند میتوان پارهای از تصمیمات او را در مورد قیمتها، به علت شرایط و عوامل محیطی در آن زمان نادیده گرفت، او بیش از آنچه در مقابل آن عوامل مقاومت کرده باشد، بر آنها افزود. وقتی از او موارد دقیقتری خواسته شد، دکتر همایون نه فقط به سیاست قیمتگذاری اشاره نمود، بلکه بالاخص به استفادههای غلط فاحش از سازمانهای تأمینی (فراهمسازی) دولتی و تدبیر بد سیاسی و اجرائی اشاره کرد. سیاست ذخیرهسازی دولت، که افتضاح بود، توسط مهدوی اعمال شده بود. با ژست بخصوصی، دکتر همایون گفت در یک لحظه او میتواند یک کشتی بخرد و در یک لحظه با تردستی شکر آن را غیب نماید.
حسنعلی مهران معاون وزیر اقتصاد و دارایی خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای مهران حسنعلی مهران، حدودا 37 ساله، از 2 ژوئن 1974 معاون وزیر اقتصاد و دارایی بوده است. او یکی از روشنترین افراد جوان وزارتخانه و عضو مشاوران خبره وزیر هوشنگ انصاری است.
مهران، پس از فراغت تحصیل از دانشگاه ناتینگهام انگلستان، در رشته علوم سیاسی و اقتصادی، به مدت سه سال در دانشگاه بریستول آمار اقتصادی و توسعه اقتصادی تدریس نمود. او سپس به صندوق بینالمللی پول در نیویورک پیوست. در سال 1969 در بازگشت به ایران مدیرکل طرحها و تحقیقات در وزارت اقتصاد و معاون مدیرعامل مرکز تحقیقات برای توسعه صنعتی و بازرگانی شد. در 1971 او تا سمت معاون وزیر در امور اقتصادی و مدیرعامل مرکز تحقیقات ارتقا یافت.
مهران سفرهای زیادی به اروپا، آسیا و نیمکره غربی کرده است. در آوریل 1974 او برای بحث در مورد برنامه توسعه پنجم به واشنگتن رفت. او به زبان انگلیسی و اسپانیایی صحبت میکند.
28 فوریه 1975 - 9/12/53 مهران، حسنعلی - 2 حسنعلی مهران معاون وزیر اقتصاد و دارایی خیلی محرمانه دکتر مهران حدود پنج سال قبل، پس از پایان تحصیلات در انگلستان و فکر میکنم یک سال یا بیشتر کار با صندوق بینالمللی پول، برای بهعهده گرفتن شغل مدیرکل تحقیقات در وزارت اقتصاد و دارایی، به ایران بازگشت. در اینجا بود که من برای اولین بار با وی ملاقات کردم، و در همان لحظه احساس کردم او فردی است که به علت قابلیتهای همهجانبه شخصیتی دوست داشتنی و ویژهگیهای عمومیاش باید مورد ملاحظه قرار گیرد. او نظر هوشنگ انصاری، وزیر وقت اقتصاد را، در جریان هدایت فعالیتهای سازماندهی اولین هیئت Linnen به ایران (کنفرانس بررسیهای ایران - امریکا در سال 1970) به خود جلب نمود و زمینههای ترقی وی برای همیشه فراهم آمد. او بدون شک، در طی سالها برای من و بازرگانانی که من به وی معرفی کردم، کمککننده بوده است. او نقش هدایتکننده را در مذاکرات با کلیه شرکتهایی که در توسعه مس سرچشمه کار میکردند، داشت و در نتیجه آن به صورت معاون اصلی هوشنگ انصاری در وزارت اقتصاد و دارایی درآمد.
مهران در اواسط دهه سی سالگی، مجرد است. به خوبی انگلیسی و فرانسه (فکر میکنم) صحبت میکند و جوان با شخصیتی است.
او اخیرا دید هر دو چشم خود را در نتیجه تصادفی که حین رانندگی از اداره به منزل در آخر شب اتفاق افتاده، از دست داده بود، ولی دید یک چشم را بهطور کامل و دیگری را تا حدودی به دست آورده است.
بدین دلیل او در بیشتر اوقات عینک تیره میزند. من فکر میکنم او اهل اصفهان است و به دانشگاه بیرمنگام در انگلستان و مدرسه اقتصاد لندن رفته است. او مرد قابل توجهی است.
ویلیام لهفلدت 18 مارس 1975 - 27/12/53
مهران، حسنعلی - 3 حسنعلی مهران معاون ارشد وزیر امور اقتصادی و دارایی خیلی محرمانه مهران تاکنون ریاست سه گردهمایی را از طرف ایرانیها بهعهده داشته است (دوبار در ایران و یک بار در واشنگتن) که مربوط به کمیته اقتصاد و دارایی کمیته مشترک ایالات متحده - ایران بودهاند. اکنون ممکن است مفید باشد که اظهارنظرهایی راجع به عملکرد مهران در این شغل و در مورد تماسهای ما با وی در زمینه کمیسیون مشترک ارائه شوند.
همانگونه که قبلاً در اطلاعات بیوگرافیک مهران ذکر گردید، او بهعنوان یک فرد باشخصیت، باهوش و در جمع یک ایرانی بوروکرات با کفایت مطرح میباشد. هر چند انصاری، وزیر مهران، تصمیمات سیاسی مهم را به خود اختصاص داده است، آشکارا مشاهده میشود که انصاری دست مهران را در موضوعات مربوط به کمیسیون مشترک کاملاً باز گذارده است. اگرچه اعضای ایرانی کمیته اقتصاد و دارایی یک دو جین یا بیشتر هستند، واضح است که مهران سخنگو و مهره اصلی در طرف ایرانی است.
به میهمانیهای شامی که در تهران به افتخار گروه اعزامی ایالات متحده (به ریاست معاون وزیر بازرگانی ایالات متحده) و میزبانی وی برگزار گردید، باید توجه خاص مبذول داشت: در این فرصت که مهران خود را بهطور تحسینانگیزی نشان داد، میهمانان آمریکایی خود را با قریحه حسن بیان خود و صمیمیت واضح در اظهاراتش مجذوب نمود. بهطور کلی، گردهمایی تهران که من در آن شرکت داشتم، خوب برگزار گردید.
یکی از جنبههای منفی (از نقطهنظر ایالات متحده) تمایل مهران به پافشاری در قراردادهای برنامهریزی شده و غیر تعهدی است که در جزئیات آن ایالات متحده ترجیح میدهد با زبان صریحتری قید گردند تا بدین وسیله ایران به بازگرداندن دلارهای نفتی به ایالات متحده متعهد گردد. البته این قابل درک است که ایرانیان میخواهند دستشان در خرج کردن درآمدهایشان در هر کجا که مایل باشند، باز باشد. هر چند مهران گهگاه به مأمورین ایالات متحده بهطور خصوصی گفته است که دستورالعملهای او به خوبی به سایر وزارتخانهها میرسند، در حقیقت میتوان گفت که درباره موضوعات کمیسیون، خارج از حیطه وزارتخانه خودش، پیگیری کمی وجود دارد. این که در بیش از یک موقعیت، تصمیمات اصولی از طرف ایرانی در آخرین لحظات ممکنه اتخاذ شدهاند، بدون تردید بهعلت فشار خارقالعادهای است که از اواسط سال 1974 روی مهران بوده است. یکی از زیردستان مهران، وفا، که مسئول تنظیم و تدوین قراردادهای همکاریهای فنی بین ایران و ایالات متحده میباشد، به نظر میرسد که فرد ناامیدی است و معلوم نیست که در صورت پیشرفت بهتر در کارها در این خصوص، مهران نقش فعالتری ایفا میکرد.
موضعگیری معمولاً موافق با ایالات متحده توسط مهران به یک بُعد مهم شخصیتی وی اجازه خودنمایی نمیدهد. او بهطور قطع اعتقاد دارد که برای ایران زمان آن رسیده است که در محل واقعی خود پشت میز مستقر گردد و این که زمان قیمومیت، اگر این لغت مناسب آن باشد، برای ایالات متحده به سر رسیده است.
برای مثال او به مأمورین ایالات متحده گفته است که: (1) با سرمایهگذاریهای ایران در ایالات متحده نباید به صورت کاملاً تبعیضآمیز برخورد شود، (2) ایران در نظر ندارد بابت هزینه تکنسینهایی که از ایالات متحده به ایران میآیند، پول زیادی را که توسط امریکا خواسته شده است، بپردازد، (3) اگر ایران نتواند قرارداد بهتری با جامعه اروپا منعقد نماید، آنگاه کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده بایستی
درک نمایند که ایران بهطور صحیح و منطقی مجاز خواهد بود که از بین کشورهای هم فکر در هر بلوکی که باشند، منافع ترجیحی خود را به دست آورد. به استثنای این دیدگاهها، مهران هرگز در برخوردها ناموفق یا تهدیدکننده نیست، ولی این نکته زیاد روشن نیست.
مهران احتمالاً بیش از یک پیشنهاد از سوی بخش خصوصی را طی چند سال گذشته رد کرده است. اگر او همچنان در حول و حوش دولت ایران باقی بماند، یک کاندیدای عالی برای وزارت خواهد بود.
6 اکتبر 1975 - 14/7/54 مهران، حسنعلی - 4 حسنعلی مهران مدیر کل بانک مرکزی ایران خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای مهران حسنعلی مهران، حدودا 39 ساله، از اکتبر 1975 مدیر کل بانک مرکزی ایران بوده است. او تا این اواخر یعنی ژوئن 1974 بهعنوان معاون وزیر اقتصاد و دارائی خدمت مینمود. مهران یک اقتصاددان باکفایت، با تجربه و متشخص است که ریاست گروه ایران را در سه گردهمائی کمیته اقتصاد و دارائی در کمیسیون مشترک ایران، ایالات متحده به عهده داشت.
موضع نسبت به ایالات متحده موضع بطور کلی مساعد وی نسبت به ایالات متحده، اجازه پنهان کردن عقیدهاش مبنی بر این که روزهای قیمومیت ایالات متحده به پایان رسیدهاند را نمیدهد. به مقامات ایالات متحده گفته است که با سرمایهگذاریهای ایران در ایالات متحده نباید بصورتی تبعیضآمیز برخورد شود؛ ایران پول زیادی بابت هزینه تکنسینهای آمریکا در آنجا نخواهد پرداخت؛ و اگر قرارداد بهتری با جامعه اروپا منعقد نشود، ایران مجاز خواهد بود بازرگانی خود را با هر بلوکی که بخواهد، انجام دهد.
اطلاعات شخصی وی از دانشگاه ناتینگهام انگلستان فارغالتحصیل شد و پس از آن بمدت سه سال در دانشگاه بریستول تدریس نمود. سفرهای بسیاری کرده است. قسمتی از دید خود را در یک حادثه رانندگی از دست داده است و اکنون از عینک تیره استفاده مینماید. به روانی انگلیسی و اسپانیائی صحبت میکند. ازدواج نکرده است.3 اوت 1976- 12/5/55 مهران، حسنعلی - 5 تاریخ: 30 مارس 1978- 10/1/57خیلی محرمانه به: کلاید دی.تیلور موضوع: فساد در بانک مرکزی ایران نیک لامپشیر (Nick- Lampshire) دستیار نماینده چیس مانهاتان بانک، در 28 مارس به من گفت که از منابع بانکی دولتی شنیده است که دلیل اصلی تغییرات در رهبری بانک ملی بدلیل مشاهدات کمیسیون
شاهنشاهی دولت ایران پس از بازرسی آنها از بانک ملی بوده است. او گفت که کارکنان کمیسیون، که در مجاروت دفتر رئیس بانک، خوش کیش، مستقر شده بودند، از آنچه فهمیده بودند، بالاخص از رشوهگیریهای واضح و علنی و رفتارهای خاص که دفتر رئیس انجام میداد، یکه خوردند. این مسئله، علاوه بر حرکت کند که طبیعت بانک است موجب گردید که پیشنهاد شود رهبریت بانک تعویض گردند.
آقای لامپشیر نظریات خود را با این سؤال آغاز نمود که آیا، من هم مانند وی، شنیده بودم که مدیر بانک مرکزی، خوشکیش، بزودی خواهد رفت. من، همانگونه که در یک یادداشت قبلی گزارش دادهام به وی پاسخ دادم که از یک دوست ایرانی شنیدهام که بخشی از علت انتقال خوشکیش به بانک مرکزی این بوده بوده است که او تا سه چهار ماه دیگر بازنشسته خواهد شد. آقای لامپشیر گفت که خوشکیش خودش را در این شغل گم کرده بود و کسانی که در داخل با او کار میکنند او را یک مصیبت میدانند. او سپس بحث را به علی مهران، رئیس کل قبلی بانک مرکزی و معاون مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران در حال حاضر، کشاند.
آقای لامپشیر، که ادعا میکند از نزدیک با زندگی شبانه تهران آشنا است، گفت که مهران نه تنها رد پایش در فعالیتهای گستاخانه شبانه تهران به چشم میخورد، بلکه آن طور که من از منابع دیگر شنیدهام، بخاطر معشوقههایش در خارج از ایران (برای مثال ایتالیا)، خیلی معروف است. او گفت که فعالیتهای وی به جائی رسید که حتی در روزنامه فارسی زبان کیهان در دفاع از این اتهامات، مطلبی نوشته که در آن مهران گفته برای بانک مرکزی این یک سنت است که نیاز به اعتبار یک معامله را به یک بانک ارجاع نماید.
این در پاسخ به انتقادات به جریان افتاده در جامعه بود که مهران، نسبت به گروه صنعتی بلا احساس تعهد نموده است و از یک بانک بخصوص خواسته است تا به گروه پول قرض دهد. آقای لامپشیر گفت که رؤسای بلاّ، میهمانیهای بی ملاحظه و مشحون از تمایلات و روابط جنسی میدهند و اغلب مهران در آن شرکت دارد. او گفت شایعات زیادی وجود دارند که مهران از سایر مشتریان ایرانی نیز پولهائی دریافت مینماید.
مهران، حسنعلی - 6 حسنعلی مهران وزیر امور اقتصادی و دارائی (از11 نوامبر 1978)خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر حسن مهران، تحصیلکرده انگلستان، که در سن 41 سالگی جوانترین وزیر کابینه است، از نوع تکنوکراتهای جوان و بلندپروازی است که شاه دوست دارد اطراف خود داشته باشد. او از مدتها قبل بهعنوان تحتالحمایه هوشنگ انصاری، رئیس شرکت ملی نفت ایران، شناخته شده است. مهران در شغل جدیدش با وظیفه سختی روبرو است: او لازم خواهد بود به اعتصابات فلج کننده خاتمه دهد و اقتصاد را در جهت تأکید بیشتر بر نیاز مصرف کنندگان هدایت نماید.
مهران بطور کلی مواضع مساعدی نسبت به ایالات متحده دارد. همزمان با آن، او معتقد است که ایران پخته و با تجربه شده و روزهای قیمومیت ایالات متحده به پایان رسیده است. او تماسهای بسیار گستردهای با مأمورین ایالات متحده، هم در ایران و هم در گردهمائیها در ایالات متحده و سایر مجالس داشته است. این مقامات تحت تأثیر هوش، کفایت و قابلیت وی قرار گرفتهاند. او نظریات خود را با
شیوهای آرام و آهسته مطرح میکند و هرگز بدخلق و تهدید کننده نیست. در مذاکرات او تمایل به پافشاری بر لحن ملایم قراردادها دارد. مهران برخی اوقات موارد ضروری را تا آخرین دقایق ممکنه حل نشده باقی میگذارد.
مهران درسالهای 75-1974 معاون وزیر اقتصاد و دارائی و از سال 1976 تا 1978 مدیر بانک مرکزی بوده است که در آن سال معاون انصاری در شرکت نفت ایران شد. از اوت 1978 تا انتصاب کنونی، او معاون نخستوزیر در سازمان طرح و برنامه و بودجه بود. دید یک از چشمهای مهران محدود است(درنتیجه یک تصادف ماشین) و معمولاً از عینک تیره استفاده مینماید. او اسپانیولی و انگلیسی را عالی صحبت میکند.13 نوامبر 1978- 22/8/57
محرمانه زمان: 10 ژانویه 1966 - 20/10/44 مکان: رستوران سورن صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر فرهنگ مهر، مدیرعامل بیمه ایران و رئیس ایرانی اوپک، روبرت اچ. هارلان، رایزن اقتصادی جان اچ. رینهارت، وابسته فرهنگی تئودور ال. الیوت پسر، دبیر اول موضوع: سفر دکتر مهر به ایالات متحده دکتر مهر که اخیرا در یک سفر میهمانی افتخاری از ایالات متحده بازدید به عمل آورده، برداشتهای خود را از این سفر با ما در میان گذاشته است. برداشتهای اصلی وی از ایالات متحده بشرح زیر هستند.
1- متفاوت بودن مردم آن.
2- وجود یک میل و احساس زنده در امور فرهنگی.
3- ماهیت «منحصر به فرد» دو حزب سیاسی، که فاقد نظم و ایدئولوژی هستند.
4- قدرت و گستره ایالات متحده. «هیتلر بایستی دیوانه میبود که به آن اعلام جنگ داد.» تنها انتقاد دکتر مهر از ایالات متحده متوجه نئواورلئانیها بود، که «سَبُکی» و «بیتربیتی» آنها را دوست نداشت، و بعضی از سیاستمداران که نامشان ذکر نشد که برای کسب حمایت مردم، تنفر و دشمنی نژادی را شعلهور میساختند. در آن موقعیت بحث برای خودمختاری ایالت کلمبیا در گرفته بود. غیر از این موارد، او از آنچه دیده بود کاملاً تحت تأثیر قرار گرفته است، بر بازدید خود از آتلانتا تأکید ویژهای داشت، از جمله مذاکره با سردبیر Atlanta Constitution، موزههای فیلادلفیا، منونیتهای(1)نزدیک پترزبورگ، و سفر (Vista dome) با قطار از دنور به سانفراسیسکو، که او برای مسافرین مثل خودش آن را یک «الزام» میدانست. او همچنین مسرت خود را از برنامه مسافرتی تنظیم شده برای او و قدردانیاش را برای مساعدت قابل ملاحظهای که وی از محافظین و همراهانش دریافت کرده بود، اظهار داشت. دکتر مهر اظهار داشت که دو سؤال دائما از سوی آمریکائیان از وی میشد. اولی نظر وی و ایرانیان در مورد جنگ ویتنام. او گفت، جواب داده بود که این مسئلهای نیست که در ایران بهطور گسترده مورد بحث باشد، مگر در جوامع روشنفکران، ولی نظر شخص وی این است که هرگاه این چنین جنگی در گرفت، باید آن را تا رسیدن به یک نتیجه قطعی ادامه داد (توسط ایالات متحده). سؤال دوم در مورد علاقمندی عمومی به ایالات متحده در ماوراءالبحار بود.
اظهارنظر: به نظر میرسد که این موفقیتآمیزترین میهمان افتخاری بوده است. با تشکر از کلیه کسانی که در واشنگتن در موفقیتآمیز بودن آن سهیم بودهاند.
مهر، فرهنگ - 2 فرهنگ مهر رئیس هیئت مدیره شرکت ملی بیمه خیلی محرمانه فرهنگ مهر از سال 1966 رئیس هیئت مدیره شرکت ملی بیمه، یک شرکت دولتی، بوده است. او قبلاً از می1965، بهعنوان معاون نخستوزیر تحتنظر دوستش امیرعباس هویدا، نخستوزیر، خدمت کرده بود. وقتی مهر این شغل جدید را عهدهدار شد، تجربه قبلی در بیمه نداشت، ولی در زمینههای مالی و اداری
1) فرقه ای از مسیحیت که بخصوص به علت مخالفت با خدمت سربازی مشهور می باشند و منشعب از فرقه آناباپتیس های هلند هستند.
(مدیریت) آزمایش خود را داده بود. در شرکت ملی بیمه انتظار میرود که او کارها را به جریان اندازد و مخارج را کمتر نماید. او در این جهت کوششهای قابل ملاحظهای به عمل آورده است، ولی هنوز زود است که گفته شود وی بهطور کامل موفق بوده است.
مهر اصولاً طرفدار امریکا است. او یک حقوقدان و اقتصاددان تحصیلکرده انگلستان است که سوابق خدمتی درخشانی از وزارت دارایی، جایی که مطالب خوبی از بوروکراتهای قدیمی وزارتخانه آموخته است، دارد. وی مقامی مقتدر، با کفایت و بلندپرواز (جاهطلب) است که بهعلت درستکاریش در تنظیم مالیاتها در محافل بازرگانی به نحو گستردهای مورد احترام است. مهر بهعنوان معاون اول (رئیس معاونین) وزارتخانه (مارس 1964 - 1965)، هویدا، وزیر دارایی وقت، را در برنامهاش جهت اصلاح وزارتخانه کمک کرد. شهرت مهر همراه با ارتباط نزدیک او با هویدا و نخستوزیر وقت حسنعلی منصور، او را کاندید منطقی وزارت دارایی در کابینه هویدا ساخت، لیکن بهعنوان یک زردشتی، مهر از نظر قانون اساسی برای تصدی یک پست کابینهای منع داشت.
وقتی در ژانویه 1965 منصور به قتل رسید، مهر از لندن که در حال هدایت مذاکرات نفتی بود، به ایران بازگشت تا مسئولیت وزارت دارایی را تا زمانی که وزیر جدید منصوب شود، بهعهده بگیرد. وقتی جمشید آموزگار در 1965 وزیر شد، مهر از وزارتخانه منتقل گردید، با وجود این او همکاری غیر رسمی خود را در هر زمان لازم به آموزگار ارائه نمود. ظاهرا آموزگار مخالف نگهداشتن زیردستی بود که بهطور ضمنی قبل از وی عهدهدار وزارتخانه بوده است.
مهر در 11 دسامبر 1923 در تهران متولد شد. او در 1944 لیسانس حقوق از دانشگاه تهران و در 1947 لیسانس از دانشکده فنی تهران گرفت. او در 1945 به وزارت دارایی پیوست، و از 1947 تا 1950 رئیس اداره سیلو و آرد بود. در 1950 او به انگلستان رفت و در 1956 یک فوقلیسانس حقوق و در 1958 مدرک دکترا از دانشکده اقتصاد دانشگاه لندن دریافت نمود. در بازگشت به ایران بهعنوان عضوی از جامعه وکلا پذیرفته شد و به اداره حقوقی شرکت ملی نفت ایران پیوست. در 1960 او رئیس کنفرانسهای بینالمللی و نمایندگان ماوراءبحار شد. همزمان با آن او مشاور امور بازرگانی وزیر بازرگانی بود. او در سال 1961 بهعنوان مدیرکل اداره نفت و روابط خارجی به وزارت دارایی پیوست.
در می1963 او به مدیرکلی اداره امور اقتصادی ارتقا یافت و سرپرستی قسمتهای نفت، ترابری، چای، نان، غلات و اقتصاد را بهعهده گرفت. در این شغل او در کنفرانسهای اوپک شرکت میکرد و نماینده ایران در هیئت مدیره اوپک بود. (هر چند در شغل فعلی از امور نفتی دور شده است، اعتقاد براین است که هنوز مسئولیت کمک در تنظیم سیاستهای نفتی را به عهده دارد). مهر به سرعت اعتماد وزیر دارایی وقت، عبدالحسین بهنیا، را جلب نمود که مسئولیتهای بسیار زیادی در امور نفتی به وی واگذار نمود. این اعتماد پس از برکناری بهنیا در اکتبر 1963 توسط اسداللّه علم، نخستوزیر وقت و سرپرست وزارت دارایی، ادامه یافت. علم، مهر را در ژانویه 1964 به معاونت وزیر ارتقا داد. دوستی نزدیک مهر با منصور و عضویت وی در حزب ایران نوین (او در پایهگذاری آن کمک کرد) بدون شک به مراحل خدمتی او کمک کرد. (در کنگره می 1967، مهر در کمیته اجرایی حزب انتخاب شد). مهر در کمیته ویژه نفت منصوب شد و پس از مراسم شروع به کار کابینه منصور در مارس 1964، معاون اول وزیر دارایی شد.
مهر در ارتباط با امور نفتی مسافرتهای بسیاری کرده است. او ابتدا در 1963 برای مذاکره با مقامات
نفتی به ایالات متحده سفر نمود. در 1965 او میهمان افتخاری ایالات متحده شد و تحت تأثیر قدرت و چیزهایی که دیده بود، قرار گرفت. او کتابی به زبان فارسی در حقوق، کار و بیمه نوشته و مقالات متعددی در مجلات ایرانی چاپ کرده است. او سالهای متمادی حقوق بازرگانی را در مؤسسه عالی حسابرسی و مالی تدریس نموده است. مهر یکی از اعضای مؤسس و در حال حاضر رئیس هیئت مدیره انجمن فرهنگی ایران باستان است. پس از زندگی مجردی طولانی، او با یک دختر جذاب، باهوش و سرزنده زردشتی در 1966 ازدواج نمود. او (خانم) انگلیسی را به روانی صحبت میکند و آموزش پزشکی در انگلستان دیده است. مهر علاوه بر زبان مادری فارسی، فرانسه و انگلیسی را به روانی صحبت میکند.
اوت 1968 - مرداد 1347 مهر، فرهنگ - 3 تاریخ: 29 نوامبر 1971 - 8/9/50 محرمانه یادداشت بیوگرافیک موضوع: دکتر فرهنگ مهر، رئیس دانشگاه پهلوی شیراز در 22 نوامبر به همراه آقایان کلمنت و رویس با دکتر فرهنگ مهر در دفتر ریاست دانشگاه در شیراز ملاقات نمودیم. بحث ما بر سر مشکلات و مسائلی که در انجام شغل جدیدش با آنها روبرو است، متمرکز گردید.
دکتر مهر گفت در حال بررسی راههای مختلف برای بهبود ارتباطات با دانشجویان و پاسخگویی به نیازهایی که دانشجویان مطرح مینمایند، است. بعضی از آنها را او ظاهرا منطقی میداند و بقیه را بهعنوان غیر منطقی کنار میگذارد. از جمله خواستههای غیرمنطقی، وی خواسته اخیر دانشجویان مبنی بر منظور کردن دو نوع دسر در لیست غذایی دانشجویان را مثال زد. او اشاره نمود که در غذاهای ایرانی دِسِر اصولاً وجود ندارد و این برای دانشجویان غیرمنطقی است که برای چیزی که اصولاً اروپایی است، پافشاری نمایند. او هیچگونه افتخاری (مبارک بودن) در ریاست بر دانشگاهی که تا اندازهای به وارد کردن آداب و اصول خارجی و غربی به ایران اختصاص یافته است، نمیبیند.
دکتر مهر گفت، در نظر دارد دانشجویان سال اول را که جمعا حدود 600 نفر هستند، در خوابگاههایی مخصوص به خودشان از دیگران جدا کند تا مانع قرار گرفتن آنها در معرض «تأثیرات منفی» شود.
دکتر مهر اظهار داشت که یکی از مسائل که در دانشگاه پهلوی مشکل ایجاد کرده است فقدان پیوستگی و دوام در مدیریت و اداره آن است. در آغاز بهعنوان مؤسسهای با جهتگیری آموزشی با روشهای آمریکایی شروع شد، ولی سایرین نظیر انگلیسیها، ایرانیها و اخیرا فرانسویها به تدریج بر آن حاکم شدهاند. نتیجه آن مخلوط درهم و برهمی شده است. وقتی من اظهار داشتم که تغییرات مکرر رؤسای دانشگاهها در ایران به نظر میرسد که سیاست مقبولی نباشد و من امیدوارم که او برای مدتی در آنجا بماند، پاسخ وی این بود که «همسر من نمیخواهد تهران را ترک نماید.» سپس من با دکتر مهر ناهار صرف کردم که او ثابت کرد میزبانی مهربان و دلکش است.
اظهارنظر: دکتر مهر و همسرش زوجی دوست داشتنی هستند. او مردی است با حوزه گستردهای از دلبستگیها و تاجری موفق میباشد. مهرها زردشتی هستند، چیزی که خانم مهر نمیگذارد شما فراموش
کنید. او (آقای مهر) امروز احتمالاً از زردشتیان رده بالای ایران است. با وجود این که چیزهای خوبی راجع به دکتر مهر شنیده بودم، من بهگونهای از او، حداقل در مورد صلاحیت فعلی وی، ناامید شدم. او ممکن است مجری خوبی باشد، ولی مطمئنا یک متخصص امور تربیتی و آموزشی نیست و به نظر میرسد از کارش بهعنوان رئیس دانشگاه خیلی دور باشد. دی. هک مهر، فرهنگ - 4 خیلی محرمانه زمان و مکان: 8 فوریه 1977 - 19/11/55، منزل ریاست دانشگاه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: فرهنگ مهر، رئیس دانشگاه پهلوی جان دی. استمپل، سفارت امریکا، تهران موضوع: آموزش در ایران من ترتیبی داده بودم که رئیس دانشگاه را در دفترش ملاقات نمایم، ولی او مبتلا به آنفلاآنزا بود و درخواست کرد که من به منزلش بروم. در هفتههای اخیر او درگیر مشاجره با عوامل مختلف سیستم آموزشی ایران بود. او سخنرانی خوبی است و احتمالاً رهبر زردشتیان در جامعه ایران است.
فعالیتهای دانشجویان امسال در دانشگاه پهلوی، نارضایتیهای دانشجویی در حداقل بود. تظاهرات خیلی کم بودند و در واقع هیچ مسئلهای برعلیه مقامات مطرح نشده بود. (در جریان تظاهرات سالیانه دسامبر، کتابخانه کشاورزی در دانشگاه پهلوی زیرو رو شد و تظاهرات کوچکتر دیگری نیز به وقوع پیوست. ممکن است مهر در توصیف این تظاهرات بهعنوان خیلی کم در مقایسه با سال قبل راست گفته باشد.) به دانشجویان گفته شده بود که میتوانند تظاهرات نمایند و حتی میتوانند در امتحانات شرکت نکنند، البته توجه خاصی به دانشجویانی که این کارها را بکنند، نخواهد شد. مهر گفت دانشجویان متعددی غیبت کردند و مجبور شدند که دانشگاه را ترک نمایند، «بقیه پیام را گرفتند». در پاسخ به سؤال من که به نظر وی چرا ناآرامیها در دانشگاه پهلوی کم بودهاند، مهر گفت استادان دانشکدهها برخلاف دانشگاههای اصلی تهران، بهعنوان استاد تمام وقت در دانشگاه کار میکنند. علاوه بر این، در مدت ریاست وی، دانشگاه خط قاطعی در ارتباط با مسائل فعالیتهای دانشجویی اتخاذ نموده است. او شخصا هفتهای دو تا سه بار با دانشجویان ملاقات مینماید و رؤسای دانشکدهها و ادارهکنندگان را تشویق میکند که همین کار را بکنند.
آموزش در ایران مهر شدیدا از اصلاحات مورد بحث فعلی توسط شورای عالی آموزشی انتقاد مینماید (که ده روز قبل از مصاحبه ما، ملاقات داشتند). یکی از افراد ارشد جلسه، بدون آمادگی واقعی و یا مشورت، پیشنهاد حذف سال 12 دبیرستانهای ایران را به دلیل نداشتن کتب آموزشی، ارائه نموده است. مهر بهطور کلی مخالف این عقیده بود، میگفت که حتی هماکنون نیز میزان آمادگی دبیرستانها کافی نیست و نتیجه حذف سال دوازدهم به هیچ وجه مورد بررسی قرار نگرفته است. علاوه بر این تصمیم اخیر در مورد تألیف کلیه
کتابهای دبیرستانی توسط وزارت فرهنگ، یک فاجعه است. مهر گفت تصمیم اتخاذ شده جهت متمرکز کردن تألیف کتابهای آموزشی است، زیرا پارهای دبیران کتابهای خودشان را به قیمتهای گزاف میفروشند. او افزود که این نوع واکنشهای افراطی به نظر میرسد یک سبک مدیریت در محافل آموزشی ایران باشد. او اضافه نمود که اصلاحات دیگر - - پیشنهاد منسوخ کردن هیئت امنای دانشگاه - - نیز مشابه آن نظریه ناسالمی بوده است.
مهر، فرهنگ - 5 تاریخ: 2 می 1978 - 12/2/57 خیلی محرمانه از: کنسولگری آمریکا در شیراز، 13 - A به: وزارت خارجه جهت اطلاع: کنسولگریهای آمریکا در اصفهان و شیراز و سفارت در تهران موضوع: رئیس دانشگاه پهلوی، فرهنگ مهر مقدمه و خلاصه: دکتر فرهنگ مهر، رئیس دانشگاه پهلوی شیراز، شاید یکی از مشهورترین و مهمترین سیاستمداران زردشتی ایران باشد. وی در طول مدت خدماتش، سمتهای بسیار متنوع و عالیرتبهای در دولت داشته است. وی بهعنوان یکی از پیروان مذهب باستانی ایران، که هماکنون اعضای آن جامعه کوچک و رو به زوالی را در ایران تشکیل میدهند، رژیم را با شاهد گویایی مبنی بر این که در این کشور آزادی مذهبی وجود دارد و کافی است، تجهیز نموده است. وی که از سال 1971 در دانشگاه پهلوی بوده، مایل است به کار در سایر زمینهها بپردازد و در ماههای اخیر شایعاتی مبنی بر این که وی در انتظار شغل جدیدی میباشد، بر سرزبانها بوده است. او در دانشگاه پهلوی بهعنوان یک مدیر قوی و خوشفکر شهرت یافته است و بنابراین بهعنوان جایگزینی برای منوچهر گنجی در وزارت آموزش و پرورش که با مشکلاتی مواجه شده است، یک انتخاب منطقی به نظر میرسد (احتمالی که از ماهها قبل مطرح شده بود)، اما چندی پیش روزنامه فارسی زبان کیهان در گزارشی نوشت که وی سفیر آینده ایران در هند خواهد بود. پایان مقدمه و خلاصه.
مهر در سال 1924 در یک خانواده سرشناس زردشتی کرمانیالاصل در تهران متولد شد. او از دانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفته و فوقلیسانس و دکترای خود را از دانشکده علوم سیاسی و اقتصادی لندن دریافت کرده است. در طول مدت خدمتش مشاغلی نظیر رئیس کارخانه آرد و سیلوی تهران، مشاور حقوقی و رئیس اداره پیمانهای شرکت ملی نفت، مشاور شورای عالی اقتصاد، مشاور حقوقی و پیمانهای وزارت بازرگانی، مدیرکل نفت و روابط خارجی در وزارت دارایی، عضو کمیسیون سرپرستی دائمی وامهای دولتی، استاد حقوق و روابط بینالملل دانشکده افسری ایران، مدیرکل امور اقتصادی در وزارت دارایی، معاون وزیر دارایی، نماینده ایران در کمیته اجرایی در سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) و رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت سهامی بیمه ایران را داشته است. وی در زمینههای مذهبی، فرهنگی و سیاسی نیز فعال بوده و سمتهایی مانند رئیس انجمن زردشتیان تهران، رئیس هیئت مدیره انجمن فرهنگ ایران باستان را بهعهده داشته و در حال حاضر نیز جانشین رئیس کمیته اجرایی حزب رستاخیز است. وی به هنگام کار در شرکت بیمه، تبدیل یک کاروانسرای قدیمی در اصفهان را به هتل شاه عباس فعلی برنامهریزی و سرپرستی نمود که شاید از بهترین و مشهورترین و مسلما
خوشایندترین و هنرمندانهترین میهمانخانههای ایران است. دانشگاه پهلوی تجربه بینظیری در نظام آموزشی ایران بوده است. تدریس در این دانشگاه که براساس الگوهای امریکایی ساخته شده است به زبان انگلیسی صورت میگیرد. اجرای یک چنین تجربهای مستلزم رهبری خردمندانه بینظیری میباشد و مهر بهطور کلی اینگونه رهبری را اعمال کرده است. وی به دلیل تلاشهایش در حفظ و بهبود استانداردها، کسب استقلال داخلی بیشتر برای دانشگاه در سیاستگذاری در زمینههایی چون مقررات ورودی و دورههای تحصیلی و ایجاد یک فضای آزاد و صحیح دانشگاهی و تحصیلی مورد احترام اکثر اعضای هیئت علمی میباشد. مهر شخصا اذعان دارد که نتوانسته همه کارهایی را که در نظر داشته است (برای مثال، روشهای پذیرش و ورود به دانشگاه در برخی جنبههای مهم در سطح کشور راکد و بدون تغییر مانده است)، انجام دهد، اما در بین همکارانش هم در مورد آنچه که میخواسته انجام دهد و هممیزان موفقیتش در امور، سربلند است. صرفنظر از سابقه بسیار قابل تقدیر وی در دانشگاه پهلوی، در هر حال انتقاداتی نیز به وی وارد است. برخی از این انتقادات مربوط به اعضای هیئت علمی خارجی است ولی مطمئنا به اعضای غیر ایرانی محدود نمیشود. جدیترین انتقادی که به وی وارد میشود این است که او در تصمیمگیریهایش در موضوعات مربوط به خطمشی اداری همیشه ملاحظات سیاسی را بر همه چیز ارجح میداشته است. بنابراین در حالی که وی شدیدا تلاش میکند تا در مرحله اول مانع از بروز درگیری بین دانشجویان و مقامات اجراکننده قانون در محوطه دانشگاه گردد و اگر نتواند مانع این کار شود، از بروز خشونت جلوگیری مینماید، ولی به منظور حفظ آرامش ظاهری و به قیمت تضعیف روحیه اعضای هیئت علمی مرتبا تسلیم درخواستهای دانشجویان میشود. علاوه بر این تمایل وی به درگیر شدن در تدبیر سیاستهای پرسنلی، موجب ناکام ماندن تلاشهای وی برای ایجاد یک جو دانشگاهی آزاد و فارغ از دسیسههای بوروکراتیک سنتی ایران گردیده است. نتیجه آن بوده است که روحیه اعضای هیئت علمی که برای مشاغل دانشگاهی واقعی مستعد بودهاند، روبه فرسایش بگذارد. بازگشت در بین چنین اشخاصی که بسیاری از آنها برای مدتهای مدید آماده بودهاند که اصول را فدای مصالح سیاسی نمایند، نسبتا زیاد میباشد. بنابراین پس از گذشت دو دهه از برپایی این دانشگاه، هدف تشکیل مؤسسهای براساس کیفیت دانشگاههای خارجی تا حد زیادی، تحقق نیافته باقی مانده است. موفقیت مهر از این حقیقت نیز که وی یکی از اعضای با استعداد یک گروه اقلیت میباشد، آسیب دیده است. بدین ترتیب او به مجموعهای از مشاغل که به مسئولیتهای دانشگاهی وی ربطی نداشته باشد، شدیدا نیازمند است. او مرتبا برای انجام مأموریتهای خاص و متنوع شیراز را ترک میکند، پدیدهای که سبب شده است تا غیبتهای وی در طول سال گذشته بیشتر تکرار گردد. در نهایت وضع سلامتی مهر نیز یک عامل منفی بوده است. وی چندین سال است که دچار ناراحتی دریچه قلب میباشد و در سال 1976 و به دنبال یک حمله قلبی شدید تحت معالجه پزشکی در ایالات متحده قرار گرفت.
مهر در رابطه با نقش خود در جامعه و دولت ایران بهعنوان یک زردشتی و تمایل رژیم در بهرهبرداری از هویت گروه اقلیت وی، بیتفاوت شده است. وی میگوید از این که بسیاری از زردشتیان در طول حیات وی بهطور قابل ملاحظهای پیشرفت کردهاند، بسیار خشنود است و او خود را برای نسلهای آتی این گروه اقلیت، همچون پایگاهی برای کسب موقعیتهای بهتر میبیند. همسر وی در این مورد صریحتر صحبت میکند. او معتقد است که از همسر وی سوءاستفاده شده است، حکومت در تلاش خود برای اثبات یک
موضوع از وی بهرهبرداری میکند یعنی برای اثبات این که جامعه ایران عاری از تعصبات مذهبی میباشد، اما این مطلب کاملاً دروغ است، زیرا او فقط به خاطر مذهبش از بسیاری از مشاغل عالیرتبه دولتی که کفایت آن را دارد، محروم شده است. با این حال تمایل مهر در ادامه خدمت به رژیم ظاهرا تحت تأثیر عقاید همسرش قرار نگرفته است. یکی از همکاران عالیرتبه وی در دانشگاه که او را دوست میدارد و به او احترام میگذارد، میگوید ممکن است علت این امر عدم تمایل خود مهر باشد. طبق اظهارات این منبع، مهر دوست دارد که در انظار مردم باشد و این دلیل اصلی وی در عدم قبول پیشنهاد انتصاب بهعنوان سفیر در یک کشور آرام و غیر مهم اروپایی بود.
آینده دقیق مهر همچنان بهگونهای نامطمئن باقی خواهد ماند، اما پس از تقریبا هفت سال کار در دانشگاه پهلوی به نظر میرسد وی احتمالاً در آینده نزدیکی به کار دیگری گمارده شود. خبر روزنامه کیهان در مورد سفارت در هندوستان ظاهرا به حادثهای مربوط میشود که به هنگام سلام نوروزی شاه در مارس گذشته اتفاق افتاد. مهر برای شرکت در این مراسم به تهران آمده بود و یکی از مقامات عالیرتبه وزارت امورخارجه برای این انتصاب به وی مراجعه کرد. مهر گفته بود چیزی در این باره نمیداند، اما این مقام گفته بود همه چیز کاملاً مهیا شده است و او به زودی بهطور رسمی از آن مطلع خواهد شد. جشن شروع شد و مهر شانس دیدن مجدد آن مقام را قبل از بازگشت به شیراز به دست نیاورد. تا اواخر آوریل مطلب دیگری به وی گفته نشد، یا حداقل خودش میگوید که چیزی به او نگفتهاند.
مهر و همسر چهل سالهاش که از یک خانواده قدیمی زردشتی در کرمان میباشد، بیش از 12 سال است که ازدواج کردهاند. هر دو انگلیسی را عالی صحبت میکنند. تامست مهر، فرهنگ - 6 شایعات در مورد بهائیگری خیلی محرمانه در مدت ملاقات با وزیر مختار هیئت نمایندگی اسرائیل، آقای Gilboa، او گفت که فرهنگ مهر از دانشگاه پهلوی شیراز، نیمه بهائی است. بزرگترین مرکز بهائی در حیفا است و تعداد بسیار زیادی ایرانیان برای مهاجرت به اسرائیل سفر میکنند.
هنوز حدود 800000 بهائی در ایران هستند. یک شایعه قدیمی هنوز بر سر زبانها است که خانواده هویدا مخفیانه بهائی هستند. 22 ژوئن 1978 - 1/4/57 جی. دبلیو. مارتین مهر، فرهنگ - 7 فرهنگ مهر رئیس دانشگاه پهلوی (از اوت 1971) خیلی محرمانه عنوان خطاب: دکتر مهر بهعنوان ریاست دانشگاه پهلوی در شیراز، فرهنگ مهر مؤسسهای را که با خطوط امریکایی سازماندهی شده است، و در آن تدریس به زبان انگلیسی است، هدایت میکند. در مدت ریاستش او سعی نموده است که رهبری درخشانی ارائه دهد و در کل احترام اعضای هیئت علمی را بهعلت کوششهایش در بالا بردن استانداردها، کسب استقلال داخلی بیشتر در امر سیاستگذاری و ایجاد محیطی برای تحصیلات دانشگاهی، جلب نموده است. او ظاهرا از این که یک عضو اقلیت کوچک مذهبی زردشتی
است، لطمه خورده است. او فاقد نفوذ سیاسی در تهران است. بعضی از اعضای هیئت علمی از او بهعلت این که اجازه میدهد ملاحظات سیاسی بر تصمیمات اداری و مدیریتی در دانشگاه اثر بگذارد و تن دادن به خواستههای دانشجویان جهت حفظ آرامش، انتقاد میکنند. (خیلی محرمانه) مهر در 5 نوامبر 1978 در جریان بحران حکومتی که موجب نخستوزیری غلامرضا ازهاری گردید، از شغل خود استعفا داد. او ممکن است این کار را بدین جهت کرده باشد که بخواهد از ایران و وضعیت بیثبات سیاسی آن دور شود. به هر حال، شورای دانشگاه اظهار داشته است که در چنین شرایط «حساسی» او نبایستی برود و استعفای او را از نظر فنی، به این دلیل که او از دولتی درخواست استعفا نموده که خود استعفا داده، رد کرده است. (خیلی محرمانه) مهر در مدت خدمتش مشاغل دولتی رده بالایی داشته و در طی دهه 1960، او یکی از تحتالحمایههای نخستوزیر، امیرعباس هویدا (77 - 1965) بود، که او هماکنون بهعلت فساد زندانی شده است.
شاه بهعنوان نشانهای از آزادی مذهب به مهر اشاره نموده است. مهر در عوض تشخیص داده است که زردشتیان در مدت سلطنت سلسله پهلوی بهعلت برداشته شدن مانع مذهب برای خدمت در دولت، وضعیت بهتری پیدا کردهاند. او به هر حال عمیقا نگران تهدید امنیت خانواده خود و زردشتیان از چیزی است که وی آن را بهصورت موج هرج و مرجطلبانه اسلامی در کشور میبیند. مهر اصولاً طرفدار امریکا است، چندین بار از ایالات متحده بازدید کرده است و در 1965 یک میهمان افتخاری بسیار موفق بود. در اکتبر 1978 او از یکی از مقامات ایالات متحده در مورد روش مهاجرت به این کشور سؤال نمود. (خیلی محرمانه) مهر 55 ساله، مشهور به درستکاری و سادگی است. دارای لیسانس حقوق از دانشگاه تهران، لیسانس از دانشکده فنی تهران و فوق لیسانس حقوق و دکترا از دانشگاه لندن است. او انگلیسی را عالی صحبت میکند.8 دسامبر 1978 - 8/9/57
کمالالدین میرحبیباللهی فرمانده کل نیروی دریایی ایران خیلی محرمانه در روز 7 ژانویه 1976، دریابان کمالالدین میرحبیباللهی فرمانده کل نیروی دریایی ایران گردید انتصاب او به هنگام رسوایی فساد گستردهای صورت گرفت که طی آن فرمانده کل و معاون فرمانده رمزی عباس عطائی و حسن رفیعی، عزل گردیدند و از درجه دریابانی به ناخداسومی تنزل درجه یافتند.
حبیباللهی افسری باهوش و دارای خصوصیات عالی بوده و طی عهدهداری سمتهای مختلف، نشانههایی از قدرت فرماندهی نشان داده است.
اغلب این سمتها فرماندهی کشتی بودهاند. (او به عنوان یکی از شایستهترین فرماندهان کشتی نیروی دریایی تلقی میگردد.) او مورد احترام عمیق همکارانش میباشد. شاه در حبیباللهی یک فرمانده محکم و قاطع را یافته است که بهتر از عطائی برای اجرای طرحهای جاهطلبانه وی در مورد نیروی دریایی مناسب است.
نظر حبیباللهی نسبت به ایالات متحده که تعلیمات خود را در آنجا فرا گرفته، بینهایت دوستانه ست.
او طرفدار حضور آمریکا در اقیانوس هند است. او معتقد است اتحاد شوروی محرک جنگ 1967 اعراب اسرائیل بود تا کشورهای عرب را وابسته و متکی به شوروی سازد. او اعتقاد دارد که شوروی خواستار بنادر آبهای گرم در خلیج فارس است و قصد دارد خلاء قدرت ناشی از خروج نیروهای انگلیسی را پر کند.
سوابق زندگی و شغلی کمالالدین میرحبیباللهی روز 1 فوریه 1930 در آستارا در نزدیکی مرز شوروی متولد شد. او آموزشهای پایهای نیروی دریایی را در 1953 در انگلستان دید. او در سال 1961 از مدرسه عالی نیروی دریایی ایالات متحده در مونتری، کالیفرنیا فارغالتحصیل شد و در سال 1969 دوره فرماندهی نیروی دریایی را در دانشکده جنگ نیروی دریایی ایالات متحده در نیوپورت، Rhode Island گذراند.
حبیباللهی پس از آن که در سال 1949 وارد نیروی دریایی شد، در سال 1954 عهدهدار اولین پست فرماندهی کشتی شد. پس از ارتقاء به درجه ناوسروانی در 1964، در سال 1965 عهدهدار فرماندهی یک واحد اسکورت (مرکب از سه ناوچه) گردید. در سال 1966 معاون عملیاتی ناحیه دریایی جنوب و ناوگان خلیج فارس گردید. در سال 1968 درجه ناخدایکمی گرفت. در سال 1969 رئیس ستاد نیروی دریایی گردید و در سال 1970 درجه دریاداری گرفت. در ماه مه 1972 فرماندهی پایگاه دریایی بوشهر به وی واگذار گردید، ولی در ماه نوامبر فرمانده ناوگان خلیج فارس شد. در سال 1974 درجه دریابانی گرفت.
اطلاعات شخصی حبیباللهی فردی خوشسیما، خوش صحبت و از نظر لباس و شخصیت بینهایت مرتب است. او به اروپای غربی، یوگسلاوی، خاورمیانه و هند سفرهایی داشته است. تنیس، شنا و رقص مورد علاقه او هستند. او غذاهای ایرانی را ترجیح میدهد و از اسکاچ، شامپاین و مشروبB&B لذت میبرد. او زبانهای انگلیسی و ترکی را عالی، فرانسه را خوب و ایتالیایی را نسبتا خوب صحبت میکند. او ازدواج
کرده است. همسر او لادن، متولد سال 1944 است، او زنی بسیار جذاب، خوشصحبت و با شخصیتی دلپذیر است. او انگلیسی را به روانی صحبت میکند و (در انگلیس) در رشته باله تحصیلکرده است.
خانواده حبیباللهی یک پسر سیزده ساله به نام کاوه دارند.26 فوریه 1976- 7/12/54 میرحبیباللهی، کمالالدین - 2 خیلی محرمانه اطلاعات بیوگرافیک دریابان کمالالدین میرحبیباللهی در ژانویه 1978 به دریاسالاری ارتقاء یافت (بدون طبقهبندی) نام: دریاسالار کمالالدین میرحبیباللهی. نام دیگر: کمال میرحبیباللهی. عنوان خطاب: دریاسالار حبیباللهی (بدون طبقهبندی) منصب فعلی: فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی ایران (IIN)،از 7 ژانویه 1976.
(خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) سوابق بترتیب زمانی: او در 1 فوریه 1930 در آستارا، ایران، متولد شد و دبیرستان دارالفنون را در تهران گذارند (1947). حبیباللهی از آکادمی سلطنتی نیروی دریایی انگلستان فارغالتحصیل شد(51 - 1948) و دوره اضافه شش ماههای را در دانشکده نظام ایران، تهران، طی کرد و در سپتامبر 1952 به Ensign گماشته شد. دریاسالار حبیباللهی، بهعنوان فرمانده عالی، فرماندهی ناوهای YABAKBAR لارک، پلنگ، ببر و نقدی را برعهده داشت(65-1951)، در سپتامبر 1954 درجه ستوانیاری، در سپتامبر 1958 درجه ستوانی و در سپتامبر 1964 درجه ناخدا دومی را گرفت. در دوره خطوط عمومی در مدرسه عالی نیروی دریایی ایالات متحده، مونتری، کالیفرنیا، حضور یافت (مارس تا دسامبر 1961). بترتیب مشاغل زیر را بهعهده داشت:فرمانده تیپ اسکورت (66-1965)، دستیار عملیاتی فرمانده ناحیه دریایی جنوب و ناوگان خلیج فارس (67-1966)، دانشگاه جنگ نیروی دریایی ایالات متحده ،نیوپورت، Rhode Island (سپتامبر 1967 الی ژوئیه 1968)، فرمانده تیپ ناوچههای Vosper(که از انگلستان خریداری شدند) و استقرار در انگلستان در طی مراحل تجهیز و آزمایش (اوت 68 - سپتامبر 69) و ارتقا به درجه Cmdr (رئیس ستاد نیروی دریایی) در سپتامبر 1969. از انگلستان احضار شد تا بهعنوان رئیس ستاد نیروی دریایی شاهنشاهی خدمت کند و به درجه دریاداری در 3 نوامبر 1969 ارتقا یافت. او معاون فرمانده (عملیات، اطلاعات و برنامهها)، تاریخهای دقیق مشخص نیست، فرمانده پایگاه دریایی بوشهر(مه 1972 الی سپتامبر) و فرمانده ناوگان خلیج فارس (اکتبر 1972الی ژانویه 1976) بود. در نوامبر 1974 درجه دریابانی گرفت. دریابان میرحبیباللهی طی تغییرات وسیع اخیر در نیروی دریایی در ژانویه 1976 به فرماندهی نیروی دریایی شاهنشاهی رسید.
(خیلی محرمانه/ غیرقابل رویت برای بیگانگان) سیاست: طرفدار غرب؛ تمایلات دوستانه نسبت به ایالات متحده و مایل به حضور ایالات متحده در منطقه خلیج فارس، ضد کمونیست.به اروپا، هند، ایالات متحده و کشورهای مختلف خاورمیانه سفرهای بسیاری کرده است.
(خیلی محرمانه / غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) اطلاعات شخصی: اندام متوسط (پنج فوت و شش اینچ قد، 140 پوند وزن)، یک مسلمان؛ شایسته، منظم و بسیار مورد احترام در نیروی دریایی شاهنشاهی. وی خوشسیما، تا حدی حساس و یک سخنور قاطع است، با لادن، که انگلیسی را سلیس صحبت میکند، ازدواج کرده است. آنان یک پسر به نام کاوه دارند. دریاسالار حبیباللهی به اعتدال اسکاچ مینوشد و
سیگار نمیکشد. از تنیس و شنا لذت میبرد. به زبان مادری فارسی، انگلیسی و ترکی در حد عالی، فرانسه در حد خوب و ایتالیائی در حد متوسط صحبت میکند.
میرحبیباللهی، کمالالدین - 3 خیلی محرمانه زمان و مکان: 20 می 1978 - 30/2/57، منزل ناخداهاک، وابسته نیروی دریایی ایالات متحده صورت مذاکرات شرکت کنندگان: دریاسالار ک.م. حبیباللهی، فرمانده کل نیروی دریایی شاهنشاهی ایران رابرت مارتین - رایزن سیاسی / نظامی سفارت آمریکا در تهران جوانا مارتین - دبیر دوم سفارت آمریکا در تهران موضوع: مسائل LOS،چاهبهار و سنتو حقوق دریاها دریاسالار حبیباللهی در پاسخ به سؤالی در مورد کنفرانس LOS که بتازگی خاتمه یافته است، گفت که به سود کشورهای کم رشد و کشورهای محصور در خشکی و کشورهایی که از نظر جغرافیایی از امتیازات کمتری برخوردارند، است که جهت انعقاد یک پیمان همهجانبه با قدرتهای بزرگتر به توافق برسند. د راین راستا آنها خواهند توانست به جای فقدان همه چیز، حداقل از آموزش و تجربه برخوردار شوند و این فقدان همان چیزی است که بدون یک پیمان احتمال تداومش میرود. او خود بیشتر طرفدار فرمول جدید «ترانزیت» (که در متن زیر مذاکرات آمده) جهت عبور از تنگهها است تا عبور «آزاد» و «بیضرر». حبیباللهی بطور مستقیم به این نکته اشاره کرد که چیز «بیضرری» در رابطه با فعالیتهای ناوگان شوروی در داخل و اطراف تنگه هرمز وجود ندارد. مطالعات انجام شده توسط نیروی دریایی شاهنشاهی ایران نشان میدهد که تا سال 1981 هر ده دقیقه یک کشتی از تنگه هرمز عبور خواهد کرد و کشتیهای بازرگانی از دریای عمان تا آفریقای جنوبی در تمام طول خطوط دریایی در برد دید میباشند.
چاهبهار دریاسالار گفت که تا چهار سال دیگر تأسیسات بندر چاهبهار تکمیل خواهد گردید. دولت تا بیست هزار کارگر را در این پروژه به کار خواهد گرفت، علیرغم این که بخش اعظم نیروی انسانی طرح از جمعیت بلوچ محل تأمین میگردد، دولت تعدادی کارگر نیمهماهر از تایلند و فیلیپین وارد خواهد کرد. حبیباللهی هنگام صحبت با امریکاییها بطور مکرر توجه ایشان را به نظرش در مورد تهدید شوروی نسبت به منطقه جلب مینمود. پس از روشن کردن این مطلب او خصوصا به افغانستان اشاره کرد. قبل از کودتای اخیر، دولت ایران در مورد احتمال توافق با دولت قبلی افغانستان مبنی بر عقد قرارداد امتیاز حمل کالاهای افغانی از طریق بندر چاهبهار فکر کرده بود. او گفت البته در حال حاضر با توجه به انگیزههای سیاسی رژیم جدید افغانستان، این مسئله به نفع ایران نیست.
سنتو در ارتباط با موضوع مربوطه، حبیباللهی به شوخی پیشنهاد کرد برنامهریزی مانور آینده حلقه واسط سنتو در نیویورک انجام شود. او از مانورهای دریایی سنتو که طی چند سال گذشته انجام شده، بسیار راضی است و معقتد است که این مانورها ابزار مناسبی جهت آموزش و آشنایی نیروهای عضو میباشند.
آخرین مانورهای انجام شده شامل عملیات مشترک واحدهایی از ارتش و تفنگداران دریایی بود که این امر منجر به پرثمر شدن مانورها گردید.
میرحبیباللهی، کمالالدین - 4 خیلی محرمانه- غیرقابل رؤیت برای بیگانگان کمالالدین میرحبیباللهی عضو کابینه، فرمانده کل نیروی دریایی شاهنشاهی ایران نخستوزیر غلامرضا ازهاری، دریاسالار کمالالدین میرحبیباللهی، فرمانده کل نیروی دریایی شاهنشاهی ایران را بهعنوان عضو کابینهای که در 6 نوامبر 1978 تشکیل داد، انتخاب کرد و بدون اینکه به او عنوان وزیر بدهد او را به سرپرستی سه وزارتخانه فرهنگ و هنر،آموزش و پرورش و علوم و آموزش عالی گمارد. او بهعنوان سرپرست عمل خواهد کرد و عملاً معاونین وزارتخانه کارها را اداره خواهند کرد.
هر سه وزیر مربوطه اخراج شدند: وزرای آموزش و پرورش و علوم و آزمایش عالی بعلت ناآرامی و تظاهرات گسترده دانشآموزان و دانشجویان و وزیر فرهنگ و هنر بعلت انتقاد رهبران مذهبی ا زاین وزارتخانه به خاطر فعالیتهایی که خلاف تعلیمات اسلام شمرده میشوند.
حبیباللهی از ژانویه 1976 فرمانده کل نیروی دریای شاهنشاهی ایران بوده است. انتصاب وی به این سمت به هنگام رسوایی فساد گستردهای صورت گرفت که طی آن فرمانده کل و معاون فرمانده قبلی خلع، تنزل درجه و زندانی شده بودند. حبیباللهی تلاش زیادی انجام داده است. او افسری باهوش، خوش سیما و دارای خصوصیات عالی بوده و طی عهدهداری سمتهای مختلف، نشانههایی از قدرت فرماندهی نشان داده است. اغلب این سمتها فرماندهی کشتی بوده است. (او بهعنوان یکی از شایستهترین فرماندهان کشتی در نیروی دریایی جهت بهبود وضعیت نیروی دریایی شمرده میشود.) او فرماندهی محکم و قاطع بوده و مورد احترام عمیق همکارانش میباشد.
او طرفدار غرب است و نسبت به ایالات متحده که آموزشهای خود را درآنجا گذارنده است، احساسات بینهایت دوستانهای دارد. حبیباللهی طرفدار حضور آمریکا در اقیانوس هند است. او معتقد است اتحاد شوروی محرک جنگ 1967 اعراب - اسرائیل بود تا کشورهای عرب را وابسته و متکی به کمک شوروی سازد. وی اعتقاد دارد شوروی خواستار بنادر آبهای گرم در خلیج فارس است و قصد دارد خلاء قدرت ناشی از خروج نیروهای انگلیسی راپرکند .
سابقه شغلی کمالالدین میرحبیباللهی روز 1 فوریه 1930 در آستارا در نزدیکی مرز شوروی متولد شد. او طی سالهای 51 - 1949 آموزشهای پایهای نیروی دریایی را در انگلستان دید. بعدها در سال 1961از مدرسه عالی نیروی دریای ایالات متحده در مونتری، کالیفرنیا، فارغالتحصیل شد و در سال 1968 دوره فرماندهی نیروی دریایی را در دانشکده جنگ نیروی دریایی ایالات متحده در نیوپورت، Rhode Island گذراند.
حبیباللهی برای مدت ده سال (از 1954 تا 1964)به عنوان کاپیتان پنج کشتی مختلف خدمت نمود.
در سال 1965 فرماندهی یک واحد اسکورت (مرکب از سه ناوچه) به او واگذار گردید. سال 1966 معاون عملیاتی ناحیه جنوب و ناوگان خلیج فارس گردید. او در سال 1969 رئیس ستاد نیروی دریایی شاهنشاهی ایران شد و در سال 1970 به درجه دریاداری ارتقاء یافت. در ماه می 1974 فرماندهی پایگاه دریایی بوشهر به او واگذار گردید؛ شش ماه بعد او فرمانده ناوگان خلیج فارس شد. او در سال 1974 دریابان و در ژانویه 1978 دریاسالار شد.
اطلاعات شخصی حبیباللهی از نظر لباس و شخصیت بهگونه سختگیرانهای مرتب است. او فردی خوش صحبت است.او به اروپای غربی، یوگسلاوی، خاورمیانه و هند سفرهایی داشته است. تنیس، شنا و رقص مورد علاقه او هستند. دریاسالار غذاهای ایرانی را ترجیح میدهد و از نوشیدن اسکاچ، شامپاین و B&B لذت میبرد. او زبانهای انگلیسی و ترکی را عالی، فرانسه را خوب و ایتالیایی را نسبتا خوب صحبت میکند. او ازدواج کرده است. همسر او زنی بسیار جذاب، خوش طینت و با شخصیتیدلپذیر است، و انگلیسی صحبت میکند و در رشته باله تحصیلکرده است. خانواده حبیباللهی یک پسر به نام کاوه دارند.
15 نوامبر 1978-24/8/57 میرحبیباللهی، کمالالدین - 5 زمان و مکان: 24 اوت 1979-2/6/58، پنتاگون خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دریاسالار کمال حبیباللهی، فرمانده کل نیروی دریایی شاهنشاهی ایران دریا سالار فرانک کالینز، رئیس سابق نیروی دریایی هیئت مستشاری نظامی آمریکا در ایران مایلزال. گرین، INR/RNA/SOA موضوع: دریاسالار ایرانی از انقلاب میگوید حبیباللهی روز 24 ژوئیه از ایران فرار کرد و هنگامی که با هم صحبت کردیم تنها چند روزی بودکه به ایالات متحده وارد شده بود. او چیز خاصی برای گفتن در مورد سیاست فراریان و نقشی که احتمالاً در آینده میتوانست ایفا کند، نداشت، ولی درعوض در مورد تجربیاتش قبل و پس انقلاب در ایران صحبت کرد. ظاهر او عالی بود و لباس خوبی به تن داشت.
قبل از انقلاب: حبیباللهی گفت که در ماه نوامبر به شاه گفته بود که اگر اعلیحضرت ملوکانه ایران را ترک کند، نیروهای مسلح سریعا فرو خواهند ریخت.این به روشنی همانی بود که در اواخر ژانویه و فوریه اتفاق افتاد.
طی هفتههای آخر، اختلال عظیمی در نیروهای مسلح وجود داشت. طرحهای اضطراری بر روی کاغذ بود، ولی هیچ کس قادر به اجرای آنها نبود. روز 11 فوریه (22 بهمن) هنگامی که مردم خشمگین به ساختمان ستاد فرماندهی ارتش نزدیک شدند،حبیباللهی، تیمسار بدرهای و تعدادی دیگر از افسران ارشد با هلیکوپتر ستاد فرماندهی را به سوی لویزان ترک کردند. آنان تصور کرده بودند که واحدهای گارد
شاهنشاهی مستقر در لویزان خواهند توانست از ایشان حمایت کنند. درعوض، درهای پادگان را کما بیش به روی همه باز دیدند و هیچ کس به افراد گارد دستور نمیداد. سپس حبیباللهی محل را ترک کرد و به یک ساختمان کوچک نیروی دریایی در شمال تهران رفت. برخی از پرسنل او در آنجا بودند، ولی سربازان دستور تدارک برای دفاع را نمیپذیرفتند. سپس حبیباللهی آنجا را به سوی خانه یک دوست ترک کرد.
حبیباللهی گفت: فرمانده نیروی هوایی ایران، تیمسار بدرهای، از روزها قبل از [پیروزی] انقلاب با هیچ یک از تلاشهای ایشان جهت حفظ کشور همکاری نمیکرد.(در اوایل فوریه بدرهای نیز تقریبا همین مطالب را درباره حبیباللهی به من گفته بود.) حبیباللهی نیروی هوایی ایران را بابت سقوط ارتش در آخرین روزها سرزنش میکرد.
پس از انقلاب: روز 13 فوریه حبیباللهی به دفتر خود رفت تا ببیند چه خبری از ناوگان خلیج فارس میتواند به دست آورد. به او گفته شد که دیگر فرمانده نیست و دریادار مدنی جانشین او خواهد شد.
حبیباللهی نه در آن زمان و نه هیچوقت دیگر دستگیر نشد. طی پنج ماه بعد او غلب از یک منزل شخصی به منزل دیگری نقل مکان مینمود. او تماس خود را با دیگر تیمسارهای نیروی دریایی و پرسنل بلافصل خود حفظ کرد. او هیچ گاه به ستاد خود در نیروی دریایی ایران بازنگشت و تقریبا تمامی وسایل شخصی خود در آنجا را از دست داد.
در مورد شخصیتها، حبیباللهی نهایت توهین یک دریانورد را نسبت به مدنی روا داشت: «او هرگز به دریا نرفته است.» او نسبت به معاون وقت نخستوزیر، امیرانتظام، خوب گفت و او را «تنها فردی از آن گروه که کمک نمود،»خواند. به عکس او در مورد معاون دیگر نخستوزیر، یزدی، چیزی جز توهین برای گفتن نداشت.
فرار: حبیباللهی طرح فرار خود را حول این واقعیت که ترکی میدانست تنظیم کرد. او یک پاسپورت ترکیهای تهیه کرد و با اتوبوس به مرز ترکیه رفت و در تمام طول راه ترکی حرف زد. در مرز ترکیه هیچ کس از او سؤالی نکرد و او با نگهبانان ایرانی مشکلی نداشت. او از آنکارا به فرانکفورت رفت و در آنجا ویزای آمریکا گرفت.
آینده: حبیباللهی طرح خاصی برای آینده ندارد، ولی مجبور خواهد بود که کار کند، چرا که پولی که دارد دوام نخواهد آورد. همسر و فرزندانش از ماه دسامبر در نورفولک بودهاند و او به ایشان پیوسته است. او معقتد بود که رژیم خمینی دوام نخواهد آورد. او اعتراف کرد که هیچ کس به عنوان رهبر واقعی اپوزیسیون سر بر نیاورده است، ولی فکر میکرد که احتیاج به چنین امری منجر خواهد شد. او نسبت به آینده نیروی دریایی ایران بسیار بدبین بود، او پیشبینی کرد که حدود بیست سال وقت لازم است تا نیروی دریائی را به قدرت سال 1978 رساند.
تاریخ: 29 اکتبر 1954-7/8/33خیلی محرمانه از: وزارت امور خارجه،90- Aبه: سفارت آمریکا، تهران موجب امتنان وزارتخانه خواهد بود که کلیه اطلاعات بیوگرافیک در مورد عبدالرحیم میرفندرسکی، نماینده ایران در سوریه را دریافت نماید. در ژوئیه 1954 گزارش شده بود که آخرین شغل میرفندرسکی، دبیر اول سفارت ایران در مسکو بوده است. در پایگاه اداره اطلاعات بیوگرافیک یک میرفندرسکی (اسم اول نامعلوم) که کنسول ایران در شانگهای و یک میرفندرسکی که سرکنسول در استانبول در 1950 بودهاند، وجود دارد.
وزارتخانه متشکر میشود مطلع گردد آیا هیچ یک از آنان میرفندرسکی فوقالذکر هستند، و اگر نه، آیا بهگونهای با هم خویشاوند هستند.دولس خیلی محرمانه تاریخ: 30 نوامبر 1954 - 9/9/33 از: سفارت آمریکا، تهران 257 مراجع: 90-A 29 اکتبر 1954؛ تهران، مرسله شماره 219، 23 اکتبر 1954 موضوع: اطلاعات بیوگرافیک در مورد عبدالرحیم میرفندرسکی و احمد میرفندرسکی اطلاعات بیوگرافیک در مورد عبدالرحیم میرفندرسکی، نماینده ایران در سوریه، در مرسله شماره 219 بود. اطلاعات موجود در آن بایستی متذکر شده باشند که او در سال 1950 کنسول در استانبول بوده است. این انتصاب بین انتصابات وی در مسکو و تایپه واقع بود.
این مغشوش شدن بایگانی بیوگرافیها در وزارتخانه مانند میرفندرسکی درمسکو احتمالاً ناشی از این است که پسر عبدالرحیم، احمد میرفندرسکی نیز عضو سرویس دیپلماتیک ایران است. احمد در1918 متولد شد و در مدرسه دارالفنون و کالج البرز در تهران و دانشگاه آمریکائی بیروت تحصیل نمود.
او در سال 1947 به وزارت امور خارجه پیوست. در 1949 او دبیر سوم سفارت ایران در مسکو شد. او تا 1953 در آنجا ماند، سپس به لاهه منتقل شد، که در حال حاضر در آنجا دبیر سوم است. او به زبانهای فارسی، آلمانی، فرانسه و انگلیسی صحبت میکند. او ازدواج کرده است و دو فرزند دارد.
از طرف سفیر ویلیام کوران پسر رایزن سیاسی سفارت میرفندرسکی، احمد - 2 تاریخ: 20 می 1957 - 30/2/36 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 1065 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن موضوع: گفتگو با رئیس اداره اروپای شرقی وزارت خارجه در 14 می مأمور گزارشگر مذاکرهای با آقای احمد میرفندرسکی، رئیس موقت اداره امور حقوقی و پیمانها در وزارت امورخارجه که در حال حاضر و در غیاب جناب آقای اسمعیل مجدی، رئیس موقت اداره دوم سیاسی (امور اروپای شرقی) نیز میباشد، به عمل آورده است. آقای میرفندرسکی در سفارت ایران در مسکو خدمت نموده است و به روانی روسی صحبت میکند و معمولاً از روابط ایران با اتحاد
جماهیر شوروی به خوبی آگاه است. مسئولیتهای معمولی وی در اداره امور حقوقی و پیمانها، او را در ارتباط با تحولات مذاکرات جاری ایران - شوروی در موضوعات مختلف قرار داده است.
آقای میرفندرسکی، خیلی خوب از فعالیتهای دوستانه جاری شوروی در ایران آگاه است. او برای مثال، تلاشهای انجام شده توسط دیپلماتهای روسی برای گسترش تماسهایشان در وزارت امورخارجه را مطرح نمود. در گذشته این تماسها تقریبا منحصر به اداره دوم سیاسی و در موارد بسیار استثنایی و نادر با اداره تشریفات بوده است. او گفت که اکنون کوششهای آشکار و فشردهای برای تغییر دادن این وضع در حال انجام است. یک مورد در اینباره این بود که آقای نیکلای آفانازویچ کوزنتسف، وابسته در سفارت شوروی، با او در منزلش تماس گرفته است، و با یک آلبوم عکس از مناظر اتحاد شوروی به صورت هدیه به دیدن وی رفته است. (آقای میرفندرسکی یک بطری ودکا نیز در نوروز دریافت داشته که به خیلی از مأمورین ایرانی داده شده است.) کوزنتسف در گسترش این دوستی چنان دست میرفندرسکی را فشرده بود که وی گفت، نزدیک بود آن را بشکند.
مانند بسیاری از ایرانیانی که مأمور گزارشگر با آنها مذاکره نموده است، میرفندرسکی فعالیتهای دوستی اتحاد جماهیر شوروی را جدّی نگرفته است. او آن را جریانی نشأت گرفته از احساس تنهایی روسیه متعاقب اتفاقات مجارستان و یک علاقه متقابل در احساس وجود داشتن آنها میداند. او گفت که در مذاکرات جاری اقتصادی با ایران روسها خیلی بیشتر علاقمند بودند که نمایندگانشان مورد توجه قرار گیرند تا این که به یک نتایج محکم و قطعی برسند. او اظهار داشت، بهگونهای برخلاف آنچه از قبل گفته شده است، در وراء پیشنهادات اقتصادی شوروی، انگیزههای سیاسی وجود دارند.
اظهارنظر:
اگر آقای میرفندرسکی واقعا معتقد است که انگیزه اصلی روسیه از اعزام گروههای متعدد به ایران بیشتر برای این است که حضور آنها احساس شود، او کمی خوش باور است. از سوی سفیر فیلیپ کلاک دبیراول سفارت میرفندرسکی، احمد - 3 یادداشتهای بیوگرافیک خیلی محرمانه زمان: 26 دسامبر 1963 - 5/10/42مکان: منزل آقای راسیاس صورت مذاکرات شرکتکنندگان: احمد میرفندرسکی، مدیر کل امور سیاسی، وزارت امورخارجه چارلز اچ. راسیاس موضوع: دیدگاههای جاری آقای میرفندرسکی در جریان بازدید آرام، وزیر امورخارجه، از بلگراد در دسامبر به او پیوست. او فرد سوم در سلسله مراتب وزارت امورخارجه است و به نظر میرسد که او مورد احترام همه ردهها در وزارت خارجه میباشد. میرفندرسکی 45 سال دارد، کوتاه قد، باریک و تیره است و به نظر عصبانی میرسد. او متأهل است و دو فرزند دارد و در انتظار فرزند دیگری حدود شش ماه دیگر میباشد. او به روانی فرانسه صحبت میکند و به اندازه کافی به زبان انگلیسی مسلط است. او همچنین آلمانی میداند و بنا به گفته یک
منبع در وزارت خارجه، به روانی روسی صحبت میکند.
1- ایران و کنفرانس کشورهای «غیر متعهد»:
بنا به گفته میرفندرسکی، در جریان مذاکرات آرام با یوگسلاوها در بلگراد در دسامبر، وزیرخارجه یوگسلاوی، پوپوویچ مسئله کنفرانس کشورهای غیرمتعهد را مطرح نمود و اظهار علاقه زیادی با شرکت ایران در آن نمود. میرفندرسکی اظهار داشت که علاوه بر تیتو رهبرانی نظیر، ناصر، نهرو، نکرومه به چنین کنفرانس علاقهمند بودند. (این مشخص نشد که این اظهار براساس اطلاعات خودش بوده یا منبع آن مقامات یوگسلاوی بودند.) میرفندرسکی گفت که موضع ایران در مورد چنین کنفرانسی توسط یوگسلاوها بشرح زیر مشخص شده بود: ایران بهعنوان یک کشور آسیایی غیر وابسته (مستقل) البته علاقمند به شرکت در کلیه گردهمائیهای بینالمللی است که سعی در کشف راهها و مسائل از بین بردن تشنجهای جهانی و تشویق همزیستی مسالمتآمیز داشته باشد. به هر حال، ایران در کنفرانسی تحت عنوان «غیر متعهد» یا دیگر عناوینی که چنین مفاهیمی در بردارند، به علت تعهد شناخته شده آن، شرکت نخواهند کرد، ولی میتواند در کنفرانسی که به این نام شناخته شده نباشد، شرکت نماید. برای مثال، ایران در اولین کنفرانس باندونگ شرکت نمود، در حالی که عضو سنتو بود، و هماکنون نیز هست. ایران مایل به شرکت در کنفرانس دیگر باندونگ یا هر کنفرانس بینالمللی دیگری نیز که سعی در تسریع همزیستی مسالمتآمیز داشته باشد و بهگونهای برنامهریزی شده باشد که به اهداف دیگر سیاست خارجی ایران لطمه وارد نسازد، هست.
2- یوگسلاوها نه کمونیستها:
میرفندرسکی از پیشرفتهای یوگسلاوی در مقایسه با آنچه او میگفت در یک بازدید کوتاه در 1961 بهعنوان توریست در آنجا دیده بود، بسیار تحت تأثیر قرار گرفته بود. او احساس میکرد که مردم از پیشرفت کشورشان راضی و خشنود هستند. میرفندرسکی معتقد است که رژیم یوگسلاوی کمونیستی نیست، زیرا آنها مستقل هستند و به مسکو وابستگی ندارند. برای میرفندرسکی، شخص یا گروهی کمونیست است که عهد تبعیت و وفاداری خود را با مسکو یا پکن بسته باشد.
3- قتل پرزیدنت کندی :
آقای میرفندرسکی در واقع بیشترین زمان مذاکرات ما را با یک کنفرانس یک جانبه در مورد مرگ تأسفبار پرزیدنت کندی گذراند. او بالاخص تأکید داشت که شوک ناشی از قتل پرزیدنت کندی در ایالات متحده نه تنها در ایران، بلکه در یوگسلاوی نیز خیلی شدید بود. قتل اسوالد نیز بسیاری از مردم را که او دیده و با آنها صحبت کرده است در ایران و یوگسلاوی، قانع کرد که قتل آخرین رئیس جمهور ایالات متحده نتیجه یک کودتای برنامهریزی شده موفق از سوی «دستراستیهای» ایالات متحده بود. سعی من در نشان دادن این که کلیه شواهد و قرائن حاکی از آن هستند که هم اسوالد و هم رابی به تنهایی عمل کردهاند و به نظر میرسد که هر دو نفر در زمان ارتکاب جنایت تحت فشار عصبی شدید، اگر نه تنشهای روانی بودهاند بی نتیجه بود. میرفندرسکی همچنین قانع نشد که از بازپرسیها و تحقیقات سطح بالایی که
توسط رئیس دادگستری، وارن انجام شد قادر خواهد بود حقیقت را مشخص نماید.
میرفندرسکی بیشترین محبوبیت جهانی پرزیدنت کندی و واکنش بیسابقه این قتل را معطوف به عوامل زیر نمود: (1) این واقعیت که او در اکتبر سال 1962 در جریان واقعه کوبا، جهان را از جنگ اتمی نجات داد، (2) او یک روشنفکر جوان، جذاب و با کیاست زیاد بود که بهعنوان رئیس جمهور به مردم دنیا این احساس را میداد که هر کار ممکن را برای جلوگیری از وقوع یک کشتار جمعی، انجام خواهد داد.
میرفندرسکی گفت که بسیاری از ایرانیان، بالاخص تحت تأثیر کیاست و فراست بسیار زیاد پرزیدنت کندی و آکادگی و بصیرت او در حال مسائل پیچیده و متفاوت قرار گرفتهاند.
اظهارنظر:
نظریات میرفندرسکی راجع به تمایل یوگسلاوها به شرکت ایران در کنفرانس کشورهای «غیر متعهد»، برداشت مرا از اظهاراتی که چند روز قبل از یکی دیگر از منابع وزارتخارجه، شنیده بودم، روشنتر ساخت. کامران راجی، که وزیر خارجه آرام را در بلگراد بهعنوان منشی مخصوص همراهی میکرد، به من گفت که هر چند در مذاکرات اصلی شرکت نداشت (او برای بازدید از پروژههای مختلف کشاورزی برده شد، که خاطرهانگیزترین آنها یک مزرعه بزرگ بوده است)، شنیده است که یوگسلاوها مسئله شرکت ایران در کنفرانس غیر متعهدها را مطرح نمودهاند و این که آرام نشانههایی از علاقهمندی به آن نشان داده است. با وجود این که راجی (که نویسنده سخنرانیهای عمده آرام است) ممکن است بیشتر از این از مباحث محرمانه با یوگسلاوها مطلع باشد، از گفتن چیز بیشتری خودداری نمود.
میرفندرسکی، احمد - 4 خیلی محرمانه زمان: 19 ژانویه 1964 - 29/10/42 مکان: منزل آقای هرتز صورت مذاکرات شرکتکنندگان: احمد میرفندرسکی، مدیرکل امور سیاسی، وزارت امورخارجه مارتین اف. هرتز، رایزن سیاسی جی. ان. راسیاس، دبیر دوم سفارت موضوع: بررسی دورنمای سیاست در یک بررسی کلی از دورنمای روابط خارجی ایران، آقای میرفندرسکی نظریات زیرا اظهار داشت :
1- خلیج فارس: این منطقه «فضای نفوذ» ایران است و ایران مایل خواهد بود شاهد همکاریهای نزدیکتر ایران و انگلستان در آنجا باشد. آنچه دولت ایران مایل است به انگلستان ارائه نماید یک نوع منطقه تحت حکومت مشترک ایران و انگلستان است. به هر حال، انگلیسیها عدم رضایت خود را در مورد هرگونه ابتکار ایران در منطقه نشان دادهاند و حتی در مورد خواسته ایران جهت اعزام یک هیئت بازدیدکننده از کویت و شیخنشینها اشکالتراشی کردند.
دولت ایران در در مورد مسئله بحرین فشار وارد نمیکند. به هر حال، میرفندرسکی بهطور خیلی محرمانه اظهار داشت اگر انگلیسها برای تسهیل گسترش نفوذ ایران در خلیج فارس همکاری بیشتری به عمل آورند، او شخصا تمایل خواهد داشت که مسئله بحرین را فراموش نماید.
به نظر میرفندرسکی، نقش ناصر در خلیجفارس جدیترین تهدید برای کشور وی و حاکمیت آن
میباشد. او در این مورد بسیار صریح و به نحو قانعکنندهای احساساتی بود. او احساس میکند که عربستان سعودی ممکن است در حال حاضر برای مقابله با فشارهای ناصریستها یک ضربهگیر مناسب باشد، ولی زمانی که ناصر رژیم فعلی سعودی را سرنگون سازد، عربستان تهدید جدی برای ایران خواهد بود. به هر حال، ایران و نه عربستان سعودی، منطقیترین کشور برای شریک شدن در نفوذ انگلستان در منطقه و یا جایگزین شدن نفوذ آن پس از خروج انگلستان از منطقه است. فعالیتهای در کویت از نزدیک تحتنظر ایران هستند.
2- عراق: مسائل متعددی بین ایران و عراق وجود دارند که از جمله عبارتند از: شطالعرب، مناطق نفتی مرزی و ساحلی دور، حمایت از تعداد زیادی ایرانیان مقیم آنجا، و البته مسئله کردها. میرفندرسکی گفت اطلاعات وی حاکی از آن است که عراقیها تأیید، و یا حداقل موافقت، کشورهای دیگر عرب را در کنفرانس اخیر قاهره مبنی بر توافق با کردها. گرفتهاند. بدین ترتیب آنها مسئولیت هرگونه مشکل دیگری را در آینده در مورد مسئله کردها متوجه دیگران خواهند کرد.
میرفندرسکی گفت تا آنجا که به ایران مربوط است، موجب خشنودی است که بین عراق و کردها در منطقه خودشان، تا زمانی که عراقیها تحت فشار ناصریستها، در بین کردهای ایران تشنج ایجاد ننمایند، آرامش برقرار شود. ایران اذعان دارد که بایستی مراقبت نماید تا مزایای اصلاحات و مدرنیزه کردن بهطور کامل در بین اکراد ایران منعکس گردد و در واقع میرفندرسکی با این دیدگاه موافق است که دولت ایران احتمالاً بایستی در مورد اکراد نسبت به سایر ایرانیان حتی کارهای بیشتری انجام دهد. به هر حال، اصل این است که همپیمانان ایران، خصوصا ایالات متحده، ایران را در ممانعت از به هم خوردن امنیت داخلی ایران به علت مسئله کردها، حمایت نمایند. ایالات متحده باید ایران را در مقابل هر نیروی خارجی، از جمله اتحاد جماهیر شوروی، که ممکن است در ایجاد تشنج سیاسی بین کردهای ایران کمک نماید، حمایت کند. مراقبت و همکاری مورد نیاز هستند. امکان چنین تحریکات خارجی را نمیتوان نادیده گرفت و غیرمحتمل فرض کرد. بازدید آینده وزیر خارجه عراق، به هر دو کشور ایران و عراق امکان بحث در مورد همه این مسائل را میدهد.
3- جمهوری متحد عربی: هر چند شایعات زیادی در مورد احتمال از سرگیری روابط با مصر وجود دارند، تا زمانی که ناصر حرکت صلحجویانهای منجمله (ولی نه فقط منحصر به آن) متوقف کردن تبلیغات مسموم از طریق رادیوی مخفی خودش، صدای آزاد ایران، انجام ندهد، دولت ایران ارتباطات را تجدید نخواهد کرد. ناصر بایستی دولت ایران را از تصمیمات خوب خودش مطمئن سازد.
4- اسرائیل: میرفندرسکی گفت اسرائیلیها دائما برای «قانونی کردن ارتباطمان» فشار میآوردند، ولی «همانطور که من به یکی از دوستان صمیمی اسرائیلی خودم گفتم، بعضی از بهترین ارتباطات سیاسی ما، مانند امور زناشویی تا وقتی غیرقانونی هستند بهترینند، چرا با یک ازدواج تشریفاتی آن را خراب کنیم؟ روابط با اسرائیل خوب است، به هر حال، دولت ایران اعتقاد دارد که اسرائیلیها بایستی هر چه زودتر نسبت به مسئله آوارگان فلسطینی، بهگونهای که این مشکل بالاخره بتواند حل شود، موضع بگیرند.
5 - پاکستان: شاه با ایوبخان رابطه شخصی نزدیکی دارد و به نظر میرسد که هر دو نفر در مورد بسیاری از مشکلات، دیدگاههای مشترکی دارند. پاکستانیها در پارهای مسائل نظیر حل و فصل اختلافات مرزی بسیار منطقی و همکاریکننده بودهاند. ایران پاکستان را در مسئله کشمیر حمایت میکند. ولی در مورد لاسزدن پاکستان با CPR نگران است. میرفندرسکی گفت: «بعضیها ایرانیها را فرانسویهای خاورمیانه مینامند»، «من پاکستانیها را در حال حاضر، دوگل خاورمیانه مینامم».
6- ترکیه: یک همپیمان دیگر سنتو که ارتباطات با او خوب است. احتمال میرود که روابط تجاری با بهتر شدن تولیدات ما، کمی افزایش یابند. قبرس مسئله ناخوشایندی است، ولی ربط خاصی به ایران ندارد.
7- هندوستان: روابط با هندوستان خوب است و مسئلهای نداریم. روحیه زورگرایی نهرو در گذشته، برای بسیاری از ایرانیان بیش از اندازه ناخوشایند بود. پس از حمله به چین، هندیها در حد زیادی آرام، سر جایشان نشستهاند. اظهارات نهرو که تاجمحل «روح کاشته شده ایران در کالبد هندوستان است»، به نظر میرفندرسکی موضع پسندیده هندیها نسبت به فرهنگ و نفوذ ایران را منعکس میکند.
8- اتحاد جماهیر شوروی: روابط با شوروی را میتوان رسمی و صحیح توصیف نمود و البته به هیچوجه قابل مقایسه با ارتباط بسیار ویژه با ایالات متحده نیست.
9- آسیای جنوب شرقی: تنها سفارت ایران در جاکارتا است و هر چند فیلیپین از دولت ایران درخواست برقراری روابط را نموده، در اصل به علت محدودیتهای بودجهای، هنوز هیچ تصمیمی اتخاذ نشده است.
دلیل مهمی برای ایجاد روابط سیاسی - تجاری با اندونزی وجود ندارد. ارتباطات در آغاز براین واقعیت که اندونزی نیز یک کشور مسلمان است و در امور آفریقا - آسیا نقشی به عهده دارد، بنا شده است. به هر حال، میرفندرسکی رهبران اندونزی، بخصوص سوکارنو را گروهی هیستریک، غیر واقعبین و بهطور خطرناکی مهاجم میداند.
10- ژاپن: میرفندرسکی ژاپن را کشوری بسیار متهور و سختکوش میداند، ملتی که چیزهای زیادی برای ارائه به ایران دارند. چون تولیدات هر دو کشور زمینه تکامل با یکدیگر را فراهم میکنند، او معتقد است که فرصتهایی برای گسترش ارتباطات بازرگانی موجود، وجود دارند. ایران همچنین ژاپن را به صورت کشوری آسیایی در خاکریزهای شرقی در مقابل گسترش چین کمونیست میبیند، بسیار مشابه این موضوع، ایران خود را غربیترین خاکریز در آسیا میبیند. اینها میتوانند زمینههایی برای بنای حتی روابط ویژه سیاسی باشند.
11- چین کمونیست: چین کمونیست احتمالاً یکی از جدیترین مشکلاتی است که مابقی دنیا بخصوص اتحاد جماهیر شوروی و جنوب شرقی آسیا، با آن مواجه است. وقتی به توان بالقوه ایجاد مشکل همراه با جمعیت انبوه و توان اتمی چین فکر شود، سرگیجهآور است. در حال حاضر فکری برای تغییر در مواضع
ایران، نشده است.
12- میرفندرسکی فکر میکند که وزیرخارجه آرام، که او را «یک مجری عالی سیاست خارجی» میداند، وقتی کابینه بعدی تشکیل شود، باقی خواهد ماند.
میرفندرسکی، احمد - 5 خیلی محرمانه زمان: 15 می 1965 - 25/2/44مکان: محل اقامت آقای راکول صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر احمد میرفندرسکی، معاون وزیر امورخارجه مارتین اف. هرتز، رایزن سفارت موضوع: شناسایی چین کمونیست من از آقای میرفندرسکی پرسیدم آیا او نیز متوجه بهبود جزئی در رفتار مطبوعات محلی نسبت به جنگ ویتنام پس از اعلام امیدواری اخیر چین کمونیست مبنی بر اقدام به قتل شاه، شده است. بهعنوان مثال گفتم حجم اخباری که اوضاع لحظه به لحظه پکن را مشخص میکرد، تا حدی کاهش یافته است.
آقای میرفندرسکی گفت، ممکن است بهبودی جزئی در جراید نسبت به جنگ ویتنام دیده شود، ولی ما نباید در مورد احساس به رسمیت شناختن چین کمونیست خودمان را گول بزنیم. او اضافه نمود که با من به صورت خصوصی و محرمانه صحبت میکند (بنابراین مشکل خواهد بود که بعدا برداشت رسمی از این مکالمه به عمل آید). میرفندرسکی گفت فقط یک دلیل خوب برای به رسمیت نشناختن چین کمونیست از سوی ایران وجود دارد و آن این است که ایالات متحده به شدت ناراحت خواهد شد.
همانگونه که در وزارتخانه خود و هر زمانی که این مسئله در جای دیگری مطرح شده است گفتهام، اگر هماکنون چین کمونیست را به رسمیت بشناسیم مانند این است که ما تیری به چشم دوست خوب خود یعنی ایالات متحده زده باشیم.
من گفتم علاوه بر این که این کار یک اقدام خصمانه علیه ایالات متحده تلقی خواهد شد، دلایل بسیار خوبی وجود دارند که چرا شناسایی چین کمونیست در این زمان بسیار نامطلوب است. من به عدم تمایل چین کمونیست در صرفنظر کردن از نیروی (نظامی - م) بهعنوان ابزاری در روابط بینالمللی، تاکتیکهای اخاذی از کره تا هند و ویتنام، و این حقیقت که اگر آشکار شود که موضوع تهاجمی چین، منافع و عایداتی برای آن به بار آورده است، بنیان تمامی جهان آزاد لطمه خواهد دید، اشاره کردم.
میرفندرسکی همه این بحثها را شست و کنار گذاشت، او گفت، درست یا غلط، شناسایی چین کمونیست نشانه عدم وابستگی در دنیای آسیا - آفریقا شده است، کشوری که چین کمونیست را به رسمیت نشناسد بهعنوان یک کشور تحت کنترل غرب، استعمار شده و همه اینها نگریسته میشود. کشوری که چین کمونیست را به رسمیت بشناسد، نشان میدهد که از کنترل «امپریالیسم»، استعمار و کاپیتالیسم آزاد است. میرفندرسکی اضافه نمود، البته همه اینها مهملات است، ولی این طرز تفکرها در ایران مانند سایر کشورهای آسیا - آفریقا وجود دارند و بایستی مدنظر گرفته شوند.
وقتی من گفتم که به نظر میرسد این عوامل در مقابل مسائل مهم مورد نظر در استراتژی سیاسی، اهمیت زیادی ندارند، میرفندرسکی مهمترین نکته را مطرح نمود: او گفت «اگر ما بخواهیم با ناصر بهطور
مؤثر مقابله کنیم، بایستی صدای خود را در شوراهای آسیا - آفریقا بهتر و رساتر نمائیم.» من پرسیدم مگر به هر حال ایران دستنشانده اسرائیل، کاپیتالیسم و بهطور کل غرب اعلام نشده است؟ میرفندرسکی پاسخ داد، نه بهطور کامل، «مهم این است که با دوستان ناصر همراه باشی، ما اکنون دشمنان وی را در کنار خودمان داریم، ولی اگر بنا باشد بهطور مؤثر با وی مخالفت کنیم، باید موقعیت خود را از میان آن نوع مردمی که او روی آنها نفوذ دارد، بهبود بخشیم.» بحث ما اظهار مجدد میرفندرسکی مبنی بر این که در حال حاضر تصمیم به شناسایی چین کمونیست وجود ندارد، ولی اینکه همگی واقعا موافق آن هستند و آن را در نهایت غیرقابل اجتناب میدانند، ولی در حال حاضر کاملاً به خوبی تشخیص داده شده است که چنین کاری شدیدا به ایالات متحده ضربه خواهد زد، پایان یافت. او مجددا گفت که صحبتها خصوصی و محرمانه بوده است.
میرفندرسکی، احمد - 6 احمد میرفندرسکی سفیر در اتحاد جماهیر شوروی خیلی محرمانه احمد میرفندرسکی، یک دیپلمات حرفهای با سابقه زیاد در امور روسیه، در ژوئیه 1965 به سمت سفیر ایران در اتحاد جماهیر شوروی منصوب گردید. او باهوش، بصیر، متشخص، دوستداشتنی و به وضوح ضد کمونیست است، ولی از آنگونه افرادی نیست که در شرایط سخت سیاسی، موضع سرسختانهای میگیرند. او با مقامات ایالات متحده صمیمی و همکار و گوش به زنگ جریانات ظریف و دقیق در جو سیاسی ایران بوده است، او اخیرا به حمایت از مواضع بیطرفانه آفریقا - آسیایی تمایل نشان داده است. او فکری تحلیلگرانه و ادراکی دقیق دارد، ولی یک متفکر عمیق نیست. به نظر میرسد که او نه بشدت پیش داوری میکند و نه شدیدا متقاعد میشود. میرفندرسکی طی پنج سال اخیر پیشرفت بسیار سریعی در وزارت امورخارجه داشته است. این ارتقاء ناشی از درک سریع وی از مسائل، وفاداری وی نسبت به رؤسایش، قابلیت وی در برخورد نرم با مسائل سخت و اجتناب از تصمیمگیریهای مشکل میباشد.
میرفندرسکی در ژوئن 1981 در تفلیس روسیه (به گفته یک منبع)، جایی که پدرش که یک دیپلمات حرفهای بود بهعنوان سرکنسول آنجا منصوب شده بود، متولد شد. او قسمتی از تحصیلات ابتدایی را در تفلیس و سپس دوره دبیرستان را در دارالفنون و کالج البرز در تهران گذراند. در 1937 او به بیروت رفت، که در آنجا وارد دانشگاه آمریکائی بیروت شد. او متعاقبا به دانشگاه فرانسوی زبان سان ژوزف منتقل گردید و در آنجا در رشته حقوق فارغالتحصیل شد. در 1947 وارد وزارت امورخارجه شد. پس از خدمت در اداره تشریفات و اداره دوم سیاسی (اروپای شرقی)، در سال 1949 میرفندرسکی بهعنوان دبیر سوم به مسکو فرستاده شد. (پدر وی نیز از 1949 تا 1950 در مسکو مأمور بود.) در 1953 برای مدت کوتاهی به تهران بازگشت و مدیر اداره دوم سیاسی شد.
بعدا در همان سال، مأمور به لاهه شد و در آنجا در سال 1956 از دبیر دومی به دبیر اولی ارتقاء یافت.
در بازگشت به تهران در سال 1957، او مدیر اداره پیمانها شد و سپس به مدت سه سال بهعنوان کنسول به دهلی اعزام گردید. در 1960 او بهعنوان سرکنسول به استانبول منتقل گردید. در 1962 در سمت مدیر اداره مالی به وزارت امورخارجه بازگشت. در سپتامبر 1962 با هیئت اعزامی به سازمان ملل به نیویورک
رفت و در کمیته ششم اجلاس عمومی سازمان ملل خدمت نمود.
او در ژانویه 1963 مدیر اداره دوم سیاسی و در مارس مدیرکل امور سیاسی وزارتخانه شد. او در می 1964 به درجه سفیری ارتقاء یافت و ماه بعد از آن معاون وزیر در امور سیاسی (سومین رده در مراتب سازمانی وزارتخانه) گردید.
میرفندرسکی مردی کوتاه قد، تیره، خوش هیکل و دارای استعداد حاضر جوابی و خوش مشربی است، با مطالعات گسترده و عمیق در ادبیات کلاسیک فارسی، او سخنگوئی برجسته است که در کاربرد ضربالمثلها و اتفاقات تاریخی و بیان به موقع آنها مهارت دارد. او در محافل سیاسی ایران مشهور است و مورد احترام همکارانش میباشد و فرانسه و روسی را به روانی و انگلیسی و آلمانی را خوب صحبت میکند. یک گزارش در سال 1957 حاکی از آن است که زمانی که تحتتأثیر الکل (مست) باشد، دوست دارد تصنیفهای روسی بخواند و روسی برقصد. او از میهمانی (پارتی) خوشش میآید و اغلب در مشروبخوری زیادهروی میکند. میرفندرسکی ازدواج نموده است و دو فرزند دارد.
7 فوریه 1966 - 18/11/44 میرفندرسکی، احمد - 7 زمان و مکان: قصر یخ - 12 آوریل 1968 - 23/1/47 خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: سفیر احمد میرفندرسکی، سفیر ایران در اتحاد جماهیر شوروی جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: کاسگین و خلیج فارس میرفندرسکی تکرار نمود که بهطور رسمی مورد بحث قرار دادن مسئله خلیج فارس با کاسگین، صدر هیئت رئیسه شوروی، تکذیب شده است.
میرفندرسکی تا حدی بهطور طولانی موضع مکررا اعلام شده را که ایران قدرتمندترین کشور در خلیج (فارس - م) است که منافعش نادیده گرفته میشوند و پرستیژش توسط اعراب لکهدار میشود، تشریح نمود. او بهطور جدی فعالیتهای شرورانه انگلستان را مورد انتقاد قرار میداد. پس از این که وارد این موضوع گردید، میرفندرسکی کمی آرامتر شد و در مورد منافع ایران در بحرین، اظهار داشت که این مسئله از طریق مذاکره قابل حل بود.
میرفندرسی گفت که او فکر میکند زندگی سیاسی دولتهای شیخنشینهای خلیجفارس چندان طولانی نیست و او پیشنهاد کرده است که ایران باید امکان کار کردن روی نیروها تندروتر عرب در دولتهای منطقه خلیج (فارس - م) را مورد بررسی قرار دهد. او گفت این پیشنهاد در دفتر خارجه بهطور مختصر رد شده بوده است.
میرفندرسکی که با امیرتیمور مشترکا روی اعلامیه ایران و شوروی کار کرده بودند، گفت که از جانب شوروی برای زبان اعلامیه فشار وجود دارد، ولی چندان زیاد نیست. او گفت که روسها به «گسترش همهجانبه ناخواسته» در ویتنام عطف میکنند که او آن را رد کرده است، زیرا از طریق حوادث مختلف بر مسائل فائق آمده بودند. میرفندرسکی اهمیت کمی به اشاره اعلامیه در مورد بهبود روابط سیاسی آینده با شوروی داد و این که عبارت آن عینا مشابه یا نزدیک به نظریات برخی از موضوعات بینالمللی است.
میرفندرسکی گفت «اینها همه فقط واژههایی هستند که اهمیت زیادی ندارند».
میرفندرسکی، احمد - 8 تاریخ: 20 سپتامبر 1971 - 29/6/50 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، مسکو 6938 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن جهت اطلاع: سفارت آمریکا، تهران موضوع: معاون جدید وزیر امورخارجه، احمد میرفندرسکی 1- سفیر ایران احمد میرفندرسکی، که از اینجا رفته است، ظاهرا در مدت مأموریت طولانیش در مسکو، به نحو عالی در انجام کارها و ایجاد ارتباط شخصی با کادر رهبری شوروی موفق بوده است. او بهعلت تجربه زیاد در امور شوروی و به روانی صحبت کردن زبان روسی، مورد احترام بوده است. این واقعیت که میرفندرسکی در 14 سپتامبر توسط پادگورنی برای ملاقات خداحافظی به حضور پذیرفته شد، نشانه میزان احترامی است که برای وی قائل هستند و اهمیتی که شوروی همچنان برای ایجاد ارتباطات با ایران قائل است. میرفندرسکی قبلاً پولانسکی را در 10 سپتامبر ملاقات کرده بود و توسط گرومیکو برای وی در همان روز میهمانی شام ترتیب یافته بود.
2- مأمورین سفارت به ما گفتهاند که حرکت میرفندرسکی به تهران تسریع شد، زیرا شاه میخواست که او در شغل جدید معاون وزیر در نشستهای اجلاس عمومی سازمان ملل شرکت نماید. امیرتیمور، سفیر ایران در پاکستان، طبق برنامهریزی انجام شده، جایگزین میرفندرسکی در مسکو خواهد شد.
میرفندرسکی، احمد - 9 تاریخ: 1 مارس 1972 - 10/12/50 خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: جناب آقای احمد میرفندرسکی، جانشین وزیر امورخارجه عالیجناب داگلاس هک، وزیر مختار موضوع: فعالیتهای شوروی در منطقه و پاکستان من در تاریخ 1 مارس با احمد میرفندرسکی، جانشین وزیر امورخارجه، بنا به درخواست وی ملاقات نمودم. پس از آگاه نمودن من از تصمیم دولت ایران مبنی بر قبول توافقنامه مشترک اصلاحیههای مواد مخدر به کنوانسیون واحد در ژنو، میرفندرسکی گفت میخواهد در مورد فعالیتهای شوروی در منطقه خاورمیانه و در مورد تحولات پاکستان صحبت کند. در پاسخ به سؤال وی در مورد اینکه ما طرحهای شوروی را در این زمینه چه میبینیم، من بهطور خلاصه افکارم را در مورد سه هدف سنتی شوروی، برای وی بیان کردم: الف) در مدیترانه، ب) در سواحل و خشکی، ج) در خلیج فارس. من اشاره کردم که به نظر میرسد شوروی به جاهطلبیهای درازمدت خود در مدیترانه و سواحل و خشکیهای آن با عبور از دو مانع تاریخی که در مقابلش قرار گرفتهاند یعنی ترکیه و هیمالیا، دست یافته باشد. پس از دستیابی به حضور در این مناطق، اکنون به نظر میرسد گام جدیدی در فعالیتهایش در خلیج فارس، با بازدیدهای بیشتر کشتیها، ساختن یک بندر در عراق، امالقصر، و غیره برداشته است. من فکر نمیکنم که طرحهای آنی شوروی، شامل تصرف سرزمینی و یا حضور خودش در خلیجفارس باشد. به هر حال شوروی در حال
کار کردن روی دیگران و سعی در شریک نمودن خود با رژیمهایی نظیر عراق، سوریه و یمن است که بهطور فزایندهای به روسیه شوروی وابسته و البته از سیاستهای آن تأثیرپذیر بودند. متأسفانه دشمنیهای تاریخی و قبیلهای زیاد و سایر خصومتها از جمله، کردها، بلوچها، پشتوها، پاتانها و غیره هستند که برای شورویها، در صورتی که بخواهند آنها را به طغیان وادارند، امکانات گستردهای فراهم میکنند.
میرفندرسکی گفت این نظریات خیلی موازی با افکار وی میباشند، ولی او احساس میکند که روسها در مناطقی همچون بلوچستان، بسیار فعالتر از آنچه ظاهرا ما باور داریم، درگیر هستند. من اظهار داشتم که اخیرا ما با سفارت همسایه (منظور سفارت آمریکا در پاکستان است - م) این مسئله را کنترل کردهایم نتیجهگیری کلی این بود که هر چند اختلافات اسلامآباد و بلوچها زمینه بالقوهای برای دخالت شوروی فراهم میآورد و روسها گهگاه در آن دخالت نمودهاند، ولی ما هیچگونه اطلاعات قطعی در مورد دخالت روسها در تشنجات جاری در بلوچستان و اختلافات بلوچها با بوتو در دست نداریم.
میرفندرسکی، آنگاه از من سؤال نمود آیا شوروی روی تجزیه پاکستان کار میکند، من پاسخ دادم که اخیرا هیچ اطلاعی در این مورد به من نرسیده است ولی برداشت شخصی من این است که در حال حاضر شوروی، تجزیه پاکستان را به نفع خود نمیداند. میرفندرسکی موافق نبود، و اظهار داشت که یک پاکستان ضعیف یک راه برای روسیه شوروی است که بتواند نفوذ چین را در منطقه (موردی که بعضی رهبران شوروی از آن وحشت بسیاری دارند) کاهش دهد.
در بازگشت به بحث در مورد پاکستان، میرفندرسکی گفت که دولت ایران متوجه گسترش تحولات است. هرچند بوتو با کفایت و با انرژی است، به نظر نمیرسد که تسلط کاملی بر اوضاع داشته باشد. او پرسید ما چه کاری در مورد پاکستان انجام میدهیم. پاسخ دادم که هرچند مخالفتهای عمومی بسیاری در مورد از سرگیری برخی وابستگیهای سنتی به پاکستان در داخل ایالات متحده وجود دارند، ما هر کاری بتوانیم برای کمک به پاکستان انجام میدهیم.
زمانی که بوتو برای شروع دوره ریاست جمهوریاش ایالات متحده را ترک میکرد، رئیس جمهور نیکسون ژستی به خود گرفت که نشاندهنده حمایت روانی و مردمی از او بود، همانگونه که شاه در سفر اخیرش به پاکستان انجام داد، ثانیا رئیس جمهور بهگونهای عمل کرد که محدودیتهای کنگرهای را نادیده گرفت و اکنون ما میتوانیم کمکهای اقتصادی و انسانی به پاکستان را از سر بگیریم. در وراء آن، من از برداشتن گامهای قابل ملاحظهای در این مورد مطلع نیستم، ولی برداشت من این است که تا زمانی که بوتو برخی تصمیمات را اتخاذ نکند و سیاستهایش را به صورت محکمتری اعلام ننماید، ما کار چندان بیشتری نمیتوانیم برای وی انجام دهیم.
در پاسخ به سؤال من در مورد اینکه دولت ایران چه میتواند بکند، میرفندرسکی گفت که ایران گهگاه به پاکستان کمک کرده است و ارتباطات با پاکستان در چهارچوب سازمانهائی نظیر سازمان توسعه کشورهای منطقهای، به نفع پاکستان است. او اضافه نمود که برای پاکستان مشکل خواهد بود هندوستان را ببخشد، ولی به نفع پاکستان است که گذشته را فراموش نماید و تلاش خود را بر توسعه خودش، از جمله اصلاحات ارضی، متمرکز نماید.
این کشور با 55 میلیون جمعیت و پارهای زمینهای بسیار حاصلخیز، هیچ دلیلی وجود ندارد که
نتواند پیشرفت نماید. من به میرفندرسکی پیشنهاد کردم که ممکن است ایران از نفوذ خود و رهبران پاکستان و بخصوص بوتو، استفاده نماید، تا با فراموش کردن گذشته، سیاستی متمایل به غرب اتخاذ نماید و به جای عطف به ماسبق، روابط جدید و متفاوتی با گذشته بنا نهد. میرفندرسکی موافق بود و گفت دولت ایران این موارد را از بوتو خواسته است.
میرفندرسکی، احمد - 10 احمد میرفندرسکی، معاون وزیر امورخارجه خیلی محرمانه میرفندرسکی مراحل خدمتی خود را اصولاً بهعنوان یک کارشناس در امور شوروی گذارنده است. او در تفلیس، روسیه، جایی که پدرش در آن زمان در آنجا سرکنسول بود، در 1918 متولد شد. پدر بزرگ وی اولین سفیر ایران در روسیه بود. میرفندرسکی پس از شش سال که سفیر در شوروی بود، در سپتامبر 1971 بهعنوان وزیرخارجه منصوب شد. او ابتدا در می 1964 به درجه سفیری ارتقاء یافت و در ژوئن همان سال معاون وزیر در امور سیاسی شد.
گفته شده است میرفندرسکی فکری تحلیلگرانه و ادراکی دقیق دارد، ولی یک متفکر عمیق نیست. در گذشته او به نظر میرسید که در مورد حساسیتهای کشورهای آفریقا - آسیایی واکنشی مثبت داشته باشد. به هر حال، او به نحوی میانهرو طرفدار غرب باقی مانده است و در مقابل کوششهای شوروی برای کشاندن وی به انتقاد از نفوذ ایالات متحده در ایران و یا جنگ ویتنام، مقاومت کرده است.
در دهه 1960، میرفندرسکی شهرت زیادی در وزارت امورخارجه داشت، ولی با توجه به شش سال مأموریت وی در مسکو، اکنون در بین کارمندان جوان و میان رتبه مانند گذشته شناخته شده نیست.
میرفندرسکی علاوه بر زبان فارسی، به روانی فرانسه، انگلیسی و روسی صحبت میکند، ازدواج کرده است و دارای سه فرزند است. می 1972 - اردیبهشت 1351 میرفندرسکی، احمد - 11 تاریخ: 25 اکتبر 1973 - 3/8/52 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، تهران 7511 به: وزارت خارجه، واشنگتن موضوع: برکناری معاون وزارت امورخارجه، میرفندرسکی 1- مأمور رابط وزارت امورخارجه در امور ICCS، محمود هاتف (بشدت حفاظت شود) در 25 اکتبر، شایعاتی که در محافل دیپلماتیک تهران در مورد برکناری معاون وزیر امورخارجه، احمد میرفندرسکی، بهعلت مخالفتش (نامشخص است در چه مورد) با شاه وجود داشت را برای سفارت تأیید نمود. هیچگونه اطلاعیه رسمی در مورد این برکناری داده نشده است و پاسخ مقامات وزارت امورخارجه به سؤالات این است که این برکناری چیزی نیست جز یک تجدید سازمان و حذف شغل معاونت وزیر امورخارجه. تاریخ قطعی برکناری میرفندرسکی، 25 اکتبر بوده است.
2- جزئیات این که میرفندرسکی چگونه موجب نارضایتی شاه را فراهم آورده است، مشخص نیست، ولی داستانی که سفیر هلمز از سفیر انگلستان رامز بوثام (Ramsbotham) (حفاظت شود) و سایر منابع شنیده این است که در برنامههای پروازهای جنگندههای شوروی از فراز ایران برای رساندن تدارکات به
کشورهای عرب خاورمیانه مؤثر بودهاند. شاه قبلاً محدودیتهای بسیار زیادی را در مورد تعداد و کیفیت پروازهایی که میتوانند مجاز باشند، برقرار کرده بود. وقتی شاه متعاقبا متوجه شد که میرفندرسکی از این محدودیتها تجاوز نموده و به درخواست دوم شوروی برای پرواز از فضای بالای کشور پاسخ داده است، شاه، معاون وزیر امورخارجه را برکنار کرده است.گزارشگر: لهفلدت هلمز
احمد ناظمی وزیر مشاور در امور پارلمانی (از 16 نوامبر 1978)خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر احمد ناظمی بهعنوان وزیر مشاور در امور پارلمانی، رابط نخستوزیر غلامرضا ازهاری با مجلس است. وزارت مرتبط با امور مجلس - تحت نظر ناظمی و سلف بلافصل وی - باافزایش مخالفتهای لفظی در مجلس (مجلس شورای ملی) اهمیت بیشتری پیدا کرده است. ناظمی سنوات خدمتی طولانی در وزارت دادگستری داشته است و این که آیا این سابقه خدمت، به وی شایستگی برخورد با وکلای مجلس و سناتورها را داده است یا خیر، باید بعدا دید.
ناظمی در شهر کوچک ملایر متولد شد و ازدانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفت، او در سال 1946 قاضی شد و متعاقبا بهعنوان سرپرست دادگاههای ایالتی متعدد خدمت کرد. در 1969 او دادستان عمومی تهران شد، و در 1971 معاون وزیر دادگستری در طرح و برنامه گردید. در سپتامبر 1978 او استاندار استان کرمانشاهان شد و در آنجا تا انتصاب در شغل فعلی باقی ماند.
ناظمی حدود 58 سال دارد و به زبان فرانسه صحبت میکند.29 نوامبر 1978- 8/9/57
حسین نجفی وزیر دادگستری (از اکتبر 1978)خیلی محرمانه حسین نجفی در 30 اکتبر، آخرین روزهای کابینه شریف امامی وزیر دادگستری شد، وقتی غلامرضا ازهاری بجای شریف امامی نخست وزیر شد، انتظار نمیرفت که نجفی را نگهدارد. بهرحال، او این کار را ظاهرا بمنظور کسب حمایت مخالفین و متعادل نمودن اثرات حکومت نظامی که در 8 دسامبر 1978 اعلام شده بود، انجام داد. به عنوان وزیر دادگستری، نجفی، مجری و کنترل کننده آزادی زندانیان سیاسی است - قبل از انتصاب وی 1000 نفر در 26 اکتبر (روز تولد شاه) آزاد شدند، ولی قرار است 600 نفر دیگر در 10 دسامبر (سالگرد اعلام حقوق بشر) آزاد شوند. در 9 نوامبر شاه از نجفی خواست که یک دادگاه ویژه برای کسانی که اخیرا به اتهام فساد دستگیری شدهاند، تشکیل دهد. این دادگاهها احتمالاً مسئولیت مشترک با دادگاههای نظامی که اخیرا تشکیل شدهاند، خواهند داشت.
نجفی در 1923 متولد شد، او از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغالتحصیل شد و مشاغل متعدد حقوقی را به عهده داشت: جانشین دادستان عمومی و رئیس دادگاه صلح در اصفهان، بازپرس دادستانی اصفهان، رئیس دادگاه صلح در یزد، دستیار دادستان تهران، رئیس شعبه هشت دادگاه بدوی تهران، مشاور سپس رئیس دادگاه استیناف استان مرکزی، و دادستان عمومی دادگاه استیناف. در 1972 او مشاور دیوان عالی شد. در 1973 رئیس شعبه هشت دیوان عالی شد. در زمانی که در کابینه منصوب گردید، وکیل عمومی در تهران بود.15 نوامبر 1978-24/8/57
فرخ نجمآبادی- معاون وزیر اقتصاد خیلی محرمانه فرخ نجمآبادی در سال 1931 در یک خانواده بزرگ و ثروتمند تهران متولد شد. او از دانشگاه بیرمنگام در علوم مهندسی مدرکی دریافت نمود. در مدت چهار سال خدمت وی در شرکت الکتریکی مترو پولیتان ویکرز، او در دانشگاه منچستر ادامه تحصیل داد و فوق لیسانس در مدیریت صنایع گرفت.
آقای نجمآبادی ازدواج نموده است و دو فرزند دارد و به روانی انگلیسی و فرانسه صحبت میکند.
در سال 1957 آقای نجمآبادی به ایران بازگشت و رئیس اداره بررسیهای آماری و فنی در شرکت ملی نفت ایران شد. او بعدها رئیس اداره امور نفتی در بخش اکتشاف و تولید شرکت ملی نفت ایران گردید.
در 1964 آقای نجمآبادی به مدیر کلی امور نفتی در وزارت دارائی و بعد (در سال 1965) به ریاست هیئت مدیره و مدیریت عامل شرکت تلفن ایران منصوب گردید. در 1967 آقای نجمآبادی در مدت وزارت علینقی عالیخانی در وزارت صنایع و معادن، معاون وزیر در امور اقتصادی شد. در مارس 1970 در مدت وزارت انصاری معاون اصلی وزیر (جانشین وزیر) گردید.
نجمآبادی مغز و مرد کاری وزارت دارائی است. در زمانی که وزیر او اغلب جهت عقد قراردادهای دو جانبه و بینالمللی در مسافرت است، آقای نجمآبادی بنحو مؤثری وزارتخانه را میچرخاند و مدیریت میکند. او بسیار زیرک و آگاه است و سخنران خوبی است و سخنگوئی دولت ایران را برعهده دارد و احتمالاً در رده پائینتر از کابینه، با نفوذترین فرد در طراحی سیاست دولتی توسعه صنایع ایران است.
آوریل 1971 - فروردین 1350 نجمآبادی، فرخ - 2 فرخ نجمآبادیخیلی محرمانه نجمآبادی از یک خانواده قدیمی بسیار ثروتمند است و از شدت کندی در وزیر شدنش رنجیده است.
او تا اندازهای نظریهپرداز است که با این وصف، طرف مذاکرهای بینهایت توانا در دستیابی به توافقهای مشترک با شرکهای خارجی میباشد. من او را طرف مذاکرهای بسیار جدّی و مرد عمل یافتهام. او همچنین در هنگام مورد سؤال قرار گرفتن درباره رفتار خاص برای تجارت ایران، صریح است. در مورد وی شایع شده است که شاید بیش از حد به تمایلات برخی از مقاطعهکاران سرشناس در ایران، بطور مشخص امیال رضائی، پاسخ دهنده و حساس میباشد. همچنین شایع است که وقتی فرصت و موقعیتی بیابد، چیزها را به سمت انگلیسیها سوق میدهد، ولی من شخصا نشانه واضحی ندیدهام. او با یک خانم ایرانی ازدواج کرده است که فرانسه را به روانی و انگلیسی را تا اندازهای صحبت میکند.
18 مارس 1975-27/12/53 لهفلدت
نجمآبادی، فرخ - 3 یادداشت تاریخ: 18 فوریه 1976-29/11/54 از: بخش اقتصادی - راجر سی. بروین به: بخش سیاسی - آقای جان استمپل موضوع: اطلاعات بیوگرافیک - فرخ نجمآبادی، وزیر صنایع و معادن مدیرکل جنرال موتورز (ایران) که از اوت 1974 در ایران بود، با آقای نجمآبادی، در ارتباط با برنامههای گسترش جنرال موتورز در چند ماه گذشته، بطور قابل ملاحظهای ارتباط داشته است. او نظریات زیر را در مورد نجمآبادی به من گفت:
هر چند نجمآبادی فردی دوست داشتنی و قابل دسترسی است، جنرال موتورز ایران، او را قادر به انجام اهداف بزرگ تولیدی شاه، در ارتباط با واقعیت اقتصادی، نمیداند. اینگونه که، وقتی نجمآبادی از شاه یک هدف تولیدی برای اواسط دهه 1980 را با تولید 580000 محور چرخ (AXLE) دریافت نمود، نجمآبادی با کارخانه آمریکائی بورگ - واریز تماس گرفت تا از آنها برای هماهنگ نمودن ایجاد کارخانهای با ظرفیت تولیدی فوقالذکر دعوت به عمل آورد. بورگ واریز به سرمایهگذاری برای ایجاد چنین کارخانهای در ایران علاقمند بود، ولی گفت که رقم 580000 خیلی بیش از مصرف داخلی و بازارهای کشورهای همسایه است.
وزیر به جای این که نزد شاه برود تا او را جهت رسیدن به یک رقم واقعگرایانهتری قانع نماید، همان رقم بالا را حفظ نمود.
در انتها، بحث بین دو گروه بینتیجه و عقیم ماند. مدیرکل جنرال موتورز عقیده دارد که اینگونه احساس غیرواقع بینانه در نجمآبادی، که قبلاً نیز از او سر زده است و در آینده نیز احتمالاً وجود خواهد داشت، فقط صنعتی شدن ایران را به تأخیر خواهد انداخت.
نجمآبادی، فرخ - 4 فرخ نجمآبادی وزیر صنایع و معادن خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر فرخ نجمآبادی، 52 ساله، وزارتخانه جدیدالتشکیل صنایع و معادن را در 27 آوریل 1974 تحویل گرفت. او قبلاً از مارس 1970 بهعنوان معاون اول وزارت دارایی، تحت وزارت هوشنگ انصاری، وزیر فعلی اقتصاد و دارایی خدمت کرده بود.
در آن موضع او نفر دوم وزارتخانه بود. نجمآبادی فردی بینهایت با کفایت و طرف مذاکرهای سرسخت در دستیابی به توافقهای مشترک با شرکتهای خارجی است.
نجمآبادی از یک خانواده قدیمی وخیلی ثروتمند است. او مهندس برق از دانشگاه بیرمنگام است و پس از پایان تحصیل در انگلستان به کار پرداخته است.
او متعاقبا درجه فوق لیسانس مدیریت صنعتی را از دانشگاه منچستر دریافت نمود. در بازگشت وی به ایران، در 1957، او رئیس اداره بررسیهای فنی و آماری و سپس رئیس اداره امور نفتی در شرکت ملی نفت ایران شد. در سال 1964 او مدیر کل امور نفتی در وزارت دارایی و در سال 1965 مدیرعامل شرکت تلفن ایران گردید. در 1967 او معاون وزیر در امور فنی وزارت دارایی شد.
در سپتامبر 1972، نجمآبادی بطور همزمان مأمور به خدمت در شورای پول و اعتبارات در بانک مرکزی ایران گردید. نجمآبادی ریاست هیئت اعزامی به اتحاد جماهیر شوروی در 1971، مصر در 1974، سریلانکا در 1975 و یوگسلاوی در 1976 را بهعهده داشت. در می 1976 او رئیس هیئت ایرانی اعزامی به کنفرانس توسعه و تجارت سازمان ملل در نایروبی بود. او انگلیسی و فرانسه را به روانی صحبت میکند. او ازدواج کرده است. همسر وی فرانسه را به روانی و کمی انگلیسی صحبت میکند. 27 نوامبر 1976-6/9/55
ابوالقاسم نجم مقام دولتی سابق خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان عنوان خطاب: آقای نجم ابوالقاسم نجم به مدت 40 سال بهعنوان وزیر کابینه در دولت، سناتور و سفیر خدمت نمود. او در اواسط دهه 1950 بازنشسته شد. بهعنوان وزیر دارائی (48 - 1947)، صادق، محترم و مردمی و برای مقامات فاسد دهشتناک بود. در تماسهایش با مقامات سفارت آمریکا در دهه 1940، او آنها را با شخصیت صادق، شجاع و پرقدرتش تحت تأثیر قرار داده بود.
پس از فارغالتحصیل شدن از دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران در 1912، نجم وارد وزارت امورخارجه شد. او در خلال سالهای 37 - 1933 بهعنوان سفیر در برلین و سپس پاریس خدمت نمود.
نجم از سال 1939 تا 1940 مدیرکل وزارت صنایع و معادن بود و سپس و به وزارت خارجه بازگشت. او از 1940 تا 1941 در توکیو وزیر مختار و در 1944 در افغانستان سفیر بود. در 1945 او وزیر صنایع و معادن و سپس در همان سال وزیر امور خارجه شد و تا سال 1946 در آنجا خدمت نمود. در 1947 نجم وزارت خارجه را رها نمود تا پروژههای قدیمی برنامه هفت ساله را بررسی و مطالعه نماید. در ماه می 1949، او عضو شورای عالی برنامهریزی شد و در اکتبر 1949 بهعنوان سناتور تهران انتخاب گردید.او در سالهای 54 - 1953 سفیر در پاکستان و در 1955 استاندار استان خوزستان شد.
نجم حدود 86 سال دارد و گاهی به وی نجمالملک نیز گفته میشود که لقب داده شده به وی توسط خانواده قاجار میباشد. کاری که وی بدان عشق میورزد، ستارهشناسی است. در سال 1952، او میهمان افتخاری ایالات متحده بود. نجم به زبان فرانسه، انگلیسی و عربی صحبت میکند.
26 دسامبر 1978 - 5/10/57
زمان و مکان: 14 آوریل 1977-25/1/56، شیرازخیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: اسداللّه نصر اصفهانی، استاندار استان فارس جک سی.میکلاس،وزیر مختار، سفارت آمریکا، تهران ویکتور ال. تامست، کنسول، شیراز موضوع: عدم تمرکز در جریان یک ملاقات دوستانه با استاندار، آقای میکلاس نظر او را راجع به برنامه عدم تمرکز دولت سؤال نمود. نصر اصفهانی گفت که بایستی با دقت به مورد اجرا گذاشته شود و این که پیشبرد آن در بعضی زمینهها آسانتر از سایر آنها است. او بهداشت عمومی را بهعنوان یک مثال از مواردی که غیر متمرکز کردن آن کاری بسیار پیشرفته است، ذکر نمود. او اضافه نمود که بهرحال، در پارهای صنایع و کشاورزی درجه بالائی از تمرکز هم لازم و هم مطلوب است، واین که احتمال ندارد هرگز اختیارات زیادی از مرکز سلب شوند.
نصر اصفهانی گفت که عدم تمرکز در بودجه عمرانی، برخلاف هدف آن در دادن اختیارات کنترل بر 40 درصد آن در پایان ششمین برنامه توسعه اقتصادی (مارس 1978)، پیشرفت سریعی نداشته است. تا امروز فقط 4 درصد آن از مرکز آزاد شده است. او گفت که بودجه عمرانی از سه قسمت تشکیل شده است، هزینههای محلی، منطقهای و ملی. امسال فقط 1400000 ریال (حدود 20000 دلار)برای پروژههای عمرانی محلی به فارس اختصاص داده شده است. بهعنوان نمونهای از پروژههای منطقهای(یا استانی)، که اگر پول آن وجود داشته باشد میتواند بطور محلی هزینه شود، او یک مجموعه ورزشی و راههای ارتباطی بین شهرهای استان را مثال زد. (جادههای بین استانها به بودجه ملی مربوط میشود). او گفت که اعضای ستادش با اعضای اداره محلی سازمان برنامه و بودجه جهت اختصاص بودجه عمرانی برای فارس کار میکنند و هر چند همکاری بین دو گروه خشنودکننده بوده است، تصمیمگیری قانونی درموارد پولی از اختیارات تهران باقی میماند. در حال حاضر، استانها پیشنهاد میدهند و تهران تکلیف آن را تعیین میکند.
نصر اصفهانی گفت که خدمات غیر متمرکز از حدّ مذاکرات و صحبتهای همگانی فراتر نمیرود، ولی او باتوجه به تجربه شخصی خود میداند که بعضی از افراد در دولت در این مورد محافظهکار هستند. او معتقد است که آن (سیاست تمرکز زدایی) شانسی ندارد، زیرا اجرای سیاستها در ایران هنوز در حد بالایی به قدرت نسبی وزارتخانهها بستگی دارند، که آن هم به قدرت فردی که در رأس آن است، باز میگردد. او اشاره کرد در چنین شرایطی، چنین برنامههایی نظیر تمرکز زدایی، علیرغم نظر مساعد ردههای بالای تصمیمگیری، ممکن است به تأخیر بیفتد.
نصر اصفهانی، اسداللّه - 2 تاریخ: 20 اوت 1977 - 29/5/56خیلی محرمانه از: کنسولگری آمریکا، شیراز به: وزارت امور خارجه موضوع: اطلاعات بیوگرافیک: دکتر اسداللّه نصراصفهانی، وزیر کشور نصر اصفهانی در سال 1930 در اصفهان متولد گردید. او در سال 1955 از دانشگاه تهران، لیسانس حقوق، و در 1961، فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه ایندیانا، و در 1963دکترای اقتصاد از دانشگاه
تهران دریافت نمود. در مدت خدمتش در دولت مشاغلی از قبیل:فرمانده دانشکده آموزشهای حین خدمت پلیس، اداره پلیس کشوری، رئیس دانشگاه پلیس، مدیر برنامهریزی و تحقیقات در اداره پلیس کشوری، مشاور متخصص اقتصادی در وزارت اقتصاد، رئیس پژوهشهای اقتصادی و آماری در وزارت اقتصاد، رئیس هیئت مدیره سیاستهای صنعتی و تجاری وزارت اقتصاد، استاندار کل کرمان و استانداری کل فارس را بهعهده داشته است.
او همچنین بهعنوان استاد در مدرسه مدیریت بازرگانی، دانشگاه تهران، مدرسه حسابداری، مؤسسه آمار پیشرفته، مؤسسه خدمات اجتماعی، و دانشگاه پلیس تدریس نموده است. او رئیس گروه بررسی در زمینه موانع توسعه اقتصادی ایران بود. او همچنین بهعنوان مدیرعامل مرکز تحقیقات بینالمللی دانشگاه تهران خدمت کرده است.
نصر اصفهانی در مارس 1976 از استانداری کل کرمان بهعنوان استاندار کل به فارس آمد. او تلاش فراوانی کرد تا دنبالهروی منوچهر پیروز باشد که شهرت بسیاری در مدت استانداریاش در شیراز از سال 1971 و قبل از آن در استانداری بندر عباس به دست آورده بود. طی 16 ماهی که نصر اصفهانی در شیراز بود، به نظر میرسید که آگاهانه از آن نوع فعالیتهای مربوط به جمعآوری اطلاعات که مطلوب بعضی از استانداران قبلی وی، از جمله همکار جدیدش در کابینه، مرتضی صالحی از خوستان بود، پرهیز کرده است. در عوض او خود را براداره و مدیریت فارس با یک روش شایسته، اگر نه استثنائی، متمرکز نمود و تمایل به مورد توجه قرار دادن و تغذیه تعداد زیاد میهمانان عالیرتبه دولت ایران که از شیراز و تختجمشید بازدید بهعمل میآوردند، نشان داد. برخلاف سلف خود، پیروز که خونگرم و پرجوش و سیار بود،نصر اصفهانی اغلب به نظر میرسد که منزوی و کناره گیر است. ممکن است او به اندازه پیروز مورد علاقه نباشد، ولی شرافتمندی و درستکاری وی هیچگاه زیر سؤال نبوده است. در صحبتهای انجام شده در میهمانی خداحافظی که به افتخار وی در اتاق بازرگانی شیراز برگزار گردید، مکررا به این موارد اشاره شد.
علیرغم این که در برخوردهای اولیه نصر اصفهانی، خیلی سرد به نظر میرسد، میتواند فرد کاملاً با شخصیتی باشد. در گروههای کوچک و مذاکرات خصوصی او ذهن خلاق و اندیشمندی از خود نشان میدهد. به نظر میرسد که او در برخورد با دوستان و همکاران خود خالص و بیریا باشد. در موقعیتهای اجتماعی همیشه با کلیه کسانی که به وی نزدیک شوند مؤدب و مهربان است. علاوه بر این، زمانی که در شیراز بود این شیوه را معمول نمود که هفتهای یک روز صبح، دفتر خود را به روی هر کسی که مایل بود او را ببیند، باز میکرد. به نظر میرسد که او آمریکائیان را دوست داشته باشد. با وجود این در شیراز او هیچ کوششی به نفع جامعه آمریکائیان، آنگونه که پیروز میکرد، انجام نداد. وی علاقه قابل توجهی به تحولات در ایالات متحده دارد. او هر دو پسر خود را امسال برای گذراندن دوره تابستانی مدرسه به ایالات متحده فرستاد. یکی از آنان تبعه ایالات متحده است و در زمانی که نصر اصفهانی در ایندیانا دانشجو بود، متولد شده است.
از نظر سیاسی، نصر اصفهانی مورد حمایت نخستوزیر جدید، جمشید آموزگار، بوده است و بهعنوان وزیر کشور تصور میشود که خواستههای رؤسا و خط حزبی را پیاده نماید. در مدت خدمتش در فارس، خود را بهصورت یک مدیر باکفایت شناساند، ولی یا بهعلت مسافرتهای (بازدیدهای) کم و یا به علل دیگر، نشانه بخصوصی از نوسازی ازوی دیده نشد. به نظر میرسد که او در مورد یکی از پروژههای دولت
یعنی سیاست عدم تمرکز، در مذاکره با وزیر مختار در آوریل، با اظهار این که این سیاست در برخی زمینهها، عبث و بیخود است، کمی محافظهکاری به خرج داده است.
او همچنین از پارهای سیاستمداران و دولتمردان که در انظار عمومی راجع به عدم تمرکز جنجال و تبلیغ میکنند و بطور خصوصی آن را رد مینمایند، اظهار ناخشنودی نمود. ظاهرا او این اصل را بهطور جدی پذیرفته که یک خدمتگذار کشور، تا زمانی که در خدمت دولت است مجبور به حمایت از سیاستهای رسمی میباشد.
نصر اصفهانی ازدواج کرده و دارای دو فرزند است. دو پسر که قبلاً ذکر آنها رفت. او انگلیسی را عالی صحبت میکند.تامست نصر اصفهانی، اسداللّه - 3 اسداللّه نصر اصفهانی وزیر کشور(از اوت 1977) عنوان خطاب: آقای وزیر اسداللّه نصراصفهانی کارمندی است که خدمت دولتی خود را با کار در اداره پلیس کشوری شروع نمود، ولی همچنین در وزارت اقتصاد نیز خدمت نموده است. او از فوریه 1976 استاندار استان فارس بود تا در شغل فعلی مشغول گردید.
نصر دارای لیسانس حقوق از دانشگاه تهران (1955)، فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه ایندیانا (1961) و دکترای اقتصاد از دانشگاه تهران است.
در مدت خدمت در اداره پلیس، او فرمانده دانشکده آموزش حین خدمت و فرمانده دانشگاه پلیس بوده است. در وزارت اقتصاد او مدیر پژوهشهای آماری و اقتصادی و رئیس هیئت مدیره سیاستهای اقتصادی و صنعتی بود. از دسامبر 1974 تا فوریه 1976 نصر بهعنوان استاندار کرمان خدمت نمود. او همچنین در مدرسه مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران، مدرسه حسابداری، مؤسسه آمار پیشرفته، مؤسسه خدمات اجتماعی و دانشگاه پلیس تدریس نمود، رئیس گروه بررسی موانع توسعه اقتصادی ایران در مؤسسه تحقیقات اقتصادی بود، ریاست گروه دیگری جهت یافتن امکانات صادراتی را به عهده داشت، و بهعنوان مدیر عامل مرکز تحقیقات بینالمللی دانشگاه تهران و عضو ایرانی هیئت توسعه صنعتی سازمان ملل خدمت کرد.
نصر حدود 49 سال دارد، آرام صحبت میکند و مؤدب است. در زمان استانداری فارس، او خود را بهعنوان یک مدیر باکفایت تثبیت نمود و شهرتی در شرافت و درستیبه دست آورد. نصر درجه افتخاری سرگردی در پلیس دارد. او سفرهای بسیاری انجام داده است و انگلیسی و آلمانی را عالی صحبت میکند.
ازدواج کرده و دارای دو پسر است. یک پسرش تبعه ایالات متحده است و در زمانی که نصر دانشجوی دانشگاه ایندیانا بود، همانجا متولد گردید. 22 دسامبر 1977 - 1/10/56
محمد نصیری وزیر مشاور خیلی محرمانه محمد نصیری در کابینه 7 مارس 1964 حسنعلی منصور وزیر مشاور بود و توسط جایگزین وی، امیرعباس هویدا، نیز دراین سمت باقی ماند. این اولین شغل وی در دولت است که پس از برکناری وی از مدیر کلی بانک ملی در پایان رژیم مصدق در 1953، به وی ارجاع شده است. بهعنوان یک طرفدار سابق جبهه ملی، طی ده سال اخیر در اکثر موارد از صحنه سیاست به دور بوده است. بهرحال گزارش شده که او در 1962 به دوست نزدیکش احمد متین دفتری در تلاش بیهودهای برای رسیدن به نخستوزیری کمک کرده است.
نصیری در سال 1907 در اصفهان متولد شد و فرزند یک ملاّ است. ابتدا پا در جای پای پدر نهاد و تحصیلات مذهبی را آغاز نمود، ولی بعدها عقیدهاش تغییر یافت و وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و از آنجا در سال 1927 فارغالتحصیل شد. او سپس به خرج دولت به فرانسه اعزام شد و در آنجا دکترای خود در حقوق بینالملل و اقتصاد را از دانشگاه پاریس اخذ نمود (1937). در بازگشت به تهران، تا سال 1943 در وزارت دادگستری خدمت نمود و سپس تا سال 1949 به وزارت دارایی رفت. او در سال 1949 عضو هیئت مدیره شرکت بیمه ایران و خیلی زود بعد از آن مدیرعامل شد. در این منصب او اصلاحات را شروع کرد و بهعنوان یک جویای (طالب) شهرت، معروف شد. در 1952، زمانی که مدیرکل بانک ملی شد، او هیچ تجربه بانکی نداشت. پس از سقوط مصدق در اوت 1953 و از دست دادن شغلش، نصیری تلاش بیهودهای کرد تا با ورود به مجلس در 1954، به زندگی اجتماعی بازگردد. او در مرام حزبی مقاومت ملی با رهبر جبهه ملی، شاهپور بختیار، شریک بود. پس از این شکست، نصیری به استادی دانشگاه تهران بازگشت و در آنجا حقوق بینالمللی تدریس نمود. در 1958 بانک پارس، یک بانک خصوصی، وی را بهعنوان مدیر کل برگزید. نصیری در 1960 به مدت 6 ماه بهعنوان میهمان دولت برای مطالعه مدارس بانکی، بیمه و حقوق بینالملل، از ایالات متحده دیدار کرد.
نصیری، مردی خوشایند، صمیمی و معمولاً درستکار است. گفته شده است که نصیری بنحوی روشن دارای وجهه ملی میباشد. عقیده بر این است که او شخص زیرک، جاهطلب و نسبتا باکفایت است. وی کمی قوی هیکل با ظاهری دانشگاهی است. او و همسر اروپائیش یک دختر دارد. او علاوه بر فارسی کمی فرانسه صحبت میکند.14 مارس 1966 - 23/12/44
نعمتاللّه نصیری رئیس ساواک سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان تیمسار نعمتاللّه نصیری در 28 ژانویه 1965 به جای حسن پاکروان، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) شد. رئیس سابق شهربانی کشور بهعنوان افسری بیرحم و کارا، ولی بدون فکر که وفادار و فداکار نسبت به شاه است، مشهور میباشد. او کشش و تمایل برای راهحل نهایی دارد که او را به سمت حمایت از خشونت و قساوت بهعنوان عامل جلوگیریکننده در موارد مربوط به امنیت داخلی سوق میدهد. نصیری اغلب در این نکته با پاکروان مخالف بود. به هر حال، پیشنهادهای وی به شاه ارائه میشد، که او نیز به راهحلهای نهایی در مسائل امنیتی علاقهمند بود و به نصیری بیش از هر شخص دیگری اعتماد داشت.
در سال 1963، در جریان ناآرامیهای محرم از ژوئن تا اکتبر، نصیری فرمانده حکومت نظامی تهران بود؛ او اگرچه از نظر سیاسی ساده و خام است، مدیر نظامی خوبی میباشد. طبق گزارش، او از فراخوانی نیروها به پادگانها قبل از فرو نشستن اغتشاشات ناراضی بود و ادعا نمود که اگر یک جوخه پلیس ضد شورش آموزش دیده در اختیار وی بود، مردان وی به تنهایی میتوانستند، اوضاع را اداره کنند.
نفوذ نصیری در طول سال گذشته بیشتر شده است. گفته میشود که پاکروان در اوایل 1964 از این که معاون وی حسین فردوست «عامل نصیری» بوده و دیگر خود او مسئولیت کامل اقدامات ساواک را برعهده نداشته، اظهار نارضایتی کرده است. نصیری نیز در تلاش بود از نفوذ خود در جراید، بدون ارتباط با وزیر قبلی اطلاعات نصرتاللّه معینیان و کمیته مشترک سانسور جراید، استفاده نماید.
تیمسار ارتشبد نصیری، در سال 1910 در تهران متولد شد. او در سال 1931 دبیرستان را به پایان رساند و در سال بعد وارد خدمت ارتش شد. او دانشکده افسری تهران را گذراند و در سال 1934 با درجه ستوان دومی فارغالتحصیل شد. او چند موقعیت فرماندهی را بهعهده گرفت و در سال 1946 در عملیات نظامی علیه ایل قشقایی در جنوب ایران شرکت داشت. در سال 49 - 1948 او در دبیرستان نظام و دانشکده افسری در تهران تدریس کرد. در سال 50 - 1949 او رئیس ستاد دژبان تهران بود. در سال 1953 او یکی از افراد فعال گروه افسرانی بود که نخستوزیر محمد مصدق را برکنار و تیمسار فضلاللّه زاهدی را نخستوزیر نمودند. او بدین جهت، دو امریه به شاه ارائه نمود و پس از آنکه آنها امضا شدند، یک گروه کوچک سربازان را برای اجرای آن به خانه مصدق اعزام نمود. مصدق از تصمیمات نصیری آگاه شد و به هر حال او را زندانی کرد. چهار روز بعد در 19 اوت 1953، بار دیگر فعالیتهایی انجام شد و مصدق سقوط نمود. نصیری بهعلت نقشی که در کودتا بهعهده داشت به درجه سرتیپی ارتقا یافت.
نصیری تا سال 1960 فرماندهی گارد را عهدهدار بود. او شاه را در بسیاری از مسافرتها به دور دنیا همراهی نمود. هر چند شایعاتی وجود داشت که او پشتیبان تیمسار حسن ارفع، در سال 1954 بوده و در کودتای تیمسار ولیاللّه قرهنی در سال 1958 علیه شاه دست داشته است، او نزدیک به شاه باقی ماند.
گزارش شده که در سال 1960 او تحت نظر ساواک بوده است. در اکتبر سال 1960 نصیری معاون آجودان کل شاه شد و ماه بعد رئیس پلیس کشور گردید. در این منصب او در ژوئن سال 1962 به ایالات متحده برای یک بازدید توجیهی سفر نمود و در کنفرانس بینالمللی در هلسینکی (1963) و ونزوئلا (1964) شرکت نمود.
نصیری مردی بلند قامت و تقریبا چاق است. که تمایل به چاقی دارد. او شخصیتی آرام، دوستداشتنی، اگرچه خودپسند دارد. او در همین اواخر با یک زن آلمانی ازدواج کرد که شایع بود معشوقه سابق شاه بوده است. نصیری علاوه بر زبان مادری خود فارسی، فرانسه را به روانی و انگلیسی را قابل قبول صحبت میکند.2 فوریه 1965 - 13/11/43 نصیری، نعمتاللّه - 2 مارس 1969 - اسفند 1347 سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان اطلاعات بیوگرافیک (U) نام: سپهبد نعمتاللّه نصیری، ارتش (U) شغل: رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) (S/NFD) نکات برجسته:
نصیری دارای احساساتی تیز و تند و حیلهگرانه است. بهعنوان رئیس ساواک، او کنترل مستقیم بیشتری بر امنیت داخلی و فعالیتهای ضد جاسوسی را پذیرفته است. او تغییرات زیادی در بین پرسنل در جهت تقویت ساواک از نظر حرفهای و آنهایی که با روشهای خشن و شخصی وی موافق نبودهاند، انجام داده است. او افسران را با قوانین و روشهای خود در نتیجه تغییر روشهای عملیاتی ساواک نسبت به گروههای مخالف، آموزش و تعلیم داده است. وی دستور داده است که عملیات علیه گروههای کمونیست و غیر کمونیست باید مستقیما برای نابودی سریع مراکز مخالفین باشد که برخلاف استراتژی ساواک در گذشته است که نفوذ درازمدت در داخل این گروهها بوده است.
(مردم - م) دید خوبی نسبت به نصیری ندارند، زیرا یکی از خدمتگزاران شاه محسوب میشود که در صورت بروز بحران فرد چندان مؤثری نخواهد بود. او دانشکده ستاد را به پایان نرسانده و معلوماتش را از تجربه فرماندهی به دست آورده است. با حفظ ارتباط نزدیک با دربار در بیش از حدود بیست سال، موضع نصیری به نظر میرسد بیشتر سیاسی باشد تا نظامی. به هر حال، او معمولاً بیش از حد بدنام است که بتواند نقش قابل ملاحظهای بازی کند.
(S/NFD) سیاسی:
بینالمللی: نصیری در رفتارش به میزانی که برای او مناسب است، متمایل به آمریکا محسوب میشود.
داخلی: ظاهرا شاه اعتماد کامل به نصیری دارد، که نتیجه آن ارتقای سریع و پی درپی درجات وی است.
(U) اطلاعات شخصی:
تولد: 1910 تهران، ایران خانواده: مجرد
(U) توصیف:
چشمان قهوهای، 5 پا و 10 اینچ قد، 180 پوند وزن، مو سیاه، ظاهر و رفتار عالی، هر چند کمی اضافه وزن دارد. آرام و خوشایند، مؤدب، تمایل به خودپسندی.
زبانها: زبان مادری فارسی، فرانسه به روانی، انگلیسی متوسط مذهب: مسلمان (U) مدالها:
دارای نشان تاج، نشان همایون، نشان لیاقت، مدال افتخار، نشان رستاخیز، نشان 28 مرداد، مدال خدمت، مدال دانش، نشانهای مختلف از آلمان، عراق، ایتالیا، لبنان و اسپانیا.
تحصیلات غیرنظامی:
دیپلم دبیرستان، 1931، تهران (U) مراحل خدمتی:
1932 23 سپتامبر، ورود به خدمت ارتش.
1934 فارغالتحصیل از دانشکده افسری، تهران، ستوان دوم. 23 سپتامبر، فرمانده دسته، لشکر دوم، تهران.
1936 فرمانده گردان پیاده ؛ معاون فرمانده رسته پیاده، دانشکده افسری، تهران.
1946 فرمانده هنگ دوم تیپ 18 پیاده، کرمان؛ فرمانده گردان پیاده، سیرجان.
1948 استاد، دبیرستان نظام، دانشکده افسری، تهران ؛ فرمانده هنگ یکم دانشکده افسری.
1949 رئیس ستاد دژبان تهران.
1950 فرمانده مدرسه پیاده، تهران ؛ فرمانده هنگ یکم پیاده (پهلوی)، لشکر یکم، تهران.
1951 فرمانده لشکر گارد، تهران.
1953 ارتقاء به درجه سرتیپی.
1958 ارتقاء به درجه سرلشکری.
1959 فرمانده گارد شاهنشاهی، تهران.
1960 فرمانده پلیس کشوری.
1962 ارتقاء به درجه سپهبدی، 18 مارس.
1965 (حال حاضر) رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک).
هوشنگ نهاوندی وزیر آبادانی و مسکن خیلی محرمانه هوشنگ نهاوندی که در کابینه حسنعلی منصور در 7 مارس 1964 بهعنوان وزیر آبادانی و مسکن منصوب گردید، احتمالاً جوانترین وزیر ایران است. او شهرتی بهعنوان روشنفکر به معنای غربی این کلمه دارد و در دیدگاهها و مواضعش صادق و لیبرال محسوب میگردد. وی یک حقوقدان و اقتصاددان تحصیلکرده و مورد حمایت نخستوزیر قبلی بود. او عضو حزب ایران نوین بوده و در کمیته برنامهریزی آن که در می 1944 جهت بررسی مسائل اقتصادی و اداری بوجود آمد، خدمت نمود. در اکتبر 1964 نهاوندی با موفقیت یک قرارداد تخفیف تعرفه را با جامعه اقتصادی اروپا امضا کرد.
نهاوندی حدود سال 1930 در بندرپهلوی متولد شد. او لیسانس حقوق و اقتصاد را از دانشگاه تهران و دکترای حقوق را از دانشگاه پاریس گرفت. گزارش شده که به او اجازه تردد به جامعه وکلای فرانسه داده شده است. تا سال 1959 او وابسته سفارت ایران در بروکسل، بهعنوان نماینده ایران در بازار مشترک بود.
وی در سال 1959 به ایران بازگشت و مشاور شورای عالی اقتصاد شد، که در آن زمان منصور رئیس آن بود. نهاوندی هیئت اعزامی به بن در سال 1961 را همراهی کرد که یک وام قابل توجه از آلمان غربی را تثبیت نمود. قبل از پیوستن به کابینه منصور، نهاوندی مدیر شرکت معاملات خارجی - یک شرکت دولتی که بازرگانی با بلوک کمونیستی را انجام میدهد - بود.
نهاوندی علاوه بر فارسی و انگلیسی، فرانسه صحبت میکند. نهاوندی در سپتامبر سال 1968 رئیس دانشگاه پهلوی شیراز شد. 20 آوریل 1956 - 31/1/44 نهاوندی، هوشنگ - 2 محرمانه زمان: 10 ژوئیه 1969 - 19/4/48مکان: رستوران کاروانسرا صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر ویلیام فوربز، رئیس تیم (1)Penn، دانشگاه پهلوی خانم دکتر آن فوربز، استاد پزشکی، دانشگاه پهلوی آرنولد ال. رافل، دبیر دوم سفارت جان اچ. رُوز، دبیر دوم سفارت موضوع: دانشگاه پهلوی در جریان یک ناهار مختصر با دکتر و خانم فوربز، قبل از اینکه تهران را ترک نمایند، در مورد نظریاتی که آنها در طی دو سال از دانشگاه پهلوی بدست آوردهاند، صحبت کردیم. دکتر فوربز پس از بازنشستگی از مدرسه بهداشت عمومی هاروارد، توسط دانشگاه پنسیلوانیا دعوت شد که بهعنوان رئیس تیم به مدت دو سال در دانشگاه پهلوی تدریس نماید. خانم فوربز، که در بیمارستان عمومی ماساچوست تدریس میکرد، دعوت شد که در دانشکده پزشکی تدریس نماید.
1- رئیس دانشگاه، نهاوندی فوربز گفت که نهاوندی فردی سنتگرا است، از آن نوع ایرانیان تحصیلکرده قدیمی که علاقه کمی به روش تدریس آمریکایی دارند. نهاوندی مشخص نموده بود که تا زمانی که خودش درخواست نکرده
1) تیم اعزامی از دانشگاه پنسیلوانیا
باشد، مایل نیست توصیههای تیم Penn را بپذیرد و هیچگاه نیز چنین درخواستی نکرد. او برخورد سنتگرایانه اجتماعی نهاوندی را با یک استاد زیرک، دکتر نصر، مثال آورد که رئیس جدید بخش پزشکی است. نصر علیرغم قابلیتهای مشهود و شهرت بسیار در بهبود بخشیدن به وضعیت بخش، بهطور مشهودی مورد قهر نهاوندی قرار دارد، زیرا او و همسرش لباسهایی به رنگ روشن میپوشند. (پیراهن زرد و دامن کوتاه)، پارتی میدهند و میرقصند و بهطور کلی با اصول روشهای زندگی ایرانی مورد نظر نهاوندی همگام نیستند.
2- دانشجویان فوربز دانشجویان دانشگاه پهلوی را بهطور کلی زرنگ یافته است. با چند استثنا، که عمدتا محدود به دانشجویان خارجی میشود، درک انگلیسی دانشجویان برای فراگیری برنامه آموزش بخشهای پزشکی کافی است. از سوی دیگر، او متوجه شده است که دانشجویان هیچ ایدهای از این که چگونه آموختههای خود را به کار گیرند، ندارند. آنها بندرت از کتابهای کتابخانه دانشکده استفاده میکنند، در استفاده از کتابهای مرجع مانند لغتنامه مهارت ندارند (زیرا آنها به هیچوجه به کار کردن با الفبای فارسی آشنا نیستند.) و احساس میکنند که روش فراگیری محدود شده است به حفظ کردن آنچه که در کلاس به آنها تدریس میشود. دانشجویان ایرانی عموما مدرک دوره را اولین هدیه دریافت شده میدانند، لذا برای نمره بیشتر با استادان چانه میزنند. خانم فوربز اظهار داشت که این مسئله فقط در سطح آموزشهای دانشگاه نیست. تا زمانی که تکنیکهای آموزشی در تمام سطوح، از دبستان به بالا، بهطور کامل تغییر نیابند، دانشجویان در بکارگیری عملی آنچه که آموختهاند، کارآیی نخواهند داشت.
3- تیم Penn فوربز معتقد است که تیم Penn، صرفنظر از این واقعیت که در حال حاضر توصیههایش در امور دانشگاه بندرت طالب دارد، بهطور عمدهای، سهم واقعی را در تداوم روشهای مدرن و استانداردهای بالا در دانشگاه پهلوی داشته است. روشهای تدریس اعضای تیم، اثر مثبت در روش تدریس سایر استادان داشته است که بسیاری از آنها، حداقل در دانشکده پزشکی، در آمریکا تحصیلکردهاند. همچنین داشتن یک هسته مرکزی از استادان آمریکایی، به جذب و حفظ دانشجویان خارجی که در حال حاضر پاکستانیها و عربها هستند و علاقهمندی شخصی شدید آنها برای کار، تأثیر خوبی بر دانشجویان ایرانی داشته، کمک کرده است. او گفت که قرارداد سالیانه 300000 دلاری، صرفا یک پرداخت به دانشگاه پنسیلوانیا نیست، بلکه هزینه برنامه استخدامی Penn را در امریکا، حقوق هشت عضو تیم را در دانشگاه پهلوی (که بسیاری از آنها به طور تمام وقت برای دانشگاه کار میکنند) و همینطور هزینههای هیئت و حقالتدریس را برای بیش از 20 تن از کارمندان عضو دانشگاه پهلوی در دانشگاه پنسیلوانیا و دانشجویان فارغالتحصیل که سالیانه آموزشهای تخصصی در ایالات متحده میبینند، در بر میگیرد.
4- چشمانداز آینده فوربز اظهار داشت، با ادامه قرارداد یا بدون آن با تیم Penn، «با خوشبینی» دانشگاه پهلوی کموبیش
به ارائه آموزشهای با کیفیت آمریکایی ادامه خواهد داد. او معتقد است که علیرغم عدم علاقهمندی نهاوندی، استادان متعدد آموزش دیده در آمریکا میتوانند به تأمین نیروی لازم برای چرخش برنامه ادامه دهند. مهمترین مانع برای اداره مؤثر دانشگاه، درآمدهای نامتناسب شخصی کارمندان و استادان است که مانع همکاری مؤثر آنها میشود.
5 - اظهارنظر دکتر فوربز فردی مهربان، با فرهنگ و یک آکادمیسین با کفایت است. به هر حال در مدت دو سالی که در دانشگاه پهلوی بوده است، علاقه کمی به شغل خود بهعنوان رئیس تیم Penn، که اصولاً یک کار اداری است، پیدا کرده است. بسیاری از ضعفهای تیم Penn در دو سال گذشته میتواند به علت کمبود قدرت رهبری وی، و از دیدگاه ایرانیان، تمایلات افراطی وی به ایجاد یک «مؤسسه آموزشی به سبک آمریکایی» بوده باشد. هر چند مردی باهوش و تحصیلکرده است، عدم درک وی از فرهنگ و عادات و رسوم ایرانی، و اینکه آنها چگونه در صحنه دانشگاه به کار گرفته میشوند، موجب گردیده است که نقش تیم Penn در دانشگاه تضعیف شود.
در مدت یک سال گذشته ریاست نهاوندی در دانشگاه، برخوردهای اصولی بین تصور نهاوندی در ایجاد یک دانشگاه اصولاً ایرانی با کمکهای آموزشی بینالمللی، و عقیده دکتر فوربز، نماینده Penn، در ایجاد یک دانشگاه سبک آمریکایی در شیراز، وجود داشته است. این عدم توافق در اصول، علاوه بر مخاصمات شخصی بین این دو نفر، بر رشد عدم کارآیی تیم Penn در دانشگاه افزوده است.
دکتر کوئل (Koelle) رئیس بخش داروسازی پنسیلوانیا، جایگزین دکتر فوربز بهعنوان رئیس تیم Pennخواهد شد، که قرار است در آینده نزدیک به ایران بیاید. برخلاف فوربز، وی بهطور تمام وقت وظیفه مدیریت تیم را فقط با مسئولیتهای آموزشی فرعی، که مکن است نقش و تأثیر تیم Penn را در دانشگاه گسترش دهد، خواهد داشت.
نهاوندی، هوشنگ - 3 دکتر هوشنگ نهاوندی، رئیس دانشگاه پهلوی خیلی محرمانه نهاوندی یک حقوقدان و اقتصاددان تحصیلکرده فرانسه است که به نظر میرسد چندان موافق گسترش نفوذ آمریکاییها در دانشگاه پهلوی نیست. او ریاست دانشگاه را در سپتامبر 1968، بعد از این که علم آنجا را ترک نمود تا خود را در انجام امور وزارت دربار متمرکز سازد، بهعهده گرفت. (یکی از نارضایتیهای دانشجویان در اعتراضات فوریه 1968 تقسیم شدن توجه علم بود.) نهاوندی قبلاً وزیر آبادانی و مسکن در زمان نخستوزیری منصور و هویدا بود.
او مشاغل متعددی در حزب ایران نوین داشت و هنوز هم از نظر سیاسی جاهطلب است. گفته شده که او ریاست دانشگاه را بهعنوان لطفی به شاه قبول نموده است و در عوض امیدوار است شغل دیگری در کابینه یا سفارت، که افراد نزدیک میگویند سفارت بلژیک بیشتر مورد نظر اوست، به وی ارجاع شود. به هر حال گزارش شده که به نهاوندی اطلاع داده شده است که به علت ناآرامیهای ماه ژوئن تا یک سال دیگر در همین شغل باقی خواهد ماند. او صمیمی ولی خوددار است. فرانسه را به روانی، ولی انگلیسی را در حد
کمی صحبت میکند.(1)بهعنوان مدیر، اجازه عدم تمرکز در تصمیمگیریها را در سطح دانشکدهها نداده است. روحیه دانشکدهها پایین است (به یادداشت عالی دکتر آرنولد مورخ سپتامبر 1970 مراجعه شود.) نهاوندی، هوشنگ - 4 28 سپتامبر 1971 - 6/7/50 محرمانه یادداشت برای بایگانی موضوع: نکات بیوگرافیک در مورد دکتر هوشنگ نهاوندی، ریاست جدید دانشگاه تهران در جریان یک گفتگو در 23 سپتامبر 1971، بیل رویس (مدیر مرکز دو ملیتی انجمن ایران و آمریکا در شیراز) نظریات زیر را در مورد نهاوندی که تا اواسط سال 1971 رئیس دانشگاه پهلوی شیراز بوده است، اظهار نمود.
1- نهاوندی ثابت کرد، نه این که به دلیل تحصیلات دانشگاهیاش، بلکه به علت یک درک حقیقی و واقعی از احساسات و نارضایتیهای دانشجویان فعال و پر تحرک ایرانی، یک رئیس دانشگاه فوقالعاده است.
2- نهاوندی، پس از آنکه در سال 1968 رئیس دانشگاه شد، به سرعت دانشجویان فعال و پر تحرک را شناسایی کرد و کوشش چشمگیری به عمل آورد تا به آنها نزدیک شود و آنها را تشویق به «حرف زدن» در حرکت دادن و اداره دانشجویان و برنامهریزی و اجرای فعالیتهای دانشجویی نماید. او آنها را علاقهمند به شرکت در فعالیتهای فوق برنامه (برای مثال، مدیریت غذاخوری دانشجویان، سازماندهی باشگاه دانشجویی و گروههای بحث و مناظره ایجاد خوابگاههای دانشجویی و دادن اختیار تصمیمگیری در مورد آنها) نمود و در خلال سه سال ریاست، موفق شد حدود 1 تا 2 درصد از فعالیتهای دانشجویان را در دست بگیرد. در نتیجه، شیراز به مدت دو سال با مشکل تظاهرات دانشجویی و نارضایتیها بهطور جدی روبرو نبوده است.
3- رویس اظهار داشت جالب توجه این است که تقریبا تمامی دانشجویان که توسط نهاوندی جذب نشدند از خانوادههای فوقالعاده محافظهکار یا خیلی مذهبی بودهاند، دانشجویانی که فعالیتهای فوقبرنامه مورد حمایت نهاوندی و همچنین تمایلات لیبرالی وی در مورد حوادث اجتماعی دانشجویان را بیهوده، غیر متناسب برای نهادهای آموزش عالی یا غیرهماهنگ با اعتقادات مذهبی خودشان میدانند.
4- هر چند رویس موافق بود که رئیس قبلی دانشگاه تهران (عالیخانی) مشکلات زیادی ایجاد نموده که خودش آنها را نساخته است، او این نظریه را قویا اظهار داشت که اگر فقط یک نفر بتواند صلح، آرامش و رضایت را به بدنه دانشجویان دانشگاه تهران بیاورد، آن شخص نهاوندی است. بخش سیاسی - توساینت
1) این پاراگراف به صورت دستنویس در انتهای متن آمده است. م
نهاوندی، هوشنگ - 5 هوشنگ نهاوندی، رئیس دفتر ملکه خیلی محرمانه نهاوندی در سال 1930 در بندر پهلوی متولد شد. او در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و از دانشگاه پاریس دکترای اقتصاد گرفت. پس از یک مأموریت در بروکسل بهعنوان نماینده ایران در بازار مشترک، نهاوندی در سال 1964 جوانترین وزیر ایران، در وزارت آبادانی و مسکن شد. نهاوندی که از دیدگاه غربی روشنفکر توصیف شده است، مردی باهوش، درستکار و لیبرال است. در سپتامبر 1968، او رئیس دانشگاه پهلوی شیراز شد. نهاوندی اگرچه یک اصلاحطلب (رفرمیست) ملایم است، گزارش شده است که بهعلت اختیارات محدود در شیراز دلسرد شده است و در صدد به دست آوردن مأموریتی در سازمان ملل در خارج است.
شهرت وی بهعنوان یک اصلاحطلب ملایم، شاه را به این فکر انداخت که شغل مشکل ریاست دانشگاه تهران را در سال 1971، پس از یک سری تظاهرات دانشجویی، به وی ارجاع نماید. نهاوندی که علاقه خالصانهای به دانشجویان نشان داده است، تأثیر زیادی در دانشگاه تهران، به استثنای خنثی کردن تشنجات دانشجویی با خریدن تعداد زیادی از دانشجویان با پرداخت حقوق بالا به آنها در برابر مشاغل بدون کار، نداشته است. او به مدت هشت سال بیشتر از همه پیشبینیهای قبلی، در ریاست دانشگاه باقی ماند. انتصاب وی بهعنوان رئیس دفتر ملکه در نوامبر سال 1976، یک ارتقا محسوب گردید.
نهاوندی فردی تقریبا دوزبانه، تحصیلکرده در فرانسه و بیشتر طرفدار فرانسه است. در سالهای اخیر او تظاهر به علاقه قابل توجه به امور آمریکایی را شروع نموده است و در حال فراگیری انگلیسی است، ولی در یادگیری آن خیلی هم راحت نیست. او در سال 1976 از ایالات متحده بازدید نمود تا یک همگامی را با دانشگاه یوتا، جایی که دختر وی اکنون در حال به پایان رساندن سال اول آن است، به نتیجه برساند. آوریل 1977 - فروردین 1356
غلامرضا نیکپی وزیر مشاور و معاون اجرایی نخستوزیر خیلی محرمانه غلامرضا نیکپی در ژوئیه 1966 بهعنوان وزیر مشاور و معاون اجرایی نخستوزیر منصوب گردید و این مشاغل را در کابینه 1967 حفظ نمود. او قبلاً از آوریل 1964 معاون نخستوزیر در امور اقتصادی بود. او یکی از لایقترین اقتصاددانان ایرانی است، او آگاهی وسیعی از صنایع نفتی و علاقهمندی به تجارت و مسائل توسعهای دارد. او یکی از نه نفر بینانگذار کانون ترقی و یکی از اعضای حزب ایران نوین است و در سال 1967 در کمیته اجرایی حزب انتخاب گردید. او دوست نزدیک نخستوزیر مقتول حسنعلی منصور، و از کسانی است که مورد حمایت نخستوزیر، امیرعباس هویدا، میباشد که زیر نظر وی در شرکت ملی نفت ایران، خدمت نموده است. مردی باهوش و وفادار میباشد که در صدد پیشرفت کشورش با روشی منظم است. نیکپی همین طور مورد احترام لیبرالهایی است که بسیاری از آنها از دولت انتقاد مینمایند. به او بهعنوان روشنفکری صادق و لایق اشاره میشود که وجودش در هر کابینهای مفید خواهد بود.
نیکپی نسبتا سنتگرا (محافظهکار) و با غرب صمیمی است. هر چند فطرتا یک رهبر نیست، او در رهبران موجود نفوذ دارد. وی متقاعد شده است که کارآیی، بهترین مأخذ را برای تصمیمات اقتصادی تشکیل میدهد و طرفدار رقابت و سرمایهگذاری بخش خصوصی در صنایع است. به هر حال، او گاهی فعالیتهای سرمایهگذاری بخش خصوصی در صنایع نفتی را مورد انتقاد قرار داده است. در اجلاسهای سنتو، نیکپی ناظرین را تحت تأثیر قابلیت و روش اداره امور توسط خود که مشابه آمریکائیان است، قرار داد. او منصف و واقعبین بوده و سعی کرده است مؤثرترین راهحلها را به جای قابل قبولترین آنها برای کشور، انتخاب نماید.
نیکپی در سال 1929 در یک خانواده مشهور اصفهان متولد شد. او پسر اعزاز نیکپی، وزیر سابق کابینه، است. او از دانشگاه تهران، لیسانس حقوق دریافت نمود و سپس به انگلستان رفت و در آنجا از مدرسه اقتصاد لندن دکترا گرفت. او مطالعات گستردهای در مورد اختلافات نفتی ایران و انگلیس، قبل از بازگشت به ایران، انجام داد. در بازگشت، او مشاور شرکت ملی نفت ایران شد، و از سال 1960 تا 1964 رئیس بخش آمارها و اقتصاد بود. نیکپی یک ناظر غیررسمی در کنفرانس نفتی اتحادیه عرب در بیروت در سالهای 1959، 1960، 1961 و 1963 بود. او در اجلاسهای کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای آسیا و خاوردور از سال 1963 شرکت نمود و از زمان ورود به دولت همچنین در اجلاسهای همکاری عمران منطقهای شرکت مینماید.
در سال 1963 برای ریاست شورای مؤسسه توسعه اقتصادی آسیا و مجددا در سال 1966، انتخاب گردید.
نیکپی مردی جدی و ادیبی مجرد است که کتابهای زیادی در مورد نفت و مقالات بسیاری در زمینه اقتصاد نوشته است. علاوه بر فارسی او انگلیسی را خوب و کمی فرانسه صحبت میکند.
27 مارس 1968 - 7/1/47
نیکپی، غلامرضا - 2 غلامرضا نیکپی، شهردار تهران خیلی محرمانه نیکپی در سال 1929 متولد شده و از یک خانواده مشهور اصفهانی است. او از دانشکده حقوق تهران لیسانس و از مدرسه اقتصاد لندن دکترا دریافت نموده است. در بازگشت به ایران، بهعنوان مشاور اقتصادی به شرکت ملی نفت پیوست. او همچنین بهعنوان معاون نخستوزیر در امور اقتصادی، معاون اجرایی نخستوزیر و وزیر آبادانی و مسکن، قبل از اینکه در سال 1969 شهردار تهران شود، خدمت نمود. نیکپی از افراد مورد حمایت هویدا محسوب میشود و تنها شهردار تهران است که برای بار دوم انتخاب شده است. او مردی باهوش و بینهایت فعال است و در صدد پیشرفت و ترقی کشورش با شیوهای منظم میباشد. گفته میشود که وی مورد احترام لیبرالهای منتقد دولت است، هر چند روش تند وی بعضی اشخاص را کنار گذاشته است. او به خوبی از مرتبه و امتیاز ویژه خود بهعنوان شهردار بزرگترین شهر ایران و مرکز دولت و تجارت، آگاه است. او همچنین روح گرداننده پشت پرده جریان خانه جوانان است. یک برنامه هدایت شده توسط دولت که تسهیلات لازم برای تفریحات و سایر فعالیتهای فوق برنامه دانشآموزان بین 16 تا 25 سال را تأمین مینماید.
شهردار نیکپی، طرفدار غرب است، او از ایالات متحده بهطور خصوصی در پاییز 1971 بازدید کرده (نیویورک، واشنگتن و لوسآنجلس) و بهطور وسیعی به اروپای غربی مسافرت نموده است.
شهردار نیکپی با یک دختر جوان و محجوب اصفهانی ازدواج نموده است. آنها دارای یک پسر کوچک هستند. شهردار انگلیسی را به خوبی و همسرش بهطور متوسط صحبت میکند.
می 1972 - اردیبهشت 1351
ایرج وحیدی وزیر کشاورزی خیلی محرمانه در ترمیم کابینه 14 اوت 1969، ایرج وحیدی وزیر کشاورزی و جایگزین حسن زاهدی، که وزیر کشور شد، گردید. وحیدی فردی کارآ، مطلع، متخصص و یک مسئول اجرایی بسیار مورد احترام است. او که تحصیلکرده انگلستان است، در مشاغل فنی دولتی رشد کرده است و تجربه وسیعی در مدیریت منابع آبی دارد. در شغل قبلی خود بهعنوان مدیر سازمان آب و برق خوزستان، او خود را فردی علاقهمند، مبتکر و حرفهای در کارهایش نشان داد. کمی قبل از ارتقا به کابینه، وی از سفر 45 روزه به ایالات متحده بهعنوان میهمان افتخاری،مراجعت نمود.
ایرج وحیدی در 1927 در کرمانشاه متولد شد و پسر یک کارمند وزارت پست و تلگراف و تلفن میباشد، که اکنون بازنشسته گردیده است. وحیدی دوره متوسطه را در اهواز گذراند که پدرش در آنجا مأمور بود، او مدرک مهندسی راه و ساختمان را از دانشکده فنی دانشگاه تهران در 1950 اخذ نمود. مدال شاگرد اوّلی دانشکده را برد. در همان سال به عنوان مهندس راه و ساختمان به خدمت وزارت راه درآمد و یک سال بعد در اداره خدمات فنی شرکت ملی نفت ایران به کار گرفته شد. از 1953 تا 1954 او رئیس بخش اداره مهندسی طراحی تصفیه خانه تهران بود، سپس برای تحصیلات تکمیلی به انگلستان رفت. او دیپلم در آب و زهکشی (1955) و دکترا در علوم کاربردی از دانشگاه دورهام در نیوکاسل (1959) گرفت. در بازگشت به ایران بهعنوان مدیر فنی انستیتو آبیاری از 1959 تا 1964 خدمت نمود و در آن زمان این انستیتو به وزارت کشاورزی ملحق گردید. وقتی انستیتو در سال 1964 به وزارتخانه جدیدالتأسیس آب و برق منتقل شد، وحیدی که در آن زمان مدیر انستیتو بود، بهعنوان معاون وزیر در امور آب به وزارتخانه آب و برق آمد. او در ژوئیه سال 1966 مدیر عامل سازمان آب و برق خوزستان شد. در گذشته او را بهعنوان تحتالحمایه منصور روحانی، وزیر آب و برق، قلمداد میکردند.
وحیدی، قد بلند، خوشهیکل و ظاهرا جوان است. او ازدواج کرده است و دو فرزند دارد، یکی نه ساله و یکی هفت ساله. وحیدی عضو کانون مهندسین ایران و جامعه سلطنتی بهداشت (شاخه مهندسی) است.
او دارای مدالهای متعدد ایرانی است. وحیدی علاوه بر زبان مادری فارسی، انگلیسی و فرانسه صحبت میکند.اکتبر 1969 - مهر 1348 وحیدی، ایرج - 2 ایرج وحیدی،وزیر آب و برقخیلی محرمانه وحیدی که در سال 1971 به سمت وزارت آب و برق منصوب شده بود، قبلاً به عنوان وزیر کشاورزی، مدیر کل در وزارت بهداشت، معاونت وزارت آب وبرق و مدیر عامل سازمان آب و برق خوزستان که یک سازمان دولتی مهم مطابق الگوی T.V.A میباشد، خدمت کرده است. در این مقام آخر، وحیدی حیثیتی برای خود دست و پا کرد و از موفقیتهای خود در این زمینه احساس غرور بسیار میکند و معقتد است که همین کارها شالوده پیشرفت اقتصادی کنونی خوزستان بوده است. با آموزش در رشته مهندسی راه و ساختمان، او تحصیلات عالیه خود را در انگلستان گذراند و از امپریال کالج لندن در رشته هیدرولوژی درجه تحصیلی دکترا گرفت و نسبت به انگلستان و چیزهای انگلیسی حساسیت بسیار نشان میدهد. به
استثنای زمان صرف شده برای تحصیل، وی از سال 1950 در خدمت دولت ایران بوده است. او طی یک برنامه دید و بازدید بینالمللی به امریکا سفر کرد وظاهرا به خدمات عمومی دلبستگی بسیار دارد. دکتر وحیدی و همسرش هر دو بخوبی به زبان انگلیسی مسلط هستند.می1972 - اردیبهشت 1351 وحیدی، ایرج - 3 ایرج وحیدی وزیر نیرو عنوان خطاب: آقای وزیر ایرج وحیدی، 48 ساله، از سال 1977 در این شغل بوده است. او قبلاً تا سال 1971 وزیر آب و برق بود. وحیدی فردی کارآ، مطلع و مجری و متخصصی بسیار مورد احترام است. او در مشاغل فنی و دولتی رشد نموده و دارای تجربه وسیعی در مدیریت منابع آب است. در مدت خدمتش بهعنوان مدیر عامل سازمان آب و برق خوزستان در 1966 تا 1969 او خود را بهعنوان فردی علاقمند، مبتکر و حرفهای در کارها شناساند.
وحیدی مدرک مهندسی را از دانشگاه تهران اخذ نمود. پس از دریافت دکترای علوم کاربردی از دانشگاه دورهام انگلستان به ایران بازگشت و مدیر فنی انستیتو آبیاری شد. زمانی که انستیتو به وزارتخانه جدیدالتأسیس آب و برق منتقل شد (در سال 1964)، وحیدی که در آن زمان مدیر انستیتو بود، بهعنوان معاون وزیر در امور آب برگزیده شد. از سال 1969 تا 1971 وزیر کشاورزی بود.
در ژوئن 1972، وحیدی از اتحاد جماهیر شوروی بازدید به عمل آورد و در سپتامبر در اجلاس جامعه بینالمللی منابع آب در شیکاگو شرکت نمود. در سال 1973 از مصر بازدید نمود. وحیدی ازدواج نموده و دارای دو فرزند است. او به زبان انگلیسی و فرانسه صحبت میکند.21 آوریل 1976-1/2/55
تاریخ: 3 مارس 1965 - 12/12/43سرّی - غیر قابل رؤیت برای بیگانگان- فقط استفاده داخلی از: منبع کنترل شده آمریکائی (CAS)به: رئیس بخش سیاسی موضوع: اطلاعات بیوگرافیک در مورد رئیس جدید سازمان اصلاحات ارضی مطالب زیر جهت اطلاع شما و هرگونه استفادهای که مایلید از آنها در چهارچوب محدودیتهای امنیتی تعیین شده به عمل آورید، میباشد. هر گونه گزارشی از این اطلاعات باید قید «غیر قابل رؤیت برای بیگانگان» را داشته باشد و نیازی به ذکر CAS بهعنوان منبع نیست. منبع معمولاً قابل اعتماد است.
رئیس جدید سازمان اصلاحات ارضی، عبدالعظیم ولیان، زمانی که تیمسار اسماعیل ریاحی وزیر کشاورزی شد، به وزارت کشاورزی آمد. شغل وی رابط ساواک و وزارت مزبور بود. او از ابتدا روابط خوبی با تیمسار ریاحی برقرار نمود. ولیان وقتی که در ساواک بادرجه سرگردی خدمت میکرد، بهعنوان افسری لایق شناخته شده بود.
ولیان، عبدالعظیم - 2 عبدالعظیم ولیان استاندار خراسان و نایبالتولیه آستان قدس خیلی محرمانه عبدالعظیم ولیان در اکتبر 1967 بهعنوان وزیر اصلاحات ارضی و تعاونیهای روستائی وارد کابینه شد. او قبلاً (از ژانویه 1965) بهعنوان رئیس سازمان اصلاحات ارضی و مدیرعامل زمینهای بنیاد پهلوی خدمت کرده است. در سپتامبر 1965او معاون وزیر کشاورزی شد، شغلی که تا انتصاب به وزارت بر عهده داشت. او فردی کارآ و شایسته در انجام وظائف خود و مفید برای مقامات سفارت آمریکا بوده است.
ولیان در 1925 در تهران متولد شد. او در سال 1944 از دانشکده افسری ایران فارغالتحصیل شد و دوره عالی توپخانه را گذراند. از 1947 تا 1948 فرمانده هفتاد و پنجمین آتشبار توپخانه لشکر یکم بود.
در سال 1948 فرمانده صد و پنجمین آتشبار تیپ مکانیزه و لشکر گارد بود. از سال 1949 تا 1950 فرمانده دوم تیپ 105 هویتزر، لشکر پنجم، بود و در سال 1952 فرماندهی آتشبار را به عهده گرفت. از 1952 تا 1954 او فرمانده آتشبار هفتاد و پنجمین تیپ توپخانه لشکر پنجم و از 1954 تا 1955 فرماندهی تیپ توپخانه 105 هویتزر را در سپاه یکم به عهده داشت. از سال 1955 تا 1956 آجودان فرماندهی سپاه پنجم بود.
در مدت خدمت در ارتش، او ابتدا لیسانس و سپس دکترای حقوق از دانشگاه تهران را گرفت. با درجه سروانی، او دوره افسران توپخانه در عملیات مشترک را از اکتبر 1956 تا مارس 1957 و دوره ترابری موتوری توپخانه را از مارس تا می1957 در مدرسه توپخانه فورت سیل در اوکلاهما گذراند. از شش سال بعد خدمت وی چیزی در دست نیست، ولی گمان میرود که به خدمت در ارتش ادامه داده باشد. در سال 1963 ظاهرا از ارتش استعفا داد (با درجه سرهنگی) و بهعنوان مدیر کل بازرسی و نظارت وارد وزارت کشاورزی شد.
ولیان در سال 1952 با عاطفه جنابی ازدواج نمود. ولیان دو فرزند دارد، یک دختر، هما 14 ساله و یک پسر حسین، 13 ساله. ولیان علاوه بر فارسی، به زبان انگلیسی و فرانسه صحبت میکند.
آوریل 1968- 12/1/47
ولیان، عبدالعظیم - 3 تاریخ: 19 می 1971 - 29/2/50خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا،تهران الف -144به: وزارت امور خارجه موضوع: شخصیتپروری در سیاستهای ایران - عبدالعظیم ولیان و وزارت اصلاحات ارضی در بوروکراسی ایران، شخصیت پروری سیاسی نقش اصلی را به هنگام تصمیمگیری ایفا میکند.
نهادهای رسمی، که بر اساس شخصیت و نفوذ رؤسای آن مرتبا تغییر کرده و تجدید ساختار میشوند، یک نقش نسبتا انفعالی در سیاستهای ایران ایفا مینمایند. در جوامع غربی افراد، حتی در بالاترین سطوح، غالبا توسط نهادی که اداره میکنند، شکل میگیرند. در ایران عموما عکس این مطلب صادق است. برای مثال رؤسای نهادهای رسمی، نهادهای خود را به صورتی شکل میدهند که منعکسکننده شخصیت یا قدرت خود آنها باشد. در نتیجه رهبران سیاسی ایران نسبت به آنچه که در غرب وجود دارد نفوذ و توانایی بیشتری برای تغییر در نهادها دارند.
وزیر اصلاحات ارضی (در سال 1971 به وزارت تعاون و امور روستاها تغییر نام داد) نمونه بارزی از شخصیتپروری در سیاستهای ایران را ارائه مینماید، نمونه کاملی از این که یک وزیر قدرتمند چگونه میتواند قدرت وزارتخانهاش را به خرج سایر نهادهای دولتی افزایش دهد.
وزارتخانه و وزیر آن هنگامی که وزارت اصلاحات ارضی در سال 1963 تشکیل شد، هدایت و مدیریت برنامه اصلاحات ارضی ایران به آن واگذار گردید. ذهن خلاق ارسنجانی، وزیر کشاورزی وقت و وزیر اصلاحات ارضی که یک رهبر قدرتمند با محبوبیتی رو به افزایش بود، با اجرای برنامه بسیار پیچیده اصلاحات ارضی کار معتبری انجام داد. در واقع اصلاحات ارضی به قدری موفقیتآمیز بود که تا سال 1967، یعنی هنگامی که دومین مرحله اصلاحات تقریبا رو به اتمام بود، به نظر میرسید که وزیر ممکن است وزارتخانه خود را منحل نماید. با این حال در اکتبر همان سال عبدالعظیم ولیان به سمت وزیر اصلاحات ارضی منصوب شد.
ولیان یک افسر با سابقه ارتش است که در سال 1944 از دانشکده افسری ایران فارغالتحصیل شد و در حالی که مشغول خدمت در ارتش بود، فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته حقوق از دانشگاه تهران دریافت نمود. وی در سال 1963 از ارتش استعفا داده و با سمت مدیر کل بازرسی و نظارت وارد وزارت کشاورزی شد. وی در سال 1965 به سمت مدیر سازمان اصلاحات ارضی دروزارت اصلاحات ارضی منصوب گردید و در سن 42 سالگی به وزارت رسید.
ولیان در طول خدمت خود در ارتش قابلیتهای اداری قابل ملاحظهای از خود نشان داد و بهعنوان مثال در حین خدمت در ارتش مدارک دانشگاهی گرفت. وی جاهطلب و سختکوش میباشد. انتصاب وی به سمت وزارت، حداقل تا حدی به تمایل شاه در استفاده از افسران سابق ارتش برای اجرای اقدامات اداری صحیح در وزارتخانههای پرمشغله ربط دارد.(زیرا هنگامی که شاه سرتیپ سمیعی وزیر سابق جنگ را در اوایل سال 1971 به سمت وزیر تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی منصوب نمود، برای این بود که وزارتخانه را برمبنای صحیح اداری تشکیل دهد.) از سال 1967 که این وزارتخانه زیر نظر ولیان قرار گرفت، بر قدرت و مسئولیتهایش تا حد قابل
توجهی افزوده شد و در واقع با نفوذترین وزارتخانه در زمینه مسائل روستایی گردید. این افزایش قدرت وزارتخانه مستقیما به رهبری ولیان مربوط میشود - به نظر میرسد که سه ویژگی خاص ضروری است تا هر رهبری در بوروکراسی ایران بتواند امپراطوری خاص خود را بنا نهد:
1- اعتماد شاه: ظاهرا ولیان بهعنوان یک افسر سابق ارتش و یک مدیر لایق از اعتماد کامل شاه برخوردار میباشد. وی در زمینه اجرای یکی از مهمترین برنامههای شاه یعنی اصلاحات ارضی که قلب انقلاب سفید میباشد، فرد کلیدی بوده است. او بدون اینکه قدرت یا شهرت خود را به هزینه شاه افزایش دهد، توانست این کار را با موفقیت تمام و سیاستمدارانه به انجام برساند. (برخلاف ارسنجانی که پس از سازماندهی کنگره روستائیان در 1963 و جلب تحسین بیشتری نسبت به شاه، بلافاصله به سمت سفیر ایران در رم منصوب شد.) او اجازه دائمی ورود به دربار را دارد و دستورات شاه را با علاقه و سریع انجام میدهد. اگر هر بوروکرات عالیرتبهای آرزو داشته باشد که قدرت خود را افزایش دهد و در بین رقبایش بالاتر بایستد، بایستی از این اشتهار که مورد اطمینان شاه است، برخوردار باشد و در واقع اینکه آیا شایستگی چنین شهرتی را دارد یا نه، مهم نیست.
2- یک مصالحهگر تمام معنی: موفقیت در دنیای سیاسی ایران بخصوص در بوروکراسی بیحد و مرز تهران، به توانایی غریزی و آموزش دیده خوب برای میانجیگری بین دستجات مخالف و گروههایی با منافع مختلف بستگی دارد. ولیان در این میدان (اصلاحات ارضی)، که جنگ تفوقطلبی به صورت مرتب در سطح بالایی جریان دارد، اثبات نمود که استاد چنین کاری است. او دارای این موهبت ارزشمند است که میتواند با دقت در مورد قدرت و نفوذ آنهایی که با وی کار میکنند یا به ملاقات وی میروند، ارزیابی کرده و سیاستهای خود را در رابطه با هر کدام تعدیل نماید.وی کار تقریبا خارقالعادهای مبنی بر فرونشاندن خشم بزرگ مالکان، متولیان مذهبی زمیندار صاحب نفوذ و رهبران مذهبی محاظکار که همگی از اجرای اصلاحات ارضی شدیدا لطمه خوردهاند را به عهده گرفته و این کار را با موفقیت چشمگیری انجام داده است. (این مسئله هنگامی که فرد در نظر آورد که به هنگام اعلام اصلاحات ارضی در سال 1963، مناطق عمده شهری در ایران مملو از شورشهایی شد که توسط رهبران مذهبی و زمینداران عمده که شدیدا مخالف اصلاحات بودند، تحریک شده بود، به صورت خاصی قابل توجه میباشد.) 3- مدیر موفق: این نکته اگرچه تقریبا به اهمیت دو مورد فوقالذکر نیست، اما اگر فرد بهعنوان یک وزیر، مدیر موفقی نیز باشد در موضع وی در ساختار غیر رسمی قدرت در کابینه تأثیر به سزایی خواهد داشت.
ولیان وزارتخانهای تازه تأسیس و پویا ولی بدون انضباط را که از سال 1963 تا سال 1967 به یک سازمان بیحاصل، محافظهکار و همچنان فاقد مدیریت تبدیل شده بود، تحویل گرفت و آن را به وزارتخانهای که بهترین مدیریت را در دولت داشته و دارای احساس مسئولیت و خلاقیت جدید است، تبدیل نمود. وی برای اینکه وزارتخانه بتواند با مسئولیتهای مربوط به خود بهتر تطبیق نماید و تضمین اینکه مسئولیتهای مربوط به کارمندان رده دوم با قابلیتهای لازم به آنها محول شده است از تجدید
ساختار وزارتخانه هیچ ابایی نداشت. او نسبت به همکارانش در تمام ردههای وزارتخانه احترام عمیقی قائل بود و مشهور است که رئیسی صادق و منصف بوده است. در نتیجه، حمایتی که از این وزیر میشود شاید در تاریخ بوروکراسی ایران بینظیر باشد. وی اولین وزیری بود که از عدم تمرکز اداری در تهران استقبال کرده و آن را به مورد اجرا گذاشت، بهطوری که تنها کارمندان ضروری وزارتخانه در تهران مستقر گردیدند و قسمت اعظم کارمندانش به مناطق استانی مأمور شدند.
نفوذ مؤثر وزارت اصطلاحات ارضی:
اساسنامه وزارت اصلاحات ارضی به هنگام تأسیس در سال 1963، به اجرای بندهای قانون اصلاحات ارضی محدود شده بود. از زمانی که ولیان زمام امور وزارتخانه را به دست گرفت، قدرت آن وزارتخانه بطرز چشمگیری فزونی یافت و اصلاحات ارضی گرچه همچنان مسئولیت اصلی وزارتخانه محسوب میشد، ولی فقط یکی از زمینههای کاری وزارتخانه بود. موارد زیر نمونههایی هستند که نشان میدهد ولیان تا چه اندازه اختیارات وزارتخانه را فراتر از حدود تعیین شده ابتدایی آن پیش برده است.
1- تغییرنام وزارتخانه: یک مورد جالب توجه و نشانه واقعی در زمینه افزایش قدرت و مسئولیتهای وزارتخانه این است که نام آن در اوایل سال از وزارت اصلاحات ارضی به وزارت تعاون و امور روستاها تغییر یافت. این تغییر منعکسکننده شرایط بالفعل در بوروکراسی ایران است، به این ترتیب که وزارتخانه ولیان با بزرگنمایی مستمر قدرت توسط ولیان، توانست در زمینه امور روستائیان (که از نام وزارتخانه مشهود است) در ایران تفوق کامل به دست آورد.
2- تعاونیها و شرکتها: در طی مراحل اولیه اصلاحات ارضی قرار شد تعاونیهای روستایی تشکیل شود تا با عرضه وامهای کمبهره یا ماشینآلات کشاورزی ارزان قیمت، چاههای عمیق و مساعدتهای کشاورزی مشابه، روستائیان را تأمین نماید. این تعاونیها همواره زیر نظر وزارت اصلاحات ارضی بودهاند و تلاش سایر وزارتخانهها (مثلاً وزارتخانههای مسکن و عمران، آب و برق، کشاورزی) برای بهعهده گرفتن بعضی از مسئولیتهای این تعاونیها بنحو موفقیتآمیزی، توسط وزارت اصلاحات ارضی شکت خورده است.
پس از اینکه ولیان وزیر شد، دولت ایران تصمیم گرفت واحدهای تجاری کشاورزی(1)مدرنی را در مقیاس بزرگ ایجاد نماید تا تولیدات کشاورزی و درآمد کشاورزان را افزایش دهد. در مورد اینکه کدام وزارتخانه باید کنترل واقعی این تعاونیها را در دست داشته باشد، بین ولیان و روحانی، وزیر آب و برق (که خود نیز یکی از افراد دارای نفوذ چشمگیری در دولت است)، برخوردهای دامنهداری به وجود آمد.
اگرچه روحانی هنوز تلاش میکند در این زمینه مهم از کشاورزی ایران مداخله کند، اما ولیان توانست در آن مبارزه پیروز شود. این مورد نه فقط به دلیل تأثیرات آن بر کشاورزی، بلکه به دلیل علاقه شخصی و شدید شاه به این برنامه دارای اهمیت میباشد.
1) به شکل تعاونی های زراعی تحت حمایت دولت
3- توسعه خدمات: توسعه خدمات کشاورزی اساسا از مسئولیتهای وزارت کشاورزی بوده است.
کارگران بسیاری به دفاتر کشاورزی محلی اعزام شدند و این دفاتر مسئولیت داشتند که تعدادی از روستائیان، یعنی در هر محل بین 10 تا 40 نفر، را در زمینه فنون و روشهای جدید کشاورزی آموزش دهند. ولیان استدلال میکرد که چون کارگران اضافی معمولاً با تعاونیهای روستایی کار میکنند، معقولتر و مؤثرتر این است که آنها مستقیما تحت مسئولیتهای وزارت اصلاحات ارضی قرار گیرند.
نظرات وی به مرحله اجرا درآمد و در حال حاضر توسعه خدمات اساسی کشاورزی توسط وزارتخانه ولیان انجام میگیرد.
4- بازاریابی محصولات مزارع: در مارس 1971 ولیان اعلام نمود که وزارتخانه مسئولیت بازاریابی محصولات زراعی در مناطق اصلی شهری را از طریق تعاونیهای زراعی بهعهده خواهد گرفت. این کار از طریق دائر کردن فروشگاههای تعاونی و فروش مستقیم محصولات به مصرفکنندگان در شهرهای بزرگ صورت خواهد گرفت. ولیان متذکر گردید که چنین سیستمی، افراد واسطه را از بین برده و تضمین میکند که روستائیان در ازای محصولات خود درآمد بیشتری کسب کرده و در عین حال محصولات با قیمتهای پایینتری به دست مصرفکنندگان خواهند رسید. وی همچنین اظهار داشت که بازاریابی محصولات زراعی یکی از ثمرات طبیعی رشد وظایف تعاونیها میباشد.
آنچه که ولیان به آن اشاره نکرد، اما با این حال تمامی بوروکراتهای تهران متوجه آن شدند این نکته بود که مسئولیت بازاریابی محصولات زراعی، زیر نظر اداره تولیدات و مواد مصرفی در وزارت کشاورزی قرار داشت و وی با کارآیی تمام یکی از مسئولیتهای اصلی وزارتخانه دیگری را از چنگش به در آورده بود.
5- انحصار تریاک: انحصار تریاک که محصولات ناشی از کشت خشخاش را عمل آورده و به فروش میرساند، بهطور اسمی تحت کنترل وزارت کشاورزی قرارداد. ولیان در حال حاضر با این استدلال که تمامی تریاک حاصل، در تعاونیهای زراعی که تحت کنترل مستقیم وزارتخانهاش قرار دارد، کشت میشود، تلاش راسخی به عمل میآورد تا انحصار تریاک را تحت کنترل خود درآورد. اگرچه این موضوع هنوز حل نشده است، اما میتوان با اطمینان حدس زد که انحصار تریاک به زودی به وزارتخانه ولیان واگذار خواهد شد.
6- خانههای فرهنگ: در داخل وزارتخانه ولیان ادارهای وجود دارد که مسئولیت آن برپایی خانههای فرهنگ در تمام مناطق روستایی میباشد. این خانهها خدمات اجتماعی اصلی را برای روستائیان ایران عرضه میکنند که عبارتند از: کتابخانههای کوچک، سینما، مراکز درمانی روزانه، برنامههای بهداشت عمومی و کنترل جمعیت و سالنهای رادیو و تلویزیون. افراد این خانهها از طریق پرسنل وزارتخانه تأمین میشوند و معمولاً در محل تعاونیهای روستایی تشکیل میگردند. ولیان سرعت بیشتری به این برنامه داده است و تخمین زده میشود که تا پایان سال جاری 600 خانه فرهنگ افتتاح خواهند شد.
7- صنایع دستی روستایی: وزارتخانه ولیان همچنین در دایر کردن صنایع دستی روستائیان فعال بوده است. چنین کاری از مسئولیتهای اصلی و وزارتخانه او جدا شده است. امروزه وزارتخانه دارای اداره خاصی در رابطه با توسعه صنایع دستی روستایی میباشد و از خانههای فرهنگ و مشاوران تعاونی به منظور تشویق رشد صنایع دستی روستایی که در مناطق شهری ایران بازار آمادهای دارند، استفاده میشود. این مسئولیت که در ابتدا بین وزارتخانههای کشاورزی، مسکن و عمران، آموزش و اقتصاد تقسیم شده بود، هماکنون فقط در محدوده وزارت تعاون قرار گرفته است.
نتایج و درسها ولیان برای افزایش قدرت وزارتخانه خود از خلاءهای موجود استفاده نکرد، بلکه قدرت سایر وزارتخانهها را در اختیار گرفت. مشخصترین قربانی این کار وزارت کشاورزی بوده است. وزارت اصلاحات ارضی اگرچه در اصل زائیده وزارت کشاورزی است، ولی امروز وزارت کشاورزی فقط گوشههایی از نفوذ قبلی خود را حفظ کرده است. مسئولیتهای آن بتدریج کاهش یافتهاند بهطوری که هماکنون اساسا به یک مرکز تحقیقاتی تبدیل شده است که (از طریق تعاونیهای تحت کنترل وزارتخانه ولیان) به تدارک کود شیمیایی و بذر برای روستائیان نیز میپردازد. این طبیعی بود که وزارت کشاورزی بزرگترین لطمات را از جانب ولیان ببیند، زیرا منطقیترین محل شکار (ربودن اختیارات - م) برای وزارت تعاون و امور روستایی میباشد.
سایر وزارتخانههایی که دارای مسئولیتهایی در زمینه کشاورزی و امور روستایی بودند، نیز خود را از دست ولیان تضعیف شده مییابند. بخصوص وزارتخانههای تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی و مسکن و عمران برخی از مسئولیتهای خود را به وزارتخانه ولیان واگذار کردهاند، که در بالا ذکر شد.
توزیع محصولات زراعی از وزارت محصولات کشاورزی گرفته و به وزارت تعاون و امور روستایی واگذار شد. وزارت مسکن و عمران که توسط وزارتخانه ولیان از مناطق روستایی بیرون رانده شد، کار اساسی خود را در مناطق شهری یافت.
ولیان ترتیبی داده است تا وزارتخانهای که با امور روستائیان سروکار دارد، قویترین وزارتخانه دولت شود. تقریبا تمام پروژههای عمرانی روستایی (با این استثنا قابل ذکر در مورد پروژههای آب و برقرسانی که هنوز تحت کنترل روحانی است و امور مربوط به سپاه بهداشت، دانش و ترویج آبادانی)، تحت کنترل ولیان قرار دارد. با این حال سیاستهای ایران همواره در حال تغییر و تحول بوده است و وزارتخانههایی براساس موضع وزرای آنها سر برآورده و یا منحل میشوند. تا هنگامی که ولیان با همان اشتیاق و توانایی گذشته وزارت تعاون را به عهده داشته باشد، وزارتخانهاش در قلمرو مربوط به خود میتواند قدرت مسلط خود را حفظ کند و همچنان به افزایش اهمیت و قدرت خود بیفزاید.
در هر حال همان طور که دانشجویان علوم سیاسی در ایران به خوبی از آن آگاهی دارند، پایداری نظام بوروکراتیک به موازنه پایدار نیروهای مخالف که توسط افراد قدرتمند اعمال میشود، بستگی دارد. اگر فردی به قدری بانفوذ گردد که یک تهدید واقعی برای بسیاری از همکارانش محسوب شود، آنها ممکن است برای کاهش قدرت وی باهم متحد شوند، ولیان توانسته است با سرگرم کردن ماهرانه نظام بوروکراتیک، ترتیبی دهد تا از چنین سقوطی در امان بماند. اما شخصیتپروری سیاسی، نظامی است که
براساس بحرانها و تنشها بوجود میآید و تغییرات آن بسیار شدید است. وضعیت فعلی عبدالعظیم ولیان گواهی است در مورد تأثیر چشمگیر رهبران منفرد بر نهادهای ایران و همچنین نشان میدهد. که وضع تا چه حدی جریان داشته و با چه میزان تأثیرپذیری میتوان آن را تغییر داد. مک آرتور ولیان، عبدالعظیم - 4 عبدالعظیم ولیان، وزیر تعاون و امور روستاهاخیلی محرمانه عبدالعظیم ولیان، 49 ساله، وزیر تعاون و امور روستاها است. دکتر ولیان یک افسر ارتش (که در سال 1963 در مقام سرهنگ تمامی استعفا داد) با حس کنجکاوی روشنفکرانه و دقت علمی بسیار است و در سال 1963 بهعنوان دبیرکل نظارت و بازرسی در وزارت کشاورزی منصوب گردید. وی از سال 1956 تا سال 1967 که به سمت وزارت ارتقا یافت، در این سمت انجام وظیفه کرده بود. او که اصولاً تحصیلات خود را در تهران گذرانده بود (دکترا و لیسانس)، در دانشگاه لاهور پاکستان نیز تحصیلکرده است. در حین کار در ارتش، وی دورههای آموزشی متعددی را در امریکا گذراند. او هر چند برخی اوقات در انجام وظایفش خود بزرگ بین است، فردی توانا و کارآ میباشد و احترام و محبت کسانی را که تحتنظر او در وزارتخانه کار میکنند، کسب کرده است.
ولیان متأهل و دارای یک فرزند پسر و یک فرزند دختر است. او به زبان فرانسه و انگلیسی به خوبی مسلط است. می 1972 - اردیبهشت 1351 ولیان، عبدالعظیم - 5 خیلی محرمانه - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان زمان و مکان: 17 فوریه 1976 - 28/11/54، دفتر آقای استمپل صورت مذاکرات شرکتکنندگان: استوسگو (Steve Sego)، رئیس انجمن ایران و امریکا، مشهد جان دی. استمپل، مقام سیاسی موضوع: زندگی در مشهد سگو یک شهروند امریکایی، در اواسط دهه 30 سالگی است که بیش از دو سال قبل مدیر انجمن ایران و امریکای مشهد بوده است. او ده سال قبل یکی از داوطلبان سپاه صلح در ایران بود و فارسی را تااندازهای خوب صحبت میکند. او در مورد وضعیت فعلی در مشهد نظریات زیر را اظهار داشت :
حزب رستاخیز به نظر میرسد حزب رستاخیز تا حد قابل قبولی خوب سازماندهی شده است. در یک ساختمان کاملاً نوساز که برای حزب ایران نوین ساخته شده بود، مستقر شده و از نظر تبلیغاتی در محل با حمایتی که از مبارزه با گرانفروشی به عمل آورده، خیلی خوب عمل کرده است. هر یک از مناطق نزدیک برای خود یک رهبر دارند و به نظر میرسد حزب به خوبی سازماندهی شده باشد. حزب تاکنون بهطور رسمی علاقهای به موارد سیاسی نشان نداده است، ولی ملاقاتهای خصوصی بین استاندار استان خراسان و دبیرکل حزب انجام میشوند.
بازار مشهد خراب شده است چندین هفته قبل، استاندار استان، ولیان دستور داد، بازار قدیمی نزدیک ساختمان حرم امام در مشهد تخریب شود (براساس یک طرح توسعه درازمدت). دو بولدوزر محل را تسطیح نمودند، که هماکنون بهصورت یک پارک بازسازی شده است. این کار به شدت جامعه کسبه سنتی را ناراحت کرده است ولی کسبه جوان کاملاً خشنود هستند. بازار جدید در دست ساختمان است و جوازها توسط دولت برای آن صادر خواهند شد، نه توسط نایب التولیه آستان قدس. سگو معتقد است که تخریب بازار لطمه مهمی به قدرت دستگاه اداری مذهبی وارد ساخته است. با وجود این که استاندار، تولیت آستان قدس را بهعهده دارد، بوروکراسی آن از سالها قبل امور بازار را به صورت سنتی با قوانین قدیمی وقف، کنترل و اداره نموده است. سگو معتقد است ولیان به مشهد اعزام شد تا نفوذ ملاهای آستان قدس را از بین ببرد و تخریب بازار، آخرین قدم مؤثر در این زمینه بود. احتمالاً ولیان به زودی تغییر خواهد کرد. (اظهارنظر: ولیان احتمالاً باید جایگزین شود، ولی شاید برای دلایل دیگر و این هم شاید یکی از آن دلایل باشد، ولیان برای سالهای متمادی استاندار استان خراسان بوده است).
معاون ساواک کشته شد به گفته سگو، در 3 فوریه، معاون رئیس ساواک در مشهد در ساعت 4 صبح کشته شد. مأمور گزارشگر تأیید میکند که کشته شده است، ولی میگوید که هنگام عزیمت به محل کار خود با مسلسل به گلوله بسته شده است). گمان میرود که این ترور در ارتباط با ریاست معاون ساواک در امور دانشجویی دانشگاه محلی باشد. (بنا به اظهار مأمور گزارشگر، او رئیس کمیته ضد تروریستی استان بوده است.) عامل آماده به کار سگو گفت که مردی به نام پرنده به وی نزدیک شده است که برای کنسولگری پاکستان در مشهد کار میکند و به مأمورین کنسولی ما در سفرهایشان به مشهد کمک مینماید. پرنده به سگو گفته که برای دون آربونا (Don Arbona) کار میکرده که از وی خواسته است خود را به تیمسار نوروزی، رئیس پلیس مشهد، نزدیک و در وی نفوذ نماید. پرنده گفت نوروزی مشهد را ترک نموده است تا در پست جدید بهعنوان فرمانده دوم پلیس تهران مشغول به کار گردد. پرنده همچنین گفت که مأمورین روسیه به وی نزدیک شدهاند و به عنوان مأمورین بیمه از وی اطلاعاتی خواستهاند. پرنده از سگو خواسته است که پیامی را به سفارت برساند که او حاضر است اگر سفارت بخواهد با آن همکاری نماید. سگو معتقد است که پرنده در ارتباط خیلی نزدیک با ساواک است و گفت که بزرگترین دهان را در مشهد دارد (بزرگترین سخن چنین است). (مأمور گزارشگر این مطلب را تأیید مینماید). احتمالاً پرنده اطلاعات را به هر کسی میفروشد و تقریبا همه کاره است. من پاسخ دادم که راجع به پرنده چیزهایی شنیدهایم و من پیام وی را رد خواهم کرد، ولی تصور میکنم پرسنل کنسولی ما خوشحال میشوند که از وی فقط برای فراهم آوردن تسهیلات و خدمات استفاده نمایند. (من پیام پرنده را برای مأمور گزارشگر ذکر نمودم و او پیشنهاد نمود که پرنده خدمتکار خوبی است که باید از وی دوری جست).
هادی هدایتی وزیر آموزش و پرورش سرّی - غیرقابل رؤیت برای بیگانگان هادی هدایتی که روز 6 دسامبر 1964 وزیر آموزش و پرورش شد، یکی از کم اثرترین وزرای کابینه میباشد. وی استادیار حقوق و ادبیات در دانشگاه تهران، یکی از دوستان نزدیک حسنعلی منصور، نخستوزیر اسبق، و یکی از بنیانگذاران حزب ایران نوین منصور بوده است. شرکت وی در کابینه مارس 1964 منصور تحت عنوان وزیر مشاور بهعنوان نمونهای از حمایتهای حزب ایران نوین محسوب میشود. در دسامبر 1964 وزارت آموزش به دو وزارتخانه آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و هنر تقسیم شد و منصور دوست خوب و دنبالهروی وفادار خود را به سمت وزارت آموزش منصوب نمود.
هدایتی توسط جانشین منصور یعنی امیرعباس هویدا در سمت خود ابقا شد.
هدایتی که خجالتی و گوشهگیر است، درک اندکی از سیاستهای اداری دارد (هر چند کتابی در این مورد نوشته است) و برای تصحیح نابسامانیهای وزارتخانهاش کار چندانی صورت نداده است. وی فردی ساعی اما نه مبتکر بوده، و ترجیح میدهد بیشتر نقش یک دنبالهرو و سیاهی لشکر را داشته باشد تا یک رهبر. او نسبت به همکیشان خود کاملاً حسود است. گفته میشود که وی نه از احترام همکاران و نه از احترام دانشجویان دانشگاه برخوردار بوده و رقابت شدیدی با رئیس دانشگاه تهران، دکتر جهانشاه صالح، دارد. گفته میشود صالح از اینکه از نظر فنی زیر دست کسی است که بیش از یک استادیار سواد ندارد، بسیار خشمگین میباشد. ظاهرا شاه نیز از تداوم مشکلات گریبانگیر وزارت آموزش که قلب برنامههای فرهنگی مورد نظرش میباشد، خسته شده است.
هدایتی در 1924 در ری متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و از دانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفت. وی سپس به فرانسه رفت تا دوره دکترای اقتصاد و ادبیات را در دانشگاه پاریس به پایان برساند. در بازگشت به ایران به هیئت علمی دانشگاه تهران پیوست و از سال 1952 بهعنوان استادیار کار کرده است. هدایتی در اواخر دهه 1950 مشاور وزارتخانههای اقتصاد و کار بود و هنگامی که منصور در سال 1957 به ریاست شورای عالی اقتصاد برگزیده شد، از هدایتی خواست تا مشاور وی باشد. هدایتی سپس بهعنوان مدیرعامل شرکت بیمه ایران مشغول به کار شد. وی در بین بنیانگذاران کانون ترقی در اواخر سال 1963 حضور داشت و بهعنوان یکی از اعضای کمیته اجرایی حزب ایران نوین منصوب گردید.
گزارشات تأیید نشدهای وجود دارند مبنی بر اینکه وی زمانی عضو حزب (کمونیست) توده بوده است.
هدایتی در سپتامبر 1963 بهعنوان نماینده شهرری در مجلس انتخاب شد و بهعنوان رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس انتخاب گردید. وی در سپتامبر 1965 بهعنوان رئیس هیئت ایرانی به سمت ریاست کنگره جهانی مبارزه با بیسوادی که تحتنظر یونسکو در تهران برگزار میشد، انتخاب گردید.
هدایتی متأهل است و یک پسر دارد. وی کتابهای متعددی نوشته است از جمله کتاب کورش کبیر که در سال 1958 جایزه سلطنتی دریافت کرد. او علاوه بر زبان فارسی، فرانسه را نیز به خوبی صحبت میکند.
2 مارس 1966 - 11/12/44
تاریخ: 29 نوامبر 1960 - 8/9/39 محرمانه فرم اطلاعات بیوگرافیک نام: داریوش همایون سمت فعلی: سردبیر اخبار خارجی، روزنامه اطلاعات سن: اواسط دهه 30 سالگی تحصیلات: فارغالتحصیل دانشکده حقوق دانشگاه تهران، در حال حاضر مشغول تحصیل دکترای حقوق در دانشگاه تهران است.
زبان: فارسی، انگلیسی (خوب) سفرها: همایون در سال 1959 بهعنوان بورسیه تخصصی USIS (سازمان اطلاعات ایالات متحده) به آمریکا رفت. در طول اقامت سه ماهه خود در آنجا روی «South Bend (Indiana) Tribune» کار کرد.
سوابق خدمتی: همایون کار روزنامهنگاری خود را با نوشتن مقالات سیاسی بهطور آزاد برای چند روزنامه کوچک شروع کرد. وی در 1955 بهعنوان مترجم به بخش خارجی روزنامه اطلاعات پیوست و در سال 1956 شروع به نوشتن مقالات سیاسی خارجی در آنجا نمود. وقتی در سال 1959 از آمریکا بازگشت، به سمت سردبیر سرویس خارجی اطلاعات منصوب شد.
گزارشی وجود دارد که وی با سومکا، یک سازمان نئوفاشیست و ضد کمونیست فعال در اوایل دهه 1950، همکاری کرده است، ولی گزارشهای دیگری در مورد فعالیتهای سیاسی وی در دست نیست.
همایون، داریوش - 2 تاریخ: 10ژوئن 1964-20/3/43خیلی محرمانه فرم اطلاعات بیوگرافیک نام: داریوش همایون سمت فعلی:سردبیر سابق روزنامه اطلاعات؛ رئیس اتحادیه روزنامهنگاران و بورسیه Nieman، 1964 اطلاعات و ملاحظات خلاصه :
مهمترین روزنامهنگاران جوان ایران، امروزه داریوش همایون است. بهعنوان رئیس اتحادیه روزنامهنگاران (نویسندگان روزنامه)، بهعنوان سردبیر ادبی و مفسّر سیاسی، او استعداد روزنامهنگاری خود را چنان نشان داده است که شایسته دریافت جایزه نیمن شده است. وی اولین ایرانی است که به چنین افتخاری نائل میشود. فعالیتهای پرغوغای سیاسی همایون، نفوذ او در بین جوانان و مخالفین و سلیقه او در تفکری مرتب و مستقل، وی را شخصی ساخته است که احتمالاً در آینده از چهرههای مطرح سیاسی خواهد بود.
داریوش همایون درباره سابقه پر نشیب و فراز سیاسی خود با لحن تلخی میگوید «وقتی به زندگی گذشتهام میاندیشم، میفهمم که واقعا یک حاجی بابا هستم.» وی در سال 1927 در یک خانواده متوسط به دنیا آمد. از همکلاسان و دوستان دوران کودکی خداداد فرمانفرمائیان و این قبیل اشخاص بوده است.
همایون که در مدارس تهران درس خوانده است، از 16 سالگی به فعالیتهای سیاسی روی آورد. او در سال 1943 برای نخستین بار به دستجات خیابانی ضد کمونیست پیوست. چند سال بعد به سومکا یک سازمان خشن نئوفاشیست و ضدکمونیست ملحق شد. این سازمان متخصص جنگهای خیابانی علیه تظاهرات حزب توده بود. حدود اواخر جنگ، پای همایون که تلاش داشت تا در اسلحه خانهای را بشکند، صدمه دید. آثار این جراحت هنوز هم پس از سالها بصورت اندکی لنگیدن مشخص است.
همایون در سال 1948 شروع به نوشتن مقالاتی برای مجلهای ادبی و هنری بنام جامجم (آئینه سرنوشت) در زمینه هنر و شعر کرد. این مجله علیرغم چهارچوب و مقالات عالیش بیش از یک سال دوام نیاورد. در دوران مصدق، همایون دوبار دستگیر شد و جمعا یک سال را در زندان دولت مصدق گذراند.
همایون توضیح میدهد که مصدق «سومکا» را بدلیل نظریات خشونتآمیز ضد کمونیستی آن تا زمانی که انجام هر کار مؤثری علیه حزب توده خیلی دیر بود، محدود و مطیع کرده بود. همایون زمانی که زندانی نبود، مقالاتی بیشتر با محتوای ضد کمونیستی در روزنامه سومکا مینوشت. پس از سقوط مصدق در اوت 1953، همایون تا سال 1954 به فعالیتهای خود در سومکا ادامه داد. همایون در توصیف این دوره از زندگی خویش میگوید:«حالا میفهمد که در آن زمان بخشی از سازمانی بوده که دیگر اصولش را قبول نداشته»، و این که «آن موقع گرفتار احساسات جوانی به خاطر آرمانهای ملیگرایانه بوده است». وی گفته است سومکا در ملیگرایی فوق افراطی بود و او خیلی دیر فهمید که رهبران آن از لحاظ اصولی بسیار فاسد بودهاند.
همایون بخاطر عدم امکان ورود به دانشگاه در سالهای پرتلاطم جنگ، در سال 1955 وارد دانشگاه تهران شد و در همان زمان هم در روزنامه اطلاعات تفسیرهایی راجع به امور خارجی را به رشته تحریر درآورد، «زیرا در آن زمان نوشتن تفسیر مستقیم در مورد مسائل داخلی بدون سانسور شدید امکانپذیر نبود.» همایون در سال 1959 لیسانس حقوق خود را دریافت کرد و از آن زمان تاکنون مشغول کار در رشته دکترای علوم سیاسی بوده است. همایون در سال 1959 به عنوان یکی از بورسیههای تخصصی سازمان اطلاعات ایالات متحده (USIS)، مدت سه ماه به آمریکا رفت و مدتی از این سه ماه را هم روی South-Bend-Tribune کار کرد.
همایون پس از بازگشت از آمریکا به سمت سردبیر اخبار خارجی اطلاعات منصوب شد. اطلاعات مهمترین روزنامه فارسی زبان است. مقالات او به سرعت توجه قابل ملاحظهای را نه فقط بخاطر اشارات گوشهدار به وضعیت ایران، بلکه بخاطر شیوه بسیار خوب انشای آنها، به خود جذب کرد. همایون مقالات خود را به انگلیسی نیز ترجمه میکرد و آنها را در تهران ژورنال به چاپ میرساند و بدین وسیله توجه جامعه خارجیهای مقیم تهران را نیز به خود جلب مینمود. در سال 1960، داریوش همایون عضو جبهه ملی شد که در آن زمان تحت ریاست دکتر حسین مهدوی قرار داشت. همایون همراه با مهدوی، سیروس غنی، فریدون مهدوی، و هدایتاللّه متین دفتری، بیشتر روی کمیتههای مختلف و خصوصا از طریق نوشتارهایش جهت جلب مجدد حمایت از جبهه ملی، که رژیم در 1960 اندکی اجازه حضور سیاسی بدان داده بود، کار میکرد.
مقالات همایون در دوره بین 1960 تا 63 معمولاً بسیار نزدیک به انتقاد علنی از سیاستهای نظام بود.
روش نوشتاری ابهامانگیز عامدانه همایون، علامت نوشتههای او شده بود. همایون در این دوره چند بار
توسط سانسور گران از کار معلق شد. بالاخره در سال 1963، عباس مسعودی، همایون را اخراج کرد، و علت اخراج نوشتن مقالهای درباره ویتنام بود که در حقیقت بدون هیچ تردیدی تفسیری بود از وضعیت ایران.
از 1959، همایون کار خود در انتشارات فرانکلین را به عنوان سردبیر شروع کرد. عقیده او این بود که کتابهای نویسندگان جوان ایرانی را بصورت جیبی و ارزان منتشر کند و این ابتکاری بسیار موفق بود. او دستچینی از اشعار نوی فارسی را تدوین کرده است و بزودی مجموعهای از سفرنامههایش را به چاپ خواهد رساند.
بهعنوان رئیس اتحادیه جدیدالتأسیس روزنامهنگاران (صنف نویسندگان روزنامه)، همایون برای ارتقاء کیفیت روزنامهنگاری و همچنین سطح حقوقها و شرایط کار تلاش فراوانی کرده است.علیرغم مخالفت رئیس روزنامه اطلاعات، سناتور عباس مسعودی، و ناشر کیهان، مصطفی مصباحزاده، اتحادیه همایون لااقل در حال حاضر وضع شکوفایی دارد.
داریوش همایون در سال 1964 جایزه نیمن را از دانشگاه هاروارد اخذ کرد، او بهعنوان اولین ایرانی که چنین افتخاری نصیبش شده است، قصد دارد سال آینده را در کمبریج ماساچوست بگذارند.
همایون هنوز هم نسبت به جبهه ملی هواخواهیهایی دارد، ولی به این باور رسیده است که نقش او باید این باشد که از سیاستهای فعال پرهیز کرده و درباره وضعیت سیاسی تا حداکثر ممکن بصورت بیطرفانه و منطقی به تفسیر بپردازد. دوستانش زیرکی سیاسی او را تحسین کرده و او را یک بادنما میخوانند.
تحلیلهای سیاسی او غالبا بنحو بیرحمانهای صریح هستند. گاهی چنان به نظر میرسد که با سیاستهای جبهه ملی هم مخالف است. همایون از این مطلب آگاه است و میگوید وی باید هواخواهیهای سیاسی خود را از دیدگاههایش در مورد وضعیت امور جدا نگهدارد.
همایون عقیده دارد که جبهه ملی قدیم مرده است و قبل از این که بتواند دست به کوچترین مبارزهای با کنترلهای شاه بزند، به رهبری و مسائل جدیدی نیاز دارد. او حس میکند وظیفهاش این است که همچون پلی بین کسانی که داخل نظام کار میکنند و آنهایی که در خارج آن هستند، عمل کند، و یا چنان که خودش مطرح میکند،«باید مطمئن شد که امثال خداداد فرمانفرمائیان و حسین مهدویها همیشه در کنار یکدیگر باقی میمانند، هر چند مواضعشان با یکدیگر تفاوت زیادی داشته باشد.» همایون سفرهای فراوانی در خاورمیانه و همچنین در اروپا، خاوردور و آمریکا داشته است.او بطور دورهای تفسیرنامههای سیاسی، مجلات ادبی و روزنامههای آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان را با وسواس زیاد میخواند. او بنحو بارزی از تحرکات سیاسی سراسر جهان مطلع است. همایون از دوران فعالیتش در سومکا، اطلاعاتی کامل درباره جزئیات فعالیتهای کمونیستی در ایران دارد، اطلاعاتی که وی مجانا توزیع میکند. بهعنوان یک عضو جبهه ملی، با سابقه چند دوره از تفکرات سیاسی مخلتف، همایون از اکثر دوستان جبهه ملی خود عقاید بازتری دارد.
همایون از لحاظ ظاهری، 6 فوت و یک اینچ قد دارد و با وزرش مداوم هیکل مناسبی برای خود حفظ میکند (در سالن ورزشی جبهه ملی «تاقیس») و معمولاً در کوههای شمال تهران به کوهنوردی و راهپیمایی میپردازد. همایون ظاهر بسیار مؤدب و دلپذیری دارد و به راحتی میتوان با وی گفتگو پرداخت. موی خود را بلند نگه میدارد و این سبب میشود که حتی از 37 سال سن خودش جوانتر به نظر
برسد. او ازدواج نکرده و با مادرش که تحت تکفل اوست، زندگی میکند.
همایون علاوه بر زبان مادریش فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی را میخواند و مینویسد و صحبت میکند. بخش سیاسی: میلر همایون، داریوش - 3 خیلی محرمانه زمان: 10 اکتبر 1965-18/7/44مکان: محل اقامت هرتز صورت مذاکرات شرکت کنندگان: همایون صنعتی، معاون برنامههای کتاب فرانکلین مارتین اف. هرتز، رایزن سفارت موضوع: شاه و ذوب آهن، طرح باسوادی، داریوش همایون، رهبران جوان شاه و ذوب آهن: صنعتی در یکی از گفتگوهای اخیرش با شاه به وی گزارش داده است که اطلاعیه ذوب آهن تقریبا در تمام محافل روشنفکری جهان با استقبال روبرو شده است. ولی همچنین افزوده است که برخی مطالب منفی هم در رابطه با ورود تعداد زیادی روس به ایران، که قرار است به این کشور بیایند، شنیده و از شاه پرسیده است آیا فکر میکند اینک روسها نسبت به ایران احساس دوستی بیشتری میکنند یا نه؟ بنا به اظهار صنعتی، شاه پاسخی بدین مضمون داده است:«هرگاه من به آمریکا میروم با تابلوهای تظاهر کنندگانی که راه را بستهاند و شعارهایی علیه من و کشورم میدهند روبرو میشوم. زمانی که به روسیه رفتم در همه جا با صورتهای خندان روبرو شدم، مردم در خیابانها صف کشیده بودند و پرچمهای ایران را تکان میدادند.» به نظر میرسد شاه چنین ادامه داده باشد که فکر میکند رهبری جدید روسیه بیشتر نگران اوضاع داخلی روسیه است و فکر میکند که خطر ماجراجوییهای نظامی روسیه کاهش یافته است.
از صنعتی پرسیدم آیا شاه واقعا فکر میکند که مردم روسیه از نظام او طرفداری کرده و چند دانشجوی ایرانی که علیه او تظاهرات میکنند، نماینده آراء مردم آمریکا هستند. پاسخ او:«شما نباید فکر کنید که شاه همیشه شاه است. به او به دیده یک انسان عادی هم بنگرید، انسانی که در معرض احساسات انسانی قرار میگیرد. روسها سمینار هاروارد بر پا نمیکنند. خانواده شاه در دادگاههای روسیه قربانی نشده و در مطبوعات علنا مورد تمسخر و اهانت قرار نگرفتهاند. هیچ «کایلر یانگی» د ر روسیه نیست که در مجله «امور خارجی» مقاله بنویسد، و هیچ مجلهای نیست که روشنفکران روسیه بخوانند و اولین ستونش را به یک طرفدار جبهه ملی اختصاص داده باشد.» صنعتی ادامه داد، شاه هنوز از لحاظ اصول طرفدار جهان آزاد است، ولی کمتر از قبل. مردم این مسائل را حس میکنند. این یکی از دلایل بالا رفتن محبوبیت شاه در جامعه روشنفکری است. این مسائل غیرقابل لمس هستند، ولی صنعتی - - که خود را متخصص و کارشناس آراء عمومی میداند- - تغییری قطعی را حس کرده است.
طرح باسوادی: برخلاف پیشبینیهای تیره و تار ارسنجانی، شاه پس از کنگره اخیر، علاقهاش را به مبارزه با بیسوادی از دست نداده است. اینک تصمیم رسیم آن است که مبارزه را در سایر نقاط کشور ادامه دهند. مناطق بعدی تهران، شیراز و بخشهایی از خوزستان هستند. پرسیدم آیا شاه کاربردهای سیاسی این
تفکر بنیادین را نیز پذیرفته است، که از آن جمله شمول انواع تمایلات سیاسی افراد در کمیتههای محلی است. صنعتی گفت ممکن است شاه از این نظر به کاربردهای وسیعتری از طرح قزوین دست نیافته باشد، ولی به صنعتی اختیار داده است تا دقیقا بر همان اساس به کار خود ادامه دهد. همین حالا هم کمیته تهران دو نفر از اعضای جبهه ملی را در خود جای داده است: یکی قاسمیّه، یک بازاری مشهور، و دیگری پرفسور جناب از دانشگاه تهران.
در ضمن، شاه از نتایج کنفرانس پیکار با بیسوادی تهران خوشنود است. کنفرانس 250 هزار دلار مخارج در بر داشت، با این وجود نظر بر این است که پول در جای خوبی مصرف شده است. زیر این کنفرانس احترام ایران را نزد بسیاری از هیئتهای کشورهای توسعه نیافته، بخصوص هیئتهای آمریکای جنوبی بالاتر برد. گفته میشود بعضی از هیئتها و دیدارکنندگان اظهار داشتهاند که ایران نیاز ندارد خود را به صورت کشوری توسعه نیافته معرفی کند و صنعتی گفت در پاسخ این حرف گفته«ایران ثروتمندترین کشور توسعه نیافته است.» شاه اینک یک برنامه دیگر را تصویب کرده است تا ایران را در رابطه با مبارزه با بیسوادی مشهور نگه دارد: قرار است از تمام کشورهای دنیا، روشنفکران و چهرههای مشهوری به تهران دعوت شوند و در این باره به بحث بنشینند که چگونه میتوان در رابطه با موضوع بیسوادی مردم جهان را حساستر نمود.
داریوش همایون: (این روزنامهنگار سابق، با استعداد و جوان با سابقه جبهه ملی اخیرا از آمریکا بازگشته است، وی در آنجا از بورس نیمن در دانشگاه هاروارد استفاده میکرده است. او در استخدام برنامه کتابهای فرانکلین است. قابل ذکر است که همایون رساله بسیار خوبی برای سمینار هاروارد نوشت، و در آن به توصیف وضعیت ناسالم سیاسی ایران و نارضایتی روشنفکران پرداخت، و خواستار اتحاد تمام نیروهای ملیگرا، به خصوص عناصر روحانی و روشفنکران شد. رساله او علیرغم متن انتقادیاش، معتدل است. صنعتی چند ماه پیش به من گفته بود که وقتی در آمریکا بوده، با همایون درباره این رساله به بحث پرداخته و همایون موافقت کرده است که صنعتی آن را به شاه بدهد. من در آن موقع گفتم فکر نمیکند این کار نفعی برای همایون داشته باشد. ولی معلوم شد من اشتباه میکردهام.) صنعتی گفت اخیرا اسداللّه علم درباره وضعیت همایون از او سؤال کرده است. صنعتی به وی گفته که همایون در تهران است. علم پرسیده است که میتواند او را ببیند. مصاحبهای ترتیب داده شد، ولی علم آن را کافی ندانست و از همایون دعوت کرد تا به هنگام صرف صبحانه دوباره به بحث بنشینند. چند روز بعد هم نخستوزیر از همایون خواست تا او را ببیند و ملاقات و گفتگوی دلپذیر و دوستانهای بر پا گردید.
پرسیدم آیا نظام سعی دارد همایون را «بخرد». صنعتی درباره این سؤال به فکر پرداخت و سپس گفت احتمال پذیرش یک شغل دولتی توسط همایون وجود ندارد، ولی او هم ممکن است مثل خود صنعتی بعضی مأموریتهای گاه به گاهی را بپذیرد و همکاری کند. سکوتی برقرار شد. آنگاه صنعتی گفت: البته مسئله اصلی این است که آیا شخص میتواند با این نحوه همکاریها، هیچگونه نفوذ حقیقی برنظام داشته باشد».
رهبران جوان: در ادامه پیگیری پروژه گسترده هیئت نمایندگی ما برای ثبتنام ایرانیان جوانی که احتمال
دارد در آینده مقامات کلیدی و رهبری ایران را در دست بگیرند، از صنعتی پرسیدم آیا هیچ کدام از آنها را سراغ دارد که دیوانسالار (بوروکرات) نباشند. او این اسامی را به من معرفی کرد: خیامی، که ریاست یک کارخانه اتوبوسسازی را به عهده دارد. وی که ابتدا راننده اتوبوس بوده، تاجر بسیار موفق و زرنگی است، ولی به امور عامالمنفعه علاقه بسیاری دارد. مهاجر، که کتاب وی درباره صحاری ایران برنده جایزه یونسکو شده است و به نظر با سرعت مدارج ترقی را طی میکند. صنعتی مرا به یک خلاصه مفید و مختصر بیوگرافیک در پایان کتاب نامبرده ارجاع داد. دکتر اسلامی، که نمایشنامه اخیرش در رابطه با رسوائی پروفومو به چندین زبان خارجی ترجمه شده است. انوار، یک هنرمند نویسنده و فیلمساز دیگر است که شخصیت بسیار جذاب، برش و تخیل خوبی دارد. آن گاه صنعتی سه دیوانسالار را به لیست ما اضافه کرد:
راسخ از سازمان برنامه، صدوقی از شورای عالی اجرایی که آیندهای روشن از نظر صنعتی داشته و زبان انگلیسی را بخوبی صحبت میکند، هر چند هیچگاه در خارج نبوده است، و منوچهر تسلیمی از وزارت آموزش و پرورش که سالها مسئول تربیت معلم بوده به و گفته صنعتی در پشت پرده از نفوذ بسیاری برخوردار است.(معلمها عملاً در سال 1961 باعث سقوط دولت شریف امامی شدند).بخش سیاسی: هرتز همایون، داریوش - 4 15 اکتبر 1965 - 23/7/44خیلی محرمانه عالیجناب مارتین اف. هرتز، رایزن سیاسی سفارت آمریکا، تهران مارتین عزیز:
همین الآن نامهات درباره داریوش همایون را دریافت کردم. او دست به بازی خطرناکی زده است. ولی تابحال توانسته است با دقت و ظرافت خود را نگه دارد. نمیدانم علم چه در سر دارد. جو هاتفی، رئیس (دانشگاه) پهلوی استعفا داده است - - شاید علم میخواهد داریوش جای او را بگیرد، داریوش بنحو غریبی، فکر میکنم بیرحمانه، صادق است. بیشتر از تمام ایرانیهایی که میشناسم، او میتواند خود را از مشاغل و تعهدات قبلیاش به راحتی جدا کند. وی به راحتی و خونسردی دلیل خواهد آورد که مشاغل قبلیاش اینک ارزشی ندارند. او خود را «حاجی بابا» میخواند و حق هم دارد. بعضی از دوستانش او را فرصتطلب، بیاعتقاد و غیرقابل اعتماد میدانند. مثلاً حسین (مهدوی - م) و سیروس (غنی - م) چنین فکر میکنند، ولی به دلایلی کاملاً متفاوت، سیروس حاجی بابائیسم داریوش را در رابطه با «طبقه» او میداند، (موضع سیروس، درباره داریوش خیلی پیچیده است، ولی فکر میکنم علت اصلی همان باشد)؛ حسین هم که خود عمیقا به اصول بسیار محکم و محصول تجربیات دردناکش معتقد است. همانطور که میدانید داریوش یک دوست بسیار نزدیک است. من او را رفیقی قابل تحسین، فکری فعال و از لحاظ اطلاعات سیاسی، سرچشمه پایانناپذیری از اطلاعات یافتهام، تنها چیزی که لازم است، طرح سؤالاتی درست میباشد.
سمینار هاروارد از نظر من سه رساله خوب ارائه داد، که بهترین آنها را یک روس بنام علیاف تهیه کرده بود. آن تحلیلی استادانه از تفکر جدید ایرانی بود که بصورت انتقادی ادیبانه ارائه شده بود. رساله حسین طوری طراحی شده بود که دو موضوع را برساند: ابتدا، بحث درباره اصلاحات ارضی از دیدگاهی ملیگرایانه، و دوّم نمایش توانائیهای سیاسی او. وی در هر دو موضوع موفق بود. دومی در برخورد
مخاطبین آشکار شد و امکان انعکاس آن در کاغذ وجود نداشت. رساله داریوش را هم از این جهت عالی میدانم که در شرایط خاصی ارائه میشد و تا حدی هم بخاطر عذابی است که او برای تهیه آن متحمل شده بود. مخاطبین سمینار هاروارد را در نظر بگیر(که او از ترکیب آنها کاملاً مطلع بود): اکثرا دانشجویان ملیگرای زرنگ، اساتید مسائل ایران (که اکثر آنها بسیار مطلع بودند)، گروهی از اساتید دانشگاه هاروارد که در نظر همایون بسیار محترم بودند، مأمورین ساواک (که او آنها را شناخت)، مأمورین «سیا» (آنها را هم شناخت) و مهمتر از همه دوستان بسیار نزدیک، باارزش و خردهبین او. تحلیلهای داریوش مورد استقبال خوبی قرار نگرفت. آنها همانطور که خودش هم میدانست، بلایی سیاسی برای او بودند. پذیرفته نشد که تحلیل او ربط صحیحی با مشکل داشته باشد. اکثر حضار جلسه، سازشهای صلحآمیزی که او ارائه میداد را غیر ممکن میدانستند. من آن را تحلیل بسیار ماهرانه میدانم. این تحلیلی است از سیاستهای حقیقی آن زمان ایران. آنچه او در آن زمان پیشنهاد کرده بود تنها چیزهای ممکن بود. از سوی دیگر تحلیل حسین به فراسوی وضعیت فعلی رفته، و براساس چیزی بنا شده بود که او آروز داشت ایران چنان بشود.
داریوش خود را فقط به چیزهایی محدود کرده بود که در حال حاضر وجود دارند. البته او در محافل خصوصی به همان امیدواری حسین است، ولی این مطلب دیگری است. فکر میکنم رسالههای حسین و داریوش را باید با دو روش کاملاً متفاوت مدّنظر قرار داد. نقش سیاسی آنها هم بسیار متفاوتند: داریوش یک مفسّر، و حسین یک رهبر حزبی است.
به امید دیدار، حرفهای زیادی برای گفتن به تو داریم. سلام گرم ما را به الیزابت هم برسان.
ارادتمند،ویلیام گرین میلر توجه: رضا صدوقی تمام تابستان اینجا بود و در رابطه با مشکلات گوناگون اداره دولت کار میکرد. او مدت زیادی را در کنگره و مؤسسات رفاهی ما میگذراند. فکر میکنم آدم جالبی است- - او از دوستان نزدیک داریوش همایون است. برخلاف بسیاری از دوستان ما از خانواده بسیار محقری است و فقط از طریق هوش و زیرکی خودش به پست فعلی رسیده است.
همایون، داریوش - 5 یادداشت برای بایگانی خیلی محرمانه بخش اقتصادی - آقای الیوت پریشب سیروس غنی حدود یک ساعت درباره داریوش همایون چرت و پرت گفت. او گفت متحیر شده است. چند بار با همایون ملاقات کرده، ولی هرگز به وضوح نفهمیده بود که همایون چه در سر دارد. او گفت فریدون مهدوی هم همین قدر گیج شده است. سیروس در این زمینه جزئیات بسیاری را عنوان نمود و مشخص شد که همایون نکات متعدد و بعضا متناقضی را مطرح کرده است:(الف) مخالفین باید با یکدیگر متحد باشند،(ب) درباره این که اشکال کار نظام چیست و چه میتوان در این مورد انجام داد، گفتنیها بسیار است، (ج) آیا شخص میتواند بدون از دست دادن عقاید شخصی خود با نظام همکاری کند؟ (د) احیای ملیگرایی - - همایون بارها از ذوالفقار علی بوتو تعریف کرده است - - (ه) آیا کسانی چون خداداد فرمانفرمائیان و علینقی عالیخانی به نفع کشورشان کار نمیکنند؟ (و) آیا صنعتی کار مفیدی انجام نمیدهد؟
وقتی سعی کردم از این تحیّر ظاهری سیروس نتیجهگیری کنم، وی آن را تکذیب نمود، ولی کاملاً آشکار است که (الف) او و مهدوی و دوستانی چون ایرج ولیپور کاملاً به همایون اعتماد ندارند،(ب)آنها هنوز نسبت به صنعتی بدبین هستند (رئیس و حامی همایون)، زیرا در مذاکرات سال 1963 بین نظام و جبهه ملی، ظاهرا صنعتی جانب ساواک را گرفته بود، (ج) آنها متحیّر و کمی ناراحت هستند که چرا همایون نیامده و بطور صریح نگفته که برای کار کردن با دولت اغوا شده است، (د) آنها نسبت به نوع ملیگرایی او که همیشه افراطی بوده است، مشکوکند و نمیتوانند بپذیرند که نامبرده این همه از بوتو تعریف میکند، (ه) آنها بخصوص از این حرف او عصبانی هستند که از عالیخانی بهعنوان کسی که در حال انجام کار مفیدی میباشد، یاد کرده است.
مذاکرات بینتیجه بود. یک جا سیروس احتمالاً به آنچه در قلب داشت نزدیک شد و آن زمانی بود که گفت: اگر داریوش به ما گفته بود (غنی و مهدوی) که وضع ما خوب است، چون برای مؤسسات خصوصی کار میکنیم و پول خوبی به دست میآوریم، و بنابراین نباید درباره کسی که میخواهد برای نظام کار کند، سوءظن داشته باشیم، زیرا هیچ راه دیگری برای ترقی و موفقیت او وجود ندارد- - اگر این را گفته بود، جوابی برایش نداشتیم. ولی به نظر میرسد که همایون برای رسیدن به مقصود راه غیر مستقیم را در پیش گرفته است. ظاهرا علم به او شغلی در شیراز پیشنهاد کرده است. سیروس اظهار داشت که همایون هرگز عضو مجمع (جبهه ملی میانهرو) نبوده است. او امتیازاتی که سیروس و دوستانش در کودکی داشتهاند، نداشته، و همیشه دارای «عقایدی عجیب» در رابطه با امور خارجی بوده است. ولی با این حال، از اعضای اصلی سازمان فاشیستی «سومکا» بوده است. به نظر میرسید سیروس آماده میشود تا اسم داریوش همایون را خط بزند.بخش سیاسی: هرتز 20 اکتبر 1965 - 28/7/44 همایون، داریوش - 6 18 نوامبر 1965- 27/8/44خیلی محرمانه اداری - غیررسمی کنسولگری آمریکا - اصفهان، ایران آقای مارتین اف. هرتز رایزن سیاسی سفارت تهران، ایران آقای هرتز عزیز متأسفم که نتوانستم سریعتر از این جواب درخواست شما مبنی بر اعلام نظر خودم درباره حسین نصر را بدهم، و امیدوارم یادداشتهای ضمیمه آنقدر دیر به دست شما نرسد که هیچ فایدهای نداشته باشد. باید خاطرنشان کنم که آشنایی من با دکتر صدر محدود است به تابستان گذشته و 6 هفتهای که وی برای تدریس فلسفه اسلامی به هاروارد آمده بود من در کلاسهای او حضور یافتم. من فرصت آشنایی مفصل با او را نیافتم، ولی چند مکالمه طولانی با یکدیگر داشتیم و اتفاقا چند مورد از نکاتی را که در نامهات ذکر کرده بودی، مورد بحث قرار دادیم.(برخلاف همیشه،اتفاقا بعضی از نکات این گفتگو را در جایی یادداشت کردم، و نظریات ضمیمه تا حد زیادی بر اساس همین یادداشتها است.) یکی از کسانی را که در آن سال در هاروارد به خوبی شناختم، داریوش همایون بود. فکر کردم بهتر است یادداشتهای جداگانهای درباره وی بنویسم، ولی بخاطر آوردم که شما خودتان بخوبی او را میشناسید. ولی فقط این نکته را ذکر میکنم که هر روز بیشتر مجاب میشوم که وی صادقانه و عمیقا دنبال راهحل مشکلات سیاسی میگردد که ایران را در برگرفتهاند. و یکی از باهوشترین(و دوست داشتنیترین)
ایرانیانی است که من تا بحال شناختهام، و عقیده دارم سالی را که در هاروارد گذارند، به وی این فرصت را داد تا بسیاری از ملاکهای رایج معاصران خود را به دقت بررسی کند و آنها را به کناری نهد. بهعلاوه، از نظر من وی یک رهبر به دنیا آمده است و تا مدتها نظیرش به وجود نخواهد آمد، و عقیده راسخ دارم که او روزی یکی از نیروهای محرکه در سیاستهای ایران خواهد شد.
گری هم مثل خودم سلامهای گرمش را برای تو و خانم هرتز میرساند، و امیدواریم که ترک وطن برای شما بسیار دلپذیر باشد.ارادتمند، جوزف لورنز - کنسول آمریکا همایون، داریوش - 7 خیلی محرمانه زمان: 1 اوت 1966 - 10/5/45مکان: هتل خزر صورت مذاکرات شرکتکنندگان: احمد تارخ، نویسنده کریستین ساینس مونیتور چارلز راسیاس،دبیر دوم سفارت موضوع: معاملات تسلیحاتی با شوروی، آزادی مطبوعات، داریوش همایون 1- معاملات تسلیحاتی شاه با شورویها: تارخ عقیده دارد معامله با شورویها سرنخواهد گرفت، زیرا (1) شاه به سر عقل آمده، و (2) شورویها طبق شواهد موجود به ابتکارات شاه پاسخ مناسبی ندادهاند و در نتیجه چنین به نظر میرسد که واقعا علاقهای ندارند. آنچه تارخ فعلاً تنها مشکل واقعی میداند این است که شاه چطور میخواهد پس از نمایشی که اسم آن را فقط میتوان «باجخواهی» گذاشت، اطمینان آمریکا را مجددا کسب نماید؟ به تارخ گفتم عنوان «معاملات تاکتیکی» بیشتر توصیفکننده تلاشهای شاه خواهد بود، و در فرهنگ ایرانی پرمعناتر است. مسئله «باجخواهی» به هیچوجه مطرح نمیباشد.
تارخ عقیده دارد لازم نیست شاه به این دلیل که مجبور به معامله با روسها شده و یا این که آنها طرح او را رد کردهاند، خود را از انظار مخفی بدارد. تا آنجا که به مردم ایران مربوط میشود، عامه مردم علاقه چندانی به موضوع ندارند. شاه باید بگذارد موضوع خودبخود از میان برود. جای تردید است که روسها در صورتی که شاه بخواهد معامله را بهم بزند، آبروی او را بریزند. منافع دراز مدت آنها در ایران در زمینههای سیاسی و اقتصادی است و هر چند روسها مایلند که وضعیت آمریکاییها در ایران به هم بخورد، ولی نمیخواهند حسنظنی که اخیرا در مردم ایران نسبت به روسها در اثر قرارداد ذوبآهن به دست آمده است را به دلیل پیوستن به آمریکاییها در ساخت ارتش غیر محبوب شاه از دست بدهند. (در اینجا تارخ چند دقیقه در مخالفت با «اشتباه» آمریکا در سال 1953، در رابطه با تحمیل مجدد شاه بر مردم به سخن پرداخت.) عامه مردم ایران از ارتش بیزارند و به قدرت جنگجویی آن اعتماد ندارند. اصولاً ارتش از دیدگاه مردم، مهمترین پشتوانه شاه است که توسط آمریکائیها ساخته شده است. ارتش با توجه به نیازهای واقعی دفاعی ایران، بیش از حد بزرگ است. از لحاظ عامه مردم اهمیتی ندارد که آمریکا این ارتش را تجهیز کند یا شوروی. پول تسلیحات یک اسراف است، خواه آمریکا آن را به چنگ آورد خواه شوروی، این ارتش به مردم تعلق ندارد. هیچ گونه احساس میهن پرستانه یا «ملیگرایانهای» نسبت به آن حس نمیشود. بنابراین، یک معامله تسلیحاتی با روسها، برعکس پروژه ذوب آهن، مورد عدم استقبال مردم قرار گرفته است. از این رو روشنفکران، بعضی از امرای ارتش و دیگران، بخصوص ملاها با چنین
معاملهای با روسها شدیدا مخالفند.
همین افراد از «حضور» نظامی آمریکا در ایران هم متنفرند، ولی این بدان معنی نیست که اعتقاد داشته باشند خیری در حضور نظامی شوروی وجود دارد. البته مخالفین سیاسی از لاس زدنهای شاه با شورویها، این احتمال را میدهند که آمریکا از نظام شاه بیزار شده و در نتیجه فرصتی برای آنها به وجود آمده است تا با رضایت آمریکا، اگر نگوئیم حمایت آن، به قدرت برسند.
2- آزادی مطبوعات: تارخ گفت ساواک بارها وی را احضار کرده است (معمولاً توسط سرلشگر پاکروان) تا درباره یک سر مقاله ضد رژیم در کریستین ساینس مونیتور یا منچستر گاردین توضیحاتی دهد. او را آزار ندادهاند، ولی این نکته واضح شده که شاه نسبت به چنین انتقاداتی بسیار حساس است. تارخ ادعا میکند که شاه نسبت به منتقدین خارجیاش توجه بسیار بیشتری مبذول میدارد تا نسبت به آن سری از انتشارات «خریداری شدهای» که درباره خط «اصلاحات آزادیخواهانه» وی قلم فرسایی میکنند. او در رابطه با آزادی مطبوعات بهطور کلی و با اختصار گفت: «مطبوعات فعلاً فقط آزادند از آمریکاییها انتقاد کنند.» 3- مقاله داریوش همایون در فردوسی: تارخ گفت آن مقاله را نخوانده و چند وقت است که همایون را ندیده است. به نظر میرسید مایل نیست درباره همایون صحبت کند.
اظهار نظر:
این اولین گفتگوی طولانی من با تارخ بود، ملاقاتهای قبلی ما در میهمانیهای شلوغ انجام گرفته بود.
وی پنج سال است که نمایندگی «مونیتور» در ایران را به عهده دارد. اگر چه گاهی لکنت زبان دارد و این احساس را در شخص به وجود میآورد که او خیلی منظم و مرتب نیست، ولی خیلی خوب مقاصد خود را بیان میکند. به نظر بسیار مطلع است، او از لحاظ ظاهر و رفتارهای کلی، کاملاً طرفدار آمریکاست.
موافقت کردیم که بطور منظم یکدیگر را ملاقات کنیم.
همایون، داریوش - 8 یادداشت تاریخ: 9 ژانویه 1967 - 20/11/45خیلی محرمانه از: بخش سیاسی - چارلزان - راسیاسبه: پروندههای بیوگرافی - داریوش همایون موضوع: 600 میلیون تومان بابت هزینههای نظامی به برآوردهای بودجه سال 1346 اضافه شد.
در ضیافت شام 4 ژانویه، داریوش همایون گفت از منبع خوبی شنیده است که امسال 600 میلیون تومان (78 میلیون دلار) بیشتر از بودجه پارسال به هزینههای نظامی اختصاص یافته است. وی این مسئله را در رابطه با انتقادات خود از مشغله دائمی فکر شاه برای خرید تجهیزات بیفایده و گران قیمت نظامی ذکر کرد.
اظهارنظر: چند ماه بود همایون را ندیده بودم. وی در رابطه با شغلش در انتشارات فرانکلین در سفر بود. وی این سفر را به شوخی «تظاهر بهآموزش دیگران (یعنی افغانها) و یا دادن چگونگی گرداندن
تجارت نشر کتاب» خواند. وقتی از او پرسیدم منظورش از تظاهر چیست، توضیحی نداد، احتمالاً میخواسته زرنگی کند. وقتی از او پرسیدم قصد ندارد دوباره به دنیای روزنامهنگاری بازگردد، وی به علامت «معلوم نیست»، شانههایش را بالا انداخت. به نظر میرسد که حسابی وضع خود را روبراه کرده است. وقتی او را ترک میگفتم، دیدم بیرون در، یک خودروی شورولت با راننده منتظر اوست. وی مجلس را همراه بیوه زیبا و جوان یک خلبان جت نیروی هوایی (مهلقا؟) که دو سال پیش در یک سانحه سقوط هواپیما کشته شده بود، ترک کرد.
آخرین باری که همایون را دیدم، وی گفت«او و چند نفر دیگر از مخالفین (اپوزیسیون) جوان و تجددگرا، تصمیم گرفتهاند چند درس از کمونیستها گرفته و نظام را از درون براندازند.» وقتی او را در این ضیافت شام دیدم، بخوبی دریافتم که این نظام است که او را برانداخته است. هر چند وی به این آمریکایی به حد کافی مطالب «ضدشاه» گفته است تا موضع اپوزیسیونی خود را مورد تأکید قرار دهد. من مجاب نشدم، ولی ممکن است بدبین باشم.
همایون، داریوش - 9 خیلی محرمانه زمان: 26 ژانویه 1967-6/11/45مکان: منزل هرتز صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون،انتشارات فرانکلین مارتین اف.هرتز، رایزن سفارت موضوع: راهاندازی یک روزنامه جدید (بخاطر دارید که همایون سابقه جبهه ملی دارد، و رسالهای برای سمینار سال 1965 هاروارد تهیه کرده بود که بخاطر طرح یک آشتی ملی و تحرکی وسیعتر برای ترکیب روشنفکران طبقه متوسط با مخالفین (اپوزسیون) روحانی، توجهات فراوانی به خود جلب کرد. او برخلاف انتظار، پس از بازگشت، نه تنها مورد آزار نظام قرار نگرفت، بلکه چند بار هم ملاقاتهایی با علم و هویدا داشت و آنها در این ملاقاتها علاقه زیادی برای استفاده از خدمات این روزنامهنگار با استعداد از خود نشان دادند. همایون این واقعیت را پنهان نمیکند که وی از موقعیت خود در انتشارات فرانکلین به مثابه تخته پرشی برای بازگشت به روزنامه نگاری استفاده میکند.) از همایون پرسیدم برنامهاش برای ایجاد روزنامهای جدید چطور پیش میرود. او گفت پیشرفتهایی حاصل شده، و او هنوز امیدوار است که روزنامهاش بزودی متولد بشود. او گفت چند بار با نخستوزیر صحبت کرده و او را خیلی روشن و متمایل به باز کردن فضای سیاسی و اجتماعی دیده است. با این حال، «دیگران» تا این حد روشن و آزادمنش نیستند و مشکلاتی به وجود میآورند. وقتی با صدای بلند و حالتی حیرت زده از او پرسیدم آیا نخستوزیر واقعا مایل است اوضاع کمی بازتر شود، همایون با حالتی خاص اعتراض کرد و گفت که او تا آن حد هویدا را میشناسد که بتواند در مورد صداقتش در این مورد قضاوت کند.
همایون، داریوش - 10 خیلی محرمانه زمان: 4 مارس 1967-13/12/45مکان: محل اقامت هرتز صورت مذاکرات شرکت کنندگان: داریوش همایون، برنامه انتشارات (کتاب) فرانکلین مارتین هرتز،رایزن سفارت موضوع: طرحهای یک روزنامه جدید، وضعیت سیاسی 1- روزنامه جدید. آقای همایون گفت از چهارم مارس، یعنی روز ملاقات ما، ازانتشارات فرانکلین استعفا خواهد داد تا تمام وقت خود را وقف راهاندازی روزنامه جدید خود نماید. فرانکلین نسبت به وی خیلی سخاوتمندانه برخورد کرده و نام او را همچنان در لیست حقوق خود نگه میدارد تا این که بالاخره سه چهار ماه دیگر بهطور قطعی انتشارات مذکور را ترک کند. از سوی دیگر او حس کرده بود، در حالی که بیشتر وقت خود را مصروف پروژه روزنامه میکند، اگر در استخدام رسمی آن سازمان بماند، عادلانه نیست.
نخستوزیر هویدا با قدرت فراوان از این پروژه حمایت میکند، ارتشبد نصیری هم موافق است، هر چند همایون میگوید، نصیری احساسات کمتری در این مورد از خود نشان میدهد. نصیری ابتدا با این استدلال که روزنامههای موجود هم زیادیاند، قضیه را رد کرده بود، ولی بگفته همایون، نخستوزیر نظر او را برگردانده است. علم که همایون او را دوستی نزدیک توصیف میکند، نیز از وی حمایت میکند.
البته در طرف دیگر هم هوشنگ انصاری، وزیر اطلاعات، و تمام رؤسای مطبوعات تهران قرار دارند.
بخصصوص سناتور مسعودی که از مخالفین خطرناک است و در واقع نیز اطلاعات بیشترین ضررها را متحمل خواهد شد. البته مسئله در نهایت توسط شاه تعیین خواهد شد، ولی همایون مطمئن است هویدا بزودی طوری مسئله را مطرح خواهد ساخت که موافقت شاه را جلب کند.
قرار است نام روزنامه، آیندگان باشد که تقریبا به معنی «کسانی است که آینده به آنها تعلق دارد».
همایون تاکنون مبلغ 10 میلیون ریال از «دوستان» خود، اعتبار جهت سرمایهگذاری و بعضی اعتبارات بانکی دیگر جمع کرده است. وی از بین این دوستان فقط از ابتهاج نام برد و از میان بانکها فقط IMDBI (بانک توسعه صنایع و معادن ایران) را ذکر کرد، ولی چنان وانمود کرد که افراد و بانکهای بیشتری وجود دارند.
همایون بطور ضمنی پذیرفت که روزنامهاش از بیشتر روزنامههای فعلی صریحاللهجهتر است، ولی گفت کاملاً میفهمد که محدودیتهایی برای چاپ مطالب جهت عامه وجود دارد. در طول صحبتهایمان گفت «البته اگر موجودیت روزنامه در خطر باشد، مجبور خواهم شد سازش کنم.» با این حال وی حس میکند امکانات فراوانی برای تفسیرهای صحیح و سرمقالهنویسی وجود دارد، ولی علت عدم استفاده از این امکانات این است که روزنامهنگاران ایرانی معمولاً نا وارد و ضعیفتر از حد معمول هستند.
همایون گفت پرسنل مشکلی نخواهند بود. او گروهی از روزنامهنگاران با استعداد را در روزنامههای اطلاعات، کیهان و کیهان اینترنشنال میشناسد که منتظرند به وی بپیوندند. از بین اسامی ذکر شده توسط او، نام شائول باخاش (BAKHASH) (فعلاً در هاروارد)، کریم امانی، و جهانگیر بهروز (که ضمن کار برای آیندگان به انتشار روزنامه خود یعنی «اکو آو ایران» هم ادامه خواهد داد.) مشخصتر بود. همایون اسامی
دیگری هم ذکر کرد که به خاطر نمیآورم.
حداکثر تیراژ روزنامه 25 هزار نسخه خواهد بود. همایون انتظار دارد بزودی این مرز را بشکند، و لذا از هم اکنون نگران ظرفیت چاپخانه خود میباشد. اگر روزنامهاش موفق باشد، مجبور است برای وارد کردن یک تأسیسات چاپخانهای دیگر، پول بیشتری قرض کند. به نظر میرسد فکر میکند تأمین پول مشکلی دربرنداشته باشد.
2- فضای سیاسی. همایون چنین فکر میکند که شرایط برای اشخاصی چون او جهت همکاری با رژیم بسیار مساعد است. او حس میکند بهتر است همکاریهای بیشتر (مثلاً پذیرش یک شغل دولتی) را برای بعد بگذارد، ولی معتقد است در سالهای اخیر پیشرفتهای بزرگی در ایران رخ داده است که به ملیگرایانی اصیل چون او اجازه میدهد، در چهارچوبی معین و با وجدانی آسوده، با نظام همکاری کنند.
همایون گفت دوقرن است ایرانیان مورد توهین قرار گرفتهاند، ولی این وضع در حال تغییر است.
موفقیت اصلاحات ارضی، احیای روابط با روسیه، سیاست خارجی مستقلتر، و صنعتی شدن کشور چیزهایی هستند که ایرانیان ملیگرا فقط میتوانند تأیید کنند.
البته ایران راهی دراز در پیش دارد و به همین دلیل است که روزنامهای چون روزنامه او میتواند نفوذ سازندهای اعمال کند. میتوان انتظار داشت که آرای عمومی و وضعیت سیاسی بهتر شود،ولی این در آینده است و نه حال. همایون میپذیرد که ثبات ایران فعلاً خیلی شکننده است، زیرا هنوز حیاتش را مرهون یک نفر است، و لذا نمیتوان به تجربیات سیاسی افراطی راه داد.
3- مخالفین. همایون مدام غصه جبهه ملی را میخورد. وی گفت شخصی چون او که دارای فکری مستقل است در معرض انتقاد هر دو طرف قرار دارد. وقتی پرسیدم آیا دوستانش چون غنی، فریدون مهدوی، و خداداد فرمانفرمائیان هم از او انتقاد میکنند یا نه، ادعا کرد که همه آنها طرف او هستند، ولی افرادی مثل داریوش فروهر و هدایتاللّه متین دفتری هنوز در رؤیای فعالیتهای مخالف میباشند.
همایون گفت فروهر که به تازگی از زندان آزاد شده است، هنوز در گذشته زندگی میکند. وقتی پرسیدم آیا جبهه ملی هنوز هم وجود دارد، او گفت که جبهه فقط بالقوه و نه بالفعل وجود دارد. وی گفت آخرین تلاش برای راهاندازی «جبهه ملی سوم» در دو سال پیش، فقط به دستگیری خلیل ملکی که قوه محرکه اصلی این ابتکار بود، انجامید.
همایون گفت تمامی، یا تقریبا تمامی مخالفینی که از خارج بازگشتهاند، درون نظام هضم شده و با واقعبینی وضعیت سیاسی را پذیرفتهاند. وقتی از همایون درباره نمونه این افراد سؤال کردم، وی فقط توانست از فردی به نام آقای اشرف نام ببرد که قبلاً در نیویورک، رسالهای بسیار خشن در مخالفت نوشته بود. در آخرین بازجویی ساواک از همایون بخاطر روزنامهاش توسط فردی بنام آقای (سرهنگ؟) مقدم، نامبرده درباره فعالیتهای اشرف در نیویورک صحبت کرده، ولی از وضعیت فعلی او بخوبی یاد کرده بود.
(پروفسور احسان نراقی روز سوم مارس درباره یک آقای اشرف بهعنوان همکارش در انستیتوی تحقیقات اجتماعی صحبت کرده است.) درباره حسین مهدوی پرسیدم که شاید بهعنوان نمونه بارز یک عضو جبهه ملی هنوز سازش نکرده
است. همایون گفت اخیرا از فریدون مهدوی شنیده است که حسین میخواهد در ماه اکتبر به تهران باز گردد.
4- اتحادیه روزنامهنگاران. داریوش همایون گفت اتحادیهای که او درست کرده است، همچنان با قدرت به پیش میرود. او این تشخیص را تصدیق کرد که بخاطر نقش او در سازماندهی همین اتحادیه در سه سال پیش، از کیهان اینترنشنال اخراج شده است. او از اتحادیه مذکور بهعنوان یکی از نمونه کارهایی که میتوان در درون نظام انجام داد، نام برد. البته اعتصابات ممنوع هستند. مدیریت با تلخی و شدت بسیار مخالف تشکیل این اتحادیه بود، ولی اینک که اتحادیه وجود دارد، در موارد بسیاری مدیریت هم تسلیم شده است، فقط به این علت که اتحادیه «جنجال به پا میکند.» همایون گفت اتحادیه در حال حاضر سه کارمند تمام وقت در استخدام دارد.
همایون، داریوش - 11 اطلاعات اخذ شده از یادداشتی به قلم مارتین هرتز، در 9 سپتامبر 1967 - 18/6/46سرّی موضوع: «آخرین آرزو و استغفار» راجع به رابطین من داریوش همایون: در ماههای اخیر گفتگوهای بسیار جالبی با همایون در رابطه با راه اندازی قریبالوقوع روزنامهاش، آیندگان، داشتهام. اگر چه وی دارای سابقه جبهه ملی است، شخص باید تمایلات راستگرایانه وی را بخاطر بسپارد. همایون از سیاست خارجی «مستقل» بسیار خرسند است و در همان حال اعتقاد دارد که از لحاظ اصولی شاه حق دارد از وحدت اعراب بترسد. وی در سایر ابعاد یک لیبرال است. او پر مطالعه، باوجدان، با هوش، و یک نویسنده عالی (با معیارهای ایرانی) است. در سمت رئیس سندیکای روزنامهنگاران میتواند دارای نفوذ فزایندهای باشد، همایون که در آمریکا تحصیلکرده (با بورسیهای که توسط بیل میلر تهیه شد)، علاقمند است تماس خود را با آمریکا حفظ کند. عقیده دارم او خیلی ترقی خواهد کرد. در هر صورت وی طرف گفتگوی بسیار جالبی است.
جبهه ملی یا بهتر بگویم باقیمانده آن، به همایون اعتماد ندارد، و او را یک فرصتطلب میشمارد. ولی من فکر میکنم او فقط یک واقعگرا است، که سعی دارد پیام خود را در محدوده چهارچوبهایی بیان کند، چهارچوبهایی که بیان هر گونه پیامی را دشوار میسازند.
همایون، داریوش - 12 خیلی محرمانه زمان: 23 اکتبر 1967 - 1/8/46مکان: رستوران اکسانادو صورت مذاکرات شرکتکنندگان: داریوش همایون ویلیام هلسث،دبیراول سفارت موضوع: روزنامه آیندگان آیندگان از 12 نوامبر منتشر خواهد شد. همایون گفت خط دبیری روزنامه جدید بر اساس تحلیلی مستقل از حوادث و اخبار بنا خواهد شد. روزنامه متعهد و آیندهنگر خواهد بود، همان طور که از اسمش پیداست، آیندگان یعنی کسانی که آینده به آنها تعلق دارد. (برای سابقه به صورت مذاکرات قبلی مارتین
هرتز با همایون مورخ 4 مارس 1967 و با جهانگیر بهروز مورخ 24 ژوئیه 1967 رجوع شود.) همایون گفت تشکیلات اداره کننده آیندگان پنج عضو دارد: دکتر اهری، رئیس هیئت مدیره؛ همایون، مدیرعامل؛ خانم شرودی [یا شاهرودی](که شوهرش در شرکت ملی نفت ایران کار میکند)، صاحب امتیاز در مقابل دولت؛ دکتر قهرمان (یکی از مقامات وزارت اقتصاد)؛ و جهانگیر بهروز(سردبیر اکو آو ایران). دکتر سمسار که فعلاً سردبیر کیهان است، عنوان بازرس را دارد، مقامی که مطابق قوانین ایران الزامی است. این شش نفر هر کدام تقریبا با مبالغ مشابهی و سرمایهای حدود 10 میلیون ریال (133 هزار دلار) در راهاندازی این روزنامه شریک شدهاند. همایون برآورد کرده است که حتی در صورتی که شش ماه هیچ درآمدی نداشته باشند، این مقدار سرمایه روزنامه را خواهد گرداند. همایون با قاطعیت گفت هیچ پولی از جای دیگر در روزنامه سرمایهگذاری نشده است و لذا آیندگان برای مسائل مالی به هیچ کس خارج از روزنامه متکی نیست.
در بحث راجع به سابقه روزنامه، همایون گفت وی نیروی راهنما بوده است. او چهار یا پنج سال پیش تشکیل روزنامه جدیدی را مورد بحث قرار داده، ولی در کسب مجوز موفقیتی به دست نیاورده بود. وی دو سال پیش، پس از بازگشت از آمریکا (که در سال تحصیلی 65 - 1964 با بورس نیمن در هاروارد مشغول تحصیل بود) بار دیگر مبارزهاش را آغاز کرد.
شرودیها و قهرمان (که همه دوستان قدیمی و خصوصی همایون هستند) او را کمک کردند. دکتر اهری هم، که در ابتدای تلاش برای برپایی روزنامه با وی ملاقات کرده بود، به طرف او آمد. بالاخره همایون مجبور شد نخست وزیر را ببیند، و نامبرده هم ضمن حمایت کامل از همایون اظهار داشت ایران به چنان روزنامهای نیاز دارد. همایون ضمن ابراز تحسین فراوان از هویدا و حمایتهای او، خاطرنشان ساخت که حتی با این وجود، خود را مجبور به حمایت از تمامی مواضع دولت نمیداند.
مدتی هوشنگ انصاری، وزیر وقت اطلاعات، مانع اساسی آنها بود. وی اعتراف کرد که هیچ نیازی برای آیندگان نمیبیند و ظاهرا هویدا هم به او چیزی درباره حمایت خود از آیندگان نگفته بود. زمانی که جواد منصور بهعنوان وزیر جدید اطلاعات جای انصاری را گرفت، همایون گفت تا سه هفته دیگر همه چیز در جای خود قرار خواهد گرفت و او تمام مجوزهای لازم برای راهاندازی روزنامه را اخذ خواهد کرد.آیندگان روزنامهای 12 صفحهای با چهارچوب و ظاهری شبیه ژورنال دو تهران خواهد بود. در بین این 12 صفحه، دو صفحه به اخبار صفحه اول و داستانهای دنبالهدار اختصاص خواهد یافت، دو صفحه به تلکسهای خارجی (آسوشیتدپرس، رویتر، و فرانس پرس) و مطالب آنها، یک صفحه به ورزش، یک صفحه به سرمقالات و تفاسیر، یک صفحه به وقایع فرهنگی منجمله نقدهای ادبی و هنری و یک صفحه هم به مسائل زنان اختصاص مییابد. تا آنجا که به روزنامه (و همچنین مشاغل آن شرکت) مربوط میشود، همایون، مدیر مسئول؛ سمسار، مدیر اخبار؛ قهرمان، مدیراقتصادی؛ و بهروز، مدیر سیاسی خواهد بود.
سمسار، که از کیهان به سرقت برده شده است، در ماههای اول و دوم، قبل از استخدام تمام وقت بهعنوان کارمند آیندگان، نیمی از وقت خود را در کیهان خواهد گذراند.
همایون هفتهای یک یا دو تفسیر خواهد نوشت و مسئولیت اصلی نوشتن سرمقالههای کلیدی روزانه را بهعهده خواهد داشت. قهرمان و بهروز هم هر چند گاه سرمقالههایی تهیه خواهند کرد. صفا حائری هم جدای از روزنامه اطلاعات، برای نوشتن سرمقاله استخدام شده است. کارکنان آیندگان را حدود 30
کارمند تمام وقت تشکیل خواهند داد. علاوه بر اینها، تعدادی خبرنگار پاره وقت به استخدام در میآیند که به صورت کارمزد هستند.
همایون اعتراف کرد که بسیاری از کارکنانش از روزنامههای کیهان و اطلاعات به سوی او آمدهاند.
وی گفت این واقعیت سبب شده است تا بین او و سناتور مصباحزاده و سناتور مسعودی، اصطکاکهای قابل ملاحظهای به وجود آید.
همایون، داریوش - 13 زمان و مکان: 9 ژانویه 1968 - 19/10/46، رستوران اکسانادو خیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: داریوش همایون، روزنامه آیندگان جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت ویلیام هلسث، دبیر اول سفارت موضوع: روزنامه آیندگان در یک ملاقات برای ناهار در 9 ژانویه داریوش همایون، سردبیر و مدیر آیندگان، مطالب ذیل را اظهار داشت:
1- تیراژ: تیراژ روزنامه آیندگان، پس از شروعی متزلزل، رو به صعود گذاشت و در حال حاضر به ده یا یازده هزار نسخه در روز بالغ میشود. اکثر این نسخ «به فروش» میروند، هر چند وی هنوز آمار فروشندگان استانی را که طبق قرارداد 10 درصد فروش را خود برمیدارند، به دست نیاورده است. او گفت شماره امروز که تفسیری درباره خودکشی تختی به چاپ رسانده، در چاپ اول با تیراژ 15 هزار نسخه، نایاب شده و کار به چاپ دوم کشیده است. (او گفت آیندگان در رابطه با مرگ تختی یک تیم 5 یا 6 نفری را مأمور تحقیق و تهیه مقالات کرده است که تا چند روز و هنگامی که هیجان مردم فروکش کند، این مقالات روزانه چاپ خواهند شد. او افزود تختی یکی از چهرههای قدیمی جبهه ملی بود و مردم او را به خاطر اعتقاد راسخش به جبهه ملی و مقاومت در برابر فشارها تحسین میکردهاند - برعکس یکی دیگر از کشتیگیران همدوره او که «خود را در مقابل پست نمایندگی مجلس فروخته است.» او گفت «دولت مایل است گزارشات مطبوعاتی کاملی از خودکشی تختی منتشر شود تا جلوی بعضی حدس و گمانها درباره خودکشی تختی تحت فشارهای دولت، گرفته شود.») 2- مشکلات شخصی: دو نفر از کارکنان سطح بالای آیندگان، یعنی قهرمان و سمسار، روزنامه را ترک کردهاند. قهرمان که از دوستان قدیمی همایون است، از اول هم در سرمایهگذاری روی آیندگان کمی مردد بود، و با آغاز انتشار روزنامه، در مقام سردبیر اقتصادی آن حضور منظمی نداشته است. چندی پیش همایون سهم سرمایهگذاری قهرمان را نیز خریده بود (اقدامی که او را از لحاظ سهم سرمایهای، دومین نفر پس از اهری نمود). از دیروز همایون و قهرمان توافق کردند که قهرمان دیگر هیچ رابطهای با روزنامه آیندگان نداشته باشد، ولی همایون حدس میزند وقتی آیندگان، خود را جا بیندازد، قهرمان ممکن است به شکلی موافقت کند که به آن باز گردد. سمسار قرار بود از کیهان بیاید، ولی در آخرین لحظات تغییر عقیده داد، زیرا عنوان میکرد که قطع روابط با کیهان سبب خواهد شد تا مالکان کیهان از دست او خیلی ناراحت و
عصبانی شوند. بنابراین آیندگان اینک در بازار به دنبال یک سردبیر ارشد و یک سردبیر اقتصادی میگردد.
3- مشکلات توزیع: آیندگان به همان شکلی که سایر روزنامهها در تهران توزیع میشوند، پخش نمیگردد. همایون ادعا کرد که توزیعکنندگان قدیمی به خاطر نفوذ سایر روزنامهها، آیندگان را خوب توزیع نمیکردند و لذا آیندگان مجبور شد سیستم توزیع خاص خود را راه بیندازد. مشکل حل نشده است و همایون انتظار دارد تلاشهایی برای تخریب نظام توزیعی آیندگان به عمل آید. وی امیدوار است این روشها در آینده ثمر داشته باشند.
4- مقالات آمریکا: آقای آرمیتاژ گفت هرگاه آیندگان سؤالی درباره هرگونه مطلبی مربوط به آمریکا داشت، نباید از تماس با سرویس اطلاعاتی سفارت یا بخش سیاسی سفارت برای کسب اطلاع و توضیح خودداری کند.
همایون، داریوش - 14 داریوش همایون خیلی محرمانه همایون اینک سردبیر روزنامه فارسی زبان و مهم آیندگان، اولین روزنامه صبح ایران، میباشد.
همایون با نخستوزیر هویدا نزدیک است و بنا به گزارشاتی، کارهای روزنامهای جاری او بیشتر مورد پشتیبانی و تأمین نخستوزیر قرار دارد. همایون هنوز هم دوست دارد خود را یکی از ملیگرایان جوان ایرانی معرفی کند و هنوز هم خود را از محدودیتهای مطبوعاتی موجود در ایران «ناراحت» توصیف میکند. با این حال، وی با نظام از در صلح درآمده و ظاهرا آماده است به خاطر درآمد و موقعیتی که در رابطه با آیندگان به دست آورده است، برخی از آرمانهای خود را فدا کند. او یکی از نویسندگان خوب روزنامههای ایران است و دارای فکری حساس و زیرک میباشد.
بخش سیاسی - ال. سماکیس 20 می 1968 - 30/2/47 همایون، داریوش - 15 تاریخ: 3 اوت 1968 - 12/5/47 خیلی محرمانه فرم اطلاعات بیوگرافیک نام: داریوش همایون شغل فعلی: سردبیر آیندگان (تذکر: اطلاعات ذیل به منظور به روز درآوردن اطلاعات گزارش مورخ 10 ژوئن 1964 سفارت تهیه شده است.) همایون که اینک 45 سال سن دارد، در سال 1965 با یک بورس نیمن در دانشگاه هاروارد به تحصیل پرداخت. به هنگام اقامت در هاروارد رسالهای نوشت و در آن ضمن انتقاد از اوضاع سیاسی ایران و ناسالم خواندن آن تا هنگامی که طبقه روشنفکر ناراضی است، خواستار اتحاد بین تمام نیروهای ملیگرا بخصوص بین روشنفکران و روحانیون شد. این رساله هر چند انتقادی، ولی معتدل بود. بنا به گزارشاتی رساله مذکور را به رؤیت شاه رساندند. در بازگشت همایون به ایران، وزیر دربار علم و نخستوزیر (که
ظاهرا تحت تأثیر رساله همایون قرار گرفته بودند) ترتیب ملاقاتهای جداگانهای با وی را دادند، و گفته میشود گفتگوهای جالب و دوستانهای ردوبدل شده است. همایون در مارس 1967 کار خود در شرکت انتشارات فرانکلین را خاتمه داد (صاحب کار او از سال 1959) تا تمام وقت خود را صرف راهاندازی یک روزنامه جدید کند. انتشار روزنامه جدید، آیندگان، از دسامبر 1967 شروع شد. مبادلاتی که بین همایون و هویدا ادامه یافت، بعضی را بدین باور کشاند که حامی حقیقی آیندگان شخص نخستوزیر است. همایون هفتهای یک یا دو تفسیر مینویسد و مسئول اصلی تهیه سرمقالههای کلیدی است. همایون حس میکند دامنه تفسیرها و سرمقالههای خردمندانه خیلی وسیع است، ولی از ژوئیه 1968 آیندگان در تفسیرهای خود تهور و ماجراجویی خاصی نشان نداده است. همایون در گفتگو با یکی از مأموران سفارت درباره جوّ سیاسی ایران، گفته که تحولات عظیمی در ایران رخ داده است و حس میکند که برای یک ملیگرا چون خودش، وضع مساعدی جهت همکاری با وجدانی پاک و در چهارچوب محدودهای خاص به وجود آمده است.
اظهارنظر:
ظاهرا همایون با دولت از در صلح درآمده و آماده است برخی از آرمانهایش را فدای درآمد و موقعیتی بکند که در رابطه با آیندگان برایش حاصل شده است. فکر سریع، زیرکی و استعدادهای بارز روزنامهنگاریش او را مردی ساخته است که ممکن است در آینده سیاسی ایران نقشی را ایفا کند.
لاری سماکیس همایون، داریوش - 16 محرمانه زمان: 4 اوت 1969 - 13/5/48مکان: ناهار در رستوران چیتنیک سفارت آمریکا، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر داریوش همایون، سردبیر آیندگان آقای جان ا. آرمیتاژ، رایزن سفارت موضوع: تغییرات کابینه همایون گفت این مسئله که آیا گودرزی از وزارت تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی برداشته خواهد شد، به علت ارتباط وی با قدرت سیاسی سنتی با اهل میدان، تازگی خاصی نداشت. وی در این که گودرزی برنامههایی را شروع کرده بود که غارتگران را مجبور به توسل به وضعیت سنتی (نیمه گانگستری) توزیع کالاهای غذایی مینمود، موافقت داشت. ولی همایون گفت شهبازی (یداللّه شهبازی، معاون نخستوزیر و رئیس سازمان تعاونیهای مرکزی) جای وی را خواهد گرفت و اهداف ناکام مانده به واسطه کارهای گودرزی، و نخستوزیر هم که معمولاً مایل به حمایت از کسانی است که وی دوست میدارد، او را حمایت میکنند. به گفته همایون، این یکی از نقاط ضعف اوست. همایون گفت موضع قدرت رئیس میدان میوهفروشها و رهبر زورخانه، جعفری (که در تهران به بیمخ مشهور است)، دیگر مثل قدیم نیست. دیگر در سیاستهای قدرت جای زیادی به تودههای خیابانی مردم داده نمیشود. همایون گفت
این مسئله خوبی است، زیرا وی در سالهای اخیر نظرش را درباره نقش یا منطق سیاستهای خیابانی عوض کرده است. وی اینک چنین حس میکند که وضعیت سیاسی پرثباتتری بهتر است، زیرا خطرات افراطیگری در سیاستهای خیابانی بیش از حد زیاد است. او زمانی فکر میکرد که سنتها و پیچیدگیهای ایرانی و غیره گروههای خیابانی ایران را (از گروههای مشابه سایر کشورها - م) متفاوت میکند، ولی اینک چنین حس میکرد آنها احتمالاً در خیابانها و یا در سیاستهای تودهای عام، مسئولانهتر از گروههای عرب نخواهند بود. در هر حال شاه اینک میتواند برای نیل به قدرت غایی، روی نیروهای مسلح عادی خود تکیه کند.
همایون، داریوش - 17 محرمانه زمان: 4 اوت 1969 - 13/5/48مکان: ناهار در رستوران چیتنیک سفارت آمریکا، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: داریوش همایون، سردبیر آیندگان جان ا. آرمیتاژ، رایزن سیاسی سفارت موضوع: علینقی عالیخانی همایون گفت عالیخانی شغل جدید خود، یعنی ریاست دانشگاه تهران را با اشتیاق فراوان دنبال میکند. عالیخانی بنا به گزارشاتی از دوره طولانی شش ساله وزارتش در وزارت اقتصاد کمی خسته شده و کار جدید خود را اشتیاقآفرین و پر مشغله یافته است. همایون فکر میکند او بتواند کارهای زیادی حتی در دانشگاه تهران انجام دهد.
همایون گفت اعتصاب اخیر دانشکده پزشکی فقط به انترنهای پزشکی مربوط میشود. کمک هزینههای آنها توسط رئیس قبلی دانشگاه کاهش فراوانی یافته بود و آنها برای این «اعتصاب کرده» بودند که کمکهای هزینههای سابق خود را به دست آوردند. عالیخانی مستقیما با مشکل برخورد کرده است و احتمالاً به نیاز آنها پاسخ مثبت خواهد داد.
همایون، داریوش - 18 محرمانه زمان: 4 اوت 1969 - 13/5/48مکان: ناهار در رستوران چیتنیک سفارت آمریکا، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: داریوش همایون، سردبیر آیندگان جان ا. آرمیتاژ، رایزن سیاسی سفارت موضوع: انتشارات و سانسور همایون گفت خوانندگان آیندگان را کسانی تشکیل میدهند که تحصیلات دبیرستانی و تحصیلات بالاتر دارند، منجمله دانشجویان، اساتید، صاحبان حرف و مشاغل، کارمندان و مقامات دولتی، بخصوص قشر بالای این گروهها. به نظر او ممکن است فاصله بین تحصیلکردهها و کم سوادترها بیشتر شود، زیرا
گروه اول هر چه بیشتر تحت تأثیر روند تجدد قرار گرفتهاند و گروه دوم از عدم ارتباط با همشهریهای تحصیلکرده خود، و فقدان رسانههای جمعی خوب در عذاب هستند.
همایون گفت وزارت اطلاعات در ماههای اخیر سانسور بیشتری را اعمال کرده است. مأمورین وزارت همه روزه روزنامه آیندگان را قبل از چاپ کنترل کرده و بدلخواه خود مقالات یا داستانهای خبری را زیر سؤال میبرند. همایون همچنین از عدم کفایت عملی وزارت مذکور انتقاد کرد و گفت در آنجا هیچ کاری صورت نمیگیرد.
این روزها همایون تمایل به انحصار دولتی اخبار و تفسیرهای خبری در رادیو و تلویزیون و مطبوعات را بیش از پیش آشکار میبیند. وی گفت شاید این امر غیرقابل اجتناب باشد، زیرا دولت تصمیم گرفته است که تلویزیون بینالمللی فقط بتواند در تهران و آبادان برنامه داشته باشد، و در نتیجه تلویزیون ملی ایران عملاً تمام پخش تلویزیونی را زیر پوشش خود خواهد گرفت. با این حال همایون این سختگیریهای دولتی را بیشتر ناشی از سلیقههای اشخاص میداند تا سیاستهای تدوین شده و گفت برای مثال اگر چنان که شایع شده است، قطبی جوان وزارت اطلاعات را به دست بگیرد، وضعیت عوض خواهد شد. قطبی همچنان موضع قدرتمندی در دربار داشته و همایون گفت که او، همایون، احتمال میدهد خیلی بهتر بشود با قطبی کار کرد تا با کسانی که فعلاً در وزارت مذکور مشغولند.
همایون از سرمقاله نویس خود هوشنگ وزیری بسیار تعریف کرد. او گفت وزیری جوان است و قبلاً تروتسکیست بوده و اخیرا مقالات جنونآمیزی نوشته است. (به او گفتم با این حرفش مخالفتی ندارم.) او همچنین گفت برای حمایت از وزیری تلاشهای قابل ملاحظهای به خرج داده است و گفت این تلاشها ارزش استعداد و آینده خوب وزیری را داشته است. او از پیشنهاد من مبنی بر این که اگر به وزیری اطلاعات زمینهای داده شود، به نفع او خواهد بود، استقبال کرد و موافقت نمود تا پرسنل سفارت با وزیری به گفتگو بنشینند. قرار شد ملاقاتی بین وزیری و اِد رو ترتیب دهیم، زیرا وزیری فقط آلمانی صحبت میکند.
همایون، داریوش - 19 زمان: 13 ژوئیه 1970 - 22/4/49محرمانه سفارت آمریکا، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای داریوش همایون، ناشر و سردبیر آیندگان دونالد آر. توساینت - رایزن سیاسی سفارت موضوع: خلیج فارس بحث ما در روز 13 ژوئیه هنگام صرف ناهار با داریوش همایون، بیشتر روی خلیج فارس و سیاست احتمالی انگلیس در آنجا دور میزد. همایون ضمن این که اظهار داشت قلبا خواستار این است که انگلیسیها تا قبل از پایان سال 1971 خلیج فارس را ترک کنند، گفت کاملاً آگاه است که ایران هنوز قادر نیست نقش حافظ و مدافع خلیج فارس را ایفاء نماید.
وقتی از او پرسیدم که چرا علاقه دارد انگلیسیها در آن زمان خلیج را ترک کنند، همایون گفت نمیتواند پاسخ بهتری از بیانی که چند هفته قبل یکی از «مقامات عالیرتبه وزارت خارجه» به او اظهار
داشته است، ارائه دهد. این بیان عبارتست از :
(الف) غیر از این که تغییر یک موضع عام، که چنان محکم از سوی شاه و دیگران در طول دو سال گذشته اعلام شده است، امری بسیار دشوار برای ایران خواهد بود، به نظر میرسد ایران هیچگاه نتواند موضع و زمان بهتری از حال حاضر برای نیت دیرینه خود در رابطه با پذیرفتن نقش اصلی ایران در منطقه توسط کشورهای عربی خلیج (فارس - م)، به دست آورد.
(ب) تصمیم شاه برای نقض ادعای مالکیت بر بحرین، به شکلی صورت گرفت که ضمن خوشایند ملیگرایی عربی، احترام عظیمی برای ایران در بخش عربی خلیج (فارس - م) به وجود آورده است. ولی این احترام دیری نخواهد پایید، زیرا عربهای افراطی هر چه در توان دارند برای تخریب آن به کار خواهند بست، و بدین ترتیب، میتوانند روی ترس و عدم اعتماد دیرینهای که در رابطه با نیات ایران وجود دارد، بازی کنند.
همایون، داریوش - 20 زمان: 13 ژوئیه 1970 - 22/4/49خیلی محرمانه تهران، ایران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: آقای داریوش همایون، ناشر و سردبیر آیندگان دونالد آر. توساینت، رایزن سیاسی سفارت موضوع: روابط با وزیر امورخارجه، زاهدی و اداره اخبار و مطبوعات وزارت خارجه داریوش همایون گفت خوشبختانه وی روابط شخصی و بسیار خوبی با وزیر امورخارجه، زاهدی دارد - - آنقدر خوب که در هر ساعت شب یا روز میتواند برای تأیید اخبار مورد نظر برای چاپ در آیندگان با نامبرده تماس بگیرد. در مقابل وزیرخارجه نیز هر ساعت که اراده کند میتواند جهت ارائه نظر یا تفسیری خاص درباره موضوع خاصی که به نفع دولت است، با همایون در تماس باشد. داریوش همایون گفت وی از این نظریات، براساس قضاوت این که چه چیز به نفع ایران است، استفاده میکند یا آنها را به کناری میگذارد - و این که او، زاهدی را در هنگام اختلافنظر خیلی فهمیده و انعطافپذیر یافته است.
داریوش همایون گفت این دسترسی شخصی به زاهدی بسیار با ارزش است. زیرا علیرغم تمام تغییرات خوبی که زاهدی در عملکردهای وزارت خارجه ایجاد کرده، هنوز نظامی به وجود نیاورده است که روزنامهنگاران متعهد بتوانند از وزارت خارجه انواع منابع عادی، رسمی یا توجیهات زمینهای را برای مسائل جاری سیاسی در وزارت خارجه دریافت دارند. وی گفت مدیرکل اداره اداره امور اخبار و مطبوعات وزارت خارجه (محمد صالحی) شخص خوب، ولی بسیار بیاطلاعی است و دفتر وی تقریبا بیخاصیت است و تنها استفاده آن کسب اطلاع درباره برنامه سفرهای زاهدی و خارجیهایی است که از ایران بازدید میکنند.
همایون با علاقه و آگاهی زیاد درباره مسائل جاری هند، مالزی، سنگاپور و اندونزی صحبت میکرد.
ظاهرا، وی در سالهای 66 - 1964 هنگامی که در استخدام انتشارات فرانکلین بود، سفرهای زیادی به این کشورها داشته و علاقهای خاص به امور این کشورها پیدا کرده است.
همایون، داریوش - 21 سرّی زمان: 19 دسامبر 1970 - 28/9/49 مکان: رستوران مکزیکی لاروزا صورت مذاکرات شرکتکنندگان: داریوش همایون، مدیر مسئول روزنامه آیندگان راس ای. پیتزنیک، دستیار مأموراطلاعات، سازمان اطلاعات آمریکا - تهران موضوع: مطالب مختلف داریوش همایون، مدیر مسئول آیندگان، مهمترین روزنامه صبح فارسی زبان ایران است. وی 48 سال دارد، فردی زیرک و مطلع است و سازمان اطلاعات آمریکا در تهران نظر مساعد و خوبی نسبت به وی دارد.
پس از تعارفات کلی، بحثی درباره وضعیت دانشگاه شروع شد که به یک گفتگوی طولانی درباره فساد در ساختار قدرت ایران انجامید. از همایون پرسیدم دانشگاه چند وقت تعطیل خواهد ماند و او گفت فکر میکند مدتی طولانی دانشگاه را خواهند بست. وی گفت با عدهای در دانشگاه صحبت کرده است و به او گفتهاند که بقیه ترم امسال (که چندان طول نخواهد کشید) دانشگاه بسته میماند.
همایون گفت میخواهد سرمقالهای در آیندگان بنویسد و پیشنهاد کند که دانشگاه و دانشجویان باهم جمع شوند و مذاکراتی را برای حل اختلافات یکدیگر شروع کنند. ولی سانسور موجود در وزارت اطلاعات این عقیده را کشت.
از همایون پرسیدم غیر از موضوع فاصله انداختن بین امتحانات، چه موضوع دیگری باعث ناراحتی دانشجویان شده است، همایون گفت موضوعات فراوانی وجود دارند، ولی به علت سردرگمی فراگیر موجود، این موضوعات مبهم ماندهاند. وی گفت بسیاری از دانشجویان از بابت فساد در «سطوح بالا در ایران» ناراحت و نگرانند.
همایون گفت تعداد فراوانی از مقامات سطح سوم در وزارتخانهها در حد «تهوعآوری» گرفتار فساد هستند. او گفت بیشتر وزرا درستکارند، هر چند وزیر منابع طبیعی دست در کار فساد است. «وزیر دربار علم و همسرش 200 میلیون دلار ثروت دارند ولی فقط 100 نفر در ایران از این موضوع مطلعند.» در این هنگام، شهرام، پسر بزرگ شاهدخت اشرف با سه نفر که ظاهر شلختهای داشتند، وارد شدند و در میزی نزدیک به ما نشستند. همایون در حالی که برای آنها دست تکان میداد، زمزمه میکرد «آنجا نمونه کاملی از روش پول در آوردن در ایران دیده میشود. پسر شاهدخت اشرف در 40 کسب و کار در تهران دست دارد.» همایون افزود به هیچگونه سرمایهگذاری نیازی نیست، کافیست که شهرام کمی اعمال نفوذ کرده و بهطور کلی اشاره کند که برای تأمین این نفوذ چه کسی بیرون انداخته شود. و گفت که «تازه در شروع کار است.» همایون گفت با این وجود شاه، همسرش و نخستوزیر کاملاً درستکار هستند، هر چند بسیاری از شاهزادگان چنین نیستند و شاه از این امر کاملاً اطلاع دارد و میداند که فساد او را محاصره کرده است.
همایون گفت «چنین حس میکند که شاه در این که میتواند بر این وضعیت غلبه کند و این که میتواند فساد را مهار کند، کاملاً به خود مطمئن است.» همایون غرولند کنان افزود «شاه بیش از حد مطمئن است.» در ادامه گفتار راجع به شاه، همایون گفت «وی بیش از حد درباره امنیت نگران است». او توضیح داد که
شاه برای حفظ خود در مقابل کودتاگران احتمالی، کاری کرده است که آن رقبای بالقوه پول زیادی به دست آورند. «حتی افسران ارتش» قادرند در بخشی از این کار درگیر شوند، ولی در مورد این که به اندازه کافی کار وجود داشته باشد تا همه را راضی کند، تردید داشت.
وی گفت با این که مسئله فساد مهمترین مسئله در نزد دانشجویان نیست، «ولی در عرض چند سال» چنین خواهد شد. وی در ادامه افزود با دانشجویان زیادی صحبت کرده است که اکثر آنها فقیر بودهاند - - «باید بروید و خانهها و وضع زندگی آنها را ببینید.» آنها وقتی فساد را در دولت مشاهده میکنند، به خشم میآیند. وی ادامه داد، این همین فسادی است که همه آن را میشناسند و ممکن است در سالهای آتی تهدیدی علیه دولت بشمار آید.
ضمن یادآوری این نکته که ایران در مقام مقایسه از ویتنام یا تایلند بدتر نیست، پرسیدم چطور از دست این فساد خلاص میشوید؟ همایون گفت نمیداند چطور این مشکل را حل کند. مطمئنا فساد امروز بهتر از 10 یا 20 سال گذشته است، ولی مشکل این است که دانشجویان کنونی در آن زمان بدنیا نیامده و یا با مشکلات آن دوران آشنا نبودهاند و آنچه آنها نگرانش هستند، امروز و حالا است. ما هر دو بر سر این نکته توافق کردیم.
همایون ضمن اخطار مجدد که نمیخواهد تصویر کاملاً بدی را ارائه دهد، تکرار کرد که مسائل امروزه بهتر شدهاند و ایران استعداد خوبی دارد. ولی او از مشاهده این همه فساد در اطراف خود و نبودن راهحلی در افق نزدیک افسرده شده بود. وی گفت شاید «تغییراتی در پرسنل» چارهساز باشد.
اظهارنظر: بدبینی همایون تا حدی غافلگیرانه بود، زیرا نامبرده در ملاقاتهای قبلی خیلی خوشبینتر بود. شاید خلق خوشی نداشته است، هر چند نظریات وی در خط سایر روشنفکران و تحصیلکردههای شهر میباشد.
همایون، داریوش - 22 خیلی محرمانه زمان: 26 آوریل 1971 - 6/2/50 مکان: رستوران پوب، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: داریوش همایون، سردبیر و ناشر آیندگان دونالد آر. توساینت، رایزن سیاسی سفارت موضوعات: روابط ایران و چین کمونیست، حادثه سیاهکل، شکایات از دولت ایران، آیندگان و برکناری وزیر اطلاعات، منصور روابط ایران و چین کمونیست:
همایون گفت وقتی در اواسط فوریه گذشته خبر سفر قریبالوقوع شاهدخت اشرف به چین کمونیست را شنید، با نخستوزیر هویدا برای کسب تأیید این خبر و همچنین رهنمود جهت چگونگی برخورد روزنامهاش با این خبر تماس گرفت. هویدا گفت بهترین راه این است که از این خبر به هیچوجه استفاده نشود، ولی تأیید کرد که شاهدخت اشرف عازم چین کمونیست میباشد. وی همچنین گفت که تصمیمی «اصولی» برای نزدیک شدن ایران به پکن جهت بسط روابط دپیلماتیک اخذ شده است، و باتوجه به عکسالعمل پکن، برقراری روابط پیگیری خواهد شد - - هر چند زمان چنین تحرکاتی هنوز بهطور دقیق
مشخص نشده است.
هویدا ادامه داده که در پشت تصمیم ایران برای حرکت به سوی جبهه چین دو اصل و انگیزه اساسی نهفته است:
الف - به دلایل داخلی و بینالمللی، ایران نمیخواهد از ابراز علاقهاش دائر بر بسط و حفظ روابط با چین از «دیگران عقب بیفتد». هویدا تعدادی از کشورهایی که اخیرا با پکن روابط برقرار کرده و یا تمایل خود به چنین امری را آشکار ساختهاند، ذکر نمود و توجه خاصی به بهبود روابط آمریکا با پکن و حرکات ترکیه برای برقراری روابط با پکن مبذول داشت؛ وی گفت ایران نمیتواند شاهد «عقب افتادن بیش از حد خود» در چنین امری باشد.
ب - برای دولت ایران ضرورت دارد که انتقادات چپگرایان افراطی در داخل و خارج ایران را کاهش داده یا برطرف سازد. آنگاه هویدا ضمن اشاره مختصر به حادثه سیاهکل، گفت قدرت احساسات ضد دولتی در بین بعضی از چریکها و موفقیت آنان در انجام عملیات داخل ایران باعث شده است تا چشم بسیاری از اعضای دولت ایران باز شود.
حادثه سیاهکل:
همایون گفت: در نتیجه گفتگوهایش با نخستوزیر، صحبت با دیگر مقامات نظامی و غیرنظامی و توجیه او توسط ساواک، مجاب شده که حادثه سیاهکل ضربه بزرگی بر دولت ایران وارد ساخته است. وی گفت حس میکند این ضربه از چند علت ناشی شده است: تعداد چریکها (که همایون میگفت اطلاع دارد بین 300 تا 400 نفر هستند)؛ استعداد آنها در برپایی یک پایگاه چریکی قبل از این که شناسایی شوند، و در مناطقی کاملاً دور از مرزهای خارجی ایران؛ تعداد و نوع سلاحهای آنان - که البته بسیاری از آنها را از خارج ایران به دست میآورند ولی بعضی را نیز در ایران تهیه میکنند؛ تعداد دانشجویان ناراضی در داخل و خارج ایران که با چریکها همراهی میکنند.
همایون گفت تصور میکند (یک پنجم) کل چریکها دانشجو باشند. (هر چند وی درباره تعداد نسبی آنها چه در داخل و چه در خارج از ایران اطلاعاتی نداشت) و بسیاری از آنان در بین چریکها از موضع و مقام رهبری برخوردارند.
همایون گفت: وی همچنین مجاب شده است که چریکهای سیاهکل از برخی حمایتهای مادی و پرسنلی منابع خارجی برخوردارند، ولی برای تعیین دقیق میزان این حمایتها شواهد زیادی در دست نیست. وی گفت در حال حاضر بحثهای داغی در بین دولتیها، منجمله ساواک، در جریان است که کمکهای مذکور از سوی چه منابع خارجی به چریکها ارائه شده است: بعضی حدس میزنند که کمکهای اصلی از ناحیه چین کمونیست میآید، عدهای عقیده دارند عراق این کمکها را میفرستد، و برخی نیز براین باورند که کمکها از سوی شوروی برای چریکها ارسال میگردد. خود وی عقیده دارد چون عناصر ناراضی گوناگونی در بین چریکها وجود دارند که احتمالاً حمایت منابع گوناگون خارجی را طلبیده و پذیرفتهاند، لذا کمکها و حمایتهای مذکور از سوی انواع منابع مثل فلسطینیها، عراقیها، شورویها و چین کمونیست ارسال میگردند.
همایون شخصا خاطر جمع بود که بیشترین پشتیبانیها را شوروی ارائه میدهد. وقتی سؤال شد چرا
چنین میاندیشد، گفت در بین جوانان و روشنفکران ایران در طول پنج، شش سال گذشته «تصویر انقلابی» شوروی بسیار مخدوش شده است، بخصوص در رابطه و مقایسه با چین کمونیست، و لذا شورویها این فرصت را غنیمت شمرده تا با پشتیبانی از این گروه تصویر انقلابی خود را باز یابند. با این حال گفت که شواهد محکمی برای تحلیل خود در دست ندارد.
وی افزود که نباید دچار این اشتباه شد که چریکهای سیاهکل و شورشها و ناراحتیهای موجود در دانشگاههای ایران، فقط محصول نیروهای خارجی هستند. هر چند این نیروها مترصدند که از هرگونه نارضایتی و تظلم موجود در جامعه ایران بهرهبرداری کنند، چه در راست و چه در چپ، ولی اگر ظلمهایی که در ایران واقعا و بهطور وسیع احساس میشود وجود نداشت، آنها نمیتوانستند به موفقیت دست یابند.
شکایات و تظلم علیه دولت ایران:
از همایون خواسته شد تا درباره شکایاتی که در ذهن دارد شرح بیشتری بدهد، وی گفت البته ظلم در جامعهای در حال توسعه و دستخوش تغییرات سریع، امری فراگیر است. به نظر او مهمترین آنها در ایران در حال حاضر عبارتند از :
1- ابتدا و مهمتر از همه، شکاف در حال رشد معیارهای زندگی بین گروههای با درآمد بالا و پایین. این شکاف نه تنها در تمام جوانب در حال افزایش بوده، بلکه ثروتمندان و - بخصوص نوکیسهگان - مصمماند شکوفایی و مالاندوزی خود را به رخ فقرای بدشانس بکشند. این عاملی بالنسبه جدید در جامعه ایران است که به نظر او، تا حدی به روانشناسی تازه به دوران رسیدهها و تا حدی نیز به نفوذ زنان بستگی دارد.
وی گفت این فاصله برای هر روستایی که به تهران میآید توهین بزرگی است، و همین امر درباره یک جنوب شهری که از شمال شهر تهران دیدن میکند، و یا تمام ایرانیانی که در مدارس و دانشگاهها راجع به اهداف و آرمانهای انقلاب سفید چیز میخوانند، نیز صادق است.
2- ثانیا نوعی عدم حساسیت مستمر در بین رهبران دولت ایران نسبت به نیازهای ایرانیان جوان (یعنی زیر چهل سال) برای ایفای نقش بزرگتری در تصمیمات مربوط به آینده نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران به چشم میخورد. این انتظار که ایرانیان تحصیل کرده - که بسیاری از آنان در پیشرفتهای سریع ایران دارای منافع اقتصادی هستند - نقش مشابهی با همتایان خود در سایر کشورهای خارجی، منجمله کشورهای در حال توسعه، در زمینههای سیاسی طلب نخواهند کرد، امری غیر واقعگرایانه است.
وی گفت این امر در حد کمتری درباره کارگران ایرانی نیز صادق است. دولت همیشه به آنان درباره نجابت و اهمیت نقش کارگر در شکوفایی ملی میگوید، هر چند مکن است در آینده بیشتر کارگران با بهبود رفاه اقتصادی راضی شوند، ولی تعداد روزافزونی هم درخواهند یافت که تنها رفاه اقتصادی بیشتر کافی نیست - - و این امر باید با نقش افزونتری در شکلدهی نظام اقتصادی و سیاسی ایران همراه گردد. ایران فعلاً فقط شاهد آغاز این تقاضاها از سوی کارگران است - - تقاضاها ادامه خواهند یافت، و در دهه آینده به یک مشکل سیاسی عمده و شدید برای ایران بدل خواهند شد.
آگاهی دولت از تظلمات:
همایون در برابر این که آیا رهبران ایران منجمله شاه از این تظلمات آگاهی دارند یا خیر، پاسخ داد:
«در واقع نه، یعنی آنها عمق و شدت این احساسات را درک نمیکنند.» وی ادامه داد که علیرغم ستایش نامحدودش برای شاه، احساس میکند که شاه به این باور رسیده است که تمام تظلمات از نارضایتی اقتصادی ناشی میشود و لذا علاج مسئله در منافع اقتصادی بیشتر میباشد. بهعلاوه وی فکر میکرد که شاه نسبت به ضدیت علیه دولتش چندان حساس نیست - و همچنین علیه شخص خودش - ضدیتهایی که به خاطر فاصله روزافزون در معیارهای زندگی و نمایش همیشگی ثروت توسط بسیاری از پیروان پایبند شاه به وجود آمده است.
آیندگان بهعنوان یک روزنامه و عزل منصور، وزیر اطلاعات:
همایون گفت که وقتی سه سال پیش به کار ایجاد آیندگان مشغول شد، فکر کرده بود - - علیرغم تحذیرات دوستانش - - که باوجود تمام سانسورهای موجود در ایران میشود روزنامهای داشت که آزادانه درباره مسائل توسعه سیاسی و اقتصادی مقاله بنویسد. اینک مجاب شده که فقط 50 درصد حق داشته است: روزنامه در رابطه با موضوعات اقتصادی و بینالمللی از آزادی و تعهد بالنسبهای برخوردار است، ولی این امر در رابطه با مسائل سیاست داخلی صادق نیست. مثلاً روزنامه «وادار شده» تا در مقابل تظاهرات دانشجویی در دانشگاه تهران در دسامبر گذشته، موضوع خصمانهای بگیرد - - هر چند کارکنان روزنامه عقیده داشتند که دانشجویان، حق قانونی برای تظلم و شکایت از رفتار ساواک در رابطه با بازداشت بدون مدارک کافی دانشجویان داشتهاند. وی گفت این موضعگیری توسط روزنامه آیندگان، تصویر آن را نزد عناصر لیبرال کشور بشدت مخدوش نموده است، هر چند این امر قبلاً هم اتفاق افتاده و او مطمئن بود که میتوان تصویر روزنامه را بتدریج ترمیم کرد.
از همایون سؤال شد این اتهام که آیندگان روزنامه نخستوزیر است، حقیقت دارد یا نه، وی پاسخ داد اتهام از این جهت حقیقت دارد که هویدا در تأسیس روزنامه و حمایتهای گهگاهی در زمانی که روزنامه اندکی از حد خود تجاوز میکرده، نقش داشته است. بهعلاوه، همایون، هویدا را یکی از زیرکترین و حساسترین رهبران دولت ایران میشناسد؛ بنابراین تمایل روزنامه در ستایش از هویدا از آشکار است.
ولی، از آن جهت که سرمقالههای آن منعکسکننده نظرات نخستوزیر باشد، و یا نخستوزیر به نحوی محتوای آن را دیکته کند، روزنامه نخستوزیر نیست.
برای مثال وی از سرمقاله آیندگان در شماره مخصوص هزارمین روز انتشار روزنامه به قلم جهانگیر بهروز یاد کرد که در آن نوشته بود که آیندگان به دلیل محدودیتهای دولتی نتوانسته است به اهداف خود نائل شود. وی گفت: این مقاله بدون اطلاع و نظر نخستوزیر نوشته شده است. سؤال شد آیا حشم شاه از این مقاله تا حدی بر سر نخستوزیر و وزیر سابق اطلاعات، منصور خالی شده است؟ پاسخ داد خیر. این منصور بود که شاه را متقاعد به بازگرداندن بهروز کرد نه هویدا، و این منصور بود نه هویدا که دچار خشم شاه گردید. همایون گفت: لحظهای فکر کرده بود که شاه به دنبال او هم (همایون) خواهد آمد، ولی چنین نشد. در هر حال از واضحات بود که شاه بدنبال بهانهای برای خلاصی از دست منصور میگشت، زیر عملکرد او در سمت وزیر، فقدان حس رهبری و استعداد و تخیل لازم برای این سمت را نشان داده بود.
همایون گفت در دنیای مطبوعات هیچ کس به خاطر اخراج منصور ناراحت نشد - - و همه مجاب شدهاند که جانشین او محمد سام، علیرغم فقدان تجربه در زمینه اطلاعات، کار بهتری ارائه خواهد داد.
همایون، داریوش - 23 سرّی زمان: 25 اوت 1971 - 3/6/50 مکان: رستوران پوب، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: داریوش همایون، سردبیر و مدیر مسئول آیندگان راس ای. پیتزنیک، دستیار مأمور اطلاعات (آیندگان مهمترین روزنامه صبح فارسی زبان است) همچون ملاقاتهای قبل، این بار نیز همایون کلی اطلاعات جالب داشت. وی گفت در نتیجه جریان برقراری روابط بین تهران و پکن، یک تیم چهار نفره از خبرنگاران ایرانی تا حدود 2 هفته یا حداکثر کمتر از یک ماه دیگر به چین خواهند رفت. همایون گفت غیر از خود او، امیر طاهری از کیهان، محمد پورداد از اطلاعات (و یک فرد چهارم) نیز خواهند رفت. (طاهری و پورداد هم نویسندگان انگلیسی روزنامههای دیگر هستند).
همایون گفت تصمیم مسافرت خبرنگاران، در حین مذاکرات دیپلماتهای چینی و ایرانی در اسلامآباد گرفته شده است و هر چند وی نمیداند که چه کسی این تصمیم را گرفته است، «ولی هر دو طرف احتمالاً یک نظر داشتهاند». وی خبر سفرش را سه هفته پیش دریافت داشته بود. وی گفت که ویزای چین برای خبرنگاران پس از ورودشان به پاکستان، در کراچی صادر و تهیه خواهد شد.
همایون گفت که واقعا در انتظار این سفر است، هر چند که همانطور که من تذکر دادم، فقط چیزهایی را خواهد دید که پکن میخواهد ببیند. گفتم در هر صورت، حتی با وجود این محدودیتها سفر مذکور تجربهای بیهمتا خواهد بود و امیدوارم که از طریق تلکس پکن موارد جالبی را جمعآوری و بایگانی کند.
همایون پاسخ داد این امر برای روزنامهاش بسیار گران تمام میشود و تمام نسخ اخبار معمولی توسط خبرگزاری پارس مخابره خواهد شد و خبرنگاران تجارب خود را در تهران خواهند نوشت.
همایون خاطرنشان ساخت که در ایران، محدودیتهایی درباره آنچه روزنامهنگاران میتوانند درباره چین و شوروی بنویسند، وجود دارد. وی گفت هر چند ایران با هر دو کشور مذکور دارای روابط دوستانه است و خواهان روابط خوب و غیره میباشد، ولی هنوز نسبت به هردوی آنها بدبین است. بنابراین روزنامهنگاران باید احتیاط کنند. اگر چیزی بنویسند که جنبه انتقادآمیز نسبت به این دو کشور داشته باشد، دولت آنها را به جرم «مخدوش ساختن روابط» بین ایران و مسکو و پکن تحت تعقیب قرار خواهد داد، و اگر متن دوستانهای بنویسند، دولت خبرنگاران را به خاطر نرمی در مقابل کمونیزم مورد پیگرد قرار میدهد.
همایون در رابطه با جشنهای اکتبر خیلی کج خُلق بود. وی گفت جشنهای 2500 ساله بایستی به ملایمت برگزار شود، «و نه اینکه چون حادثهای غولآسا حداقل 300 میلیون دلار هزینه در برداشته باشد.» او افزود استانداران استانهای مختلف میخواهند قلمروی آنها از دیگران پیش باشد و به همین جهت از کسبه محلی به زور پول میگیرند. وی گفت یکی از دوستان تبریزیاش (در دفتر همایون) گفته که وضعیت آن شهر به حدی بد شده است که گروهی از ارمنیها تبریز را به قصد روسیه ترک گفتهاند، زیرا از تأمین پولهایی که استانداری مطالبه میکند، عاجزند. وی اظهار داشت ممکن است داستان کمی اغراقآمیز باشد، ولی احساس عمومی اکثر مردم این است که «پول فراوانی به خاطر جشنها در حال هدر رفتن است».
همایون گفت: «باید انصاف داد که مقداری از این 300 میلیون دلار در مسائلی چون مدارس، جادهها و تجهیزات مخابراتی و سایر امور عامالمنفعه هزینه میشود، ولی بیشتر آن صرف جشن میگردد. همایون گفت فرانسویها به خاطر ساختن چادرهای جشن پول کلانی به جیب زدهاند. همایون در بحث مربوط به تروریزم گفت هزاران نفر از مردم ناراضی میتوانند دست به خرابکاری علیه دولت بزنند. از او پرسیدم فکر میکند در طول جشنها هم حادثهای رخ دهد، وی انگشتان خود را روی هم گذاشت و شانهاش را بالا انداخت (منظور این است که نمیداند ولی امیدوار است که چنین نشود - م.) وی گفت: «امنیت در حال حاضر بسیار شدید است و چنین خواهد ماند. هرکس الان دستگیر شود تا پایان جشنها در بند خواهد بود.» وی گفت الان همه زندانها پر هستند از مظنونین به مخالفت و ضدیت با دولت «و این که معاون سردبیر کیهان و یکی از کارکنان کیهان در استانها به ترتیب یک ماه و دو ماه پیش دستگیر شدهاند».
همایون در رابطه با امور بینالمللی، حرکات اقتصادی نیکسون بخصوص مالیات 10 درصد روی واردات را مورد ستایش قرار داد و گفت: «چرا ژاپن باید با خرج شما هر روز گسترش پیدا کند؟ چرا؟» وی گفت درباره برنامههای داخلی نیکسون تردید دارد و اظهارنظر کرد که صرفهجویی در هزینههای دولتی فقط بیکاری بیشتری را دامن خواهد زد، و «بیکاری فعلاً مشکل بزرگ شما است.» ولی همایون با مراجعه به صحنههای خارجی، بار دیگر سیاست نیکسون را ستود و «آن را موفقیتی کامل در تمام جبههها، بخصوص در رابطه با چین خواند».
همایون در بحث راجع به چین گفت تردید دارد که تایوان خود را نماینده حقیقی مردم چنین بداند و بیشتر روی حمایتهای بیدریغ آمریکا و ژاپن تکیه کرده است. وی افزود حرکات اقتصادی و چینی نیکسون «ضربات سهمگینی بر ژاپن» وارد ساخته، زیرا ژاپن از دیرباز با چین کینهتوزی داشته است و اقتصاد وارداتی مستقلی دارد.
همایون در پاسخ به این سؤال که درباره فدراسیون جدیدالتأسیس سه کشور عربی چه فکر میکند، ضمن استهزاء گفت، سوءظنهای دو جانبه موجود در این فدراسیون، گردهمایی مذکور را بیثمر خواهد ساخت. او گفت وقتی در قاهره بوده، اطلاع یافته است که UAR (اتحادیه عربی سه گانه) در حدود 700 میلیون پوند به مسکو بدهکار است و با دارا بودن 36 میلیون نفر جمعیت، فقط 700 هزار سرباز در اختیار داشته و «اقتصاد مریضی دارند».
همایون از من پرسید آیا روابط ایران و آمریکا به خاطر حادثه چند ماه پیش دانشجویی به نام دریانی خدشهدار شده است یا نه. (در این اتفاق یک دانشجوی به ظاهر ایرانی در یک کنفرانس مطبوعاتی ادعا کرد که «سیا» (CIA) او را استخدام کرده تا علیه ایران به کار بپردازد.) به وی گفتم فکر نمیکنم خواب هیچ یک از اعضای سفارت به خاطر این مسئله پریشان شده باشد. روابط ایران و آمریکا آن قدر محکم است که با داستانهای مسخرهای از این قبیل تکان نمیخورد. همایون گفت از شنیدن این خبر خوشحال است و اضافه کرد که تمام این ماجرا از خیالبافیهای ساواک سرچشمه میگیرد.
همایون در رابطه با سایر مسائل گفت وضعیت آیندگان از شش ماه پیش تغییر کرده و در حال حاضر به سوددهی رسیده است. وی از یکی از مدیران بازنشسته نیروی خدمات اجرائی بینالمللی که در روزنامه به کار تجدید سازمان بخشهای تجاری و مالی و مشاوره فنی پرداخته بود، تجلیل بسیار کرد.
وی به شوخی گفت وقتی آیندگان شروع به کار کرد، روزنامههای سطح پایین تهران به وی باعنوان
عامل «سیا» حمله کردند و اثبات مدعی خود را نیز حضور همین کارمند بازنشسته خبری در دفتر او ذکر نمودند.
همایون اظهار داشت حال که رادیو ایران تحت نظر تلویزیون ملی ایران قرار گرفته است، انتظار میرود اخبار مستقلتری پخش کند. وی گفت وزارت اطلاعات که قبلاً موکل امور رادیو بود، «کنترل بیش از حدی» روی آن اعمال میکرد و در کار خود «بسیار کند» بود.
اظهارنظر: همایون همیشه منبع خوبی در رابطه با اطلاعات وقایع روزمره جاری و نحوه تفکر مردم بوده است. هیچ دلیلی برای تردید درباره ارزیابی او از آرای عمومی درباره جشنها وجود ندارد.
همایون، داریوش - 24 تهران، ایران - 5 اکتبر 1971 - 13/7/50 خیلی محرمانه جناب آقای دیوید دین مسئول روابط بینالمللی سرکنسولگری آمریکا در هنگ کنگ دیوید عزیز: حتما از مفاد پیام 5577 مورخ 2 اکتبر دریافتهاید که داریوش همایون، سردبیر روزنامه فارسی زبان آیندگان و تنها روزنامه صبح ایران که به پرورش روشنفکران لیبرال ایران تظاهر میکند، ممکن است به زودی دیداری از سرکنسولگری داشته باشد.
وقتی همایون به من گفت میخواهد سفر 4 یا 5 هفتهای خود به چین را با توقفی در هنگ کنگ پایان دهد، به او پیشنهاد کردم ممکن است نظریات خود را با مذاکره با کسانی که سالها در چین و خاور دور تجربه دارند، عمق بیشتری ببخشد و با بعضی از مقامات سرکنسولگری ما تماس بگیرد، وی به این شانس علاقه خاصی نشان داد، لذا من نام تو، باب درکسلر و آل هاردینگ را دادم.
همایون قصد دارد 10 یا 11 اکتبر تهران را ترک کرده و از طریق کراچی به پکن برود، 4 یا 5 هفته در چین اقامت کند، که تقریبا او را در هفته دوم یا سوم نوامبر در هنگکنگ خواهید داشت. هنوز هم امکان دارد که نخواهد از طریق هنگکنگ باز گردد و یا، با تفکر بیشتر، نتیجه بگیرد که تماس با سرکنسولگری به مصلحت نیست. باید صبر کرده و ببینیم چه میشود.در اینجا زندگینامه او را (هر چند که کمی قدیمی است، ولی تمام مطالب ضروری را در بردارد) ارسال میدارم: اطلاعات همایون درباره خاور دور خیلی وسیع نیست. (که تشکیل میشود از مطالعات او درباره این منطقه و سفرش در اواخر دهه 60 به ژاپن و آسیای جنوبی شرقی). با این حال نامبرده بهطور استثنایی پر مطالعه، باهوش، جالب و حساس است و پس از 4 یا 5 هفته در چین خیلی بیشتر از روزنامهنگاران (یا دیپلماتهای) متوسط مطلب خواهد دانست. بهعلاوه، در طول روابط نزدیک و صمیمانه دیرینهاش با مقامات آمریکائی در تهران (سازمان اطلاعات آمریکا، USIS، یا سفارت) نشان داده است که به مقامات آمریکائی اعتماد دارد. برای مثال، وی مطالبی را درباره دولت و اشخاص در اینجا به ما میگوید که بیشتر ایرانیان دیگر آن را ننگ دانسته و یا غیر عقلائی میشمارند (در همین حال اگر بفهمد که قصد داریم به خاطر مسائل اطلاعاتی جاری وی را بدوشیم هیچ نخواهد گفت). علاوه بر تمام اینها، من او را واقعا یک آدم خوب یافتهام و شما همه دوست خواهید داشت با او آشنا شوید.بگذار در پایان تشکرات بیدریغ خود را به خاطر میهماننوازیهایت در تابستان گذشته، سر راه ما به وطن، تقدیمت کنم.
با بهترین احترامات مخصوص ارادتمند دونالد آر. توساینت رایزن سیاسی سفارت
همایون، داریوش - 25 تاریخ: 6 مارس 1972 - 15/12/50 خیلی محرمانه از: بخش سیاسی - دونالد آر. توساینت به: بازرسان مندنهال والفرز موضوع: شام 16 مارس فهرست میهمانان شام غیر رسمی 16 مارس به ضمیمه میآید. فکر کردم علاقهمند باشید اطلاعاتی درباره زندگینامه میهمانان اصلی ایرانی داشته باشید. آنها عبارتند از:
داریوش همایون:
سردبیر آیندگان، که روزنامه «لیبرالهای» ایران تلقی میگردد. همایون به نخستوزیر خیلی نزدیک است و سرمقالههای او معمولاً افکار یا ایدههایی را منعکس میکنند که توسط نخستوزیر محک زده میشود. او نسبت به محدودیتهای موجود در ایران در رابطه با مطبوعات و آزادی آنها خیلی حساس است و هر چند گاه یک بار به این نتیجه میرسد که نمیتواند این محدودیتها را با ایدهآلهای آزادی مطبوعات قیاس و تحمل کرده و لذا باید میدان روزنامهنگاری را ترک کند. ولی تاکنون نخستوزیر و زاهدی، وزیر خارجه، به وی تکلیف کردهاند در شغل خود بماند. او، به نظر من، بهترین و عالمترین روزنامهنگار ایران است.
وی اخیرا با خواهر وزیر خارجه سابق، که خود از نمایندگان مجلس است، ازدواج کرده است. همایون قصد دارد در آینده نزدیک سفری به چین کمونیست داشته باشد.
محمد پورداد:
محمد پورداد هم یکی از روزنامهنگاران برجسته ایران است که برای سلسله نشریات اطلاعات، منجمله روزنامه انگلیسی زبان تهران ژورنال، کار میکند. وی در انگلستان تحصیل کرده و همسرش انگلیسی است، ولی برای شرکت در جلسات سازمان ملل، مکررا به آمریکا مسافرت کرده است. علاقه خاص او متوجه مسائل شبه قاره آسیا و درگیری اعراب و اسرائیل است. وی اگرچه به عمق و دانش همایون دست نیافته، ولی روزنامهنگار محترمی است.
سفیر فریدون زند فرد:
زند فرد، به عنوان سفیر ایران در کویت تعیین شده و باید در دو یا سه هفته آینده به کویت برود. او در اواخر نوامبر گذشته به کویت رفت، ولی به دلیل پیاده شدن نیروهای ایران در سه جزیره خلیج (فارس - م)، کویتیها از پذیرفتن اعتبارنامهاش خودداری کردند، و او در نتیجه بی سروصدا به تهران بازگشت.
بدون تردید وی آگاهترین و دانشمندترین مقام ایرانی در رابطه با مسائل خلیج (فارس - م) است.
اگرچه از لحاظ اجتماعی کمی بیسلیقه است، ولی نسبت به سوءظن اعراب به ایران بسیار حساس است و مشکلات موجود در همکاریهای ایران و اعراب را با واقعبینی فراوان بررسی میکند.
وی بهطور مکرر در معیت وزیرخارجه در اجلاسهای سازمان ملل و سایر گردهماییهای بینالمللی شرکت میکند و نزد همکارانش احترام فراوانی دارد.
محمدعلی سمیعی:
سمیعی که معاون وزیر اطلاعات است، در آمریکا تحصیل کرده و سمپاتی فراوانی نسبت به منافع و اهداف آمریکا در ایران دارد. وی علنا از برخی سیاستهای آمریکا در خارج از ایران و همچنین آنچه که او انطباق بیش از حد نزدیک دولت آمریکا با شاه میخواند، انتقاد میکند.
وظیفه اصلی سمیعی، تهیه گزارشاتی درباره عکسالعمل عامه مردم در رابطه با اوضاع داخلی برای نخستوزیر و شاه است. (وی دختر آقای باتمانقلیچ را به همسری گرفته است، خانوادهای ثروتمند و آذربایجانی که در سلسله قاجار از اهمیت سیاسی فراوان برخوردار بود، ولی اینک فقط از جایگاه اقتصادی برخوردار است).
دوشیزه فریار:
وی دختر رئیس دانشگاه مشهد است و در نیویورک، جایی که پدرش در آنجا برای سازمان ملل کار میکرده، بزرگ شده و تحصیل کرده است. وی در حال حاضر در اداره RCD وزارت خارجه مشغول به کار است.
دوشیزه جهانبانی:
وی باهوش و جذاب است. خودش اهمیت سیاسی خاصی ندارد، ولی در مقام منشی نخستوزیر، برای سفارت مفید و مددکار بوده است.
همایون، داریوش - 26 داریوش همایون، معاون دبیرکل حزب رستاخیز خیلی محرمانه همایون سردبیر و ناشر روزنامه آیندگان، که خود در سال 1967 به راه انداخت تا هنگام انتصاب به مقام معاونت دبیرکلی حزب رستاخیز به سال 1976، در همان سمت باقی ماند. وی همچنان عنوان مدیر مسئول آیندگان را بهعهده دارد و خود و دوستانش در حزب در تلاشند تا پایگاهی تشکیلاتی برای ارتقاء سطح حضور ایرانیان در مسائل سیاسی بوجود آورند.
همایون در سال 1927 در تهران به دنیا آمد. وی با خداداد فرمانفرمائیان و سیروس غنی در تهران هم مدرسهای و معاشر بود، هر چند امکانات وی در سطح متوسطتری بود. همایون در جوانی بهعنوان فردی شدیدا ضد کمونیست معروف شده بود و برای سرکوب حزب در حال رشد توده در تهران دستجاتی خیابانی به راه میانداخت. وی هنوز هم در نتیجه جراحتی که در یک نزاع خیابانی به پایش وارد شد، کمی میلنگد.
در زمان حکومت مصدق، داریوش همایون به علت عضویت در سومکا، یک سازمان نئوفاشیستی که از پیشگامان جبهه ملی دهه 60 بود، یک سال به زندان افتاد. همایون در سال 1955 وارد دانشگاه تهران شد و در 1959 لیسانس حقوق گرفت. وی در سال 1955، متخصص امور خارجی در انتشارات اطلاعات شد.
همایون از سال 1959 تا 1967 به استخدام انتشارات فرانکلین درآمد. وی در سال 1959 ضمن
برخورداری از بورس تخصصی USIS (سازمان اطلاعات ایالات متحده) برای (احتمالاً روزنامه - م) TRIBUNE(Indiana) SOUTH BENDنیز کار میکرد. وی اولین ایرانی بود که از بورس تحصیلی نیمن استفاده کرد و سال تحصیلی 65 - 1964 را در هاروارد تحصیل کرد. همایون به ایران مراجعت نمود و به تحریک نخستوزیر هویدا و دیگران به تأسیس روزنامه آیندگان بهعنوان تنها روزنامه ایرانی دارای سیاق روشنفکری، لیبرالی پرداخت.
همایون در بین مقامات سفارت مشهور بوده است و شخصی با مطالعه، هوشیار و دارای بینش تلقی میگردد. ازدواج او با هما زاهدی، خواهر اردشیر زاهدی و دختر مرحوم ارتشبد، پایگاه سیاسی او را استحکام بخشیده است. وی مسافرتهای زیادی داشته و درباره نهادهای سیاسی و اصلاحات ارضی در ایران مطالبی نوشته است و علاوه بر فارسی به زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی تکلم میکند.
می 1977 - اردیبهشت 1356 همایون، داریوش - 27 داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی خیلی محرمانه همایون در 1927 در تهران بدنیا آمد. وی با خداداد فرمانفرمائیان و سیروس غنی هم مدرسه و معاشر بود، هر چند امکانات وی در سطح متوسطتری بود. همایون در جوانی بهعنوان فردی شدیدا ضد کمونیست معروف بود و برای مبارزه با حزب در حال رشد توده در تهران دستجات خیابانی به راه میانداخت. وی هنوز هم در نتیجه جراحتی که در یک نزاع خیابانی به پایش وارد آمد، کمی میلنگد.
همایون در زمان حکومت مصدق به خاطر عضویت در سومکا، یک سازمان نئوفاشیستی که از پیشگامان جبهه ملی دهه 60 بود، به مدت یک سال به زندان افتاد. او اولین ایرانی بود که بورس نیمن گرفت و سال تحصیلی 65 - 1964 را در دانشگاه هاروارد گذراند. همایون به ایران بازگشت و با تحریک هویدا، نخستوزیر و دیگران به تأسیس روزنامه آیندگان، تنها روزنامه لیبرال، روشنفکری ایران پرداخت.
همایون از سال تأسیس آیندگان (1967) سردبیر و ناشر آن بود، و در نوامبر 1976 به معاونت دبیرکلی حزب رستاخیز منصوب شد. وی همچنان مدیر مسئول آیندگان نیز بود و سعی داشت با همکارانش در حزب رستاخیز پایگاهی تشکیلاتی برای شرکت بیشتر ایرانیان در سیاست به وجود آورد.
همایون یکی از سه مقام حزبی بود که در کابینه اوت 1977 آموزگار شرکت جست. ازدواج او با هما زاهدی، خواهر اردشیر زاهدی و دختر ارتشبد زاهدی مرحوم، جایگاه سیاسی او را استحکام بخشیده است. او مسافرتهای زیادی کرده و مطالب زیادی درباره نهادهای سیاسی ایران و اصلاحات ارضی نوشته است. وی علاوه بر فارسی به زبانهای انگلیسی، آلمانی و فرانسه نیز صحبت میکند.
اوت 1977 - مرداد 1356
عزتاللّه همایونفر وزیر مشاور در امور سیاسی و اجتماعی (16 نوامبر 1978) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر عزتاللّه همایونفر، بهعنوان وزیر مشاور در امور اجتماعی و سیاسی، برای اولین بار است که وارد کابینه شده و اخیرا وزارتخانهای ایجاد کرده است. به جرأت میتوان گفت که وی در داخل کابینه برای سرو کار داشتن با مسائل بحرانی اجتماعی و سیاسی نقطه کانونی خواهد داشت که خطوط وزارتی در دولت جدید را در وسط قطع میکند. تجارب طولانی و مختلف وی در مشاغل پایینتر دولتی میتواند در انتصاب اخیر وی مفید باشد، ولی در سوابق وی هیچ نکتهای وجود ندارد که بتواند به نحو مناسبی وی را برای مواجهه با تقاضاهای اخیر آماده سازد.
وی فارغالتحصیل دانشگاه تهران و دارای دکترا از دانشگاه بلژیک است. او کار خود را به عنوان دستیار کتابدار و تدریس در دانشگاه تهران شروع کرد. او متعاقبا بهعنوان مشاور در وزارت کار، معاون وزیر در وزارت دارایی، رئیس اداره بازرسی بانک مرکزی ایران، سرپرست اداره شکر در وزارت کشاورزی و مدیرکل در وزارت دارایی خدمت کرد. در سال 1968 او معاون امور طرحهای وزیر اطلاعات و در 1969 معاون امور پارلمانی وزیر در همان وزارتخانه شد. راجع به فعالیتهای وی از آن زمان تاکنون که وارد کابینه شده است، اطلاعاتی در دست نیست.
همایونفر حدود 54 سال دارد و نویسندهای دارای تألیفات بسیار است. او 17 کتاب در موضوعات مختلف نوشته است. وی انگلیسی و فرانسه صحبت میکند. 28 نوامبر 1978 - 7/9/57
امیرعباس هویدا نخست وزیر سرّی از زمانی که امیرعباس هویدا چهارمین سال صدارت خود را در اوایل سال 1968 آغاز کرد، از سوی بسیاری ناظران، نخستوزیری توانا و محبوب به شمار میرفت.
در ژانویه وقتی که وی بهعنوان نخستوزیر، جایگزین دوست مقتولش حسنعلی منصور شد، افراد کمی انتظار باقی ماندنش را در این منصب برای بیش از چند ماه، داشتند. به هر حال، او از ابتدای کار، تصویری متفاوت با شخص پیش از خود، از خویش ارائه داد. او رهبری حزب «ایران نوین» را که منصور بهعهده داشت، تقبل نکرد. هویدا قیمتها را پایین آورد و با سفرهای پر حرارتش به استانهای مختلف، تأثیری مطلوب از خود برجای گذاشت. او از تحریک روحانیون خودداری کرد و روابط خوبی را با مطبوعات برقرار نمود. او همچنین، نفوذش را در روابط خارجی به عرصه نمایش گذارد. آمیزهای از فروتنی و تواضع، مهارت و کاردانی، رکگویی و ملایمت که در او بود، تغییری مطلوب را پس از دوران بدون جلال و شکوه منصور به ارمغان آورد.
هویدا، پسر سیاستمدار پیشین، در 18 فوریه 1918 در تهران چشم به جهان گشود. او تحصیلات متوسطه خود را در لیسیر(1)در دمشق و بیروت گذراند. از سال 1936 تا 1937 در مدرسه علوم اقتصادی لندن تحصیل کرد. از سال 1938 تا 1940 در دانشگاه بروکسل بود و فوق لیسانس علوم سیاسی و اجتماعی دریافت کرد. هویدا در سوربن کار خود را بر روی دکترای تاریخ شروع کرد و تا زمان بازگشت به ایران در سال 1942، آن را به پایان نرسانده بود. هر چند در سال 1942 امتحانات مربوط به خدمات دیپلماتیک را گذراند، لیکن وارد ارتش شد و تا پایان جنگ جهانی دوم بهعنوان ستوان در لشکر زرهی خدمت کرد. در سالهای 44 - 1943، وی افسر رابط در هیئت نظامی ایالات متحده بود.
در سال 1944، هویدا وارد وزارت امورخارجه شد و در بخش مطبوعات و اطلاعات اداره سوم سیاسی (اروپای غربی) خدمت کرد. در سال 1945 بهعنوان وابسته مطبوعاتی به پاریس فرستاده شد و در آنجا با منصور که او نیز از وابستههای سفارت بود، ملاقات نمود. هویدا، منصور و عبداللّه انتظام در سال 1974 برای باز کردن یک کنسولگری به اشتوتگارت در آلمان غربی رفتند. هویدا به هنگام کار در اشتوتگارت، از کنسولیاری به مقام کنسولی ترفیع یافت. او در جامعه آمریکا دوستان زیادی پیدا کرد و مقامات آمریکا او را فردی یافتند که خود را وقف آزادی فردی و عزت انسانی میکند و کار او را کاملاً مؤثر توصیف کردند.
پس از سیری کوتاه در واشنگتن، هویدا در ژوئن 1951 بهعنوان معاونت بخش جدیدالتأسیس «ارتباطات فرهنگی با کشورهای خارجی» در وزارت خارجه منصوب شد. او در سال 1951 و بهعنوان دبیر هیئت، در ششمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کرد. در سال 1956 نمایندگی یونسکو را در کنگره اتحادیه پستی اعراب در بغداد بهعهده داشت. در سال 1957 ریاست اداره روابط خارجی «کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد» را عهدهدار بود. هویدا در این منصب به منظور بررسی اوضاع پناهندگان مجارستانی، از یوگسلاوی بازدید کرد. در سال 1985 دستیار ویژه انتظام، رئیس وقت شرکت ملی نفت ایران، شد و در 1960 به عضویت هیئت مدیره آن در آمد. پس از این که هویدا
1) دبیرستان ملی فرانسوی که دانش آموزان خود را برای ورود به دانشگاه تربیت می کند.
در سال 1964 وزیر دارایی شد، در مذاکرات بین اوپک (سازمان کشورهای صادرکننده نفت) و کنسرسیوم شرکتهای نفتی شرکت کرد، که به موافقتنامه پرسود «اشتراک منافع» برای ایران منجر شد.
او تا ماه مه 1965 متصدی وزارت دارایی بود. در 1966 بهعنوان سفری تجاری و تفریحی از اروپا دیدن کرد و در 1967 به اتحاد جماهیر شوروی رفت.
اگرچه هویدا فردی مسلمان است، اما نوشابههای الکلی مینوشد و البته به ندرت مست میکند. او بشدت اهل مطالعه است و به موسیقی، تنیس، شکار و ماهیگیری علاقهمند میباشد. او مجموعهای وسیع از صفحههای گرامافون دارد که در میان آنها بسیاری از ترانههای معروف آمریکائی و فرانسوی دیده میشود. سیمای خسته او فریبنده است و در پس آن چهره مردی پر انرژی را میتوان دید. او حالت بذلهگویی با روح و غالبا گزنده دارد و از شخصیتی دلپذیر برخوردار است. هویدا نه تنها در میان هر گروهی آسوده و آرام به نظر میرسد، بلکه به راحتی دوست مییابد. همچون آدمی پر حرف و بیقید، هرگز در بیان عقیدهاش، حتی اگر بداند طرف خطابش در آن عقیده با او شرکت نیست، تردید نمیکند. او معمولاً با بیآلایشی و به شکلی محافظهکارانه، لباسی به رنگ آبی یا خاکستری سیر میپوشد.
نخستوزیر، زبانشناسی زبردست است که فرانسوی را به روانی، انگلیسی، عربی و نیز آلمانی را در سطحی متوسط علاوه بر زبان مادری خویش، فارسی، صحبت میکند. او افسری از لژیون فرانسوی HONORاست. در ژوئیه 1966، هویدا با ازدواج با خواهر زن 33 ساله منصور که چندین بار نامزدش شده بود، به عزوبت 47 ساله خود پایان داد. لیلا امامی خوئی پیشین که حالا خانم هویدا شده، در تهران، لندن و در دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس، تحصیل کرده است. او که فردی خجالتی و غیر معاشرتی است، ذهنی تیز داشته به گرداندن امور منزل با دقت و وسواس، علاقمند میباشد. او قدری نبوغ نقاشی دارد و در باغچهاش گلهای سرخ پرورش میدهد. 25 مارس 1968 - 5/1/47 هویدا، امیرعباس - 2 امیرعباس هویدا، نخستوزیر سرّی امیرعباس هویدا تقریبا یک وسیله ایدهآل سیاسی برای هدایت امور دولت ایران طبق امیال شاه است:
چندان مستقل نیست، قادر است کارها را در حد معقولی خوب انجام دهد، بهعنوان یک واسطه برخلاف سایر ایرانیان فرد لایقی است، در رابطه با شکوائیههای عمومی به تندی پاسخ میدهد. او به طرحها و مشکلات اقتصادی ایران توجه زیادی مبذول میدارد و در واقع از مهمترین وظایف وی هماهنگ کردن پیشرفت اقتصادی ایران است. هویدا در مورد مسائل سیاست خارجی بخصوص مذاکرات نفتی بسیار مطلع است، لیکن در مورد مسائل نظامی مطلب چندانی نمیداند. او توانسته است بدون ایجاد مزاحمت و دردسر برای شاه، یک نقش نیمه مستقل و چهره عمومی برای خود دست و پا کند.
هویدا در بروکسل و پاریس تحصیل کرده و مشاغل دولتی خود را در پاریس، بن، ژنو، آنکارا و در خدمت وزارت امورخارجه شروع نموده است. او در ایجاد حزب ایران نوین تأثیر بسیاری داشت (ابتدا بهعنوان معاون دبیرکل و پس از آن به صورت رهبر حزب ایفاء نقش کرده است و میکند).
هویدا به طور کلی نسبت به آمریکا نظر خوبی دارد، ملیگرایی وی در حد معقولی است، علاوه بر روابطی که با ایالات متحده دارد اهمیت قابل ملاحظهای برای توسعه روابط با غرب قائل است. هر چند در
فرانسه تحصیل کرده است، ولی از فرانسه نیز چندان طرفداری نمیکند. از نظر ما سفر وی به آمریکا در دسامبر 1978 موفقیت چشمگیری بود و سبب شد که تحسین وی در رابطه با گسترش روابط با آمریکا به میزان قابل ملاحظهای افزایش یابد. وی قرار بود در اوایل ژانویه 1972 به آمریکا سفر کند و در دومین کنفرانس سرمایهگذاری ایران (که اولین آن در می 1970 در تهران برگزار شده بود) شرکت جوید، لیکن در آخرین لحظات برنامه این سفر لغو گردید. احتمالاً یکی از علل لغو این برنامه، عدم توانایی واشنگتن در تعیین وقت ملاقات حتمی با رئیس جمهور آمریکا بوده است.
هویدا چندان هم از کجرویهای معمول مبرا نیست، لیکن بطور کلی رک و راست و بی پرده سخن میگوید و گاهی در رابطه با بعضی موارد مطروحه توسط ما نیز اقداماتی انجام داده است. او به خاطر حساسیت شاه، از درگیر شدن بیش از حد در مسائل نظامی طفره میرود.
او تاکنون به مدت هفت سال نخستوزیر بوده است. مدت طولانی صدارت وی و محبوبیت نسبی که کسب کرده است، جایگزینی نسبتا زودرس وی را موجب خواهد شد و شایعات مستمر و گاه به گاه مؤید صحت این مطلب میباشد. یکی از دلایل بقای وی در مصدر صدارت، احتمالاً به نظر میرسد مشکلاتی باشد که شاه در یافتن نخستوزیر دیگری که مانند وی با مقاصد شاه هماهنگ باشد، مواجه است.
هویدای 53 ساله و متأهل، خوشبخت به حساب میآمد تا این که در سال گذشته بدون سروصدا همسرش را طلاق داد. تا آنجا که میدانیم، همسرش به این دلیل که کار اداری بیشترین مقدار وقت آنها را به خود اختصاص داده بود، از وی طلاق گرفته است. هویدا به زبان انگلیسی به خوبی صحبت میکند، ولی صحبت کردن به زبان فرانسه برایش راحتتر است. برادرش یک دیپلمات و مؤلف نسبتا مشهوری است و از سپتامبر 1971 نماینده دائمی ایران در سازمان ملل بوده است. می 1972 - اردیبهشت 1351 هویدا، امیرعباس - 3 ایران خیلی محرمانه امیرعباس هویدا، نخستوزیر امیرعباس هویدا در حالی نهمین سال صدارت خود را آغاز میکند که از دید بسیاری از ناظران بهعنوان یک نخستوزیر توانا، مخلص و مردمی محسوب میشود. در 27 ژانویه 1965 که وی به جای دوست دوران کودکیش، مقتول حسنعلی منصور به صدارت رسید، جوانترین نخستوزیر در تاریخ ایران بود و انتظار میرفت بیش از چند ماه بر مسند قدرت باقی نماند. در عوض، وی بیش از هر نخستوزیر دیگری در ایران خدمت کرده است.
تکنسینهایی که هویدا کابینه خود را با آنها پر کرده و عناصر رده بالای دولت، ابزار مؤثری در دست شاه بودهاند، اداره متبحرانه کابینه توسط نخستوزیر، بسیاری از اصطکاکهای سنتی که نخستوزیران قبلی را آزار میداد، از بین برده است. بخشی از موفقیت هویدا، ناشی از توانایی وی در درک و تعبیر صحیح آن چیزهایی است که شاه میخواهد انجام گیرد. هویدا علیرغم بعضی از انتقادات عمومی در مورد افزایش هزینههای زندگی، همچنان از اعتماد دستگاه سلطنتی برخوردار میباشد.
زندگی اولیه و سوابق امیرعباس هویدا، متولد 18 فوریه 1918 میباشد (طبق اظهارات یک منبع، وی در سال 1919 بدنیا آمده است و طبق گزارش یکی از روزنامهها، وی پنجاهمین سال تولد خود را در سال 1971 جشن گرفت که بدین ترتیب سال تولد وی 1921 خواهد شد. در بین مردان رده بالای ایران جلو بردن سال تولد به هنگام رسیدن به میانسالی کار متداولی نیست.) وی دوران کودکی خود را در جده و به اتفاق حبیباللّه، پدرش که سفیر (ایران - م) بود، گذراند.
وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در لیسه (Lycees) فرانسوی در دمشق و بیروت گذراند. از سال 1936 در کالج اقتصادی لندن تحصیل نمود و از سال 1938 تا 1940 به دانشگاه آزاد بروکسل رفت و در رشته علوم سیاسی و اقتصادی درجه لیسانس گرفت. وی دکترای تاریخ خود را در دانشگاه سوربن آغاز نمود ولی تا زمان بازگشت به ایران در سال 1942 آن را به پایان نرسانده بود.
هویدا با عهدهدار شدن مأموریتی در ارتش، تا پایان جنگ جهانی دوم با درجه ستوانی در لشکر تانک خدمت کرد. وی در طی سالهای 1943 و 1944 افسر رابط بین ارتش ایران و هیئت نظامی ایالات متحده بود. در سال 1944 هویدا به وزارت امورخارجه رفت و در قسمت اطلاعات و مطبوعات اداره سوم سیاسی (اروپای غربی) مشغول به کار شد. وی در سال 1945 بهعنوان وابسته مطبوعاتی به پاریس اعزام شد. به هنگام اقامت در پاریس با منصور که او هم یک وابسته بود، همکاری داشت. هویدا و منصور در سال 1947 به منظور گشایش کنسولگری به اشتوتگارت رفتند. هویدا به هنگام کار در اشتوتگارت از معاون کنسول به کنسولی ارتقا یافت. وی در بین جماعت آمریکائیان دوستان فراوانی پیدا کرد. مقامات آمریکائی وی را شخصی یافتند که خود را وقف آزادی و عزت انسانی میکند و کارهای وی را کاملاً مؤثر توصیف کردند.
هویدا از اشتوتگارت به سفارت (ایران - م) در واشنگتن رفت. پس از یک مأموریت کوتاه در آنجا، در سال 1951، دستیار مدیر اداره روابط فرهنگی با کشورهای خارجی در وزارت امورخارجه شد. وی در سال 1951 در سمت دبیر هیئت ایران در ششمین اجلاسیه مجمع عمومی سازمان ملل شرکت نمود. هویدا از سال 1952 تا 1956 در ژنو بهعنوان مدیر اداره ارتباطات کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل خدمت کرد. وی در این سمت به یوگسلاوی مسافرت نمود تا درباره شرایط پناهندگان مجاری تحقیق نماید. در سال 1957، بهعنوان کنسول سفارتخانه به آنکارا عزیمت نمود.
هویدا در سال 1958، دستیار ویژه عبداللّه انتظام، رئیس وقت شرکت ملی نفت ایران، شد. (انتظام نیز با هویدا و منصور در اشتوتگارت بوده است.) هویدا در سال 1960 به عضویت هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران درآمد.
منصور به منظور کمک به شاه، در اجرای برنامه اصلاحی وی در سال 1963 حزب ایران نوین را تشکیل داد. این حزب پس از انتصاب منصور به دبیرکلی و هویدا بهعنوان معاون وی، در 15 دسامبر رسما دایر گردید. هنگامی که منصور در مارس 1964 نخستوزیر شد، هویدا را بهعنوان وزیر دارایی منصوب نمود. وی در سمت وزیر دارایی در مذاکرات بین سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) و کنسرسیوم شرکت نمود که منجر به عقد یک موافقتنامه جدید اشتراک در منافع که برای ایران سودآورتر بود، گردید.
وی پس از نخستوزیر شدن و تا ماه می 1965 سمت وزارت دارایی را همچنان حفظ نمود.
وی از سمت دبیرکلی حزب (که پس از فوت منصور به ارث برده بود) استعفا داد، زیرا احساس میکرد سمت نخستوزیری و سمت بالای حزبی نبایستی توسط یک شخص احراز شود.
مسافرت هویدا بهعنوان نخستوزیر، 30 مسافرت خارجی داشته که در حدود 30000 مایل طی طریق نموده است. وی در سال 1966 از اروپا دیدار نمود و در سال 1967 به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد. وی در سال 1968، مسافرت بسیار موفقیتآمیزی به واشنگتن داشت. شخصیت گرم وی بر آمریکائیهایی که ملاقات کرده، تأثیر بسیار عالی گذاشته است. وی این فرصت را یافت تا با دکتر کیسینجر مباحثه کوتاهی داشته باشد. هویدا در سال 1969 به آلمان غربی، پاکستان، ترکیه، مراکش، فرانسه و اتحاد جماهیر شوروی سفر نمود. در سال 1970 در مراسم تدفین ناصر، رئیس جمهور مصر، شرکت نمود. وی در سال 1971 از فرانسه، بلغارستان، سنگال، بلژیک، رومانی، فرانسه و یوگسلاوی بازدید کرد. در سال 1972 در طی سفر ده روزه شهبانو فرح به جمهوری خلق چین وی را همراهی نمود. هویدا تا سال 1973 به کابل، پاریس، لندن، مسکو (دوبار)، ورشو، تونس و عمان سفر کرد.
اطلاعات شخصی هویدا معمولاً خسته به نظر میرسد، اما این ظاهری فریبنده است. وی مردی سخت کوش، با انرژی و با کارآیی غیر معمول میباشد، وی کاغذ بازی را دوست ندارد و تأکید میکند که گزارشهایی که تسلیم وی میشود به دو صفحه محدود باشد. وی از طریق یک «خط تلفنی سرخ» از روی میز خود با شاه در ارتباط است. توانایی سریع وی در نظارت، به وی کمک میکند تا خطاها و اشتباهات را سریعا متوجه شود، اما از ایراد انتقادات مخرب انزجار دارد. وی گفته است: «انتقاد کردن آسان است، اما پیشنهاد راهحل، جایگزین مشکل میباشد.» در زمانی وی گفته بود: «شخص نباید هرگز در زندگی بدبین بوده بلکه بایستی همواره خوشبین باشد». وی مشکلات را نمیپوشاند و یا از ناهنجاریها پرهیز نمیکند.
نخستوزیر در هر جمعی آسوده به نظر میرسد و با تواضع، کاردانی و مهربانی برای خود دوستانی مییابد. وی دوست ندارد کارهای خود را جار بزند و برخلاف نخستوزیران گذشته، بندرت اجازه ایراد اتهام علیه نمایندگان یا وزرای قبلی را میدهد. وی که پر حرف و پر تحرک است، هرگز از ابراز نظر خود طفره نمیرود، حتی اگر بداند شنونده با او موافق نیست. با این وجود، وی قادر است هرکس را خواه برای وی نفعی داشته باشد یا نه، راضی نگهدارد. غالبا افرادی که برای کسب چیزی به نزد وی میروند، اتاقش را با دست خالی، اما راضی ترک میکنند.
هویدا که اصولاً یک مرد خجالتی است، بیش از حد عاشق تبلیغات نیست. وی ممکن است در یک ضیافت رسمی سخنرانی لازمی بکند، اما خودش هرگز رمان قطع نکرده و کلنگ به زمین نمیزند و از یک شخص مسن محلی میخواهد که این کار را انجام دهد. وی یک وعده نان و پنیر را برای غذای زیاد و پیکان کوچک را بر کادیلاک رسمی که بندرت از آن استفاده میکند، ترجیح میدهد. وی هنوز خودش از منزلش در مناطق پایینتر تهران به اداره میرود و پشت چراغ قرمز توقف کرده و برای اشخاصی که وی را بشناسند، دست تکان میدهد.
هویدا نوشابههای الکلی را دوست دارد، اما بندرت بیش از حد میخورد. وی در کتابخوانی حریص میباشد و به ویژه به داستانهای جنایی علاقه نشان میدهد. وی از تنیس، گلف، شکار و ماهیگیری نیز لذت میبرد. وی عاشق موسیقی است و مجموعه بزرگی صفحه گرامافون دارد که شامل بسیاری از آهنگهای محبوب آمریکائی و فرانسوی میباشد. وی بهعنوان سرگرمی گل رز پرورش میدهد.
نخستوزیر معمولاً لباسهای بیآلایش و قدیمی و به رنگهای آبی و خاکستری تیره میپوشد. پیپ، عصا و گل ارکیده به صورت سمبل وی درآمده است. وی از زمان بروز یک تصادف رانندگی از عصا استفاده میکند و اگرچه براساس گزارشات دیگر به آن نیاز ندارد، اما آن را همراه خود میبرد، زیرا بدون آن احساس کمبود میکند.
هویدا یک زبانشناس حرفهای است، فرانسوی را به روانی زبان اصلی و انگلیسی و عربی را بسیار عالی و آلمانی را در حد قابل قبولی تکلم میکند. وی یکی از افسران لژیون افتخار فرانسه بوده و از بسیاری از دولتهای دیگر نشان دریافت کرده است.
هویدا در سال 1966 به 47 سال زندگی مجردی خود پایان داد، و با لیلا امامی خویی خواهر زن 33 ساله منصور که تقریبا برای مدت 20 سال وی را میشناخت، ازدواج نمود. این ازدواج در سال 1971 با طلاق خاتمه یافت.
فریدون، برادر جوانتر هویدا، نماینده دائمی ایران در سازمان ملل متحد میباشد.
28 سپتامبر 1973 - 6/7/52 هویدا، امیرعباس - 4 تاریخ: 23 نوامبر 1976 - 2/9/55 محرمانه از: سفارت آمریکا تهران 11683به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی.
موضوع: ملاقات، کودل، ریبیکوف و بیکر با هویدا، نخستوزیر ایران، در تاریخ 16 نوامبر 1976 1- هویدا، نخستوزیر ایران، در اظهارات علنی خود به هنگام ملاقات با کودل در 16 نوامبر، تأکید کرد که امیدوار است ملاقات در جوّی بیآلایش برگزار گردد و در پایان حضور خود خواستار رسیدن سؤالات شد. سپس نخستوزیر با همان حالت بشاش معمولی خود، کودل را به مدت پانزده دقیقه در مورد موضع سیاسی جغرافیایی استراتژیک اجتماعی اقتصادی ایران توجیه نمود و با اشاره گاه و بیگاه به یک نقشه و چندین نمودار، آمار اصلی و سایر حقایق مربوط به ایران را نشان میداد. وی اظهار داشت GNP فعلی ایران بالغ بر 58 میلیارد دلار میباشد و هدف این است که تا پایان قرن به 450 میلیارد دلار برسد.
نرخ رشد اقتصادی ایران در بخش غیر نفتی 16 درصد نسبت به قیمتهای ثابت است و رشد کلی سالانه برابر 22 درصد میباشد، بودجه فعلی ایران 45 میلیارد دلار، یعنی یک دهم بودجه کل ایالات متحده میباشد، نخستوزیر توضیح داد که سه بخش مهم در طرح توسعه فعلی ایران عبارتند از: دفاع، امورکلی اقتصادی و اجتماعی. دفاع شامل خدماتی که جنبه غیرنظامی دارد، مانند بهداشت و سپاه دانش، نیز میشود که 12 درصد GNP ایران به خود اختصاص داده است، جمعیت ایران با نرخ سالانه 3 درصد در حال رشد میباشد.
سناتور ریبیکوف از نخستوزیر، به دلیل ارائه توضیحات بسیار آگاهکننده تشکر نمود و از سناتور
فورد خواست اولین سؤال خود را مطرح نماید.
سناتور فورد پرسید وابستگی ایران به انرژی هستهای ظرف 20 تا 30 سال آینده چگونه خواهد بود.
نخستوزیر هویدا گفت ایران بایستی در این زمینه دورنمایی در دست داشته باشد. هر چند تلاشهایی برای استفاده از انرژی آب در جریان است، توسعه آن با افزایش تحقیقات در زمینه استفاده از انرژی خورشیدی مد نظر است، ولی دولت ایران حدس میزند برای دستیابی به سایر اشکال انرژی، به 23 الی 30 مگاوات برقی که از طریق نیروی هستهای تولید شود، نیاز دارد. نخستوزیر همچنین بر تلاشهای دولت ایران در زمینه تحقیقات خورشیدی تأکید نمود.
سناتور بامپرز با اشاره به نیاز به تعیین شاخصی برای قیمت نفت، در مورد میزان افزایش پیشبینی شده قیمت نفت در اجلاسیه دسامبر وزرای نفت در دوحه، سؤال نمود. وی گفت پانزده درصد افزایش، بخصوص برای انگلیس و ایتالیا، بیش از حد زیاد خواهد بود. تعدیل بایستی اولین ملاحظه مد نظر باشد.
هویدا نخستوزیر ایران، گفت کلمات ابتدایی سناتور بایستی با خط طلا نوشته شود و موافقت نمود همان طور که شاه بیان نموده است، شاخص بهای نفت باید براساس تورم باشد، اگر بهای کالاهای غربی افزایش یابد، دولت ایران نیز برای پرداخت بهای این کالاها، به پول بیشتری نیاز دارد. نخستوزیر از کودل درخواست نمود تا هزینههای عمرانی سایر کشورها را نیز ارزیابی نموده و درآمدهای نفتی آنها را با آنچه که مجبورند در ازای خرید کالاهای ساخته شده از غرب بپردازند، مقایسه نماید. کشورهای عضو اوپک در بالی موافقت نمودند تا منتظر وقایعی باشند که در مذاکرات CIEC در پاریس پیش خواهد آمد.
آنچه که دولت ایران در ازای فروش نفت خود کسب میکند، در غرب به مصرف میرسد. ذخایر دولت ایران در حال حاضر فقط 16 میلیارد است، در حالی که درآمدهای آن قریب به 20 میلیارد دلار میشود.
آنچه که در دوحه اتفاق میافتد، «یک مسئله 64 هزار دلاری» میباشد. دولت ایران همواره در برخورد با مسئله افزایش قیمتهای نفت منطقی عمل کرده است. تصمیم اوپک در دسامبر، یک اقدام جمعی خواهد بود. نادانی است اگر کشورهای اوپک تلاش کنند کشورهای اروپایی، بخصوص انگلیس و ایتالیا را «به زانو در بیاورند». نخستوزیر اظهار داشت که این کشورها از طریق اجرای برنامههایی مانند مراقبتهای بهداشتی عمومی مجانی و تحمل اعتصابات متعددی که اقتصاد کشور را نابود میکند، موجبات بروز مشکلات اقتصادی خود را فراهم کردهاند. در طی چند سال گذشته، دولت ایران نتوانسته است پیشبینی نماید کالاهای سفارشی انگلیس در چه زمانی وارد خواهند شد، نخستوزیر با اظهار این که انگلیسیها باید «زمان چای خوری کمتری صرف کنند» به صحبت خود خاتمه داد.
سناتور لاکسالت نظر نخستوزیر را در مورد کسری بودجه جویا شد. هویدا، نخستوزیر، گفت سال گذشته دولت ایران بودجهای را ارائه نمود که حدود ده درصد کسری داشت. تأمین کسری اگر در کوتاه مدت باشد مضر نمیباشد، اما بهعنوان یک سیاست دراز مدت مصیبتبار خواهد بود.
سناتور گلن گفت کودل نگران مسئله اشاعه سلاحهای هستهای و خطر غنیسازی سوخت هستهای میباشد. کارتر، رئیس جمهور منتخب آمریکا، اظهار داشته است که مخالف هرگونه تعهد جدید ایالات متحده مبنی بر فروش سوخت یا تکنولوژی هستهای میباشد. دولت ایران در زمینه سوخت هستهای چه ضمانتهایی را لازم دارد؟ هویدا، نخستوزیر ایران، گفت دولت ایران در صدد تولید بمبهای اتمی نیست و دولت ایران
نمیتواند با زرادخانههای شوروی یا ایالات متحده رقابت کند. نخستوزیر تأکید نمود که تکنولوژی هستهای را نمیتوان به چند قسمت تفکیک نمود. ضمانتهای مربوط به سوخت یا سایر تکنولوژیهای هستهای بایستی ضمانت بینالمللی باشد. دولت ایران بهعنوان یکی از امضاکنندگان NPTنمیتواند کنترل کشورهای دیگر را بر برنامههای انرژی هسته خود بپذیرد.
سناتور گلن پرسید اگر چندین کشور تأمینکننده، سوخت هستهای ایران را ضمانت کنند، دولت ایران چه سیاستی اتخاذ خواهد کرد.
هویدا، نخستوزیر ایران، گفت به چنین سؤالی پاسخ نخواهد داد. وی سپس مقایسهای با معاهدات نظامی انجام داد و گفت در زمان بروز بحران، کشورها زیاد حرف میزنند اما از عمل خبری نیست. در سال 1941، هنگامی که ایران توسط شوروی و انگلیس مورد تهاجم قرار گرفت و کشور چند تکه و اشغال شد، هیچ کشوری به یاری ایران نیامد. نخستوزیر با تأکید اظهار نمود که اگر ایران بار دیگر توسط شوروی مورد تهاجم قرار گیرد، دولت ایران «سیاست سرزمین سوخته» را اتخاذ خواهد نمود، یعنی مردم ایران هر چیزی (مناطق نفتی، کارخانهها، خطوط نفتی و غیره) را نابود خواهند کرد. «اگر نتوانیم استقلال خود را حفظ کنیم، نمیخواهیم زنده بمانیم.» نخستوزیر سپس به قطعنامه 242 سازمان ملل متحد که هم آمریکا و هم شوروی با آن موافقت کردهاند، اشاره نمود. براساس چنین قطعنامهای ایران مانند کره و یا ویتنام تقسیم خواهد شد. نخستوزیر با حالت طنزآمیزی گفت خوب شد که سازمان ملل در زمان بروز جنگهای داخلی ایالات متحده وجود نداشت.
سناتور گلن پرسید آیا دولت ایران در مرکز تحقیقات هستهای امیرآباد بر روی نیروی جوش هستهای کار میکند یا خیر.
نخستوزیر هویدا پاسخ آن را به دکتر اعتماد، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، واگذار نمود. دکتر اعتماد گفت سازمان انرژی اتمی ایران تحقیقاتی را در مورد نیروی جوش هستهای به عمل میآورد، اما این تحقیقات همین اواخر شروع شده است. وی جزئیات بیشتری را ارائه نداد.
سناتور گلن پرسید ایران در نظر دارد با منابع گسترده گاز طبیعی خود چه کند.
نخستوزیر هویدا گفت اگر قیمت گاز طبیعی افزایش یابد، دولت ایران نیز طبعا گاز را به مقدار زیادتری صادر خواهد کرد. در حال حاضر مقداری گاز از طریق خطوط گازرسانی به اتحاد شوروی منتقل میشود و همزمان با آن مقداری نیز به مصرف داخلی و ساخت فرآوردههای پتروشیمی میرسد.
سناتور بیکر نظریات نخستوزیر را مورد اختلافات داخلی و ناآرامیهای حاصل از سیاستهای اخیر دولت ایران جویا شد.
نخستوزیر هویدا گفت ایرانیانی وجود دارند که در خارج (لیبی) آموزش دیده و در مقابل دولت ایران موضع مخالفت مسلحانه اتخاذ کردهاند. نخستوزیر تأکید نمود که این مشکل بسیار کوچکی است و تحت کنترل میباشد. این گروهها یک نهضت کلی (عمومی - م) علیه دولت ایران محسوب نمیشوند.
نخستوزیر افزود که با ظهور یک طبقه متوسط قوی در ایران که از لحاظ اقتصادی مرفه میباشد، به گوش رسیدن غرولندهایی قابل انتظار است و این نشانهای از سلامتی (جامعه - م) میباشد.
سناتور بیکر پرسید آیا تروریستها برای برنامههای نیروی هستهای دولت ایران تهدیدی محسوب میشوند یا خیر. نخستوزیر هویدا به صراحت گفت چنین تهدیدی وجود ندارد.
سناتور کالور پرسید: 1) نظر نخستوزیر در مورد جانشینی شاه چیست. و 2) آیا ایران بیش از حد از منابع انسانی آموزش دیده محدود خود در زمینه سیستمهای دفاعی استفاده نمیکند.
نخستوزیر هویدا در پاسخ به قسمت اول سؤال در مورد نیابت سلطنت و این که چگونه تا زمان قانونی شدن سن، ولیعهد به انجام وظیفه خواهد پرداخت، شرح مختصری ارائه نمود. نخستوزیر در پاسخ به قسمت دوم سؤال پذیرفت که منابع انسانی محدود هستند، اما افزود که برنامههای آموزشهای نظامی و حرفهای کاملاً سازگار باهم هستند. پس از این که یک سرباز وظیفه آموزش دید و خدمت نظام خود را به پایان رساند، وارد زندگی غیر نظامی میشود و میتواند مهارتهایی را که در ارتش فرا گرفته است در حرفه غیرنظامی خود به کار ببرد. باتوجه به این که فقط افسران ارتش سابقه خود را حفظ میکنند، اکثر پرسنل نظامی که آموزشهای فنی دیدهاند وارد مشاغل غیر نظامی میشوند.
سناتور ریبیکوف اظهار نموده شاه در مورد موضوعات مربوط به انرژی پیچیدهترین شخص در جهان میباشد. قبلاً کیسینجر وزیر امورخارجه، از تبیین شاخصی برای بهای نفت طرفداری کرده است، اما سایمون، وزیر خزانهداری، و سایرین با آن موافق نبودند. ریبیکوف سپس افزود که در افکار عمومی جهانیان به نظر میرسد که دولت ایران در اوپک یک عضو پیشگام در افزایش قیمت نفت میباشد، در حالی که عربستان سعودی طرفدار حفظ قیمتهای فعلی میباشد. ریبیکوف باتوجه به این نکته، در مورد احتمال این که اوپک افزایش قیمت را به تأخیر بیندازد تا دولت جدید آمریکا در مصدر امر قرار گیرد و بتواند در مورد شکل کلی انرژی و قیمت نفت تدبیر جدیدی بیندیشد، از نخستوزیر سؤال نمود.
نخستوزیر هویدا پاسخ داد هماکنون گفتگوهای دو جانبه CIEC در پاریس برای چند مدتی است ادامه دارد. علاوه براین قبل از افزایش قیمت نفت، در غرب تورم و رکود به وجود آمده است. اگر برای کالاهایمان پول بیشتری بپردازیم و برای نفتمان درآمد کمتری داشته باشیم، دولت ناچار است توضیحاتی به مردم خود ارائه نماید. سپس نخستوزیر توضیح داد هر چه دولت ایران برای نفت خود پول بیشتری دریافت نماید، مقدار بیشتری در اقتصاد ایالات متحده صرف خواهد کرد. در حال حاضر 6/19 درصد از کل واردات دولت ایران از ایالات متحده است، در حالی که تنها 7 درصد از کل صادرات ایران به ایالات متحده ارسال میشود.
سناتور انگلتون پرسید آیا تدابیر تسلیحاتی دولت ایران در مورد تهدید حمله مستقیم از جانب اتحاد شوروی پیشبینیهایی داشته است یا خیر.
نخستوزیر هویدا ابتدا پاسخ منفی داد، اما بلافاصله صحبت خود را تعدیل نمود و گفت ارزیابی این که آیا چنین تهدیدی مستقیم خواهد بود و یا وکالتی، و از جانب کشورهای همسایه نظیر عراق و افغانستان، مشکل میباشد. نخستوزیر سپس خاطرنشان نمود که اگر تنگه هرمز بسته شود، نفت حیاتی اروپای غربی و ژاپن کاملاً قطع میشود. وی اضافه نمود که عراقیها تسلیحات جدیدتر و به مقدار بیشتری از اتحاد شوروی دریافت میکنند. وی گفت در مسافرت اخیرش به اتحاد شوروی، نخستوزیر شوروی از وی پرسیده است که چرا دولت ایران خود را به این شدت مسلح میکند. پاسخ وی به نخستوزیر شوروی این بود که دولت شوروی قبلاً از پاسخ چنین سؤالی اطلاع دارد. هویدا سپس با لفاظی از کودل پرسید اگر ایران به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مورد حمله اتحاد شوروی قرار گیرد، چه اتفاقی برای منطقه و نفت آن پیش خواهد آمد. سناتور انگلتون باتوجه به افزایش سرمایهگذاریهای دفاعی، یازده برابر بیش از آنچه
که در سال 1970 بود، پرسید آیا تهدیدی که نخستوزیر به آن اشاره میکند وجود دارد یا خیر.
نخستوزیر هویدا به سادگی پاسخ داد که «تهدید، تهدید است، بزرگ یا کوچک». وی پرسید: آیا ایالات متحده تضمین میدهد که در صورت مواجهه با هر تهدیدی از ایران دفاع نماید.
سناتور کانن پرسید اگر ایران نتواند ملزومات تسلیحاتی خود را از ایالات متحده دریافت کند، دولت ایران به کجا رو خواهد کرد. نخستوزیر هویدا پاسخ داد که ایران به بازار جهانی روی میآورد.
سناتور ریبیکوف از نخستوزیر برای توضیحات و لحن صادقانهای که وی در پاسخ به سؤالات کودل داشت، تشکر نمود.
نخستوزیر هویدا در خاتمه این نشست تقریبا یک ساعت و نیمه با بلاغت، تاریخ طولانی روابط دوستانه و مودتآمیزی که بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم بین ایران و ایالات متحده وجود داشته است، مرور کرده و گفت در آن هنگام مساعدت ایالات متحده به صورت سخاوتمندانهای در اختیار ایران قرار گرفت. حال ایران میتواند بر روی پای خود بایستد. نخستوزیر پس از این که در مورد مشکلات نخستوزیر بودن شوخی نمود (افراد همیشه خبرهای بد را به وی میدهند، اما خبرهای خوب را مستقیما نزد شاه میبرند) از کودل دعوت نمود تا برای صرف ناهار وی را همراهی کند.
2- براساس تلگرام 251471 وزارت امورخارجه این مطالب قبل از خروج کودل، ریبیکوف و بیکر توسط آنها تصحیح نشده است. در صورت لزوم بایستی در واشنگتن تصحیح شود. هلمز هویدا، امیرعباس - 5 تهران، 19 فوریه 1978 - 30/11/56 سرّی آقای وزیر محترم به پیوست ارزیابی مختصری از ماحصل سفر اخیر دایان، وزیر امورخارجه (اسرائیل - م)، به واشنگتن ایفاد میگردد. مایه امتنان خواهد بود اگر در اولین فرصت مناسب مد نظر عالیجناب شاهنشاه آریامهر قرار گیرد. صبح روز بیستم فوریه تهران را به مقصد واشنگتن ترک میکنم تا در اجلاسیه کمیسیون مشترک ایران و آمریکا شرکت نمایم. اگر شما یا عالیجناب شاهنشاه آریامهر در مورد پیوست سؤالی دارید و یا نظراتی که مایلید به واشنگتن ارسال گردد، معاون این جانب جک میکلاس که در غیبت من مسئولیت را به عهده دارد، در جریان بوده و البته در دسترس میباشد. از عالیجناب شاهنشاه آریامهر به دلیل تداوم تبادل (نظر - م) در این خصوص بسیار قدردانی میکنیم و در انتظار شنیدن نتایج ملاقات ایشان با اشخاص مهمی هستیم که قرار است آخر هفته به ایران مسافرت نمایند.
با تقدیم احترام فائقه و گرمترین درودهای شخصی دوستار شما - ویلیام اچ. سولیوان رونوشت: عالیجناب امیرعباس هویدا وزیر دربار شاهنشاهی تهران سرّی سفر کوتاه مدت دایان به واشنگتن هیچ تحول جدیدی در هیچ زمینهای به دنبال نداشت. وی همچنان معتقد است که تلاشهایی باید صورت گیرد تا در مورد اصول مورد توافق با سادات بیانیهای منتشر شود، ولی مایل نبود در طول اقامت خود در اینجا در مورد لحن خاص این بیانیه مذاکره نماید. وی مصرا
خواستار مساعدت ما در از سرگیری اجلاسیه رسمی کمیته سیاسی به دلیل به حالت تعلیق درآمدن این کمیته و در عین حال بی نظمی نامطلوب ایجاد شده در تداوم اجلاسیههای کمیته امنیتی در قاهره گردید.
این مسئله را با مصریها در میان گذاشتیم، اما خاطرنشان کردیم که تصور نمیکنیم تا قبل از اعلام بیانیهای در مورد اصول مورد توافق، پاسخی در این باره داده شود. همانطور که حدس زده میشد، دایان نگرانی اسرائیل را در مورد فروش هواپیمای جنگی به عربستان سعودی ابراز نمود (در مورد پیشنهاد فروش به مصر مطلب بسیار اندکی رد و بدل شد).
اسرائیلیها در مورد اشاره اخیر ما به «عقبنشینی از تمام جبههها» براساس قطعنامه 242 سازمان ملل، ابراز ناخرسندی کردند. وزیرخارجه، دایان را تحت فشار قرار داده و پاسخ داد که با فرض حصول توافق در مورد تعیین خطوط مرزی، ترتیبات امنیتی و رابطه سیاسی ساحل غربی اردن، پذیرش قطعنامه 242 از جانب اسرائیل، مستلزم عقبنشینی از تمام جبههها میباشد. دایان از ارائه پاسخ صریح امتناع کرد. فقط گفت اسرائیلیها در مورد ساحل غربی «طرحهای خودشان» را (مثلاً طرح بگین) دارند. باتوجه به مبادلاتی که اخیرا با اسراییلیها داشتیم به نظر میرسد بگین هنوز برای پذیرش اصول مربوط به عقبنشینی از ساحل غربی آمادگی ندارد، که باتوجه به تعهدات ایدئولوژیکی وی قابل درک میباشد، اما این مسئله اگر قرار باشد راهحل موفقیتآمیزی برای این مشکل و دورنمایی در مورد ایجاد صلح فراهم کند، از اهمیت حیاتی برخوردار میباشد. معتقدیم که این موضوع مشکلترین تصمیمی است که اسرائیلیها در طول هفتههای آتی با آن مواجه خواهند بود. ما مطمئن هستیم که شاهنشاه اهمیت این موضوع خاص را درک خواهند کرد.
(متن فوق از تلگرام وزارت امورخارجه به شماره 044031 مورخ 18 فوریه 1978 استخراج شده است.) هویدا، امیرعباس - 6 تهران، 23 فوریه 1978 - 4/12/56سرّی آقای وزیر محترم چهارمین دور مذاکرات آمریکا و شوروی در مورد محدودیت تسلیحاتی در اقیانوس هند در تاریخ 17 فوریه در برن سوئیس برگزار گردید. مطلب پیوست خلاصه مختصری از این مباحث میباشد. در صورت تمایل میتوانید به شرف عرض عالیجناب شاهنشاه آریامهر برسانید.
با تقدیم احترامات فائقه و گرمترین درودهای شخصی دوستار شما - جک سی. میکلاس کاردار موقت عالیجناب امیرعباس هویدا وزیر دربار شاهنشاهی و تهران چهارمین دور مذاکرات آمریکا - شوروی در مورد اقیانوس هند از تاریخ 7 الی 17 فوریه، هیئتهای نمایندگی اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در شهر برن واقع در سوئیس، گفتگوهای دو جانبه بیشتری (مفصلی) را درباره مسائل مربوط به اقدامات محدودیت تسلیحاتی در اقیانوس هند به عمل آوردند. هیئتهای نمایندگی به بحث درباره پیشنهاداتی که از جانب طرف مقابل ارائه میشد، ادامه دادند. هیئت ایالات متحده به سرپرستی سفیر پارل سی. وارنکی و هیئت اتحاد جماهیر شوروی تحت سرپرستی سفیر ال. آی. مندلویچ عمل میکردند.
در خلال این اجلاسیه طرفین در نشستهای جمعی و گروههای کاری با یکدیگر ملاقات نمودند.
مذاکرات دوستانه و مفید بود و منجر به درک مواضع طرفین گردید.
تاکنون درباره برخی از مسائل، منجمله مناسب بودن برخوردهای مرحلهای، که شروع آن موافقت در مورد عدم افزایش حضور نظامی فعلی و همزمان مذاکره درباره کاهش آن باشد، تا حد مشخصی موافقت شده است.
در طول این دور از مذاکرات هیچ تغییر خاصی در مواضع طرفین نسبت به موضوعات اصلی به وجود نیامد. هر دو طرف بر مواضع خود در مورد موضوعات مهم ایستادگی کرده و دلایل خود را در حمایت از این مواضع تکرار میکردند.
مشخصترین موضوعاتی که همچنان مورد اختلاف است عبارتند از :
در مورد سیستمهای استراتژیک چه محدودیتهایی بایستی اعمال شود.
طبق نظریه ارائه شده از جانب ایالات متحده، اگر هرکدام از طرفین فعالیتهای تدارکاتی را چه از ساحل و چه از طریق دریا به یکی از بنادر اقیانوس هند که فراتر از محدوده تعریف شده برای مراجعه روزمره به بندر قرار گرفته است، هدایت نماید به معنی احداث یک بندر بوده و براساس موافقتنامه شامل محدودیت میشود.
مناطق متفق و مجاور آن - شورویها همچنان اظهار میدارند که لازم است این مسئله نیز در موافقتنامه گنجانده شود. موضع ایالات متحده این است که این مناطق در حوزه مربوط به موافقتنامه قرار ندارند.
تعریف منطقه - هنوز در مورد تعریف آبهای شمالی و جنوبی استرالیا اختلافنظر وجود دارد.
علاوه بر این گروههای تخصصی کار خود را در مورد موضوعات تکنیکی از قبیل تعیین تعریفی برای ناوهای کمکی شروع کردهاند. طرف روسی مایل است این ناوها را از محدودیتها مستثنی نماید، در حالی که ایالات متحده میخواهد چنین ناوهایی تحت محدودیتهای موافقتنامه قرار گیرند.
گروههای تخصصی همچنین مسئله کشتیهای عبوری از طریق اقیانوس هند را مورد ملاحظه قرار دادهاند. در حالی که هر دو طرف قبول دارند که حضور چنین کشتیهایی را نباید بهعنوان بخشی از حضور نظامی تلقی کرد، اما در مورد مدت زمان مجاز برای این کشتیها جهت اتمام عبور خود، اختلافنظر وجود دارد. هر دو طرف موافقت کردند که درباره این موضوع بررسی نمایند.
گروه تهیه بیانیه نیز کار خود را در مورد تهیه متن پیشنویس اولیه قسمتهای مختلف موافقتنامه شروع کرد. این پیشنویسها حاوی عبارات مشترک درباره نکات مورد توافق و عبارتی داخل پرانتز درباره موضوعاتی که هنوز مورد اختلاف هستند، میباشند. دو گروه کاری تخصصی ایجاد گردید. این گروههای کاری در زمینههای تکنیکی (مثلاً تعریف واژه عبور) به پیشرفتهایی نائل شدهاند. گروههای
تخصصی به ارزیابی موضوعات تکنیکی که هنوز مورد موافقت قرار نگرفتهاند، ادامه خواهند داد.
تاریخ اجلاسیه بعدی در هیئت از طریق توافق طرفین تعیین خواهد شد.
متن فوق از تلگرام وزارت خارجه به شماره 46020 مورخ 22 فوریه 78 استخراج شده است.
تاریخ: 22 فوریه 78 - 3/12/56سرّی از: وزارت امورخارجه، واشنگتن دی. سی. 046020 به: مرکز جمعآوری اخبار اقیانوس هند رونوشت: سفارت آمریکا کابل، موگادیشو، دفتر حفاظت منافع در بغداد موضوع: چهارمین دور گفتگوهای ایالات متحده - شوروی در مورد اقیانوس هند 1- چهارمین دور مذاکرات آمریکا و شوروی در مورد محدودیت تسلیحاتی در اقیانوس هند در تاریخ 17 فوریه در شهر برن سوئیس برگزار گردید. ایستگاهها در صورتی که مناسب تشخیص دهند میتوانند دولتهای میزبان را در مورد نتایج این دور از مذاکرات توجیه نمایند. وزارت امورخارجه (آمریکا - م) همانند گذشته دولتهای استرالیا، زلاندنو، فرانسه، انگلیس و ژاپن را در واشنگتن توجیه میکند.
ناتو نیز در بروکسل توجیه خواهد شد. مطابق با عرف گذشته وزارت امورخارجه آمریکا کشورهای ساحلی بخصوص در اقیانوس هند را، در صورتی که سفارتخانههایشان درخواست کنند، در واشنگتن توجیه خواهد نمود.
2- برای هیئت نمایندگی آمریکا در سازمان ملل متحد: مطالب زیر، بیانیه مربوط به چهارچوب مورد توافق مشترک آمریکا و شوروی میباشد که برای توجیه سازمان ملل و کمیته AD HOC در اقیانوس هند مورد استفاده قرار میگیرد. شما بایستی در مورد زمانبندی این جلسه توجیهی با رئیس کمیته ADHOC هماهنگ نمایید.
از تاریخ 7 الی 17 فوریه هیئتهای نمایندگی اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در شهر برن واقع در سوئیس گفتگوهای دو جانبه مفصلی را درباره مسائل مربوط به اقدامات محدودیت تسلیحاتی در اقیانوس هند به عمل آوردند. هیئتهای نمایندگی به بحث درباره پیشنهاداتی که از جانب طرف مقابل ارائه میشد، ادامه دادند. هیئت ایالات متحده به سرپرستی سفیر پارل سی. وارنکی و هیئت اتحاد جماهیر شوروی تحت سرپرستی سفیر ال. آی. مندلویچ عمل مینمودند.
در خلال این اجلاسیه، طرفین در نشستهای جمعی و گروههای کاری با یکدیگر ملاقات کردند.
مذاکرات دوستانه و مفید بود و منجر به درک مواضع طرفین گردید.
تاکنون درباره برخی از مسائل، منجمله مناسب بودن برخوردهای مرحلهای، که شروع آن موافقت در مورد عدم افزایش حضور نظامی فعلی و همزمان مذاکره درباره کاهش آن باشد، تا حد مشخصی موافقت شده است.
گروه تهیه بیانیه نیز کار خود را در مورد تهیه متن پیشنویسهای اولیه در مورد قسمتهای مختلف موافقتنامه شروع کرد. این پیشنویسها حاوی عبارات مشترک درباره نکات مورد توافق و عباراتی داخل پرانتز درباره موضوعاتی که هنوز مورد اختلاف هستند، میباشند.
دو گروه کاری تخصصی ایجاد گردید. این گروههای کاری در زمینههای تکنیکی (مثلاً تعریف واژه عبور) به پیشرفتهایی نائل شدهاند. گروههای تخصصی به ارزیابی موضوعات تکنیکی که هنوز مورد
موافقت قرار نگرفته است، ادامه خواهند داد.
3- برای تمام سفارتخانههای کشورهای ساحلی اقیانوس هند: مطالب فوق را میتوانید برای توجیه رده مناسبی از مقامات عالی رتبه کشور میزبان که به نتایج این دور از مذاکرات علاقهمند هستند، استفاده نمایید. علاوه بر این میتوانید پاراگراف اضافه زیر را نیز نقل نمایید :
4- برای تهران، دهلینو، کلمبو، اسلامآباد، ماپوتو، جده، نایروبی: علاوه بر پاراگرافهای 2 و 3، میتوانید برای توجیه دولتهای میزبان خود اطلاعات جزئیتر زیر را مورد استفاده دهید:
در طول این دوره از مذاکرات هیچ تغییر خاصی در مورد مواضع طرفین نسبت به موضوعات اصلی به وجود نیامد. هر دو طرف بر مواضع خود درباره موضوعات مهم ایستادگی کرده و دلایل خود را در حمایت از این مواضع تکرار میکردند.
مشخصترین موضوعاتی که همچنان مورد اختلاف است عبارتند از:
مسئله مربوط به تجهیزات تدارکاتی به چه نحوی در موافقتنامه گنجانده شود. از نقطهنظر نظر ایالات متحده باتوجه به محدودیتهای اعمالی این موافقتنامه بر استفاده از تجهیزات تدارکاتی ساحلی، لازم است محدودیتهایی نیز براستفاده از تجهیزات تدارکاتی دریایی که در سطح بسیار گستردهای توسط شورویها استفاده میگردد، اعمال شود. ایالات متحده تعریفی در مورد مراجعه روزمره به بنادر ارائه داد و شورویها موافقت کردند که در مورد این تعریف مطالعه بکنند. براساس نظریه ارائه شده از جانب ایالات متحده اگر هرکدام از طرفین فعالیتهای تدارکاتی را چه از ساحل و چه از طریق دریا به یکی از بنادر اقیانوس هند که فراتر از محدوده تعریف شده برای مراجعه روزمره به بندر قرار گرفته است هدایت نماید، به معنی احداث یک بندر است و براساس موافقتنامه شامل محدودیت میشود.
مناطق متفق و مجاور آن: شورویها همچنان اظهار میدارند که لازم است این مسئله نیز در موافقتنامه گنجانده شود. موضع ایالات متحده این است که این مناطق در حوزه مربوط به موافقتنامه قرار ندارند.
تعریف منطقه: هنوز در مورد تعریف آبهای شمالی و جنوبی استرالیا اختلافنظر وجود دارد.
علاوه بر این، گروههای تخصصی کار خود را در مورد موضوعات تکنیکی از قبیل چنین تعریفی برای ناوهای کمکی شروع کردهاند. طرف روسی مایل است این ناوها را از محدودیتها مستثنی نماید، در حالی که ایالات متحده میخواهد چنین ناوهایی تحت موافقتنامه قرار گیرند.
گروههای تخصصی همچنین مسئله کشتیهای عبوری از طریق اقیانوس هند را مورد ملاحظه قرار دادهاند. در حالی که هر دو طرف قبول دارند که حضور چنین کشتیهایی را نباید بهعنوان بخشی از حضور
نظامی تلقی کرد، اما در مورد مدت زمان مجاز برای این کشتیها به منظور اتمام عبور خود، اختلافنظر وجود دارد. هر دو طرف موافقت کردند که درباره این موضوع بررسی نمایند.
گروه تهیه بیانیه نیز کار خود را در مورد تهیه متون پیشنویس اولیه قسمتهای مختلف موافقتنامه شروع کرد. این پیشنویسها حاوی عبارات مشترک درباره نکات مورد توافق و عباراتی داخل پرانتز درباره موضوعاتی که هنوز مورد اختلاف هستند، میباشند.
5 - انتخاب تعدادی از ایستگاههایی که مجازند اطلاعات بیشتر مندرج در پاراگراف 4 را استفاده نمایند، براساس ابراز تمایل دولتهای مورد نظر و همچنین نزدیکی روابطمان با آن کشور میباشد. در عین حالی که نکته اخیر شامل بعضی دیگر از کشورهای خاص ساحل اقیانوس هند نیز میشود، ما تمایل نداریم که در این مرحله و در حالتی که کشورهای ساحلی علاقه اندک یا ناچیزی در این باره ابراز نمودهاند، توجیهات مفصلتری درخصوص گستردگی این مذاکرات به عمل آید. اگر چنین تمایلی آشکار شود، یا اگر سفرا معتقد باشند توجیهات مفصلتر کاملاً مناسب است، وزارت خارجه بایستی از آن مطلع گردد.
6- برای کانبرا. در حالی که همچنان توجیهات مفصلتری در اینجا ارائه خواهد شد و برای سفارتخانهها نیز تلگرام ارسال میشود، شما میتوانید تمامی نکات مندرج در این تلگرام را در پاسخ به سؤالاتی که مطرح میشود بازگو نمایید و خاطرنشان سازید که سفیر رنوف به زودی بهطور مفصل توجیه خواهد شد. ونس
مکان و زمان: منزل دکتر رشتی نماینده مجلس، 15 دسامبرخیلی محرمانه صورت مذاکرات شرکتکنندگان: دکتر عزتاللّه یزدانپناه، نماینده مجلس از حزب ایراننوین از شهسوار 1 لیام ا. هلسث، 4ویلیام ا. هلسث، دبیر اول سفارت 1967 - 24/9/46 موضوع: (1) وزارت اصلاحات ارضی و تعاونی روستایی (2) قطبهای کشاورزی (3) اطلاعات بیوگرافیک 1- وزارت اصلاحات ارضی و تعاون روستایی: یزدانپناه گفت که وزارتخانه جدید رسما شروع به کار کرده و دارای سه معاون وزیر است (اصلاحات ارضی - امور تعاونیها - امور پارلمانی) و در هر استان یک مدیرکل دارد. در این ارتباط او در جراید فهرست اسامی انتصابات در استانها را دیده است. بنا به استنباط او، سرهنگ ولیان در حال حاضر از همان ترکیب اداری استفاده میکند که قبلاً قسمت اصلاحات ارضی داشت، یعنی زمانی که این قسمت بخشی از وزارت کشاورزی بود. یزدانپناه تأیید نمود که سازمان تشکیلاتی سایر وزارتخانههای جدید خیلی بعد از تصویب اصلاحات ارضی و در فاصله زمانی زیادی از آن آمده شدند. سازمان و تشکیلات ویژه وزارتخانه اصلاحات ارضی و تعاونی روستایی در آینده ارائه خواهد شد، سازمان و تشکیلات فعلی که به تصویب رسیده است شامل کلیات و موارد عمومی است.
2- قطبهای کشاورزی: یزدانپناه گفت که یکی از فعالیتهای ویژه وزارتخانه جدید (اصلاحات ارضی و تعاونی روستایی) دستهبندی مجدد دهات ایران است، که بسیاری از آنها فاقد تسهیلات مدرن نظیر آب و برق هستند. او گفت، در حال حاضر لایحهای در مجلس است که به وزارتخانه جدید اجازه میدهد روستاها را در هم ادغام و به صورت یک مرکز زندگی روستائیان در آورد. برحسب شرایط محلی، ممکن است شش تا هفت روستا در هم ادغام شوند. یزدانپناه گفت که نظریات مختلف در مورد نحوه انجام آن وجود دارد. (بیش از 100 پیشنهاد و نظریه برای بازبینی و بررسی توسط معاونین به کمیته کشاورزی که این تشکیلات را بررسی میکنند، ارائه شده است)، ولی به نظر میرسد که توافق عمومی بر نیاز به پیشرفت در این راستا وجود دارد. او نظریات متداول در مورد فقدان سرمایه روستائیان و کمبود تجهیزات و نیاز به جلوگیری از تجزیه و تقسیم قطعات زمین که اخیرا آغاز شده است (تحتعنوان اصلاحات ارضی) را بیان کرد. او گفت اگر تشخیص داده شود که بهترین نحوه بازدهی زمینهای کشاورزی از طریق تعاونیها امکانپذیر است، به هیئت رئیسه تعاونی خواهد رفت و هیئت رئیسه به هر روستایی براساس میزان تولیدش در تعاونی پول خواهد پرداخت تا انگیزه کار بیشتر را در آنها حفظ نماید. مخارج استفاده از تجهیزات و غیره، از کل شبکه روستاها کسر خواهد شد.
3- اطلاعات بیوگرافیک: یزدانپناه نماینده و رئیس پارلمانی حزب ایران نوین، زیر نظر خواجهنوری است، وی با سناتور یزدانپناه و پسر سناتور، کامبیز (وابسته مطبوعاتی ایران در واشنگتن) هیچ نسبتی ندارد. او در فرانسه تحصیل کرده (سه سال در پاریس) و به من گفته شده است که خیلی خوب فرانسه صحبت میکند. انگلیسی وی نیز خیلی خوب است. او عضو اتحادیه بینالمجالس ایران میباشد و در گردهمایی بینالمجالس در ژنو، در سپتامبر 1967، با دکتر رشتی و سناتور متین دفتری شرکت نمود.
همسر یزدانپناه نیز انگلیسی صحبت میکند. یزدانپناه تأیید نمود که مجلس از تعطیلات زمستانی استفاده نخواهد کرد، زیرا فشار کار زیاد شده است.
دو طرح مهم که موجب لغو تعطیلات زمستانی معمول شدهاند عبارتند از بررسی بودجه و بازنگری برنامه چهارم.
یزدانپناه، عزتاللّه - 2 تاریخ: 3 دسامبر 1974 - 12/9/53 خیلی محرمانه از: سفارت امریکا، تهران 169 - Aبه: وزارت خارجه موضوع: گزارش بیوگرافیک: عزتاللّه یزدانپناه، وزیر مشاور دکتر عزتاللّه یزدانپناه، مردی با دیدگاههای دانشگاهی قابل ملاحظه و یکی از اعضای بنیانگذار و نظریهپردازان بزرگ حزب حاکم ایران نوین میباشد. دکتر یزدانپناه در محافل دولتی بنحوی گسترده شناخته شده نیست، ولی پیوندهای وی با نخستوزیر، امیرعباس هویدا، ظاهرا وسیلهای برای انتصاب وی در سمت وزیر مشاور، در آوریل 1974، بوده است. دکتر یزدانپناه (هیچ نسبتی با سناتور یزدانپناه یا پسر او کامبیز، وابسته مطبوعاتی سابق ایران در واشنگتن، ندارد) در سال 1920 در مازندران متولد شد. او در سال 1941 وارد خدمت دولت شد و بهعنوان یک کارمند ساده در کمیسیون کنترل ارز خارجی مشغول به کار گردید و تا هیئت رئیسه ارتقاء یافت. در سال 1961 وی خدمت دولت را رها کرد و به مرحوم حسنعلی منصور و جریان «کانون ترقی»، که نهایتا به حزب ایران نوین تبدیل شد، پیوست. او در سه دوره (21، 22، 23) از طرف حزب ایران نوین به نمایندگی مجلس انتخاب شد و بهعنوان مدیرکل حزب خدمت نمود.
دکتر یزدانپناه در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و سپس دکترای خود را از دانشگاه پاریس گرفت. در سال 1955، وی یک بورس تحصیلی از سازمان ملل در زمینه صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی را برد و در سال بعد به مدت چهار ماه در کمیسیون کنترل ارز خارجی بلژیک تحصیل نمود. او مقالاتی در مورد نفت ایران و سازمانهای بینالمللی (1953) و تاریخ قوانین ارز خارجی (1955) منتشر نموده و مقالات و سخنرانیهای دیگر نیز در موضوع اقتصاد داشته است. بهعنوان عضو اتحادیه بینالمجالس ایران، در اجلاس شورای اتحادیه دائمی بینالمجالس در ژنو در سپتامبر 1967 شرکت نمود.
دکتر یزدانپناه به خوبی انگلیسی صحبت میکند و گزارش شده است که فرانسه را عالی میداند. همسر وی نیز انگلیسی صحبت میکند. او حداقل یک بار از ایالات متحده دیدار کرده (1965) و زمان زیادی را در اروپا گذرانده است.
محمد یگانه معاون وزیر - وزارت اقتصادخیلی محرمانه دکتر محمد یگانه یکی از برجستهترین اقتصاددانان ایران، از ژانویه 1964 معاون تحقیقات و برنامهریزی وزیر در وزارت اقتصاد بوده است. ایجاد این مقام، و انتخاب یگانه برای تصدی آن برای اولین بار، به منزله تلاش وزیر برای ایجاد نظم مورد نیاز در برنامهریزی اقتصادی ایران تلقی شده است. دکتر یگانه علاوه بر مسئولیت اصلی خود در زمینه تحقیقات صنعتی، مسئولیت کمیسیون سازمان ملل برای تجارت و توسعه (UNCTAD) در ایران را نیز برعهده دارد. وی در اجلاسهایی چون بیستمین اجلاس کمیسیون اقتصادی آسیا و خاوردور در تهران و همچنین اجلاس 1964 UINCTAD در ژنو شرکت جست، و از اعضای هیئت ایرانی در نوزدهمین مجمع عمومی سازمان ملل بود. وی در نوامبر سال 1965 در اجلاس بانک توسعه آسیا در مانیل شرکت کرد، و در دسامبر همان سال وزیر اقتصاد، علینقی عالیخانی، را در سفرش به مسکو جهت شرکت در مذاکرات نهایی موافقتنامه ذوبآهن و لولهکشی گاز، همراهی نمود. یگانه تکنوکرات و نظریهپرداز جوانی است که ظاهرا در امور پتروشیمی تخصص دارد. اگر چه بعضی از ناظران عقیده دارند که عقاید وی گاهی سوسیالیستی میشود، ولی او همیشه رفتاری دوستانه و مددکارانه داشته آنقدر که منافع ملی ایران اقتضا میکند، طرفدار آمریکا بوده است.
یگانه در سال 1923 در زنجان متولد شد. او لیسانس حقوق خود را از دانشگاه تهران و دکترای اقتصاد خود را در سال 1950 از دانشگاه کلمبیا اخذ کرد. وی بلافاصله به کار در سازمان ملل مشغول شد و چندین سال با سمت متخصص و کارشناس مسائل اقتصادی خاور نزدیک در دبیرخانه آن سازمان به کار پرداخت. وی مدت مدیدی در ترکیه بوده است. در سال 59 - 1958 به تونس رفت و وظیفه طراحی یک طرح اقتصادی 10 ساله را به عهده گرفت. وی در حال حاضر به دنبال استعفا از سازمان ملل است، و مطمئن نیست که بالاخره در ایران خواهد ماند یا به شغل پیشین خود مراجعت خواهد کرد.
دکتر یگانه زبان انگلیسی و فرانسه را علاوه بر فارسی به خوبی صحبت میکند. وی همراه با چارلز عیسوی، یک اقتصاددان آمریکائی، بهطور مشترک کتاب «مسائل اقتصادی نفت خاورمیانه» را تألیف کرد که در سال 1963 به چاپ رسید. همسر یگانه آمریکائی است. 10 مارس 1966 - 19/12/44 یگانه، محمد - 2 زمان: 15 اوت 1969 - 24/5/48 - روز ملی کره جنوبی محرمانه سفارت آمریکا، تهران صورت مذاکرات شرکتکنندگان: پرویز رائین، آسوشیتدپرس جان ا. آرمیتاژ، رایزن سیاسی سفارت موضوع: تغییرات کابینه رائین گفت تغییرات کابینه شامل وزارتخانههای کشاورزی، کشور و آبادانی و مسکن، خیلی زودتر از انتظار در این هفته صورت گرفت و فقط تا اندازهای به شایعات اخیر در مورد تغییرات در افراد کابینه مربوط بود. ظاهرا اختلافات جدی و مداومی بین نیکپی، وزیر سابق آبادانی و مسکن، و عطاءاللّه خسروانی، وزیر سابق کشور بر سر برنامههای خانهسازی در روستاها وجود داشته است. این اختلافات منجر به یک مواجهه شدید و تند بین این دو نفر در روز سهشنبه 2 اوت، در دفتر دستیار نخستوزیر و وزیر
مشاور، ناصر یگانه گردید. بحث بین این دو به قدری داغ شد که به گفته رائین این دو نزدیک بود منفجر شوند و هر دو از دفتر یگانه اخراج شدند. علیرغم هشدار یگانه به آنها جهت حل و فصل مسائلشان بین خود، دو وزیر دعوای دیگری در روز چهارشنبه، 13 اوت باهم داشتند. ماجرا بلافاصله به شاه گزارش شد و او دستور تحقیقات و اقدام فوری داد. به گفته رائین، این دستور حداقل اندکی شانس به هویدا داد تا بخشی از تغییرات مورد علاقهاش، بخصوص اخراج خسروانی، رقیب و منتقد خود را تحقق بخشد.
نیکپی، هر چند مورد علاقه هویدا بود، به علت ماهیت شرکتش در درگیری و همچنین ناخرسندی وسیعی که از کار وی بهعنوان وزیر به وجود آمده بود، بایستی کنار میرفت. هر چند هنوز کاملاً روشن نیست، ولی به نظر میرسد زاهدی، بهعلت نیاز به جایگزینی سریع در این شغل با مسائلی نظیر آن، به وزارت کشور بیاید، faute de mieux. هنوز معلوم نیست که زاهدی سمت و موضع بالاتری از سابق به دست آورده باشد.
نشانه دیگری حاکی از این که این تغییرات بهطور ناگهانی صورت گرفت، در عصر روز 14 اوت، بعد از اعلام تغییرات در اخبار ساعت 2 در رادیو در بعدازظهر همان روز، توسط سیروس غنی به من داده شد.
غنی با قاطعیت گفت که یگانه از انتصابش در ظهر 13 اوت اطلاعی نداشت و غنی فکر میکرد او فقط کمی قبل از این که به شاه معرفی شود از آن مطلع شده بود (ساعت 15:10 صبح روز 14 اوت).
تذکر: جالب توجه است که محمد یگانه، براساس معرفی به شاه، در جراید اینگونه توصیف شده است که اولویت خاصی برای ساختن خانههای روستایی قائل است، که شامل چند سری پروژههایی با هدف ایجاد «قطبهای توسعه کشاورزی» جدید در استانهای مختلف میباشد.
یگانه، محمد - 3 محمد یگانه خیلی محرمانه دکتر یگانه پس از سالهای متمادی کنار گذاشته شدن به فعالیتهای اجتماعی بازگشت. من این تصور را ندارم که بیماری وی را مجبور به استعفا از وزارت نموده باشد، بلکه بیشتر به این علت بود که وی قابلیت اداری زیادی در گرداندن برنامههای مربوط به احداث مسکن برای کشور از خود نشان نداد. وی شخصا بسیار ساده صحبت میکند، فرد قدرتمندی نبوده، اما در واقع ذهن بسیار روشنی دارد. اولین بار در ژانویه 1974 بود که به او گفتم ایالات متحده از این که میبیند ایران بهعلت وضعیت اسفبار موازنه پرداختهایش متعاقب افزایش بهای نفت، وامهای بیشتری از بانک بینالملل عمران و توسعه دریافت میدارد ناخشنود خواهد شد، او بود که زنگ خطر نتایج حاصل از اعلان شاه مبنی بر خرید یک میلیارد دلار یا در آن حدود از تجهیزات امنیتی از سازمانهای بینالمللی را در سطح وزارتخانهها تا دربار بهطور رسمی به صدا در آورد. باوجود این که بهعنوان یک اقتصاددان، به صورت گستردهای مورد احترام است، او را بهعنوان یک فرد نوآور و بدعتگذار نمیشناسند.
18 مارس 1975 - 27/12/53 لهفلدت
یگانه، محمد - 4 تاریخ: 30 مارس 1975 - 10/1/54 سرّی - توزیع محدود از: سفارت امریکا، تهران 2877 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن، فوری موضوع: مواضع کشور میزبان در قبال کنفرانس مصرفکننده / تولیدکننده 1- خلاصه: کارمند سفارت در 30 مارس به منظور مروری بر مواضع دولت ایران در رابطه با مواردی که بایستی در کنفرانس مقدماتی و مذاکرات پس از آن مورد بحث قرار گیرند، با محمد یگانه مدیرکل بانک مرکزی ایران و سرپرست هیئت اعزامی دولت ایران به کنفرانس مقدماتی 7 آوریل، ملاقات نمود. طبق اظهارات یگانه، دولت ایران براساس اعلامیه رسمی اوپک، کنفرانس را بهعنوان مذاکرات دو جانبه بین کشورهای توسعه یافته و کشورهای کمتر توسعه یافته میداند، اما امیدوار است بتوان این موضوع را با زیرکی از طریق روشهای غیر مجادلهآمیز مورد رسیدگی قرار دارد. مواضع ایران در مورد بسیاری از مواد مذکور در دستور کار دوستانه میباشد. جالبترین دیدگاه دولت ایران آنطور که یگانه اظهار میدارد این است که در مذاکرات متعاقب کنفرانس بایستی با جدیت درباره حل مشکل تثبیت قیمت سایر مواد خام «به صورتی که متضمن سود باشد»، مذاکره شود. به نظر میرسد دولت ایران در واقع دیدگاههای مشابه الجزایریها را در این رابطه اتخاذ کردهاند. پایان خلاصه.
2- کارمند بخش نفت سفارت، براساس راهنماییهای تلگرام مرجع ب، صبح 30 مارس به منظور بحث در مورد موضوعات مربوط به کنفرانس مقدماتی مصرفکننده - تولیدکننده با یگانه، مدیرکل بانک مرکزی ایران، ملاقات کرد. مطالب زیر براساس فرم درخواستی مذکور در پاراگراف 4 تلگرام مرجع ب تهیه شده است:
الف - موارد اجرائی: یگانه متذکر شد که دولت ایران تابع «مصوبه رسمی» اوپک که این کنفرانس را یک کنفرانس دوجانبه بین کشورهای توسعه یافته و کمتر توسعه یافته اعلام کرده است، میباشد. وی خاطرنشان کرد که هر تلاشی جهت هماهنگ کردن کشورهای مصرفکننده نفت از بین کشورهای توسعه یافته و کمتر توسعه یافته، به منظور تحت فشار قراردادن اوپک، به هیچوجه وسیلهای جهت حفظ جوّ «همکاری و عدم مقابله» که لازمه موفقیت است، نخواهد بود. با این حال اظهار داشت که معتقد است به منظور پرهیز از اظهارات اختلافانگیز غیرضروری «ترتیبات بیطرفانهای» مورد توافق قرار گیرد تا نتایج کنفرانس را پیگیری نماید (وی به «کنفرانس بینالمللی مشترک» بهعنوان مثال اشاره کرد).
حاضرین: یگانه گفت دولت ایران در مورد ناظرین کنفرانس آتی انعطافپذیر است. وی گفت «بعضی از کشورها» در مورد افزایش تعداد کشورهای شرکتکننده تا سقف 17 کشور گفتگوهایی میکنند.
هنگامی که سؤال شد این پیشنهاد چه کشوری بود، وی پاسخ داد «تصور میکنم عربستان سعودی جزو پیشنهاددهندگان بود.» وی گفت از بین اعضای اوپک، الجزایر و عراق علاقه خاصی به شرکت در این کنفرانس دارند و ایران نیز مایل است از آنها حمایت کند. وی تصور میکند که اگر قرار است سازمان بینالمللی انرژی بهعنوان ناظر دعوت شود، اوپک نیز بخواهد با همان وضعیت در کنفرانس شرکت کرده و کشورهای کمتر توسعه یافته نیز بخواهند سازمانهای دیگری مانند اونکتاد شامل این قضیه شوند. وی گفت ایران از این ایده که مدعوین توسط سازمانهای محلی یا بینالمللی دیگر نظیر کمیسیون اقتصادی در امور آسیا و خاور دور
(ECAFE)، کمیسیون اقتصادی در امور امریکای لاتین (ECLA)، گروه 77 و غیره تعیین شوند، حمایت میکند. وی گفت در چنین مواردی، مدعوین به جای اینکه براثر انتخاب چند کشور کوچک بیاهمیت از امتیازاتی برخوردار شوند، از اعتبار سازمانی متناسبی برخوردار خواهند بود. وی احساس میکند کنفرانس با حضور 17 کشور و 3 سازمان بینالمللی هنوز در حد قابل اداره میباشد، اما نبایستی اجازه داد لیست (مدعوین - م) بیش از آنچه که هست، افزایش یابد: «مسلما کنفرانسی متشکل از یک صد هیئت نمایندگی کاری از پیش نخواهد برد.» دستور کار: یگانه اظهار داشت دولت ایران در مورد جزئیات این کار فکر نکرده است، ولی گفت شخصا روشی را ترجیح میدهد که براساس آن، کنفرانس کمیتههایی را بهمنظور مطالعه موارد مشخصی نظیر نفت و انرژی، کمکها و سرمایهگذاریها، سایر کالاها و مواد خام، نظامی پولی و غیره تعیین نماید.
کارمند قسمت نفت سفارت گفت ظاهرا روش یگانه مشابه روشی است که سازمان بینالمللی انرژی دنبال میکند. مبنی بر اینکه کمیتههای مختلف گزارشات و توصیههای خود را برای بحث بیشتر و تأیید در اختیار هیئت رئیسه قرار دهند. یگانه به علامت توافق ظاهری سری تکان داد، اما تأکید کرد که این فقط نظرات شخصی او است.
محل ریاست و تاریخ: یگانه اظهار داشت دولت ایران در این موارد انعطافپذیر است و زیاد به آن اهمیت نمیدهد. او به ژنو و پاریس بهعنوان محلهای ممکن اشاره نمود، ولی به جز اینکه محل بایستی به نحو معقولی «بیطرف» باشد، هیچ تأکید خاص دیگری نداشت. وی همچنین ترجیح میدهد که ریاست کنفرانس به نحوی «بیطرف» باشد، ولی هیچ پیشنهادی مطرح نکرد. در مورد تاریخ احساس میکند که اجلاس بعدی باید ظرف حدود یک ماه پس از کنفرانس مقدماتی برگزار گردد.
ب - موارد مصرفکنندگان: همانطور که در پاراگراف 3 تلگرام مرجع الف ذکر شده است نامه یگانه خطاب به سفیر امریکا، توافق دولت ایران با مواد دستور کار که توسط سازمان بینالمللی انرژی تعیین شده است را اعلام میدارد. یگانه بهطور کلی بر تمایل دولت ایران به رعایت «همکاری نزدیک» به همه موارد مذکور، تأکید نمود. او ابتکار ایران در بیان توصیههایی در زمینه کمکهای چند جانبه، که با عکسالعمل مثبتی از جانب کشورها مواجه نشد، یادآوری کرد. او اشاره نمود که ایران موافقتنامههای همکاری با بسیاری از کشورها امضاء کرده است و گفت ایران علاقه خاصی به کمک در حل مشکلات مربوط به مواد غذایی و کودهای شیمیایی دارد. وی گفت سرمایهگذاریها و سیاستهای ایران در زمینه کمکهای خود به نیازهای کشور مربوط میشوند: بهعنوان مثال، ایران مایل است در زمینه تولید گوشت در استرالیا سرمایهگذاری نماید، زیرا ایران به تأمین گوشت بیشتری نیاز دارد. (جهت اطلاع شما، سفارت استرالیا به ما گفت یک قرارداد مشترک 50 - 50 بین دولت ایران و دولت استرالیا قبلاً به امضا رسیده است. این پروژه مستلزم 26 میلیون دلار سرمایه بوده و برای پرورش گوسفند و صدور به ایران است.) سرمایهگذاری ایران در کروپ به علت تمایل به کسب تکنولوژی بود و سرمایهگذاری در شرکت پان آمریکن (که بهعنوان یک سرمایه تلف شده از آن یاد کرد) به منظور کمک به توسعه شرکت هواپیمایی ملی ایران صورت گرفت. او گفت برای این منوال میخواهیم برای توسعه صنعت سنگ آهن و بوکسیت که مورد نیاز ایران است، به هندوستان کمک کنیم. وی اشاره کرد همانطور که از خرید راکتورهای هستهای و سرمایهگذاری در شرکت اورودیف (Eurodif) مشخص است، ایران به سرمایهگذاری در زمینه منابع انرژی جایگزین علاقه
دارد. وی گفت ایران همچنین در پی امکانات سرمایهگذاری در زمینه انرژی جایگزین خارجی بوده و به صورت خاصی به مشارکت در توسعه انرژی خورشیدی علاقهمند میباشد. وی گفت: مواضع ایران در قبال موضوعاتی نظیر وضع نفت و انرژی جهانی، امنیت منابع تأمین، بازار و قیمت، همانطور که بارها اعلام شده عبارت است از: نفت یک منبع رو به پایان است و بایستی حفظ شود، لذا قیمت آن بایستی در «سطح مناسبی» نگهداشته شود. ایران در این رابطه از صمیم قلب از اقدامات اخیر مصرفکنندگان در جهت ذخیرهسازی نفت و حمایت از توسعه منابع جایگزین پشتیبانی میکند. یگانه گفت: ایران همچنان از ایده قیمتگذاری نفت حمایت میکند، «همانطور که تمامی اعضای اوپک نیز بدون استثناء این کار را میکنند».
ایران معتقد است اوپک بایستی نفت را فقط در حد «نیاز» مصرفکنندگان برای آنها تضمین نماید نه بیشتر، ایران هر دو ایده تحت نفوذ در آوردن تولید توسط تولیدکنندگان (مانند توقیف کشتیها در بنادر) یا توسط شرکتهای نفتی که ممکن است باتوجه به شرایط اخیر در ابوظبی تلاش نمایند قیمتها را کاهش داده یا به وحدت اوپک صدمه بزنند را رد میکند. از دیدگاه ایران عرضه و تقاضای نفت باید متوازن باشد، به صورتی که هیچ کمبودی برای مصرفکنندگان ایجاد نشود، اما نفت اضافی نیز فشاری جهت کاهش قیمت به وجود نیاورد. کارمند نفتی سفارت در رابطه با سرمایهگذاریهای اقتصادی، مسافرت کیسی، رئیس بانک صادرات و واردات، را یادآوری کرد و گفت بانک صادرات به دولت ایران خاطرنشان کرده است که چندین پروژه کاملاً بررسی شده و اقتصادی را در دست دارد که سرمایهای برای تأمین مالی آن وجود ندارد.
یگانه گفت همکاری بین اوپک و بانک صادرات و واردات یا بین اوپک و بانک بینالمللی عمران و توسعه در تأمین مالی چنین پروژههایی بهترین نوع همکاری میباشد، ولی خاطرنشان ساخت که بیشترین منافع را کشورهایی با مازاد درآمد زیاد بخصوص عربستان سعودی و کویت خواهند برد. او گفت: نفوذ دولت امریکا در عربستان سعودی بسیار مهم است و توصیه نمود که ما باید تلاش نماییم تا آنها به این نوع از همکاریهای بینالمللی بیشتر علاقمند شوند. وی از دولت عربستان بهعنوان «بیش از حد خودگرا که فقط به منافع اعراب در مرحله اول و سپس در رابطه با مسلمین توجه دارد»، یاد کرد.
ج - یگانه گفت گرچه اختلاف نظرهایی در دولت ایران وجود دارد، ولی دولت قویا احساس میکند مسئله سایر مواد خام بایستی بهطور جدی در کنفرانس بعدی مورد توجه قرار گیرد. نظر وی این است که کنفرانس بایستی بدنبال یافتن راههایی برای تثبیت بهای کالاها در حدود «سطحی که متضمن سود باشد» برآید. وی اظهار داشت هدف این خواهد بود تا به جای تثبیت قیمت در سطح معینی، راههایی جهت کاهش تورم کوتاه مدت در بهای مواد خام به دست آید. وی اشاره کرد که هماکنون همکار مصری وی (از ایران - م) بازدید میکند و اظهار داشت مصریها نگران هستند، زیرا بهای پنبه اخیرا 50 درصد کاهش داشته است. یگانه گفت: چنین کشورهای فقیری نمیتوانند در این شرایط برنامهریزی کنند. کارمند نفتی سفارت متذکر شد که بسیار بعید به نظر میرسد که دولت امریکا بتواند تأیید کنگره در مورد هر نوع توافقنامه بینالمللی که شامل عبارتی مبنی بر «تثبیت» بهای تعداد بسیاری از کالاها باشد را کسب نماید.
یگانه یادآور شد که دولت آمریکا بیش از سایرین در زمینه مداخله در بازار بسیاری از کالاها بهمنظور تثبیت بهای آنها، تجربه اندوخته است. وی به سیاست کشاورزی امریکا در طول اکثر سالهای قرن حاضر
اشاره کرد و گفت یکی از اهداف و اثرات حمایت از قیمتها «برقراری تعادل در درآمدهای مناطق شهری و روستایی» بوده است. وی تصور میکند بحث تثبیت بهای مواد خام، احتمالاً از طریق همان روشها (حمایت از قیمتها، ذخیرهسازی و غیره...) به دنبال همان اهداف است. یگانه در عین حال پذیرفت که مواد خام به صورت یک مشکل درآمده است و دولت ایران نمیخواهد مذاکرات بعدی به بهانه مجادله در مورد این موضوع، منحل گردد.
با این حال وی حدس میزند که کشورهای کمتر توسعه یافته قطعا خواهان بحث در مورد مواد خام خواهند بود، برداشت کارمند نفتی سفارت این بود که یگانه احساس میکند استفاده از «کمیته مطالعاتی» فوقالذکر، احتمالاً بنبست موجود در مورد مواد خام را برطرف خواهد نمود. یگانه گفت به هر حال این موضوع مورد علاقه کشورهای کمتر توسعه یافته است و یک کنفرانس متعادل و مناسب بایستی به آن بپردازد و بایستی به علائق طرفین رسیدگی گردد. یگانه بار دیگر علیه هر تلاشی جهت تشکیل جبهه متحد کشورهای کمتر توسعه یافته و کشورهای توسعه یافته به منظور تحت فشار قرار دادن اوپک، هشدار داد.
وی گفت این کار اقدام ناشایستی است و به روحیه مورد نیاز برای همکاری صدمه میزند.
یگانه با تکرار مجدد حمایت ایران از تعیین شاخص قیمت نفت اظهار داش امکان «تعیین «شاخص به صورت تدریجی» در خود اوپک مطرح شده، اما به صورت رسمی مورد پذیرش قرار نگرفته است. در مورد «حالت مقابلهای»، یگانه با تأکید بسیار اظهار داشت که بیانات اخیر فورد، رئیس جمهور و کیسینجر وزیر امورخارجه (در مورد احتمال اقدام نظامی)، احساس ناخوشایند شدید و صدمات جدی برای جو همکاری، ایجاد کرده است. با این حال با لحنی نگران اضافه کرد که در مورد ایران چنین نیست، بلکه «در بین اعراب» است. وی گفت، برعکس وی در اجلاس اخیر اوپک و در تماس با سایر رابطین ایران حداکثر تلاش خود را برای آرام کردن و تسکین اعراب به کار برده است تا اطمینان دهد که بیانیه جدی نبوده و جای نگرانی ندارد.
د - انتظارات و استراتژی عمومی: یگانه اظهار امیدواری کرد که اگر مذاکرات آتی موفقیتآمیز باشند، ممکن است به انجام ملاقاتهای جداگانه با کشورهای شرکتکننده مبادرت ورزند. به نظر میرسید که وی «موفقیت» را به صورت نوعی «اعلامیه مشترک» یا «توافق اصولی» در مورد مسائلی نظیر امنیت تدارکات، مدیریت عدم موازنههای مالی بینالمللی و غیره میداند، اما در مورد این که مذاکرات به یک موافقتنامه رسمی بینالمللی یا توافق در مورد معاهدهای بینجامد، اظهار تردید کرد.
3- یگانه گفت هیئت اعزامی ایران به کنفرانس مقدماتی شامل خودش دکتر رشیدی، که مشاور آموزگار، نماینده دولت ایران در اوپک است، حسن ایزدی، رئیس اداره بازاریابی بینالمللی شرکت نفت، دکتر ح. الف. موحد، وکیل و هماهنگکننده موافقتنامههای بینالمللی شرکت نفت، آقای قرهداغیپور، متخصص بانک مرکزی در زمینه سازمانهای بینالمللی و تحرکات بینالمللی در سرمایهگذاریها و یک نماینده از وزارت خارجه که احتمالاً از سفارت ایران در پاریس خواهد آمد، میباشد. هلمز
یگانه، محمد - 5 تاریخ: 3 آوریل 1975 - 14/1/54 سرّی - توزیع محدود از: سفارت آمریکا، تهران 2997 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن، فوری مراجع: الف) وزارت خارجه 73868، ب) وزارت خارجه 73748، ج) تهران 2877، د) تهران 2847 موضوع: کنفرانس مقدماتی تولیدکنندگان و مصرفکنندگان 1- انتظار میرود شاه در 3 آوریل از جزیره کیش به تهران بازگردد و یگانه بعدازظهر سوم آوریل به پاریس عزیمت نماید تا در گردهمایی مقدماتی اوپک و هیئتهای نمایندگی کشورهای کمتر توسعه یافته که در 4 آوریل آغاز میشود، شرکت جوید. بنابراین امکان ندارد تا قبل از عزیمت یگانه، موضع را (مرجع الف) با شاه در میان بگذاریم.
2- کاردار، یگانه را صبح سوم آوریل ملاقات نمود و نامهای در رابطه با تلگرام مرجع ب و یادداشت کوچکی براساس تلگرام مرجع الف به وی داد. یگانه پس از اینکه هر دو نامه را با دقت مطالعه کرد، گفت به نظر میرسد دولت ایران و دولت آمریکا در تمام موارد به استثنای دستور کار کنفرانس با یکدیگر توافق دارند. وی در رابطه با نوع کنفرانسی که انتظار میرود، تشکیل شود، اظهار داشت که بحث در مورد مواد خام از مسائل اساسی میباشد. یگانه بر توافق با دیدگاههای دولت امریکا مبنی براینکه نباید اجازه داد این مشکل کنفرانس را دچار اختلال کند، تأکید کرده و بهطور مشخصتری پیشنهاد خود را (مرجع ج) تکرار نمود و گفت در عین حالی که «مواد خام» بایستی مطرح شود، شاید بتوان با پروراندن آن به همراه موضوعاتی نظیر اصلاحات پولی (مرجع ج) در کمیتههای مطالعاتی مانع از رکود کار کنفرانس شد. یگانه با مرور سایر موارد کلاً با هدف دولت امریکا مبنی بر پرهیز از قطبی شدن کنفرانس موافقت داشت، اما اظهار نمود که تحولات سال گذشته شاهد گرایشات شدیدی در جهت «دو قطبی» شدن بوده است اقدامات سازمان بینالمللی انرژی در این جهت بود که بسیاری در فکر مواجهه تولیدکنندگان و مصرفکنندگان باشند و سایر نیروها در پی ایده کنفرانس کشورهای توسعه یافته برآیند. یگانه با دیدگاه دولت امریکا در مورد ریاست کنفرانس موافق بود، ولی گفت در عین حالی که بهتر است بحث در مورد ریاست در کنفرانس مقدماتی صورت گیرد، اما تصمیمگیری نهایی در این باره را بایستی بهعهده کنفرانس رسمی بزرگتر گذاشت (وی گفت بالاخره باید مسئلهای برای آنها باقی گذاشت که در مورد آن تصمیم بگیرند).
3- در مورد سؤال مطرح شده در پاراگراف 1- ه از تلگرام مرجع ب، لطفا برای آگاهی از تمایل شاه در زمینه گنجاندن بحث مواد خام به تلگرامهای تهران 2216 و 2016 مراجعه کنید. دیدگاههای مشابهی نیز توسط آموزگار به رابینسون، معاون وزیر، گفته شده است. مشخص است که دولت ایران تا حدی بین تمایل به اینکه کنفرانس به نتیجهای برسد و تمایل به حفظ موضع سیاسی مناسب گیر کرده است. هدف یگانه آنطور که اظهار داشت عبارت است از تلاش برای کمک در ایجاد مصالحهای که تضمینکننده هر دو هدف باشد.
4- هیئت اعزامی ایالات متحده میتواند از طریق آقای پرویز ذوالعین در سفارت ایران در پاریس با یگانه تماس بگیرند. یگانه باتوجه به تجربیاتش بهعنوان نمایندگی ایران در بانک بینالمللی عمران و توسعه و سایر نهادهای بینالمللی، احتمالاً بهعنوان رئیس هیئت نمایندگی دولت ایران انتخاب خواهد شد. در دولت ایران نیز در سطح پایینتر از وزیر برای چنین کنفرانسهایی خلاء سازمانی وجود دارد:
شرکت ملی نفت ایران در زمینه اینگونه دیپلماسیها هیچ تجربهای ندارد، تنها از نفت سر در میآورد، اما در زمینه کمکها، عمران، امور مالی، مواد خام و غیره اطلاعات اندکی دارد. بانک مرکزی که در تمامی این زمینهها منجمله نفت تا حدی ذینفع است از نظر ما در این رابطه یک انتخاب منطقی میباشد. خود یگانه انگلیسی را بسیار خوب میداند و همسرش یک امریکائی (از اهالی نیویورک) است. وی تا حدی خجالتی و گوشهگیر ولی شخص مصممی است. او با ملایمت صحبت میکند. و باهوش و خوش برخورد است. او به اصول و نکات خاص اهمیت میدهد و از کلیبافی بیزار و رویگردان است. تنها یک راه عملی برای نزدیک شدن به وی وجود دارد: توسل به روحیه صادقانه و دوستی متقابل. ما فکر میکنیم هیئت اعزامی ایالات متحده یگانه را فرد قابل قبولی برای کار کردن بیابد. هلمز یگانه، محمد - 6 محمد یگانه رئیس بانک مرکزی خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای یگانه محمد یگانه، 52 ساله، در 12 اوت 1973 رئیس کل بانک مرکزی ایران شد. وی یکی از برجستهترین اقتصاددانان ایران است و بهعنوان یک تکنوکرات شایسته است مشهور میباشد او طرفدار آمریکا است و با مقامات ایالات متحده رفتاری دوستانه و مددکارانه داشته است.
یگانه دارای مدرک لیسانس حقوق و اقتصاد از دانشگاه تهران و فوقلیسانس و دکترا از دانشگاه کلمبیا است. از سال 1949 تا 1964 وی کارمند دبیرخانه سازمان ملل متحد بود و در مورد توسعه اقتصادی کشورهای خاورمیانه کار میکرد (در طول سال 59 - 1958، وی در تونس مشغول تنظیم یک طرح ده ساله بود). از 1964 تا 1969 وی معاون وزیر دارایی در امر تحقیقات و برنامهریزی شد و همزمان با آن بهعنوان مدیرعامل مرکز تحقیقات توسعه صنعتی و تجاری خدمت میکرد. از 1969 تا 1970، که ناراحتی جسمی او را وادار به استعفا کرد، وزیر آبادانی و مسکن بود. از ژوئن 1970 تا ژوئن 1971، یگانه بهعنوان مشاور مخصوص اقتصادی نخستوزیر امیرعباس هویدا، خدمت نمود. در ژوئن 1971، وی جایگزین مدیر بانک بینالمللی عمران و توسعه شد. او عضو و معاون رئیس، بر هیئتهای اعزامی ایران در اجلاسهای کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل (UNCTAD)، سازمان توسعه صنعتی سازمان ملل (UNIDO) و کمیسیون اقتصادی آسیا و خاورمیانه (سازمان ملل) (ECAFE) ریاست داشته است. در سپتامبر 1974، در اجلاس بانک بینالمللی پول در واشنگتن و در ژوئن 1975 در کنفرانس وزرای اوپک در لیبرویل شرکت نمود.
یگانه فردی باهوش، سخت کار و با قدرت فکری قوی است. هویدا او را فعال و پویا توصیف نموده است. وی به خوبی انگلیسی و فرانسه صحبت میکند و بیش از ده کتاب در زمینه اقتصاد نوشته است. وی با یک امریکائی ازدواج نموده و دارای سه پسر است. 9 اکتبر 1975 - 17/7/54 یگانه، محمد - 7 خیلی محرمانه محمد یگانه، وزیر مشاور در امور اقتصادی در بسیاری از کنفرانسها و اجلاسهای بینالمللی،
منجمله سازمان کشورهای صادرکننده نفت اوپک، کنفرانس همکاریهای اقتصادی بینالمللی (CIEC)، بانک بینالمللی پول (IMF)، بانک جهانی و سازمان ملل متحد، بهعنوان نماینده ایران شرکت نموده است.
او در مورد همکاریهای اقتصادی بینالمللی مستقیما به شاه گزارش میدهد و به نظر میرسد اختیارات گستردهای در مذاکرات به وی داده شده باشد. او روش میانهروانهای را در پیش گرفته است، در مواقع ضروری از در صلح در میآید و در غیر این صورت بیتعارف و صریح است. یگانه به آرامی صحبت میکند، مهربان است و حالت تقریبا مردد وی تحتالشعاع هوش زیاد و درک دقیق او از مسائل قرار دارد.
یگانه که از نظر آموزشی یک اقتصاددان و بانکدار است، بهعنوان مدیرکل بانک مرکزی، وزیر آبادانی و مسکن و بهعنوان معاون وزیر در وزارت دارایی، قبل از انتصاب به مقام وزیر مشاور در اکتبر 1975، خدمت کرده است. یگانه همیشه با مقامات سفارت صمیمی و خوش برخورد و رفتاری مددکارانه داشته است.
یگانه در 1923 در زنجان متولد شد و از دانشگاه تهران در رشته حقوق و اقتصاد فارغالتحصیل شد، سپس به دانشگاه کلمبیا و بعد از آن به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت. او از سال 1946 تا 1964 در ایالات متحده زندگی کرد و بهعنوان کارمند در دبیرخانه سازمان ملل از 1949 تا 1964 خدمت نمود. او با یک آمریکائی ازدواج نموده است و سه پسر دارد که دوتای آنها در ایالات متحده متولد شدهاند.
آوریل 1977 - فروردین 1356 یگانه، محمد - 8 محمد یگانه وزیر مشاور (از اکتبر 1975) عنوان خطاب: آقای وزیر محمد یگانه، یکی از برجستهترین اقتصاددانان ایرانی و رفعکننده مشکلات شاه در زمینه امور اقتصادی مالی است، در حال حاضر، او بیشترین وقت خود را صرف موضوعات مربوط به کنفرانس همکاریهای بینالمللی اقتصادی (CIEC) میکند. یگانه طرفدار آمریکا است و با مقامات آمریکائی رفتاری دوستانه و مددکارانه داشته است. میتوان روی او در زمینه کار سودمندانه با نمایندگان ایالات متحده در تلاشهایشان برای خنثی کردن کوششهای دولتهای تندرو (مثلاً الجزایر) جهت ایجاد مشکل در کنفرانس، حساب کرد. او هرگز حتی یک میلیمتر از دستوراتی که شاه به وی میدهد پس و پیش نخواهد رفت، هر چند اگر دستور در همان لحظه داده شده باشد، و او یکی از حامیان قوی آن مواردی از کنفرانس CIEC خواهد بود که به خواسته قبلی شاه نزدیک باشند.
یگانه بهعنوان یک تکنوکرات شایسته، شهرت محرزی دارد. او دارای مدرک لیسانس حقوق و اقتصاد از دانشگاه تهران و فوقلیسانس و دکترای اقتصاد از دانشگاه کلمبیا است. او بهعنوان معاون رئیس هیئتهای اعزامی ایران در اجلاسهای کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل، سازمان توسعه صنعتی سازمان ملل، کمیسیون اقتصادی آسیا و خاور دور، بانک بینالمللی پول و بانک بینالمللی عمران و توسعه، اوپک و کنفرانس همکاریهای بینالمللی اقتصادی ریاست داشته یا خدمت کرده است. در اوایل خدمتش یگانه در دبیرخانه سازمان ملل متحد (64 - 1946) کار کرده سپس معاون وزیر دارایی در امر تحقیقات و برنامهریزی، وزیر آبادانی و مسکن و مشاور مخصوص اقتصادی نخستوزیر (71 - 1970)
شد. او در این اواخر بهعنوان جایگزین قائم مقام بانک بینالمللی عمران و توسعه (72 - 1971)، مدیرعامل بانک بینالمللی پول (73 - 1972) و مدیرکل بانک مرکزی ایران خدمت کرده است.
یگانه، 54 ساله باهوش، سختکار و دارای رفتاری متواضعانه است. او به تنیس، شطرنج و پیادهروی علاقهمند میباشد. یگانه به خوبی انگلیسی و فرانسه صحبت میکند و بیش از 10 کتاب در زمینه امور اقتصادی نوشته است. وی با یک زن آمریکائی ازدواج کرده است و دارای سه پسر است.
23 می 1977 - 2/3/56 یگانه، محمد - 9 محمد یگانه وزیر اقتصادی و دارایی (از نوامبر 1977) عنوان خطاب: آقای وزیر محمد یگانه یک اقتصاددان برجسته و تکنوکرات لایق است و مقام فعلی را در جریان تغییرات کابینه پس از مرگ منوچهر اقبال، رئیس شرکت ملی نفت ایران به دست آورد (هوشنگ انصاری جایگزین اقبال شد و یگانه به جای انصاری نشست). او قبلاً از اکتبر 1975، بهعنوان وزیر مشاور و در این اواخر، از اوت 1977، بهعنوان سرپرست سازمان برنامه و بودجه خدمت کرده بود.
یگانه دارای لیسانس حقوق و اقتصاد از دانشگاه تهران و فوقلیسانس و دکترای اقتصاد از دانشگاه کلمبیا میباشد. از سال 1949 تا 1964، وی در دبیرخانه سازمان ملل کار کرد. در دهه 1970، وی به نحوی موفقیتآمیز بهعنوان وزیر آبادانی و مسکن، مشاور اقتصادی ویژه نخستوزیر، جانشین مدیر اجرائی (قائممقام) بانک بینالمللی عمران و نوسازی، قائممقام صندوق بینالمللی پول و مدیرکل بانک مرکزی ایران، خدمت کرد.
یگانه، 54 ساله، فردی زیرک، سختکوش و فروتن است. او علاقهمند به بازی تنیس، شطرنج و پیادهروی است. وزیر فرانسه و انگلیسی را به خوبی صحبت میکند. او کتابهای زیادی در زمینه اقتصاد نوشته است. وی با یک آمریکائی ازدواج کرده است و سه پسر دارد.
15 دسامبر 1977 - 24/9/56 یگانه، محمد - 10 محمد یگانه وزیر اقتصادی و دارایی (از نوامبر 1977) خیلی محرمانه عنوان خطاب: آقای وزیر محمد یگانه یک اقتصاددان برجسته است و اعتبار زیادی بهعنوان یک تکنوکرات لایق و باهوش دارد، ولی بهعنوان وزیر امور اقتصادی، انتظار نمیرود که نقش مهم یک سیاستگذار را ایفا کند. وی اصولاً بهعنوان فردی هماهنگکننده، جهت حصول اطمینان از این که دولت بهطور مؤثر خواستههای شاه را پیاده میکند و کابینه مجری خطمشی و سیاست است و نه تنظیمکننده آن، عمل مینماید. در حالی که برخی از وزرای فعالتر سیاستهایی را پیشنهاد میکنند، فروتنی و شیوه تقریبا مردد وی اشاره براین دارد که وی از این کار اجتناب میکند. در ترمیم کابینه در اوت 1978، وی در سمت خود ابقاء شد.
وزیر 55 ساله، دارای لیسانس حقوق و اقتصاد از دانشگاه تهران و فوقلیسانس و دکترای اقتصاد از
دانشگاه کلمبیا است. او تجربه گستردهای در امور مالی دارد. او در دهه 1970 مشاور ویژه اقتصادی نخستوزیر، جانشین قائممقام بانک بینالمللی عمران و نوسازی، قائممقام صندوق بینالمللی پول و مدیرکل بانک مرکزی ایران بود. قبل از وزیر شدن، او از اکتبر 1975، بهعنوان وزیر مشاور و در این اواخر، از اوت 1977، بهعنوان سرپرست سازمان برنامه و بودجه، خدمت کرده بود. بهعنوان وزیر مشاور، وی مشکلات مالی و اقتصادی را برای شاه حل میکرد، کاری که وی ممکن است در موقعیت فعلی نیز انجام بدهد. طبق اظهار برخی از مقامات ارشد دولت ایران، وی در سازمان برنامه و بودجه خوب عمل نکرد.
یگانه در مذاکرات روش میانهروانهای را در پیش گرفته است. در مواقع ضروری از در صلح در میآید و در غیر آن بیتعارف و رک است. او همیشه با مقامات سفارت ایالات متحده صمیمی، خوش برخورد بوده و رفتاری مددکارانه داشته است. وی به خوبی فرانسه و انگلیسی صحبت میکند.
18 اکتبر 1978 - 26/7/57 یگانه، محمد - 11 تاریخ: 1 نوامبر 1978 - 10/8/57 خیلی محرمانه از: سفارت آمریکا، کویت 5894 به: وزارت امورخارجه، واشنگتن جهت اطلاع: سفارت آمریکا، تهران موضوع: ملاقات کوپر (معاون وزیر) با یگانه در مذاکرات من با یگانه، وزیر دارایی ایران، در 30 اکتبر، بیشتر وقت مذاکره به برداشتهای وی از اوضاع سیاسی در ایران که منبع آشکار ناراحتی وی بود، اختصاص یافت. او از این که دولت با «تقاضاهای» بسیار زیاد اعتصابیون محاصره شده بود، بسیار متأسف بود و گفت پایان روشنی برای آشوبهای فعلی، به غیر از روی کار آمدن یک دولت نظامی یا یک کودتای دست چپی بسیار سازمان یافته، نظیر آنچه در افغانستان اتفاق افتاد، وجود ندارد. هر دو امکان بشدت وی را متأسف کرده بود.
آ - الف آبادیان، بهمن (دکتر) / 158، 159 آبتین / 338 آبراه شطالعرب (اروندرود) / 70 آتلانتا / 712 آتلانتیک / 79 آتلانتیک سیتی (نیوجرسی) / 561، 564 آجودانی (سرلشکر) / 357، 547 آدیسآبابا / 94 آذربایجان / 192، 421 آذربایجان شرقی / 275، 529، 647، 648 آذربایجان غربی / 434 آذر، منصور (دکتر) / 489 آذر، مهدی / 155 آرامش، احمد / 333، 461، 500 آرام، غلامعباس / 156، 157، 164، 178، 288، 341، 380، 381، 383، 485، 613، 615، 661، 729 آرمیتاژ، جان. ا. / 199، 200، 201، 202، 261، 349، 350، 359، 384، 385، 387، 406، 673، 674، 699، 701، 702، 734، 785، 786، 787، 788، 820 آرنولد (دکتر) / 657، 658، 755 آزادی، خسرو / 249 آزمایشگاه ملی Oak Ridge در تنسی / 266 آزموده، اسکندر (تیمسار) / 275 آزمون، منوچهر / 427 آژانس اطلاعات دفاعی / 86 آژانس امنیت ملی (NSA) / 4، 8، 49 آژانس بینالمللی انرژی اتمی / 231 آستارا / 721 آستان قدس رضوی / 761، 768 آسوشیتدپرس / 103، 288، 364، 784، 820 آسیا / 468، 553، 579، 591، 641، 707، 731، 799 آسیای جنوب شرقی / 731 آفریقا / 68، 91، 93، 129، 150، 151، 333، 336، 377، 380، 381، 383، 387، 389، 392، 541، 553، 615، 618، 632، 688، 722، 733، 737، 816 آفریقای جنوبی / 632 آکادمی پزشکی فرانسه / 271 آکادمی نظامی سنسیر / 439 آگاه، منوچهر (دکتر) / 158، 159، 160 آلمان غربی / 37، 121، 124، 127، 128، 129، 130، 142،243، 268، 300، 367، 389، 400، 425، 528، 533، 534، 578، 592، 679، 751، 752، 803، 807 آلن (ژنرال) / 531 آلیتالیا / 521، 522، 527، 530 آمریکا / 3، 4، 6، 8، 9، 11، 21، 25، 27، 31، 37، 51، 52، 53، 54، 58، 59، 60، 61، 63، 64، 65،
66، 67، 69، 70، 73، 74، 76، 78، 79، 82، 83، 84، 85، 87، 89، 92، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 105، 106، 108، 113، 114، 115، 120، 122، 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 134، 135، 136، 137، 138، 139، 140، 141، 142، 143، 144، 145، 146، 147، 148، 149، 150، 156، 429 آموزش و پرورش / 155، 197، 270، 319، 340، 356، 425، 426، 436، 441، 460، 518، 564، 632، 648، 716، 723، 769، 775 آموزگار، جمشید / 159، 160، 161، 163، 164، 165، 166، 167، 168، 169، 170، 172، 173، 174، 175، 176، 177، 178، 179، 180، 181، 182، 183، 184، 185، 186، 187، 188، 189، 190، 191، 192، 194، 195، 196، 197، 198، 199، 200، 201، 202، 203، 204، 205، 206، 207، 208، 210، 211، 212، 213، 214، 215، 216، 217، 218، 219، 220، 224، 225، 228، 230، 264، 275، 299، 341، 349، 372، 390، 393، 414، 415، 421، 445، 446، 522، 566، 567، 568، 624، 713، 746، 801، 825، 826 آموزگار، جهانگیر / 161، 162، 163، 166، 176، 191، 206، 208، 216، 220، 222، 223، 224، 225، 226، 227، 228، 229، 230، 265، 376 آموزگار، حبیباللّه / 166، 174، 190، 202، 215، 224، 341 آموزگار، کورس / 166، 191، 206، 208، 216، 226، 230 آموزگار، کورش / 196 آموزگار، هوشنگ / 166، 191، 206، 208، 216، 226 آنفوکس (دیپلمات) / 134، 135 آنکارا / 166، 167، 236، 241، 243، 245، 247، 250، 672، 725، 804، 806 آوری، ریچارد / 603 آیزنهاور / 230 آیندگان / 545، 781، 783، 784، 785، 786، 787، 788، 789، 790، 791، 792، 795، 796، 797، 798، 799، 800، 801 ابتکار، عبدالحسین / 336 ابتهاج، ابوالحسن / 161، 163، 164، 167، 280، 285، 287، 309، 310، 314، 357، 562، 643، 687 ابتهاج، احمدعلی / 643 ابتهاج، خسرو (دکتر) / 642، 643، 644، 658، 781 ابتهاج، عبدالحسین / 258، 261، 562 ابطحی، جعفر / 406، 479 ابوغریب (زندان) / 98 اتابک، علیاصغرخان / 231 اتابکی، رحمتاللّه / 231 اتاق بازرگانی تهران / 377، 380، 383، 416، 579، 580، 593، 598، 687 اتاق بازرگانی، صنایع و معادن / 446 اتحادیه ZIGMA KAPPA / 548 اتحادیه آموزگاران ایرانی / 503 اتحادیه بینالمجالس / 818، 819 اتحادیه، حسین / 549 اتحادیه روزنامهنگاران / 772 اتحادیه سوسیالیستها / 491، 501، 515، 517 اتحادیههای کارگری (سندیکاها) / 638، 639 اتیوپی / 20، 23، 24، 123، 124، 400، 560، 636 اجلاس جامعه بینالمللی منابع آب / 760 اجلاس شورای اتحادیه دائمی بینالمجالس (ژنو) / 819 اجلاس شورای وزیران RCD (سنتو) / 671
اجلاس کمیسیون اقتصادی آسیا و خاور دور / 820 اجلاسیه 1975 اوپک (وین) / 216 اجلاسیه پیمان بغداد در (آنکارا) / 166 احمد بنبلا / 522 احمد حسن البکر / 5، 9، 13، 14، 15، 16، 19، 20، 22، 28، 30، 31، 44، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 68، 69، 70، 72، 73، 74، 75، 79، 80، 81، 82، 83، 86، 88، 90، 92، 101، 102، 103، 104، 105، 108، 109، 110، 112، 113، 114، 116، 117، 118 احمد حسین السامرایی / 53 احمد شفیق / 298، 423 احمدی، احمد (دکتر) / 232، 233، 234 احمدی، اشرف (سناتور) / 582 احمدی، صادق / 235، 520 احمدی، ماری / 233، 234 اخوان، جعفر / 377، 384، 392، 700 اخوان، جمشید / 384 اخوی، حسن (تیمسار) / 416 اداره آمار و اطلاعات اقتصادی / 628 اداره اطلاعات آمریکا (USIS ) / 676 اداره امور علمی و فنی بینالمللی / 265 اداره انتشارات و رادیو / 654، 655، 656، 657، 664 اداره بازاریابی بینالمللی شرکت نفت / 825 اداره بهداری مشهد / 270 اداره بهداری یزد / 646 اداره بهداشت استان آذربایجان غربی / 155 اداره بینالمللی وزارت اقتصاد / 492 اداره توسعه کرخه / 571 اداره حقوقی و قراردادهای وزارت امورخارجه / 607، 608، 611، 616، 617 اداره راهآهن / 654، 655، 656، 657، 663 اداره سیلو و آرد / 713 اداره قضایی وزارت اقتصاد / 583 اداره هنرهای زیبا / 429، 658، 660 اِد (دیپلمات امریکایی) / 789 اردلان، ابوالحسنخان (فخرالملک) / 241 اردلان، اماناللّه / 241، 244 اردلان، رضاقلی / 244 اردلان، عباسقلی / 241، 244 اردلان، علیقلی / 236، 237، 238، 239، 240، 241، 242، 243، 244، 290 اردلان، غلامرضا / 244 اردلان، محمدحسن / 244 اردلان، محمدعلی / 244 اردلان، منوچهر / 242، 243 اردلان، مهری / 243 اردلان، ناصرقلی / 241، 244 اردن / 19، 20، 40، 41، 46، 48، 88، 97، 98، 100، 101، 114، 125، 126، 156، 255 ارسنجانی، حسن / 221، 295، 296، 297، 299، 305، 311، 315، 321، 356، 445، 455، 459، 488، 493، 543، 630، 685، 762، 763، 773 ارسنجانی، حسین / 630 ارفع، حسن (تیمسار) / 416، 749 اروپای شرقی / 23، 24، 42، 57، 64، 71، 99، 101، 103، 106، 141، 142، 371، 388، 435، 437، 698، 726، 733 اروپای غربی / 4، 6، 11، 25، 40، 42، 46، 104، 125، 126، 128، 129، 131، 132، 133، 141، 142، 144، 149، 150، 156، 157، 193، 222، 227، 260، 267، 268، 277، 300، 337، 352، 364، 365، 369، 376، 413، 429، 438، 442، 479، 495، 503، 553، 555، 560، 568، 569، 570، 571، 588، 589، 591، 599، 628، 635، 641، 644، 652، 655، 657، 664، 689، 707،
708، 720، 721، 724، 758، 772، 803، 804، 806، 811 اریتره / 20، 23، 24، 93، 124 ازهاری، رعنا / 251، 255 ازهاری، غلامرضا (ارتشبد) / 245، 246، 248، 249، 250، 251، 252، 253، 254، 255، 268، 276، 278، 404، 422، 427، 439، 535، 551، 557، 573، 600، 606، 623، 646، 666، 719، 723، 739، 740 ازهاری، گلنار / 246، 251، 255 ازهاری، لیلا / 246، 251، 255 اسپانیا / 365، 429، 439، 536، 589، 707، 709، 751 استانبول / 726، 733 استاندار اویل ایندیانا (SOIND) / 419 استان لرستان / 277 استان مرکزی / 427، 647، 648، 740 استرالیا / 267، 428، 503، 576، 652، 664، 814، 815، 816، 823 استفانید، استیو / 232 استل، چارلز سی. / 173، 289، 608 استمپل، جان دی. / 210، 676، 704، 715، 742، 767 استوسگو / 767 استونسون، ادلای / 513 استیو، تام / 187، 376 استیو، توماس سی. / 577، 578، 579 استیوز، جون دبلیو. / 613 اسرائیل / 4، 9، 11، 12، 13، 19، 20، 21، 23، 25، 27، 37، 38، 39، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 48، 70، 73، 95، 96، 105، 107، 108، 112، 114، 118، 119، 125، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 140، 150، 151، 251، 267، 286، 311، 536، 718، 720، 723، 730، 733، 799، 812، 813 اسفندیاری، ثریا / 162، 420، 632 اسکات، رابرت / 168، 261، 359 اسکودرو / 388، 529، 539 اسکویی / 453، 465، 469 اسلامآباد / 736، 796، 816 اسلامی (دکتر) / 775 اسوالد / 728 اشتری، هادی / 298 اشتوتگارت / 369، 372، 679، 803، 806 اشمیت / 389، 390 اصفهان / 161، 218، 252، 260، 278، 353، 359، 416، 418، 419، 438، 503، 516، 543، 554، 555، 627، 647، 648، 649، 656، 663، 685، 697، 698، 707، 716، 740، 745، 748، 757، 777 اصفیا، صفی / 256، 257، 258، 259، 260، 261، 262، 263، 264، 265، 302، 322، 351، 448، 538، 635، 636، 640 اصفیا، منظر / 448 اصل 4 ترومن / 163، 168، 169، 172، 173، 176، 190، 202، 204، 215، 285، 375، 436، 450، 545، 561، 564 اطریش / 197، 198، 231، 435، 613 اعتبار، عبدالحسین (دکتر) / 332، 333، 337 اعتماد، اکبر (دکتر) / 265، 266، 267، 810 اعتمادی، مریم / 542 اف - بی - آی / 49 افخمی، هوشنگ (ناخدا) / 605 افشار، امیراصلان / 164، 266، 269، 549، 609 افشارقاسملو، امیرخسرو / 168، 174، 268 افغانستان / 10، 24، 90، 93، 123، 124، 129، 184، 192، 251، 531، 548، 612، 613، 614، 615، 617، 618، 722، 744، 811، 830
اقبال، احمد / 178، 271، 341 اقبال، خسرو / 271، 585 اقبال، عبدالوهاب / 271 اقبال، علی / 271 اقبال منوچهر / 156، 164، 166، 167، 175، 181، 190، 191، 220، 221، 231، 240، 243، 270، 271، 272، 273، 285، 288، 293، 299، 302، 304، 346، 356، 357، 370، 416، 417، 419، 452، 491، 493، 561، 575، 585، 602، 626، 627، 651، 654، 679، 685، 829 اقبال، مونیکو / 271 اقتصاد سیاسی در سیاست خارجی آمریکا (کتاب) / 333 اقیانوس هند / 720، 723، 813، 814، 815، 816، 817 اگنو (خانم) / 385 الجزایر / 184، 225، 822، 828 الف اراپ فرانسه (ElF-Erap) / 34 القدری / 83 الکساندریا / 301 الموتی / 221، 297، 305، 310، 313، 314، 319، 324، 329، 336، 338، 339، 340، 347، 460، 461، 606 الموتی، مصطفی (دکتر) / 520 الموتی، نورالدین / 318 الهیه / 320 الیوت، تئودور ال. / 159، 183، 185، 187، 258، 585، 587، 590، 680، 682، 686، 687، 688، 691، 692، 695، 700، 712، 776 امارات متحده عربی / 78 امام حسین (ع) / 77 امام علی (ع) / 395 امامی خویی، سیدحسن / 242 امامی خویی، فریده / 679 امامی خویی، لیلا / 804، 808 امانی، کریم / 781 امپریال کالج لندن / 759 املاک سلطنتی (Crwon estates) (قزوین) / 580 امیراصلانی، فریدون / 402 امیرانتظام، عباس / 725 امیرانی، علیاصغر / 659 امیرپرویز، امیرحسین / 274، 275، 276، 277 امیرتیمور، محمدرضا / 178، 341، 342، 734، 735 امیرسلیمانی، مهناز / 422 امیرعزیزی، صادق (سرلشگر) / 295 امیرعلائی / 345 امینالدوله / 355 امینالملک، محسنخان / 355 امین، محمدرضا / 278 امینی، ابوالقاسم / 297 امینی، ایرج / 326، 337، 338 امینی، بتول / 314، 320، 331 امینی، بهرام (ارتشبد) / 328 امینی (خانم) / 289، 320، 336 امینی، خداداد / 331 امینی، رضا (دکتر) / 365، 659، 696 امینی، علی (دکتر) / 177، 178، 220، 221، 222، 224، 225، 239، 240، 243، 279، 280، 282، 283، 284، 285، 286، 287، 288، 289، 290، 291، 292، 293، 294، 295، 296، 297، 298، 299، 300، 301، 302، 303، 304، 305، 306، 307، 308، 309، 310، 311، 312، 313، 314، 315، 316، 317، 318، 319، 320، 321، 322، 323، 324، 325، 326، 327، 328، 329، 330، 331، 332، 333، 334، 335، 336، 337، 338، 339، 340، 341، 342، 343، 344، 345، 346، 347، 348، 349، 350، 351، 352، 353،
354، 355، 356، 357، 358، 359، 360، 364، 365، 381، 384، 395، 423، 445، 451، 454، 455، 460، 461، 462، 464، 465، 467، 476، 482، 483، 487، 488، 491، 492، 493، 494، 495، 497، 498، 499، 500، 502، 508، 551، 606، 633، 657، 658، 659، 680، 682، 683، 687 امینی، فریدون / 331 انتشارات فرانکلین / 772، 773، 774، 779، 780، 781، 787، 790، 800 انتشارات فردریک ا. پراگر / 225 انتشارات ویلسون / 333 انتظام، عبداللّه / 240، 280، 366، 367، 368، 369، 370، 371، 372، 373، 374، 803، 806 انتظام، نصراللّه / 283، 366، 367، 368، 369 انجمن ایران و آمریکا / 537، 538، 539، 575، 606، 616، 617 انجمن ایران و آمریکا (شیراز) / 755 انجمن ایران و آمریکا (مشهد) / 767 انجمن بهداشت ایران / 647، 648 انجمن حفظ و نگهداری میراث ملی / 606 انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی / 605 انجمن سلطنتی جراحان / 301 انجمن سلطنتی خدمات اجتماعی / 626 انجمن شکار ایران / 603 انجمن شیروخورشید / 565 انجمن مدیریت ایران / 446 انجمن معلمان / 451، 456، 460، 491، 518 اندونزی / 731، 790 انرژی اتمی ایران / 265، 267، 810 انستیتو آهن و فولاد آمریکا / 435 انستیتو پاستور / 665 انستیتو پلیتکنیک پاریس / 257، 260، 262، 263، 264 انستیتو پلیتکنیک تهران / 300، 556 انستیتو تکنولوژی کیس / 437 انستیتو ملی علوم و فنون هستهای در ساکلی فرانسه / 267 انستیتو نفت فرانسه (IPF) / 581 انستیتوی آهن و فولاد آمریکا / 434، 435 انستیتوی تحقیقات اجتماعی / 585، 782 انستیتوی مطالعات سیاسی و اقتصادی بینالمللی / 597 انصاری (خانم) / 381، 383، 396 انصاری، رضا / 163، 164، 165، 168، 174، 212، 224، 232، 233، 375، 376، 377، 378، 380، 419، 516، 537، 711 انصاری (سرهنگ) / 478، 516 انصاری، سیروس / 390، 396 انصاری، عبدالرضا / 197، 199، 232، 349، 375 انصاری، ولی (سرلشکر) / 301، 357 انصاری، هوشنگ / 199، 213، 264، 376، 377، 378، 379، 380، 381، 382، 383، 384، 385، 386، 387، 388، 389، 390، 391، 392، 393، 394، 395، 396، 433، 435، 436، 444، 551، 671، 707، 708، 710، 741، 742، 781، 784، 829 انگلتون (سناتور) / 811 انگلستان / 25، 128، 157، 158، 186، 268، 271، 291، 292، 293، 298، 299، 300، 358، 373، 380، 381، 382، 383، 387، 389، 392، 400، 416، 417، 418، 419، 420، 425، 434، 439، 468، 492، 496، 528، 536، 538، 543، 545، 548، 549، 561، 566، 568، 569، 575، 599، 601، 602، 603، 607، 621، 633، 644، 653، 655، 656، 657، 682، 699، 707، 709، 710، 713، 714، 720، 721، 723، 729، 730،
734، 737، 742، 757، 759، 760، 772، 799، 809 انگلهارت / 68، 69 انوار / 775 انور، بیژن (تیمسار سرتیپ) / 252 اوپک / 8، 11، 12، 13، 21، 25، 26، 35، 131، 139، 141، 145، 184، 202، 204، 205، 206، 208، 209، 212، 213، 214، 215، 216، 226، 227، 390، 423، 712، 713، 716، 804، 806، 809، 811، 822، 824، 825، 826، 828 اوتانت (دبیرکل سازمان ملل) / 488 اورشلیم / 129، 133، 149 اوکلاهما / 146 اوگادن / 93 اوهایو / 612، 616، 617 اویسی، شرافت / 397 اویسی، علیرضا / 399، 402، 405 اویسی، غلامعلی (ارتشبد) / 397، 398، 399، 400، 401، 402، 403، 404، 405، 623 اویسی، فرشته / 399، 402، 405 اویسی، محمدرضا / 399، 400، 402، 405 اهری (دکتر) / 688، 784، 785 اهواز / 417، 566، 567، 568، 690، 697، 759 ایادی (سپهبد) / 179، 702 ایالات میشیگان / 559 ایالت کلمبیا / 712 ایتالیا / 11، 25، 27، 39، 40، 126، 127، 141، 400، 425، 751، 809 ایران / 3، 4، 6، 8، 10، 11، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 22، 23، 24، 26، 27، 32، 33، 34، 35، 38، 39، 40، 41، 43، 44، 47، 48، 58، 59، 64، 66، 70، 74، 89، 90، 91، 93، 94، 96، 97، 99، 105، 107، 110، 112، 119، 128، 131، 132، 134، 135، 136، 137 ایران: توسعه اقتصادی تحت شرایط دوگانه» (1971) (کتاب) / 226، 227، 229 ایران: دورنمای اقتصادی (1977) (کتاب) / 229 ایرانی، منوچهر / 281 ایسلی، هارولد / 637 ایل بختیاری / 429 ایلی نویز / 611 ایوب / 683، 702، 731 ب بابل / 650 باتمانقلیچ، فریدون / 673 باتمانقلیچ، مهدی / 417 باتمانقلیچ، نادر (سپهبد) / 165، 673، 674، 800 باتمانقلیچ، یحییخان / 417 بادن / 267 بازرگان، مهدی (مهندس) / 573، 687، 693 باشگاه افسران / 474 باشگاه جبهه ملی / 294 باشگاه فرانسه تهران / 445 باشگاه معلمان / 492 باشگاه مهرگان / 283، 302، 345، 452، 453، 456، 459، 460، 462، 472، 473، 475، 480، 481، 482، 486، 488، 489، 490، 498، 500، 501، 502، 503، 504، 505، 506، 507، 508، 510، 511، 514، 515، 516، 517 بال، جورج / 233 بامپرز (سناتور) / 809 بانک اعتبارات ایران / 298، 423 بانک اعتبارات صنعتی ایران - آمریکا / 383 بانک اعتبارات صنعتی و سرمایهگذاری ایران - آمریکا / 387 بانک اعتبارات کشاورزی و توسعه روستایی ایران (ACRDBI) / 553
بانک بینالمللی ایران / 431 بانک بینالمللی پول (IMF) / 158، 160، 423، 827، 828، 829 بانک بینالمللی توسعه و معدن ایران / 640 بانک بینالمللی عمران و توسعه / 228، 229، 586، 588، 821، 824، 826، 827، 828، 829 بانک بینالمللی عمران و نوسازی / 829، 830 بانک پارس / 748 بانک توسعه آسیا / 158، 593، 635، 641، 820 بانک توسعه جهانی (IBRD) / 217 بانک توسعه صنایع و معادن / 278، 575، 680، 681، 682، 686، 687، 688، 690، 691، 693، 695، 696، 697، 698، 699، 700، 701، 702، 703، 781 بانک توسعه صنعت و معدن / 670، 672، 673، 674، 675 بانک توسعه کشاورزی / 431 بانک جهانی / 228، 690، 702، 819، 828 بانک چیس مانهاتان / 431 بانک خون / 529 بانک رفاه / 644 بانک رهنی / 168، 300، 417، 418، 419، 420 بانک سپه / 574 بانک صادرات / 183، 184، 224، 258، 578، 585، 588، 824 بانک عمران آسیا / 159 بانک عمران و توسعه بینالمللی / 423، 441 بانک کشاورزی / 296، 417، 418، 419، 420، 553، 571، 588، 688 بانک مرکزی ایران / 158، 159، 160، 186، 187، 188، 196، 197، 224، 225، 298، 357، 372، 384، 386، 387، 423، 441، 551، 553، 651، 688، 705، 710، 711، 825، 827، 828، 829، 830 بانک ملی ایران / 166، 169، 172، 191، 226، 418، 441، 481، 508، 605، 606، 651، 690، 709، 710، 748 بانکوک / 158، 425، 635، 641 بانک Birgmann Wirst هامبورگ / 703 بانیاس / 109، 110، 141 باولینگ، جان دبلیو. / 161، 286، 627 باهری، جواد (دکتر) / 406، 409، 410، 411، 412، 413، 414، 415، 462 بحرین / 59، 78، 353، 363، 545، 729، 734، 790 بخارست / 703 بختیار، آقاخان / 162، 164، 165، 259، 260، 416، 417، 418، 419، 420 بختیار، تیمور (سرلشکر) / 222، 311، 335، 337، 364، 579، 580، 593، 685 بختیار، جمشید / 417، 420 بختیار، حمید / 417، 420، 512 بختیار، رسول (دکتر) / 258 بختیار، سعید / 420 بختیار، شاهپور / 518، 519، 687، 748 بختیار، غلامحسین خان (سردار محتشم) / 417، 420 بختیار، مجید / 417 بختیاری، علیاصغر خان / 417 بخش داروسازی پنسیلوانیا / 754 بدران / 99 بدرهای (تیمسار) / 724، 725 براسپترو (Braspetro) / 34 براکن، کی / 418 براون (ژنرال) / 535 برزان التکریتی / 66، 75 برزیل / 34، 132، 136، 141، 607، 608، 611، 616، 617
برژنف / 473، 474 برق آلستوم / 357 برکلی / 412 برلین / 236، 243 برن / 157، 231، 367، 369 بروجرد / 698 بروستر / 60، 128 بروکسل / 133، 134، 301، 577، 580، 752، 756، 803، 804، 815 بروین، راجر سی. / 263، 393، 434، 434، 435 برهانالدین عبدالرحمن / 75، 78 بریتانیا / 25، 29، 32، 37، 270، 280، 366 بصره / 58، 136، 147 بغداد / 3، 4، 10، 11، 12، 13، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 24، 25، 26، 27، 29، 31، 32، 34، 37، 38، 39، 40، 41، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 65، 66، 67، 68، 69، 71، 73، 74، 75، 76، 78، 79، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 90، 91، 92، 93، 95، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 105، 106، 107، 108، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 118، 119، 120، 121، 122، 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 132، 134، 135، 136، 140، 146، 147، 148، 149، 150، 151، 156، 157، 161، 166، 167، 173، 174، 178، 190، 202، 236، 341، 364، 484، 803 بقایی کرمانی، مظفر (دکتر) / 325، 326 بگلری، مهدی / 489 بل، دیوید / 641 بلژیک / 3، 69، 132، 133، 134، 137، 140، 147، 199، 299، 444، 754، 802، 807، 819 بلغارستان / 341، 371، 594، 807 بلگراد / 150، 178، 727، 728، 729 بلوچستان / 602، 604 بلود، آرچ / 613 بُن / 369، 804 بندر امالقصر / 735 بندر پهلوی / 520، 756 بندر شاهپور (امام خمینی) / 567، 568، 702 بندرعباس / 249، 516، 568، 577، 746 بندیکس / 642 بنیاد پهلوی / 179، 182، 187، 253، 602، 761 بنیاد فرح پهلوی / 645 بنیاد فرهنگ اسلامی (لندن) / 548 بوتو، ذوالفقار علی / 736، 737، 777 بوثام، رامز (Rams Botham) / 737 بورس اداره همکاریهای بینالمللی ایالات متحده / 646 بورس اعطایی Leader Grant / 603 بورس تحصیلی نیمن / 774، 784، 786، 801 بورسیه آیزنهاور / 388 بورسیه لیدر (Leader Grant) / 270 بوش (Bosch)/ 686 بوشهر / 249، 529، 720، 721، 724 بولتن Iran of Echo / 353 بولستر، آرچی ام. / 520، 691، 693، 704 بووی (سرهنگ) / 621 بوید، پاول سی (آدمیرال) / 249 بهادری، کریمپاشا / 421 بهار (کتاب) / 510، 512، 513 بهار، مهدی / 510، 698 بهبودی، ناصر / 523 بهبهانی، سید محمد جعفر / 302، 306، 308، 309، 452، 489 بهبهانی، میرسیّد محمد / 325 بهروز، جهانگیر / 781، 784، 795 بهرون، منوچهر / 422
بهنیا، عبدالحسین / 224، 298، 322، 423، 424، 456، 603، 713 بیتالمقدس / 44، 56، 108 بیرجند / 413، 457، 602، 603 بیرد، لیندا / 385 بیروت / 231، 484، 540، 541، 547، 726، 733، 757، 803، 806 بیکر / 808، 810، 812 بیل / 415 بیمارستان اورنج مموریال (نیوجرسی) / 564 بیمارستان دولتی نجات تهران / 646 بیمارستان رازی تهران / 155، 270 بیمارستان رضاییه / 155 بیمارستان زنان تهران / 564 بیمارستان عمومی ماساچوست / 752 بیمارستان فیروزگر / 558 بیمارستان نظامی مشهد / 270 بیمارستان وزیری / 564 بیماریهای زنان (کتاب) / 561 بیمه ایران / 628، 688، 712، 716، 748، 769 پ پادگان دژبان نظامی (تهران) / 600 پاراگوئه / 158 پارچه بافی فخر / 387 پارسا، حمید / 425 پارسا، فرخرو / 425 پارسا، مهشید / 425 پارسا، ناهید / 425 پارسا، نوید / 425 پارسونز، هوارد ال. / 258، 259 پارک، باب / 418 پاریس / 25، 126، 132، 134، 236، 241، 256، 270، 271، 298، 299، 300، 355، 356، 369، 370، 406، 413، 424، 439، 447، 502، 503، 540، 541، 547، 572، 579، 580، 581، 593، 594، 597، 619، 621، 678، 696، 700، 703، 744، 803، 804، 806، 807، 809، 811، 818، 823، 825، 826 پاکروان، حسن (سرلشکر) / 302، 310، 319، 378، 379، 382، 453، 456، 461، 473، 477، 485، 499، 500، 505، 749، 779 پاکستان / 142، 146، 147، 151، 156، 157، 192، 194، 251، 261، 380، 381، 382، 383، 387، 389، 392، 407، 408، 448، 455، 498، 546، 548، 549، 585، 603، 667، 683، 688، 702، 731، 735، 736، 737، 744، 768، 796، 807 پالادنیو، ان. (سرگرد) / 87 پان عربیسم / 4، 22، 28، 29، 30، 44، 47، 71، 86 پایدار، مصطفی / 427 پایگاه تدین / 252 پایگاه خاتمی / 252 پایگاه کیپ کندی / 266 پایگاه نیروی هوایی در Fuerstenfeldbruck (آلمان غربی) / 536 پایگاه نیروی هوایی ماکسول در آلاباما / 533، 536 پایگاه نیروی هوایی ویلیامز در آریزونا / 533، 536 پایگاه هوایی Nellis / 533 پایگاه هوایی ادوارد / 533، 535 پراگ / 367، 369، 703 پرتغال / 632 پرتو، منوچهر / 428 پرسی، چوک / 552 پرشت، هنری / 404، 596، 617، 618
پرو / 217 پروژه (Multiplex) ارتباطات راه دور / 259 پروژه شهرک پزشکی / 147 پرویزی / 406، 462 پریش / 279، 366 پفاف (پروفسور) / 470 پک، ادوارد ال. / 58، 92، 99، 122، 150، 151 پکن / 576، 580، 593، 728، 732، 792، 793، 796، 798 پناهی، فرنگیس / 381 پناهی، مریم / 380، 381، 383، 388، 390، 391، 393 پنتاگون / 724 پوپوویچ (وزیر خارجه یوگسلاوی) / 728 پورداد، محمد / 796، 799 پورسرتیپ، محمد / 484 پورهمایون، علیاصغر / 220، 295 پوستون (سرهنگ) / 317 پهلبد، مهرداد / 429، 430، 658، 659، 660 پهلوان / 353، 582 پهلوی، اشرف / 179، 298، 367، 368، 372، 423، 425، 542، 548، 626، 632، 700، 782، 791، 792 پهلوی (دیبا)، فرح / 275، 547، 565، 603، 807 پهلوی، رضا / 565 پهلوی، شمس / 429 پهلوی، شهناز / 545، 547 پهلوی، غلامرضا / 582 پهلوینیا، شهرام / 791 پیتزنیک، راس ای. / 791 پیتونکر / 283 پیرات، راس / 550 پیراسته، رستم (دکتر) / 431 پیراسته، مهدی (دکتر) / 178، 199، 341، 431، 537 پیرنیا، باقر / 164، 168، 417، 547 پیروز، منوچهر / 746 پیمان RCD / 613 پیمان بغداد / 161، 166، 167، 173، 190، 202 پیمان سنتو / 156، 157، 190، 245، 247، 249، 250، 254، 255، 259، 300، 447، 448، 620، 673، 722، 723، 728، 731، 757 پیمان صلح ژاپن / 236 پیمان (کنوانسیون) وین / 680 پیمان مصر و اسرائیل / 23، 48 پیمان ورشو / 367، 369، 447، 807 ت - ث تاجمحل / 731 تاچر / 371، 413، 591، 691 تارخ، احمد / 778، 779 تاقیس (سالن ورزشی جبهه ملی) / 772 تالبوت، فیل / 614 تامست، ویکتور ال. / 567، 718، 745، 747 تایگر، گوردون / 609 تایلند / 146، 267، 722، 792 تایوان / 797 تبریز / 161، 274، 275، 276، 282، 421، 433، 434، 437، 475، 619، 621، 627، 635، 685، 796 تجدد، مصطفی / 416 تجریش / 478 تختجمشید / 370، 746 تختی، غلامرضا / 353، 674، 785 ترکیه / 18، 19، 21، 46، 48، 89، 91، 94، 97، 141، 142، 147، 157، 162، 167، 178، 192، 201، 245، 247، 250، 282، 312، 341، 376،
383، 448، 528، 553، 613، 630، 725، 731، 735، 793، 807، 820 تسلیمی، منوچهر / 433، 434، 435، 436، 437، 775 تشکیل سرمایه و منابع مالی توسعه (1971) (کتاب) / 229 تصفیه خانه تهران / 759 تفضلی، جهانگیر / 462، 589، 656، 657، 664 تفلیس / 737 تقیزاده، حسن / 299 تکریت / 71 تگزاس / 286 تلآویو / 149 تلویزیون دولتی ایران / 379، 387 تنگه هرمز / 722، 811 توساینت، دونالد آر. / 755، 792، 798، 799 توکیو / 156، 157، 168، 377، 380، 381، 384، 387، 389، 390، 392، 393، 652، 744 توگولند / 553 تونس / 400، 807 تهران / 3، 10، 18، 53، 97، 107، 126، 131، 136، 156، 230، 260، 264 تهرانی، جلالالدین (سناتور) / 300، 509 تیپ شانزدهم (کازرون) / 254 تیپ 105 هویتزر / 761 تیتو (مارشال) / 150، 728 تیلور، کلاید دی./ 264، 393، 705، 709 تیمورتاش، ابوالحسن / 679 تیمورتاش، منوچهر / 297، 675 ثابت / 377 ج جابر انصاری، همایون / 438 جاکارتا / 283 جامعه اروپا (EC) / 132 جامعه اقتصادی اروپا / 577، 752 جامعه حقوقدانان بینالمللی / 570 جانسون (رئیس جمهور) / 193، 329، 686 جایزه کورش کبیر / 634 جایزه نیمن / 772 جبهه آزادیبخش عربی / 100، 101 جبهه ملی / 155، 294، 296، 303، 306، 307، 308، 309، 311، 318، 323، 325، 326، 327، 328، 330، 337، 342، 343، 345، 346، 348، 356، 358، 395، 417، 420، 453، 454، 461، 462، 483، 489، 494، 501، 508، 515، 551، 564، 590، 610، 662، 667، 678، 680، 683، 684، 686، 687، 688، 690، 691، 695، 698، 699، 700، 703، 748، 771، 772، 773، 774، 777، 780، 782، 783، 785، 800، 801 جبهه ملی خلق وطنی / 85 جده / 58، 127، 485، 806، 816 جزایری، شمسالدین (دکتر) / 222 جزنی، رحمتاللّه / 261 جزیره خارک / 184، 194 جزیره کیش / 826 جعفر قاسم حمودی / 75 جعفری، رضا / 500 جعفری، سیدمجتبی (دکتر) / 522 جفرودی، کاظم / 524، 526، 527، 529 جلالی، اسمعیل / 520 جلالی، فتحاللّه (دکتر) / 416 جمال عبدالناصر / 156، 333، 348، 455، 456، 458، 496، 498، 505، 680، 728، 729، 730، 732، 733، 807 جمالی، بیتاللّه / 511، 516 جمعیت آزادی / 296، 297، 299، 445 جمعیت زنان آموزگار / 425
جم، فریدون (ارتشبد) / 429، 439، 440 جم، فیروزه / 440 جم، محمود / 439 جمهوری دمکراتیک خلق یمن / 93، 107، 124، 126 جمهوری دومینیکن / 686 جمهوری عربی یمن / 255 جناب (پروفسور) / 774 جنابی، عاطفه / 761 جنبش غیر متعهدها / 26، 27، 120، 151 جنرال الکتریک / 264، 642، 643 جنرال موتورز ایران / 742 جنگ جهانی دوم /294، 321، 369، 376، 380، 382، 387، 392، 491، 803، 806، 812 جنوا / 639، 652، 668، 674 جورج تاون / 265 جولان (سوریه) / 11، 27، 43، 45، 46، 95، 108 جولیانا (ملکه) / 543 جهانبانی (دوشیزه) / 800 جهانشاهی، عبدالعلی (دکتر) / 441، 502 جی اس آی / 86، 87 جی - پی - لورنس / 332، 335 جیز، آرتور ام. / 693 جیشالشعبی / 29 چ چابک، احمد (چوبک) / 320 چاپین / 283 چامپان / 135 چاهبهار / 722 چایدکل، ویلیام / 212، 415 چکسلواکی / 251، 580، 587، 589، 610، 630، 688 چوبین / 264 چیانگ کای چک (ژنرال) / 245 چیانگ ویکو (سپهبد) / 245 چین / 157، 195، 245، 267، 273، 434، 512، 522، 541، 576، 578، 579، 632، 683، 694، 731، 732، 733، 736، 792، 793، 794، 796، 797، 798، 799، 807 ح حادثه سیاهکل / 792، 793 حافظ اسد / 20، 44، 47، 48، 57، 60، 68، 75، 83، 92، 101، 102، 103، 104، 105، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 151 حبشه / 558 حبیباللهی / 721 حداد / 30، 53، 56، 66، 100 حردان التکریتی (سرهنگ) / 72 حزب آزادی / 297 حزب ایران / 300، 302، 451، 491، 676 حزب ایران نوین / 164، 168، 176، 205، 208، 209، 358، 375، 380، 383، 387، 389، 391، 392، 425، 426، 444، 447، 493، 501، 520، 523، 525، 528، 529، 537، 538، 553، 555، 556، 579، 597، 628، 629، 641، 652، 656، 662، 663، 668، 675، 676، 678، 713، 752، 754، 757، 767، 769، 803، 804، 806، 818، 819 حزب بعث / 3، 4، 6، 10، 13، 14، 15، 19، 21، 22، 28، 29، 30، 31، 38، 47، 51، 52، 54، 55، 57، 60، 64، 66، 69، 72، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 90، 94، 95، 102، 103، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 113، 115، 116، 117، 139 حزب پانایرانیست / 358، 580، 594
حزب توده / 90، 94، 96، 107، 261، 282، 283، 286، 292، 294، 297، 300، 302، 305، 310، 315، 340، 398، 406، 409، 414، 436، 437، 451، 452، 462، 468، 469، 474، 479، 481، 490، 491، 494، 495، 496، 498، 501، 512، 514، 541، 562، 564، 580، 585، 594، 662، 682، 684، 685، 771 حزب دمکرات / 297 حزب رستاخیز / 208، 209، 210، 211، 212، 213، 214، 216، 217، 274، 276، 391، 395، 414، 415، 530، 566، 648، 652، 676، 704، 716، 767، 800، 801 حزب زحمکتشان / 326 حزب سوسیالیست / 348، 490 حزب سومکا / 770، 771، 772، 777، 800، 801 حزب عامیون / 299 حزب کارگر / 686 حزب کمونیست / 411 حزب کمونیست عراق / 23، 24، 90، 93، 96، 106، 107، 116، 125 حزب مردم / 196، 287، 296، 301، 325، 356، 406، 409، 520، 521، 523، 524، 525، 526، 527، 528، 529، 530، 602 حزب ملیون / 164، 176، 191، 220، 271، 356، 375، 487، 618، 626، 627، 662 حزب نیروی سوم / 490 حسنعلی / 66، 133 حسنعلی الامیری / 30 حسینی، سیدحسین (سرهنگ) / 522 حصیبه / 146 حضرت علی (ع) / 77 حکمت، پرویز / 443 حکیم (آیتاللّه) / 5 45 حکیمی، ابراهیم / 299 حماد شهاب التکریتی / 72 حمزوی، عبدالحسین / 237 حمزهلو (سرهنگ) / 54، 505، 506، 516، 517 حمودی / 75 حمید شعبان التکریتی (سرتیپ) / 531 حوزه علمیه نجف / 10، 18 حیفا / 718 خ خاتمی، محمد (تیمسار) / 682 خانلری، پرویز (دکتر) / 464، 489، 498، 502 خاور دور / 377، 382، 389، 391، 555، 571، 593، 673، 772، 798 خاورمیانه / 3، 6، 7، 9، 12، 16، 27، 34، 38، 43، 44، 48، 79، 101، 107، 112، 119، 120، 122، 125، 128، 129، 130، 132، 133، 134، 135، 141، 148، 162، 163، 167، 185، 192، 193، 194، 231، 286، 287، 288، 289، 290، 299، 322، 331، 352، 363، 387، 445، 553، 554، 555، 583، 614، 672، 693، 720، 721، 724، 731، 735، 738، 772، 820، 827 خاور نزدیک / 519، 580، 593، 614، 617، 640، 820 خبرگزاریDNB / 367 خبرگزاری HAVAS / 369 خبرگزاری آلمان / 369 خبرگزاری ایران / 379 خبرگزاری رویتر (لندن) / 367، 369، 784 خبرگزاری یونایتدپرس / 287 خدام / 56، 62، 68 خراسان / 179، 222، 270، 273، 301، 553، 624، 761، 767، 768 خرمشهر / 161، 238، 240، 243، 249، 280،
282، 582، 627 خروشچف / 240 خسروانی، عطاءاللّه / 199، 295، 299، 346، 444، 445، 479، 493، 820، 821 خسروشاهی / 219، 377، 446، 687، 705 خسروشاهی، شهلا / 558، 560 خسروشاهی، کاظم / 219، 377، 446، 705 خطوط کشتیرانی آریا / 699 خعلتبری، عباسعلی / 268، 447، 488 خلعتبری، ارسلان / 297 خلعتبری (خانم) / 448 خلیج فارس / 3، 9، 19، 21، 40، 64، 71، 183، 218، 251، 351، 352، 353، 354، 362، 363، 471، 605، 699، 701، 720، 721، 723، 724، 725، 729، 734، 735، 789، 790، 799 خمینی، روحاللّه (امام) / 10، 18، 58، 59، 89، 274، 322، 325، 334، 349، 365، 431، 454، 455، 504، 519، 551، 573، 682، 685، 699، 725 خواجهنوری / 818 خوانساری، احمد / 299، 325، 687 خوزستان / 19، 64، 181، 184، 232، 233، 234، 314، 363، 375، 475، 493، 537، 566، 567، 568، 569، 571، 575، 744، 759، 760، 773 خوش کیش / 710 خوی / 698 خیابان بیرجند / 413 خیابان تختجمشید / 370 خیابان چهارم (نیویورک) / 225 خیابان لالهزارنو / 453 خیابان ویلا / 413 خیامی / 775 د - ذ دادستان عمومی آبادان / 427 دارالفنون / 490، 721، 726، 733 داگلاس، ویلیام او. / 238 دانزیک (گدانسک) / 191، 203، 215 دانشجویان مسلمان پیرو خط امام / 1، 6 دانشکده ادبیات و علوم انسانی / 647 دانشکده افسری ایران / 246، 254، 249، 397، 398، 399، 402، 404، 439، 527، 530، 543، 557، 601، 619، 620، 621، 623، 716، 749، 751، 761، 762 دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران / 159، 160 دانشکده بهداشت عمومی (دانشگاه تهران) / 665 دانشکده پزشکی دانشگاه تهران / 563، 564، 626 دانشکده پزشکی هاروارد / 558 دانشکده پلیتکنیک (پاریس) / 605، +606 دانشکده پلی تکنیک تهران / 230 دانشکده پلیتکنیک نیویورک / 544 دانشکده تحقیقات اقتصادی / 479 دانشکده تربیت معلم / 302، 354، 452، 453، 491 دانشکده توپخانه دانشگاه نظامی / 557 دانشکده جنگ / 250 دانشکده جنگ نیروی دریایی ایالات متحده (نیوپورت رُدآیلند) / 720 دانشکده حقوق دانشگاه تهران / 166، 406، 428، 541، 579، 632، 656، 758 دانشکده دژبانی آمریکا در فورث گوردون، جورجیا / 245، 250، 254 دانشکده عالی جنگ پاریس (فرانسه) / 621 دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران / 231، 744 دانشکده فرماندهی ستاد انگلستان / 439
دانشکده فرماندهی و ستاد نیروی زمینی آمریکا «فورث لیون ورث» (کانزاس) / 245، 249، 250 دانشکده فنی دانشگاه تهران / 436، 713، 719 دانشکده کرنل / 558 دانشکده کشاورزی کرج / 277، 375، 571، 602 دانشکده ملی جنگ / 191، 192 دانشکده مهندسی دانشگاه تهران / 258، 260، 300، 537 دانشکده نظام / 250، 600، 721 دانشکده هنرهای زیبا (پاریس) / 605 دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران) / 605 دانشکده یوتا / 545، 630 دانشگاه آزاد بروکسل / 803، 806 دانشگاه آکسفورد / 159، 243، 602، 604 دانشگاه آمریکائی بیروت / 541، 547، 633، 726، 733 دانشگاه استانفورد / 412 دانشگاه اصفهان / 558، 559، 560، 647، 648 دانشگاه اکسیدنتال / 170، 220، 226، 227، 229 دانشگاه اورگون در اوژن / 633 دانشگاه ایالت کنت در اوهایو / 612، 616 دانشگاه ایالتی یوتا (اوگان) / 234، 375، 547 دانشگاه ایلی نویز / 611 دانشگاه ایندیانا / 745، 747 دانشگاه برکلی / 267، 278 دانشگاه برلین / 236، 241 دانشگاه بریستول / 707، 709 دانشگاه بغداد / 54، 147 دانشگاه بلژیک / 299، 802 دانشگاه بیرمنگام (انگلستان) / 301، 566، 567، 568، 569، 575، 653، 707، 741، 742 دانشگاه پاریس / 155، 270، 271، 290، 304، 331، 441، 447، 448، 541، 570، 619، 621، 624، 628، 629، 635، 640، 644، 645، 679، 748، 752، 756، 769، 819 دانشگاه پرینستون آمریکا / 625، 633 دانشگاه پلیس / 746، 747 دانشگاه پنسیلوانیا / 271، 450، 603، 752، 753 دانشگاه پوردو / 276 دانشگاه پهلوی، شیراز / 602، 603، 647، 714، 715، 716، 717، 718، 752، 753، 754، 755، 775 دانشگاه پیترزبورگ / 519 دانشگاه تبریز / 421، 433، 434، 436، 437 دانشگاه تهران / 155، 158، 170، 174، 180، 190، 196، 215، 226، 235، 236، 243، 257، 260، 262، 263، 264، 267، 268، 270، 278، 297، 299، 309، 353، 397، 400، 406، 409، 410، 411، 412، 413، 422، 425، 433، 437، 441، 446، 449، 463، 469، 483، 494، 501، 537، 553، 554، 556، 557، 561، 563، 564، 572، 573، 580، 585، 593، 594، 595، 597، 605، 606، 607، 608، 609، 611، 616، 622، 624، 625، 626، 628، 629، 630، 632، 635، 640، 646، 647، 648، 650، 651، 652، 654، 655، 656، 663، 665، 667، 678، 683، 684، 694، 713، 716، 719، 739، 740، 745، 746، 747، 748، 752، 755، 756، 757، 759، 760، 761، 762، 769، 770، 771، 774، 788، 795، 800، 802، 819، 820، 827، 828، 829 دانشگاه جورج واشنگتن / 648 دانشگاه جونز هاپکینز / 665 دانشگاه دورهام (نیوکاسل) / 759، 760 دانشگاه دولتی یوتا در لوگان / 630 دانشگاه ریچموند ویرجینیا / 246
دانشگاه ژنو / 268، 301 دانشگاه سوربن / 271، 406، 806 دانشگاه سیراکیوس نیویورک / 561، 564، 571 دانشگاه شیراز / 450 دانشگاه صنعتی آریامهر / 278 دانشگاه فرانسوی زبان بوعلیسینا در همدان / 267 دانشگاه فرانسوی زبان سان ژوزف / 733 دانشگاه فردریک ویلهلم در برلین / 243 دانشگاه فنی آریامهر / 278 دانشگاه کالیفرنیا / 220، 224، 225، 226، 227، 229، 278، 375، 421، 554، 558، 560، 663، 647، 648، 668، 674، 675، 804 دانشگاه کرنل / 166، 174، 180، 181، 190، 202، 205، 206، 208، 209، 215، 217، 232، 233، 234، 560 دانشگاه کلکته / 156، 157 دانشگاه کلمبیا / 553، 561، 564، 646، 820، 827، 828، 829، 830 دانشگاه کمبریج / 159 دانشگاه کنتاکی / 632 دانشگاه گرنوبل / 300، 331 دانشگاه لاهور پاکستان / 767 دانشگاه لندن / 416، 419، 436، 537، 538، 626، 713 دانشگاه لیژ (LIEGE) / 444 دانشگاه مشهد / 800 دانشگاه ملی تهران / 158، 160، 360، 425، 441، 558، 560 دانشگاه منچستر / 741، 742 دانشگاه مونتپلیر (فرانسه) / 270، 272 دانشگاه میشیگان / 220 دانشگاه مینهسوتا / 277 دانشگاه ناتینگهام (انگلستان) / 707، 709 دانشگاه نبراسکا / 438، 554، 625 دانشگاه نیویورک / 421، 556 دانشگاه واشنگتن / 166، 174، 180، 190، 202، 205، 206، 208، 209، 215، 217،227، 229، 230 دانشگاه هاروارد / 510، 560، 635، 644، 645، 772، 773، 774، 775، 776، 777، 778، 780، 781، 784، 786، 801 دانشگاه هامبورگ / 703 دانشگاه یوتا / 545، 547، 549، 674، 756 داور، علیاکبر / 298 دایان، موشه / 812، 813 دبیرخانه اوپک در وین / 216 دبیرستان البرز / 170 دبیرستان امریکایی (تبریز) / 575 دبیرستان دارالفنون / 490، 721 دبیرستان دخترانه رضاشاه کبیر / 425، 426 دبیرستان رازی (فرانسوی) / 663 دبیرستان نظام تهران / 397، 398، 399، 402، 749، 751 دجله / 140 درخشش (خانم) / 461، 475، 506 درخشش، محمد / 221، 283، 297، 301، 302، 305، 318، 319، 336، 340، 345، 346، 356، 370، 449، 450، 451، 452، 453، 454، 455، 456، 457، 458، 459، 460، 461، 462، 463، 464، 465، 466، 467، 468، 469، 470، 472، 473، 474، 475، 476، 477، 478، 479، 480، 481، 482، 483، 484، 485، 486، 487، 488، 489، 490، 491، 492، 493، 494، 495، 496، 497، 498، 499، 500، 501، 502، 503، 504، 505، 506، 507، 508، 509، 510، 511، 512، 513، 514، 515، 516، 517، 518، 519، 582، 583
درخشش، مصطفی / 492، 508، 582 درسلر (Dressler) / 596 درویش، سیاوش / 490 دریانی / 797 دریای خزر / 176، 218، 336، 459، 529، 650 دریای عمان / 722 دستن، ژیسکار/ 389 دفتر حفاظت منافع آمریکا / 3، 51، 52، 53، 54، 58، 60، 61، 63، 65، 66، 67، 69، 73، 74، 76، 78، 79، 82، 83، 84، 85، 87، 89، 92، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 105، 106، 114، 115، 120، 122، 126، 127، 130، 132، 134، 136، 137، 139، 140، 147، 148، 149، 150 دفتر فلسطین و مبارزه مسلحانه (OPAS) / 66 دفتر وابسته دفاعی در تهران، ایران / 255 دکترین سوسیالیستی بعث / 10 دماغه کاپری کورن / 660 دمشق / 21، 29، 41، 44، 45، 46، 47، 58، 61، 75، 79، 100، 102، 103، 104، 105، 108، 109، 111، 112، 113، 115، 118، 120، 127 دموس، سوزان / 581 دمینگ گای لرد، ویلیام / 550 دنور / 712 دنی، جرج / 520، 521 دوگل (ژنرال) / 496، 731 دومینیکن / 686 دون آربونا / 768 دون، ال. ام. / 225 دونکن / 251، 252 دوهر، جرالد اِف. / 238 دهلینو / 156، 157، 641، 816 دین، دیوید / 798 دیوان عالی / 238، 297، 319، 340، 465، 584، 740 دیوان محاسبات کشور / 298 ذوالعین، پرویز / 826 ذوالفقاری، ناصر / 654، 655، 656، 664 ذوبآهن / 185، 186، 187، 195، 260، 261، 353، 515، 523، 581، 585، 688، 689، 691، 692، 693، 697، 778، 820 ر رئیسزاده، صادق / 511، 516 رائین، پرویز / 364، 820، 821 راب، جانسون / 385 رابی / 728 رابینسون / 826 راجی، عبدالحسین (دکتر) / 416، 729 رادیو ایران / 378، 647، 798 رادیو تهران / 239، 541، 654 رادیو صدای ملی / 239 رادیو مسکو / 239، 605، 654 رادیو مونتکارلو / 103 راسک / 224 راسیاس، چارلز ان. / 177، 178، 181، 196، 197، 338، 339، 341، 343، 370، 371، 373، 454، 456، 458، 460، 461، 464، 467، 469، 470، 472، 473، 475، 478، 480، 481، 482، 484، 506، 508، 509، 512، 514، 523، 537، 563، 581، 582، 585، 668، 671، 727، 729، 778، 779، رافل، آرنولد ال. / 637، 752 راکول، استیوارت دبلیو. / 220، 311، 313، 606، 732 رامبد، هلاکو / 415، 520، 521، 522، 523، 524، 525، 526، 527، 528، 529، 530 رامسر / 199، 529 رام، هوشنگ / 552
راندون، فرناندو ای. / 657 رایان (ژنرال) / 535 ربیعی، آرمان / 535 ربیعی، آریان / 535 ربیعی، امیرحسین (تیمسار) / 251، 422، 531، 532، 535، 536 ربیعی، گرتا / 535، 536 رجایی، احمدعلی / 188، 189 رزازان / 638 رزمآرا، حاج علی (سپهبد) / 242، 331، 367 رسایی، داود / 186، 489، 503، 514، 516، 692 رستوران اکسانادو / 526، 528، 783، 785 رستوران پوب / 792، 796 رستوران چیتنیک / 696، 787، 788 رستوران رزیدانس / 693 رستوران سفارت آمریکا / 364 رستوران سورن / 712 رستوران فرید / 680 رستوران فیامی / 701، 702 رستوران کاروانسرا / 752 رستوران مکزیکی لاروزا / 791 رستوران میامی / 702 رستوران هتل کاسپین / 687، 688، 695 رشت / 299، 555 رشتی (دکتر) / 350، 351، 818 رشیدیان، اسداللّه / 310، 317، 377، 469 رشیدیان، سیفاللّه / 317 رشیدیانها / 308، 309 رشیدی (دکتر) / 825 رضائیه / 619 رضاپور / 397، 398، 399 رعد (شاهزاده) / 98 رفسنجان / 158، 159 رفیعی، حسن / 720 رم / 612 رمزی عباس عطائی / 720 رمضانی، حنیفه / 520، 526 رمضانی، نصرت / 520، 521، 522، 526، 623 رمیک، مارلین و. / 207 رُوان (Rowan) / 207 روحانی (خانم) / 539 روحانی، منصور / 487، 537، 538، 539، 759، 764، 766 رودخانه هیرمند / 612، 615، 616 رودزیا / 632 رود فرات / 108، 112 رود هیرمند / 612، 613، 615، 616 رودی، هاری / 264 روز، جان اچ. / 364، 752 روزنامهIndiana / 801 روزنامهSOUTH BEND / 801 روزنامهTRIBUNE / 801 روزنامه آتش / 654، 655، 656، 657، 663 روزنامه آیندگان / 595 روزنامه اطلاعات / 274، 355، 465، 525، 659، 770، 771، 772، 781، 784، 785 روزنامه اکو آو ایران / 781 روزنامه الاهرام / 116 روزنامه الثوره / 99، 102، 106 روزنامه ایران / 540، 541، 545 روزنامه بغداد ابزرور / 133 روزنامه پیغام امروز / 191، 379 روزنامه داد / 654، 655، 663 روزنامه دریا / 296 روزنامه دیلی تلگراف، 356 روزنامه رستاخیز / 365، 394 روزنامه سومکا / 771
روزنامه فرمان / 382 روزنامه فیگارو / 356 روزنامه کردستان / 282 روزنامه کریستین ساینس مانیتور / 237 روزنامه کیهان / 510، 659، 710، 716، 718، 772، 781، 784، 785، 796، 797 روزنامه لوموند / 693 روزنامه منچستر گاردین / 779 روزنامه نوید / 518 روزنامه نیویورک تایمز / 356 روزنامه واشنگتن / 51، 52، 53، 54، 58، 59، 60، 61، 63، 65، 66، 67، 73، 74، 76، 78، 79، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 89، 92، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 105، 106، 113، 114، 115، 120، 122، 126، 127، 128، 130، 132، 134، 136، 147، 148، 149، 150، 156، 223 روزولت، کیم / 386 روسیه / 257، 261، 733 روشن، بهمن / 177، 178، 341 رولو، اریک / 693 رومانی / 178، 195، 261، 341، 386، 425، 593، 807 رومیله / 33، 34، 136 رونتری / 281، 282 رویس، بیل / 714، 755 رهنما، جواد / 478 رهنما، حمید / 540 رهنما، زینالعابدین / 541 رهنما، فرهاد / 542 رهنما، کاوه / 542 رهنما، مجید / 265، 413، 414، 516، 540، 541، 542، 594، 595 ریاحی، اسماعیل (سپهبد) / 455، 522، 543، 544، 691، 761 ریاحی، تقی (تیمسار) / 457، 543، 544، 761 ریاحی، روشن / 544 ریاحی، سوسن / 544 ریاحی، قباد / 544 ریاضی، عبداللّه / 523 ریبیکوف (سناتور) / 808، 811، 812 ریچموند (ویرجینیا) / 246، 251، 255 ریگی، اماناللّه / 520 رینهارت، جان اچ. / 712 ریودوژانیرو / 607، 616 ز - ژ زابل / 602 زارّه (Zarreh) / 504، 506 زاهدی، اردشیر / 201، 227، 231، 236، 237، 238، 243، 280، 281، 287، 304، 355، 368، 370، 375، 386، 545، 546، 548، 550، 552، 575، 618، 688، 701، 790، 799، 801، 821 زاهدی، حسن / 553، 759 زاهدی، فضلاللّه (تیمسار) / 231، 290، 366، 368، 547، 549، 562، 749 زاهدی، هما / 549، 801 زند فرد، فریدون / 799 زید (شاهزاده) / 98 ژاپن / 164، 227، 267، 273، 376، 377، 378، 380، 381، 382، 383، 384، 389، 391، 492، 570، 589، 590، 594، 731، 797، 798، 811، 815 ژاندارمری شاهنشاهی ایران / 397، 398، 399، 400، 401، 404، 619، 620 ژنو / 68، 75، 231، 300، 330، 332، 339، 367، 369، 393، 502، 564، 632، 735، 804، 806، 820، 823
س ساختمان حرم امام رضا (ع) / 768 ساری / 626 سازمان CIA / 8، 201 سازمان GATT / 576، 578 سازمان آب و برق خوزستان / 232، 233، 234، 375، 537، 759، 760 سازمان آزادیبخش فلسطین / 48 سازمان اصلاحات ارضی / 761، 762 سازمان اطلاعات آمریکا USIS / 657، 658 سازمان اطلاعاتی سوریه / 113 سازمان انرژی اتمی ایران / 265، 267، 810 سازمان اونکتاد / 822 سازمان برنامه / 161، 164، 167، 194، 205، 228، 229، 230، 256، 257، 258، 259، 260، 261، 262، 263، 264، 265، 280، 285، 298، 303، 306، 311، 314، 322، 323، 351، 357، 372، 376، 411، 435، 436، 443، 488، 513، 538، 540، 556، 559، 562، 566، 567، 568، 571، 581، 588، 625، 633، 634، 635، 637، 640، 641، 642، 643، 644، 645، 670، 681، 690، 702، 745، 775، 829، 830 سازمان برنامهریزی علوم و آموزشی عالی ایران / 265 سازمان بهداشت جهانی (WHO) (ژنو) / 191، 202، 300، 301، 555، 561، 564، 646 سازمان بیمههای اجتماعی / 230، 299، 444، 560 سازمان بینالمللی ارتباطات / 163، 169 سازمان بینالمللی انرژی اتمی / 266 سازمان بینالمللی کار (ILO) / 639، 641، 652 سازمان توسعه کشورهای منطقهای / 736 سازمان توسعه و خدمات کشاورزی / 630 سازمان جهانی برادری / 166، 191 سازمان جهانی کار (ژنو) / 190، 191 سازمان ROOTESدر تهران / 417 سازمان سیا / 3، 4، 7، 8، 113، 201، 212 سازمان گسترش و نوسازی صنایع / 434، 435، 436، 437 سازمان ملل / 156، 157، 162، 167، 190، 215، 231، 236، 240، 241، 243، 244، 246، 268، 284، 348، 356، 363، 366، 367، 368، 369، 492، 534، 536، 540، 541، 542، 545، 548، 553، 570، 607، 616، 617، 632، 675، 733، 734، 735، 747، 756، 757، 799، 800، 803، 805، 806، 808، 810، 813، 815، 819، 820، 827، 828، 829 سازمان ملی مسکن / 168 ساعد، محمد / 602 سالتزمن، ژوزف / 168 سالزبورگر / 356 سام، محمد / 554، 795 سانخوزه / 410، 411، 412 سانفراسیسکو / 243، 377، 410، 542، 555، 653، 712 سان لوئیز / 419 ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) / 170، 177، 178، 292، 293، 309، 319، 333، 336، 338، 341، 370، 371، 379، 380، 456، 459، 461، 462، 467، 471، 472، 473، 475، 476، 477، 478، 480، 481، 482، 483، 485، 488، 491، 495، 498، 500، 501، 503، 504، 505، 506، 507، 508، 510، 514، 515، 516، 517، 518، 524، 557، 579، 580، 581، 582، 583، 589، 593، 597، 667، 671، 683، 686، 698، 699، 749، 750، 751، 761، 768، 776، 777، 779، 782، 793، 795، 797 سایمون / 811
سپاه دانش / 335، 453، 463، 471، 494، 808 ستاد ارتش در فورث لیون ورث کانزاس / 254 ستاد بزرگ ارتشتاران / 245، 248، 249، 250، 252، 253، 254، 255، 439، 440، 543، 544، 557، 620، 623، 667 ستوده، فتحاللّه / 556 سد اترک / 257 سد ارس / 257 سد دز / 466 سد رودخانه کارون / 537 سد رودخانه مارون / 537 سد کرج / 256، 258، 261 سردبیر Atlanta Constitution / 712 سرکنسولگری آمریکا در هنگ کنگ / 798 سرمد، شراره / 405 سرمد، مصطفی (سرلشکر) / 405 سروری، محمد / 584 سرویس اطلاعاتی ایران در نیویورک / 237 سریلانکا / 392، 743 سعادتمند، ابوالحسن / 557 سعد قاسم حمودی / 52، 101 سعدون حمادی / 99، 129، 133، 149 سعدون شاکر محمود / 29، 52، 62، 66، 82، 84، 130 سعدون قیدان / 30، 53، 56، 66، 67، 72، 78، 82 سعودی / 20، 21، 22، 26، 35، 41، 45، 48، 57، 95، 115 سعید عبدالباقی الحدیثی / 54 سعیده / 73 سعیدی، منوچهر / 529 سفارت آمریکا (آتن) / 225، 226 سفارت آمریکا (بن) / 389 سفارت آمریکا (کابل) / 815 سفارت آمریکا (مسکو / 241 سفارت آمریکا (موگادیشو) / 815 سفارت انگلیس / 280، 418 سفارت ایران (برلین) / 241 سفارت ایران (بلگراد) / 570 سفارت ایران (پاریس) / 243 سفارت ایران (توکیو) / 383، 391، 392 سفارت ایران (جاکارتا) / 731 سفارت ایران (ژنو) / 369 سفارت ایران (لندن) / 156 سفارت ایران (مادرید) / 570 سفارت ایران (مسکو) / 726 سفارت ایران (واشنگتن) / 181، 191، 206، 208، 216، 225، 226، 227، 228، 229، 230، 236، 237، 241، 243، 266، 268، 288، 369، 675 سگو، استو / 768 سلطانی، حسین / 388، 455 سلیمانیه (جنوب تهران) / 348 سلیم روبیعلی / 93 سماکیس، لاری دبلیو. / 348، 360، 786، 787 سمسار (دکتر) / 784، 785 سمیر المرزوقی / 53، 57 سمیر عبدالعزیز النجیم / 54 سمیعی (سرتیپ) / 762 سمیعی، سیروس / 220 سمیعی، عبدالحسین (دکتر) / 186، 200، 265، 299، 300، 320، 384، 385، 431، 558، 559، 560، 647، 688 سمیعی، محمدعلی / 800 سمیعی، مصطفی / 370 سمیعی، مهدی / 186، 431 سمیعی، هوشنگ / 299 سمینار بینالمللی نیروی انسانی در واشنگتن /
637 سمینار کار برنامه مساعدتهای آمریکا در کاتماندو / 637 سن پترزبورگ / 519، 596، 712 سنجابی، کریم (دکتر) / 302، 451، 491، 501، 551، 618 سنجابی، محمود / 325 سندمن، لئونارد / 640 سنس نی، لئونارد / 113 سنگاپور / 790 سنگ، اسماعیل (دکتر) / 626 سنگال / 807 سنندج / 241 سوئد / 561، 564 سوئیس / 156، 267، 333، 364، 417، 429، 541، 602، 609، 610، 612، 616، 617، 813، 815 سوربن / 271، 406، 409، 573، 803 سوریه / 5، 8، 11، 12، 13، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 27، 29، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 55، 57، 60، 61، 62، 66، 68، 74، 75، 76، 78، 79، 92، 95، 97، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 125، 133، 134، 135، 141، 146، 151 سوکارنو، احمد / 731 سولارز / 596 سولیوان، ویلیام اچ. / 211، 228، 395، 415، 519، 530، 550، 552، 812 سویرینگن / 419 سهیلی، علی / 368 سیرجان / 751 سیرک مادیسون گاردن اسکوایر / 266 سیفپور فاطمی، نصراللّه (پروفسور) / 238 سیلان / 380، 383، 387، 392 سیمونه / 132، 133 سیمونیان / 438 ش شائول باخاش / 781 شاکر، محمد (دکتر) / 297 شاهحسین / 83، 88، 98، 99، 101 شاه خالد / 150 شاهرخ، بهرام / 698 شاهرودی (خانم) / 784 شاهقلی (خانم) / 674 شاه (محمدرضا پهلوی) / در اکثر صفحات شایگان، علی (دکتر) / 238 شایگان، محمد / 609 شبلی العیامی / 62، 74 شجاعالاسدی، عفتالملوک / 255 شرف (رئیس دربار) / 99 شرکت Brown Boveri / 267 شرکتMANEM / 575 شرکت OIL MOBIL / 639 شرکت آب و برق (Utilities) در کالیفرنیا / 174 شرکت آب و برق کالیفرنیا / 190 شرکت آلومینیم رینولدز / 585، 592 شرکت الکتریکی مترو پولیتان ویکرز / 741 شرکت اورودیف (Eurodif) / 823 شرکت ایرفرانس / 411 شرکت بندیکس / 642، 643 شرکت تحقیقات و توسعه / 537 شرکت تورنیول / 585 شرکت جی. اف. پریچارد / 575 شرکت حمل و نقل تجاری (TRATICO) / 416 شرکت خدیش / 582
شرکت خطوط هوایی ملی ایران / 258 شرکت رینولدز / 585 شرکت ساختمانی سیوند / 320، 605، 612، 616 شرکت شیلات / 313 شرکت شیمیایی آلید / 259، 586 شرکتJustif and Courtney(فیلادلفیا) / 575 شرکت کاغذ پارس (هفتتپه) / 575 شرکت کالینز / 259 شرکت کشتیرانی آریا / 702، 703 شرکت کلارک لندن / 592 شرکت کن ورت سیاتل / 136 شرکت لانر - تیسن آلمانی - آمریکایی / 147 شرکت لیچفیلد ویتینگ / 161 شرکت مخابرات ایران / 438 شرکت مس سرچشمه / 707 شرکت مشاورهای همراز / 585 شرکت ملی بیمه / 712، 713 شرکت ملی صنایع فولاد ایران / 435، 697 شرکت ملی نفت ایران / 196، 226، 238، 240، 243، 264، 265، 270، 272، 273، 303، 322، 362، 368، 370، 371، 373، 394، 395، 396، 414، 419، 420، 422، 423، 438، 488، 513، 520، 537، 540، 551، 579، 580، 585، 593، 598، 687، 688، 710، 711، 713، 741، 742، 757، 759، 784، 803، 806، 827، 829 شرکت نفت آرامکو / 353 شرکت نفت انگلستان / 268، 350 شرکت نفت ایران و انگلیس / 290، 538 شرکت نفت پارس / 343 شرکت نورتروپ / 535 شرکتهای سهامی جیپ / 377 شرکت هواپیمایی ملی ایران / 261، 521، 823 شرکت هوایی بوئینگ / 533 شرکت هوایی نورثروپ / 533 شرمرهرن، لانج (خانم) / 434، 435 شریعتمداری، سیدکاظم / 274، 325، 573 شریعتی / 489 شریفامامی، جعفر / 197، 203، 220، 221، 253، 276، 293، 303، 305، 335، 356، 365، 377، 404، 416، 479، 491، 493، 498، 581، 606، 617، 621، 646، 685، 698، 740، 775 شریف نورالدین / 320 شفا، شجاعالدین / 508 شفقت، جعفر (تیمسار) / 275 شلنبرگر، جک اچ. / 365 شمس / 440 شمیران / 162، 296، 480، 516 شوارتز، هاری اچ. / 175، 241، 291، 302، 308، 449 شورای عالی اقتصاد / 226، 264، 290، 576، 579، 580، 593، 597، 628، 679، 716، 752، 769 شورای عالی جمعیت زنان / 425 شورای عالی وزارت امورخارجه / 268 شورای نیابت سلطنت / 365، 521 شوروی / 4، 6، 8، 10، 11، 20، 23، 24، 25، 26، 27، 34، 40، 42، 44، 54، 59، 64، 69، 70، 78، 90، 92، 93، 94، 95، 96، 106، 107، 110، 121، 122، 123، 124، 125، 126، 129، 131، 135، 142، 150، 157، 162، 167، 171، 185، 192، 195، 205، 206، 215، 217، 238، 239، 240، 241، 243، 251، 261، 267، 272، 285، 286، 298، 312، 339، 349، 351، 352، 353، 354، 356، 358، 359، 367، 369، 373، 374، 380، 383، 387، 389، 423، 425، 439، 448، 458، 468، 474، 496، 512، 515، 523، 537، 541، 548، 555، 576، 577، 578، 579، 582،
583، 585، 589، 590، 591، 601، 603، 605، 606، 608، 610، 612، 616، 617، 630، 641، 644، 645، 655، 656، 657، 663، 664، 678، 683، 688، 689، 691، 692، 693، 694، 697، 698، 720، 722، 723، 727، 730، 731، 733، 734، 735، 736، 737، 738، 743، 760، 778، 779، 793، 794، 796، 804، 807، 810، 811، 813، 814، 815، 816 شهابی (سوری) / 68 شهباز، کورش / 465 شهرری / 769 شهرکرد / 416، 418، 419 شهسوار / 818 شهمیرزادی، حسن (دکتر) / 233 شیبانی / 697 شیبانی صالح، عزیزاللّه / 370، 371 شیبانی صالح، کاظم / 370 شیبلی العصیامی / 88 شیخالاسلامی، مرتضی / 432 شیراز / 176، 246، 249، 250، 251، 252، 254، 353، 406، 409، 413، 516، 543، 568، 603، 625، 647، 655، 656، 717، 718، 746، 755، 773، 777 شیرین سخن، احمد (سرلشگر) / 425 شیلات / 218، 309، 311، 313، 314، 357، 556 ص - ض صالح، اللهیار / 370، 508، 562، 563، 564 صالح، جهانشاه (دکتر) / 221، 370، 463، 508، 561، 562، 563، 564، 565، 769 صالحی، مرتضی (دکتر) / 566، 567، 568، 569، 746 صباح سلمان / 106، 107 صحاری ایران (کتاب) / 775 صدام حسین عبدالمجید التکریتی / 4، 5، 6، 9، 10، 13، 14، 15، 16، 19، 28، 30، 31، 44، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 66، 67، 68، 69، 71، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 90، 94، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 105، 106، 107، 109، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 122، 123، 124، 125، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 148، 149، 150، 151 صدای آمریکا / 302، 452، 492، 633 صدر، جواد / 428، 570 صدر، محسن / 570 صدقیانی، رضا / 571 صدوقی، رضا / 775، 776 صدیقی، غلامحسین / 551، 572، 573 صراط، محمود / 59، 60 صفایی / 605 صندوق بینالمللی پول / 186، 215، 217، 225، 226، 227، 228، 229، 707، 819، 829، 830 صنعتی، همایون / 773، 774، 777 صنیعی، اسداللّه (سپهبد) / 574 صوفیه / 703 ضرغام / علیاکبر (تیمسار) / 329، 357، 416 ضیائی، احمد (دکتر) / 378، 578 ط - ظ طائف / 99 طارق حمید العبدالله (سرهنگ) / 99 طارق عزیز / 53، 56، 81، 83، 86، 93، 103، 105، 117، 124، 125 طالقان (قزوین) / 575 طالقانی، خلیل / 199، 310، 375، 575
طاهر احمد / 62 طاهر توفیق / 76 طاهری، امیر / 796 طباطبایی، سید ضیاء / 509، 687 طبا، عبدالحسین (دکتر) / 300، 301 طرابلس / 56 طرح بگین / 813 طرح توسعه دشت قزوین / 681 طوالش / 520، 527، 530 طه ابراهیم العبداله / 52، 56 طه التوفیق / 52 طه عبدالکریم / 66، 67 طه یاسین رمضان / 29، 31، 51، 52، 53، 55، 66، 80، 88 ظهیرالقدری (دکتر) / 83 ع عارف / 83، 690 عالیخانی، علینقی / 187، 197، 198، 200، 349، 358، 372، 378، 385، 456، 479، 576، 577، 578، 579، 580، 581، 582، 583، 584، 585، 586، 587، 588، 589، 590، 591، 592، 593، 594، 595، 596، 597، 598، 689، 691، 741، 755، 776، 777، 788، 820 عامری، ناصر / 526 عاملی، باقر / 347 عبدالحلیم خدام / 56 عبدالخالق السامرائی / 116 عبدالرحیم عمر / 100 عبدالسلام عارف / 72 عبدالفتاح محمد امین / 53، 56، 75، 78 عبدالکریم قاسم / 23، 72 عبداللّه الاحمر / 103 عبداللّه فضل / 66 عبدالمجید الغفایی / 57 عبده، جلال / 337، 343، 345، 681، 687 عدل، یحیی (سناتور) / 179، 493، 522، 523، 524، 526، 527، 528، 563 عدن / 93 عدنان حسین / 5، 30، 52، 53، 55، 56، 57، 60، 61، 63، 66، 67، 76، 117، 118 عدنان خیراللّه طلفاح / 5، 29، 30، 31، 57، 67، 73، 81 عراق / 3، 4، 6، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 60، 61، 62، 63، 64، 65، 67، 68، 69، 70، 71، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83، 84، 85، 86، 87، 89، 91، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 98، 99، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 111، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 136، 137، 138، 139، 140، 141، 142، 143، 144، 145، 146، 147، 148، 149، 150، 151، 178، 184، 217، 251، 255، 282، 341، 363، 364، 424، 455، 531، 537، 630، 690، 701، 702، 730، 751، 793، 811، 822 عربستان سعودی / 16، 20، 21، 22، 26، 35، 41، 45، 48، 95، 114، 156، 353، 363، 407، 470، 498، 601، 730، 811، 813، 822، 824 عزّت ابراهیم / 5، 29، 30، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 66، 76، 80، 82، 99، 117 عزت مصطفی / 66 عشرت طباطبایی (خانم) / 489
عضد، ابونصر (شاهزاده) / 199، 200، 577، 581 عطایی / 573 عظیمی، رضا (ارتشبد) / 252، 599، 601، 600 علا، حسین / 162، 240، 243، 270، 290، 304، 310، 366، 367، 368، 369، 370، 450، 575 علم، امیراسداللّه / 201، 213، 256، 257، 261، 271، 287، 310، 316، 317، 319، 322، 324، 327، 333، 336، 364، 384، 386، 406، 409، 413، 423، 445، 456، 457، 461، 465، 479، 486، 509، 517، 529، 563، 574، 580، 593، 602، 603، 604، 643، 644، 663، 678، 685، 713، 754، 774، 775، 780، 781، 786، 791 علم، رودابه / 603 علم، محمد ابراهیمخان (شوکتالملک) / 602 علم، ناز / 603 علوی، حسن (دکتر) / 359 علویکیا (ژنرال) / 357، 359 علوی مقدم (سرلشکر) / 329، 357، 359 علیآبادی (دکتر) / 513 علیاف / 775 علی پاشا صالح / 370، 563، 565 علی غنام / 57 عمان / 807 عمیدی نوری، ابوالحسن / 654، 655، 657، 663 عوده مصری (Owdah) / 178، 341 عید غدیر خم / 395 عیسوی، چارلز / 820 غ غانم عبدالجلیل / 60، 63، 66، 118 غسان مرهون / 61 غفاری / 189 غفاری، حیدرعلی (دکتر) / 376، 378 غنا / 225 غنی، سیروس / 327، 334، 335، 342، 344، 589، 590، 682، 683، 771، 775، 776، 777، 782، 800، 801، 821 ف فارز، لویس / 103 فارن، بوریس / 609، 612، 616 فاضلی / 582 فاطمی / 368 فاطمی، سیفاللّه / 610 فاطمی، کریم / 302، 452 فاکس، وودسون / 317 فالح طویل / 97 فتح / 100، 123 فخرآباد / 294 فخرالدوله قاجار / 279، 289، 355 فخر طباطبایی، غلامحسین / 522 فدراسیون بینالمللی کارگران نفتی و شیمیایی (IFPCW) / 639 فدراسیون جمعیت زنان / 425 فرات / 17، 20، 21، 48، 108، 112، 140 فرانس پرس / 784 فرانسه / 6، 11، 20، 25، 27، 34، 40، 42، 121، 122، 124، 126، 129، 130، 131، 132، 134، 136، 141، 155، 157، 170، 229، 231، 235، 236، 241، 242، 243، 246، 251، 255، 256، 258، 261، 262، 264، 267، 268، 270، 271، 272، 273، 276، 284، 290، 297، 299، 300، 301، 305، 331، 333، 343، 367، 369، 370، 374، 380، 388، 389، 391، 393، 396، 397، 399، 400، 405، 409، 410، 411، 413، 421، 422، 424، 425، 428، 429، 437، 439، 440،
441، 442، 444، 445، 447، 448، 492، 498، 503، 522، 528، 530، 538، 540، 541، 542، 544، 553، 555، 562، 565، 570، 571، 572، 574، 576، 579، 581، 589، 594، 598، 599، 601، 605، 607، 609، 612، 616، 617، 619، 620، 621، 622، 623، 624، 625، 626، 628، 629، 631، 632، 635، 637، 642، 644، 645، 648، 650، 652، 654، 656، 657، 664، 665، 679، 688، 707، 714، 720، 722، 724، 726، 727، 734، 737، 739، 741، 743، 744، 748، 750، 751، 752، 754، 756، 757، 759، 760، 761، 767، 769، 772، 773، 801، 802، 805، 807، 808، 815، 818، 819، 820، 827، 829، 830 فرانکفورت / 725 فرانک، کالینزف / 724 فرانکلین / 781 فردوست، حسین (تیمسار) / 475، 476، 516، 517، 520، 581، 749 فردوس، شهاب / 297 فرقه آناباپتیسهای هلند / 712 فرمانفرمائیان، خداداد / 158، 159، 197، 200، 224، 323، 334، 335، 343، 344، 347، 384، 385، 590، 632، 635، 640، 770، 772، 776، 782، 800، 801 فرمانفرمائیان، سیروس / 201 فرمانفرمائیان، عبدالعلی / 343، 344 فرمانفرمائیان، علی / 703 فرمانفرمائیان، علینقی / 167، 432 فروتن / 489 فرود، فرجاللّه / 357 فروغی / 611، 612 فروغی، پری / 609، 612، 616 فروغی، جواد / 605، 608، 609، 612، 616 فروغی، خسرو / 612 فروغی، فیفی / 609، 612، 616 فروغی، محسن (مهندس) / 605، 606، 608، 609، 612، 616 فروغی، محمدعلی / 605، 606، 607، 608، 611، 616 فروغی، محمود / 605، 606، 607، 608، 609، 610، 611، 612، 613، 614، 615، 616، 617، 618 فروغی، مسعود / 302، 605، 606، 608، 609، 612، 616 فروغی، نسرین / 609، 612، 616 فروهر، داریوش / 782 فرهاد (دکتر) / 309 فرهنگ و هنر / 429، 606، 723، 769 فریار (دوشیزه) / 800 فریور، غلامعلی / 295، 300، 318، 320، 323، 332، 460 فلسطین / 4، 11، 20، 21، 48، 96، 100، 101، 115، 125، 132، 185، 570 فلین، روبرت / 419 فوربز، آن (خانم) / 752، 753، 754 فوربز، ویلیام (دکتر) / 752 فورث گوردون (جورجیا) / 245، 247 فورث لسلی جی / 247 فورث لیون ورث کانزاس / 245، 247، 254، 398، 399، 402، 405 فورث مایر (ویرجینیا) / 398، 399، 402، 405 فورث مکنایر (واشنگتن) / 254 فورد (سناتور) / 808، 809 فوزی عبداللّه / 52 فولادوند، امین / 520 فولبرایت (مؤسسه) / 426، 450، 451 فیرنلی / 280، 281، 282
فیروز، شاهرخ / 197، 349، 350، 359 فیروزگر / 558، 560 فیروز، نارسی / 261 فیصلی / 582 فیلادلفیا / 575 فیلیپین / 722، 731 ق قاسمیّه / 774 قاهره / 389، 580، 797، 813 قدس نخعی، حسین / 295 قرارداد الجزیره / 70 قرارداد واترگیت / 251 قرهباغی، جمال / 619 قرهچورلو / 249 قرهداغیپور / 825 قرهگوزلو، رضا / 325 قرهنی، ولیاللّه (سپهبد) / 162، 287، 288، 289، 290، 294، 295، 296، 299، 300، 304، 445، 543، 749 قریشی / 360، 676 قزوین / 593، 774 قشقایی / 238، 685، 749 قصر یخ / 734 قطر / 78 قلهک / 469، 478، 490 قم / 398، 404، 425 قمی، حسن (آیتاللّه) / 550 قوام، احمد (قوامالسلطنه) / 279، 290، 295، 296، 297، 355، 358، 416، 470، 603 قوام صدری، محمود / 622 قوام نکرومه / 728 قوامی / 583، 584 قهرمان (دکتر) / 784، 785 ک کابل / 93، 94، 612، 613، 614، 615، 617، 807 کاتم، ریچارد (پرفسور) / 519 کاتوزیان، باقر (سپهبد) / 623 کاخ سعدآباد / 371 کاخ شمس / 605، 608، 609 کارتر، جیمی / 809 کارخانه آمریکائی بورگ - واریز / 742 کارخانه پارچه بافی فخر (نمازی) / 380، 381، 383 کارخانه جیپ رامبلر اخوان / 378 کارخانه ذوب آهن / 195، 257، 359، 697 کارخانه سیمان اصفهان / 278 کارخانه نورد فولاد / 696 کارل / 207 کارلتون (ژنرال) / 535 کارینگتون / 127، 128، 130 کازار / 72، 116 کازرون / 247، 254، 398 کاسترو، فیدل / 120، 124، 150 کاسگین، آلکسی / 353، 354، 734 کاشان / 370 کاشانی، ابراهیم / 298 کاشفی، محمود / 624 کاظمزاده، حسین / 625 کاظمی / 573 کاظمی، اسداللّه (دبیر خرم) / 626 کاظمی، نصرتاللّه / 165، 626 کالج Lafayette / 271 کالج اقتصادی لندن / 806 کالج اکسیدنتال لوسآنجلس / 226، 227 کالج البرز تهران / 575، 726، 733 کالج الکینز (ویرجینیای غربی) / 633
کالج اوهایو / 609 کالج بینالمللی جراحان (لوسآنجلس) / 562، 564 کالج تهران / 418 کالج ثروت / 301 کالج دیولیس / 633 کالور (سناتور) / 811 کالیفرنیا / 166، 176، 215، 410، 412، 429 کامپیل / 409، 411 کانادا / 146، 147، 148، 149 کانال سوئز / 162، 358 کان (فرانسه) / 421 کانن (سناتور) / 812 کانون ترقی / 444، 501، 556، 662، 668، 678، 757، 769، 819 کانون مهندسین ایران / 759 کانوی، آلن / 317 کاویانی، حسن / 584 کایزر / 690 کایزوتر، آلن ال. / 147 کراچی / 156، 382، 796، 798 کرافورد، فرانکلین جی. / 291 کربلا / 91 کردستان / 17، 18، 19، 59، 64، 96، 106، 282 کرکوک / 33، 34، 109، 110، 141 کرمان / 158، 159، 199، 247، 326، 440، 554، 577، 633، 718، 746، 747، 751 کرمانشاه / 235، 274، 275، 532، 536، 759 کرمانشاهان / 277 کریستوفر / 149 کریم قرهباغی، جواد (سپهبد) / 620 کریم قرهباغی، عباس (ارتشبد) / 619، 620، 621 کریم محمود شینتاف / 52 کشاورز (دکتر) / 490 کشفیان، محمود / 628 کلاک، فیلیپ / 727 کلالی، منوچهر / 629 کلمبو / 816 کلمنت، کارل / 519، 714 کلوپ تهران / 166، 167، 191، 216، 350، 418 کلوپ روتاری / 548 کلوپ شبانه (نایب کلوپ) تهران / 680 کلونجر، ویلیام ام. / 655 کلیولند / 437 کمپانی جنرال الکتریک / 642 کمپانی راکول / 642 کمپ دیوید / 12، 20، 44، 48، 71، 92، 95، 98، 101، 108، 109، 110، 115، 132، 133، 151، 251 کمک فنی در تئوری و عمل (1966) (کتاب) / 225، 229 کمیته اقتصادی پیمان بغداد / 166 کمیته اقتصادی سنتو / 181 کمیته چینی جامعه آفریقا - آسیا / 576، 580، 593 کمیته عمران و بازسازی بانک بینالمللی / 215 کمیته مککلیلاند / 610 کمیسیون اقتصادی آسیا و خاور دور / 576، 828 کمیسیون اقتصادی آسیا و خاورمیانه (سازمان ملل) (ECAFE) / 580، 593، 827 کمیسیون اقتصادی در امور امریکای لاتین (ECLA) / گروه 77، 823 کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل (UNHRE) / 632 کمیسیون فنی برای وامهای تولیدی / 628 کمیسیون مشترک ایران و آمریکا / 391، 392،
435، 436، 812 کنتاکی / 236 کندی، جان اف. / 156، 513، 608، 680، 686، 728، 729 کنسولگری آمریکا (اصفهان) / 161، 647، 777 کنسولگری آمریکا (تبریز) / 161، 276 کنسولگری آمریکا (خرمشهر) / 161، 238 کنسولگری آمریکا (شیراز) / 516، 567، 716، 745 کنسولگری آمریکا (مشهد) / 161 کنسولگری انگلیس / 280، 282، 452 کنسولگری دهلینو / 156 کنسولگریهای آمریکا در ایران / 308، 449 کنفرانس LOS / 722 کنفرانس آب برای صلح / 230 کنفرانس آسیایی (دهلینو) / 572 کنفرانس آفریقا - آسیا در قاهره / 580، 593 کنفرانس آموزشی ژنو / 572 کنفرانس 1958 آنکارا / 190 کنفرانس 1955 اتم برای صلح / 674 کنفرانس اقتصادی در بغداد / 174 کنفرانس اوپک / 205، 206، 208، 216 کنفرانس باندونگ / 541، 579، 580، 593، 728 کنفرانس ECAFE (بانکوک) / 593 کنفرانس بررسیهای ایران - امریکا در سال 1970 / 707 کنفرانس بغداد / 236 کنفرانس بینالمللی آموزگاران / 502 کنفرانس بینالمللی ارتباطات جمعی در ژنو / 300 کنفرانس بینالمللی (ونزوئلا) / 749 کنفرانس بینالمللی (هلسینکی) / 749 کنفرانس پیکار با بیسوادی تهران / 774 کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل (UNCTAD) / 593، 743، 827 کنفرانس تختنظر کمونیستها در پاریس / 503 کنفرانس تهران / 174 کنفرانس ECAFE (تهران) / 593 کنفرانس جهانی طب در شیکاگو / 565 کنفرانس ECAFE در مانیل / 580، 593 کنفرانس ژنو / 691 کنفرانس سالیانه باندونگ / 542 کنفرانس سران کشورهای غیر متعهد / 124 کنفرانس صلیب سرخ / 561، 564 کنفرانس کار اتحادیه ملل / 231 کنفرانس کراچی / 174 کنفرانس لندن / 175 کنفرانس مصرفکننده، تولیدکننده / 822، 826 کنفرانس مکزیکو / 561، 564 کنفرانس ملل متحد در بازرگانی و توسعه / 541 کنفرانس منطقهای آسیا / 639 کنفرانس نفتی اتحادیه عرب در بیروت / 757 کنفرانس وزرای اوپک / 827 کنفرانس وزرای کار آسیا (توکیو) / 636، 652 کنفرانس یونسکو / 425، 572 کنگو / 534، 536 کنی، علینقی / 529 کوئل (دکتر) / 754 کوبا / 26، 56، 77، 78، 124، 150، 151، 657، 664، 729 کوپر / 830 کوچصفهانی / 161 کوچه امیرکبیر / 370 کودل، ریبیکوف / 808، 812 کوران، ویلیام / 726 کورس، احمد / 596 کورش کبیر (کتاب) / 769
کوزنتسف، نیکلای آفانازویچ / 727 کوهن، استفن / 519 کویت / 22، 23، 38، 59، 70، 78، 99، 120، 127، 156، 178، 341، 342، 363، 579، 729، 730، 799، 824، 830 کیا (سرلشکر) / 309، 329 کیانپور، غلامرضا / 434، 582، 583، 584 کیانی، علیقلی / 318، 320، 339 کیایی / 605 کیسی / 824 کیسینجر، هنری / 807، 811، 825 کیلگور / 529، 539 کیو، جرج / 168، 449 گ گرازیانی، اِ. بی. / 532 گراس / 317 گرجی / 459 گرجی، محمد عبداللّه / 325، 500 گروه صنعتی KBS / 446 گروه صنعتی بلا / 710 گروه کار کمیسیون کنفرانس تهران / 174 گروه مترقی / 500 گروه مهندسین مشاور جورج فرایه (George Frye) / 556 گریفین، جرج / 519 گریگوری، کلارک / 283 گرین میلر، ویلیام / 320، 776 گلسرخی، ناصرقلی / 630 گلسرخی، ناصر (مهندس) / 233، 234 گلن (سناتور) / 809، 810 گنجی، جمال / 221، 301، 632، 716 گنجی، منوچهر / 632 گنشر / 389 گودرزیان، منوچهر / 556، 609، 610، 614، 635 گودرزی، منوچهر / 224، 633، 634، 640، 587 گودریچ، بی. اف. / 259، 575، 585، 587 گیلان / 464، 465، 493، 530، 554، 555، 558 گیلدنر / 386 ل لار / 281 لارکین، ویلیام. اچ. / 183 لاکسالت (سناتور) / 809 لامپشیر، نیک / 710، 709 لاورین، جان جی / 406، 408 لاهه / 367، 726، 733 لبنان / 11، 20، 27، 38، 44، 57، 98، 100، 101، 108، 114، 118، 120، 131، 134، 135، 141، 231، 400، 484، 485، 633، 751 لرستان / 274، 276 لژ ماسیون / 416 لژیون دونور فرانسه / 261 لسآنجلس / 674، 675، 804 لطیف نصیف جاسم / 52، 53 لعل بهادر شصتری / 156 لمبراکیس، جرج بی. / 519، 653 لندن / 25، 37، 59، 127، 128، 156، 157، 175، 236، 268، 356، 380، 383، 418، 431، 436، 437، 548، 549، 572، 592، 607، 608، 611، 616، 618، 713، 716، 719، 804، 807 لنین / 496 لورنز، جوزف / 778 لوزان / 267 لوسآنجلس / 226، 227، 229، 375، 411، 419، 555، 558، 560، 562، 564، 758 لوگان / 555
لونی، دبلیو. اف. / 220 لونی، کلی فورث دبلیو اف / 220 لویزان / 724، 725 لهستان / 216، 371، 372، 380، 383، 387، 448، 542، 593، 698 لهفلدت، ویلیام / 207، 262، 642، 703، 707، 741، 821 لهفلدت هلمز / 738 لیایماتینن، رابرت سی / 265 لیپمن، والتر / 356 لیسبون / 632 لیندر، هارولد اف. / 183، 184، 258، 259، 585، 586، 587، 588، 589 لینکلن / 555 لیون / 254، 502 م ماپوتو / 816 مادرید / 54 مارتین، جوآنا دبلیو (خانم) / 159، 234، 263، 415، 718 مارتین، رابرت / 722 مارشال / 648 مارینز / 8 مازندران / 465، 493، 819 مازندی، جو / 287، 288 ماسترون / 239 مالزی / 790 ماوراءالبحار / 712 مایر، آرمین اچ. / 188، 202، 344، 355، 433، 615، 674 مایلز، ال. گرین / 175، 251، 724 مبشری / 310، 340 مترینکو، مایکل جی. / 274، 276 متین دفتری، احمد / 748 متین دفتری، هدایتاللّه / 342، 771، 782، 818 مجارستان / 371، 468، 521، 612، 727 مجتمع شیمیایی آلیدو / 585 مجلس سنا / 190، 197، 270، 273، 338، 570، 605، 606، 612، 616، 646 مجلس شورای ملی / 739 مجله تهران مصور / 510، 698 مجله علم و زندگی / 517 مجله فردوسی / 779 مجله (ماهانه آتلانتیک) / 31 مجمع عمومی سازمان ملل / 208، 214، 215، 216، 541، 548، 608، 611، 679، 803، 806، 820 مجیدی، عبدالمجید / 224، 381، 538، 558، 635، 636، 637، 638، 639، 640، 641، 642، 643، 644، 645 مجیدی، محمد / 644 محتشمی، عزیز / 605 محمد انورسادات / 12، 20، 44، 45، 108، 115، 124، 129، 150 محمد حیدر / 104 محمد عایش / 52، 53، 61، 62، 63، 76، 117، 118 محمد فضیل / 52 محمدی، ادیب / 199 محمودی، محمود / 338 محوی / 643 محی عبدالحسین مشاطی / 5، 60، 62، 63، 78، 116، 117 مدرسه آمریکائیها / 233 مدرسه ابتدایی نمازی / 246 مدرسه اقتصاد پاریس / 423 مدرسه اقتصاد لندن / 700، 703، 707، 757،
758 مدرسه بینالمللی تهران (ایران زمین) / 232، 233 مدرسه پیاده (تهران) / 398، 399، 751 مدرسه توپخانه فورت سیل در اوکلاهما / 761 مدرسه رازی / 654، 655، 656 مدرسه زبان نظامی کالیفرنیا / 220 مدرسه (سلطانیه) / 246 مدرسه عالی نیروی دریای ایالات متحده در مونتری (کالیفرنیا) / 723 مدرسه علوم اقتصادی لندن / 803 مدرسه فارابی / 302، 452 مدرسه فرانسوی لیسه (Lycees)/ 803، 806 مدرسه کامیونیتی (مدرسه آمریکائیها) / 232 مدرسه لاتنر (LOTTENER) هاروارد / 641 مدرسه میسیون مذهبی آمریکایی تهران / 561، 564 مدرسه هنرهای زیبا / 605، 608، 609 مدیترانه / 21، 46، 47، 108، 141 مدیرعامل شرکت پتروشیمی ملی ایران / 244 مراکش / 156، 261، 370، 616، 807 مرشد، محمدحسن (دکتر) / 646 مرعشی نجفی، سیدشهابالدین (آیتاللّه) / 325 مرکز آموزشهای نیروی هوایی / 252 مرکز پرستاری شاهزاده اشرف / 626 مرکز پزشکی بینالمللی تهران / 560 مرکز پزشکی ملی نیروی دریایی در تبسدا / 255 مرکز تحقیقات اجتماعی / 486 مرکز تحقیقات بینالمللی دانشگاه تهران / 747 مرکز تحقیقات توسعه صنعتی و تجاری / 827 مژدهی، نصراللّه / 646 مسائل اقتصادی نفت خاورمیانه (کتاب) / 820 مستوفی، باقر / 244 مستوفی، عبداللّه / 244 مسجد شاه / 461 مسجد فخرالدوله / 334 مسجد فرح شمالی / 431 مسعودانصاری، عبدالحسین / 240 مسعودی، عباس / 674، 681، 772، 781، 785 مسکو / 23، 24، 27، 42، 44، 48، 54، 70، 81، 93، 96، 106، 107، 110، 122، 123، 124، 125، 239، 240، 241، 286، 541، 556، 592، 593، 594، 608، 612، 616، 617، 683، 696، 726، 728، 733، 735، 796، 807، 820 مشایخی، محمد (دکتر) / 506 مشهد / 155، 158، 271، 301، 395، 518، 550، 622، 629، 685، 767، 768 مصباحزاده، مصطفی / 772، 785 مصدق، محمد (دکتر) / 155، 178، 270، 279، 287، 290، 292، 295، 300، 303، 304، 306، 316، 317، 330، 342، 345، 351، 354، 355، 367، 368، 370، 418، 420، 494، 501، 541، 544، 545، 547، 549، 562، 564، 570، 573، 575، 602، 657، 663، 682، 685، 686، 748، 749، 771، 800، 801 مصر / 9، 12، 13، 21، 23، 37، 38، 39، 40، 41، 43، 44، 45، 48، 79، 95، 96، 105، 107، 108، 110، 114، 118، 119، 131، 134، 135، 150، 151، 255، 328، 348، 498، 549، 558، 560، 579، 669، 703، 730، 743، 760، 807، 813 مظفرالدین شاه / 304، 355 معتمدی، قاسم (دکتر) / 558، 559، 647، 648 معتمدی، کریم / 650 معرفت، رضا / 500 معظمی، عبداللّه (دکتر) / 685 معمارزاده، احمد / 651 معین، مهین / 631 معینی، امیرقاسم / 652، 653 معینیان، قدرتاللّه / 302، 455، 457، 479،
654، 655، 656، 657، 658، 659، 660، 661، 662، 663، 664، 668، 669 معینیان، نصرتاللّه / 654، 655، 656، 657، 661، 662، 663، 749 مفیدی، شمسالدین (محمدحسین) / 665 مقدم، ایرج / 666 مقدم، رحمتاللّه / 348، 360 مقدم، رضا (دکتر) / 158 مقدم، ناصر / 516، 517، 667 مک آرتور دوم، داگلاس / 203، 204، 767 مک کاسکیل، چارلز / 364 مک کلوی، جان / 233 مک کنزی، اف. بی. / 532 مک کی (خانم) / 514 مکه / 546 ملایر / 739 ملبورن / 652 ملتون، ریچارد اچ. / 59 ملکالشعرای بهار / 297 ملک حسین / 115، 150 ملک فاروق / 348 ملکی / 517، 693، 694 ملکی، حسین / 348 ملکی (خانم) / 509 ملکی، خلیل / 451، 490، 491، 501، 509، 514، 515، 517، 782 ملکی، کریم / 302 ملون / 368 مندلویچ، ال. آی / 813، 815 مندنهال والفرز / 799 منسون، جولیوس / 637 منصور، جواد / 556، 668، 669، 670، 671، 672، 673، 674، 675، 676، 677، 681، 784 منصور، حسنعلی / 178، 180، 181، 198، 200، 215، 290، 298، 322، 332، 333، 334، 335، 337، 339، 340، 341، 344، 345، 347، 355، 370، 372، 421، 441، 444، 479، 486، 487، 488، 493، 504، 544، 556، 574، 581، 593، 628، 641، 656، 660، 662، 663، 668، 669، 670، 672، 673، 674، 675، 678، 679، 681،
682، 699، 713، 748، 752، 754، 769، 792، 795، 803، 804، 805، 806، 808، 819 منصور، دلتا (همسر جواد منصور) / 673، 675 منطقه مجنون / 34 موثقی، فریدون / 613، 672 موحد، ح. الف (دکتر) /، 825 مورنیره / 130، 131، 132، 134، 135 موریل سی - ریدیک / 251 موزه علوم و تکنولوژی و موزه تاریخ طبیعی Smithsonian/ 265 موزههای فیلادلفیا / 712 موسوی / 454 موسوی، هدایتاللّه / 516 موعد سعید / 62 موقری، نصراللّه (دریادار) / 249 موگادیشو / 815 مولر، ویلیام او. / 334 مولوی، اردشیر / 196 مولوی، علیاکبر (سرهنگ) / 452، 473، 475، 476، 477، 505 مونیخ / 672 مونیف الرزاز / 6، 83، 85، 86، 88 مهاجر / 775 مهدوی، حسین (دکتر) / 510، 681، 684، 685، 686، 687، 688، 689، 690، 691، 692، 693، 694، 695، 696، 697، 698، 699، 700، 701، 702، 703، 704، 705، 771، 772، 782 مهدوی، فریدون / 342، 344، 436، 590، 680، 682، 683، 686، 687، 688، 691، 693، 695، 696، 698، 699، 700، 701، 702، 703، 704، 705، 771، 776، 782، 783 مهران، حسنعلی / 707، 708، 709، 710 مهر، فرهنگ (دکتر) / 182، 190، 712، 714، 715، 716، 717، 718 میراثخواران استعمار (کتاب) / 510، 512، 698 میراشرافی، مهدی / 654، 655، 657، 663 میرحبیباللهی، کاوه / 721، 722، 724 میرحبیباللهی، کمالالدین / 720، 721، 722، 723 میرفخرایی / محمود / 164، 168 میرفندرسکی، احمد / 726، 727، 728، 729، 730، 731، 732، 733، 734، 735، 736، 737، 738 میرفندرسکی، عبدالرحیم / 726 میشل عفلق / 4، 6، 57، 58، 74، 75، 85، 86، 103، 111 میشل عفلق / 4، 57، 74، 85، 86، 103، 111 میکلاس، جی. سی. / 161، 163 میکلوس / 161، 163، 217، 560، 745، 812، 813 میگرین / 175 میلانی، هادی (آیتاللّه)/ 325، 687 میلر، بیل / 327، 773، 783 میلر، ویلیام / 686، 776 میلز، هاوثورن / 704 میناچی / 551 مینایی / 225، 226 مینباشیان، فتحاللّه / 429 مینهسوتا / 276 مؤسسه آمار پیشرفته / 746، 747 مؤسسه ارتباطات جمعی تهران / 243 مؤسسه استانداردها و پژوهشهای صنعتی ایران / 433 مؤسسه استانداردهای صنعتی / 436 مؤسسه امور بینالملل در وزارت امورخارجه / 617 مؤسسه بروکینگز / 220، 226، 227 مؤسسه بینالمللی مالی / 696 مؤسسه پزشکان آمریکا / 561، 564 مؤسسه تحقیقات آموزشی و علمی / 267 مؤسسه تحقیقات بینالمللی در ژنو / 632 مؤسسه تحقیقات رآکتوری اتمی Wurenlingen / 267 مؤسسه تحقیقاتی شرکت ملی نفت ایران / 196 مؤسسه تحقیقاتی کارولینای شمالی / 266 مؤسسه تربیت معلم دانشگاه بغداد / 54 مؤسسه توسعه اقتصادی آسیا / 757 مؤسسه سیبترا (SYBETRA) / 133 مؤسسه فورد / 635، 637 مؤسسه KWPAمستقر در تهران / 232 مؤسسه مطالعات خارجی / 344 مؤمنی / 637 ن نائین / 301 نابغ / 551 ناتو / 192، 815 ناجی محمدخلیل الراوی (دکتر) / 66، 83 نارسی، فیروز / 261 نارمک / 258 ناس، چارلز دبلیو. / 432، 550، 552 ناصرالدین شاه / 231 ناصر، علیاصغر / 416 ناظم کازار / 72 ناظمی، احمد / 739
نامارا، مک / 702 نامدار، احمد / 314، 487 نانسی (فرانسه) / 564 ناو هواپیمابر ایندیپندنت / 247، 254 ناو هواپیمابر فرانکلین روزولت / 247، 254 نایر، مک / 247 نایروبی / 217، 816 نبراسکا / 555 نجف / 91 نجفی، حسین / 348، 740 نجمآبادی، فرخ / 189، 741، 742، 743 نجم، ابوالقاسم / 744 نراقی، احسان / 486، 489، 585، 782 نشریه Affairs Foreign / 510 نشریه اکو آو ایران / 784 نشریه (اکونومیست) / 356 نشریه ایران زمین / 232، 546، 653 نشریه تهران ژورنال / 568، 680، 771، 799 نشریه کریستین ساینس مونیتور / 778، 779 نشریه کیهان اینترنشنال / 559، 781، 783 نصراصفهانی، اسداللّه / 745، 746، 747 نصراللّه، قدرت / 489 نصیر عصار، کاظم / 415 نصیری، محمد / 748 نصیری، نعمتاللّه (سپهبد) / 370، 503، 505، 506، 507، 524، 667، 669، 749، 750، 781 نصیری، هدایتاللّه / 521 نظامالعلماء / 275 نعیم حداد / 30، 53، 56، 66، 100 نفیسی، حبیباللّه / 452، 476 نفیسی (سرلشکر) / 357 نفیسی، سعید / 279 نفیسی، ولیاللّه / 302 نقدی، علیاصغر (سرلشگر) / 295 نگهبان، هوشنگ / 489 نمایشگاه بازرگانی بینالمللی در برنو (Brno) چکسلواکی / 580، 593 نوابی، عبدالحسین / 490، 503، 504، 505، 506، 516 نوروزی (تیمسار) / 347، 718، 768 نهاوندی، هوشنگ / 752، 753، 754، 755، 756 نهرو / 311، 728، 731 نهضت آزادی / 479، 495 نیروی دریایی ایالات متحده / 249، 533، 536، 720، 721، 722، 723، 725 نیروی هوایی ایالات متحده / 531، 532، 533، 535، 536 نیروی هوایی عراق / 531 نیشابور / 301 نیکپی، غلامرضا / 757، 758، 820، 821 نیکخواه، پرویز / 693، 694 نیکسون / 736، 797 نیکولس / 386، 387 نیکولس، اسکود / 386 نیمن / 770، 774، 784، 786، 801 نیوبری، دانیل او. / 332، 334 نیوسام، دیوید دی. / 219 نیویورک / 170، 225، 237، 266، 283، 301، 356، 413، 419، 421، 431، 556، 561، 565، 578، 607، 608، 610، 611، 614، 616، 617، 636، 707، 723، 733، 758، 782، 800، 827 و وارد، ام. بی. / 653 وارنر، ویلیام / 233، 282، 421، 729 وارنکی، پارل سی. / 813، 815 واشنگتن پست / 519، 698
والا، عبداللّه / 524، 698 وثوقالدوله / 297، 301، 355 وثوق، حسن / 290 وثوق، علی / 314 وحیدی، ایرج / 232، 759، 760 ورامین / 555 وزارت اصلاحات ارضی / 762، 764، 765، 766، 818 وزارت اطلاعات و جهانگردی / 540، 557، 655 وزارت امور اقتصادی و دارایی / 163، 164، 165، 168، 182، 183، 188، 189، 190، 196، 197، 204، 212، 214، 223، 244، 283، 284، 285، 298، 303، 323، 355، 396، 423، 424، 436، 438، 492، 501، 551، 553، 559، 583، 584، 597، 606، 607، 608، 611، 616، 622، 624، 628، 635، 641، 651، 707، 713، 716، 741، 742، 748، 802، 804، 806، 828 وزارت امورخارجه / 168 وزارت امورخارجه فرانسه / 258 وزارت بازرگانی / 220، 223، 376، 377، 380، 381، 383، 389، 437، 441، 589، 591، 628، 651، 704، 705، 716 وزارت بهداری / 166، 174، 179، 181، 190، 191، 202، 215، 323، 560، 561، 562، 564، 646، 647، 648 وزارت تعاون و امور روستاها / 762، 764 وزارت دادگستری / 231، 235، 257، 261، 284، 297، 310، 314، 320، 324، 329، 338، 339، 347، 355، 384، 407، 408، 409، 427، 428، 441، 465، 500، 501، 506، 507، 509، 550، 582، 584، 610، 626، 739، 748 وزارت دربار / 213، 242، 243، 268، 270، 291، 364، 369، 410، 413، 429، 508، 525، 602، 605، 608، 626، 754 وزارت راه / 221، 301، 351، 650، 759 وزارت علوم و آموزش عالی / 265، 267، 541، 558، 559، 625، 665 وزارت فرهنگ و هنر / 302، 346، 429، 449، 451، 452، 462، 464، 465، 471، 480، 489، 491، 494، 498، 501، 502، 505، 506، 513، 514، 515، 554، 660، 661، 716 وزارت کار / 161، 168، 171، 174، 175، 176، 180، 181، 190، 202، 206، 215، 230، 299، 375، 404، 417، 444، 465، 560، 628، 629، 636، 638، 652، 653، 802 وزارت کشاورزی / 174، 175، 176، 177، 181، 191، 203، 224، 234، 256، 258، 260، 276، 277، 543، 571، 602، 630، 635، 636، 644، 645، 759، 761، 762، 765، 766، 767، 787، 802، 818 وزارت کشور / 159، 160، 197، 214، 231، 233، 244، 270، 346، 444، 554، 555، 566، 569، 570، 602، 621، 652، 653، 660، 821 وزارت مسکن و شهرسازی / 191، 230، 422، 535، 766 وزارت منابع طبیعی / 232 وزیری، هوشنگ / 789 وفا / 708 وکیلزاده (دکتر) / 329 وکیلی، منیر / 635، 637، 644 وکیلی، مهدی / 675 ولک، ویلیام جی. / 183، 185، 258، 259، 260، 578، 585، 586، 587، 588 ولیان، حسین / 761 ولیان، عبدالعظیم / 761، 762، 763، 764، 765، 766، 767، 768، 818 ولیان، هما / 761
ولیپور، ایرج / 777 ولید محمود صراط (سپهبد) / 59 ونزوئلا / 585 ونس، سایروس / 54، 817 وهابزاده، شهلا / 421 ویتنام / 339، 358، 359، 378، 463، 472، 496، 683، 712، 732، 734، 737، 772، 792، 810 ویتنام جنوبی / 472، 514 ویتنام شمالی / 379 ویتهاین (Viet Hihn)/ 472 ویرجینیا / 246، 251، 255، 398، 399، 402، 405، 633 ویلت، ادوار جی. / 220، 175 ویلی، جان او. / 238 وین / 231، 605، 608، 609 وینکلر، گوردون / 642، 705 ه هاپ نیک (هنر) / 248 هاتف، محمود / 737 هاتفی، جو / 775 هارلان، رابرت، آر. اچ. / 183، 185، 186، 187، 188، 192، 232، 258، 585، 587، 589، 591، 592، 696، 712 هاریس، اس. / 547 هاک (ناخدا) / 722 هاگن، کورت / 639 هال، ال. جی / 379 هامبورگ / 700، 703 هانالولو / 555 هانوی / 378 هاوانا / 26، 80، 83، 84، 120، 124، 150، 151 هایزر، آلفرد / 233 هتل دوپون پلازا / 265 هدایت، مسعود / 162، 297 هدایتی، هادی / 263، 350، 511، 513، 515، 517، 555، 769 هرالد تربیون / 356 هرتز (خانم) / 197، 198، 199، 778 هرتز، مارتین اف. / 319، 327، 328، 335، 338، 342، 478، 502، 508، 509، 523، 524، 613، 657، 668، 670، 671، 683، 686، 693، 729، 732، 773، 775، 777، 780، 781، 783، 784 هرمز، پیتر / 558 هک، داگلاس / 205، 388 هک، دی. / 715 هلسث، ویلیام ا. / 232، 360، 370، 371، 520، 526، 527، 528، 698، 783، 785، 818 هلمز، جولیوس سی. / 315، 318 هلند / 400، 528، 543، 656 هما (شرکت هواپیمایی ملی ایران / 521 همایون، بهمن (دکتر) / 394، 705، 795، 796، 797 همایون، داریوش / 705، 770، 771، 772، 773، 774، 775، 776، 777، 778، 779، 780، 781، 782، 783، 784، 785، 786، 787، 788، 789، 790، 791، 792، 793، 794، 795، 796، 797، 798، 799، 800، 801 همایونفر، عزتاللّه / 802 همایون، فیروز / 393 همدان / 274، 276، 277، 633 هندا، فاضل / 231 هندوستان / 127، 151، 193، 194، 228، 255، 267، 381، 389، 455، 528، 572، 590، 687، 692، 718، 721، 731، 732، 736، 790، 823 هنگکنگ / 578، 798
هورن، الینورروث / 226 هورویتز (دکتر) / 648 هوستون / 286 هووارد، کارتین لوئین / 634 هویدا، امیرعباس / 156، 177، 180، 182، 188، 189، 190، 198، 199، 200، 201، 203، 205، 213، 215، 242، 253، 254، 263، 264، 265، 341، 345، 349، 350، 351، 352، 353، 354، 358، 359، 372، 379، 421، 425، 444، 445، 447، 522، 523، 529، 544، 545، 546، 548، 556، 566، 581، 593، 594، 595، 597، 599، 603، 604، 617، 622، 628، 641، 643، 645، 648، 662، 663، 664، 669، 670، 671، 673، 674، 675، 678، 681، 695، 696، 698، 702، 705، 712، 713، 718، 719، 748، 754، 757، 758، 769، 780، 781، 784، 786، 787، 792، 793، 795، 801، 803، 804، 805، 806، 807، 808، 809، 810، 811، 812، 813، 819، 821، 827 هویدا، حبیباللّه / 806 هویدا، فریدون / 808 هویسون، جون ام. / 613 هیئت مستشاری نظامی آمریکا در ایران / 315، 619، 724 هیتلر، آدولف / 712 ی یاتسویچ، گراتیان (سرهنگ) / 309 یاسر عرفات / 100، 101 یزد / 480، 646، 740 یزدانپناه، عزتاللّه / 419، 818 یزدانپناه، کامبیز / 819 یگانه، محمد / 225، 820، 821، 822، 823، 824، 825، 826، 827، 828، 829، 830 یگانه، ناصر / 821 یمن / 45، 71، 78، 93، 107، 110، 114، 124، 126، 225 یمن جنوبی / 21، 23، 24، 90، 123 یمن شمالی / 10، 21، 22، 24، 93، 110 یوتا / 555 یوگسلاوی / 40، 42، 142، 147، 150، 156، 178، 261، 341، 389، 601، 720، 724، 728، 743، 803، 806، 807 یونان / 225، 226، 425، 572، 612، 613 یونسکو / 271، 423، 464، 494، 502، 540، 572، 589، 769، 775، 803 Lirow et orientale le pacte (کتاب) / 448