ghaemiyeh.com
نام كتاب: فصلنامه فرهنگ زيارت
نويسنده: مركز تحقيقات حج
موضوع: نشريات
زبان: فارسى
تعداد جلد: 4
ناشر: نشر مشعر
مكان چاپ: تهران
سال چاپ: پاييز 1388
نوبت چاپ: 1
جواد محدثى
موضوع «زيارت»، به عنوان يكى از آيينهاى مذهبى كه سابقهاى ديرين دارد و مورد سفارش فراوان اولياى دين است.
همراه خود يك سلسله اصطلاحات، آداب، سنن، اعلام و اشخاص، حوادث، ابزار و وسايل، معارف و مناسك خاص دارد كه دانستن آنها براى «زائر»، مفيد است.
گاهى برخى اصطلاحات و واژهها، با آنكه بسيار رايج و مشهورند، اما سابقهاى ناشناخته دارند يا مردم از معنى و ريشه آنها اطلاع چندانى ندارند. ريشهيابى اينگونه الفاظ و اصطلاحات، مىتواند جالب باشد.
اذن دخول
اذن دخول به معناى اجازه ورود طلبيدن است.
ورود به مكانهاى خاصّ، آداب و رسومى دارد و داخل شدن به حرمهاى مطهّر و مكانهاى مقدّس دينى نيز از اين قاعده مستثنا نيست. آگاهى و رعايت اين مقرّرات و آداب، نشانه معرفت و ادب كسى است كه وارد جايى مىشود و از آنجا بازديد به عمل مىآورد و گوياى ادب و احترامى است كه براى صاحب يك خانه يا مسئول يك معبد و بارگاه يا شخصى كه در يك مرقد و حرم آرميده است، قائل هستيم.
قرآن كريم به عنوان يك توصيه اخلاقى مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! وارد خانههايى غير از خانههاى خودتان نشويد؛ مگر آنكه پيشتر خبردهيد و اعلام كنيد (و سر زده وارد نشويد) و به اهل آن خانه سلام دهيد .... اگر در آن خانهها كسى را نيافتيد، وارد نشويد؛ مگر آنكه به شما «اذن» داده شود و اگر گفته شد «برگرديد»، برگرديد .... (1)
اين آيه كه مسئله خبر دادن و اذن و استيناس را هنگام ورود به خانه ديگران مطرح مىكند، به نوعى در بردارنده اذن دخول براى ورود به منزل ديگران است و به عنوان يك ادب اجتماعى به شمار مىرود.
وارد شدن به خانه پيامبرصلىالله و عليه وآله، به خاطر حرمت و جايگاهى كه هم خانه و هم صاحب خانه دارد، نيازمند اجازه گرفتن است. اين ورود، چه براى حضور در ضيافت و بر سر سفره اطعام آن حضرت باشد و چه براى پرسيدن چيزى يا درخواست حاجتى، لازم است.
باز هم از قرآن بشنويم كه از ورود بدون اجازه به خانه پيامبر خداصلىالله و عليه وآله نهى مىكند:
1) نور، آيه 27 و 28.
يا ايّها الذين آمنوا تا لا تدخلوا بيوت النّبى الّا ان يوذن لكم الى طعام؛ (1)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! وارد خانهها (يا اتاقهاى) پيامبر نشويد؛ تا آن كه به شما اجازه دهند و به طعام دعوت شويد.
از مجموع اين گونه آيات برمىآيد كه ورود سر زده و بى خبر و بدون اجازه به خانه ديگران، از جمله خانه حضرت رسولصلىالله و عليه وآله، دور از ادب و اخلاق است و اذن قبلى، نشانه حرمت نهادن به صاحب خانه است، حتى جبرئيلعليه السلام نيز هر گاه مىخواست به حضور پيامبر خدا برسد، كنار در، اجازه مىطلبيد. آنچه در مسجد النبى به نام «باب جبرئيل» معروف است، جايگاه ايستادن جبرئيلعليه السلام در وقت اذن دخول خواستن از پيغمبر خداصلىالله و عليه وآله بوده است.
حرمهاى معصومينعليهمالسل به دليل آنكه مدفن كسانى است كه زنده و مرده آنان يكسان است و زائران را مىبينند و مىشناسند و سلامها را جواب مىدهند، در حكم خانه آنان است. از اين رو، رعايت ادب، اقتضا مىكند كه قبل از وارد شدن به حرم، به ارزش و قداست جايگاه و مقام و منزلت صاحب بقعه، توجه كنيم و از خدا و فرشتگان و رسول خدا و امامانعليهمالسلا، اذن بطلبيم.
در كتابهاى دعا و زيارت، براى زيارت حرم حضرت علىعليه السلام آدابى ذكر شده كه به نحوى، قدم به قدم، اذن ورود خواستن براى تشرّف است.
هنگام ورود به دروازه نجف، دعاى خاصّى نقل شده است. وقتى زائر، وارد شهر مىشود، دعاى ويژهاى دارد. هنگام رسيدن به درگاه حرم، آن درگاه را آستانه خدا دانستن و وقوف در درگاه والاى منتسب به پروردگار، مضمون دعاى خاصى آن است. هنگام رسيدن به در صحن، هنگام ورود به صحن شريف، هنگام رسيدن به رواق، وقت ورود به رواق و هنگام قرار گرفتن رو به روى قبر مطهر، براى همه اين مراحل، ذكرها و دعاهايى است كه زائر را به جايگاه والا و حرمت معنوى زيارتگاه توجه مىدهد و ادب او را نسبت به صاحب قبر مطهر، نشان مىدهد. (2)همه اينهاقدم به قدم، وارد شدن به حريم حرم يك امام، با آمادگى روحى و اجازه خواستن براى عتبه بوسى است.
دعايى كه به عنوان «اذن دخول» در كتابهاى دعا آمده است و خوب است هنگام زيارت حرم نبوى يا بارگاه هر يك از معصومينعليهمالسل خوانده شود، همه مضامين ياد شده را در بر دارد. آن چه به عنوان اذن دخول هر يك از حرمهاى شريف در مفاتيح الجنان، به نقل از مرحوم كفعمى آمده است، بسيار زيباست واين گونه آغاز مىشود:
«اللهّم انّى وقفت على باب من ابواب بيوت نبيّك .... (3)
مضمون اين اذن دخول، چنين است:
خداوندا! من در آستانه درى از درهاى خانه پيامبرت ايستادهام، تو مردم را از اين كه بدون اجازه وارد آن شوند، نهى كرده و فرمودهاى: اى اهل ايمان! وارد خانههاى
پيامبر نشويد؛ تا آن كه به شما اذن داده شود. خداوندا! من به حرمت و احترام صاحب اين حرم شريف، در دوران غيبتش، اعتقاد دارم؛ همان گونه كه به حرمت او در حال حيات، معتقدم و مىدانم كه رسول تو و خلفاى تو-/ كه درود خدا بر همه آنان باد-/ نزد تو زندهاند و روزى مىخورند به جايگاه مرا مىبينند؛ سخن مرا مىشنوند و سلام مرا پاسخ مىدهند و تو گرچه گوشم را از شنيدن كلامشان محجوب ساختهاى، ولى دريچه فهم مرا به لذت مناجاتشان گشودهاى. خدايا! ابتدا از تو، سپس از پيامبرت، آنگاه از امام معصوم و خليفه واجب الاطاعة اجازه مىخواهم و از همه فرشتگانى كه گماشته به اين آستان مباركند، اذن مىطلبم. اى پيامبر خدا! آيا وارد شوم؟ اى حجّت خدا! آيا وارد شوم؟ اى فرشتگان مقرب الهى كه مقيم اين درگاهيد! آيا وارد شوم؟ اى مولاى من! اجازه بده كه وارد شوم؛ همچون بهترين اجازه و رخصتى كه به يكى از دوستانت دادهاى. اگر من اهل و شايسته ورود نيستم، تو شايسته اجازه دادنى».
مرحوم محدث قمى، سپس اذن دخول ديگرى را از علّامه مجلسى نقل مىكند كه مفصلتر است و در آن به موضوعات توحيدى، جايگاه والاى رسولان الهى و صاحبان شرايع آسمانى اشاره مىشود و بر نعمت توفيق حضور در مرقد اولياء الله، اداى شكر به درگاه خدا مىشود و با بيان مقام اوصياى معصومين و برگزيدگى آن انسانهاى والا و درخواست توفيق براى حضور همواره و مشتاقانه در حرمهاى پاك آنان، اين گونه اجازه ورود درخواست مىشود:
خداوندا! مارا اجازه بده كه وارد اين عرصههاى نورانى شويم؛ جايگاه هايى كه از بندگانت خواستهاى با زيارت آنها، عبوديت خود را نشان دهند. خدايا! اشك ما را در سايه خشوع مهابت، جارى ساز و اعضا و جوارح ما را با خضوع بندگى، رام گردان ....
پس از آن، توصيه شده كه با اشك چشم و خشوع قلبى، وارد حرم شوى و به زيارت بپردازى.
معمولًا متن «اذن دخول»، در مدخل ورودى حرم امامان معصومعليهمالسلام بر كاشىهاى ديوار نگاشته شده يا بر لوحى نوشته شده و در قاب قرار گرفته شده است و زائران، هنگام ورود، آن را مىخوانند؛ سپس داخل روضه منوره هر يك از معصومينعليهمالسل يا امامزادگان مىشوند.
در مورد زيارت حضرت موسى ابن جعفرعليهما السلام در كاظمين، پس از آداب و اذكارى كه در بدو ورود به حرم نقل شده، سفارش شده كه چون به در قبّه شريفه رسيدى، بايست و اذن دخول طلب كن و بگو:
أدخل يا رسول الله؟ أدخل يا نبىّ الله؟ أدخل يا محمد بن عبدالله؟ أدخل يا
اميرالمؤمنين؟ أدخل يا ابامحمدالحسن؟ أدخل يا ابا عبدالله الحسين؟ أدخل يا ابا محمد على بن الحسين؟ أدخل يا ابا جعفر محمد بن على؟ أدخل يا ابا عبدالله جعفربن محمد، أدخل يا مولاى يا اباالحسن موسى بن جعفر؟ أدخل يا مولاى يا ابا جعفر، أدخل يا مولاى محمد بن على؟ (1)
جالب اينجاست كه براى ورود به حرم امام موسى بن جعفر و امام جوادعليهما السلام، ابتدا از حضرت رسولصلىالله و عليه وآله، سپس از اميرالمؤمنينعليه السلام و آن گاه از هر يك از امامان قبل از آنها، اذن دخول طلبيده مىشود؛ سپس از خود آن دو پيشواى معصوم كه در حرم كاظمين مدفونند، اذن دخول خواسته مىشود و اين، همان مضمونى است كه در اذن دخولهاى ديگر هم مطرح شده است و هر يك از اين حرمهاى شريف اولياى دين، خانه پيامبرصلىالله و عليه وآله و سراى عترت مصطفى به شمار مىرود كه متعلق به اين خاندان پاك است.
در اين قسمت، نقل كلام مرحوم شيخ عباس قمى در آداب زيارت، خالى از لطف نيست. وى به عنوان ادب نهم از آداب زيارت، مىنويسيد:
نهم: بر در حرم شريف ايستادن و اذن دخول طلبيدن و سعى در تحصيل رقّت قلب و خضوع و شكستگى خاطر نمودن، به تصور و فكر در عظمت و جلالت قدر صاحب آن مرقد منور، و اينكه مىبيند ايستادن او را و مىشنود كلام او را جواب مىدهد سلام او را، چنانكه به همه اينها شهادت مىدهد در وقت خواندن اذن دخول و تدّبر در محبت و لطفى كه به شيعيان و زائرين خود دارند و تأمّل در خرابىهاى حال خود و خلافها كه با آن بزرگواران كرده و فرمودههاى بىحدّ كه از ايشان نشنيده. و آزارها و اذيتها كه از او به ايشان يا به خاصّان و دوستان ايشان رسيده كه برگشت آن به آزردن ايشان است و اگر به راستى در خود نگرد، قدمهايش از رفتن بازايستد و قلبش هراسان و چشمش گريان شود و اين، روح تمام آداب است .... (2)
انجام اين سنت و رعايت اين ادب، به طور طبيعى براى زائر هر يك از حرمها، «انقلاب روحى» پيش مىآورد و خود را در «محضر» صاحب قبر حسّ مىكند و خشوع قلبى برايش پيدا مىشود.
از قول مرحوم شهيد نقل شده است كه زائر، بر درگاه حرم بايستد؛ دعا كند و اذن بطلبد و اگر در دل خود، خشوعى احساس كرد و رقّت قلب حاصل شد، وارد شود وگرنه، بهتر است كه براى ورود، زمان ديگرى را انتخاب كند كه رقت قلب و خشوع، حاصل شود. (3)
ورود سر زده و بى خبر و بدون اجازه به خانه ديگران، از جمله خانه حضرت رسولصلىالله و عليه وآله، دور از ادب و اخلاق است و اذن قبلى، نشانه حرمت نهادن به صاحب خانه است، حتى جبرئيلعليه السلام نيز هر گاه مىخواست به حضور پيامبر خدا برسد، كنار در، اجازه مىطلبيد.
از قول مرحوم شهيد نقل شده است كه زائر، بر درگاه حرم بايستد؛ دعا كند و اذن بطلبد و اگر در دل خود، خشوعى احساس كرد و رقّت قلب حاصل شد، وارد شود وگرنه، بهتر است كه براى ورود، زمان ديگرى را انتخاب كند كه رقت قلب و خشوع، حاصل شود
محمد محمدى رى شهرى
به كوشش: محمود شريفى
اهميت زيارت امام حسين عليهالسلام
يكى از مسائل بسيار مهم و قابل بررسى در ارتباط با موضوع زيارت، پيدا كردن راز آن همه تأكيد و توصيه اهلبيتعليهمالسلا به زيارت اين خاندان بزرگوار است. وقتى سخنان اهلبيتعليهمالسلا را در مورد ترغيب و تشويق به زيارت قبور خاندان رسالت، مرور مىكنيم، با انبوهى از رواياتى روبهرو مىشويم كه در نگاه اول و در نگاه سطحى، قدرى اغراقآميز به نظر مىرسند؛ ولى اين روايات در منابع معتبر ما آمده، بسيارى از آنها از نظر سند هم صحيح مىباشند. در اين جا به رواياتى اشاره مىكنيم كه حج و زيارت اهل بيتعليهمالسلام را با هم مقايسه كرده، تا ببينيم رمز اين همه تأكيد و تصريح به زيارت اهل بيتعليهمالسلام، آن هم در مقايسه با حج، چيست و اين روايات، چه پيامى براى پيروان اهلبيتعليهمالسلا و پيروان قرآن دارند.
روايات زيادى درباره زيارت سيدالشهداءعليه السلام نقل شده كه در بخش زيارت كتاب دانشنامه امام حسينعليه السلام گردآورى شدهاند. در اين جا، نمونهاى از اين روايات را نقل مىكنيم:
«من أتى قبر الحسين
عليه السلام
كتب الله له حجة و عمرة؛
(1)كسى كه به زيارت قبر امام حسينعليه السلام بيايد، خداوند متعال براى او يك حج و يك عمره مىنويسد». 2. قال الامام الصادقعليه السلام:
ايّما مؤمن زار الحسينبن على
عليهما السلام
عارفاً بحقه فى غير يوم عيد، كتب له عشرون حجة و عشرون عمرة مبرورات متقبلات، و عشرون غزوة مع نبى مرسل او امامٍ عادل؛
(2)هر مؤمنى قبر امام حسينعليه السلام را در غير روز عيد، عارفانه و با شناخت حق او، زيارت كند، براى او ثواب بيست حج و بيست عمره نيكو و قبول شده و بيست جنگ همراه با پيامبر و امام عادل، نوشته مىشود. 3. «عن الامام الصادقعليه السلام قال:
كان الحسين بن على
عليه السلام
ذات يوم فى حجر رسول الله
صلىالله و عليه وآله
يلاعبه و يضاحكه، فقالت عائشة يا رسول الله ما اشدّ اعجابك بهذا الصبى!
فقال لها: و يلك و كيف لا احبّه و لا اعجب به و هو ثمرة فؤادى، و قرة عينى، اما انّ امتى
ستقتلهُ، فمن زاره بعد و فاته كتب الله له حجتى من حججى. قالت: يا رسول الله حجة من حججك؟! قال: نعم، حجتين من حججى. قالت يا رسول الله حجتين من حججك؟ قال نعم و اربعه. قال فلم تزل تزاده و يزيد و يضعف حتى بلغ تسعين حجة من حجج رسول الله
صلى الله و عليه و آله
باعمارها؛
(1)روزى حسين بن على عليهما السلام در دامن پيامبر اكرم صلىالله و عليه وآله بود كه آن حضرت با او شوخى مىكرد و او را مىخنداند. عايشه گفت: اى رسول خدا! چقدر از اين كودك شگفت زده هستى؟ رسول خدا صلى الله و عليه و آله فرمود: واى بر تو! چرا او را دوست نداشته باشم و از او شگفت زده نباشم؛ در صورتى كه ميوه دلم و نور چشم من است و آگاه باش كه امت من، او را به زودى مىكشند؛ پس هر كس كه او را زيارت كند، خداوند براى او ثواب حجى از حجهاى مرا مىنويسد.
عايشه گفت: ثواب حجى از حجهاى شما؟ پيامبر فرمود: بله، بلكه ثواب دو حج از حجهاى من. عايشه دوباره گفت: ثواب دو حج؟ پيامبر فرمود: بله و ثواب چهار حج.
امام ششم عليه السلام فرمود: مرتب پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله بر اين تعداد مىافزود و مىافزود تا رسيد به نود حج، از حجهاى پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله».
من زار قبر ولدى كان له عندالله سبعين حجة مبرورة قلت: سبعين حجة؟ قال: نعم و سبعين الف حجة. قلت و سبعين الف حجة؟ قال نعم و رب حج لا تقبل و من زاره و بات عنده ليلة كان كمن زار الله فى عرشه؛
كسى كه قبر فرزندم (امام رضا) را زيارت كند، براى او پيش خدا ثواب هفتاد حج نيكو خواهد بود، يحيى بن سليمان مازنى مىگويد: به امام گفتم: هفتاد حج؟! امام فرمود: بله و هفتصد حج. گفتم: ثواب هفتصد حج؟ فرمود:
بله و هفتاد هزار حج. گفتم: هفتاد هزار حج؟ فرمود: بله و چه بسا حجى كه پذيرفته نمىشود و كسى كه او را زيارت كند و يك شب كنار قبر آن حضرت بخوابد، همانند كسى است كه خدا را در عرش او زيارت كند ....
عن ابى عبدالله عليه السلام قال:
من زار اميرالمؤمنين
عليه السلام
ماشياً كتب الله له بكلّ خطوة و عمرة، فان رجع ماشياً كتب له بكلّ خطوة حجّتان و عمرتان
»؛ (2)كسى كه اميرالمؤمنين را با پاى پياده زيارت كند،
خداوند متعال براى او براى هر قدمى كه برداشته، ثواب يك حج و يك عمره مىنويسد و اگر پياده بر گردد، خداوند براى هر قدمى، ثواب دو حج و دو عمره ثبت مىكند.
مقايسه زيارت ائمه عليهمالسلام با حج
در بخش قابل توجهى از اين روايات آمده است كه ثواب زيارت امام حسين عليه السلام، معادل حج و عمره مستحبى است.
در برخى از اين روايات ديگر آمده كه ثواب زيارت سيدالشهدا عليه السلام، مخصوص كسى است كه موفق نشده در آن سال به حج مشرف شود؛ ولى روايات بسيار زيادى كه سندشان هم معتبر است، زيارت سيدالشهدا را به طور مطلق و كلى، بالاتر از حج و عمره، بلكه معادل هزار حج و عمره، دانسته است كه تعدادى از آنها ذكر مىشود.
عليه السلام
قال:
من زارالحسين
عليه السلام
يوم عرفة عارفاً بحقّه، كتب اللّه له ألف حجّة مقبوله و ألف عمرة مبرورة؛
(1)كسى كه امام حسين عليه السلام را در روز عرفه با شناخت حق او زيارت كند، خداوند متعال ثواب هزار حج مقبول و هزار حج نيكو براى او مىنويسد. 2. قال الصادق
عليهالسلام
لرفاعه و قد أخبره انّه زار الحسين
عليه السلام
يوم عرفة اخبرنى ابى قال::
من خرج الى قبر الحسين
عليه السلام
عارفاً بحقّه، غير مستكبر صحبه الف ملك عن يمينه و الف ملك عن يساره و كتب له الف حجة و الف عمرة مع نبى او وصى نبى؛ (2)
امام ششم به رفاعه كه قبر امام حسين عليه السلام را روز عرفه زيارت كرده بود، خبر داد كه پدرم- امام باقر عليه السلام- فرمود: كسى با شناخت حق امام حسين عليه السلام، براى زيارت به سوى قبر مطهر آن امام بيرون رود، هزار فرشته در طرف راست او و هزار فرشته در طرف چپ او، او را همراهى كرده، براى او ثواب هزار حج و هزار عمرهاى كه همراه پيامبرى يا جانشين پيامبرى انجام شوند، نوشته مىشود.
از اين نكته كه بگذريم، روايتى است كه مرحوم شيخ صدوق از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه در آن آمده است:
من زار واحداً منا كان كمن زار الحسين
عليهالسلام؛ (3)تمام آن ثوابهايى كه براى زيارت امام حسين عليه السلام گفتيم، براى ساير اهل بيت عليهمالسلام نيز هست.
از پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله نقل شده كه فرمود:
من زارنى او زار احداً من ذرّيتى، زرته يوم القيامة فانقذله من اهوالها؛ (4)
كسى كه مرا يا يكى از فرزندان مرا زيارت كند، من هم روز قيامت او را ديدار مىكنم و از هول و
هراسهاى آن روز نجاتش مىدهم.
از امام صادق عليه السلام نيز چنين نقل شده است:
قال الحسين
عليه السلام
صلوات الله عليه لرسول الله
صلى الله و عليه و آله
ما جزاء من زارك؟ فقال يا بنى من زارنى حياً او ميتاً او زار أخاك او زارك كان حقاً علىّ ان ازوره يوم القيامة حتى اخلقه من ذنوبه؛.
(1)امام حسين عليه السلام به رسول خدا صلى الله و عليه و آله عرض كرد: پاداش كسى كه شما را زيارت كند چيست؟ پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله در پاسخ فرمود: اى فرزندم! كسى كه مرا در زمانى كه زنده هستم يا مردهام، زيارت كند يا برادر تو را يا خود تو را زيارت كند، بر من لازم است كه روز قيامت او را ديدار كنم؛ تا اين كه او را از گناهانش رهايى بخشم.
امام رضا عليه السلام فرمود:
من زار قبر ابى ببغداد كمن زار قبر رسول الله
صلى الله و عليه و آله
و قبر امير المؤمنين
عليه السلام
الّا انّ لرسول الله
صلى الله و عليه و آله
و لِأميرالمؤمنين
عليه السلام
فضلهما؛
(2) كسى كه قبر پدرم- موسى بن جعفر عليه السلام- را در بغداد زيارت كند، همانند كسى است كه قبر مطهر رسول خدا صلى الله و عليه و آله و قبر امير المؤمنين عليه السلام را زيارت كرده است، جز اين كه فضل و برترى رسول خدا و امير المؤمنين كه درود خدا بر آنان باد، جاى خود دارد.
دلالت التزامى اينها اين است كه زيارت ساير اهلبيت عليهمالسلام هم ثوابش از حج بيشتر و بلكه معادل هزار حج است. از اين مهمتر، برخى از روايات تصريح مىكنند كه ثواب زيارت امام رضا عليه السلام، معادل يك ميليون حج است كه احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى برايش خيلى تعجبآور بوده كه چگونه مىشود زيارت يك امام، معادل يك ميليون حج و ثوابش بيش از ثواب زيارت امام حسين عليه السلام باشد.
احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى مىگويد در يك نوشتهاى از امام رضا عليه السلام، ديدم كه حضرت فرمود:
أبلغ شيعتى أنَّ زيارتى عند اللَّه تعدل ألف حجة و الف عمرة متقبله كلّها
؛ به شيعيان و پيروان من بگو كه زيارت من، ثواب هزار حج و هزار عمره مقبوله دارد؛
سپس مىگويد:
با امام جواد عليه السلام اين موضوع را در ميان گذاشتم كه چطور مىشود ثواب زيارت پدر بزرگوار شما، معادل هزار حج و هزار عمره باشد»؟ گويا مىخواسته سؤال بكند آيا اين روايت، صحيح است و نوشته، نوشته پدر شماست؟ امام جواد عليهالسلام پاسخ داد:
«اى واللَّه و ألف ألف حجّة لمن زاره عارفاً بحقه؛
(1)بلى، به خدا سوگند! معادل يك ميليون حج است؛ براى كسى كه پدرم را عارفا بحقه زيارت كند». اين روايت نشان مىدهد كه عدد در اين جا مفهوم ندارد. همچنين درباره ساير رواياتى كه اختلاف در عدد دارند، بايد گفت كه در آنها عدد مفهوم ندارد و به معناى مطلق كثرت است و اين روايت هم مؤيد همين معناست و در واقع، امام عليهالسلام مىخواهد بگويد كه اصلًا قابل مقايسه نيست.
اين را هم عرض كنم كه شبيه اين ترديد را على بن مهزيار هم در اين روايت داشته است. او مىگويد: من با امام جواد عليهالسلام اين مسئله را در ميان گذاشتم كه چگونه مىشود ثواب زيارت پدر شما از ثواب زيارت امام حسين عليهالسلام بيشتر باشد؟ حضرت فرمود:
زيارة أبى أفضل و ذلك أنّ أباعبداللّه يزوره كلّ الناس و ان أبى لا يزوره إلّا الخواصّ من شيعته
(2) علتش اين است كه امام حسين عليه السلام را همه زيارت مىكنند؛ ولى پدرم را فقط خواص از شيعه [كسانى كه شيعه دوازده امامى هستند] زيارت مىكنند».
اين نشان مىدهد كه شرايط سياسى- اجتماعى در اين كه ثواب زيارت كدام امام بيشتر است، دخالت دارند.
پيام روايات و تحليل آنها
براى فهم دقيق اين روايات، چند نكته زير قابل توجه است:
به روايت ذيل توجه كنيد:
عن محمد بن سليمان قال سألت ابا جعفر
عليه السلام
عن رجل حج حجّة الاسلام فدخل متمتعاً بالعمرة الى الحج فأعانه اللّه على عمرته و حجه ثم اتى المدينه فسلّم على النبى
صلى الله و عليه و آله
ثم اتاك عارفا بحقّك يعلم انّك حجة الله على خلقه و باب الذى يؤتى منه فسلم عليك ثم اتى اباعبدالله الحسين
عليه السلام
ثم اتى بغداد و سلم على ابى الحسن موسى
عليه السلام
ثم انصرف الى بلاده، فلما كان فى وقت الحج رزقه الله الحج فايّهما افضل
هذا الذى قد حج حجة الاسلام يرجع ايضاً فيحج او يخرج الى خراسان الى ابيك على بن موسى
عليه السلام
فسلم عليه؟ قال:
[لا
] بل ياتى خراسان فيسلّم على ابى الحسن
عليه السلام
افضل و ليكن ذلك فى رجب و ...؛
(1) محمد بن سليمان گويد: از امام جواد عليه السلام در مورد مردى سؤال كردم كه موفق به انجام حجة الاسلام شده است؛ او نيت عمره تمتع و حج تمتع كرد و خداوند هم او را كمك كرد و عمره و حج را انجام داد و سپس به مدينه آمد- و موفق به زيارت پيامبر صلى الله و عليه و آله شد- و به آن حضرت سلام كرد و سپس در حالى كه عارف به حق شما بود و مىدانست تو حجت خدا بر خلق او هستى و بابى هستى كه از آن بايد وارد شد، خدمت شما آمد و به شما سلام كرد؛ سپس به زيارت امام حسين عليهالسلام رفت و بعد به بغداد آمد و سلام بر امام هفتم كرد و سپس به شهر خود برگشت و سال بعد كه ايام حج شد، خداوند هزينه حج را روزى او كرد؛ ايام انجام حج الآن- دوباره- براى او بهتر است يا اين كه بهتر است به خراسان برود و پدر شما على بن موسى الرضا عليه السلام را زيارت و بر او سلام كند؟ امام فرمود: نه، بهتر است به خراسان بيايد و سلام به ابى الحسن عليه السلام بكند كه افضل است و اين زيارت هم در ماه رجب باشد.
1) كافى، ج 2، ص 584، ح 2.
اين مسائل مىپردازند، مژده مىدهند كه ثواب شما، بيشتر است و خداوند از فضل خودش، پاداشى به شما عنايت مىكند كه قابل مقايسه با حج مستحبى و عمره مستحبى نيست و اگر كسى مىخواهد عمره مستحبى انجام بدهد يا حج مستحبى انجام بدهد، بهتر است براى يك خانواده بيچارهاى، خانه بخرد يا براى ازدواج يك جوان، اقدام كند. بنابراين، علت مضاعف بودن پاداش در امورى كه به آنها اشاره شد، اين است كه از يك سو ملاك وجوب در اينها نيست تا شارع واجب بكند و از سوى ديگر، براى ساختن جامعه مطلوب اسلامى، ضرورت دارد كه اين كار انجام شود. از اين رو، براى بيان اهميت اين كار و براى اين كه مردم خيال نكنند كه همه ثوابها در حج و عمره خلاصه مىشوند، مردم به اين سلسله امور، تشويق شدهاند.
«إنَّ الإمامة أس الاسلام؛
(1)اساس اسلام، امامت و رهبرى است». اين روايات، بيان مىكنند كه رهبرى امام عادل و اهل بيت عليهمالسلام كه جلوه كامل حاكميت توحيد هستند، روح و جوهر حقيقى حج است و حجى با حقيقت همراه است كه در سايه رهبرى امام عادل باشد. حجى همراه با حقيقت است كه با حاكميت امام عادل در جامعه، همراه باشد؛ اما آن حجى كه در حاكميت طاغوت انجام مىشود، در واقع، ظاهر حج است.
سراسر حج، لبيك گويى به خداى واحد و برائت از مشركين است. بنابراين، جامعهاى كه بناى مبارزه با شرك و كفر و سردمداران شرك و كفر را ندارد، در آن جامعه، حج واقعيت پيدا نمىكند. حجى كه با نظام توحيدى و امامت پيوند نخورد، در واقع، با حقيقت خودش پيوند نخورده، بلكه حج جاهليت است.
در روايتى چنين آمده است:
نظر ابوجعفر الى الناس يطوفون حول الكعبه؛ امام باقر عليه السلام مردمى را ديد كه [با ولايت و امامت پيوند ندارند] دور كعبه مىگردند؛ فرمود: «
هكذا يطوفون فى الجاهلية؛
در جاهليت هم همين طور طواف مىكردند.
اين در زمان امام باقر عليه السلام بود كه امام مىفرمايد: اين حجى كه با امامت پيوند ندارد، حج جاهليت است و بعد حضرت
1) كافى، ج 1، ص 200، ح 1.
مىفرمايد:
إنّما أمروا ان يطوفوا بها ثم ينفروا الينا فيعلمونا ولايتنا مودتهم و يعرضوا علينا نصرتهم؛
(1)اصلًا آمدن اين حج، براى اين است كه بيايند اين جا و طواف كنند و بعد بيايند مودت خودشان را به ما عرضه كنند و براى اين است كه يارى خودشان را به ما و براى برپايى حكومت اسلامى، اعلام بكنند. امام عليه السلام در روايت ديگرى مىفرمايد:
تمام الحج لقاء الإمام؛
(2)آن حجى كامل است كه همراه با ديدار امام باشد و با امامت، پيوند بخورد. از امام صادق عليهالسلام نقل شده كه فرمود:
اذا حج احدكم فاليختم حجّه بزيارتنا لان ذلك من تمام الحج.
(3) اينها در واقع، همه به يك نكته اساسى اشاره مىكنند. اين روايات به روشنى نشان مىدهند كه ولايت اهل بيت عليهمالسلام، روح حج و حقيقت حج است و حج بدون پيوند با رهبرى امام عادل و برائت از سران شرك حاكم در جامعه، حج واقعى نيست.
رابطه زيارت ائمه عليهمالسلام با حج
با در نظر گرفتن نكاتى كه عرض كردم، اين راز گشوده مىشود كه آن همه فضيلتى كه براى زيارت امام حسين عليه السلام و ساير اهل بيت عليهمالسلام نقل شده، براى اين است كه عبادات و در رأس همه، حج، با روح ائمه عليهمالسلام پيوند داده شوند.
وقتى گفته مىشود كه زيارت امام رضا عليه السلام، با يك ميليون حج مستحبى برابر است، يعنى تا ولايت اهل بيت نباشد، حج كه جامعترين عبادات است، مفهوم و معنا ندارد و در واقع، همه اين عبادات مىخواهند مسلمانان را براى حكومت جهانى اسلام، به رهبرى مهدى آل محمد صلى الله و عليه و آله آماده كنند. پس مهمترين پيام سياسى تأكيد بر زيارت قبور اهل بيت عليهمالسلام، زمينه سازى براى حكومت اهل بيت عليهمالسلام است و اين پيام، از زيارت همه حرمهاى مربوط به اهل بيت عليهمالسلام، قابل استنباط و استشمام است و به اين دليل، زيارت هر امامى كه اين محتوا را بيشتر برساند، فضيلت بيشترى دارد. آن زيارتى كه مردم را براى تشكيل حكومت جهانى اهلبيت عليهمالسلام بيشتر آماده كند و براى زمينهسازى حكومت جهانى اسلام، مناسبتر باشد، آن زيارت، ارزشش بيشتر است.
از اين رو، در روايات، تأكيد بيشترى روى زيارت سيدالشهدا عليه السلام شده است و به همين دليل است كه اين زيارت، تأثير بيشترى دارد؛ البته در بعضى از اعصار و در بعضى شرايط سياسى- اجتماعى، ممكن است اين پيام در زيارت يكى ديگر از امامان، نمود بيشترى داشته باشد؛ همان طور كه در زيارت امام رضا عليه السلام بيان شد؛ اما به طور مطلق، در طول
تاريخ، تا ظهور حضرت مهدى عليه السلام، پيامى كه زيارت سيدالشهدا عليه السلام براى تشكيل حكومت اسلامى به رهبرى اهلبيت عليهمالسلام دارد، از همه امامان، قوىتر است و به همين جهت، تأكيد بيشترى روى زيارت سيدالشهدا شده است.
سوتيتر:
در بخش قابل توجهى از اين روايات آمده است كه ثواب زيارت امام حسين عليه السلام، معادل حج و عمره مستحبى است. در برخى از اين روايات ديگر آمده كه ثواب زيارت سيدالشهدا عليه السلام، مخصوص كسى است كه موفق نشده در آن سال به حج مشرف شود؛ ولى روايات بسيار زيادى كه سندشان هم معتبر است، زيارت سيدالشهدا را به طور مطلق و كلى، بالاتر از حج و عمره، بلكه معادل هزار حج و عمره، دانسته است
بدون ترديد، موضوع سنجش در اين روايات، سنجش حج واجب و زيارت مستحب نيست و منظور اين نيست كسى
كه حج برايش واجب و مستطيع است، حجش را ترك كند و به جاى آن، به زيارت قبور يكى از اهل بيت عليهمالسلام برود؛ بلكه مقايسه ميان زيارت مستحب و حج مستحب است و به اين مطلب- همان طور كه اشاره كردم- در بعضى از روايات، تصريح شده كه بعد از حجةالاسلام و بعد از حج تمتّع، ثواب زيارت قبور اهلبيت عليهمالسلام، ثوابش بيشتر از حج مستحب است.
در روايات، تأكيد بيشترى روى زيارت سيدالشهدا عليه السلام شده است و به همين دليل است كه اين زيارت، تأثير بيشترى دارد؛ البته در بعضى از اعصار و در بعضى شرايط سياسى- اجتماعى، ممكن است اين پيام در زيارت يكى ديگر از امامان، نمود بيشترى داشته باشد
محمود شريفى
اعتقاد به معاد يكى از مهمترين اركان اعتقادى و اصول دين به شمار مىرود و قرآن هم روى آن بسيار تأكيد كرده و آيات فراوانى را به آن اختصاص داده است. توجه به روز قيامت و يادآورى آن، براى تربيت انسان و حفظ انسان از افتادن در مسيرهاى انحرافى، نقش بسيار مهمى دارد.
از اين رو، رفتن به زيارت قبور، به ويژه قبور انسانهاى وارسته، از جايگاه خاصى برخوردار است كه ملتهاى مختلف جهان و به ويژه خداپرستان عالم، آن را كارى پسنديده دانسته، به آن عمل مىكنند.
اسلام نيز كه كاملترين اديان است، آن را تجويز و تأييد كرده است. پيامبر گرامى اسلام صلى الله و عليه و آله و جانشينان او در سخنان خود، مردم را به رفتن به زيارت قبور اولياى الهى و مؤمنين فرا خواندهاند و احاديث فراوانى درباره تشويق و ترغيب به زيارت قبور، به ويژه قبور ائمه عليهمالسلام، در حد تواتر به ما رسيده كه در كتابهاى حديثى ثبت شدهاند.
پيشوايان دين علاوه بر گفتار فراوانى كه در اين زمينه دارند، در عمل نيز خود پيشتاز بوده و پيروان خود را به اين سيره حسنه و بزرگداشت ياد و خاطره گذشتگان و بهرهگيرى از روح بلند و ملكوتى آنان و خودسازى، راهنمايى كردهاند كه در اين جا به مواردى از آنها الگوها اشاره مىكنيم:
سيره زيارتى پيامبر صلى الله و عليه و آله در كتابهاى اهل سنت
الف. زيارت بقيع
عن عائشة قالت: فقد ته-/ تعنى النبىّ
صلى الله و عليه و آله
عايشه مىگويد: پيامبر صلى الله و عليه و آله را گم كرده بودم- و به دنبالش مىگشتم- آن گاه او را در بقيع يافتم كه مىفرمود: سلام بر شما باد اى كسانى كه در خانه گروه مؤمنان هستيد! شما پيش فرستادگان ما هستيد و ما هم به زودى به شما ملحق خواهيم شد،- سپس چنين دعا كرد- خدايا از پاداش آنان ما را محروم مگردان و ما را پس از آنان، مورد آزمايش قرار مده.
عن عائشة قالت: خرج رسول الله
صلى الله و عليه و آله
من عندى، فظنت انّه خرج إلى بعض نسائه، فتتبعه حتى جاء البقيع فسلّم و دعا ثمّ انصرف، فسألته: أين كنت؟ فقال: انّى امرت أن اتى اهل البقيع فأدعو لهم و اصلى عليهم؛ (1)
رسول خدا از پيش من بيرون رفت؛ من خيال كردم پيش يكى از همسران خود رفت. از او سؤال كردم: كجا بودى؟ فرمود: من مأمور شدم به بقيع بروم و براى آنان دعا كنم و بر آنان درود فرستم.
عن ابى رافع- مولى رسول الله
صلى الله و عليه و آله
صلى الله و عليه و آله
أتى البقيع فوقف فدعا و استغفر؛ (2)
رسول خدا صلى الله و عليه و آله به بقيع آمد و ايستاد؛ سپس دعا و استغفار كرد.
كان رسول الله
صلى الله و عليه و آله
كلما كان ليلتها من رسول الله
صلى الله و عليه و آله
يخرج من آخر الليل الى البقيع فيقول: السلام عليكم، دار قوم مؤمنين ايّانا و ايّاكم ما توعدون، فانّا انشاء الله بكم لاحقون، اللهم اغفر لاهل البقيع الغرقد. (3)
ب. زيارت قبر مادر
زار النبى
صلى الله و عليه و آله
قبر امّه فى الف مقنّع فلم ير باكياً اكثر من يومئذٍ؛. (4)
رسول خدا صلى الله و عليه و آله با هزار نفر سوار مسلح- در بازگشت از جنگ- به زيارت قبر مادرش رفت- و بسيار گريست- به طورى كه هيچ گاه بيشتر از اين وقت، گريان نبود.
مرّ رسول الله
صلى الله و عليه و آله
فى عمرة الحديبية بالابواء قال: إنّ الله قد أذن لمحمد فى زيارة قبر أمّه فأتاه رسول الله
صلى الله و عليه و آله
فاصلحه و بكى عنده، و بكى المسلمون لبكاء رسول الله
صلى الله و عليه و آله
فقيل له؟ فقال: ادركتنى رحمتها فبكيت؛ (5)
پيامبر خدا صلى الله و عليه و آله در عمره حديبيّه- سال ششم هجرى- به ابواء (6)كه رسيد، فرمود: خداوند به محمد اجازه داد كه به زيارت مادرش برو؛ پس پيامبر خدا به آن جا آمد و قبر مادرش را بازسازى كرد و كنار قبر مادرش گريست و مسلمانان نيز به
1) ابن شبّه، تاريخ المدينة المنورة، ج 1، ص 90؛ احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 76.
2) ابن شبه، تاريخ المدينة المنورة، ج 1، ص 94.
3) سنن الكبرى، ج 8، ص 51؛ موسوعة سنن الرسول الاعظمصلى الله و عليه و آله، ص 591، ح 1799.
4) المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 531، ج 1389؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج 12، ص 442، ح 35514.
5) الطبقات الكبرى، ج 1، ص 78؛ تاريخ بغداد، ج 7، ص 298، شماره 3791 با تلخيص.
6) ابواء، روستايى ميان مكه و مدينه است كه در 27 كيلومترى جحفه واقع شده است.
خاطر گريه آن بزرگوار، گريستند و بعد آنان به او گفتند: چه شده است؟ فرمود: دلم به ياد مهر و محبت او افتاد و گريه كردم.
زار النبى
صلى الله و عليه و آله
قبر امه فبكى و ابكى من حوله فقال
صلى الله و عليه و آله
: استاذنت ربى فى أن أستغفر لها فم يأذن لى و استأذنته فى أن ازور قبرها فأذن لى، فزروا القبور فأنها تذكر كم الموت قال النودى فى شرح صحيح مسلم: هو حديث صحيح بلاشك؛
پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله قبر مادرش را زيارت كرد؛ پس آن جا گريست و كسانى را هم كه اطراف او بودند، گرياند؛ سپس فرمود: من از خدا خواستم كه اجازه دهد براى او استغفار كنم؛ ولى به من اجازه نداد؛ ولى از خدا اجازه خواستم كه قبر مطهر او را زيارت كنم؛ پس اجازه داد. بنابراين، شما هم قبرها را زيارت كنيد؛ زيرا زيارت قبور، مرگ را يادآورى مىكند.
نووى در شرح صحيح مسلم گفته است: اين حديث، بدون شك صحيح است.
علت اين كه آنان مسئله اجازه گرفتن پيامبر را در مورد قبر مادرش مطرح كردهاند، اين است كه مادر پيامبر صلى الله و عليه و آله، مشرك بوده است؛ ولى مسلم و ثابت است كه مادر پيامبر صلى الله و عليه و آله، همانند پدران و اجداد پيامبر، مؤمن و موحد بوده است و اين توجيه و تفسير، مخالف با اصول و عقايد اسلامى است و آنان با اين تفسير و تحليل مىخواهند مشرك بودن پدران و اجداد خلفا را بدون اشكال جلوه دهند؛ زيرا شيعه معتقد است كه امام جامعه، علاوه بر اين كه خود بايد موحد باشد، پدر و اجداد وى هم بايد موحد باشند.
ج. زيارت عثمان بن مظعون
مؤلف كتاب شذرات الذهب مىگويد: «ابن عماد حنيلى در ضمن بيان حوادث سال دوم هجرت چنين آورده است:
و فيما توفّى عثمان بن مظعون القرشى الجمحى و هو اول من المهاجرين بالمدينة بعد رجوعه من بدر، و قبلّه النبى
صلى الله و عليه و آله
و هو ميّت، و كان يزوره؛ (2)
در سال دوم هجرى، عثمان بن مظعون وفات كرد و او نخستين مهاجر به مدينه بود كه پس از بازگشت از جنگ بدر، از دنيا رفت و پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله او را كه مرده بود، بوسيد و مرتب او را زيارت مىكرد.
ابن ابى الحديد به نقل از واقدى چنين آورده است:
مرّ رسول الله
صلى الله و عليه و آله
على قبر مصعب بن عمر، فوقف عليه و دعا و قرأ: (من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدو الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا
تبديلًا) ثم قال: ان هولاء شهداء عند الله يوم القيامة، فائتوهم فزروهم و سلّموا عليهم، و الذى نفسى بيده لا يسلّم عليهم احد الى يوم القيامة الّا ردّوا عليه؛ (1)
وقتى رسول خدا صلى الله و عليه و آله در حال عبور به قبر مصعب بن عمير رسيد، ايستاد و دعا كرد؛ سپس آيه «
مِنَ المؤمِنينَ الرِّجال ...
» را خواند و سپس فرمود: «اينها روز قيامت پيش خدا جزء شهدا هستند؛ پس كنار اين شهدا بياييد و آنان را زيارت كنيد و بر آنان سلام كنيد؛ سپس اضافه كرد: قسم به كسى كه جانم در دست اوست، هر كسى تا روز قيامت بر آنان سلام كند، آنان جواب سلام او را مىدهند.
د. زيارت شهداى احد
ان رسول الله
صلى الله و عليه و آله
كان يأتى قبور الشهدا بأحد على رأس كل حول فيقول: السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار.
(2) قال و جاءها ابوبكر ثم عمر ثم عثمان.
(3) رسول خدا صلى الله و عليه و آله هر سال به زيارت قبور شهداى احد مىآمد و چنين مىفرمود: «سلام و درود بر شما به واسطه صبر و تحمّلى كه از خود نشان داديد! سراى آخرت چه سراى نيكويى است؛ سپس افزود: ابوبكر و عمر و عثمان نيز براى زيارت قبور شهدا مىآمدند.
انّ النبى
صلى الله و عليه و آله
زار قبور الشهداء باحُد فقال: اللهم انّ عبدك و نبيّك يشهد انّ هؤلاء شهداء، و انّه من زارهم و سلم عليهم الى يوم القيامة ردّوا عليه
»؛ (4)
پيامبر عظيم الشأن، قبور شهداى احد را زيارت مىكرد و در زيارتش خطاب به آنان چنين مىفرمود: خدايا! بندهات و پيامبرت، شهادت مىدهد كه اينها شهيدند و هر كس آنان را تا روز قيامت زيارت كند، آنان جواب سلام او را مىدهند.
خرجنا مع الرسول
صلى الله و عليه و آله
يريد قبور الشهداء حتى اذ اشرفنا على حرّة و اقم فلمّا تولّينا منها و اذا قبور بمنحنيّة قال قلنا: يا رسول الله اقبور اخواننا هذه؟ قال: اصحابنا فلمّا جئنا قبور الشهداء قال: هذه قبور اخواننا؛
(5) ما همراه رسول خدا صلى الله و عليه و آله كه عازم زيارت قبور شهدا بود، از شهر بيرون رفتيم؛ تا اين كه مشرف به حره واقم (6)شديم. هنگامى نزديك آن جا رسيديم، آن
1) شرح نهج البلاغة، ج 15، ص 40؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 931.
2) رعد، آيه 24.
3) ابن شبه، تاريخ المدينة، ج 1، ص 132؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 932.
4) وفاء الوفاء، ج 932؛ كنزل العمال، ج 10، ص 382، ح 29897 با تلخيص.
5) ابى داوود، سنن، ج 2، ص 218، شماره 2043؛ سنن الكبرى، ج 8، ص 52، ح 10434.
6) حرّه واقم، يكى از دو حرّه شرقيه است؛ حرّه زمينى است كه داراى سنگهاى سياه و زمخت است (مجمع البحرين، ج 1، ص 485).
جا قبورى در بلندى واقع شده بودند. در اين هنگام به رسول خدا صلى الله و عليه و آله گفتيم: اى رسول خدا! آيا اينها قبور برادران ماست؟ فرمود: اينها قبور اصحاب ماست. هنگامى كه نزديك قبور شهدا آمديم، فرمود: اينها قبور برادران ماست.
ه. زيارت قبور با پاى پياده
طبرانى با اسناد خود از ابن عمر نقل كرده است كه روش پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله در زيارت چنين بود:
كان رسول الله
صلى الله و عليه و آله
يذهب الى الجبّان ماشياً و يرجع ماشياً
»؛ (1)
رسول خدا صلى الله و عليه و آله براى زيارت قبور، با پاى پياده مىرفت و پياده هم بر مىگشت.
سيره زيارتى پيامبر صلى الله و عليه و آله در كتابهاى شيعه
لاتدع اتيان المشاهد كلّها مسجد قبا فإنّه المسجد الذى اسس على التقوى من اوّل يوم و مشربة امّ ابراهيم و مسجد فضيغ و قبور الشهداء و مسجد الاحزاب و هو مسجد الفتح، قال: و بلغنا انّ النبى
صلى الله و عليه و آله
كان اذا اتى قبور الشهداء قال: السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار ...؛
(2) زيارت همه مشاهد مشرفه را همانند مسجد قبا كه از روز اول بر پايه تقوا بنا نهاده شد و مشربه ام ابراهيم و مسجد فضيغ و قبور شهدا و مسجد احزاب را كه همان مسجد فتح است، رها نكن؛ سپس فرمود: به ما چنين رسيده است كه پيامبر صلى الله و عليه و آله هنگامى كه به زيارت قبور شهدا مىآمد، چنين مىفرمود:
سلام بر شما به خاطر صبر و بردبارى كه ورزيديد و سراى آخرت، چه سراى نيكويى است.
كان رسول الله
صلى الله و عليه و آله
اذا مرّ بقبور قوم مؤمنين قال: السلام عليكم من ديار قوم مؤمنين، و إنّا انشاءالله بكم لاحقون
»؛ (3)
رسول خدا صلى الله و عليه و آله هنگامى كه از كنار قبور مؤمنان مىگذشت، چنين مىفرمود: از ديار مؤمنان بر شما سلام باد و اگر خدا بخواهد، ما به شما ملحق خواهيم شد.
پيامبر عظيم الشأن در زمان حياتش دستور مىداد كه به زيارت حضرت حمزه سيدالشهدا عليه السلام برويد و خودش نيز به زيارت شهدا مىرفت و حضرت فاطمه سلاماللهعليها نيز پس از رحلت پيامبر صلى الله و عليه و آله، مرتب به زيارت قبر حضرت حمزه مىرفت و مسلمانان نيز به زيارت او رفته، ملازم قبر او مىشدند. (1)
رسول خدا صلى الله و عليه و آله هنگامى كه به قبرستان وارد مىشد، خطاب به مردگان چنين مىفرمود:
سلام بر شما اى جسمان فانى شده و استخوانهاى پوسيده شده و از دنيا خارج شده.
سپس مىفرمود:
خدايا بر آنان آسايش و راحتى عنايت فرما و سلامى از ما و خودت كه ارحم الراحمين هستى، به آنان برسان. (2)
سيره زيارتى امير المؤمنين عليهالسلام
كان على بن ابيطالب
عليه السلام
يقدو و يروح على قبر رسول الله
صلى الله و عليه و آله
بعد وفاته و يبكى تفجيعا ثم يقول: يا رسول الله ما احسن الصبر الّا عنك و اقبح البكاء الا عليك.
ما غاض دمعى عند نازلة الا جعلتك للبكاء مسبباً
و اذ ذكرتك ميّتاً سفحت منى الجقون ففا فى وانسكبا
ثم يمرغ وجهه فى التراب و يبكى و يندب و يذكر ما حلّ به بعده و يقول بعد ذلك:
ماذا على من شمّ تربته احمد الّا يشمّ مدى الزمان غواليا
صبّت على مصائب لو انَّها صبّت على الايام عون لياليا (3)
على بن ابىطالب عليه السلام پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله، مرتب نزد قبر آن بزرگوار مىرفت و مىگريست و سپس مىفرمود: بردبارى زيباست؛ مگر در مصيبت تو و گريه ناپسند است؛ مگر بر تو و سپس مىفرمود: هرگز اشكم در مشكل و مصيبتى كم نشد؛ مگر آن كه تو را سبب گريه قرار دادم. چون از تو ياد مىكنم، اشك چشمانم سخاوتمندانه سرازير مىشود.
بعد امام عليه السلام صورتش را بر خاك مىگذاشت و گريه و زارى مىكرد و از آن
چه بعد از پيامبر به او رسيده، ياد مىكرد و مىفرمود: آن كس كه خاك تربت احمد را مىبويد، او را چه زيان اگر در طول روزگار، بوى عطرى را استشمام نكند.
مصيبتهايى بر من فرود آمدند كه اگر بر روزها فرود مىآمدند، به شب تبديل مىشدند».
روايت شده كه امير مؤمنان على عليه السلام هر هفته قبر پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله و حضرت فاطمه سلام الله عليها را زيارت مىكرد و اين اشعار را مىخواند:
الى الله اشكو لا الى الناس اننى أرى الحلق تبقى و الأخلّا تذهب
اخلاى لو غير الحمام أصابكم عتبت و لكن ما على الموت معتب (1)
من به خدا شكايت مىكنم؛ نه به مردم كه من مىبينم زمين باقى است و دوستان مىروند. دوستان من! اگر غير مرگ به سراغ شما مىآمد، او را سرزنش مىكردم؛ ولى بر مرگ ملامتى نيست.
عن على
عليه السلام
انّه كان اذا مرّ بالقبور قال: السلام عليكم يا اهل الدار فإنّا بكم لاحقون ثلاث مرّات؛
(2) على عليه السلام هنگامى كه به قبور مىرسيد، سه بار مىفرمود: سلام بر شما اى اهل خانه! پس ما هم به شما ملحق خواهيم شد.
كان على
عليه السلام
اذا أتى القبور قال: السلام عليكم على الديار من المؤمنين و المسلمين؛.
(3) على عليه السلام وقتى به زيارت قبور مىآمد، مىفرمود: سلام بر شما اى اهل خانه مؤمنان و مسلمانان!
و روى جعفر بن محمد
عليه السلام
قال: لما ماتت فاطمة
سلام الله عليها
كان على يزور قبرها فى كل يوم؛
(4) امام صادق عليه السلام چنين روايت كرده است: زمانى كه حضرت فاطمه سلام الله عليها رحلت كرد، علىبنابىطالب عليه السلام هر روز قبر آن حضرت را زيارت مىكرد.
سيره زيارتى فاطمه زهرا سلاماللهعليها
ان فاطمة بنت رسول الله
عليهما السلام
جاءت الى قبر ابيها بعد موته
صلى الله و عليه و آله
فوقفت عليه و بكت ثم اخذت قبضة من تراب القبر فجعلتها على عينها و وجهها و انشأت تقول:
ماذا علىّ من شمّ تربة احمد
ان لا يشمّ مدى الزمان غواليا
صبّت على مصائب لو انّها
صبّت على الايام عون لياليا
(1) فاطمه دختر رسول خدا صلى الله و عليه و آله پس از رحلت پدر بزرگوارش، كنار قبرش آمد و گريست؛ سپس مشتى از خاك قبر برداشت و روى صورت و چشم مبارك خود قرار داد [و اشعار فوق را خواند]».
عليه السلام
نقل شده است كه فرمود:
دخلت فاطمة الى المسجد و طافت بقبر ابيها عليه و آله السلام و هى تبكى؛
(2) فاطمه زهرا سلام الله عليها، وارد مسجد شد و قبر پدر بزرگوارش را در حال گريه زيارت كرد.
و كانت فاطمة بنت رسول الله
صلى الله و عليه و آله
تأتيهم
[يعنى شهداء احد
] بين اليومين و الثلاثة فتبكى عندهم و تدعو»؛
(3)فاطمه دختر رسول خدا عليهما السلام، دو يا سه روز در ميان، كنار قبر شهداى احد مىآمد و مىگريست و دعا مىكرد. 4. از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
كانت فاطمة
سلام الله عليها
نزور قبر حمزة و تقوم عليه و كانت فى كلّ سنة
(4) تأتى قبور شهداء مع نسوة معما فيدعون و يستغفرن؛
(5) فاطمه كه درود خدا بر او باد، قبر حضرت حمزه را زيارت مىكرد و كنار آن مىايستاد و هر ساله يا شنبهها) با جمعى از زنان، كنار قبور شهدا مىآمدند و دعا و اسغفار مىكردند.
انَّ فاطمة بنت النبى
عليهما السلام
كانت تزور قبر عمّها حمزة كل جمعه فتصلّى و تبكى عنده
»؛ (6)
1) الفصول المهمة، ص 140، موسوعة شهادة المعصومين عليهم السلام مقدمه، ص 126، ح 179؛ موسوعة زيارت المعصومين، ص 99، ح 1.
2) تفسير القمى، ج 2، ص 157؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 10، ص 366، ح 1؛ موسوعة زيارة المعصومين عليهم السلام، ص 99، ح 1.
3) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 40؛ ابن اثير، البداية و النهاية، ج 4، ص 51؛ موسوعة زيارة المعصومين عليهم السلام، مقدمه، ص 99.
4) در مستدرك الوسائل به جاى كلمه سنة، السبت آمده است؛ يعنى حضرت فاطمه 3 هر روز شنبه همراه زنان به زيارت شهدا مىآمد.
5) دعائم الاسلام، ج 1، ص 239؛ بحارالانوار، ج 82، ص 169، ح 3؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 365، ح 1؛ موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام،
6) مستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 533، ح 1396؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 932، (به نقل از امام على عليه السلام)؛ موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام، مقدمه، ص 100.
فاطمه دختر گرامى پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله قبر عمويش حمزه را هر جمعه- يا هر هفته- زيارت مىكرد و كنار قبرش نماز مىخواند و گريه مىكرد.
از اين روايت و بعضى از احاديث گذشته استفاده مىشود كه دعا، استغفار و نماز خواندن و گريه كردن كنار قبور، جايز است.
انّ فاطمة بنت رسول الله
صلى الله و عليه و آله
كانت تزور قبر حمزة رضى الله تعالى عنه، ترمّه و تصلحه و قد تعلمته بحجر
؛. (1)
حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا صلى الله و عليه و آله قبر حضرت حمزه را زيارت مىكرد و آن را مرمت و بازسازى مىكرد و گاهى با سنگ علامتگذارى مىكرد.
عاشت فاطمة
سلام الله عليها
بعد رسول الله
صلى الله و عليه و آله
خمسة و سبعين يوماً لم تُرَ كاشرة و لا ضاحكة تأتى قبور الشهداء فى كل جمعة مرتّين الاثنين و الخميس فتقول: ها هنا كان رسول الله
صلى الله و عليه و آله
وها هنا كان المشركون
». و فى رواية اخرى:
[عن
] ابان، عمّن اخبره، عن ابى عبدالله
عليهالسلام
انّها كان تصلى هناك و تدعو حتّى ماتت؛
(2) حضرت فاطمه سلام الله عليها بعد از رحلت پيامبر صلى الله و عليه و آله هفتاد و پنج روز زندگى كرد و هيچ وقت در اين دوران، شاد و خندان ديده نشد؛ هر هفته دو بار، يعنى روزهاى دوشنبه و پنجشنبه، كنار قبر شهدا مىآمد [و پس از زيارت] مىفرمود: اين جا، رسول خدا صلى الله و عليه و آله بود و اين جا، مشركين بودند.
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه حضرت فاطمه سلام الله عليها تا زنده بود، آن جا نماز مىخواند و دعا مىكرد.
انَّ فاطمة
سلام الله عليها
كانت تأتى قبور الشهداء فى كل غداة سبت فتأتى قبر حمزة و تترحّم عليه و تستغفر له؛
حضرت فاطمه سلام الله عليها هر صبح روز شنبه، سر قبر حضرت حمزه مىآمد و براى او رحمت مىفرستاد و استغفار مىكرد.
سيره زيارتى امام حسن مجتبى عليهالسلام
نه تنها ائمه معصوم عليهمالسلام در زمان حيات خود قبر پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله، شهدا و صالحان را زيارت مىكردند، بلكه آن طور كه از احاديث برمىآيد، حتى وصيت و سفارش مىكردند كه پس از شهادتشان نيز- همان طور كه امروز هم بين مسلمانان موسوم است- جنازه آنان را براى تجديد عهد با اولياى الهى، كنار قبور آنان ببرند؛ تا با آنان تجديد عهد شود.
عن محمد بن مسلم قال سمعت ابا جعفر
عليه السلام
يقول: لما احتضر الحسن بن على
عليهما السلام
قال للحسين: يا اخى انّى اوصيك بوصيته فاحفظها، فاذا انامت فهيّئن، ثم وجّهنى الى رسول الله
صلى الله و عليه و آله
لاحدث به عهداً، ثم اصرفنى الى امى فاطمه
سلام الله عليها
ثم ردّنى فادفنى بالبقيع ...
(1) محمد بن مسلم مىگويد از امام باقر
عليه السلام
شنيدم كه مىفرمود:
هنگامى كه امام حسن عليه السلام در حال احتضار به سر مىبرد، به امام حسين عليهالسلام فرمود: اى برادرم! وصيتى به تو مىكنم؛ پس آن را محافظت كن و عمل كن؛ زمانى كه من از دنيا رفتم، مرا مهيا كن كارهاى غسل و حنوط و غاز را انجام بده) سپس مرا به سوى قبر رسول خدا صلى الله و عليه و آله ببر؛ تا با او تجديد عهد كنم و پس از آن مرا به سوى قبر مادرم فاطمه سلام الله عليها برده، سپس برگردان و در بقيع دفن كن».
لما حضرت الحسن
عليه السلام
الوقاة استدعى الحسين
عليه السلام
و قال يا اخى، انّى مفارقك و لاحق بربّى ... فاذا قضيت فغمّضنى و غسلنى و كفّنى و احملنى على سريرى الى قبر جدّى رسول الله
صلى الله و عليه و آله
لأجدّد به عهداً ثمّ ردّنى الى قبر جدّتى فاطمة بن اسد
سلام الله عليها
فادفنى هناك ...؛
(2)آن گاه كه امام حسن عليه السلام در آستانه شهادت بود، امام حسين عليه السلام را پيش خود خواند و گفت: برادرم! تو را ترك مىكنم و به پروردگارم مىپيوندم ... منتظر باش؛ پس وقتى كه از دنيا رفتم، چشمهايم را ببند؛ غسلم ده؛ كفنم كن و جسدم را بر روى تختى گذاشته، به سوى قبر جدم رسول خدا صلى الله و عليه و آله ببر؛ تا با او عهدى تازه كنم؛ سپس مرا به سوى قبر مادربزرگم، فاطمه بنت اسد سلام الله عليها برگردان و آن جا دفنم كن ...».
به طور قطع، كسى كه چنين وصيتهايى را به خاندانش مىكند، در زمان حيات خود هم به زيارت قبر پيامبر گرامى اسلام صلى الله و عليه و آله و شهدا- كه به تعبير قرآن مثل پيامبر زندهاند و نزد خدا روزى مىخورند- مىرفته است؛ امّا با توجه به مظلوميت و محدوديتى كه امام مجتبى عليه السلام در زمان خود دچارش شد. تاريخ حوادث و وقايع زندگى او را به طور دقيق براى ما نقل نشده است و طبيعى است كه اين قسمت از زندگى او هم براى ما نقل نشده باشد.
سيره زيارتى امام حسين عليه السلام
انَّ الحسين بن على كان يزور قبر الحسن
عليه السلام
كل عشيّة جمعة
»؛ (1)
امام حسين عليه السلام شام هر شب جمعه، قبر امام حسن عليه السلام را زيارت مىكرد.
زمانى كه امام حسين عليه السلام خواست از سرزمين حجاز مدينه) به عراق برود، به زيارت قبر پيامبر صلى الله و عليه و آله رفت و وداع كرد. (2)
روى انّه اشترى النواحى الّتى فيها قبره من اهل نينوى و الغاضريّة بستين الف درهم و تصدّق بها عليهم و شرط عليهم ان يرشدوا الى قبره و يضيفوا من زاره ثلاثة ايام»؛
(3) روايت شده كه امام حسين عليه السلام، زمين را كه قبر او در آن واقع شده است، از مردم نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم، خريدارى كرد و آن را به ايشان صدقه داد و شرط كرد تا [مردم را] به قبرش، راهنمايى كنند و تا سه روز از زائرانش پذيرايى كنند.
از اين حديث به خوبى استفاده مىشود كه در آن زمان، زيارت قبور و به ويژه قبور معصومين عليهمالسلام، بين مردم موسوم بوده كه امام حسين عليه السلام علاوه بر اين كه خود به زيارت قبر جدش و پدرش و برادرش و ديگران مىرفته، به مردم نينوا و غاضريه كربلا) در زمان حيات خودش نيز سفارش مىكند كه مردمى را كه به زيارت قبر مبارك او خواهند آمد، راهنمايى كنند و از آنان پذيرايى كنند و زمينهاى محل قبر و اطراف آن را كه طبق روايت منقول از امام صادق عليه السلام، حدود هشت كيلومتر در هشت كيلومتر بوده است، (4)خريدارى و وقف مىكند؛ تا زائرين قبرش با خيال آسوده به زيارتش بيايند و در آسايش باشند.
سيره زيارتى امام سجاد عليهالسلام
1) قرب الاسناد، ص 139، ح 492؛ بحارالانوار، ج 44، ص 150، ح 21؛ موسوعة كلمات الحسين عليه السلام، ص 651، ح 674.
2) صدوق، امالى، ص 130، مجلس 30 ضمن حديث 1؛ بحارالانوار، ج 44، ص 312، ج 1.
3) مجمع البحرين، ج 4، ص 28؛ فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه السلام، ص 425، ح 339.
4) معالى السبطين، ج 1، ص 284؛ فرهنگ جامعه سخنان امام حسين عليه السلام، پاورقى صفحه 425.
قال الامام على بن الحسين
عليهالسلام
فى حديث لابى حمزة: هل لك ان تزور معى قبر جدّى على بن ابىطالب
عليه السلام
قلت: اجل، فسرتُ فى ظلّ ناقته يحدّثنى حتى اتينا الغريّين- و هى بقعة بيضاء تلمع نوراً- فنزل عن ناقته و مرّغ خدّيه عليها و قال: يا ابا حمزة هذا قبر جدّى على بن ابىطالب
عليه السلام
، ثم زاره بزيارة اوّلها: السّلام على اسم اللّه الرّضى و نور وَجههِ المُضىءِ، ثمّ ودّعه و مضى الى المدينة
»؛ (1)
امام زين العابدين عليه السلام طبق روايتى به ابى حمزه فرمود: «آيا با من به زيارت قبر جدّم علىبنابىطالب عليه السلام مىآيى؟ گفتم: بله، مىآيم؛ من هم همراه او در سايه شتر او حركت مىكردم و او با من گفتوگو مىكرد؛ تا اين كه به نجف، محل دفن على عليه السلام رسيديم- كه قطعهاى نورانى و سفيد بود و مىدرخشيد- پس امام از شترش پايين آمد و صورتش را روى آن گذاشت و فرمود: اى اباحمزه! اين قبر جدّم علىبنابىطالب عليه السلام است؛ سپس به زيارتى را خواند كه اول آن چنين بود: سلام بر اسم خدايى كه خشنود است و بر نور صورتش كه روشنىبخش است ... سپس وداع كرد و به مدينه آمد.
كان ابى على بن الحسين
عليه السلام
يقف على قبر النبى
صلى الله و عليه و آله
فيسلّم عليه و يشهد له بالبلاغ و يدعو بما حضرة ثم يسند ظهره الى المروة الخضراء الدقيقة العرض ممّا يلى القبر و يلتزق بالقبر و يسند ظهره الى القبر و يستقبل القبلة فيقول: ...؛
(2) پدرم حضرت على بن ابىطالب عليه السلام مىآمد كنار قبر پيامبر صلى الله و عليه و آله مىايستاد و بر او سلام مىكرد و شهادت به ابلاغ رسالت آن بزرگوار مىداد و به آن چه در نظرش بود، دعا مىكرد؛ سپس پشت خود را به سنگ سبز كم عرض كنار قبر مطهر تكيه مىداد و به قبر مىچسبيد و كمر خود را به قبر تكيه مىداد و رو به قبله كرده، دعا مىكرد.
عن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابىطالب، عن ابيه، عن جدّه
عليهمالسلام
انّه كان اذا جاء يسلّم على النبى
صلى الله و عليه و آله
وقف عند الاسطوانة التى ممّا يلى الروضة فسلّم ...؛
(3) امام باقر عليه السلام از اجداد بزرگوارش نقل كرده است كه امام
زينالعابدين عليهالسلام هنگامى كه براى سلام دادن به پيامبر صلى الله و عليه و آله مىآمد، نزديك ستونى كه پهلوى روضه بود، مىايستاد؛ سپس سلام مىكرد.
قال محمد بن على
عليه السلام
فخرج
[على بن الحسين
عليهما السلام]
سلام الله عليه متوجها الى العراق لزيارة اميرالمؤمنين
عليه السلام
و انا معه و ليس معتا ذو روح الا التاقيتين، فلما انتهى الى النجف من بلاد الكوفه و صار الى مكانه منه، فبكا حتى اخضلّت لحيته بدموعه ثم قال:
السلام عليك يا اميرالمؤمنين و رحمة الله و بركاته ... ثم وضع خدّه على القبر و قال: اللهم انَّ قلوب المخبتين اليك و الهةٌ ...؛
(1) امام باقر عليه السلام فرمود: امام على بن الحسين عليهما السلام براى زيارت قبر اميرالمؤمنين عليه السلام، به سوى عراق حركت كرد و من هم با آن بزرگوار بودم و فرد ديگرى با ما نبود. زمانى كه او به نجف و محل قبر رسيد، گريست و محاسن مباركش با اشكهايش تر شد و سپس فرمود: سلام بر تو اى امير مؤمنان و رحمت و بركات خدا بر تو باد ... سپس صورتش را روى قبر گذاشت و دعاى فوق را خواند.
سيره زيارتى امام باقرعليهالسلام
ابن عساكر از قيس بن نعمان چنين نقل مىكند:
روزى به سوى يكى از قبرستانهاى مدينه رفتم؛ ناگاه ديدم كودكى در كنار قبرى نشسته و به شدت مىگريد و چهرهاش نورافشانى مىكند؛ نزد او رفته، گفتم اى كودك! از غم چه مىنالى و چه ديدى كه تو را به تنهايى و خلوت در خانه مردگان و گريه بر بدنهاى پوسيده وا داشته است؛ در صورتى كه اول نوجوانى و شادابى توست و بايد تو را از گذشت روزگار و نالههاى اندوهبار باز دارد؟
قيس مىگويد: او سرش را بلند كرد و بعد پايين انداخت و در انديشه پاسخ بود؛ پس سرش را بلند كرد و گفت:
انّ الصبى صبى العقل لاصغر ازرى بذى العقل فينالا و لاكبر
كودكى از آن كسى است كه عقل كودكانه داشته باشد وگرنه انسانهاى عاقل، نه از خردى گزند بينند و نه از بزرگى.
سپس به من گفت: چه مىگويى؟ گويا سرى فارغ از انديشه و دلى سالم از سوز و
1) ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج 2، ص 273؛ فرحة الغرى، ص 40؛ موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام مقدمه، ص 102، ح 10.
گداز دارى! آيا بر اثر آرزوهاى دراز از نزديكى مرگ در امانى؟
آن چيزى كه مرا به تنهايى و خلوت در خوابگاه مردگان وا داشته است، كلام خداوند متعال است كه فرمود:
«فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ»؛
(1)به ناگاه همه به سرعت از قبرها به سوى خدا مىشتابند. گفتم: پدر و مادرم به فدايت باد! تو كيستى؟ من چه سخن زيبايى مىشنوم! فرمود: يكى از بدبختىهاى گرفتاران به دنيا) كمى شناخت آنان نسبت به فرزندان پيامبر است. من محمد بن على بن الحسين بن على هستم و اين هم قبر پدرم مىباشد. راستى كدام انس و الفتى، مأنوستر از نشستن در نزد پدر مىباشد و چه وحشتى است كه بتواند در اين جا دوام آورد؛ سپس اشعارى را خواند». (2) سيره زيارتى امام صادقعليهالسلام
لما وافيت مع جعفر الصادق
عليه السلام
يريد ابا جعفر المنصور قال لى: يا صفوان انخ الراحله فهذا قبر جدى امير المؤمنين
عليه السلام
فانختها، ثم نزل فاغتسل و غيّر ثوبه و تحفى ... ثم مشى و مشيت معه و علينا السكينة و الوقار نسبح و نقدّس و نهلّل الى ان بلغنا الذكوات، فوقف
عليه السلام
و نظر يمنة و يسرة و خط بعكازته فقال لى: اطلب فطلبت فاذا اثر القبر ثم ارسل دموعه على خدّه و قال: انّا لِلّه وَ انّا الَيهِ راجِعون و قال: السلام عليك ايها الوصى البرّ التقى ... ثم قام فصلّى عند الرأس ركعات و قال يا صفوان من زار امير المؤمنين
عليهالسلام
بهذه الزيارة و صلى بهذه الصلاة رجع الى اهله مغفوراًذنبه مشكوراً سعيه و يكتب له ثواب كل من زاره من الملائكة ...؛
(3) زمانى كه با امام صادق عليه السلام به كوفه رسيدم، امام قصد داشت پيش ابوجعفر منصور برود. امام عليه السلام فرمود: اى صفوان! كجاوه را پايين بياور؛ اين قبر جدم اميرالمؤمنين عليه السلام است. من كجاوه را پايين آوردم؛ سپس پياده شد و غسل كرد و لباس خود را عوض كرد و پابرهنه شد؛ سپس راه افتاد و من هم با او حركت كردم و با آرامش در حالى كه تسبيح مىگفتيم و مشغول ذكر بوديم، راه مىرفتيم؛ تا اين كه به ذكوات رسيديم. پس امام عليه السلام ايستاد و به چپ و راست نگاه كرد، و با عصايش علامتگذارى كرد و فرمود: جستوجو كن. من هم جستوجو كردم؛ تا اين كه اثر قبر پيدا شد. در اين هنگام، اشكهاى امام روى صورتش جارى شد و
فرمود:
«انّا لِلّه وَ انّا الَيهِ راجِعون»
و بعد فرمود: سلام بر تو اى جانشين نيك و پرهيزگار و ... سپس چند ركعت نماز نزد بالا سر خواند و فرمود: اى صفوان! كسى كه امير مؤمنان را به اين نحو زيارت كنيد و اين گونه نماز بخواند، به سوى خاندانش با آمرزش گناهان و سعى مشكور باز مىگردد و ثواب زيارت همه فرشتگانى كه او را زيارت كردهاند، براى او نوشته مىشود.
رأيت أبا عبدالله
عليه السلام
انتهى الى قبر النبى
صلى الله و عليه و آله
فوضع يده عليه و ...؛
(1) امام صادق عليه السلام را ديدم كه به قبر مطهر پيامبر گرامى اسلام صلى الله و عليه و آله رسيد؛ پس دست خود را روى قبر گذاشت و ....
كان ابوعبدالله
عليه السلام
يقول اذا دخل الجبّانة: السلام على اهل الجنّة؛
(2) امام صادق عليه السلام هنگامى كه وارد قبرستان مىشد، چنين مىفرمود: سلام بر اهل بهشت باد.
كان جعفربن محمد
عليهما السلام
ربما ياتى القبور ليلًا و يقول: يا اهل القبور! مالى اذا دعوتكم لا تجيبون؟ ثم يقول: حيل و الله بينهم و بين الجواب و كأنّى اكون مثلهم ...؛
(3) امام صادق عليه السلام گاهى شبانه به زيارت قبور مىآمد و مىفرمود: اى اهل قبور! چه شده مرا كه وقتى شما را مىخوانم، جواب نمىدهيد و سپس مىفرمود: به خدا قسم! بين آنان و پاسخ، مانعى پيدا شده است و مثل اين كه من هم همانند آنان خواهم شد.
سيره زيارتى امام هفتم عليه السلام
مرحوم كلينى به نقل از بعضى اصحاب چنين نقل كرده است:
حضرت اباالحسن الاوّل
عليه السلام
و هارون ... بالمدينة قد جاؤوا الى قبر النّبى
صلى الله و عليه و آله
... و تقدّم ابوالحسن
عليه السلام
فقال: السلام عليك يا ابه اسأل الله الذى اصطفاك و اجتباك و هداك و هدى بك ان يصلّى عليك ...؛
(4) با امام هفتم عليه السلام و هارون در مدينه بودم كه آنان آمدند كنار قبر مطهر پيامبر
1) كافى، ج 4، ص 552، ح 4؛ بحارالانوار، ج 100، ص 150، ح 16.
2) كامل الزيارات، ص 232، ح 18؛ بحارالانوار، ج 100، ص 299، ح 24؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 368، ح 2211.
3) تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورّام)، ج 1، ص 284؛ قاضى نورالله شوشترى، احقاق الحق، ج 28، ص 375.
4) كافى، ج 4، ص 553، ح 8 (با تلخيص).
گرامى اسلام صلى الله و عليه و آله و امام كنار قبر مطهر رفت و چنين فرمود: سلام بر تو اى پدر! از خدايى كه ترا انتخاب و برگزيد و راهنمايى كرد و ديگران را هم توسط شما هدايت كرد مىخواهم كه بر تو درود فرستد.
سيره زيارتى امام رضا عليه السلام
سألت ابالحسن
عليه السلام
ثانى) عن الممرّ فى مؤخّر مسجد رسولالله
صلى الله و عليه و آله
و لا اسلّم على النبى
صلى الله و عليه و آله
فقال: لم يكن ابوالحسن
عليه السلام
يصنع ذلك، قلت: فيدخل المسجد فيسلّم من بعيد لايدنو من القبر؟ فقال: لا، قال: سلّم عليه حين تدخل و حين تخرج و من بعيد؛
(1) از امام هشتم عليه السلام سؤال كردم از عبور از آخر مسجد پيامبر صلى الله و عليه و آله، در حالى كه سلام بر پيامبر نكنم و بگذرم. امام عليهالسلام فرمود: «ابوالحسن، يعنى امام هفتم، چنين عمل نمىكند يعنى بدون سلام بر پيامبر از مسجد عبور نمىكند).
گفتم: پس اگر داخل مسجد بشود و از دور سلام دهد و نزديك قبر نرود چطور؟
امام عليهالسلام فرمود: هنگامى كه وارد مىشوى و بيرون مىروى و از دور، سلام كن.
رأيتُ ابا الحسن الرضا
عليه السلام
و هو يريد ان يودّع للخروج الى العمره فأتى القبر عن موضع رأس النبى
صلى الله و عليه و آله
بعد المغرب، فسلّم على النّبى
صلى الله و عليه و آله
و لزق بالقبر، ثمّ انصرف حتى اتا القبر فقام الى جانبه يصلّى، فالزق منكبه الايسر بالقبر قريباً من الاسطوانة التى دون الاسطوانة المخلّقة عند رأس النّبى
صلى الله و عليه و آله
و صلّى ستّ ركعات او ثمان ركعات فى نعليه. قال و كان مقدار ركوعه و سجوده ثلاث تسبيحات او اكثر، فلمّا فرغ سجد سجدة اطال فيها حتى بلَّ عرقه الحصى، قال: و ذكر بعض اصحابه انّه الصق خدّه بارض المسجد؛
(2) امام هشتم عليه السلام را ديدم كه قصد وداع و بيرون رفتن براى عمره را دارد؛ پس از مغرب از طرف بالا سر آمد؛ كنار قبر مطهر پيامبر صلى الله و عليه و آله و بر پيامبر اكرم سلام كرد و به قبر مطهر چسبيد؛ سپس برگشت و در كنار قبر نماز خواند؛ به اين
شكل كه شانه چپ او وصل به قبر بود؛ نزديك ستونى كه پايينتر از ستون مخلّقه قرار دارد و نزديك سر مطهر ايستاد و شش يا هشت ركعت نماز خواند كه ركوع و سجود او به اندازه سه تسبيح يا بيشتر طول كشيد. پس وقتى نماز پايان يافت، سجدهاى كرد و به قدرى سجده را طول داد كه عرق او سنگريزهها را مرطوب كرد و بعضى از اصحاب گفتند كه صورت خود را بر زمين گذاشت.
لمّا ورد البريد باشخاص الرضا
عليه السلام
الى خراسان كنت انا بالمدينة، فدخل المسجد ليودّع رسول الله
عليه السلام
، فودّعه مراراً، كلّ ذلك يرجع الى القبر و يعلو صوته بالبكاء و النحيب ...؛
(1) هنگامى كه نامه براى تبعيد كردن امام رضا عليه السلام به خراسان رسيد، من در مدينه بودم. امام رضا عليه السلام وارد مسجد شد تا با رسول خدا صلى الله و عليه و آله وداع كند. او چند بار وداع كرد و در همه وداعها به طرف قبر بر مىگشت و با صداى بلند گريه مىكرد.
سيره زيارتى امام جواد عليه السلام
و كان ابو جعفر
عليه السلام
يجىء فى كلّ يوم مع الزوال الى المسجد فينزل فى الصحن و يصير الى رسول الله
صلى الله و عليه و آله
و يسلّم عليه و يرجع الى بيت فاطمة
سلام الله عليها
فى خلع نعليه و يقوم فيصلّى ...؛
(2) امام جواد عليه السلام هر روز برنامهاش اين بود كه ظهر به مسجد مىآمد و در صحن مسجد پياده مىشد و از آن جا مىآمد كنار قبر رسول خدا صلى الله و عليه و آله و بر آن بزرگوار سلام مىكرد و از آن جا با پاى برهنه به طرف خانه حضرت فاطمه سلاماللهعليها مىرفت و آن جا مىايستاد و نماز مىخواند ....
قال: بينا انا ذات يوم دخلت اطوف بقبر رسول الله
صلى الله و عليه و آله
فَرَأَيتَ محمد بن علىّ الرّضا
عليهماالسلام
يطوف به ...؛
(3) روزى وارد مسجد شدم تا قبر رسول خدا را زيارت كنم كه در اين هنگام ديدم امام جواد عليه السلام، فرزند امام رضا عليه السلام هم مشغول زيارت قبر آن بزرگوار است.
سيره زيارتى امام هادى عليهالسلام
ابن قولويه از محمد بن حسن وليد چنين نقل مىكند:
روى عن ابى الحسن عليهالسلام انه كان يقول عند قبر اميرالمؤمنين
عليه السلام
: السلام عليك يا ولى الله، اشهد انّك انت اول مظلوم و اول من غصب حقّه ...؛
(1) از امام هادى عليه السلام نقل شده است كه امام عليه السلام- وقتى براى زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام مىآمد- اين طور سلام مىكرد: سلام بر تو اى ولىّ خدا! شهادت مىدهم كه تو اول مظلوم عالم هستى و نخستين كسى هستى كه حقش غصب گرديد.
سيره زيارتى امام حسن عسكرى و حضرت مهدى عليهماالسلام
از آن جا كه امام حسن عسكرى عليه السلام اكثر عمر مباركش را تحت نظر يا در زندان بوده و خلفاى عباسى به شدت مراقب آن حضرت بودند؛ تا جايى كه حتى امام عليه السلام را طبق نقل مرحوم علامه مجلسى در محلهاى به نام عسكر- محل لشكريان و نظاميان- منزل داده بودند؛ تا كاملًا مراقب او باشند، از اين رو، مشهور است كه امام عسكرى عليه السلام حتى به زيارت خانه خدا نيز نتوانست مشرف شود و طبيعى است كه از زيارتهاى وى هم چيزى نقل نشده باشد؛ ولى مىتوان گفت قطعاً آن امام نيز مخفيانه يا به طور آشكار به زيارت اجدادش به ويژه رسول خدا صلى الله و عليه و آله رفته است؛ همانطور كه در مورد فرزند بزرگوارش حضرت مهدى عليه السلام با اين كه از نظرها غايب است، نقل شده كه افراد صالح و شايسته، آن بزرگوار را در حرمهاى امامان معصوم عليهمالسلام مشاهده كردهاند. (2)
بنابراين، از احاديث نقل شده از كتابهاى شيعه و سنى به خوبى استفاده شود كه زيارت قبور مؤمنين به ويژه قبور معصومين عليهمالسلام، مورد ترغيب و تشويق پيامبر عظيم الشأن صلى الله و عليه و آله و خاندانش بوده است و آنان عملًا هم ديگران را به اين موضوع توجه داده و سعى كردهاند آنان را به اين امر راهنمايى كنند و علاوه بر اين از احاديث استفاده مىشود كه ايستادن، نماز خواندن، دعا كردن و استغفار نمودن براى خود و مردگان، به ويژه اولياى الهى، در كنار قبر آنان، نه تنها جايز، بلكه كار شايسته و پسنديدهاى است و بر خلاف عدهاى از منحرفان از مكتب اسلام- همانند وهابيان- كه اين اعمال را شرك و زائران را متهم به بتپرستى مىكنند، نماز خواندن، دعا كردن، استغفار نمودن و ايستادن بر سر قبور و زيارت اولياى الهى، كارى شايسته و پسنديده و مورد تأييد و تشويق رهبران دينى بوده است و كتابهاى حديثى تشيع و تسنن، اين موضوع را اثبات مىكند.
پيامبر عظيم الشأن، قبور شهداى احد را زيارت مىكرد و در زيارتش خطاب به آنان چنين مىفرمود: خدايا! بندهات و پيامبرت، شهادت مىدهد كه اينها شهيدند و هر كس آنان را تا روز قيامت زيارت كند، آنان جواب سلام او را مىدهند
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله، مرتب نزد قبر آن بزرگوار مىرفت و مىگريست و سپس مىفرمود: بردبارى زيباست؛ مگر در مصيبت تو و گريه ناپسند است؛ مگر بر تو و سپس مىفرمود: هرگز اشكم در مشكل و مصيبتى كم نشد؛ مگر آن كه تو را سبب گريه قرار دادم. چون از تو ياد مىكنم، اشك چشمانم سخاوتمندانه سرازير مىشود
بعد امام عليه السلام صورتش را بر خاك مىگذاشت و گريه و زارى مىكرد و از آن چه بعد از پيامبر به او رسيده، ياد مىكرد
فاطمه دختر رسول خدا صلى الله و عليه و آله پس از رحلت پدر بزرگوارش، كنار قبرش آمد و گريست؛ سپس مشتى از خاك قبر برداشت و روى صورت و چشم مبارك خود قرار داد
روايت شده كه امام حسين عليه السلام، زمين را كه قبر او در آن واقع شده است، از مردم نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم، خريدارى كرد و آن را به ايشان صدقه داد و شرط كرد تا [مردم را] به قبرش، راهنمايى كنند و تا سه روز از زائرانش پذيرايى كنند
با امام هفتم عليه السلام و هارون در مدينه بودم كه آنان آمدند كنار قبر مطهر پيامبر گرامى اسلام صلى الله و عليه و آله و امام كنار قبر مطهر رفت و چنين فرمود: سلام بر تو اى پدر! از خدايى كه ترا انتخاب و برگزيد و راهنمايى كرد و ديگران را هم توسط شما هدايت كرد مىخواهم كه بر تو درود فرستد.
امام جواد عليه السلام هر روز برنامهاش اين بود كه ظهر به مسجد مىآمد و در صحن مسجد پياده مىشد و از آن جا مىآمد كنار قبر رسول خدا صلى الله و عليه و آله و بر آن بزرگوار سلام مىكرد و از آن جا با پاى برهنه به طرف خانه حضرت فاطمه سلاماللهعليها مىرفت و آن جا مىايستاد و نماز مىخواند ...
محمدجواد طبسى
طليعه
مسئله زيارت معصومين عليهمالسلام به ويژه امام حسين عليه السلام، يكى از مسلمات فرهنگ شيعه است كه هيچ راهى براى انكار و ردّ آن وجود ندارد؛ زيرا پيامبر صلى الله و عليه و آله و معصومان عليهمالسلام در گفتارهاى فراوان خود، بر اين مسئله پافشارى كردهاند.
يكى از امامانى كه بر اين وظيفه تأكيد و سفارش فرموده، امام جعفر صادق عليه السلام است كه با شيوههاى گوناگون، همگان را به زيارت معصومين عليهمالسلام، به ويژه امير مؤمنان و امام حسين عليهما السلام، تشويق كرده است.
وى به يكى از دهها موضوع زيارت اشاره كرده، مىفرمايد: زيارت ابى عبدالله بر فقير و ثروتمند و زن و مرد، به عنوان فريضه و اداى حق امام حسين عليه السلام، لازم و فرض است.
سپس امام عليه السلام به فاصله دو زيارت پرداخته، مىفرمايد: شخص دارا و متمكن، بايد سالى دو مرتبه و شخص فقير، سه سال يك مرتبه به زيارت برود.
همچنين فرموده كه سزاوار نيست مسلمان بيش از چهارسال، زيارت امام حسين عليه السلام را ترك كند و در برخى گفتههاى آن حضرت آمده كه اگر سه سال بگذرد و شخص به زيارت حضرت امام حسين عليه السلام نرود، عاق رسول خدا صلى الله و عليه و آله شده و حرمت او را از بين برده است؛ مگر اين كه معذور باشد.
وى به شخصى كه از عراق خدمتش رسيده بود، فرمود: شما مردم چقدر جفا مىكنيد؛ زيرا اگر قبر امام حسين عليه السلام نزديك ما بود، آن جا را محل هجرت خودمان قرار مىداديم.
امام عليه السلام هم ديگران را به زيارت اميرمؤمنان و امام حسين عليهما السلام تشويق مىكرد و هم خود مشتاقانه به زيارت اين دو بزرگوار مىرفت.
اميد است كه پيروان اهلبيت عصمت و طهارت عليهمالسلام با مطالعه اين نوشته، بيش از پيش نسبت به زيارت اهل بيت عليهمالسلام علاقمند شوند و توفيق زيارت پيدا كنند.
امام صادق عليه السلام و حضور در عراق
پنجمين امامى كه پس از شهادت امير مؤمنان و سومين امامى كه پس از شهادت امام حسين عليه السلام مشتاقانه براى زيارت آباء و اجداد خويش راهى عراق شد، حضرت امام جعفر صادق عليه السلام است.
امام صادق عليه السلام در سفرهاى اختيارى و يا اجبارى كه به عراق داشته، هرگز از زيارت اين دو امام بزرگ، غفلت نكرده، حتى در سفرهاى اجبارى خود به بغداد، در بين راه، اول به سراغ قبر اجداد خود رفته، سپس نزد منصور عباسى روانه
مىشد.
امام صادق عليه السلام در زمانى به زيارت قبر مولى الموحدين مىرفت كه هنوز قبر اميرمؤمنان عليه السلام مخفى بود و كسى از محل دفن آن حضرت اطلاع دقيقى نداشت؛ زيرا هنوز قبر اميرمؤمنان عليه السلام آشكار نشده بود و پس از رفع موانع، امام عليه السلام به يكى از يارانش دستور داد تا به مرمت و بازسازى قبر امير مؤمنان عليه السلام بپردازد.
امام صادق عليه السلام در سفرهايى كه به عراق داشت، بيشتر اوقات، در حيره كنار شهر كوفه سكونت مىكرد و از همان جا به زيارت قبر امير مؤمنان و يا امام حسين عليه السلام مىرفت.
تشويق به زيارت امير مؤمنان عليه السلام
بر اساس شواهد تاريخى و روايى، امام صادق عليه السلام چه در آن روزهايى كه در مدينه اقامت داشت و چه در روزهايى كه به اجبار در عراق، اقامت داشت، بسيارى از ياران خود را به زيارت قبر امير مؤمنان تشويق مىكرد و در برخى موارد آنان را بر ترك زيارت، توبيخ مىكرد كه به دو نمونه زير اشاره مىكنيم:
ابووهب بصرى مىگويد: وارد مدينه شده، خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و به او عرض كردم: نزد شما آمدم؛ در حالى كه قبر اميرمؤمنان عليه السلام را زيارت نكردهام.
امام عليه السلام فرمود:
بسيار كار بدى انجام دادى و اگر از شيعيان ما نبودى، هرگز به سوى تو نظر نمىكردم. آيا زيارت نمىكنى كسى را كه خداوند با فرشتگان او را زيارت مىكنند و پيامبران و مؤمنان به زيارتش مىروند؟
گفتم: فدايت شوم! آگاهى درستى نداشتم.
حضرت فرمود:
پس بدان كه امير مؤمنان عليه السلام نزد خدا افضل از تمام امامان است و براى اوست ثواب عملهاى آنها و به اندازه اعمالش فضيلت و برترى داده شده است». (1)
يزيد بن عمرو بن طلحه مىگويد: در آن روزهايى كه امام صادق عليه السلام در حيره بودند، روزى به من فرمود: آيا نمىخواهى آن چه را كه به تو وعده دادم، انجام دهم؟
عرض كردم: آرى- و وعده حضرت رفتن به سوى قبر امير مؤمنان عليه السلام بود- پس آن حضرت سوار شد و فرزندش اسماعيل نيز سوار شد و من نيز همراهشان سوار شدم؛ تا اين كه از ثويّه (2)گذشتيم و در ذكوات [تپههاى كوچك اطراف قبر امير مؤمنان] فرود آمد و اسماعيل نيز پياده شد و من هم پياده شدم. او نماز خواند و اسماعيل هم نماز خواند و من هم نماز
خواندم. امام صادق عليهالسلام رو به اسماعيل كرده، فرمود: از جا بر خيز و به جدّت امام حسين عليهالسلام سلام بده. گويد:
عرض كردم: فدايت شوم! مگر امام حسين در كربلا نيست؟ فرمود: آرى، اما وقتى كه سر مقدسش را به شام بردند، يكى از دوستداران ما سر مقدس امام حسين عليهالسلام را از آن جا برداشت و در كنار قبر اميرمؤمنان عليه السلام دفنش كرد. (1)
زيارت امام صادق عليه السلام از قبر امير مؤمنان عليه السلام
امام صادق عليه السلام علاوه بر تشويق علاقهمندان به زيارت امير مؤمنان و امام حسين عليهما السلام و بيان ثواب و فضيلت زيارت، خودش نيز در سفرهايى كه به عراق مىرفت، بارها به زيارت قبر امير مؤمنان و امام حسين عليهما السلام مىرفت.
گريه امام صادق عليه السلام كنار قبر امير مؤمنان (2)
صفوان بن مهران مىگويد:
به همراه امام صادق عليه السلام از قادسيه حركت كرديم؛ تا اين كه به بلندىهاى نجف رسيديم؛ سپس به من فرمود: اين كوهى است كه فرزند جدّم نوح به آن پناه برد و گفت: به كوهى پناه خواهم برد كه از آب مرا نگه بدارد. پس خداوند به نجف وحى كرد كه آيا او، از من به تو پناه مىآورد؟ اين جا بود كه كوه فرو ريخت و قطعه قطعه گشته، قسمتى از آن به اطراف شام پرتاب شد؛ سپس فرمود: از راه اصلى فاصله بگير و به حركت خود ادامه داد تا به غرى رسيد.
وقتى كه كنار قبر قرار گرفت، نخست بر آدم و بعد بر يك يك پيامبران سلام كرد و من نيز سلام مىكردم تا اين كه نوبت سلام به پيامبر صلى الله و عليه و آله رسيد. در اين هنگام، خود را روى قبر انداخت و بر امير مؤمنان عليه السلام سلام كرد و گريهاش بالا گرفت؛ سپس از جاى برخاسته، چهار ركعت نماز گزارد و من نيز نماز خواندم و عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! اين قبر كيست؟ فرمود: اين قبر جدّم، امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام است.
آشكار كردن قبر امير مؤمنان عليه السلام
تا پيش از دوران امامت امام جعفر صادق عليه السلام، قبر امير مؤمنان عليه السلام مخفى بود و جز عده اندكى از ياران امامان عليهمالسلام، كسى از محل دقيق دفن آن حضرت خبر نداشت و امام زين العابدين يا امام باقر عليهما السلام نيز به صورت پنهانى قبر آن حضرت را زيارت مىكردند و علتش اين بود كه رفتار خشن و نابخردانه خوارج، به هيچ وجه اجازه نمىداد كه قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام ظاهر باشد؛ زيرا ممكن بود جسارتى به ساحت مقدس آن حضرت بشود؛ اما بعدها با فروكش كردن احساسات كينهتوزانه عليه امام و تغيير حكومت امويان، ديگر ضرورتى براى مخفى كردن قبر وجود نداشت.
از اين رو، در روزگارى كه امام صادق عليه السلام به عراق احضار شد، وى در سفرهاى متعددى، به زيارت امير مؤمنان رفت و مكان قبر آن حضرت را تعيين كرد و به يارانش نيز مكان قبر را نشان داد.
نشان دادن قبر به عمر بن يزيد
عبدالله بن سنان مىگويد: روزى عمربن يزيد پيش من آمده، گفت: همراهم بر مركب سوار شو؛ پس سوار شدم و همراه
او حركت كردم؛ تا اين كه به درب منزل حفص كناسى آمده، او را هم از خانه بيرون آورد، و هر سه نفر به راه افتاديم؛ تا به غرى و محل دفن امير مؤمنان عليه السلام رسيديم. گفتيم از كجا دانستى كه اين جا قبر امير مؤمنان عليه السلام است؟ گفت: آن روزگارى كه امام صادق عليه السلام در حيره بود، چند مرتبه همراه وى به اين جا آمدم و او به من خبر داد كه اين جا قبر امير مؤمنان عليهالسلام است. (1)
دستور بازسازى قبر امير مؤمنان عليه السلام
در سفرى ديگر كه حضرت امام صادق عليه السلام به اجبار به عراق رفت، پيش از آن كه به سوى منصور عباسى برود، هنگام ورود به كوفه، به همراه صفوان به سوى قبر امير مؤمنان عليه السلام رفته به صفوان فرمود: اى صفوان! شتر را بخوابان كه اين جا نزديك قبر جدّم، اميرالمؤمنين عليه السلام است و پس از غسل و تغيير لباسها، پاى برهنه روانه نجف شدند ....
تا اين كه به تپههاى اطراف قبر امير مؤمنان رسيده، با چوبى كه در دست داشت، خطى كشيد و فرمود: جستوجو كن.
صفوان مىگويد: اثر قبرى را يافتم و حضرت با مشاهده قبر جدش، امير مؤمنان عليه السلام اشكش جارى شده، حضرت را زيارت كردند.
صفوان مىگويد: به آن حضرت عرض كردم: رخصت دهيد اصحاب را از اهل كوفه خبر دهم و نشان اين قبر را به ايشان بدهم. فرمود: آرى و چند درهم داد و من قبر را مرمّت و بازسازى كردم. (2)
تشويق به زيارت امام حسين عليه السلام
از بين صدها روايتى كه از معصومين عليهمالسلام درباره زيارت امام حسين عليه السلام نقل شده، روايات امام صادق عليه السلام در تشويق مردم براى زيارت امام حسين عليه السلام از همه معصومين عليهمالسلام بيشتر است كه به چند نمونه زير اشاره مىكنيم:
يا معاويه لا تدع زيارةالحسين لخوف فان من من تركه رأى من الحسرة ما يتمنى أن قبره كان عنده؛ اى معاويه! هيچ گاه زيارت امام حسين را حتى اگر ترس داشته باشى، رها نكن؛ زيرا با ترك زيارت، حسرت و پشيمانى خواهد ديد كه آرزو داشته باشد قبر او نزد آن حضرت باشد. (3)
سبحان الله العظيم و انت من رؤساء الشيعه تترك زيارةالحسين؛ سبحان الله براى رفتن به زيارت حسين عليه السلام سستى كرده، در حالى كه تو از رؤساى شيعه هستى. (4)
و لو يعلموا ما فى زيارته من الخير و يعلم ذلك الناس لا قتتلوا على زيارته بالسيوف و لباعوا اموالهم فى اتيانه؛ اگر مردم بدانند كه چقدر خير و بركت در زيارت امامحسين عليهالسلام وجود دارد هر آينه براى رفتن به زيارت حضرت، دست به شمشير مىشوند و همچنين اموال خود را براى زيارتش به فروش مىرسانند. (1)
ما اعجبكم يا اهل العراق تاتون الشهداء من سفر بعيد و تتركون سيد الشهدا لا تاتونه؛ مايهتعجب از شما مردم عراق است كه از راه دور به زيارت شهدا مىآييد؛ اما زيارت سيد الشهدا را ترك مىگوييد. (2)
استقبال از زائر امام حسين عليه السلام در نجف
موسى حضر مىگويد: در اول ولايت و حكمرانى ابوجعفر منصور، امام صادق عليه السلام وارد عراق شده، به سوى نجف رفت و به من فرمود: اى موسى! به طرف راه اصلى رفته، آن جا بمان كه مردى از ناحيه قادسيه از راه مىرسد. وقتى او كه به تو نزديك شد، به او بگو كه در اين جا مردى از اولاد و فرزندان رسول خدا صلى الله و عليه و آله مىباشد كه تو را فرا مىخواند؛ پس همراهت خواهد آمد.
موسى مىگويد: به دنبال انجام فرمان امام حركت كردم؛ تا به راه اصلى رسيدم. مدتى در آن گرماى شديد صبر كردم و نزديك بود كور شوم و بدين جهت خواستم كار را رها كرده، برگردم.
در اين هنگام چشمم به شبحى خورد؛ سپس ديدم كه مردى شتر سوار در حال نزديك شدن است؛ پيوسته به او نگاه كردم؛ تا به من نزديك شد.
به او گفتم: اى مرد! در اين جا مردى از فرزندان رسول خدا صلى الله و عليه و آله مىباشد كه تو را فرا خوانده است. گفت: مرا به نزد او ببر.
موسى مىگويد: او را به نزد حضرت برده، پس از خواباندن شتر خود، امام صادق عليه السلام او را به درون چادر دعوت كرد.
موسى مىگويد: مرد عرب داخل خيمه شد و من بر در خيمه ايستاده، سخن هر دو را مىشنيدم؛ اما آن دو را نمىديدم و مىشنيدم كه امام صادق عليه السلام به او مىگفت: از كجا آمدى؟ پاسخ داد: از دورترين نقطه يمن. امام فرمود: تو از فلان مكان و موضع هستى؟ گفت: آرى، من از فلان مكان هستم. امام فرمود: براى چه به اين جا آمدى؟ گفت: به قصد زيارت امام حسين عليه السلام آمدهام. امام فرمود: هيچ كارى جز زيارت نداشتى؟ گفت: هيچ كارى ندارم؛ جز اين كه كنار قبرش نماز بخوانم و زيارتش كنم و سلام بدهم و برگردم. امام صادق عليه السلام فرمود: چه اثرى بر اين زيارت مىبينيد؟ گفت:
زيارت او بركت در نفس ما و اهل و كسان و اولاد و فرزندان و همچنين بركت به اموال و دارايىهايى خواهد داشت و از آثار و بركات اين زيارت، برآورده شدن حاجتهاى ما خواهد بود.
امام فرمود: اى برادر يمنى! آيا چيز ديگرى اضافه نكنم؟ گفت: يابن رسول الله! به دانستنىهايم اضافه كن. امام فرمود:
زيارت امام حسين عليه السلام برابر با يك حج قبول شده است كه همراه رسول خدا انجام شده باشد.
مرد يمنى از سخن امام صادق عليه السلام شگفت زده شد و بعد امام فرمود:
آرى و الله! دو حج مبرور و قبول شده، همراه رسول خدا صلى الله و عليه و آله مرد يمنى به شدت متعجب شده بود و امام پيوسته تعداد حج قبول شده را بالا مىبرد؛ تا اين كه تعداد حجها را به سى حج مبرور و مقبول، همراه رسول خدا صلى الله و عليه و آله رساند.» (1)
شيوه زيارت امام صادقعليهالسلام
در زندگى امام صادق عليه السلام در رابطه با زيارت امير مؤمنان و امام حسين عليه السلام، دو شيوه ضبط شده است كه به شرح زير مىباشند:
امام صادق عليه السلام به حسن بن عطية چنين توصيه كرد:
هر گاه وارد حائر- حسينى- شدى، نخست چنين بگو: «الله ان هذا مقام اكرمتنى به و شرفتنى به ...» و آن گاه قدرى راه رفته، هفت مرتبه تكبير بگو؛ سپس مىگويى:
«سبحان الله سبح له الملك و الملكوت ...» و آن گاه پنج تكبير گفته، قدرى راه مىروى و مىگويى: «اللهم انّى بك مؤمن و بوعدك موقن ...»؛ سپس سه مرتبه تكبير گفته، دستها را بالا برده، هر دو را بر قبر امام حسين مىگذارى و چنين مىگويى: «اشهد انك طهر طاهر من طهر طاهر ...» و آن گاه هر دو گونهات را بر قبر مىگذارى؛ سپس مىنشينى و آن چه كه مىتوانى، ذكر خدا مىگويى و آن گاه به سوى پايين پاى حضرت رفته، دستها را بر قبر مىگذارى و مىگويى: «صلوات الله على روحك و على بدنك ...»؛ سپس به سوى قبر فرزندش على رفته، آن چه كه دوست دارى، اظهار كن و سپس به سوى قبور شهدا رفته، در حال ايستادن به طرف قبور شهدا چنين بگو: «السلام عليكم ايها الشهداء انتم لنا فرط و نحن لكم تبع ...» و آن گاه قبر مقدس امام را در مقابلت قرار ده، هر چه مىخواهى، نماز بخوان و بگو: «جئت وافداً اليك و اتوسل الى الله بك ...»؛ سپس يازده تكبير پشت
1) ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، ص 84.
سر هم بگو و عجله نكن؛ سپس چند قدم به طرف قبله راه برو و چنين بگو:
«الحمد لله الواحد الموحد فى الامور كلها ...» و هفت مرتبه الله اكبر گفته، مقدارى راه برو و باز هم به سوى قبله قرار گرفته، چنين بگو: «الحمد لله الذى لم يتّخذ ولداً ...» و در آخر فرمود: هر گاه وارد حائر شدى، پس از سلام، صورت را بر قبر بگذار. (1)
ابن قولويه مىنويسد: «يونس به امام عرضه داشت، فدايت شوم! مىخواهم- امام حسين عليه السلام- را زيارت كنم؛ چه عملى انجام دهم و چه بگويم؟
امام در پاسخ فرمود:
وقتى به سوى قبر ابىعبدالله عليه السلام رفتى، نخست در شاطى فرات، غسل بكن و سپس پاكترين لباس هايت را به تن كن و قدرى راه برو؛ زيرا تو در حرمى از حرمهاى خدا و پيامبرش مىباشى؛ پس زبان به تكبير و تهليل و تمجيد و تعظيم خدا بگشا و بر پيامبر و اهل بيت طاهرينش فراوان درود فرست؛ تا اين كه به باب الحسين برسى و چنين بگو: «السلام عليك يا حجة اله و ابن حجته ...»؛ سپس ده قدم راه رفته، تكبير بگو و بايست و آن گاه سى و چهار مرتبه تكبير بگو و راه برو؛ تا به طرف صورت و پيش روى حضرت برسى؛ به گونهاى كه صورت به صورت امام شوى و چنين بگو: «السلام عليك يا حجةالله و ابن حجته ...» و سه مرتبه مىگويى: «صلى الله عليك يا اباعبدالله ...»؛ سپس از جاى برخاسته به سوى فرزندش على كه در زير پايش مىباشد، رفته، مىگويى: «السلام عليك يا بن رسول الله ...» سپس از جاى برخاسته، با دستت به قبور شهدا اشاره كرده، سه مرتبه مىگويى: «السلام عليكم» و سه مرتبه مىگويى: «فزتم و الله ...» و آن گاه دور بزن و قبر ابىعبدالله را در مقابلخود قرار بده، شش ركعت نماز بخوان ...». (2)
نمونههاى ديگرى نيز وجود دارد كه حضرت به يوسف كناسى، معاوية بن عمار، مفضل عامر بن جذاعه، عمار بن موسى ساباطى، ابوسعيد مدائنى، حسين بن عطيه و ابوحمزه ثمالى شبيه همين دستورات را داده است؛ مثلًا به يوسف كناسى فرمود:
پس از غسل در فرات، با سكينه و وقار از طرف شرق حائر وارد شو و بر امام حسين عليه السلام و ساير امامان سلام كن. (3)
و به مفضل ضمن بيان فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام، فرمود:
وقتى كه به درب مىرسى، سلام بده و وقتى كه وارد شدى، دست را روى قبر امام حسين عليه السلام بگذار و بگو: «السلام عليك يا حجةالله فى سمائه و ارضه». (1)
همچنين به ابوسعيد مدائنى فرمود:
اگر امام حسين عليه السلام را زيارت كردى، در بالاى سر آن حضرت، هزار مرتبه تسبيح امير مؤمنان عليه السلام را بر زبان جارى كن و در پايين پاى وى، هزار مرتبه تسبيح فاطمه زهرا سلام الله عليهما را بفرست و آن گاه دو ركعت نماز بخوان و در ركعت اول، سوره ياسين و در ركعت دوم، سوره الرحمن را تلاوت كن. (2)
امام در يك سفارش طولانى به ابو حمزه ثمالى فرمود:
هر گاه خواستى به زيارت امام حسين عليه السلام بروى، نخست سه روز روزه بگير و آن گاه زن و فرزند را جمع كرده، دعاى سفر را بخوان و غسل كن و وقتى كه به نينوا رسيدى، روغن نزن؛ سورمه نكش؛ گوشت نخور و به گونهاى راه برو كه قدمهايت كوچك باشد. (3)
حضرت امام صادق عليه السلام در سفرهايى كه به عراق داشت، خودش به زيات امام حسين عليه السلام مىرفت و به دوستانى كه حضرت را همراهى مىكردند، مىفرمود: شما نيز چنين كنيد. صفوان جمال مىگويد:
در سفرى كه با حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به نزد ابوجعفر دوانقى رفتيم، وارد كوفه شديم. حضرت فرمود: اى صفوان! شتر را بخوابان كه اين جا نزديك قبر جدم امير مؤمنان عليه السلام است، پس فرود آمد، غسل كرد، جامه خويش را تغيير داد و پاها را برهنه كرد و فرمود: تو نيز چنين كن؛ پس به سوى نجف روانه شد و فرمود: گامها را كوتاه بردار و سر خود را نيز به زير انداز كه حق تعالى براى تو به عدد هر گامى كه برمىدارى، صد هزار حسنه مىنويسد و صد هزار گناه را محو مىكند و صدهزار درجه تو را بلند مىكند و صدهزار حاجت تو را برمىآورد و براى تو ثواب هر صديق و شهيد را مىنويسد.
من به دنبال حضرت به راه افتاده، با آرامش، تسبيح و تهليل خدا مىكرديم؛ تا به تپهها رسيديم. حضرت به طرف راست و چپ نگاه كرد و با چوبىاى كه در دست داشت، خطى كشيد و فرمود: جستوجو كن. من نيز چنين كردم و اثر قبرى يافتم.
اين جا بود كه آب از ديدگان مبارك امام صادق عليه السلام سرازير شده، فرمود: انا لله و انا اليه راجعون السلام عليك ايها
الوصى البر التقى ...» پس برخاست و در بالاى سر آن حضرت چند ركعت نماز خواند و فرمود: اى صفوان! هر كه زيارت كند امير مؤمنان را به اين زيارت و اين نماز را بخواند، برگردد به سوى اهل و كسان خود، در حالى كه گناهانش آمرزيده شده باشند و عملش مورد قبول و پسنديده شده باشد و نوشته شود براى او ثواب ملائكهاى كه زيارت آن حضرت رفته باشند. صفوان از روى تعجب پرسيد: ثواب فرشتگانى كه زيارت كنند حضرت را؟
حضرت فرمود: آرى، در هر شبى هفتاد قبيله از ملائكه، آن حضرت را زيارت مىكنند. صفوان پرسيد: هر قبيله چه مقدار هستند؟ امام فرمود: يك صدهزار فرشته.
حضرت در موقع وداع به پشت بيرون آمده، در اثناى بيرون آمدن مىفرمود:
«يا جداه، يا سيداه، يا طيباه يا طاهراه لا جعله الله آخر العهد منك و رزقنى العود اليك ...». (1)
امام صادق عليه السلام چنين زيارت كردند
مرحوم شيخ عباس قمى (ره) در زيارت ششم امير مؤمنان عليه السلام مىنويسد:
زيارتى است كه جماعتى از علما روايت كردهاند كه از جمله آنها است شيخ محمد بن المشهدى كه فرمود: روايت كرده است محمد بن خالد طيالسى از سيف بن عميره كه گفت: بيرون رفتم با صفوان جمال و جمعى از اصحاب به سوى نجف و امير مؤمنان عليه السلام را زيارت كرديم و چون فارغ شديم، صفوان روى خود را گردانيد به سوى قبر حضرت امام حسين عليه السلام و گفت: زيارت مىكنم حضرت امام حسين عليه السلام را از اين مكان، از بالاى سر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام؛ سپس گفت: با حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به اين جا آمديم و حضرت چنين زيارت كرد و نماز و دعا خواند كه من انجام مىدهم و به من فرمود:
اى صفوان! اين زيارت را ضبط كن و اين دعا را بخوان و هميشه حضرت امير مؤمنان و امام حسين عليه السلام را به اين نحو، زيارت كن كه من ضامن هستم بر خدا كه هر كه ايشان را چنين زيارت كند و اين دعا را بخواند، از نزديك يا دور، زيارتش پذيرفته شود و به عملش مزد داده شود و سلامش به ايشان برسد و حاجتش برآورده شود؛ هر چند عظيم باشد. (2)
نماز در كنار سر مقدس امام حسين عليه السلام
اگر چه سيد بنطاووس فرموده كه عالمان شيعه معتقدند كه سر مقدس امام حسين عليه السلام به كربلا باز گردانده شده و به جسد شريفش ملحق شده است. (3)
و يا علامه مجلسى بر اين نظر است كه مشهور بين علما اين است كه سر مقدس امام حسين عليه السلام به وسيله امام سجاد عليهالسلام به بدن امام حسين عليه السلام ملحق شده است؛ (4)اما نظرات ديگرى هم وجود دارد مبنى بر اين كه سر
مقدس امام عليه السلام در جاى ديگرى دفن شده است. كه از جمله آنها، دفن در كنار قبر مقدس امير مؤمنان عليهالسلام است.
امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
وقتى كه عبيدالله ملعون سر مقدس امام حسين عليه السلام را به شام فرساد، يزيد آن را به كوفه برگرداند؛ سپس عبيدالله گفت: سر مقدس را از كوفه بيرون ببريد؛ تا مردم شيفته و فريفته آن نشوند؛ پس خداوند سر مقدس امام حسين را نزد امير مؤمنان قرار داد. (1)
از اين رو، امام صادق عليه السلام وقتى كه همراه يزيد بن عمرو بن طلحه و فرزندش اسماعيل از حيره به زيارت امير مؤمنان رفت، علاوه بر زيارت امير مؤمنان عليه السلام، دو ركعت نماز ديگر خواند؛ سپس به فرزندش اسماعيل فرمود: برخيز و بر جدت امام حسين عليه السلام سلام بده.
يزيدبن عمرو پرسيد: فدايت شوم! مگر امام حسين عليه السلام در كربلا دفن نشده؟
حضرت فرمود:
آرى، اما زمانى كه سر مقدس امام حسين عليه السلام را به سوى شام مىبردند، يكى از دوستان ما سر را برداشت. و آن را در كنار قبر امير مؤمنان عليه السلام به خاك سپرد. (2)
و به ابان بن تغلب نيز چنين فرمود:
سر امام حسين عليه السلام در كنار قبر امير مؤمنان عليه السلام به خاك سپرده شد. (3)
همچنين به على بن اسباط فرمود:
وقتى كه به غرى رسيدى، دو قبر را مشاهده خواهى كرد؛ يكى بزرگ و ديگرى كوچك؛ اما قبر بزرگ كه قبر امير مؤمنان عليهالسلام است و اما قبر كوچك، محل دفن سر مقدس امام حسين عليهالسلام است. (4)
نماز و زيارت امام حسين عليه السلام در مسجد حنانه
در نزديكىهاى شهر نجف، محلى است به نام حنانه و معناى حنّانه، ناله كننده مىباشد.
درباره علت اين كه آن محل را حنانه مىنامند، گفته شده كه در آن جا نشانهاى بوده كه وقتى جنازه امير مؤمنان عليهالسلام را از آن جا عبور دادند، آن نشان به علامت تعظيم، خم شد و بدين جهت آن جا را حنانه ناميدند. (5)
برخى ديگر گفتهاند: وقتى كه جنازه امير مؤمنان عليه السلام به مكان رسيد، ناله شديدى از آن مكان شنيده شد و وقتى علت ناله را از امام حسن مجتبى عليهالسلام پرسيدند. امام در پاسخ فرمود: چون امير مؤمنان عليه السلام در شبهاى تاريك به اين مكان مىآمد و در آن جا نماز مىخواند، بدين جهت، اين مكان در فراق امير مؤمنان ناله كرد. (6)و گفته شده كه وقتى سر
مقدس امام حسين عليهالسلام را در اين مكان گذاشتند، از سر مقدس امام تا صبح ناله شنيده شد. (1)
مرحوم شيخ عباس قمى مىنويسد: مستحب است كه در آن جا امام حسين عليه السلام زيارت بشود؛ زيرا سر مقدس آن حضرت را در آن مكان قرار دادند. (2)
امام صادق عليه السلام به هنگام عبور از اين مكان، دو ركعت نماز گزارد و هنگامى كه علت آن را جويا شدند، فرمود:
اين مكانى است كه سر مقدس جدّم امام حسين عليه السلام را به هنگام بردن به سوى عبيدالله، در اين مكان گذاشتند. (3)
نماز امام صادق عليه السلام در محل منبر امام زمان عليه السلام
بر اساس شواهد قطعى و روايات موجود، محل حكومت امام زمان عليه السلام، در عراق و در شهر كوفه خواهد بود و به يقين امام براى ملاقات مردم، بايد مكان و جايگاه وسيعى داشته باشد و براى خطبه خواندن، مسجد به هزاردربى نياز دارد و در درون آن مسجد، منبرى برقرار خواهد بود. اين مكان، طبق فرموده امام صادق عليه السلام در بين نجف و كوفه است؛ يعنى درست در همان جايى كه مسجد هزاردربى براى نماز جمعه حضرت ساخته مىشود.
امام صادق عليه السلام پيشاپيش به هنگام عبور از آن محل، دو ركعت نماز خواند و وقتى برخى علت آن را جويا شدند، فرمود: اين جا محل منبر امام زمان عليه السلام است.
ابان بن تغلب مىگويد:
كنت معابى عبدالله عليه السلام، فمرّ بظهر الكوفه، فنزل وصلى ركعتين ثم تقدم قليلًا، فصلى ركعتين ثم سار قليلًا فنزل فصلى ركعتين ثم قال: هذا موضع قبر اميرالمؤمنين عليه السلام. قلت جعلت فداك: فما الموضعين الذين صليت فيما؟
قال: موضع رأس الحسين و موضع منبر القائم؛ همراه حضرت امام صادق عليه السلام بودم كه مسير خود را به طرف پشت كوفه ادامه داده، پس فرود آمد و دو ركعت نماز خواند؛ سپس قدرى جلوتر رفته، دو ركعت ديگر نماز خواند؛ سپس سوار شده، مقدار ديگرى به راه افتاد و بار ديگر پياده شد و دو ركعت نماز گزارد و فرمود: اين، جايگاه قبر امير مؤمنان عليهالسلام است. ابان مىگويد عرض كردم فدايت گردم! آن دو موضع قبلى چه بود كه در آن جا نماز خواندى؟
حضرت فرمود: يكى محل گذاردن سر مقدس امام حسين عليه السلام بود و ديگرى محل نصب منبر حضرت قائم عليهالسلام. (4)
مقامهاى امام صادق عليه السلام در عراق
در كربلا و نجف، مقامهاى متعددى براى امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است كه برخى از آنها سند روايى دارند و
برخى ديگر در بين مردم معروف هستند كه كنار قبر على عليه السلام و كنار قبر امام حسين عليه السلام و مسجد حنّانه، جزء اين مقامات است؛ اگر چه اين موارد جزء مقامها به حساب نيامدهاند.
در وسط مسجد سهله مكانى كه معروف به مقام امام صادق عليه السلام است. و ممكن است اين جا همان مكانى باشد كه امام با بشار مكارى، براى آزادى يك زن زندانى در كوفه به آن جا رفته و درخواست آزادىاش را از خدا كرده بود.
بشار مكارى مىگويد:
گواراى وجود باشد؛ فدايت گردم؛ حال كه مىآمدم، حادثهاى مرا سخت آزار داده، قلبم را به درد آورده و غيرتم را تحريك كرد.
امام فرمود: به حقى كه بر تو دارم، از تو مىخواهم كه پيش بيايى و از اين رطب تناول كنى. بشار مىگويد: به خواست حضرت نزديك رفته، مقدارى از آن رطب را تناول كردم. امام فرمود: حال ماجراى خود را نقل كن. عرض كردم: مأمورى را ديدم كه بر سر بانويى مىزد و او را به سوى زندان مىبرد و او نيز با صدايى بلند فرياد مىزد: «المستغاث بالله و رسوله» و كسى به فكر آزادىاش از دست جلادان نبود. امام صادق عليه السلام فرمود: چرا با او چنين رفتارى مىكردند؟ بشار گويد:
شنيدم كه مردم مىگفتند: او به هنگام رفتن، پايش گير كرد و برزمين افتاد و در آن حال گفته بود: «لعن الله ظالميك يا فاطمه؛ خدا لعنت كند كسانى كه به تو ظلم كردهاند؛ اى فاطمه! و همين سبب شد كه اين گونه با او رفتار كردند. بشار مىگويد:
پس امام از خوردن رطب دست كشيده، آن قدر گريه كرد كه دستمال و محاسن شريف و سينه مباركش پر از اشك شدند؛
سپس فرمود: اى بشار! برخيز با هم به مسجد سهله برويم و از خداوند، آزادى اين زن را بخواه و همزمان به يكى از ياران خود دستور داد تا به سوى كاخ خليفه رفته، بر درب كاخ بماند و آن جا را رها نكند؛ تا فرستاده امام نزدش بيايد و اگر خبرى از آن زن به دستش رسيد، به سوى مسجد سهله برود.
بشار مىگويد: به سوى مسجد سهله به راه افتاديم و هر يك از ما دو نفر، دو ركعت نماز خوانده، سپس امام صادق عليهالسلام دست خود را به سوى آسمان بالا برده،
فرمود: «انت الله لا اله الا انت مبدى الخلق و معيدهم؛ تويى آن پروردگارى كه هيچ خدايى جز تو نيست؛ بندگان را آفريده و آنها را برمىگردانى» و بعد به سجده رفت و از آن حضرت چيزى جز نفس كشيدن را نمىشنيديم؛ آن گاه سربرداشت و فرمود: برخيز كه آن زن آزاد شد. بشار مىگويد: هر دو از مسجد بيرون آمديم كه ناگاه همان شخصى را كه امام او را به درب كاخ خليفه فرستاده بود، از راه رسيد.
امام پرسيد: خبر تازه چه دارى؟ گفت: آزادش كردند. امام فرمود: چگونه؟ گفت:
نمىدانم و همچنان كه بر درب كاخ ايستاده بودم، يكى از نگهبانان بيرون آمد و آن زن را فراخواند و به او گفت: تو چه گفته بودى؟ آن زن گفت: پايم گير كرده، به زمين افتادم و در همان حال گفتم: «لعن الله ظالميك يا فاطمه» كه ديديد با من چه رفتارى كردند؛ سپس آن نگهبان دويست درهم بيرون آورده، به آن زن داد و گفت:
اين پول را بگير و امير را حلال كن. آن زن از گرفتن پول خوددارى كرد و وقتى كه او چنين ديد، وارد كاخ شده، صاحب خود را از آن باخبر ساخت؛ سپس بار ديگر بيرون آمد و گفت: به خانهات برگرد و زن برخاسته، به خانهاش برگشت. (1)
دومين مقامى كه براى امام صادق عليه السلام نقل شده، مقام آن حضرت در مسجد كوفه است. اگر چه به دليل اهميت اين مسجد شريف، جاى جاى آن، محل نماز امام صادق عليه السلام بوده است، اما مقامى كه براى وى نقل شده، در نزديكى قبر حضرت مسلم بن عقيل بوده و مشهور به دكّه حضرت صادق عليه السلام است.
مرحوم شيخ عباس قمى در بخش اعمال مسجد بزرگ كوفه مىنويسد: اعمال دكّه حضرت صادق عليه السلام. پس برو به سوى مقام حضرت صادق عليه السلام و آن واقع است در نزديكى مسلم بن عقيل و آن جا دو ركعت نماز كن و چون سلام دادى و تسبيح نمودى بگو: يا صانع كل مصنوع و يا ...
سومين مقامى كه براى امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده، مقام امام صادق عليه السلام در وادى السلام نجف است كه در كنار مقام حضرت امام زمان عليه السلام قرار گرفته و هر دو مقام در يك ساختمان قرار دارند. اين مقام، ممكن است كه يك ريشه روايى يا تاريخى داشته باشد؛ اما من به چنين مدركى برخورد نكردهام.
چهارمين مكانى كه به امام جعفر صادق عليه السلام نسبت مىدهند، مقام امام صادق عليه السلام در كربلاست. اين مقام كه در پشت مقام حضرت صاحب الزمان عليه السلام و در ميان باغها قرار گرفته، از قديم معروف به مقام امام صادق عليه السلام بوده
1) نورى، مستدرك الوسائل، ج 3، ص 419.
است؛ گويا امام در موقع سفر به كربلا و زيارت امام حسين عليه السلام، ابتدا در آن نقطه مستقر شده، سپس به زيارت مرقد پاك و مطهر امام حسين عليهالسلام رفت.
اين مقام همانند مقام امام صادق عليه السلام در وادى السلام نجف است كه ممكن است يك ريشه تاريخى داشته باشد؛ اما اين جانب به چنين مدركى دست نيافتهام.
. امام صادق عليه السلام در سفرهاى اختيارى و يا اجبارى كه به عراق داشته، هرگز از زيارت اين دو امام بزرگ، غفلت نكرده، حتى در سفرهاى اجبارى خود به بغداد، در بين راه، اول به سراغ قبر اجداد خود رفته، سپس نزد منصور عباسى روانه مىشد
. ابوسعيد مدائنى فرمود:
اگر امام حسين عليه السلام را زيارت كردى، در بالاى سر آن حضرت، هزار مرتبه تسبيح امير مؤمنان عليه السلام را بر زبان جارى كن و در پايين پاى وى، هزار مرتبه تسبيح فاطمه زهرا سلام الله عليهما را بفرست و آن گاه دو ركعت نماز بخوان و در ركعت اول، سوره ياسين و در ركعت دوم، سوره الرحمن را تلاوت كن
. در كربلا و نجف، مقامهاى متعددى براى امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است كه برخى از آنها سند روايى دارند و برخى ديگر در بين مردم معروف هستند كه كنار قبر على عليه السلام و كنار قبر امام حسين عليه السلام و مسجد حنّانه، جزء اين مقامات است؛ اگر چه اين موارد جزء مقامها به حساب نيامدهاند.
حسين ايرانى(1)
مقدمه
در نگاه قرآن و اسلام، هدف از آفرينش، عبوديت و بندگى خداست؛ «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (2)و نيز فلسفه بعثت انبيا، همان عبادت مىباشد؛ «و لقد بعثنا فى كل امة رسولًا ان اعبدو الله ...» (3)
از طرفى برترين مقام و امتياز، همان عبد خدا شدن است؛ «سبحان الذى اسرى بعبده» و اشهد ان محمداً عبده و رسوله.
علاوه بر اين، تنها راه سعادت و تكامل لايق به حال انسان، در عبوديت بوده، به گونهاى كه قرآن مىفرمايد: «و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم». (4)
از طرف ديگر، معيار، عبد زيستن است؛ نه فقط ساعتى مناسكى را انجام دادن؛ يعنى خود را در تمام حالات مملوك خدا ديدن و از همه وابستگىهاى مادى و علائق حيوانى رها شدن و تنها طالب وتسليم و مطيع خدا شدن و به همين دليل در اسلام از عوامل غفلتآور، نهى شده و به آن چه موجب ذكر و توجه قلبى به خدا و جدايى از مظاهر مادى است، مانند ياد معاد، توصيه و تأكيد شده است.
مشاهد مشرفه و آرامگاه رهبران دين و شخصيتهاى الهى، همانند امام على عليه السلام كه مىفرمايد: «الهى، كفى بى عزاً ان اكون لك عبداً» (5)، يكى از راههاى مهم توجه قلبى و ياد خدا مىباشد. شيعه هرگز نگاه استقلالى به امام و اين كه امامان قدرتى بالذات در برابر خداوند دارند، نداشته است؛ بلكه پيشوايان دينى با پاكى و صفاى باطن (كه از طريق عبوديت كسب كردهاند)، به اذن خدا واسطه مىشوند و اين معنا در متن زيارت نامهها آمده است: «اتقرب الى الله بحبكم و متقرب اليك بزيارة قبر اخى رسولك، اتوسل، اتوجه و بزيارة حبيب حبيبك تقربت، اللهم اليك صمدت من ارضى ... رجاء رحمتك» و زائر هم در زيارتگاهها به دعا، نماز، قرائت قرآن و ذكر خدا مىپردازد و در عين احترام و توجه به مقام قرب آنان و موقعيتشان نزد پروردگار از آنان بهرهمند مىشود؛ همان گونه كه در زمان پيامبر صلى الله و عليه و آله نزد آن حضرت مىآمدند و از خدا طلب مغفرت مىكردند؛ «ولو انهم اذا ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيماً» (6)يا همانند فرزندان حضرت يعقوب كه از پدرشان خواستند تا براى آنها در پيشگاه خداوند استغفار كند؛ «قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا ...» (7)و حضرت نفرمود كه چرا مرا واسطه قرار داديد و مستقلًا بايد سراغ خدا برويد؛ بلكه فرمود: «سوف استغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحيم»؛ (8)بزودى از خدايم براى شما طلب آمرزش كنم؛ زيرا او آمرزنده مهربان است» و همين طور وعده حضرت ابراهيم نسبت به استغفار براى پدرش. (9)
به راستى مگر اصحاب در زمان پيامبر صلى الله و عليه و آله آب وضوى او را به عنوان تبرك بر نمىداشتند و دست آن حضرت را نمىبوسيدند. (10)
1) مرحوم حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ حسين ايرانى از روحانيون مبارز حوزه علميه قم بود كه در دوران رژيم ستمشاهى مبارزات او قابل تقدير است. پس از پيروزى انقلاب سالها فرمانده سپاه قم را عهده دار بود و در دو دوره، به نمايندگى مردم قم در مجلس شوراى اسلامى برگزيده شد و چند سال نيز به عنوان رئيس سازمان تبليغات اسلامى استان قم به خدمت مشغول بود كه متأسفانه در اثر كسالت طولانى روز 29/ 12/ 1387 به رحمت ايزدى پيوست و همه دوستان، آشنايان و همكاران خود را داغدار نمود. از اين مرحوم، آثار قلمى متعددى به يادگار مانده است. با چاپ مقاله فوق كه به قلم اين عالم فرزانه نگارش يافته است، ياد و نام او را گرامى مىداريم و خدمات و تلاشهاى شبانهروزى وى را ارج مىنهيم.
2) ذاريات، آيه 56.
3) نحل، آيه 36.
4) يس، آيه 61 و آل عمران، آيه 51.
5) مجلسى، بحارالانوار، ج 77، ص 40.
6) نساء، آيه 64.
7) يوسف، آيه 97.
8) يوسف، آيه 98.
9) توبه، آيه 114.
10) كشف الارتياب، ص 443.
اما ساختن گنبد و بارگاه بر مزار صالحان و پاكان، علاوه بر احترام به آنان، براى استراحت زائران و عبادت كنندگان است كه از راههاى دور و نزديك مىآيند و هنر اسلامى و شكوه ان را نمايش مىدهد و نيز نوعى تعظيم شعائر (1)به شمار مىآيد.
همچنين از مصاديق آيه مباركه «فى بيوت اذن اله ان ترفع و يذكر فيها اسمه ...» (2)مىباشد؛ زيرا دراين مكانها زن و مرد به ذكر خدا و نماز و نيايش حق مشغولند.
روايات متعددى نيز از سنى و شيعه در پاداش و تشويق تعمير و ساختن قبور پيشوايان اسلام نقل شده است.
پيامبر صلى الله و عليه و آله و امامان معصوم و صالحان بعد از رحلت و شهادتشان، در حكم زندگانى مىباشند و از ارواح بلندشان درخواست وساطت براى روا شدن حاجات مىشود و حتى نوعى حيات برزخى برتر از شهدا براى آنان گفتهاند؛ (3)«و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون». (4)
احاديث بسيارى از علماى شيعه و سنى نقل شده كه پيامبر صلى الله و عليه و آله و امامان عليهمالسلام سخن و سلامها را مىشنوند و از دور و نزديك، جواب مىدهند و حتى اعمال امت بر آنان عرضه مىگردد (5)ونيز پيامبر صلى الله و عليه و آله با اجساد مرده مشركان در كنار چاه «بدر» سخن گفت و در جواب «عمر» فرمود: «والذى نفس محمد بيده ما انتم باسمع لما اقول منهم؛ سوگند به آن كه جان «محمد» دردست اوست، شما نسبت به آن چه مىگويم از آنها شنواتر نيستند (6)و همچنين امام على عليه السلام با كشتگان جنگ «جمل» (7)سخن گفت و نيز در مجامع روايى مىخوانيم:
«واعلم ان رسلك و خلفائك احياء عندك يرزقون يرون مكانى و يسمعونى كلامى ...». (8)
زيارت در لغت
زيارت، از ماده «زور» به معناى قصد، ميل، انحراف، ديدار، بالاى سينه و ملاقات با سينه را گويند. اين واژه در قرآن در دو جا آمده است: آيه 2 تكاثر و آيه 17 كهف و مراد از «قول زور» در آيه 30 حج و آيه 4 فرقان، سخن منحرف از حق، دروغ و گفتار ظالمانه مىباشد. (9)و در اصطلاح، نوعى انس و تمايل قلبى، همراه با حركت حسى و تكريم و تعظيم مزور مىباشد و شايد مرحله نهايى آن عشق واطاعت از زيارت شونده و همانند او شدن درعقيده و عمل باشد (10)و در حديث آمده است: «اللهم اجعلنى من زوارك؛ خدايا! مرا از قصد كنندگان و پناهندگان درگاهت قرار بده». (11)
زيارت در اسلام
زيارت و احترام شخصيتهاى علمى، انقلابى، مكتبى و ملى، درتمام ملتها و امتها وجودداردو يك اصل فطرى و عقلائى است و در تمام ادوار زندگى بشر به چشم مىخورد و اسلام از آن جا كه دينى جامع است و پاسخگوى تمام تمايلات انسان مىباشد، اصل زيارت را به دور از خرافات جاهلى و تحريفات شرك آلود، براى پيروان خود بيان كرده است. احاديث فراوان، متواتر و متنوعى در كتابهاى شيعه و سنى در اين باره آمده است.
نگارش صدها كتاب از اهل تسنن و تشيع در آداب و احكام زيارت، همه حاكى از اهميت زيارت و نقش سازنده و مؤثر
1) حج، آيه 23.
2) نور، آيه 36.
3) محمدبن عبدالوهاب، رساله دوم الهدية الشيعة، ص 41 (به نقل از تفسير نمونه، ج 15، ص 545)
4) آل عمران، آيه 169.
5) كشف الارتياب، ص 109.
6) بخارى، صحيح، ج 5، ص 97، باب قتل ابوجهل.
7) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 248.
8) بحارالانوار، ج 102، ص 82.
9) راغب، مفردات؛ اقرب الموارد؛ مجمع البحرين و قاموس القرآن.
10) نجفى، جواره الكلام، فى شرح شرايع الاسلام، ج 20، ص 441.
11) بحارالانوار، ج 81، ص 377.
آن در تربيت و هدايت فرد و جامعه و حفظ و نشر فرهنگ دينى است. (1)
به طور كلى، زيارت قبور انبيا، امامان و اولياء و صالحان، اصلى ارزشى و مورد اتفاق فرق اسلامى (غير از وهابيت) مىباشد و حتى فخر رازى، دانشمند مشهور ومفسر معروف اهل تسنن (543- 606) «رساله زيارة القبور» را نوشته است و در كتابهاى «كنزالعمال، ج 15»، «احياء العلوم، ج 1» و صحاح ستة و «المغنى و الشرح الكبير، ج 2 و 3» و ... روايات متعددى از پيامبر صلى الله و عليه و آله واصحاب در اين باره نقل شده است.
زيارت خوبان خدايى رفتن، عمل كردن به آيه «يا ايهاالذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله وجاهدوا فى سبيله لعلكم تفلحون» (2)است كه مؤمنان را به دور از شرك و كفر به دنبال وسيله رفتن و توسل جستن، توصيه مىكند.
روايات فراوانى در باب توسل، از عالمان سنى و شيعه نقل شده است كه متواتر بودن آنها ما را از بررسى سندشان بىنياز مىنمايد «سمهودى»، دانشمند مشهور سنى در كتاب خود، كمك و شفاعت خواستن از پيامبر صلى الله و عليه و آله را قبل و بعد از رحلتش و در عالم برزخ و قيامت، جايز مىداند. (3)
امام شافعى (پيشواى بزرگ اهل تسنن) در توسل به اهل بيت شعرى بدين مضمون نقل كرده است:
خاندان پيامبر صلى الله و عليه و آله وسيله من نزد خدا هستند و اميدوارم به وسيله آنان، فرداى قيامت، نامه عمل من به دست راستم داده شود. (4)
همچنين «آلوسى» مىگويد:
توسل به خداوند به مقام پيامبر، در زندگى و بعد از ارتحالش و حتى توسل به مقام غير پيامر هم جايز است؛ به شرط آن كه نزد خدا مقامى داشته باشد. (5)
چيستى زيارت
زيارت گرچه يك اصل اخلاقى، عبادى، ارزشى و سياسى است و در مكتب تشيع با شور وشكوه خاصى درخشيده است و بامنطق و استدلال، همراه مىباشد، اما بيشتر از همه عشق و اشتياق زائر نسبت به زيارت شونده در آن مطرح است و بيانگر يك رابطه دوستى و قلبى خاص است كه آن همه رنجها و سفرها و هزينهها را آسان مىنمايد.
از رهگذر محبت است كه مجنون درب وديوار خانه «ليلى»، معشوق و محبوب خودرا مىبوسد وپيوسته نام او را ياد مىكند.
«و ما حب الديار شغفن قلبى
و لكن حب من سكن الديار»
مادر، تصوير و لباس فرزندش را مىبوسد و اين، شرك نيست؛ بلكه عشق است. اسلام، دين محبت است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «هل الذين الا العب؛ (6)آيا دين چيزى جز محبت است».
در قرآن مىخوانيم: «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القربى» (7)
به راستى چطور مىتوان دوستدار خداوند بود، اما حبيب خدا، پيامبر صلى الله و عليه و آله و اولياء دلباخته خدا را دوست نداشت؟ مگر مقام ابراهيم عليه السلام جز سنگى است كه حضرت ابراهيم عليه السلام هنگام ساختن خانه خدا (كعبه) زير پاى خود گذاشت يا استلام «حجرالاسود»، چيزى جز عشق و احترام و عرفان و عبادت است؟
فقيه و اديب بزرگ اهل تسنن، (تاج الدين فاكهانى)، به دمشق رفت تا كفش منسوب به پيامبر صلى الله و عليه و آله راببيند و بعد آن را مىبوسد و مىگريد و شعر مىسرايد. (1)
زيارت، سراغ اسوها و الگوهاى ارزشى رفتن است و از آن جا كه الگو خواهى و الگوپذيرى، فطرى هر انسان است و در مكتب جاويد اسلام، اسوههاى جاودانهاى معرفى شدند، «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة»؛ (2)براى شما [در همه زمانها و زمينهها] پيامبر اسوه و سرمشق نيكوست» خود را ارزيابى و ضعفها و نقصهاى خودرا ديدن و ازدامهاى شياطين درون و بيرون رها شدن و به آن اسوهها اقتدا كردن و سير تعالى را طى نمودن از اهداف زيارت مىباشند.
بر اين اساس در زيارتنامه حضرت على عليه السلام مىخوانيم: «السلام على ميزان الاعمال ومقلب الاحوال». (3)
«الكيس كارل» دانشمند مشهور مىنويسد:
در زندگى عالمان و قهرمانان و پاكان، يك ذخيره تمام نشدنى از انرژى معنوى وجود دارد. اين مردان، چون كوههايى در ميان دشت، سربالا كشيدهاند و به ما نشان ميدهندكه تا كجا مىتوانيم بالا برويم و چقدر هدفى كه طبيعتاًشعور انسانى به آن متمايل است، عالى است؛ فقط چنين مردانى مىتوانند براى زندگى درونى ما غذاى معنوى مورد نيازش را تهيه كنند. (4)
آثار زيارت
زيارت قبر و پيشوايان و بزرگان دينى فوايد فراوانى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
تحكيم توحيدو خداشناسى وجايگاه نبوت، امامت و ولايت و تقويت اعتقاد به معاد و شفاعت ....
احساس اصالت فرهنگى و هويت وشخصيت با اين پيشنههاى پاك تاريخى و خودباورى مكتبى.
عاملى براى تحول روحى و توفيق توبه و رهايى از سقوط در گرداب گناه و بدبختى و زشتىها.
تجديد عهد و پيان با محور توحيد و امامت پيشوايان دين و دانش و استوار و ثابت ماندن در امواج و كششهاى مختلف زندگى.
امام رضا عليه السلام مىفرمايد:
ان لكل امام عهداً فى عنق اوليائئه وشيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زيارة قبورهم ...؛ (5)به راستى براى هر امامى به گردن دوستان و پيروانش پيمانى است كه از وفاء به اين پيمان، زيارت قبور آنان است.
شكسته شدن يأس و رفع غم و تخليه عقدههاى روحى؛ با گريه و مناجات باخدا و يافتن نشاط و آرامش باتوجه به توسل وشفاعت و تقرب جستن به درگاه خدا.
حضور در مزارها باآن اجتماعات، نمادى از قدرت و عظمت وعامل وحدت دينى و ملى و بر طرف كننده اختلافات و كدورتهست.
زمينه پاكى و كاهش جرائم وآسيبهاى اجتماعى را فراهم مىكند.
زمينهاى جهت توسعه اقتصادى، به ويژه توليد كالاهاى فرهنگى و همچنين عامل انفاقها و رفع فقر و محرومىها مىباشد.
زيارتها زمينهساز آشنايى بيشتر با معارف دينى و مفاخر تاريخى و رشد دانش و فرهنگ مكتبى است.
تبديل شدن زيارتگاهها به مراكز فرهنگى و تأسيس حوزههاى علميه؛ به طورى كه از آغاز در كنار مزار رسول خدا صلى الله و عليه و آله اين كار آغاز شد و زمان امام باقر و امام صادق عليهما السلام هزاران دانشجو از سراسر بلاد گرد مىآمدند و به تعليم علوم اسلامى مىپرداختند و نيز بيدارگرىهاى فاطمه زهراسلام الله عليها از كنار قبر پيامبر صلى الله و عليه و آله آغاز و همچنين فعاليتهاى سياسى و مبارزاتى ضدظلم و استعمار- در كنار اين مراكز صورت مىگرفت و از كنار مزار حضرت على عليه السلام وحوزههاى علميه نجف و سامراء جنگ برضداستعمار بريتانياى كبيرشكل گرفت و فتواى تاريخى ميرزاى شيرازى و تحريم تنباكو كه انگليس را به زانو در آورد و حادثهمسجد گوهر شاد و همچنين قيام عظيم امام خمينى (ره) از مدرسه فيضيه همه در كنار اين قبور منور و مقدس صورت گرفتند.
مرز توحيد و شرك
اتهام شرك بدعت به هر حركتى و هر نوع احترام و آدابى، دور از منطق وخرداست؛ زيرا حد شرك در قرآن وسنت بيان شده است. قرآن مجيدپيروان خود را از قضاوت عجولانه و زدن اتهام بىجا، نسبت به ديگران منع نموده مىفرمايد:
و لا تقولوا لمن القى اليكم السلم لست مؤمناً تبتغون عرض الحيوة الدنيا (1)
به كسانى كه اظهار اسلام مىكنند (و از صلح و سلام سخن مىگويند)، نگوييد مؤمن نيستيد؛ تا از سرمايه ناپايدار دنيابهره و غنيمتى به دست آيد».
پيامبر اكرمصلى الله وعليه و آله وقتى حضرت على عليه السلام را براى فتح قلعههاى خيبر فرستاد؛ درپاسخ على عليهالسلام كه پرسيد: حد نبرد با آنان چيست؟ فرمود:
قاتلهم حتى يشهدوا ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله فاذا فعلوا ذلك فقدمنعوا منك دمائهم واموالهم الا بحقهم و حسابهم على الله؛ (2)با آنها پيكار كن؛ تا آن جاكه شهادتين رابگويند دراين صورت، جان و مالشان مصون و محترم است؛ مگر موردى كه جان و مالشان به حق گرفته شود و حسابشان باخداست.
اين، سيرهپيامبر و اصحاب وتابعين بوده است.
آيا تنها وهابيان محدود و تند رو، مؤمن هستند و تمام مسلمانان مشركند؟ (1)آيا فقط آنها كتاب و سنت را فهميدهاند كه فتوا به تخريب مزار پيشوايان دين و كشتن زنان ومردان و كودكان بيگناه مىدهند؟
در تبيين توسل ومرز شرك در اسلام، نقل كلام شهيد استاد مطهرى مناسب مىباشد. وى مىنويسد:
موجودى كه به تمام هويتش، وابسته به ارادهحق است و هيچ حيثيت مستقل از خود ندارد، تأثيرمافوق طبيعى او مانند تأثيرطبيعى او، پيش از آن كه به خودش مستند باشد، مستند به حق است و او جز مجرايى براى مرور فيض حق به اشياء نيست؛ آيا واسطه فيض وحى و علم بودن جبرئيل و واسطه رزق بودن ميكائيل و واسطه احياء بودن اسرافيل و واسطهقبض ارواح بودن ملك الموت، شرك است؟ (2)
جهان از نظر جهانبينى اسلامى، ماهيت «از اويى، انا لله» دارد. قرآن كريم در ايات متعددى كارهاى اعجازآميزى از قبيل:
مرده زنده كردن، شفادادن كور مادرزاد را به برخى پيامبران نسبت ميدهد؛ اما همراه آن كلمه «باذنِه» را اضافه مىكند. (3)اين كلمه، نمايشگر ماهيت «از اويى» اين كارهاست؛ تا كسى نپندارد كه انبيا از خود استقلالى دارند. پس مرز توحيد نظرى وشرك نظرى، «از اويى» و مرز توحيد و شرك در توحيد عملى، «به سوى اويى و انا اليه راجعون» است.
توجه به هر موجودى، اعم از توجه ظاهرى و معنوى، هرگاه به صورت توجه به يك راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه به عنوان يك مقصد، توجه به خداست. در هر حركت و مسير، توجه به راه، ازآن جهت كه راه است و توجه به علامتها و نشانههاى راه براى گم نشدن و دور نيفتادن از مقصد، از آن جهت كه اينها علامت و نشان هستند، «به سوى مقصد بودن و به سوى مقصد رفتن» است.
پيامبران و اوليا، راههاى خدا هستند؛ «انتم السبيل الاعظم و الصراط الاقوم» و آنان علامتها و نشانههاى سير الى الله هستند؛ «و اعلاما لعباده مناراً فى بلاده و ادلاء على صراطه». پس مسئله اين نيست كه توسل و زيارت اوليا و انتظار مافوق طبيعى از آنان شركت است. مسئله چيز ديگر است. آنان چنين صعودى در مراتب قرب الهى كردهاند كه تا اين حدمورد موهبت واقع شدهاند. از قرآن كريم استفاده مىشود كه خدا به پارهاى از بندگان خود چنين مقامات و درجاتى عنايت كرده است.» (4)
عباد صالح در مرگ و حيات
اما اينكه پيامبر صلى الله و عليه و آله وامامان معصوم عليهمالسلام و صالحان بعد از رحلت و شهادتشان در حكم زندهها هستند و درخواست از ارواح بلندشان براى روا شدن حاجت به اذن الهى، هيچ اشكالى ندارد، بلكه درجاى خودثابت شده است. (5)
و قرآن كريم مىفرمايد:
و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون؛ (1)
هرگز كشتهشدگان درراه خدا را مرده مپندار بلكه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزى مىخورند.
علما سنى و شيعه براى انبيا نوعى حيات برزخى برتر از شهدا گفتهاند (2)و احاديث متعدد نقل شده كه پيامبر و پاكان، سخن و سلام زائران را مىشنوند و از دور و نزديك جواب مىدهند؛ حتى اعمال امت بر آنان عرضه مىگردد. (3)
و همين طور در مجامع روايى مىخوانيم: «و اعلم ان رسلك و خلفائك احياء عندك يرزقون يرون مكانى ويسمعون كلامى ...» (4)بعلاوه نفس و روح آدمى بامرگ نابود نمىشود با اين كه به عالم بالا رفته و روح با تجرد قدرتمندتر مىگردد و ارواح قوى بزرگان ناظر اعمال ما مىباشند و فضائل و مقام پيامبر مربوط به جسم و پيكر او نبوده تا با رحلتش پايان پذيرد، بلكه مربوط به روح شكوهمند آن حضرت مىباشد كه باقى و منشاء بركات است؛ بنابراين مقام پيامبرصلى الله وعليه و آله و اولياء الهى در زمان حيات ومرگ يكسان است.
و به اين حقيقت آيه شريفه «فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد وجئنابك على هؤلا شهيدا بك على هؤلاء شهيد» (5)پس چگونه باشد آنگاه كهاز هر امتى گواهى بياوريم و تو را بر اينان قرار دهيم.
اين آيه به اين موضوع تصريح داردكه اداء شهادت وگواهى مستلزم آن است كه شاهد (پيامبر صلى الله و عليه و آله) بر امت خويش در طول زمان نظارت و حضور داشته باشد.
و اين مسأله آشكارتر مىشود وقتى مىبينيم قرآن، سراى آخرت را حيات حقيقى دانسته و مىفرمايد: «وان الدار الاخرة لهى الحيو ان لو كانوا يعلمون» اگر بدانند زندگى واقعى همانا سراى آخرت است. (6)و مرگ دروازه ورود به آخرت و غروب از يك نشئه وطلوع درعالم ديگر مىباشد.
شيعه اماميه و پيروان اهل بيت پيامبرصلىالله وعليه وآله همانند ساير مذاهب اسلامى سجده برغير خدا را حرام مىداند حتى اگر به قصد پرستش غير هم نباشد، جايز نيست (گواه آن كتب فقهاء شيعه و نظر عالمان مذهب تشيع مىباشد (7)و سليقه برخى عوام دليلى بر ديدگاه شيعه نمىباشد) و اساساً زيارتنامههاى رسيده از امامان معصوم شيعه سراسر توحيد و تسبيح خداوند و بيان معارف دين و سلام و صلوات بر پيامبر و اولياء و عبادت صالح خداست كه وسيله هدايت و نجات انسانها از شرك و گمراهى بودند و به مشيت الهى بعداز وفاتشان، مرقد مطهرشان محل رحمت، بركت، اجابت دعا و پناهگاه محبانشان مىباشد، در واقع مكان معرفى پيامبرصلىالله وعليه وآله وعترت پاكش (كاملترين الگوهاى اسلام در راه بندگى خدا وتربيت نفس) و يافتن مدلهاى ارزشى و عالى زندگى همراه باتولى و تبرى يعنى پيروى از خوبان و خوبىها وبيزارى از دشمنان خدا و زشتىها در سير به سوى خدا و بهشت جاودان مىباشد.
هشدار
1) آل عمران، آيه 169.
2) كشف الارتياب، ص 112 و 483؛ الهدايةالسنية، رساله دوم، ص 41.
3) همان، ص 109؛ تفسير البيضاوى، ج 1، ص 85؛ ديدهها و دريافتها، ص 174.
4) بحارالانوار، 102/ 82- كشف الارتياب، ص 278.
5) نساء، 41.
6) عنكبوت، آيه 64.
7) اگر برخى عوام، گاه در بعضى مزار پيشوايان دين ناآگاهانهاز رويمحبت خممى شوند و به زمين مىافتند هرگز سجده نبوده و نوعى عتبهبوسى و سجده شكر و احترام وتشكر است نه شكر كه آن هم نبايد انجام شود و بايد ترك گردد همانند قفل زدن و نخگره زدن به در و پنجره برخى بقعهها و حاجت طلبيدنهاى جاهلانه و ممنوع كه در گذر زمان به خاطر ناآگاهى و كوته فكرى درمراسم زيارت راه يافته (مانند آب زلالى كهاز چشمه جارى شود و در عبور از سرزمينهاى مختلف و عادات و افكار شخصيو ملى آميخته شود و از پاكى نخستين دور گردد)
آرى، دشمنان اسلام و تشيع، وقتى آن همه آثار و بركات را از زيارت راستين و زيارتگاهها مشاهده كردند، تصميم به تخريب وتوقف ظاهرى و باطنى اين حركت سازنده و پويا گرفتند و قبر امام حسين عليه السلام وامامان بقيع عليهمالسلام را تخريب كردند و اخيراً نيز حرم عسكريين عليهما السلام را خراب كردند و سعى مىكنند تا بدين وسيله فرهنگ وتفكر شيعه را نابود و يا منزوى سازند؛ اما باعنايت خداند و هوشيارى مسلمانان، نقشههاى خائنانه وجاهلانه آنان نقش بر آب شده است و تفكر شيعى هر روز بيش از گذشته، در حال گسترش و اوجگيرى است.
. زيارت و احترام شخصيتهاى علمى، انقلابى، مكتبى و ملى، درتمام ملتها و امتها وجودداردو يك اصل فطرى و عقلائى است و در تمام ادوار زندگى بشر به چشم مىخورد و اسلام از آن جا كه دينى جامع است و پاسخگوى تمام تمايلات انسان مىباشد،
. چطور مىتوان دوستدار خداوند بود، اما حبيب خدا، پيامبر صلى الله و عليه و آله و اولياء دلباخته خدا را دوست نداشت؟
مگر مقام ابراهيم عليه السلام جز سنگى است كه حضرت ابراهيم عليه السلام هنگام ساختن خانه خدا (كعبه) زير پاى خود گذاشت يا استلام «حجرالاسود»، چيزى جز عشق و احترام و عرفان و عبادت است؟
. از آغاز در كنار مزار رسول خدا صلى الله و عليه و آله اين كار آغاز شد و زمان امام باقر و امام صادق عليهما السلام هزاران دانشجو از سراسر بلاد گرد مىآمدند و به تعليم علوم اسلامى مىپرداختند و نيز بيدارگرىهاى فاطمه زهراسلام الله عليها از كنار قبر پيامبر صلى الله و عليه و آله آغاز و همچنين فعاليتهاى سياسى و مبارزاتى ضدظلم و استعمار- در كنار اين مراكز صورت مىگرفت و از كنار مزار حضرت على عليه السلام وحوزههاى علميه نجف و سامراء جنگ برضداستعمار بريتانياى كبيرشكل گرفت
. نفس و روح آدمى بامرگ نابود نمىشود با اين كه به عالم بالا رفته و روح با تجرد قدرتمندتر مىگردد و ارواح قوى بزرگان ناظر اعمال ما مىباشند و فضائل و مقام پيامبر مربوط به جسم و پيكر او نبوده تا با رحلتش پايان پذيرد، بلكه مربوط به روح شكوهمند آن حضرت مىباشد كه باقى و منشاء بركات است؛ بنابراين مقام پيامبرصلى الله وعليه و آله و اولياء الهى در زمان حيات ومرگ يكسان است.
يكى از آداب مستحب در زيارت حرمهاى مقدس، «زيارت خداحافظى و وداع» است.
خداحافظى از يك شخصيت محبوب، هنگام پايان ديدار و ترك حضور نيز يكى از آداب ديدار و نشانههاى حرمت نهادن به طرف مقابل است. ميهمان اگر بدون خداحافظى از ميزبان خود و تقدير و تشكر از پذيرايى و ضيافت او، خانه ميزبان يا مجلس ميهمانى را ترك كند، كم توجهى و بى ادبى به شمار مىرود.
معمولًا در اين خداحافظىها، ضمن سپاس از برخوردارى از نعمت و تأكيد بر علاقه و محبت و خوشحالى از فرصت ديدار و بهرههاى زيارت و ملاقات، قول و قرار براى ديدارهاى بعدى يا دعوت به بازديد يا درخواست زيارتهاى مكرّر، مطرح است و دو نفر (زائر و مزور) در حق يكديگر دعا مىكنند و با گرمى و مهربانى، از يكديگر خداحافظى مىكنند و اگر عشق و علاقه شديد باشد، لحظه وداع آن دو، بسيار سخت خواهد بود. سعدى چنين مىسرايد:
بگذار تا بگرييم، چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد، روز وداع ياران
هر كس شراب فرقت، روزى چشيده باشد
داند كه سخت باشد، قطع اميدواران
با ساربان بگوييد، احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد، محمل به روز باران. (1)
اين ادب، در زيارت خانه خدا هم وجود دارد و زائرى كه اعمال حج تمتع خويش را انجام داده و مىخواهد مكّه را ترك كند، يك طواف به جا مىآورد و در هر دور آن، حجرالأسود و ركن يمانى را استلام مىكند و دعاهاى خاص مىخواند كه اين طواف به «طواف وداع» مشهور است؛ سپس مقابل كعبه مىايستد و دعايى را مىخواند كه مضمون آن، ثنا و تحيت بر حضرت رسول صلى الله و عليه و آله، اميدوارى زائر به آمرزش گناهان و برخوردارى از اجر و پاداش بسيار است؛ مانند اين دعا:
اللهم لا تجعله آخر العهد من بيتك ....؛
خدايا! اين آخرين ديدارم از خانه تو نباشد .... (2)
در زيارت حرم حضرت رسول صلى الله و عليه و آله و عتبات ديگر نيز همين عرض ارادت و وداع جانسوز و آرزوى زيارت دوباره و سپاس به درگاه خدا به خاطر توفيق زيارت، مطرح است.
در زيارت رسولصلى الله عليه و اله، دعايى به عنوان زيارت وداع نقل شده كه در جملهاى از آن چنين آمده است:
اللهم لا تجعله آخر العهد من زيارة نبيّك عليه و آله السلام، و ان توفيتنى فانى اشهد فى مماتى على ما اشهد عليه فى
حياتى؛ (1)
خداوندا! اين را آخرين زيارت من از قبر پيامبرت (كه درود بر او و خاندانش باد) قرار مده و اگر مرا از دنيا بردى، من بر آنچه در حال حياتم به آن شهادت دادهام، پس از مرگ هم بر همان شهادت مىدهم.
همچنين براى زيارت وداع از شهر مدينه و حرم نبوى، دعا و متن خاصى نقل شده كه همين مضامين در آن ديده مىشود و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه در زيارت وداع جدش رسولخدا صلى الله و عليه و آله به يونس بن يعقوب ياد داد كه چنين بگويد:
صلى الله عليك، السلام عليك، لاجعله الله آخر تسليمى عليك. (2)
اى كه گفتى هيچ مشكل چون فراق يار نيست
گر اميد وصل باشد، آن چنان دشوار نيست
براى وداع با قبور مطهّر ائمه بقيع نيز از قول شيخ طوسى و سيد بن طاووس، «سلام خداحافظى» نقل شده كه در آن آمده است:
استودعكم الله و اقرء عليكم السلام؛ (3)
از شما وداع و خداحافظى مىكنم و بر شما سلام و درود مىفرستم.
در توصيههاى دينى، براى زيارت وداع ائمه مدفون در عراق و اعتاب مقدسه نجف، كربلا، كاظمين و سامرا نيز نمونههايى به چشم مىخورد كه همه يادآور رعايت اين ادب دينى در پايان زيارت است.
زيارت وداع اميرالمؤمنين عليه السلام نسبتا مفصّل است و آغاز آن چنين است:
السلام عليك و رحمة الله وبركاته. استودعك و استرعيك و اقرء عليك السلام ...؛ (4)
سلام و رحمت و بركات الهى بر تو باد. با تو وداع مىكنم و از تو رعايت و توجه مىطلبم و بر تو سلام مىدهم.
و در اواخر آن آمده است:
خداوندا اين را آخرين زيارت من از اين آستان قرار مده و اگر آخرين زيارتم بود، مرا بااين پيشوايان محشور گردان. (5)
سيد بن طاووس، از جمله اعمال زائر در حرم سيدالشهدا عليه السلام را سلام و زيارت وداع، هنگام خروج از روضه مقدسه مىداند؛ يعنى هر گاه زائر از زيارت آن فارغ شد و خواست از حرم بيرون رود، خود رابه ضريح بچسباند و ببوسد و اين دعا را بخواند:
السلام عليك يا مولاى ... كه مضمون آن سلام و درودى خالصانه بر آن شهيد تشنه لب است؛ سلام وداع كنندهاى كه هرگز از زيارت، خسته و دلتنگ نشده و اگر مىرود، نه از روى ملال است و اگر مىماند، نه از روى بدگمانى است و درخواست اينكه آخرين زيارتش نباشد و باز هم توفيق حضور درآستان بلند و مقدسش را داشته باشد و در دنيا و آخرت با او محشور گردد؛ لا جعله الله آخر العهد منى لزيارتك، و رزقنى الله العود الى مشهدك و المقام بفنائك و القيام فى حرمك ...
. (1)
همين مضامين با تفاوتهايى در زيارت وداع حرم حضرت اباالفضل العباس عليه السلام نيز به چشم مىخورند و در آنجا هم توفيق زيارت پيوسته قبر آن شهيد بزرگ، درخواست شده است.
درباره زيارت وداع حرم موسى بن جعفرعليهاالسلام نيز، به نقل شيخ طوسى در تهذيب، چنين آمده است: چون خواستى با امام موسى بن جعفر عليهما السلام وداع كنى، نزد قبر آن حضرت بايست و بگو:
السلام عليك يا مولاى يا اباالحسن و رحمة الله و بركاته.
استودعك الله و اقرء عليك سلام.
آمنّا بالله و بالرّسول و بما جئت به و ذللت عليه.
اللهم اكتبنا مع الشاهدين.
مثل همين جملات، در وداع با حضرت امام محمد تقى عليه السلام نيز آمده است. (2)
محتواى اين وداع نامهها هم درود چندين باره به اين پيشوايان پاك، هم ذكر فضايل و مناقب ايشان، هم وداع خداحافظى، هم آرزوى زيارت دوباره و هم استشهاد گرفتن از خدا و رسول صلى الله و عليه و آله براى اين زيارتهاست؛ تا ذخيرهاى براى روز قيامت باشد.
از همين قبيل است متنى كه براى زيارت وداع امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام در سامرا ذكر شده است؛ يعنى ايستادن نزد قبور مطهر اين دو امام مظلوم و گفتن سلام وداع، با اين مضمون:
سلام بر شما دو تن كه ولى خداييد!
از شما خداحافظى مىكنم و سلامتان مىدهم.
به خدا و رسول و آنچه شما فرموديد، ايمان داريم.
خداوندا! ما را از شاهدان و حاضران در اين مشهد بنويس و اين زيارت را آخرين زيارت ما از حرم اين دو امام قرار مده، توفيق بازگشت به زيارتشان عطا كن و مرا با اين دو امام و پدران پاك اينان و با حضرت قائم (عج) كه از نسل اينان است، محشور بگردان. (3)
زائر عتبات، هر چند از اين قبور مقدس و حرمهاى نورانى خداحافظى مىكند، اما دلش را آنجا مىگذارد و مىرود.
من رفتم و هواى تو از دل نمىرود.
بارى ... زائر حرم معشوق، از آن حريم دل نمىكند و اگر وداع مىكند، به اميد بازگشت و تجديد ديدار است وگرنه ...
«قيامت است سفر كردن از ديار حبيب».
در سيره پيشوايان معصوم نيز وداع از قبور مطهر، ديده مىشود. وقتى سيد الشهدا عليه السلام مىخواست از مدينه به قصد مكه، سپس كربلا خارج شود. شب آخر را تا صبح در حرم پيامبر اكرم صلى اللهوعليهوآله ماند و آن شب را به دعا و زيارت و
نماز گذراند و نزديك سحر، سر بر آن قبر مطهر نهاد و در رؤياى خويش، پيامبر خدا صلى الله و عليه و آله راديد كه اظهار اشتياق براى ديدار با وى دارد؛ پس خداحافظى كرد و از حرم بيرون آمد. (1)
اهل بيت امام حسين عليه السلام نيز هنگام سفر اسارت، پس از وقايع عاشورا، مأموران سپاه كوفه را قسم دادند كه آنان را از كنار قتلگاه امام حسين عليه السلام ببرند؛ تا ضمن گريه بر آن جان باختگان شهيد حق، از آن پيكرهاى خونين، خداحافظى كنند و به كوفه بروند (2)و در بازگشت از سفر شام نيز كه عازم مدينه بودند، چون عبورشان از سرزمين عراق بود، به راهنماى كاروان گفتند كه آنان را از راه كربلا ببرد؛ تا يك بار ديگر قبور مطهر آن شهيدان را از زيارت و با آنان وداع كنند و طبق نقلى، در همين سفر بود كه جابر بن عبدالله انصارى و عطيه عوفى را ملاقات كردند. (3)
حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام نيز در سفرى كه به اجبار مأمون، از مدينه به خراسان رفت، وقتى مأمور براى بردن او به مدينه رسيد، حضرت در آستانه اين سفر كه شهادت در غربت را در پى داشت، وارد مسجد النبى شد تا با جدش، رسول الله صلى الله و عليه و آله، خداحافظى كند. كسى كه اين صحنه را روايت كرده، مىگويد: چندين بار با قبر جدّش وداع كرد و دوباره به نزد قبر مطهر برگشت و با صداى بلند گريه كرد و چون به حضورش رسيدم وسلام دادم و خواستم تسلايش دهم، فرمود: مرا ديدار كن؛ زيرا مرا از جوار حرم جدّم بيرون مىبرند و من در غربت، جان خواهم داد.
اين نمونهها شاهدى از سيره رفتارى آن امامان است كه در فرهنگ زيارت، «زيارت وداع» ناميده مىشود و بر مشروعيت و سنت بودن آن، دلالت مىكند.
محمدباقر پورامينى
در ميان رسالههاى موجود فقهى، كتاب گرانسنگ جامع عباسى داراى امتيازات خاصى است كه در برداشتن بحث «زيارت» آن را ممتاز ساخته است. به بهانه طرح آداب زيارت، ضمن معرفى اين كتاب، به نويسنده اين بخش از متن نيز اشاره مىشود؛ بديهى است مراجعه به كتاب، حلاوت و جذبه خاص خود را داراست.
رساله جامع عباسى
جامع عباسى، يك رساله فقهى به زبان فارسى است كه به ابتكار شيخ بهايى، طراحى و تدوين شد.
اين اثر، يك دوره كامل فقه شيعى، از طهارت تا ديات است و اضافه بر آن مسائل امر به معروف و نهى از منكر و مباحثى در باب زيارت را در بردارد. اين متن جامع را مىتوان يك كتاب فتوايى برشمرد كه ديدگاه فقهى مصنف در آن ارائه شده است و از اين رو آن را مىتوان نخستين رساله عمليه به زبان فارسى برشمرد كه احكام شرعى مورد نياز مردم، با قلمى ساده و روان، تبيين و ترسيم شده است (1)بدان حد كه جامع عباسى، نقطه عطفى در سير نگارش متون فقهى فارسى به شمار مىآيد؛ (2)حركتى كه در سدههاى بعد، به تدوين رسالههاى توضيح المسائل منتهى شد.
جامع عباسى، مرجعى مطمئن براى عامه مردم و اثرى مقبول براى فقهيان دورههاى بعد بود؛ اقبال فقها به اين اثر را مىتوان به حاشيههاى آنان بر اين كتاب جستجو كرد، به گونهاى كه بسيارى از فقها براى بيان ديدگاه فقهى خود، به جاى تاليف كتابى مستقل، تنها به حاشيه زدن و تعليقه نوشتن بر متن جامع عباسى اكتفا نمودند. محمدبن على عامِلى معروف به ابن خاتون (متوفى 1057)، مولى حسينعلى اصفهانى (متوفى 1286) و ملا عبداللّه مامقانى (متوفى 1351) بر اين كتاب حاشيه نوشتهاند (3)
علامه آقابزرگ تهرانى مى نويسد: «نسخه نفيس «جامع عباسى» را كه به سال 1079 تحرير شده بود، در كربلا، در كتابخانه سيد عبد الحسين ديدم، كه حاشيه مولى حسينعلى بن نوروزعلى اصفهانى (متوفى 1286) بر آن مكتوب بود.» الذريعه، ج 5، ص 3.
همچنين مىتوان به جامع عباسى با حاشيه چهار مجتهد نامى؛ ملا عبداللّه مازندرانى (متوفى 1330)، محمدكاظم طباطبائى يزدى (متوفى 1338)، سيداسماعيل صدر (متوفى 1338) و ابوالقاسم دهكردى اصفهانى (متوفى 1353)، اشاره كرد كه در سال 1328 ق. منتشر گرديد.
رسالهاى با دو مولف
شيخ بهايى، كتاب جامع عباسى را در بيست باب طرح ريزى كرد و خود نيز پنج باب نخست آن را نوشت، اما با درگذشت آن فقيه در 1031 ق. شاگرد او، نظام الدين ساوجى، پانزده باب باقيمانده كتاب را مطابق طرح استادش به پايان رساند؛ (4)از اين رو جامع عباسى را مىتوان رسالهاى با دو مولف دانست.
شيخ بهايى درباره علت تدوين كتاب چنين مىنويسد:
«اراده خاطر اقدس (كلب آستان علىّ بن ابى طالب شاه عبّاس الحسينى الموسوىّ الصّفوى) آنست كه جميع خلايق و شيعيان و غلامان حضرت امير المؤمنين عليه السّلام عارف به مسائل دين مبين و واقف بر احكام حضرات ائمّه معصومين صلوات اللَّه عليهم اجمعين باشند لهذا امر اشرف اقدس عزّ صدور يافت كه اين بنده دعا گوى بهاء الدّين محمّد عاملى كتابى ترتيب نمايد كه مشتمل باشد بر مسائل ضرورى دين مثلا وضو و غسل و تيمّم و نماز و زكاة و حجّ و جهاد و زيارت حضرت رسالت پناه و حضرت امير المؤمنين و باقى حضرت ائمّه معصومين و ايّام مولود و وفات ايشان و مسائلى كه اغلب اوقات بآن واقع مىشود احتياج مثل مسائل وقف و تصدّق و بيع و نكاح و طلاق و نذر و كفّاره دادن و بنده آزاد كردن و مقدار خونبهاى قتل آدمى و مقدار خونبهاى قطع اعضاى او و زخمهاى كه شخصى بر شخصى زند و آدابى كه از حضرات ائمّة معصومين صلوات اللَّه و سلامه عليهم اجمعين نقل شده در باب طعام خوردن و آب نوشيدن و رخت پوشيدن و شكار كردن و امثال آن امتثالا لأمر الاشرف الارفع اين كتاب سمت تحرير يافت و مسائل آن را به عبارات واضح نزديك به فهم مؤدى ساخت تا جميع خلايق از خواصّ و عوام از مطالعه آن نفع يابند و بهرهمند گردند.» (1)
شيخ بهايى در آغاز، به ابواب بيستگانه كتاب نيز اشاره مىكند كه مع الاسف تنها شش باب ذيل را تدوين مىنمايد؛
باب اوّل، طهارت.
باب دوّم، نمازهاى واجبى و سنّتى.
باب سوم، زكاة و خمس واجبى و سنّتى.
باب چهارم، روزه واجبى و سنّتى.
باب پنجم، حجّ گذاردن.
با درگذشت شيخ بهايى، شيخ نظام ساوجى، به دستور شاه عباس صفوى، تكميل ابواب باقى مانده كتاب را عهدهدار مىشود و با محوريت طرح ترسيمى استاد خويش، بابهاى باقى مانده كتاب را تدوين مىنمايد:
«استاد بنده اعنى حضرت خاتم المجتهدين و خلاصة المتقدّمين و زبدة المتأخّرين بهاء الملّة و الشّريعة و الحقيقة و الدّين محمّد العاملى رحمه اللَّه را مأمور ساخته بودند به تصنيف كردن كتابى كه مشتمل باشد به مسايل وضو و غسل
1) جامع عباسى، ج 1، ص 2 و 3.
و تيمّم و نماز و زكاة و روزه و حجّ و جهاد و زيارت حضرت رسالت پناهى صلّى اللَّه عليه و آله و حضرات ائمّه معصومين صلوات اللَّه عليهم اجمعين و ايّام مولود ايشان و مسايل ضرورى كه بيشتر اوقات بآن احتياج واقع مىشود چون بيع و توابع آن و نكاح و طلاق و غير آن و حضرت خاتم المجتهدين امتثالا لأمره الاشرف شروع در تاليف آن كتاب نموده آن را موسوم به جامع عبّاسى ساخت مشتمل بر بيست باب و چون بعد از اتمام پنج باب آن در دوازدهم ماه شوّال سنه هزار و سى و يك هجرى به جوار رحمت ايزدى پيوست در ثانى الحال امر اشرف اعلى عزّ صدور يافت كه پانزده باب تتمّه آن كتاب سمت اتمام و صورت اختتام پذيرد و داعى دولت قاهره نظام بن حسين ساوجى امتثالا لأمره الأشرف المطاع لا زال نافذا فى الأقطار و الأرباع، شروع در اتمام آن نموده و اللَّه الموفّق للإتمام و الميسّر للاختتام ..» (1)
نظام الدين ساوجى
نظام الدين محمد بن حسين قرشى ساوجى، از علماى اماميه و از شاگردان و پروردگان شيخ بهائى است. او در دربار شاه عباس اول صفوى حرمتى خاص داشت و پس از كناررفتن ملا خليل قزوينى، از مدرسى بقعه حضرت عبدالعظيم عليه السلام، عهدهدار تدريس در آنجا شد و اندكى پس از درگذشت شاه عباس (1038 ق)، در سن چهل سالگى در شهررى درگذشت. (2)به جز تكميل جامع عباسى، آثار ذيل از تصانيف اوست:
تحفه عباسى، در فضائل و مناقب؛ (3)
نظام الاقوال فى احوال الرجال؛ (4)
زينة المجالس (همانند كشكول شيخ بهايى)؛ (5)
الصحيح العباسى؛ (6)
الذريعه، ج 15، ص 15.
رسالة فى صلاة الجمعة؛ (7)
رسالة فى ترجمة سلطان العلماء السيد حسين الحسينى المشهور بخليفة سلطان وزير الشاه عباس. (8)
ساوجى در سال 1033 ق سفرى به عتبات عاليات نمود، او روزشمار سفر خود را مكتوب كرد و در آن حوادث فتح بغداد و حوادث پيرامونى آن و هم چنين تعداد تشرف خود به حرم ائمه اطهار عليه السلام در عتبات را مرقوم كرده است. (9)
ارزش و اهميت زيارت
1) همان، ج 2، ص 139 و 138.
2) الذريعة، ج 7، ص: 108؛ امين عاملى، اعيانالشيعه، ج 9، ص 252؛ ج 10، ص 222.
3) الذريعه، ج 3، ص 453.
4) همان، ج 12، ص 95؛ امين العاملى، اعيانالشيعة، ج 1، ص 152؛ ج 9، ص 253؛ سيد حسن صدر، تكملة املالآمل، ص 320.
5) الذريعه، ج 12، ص 95.
6) «قال فى الرياض: إنه كتاب طويل الذيل أورد فيه صحاح الاخبار من الكتب الأربعة و غيرها من الكتب كالخصال و معانى الاخبار و الأمالى و العيون و غيرها مع الشرح و التبيين و ذكر الأدلة فى المسائل الفقهية و خرج منه كتاب الطهارة و الصلاة ثم لما طال الكلام فيه و اشكل اتمامه عدل قبل تمامه الى كتاب آخر بهذا الاسم و كمله الى آخر ابواب الفقه لكن اقتصر فيه على مجرد ذكر الاخبار و شرح مشكلاتها مع نقل بعض الأقوال على سبيل الاختصار.»
7) «قال فى الرياض: الظاهر انها فى الوجوب العينى.» الذريعه، ج 15، ص 80.
8) اعيانالشيعة، ج 9، ص 253.
9) «وجدت نسخة من كتاب مزار الشهيد بخط المترجم و على ظهرها بخطه ما صورته: كان خروجى من ساوه متوجها نحو العتبات العاليات فى السنة الثالثة و الثلاثين بعد الألف يوم السبت السادس عشر من شهر صفر ختم بالخير و الظفر و وصلت إلى مشهد الكاظمين ع يوم الاثنين العاشر من ربيع المولود و كان السلطان الأعظم الشاه عباس الصفوى بهادر خان خلد الله ملكه حاصر قلعة بغداد و يوم الثلاثاء أتيت للزيارة و زرتهما صلوات الله عليهما و ليلة الجمعة كنت فى الحضرة و يوم الجمعة سمعت الخطبة فى مسجد الكاظمين و أقمت بها احدى و ستين يوما و زرتهما صلوات الله عليهما يوم الاثنين السابع عشر من الشهر المزبور يوم مولد النبى (ص) و الحمد لله و كان فتح بغداد ليلة الأحد و خرجت منه متوجها نحو النجف الأشرف ..» اعيان الشيعة، ج 9، ص 252 و 253.
شيخ نظام ساوجى، باب هفتم كتاب را به زيارت معصومان عليه السلام اختصاص داده است و در فصل نخست آن، به تفكيك، از ثواب زيارت پيامبر اكرم (ص) و خاندان طاهرينش ياد مىكند؛ او در وصف ثواب زيارت اميرمومنان عليه السلام و امام حسين عليه السلام احاديث ذيل را ارائه مىدهد:
هر كس كه مرا يا پدر ترا يا برادر ترا يا ترا در حيات و ممات زيارت كند هر آينه بر من واجب مىشود كه او را روز قيامت از آتش دوزخ نگاهدارم.
كسى كه حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام را زيارت كند و عارف بحقّ او باشد يعنى يقين داند كه امام مفترض الطّاعة است خداى تعالى جهت او حجّ مقبولى و عمره مبرورى بنويسد و به خدا قسم آتش دوزخ نمىچشد پاىهايى كه خاك آلوده شده باشد در زيارت او خواه در سوارى و خواه در پيادكى.
هر كس يكى از ما را زيارت كند چنانست كه حضرت پيغمبر را زيارت كرده باشد.
هر كس كه در مشهد آن حضرت حاضر شود و زيارت او كند و دو ركعت نماز بگذارد در ديوان اعمال او حجّ مبرورى نوشته مىشود و اگر چهار ركعت نماز بگزارند حجّ و عمره نوشته مىشود و هم چنين است ثواب زيارت كردن هر امامى كه اطاعت او واجب باشد.
زيارت آن حضرت در روز عرفه با عارف بودن بحقّ او مقابل هزار حجّ مقبولست و هزار هزار جهاد است در راه خداى تعالى با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و امام عليه السّلام و زيارت آن حضرت در اوّل ماه رجب مغفرت گناهانست و در نصف شعبان مصافحه مىكنند با او صد و بيست پيغمبر و در شب قدر سبب آمرزش همه گناهانست و در يك سال جمع كردن زيارات او ميان عرفه و فطر و شب نصف شعبان معادل هزار حجّ و هزار عمره مبروره است و قضاى هزار حاجت دنيا و آخرت مىكند و زيارت عاشورا با معرفت بحقّ او مثل زيارت خداست در عرش.
و مراد از اين كلام كنايت از ثواب بسيار است و بزرگى بىشمار مثل كسى كه خداى تعالى او را به عرش برد.
و زيارت او در هر ماه ثواب هزار شهيد دارد از شهداى بدر.
و در روايت وارد شده كه:
نماز كردن در مشهد منوّر آن حضرت هر ركعتى معادل هزار حجّ و هزار عمره است و هزار بنده كه آزاد كند و هزار جنگ در راه خداى تعالى كند با حضور پيغمبر مرسل و يك نماز واجب گذاردن معادل حجّ است و نماز سنّت معادل عمره. (1)
آداب زيارت
ساوجى، فصل دوم باب هفتم كتاب را به «آداب زيارت» اختصاص داده است؛ آدابى كه به هنگام زيارت بارگاه و مزار هر معصومى زيبنده است و در متون روايى ما بدان توصيه شده است. او به تفصيل، از 21 ادب حضور ياد مىكند:
غسل كردن؛ پيش از دخول به روضه.
تا داخل شدن، با طهارت باشد؛ پس اگر در ميانه حدثى واقع شود اعاده غسل بايد كرد.
جامه نو و پاك پوشد و بر در مشهد بايستد و دعاى منقول بخواند و اذن دخول بطلبد پس اگر در آن حال او را رقّت (و دلشكستگى) بهم رسد داخل شود و الّا انتظار بكشد كه هر گاه رقّت بهم رسد، داخل شود.
داخل شدن به خضوع و خشوع؛ و در حين دخول پاى راست را مقدّم دارد، در وقت بيرون آمدن پاى چپ را.
خود را به ضريح بچسباند؛ و بعضى توهّم كردهاند كه دور ايستادن بهتر است و اين غلط است چه در احاديث وارد شده كه بر ضريح تكيه بايد كرد و بوسيدن ضريح جايز است و در بوسيدن آستانها حديثى وارد نشده و بعضى از مجتهدين اماميّه برآنند كه جايز است.
رو بقبله نكند؛ بلكه رو به ضريح و پشت بقبله كردن در حالت زيارت بهتر است.
زيارت بطريق منقول كردن؛ و قول «السّلام عليك» كافيست و بعضى از
1) جامع عباسى، ج 2، ص 163-/ 165.
مجتهدين حاضر شدن در آنجا را كافى مىدانند.
جانب راست روى خود را بر ضريح نهادن؛ و در وقت فارغ شدن از زيارت دعا كردن.
جانب چپ روى خود را بر ضريح نهادن؛ و سؤال نمودن از خداى تعالى بحقّ او و بحقّ صاحب قبر كه او را از اهل بهشت بگرداند به شفاعت صاحب قبر و مبالغه در دعا كردن و الحاح نمودن.
بر سر بالين آمدن و رو بقبله نمودن و دعا كردن.
دو ركعت نماز زيارت كردن؛ بعد از زيارت و اگر زيارت حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله باشد سنت است كه نماز زيارت را در ميان منبر آن حضرت و قبر او گذارد و اگر زيارت حضرات ائمه معصومين عليهم السّلام باشد در بالين سر بايد گذارد.
بعد از نماز زيارت دعاى منقول خواندن؛ و آن چه به خاطرش رسد از امور دين و دنيا طلب نمودن و دعا براى جميع خلايق نمودن بهتر است چه آن به اجابت نزديكتر است.
در آن مكان تلاوت قرآن نمودن؛ و ثواب آن را به صاحب ضريح هديه كردن چه نفع آن باز به او مىرسد و سبب تعظيم صاحب قبر است.
احضار قلب است در جميع احوال؛ بحسب استطاعت و توبه كردن از جميع گناهان.
تصدّق نمودن بر خدمتكاران و نگاهبانان آن مقام و محتاجان آنجا؛ چه ثواب تصدّق در آن مقام مضاعف مىشود.
تعظيم ايشان؛ چه فى الحقيقه تعظيم ايشان تعظيم صاحب قبر است.
هر گاه از زيارت برگردد باز به زيارت رود، تا در آن شهر است.
هر گاه رفتن او نزديك آيد وداع به دعاى منقول كند.
سؤال كند از خداى تعالى عود (و بازگشت) بدان مقام را.
در وقت بيرون آمدن از آن مقام، روى به ضريح كرده پس بيرون آيد.
زود از آن مقام بيرون رود؛ چه حرمت و تعظيم در آن بيشتر است و اشتياق باز آمدن زودتر بهم مىرسد. (1)
1) همان، ج 2، ص 167.
نظام الدين ساوجى در فصل سوم اين باب، به زيارت حضرت امام حسين عليه السّلام اشاره مىنمايد؛ حسن ختام اين نوشتار را با اين متن او پى مىگيريم:
هر گاه اراده زيارت حضرت امام حسين عليه السّلام كنى در كربلاى معلّى بايد كه در نهر فرات غسل كنى و جامه اى پاك بپوشى و پاى برهنه بروى چه در حديث وارد شده كه راه رفتن در آن حرم محترم چنان باشد كه در حرم خدا و رسول خدا راه رود و در راه تكبير و تهليل و تسبيح بگو و سلام و صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرست تا آن كه بدر حاير آن حضرت رسى و مراد به حاير ديواريست كه الحال بر دور گنبد حضرت كشيدهاند و به واسطه آن حايرش مىگويند كه متوكّل عبّاسى خواست كه كسى به زيارت قبر آن حضرت نرود آب را در آنجا سر داد تا قبر آن حضرت را خراب كند آب چون به حوالى قبر رسيد بر بالاى يكديكر جمع شده پيش نرفت و حيرانوار بر دوران بايستاد پس چون بدر حاير آن حضرت رسى بگو:
السّلام عليك يا حجّة اللَّه و ابن حجّته السّلام عليكم يا ملائكة اللَّه و زوار قبر الحسين بن نبيّ اللَّه .. (1)
1) همان، ج 2، ص 168.
. شيخ بهايى، كتاب جامع عباسى را در بيست باب طرح ريزى كرد و خود نيز پنج باب نخست آن را نوشت، اما با درگذشت آن فقيه در 1031 ق. شاگرد او، نظام الدين ساوجى، پانزده باب باقيمانده كتاب را مطابق طرح استادش به پايان رساند
. جامه نو و پاك پوشد و بر در مشهد بايستد و دعاى منقول بخواند و اذن دخول بطلبد پس اگر در آن حال او را رقّت (و دلشكستگى) بهم رسد داخل شود و الّا انتظار بكشد كه هر گاه رقّت بهم رسد، داخل شود.
. بعضى توهّم كردهاند كه دور ايستادن بهتر است و اين غلط است چه در احاديث وارد شده كه بر ضريح تكيه بايد كرد و بوسيدن ضريح جايز است و در بوسيدن آستانها حديثى وارد نشده و بعضى از مجتهدين اماميّه برآنند كه جايز است.
عبد الرحيم اباذرى
برنامه كمنظير پياده روى از نجف به كربلا، زيارت امام حسين عليه السلام و يارانش، سالهاست در كشور عراق، هر سال درچند مرحله و به صورت باشكوه، برگزار مىشود. شركت كنندگان در اين مراسم، اغلب توده مردم هستند. در اين ميان، حضور پرشور طلاب جوان، روحانيون، عالمان بزرگ و استادان برجسته حوزه علميه نجف، از جايگاه خاصى، برخوردار است. اين مراسم معمولًا به مناسبت ايام خاصى مانند اول و نيمه رجب، نيمه شعبان، روز عرفه و اربعين حسينى- كه روز زيارت مخصوص امام حسين عليه السلام است- انجام مىشود. اين مراسم اختصاص به شهر نجف ندارد؛ بلكه از شهرهاى ديگر، مانند بصره، ناصريه، سماوه، بغداد، حله و جاهاى ديگر هم مردم به كربلا مىآيند.
مراسم پيادهروى، معمولًا به صورت فردى، خانوادگى، گروهى و يا به صورت هيئتهاى عزادارى، شكل مىگيرد. مسير نجف به كربلا، دو راه اصلى دارد؛ يكى مستقيم است كه از بيابانهاى خشك اين منطقه عبور مىكند و مسافت آن، حدود هفتاد كيلومتر است؛ راه ديگر، از كنار رود فرات مىگذرد و نزديك به صد كيلومتر مىباشد و زائران حسينى، معمولًا اين مسير را انتخاب مىكنند و در مدت سه روز، آن را مىپيمايند. بعضى نيز با سرعت و توقف كمتر، اين مسير را در مدت دو روز مىپيمايند و خود را به حرم حسينى مىرسانند. برخى نيز با پا و سر برهنه، اين مسير را طى كرده و به عشق و ارادت خويش مىافزايند. (1)
اهتمام ائمه عليهمالسلام
زيارت امام حسين عليه السلام با پاى پياده، از گذشته، مورد توجه ائمه معصوم عليهمالسلام بوده است و به همين سبب، در طول تاريخ، اين موضوع مورد استقبال شيعيان نيز قرار گرفت و سرانجام به شكل باشكوه امروزى در آمد كه هماكنون شاهد آن هستيم. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
من خرج من منزله يريد زيارة الحسين بن على، ان كان ماشياً كتب الله له بكل خطوة حسنة و حطّ بها عنه سيئة؛ (2)
كسى كه به قصد زيارت امام حسين عليه السلام از منزلش خارج شود، اگر با پاى پياده باشد، خداى متعال، براى هر قدم او، يك ثواب مىنويسد و يگ گناه و بدى را نيز از وى مىزدايد.
همچنين آن حضرت فرمود:
ان الرجل ليخرج الى قبر الحسين، فله اذا خرج من اهله باول خطوة مغفرة ذنوبه. ثم لايزال يقدس بكل خطوة حتى ياتيه فاذا اتاه ناجاه الله تعالى فقال: عبدى سلنى اعطك، ادعنى اجيك، اطلب منى اعطك، سلنى حاجة اقضها لك. قال و قال ابوعبدالله
عليه السلام
و حق على
الله تعالى ان يعطى ما بذل؛
(1) به تحقيق وقتى فردى جهت زيارت امام حسين عليه السلام از منزل خارج مىشود، با اولين قدمى كه بر مىدارد، گناهانش آمرزيده مىشوند و بعد با هر گامى كه بر مىدارد، پاكتر و منزّهتر مىشود؛ تا اين كه به حرم برسد و چون به حرم امام عليهالسلام رسيد، خداى سبحان، با او همراز و همنوا مىشود و خطاب به بندهاش مىفرمايد: اى بنده من! سؤال كن تا عطا كنم؛ مرا صدا كن تا جوابت دهم؛ از من بخواه تا بدهم؛ حاجتى طلب كن تا روا نمايم.
بعد امام صادق عليه السلام فرمود: «بر خداوند است هر آن چه را كه بذل فرموده، به انجام برساند».
اشتياق پرشور بزرگان و استادان
به علّت همين تأكيدى كه امامان معصوم عليه السلام درباره اين عمل داشتند، علاقه واشتياق به اين مراسم معنوى در ميان مراجع تقليد، استادان، طلاب و روحانيون حوزه علميه نجف، از شور و حال بيشترى برخوردار بوده است و اكثر استادان و حتى مراجع تقليد، در مراسم پياده روى و زيارت، حضور پيدا مىكردند. مرحوم محدث نورى، مؤلف كتاب مستدرك الوسايل (1254-/ 1320 ق.)، مرحوم سيد محسن امين عاملى، (متوفاى 1331 ق.) مؤلف كتاب اعيان الشيعه، شيخ محمد حسين غروى اصفهانى (متوفاى 1321 ق.) و ميرزاى نائينى (متوفاى 1315 ق.) از عالمانى هستند كه در اين مراسم شركت كردند. (2)مراسم پيادهروى در عصر مرجعيت شيخ مرتضى انصارى (1214-/ 1298 ق.) نيز با شكوه تمام رواج داشت و بعد از وى، كم كم به فراموشى سپرده شد و عملى كم ارزش تلقى گرديد؛ به طورى كه به طبقه فقرا و نيازمندان اختصاص يافت؛ بعد محدث نامدار، ميرزاى نورى، اين مراسم را در ميان مردم رونق بخشيد.
مرحوم شيخ آغا بزرگ تهرانى كه از نزديك شاهد تلاش استادش بود، مىنويسد:
«استاد ما، چون وضع را بدين منوال ديد، به اين شيوه خدا پسندانه (پياده روى) همت گماشت و به آن ملتزم گشت و در عيد اضحى براى حمل اثاث و بار سفر، حيوان كرايه مىكرد؛ ولى خود و يارانش پياده راه مىرفتند و او به دليل ضعف مزاج، نمىتوانست مسافت بين نجف-/ كربلا را با گذراندن يك شب طى كند؛ همان طورى كه رسم چنين بود. بنابراين، سه شب در راه بودند؛ و بر اثر اين اقدام، در سالهاى بعد، رغبت مردم و صالحان به اين موضوع بيشتر شد و ديگر عار محسوب نمىشد؛ به طورى كه در برخى سالها، تعداد چادرها و خيمههاى راهپيمايان، به سى عدد مىرسيد و هر چادر به بيست تا سى نفر تعلق داشت و به اين ترتيب، اين سنت حسنه، دوباره مرسوم شد و رونق گرفت». (3)
صاحب اعيان الشيعه در اين باره مىنويسد:
«به مدت ده سال و نيم كه در نجف بودم، زيارتهاى مخصوص عاشورا، عيد قربان و غدير و عرفه و اربعين را همواره انجام مىدادم؛ مگر اندكى. پيش از سفر، نزد طلبكاران در بازار مىرفتم و از آنها حلاليت مىطلبيدم و به پيادهروى در زيارت، علاقه داشتم. نخست برايم سخت بود و بعد با تجربه دريافتم كه آسان است. در اين سفر، جمعى از طلاب جبل عامل و نجف و ديگران به من ملحق مىشدند و از من پيروى مىگردند. من بارها پياده به زيارت كربلا و امام حسين عليه السلام رفتم». (1)
در ميان مراجع تقليد هم حضور آيةالله العظمى سيد محمود شاهرودى، زبانزد همگان بود. معروف است كه وى در اين مراسم، نخست با پاى پياده از نجف خارج مىشد و به سوى كربلا حركت مىكرد و آن گاه، ساير آقايان، استادان و طلاب هم به دنبال وى به راه مىافتادند و وقتى مراسم زيارت تمام مىشد، اكثر زائران از كربلا سوار وسيله نقليه مىشدند و به نجف باز مىگشتند؛ اما آيةالله شاهرودى در بازگشت هم پياده به نجف باز مىگشت. (2)معروف است كه اين مرجع بزرگ، چهل سفر با پاى پياده به زيارت امام حسين عليهالسلام تشرف يافته است.
آيةالله ملكوتى يكى از استادان برجسته حوزه نجف مىگويد:
«من نيز چند بار توفيق يافتم كه در اين مراسم بسيار معنوى، شركت كنم و اغلب به همراه شاگردان مشرف مىشدم. مسير بين نجف و كربلا كه حدود دوازده فرسخ است، معمولًا در مدت دو يا سه روز طى مىشد. بعضىها مثل آقاى شيخ هادى زابلى كه پيش من درس مىخواند، سليقه خاصى داشت و اين مسافت را يك روز مىرفت و يك روز هم برمىگشت و بعضىها نيز پس از پايان مراسم، از كربلا به كاظمين و سامرا مشرف مىشدند و بعضى هم مستقيم به نجف باز مىگشتند». (3)
حجة الاسلام و المسلمين محتشمى در اين باره مىنويسد:
«از نجف، غير از مردم عادى و معمولى، علما، فضلا و طلاب و حتى برخى از مراجع مثل آيةالله شاهرودى و ديگران (تا زمانى كه توان پيادهروى داشتند) نيز دسته دسته و گروه گروه، عازم كربلا مىشدند. حوزه نجف داراى چند قافله رسمى معروف و بزرگ بود. در اين قافلهها، حدود چهل تا پنجاه نفر عضو ثابت بودند و تعدادى هم در هر مرتبه به آنان اضافه مىشدند. برخى از كاروانها مخصوص و مربوط به بيوت مراجع و يا مدارس نجف بودند؛ مثل كاروان بيت
آيةالله شاهرودى و يا كاروان مدرسه قزوينىها كه در چنين كاروانهايى معمولًا فرد غريبه وجود نداشت؛ ولى يكى دو قافله معتبر بودند كه طلاب علاقهمند، اغلب با آنها سفر مىكردند؛
قافله منسوب به شهيد محراب، حضرت آيةالله مدنى قدس سره كه با توجه به روحيات عارفانه و خصوصيات اخلاقى وى، بسيارى از طلاب وارسته، سعى مىكردند در محضر او باشند.
قافله آقاى شيخ محمدعلى حليمى كاشانى كه از مدرسه مرحوم آيةالله بروجردى قدس سره حركت مىكرد و مرحوم آيةالله شهيد حاج آقا مصطفى خمينى با اين قافله به كربلا مشرف مىشد. آقاى حليمى از علاقهمندان فداييان اسلام، شهيد نواب و حضرت امام بود.
فاصله بين نجف و كربلا از راه اصلى و آسفالت، حدود هشتاد كيلومتر و از جاده فرعى و كنار شط فرات و مسير نخلستان، متجاوز از يكصد كيلومتر است و معمولًا كاروانهاى نجف اشرف، مسير فرعى و راه كنار آب را انتخاب مىكردند.
من به جز دو سه مرتبه كه به صورت شخصى سفر كردم، در بقيه اوقات، همراه كاروان آقاى حليمى به كربلا مىرفتم. حركت و سير انفرادى و يا همراه با كاروان، هر يك، ويژگى خاصى دارد. خوبى حركت با كاروان، خدمات جنبى بود كه از حيث آذوقه و خوراك و حمل بار، انجام مىشد؛ امّا كسانى كه به صورت فردى حركت مىكردند، مجبور بودند راحله و توشه سفر را همراه خود بردارند و در هواى گرم و سوزان عراق، راه رفتن با كولهپشتى و بار، بسيار دشوار بود؛ ولى كاروانها معمولًا اسب، گارى و يا وانتبار بزرگى اجاره مىكردند و بار و اثاث كاروان را به وسيله آن منتقل كردند و اگر هم كسى در وسط راه از راه رفتن باز مىماند، با همين وسيله نقليه، به محل توقف بعدى برده مىشد. اين كاروانها به صورت دو مرحلهاى حركت مىكردند؛ (1)مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى قدس سره با آقاى اشكورى و آقاى سيد محمد بجنوردى و برخى از افراد مسن معمولًا در چفل ملحق مىشدند». (2)
آيةالله مدنى و زيارت كربلا
شهيد محراب، آيةالله سيد اسدالله مدنى، يكى از استادان سرشناس حوزه نجف، يكى ديگر از عاشقان پروپاقرص مراسم
پيادهروى نجف- كربلا و زيارت حرم اباعبدالله الحسين عليه السلام و يارانش بود. و عالمان و استادان حوزه علميه نجف، خاطرات خوشى از اين شهيد بزرگ، در اين مراسم باشكوه معنوى دارند. حجت الاسلام و المسلمين شيخ عبدالخالق دشتى، يكى از همراهان وى در يكى از اين سفرها، مىگويد:
يك سالى كه ماه ذيحجة مصادف با زمستان بسيار سردى بود، همراه شهيد آيةالله مدنى از نجف عازم كربلا شديم؛ تا در روز عرفه، به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شويم. در اين سفر، مرحوم شيخ على حجتى كرمانى و مرحوم شيخ احمد كافى نيز آقاى مدنى را همراهى مىكردند. ما چند فرسخى رفتيم؛ تا اين كه به يكى از روستاهاى عشاير نشين رسيديم؛ سپس شخص عربى جلو آمد و از آيةالله مدنى استقبال كرد و به او احترام گذاشت و وى و همراهان را به مضيف خود دعوت كرد؛ چون همه به ويژه سران و شيوخ عشاير، او را به خوبى مىشناختند و احترام زيادى برايش قائل بودند. ما شب را همان جا استراحت كرديم و فردا صبح، به راه خود ادامه داديم؛ تا اينكه به شهر طويرج در 20 كيلومترى اطراف كربلا رسيديم.
در طول مسير، هر كجا براى استراحت توقف مىكرديم، آقاى مدنى چند حديث مىخواند و نكاتى اخلاقى مىگفت و گاهى يك بحث علمى مطرح مىكرد. در طويرج، او وضع روحى عجيبى داشت و شروع به صحبت كرد. نخست در فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام سخنى گفت و حرم امام را به كعبه آمال و آرزوها تشبيه كرد و بعد فرمود: از اين جا تا حرم را خوب است به صورت پابرهنه و هروله كنان ادامه بدهيم. با اين كه او درد پا و كسالت داشت، اما خودش جلو افتاد و آيه «
ان الصفا و المروة من شعاير الله»
(1)را كه در مراسم حج ميان سعى و صفا خوانده مىشود، هروله كنان، مىخواند و جلو مىرفت و ما نيز به دنبالش جواب مىداديم. وقتى وارد شهر كربلا شديم، شهيد مدنى فرمود: بايد با همين حال خسته و پاى آبلهزده به حرم مشرف شويم و باز خودش جلو افتاد و با حالت گريه و فرياد «يا حسين»، حركت كرد و ما نيز به دنبالش حركت مىكرديم و با همين حال، وارد حرم حسينى شديم. در اين حال، مراسم زيارت را مرحوم كافى بر عهده گرفت و با اشعار و نوحهخوانى جانگذار، همه را به فيض رساند. (2) پيادهروى حاج آقا مصطفى خمينى (ره)
آيةالله حاج آقا مصطفى خمينى نيز از عالمان و استادان نجف بود كه همواره در مراسم پيادهروى حضورى مستمر و جدى داشت. او مقيّد بود كه در تمام ايام زيارتهاى مخصوص امام حسين عليهالسلام- اول و نيمه رجب، نيمه شعبان، عرفه و اربعين- پياده از نجف به كربلا برود و در ميان راه، گاهى كف پايش تاول مىزد و زخمى مىشد؛ ولى او باز هم با شور و شوق تمام، به راه خود ادامه مىداد (1)و اصرار دوستان را براى سوار شدن به وسيله نقليه، حتى در قسمتى از راه نمىپذيرفت و چون به نزديك كربلا مىرسيد و نگاهش به گنبد و گل دستههاى حرم امام حسين عليه السلام و پرچم سرخ رنگ آن مىافتاد، بىاختيار اشك از چشمانش سرازير مىشد و مصيبت اهلبيت عليهمالسلام را زمزمه مىكرد و به سر و سينه مىزد و عزادارى و نوحهسرايى مىكرد. (2)
وى در اين سفر، بدون اين كه خودش را فرزند مرجع بزرگ تقليد، امام خمينى قدس سره تصور كند، همانند يك طلبه ساده، در خدمت همسفران بود و از كمك به آنان، دريغ نمىكرد و در هنگام توقف و استراحت نيز به بحث علمى مىپرداخت.
مرحوم آيةالله شيخ محمدحسن قديرى كه در يكى از سفرها همراه او بود، مىگويد:
«يك بار در پيادهروى از نجف به كربلا، خدمت حاج آقا مصطفى خمينى بودم و وقتى به باغهاى نزديك كربلا رسيديم، شب را آن جا مانديم. دوستان همه دور حاج آقا مصطفى را گرفتند و او صحبت را شروع كرد و بعد بنا شد هر كدام از رفقا در يك رشته از علوم حوزوى، سؤالى بپرسد و وى جواب بدهد. سؤالات زيادى از فقه، اصول، فلسفه، تفسير، عرفان و اخلاق از وى پرسيده شد كه حدود چهار ساعت به طول انجاميد و حاج آقا مصطفى بدون اين كه مطالعه و مراجعه به كتابى كند، همه را كامل جواب داد كه من بسيار متعجب شدم كه او اين قدر با استعداد است». (3)
آقاى محتشمى مىگويد:
«در اوقات صبح، ظهر و شام، نماز به امامت آيةالله حاج آقا مصطفى خمينى (ره) اقامه مىشد و شب هنگام، پس از نماز مغرب و عشا، دعاى توسل و زيارت عاشورا خوانده مىشد. اگر شب جمعه در راه بوديم، دعاى كميل و ذكر مصيبت توسط دوستان انجام مىگرفت. از خصوصيات مرحوم حاج آقا مصطفى (ره) اين بود كه هر شب قبل از اذان صبح برمىخواست و به نماز شب مىپرداخت. او بسيار خوش مشرب و خوش مسافرت بود و در سفرها با همراهان دوست و رفيق بود و همواره سعى مىكرد به كسى سخت نگذرد و مواظب بود كسى عقب نيفتد و جا نماند. در جلسات گفت و شنودى كه اغلب شبها رفقاى همسفر دور هم
جمع مىشدند، از هر درى سخنى به ميان مىآمد و حاج آقا مصطفى، پيوسته متذكر بود و زير لب اذكارى را ترنّم مىكرد. در تابستانها به علت گرمى طاقتفرساى هوا، بعد از اذان صبح حركت مىكرديم و تا دو سه ساعت بعد از طلوع آفتاب، راه مىرفتيم؛ سپس در محلى توقف مىكرديم و صبحانه و نهار در همان جا صرف مىشد و عصر كه مقدارى از گرماى هوا كاسته مىشد، باز حركت از سر گرفته مىشد». (1)
حجة الاسلام و المسلمين سيد تقى درچهاى نيز مىگويد:
چندين بار همراه آيةالله حاج آقا مصطفى خمينى از نجف پياده به سوى كربلا رفتيم و گاهى سه تا چهار روز، حدود 20 فرسخ در راه بوديم. ما مسير را از خيابان با وجود كوتاهى راه، به دليل آفتابى بودن، تغيير داده، از كنار دجله و فرات و داخل نخلستانها كه واقعاً باصفا بود، مىرفتيم. در اين سفرها دوستانى چون آقايان اسلامى، عليان، احسانى، كيانى، حليمى كاشانى، آقاى مجتبى قائمى، آقاى حاج آقا نصرالله شاهآبادى و آقاى رضوانى كه در حال حاضر امام جماعت مسجد حاج سيد عزيز الله هستند، همراه بودند. حاج آقا مصطفى با پاى برهنه و حتى بدون جوراب، حركت مىكرد واز هر كس مختصر صدايى داشت، مىخواست اشعارى را در مقام و عظمت امام حسين عليه السلام بخواند و با شنيدن اين اشعار، خود طورى منقلب مىشد كه از شدت گريه، شانههايش بالا و پايين مىرفت. حاج آقا مصطفى خمينى هميشه ديوان شيخ محمدحسين غروى اصفهانى را همراه داشت و وقتى كنار دجله و فرات كه ديگر نزديك كربلا بود، مىرسيديم، او به اسم كوچك مرا صدا مىزد، تا قسمتى از آن را بخوانم و به محض شروع، او مثل كسى كه بغضش بتركد، شروع به گريه مىكرد. در طى چند كيلومتر من زمزمه مىكردم و جمع دوستان به خصوص حاج آقا مصطفى، گريه مىكردند. ناگهان يكى از دوستان چشمش به گنبد مطهر حضرت امام حسين عليهالسلام مىافتاد و به دنبال آن، موج شوق و گريه در ميان جمع بلند مىشد.
حالت عجيبى داشتيم. پاهاى برهنه و تاول زده و خون آلود، خسته و تشنه، زير برق آفتاب سوزان و پرچمى سرخ به رنگ خون، ما را به حال و هواى كربلا و ظهر عاشورا مىبرد. گريه به حدى بالا مىرفت كه همگى نشسته و ديگر نمىتوانستيم
1) خاطرات سيدعلى اكبر محتشمى، ص 123.
به راه خود ادامه دهيم. جالب بود كه مردم روستاها و شهرهاى مسير به ويژه روستاى چفل، همه حاج آقا مصطفى خمينى را شناخته بودند كه فرزند آقاى خمينى است. يك بار قبل از ورود به چفل، متوجه شديم كه حدود 20 نفر به سمت ما در حركت هستند. كمى كه نزديكتر شديم، فهميديم كه آنها براى استقبال از حاج آقا مصطفى آمدهاند. استقبال عدهاى از شيوخ و بزرگان آن شهر براى من جالب بود.
استقبال كنندگان همه دست حاج آقا مصطفى را بوسيده، با بقيه هم احوالپرسى كردند و پشت سر حاج آقا مصطفى راه افتادند. او در جلو و ما هم به دنبال او با استقبال خاصى وارد حسينيه چفل شديم واز ما پذيرايى كردند. با وجود اين كه حاج آقا مصطفى گفت كه قصد نداريم شب را در چفل بمانيم، ولى آنها با اصرار گفتند: بايد شب را در چفل بمانيد؛ تا ما اجر خدمت كردن به زائرين مرقد امام حسين عليه السلام را ببريم و در مقابل اصرار صميمانه و عاشقانه سالكان آن حرم با صفا، كوتاه آمده، شب را در چفل مانديم.
در همان حسينيه جمعيت زيادى از اهالى به زيارت حاج آقا مصطفى آمدند و در بين آنان يكى از منبرىهاى معروف عراق كه آن شب در چفل بود، يك منبر بسيار عالى رفت و بعد از او هم سيدى يك منبر عربى رفت و خلاصه شورى به پا شد.
فرداى آن روز صبحانه خورده، خيلى زود حركت كرديم. مشايعت اهالى چفل، ديدنىتر از استقبالشان بود و از چفل به دنبال ما راه افتادند و مقدار زيادى از راه، ما را همراهى كردند. (1)
علامه امينى و زيارت كربلا
يكى ديگر از شخصيتهاى برجسته حوزه علميه نجف كه به طور مرتب، در اين مراسم شركت مىكرد، علامه امينى، مؤلف كتاب ارزشمند الغدير بود كه در اين سفرها، همواره تعدادى از مؤمنين او را همراهى مىكردند. علامه امينى، وقتى به نزديكى كربلا مىرسيد، حالش منقلب مىشد و قطرات اشك از چشمانش جارى مىشد. (2)
امام موسى صدر و زيارت كربلا
امام موسى صدر، رهبر شيعيان لبنان كه در شهريور 1357 توسط صهيونيستها ربوده و ناپديد شد، يكى از شيفتگان مراسم پيادهروى از نجف به كربلا بود. مرحوم آيةالله سيد محمد على موحد ابطحى، يكى از عالمان بزرگ اصفهان كه در نجف با امام موسى صدر همبحث بود، مىگويد:
«وقتى كه ايشان همراه ما با پاى پياده از نجف به كربلا مىرفت، در اين سفر، حضورى عاشقانه داشت و در وقت دعا و زيارت عاشورا، از همه باحالتر بود و هنگام گريه، چشمانش از شدت گريه سرخ مىشدند و وقتى نوبت ذكر مصيبت و خواندن اشعار و نوحه سرايى به او مىرسيد، با حال جانكاهى در مصيبت اهلبيت عليهمالسلام اشعار فارسى و عربى فصيحى مىخواند و هنگام كار و حمل اثاثيه سفر، وى بيش از همه كار مىكرد و هنگام شوخى و مزاح، مزاحهايى بيان مىكرد كه بعد علمى و اخلاقى جالبى داشتند». (1)
استقبال عشاير از زائران
در اين مراسم، منظرههاى ديگرى، چشم و دل هر بينندهاى را به حيرت و شگفتى وا مىدارند. در اين مسير، روستاهاى زيادى به چشم مىخورند كه اكثر ساكنان آنها را عشاير و پيروان مذهب شيعه تشكيل مىدهند و آنان، با شوق و علاقه و اخلاص، از زائران امام حسين عليه السلام استقبال و از آنان، پذيرايى مىكنند.
اين عشاير در كنار رود فرات، به كاشت و برداشت برنج و دامدارى مشغول هستند و معمولًا از همين دسترنج خود، زائران حسينى را اطعام مىدهند. آنان، اعتقاد عجيبى به ميهمانان دارند و گاهى مشاهده شده كه گرد خاك پاى زائران را به تبرّك مىبرند. عشاير حاشيهنشين رود فرات، در ايام مراسم پياده روى، چادرهاى بزرگى كه به آنها «مضيف» مىگويند، با فاصلههاى معيّنى در اين مسير برپا مىكنند و زائران را جهت پذيرايى و استراحت، در آنها جاى مىدهند.
يكى از استادان بزرگ نجف كه خود بارها در اين پيادهروى حضور داشته، مىگويد:
«اين عشاير از نظر اقتصادى چندان وضع مطلوبى نداشتند و كنار فرات، هر كدام مقدار اندكى برنجكارى مىكردند و غذاهايشان هم اغلب برنج و ماست بود و خورش ديگرى نداشتند و با اين همه، نسبت به زائران حسينى و طلاب، بسيار سخاوتمندانه رفتار مىكردند و از هيچ چيز مضايقه نمىكردند». (2)
حجةالاسلام و المسلمين محمدحسن رحيميان از اعضاى بيت حضرت امام كه سالها در نجف ساكن بود و در اين مراسم حاضر بود، مىگويد:
«به هنگام ظهر و مغرب، به هر نقطه مىرسيدى، حق عبور از آن جا را نداشتى؛ چون مالك و ساكن نخلستان بر سر راه ايستاده بود و زائران را به ضيافت خويش فرا مىخواند؛ گويى جاده خاكى كربلا را بخشى از حريم خانه خود مىدانست و خارج شدن ميهمانان را در هنگام ظهر و شب، بدون صرف ناهار يا شام، ننگى بزرگ مىپنداشت و گاهى كه قصد داشتيم تا پاسى از شب به راه خود ادامه دهيم،
عربى روستايى جلو مىآمد و اصرار مىكرد و اگر نتيجه نمىگرفت، تهديد مىكرد و با شدت و غضب، تفنگ خود را آماده شليك مىكرد؛ اما نه براى كشتن ميهمانان، بلكه آن را به حاج آقا مصطفى مىداد و مىگفت: «اگر مىخواهيد برويد؛ برويد اما از روى نعش من»!
نشانه بزرگى و بزرگوارى اين عربها، بزرگتر بودن سالن پذيرايى آنان بود.
سالن پذيرايى يا «مضيف» از نِى و شاخههاى خرما به صورت كانالى با سقف مدوّر ساخته مىشد و دو سوى آن باز بود و داراى اين ويژگى بود كه در برابر سرما و گرما، كاملًا عايق بود و در تابستان با پاشيدن آب روى آن، هواى درون آن خنك مىشد. معمولًا بزرگ خانواده يا عشيره با مهمانان مىنشست و جوانها پذيرايى مىكردند و براى پذيرايى، بهترين چيزهاى خود را در طبق اخلاص مىگذاشتند؛ گوسفند مىكشتند و سرشير گاوميش و ماست بر سر سفره مىگذاشتند و براى هر نفر كاسهاى روغن حيوانى مىآوردند و خلاصه گويى همه زندگى و امكانات آنان وقف امام حسين عليه السلام و زوار آن حضرت بود. (1)
حجةالاسلام سيد على اكبر محتشمى، يكى ديگر از شاهدان اين صحنههاى تاريخى در اين مورد مىگويد:
«در طول مسير، روستاهاى كوچك و بزرگى بود كه مردمش به زراعت، باغدارى، پرورش نخل خرما و دامدارى اشتغال داشتند. نخلستانها، باغها و مزارع آنها به وسيله نهر فرات، مشروب مىگرديدند. بهرهبردارى از آب نهر فرات به وسيله «ناعور» (2)، انجام مىشد. هر روستا يك مضيف (ميهمانسرا) داشت كه در طول سال، به خصوص موسم زيارتى، هر كس از آن جا عبور مىكرد، در آن مضيف از او پذيرايى مىشد. مضيفها محوطه بزرگى به صورت مربع مستطيل هستند كه ديواره و سقف آنها كاملًا از حصير نخل خرما ساخته شده است و وسط آن محوطه، يك اجاق است كه در زمستانها با هيزم مىسوزد و چاى و قهوه را نيز در كنار آن اجاق تهيه مىكنند. اطراف اين مضيف، فرشها و مخدّههاى عربى پهن شده است. روستاييان عراقى بسيار ميهمان دوست هستند. آنان از زائرين امام حسين عليه السلام در ميان روز، با چاى، قهوه، شير و دوغ پذيرايى مىكردند و به هنگام ظهر و شام نيز با ذبح گوسفند و طبخ غذا، از آنان به گرمى استقبال مىكردند.
آقاى حليمى سعى مىكرد در وسط راه، خود خيمه برپا كند و به سَبك ايرانى، غذا
1) حديث رويش، ص 149.
2) ناعور يك دستگاه آبكشى است به صورت چرخ و فلك كه داخل آب قرار مىگيرد و به اطراف آن سطلهاى متحرك وصل شده است. اين چرخ و فلك، به واسطه اسب ناعور به گردش در مىآيد و سطلها پر از آب مىشوند و در بازگشت چرخ، آب سطل به داخل جويى ريخته مىشود و اين جوى، آب را به مزرعه هدايت مىكند.
تهيه كند؛ ولى در طول مسير، بالاخره مواردى اتفاق مىافتاد كه بر اثر اصرار فوق العاده روستاييان، مجبور به پذيرش دعوت و اقامت در آن ميهمانسرا مىشديم.
قافلهها معمولًا اين مسير را طى پنج تا شش روز مىپيمودند؛ ولى افرادى كه به صورت انفرادى حركت مىكردند، در مدتى كمتر از سه روز به كربلا مىرسيدند. (1)
حجة الاسلام و المسلمين سيد تقى درچهاى در اين خصوص مىگويد:
ارادت عراقىها به زائران امام حسين عليه السلام، قابل توجه و تقدير است. آنان به تمامى زائران اباعبدالله عليه السلام عرض ادب مىكردند؛ تا جايى كه بعضىها مثلًا براى كاروانى از زائرين، گوسفند قربانى كرده، آبگوشت مىپزند. من در اين نوع سفرها، مصاديق زيبايى از خلوص اين مردم را ديدم، گاهى روستاى آنها با جاده چند كيلومتر فاصله دارد؛ بااين حال، به كنار جاده مىآيند و يك منبع يا يك مشك دوغ آن جا مىگذارند و كنارش با نان و پنير، از زائران پذيرايى مىكنند. يا در مسير راه، اسفند دود مىكنند. گاهى هم زنهاى روستايى با وجود دورى راه، شيرينى نذرى تهيه كرده، در ميان كاروانيان توزيع و تقسيم مىكنند؛ به ويژه قربانى كردن گوسفند در مقابل كاروانيان، بسيار مرسوم است. در يكى از اين سفرها، يك خانم و آقايى كه با الاغ از مزرعه به كنار جاده آمده بودند، با اصرار زياد ما را به منزل خود بردند كه زندگى فقيرانهاى داشتند و با اين كه هوا سرد بود، اتاق خود را در اختيار ما گذاشتند. ما هم بدون اين كه متوجه شويم، شب را خوابيديم و فردا صبح كه بلند شديم و هوا روشن شد، متوجه شديم كه آن پيرزن و پيرمرد در گوشهاى از حياط در سرما و سوز، شب را به صبح رساندند و معلوم شد كه آنها تنها اتاق خود را در اختيار ما گذاشتند. (2)
قتل عام زائران كربلا
در طول تاريخ، تلاشهاى زيادى از سوى دشمنان اهل بيت عليهمالسلام انجام گرفت؛ تا مانع اين مراسم شوند. و به ويژه در سالهاى اخير كه رژيم بعثى عراق در اين كشور حاكميت داشت، اين شيطنتها و دشمنىها عمق و شعاع بيشترى به خود گرفت؛ ولى هرگز موفق به اين كار نشدند. در زمان رياست جمهورى احمد حسنالبكر در اربعين سال 1397 ق. كه مصادف با سال 1355 ش. بود، جاسم الركابى استاندار وقت نجف، تعدادى از بزرگان اين شهر را احضار و آنها را تهديد كرد كه مراسم پياده روى اربعين نبايد برگزار شود و از اين برخوردها معلوم بود كه رژيم بعث اين بار تصميم دارد كه به
طور جدى، مانع اين مراسم شود؛ اما مردم اعتنايى به اين تهديدها نكردند و در وقت مقرر، پياده روى خود را از نجف به سمت كربلا آغاز كردند.
نيروهاى رژيم بعثى عراق، چون به عجز و ناتوانى خويش در مقابل اراده آهنين مردم پى بردند، بىدرنگ به توپ، تانك و هليكوپتر و كماندو متوسل شدند و از زمين و هوا، زائران حسينى را به گلوله و توپ بستند. در اين سال، حدود 250 هزار نفر در مراسم پياده روى حاضر شده بودند كه شمار زيادى از آنها را به شهادت رسيدند و تعدادى دستگير و زندانى شدند و بعد نه نفر را هم به جرم اخلال در نظم و امنيت كشور، در ملاء عام اعدام نمودند و بدين ترتيب، ترس و وحشت را در فضاى شهرهاى نجف و كربلا حاكم كردند. (1)
در سالهاى بعد، اگرچه فضاى اختناق همچنان ادامه داشت، ولى مراسم پيادهروى كمرنگ و پراكنده انجام مىگرفت و هرگز به تعطيلى مطلق نگراييد؛ تا اين كه احمد حسن البكر، طى كودتايى سرنگون شد و رهبرى رژيم بعثى عراق را صدام بر عهده گرفت. در اين دوره نيز تلاش بسيارى شد تا مانع اين مراسم حماسى و معنوى شوند. در شعبان سال 1411 ق. كه مردم نجف تصميم گرفتند مراسم نيمه شعبان آن سال را در حرم حسينى برگزار كنند، به صورت، فردى و جمعى، با پاى پياده به سوى كربلا به راه افتادند.
از سوى ديگر، مأموران اطلاعات و امنيت عراق، تمام درهاى حرم را به روى زائران بستند؛ تا آنها نتوانند در اين شب عزيز، كنار حرم باشند و موفق به زيارت شوند. اين برخورد نادرست، اعتراض و خشم مردم را برانگيخت و موجى از جمعيت كه در پيشاپيش آنان جوانان مسلمان و خشمگين در حركت بودند، دست به تظاهرات خيابانى زدند و بر ضد رژيم بعثى، شعارهاى تندى سر دادند. اين حركت، آغاز انتفاضه معروف ماه شعبان سال 1411 ق. در كربلا و نجف و بعضى شهرهاى ديگر عراق، مثل بصره و ناصريه شد. قيام مردم و زائران حسينى، كنترل را از دست بعثىها گرفت و چند روز، شهرهاى نجف و كربلا در تصرف مردم بودند و رژيم بعثى عراق كه كاملًا خود راباخته و غافلگير شده بود، با تمام قوا وارد عمل شد و همزمان به دو شهر نجف و كربلا حمله كرد و با توپ و تانك، وارد صحن حرم حسينى شد و با كشتار هزاران نفر، دوباره كنترل اوضاع را به دست گرفت. (2)
با همه اين فشارها و قتل عامها، رژيم بعثى عراق، هرگز نتوانست مانع از مراسم پيادهروى شود و هر سال كه گذشت، بر شعاع و عمق اين مراسم افزوده شد. امروز كه شاهد سرنگونى رژيم صدام هستيم و مردم عراق دوران استقلال و آزادى خود را تجربه مىكند، شاهد رشد، شكوفايى و بالندگى مراسم پيادهروى به سوى كربلا هستيم. همان طورى كه گفته شد اين مراسم، اختصاص به شهر نجف ندارد؛ بلكه زائران از اكثر شهرهاى عراق، مثل بغداد، بصره، ناصريه و جاهاى ديگر، پياده به سمت كربلا حركت مىكنند؛ به طورى كه تعداد شركتكنندگان در اين مراسم، امروزه به چند ميليون نفر مىرسد و اين رخداد در تاريخ اين سرزمين، كمنظير مىباشد.
در اربعين امسال، يعنى 1430 ق. كه مصادف با روز دوشنبه 28/ 11/ 1387 ش. بود، زائران حسينى كه اغلب آنان با پاى پياده
به كربلا آمده بودند، نزديك به ده ميليون نفر بودند و شمار زيادى از مردم مصره، مسافت ششصد كيلومترى اين شهر با كربلا را پياده طى كرده بودند. جالب اين كه پذيرايى اين جمعيت ده ميليونى، توسط مردم عراق، به صورت سنتى و در همان چادرهاى محلى (مضيف) انجام گرفت؛ اين در حالى است كه مراسم سالانه حج تمتع در مكه، حداكثر با حضور سه ميليون نفر برگزار مىشود.
. كسى كه به قصد زيارت امام حسين عليه السلام از منزلش خارج شود، اگر با پاى پياده باشد، خداى متعال، براى هر قدم او، يك ثواب مىنويسد و يگ گناه و بدى را نيز از وى مىزدايد.
. از نجف، غير از مردم عادى و معمولى، علما، فضلا و طلاب و حتى برخى از مراجع مثل آيةالله شاهرودى و ديگران (تا زمانى كه توان پيادهروى داشتند) نيز دسته دسته و گروه گروه، عازم كربلا مىشدند. حوزه نجف داراى چند قافله رسمى معروف و بزرگ بود. در اين قافلهها، حدود چهل تا پنجاه نفر عضو ثابت بودند و تعدادى هم در هر مرتبه به آنان اضافه مىشدند
. در طول مسير، هر كجا براى استراحت توقف مىكرديم، آقاى مدنى چند حديث مىخواند و نكاتى اخلاقى مىگفت و گاهى يك بحث علمى مطرح مىكرد. در طويرج، او وضع روحى عجيبى داشت و شروع به صحبت كرد. نخست در فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام سخنى گفت و حرم امام را به كعبه آمال و آرزوها تشبيه كرد و بعد فرمود: از اين جا تا حرم را خوب است به صورت پابرهنه و هروله كنان ادامه بدهيم. با اين كه او درد پا و كسالت داشت، اما خودش جلو افتاد و آيه «
ان الصفا و المروة من شعاير الله»
11 را كه در مراسم حج ميان سعى و صفا خوانده مىشود، هروله كنان، مىخواند
. حاج آقا مصطفى خمينى هميشه ديوان شيخ محمدحسين غروى اصفهانى را همراه داشت و كنار دجله و فرات كه ديگر نزديك كربلا بود، به اسم كوچك مرا صدا زده، تا قسمتى از آن را بخوانم و به محض شروع، او مثل كسى كه بغضش بتركد، شروع به گريه مىكرد.
. اين عشاير از نظر اقتصادى چندان وضع مطلوبى نداشتند و كنار فرات، هر كدام مقدار اندكى برنجكارى مىكردند و غذاهايشان هم اغلب برنج و ماست بود و خورش ديگرى نداشتند و با اين همه، نسبت به زائران حسينى و طلاب، بسيار سخاوتمندانه رفتار مىكردند و از هيچ چيز مضايقه نمىكردند
. ارادت عراقىها به زائران امام حسين عليه السلام، قابل توجه و تقدير است. آنان به تمامى زائران اباعبدالله عليه السلام عرض ادب مىكردند؛ تا جايى كه بعضىها مثلًا براى كاروانى از زائرين، گوسفند قربانى كرده، آبگوشت مىپزند. من در اين نوع سفرها، مصاديق زيبايى از خلوص اين مردم را ديدم، گاهى روستاى آنها با جاده چند كيلومتر فاصله دارد؛ بااين حال، به كنار جاده مىآيند و يك منبع يا يك مشك دوغ آن جا مىگذارند و كنارش با نان و پنير، از زائران پذيرايى مىكنند.
ابوذر بريرى
بسيج مردم در برابر بيگانگان
جنگ جهانى اول در ماه رمضان 1332 برابر با اوت 1914 م. آغاز شد و در پى آن، سرزمين اسلامى عراق، مورد تجاوز قواى نظامى انگليسى قرار گرفت. آيةالله سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى يكى از مراجع بزرگ نجف با صدور نامهها و فتواهايى، مردم عراق را براى دفاع از سرزمين اسلامى، بسيج كرد. او نامههايى خطاب به شيخ خزعل، حاكم منطقه خوزستان نوشت و از وى خواست كه عشاير منطقه را بر ضد نيروهاى اشغالگر، آماده نمايد. همچنين نامههاى ديگرى به همين مضمون، خطاب به سران عشاير در ناصريه فرستاد و نامههاى ديگرى نيز براى عشاير زيرچ و شطره، ارسال كرد. (1)
آن فقيه بزرگ در يكى از نامههايش خطاب به خيون العبيد يكى از رهبران و شيوخ عشاير، چنين مىنويسد:
اما بعد، همان طورى كه هجوم كفار به كشورهاى اسلامى و نيز محاصره بصره توسط آنان را خبردار شدى، «يريدون ليطفئوا نور الله بافواهم و يا بى الله ان يتم نوره»، لذا بر تو و جميع مسلمين تحت امر تو واجب مىكنم براى دفع كفار به سوى بصره روى آورى. اين امر بر تو و كسانى كه كلام من به آنان مىرسد، واجب است كه با مال، جان، اسلحه، مردان و اسبهايشان، دفاع كنند. هيچ مسلمان متمكّن، عذرى ندارد. حكومت و ساير مسلمانان، فرقى ندارند و در دفاع از اسلام، همه مساوى هستند. (2)
عالمان، استادان و طلاب زيادى در خط مقدم اين جبهه حاضر شدند و با دشمن جنگيدند. در اين نبرد، آيةالله سيد محمد تقى خوانسارى به اسارت دشمن در آمد و به كشور هند برده شد. سيد محمد يزدى پسر بزرگ آيةالله سيد محمد كاظم يزدى در نبرد تن به تن با اشغالگران، به شهادت رسيد و كشور عراق به تصرف كامل نيروهاى انگليسى در آمد. سران نظامى و سياسى دولت انگليس در تلاش و تكاپو بودند تا مرجع تقليد شيعه را هر طور شده، به آرامش و سكوت وا دارند و به اشغالگرى خود ادامه دهند و براى اين كار، به ترفند رشوه و تأليف قلوب، روى آوردند.
ديدار سررونالد با آية اله سيدكاظم يزدى
سر رونالد استورز يكى از مأموران سرشناس انگلستان كه اطلاعات جامعى پيرامون مردم مسلمان مشرق زمين، به ويژه كشورهاى عربى داشت و به زبان عربى هم كاملًا مسلط بود، در سال 1917 م. برابر با 1336 ق. جهت ديدار با آيةالله سيد كاظم يزدى در نجف، عازم اين شهر شد. او اين رخداد تاريخى را چنين نقل مىكند:
... روز بيستم ماه مه سال 1917 م. دو ساعت و چهل دقيقه بعدازظهر از كوفه به نجف آمديم. پس از كمى استراحت در هواى خنك زيرزمين (سرداب)، همراه سيد عباس كليدار، در حدود ساعت پنج بعدازظهر و نيز به همراه «كاربت»، يكى از مأموران كميسارياى انگليس در بغداد، براى ملاقات سيد محمد كاظم يزدى كه كلامش از عراق تا اصفهان نافذ است، حركت كرديم.
وى چندان احساس خوبى نسبت به ما نداشت؛ حتى هديهاى را كه به مبلغ دويست ليره قبلًا به او تقديم شده بود، قبول نكرده و آن را برگشت داده بود (1).
كاربت اين مرتبه دستور داشت كه با مبلغ هزار ليره به او نزديك شود و با نااميدى از اين كه بتواند سيد را مجبور به پذيرفتن آن مبلغ بنمايد، از من خواهش كرد كه در اين كار، به او كمك كنم. من با كمال احتياط، اين مأموريت را قبول كردم و پاكت محتوى اسكناس را در جيب خود گذاشتم و همراه كاربت به طرف منزل سيد شتافتم. چند دقيقه در حياط منزل سيد منتظر شديم؛ سپس طلبهاى موقر به جايگاه او رفته، ورود ما را خبر داد. سيد كه بسيار پير بود و عمامه كوچك و سياهى بر سر داشت و محاسن و ناخنهايش با حناى قرمز خيلى خوبى رنگ شده بود و درخشندگى خاصى داشت، بيرون آمد و با كمال سردى و بىاعتنايى به ما خوشآمد گفت و ما را روى حصيرى كه در بيرون اتاقش افتاده بود، نشاند. من متوجه نفوذ زياد و حسن شهرت او بودم. در خطوط صورت او، قوه جازبهاى وجود داشت و در وجود نحيف و خسته او، قدرت و نفوذى خارق العاده موجود و بيانش بسيار سحرآميز بود و من كمتر در كشورهاى اسلامى، نظير آن را ديده بودم. پس از سلام و تعارفات معمول گفتم: هر فرمايشى كه داشته باشيد، انجام آن مورد اطاعت خواهد بود. او جواب داد: به عتبات مقدسه توجه كنيد. تصور كردم منظور او از عتبات مقدسه، آقايان علما و مجتهدين است و بعد لزوم استخدام شيعيان در شهرهاى شيعه نشين عراق را گوشزد نمود و دستور داد كه بايستى دكتر مظفربيك و جهان بابا، دو تن از شيعيان را كه در بغداد توقيف بودند، آزاد كنيد و ميرزا محمد را به فرماندارى نجف تعيين كنيد ... من گفتم: اوامر عالى را به كميسر عالى انگلستان در عراق، اطلاع خواهم داد .... (2)
در همين حال، سر رونالد، به بهانه اين كه تعداد بسيارى از شيعيان فقير از دولت
انگليس تقاضاى يارى كردند، پاكت پول را جلوى مرجع تقليد بزرگ نجف گذاشت؛ اما سيد خيلى صريح و قاطع، آن را رد كرد و مأموران انگليس مجبور شدند تا موضوع بحث را تغيير دهد.
او در ادامه مىگويد:
... بعد از دقايقى كه به اين منوال گذشت، من عزم خداحافظى و بازگشت به منزل كردم و بار ديگر هزار ليره را خواستم تقديم سيد كنم؛ ولى او با كمال ادب و احترام، عذر خواست و من از منزل بيرون آمدم ...». به اعتقاد من، تنها چيزى كه سيد به آن اعتنايى نداشت، مال دنيا بود. اگر وى به مال دنيا دل بسته بود، بايد در برابر پول، آن هم به شكل محترمانه كه هيچ گونه توهم رشوه و طعنه در آن نبود، خضوع مىكرد و آن را مىپذيرفت. اين روحيهاى بود كه در هيچ جايى از ممالك اسلامى، يافت نمىشد و وجود چنين شخصيتهاى معنوى، بسيار بعيد بود .... (1)
دفاع از مردم نجف
وقتى اشغالگران انگليسى در تطميع و دادن رشوه رسوا شدند، راه خشونت و اذيت را در پيش گرفتند. يك روز حاكم انگليسى نجف به منزل آيةالله يزدى آمد و خطاب به وى گفت: دولت انگليس از شما مىخواهد كه شهر نجف را ترك كنيد و به كوفه برويد؛ چون در نظر داريم اهالى نجف را تنبيه و تأديب كنيم. آيةالله يزدى در پاسخ با آرامش كامل فرمود:
من به تنهايى خارج شوم يا با اهلبيتم؟ او گفت: البته با اهلبيت. سيد جواب داد: مردم نجف، همه اهلبيت من هستند؛ بنابراين، من خارج نمىشوم؛ بگذار آن چه به اهلبيت من مىرسد، به من نيز وارد شود (2)
فقيه نجف تا آخرين لحظات عمر، با عزّت زيست و هرگز به اشغالگرى بيگانگان در عراق تن نداد و اعتراض خود را به اشغالگران اعلام نمود؛ تا اين كه در ماه رجب سال 1337 ق. به گونهاى مشكوك- و با احتمال مسموميت- چشم از جهان فرو بست.
. بر تو و جميع مسلمين تحت امر تو واجب مىكنم براى دفع كفار به سوى بصره روى آورى. اين امر بر تو و كسانى كه كلام من به آنان مىرسد، واجب است كه با مال، جان، اسلحه، مردان و اسبهايشان، دفاع كنند. هيچ مسلمان متمكّن، عذرى ندارد. حكومت و ساير مسلمانان، فرقى ندارند و در دفاع از اسلام، همه مساوى هستند
. به اعتقاد من، تنها چيزى كه سيد به آن اعتنايى نداشت، مال دنيا بود. اگر وى به مال دنيا دل بسته بود، بايد در برابر پول، آن هم به شكل محترمانه كه هيچ گونه توهم رشوه و طعنه در آن نبود، خضوع مىكرد و آن را مىپذيرفت. اين روحيهاى بود كه در هيچ جايى از ممالك اسلامى، يافت نمىشد و وجود چنين شخصيتهاى معنوى، بسيار بعيد بود ....
محمود مهدى پور
حريم مولا
نجف ازديدگاه تاريخى، تداوم و گسترش يافته «كوفه» است. از اين رو، بررسى تاريخ نجف، بدون گذر از كوفه، مقدور نيست.
در روايات اهل بيت عليهمالسلام جايگاه كوفه و به ويژه قداست مسجد كوفه، از مطالب قطعى و مورد قبول عموم راويان حديث است.
و آوينا هما الى ربوة ذات قرار و معين؛ منظور از «ربوه»، نجف و كوفه و منظور از معين، رود فرات است. (1)
آن روزها كه اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه اقامت داشت، بارها به همين حدود نجف مىآمد و چنين مىفرمود:
وادى السلام ومجمع ارواح المؤمنين و نعم المضجع للمومن هذا المكان؛ اين جا سرزمين سلامت و پايگاه اجتماع ارواح مؤمنان است و براى مؤمن، آرامگاهى نيكوست.
همچنين مىفرمود:
اللهم اجعل قبرى بها؛ خدايا! قبر مرا در اين جايگاه قرار ده. (2)
شهادت امام
سخن گفتن از مزار و مرقد خورشيد، كارى آسان نيست. نوزدهم رمضان سال چهلم هجرت، پيشواى پارسايان در محراب مسجد كوفه ضربت خورد و سه روز بعد، روح بلندش به ملكوت اعلا پرگشود و تن خاكى او در تپههاى بيرون شهر كوفه، با فاصله حدود ده كيلومتر، به خاك سپرده شد. آن روز منطقه دفن امام عليه اسلام را «ظهر الكوفه» وغرى (3)مىگفتند. پيكر اميرالمؤمنين عليه السلام پنهانى و مخفيانه در جايگاه كنونى، در دل شب دفن شد و غير از گروهى اندك از فرزندان و نزديكان آن بزرگوار، كسى از جايگاه قبر مولا و مغرب آفتاب عدالت، خبر نداشت.
امام حسن و امام حسين عليهما السلام، محمد حنفيه، عبدالله بن جعفر، داماد آن بزرگوار و برخى ديگر از فرزندان امام، همچون جعفر، عباس، عون و يحيى، در مراسم دفن مولا حضور داشتند. صعصعة بن صوحان عبدى از ياران نزديك امام، دراين مراسم شركت داشت.
پنهان ماندن محل دفن
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه اميرالمؤمنين عليه السلام به امام حسن عليه السلام فرمود:
براى من چهار قبر در چهار موضع، حفر كن، يكى در مسجد كوفه، دوم در رحبه، سوم در نجف و چهارم در خانه جعدة بن هبيره مخزولى؛ تا كسى از جايگاه اصلى قبر من آگاه نشود.
راز پنهان كردن محل دفن مولا آن بود كه امام على عليه السلام دو گروه دشمن كينهتوز و بىفرهنگ داشت؛ گروه اول، خوارج نهروان بودند كه پيامبر اكرم صلىالله و عليه وآله و خود آن حضرت، آنان را «مارقين» مىناميدند.
اينان داراى تعصبى ناروا، تقدسى بدون آگاهى و فاقد فهم درست از دين الهى بودند و همين آميزه جهل و غرور، دنيا و آخرت آنان را به تباهى كشاند و اميرالمؤمنين عليه السلام سرانجام به دست اينان شهيد شد.
گروه دوم، قاسطين، يعنى معاويه و امويان بودند كه به تعبير شهيد مطهرى:
روح آنان، روح سياست و تقلب و نفاق بود. آنها مىكوشيدند تا زمام حكومت را در دست گيرند و بنيان حكومت و زمامدارى على عليه السلام را در هم ريزند. (1)
اين گروه در ايجاد و گسترش و تحريك گروه اول، نقش اساسى داشتند. دشمنى معاويه و طرفدارانش ريشههاى عقيدتى، سياسى و تاريخى داشت. تفكر دنياگرايى امويان و انديشه الهى و آخرت گراى علوى، در طول تاريخ، با هم ناسازگار بودند و هواداران معاويه سالهاى سال اميرالمؤمنين عليه السلام و يارانش رامورد هجوم تبليغى و سب و لعن و نفرين قرار دادند و از امام و يارانش، چهرهاى منفور و بيرحم در ذهن جامعه اسلامى ترسيم كردند و در قتل و غارت و آزار پيروان على عليه السلام از هيچ كوششى كوتاهى نكردند.
قاسطين و مارقين اگر بر بدن مولا سلطه مىيافتند، آن را مورد اهانت و هتك حرمت قرار مىدادند و شايد بىگناهان فراوانى در پى اين اهانت، كشته مىشدند. از اين رو، مزار و مدفن اميرالمؤمنين عليه السلام تاعصر امام صادق عليه السلام و زمان حكومت هارون، پنهان و ناشناخته باقى ماند؛ گرچه امامان و فرزندان ايشان، كم و بيش جايگاه قبر رامى شناختند و به زيارت آن بزرگوار مىرفتند. ابوحمزه ثمالى به همراه زيد بن على بن الحسين، قبل از سال 121 ق. در شب نيمه شعبان، به زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام رفت و زيد در منطقه «ذكوات بيض»، جايى رابه او نشان داد و گفت: اين، قبر اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب عليه السلام است. (2)
خاكسپارى امام
پس از شهادت، پيكر مطهر مولا، با حنوط بهشتى كه جبرييل آورده بود، خوشبو شد؛ حنوطى كه بوى خوش آن در آفاق شهر كوفه پيچيده. پيكر مولا در پنج جامه كفن شد و در تابوت قرار گرفت 9 و طبق وصيت آن حضرت، عقب تابوت را دو فرزندش امام حسن و امام حسين عليهما السلام گرفتند و از زمين بلند كردند و دو فرشته عالى مقام الهى، ميكاييل و جبراييل، جلو سرير مولا را حمل مىكردند و به سرعت به سوى جايگاهى كه «ظهر كوفه» ناميده مىشد، حركت كردند.
برخى مردم خواستند، جنازه اميرالمؤمنين عليه السلام را تشيع كنند كه امام حسن عليه السلام آنان را باز گرداند.
امام حسين عليه السلام همواره مىگريست و ذكر شريف «لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم» را تكرار مىكرد و مىفرمود: «اى پدر بزرگوار! پشت ما را شكستى؛ گريه را براى تو آموختهايم».
محمد بن حنفيه مىگويد: به خدا سوگند! من شاهد بودم كه جنازه مولا بر هر در و ديوار و ساختمان و درختى كه عبور مىكرد آنها خم مىشدند و در برابر جنازه، كرنش مىكردند.
در كتاب امالى شيخ طوسى قدسسره چنين آمده است:
وقتى جنازه از برابر ميل معروف غرّى عبور كرد، اين بناى قديمى كه عَلَم ناميده مىشد، به احترام پيكر مطهر مولا، خم شد؛ همان طور كه تخت ابرهه در برابر عبدالمطلب سر خم كرد.
امروز در جايگاه اين ميل معروف، مسجد حنانه قرار دارد كه حدود سه هزار ذرع (سه كيلومتر) از شرق نجف فاصله دارد.
اين مسجد، امروز يادآور خاطره عبور حزن آلود جنازه خورشيد نجف و فرزندان غمزده او در شب بيست و سوم رمضان سال چهلم هجرى است.
وقتى پيكر مولا به جايگاه دفن رسيد، جلو تابوت بر زمين قرار گرفت و امام حسن عليه السلام و همراهان، بر پيكر پدر نماز خواندند و هفت تكبير گفتند؛ سپس همان جا را كه جنازه بر زمين فرود آمد، كندند؛ قبرى ساخته و لحدى آماده، نمايان شد و تختهاى در درون قبر نمودار شد كه با خط سريانى، دوسطر بر آن نوشته شده بود كه ترجمه عربى آن عبارت، چنين است:
بسم الله الرحمن الرحيم
هذا ما حفره نوح النبى لعلى وصى محمد صلىالله و عليه وآله قبل الطوفان بسيع مانة عام؛ اين قبرى است كه هفت صد سال قبل از طوفان نوح پيامبر براى على، وقتى محمد صلىالله و عليه وآله حفر كرده است. (1)
در برخى روايات آمده كه بر لوح كشف شده در جايگاه دفن مولا، اين چنين نوشته شده بود:
اين قبر را نوح پيغمبر براى بنده شايسته و طاهر و مطهر، آماده كرده است. (2)
شيخ صدوق در اين باره چنين نوشته است:
صفوان بن مهران جمال درباره امام صادق عليه السلام مىگويد:
آن حضرت از قادسيه حركت كرد تا به بلندىهاى نجف رسيد. من با آن حضرت بودم كه فرمود:
نجف همان كوهى است كه پسر جدم نوح عليه السلام وقتى گفت:
سآوى الى جبل يعصمنى لن الما»، به آن پناه برد و خداوند عزوجل بر او وحى كرد كه آيا تو در برابر من كسى را پناه مىدهى؟ پس اين كوه به زمين فرو رفت و قطعاتى از آن تا منطقه شام پراكنده شدند؛ سپس حضرت فرمود: از سمت ديگر برو و من راه را كج كردم و ادامه داد تا به «غرّى» رسيد و بعد توقف كرد و سلام بر پيامبران را از آدم آغاز كرد و بر هر كدام از پيامبران عليهمالسلام سلام مىكرد، من هم سلامها را تكرار مىكردم؛ تا به سلام بر پيغمبر گرامى صلىالله و عليه وآله رسيد؛ سپس حضرت خود را بر قبر افكند و سلام داد و صداى نالهاش بلند شد؛ سپس برخاست و چهار ركعت (و در برخى روايات شش ركعت) نمازگزارد و من هم با امام نماز خواندم و به حضرت گفتم: يابن رسول الله! اين قبر كيست؟ فرمود: اين قبر جدم، على بن ابى طالب عليه السلام است». (1)
عزادارى صعصعه
وقتى در دل شب، كار دفن مولا عليه السلام پايان يافت، صعصعة بن صوحان بر بالاى قبر ايستاد و مشتى از خاك برداشت و بر سرخويش ريخت و چنين گفت:
پدر و مادرم به فدايت يا اميرالمؤمنين!
كرامتهاى خدا گوارايت اى اباالحسن!
ميلادت پاك بود و صبوريت فراوان؛ جهادت عظيم بود و به آن چه آرزوى داشتى، رسيدى؛ تجارتى پر سود كردى و به نزد پروردگار خويش رفتى ....
در اين جا صعصعه به شدت گريست و همه را گريان كرد. (2)
حاضران مراسم دفن اميرالمؤمنين عليه السلام پس از شنيدن گفتار صعصعه، فرزندان حضرت را دلدارى دادند و تسليت گفتند و به كوفه بازگشتند.
پس از خاكسپارى
صبح گاه آن روز، براى آن كه جايگاه دفن مولا معلوم نباشد، خاندان حضرت و فرزندان آن بزرگوار، تابوتى از خانه حضرت بيرون آوردند و در بيرون كوفه با امام حسن عليه السلام بر آن نماز گزاردند و تابوت را بر شترى بستند و آن را به سوى مدينه اعزام كردند. (3)
از امام محمد باقر عليه السلام، چنين نقل شده است:
پيكر اميرالمؤمنين عليه السلام پيش از طلوع صبح در ناحيه غريين به خاك سپرده شد
و چهار نفر وارد قبر آن حضرت شدند؛ امام حسن عليه السلام، امام حسين عليه السلام، محمد بن حنفيه و عبدالله بن جعفر طيار.
كلام آخر
مؤلف ناسخ التواريخ از كتاب فرحة الغرى، تأليف سيدعبدالكريم بن طاووس روايت كرده كه اميرالمؤمنين عليه السلام اراضى بين كوفه و نجف تا حيره رااز دهقانان آن حدود به چهل هزار درهم خريدارى كرد و گروهى را بر اين معامله شاهد گرفت. بعضى از اصحاب گفتند: چنين زمينى كه آب و گياه ندارد، گران خريدارى كردهايد. حضرت عليه السلام فرمود: از رسول خدا صلىالله و عليه وآله شنيدم كه فرمود:
كوفان، كوفان يحشر من ظهرها سبعون الف، يدخلون الجنه بغير حساب فاشتهيت ان يحشروا فى ملكى؛ از سرزمين پشت كوفه، هفتاد هزار نفر بدون حساب وارد بهشت مىشوند؛ خواستم آنان در ملك من محشور شوند.
پيشواى اول خود مىدانست كه سرانجام دراين نقطه دفن خواهد و خود اين جايگاه را دوست داشت.
سيدبن طاووس، چنين آورده ا ست كه آن بزرگوار نگاهى به سرزمين بيرون كوفه كرد و فرمود:
ما احسن ظهرك و اطيب قعرك اللهم اجعل قبرى فيها؛ (1)چقدر ظاهرت زيباست و چقدر درونت خوشبوست. خدايا! قبر مرا در اين سرزمين قرار ده.
از ديدگاه پيروان عترت، قطعى است كه مولا در جايگاه كنونى، در نجف به خاك سپرده شد و سرانجام، اين آرزوى امام، تحقق يافت.
1) فرحة الغرى، ص 61.
وقتى جنازه از برابر ميل معروف غرّى عبور كرد، اين بناى قديمى كه عَلَم ناميده مىشد، به احترام پيكر مطهر مولا، خم شد؛ همان طور كه تخت ابرهه در برابر عبدالمطلب سر خم كرد. امروز در جايگاه اين ميل معروف، مسجد حنانه قرار دارد كه حدود سه هزار ذرع (سه كيلومتر) از شرق نجف فاصله دارد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام اراضى بين كوفه و نجف تا حيره رااز دهقانان آن حدود به چهل هزار درهم خريدارى كرد و گروهى را بر اين معامله شاهد گرفت.
شيخ فضل على قزوينى
ترجمه: محمدمهدى رضايى
مقدمه
درباه اصحاب امام حسينعليهالسلام و شهداى روز عاشورا در كربلا، به شكلهاى مختلف، بررسىها و تأليفاتى صورت گرفته است؛ مثلًا در «تاريخ الامم و الملوك» طبرى و «الكامل» ابن اثيرو ديگر تاريخهاى قديم، تنها به ذكر نام آنهابسنده شده، اما عدهاى ديگر از علما نوشتههايى خاص درباره اين شهدا گردآورده و در آنها به اوصاف و تاريخ زندگى و حالات مختلف آنها پرداختهاند. شايد قديمترين اين نمونهها، كتاب فضيل بن زبير اسدى كوفى، از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام باشد كه علامه سيدمحمدرضا حسينى جلالى آن را به صورت تحقيق شده و آراسته، در شماره دوم مجله «تراثنا» به نام «تسمية من قتل مع الامام الحسين» به چاپ رسانده است. مشهورترين كتاب دراين موضوع كه در اختيار ماست، كتاب «ابصارالعين فى انصارالحسين»، نوشته علامه اديب و تاريخ دان شهير، شيخ محمدسماوى مىباشد كه در آن به شرح حال 113 تن از شهداى كربلا پرداخته شده است.
اما در اين ميان، كتاب ارزشمند «الامام الحسين عليه السلام واصحابه»، نوشته علامه متبحر، شيخ فضل على قزوينى، (1290- 1367 ق.) گونه ديگرى است. در اين كتاب، تمام افرادحاضر در كربلا- مردان و زنان و شهدا و غيرشهدا- همه نام برده شدهاند، همچنين در اين كتاب، ماجراى شهادت امام حسينعليهالسلام و حوادث مربوط به حركت آن حضرت از مكه تا كربلا و آن چه پس از عاشورا به وقوع پيوست، همه به تفصيل موردبررسى قرار گرفتهاند.
يكى از ويژگىهاى اين كتاب آن است كه مؤلف به بيان فهرستوار مسائل اكتفا نكرده، بلكه با استفاده ازتبحر و احاطه خود برمسائل تاريخى و دقيقنگرى خاص خود، آن چه را مورخان نقل كردهاند، نقد و بررسى كرده و هر حادثه كوچك يا بزرگ را با دقتى در خور و قابل ستايش تبيين كرده است و حتى نسبت به الفاظ و عبارت نقل شده در كتابها بىتوجه نبوده و آنها را نيز در بوتهنقد نهاده است.
آن چه دراين نوشتار در مقابل چشم خوانندگان قرار مىگيرد، ترجمه فصل چهارم كتاب مذكور، تحت عنوان «فى دفنه و مدفنه عليهالسلام و مدفن اصحابه عليهمالسلام» است كه تحقيقى تازه و ارزشمند در نوع خود به شمار مىآيد و به بسيارى از ابهامات و سؤالات دراين زمينه، پاسخ دقيق ومتقن مىدهد.
محل دفن امام حسينعليهالسلام
على جلال الحسينى مصرى، در كتاب «الحسين» مىنويسد: «درباره محل دفن پيكر امام حسين عليه السلام تقريباً هيچ اختلافى وجود ندارد».
در «كامل الزيارات» تحت عنوان «فضيلت كربلا و زيارت امام حسين عليه السلام» آمده است:
تمام روايات اين باب و رواياتى مثل اينها، جهت استدلال بر صحت وجود قبر مولاى ماامام حسين عليه السلام در كربلا، مورداستفاده قرار مىگيرند؛ زيرا بسيارى از مخالفان، وجود قبر آن حضرت را در كربلا انكار مىكنند همچنان كه بودن قبر اميرمؤمنان عليه السلام در نجف اشرف را منكرند. (1)
اين سخن، البته، جاى تأمل دارد. آرى، عدهاى از مخالفان، شهادت امام حسين عليه السلام را نپذيرفتهاند؛ اما هر كه به شهادت وى باور داشته، وجود آرامگاه او را در كربلا، منكر نشده است و بارها به اين نكته اشاره شده كه هدف منكران، چيزى جز تشكيك درامور مسلم واشكال نمودن درموضوعات بديهى و ضرورى نيست؛ تا از اين راه، به اغراض فاسد خود دست پيدا كنند.
بىشك، آن چه از «كامل الزيارات» نقل كرديم، از نويسنده آن، يعنى شيخ ابوالقاسم، جعفر بن محمد بن قولويه نيست؛ بلكه يكى از شاگردان وى آن را ضميمه كتاب ساخته است. از اينرو، ذكر آن مطلب در «بحارالانوار» (2)و نسبت دادن آن به شيخ ابوالقاسم، چندان مناسب نمىباشد و جاى ايراد دارد
كار امام، با امام است
يكى از مسائل مسلم و اجماعى نزد شيعه كه از ضروريات مذهب به شمار مىآيد و رواياتى به طور عام و خاص درباره آن وارد شده، اين است كه امام و معصوم را فقط امام و معصوم غسل مىدهد و كفن مىكند؛ بلكه گفته شده كه امام و معصوم جز به وسيله امام و وصى پساز خود، دفن نمىشود. بنابراين، مامعتقديم كه بدن امام حسين عليه السلام را على بن حسين، امام زين العابدين عليه السلام به خاك سپرده، هر چند در اين باره، روايتى نرسيده باشد؛ حال آن كه روايات متعددى دراين باره وارده شده است كه برخى عبارتند از:
على بن حسين عليهما السلام باعلم و قدرت خود، براى دفن پيكر پاك پدر بزرگوارش حاضر شد؛ بر او نمازگزارد؛ او رادفن كرد و پس از اتمام كارها، به همان جا كه بود، بازگشت.
على بن حسين عليهما السلام دور از چشم مردم، به كربلا رفت و كار خاكسپارى پدرش راانجام داد و بازگشت.
على بن ابى حمزه پس از گفت و شنودى كه بين او و امام عليه السلام بر سر مسئله امامت در گرفت، گفت:
ما از پدران بزرگوارت شنيدهايم كه امور مربوط به امام را كسى جز امام انجام نمىدهد». امام عليه السلام فرمود: «بگو بدانم حسين بن على عليهما السلام امام بود يانه؟
على گفت: او امام بود. فرمود: «چه كسى كار تجهيز و دفن او را به انجام رساند؟
گفت: على بن حسين عليهما السلام». فرمود: «وى درآن وقت كجا بود؟ گفت: در زندان عبيدالله بن زياد. فرمود: درست مىگويى: او بى آن كه كسى بفهمد، از زندان بيرون آمد و به كربلا رفت و پس از تجهيز بدن حسين عليه السلام به زندان بازگشت.
بى شك خدايى كه على بن حسين عليهما السلام را به قدرت خود به كربلا مىفرستد، مىتواند مرا قدرت دهد كه به بغداد روم و پيكر پدرم را تجهيز و دفن كنم و آن گاه به مدينه باز گردم؛ حال آن كه نه در زندانم و نه اسير. (2)
چون رسول خداصلىالله وعليه وآله ازدنيا رفت، جبرئيل به همراه فرشتگان و روح كه در شب قدر فرود مىآيند، به زمين هبوط كردند. در آن هنگام، اميرمؤمنان عليه السلام چشم گشود و آنان را در منتهاى آسمانها و زمين مشاهده كرد كه پيامبرصلىالله وعليه وآله راغسل مىدادند و بر او نماز مىگذاردند و برايش قبرى حفر مىكردند. به خدا سوگند! جز آن فرشتگان، كسى براى رسول خداصلىالله وعليه وآله قبر آماده نكرد؛ پس هنگام دفن كردن آن حضرت، فرود آمدند و او را در قبر نهادند و چون اميرمؤمنان عليه السلام از دنيا رفت، امام حسن و امام حسين عليهما السلام، همان صحنهاى را ديدند كه پدر بزرگوارشان درمرگ رسول خداصلىالله وعليه وآله ديده بود؛ آنان نيزمشاهده كردند كه پبامبرصلىالله وعليه وآله، فرشتگان را در كار تجهيز على عليه السلام يارى مىدهد و چون امام حسن عليه السلام رحلت كرد، امام حسين عليه السلام بار ديگر همان صحنه را ديد و
اين كه پيامبرصلىالله وعليه وآله وعلى عليه السلام فرشتگان را كمك مىكنند. اين مشاهده، پس از شهادت امام حسين عليه السلام براى على بن حسين، امام زين العابدين عليه السلام نيز رخ داد و ....
در بعضى روايات آمده است كه اگر امامى در مشرق زمين از دنيا برود و وصى او در مغرب باشد، خداوند آن دو را به هم مىرساند.
از روايات امام جواد عليه السلام كه در «بصائر الدرجات» آمده، استفاده مىشود كه رسول خداصلىالله وعليه وآله و هر امام سابقى، در هنگام دفن امام لاحق، حاضر مىشود؛ همچنان كه به حضور ايشان در دفن پيكر امام حسين عليهالسلام تصريح شده است. اينك جاى اين پرسش هست كه اين حضور با بدنهاى نورانىِ مثالى صورت گيرد- چنان كه از روايت بصائر الدرجات معلوم مىگردد- يا بابدنهاى مادى دنيوى؛ به گونهاى كه كسى جز امام آنها رانمى بيند؛ زيرا عوالم هستى، نزد ايشان، همه عرضى هستند؛ نه طولى؟ اين بحث، مقام ديگرى مىطلبد و روايات بسيارى را به خود اختصاص داده است.
خلاصه اين كه بىشك رسول خداصلىالله وعليه وآله و اميرمؤمنان عليه السلام وحضرت زهراسلامالله عليهاو امام حسن عليه السلام درهنگام دفن امام حسين عليه السلام حاضر شده وعلى بن حسين عليهما السلام را در اين كار يارى دادهاند.
بنى اسد و دفن شهدا
آن چه گفتيم حقيقت امر بود؛ اما ظاهر مسئله، طبق روايتى كه در «بحارالانوار» آمده، چنين است: حضرت زينب سلام الله عليها به على بن حسين عليهما السلام عرض كرد:
خداى تعالى از گروهى از اين مردم كه فرعونهاى اين سرزمين آنها را نمىشناسند و نزد آسمانيان معروف و شناخته شدهاند، پيمان گرفته كه اين پيكرهاى قطعه قطعه را جمعآورى كنند و به خاك بسپارند و دراين وادى، نشانهاى براى قبر پدرت، سيدالشهداء، بر پا كنند؛ تااثر آن هميشه باقى باشد. (1)
در حديث ام ايمن نيز چنين مىخوانيم:
جبرئيل به رسول خداصلىالله وعليه وآله گفت: سپس خداوند عدهاى از امتت را كه كفار آنها را نمىشناسند و آنها به هيچ وجه دراين خونها شريك نبودهاند، مىفرستد؛ تا بدنها را به خاك سپارند و براى قبر سيدالشهداء در آن سرزمين نشانهاى بگذارد .... (2)
در كتابهاى معتبر، كيفيت دفن امام حسين عليه السلام و ديگر شهداى كربلا، به طور مفصل و با اين خصوصيات، نيامده است و آن چه متأخرين گفتهاند، سند محكمى ندارد و رواياتشان قابل اعتماد نيست. تنها مطلب مشهور و مسلم كه رواياتى درباره آن وارد شده و تاريخهاى معتبر آن را تأييد مىكنند، حضور عدهاى از قبيله «بنى اسد»، براى دفن پيكر
امام عليه السلام است.
ابن شهر آشوب، در «المناقب» مىنويسد:
عدهاى از اهالى غاضريه به نام بنى اسد، يك روز پس از عاشورا، پيكرها را به خاك سپردند و براى بيشتر شهدا، قبرهاى آمادهاى مىيافتند و پرندگانى سفيد را بر آنها مشاهده كردند. (1)
مسعودى مىنويسد:
اهالى غاضريه (2)مردمى كه از بنى غاضره واز بنى اسد بودند- يك روز پس از شهادت امام حسين عليه السلام و اصحابش، آنها را به خاك سپردند. (3)
شيخ مفيد (ره) در «الارشاد» مىنويسد:
چون ابن سعداز كربلا حركت كرد، عدهاى از بنى اسد كه ساكن غاضريه بودند، خود را به پيكر امام حسين عليه السلام و ديگر شهدا رساندند؛ بر آنها نماز گزاردند و حسين عليه السلام را در جايى كه اكنون قبر اوست، به خاك سپردند. (4)
در «كامل البهائى» كه محمد بن على بن محمد بن حسن طبرى، در سال 675 ق. آنرا براى بهاءالدين محمد بن محمد شمس الدين تأليف كرد و نسخه آن نزد ما موجود است، چنين آمده است:
بنى اسد به ديگر قبايل عرب، افتخارمى كردند و مىگفتند: ما بوديم كه بر حسين عليه السلام و اصحابش نماز خوانديم و آنها رابه خاك سپرديم. (5)
قضيه «بوريا» و اين كه بنى اسد بوريايى آوردند و زير پيكر امام حسين عليه السلام قرار دادند، تنها از «ديزج» كه از طرف متوكل مأمور بر قبر امام حسين عليه السلام بود، نقل شده است. در «الامالى» به سند مؤلف از محمد بن مسلمه، از ابراهيم ديزج، نقل شده كه گفت:
متوكل مرامأمور نبش قبر امام حسين عليه السلام كرد»؛ تا آن جاكه مىگويد: ابو على عمادى گفت: در گفت و گو باابراهيم ديزج از او درباره اين ماجرا سؤال كردم و او گفت: «با چندتن ازغلامان خاص خود نزديك قبر رفتيم و قبر را شكافتم؛ پس بوريايى تازه ديدم كه بدن حسين عليه السلام روى آن قرار داشت و بويى خوش از آن بر مىخاست. بدن و بوريا را به همان حال رها كردم و دستور دادم قبر را از خاك پر كنند.
در «كامل البهائى»، چنين آمده است:
بنى اسد كه از ترس ابن زياداز محل خود كوچ كرده بودند، به كربلا رسيدند و
پيكرهاى شهدا را افتاده بر زمين ديدند؛ پس آنهارادفن كردند» همچنين دراين كتاب آمده است: «عدهاى از يهوديان، نزديك كربلا زندگى مىكردند. آنها اهل خيبر بودند و پس از آن كه رسول خداصلىالله وعليه وآله قلعههاى ايشان را گشود، كوچ كردند و در نزدكى كربلا ساكن شدند. رئيس ايشان، ابراهيم و روتيل نام داشت.
رسم آنها اين بود كه شبها بر پشت بام خانههاشان مىخوابيدند. در شب شهادت امام حسين عليه السلام و يارانش، آنها نورهايى را مشاهده كردند كه از آسمان به زمين مىآمدند و به آسمان بالا مىرفتند؛ پس با خود گفتند: گويا اين كشتهها نزد خداوند، مرتبهاى عظيم دارند كه نورهايى از پيكرهاشان به آسمان ساطع مىشود؛ پس تصميم به دفن شهدا گرفتند و راهى كربلا شدند».
بنابراين، طبق ظواهر امر، ترديدى نيست كه بنى اسد جسم امام حسين عليه السلام را پس از نمازگزاردن بر او، در مكانى كه اكنون قبر آن حضرت است، به خاك سپردند.
قبر عباس بن على عليهما السلام
آن چه مسلم است و درباره آن رواياتى وجوددارد و محققان به آن تصريح كردهاند، اين است كه عباس بن على عليهما السلام همان جا كه به شهادت رسيد، به خاك سپرده شد و هم اكنون آن قبر، بارگاهى است شكوهمند كه مردم آن را زيارت مىكنند.
درباره نهر علقمه كه مشهور است، بايد گفت: كه درآن زمان، نه نهرى آن جا وجود داشته و نه شخصى به نام علقمى در آن جا زندگى مىكرده است و سالها پس از شهادت حضرت عباس عليه السلام كشاورزى علقمى نام، نهرى از شط فرات براى زراعت خود ايجاد كرد و آن را از كنار قبر حضرت عباس بن على عليهما السلام عبور داد و از آن پس، آن قبر در كنار نهر علقمى قرار گرفت. در اين باره، حكايت مناسبى از شاه اسماعيل صفوى را نقل خواهيم كرد.
مزار على بن حسين عليهما السلام
آن چه درباره قبر على بن حسين حضرت على اكبر عليه السلام يقين است ودر اخبار و روايات آمده و شيخ مفيدبرآن تصريح كرده و فقهاى ديگر نيز در كتابهاى خود نوشتهاند، اين است كه آن حضرت در پايين پاى پدر بزگوارش به خاك سپرده شد. عين عبارت «الارشاد» اين است: «نزديك پاهاى حسين عليه السلام دفن گرديد».
در زيارت ناحيه مقدسه، چنين مىخوانيم:
هرگاه خواستى شهداء را زيارت كنى، پايين پاى امام حسين عليه السلام كه قبر على بن حسين عليهما السلام آن جا است، بايست.
عبارات دراين باره، متفاوت مىباشند؛ گاهى «كنار پاها» و گاهى «سمت پاها» آمده كه هر دو به يك معناست. اين كه محل دفن على بن حسين عليهما السلام از ديگر شهدا به پيكر امام حسين عليه السلام نزديكتر است، اتفاقى است؛ چون براى وى در كنار پاهاى پدر بزرگوارش گودالى حفر كردند ودر آن جا، او را به خاك سپردند.
قبر حبيب بن مظاهر
درباره قبرمشهور و معروف حبيب بن مظاهر، شيخ حافظ احمدبن عبداله اصفهانى، ابو نعيم، در كتاب «حلية الاولياء» مىنويسد:
بنى اسد، حبيب را بالاى سر حسين عليه السلام، همان جا كه اكنون قبر اوست دفن كردند؛ چون حبيب، رئيس آنان بود و اين كار، تعظيم او به شمار مىآمد.
حافظ ابونعيم يكى از بزرگان محدث واز موثقين نزد شيعه و اهل سنت است و عدهاى از خاصه و عامه به مورد وثوق بودنش، تصريح كردهاند. گفته شده كه سنى مذهب است؛ ولى برخى به صراحت، وى را شيعه دانستهاند. ابن خلكان در تاريخ خود مىنويسد: (1)
ابونعيم، احمدبن عبداله- درنسخهاى عبيدالله آمده- بن احمدبن اسحاق بن موسى بن مهران اصفهانى، حافظ مشهور، صاحب كتاب «حلية الاولياء»، از بزرگان محدث و حافظان و موثقان بلند مرتبه است كه نزد فضلاء درس خوانده و عالمانى بزرگ نزد او علم آموخته و از او منتفع شدهاند. كتاب «حلية الاولياء»، او يكى از بهترين كتابها است. وى در ماه رجب سال 334 ق. به دنيا آمد و در ماه صفر 435 ق. رحلت كرد». شيخ بهايى درباه او چنين گفته است: «وى در كتاب حليةالاولياء مطالبى آورده كه بر خلوص او در تشيع دلالت مىكند.
از سخن اين ابونعيم درباره قبر حبيب بن مظاهر بر مىآيد كه قبر وى در حدود سال 300 ق. كاملًا مشخص ومتمايز ازديگر قبرها بوده است.
شهيد اول در كتاب «الدروس»، پس از ذكر زيارت شهدا مىنويسد:
سپس سلام كن به حبيب بن مظاهر و حربن يزيد رياحى» (2)و از اين سخن هم روشن مىشود كه در حدود سال 700 ق. قبر حبيب وحربن يزيد، مشخص ومعلوم بودهاند.
در كتاب «المقامع» آمده است كه مؤلف در جواب سؤال از قبر حبيب و حر گفته است: «حبيب بن مظاهر در رواق دفن شده است و قبر حر در حدود يك فرسخى كربلا قرار دارد.
به طور كلى بايد گفت كه هيچ كس در اين مطلب شك و شبهه نكرده، مگر آن كه در قلبش وسوسه شيطانى راه يافته يا خود از جمله خناسانى است كه در دلها شك و ترديد مىافكنند.
قبر حرين يزيد بن رياحى
قبر حر در همين مكانى است كه هم اكنون مورد زيارت قرار مىگيرد و براى توضيح بيشتر، به سخن شهيد (ره) در «الدروس» اشاره مىكنيم و افزودن بر آن چه حسن بن على بن محمد بن حسن طبرسى، در «كامل البهائى» بدان تصريح كرده كه: «بنى اسد، حر بن يزيد رياحى را با نزديكان وى، در جايى كه به شهادت رسيده بود، دفن كردند». (1)شيخ عباس قمى (ره) در «نفس المهموم»، به نقل از نسخه موجود كامل البهائى، مطلب را اين گونه نقل كرده است:
حر بن يزيد رياحى در موضعى كه به شهادت رسيد، دفن شد و نزديكانش او رابه خاك سپردند. (2)
به هر حال، قبر حر معلوم و متمايز از قبول ديگر شهدا است و شايد عبارت كتاب «كامل البهائى» به جاى «قتل فيه؛ موضعى كه درآن به شهادت رسيد»، «يزار فيه؛ مكانى كه اكنون آن جا زيارت مىشود»، بوده است.
قبور ديگر شهيدان
از روايت «المناقب» استفاده مىشود كه اكثر شهداقبرهاى جداگانه داشتهاند. در اين كتاب آمده است:
بنى اسد قبرهاى آمادهاى يافتند و پرندگانى سفيد بر آنها مشاهده كردند. (3)
شيخ مفيد (ره) در «الارشاد» مىنويسد:
براى شهداى بنى هاشم وديگر شهدا، پايين پاى امام حسين عليه السلام گودالى فراهم آوردند و همه را در آن جا به خاك سپردند. (4)
ظاهر عبارت شيخ- بلكه صريح آن- اين است كه بنى اسد در پايين پاى امام حسين عليه السلام گودالى براى شهداى بنى هاشم و گودالى ديگر براى ديگر اصحاب حفر كردند و آنان را در آن جا به خاك سپردند». در فصل مربوط به نام شهداى كربلا، در «الارشاد» چنين مىخوانيم: «اينها كه نام برديم، هفده نفر از بنى هاشم بودند؛ برادران حسين و فرزندان برادرش و فرزندان دو عمويش جعفر و عقيل كه همهشان پايين پاى آن حضرت دفن شدهاند كه برايشان گودالى حفر كردند و همه را در آن جابه خاك سپردند؛ غير از عباس و در جاى ديگر مىنويسد:
اما اصحاب امام حسين عليه السلام كه با او به شهادت رسيدند، پيرامون قبر او دفن شدهاند. ما در پى آن نيستيم كه براى ديگر شهداى كربلا، به طور مفصل، قبرهاى جداگانه معين كنيم و تنها چيزى كه يقين است، آن است كه همگى در «حائر» دفن شدهاند و از آن بيرون نيستند.
كلام شيخ مفيد (ره) در اين كتاب، خالى از آشفتگى و اضطراب نيست. در «كامل البهائى» آمده است:
ترديد نداريم كه حائر از طرف پاهاى امام حسين عليه السلام به شهدا احاطه دارد و آنها را در برگرفته است».
به هر حال، احتمال دفن شدن بنى هاشم يا عدهاى از اصحاب، پيرامون قبر امام عليه السلام بسيار بعيد است؛ اگر چه گفته شود و آن چه در روايات باب زيارات آمده و عدهاى از بزرگان به آن تصريح كردهاند، با آن منافات دارد.
تنها يك بحث باقى مىماند و آن اين است كه براى همه شهداى كربلا، يك گودال حفر كردند-/ همچنان كه از گفته بعضى مقتل نويسان بر مىآيد-/ يا براى بنى هاشم گودالى وجود داشته و براى ديگر اصحاب گودالى ديگر و هر دو گروه پايين پاى امام حسين عليه السلام قرار دارند؛ همچنان كه ازگفتار شيخ مفيد وديگران استفاده مىشود! به نظرما، احتمال دوم صحيحتر است واخبار مربوط به زيارات، با آن ناسازگار نيست؛ زيرا همه شهدا پايين پاى امام حسين عليه السلام و نزديك قبرعلى اكبر عليه السلام واقع شدهاند.
اين احتمال را مضمون زيارت ناحيه مقدسه تأييد مىكند كه درآن آمده است: «هرگاه خواستى شهدا را زيارت كنى، پايين پاى امام حسين عليه السلام كه قبر على بن حسين عليهما السلام است، رو به قبله بايست كه آن جا محله و آرامگاه شهدا است و بگو ...».
ظاهر عبارت «يلى رجليه»، اتصال قبر شهدا به قبر سيدالشهداء است؛ همچنان كه درباره قبرعلى بن حسين عليهما السلام نيزاين اتصال وجود دارد و منافاتى بين اين تعبير و تعبير «عنه؛ نزد» و «نحو؛ جانب» كه در بعض روايات آمده، وجود ندارد.
بنابراين، در واقع قبر على بن حسين عليهما السلام به قبر پدر بزرگوارش متصل است وقبور ديگر شهدا به قبر على بن حسين عليهما السلام پيوسته مىباشد. بنابراين، دور نيست كه بگوييم ضريح مقدسى كه امروزه وجوددارد، هم قبرامام حسين عليه السلام و هم قبر على بن حسين عليهما السلام را در برگرفته و بر گودال شهدا نيز محيط است؛ به خصوص اگر گودال را يكى بدانيم يا به وجود دو گودال عريض، معتقد شويم.
نكته ديگر اين كه در عبارات علما نيامده كه دفن شهدا در شب اتفاق افتاده باشد؛ بلكه عدهاى تصريح كردهاند كه تدفين در روز دوازدهم بوده است و اين مطلب، ظاهر عبارات ايشان است؛ اما از قول معاصرين و نيز از كتابهاى متأخرين اين سخن نقل شده كه دفن شهدا در شب سيزدهم محرم بوده كه جاى تأمل دارد و خالى از اشكال نيست.
دو مطلب سودمند ديگر
مطلب اول: همچنان كه گفته شد، در زمان ما، بين عامه مردم و در كتابهاى متأخرين و بعضى معاصرين مشهور است كه دفن پيكرهاى پاك شهداى كربلا، در شب سيزدهم ماه محرم انجام شده، اما در روايات عامه و خاصه آمده است كه دفن، پيكرها در شب دوازدهم انجام شده است.
طبرى مىنويسد: ابو مخنف گفته است:
حسين و اصحابش يك روز پس از شهادتشان، به خاك سپرده شدند. (1)
در مروج الذهب و المناقب، مثل همين عبارت آمده است.
در «مشيرالاخوان» آمده است:
عمر سعد تا ظهر روز بعد از عاشورا در كربلا ماند و آن گاه حركت كرد. (2)
در «بحارالانوار»، چنين مىخوانيم:
محمد بن ابى طالب مىگويد: عمر سعد روز عاشورا را تا ظهر فرداى آن، در كربلا ماند.
در «اعلام الورى» آمده است:
امام حسين عليه السلام يك روز پس از شهادت، به خاك سپرده شد». اين مطلب در «القمقام» و ديگر تاريخهاى معتبر و كتابهاى مورد اعتماد نيز وجود دارد.
سيدمحسن امين عاملى در «لواعج الاشجان» مىنويسد: «عمر سعد، روز دهم و روز يازدهم محرم، تا ظهر در كربلا ماند». (3)
با توجه به اين سخنان واين كه دفن اجساد شهدا عليهمالسلام پس از حركت عمر سعد و اهل بيت امام حسين عليه السلام صورت گرفت، قول به شب دوازدهم، به واقع نزديكتر است.
احمد بن داود دينورى، در «الاخبار الطوال» مىنويسد: «عمر سعدتا دو روز پس از كشته شدن حسين عليه السلام در كربلا اقامت كرد و آن گاه بانك رحيل سرداد و از آن سرزمين بيرون رفت. (4)
شايد اين سخن دينورى، دليل قول مشهور در زمان ما باشد؛ اما مؤلف كتاب «الحسين» مىنويسد:
بياسى، يكى از بزرگان عامه، معتقد است كه منظور از دو روز، روز عاشورا و فرداى آن است».
مطلب دوم: در اين مسئله اشكال و اختلافى نيست و شيعه، بلكه عالمان، به جزء حسن بصرى و سعيد بن مسيب، بر آن اجماع دارند كه شهيد غسل و كفن وحنوط ندارد و به سه شرط زير بالباس تنش دفن مىشود: 1. جهاد بر او واجب باشد.
همچنين هرگاه شهيد بدون لباس باشد، هر چند غسل ندارد، اما بايد اورا كفن كنند و دفن نمايند؛ زيرا رسول خداصلىالله
وعليه وآله با حمزه چنين كرد؛ يعنى بر او نماز گزارد و كفنش نمود؛ چون برهنه بود.
ظاهراً در آن چه گفته شد، اختلاف قابل اعتناد و اشكالى وجود ندارد و فتواى علما در عصر حاضر، به همين صورت است.
بنابر شرط نخست، مسئله در رابطه با شهدايى كه به بلوغ نرسيده بودند، مشكل مىشود؛ مگر اين كه بگوييم: جهاد بر آنان نيز واجب بوده، جهت محافظت از وجود امام؛ اگر چه يك لحظه و بنا بر شرط دوم، مسئله درباره شهداى كربلا كه همگى بى لباس و عريان بودند، اشكال پيدا مىكند.
همچنين بنابر شرط سوم، درباره سويدبن عمر و بن ابى مطاع چه بايد گفت كه طبق نقل، مجروح شده بود و در ميان زخميان افتاده بود كه شنيد كوفيان مىگويند: حسين كشته شد؛ پس به هوش آمد و با چاقويى كه داشت و با شمشيرش، ساعتى با آنان جنگيد؛ تا به شهادت رسيد. ابو مخنف مىنويسد: «او آخرين شهيدان بود». (1)اگر شرط سوم رابپذيريم، غسل و كفن او واجب بوده است.
آن چه مشكل را در اين مورد آسان مىكند، اين است كه علما معتقدند كه عدم غسل و كفن در موردى است كه تأخير، موجب تضييع وهتك حرمت شهيد بشود و به اين مطلب، محقق قمى در «جامع الشتات»، تصريح كرده است.
بدون شك بنى اسد در كار خود معذور بودند و امكان غسل دادن و كفن كردن شهدا براى آنها وجود نداشت؛ پس شهدا را با همان وضع به خاك سپردند؛ در حالى كه امام عليه السلام نيز با آنان بود و كار امام، حجت است و جاى چون و چرا ندارد.
پايان سخن
سبط بن جوزوى در «التذكرة» مىنويسد:
زهير بن قين با امام حسين عليه السلام كشته شد؛ سپس همسر او به غلام زهير گفت:
برو و مولاى خويش را كفن كن.
غلام رفت و چون بدن برهنهامام حسين عليه السلام را ديد، با خود گفت: «آيا مولاى خويش راكفن كنم و پيكر حسين عليه السلام را وابگذارم؛ هرگز چنين نخواهم كرد»؛ پس بدن حسين عليه السلام را كفن كرد و با كفن ديگر، زهير را كفن نمود».
در روايتى ديگر چنين آمده است:
«چون بدن امام حسين عليه السلام را برهنه ديد، شرم كرد از كفن نمودن بدن زهير وبى كفن ماندن حسين عليه السلام؛ پس به كوفه بازگشت وحقيقت حال را براى همسر زهير بيان كرد و آن گاه چون به كربلا بازگشت، تابدن حسين عليه السلام و زهير راكفن كند، ديد آنها دفن شدهاند».
شايد همين روايت درستتر باشد ومناسبتر با آن چه پيش از اين گفتهايم.
1) ر. ك: تاريخ الامم والملوك، ج 5، ص 353.
. مىشود كه رسول خداصلىالله وعليه وآله وهر امام سابقى، در هنگام دفن امام لاحق، حاضر مىشود؛ همچنان كه به
حضور ايشان در دفن پيكر امام حسين عليه السلام تصريح شده است.
. بنى اسد به ديگر قبايل عرب، افتخارمى كردند و مىگفتند: ما بوديم كه بر حسين عليه السلام و اصحابش نماز خوانديم و آنها رابه خاك سپرديم
. درباره نهر علقمه كه مشهور است، بايد گفت: كه درآن زمان، نه نهرى آن جا وجود داشته و نه شخصى به نام علقمى در آن جا زندگى مىكرده است و سالها پس از شهادت حضرت عباس عليه السلام كشاورزى علقمى نام، نهرى از شط فرات براى زراعت خود ايجاد كرد و آن را از كنار قبر حضرت عباس بن على عليهما السلام عبور داد و از آن پس، آن قبر در كنار نهر علقمى قرار گرفت.
. بنى اسد، حبيب را بالاى سر حسين عليه السلام، همان جا كه اكنون قبر اوست دفن كردند؛ چون حبيب، رئيس آنان بود و اين كار، تعظيم او به شمار مىآمد.
. در واقع قبر على بن حسين عليهما السلام به قبر پدر بزرگوارش متصل است وقبور ديگر شهدا به قبر على بن حسين عليهما السلام پيوسته مىباشد. بنابراين، دور نيست كه بگوييم ضريح مقدسى كه امروزه وجوددارد، هم قبرامام حسين عليه السلام و هم قبر على بن حسين عليهما السلام را در برگرفته و بر گودال شهدا نيز محيط است؛ به خصوص اگر گودال را يكى بدانيم يا به وجود دو گودال عريض، معتقد شويم.
. در زمان ما، بين عامه مردم و در كتابهاى متأخرين و بعضى معاصرين مشهور است كه دفن پيكرهاى پاك شهداى كربلا، در شب سيزدهم ماه محرم انجام شده، اما در روايات عامه و خاصه آمده است كه دفن، پيكرها در شب دوازدهم انجام شده است.
علاء حيدر المرعبى
ترجمه: محمد مهدى رضايى
مسجد عمران بن شاهين، واقع در ضلع شمالى صحن حرم مؤمنان عليه السلام، يكى از قديمىترين مساجد شهر نجف است كه در چشم و دل مردمان اين شهر، جايگاه و عظمت بسيارى دارد.
نام اين مسجد، يادآور نام مردى است كه به گفته مورخين، نذرى كرد و وفاى به آن نذر، در ساختن اين بناى عظيم، تبلور يافت؛ بنايى كه هم اكنون از جمله آثار ارزشمند و ماندگار مربوط به حرم مطهر علوى به شمار مىآيد.
بى شك، مقام و مرتبه اين مسجد، همچون ديگر بناهاى متعلق به بارگاه اميرمؤمنان عليه السلام، تلاشى پى گير براى بازسازى و تجديد حيات آن رامى طلبد، تا غبار غربت و كهنگى كه گذشت سالهاى متمادى بر آن نشانيده، زدوده گردد و در اين مكان مقدس، رونقى دوباره پديد آيد.
اين مقاله، نگاهى گذرا بر فعاليتهاى انجام شده در اين مسجد و مشكلاتى است كه مجريان طرح و تعمير و بازسازى، با آنها روبهرو هستند و برنامههايى كه براى آينده اين بنا در نظر گرفته شده است.
در طول سالهاى متمادى كه از عمر مسجد عمران بن شاهين گذشته، اين بناى مجلل، بر اثر اصلاحات و تعميرات، دچار تغييرات متعددى شده، مثلًا در سال 1369 ق. جهت توسعه ورودى «باب شيخ طوسى»، بخشى از رواق مسجد را بر داشته و جزء آن قرار دادهاند.
بنابر آن چه در نوشتههاى مورخان آمده، مسجد مذكور دو در داشته، يكى مقابل «ايوان العلماء» و ديگرى ديوار به ديوار ورودى «باب شيخ طوسى»، سمت راست كسى كه وارد «باب» مىشود. با اندكى دقت، تازه ساز بودن ورودى، كاملا مشخص است.
برخى از محققان و مورخان، برگزارى نماز جماعت دراين مسجد را نيز يادآور شدهاند. سيد عبدالمطلب خرسان، در اين باره مىگويد: من خود شاهد بودم كه مرجع بزرگ، حضرت آية الله سيد محسن امين، زمستانها، در اين مسجد، نماز مغرب و عشا اقامه مىكرد و زمانى كه «مسجد الرأس» را تعمير مىكردند، در اين جا تدريس مىكرد.
سالهاى فراموشى
همچون ديگر بناهاى مربوط به حرم اميرمؤمنان عليه السلام، مسجد عمران بن شاهين نيز سالهاى فراموشى و غربت بسيارى را تجربه كرده و گاهى از آن همچون انبارى متروك و بى سر و سامان، استفاده مىشده است؛ بى آن كه عمر طولانى و ارزش تاريخى و معنوى آن مورد توجه باشد و به ترميم و نگه دارى آن در طى اين سالها، اهميت داده شود؛ به
ويژه كه اين مسجد، به عنوان يكى از ايوانهاى صحن علوى و بناهاى اصلى آن، از موقعيت و جايگاه خاصى برخوردار است و توجهى ويژه رامىطلبد.
با نظر به اينكه هم اكنون در اين مسجد كار تعميرات و بازسازى در حال انجام است، اين سؤال به ذهن مىآيد كه آينده اين مسجد و وضعيت ستونها و ديوارهاى داخلى و خارجى آن، در روند بازسازى، چگونه خواهد بود و تغييرات، به چه شكلى صورت خواهد گرفت.
سرآغاز تعميرات
در مرحله نخست، پىها و پايه ديوارها و ستونهاى مسجد كه ديگر تحمل ديوارهاى ضخيم و آجرى را نداشتند، تعمير و محكم كارى شدند. اين پىها و پايهها در بناى قديم مسجد، از سازههاى آجرى بر زمين سخت و محكم تشكيل شده بودند.
آنچه تمام مراحل بازسازى را تحت تأثير قرار مىداد و با مشكل مواجه مىساخت، اين بود كه پىها بر اثر رطوبت خارجى و نشست لولههاى آب به شدت آسيب ديده بودند و اساس ساختمان مسجد، در معرض تهديد قرار داشت.
درباره اين موضوع، مسئول بخش مهندسى-/ فنى حرم مطهر علوى، آقاى مهندس مظفر محبوب، چنين توضيح داد: ما ناچار شديم تا عمق ديوارهاى آجرى مسجد را خاك بردارى كنيم و با بتون آرمه، آنها را محكم و ديوارها را مقاوم نماييم و در ادامه كار، ديوارها را با اسكلتهاى آهنى مستحكم، نگاه داشتيم و در چهار جزء اصلى بنا، تعميرات اساسى به عمل آورديم؛ يعنى دو غرفهاى را كه بر صحن حرم علوى مشرفند و دو غرفه ديگر در طبقه بالا كه مشرف بر صحن قرار دارند.
ديوارهاى رو به صحن و رو به ورودى «باب شيخ طوسى» را دست نخورده، به حال خود باقى گذاشتهايم؛ چون نياز به تعميرات اساسى نداشتند.
مقبرهها و غرفهها
درباره مقبرهها و غرفههاى داخل مسجد عمران بن شاهين، مهندس محبوب گفت: كار تعمير غرفههاى طبقه فوقانى، تمام شده و قرار است بالكن و ايوان غرفهها كه رو به صحن علوى قرار دارند، به همان شكل باقى بمانند؛ اما ديوارهاى داخلى غرفهها را برداشتهايم؛ تا جزء مجموعه مسجد واقع شوند.
در مورد مقبره مرجع كبير سيد محمد كاظم يزدى كه در سال 1337 ق. در اين مسجد دفن شده، بايد گفت: اين مقبره، در سمت چپ ورودى اصلى مسجد، در كنار ديوار واقع است و يا تصميم گرفتهايم كه ديوارهاى اطراف آن را برداريم؛ ولى به ظاهر و شكل متمايز آن و مشبك كروم كارى شدهاش، دست نزنيم و آن را به همان صورت باقى بگذاريم.
در ظلع جنوب غربى مسجد، اتاقكى وجود دارد كه متعلق به قبر سيد شرف الدين موسوى، يكى از عالمان بزرگ شيعه
است كه سالها پيش، آن را ساختهاند و ما قصد داريم ديوار شمالى آن را برداريم؛ تا اين مكان نيز به محوطه مسجد اضافه شود.
درباره غرفههاى پشتى مسجد بايد بگويم: كه يكى از آنها چسبيده به كتابخانه حرم مطهر است كه ان شاء الله با اضافه نمودن آن به مسجد، نمازخانهاى براى مراجعه كنندگان به كتابخانه، ايجاد خواهيم كرد و بدين ترتيب، كتابخانه در آينده، شكل و شمايل ديگرى خواهد يافت.
در شمال شرقى مسجد و در طبقه فوقانى، دو غرفه وجود دارد كه كف آنها در مساحتى طولانى، سقف ورودى «باب شيخ طوسى» را تشكيل مىدهد و راه ورود به آنها، از آن ورودى مىگذرد و به يارى خدا، براى استفاده بيشتر از اين فضاى خالى، غرفهها در آينده مورد بهره بردارى قرار خواهند گرفت.
آجركارى ديوارها
ابتدا در نظر بود ظاهر ديوارها تغييرى نكند و تنها تميز و پاكيزه شوند؛ تا نماى اصلى مسجد، به جهت اهميت تاريخى، به همان حالت باقى بماند. مهندس مظفر محبوب با ذكر اين مطلب، افزود: متأسفانه ظاهر و ديوارها در جاهاى مختلف، به صورت جدّى آسيب ديده و به شكل ناهنجارى درآمده بود. از اين رو، حفظ وضعيت موجود را صلاح نديديم؛ زيرا با شأن و مرتبه حرم اميرمؤمنان عليه السلام كه مسجد عمران بن شاهين جزئى از آن به شمار مىآيد، سازگارى نداشت. از اين رو، دست به كار شديم و ديوارها را با آجرهاى نو، نماكارى كرديم.
در ابتداى امر، كار با مشكل جدى رو به رو شد؛ زيرا گچكارى ديوارها، ستونها و سقفها، ضخامتى بيش از 20 سانتىمتر داشت و لايههاى گچ، گاهى به سه يا چهار لايه مىرسيد. با اين همه، كار لايه بردارى گچها را شروع و به ترميم و بازسازى ديوارها اقدام كرديم. قسمتى از سقفها نيز آسيب ديده بود.
اين آسيب ديدگى سقفها، دو گونه بود؛ قسمتهايى را توانستيم به همان شكل سابق باقى بگذاريم و تنها تعميرات جزئى روى آنها انجام دهيم؛ اما قسمت هايى نيز خسارت جدى ديده بودند كه مىبايست از نو ساخته و پرداخته شوند؛ مثلًا در ضلع شمال شرقى مسجد، حدود 25 متر مربع، به شكل ناهنجارى آسيب ديدگىهاى غير قابل تعميرى وجود داشت كه باقى گذاشتنشان به همان حالت، ممكن نبود و به همين جهت، آنها را برداشته، دوباره به همان صورت پيشين، بازسازى كرديم؛ تا پيشينه مسجد و اهميت تاريخى آن، دچار تغيير و تبديل نشود.
نماى چوبى مسجد
استاد مظفر محبوب، درباره نماى چوبى مسجد كه شامل در و پنجرههاى چوبى و مشبكهاى بالاى آن است، چنين گفت:
اين نماى چوبى، از چوب «جام» ساخته شده است و عمر آن، كاملا مشخص نيست. سطح اين چوبها، در حدود 5 تا 7
مرتبه، با رنگ روغن اندود شده، از اين رو، برگرداندن سطح چوبها به حالت نخست، كار بسيار مشكلى است. درباره لايههاى ضخيم رنگ روغن روى چوبها و باقى گذاردن يا برداشتن آنها، بررسىهايى صورت گرفته است و نظرهاى متفاوتى وجود دارد. عدهاى از ماهرترين نجاران، زير نظر مهندس معمار حرم اميرمؤمنان عليه السلام براى گزينش بهترين راه حل، در تلاش هستند. در اين ميان، تاكنون بعضى پيشنهادها نيز آزمايش شده است؛ مثل برطرف نمودن لايههاى رنگ كه با وجود سعى فراوان براى اين كار، نتيجه، چندان رضايت بخش نبوده، زيرا با اين عمل، چوبهاى نما به شكل جدى آسيب مىبينند.
راه حل ديگر آن بود كه لايههاى رنگ را به حال خود باقى بگذاريم و روى آنها را با لايهاى نازك از چوب ساج، به شكل و نقش فعلى نما، بپوشانيم كه اين راه حل نيز به خاطر وقتگير بودن، مورد قبول واقع نشد. به هر حال، به جهت پيشينه تاريخى نماى چوبى مسجد و ظرافت و حساسيت بالاى كار، هنوز تصميم جدى اى در اين باره نگرفتهايم؛ اما نماى چوبى مسجد از داخل، به صورت شكلهايى از چوب ساج و با نقشهاى اسلامى، كار خواهد شد؛ ان شاءالله.
مراحل بهره بردارى
كار بازسازى و محكم كارى ديوارها و ستونهاى مسجد و اسكلت بندى آهنى ديوارهايى كه تخريب يا كج شدهاند، به پايان رسيده است و در ادامه كار، كف مسجد و قسمت پايين ديوارهاى آن، با مرمر، سنگ خواهد شد؛ اما سطح عمده ديوارها و نيز سقفها را بايد با آجرنما و به سبكى كه در آجركارى ديوارهاى خارجى مسجد عمل شده، نماكارى نماييم.
اميد است كه اين مراحل نيز به سرعت و به بهترين و كاملترين شكل، انجام گيرد و به پايان برسد.
آينده مسجد
مهندس محبوب در اين باره، چنين گفت: طبق نظرى كه هيئت امناى مسجد دارند، قرار است كه اين مسجد براى نماز، زيارت و عبادت زائران، بازگشايى و مكانهاى تابستانى و زمستانى براى آن در نظر گرفته شود. درب اصلى مسجد به همين صورت، يعنى رو به روى «ايوان العلماء» كه پشت به ضريح مقدس و سمت شمالى صحن شريف قرار دارد، باقى خواهد ماند. همچنين ورودى دوم مسجد كه ديوار به ديوار ورودى «باب شيخ طوسى» است، هيچ تغييرى نخواهد كرد.
مقبرههاى موجود در مسجد نيز «ان شاء الله» به شكل فعلى خود باقى مىمانند و تابلوهايى با نام صاحبان قبرها، براى راهنمايى زائران، نصب مىكنيم؛ تا رهگذران با خواندن فاتحهاى، براى آنان، از خداوند، طلب رحمت و مغفرت كنند.
علاوه بر اين، تعدادى از قبرها سنگ قبر دارند و اين موضوع، كار را براى زائران-/ در جهت شناخت صاحبان قبرها-/ آسانتر مىكند و بدون شك، باقى گذاردن اين قبرها در مسجد، به همين شكل، بى مانع است و مشكلى ايجاد نمىكند.
. نام اين مسجد، يادآور نام مردى است كه به گفته مورخين، نذرى كرد و وفاى به آن نذر، در ساختن اين بناى عظيم، تبلور يافت؛ بنايى كه هم اكنون از جمله آثار ارزشمند و ماندگار مربوط به حرم مطهر علوى به شمار مىآيد.
. قرار است كه اين مسجد براى نماز، زيارت و عبادت زائران، بازگشايى و مكانهاى تابستانى و زمستانى براى آن در نظر گرفته شود. درب اصلى مسجد به همين صورت، يعنى رو به روى «ايوان العلماء» كه پشت به ضريح مقدس و سمت شمالى صحن شريف قرار دارد، باقى خواهد ماند.
عبدالرحيم اباذرى
در صحن و ايوان حرم مطهر اميرمومنان عليهالسلام، برخى از شخصيتها، عالمان و فقهاى برجسته شيعى به خاك سپرده شدهاند كه به هنگام زيارت آن آستان شريف، قرار گرفتن در جوار مزار اين بزرگان و تلاوت قرآن و فاتحه به روح پر فتوح آنان، مىتواند به نوعى سپاس از تلاشهاى شبانه روزى فقهاى عظام باشد كه در اعتلاى مذهب شيعه و امت اسلامى تلاش كردند. در اين نوشتار به معرفى چند تن از آنان مىپردازيم.
علامه حلى
از ايوان طلايى حرم حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و درى كه به رواق علوى گشوده مىشود، كمى به سمت راست، حجرهاى به چشم مىخورد كه مقبره فقيه بزرگ، حسن بن يوسف، معروف به علامه حلى، در آن جا واقع است. وى در زمان اولجايتو، يكى از سرداران معروف مغول، در شهر حله سكونت داشت. شهرت علمى او در كاخ سلطانيه زنجان، به گوش اولجايتو رسيد واو را به دربار فراخواند.
علامه حلى با بحثهاى علمى، سردار مغول را به مذهب تشيع علاقهمند كرد و اندكى بعد، اولجايتو شيعه شد و نام «محمد خدابنده» را براى خود برگزيد. فقيه بزرگ شيعه با نفوذ معنوى و علمى خويش در دربار مغول، فرهنگ تشيع را در سرتاسر ايران فراگير ساخت و رسمى كرد. به همت او و به دستور محمد خدابنده، به نام دوازده امام معصوم عليهمالسلام سكه زدند و خطبه به نام آن امامان عليهمالسلام خوانده شد. او در اغلب مسافرتها، ملازم سلطان بود و بدين ترتيب، مدرسه سيارى تشكيل داد و به هر شهرى كه وارد مىشد، خيمهاى برپا مىداشت و بساط درس و بحث علمى رامى گسترد و با رجال علمى آن ديار، به مناظره مىپرداخت. نقش وى در گسترش و رسميت يافتن تشيع در ايران، بر كسى پوشيده نيست. (1)
علامه حلى در شب 29 رمضان 648 ق. در حله به دنيا آمد و در سن 78 سالگى، شب 11 محرم 726 ق. وفات يافت. (2)
مقدس اردبيلى
شيخ احمد، فرزند محمد، معروف به محقق يا مقدس اردبيلى از فقهاى سترگ قرن دهم هجرى به شمار مىآيد. او در عصر صفويه، مورد احترام همه بود؛ چنانكه شاه عباس صفوى نامهاى به محضرش نوشت و از او خواست از نجف به ايران بيايد و مسئوليت شيخ الاسلامى را قبول كند؛ ولى آن فقيه بزرگ نپذيرفت. (3)
در سالى كه قحطى كشور را فراگرفته بود، او همه آذوقه منزل را در ميان فقرا تقسيم كرد و براى خود، سهمى به اندازه يك فقير برداشت كه اين كار، مورد اعتراض همسرش واقع شد؛ امّا مقدس اردبيلى چيزى نگفت و به مسجد كوفه رفت و
مشغول اعتكاف شد. روز دوم اعتكاف بود كه مرد ناشناسى آرد، گندم و آذوقه فراوانى به منزل او آورد و به همسرش گفت: صاحب خانه اينها را فرستاده است. وقتى مقدس اردبيلى به خانه آمد و از ماجرا آگاه شد، فهميد كه مورد لطف و مرحمت خداوند قرار گرفته است. (1)
او علاوه بر تدريس و تعليم و ترتيب شاگردان فاضل، آثار ارزشمندى مانند «مجمع الفائدة و البرهان»، «حديقه الشيعه» و «زبده البيان»، به رشته تأليف درآورد و اكنون نظرات او در اين آثار، مورد توجه فقها و انديشمندان علوم اسلامى است.
مقدس اردبيلى در ماه صفر 993 ق. رحلت كرد و در سمت چپ ايوان حرم اميرالمؤمنين عليه السلام به خاك سپرده شد. (2)
شيخ مرتضى انصارى
شيخ انصارى يكى از فقهاى سرشناس قرن سيزدهم هجرى است. پس از رحلت صاحب جواهر وقتى مرجعيت و رهبرى به وى رسيد، وى اين مسئوليت را به يكى از عالمان معاصرش، سيد العلماء مازندرانى واگذار كرد؛ ولى او طى نامهاى؛ شيخ را سزاوارتر از خود براى قبول اين مسئوليت معرفى كرد؛ سپس شيخ انصارى به حرم مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام مشرف شد و در اين امر خطير، از آن حضرت طلب يارى كرد. يكى از خادمان، چنين نقل مىكند:
مثل هر روز، قبل از طلوع فجر، جهت روشن كردن چراغهاى حرم به آنجا مشرف شدم؛ اما ناگهان صداى راز و نياز و گريهاى را شنيدم؛ كنجكاو شدم تا ببينم اين صداى جان سوز از آن كيست! چون جلو رفتم، ديدم شيخ مرتضى انصارى صورتش را به ضريح اميرالمؤمنين عليه السلام نهاده و مانند مادران جوان مرده، ناله مىكند و از آن حضرت مىخواهد تا در امر مرجعيت و رهبرى مردم و ايفاى اين مسئوليت او را از لغزشها در امان نگه داشته، يارى كند. (3)
در زمان مرجعيت مطلق او، وجوه شرعى زيادى براى شيخ ارسال مىشد و اين در حالى بود كه خانواده و نزديكان شيخ در تنگ دستى و فقر به سر مىبرند. روزى مادر شيخ از وى خواست تا به برادرش، شيخ منصور كه از عالمان بزرگ نجف بود، كمك مالى بيشترى كند. شيخ امتناع ورزيد و گفت: برادرم با ساير مردم مساوى است و من نمىتوانم او را بر ديگرى ترجيح بدهم و به دنبال اصرار مادرش، كليد صندوق را به وى داد و گفت: هر چقدر مىخواهى به شيخ منصور كمك كن؛ ولى در روز قيامت، خودت بايد پاسخگو باشى. مادر چون متوجه شد، از شيخ پوزش طلبيد. (4)
او در روز عيد غدير سال 1214 ق. در شهر دزفول متولد شد و در سن 67 سالگى در روز هيجدهم جمادى الثانى سال 1281 ق. چشم از جهان فرو بست و در صحن حرم امام على عليه السلام، حجره متصل به باب قبله، به خاك سپرده شد.
كتابهاى «مكاسب» و «رسائل» از معروفترين آثار اين فقيه بزرگ هستند كه هم اكنون از كتابهاى درسى حوزههاى علميه محسوب مىشوند.
ميرزا حسين محدث نورى
او مؤلف كتاب ارزشمند «مستدرك الوسايل الشيعه» و از عالمان سرشناس جهان اسلام و تشيع به شمار مىآيد. يكى ديگر از آثار مهم وى، كتاب «لؤلؤ و مرجان» در شرح واقعه عاشورا و رد ابهام و خرافات از اين حماسه تاريخى است. محدث نورى در اين كتاب، ضمن شرح رخدادهاى كربلا، از مداحان و منبريان درخواست مىكند كه هنگام گزارش و نقل حماسه حسينى، سه اصل راستگويى، درستگويى و اخلاق را فراموش نكنند. (1)
او خود را به مراسم پيادهروى در زيارت كربلا اهتمام ويژه داشت و از احيا كنندگان اين مراسم به شمار مىآيد و تا آخر عمر شريف آن راادامه داد؛ تا اينكه در راه بازگشت از آخرين سفر زيارتى كربلا، دچار كسالت و درد شد؛ ولى براى اينكه همراهان آزرده خاطر نشوند و لذت زيارت امام حسين عليه السلام بر كامشان تلخ نگردد، بيمارى و درد خود را پنهان كرد و وقتى به نجف رسيد، وضعيت جسمانى او وخيمتر شد.
محدث نورى كه در هيجدهم شوال 1254 ق. در يكى از روستاهاى نور به دنيا آمده بود، در شب چهارشنبه در سن 66 سالگى، 27 جمادى الثانى 1320 ق. درنجف، چشم از جهان فرو بست و بنا به وصيت خودش، در يكى از ايوانهاى حرم اميرالمؤمنين عليه السلام به خاك سپرده شد! (2)
آخوند خراسانى
شيخ محمد كاظم فرزند ملاحسين هراتى، معروف به آخوند خراسانى، در سال 1255 ق. در مشهد متولد شد. وى پس از خواندن مقدمات در زادگاه خويش، به نجف رفت و از محضر شيخ انصارى و ميرزاى شيرازى و سيد على شوشترى و سيد مهدى قزوينى استفاده كرد و به درجه اجتهاد رسيد. (3)
مرجعيت آخوند خراسانى با نهضت مشروطيت مصادف شد. او در شكلگيرى و جلوگيرى از انحراف مشروطيت، رهنمودها و بيانيههاى زيادى مرقوم داشت و حتى در مرحلهاى، حكم جهاد صادر كرد و طلاب و فضلاى ايرانى مقيم نجف رابه حمايت از انقلاب مشروطه فراخواند. (4)
او در جنگ جهانى اول وقتى كشور ليبى به اشغال سربازان ايتاليايى در آمد، پيام مهمى خطاب به مسلمانان جهان صادر كرد و براى آزادى اين سرزمين اسلامى، همه را به دفاع دعوت كرد. (5)
در سال 1328 ق. وقتى دولت روسيه به مجلس شوراى ملى اولتيماتوم داد تا مستشار آمريكايى «مورگان شوستر» را از ايران اخراج كند، رئيس مجلس وقت، نامهاى به آخوند نوشت و از وى چاره جويى كرد و اين در حالى بود كه سربازان روسى تاشهر قزوين پيش روى كرده بودند. آخوند خراسانى وقتى از اشغالگرى روسها آگاه شد، به عنوان اعتراض، درس هايش را تعطيل كرد و پس از مشورت با عالمان ديگر، حكم جهاد بر ضد قواى روس صادر كرد؛ به طورى كه بسيارى از علماى نجف آماده حركت به سوى ايران شدند. (6)
چهارشنبه 21 ذيحجه 1329 ق. قرار شد كه آخوند خراسانى به همراه طلاب، عالمان و استادان حوزه نجف به مسجد
سهله بروند و پس از مراسم دعا براى پيروزى سپاه اسلام، از آنجا راهى ايران شوند. ناگهان نيمه شب سه شنبه، در حال نماز شب و راز و نياز، حال آخوند وخيم شد و به صورت مشكوكى به ملكوت اعلى پيوست. بعضى معتقد بودند كه وى به وسيله ايادى و جاسوسان روسى و انگليسى، مسموم شد. جنازه اين فقيه مجاهد، پس از تشييع، در يكى از حجرههاى صحن علوى، جنب مقبره ميرزا حبيب الله رشتى، دفن شد. (1)
سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى
وى مؤلف كتاب ارزشمند «عروة الوثقى» و يكى از مراجع بزرگ حوزه علميه نجف در عصر مشروطيت بود. اين فقيه توانا علاوه بر اين كه در نهضت مشروطه حضور فعالى داشت و همواره با رهبران اين نهضت در ارتباط بود و رهنمود و بيانيهاى داد، در جنگ جهانى اول هم وقتى كشور عراق به اشغال قواى انگليسى درآمد، فتواى جهاد صادر كرد و به تك تك سران عشاير و قبايل، نامه نوشت و مردم رابر ضد تجاوزگرى و براى دفاع از حريم كشور، بسيج كرد. بدين ترتيب، تعداد زيادى از طلاب و عالمان و روحانيان به خط مقدم جبهه رفتند و با قواى انگليسى جنگيدند و در همين نبرد بود كه سيد محمد فرزند آية الله يزدى، به شهادت رسيد. (2)
او در سال 1248 ق. در يكى از روستاهاى اطراف يزد ديده به جهان گشود و درشب سه شنبه 28 رجب 1338 ق. به رحمت ايزدى پيوست. پيكر اين عالم مجاهد در صحن حرم علوى، ايوان كبير، پشت مسجد جامع عمران (عمران بن شاهين) پشت سر مبارك حضرت امير عليه السلام در كنار مقبره فرزند شهيدش سيد محمد، به خاك سپرده شد. (3)
ميرزاى نايينى
شيخ محمد حسين نايينى فرزند ميرزا عبدالرحيم، معروف به ميرزاى نايينى در سال 1277 ق. در شهر نايين متولد شد. او در هفده سالگى به حوزه اصفهان رفت واز محضر شيخ محمد ابراهيم كلباسى، جهانگيرخان قشقايى و سيد اسماعيل صدر استفاده كرد و بعد به نجف هجرت كرد و از محضر ملا حسينقلى همدانى، اخلاق و عرفان آموخت؛ سپس خود حوزه درسى تشكيل داد و شاگردان بسيارى، مانند سيد محسن حكيم، سيد محمود شاهرودى، حجت كوه كمرى، سيد محمد هادى ميلانى، شيخ محمد تقى آملى، سيدابوالقاسم خويى، ميرزا هاشم آملى و ... (4)را پرورش داد.
وى از رهبران فكرى نهضت مشروطه بود و كتابى به نام «تنبيه الامة» نوشت و در آن با دليل و برهان و استناد به آيات، روايات و عقل، ضرورت حاكميت اسلامى، حكومت دينى و ولايت ولى فقيه جامع شرايط را به اثبات رساند و زندگى در حكومتهاى استبدادى و غير دينى رامساوى با بردگى و يك نوع شرك خواند و پرده از چهره كريه حكومتهاى غيرالهى برداشت.
شهيد مطهرى در مورد اين كتاب و ديدگاههاى صاحب آن مىنويسد: «انصاف اين است كه تفسير دقيق از توحيد عملى،
اجتماعى و سياسى اسلام را هيچ كس به خوبى علامه بزرگ و مجتهد سترگ، مرحوم ميرزا محمد حسين نايينى-/ قدس سره-/ توأم با استدلالها و استشهادهاى متقن از قرآن و نهج البلاغه در كتاب ذيقيمت تنبيه الامه بيان نكرده است». (1)
وى در 26 جمادى الاولى 1355 ق. (1315 ش.) نداى حق را لبيك گفت و در جنب حرم علوى، به خاك سپرده شد. (2)
شيخ عباس قمى
درباره محدث بزرگ، شيخ عباس قمى معروف به محدث قمى، چنين آمده است: وى به كتاب و مطالعه بسيار علاقهمند بود و پولى كه به دستش مىرسيد، با آن كتاب مىخريد و مطالعه مىكرد و حتى اگر لازم مىشد و اطلاع پيدا مىكرد و در تهران كتاب جديدى به بازار آمده، براى خريد آن، به تهران مىرفت و آن كتاب را مىخريد و دوباره به قم باز مىگشت؛ اين در حالى بود كه در فقر آشكار به سر مىبرد. وقتى در نجف ساكن و مشغول تحصيل و تحقيق بود، بعضى از ثروتمندان بمبئى هندوستان حاضر شدند هر ماه مبلغ 75 روپيه به وى كمك كنند؛ در حالى كه مخارج ماهانه او هر ماه، فقط مبلغ 50 روپيه بود؛ ولى او نپذيرفت و به عزت نفس خويش ادامه داد و در برابر اعتراض فرزندش فرمود: من همين مقدار هم كه خرج مىكنم، نمىتوانم جواب گوى آن در روز قيامت باشم.
شيخ عباس قمى شخصيتى بود كه بيش از پنجاه اثر ماندگار تأليف كرد كه تنها يك نمونه آن كتاب «مفاتيح الجنان» است. او پس از سالها تلاش و كوشش در شب سه شنبه 22 ذيحجه 1359 ق. در نجف به سوى معبود شتافت و در صحن حرم علوى، جنب مقبره استادش ميرزا حسين نورى، به خاك سپرده شد. (3)
شيخ محمد حسين غروى اصفهانى
شيخ محمد حسين، فرزند حاج محمد حسن معين التجار كه بعدها به آية الله شيخ محمد حسين غروى اصفهانى مشهور شد، در اصل از نخجوان آذربايجان است واجداد وى اهل آن سرزمين بودهاند؛ ولى او در دوم محرم 1296 ق. در كاظمين به دنيا آمد. (4)
وى در حوزه نجف از محضر آخوند خراسانى و ميرزاى نايينى بهره برد و به مقام عالى اجتهاد رسيد. آية الله غروى اصفهانى در اخلاق و عرفان از شاگردان سيد احمد كربلايى و ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى شمرده مىشد؛ چنان كه نامهها و توصيههاى اخلاقى مرحوم ملكى به وى منتشر شده است. (5)
آية الله اصفهانى در حوزه نجف تدريس مىكرد و شاگردان بسيارى را پرورش داد. آية الله بروجردى، حجت، ميلانى، علامه طباطبايى، بهجت، محمد على اردوبادى از شاگردان او محسوب مىشوند. (6)شهيد بزرگوار آية الله مرتضى مطهرى در توصيف او مىنويسد: «حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى در تقوا و علم، منقولًا و معقولًا، يگانه بود ...
و انديشهاش هم اكنون جزء انديشههاى زندهاى است كه در ميان علما و فضلاى حوزههاى درس فقه و اصول، مطرح
است». (1)
او روز دو شنبه پنجم ذيحجه 1361 ق. (1321 ش.) به رحمت ايزدى پيوست و پيكرش زير ايوان طلايى حرم اميرالمؤمنين عليه السلام، جنب مناره شمالى و در كنار مقبره علامه حلى، به خاك سپرده شد. (2)
سيد ابوالحسن اصفهانى
او پس از رحلت سيد محمد كاظم يزدى و ميرزاى نايينى و آخوند خراسانى به مرجعيت مطلق و رهبرى دينى مردم رسيد. وى در زندگى بسيار ساده و بى آلايش بود و با اين كه وجوه شرعى زيادى به دستش مىرسيد، ولى همچنان زاهدانه زندگى مىكرد. اموال زيادى به وى هديه كردند تا يك منزل شخصى براى خود خريدارى كند؛ اما او همه را به فقرا و طلاب داده و خود تا آخر عمر، در منزل اجارهاى زندگى كرد.
سرانجام اين مرجع مقتدر در سن 81 سالگى، در شب نهم ذيحجه 1365 ق. به ديار حق شتافت و در صحن علوى، جنب مقبره آخوند خراسانى به خاك سپرده شد. (3)رحلت اين فقيه محبوب، مصادف با اشغال آذر بايجان توسط قواى حزب كمونيست روسيه و تودهاىها و دمكراتها بود. وقتى مردم خبر رحلت اين مرجع تقليد را شنيدند، بى اختيار به كوچهها و خيابانها ريختند و چهل روز در مساجد و تكايا عزادارى كردند و معلوم شد كه تبليغات چهار ساله كمونيستها بر ضد دين، مذهب و روحانيت، هيچ اثرى نداشته است و مردم همچنان علاقهمند به اين مذهب هستند و كمونيستها جايگاهى در ميان مردم ندارند.
در شرح حال وى نوشتند كه پس از جنگ جهانى دوم، سفير انگلستان از وى تقاضاى ديدار خصوصى كرد؛ ولى او نپذيرفت و فرمود: سفير هم مانند ديگران بيايد؛ سپس اين ديدار به صورت عمومى انجام گرفت. سفير پس از سلام و تعارف، مبلغ يك صد هزار دينار، معادل دو ميليون تومان تقديم سيد كرد و گفت: دولت انگليس نذر كرده بود اگر در جنگ بر آلمان پيروز شد، مبلغى به نيازمندان كمك كند. آية الله اصفهانى آن را در ميان چشمان حيرت زده حاضران گرفت و پس از اندكى تأمل يك حواله صد هزار دينارى ديگرى روى آن گذاشت و به سفير داد و فرمود: در ميان نيروهاى انگليسى، مسلمانان هندى زيادى كشته شدند و خانوادههاى آنان بى سرپرست هستند، شما از طرف من اين مبلغ را در ميان آنان تقسيم كنيد. در اين حال، سفير كه نقشه خود را بر آب ديد، شرمسار از منزل سيد خارج شد. (4)
حاج آقا حسين طباطبايى قمى
مرجعيت اين فقيه سترگ، مصادف با سلطنت و قلدرى رضا خان پهلوى بود. او در حوزه علميه مشهد و تحت لواى حرم على بن موسى الرضا عليهما السلام، حضور پر نشاطى داشت. حاج آقا حسين قمى وقتى برنامههاى ضد دينى رضا خان را مشاهده كرد، شجاعانه در مقابل او ايستاد و به عنوان اعتراض به سوى تهران حركت كرد. مقاومت او سبب قيام مردم
مشهد در مسجد گوهرشاد و سرانجام، توقيف و تبعيد او به عراق و شهر كربلا شد.
پس از فرار رضاخان، وى دوباه به ايران بازگشت و در مشهد طى تلگرافى به دولت، خواستار لغو كشف حجاب، انحلال مدارس مختلط، برپايى نماز و تعليم قرآن و درس دينى در مدارس دولتى و آزادى حوزههاى علميه و كاهش فشار اقتصادى بر مردم فقير شد و دولت وقت را مجبور به اجراى آنها كرد.
وى پس از رحلت آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى، به مرجعيت عامه رسيد و سرانجام در حالى كه در 28 رجب 1282 ق.
متولد شده بود، در روز پنجشنبه 14 ربيع الاول 1366 ق. و در سن 84 سالگى به ديار حق شتافت و در مقبره شيخ الشريعه اصفهانى، واقع در صحن مطهر علوى، به خاك سپرده شد. (1)
حاج آقا مصطفى خمينى
او فرزند بزرگ حضرت امام خمينى است و در سال 1309 ش. در شهر قم متولد شد. علوم اسلامى را در محضر بزرگان قم آموخت و يكى از شاگردان برجسته درس امام خمينى بود و در سن جوانى، به درجه رفيع اجتهاد نايل آمد. آثار و تأليفاتى كه به قلم حاج آقا مصطفى تأليف و چاپ شده است، حكايت از علم، استعداد و نبوغ سرشار وى در فقه، اصول، تفسير، فلسفه، رجال، اخلاق، عرفان و حتى علم هيئت دارد. اگر وى به شهادت نمىرسيد، به يقين امروز يكى از شخصيتهاى كم نظير حوزه به شمار مىآمد.
حاج آقا مصطفى در نهضت اسلامى ايران، نقش تعيين كنندهاى داشت و در مراحل حساس و بحرانى، همواره مقاوم و استوار بود و جاى خالى پدر را پر مىكرد و پناهگاه طلاب، و فضلا و مردم ستمديده بود و به همين خاطر، تحمل او براى ساواك و عوامل رژيم پهلوى، امكانپذير نبود؛ از اين رو، حاج آقا مصطفى نيز همراه پدر به تركيه و عراق تبعيد شد و سرانجام در شب يكشنبه اول آبان سال 1356 ش. در سن 48 سالگى، وى به طرز مشكوكى مسموم و به شهادت رسيد.
وقتى حضرت امام خمينى از اين خبر تلخ آگاه شد، ضمن اظهار كلمه استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون)، رحلت فرزندش را از الطاف خفيفه الهى دانست؛ چنان كه همين طور نيز شد و اين رخداد تاريخى، نقطه عطفى در تاريخ انقلاب اسلامى شد و به روند نهضت سرعت بيشتر بخشيد.
مردم و طلاب و روحانيون نجف، پيكر او را به كربلا آوردند، با آب فرات غسل دادند و در خيمه گاه حسينى كفن كردند و پس از طواف در حرمين شرفين، به نجف بازگرداندند و در آنجا نيز پس تشييع و طواف در صحن حرم علوى، وى را در كنار مقبره علامه حلى به خاك سپردند. (2)
سيد ابوالقاسم خويى
وى فرزند سيد على اكبر خويى از عالمان سرشناس آذربايجان است كه پانزدهم رجب 1317 ق. در شهر خوى به دنيا آمد.
مقدمات علوم اسلامى را در زادگاهش آموخت و بعد همراه پدر به نجف هجرت كرد و در محضر آية الله شيخ الشريعه اصفهانى، آقا ضياء عراقى، شيخ محمد حسين غروى اصفهانى و ميرزاى نايينى، به كسب علوم اسلامى پرداخت و به درجه اجتهاد رسيد. وى سپس خود به تدريس در حوزه نجف مشغول شد و با شور و نشاط كم نظير به تعليم و تربيت شاگردان بى شمار همت گماشت؛ چنان كه عالمانى چون شهيد سيد محمد باقر صدر، امام موسى صدر، آية الله بهجت، سيستانى، ملكوتى، تبريزى، فضل الله، مغنيه، وحيد خراسانى و موسوى اردبيلى، از شاگردان اين فقيه سترگ محسوب مىشوند.
آية الله خويى، پس از رحلت آية الله بروجردى در قم و آية الله حكيم در نجف، به مرجعيت رسيد و حوزه نجف را در مدت بيش از دو دهه، به طور مظلومانه اداره كرد. مرجعيت وى با ديكتاتورى صدام حسين در عراق مصادف شد و اين مرجع بزرگ در حفظ و حراست از حوزه نجف در برابر او، بيشترين مصائب و دشواريها را متحمل شد.
آثار قلمى و علمى آية الله خويى كم نظير و مورد توجه فقيهان بزرگ و محافل علمى در حوزهها و دانشگاهها مىباشد.
كتابهاى «معجم رجال الحديث»، «مصباح الفقاهه»، «البيان فى تفسير القرآن»، «المحاضرات» و «مصباح الاصول»، از آثار فقهى، اصولى، تفسيرى و رجالى او هستند كه توسط شاگردانش تدوين شدهاند.
سرانجام وى در عصر روز شنبه هشتم صفر 1413 برابر با 17 مرداد 1371 ش. در سن 94 سالگى، چشم از جهان فرو بست. پيكر او در محيط خفقان آور حكومت بعثى صدام، به طور مظلومانه و غريبانه، تشييع و در مسجد خضراء، محل تدريسش، به خاك سپرده شد. (1)
1) گلشن ابرار، ج 2، ص 427.
. علامه حلى با بحثهاى علمى، سردار مغول را به مذهب تشيع علاقهمند كرد و اندكى بعد، اولجايتو شيعه شد و نام «محمد خدابنده» را براى خود برگزيد. فقيه بزرگ شيعه با نفوذ معنوى و علمى خويش در دربار مغول، فرهنگ تشيع را در سرتاسر ايران فراگير ساخت و رسمى كرد
. مثل هر روز، قبل از طلوع فجر، جهت روشن كردن چراغهاى حرم به آنجا مشرف شدم؛ اما ناگهان صداى راز و نياز و گريهاى را شنيدم؛ كنجكاو شدم تا ببينم اين صداى جان سوز از آن كيست! چون جلو رفتم، ديدم شيخ مرتضى انصارى صورتش را به ضريح اميرالمؤمنين عليه السلام نهاده و مانند مادران جوان مرده، ناله مىكند و از آن حضرت مىخواهد تا در
امر مرجعيت و رهبرى مردم و ايفاى اين مسئوليت او را از لغزشها در امان نگه داشته، يارى كند.
. حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى در تقوا و علم، منقولًا و معقولًا، يگانه بود ... و انديشهاش هم اكنون جزء انديشههاى زندهاى است كه در ميان علما و فضلاى حوزههاى درس فقه و اصول، مطرح است
سرزمين كربلا
عباس مشفق كاشانى
ساربانا، ز اشتران بگشاى بار
لحظهاى ما را به حال خود گذار
اينكه بينى سرزمين كربلاست
خاك او آغشته با خون خداست
در حريم قدسى صحراى دوست
بشنو اين گلبانگ، اين آواى دوست
نى نوا، در نينواى راستين
مويهها دارد ز ناى اربعين
درد، جانسوز و فضاى سينه تنگ
پاى، ماند از شتاب واز درنگ
اشك مىريزد ز چشم كائنات
در عزاى تشنه كامان فرات
ريختند اينجا مگر خون حسين؟
سرور آزادگان نور دو عين
آنكه پيش دشمنان سر خم نكرد
چهره از زخم سنان درهم نكرد
باخت جان، تا دفتر نيرنگ بست
لشكر بيداد را درهم شكست
گر فرات اينجا چو دريا خون گريست
نى عجب، خورشيد بر هامون گريست!
بهانه براى گريستن
قادر طهماسبى (فريد)
اى بهترين بهانه براى گريستن
وى داغ جاودانه براى گريستن
با نام داغدار تو اى لاله بهشت
زيباست هر ترانه براى گريستن
نام تو دركشاكش دلهاى داغدار
رمزى است عاشقانه براى گريستن
در راه بازگشت به خود، عشق كاشته است
داغ تو را نشانه براى گريستن
بيدار كرد داغ تو وجدان خفته را
با موج تازيانه براى گريستن
در راه كربلاى تو، هر لاله مىدهد
ما را به كف بهانه براى گريستن
شش سوى لاله مىدهد، اى چشم باز كن
راهى از اين ميانه براى گريستن
لبريز شو ز چشم من اى هر چه اشك من
تنگ است چشمخانه براى گريستن
آماده شو «فريد» به فتواى بازگشت
در خلوت شبانه براى گريستن
جذبه مهر
جواد محدثى
جذبه مهر تو آورد مرا بار دگر
غير عشق تو نبوده است مرا كار دگر
هر كه رانيست به دل شور ولايت، برود
بفروشد دل بى مهر به بازار دگر
اين دل سوخته و ديده گريان مرا
نيست جز دست كريم تو خريدار دگر
اى حسين! اى كه بود مرقد توكعبه عشق
بر لبم نيست به جز ياد تو گفتار دگر
من كه عمرى است كه به درگاه تو سر مىسايم
نروم از در اين خانه به دربار دگر
زائر كوى حسينيم، خدايا مپسند
در ره عشق گزينيم جز او يار دگر
كربلا، كعبه عشق
(تضمينى از غزل حافظ)
اصغر عرب (خرد)
لاله گون دشت غم از خون خدا مىبينم
اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم
عجبى نيست كه شد كرب و بلا كعبه عشق
در خرابات مغان نور خدا مىبينم
ملك الحاج، تو در خانه و من كرب و بلا
خانه مىبينى و من خانه خدا مىبينم
كوى جانبازى و عشق است كه خاك درِ او
قبله حاجت و محراب دعا مىبينم
اى حسين! آنچه ز كار تو شده عالم گير
يا كه گويم كه در اين پرده چهها مىبينم
اثرات جهش و جنبش تو در دنيا
فكر دور است همانا كه خطا مىبينم
دين و آزادى و مردى اگر امروز بهجاست
اين همه از نظر لطف شما مىبينم
بوى خون است ز جانبازى مردان خدا
آنچه من هر سحر از باد صبا مىبينم
منتظر باش رسد منتقم دادستان
كه من اين مسئله بى چون و چرا مىبينم
ميهمان آستان حسينعليهالسلام
حسان (حبيب الله چايچيان)
سايه مرحمت خويش فكندى به سرم
كردى از شدّت رأفت به محبّت نظرم
منِ آلوده كجا، آن حرم قدس كجا؟
اى كه خاك قدم زائر تو، تاج سرم
من كه عمرى است خجالت زده از لطف توأم
كرده اين دعوت ناگاه تو، شرمنده ترم
جز حريم تو كه آن جاست خطا شوى بشر
اين همه بار گنه را به كجا من ببرم؟
رأفت عام تو هر دم طلبد زائر را
چونكه مشمول عطاى تو، نه من يك نفرم
نعمت سفره احسان تو كى گردد كم
سائلى گر ببرد بهره از اين خوان كرم
آمدم باز اماما به در خانه تو
دعوتم كردى و مهمان تو دراين سفرم
همچو «حافظ» به حضور تو «حسان» مىگويد:
«من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم»؟
كعبه عشق
سيد رضا مؤيّد
اى كربلااى كعبه عشق و اميدم
بعد از جدايىها به ديدارت رسيدم
هر روز ديدم كربلاى تازهاى را
اى كربلا، تا بر سر كويت رسيدم
منزل به منزل داغ بر داغم فزون شد
جان كندهام تا رخت در اينجا كشيدم
از بهر انجام رسالت زنده ماندم
گر زندهام من، زنده هر دم شهيدم
حادثه سرخ زمان
عباسعلى هجر
مأذن گلبانگ بلا، كربلا
مشهد شاه شهدا، كربلا
حادثه سرخ زمان در زمين
رايحه سبز رها، كربلا
هقِ هقِ پيچيده به گوش فلك
جارى فرياد رسا، كربلا
مقتل هفتاد و دو خورشيد عشق
گرم دل از خون خدا، كربلا
مشعل انديشه فرداييان
مهبط انوار هُدى، كربلا
انجمن انجم آفاق نور
جلوهگه مهر و ولا، كربلا
كعبه دل، مروه سعى و صفا
قبله جان، كوى وفا، كربلا
زمزم آغشته به خون، علقمه
نشئه گلزار بقا، كربلا
از بركات يدِ بوفاضلى
تا به خدا دست دعا، كربلا
مشعله مشتعل انقلاب
جبهه خون، سنگر لا، كربلا
خاكِ به گردون ز شرف برشده
كرب و بلا، كرب و بلا، كربلا
احمد نبوى
ابوالحسن محمد بن احمد بن جُبَير كنانى، معروف به ابن جُبير، شاعر، اديب، فقيه و سياح عرب، متولد سال 540 ق. در بلنسيه (والنسيا)، در شاطبه (خاتيوا) فقه آموخت و سه بار به مشرق سفر كرد و علاوه بر زيارت خانه خدا و شهرهايى كه در راه اسپانيا به مكه است، از شهرهاى مدينه، كوفه، بغداد، موصل، حلب و دمشق را ديدن كرد و از عكّا به صقليّه (سيسيل) و قرطاجنه رفت و در سفر آخر به اسكندريه، در سال 614 ق. درگذشت. وى در توصيف جزئيات، با نثرى زيبا كه سجعى لطيف و هنرمندانه نيز دارد، يادگارى پربار از خود به جاى نهاد؛ به گونهاى آن را مىتوان يكى از سفرنامههاى زيبا و جاودانه به شمار آورد. سفرنامه ابن جبير، توسط مترجم سختكوش، آقاى پرويز اتابكى به فارسى ترجمه شد و در سال 1370 ش. از سوى انتشارات آستان قدس رضوى منتشر گرديد. اين نوشتار، برشى از قطعات جذاب اين سفرنامه است.
بىشك، اين بريده، شما را از مطالعه تمام اثر، بىنياز نمىكند.
ورود به كوفه
نيمه شب جمعه بيست و هشتم محرمِ ياد شده، به حركت درآمديم و بر قادسيه گذشتيم كه آبادى بزرگى است و نخلستانهاى بسيار دارد و شاخههايى از آب فرات آن را مشروب مىكند و صبح، به نجف درآمديم كه پشت كوفه واقع است و گويى مرز بين كوفه و صحراست و زمينى است سخت و گسترده و دل باز كه چشم را از گستردگى و نيكى خود مىنوازد. ما هنگام طلوع آفتابِ روز جمعه ياد شده، به كوفه رسيديم و خداى را سپاس بر نعمت سلامتى كه به ما ارزانى داشت.
كوفه شهرى است بزرگ و كهن ساز كه ويرانى بسيار بر آن دست يافته و (اكنون) ويرانههايش بيش از آبادىهاى آن است.
يكى از اسباب ويرانى كوفه، وجود قبيله خفاجه در همسايگى آن شهر است كه همواره بدان گزند رسانند و همين بس كه به توالىِ روزها و شبها، بدان شهر در آيند و آن را غارت و ويران كنند. ساختمانهاى اين شهر، به ويژه آجرى است و شهر ديوار ندارد.
مسجد كوفه
مسجد جامع كهنه، در انتهاى شرقى شهر است و از سوى شرق، هيچ ساختمانى بدان مسجد كه بسيار بزرگ است، پيوسته نباشد. اين مسجد در سمت قبله، پنج رواق و در ديگر جوانب هر يك دو رواق دارد و اين رواقها را ستونهاى سنگىِ سختِ تراش خوردهاى است كه قطعه بر قطعه بر روى هم نهاده شده و با سرب به هم پيوسته است؛ ولى طاقهايى بر آن صفت كه در مورد مسجد پيامبر خدا صلىالله و عليه وآله (در مدينه) ذكر كرديم، ندارد.
اين ستونها را بسيار بلند افراشته و (مستقيماً) به سقف مسجد پيوستهاند؛ چنان كه ديدگان از فزونى بلنداى آنها به حيرت مىافتد و من در زمين، مسجدى با ستونهايى بلندتر و سقفى افراشتهتر ازآن مسجد نديدم. اين مسجد گرامى را آثارى
ارجمند است؛ از جمله اتاقى به محاذات محراب در سمت راست كسى كه روى به قله بايستد و گويند: مصلّاى ابراهيم صلّى الله عليه بوده و بر آن پوششى سياه افكندهاند كه محفوظ ماند. از همان اتاق است كه خطيب- كه جامهاى سياه مىپوشد- براى ايراد خطبه، بيرون آيد و مردم براى نمازگزارى دراين جايگاه مبارك، ازدحام كنند. نزديك آن (اتاق) در سمت راست نسبت به قبله، محرابى است كه با ستونهاى ساج برآوردهاند و از كف رواق بالاتر است؛ چنان كه گويى (خود) مسجدى است كوچك و همان محراب اميرالمؤمنين على بن ابى طالب است رضىاله عنه در آن جايگاه بوده كه شقاوت پيشه ملعون، عبدالرحمن بن ملجم، آن حضرت را به شميشر زده است. مردم در آن جا، همراه با دعا و ندبه و
زارى، نماز مىگزارند. در گوشهاى ديگر از آن رواقِ جنوبى، پيوسته به آخر رواقِ غربى نيز مسجد گونهاى كوچك باستونهايى از چوب ساج قراردارد كه جايگاه فوران آب از تنورى است كه نشانه و آيتى براى نوح عليه السلام بوده و پشت آن، در بيرون مسجد، خانهاى است كه وى در آن مىزيسته و پشت آن خانه ديگرى است كه گويند: عبادتگاه ادريس صلّى الله عليه و سلّم بوده و پيوسته به اين دو خانه، فضايى چسبيده به ديوار جنوبى مسجد واقع است كه گويند: محل ساختن كشتى (نوح) بوده است. در انتهاى اين فضا، خانه على بن ابى طالب رضى الله عنه و اتاقى هست كه او رادر آن غسل دادهاند و پيوسته به آن خانهاى است كه گويند: خانه دختر نوح صلّى الله عليه و سلّم بوده. ما شرح اين آثار و بقاياى گرامى را از زبان پيران شهر (كوفه) شنيديم و چنان كه ايشان گفتند، به قيد نگارش در آورديم و خدا، خود بر صحّت تمام اين مطالب آگاهتر است.
در سمت شرقى مسجد جامع، خانهاى است كوچك كه در آن، قبرمسلم بن عقيل بن ابى طالب رضى الله عنه قرار دارد و در جنوب شرقى مسجد، با فاصلهاى اندك از آن خانه، سقاخانهاى بزرگ از آب فرات تعبيه كردهاند كه سه حوض بزرگ دارد.
مزار اميرمؤمنان عليه السلام
در يك فرسنگىِ غرب شهر مزارى گران قدر، منسوب به على بن ابى طالب رضى الله عنه هست كه ناقه حامل پيكر بىجان آن حضرت، در آن جا بر زمين نشسته و گويند: قبر حضرتش همان جاست و خدا به صحت اين سخن آگاهتر است. در اين زيارتگاه- چنان كه به ما گفتند- ساختمانى است با شكوه، ما خود به سبب آن كه هنگام درنگ در كوفه وقتى چندان فراخ نداشتيم و جز شب شنبه درآن شهر نخفتيم و صبح بعد، از آن شهر روانه شديم، نتوانستيم آن مزار را به عيان ببينيم.
شهر حله
نزديك ظهر بر نهر منسرب، از شاخههاى جدا شده از فرات، فرود آمديم. فرات از سمت شرقى كوفه به اندازه نيم فرسخ
فاصله دارد و سمت شرقى تمام نخلستانهايى است كه سواد به سواد شهر پيوسته و تا آن جا كه چشم به ديد مىآرد، امتداد دارد. ما از آن جا نيز روانه شديم و شب يك شنبه آغاز ما محرم، نزديك حله خفتيم و سپس روز يكشنبه مذكور، بدان شهر در آمديم.
حلّه، شهرى است كهن بنيان و مستطيل گونه كه از ديوار آن جز كمانىهاى گسيخته از ديوار گلين مدوّر قديم، بر جاى نمانده. اين شهر بركناره فرات است واز سوى شرق، بدان پيوسته و موازى با طول نهر فرات، امتداد دارد. حلّه را بازارهايى است با رونق؛ شامل تمام مؤسسات شهرى و صنايع و حرفههاى ضرور؛ شهرى است قوى بنيان و آباد و پرجمعيت كه نخلستانهاى درون و برون آن به هم پيوسته و خانههاى شهرى در ميان نخلستانها واقع شده است. ما درآن شهر، پلى بزرگ را مشاهده كرديم كه بر پايههايى عظيم، نصب شده بود و كنارهاى را به كناره ديگر مىپيوست و در دو كناره آن، زنجيرهايى آهنين، چون بازوان پيچيده استخوان و ستبر، كشيده شده بود كه به چوبهايى كه بر روى هر دو كناره، استوار كرده بودند پيوسته و نشانه توانمندى و قدرت تحمّل (آن پل) بود.
رود فرات
اين رود كه چون نام خود، فرات (بسيار گوارا) ست از پاكيزهترين و سبكترين آبهاست و رودى است بزرگ كه كشتىها بر روى آن به بالا دست و پايين دست، حركت كنند.
مدائن
و شبانگاه به روستايى معروف به زريران رسيديم. اين روستا از بهترين و زيباترين و خوش منظرهترين و پهناورترين آبادىهاى روى زمين است كه وسيعتر از ديگر روستاها و آبادىها طرح ريزى شده واز همه نظاير خود، بوستان و گل و گياه و نخلستان، بيشتر دارد. در اين روستا، بازارى هست كه بازارهاى پررونق شهرى درپيش آن كوچك و حقير مىنمايد. در نيكويى موضع اين آبادى، همين بس كه دجله بخش شرقى و فرات بخش غربى، آن را سيراب مىكند و آن آبادى چون عروسى در ميان اين دو رود، به جلوهگرى آراسته و گسترهها و روستاها و كشتزارها بين اين دو رود گرانقدر پر بركت، به هم پيوسته است. از (نشانههاى) شرف اين آبادى، يكى آن كه در برابر آن، از سوى شرق، ايوان كسرى قرار داردو در محاذات آن، به سمت چپ، شهر مداينِ او (كسرى) واقع شده و آن ايوان، ساختمانى است سر به هوا كشيده و بسيار سپيد كه از كاخهاى آن، جز بخشى باقى نمانده است. ما آن ايوان بلند آستان را از فاصله يك ميلى، درخشان و تابان ديديم؛ اما شهر مداين اينك ويران است. ماسحرگاه روز چهارشنبه سوم صفر، بر آن شهر گذشتيم و از درازا و گستردگى آن (شهر)، منظرهاى شگفت آور ديديم. نيز از فضيلتهاى اين آبادى آن است كه در شرق آن به اندازه نيم فرسنگ، مزار سلمان فارسى رضى الله عنه قرار دارد و اين ناحيه جز به سبب فضلِ خاكِ خود، به فضيلت دفن چنان فرخنده پيكرى
پاك، اختصاص نيافته است.
آبادى مذكور بر ساحل دجله واقع شده و دجله، ميان اين آبادى و آن مزار مبارك آثار، قرار گرفته است.
. كوفه شهرى است بزرگ و كهن ساز كه ويرانى بسيار بر آن دست يافته و (اكنون) ويرانههايش بيش از آبادىهاى آن است. يكى از اسباب ويرانى كوفه، وجود قبيله خفاجه در همسايگى آن شهر است كه همواره بدان گزند رسانند و همين بس كه به توالىِ روزها و شبها، بدان شهر در آيند و آن را غارت و ويران كنند. ساختمانهاى اين شهر، به ويژه آجرى است و شهر ديوار ندارد.
. پيوسته به آخر رواقِ غربى نيز مسجد گونهاى كوچك باستونهايى از چوب ساج قراردارد كه جايگاه فوران آب از تنورى است كه نشانه و آيتى براى نوح عليه السلام بوده و پشت آن، در بيرون مسجد، خانهاى است كه وى در آن مىزيسته و پشت آن خانه ديگرى است كه گويند: عبادتگاه ادريس صلّى الله عليه و سلّم بوده و پيوسته به اين دو خانه، فضايى چسبيده به ديوار جنوبى مسجد واقع است كه گويند: محل ساختن كشتى (نوح) بوده است.
كتابشناسى زيارت، سيد رضا باقريان موحد، نشر مشعر، تهران 1387، 400 صفحه، رقعى.
در تمامى اديان الهى، آموزههاى تأثيرگذار و مهمى با عنوان «زيارت»، «توسل» و «ارتباط با انسانهاى بزرگ و اسوه» وجود داشته كه نقشى اساسى در تربيت معنوى و رشد اخلاقى جوامع ايفا مىكنند.
تمامى انبيا و اولياى الهى، در انجام اين آموزههاى دينى، كوشا بودند و پيروان خود را به انجام آنها تشويق و ترغيب مىكردند.
به جرأت مىتوان گفت كه در بين اديان الهى، بيشترين توجه به زيارت، در دين اسلام وجود دارد و در بين مذاهب مختلف اسلامى نيز هيچ مذهب و مكتبى به اندازه مذهب شيعه، در اين زمينه برنامه ندارد و از مناسبتها و فرصتها در جهت ساختن روحهاى بزرگ و تربيت انسانهاى پاك، استفاده نكرده است.
گواه اين سخن، تأليف صدها كتاب ارزشمند با عناوينى چون «زيارت»، «مزارات» و «توسلات» در اديان اسلامى و به ويژه در ادبيات تشيع است كه در ديگر مكاتب و مذاهب، به اين وسعت- هم از نظر كميت و هم كيفيت- وجود ندارد.
خوشبختانه با وجود شبهات ايجاد شده و دشمنىهاى ناآگاهانه برخى مخالفان انديشههاى دينى، امروزه فرهنگ زيارتپژوهى و زيارتنامهخوانى در جوامع بشرى، رواج بيشترى يافته است؛ گر چه هنوز آن چنان كه شايسته اين آموزه دينى است، تحقيقات و پژوهشهاى علمى صورت نگرفته و جاى تأليفات زيارتپژوهى، هم چنان خالى است.
كتابشناسى زيارت در راستاى غبارزدايى از ميراث پيشينيان و احياى گنجينههاى علمى در قلمرو زيارت، منتشر شده است و اميد است كه انتشار آن، روزنه جديدى را با عنوان «زيارتپژوهى در قلمرو تحقيقات علوم انسانى» بگشايد و ديده محققان و پژوهشگران جوان را به جمال گنجينههاى زيارتى روشن نمايد.
هدف اين كتاب، آن است كه زمينه تحقيقات و پژوهشهايى عالمانه در قلمرو زيارت و مفاهيم مرتبط با آن را آماده نمايد و سيماى كلى زيارتپژوهى در قرنهاى گذشته را فراروى خوانندگان قرار دهد.
به نظر مىرسد كه اين مجموعه، اولين كار مستقل درباره معرفى كتابهاى زيارتى باشد.
با اين حال، در مقدمه ارزشمند «موسوعة زيارت المعصومين» كه به همت آقاى سيد هادى رفيعى منتشر شده، فهرستى از مهمترين كتابها، رسالهها و نسخههاى زيارتى آمده است كه مجموعهاى از اطلاعات پرارزش را فراهم نموده است.
همچنين در بخش پايانى كتاب «زيارت»، اثر سيد محمد حسينى، شمارى از آثار پيشينيان در اين باره، معرفى شدهاند.
در اين مجموعه، مهمترين آثار فارسى و عربى، پيرامون زيارت در دنياى اسلام- به ويژه در ايران- به ترتيب حروف الفبا، معرفىِ توصيفى شدهاند. اين كتاب، به پرسشهاى زير پاسخ داده است:
مهمترين كتاب هايى كه درباره زيارت و ديگر مفاهيم مربوط به آن- مانند مزار، زيارتگاه، توسل و شفاعت- به زبان فارسى يا عربى، نوشته يا ترجمه شدهاند، كدامند؟
محتوا و موضوع اصلى اين آثار چيست؟
ويژگى و امتيازهاى اين نوشتهها در چيست؟
به ديگر سخن، در اين مجموعه، گزارشى از موضوع و محتواى مهمترين كتابهاى زيارتى- از كامل الزيارات ابن قولويه در قرن چهارم تا فرهنگ زيارت استاد جواد محدثى در عصر حاضر- به طور مختصر و با زبانى ساده و روان، آمده است.
ساختار فنى كتابشناسى زيارت
اين كتابشناسى، جامع نيست؛ بلكه گزيده است و در آن، حدود يكصد كتاب مهم درباره زيارت و موضوعات مربوط به آن، گزيده و معرفى شدهاند.
اين كتابشناسى، توصيفى است؛ نه تحليلى- انتقادى و در معرفى هر كتاب، بيشتر به توصيف محتواى آن پرداخته شده و از تحليل انتقادى، پرهيز شده است.
موضوع اصلى، مفهوم زيارت و زيارتنامهها در اسلام است؛ اما به موضوعات مربوط به زيارت، همچون مزارات، زيارتگاهها و ... نيز پرداخته شده است.
زبان اين كتابشناسى، فارسى و عربى است و تنها كتابهايى معرفى شدهاند كه زبان آنها فارسى يا عربى است.
بيشتر كتابهاى اين مجموعه، در ايران نوشته، ترجمه و منتشر شدهاند؛ اما در بخش غير توصيفى، برخى كتابهاى چاپ بيروت، قاهره و بغداد نيز آمدهاند.
مجموعه حاضر، كتابشناسى زيارت است؛ نه مأخذشناسى زيارت. اين كتاب، مشتمل بر معرفى كتابهايى است كه درباره زيارت نوشته شدهاند؛ نه مقالههاى مربوط به زيارت كه در كتابهاى تفسيرى، حديثى و ... يا در نشريات و روزنامهها و يا پاياننامههاى دانشجويى به چاپ رسيدهاند.
معيار انتخاب كتابها
مهمترين معيارهاى نويسنده اين مجموعه، براى انتخاب كتابها عبارتند از:
الف) قدمت آنها؛ مانند كامل الزيارات ابن قولويه قمى (قرن چهارم).
ب) تأثيرگذارى آنها؛ مانند آثار زيارتى علامه مجلسى.
ج) مرجع بودن آنها؛ مانند كامل الزيارات و مزار شهيد اول.
د) اعتبار آنها؛ مانند آثار شيخ مفيد، علامه مجلسى و موسوعة زيارات المعصومين.
ه) ابتكارى بودن موضوع و قالب و نحوه بيان آنها؛ مانند فرهنگ زيارت استاد جواد محدثى.
اين مجموعه در دو بخش زير تنظيم شده است:
كتابشناسى زيارت؛ در اين بخش، در ابتدا مهمترين كتابهاى زيارتى معرفى و توصيف محتوايى شده، سپس آمارى از كتابهاى چاپ شده در موضوع زيارت، در پايان آن، آمده است.
نسخهشناسى زيارت؛ در اين بخش، فهرستى از نسخههاى خطى زيارت از مجموعه ارزشمند معرفى ميراث مخطوط كه به همت استاد سيد احمد حسينى اشكورى و سيد صادق حسينى اشكورى، منتشر مىشود و همچنين فهرستى از نسخههاى خطى معرفى شده در مقدمه موسوعة زيارات المعصومين آمده است.
در معرفى كتابها، سعى شده كه دورنمايى از محتواى آنها ارائه شود و از تحليل و نقد ديدگاهها، خوددارى شود.
كاستىهاى كتاب
همان طور كه در مقدمه مؤلف نيز آمده، اين كتاب بر اساس عنوان كتابها از حرف الف تا ياء تنظيم شده، نه تاريخ تأليف آثار و يا اسامى مؤلفان، و شايسته بود كه مؤلف در ابتداى كتاب، تاريخچه مختصرى از زيارتپژوهى در اسلام- به ويژه در مذهب تشيع- را مىگنجاند؛ تا خواننده كتاب، در ابتدا تاريخ زيارت پژوهى از آغاز تا عصر حاضر را مطالعه مىكرد؛ سپس با مهمترين آنها آشنا مىشد.
در اين كتاب، ابتدا كتاب «آثار اسلامى مكه و مدينه» كه از تحقيقات تاريخى درباره زيارتگاههاى اسلامى است، معرفى شده، سپس كتاب مهم «كامل الزيارات» كه از نخستين كتابهاى زيارتپژوهى محسوب مىشود، در بخشهاى پايانى كتاب، معرفى مىشود و اين عدم تنظيم تاريخى در معرفى كتابها، از نقايص جدّى اين كتاب محسوب مىشود.
يكى ديگر از اشكالاتى كه به واسطه تنظيم كتاب بر اساس الفباى نام كتابها پديد آمده، اين است كه كارنامه علمى نويسندگان زيارتپژوه، همچون علامه مجلسى، در كنار هم نيامده و به طور پراكنده، در سراسر كتاب پخش شده است و اين امر، سبب مىشود كه عظمت كارهاى علمى يك پژوهشگر، براى خوانندگان روشن نباشد و پراكنده جلوه كند.
از آن جا كه اين اثر، در مدت چهار ماه فراهم آمد و قرار بود كه در همانديشى زيارت ارائه شود، كتابهاى ارزشمندى از ديد مؤلف كتاپ پنهان ماند و يا وى امكان دسترسى به آنها را نيافت كه جاى آنها در اين كتاب خالى است و اميد است كه اين كمبود، در چاپهاى بعدى از سوى مؤلف، جبران شود.
مؤلف در مقدمه كتاب آورده است كه موضوع اصلى كتاب، زيارت و زيارتنامه است و مفاهيمى همچون مزارات، زيارتگاههاى اسلامى، توسل، شفاعت و ... در حاشيه بحث اصلى مطرح شدهاند.
از اين رو، شايسته بود كه در قالب نمايهاى موضوعى، كتابهاى مربوط به هر كدام از اين سرفصلها، به طور جداگانه و مستقل، معرفى شوند؛ تا پرونده علمى هر كدام از اين موضوعات، به صورت جداگانه مشخص مىشد.
پيشنهادهايى براى رفع كاستىهاى كتاب
نوشتن مقدمهاى مختصر با عنوان تاريخچه زيارتپژوهى در تاريخ شيعه كه در آن، سير تاريخى و فراز و فرودهاى زيارتپژوهى از صدر اسلام تا عصر حاضر، بررسى شده باشد.
كتاب حاضر، داراى دو نمايه كتابها و نويسندگان آنهاست و بهتر است كه نمايههاى ديگرى نيز به منظور رفع كاستىهاى كتاب و بهرهبردارى هر چه بيشتر، به كتاب اضافه شود؛ مانند نمايه كتابها بر حسب تاريخ تأليف، نمايه كتابها بر حسب موضوع اصلى و فرعى كتاب، نمايه نويسندگان بر حسب تاريخ تولد يا فوت و نمايه نويسندگان بر حسب موضوع كتابهايشان.
معرفى و توصيف كتابهاى جديدى كه در اين كتاب معرفى نشدهاند.
نكته پايانى
همان طور كه نويسنده كتاب در مقدمه ذكر كرده، در اين مجموعه، معرفى كتابهاى زيارتى آمده است؛ نه معرفى مقالات و پاياننامههاى زيارتى.
از اين رو لازم است كه مأخذشناسى جامع و كاملى از موضوعات مربوط به زيارت، مشتمل بر معرفى كتابهاى زيارتى، مقالات و پاياننامههاى زيارتى انجام گيرد؛ تا حقّ اين آموزه مهم دينى، آن طور كه شايسته آن است، ادا شود.
سوتيتر:
در اين مجموعه، مهمترين آثار فارسى و عربى، پيرامون زيارت در دنياى اسلام- به ويژه در ايران- به ترتيب حروف الفبا، معرفىِ توصيفى شدهاند.
اين كتاب بر اساس عنوان كتابها از حرف الف تا ياء تنظيم شده، نه تاريخ تأليف آثار و يا اسامى مؤلفان، و شايسته بود كه مؤلف در ابتداى كتاب، تاريخچه مختصرى از زيارتپژوهى در اسلام- به ويژه در مذهب تشيع- را مىگنجاند؛ تا خواننده كتاب، در ابتدا تاريخ زيارت پژوهى از آغاز تا عصر حاضر را مطالعه مىكرد؛ سپس با مهمترين آنها آشنا مىشد
كشتهشدگان حملات تروريستى عتبات عاليات شهيد محسوب شدند
مدير كل پذيرش و امور ادارى بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: براساس بخشنامه جديد بنياد شهيد و امور ايثارگران، كشتهشدگان حملات تروريستى عتبات عاليات شهيد محسوب شدند.
سيدحسين آسيابان به خبرگزارى فارس گفت: براساس بخشنامه جديد بنياد شهيد و امور ايثارگران، كشتهشدگان حادثههاى بمبگزارى در عتبار عاليات، شهيد و زخمى شدگان اين حوادث جانباز محسوب مىشوند.
وى ادامه داد: افرادى كه مشمول اين بخشنامه مىشوند كه از سوى سازمان حج و زيارت به عتبات عاليات مشرف شده باشند.
آسيابان اظهار داشت: اسامى افراد مشمول اين طرح از سوى سازمان حج و زيارت به بنياد شهيد و امور ايثارگران ارائه خواهد شد تا پرونده آنها تشكيل شود.
وى افزود: از نماينده سازمان حج و زيارت دعوت كردهايم تا براى برنامه ريزى جهت اجراى اين بخشنامه جديد، هماهنگىهاى لازم انجام شود.
مدير كل پذيرش و امور ادارى بنياد شهيد و امور ايثارگران تأكيد كرد: بنياد شهيد و امور ايثارگران تنها به مواردى رسيدگى مىكند كه اسامى آنها از سوى سازمان حج و زيارت اعلام شود.
آغاز فعاليت شبكه تلويزيونى آستان حسينى در ماه محرم
مدير شبكه تلويزيونى كربلا اعلام كرد: اين شبكه، اولين برنامههاى خود را از آستان حسينى، روز پنجم ماه محرم سال 1430 آغاز خواهد كرد.
مهندس حيدر جلوخان گفت: پخش مستقيم اين شبكه، از روز پنجم ماه محرم به مدت شش روز آغاز خواهد شد و مراسم عزادارى در صحن مطهر را به صورت زنده پخش خواهد نمود و پس از عاشورا، پخش شبكه، متوقف خواهد شد؛ تا اقدامات لازم براى از سرگيرى پخش صورت گيرد.
جلوخان افزود: شبكه تلويزيونى كربلا برنامههاى خود را از شهر كربلاى معلى واز داخل آستان حسينى پخش خواهد كرد و فركانس شبكه نيز توسط شركت «» در كشور امارات، براى خدمت به امام حسين عليه السلام، تهيه شده است.
بازسازى گنبد عسكريين عليهما السلام در سامراء
خبر اول: پايان عمليات نصب اسكلت خارجى
يك مقام مسئول در نهاد وقف شيعى كه در عمليات باز سازى مرقد عسكريين عليهماالسلام مشاركت مىكند، اعلام كرد:
عمليات نصب اسكلت خارجى گنبد مرقد عسكريين عليهما السلام در سامراء، به پايان رسيد.
وى افزود: ساخت آجرى گنبد، بعد از تعطيلات عيد آغاز مىشود و قالبهاى فلزى منارهها نيز به زودى به مرقد مىرسند و هم اكنون عملياتى براى توسعه ضريح مقدس در حال اجراء مىباشد و هم اكنون در حال مذاكره با طرف سازنده ضريح هستيم؛ تا باحفظ شكل قديمى ضريح، عمليات ساخت را به سرعت، به پايان برساند.
گنبد مرقد عسكريين عليهما السلام با قطر 54 متر و ارتفاع 30 متر، يكى از بزرگترين گنبدهاى طلايى جهان به شمار مىرود كه در سال 2006 م. طى يك عمليات تروريستى تخريب شد وهم اكنون در حال باز سازى مىباشد واز دو گنبد متداخل با اسكلت آهنى، تشكيل خواهد شد كه بين اين دو هيكل، پوشيده از مادهاى است كه قادر به تحمل فشار ناشى از ضربه انفجار خمپارههاى مختلف مىباشد.
خبر دوم: پايان عمليات نصب اسكلت خارجى
گنبد طلايى جديد حرمين عسكريين در شهر سامرا كه بر اثر انفجار تروريستى منهدم شده بود، پنجشنبه، 15 فروردين 88، پس از نصب، با حضور مقامات مذهبى، سياسى و نظامى عراقى پرده بردارى شد. ...
به گزارش پايگاه اطلاع رسانى حج، دراين مراسم روساى اوقاف شيعيان و اهل تسنن عراق و مسوولان حرمين امام حسين عليه السلام و حضرت عباس عليه السلام و جمعى از نمايندگان پارلمان عراق، حضور داشتند.
جلالالدين صغير عضو پارلمان عراق از مجلس اعلاى اسلامى در مراسم پرده بردارى از گنبد جديد حرمين عسكريين ضمن دعوت مردم عراق به كنار گذاشتن اختلافات و تنش ها، گفت كه حرمين عسكريين سمبل وحدت شيعه و سنى براى مردم عراق است.
وى گفت: بازسازى سريع حرمين عسكريين، بدون همبستگى و همدلى مردم اين منطقه با ديگر مناطق عراق ممكن نبود.
صغير اهالى شهر سامرا را به همكارى با نيروهاى امنيتى جهت راندن آخرين بازماندههاى تروريستها از اين شهر فراخواند.
كار بازسازى اين حرم، از حدود يك سال پيش توسط شركتها و پيمانكاران عراقى و با نظارت ادارات اوقاف شيعيان و اهل تسنن آغاز شد.
از حدود سه ماه پيش به دنبال بهبود نسبى اوضاع امنيتى استان صلاحالدين، سفر سامرا براى زائران عراقى حرمين عسكريين مهيا شده است.
ايرانىهاى عراقى و عراقىهاى ايرانى!
به گزارش سرويس بينالملل «تابناك»، به نقل از «الزمان»، چاپ لندن، هزاران عراقى كه سالها پيش به ايران رانده شدهاند، شناسنامه ايرانى دريافت كرده و نيز هزاران نفر از اتباع ايرانى كه به عراق پناهنده شدهاند، شناسنامه عراقى دارند و اين مشكل با درخواست بازگشت اتباع دو كشور به وطنشان، تشديد شده و موجبات سردرگمىوزارت كشور و دستگاه
ديپلماسى دو كشور را فراهم كرده است.
اين در حالى است كه روند دريافت تابعيت اتباع عراقى از ايران و مهاجرت آنها به جمهورى اسلامى، از زمان روى كار آمدن صدام حسين، با سير صعودى چند برابرى همراه شده بود.
نگرانى رويترز از رنگ و بوى ايرانى نجف
خبرگزارى رويترز در تحليلى به موقعيت ايران در شهرهاى جنوبى و مناطق شيعه نشين عراق، به ويژه نجف پرداخته است و به طور تلويحى از آن چه كه آن را گسترش روز افزون نفوذ ايران در عراق خوانده است، ابراز نگرانى كرده است.
اين خبرگزارى مىنويسد: در شهر نجف كه يكى از شهرهاى مهم و شيعه نشين عراق است، ايرانيان زائر به راحتى در بازار و ساير مكانهاى مذهبى در حال رفت و آمد هستند. آنها پول ايرانى خرج مىكنند و با فروشندگان اجناس و كالاها در مغازهها به زبان فارسى سخن مىگويند؛ اين جا همه چيز رنگ و بوى ايرانى دارد.
اين تحليل در ادامه با اشاره به اين كه نفوذ ايران در نجف و ديگر شهرهاى مذهبى و شيعه نشين عراق، در حال تعميق است، اين امر را باعث نگرانى اعراب سنى عراق، كشورهاى عرب منطقه و آمريكا خواند و مدعى شد كه برخى از مردم نجف نيز از افزايش نفوذ ايران در اين شهر نگرانند.
اين گزارش در ادامه با اشاره به فعاليتهاى گسترده ايران در شهر نجف مىنويسد: پيمانكاران سازنده ايرانى در مناطق مختلف شهر، مشغول ساخت مكانهاى مختلف، از جمله يك بيمارستان بزرگ و مجهز هستند.
از سوى ديگر، ايرانيان، كار بازسازى و تعمير حرم حضرت على عليه السلام را بر عهده دارند كه با پولها و بودجه هايى كه از ايران مىآيد، در حال بازسازى است.
ماشينهاى مخصوص جمع آورى زباله از سطح شهر نيز ساخت ايران هستند و كارگران عراقى زير نظر پيمانكاران ايرانى، مسئوليت نظافت و جمع آورى زباله از سطح شهر را بر عهده دارند. ايران همچنين پيشنهاد ارائه برق به مناطق شيعه نشين جنوب عراق را به دولت مالكى ارائه داده است.
اين مطلب در ادامه به بيان ديدگاههاى مسئولين عراقى شهر نجف پرداخته است.
«اسد ابو جلال»، استاندار نجف، به انكار نفوذ ايران در نجف مىپردازد و مىگويد: آيا شما در بين مسئولان شهر، فردى ايرانى مىبينيد؟ آيا اين جا نمايندهاى از ايران فرمان مىراند؟ آيا شما پليس ايرانى مىبينيد؟ همه امور به دست خود ما و در واقع، به دست عراقىها در حال انجام است؛ اما برخى ديگر از مردم نجف چنين نظرى ندارند و معتقدند كه همه امور در نجف، از كانال ايران كنترل مىشود.
«حسين عباس»، كارگر و فروشنده يك مغازه اسباب بازى فروشى در شهر نجف، در اين باره مىگويد:» ما نفوذ و دست قدرت ايران را در نجف مىبينيم؛ اما معتقدم كه اين دست، يك دست مثبت است. ايرانىها در اين جا به ما خيلى كمك
مىكنند. آنها امكانات در اختيار ما گذاشتهاند و در اين جا بيمارستان مىسازند و در آبادانى اين جا، نقش عمدهاى دارند».
رويترز در ادامه تحليل خود با اشاره به سابقه تاريخى روابط ايران و عراق و جنگ 8 ساله دو كشور و حمله صدام به ايران، مىنويسد: «با حمله آمريكا به عراق، وضعيت روابط ايران و عراق نيز متحول شد و شيعيان مورد حمايت ايران، توانستند اكثر مناصب قدرت را در عراق به دست گيرند».
رويترز در ادامه از «مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق» به عنوان گروه و تشكلى كه در ايران تأسيس شده، نام مىبرد و اين گروه عراقى را نزديكترين دوستان ايران در عراق معرفى مىكند كه ايران سعى دارد از طريق تقويت موقعيت اين حزب در عراق، جايگاه و نفوذ منطقهاى خود را افزايش دهد.
طلاكوبى منارههاى مرقد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
عبدالامير عزيز القريشى، عضو هيئت امناى مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام اعلام كرد: كارگران عراقى فعال در طلاكوبى دو مناره مرقد ابوالفضل العباس عليه السلام، همچنان به فعاليت خود ادامه مىدهند و تا كنون 30 درصد اين عمليات را به پايان رساندهاند.
القريشى افزود: مبلغ چهار ميليارد دينار براى اين عمليات اختصاص يافته است ومقدار مس استفاده شده در اين پروژه، 12 تن مىباشد و علاوه بر اين، 108 كيلو طلاى خالص 24 وتعداد 3630 آجر نيز در اين دو مناره مورد استفاده قرار خواهد گرفت كه تاكنون 1430 آجر نصب شده كه حجم هر آجر، 18* 18 مىباشد وهر كدام با دو گرم طلا، پوشانده مىشود. علاوه براين، تعداد 504 آجر با حجم 54* 54 نيز با مينا پوشانده خواهد شد.
القريشى گفت: استفاده از پوشش طلا، براى ايجاد تمايز با منارههاى مرقد امام حسين عليه السلام مىباشد علاوه بر اين، پس از ساخت منارههاى جديد، شكل اثرى آن كه با خط كوفى مزين شده است؛ برجستهتر خواهد شد.
وى در ادامه اظهار داشت: براى كوبيدن طلا بر روى مس، از پوست آهو استفاده شده است و كارگران هندى و پاكستانى، انجام اين كار را بر عهده داشتهاند. اين عمليات در 15 ماه به پايان خواهد رسيد.
لازم به ذكر است كه توليت آستان مرقد مطهر امام حسين عليه السلام، سه ماه پيش با حضور مردم و مسئولين، دو مناره جديد اين مرقد را- پس از تعويض طلاى قديمى آن ونصب طلاى جديد- افتتاح كرده است.
حمل ونقل رايگان زائران در كربلا
خبرگزارى عراق نو: عبد الواحد البير، عضو هيئت مديره آستان حسينى و مسئول واحد خدمات، اعلام كرد: اقدامات قانونى براى ايجاد خط مسافر برى انتقال رايگان زائران از دروازه طويريج به باب القبله امام حسين عليه السلام، انجام شده است.
البير گفت: بنا به دستور شيخ عبد المهدى الكربلايى، توليت آستان حسينى، اين واحد، اقدام به قرار دادن خودروهاى حمل مسافر در روزهاى عيد فطر، در مسيرهاى اصلىچهارگانه خواهد كرد كه شامل خط باب القبله امام حسين عليه السلام به منطقه المركزيه و برعكس و خط خيابان العباس تا باب القبله ابوالفضل العباس عليه السلام و باب القبله امام حسين عليه السلام و خط دروازه بغداد از ايستگاه بازرسى هتل القمر تا چهارراه دروازه بغداد و بر عكس و خط خيابان طويريج تا باب القبله امام حسين عليه السلام و برعكس مىباشد كه اين خودروها، علاوه بر خودروهاى برقى براى انتقال زائران در منطقه بين الحرمين مىباشند.
البير افزود: از ماه آينده، تعداد 50 دستگاه مينى بوس مجهز به كولر، با گنجايش 30 مسافر، به خدمت گرفته خواهند شد؛ تا اقدام به انتقال زائران كنند.
خريد 12 خودروى برقى، براى خدمت به زائران در نجف اشرف
خبرگزارى عراق نو: ديوان وقف شيعى اعلام كرد كه 12 خودروى برقى، براى انتقال زائران مرقد مطهر حضرت امام على عليه السلام به صورت رايگان خريدارى كرده است.
هزينه اين خودروها، 259 ميليون دينار بوده است كه در بودجه طرح سرمايه گذارى در اين استان، منظور شده بود واين خودروها، داراى مشخصات فنى پيشرفته مىباشند.
لازم به ذكر است كه مبلغ دو ميليارد و 500 ميليون دينار براى توسعه آستان حيدرى اختصاص يافته و قرار است دستگاهها و تجهيزات مختلفى براى رفاه زائران اين مرقد مطهر، تهيه شود.
اجراى پروژه قبرستان نوين در سال 2009 م.
خبرگزارى عراق نو: اسعد سلطان ابو كلل، استاندار نجف اشرف، آمادگى اين استاندارى را براى اجراى پروژه قبرستان نوين با هزينه حداقل 40 ميليارد دينار، در سال 2009 م. اعلام كرد.
ابو كلل گفت: ستاد سازندگى استان، براى آغاز توسعه قبرستان وادى السلام آمادگى كامل دارد كه شامل ايجاد خيابانها، غسالخانهها، دفاتر كفن ودفن، روشنايى، فضاى سبز، مغازه خواروبار و شعب بانكى مىباشد.
وى همچنين گفت: اين طرح بر اساس استانداردهاى جهانى قبرستانها مىباشد.
تور علمى در آثار باستانى ناصريه
خبرگزارى عراق نو: در ادامه فعاليتهاى سومين كنفرانس علمى دانشگاه ذى قار، تعدادى از استادان، دانشجويان و شركت كنندكان در اين كنفرانس، در يك تور علمى، از آثار باستانى اور كه در بر گيرنده منزل ابراهيم پيامبر عليه السلام
مىباشد، بازديد كردند.
دكتر عباس الجابرى، معاون عملى دانشگاه ذى قار گفت: اور، آخرين باقيمانده از سلسله سومرىها مىباشد و سومرىها معروف به ساختن ساختمانهاى با شكوه بودند كه الزقوره يكى از اين ساختمانهاست.
الجابرى افزود: در ذى قار، حدود 1300 مكان باستانى وجود دارد كه هنوز به صورت كامل، شناسايى نشدند و در حال حاضر، فعاليتهاى لازم براى شناسايى و كاوش در اين آثار در جريان است.
وى خاطر نشان ساخت: شهر ناصريه، مكانهاى باستانى زيادى دارد كه مىتوانند سود فراوانى براى اين شهر داشته باشند. اين آثار، هم رديف آثار باستانى مصر مىباشند كه اكنون آن كشور به علت توجه مناسب به اين آثار باستانى، درآمد زيادى از فعاليتهاى توريستى به دست مىآورد.
نصب سه پل عابر پياده در نزديكى عتبات در كربلا
توليت آستان حسينى جهت كاهش ازدحام ناشى از تردد زائران، به ويژه در مراسم اربعين، اقدام به نصب سه پل عابر پياده در نزديكى دربهاى اين آستان نموده است.
مهندس محمد حسن كاظم، رئيس واحد امور مهندسى و فنى آستان اعلام كرد: پل اول كه به طول 5. 11 متر و به عرض 6 متر و ارتفاع 4 متر مىباشد، به صورت دو طرفه در باب القبله قرار دارد و پل دوم كه به طول 5. 11 متر و عرض 4 متر و ارتفاع 4 متر مىباشد، مقابل باب الشهدا قرار دارد و پل سوم كه به طول 5. 11 متر و ارتفاع 4 متر و عرض 4 متر است، در نزديكى مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام قرار دارد. اين پلها در كاهش ازدحام در دربهاى ورودى عتبات در مراسم عزادارى، مؤثر خواهند بود.
كاظم افزود: هزينه اين پلها توسط مهندس محمد شاكر حميد، يكى از اهالى شهر سماوه، اهدا شده است و با نظارت امور مهندسى و فنى عتبات كربلاى معلا، ساخته مىشوند.
لازم به ذكر است كه منابع رسمى و غير رسمى استان كربلاى معلا اعلام كردند: سال گذشته تعداد زائران شركت كننده در مراسم اربعين حسينى كه از داخل عراق وكشورهاى همسايه وكشورهاى خارجى آمده بودند، به 5. 9 ميليون نفر رسيد كه از اين تعداد، 70 هزار زائر از كشورهاى خارجى بودند.
سال جديد صابئه بصره
مذهب صابئه مندايى يكى از كهنترين مذاهب به حساب مىآيد كه هنوز در جنوب عراق زنده است. تعداد زيادى از محققان معتقدند كه ريشه اين مذهب به هزاران سال پيش باز مىگردد و قديمىتر از سومرىها مىباشد. پيروان اين مذهب در استانهاى جنوبى عراق و خوزستان ايران، حضور دارند.
صابئين مندايى در ميان اقبال زياد و احساس امنيت فراوان، سال نو مندايى را جشن گرفتند، اين مراسم، يكى از مهمترين مناسبتها با ابعاد اجتماعى مهم، براى پيروان اين مذهب است.
شيخ رعد الزهيرى، رئيس شوراى امور اين مذهب گفت: گرامى داشت اين مناسبت، شامل اجراى مراسم مذهبى متعددى، مانند غسل تعميد و رنگ شدن و خوردن غذاى غفران است و دهها خانواده دراين مراسم شركت مىكنند. وى افزود: اين مراسم ابعاد اجتماعى عميقى از گذشته دور دارد و پيروان اين مذهب، اين روز را به يكديگر تبريك مىگويند و نيز يك فرصت طلايى براى حل اختلافات شخصى ميان پيروان مىباشد.
الزهيرى تأكيد كرد: شوراى امور اين مذهب تصميم گرفت كه در سال جارى، مراسم ويژه عيد را كه معمولًا در كنار رودها برگزار مىشد، به علت آلودگى آبها، در داخل معبد، واقع در منطقه طويسه در مركز شهر برگزار نمايد. وى توضيح داد كه معبد، مجهز به استخر و داراى پمپ تصفيه آب است و مىتواند جواب گوى اجراى مراسم باشد؛ زيرا اين مراسم به آب جارى نياز دارد كه درمذهب ما، سمبل پاكى جسد و روح است.
الزهيرى در ادامه اظهار داشت: پس از پايان مراسم مذهبى، مردم به خانههاى خود مىروند و روز بعد را بايستى در منازل خود بمانند و در هيچ صورتى از منزل خارج نشوند و افرادى كه از اين امر سرپيچى كنند، در اين روز، بيش از هر روز ديگر، در معرض اتفافات بد خواهند بود.
تعداد زيادى از صابئين مندايى در دو دهه گذشته، پس از تعرض به آنان، به ويژه در سالهاى اخير به خارج از عراق مهاجرت كردند و تعداد افرادى كه تصميم گرفتند در استان بصره بمانند، حدود 1000 نفر برآورد شدهاند.
پروژه توسعه حرم مطهر كاظمين
توليت آستان مطهر كاظمين اعلام كرد كه اقداماتى براى توسعه منطقه شمالى مرقد مطهر، براى افزايش ظرفيت گنجايش زائران، انجام شده است.
نمار صالح، سخنگوى توليت اين آستان اعلام كرد: ساختمانهايى به شيوه معمارى اسلامى ساخته شده و سالنهايى براى مطالعه، مجالس، حفظ و تلاوت قرآن، استقبال از ميهمانان، درمانگاه و تصفيه خانه آب، ساخته شدهاند و طرحى براى نوسازى پوشش طلاى گنبد مطهر با استفاده از كارگاه موجود در اين آستان وجود دارد. اين پروژه، توسط متخصصان عراقى انجام خواهد شد.
كاخ صدام در شهر تاريخى بابل
سالم المسلماوى، استاندار بابل، كاخ متعلق به صدام در شهر تاريخى بابل و فضاى پيرامون آن را براى بازديد گردشگران و شهروندان، پس از نوسازى آن با هزينه 800 ميليون دينار، افتتاح كرد.
عبدالحسين العبيدى، مدير اين مركز تفريحى اعلام كرد: شهروندان مىتوانند از اين فضاى تفريحى استفاده كنند كه در حال حاضر، شامل كاخ رياست جمهورى كه به سالن كنفرانسهاى بين المللى تبديل خواهد شد و يك موزه باستانى و نمايشگاههاى مختلف هنرى مىباشد. علاوه بر آپارتمانهايى كه با قيمت مناسب در اختيار نوعروسان قرار خواهد گرفت و امكانات رفاهى ديگر، مانند درياچه قايق سوارى و رستورانها و بازارهاى موجود در آن، در نظر است يك شهر بازى بزرگ در كرانه مقابل آن در حله، ساخته شود.
حسون الفتلاوى، معاون استاندار بابل نيز اعلام كرد: استاندارى در نظر دارد يك شهر گردشگرى، بزرگ در امتداد كرانه رود در الحله ايجاد كند كه از شهر تاريخى بابل آغاز و به شهر السده، منتهى مىگردد.
وى افزود: نوسازى مجتمع تفريحى در شهر بابل كه به رئيس رژيم سابق اختصاص داشت، باهزينه 800 ميليون دينار صورت گرفته است.
الفتلاوى در ادامه اظهار داشت: افتتاح اين مجمع، جهش بزرگى در زمينه گردشگرى دراين استان به شمار مىرود كه نيازمند سرمايه گذارى بيشتر است و البته درآمد مالى مناسبى نيز در پى خواهد داشت.
لازم به ذكر است كه كاخ صدام در بابل بر فراز يك تپه مصنوعى ساخته شده است و يكى از دهها كاخى است كه صدام در طول 25 سال حكومت ظالمانه خود در عراق، ساخته است.
دلايل اعدام سريع صدام حسين
به گزارش شيعه نيوز، به نقل از اعتماد ملى، زمانى كه دادگاه عالى عراق در روز 26 دسامبر، محكوميت به مرگ صدام را در 30 روز آينده تأييد كرد، هيچ كس تصور نمىكرد كه وى پس از سه روز اعدام شود. صدام حسين هيچ گاه به خاطر سركوب كردها در عمليات «انفال» كه در جريان آن حلبچه به گازهاى شيميايى آلوده شد و 5000 نفر در اين شهر كشته شدند، محاكمه نشد؛ در حالى كه دادگاه وى توسط دادگسترى عراق هدايت مىشد. شتاب در اعدام صدام به خوبى نشان مىدهد كه او به شخصيتىمشكل ساز و دست و پاگير، تبديل شده بود.
مطمئناً صدام حسين به عنوان زندانى نيروهاى خارجى مستقر در عراق، نمىبايست توسط قوه قضاييه دولت جديد اين كشور كه دست نشانده اشغالگران بود، محاكمه مىشد و حداقل مىبايست يك دادگاه بين المللى مستقل، در اين رابطه نظر مىداد؛ زيرا دادگاه ويژه عراق، توسط پل برمر، فرماندار امريكايى در عراق، تأسيس شد؛ تا به جناياتى كه بين تاريخ 17 ژوئيه 1968- كودتاى حزب بعث- و اول ماه مى 2003 م. به دست عراقىها انجام شده- و البته جنايات مرتكب شده در جنگ بر ضد ايران و حمله به كويت- رسيدگى كند.
واشنگتن، جانبدارى خود از دادگاههاى كشورى تحت اشغال نظامى و قربانى يك جنگ داخلى را چنين توجيه مىكند:
محاكمه صدام نبايد به هيچ وجه به عنوان يكى از چند مسئوليت كشورهاى غربى محسوب شود. و به همين دليل، با
وجود خواست وكلاى صدام حسين و فدراسيون بين المللى حقوق بشر، مسئله محاكمه او در يك دادگاه بينالمللى، منتفى شد. او ديگر زنده نيست؛ تا براى قتل عام 180 هزار كرد در جريان عمليات انفال و در زمان جنگ برضد ايران، محاكمه شود. او ديگر زنده نيست؛ تا براى سركوب شورش شيعيان در سال 1991 م. كه طى آن هزاران نفر كشته شدند، محاكمه شود.
نبايد فراموش كرد كه صدام حسين تا سال 1989 م. يكى از متحدان امريكا و ديگر كشورهاى غربى به حساب مىآمد و در هنگام جنگ ايران و عراق و زمانى كه واشنگتن و متحدان غربى آن دريافتند كه حمله عراق به ايران در حال تبديل به يك ناكامى است، تصميم گرفتند به حكومت صدام كمك كنند؛ زيرا برخلاف حكومت عراق حكومتى لائيك و غرب گرا بود، حكومت خمينى به مثابه تهديدى برضدّ منافع غربىها و «جهان آزاد» بود. در سال 1982 م. ويليام كيسى، رئيس سازمان سيا به بغداد آمد و يك سال پس از او نيز دونالد رامسفلد، به عنوان فرستاده ويژه جرج بوش پدر به عراق اعزام شد. دليل اين بازديدها، اطمينان بخشيدن به صدام و پشتيبانى از او در مقابل حكومت خمينى بود.
از طرف ديگر، شركتهاى خارجى، به ويژه فرانسوى، قراردادهاى سرسام آورى را در زمينههاى مختلف به چنگ مىآوردند. براساس يكى از مدارك آشكار شده مجلس سناى امريكا، معلوم شد كه جدا از تسليحات نظامى كلاسيك- هليكوپترها، هواپيماهاى جنگى، موشكها و سلاحهاى سنگين- تعداد 61 محموله «كشت بيولوژيكى» توسط يك آزمايشگاه تحت كنترل ارتش امريكا، به عراق فرستاده شده.
شركت بكتل يكى از زيرمجموعههاى شركت هالى برتون، كارخانهاى در زمينه توليد گازهاى تسليحاتى- شيميايى تأسيس كرد. همچنين، شركت ديگرى، آلمانى- فرانسوى، واقع در استان آلزاس فرانسه، شعبهاى را براى توليد گازهاى تسليحاتى در شهر سامرا تأسيس كرد. بنابراين به خوبى روشن مىشود كه سلاحهاى شيميايى استفاده شده توسط ارتش صدام برضد نيروهاى ايرانى و غيرنظاميان كرد حلبچه، به كمك شركتهاى امريكايى و ديگر شركتهاى غربى ساخته شدهاند. از طرف ديگر، مسئوليت پرتاب گاز خردل بر سر غيرنظاميان كرد نيز بر عهده هليكوپترهاى «بل» امريكايى بود و اين ميراژهاى فرانسوى بودند كه موشكهاى «اگزوست» تأمين شده توسط فرانسه را به سوى شورشيان كرد و شيعه، شليك كردند.
در مدتى كه ارتش صدام از هرگونه سلاح غربى، از هر نوع آن، اشباع شده بود و به بمبارانها و قتل عامهاى بيرحمانه خود ادامه مىداد، واشنگتن، تمامى راههاى منتهى به شوراى امنيت را بسته بود؛ تا مبادا قطعنامهاى بر ضد جنايات جنگى عراق، تصويب شود. اقدامات واشنگتن تا بدان جا پيش رفت كه ابتدا ايران را مسئول استفاده از بمبهاى شيميايى دانستند.
آرى، صدام حسين رازهاى فراوانى را با خود به گور برد؛ رازهايى كه براى واشنگتن، بسيار دردسرساز بودند و نيز براى تمامى كسانى كه از «خاموشى» صدام سود مىبرند.