ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
رقيّه صادقى
پيش از بيان چگونگى برگزارى حج در دوران جاهلى و موضع اسلام در مورد آن، اندكى در باره ماههاى حرام توضيح مىدهيم:
در فرهنگ جاهلى به ماههاى حرام توجه ويژهاى مىشده است. اين امر بهگونهاى با حج نيز پيوند داشته است.
آنچه از آيات قرآن به دست مىآيد، اين ماهها در زندگى اجتماعى اعراب تأثير زيادى داشته؛ زيرا جنگها و غارتها در اين ماهها متوقف مىشد و مردم براى مدتى هم كه شده، فارغ از نبرد مىآسودند. از آيات و روايات فراوان مىتوان دريافت كه حرمت ماههاى حرام در دوره جاهلى و پيش از بعثت، سنتى رايج و معمول بوده است. در قرآن كريم آمده است:
الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ. (1)
«ماههاى حرام را در مقابل ماههاى حرام قرار دهيد كه (اگر حرمت آن را نگه نداشته و با شما به ستيز بپردازند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد). پس هركه به جور و ستمكارى به شما دست دراز كند، او را به مقاومت از پاى
1) بقره: 194
درآوريد، به قدر ستمى كه به شما رسيده (به عدل با ظلم كافران مقابله كنيد) و از خدا بترسيد كه خدا با پرهيزكاران است.»
مفسّران از اين آيه چنين برداشت كردهاند كه: «حُرُمات» جمع حرمت است و چيزى است كه احترام آن لازم و اهانت به آن جايز نيست؛ مانند ماههاى حرام و مسجدالحرام.
بنابراين، معناى آيه اين است كه اگر مشركان حرمتها را هتك كردند و در ماه حرام با مؤمنان جنگيدند يا در حرم و مسجد الحرام به جنگ پرداختند، بر مؤمنان جايز است كه در مقام كارزار برآيند و اين عمل ايشان موجب هتك حرمت نمىشود. (1)از اين بيان به وضوح پيداست كه ماههاى حرام پيشتر نيز حرام بوده است و مردم به آن ماهها حرمت نهاده و در آن ايام از جنگ دست مىكشيدند.
فَإِذَا انْسَلَخَ اْلأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ .... (2)
«پس چون ماههاى حرام درگذشت آنگاه مشركان را هر جا بيابيد به قتل برسانيد.»
و از همه مهمتر، آيه زير است كه اشاره به تعداد ماهها، از آغاز خلقت مىكند:
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ...». (3)
«همانا عدد ماههاى سال نزد خدا در كتاب الهى دوازده ماه است، از آن روزى كه خدا آسمان و زمين را بيافريد و از آن ماهها، چهار ماه ماههاى حرام خواهد بود (نزد بيشتر مفسّران چهار ماه ذى قعده و ذى حجه، محرم و رجب).»
علامه طباطبايى در تفسير آيه فوق نوشتهاند:
«اينكه فرمود: «عِدَّةَ الشُّهُورِ» ناظر به ماههاى قمرى است و دليل اين مطلب آن است كه بعد از آن فرمودهاند: «مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ» و اين معنا ضرورى و مورد اتفاق است كه اسلام از ماههاى دوازدهگانه، چهار ماه قمرىِ «ذىقعده»، «ذىحجه»، «محرّم» و «رجب» را حرام دانسته است. ثانياً: فرموده: «عِنْدَ اللَّهِ» و نيز فرموده: «... فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ ...»، همه اين قيدها
دلالت مىكند كه عدّه نامبرده در آيه، عدّهاى است كه هيچ تغيير و اختلافى در آن نيست؛ چون نزد خدا و در كتاب خدا دوازده است.» (1)«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ» يعنى در حكم تقدير خداوندى، تعداد ماههاى سال، دوازده تا است و مسلمانان نيز بايد به خاطر توافق با اين عدد، اين تعداد را مراعات كنند.» (2)اما در ميان ماههاى ديگر، ماه رجب به دليل كثرت قربانىهايى كه در آن ماه براى اصنام انجام مىشد، از ماههايى است كه حرمت به خصوصى در دوره جاهليت براى آن قائل بودند و از ماههاى حرامى است كه قتال در آن حرام بوده و ذبح در اين ماه «ترجيِب» ناميده مىشد. (3)حج
حج به همين شكل كه امروز برگزار مىشود و در قالب و بافت و مناسك متداول و مرسوم آن، از پيشينهاى كهن و طولانى برخوردار است، قدمتى كه به سالهاى قبل از خلقت آدم عليه السلام مىرسد؛ چنانكه به شهادت روايتى از امام صادق عليه السلام، سابقه حج، به سه هزار سال پيش از آدم مىرسد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: جبرئيل به آدم عليه السلام فرمود:
«هَنِيئاً لَكَ يَا آدَمُ لَقَدْ طُفْتُ بِهَذَا الْبَيْتِ قَبْلَكَ ثَلاثَةَ آلافِ سَنَةٍ» (4)
«گوارا باد بر تو اى آدم! بخشوده شدى، من اين خانه را سه هزار سال پيش از تو طواف كردم.»
لذا نخستين حاجى از اهل آسمان، جبرئيل و از اهل زمين آدم بوده است و از امام باقر عليه السلام نيز روايت است كه:
«وَ إِنَّ آدَمَ لَفِي حَرَمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ». (5)
بعد از آدم عليه السلام نوبت به حج پيامبران ديگر مىرسد كه همگى حجگزار بودهاند. در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام، خداوند به ايشان فرمان داد به اتفاق همسرش به مكه بيايد و خانه را تجديد بنا كرده، اعلام حج عمومى نمايد. ابراهيم نيز چنين كرد.
پس از ابراهيم نيز سنت حج پيوسته رايج بوده و تقديس، تكريم و زيارت بيت
1) همان، ج 2، ص 252
2) مجمع البيان فى تفسير القرآن، ابو على فضلبن حسن طبرسى، ج 5، چاپ اول، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1406، ص 38؛ التبيان فى تفسير القرآن، ابو جعفر محدبن حسن طبرسى، ج 5، دار احياء التراث العربى، بيروت، بىتا، ص 214
3) المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، جواد على، ج 6، چاپ ششم، دارالعلم للملايين، بيروت، 1970، ص 199
4) علل الشرايع، ابو جعفر محمد بن ابن بابويه قمى صدوق، چاپ دوم، دار احياء لتراث العربى، بيروت، 1966، ص 407
5) الفروع من الكافى، ابو جعفر بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى، ج 4، چاپ سوم، دار صعب بيروت، 1410، ص 214
امتداد داشته است.
پس از زمان ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام، در دوره جاهلى نيز حجّ خانه، با اختلاط به مراسم جاهلى امتداد داشت و مردمان از اطراف و اكناف جهان؛ بهويژه از جزيرةالعرب به زيارت و حجّ خانه خدا مىرفتند و حجاج بيگانه در آن ايام، احترام و اطعام مىشدند، هر چند در واقع حج دوره جاهلى با آميزهاى از بت پرستى همراه بوده است.
هشام كلبى در كتاب الأصنام خود اين مطلب را به زيبايى بيان مىكند كه:
«در ميان اهل جاهليت بازماندههايى از رسوم عصر ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام بر جاى بود كه از آن پيروى مىكردند؛ مانند تعظيم و طواف كعبه و حج و عمره و وقوف در عرفه و مزدلفه و قربانى شتران و تهليل و تلبيه در حج و عمره، البته با افزودن امورى كه از آن نبود.» (1)اسلام با برخوردى زيبا مواردى را كه پسنديده بود، پذيرفته و برخى از موارد را تصحيح كرده و مواردى را نيز نپذيرفته است. اكنون به بررسى مقام و موقعيت كعبه و بيتالحرام قبل از اسلام مىپردازيم، آنگاه مواردى از مسائل مربوط به حج را بررسى مىكنيم:
منافع دنيايى و آخرتى
حرم و كعبه از ديرباز مورد احترام ويژه بوده است و جاهليان حرمت خاصى براى آن قائل بودند. به اين نكته در خلال آياتى از قرآن مىتوان پى برد. آنان به كعبه حرمت مىنهادند و از فوايد عظيم مادى، معنوى و اجتماعى حج بهرهمند مىشدند؛ چنانكه آيات زير به اين مسأله اشاره دارد:
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ* وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ* لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ اْلأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ. (2)
«و ياد آور اى رسول، كه ما ابراهيم را در آن بيت حرام تمكين داديم تا با من هيچ انبازى نگيرد و به او وحى كرديم كه خانه مرا براى طواف حاجيان و نمازگزاران و ركوع و سجده كنندگان (از لوث بتان) پاك و پاكيزه دارد و مردم را به اداى مناسك حج اعلام كن تا مردم پياده و سواره از هر راه دور به سوى تو گرد آيند. تا در آنجا منافع بسيار براى خود فراهم ببينند و نام خدا را در ايامى معين ياد كنند كه ما آنها را از حيوانات بهايم روزى داديم تا از آن تناول كرده و فقيران بيچاره را نيز طعام دهند.
در اين آيات، مراد از «خانه» كعبه است و «قائمين» به شهادت آيه، كسانى هستند كه خود را براى عبادت خدا و نماز به رنج و تعب مىاندازند. و «ركّع» نيز جمع «راكع» و «سجود» جمع ساجد است.
تبوئه خداى تعالى بدين معناست كه خداى تعالى آن بيت را مرجعى براى عبادت قرار دهد تا عبادت كنندگان در آنجا گرد آيند؛ يعنى وحى به ابراهيم عليه السلام كه تو اين مكان را مرجعى براى عبادتم قرار ده و خانهام را براى طواف كنندگان و ساجدان و نمازگزاران تطهير كن؛ يعنى آن را آنچنان پاك كن كه طبع هركس اقتضايش را دارد و مردم را به حج فراخوان تا گرد هم آيند و از منافع آن بهرهمند گردند؛ «لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ...».
«منافع» در اينجا، مطلق ذكر شده است تا شامل منافع دنيوى و اخروى گردد و پيداست كه وقتى اقوام و ملل مختلفى از مناطق متعدد با آداب و رسوم متفاوت در يكجا جمع آيند و همديگر را شناخته و دانستند كه كلمه همه واحده است و معبود همه يكى است و وجهه همه كعبه است. اين اتحاد روحى آنها به اتحاد جسمى و تشابه درعمل مىانجامد و به يارى هم شتافته و در حل مشكلات يكديگر مىكوشند. آنگاه مسائل تجارى پيش مىآيد كه مقصود منافع دنيوى است و نيز منافع اخروى كه وجود انواع تقرّبها به سوى اوست. (1)حرم امن
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ
1) روح المعانى، محمود شكرى آلوسى بغدادى، ج 7، چاپ چهارم، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1405، صص 141- 143 و نيز روح البيان، اسماعيل حقى بروسرى، ج 6، چاپ هفتم، داراحياء التراث العربى، بيروت، 1405، صص 23- 25؛ الميزان، ج 14، صص 366- 369؛ التبيان، ج 7، صص 308- 310
«به ياد آور زمانى را كه كعبه را خانه امن و مرجع دينى گردانديم و امر شد كه مقام ابراهيم را جايگاه پرستش خدا قرار بدهد و پيمان گرفتم از ابراهيم و فرزندش اسماعيل كه حرم خدا را از لوث بت بپردازيد و از هر پليدى پاكيزه داريد، براى آنكه اهل ايمان به طواف و اعتكاف در حرم بيايند و در آن نماز و طاعت خدا به جاى آورند و چون ابراهيم عرض كرد: پروردگارا! اين شهر را جاى امن گردان و روزى اهلش را فراوان گردان.»
منظور اين است كه دعاى ابراهيم را در مورد اينكه «اين شهر را بلد امن گردان»، اجابت كرديم.
«بلد امين» محلّى است كه اهل آن در امنيت به سر برند. از ابن عباس در معناى آيه چنين آمده است كه: محلّ امن، محلّى است كه پرندهاى صيد نمىگردد و درختش قطع نمىشود.
از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده است:
«كسى كه داخل حرم امن گشته، به آنجا پناهنده شود، تا زمانى كه خارج شود در امان است و نيز پرنده تا زمانى كه آنجاست اذيت و آزار نمىشود و از پيامبر صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه نقل شده كه فرمودند: خداوند مكه را حرم قرار داده از روزى كه آسمانها و زمين را خلق كرده تا روزى كه قيامت بهپاگردد، اين حرمت به قدرت خود باقى است و حرمت آن با دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام مؤكد شده است.» (2)أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ...». (3)
«آيا كافران (اهل مكه) نديدند كه آن شهر را حرم و امان قرار داديم، در صورتى كه از اطرافشان مردم ضعيف را به قتل و غارت مىربايند.»
منظور از «حرم امن» مكه و پيرامون آن است كه خداوند آن را به دعاى ابراهيم عليه السلام مأنوس خلق گردانيد. كلمه «تخطّف»، دزديدن و قاپيدن چيزى است، چون كار آن روزِ عرب، غارت و چپاول بوده و همواره قبايل به يكديگر حمله مىكردند. لكن با همه اين
احوال شهر مكه را محترم شمرده و با ساكنين اين شهر كارى نداشتند؛ (1)«وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً». (2)
حرمت قتال در مسجد الحرام
«وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيهِ ...». (3)
نزديك مسجد الحرام كارزار نكنيد، تا اينكه ايشان در آنجا به پيكار شما آيند.
اين آيه درگيرى و جنگ در نزديكى خانه خدا را نهى مىكند؛ زيرا مادام كه مشركان هتك حرمت آن را نكردهاند، احترام آن از جانب مسلمانان محفوظ بماند و مرجع ضمير «فيه» كلمه «مكان» است كه «عندالمسجد» بر آن دلالت مىكند و نهى است از اينكه مسلمانان، شروع به جنگ نمايند، مگر اينكه مشركين شروع كننده باشند. (4)از اين بيان به خوبى پيداست كه مشركين نيز براى كعبه حرمت قائل بوده و قتال در آنجا را جايز نمىدانستند و به مسلمين نيز دستور مراعات اين امر را داده است.
با مرور تاريخ عهد جاهليت، مشاهده مىشود كه اقوام و طوايف، از هر سوى و مكانى به كعبه روى مىآوردند، همچنانكه واليان و خزانه داران كعبه با عطوفت و مهربانى از آنها پذيرايى كرده و مورد اكرام خود قرار مىدادند. با همه علاقهاى كه اعراب جاهلى به جنگ داشتند، از قتال در مسجد الحرام خوددارى مىكردند و اين نشانگر حرمت بيش از حد كعبه و بيتاللَّه الحرام نزد آنها بوده است كه اين حرمت بعد از ظهور اسلام نيز رعايت گرديد.
قبله به طرف كعبه بوده است
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ. (5)
«ما توجه تو را به آسمان، به انتظار وحى و تغيير قبله، بنگريم و البته روى تو را به قبلهاى كه بدان خشنود شوى بگردانيم. پس روى كن به طرف مسجد الحرام و
شما مسلمين نيز هر جا باشيد، روى بدان جانب كنيد و گروه اهل كتاب بهخوبى مىدانند كه اين تغيير قبله از جانب خداست، نه به دلخواه كس و خداوند از كردار ناپسند آنها غافل نيست.»
در اين آيه و آيه قبلى، خداوند مسأله تغيير قبله را توضيح داده است. نكته قابل توجه در اينجا اين است كه به گفته ابن عامر قبله قرار دادن بيتالمقدس، براى اعراب گران تمام شده است؛ «هيج قبلهاى نزد اعراب محبوبتر از كعبه نبود و معناى آيه نيز چنين است كه اين امر براى كسانى كه هدايت نشدهاند، امر بسيار عظيم و بزرگى است و اما براى آنان كه ايمان آوردهاند، قابل قبول است». (1)از اين بيان به وضوح پيداست كه اعراب قبل از بعثت، اعمال خود را به طرف كعبه انجام مىدادند و اين تغيير قبله برايشان سنگين و عظيم شمرده شده است.
در ادامه آيات، مسأله تغيير قبله از بيتالمقدس به طرف كعبه، مورد بررسى قرار گرفته و ايرادات و اشكالاتى كه از طرف سفها مطرح مىشود، پاسخ داده شده و در آيات 149 و 150 به تأكيد اين مطلب مىپردازد:
وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ* وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ .... (2)
و شايد علت تكرار، فهماندن اين مطلب باشد كه رعايت حكم مزبور (لزوم مواجهه با قبله) در هر جا و هر حال لازم است. (3)مناسك حج
حج در لغت به معناى مطلق قصد است: «حَجَّ يَحِجُّ حَجّاً، قَصَدَهُ و حَجَجْتُ فُلاناً أي قَصَدْتُهُ وَ يُقالُ رَجُلٌ مَحْجُوجٌ أي مَقْصُودٌ» (4)
ليكن اين معنا اختصاص پيدا كرده به قصد امرى عظيم و مهم و چون در عصر جاهلى امرى مهمتر و بزرگتر از زيارت كعبه و طواف آن نبوده و احترام و تقديس كعبه از زمان ابراهيم و پسرش اسماعيل عليهما السلام مقرر شده
بود، لذا حج به قصد خانه خدا اختصاص يافته است.
هر چند بدون شك تقديس كعبه در آن زمان با عقايد باطلى آميخته بوده، اما شواهد بسيارى نشان مىدهد كه آنها هر سال حج را برگزار مىكردند، از جمله قول نابغه:
تركتُ احتجاجَ البيتِ حتّى تظاهرتْ عَلىَّ ذنوبٌ من بعدِ ذُنوبٍ
«حج را ترك گفتم تا آنكه گناهانم يكى بعد از ديگرى آشكار شد.»
از اين بيت بر مىآيد كه اعراب از حج، تكفير گناهان را برداشت مىكردهاند؛ همان مفهومىكه بعدها در فرهنگ اسلامى نيز برداشت مىشد، اما مردمان زمان جاهليت در حجّ خود بهخداى واحد توجّه نمىكردند، بلكه توجّهشان به بتهايى بود كه مىپرستيدند. لذا در اين جهت اختلافى ميان مفهوم حج در اسلام و مفهوم جاهلىِ آن وجود دارد، اگر چه در هر دو حالت توجّه مراد باشد. حج در اسلام عبادت خداى يكتا است كه در حجّ جاهلى لحاظ نيست. (1)پس از پايان يافتن بناى كعبه، خداوند به حضرت ابراهيم عليه السلام امر كرد كه اعلام حج كند و بدينسان مكّه محلّ حج مردم گرديد و اعراب، چه اعراب حجاز يا خارج از حجاز، در كعبه حج مىگزاردند و پيرامون خانه را طواف كرده و آن را تقديس نموده، به آن قسم مىخوردند.
زهير بن ابى سلمى گفته است:
فأقْسَمتُ بِالْبيت الذي طافَ حولَه رجالٌ بنو من قريش وجُرهَم
«قسم خوردم بهخانهاى كهپيرامونش را مردانى از قريش وجرهم طواف كردند.»
اعراب در جاهليت به طواف كعبه مىپرداختند و از اطراف جزيرةالعرب در مكه جمع مىشدند و پادشاهان حمير و كنده و لخم، مانند بسيارى از ديگر؛ چون هندوها و فارسها حج را به جاى مىآوردند. (2)داستان زير كه در سيره ابن هشام نقل شده، علاوه بر آنكه احترام كعبه را نشان مىدهد، دلالت دارد بر اين كه در جاهليت مناسك حج به همين صورت امروزى انجام مىشده است:
«تُبَّع و قوم او بت پرست بودند، در راه خود به يمن، به جانب مكه رهسپار شدند.
چون به ميان عسفان و امج رسيدند، عدهاى از قبيله هذيل بن مُدْركةبن إلياسبن مضربن نزاربن معد آمدند و به او گفتند: پادشاها! آيا مىخواهى تو را به خانهاى پر از گنج و ثروت، كه پادشاهان پيشين از آن بىاطلاع بودهاند، راهنمايى كنيم؟
خانهاى كه در آن لؤلؤ و زبرجد و ياقوت و زر و سيم فراوان موجود است؟ گفت:
آرى. گفتند: اين خانه در مكه است كه پرستشگاه مردم آن ديار است و در كنار آن نماز مىگزارند.»
البته مقصود هذلى از گفتن اين سخنان آن بود كه تبّع را از اين راه به هلاكت رسانند، زيرا مىدانستند كه هركس قصد تخريب خانه خدا و يا ظلم و تجاوز در كنار آن را داشته باشد، هلاك مىگردد.
ملك چون در صدد بر آمد كه به آن خانه يورش برد، براى مشورت، در پس دو دانشمند يهودى فرستاد و از آنان نظر خواست و پرسيد: آيا اين خانه و اين مطالب حقيقت دارد يا نه؟
آن دو دانشمند يهودى گفتند: اين قوم جز هلاك تو و سپاهيان تو منظورى ندارند؛ زيرا ما جز اين خانه، خانه ديگرى را سراغ نداريم كه خداوند آن را در زمين براى خود اختيار فرموده باشد و اگر بخواهى آنچه اينان گفتهاند انجام دهى، خود و تمام همراهانت، نابود خواهيد شد.
تبّع پرسيد: در اين صورت اگر بخواهم نزد آن خانه رويم چه كنم؟ چگونه رفتارى داشته باشم؟ گفتند: همانسان كن كه مردم آنجا عمل مىكنند. پيرامون آن خانه را طواف كن و تعظيم و تكريم به جاى آر، موى سر را بتراش و تا در آن آستانى، كوچكى و تواضع كن تا آنكه از مكه خارج شوى.
گفت: پس چرا شما خود چنين نمىكنيد؟ گفتند: به خدا سوگند، اين خانه، خانه پدر ما ابراهيم عليه السلام است و چنان است كه به تو گفتيم و آگاهت كرديم، اما اهل آنجا به وسيله بتهايى كه مىپرستند و پيرامون آن خانه نصب كردهاند و نيز به وسيله خونهايى كه بر زمين ريختهاند، بين ما و آن خانه حايل شدهاند.
آنان مشركند.
ملك دريافت كه آن دو دانشمند يهودى جز خيرانديشى منظورى ندارند، گفته آنان را تصديق كرد و پندشان را پذيرفت. پس دستور داد آن چند نفر هذلى را
حاضر كرده، دست و پايشان را قطع كنند. آنگاه وارد مكه شد و خانه را طواف كرد و قربانى نمود و سر را تراشيد و چنان كه گفتهاند شش روز در مكه بماند و هر روز گوسفند يا شتر مىكشت و اهل مكه را اطعام مىنمود و با عسل پذيرايى مىكرد.
شبى در خواب ديد كه بر خانه كعبه جامهاى پوشيده است. از اين رو دستور داد از ليف خرما خانه كعبه را پوشاندند. باز در خواب به او القا شد كه كعبه را با پارچهاى بپوشاند. پس بيت را با حصير نخل پوشاند. مجدداً در خواب ديد كه با پوششى بهتر از آن، آنجا را پوشانده است. آنگاه با چادر و جامهاى خطدار كه از پارچههاى بافت يمن بود پوشانيد.
چنانكه گويند: تبّع نخستين كسى است كه كعبه را با جامه پوشانيد و به واليانش كه از قبيله جرهم بودند، سفارش كرد كه كعبه را پاكيزه نگاه دارند و از نزديك شدن خون و مردار و كهنه آلوده به خون حيض زنان حائض به حرم جلوگيرى كنند و براى آن خانه، در و كليدى ساخت. اين ماجرا مربوط به هفتصد سال پيش از اسلام است. (1)و آنچه از اين ماجرا بر مىآيد، اين است كه كعبه از زمانهاى پيشتر از ظهور اسلام مورد احترام بوده است و همگان به تقديس و اكرام آن مىپرداختند و ديگر اينكه مراسم حج شامل طواف و قربانى و نماز و غيره، در همان زمانها انجام مىگرفته است. منتها آنچه مسلم است و حتى در خلال اين ماجرا بدان اشاره رفته است، اين است كه جاهليان اين مراسم را آغشته به بت پرستى و شرك ساخته بودند.
ماهىكه حج در آن برگزار مىشد، از ماههاى ديگر متمايز بوده و معروف به ذىحجه بود؛ يعنى ماه حج كه اين اسم در منابع قديمى ذكر گرديده است. (2)عمره
«عمره» در لغت از «اعتمار» و به معناى زيارت است. (3)اعتمار در فرهنگ و شعر جاهلى به معناى زيارت بيت الحرام است و در مفهوم اسلامى نيز عمره شبيه به حج است و زيارت و طواف كعبه را شامل مىشود. اما سنت نبوى ميان عمره و حج در مناسك و زمان آن تفاوت قائل شده و مناسك عمره كمتر از حج است و نيز عمره در تمام ايامِ سال امكانپذير است، اما حج وقت محدود و معينى
دارد. لذا مفهوم عمره در قرآن و در شعر جاهلى تقريباً مشابه است. (1)در ايام حج (ماههاى ذىقعده، ذى حجه و محرّم) انجام عمره را گناهى بزرگ مىشمردند و بر حسب اعتقاد جاهلى، آن را بس نابخشودنى مىدانستند.
عمره در اصل به مثابه حج اصغر بوده و اهل جاهليت آن را ترجيحاً در ماه رجب انجام مىدادند، اما تفاوتش با عمره در اسلام اين است كه در اسلام اين حج را فُرادى انجام مىدهند اما مشركان آن را به صورت جمعى و مانند حج واجب انجام مىدادند و نيز بسيارى آن را در ماه رجب به جاى مىآوردند. اما اسلام اين حج را براى طول سال جايز دانست. (2)در عين حال كه عمره رجبيه از ثواب بيشترى برخوردار است.
لذا اسلام حدود حج و عمره را مشخصتر ساخته و اصلاحات لازم را در آن ايجاد كرده است و آن را از ناشايستگىها پيراسته و چهره ارجمند و اصيل انسان سازش را بدو بازگردانده است.
احرام
«احرام» از «احْرَمَ» مشتق شده و به اين علت احرام ناميده شده كه وظيفه حاجى است اقدام به برخى اعمال و پرهيز از برخى ديگر.
احرام نزد اعراب معناى محدودترى از احرام اسلامى داشته است. اعراب حج مىگزاردند و حرمت و عظمت بيت را درك مىكردند و مىدانستند كه حرم، مكه و اطراف آن است. اما ميان احرام در معناى اسلامى و احرامى كه نزد اعراب قبل از بعثت بوده، تفاوتى وجود دارد.
احرام در اسلام شروط و آداب و اهدافى دارد كه قبل از نزول قرآن وجود نداشته است؛ از جمله روايت شده كه اعراب جاهليت وقتى حج را به جاى مىآوردند، آنگاه كه داخل حرم مىشدند، لباسهايشان را كنده و تا مدتى كه در حرم بودند، نمىپوشيدند، كه اين عادت را خداوند حرام كرد. (3)بهطور كلى جاهليان را با توجه به چگونگى برگزارى حج مىتوان به سه دسته تقسيم كرد:
1- حُمس 2- حِلَّه 3- طُلس
1- حُمس: در ميان اعراب، قريش خود را برتر از ديگران مىدانستند و به جهت سكونت در مكه مىگفتند: «نحن أهل الحرم، فليس ينبغي لنا أن نخرج من الحرم و لايُعظّم غيرها كما نعظمها، نحن الحُمس». (1)
حُمسيان در انجام حج عادات خاصى داشتند؛ از جمله اينكه در هنگام قصد حج، از در خانه خارج نمىشدند، بلكه از سوراخهايى كه در پشت بام خانههايشان درست كرده بودند، بيرون مىآمدند و به هنگام بازگشت نيز از آنها داخل مىشدند كه قرآن كريم از اين عمل نهى كرد:
وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها .... (2)
«و نيكوكارى بدان نيستكه از پشت ديوار بهخانه درآييد چه، اينكار ناشايسته است و نيكويى آناست كه پارسا باشيد و به هر كار از راه آن وارد شويد.»
ديگر از عادات حُمس اين بود كه كعبه را برهنه طواف مىكردند؛ زيرا مىترسيدند لباسهايشان آلوده باشد و نيز بر هركس كه نخستين بار به طواف كعبه مىآمد، الزام كرده بودند كه در لباس اهل حرم؛ يعنى اهل حمس طواف كنند و اگر لباس نيافت، برهنه طواف كند. (3)قرآن طواف برهنه را در هر صورتى منع كرد و بر قريش و ديگران لباس را واجب اعلام نمود. گروهى از مفسّران در تفسير آيه 31 اعراف گفتهاند: اين آيه در ارتباط با افرادى نازل شده است كه كعبه را برهنه طواف مىكردند:
يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ ...». (4)
«اى بنىآدم، زينتهاى خود را در هر مسجدى بر خود برگيريد ...».
هرچند علّامه طباطبايى رحمه الله درتفسيرآيه، آرايش وزينت را، آرايش معنوى مىداند، اما برخى از مفسّران بر اين اعتقادندكه اين آيه درخصوص برهنه طواف كردن كعبه نازل شده و اعراب را تشويق به پوشيدن لباس و اتخاذ زينت به هنگام طواف مىنمايد. (5)2- حِلَّه: قبايلى كه خارج از حرم بودند و در حلّ مىزيستند، به حلّه معروف بودند.
اختلاف اين دسته با حمسيان در اين بوده كه با لباس، مناسك به جاى مىآوردند. پس از فراغت از مناسك، چون داخل كعبه مىشدند، كفش و لباس خود را صدقه داده و براى طواف از حمسيان لباس كرايه مىكردند. (1)3- طُلس: درباره طلس گفتهاند كه اينان، يمنيان اهالى حضرموت و عك و عجيب و ايادبن نزارند و در وجه تسميه آنان گفتهاند: چون از مكانهاى دور مىآمدند و در حالىكه غبار راه برآنها نشسته بود به طواف خانه مىپرداختند، بدين نام خوانده شدند. (2)اينان، در احرام و پوشيدن لباس و دخول به خانه چون اهل حمس عمل مىكردند. (3)تلبيه
«تلبيه» لبيك گفتن و اجابت دعوت و فرمان خداست. آنان كه از شهر و ديارِ دور و نزديك خود حركت كرده و آماده انجام مناسك حج شدهاند، در آغاز اعمال حج با جملات مخصوصى اين لبيك را ادا مىكنند.
حج جاهليان با تلبيه همراه بوده است، ليكن در اين مورد هم با آميزهاى از شرك و در تلبيهشان اين شرك كاملًا پديدار است؛ بدين صورت كه عالمان هر قبيله به هنگام طواف بر گِرد بت خود گشته و تلبيه را ادا مىكردند و آنگاه هر قبيله نزد بت خود مىرفت و بر آن نماز مىخواند. (4)با توجه به اين مطلب به نظر مىرسد كه تلبيه هريك از آنها برحسب قوم و قبيلهشان متفاوت بوده و در متون تاريخى براى هر كدام از قبايل، تلبيه مخصوصى ذكر گرديده است. نمونهاى از اين تلبيهها را كه بيشتر براى محرم مشركين ذكر كردهاند، مىآوريم:
«لَبَّيْكَ، اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ الّا شَرِيكٌ هُوَ لَكَ تَمْلِكُهُ وَ ما مَلَكَ». (5)
تلبيه از شعائرى است كه اسلام آن را ابقا كرده و اما صيغهاش را تغيير داد و همان صيغهاى را كه خاص حج ابراهيم عليه السلام بوده پذيرفته است بدين صورت:
1) المحبره محمد بن حبيب بن اميه بن عمرو هاشمى بغدادى، دائرة المعارف العثمانية، 1361، ص 180
2) الوثنية فيالأدبالجاهلى، عبدالغنى زيتونى، دارالعلم للملايين، بيروت، بىتا، ص 308
3) المحبر، ص 181
4) اخبار مكه، ابو الوليد ازرعى، ج 1، تحقيق رشدى صالح، چاپ سوم، دار الاندلس للطباعة والنشر، بيروت، 1969، ص 195
5) الاصنام، ص 7
«لَبَّيْكَ، اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْك، لا شَرِيكَ لَكَ ...» (1)
چنانكه روشن است، تلبيه جاهلى آلوده به شرك است. آنان تأكيد مىورزند كه اله شريكى ندارد، مگر شريكى كه خود برگزيده باشد. اين شعار از همان انديشه جاهلى سرچشمه مىگرفت كه اللَّه را به عنوان خداى ايمان باور داشتند و او را فراتر از آن مىدانستند كه در وهم آيد و در اختيار انسان باشد. كعبه را نيز از آن او مىدانستند. از اين روى، خود را در آستانه بتها به زمين مىافكندند، چون بت را واسطه رسيدن به خدا تلقّى مىكردند و بر اين باور بودند كه اين امر با اعتقاد به خدا منافاتى ندارد و شريكهايى هستند كه خدا خود پذيرفته است.
وقوف در عرفات
از بزرگترين روزهاى حج، روز وقوف در عرفات بوده كه در نهم ذىحجه انجام مىگرفت و تمام كسانى كه به حج آمده بودند درعرفات جمع مىشدند. اين مراسم به همينگونه پس از بعثت نيز جارى شد. (2)هر قبيله در عرفات، موقف خاص خود را داشت كه بعدها با وحدت صفوف حاجيان در اسلام باعث شد تا اسامى آن موضع از ياد برود. هر چند كه بسيارى از مفسّران بر اين اعتقادند كه حج اكبر در آيه:
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ ...». (3)
«و در بزرگترين روز حج، خدا و رسولش به مردم اعلام مىدارند كه بعد از اين، خدا و رسولش از مشركان بيزارند.»
روز عرفه است و خداوند با اين آيه مراسم روز عرفه را تأكيد فرموده است؛ از جمله، از ابن عباس، طاووس، عمر، عثمان، مجاهد، عطاء، سعيد بن مسيب، ابن زبير، ابو حنيفه و شافعى نقل شده كه روز عرفه را روز حج اكبر مىدانند. (4)نيز ابن ابىحاتم و ابن مردويه، از ابن مقرم و او از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردهاند كه: «پيامبر صلى الله عليه و آله بعد
از ظهر عرفه براى مردم سخن گفت و خطاب به آنان فرمود: امروز، روز حج اكبر است». (1)ليكن كثرت روايات موجود در مورد اينكه روز حج اكبر، روز عيد قربان است، شكى باقى نمىگذارد و اكثر قريب به اتفاق مفسّران نيز عيد قربان را به عنوان حج اكبر به رسميت مىشناسند؛ از جمله: سيد قطب در تفسير فى ظلال القرآن مىنويسد:
«هر چند در تعريف روز حج اكبر و اينكه آيا روز عرفه است يا عيد قربان، اختلاف نظر وجود دارد، اما قول درستتر آن است كه روز عيد قربان باشد.» (2)تفاسير ديگر نيز (3)اين قول را صحيحتر مىدانند. طبرى پس از بررسى اقوال مختلف مىگويد:
«برترين و صحيحترين آنها نزد ما، گفتار كسانى است كه مىگويند: يومالحجّ الأكبر، روز عيد قربان است؛ زيرا اخبار فراوانى از گروهى از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده كه مىگويد: علىبن ابىطالب عليه السلام در روز عيد قربان آيات برائت را براى مردم قرائت كرد. علاوه بر آن، روايات متعددى از رسولخدا صلى الله عليه و آله ذكر شده است كه روز عيد قربان را به عنوان روز حج اكبر معرفى مىكند.» (4)پس اين احتمال كه حج اكبر روز عرفه باشد، منتفى است. اين بحث را بدين جهت آورديم كه به اهميت روز عرفه اشارتى كرده باشيم و اينكه از مناسك جاهليان، وقوف در عرفات در روز نهم ذى حجه بوده كه از عرفه به سوى مزدلفه مىرفتند- مزدلفه جايى است ميان راه عرفه و منا- كه حجاج شب را در آنجا مىگذراندند. (5)انتقال سريع از عرفه به مزدلفه را «افاضه» يا اجازه مىگفتند و كسانى بودند كه پيشاپيش، آنان را هدايت مىكردند.
بنا بر قول ابن عباس، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين انتقال، مردم را از حركتِ شتابان منع كرد و دستور حركت آرام را صادر فرمود:
«أَيُّهَا النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِالسَّكِينَةِ فَإِنَّ الْبِرَّ لَيْسَ بِالْإِعْجالِ». (6)
«اى مردم! سفارش مىكنم با آرامش حركت كنيد، نيكى در شتاب نيست.»
1) التفسير الكبيرة، امام فخر رازى، ج 5، چاپسوم، دار احياء التراث العربى، بيروت، بىتا، ص 221
2) فىضلالالقرآن، سيد قطب، ج 4، چاپ اول، دارالشرق، بيروت، 1400 ه..، ص 136
3) تفسير مراغى، احمد بن مصطفى مراغى، ج 1، دار احياء التراث العربى، بيروت، ص 55، تفسيرالمنار، محمد رشيد رضا، ج 10، چاپ ارم، دار المعرفة للطباعة و النشر، بيروت، بىتا، ص 153
4) جامع البيان فى تفسير القرآن، ابوجعفر محمد بن جرير طبرى، ج 6، دار المعرفة، بيروت، بىتا، ص 75
5) المفصل، ج 6، ص 380
6) صحيح، ابوعبداللَّه محمد بن اسماعيل بخارى نجفى، ج 2، دار ابن كثير، بيروت، بىتا، ص 601، حديث 1587
پس از آن، همه در مزدلفه جمع مىشدند و شب را در آنجا به دعا و تلبيه به سر مىبردند و از آنجا راهى منا مىشدند. (1)ذبح
«ذبح» يا «نحر» از سنتهاى زيبا و شگفت مراسم حج است. در قرآن كريم به اين سنت اشاراتى روشن شده است و دلالت دارد بر اينكه قربانى كردن از امور رايج در ميان مشركان بوده و اسلام نيز آن را تأييد كرده است.
در قرآن، سخن از «هدى» است و هدى حيوانى است كه قربانى مىشود؛ از جمله عادات اين مراسم، بستن گوسفند قربانى بوده كه به آن «قلائد» مىگفتند. (2)جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ .... (3)
«خداوند خانه كعبه را خانه حرام قرار داده براى نگهبانى و نيز ماه حرام را حرمت داد و نيز هدى و قلائد (قربانى نشانه دار و بىنشان) قرار داد ...».
علّامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىنويسد:
«هدى شتر و گاو و گوسفندى است كه براى قربانى حج مىبرند و قلائد به معناى نعل و امثال آن است كه به گردن شتر قربانى مىبندند تا معلوم باشد حيوان مال حج است و كسى متعرض آن نشود.» (4)اين سنت هم آغشته به شرك بوده؛ زيرا آنها قربانىهايشان را نزد بتها و اصنام انجام مىدادند و در هنگام حج به ياد آنها بودند. (5)در اين مورد هم قرآن كريم ضمن تأكيد بر مسأله ذبح، موارد ناپسند آن را اصلاح كرده است.
وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْها صَوافَّ .... (6)
شتران فربه را از شعائر حج مقرر كرديم كه در آن قربانى، شما را خير و صلاح است. پس هنگام ذبح آن شتران تا بر پا ايستاده نام خدا را ياد كنيد.»
«بُدْن» عبارت است از شتران چاق و يا گاوى كه چون در راه خدا قربانى مىشود، از شعائر شمرده شده است. (1)مراد از بردن نام خدا، ياد كردن خدا به هنگام ذبح و نحر شتر است. و اين مطلب توصيهاى به مشركين است كه گوسفند و شتر خود را در راه بتها قربانى مىساختند. (2)رمى جمرات
«جمرات» نام سه محل در منا است كه به ترتيب از سمت منا رو به مكه، به محلّ اول «جمره اولى» و به دومى «جمره وسطى» و به آخرى «جمره عقبه» گويند.
در ارتباط با سابقه تاريخى رمى جمرات، نظريات مختلف وجود دارد.
برخى از روايات، سابقه اين عمل را تا زمان حضرت آدم عليه السلام و برخى ديگر پيشينه آن را تا ابراهيم عليه السلام مىرسانند.
گروه نخست از روايات، رمى جمرات را ياد آور مناسكى مىدانند كه خداوند به وسيله انجام آنها، توبه حضرت آدم عليه السلام را پذيرفت. (3)گروه دوم از روايات، خود بر سه دسته است: 1- رمى جمرات را از تعاليم جبرئيل به ابراهيم عليه السلام هنگام آموزش مناسك حج (4)مىدانند 2- ظهور شيطان بر ابراهيم عليه السلام و سنگ انداختن ابراهيم عليه السلام (5)به او است 3- پرتاب سنگها از جانب ابراهيم عليه السلام به قدح قربانى (6)را ياد مىآورد و آغاز پيدايش اين عمل معرفى مىكنند.
از اسناد و شواهد تاريخى در عصر جاهليت استفاده مىشود: در مراسم حجى كه پيش از ظهور اسلام در ميان بت پرستان جزيرة العرب برگزار مىشد، رمى جمره نيز جزئى از اعمال حج بوده و از محل جمرات به نام «جمار» ياد مىشده است.
ابن هشام در حوادث عصر جاهليت مىنويسد:
غوثبن مرو پس از او فرزندانش متولى كوچ حاجيان از عرفات به مشعر و منا و از منا به مكه بودند. روز كوچ از منا كه رمى رسيد، مىبايست يكى از اين متولّيان ابتدا خود رمى جمره كند و سپس به حجاج اجازه رمى دهد. كسانى كه شتاب داشتند كه رمى جمره كرده و زودتر به سمت مكه حركت كنند، به وى مىگفتند: برخيز و سنگ بزن تا ما نيز سنگ بزنيم. او مىگفت: نه، به خدا سوگند، دست نگهداريد تا ظهر شود. وقتى كه ظهر مىشد، بر مىخاست و سنگ مىزد و
مردم نيز با او سنگ مىزدند. (1)اينها همه گواهى مىدهد كه رمى جمار در عصر جاهليت، جزئى از مناسك حج بوده و در اسلام نيز باقى مانده است. بر اساس گفته محمد عزة دروزه (2)، آيه زير به رمى جمرات اشاره كرده است:
وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ. (3)
«خدا را ياد كنيد به ذكر تكبير بعد از نماز، در چند روز معين (ايام تشريق در منا و عرفات) باكى نيست كه روز حركت از منا را مقدم يا مؤخر بدارد و آن كه از گناه پرهيزكار بوده باكى بر او نيست. از خدا بترسيد و بدانيد كه به سوى او بازخواهيد گشت.»
در بيشتر تفاسير (4)منظور از «ايام معدودات»، ايام تشريق؛ يعنى يازدهم، دوازدهم و سيزدهم ذى حجه است و هيچ يك از اين تفاسير مطلبى در مورد رمى جمرات مطرح نكردهاند، ليكن مىتوان با توجه به تطابق زمانى اين ايام با ايام رمى جمرات چنين حدس زد كه اين آيه مربوط به رمى جمرات باشد.
حلق و تقصير
سرتراشى (حلق) و كوتاه كردن مقدارى از موى سر و يا گرفتن ناخن (تقصير) در حجّ تمتع و عمره، از عباداتى است كه مظهر و نشانه خضوع و خشوع بنده در برابر خالق توانا و متعال است. سابقه اين عمل به حضرت آدم عليه السلام مىرسد؛ چنانكه امام محمد باقر عليه السلام فرمود: «خداى سبحان جبرئيل را به همراه ياقوتى از بهشت فرستاده، آنگاه سر آدم عليه السلام توسط خود او و يا جبرئيل تراشيده شد». (5)حلق، اين سنت الهى، در دوران جاهليت هم به جا آورده مىشد و معتمرين نيز گاه عمره خود را به جاى مىآوردند، سرشان را نيز مىتراشيدند. شواهد تاريخى نيز بر اين مطلب دلالت مىكند:
مراسم حج پس از عرفه و مزدلفه و نحر هدى و رمى جمار پايان مىيافت و در واقع شامگاه دهم ذى حجه، اينان از مراسم حج فارغ شده بودند. تنها بايد طواف بهجاى
بياورند و آنگاه به ديار خود بازگردند.
حال نوبت به مراسم حلق و تقصير مىرسد. قبل از آنكه وارد مواقف شوند، تلبيه مىكردند. عمل تلبيه عبارت بود از آنكه حاجى مقدارى از گياه خطمى و آس و سدر را با كمى كتيرا به هم مىآميخت و آن را در ميان موهاى سرش مىنهاد و اين براى آن بود كه از مرتب كردن مو و كشتن شپش خوددارى كنند. البته بايد يادآور شد كه عمل حلق و تقصير تنها در منا انجام نمىشد، بلكه اوس و خزرج و هركس از عرب يثرب و غير يثرب كه به روش آنان عمل مىكردند، اين كار را انجام مىدادند و كسانى كه در مواقف حاضر مىشدند ولى حلق نمىكردند، چون از حج خارج مىشدند، پيش مناة آمده و حلق مىكردند. آنان حج را جز به اين عمل، كامل نمىدانستند. (1)از حادثه تاريخىِ زير نيز مىتوان به وجود اين مسأله به عنوان سنّت جارى و قطعى بهره گرفت:
در سريه عبداللَّهبن جحش اسدى، او با همراهان خويش در قريه نحله فرود آمدند و براى كسب آگاهى از كاروان قريش، كه حامل مويز و پوست و ديگر كالاهاى تجارتى بوده، به كمين نشستند. روز آخر رجب بودكه كاروان رسيد. رجال قريش كه از ديدن مسلمانان بيمناك شدند، با مشاهده عكاشة بن محصن كه سر تراشيده بود، آسوده خاطر شده و به همديگر گفتند: اينانبراى انجامعمره آمدهاند و از ايشان خطرى متوجه ما نخواهد شد. «2» قرآن كريم سر تراشى در حج را علامت ايمان ميهمانان خانه خدا ذكر كرده و مىفرمايد:
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ ...». (2)
«شما مؤمنان، البته به مسجدالحرام با دل ايمن وارد شويد و سرها بتراشيد و اعمال تقصير احرام را بىترس و هراس به جاى آريد.»
طواف
از واجبات واركان حج، طواف بيتاللَّه الحرام است كه آيات زير بدان اشارت دارد:
... وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ .... (3)
«خانه مرا براى طواف حاجيان ونمازگزاران و ركوع وسجدهكنندگان پاكدار.»
و نيز آيه:
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ. (1)
«پس بازگو تا مناسك حج و حلق و تقصير به جاى آرند و به هر نذر و عهدى كه در حج كردند وفا كنند و طواف كعبه را گرد خانه عتيق به جاى آرند.»
از متن آيه نخست استفاده مىشود كه اين مسأله پيش از بعثت نيز جارى و سارى بوده است. بهطور قطع مىتوان گفت كه اين مراسم از قبل از بعثت به اسلام منتقل شده است. (2)البته سابقه طواف به هزاران سال قبل از هبوط آدم عليه السلام به زمين، باز مىگردد. فرشتگان از ناحيه رذم از آدم استقبال كرده و به او گفتند: ما ده هزار سال پيش از تو، در اين خانه حج گزارديم. آدم پرسيد: شما هنگام طواف چه مىگوييد؟ گفتند: مىگوييم: «سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ». (3)
اما به نقل از ابن عباس، نخستين كسى كه در زمين بنيان خانه كعبه را نهاد و در آن نماز گزارد و بر آن طواف كرد، آدم عليه السلام بود. (4)پس از مرگ حضرت آدم عليه السلام، پيامبران ديگر نيز حج گزاردند، چنانكه مجاهد گفته است: هفتاد و پنج پيامبر حج گزارده، طواف كردند. (5)از جمله پيامبرانِ طواف كننده، حضرت ابراهيم عليه السلام است كه چون از ساختن بيتالحرام فراغت يافت، جبرئيل پيش آمد و گفت: هفت بار به كعبه طواف كن و او همراه اسماعيل عليه السلام هفت دور طواف كرد و در هر دور، هر دو به تمام گوشههاى كعبه دست مىكشيدند و چون هفت دور تمام شد، هر دو پشت مقام ابراهيم عليه السلام دو ركعت نماز گزاردند. (6)در دوران جاهليت نيز مراسم حج و طواف خانه خدا همچنان پا بر جا بود، ليكن همانند برخى شعائر طواف جاهلى آميخته با شرك بود. آنها علاوه بر طواف خانه، بر گرد بت نيز طواف مىكردند. در اين مورد نيز اسلام ضمن تأكيد بر امر مهم طواف، سنتهاى غلط موجود را اصلاح كرد.
سعى بين صفا و مروه
صفا و مروه از نشانههاى دين خدا و سعى ميان آن دو يكى از اركان حج بيتاللَّه الحرام است. پيشينه تاريخى كوههاى صفا و مروه به قبل از هبوط حضرت آدم عليه السلام به زمين مىرسد.
امام صادق عليه السلام در مورد نامگذارى اين دو كوه فرمودهاند:
«صفا را به اين دليل صفا ناميدند كه آدم برگزيده (صفى) بر آن فرود آمد. پس براى اين كوه نامى از اسم آدم برگزيد. خداوند مىفرمايد: ... إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً ... حوّا نيز بر مروه فرود آمد و چون زن بود، پس نامى از مرأة براى اين كوه برگزيدند. (1)ليكن شهرت اين دو كوه از زمان حضرت ابراهيم عليه السلام به بعد است. آنگاه كه آن حضرت با هاجر و اسماعيل به مكه آمد، آنان را در كنار حجره جاى داد و خود به شام بازگشت.»
اين ماجرا در كتاب اخبار مكه از زبان عبداللَّه بن عباس چنين آمده است:
«چون ميان مادر اسماعيل و ساره، همسر ديگر ابراهيم عليه السلام كدورت پيش آمد، اسماعيل را كه كودك شيرخوارى بود و مادرش را همراه خود به مكه آورد.
هاجر مشك آبى داشت كه از آن مىنوشيد و به كودك خود شير مىداد و هيچگونه زاد وتوشهاى همراه نداشت.»
سعيدبن جيبر گفته است: ابن عباس در حالى كه به نقطهاى ميان زمزم و صفا اشاره مىكرد، چنين ادامه داد كه:
«ابراهيم عليه السلام آن دو را كنار خاربنى كه بالاتر از منطقه چاه زمزم قرار داشت، نشاند و سپس خود سوار بر مركب شد و به بيرون مكه حركت كرد. مادر اسماعيل از پى او حركت نمود تا به منطقه كداء او را دنبال كرد. سپس پرسيد او و پسرش رابه چه كسى وا مىگذارد؟ ابراهيم عليه السلام فرمود: به خداى عزّوجلّ مىسپارم. مادر اسماعيل گفت: خشنود و راضى هستم و در حالىكه كودك را در آغوش داشت برگشت و زير آن خاربن نشست و كودكش را كنار خويش نهاد و مشك آب خود را آويخت و از آن مىآشاميد و كودك را شير مىداد تا آنكه آب مشك تمام شد و شير پستان او هم خشكيد. كودك سخت گرسنه شد و
1) بحارالأنوار، ج 96، چاپ دوم، موسسةالوفاء، بيروت، 1404، ص 43
به خود مىپيچيد. مادر بيم كرد كه اسماعيل بميرد و اندوهگين شد و با خود گفت چه بهتر كه از پيش او بروم تا شاهد مرگ او نباشم.
مادر اسماعيل بالاى كره صفا رفت كه به اطراف مشرف شود، به اين اميد كه شايد در صحرا كسى را ببيند و سپس به كوه مروه نگريست و گفت: خوب است ميان دو كوه آمد و شد كنم تا اگر كودك بميرد شاهد مرگ او نباشم و هفت بار ميان دو كوه آمد و شد كرد.»
ابن عباس گفته است: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: به همين جهت سعى ميان صفا و مروه معمول شد و مردم ميان آن سعى مىكنند.
«مادر برگشت و كودك خود را به همان حال ديد كه بر خود مىپيچيد، ناگاه صدايى شنيد، نگريست و كسى را نديد. گفت: صداى تو را شنيدم اگر خيرى پيش تو هست، مرا يارى كن و به فريادم رس. در اين هنگام جبرئيل بر او آشكار شد. مادر اسماعيل از پى او به راه افتاد و جبرئيل با پاى خود به چاه زمزم كوفت و از همانجا آب بر روى زمين آشكار شد.»
ابن عباس مىافزايد پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: مادر اسماعيل مقدارى خاك و شن بر گرد آن ريخت كه مبادا پيش از آنكه مشك را بياورد و از آب پر كند، آب به زمين فرو شود و نيز فرمودند: اگر مادر اسماعيل چنان نمىكرد، چشمه روانى مىشد.
مادر اسماعيل مشك خود را آورده، آب برداشت و آشاميد و پستانش پر از شير شد و پسرش را شير داد.» (1)ابن عباس گويد: نخستين كسى كه ميان صفا و مروه دويد، مادر اسماعيل بود و بهدنبال هفت مرتبه آمد و شد ميان صفا و مروه، اين عمل سنت شد و نخستين بار ابراهيم خليل عليه السلام همراه با فرزندش اسماعيل عليه السلام اين سنت الهى را انجام دادند. به دنبال ابراهيم عليه السلام، پيامبران ديگر نيز پس از انجام طواف و خواندن نماز پشت مقام، به سعى آمده، سعى صفا و مروه مىكردند.
در دوره جاهلى نيز سعى ميان صفا و مروه يكى از مناسك حج بوده است كه هفت بار سعى را انجام مىدادند، با اين تفاوت كه ميان دو صنم «اساف» و «نائله» انجام
1) اخبار مكه، ج 1، صص 54- 55
مىگرفت و حالت اصلى خود را از دست داده بود. داستان عبرتآموز آن را ازرقى به نقل از محمد بن اسحاق اينگونه نقل كرده است:
چون جُرهميان در منطقه حرم طغيان و سركشى كردند، مردى از ايشان با زنى وارد كعبه شد و با او در آميخت و آن دو به صورت سنگ مسخ شدند. نام مرد اساف پسر بغاء بود و نام زن نائله دختر ذئب. آن دو مجسمه را از كعبه بيرون آوردند، يكى را در كوه صفا و ديگرى را در كوه مروه نهادند و منظور اصلى، آن بود كه مردم عبرت بگيرند و از چنان كارهايى خوددارى كنند و ببينند بر سر آن دو چه آمده است! اين وضعيت ادامه داشت تا اينكه اندك اندك هر كس به صفا و مروه مىرفت، به آن دو مجسمه دست مىكشيد و اين دو مجسمه رفته رفته به صورت دو بت در آمدند و مورد پرستش واقع شدند. تا آنكه روز فتح مكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را همراه با بتهاى ديگر شكست. (1)پس از بعثت، برخى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله گمان مىكردند با وجود بتها روى كوه صفا و مروه، موحّدان بايد سعى را ترك كنند، ليكن خداوند با فرستادن وحى، به آنان آموخت كه حضور خود را در سعى حفظ نموده، رفته رفته زمينه را براى نابودى بت و بت پرستى فراهم سازند:
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ. (2)
«سعى صفا و مروه از شعائر دين است. پس هركس كه حج خانه كند يا اعمال مخصوص عمره به جاى آورد، باكى بر او نيست كه سعى صفا و مروه را نيز بهجاى آورد و هركس به راه خير و نيكى بشتابد، خدا پاداش وى را خواهد داد كه او به همه امور خلق عالِم است.»
وقتى اين آيه نازل شد، اين شبهه را كه «با بودن بتها ديگر نبايد ميان صفا و مروه سعى كرد» از بين برد و نيز به اهميت صفا و مروه اشاره نموده و آن را از شعار دين خدا برشمرد. پس به همين دليل، سعى صفا و مروه از اركان حج است و اگر عمداً ترك شود حج باطل است.
تحريم صيد در حال احرام
از جمله عادات جاهليان، تحريم صيد در حال احرام است كه آيات قرآن بدان اشاره كرده و مسلمانان را از احلال صيد نهى نمود. روح اين آيات نشانگر اين است كه اين مسأله تأكيدى است بر تقليدى كه پيش از اسلام بوده است: (1)يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اْلأَنْعامِ إِلَّا ما يُتْلى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ. (2)
«اى اهل ايمان، به عهد و پيمان خود وفا كنيد و بدانيد كه بهائم زبان بسته براى شما حلال گرديد، جز آنچه بعداً برايتان تلاوت خواهد شد، جز آن صيدى كه در حال احرام بر شما حلال نيست. همانا خدا به هر چه بخواهد حكم كند.»
و در ادامه همين سوره مىفرمايد:
... وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا ...؛ «آنگاهكه از احرام بيرون شديد، صيد كنيد.»
البته دليل حرمت صيد در دوره جاهلى، در اصل به همان احترام ويژهاى كه جاهليان براى كعبه قائل بودند، بر مىگردد. اقوام جاهلى در مقابل كعبه، كوچكى و تواضع مىكردند و كعبه را بزرگ مىداشتند و از ساختن خانه پيرامون كعبه و يا وارد شدن با حالت جنابت خوددارى مىكردند و هنگام روز در كنار آن باقى مىماندند و شب هنگام از حرم خارج مىشدند. لذا با اين احترام فوقالعاده كه براى كعبه قائل بودند، به خود اجازه نمىدادند كه در آن مكان، در حالت احرام، صيد كنند.
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
استفتائات جديد
بخش فقه
ض؟ 1- هنگام ازدحام، يا تشكيل صفوف نماز صبح، مأمورين مسجدالحرام از انجام نماز طواف، خلف مقام، بهويژه براى خانمها، ممانعت مىكنند و افراد را مورد توهين و يا ضرب و شتم قرار مىدهند. در چنين وضعيتى آيا نماز خواندن در محدوده مقابل ركنِ حجر تا مقابلِ ركنِ عراقى كافى است؟
آية اللَّه بهجت: اگر طواف مستحبى است در هر كجاى مسجد باشد جايز است و در طواف واجب به اندازه خواندن نماز صبح ضررى به مبادرت عرفيه نمىزند، لذا به همان نحو كه در مناسك ذكر شده بجاآورده شود.
آية اللَّه خامنهاى: نماز طواف بايد پشت مقام ابراهيم خوانده شود، مشروط بر اينكه مزاحمت براى ديگران نباشد و در صورتى كه به خاطر ازدحام و يا كثرت طوافكنندگان، امكان اقامه نماز نزديك مقام نيست، مىتوان در مكانهاى دورتر بجاآورد.
آية اللَّه تبريزى: نماز طواف بايد خلف مقام ابراهيم عليه السلام خوانده شود با رعايت الأقرب فالأقرب واگر نزديك مقام ممكن نيست، خلف مقام در مكان دورترى خوانده مىشود، واللَّه العالم.
آية اللَّه سيستانى: كافى نيست بلكه اگر ممكن باشد- با فرض اينكه دو سوى مقام هم ميسور نيست- بايد پشت مقام، هر چند دور، انجام دهند و اگر ممكن نشد هر جاى مسجد مىتوانند بخوانند.
آية اللَّه شبيرى: در هنگام ازدحام واجب نيست نماز طواف واجب را نزد مقام ابراهيم عليه السلام بخوانند بلكه مىتوانند در نقطهاى دورتر آن را بجا آورند ولى بايد در پشت مقام باشند و روبه مقام و كعبه نماز بخوانند و نماز در سمت راست و چپ مقام كافى نيست.
آية اللَّه صافى گلپايگانى: نماز طواف واجب بايد در پشت مقام ابراهيم عليه السلام خوانده شود و خواندن نماز در محدوده مذكور، با عدم صدق خلف مقام، كافى نيست.
آية اللَّه فاضل: تا محدودهاى كه از دو طرف مقام، صدق «صلاة خلف المقام» بنمايد اشكالى ندارد. بنابراين، در چنين فرضى نماز طواف صحيح است ولو در نزديكى ديوار چاه زمزم.
آية اللَّه مكارم: در صورتى كه راهى جز اين نباشد كفايت مىكند.
آية اللَّه نورى همدانى: پس از سلام، نماز طواف در مسجدالحرام، در هر حال بلا اشكال است.
ض؟ 2- بسيارى از زائران خانه خدا خواهان اعتكاف در مسجدالحرام هستند باتوجه به فرصت معنوى و تأثير فراوان روحى و روانى آن و لزوم روزه جهت اعتكاف، آيا مىتوانند پس از حضور در مكه مكرمه با نذر، به اعتكاف بپردازند؟
آية اللَّه بهجت: مانعى ندارد.
آية اللَّه خامنهاى: مىتوانند براى روزه نذر كنند و در اين صورت اعتكاف مانعى ندارد.
آية اللَّه تبريزى: چنانچه نذر روزه در مكّه نمايد تا روزه در سفر صحيح باشد مىتواند معتكف شود. واللَّه العالم.
آية اللَّه سيستانى: اگر نذر كنند كه در سفر روزه بگيرند اشكال ندارد.
آية اللَّهشبيرى: بلى مىتوانند بعد از سفر نذر كنند كه در همان سفر روزه بگيرند و معتكف شوند.
آية اللَّه صافى گلپايگانى: صحت نذر روزه بعد از ورود به مكّه مكرّمه مورد اشكال است.
آية اللَّه فاضل: ظاهر آن است كه صحّت روزه در سفر با نذر در وطن محقّق مىشود.
آية اللَّه مكارم: بدون نيّت اقامه ده روز روزه گرفتن و اعتكاف كردن، اشكال دارد.
آية اللَّه همدانى: پس از سلام، نمىتوانند مگر اينكه در وطن نذر روزه كرده باشند.
ض؟ 3- ميقات عمره مفرده براى كسانىكه در مكه هستند ابتداى حرم است و بهترين آنها حديبيه، جعرانه و تنعيم مىباشد. آيا زائر مىتواند با نذر از داخل شهر مكه و يا مسجدالحرام براى انجام عمره مفرده محرم شود؟
آية اللَّه بهجت: نمىتواند.
آية اللَّه خامنهاى: محل احرام براى اين اشخاص ادنىالحلّ است و داخل حرم نمىتوانند محرم شوند و مورد نذر نيست.
آية اللَّه تبريزى: در فرض مزبور براى عمره مفردهبايد ازادنىالحلّ محرمشود و احرام از داخل مكّه يا مسجد الحرام صحيح نيست. واللَّه العالم.
آية اللَّه سيستانى: خير.
آية اللَّه شبيرى: احرام عمره مفرده در داخل حرم صحيح نيست هر چند نذر كرده باشد.
آية اللَّه صافى گلپايگانى: نذر احرام از داخل شهر مكّه مسجد الحرام در عمره مفرده صحيح نيست.
آية اللَّه فاضل: براى كسانى كه از ميقات عبور مىنمايند، نذر قبل از ميقات براى احرام صحيح است. بنابراين، در فرض سؤال، براى عمره مفرده لازم است از ادنى الحل محرم شوند.
آية اللَّه مكارم: جايز نيست.
آية اللَّه همدانى: پس از سلام، نمىتواند.
ض؟ 4- چند سالى است كه سازمان حج و زيارت همه روزه از داوطلبان تشرف به حج تمتّع، ثبت نام مىكند به اين معنى كه داوطلبان با واريز مبلغ يك ميليون تومان در نوبت اعزام قرار مىگيرند.
امّا از طرفى سازمان حج و زيارت اعلام كرده است با توجّه به تعدادى كه تا امروز ثبتنام كردهاند، كسانى كه از اين به بعد براى ثبتنام مراجعه كنند حدود سه سال ديگر به حج مشرف خواهند شد. لازم به توضيح است اين برنامه به معناى انجام قرعهكشى نسيت؛ بلكه اولويّت اعزام براى كسانى است كه زودتر ثبت نام كرده يا مىكنند. حال سؤال اين است كه: با توجّه به مراتب فوق آيا اگر كسى استطاعت مالى داشته باشد واجب است اقدام به ثبتنام كند و در اين نوبتِ حدوداً سه ساله قرار گيرد يا آنكه به دليل باز نبودن راه مستطيع نيست و مىتواند در مال تصرّف كند و خود را از استطاعت مالى خارج كند، و تا زمانى كه شرائط به صورتى در آيد كه در همان سالِ ثبت نام اعزام صورت گيرد ثبت نام واجب نيست؟
آية اللَّه بهجت: در فرض مذكور استطاعت محقّق شده و بايد از حالا ثبت نام كند ولو بعد از سه سال نوبت او فرارسد.
آية اللَّه تبريزى: احتياطاً اسم نويسى كند و پول را پس نگيرد. در صورت نرفتن به حج در همان سال خمس آن را بايد بپردازد. واللَّه العالم.
آية اللَّه خامنهاى: در فرض سؤال واجب است ثبت نام كند و در موقع مقرّر مشرف شود.
آية اللَّه سيستانى: شخص ياد شده مستطيع است و حج بر او واجب است.
آية اللَّه شبيرى: ظاهراً چنين شخصى مستطيع مىباشد.
آية اللَّه صافى: در فرض سؤال چنانچه قبلًا حج بر او مستقر نشده باشد اقدام به ثبت نام در سالى كه استطاعت مالى براى حج پيدا كرده ولى استطاعت طريقى نداشته باشد واجب نيست.
واللَّه العالم.
آية اللَّه صانعى: همان طرز كه در سؤال آمده به خاطر عدم استطاعت از حيث راه در سال حج، مستطيع مالى و بدنى، مستطيع براى حج نبوده و مىتواند خود را از استطاعت خارج نمايد.
آية اللَّه فاضل لنكرانى: در فرض سؤال ثبت نام واجب نيست و مىتواند مال مذكور را مصرف كند.
آية اللَّه مكارم: ثبت نام براى كسانى كه استطاعت دارند واجب است.
آية اللَّه نورى همدانى: در فرض مسأله واجب است ثبت نام كند.
طرح جايگزين شود.
سيّدعلى قاضىعسكر
آيتاللَّه سيد ابوالقاسم كاشانى در سال 1264 ه. ش. در تهران، در خانواده علم و فقاهت ديده به جهان گشود.
پدرش مرحوم آيتاللَّه حاج سيد مصطفى حسينى كاشانى، از بزرگان دين و از اعاظم فقها و مراجع تقليد عصر خود بود كه در محضر بزرگانى چون مرحوم حاج شيخ محمد تقى، صاحبِ حاشيه، تلمّذ نموده و از ايشان اجازه اجتهاد دريافت كرده بود. وى در سال 1313 ه.
ق. به عراق و حرمين شريفين سفر كرد و در نجف، در جوار پيشوايش امير مؤمنان عليه السلام اقامت گزيد و به تدريس و تربيت طلاب علوم دينى پرداخت. با آغاز جنگ جهانىِ اول و تجاوز انگليسِ استعمارگر به عراق، از رهبران و طلايهداران نهضت ضدّ استعمارى بود.
و سرانجام پس از عمرى مبارزه و تدريس، در سال 1333 ه. ق. بيمار و در كاظمين اقامت گزيد و در همانجا به ديدار حق شتافت و در جوار حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام مدفون گرديد.
فرزند ايشان، مرحوم آيتاللَّه سيد ابوالقاسم كاشانى نيز در چنين خانواده و محيطى پا به عرصه گيتى نهاد و تربيت شد. وى در سن 16 سالگى همراه با پدر به عتبات و سپس به حج مشرف گرديد و پس از مراجعت از حج، همچون پدر در نجف اشرف اقامت گزيد و در محضر ميرزا حسين خليلى تهرانى و ديگر علما
به تحصيل پرداخت و در سن 25 سالگى به درجه اجتهاد نايل آمد و در علوم دينى و حوزوى به حدى از رشد رسيد كه مرحوم آيتاللَّه ميرزا محمد تقى شيرازى، مرجع بزرگ شيعه، برخى از موارد استفتائات خود را براى اظهار نظريه، به ايشان ارجاع مىداد.
آيتاللَّه كاشانى مردى عالم، مجتهدى وارسته و دانشمندى آگاه به زمان بود. در نجف مدرسهاى با نام «مدرسه نوين علوى» تأسيس كرد كه علاوه بر علوم و معارف اسلامى، رياضيات و حتى فنون نظامى نيز در آن تدريس مىشد.
با توجه به مبارزات پدر و آشنايى با توطئه استعمارگران از آن دوران، در بسيارى از مسائل سياسىِ زمان خود حضور داشت.
وى براىكشته شدگان مسلمانِ الجزايرى مجلس ترحيم گرفت و از رژيم فرانسه بيزارى جست. در ماجراى كانال سوئز مساعدتها داشت و هنگام بسته شدن قرارداد استعمارى سال 1919 م. در عراق همراه با علماى بزرگ، فتواى جهاد داد و با عشاير عرب بر ضدّ نيروهاى استعمارى و اشغالگر به جنگ پرداخت و خود همراه با مرحوم آيتاللَّه آقاى حاج سيد محمد تقى خوانسارى، سلاح به دست گرفت و به ميدان جنگ رفت. ايشان علاوه بر عضويت در «هيأت عالى انقلابيون»، يكى از چهار عضو «كميته عالى جنگ حكومت انقلاب» نيز بود و با اينكه آن جنگ حدود شش ماه طول كشيد لباس رزم از تن برون نكرده و هيچگاه از جهاد و مبارزه باز نايستاد و تا سال 1920 م. د ر عراق، يكى از كارگردانان ميدان سياست و جنگ بر ضدّ متجاوزان انگليسى به شمار مىآمد.
پس از شكست انقلابيون و سلطه انگليسىها بر عراق، كميسر عالى انگليس در بغداد، تسليمِ هفده تن از سرانِ انقلاب را، كه يكى از آنها مرحوم آيتاللَّه كاشانى بود، از شروط صلح با عراق تعيين كرد و حكم اعدام ايشان غياباً صادر گرديد. از اين رو وى شبانه به سوى ايران حركت كرد و در 30 بهمن 1299 ه. ش.
سه روز پيش از كودتاى رضاخان، وارد تهران شد و مورد احترام و تجليل مردم و مسؤولان وقت قرار گرفت.
با شكلگيرى حكومت رضاخان و اجراى توطئههاى مكرّر ضدّ دينى توسط وى؛ از جمله خلع لباس روحانيون و
ماجراى كشف حجاب و ديدارش با آتاتورك در تركيه و ... مرحوم آيتاللَّه كاشانى بار ديگر مبارزات خود را آغاز كرد و بر ضدّ رژيم پهلوى وارد عمل شد.
پس از شهريور 1320 و عزل رضاخان از سلطنت، دولت انگليس از طريق نخست وزير وقت، فشار را بر ايشان بيشتر كرد و سرانجام در 27 خرداد سال 1323 ه. ش. ايشان را در گلابدرّه شميران دستگير و بازداشت كردند و حدود 28 ماه از عمر خود را در زندانهاى نيروهاى متّفقين در شهرهاى رشت، اراك و كرمانشاه سپرى كرد.
در دوره چهاردهم مجلس شوراى ملى، با اينكه در تبعيد بود، توسط مردم به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد ليكن نام ايشان به دستور ستاد ارتش متّفقين حذف شد و به زندان روسها در رشت انتقال يافت.
با پايان يافتن جنگ جهانى دوم، در سال 1324 ه. ش. دستور آزادى ايشان صادر شد و در 27 شهريور همان سال، در ميان استقبال باشكوه مراجع و علما و اهالى قم وارد اين شهر گرديد و سپس به تهران آمد.
در 26 تيرماه سال 1325 ه. ش. بار ديگر دستگير و به كمره (خمين فعلى) تبعيد گرديد و سرانجام در آبان 1325 ه.
ش. آزاد و پس از توقف كوتاهى در برخى از شهرها به تهران بازگشت و در همان ماه به نمايندگى مردم در دوره پانزدهم مجلس شوراى اسلامى برگزيده شد.
آيتاللَّه كاشانى در يازدهم دى ماه 1326، با صدور اطلاعيهاى نسبت به تشكيل دولت غاصب اسرائيل اعلام خطر كرد و مردم را به تظاهرات به نفع مردم فلسطين فراخواند. در 20 دى ماه سال 1326 ه. ش. حدود سى هزار نفر از مردم تهران به دعوت ايشان در مسجد سلطانى (امام خمينى فعلى) اجتماع كردند ليكن دولت وقت از سخنرانى ايشان در آن گردهمايى جلوگيرى كرد.
در 28 ارديبهشت سال بعد نيز اعلاميهاى صادر كرد و مردم را به اجتماع در روز جمعه 31 ارديبهشت 1327 ه.
ش. به همدردى با ملت فلسطين فراخواند.
به دنيال تيراندازى به شاه در 15 بهمن 1327 ه. ش. و معرفى آيتاللَّه كاشانى به عنوان عامل اصلى اين ترور، در شب 17 بهمن، ايشان و دامادش را به
استناد ماده 5 قانون حكومت نظامى بازداشت كردند و به قلعه فلك الأفلاك خرم آباد انتقال دادند و سپس به بيروت لبنان تبعيد نمودند.
در 21 فروردين سال 1329 ه. ش.
و در دوره شانزدهم مجلس شوراى ملى، بارديگر توسط مردم به نمايندگى مجلس برگزيده شد و در نتيجه با درخواست علما و روحانيون، بازاريان و اصناف و برخى احزاب سياسى، پس از يك سال و چهار ماه تبعيد در لبنان، آزاد گرديد و در روز 20 خرداد همان سال، وارد فرودگاه مهرآباد تهران شد و استقبال بىسابقهاى از ايشان به عمل آمد.
از اين سال به بعد، مبارزات مرحوم آيتاللَّه كاشانى وارد مرحله ديگرى شد.
وى طرح وحدت كشورهاى اسلامى را مطرح ساخت و سپس جبهه واحدى از نيروهاى مذهبى و ملّى ايجاد كرد و در صدد تحقّق ملى شدن صنعت نفت برآمد.
در 18 بهمن 1330 ه. ش. بار ديگر ايشان به نمايندگى دوره هفدهم مجلس شوراى ملى از حوزه تهران انتخاب شد و حدود يك ماه و شش روز رياست مجلس را بر عهده داشت ليكن پس از آن، اعلام كرد كه خود در مجلس حضور نمىيابد و نواب ايشان مجلس را اداره مىكنند.
به دنبال كنارهگيرى مصدّق و روى كار آمدن دولت قوام، مرحوم كاشانى كه رهبرى نهضت را بر عهده داشت، مردم را به قيام فراخواند و با كشته و مجروح شدن تعدادى از مردم، سرانجام قوام معزول و مصدق پيروزمندانه به عرصه حاكميت بازگشت.
اما پس از فعل و انفعالات و حوادث گوناگون، اختلافات ميان ايشان و مصدق آغاز گرديد و وضعيت رفته رفته بحرانى شد و در نتيجه اقتدار ملّى دچار آسيب گشت و ستمگرانى كه از عرصه حكومت كنار گذاشته شده بودند، بار ديگر به قدرت بازگشتند و حكومت را در اختيار گرفتند و دورانى تاريك و سياه را براى ايرانيان به وجود آوردند كه ما در اين مقدمه به دنبال بيان آن نيستيم.
آيتاللَّه كاشانى سرانجام در 23 اسفند ماه 1340 ه. ش. پس از مدتى كسالت در تهران وفات يافت و در جوار حرم حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام به خاك سپرده شد. (1)وى به هنگام مرگ از مال دنيا جز
1) روحانى مبارز آية اللَّه سيد ابوالقاسم كاشانى به روايت اسناد، ج 1
يك خانه موروثى، كه آن هم در مقابل ده هزار تومان قرض در رهن بود، چيزى از خود به جاى نگذاشت. (1)بر اساس گفته آقاى دكتر محمود كاشانى، فرزند محترم ايشان، مرحوم كاشانى دو بار بيشتر به حج مشرف نشد؛ تشرّف نخست، در سال 1333 ه. ق. در سن 16 سالگى، همراه پدر بزرگوارش، از طريق عتبات عاليات بود و تشرّف دوم، در سال 1331 ه. ش. بود كه سمت رياست مجلس شوراى ملى را بر عهده داشتند.
از سفر نخست ايشان اطلاعات خاصى به دست نيامد. ليكن سفر دوم از اهميت ويژهاى برخوردار است كه در اين نوشتار، اطلاعات جامع مربوط به اين سفرِ مهم و تاريخى را در اختيار خوانندگان گرامى قرار مىدهيم. اميد آنكه مورد استفاده واقع شود.
اينجانب براى دستيابى به اطلاعات مربوط به اين سفر، ابتدا در صدد شناسايى و ديدار برخى از همسفران مرحوم آيتاللَّه كاشانى برآمدم، تا بر اساس اظهارات و مشاهدات ايشان، خاطرات سفر را به صورت مستند ذكر كنم ليكن با تأسف، پس از جستجو روشن شد كه همراهان و همسفران حجّ او، جز آقايان دكتر شروين و حاج محمدعلى سيگارى، زندگى را بدرود گفتهاند.
تلفن آقاى دكتر شروين را از آقاى دكتر محمود كاشانى گرفته و با ايشان تماس برقرار نمودم. كمى بيمار بودند و اظهار داشتند پس از بيمارى، آمادگى براى گفتگو را دارند. پس از مدتى بار ديگر تماس گرفتم امّا متأسفانه پاسخ شنيدم كه ايشان چند روز است كه از دار دنيا رفتهاند و بدينسان، از مصاحبه با نامبرده محروم شديم!
محمّدعلى سيگارى
به سراغ آقاى «حاج محمد على سيگارى»، تنها بازمانده آن سفر، كه هماكنون رياست شركت حمل و نقل هيراد را بر عهده دارند، رفتم. ايشان با
1) همان، ج 2، ص 619
روى باز از ما استقبال كردند و آگاهىهاى خود از اين سفر را به اين شرح در اختيار ما گذاشتند:
«دوستى داشتم به نام آقاى حاج محمد باقر نيك نژاد كه از تمكّن مالى خوبى برخوردار بود. روزى همراه او براى ديدن مرحوم آيتاللَّه كاشانى، كه در آن زمان؛ يعنى سال 31 ه. ش. رييس مجلس بودند، به منزل يكى از علاقمندان ايشان، به نام آقاى حبيباللَّه مفيد اصفهانى رفتيم. خانه وى سالن بزرگىداشت، مرحومكاشانى در كنار آننشسته بودوجمعى؛ از جمله برخى طلاب علومدينى در محضر ايشان بودند. يكى از طلبهها به ايشان گفت:
حضرتآيتاللَّه! امسال برنامهريزى كرده و انشاء اللَّه به حج مشرّف شويد؟
مرحوم آقا پاسخ دادند: من پول ندارم كه به حج بروم! مرحوم محمد باقر نيك نژاد بلافاصله گفت:
جناب عالى اگر تصميم رفتن به حج را داريد، همراه با شانزده نفر ديگر- جمعاً- ميهمان من باشيد، هزينه سفر را اينجانب تأمين مىكنم.
آقا تشكّر كردند و ديگر دنباله صحبت گرفته نشد و ما دقايقى بعد خداحافظى كرده، از آن منزل بيرون آمديم.
پس از خروج از منزل، به مرحوم نيك نژاد گفتم: خداوند پدرت را بيامرزد! اين چه صحبتى بود كردى؟ ما كه نه عُرضه اين كار را داريم و نه ابزار و وسايلى كه بتوانيم چنين هيئت بلند پايهاى را در سفر مهمّ مكه تدارك كنيم!
وى پاسخ داد: كار نداشته باش، من تمام مخارج و هزينههاى آن را پرداخت مىكنم.
گفتم: موضوع مخارج سفر نيست، امكانات سفر را چگونه فراهم مىكنى؟
گفت: مهم نيست. گذشته ازاين، من سخنى راگفتم، معلوم نيست اصلًا عملى شود يا نه؟
فرداى آن روز حضرت آيتاللَّه پيغام دادند كه شناسنامهها را آماده كنيد تا بفرستيم گذرنامه تهيه كنند.
گفتم: حالا صبر كنيد، چرا به اين زودى؟!
پاسخ دادند: حالا گذرنامهها را تهيّه مىكنيم ببينيم چه مىشود؟
اين خبر كمكم به گوش آقاى حمزه غوث سفير وقت عربستان درايران رسيده بود و او در همين رابطه به دفتر ما آمد و گفت:
شنيدهام شما ميزبان حضرت آيتاللَّه كاشانى هستيد؟ به من دستور دادهاند تا از شما سؤال كنم چند نفر هستيد و
چه مدت در آنجا خواهيد ماند؟ و چه روزى حركت خواهيد كرد؟
به ايشان پاسخ داديم: شانزده نفر هستيم و حدود 21 روز نيز سفر حج ما طول خواهد كشيد.
اظهارات سفير عربستان تا حدودى به ما آرامش داد و فهميديم كه آنها در زمينه امكانات و تداركات اين سفر مهمّ، ما را يارى خواهند كرد.» (1)به اين ترتيب مقدمات سفر فراهم شد و روز سه شنبه، 4 ذىحجةالحرام سال 1371 ه. ق. آيتاللَّه كاشانى درميان ابراز احساسات پرشور مردم، به مكه عزيمت نمودند.
روزنامه اطلاعات خبر اين بدرقه را اينگونه گزارش كرده است:
«دهها هزار نفر از اهالى پايتخت رييس مجلس شوراى ملى را بدرقه كردند. ساعت هفت بعد از ظهر ديروز حضرت آيتاللَّه كاشانى رييس مجلس شوراى ملى، به منظور زيارت خانه خدا و انجام مناسك حج، در ميان ابراز احساساتِ پرشورِ هزاران نفر از افراد طبقات مختلف و احزاب، كه براى مشايعت ايشان در فرودگاه مهرآباد حضور يافته بودند، با هواپيماى سوئدى به سوى بيروت پرواز نمودند ....
حضرت آيتاللَّه صبح ديروز از شميرانات به منزل آقاى گرامى در تهران آمدند تا طبقات مختلف مردم به آسانى بتوانند به ملاقات ايشان رفته و مراسم توديع و خداحافظى را به جاى آورند. از نخستين كسانى كه ايشان را ملاقات نمودند، آقاى كاظمى وزير دارايى و نايب نخست وزير بود. اين ملاقات حدود يك ربع به طول انجاميد و مقارن ساعت هشت بود كه آقاى كاظمى منزل آقاى گرامى را ترك گفت. در اين ملاقات، آقاى حمزه غوث وزير مختار عربستان سعودى، به ملاقات حضرت آيتاللَّه آمد و تا حدود ساعت 10 صبح بهطور خصوصى با ايشان مشغول مذاكره بود.
اطرافيان حضرت آيتاللَّه در مورد اين ملاقات اظهار داشتند كه وزير مختار عربستان سعودى برنامه اقامت و پذيرايى از آيتاللَّه را در عربستان سعودى به استحضار ايشان رسانيد كه مورد موافقت آيتاللَّه قرار گرفت، سپس به ترتيب، آقاى عرفانى وابسته مطبوعات سفارت كبراى پاكستان، يك دسته از روحانيون فارس- كه به منظور مشايعت حضرت آيتاللَّه از شيراز به تهران آمده بودند-
1) پس از آن كه دولت سعودى از تصميم آيتاللَّه كاشانى با خبر مىشود، به طور رسمى ايشان را دعوت و در طول سفر نيز امكانات لازم را در اختيار ايشان و همراهان قرار مىدهد و در نتيجه نگرانى آقاى سيگارى از ناتوانى در تدارك اين سفر برطرف مىگردد.
چند تن از آقايان علما و در خلال اين مدت نيز عده كثيرى از طبقات مختلف در منزل آقاى گرامى حضور مىيافتند و پس از انجام مراسم خداحافظى خارج مىشدند.
بعد از ظهر، چون ازدحام جمعيت بيشتر شده بود، ملاقاتها در حياط منزل انجام مىگرفت.
مقارن ساعت پنج بعد از ظهر، آقايان ميلانى، شبسترى و جلالى، نمايندگان مجلس و چند دقيقه بعد، اعضاى هيئت رييسه مجلس، به ملاقات آيتاللَّه آمدند. در مقابل منزل آقاى گرامى، عدّه زيادى اجتماع نموده بودند و بالغ بر پنجاه اتومبيل، كه متعلق به مشايعت كنندگان بود، ديده مىشد.
حضرت آيتاللَّه ساعت پنج و ربع بعد از ظهر براى گزاردن نماز به يكى از اتاقها رفتند و يك ربع بعد، به حياط بازگشتند و خطاب به جمعيت اظهار داشتند: آقايان! خداحافظِ همگى، التماس دعا از شما دارم!
عدهاى از كسانى كه در مسافرت حج، همراه حضرت آيتاللَّه هستند، قبلًا به فرودگاه رفته بودند، فقط آقاى شمس قناتآبادى و دو سه نفر ديگر در معيّت ايشان به فرودگاه حركت كردند.
مأمورين انتظامى از محل اقامت رييس مجلس تا فرودگاه مهرآباد، در دو طرف خيابان به فواصل معين صف كشيده بودند.
پيشاپيش اتومبيل رييس مجلس، يك اتومبيل جيپ حركت مىكرد و شعار مىداد و به دنبال اتومبيل آيتاللَّه، اتومبيل مشايعين در حركت بود، جمعيت كثيرى مركّب از افراد احزاب ايران و زحمتكشان و حزب جديدالتأسيس نهضت شرق و مجمع مجاهدين اسلام و اصناف بازار و عدهاى از اهالى قم كه به اتفاق آقاى حاج سيد مرتضى آقازاده به همين قصد به تهران آمده بودند، با پرچم در فرودگاه حضور يافته بودند. چند تن از آقايان وزرا و عدهاى از نمايندگان مجلس و وزير مختار عربستان سعودى و چند تن از وزراى سابق و همچنين آقاى دكتر غلامحسين مصدّق و مهندس احمد مصدق به نمايندگى از طرف آقاى نخست وزير در فرودگاه ديده مىشدند.
آقايان، سرتيپ كمال و سرتيپ نخعى، رييس و معاون شهربانى نيز در فرودگاه بودند و دستورهاى لازم جهت حفظ نظم و آرامش به مأمورين انتظامى
مىدادند.
مشايعين بلندگويى همراه داشتند كه بهوسيلهآن، صداى تلاوت كلاماللَّه مجيد به گوش مىرسيد. بعضى از اعضاى احزاب؛ از جمله آقاى نادعلى كريمى، نماينده كرمانشاه، نطقهايى در اطراف اتحاد و اتفاق و موفقيتهايى كه در پرتو آن نصيب ملت ايران شده، ايراد نمودند.
كارمندان شركت هواپيمايى سوئد، مشغول آماده ساختن هواپيما بودند و بارهاى مسافرين را به داخل هواپيما انتقال مىدادند، چند تن از همراهان حضرت آيتاللَّه كه قبلًا به فرودگاه رفته بودند، در داخل هواپيما جاى گرفته بودند و انتظار ورود آيتاللَّه را داشتند.
ساعت شش و ربع بعد از ظهر بود كه اتومبيل رييس مجلس از جاده جديد فرودگاه، كه جاده اصلى را قطع مىكند، به سوى فرودگاه پيچيد و ساير اتومبيلها در جاده معمولى به راه خود ادامه دادند.
اتومبيل آيتاللَّه پس از آنكه به مقابل عمارت گمرك فرودگاه رسيد، توقف نمود و حضرت آيتاللَّه به اتاق رييس گمرك راهنمايى شدند. با آنكه مأمورين انتظامى، طبق معمول، شديداً مانع ورود اشخاص به اين اتاق مىشدند، مع هذا، خبرنگاران جرايد و عكاسها و عدّه ديگرى توانستند خط زنجير مأمورين انتظامى را شكافته، داخل اتاق رييس گمرك فرودگاه شوند. همين وضع مانع از آن شد كه آقايان وزيران و نمايندگانِ آقاى نخست وزير بتوانند حضرت آيتاللَّه را ملاقات نموده و مراسم توديع به عمل آورند. ساعت شش و نيم بعد از ظهر بود كه تشريفات گمركى خاتمه يافت و مأمورين فرودگاه اطلاع دادندكه مسافرين براى سوار شدن آماده شوند.
حضرت آيتاللَّه در حالى كه عدهاى از اطرافيان حلقهوار ايشان را در ميان گرفته بودند، از اتاق رييس گمرك به طرف هواپيما حركت نمودند. در اينجا نيز ازدحام جمعيت به حدى بود كه با وجود ممانعت شديد مأمورين انتظامى، عدهاى از مشايعت كنندگان براى آنكه خود را به آيتاللَّه برسانند، شيشههاى در و پنجره اداره گمرك را شكسته و داخل محوّطه فرودگاه شدند و به طرف آيتاللَّه هجوم بردند.
ابراز احساسات مردم به حدّى شديد بود كه عبور از ميان جمعيت دشوار مىنمود، كه آقاى سرتيپ كمال و سرتيپ
نخعى، به اتفاق عدّهاى پاسبان، به متفرّق نمودن جمعيت پرداختند و راه را براى حركت باز نمودند.
حضرت آيتاللَّه پس از آنكه از پلّكان هواپيما بالا رفتند، ابتدا چند لحظهاى بالاى پلكان ايستاده و با تكان دادن سر و دست، به احساسات مشايعين پاسخ مىدادند، در نظر داشتند اظهاراتى نيز بنمايند، ولى به علت شدت ابراز احساسات ميسر نشد و آيتاللَّه پس از آخرين خداحافظى به داخل هواپيما رفتند.
تصوير آيتاللَّه كاشانى هنگام سوار شدن به هواپيما
پس از ايشان، بقيه همراهان و ساير مسافرين سوار هواپيما شدند. ساعت شش و سه ربع بود كه پلّكان برداشته شد و درِ هواپيما بسته شد و فريادهاى مردم هنوز ادامه داشت كه حضرت آيتاللَّه از پشت يكى از شيشههاى باز، با تكان دادن دست به آن پاسخ مىدادند. چند لحظه بعد، موتورهاى هواپيما به كار افتاد.
هواپيما براى پرواز به طرف باند فرودگاه حركت كرد و نزديك ساعت هفت بعد از ظهر از زمين برخاست و پس از آن كه چند دور در آسمان فرودگاه پرواز نمود، از نظرها ناپديد شد.
همراهان حضرت آيتاللَّه عبارت بودند از: آقاى سيد شمسالدين قناتآبادى، سيد مصطفى كاشانى، دكتر شروين، عباس ناجى سهرابى، محمد علىگرامى، محسن اراكى، سيدشمس الدين ابهرى، و نُه نفر از بازرگانان و محترمين». (1)تصوير آيتاللَّه كاشانى در هواپيما
آيتاللَّه كاشانى در آستانه عزيمت به بيتاللَّه الحرام، پيامى خطاب به مردم ايران صادر كرد و توسط فرزند ايشان آقاى سيد مصطفى كاشانى، روز دوشنبه 13/ 6/ 31 ه. ش مطابق با سوم ذىحجه 1371 ه. ق.
ساعت 9 بعد از ظهر، از راديو قرائت گرديد.
1) روزنامه اطلاعات مورخ 25/ 6/ 1331 ه. ش، صص 1 و 4
متن پيام به اين شرح است:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
پس از سلام به برادران عزيزم، حال كه خداوند متعال چنين توفيقى عنايت فرموده است، لازم مىدانم كه در ضمن عرض توديع صميمانه، نكاتى چند را يادآور شوم:
پس از عنايت پروردگار، هميشه از محبّتهاى برادرانه شما، در راه مبارزات خداپسندانه برخوردار بوده و نيروى ايمان و مهر شما را تأييدى از جانب خداوند براى خود دانسته و مىدانم، و افتخارى را كه در يك عمر خدمتگزارى، با تحمّل مشقات و زحمات نصيب ايران و ملت مسلمان مىبينم، نيروى معنوى براى خود پنداشته و همين نيروى مقدس است كه اين ضعيف را، بدون احساس خستگى و يا نياز به فراغت و استراحت دلگرم داشته و همين احساسات پاك است كه مجال هرگونه رعايت ضروريات شخصيّه را از من دور داشته و اينك هم كه از دورى شما برادران عزيز بىنهايت متأسفم، باز مسرورم كه به دنبال هدف و مقصود خود، كه مسلّماً شما خواستار و مشتاق آن بوده و هستيد، مىروم.
من به خوبى مىدانم كه شما آرزومند يك اتّحاد واقعى و خللناپذير بين مسلمين جهان بوده و دير زمانى است دريافتهايد كه نخستين هدف سياست استعمار، ايجاد پراكندگى و نفاق بين مسلمانان، در اقطار جهان بوده است و از همين نفاق و شقاق لذّت بىپايان تاكنون بردهاند، ولى به عنايت خداى مهربان و هوشيارى و بيدارى شما كه از خدمتگزارانِ واقعى تشويق كرده و مىكنيد، من مىروم تا قدمى فراتر از آنچه در ايران عزيز مطالعه مىشود بردارم.
بر شما است كه در دقايق استجابت دعا، از خدا موفقيت مرا در اين امر مهم بخواهيد.
همانطورى كه در سفرِ پيش، خداى مهربان به اشك ديدگان من ترحّم فرمود و نجات ملت مسلمان ايران را از پنجه استعمار فراهم ساخت، يقين دارم كه در اين باره نيز به آه دلسوز شما و تضرّعات و استغاثههاى من توجه خواهد فرمود.
برادرانم! اگر هدف مقدسى در پيش نبود، هرگز تاب دل كندن از وطن و شما هموطنان را نداشتم، اما چه كنم كه نداى وظيفه مرا مأمور اين مسافرت مىكند و گرچه به سوگند نيازى نيست، ولى به خداى لايزال قسم كه در
راه اعتلاى دينِ حضرت خاتم النبيّين- صلواتاللَّه وسلامه عليه- و استقلال ايران و آسايش ملل مظلوم جهان، نوشيدن شربت مرگ را بر خود گوارا مىدانم و چون در راه سفر، بر هر فردِ مسلمانى لازم است كه وصاياى خود را به بازماندگان خود نمايد، من به شما برادران عزيز كه بازماندگان دينى و ملّى هستيد، آخرين و اهمّ وصاياى خود را كرده و در پيشگاه عدل الهى اتمام حجت مىنمايم.
عزيزانم! تا مىتوانيد دامان تقوى و مبارزه شرافتمندانه خود را از دست نداده و در راه عظمت دين و استقلال مملكت تا حدّ امكان بكوشيد و مخصوصاً از نمايندگان ملت و احزاب ملّى و افراد ارتش رشيد ايران و مأمورين انتظامات مُصرّاً تقاضا دارم در اين هنگام كه كوچكترين غفلتى؛ از حفظ و نظم و آرامش، موجب استفاده دشمنان مملكت مىگردد، در انجام وظايف خطير ملى مراقبت كامل داشته، و در راه حفظ نهضت و موجوديت وطن، كما فىالسابق فداكارى نمايند.
ثانياً، در چنين موقع باريك كه ملل دنيا چشم به رفتار شما دارند و ايران را حساسترين نقطه جهان مىپندارند، از نفاق و شقاق و سوء ظن بركنار باشيد و از ايجاد هرگونه تشنّج كه موجب اخلال در امور و اصلاحات باشد بپرهيزيد و اخلالگران را از خود برانيد. من صريحاً مىگويم كه هر فردى از افراد مملكت كه موجب تشنج شود و يا آن را دامن زند، دشمن دين و مملكت است و خداىِ ايران او را به كيفر مىرساند و بر هر وطنخواهى لازم است كه در حفظ نظم و آرامش و همكارى صميمانه با برنامههاى اصلاحىِ دولت، نهايت كوشش و مراقبت و مجاهدت را بنمايد.
در خاتمه، از برادران گرامى تقاضا دارم كه در مواقع دعا، خدمتگزار خود را، كه جز سعادت شما و عظمت اسلام انديشهاى ندارد، فراموش نفرمايند.
بديهى است كه من هم، در هر كجا باشم، توفيق عموم را از خداوند متعال مسألت مىنمايم. (1)و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته
سيد ابوالقاسم كاشانى
*** هواپيمايى سوئدى پس از چند ساعت در فرودگاهبيروت به زمين نشست.
1) روزنامه اطلاعات، مورخ 13/ 6/ 31، صص 1 و 4
روزنامه اطلاعات، مورخ 6/ 6/ 1331 ه. ش. خبر ورود آيتاللَّه كاشانى به بيروت را اينچنين نقل مىكند:
«ساعت ده بعد از ظهر روز سه شنبه، هواپيماى حامل حضرت آيتاللَّه كاشانى، رييس مجلس شوراى ملى ايران در بين احساسات شديد مستقبلين در فرودگاه بيروت به زمين نشست.
در فرودگاه، علاوه بر جمع كثيرى از اهالى بيروت، تقريباً كلّيه ايرانىهاى مقيم اين بندر و عدّه زيادى از مقامات دولت لبنان حضور داشتند و مقدم آيتاللَّه كاشانى را گرامى داشتند.
هنگامىكه پروانههاى هواپيما خاموش شد و درِ هواپيما باز شد، جمعيت با صداى بلند فرياد زد: «يعيش السيّد العظيم» و عدّه ديگر فرياد مىزدند: «يعيش الجلالة المعظّم» و «يحيى سماحة السيد أبوالقاسم الكاشاني».
حضرت آيتاللَّه كاشانى نيز از بالاى پلكان هواپيما، با اشاره دست و سر، به ابراز احساسات مستقبلين پاسخ مىدادند و در فرودگاه با آيتاللَّه آقاى سيد عبدالحسين شرفالدين موسوى، رهبر شيعيان لبنان، كه به اتفاق جمعيت كثيرى براى تجليل و استقبال به بيروت آمده بودند، ملاقات و مدّتى مذاكره كردند.
آيةاللَّه كاشانى در لبنان
حضرت آيتاللَّه كاشانى در فرودگاه بيروت، در پاسخ به سؤال يكى از خبرنگاران، كه انگيزه ايشان را از اين سفر جويا شده بود، اظهار داشتند:
مسافرت من داراى دو جنبه مذهبى و سياسى مىباشد. در مدت توقّف در عربستان سعودى، با اعلى حضرت ملك ابن سعود و ساير رجال عربستان سعودى ملاقات نموده و نهضت پان اسلاميك را توسعه داده و از طريق اين جنبش، به عموم مسلمين ثابت خواهم كرد كه در مبارزه ايران با انگلستان، حق با ملت ايران است. انگلستان از منابع نفتى ايران سالى 400 ميليون دلار استفاده مىكرده و
اگر ايران اين ثروت را خود به دست بياورد، قادر خواهد بود با اجراى طرحهاى آبيارى و ايجاد كارخانهها، فقر و بدبختى را در ايران ريشه كن سازد ....
حضرت آيتاللَّه كاشانى در لبنان با نخست وزير وقتِ آن كشور، آقاى سامىالصلح و تنى چند از رجال سياسى و مذهبى ملاقات كردند». (1)آقاى حاج محمد على سيگارى در ادامه خاطرات خود مىافزايد:
«... وقتى به بيروت رسيديم، مشاهده شد كه حدود هفتصد نفر حاجى در هواى گرمِ بيروت منتظر رفتن به حج هستند، ليكن هواپيما براى رفتن به جده وجود ندارد و آن تعداد هواپيمايى هم كه داشتند جا نداشت و تكميل بود.
فرودگاه بيروت نيز در آن زمان امكانات خوبى نداشت؛ شيروانىهايى بود كه در زير آن حدود 700 حاجى به سر مىبردند و از تشنگى و هواى گرم در رنج بودند. در بين آنها مرحوم حاج محمود شربت اوغلى، كارواندار معروف نيز بود، وى نزد ما آمد و گفت:
از حضرت آيتاللَّه كاشانى بخواهيد ما را كمك كنند و از اينها بخواهند وسيلهاى براى رفتن اين عده به حج فراهم كنند.
قرار شد پس از رفتن به محلّ اقامت، موضوع را به آقاى كاشانى منتقل كنيم.
ما را از فرودگاه به هتلى در بيروت منتقل كردند، سفير وقت آمريكا در بيروت به دليل اينكه مرحوم كاشانى رييس مجلس بود، اجازه گرفته، به ملاقات ايشان آمد، در اين ملاقات، پس از خاتمه يافتن سخنان طرفين، مرحوم كاشانى به او فرمود:
تعدادى از حاجيان ما در بيروت ماندهاند و شما كه هواپيماهاى زيادى داريد، تعدادى از آنها را به ما اجاره بدهيد تا حجاج را به جده منتقل كنيم.
سفير گفت: اجازه بدهيد سؤال كنم سپس به شما جواب خواهم داد.
وقتى او رفت، مرحوم كاشانى به اطرافيان فرمود:
تا يك حاجى در اينجا باشد من به حج نخواهم رفت و انصافاً اين كار را هم كرد.
فرداى آن روز سفير آمريكا پيغام فرستاد كه با اعزام آنان موافقت شده و به ما نيز دستور دادهاند آنها را مجانى به جده ببريم. (2)
ديروز نيروهاى هوايى آمريكا براى اولين بار دست به كار بىسابقهاى زده بود. چندى قبل عدّه زيادى از زائران كه براى حج عازم مكه مىباشند، وارد بندر بيروت شدند ولى به علت نبودن هيچ نوع وسيله نقليه، در وضع بسيار رقّت انگيزى گرفتار شده بودند.
دولت لبنان نيز كه فاقد وسيله نقليه بود، چارهاى نديد جز اينكه از نيروى هوايى استمداد نمايد.
فقط نيم ساعت از اين تقاضا گذشته بود كه 12 فروند از هواپيماهاى بزرگ مسافربرى نيروى هوايى آمريكا در فرودگاه به زمين نشست و هر يك 50 نفر از زائران را به سمت مكه معظمه حمل نمودند. عدّه زائرين حدود 3000 نفر است كه هواپيماهاى مزبور كلّيه آنها را تا ظهر امروز بهطور مجانى به مكه حمل خواهند نمود.به قرار اطلاع، عده زيادى از زوار ايرانى جزو كسانى هستند كه از هواپيماهاى نامبرده استفاده كردهاند. روزنامه اطلاعات مورخ 5/ 6/ 1331 ص 3».
متن خبر، گوياى آن است كه تحريفى در نقل صورت گرفته و امكان ندارد به دنبال درخواست، نيم ساعت بعد، دوازده فروند هواپيما در فرودگاه بيروت به زمين نشسته باشد. علاوه بر اين، هواپيماى بزرگ توان بردن بيش از پنجاه مسافر را دارد! و به نظر مىرسد همان نقل آقاى سيگارى صحيح است.
آيتاللَّه كاشانى در ضمن پرواز، قسمتهاى مختلف هواپيما را بازديد كرده، از خلبانان و از اين اقدام نيروى هوايىآمريكا قدردانىنمودند روزنامه اطلاعات مورخ 8/ 6/ 1331 ه. ش، ص 1
اين خبر موجى از خوشحالى در حاجيان به وجود آورد و بحمداللَّه همه آنها به حج مشرّف شدند.به دستور حضرت آيتاللَّه كاشانى نذر كرده، از بيروت محرم شديم و با هواپيما به جدّه آمديم، وليعهد عربستان در جده براى استقبال آمده بود وليكن به دليل تأخير زيادى كه هواپيما داشت، بازگشته بود. (1)
درجدّه، نماينده ملك سعود بهفرودگاه آمدهبود تااز رييس مجلس شوراى ملىايران وهمراهان استقبال نمايد ولى به علت تأخير هواپيما موفق به ملاقات آيتاللَّه نشد و در وهله دوم معاون وزارت خارجه دولت سعودى از آيتاللَّه استقبال كرد. اطلاعات، مورخ 25/ 6/ 1331، ص 1.
اما تعداد پنج دستگاه ماشينِ بدون سقف، كه در هر كدام يك افسر پليس نيز حضور داشت، فراهم ساخته بود تا ما را به ساختمان محل پذيرايى ببرند. در فرودگاه، عدهاى از مقامات و مسؤولان عربستان، همراه با برخى سفراى كشورهاى اسلامى به استقبال آمده بودند و با تشريفات خاصى ما را به ساختمان بزرگى در جده منتقل كردند.پس از صرف شام، به ما گفتند:
مىتوانيد شب را اينجا بمانيد و مىتوانيد به مكه برويد.
تصميم گرفته شد عازم مكه شويم، لذا با توجه به اينكه قبل از ميقات محرم شده بوديم، از همان جده عازم مكه شديم. (2)پس از ورود آيتاللَّه كاشانى به جده، ايشان در نخستين اجتماعى كه با حضور جمعى از نمايندگان سياسى ممالك شرقى و حجاجى كه از اندونزى، پاكستان و هندوستان و كشورهاى عرب؛ از جمله مراكش و تونس برگزار شده بود چنين گفت:
«رجال مؤثر و فعال ممالك اسلامى متوجه باشند كه از فلسفه حج و تجمع مسلمين دنيا در مكه معظمه چه نتايج بزرگى مىتوان به دست آورد! موضوع حج تنها اداى يك وظيفه دينى نبوده، بلكه تجمع مسلمانان دنيا در سرزمين مقدس حجاز مىتوانست بالاترين فوايد را براى تسريع در آزادى ملل شرق از نفوذ دول استعمارى عايد سازد و هر سال در موسم حج زمينه همكارىهاى وسيعى ميان كليه ممالك مسلمان جهان فراهم شود ...
ايشان افزودند:
... من علاوه بر اداى وظيفه مذهبى، قصد دارم هر چه بيشتر ممكن باشد، در اين سفر با حجاج ملل اسلامى تماس بگيرم و كليه مسلمانان دنيا را به يك همكارى بسيار وسيع، كه زمينهاى براى ايجاد يك جبهه قوى در برابر استعمار باشد دعوت كنم ...
آيتاللَّه كاشانى سپس مىگويند:
... ملل اسلامى امروز وضعى دارند كه
تصوير
به عقيده من هنوز دول استعمارى، خصوصاً دولت انگليس، آن را درنيافتهاند و نمىدانند بيدارى و قيام ملل شرق چه قدرت معنوى و مادىِ جديدى را در دنياى آشفته امروزى ايجاد كرده و جبهه متحد ممالك اسلامى، يگانه عاملى است كه مىتواند دنيا را از مشتعل شدن آتش جنگ سوّم، كه بشريت را به فنا و زوال تهديد مىكند، جلوگيرى نمايد.
وضع عمومى ممالك اسلامى امروز نه تنها با بيست سال و ده سال پيش تفاوت دارد بلكه ميان وضع امروز با وضعى كه پنج سال قبل؛ يعنى هنگام پايان يافتن جنگ دوم جهانى برقرار بود نيز بىاندازه متفاوت است. آن روز پاكستان و هندوستان در زير سلطه جابرانه انگليسىها لگدكوب مىشد و اندونزى زنجير اسارت اجنبى به گردن داشت.
منابع نفت ايران در دست شركت غاصبى بود كه هر سال بيش از بودجه كلّ كشور ايران، از اين منبع سرشار استفاده مىكرد. ولى امروز اندونزى با هفتاد ميليون نفر جمعيت، پرچم آزادى خود را برافراشته و پاكستان در رديف دول مقتدر زنده جاى گرفته است.
نفت ايران از دست شركت غاصب انگليسى خارج شده و نام ايران به عنوان يك ملت مبارز در صف مقدم ملل مبارز دنيا نقش بسته است.» (1)پس از ورود آيتاللَّه كاشانى به جده، دكتر محمد مصدق، نخست وزير وقت، تلگرافى به اين شرح به جده مخابره مىكند:
حضرت آيتاللَّه كاشانى دامت بركاته
از اينكه به سلامتى وارد و توفيق اداى فريضه و دعاى خير درباره مسلمين براى آن جناب حاصل است مسرور و التماس دعا دارم. (2)دكتر محمد مصدق
آقاى جعفر رائد كه در سال 1330 ه. ش. به عنوان دفتردار، همراه با مظفر اعلم، وزير مختار ايران در عربستان، به جده رفته بود و هنگام آمدن آيتاللَّه كاشانى به حج در سال 1331 ه. ش. در جده حضور داشت، مشاهدات خود را چنين بازگو مىكند:
«در مهرماه 1330 من با مظفر اعلم، كه به سمت وزير مختار ايران در عربستان سعودى تعيين شده بود، به جده رفتم. و در سال 1331 آيتاللَّه كاشانى، كه به رياست مجلس انتخاب شده وهيچگاه درمجلس حضور نيافته بود، تصميم به سفر مكه و انجام
مراسم حجگرفت وچون پرواز مستقيم از تهران به جده فراهم نبود، به اتفاق جمعى عازم سوريه و لبنان شد تا از آنجا با هواپيماى محلّى، راهىِ عربستان سعودى شود و هزاران نفر از ايشان پيروى كردند. اما شركتهاى هواپيمايى محلّى سوريه و لبنان، به اندازه كافى هواپيما براى تأمين مسافرت اين همه زائر به عربستان سعودى نداشتند و چون روزهاى مخصوص حج به سرعت نزديك مىشد، التهاب وحشت زايى در ميان زائران ايرانى درمانده در سوريه و لبنان به وجود آمده بود تا بالأخره ارتشِ دولتى غيرِ عربى، كه هنوز پس از جنگ جهانى دوم، همه پايگاههاى خود را از منطقه برنچيده بود، به يارى شتافت و بهطور رايگان دوازده هواپيماى مسافربرى در اختيار زائران ايرانى گذاشت كه مقدم بر همه آيتاللَّه كاشانى و همراهان را به عربستان سعودى آورد و من كه در فرودگاه جده جزو استقبال كنندگان بودم، به حكم سابقه خدمت در محضر آيتاللَّه، از جمله كسانى بودم كه داخل هواپيما شده و خير مقدم گفتم.
آيتاللَّه كاشانى پس از پياده شدن، سراغ بعضى مواقيت حج- يعنى نقاطى كه از آن حاجى احرام؛ يعنى دو حوله بزرگ سفيد به دور خود مىپيچد و نيت حج مىكند- گرفتند. ايشان چون مدتى درگير فعاليتهاى سياسى و اجتماعى بودند، در ذكر اسامى نامأنوسِ اين نقاط، دچار اشتباه مىشدند و در واقع خيلى هم طبيعى بود. من براى ايشان توضيح دادم كه عدهاى از علماى درجه اول و معروف به زهد و پرهيزگارى كه در انجام اعمال مذهبى از هيچ امرى سرسرى نمىگذرند؛ از جمله مرحوم آيتاللَّه آقا سيد يونس اردبيلى از همان جده نيت كردند و احرام بستند و آيتاللَّه كاشانى بالأخره متقاعد شدند و از همين قرار عمل كردند.» (1)آقاى حاج محمد على سيگارى در ادامه خاطرات خود مىگويد:
«در مكه نيز تشريفات خاصى براى ورود ايشان ترتيب داده بودند. در اواخر شب، مسجدالحرام را قرق كرده، ما را به داخل كعبه نيز بردند و آثار آنجا را به ما نشان دادند.
پس از اعمال عمره تمتع در مكه مانديم تا آنكه وقت اعمال حج تمتع شد.
سعودىهابه مااطلاع دادند كه هر وقت بخواهيد به عرفات برويد ما آماده هستيم و اوضاع در آنجا مرتب است.
براى هر كدام ما يك نفر پيشخدمت
1) تاريخ و فرهنگ معاصر 6- 7، ص 332، خوانندگان عزيز توجه دارند كه آقاى سيگارى اظهار داشت كه ما به دستور آيتاللَّه كاشانى پيش از رسيدن به ميقات، از بيروت احرام بسته و محرم شديم! و با توجه به اين مطلب، ضرورتى به احرام مجدد نبوده است!
گذاشته بودند و در عرفات چند چادر بزرگ به پا كرده بودند كه در آن فرشهاى قيمتى و شربت آلات گذاشته بودند.
آن روز در عرفات به مسجد نمره هم رفتيم سپس به مشعر و پس از آن به منا آمديم.
در منا نيز ساختمان بزرگى را به ما اختصاص دادند. ما اعمال منا را نيز انجام داده، پس از آن به مكه آمديم و اعمال پس از منا نيز تمام شد.
مرحوم كاشانى در مدت اقامتش در مكه، در مسجدالحرام اقامه نماز جماعت مىكرد و سنّىها هم به نماز ايشان آمده، اقتدا مىكردند و واقعاً مرحوم كاشانى از هر جهت مورد احترام آنها بود. (1)
در روز عيد قربان در خطبهاى كه همه ساله معمولًا قبل از شروع مراسم حج به نام ابن سعود خوانده مىشود از حضرت آيتاللَّه بنام «سيد الحجاج» ياد شد، در صورتى كه همه ساله نام فاروق به عنوان «سيد الحجاج» در خطبه ذكر مىشده است.
آيتاللَّه كاشانى بر اساس اخبارى كه در جرايد آن زمان منتشر شد، قرار بوده با پادشاه عربستان نيز ديدارى داشته باشد كه به دلايلى اين ديدار صورت نمىپذيرد و ايشان فرزندشان مرحوم آقاى سيد مصطفى كاشانى و شمس قنات آبادى را به نمايندگى خود براى ديدار به كاخ وليعهد عربستان اعزام و نامبردگان با امير سعود ملاقات مىكنند. (2)روزنامه اطلاعات، مورخ 25/ 6/ 1331 در اين زمينه مىنويسد:«ابتدا قرار بود كه آيتاللَّه با وليعهد دولت سعودى ملاقات كنند و در ضمن راجع به پيامى كه قرار بود روز عيد در مسجد بزرگ، در برابر كليه مسلمين قرائت نمايند، مذاكره به عمل آورند، ولى بعداً پس از مشاوره، اين تصميم عوض شد و حضرت آيتاللَّه با وليعهد ملاقات ننمودند و از قرائت پيام نيز منصرف شدند.» (3)روزنامه اطلاعات در تكميل اين خبر مىنويسد:
«نمايندگان آيتاللَّهكاشانى؛ يعنى آقايان سيد مصطفى كاشانى و شمس قناتآبادى با وليعهد سعودى ملاقات نموده، پيامى از طرف ايشان به مشاراليه تسليم كردند. اين پيام در روزنامههاى آن دولت چاپ شد و مربوط به اتحاد و اتفاق دولتهاى عربى است.
وليعهد در جواب پيام اظهار داشت كه:
هر نقشهاى از طرف دولت ايران براى اجراى فكر اتّحاد و اتفاق كشورهاى عرب پيش كشيده شود، دولت سعودى نخستين دولتى است كه از آن پيروى خواهد كرد.
آيتاللَّه كاشانى پيام ديگرى نيز از مدينه براى وليعهد ارسال كردند كه مضمون آن مربوط به بناى يك
سايبان جهت مدينه منوره (بقيع) بود كه هنوز جوابش نرسيده است.» (1)متن پيام آيتاللَّه كاشانى كه خطاب به ملك عبدالعزيز آل سعود پادشاه وقت عربستان ارسال داشتند:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مَنْ لا نَبِيَّ بَعْدَهُ وَ آلِهِ وَ صَحْبِهِ
حضرة صاحب الجلالة الملك عبدالعزيز آل السعود
ملك المملكة العربيّة السعودية المعظّم
السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته
و بعد الدعاء لكم بالسلامة و طول العمر و التوفيق في خدمة الحرمين الشريفين و تنفيذ أوامر اللَّه تعالى و الدعاء للشعب السعودي الكريم بالرفاه و السعادة و بلوغ أمانيه تحت ظلّ عاهلها العظيم.
لا شكّ أنّ جلالتكم أعلم بحال المسلمين و الاختلافات المزعومة التي نخوت و لا تزال تنخرض الإسلام بحيث أدّت إلى الإنشقاق و التفرقة و لا شكّ انّكم بصفتكم من أعاظم ملوك الإسلام و بحكم المركز الهامّ الذي تحتلّونه بين البلاد الإسلامية لمن أحرص الناس على إحلال التفاهم و الودّ محلّ الاختلاف والبغض تمشياً مع سيرة السلف الصالح وعملًا بأوامر اللَّه تعالى و إعلاء شأن المسلمين و السعي إلى إعادة أيّامهم المجيدة و عصورهم الذهبيّة. و الطريقة الوحيدة لإنقاذ البلاد الإسلامية من كابوس الاختلافات و الافتتانات، هي توحيد كلمتهم على اختلاف مذاهبهم و المحافظة على الأُصول دون الفروع و استبقاء اللباب دون القشور. و من حسن الحظّ أنّ الطوائف الإسلامية متّفقة في الأُصول و جميعاً تعتقد بكلمتي الشهادة و بالقرآن و المعاد. وإن اختلفت في شيء فانّها تختلف في الفروع التي لا تمسّ الأساس و لا تبعث على الإلحاد من حظيرة الدين.
و قد باحثت عدداً من القضاة و الفقهاء حين تشرّفى بزيارة المدينة المنوّرة قبل سنتين و برهنتُ لهم بالدلائل العقليّة و المنطقيّة إنّ الجمود على الفروع و البقاء فى نقطة واحدة تنتهى إلى الإخلال بالأُصول و تضرّ بسمعة الشريعة السمحاء و بالإضافة إلى ذلك، كان مثل هذا الجمود يبعدنا عن ركب العالم و تقهقرنا إلى ما قبل أربعة عشر قرناً في حين أنّ الدّين الإسلامي
1) روزنامه اطلاعات مورخ 25/ 6/ 1331 ه. ش، ص 5
دين يوافق كلّ زمان و مكان ويجب أن يساير العالم و يسابق الزمان كي يبقى شامخ الرأس و يستطيع المسلمون من أن يعيشوا لدنياهم كما يعيشوا لآخرتهم.
والحال، أنّ التحفّظ و الحرص على الظواهر والتمسّك بالقشور دون اللّباب و اعتبار الفروع هي الكلّ في الكلّ دون الالتفات إلى الأُصول لا يجد بنا نفعاً فحسب بل يفتح ثغره بين المسلمين يدخل منها العدوّ فيزعزع الأركان و يقضى حتّى على الأُصول تدريجياً و هناك لعمري الطاعة الكبرى و فحمية الإسلام و المسلمين العظمى.
إنّي بصفتي عالم روحاني اعتزّ بالإسلام و أتمنّي عظمة المسلمين وانقاذهم من أغلال الاختلاف و مخالب المستعمرين الأعداء و بحكم الواجب الديني- دون الالتفات إلى فائدة شخصيّة- أسعى وراء اتّحاد المسلمين في كافّة أقطار الأرض و أحرص على عظمة ملوكهم و زعمائهم و أخلص لمن يتولّى أمر المسلمين. و حيث انّ جلالتكم متمسّكون بتشييد دعائم الإسلام و مبانيه و تعظيم شعائراللَّه أرغب من شفاف قلبي في مزيد عزّكم و سموّ مقامكم و محبوبيّتكم عند عموم المسلمين و أودّ من الصميم أن يتبوّأ جلالتكم مكانة مرموقة في قلوب المسلمين عامة على اختلاف مذاهبهم وأن تكونوا عند حسن ظنّ الجميع في حين أنّ جمود بعض القضاة من الّذين لايلتفتون إلى السياسة العامة ومقتضياتها لجمع كلمة المسلمين لا يفسح المجال لبلوغ أمنيّتي و يصبح حجر عثرة في سهيل ذلك. و لابدّ هنا من الاعتراف بأنّ حرص جلالتكم على صيانة حرمة الديار المقدّسة و تهيئة وسائل الراحة لزوّار بيتاللَّه الحرام و لا سيّما إلغاء الضرائب على الحجّاج في هذا العام، قد ألهج الألسن بالثناء و رفع الأكفّ بالدعاء ولكنّ المسلمين يرجون المزيد من حارس بيتاللَّه الحرام قبلةالإسلام وضريح نبيّهم و تراثة.
يا صاحب الجلالة- إنّ الصراع بين أقطار إيران و مصر و تونس المسلمة و بين الدول الاستعمارية هو صراع الموت والحياة، صراع الحقّ و الباطل، صراع الأُصول الدينية و الإلهيّة و ظواهر الكفر و الماديّة و أخيراً صراع بين الإسلام و الإلحاد. فعليه من الواجب و الفرض العيني على المسلمين كلّ بحسب مركزه أن يؤيّد ديناللَّه و ينصر جنده و يشدّ أزر
المسلمين بالقول و العمل و يتبع ما يوحيه إليه صلاح المسلمين و نصرتهم.
و عليهذا فالمتوقّع من ملك الجزيرة مهد الإسلام و مولد سيّد الأنام أن يتقدّم قبل غيره في هذا السبيل و يحمل لواء الدعوة إلى الإتّحاد و الاتفاق و يزيل العقبات و يقود المجاهدين و يفوز بكسب الفخار في إحياء الدين و الشريعة و قطع أيدي الأجانب و المستعمرين عن كافّة الأقطار المسلمة و بأخذ ذلك يداً عنداللَّه و الرسول و خالص المؤمنين.
هذا هو المتوقّع و المأمول من جلالتكم و من كافة المسلمين لحكومتكم الموقّرة و من المناسب في هذا المقام، أن لانبخس حقّ معالى الشيخ حمزة غوث، الوزير المفوّض لجلالتكم في طهران إذ أنّ الرجل من الداعين إلى نبذ الاختلافات و اتّحاد المسلمين و التمسك بأُصول الدين الحنيف. و قد استطاع معاليه أن يفتح قلوب الإيرانيين لحبّ جلالتكم و يصل العاهل السعودي في سويداء القلوب بسعيه المشكور وأخلاقه الإسلامية الفاضلة ندعوا اللَّه تعالى أن يكثر من أمثاله بين رجال المملكة السعودية و يوفّقه في خدمة الإسلام.
وختاماً- يا صاحب الجلالة- لا أتمنّى من وراء كتابي هذا الّا عزّ الإسلام و عظمة المسلمين و نظراً لما أكتبه نحو جلالتكم من احترام و ودّ و لما أعهد في جلالتكم من نظر ثاقب و رأي صائب وهمّة عالية دونها الراسيات أتأمل فوز مسألتي بالقبول و رعايتكم شؤون المسلمين قاطبة، أكثر من ذي قبل و أن تثمروا عن ساعد الجدّ في إعلاء كلمةاللَّه و معاضدة الأقطار الإسلامية الّتي تكافح في سبيل الاستقلال و تناضل لنيل الحرّية و تذود عن حياضها معاضدة فعالة مؤثّرة و لاسيّما تأييد قضية تونس المعروضة على مجلس الأمن الدولي و الاحتجاج على أعمال فرنسا الجائرة في ذلك القطر الاسلامي الشقيق. و اللَّه في عون العبد مادام العبد في عون أخيه.
و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته و على أصحاب السموّ انجا لكم الكرام و على كافة اهالى البلاد.
آقاى جعفر رائد، در رابطه با پيشنهاد خود به آيتاللَّه كاشانى، مبنى بر انجام ديدار ايشان با وليعهد عربستان
مىنويسد:
«سيد مصطفى كاشانى، فرزند آيتاللَّه كاشانى و شخص ديگرى كه هر دو به وكالت مجلس انتخاب شده بودند، از جمله همراهان بودند و من هم تقريباً در تمام مدتِ اقامت آيتاللَّه در حجاز، در التزام بودم.
روزى به ايشان گفتم شما ميهمان رسمى دولت سعودى هستيد و از شما و همسفرانتان كه متجاوز از بيست نفر هستند، پذيرايى شايان مىشود، آيا آمادگى نداريد بهعنوان قدردانىازملك سعودبن عبدالعزيز پادشاه اين كشور ديدن كنيد؟
آيت اللَّه آقاى سيد ابوالقاسم كاشانى، در جواب، به عادت هميشگى، سرش را تكان داد و به عربى گفت: «أنا مَلِكالمسلمين»؛ يعنى من پادشاه مسلمين هستم و طبعاً كسى با چنين اعتقادى به ديدار شاه حجاز نمىرفت. ولى دستور دادند تا نامه نسبتاً مفصّلى به زبان عربى خطاب به ملك سعود پادشاه عربستان سعودى نوشته شود كه در آن براى نزديكى و اتّحاد مسلمانان و نيز جهت سر و سامان دادن به امور حج و عمره، پيشنهادهايى گرديده بود؛ از جمله آزاد گذاشتن روزهاى عرفه و عيد قربان بود تا هر فرقهاى هر روزىرا كه از نظر مذهبى برايش مسلم شده است، اعمال مورد نظر حج را در آن روز برگزار نمايد. و شايان اشارهاست كهدر آن سال، درمورد رؤيت هلال ذىالحجه، ميان شيعيان و سنيان اختلاف افتاده بود و آيتاللَّه كاشانى مايل بود مقامات سعودى به شيعيان اجازه دهند كه يك روز ديرتر اعمال حج را به جا آورند. البته ملك سعود نه تنها اينپيشنهاد رانپذيرفتبلكهبه او برخورد؛ زيرا آن را مقدمه ايجاد دو دستگى بزرگى بين مسلمانان شيعه و مسلمانان سنى در موسم حج مىدانست و دستور داد عدهاى سرباز و پليس به چادرهاى آيتاللَّهكاشانى وسفيرايران- مظفراعلم- بفرستند تا از يك طرف مانع برگزارى جداگانه مراسم حج از طرف مسلمانان شيعه شوند و از طرف ديگر، اگر كسانىبه اين بهانه در صدد تجاوز به آنان برآيند، از آنها جلوگيرى به عمل آورند.
دعوت آيتاللَّه كاشانى به انجام دو مراسم حج در صورت اختلاف شيعه و سنى در ثبوت رؤيت هلال ماه شهر ذى الحجه، برخلاف انتظار مقامات سعودى و محافل اهل سنت بود؛ زيرا تصوّر مىكردند او كه يك روحانى سياستمدار
و آزاد منشى است، خواهان گذشت و سازش در اين قبيل مسائل فرعى است.
گو اينكه مشكل بعدها از ميان برخاست؛ زيرا مراجع بزرگ در نجف و قم فتوى دادند كه حجاج شيعه در رؤيت هلال ذىالحجهوروزهاى معينمراسمحجبايد ازتصميم دولت سعودى پيروى كنند.
آيتاللَّه كاشانى در نامه خود به پادشاه سعودى، به موضوع ديگرى هم پرداخته بود و آن خرابه بودن قبرهاى امامان جهان تشيع در «مدينه» و لزوم تجديد بنا و سر و صورت دادن به وضع آنها بود، كه اين مطلب هم مورد توجه مقامات سعودى قرار نگرفت. در واقع از پيش معلوم بود كه عنوان كردن اين مطالب نه تنها اثر ندارد، بلكه نتيجه معكوس هم به بار مىآورد و من با آشنايى كه به وضع محيط داشتم، اين پيشبينىها را گوشزد كرده بودم، ليكن آيتاللَّه كاشانى كه مرد يك دندهاى بود التفاتى نكرد. (1)البته او مىخواست به تكليف شرعى خود عمل كند و نيز در عالم روحانيت شيعه به ابتكار مهم و پر سر و صدايى دست بزند.
درنامه آيتاللَّه كاشانى به ملك سعود، به مطالب ديگرى؛ مانند لزوم اتّحاد مسلمين هم تأكيد شده بود.
در اين سفرِ حج، وسيله آشنايى ميان آيتاللَّه كاشانى و ساير شخصيتهاى بارز علمى و سياسى و مذهبى جهان اسلام، كه جهت برگزارى مراسم حج در مكه حضور داشتند، فراهم نشد و فقط چند نفرى از حجاج مهم ساير كشورها از ايشان ديدن كردند.
خود آيتاللَّه كاشانى در آن هنگام، اكثر توجهش به مسائل داخلى ايران بود و شايد هم براى دور بودن از برخى جريانهاى سياسى در داخل و پرهيز از درگيرى و آلوده شدن بود كه اين سفر پرمشقت حج را درآن موقع بهخصوص، بر خود هموار كرده بود. به خاطر دارم كه در آن سال، حدّت و شدّت گرما، فوقالعاده بود و حدود دو هزار نفر از حاجيان كشورهاى مختلف از آفتاب زدگى و گرمازدگى هلاك شدند و تلفات ايرانيان نيز در حدود يك صد نفر بود.
كسانى هم كه با آيتاللَّه كاشانى به حج آمده بودند، در مقامى نبودند كه بتوانند ملاقاتها و مذاكراتى را در سطح بين المللى اسلامى رهبرى كنند يا اقلًا به عهده بگيرند و اصلًا انديشههايشان پيرامون اين قبيل
1) قطعاً در اينجا يك دندگى مطرح نبوده، بلكه ايشان بر اثر درخواست اكثريت حجاج و نيز مسائلو ديدگاههاى فقهى، چنين نظرى را برگزيده است. كما اينكه ايشان بلافاصله مىگويد: «البته او مىخواست به تكليف شرعى خود عمل كند.»
موضوعها دور نمىزند و به استثناى يك يا دو نفر، بقيه افرادى عادى و عامى و بى اطلاع و بىسواد بودند.
غرضنويسندهالبته نقلخاطرات در زمينه ديلماجى و ترجمه در محضر آيتاللَّه كاشانى بود، اما چون مىدانم خواننده توقّع دارد چند كلمهاى هم در باره شخصيت اين رهبر روحانى كه نقش مؤثرى در يك مقطع تاريخى ايران به عهده داشت گفته شود، از اين رو خيلى كوتاه، بهنكاتى دراينزمينهاشاره مىكنم:
شادروان آيتاللَّه كاشانى، دلير و پردل بود و از خطر نمىهراسيد و در مواقع سهمناك، خود را نمىباخت و خونسردى خود را از دست نمىداد. به خاطر دارم نزد او نشسته بوديم و گويا درخانهاى در قلهك بود كه پشت سر هم كسانى از تهران مىرسيدند و اخبار زد و خورد و تيراندازى و كشتگان و زخمىها را پيرامون مجلس شوراى ملى مىآوردند. اين همان حوادث معروف تيرماه 1331 بود و خوب به يادم هست كه يكى از اشخاص «جهانگير تفضلى» بود.
آيتاللَّه كاشانى همه اين خبرهاى هيجانانگيز را با نهايت آرامش و حتى بىاعتنايى مىشنيد و از شوخى و نكته سنجى دست برنمىداشت، مثلًا به يكى كه تعريف مىكرد چگونه از وسط آتش و خون آمده است گفت: معلوم مىشود كاشى نيستى؟! چون نكتههايى در مورد ترسويى كاشىها رواج دارد و خود آيتاللَّه از اهل كاشان بود، همواره به كسانىكه لاف شجاعت مىزدند، مىگفت: «معلوم است كاشى نيستى؟!»
آيتاللَّه كاشانى نه تنها در فكر اندوختن مالنبود، بلكه بسيار دستودل باز بود وآنچه داشت به صاحبان حاجت مىبخشيد و اغلب بدهكارى بار مىآورد.
بدون خودنمايى، او فطرتاً فروتن و بىتكبّر بود و اين تواضع طبيعى، برخى از نزديكان و اطرافيان را گاهى جسور مىساخت؛ مثلًا يكى از نوههايش كه در اروپا تحصيل مىكرد و تمايلات افراطى داشت و به عربى مكاتبه مىنمود، نامههاى تند وگاهىزننده بهپدربزرگش مىنوشت و سياست و رفتار او را به باد انتقاد شديد مىگرفت ولى آيتاللَّه كاشانى خم به ابرو نمىآورد و كينه به دل راه نمىداد.
آنچه ازدستش برمىآمد، بدون قيد وشرط، نسبت بههركسكه به او مراجعه مىكرد، حداكثركمكرابه عملمىآورد وبدين جهت توصيههاى آيتاللَّهكاشانى
آنقدر شده بود كه جز در موارد معين، كمتر نتيجه داشت. خود من هم مشمول التفات شدم و نامهاى با خط خود به «سيد باقر كاظمى» وزيرامور خارجه وقت نوشتند و در آن، از خانواده و من و از آشنايىام به زبان عربى و به بعضى معلومات و مباحث مربوط به جهان اسلام و عرب به نيكى ياد كردند كه فكر مىكنم دربايگانى وزارت خارجه محفوظ باشد.
اين نامه موجب شدكه برخى از رؤساى ادارات آن وزارتخانه از من بخواهند كه آنان را به خدمت آيتاللَّهكاشانى ببرم. (1)آقاى كاظم ازرمى كاردار سفارت ايران در جده نيز در تاريخ 22/ 7/ 1331 در سند شماره 709، گزارش مبسوطى از سفر مرحوم آيتاللَّه كاشانى به تهران مخابره كرده است كه توجه خوانندگان محترم را به مشروح آن، در بخش دوّم و در شماره 44 فصلنامه «ميقات حج» جلب خواهيم كرد.
پىنوشتها:
1) مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، ج 6 و 7، ص 332 تا 335
سيد محمد باقر نجفى
مقدمه
هجرت در تاريخ اسلام، جايگاه مهم و ويژهاى دارد و در آيات متعددى از قرآن كريم، به عنوان وسيلهاى براى توسعه و گسترش اسلام و خارج شدن از سلطه ظالمان و مستكبران مطرح شده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز- آنگاه كه آزار و فشار مشركان در مكه به اوج خود رسيد- از اين برنامه استفاده كرد و با بهرهگيرى از هجرت به عنوان يك تاكتيك، دامنه فعاليت و مبارزه خود را گسترش داد و به مدينه كشاند و سپس با بهرهگيرى از پشتوانه مردمى، قدرتمندانه به مكه بازگشت و آنجا را فتح نمود و به گستره حكومت اسلامىِ آن روز افزود.
چگونگى هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و مسير حركت آن حضرت از مكه به مدينه، تقريباً در تمامى تواريخ و كتب سيره ذكر شده و بارها در محافل و مجالس، از آن سخن به ميان آمده است.
دانشمند فرزانه و محقق و مدينه شناس بزرگ، مرحوم سيّد محمد باقر نجفى رحمه الله، از منظرى جديد به موضوع هجرت نگريسته و براى دستيابى به حقيقت آن، وجب به وجب اين مسير را طى كرده و شايد تنها فرد ايرانى باشد كه چنين توفيقى برايش فراهم شده است.
وى پس از سالها پژوهش ميدانى، سر انجام نتيجه تحقيقاتش را در كتابى با
نام «مسير هجرت» مكتوب نمود و در آستانه تنظيم نهايى، اجل به سراغش آمد و جان به خداى رسول صلى الله عليه و آله تقديم داشت.
خانواده و دوستان ايشان در تلاشند تا با آثار به جاى مانده از آن مرحوم، اين اثر، تكميل و به زيور طبع آراسته گردد كه اميد است پيش از سالگرد ايشان به اين مهم دست يابند.
اين مقاله، مقدمهاى است كه مرحوم آقاى نجفى خود بر اين كتاب نوشته و اهداف و چگونگى پژوهش در اين زمينه را به نگارش درآورده است.
اميد است كه مورد استفاده خوانندگان محترم ميقات قرار گيرد.
هجرت
يكى از معضلات فرهنگىِ تاريخ اسلام! تعريف «هجرت» به معناى «گريز از ترسِ ماندن و عدم تحمّل شرايط موجود» است. ذهنيّتى كه هميشه نوعى فرار از سختىها و دردها را توجيه مىكند.
با اين توجيه و باورِ دينى، قرنهاست كه محقّقان مسلمان به مدينه نگريستهاند تا در سايه آن، هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را از مكه تحليل كنند.
من نيز از زمره مسافرانى بودم كه بارها با همين ذهنيتِ تاريخى، به مدينه رفتهام، اسلام و تاريخ هجرت را خواندهام. مسافرى مىماندم كه چون خود را در ميان انبوه همسفران ديده بود، ترديدى نداشت كه انگيزه هجرت از مسير چنين تعريفى گذشته است.
تا اينكه در سفرى كه از مدينه به قاهره داشتم، گذرم به مسجد جامع ازهر افتاد، در حياط مسجد، استادى را ديدم كه از آيات جهاد در قرآن سخن مىگفت و هجرت را يكى از عالىترين جلوههاى آن مىدانست! در پايان درس نزدش رفتم و زيركانه! پرسيدم، جهاد نترسيدن است! مبارزه و مقاومت است ولى هجرت نتيجه ترس و ناپايدارى! و اين خود نشانه تعلّق خاطر به خويشتن!؟ ... با چهرهاى گرفته، نگاهى به من كرد و گفت:
ذهن شما از نوشتههاى تاريخى و گفتههاى عوام متأثّر است، حال آنكه در كتاب قرآن، هجرت، خود را نخواستن است و جهاد نترسيدن از آن ... اين سيرتِ هر لحظه او بود!
... مكثى كردم و با شتاب پرسيدم:
چگونه مىتوانم از اين صورتهاى
لفظى رها شوم تا آن سيرت معنوى را بيابم؟ تبسّمى كرد و سر را به زير انداخت و به آرامى گفت: نمىدانم! برخاست و با مهربانى دستش را در دستم نهاد و گفت:
تا از نفسهاى خويش هجرتها نكنى و با ترك ديارهاى خود همنشين مهاجران جهان نشوى، تا غربتها نبينى و با غريبان نياميزى، نمىتوانى تفاوت انگيزهها را در هجرتها بيابى.
گفتم ولى به هر حال «محمد» صلى الله عليه و آله را مىخواستند بكشند كه شبانه از مكه خارج شد، در غارى مخفى گشت و پنهانى به مدينه رفت! ... آهى كشيد و اخمى كرد و گفت: هنوز بتپرستان قريش از دهان شما سخن مىگويند! سينه را عوض كن تا صداى او را بشنوى ... با خدا حافظى سردى مرا در حيرت هجرت رها كرد و رفت ... از همان دم ساعتها با اين پرسش درونى گلاويز شدم كه آيا واقعاً مدينه را در سيرت او خواندهام؟!
از آن تاريخ 21 سال گذشت تا توانستم امروز آن درسها را با هجرتها و غربتها بفهمم، آن ضربهها را با تحقيق و تأمّل بيابم و با گذر از كوهها و صحراهاى حجاز بنگارم.
حيرت هجرت
خود را در يك تناقض هولناك ديده بودم؛ از يك سو، تاريخ كه با تمامى اسناد خود نشان از محمّدى مىدهد كه در پى آزار و تهديد قُرَشيان، شبانه از مكه خارج و به سوى مدينه هجرت كرد و از سوى ديگر قرآن كه با تمامى صراحت پيامبرى را نشان مىدهد كه ايمان دارد، برانگيخته خداوند است. نه در ابلاغ رسالت واهمه و ترديدى به خود راه مىدهد و نه در ايمان به قدرت و رحمت لايزالى شكى روا مىدارد.
هر چه بيشتر آيات هجرت و مهاجران را مىخواندم، بيشتر در اسناد تاريخى به تناقض مىافتادم. هر چه بيشتر كتابهاى تحليلى تاريخ زندگانى پيامبر صلى الله عليه و آله را مىخواندم، در اتكال و اتصال محمد صلى الله عليه و آله به خداوند قادر متعال به شك مىافتادم، نمىتوانستم صدها اسناد هجرت را ناديده گيرم و نمىتوانستم ترك مكه و پناه آوردن به مردم روستايى دور را با روح رسالت و نبوت توجيه كنم.
در اين حيرت محقّقانه نمىتوانستم بفهمم چگونه پيامبرى كه خود را در يد عنايت و رحمت الهى مىيافت و عميقا باور داشت به: وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
از چند آزار و تهديد به ستوه آمد، دست كمك به سوى مردم يثرب دراز كرد تا به او و يارانش پناه دهند. از هراس كشته شدن، جان جوانى را در رختخواب خود سپر بلا سازد تا خود شبانه از مكه بگريزد؟! ...
نمىدانستم چگونه سِرّ آن را بجويم؟
بپويم؟ راهى كه پايانش را نمىديدم! ...
در اين حيرت زدگى از هجرت، چه مىتوانستم انجام دهم؟ اساس آن نه بربىاعتقادى بود كه خود را در راه گم كرده شماتت كنم و نه ناآشنايى با صدها كتاب سيره و حديث و تفسير و تحقيقات محققان مسلمان و مستشرقان غربى، كه خود را به نادانى و بى خبرى متهم سازم ...
با اين همه احساسى كه قادر به شرح و بيان آن نيستم به من اطمينان مىداد كه «شكبزرگ» به يك «يافت بزرگ» منتهى مىشود. اين يافت چه مىتوانست يا نمىتوانست در بر داشته باشد، مدّ نظر نبود، در پى نتيجه و ثمره و پيامى به اين و آن نبودم، عشق به صِرف رسيدن قوىترين محرّكى بود كه مرا از تفكّر آزاد و پژوهش مستدل در اين راه خسته و آزرده نمىساخت.
روش پژوهش
مدّتها در اين تأمل و تفكّر ماندم.
كتابها را سير مىكردم، تا آنجا كه پى بردم سير در اين حيرت با نشستن گوشهاى و خواندن مكرر كتابها و پريدن از كول اين نظر و لفظ، به آن نظر و لفظ، نتيجهبخش نيست و مرا به منزلگاه مطمئنى نمىرساند.
به خود گفتم بايد از تفكّر انتزاعى و تجريدى دور شد، بايد مسافرت كرد، سرزمينهاى موضوع پژوهش را ديد، راهها و فاصلههاى جغرافيايى را در نظر آورد تا بتوان با ذهنى آزاد و روحيهاى پويا اسناد تاريخى هجرت را با واقعيتهاى جغرافيايى پالايش و مورد نقد و بررسى قرار داد. تا اين محكها دانسته نشود، ممكن نيست كه بتوان اسناد تاريخى را بر اساس مسيرهاى جغرافيايى زمانبندى كرد. ممكن نيست كه بتوان بدون طبقه بندى زمانى، ارتباط اسناد تاريخى مربوط به اين واقعه تاريخى را فهميد و پيوندها را درك كرد.
متأسفانه اسناد تاريخى و سيره، مانند دانههاى تسبيح كنار هم نهاده شدهاند بىآنكه دقيقاً ميان آنها ارتباطى مشخص شده باشد. در اين پژوهش
1) نجم: 42- 44
دانستم تا عامل جغرافيايى را در سلسله اسناد تاريخى وارد نسازيم نمىتوانيم تقدم و تأخرهاى اقدامات بتپرستان يا مسلمانان را روشن سازيم.
سير در اين وادى، نيازمند حضور در منطقهها و انجام پژوهشهاى ميدانى است؛ كارى كه به علت صعوبت راههاى حجاز، صحراهاى خشك، فقدان امكانات سفر، در تاريخ صورت جامعى به خود نيافت.
درسايه چنين روشى احساسكردم تا مسير هجرت پيامبر را، از مكه تا مدينه نپيمايم، نمىتوانم تصويرى از تاريخ هجرت را رسم كنم و تا اسنادِ تاريخى را بر دوش خود، به اين سوى و آن سوى حجاز نبرم، نمىتوانم زمان و مكان وقايع تاريخى را بفهمم.
قبول خردمندانه چنين روشى، توأم با ايمان مستند به اينكه «محمد صلى الله عليه و آله نمىتوانسته خارج از عقل و عدل و محبّت كارى كرده باشد»، موجب شد تا احساس كنم ميان واقعيت و حقيقتى كه تاكنون به آن باور داشتهايم، شكاف عميقى وجود دارد.
پس به خود گفتم: بايد مصمّم و صادقانه در شكافها جستجو كرد تا حقيقت را به دور از احساس دينى، آنطور شناخت كه با واقع انطباق داشته است و نه با افكارى كه نمىتواند از بازيگرىهاى روحى و ذهنى، خود را رها سازد.
پيش آوردن عامل جغرافيايى در انجام چنين پژوهشى موجب شد تا عامل «زمان» همان اعتبارى را در شناخت وقايع پيدا كند كه عامل «مكان». در نتيجه تا حدودى موفق شدم اسناد تاريخى را در يك توالى مكانى زمانى گرد هم آورم و جابهجا، روز به روز بر واژههاى نهفته در مستندات تاريخى بينديشم؛ مستنداتى كه بههر حال چون غالب آنها بهطور كلّى و آن هم با چندين واسطه در طول دو قرن روايت شده، نمىتواند ما را به سادگى در شرايط زمانى و اوصاف مكانى رويدادها قرار دهد.
وقتى پژوهشها را بر اساس اين روش عقلايى برنامهريزى كردم و با حضور خود خواستم سخنِ اسناد تاريخى را بشنوم، ناخواسته در حالى فرو رفتم كه آغاز و پايانش را نمىدام، همى دانم كه صعود به كوههايى كه او نيز از كنارش گذشت و طى صحراهايى كه او نيز طى كرد، آنقدر مرا تحت تأثير تاريخ
او قرار داد كه در بسيارى از موارد خود را حاضر در تاريخ او مىيافتم و واقعيتها در وراى الفاظ و تعابير، شكل و نماى ديگرى به خود مىگرفت. در حقيقت ديگر نه روش بود و نه جستجو، احساسى! كه كلام تاريخ را مىشنيد و نه تاريخ؛ كلام مورّخان را. احساس مىكردم تاريخ مرا با خود همراه كرده بود تا بتوانم اطلاعات متنوع خود را در ساختار نوينى پيوند زنم.
در اين وادىها گرديدم و چرخيدم، گاه مىايستادم و او را مىخواندم، گاه مىافتادم و بر خود مىگريستم. تا نشانى مىديدم كه در تاريخ نامى از آن بود، مىدويدم و مىدويدم تا بر دامنش اشك شوق ريزم و بر غربت تاريخ او در كتابها و سرزمينهاى او آه آه كشم! ...
به دريايى در افتادم كه پايانش نمىديدم! ...
در اين سفر انكشافى؛ تاريخ سيرتِ او، بخشى از وجودم شده بود، گويى بيابانها از تاريخ با من سخن مىگفتند.
خود را از كتاب و لغت و سند بىنياز مىديدم؛ هر ريگى، هرخارى، هر بادِ گرمى، طوفان شنى، اوراقِ نوشته تاريخ بود. هر نقش و نمايى، نخلى و چاهى، محدثان سيره او بودند؛ هر شبى كه مىگذشت هر روزى كه مىآمد، در نمايش روزى از روزهاى پرشكوه او، شبى از شبهاى ملكوتى او، حيرت زده و سرگردان مىشدم. ساده لوحى مىماندم كه به سادگى حقايق ساده تاريخ او را در وراى نوشتههاى مشكل، لفاظىهاى مفسران و محققان كلامى و فلسفى يا ايهام و ابهام صوفيان، مىخواندم و مىديدم كه چگونه آن همه پاكى منظم و راستى معقول در كلام متكبرانه محققانى كه بيش از تاريخ او به تاريخ زندگى خود دلبسته بودند. بىمهر و بىمنطق شده است. چگونه بر اعمال سياست زده و افكار مانده و بسته، قنديل و قلادههاى علوم دينى آويزان كردهايم، كه براى فهم زبان آنها بايد فرسنگها از زبان الهى جهانى او دور شويم تا زير برف انبارى از كلام محلى و رفتار ايلى ديگران نتوانيم به او، به مدينه او، به رسالت او رسيم ... بىآنكه بفهميم كه از قرن دوم تاكنون در عادات و سنتهاى محلّى و ملّى جهان مسلمانى، بر سنت او پرده فراموشى انداختهايم. شهرستان زمانى خود را به جاى مدينه او شاخص تفكّرات معنوى خود كرديم و ناخواسته
به گرد شهرش، حصارى از شاخصهاى زمانه خود كشيديم تا مسافران ديار معنى، از مسير دروازههاى نفس ما عبور كنند.
شيوه بيان
تلاش كردهام نشان دهم كه هر قسمتى در ارتباط با ديگر قسمتها معنى پيدا مىكند و اهميت خود را نشان مىدهد. تلاش كردهام شيوهاى را برگزينم تا خواننده در برابر نوشتهها خاموش نماند، انديشه شما در همه سطوح آن به جريان افتد. تلاش كردهام تا اسناد فراموش شده را به حركت وادارم تا در جهت نو انديشى بر اسناد، احساس شما را تحريك كنم. تلاش كردهام با تفكرى تاريخ او را بيان كنم كه تصاوير زنده قادر به ترسيمى از آن باشد. تلاش كردهام تا نشان دهم محمد صلى الله عليه و آله در هر تلاشى، به همان ميزان كه فرديت بشرى او مايه مىگرفته، اراده الهى را نيز منعكس مىكرده است. تلاش كردهام بيانى را برگزينم كه دقيقاً مرز بين تحليل و تحليلگر و واقعيت را نشان دهد ... در اين تلاشها نمىدانم كه اين گمشده در خود، كجا پيدا مىشود؟ كجا شبنمى از دريا هستم و كجا غرقه در دريا؟
موضوع پژوهش
موضوع اصلى ادامه مدينهشناسى است كه سيرى در جغرافياى اسناد مدينه عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است. در مجلد 3 مدينهشناسى، مسير هجرت محمد صلى الله عليه و آله از مكه تا مدينه موضوع اصلى ماست. براى چنين سيرى، لازم بود در سه مسير سير كنم. يكى تحليل تاريخى حيرت هجرت، دوم بررسى اسناد تاريخى مسير هجرت او و سوم تطبيق آن اسناد تاريخى با نقشهها، تصاوير ماهوارهاى و عكسبردارى و مواضع و موقعيتهاى كنونى و جغرافياى آن. هر سه مسير، هم سير هجرت است و هم هر سه سير مسير هجرت.
شايد اگر بيست و پنج سال قبل مىدانستم كه مدينهشناسى به كجا خواهد انجاميد، مجلد اول را به هجرت اختصاص مىدادم. ولى آنقدر حوادث و تلاطم زندگى پرفراز و نشيب بود كه نمىتوانستم براى مدينهشناسى؛ طرح جامعى تهيه كنم. مجموعه مجلدات مدينهشناسى، يك كار شخصى با امكانات محدود شخصى است و هنگامى توانستم به مسأله هجرت بپردازم كه خود از سال 1368 خورشيدى در متن
مهاجران جهان قرار گرفتم، با ابعاد متعدد و متفاوت آن آشنا شدم.
نمىدانم آيا در اين هزار سال تنها فرد ايرانى هستم كه مسير هجرت را طى كردهام؟! و آيا اين كتاب تنها كتابى است كه نشان مىدهد هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله، نتيجه ايمان به جهانى بودن و ضرورت جهانى كردن تعاليم اسلام بود و نه هرگز نتيجه ترس از آزار بت پرستان و گريز از توطئه قتل او؟! ... نمىدانم، ولى مىدانم هر چه در منابع فرهنگى محققان ايران جستجو كردهام، از كسى نشانى در طى اين مسير نيافتهام و هر چه در آثار محقّقان اسلامشناس جهان جستجو كردهام، نيافتم كسى به صراحت و جرأت بر اسناد تاريخى هجرت انگشت شك را فشار دهد تا اخبار صحيح را از زير برف انبار شايعهپردازىهاى بتپرستان مكه بيرون كشد؛ بتپرستانى كه پس از مسلمانى، برداشتها و ذهنيت جاهلى خود را به متن فرهنگى اسلام تزريق كردند.
اگر در اين كلام، در تنگناى واژهها، خود را خواندهام مرا عفو كنيد؛ زيرا در اين بيان نمىخواهم از اهميت تلاشهاى خود سخن بگويم، مىخواهم بر اهميت چنين موضوعى تأكيد گذارم كه اين مجلد، بيش از چند سطر بر ورقى از يك كتاب حجيم نيست، در آغاز راهى كه بايد محققان بزرگ با نقد و تحليلهاى بيشتر، ابعاد بسيار وسيع هجرت پيامبر را در تبلور فرهنگ جهانى اسلام، به نسلهاى آينده تحويل دهند. تبلورى نتيجه گذشت از تعلّقات فردى براى خدمت به همه انسانها، گذشت از تعلّقات قومى براى خدمت به همه ملتها، گذشت از تعلقات آباء و اجدادى براى خدمت به همه فرهنگها، و گذشت از عادات و سنتها براى بارورى همه تمدنها و در نهايت نترسيدن از نخواستن تا راه عروج به توحيد را ممكن سازد. عروجى براى حصول به معرفت وحدت همه پديدهها در يك حقيقت واحد.
كلن، آلمان
دى ماه 1376، شعبان 1418، دسامبر 1997
طرح جايگزين شود.
كعبه از آغازِ پيدايش انسان در زمين، محلّ آمد و شد انسانهاى مؤمن و مشتاقى است كه به آهنگ راه يافتن به حريم دوست، از دور و نزديك به آنجا مىشتابند. در اين ميان، پيامبران الهى، پيشتازان اين سفر معنوى و پربركت بهشمار مىآيند كه هنوز هم مسير آنان در سرزمين مقدسِ حجاز، به «طريقالأنبياء» معروف است.
ديگر اماكن و مواقف موجود در كعبه، مسجدالحرام و مكه و پيرامون آن؛ مانند حجرالأسود، حطيم، حِجر اسماعيل، مقام ابراهيم، زمزم، صفا و مروه، عرفات و مشعر و منا نيز هر يك جايگاه عملى از اعمال اسوهها والگوهاى راستين بوده است كه كمال اخلاص و عبوديت و اطاعت خويش را در آنها به منصه ظهور رسانيدهاند و بر همين اساس اعمال آنها براى هميشه در تاريخ بهعنوان سنتى حسنه و پويا براى همه حجگزاران باقى مانده و همهساله به تأسّى از آنان، انجام مىپذيرد و «ملتزم» از آن جمله است، با اين تفاوت كه بهدليل ارتباط آن با حضرت آدم عليه السلام، از پيشينه تاريخى بيشترى نسبت به برخى از موارد ياد شده، برخوردار است.
«ملتزم» در لغت
«ملتزم» از «التزام» گرفته شده و در لغت بهمعناى «اعتناق و در برگرفتن» است؛
«وَ سُمِّيَ الْمُلْتَزَمُ بِهِ لِأَنَّ النّاسَ يَعْتَنِقُونَهُ أَي يَضُمُّونَهُ إِلى صُدُورِهِمْ»؛ (1)«و ملتزم از آنرو به اين نام خوانده شد كه مردم آن را دربرمىگيرند و به سينه مىچسبانند.»
نامهاى ديگرِ «ملتزم»:
در روايات شيعه و سنى از ملتزم به نامهاى ديگر نيز ياد شده است كه عبارتند از:
1- مُتَعَوَّذ: (2)
«سُمِّيَ الْمُلْتَزَمُ بِهِ، لِأَنَّهُ يُتَعَوَّذُ عِنْدَهُ مِنَ النّارِ»؛ (3)«نامگذارى ملتزم به متعوّذ، بدين جهت است كه (زائر كعبه) نزد آن، از آتش جهنم (به خداوند) پناه مىبرد.»
چنانكه در دعاى مربوط به آن آمده است:
«هَذَا مَكَانُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ». (4)«اينجا مكان پناهجويى به تو از آتش دوزخ است.»
2- مُستجار: (5)
«لِأَنَّهُ يُطْلَبُ عِنْدَهُ اْلإجارَة مِنَ الْعذابِ وَ الرَّوْحَ وَ الرّاحَةَ»؛ (6)«اين نامگذارى به جهت آن است كه در آنجا پناه از عذاب و رحمت و آسايش از خداوند، درخواست مىگردد.»
3- مدعى: (7)
در روايات اهل سنت از آن بهعنوان «مدعى» ياد شده؛ زيرا كه آنجا محلّ دعا است.
ملتزم كجاست؟
مكان ملتزم به گفته روايات
رواياتى كه به گونهاى صريح، دلالت مىكند بر اينكه ملتزم نزديك ركن يمانى است:
الف: احاديث اهل سنت:
در مجامع روايىِ اهلسنت، احاديثى كه درباره محلّ ملتزم آمده است همگى به محلّ واحدى اشاره ندارند:
عبداللَّه محمدبن ابى شيبه كوفى (م 235) در كتاب خود، پنج حديث در باره التزام بعضى از اصحاب و تابعين در فاصله ميان حجرالأسود و درِ كعبه و نُه حديث درباره التزام گروهى از آنها در پشت كعبه نقل كرده است.
آن دسته از رواياتى كه با عنوان «مَنْ كانَ يَلْتَزِمُ دُبُرَ الْكَعْبَةِ» آمده است، عبارتند از:
1- عن أبي اسحاق قال: «رأيتُ عَمرو بن مَيمُون يَلْتَزِمُ دُبُرَ الْكَعْبَةِ».
2- عن ابن أبي مليكة، عن عمر بن عبدالعزيز «أَنَّهُ أَتى دُبُرَ الْكَعْبَةِ يَسْتَعِيذُ».
3- عن محمد بن صالح قال: «رَأَيْتُ الْقاسِمَ (بن محمّد) يَلْتَزِمُ خَلْفَ الْكَعْبَةِ».
4- عن حنظلة قال: «رَأَيْتُ الْقاسِمَ يَتَعَوَّذُ فِي دُبُرِ الْكَعْبَةِ وَ يَقُولُ: أَلَّلهُمَّ إنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ بَأسِكَ وَ نِقْمَتِكَ وَ سُلْطانِكَ».
5- عن خالد بن أبي بكرة قال: رَأَيْتُ عُبَيدِاللَّهَ بْنَ عَبْدِاللَّهِ يَلْتَزِمُ خَلْفَ الْكَعْبَةِ».
6- عن أبي اسحاق قال: «رَأَيْتُ عَمْرَو بْنَ مَيمُون قَدْ الْتَزَمَ الْكَعْبَةَ وَ أَلْصَقَ بَطْنَهُ مِنْ مؤخَّرِها مِنَ الْجانِبِ الَّذِي يَلِي الرُّكْنَ الْيَمَانِيَّ».
7- عن عبدالرَّحمن بن الأسود: «أَنَّ أَباهُ كانَ يَلْتَزِمُ دُبُرَ الْكَعْبَةِ».
8- عن الأعمش قال: «رَأَيْتُ أَبابَكْرَ بْن عَبدِالرَّحمنِ يَلْتَزِمُ مُؤَخّر الْكَعْبَةِ». (1)9- عن ثابت بن قيس قال: «رَأَيْتُ النَّافِعَ بْنَ جُبَيْر يَلْتَزِمُ ما بَيْنَ الْحَجَر وَ الْباب وَ خَلْفَ الْكَعْبَةِ، كُلٌّ قَدْ رَأَيْتُهُ». (2)فاسى (م 832) نيز مىنويسد: «الْمُسْتَجارُ هُوَ ما بَيْنَ الرُّكْنَ الْيَمَانِيَّ إِلىَ الْبابِ الْمَسْدُود ... وَ يُقالُ لَهُ: المُتَعَوّذُ، وَ يُقالُ لَهُ الْمُلْتَزَمُ» و در پايان مىافزايد: «وَ كانَ يَقِفُ لِلدُّعاءِ وَ التَّعَوَّذِ فِيهِ جَماعَةٌ مِنْ كِبارِ السَّلَفِ فَهُمْ عُمَربن عَبدالْعَزِيز وَ قاسمبن محمد». (3)ازرقى نيز بعضى از اين احاديث را تحت عنوان: «ما جاءَ فِي الْمُلْتَزَمِ وَ الْقِيامُ ظَهْرَ الْكَعْبَةِ» ذكر كرده است. (4)ب: احاديث اهل بيت عليهم السلام:
در مجامع روايى شيعه نيز رواياتى در باره مكان ملتزم، بهنامهاى مختلف آمده است و آنها عبارتند از:
1- مُتَعَوَّذ:
«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: «إِذَا كُنْتَ فِي الطَّوَافِ السَّابِعِ فَائْتِ الْمُتَعَوَّذَ وَ هُوَ إِذَا قُمْتَ فِي دُبُرِ الْكَعْبَةِ حِذَاءَ الْبَابِ». (1)عبداللَّه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه آن حضرت فرمود، هنگامى كه در دور هفتم طواف بودى، به مُتَعوَّذ درآى، و آنجايى است كه وقتى پشت كعبه بايستى، محاذى در قرار دارد.
متعوَّذ از جمله نامهاى ملتزم است كه برخى، از جمله صاحب جواهر به آن تصريح نموده (2)و از اهل سنت نيز ازرقى (3)و مالك بن عبدالبرّ بر اين نظريهاند. (4)2- مستجار:
«عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي سَمَّالٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: ثُمَّ تَطُوفُ بِالْبَيْتِ سَبْعَةَ أَطْوَافٍ- إلى أن قال- فَإِذَا انْتَهَيْتَ إِلَى مُؤَخَّرِ الْكَعْبَةِ وَ هُوَ الْمُسْتَجَارُ دُونَ الرُّكْنِ الْيَمَانِيِّ بِقَلِيلٍ فِي الشَّوْطِ السَّابِعِ فَابْسُطْ يَدَيْكَ عَلَى الْأَرْضِ وَ أَلْصِقْ خَدَّكَ وَ بَطْنَكَ بِالْبَيْتِ ثُمَّ قُلْ: اللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هَذَا مَكَانُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ». (5)در روايت ديگرِ معاوية بن عمّار، گرچه جمله: «بحذاء المستجار» در آن احتمالاتى را ايجاد كرده ليكن هيچ ترديدى در جاى تعيين شده مستجار به وسيله روايات پيشين، به وجود نمىآورد؛ چرا كه محل التزام در اين روايت نيز «مؤخَّرالكعبة دون الركن اليمانى بقليلٍ» است.
در اين روايت آمده است: «إذا فَرَغْتَ مِنْ طَوافِكَ وَبَلَغْتَ مُؤَخَّرَ الكَعْبةِ وَهُوَ بِحِذاءِ المُسْتَجارِ دُونَ الرُّكْنَ اليَمانِيّ بِقَلِيلٍ ...». (6)محمّدتقى مجلسى قدس سره درباره «بِحذاء المستجار مىگويد: أي بحذاء الحطيم ويسمّى بالمستجار أيضاً». (7)بنابراين، منظور از مستجار در اين روايت حطيم است. نه مستجار موردنظر كه نام ديگر آن ملتزم مىباشد و مرحوم علّامه مجلسى نيز مىگويد: «وَيَحْتَمِلُ أيضاً أن يكون المراد بالمستجار الحطيم، فإنّه محلّ الاستجارة
والدعاء بتوسّع في المجازات». (1)و سپس احتمال دومّى ذكر مىكند كه آن را اظهر مىداند و مىگويد: «يحتمل أن يكون المراد إذا بلغت الموضع الذي يحاذي المستجار من المطاف». (2)بدين ترتيب مقصود، رسيدن طواف كنده به نقطهاى است كه مستجار محاذى آن نقطه مىباشد.
موقعيت ملتزم از ديدگاه علما و دانشمندان اسلامى
علماى اسلام نيز، با استفاده از روايات پيش گفته، محلّ ملتزم را نزديك ركن يمانى دانستهاند.
مرحوم محقق اردبيلى مىفرمايد:
«وَ يَدُلُّ عَلى اطلاق المُستجار عَلىَ المُلتَزَم صريحاً ما في رواية عبداللَّه بن سنان، عن أبى عبداللَّه عليه السلام». (3)«آنچه در روايت عبداللَّه بن سنان آمده است، به صراحت دلالت بر اين دارد كه به ملتزم، مستجار گفته مىشود.»
مرحوم طريحى مىنويسد: «الملتزم دُبُرِ الْكَعْبَةِ». (4)به گفته مرحوم قاضى نعمان مغربى: «الملتزم حيال الباب يلتزمه الطائف فيالطواف السّابع». (5)علامه مجلسى رحمه الله دربيان حديثىكه درباره طوافكعبه ذكركرده، مىگويد: «الملتزم:
المستجار مقابل باب الكعبة» و سپس با تعبير: «قيل» به نادرستى نظريهاى كه ملتزم را در فاصله ميان حجرالأسود و باب كعبه دانسته است، اشاره مىكند و مىگويد:
«و بالجملة هذه التفاسير نشأت من عدم الأنس بالأخبار». (6)«اينگونه تفسيرها و برداشتها از احاديث، نشأتگرفته از عدم انس و آشنايى با اخبار (اهل بيت عليهم السلام) مىباشد.»
و صاحب جواهر رحمه الله در آداب مستحبى طواف مىگويد:
«از جمله آنها التزام در مستجار است كه از آن در روايات به عنوان ملتزم و
متعوّذ ياد شده است»؛ «و منها التزام المستجار المسمّى في النصوص بالملتزم و المتعوذ».
آنگاه با استناد به روايات اين باب مىفرمايد: «وقَدْ ظَهَرَ لَكَ أنَّ المستجار هو بحذاء الباب مؤخّر الكعبة». (1)ملتزم در سيره
آدم و حوّا در كنار ملتزم
حضرت آدم عليه السلام و همسرش حوا، بهدنبال اشتباه خويش، زبان به اقرار و اعتراف گشوده، عرضه داشتند:
رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ. (2)
«پروردگارا! به خويشتن ستم رواداشتيم و اگر ما را نبخشى و مورد رحمت خويش قرار ندهى، از زيانكاران خواهيم شد.»
هنگامى هم كه به زمين آمدند، آدم عليه السلام در كنار ملتزم زبان به اقرار گناه گشود، امامصادق عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«لَمَّا طَافَ آدَمُ بِالْبَيْتِ وَانْتَهَى إِلَى الْمُلْتَزَمِ، قَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ: يَا آدَمُ، أَقِرَّ لِرَبِّكَ بِذُنُوبِكَ فِي هَذَا الْمَكَانِ إِلَى أَنْ قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا آدَمُ قَدْ غَفَرْتُ لَكَ ذَنْبَكَ». (3)
«هنگامىكه آدم عليه السلام به طواف كعبه پرداخت و به ملتزم رسيد، جبرئيل عليه السلام به او گفت: اى آدم، در پيشگاه پروردگارت، به گناهانت اقرار كن (پس از اقرار آدم) خداى عزّ و جلّ به او وحى فرمود كه گناهت را آمرزيدم. آدم عرضه داشت: گناه فرزندانم را؟ خداوند- عزّوجلّ- به او وحى كرد: اى آدم، هركس از آنان به اين جايگاه در آيد و به گناهانش اقرار كند، او را هم چون تو مىبخشم.»
ابوعبداللَّه عليه السلام در كنار ملتزم
شيخ طوسى در تهذيب روايتى از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت در ضمن
آداب ملتزم فرموده است:
«ثُمَّ أَقِرَّ لِرَبِّكَ بِمَا عَمِلْتَ مِنَ الذُّنُوبِ ...». (1)
«سپس به گناهانى كه انجام دادهاى، براى پروردگارت اقرار كن ...»
«فَإِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ لِغِلْمَانِهِ: «أَمِيطُوا عَنِّي حَتَّى أُقِرَّ لِرَبِّي بِمَا عَمِلْتُ». (2)
همانا ابو عبداللَّه عليه السلام به غلامانش فرمود: «از پيرامون من دور شويد (يا به سخنان من گوش فرا ندهيد) تا به آنچه كردهام (نزد خداوند) اقرار كنم.»
مرحوم شوشترى در كتاب «اخبار الدّخيله» مىنويسد: از شيوه نقل اين روايت بهوسيله شيخ، چنين برمىآيد كه منظور از «ابا عبداللَّه» در اين حديث، امام حسين عليه السلام است. (3)ولى در كافى چنين آمده است:
«عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ كَانَ إِذَا انْتَهَى إِلَى الْمُلْتَزَمِ قَالَ لِمَوَالِيهِ أَمِيطُوا عَنِّي حَتَّى أُقِرَّ لِرَبِّي بِذُنُوبِي فِي هَذَا الْمَكَانِ». (4)
امام سجاد عليه السلام در ملتزم
ابان از امام صادق عليه السلام روايت مىكند: هنگامى كه علىبن الحسين (امام سجاد عليه السلام) كنار ملتزم مىآمد به درگاه الهى عرضه مىداشت:
«اللَّهُمَّ إِنَّ عِنْدِي أَفْوَاجاً مِنْ ذُنُوبٍ وَ أَفْوَاجاً مِنْ خَطَايَا وَ عِنْدَكَ أَفْوَاجٌ مِنْ رَحْمَةٍ وَ أَفْوَاجٌ مِنْ مَغْفِرَةٍ يَا مَنِ اسْتَجَابَ لِابْغَضِ خَلْقِهِ إِلَيْهِ إِذْ قَالَ أَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (5)اسْتَجِبْ لِي وَ افْعَلْ بِي كَذَا [وَ كَذَا]». (6)
«خداوندا! مرا انبوهى از گناهان و انبوهى از لغزشها است و تو را انبوهى از رحمت و بخشش بىحد. اى آنكه خواستِ منفورترين آفريدهات را آنگاه كه عرضه داشت: «پس مرا تا روز رستاخيز مهلت ده» اجابت كردى، دعايم را اجابت كن و دربارهام چنين و چنان كن.»
امام باقر عليه السلام در كنار ملتزم
حَبابه والبيّه گويد: مردى را در مكه به هنگام عصر در كنار ملتزم (يا در فاصله ميان درِ كعبه و حجرالأسود) بر فراز قسمت بلندى از زمين ديدم كه ميان خويش را با عمامه بسته (آنچنان شكوهمند) كه مىپنداشتى خورشيدى است بر فراز كوهها و يا تاجى بر تارك مردان (حاضر در آنجا)، دست و ديده به آسمان گشوده و بهدعا و نيايش پرداخته بود، سپس مردم بهسويش شتافتند و حل مسائل پيچيده علمى و مسائل مشكل خود را از او مىپرسيدند و او تا به هزار سؤال آنان پاسخ نگفت، از آنجا نرفت، سپس برخاست وآهنگ رفتن كرد. ابوبصير مىگويد: شخصى باصداى رسابانگ برداشت كه:
«أَلا إنَّ هذا باقِر عِلْم الرّسل، وَ هذا مُبين السُّبُل، هذا خير من رسخ في أصلاب أصحاب السفينة، هذا ابن فاطمة الغراء العذراء الزهراء، هذا بقيّة اللَّه في أرضه، هذا ناموس الدّهر، هذا ابن محمّد و خديجة و علي و فاطمة، هذا منار الدين القائمة». (1)
«بدانيد كه اين مرد شكافنده (مشكلات) علوم پيامبران، روشنگر راهها (ى رستگارى)، بهترين زاده سكانداران كشتى نجات، فرزند فاطمه، حجّت باقىمانده الهى در زمين، مخزن و محرم اسرار خدا، پور حضرت محمد، خديجه، على و فاطمه (صلوات اللَّه عليهم اجمعين)، مشعل ماندگار هدايت دين است.»
امام كاظم عليه السلام در كنار ملتزم
سعدان بن مسلم مىگويد: حضرت ابوالحسن (امام كاظم عليه السلام) را ديدم كه در آخرين دور هفتم طوافش، دستش را گشوده و التزام كرده بود. (2)امام هادى عليه السلام در كنار ملتزم
على بن مهزيار مىگويد: ابوجعفر ثانى (امام هادى عليه السلام) در سال 225 هجرى ديدم كه هنگام بالا آمدن خورشيد، به طواف وداع پرداخته بود ...
«ثُمَّ خَرَجَ إِلَى دُبُرِ الْكَعْبَةِ إِلَى الْمُلْتَزَمِ فَالْتَزَمَ الْبَيْتَ وَ كَشَفَ الثَّوْبَ عَنْ بَطْنِهِ ثُمَّ وَقَفَ عَلَيْهِ طَوِيلًا يَدْعُو ثُمَّ خَرَجَ مِنْ بَابِ الْحَنَّاطِينَ وَ تَوَجَّهَ قَالَ فَرَأَيْتُهُ فِي
سَنَةِ سَبْعَ عَشْرَةَ وَ مِائَتَيْنِ وَدَّعَ الْبَيْتَ لَيْلًا يَسْتَلِمُ الرُّكْنَ الْيَمَانِيَّ وَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ فِي كُلِّ شَوْطٍ فَلَمَّا كَانَ فِي الشَّوْطِ السَّابِعِ الْتَزَمَ الْبَيْتَ فِي دُبُرِ الْكَعْبَةِ قَرِيباً مِنَ الرُّكْنِ الْيَمَانِيِّ وَ فَوْقَ الْحَجَرِ الْمُسْتَطِيلِ وَ كَشَفَ الثَّوْبَ عَنْ بَطْنِهِ ...». (1)
«آنگاه بهسوى ملتزم، پشت كعبه رفته و التزام بيت نمود و جامه از روى شكم بالا زد و زمانى دراز به التزام ايستاد و دعا كرد. در سال 217 او را ديده بودم كه شبانگاهان كه وداع بيتاللَّه كرد، ركن يمانى و حجرالأسود را استلام نمود و چون به دور هفتم طواف رسيد، در پشت كعبه، نزديك ركن يمانى، التزام كرد و لباس از بالاى شكم بالا زد و بر روى سنگ مستطيل (آنجا چسبانيد).
آداب ملتزم
از ويژگىهاى بسيارى از عباداتِ واجب و مستحب، داشتن نظم و ترتيبى حساب شده است؛ به اين معنا كه در چه زمان و در كجا باشد و چگونه انجام شود. در اين ميان ملتزم نيز آدابى دارد كه در روايات به آنها اشاره شده است:
1- زمان التزام:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«إِذَا كُنْتَ فِي الطَّوَافِ السَّابِعِ فَائْتِ الْمُتَعَوَّذَ». (2)
«آنگاه كه در دور هفتم طواف قرار داشتى، به متعوّذ درآى.»
2- چگونگى التزام:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«فَابْسُطْ يَدَيْكَ عَلَى الْبَيْتِ وَ أَلْصِقْ بَطْنَكَ وَ خَدَّكَ بِالْبَيْتِ». (3)
«دو دست خويش را بگشاى و بر خانه گذار، و بدن و گونهات را بر آن بچسبان.»
شعيب از شيوه التزام عبداللَّه بن عمرو، از رجال اهل سنت، روايتى بدينگونه
نقل مىكند:
«ثُمَّ وَضَعَ صَدْرَهُ وَ وَجْهَهُ وَ ذِراعَيْهِ وَ كَفَّيْهِ بَسْطاً وقال: هكذا رأيتُ رسول اللَّه صلى اللَّه عليه
[وآله
] وسلم يَفْعَلُ». (1)
«او سينه، صورت، ساقهاى دست و دو كف دستان را- كه گشوده بود- بر كعبه نهاد و گفت: پيامبر خدا صلى اللَّه عليه [وآله] وسلم را ديدم كه چنين التزام مىكرد.»
3- اقرار به گناه:
قرآن كريم درباره ابو لبابه و چند تن ديگر از مسلمانان، كه از رفتن به جنگ تبوك تخلّف كردند و سرانجام از اين گناه خويش پشيمان شدند، چنين ياد مىكند:
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ. (2)
«گروه ديگر به گناهانشان اعتراف و اقرار كردند. آنان كارهاى نيك و بد را بههم آميخته بودند، باشد كه خداوند توبهشان را بپذيرد!»
آنان خود را به ستونى در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله- كه به «ستون توبه» يا «ابولبابه» معروف است- بستند و بدينوسيله به گناه خويش اقرار نمودند و سرانجام توبه آنان پذيرفته شد.
در روايات نيز از اقرار به گناه به عناوين زير ياد شده است:
الف: رهايىبخش از گناه:
امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«وَ اللَّهِ مَا يَنْجُو مِنَ الذَّنْبِ إِلَّا مَنْ أَقَرَّ بِهِ». (3)
«به خداوند سوگند، از كيفر و آثار سوء گناه رهايى نمىيابد، مگر كسى كه (در محضر خداوند) به آن اقرار كند.»
ب: شفيع گنهكار:
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:
«شَافِعُ الْمُذْنِبِ إِقْرَارُهُ ...». (1)
شفيع و ميانجىگر گنهكار براى آمرزش، اقرار او به گناهان است.»
ج: توبه از گناه: و نيز در روايت ديگرى از آن حضرت آمده است كه:
«الْمُقِرُّ بِالذَّنْبِ تَائِبٌ»؛ (2)
«كسى كه به گناه خويش اقرار مىكند، از توبه كنندگان است.»
بديهى است اقرار به گناه، در كنار ملتزم كه پيامبران الهى عليهم السلام و پيشوايان معصوم عليهم السلام، و پيشاپيش همه، حضرت آدم عليه السلام در آنجا به اقرار و اعتراف پرداختند، زيباتر و پسنديدهتر است.
زيرا خداوند متعال در پاسخ آدم عليه السلام، آنگاه كه در ملتزم براى گناهان فرزندانش درخواست آمرزش كرد، چنين وعده داد:
«يَا آدَمُ مَنْ جَاءَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ إِلَى هَذَا الْمَكَانِ وَأَقَرَّ بِذُنُوبِهِ وَ تَابَ كَمَا تُبْتَ ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غَفَرْتُ لَهُ». (3)
«اى آدم! هركس از فرزندانت به اينجا (ملتزم) بيايد و مانند تو، به گناهانش اقرار و از آنها توبه و استغفار كند، او را مىبخشم.»
و خداوند در سورههاى مختلفى از قرآن كريم به تخلفناپذيرى وعده و وعيدهايش اشاره فرموده است و از آن جمله در سوره مباركه حج مىفرمايد:
«وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ»؛ (4)
«خداوند هرگز از وعده خويش تخلّف نمىكند.»
و با توجه به همين حقيقت است كه اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«أَقِرُّوا عِنْدَ الْمُلْتَزَمِ بِمَا حَفِظْتُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ مَا لَمْ تَحْفَظُوا فَقُولُوا وَ مَا حَفِظَتْهُ عَلَيْنَا حَفَظَتُكَ وَ نَسِينَاهُ فَاغْفِرْهُ لَنَا فَإِنَّهُ مَنْ أَقَرَّ بِذُنُوبِهِ فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ وَ عَدَّهُ وَ ذَكَرَهُ وَ اسْتَغْفَرَ مِنْهُ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَغْفِرَ لَهُ». (5)
«در كنار ملتزم، به گناهان به ياد مانده و از ياد رفته خويش اعتراف كنيد كه هركس در آنجا اقرار به معاصى كند، آنها را بشمارد و ياد كند و استغفار نمايد، بر خداوند عزّوجلّ است كه او را بيامرزد (زيرا كه خود وعده آمرزش داده است).»
امام صادق عليه السلام نيز در آداب ملتزم مىفرمايد:
«ثُمَّ أَقِرَّ لِرَبِّكَ بِمَا عَمِلْتَ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ يُقِرُّ لِرَبِّهِ بِذُنُوبِهِ فِي هَذَا الْمَكَانِ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ». (1)
به آنچه كردهاى در محضر پروردگارت اقرار كن، همانا بندهاى در آنجا اقرار به گناهانش نكند، جز آنكه خداوند او را- إن شاءاللَّه- بيامرزد.»
اسلام بر خلاف آئين كليسا- كه پيروان خود را وامىدارند تا براى آمرزش گناهان خويش، نزد يكى از مقامات كليسا، اقرار به گناه كنند- به مسلمانان توصيه مىكند كه تنها در محضر پروردگار خويش، اعتراف و اقرار به گناه كنند.
اصبغ بن نباته مىگويد: مردى نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد و عرض كرد: اى امير مؤمنان، من آلوده به زنا شدهام، با اجراى حكم الهى دربارهام، از اين گناه پاكم كن. حضرت از او روگردانيد و به او دستور داد كه بنشيند، سپس خطاب به حاضران فرمود:
«أَ يَعْجِزُ أَحَدُكُمْ إِذَا قَارَفَ هَذِهِ السَّيِّئَةَ أَنْ يَسْتُرَ عَلَى نَفْسِهِ كَمَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِ». (2)
«آيا نمىتواند فردى از شما كه مرتكب اين گناه شده، آنرا در دل خود پنهان دارد، همچنانكه خداوند آن را در حق او مخفى داشته است؟!»
از اين روايت چنين برمىآيد كه اقرار به گناه- جز در موارد استثنايى- نزد مخلوق پسنديده نيست و تنها راه تطهير از گناه و رهايى از تبعات و آثار دو جهانى آن، اقرار به گناه نزد خداوند است.
شرايط آمرزش
بديهى است هر گناه و خطايى، با اقرار آمرزيده نمىشود، بلكه دستورات و واجبات عمل نشده الهى؛ مانند نماز، روزه و ... بايد قضا شود و حقوق مالى؛ مانند خمس و زكات، واجب است پرداخت گردد و حقالناس به آنان بازگردانده شود، وگرنه حجگزارى كه با مال حرام حج كند، ميهمان ناخواندهاى است كه وزر و وبال حج نيز بر گناهان پيشينش افزوده مىشود. در روايت است كه امام صادق عليه السلام فرمود:
«إِنَّ ضَيْفَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ فَهُوَ ضَيْفُ اللَّهِ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ». (1)
«مردى كه حج و عمره گزارد، ميهمان خداى عزّ و جلّ است، تا آنگاه كه به منزلش بازگردد.»
روشن است كه اين روايت در باره همه حجگزاران مصداق ندارد و آنان را در ملتزم و ديگر اماكن مقدس، به حكم ميهماننوازى، بر سر سفره غفران و اكرام خويش نمىنشاند! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«إذا أَخْرَجَ الْحاجُّ بِنَفَقَةٍ طَيِّبَةٍ وَ وَضَعَ رِجْلَهُ فِي الْغَرْزِ فَنادى لَبَّيْكَ، اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، ناداهُ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ، زادُكَ حَلالٌ وَ راحِلَتُكَ حَلالٌ وَ حَجُّكَ مَبْرُورٌ غَيْرُ مَأْزُورٍ وَ إذا أَخْرَجَ بِالنَّفَقَةِ الْخَبِيثَةِ فَوَضَعَ رِجْلَهُ فِي الْغَرْزِ، فَنادى لَبَّيْكَ، ناداهُ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: لا لَبَّيْكَ وَ لا سَعْدَيْكَ، زادُكَ حَرامٌ وَ نَفَقَتُكَ حَرامٌ وَ حَجُّكَ مَأْزُورٌ غَيْرُ مَبْرُورٍ». (2)
هرگاه حجگزار با زاد و توشه پاكيزه، از خانهاش (براى سفر حج) بيرون رود و پاى در ركاب نهد و بگويد: «لَبَّيْكَ، اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ»، از آسمان پاسخ «لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ» بشنود و به او گفته شود كه رهتوشه و مركب سوارىات حلال است، پس اين حجّ تو مقبول است و وزر و وبالى بر تو نيست. و هرگاه با زاد و توشه ناپاك عزم سفر كند و پاى در ركاب نهد و نداى «لَبَّيْكَ» سر دهد، از آسمان ندا رسد كه «لا لَبَّيْكَ وَ لا سَعْدَيْكَ»، زاد و توشهات حرام و حج تو گناه و مأزور است نه مقبول.»
با بدهكارىهايت چه كردى؟
وقتى عبدالرحمان بن سَيابه، صحابى بزرگوار امام صادق عليه السلام از دنيا رفت، فرزندش نقل كرد كه: يكى از دوستان پدرم نزد من آمد و پس از تسليت درگذشت پدرم، از من پرسيد: آيا پدرت از خود ارثى باقى گذاشت؟ گفتم: خير. وى كيسهاى كه در آن هزار درهم بود به من داد و گفت: اين پول را سرمايه كسب وتجارتت قرار ده و از درآمد آن براى زندگىات هزينه كن و وقتى سرمايهاى يافتى، قرضت را ادا نما. من چنين كردم و
خداوند به كار من خير و بركت داد تا اينكه موسم حج فرا رسيد. قصد حج بيتاللَّه كردم و تصميم خود را با مادرم درميان گذاشتم. مادرم توصيه كرد كه نخست قرضم را ادا كنم و من چنان كردم و آنگاه حج گزاردم.
در بازگشت از سفر حج، در مدينه محضر امام صادق عليه السلام شرفياب شدم، حضرت پرسيد:
«فَمَا فَعَلْتَ فِي الْأَلْفِ، قَالَ: قُلْتُ رَدَدْتُهَا عَلَى صَاحِبِهَا قَالَ: فَقَالَ لِي: قَدْ أَحْسَنْتَ». (1)
«با آن هزار درهم بدهكاريت چه كردى؟ عرض كردم: آن را به صاحبش بازگرداندم. فرمود: آفرين بر تو، راستگو و امانتدار باش تا شريك مال مردم شوى.» (2)4- دعا:
گرچه دعا هميشه و همهجا مطلوب پروردگار است و او خود بندگانش را با اين تعبير زيبا، تشويق به آن كرده و فرموده است:
«قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ ...»؛ (3)
«بگو (اى پيامبر) اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما ندارد.» ولى همه اوقات و اماكن براى اين كار يكسان نيست و مسجدالحرام و كنار ملتزم از همين اماكن ويژه است و از اينرو در روايات به دعاى در كنار ملتزم توصيه شده و دعاهايى نيز براى آنجا تعليم داده شده است. اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:
«فَقُولُوا وَ مَا حَفِظَتْهُ عَلَيْنَا حَفَظَتُكَ وَ نَسِينَاهُ فَاغْفِرْهُ لَنَا». (4)
« (خداوندا!) آنچه را كه حافظان و كاتبان تو (از گناهانمان) بهخاطر سپرده و ثبت كردهاند و ما آن را فراموش كردهايم، بر ما ببخش.»
و امام صادق عليه السلام مىفرمايد: (پس از التزام) بگو:
«اللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هَذَا مَكَانُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ». (5)
(و بعد از اقرار به گناه) بگو:
«اللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ وَ الْعَافِيَةُ، اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ لِي وَ اغْفِرْ لِي مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي وَ خَفِيَ عَلَى خَلْقِكَ». (1)
«خداوندا! از سوى تو رحمت و فرج و عافيت به ما ارزانى مىگردد، خداوندا، بهدرستى كه عمل من اندك است (ثواب) آن را برايم مضاعف كن، آنچه (گناهانى) را كه از من بر تو آشكار و بر آفريدههايت پنهان است، ببخش.»
البته مىتوان در آنجا هر دعاى ديگرى را هم خواند؛ زيرا امام باقر عليه السلام هفت جا و از جمله آنها ملتزم را از مكانهايى مىشمارد كه دعاى مخصوصى در آنجا لازم نيست قرائت شود (2)و از اينرو امام صادق عليه السلام پس از ذكر دعايى كه براى ملتزم در ادامه حديث فوق ذكر مىكند، مىفرمايد:
«وَتَخَيَّرُلِنَفْسِكَ مِنَالدُّعَاءِ»؛ (3)
«وخود دعايى (براىخواندن درآنجا) برگزين.»
در دعائمالاسلام نيز همين مسأله آمده است. (4)5- مكان:
گرچه آداب يادشده، همه از اعمال استحبابى طواف است، ولى از آنجا كه يكى از ثمرات بزرگ حج، آمرزش و تطهير انسان از گناه است و ملتزم بهعنوان بخشى از كعبه مكرمه، جايى كه برگزيدگان الهى در آنجا به التزام ايستاده و سفارشها براى انجام اعمال در آنجا كردهاند، بىترديد براى رسيدن به آن فيوضات و غفران نبايد از كنار آن به سادگى گذشت، همچنان كه اولياى الهى، چنانچه خواهيم ديد، نگذشتهاند و آنان با تعبيراتى كه نشانگر خصوصيت و اهميت آنجا مىباشد، مكان دقيق آن را چنانچه ديديم در گفتار و عمل ارائه دادهاند.
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
ورد به مدينه طيبه
سلام اى سرزمين وحى و الهام سلام اى شهر شاهنشاه اسلام
سلام اى پايخت پادشاهى سلام اى پايه عرش الهى
سلام اى كان الماس فتوت سلام اى كاخ سلطان نبوت
سلام اى سر در كاخ خدايى حريم بارگاه كبريايى
سلام اى مشرق مشكاة ايمان سلام اى عرشه قنديل رحمان
چه روحى خفته در أنيت تو ملايك محو روحانيت تو
خبردارى كه با اين شوق مدهوش چه جانى را گرفتستى در آغوش؟
در اينجا خفته آن آرام جانها كه دارد از ملايك پاسبانها
چه روحى قدسى اينجا آرميده چه روحانيتى در وى دميده
تو گويى غرفهها مهد فرشته است به هر در آيت غفران نوشته است
در و پيكر همه آيات و الواح شبستانها عبادتگاه ارواح
چه شهرى! جنت المأواست گويى چه نخلى سدرء و طوباست گويى
چه خاكى و چه اقبالى خدا داد كه چندين بوسه در پاى نبى داد
نشان پاى پيغمبر به خاكش ثريّا سرمهساى خاك پاكش
مشام جان كن اينجا جلد و چالاك شميم خُلق پيغمبر كن ادراك
به هر طاق از ملايك آشيانهاست همانا غرفههاى آسمانهاست
افق را ياد عهد وحى و تنزيل هنوزش انعكاس بانگ جبريل
تو گويى در فضا آيات قرآن پراكنده است و چون پروانه پران
به مرغان سپيدى ماند اوراق كه از قرآن پرافشاند در آفاق
صفا آكنده اين آفاق و انفس نسيمش چون مسيحا در تنفس
به چشمان چشمهها بينى درخشان سرشگ شوق و خجلت پرتو افشان
چه بخششها كه بارد با خجلها چه آرامش كه مىبخشد به دلها
به موجى بيكران ايمان زند برق به دريايى ز رحمت مىشوى غرق
بيان ما رساى اين صفت نيست به قاموس بشر اينجا لغت نيست
چه گويى در مقام بهت و حيرت كه هر دم مىدرخشد برق غيرت
در اينجا عقل محو و عشق مات است كه اينجا سرزمين معجزات است
در اينجا جلوه كرده نور پاكان درخشان چهرههاى تابناكان
به روى اين زمينها راه رفتند به جان عرشى، به تن در خاك خفتند
سلام اى مهد انس و آشنايى سلام اى آشيان روشنايى
تو ديدى رحمة للعالمين را شنيدى بانگ جبريل امين را
نگين خاتميت قطب الاقطاب به دورش حلقههاى خيل اصحاب
على را ديدى و اسباط و اوتاد اباذر ديدى و سلمان و مقداد
چه ريحانهاى روحانى كه ديدى چه گوهرهاى رُمانى كه ديدى
به حرف آى اى حريف سرگذشتى چه رؤياها كه ديدستى بهشتى
حديث از جان و جانان كن ببينم سخن از روح و ريحان كن ببينم
تو را شايد كه با اين لعل خاموش سخن گويى از آن سرچشمه نوش
سخن اينجا وراى حد قال است كه روى اين سخن با اهل حال است
سكوت عشق را اينجا بيانى است كه پهناى فلك با وى دهانى است
طرح جايگزين شود.
موقعيت بزرگ عمليات عمره سال 1381، حاصل تلاش، ايثار و از خود گذشتگىهاى جمعى از ياران صادق و عاشقى بود كه در انجام اين خدمت بزرگ و الهى تنها دغدغهشان همان كلام هميشگى مراد دلهاى خستهشان در دوران اسارت يعنى حجت الإسلام و المسلمين ابوترابى بود كه همواره تأكيد مىنمودند: پاك باش و خدمتگزار.
آنچه در طول انجام اين عمليات بزرگ به چشم مىخورد نظم، انسجام، همدلى و يكپارچگى مجموعه عوامل اجرايى و دست اندركار در ارائه خدمات به ضيوفالرحمان بود بهطورى كه آنانىكه صادقانه به قضاوت نشستند، بارها بر اين همه نظم و ايثار در خدمات، تأكيد نمودند.
انجام عمليات بزرگ عمره سال 81 كه براى اولين بار در طول تاريخ، تعداد زائران اعزامى، به مرز 260 تا 270 هزار نفر رسيد، داراى ويژگىهاى بسيار ارزشمندى بود كه به منظور احترام به اين تلاشهاى صادقانه و حفظ اين ارزشها و تأكيد بر ماندگارىِ آنها در سنوات بعد، به قسمتى از آنها اشاره مىشود:
آزاد سازى عمره
از جمله اهداف سازمان حج و زيارت تحقّق آرزوهاى ديرينه مشتاقان زيارت حرم نبوى صلى الله عليه و آله و مسجدالحرام و امكان تشرف آنان بدون هرگونه محدوديت زمانى است. ازاينرو، بر اساس برنامهريزى جامعى كه در طول سه سال گذشته، با استفاده از فرصت پيش آمده در قوانين جديد عمره عربستان سعوى انجام گرفت، سازمان حج و زيارت با همكارى دو شركت «ارَس» و «وادى نور» موفّق به زمينهسازى لازم براى تشرف صدها هزار مشتاق سفر عمره شد.
بر همين اساس در عمره سال 81 در يك برنامه جامع و منسجم، عمده زائران ثبتنام شده، از قبل، به همراه جمع بسيارى از زائران جديد، توفيق تشرّف پيدا كردند؛ بهطورى كه از مجموع 260 هزار نفر اعزامى، حدود 170 هزار نفر از آنها زائرانى بودند كه در سال 81 اقدام به ثبت نام نموده و در همان سال نيز مشرّف شدند.
بنابراين، مىتوان عمره سال 81 را به عنوان نقطه عطفى در نوع اعزام زائران و گذار از مرحله 18 ساله انتظار طولانى براى تشرّف به عمره و رسيدن به شرايط ايدهآل ثبت نام و اعزام همزمان ناميد.
سالى كه زائران گرامى بدون گرفتار شدن در محدوديتهاى زمانى و احتمالًا تبعات منفى آن، توانستند به اين سفر معنوى مشرّف شوند.
آمار بالاى تشرف زائران در سال 81 بيانگر اين واقعيت بود كه در صورت داشتن يك برنامهريزى منسجم و استفاده از ظرفيتهاى موجود، مىتوان آزاد سازىِ عمره را آنگونه سازماندهى نمود كه نه تنها پيامد منفى در ارائه خدمات و سرويسدهى نداشته باشد، بلكه در مقابل، زائر ايرانى همچون گذشته به عنوان الگوى نظم مطرح شود.
برنامهريزى دقيق شركتهاى ارَس و وادىنور موجب گرديد كه نه تنها مسؤولان وزارت حج عربستان بلكه مسؤولان محترم ايرانى كه توفيق تشرف پيدا كرده بودند نيز بارها از اين نظم و انسجام و تلاش عوامل ستادى تقدير و تشكّر نمايند.
بديهى است آنچه در شرايط فعلى مهم است، حفظ شرايط به دست آمده در آزاد شدن عمره است كه نيازمند اتخاذ راهكارهاىجديد، انسجام و
برنامهريزى دقيق مىباشد و با عنايت به هماهنگى سازمان حج و زيارت با شركتهاى مجرىِ عمليات و همچنين تجربيات غنى و ارزشمند گذشته، بهخصوص عمره سال 81، استمرار اين موقعيت ويژه در سالهاى آينده قابل اجرا مىباشد. ضرورتتوجهبه مشكلات عمره سال 81 و پيشگيرى از بروز آنها در سالهاى بعد، از موارد اجتنابناپذير براى حفظ اين موفقيت بزرگاست.
تمركز مديريت شركتهاى ايرانى
از ديگر ويژگىهاى مهم عمره سال 81 حضور دو شركت ارس و وادىنور به عنوان شركتهاى طرف قرارداد ايرانى بود. به منظور پيشگيرى از هرگونه تبعات منفى مقرر گرديد تدابير و تصميمگيرىهاى اين دو شركت به صورت متمركز انجام شود و اين امر 9 موجب گرديد تا نه تنها اهداف شركتهاى سعودى درشكستن تمركز وايجاد رقابت ناسالم ميان شركتهاى طرف قرارداد ايرانى محقق نشود بلكه با انسجام ستادهاى اعزام در ايران و همچنين ستادهاى عملياتى در عربستان، زمينه رقابت دو شركت سعودى مودّه و حسام در جهت بالابردن سطح كيفى خدمات و منافع و مصالح زائر ايجاد شود.
هماهنگى ستادها و عوامل اجرايى
موفّقيت در عمليات عمره، به دليل گستردگى و پراكندگى خاص آن، مستلزم ايجاد نظم و داشتن ارتباط سالم و هماهنگى دقيق ميان ستادهاى عملياتى در عربستان و ايران است. هرگونه عدم انسجام و همكارى تعريف شده ميان ستادهاى مكه، مدينه، جده و ايران مىتواند تبعات منفىِ بسيار خطرناك و جبران ناپذيرى را به دنبال داشته باشد كه خسارتهاى آن به صورت مستقيم در عدم سرويسدهى نامناسب، متوجه زائران خواهد شد. همكارى، همدلى و تعصّب عزيزان مسؤول در ستادهاى عمره سال 81 و همچنين انسجام و هماهنگى ميان مديريتهاى شركتهاى ارس و وادىنور و ارتباط آنها با طرفهاى قرارداد، مسؤوليت بعثه مقام معظم رهبرى، دفتر نمايندگى سازمان حج و زيارت در عربستان، كنسولگرى جمهورى اسلامى ايران در جده و ... از جمله ويژگىهاى مهم و باارزش عمره سال 81 بود. حضور مديرعامل شركت
ارس به عنوان مسؤوليت مستقيم هماهنگى عمليات عمره، استفاده از مديران و عزيزانى كه آشنايى كامل به زبان عربى و انگليسى داشتند در مسؤوليتهاى ستادى، در حل مسائل و مشكلات احتمالى در عربستان نقش انكار ناپذيرى را ايفا نمود.
برگزارى جلسات مستمر ميان ستادها، جلسات هماهنگى با حضور همه مسؤولان ذيربط در عربستان، جلسات دو هفته يكبار با كنسولگرى محترم جمهورى اسلامى ايران در جده، برگزارى جلسات مشترك ستادها به صورت ماهيانه و جلسات منظم با طرفهاى قرارداد، آنچنان نظم و انسجامى را حاكم نموده بود كه همهجا بركات اين يكپارچگى و حضور فعال مسؤولان ستادى، انسجام ويكنواختى در تصميمگيرىها واعمال نظارت دقيق در نحوه سرويس دهى مطلوب به زائران در طول عمليات عمره، بهچشم مىخورد.
متمايز بودن سطح خدمات با سنوات گذشته
همانگونه كه در بخش جمعبندى عمليات عمره و نمودارهاى مقايسهاىِ ارائه شده ملاحظه گرديد، كيفيت سطح خدمات در عمره سال 81 نسبت به سالهاى گذشته تفاوت قابل توجهى داشته است كه به صورت مختصر به آن اشاره مىگردد:
اسكان و امكانات اقامتى
در سال 81 استفاده از هتلهاى درجه يك و 5 ستاره، رشدى معادل صد درصد نسبت به سالهاى گذشته داشته است؛ چرا كه در سال 80 فقط پانزده درصد از زائرين اعزامى به هتلهاى درجه يك (5 ستاره) اقامت داشتهاند، در حالىكه در سال 81 اين آمار به بيش از 35% اسمى و 100% واقعى رسيد.
همچنين تبديل هتلهاى مودّه و كرم شرايتون مدينه از درجه يك به دو در شرايطى كه اين هتل در طول سالهاى گذشته به عنوان هتل 5 ستاره اجاره مىگرديد و همچنين تنزّل دادن درجه هتلهاى برجالعالم در مكه و نجممبارك و الشرق در مدينه از درجه دو به سه، از ديگر ويژگىهاى عمليات عمره سال 81 به شمار مىرود.
در سالهاى گذشته هتلهاى شهدا و دارالطيبه به عنوان هتلهاى 5 ستاره
اجاره مىشدند، در حالى كه در عمره سال 81 براى نخستين بار از شبكه زنجيرهاى هتلهاى شرايتون در مكه و مدينه و همچنين هتلهاى زنجيرهاى مركور و حياة ريجنسى استفاده گرديد.
بنابراين، يكى از موارد رضايت مندى بالاى زائران حاكى از ارائه خدمات مناسب در زمينه اسكان بوده است. لازم به ذكر است كه براى نخستين بار كليه هتلهاى اجاره شده در مدينه منوره، در منطقه مركزى مدينه و با فاصله كمتر از 150 متر متمركز شده بودند و در مكه نيز به دليل موقعيت جغرافيايى آن، براى زائران مستقر در هتلهايى كه در فاصله بيش از 300 مترى از حرم اسكان داشتند امكانات حمل و نقل بسيار مناسب در طول شبانه روز فراهم گرديد.
در طول عمره سال 81 تنها مورد، آنهم در همان يك ماهه اول عمليات و بر اساس نظرسنجىهاى صورت گرفته توسط ستاد مكه، موارد اعتراضى از هتل دلّه اجياد مشاهده شد كه بلافاصله ضمن هماهنگى لازم با طرف قرارداد، نسبت به اجاره هتل بسيار مناسب سماهر و انتقال زائران از دله اجياد به اين هتل اقدام گرديد كه اين موضوع را مىتوان از جمله اقدامات بسيار مهم در عمليات عمره سال 81 دانست.
حمل و نقل و تداركات
ازديگر ويژگىهاى عمليات عمره سال 81 استفاده از ناوگان زمينى شركتهاى «حافل» و «نقلالجماعى» براى انتقال زائران در مسيرهاى جده، مدينه و مكه بود. بهرهگيرى از توانمندهاى مديريتى و ايجاد رقابت سالم ميان دو شركت حمل و نقل زمينى فوقالذكر موجب گرديد كه زائران عمره سال 81 از بالاترين و كيفىترين ظرفيتهاى خدمات حمل و نقل زمينى در عربستان برخوردار شوند.
نوع خدمات و كيفيت اقلام تهيه شده براى تغذيه زائران نيز در مقايسه با سالهاى گذشته از شرايط مناسبترى برخوردار بود و با درايت و جدّيت مديريتهاى تداركاتى شركتهاى ارس و وادىنور در عربستان، تلاش گرديد تا براى طبخ غذا از بهترين اقلام خوراكى استفاده شود بهطورىكه در طول عمليات عمره براى نخستين بار از گوشت گرم گوسفند ذبح شده و همچنين گوشت مرغ بومى تازه در تغذيه زائران استفاده
گرديد. پر واضح است كه تهيه گوشت گرم در عربستان نه تنها داراى مشكلات مربوط به خود مىباشد بلكه بهلحاظ قيمت نيز اين نوع گوشت بهطور متوسط در هر كيلو حداقل ده ريال گرانتر از گوشتهاى وارداتى مىباشد كه با پافشارى و پيگيرى شركتهاى ارس و وادىنور اين اقدام شايسته در بالابردن كيفيت خدمات براى عملياتهاى عمره و حج انجام شد. قابل ذكر آنكه تنها مشكل موجود در امر تداركات، عدم تجربه كافى عزيزان مجمع ايثارگران در تهيه به موقع اقلام تداركاتى و بعضاً توزيع نامناسب مواد خوراكى با كيفيت پايينتر از شركتهاى ارس بود كه در بخش مشكلات به آن اشاره خواهد شد.
تشكيلات، برنامهريزى و به كارگيرى نيروى انسانى مناسب
نوع خدمات، با توجه به گستردگى عمليات عمره، بهگونهاى است كه داشتن برنامه و تشكيلات مناسب و بهرهمند شدن از نيروى انسانىِ كارآمد و خلّاق مىتواند از بروز بسيارى از بحرانها جلوگيرى كند؛ از جمله ويژگىهاى مهم عمره سال 81، داشتن برنامه زمانبندى مصوّب و پيروى جدى از آن، در طول عمليات بوده است. همچنين جذب و بهكارگيرى نيروى انسانى لايق، باتجربه و داراى ظرفيت متناسب با حجم عمليات، از ديگر نكات برجسته و مهم نسبت به سالهاى گذشته بود.
حضور جمعى از آزادگان، كه صادقانه و بىآلايش تشنه خدمت به ضيوفالرحمان وزائران حريميار بودند، و نيز آشنايى اين عزيزان به زبان عربى و همچنين خلاقيتهاى برخاسته از عشق و اخلاصآنها بهاينگونه خدمات، موجب گرديد تا بارها و بارها شاهد صحنههاى زيبايىاز عالىترين مراتب ايثاروگذشت درارائه خدمات بهزائران خانهخداباشيم.
در همين راستا نه تنها گرمى هواى فرودگاههاى جدّه و مدينه، يا بار سنگين كارومشكلات متعددآن، خللى برروحيه اين عزيزان وارد ننمود بلكه بهعكس، ظرفيت اين عزيزان در تحمّل فشارها و سختىها كه نشانگر تجربه سالهاى رنج و مصيبت در دوران اسارت بود، جلوهاى زيبا از اوج اخلاص آنان را به نمايش گذاشت. اخلاق نيكو و احترام متواضعانه به زائران، كه از آموختههاى آنان از الگوى اخلاق و فضيلت زندهياد، حجتالاسلام
والمسلمين حاج سيد على اكبر ابوترابى بود، زائران محترم را بارها و بارها به تحسين واداشت، بهطورى كه در اين خصوص با موارد بسيار زيادى از حضور زائران دردفتر وستادهاى عملياتى مواجه شديم كه همراه با ابلاغ سپاس و قدردانى خود همواره دعاگوى خدمتگزاران و دستاندركاران عمره بودند.
افزون بر اين، حضور عزيزان آزاده در كنار ديگر مديران با تجربه و دلسوز ستادى، موجب ايجاد ارتباطات بسيار منسجم با دفتر نمايندگى سازمان حج و زيارت، بعثه مقام معظم رهبرى و كنسولگرى عربستان سعودى گرديد كه به يقين مىتوان آنرا از جمله ويژگىهاى عمره سال 81 قلمداد كرد.
نقش كنسولگرى جمهورى اسلامى ايران در روند عمليات عمره
از جمله اقدامات مهم كه نتايج بسيار مفيد و قابل توجهى را نيز به دنبال داشت، حضور فعال كنسولگرى محترم جمهورى اسلامى ايران از ابتداى شروع عمليات و هماهنگى و ارتباط با ستادهاى جده، مكه و مدينه بود.
تشكيل جلسات مستمر و منظم جناب حجتالاسلام و المسلمين آقاى مهدوى، كنسول محترم، به صورت هر دو هفته يك بار در مكه و مدينه با ستادهاى ذيربط و حضور ايشان در كاروانهاى خاص، همچون كاروانهاى دانشجويى و پاسخ به پرسشهاى عزيزان دانشجو و همچنين حضور ايشان به منظور استقبال از هيأتها و شخصيتها در فرودگاه و ... برخورد گرم و پدرانهشان با مسؤولان عمليات عمره سال 81 در عربستان، موجب دلگرمى و احساس مسؤوليت بيشتر همه عزيزان گرديد. در واقع برخورد مسؤولانه، دلسوزانه و صادقانه كنسول محترم و همكاران ايشان موجب گرديد كه طرفهاى قرارداد نيز باور نمايند كه پشتيبانى اين قرارداد سنگين از طريق نظام صورت گرفته و هرگونه كوتاهى مىتواند تبعات جدى به دنبال داشته باشد.
از ديگر نتايج و بركات ملاقاتهاى متعدد كنسول محترم با طرفهاى قرارداد، پايبندى جدّى آنها به مفاد قرارداد و تأكيد مسؤولان هر دو شركت نسبت به پاسخگويى مطالبات و درخواستهاى زائران ايرانى بود.
بهرهگيرى از خدمات دو شركت هواپيمايى
بر اساس هماهنگى سياستگذاران عمره با مسؤولان سعودى و پافشارى سازمان هواپيمايى كشورى عربستان مبنى بر استفاده از هواپيمايى سعودى براى انتقال زائران ايرانى، مقرر گرديد در سال 81 شركتهاى ارس و وادىنور از امكانات پروازى خطوط سعودى در برنامههاى عمليات عمره نيز استفاده نمايند. اين تصميم به صورت طبيعى مستلزم برنامهريزى جامع و تلاش مضاعفى در تهيه دو جدول پروازى مختلف براى هر شركت بوده و در نتيجه چهار جدول پروازى براى كل عمليات تهيه گرديد.
حضور دو ناوگان بزرگ حمل و نقلهوايى «هواپيمايى جمهورىاسلامى ايران- هما» و «هواپيمايى سعودى» امتيازات مثبتى در سهولت انتقال زائران فراهم نمود و با افزايش پتانسيل پروازى، اين امكان براى مسؤولان عمره به وجود آمد تا با فراغت و پشتوانه بيشترى نسبت به برنامهريزى در چگونگى افزايش اعزام زائران اقدام نمايند. قابل ذكر است كه بالا بردن ظرفيتهاى پروازى در فرودگاه جده مىتوانست پيامد ترافيك حمل و نقل براى اين فرودگاه را به دنبال داشته باشد. ليكن به دليل پرواز مستقيم هواپيماهاى سعودى به مدينه، هيچگونه خللى در اين زمينه به وجود نيامد و اين وضعيت علاوه بر ايجاد تسهيل در عمليات پروازى، امكان تشرف مستقيم مشتاقان زيارت حرم نبوى صلى الله عليه و آله و قبرستان بقيع را پس از بيست سال فراهم آورد.
اگر چه پرواز مستقيم هواپيماى سعودى به مدينه منوره موجب ايجاد تسهيلات مناسب براى انتقال زائران گرديد اما به دليل عدم آشنايى عوامل پروازى خطوط سعودى با پروازهاى عمره زائران ايرانى و نداشتن تجربه لازم مشكلات متعددى در ابتداى عمليات به وجود آمد كه براى دستيابى به راهكارهاى جديد و پرهيز از اين مشكلات در سالهاى آتى، به ذكر مواردى كه زائران را دچار مشكل و سرگردانى جدّى نموده بود، اشاره مىگردد.
1- عدم پايبندى و رعايت تفاهمات امضا شده اوليه در طول اجراى عمليات، توسط مسؤولان هواپيمايى سعودى.
2- تفاوت قيمت بليت هواپيمايى
سعودى با ايراناير كه در بسيارى از موارد موجب اعتراض زائران مىگرديد.
3- استفاده هواپيمايى سعودى از خدمه پرواز و ميهماندارانى كه حدود نود درصد آنها دختر خانمهاى اندونزيايى با ظاهرى نامناسب بوده و به دليل عدم آشنايى آنان به زبان عربى و يا فارسى به هيچ وجه امكان برقرارى ارتباط با زائر ميسر نبود.
4- نداشتن برنامه غذايى متناسب با ذائقه زائر ايرانى در داخل هواپيما.
5- تغييرات مكرّر جدول پروازى و كاروانها به دليل تغيير در تعداد صندلىهاى داخل هواپيما كه در مواردى موجب بروز نارضايتى زائرين مىشد.
6- جدا كردن خانوادهها از يكديگر در پروازها، به دليل عدم ارائه شماره صندلى به زائران.
7- عدم ايجاد ارتباط مستمر ميان دفاتر هواپيمايى سعودى در ايران و عربستان و بروز مشكلات جدى در صدور بليت.
8- بهكارنگرفتن ميهمانداران ايرانى در پروازها كه اين موضوع نيز با توجه به آمار 100% مسافر ايرانى در هواپيما، خلاف استانداردهاى بينالمللى بوده و در مواردى موجب برخورد و ايجاد مشكلات جدى در اين پروازها گرديد.
9- نداشتن نيروى انسانى مناسب و كافى هواپيمايى سعودى در ايستگاههاى پروازى داخل ايران.
10- تأخير در صدور بليتهاى برگشتى به دليل بهره نگرفتن از شبكه بيست و چهار ساعته ارتباطى.
11- عدم هماهنگى مديران هواپيمايى سعودى با مديران پرواز ايرانى به منظور توزيع مناسب و به موقع كارت پرواز.
12- تايپ لاتين اسامى در بليت كه مدير راهنما را در توزيع بليت دچار مشكل مىنمود.
13- نبودن و عدم اختصاص مكان مناسب به عنوان نمازخانه در داخل هواپيما و بروز اعتراض جدى زائران.
ساماندهى ساسكو- بينراههاى (جده- مدينه- مكه)
از جمله اقدامات برجسته و قابل ذكر در عمليات عمره سال 81 را مىتوان ساماندهى محل استراحت زائرين در مسير جده- مدينه- مكه نام برد. به دليل
طولانى بودن مسيرجده- مدينه- مكه همه ساله اتوبوسهاى حامل زائران ايرانى براى انجام فريضه نماز و يا استراحت و صرف غذا در محلى به نام ساسكو در فاصله 170 كيلومرى مدينه توقف مىنمايند كه در سالهاى قبل به دليل عدم توجه كافى به مسائل بهداشتى و عدم مديريت ايرانى بر اين مجموعه به اينكه اولين مكان ورود زائران ايرانى پس از فرودگاه جده آن هم بعد از طى سيصد كيلومتر و خستگى مفرط ايستگاه ساسكو مىباشد. لذا در عمره سال هشتاد و يك تلاش گرديد تا با حاكم نمودن يك فضاى متنوع ايرانى و حضور دائم مديريتى فعال در اين مكان نسبت به استقبال زائران به نحو مطلوبى اقدام شود. در عمره سال 81 و به دليل پيش بينىهاى قبلى طرف قرارداد ملزوم به راه اندازى سالنهاى جنبى مختلف رعايت دقيق مسائل نظافتى، اختصاصىبيشاز سىمورد سرويسهاى بهداشتى خاصى زائران ايرنى شد بهطورى كه اين سرويسها بيش از ورود زائرين ايرانى نظافت كامل شده و اجازه استفاده براى زائرين ديگر كشورها وجود نداشت. نظافت فضاى مجدد و تعويض موكت آن بر اساس جدول تنظيم شده از ديگر اقدامات بسيار مثبت و مفيدى بود كه در واقع اين تغييرات عظيم براى هر زائرى كه در سالهاى قبل توفيق تشرف داشته و كاملًا محسوس مىنمود.
كنترل مواد و اقلام غذايى قبل از توزيع
اگر چه همانگونه كه پيشتر اشاره شد در نحوه مديريت تداركات شركت وادى نور به دليل عدم تجربه جمعى از عزيزان كه مسؤوليت تأمين تداركات را به عهده داشتند دچار مشكل جدى و كمتر توفيق نظارت و كنترل دقيق را به دليل نحوه برخورد اين عزيزان و حمايتى كه بعضاً نيزبهطرق مختلف مىشدند داشتيم ليكن در حوزه كنترل مواد غذايى و با عنايت به برنامهريزى جامع مسؤولان شركتهاى ارس و وادىنور تلاش شد تا با نظارت دقيق اقلام غذايى نسبت به رعايت بهداشت، تاريخ مصرف كالاها، زمان دريافت و نحوه توزيع از هر گونه اعمال سليقههاى فردى جلوگيرى و كالاى مورد نياز مديران هتلها در زمان مناسب در محل، توزيع و تحويل گردد. كه اين موضوع گواه همه مديران عزيز و تلاشگر هتلها؛ از جمله اقدامات مؤثر و
برنامهريزى شده عمره سال 81 تلقى گرديد.
تسهيلات ويژه
اطلاع رسانى به عنوان ابزارِ تسهيل و روانسازى عمليات در سال 81 مورد توجه ويژه قرارگرفت؛ چرا كه خلأ ناشى از اين امر مهم در سالهاى گذشته و عدم آشنايىوراهنمايى لازم زائران در مراحل مختلفعمليات، موجب بروز اختلالاتى در روند كار مىگرديد. اگر چه تأخيرات اوليه درامضاى قرارداد موجب محدود شدن زمان براى برنامهريزىهاى لازم در امر اطلاعرسانى گرديد، ليكن با عنايت به تلاش شبانه روزى عزيزان ستادى در ايران، اقدامات مفيدى در اين زمينه صورت گرفت كه ذيلًا به آن اشاره مىگردد.
انتشار كتاب راهنماى عمره و ...
در اقدامات اطلاع رسانى مىتوان به انتشار كتاب راهنما كه حاوى نكات مفيد اجرايى كه زائر در طول سفر با آن روبروست و همچنين انتشار پوسترها و تراكتهاى راهنما و اطلاعرسانى در هتلها به صورت تراكت، پارچه نوشته، اطلاعيه و ... اشاره كرد.
در تهيه و تدوين كتب راهنما سعى گرديد مطالب موجز كه از جامعيت لازم برخوردار باشد، تهيه و در اختيار زائران قرار گيرد. در اين كتاب روند اجرايى عمره از مراحل اوليه ثبت نام، نحوه ارتباط با كارگزار و مدير راهنما در ايران، موارد مربوط به فرودگاه و پرواز، هزينه سفر، ارز همراه مسافر و محل استقرار ستادهاى عملياتى در مدينه و مكه با شماره تلفن و آدرس، قيد گرديده است.
همچنين به منظور آشنايى بيشتر زائران گرامى با فضاى عربستان، برخى از قوانين و مقرّرات اين كشور، وضعيت اقامت، حمل و نقل و بيمه و ساير موارد كه زائر بهطور طبيعى با آن روبرو خواهد شد تا بازگشت به ايران همراه با تصاوير ارائه گرديده و در قطع مناسب در اختيار زائران قرار داده شد.
كتاب راهنماى عمره به دليل ويژگىهاى كاربردى آن به بسيارى از سؤالات زائران پيش از وقوع مشكل پاسخ لازم را داده است و طبق بررسىها و نظرسنجىهاى انجام شده انتشار كتاب در روند اجرايى عمره اثرات بسيار مطلوبى داشته است.
تأمين نيازهاى ضرورى زائران
همچنين به منظور تأمين امكانات اوليه زائر، يك بسته هديه رايگان كه بتواند نيازهاى ابتدايى زائران را پاسخگو باشد از جمله كيف حمل پول، دفترچه يادداشت، كيسه مخصوص كفش و نقشه مكه و مدينه از طريق رابطين استانها ميان زائران توزيع گرديد كه بدين ترتيب مشكل همه ساله زائرين در گم شدن كفشها در مسجدالنبى و مسجدالحرام بهطور اساسى حل شد.
انتشار پوسترها و تراكتهاى راهنما
به منظور ايجاد يكنواختى و برقرارى بيش از پيش نظم در گروهها و پيشگيرى از سر در گمى زائران در فرودگاهها و مكانهاى پر تردد به تناسب موقعيت پوستر و تراكتهاى حاوى نكات ضرورى و راهنمايىهاى لازم به صورت زيبا، خوانا تهيه و در مسير ديد زائران قرار گرفت.
نصب تابلوها در هتلها
باتوجه بهاينكه هتلها يكى ازمراكز اصلىتردد زائراناست، بهمنظور سهولت در اطلاع رسانى و اعلام برنامههاى از پيش تعيين شده؛ نظير زيارت دوره و همچنين اعلام تذكرات مفيد، تابلوهايى در مبادى ورودى هتلها نصب گرديد. راه اندازى مطب پزشكان در هتل و ارائه خدمات مؤثر بسيار مورد توجه زائرين عمره سال 1381 قرار گرفت.
همچنين نصب تراكت بسيار زيبا و منقوش به پرچم مقدس جمهورى اسلامى ايران بر روى اتوبوسهاى حمل زائرين ايرانى و مينىبوسهايى كه در مكه مكرمه نسبت به انتقال زائران از حرم و بالعكس اقدام مىنمودند از اقدامات مفيد وارزشمندى بودكه درعمره سال 81 صورتگرفت. ايننوع خدمات علاوه بر عزت بخشيدن به زائران ايرانى در ميان زوار ساير كشورها، موجب پيشگيرى از پرسه زدنهاى بىمورد و سردرگمى زائران به خصوص افراد مسن مىشد.
تدوين دستورالعمل و شرح وظايف دست اندركاران
از آنجا كه در مطالعه عمره سنوات گذشته مشخص گرديدكه عدم آشنايى و اطلاع لازم مديران هتلها، مديران راهنما و دست اندركاران اجرايى از دستورالعملها، تبعات منفى به دنبال
خواهد داشت، لذا به منظور پيشگيرى از اين امر و آماده سازى عزيزان در عمره سال 81 پس از ساعتها جلسه و كار كارشناسى در آخر جزوهاى تحت عنوان «ره توشه مديران» حاوى اطلاعات لازم از شرح وظايف و چك ليست كارى تهيه و در اختيار آنان قرار گرفت. در نظرسنجى انجام شده از مديران و دست اندركاران عمره به اين نكته پر اهميت پىبرده شد كه تنظيم و ارائه اينگونه اطلاعات مىتواند در بالا بردن سطح خدمات تأثير بسزايى داشته باشد.
تهيه پلان هتلها و موقعيت استقرار زائر
با نظر اجمالى به عمره سالهاى گذشته به اين نتيجه مىرسيم كه از جمله مشكلات جدّى زائران در لحظه ورود به شهرهاى مكه و مدينه، نداشتن كمترين اطلاعات از موقعيت محل استقرار و چگونگى وضعيت اتاقها بوده است.
مضافاً اينكه ناكافى بودن فضاى ورودى هتلهاى مكه و مدينه و همچنين تجمع زائران در لحظه ورود و خستگى راه منجر به ايجاد مشكل مضاعف گرديده، بازتاب ناخوشايندى را در ميان زائران ايجاد مىكرد. به منظور جلوگيرى از اين نقيصه از جمله اقدام انجام شده در عمره سال 81 كه موجب برطرف شدن تمامى مشكلات فوق گرديد. مشخص شدن دقيق محل استقرار هر كاروان و همچنين توزيع اتاقها براى هرگروه به تفكيك و اعلام شماره اتاق، نام هتل، شماره تلفن هتل و آدرس آن به زائران محترم قبل از اعزام بود. اين اقدام موجب گرديد ستادهاى عملياتى بتوانند سريعاً نسبت به انتقال بار زائر به اتاقهاى زائران اقدام و از تجمّع بار كه بدترين شكل ممكن را در لحظه ورود زائر ايجاد مىكرد جلوگيرى شود. همچنين بنا به درخواست ستاد عمليات عمره در تهران و همكارى مديران راهنما، ترتيبى اتخاذ شد كه هر زائر قبل از پرواز از كارت شناسايى برخوردار گردد. در روى اين كارت علاوه بر مشخصات كامل زائر، آدرس هتل و شماره اتاق محل استقرار وى در مكه و مدينه قيد شده بود.
اتخاذ چنين شيوهاى موجب گرديد تا سردرگمى زائران به شدت كاهش يافته و به ندرت شاهد گمشدن و يا مشكلاتى از اين دست باشيم. در واقع داشتن چنين كارتى نه تنها امكان راهنمايى زائران سالخورده ويا زائرانى كه از سطح
سواد كافى برخوردار نبودند را براى عوامل اجرايى به وجود آورد، بلكه براى ديگر زائران نيز چنين زمينهاى را فراهم نمود.
قابل ذكر است كه به دليل ويژگى خاص مسجد شجره و يكنواخت بودن لباس احرام تمامى زائران كشورهاى مختلف و نيز تعدد مسيرهاى عبور و درنتيجه بالا بودن آمار گمشدگان، در سال 81 ستاد عمليات مدينه اقدام به استقرار يك واحد امداد گمشدگان در مكان مشخص و با بهرهگيرى از خودرو، امكانات صوتى و اطلاع رسانى نمود.
اين اقدام نيز از جمله ويژگىهاى برجسته عمره نسبت به سالهاى قبل بود و مورد توجه و تحسين زائران قرار گرفت.
عمره دانشجويى
از جمله مأموريتهاى شركت وادىنور در عمره سال 81، سازماندهى عمليات اعزام دانشجويان عزيز ومسؤوليت اجرايى عمره دانشجويى بود. اين مسؤوليت خطير داراى ويژگىهاى خاصى است كه مواردى از آن تقديم مىشود.
تشكيل شوراى اجرايى عمره دانشجويى
يكى از تصميمات مهم سال گذشته در شوراى حج، بنا به پيشنهاد جناب حجت الاسلام و المسلمين حاج آقاى رى شهرى تشكيل كميتهاى مركب از نمايندگان ستاد عمره دانشجويى- بعثه مقام معظم رهبرى و نمايندگان شركت وادى نور به منظور بررسى تسهيلات سفر عمره براى دانشجويان عزيز بود.
اين شورا موضوع عمره دانشجويى را به صورت خاص پيگيرى كرده و هر دو هفته يكبار گزارش پيشرفت روند اجرايى را مورد بررسى قرار داده و نسبت به راهكار ارائه تسهيلات تصميمات لازم را اتخاذ نمود. در واقع شوراى عمره دانشجويى نقش سياستگذارى را بر عهده داشته و تصميمات متخذه توسط ستاد عمره دانشجويى مستقر در دانشگاهها به مورد اجرا گذاشته مىشود.
آثار و بركات تشكيل شوراى عمره دانشجويى عبارتند از:
1- تهيه طرح جامع اهداف عمره دانشجويى و برنامه ريزىهاى كلان در خصوص دستاوردهاى گرانسنگ عزيزان دانشجو در اين حركت مقدس و
همچنين بررسى چگونگى انتقال برداشتهاى معنوى به جامعه دانشجويى از طريق برگزارى جشنوارهها، نمايشگاه و همايش و ...
2- تصميم نهايى در تعيين سقف قيمت عمره دانشجويى، تعديل قيمتهاى كلى و چگونگى ارائه تسهيلات مناسب در زمينه پرواز، محل اقامت و حمل و نقل و ... براى عزيزان دانشجو.
قابل ذكر است در جلسهاى كه با حضور جناب حجت الاسلام و المسلمين ترابى مسئول محترم ستاد عمره دانشجويى و همچنين جناب آقاى مهندس اوحدى رئيس مجمع شركتهاى ارس و وادى نور و جناب آقاى مهندس كشاورزيان مدير عامل محترم هواپيمايى جمهورى اسلامى ايران برگزار شد و هواپيمايى جمهورى اسلامى ايران موافقت خود را نسبت به اختصاص تخفيف ويژه به ميزان دويست و پنجاه هزار ريال به ازاى هر دانشجو اعلام نمود. اين اقدام شايسته به همراه ساير تمهيدات و تسهيلات ويژهاى كه شركت وادى نور فراهم نمود، نهايتا موجب تعديل قيمتهاى عمره دانشجويى به ميزان قابل توجهى گرديد.
3- تصميم بر انجام عمليات عمره دانشجويى به صورت متمركز به منظور ارائه تسهيلات بيشتر توسط شركت وادىنور.
به دنبال اين تصميم امكان هر گونه تغيير و يا جابجايى دانشجويان كه احتمالا با مشكل اعزام مواجه مىشدند، فراهم گرديد و در موارد خاصى نيز زمينه اجابت تقاضاى عزيزانى كه مايل به همراه بردن خانوادههاى خود بودند، ايجاد شد.
4- حضور جناب حجت الاسلام و المسلمين ابوترابى رياست محترم ستاد عمره دانشجويى در مذاكرات و مراحل اجرايى عمليات.
از بركات حضور در مذاكرات با طرف قرارداد سعودى قطعى شدن هتل بسيار مناسب طيبه السكنى براى عزيزان دانشجو در مدينه بود. قابل ذكر است كه اين هتل داراى امكانات بسيار عالى بوده و در فاصله بيست مترى مسجد النبى صلى الله عليه و آله واقع شده است. اجاره هتل مذكور و اسكان عزيزان دانشجو در اين هل را قطعا مىتوان به عنوان يك موفقيت جدى در عمره سال هشتاد و يك تلقى نمود.
5- هماهنگى لازم به منظور اعزام مديران و روحانيونى كه با ويژگىهاى خاص كاروانهاى دانشجويى سنخيت داشته و داراى انگيزه و علاقه مشخصى براى همراهى با كاروان عزيزان دانشجو بودند. البته در بخش پيشنهادات به اين مسأله توجه جدى شده است كه در انجام عمره دانشجويى در سالهاى آتى به روحيهسؤالپرداز، پوياوخلاق و همچنين سطح علمى و معدل سنى عزيزان دانشجو توجه ويژهاى مبذول گردد.
6- هماهنگى لازم به منظور فراهم نمودن زمينه مناسب براى فعاليتهاى فرهنگى عزيزانم دانشجو در ابعاد مختلف، ارتباط نزديك و عاطفى مسؤلان اجرايى عمره كه عمدتا از عزيزان آزاده هستند با جناب حجت الاسلام و المسلمين ابوترابى در واقع اعتقاد مشتركى نسبت به ارتقاء سطح كيفى خدمات و ارتباط فرهنگى به وجود آمده و موجب گرديد تا زمينههاى مناسب براى توسعه و ماندگارى فرهنگ دانشجويى نيز ارتقاء يابد به طورى كه عزيزان دانشجو در طول برنامه اعزام شش هفتهاى خود در ابعاد فرهنگى- معنوى اين سفر، زيبايىها و آثار شگرفى آفريدند كه پرداختن به آنها به فرصت مناسب و جامعترى نياز دارد.
طرح جايگزين شود.
شعر
ويژگىهاى حج سال 1381
همه ساله زمانى كه مراسم حج، پايان مىيابد، فصلنامه ميقات حج گفتگويى صميمانه با نماينده محترم ولىّ فقيه، حضرت حجّة الاسلام والمسلمين آقاى محمّدى رىشهرى- دامتافاضاته- برگزار مىكند تا خوانندگان و علاقمندان اين فصلنامه را در جريان چگونگى برگزارى حج گذشته و مسائل و مشكلات آن و نيز فعاليتها و تلاشهاى اجرايى و فرهنگى به عمل آمده قرار دهد. اكنون نيز در اين گفتگو مسائلى از قبيل موفقيتهاى اجرايى، سياسى و فرهنگىِ حجّ سال 81، نقايص و كاستىها در انعكاس حج در رسانهها و ... مطرح شده كه توجّه خوانندگان محترم را به مشروح اين گفتگو جلب مىكنيم:
: از اينكه اين فرصت را در اختيار فصلنامه «ميقات حج» قرار داديد. صميمانه سپاسگزاريم. لطفاً بفرماييد حج سال 1381 چه ويژگىها و برجستگىهايى داشت؟ و ارزيابى جنابعالى از آن چيست؟
آقاى رى شهرى: ... الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ .... (1)
ضمن تشكر از مجله گرانسنگ «ميقات حج»، پيش از پرداختن به ويژگىها و برجستگىهاى حج سال 1381 بايد بگويم: بر اساس آخرين گزارشى كه تهيه شده، در سال گذشته، از كشور جمهورى اسلامى ايران 91914 نفر در قالب 461 كاروان به زيارت
1) اعراف: 43
حرمين شريفين تشرّف يافتند، كه 53% از آنان مرد و 47% زن بودند و از ميان آنها 72% با سواد و 27% بىسواد و بقيه نيز نامشخص بود به دليل اينكه در فرمهاى مربوطه چيزى ننوشته بودند.
همچنين طبق آخرين آمار رسمى كه سفارت جمهورى اسلامى ايران در عربستان، از مسؤولان عربستانى دريافت كردهاند، تعداد زائران كشورهاى اسلامى، مجموعاً 012 431 1 نفر بودند كه 55% آنها را مردان و 45% را زنان تشكيل مىدادند.
ويژگىها و برجستگىهاى حج 1381
در اين سال تلاشهايى در كنترل تبليغات ضدّ شيعى داشتيم كه با يارى خداوند گفتگوها و مذاكرات و اقدامات انجام شده جنبى به ثمر نشست و بر خلاف سالهاى گذشته، سخنرانان و خطباى مسجد النّبى و مسجدالحرام، مطلبى بر ضدّ شيعه نگفتند، تنها گزارشى كه به ما رسيد و از آن آگاهى يافتيم، اين بود كه خطيب جمعه مسجد قبا اهانتهايى به شيعه داشته است كه مراتب اعتراض خودمان را به مسؤولان مربوطه عربستان منتقل كرديم.
به خلاف سال 1380 كه در آن سال خطيب جمعه مسجدالنبى صلى الله عليه و آله اهانتهاى بسيارى نسبت به شيعه روا داشت و اين امر موجب شد كه ما رسماً به وزير كشور عربستان نامه نوشتيم و شديداً اعتراض كرديم، آقاى نايف، مسؤول دفتر خود را براى توضيح به بعثه فرستادند و ايشان در بعثه مقام معظم رهبرى حضور يافت و اظهار داشت: اين اظهارات ديدگاه مقامات و حكومت عربستان نيست. و اين مسأله را ما جبران مىكنيم و ...
شايان ذكر است كه در اين رابطه توسّط معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى، كتابى در ردّ اين خطيب و اظهارات وى نگارش يافت و منتشر شد.
امسال براى نخستين بار، اطلاعيه اينجانب در رابطه با سالِ نو، با عكس مقام معظم رهبرى و رياست جمهورى، در يكى از روزنامههاى رسمى عربستان چاپ گرديد كه با توجه به محتواى آن، كار نو و تازهاى بود و حاكى از روابط خوب دو دولت است.
نكته ديگر اين بود كه در حج سال 81، كتابهاى همراه زائران را كمتر گرفتند و برخورد مأموران عربستان در اين سال بهتر از سالهاى گذشته بود.
البته بر فعاليت سلفىها و روحانيون وهّابى در مكه و مدينه- به خصوص مكه- افزوده شده بود و با پخش كتاب، نوار و سخنرانى در جمع زائران اقداماتى انجام مىدادند، همچنين مبلّغانى به زبانهاى مختلف تربيت كرده بودند كه بر ضدّ اعتقادات شيعه تبليغ مىكردند. اقدامات ايذايى عليه شيعيان داشتند. بعضى از روحانيون ما مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و ... كه طبق ارزيابىهايى كه داشتيم، به نظر مىرسد هيچيك از اين اقدامات و فعاليتها، اقدامى حكومتى نبوده است.
مطلب قابل توجه ديگر، پخش برنامههاى تفرقهانگيز شبكه «المستقلّه» بود كه از طريق ماهواره براى ايجاد اختلاف ميان شيعه و سنى برنامه پخش مىكرد و حتى بعد از حج نيز ادامه يافت.
مطلب قابل توجه اين كه آقاى هاشمى مدير اين شبكه جزو ميهمانان و مدعوّين سعودىها، در ديدار با پادشاه عربستان بود كه در آن رؤساى جمهور و نمايندگان رؤساى بعثهها حضور داشتند. در آن ديدار، شخص پيشگفته را در پيشاپيش ميهمانان نشاندند و از وى پذيرايى كردند و اين نشان مىدهد كه به هر حال دامن زدن به اختلاف ميان شيعه و سنى و ايجاد درگيرى، سياستى است كه حداقل بخشى از مسؤلان عربستان از آن حمايت مىكنند.
ويژگى ديگر حج سال 81 اين بود كه بقيع مشكل كمترى داشت. قسمتى از بقيع در نزديكى اطراف قبور مطهّر ائمّه بقيع عليهم السلام را با حصارهاى آهنى محصور كرده بودند و فضا براى زيارت بيشتر شده بود گرچه آنها شايد با هدف ديگرى اين كار را كرده بودند ليكن در مجموع برخورد مأموران بهتر از سالهاى گذشته بود.
ويژگىهاى ديگر اينكه مراسم دعاى كميل، كه توسط بعثه مقام معظم رهبرى همه ساله برنامهريزى و تشكيل مىشود، در چهار شب جمعه در كنار بقيع برگزار گرديد؛ دو شب پيش از اعمال حج (مدينه قبل) و دو شب بعد از اعمال (مدينه بعد). همه اين برنامهها به خوبى و باشكوه بسيار برگزار شد.
ويژگى مهم ديگر و در رأس تمامى برنامههاى تبليغى و سياسى، برگزارى مراسم برائت از مشركين بود كه خيلى خوب و گسترده انجام شد. بعضى از مقامات عربستان خواستند كه اين مراسم برگزار نشود؛ زيرا متوجه بودند كه در شرايط فعلى، كار گستردهتر
است و بنا است از سالهاى قبل باشكوهتر انجام شود، ولى به هر حال اين مراسم با شكوه خاصّى برپا شد.
در كنار مراسم برائت از مشركين ايرانىها، مراسم خوبى هم توسط لبنانىها و برخى مسلمانان ديگر كشورها در مسجد الحرام برگزار شد كه بايد نام آن را هم «برائت از مشركين» نهاد. آن برنامه اين بود كه گروهى از زائران خانه خدا كه عمده آنها عرب زبان بودند در مسجدالحرام شعار بر ضدّ آمريكا و اسرائيل دادند. همچنين در جمرات، بعد از پايان اعمال حج، كه شنيده شد يكى از آنان را دستگير و بعد آزاد كردند.
نكته ديگر، پيام مقام معظم رهبرى بود كه با توجه به شرايط سياسى منطقه، بسيار خوب تنظيم شده بود و در مراسم برائت از مشركين، توسط بنده خوانده شد و سپس به زبان عربى قرائت شد. گفتنى است اين پيام، به چهار زبان زنده دنيا ترجمه و در موسم حج پخش گرديد و نيز روى 120 سايت اينترنتى رفت.
و بالاخره حج سال 81 جلوه ارتباط و همبستگى بهتر و قوىترِ جهان اسلام بود.
گرايش بيشتر مسلمانها؛ به خصوص متفكّران جهان اسلام، مسؤولان سياسى و فرهنگى كشورهاى اسلامى به جمهورى اسلامى ايران، كاملًا محسوس بود و بهخوبى لمس مىشد كه فعاليتهاى سالهاى گذشته در بُعد سياسى، فرهنگى و تبليغى نتيجه داده و سياسيون و متفكّران جهان اسلام بسيار به ما نزديك شدهاند و ديدگاههاى آنها نسبت به آمريكا و غرب تا حدود زيادى به مواضع جمهورى اسلامى نزديكتر شده بود و اينها، هم به جهت فعاليتهايى است كه در گذشته انجام گرفته، و هم به دليل خطاهايى است كه دشمنان انقلاب اسلامى، در رأس آنها آمريكا و اسرائيل مرتكب شدهاند.
ديدارهايى نيز با مسؤولان سياسى و فرهنگى كشورهاى مختلف داشتيم؛ ديدار با وزراى اوقاف الجزاير، تونس، اردن و افغانستان و رؤساى بعثههاى چين، تايلند و عمان؛ كه مجموعاً اين ديدارها بسيار مفيد و سازنده بود. ديد و بازديدهايى كه توسط بعثه مقام معظم رهبرى، با حدود 50 شخصيت علمى و سياسى انجام گرفت.
: حج سال 81، در زمينههاى فرهنگى- بهطور خاص- چه دستاوردهايى داشت؟
آقاى رى شهرى: در باره ويژگىهاى فرهنگى حج سال 81 چند مورد را مىتوان برشمرد:
نخستين آنها، فعاليّت گسترده و هفتگىِ اطلاع رسانى و توجيه زائران توسّط سيماى جمهورى اسلامى ايران بود، كه براى اولين بار در شبكه 2 توليد و پخش گرديد.
بعثه مقام معظم رهبرى نيز جلسات آموزشى توجيهى بسيار خوبى تشكيل داد و روحانيون كاروانها نيز جلساتى براى توجيه زائران تشكيل دادند كه بسيار مفيد بود و من بدينوسيله از همه آنان تشكر مىكنم.
ويژگى ديگر، فعاليت گروههاى ارشاد بود كه خوب عمل كردند.
معاونت آموزش وپژوهش، در مورد نظرخواهى از زائران، براى اصلاحات رفتارى حركت خوبى داشت كه اميدواريم به زودى نتيجه آن، در تصميمگيرىهاى سال آينده اعلام شود.
حضور خانمهاى مبلّغه، از ويژگىهاى فرهنگى حج 81 بود، كه تجربه بسيار خوبى براى سالهاى آينده گرديد و در نظر است تعداد بيشترى از اين خانمها توسط معاونت امور روحانيون گزينش و براى تبليغ اعزام شوند؛ حضور آنها، بهخصوص در مسجد شجره بسيار كارساز بود و اميدواريم انشاءاللَّه با برنامهريزى كه شده، براى سالهاى آينده، تعداد بيشترى از آنها به حج اعزام شوند و تا پنج سال ديگر به 500 تن برسند.
همچنين حضور مستمرّ روحانيون در كوه صفا، پشت مقام ابراهيم و در ميقاتها براى پاسخگويى به مسائل شرعى از كارهاى قابل توجه حج گذشته بود.
قاريان برجسته كشور نيز در مسجدالحرام مانند سالهاى گذشته حضور داشتند و برنامههاى مفيدى را ارائه مىكردند كه مورد توجّه حجاج ديگر كشورها قرار مىگرفت.
: لطفاً قدرى در زمينه دستاوردهاى اجرايى حج 81 صحبت بفرماييد.
آقاى رى شهرى: در رابطه با ويژگىهاى اجرايىِ حج سال 81، چند نكته قابل توجه است:
انتقال زائران، بهطور مستقيم از ايران به مدينه، از كارهاى خوب و قابل توجه است كه سازمان حج و زيارت براى نخستين بار توانست بيش از 43 هزار نفر را از ايران به
مدينه منتقل كند و بيش از 36 هزار نفر را از مدينه به ايران برگرداند و اين، در كاهش مشكلات زائران و جلب رضايت آنها بسيار مؤثر بود.
مسأله اسكانِ بيش از 70% از زائران مدينه، پيرامون روضه نبوى نيز از ويژگىهاى مهم حج سال 81 بود. در حالى كه در سال 80، تنها 40% زائران ايرانى در اطراف مسجدالنبى اسكان يافتند.
بديهى است نزديكىِ مسكن زائران، حضور گسترده آنان در مسجدالنبى و نمازهاى جماعت را در پى داشت و اين بسيار مهم بود؛ هم براى زائران و هم براى بعثه مقام معظم رهبرى.
اجراى طرح متمركزِ قربانى، از امورى بود كه بهتر و بيشتر از سالهاى گذشته انجام شد. براى اوّلين بار، 30 ذابح از ايران برده شد و 87500 كوپن قربانى فروخته شد.
اين كار بسيار موفقتآميز بود كه 67800 نفر توانستند در روز عيد، قربانى خودشان را انجام دهند و 19700 نفر هم روز يازدهم انجام دادند و مسأله طرح متمركز قربانى سبب شد كه همه اين قربانىها به مردم مستضعف برسد كه حدود 000 20 لاشه توسط كميته امداد امام خمينى قدس سره به لبنان انتقال يافت تا ميان مردم آن كشور و يا فلسطينىها توزيع شود.
نكته مثبتِ ديگر در اين سفر اين بود كه بار زائران، پيش از مراجعت آنها به فرودگاه، تحويل گرفته شد و اين موجب شد مشكلاتى كه زائران در سالهاى قبل براى تحويل بار داشتند و در فرودگاه معطل مىشدند، كاهش يابد.
پيشتر طرحى را پيشنهاد داده بودند كه از مقدار روزهاى سفر زائران در مكه كاسته شود.
سازمان حج و زيارت، با توجه به تصميمگيرىهايى كه در شوراى هماهنگى بعثه مقام معظم رهبرى شد، كاروانهايى را تشكيل داد كه طول سفر آنها و توقف زائران در مدينه و مكه بيش از 17 روز نبود. چند كاروان بهطور آزمايشى برنامهريزى شد امّا مورد استقبال قرار نگرفت و سرانجام بنا بر اين شد كه تعداد محدودى از اين كاروانها امسال اعزام شوند. البته در حج گذشته مجموع طول سفر از 26 تا 28 روز شد كه تقريباً دو الى سه روز از سال گذشته (1380) كمتر شد.
: لطفاً در مورد نقصها و كاستىهاى حج سال 81، توضيحاتى ارائه فرماييد:
آقاى رى شهرى: دو يا سه نكته هم بايد از ضعفها، كه باعث نارضايتى زائران شد، بگويم:
يكى طرح متمركز تغذيه است كه جواب مثبت نداد و بسيارى از زائران، از كيفيت غذا ناراضى بودند و وضعيت هم بگونهاى بود كه نمىتوانستيم كار ديگرى بكنيم.
حتّى در روزهاى پايانى موسم حج، عدهاى مسموم شدند كه سعودىها آمار را 500 نفر اعلام كردند اما طبق بررسىهايى كه به عمل آورديم، حدود 300 نفر مسموميّت مختصرى پيدا كردند كه يك شبه درمان و ترخيص شده بودند. در هر صورت، اين طرح پاسخ درست نداد، به همين جهت از مسؤولان خواستيم كه فعلًا از اين طرح استفاده نشود مگر اينكه در آينده بتوانند نواقص را برطرف و با كيفيت مطلوب آن را عرضه كنند.
البته چيزى كه سبب شد اين طرح به اجرا در آيد، آن بود كه سعودىها اجازه نمىدهند در هتلهايى كه در اطراف مسجدالنبى و مسجدالحرام است، غذا پخت شود و هيچ راهى جز اين وجود نداشت.
گفتنى است، طبق سفارش و توصيههايى كه به مسؤولان داشتم، تصميم گرفته شد كه براى ايّام عمره بگونهاى ديگر عمل شود؛ يعنى پخت غذا به صورت متمركز و يكجا انجام شود، اما نه اينكه به وسيله يك تشكيلات و يك آشپز، بلكه آشپز هر كاروان براى همان كاروان، در يك نقطه خارج از هتل، همگى در كنار هم، پخت غذا را انجام دهند.
لازم به گفتن است كه در مورد مسكن، شمارى از خانهها مشكل جدى داشتند و سازمان حج و زيارت تلاشهاى زيادى كرد تا جاى مناسبى تهيه شود ولى شمارى از خانهها مشكلشان همچنان باقى ماند؛ لذا توصيه شد ما بهالتفاوت قيمت آنها به زائران داده شود.
مشكل و ضعف ديگر، مسأله نقل و انتقال داخلى مكه بود كه در اين مورد هم برخى از زائران مشكل داشتند، گرچه سازمان حج و زيارت تلاشهاى زيادى كرد، ليكن گويا هماهنگىهاى لازم انجام نشده بود و در هر صورت، طرح انتقال زائران در مكه در سال 80 بهتر و مناسبتر از سال 81 بود.
: حضرتعالى هرسال نسبت به موفقيتهاى حج، همچنينكاستىها ونارسايىها، مطالبى را بيان فرمودهايد، براى اينكه اين نارسايىها در سالهاى بعد تكرار نشود، چه تمهيداتى انديشيدهايد؟
آقاى رى شهرى: يكى از تمهيداتى كه همه ساله براى پيشگيرى از مشكلات سال بعد داريم، ارزيابى نقاط ضعف و قوّتِ عملكرد سالهاى گذشته است.
با توجه به ارزيابىهايى كه داريم و گزارشهايى كه بعد از موسم حج به ما مىرسد و نيز شكايات و پيشنهادهايى كه احيانا زائران مىفرستند، يافتن علل و عواملِ ضعفها وقوّتها را براى ما آسان مىكند. مجموع آنها در شوراى هماهنگى بعثه مقام معظم رهبرى طرح و در مورد آنها بحث و بررسى و سرانجام برنامهريزى مىشود تا ديگر در سالهاى بعد تكرار نشود.
علاوه بر اين، كارهاى همه معاونتها وبخشهاى مختلف، جداگانه ارزيابى مىشود و براى اينكه ضعفها تكرار نشود و نقاط قوّت تقويت گردد، چارهانديشى و برنامهريزىهايى صورت مىگيرد. خداوند را شاكريم كه در طول سيزده سال گذشته، كه بنده در خدمت حج بودهام، هر سال گامى به پيش برداشتهايم.
البته مديريتِ حدود نود هزار نفر، در زمان كوتاه و محدود، آن هم با آن همه برنامههاى سنگين، طبيعى است كه مشكلات و ضعفهايى را در پى داشته باشد. اما با اين حال، نهايت توانمان را به كار مىگيريم تا نقاط قوّت را تقويت و نقاط ضعف را برطرف كنيم.
نشستها و ارزيابىهاى دقيق و تخصّصى هم داريم كه در آن نشستها، موارد بهصورت دقيق كارشناسى مىشود، علل و عوامل ضعفها را پيدا مىكنيم و تا آنجا كه در توان ما است و امكانات اجازه مىدهد، مىكوشيم آن ضعفها تكرار نشود.
: يكى از توقّعاتى كه مردم از بعثه مقام معظم رهبرى دارند، اين است كه در موسم حج و عمره، كارها بهطور دقيق انجام شود و نظارت و ارزيابى درستى نسبت به كارها صورت بگيرد. شما چه ابزارى را براى اين كار در اختيار داريد و اين نظارتها چگونه عملى مىگردد؟
آقاى رى شهرى: در ايام حج، از چند طريق با مردم در ارتباط هستيم. در امور اجرايى،
ناظرانى داريم كه مرتب با زائران در كاروانها ارتباط دارند و گزارشهاى روزانه تهيه مىكنند. برخى از مشكلات جزئى و امور رفاهى را، به جهت موقعيتى كه دارند، خودشان حل مىكنند، و اگر مشكل مهم و پيچيدهاى به وجود آيد، به بعثه مقام معظم رهبرى انتقال مىدهند و از طريق ما به سازمان حج و زيارت ابلاغ مىشود.
بخشى از مشكلات و نارسايىها بگونهاى است كه در موسم حج قابل حل است، در همان ايام به برطرف كردن آن اقدام مىشود وگرنه، جزو گزارشهايى قرار مىگيرد كه بايد براى آن تدبير و چارهانديشى كرد تا در سالهاى بعد ديگر تكرار نشود.
در باره مسائل فرهنگى، رابطين روحانيون، با كاروانها در ارتباط هستند و اطلاعرسانى مىكنند و به ارزيابى فعاليتهاى فرهنگى روحانيون در كاروانها مىپردازند. اگر روحانى به وظيفهاش درست عمل نكند، ابتدا تذكر مىدهند و اگر ضعفش در حدى باشد كه قابل جبران نباشد، حذف و بركنار مىشود. و همچنين نقاط قوّت و برجستگىهاى آنان نيز به بعثه منتقل مىشود تا تقويت و تشويق شوند.
علاوه بر اين دو شيوه، خودم هم معمولًا در بعثه مقام معظم رهبرى، در جلسات موعظه و توسّل كه همه روزه تشكيل مىشود و زائران شركت مىكنند، حضور دارم و مردم خودشان، بهطور مستقيم مطالب خود را منتقل مىكنند و يا در جلسات مراجعات، كسانى كه پيشنهاد يا انتقادى دارند، رو در رو مطرح مىكنند.
: خوشبختانه در دوران مسؤوليت حضرتعالى، فعاليتهاى فرهنگى در حج، عمره و عتبات و ... وسعت و گسترش بيشترى يافته است؛ هر هفته از سيماى جمهورى اسلامى (شبكه 2) نيز برنامه ويژه حج و عمره پخش مىشود و مورد استفاده زائران قرار مىگيرد. آيا به نظر جنابعالى خلأ و كمبود فرهنگى احساس مىشود؟
آقاى رى شهرى: همانگونه كه اشاره كرديد، تلاشهاى بسيارى در امور فرهنگى انجام گرفته و بعثه مقام معظم رهبرى رشد چشمگيرى، به خصوص در سالهاى اخير، در زمينه مسائل فرهنگى؛ مانند تأليف كتب و نشر مجلات و مسائلى كه مربوط به حج و زيارت است داشته، كه از جمله آنها برنامه «روضه رضوان» است كه از سيماى جمهورى اسلامى ايران مرتّب پخش مىشود و اين كارِ بسيار ارزندهاى است. البته نمىتوانيم
بگوييم كاستى و خلأ در كارهاى ما وجود ندارد.
از كارهاى ارزنده در امر تحقيقاتى و پژوهشى، كه تصويب شده و بنا است با يارى و عنايت خداوند توسط معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى اجرا شود، تهيه وتنظيم «دائرة المعارف و دانشنامه حرمين شريفين» است كه اميدواريم به زودى مقدماتش فراهم شود.
و نيز تهيه دانشنامهاى در رابطه با زيارتگاهها در سطح جهان، از كارهايى است كه بايد به آن اقدام شود. روشن است كه وظيفه بعثه مقام معظم رهبرى، پرداختن به امور فرهنگى در رابطه با «حج و زيارت» است و حج و زيارت هم منحصر به مكه مكرمه و مدينه منوّره و عتبات عاليات نيست. بنابر اين، شايسته و بلكه ضرورى است اين كار تحقيقى توسط بعثه برنامه ريزى و انجام شود، هر چند كار بسيار عظيم و گستردهاى است، ولى بسيار مفيد و ارزنده خواهد بود.
: در سالهاى اخير، ايرانيان مقيم خارج از كشور نيز رغبت و توجه زيادى به حج نشان دادهاند و سمينارى هم در موسم حج براى آنها برگزار مىشود، براى اينكه آمادگى خوبى براى اين سفر معنوى پيدا كنند، به نظر جنابعالى، پيش از آمدن به حرمين شريفين، چه كارهايى را بايد انجام دهند؟
آقاى رى شهرى: ارتباط ايرانيان مقيم خارج از كشور با بعثه مقام معظم رهبرى، هر سال نسبت به سال پيش، بيشتر مىشود و در حجّى كه گذشت (حج سال 1381) اين هموطنان، حضور بسيار خوبى را در بعثه داشتند و بعثه نيز ارتباط خوبى با كاروانهاى آنان داشت و سمينارى هم كه براى آنان برگزار كرديم، شلوغترين سمينارها بود و استقبال بسيار خوبى كردند.
يكى از كارهايى كه جمهورى اسلامى ايران بايد انجام دهد و ما به دنبال آن هستيم، اين است كه شبكه «جام جم» كه شبكه برونمرزى است و براى ايرانيان مقيم خارج از كشور برنامه پخش مىكند، برنامههاى آموزشى در ابعاد مختلف حج، اطلاعرسانى كه چگونه به حج بيايند و چه كنند كه حجشان صحيح انجام شود. براى اين هموطنان داشته باشد و اين مىتواند كمك خوبى براى آنان باشد.
يادم هست كه خانمى در منا نزد من آمد و پرسيد: ما وقتى به سفر حج مىآييم، چگونه مىتوانيم به كاروانى ملحق شويم و مناسك و وظايف خودمان را آنگونه كه شايسته است بياموزيم و به آن عمل كنيم؟ رييس سازمان حج و زيارت در آنجا حضور داشت و توضيحاتى براى ايشان داد و راهنمايىاش كرد. معلوم مىشود اطلاعرسانى خوبى صورت نگرفته و اين خانم به حج آمده در حالى كه اطلاع دقيقى ندارد و خيلى از مشكلات اين عزيزان را مىتوان با اطلاعرسانى به موقع كم يا مرتفع كرد.
گفتنى است، علاوه بر برنامهريزى براى آموزش اين دسته از زائران و پخش آن از طريق شبكه جام جم، بايد براى اطلاعرسانى نيز تمهيداتى بينديشيم و بعثه مقام معظم رهبرى و سازمان حج و زيارت بايد براى تهيه اين برنامهها تلاش كنند تا اطلاعرسانى خوبى انجام بگيرد.
: اكنون سيزده سال است كه حضرتعالى سرپرستى و امارت حج را به دوش داريد و ارزيابى شما در مورد كارگزارى حج مىتواند تعيين كننده باشد، لطفاً بفرماييد با توجه به اينكه در سالهاى نخست، تخلّفات رفتارى در ميان حجاج زياد به چشم مىخورد و به لطف خداوند در سالهاى اخير به جهت فعاليتها و كوششهايى كه توسط كارگزاران حج انجام گرفته، در صد بسيارى از آن تخلفات كاهش يافته است، ارزيابى شما در اينباره چيست؟
آقاى رى شهرى: در رفتار زائران، نسبت به سالهاى گذشته، تحوّل زيادى به وجود آمده است. علاوه بر اينكه امروزه زائران در ابعاد مختلف با گذشته تفاوت پيدا كردهاند؛ سطح سواد و فرهنگ عمومى زائران نسبت به گذشته رشد يافته و بيشتر زائران از جهت سن نسبت به سالهاى گذشته جوانترند و همين امر موجب كاهش برخى تخلفات رفتارى شده است فعاليتهاى تبليغى و اطلاعرسانى كه بعثه مقام معظم رهبرى داشته نيز در كاهش تخلّفات رفتارى بسيار مؤثر و مفيد بوده است، ليكن هنوز وضعيت بهگونهاى نيست كه ما از آن راضى باشيم و براى رسيدن به مرحله آرمانى، نياز به تلاش و برنامهريزى بيشترى است. به عنوان نمونه اگر ما بتوانيم اهمّيت نماز اول وقت را جا
بيندازيم و در داخل كشور به صورت فرهنگ عمومى در آوريم، بسيارى از مشكلات در مورد تخلفات رفتارى زائران رفع مىشود.
: يكى از اقدامات بسيار جالب وپسنديده جنابعالى، در حج سال 1381، كه بازتاب گستردهاى در سطح كشور داشت، دعوت از قهرمانِ قهرمانان ايران، آقاى حسين رضازاده بود كه مراسم عقد وى و همسرش در مسجد الحرام برگزار شد و مورد استقبال زياد مردم، بهخصوص ورزشكاران و ورزش دوستان قرار گرفت. حضرت عالى نتيجه اين اقدام و بازتاب آن را در ميان مردم چگونه ارزيابى مىكنيد؟
آقاى رى شهرى: انگيزه ما از دعوت آقاى رضازاده اين بود كه ورزشكارانى كه به ارزشهاى دينى اهميت مىدهند شناخته شوند. ابتكار و حركت زيبايىكه آقاى رضازاده، هنگام بلند كردن وزنه از خود نشان داد، سجده جالب و ذكر «يا اباالفضل» او بسيار ارزشمند بود. بنابراين، دعوت از وى، زمينه خوبى شد كه ايشان به عنوان الگوى يك ورزشكار متديّن شناخته شود؛ كسى كه هم به بُعد روحى توجه دارد و هم به بُعد جسمى. بهنظر ما داشتن چنين روحيهاى بسى ارزشمند و قابل ستايش است. درحديث است:
«الْمُؤْمِنُ الْقَوِىّ خَيْرٌ مِنْ مُؤْمِن الضَّعِيف».
«مؤمنى كه قوى باشد از مؤمن ضعيف بهتر است».
اگر انسان هم قوى باشد و هم متدين بسيار خوب است. حالا يكى از نظر فكرى قوى است و ديگرى از نظر بدنى.
به هر حال، افتخارى كه ايشان براى جمهورى اسلامى ايران آفريد، ايجاب مىكرد كه بعثه مقام معظم رهبرى نيز در توان و وُسع خود، از اين اقدام تجليل به عمل آورد و انگيزه ما از اين عمل، بازتاب آن نبود، بلكه تنها انگيزه انسانى و الهى داشتيم و خداوند هم به اينكار بركت داد و بيش از آن مقدار كه ما احساس مىكرديم بازتاب و انعكاس پيدا كرد. نه تنها در داخل كشور بلكه تماسهايى كه از خارج كشور گرفته شده نشان مىدهد كه اين مسأله براى آنها هم بسيار جالب بوده است. اميدوارم ان شاء اللَّه همه ورزشكاران ما از اين قهرمان الگو بگيرند و افتخار ظاهرى و باطنى، مادى و معنوى، و دنيوى و اخروى، هم براى كشور و هم براى خودشان به ارمغان آورند.
: با توجه به اين كه در اين مراسم حضور داشتيد و عقد را جارى كرديد و به هنگام عقد، اشك از ديدگانتان جارى شد، بفرماييد در آن لحظات چه احساسى داشتيد؟
آقاى رى شهرى: احساسى را كه در آن حال، در مسجدالحرام به من دست داد، الآن نمىتوانم درست بيان كنم؛ چون آن حالتها و لحظهها قابل انتقال نيست. در هر حال، بيشتر به دو جهت منقلب شدم؛ يكى اينكه در آن لحظه وقتى نام ولى عصر (عجّ) را در كنار كعبه بردم و به ياد آن حضرت افتادم حالم منقلب شد. جهت ديگر اين بود كه ديدم يك جوان متديّن، چنين توفيقى را پيدا كرده است كه در كنار خانه خدا اين مراسمِ باشكوه و معنوى، براى او برگزار مىشود.
: در عمره سال گذشته برخى مشكلات به خاطر درست رعايت نكردن حجاب توسط بعضى از بانوان به وجود آمد كه حتّى در مواردى به خطبهها (در مدينه) نيز كشيده شد و همانگونه كه مىدانيد، در سال جارى (1382) نيز قرار است چيزى حدود 370 هزار زائر به عمره اعزام شوند. حال چه توصيههايى به زائران به ويژه خواهران داريد؟
آقاى رى شهرى: كسانى كه براى زيارت خانه خدا و حرم نبوى تشرّف پيدا مىكنند، بايد آمادگى روحى و معنوى پيدا كنند براى بهتر استفاده كردن از فرصتها و لحظهها در سرزمين وحى و بدانند كه اين سرزمين با سرزمينهاى ديگر تفاوت دارد و مىتوانند در اين مدّت كوتاهى كه در جوار خانه خدا و محضر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و ائمه بقيع عليهم السلام هستند، دنيا و آخرت خويش را تضمين كنند و لحظههاى به دست آمده را، كه عمرى آرزويش را داشتند، ارزان از دست ندهند و بكوشند مسائل فقهى و نيز اسرار و معارف و ادب حضور در محضر خدا و پيامبر را بياموزند.
و امّا در مورد خانمها، همانگونه كه اشاره كرديد، در عمره سال گذشته مشكل جدى وجود داشت، كه حتّى مقام معظم رهبرى هم در اين مورد به بعثه تذكر دادند!
لذا از خواهرانى كه تشرّف به حج پيدا مىكنند، تقاضا داريم احترام حرم نبوى را حفظ كنند و كارى نكنند كه خداى ناكرده قلب مقدس رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و حضرت زهرا عليها السلام از آنها آزرده شود و مورد نفرين آن بزرگواران قرار گيرند؛ چرا كه رعايت نكردن شؤون دينى توسط شيعيان، هتك حيثيت شيعه است و موجب مىشود كه اشخاصى چون
خطيب جمعه مسجدالنبى آن را به عنوان نقطه ضعف ايرانىها مطرح كنند.
دل حضرت زهرا عليها السلام از اين وضع به درد مىآيد و خداى ناكرده، نه تنها آخرت، كه دنياى آنها هم تباه مىشود.
دستور العمل بعثه اين است كه كاروانها در ثبت نام بگونهاى عمل كنند كه چنين مشكلاتى پيش نيايد. اگر كسى بنا دارد حجاب را رعايت نكند، از او ثبت نام نكنند و تذكر دهند كه شرط حضور در اين اماكن مقدس، داشتن ادبِ حضور است و مهمترين ادب حضور براى خانمها رعايت حجاب است.
: از اينكه اين فرصت را در اختيار ما قرار داديد، صميمانه از حضرتعالى سپاسگزاريم.
آقاى رى شهرى: من هم از جناب عالى و تمام همكارانتان تشكّر مىكنم.
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
ابو القاسم آرزومندى
هر چند «كمال بندگى» در پذيرش بىچون و چراى سخن معبود و گردن نهادن به خواست اوست، با اين همه، كشف حكمت و مقصود باطنىِ عبادات، بر بينش بنده مىافزايد و او را در پيمودن راه بندگى راسختر مىسازد و بسيارى از شبههها و ترديدها را از دل و جانش مىزدايد. از اين رو، گاه در روايات به رمز و راز عبادات پرداخته و از اسرار آن پرده برداشته شده است و حكيمان و عارفان اسلامى نيز با دستمايه قرار دادن اين قبيل روايات، بهطور مبسوط به اين عرصه گام نهادهاند.
آقاى ابوالقاسم قزوهى، در پايان نامه كارشناسى ارشد خود «تجلّى سير و سلوك عرفانى در حج»، با برگزيدن چنين رويكردى و با بهره جستن از حديثى طولانى از امام سجاد عليه السلام و سخنان اهل سلوك و عرفان، به حج- كه داراى اعمال گوناگون و راز آلودى است- مىپردازد.
نويسنده، اثر خود را با مقدمهاى كوتاه آغاز مىكند و در هفت فصل (هفت منزل) به شرح و تفسير و تحليل اعمال حج مىپردازد و با شعرى از جامى به كلام خود خاتمه مىدهد:
فصل اول (منزل اول): احرام، تجلّى توبه
عناوين: وعدگاه ملاقات، احرام جاودانه، توبه از ديدگاه عرفا، مقدمات، مقارنات و
اركان توبه، درجات توبه، احرام تجلّى توبه، نداى لبيك، تلبيه.
در اين فصل، كه بيشتر بر محور توبه و شرايط و مراتب آن است، احرام بستن به امتناع ورزيدن از هر آنچه كه مانع ذكر و طاعت خداوند باشد، معنى شده است؛ چنانكه امام سجاد عليه السلام از شبلى مىپرسد:
آيا هنگام بستن احرام، قصد كردى هر چه كه خدا حرام كرده، بر خويش حرام گنى؟ گفت: نه. فرمود: پس تو در حقيقت مُحرِم نشدهاى.
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده:
جامه صدق و صفا بپوش و از آنچه مانع ذكر خداوند بزرگ است و تو را از اطاعت او محجوب مىگرداند، احرام بند!
فصل دوم (منزل دوم): طواف، منزلگاه قُرب
عناوين: حرمت حرم، كعبه جلوه عرش خدا در زمين، كعبه خانه آزاد، خانه پاك براى پاكان، حال قرب در عرفان، طواف منزلگاه قرب، حجر الأسود، دست در دست خدا، نمازِ طواف.
حديث امام سجاد عليه السلام در اين فصل ادامه مىيابد. بنا بر سخن امام عليه السلام، ورود حاجى به حرم بايد همزمان با اين قصد باشد كه از بدگويى و غيبت هر مسلمانى بپرهيزد. طواف كعبه، اولًا بايد به منظور آزاد شدن انسان از شهوت و غضب باشد تا انسان نيز پاك و فرشتهوش گردد. از نگاه امام سجاد عليه السلام، كشيدن دست بر حجرالأسود، پيمان با خداوند است در حفظ حريمهاى الهى.
فصل سوم (منزل سوم): سعى صفا و مروه، تجلّى خوف و رجاء
عناوين: پويشىهدفمند، جرعه معرفت، خشيت و رحمت، خوف و رجاء از ديدگاه عرفا، سعى صفا و مروه، تاريخچه و علت سعى، سعى صفا و مروه تجلّى خوف و رجاء.
سلوك حاجى، در سعى ميان صفا و مروه ادامه مىيابد. اين تلاش و اين آمد و شد، كه چندين بار تكرار مىشود، حركت در ميان دو انديشه بيم و اميد است كه بسان دو بال
سالك براى پرواز در آسمان قرب الهى هستند. او از بار گناه و پايان كار هراسناك ست، اما در آن سو، لطف و رحمت بىكران حق را مىبيند و به اميد سيراب شدن از زمزم عطوفت الهى، از تلاش و حركت باز نمىايستد. با اين رفت و برگشت، او به صفا مىرسد و به مردانگى بار مىيابد؛ صفاى دل و مردانگى در راه خدمت.
فصل چهارم (منزل چهارم): عرفات، تجلّيگاه يقين
عناوين: عرفات و معرفت، يقين در عرفان، علّت ناميده شدن عرفات، پيشينه تاريخى، عرفات سرزمين يقين و معرفت، عرفات محلّ اعتراف به گناه و توبه، عرفات يادآور عرصات قيامت، جبلالرحمه، فرازهايى از دعاى شريف عرفه.
عرفات، وادى شناخت و آگاهى است. در اين وادى بايد حاجى به اين آگاهى برسد كه همه دانشها و معارف از آن خداوند و لوح سرنوشت انسان به دست پروردگار است و همو بر نهانها و قلبها آگاه و داناست.
درباره علت تسميه عرفان به اين نام، صاحب اثر سه قول را مهمتر دانسته است:
1- عرفات سرزمين شناخت، معرفت و يقين است.
2- عرفات محل اعتراف به گناه، توبه و برخوردارى از رحمت و مغفرت خداوندى است.
3- عرفات يادآور عرصات روز قيامت است.
سپس براى هر يك از اين اقوال، توضيحات و رواياتى را ذكر مىكند.
گذشته از اين، عرفات يادآور دعاى عرفه امام حسين عليه السلام، امام عشق و عرفان و شهادت نيز هست. از اين رو، نگارنده فرازهايى از اين دعاى بلند معنا را، همراه با توضيح و تحليل مىآورد.
فصل پنجم (منزل پنجم): مشعر الحرام محلّ مشاهده
عناوين: مشعر شعور، مشاهده در احوال عرفات، مشعر الحرام سرزمين مشاهده، وجه تسميه منا، امان مردم، قربانگاه شمع.
حاجى سالك، در ادامه سلوك معنوى خويش، به مشعر الحرام وارد مىشود. او در
اين مرحله بايد با شعار و شعور پارسايان همساز شود و خشيت الهى را به قلبش رهنمون سازد. مشعر الحرام، حرم الهى است كه ورود به آن، تنها پس از گذر از مراحل پيشين ميسّر مىگردد. اينجا محل ذكر خدا و مشاهده جمال الهى است؛ نقطه پايان هجر و آغاز وصال و لقا است.
اما «منا» سرزمين تمنّا و آرزو است، چنانكه از امام رضا عليه السلام نقل شده:
در اين جايگاه، جبرئيل به ابراهيم عليه السلام فرمود:
يا ابراهيم! آنچه خواهى از پرودگارت تمنّا كن.
البته ناگفته آشكار است كه بت شكنى چون ابراهيم خليل عليه السلام، آرزويى جز بريدن از تعلّقات، و رضا و تسليم در برابر خداوند ندارد؛ پس پيروان او نيز اين تمنّا را در دل خويش مىپرورانند و از حق مىخواهند؛ بايد خليلآسا تسليم حق باشند.
امام سجاد عليه السلام در گفت و گو با شبلى، منا را محلّى براى اين مقصود دانستهاند كه شخص عهد كند كه مردمان را از زبان و قلب و دست خويش در امان بدارد؛ كه در اين صورت، رضايت دوست نيز حاصل مىگردد.
پس از آنكه، با رمى جمرات، شيطان را از قلب خويش دور ساخت، بايد طمع را نيز قربانى كند و موانع قرب و رضاى الهى را از ميان بردارد.
فصل ششم (منزل ششم): رمى جمرات، تجلّى توكّل
عناوين: مقام توكّل در عرفان، رمى جمرات تجلّى توكل، پيشينه تاريخى، رمى جمرات نبرد با شيطان درون و بيرون.
نگارنده اثر، درباره پيشينه تاريخى رمى جمرات، سه احتمال را، با توجه به روايات، بيان داشته است:
1- اين عمل را حضرت آدم عليه السلام، جهت راندن شيطان انجام داده است.
2- ابراهيم عليه السلام جهت دور ساختن شيطان انجام داده است.
3- و يا اين عمل يادآور سنگهايى است كه ابراهيم خليل عليه السلام به قوچ قربانى زد.
با توجه به دو احتمال نخست، برخى گفتهاند رمى جمرات سهگانه، حاكى از آن است كه انسان بايد در مسير قرب الهى سه طاغوت را طرد كند؛ طاغوت درونى (نفس
امّاره)، طاغوت بيرونى كه شامل دو گروه است: شياطين جنّى؛ شياطين انسى (دشمنان دين و انسانيت).
فصل هفتم (منزل هفتم): قربانى و تقصير، تجلّى رضا و فنا
عناوين: رضا عالىترين مقام، فنا غايت عرفان، قربانى و تقصير تجلّى رضا و فنا، قربانى تجلّى رضا و فنا (پيشينه تاريخى)، قربانى در شريعت اسلام، اسرار قربانى، تقصير تجلّى رضا و فنا.
عارف و سالك الهى، پس از طىّ منازل پيشين، به مقام رضا و فنا نايل مىشود. رضا، با توحيد و توكّل حاصل مىشود؛ رضايت به قضاى الهى و فنا، نتيجه فضل و رحمت الهى و علّت آن رؤيت جمال حق به چشمه دل و الهام و افاضه خداوند به قلب است.
پيشينه قربانى از زمانى است كه انسان در انديشه تقرّب به معبود، قربانى مىكرده و آن را وسيلهاى جهت رسيدن به خواستها و برطرف ساختن حوادث سهمگين، آسيبها و زيانهاى فردى قرار مىداده است. از گزارشهاى تاريخى بر مىآيد كه بيشتر قربانىها، انسانها بودهاند؛ مانند اطفال دختر و پسر؛ بهويژه نخستين فرزند، دختران باكره، اسراى جنگ، بردگان و گنهكاران.
با پيشرفت و گسترش انديشه دينى، رفته رفته اين شيوه ضدّ انسانى نزد بسيارى از امتها متروك و مطرود مىگردد و حيوانهايى چون: گاو، گوسفند و ... جايگزين انسان مىشود. ظهور شريعت اسلام، مهر بطلان بر پيرايههاى خرافهانگيز قربانى زد؛ رنگ و جلوهاى الهى به آن بخشيد و رمز فنا گرديد. به علاوه دستور رسيد كه: «گوشت آن را بخوريد و تهىدستان را نيز از آن اطعام كنيد» (1)اين عمل كه به تأسّى از ابراهيم خليل الرحمان است، سمبل و نماد قربانى كردن خود و وصول به مقام فناى فى اللَّه است.
پىنوشتها:
1) حج: 28
طرح جايگزين شود.
از دوره صفوى
رسول جعفريان
سفر زيارتى شيعيان ايران به حرمين شريفين، يكى از ابعاد زندگى دينىاجتماعى آنان در دوره صفوى است. در اين زمينه، موضوعات مختلفى مىتواند مورد بحث قرار گيرد. نويسنده اين سطور، تاكنون چند مطلب و مقاله در اين باره منتشر كرده است:
نخست انتشار سفرنامه حجّ بانوى اصفهانى، همسر ميرزا خليلِ رقم نويس، از اواخر روزگار صفوى است كه شامل 1400 بيت شعر زيبا در باره سفر او از اصفهان تا مكه مىباشد و حاوى اطلاعات جغرافيايى و سفرنامهاى ارجمندى در اين زمينه است. (1)دوم مقاله مفصلى است با عنوان «پارهاى از مسائل حجاج شيعه و شيعيان مقيم حرمين شريفين در دوره صفوى» كه ضمن آن به مسافرت علما ومردم شيعه به حرمين شريفين و برخى از دشوارىهاى آنان پرداخته شده و در مجلد دوم كتاب «صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست» به چاپ رسيده است.
سوّمين بحث «مناسبات اصفهان و حجاز در دوره صفوى» است كه در آن رابطه دولت و مردم ايران با سادات مدينه بررسى شده و در مجلد يازدهمِ «مقالات تاريخى» به چاپ رسيده است. دو مقاله اخير در مجله «ميقات حج» هم نشر يافته است.
1) تهران، نشر مشعر، 1373
آنچه دراينجا ارائه شده، اطلاعات ديگرى است كه به نوعى مربوط به زائران شيعه به مكه و مدينه در دوره صفوى و برخى از خاطرات آنها در طول مسير يا در آن دو شهر مقدس است. اين مطلب براى نخستين بار در اينجا منتشر مىشود.
اين اطلاعات در باره موضوع مورد بحث، از پنج منبع فراهم آمده است:
اول؛ از كتاب الدرّ المنثور از شيخ على جبل عاملى (م 1104) كه در اصفهان مىزيسته و خاطرات خود از سفرهايش به مكه را گزارش كرده است. اين كتاب در حوالى سال 1076 تأليف شده است.
دوم؛ از كتاب تذكره صفويه كرمان از مير محمد سعيد مشيزى بردسيرى كه آقاى باستانى پاريزى آن را به طبع رسانده و از دو دهه پايانى قرن يازدهم هجرى است.
سوم؛ از ديوان على نقى كمرهاى (م 1029) كه از يكى از شهداى ايرانى در مكه ياد كرده و شعرى در باره او سروده است.
چهارم؛ از ديوان محتشم كاشانى كه او هم به مناسبت از دو مورد ياد كرده است.
پنجم؛ كتاب نوادر ملامحمد صالح قزوينى كه از آن كتاب هم چند حكايت در باره سفر حج نقل شده است.
بهرهاى هم از خلاصة التواريخ براى ياد از يك فرمان در ارتباط با سفر حج گرفتهايم كه خواهد آمد.
*** شيخ على جبل عاملى و سفرنامهاش به مكه
شيخ على (3- 1004/ 1104) (1)بن محمدبن حسنبن شهيد ثانى، يكى از علماى سرشناس شهر اصفهان در دوره اخير صفوى بود. وى از نسل علماى عرب مقيم اصفهان بود كه همچنان بر حفظ فرهنگ عربى خويش تأكيد داشت و نسبت به برخى از علماى ايرانى زمانش كه صاحب منصببودند، چندان خوشبين نبود. (2)پدران وى از شهيد ثانى به اين سوى، همه عالم بودند و به رغم آنكه صفويان دعوتهاى مكررى از آنان براى آمدن به ايران داشتند، اما آنان از آمدن خوددارى كردند. بااين حال، شيخ على به ايران آمد و تا پايان عمر در
اصفهان زيست.
يكى از آثار برجاى مانده از وى كه حاوى نكات دقيقى از زندگى و خاندان خود وى، همچنين شمارى از علماى وقت جبل عاملى و نيز آثار و كتابهاى برجاى مانده از آنان است، كتاب الدرّ المنثور من المأثور و غير المأثور است.
اين اثر كه نوعى اثر كشكولى است، حاوى مقالات مختلفى در باره مسائل فقهى و تفسيرى و نيز اطلاعاتى از تاريخ فرهنگى و علمى اين دوره است. اهميت اين كتاب يكى هم اقتباس مؤلف از آثارى است كه اصل آنها از ميان رفته و شايد يكى از مهمترين آنها شرح حال خودنوشتى است كه شهيد ثانى براى خودش نگاشته و متن آن در اين كتاب به چاپ رسيده است. شيخ على صاحب كتابخانه مهمى از آباء و اجداد خود متون و مطالب را از آن آثار براى ما نقل كرده كه مع الأسف اصل آن آثار از ميان رفته و تنها اندكى از آن با تلاش شيخ على از شامات به ايران انتقال يافته است. (1)شيخ على در جايى از كتابش، شرح حال كوتاهى از اجدادش به دست داده و در ادامه شرح حالى هم از خودش نوشته است. در ضمن اين شرح حال، اشاراتى به سفرش به مكه و برخى از رخدادهاى مربوط به آن دارد كه با قدرى تسامح مىتوان از آن به عنوان سفرنامه مكه يا خاطراتى از سفرهاى حج ياد كرد.
زمانى كه مصيبتى دامنگير خانواده آنان در جبل عامل شده و بيش از يك هزار كتاب آنان در آتش سوخت، پدرش عازم عراق شد. اين زمان شيخ على شش ساله بود. اندكى بعد وى همراه مادر و برادرش زينالدين راهى كرك نوح شدند و مدتى در آنجا ماندند.
برادرش كه دوازده ساله بود، از آنجا و گويا به هدف تحصيل، راهى عراق شد.
شيخ على هم عازم مكتب شده به فراگيرى قرآن مشغول گرديد و در نُه سالگى آن را ختم كرد. شيخ على از مادرش ستايش مىكند و از اين كه مهربانى و ملاطفت فراوانى در حق وى داشته است سخن مىگويد. پس از آن به تحصيل نزد شاگردان جد و پدرش كه نامشان را هم آورده، مشغول گشت. وى با آنكه سن اندكى داشت، همزمان به زمينهاى كشاورزى رسيدگى مىكرد و به تحصيل هم اشتغال مىورزيد وى در سن شانزده سالگى در سال 1032 يا 1033 پس از درگذشت پدرش به سال
1) وى كه نواده شهيد ثانى بود، برخى از آثار شهيد را به خط او در كتابخانهاش داشت كه افندى آنها را در آنجا ديده است. رياض العلما، ج 1، ص 233 به توضيحات خود شيخ على در باره كتابخانه خانوادگىشان و اينكه چه مقدار ازآنها از ميان رفته بنگريد در: الدر المنثور، ج 2، ص 203- 204
1030 عازم مكه مىشود. (الدرالمنثور، 2/ 239) گفتنى است كه پدرش در اين سال، در شهر مكه درگذشت. (1)بنابر اين جداى از اعمال حج، ممكن است به قصد زيارت مزار پدرش در مقبره معلى عازم اين سفر شده باشد.
بايد توجه داشت كه اين زمان شمار فراوانى از علماى شيعه عرب و ايرانى در مكه زندگى مىكردند و گهگاه در ميان اشراف و امراى مكه، كسانى هم بودند كه دلبستگى به تشيع امامى داشته و از علماى امامى مذهب استقبال مىكردند. ما نمونههايى از اين موارد را در جاى ديگرى آوردهايم. اما از همين كتاب «درّالمنثور» هم مىتوان در اين زمينه كمك گرفت و نشان داد كه ميان علماى شيعه وبرخى از اشراف مكه پيوندهايى بوده است؛ از آن جمله اين آگاهى اوست كه پدرش شيخ محمد (م 1030) پس از تكميل تحصيلات خود نزد پدرش شيخ حسن- صاحب معالم الاصول- و همچنين سيد محمد صاحب مدارك الأحكام- راهى مكه شد و براى پنج سال در آنجا اقامت گزيد. اين زمان ميرزا محمد استرآبادى هم در مكه بوده و ميان آنان دوستى و الفت فراوان وجود داشته است. وى در تدوين كتاب «رجال الكبير» استرآبادى هم به وى كمك فراوانى كرده است. بعد از آن به وطنش باز گشته اما در پى برخى دشمنىها و حسادتها به كربلا رفت و مدتى طولانى در آنجا ماند، و به تربيت شاگردان عرب و عجم مشغول گشت. يك روز در حالى كه بر بالاى بام مشغول نماز بود، كسى تيرى به سمت او پرتاب كرد كه از كنار سينهاش گذشت. به دنبال اين حادثه، مجدداً وى عازم مكه شد. مدتى در آنجا بود، باز به عراق برگشت و براى بار سوم به مكه رفت و تا پايان عمر همانجا بسر برد. در همين دوره، گهگاه به نقاط ديگرى هم مسافرت داشته و از جمله مدتى در دمشق با علماى اهل سنت حشر داشته و نزد آنان تحصيل كرده است.
شيخ على از يكى از اساتيد سنى او و برخوردى كه شاگردان آن استاد با پدرش داشتهاند ياد كرده است. وى در آنجا از همشهرىهاى خود شاگردانى همداشت كه يكىازآنان شيخحسين مشغرى عاملى بود و «شرح الاستبصار» شيخ محمد به خط اينمشغرى نزد شيخ على بودهاست.
(الدر المنثور، ج 2، ص 211- 212)
برادر شيخ على، يعنى زين الدين
1) رياض العلما، ج 5، ص 61
(1009- 1064) مدتها در مكه بوده و در همان شهر هم درگذشته و در كنار قبر پدرش شيخ محمد مدفون شده است.
شيخ على با ستايش فراوان از وى مىگويد: در همان سال درگذشتِ او، وى هم در مكه بوده و در روز عرفه تا روز درگذشت او يعنى 29 ذىحجه همراه او بوده است. (الدرالمنثور، ج 2، ص 231)
گذشت كه شيخ على در حالى كه شانزده ساله بوده، عازم سفر حج مىشود. البته خودش تولّدش را 1003 يا 1004 دانسته و با توجه به اين كه مىگويد سال 1032 يا 1033 به سفر حج رفته، قاعدتاً بايد نوزده ساله يا بيست ساله بوده باشد.
وى مىنويسد كه در اين سفر براى من اتفاقات جالبى افتاد؛ از جمله آن كه من سوار بر قاطر بودم و شتران ما در پشت سر ما حركت مىكردند. رفيقى هم داشتيم كه يك برده هندى داشت. من در دستم كاردى داشتم كه افتاد و طبعا نمىتوانستم آن را بردارم. آن برده هندى كه پشت سر ما بود، روى شتر خوابش برده و روى زمين افتاده بود. وى كه درست نزديك كارد من افتاده بود، آن را برداشت و براى من آورد.
وى همچنين در محلّى با نام «مبرك الناقه» كه يك تنگه بوده و تنها يك قطار يا حداكثر دو قطار شتر مىتوانستند همزمان از آنجا عبور كنند، اشيايى را بهجا مىگذارد كه باز به طور اتفاقى، يك نفر از حجاج، آنها را برداشته و به او مىرساند.
در اين سفر شيخ حرّ عاملى هم با آنان همسفر بوده است. وى مىگويد كه كاروان شام دو قسمت بود: «مقاطره» و «شعاره»؛ مقاطره آنان بودند كه سواره حركت مىكردند و شعاره افرادى بودند كه در جلو و عقب و راست و چپ آنان پياده مىرفتند. شيخ حرّ جزو شعاره بوده است. در اينجا هم باز چيزى از دست شيخ على مىافتد كه از اتفاق آن را شيخ حرّ بر مىدارد و به او مىدهد.
شيخ على مىنويسد: وقتى داخل مكه شدم، همراه يك نفر ديگر از حجاج كاروان جلو افتاده به حرم مشرّف شدم تا اعمال عمره را انجام دهم. ابتدا گشتى در مسجد زدم تا نقاط مختلف آن را كه وقت طواف به آن نياز داشتم بشناسم.
وقتى خواستم طواف را شروع كنم، يك مطوِّف آمد و گفت: من تو را طواف مىدهم. گفتم: من شامى هستم، زودتر از
ديگر حاج آمدهام و هيچ پولى براى اين كه به تو بدهم ندارم. اگر مجاناً مرا طواف مىدهى، شروع كن. وى با من به نزاع برخاست و كلمات تندى گفت. در همين حال مردى نزديك شد و خطاب به او گفت: رهايش كن تا خودش طواف كند؛ اين شخص و پدرش صد نفر مثل تو را براى طواف تعليم مىدهند. آن شخص هم مرا رها كرد و من مشغول طواف شدم.
بعد از حج به سوى مدينه آمديم.
صبحى در منطقه بدر مشغول نماز بودم در حالى كه كاروان اين سوى و آن سوى من حركت مىكرد. در حال نماز شمشيرم را روى زمين در كنارم گذاشتم. بعد از نماز، فراموش كردم آن را بردارم. نيم فرسنگ از آنجا دور شديم كه يادم آمد.
به سرعت با رفيقى بازگشتم و ديدم در حالى كه هنوز حجاج از اين سوى و آن سوى محلّ نمازِ من مىگذرند، شمشيرم روى زمين است كه در مقابل چشم حيرت زده ديگران آن را برداشتم.
شيخ على مىنويسد: كتابهاى زيادى از من در بلادمان مانده بود. هرچه كردمازطريق بغداد نتوانستم بهكتابهايم دسترسى پيدا كنم. گفتم كه آنها را به مكه بفرستند. اما مدتى به دليل انقطاع زمان حج، نتوانستم به آنها دسترسى پيدا كنم.
از كسى خواستم هرچه مىخواهد از من بگيرد و كتابهايم را به من برساند. در وقت بازگشت حجاج منتظر بودم. شبى خواب ديدم كه كسى نزد من آمده و يك سينى كه سينه مردى در آن بود، كنارم گذاشت. گفتم: اين چيست؟ گفت: اين سينه جدّت زينالدين- شهيد ثانى- است. فرداى آن روز كتابها رسيد در حالى كه بسيارى از آنها جلد نداشت و برخى هم به خاطر نقل و انتقال تلف شده بود. (الدر المنثور، ج 2، ص 242)
يكى ديگر از خاطرات من آن است كه وقتى خواستم از اصفهان به حج مشرّف شوم، مخفيانه برخى از كتابهايم را فروختم. روز بعد خواجه التفات كه نزد زينب بيگم دختر شاه طهماسب كار مىكند، نزد من آمد و پرسيد: آيا اين روزها كتابى فروختهاى؟ گفتم: براى چه مىپرسى؟ گفت: زينب بيگم مرا خواست و گفت: آيا در اين شهر كسى با نام شيخ على از نوادگان شيخ زينالدين زندگى مىكند؟ گفتم: آرى. گفت: ديشب در خواب شاه عباس را ديدم كه مىگفت:
چه معنا دارد كه اين مرد به ديار ما بيايد
در حالى كه ما از پدر او خواستيم بيايد كه نيامد، و روزگارش بهگونهاى باشد كه كتابهايشرا بفروشد در حالى كه شما در اينجا هستيد؟ وقتى من اين را شنيدم داستان فروشكتابهايمرا برايش گفتم.
شيخ على مىافزايد: آمدنش به اين بلاد و آلوده شدنش به استفاده از مشتبهات و سلوكش بر خلاف پدرانش- كه به ايران نيامدند- سبب شد تا آن فيض و صلاحى كه در اوائل سن داشته از بين برود. (ج 2، ص 242) اين همان چيزى است كه از شيخ بهايى هم نقل شده و به خاطر همان بود كه پدرش شيخ حسينبن عبدالصمد با اين كه سالها در ايران بود، در اواخر از ايران رفت.
شيخ على مىافزايد: مرتبه دومى كه از اين بلاد- ايران- عازم مكه مكرمه شدم به بركت حج و زيارت وقايعى براى من رخ داد:
يكى از اين وقايع آن بود كه وقتى به جايى ميان اصفهان و بصره رسيدم، يكى از افراد بلاد ما- يعنى عرب شامى- همراه با كاروان حجاج بود. او گفت: من هدفم از رفتن مكه اذيت كردن فلانى- يعنى شيخ على- است. مىخواهم در آنجا بگويم كه او در بلاد عجم چه و چه مىكند. من ناراحت شدم. وقتى به دورق رسيديم، جايى در خيمه نشسته بودم كه همان شخص از آنجا رد مىشد، او را صدا كردم و به او گفتم: شنيدهام كه در باره من چنين گفتهاى؟ گفت: آرى و خواهى ديد. گفتم: دليلش چيست؟
گفت: تو در اصفهان چيزى به من ندادى و من چنين و چنان خواهم كرد. گفتم: از خداوند مىخواهم كه شرّ تو را از من دفع كند. او برخاست و رفت. اندكى بعد، تب او را گرفت و چيزى به بصره نمانده بود كه درگذشت و خداوند مرا از شرّ او كفايت كرد.
مانند همين ماجرا در مكه و منا از سوى دو مرد برايم رخ داد كه اگر خداوند شرّ آنها را دفع نكرده بود، موجب مرگ فرد يا افرادى مىشد.
حكايت آن طولانى است و اين همه به بركت حج بيت اللَّهالحرام بود.
در بازگشت وقتى از بغداد به سمت اصفهان مىآمديم و همراه ما سه كنيز و زنان ديگر بودند، به شهر بعقوبه رسيديم.
كسى كه در آنجا حكومت مىكرد، فردى بسيار پست و معاند بود. وى براى هر كنيز و برده دو اشرفى و براى هر شتر چهار عباسى مىگرفت؛ علاوه بر آن كه اهانت
كرده و ضرب و شتم مىنمود. در آنجا شطى بود كه بايد از آن مىگذشتيم و او كنار شط نشسته بود. هر زنى كه از كشتى خارج مىشد، او به دستش مىنگريست ببيند كنيز است يا نه. وقتى ما نزديك شديم، مردى نزد او آمد و چيزى گفت.
او هم عصبانى شده و عصا به دست برخاست. ما از كشتى پياده شديم؛ خيمه زديم و كنيزكان را در پشت كجاوهها پنهان كرديم. او زنى را براى تفحّص فرستاد تا در خيمهها بگردد. من بيرون رفتم. اما به من خبر دادند كه آن زن، يك كنيز را ديده است. پس از يك ساعت آن مرد آمد و پرسيد: چند كنيز داريد؟
گفتيم: يكى. بعد به خيمه ديگرى رفت.
در آنجا زنى بود كه يك برده داشت. آن زن گفت: تو را از وجود سه كنيز خبر مىكنم مشروط بر آن كه از برده من چيزى نگيرى. بعد اشاره به خيمه ما كرد.
ما از اين كه گفته بوديم فقط يك كنيز داريم، ترسيديم كه مسأله روشن شود و سبب اهانتى بزرگ به ما شود. فوراً به شتردار گفتم: دو كجاوه روى يك شتر بگذار و روى هر شتر يك زن و يك كنيز باشد و حركت كن. وقتى آن مرد با آن زن آمدند، جز يك كنيز نديدند. آن مرد شروع به زدن همسرش كرد كه چرا خلاف گفته است. آنگاه نزد آن زن و برده او رفتند و گفتند كه چرا دروغ گفته است. آن زن گفت كه كنيزكان را سوار شتر كردند و رفتند. آن مرد سوار اسب شد اما شتر را نيافت. خيمهها را گشت، چيزى پيدا نكرد و به هر روى ما به سلامت گذشتيم. در شهربان هم به سوى خيمهها آمدند اما وارد خيمه ما نشدند.
شيخ على پس از آن مىگويد كه من بيشتر عمرخويشرا درغربت بهسربرده و با معيشتى سخت و قلبى نگران روزگار را گذراندهام. با اين حال به مطالعه و تحقيق و تدريس مشغول بوده و قريب هفتاد عنوان كتاب نوشتهام. وى سپس شرحى ازآثار علمى مهمّش رابهدست داده است. (الدرالمنثور، ج 2، ص 243- 244).
سفر به مكه و دشوارىهاى آن از زبان مير محمد سعيد مشيزى
يكى از مآخذ غنى دوره صفوى كتاب «تذكره صفويه كرمان» (1)است كه به رغم آنكه يك تاريخ محلّى است، اما اطلاعات ارجمندى از اين دوره در همه ابعاد سياسى، اجتماعى، مذهبى و فرهنگى به دست داده است.
1) به كوشش محمد ابراهيم باستانى پاريزى، تهران، نشر علم، 1369 ش.
در ارتباط با عنوان بالا، چند خبر كوتاه در اين اثر آمده است كه مؤيد دشوارىها و مشقتهاى زائران ايرانى است كه در روزگار صفوى به عشق زيارت بيت اللَّهالحرام و حرم نبوى عازم حرمين شريفين مىشدند.
محمد سعيد يكبار از سفر خود ياد مىكند. اماپيش ازآنازميرزا شمسالدين محمد مستوفى ياد كرده است كه لازم بود براى رفتن به سفرحج ازاعتمادالدوله وقت؛ يعنى نخست وزير آن زمان شيخ على خان زنگنه اجازه سفر بگيرد و چنين كرد: «ميرزا شمسالدين محمد مستوفى چون اراده طواف بيتاللَّهالحرام را در خاطر مخمّر ساخته بود و عريضه به شيخ على خان اعتمادالدوله دراين باب مرسول، و رخصت نامچه او را ميرزا عبدالباقى برادرش كه در اردوى مُعلّى بود، آورد. به تاريخ يومالسبت 6 شهر شعبانالمعظم 1089، از بلده به باغ شاهآباد نقل مكان و در سه شنبه، 9 شهر مزبور از آنجا روانه شدند.»
روشن بود كه وقتى شخصيتى براى سفر بيت اللَّهالحرام عزيمت مىكرد، شمار زيادى از صاحب منصبان و تودهها با او همراهى مىكردند تا از مزاياى وجود او براى تأمين امنيت خود و ساير مسائل بهره ببرند. مير محمدسعيد خود از همسفرهاى اوست و در اين باره چنين ادامه مىدهد: «ميرزا شجاع خبيصى نيز با كوچ و متعلّقان خود نيز رفيق و عازم زيارت بيتاللَّهالحرام شد. راقم حروف محمد سعيد ميرشهاب نيز از خدمت عاليجاه دستورى مرخّص و به رفاقت مستوفىروانه ودر 21 شهررمضانالمبارك بندركنگ و در 4 شهرشوالازبندر، داخل جهازِ- كشتى- عبدالشيخ كنگى و در 6 شهر ذى قعدةالحرام داخل بندر قنفذه كه از بنادر حجاز است شده، دو يوم در آنجا توقف، در روز ششم داخل مكه معظمه شديم. (تذكره صفويه، ص 468).
مير محمد سعيد در ذيل وقايع سال بعد؛ يعنى سال 1090 خبر بازگشت اين قافله را داده و اطلاعاتى در باره مشكلات مسير در برخورد با اعراب باديه نشين عنوان كرده و گفته است كه قافله سالاران تصميم گرفتند تا از راه شام به ايران بازگردند: «در هنگامى كه مير شمسالدين محمد مستوفى و ميرزا شجاع خبيصى و رفقا از طواف كعبه معظمه فراغت حاصل و در تدارك مراجعت كرمان بودند، با يكديگر در اين
باب استشاره مىنمودند. رأىها بر اين قرار گرفته كه چون راه شام معمورى تمام دارد، از آن راه بروند.» كسانى ديگر اين نظر را نپذيرفتند و گفتند كه راه «لحسا» نزديكتر به وطن است: «سيد محمد، ولد سيد اسماعيل حملهدار، ميرزا شجاع را فريفته، قرب وطن را از راه لحسا در نظرش جلوه داده، چشمش را از بعد مسافت و اخراجات و تعب راه شام و حلب ترسانيده. روزى ميرزا شجاع به خانه مستوفى آمده، اظهار اين مراتب نمود. مستوفى امتناع كرده بر عزيمت شام رغبت تمام داشت. و بالأخره مشايخ را واسطه ساخته، مستوفى به رفتن [از طريق شام] و ميرزا علىرضا خراسانى در نرفتن راه لحسا مصر بود و بدسلوكى اعراب بيابان و ميرحاج لحسايى را در نظر ايشان مىنمود، راضى نشد.»
در نهايت، تصميم گرفته شد تا از راه لحسا بازگردند: «شبى، مستوفى على پاشا لحساوى را كه امير حاج بود، ضيافت نموده، راه آميزش مفتوح و هر روز يكديگر را ملاقات مىكردند تا روز شنبه 12 درمه- ماليات- را مهمسازى و از راه مكه به عزم راه لحسا به موضوع ابطح نقل مكان نموده و از آنجا به وادى فاطمه كه آمدند ميرحاج را قوت به حركت آمده از «دُرمهاى» كه گرفته بود، قدرى زياده توقّع نمود.»
ماجراى نزاع آنان به امير مكه سيد بركات رسيد: «مستوفى و ميرزا شجاع از حركت راه لحسا نادم، و سعى بى فايده بود كه مىكردند. شخصى را به مكه به خدمت شريف مكه كه سيد بركات نام داشت فرستاده، شكوه ميرحاج را مسموع او ساخته، شريف، عثمان، وزير خود را تعيين و به وادى فاطمه فرستاده بود كه به حقيقت رسيده، دفع تعدّى ميرِ حاج را از حاج نمايند. عثمان مذكور آمده، على پاشا مير حاج را منع نموده، ميرحاج مستوفى و ياران را متسلى ساخته، از وادى فاطمه به منزل خليص آمدند و در آنجا همين هنگامه را ساز داده، حاجيان بيچاره [را] زجر و توقع كلّى از ايشان مىنمود.»
در اينجا بود كه مردم باز متوسل به مستوفى شدند تا به عنوان يك صاحب منصب كه آنان به خاطر او همراهش آمدهاند، فكرى براى آنان بكند: «مردم حاج نزد مستوفى آمدند كه چون تو مرد معتبرى بوده، ما به خاطر جمعى تو بدين راه آمده، دُرمه و كرايه و اخراجات معينه
را داديم و حال ميرحاج زياده از قدر معهود طلب مىنمايد و مقدور نيست كه بدهيم. فكرى در اين باب بكن. مستوفى و ميرزا شجاع به سيد بقيه! كه از اجلّه سادات و اشراف بود متوسل شده، به امداد او از ميرحاج مفارقت اختيار، و داخل مدينه مشرّفه شدند. ميرحاج در مدينه يك مرتبه سعى و اهتمامى نمود كه شايد اين جماعت با او رفيق شوند، راضى نشده از درمه و كرايه گذشته، به ميرحاج و حملهدار انعام نموده به راه «بحر» مراجعت نمودند.»
در واقع آنان از همان راهى كه رفته بودند بازگشتند. ميرمحمد سعيد مشيزى كه راه لحسا را انتخاب كرده در باره بازگشتش بعد از مصيبتها و سختىهاى فراوان مىنويسد: «و فقير الحقير محمد سعيد، با مير حاج عازم لحسا و از راه شيراز به كرمان آمد و ايشان به مخاء يمن آمده، مدتى در آنجا توقف نموده بودند كه موسم حركت بندر عباسى شود. و در موسم، چهار فرنگى پول نموده، وارد بندر مسقط و چون ميرزا شجاع و عيال و اطفالش از سفرِ بحر مكدر شده بودند، به راه باديه متوجه، و از بندر شهر، و صبا، به بندر كنگ آمده، به تاريخ يومالاحد 14 شهر ذىقعدةالحرام 1090 داخل كرمان شدند. و از رفقاى ايشان [تعدادى] بدين موجب وفات يافته بودند.» وى در ادامه نام افراد فوت شده را آورده است.
اما سرنوشت مستوفى: «و مستوفى چون از بندر مسقط به كشتى نشسته بود، در بندر عباس از بيرون آمده باز راه لار، با ميرزا سعيد ولد ميرعليرضا و اشرف ولد مقيم و چند جهاز نفر ديگر، به تاريخ يومالأحد 4 شهر ذى حجّةالحرام سنه مزبور- 1090- داخل كرمان شده، مستوفى مذكور بيمارى بسيار كشيده هنوز رنجور است و شرح احوال سفر و آنچه در بحر و برّ برايشان واقع شد، مناسب اين سياق نيست. و اين چند كلمه كه بر سبيل اجمال نوشته شده از اين راه بود كه چندان نامناسب نمىنمود. ملخص سخن اينكه در اين سفرِ خير اثر، به علت بدسلوكى اعراب، ضرر بسيارى كشيده بحمداللَّه سلامت داخل منزل شدند.» (تذكره صفويه، ص 476- 479).
بيمارى جناب مستوفى ادامه يافت بهطورى كه با اجازه شيخ على خان زنگنه براى معالجه واستراحت، قريب هشتماه به شيراز رفت و بعد از معالجات فراوان در حالى كه هنوز آثار آن رنجورى كه
«در حين مراجعت سفرِ خير اثرِ مكه معظمه عارض او شده بود» به كرمان بازگشت. (تذكره صفويه، ص 486، 489)
البته هميشه اينگونه نبود كه افراد صاحب منصب، با اجازه رؤساى خود عازم سفر حج بشوند، (1)بلكه گاه بهعكس، براى فرار و گريختن و دور شدن از محوطه خطر عازم حج مىگشتند. محمد هاشم ولد شاه نورالدين كه اسباب ضرر و زيان ديوان وارباب شده بود، «از خوف، اراده مكه معظمه نموده بود كه دفعالوقتى در اين مقدمه بشود.» اما معالاسف فرار از اين مخصمه سبب نشد تا وى كاملا در امان بماند بلكه در مكه گرفتار سنيان گشت و آزار فراوان ديد. مير محمد سعيد چنين ادامه مىدهد:
«از راه دريا روانه، و بعد از فراغ طواف بيت اللَّهالحرام به مدينه مشرفه رفته، در آنجابه علت اينكه خواجه حسينفريزنى- شوهر خواهر محمدهاشم- خلاف قاعده نموده بود و سنيان او را به ضرب لگد و چوب كشتند، محمدهاشم در آن وقتظاهر، حرفى مشعربررعايت خواجه حسين گفته بود، او را نيز شلاق بسيارى زده، محبوس نموده بودند. بعد از استخلاص چون قافله كرمان از مدينه مشرّفه كوچ نمود، محمد هاشم همراه قافله شام روانه و در عرض راه وفات نموده، عاشور نوكر او به بندر كنگ وارد، خبر فوت او را رسانده، متروكات او را كه دركشتى ملااحمد كنگى بود، گرفته روانه كرمانشد.» (تذكره صفويه، ص 469- 470).
البتهمردن حجاج در اين سفر طولانى كه گاه يك سال و حتى بيشتر به طول مىانجاميد، امرى طبيعى بود. ميرمحمد سعيد، ذيل حوادث سال 1066 از سفر ميرزا عبداللَّه مستوفىخان ياد مىكندكه همراهبامحمدصالح ريشسفيد محترفه و استاد شمسالدين كهسالار عازم حج شد اما وقتى كه «چند يوم بعد از نوروز سنه مزبوره، محمد صالح ريشسفيد محترفه» مراجعت كرده و «خبر فوت ميرزا عبدالله مستوفى» را رسانيد، خان را از استماع اين قضيه نهايت كلفت روى داد. (تذكره صفويه، ص 246، 250)
رفتن به سفر حج نه تنها براى صاحب منصبان امتيازى به شمار مىآمد، بلكه براى خواجگان، كه اموال فراوانى داشته و هيچ وارثى نداشتند، خوش آيندتر بود. مشيزى ذيل حوادث سال 1093 در باب «ذكر رفتن كلانتر و ميرزا عبدالباقى به مكه معظمه» از خواجه كاظم محصّص
1) مير محمد سعيد مشيزى همچنين از ميرزا عادل خان پسر عاليجاه دستورى ياد مىكند كه به عزمگرفتن رخصت حج از كرمان عازم اردوى معلّى شد. نك: تذكره صفويه، ص 498
و نظرآقا ريش سفيد شترداران كرمانى هم ياد كرده كه به همراه شمارى ديگر، از راه بصره عازم زيارت بيت اللَّهالحرام شدند. (تذكره صفويه، ص 495) كلانتر كرمان بعد از بازگشت از سفر حج، گويا طبق رسم، مىبايست به پايبوسى اعتمادالدوله مىرفت كه رفت و «اسب و قالى پيشكش خود را به معرض عرض» ايشان آورد. (تذكره صفويه، 509)
سفر حج براى برخى از صاحب منصبان، جدا شدن از رشته امور ادارى بود. عمزاده ميرمحمد سعيد پس از يك دوره كارهاى ادارى «بعد از سفر كعبه معظمه و اداى حَجَّة الاسلام و شرف طواف حضرت خيرالأنام- صلوات اللَّه عليه و آله و سلم- دير خدمت مرجوعه را متكفّل نشده». (تذكره صفويه، ص 650).
كشته شدن امام قلى بيك روملو در مسجد الحرام در سال 1020
حكايتكشتنعلما وشخصيتهاى شيعه در مكه و حتى در مسجدالحرام داستانى است كه در دوره حكومت عثمانى سوابقى دارد. از آن جمله شهادت زينالعابدين كاشانى در سال 1040 است كه درمنابع به تفصيل از آن سخن گفته شده و ما شرح حال وى را بههمراه رسالهاىكه درباره مسجدالحرام نوشته، آن را در ميراث اسلامى ايران دفتر اول به چاپ رساندهايم.
اما در اينجا سخن از كشته شدن امام قلى بيك روملو است كه در سال 1020 در داخل مسجدالحرام كشته شده و هيچ توضيح تاريخى براى آن در جستجوى كوتاهى كه صورت داديم، نيافتيم. تنها سند اشعار شاعر اين دوره، على نقى كمرهاى است كه تحت عنوان «تاريخ شهادت امام قلى بيك روملو در بيتالحرام در مقام ...» ابياتى درباره آن رخداد سروده است. ماده تاريخ شهادت وى «شهيد بيت حرامم» است كه دقيقا 1020 مىشود. معالاسف مطلب روشن تاريخى از متن اين اشعار به دست نمىآيد. اشعار كمرهاى چنين است:
دريغ ودرد كه يك ره نگشت چرخ بكامم دريغ و درد كه مرغ مراد جست ز دامم دريغ و درد كه غفران پناه امام قلى بيك كه نام نامى او گشت زيب بخش كلامم
شهيد گشت به بيتالحرام و تا دم آخر شراب عيش ز جام نشاط گشت حرامم دريغ و درد كزين باغ در بهار جوانى ز پى برفت محمد مقيم سرو خرامم بهخشك وتر دگرم صبح و شام نيست اميدى كه باد در كف صبح است و خاك بر سر شامم به جز شكيب دگر چارهاى نمانده دريغا كه مىكشد ز كف صبر سيل اشك زمامم به روز واقعه آن شهيد دشت محبّت كه كرده بود پر از بوى خون چو غنچه مشامم شبش به واقعه ديدم بهدوش جامه گلگون دهن چو لاله پر از خون زدور داد سلامم چهگفت؟ گفت كه درباغخلد هست ز غلمان صدم غلام ولى شاه را هنوز غلامم شكست ساغر عمرم اگر چه بر لب زمزم بهبزم ساقى كوثر پر است جام مدامم بخون فتادم و بر خون گواست حجر خليلم شهيد گشتم و شاهد شدند ركن و مقامم درست كرد بهتعظيم آشيانه خود را هماى عرش عظيم از شكستهاى عظامم تنم شكسته بابالسلام و حور پياپى زند صلاى سلاما سلام دار سلامم بهره چو لاله دلى پر ز داغ و جامه خونين نشسته منتظر انتقام روز قيامم زخاك و سالش كردم سؤال گفت مكرر شهيد بيت حرامم شهيد بيت حرامم «1»
محتشمكاشانى و شهادت معصومبيك صفوى در سال 976 در نزديكى مكه
معصوم بيك صفوى از طايفه شيخاوند، يكى از مهمترين چهرههاى سياسى دوره طهماسب است كه شانزده سال منصب وكالت شاه طهماسب را عهدهدار بوده و لقب وزارت داشت. وى بارها و بارها مسؤوليت كارهاى مهمى را به عهده گرفت و به همين دليل نامش در بسيارى از اسناد و متون تاريخى اين دوره ضبط است. (1)وى در سال 975 پس از سركوب خاناحمدخان گيلانى، بااصرار فرزندش خان ميرزا و همراه شمار ديگرى ازامراى صفوى؛ از جمله بشارت بيك تركمان، براى انجام فريضه حج راهى مكه شد.
به نوشته عبدى بيك «چون به ديار روم درآمدند، سلطان سليم تعظيمات بىنهايت ايشان به جاى آورده رعايتها نمودند». وى مىنويسد: «معصوم بيك ...
با پسرش خان ميرزا و بشارت بيك داروغه دفترخانه همايون و على خان آقا قرامانلو ايشك آقاسى معصوم بيك و محمدخان آقا برادرش كه قورچى باشى معصوم بيك بود و جمعى ديگر از اعيان و وجوه ملازمان وى و از فضلا، مولانا معين استرآبادى در اثناى شب كه بر حسب صوابديد ميرحاج تعيين كرده خواندگار، براى استراحتى از راه بيرون رفته خواب كرده بودند، به عز شهادت فايز گشتند و ميرمحمد يوسف و جماعتى ديگر كه همراه معصوم بيك از راه بيرون نرفته در ميان حاجيان بودند، از آن ورطه رستند و باقى فرزندان و اهل بيت معصوم بيك و رفقا، بعد از اخراج حج، معاودت نمودند.» البته اين محمد يوسف هم با شمارى از رفقايش به كشتى نشستند تا به هند بروند كه كشتى غرق شد. (2)قاضىاحمد منشى درباره وى چنين مىنويسد: «و هم در اين سال سيادت و اقبال پناه اعتمادالدولة العليه معصوم بيك صفوى كه مدت چهار سال امير ديوان و شانزده سال وكالت شاه عالم پناه نموده بود، به تحريك ولدش، خانميرزا كه از افاضل زمان بود مرخص شده، احرام زيارت حرمين شريفين- زادهما اللَّه شرفاً وتعظيماً- بست. چون طىمنازل ومراحل نموده در وقتى كه محرم گشته بود، در روز پنج شنبه شش شهر ذىحجةالحرام سنه مذكوره در منزل موسوم به «وادى فاطمه» روميان غافل در اثناى راه بر
سرش آمده او را با خان ميرزا و تبع و توابع و رفقا خصوصاً بشارت بيك تركمان به قتل آوردند و در همان موضوع مدفون گشتند و آوازه افتاد كه قطاع الطريق عرب اين عمل شنيع نمودهاند. سلطان سليم به واسطه عذرخواهى اين فعل قبيح، علىآقاى چاووش باشى را به درگاه عالميان پناه فرستاد. شاه جم جاه از كمال محبت وى را نواخته رعايت فرمود و مرخص ساخته روانه رومگردانيد.» (1)از آنجايى كه معصوم بيك نسبتى با كاشان داشت (2)و فرزندش خان ميرزا هم مدتها در اين شهر بهسر مىبرد، محتشم كاشانى (م 996) به مناسبت شهادت وى اشعارى سرود كه هم قاضى احمد منشى آن را نقل كرده و هم متن آن اشعار در ديوان محتشم آمده است. عنوان آن در ديوان چنين است:
«تاريخ شهادت نواب كامكار گردون وقار، سدره مكان، علّيين آشيان، امير معصوم بيك صفوى و خلف نامدار خورشيد اشتهار وى خان ميرزا شمع دودمان و چراغ خاندان مصطفوى»:
امير اعدل اعظم، پناه مُلْك و مِلَل ملاذ اهل زمين، كار سازِ اهل زمان ملك كواكبِ انجم سپاهِ مه رايت فلك سرادق كرسى بساط عرش ايوان رفيع رتبت گردون وقار مهر شكوه سريع نصرت، كشور گشاى، ملك ستان سپهر كوكبه، معصوم بيك، آن كه رساند صداى كوس تسلط به گوش عالميان ز ملك خود سفر گزيد با خلقى كه مثل او گهرى در صدف نداشت جهان سلاله نبوى، شمع دودمان دوده صفوى صفاى طينت آدم، خلاصه انسان
سرآمد علما، تاج تارك فضلا دليل وادى دين، هادى رهِ عرفان لطيف طبع زكى فطرت صحيح ذكا دقايق آگهِ روشندل حقايق دان رفيع مرتبه خان ميرزا كه پير خرد بليغ لفظ معانى رسِ بديع بيان در آن سفر كه بجز اهل خدمت ايشان را نبود يك تن از انصار و يك كس از اعوان لباس حج چون در احرامگاه پوشيدند به جاى خود و زره بىخبر ز تيغ و سنان سنان و تيغ از آن جسمهاى جان پرور بر آن خجسته زمين خون فشاند چون باران هم از شهادت ايشان فلك دگر باره نمود واقعه كربلا به پير و جوان هم از مصيبت آن سروران به نوحه نشست زمانه با دل بريان و ديده گريان در اين قضيه چو تاريخ خواستند زمن ز غيب داد يكى اين دو مصراعم به زبان «نموده واقعه كربلا چو بار ديگر» «عجب كه تا بِابَد نوحه بس كند دوران»
دو مصرع اخير هر دو ماده تاريخ اين واقعه است كه به حساب جمّل سال 976 را نشان مىدهد. (1)قاضى احمد منشى پس از ارائه اين اشعار، يك دو بيتى ديگر هم نقل كرده مىگويد:
ديگرى از شعرا دو بيت گفته و خوب يافته و مناسبت بسيار دارد. بيت:
دوستان صد حيف از معصوم بيگ آن كه دادى ملك شاهى را نسق شد شهيد آن سيد و تاريخ شد «حيف معصوم شهيد راه حق» (2)
محتشم براى يكى ديگر از سادات طباطبايى كاشان هم كه در سفر حج و در مسير بازگشت در كشتى بوده و غرق شده، شعر سروده است. اين فرد، ميرمحمد جعفر طباطبايى كاشانى كه باز خبر او را قاضى احمد منشى هم آورده است. وى در باره سيد محمد يوسف صدر، مىنويسد: «آخر الأمر كه معزول شد، از اين دولت نااميد گشته متوجه زيارت عتبات عاليات و از آنجا زيارت حج نمود و از دارالسلطنه بيرون رفته، طفلى از او در مزار شاهزاده حسين مدفون بود نقل آن نمود كه ديگر رجوعى و دلبستگى او را به ديار عجم نبوده باشد. بالاخره بعد از زيارت حج اراده سفر هند نمود و با جمعى كثير از عورات و اطفال و رفقاى خوب خصوصاً ميرجعفر كاشى برادر ميرحيدر معمايى كه علامه زمان خود بود، در دريا غرق شدند. مولانا محتشم كاشى قطعهاى در تاريخ مير جعفر گفته ثبت افتاد كه تاريخ فوت صدارت پناه مذكور نيز همان است:
مه اوج سيادت مير جعفر ز علم جعفرى چون كامجو شد به ملك دانش از نو سكّهاى زد كه نقد علم ازو بس تازهرو شد چو باد آنگاه راه كعبه سر كرد وزان خاك وجودش مشكبو شد بر او باريد چندان ابر رحمت كه غرق لجه «لا تَقْنَطُوا» شد پس از طغيان طوفان حوادث چو يونس سير بحرش آرزو شد سرشك بحر بر افلاك زد موج كه موجش دام مرغ روح او شد چو تاريخش طلب كردند گفتم:
«بدرياى اجل يونس فرو شد» (1)
مصرع اخير سال 977 را نشان مىدهد.
1) خلاصة التواريخ، ص 565؛ هفت ديوان محتشم، ص 1504
فرمان شاه طهماسب در باره يك صاحب منصبِ عازم حج
در ادامه آنچه گذشت شايد مناسب باشد به يك نمونه از فرامينى كه شاهان صفوى در ارتباط با سفر برخى از صاحب منصبان صادر مىكردند و ضمن آن از امراى طول مسير مىخواستند تا امنيت آنان را تأمين كنند، اشاره كنيم. پيش از ايناشارهكرديمكه صاحبمنصبان بهطور معمول براى سفر حج از شاه اجازه مىگرفتند؛ اما شايد تنها برخى از آنان اين قبيل فرامين را دريافت مىكردند.
شاه عبدالعلى از سادات و نقباى كرمان، زمانى كه به سال 982 قصد سفر حج داشت، «به شاه جمجاه عرضه نوشته، فرستادند». شاه هم از سر لطف «پروانچه استمالت با خلاع فاخره جهت ايشان فرستاد». متن اين فرمان را قاضى احمد منشى قمى بدين شرح آورده است:
فرمان همايون شرف نفاذ يافت آن كه سيادت و شريعت پناه نقابت و افادت دستگاه اميرنظامالدين عبدالعلى به وفور توجه و التفات بلاغايات شاهانه و اصناف الطاف و مراحم بلا نهايات خسروانه عزّ اختصاص و شرف امتياز يافته بداند كه عرضه داشتى كه در اين ولا به درگاه معلّى فرستاده بود به نظر اشرف اعلى رسيد و از مضمون آن چنان معلوم شد كه افادت و سيادت پناه داعيه نمود كه به طواف عتبات عاليات مقدّسات مطهّرات- على مشرّفها أفضل الصلوات و أكمل التحيّات- مشرّف گشته از اماكن شريفه هودج ارادت و محمل عزيمت به صوبصواب حرمينشريفين- زادهمااللَّه شرفاً و تعظيماً- روان سازد. بنابر شفقت بىغايت شاهى در باره آن سيادت و شريعت پناهى حكم جهانمطاع به حكام و امرا و مستحفظان طرق و مسالك فرموديم كه به سلامت و عافيت گذرانيده قدم آن نقابت و افادت پناه را به اعزاز و اكرام مقارن دارند. ان شاء اللَّه سبحانه توفيق ربانى رفيق طريق آمال و امانى گردد. بايد كه عنايت و عاطفت نواب همايون ما را در باره خود به درجه اعلى تصوّر نموده، از روى اطمينان خاطر متوجه گشته بعد از استسعاد به سعادت اين موهبت در آن امكنه متبركه و مقامات مشرّفه به دعاى دوام دولت قاهره كه وِرْد معهود و ذكر مواظب مشهود آن سيادت مرتبت است، قيام و اقدام نمايد ...»
شاه عبدالعلى پس از بازگشت از سفر در سال 984 «به عز بساطبوسى
مجلس بهشت آيين و مجالس محفل فلك تزيين شاهى مستسعد و مشرف گشته به انواع تفقدات پادشاهانه و عنايات خسروانه سرافراز شدند.» (1)شايد افزودن چند بيت شعر هم در باره مقايسه زيارت مرقد مطهر امام رضا عليه السلام با انجام حج مناسب باشد. اين مسأله از دو جهت جالب توجه است.
نخست آن كه بنابر برخى از آنچه در روايات آمده، زيارت امام رضا، ثوابش بيش از هفتاد حج مستحبى است. از سوى ديگر، مقايسه اين دو، يك كار ادبى و صنعت شعرى بود كه امرى رايج به شمار مىآمد. به علاوه، صفويان كه روى خراسان تكيه خاصى داشتند، زيارت مرقد مطهر امام رضا عليه السلام را بيشتر ترويج مىكردند. يك نمونه شعر در وصف امام رضا عليه السلام چنين است:
شاهى كه جمله حلقه به گوش درِ اويند شاهان روزگار و سلاطين نامدار
هفتاد حج نافله يك طوف مرقدش بهتر ز خلد، روضه پاكش هزار بار (2)
شاه عباس هم ضمن نامهاى كه به عبدالمؤمن خان ازبك نوشت، با اشاره به اين كه سپاهيان ازبك حرم مطهر امام رضا عليه السلام را ويران كرده بودند، شعرى فرستاد كه در آن ضمن طعنه بر رفتار او و اينكه شاهرخ تيمورى- كه ازبكان مدعى بودند كه جانشينان آنان هستند- چه بناهايى در آنجا برپا كرد، چنينآمده بود:
به تعظيم و تكريم هشتم امام على بن موسى عليه السلام
طواف درش شد به قول رسول برابر به هفتاد حج قبول
تو كردى چنان روضهاى را خراب رسول خدا را چه گويى جواب؟ (3)
چند خاطره ديگر درباره سفر حج
ملا صالح قزوينى (درگذشته بعد از 1117) از عالمان دوره صفوى، در كتاب نوادر (چاپ احمد مجاهد) خود يك خاطره و سه طنز در باره حج نقل كرده كه جالب است. نخست آن كه مىنويسد:
و پدر فقير- خداى عزّوجل او را بيامرز- مىگفت [در مكه]: كيسه زر سرخ داشتم، مىخواستم به زر نقره تبديل نمايم و با هيچ كس جرأت آن معامله نمىكردم. صرّافيى ديدم محاذى درِ خانه كعبه بر دكانى نشسته بود با محاسنى سفيد و تسبيحى در دست، از ذكر و دعا هيچ نمىآسود و از وضع و
لباس، يكى از ابدال زمانه مىنمود. گفتم:
هيچ شك نكنم كه اين مرد از صلحا و عباد است. زر پيش او بردم و او هيچ دست نزديك نياورد كه به ذكر و تسبيح مشغول بود. چون بازگشتم مبلغى از آن سرخها به جلد دستى ربوده بود!
اما چند طنز: يكى از تجار در مكه به بعضى آشنايان برسيد. به او گفتند:
مرواريد نمىخرى كه ارزان است؟ گفت:
اى ظالمان! پس براى چه آمدهام؟
با ديگرى گفتند: مُشك آوردهاى كه اينجا سود مىكند. گفت: بىدردان! پس به چه كار آمدهام؟
تركى را پسرى صالح بود و از نماز او پيوسته كوفته خاطر بود. عزم حج كرد و از پدر رخصت خواست. گفت: چندان نماز كردى كه خانهام خراب كردى. حالا فكر حج دارى؟ دانم اجاق مرا كور كنى و خانه من ويران گردانى!
خَلَجى به مكه رفت و بازگشت دلتنگ و غمگين. گفتند: چه حال دارى؟
گفت: خانه خود خراب كردم و بسى سختى كشيدم تا به مكه رسيدم؛ خداى در خانه نبود. به مدينه آمدم آن گوخا كه آنجا بود، از جهان رفته بود. كور و پشيمان برگشتم.
پهلوانى قزوينى از حج آمده بود.
روزى بر پسر خود خشم گرفت و گفت:
به فلان قسم كه تو را بكشم و يك بار ديگر اين راه كه هيچ كافرى را نصيب نشود، بروم. (نوادر، 350)
پىنوشتها:
اشاره
«سفرنامه برادران اميدوار»، ماجراى سفر طولانى و پرمخاطره دو ايرانى به دور دنياست كه سالها پيش از انقلاب (سال 1333 ش.) به وسيله موتور سيكلت و ماشين انجام دادند. اين سفر حدود 6 تا 7 سال طول كشيد و بسيارى از كشورها را در چند قاره زير پا گذاشتند. ورودشان به قاره آفريقا با عبور از سرزمين حجاز و توقف در رياض و ديدار با مقامات سعودى بود و در ادامه، به مكه و سرزمين وحى هم رفتند و اعمال حج را انجام دادند. به لحاظ جذّابيت اين سفرنامه و نكاتى كه از اين ديار مقدس در نيم قرن پيش ارائه مىدهد، بخشى از آن، كه مرتبط با اين اماكن و مواقف مقدس است، تقديم خوانندگان ارجمند «ميقات حج» مىشود:
مقدمه
سال 1333، سال آغاز سفر پر خطر ما دو برادر بود و اين سفر كه ده سال به درازا كشيد، در زمانى انجام شد كه امكانات سفر، قابل مقايسه با جهان امروز نبود.
بيشترين دوران سفرهاى ما در شگفتترين مناطق پنج قاره جهان و در سختترين شرايط انجام گرفت.
ما از مدار قطبى شمال آمريكا و كانادا تا سرزمين آتش كه در جنوبىترين بخش قاره آمريكا قرار دارد را در گذر سه سال زيرپا گذاشتيم و در اين مدّت، لحظه لحظههاى زندگانيمان را به ديدن، انديشيدن و تجربهاندوزى گذرانديم و بيشتر از همه درباره نخستين بوميانى كه در گذشتهاى دور به آمريكا آمده و در آنجا ماندگار شده بودند، به پژوهش پرداختيم.
و اينچنين بود كه صدها مقاله مصوّر كه چكيده تحقيقات ما بود در بزرگترين مجلّات و روزنامههاى كشورهاى دنيا به چاپ رسيد و نام ما به عنوان دو جهانگرد ايرانى بر سر زبانها افتاد.
ما با بيشتر رؤساى جمهور، نخست وزيران، پادشاهان و شخصيتهاى فرهنگى كشورهاى جهان ديدار و با آنان به صحبت نشستيم.
در پايان اين سفرِ دراز مدّت، برادرم عبداللَّه در خارج از كشور اقامت گزيد؛ امّا من (عيسى) پس از بازگشت در ميهنم ايرانِ عزيز رخت اقامت افكنده و براى هميشه در اينجا خواهم ماند.
اگر چه انديشههايم همواره در افقهاى دوردست و در سرزمينهايى در چرخش است كه با نمادهاى سحرآساى خود هر لحظه به اميدواران اميدهاى تازهاى مىبخشيدند.
با سپاس از تمامى انسانهاى فرهنگديده و پيشرفته و مردم ساده و پاكانديشى كه در قبايل گوناگون، در دل جنگلها، صحراها زندگى را مىگذرانند و با يارمندىهاى مهربانانه خود دلهاى ما را گرم مىكردند و سرانجام با تشكّرى صميمانه از دوستان خواننده.
آهنگ سفر به قاره آفريقا!
هنوز بار سفر شش ساله خودرا بهزمين نگذاشته بوديم وهنوز خستگىراه از بدنمان خارج نشده بود، كه آهنگ سفر آفريقا را كرديم، اما اين بار موتور سيكلتها را رها ساختيم و با اتومبيل دو سيلندر فرانسوى به سوى هدف بىانتهاى خود ادامه داديم.
اگر بخواهيم بگوييم در ميان شور و شعف مردم، تهران را ترك كرديم. ابداً حقيقت
ندارد و ما تا آن موقع منكر اين حقيقت بوديم كه مىگويند: ايرانيان چه اندازه خوش استقبال و بد بدرقه هستند ...
پس از يك روز و نيم وارد آبادان شديم. براى عبور از روى آبهاى خليج فارس، به سمت كويت، ماشين خودمان را درون يك بلم عربى گذاشتيم و در حالى كه شعاع زرد رنگ خورشيد از پشت درختهاى نخل خرما به روى آبهاى خليج فارس مىتابيد، به سوى كويت به حركت در آمديم. مقصد ما آفريقا بود و در اين راه ناگزير بوديم هزاران كيلومتر دشت وسيع عربستان سعودى را در نورديم و از درياهاى شنزار عبور كنيم ...
نخستين مرحله توقف ما در شهر رياض، «پايتخت عربستان سعودى» بود كه حدود هزار كيلومتر از شهر كويت فاصله دارد، كه بايد در پيچ و خم شنزارها، راه خود را باز كنيم، ادامه دهيم و پيش برويم ...
براى تهيه وسايل مورد نياز، جهت عبور مسافرتهاى طولانى عربستان سعودى و آماده كردن خود به همين منظور چند روزى در كويت مورد لطف و محبت عدهاى از ايرانيان مقيم كويت قرار گرفتيم و آنگاه از آنجا به سوى شهر رياض رهسپار شديم.
هنوز بيش از بيست كيلومتر از شهر كويت بيرون نرفته بوديم كه آسفالت جاده مبدل به صحراى شنزارى شد كه در همه جاى آن لولههاى نفت خام، كه به سوى تصفيهخانهها مىرفتند؛ مانند تار عنكبوت در هم پيچيده بودند و ديگر اثرى از جاده به چشم نمىخورد و ما هم مانند پروانهاى كه در تار عنكبوت گرفتار شده باشد، براى عبور از آن منطقه تلاش مىكرديم. تحوّل و تغيير زندگى مردمان اين كشور چنان با سرعت انجام يافته است كه درآمد سرشار نفت همه آنها را از روى شترها به داخل اتومبيلهاى آخرين مدل آمريكايى كشانده و شترهاى سر در گم هم يا در صحراها از ميان رفته و تلف شدهاند و يا اينكه بدون صاحب مانده و پراكندهاند و دشوارى اينجاست كه همه اين ثروت، تنها در شهر كويت متمركز شده است و چند كيلومترى خارج از اين محيط دسترسى به انسان امكانپذير نيست. همين كه خورشيد طلوع كرد و به روى ماسههاى نرم صحرا تابيد، حرارت بالا رفت؛ بهطورى كه ديگر دست زدن به آهنهاى اتومبيل امكان نداشت.
كويت سرزمينى است كه شنزارهاى آن زير تابش داغ خورشيد مىسوزد اما يكى از ثروتمندترين صحراهاى روى زمين است.
در اينجا مردم هيچگونه ماليات به دولت نمىپردازند. تلفنهاى عمومى به صورت رايگان در دور افتادهترين نقطه از اين سرزمين در دسترس همه قرار دارد. سيستم آتشنشانى ندارد ولى روزانه 30 ميليون ليتر آب شور دريا را شيرين و قابل شرب مىكند. سبزيجات را داخل خانههاى شيشهاى و بدون استفاده از هيچگونه خاك، به عمل مىآورند.
كويت شيخ نشين بسيار كوچكى است كه درست كنار خليج فارس قرار گرفته و طول كشور را با اتومبيل مىتوان در چند ساعت طى نمود. اين سرزمين به مساحت 11500 كيلومتر مربع مىباشد كه در سال 1938 استقلال كامل خود را به دست آورد. در رديف ششمين توليد كننده نفت، بعد از ايالات متحده- شوروى- ونزوئلا- عربستان سعودى و
ايران قرار گرفت و داراى سرمايه پولى بسيار عظيمى است.
اما مشكلات بزرگى كه در دولت وجود دارد، اين نيست كه چه تدبير به كار برده شود تا به درآمد افزوده شود، بلكه مشكل بزرگ اين است كه سرمايه عظيم ملّى را به نحو شايسته خرج كنند. كويت در گوشهاى از گرمترين نقطه صحراى عربى قرار گرفته و گرمترين پايتختهاى دنيا است و بيشترين تعداد كولر گازى را مردم در كويت دارا هستند. باران ساليانه بسيار ناچيز مىبارد، مردم مخازن براى انبار كردن آب باران در منازل دارند و روازنه نيز ميليونها ليتر آب قابل شرب به وسيله قايقهاى عظيم از شط العرب به كويت حمل مىشود.
تصوير دوّم ماشين در صحرا
درون ماشين ما به جز سيصد كيلو وسايل و لوازم عكاسى و فيلمبردارى و غيره هميشه در حدود چهل ليتر آب و بنزين براى طى مسافت بيش از 1200 كيلومتر و چند جعبه محتوى غذاهاى كنسرو شده وجود داشت و از طرفى تنها اميد و راهنماى ما قطب نمايى بود كه بيش از همه مورد استفاده قرار مىگرفت.
در واقع نقطهاى را كه مىپيموديم، در ساليان پيش، همان كاروانروى حجاجى
بوده است كه به وسيله شتر براى رسيدن به مكه طى طريق مىكردند و در اين راههاى خشك و سوزان، يا به دست طبيعت و يا به دست راهزنان قطاعالطريق از ميان مىرفتند.
دو روز از عبور ما در اين دشت وسيع و خالى از همه چيز گذشته بود و كمترين نقشى جز دشتهاى شنى و بوتههاى خشك به چشم ما نخورده بود. پس از يك روز رانندگى خود را از طريق «ظهران» و «دمام» به شهر «رياض» رسانديم و در حقيقت مشكلترين قسمت راه از اينجا به بعد بود كه به سوى يمن مىرفت و سپس به مكه مىرسيد. ما كوششهاى خودمان را در شهر رياض از طريق دانشگاه نو بنياد ملك سعودى آغاز كرديم.
استادان اين دانشگاه كه بيشتر مصرى بودند، ما را مورد تكريم بسيار قرار دادند؛ به ويژه رييس دانشگاه در حق ما مهربانىهاى بسيار كرد.
به دعوت وى در ميهمانى مجلّل و با شكوهى كه ترتيب داده بودند، شركت جستيم.
البته در آن مهمانى به جز نوشابههاى الكلى كه نوشيدن آن خطر مرگ در بر دارد، ديگر نوشابهها و ميوههاى تازه كه از لبنان و ساير نقاط با هواپيما آورده بودند، به چشم مىخورد و روى ميزها از انواع و اقسام خوردنىها انباشته بود.
پس از برگزارى مراسم معرفى، به شيوه تازيان، چند نفر در توصيف فعاليت و پشت كار ما دو برادر، مطالب مفصل و مطلوبى بيان داشتند و آن قدر ما را بالا بردند، اگر پرت مىشديم با مغز از ميان مىرفتيم!
آنگاه پس از گفتگو درباره ماجراهاى سفر جهانى خود، پيشنهاد كرديم كه فيلمهاى مستند خود را نمايش دهيم و چون آن فيلمها داراى اهميت بسيارى بود، مورد قبول قرارگرفت و گرنه آن فيلمها را به معرض نمايش نمىگذاشتند؛ زيرا نمايش هرگونه فيلم در اين كشور به طور كلى ممنوع است و هر كسى به اين فكر بيفتد با جانش بازى كرده است! ولى با اين حال ما موفق شديم فيلمهايمان را براى هفتصد دانشجو و استاد نمايش دهيم.
اين فيلمها مورد استقبال پر شور دانشجويان قرار گرفت و آنها به ما خاطر نشان ساختند كه پرده ممنوعيت نمايش فيلم را چاك دادهايم و راه را براى پيشرفتهاى فرهنگى دبستان در آن ديار هموار ساختهايم. ما توسط دانشگاه به قسمت تشريفات
قصرى، كه همان كاخ ملك سعود است، راهنمايى شديم و در ساعت مقرر به اتاق معاون ادارى ملك سعود مراجعه كرديم. او ما را به دنبال خود راهنمايى كرد و پس از عبور از كريدورهاى مجلل به داخل اتاق وسيعى هدايت كرد. پادشاه ملك سعود در قسمت فوقانى روى مبل راحتى نشسته بود و ما دست او را فشرديم و با اجازه در كنار مبل عظيم و زيباى او نشستيم.
اين اتاق منحصر به عبادت روازنه ملك سعود بود، در آنجا چهل نفر گوش تا گوش نشسته و در حالىكه زانو زده بودند و چهرههايشان به زير خم شده بود مشغول عبادت بودند، تعداد پانزده نفر ديگر نيز كه هر كدم يك عقاب شكارى در دست داشتند به حالت احترام در بالاى سر ملك سعود ايستاده بودند. در ميان اتاق يك نفر چهار زانو نشسته بود و قرآن كريم تلاوت مىكرد، بالاى سر ملك سعود هم شش نفر با شمشير آخته ايستاده بودند.
نكته جالبى كه درباره اين نگهبانانِ شمشير به دست بايد بگويم اين است كه آنها همگى از ميان كسانى برگزيده شده بودند كه در سالهاى پيش به ملك سعود سوء قصد كرده و پس از بازداشت حكم اعدام آنها صادر شده بود اما درهمان روز اعدام ملك سعود كليه آنها را عفو كرد و چون سوگند وفادارى ياد كردند به بندگى دائم و گارد مخصوص ملك سعود برگزيده شدند.
پس از تلاوت قرآن، به محض اينكه ملك سعود مىخواست با ما گفتگو كند در آنحال جوان خوش اندام و خوش قيافهاى روى زمين، خيزان خيزان خود را به ما نزديك مىكرد و در حالى كه در كنار پاى ملك سعود روى زمين به حالت سجده افتاده بود، به ترجمه گفتارهاى ملك سعود براى ما مشغول مىشد و در واقع اين جوان كه فارغالتحصيل دانشگاه كمبريج بود و به زبان انگليسى كاملا آشنايى داشت، مترجم خصوصىِ دربار بود.
ملك سعود توسط مترجم ما را مخاطب قرار داد و درباره هدف و برنامههاى ما پرسشهايى كرد و وضع طورى شد كه توضيح طولانى ما مورد توجه او قرار گرفت.
ملك سعود علاقمند بود بداند كه پس از شهر رياض عازم كجا هستيم و موقعى كه دانست با اتومبيل خود آهنگ سفر يمن و مكه را در سر داريم، قدرى ناراحت شد و
كوشش كرد كه به عناوين مختلف ما را منصرف سازد و از اين سفر بازدارد ... او گفت:
من با اين كشور آشنايى كامل دارم و مىدانم كه اين صحراهاى دور افتاده جان چه انسانهايى را گرفته است، اما ايشان را مطمئن ساختيم كه تجربه كافى در اين باره داريم و ناگزير به عبور از صحراى عربستان هستيم؛ زيرا كه اين تنها راه آفريقا از عربستان است.
آنگاه ملك سعود موفقيت ما را آرزو كرد و قول داد كه با تلگراف به همه اوليا و مسؤولان مربوط دستور صادر كند كه مراقب ما باشند.
پيش از آنكه برخيزيم و خداحافظى كنيم، ملك سعود توسط معاون خود ما را براى چند شب ديگر به شام دعوت كرد كه ما هم سر ساعت طبق وعده در محل موعود حاضر شديم، پس از چند دقيقه انتظار يك اتومبيل كاديلاك- يكى از صدها اتومبيل مجلّل سلطنتى- نمايان شد و ما را سوار كرد و براى رسيدن به قصر، از خيابانهاى وسيع كه عمارات عظيم و نوبنياد وزارتخانهها را در بر گرفته بودند، عبور كرد.
در اينجا بد نيست خاطرنشان كنيم كه رياض اصولا شهر نوسازى است كه ملك سعود محل آن را شخصاً برگزيد و دستور ساختمان آن را داد؛ زيرا نظر او اين بود كه پايتخت كشورش در ميان افراد قبيلهاش قرار داشته باشد.
بارى، اتومبيل كاديلاك كه ما را سوار كرده بود، از زير دروازه كاخ عبور كرد و در امتداد بولوار زيبايى به سوى عمارت غذاخورى پيش راند. اتومبيل در انتهاى قصر توقف كرد و در اين هنگام چند تن از رؤساى تشريفات از ما استقبال كردند و تهنيت گفتند. اما ما ناچار بوديم تا ورود ملك سعود در آنجا توقف كنيم و در همانجا از او استقبال به عمل آوريم. به زودى اتومبيل ملك سعود از راه رسيد و توقف كرد. اتومبيل او داراى بدنه و شيشههاى قطور ضدّ گلوله است و ركابهايى دارد كه يك گارد مجهز در طرفين اتومبيل از ملك سعود محافظت مىكنند.
ملك سعود در حالىكه مانند هميشه چشمهايش در پشت شيشههاى ضخيم و تيره رنگ عينك مخفى بود، از اتومبيل سلطنتى بيرون آمد و ما در معيت او به سوى سالن حركت كرديم و به عنوان ميهمانان گرامى، هر كدام در يك طرفش نشستيم. در اطراف سالن كه تعداد زيادى ميز غذاخورى چيده شده بود نيز در حدود پنجاه نفر ديگر از رؤساى قبايل و شخصيتها در اطراف ميزهاى مجاور نشسته بودند و مشغول خوردن
غذا شدند.
كف سالن با زيباترين فرشها مفروش بود، طاق سالن با چلچراغهاى بلورى و دانههاى مرواريدى، كه مانند اشك چشم از آن سرازير مىشد و برق مىزد، داستانهاى هزار و يك شب را براى ما بيان مىكرد؛ داستانهايى كه براى ما زياد به حقيقت نزديك نبود.
در برابرمان شيشههاى بسيار عظيمى، مشرف به باغ قرار گرفته بود. از پشت آن شيشهها استخرهاى گلستان، با فوارههاى رنگارنگى كه دل آسمان را مىشكافتندن و دهها متر بالا مىرفتند ديده مىشد. با ديدن آن گلستان شگفتانگيز دچار شك و ترديد شده بوديم و از خود مىپرسيديم كه آيا واقعا در عربستان، كشور آفتاب سوزان هستيم؟
ملك سعود از اينكه اين باغات و ساختمانها به دست يك مهندس ايرانى بنا شده است، مباهات و افتخار مىكرد. غذا به وسيله صفوف خدمتگزاران كه بيشتر آنها از سياهان آفريقا و از بازماندگان بردگان قاره سياه بودند، حمل مىشد. مخارج تمام مواد غذايى كه براى ميهمانان مىآمد، از درآمد سرشار محصول نفت اين شبه جزيره است و جز نفت و درآمد حجاج مكه، اين كشور داراى هيچگونه محصولى نيست. بعد از يك ساعت در حالى كه صداى «ملچ و ملچ» دهانها در موقع خوردن غذا در فضاى سالن پيچيده بود، ناگهان صداى زنگ مخصوصى پايان غذا را اعلام كرد. در آن موقع صداى آروقهاى ممتد و كشيدهاى از گوشه و كنار بلند شد و در فضاى سالن غذاخورى پيچيد و صداى شكرانه «الحمد للَّهو الحمد للَّه» برخاست و موقعى كه معنى آروق را از مترجم پرسيدم، معلوم شد كه به خاطر شكرگزارى از درگاه خداوندى و بعد ميهماندار است و من با كمال تعجب پرسيدم كه آروق نزديم آيا حمل بر بىتربيتى ما نمىشود؟
او گفت: «لا .. لا .. لا!»
پس از پايان غذا، دستهايمان را با آبى كه مخلوط با گلاب بسيار معطر بود، شستيم و در سالن ديگرى تا مدتى مشغول نوشيدن قهوههاى عربى، كه داخل فنجانهاى كوچك و داراى مزه تلخى است، شديم.
ما ضمن سپاسگزارى از ميهماننوازى، با عدهاى از ميهمانان كه هنوز گرد يكديگر جمع بودند، خداحافظى كرديم و آنگاه ملك سعود به ما قول داد كه به عنوان يادگارى
دو ساعت را كه تصوير خودش بر روى آنهاست به وسيله اعضاى اداره تشريفات برايمان بفرستد كه البته آن ساعتها هرگز به دست ما نرسيد!
سپس مقدمات بازديد ما از مدارس شهر رياض ترتيب داده شد و با اينكه ورود مرد در محيط مدارس دخترانه به كلّى قدغن است از آنجا ديدن كرديم و با اين احوال فقط توانستيم از كلاسهاى دوم و سوم كه دختران كوچك در آن مشغول درس خواندن بودند، ديدن كنيم و به محض اينكه وارد يكى از اتاقها مىشديم، خانم معلم كه مشغول تدريس بود چادر و چاقچور و پيشبند روى صورت خود مىانداخت و در كنار اتاق مىايستاد، مدير مدرسه كه ما را به كلاسها راهنمايى مىكرد، مرد بسيار پيرى بود كه ريشهاى سفيد داشت. او پيشتر مدير مدرسه پسرانه بوده است.
به هر حال، چند روز توقف ما در آن شهر پايان يافت و از آنجا به بعد بودكه حوادث خطرناكى در قلب صحراهاى سوزان عربستان سعودى انتظار ما را مىكشيد. با اينكه دوران تجربى شش سالهاى را گذرانده بوديم و با خطرات راههاى آنچنانى بهخوبى آشنايى داشتيم، معهذا آن صحراى وسيع كه به ميدان بازى مىمانست بار ديگر ما را به خطر هولناكى انداخته بود.
سطح صحراى پهناور ربعالخالى همچون كف زمين فوتبال صاف و مسطّح است.
در آن صحراى سوزان كه هيچ پرندهاى پر نمىزند و هيچ جاندارى و جانورى در فصل گرما به خصوص در ساعاتى كه خورشيد به ميان آسمان مىرسد و هر شيئى كوچك از دور، بزرگ جلوه مىكند، بدينسان چون از مسافت دور درخت عظيمى به چشممان مىخورد، وقتى كه به آن نزديك مىشديم، به بوته كوچكى تبديل مىشد كه البته آن بوته هم خاربنى بيش نبود و ما كه رفته رفته از حرارت سوزان آن صحرا فرسوده و تكيده شده بوديم، هر بار كه حريصانه به سوى درختى سر برافراشته شتاب مىكرديم تا شايد در سايه آن كمى بياساييم، وقتى با يك بوته خشك روبرو مىشديم و به فريب طبيعت پىمىبرديم، از آنچه كه بوديم ملولتر مىشديم. يك روز كه از صبحگاه باد ملايمى وزيدن گرفته بود، به ناگاه تبديل به توفان شديد و خطرناكى شد كه دانههاى شن و سنگهاى كوچك را به آسمان مىبرد و آنها را به بدنه ماشين مىپاشاند. آنچنان كه در عرض چند دقيقه كوچكترين نشانهاى از جاده كاروانروى شترها براى راهنمايى ما
باقى نگذاشت و دنيا را چنان تيره و تار كرد كه ما قادر نبوديم حتى بيش از سه تا چهار متر پيش رويمان را ببينيم. آن توفان هولناك به مدت دو روز به همان صورت ادامه داشت و ما را در حاشيه صحراى «ربع الخالى» گم شده و سرگردان بدون قطرهاى بنزين در ميان درياى شن باقى گذاشت. ديگر دست از جان خود شسته بوديم و اميدى به ادامه حيات نداشتيم، چون نيمى از اتومبيلمان هم در زير شنهاى متحركى كه توفان آنها را مانند برگ درخت به اطراف مىپاشيد فرو رفته و در آن غرق شده بود.
حالا بامداد روز بيستم بود، وزش توفان ملايمتر شده بود، اما گرماى دشت از روز نخست هم توان فرساتر مىنمود، انگار ديگر روزنه اميدى برايمان وجود نداشت. به همين دليل با دستهاى بىرمقمان عكسى گرفتيم تا اگر روزى جسد پوسيدهمان را در آن صحراى وحشتناك پيدا كردند، ما را بشناسند و به سرنوشت شوممان پى ببرند. سپس با ناتوانى، خود را به روى سقف اتومبيل رسانديم و به مسافات دور چشم دوختيم. اگرچه چشم انداز يكنواخت وكسل كنندهاى بود، آنچنان كه گويى هرگز نور اميدى در آنجا روشن نشده و سياهى مرگ پيوسته در آنجا در حكمرانى بود.
مدتى بدين ترتيب گذشت، گرسنگى و تشنگى به شدت آزارمان مىداد.
قوطىهاى كنسرومان هم در حال تمام شدن بود و در واقع ديگر كمترين اميدى برايمان باقى نمانده بود اما از آنجا كه در نااميدى بسى اميد است، سرانجام در دور دست جنبندهاى توجه ما را به سوى خود جلب كرد. ابتدا فكر كرديم شترى است كه مانند ما در آن صحرا حيران و سرگردان مانده است، اما پس از مقدارى دقت، دريافتيم كه يك رديف شتر درحال حركت هستند و پيش مىآيند، ديگر درنگ جايز نبود، اگر چه پايى براى دويدن برايمان باقى نمانده بود و پس از ديدن آن شعله اميد ديگر چيزى دريافت نكرديم و وقتى چشمهايمان را باز كرديم كه خورشيد در حال غروب بود و كاروانيان در كنار جسدهاى بيهوش ما اطراق كرده بودند.
اعراب فوراً مقدارى شير شتر را دوشيدند و با گوشتهاى سرخ شدهاى كه به همراه داشتند به ما خوراندند و در واقع ميهماننوازى را سنگ تمام گذاشتند و در حقيقت آن گوشتها و شير شترى كه در آن روز خورديم براى ما از هر خوراك ديگرى دلپذيرتر بود و طعم خوش آن را هرگز فراموش نخواهيم كرد. وقتى جان گرفتيم به زبان عربى
شكسته و بسته به آنها فهمانديم كه ايرانى و مسلمان هستيم و مقصد ما زيارت خانه خدا و كعبه است و بعداً براى شكار حيوانات وحشى به ممالك آفريقايى مسافرت خواهيم كرد، اما معلوم بود كه آنها اطمينان ندارند چون با شك و ترديد به حرفهاى ما گوش مىكردند. وقتى كه موقع نماز شد ما هم با آنها در نماز شركت كرديم و گفتيم:
«لا الهَ الّا اللَّه، محمداً رَسُولُ اللَّه» و شروع به اداى نماز مغرب كرديم. آنها هم متفقاً با ما اين كلام را تكرار كردند و صداى «محمداً رسول اللَّه» ما در فضاى خالى و شنزار طنين افكند ... ديگر نشانى از ترديد در آنها باقى نماند.
در همان حال كه با اعراب گرم گفتگو شده بوديم و دوستى ما نضج گرفته بود، مطابق عادت هميشگى كه براى بوميان تمام نقاط دنيا هدايايى مىبرديم، در اينجا هم به نظرمان آمد كه از نظر ميهماننوازى چند سيگارى به آنها هديه كنيم، اما به محض اينكه سيگار را به آنها تعارف كرديم، يكى از آنها با عصبانيت همه آنها را خرد كرده و به دور انداخت؛ زيرا مردمان قبيله «وهابى» ازمتعصبترين مردمان اين سرزمين هستند و سيگار را حرام و بسيار بد مىدانند ... به هر ترتيبى بود بالأخره آنها را متوجه كرديم كه ما اين سيگارها را براى استفاده خود حمل نمىكنيم بلكه آنها را براى هديه به آفريقايىها مىبريم از خشمشان كاسته شد. شب را همان جا در داخل چادر اعراب گذرانديم و فرداى آن روز به كمك آنها اتومبيل خود را كه در زير خروارها شن و ماسه دفن شده بود بيرون آورديم.
اما چون بنزين تا قطره آخر به پايان رسيده بود، سرانجام ناچار شديم براى كشيدن اتومبيل از شترها استفاده بريم و بدين وسيله خودمان را به اوّلين واحه برسانيم. اعراب باديه نشين با طيب خاطر پيشنهاد ما را پذيرفتند و شترها را براى كشيدن اتومبيل در اختيارمان گذاشتند. پس از دو روز راهپيمايى به واحه كوچكى در كرانه صحراى خشك «ربع الخالى» رسيديم.
اهالى آنجا كه از جريان مفقود شدن ما با اطلاع شده بودند، وقتى فهميدند كه ما همان دو نفر مفقود شده ايرانى هستيم، فرياد مىزدند «يحيى الإيران و الإيرانيان» يعنى:
زنده باد ايران و زنده باد ايرانيان!
در آن واحه ما اطلاع حاصل كرديم ماموران امنيت محلّى كه جزئى از ارتش
عربستان را تشكيل مىدهند، چند روزى است كه در جستجوى ما صحراهاى دور و دراز و بىآب و علف را زير پا گذاشتهاند. آنها ما را مورد محبت فراوان قرار دادند و اظهار داشتند كه خبر مفقود شدن ما به طور بىسابقهاى در محافل گوناگون عربستان انعكاس يافته است و مقامات عالى كشور براى يافتن ما دستورهاى اكيد صادر كردهاند و اقدامات بسيارى مبذول داشتهاند. در آن واحه كوچك عزم خود را جزم كرديم كه به هر ترتيب خود را به شهر برسانيم، اما فقدان بنزين و وسايل ديگر سفر، ما را از اين كار بازمىداشت.
از اين رو، ناگزير چند روزى در آنجا رحل اقامت افكنديم تا آنكه اعراب باديه نشين به كمك مأموران امنيت محلى توانستند هشتاد ليتر بنزين به وسيله شترهاى تندرو خودشان از نقاط دوردست براى ما بياورند، اگر چه هرگز نفهميديم آنها در آن صحراى سوزان و خالى از سكنه چگونه و از كجا توانستند براى ما بنزين تهيه كنند، چون آنها در واقع اتومبيل را نمىشناختند و از ديدن آن بسيار تعجب كرده بودند و وقتى ما بنزين را داخل باك مىريختيم دور ما جمع شده بودند. يكى از آنها مىگفت: «حيوان عجيبى است ..
چقدر عطشان است!».
سرانجام يك نفر سرباز عرب را، كه از بوميان آن منطقه بود، براى راهنمايى در اختيار ما گذاشتند. البته اين سربازها اونيفورم به تن ندارند و تميز آنان از افراد عادى امكانپذير نيست.
بارى، يك بار ديگر راه يكنواخت و بدون علامت و تهى از سكنه را در پيش گرفتيم. اعراب اين نواحى در حقيقت داراى حس ششم هستند، اگر يكى از آنان را چشم بسته در ميان يكى از صحارى بيكران و پايانناپذير از هليكوپتر پياده كنند، بىوحشت و هراس راهى را بر مىگزيند و بدون ترديد خود را به مقصد مىرساند.
پس از زمان درازى اتومبيلرانى، در راههاى خشك، كه پرندهاى در اطراف آن پر نمىزد، در جايى كه گمان نمىرفت بتوانيم جاندارى را ببينيم، به ناگاه به مرد نسبتاً سالخوردهاى برخورديم كه به تنهايى و فقط با شتر خود در ميان دشت در حال حركت بود، ديدن يك جانور هم در چنين موقعيت و محلى كه هيچ چيز جز شن و بوتههاى تيغدار و خار مغيلان نداشت، لذت بخش و اميدوار كننده است چه رسد به اين كه انسان يك آدميزاده را در چنين بيابان نامحدودى ببيند. و به راستى هم مشاهده آن انسان پس از
چند روز رانندگى در بيابانها براى ما موهبتى خداداد به شمار مىرفت و از آنجا كه ما خود تشنه اطلاعات جديد بوديم و مىخواستيم هر چه بيشتر درباره عربستان دانستنىهاى سودمند گرد آوريم، وى را متوقف ساختيم و از او پرسيديم:
در اين بيابان خشك و خالى به كجا مىروى؟ وى در پاسخ نام واحه كوچكى را بر زبان راند كه پس از مراجعه به نقشهها و محاسبه دقيق، متوجه شديم كه با آن نقطه دويست كيلومتر فاصله دارد. احساس چندش آورى در دلهاى ما چنگ زد و دوباره با كمال تعجب از وى پرسيديم كه آخر براى انجام چه كار مهمى اين صحراى طولانى و ناسيراب و تشنگى آور و اين راههاى دور و دراز را با پاى پياده و يا با شتر مىپيمايد؟!
وى در پاسخ با خونسردى گفت: واللَّه كار مهمى نيست. فقط مىخواهم در آن واحه چند كلمه با دوستم صحبت كنم و يك پياله چاى در آنجا با هم بنوشيم و برگردم.
با شنيدن آن كلامِ مرد عرب، به تعجب فراوانى دچار شديم و فكر كرديم در كشورى كه مردمانش بايد براى نوشيدن يك استكان چاى دويست كيلومتر قدم بزنند چطور مىتوان انتظار ساختن جادههاى سريع السير را داشت؟ ما با اينكه داراى راهنما بوديم از آن مرد عرب براى اطمينان خاطر از جهات و فاصلهاى كه در پيش داشتيم پرسشهايى كرديم و به به راه خود ادامه داديم.
جايى كه ما را دكتر دندانساز مىخواندند
در راه مكه، از چند واحه كوچك و بزرگ گذشتيم و براى رفع خستگى در هر واحه چند ساعت توقف مىكرديم. برخى از واحهنشينان با ديدن ما پا به فرار مىگذاشتند و فرياد زنان در كلبههاى خود پنهان مىشدند. شايد آنها خيال مىكردند كه ما غولهاى افسانهاى هستيم و يا اشباحى مىباشيم كه در روز براى ترساندن آنها به واحهشان گام گذاشتهايم! اما وقتى مىفهميدند كه ما از سيارات ديگر نيامدهايم و مانند خودشان انسان هستيم، كم كم از كلبهها بيرون مىآمدند، گرد ما را مىگرفتند، و حلقه را كم كم تنگتر مىكردند و هلهله مىكشيدند بهطورى كه چند بار نزديك بود سرسام بگيريم.
آنها پس از اينكه اطراف ما را مىگرفتند، صف مىبستند و به نوبت دندانهاى زنگ زده و پوسيده خود را جورى به ما نشان مىدادند كه انگار درخواستى داشتند كه
متأسفانه ما آن را دريافت نمىكرديم. اما پس از آنكه در هر واحه و قصبه بارها با آن منظره عجيب روبرو شديم، سرانجام در جستجوى معناى خواستهاى آنان برآمديم و به اين نتيجه رسيديم كه چون در عقب اتومبيل ما تصوير جمجه انسان نقاشى شده بود اعراب بدوى به اشتباه افتاده بودند و تصور مىكردند كه ما دندانسازيم و براى معالجه دندان به آن نواحى آمدهايم و همه مىخواستند كه ما دندانهاى قراضه آنها را درمان كنيم، البته ما از اين كه وسايل و اطلاعات خيلى جزئى هم از دندان كشيدن نداشتيم متأسف بوديم؛ زيرا با اين ترتيب ممكن بود قسمتى از مخارج راه خودمان را تأمين مىكرديم.
در نزديكىهاى مكه ناگهان وارد سرزمينهاى ناهموار حجاز و مناطق كوهستانى شديم. در اين سلسله كوهها بودكه چهارده قرن قبل، پيامبر بزرگ اسلام به راز و نياز با خداى خويش مىپرداخت و بر فراز يكى از همين كوهها كه در امتداد درياى سرخ كشيده شده است، وحى خداوند بر او نازل گرديد و از همينجا بود كه آن مرد بزرگ تصميم گرفت پردههاى عصر جاهليت را پاره كرده و خداوند بزرگ را جانشين بتهاى بىجان سازد ... از زمينهاى ناهموار و از مناطق كوهستانى گذشتيم، ديگر از زمينهاى شنزار نيز خبرى نبود، از پيچ و خم جاده سنگلاخ «طائف» عبور كرديم و به سوى مكه پايين رفتيم. در سى و پنج كيلومترى شهر مكه چند تن به پيشواز ما آمده بودند.
از اينجا بود كه ناچار بوديم احرام خود را ببنديم و وارد شهر مكه شويم. يكى از آنها پرسيد: آيا جامهئ احرام همراه خود داريم يا خير؟ ما گفتيم بله! و به ياد آورديم كه از پارچههاى سپيد مخصوص ملحفه كه در چمدان خود گذاشتهايم مىتوانيم به جاى احرام استفاده بريم، لذا هر يك از ملحفهها را به دو نيم كرديم. نيمى را بر دوش و نيم ديگر را به كمر بستيم. اما ورود به مكه يعنى قلب دنياى اسلام به اين سادگىها نبود. بايد قبلًا غسل كرد و وضو گرفت و دو ركعت نماز گزارد. ناچار چند سطل آب از چاهى كه در آن نزديكى بود كشيدند و ما از آن براى غسل استفاده برديم ... يادمان آمد در همان چند روز قبل براى قطرهاى از چنين آبى آه مىكشيديم و امروز چاهش در اختيار ما قرار گرفته است!
در ضمن راه مكه در چند نقطه ما را متوقف ساختند و بازرسى كاملى از ما به عمل
آوردند، منظور آنها از بازرسى اين بود كه مبادا اشخاص غيرمسلمان وارد مكه شوند اما شعار بسم اللَّه الرحمن الرحيم كه با خط درشت و زيبايى جلوى سقف اتومبيل خود نقش كرده بوديم، بهترين مدرك و گذرنامه ما بود. حالا بد نيست بدانيد كه اگر يك غير مسلمان وارد مكه شود چه مجازاتى مىبيند؟
اول پرداخت شش هزارريال جريمه نقدى، دوم چهارسال حبس، سومقتل به طريق سربريدن ... هيچگونه هواپيمايى اجازه عبور ازروىآسمان مكهرانداردوبراى جلوگيرى از اين عمل، در كليه نقشههاى هوايى دنيا دور نقشه مكه را خط قرمز كشيدهاند.
در راه مكه دوربينهاى عكاسى و وسايل فيلمبردارى را آماده كرده و آنها را در زير جامه احرام خود پنهان ساختيم. مطابق قوانين شريعت اسلام هركس براى ورود به خانه خدا بايد كفش و ساعت و هر چيز ديگر را از خود جدا سازد؛ زيرا موقعى كه با خداى خويش خلوت مىكند، بايستى از آلودگىهاى مادى و زمينى به دور باشد. اما ما نمىتوانستيم از دوربينهاى خود دست برداريم؛ زيرا نظر ما اين بود كه در عين زيارت خانه خدا، ارمغانى هم به صورت تصوير و فيلم براى خارج همراه ببريم و اين عمل چندين بار نزديك بود ما را دچار زحمت و ناراحتىهاى فراوان كند.
ما در نظر داشتيم به وسيله فيلمبردارى و عكاسى خود، مردم مسلمان ساير نقاط جهان را به شريعت اسلام و سازمانهاى آن علاقهمندتر سازيم و بدين وسيله آرزوى كسانى را كه سالهاست حسرت ديدار خانه خدا را دارند اما استطاعت مالى براى سفر به مكه را ندارند برآوريم. در حقيقت براى رسيدن به آن محلّ مقدس بود كه آن همه راههاى دور و دراز و مصائب وحشتناك را پشت سر گذاشتيم و از مهلكههاى عجيب و غريب جان سالم به در برديم.
البته خار مغيلان پاهاى ما را چندان مجروح نكرد، اما در راه مكه پانزده بار لاستيك اتومبيلمان پنچر شد كه به زحمت آن را به راه انداختيم، كم كم داخل كوچههاى تنگ مكه شديم. بالكونهاى چوبى ومنبّت كارى شده، از هرطرف روى سرمانآويخته بودند و ما احساس مىكرديم كه هر لحظه ممكن است آن بالكونها روى سرمان خراب شوند!
وقتى از دروازه عظيم ابن سعود گذشتيم، خود را در برابر كعبه يافتيم، كعبه ساختمان مكعب شكل عظيمى است كه در زير مخمل سياهرنگى پوشيده شده است و قسمت
اصلى آن؛ يعنى حجرالأسود در گوشه كعبه نصب گرديده است.
حجرالأسود را جبرئيل به ابراهيم داد و كعبه هميشه پرستشگاه موحّدان بوده است.
اما هزار و چهارصد سال پيش كعبه به پرستشگاه بت پرستان و به محل آويزش بتهاى بزرگ تبديل شد و آن وقت بود كه پيامبر اسلام قيام كرد و بتها را شكست و حقيقت ايمان را به اعراب آن زمان ياد داد و كعبه را از بتها پاك ساخت.
در برابر كعبه، هميشه مردم بسيارى در حال طواف ديده مىشوند. آن روز هم در محلى كه براى نماز تعيين شده است، عده زيادى نشسته و به فكر فرو رفته بودند.
يكى مىگريست. ديگرى آثار شادى در چهرهاش مىدرخشيد. با آنكه زمان برگزارى مراسم حج نبود، معهذا عدّه زيادى از مسلمانان جهان به زيارت خانه خدا آمده بودند. تا چند سال پيش پولهايى كه زوار خانه خدا در مكه خرج مىكردند، اولين رقم درآمد كشور عربستان را تشكيل مىداد اما امروز اين رقم در برابر ساليانه 600 ميليون دلار نفت، ناچيز شده بود، اگرچه با اينهمه، هستى و نيستى مردم مكه به رفت و آمد زوار بستگى دارد و با آنكه در مكه و ساير نقاط عربستان دولت نرخ ثابتى براى اجناس تعيين مىكند، اما هر ساله مدت يك ماه در ايام حج كسبه مجازند قيمت را به دلخواه خود تعيين كنند.
درآمد كلان مردم مكه در چند قرن پيش سبب شده بود كه عدهاى در نواحى مشرقِ شبه جزيره عربستانكعبه ديگرى بناكنند وانتشار دادند كه اين خانه، خانه واقعى خداست.
اتفاقاً همين جريان در تونس هم روى داد و تا چندى قبل كعبه ديگرى نيز در آنجا «جعل كرده بودند». چندين نفر از شخصيتهاى مكه كه براى پيشواز همراه ما بودند براى نشان دادن عمارت و ساختمان جديد خانه خدا، ما را به داخل كعبه راهنمايى كردند.
معمولًا چون زوار به اجراى آداب و مراسم حج آشنايى ندارد، لذا در داخل كعبه اشخاصى به نام «مطوّف» هستند كه به همراه حجاج آنها را در اجراى مراسم مذهبى راهنمايى مىكنند و از اين راه معاش مىكنند. در اين فصل كه دوران حج نبود، عدّه زيادى از اين مطوّفها بيكار بودند و به محض اينكه به آنها اشارهاى شد عده زيادى «مطوف» اطراف ما را گرفتند و بر سر تقدم حق خود با يكديگر به نزاع پرداختند.
مطوفها خيال مىكردند كه ما دو نفر از ثروتمندانيم و به آنها اجرت گزافى
خواهيم داد و از اين جهت بود كه همه آنها مايل بودند ما را راهنمايى كنند. ما همراه مطوفى كه از طرف شيعيان براى ما تعيين كرده بودند هفت بار دور كعبه چرخيديم و در حال قدم زدن عباراتى را كه او مىگفت تكرار مىكرديم. مطوف ما با عجله تمام به دور كعبه مىچرخيد و ما هم به دنبال او، آيههاى قرآنى را كه ادا مىكرد، تكرار مىكرديم.
؟؟؟؟ كعبه
عيسى اميدوار سمت راست- عبداللَّه اميدوار سمت چپ
در اين دويدن و چرخيدن، صداى دوربينهاى عكاسى كه در زير احرام داشتيم به گوش مطوّف خورد و از شنيدن آن صداها توقف كرد. اما فوراً به او گفتيم آن صدا چيزى نيست و اهميت ندارد؛ زيرا چندى پيش ما معدههاى خود را عمل جراحى كردهايم و معده مصنوعى داريم و آن صداها ناشى معده مصنوعى ما است و به همين سبب هم اجازه نداريم كه زياد و يا به سرعت قدم بزنيم. طواف خانه خدا پايان پذيرفت.
ما شاد وخرسند بوديم كه براى طواف خانه خدا توفيقى به دست آورده بوديم.
مطوّف ما مىگفت او روزى چندين بار زائران خانه خدا را طواف مىدهد و هر روز بيش از چهل كيلومتر مىدود.
پس از پايان مراسم طواف، به تبعيت از مطوّف به داخل سنگ مقدس كه در گوشه
كعبه نصب شده است دست كشيديم. اين سنگ همان حجرالأسود معروف است كه تاكنون ميلياردها نفر در تاريخ اسلام دست خود را به سويش دراز كردهاند و شايد به همين علت باشد كه در اين سنگ مقدس فرورفتگى ژرفى پديد آمده است. در آنجا همه كاملًا متوجه ما بودند و جورى ما را برانداز مىكردند كه انگار در انتظار آن بودند كه از ما گناهى سر بزند و فوراً معدوممان كنند. وقت نماز ظهر فرا رسيد. بنابر اين تصميم گرفتيم پيش از رفتن به «صفا و مروه» به گفته مطوف نماز بگزاريم اما نمىدانستيم كه در آنجا نماز جماعت گزارده مىشود به هر حال ما نيز به زودى پشت سر امام قرار گرفتيم و سپس صداى «اللَّه اكبر» بلند شد و نماز آغاز گرديد ...
پس از گزاردن نماز، به تبعيّت از مطوّف به زير كريدور بسيار طولانى كه محل «صفا ومروه» است رفتيم تا مراسم معمولى؛ يعنى هفت بار سعى در طول صفا و مروه را به جا آوريم. در اينجا اشخاصى را كه ناتوان و ضعيفند داخل كالسكه مىگذارند و عدّه ديگرى را درون صندوق قرار مىدهند و سه تا چهار نفر روى سر حمل مىكنند و مراسم را بدين نحو به جاى مىآورند. به زودى مطوّف، چون از جراحى «معده» ما چيزى شنيده بود براى اجراى اين مراسم فوراً كالسكهها را پيش خواند و گفت چون دويدن براى شما خوب نيست در اين صورت شما را به وسيله اين كالسكهها حمل مىكنيم و شما مراسم را بهجا بياوريد. ما كه جوابى براى گفته او نداشتيم داخل كالسكهها نشستيم و در حالى كه مطوف از جلو مىدويد و كلمات را ادا مىكرد ما نيز موقعيت را مغتنم شمرديم و به عكسبردارى پرداختيم و از پشت دوربينهاى عكاسى گفتههاى مطوف را تكرار مىكرديم. در واقع مراسم بالا و پايين دويدن در اينجا از عصر حضرت ابراهيم آغاز شد.
اسماعيل پسر ابراهيم در اين بيابان خشك به تشنگى دچار شده بود و مادرش هفت بار بالا و پايين دويد تا چشمه آبى پيدا كند. او از درگاه خداوند طلب كردكه لطف خود را شامل حالش سازد و در آن موقع آب زمزم جوشيدن گرفت. و هنوز كه چهار هزار سال از آن زمان گذشته است، مردم براى تجديد خاطره فداكارى مادر اسماعيل، هفت بار اين مسافت را مىدوند. تا چند سال پيش، اين محل به كلى از صحن مطهر جدا بود و حجاج ناچار بودند راه خود را از ميان دست فروشها كه ازدحام مىكردند باز كنند و سپس در «صفا و مروه» به اجراى مراسم بپردازند.
به محض اينكه دور هفتم به پايان رسيد چند نفر مرد و پسر بچه به سوى ما هجوم آوردند، بهطورى كه ما از يورش آنها دچار وحشت شديم. يكى از آنان به وسيله قيچى قدرى از موهاى سرمان را چيد و ديگرى از آب زمزم بهخورد ما داد، آنگاه در برابر اين كار تقاضاى پاداش كردند.
ضمن تحقيقات بعدى خود متوجه شديم كه در سال پيش يك شكستگى در طاق خانه كعبه پديد آمده بود كه نزديك بود خسارت بزرگى به بار بياورد، اما پس از چند روزى، روپوش سياه آن را عقب زدند و به مرمت آن شكستگى همّت گماشتند.
از آنجا كه خانه خدا در زمان حضرت ابراهيم پىگذارى گرديد، مىتوان گفت كه كعبه در چهار هزار سال پيش از اين هم به صورت كوچكترى وجود داشته و پرستشگاه پيروان ابراهيم بوده است.
عكاسى و فيلمبردارى
كم كم زمينه براى فعاليتهاى ما درشهر مكه آسانتر شد به ويژه كه روزنامه يوميه شهر مكه مقاله مفصلى درباره فعاليتهاى ما نگاشت و ما را با سيّاح بزرگ تاريخ عرب «ابن بطوطه» تشبيه كرد و مقام ما را در نظر مردم بالا برد.
اگر چه با همه اين احوال، اگر مىديدند ما از كعبه فيلمبردارى كردهايم خونمان را مىريختند، به خصوص كه آنجا شبيه سازى را نيز حرام مىدانند.
موقعى كه براى تهيه فيلم از اماكن مقدسه كعبه مصمم شديم هيچكس را از آنچه كه در سر داشتيم باخبر نكرديم و به ناچار تمام فيلمبردارىها و عكاسىها را بهطور پنهانى انجام داديم و در موقع ظهر كه هزاران نفر در اطراف كعبه مشغول نماز بودند، مخفيانه در كنار چوب بستها بالاى گلدستهها قرار گرفته و به فيلمبردارى مىپرداختيم.
درعربستان سعودى دو نوع پليس وجود دارد يكى پليس شهرىكه مانند پليسهاى خودمان انجام وظيفه مىكند و ديگرى پليس شرعى كه به فرمان مفتى و روحانى بزرگ انجام وظيفه مىكنند و همه آنها بسيار متدين و متعصب به شرع اسلام هستند.
در مورد ما اگر چه به چند تن از پليسهاى شهر دستور داده بودند كه با ما تشريك مساعى كنند، معهذا ترس و وحشت ما بيشتر از پليسهاى شرع بود كه هيچگونه گذشتى
بهجز انجام وظيفه مذهبى ندارند و با چنين موقعيتى بود كه از اماكن مقدس فيلمبردارى كرديم كه شايد پيش از ما كسى هرگز اين جسارت را نشان نداده بود.
بههنگام نماز ظهر اگر كسى بدون جهت در كوچهها و معابر و به خصوص در اطراف حرم ايستاده باشد، مأموران امر به معروف بدون اعلام جرم او را به باد چوب مىگيرند.
عكاسى
در رأس ساعتِ نماز جماعت، ناگهان شهر مكه تعطيل مىشود و مردم همگى به سوى كعبه و منازل خود براى گزاردن نماز هجوم مىآورند. اكنون در امر وسايل آمد و شد حجاج و مسافرت، تسهيلاتى ايجاد شده است و هر سال حدود يك ميليون نفر از همه نقاط جهان عازم مكه مىشوند.
عربستان سعودى به منظور توسعه خانه خدا پروژههاى وسيعى طرح كرده كه در دست ساختمان است و اين پروژهها انجام مراسم مذهبى را در مواقع حج بسيار راحتتر و آسانتر خواهد كرد. هنگامى كه اين ساختمان عظيم به پايان برسد، يكى از بزرگترين آثار معمارى دوره اسلام به شمار خواهد رفت.
حرم جديد داراى هفت مناره و هفت دروازه ورودى خواهد بود. محوّطه داخلى مناره كه پلكان است از پايين تا بالا قطر واحدى دارد و اين طرز ساختمان هرگز در هيچ يك از مساجد و منارههاى جهان ديده نشده است و به همين سبب كعبه داراى مرتفعترين منارههاى آثار اسلامى جهان تا به امروز خواهد بود. كليه ساختمانها از سنگ مرمر است و كليه سالنها و كريدورها، با قاليچههاى نفيس و چلچراغها مفروش و مزيّن خواهد شد. ما در مورد مخارج اين برنامه بزرگ معمارى، از شيخ صباح، كه مسؤول امور مالى است، پرسيديم و توضيح خواستيم كه آيا ممالك اسلامىِ ديگر هم به آن كمك مىكنند؟ او در پاسخ گفت: «بحمداللَّه درآمد نفت ما آنقدر سرشار است كه به هيچ كمكى احتياج نداريم».
اكنون شهر مكه همزمان با ساير شهرهاى بزرگ جهان در حال ترقى است و درخارج از شهر، عمارتهاى زيبا يكى پس از ديگرى احداث مىشود. شيخ صباح و چند تن ديگر براى اينكه ترقيات روزانه عربستان سعودى را به ما نشان دهند، ما را به بازديد ساختمان جادّه مكه به طائف بردند. طائف در پنجاه و هشت كيلومترى روى كوههاى مرتفع قرار دارد و به منزله ييلاق مكه است. روى اين جاده نوساز مىتوان با سرعت از مكه كه تقريباً همسطح دريا است، به ارتفاع دو هزار متر، به وسيله اتومبيل صعود كرد و به طائف رسيد.
اينجا براى افراد مكه و جده مانند «شميران» ما است. ساختمان اين جاده در كنترات مردى است به نام «بن لادن» كه از ثروتمندترين اعراب به شمار مىرود و مكنت او شايد با «راكفلر» برابرى مىكند. بناى كليه مؤسسات عربستان، از جمله بناى جديد مكه، در كنترل اين مرد است. وى در تجديد بناى بيتالمقدس كه ويران شده بود و هيچ دولتى متحمّل مخاريج مرمّت آن نمىشد، پيشگام گرديد و از ثروت خود ميليونها تومان خرج مرمّت آنجا كرد ...
اتومبيل ما از مكه خارج شد و ابتدا پانزده كيلومتر در پايين درّه حركت كرد و آنگاه از شيب ملايمى بالا رفت. اين قسمت از جاده در ناحيه «منا» و «عرفات» كه در فصل حج در آن خيمهگاه حجاج كشيده شده است قرار دارد. در اينجا به راستى يكى از شاهكارهاى جاده سازى به چشم مىخورد. با ماشينهاى گوناگون دل كوه و سنگهاى سخت را مىشكافتند و سوراخ مىكردند. موقعيت اين محل براى جادهسازى آنقدر مشكل بود كه براى خط كشى و تعيين راه، ابتدا چند نفر كوهنورد استخدام كرده بودند.
در محلىكه كارگران مشغول جادهسازى بودند با راكفلر عربستان ملاقات كرديم. او مانند ساير كارگران مشغول كار بود و علاقه عجيبى در ساختمان آن جاده نشان مىداد ...
او شامگاهان كه كارها تعطيل شد، ما را براى صرف شام به خيمهگاه خود دعوت كرد. شگفت آنكه اين مرد با چنين ايدههاى بزرگ، سواد خواندن ونوشتن نداشت و هنوز پايش را از حجاز بيرون نگذاشته بود.
او داراى سه هواپيماى شخصى است اما هرگز از صفحات شرقى عربستان سعودى هم ديدن نكرده است. وى از شنيدن چگونگى عبور ما از صحراى ربعالخالى غرق شگفتى شد و گفت: كوچك بودن اتومبيل دليل نيست اما بستگى دارد به اينكه چه شخصى اتومبيل را هدايت كند.
موقعى كه سينى بزرگى را، كه محتوى برنج و يك گوسفند درسته بود، روى قالىهاى نفيس در ميان خيمه قرار دادند، آستينها بالا رفت و شانزده نفر اطراف سينى حلقه زدند. هر كدامشان بهترين قسمت گوشت را جدا مىساختند و به عنوان احترام به مهمانان خود جلوى ما پرتاب مىكردند، به طورى كه قسمت بيشترى گوشت جلو ما انباشته شده بود. اعراب به راستى ميهماننواز هستند.
در اين موقع آقاى «بن لادن» چشم گوسفند را با دست از حدقه بيرون كشيد و به عنوان پيشكش به ما داد ...
*** سفر به سرزمين حجاز كه همراه با معنويت و زيارت خانه خدا بود، با تمام دشوارىها و سختىهايش حلاوت و لذّت خاصى داشت و هرگز از خاطرمان زدوده نخواهد شد ...
طرح جايگزين شود.
شعر
مديريت كلان
اداره حج در كشور لبنان، توسط بخش خصوصى انجام مىشود و «مجلس شيعى» و «دارالفتوى»، تحقيقات و پژوهشهاى مربوط به حج و نيز تهيه دستورالعملهاى اجرايى را بر عهده دارند. كاروانداران و مجريان حج، توسط همين دو نهاد در دورههاى آموزشىِ طراحى شده حضور مىيابند و پس از آن در يك آزمون شركت مىكنند و در تمامى دوران حج؛ چه قبل از سفر و چه در حين موسم، مجلس شيعى و دارالفتوى بر روند عمليات نظارت دارند.
تورهاى زيارتى- سياحتى و افراد و مؤسسات با تجربه و شركتهاى دينى و مستقلّ بخش خصوصى، با هدايتِ مجلس شيعى و دارالفتوى، اجراى امر حج را عهدهدار هستند.
پيشتر طبق شرايطى كه سازمان كنفرانس اسلامى وضع كرده بود، به ازاى هر يك ميليون نفر جمعيت كشور، يك هزار نفر به حج مشرف مىشدند، ليكن از سه سال پيش به صورت استثنايى، اين شرط براى كشور لبنان لغو شده و اكنون دولت، تعداد حجاج اعزامى در هر سال را تعيين مىكند و سعى و اهتمام بر اين است كه به همه متقاضيان لبنانى اجازه تشرّف داده شود.
شركتهاى خصوصى از طريق
رسانههاى گسترده در لبنان و نيز تبليغات بازرگانى، فراخوان زائران براى ثبت نام را انجام مىدهند و دولت در اين زمينه هيچ نقشى ندارد. خواهرانى كه علاقمند به انجام حج هستند، بايد همراه يكى از محارم خود ثبت نام كنند مگر اينكه از سن آنان 50 سال و بيشتر گذشته باشد.
شركتها و مؤسسات خصوصى ثبت نام از حجاج را به صورت غيرمتمركز انجام مىدهند.
در كشور لبنان امتيازِ ثبت نام قابل واگذارى به شخص ديگر نيست و متقاضى به هر دليلى اگر نخواهد مشرّف شود، بايد انصراف خود را اعلام كند. در اين كشور به هيچ نهاد و يا ارگان دولتى و يا نوابغ و مخترعان و مكتشفان سهميه خاصى تعلق نمىگيرد و هركس كه تمايل اعزام داشته باشد، مىتواند در هر سال كه بخواهد ثبت نام كند.
دولت در اين كشور هيچ مساعدتى را به بخش خصوصى براى امر حج معمول نمىدارد و به زائران يا مديران كاروانها، هيچگونه يارانهاى را نمىپردازد بلكه از آنان ماليات حج هم دريافت مىكند.
هزينه حج بستگى به كيفيت كاروان دارد و مبلغ آن بين 1400 تا 2500 دلار در نوسان است. دولت فقط پنجاه هزار ليره لبنانى (معادل 37 دلار) از هر زائر براى صدور گذرنامه دريافت مىكند و زائر هزينه كلّى را به مجرى حج؛ يعنى بخش خصوصى مىپردازد.
از مجموع مبلغ دريافتى از زائر، 300 دلار در عربستان به بانك پرداخت مىشود و پانصد دلار نيز هزينه رفت و برگشت با هواپيماست و مبلغ باقى مانده در اختيار مدير كاروان است تا هزينههاى حين موسم را انجام دهد. تعيين مبلغ پرداخت، رقابتى نيست و تعريف مشخصى دارد. تفاوت مبلغ دريافتى از زائران، مربوط به ميزان استفاده آنان از خدمات است و زائران براى تشرّف، مبلغ يكسانى نمىپردازند. در اينگونه حجگزارى كه خصوصى است، زائر فقط كارهاى ادارى را تا هنگام ثبت نام در كاروان بر عهده دارد و پس از اينكه كاروان تشكيل شد و زائران را ثبت نام كرد، بقيه كارها بر عهده مسؤولان كاروانها است كه اعضاى آن معمولًا افرادى با تجربه هستند و در آزمون نهادهاى دينى توفيق داشتهاند. براى كاروانهاى لبنانى تعداد زائر تعريف
نشده و مديران از حيث تعداد نفرات، با محدوديت مواجه نيستند. مهمترين هدف كاروانداران از تشكيل تورهاى سياحتى و زيارتى و يا تشكيل كاروانهاى حج تجارت است و تجربه و شناخت آنان از كار، حرف نخست را مىزند و دولت هيچ نقشى در معرفى آنان ندارد. زائر هيچگونه امكاناتى را با خود به عربستان منتقل نمىكند بلكه كارواندار تمامى نيازهاى زائران را از مقصد خريدارى مىكند.
در لبنان ثبت نام حج و معرفى زائران به كاروانها از ماه رجب آغاز مىشود و دولت صدور گذرنامه و مجوّز خروج از كشور را قبل از ماه مبارك رمضان پايان مىدهد.
گذرنامه و ويزا
گذرنامه زائران لبنانى فقط براى حج صادر مىشود و قابليت استفاده ديگر ندارد. مرجع صدورِ گذرنامه نيروى انتظامى است. صدور گذرنامه غيرمتمركز است و توسط مراكز مختلف نيروى انتظامى و به درخواست كارواندار لبنان انجام مىشود. گذرنامهها پس از صدور توسط كارواندار به سفارت عربستان منتقل و اين سفارتخانه نيز كليه ويزاها را قبل از ماه ذىحجه صادر مىكند.
انتقال زائر به عربستان (هوايى، زمينى و دريايى)
دولت لبنان از سه سال پيش، تشرّف زائر از طرف مرزهاى زمينى را ممنوع كرده و از آن زمان تاكنون تمامى زائران تنها از راه هوا به عربستان عزيمت مىكنند. هر زائر پانصد دلار براى رفت و برگشت به عربستان مىپردازد و دولت در اين زمينه هيچ مساعدتى نمىكند و يارانهاى نمىپردازد و همه مسؤوليتها در اين زمينه به عهده كاروان مىباشد.
شركت هواپيمايى لبنان بر اساس ظرفيت كاروانها و تعداد زائران هر كاروان پروازها را تنظيم مىكند. پروازهاى تمام زائران از بيروت به جده است و برخى از زائران كه پس از اتمام مناسك حج به مدينه مىروند، بعضى مسيرها را با هواپيما تردّد مىكنند. مجموعه عمليات پروازىِ رفت و برگشت دو هفته به طول مىانجامد و براى اينكار تنها از ناوگان هوايى لبنان استفاده مىشود.
سالهاى قبل، زائران لبنانى از راه
زمينى و به وسيله اتوبوس از طريق كشور اردن به عربستان مىرفتند.
گمرك (ارز و سوغات)
زائران لبنانى براى خروج از كشور، مبلغى را به دولت نمىپردازند. در فرودگاه بيروت بازرسى بدنى به دقت انجام و گاهى اوقات براى اين كار از سگها نيز استفاده مىكنند. زائران نمىتوانند جنسى را براى فروش در عربستان از كشور خارج كنند؛ چون لبنان يك كشور مصرفى است و كالايى براى صادر كردن ندارد، اما زائران به عنوان سوغات، چيزهايى مانند پوشاك، صنايع دستى، پتو، تسبيح و اسباب بازى مىخرند و به كشورشان مىبرند. تعيين ميزان وزن و مبلغ كالاهاى وارداتى، طبق ضوابطى است كه هواپيمايى تعيين مىكند و گمرك نيز در وارد كردن كالا در چارچوب وزن و مبلغ تعيين شده هيچ دخالتى ندارد و براى زائران زحمتى ايجاد نكرده و هيچ مبلغى هم دريافت نمىكند. در لبنان تمامى بار و وسايل زائران همراه با پرواز آنان به بيروت منتقل مىشود. زائران در بردن ارز محدوديتى ندارند و خريد و فروش ارز هم آزاد است. دولت هيچ دخالتى در تأمين ارز زائران ندارد و هيچ يارانهاى هم نمىپردازد. زائر لبنانى ارز خود را به مصارف شخصى و خريد سوغات اختصاص مىدهد.
فرودگاه جده (حمل و نقل داخل عربستان)
زائران لبنانى شش تا دوازده ساعت در فرودگاه جده باقى مىمانند و استقرار و پذيرايى آنها توسط كاروان صورت مىگيرد و نحوه پذيرايى نيز با سليقه خود كاروانهاست و سرانه معينى براى آن تعيين نشده است. پس از اتمام مهلت استقرار، زائران به وسيله اتوبوس به مكه يا مدينه منتقل مىشوند. در بين راه، از زائران به انحاى مختلف پذيرايى مىشود. در اين پذيرايىها حتى ممكن است از غذاهاى پخته هم استفاده شود؛ زيرا آشپز، همراه كاروان است. مسؤول كاروان براى انتقال زائران به مسجدالحرام و مسجدالنبى، خودرو اجاره مىكند و مبلغى كه براى آمد و شد درون شهرى زائران در نظر گرفته مىشود حدود صد ريال سعودى است.
مسكن
اجاره برخى از منازل سالانه است و برخى نيز براى موسم اجاره مىشود.
اجاره كردن، بر عهده مديران كاروانهاست و دولت هيچگونه مسؤوليتى در اين زمينه ندارد. بسيارى از منازل به صورت تلفنى اجاره مىشود.
معمولًا كاروانهاى لبنانى در منطقه عزيزيه ساكن مىشوند و اجاره منازل دستورالعمل خاصى ندارد.
گفتنى است منازل به صورت مبله و با تمامى امكانات اجاره مىشود و امكانات مربوط به تغذيه نيز توسط كاروان تأمين مىگردد و زائران تنها وسايل شخصى مورد نياز را به عربستان منتقل مىكنند.
زائران به صورت تمام وقت از محل اسكان استفاده مىكنند و بيشتر منازل بهصورت سالانه اجاره مىشود و تقريباً براى هر سال هفتاد هزار ريال سعودى سرانه مسكن تعيين شده است. پرداخت اجاره بها قاعده مشخصى ندارد و مبتنى بر توافق طرفين است. سرانه مساحت هر زائر نيز قانون خاصى ندارد. در اتاقها زنان و مردان و حتى زوجين به صورت جدا هستند.
زائران لبنانى، پس از انجام مناسك حج همگى به مدينه منوره مشرّف مىشوند ولى در مجموع، سفر هر زائر لبنانى ميان ده تا پانزده روز به طول مىانجامد.
تدارك و تغذيه
تغذيه زائران لبنانى از روند واحدى تبعيت نمىكند. برخى كاروانها غذا و سرويس در اختيار زائر قرار مىدهند ولى برخى كاروانها عهدهدار ساير خدمات هستند و خود زائر غذاى مورد نيازش را تهيه مىكند و نوسان مبلغ پرداختى به كاروانها بيشتر از همين مسأله ناشى مىشود.
در سطح مكه و مدينه، توسط دولت لبنان و با همكارى بخش خصوصى رستورانهايى راه اندازى شده است كه به زائران لبنانى غذاى مناسب با ذائفهشان ارائه مىكنند.
كاروانهايى هم هستند كه غذاهاى آماده و بسته بندى شده همراه خود مىبرند.
بعضى از اقلام غذايى مورد نياز زائران به صورت گرم تهيه مىشود. آب شرب مورد نياز آنان نيز به صورت بهداشتى است.
بهداشت و درمان
زائران كشور لبنان، همزمان با پيگيرى امور اعزام خود، توسط مراكز پزشكى معاينه شده و كارت واكسن دريافت مىكنند. آنان در قبال بيمارىهاى مسرى واكسينه مىشوند و زائرانى كه داراى بيمارىهاى حاد و مزمن هستند، اجازه سفر به عربستان را ندارند.
لبنان هيچگونه امكانات درمانى در عربستان ندارد و از خدمات دولت سعودى بهرهمند مىشود. برخى از زائران بيمار، داروهاى مصرفى خود را به همراه مىبرند و كاروانها نيز تنها داروهاى مسكّن در اختيار دارند كه به هنگام نياز و با تجويز پزشكانى كه در كاروانها به عنوان زائر حضور دارند به زائرين ارائه مىكنند. حتى در ايّام تشريق نيز لبنانىها هيچگونه امكانات درمانى و بهداشتى در خيمههاى خود به پا نمىكنند و از آن مهمتر، برنامه خاصى نيز براى رعايت مسائل بهداشتى وجود ندارد و براى زائران نيز آموزشى در اين زمينه اعمال نمىشود. براى زائران لبنانى مبلغى به عنوان سرانه پزشكى و يا بهداشت و درمان وجود ندارد.
بيمه
همانگونه كه اشاره شد حجاج لبنانى در طول سفر، از امكانات دولت سعودى بهره مىگيرند و هيچگونه امكانات بيمه و خدمات درمانى برايشان وجود ندارد.
آموزش
تلويزيون المنار لبنان، قبل از اعزام زائران، مناسك حج را طبق فتواى رهبر معظمانقلاب اسلامى حضرت آيتاللَّه خامنهاى- مدّظلّه العالى-، به زائران آموزش مىدهد. اين آموزشها از يك ماه قبل از سفر آغاز و تا هنگام عزيمت زائران ادامه مىيابد. علاوه بر آن، در هر كاروان يك روحانى با تهيّه ماكت به آموزش مناسك مىپردازد و تا پايان سفر، زائران را همراهى مىكند و براى تأمين هزينههاى روحانى كاروان، مبلغى از زائران دريافت مىشود. تنها هزينه آموزش كه زائر مىپردازد همين مبلغ است. نهادى كه مسؤوليت آموزش زائران را بر عهده دارد، حزب اللَّه لبنان است. آموزشها متمركز نيست بلكه براى اين كار يك شبكه ارتباطى طراحى شده است. تنها امكان رسانهاى براى
اعمال آموزش تلويزيون المنار است.
براى استفاده بيشتر زائران، جزوه مناسك و ادعيه تهيه و ميان زائران توزيع مىگردد و خود زائران در اين مدت مسؤوليت خاصى را عهدهدار نيستند. براى مجريان حج آموزش خاصى وجود ندارد. البته آنان از ميان افراد مجرّب انتخاب مىشوند.
تشكيلات اجرايى حج
بعثه لبنان در حج، نمادين و تشريفاتى است. دولت براى نظارت بر روند حج، ستادى را تشكيل مىدهد.
انتخاب اعضاى ستاد كه ميان چهل تا پنجاه نفر است، توسط خود دولت انجام مىشود. گزينش مديران كاروانها توسط محافل اسلامى كشور است. بيشترين همّت آنان، صرف انجام مناسك زائران مىشود و در قبال تشكيلات دولت هيچ مسؤوليتى ندارند و از كار آنان نيز ارزيابى صورت نمىگيرد.
تهيه شده توسط سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران
شعر
ملاحظه:
توزيع ده ميليون و ششصد و هشتاد و پنج هزار جلد كتاب به حدود بيست زبان دنيا، از جمله تلاشهاى وهابيت براى تحت تأثير قرار دادن مسلمانان جهان است و اين در حالى است كه اكثريت قاطع كسانى كه به حج مشرف مىشوند را كسانى تشكيل مىدهند كه از مسلك وهابيت پيروى نمىكنند. از سوى ديگر در مبادى ورودى آن كشور و در فرودگاهها كتب و نشريات همراه زائران، كه به زبان خود آنها و بر اساس فقه و مذهبشان تنظيم و تدوين گرديده، ضبط و مصادره مىشود.
جمع بندى اين حركت، ما را به اين نتيجه مىرساند كه وهابيت از حج، اين ركن مهم دين، به صورت ابزارى براى گسترش تفكّرات خود بهره مىگيرد و اين عملى نادرست و ناصواب است كه حكومت عربستان بايد جلو اين اقدامات تفرقهانگيز را بگيرد و اجازه ندهد گروهى محدود با افكارى متحجّرانه عقايد خود را به زور بر ديگران تحميل كنند.
اين اقدام وهابيان براى حوزهها و محافل علمى و دينى و عموم شيعيان نيز يك پيام دارد و آن اين است كه براى حفظ و گسترش فرهنگ مترقّى شيعه بايد گامهاى اساسىترى برداشت و در شرايط كنونى كه جهانيان تشنه معارف اسلام ناب و استفاده هر چه بيشتر از مكتب اهلبيت عصمت و
طهارت عليهم السلام هستند، بايد از تمامى امكانات خود در اين راستا استفاده نموده، حقايق را به جويندگان حق و فضيلت منتقل كنند.
روزنامه عكاظ مورخ 11/ 9/ 81، در خبرى با عنوان «برنامه توزيع نشريات دينى در مراسم حج سال 1381 ه. ش.» نوشت:
آقاى شيخ صالح بن عبدالعزيز آل شيخ، وزير اوقاف امور اسلامى، تبليغ و ارشاد با طرح توزيع نشريات و بولتنهاى مذهبى در مراسم حج، كه توسط معاونت امور انتشاراتى وزارت متبوع وى تهيه و تنظيم گرديده است، موافقت نمود. به مومجب اين طرح، در موسم حج سال جارى تعداد بيش از ده ميليون و ششصد و هشتاد و پنج هزار (000 685 10) جلد كتاب كه با هزينه بيش از ششصد ميليون و چهارصد و چهل و هفت هزار و سيصد و نود (000 447 600) ريال سعودى به چاپ رسيده است در ميان حجاج توزيع خواهد شد.
آقاى دكتر محمدبن عبداللَّه السحيم، مدير كل انتشارات و چاپ اوقاف و امور اسلامى در گفتگو با روزنامه عكاظ مورخ 11/ 9/ 81 در اين خصوص اظهار داشت:
بنا به دستور وزير اوقاف و امور اسلامى، يك طرح فراگير و جامع در رابطه با چگونگى توزيع كتب به كليّه زبانهايى كه حجاج كشورها با آن صحبت مىكنند، تنظيم گرديده است.
وى افزود مطالعه اين كتب فوايد زيادى براى حجاج كشورهاى مختلف دارد و در واقع مطالعه اين كتب زمينه را براى انجام مناسك صحيح حج براى حجاج فراهم خواهد نمود و آنها را از تخلّفات شرعى برحذر خواهد داشت. آقاى السحيم در ادامه سخنان خود افزود: اين كتابها به دو بخش اصلى تقسيم مىشود كه بخش اول مربوط به مناسك و عبادات مىباشد و بخش دوم كتابهاى ارشادى است. در رابطه با كتب مناسك مىتوان به كتاب تحقيق و توضيحات شيخ عبدالعزيز بن عبداللَّه بن باز مفتى سابق عربستان اشاره نمود. وى گفت يكى ديگر از كتابهايى كه آماده براى توزيع در موسم حج است كتاب راهنماى حجاج و عمرهگزاران مىباشد كه اين كتاب از سوى وزارت متبوع تهيه شده و سپس از سوى كميته دائمى پژوهشهاى
علمى و فتاوى نيز مورد تجديد نظر قرار گرفته است. در ضمن كتاب فتاوى مهم مربوط به احكام حج كه از سوى كميته دائمى پژوهشهاى علمى و فتاوى تهيه شده به زبانهاى مختلف در ميان حجاج توزيع خواهد شد. السحيم همچنين گفت تعداد كتابهايى كه اين وزارتخانه تهيه كرده و در صدد توزيع آنها در ايام حج، از طريق مبادى ورودى به كشور؛ اعم از مبادى زمينى، هوايى و دريايى مىباشد به حدود بيست زبان مىرسد كه در هر يك از مبادى ورودى كميتههايى براى توزيع آنها تشكيل شده است.
السحيم همچنينگفت كتب ارشادى نيز شامل مجموعهاى از كتب ارشادى و عقيدتى است كه به مسائل مربوط به عقايد، عبادات، آداب و احكام شرعى پرداخته و كليه اين كتابها به حدود هيجده زبان ترجمه شده و در يك مجموعه و در داخل يك كيف نفيس گنجانده شده كه هر يك از آنها به عنوان هديه به حجاج به هنگام خروج از مبادى زمينى و هوايى و دريايى عربستان به آنها اهدا مىگردد.
مدير كل انتشارات وزارت اوقاف و امور اسلامى عربستان در باره محتواى كتب مورد نظر براى توزيع در موسم حج گفت: اين كتابها شامل كتب توحيد، مربوط به كسانى كه در مراحل اوليه اعتقادى هستند نيز مىباشد. موضوع جايگاه نماز در اسلام، توسل مشروع و توسل ممنوع و عاق والدين، مسائل مربوط به حجاب و بىحجابى و عقيده صحيح و متضاد و ناصحيح آن، خانواده خوشبخت، ارتباط با خداوند، دژ مسلمانان و ضرورت عمل به سنت پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و اصول سهگانه و برحذر داشتن از هر گونه بدعت و همچنين موضوع آموزش زبان و مسائل و احكام مربوط به خانمهاى مسلمان و اعتقاد ائمه چهارگانه (منظور ائمه اهل سنت) و دروس مهم مربوط به عامّه امت اسلامى و موضوع طلسم و جادوگرى و پيشگويى و همچنين شرح اصول ايمان و كتاب تيسير اللطيف المنان فى خلاصة القرآن، كتاب تحفة القرآن و بهجة قلوب الأبرار و كتاب راه مستقيم و چگونگى تربيت فرزند، از جمله كتابهاى آماده شده براى توزيع در موسم حج مىباشد.
وى در اين گفتگو خاطرنشان ساخت البته وزارت متبوع وى توجه بعضى از سازمانها و نهادهاى خيريه
داخلى كه آمادگى چاپ بعضى از اين كتب را در قالب هدايا در اين موسم حج دارند را به اين امر جلب مىنمايد كه اين وزارتخانه اين فرصت را به آنان بهويژه به نهادها و جمعيتهاى خيريه؛ مانند مؤسسه خيريه البراهين و مؤسسه خيريه الحرمين و مؤسسه خيريه سليمان راجحى خواهد داد تا در موسم حج به چاپ اين كتب و اهداى آنها در ميان حجاج اقدام كنند.
دكتر السحيم از همه ارگانها و افرادى كه علاقمند به شركت در امر توزيع اين كتب؛ اعم از كتب مناسك و يا ارشادى مىباشند خواست كه حتما در اين رابطه با مديريت بخش انتشاراتى وزارت اوقاف و امور اسلامى هماهنگى نمايند؛ زيرا اين هماهنگى موجب خواهد شد تا در موسم حج چاپ و توزيع كتب به صورتى انجام شود كه درآمدهاى ناشى از آن در راههاى صحيح آن هزينه گردد.
(تهيه شده توسط سفارت جمهورى اسلامى ايران در عربستان)