ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
(قسمت اول)
قادر فاضلى
درآمد:
آنچه در اين نوشته با عنوان «حج در آثار محيىالدين عربى» آمده، گزيدهاى است از نظريات او؛ زيرا بيان همه آنچه كه وى در مورد «اسرار حج»، تنها در باب 72 و 73 كتاب فتوحات مكيه آورده، به صدها صفحه مىرسد و بديهى است همه آنها در يك مقاله نمىگنجد و اين در حالى است كه او در آثار ديگر خود نيز به مسأله «اسرار حج» پرداخته است.
ابن عربى در فصول مربوط به اين موضوع، موضوعات ديگرى نيز عنوان كرده است كه خارج از بحث ما است.
گفتنى است، بسيارى از مطالب محيىالدين، بدون شرح و تفصيل، براى همگان قابل استفاده و فهم نيست، از اينرو، در اين نوشتار، بر آنيم ضمن تلخيص مطالب، مسائلى را كه براى حاجيان و دوستداران عرفان حج قابل فهم است، بيان كرده و در حدّ نياز به شرح آن بپردازيم، البته با اكتفا به مقدار ضرورت:
تعريف حج و عمره
حج، يعنى قصد كردن و تكرار قصد جهت رسيدن به مقصود. حاجى كسى است كه عزم رسيدن به مقصود؛ كه زيارت خانه خدا و حرم رسول اكرم، است، را داشته باشد.
عمره، يعنى زيارت كردن. بنابراين، حاجى قصد رسيدن به مقصود را دارد و وقتى به مقصد رسيد، به زيارت مىپردازد. (1)همگونىِ حاجى با فرشتگانِ پيرامون عرش
محيىالدين معتقد است: چون خداوند واژه «بيت» را در آيه شريفه به خود نسبت داده و فرموده است:
... أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (2)«... خانه مرا براى طواف كنندگان و عاكفين و ركوع و سجده كنندگان پاك گردانيد.»
خداى متعال، طبق اين آيه شريفه، خانه كعبه را نظير و شبيه عرش خود قرار داده است، كه فرشتگان به دور آن طواف مىكنند. چون اين خانه مانند عرش است، پس طوافكنندگان آن نيز همچون طواف كنندگان پيرامون عرشاند و به مانند فرشته مىباشند، با اين تفاوت كه حمد و ثناى ما (طواف كنندگان كعبه) عظيمتر از حد و ثناى فرشتگان حولالعرش است. (3)البته محيىالدين جهت و سببِ عظيمتر بودن حمد و ثناى انسان بر حمد و ثناى ملائكه را بيان نكرده و تنها به سخن بسنده مىكند كه: «هر طواف كنندهاى به اين مقام نمىرسد». از اين كلام وى فهميده مىشود كه هر طواف كنندهاى مراد نبوده، بلكه اولياء اللَّه و عرفاى باللَّه چنيناند.
نيابت در حمد و ثنا
ابن عربى، حمد و ثناى علماى باللَّه را حمد و ثنايى خاص و منحصر به آنها دانسته و مىگويد: چون خداوند خود را تسبيح و تقديس و تحميد فرموده، علماى باللَّه نيز كه اهلاللَّهاند، خداوند را آنگونه كه خودش گفته، تسبيح و تنزيه مىكنند؛ يعنى به نيابت از خدا، كلمات الهى را به زبان، بلكه به تمام اجزاى وجود، جارى و سارى مىكنند. (4)حمد و ثناى نيابتى غير از حمد و ثناى استقلالى است. آنكه به ميل خود و از طرف خود حمد و ثنا مىگويد، به اندازه توان و استعداد و شأن خود انجام وظيفه مىكند، اما
آنكه كلمات الهى را به نيابت از حضرت حق، با تمام اجزاى وجود ادا مىكند، فراخور شأن ربوبى حمد و ثنا مىگويد؛ زيرا خودى در ميان نيست بلكه:
همه از دست شد و او شده است أنا و أنت و هو هو شده است
به قول حافظ:
در پسِ آيينه طوطى صفتم داشتهاند آنچه استاد ازل گفت: بگو، مىگويم
وجوه تشابه كعبه و قلب انسانى
1- قلب ولى اللَّه، بيت الهى
ابن عربى قلب انسان مؤمن را خانه خدا دانسته، مىگويد خداوند دو خانه دارد:
خانهاى در بيرون و خانهاى در درون. خانه بيرونى، كعبه است و خانه درونى، دل.
اين سخن او، برگرفته از آيه قرآن و حديثى از نبىگرامى صلى الله عليه و آله است:
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ. (1)«و بدانيد كه خداوند، به يقين ميان آدمى و قلب او در گردش است.»
در حديث قدسى نيز آمده است كه خداوند فرمود:
«لا يَسَعُني أَرْضي وَ لا سَمائي وَ لكِنْ يَسَعُني قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِن». (2)«زمين و آسمان گنجايش مرا ندارند، ولى دل بنده مؤمنم گنجايش مرا دارد.»
محيىالدين مىگويد: از اين كلام الهى كه قلب بندهاش را بيت كريم و حرم عظيم خويش قرار داده، استفاده مىشود كه قلب مؤمن اشرف و برتر از كعبه است. (3)آنگاه مىگويد: هر كدام از خانهها، طواف كنندههاى خاص خود را دارند؛ طواف كنندگان بيت ظاهر و خارجى كه كعبه است، مردماند و بيت باطن و درونى را، كه قلب است، خواطر انسان طائفاند. آنچه بر دل انسان خطور مىكند، در واقع به دور دلش مىگردد و دل را طواف مىكند. همانگونه كه مردم پيرامون خانه كعبه مىگردند. خواطر
نيز همانند مردم چند گونهاند؛ همانطور كه بعضى از مردم مقام خانه را درك كرده، عظمت آن را مىفهمند و احترامش را به جاى مىآورند ولى بعضى از اين توفيق بىبهرهاند و در حال غفلت طواف مىكنند و روشن است كه اين طواف مذموم و آن طواف ممدوح است، خواطر نيز بعضى ممدوح و بعضى مذموماند. در هر صورت، خداوند با توجه به كرم و رحمت بىمنتهايش، هر دو را مىپذيرد. در اينجا نيز از خواطر مذموم مىگذرد و عفو مىكند. (1)وى در فصلى ديگر از كتابش، وجه تمايز و تشابهِ قلب بنده مؤمن را با كعبه، به «اللَّه» و «الرحمن» تشبيه كرده است. همانگونه كه اللَّه و الرحمن دو اسم بزرگ الهىاند، قلب و كعبه نيز دو خانه گرامىِ خدايند. سپس به اين آيه شريفه استناد مىكند كه فرمود:
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيّاً ما تَدْعُوا فَلَهُ اْلأَسْماءُ الْحُسْنى ... (2)«بگو اللَّه را بخوانيد، يا رحمن را بخوانيد، به هر كدام كه بخوانيد، اسمهاى نيك همه براى اوست.»
ليكن بعضى از انسانها، به حسب تفاوتِ بهرهمندى از هدايت و رشد، ارتباطشان با اسماء الهى تفاوت دارد. همه اللَّه را مىشناسند، حتى بتپرستان نيز با اسم اللَّه آشنا بودند ولى مىگفتند: رحمان كيست؟ ما رحمان را نمىشناسيم. اينان به جهت گمراهى و دورى از حقيقت، با رحمان آشنا نبودند و مىگفتند: «وَ مَا الرَّحمنُ؟» (3)ولى مؤمنان با هر دو اسم آشنا بودند.
محيىالدين مىگويد: انسانهاى مرحوم (مورد رحمت واقع شده)، با رحمان آشنايند ولى آنان كه محروماند، از رحمان به دورند.
بدين جهت، همه با بيت درونى؛ يعنى قلب آشنايند، اما بعضى با بيت برون آشنا نيستند. فقط امت مرحوماند كه هر دو بيت را مىشناسند و از فيوضات آن دو مستفيض. (4)ابن عربى اين دو نكته را بسيار مهم دانسته و به بيان آن مىبالد و مىگويد: بدان، من تو را به امورى آگاه ساختم كه اگر بدان عمل كنى، از علم الهى آنقدر بر تو آشكار مىشود كه جز خدا اندازه آن را نداند. به يقين عارف به مقدارى كه از علم الهى مىچشد، عزّت مىيابد. (5)
2- قلب عارف، مطاف اسماءاللَّه
چون قلب عارف و ولىاللَّه، خانه خدا است، و خانه خدا بايد زائر و طواف كننده داشته باشد، قلب نيز طواف كنندههاى گوناگون دارد؛ گروهى آنها، كه پيشتر اشاره شد، خواطر انسانى است كه به دو دسته ممدوح و مذموم تقسيم مىشوند. دسته ديگر اسماء الهىاند كه تماماً ممدوح و مقدساند.
محيىالدين بر ايناعتقاد است كه: اسماء الهى به دو جهت، طواف كننده قلب عبد مؤمناند:
جهت نخست اينكه: هر اسمى طالب حال خاصى است، وقتى آن حالت از دلِ بنده مؤمن سر مىزند، آن اسم خاص به جهت مناسبتش با آن حال، به سوى آن مىرود كه منشأ آن حالت قلب مؤمن است.
جهت دوم اينكه: در حديث پيشگفته آمد كه قلبِ عبدِ مؤمن گنجايش خدايش را دارد و خدا در دل اوست. طبيعى است كه اسماء اللَّه همه پيرامون قلبى طواف كنند كه خدا در آن است.
بنابر اين، هر گاه مؤمن خدا را در دل خود حاضر كند، آنگاه قلب او مطاف اسماء اللَّه و فرشتگان خواهد بود. اگر اين حضور در روز بارها تكرار شود، آن طواف نيز بارها تكرار خواهد شد و حج واقعى كه به معناى قصد و تكرار قصد است، حاصل مىگردد. (1)3- اركان كعبه، خواطر قلب
كعبه چهار ركن دارد كه عبارتند از:
1- ركن حجر 2- ركن عراقى 3- ركن شامى 4- ركن يمانى
محيىالدين، معادلِ اين اركان، براى قلب نيز اركانى از خواطر گوناگون قائل شده است؛ زيرا قلب آدمى هيچگاه از اين خواطر خالى نبوده و همواره بر آنها استوار است.
آنها عبارتند از خواطر:
1- خواطر الهى 2- خواطر مَلَكى 3- خواطر نفسانى 4- خواطر شيطانى
هر يك از اين اركان، مقابل و همتراز يكى از اركان كعبه است:
1) همان فصل 22
خاطر الهى/ ركن حجر الاسود
خاطر ملكى/ ركن يمانى
خاطر نفسانى/ ركن شامى
خاطر شيطانى/ ركن عراقى
علت اينكه ركن عراقى موازى خاطر شيطانى قرار دارد، اين استكه: شارع مقدس دستور داده است وقتى مقابل ركن عراقى رسيدى اين دعا را بخوان:
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّقاقِ وَ النِّفاقِ وَ سُوءُ الْاخْلاقِ». (1)
«... فَإِذَا انْتَهَيْتَ إِلَى رُكْنِ الْعِرَاقِ فَقُلْ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الشَّكِّ وَ الشِّرْكِ وَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ دَرَكِ الشَّقَاءِ وَ مَخَافَةِ الْعِدَى وَ سُوءِ الْمُنْقَلَبِ ...».
«خدايا! از تفرقه و نفاق و اخلاق ناپسند و نكوهيده، به تو پناه مىبرم.»روشن است كه هر يك از اين صفات ذميمه، از وسوسههاى شيطانى است كه متوجه انسان مىشود.
محيىالدين، آنگاه ميان انبيا و اوليا و ساير مؤمنان فرق قائل شده، مىگويد: قلب انبيا بر سه خاطر استوار است خاطر چهارم كه شيطانى است، در آنها راه ندارد؛ زيرا انبيا توسط عصمت خدادادى از وسوسه شيطانى محفوظ اند. البته اوليا و مؤمنان والا مقام كه شيطان نفس را مطيع خود ساختهاند، نيز در سايه ايمان و اخلاص، از خاطر چهارم رهيدهاند و به سايه انبيا رسيدهاند، كه ابن عربى به بعضى از آنها، مانند سلمان الدُنبلى اشاره كرده است. (2)از نظر محيىالدين انبيا توسط عصمت و اوليا توسط حفظ الهى بدين مقام رسيدهاند. (3)5- كنز خفى در كعبه و قلب
وى بر اين باور است كه خداوند سبحان گنجى را در كعبه به وديعت نهاد و پيامبرخدا صلى الله عليه و آله خواست آن گنج را خارج كرده، در راه خدا انفاق نمايد، ولى به جهت مصلحتى كه خدا برايش آشكار ساخت، از اين عمل منصرف شد.
سپس مدعى مىشود كه خداوند در مكاشفهاى براى محيىالدين، لوحى زرّين از
آن كنز مخفى را نشان داد و وى به خاطر احترام به پيامبرگرامى صلى الله عليه و آله نخواست آن گنج آشكار شود و از خدا خواست آن لوح به جاى خود برگردد. او مىگويد: اين مكاشفه در سال 598 در تونس براى وى روى داده است.
محيىالدين در سرّ عمل رسولاكرم صلى الله عليه و آله كه آن گنج را ظاهر نساخت، مىگويد: پيامبرخدا آن را مخفى داشت تا حضرت صاحبالزمان هنگام ظهور ظاهر سازد.
خبرى نيز دراين زمينه هست كه مىگويد: اين گنج بهدست خليفه رسولاللَّه، قائم به امراللَّه، حضرت صاحبالزمان آشكار خواهد شد؛ همانكه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد، در حالى كه پر از ظلم و جور شده بود. (1)تشابه قلب مؤمن به كعبه در اين خصوص، در علمى است كه در دل مؤمن نهفته است و خداوند به وجود چنين علمى شهادت داده و فرموده است:
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ. (2)«خداوند گواهى داد كه جز او خدايى وجود ندارد و فرشتگان خدا و صاحبان علم نيز چنين گواهى دادهاند.»
محيىالدين در اينجا اولو العلم را عارفان باللَّه و مؤمنان خالص معنى كرده و اين علم را علم مخفى در دل آها دانسته كه با ساير علوم فرق دارد؛ علمى كه تنها خدا از آن آگاه است و صاحب آن را در رديف ملائكه و شهادت چنين عالمى را در رديف شهادت خداوند قرار داده است.
وجوب حج
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا .... (3)«و بر مردم واجب است كه حج خانه الهى را به جاى آورند. در صورتى كه مستطيع شده، راه بر آنان هموار باشد.»
محيىالدين وجوب حج را به اين آيه شريفه مستند كرده و انجام آن را بر هر انسانى فرض مىداند، ليكن قبولى حج را منوط به اسلام دانسته، مىگويد: آنكه مسلمان است و
حج نمىگزارد، در اين خصوص عاصى بوده و در قيامت مؤاخذه خواهد شد. آنكه مسلمان نيست و حج به جاى نمىآورد نيز عاصى است و در قيامت به دو جهت مؤاخذه مىشود؛ هم به جهت انجام ندادن حج، و هم به جهت اسلام نياوردن. (1)البته نظر ابن عربى در خصوص همه احكام عبادى چنين است كه حج نيز از آن جمله است.
وى سپس به دو نوع برداشت از دو نوع قرائت «حج» پرداخته، مىگويد: اگر حج را به فتحه بخوانيم، به معناى «قصد» مىشود و اگر با كسره بخوانيم «حِج»، به معناى «قصدِ قصد» مىشود.
در صورت نخست، معنا چنين مىشود كه: خداوند به عهده مردم قصد خانه كعبه را واجب كرده است»؛ يعنى همه بايد نيّت زيارت و ديدن خانه خدا و انجام مناسك آن را داشته باشند.
در صوت دوم، معنا چنين مىشود: خداوند بر همه مردم واجب كرده است كه قصد خانه شدن را داشته باشند.
در اوّلى منظور رسيدن به خانه خدا بود.
در دومى منظور بَدَل شدن به خانه خدا است.
حاجى اگر با توجه به معناى اول حج به جاى آورد، خادمِ خانه خدا مىشود و اگر با توجه به معناى دوم حج بگزارد، خود به خانه خدا بَدَل مىگردد. از اين رو، مىتوان گفت خدا بر عهده مردم نهاده است كه دلشان را خانه خدا قرار دهند. و معلوم است كه وقتى دلشان را خانه خدا ساختند، ديگر جز خدا در دل آنها يافت نخواهد شد. (2)حج طفل
حجّ طفل نابالغ، از نظر فقهى، بالاصالة و الاستقلال صحيح نيست، ولى به نيابت صحيح است؛ يعنىكودك توسط پدر يا مادر ياانسان بالغ ديگر محرم مىشود و به راهنمايى و تلقين او، به انجام اعمال مىپردازد. اين عمل طفل را مىتوان به نيابت از انسان مكلّف و بالغى به جاى آورد كه يا از دنيا رفته و يا توان انجام اعمال حج را نداشته است.
محيىالدين در اين مورد، نظر خاص عرفانى دارد كه با توجه به مبانى عرفانىِ او، قابل فهم و توجيه است.
او ضمن بيان دو نظريه اساسى در باره حجّ طفل، كه يكى قائل به جواز است و ديگرى قائل به عدم جواز، نظريه نخست را برگزيده و رأى به جواز حجّ طفل را رأى صحيح و حق دانسته است.
وى براى توجيه نظريه خود، به بيان چند دليل پرداخته است كه عبارتند از:
1- حديث نبوى؛ زنى از پيامبرگرامى صلى الله عليه و آله در باره حج طفل پرسيد و آن حضرت فرمود: حج طفل جايز است.
2- فطرت كودك؛ «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ»؛ «هر كودكى به فطرت پاكِ مسلمانى زاده مىشود.»
وى مىگويد: طبق اين حديث شريف، انسان هر قدر صغيرتر باشد به مبدأ فطرت پاك اسلامى نزديكتر است. از اين رو است كه محيىالدين، حتّى حجّ طفل شيرخوار را نيز صحيح مىداند.
3- مكاشفهاى كه براى خودِ ابن عربى پيش آمده است؛ او مىگويد: دختر بچه شيرخوارى داشتم كه كمتر از يك سال عمر داشت. روزى از او پرسشى فقهى كردم و او پاسخ داد. مادر بزرگ اين بچه از ديدن اين واقعه بىهوش شد! بنابراين، كودكان بر اساس همان فطرت كودكى و اسلامىشان به اسلام آگاهند و آن را از اعماق جان مىپذيرند.
4- كودك هم بالاصاله مؤمن است و هم به تبع؛ وى مىافزايد: اگر حجّ طفل از ديدگاه بعضى به تبع مقبول است و تنها حجّ مكلّفين بالاصاله صحيح است؛ از نظر من، حجّ طفل هم بالاصاله و هم به تبع مقبول مىباشد؛ زيرا كودك از دو جهت مؤمن است:
الف: ايمان تبعى، كه به تبع پدر و مادرِ مسلمانش، كودك نيز مسلمان و مؤمن است.
ب: ايمان اصالتى، كه به جهت قريب العهد بودن به فطرت خدادادى مؤمن است.
محيىالدين جهت دوم را، با تمسك به يك آيه و يك حديث اثبات مىكند:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى .... (1)(و آنگاه كه پرودگارت از اصلاب بنى آدم و ذرّيههاى آن سئوال كرد و از آنها بر خدايىاش شهادت گرفت و پرسيد آيا من خداى شما نيستم؟ گفتند: هستى.»
1) اعراف: 172
سپس به كلامى از ذوالنون مصرى اشاره مىكند كه گفته است: «گويى آن ندا هنوز در گوش من است».
محيىالدين استدلال مىكند كه: اگر كودك در در عالم ذر، با خدايش پيمان مىبندد و به وحدانيت او ايمان مىآورد، پس در دوران بعد از پيمان و طفوليت، به طريق اولى قابليت انجام اعمال ايمانى را خواهد داشت.
گذشته از آيه شريفه، به حديث فطرت نيز استناد مىكند و مىگويد: فطرت اسلامى كودك دست نخورده و ناب است، لذا در اين دوران، حج او با صفاتر خواهد بود.
5- حجّ طفلِ صغير، تمامتر و كاملتر از حجّ انسان كبير است؛ زيرا حجّ او بالفطرة است. بدين جهت او حج را بدون ارتكاب به معاصى انجام مىدهد، ولى انسان كبير چه بسا مرتكب گناه يا مكروهى نيز بشود. بنابراين، حجّ طفل معصومانه است، اما حجّ غيرطفل معصومانه نيست. (1)استطاعت و نيابت در حج
يكى از شروط حج، استطاعت است. استطاعت يعنى توان و امكان رفتن به حج.
امكانات هر زمان، مطابق با اختصاصات آن زمان است؛ زمانى تمكّن مالى و صحّت جسمانى موجب استطاعت بود، ليكن در اينزمان، علاوه بر آن، امكانات كشورى و قراردادهاى اجتماعى، مانند: داشتن گذرنامه و ويزا و دهها مسأله ديگر گاهى بر آن افزوده مىشود.
محيىالدين در معناى استطاعت، به دو قول اشاره كرده، سپس در اين مورد، به تفسير عرفانى پرداخته است؛ يك قول استطاعت را به «زاد و راحله» و قول ديگر تنها به «راحله» معنى كرده است.
وى در معناى راحله مىگويد:
راحله؛ خود اين جسم انسان است كه مركب روح لطيف خدادادى است. روح نيرو و توان انجام اعمال است و جسم وسيله تحقّق آن. در واقع روح به واسطه جسم به انجام مناسك حج مىپردازد. بنابراين، آنكه راحله را شرط استطاعت داند، طبق اين تعريف هر انسان سالم و تندرستى استطاعت دارد كه به حج برود.
1) همان، فصلهاى 40 تا 47
زاد؛ عبارت است از آنچه كه انسان به واسطه آن تغذيه مىكند. در اثر تغذيه قدرت انجام كار حاصل مىشود؛ زيرا وقتى انسان تغذيه كند، بدن آرامش يافته و استراحت مىكند، به همين مقدار از خدا غافل مىگردد. وقتى هم تغذيه فراهم نگردد، آرامش آدمى به هم مىخورد و تمام همّ و غمش تحصيل تغذيه شده، باز از خدا غافل مىگردد.
نبودش موجب تشويش است و بودش موجب تنبلى و سستى. نه مىشود از آن بهكلّى جدا شد، چون بدن انسان بدان محتاج است و نه مىشود بدان اعتماد كرد؛ زيرا موجب تنپرورى و غفلت مىگردد. بهترين راه اين است كه آدمى در حدّ نياز و به قدر ضرورت از آن استفاده كند. (1)نيابت
نيابت؛ يعنى كسى از طرف ديگرى اعمال حج به جا آورد. در اين صورت عمل حج به حساب منوب عنه نوشته مىشود.
محيىالدين ابتدا دو نظريه در خصوص جواز نيابت و عدم جواز آن بيان كرده، سپس به ذكر نظريه خود پرداخته، مىگويد: از نظر من نيابت صحيح است و آن چند قسم است:
الف: نيابت عبد از طرف خداوند.
ب: نيابت خدا از طرف بنده.
بنده مؤمن با توجه به درجات ايمانش، نايب حضرت حق مىگردد. اين نيابت گاهى عمومى است؛ يعنى هر بندهاى در حدّ خود مىتواند نايب خداوند سبحان باشد؛ مانند اين ذكر، كه هنگام ركوع نماز خوانده مىشود:
«سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ»؛
«خداوند شنيد نداى آن كس را كه حمد او را به جاى آورد».
در اينجا بنده مؤمن، نايب خدا در گفتن اين جمله است. در جاى ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله نايب حضرت حق، در انجام عمل است؛ مانند اين آيه كه فرمود:
... فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ...؛ (2)
«پس به او مهلت ده تا كلام خدا رابشنود.»
و در جاى ديگر حضرت داود نايب خدا مىشود كه فرمود:
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي اْلأَرْضِ .... (1)«اى داوود، ما تو را خليفه خود در زمين قرار داديم.»
در آيه زير، عموم مسلمانان نايب و خليفه خدايند:
وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ .... (2)«و انفاق كنيد از آنچه كه شما را خليفه خود در آن امور قرار داديم.»
اما از آنجا كه خداوند نايب بندگان است؛ مانند آيات زير كه مىفرمايند:
أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا؛ (3)«اى بنى اسرائيل، غير مرا وكيل خود نگيريد.»
... لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا. (4)«جز او خدايى نيست پس فقط او را وكيل خود بگير.»
وكالت در اين آيات، نيابت از موكّل در امور وكالتى است. وى در پايان فصل، نظريات مختلف درباره صحّت يا عدم صحت نيابت انسان از خدا را متذكر شده، آنگاه نظريه خود را مبنى بر صحت نيابت تثبيت كرده است. (5)لباس احرام
از نظر فقه، لباس احرام شرايطى دارد: يكى از آن شرايط، مخيط و دوخته نبودنِ لباس مردان است. در حالى كه لباس زنان جايز است دوخته و مخيط باشد. جايز بودن و نبودن لباس احرامِ زنان و مردان از ديدگاه محيىالدين عربى، به جهت حكمتى است كه وى بدان قائل است. او حكمت اين حكم را در خلقت اوّليه مرد و زن؛ يعنى آدم و حوا عليهما السلام دانسته، مىگويد:
خلقت آدم تركيبى از آب و خاك است، كه آن دو، از ساير اشياء نزديكتر به
بسائط شمرده مىشوند. خلقت آدم و حوّا، از وجود آدم است. بنابر اين حوّا (زن) يك مرحله به بسائط دورتر از آدم (مرد) مىباشد؛ چون لباس مخيط مركب است، بدين جهت به زن گفته مىشود تو با پوشيدن مخيط بر اصل خود باقى بمان كه همان مركب نزديك به بسائط است. ولى به مرد گفته مىشود با جدا شدن از مخيط، از تركيب ذاتى خود فاصله بگير و با تجريد از تركيب، به عالم بسيط نزديك شو كه هيچگونه تركيب و تخليطى در آن نيست. (1)ابن عربى در حكمت لباس احرام مردان مىگويد:
اگر ازار و ردا براى مردان جايز است، براى اين است كه: «... آنها مخيط نيستند و از ساير لباسها مانند شلوار و پيراهن، به مرحله «هَباء» نزديكترند. و چون مخيط نيستند مركّب نيز نبوده و با بسائط مناسبت دارند. از اين رو، خداوند سبحان اين دو لباس را به خود نسبت داده و در حديث قدسى فرموده است: «الْكِبْرياءُ رَدائي وَ الْعَظَمَةُ ازاري».
خداوند به كبريا و عظمت محرم شده و بنده خدا با پوشيدن ردا و ازار، خود را به خداى خويش شبيه مىسازد. البته احرام خداوند معنوى و احرام بنده خدا حسّى است. (2)مردم محرم، نخستين مرحله عبادتش را با پوشيدن لباس احرام و همگون ساختن خود به خدا شروع مىكند كه در عين حال، تنزيه از تركيب و تشبّه به بسائط است. در واقع او لباس كمال مىپوشد و از نقص دور مىگردد. (3)پوشيدن كفش در احرام
محيىالدين پوشيدن نعلين را به اتفاق علماى اهل سنت جايز دانسته و در صورت نبودن نعلين، پوشيدن كفش را به شرطى جايز مىداند كه تمام روى پا را نپوشاند. سپس حديثى از پيامبرگرامى صلى الله عليه و آله به نقل از ابن عباس مىپردازد كه فرموده است: «... الْخُفَّيْن، لِمَنْ لَمْ يَجِدِ النَّعْلَيْنِ». (4)
و در كتاب «الفصولالمختاره» شيخ مفيد، ص 197 آمده است: قال صلى الله عليه و آله: «إن المحرم إذا لم يجد النعلين فليلبس الخفّين و يقطعهما من أسفل الكعبين».
او مىافزايد: در شريعت، به نعلين و خفّين اشاره شده و از ذكر انواع ديگرِ كفش خوددارى گرديده است. حتى از حجّ بدون پوشيدن كفش نيز سخن به ميان نيامده است.از نظر محيىالدين، سكوت شرع در بعضى موارد و عدم اظهار رأى در آن خصوص، داراى حكمتى بوده و عافيتى در آن نهفته است. (5)
اجتناب از بوى خوش
محيىالدين قبل از بيان حكمت عرفانىِ عدم جواز استفاده از بوى خوش در حال احرام، به استحباب تطيّب و استفاده از بوى خوش در زمان غير احرام اشاره كرده و آن را از سنّت دانسته است. او در حكمت اجتناب از بوى خوش در حال احرام مىگويد:
صاحب طبع سليم، از رائحه طيّب، لذّت مىبرد و هيچگاه آن را بد نمىشمارد. در واقع استعمال بوى خوش ثناى عبد است مر معبود را؛ زيرا معطّر نمودنِ خود، نوعى تخلّق به اسماى حسناى الهى است، نه همه اسماء. اما از آنجا كه انسان محرم مقام عبوديتش بر او غالب است، بنابراين صاحب عبادت جز به اوصاف عبوديت، نبايد به اوصاف ديگر در آيد؛ بهطورى كه خود به عبادت محض مبدّل شود. بدين جهت، داخل شدن به يك اسمى از اسماى الهى، او را از عبوديت مطلقهاش خارج مىكند و معطر نمودن در حقيقت داخل شدن به يكى از اسماى حسناى الهى است. بنابراين، نه تنها انسان محرم در حال احرام نبايد خود را معطر نمايد كه حتى بهتر است آثار عطر و بوى خوش قبل از احرام را نيز از خود بزدايد. (1)حكمت محرّمات احرام
محيىالدين در پايان جزء 63 از باب 72 كتاب فتوحات مكيه، بعد از بيان حرمت مجامعتِ حاجى در حال احرام و احكام مربوط به آن، در حكمت احرام مىگويد:
خداوند همه چيز را براى انسان آفريده و انسان را براى عبادت خودش. مقام حقيقى انسان در عبادت نهفته است. حركت در اين مسير، موجب عزّت و غفلت از عبادت موجب ذلّت مىگردد.
حاجى با محرم شدن، توجهاش را از غير خدا منصرف نموده و فقط در راه عبوديت پيش مىرود. او در سايه عبادت، عزّت و شرف مىيابد و لايق وصال مىگردد. در اين صورت، اين حاجى است كه بر ساير اشياء حرام مىشود، نه اينكه اشياء بر او حرام شوند؛ زيرا اشياء لياقت نيل به حاجى را ندارند؛ از اين رو، حاجى بر آنها حرام مىشود. دليل
1) همان، فصول 144 و 145
گفتار ما آيات زير است كه مىفرمايد:
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي اْلأَرْضِ جَمِيعاً. (1)«خداوند هر آنچه را كه در آسمانها و زمين است، مسخّر شما گردانيد.»
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي اْلأَرْضِ جَمِيعاً. (2)«اوست آن خدايى كه هر آنچه در زمين است را براى شما آفريد.»
در اين آيات و نظاير آنها، همه چيز براى انسان است. اما انسان براى خدا و عبادت او آفريده شده است. آنجاكه فرمود:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ. (3)«و جن و انس را جز براى عبادت نيافريدم.»
بدين جهت، حاجى بالاتر از همه است. و همه چيز براى اوست اما او براى خداست. از اين رو، وقتى محرم مىشود، جز خداوند چيزى سزاوار نيل به انسان نمىگردد. (4)استحمام در حال احرام
محيىالدين مىگويد: بعضى حمام رفتن در حال احرام را مكروه دانستهاند و بعضى جايز. من قائل به جواز هستم؛ زيراكه هيچ يك از كارهاى دنيوىِ انسان، به اندازه حمام رفتن، انسان را به ياد آخرت نمىاندازد.
حمام علاوه بر خواص بهداشتى كه دارد و موجب تندرستى آدمى مىگردد.
بهترين مذَكِّر آدم براى يادآورى احوال قبر و قيامت است.
خارج شدن از لباس در هنگام ورود به حمام، آدمى را به عريانى و تنهايى روزى مىاندازد كه وارد قبر مىشود. همچنين آن روز كه عريان و تنها از قبر برانگيخته مىگردد.
گرمى حمام يادآور حرارت روز حشر است. حمام از حميم است و حميم به حرارت اطلاق مىشود. (5)از اين رو، استحمام حاجى در حال احرام، از نظر محيىالدين جايز است.
صيد در حال احرام
صيد حيوانات برّى براى محرم حرام است ولى صيد حيوانات بحرى را جايز دانستهاند. محيىالدين عربى بر هر دو حكم، حكمتى عرفانى ذكر كرده است. او در خصوص عدم جواز صيد حيوانات برّى مىگويد:
حاجى خود صيد خداوند است كه خدا وى را صيد كرده و از اقصى نقاط دنيا به سوى خود كشانده است. در اين ميان صيدهاى حضرت حق داراى مراتبى هستند. انسان زاهد صيد حق از دنيا است ولى انسان عارف صيد حق از بهشت است؛ زيرا زاهد به نعمتهاى الهى چشم دوخته و زهادتش در دنيا براى رسيدن به نعم الهى در آخرت است؛ لذا او به اين آيه بيشتر توجه دارد كه:
... وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقَى؛ (1)«آنچه نزد خداست بهتر و ماندگار است.»
اما عارف به اين آيه دلباخته است كه:
... وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى؛ (2)«... و خداوند بهتر و ماندگارتر است.»
پس كسى كه صيد حق است نبايد به صيد حيوانات بپردازد.
محيىالدين در اين باره كه: چرا تحريم صيد فقط در خصوص حيوانات برّى وارد شده، نه حيوانات بحرى، مىگويد: صيد بحرى صيد از آب است، هر آب مايه حيات است كه هر موجود زندهاى از آن آفريده شده است.
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ. (3)«و هر موجود زندهاى را از آب آفريديم.»
از آنجاكه مقصود از حج و هر عبادت ديگرى، احياى قلوب بوده و عبادت مايه حيات است؛ لذا صيد بحرى نيز مايه حيات اعضا و جوارح مىگردد. از اين رو، منافاتى با حج كه مايه حيات دل است، ندارد. (4)
نكاح در احرام
بعضى اجراى عقد نكاح، بهوسيله انسانِ محرم براى ديگرى يا از سوى ديگرى براى محرم را غيرجايز و عقد را باطل دانستهاند. گروهى نيز قائل به جواز شدهاند.
محيىالدين مىگويد به نظر من حرام نبوده بلكه مكروه است.
وى در حكمت اين حكم مىگويد: كراهت عقد نكاح در حال احرام به چند جهت است:
اول: احرام خود نوعى عقد است و عقد نكاح نيز عقد است. حاجى كه خود در عقد الهى است، نبايد ديگرى را عقد كند يا به عقد ديگرى درآيد.
دوم: چون عقد نكاح مقدمه جواز مجامعت مىشود و مجامعت بر انسان محرم حرام است، از اين رو جواز عقد، چه بسا باعث شود كه آدمى به دام حرام بيفتد. بنابراين، بهتر است كه در اين اوقات حاجى عقد جارى نكند.
سوم: عقد يا نكاح ميان دو نفر جارى مىگردد و باعث مىشود آدمى از تنهايى و تجرّد خارج گشته و به تشكيل خانواده و اجتماع مشغول شود؛ در حالى كه در حج، انسان با عقد احرام، خود را از كثرت جدا كرده و به وحدت نزديك مىگردد تا بتواند با حضرت احديت مرتبط شود.
بنابراين، روى آوردن به عقد نكاح، خود به خود باعث نزديكى انسان به كثرت و دورى از وحدت مىگردد. (1)نيّت در احرام
نيت در هر عملى، شرط اصلى و ركن اساسى براى قبولى آن عمل است. در احرام نيز، حاجى بايد قبل از آن نيت و قصد احرام را داشته باشد.
محيىالدين مىگويد: نيت در احرام، عبارت است از: قصد يك امر عدمى. وى از آن به «القصد بالمنع» تعبير مىكند.
از نظر او، متعلّق قصد هميشه يك امر عدمى است؛ زيرا انسان هميشه قصد چيزى را مىكند كه ندارد يا موجود نيست و او با چنين قصدى مىخواهد به آن برسد. محيىالدين در ادامه اين گفتار مىافزايد: نه تنها متعلّق قصد انسان محرم، امور معدوم است، بلكه در
1) همان، فصول 188 تا 192
خداوند نيز چنين است؛ زيرا متعلّق قصد الهى، يا ايجاد عين است و يا ايجاد حكم و نسبت است. هر دو مورد از امور عدمى هستند.
آنجا كه ايجاد عين باشد؛ مانند اين آيه شريفه است كه فرمود:
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ. (1)«به يقين قول ما، وقتى بر هر چيزى كه اراده كنيم تعلّق بگيرد، به محض آنكه بگوييم باش، مىباشد.»
در اينجا خداوند اراده تحقّق امر معدوم را نموده است. آنجا كه متعلّق قصد ايجاد حكم معدوم باشد؛ مانند اين آيه است كه فرمود:
إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ ...؛ (2)«اگر بخواهد شما را از ميان مىبرد.»
در اوّلى به معدم تحقق بخشيد و در اينجا معدومِ تحقق يافته را منعدم ساخت. (3)حاجى وقتى قصد و نيت احرام مىكند، به اسم «المانع» الهى تخلّق يافته و قصد يك امر معدوم مىنمايد، كه عبارت است از قربت الهى. قصد تقرّب به خداوند، قصد يك امر معدوم است؛ زيرا او تقرّبى را طالب است كه ندارد و تا كنون نتوانسته است به آن دست يابد. حاجى با تخلّق به اسم المانع، تمام موانعى را كه تا كنون باعث دورى وى از تقرّب الهى شده بودند، از ميان مىبرد؛ به عبارت ديگر، مانع ممانعت آن موانع مىشود، پس به تقرّبى كه نداشته، نائل مىگردد.
وقتى حاجى به بركت احرام به قرب معبود مىرسد، در آن صورت مظهر اسم «الظاهر» مىگردد. (4)سيادت و عبادت در حج
آنكه حج را به عنوان يك عبادت دينى به جا مىآورد. در پرتو انوارِ اعمال عبادىِ خويش، به سيادت دينى نايل مىگردد.
حاجى با لبيك گفتن به دعوت الهى، كه او را به زيارت خانهاش خوانده است، به خدا تقرّب جسته و مظهر اسم «الداعى» مىگردد. او با پوشيدن لباس عبوديت، به صفات
ربوبيت در مىآيد؛ زيرا:
وى وقتى نَحر مىكند، كه عبارت است از اتلاف صورتى و از ميان بردن حياتى، مصداق اين صفت الهى مىشود: إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ. (1)و وقتى رمى جمرات مىكند به صفت ديگر الهى درمىآيد كه عبارت است از:
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً. (2)و آنگاه كه كعبه را طواف مىكند، در واقع با چرخيدن به دور خانه، بر او احاطه حاصل مىكند و آن مصداقى از اين آيه است كه: أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ. (3)همه اين مقامات، سيادت الهى است كه به بندهاش عطا مىكند. (4)محيىالدين سپس به توجيه شطحيات گويى بعضى از عرفا؛ مانند بايزيد بسطامى پرداخته و مىگويد: آنان در اثر نيل به اين سيادت عبادى؟ از تخلّق عبد به صفات معبود سخن گفتهاند، كه به نوعى سخن از معبود گفتن است؛ زيرا در اين مرحله، بنده هر چه گويد از زبان خدا گفته است. (5)قصد الهى، حج الهى
آنكه قصد خانه خدا مىكند بايد بداند كه:
كعبه خود سنگ نشانى است كه ره گم نشود حاجى احرام دگر بند، ببين يار كجاست
زيرا خانه براى خدا بود و علامت و نشانه براى رسيدن به خدا است. ضمن اينكه خدا كه داعى و ندا دهنده انسان و كشنده او به سوى خانهاش مىباشد، اعمال خاصى را بر وى واجب كرده و شروع زيارت خانهاش را با طواف و ختمش را نيز طواف قرار داده است. هدف رسيدن به صاحب خانه است و خانه وسيله. ليكن خدا خانه را از آنرو وسيله وصول به صاحب خانه قرار داد كه، حاجى خود از جهاتى همانند خانه است؛ مثلا خانه موجودى مخلوق و محسوس است، حاجى نيز موجودى مخلوق و محسوس است.
بدين جهت ادراك مقام خانه آسانتر از ادراك مقام صاحب خانه است. آنكه به خانه خدا مىرسد، در واقع به خودش رسيده است و آنكه به خود رسد به خداى خود رسيده
است؛ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ رَبَّهُ». (1)از اين رو، وقتى تو خانه خدا را قصد كنى، در واقع خودت را قصد كردهاى.
پس آنگاه كه به خود رسيدى، خود را شناختى، وقتى خود را شناختى، خدايت را شناختى، كه علم صحيح همين شناخت است؛ زيرا دليل گاهى خلاف مدلول است و گاهى عين مدلول. و هيچ دلالت كنندهاى، دلالت كنندهتر از خود چيز بر خودش نيست. (2)بنابراين، آدمى وقتى از خود به خود مىرسد، در واقع از خود به خدا رسيده است. اقبال لاهورى در اين زمينه اينگونه سروده است:
كرا جويى، چرا در پيچ و تابى كه او پيدا و تو زير نقابى
تلاش خود كنى، جز او نبينى تلاش او كنى جز خود نيابى
لبّيك در بيت
محيىالدين در تفسير معناى «البيت» مىگويد: بيت، جايى است كه انسان در آن بيتوته كرده و شب را به سحر مىرساند. به همين دليل بيت را بدين نام ناميدهاند كه صاحب بيت، شب را در آن به سر مىبرد. البته بيت منافع ديگر نيز دارد ولى هيچكدام به اين اهميت نيست.
خداوند نيز گويى در بيت خود، بيتوته كرده و زائران خانهاش را اكرام مىكند. البته او هميشه درخانه خود هست ولى در هنگام بيتوته؛ يعنى در شبها تجلّياتش بيش از ساير اوقات است. به همين جهت، پيامبر عزيزش را- كه درود خدا بر او باد- شب هنگام از خانهاش به سوى معراج برد. از اين رو ارواح مؤمنان در خواب شبانه عروج كرده و آيات الهى را رؤيت مىكنند. بنابراين، آنكه وارد خانه خدا مىشود، نداى خدايش را اجابت كرده و در محضر خاص او حاضر گشته است. پس ادب بندگى اقتضا مىكند كه با صداى رسا نداى خدايش را لبيك گويد. ليكن آنگونه كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله گفته است: بر گفته پيامبر نه بيفزايد و نه از گفتهاش بكاهد؛ زيرا او داناترين مردم به خداوند است و دانايى ما به خدا نيز از طريق وى حاصل شده و با لبيك گفتن بهگونهاى كه پيامبر گفته است، به بارگاه خدا تشرف حاصل كرده و به چشم پيامبراكرم كه كاملترين چشمهاست، به تجلّيات الهى نظر مىكنيم.
آنكه بر تلبيهاش مىافزايد، از حدود پيامبر اكرم خارج شده و مشرك مىگردد؛ زيرا عبوديت در گرو پيروى است و عابد نبايد حكمى را از خود به احكام الهى اضافه كند. (1)پىنوشتها:
1) همان، فصول 253 تا 257
بحثى از علامه مولى محمد حسن قزوينى
«كشف الغطاء عن وجوه مراسم الإهتداء»، اثر نفيس مولى محمد حسنقزوينى (م 1240 ه. ق.) در علم اخلاق است. نويسنده از شاگردان برجسته وحيد بهبهانى است و از سيد مهدى بحرالعلوم اجازه روايت دارد.
بحر العلوم در اين اجازه، او را «عالم فاضل و محقّقِ مدقّقِ كامل» خوانده است. در نفاست اين اثر همين بس كه عارف نامدارِ شيعه مولى حسينقلى همدانى، مكرّر از آن تعريف نموده و شاگردانش را به مطالعه آن امر مىكرد.
به همين دليل، نسخ خطى متعددى از اين كتاب، به قلم بعضى از شاگردان وى باقى مانده است.
برخى اين كتاب را خلاصهاى از «جامع السادات» مولى محمد مهدى نراقى شمردهاند و به همين جهت اين اثر ارزشمند، از سوى كنگره فاضلين نراقى به چاپ رسيد.
مؤلف محقق و وارسته كتاب، در مقدمه كتاب مىنويسد:
«از جمله كتب علم اخلاق، جامعالسادات است كه از من خواستند تا به ديده نقد و انتخاب بدان بنگرم و پوسته را از مغز آن جدا سازم. با آنكه اكثر مطالب آن را، كه احاديث اهل بيت عصمت و دقايق افكار استوانههاى حكمت را در بر دارد، مفيد يافتم ولى خالى از تطويل و حشو و زوايدِ خسته كننده براى طلاب و متعلّمين اين علم نيست، لذا تصميم گرفتم كتابى تأليف كنم كه مشتمل بر مطالب سودمند از كلمات بزرگان حكمت و اخبار عترت طاهره باشد.»
و اكنون ما بحث حجّ اين كتاب را، كه حاوى «فلسفه تشريع حج» و مختصرى از «آداب باطنى و معنوى اعمال در مناسك حج» است، بهفارسى برگردان نموده، براى استفاده خوانندگان محترم مجلّه، تقديم مىداريم، باشد كه مورد توجه علاقمندان بهويژه راهيان بيتاللَّهالحرام و زائران رسولاللَّه اعظم صلى الله عليه و آله قرار گيرد:
فلسفه تشريع حج
حج از بزرگترين اركان دين است و تبيين احكام ظاهرىِ آن، بر عهده فقهاست. هدف اصلى از آفرينش انسان «شناخت خدا» و «رسيدن به مقام حبّ و انس او» ست كه به صفا و پاكى و نفس آدمى بستگى دارد و صفاى نفس نيز به نوبه خود، از راه حفظ و مراقبت نفس از شهوات و رهايى از دنيا و واداشتن آن به انجام اعمال دشوار قلبى و جوارحى حاصل مىشود. غرض از تشريع عبادات نيز همين است؛ زيرا بعضى از عبادات، مانند صدقات و خمس، انفاق است كه موجب انقطاع از دنياست و بعضى ماننده روزه جلوگيرى از شهوات است و بعضى مانند ذكر، تجرّد از دنياست. توجه قلب به حقتعالى نيز جز با دل كندن از زخارف دنيا ممكن نيست.
حج در ميان عبادات، افزون بر همه جهات ياد شده، آثار و بركات ديگرى هم دارد.
در حج، دورى از وطن و پيمودن منازل با رنج و مشقت، انفاق توأم با سختى و تجديد عهد و ميثاق و تجرّد از دنيا براى ذكر و انواع عبادات نهفته است.
علاوه بر آن، حج حاوى اعمال و مناسكى است كه عقل آدمى حكمت آنها را درك نمىكند و طبع آدمى با آن مأنوس نيست، مثل رمى جمرات، تكرار سعى ميان صفا و مروه و هروله ميان دو مناره كه اوج اخلاص و عبوديت در آنها آشكار مىشود؛ زيرا عقل در انجام اعمالى كه فلسفه تشريع آنها را درك مىكند، به يارى شرع مىشتابد ولى در امورى كه عقل حكمتش را درك نمىكند، بهخصوص شرع را يارى نمىكند و فقط انسان را اجمالًا به اطاعت و امتثال فرا مىخواند. و اين يكى از اسرار تشريع امور تعبّدى است.
هر يك از اعمال حج، آدمى را به بعضى از احوال آخرت راهنمايى مىكند. افزون براين، جمعيت زيادى در
آن اجتماع مىكنند، حجگزار به محل نزول وحى و فرود آمدن فرشتگان بر رسول امين و پيش از آن بر ابراهيم خليل و محل اجتماع پيامبران و رسولان الهى و محل ولادت سرور پيامبران و بهترين برگزيدگان مىرود و به مكانهايى قدم مىگذارد كه قدوم پيامبران الهى بدان شرافت مضاعف بخشيده است؛ چرا كه حقتعالى با انتساب به خود، بدان شرافت داده و اطراف آن را حرم امن شمرده تا مردم در آن مأوى گزينند و عرفات را ميدانى براى حرم مقرّر نموده و حرمتش را با تحريم شكار آن و قطع درختش مورد تأكيد قرار داده و مردم مأمور شدهاند تا از هر منطقهاى با كمال سادگى و به دور از تجمّلات و تشريفات، با تواضع و فروتنى آهنگ آن كنند.
بىشك، چنين اجتماعى در اين مكان، موجب انس و الفت و همنشينى صالحان و استوانههاى فضليت و نيكان است كه از چهار گوشه مختلف جهان جمع شده، يكديگر را بر تضرّع و ابتهال (به معناى بالا بردن دستها هنگام دعا كه موجب تسريع در اجابت دعا مىشود) يارى مىكنند و نيز موجب احياى نام و ياد پيامبر و بزرگداشت اوست كه باعث رقّت قلب و صفاى نفس مىگردد.
حج چون از بزرگترين تكاليف و دشوارترينآنهاست، مَثَل رهبانيت براى اين امت است، چون هنگامى كه اعمال دشوار و رياضتهاى سخت در ميان امتهاى گذشته به خاطر فترت زمانى متروك و مندرس شده و از ميان رفت و مردم به دنبال شهوات رفتند و از طاعات و عبادات فاصله گرفتند، خداوند، محمد صلى الله عليه و آله را براى احياى راه آخرت و تجديد سنت پيامبران برانگيخت. پيروان شرايع از رهبانيت و عزلت و گوشهنشينى در دين او پرسيدند، فرمود:
«جهاد و حج جايگزين رهبانيت و روزه جانشين عزلت و گوشه نشينى شده است.»
و اين نعمت بزرگى از جانب خدا بر اين امت است.
آداب باطنى حج
نكاتى كه حاجى بايد به عنوان آداب باطنى حج رعايت كند، عبارتند از:
1- اخلاص در نيّت
حاجى جز امتثال امر الهى و رسيدن به پاداش او و پرهيز از عذاب خدا، هدفى
ندارد. و هرگاه شائبه ريا، ترس از تفسيق مردم، خوفازفقر (ى كه شايع شده باشد) كه هركس حج را ترك كند بدان گرفتار شود، قصد تجارت يا هدف ديگرى در آنمد نظر باشد، شخص از دايره اخلاص خارجشدهومانعىدر راه رسيدن به هدف مورد نظر خواهد بود. و كسى كه به خاطر چنان پندارهاى ضعيفى دشوارىهاى فراوان حج را تحمل كند، جز ضرر و خسارت بر آن مترتب نخواهد شد.
2- توبه حقيقى
توبه خالص، ردّ مظالم و بريدن علاقهاى كه موجب مىشود آدمى به غير خدا متوجه گردد، از آداب ديگرِ حج است. اين ادب از آن جهت ضرورت دارد كه زائر بيتاللَّه الحرام قلبش را متوجه تعالى كند، گويا از اين سفر باز نخواهد گشت و وصيتش را براى همسر و فرزندانش بنويسد و براى سفر آخرت آماده شود و هنگام تهيه اسباب و مقدمات اين سفر و قطع دلبستگىهايش به ياد تهيه مقدمات سفر آخرت و قطع علايق دنيوى براى آن باشد. چقدر اين سفر با سفر آخرت تشابه دارد و بدان نزديك است!
3- تعظيم خانه خدا
قدر و منزلت خانه خدا و پروردگار كعبه را بزرگ دارد و بداند كه اگر خانواده و وطنش را ترك مىكند، به منظور امر مهم زيارت خانه خداست كه شباهتى به سفرهاى دنيوى ندارد. از اين رو، بايد متوجه باشد كه در پى چيست؟ و اينكه با زيارت خانه خدا، در حقيقت به زيارت ملك الملوك مىرود تا به اوج آرزويش برسدوباتوجهبه مولايش سعادتمند شود.
4- تخليه دل
در اين سفر، از آنچه كه قلبش را در ميان راه يا در مقصد به خود مشغول مىكند- مانند معامله و امثال آن- خالى كند تا همه همتش براى خدا و همه حركات و سكنات قلبش به ياد او و تعظيم شعائر او باشد.
5- انفاق در راه خدا
زاد و توشه سفر حاجى حلال باشد و از خرج كردن و بخشش و انفاق نمودن، ابايى نداشته باشد؛ زيرا انفاق مال در سفر حج، انفاق در راه خداست و يك درهم آن با هفتصد درهم انفاق در مكانها و زمانهاى ديگر برابرى مىكند.
امام سجاد عليه السلام همواره در سفر حج از بهترين زاد؛ مانند گردو و شكر و آرد خالص و شيرين همراه مىبرد.
البته اسراف و زياده روى و مصرف انواع غذاها به مانند مترفين مكروه است، زيرا خيرى در اسراف نمىباشد، اما بخشش فراوان به مستحقين، اسراف نيست؛ و اگر مالى در اين راه ضايع شود يا گرفتارى برايش پيش آيد، جزع و بىتابى نكند، اگر يك درهم در اين راه تباه شود، مانند آن است كه هفتصد درهم در راه خدا خرج كرده است.
6- اخلاق نيكو
خُلق نيك، تواضع فراوان، پرهيز از درشتى و غلظت در سخن گفتن و فحاشى كردن و حرف لغو زدن، خروج از طاعت الهى، مبالغه در دشمنى و مجادله با ديگران كه حقد و كينه را به ارمغان مىآورد، از آداب اين سفر است. بديهى است كه حُسن خلق تنها پرهيز از آزار و اذيت ديگران نيست، بلكه تحمّل اذيت ديگران و نرم خويى و تواضع نسبت به همراهان و متصديان كاروان و همسفران است.
7- سادگى و پرهيز از تجملات
ساده و بدون تشريفات باشد، دنبال فخر فروشى و جمع كردن ثروت نباشد؛ چرا كه در اين صورت، در شمار متكبّران بوده و از جمع ضعفا و مساكين خارج خواهد شد. چنانكه بتواند مسير مشاعر را پياده طى كند و هدفش رياضت نفس و تحمّل سختى در راه خدا باشد، نزد خدا عملى بهتر از اين نيست ولى اگر قصدش آن است كه پول كمترى خرج كند، بهتر آن است كه سواره برود و پول بيشترى خرج كند، همچنين اگر از پياده روى ناتوان باشد.
امام حسنبن على عليهما السلام معمولًا پياده راه مىرفت و مركبها را به همراه مىبرد تا هرگاه اراده كرد، سوار شود و خدا را سپاس مىگفت كه چهارپايان را مسخّر او ساخته كه دشوارى سفر را بكاهد.
خودسازى در مراحل مختلف سفر
هرگاه زائر بيتاللَّه الحرام از وطنش خارج شد و صحراها را براى رسيدن به ميقات پيمود، مرگ و خروج از دنيا تا رسيدن به مرحله قيامت و دشوارىها و هول و هراس را به ياد آورد. از ترس راهزنان به ياد نكير و منكر در قبر بيفتد و
از خطر حيوانات و درندگان راه به ياد مارها، افعىها، عقربها و كرمهاى قبر بيفتد و با جدا شدن از خانوادهاش وحشت تنهايى قبر را به ياد آورد.
خلاصه آنكه در هر مرحلهاى از اين سفر، مرحلهاى از مراحل زندگى پس از مرگ را ياد كند. آنگاه كه وارد ميقات شد و دو لباس احرام به تن كرد، پوشيدن كفن را به ياد آورد؛ همانطور كه در خانه خدا او را با ظاهر هميشگىاش ملاقات نمىكنند، بعد از مرگ نيز چنين است.
لباس احرام هم مانند كفن دوخته نيست.
هنگامى كه احرام بست و لبيك گفت، به ياد آورد كه نداى خداوند تعالى را پاسخ مىدهد و مردّد باشد كه آيا به او پاسخ مثبت مىدهند يا نه؛ مانند شخص اميدوار و خائفى كه بر قدرت و فضل و رحمت الهى متكى است، تلبيه نخستين مرحله اعمال اوست. نقل شده كه امام سجاد علىبن الحسين عليهما السلام هر گاه محرم مىشد و بر مركب مىنشست، رنگش زرد شده و اعضاى بدنش مىلرزيد و نمىتوانست لبيك بگويد و وقتى سؤال مىشد: چرا تلبيه نمىگوييد؟ مىفرمود:
مىترسم كه پروردگار بگويد: «لا لَبَّيكَ» و چون لبيك مىگفت، بىهوش مىشد و از مركب به زمين مىافتاد و تا پايان حج همين حالت خوف را به همراه داشت.
زائر خانه خدا بايد از اين ندا به ياد نداى روز قيامت بيفتد كه مردم از قبرها عريان و پا برهنه بر مىخيزند و عدهاى قبول، عدهاى مردود و عدهاى هم مقرّب درگاه خدا مىشوند و با اينكه همگى در آغاز مردّد اند، پس از مدتى وضعيتشان روشن مىشود.
آنگاه كه وارد مكه مىشود، متوجه باشد كه وارد حرم امن شده كه هركه در آن داخل شود، از عذاب و سخط الهى در امان است. در عين حال بترسد كه شايد او را طرد كنند و از حرم اخراج نمايند. گرچه بايد اميدش بيش از ترسيدنش باشد؛ زيرا خانه خدا شرافت فراوانى دارد و صاحب خانه نسبت به هركسى كه بر او اميد بسته باشد، كريم و بزرگوار و درهاى رحمتش باز است و كسى كه به سوى او كوچ نمايد، مورد توجهاش قرار مىگيرد. خداوند را بر اين نعمت كه او را به خانهاش رسانده و به زائران خانهاش ملحق ساخته سپاس گويد و از او بخواهدكه لقالى خويش را همچون ديدار خانهاش ارزانى دارد.
هنگام طواف، قلبش را آكنده از
تعظيم، محبت و ترس از خدا سازد و در اين مرحله، خود را همچون فرشتگان الهى كه بر اطراف عرش الهى طواف مىكنند، حس كند و توجه داشته باشد كه غرض از طواف، آن است كه قلبش به صاحب خانه متوجه باشد نه اينكه فقط جسمش بر گرد خانه بچرخد. روح طواف توجه قلب به محضر ربوبى است و خانه كعبه در عالم شهادت مثال آن محضر ربوبى است.
اين نكته در روايت وارد شده كه بيتالمعمور در آسمانها مثال كعبه در دنياست و فرشتگان بر گرد آن مىچرخند؛ چنانكه انسانها بر گرد خانه كعبه طواف مىكنند.
هنگام لمس حجرالأسود به هوش باشد كه اين سنگ به منزله دست راست خدا در زمين است كه با او مصافحه و بيعت مىكند.
هنگام لمس و چسبيدن به مستجار و قسمتهاى ديگر خانه، از خداوند محبت و علاقه به خانه و صاحب خانه را بخواهد و اينكه به بركت ملاقات با هر قسمتى از خانه خدا، از آتش جهنم ايمن باشد. وقتى كه به پرده خانه متوسل مىشود، خواستار عفو و امنيت الهى باشد و به كسى پناه ببرد كه جز او پناهگاهى نيست، از او جدا نشود مگر بعد از عفو و امنيتش.
در سعى بين صفا و مروه مانند عبدى باشد كه بارها به خانه مالكش رفت و آمد مىكند تا اخلاص خود را در خدمتگزارى ابراز كند و اميدوار به توجه او به ديده رحمت باشد، و رفت و آمد ميان دو كفّه ترازوى قيامت را به ياد آورد كه به كم و زيادى اعمالش مىنگرد و ميان عذاب و غفران الهى مردّد و سرگشته است.
با وقوف در عرفات و در ميان ازدحام جمعيت و سر و صداى زياد آنان و اختلاف زبانهايشان و اينكه هر گروهى در مشاعر به دنبال رييس گروه است، به ياد عرصههاى قيامت و مراحل دشوار آن و پراكندگى مردم با حالت سرگردان باشد و اينكه هر امتى به دنبال پيامبر خويش بوده و به شفاعت او نزد پروردگار عالم اميدوار است.
حاجى در اين سفر به درگاه خدا تضرّع كند و خواستار قبولى حجش و حشر با رستگاران باشد. روز عرفه روز شريف و موقف هم موقف عظيمى است. انسانها در يك جا جمع، قلبها به
سوى حق متوجه و دستان مردم به سوى محضر ربوبى بلند است و گردنها كشيده و چشمها خيره و موقف از بزرگان و نيكان و صاحبان قلوب خالى نيست؛ ازاينرو، بعيد نيست كه به واسطه آنان فيض الهى به همگان نايل شود؛ چرا كه از لطف و كرم او انتظار نمىرود كه تلاش همگانى را ضايع سازد و به غربت و جدايى آنان از خانواده وفرزندان رحم وشفقت نياورد. از اين رو، درروايات وارد شدهكه ازبزرگترين گناهان آن است كه انسان در عرفات حاضر شود و گمان كند كه آمرزيده نشده است.
هنگامى كه از عرفات حركت كرد و وارد مشعر الحرام شد، به ياد داشته باشد كه خداوند پس از خروج او از حرم اجازه ورود داده، چون مشعر جزئى از حرم است و عرفات خارج حرم. با اين ورودِ دوباره، به حرم اميدوار باشد كه حجش مورد قبول واقع شده و به خدا نزديك گشته و از عذاب او ايمن و از اهل بهشت شده است.
هنگامى كه وارد منا شد و جمرات را رمى كرد، امتثال امر پروردگار و تشبّه به ابراهيم خليل عليه السلام را قصد نمايد. زمانى كه شيطان بر ابراهيم ظاهر شد تا حجش را فاسد كند و خداوند براى طرد شيطان، امر فرمود تا بر او سنگ پرتاب كند. رمى جمرات نيز در حقيقت رمى شيطان و طرد او و به خاك ماليدن بينى اوست در راه امتثال خداوند و عبادات او.
هنگامىكه قربانى را ذبح كرد، در واقع اشاره به اين مطلب دارد كه با انجام حج بر نفس و شيطان غلبه كرده و آن دو را هلاك نموده است، بههمين جهت استحقاق رحمت و بخشش الهى را دارد؛ چنانكه در حديث وارد شده كه در برابر هر عضوى از قربانى، عضوى از پيكر انسان از آتش جهنم آزاد مىشود.
زائر بيتاللَّه الحرام بايد بكوشد كه پس از انجام حج، اعمال و رفتارش بهتر از گذشته شود تا بدين وسيله بر اعمال و مناسكش صحّه بگذارد و نشانهاى بر قبول حجش باشد؛ چنانكه در روايات به اين مطلب اشاره شده است.
طرح جايگزين شود.
مسيحيان نيز همانند يهود، در آيين خود، راه و روشهاى متعددى را پيمودهاند كه زاييده خيالات و تصورات آنهاست و آنچنان اين نظرات و تصورات در ذهن آنان جلوه كرده، كه خود را به حق و ديگران را در مسير باطل پنداشتهاند!
حج را نيز بدينگونه تعريف كردهاند كه در پيرامون نمادهاى مورد تقديس خود، به طواف پردازند و قربانى كنند و نذوراتى تقديم نمايند ... و با گريه و تضرّع، آمرزش گناهان خود را بخواهند و برخى از آنها لذّتهاى حلال دنيا و خواستههاى مشروع را بر خود حرام سازند و طريق رهبانيت بپيمايند و از مريم عذرا اسوه گيرند و مسيح را به خدايى برگزينند تا گناهانشان را بيامرزد و به بهشت رهنمون گردد.
مسيحيان به فرقههاى گوناگونى تقسيم شدهاند و هر فرقهاى از آنان طريقه خاصى را در حج و مراسم و آداب ويژه آن، اتخاذ كرده است.
كتاب تحريف شده مسيحيان، انجيل، اعياد دينى همچون عيد «فِصح» (1)
اين واژه در نزد مسيحيان جشن ياد بود صعود عيسى است.
فصح، معرب فسح، واژه عبرى و به معناى عبور و در بر دارنده معناى نجات است.
بر گرفته از: فرهنگ دهخدا، واژه فصح.
و «عيد قيامت» و «عيد الميلاد» و «عيد فطاس» را به آنان اختصاص داده و اعيادشان بيشتر با مراسم و آدابى شبيه حج همراه است.يكى از نويسندگان مسيحى به نام «ونسنك» در خصوص حج
1) فصح، واژه عربى است كه نزد يهوديان و مسيحيان از اعياد مقدس به شمار مىآيد. يهوديان آن رامقدس مىشمارند و آن را ياد عبور از بحر احمر و خروج بنى اسرائيل از مصر مىدانند.
مسيحيان مىنويسد:
«واژه شناسان عرب، حج را به «قصد» تفسير كردهاند و اين با معناى حج درنظر (مسيحيان) يكسان است. افزون بر اين معناى اصطلاحى آن نيز همان است كه در لغت عربى مصطلح است و گويا ماده و معناى اين واژه در لغت سامى شمال و جنوب، همان طواف كردن و دور زدن باشد.» (1)در انجيل تحريف شده واژهاى با عنوان حج وجود ندارد، بلكه تنها از اعيادى نام برده مىشود كه در آن به جشن و شادى مىپردازند و از خداى پدر! و خداى پسر (مسيح)، كه به عقيده آنها تركيب يافته از «روحِ الهى» و «تكوين انسانى» است، ياد مىكنند.
بنابراين، مسيحيت در عقيده، به خدا شرك مىورزد و آيين آنها را آيين توحيدى نمىتوان ناميد و ثنويت يا تثليث بر عقايد آنان حاكم است؛ «خداى پدر، خداى پسر و روح القدس»
جايگاهى كه خداى پسر در آن متولّد شده، يكى از اماكن مقدسه آنها به شمار مىآيد؛ جايگاهى كه به اعتقاد آنها عيسى در آنجا به دار آويخته شد، مكان مقدسِ ديگرِ آنهاست. هرجاكه عيسى نماز خوانده و يا او يا مادرش مريم عذرا ظاهر شدهاند، عنوان مقدس گرفته است و بهطور خلاصه: هر مكان يا هر زمان، كه اين ظهور و تجلّى نمودار گشته و يا با هركس كه ملاقاتى داشته، مورد تقدس و محل زيارت و مراسم سالانه آنها شده و هر يك را انجيل عيد اعلام نموده است. در هر حال، آنچه از مسيحيت به چشم مىخورد، آن چيزى نيست كه در آيين نخستين حضرت عيسى وجود داشته است. (زيرا آيينى كه خود آوردنده آن بوده، آيين توحيدى بوده، اما آيين مسيحيت بر محور توحيد نيست. هر آنچه مورد تقديس قرار مىگيرد به اعتبار انتساب آن به شخص مسيح مىباشد، نه به خداى مسيح).
در خصوص حج و آيين نخستين مسيحيت مىتوان گفت كه حضرت عيسى عليه السلام نيز از جمله پيامبرانى بود كه به نداى ابراهيم خليل عليه السلام پاسخ داد؛ آنگاه كه به امر خداوند آهنگ حج داد.
عيسى عليه السلام از پيامبران اولوالعزم بود و مىدانست كه نداى ابراهيم جهانشمول است و به شريعت خاص اختصاص ندارد، بلكه شامل همه اديان آسمانى و همه پيامبران و مرسلين مىگردد و
1) دائرة المعارف اسلامى، گروه مستشرقان 7/ 304
تكليفى است عام بر همه مكلّفين.
آنگونه كه از روايات استفاده مىشود، همه پيامبران به حجّ خانه خدا آمدهاند. اين روايات كه از پيامبر گرامى و ائمه عليهم السلام نقل شده، تأكيد مىورزد كه عيسىبن مريم روحاللَّه به كعبه مشرفه آمده و حج خانه خدا گزارده است. از سخن پيامبر صلى الله عليه و آله آوردهاند كه فرمود:
«وَ الَّذي نَفْسُ محمّد بِيَدِهِ لَيُهِلَّنَّ ابنُ مريم بِفَجِّ الرَّوحاءِ حاجّاً أو مُعْتَمِراً أَو ليثنيهما». (1)سوگند به آنكس كه جان محمد صلى الله عليه و آله در يد قدرت اوست فرزند مريم از گردنه «روحا» عبور كرده در حاليكه صداى خود را به لبيك گفتن برداشته و به حج يا عمره، يا هر دو عزيمت نموده است.
و از قول امام صادق عليه السلام در روايتى آمده است:
«وَ مَرَّ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ بِصِفَاحِ الرَّوْحَاءِ وَ هُوَ يَقُولُ لَبَّيْكَ عَبْدُكَ ابْنُ أَمَتِكَ لَبَّيْكَ» (2)«عيسىبن مريم از صفائح الروحاء گذشت، در حالى كه مىگفت: لبيك! بنده تو و فرزند كنيز تو! لبيك.»
در مورد زمان حج پيامبران به سوى بيت عتيق؛ و از جمله آنها حضرت عيسى عليه السلام، امام علىبن موسى الرضا عليه السلام مىفرمايد: «زمان حج آن دهه ذىحجه بوده است ... و آن پيامبران عبارتند از: آدم، نوح، ابراهيم، عيسى، موسى و محمد عليهم السلام و ديگر پيامبرانى كه در اين مقطع زمانى حج خانه خدا نمودهاند و اين سنت شد براى فرزندان آنها تا روز قيامت» (3).
بدين ترتيب، حج حضرت عيسى كه يكى از پيغمبران اولوالعزم است، امكان ندارد مخالف حج پيامبران ديگر باشد و اينكه بيتالمقدس يا مكان ديگرى را براى حج خود و پيروانش قرار دهد.
انحراف مسيحيان در حج
مسيحيان نيز مانند يهود، از سنتهاى الهى و راه انبيا منحرف شدند و تعاليم پيامبرشان را ناديده گرفتند و آموزههاى شريعت را در حجابهاى تحريف و كتمان پنهان داشتند.
قرآن كريم در آيات بسيارى، از اين انحراف سخن گفته و آنان را مورد نكوهش قرار داده، مىفرمايد:
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَ اْلإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيراً
1) مسند احمد، ج 2، صص 240 و 272 و 290، با اندك اختلاف.
2) بحارالانوار، ج 99، ص 185 و كافى، ج 4، ص 213 باب حجّ الأنبياء ...
3) همان. و وسائلالشيعه، ج 11، ص 274. وَ فِي الْعِلَلِ وَ عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِيدَ تَأْتِي عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ: «إِنَّمَا جُعِلَ وَقْتُهَا يَعْنِي عُمْرَةَ التَّمَتُّعِ عَشْرَ ذِي الْحِجَّةِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَبَّ أَنْ يُعْبَدَ بِهَذِهِ الْعِبَادَةِ فِي أَيَّامِ التَّشْرِيقِ وَ كَانَ أَوَّلُ مَا حَجَّتْ إِلَيْهِ الْمَلائِكَةُ وَ طَافَتْ بِهِ فِي هَذَا الْوَقْتِ فَجَعَلَهُ سُنَّةً وَ وَقْتاً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَأَمَّا النَّبِيُّونَ آدَمُ وَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ غَيْرُهُمْ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّمَا حَجُّوا فِي هَذَا الْوَقْتِ فَجُعِلَتْ سُنَّةً فِي أَوْلادِهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ».
مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (1)بگو اى اهل كتاب، شما را دستاويز استوارى نيست، جز آنكه تورات و انجيل و آنچه را از سوى پروردگاتان بر شما نازل شده، به كار بنديد. اما بسيارى از آنها از روى طغيان و كفر دستورات فرود آمده از سوى خدا را كم و زياد مىكنند، پس بر اين قوم كافر متأسف نباش». (2)آيه به صراحت بيان مىكند كه اعمال اهل كتاب پذيرفته نيست جز آنچه را مطابق دستور خداوند انجام دهند.
عيسى عليه السلام همانند ساير پيامبران بشارت دهنده و بيم دهنده بوده، اما مسيحيان پس از وى دو گروه شدند؛ گروهى به بتپرستى پيشين برگشتند و گروه ديگر، نام عيسى را بر زبان رانده و همه چيز را در او خلاصه كردند و بدين ترتيب تمام معتقدات مسيحيان بر محور وجود عيسى دور مىزند.
اعياد مهم مسيحى، به حوادثى در زندگى مسيح مرتبط مىگردد. نماد عقيده مسيحيّت صليب است كه به عيسى مسيح اشاره دارد. نماز و نيايش مسيحيان رو به مسيح دارد؛ چرا كه آنان بر اين باورند كه براى انسان امكان آن نيست با خدا صحبت كند، بنابراين عيسى را بايد مخاطب خود قرار دهد و به نيايش با او بپردازد.
نويسنده مسيحى «فرتز رايد نور» مىگويد:
«كليد عقايد مسيحيت اين است كه در واقع مسيح عامل پيدايش معتقدات آيين مسيحى مىباشد و هم اوست كه مجموعه اينها را در خود جمع مىكند.» (3)بر اين اساس، جامعه مسيحى، اماكنى را كه ياد و خاطره مسيح را تداعى مىكند و از شخص او يا شخصيت مادرش مريم، در رهگذر تاريخ تا به امروز جلوه و نمودى دارد، براى اعياد ساليانه و آداب دينى و حج برگزيدهاند كه اين اماكن مقدس را در ذيل مىنگريم:
1- برخى از مسيحيان به سوى بيتالمقدس در فلسطين جايى كه صليب اصلى عيسىبن مريم قرار دارد، رهسپارند و با اين حركت به سنت ملكه «هيلانه» تأسّى مىجويند.
2- گروه ديگر به كنيسه «رومه» رم در ايتاليا رو مىآورند.
3- برخى از آنها به «لورد» در
فرانسه، آنجا كه معتقدند جناب مريم براى آنان تجلّى كرده، حج مىگزارند.
4- جمعى از آنان به كنيسه «فاطيما» متوجهاند؛ زيرا بانويى بزرگ و نورانى به نام فاطيما در آنجا تجلّى كرده است.
5- عدّهاى از آنها به اماكن متفرّقِ ديگرى مثل قبرهاى پيشينيان خود يا كوهها و بخشهاى ديگرى از طبيعت روى مىآورند.
اكنون به هر يك از اين موارد نظر مىافكنيم و موضع جغرافيايى هر يك و تاريخ آن را به اجمال از نظر مىگذرانيم:
1- حج بيت المقدس
در هيچ يك از نصوص تورات و انجيل و ديگر آثار معتبر، نشانهاى از حج به بيتالمقدس وجود ندارد و اين تنها سنتى است كه به علل خاصى رايج شده است. عامل اساسى اين را در تبعيت از سنت ملكه «هلن») Helene (مادر امپراتور قسطنطنيه بايد كاويد كه نامبرده، چوبه دارى را كه حضرت عيسى بر آن به دار آويخته شد، كشف كرد و آن روز را روز مبارك و عيد مسيحى قرار داد كه همه ساله در آن روز حج مىگزارند؛ روزى كه به «عود مقدس» موسوم است.
«هلن كه از مروجان آيين مسيحى بود، در سال 326 ميلادى، سياحتى را به شرق آغاز كرد و در خلال آن اماكن مقدس فلسطين را زيارت كرد و كنيسههايى را دور اورشليم و بيت لحم بنيان نهاد. مىگويند او موفق شده در اين سياحت، عود صليب و چوبهدار حقيقى مسيح را پيدا كند. (1)او اهتمام بليغى داشت كه جايگاه حوادث مهم جامعه مسيحى را كشف كند و معبدهايى را به عنوان يادمان اين حوادث بنيان نهد. (2)مسيحيان «كنيسه قبر مقدس» را كه در كنار كوهى بنا شده و معتقدند مسيح آنجا بهدار آويخته شد، گرامى مىدارند.
اين كنيسه در شهرى قرار گرفته كه سلطان سليمان قانونى در سال 1541 م. بنا نهاد و در شرق شهر قديمى قرار دارد ... هنگامى كه تركهاى سلجوقى، مسيحيان را از زيارت بيتالمقدس مانع شدند و كنيسه قبر مقدس (كنيسه قيامت امروز) را ويران كردند، جنگهاى صليبى در گرفت و در سال 1099 م. آن را صليبىها متصرف شدند. (3)زيارت يا حج كنيسه قيامت (كنيسه قبر مقدس) به اعتقاد مسيحيان معمولًا در
عيد ساليانه فصح صورت مىپذيرد كه عيد بزرگ مسيحيان است و به اعتقاد مسيحيان، قيامت مسيح در ميان مردگان مىباشد و زمان اين زيارت از 22 مارس تا 25 آوريل مىباشد و بسيارى از اعياد عمده مسيحيان به عيد فصح ارتباط دارد و قبل از اين زيارت روزه بزرگ مسيحىها است كه چهل روز ادامه دارد و مصادف با آلام مسيح است. (1)«عيد فصح» يك عيد آيينى است كه اوامر و نواهى مخصوصى چون روزه و نماز و دعا و نذورات و قربانى و ديگر آداب دينى را در برمىگيرد و با عيد مشهور ميلاد مسيح كه يادواره تولّد مسيح است، تفاوت بسيار دارد.
در عيد ميلاد نيز زيارت كنيسه قيامت را مستحب مىدانند و اگر زيارت آن ميسّر نشد، هر كنيسه ديگر را كه بتوانند زيارت مىكنند.
در هر حال، حج به كنيسه قيامت در بيت المقدس كه سنتى بر جاى مانده از ملكه هلن مىباشد و تذكار جستجوى صليب مسيح است، طى نسلها به عنوان يك سنت مورد توجه قرار گرفته تا بدانجا كه به عنوان يك فريضه دينى و اطاعت امر الهى- كه به زعم آنها عيسى تشريع نموده- درآمده است، حال آنكه حقيقت اين حج جز ميراث هلن نيست و آن را حج الهى نمىتوان ناميد.
2- معبد رومه در ايتاليا
رم از شهرهاى مهم و مقدس ايتاليا در نگاه مسيحيان است. از ديرباز مركز فرهنگى، هنرى و دينى به شمار مىآيد و آن را شهر جاويدان يا شهر مقدس مىنامند. رم از شهرهاى بزرگ ايتاليا است كه تاريخ آن به قرن هشتم قبل ازميلاد مىرسد و در گذشته پايتخت جمهورى روم و سپس مركز امپراتورى رم بوده است. و نيز مركز تبشيرى پاپ و امروزه پايتخت جمهورى ايتاليا و مركز فعاليتهاى ادارى و روحانى كليساى كاتوليك رم و به تعبير ديگر پايتخت رهبرى پاپ در آنجاست.
در تاريخ تمدن آمده است: عوامل متعددى وجود دارد كه پايتخت رم را به صورت مركز فعاليتهاى مسيحى و محل تلاقى ملّيتهاى مختلف درآورده. اين شهر از زيبايى خاصى برخوردار است و آثار باستانى جذابى دارد. مقر كليساى كاتوليك و حكومت پاپ به شمار مىرود و دلهاى بسيارى از مسيحيان را
1) الموسوعة العربية الميسّره، 1247
كه به عيسى عليه السلام عشق مىروزند، به خود متوجه ساخته و كليساى آن زيارتگاه سنواتى و مركز تجارى و تفريحى شده است.
آهنگ حج به اين كليسا به اعتقاد ما چيزى جز تفريح و گردشگرى نيست و فاقد بُعد معنوى مىباشد و اين نوع تفريحات سنواتى در هر مكان و زمانى ممكن است و هيچ يك از شرايط حج و بندگى را ندارد و اينگونه سفرها با توجه به اوضاع اجتماعى غرب و افعال ضدّ اخلاقى كه رخ مىدهد، امورى است كه خداوند بدان راضى نيست و حضرت مسيح از آن تبرّى مىجويد، با اين حال جاى شگفتى است كه نام حج بر آن نهاده شود.
3- كليساى لورد در فرانسه(loord )
آهنگ حج به اين كليسا در سال 1858؛ يعنى هيجده قرن پس از ميلاد مسيح عليه السلام رايج شده و انگيزه آن اين بود كه يكى از راهبههاى كليسا مدّعى شد مريم عذرا را مشاهده كرده! در حالى كه در جوار غارى قرار دارد كه در نزديكى آن كليسا تجلى نموده است.
«لورد» شهرى است در بخش جنوب غربى فرانسه كه در قرون وسطى موقعيت مهم استراتژيك داشته و از سال 1858 م. به صورت زيارتگاه مسيحيان در آمده است و بيماران كاتوليك به قصد استشفا بدانجا رهسپار مىشوند؛ زيرا شايع شده بود كه مريم بارها در آنجا تجلّى كرده و دختر جوانى به نام برنادت وى را مشاهده كرده است. (1)لويس معلوف مىنويسد: كتابهاى مسيحيان مدعى است كه «برنادت سوبرويس» متولد سال 1844 در لورد فرانسه مريم عذرا را در سن 12 يا 14 سالگى زيارت كرده و او را به تأسيس اين معبد توصيه نموده است. (2)شك نيست كه ظهور جناب مريم وتجلّى آن براى نصارى هر چند شايع شده است، اما زاييده تخيّلات ياوه عناصر افراطى و يا ساخته و پرداخته اغراض سياسى، اجتماعى يا تبشيرى يا عوامل ديگرى است. هر چند اين غار باب المراد آنان گشته است و با نذورات و ديگر دستاويزها، حاجات خود را آنجا طلب مىكنند. شبهايى را به گريه و زارى مىگذرانند و آمرزش گناهان خود و شفاى بيماران خود را مىخواهند. مايه شفگتى، ساده لوحىِ برخى مسيحيان است كه اين اماكن را جايگاه حج
مىنامند كه خداى جان و مسيح و مادرش پرستش مىشوند. كتابهاى آنها با جرأت تمام به نقل آن مىپردازند و تنها به اظهارات دختر بچهاى كه مدعى است در آنجا مريم عذرا را ديده، دل مىسپارند.
3- كينسه فاطيما در پرتقال
داستان فاطيما بر محور قضيهاى مىچرخد كه در اروپا اتفاق افتاده و توجّه جهان مسيحى را به خود جلب كرده و در زمره آداب و شؤون ويژه مسيحيان درآمده و به نوعى با جهان اسلام مرتبط مىگردد.
فاطيما قريهاى است در شبه جزيره فيبرى در غرب اسپانيا و در شهرى به نام «ليشبونه» قرار دارد؛ سرزمينى كه عبدالرحمان در سال (710 م) فتح كرد و تا قرن يازدهم ميلادى در قلمرو اسلام قرار داشت و سپس اروپا آن را متصرف شد و اسلام از آن سرزمين رخت بربست و بيشتر مردم آن مسيحىاند.
اين قريه در سال 1917 م ناگهان به صورت زيارتگاه مسيحيان و مقصد زائران درآمد و آنچه مايه شگفتى پژوهشگران است، چگونگى آميختگى تعاليم مسيحى با تعاليم اسلامى؛ به خصوص در ديدگاه مردم قريه است كه كليساى فاطيما در آن واقع است.
داستان از اينجا آغاز مىشود كه سه كودك روستايى شاهد حادثهاى مىشوند كه در حوالى روستا براى آنان تجلّى مىكند و سپس سرچشمه اعتقادى عميق براى اهل روستا مىشود. (اجمال اين حادثه به قولى چنين است كه سه كودك شاهد تجلّى نورى شدند كه به باور آنها فاطمه زهرا عليها السلام بوده و تسبيحات حضرت زهرا را به آنها آموخته كه به نقل تاريخنگاران زائران مسيحى در كليساى فاطيما اجتماع مىكنند و تسبيحى به دست مىگيرند و هر يك به لغت خود آن تسبيحات را مىگويند.
قول ديگر در اين حادثه اين است كه مريم عليها السلام ظهور كرده و اين مكان را قداست بخشيده ولى نام فاطيما روى اين كليسا با وجه دوم سازگار نيست، اگر فاطيما همان فاطمه باشد.
در هر حال، از آنجاكه اعتماد كامل به نقل مزبور نبود، از ترجمه تفصيلى آن خوددارى شد (و اللَّه اعلم- مترجم). (1)
1) الحج عبر الحضارات و الأمم، منبع همين ترجمه، صص 127- 129
در هر حال انبوه زائران، صدها كيلومتر طى مسافت مىكنند و از اطراف و اكناف به حج و زيارت اين كليسا مىآيند و به نذورات و ادعيه و آداب و اذكار مخصوص مىپردازند. (1)5- حج ديگر اماكن مقدس
افزون بر آنچه از اماكن مقدس مسيحيان ملاحظه شد، مكانهاى ديگرى هست كه برخى از آنها را زيارت مىكنند؛ مانند قبور مردگان و بعضى اشجار كه آنها را شجره عيد ميلاد مىنامند و برخى كوهها و اشياى ديگر كه نياز به شرح آن نيست.
پىنوشتها:
1) همان منبع.
حسن سعيد/ اصغر قائدان
شهرت و آوازه حرمين شريفين (مكّه و مدينه) موجب شده است تا برخى از اروپاييان به تفحّص و ماجراجويى پرداخته و احياناً به دليل برخى مسائل سياسى يا جاسوسى، به شيوههاى غير قانونى و در پوشش مسلمان و زائر حرمين، به اين شهرهاى مقدّس سفر كنند و ديدهها و شنيدههاى خويش را به صورت خاطره منتشر سازند. البته نوشتههاى آنان، گاه با تعصّب و غرض ورزى همراه بوده و گاه تنها جنبه تاريخى و بيان خاطرات داشته است.
نوشتهاى كه در پيشديد شما است، مطالبى است از اين دست به قلم آقاى حسن السعيد كه توسّط آقاى اصغر قائدان از عربى به فارسى ترجمه شده است. اميد است مورد استفاده علاقمندان قرار گيرد:
شايسته است پيش از پرداختن به موضوع، منظور خود، از عنوان «سرزمين مقدس» (حرمين شريفينِ مكه مكرمه و مدينه منوّره) را ذكر كنيم. ضرورت اين نكته به خاطر اشتباهى است كه پيش خواهد آمد؛ زيرا سرزمينهاى اسلامى، شهرىهاى مقدس متعددى را در بر مىگيرد؛ مانند قدس شريف، نجف اشرف، كربلا، كاظمين، خراسان، سامرا و ... (1)
دو شهرمكه و مدينه ويژگىهايى دارند؛ از جمله اين دو شهر، دژ استوار و مستحكم اسلام بوده و در طول قرون متمادى، جايگاه فرود وحى و تنزيل و
1) درحدود دانش ما، «الموسوعة العتبات المقدسه» است كه مرحوم جعفرخليلى آنها را مهيا كرده و بر آن اشراف داشته، و آن بهترين كار را در اين باب انجام داده است.
مورد توجه مسلمانان بودهاند. اين دو شهر، در طول دورانهاى درخشان اسلامى، از دسترس دشمنان اسلام دور ماندهاند؛ زيرا نيروهاى غربى نتوانستهاند بهطور كامل و جامع در مورد طبيعت و خصوصيات ساكنان جزيرة العرب و موقعيت جغرافيايى آن، شناخت و آگاهىهاى درستى به دست آورند. به موازات افزايش قدرت اروپا در قرون اخير وناتوانى جهان اسلام، موجى ازتوجه و علاقه ظاهرى در ميان غربىها به وجود آمد كه توجه و علاقه واقعى آنها را- كه از انديشههاى سياسى و استراتژيكى برخاسته بود- در خود پنهان مىساخت. (1)
رجال على ظهر الرمال» از تاريخ مسافرتهاى استكشافى غربى به جزيرةالعرب و مقاصد آنها، مردانى بر پشت ريگهاى عربى، از عبدالرحيم حسن، مجله العالم لندن- 276: 50 27 آيار مى، 1989 م- 22 شوال 1409 ه.
بديهى است بدون شناخت آثار تاريخى بر جاى مانده و وضعيت سياسى ويژه، همگام با درگيرى فرهنگى و تمدنى كه از قرنها پيش ميان اسلام و غرب برافروخته شده، احاطه بر تمام جنبههاى اين توجه و تمايل غربىها، در توان ما نيست.
روشنترين صحنههاى برخورد
غربيان در طول چهارده قرن، با اسلام درگير و در تنش بودهاند؛ زيرا اسلام همواره از نظرگاه آنان، رقيب، هماورد و دشمن به حساب مىآمده، در حالى كه از همه به او نزديكتر بوده است.
به تعبير شرق شناس فرانسوى، ماكسيم رودنسون، اسلام از آغاز پيدايشِ خود، از لحاظ ارتباطات و گستره فرهنگى، بر غرب پيشى جست و پس از آنكه بسيارى از مناطق جهان را از سلطه اروپا خارج ساخت، خود را دشمن بزرگ اروپاى مسيحى نشان داد. (2)
مواجهه و برخورد مسيحيت با اسلام، در آغاز، به صورت شكوه و گلايه پنهان بود، اما آنگاه كه خليفه فاطمى «الحاكم بامر اللَّه»، زيارتگاههاى مقدس مسيحيان در قدس را كه براى آنان مقدس بود، ويران كرد، اين گلايه نهفته به فريادها و نعرههاى گوشخراش و ويرانگر تبديل شد (3)و موجب گرديد تا مسيحيان در سايه ترس اروپا، از جنگ با اسلام، ادعاهاى خود را پيش برده و به صورت خطرى بزرگ درآيند. از همين جا بود كه اروپا، با همه پراكندگىِ خود، وحدت يافت و توانست در برابر اسلام، بهپاخيزد و در خلال جنگ جهانىِ اول، اين نيروى قدرتمند را ناتوان ساخته و
1) رجوع شود به مقاله «من تاريخ رحلات الاستكشاف الغربية الى الجزيرة العربية و اغراضها
2) براى آگاهى بيشتر در اين خصوص رجوع كنيد به «الاسلام و الغرب» و «الوجه الآخر» از نويسنده همين سطور، انتشارات مؤسسه توحيد، نشر تهران، 1418 ه- 1997 م 14 و بعد از آن.
3) بربارا براون «نظرة عن قرب فى المسيحية» نگاهى از نزديك به مسيحيت، ترجمه مناف حسين ياسرى نشر توحيد، تهران، 1416 ه- 1995 م: 85
تبديل به موجودى زار و ناتوان كند و يك پيروزى دراز مدت به دست آورد.
اكنون مهمترين جلوههاى جنگ و درگيرى مستقيم، ميان اسلام و غرب را به اختصار، در موارد زير ارائه مىدهيم:
1- موضعگيرىهاى اسلام در برابر روم، در خلال جنگهاى «تبوك»، «يرموك» و ...
2- كشورگشايىهاى مسلمانان در صقليه (جزيره سيسيل) و اندلس و جنوب فرانسه، پيش از آنكه اروپا از خواب گران خود برخيزد و بيدارى فرهنگى جديد خود را آغاز كند.
3- برخورد خشن ميان اروپاى متحد و اسلام، تحت عنوان «جنگهاى صليبى».
4- سقوط قسطنطنيه در سال 1453 م. به دست تركها، كه به همين دليل، دروازه اروپا كاملًا به سوى سيل نيروهاى اسلامى، گشوده شد. (1)
در همين زمينه، دو رويداد مهم ديگر رخ داد كه در تعيين سير و حركت اين رويارويى، نقش مهمى ايفا كرد؛ بازپسگيرى اندلس در سال 1495 م. و رسيدن عثمانىها به نواحى مشرف بر قنيا (كنيا) در سال 1529 م.- 1683. باز درست درهمان هنگام كه غرب پس از رويداد اول، نيروهاى عظيمى را براى تداوم هجومش بر سرزمينهاى اسلامى تدارك مىديد، تا در منطقهاى يا مناطق ديگرى به كار گيرد، حادثه دوم براى او ترسى پنهانى ايجاد كرد و در دور ساختن خطر تهديد كنندهاش براى مسلمانان مؤثر بود.
اكنون شايسته است كه محقّقى بگويد:
ما نبايد اين حقيقت را فراموش كنيم يا از عظمت آن بكاهيم كه عامل دينى، از مهمترين عوامل «مسأله شرق» بود؛ زيرا تركها از لحاظ ريشه، نژاد، زبان، فرهنگ و امور اجتماعى، با اروپايىها غريبه بودند.
جزيرة العرب، كانون توجه و تلاش
پس از آنكه تركها شهر قسطنطنيه را در سال 1453 م. گشودند، نقشههاى متعددى از سوى غربىها براى تقسيم امپراتورى عثمانى طرح شد كه ديپلمات ايتاليايى ت. ج جوآرا(Djuwara ) حداقل 92 مورد از اين نقشهها را گردآورده است. برخى از آنها توسط اسقفهاى معروفى چون باباليون دهم و
1) د. محمد ابراهيم فيومى «الاستشراق رسالة استعمار» شرقشناسى رسالت استعمار دار الفكر العربى، قاهره 1993 م: 30 با تصرفى بسيار اندك.
كليمنت هشتم شرح گرديده است و برخى ديگر را پادشاهان و فرماندهان سياسى؛ مانند ماكسى ميليان اوّل، ناپلئون اوّل و ساير سرداران و نيز ديپلماتها و مردان سياسى، مانند آلبرونى(Alberoni ) و تاليران(Talleyran ) طراحى كردهاند. همچنين افرادى از صاحب نظران و برخى از ايدهآليستها، نظير ليبنيتس(leibnits ) راهب سانبيير ... نيز در ايجاد چنين نقشههايى، براى تقسيم دولت عثمانى شركت كردند. (1)هنگامى كه «وليم بلغريف»، مشاهدات خود را دركتابى به عنوان «سياحت يك ساله در وسط و شرق جزيرة العرب» به سال 1873 م. نوشت، به اين مطلب نيز اشاره كرد: «اكنون زمان آن فرا رسيده كه جايگاه خالى موجود در نقشه آسيا را پر كنيم و اين همان هدفى است كه علىرغم همه خطراتش به زودى به سوى آن پيش مىرويم، كه يا اين زمين پهناور رو به رويمان، گور ما خواهد شد يا اينكه به زودى از گستردهترين گسترههاى آن عبور خواهيم كرد».
او در اين كتاب، رؤياها و اهداف و مقاصد جهانگردانى را كه پيش از او به اين ديار سفر كرده بودند يا به زودى پس از او خواهند آمد، تشريح مىكند.
مشاهدات بلغريف به مقطع ويژهاى از تاريخ اختصاص نمىيابد. او تلاشى فراگير در صحراى شنزار جزيرة العرب را آغازيد و بلكه رؤياى گسترش اين تلاشها را به شرق در ذهن خويش مىپروراند كه خودِ اين، عامل پيدايش اين انديشه در مخيله صليبيان گرديد.
و اين رؤيا با روح عصر نهضتى كه در اروپا شروع شده بود، ارتباط مىيافت و چشمانش را بر درياهاى دور و نزديك و مللى كه در آنها سكونت داشتند مىگشود.
اوضاع مختلف سياسى و نظامى اروپا وارد مغرب زمين گرديده، در حال تغيير بود (2)و هنوز قرن نوزدهم ميلادى پايان نيافته بود كه دولتهاى اروپايى بر بخش بزرگى از جهان اسلام مسلّط شدند، و در آن مناطق به نفوذ سياسى يا اقتصادى دست يافتند.
درخليج فارس، انگليس به تدريج به دنبال يك فرصت بىسابقه، به ويژه پس از پيروزى نيروى دريايىاش بر نيروى دريايى اسپانيا، در جنگ
1) زين نورالدين زين: «الصراع الدولى فى الشرق الأوسط و ولادة دولتى سوريا و لبنان»، دارالنهار للنشر، بيرون، 1971 م. 23
2) شايد گستردهترين تاريخ در مورد رؤياى غرب درمورد شرق همان باشد كه «ادوار سعيد» در كتابش «الاستشراق» آورده است. البته به تلاشهاى انجام يافته در نيمه دوم قرن گذشته و تنها به روش علمى آكادمى منحصر كردهاست. مجله العالم، مرجع پيشين.
«الارماداء» به سال 1588 م.، با تأسيس شركت هند شرقى در سال 1600 م.، تسلّط خويش بر امارات عربى حاشيه خليج فارس را آغاز و ارتباطش با ايران و عراق براى نفوذ در آنها تحوّل ايجاد كرد.
بخش وسيعى از شمال آفريقا، در آغاز سال 1830 م. به دست اشغالگران فرانسوى سقوط كرد و روسيه تزارى نيز مناطق اسلامى در آسيا را به اشغال خود در آورد و در دست دولت عثمانى، چيزى غير از عراق و شام و جزيرة العرب باقى نماند. مصر نيز از سال 1798 م.
هنگامى كه ناپلئون بناپارت با آن جنگيد، از سلطه دولت عثمانى خارج شد. اما تا سال 1882 م. در حالتى شبه استيلاء باقى ماند و در آن سال جزو متصرّفات و مستملّكات استعمار بريتانيا شد.
نقشه اروپا براى استيلا بر جهان اسلام از راههاى مختلفى اجرا و تسهيل مىشد؛ مانند اشغال نظامى تدريجى، معاملات اقتصادى و تبليغات دينىِ كليسايى، سيّاحان و جهانگردان، استفاده ازكارگزاران و حاكمان مزدورِ محلّى (البته هر جاكه ممكن بود) و ...
اسلام داراى نواحى و مناطق گستردهاى بود و در درونِ حصارِ دينى مستحكمى به سر مىبرد و روح جهادش، اروپا را دچار ترس و اضطراب مىساخت. در اين ميان، منطقه عربىِ آن به سبب موقعيت استراتژيكى و تاريخى كه داشت، بيش از همه مناطق اسلامى، مورد توجه واهتمام اروپاييان بود و جزيرة العرب، كانون اين توجه و اهتمام بهشمار مىرفت و ...
در درگيرى مستقيم نيروى اسلامى با اروپا، به تدريج كفه ترازو به نفع اروپايىها سنگينى كرد و موجب قطع روابط عربى- عثمانى شد. (1)
روشن و واضح بود كه مكّه مكرمه و مدينه منوره، در رأس اولويتهاى توجه غربىها به جزيرةالعرب قرار گيرد.
ظهور و گسترش اسلام، كه سرچشمههايش، از جلگههاى مكه و زمينهاى پست وخشك آن مىجوشيد و معجزه جاويد پيامبر صلى الله عليه و آله- كه او و راه يافتگان هدايتش آن را محقق ساختند- در نشر و پخش اسلام، سرعت غافلگير كنندهاى داشت، پيوسته در شرق و غرب پيش مىرود؛ بهگونهاى كه هنوز انعكاس صداى آن در غرب و در اطراف و اكناف آن به گوش مىرسد.
1) د. شلتاغ عبود شرّاد «غياب الوعى فى موقف الشعراء العرب من ثورة الحجاز» 1916. غيبت توجه در موضع شعراى عرب راجع به شورش حجاز. 1916؛ قهرمانى فردى و رؤياى وحدت، مجله العالم لندن- 343: 50 8 أيلول/ سپتامبر 1990 م- 17 صفر 1411 ه..
اينجاست كه دانشمندان و شرق شناسان پيوسته در هر موضوعِ مرتبط بااين دعوت، به بحث و تحقيق مىپردازند؛ دعوتى كه مسلمانان با نور هدايتش، راهنمايى و روشنايى يافتند.
غربىها به تحقيق پيرامون وضع مكه، كه اين نور از آن تابيده بود، پرداختند ومورّخانشان، همه مسائلى را كه به نحوى با آن ارتباط داشت، مورد بحث و بررسى قرار دادند.
نام مكه در ميان غربيان، وارد زبانها شد و به صورت كلمه ويژهاى به فرهنگها وكتب لغت آنان راه يافت تا بتواند جهتى را كه مردم، رو به آن مىكنند، يا هموار به سوى آن مىروند، تشريح و تبيين سازد. البته آنان تنها به اين اكتفا نكردند، بلكه تمام گردشگران غربى نيز، به سوى آن بار سفر بستند و خود را به رنج و سختى انداختند تا به آنجا وارد شوند وناشناخته حج بگزارند و ....
برخى از آنها به اين هدف رسيدند، اما بسيارى ديگر (از حضور در آن مكان) درماندند. از آنچه درباره اين بحثها و تحمل دشوارىهاى آن نوشته شد، سرمايه و ذخيره علمىِ مهمى پديد آمد كه بر اهل بحث و تحقيق، احاطه بر همه آنها دشوار است؛ بهويژه اينكه آنچه نوشته شده، به يك زبان زنده غربى نيست بلكه به زبانهاى متعدّد؛ از جمله مهمترين آنها انگليسى، آلمانى و فرانسوى است.
مخفى نماند انگيزهها و اهداف غربىها از سفر به اين سرزمين را مىتوان در موارد زير خلاصه كرد:
تبليغى؛ از طرف كشيشها و كليسا.
درس و بحثهاى علمى و در بيشتر موارد تجسس و اهداف سياسى. (1)
سفر پى در پى ماجراجويان به شرق
اينكهگفتيمنام وياد جزيرةالعرب، از زمانهاى دور در برخى از منابع غربى آمده، درست است؛ زيرا هيرودوت مورخ قرن پنجم قبل از ميلاد در كتابش آنرا ذكركرده است وهمچنين ثيوفرست، شاگرد ارسطو، در كتابش «تاريخ النبات» مباحث جالبى از گياهان عطرىِ مشهور كشورهاى عربى آورده است.
جغرافىدان يونانى استرابون (حدود اوايل قرن اول ميلادى) و مورخ ايتاليايى، بلينى در قرن دوم ميلادى، الواحى از اسامى قبيلهها و شهرها و
1) جعفر خليلى «موسوعة العتبات المقدسة». بخش مكه- 2: 180 مؤسسه أعلمى، چاپ 2، بيروت، 1407 ه- 1987 م.
روستاهاى موجود در ميان شبه جزيرةالعرب، درست كرده است. اما همه آنچه اين نويسندگان نوشتهاند، براى كنار شناساندن حقيقت شبه جزيره عربى، كافى نبوده است. گر چه براى برانگيختن همّت دولتها، در كشف اين حقيقت پنهان كافى بوده است. (1)
مراجعاتى در باره عربيت، اسلام و اروپا سلسله كتب عربى 4- كويت، 1984 م: 118
در عمق ادامه برخوردها و درگيرىهاى ميان اسلام و غرب، بسيارى از حقايق اسلام و سرزمين آن براى غربيان ناشناخته و در نهان ماند و در پشت پردهاى انبوه از دود محو گرديد و سرانجام دانستههاى آنها به اينجا منجر شد كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در جزيرةالعرب متولّد شده است و دو شهر مقدس مسلمانان؛ مكه مكرمه و مدينه منوره مىباشد. و نيز اين عقيده خطا در ميان آنان رواج يافت كه جسم پيامبر گرامى، در هوا معلّق است! و ... (2)
«پيتر برينت» نويسنده غربى مىنويسد: «خرافات و اسطورههايى به ما اروپاييان رسيده است كه دشمنان ما به وسيله آن توصيف مىشوند. دشمنان ما به راحتى در اروپا رفت و آمد مىكنند، اما از منطقه شرق اسلامى براى ما آگاهىهايى بسيار ناچيز رسيده است.
آگاهىهاى كه نشان و علامت از شايعه و ترس و نگرانى و حسد دارد و به جاى بحث و تفحّص و بينش در امور، نشاندهنده خرافات و موهومات است.
كشورها و شهرهاى عرب، بهويژه مكه، صرفاً مناطقى خرافى شدهاند كه خطر در آنها كمين كرده است و آن اصل و مركز همان دينى است كه رأساً و اساسا، كيان مسيحيت را تهديد مىكند. پس خيابانها و زمينش، بر كفارِ غريب و نا آشنا و ممنوع است و شمشير و سلاح، حمايت از آن را بر عهده دارد و تعصب كور بر مدافعان مكه، كاملًا مستولى است و حقيقت مكه بر اروپاييان دور مانده و آنان در باره مكه با هيچ تفكرى، جز همين خرافات، آشنايى ندارند.
گردشگران اروپايى كه به اين سرزمين رفتهاند، همواره از ظلم و جهلِ همراه با ابرى انبوه و متراكم را ارائه مىكنند و القا مىكنند كه در آنجا خطرها آغوش خود را گشوده است و اين كه اين منطقه، سرزمينى است بىنظم و نزديك شدن به آن جايز نيست مگر درحالى كه خطر مرگ تهديد كنندهاى در پيش باشد.
در آن سوى مرزهاى سوريه و پشت كوههاى يمن و در منطقه داخل آن
طرفِ درياى سرخ، اسطورههاى خرافى و وحشتناك وجود دارد و كانونى براى ميليونها نمازگزار و نيايشگر و زادگاه دشمنان مسيحيت است. (1)
«برينت» گفتارش را اين گونه ادامه مىدهد:
«و جزيرةالعرب شهرهايى اسطورهاى شد و شايعات و حدسياتى در خصوص اين نام رايج گرديد. از آنجا كه برخى از گردشگران و جهانگردان براى كشفيات (جديد) به اين سرزمين آمده و بسيار دقيق و وسواسانه، به تكميل تحقيقات خود پرداختند و از آنجا كه اروپاييان نتوانستند پرده از اسرار اين منطقه اسلامى بردارند، آنجا سرزمين اسرارآميز شد و شهرهاى عربى، با همين سحر وانگيزش، درخلال قرنها وقرنها، در برابر اروپايىها محفوظ و مصون ماند. پس در چنين موردى، چه رأى و عقيدهاى مىتوان ابراز داشت؟! درمورد مقدسترين پايگاهىكه قبلهگاه نماز ميليونها انسان است. از غرناطه تا دهلى، و از سارايوو تا تمبكتو، چه عقيدهاى بايد داشت؟! و چنين است كه هماورد طلبىهاى ضمنى موجود، در چنين اوضاع و احوالى، در نهايت پايدار نبود و چنان كه مىبينيم، پايدارى در برابر آن، ممكن نشد و بدينگونه ماجراجويان زيرك و هوشيار، حيلهها و مكرهاى گوناگونى را براى پردهبردارى از اسرار مكه و مدينه، همين دو شهر مقدسى كه با رمزها و رازها، پوشيده شده و با تعصب ...! محفوظ گشته بود، به كار گرفتند. اين ماجراجويان، با شوق و علاقه، پى در پى براى شناخت اين دو شهر و تمامى شبه جزيره، سفرهاى خويش را آغاز كردند، گرچه انگيزههاى آنان تفاوتهاى بسيار داشت، اما با شدت و ضعف در جريان بود. (2)
مأموريتها و كوششهاى مشكوك
به علل بسيارى كه كمترين آنها، حساسيت موضوع است، تلاشهاى غربىها، پيرامون مكه مكرمه و مدينه منوره با احتياط شديد همراه شد و در بيشتر موارد، بهكلّى سرّى نام گرفته است.
البته غير از آن، يك تلاش علنى وجود دارد، كه مكنل انگليسى «جرالد ديگورى» تنها گزارشگر آن است.
هنگامى كه از اقدام صليبىها، در هجوم عليه اسلام، آنهم در عمق سرزمينهايش براى قطع راه حج و مكه و تسلط بر دو
شهر مقدس اين سرزمين، حدود سال 1182- 1183 م. در روزگار شريف تناده، و در دوران خليفه مقتدر در بغداد سخن مىگويد، اينگونه روايت مىكند كه:
جنگجويى از جنگجويان صليبى فرانسوى، كه «رينودى شاتيون» خوانده مىشد، بر شهرهاى مشرق اردن و قلعههاى موآب و شوبك، قسمت شرقى بحر الميت، مسلّط شد. پس از اينجا، بر راه مسير حج به سوى مكه مكرمه، سلطه يافت و در خيالش، نقشهاى جسورانه ترسيم كرد، كه در آن نقشه، در عمق سرزمين اسلام، بدان حملهور مىشد و آروزهاى صليبىها را محقق مىساخت.
او در سال دوم، با شروط صلح برقرار شده با مسلمانان مخالفت كرد و تمام تهاجم خود را در جزيرةالعرب ادامه داد تا به تيماء رسيد، پس راه حج را بست و بر تعدادى قافله ثروتمند، تسلط يافت. البته او از نظر خود در تهاجم به مدينه از راه خشكى، دست برداشت و مىخواست بر آرزوهايش كه دستيابى به اموال و اشياى گرانقيمت در قبر پيامبر بود، دست يابد و تصميم گرفت كه اين خواسته را از طريق دريا، عملى سازد.
پس از اقدام او به كارهاى زشت و نفرتانگيز؛ مانند آتش زدن كشتىهاى تجارى و غرق ساختن يك كشتى بزرگ كه تعداد انبوهى از حاجيان را به جده منتقل مىكرد، «صلاحالدين ايوبى» بر اساس گفته ديگورى، تصميم گرفت كه در مقابل اين خطر، كه مكه و مراكز مقدس ديگر را تمديد مىكرد، حد و مرزى ابدى بنيان نهد. پس دستور داد، كاخ رينو و قلعهاش را در اختيار گيرند و محاصره آن را شخصاً در پاييز سال 1183 م. آغاز كرد. گرچه رينو، از اين محاصره رهايى يافت، اما مدت زيادى پس از حمله سست و ضعيفش در درياى سرخ، زنده نماند.
در هر حال، صلاحالدين، در سال 1187 م. در پايگاه حطين نزديكى جليل، صليبىها راشكست داد و قدس صليبى به دست او سقوط كرد. فرماندهان و رزمندگان مسيحى، اسير شدند و رينو «عفريت غرب» و دشمن صلاحالدين درحضور او، به بدترين شكل كشته شد.
در گزارش ديگرى آمده است كه صلاحالدين خودش او را با دست خويش كشت. (1)
به نقل از الموسوعة، ج 2، ص 220
با شكست اين كوشش نوميدانه، تا حد زيادى، فريبكارى و تحريف
1) De Gaury, Gerald: Rulerz of Mecca, London, 1591. P: 79- 83.
واقعيتهاى تاريخى، و كاستن از ارزش اسلام، مسلمين و اينكه مسلمانان، اصحاب حكمت نبوده و آشنا با جنگ و فنون نظامى نيستند، بلكه مشتى ترسو، كافر، ملحد، وحشى و راهزن مىباشند، خنثى شد. (1)
در «سفرهاى پروفسور ادوارد سعيد» آمده است: «اسلام، رمز وحشت و ويرانى و شيطنت و بربريت و بدبختى نيست. او همگان را به دقت و تأمل دراين امر فرامىخواند كه: چگونه شد كه شرق، و به ويژه شرق نزديك در ميان غرب اينگونه موصوف شد. سپس مىگويد:
گردشگران و جهانگردانى؛ مانند ماركوپولو، خطوط تجارت را ترسيم كرده و نظمى براى نظام قانونى مبادله تجارى آفريدهاند و كسانى چون پيتر و دلاواله و نيز مؤلفان داستانهاى خرافى، مانند مافد قيل و نيز حركتهاى كشور گشايانه شرقى قرار دارد كه طبيعتا وحشتناكند و در برابر همه اينها، اسلام قرار دارد و حاجيان رزمندگانى هستند مانند صليبىها كه به شكلى اساسى نقش دارند. (2)
88 ترجمه كمال أبو ديب، مؤسسه الأبحاث العربى، چاپ دوم، بيروت، 1984.
شك نيست كه گردشگران و ماجراجويان و شرق شناسان كه مأموريتهاى سرّى و مشكوك را در اعماق شرق اسلامى و مرزهاى حجاز، انجام دادند، در حكم پيشاهنگان استعمار و رهگشايان آن بودند. (3)وارتيما، نخستين متظاهر به اسلام
آنچه كه از نوشتهها و منابع غربى برداشت مىشود، از دوران كهن، مكه مكرمه مورد توجه مورخان غربى قرارگرفته و تعدادى از سياحان غربى و شرق شناسان، موفق به ورود به مكه شدهاند و در دورههاى گذشته و حال، در مناسك حج، شركت كردهاند. البته پس از آنكه اسلام واقعى، يا غيرواقعىِ خود را اعلان كردهاند. براى شمارى از اينها، زمينه فراهم شده تا در مورد ماجراجويىها و خطر پذيرىهاى خود چيزهايى بنويسند. (4)
ما به اشارهاى در مورد افراد مشهور اكتفا مىكنيم. افراد گمنام و كسانى كه مأموريتهايشان هم چنان پنهان مانده است، تعدادشان بسيار بيش از افرادى است كه آشكارا فعاليت مىكردند و حداقل نزد ما مشهور بودهاند. (5)
مراجعه شود به مهمترين كتب سفرنامه به سوى مشرق از قرن شانزدهم تا قرن هجدهم، كه جبور دويهى در ذيل مقالهاش «الرحلة كتب المرحلات الاروبيه الى المشرق فى نهاية القرن الثامن عشر». سفر و سفرنامههاى اروپايى به مشرق، تا آخر قرن هجدهم كه در مجله انديشه عربى،- 32: 58 نيسان/ آوريل- حزيران/ بونيو 1983 م.
نخستين اروپايى كه در دورههاى جديد، مكه و مدينه را زيارت كرده و در مورد سفرش كتاب نوشته و كتابش، سالم
1) د. رفعت سيد احمد «آيات شيطانية، جدلية الصراع بين الاسلام و الغرب» بحث منازعه ميان اسلام و غرب: 54. دار الشرقيه، چاپ 2، 1409 ه- 1989 م.
2) ادوارد سعيد «الاستشراق، المعرفة، السلطه، الانشاء» شرقشناسى، شناخت، تسلط، نگارش:
3) مراجعه شود به مقالهاى با عنوان خبراء الاستشراق و طلائع الاستعمار و ادلّاؤه». خبرگان شرق شناس. پيشاهنگان استعمار و راهنمايان آن: 82- 107 از نويسنده همين سطور در مجله توحيد، شماره 87، سال پانزدهم، ذوالقعده 1417 ه- آذار 1997 م.
4) الموسوعه، ج 2، ص 250
5) لازم به يادآورى است اينكه در دورهاى طولانى از 1665- 1745 م سفرنامههايى افزون بر يك صد وپنجاه، كه لااقل يكصد سفرنامه موجود بوده، بخش بزرگى از آنها در مورد سفر به مشرق بوده است.
و روشن به ما رسيده است، مردى ايتاليايى و ماجراجو است به نام «لودويكو وارتيما». (1)گرچه دشوار است كه تأكيد كنيم وارتيما نخستين اروپايى است كه براى گذر از صحراى عربى، وارد ماجراجويى مىشود. اما افراد بيش از يك تن، ادعا مىكنند كه پيش از او وارد مكه شدهاند، مانند «جان كابوت» كه مدعى است، در دهه 80، سال 1480 م.
به مكه رسيده است. البته او و افرادى مانند وى، چيزى ننوشتهاند و هيچ گواهى مربوط به جهانگردىهاى خود بهجا نگذاشتهاند. لذا نتيجه مىگيريم كه «وارتيما» نخستين شخصى است كه پرده از، غوغا و جنجال و خرافات و رنجهاى مربوط به آن بر مىدارد؛ همان كسى كه قلب كشورهاى اسلامى را از چشم اروپايىها پنهان داشت و آنچه ما درباره او مىشناسيم اين است كه «برينت» مىگويد: اين، همان ماجراجو و خطرپذيرى است كه، با غرور وخوشبختى و زيركى، بدان اقدام كرده است. (2)
مورخان، در اصل وارتيما اختلاف دارند. برخى مىگويند: او مردى از بوليوى است. برخى گفتهاند ايتاليايى است. گر چه آنان به اين مسأله تأكيد دارند، اما بهطور كامل نمىدانند كه اين مرد، از كدام شهر ايتاليا است. آنچه بر دشوارى و پيچيدگى قضيه مىافزايد، اين است كه خود وارتيما، در مقدمه كتابش(Itainerario ) مدعى است كه از اهالى بولونياى ايتاليا است. سپس در جاى ديگرى اشاره مىكند كه مردى از رومانى است و بدين سبب برخى از منابع لقب و نبيل- روما» (3)به وى دادهاند. اصل و ريشه او براى ما مهم نيست، بلكه مهم سفرنامه او است كه درخلال سى سال، بىانقطاع چاپ و ترجمه شده است. (4)او در آنجا ادعا مىكند كه پزشك است، و با وجود اين، با اندكى اظهار اندوه و تأسف مىگويد: همسر و كودكانى را پشت سر گذاشته، كه ياد آنها را كريمانه، مرور مىكند. سپس با اندكى فروتنى، خبر مىدهد كه موهبتى را دارا نيست. اما از مال، اندكى بهرهمند است و با وجود اين بررسىهايش، نشان از مقدار زيادى زيركى و هوشيارى دارد.
او اين مهارتش را مانند يك نظامى، بهكار مىگيرد و چه بسا فنون نظامى را مىآموزد و در خدمت برخى شخصيتها، در ايتاليا بوده است. و چون
راههاى تجارى به سوى شرق و شمال افريقا در آن روز، ماجراجويان را جذب مىكرد، او تصميم مىگيرد، در اين ماجراجويى به هر قيمتى وارد شود. او خود مىگويد: قصد سفرى را كرده كه از مشكلترين و دشوارترين انواع سفرها است و خيالش آن را بافته و بر انديشههايش، غلبه كرده است.
اين مرد مىخواهد، نخستين مسيحى باشد كه وارد مكه مسلمان مىشود. او هنگامى كه ايتاليا را ترك مىكرد، اين انديشه بر ذهنش رسوخ يافت، بلكه روشن است هنگامى كه فرصت را مناسب تحقّق يافت، به تفكر درباره اين ماجراجويى پرداخت.
و آنچه مسلم است اين كه وارتيما برخى خيالات را در سر مىپروراند و در انتظار اقدام جديدى به سر مىبرد؛ مانند انسان تشنهاى كه در انتظار آب سرد و گوارا است! (1)در سال 1503 م. سفر دريايى خود را از بندقيه، آغاز كرد و به اسكندريه رسيد و پس از آنكه دژ بابلىها را در مصر ديد، طبق گفته خودش، قصد ديدار طرابلس و انطاكيه بيروت و دمشق را كرد.
اينجا بود كه با مأمورى از مأموران مماليك رابطهاى دوستانه برقرار كرد و تصميم گرفت با او، به همراه كاروان سالانه حج، كه بسيارى از تشريفات و سنن از دمشق، بيروت مىرفت به مكه برود (2)و ظاهراً گامهايى كه وارتيما برداشته بود، به دقت، محاسبه شده و صرفاً اتفاقى و تصادفى نبود. آنچه بر اين مطلب دلالت مىكند، مطالبى است كه نويسنده انگليسى، «بيتر برينت» ذكر كرده است: او به سرعت، از آغاز رسيدنش به دمشق، اقدام به يادگيرى زبان عربى كرد و مهيّاى آغاز سفر به سوى جنوب شد، سپس در كاروانى كه به مكه مىرفت پس از اقدام به برقرارى و پيمان دوستى با يكى از رهبران مماليك كه عازم مكه بود، جايى براى خود تأمين كرد و همراه با اين عقد محبت و دوستى، هدايا و دوستىهايى نثار كرد و بهجايى رسيد كه او را به عنوان محافظى از پاسداران كاروان، معين كردند. هنگامى كه از او خواسته شد، دين اسلام را گردن نهد، ناراحت نشد. او فرزند نهضت نيكوكارى در ايتاليا بود و از زيركى و جذابيت بهره داشت، و در دورانى كه مسيحيت در پرتو آل مديشى و ديگران، از زمامداران روشنفكر برخوردار بود، او
از گردن نهادن و تبعيت از دينى عجيب دچار انحراف نمىشد، و هنگامى كه از او خواستند تا اسمى برگزيند اسم جان را انتخاب كرد. (1)
حركت به سوى مكه
در هشتم نيسان (آوريل) 1503 م.
وارتيما در هيأت يك نظامى، از نظاميان مماليك، جزو كاروان حاجيان كه حدود چهل هزار نفر بودند، به سوى مكه حركت كرد. كاروان در بامداد، در حالى كه صداهاى شتران و فريادهاى ساربانان و غبار برخاسته از حركت كاروان و فضاى آن روز بهارى را پر مىكرد، به حركت درآمد «وارتيما» بر همه چيز نظارت داشت و سى محافظ پاسدار، همراهش بودند و صداهاى اسبانش بلند بود، كاروان شكل مارپيچى و منحنى حركت مىكرد. و اين حركتهاى پيچيده، دركنار و پشت سرش، آغاز شد.
از اين هنگام ماجراجويىاش به شكل حقيقى آغاز شد. (2)از سفرنامهاى كه او تدوين كرده، معلوم مىشود كه مردى حاضر جواب، معارض پيامبر و اسلام و به دور از فرهنگ و تمدن بوده است. او ادعا كرده كه در سفرهايش، با بسيارى اززنان مسلمان ارتباط پيدا نموده و مطالبى را تدوين كرده كه بسيارى از خرافات و گزافهگويىها درآن موجود است؛ (3)مثلًا مىگويد: كاروان پس از طى مسيرى 22 روزه، به وادى سدوم و عموره رسيد. روشن است كه اين مطلب درست نيست؛ زيرا اين دو شهر در ساحل بحرالميت قرار دارند و گمان غالب اين است كه اگر با بصيرت و تعقّل روزهاى سير و سفر ياد شده را در نظر آوريم، دو شهر واقع در 35 مسافت ميان دمشق و مدينه، ممكن نيست، جز اينكه بگوييم آن دو شهر مدائن صالح و العلا بوده است؛ در واقع «وارتيما» از آن دو شهر گذشته و گمان كرده است كه سدوم و عموره هستند. (4)علاوه بر مطالب مبالغهآميزى كه در نقلهاى وى ديده مىشود، مملو از حرص و آز روشنى است كه براى مشوش كردن اذهان مسلمانان، و توهين به آنان دارد. وى در موارد بسيارى به عمد، به ذكر حوادثى مىپردازد كه خودش تنها راوى آنها است و آنچه درسفرنامهاش گزارش مىكند، از همين موارد است؛ از جمله مىگويد: همراه با كاروان به كوهى نزديك مدينه منوره، مىرسد كه
طايفهاى يهودى در آنجا سكونت دارند. تعداد آنها به پنج هزار نفر مىرسد و اينها افراد قد كوتاهى هستند كه هر يك از آنها، پنج يا شش وجب طول قد ندارند و اين مرم يهودى، همانند صداى زنان، صداى نازكى دارند و رنگ چهره آنان مايل به سياهى است. اينها با گوشت بز زندگى مىكنند و هر گاه مسلمانى گرفتار آنها شود، او را زنده پوست مىكنند.
آنگاه كه به مدينه مىرسد، آن را «مدينة النبى» مىنامد و سه روز در آن زندگى مىكند، او مدعى است كه به حرم شريف كه آن را معبد مىنامد، وارد شده و مشاهداتش را به اختصار بيان مىكند، سپس مىگويد: آن مسجدى داراى قبه است كه از دو در وارد آن مىشوند.
حدود چهارصد ستون از آجر سفيد سقف را نگه داشتهاند. تعداد زيادى چراغهاى معلّق و قنديلها، نزديك به سه هزار عدد در آن آويزان است! و اشاره به وجود تعدادى از كتب دينى در گوشهاى از مسجد مىكند كه حاوى تعاليم دين اسلام و زندگى پيامبر و ياران او است. سپس اندكى درباره قبر مطهر، سخن مىگويد و ادامه مىدهد كه:
نزديك قبر پيامبر قبرهاى ابوبكر و عثمان و فاطمه وجود دارد. (1)
وارتيما فرصت را براى ايراد برخى داستانهاى مسيحى، غنيمت مىشمارد.
او فرصت مىيابد تا به اعتقاد خرافى رايج در اروپا، مبنى بر اينكه جسم پيامبر صلى الله عليه و آله درمكه در فضاى بيت اللَّهالحرام معلق است، بپردازد، لذا مىگويد:
«اما بحث ويژه اين اخبار اين كه من با تمام آنها مخالفم و تأكيد مىكنم كه اين اخبار صحيح نيستند و هيچ يك نشانهاى از صدق و حقيقت با خود ندارند».
امااوبه سرعت، بههجوم وحملهاش به اسلام باز مىگردد؛ آنجا كه زينتهاى دروغين و وجود غش و ريا و نفاق و دورويى موجود در بازارها را به دين محمد صلى الله عليه و آله نسبت مىدهد. (2)
حج، اعمال و نيايشها
خاطرات وارتيما توصيف مكه را، آغاز مىكند، آنجا كه درفصلى به استحكام بناى آن اشاره مىكند و مىنويسد: مكه شهرى زيبا است كه شش هزار خانواده را درخود جاى داده و خانههايش، همانند خانههاى مردم ايتاليا
بىنهايت زيبا است. او مىگويد: بعضى خانهها قيمتشان برابر با سه يا چهار هزار دوك است. و مىافزايد مكه داراى قله و حصار نبوده نيست؛ زيرا سنگهاى طبيعى كوهستانهاى اطرافش، همان دژهايى هستند كه آن را محاصره كردهاند. اين شهر، داراى چهار دروازه است.
هنگامى كه مسافر شامى به مكه مىرسد، قافله مصرى پيشتر به آنجا رسيده است و به همين جهت «وارتيما» به ذكر آن كاروان مىپردازد كه حدود 64 هزار شتر داشته، و يك صد برده براى حفاظت و پاسدارى، در آن كار مىكردهاند و با همان روش مسخره آميزش، كه حاكى از تعصب و ضديت او با اسلام است، مىگويد: همانا خداى منزه و متعال، اين شهر را نفرين كرده است، پس آن را زمينى بىآب و علف، و خالى از كشت و زرع قرار داده هيچ گياه و درختى در آن نمىرويد. اين شهر، بيشتر خوراكىها و نيازمندىهايش را، از طريق درياى سرخ از قاهره وارد مىكند.
فارتيما جمعيت انبوه حاجيان را، كه در زمين، يك جا اجتماع كرده باشند، نديده است. (1)
و على رغم اينكه به توصيف شعائرى در مكه انجام مىشود، علاقمند است، و على رغم حرصى كه بر توصيف چيزهاى ديگرى كه چشمانش به آنها افتاده و يا گوشهايش به آنها مىافتد، دارد، اما چيزى درباره حجرالاسود نياورده است.
اوآن «برج» دروسط مسجدالحرام؛ يعنى كعبه را توصيف كرده و ما را از آن جمعيت انبوه، كه در 22 مارس (أيار) سال 1503 م. (در موعد عيد قربان) در آنجا جمع شدهاند آشنا ساخته، مىگويد: «جشن در بامداد، پيش از طلوع فجر، آغاز مىشود و مردم هفت بار، پيرامون كعبه طواف كرده و گوشههاى آن را مىبوسند و غالبا نمىتوانند زواياى آن را لمس كنند».
دراينجا اين پرسش پيش مىآيد كه «وارتيما» چه زمانى، داخل بيتاللَّه الحرام شده، آيا اساس و اصل گفتههايش، مبتنى بر حرفهايى است كه در مورد موقعيت او گفته شده است؛ يعنى اين كه او، از جايى دور، ناظر ومراقب حاجيان بوده وبراى پاسدارى و حراست، روى ديوارها، در بلندترين جاهاى آن خانه مقدس، مىايستاده است؟ (2)
او سپس چاه زمزم راتوصيفكرده، مىگويد: اين چاه داراى قبه زيبايى است و عمق آن به هفتاد قامت مىرسد، و معمولا شش مرد، پيرامون اين چاه، مىايستند تا مردم را از آن آب بنوشانند.
و اين مردان، سه سطل از آن آب زمزم را بر روى هر يك از حاجيان، فرو مىريزند و با همين آبها از فرق سر، تا كف پا شسته مىشود، گرچه تمام لباسش را از حرير دوخته باشند. (1)
پس از آن، ما را از جايى با خبر مىسازد كه خون حيوانات قربانى در آن ريخته مىشود؛ چنانكه مىگويد: در منا، بيرون مكه، آنجا گروه متراكمى از نيازمندان را ديدم كه افزون بر بيست هزار نفر بودند و اينها، خندقهايى درزمين، مىكندند كه آتشهايى را با مدفوع حيوانات شعلهور مىساختند و گوشتهايى راكه به آنها داده مىشد، بر روى اين آتشها بريان مىساختند و در حالى كه در جايگاههاى خويش بودند مىخوردند، سپس مختصر هديهاى كه امپراتور حبشه براى سلطان مكه فرستاده بود، توصيف مىكند و آن عبارت بود از يك جفت حيوان شاخدار. (2)پس از آنكه «وارتيما» در مدينه و مكه، همه مناسك حج را انجام داد، چنانكه مىگويد: توانسته است با حيله از كاروان و دوستانش كه مراقبان و پاسداران قافله بودند، بهسوى جده بگريزد و از آنجا از راه درياى سرخ، در سفرى دريايى بهسوى ايران برود (3)و از آنجا به جاهاى ديگر تا ظاهراً مأموريت خود را تكميل كند.
گريز از حجاز
در اينجا فرصت را در اختيار نويسنده غربى؛ يعنى «برينت» مىگذاريم تا مأموريت ويژهاى را كه «وارتيما» در آن داخل شده بود را تا حدودى روشن كند. او مىگويد:
«وارتيما» از افرادى نبود كه از راهِ پيموده خود بازگردند. هدف او مسافرت به جلو براى ديدن شهرها و شگفتىهايى ديگر بود. او در يك زمان در معرض خطر قرار گرفت و بهعنوان يك اروپايى كه مأموريتش كشف بود، شناخته شد.
يكى از اهل مغرب خود را مانند يك مسيحى به او معرفى كرد. مغربىها به وسعت و تعدد سفرهايشان به بندقيه و جنوا معروفند، لذا وارتيما در مورد او تحقيق كرد و با برهان و دليل او را قانع
كرد كه از روى صداقت و باور واقعى اسلام را گردن نهاده است و اكراه و نفرت خود را در مورد مسيحيان بهشكل عام و در مورد پرتغالىها به شكل خاص ظاهر ساخت كه بازرگانى و داد و ستد را به درياى سرخ آورده بودند.
وى در برابر اين فرد (مغربى)، رييس كاروان و مملوكى را قانع ساخت كه پانزده شتر بار ادويه را براى مغربى بدون رعايت رسول معمول به بيرون مكه بياورد. اينجا بود كه آن شخص مغربى به «وارتيما» اجازه داد تا وارد خانهاش شود و در آنجا بخوابد.
«وارتيما» براى خدا نماز مىخواند و نمازش كلًا آميخته با تعصب و ترس بود، سپس هنگام اختفا در داخل خانه مغربى، صداى بوقى شنيد كه در كاروان سورىها براى تجمع مراقبان و پاسداران دميده مىشد، اين در حالى بود كه وارتيما در امنيت و آسايش در خانه مغربى مخفى بود و كاروان سورى در حالى كه مغربى و شترهاى پانزدهگانه حامل ادويه او بدون رعايت تشريفات همراهش بودند، حركت كرد. (1)
وارتيما هنگام شرح گريزش ذكر مىكند در خانه يكى از مسلمانان در مكه، هنگام خروج قافله شامى از مكه پنهان شده بود، اما او يادآورى مىكند كه نسبت به يكى از زنان نزديك به صاحبخانه خوشبين بوده و چنين مىپنداشته كه او را دوست داشته است، درنتيجه بهصورتى پنهانى به او يارى كرده تا همراه يكى ازكاروانها (2)كه به جده مىرفت، بهسوى كشتىهايى كه در آنجا لنگر انداخته و در انتظار حاجيان هندى براى بازگشتشان به شهرهاى خود بودند، روان شد. در جده ضرورى بود كه تظاهر به بيمارى و فقر كند. در آنجا گروه انبوه بزرگى از مردم بودند كه وى آنها را پانزده هزار نفر تخمين زده است، در حالىكه آنان در رنج واقعى بودند.
وارتيما مىگويد: «هوا در آنجا بسيار گرم بود. مردانى كه در آنجا بودند گويى بدنهايشان بهعلت حرارت، خشك شده است و بسيارى بيمار شدند». با همه اين احوال يكى از ناخدايان كشتىهاى بزرگ، پس از گرفتن كرايهاش، با بودن او در كشتىاش بهسوى شهرهاى عجم موافقت كرد. او نمىتوانست شهرهاى عرب را به آن آسانى كه تصور مىكرد رها كند. پس در شهر عدن در كارش دچار ترديد شد و
گمان كردند كه او جاسوس است و اين بهعلت حساسيتى بود كه حملات پرتغالىها به شهرهاى عرب، آن را ايجاد كرده بودند و همچنين او را دستگير و بهسوى امير يمن بردند كه او را به زندان افكند. آنگاه كه در ضمن پرسشها از او درخواست مىشد كه شهادتين را بهزبان آورد، براى نخستينبار در طول زندگى ماجراجويانهاش، شجاعتش به او خيانت ورزيد، پس نتوانست آن كلمات را بر زبان آورد. او اين مطلب را با اين سخنش پيوند زد: «اين به اراده خدا بود يا بهسبب ترسى كه مرا فراگرفت، پس نتوانستم كلمهاى بر زبان آورم». وارتيما خود را در زندان به ديوانگى زد، پس به او اجازه داده شد كه با لباسهاى پارهپاره به خيابان بيايد و در وضعيت بدى به هيأت گرفتاران ديوانه درآيد و در برابر خندههاى كودكانى كه بهسويش سنگ پرتاب مىكردند قرار گيرد، اما طولى نكشيد كه يكى از زنان سلطان كه همسرش به سفر رفته بود، او را ديد و از يك پنجره توردار به او اشاره كرد! در واقع آن زن، دچار عشق اين جوان ايتاليايى خوشچهره شد، چنانكه پيش از اين در مكه، عاشق او شده بود.
هنگامى كه سلطان از سفر برگشت، همسرش به نفع «وارتيما» دخالت كرد و سلطان را وادار كرد تا از خطاى آن مرد درگذرد ... و او مىگويد: آن زن به او مىگفت: «هنگامى كه ثابت شود كه تو مرد خوبى هستى، بهزودى امير خواهى شد» (1)و ما نمىدانيم كه «وارتيما» چگونه مىخواهد ما را قانع كند كه همسر سلطان، عاشق دلسوخته ديوانهاى شود، تا چه رسد به اينكه امارت را گروگان او قرار دهد؟! شايد در بهتر اين است كه بگوييم آن زن بر جوانى او و غربتش ترحم كرده و او مطابق ميلش آن را تفسير كرده و يا با نيرنگ تحريف و تعبير در آن داده است ...!
حدوداً در كانون اول (دسامبر) 1503 م وارتيما توانست سوار يك كشتى شده، به سقطره و از آنجا به هند برود.
همانجايى كه «واسكودوما» موفق شد رأسالرجا الصالح در سال 1499 م گردش كند. «وارتيما» با كشتىهاى پرتغالى به ليشبونه برگشت و از آنجا به روم و در ايتاليا دانشگاه ونيز سفرنامه دهشتناك پر از رويدادهاى عجيب او را پذيرفت و تحت توجه كولونا و سفورزا قرار گرفت و كاردينال كارفاجال حمايت
1) مراجعات حول العروبة والاسلام واروپا، ص 119
فراوانى از او كرد. كاردينال نيز هزينه و ترجمه اين سفرنامه را به زبان لاتين برعهده گرفت (1)و در سال 1510 م در مقدمه كتاب به خوانندگانش گفت كه پس از اينكه برخى از شهرها و جزائر شمال شرقى و شمال غربى را ديده است، انديشهاى جدى پس از اعتماد بر خدا، او را وادار كرده است تا براى ديدار بخشهاى شمال شرقى برود. اين امر روشن مىسازد كه احتمال نمىرود اين مردِ آهنيناراده و حيلهگر، كوشش نكرده باشد به انجام اين كار اقدام كند ... او هيچ گفتهاى را كه اشاره به اين سياحت داشته باشد رها نكرده است. (2)
پايان زندگى «وارتيما» مانند زندگىاش ناشناخته است. ارجح اين است كه بين سالهاى 1512 و 1517 م فوت كرده است. ويژگى مشخص وارتيما اين است كه او نخستين كسى است كه مشاهدات خود از اماكن و جاهاى مختلف جزيرةالعرب را براى ما باقى گذاشته است؛ از آنجمله نقشهاى كه در آن شبهجزيره عربى كه عرض آن در سمت جنوبى امتداد دارد، بهجاى گذاشته است. (3)
پس از اين سير و گردش همراه «وارتيما»، آيا حق ما نيست كه سؤالات مشروعى را مطرح كنيم و آن اينكه:
آيا درخصوص شرق و آنچه در آن از جادوگرى و فتنه و پيچيدگى وجود داشت، صرفاً كافى بود تا ماجراجويان و از جمله وارتيما وادار شوند تا همه رنجها و خطرها و سختىهايى را كه با آن روبهرو شدند تحمل كنند ...؟! در اينجا هيچ ترديدى وجود ندارد كه پاسخ اين سؤال «آرى» است.
مأموريت پنهانى، نظريات و اشارات
آنچه ما را فرامىخواند تا اين نظرات را بهويژه درباره وارتيما و كسانى كه به روش او هستند، ابراز كنيم ملاحظات زير است:
1- مأموريت «وارتيما» كه آن را در سال 1503 شروع كرد، بهدنبال ظهور پيروزى اروپا پس از سقوط اندلس در سال 1492 م بود؛ هجومى نيرومند كه ضربات سختى را برطرف مقابل در قالب (به زعم غربىها) «وحشى» «متخلّف» «شهوانى» «خشن و سنگدل» «كافر» و ...
كه در ذهن بدون آگاهى غربى ترسيم شده بود، وارد ساخت.
2- ايتاليا كه «وارتيما» از آن
برخاست، در قلعه البابويه جلوه يافت كه آن قلعه نوك سرنيزه در هجوم صليبى بر شرق اسلامى محسوب مىشد. تا امروز عليرغم همه ادعاها از آن مأموريتش دور نشده است. تصادفى نيست كه لقب «نبيل روم» به «وارتيما» داده مىشود. و همچنين پشتيبانى كاردينال از وى و تمايل او براى ترجمه كتابش.
3- پس از سقوط اندلس در سال (1942 م) و كشف آمريكا در (1942 م) و رأسالرّجا و الصّالح (1497- 1499 م) پرتغال قدرت استعمارى خشن و ظالم خود را آشكار ساخت و شايد تاريخ استعمار در سنگدلى و نابودى انسانيت و روح و انديشه، چنانكه محمود سمره گويد، «نظيرى براى پرتغال نشناسد». (1)
يكى از موارد قابل توجه اينكه اين عبارت به هنگام انتشار مقاله در حاشيه كتاب مراجعات حول العروبة والاسلام واروپا، ص 103، حذف شده است.
آن روز اروپاى صليبى منشورى را اراده كرد كه مفاد آن اين بود: نابودى اطراف و اكناف جهان اسلام، زمينهسازى براى هجوم و حمله ويرانگر به قلب آن يعنى «شرق اسلامى» پرتغال اين منشور را تأكيد كرده و نهايت اهتمام و توجه را نسبت به آن مبذول داشت و آن را مورد عنايت قرار داد، لذا در سال 1487 م «بدرو داكوفيلهام» را براى شناخت مشرق اسلامى و نگارش يادداشتهايى در مورد چگونگى توانايىها و قدرت آن سرزمين، اعزام داشت «بدرو» دو مسافرت اكتشافى از راه خشكى كه از قاهره و كشورهاى اصلى شرق عربى و بنادر درياى سرخ و بنادر طوال سواحل شبه جزيره عربى مىگذشت انجام داد كه تا كلكته و جواء در هند ادامه يافت و در سال 1490 م به او يادداشتهاى مفصلى از آن چه مشاهده كرده بود تقديم داشت. (2)آن هنگام پرتغالىها در پى جستجوى مستعمراتى دراقيانوس اطلس بودند و پس ازكشف رأس رجاء صالح، طبق دستورى از پادشاه پرتغال، مانويل اول- كشتىهاى پرتغالى عبور از اقيانوس هند و درياهاى عربى را آغاز كردند و در سال 1502 م پرتغالىها تصميم به بستن درياى سرخ بر روى كشتىهاى عربى گرفتند و حمله دريايى تحت فرماندهى واسكو دوگاما انجام شد. او توانست به درياى عربى رسيده و بر كشتىهاى تجارى تسلط يابد و با دستور دوگاما به كشتن همه مسافران آن كشتى كه تعدادشان به 400 نفر مىرسيد، با زنان و كودكانى كه در ميانشان بود، پرداخت پس پرتغالىها كشتى را سوزاندند و اين
رخداد موجب برافروخته شدن جنگى دريايى با پرتغال شد كه طول قرن شانزدهم استمرار داشت. (1)
از پروفسرور «سارجنت» R. B. Serjeant و اين كتاب از انتشارات دانشگاه آكسفورد، 11963 م.
آنچه كه در اين بحث براى ما مهم است اين كه مأموريت «وارتيما» پس از يك سال، از حمله واسكودوگاما به دروازههاى عدن انجام شد. و اين نكته اين است كه براى ما، دستگيرى او را پس از اين حادثه به جاسوسى تفسير مىكنند و به همين گونه علل ادعايش در خصوص تنفر نسبت به مسيحيان به شكل عام و پرتغالىها به شكل خاص را روشن مىسازد كه اين امور هنگام برقرارى عقد تجارى ميان او و آن فرد مغربى در مكه ...
اشاره شد. از خلال همه اين قرائن روشن، بعيد نيست كه او مأموريت سرّى و پنهانى از جانب اروپاى صليبى يا لااقل پرتغالىها داشته است. و اين مطلب از نكات زير به دست مىآيد:
اولا: شخصيت «وارتيما» با صفات و خصال مطلوب و شايسته هر مأموريت سرّىاى شناخته شد و بر حسب طبيعت خود، در نيرنگ و حيلهگرى به نهايت رسيده است؛ چنانكه «برينت» گفته است.
ثانيا: او راه طولانى بين اروپا و هند را پيموده كه زير پا گذاشتن مناطق اسلامى به ويژه در حجاز و يمن را در نظر داشت و غرب نسبت به آنها ناآگاه بوده است؛ لذا روشن كردن آن براى غرب بسيار مهم بوده استژ؛ مانند گام نخست براى معامله با آن، به روش «دشمنت رابشناس».
ثالثا: تمام سعى صليبىها، مبتنى بر شناخت اماكن ذاتاً مقدس و كوشش براى حفظ آنها و شناخت ويژگىها و طبيعت ساكنان و آداب و رسوم آنها و شناخت آيينهاى دينى مانند حج و نقش آن در زندگى مردم آن سرزمينها است (2)و اين همان چيزى است كه ما به شكل روشنى، به ويژه از «وارتيما» مىبينيم. او مأموريتش را با زيارت و ديدار دژ بابلىها در مصر آغاز كرد.
اشارات پراكنده در كتابش پيرامون ديوارهاى اطراف مكه و مدينه و صنعا و عدن و ... از اهميت و ارزش هدف نهفته در پشت نقشهاى كه او براى شبه جزيره عربى و شرح و تفصيل درمناطق سمت جنوب طرح كرده بود نمىكاهد.
رابعا: در اشاره «برنت» به سفر وارتيما كه هفت سال ادامه داشته، پس از گذراندن دورهاى طولانى در خدمت
پرتغالىها و حتى ملحق شدنش به كشتى پرتغالىها در هند و برگشتنش به آن كشتى در سفر بازگشت، علامتهاى استفهامى بسيارى پيرامون علاقه وى به پرتغال و نقشههاى پنهانيش ايجاد مىكند.
خامسا: گرچه پرتغالىها توانستند بر سواحل شبه جزيره عربى تسلط يابند، اما در نفوذ به داخل، سست و ناتوان شدند و كشتىهايشان شكست خورد و از مقابل عدن و جده بازگشتند. هدف آنان از تسلط بر داخل شبه جزيره عربى اين بود كه امنيت راه خشكى به سوى هند را نيز تأمين كنند؛ چنانكه آنان رؤياى تسلط بر قبر پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله را نيز در سر مىپروردند تا آن را در برابر كنيسه قيامت به عنوان فديه تسليم كنند. (1)
با نگاهى توأم با درنگ و تأمل درسفرنامه «وارتيما» و همه ملاحظات و آثار به جاى مانده و شرايط سياسى و دينى و اقتصادى با صرف نظر از وضع شخصى وارتيما و ارتباطش با صاحبان سلطه و كينه و ... همه اينها براى ما ثابت مىكند كه مأموريت وارتيما در اصل طبق نقشه صليبىها عموما و پرتغالىها خصوصاً، جريان مىيافت.
اما تظاهر او به مسلمان بودن و در زمانى ديگر تظاهرش به ديوانگى، طبق نقشه بوده و جزئى از ضرورت مأموريتش بوده كه انجام داده است.
پس از وارتيما
نقشه اشغال مدينه منوره و تأمين امنيت راه هند، صرفاً يك انديشه يا تمايل افسار گسيخته نبود كه با تصورات صليبى بازى كند، بلكه به اجرا درآمد و در خلال يك دوره سنجش در سال 1513 م يعنى فقط صد سال پس از بازگشت «وارتيما» به ليشبونه، امير پرتغال «الفونسودى البوكرك» براى حل آن مشكل، با ضربتى قاطع اقدام كرد و علىرغم سستى در هجوم به عدن براى جلو رفتن به سوى درياى سرخ سفر دريايى آغاز كرد. فكر او با انديشههاى جهنمى آميخته شده بود.
نقشهاش اين بود كه در كنار جنگجويان، مدينه منوره را اشغال كند و بر تابوت حضرت محمد صلى الله عليه و آله تسلط يابد و فديه آن را كنيسه بيت المقدس اعلام كند و در آنجا سدى مىسازد تا راه جريان نيل را به سوى شهرهاى حبشه مسيحى تغيير دهد.
1) مراجعات حول العروبة والسلام واروپا، ص 119
همينطور با ضربتى كارى به زودى براى جلب ثروت و تمكن مالى براى حبشه و تهيدست كردن مصر مسلمان وارد عمل شود اما اخيراً حقيقت روشن شده كه اين فرد ماجراجو نتوانسته است در درياى سرخ غير از برانگيختن برخى از نالهها و فريادها ونوشتن بعضى از تحقيقها كارى كند. با اينكه بار ديگر در سفر بازگشت به عدن (1)تهاجمى را انجام داده است، در همان وقتى كه اين امير به اعمال حماقتآميزش اقدام مىكرد، او وهمراهانش هنگامى كه كشتىاش به كنارههاى مگاديشو رسيد به اسارات درآمدند و از هما جا او را به عنوان هديهاى براى حاكم عدن فرستادند. وى در آنجا تا سال 1516 م زندانى شد، همان زمان كه شورشى محلى در آنجا پيش آمد و آن حاكم كه مدتى طولانى او را به زندان افكنده بود، سرنگون شد، حاكم جديد تمايل به اداى فريضه حج كرد. پس «داكوردا» پس از اعلان اسلامش توانست با حاكم براى حج همراه شود و در مدينه منوره به يك بيمارى از نوع مسيحى دچار شده و براساس داستان، پس با صداى بلند آرزوها و روياهايش را اعلان كرد كه دوست داشت مسجد بزرگ رو به رويش را به كليسايى مسيحى تبديل كند؛ چنانكه دركنسيه سيده مريم در ليشبونه صورت گرفت و در مقابل اين تغيير و تصرف بىباكانه حاجيان او را آزاد گذاشتند و وسايل و پول نقد به او دادند، تا به كاروانى كه به دمشق مىرفت ملحق شود و كاروانى كه چند روز پيش مدينه را ترك كرده بود.
آن كاروان در صحراى بىآب و علف راهش را گم كرد، ولى كاروان رهگذرى او را از مرگ حتمى نجات داد و به سوى بصره ره نمود، سپس در طول خليج فارس به سوى «هرمز» يكى از مراكز پرتغالىها حركت كرد. او نخستين جهانگرد اروپايى بود كه از صحراهاى بىآب و علف و پس از آن با كشتى ديگرى به پرتغال بازگشت و در سال 1520 م به آنجا رسيد، اما خيلى زود به ديرى از ديرهاى آنجا ملحق شد. (2)
قرن شانزدهم كه رنگ پرتغالى به خود گرفت، گواه كوششهاى ديگرى بود در اين زمينه پس در تموز (يوليو) 1565 م يك برده پرتغالى ناآشنا براى انجام حج به مكه مكرمه رفت و علىرغم اختصار و كوتاهى آن چه درسفرنامهاش
آمده، توصيف دقيقى ارائه كرد. آنچه اين بوده «السنيور ديلافيدا» در سالهاى اخير نوشت، در حاشيه يك كتاب عربى موجود در كتابخانه واتيكان، به شماره 217 كشف شد، اين پرتغالى در آخرين روز حزيران، از رابغ به سوى مكه حركت كرد. او مىگويد: مردم از اينجا برهنه به سوى مكه مىروند، اشارهاش طبيعتاً به پوشش احرام است.
در همان زمان، يك مردم آلمانى نيز كه «هانس وايلد» ناميده مىشد، براى زيارت حج به مكه رفت. تركها او را در مجارستان آن روز به اسارت گرفتند و به مكه آوردند. او تا سال 1611 م به آلمان بازگردانده شد. در سالهاى اندكى پس از آن، جوانى بندقى كه «ماركو دى لومباردو» ناميده مىشد اسير گشت.
او از درياى سفيد به همراه عمومى كاپيتانش عبور مىكرد. پس از مصر به همراه ابن سيده به مكه فرستاده شد و او پس از چند سال چيزهاى جالبى از سفرش را منتشر ساخت، مبشر «يوجين روجر» (1)در آنچه در نهايت باقى ماند، به استثناى دولت پرتغال، تحقيقا در دورههاى بعدى به ويژه در قرون سهگانه متأخر، شاهد تغييرات عميقى به نفع دولتهاى غربى بوده است. برخلاف پرتغال در عبور جهانگردان منتسب به هر يك از كشورهاى بريتانيا، هلند، اطريش و سوئد و ... فوايدى بوده است و هر يك از آنان موظف به انجام مأموريت ويژه مشخصى بودهاند و تنها چيزى كه تغيير نكرده، همان تصوير شرقى زشت، در مخيله غربىها بوده، كه در تعمق آن هر چه بيشتر كوشيده است.
جهانگردان غربى كه پى در پى در زمانهاى بعدى به سوى منطقه اسلامى آمدند تعداد فراوانى بودهاند و اين امر محور بحث آينده است.
پىنوشتها:
1) موسوعة العتبات المقدسه، ج 2، ص 254
طرح جايگزين شود.
پژوهشى ميدانى درباره وضعيت مساجد مكه مكرمه (1)
عبدالعزيز بن صقر الغامدى/ حسين صابرى
1- درآمد
يكى از مهمترين رويكردهاى نوين در دانش جغرافيا، اهتمام به توزيع جغرافيايى مراكز خدمات عمومى است كه افراد، روزانه يا به صورت هفتگى و يا ماهانه، به آنها نياز دارند. اين اهتمام از آنجا سرچشمه مىگيرد كه دانش جغرافيا به پراكندگى مكانى اينگونه مراكز و سنجش امكان ارائه كردن بهترين راه حلهاى ممكن تأكيد دارد؛ بهگونهاى كه به عملكرد هر چه بهتر و آسانتر اينگونه مراكز بينجامد.
جغرافىدانان از اوايل دهه شصت (2)به اينگونه مطالعات اهتمام ورزيدهاند. اما در اين ميان، موضوعها و ابعادى نيز وجود دارد كه در محافل عربى- اسلامى به بررسى آنها پرداخته نشده است. يكى از مهمترين اين موضوعها، پراكندگى جغرافيايى خدمات عمومى با روشى علمى و مبتنى بر تحليل جغرافيايى است.
از سويى شايد مسجدها كه خانههاى خداست، با اهميتترين مراكز همگانى باشند كه ما در زندگى روزانه با آنها سروكار داريم و از جانب پروردگار خويش به اين سر و كار داشتن الزام شدهايم. چنانكه همگان مىدانند بر هر مسلمانى واجب است در هر روز
پنج بار نماز بگزارد و در اين ميان براى او شايسته و گاه بر او بايسته است كه اين نمازها را در مسجد به جاى آورد؛ چه، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ آن عرب باديه نشين و نابينا كه به حضورشان آمده بود و از آن حضرت اجازه مىخواست تا در خانه خود نماز بگزارد چنين اجازهاى نداد و آنگونه كه بدين مضمون در روايت آمده است از او پرسيد: آيا صداى اذان را مىشنوى؟
او گفت: آرى. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پس (اين بانگ دعوت را) پاسخ بگوى.
اگر ما به مهمترين خدمات اساسى چون خرده فروشى مواد غذايى، مدرسه، درمانگاه، بوستان محلى و از اين دست، كه شخص هر روزه بدانها نياز دارد نظرى بيفكنيم، خواهيم ديد اين خدمات هيچكدام متعهد به اين امر نيستند كه در جاى خاص قرار داشته باشند يا در زمان معين خدمات خود را ارائه دهند، بر خلاف مساجد كه افراد مىبايست در اوقات معين در آنها حضور داشته باشند و اين امكان نيز فراهم باشد كه در مكانهايى تقريبا نزديك به محلّ سكونت خود به آنها دست يابند.
در پژوهشى كه اينك فراروى داريد و يكى از مهمترين ابعاد آن «بررسى چگونگى توزيع مكانى مسجدها درمحلههاى مسكونى مختلف» است با اين ضرورت مواجه هستيم كه براى يافتن بسيارى از حقايقى كه احتمالا در پى بردن به اهميت توزيع مكانى مساجد دخالتى دارند، ناگزير مىبايست اصولى علمى مبتنى بر مطالعات ميدانى بنياد نهاده شود.
آنچه در اين نوشتار در اختيار شما قرار گرفته، مطالعاتى است از اين نوع كه شايد از بعد جغرافيايى نخستين مطالعه ميدانى در نوع خود باشد. در اين مطالعه، مساجد شهر مكه به عنوان نمونهاى براى ديگر شهرها مورد بررسى قرار گرفته است.
2- اهداف مطالعه
هدف نهايى اين مطالعه، تلاش براى شناخت توزيع مكانى مساجد مكه است كه از دو رهگذر تعقيب مىشود:
1- پى بردن به وضع كنونى مساجد از نظر ابعاد و خدمات مختلف كه بدانها مربوط مىشود، يا استناد به ديدگاهى كه امامان جماعت و نمازگزاران يكايكِ مسجدهاىِ
موضوعِ مطالعه، دارند.
2- تحليل مسافت كنونى خانههاى مسكونى نمازگزاران از مساجد، بر اساس الگوى فعلى پراكندگى مسجدها در هر محله و رسيدن به ترسيمى از وضعيت مطلوبى كه در اين عرصه بايد به سوى آن حركت كرد.
3- بيشينه مطالعه
تاكنون جغرافىدانان به مطالعه درباره مراكز گوناگون خدمات عمومى اهتمام ورزيدهاند و اين مطالعه سه جنبه مهم را در بر داشته است:
1- پراكندگى خدمات عمومى (serveces public Disvrubtion of public) يعنى شمار اين مراكز، ميزان پراكندگى آنها و نيز ميزان سهولت و راههاى دسترسى به آنها.
2- قابليت و مزيّتهاى مراكز خدمات (public service)، بدان معنا كه محل جغرافياى هر يك از مراكز خدماتى بايد از مزيتهايى برخوردار باشد و با نوعى مركزيت بتواند با تسهيل و انعطاف بيشترى خدمات خود را به مناطق پيرامونى به انجام رساند.
3- مطالعه ساز و كار توزيع مجدد خدمات (Location allication system).
اين خود مقتضى مطالعاتى درباره وضعيت خدمات كنونى و مراكز ارائه كننده اين خدمات و همچنين ميزان انجام تغييراتى در جهت توزيع مجدد اين مراكز بر پايه اصولى علمى صورت پذيرد.
از اين ديدگاه علمى، مراكز خدمات، مراكزى هستند كه شخص مىتواند از طريق آنها به آسانى و در كوتاهترين زمان ممكن به نيازمندىهاى زندگى روزانه خود و نيازهاى ديگر از اين قبيل دست يابد و آنها را برآورده سازد.
از ديدگاه جيكل «jakel» و در مطالعه او به سال 1976 ميلادى، مراكز خدمات از نظر چگونگى پراكندگى به سه گروه تقسيم مىشوند:
1- مراكز با الگوى پراكندگى تصادفى (Random location patternes).
شايد چگونگى پراكندگى مساجد، داروخانهها و بوستانهاى محلى بهترين نمونه براى
اين الگو باشند.
2- مراكز تجمع يافته (clustered location patternes). مجموعههاى تجارى، برخى از مجموعه مطبهاى بخش خصوصى و يا مراكز دولتى، نمونههايى از اين الگوها هستند.
3- مراكز سامان يافته (uniform location pattern). مىتوان دفاتر پست، مراكز آتش نشانى و امداد و نجات، مدارس و درمانگاههاى دولتى را نمونههايى از اين الگو دانست.
موقعيت جغرافيايى هر يك از مراكز خدمات، به نوعى نمايانگر آن تصميمى است كه خواه بنا بر دلايل اقتصادى و اجتماعى و خواه بنا بر ملاحظات سياسى در مورد انتخاب محل آنها اتخاذ شده است و بهطور طبيعى مهندسان طرّاح اينگونه مراكز، در فراهم نهادن مقدمات اين تصميم بسيار اثرگذار بودهاند.
البته در كنار اين مهندسان طراح، اقتصاد دانان و خبرگان سياست و جامعهشناسى و جغرافيا نيز در زمينه مشخص كردن اهميت مراكز خدمات و روشن ساختن ارتباط اين مراكز با عرصه برنامه ريزى و طراحى شهرى ايفاى نقش كردهاند. (1)از ديدگاه خبرگان امر، اهميت مراكز خدمات عمومى به نكاتى چون سهولت دسترسى به اين مراكز، مقدار مركزيت آنها و زمان و همچنين مسافت لازم براى رسيدن به آنها وابسته است. هر يك از اين نكات نيز خود موضوع مطالعاتى علمى قرار گرفتهاند؛ چراكه اين ويژگىها با هزينههاى مالى، پيوندى آشكار دارد و همين امر اقتصاد دانان و برنامهريزان و طراحان شهرى را به تلاش براى رسيدن به راههايى در مورد كاستن از اين هزينهها واداشته است. (2)اما در زمينه تحليل دادههاى اين دسته از مطالعات، الگوهاى متعددى وجود دارد كه الگوى «موقعيت مكانى فعلى و مكان پيشنهادى براى مركز خدمات» (3)(Location allocation Model) يكى از مهمترين آنهاست. اين الگو به بهره جستن از معادلات رياضى به هدف حلّ مشكل استقرار فعلى مراكز و استقرار مجدد آنها، بهگونهاى كه بتواند از مقدار مسافت لازم و همچنين از هزينههاى مالى و رنج لازم براى رسيدن به آنها بكاهد، اهتمام ويژهاى دارد. اين الگو، همچنين، با الگوهاى ديگرى چون الگوى
تردد وسايل حمل و نقل (1)
(transportation modeml) پيوند و همسويى دارد.
افزون بر اين الگوها، شمارى از عالمان كوشيدهاند با بهكارگيرى شمارى از متغيّرهاى مرتبط با اين زمينه الگوهاى ويژهاى نيز فراهم سازند. (2)همه مطالعات ياد شده به هدف به سازى سطح خدمات از طريق انتخاب مناسبترين محل براى مراكز ارائه كننده آنها انجام پذيرفته و بهطور طبيعى، الگوهاى پيشگفته و تحوّلات پيش آمده در شيوههاى كمى مطالعات جغرافيايى، در زمينه حل بيشتر مشكلات مراكز مهم خدمات عمومى؛ از قبيل مراكز درمانى و تجارى، پايگاههاى امداد و نجات و اماكن عبادى همانند مساجد تأثير شگرفى داشتهاند.
4- برنامه و شيوه پژوهش حاضر
چنانكه پيشتر گذشت، هدف اين پژوهش را مىتوان در دو نكته زير خلاصه كرد:
1- شناخت وضعيت كنونىِ مسجدها از نظر مسافت آنها و خدماتى كه ارائه مىدهند.
2- تلاش براى رسيدن به تعريفى درباره بهترين موقعيت مكانى براى احداث مساجد در آينده.
براى رسيدن به هدف نخست، دو نظرسنجى؛ يكى از نمازگزاران و ديگرى از امامان جماعت مساجد صورت پذيرفته است. در پرسشنامههاى سنجش نخست كه درميان حدودا 623 نمازگزار توزيع شده، پرسشهايى درباره فاصله خانههاى نمازگزاران از مسجدهاى كنونى، ديدگاه آنان درباره فاصله مطلوب در مسجدهاى احداثى در آينده، ميزان امكانات رفاهى موجود در مسجد، مشكل توقفگاه خودرو و مسائل ديگر از اين دست وجود داشته است. (3)در مورد ائمه جماعت مساجد نيز حدودا در ميان 153 نفر از آنها پرسشنامه توزيع شده و هدف از انجام اين نظرسنجى، فراهم آوردن دادههايى درباره تابعيت آمد و شد كنندگان به مسجد، شمار نمازگزاران در اوقات مختلف نماز، ميزان تسهيلات جانبى همچون استراحتگاه در جوار مسجد، نظافت مسجد و وجود مدرسه حفظ قرآن و موضوعهايى ديگر از اين قبيل بوده است. (4)پرسشهاى از اين دو نظرسنجى بهگونهاى سامان يافتهاندكه بتوان با كمك دادههاى
حاصل از آنها، به شناخت وضع كنونى مساجد دست يافت و به نظر نمازگزاران و امامان جماعت درباره مهمترين ابعاد خدمات موجود در مساجد و نيز مشكلات مربوط به ارائه اين خدمات، آگاهى پيدا كرد. دادههاى نخستين حاصل از اين نظرسنجى، خود محورهاى راهنمايى خواهند بود كه در آينده به منظور برنامهريزى مناسبترين مكان براى ارائه اين خدمات از آنها بهره جسته خواهد شد.
پرسشنامههاى اين پژوهش، در 153 مسجد كه از مجموع مساجد ثبت شده در اداره حج و اوقاف مكه با شمار افزون بر 600 باب (نقشه شماره 1) به صورت تصادفى انتخاب شدهاند توزيع گرديده است، بدين ترتيب كه در هر كدام از اين مساجد پس از پايان هر يك از نمازهاى پنجگانه، از ميان نمازگزارانى كه از مسجد بيرون مىآمدهاند، به نفر پنجم، دهم، پانزدهم و به همين ترتيب در هر پنج نفر به فرد آخر، پرسشنامه داده شده و نظرسنجى در ميان اين نمونههاى تصادفى ترتيبى و به تعداد 623 نمازگزار انجام يافته است. (1)مهمترين مساجد كنونى موجود در مكّه مكرّمه
اما براى رسيدن به دوّمين هدف از اهداف پژوهش حاضر؛ يعنى شناخت فاصله
1) Blaock, 1979
مطلوب ميان خانههاى مسكونى و مساجد از ديدگاه نمازگزاران، سه محله از محلههاى مختلف مكه انتخاب شد تا مطالعات ميدانىِ تفصيلى در آنها صورت پذيرد. در انتخاب محلهها اين نكته رعايت شده است كه بهطور عام بتوانند نماينده مناطق مختلف شهر مكه باشند؛ چه، محلّه «جرول» بدان سبب انتخاب شده كه نماينده وضعيت موجود مساجد در يكى از محلههاى سنتى و برخوردار از بافت قديمى شهر باشد؛ منطقه «عزيزيه»، نيز بدان دليل برگزيده شده است كه نمايانگر وضعيت محلههاى جديد در شرق و جنوب شرقى مكه باشد و سرانجام محلّه «زاهر» نيز از آن روى به عنوان نمونه مورد مطالعه قرار گرفته است كه بتواند نماينده محلههاى غربى شهر باشد (نقشه شماره 2). در اين سه محله مطالعات و اقدامهاى زير انجام پذيرفته است:
مناطق مختلف شهرى مكّه مكرّمه و مناطق مورد مطالعه در اين تحقيق
1- موقعيت هر يك از مساجد موجود در اين محلهها شناسايى و بر روى نقشههاى تفصيلى مشخص شد.
2- در هر يك از محلههاى ياد شده، نمونهاى از مساجد انتخاب گرديد و به هدف تعيين موقعيت و مركزيت هر مسجد نسبت به خانههاى پيرامون آن، فاصله ميان مسجد و
نقشه منطقه عزيزيّه كه مساجد موجود بر روى آن مشخص شدهاند.
نقشه منطقه زاهر كه مساجد موجود در روى آن مشخص شدهاند.
خانههاى نمازگزاران اندازهگيرى شد. هدف از اين اقدام آن بود كه مناسبترين مكان
نقشه منطقه جرول كه مساجد موجود در روى آن مشخص شدهاند.
براى ساخت مسجدها در آينده شناسايى گردد، قطر دايره مناسبى كه مىبايست مسجد در وسط آن قرار گيرد، معين شود. شناختى از تعداد مساجد لازم براى محلههاى احداثى در آينده به دست آيد و سرانجام از دوگانگى در ساخت مساجد پرهيز شود.
5- تحليل نتايج مطالعه
اين پژوهش كوشيده است ابعادى چند از وضعيت مساجد را به لحاظ اجتماعى و همچنين از نظر برخوردارى از تسهيلات و فاصله آنها به خانههاى نمازگزاران روشن سازد و از اين رهگذر تصويرى گويا از اوضاع مساجد مكه و فرضها و راه حلهاى
ممكن براى رفع مشكلات آنها به دست دهد.
اين مهم خود در قالب دو تحليل انجام پذيرفته است:
5- 1- تحليل نظرسنجى انجام شده در جامعه نمازگزاران و امامان جماعت مساجد.
5- 2- تحليل فاصلهها به هدف سنجش وضعيت مطلوب براى مساجد احداثى در آينده.
اكنون در صفحاتى كه فرا روى داريد با نتايج اين مطالعه آشنايى خواهيد يافت:
5- 1- 1- وضعيت اجتماعى نمازگزاران؛ در بررسى سنّ نمازگزاران مساجد، در نمونه مورد مطالعه، نتايج زير به دست آمده است (جدول شماره 1):
جدول شماره 1- سن نمازگزاران در مساجد مورد مطالعه
سنشمار افراد هر گروهدرصد آنها به كل جامعه آمارى
كمتر از 20 سال 558/ 7
از 20 تا 29 سال 9155/ 24
از 30 تا 39 سال 1150/ 24
از 40 تا 49 سال 3139/ 22
از 50 تا 59 سال 364/ 10
بيش از 60 سال 968/ 10
جمع 623
در اين جدول ملاحظه مىشود كه بالاترين درصد نمازگزاران مربوط به گروه سنى ميان 20 تا 29 سال است و از آن خبر مىدهدكه بيشتر نمازگزاران از جوانان هستند. اين پديده كه اكثريت نمازگزاران به گروه سنى جوان مربوط باشد، خود پديدهاى پسنديده است و در مورد كهنسالان نيز ظاهرا اين احتمال مطرح است كه عدم تحمّل پيمودن مسافتهاى طولانى، يكى از عوامل كاهش حضور آنان در مساجد باشد.
5- 1- 2- وضع تابعيت نمازگزاران؛ در جامعه آمارىِ موردِ بررسى، حدود 22 ملّيت شناسايى شدند كه البته در اين ميان بالاترين درصد، متعلّق به اتباع عربستان سعودى بود و 5/ 52% از آمد و شد كنندگان به مساجد را همين گروه تشكيل مىدادند. اتباع يمن با
نسبت 13%، پاكستانىها با نسبت 12% و مصرىها با نسبت 5/ 10% در رتبههاى بعد قرار داشتند.
5- 1- 3- آيا نمازگزار از ساكنان همان محله است؟ در پاسخ اين سؤال كه آيا نمازگزار مورد مصاحبه، از ساكنان همان محلّهاى است كه در آن مسجد نمازگزارده يا از ساكنان ديگر مناطق است، كسانى كه پاسخ مثبت داده بودند، حدود 82% را تشكيل مىدادند و بقيه از كسانى بودند كه در هنگام تحقيق حاضر به صورت عبورى در مسجد مورد مطالعه حضور يافته و آنجا نماز گزاردهاند. اين بدان معناست كه اكثريت قاطع نمازگزاران مساجد مورد مطالعه، از ساكنان همان منطقهاى هستند كه مسجد در آن قرار دارد و از اين روى ديدگاهى كه آنان در پاسخ به پرسشها ارائه كردهاند انعكاسى از يك برداشت حقيقى از وضع مساجد و نگاه نمازگزاران است.
5- 1- 4- ميزان ارتباط نمازگزاران با مساجد؛ تحقيق حاضر در صدد شناخت اين امر برآمده است كه آيا نمازگزاران مساجدِ مورد مطالعه، بيشتر نمازهاى خود را در همان مساجد به جاى مىآورند يا نه. دادههاى تحقيق حاكى از آن است كه حدود 75% كل جامعه آمارىِ مورد مطالعه، بيشتر نمازهاى خود را در مساجد نمونه موضوع بررسى، كه غالبا نزديكترين مسجدها به خانههاى آنان بوده است، بهجا مىآورند.
5- 1- 5- سطح خدمات در مساجد؛ ترديدى نسبت كه سطح خدمات و تسهيلات موجود در مساجد، در حيات و پويايى آنها و در نتيجه عنايت و اهتمام به مسجد و پاسداشت حرمت و جايگاه آن، كه خواست اسلام است، تأثير برجستهاى دارد.
شايد يكى از مهمترين عوامل اعلام «هفته مساجد» به مديريّت وزارت حج و اوقاف عربستان، همين اهتمام به سطح خدمات رفاهى و نظافت مساجد و فراهم ساختن برخى از نيازهاى اوّليه و ضرورى آنها باشد.
چنانكه شايد آمد و شد كنندگان به هر مسجد، شايستهترين كسان براى عهدهدار شدن مسوؤليت اينگونه خدمات اساسى باشند.
5- 1- 6- سطح نظافت مساجد؛ در اين باره دادههاى حاصل از پژوهش حاضر، به شرح جدول زير (جدول شماره 2) بوده است:
جدول شماره 2- سطح نظافت مساجد
سطح نظافتشمار افراد در هر گزينهنسبت اين افراد به كلّ جامعه آمارى
خوب 6359/ 57%
متوسط 3226/ 36%
بد 138/ 6%
جمع 100623%
در اين جدول ملاحظه مىشود كه 6/ 57% از نمازگزاران، پاكيزگى مساجد را «خوب» دانستهاند.
5- 1- 7- تهويه و تلطيف هوا؛ از آن روى كه مكه در بيشتر فصلهاى سال و به ويژه در فصل تابستان داراى هواى گرم است، مسأله سرد كردن و تلطيف هواى مسجد يكى از ابعاد مهم خدمات آن به شمار مىرود. در مطالعه حاضر و از رهگذر پرسشهايى كه بدين امر نظر داشته و در تحليل نتايج آنها، وضعيت گزارش شده در جدول زير (جدول شماره 3) به دست آمده است:
جدول شماره 3: سطح خدمات مربوط به سرد كردن و تلطيف هواى مساجد مكه مكرمه
سطحشمار افراد در هر گزينهنسبت اين افراد به كل جامعه آمارى
خوب 3494/ 79%
نامطلوب 7129/ 20%
100623%
در اين جدول ملاحظه مىشود كه حدود 80% از پاسخ دهندگان، سطح تهويه و تلطيف هوا را «خوب» و تنها حدود 20% آن را «نامرغوب» توصيف كردهاند كه اين امر نيز يا به كهنه بودن سامانهها و دستگاههاى سرما ساز مساجد و يا به عدم مراقبت و نگهدارى لازم از اين سامانهها و دستگاهها بازمىگردد و اين پديده در مورد بسيارى از مساجد، امرى طبيعى است. البته اين حقيقت ناگفته پيداست كه وضعيت هواى مسجد در حضور نمازگزاران در مسجد و باقى ماندن آنان در اين مكان پس از پايان نماز اثر فراوانى دارد؛ چرا كه اگر هواى مسجد سرد و لطيف باشد، نمازگزاران به اين
امر ترغيب خواهند شد و در صورتى كه هوا گرم و نامطلوب باشد تأثير معكوسى خواهد داشت.
5- 1- 8- توقفگاههاى خودرو؛ مسأله توقفگاه خودرو يكى از مهمترين موانعى است كه ممكن است نمازگزار را از آمدن به مسجد باز بدارد، بهويژه در هنگامى كه ميان خانه او تا مسجد فاصله زيادى باشد. احتمالًا مشكل پاركينگ در مورد همه مراكز خدمات عمومى از قبيل بيمارستانها، مدارس، ادارههاى دولتى و طبعاً مساجد، مشكلى همگانى است كه خود به مشكل در طرح و برنامه از سوى نهادهاى دستاندركار و عدم توجه كافى به اين نياز مهم باز مىگردد.
در پژوهش حاضر، در اين باره پرسش شده است كه چه ميزان توقفگاه خودرو در اطراف مساجد در دسترس است. نتايج به دست آمده از پژوهش (جدول شماره 4) روشن ساخته است كه حدود 4/ 62% از نمازگزارانِ مورد مصاحبه، بر اين عقيده بودهاند كه در دسترسى به پاركينگ در مجاورت مسجد با مشكل مواجه هستند، در حالى كه حدود 6/ 37% چنين اظهار كردهاند كه در اين باره مشكلى ندارند. اين پاسخ بيشتر در مورد آن دسته از مساجدى ديده مىشودكه در برخى از محلههاى جديد شهر مكه ساخته شدهاند يا امكان استفاده از خيابان به عنوان محل توقف خودرو در جوار مسجد وجود داشته است. در مواقع عادى معمولًا چنين كارى نيز صورت مىپذيرد و نمازگزاران خودروهاى خود را در خيابانهاى مجاور مسجد پارك مىكنند. اما در روزهاى جمعه و به هنگام نماز جمعه، از آن روى كه در بيشتر مساجد پاركينگ مشخصى وجود ندارد و مردم ناگزير مىشوند خودروهايشان را در خيابانهاى اصلى يا حتى فرعى اطراف مسجد متوقف سازند، همين امر سبب كندى عبور و مرور در اطراف مساجد مىشود. در مطالعهاى به هدف پى بردن به مقدار ضرورت توقفگاههاى خودرو در اطراف مساجد، از افراد مورد مصاحبه پرسيده شده است چه مقدار با اهميت وجود چنين توقفگاههايى اختصاصى به عنوان حريم مسجد موافقند. در پاسخ، اكثريتى حدود 85% بر ضرورت اينگونه پاركينگهاى اختصاصى مساجد تأكيد داشتهاند تا هر نمازگزارى بتواند با آسودگى خاطر، خودرو خود را در آنجا بگذارد.
جدول شماره 4: ديدگاه نمازگزاران در مورد وجود توقفگاه در اطراف مسجد
پاسخشمار افرادى كهنسبت اين افراد به اين پاسخ را دادهاندكلّ جامعه آمارى
پاركينگ وجود دارد 6234/ 37%
پاركينگ وجود ندارد 4389/ 62%
100623%
5- 1- 9- فاصله ميان مسجد و خانه؛ شايد مسأله مسافت؛ يعنى فاصله مكانى ميان خانه و مسجد و نيز توزيع جمعيتى مساجد در مقايسه با خانهها، در هر يك از محلههاى شهر يكى از مهمترين ابعادى باشد كه پژوهش حاضر بر آن تأكيد داشته است.
5- 1- 10- فاصله خانه و مسجد در وضعيت كنونى؛ درباره فاصله مساجد موجود با خانههاى نمازگزاران، نتايج خوبى در اين جستار به دست آمده و اين نتايج، خطوط كلىاى را در باره موقعيت مطلوب مساجد و چگونگى مركزيت آنها در فاصله ميان خانههاى مسكونى در مناطق و محلههاى مختلف به دست مىدهد (جدول شماره 5):
جدول شماره 5- فاصله ميان مسجد و خانه در وضعيت كنونى
فاصلهاظهار شدهشمار كسانى كهنسبت اين كسان به ميان خانه و مسجداينگونه پاسخ دادهاندكلّ جامعه آمارى
كمتر از 100 متر 2213/ 34%
از 100 تا 199 متر 3108/ 17%
از 200 تا 299 متر 1275%
از 300 تا 399 متر 157/ 9%
از 400 تا 499 متر 220/ 3%
از 500 تا 599 متر 830/ 4%
از 600 تا 699 متر 85/ 0%
از 700 تا 799 متر 610/ 1%
بيش از 800 متر 9105/ 16%
100623%
اين دادهها حاكى از آن است كه حدود 2/ 34% از نمازگزاران خانههايشان در فاصله حدود 100 متر از مسجد قرار دارد و اين درصد خوبى است. رتبه بعدى پس از اين گروه، از آنِ كسانى است كه خانههايشان در فاصله 100 تا 199 متر از مسجد قرار دارد و خود حدود 3/ 17% از مجموع افراد جامعه آمارى نمونه را شامل مىشوند. نكته قابل توجه در اين جدول آن استكه نسبت كسانى كه خانههايشان بيش از 800 متر با مسجد فاصله دارد نسبت چندان پايينى نيست و به 9/ 16% مىرسد. اين خود حاكى از آن است كه مساجد با شمار نسبتاً فراوان از خانهها فاصله زيادى دارد.
5- 1- 11- فاصله مطلوب از ديدگاه نمازگزاران؛ در مطالعهاى به هدف آگاهى از ديدگاههاى نمازگزاران درباره فاصله مطلوب ميان خانه و مسجد، در مساجد احداثى در آينده، بهگونهاى كه دسترسى به آنها را آسانتر سازد، نتايج زير به دست آمده است (جدول شماره 6):
جدول شماره 6- فاصله مطلوب ميان مسجد و خانه از ديدگاه نمازگزاران
فاصلهمطلوب از ديدگاه مصاحبه شما را فراد در هر يك از گزينهها نسبت اين افراد به كلّ جامعه آمارى
شوندگان
كمتر از 100 متر 35218%
از 100 تا 199 متر 6234/ 37%
از 200 تا 299 متر 578/ 12%
از 300 تا 399 متر 132/ 5%
از 400 تا 499 متر 415/ 2%
از 500 تا 599 متر 528/ 4%
از 600 تا 699 متر 032%
از 700 تا 799 متر--
بيش از 800 متر 616/ 2%
100623%
آنگونه كه در جدول ملاحظه مىشود، بيشترين درصد از جامعه آمارىِ مورد مطالعه، براين نظر بودهاند كه فاصله مطلوب ميان مسجد و خانه، ميان 100 تا 199 متر است. در رتبه پس از اين گروه، كسانى هستند كه معتقدند فاصله مطلوب زير 100 متر است. اين گروه حدود 35% از جامعه آمارى را به خود اختصاص دادهاند. طرفداران فاصله مطلوب ميان 200 و 299 متر نيز رتبه سوم را از آن خود كردهاند و نسبت اين گروه در كلّ جامعه آمارى، به حدود 5/ 12% مىرسد. از اين روى مشاهده مىكنيم اكثريت قاطع جامعه آمارىِ مورد مطالعه، كه نسبت 85% از كلّ اين جامعه را از آن خود كردهاند، طرفدارِ فاصله ميانگين حدود 200 متر هستند.
5- 1 12- سهولت رسيدن به مسجد؛ در مقايسه ميان فاصله مكانى و انگيزه درونى حضور در مسجد براى كسانى كه فاصله كمترى دارند، در اين پژوهش روشن شده است كهاكثريت معتقدند رسيدن بهمساجد در وضعيت حاضر، دشوار نيست (جدول شماره 7):
جدول شماره،- ميزان سهولت در رسيدن به مسجد
سهولت ياعدم سهولت دسترسىتعداد افراد در هر گزينه نسبت اين تعداد به كلّ جامعه آمارى
دسترسى به مسجد آسان است 87541%
دسترسى بهمسجد دشوار است 1381%
100623%
به نظر مىرسد ارائه كنندگان اين پاسخ، كه «دسترسى به مسجد آسان است» با برهان كسانى منطبق است كه نزديكترين فاصله را با مسجد دارا هستند و با مشكلى به نام دورى خانه از مسجد دست بهگريبان نيستد؛ چه، مشاهده مىكنيم كه حدود 85% از نمازگزاران از فاصلههاى نزديك و پياده به مسجد مىآيند.
مطالعه حاضر همچنين روشن ساخته است كه حدود 83% از پاسخ دهندگان (جامعه آمارى) نماز در مسجد را بدان دليل كه مسجد به خانههاى آنان نزديك است برگزيدهاند و تنها حدود 11% اظهار داشتهاند: آمدنِ آنان به مسجد، به دليل قرائت خوب امام جماعت بوده و حدود 6% نيز اين امر را به وجود توقفگاههاى خودرو و سهولت پارك و وسايل نقليه خود مربوط دانستهاند.
5- 1- 13- وضعيت مساجد؛ در تحليل دادههايى درباره وضعيت عمومى مساجد، اين نتيجه ملاحظه شده است كه حدود 68% از مساجد به دست نيكوكاران ساخته شده و تنها حدود 32% از آنها بناهاى دولتى هستند. اين خود بىگمان از ميزان تمايل نيكوكاران در ساخت و آبادانى مساجد از پايبندى آنان به اين فرمان الهى حكايت دارد كه فرمود:
إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ... (1)
«مساجد را تنها كسانى آباد مىكنند كه به خدا و روز واپسين ايمان دارند.»
از مجموع مساجد مورد مطالعه كه شمار آنها به 153 مورد مىرسد، ملاحظه شده است كه در 62% از آنها نماز جمعه برگزار مىشود. همچنين در نتيجه پژوهش حاضر، روشن شده است كه بيشتر مساجد از واحدهاى مسكونى براى امام جماعت و مؤذن برخوردار نيستند؛ چه، از ميان مساجد مورد مطالعه حدود 70% فاقد واحد مسكونى بوده و تنها حدود 30% از آنها از واحد مسكونى براى امام جماعت و مؤذن مسجد برخوردار بودهاند.
5- 1- 14- وضعيت دستشويىهاى مساجد؛ درباره اين واحد، خدماتى كه به دليل نياز فراوان و روزانه به آنها در مساجد از اهميت زيادى برخوردارند، پژوهش حاضر روشن ساخته است كه حدود 84% از مسجدهاى مورد مطالعه، داراى دستشويى هستند، كه اين خود درصدى مناسب است و تنها حدود 16% فاقد چنين امكاناتى هستند، هر چند البته اين وضعيت در حد همين درصد نيز پسنديده نيست.
5- 1- 15- مدارس ويژه حفظ قرآن؛ امروزه بيشتر مدارس حفظ قرآن در مجموعه مساجد جاى گرفتهاند و در برخى از موارد داراى ساختمانهاى مستقلى در جوار مسجد هستند و در برخى ديگر نيز در داخل خود مسجد برگزار مىشوند. اين
1) توبه: 18
مدارس هم از نظر دينى داراى اهميتى ويژهاند و هم فرزندان و جوانان جامعه را كه غالباً از دانشآموزان و دانشجويان هستند، به آمد و شد به مساجد و فراگيرى و تلاوت قرآن خو مىدهند.
در مطالعه حاضر اين نتيجه به دست آمده است كه در حدود 23% از مساجد مورد بررسى، مدارس حفظ قرآن وجود دارد و حدود 77% فاقد چنين مدرسهها يا كانونهايى هستند. البته اين در حالى است كه مىدانيم عربستان از مدارس حفظ قرآن حمايت مىكند و به شركت كنندگان در اين مدارس مقررىهاى ماهانهاى اختصاص مىدهد و افزون بر اين، نيكوكاران نيز كمكهاى داوطلبانهاى در اختيار اين مدارس مىگذارند.
5- 1- 16- برخوردارى مساجد از مؤذن؛ در مطالعه حاضر روشن شده است كه درصد مناسبى از مساجد داراى مؤذن هستند (جدول شماره 8):
جدول شماره 8- وضعيت برخوردارى مساجد از مؤذن
وضعيت مسجدشمار مسجد در هر مورددرصد نسبت به كلّ جامعه آمارى
بدون مؤذن 85130%
داراى مؤذن 1523%
100153%
بىگمان مؤذنان در پاسداشت اذان در اوقات خاص آن و مراقبت و نظافت مسجد، نقش برجستهاى دارند و غالبا- در عربستان سعودى- به هنگام حضور نيافتن امام جماعت نيابت از او را عهدهدار مىشود. از اين روى، وجود مؤذن از نيازهاى اوّليه هر مسجد است و اهتمام به اين امر از ضرورتها دانسته مىشود.
اين نيز ناگفته نماند كه در عربستان سعودى اغلب مؤذنان، مانند امامان جماعت حقوق ماهيانهاى از دولت دريافت مىكنند.
5- 1- 17- سطح علمى امامان جماعت؛ در بررسى وضعيت علمى و تحصيلى امامان جماعت مساجد مورد مطالعه، روشن شد كه حدود 37% آنان از مدرك تحصيلى معتبر برخوردار نيستند (جدول شماره 9):
جدول شماره 9- وضعيت علمى و تحصيلى امامان جماعت مساجد
وضعيت مدرك تحصيلى* تعداد افراددرصد نسبت به كل در هر موردجامعه آمارى
بدون مدرك معتبر 3757%
داراى تحصيلات تا كلاس ششم 1116%
داراى تحصيلات تا ديپلم 1625%
داراى تحصيلات دانشگاهى (مقطع ليسانس) 2640%
داراى تحصيلات تكميلى (فوقليسانس و دكترى) 1015%
100153%
همانگونه كه در جدول مشاهده مىشود 26% از افراد جامعه آمارى، داراى مدرك دانشگاهى در حدّ ليسانس هستند كه اين درصدِ بسيار مناسبى است. به همين تعداد؛ يعنى حدود 26% نيز تحصيلاتى در حد پايان مقطع متوسطه يا پايان مقطع نخست تحصيلى (پايه ششم) دارند و جالب آنكه حدود 10% هم از تحصيلات تكميلى مانند فوق ليسانس برخوردار هستند. اين خود حاكى از اين نويد است كه دارندگان مدارج علمى بالا به عهدهدار شدن جماعت روى آوردهاند. اين امر به ويژه هنگامى اهميت مىيابد كه بدانيم چنين امامان جماعتى معمولا به خوبى از عهده قرائت قرآن، مسأله مخارج حروف و رعايت تجويد برمىآيند و ممكن است وجود چنين كسانى موجب اداى هر چه درستتر و زيباتر نماز شود و خود بر اقبال مردم به نماز جماعت بيفزايد.
ناگفته پيداست كه امام جماعت با چگونگى قرائت و نماز خود و با طول ندادن به نماز و سختگيرى نكردن بر نمازگزاران، نقش مهمى را در ترغيب مردم به مسجد دارد و در صورتى كه روشى برعكس در پيش بگيرد، مىتواند موجب گريز مردم شود. اين حقيقت، هم در مطالعات ميدانى و نظرسنجى از نمازگزاران به اثبات رسيده است و هم نوع رفتار مردم آن را گواهى مىكند.
5- 2- 1- پراكندگى كنونى مساجد مكه؛ براى آنكه بتوانيم تصويرى روشن از وضعيت كنونى مساجد مكه و پراكندگى آنها درمناطق مسكونى مختلف اين شهر به
دست دهيم، به مطالعهاى ميدانى در سه محله يا منطقه مكه پرداختيم كه عبارتند از:
1- منطقه عزيزيه
2- منطقه زاهر
3- منطقه جرول
براى رسيدن به دركى روشن از مساجد اين سه منطقه، نخست همايش ميدانى درباره اين محلّهها انجام يافت، سپس مشاهدات به دست آمده بر روى نقشه ثبت گرديد و سرانجام مساجد موجود در اين مناطق بر روى نقشه علامت زده شدند. (جدول شماره 10).
جدول شماره 10- شمار مساجد موجود در سه منطقه مورد بررسى
نام محله يا منطقهتعداد مساجد موجود
عزيزيه 27
زاهر 39
جرول 19
جمع 85
براى پى بردن به فواصلى كه نمازگزاران از خانه تا مسجد طى مىكنند در هر يك از مساجد مورد مطالعه، چند مسجد به عنوان نمونه و همچنين شمارى از نمازگزاران در هر منطقه به عنوان نمونه انتخاب شدند و در مطالعاتى ميدانى، دادههايى درباره فاصلهاى كه هر كدام از آنان سپرى مىكنند و نيز جهتى كه براى رسيدن به مسجد در پيش مىگيرند گردآورى شد.
در نقشه شماره 6 كه مربوط به منطقه عزيزيه است مشاهده مىكنيم كه در مورد بسيارى از مساجد فاصله زيادى از آنها تا خانههاى مسكونى مناطق اطراف وجود دارد.
اين در حالى است كه در ديگر سوى در برخى از مناطق، به ويژه در جاهايى كه به خيابانهاى اصلى مشرف هستند، شاهد نوعى كار موازى و دوبارهكارى هستيم.
در منطقه عزيزيه نكته قابل ملاحظه ديگر آن است كه فاصلههاى ميان مساجد و به تبع، فاصلههاى ميان خانهها و مساجد، بيش از آن چيزى است كه در ديگر مناطق به چشم
مىخورد. اين امر ظاهراً به تصادفى بودن پراكندگى مساجد و عدم پيمايش لازم پيش از احداث مساجد در اين منطقه باز مىگردد و شايد هم در اين ميان بالا بودن قيمت زمين در مناطقى چون عزيزيه عامل دشوار كننده ديگرى براى انتخاب محل مناسب احداث مساجد باشد.
اما نقشه شماره 7 مربوط به منطقه زاهر نشان مىدهد كه در برخى از نقاط اين منطقه دوبارهكارى زيادى مشاهده مىشود و تعداد زيادى مسجد وجود دارد و در نتيجه نمازگزاران با گزينههاى متعددى براى رفتن به اين يا آن مسجد روياروى هستند و فاصله كمى را نيز تا مسجد طى مىكنند. اما در همين منطقه و در برخى از نقاط ديگر آن، به دليل وجود نداشتن مسجد به تعداد لازم، نمازگزاران ناگزير به پشت سر نهادن مسافت زيادى براى رسيدن به مسجد هستند.
اما نقشه شماره 8 مربوط به منطقه جرول تصويرى كاملا متفاوت با ديگر مناطق به دست مىدهد و گوياى آن است كه در اين منطقه فاصله ميان مساجد و بهطور طبيعى فاصله خانهها تا مسجدها كمتر است. اين امر احتمالا به كوچك بودن اين منطقه و قدمت آن در مقايسه با ديگر مناطق مكه و به تبع، فراوانى شمار مساجد در اين منطقه باز مىگردد. بىترديد مناطق قديمى شهر درمقايسه با مناطق جديد، از تعداد مساجد بيشترى برخوردارند؛ چرا كه رشد اين مناطق كند بوده و اين خود سبب مىشده است فرصت و زمينه خوبى براى انتخاب مكان مناسب و داراى مركزيت بيشتر براى مسجد بر حسب نياز مردم وجود داشته باشد.
با ملاحظه نقشههاى مناطق سهگانه عزيزيه، زاهر، و جرول مىتوان وضعيت كنونى مساجد در اين منطقه را در اين دسته بندى خلاصه كرد كه ما اصولا با سه نوع خانه در اين منطقه مواجه هستيم:
1- خانههايى با فاصله بسيار نزديك به مسجد.
2- خانههايى با فاصله متوسط با مسجد.
3- خانههايى با فاصله دور با مسجد.
در خلال اجراى پژوهش حاضر، مشاهده شد كه نزد بيشتر افراد نمونه مورد مطالعه نوعى احساس عدم رغبت نسبت به پشت سر گذاشتن مسافتهاى طولانى براى رسيدن
به مسجد به منظور اداى نماز وجود دارد. اين حقيقتى است كه در مقايسه فاصلهها در نقشههاى مناطق ياد شده نيز تأييد مىشود.
5- 2- 2- ديدگاهى درباره وضعيت مطلوب براى مساجد كنونى؛ چنانكه پيشتر گذشت مطالعاتى جغرافيايى در باره رسيدن به بهترين نظريه در مورد توزيع مجدد خدمات عمومى صورت پذيرفته است. اين مطالعات كوشيده تا در درجه نخست اوضاع موجود را بررسى و تحليل كند و سپس به فرضيهاى براى توزيع مجدد اين خدمات برسد وآنگاه در پرتو معيارهايى معين (1)سياستى جديد را در خصوص تنظيم مجدد توزيع اينگونه از خدمات رسم كند. اين مطالعات هدفى بنيادين را در نظر داشته است و آن مركزيت خدمت يا خدمات مورد بررسى است، بهگونهاى كه هر كس به آن خدمت يا خدمات نياز داشته باشد بتواند با صرف كمترين هزينه بدان دست يابد. در اين ميان شايد نظريه مراكز مركزى (Central place theory) نظريهاى فراگير در بررسى مراكز خدماتى و اندازه و حجم اينگونه از خدمات به شمار آيد.
ما در اين پژوهش كوشيدهايم پارهاى از معيارها و استانداردهاى موجود را در رسيدن به شناختى از وضعيت پراكندگى مساجد- و وضعيت مطلوب براى آنها در آينده- به كار گيريم. از همين روى نيز در پژوهش حاضر تأكيد ما بر شناخت «تعداد مناسب براى مساجد در هر يك از سه منطقه مورد مطالعه بوده و اين امر از سه رهگذر انجام يافته است:
1- اطلاع از مساحت هر يك از مناطق سه گانه ياد شده.
2- به كارگيرى برخى از معادلههاى رياضى براى محاسبه تعداد مطلوب و آرمانى.
3- مقايسه الگوى پيشنهادى يا الگو يا وضعيت موجود و بررسى ميزان تفاوت بر پايه اصول و معيارهايى كه پيشتر بدانها اشاره شد.
بدين ترتيب در جريان پژوهش حاضر مساحت هر يك از مناطق سهگانه مكه مشتمل بر خيابانها و خانههاى مسكونى- چرا كه اين مناطق، مناطقى مسكونى هستند- اندازهگيرى و سپس بر پايه معادله، نتايج لازم محاسبه شدهاند. ناگفته نماند در اين معادله A مساحت منطقه مورد بررسى، a ارزش عددى ثابت، s مسافت مطلوب ميان مراكز خدماتى مورد بررسى و K تعداد مراكز پيشنهادى به عنوان متغير مورد محاسبه است. در
1) Al .Ghamdi ,1981 ,Mehretu 1980 ,white 1979
اين معادله، همچنين بر پايه مطالعات پيشين كه در آنها بيشترين درصد از افراد مورد مصاحبه 200 متر را به عنوان فافصله مطلوب ميان خانه و مسجد مطرح كرده بودند عدد 200 به عنوان مسافت مطلوب اتخاذ شده است. محاسبههاى انجام يافته در قالب معادله فوق نتايج زير (جدول شماره 11) را به دست داده است:
جدول شماره 11- تعداد مساجد موجود و تعداد مساجد پيشنهادى در مناطق سهگانه
نام منطقهتعداد مساجد موجودتعداد مساجد پيشنهادى
عزيزيه 3527
زاهر 2639
جرول 1219
جمع 7385
آنگونه كه در جدول ملاحظه مىشود در منطقه عزيزيه شمار مساجد فعلى 27 و تعداد مساجد پيشنهادى 35 باب است. براى تفسير اين ارقام، نظريه كريستالر به خدمت گرفته شده و ارقام ياد شده در قالب آن تحليل شدهاند. بر پايه اين نظريه (و چنان كه در نقشه شماره 9 مىبينيد) اشكالى شش ضلعى رسم مىشود و سپس نقطه مركزى هر شكل محل استقرار خدمت موضوع بررسى اعتبار مىگردد.
بدين ترتيب ما مىتوانيم تفاوتى را نيز مشاهده كنيم كه ميان نقاط مختلف يك منطقه وجود دارد؛ چه برخى نقاط داراى مساجدى بيش از نياز هستند و برخى ديگر اصلا داراى مسجد نيستند. اما الگوى پيشنهادى ما همه نقاط يك منطقه را پوشش مىدهد به گونهاى كه هر كس مىتواند در فاصله حدود 200 مترى خانه خود به مسجد دسترسى داشته باشد؛ چرا كه الگوى پيشنهادى ما هر يك از مساجد در وسط دايرهاى با قطر 200 متر قرار گرفته است.
آن گونه كه در نقشه شماره 10 نيز ملاحظه مىشود شمار مساجد پيشنهادى در مقايسه با مساجد موجود از 39 باب به 26 باب تقليل يافته است. البته نكته ديگر هم در اين منطقه آن است كه توزيع كنونى مساجد كاملا تصادفياست و گاه در آن تكرار و
موازات نيز ديده مىشود تا جايى كه گاه ميان دو مسجمد فاصلهاى كمتر از صد متر است و اين پديده در بيش از يك نقطه از منطقه زاهر به چشم مىخورد. از همين روى در الگوى پيشنهادى مطرح شده است كه در اين منطقه به جاى مساجد موجود تنها 26 مسجد وجود داشته باشد و اين تعداد نيز بر اساس طرحى همنواخت و با فاصلههاى مساوى از همديگر توزيع شوند به گونهاى كه به خوبى همه نقاط اين منطقه از شهر را پوشش دهند.
اما درباره منطقه جرول، نقشه شماره 11 نشان مىدهد كه شمار مساجد از 19 مسجد يعنى تعداد واحدهاى موجود به 12 واحد به عنوان شمار پيشنهادى كاهش يافته است؛ چه، مساحت اين منطقه از شهر زياد نيست و با آن كه در الگوى پراكندگى مساجد اين منطقه شاهد نزديكى بيشتر آنها با همديگر هستيم اما اگر بنا باشد اين تعداد در منطقه با آن مساحت محدود وجود داشته باشند سامان دهى و مراقبت از آنها كارى آسان نخواهد بود.
آن چه را تا كنون درباره پراكندگى مساجد گذشت مىتوان اينگونه خلاصه كرد كه الگوى پيشنهادى پراكندگى مساجد در مناطق سه گانه ياد شده از مكه تنها توصيفيس از «بايستگىها» و بايدهاى پراكندگى مساجد در اين مناطق است. البته در صورتى كه بنا باشد روشهاى محتوى و تمركز گرا در انتخاب بهترين و مناسبترين محل و مسافت معقول و ناظر به مركزيت مشخص منطقهاى اعمال گردد.
اين الگويى است كه دست كم در پراكندگى مراكز خدمات دينى در محلههاى نوساز شهر و در نقشههاى جامع جديد شهردارىها مىتوان از آن پيروى كرد.
پىنوشتها:
طرجان يلماز/ محمّدرضا نعمتى
2- عصر مملوكى
تاريخ ساخت: 659- 660 هجرى (1261 م) درازا: 5/ 27 سانتىمتر شماره ثبت: (2216/ 2)
اين كليد از برنج ساخته شده و طلاكوب گرديده است. بر دو روى پهناور بدنه كليد، نوشتههايى است كه امتداد آن را فرا گرفته ولى در قسمتهاى باريك آن، نقوش زنجيرهاى و ساقههاى كوچك گياهى است. اين كليد به دوره نخستين خليفه عباسى در قاهره، مستنصر باللَّه (659- 660 ه. ق.) باز مىگردد.
نوشتهها: بر روى بدنه قسمت «الف» كليد، نوشتار طلاكوب با آيه كريمه: «ان أول بَيْتٍ» تا «مقام ابراهيم» شروع مىشود و بقيه آيه تا آخر در قسمت «ب» بدنه كليد ادامه مىيابد و به دنبال آن، آيات 96- 97 سوره آل عمران مىآيد و سپس عبارت: «الإمام المستنصر باللَّه أميرالمؤمنين» وجود دارد. احتمال مىرود خليفه نامبرده، نخستين خليفهاى باشد كه در زمان ظاهر بيبرس در مصر به اين لقب ياد شده است. (1)
1) نك: سوردل، صص 60- 62
تاريخ ساخت: 743 هجرى (1342 م) زمان سلطان صالح عماد الدين اسماعيل
درازا: 34 سانتىمتر- شماره ثبت: 2218/ 2
در ساخت اين كليد، برنج به كار رفته و سپس طلاكوبى شده است و دسته كليد با نقوشى از ساقههاى گياهى و اشكال هندسى زينت داده شده است، ولى دو قسمت پهناور آن، تنها با نقوش تزيين شده است. اين كليد نيز به نخستين خليفه عباسى در قاهره (مستنصر باللَّه) منسوب است.
نوشتهها: روى بدنه قسمت «الف» آن، آيه 96 و بخشى از آيه 97 سوره آل عمران ثبت شده و روى بدنه قسمت «ب» آن عبارت: «خلّد اللَّه دولة الإمامبن الإمام المستنصر باللَّه أميرالمؤمنين» نوشته شده است و شايد اين آخرين كليدى باشد كه به نام او است و به «باب الرحمه» مربوط است و آن درى است در داخل كعبه كه از آنجا به بام كعبه راه دارد و در پشت ركن عراقى است. (1)ابن جبير در سفرنامه خويش از اين در سخن گفته است. (2)و (3)تاريخ ساخت: 743 هجرى (1342 م) زمان سلطان صالح عماد الدين اسماعيل
درازا: 34 سانتىمتر- شماره ثبت: 2218/ 2
اين كليد از برنج ساخته شده و روى آن نقرهكوب گرديده و آياتى از قرآن قسمتهاى عريض روى آن را پر كرده است؛ چنانكه در سطوح مكعبى كه در قسمت دسته آن مىباشد، نوشتارى وجود دارد و نيز نوشتههايى بر قسمتهاى مسطح حلقه كليد يافت مىشود و بر دو ضلع باريك آن، آية الكرسى ثبت شده است. بخشهاى باريك
بدنه كليد هم با نقوشى تزيين يافته است و بر آن عبارتى ديده مىشود كه اين كليد را به «سلطان صالح عمادالدين اسماعيل» فرزند ملك ناصر مملوكى، نسبت مىدهد. در اين كليد پارهاى تعميرات به عمل آمده و يكى از دندانههاى آن شكسته است. بر روى قسمت «الف» حلقه كليد آيه «نصر من اللَّه و فتح قريب» و بر روى قسمت «ب»: «لااله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه» نگارش يافته است.
نوشتهها: بر سطح «الف» بدنه عريض كليد، دو آيه 1 و 2 سوره فتح تا «ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر» آمده و بر روى «ب»، بخشى از آيه 97 سوره آل عمران است. بر سطح «الف» مكعب دسته كليد عبارت: «هذا مفتاح الكعبة المشرفة شرّفها اللَّه» و بر سطح «ب» آن عبارت: «... السلطان الملك الصالح بن الملك الناصر، فى سنة ثلث ...» ذكر شده است و تاريخ ساخت بر مكعب ياد شده چنين است: «و أربعين و سبعمائة هجرية نبويّة»
اين كليد داراى كيسهاى از ديباى سبز است كه با تارهاى نازك طلا، گلدوزى شده است و اندازه آن 18* 12 سانتىمتر مىباشد و نوشتههاى روى آن، كه با همان تارهاى زرّين نگاشته شده، به اين ترتيب مىباشد: «أمر بعمل هذا الكيس المبارك/ مولانا السلطان مراد» و در قسمت پايين آن: «أمر بتجديده مولانا/ حسين پاشا فى سنة 1045» سپس آيه: «أنّه من سليمان و انّه بسم اللَّه الرحمن الرحيم» و بر روى ديگر كليد و بخشى از آيه 58 سوره نساء است كه بر قسمت ميانى دو طرف كيسه نگارش يافته است. (1)تاريخ ساخت: 755 هجرى (1354 م) زمان سلطان حسنبن محمد
درازا: 32 سانتىمتر- شماره ثبت: 2219/ 2
اين كليد از جنس برنج است و روى آن طلاكوب گرديده و بهطورىكه روى كليد ثبت شده، به زمان سلطان ناصر؛ ناصرالدين حسن مملوكى، در دوره دوّم حكومتش باز مىگردد و بخشهايى از كليد، به وسيله نوشتههايى پر شده است، در حالى كه بر روى
1) نك: سوردل، صص 67- 68
ديگر بخشهاى آن تزييناتى مانند نقش ساقههاى گياهى وجود دارد. نوشته روى اين كليد درشت و خوانا است و در قسمتهاى طلاكارىهاى آن از بين رفته است.
نوشتهها: بر روى قسمت «الف» بدنه كليد، آيه 96 سوره آل عمران را؛ يعنى «انّ اوّل بيت» تا «فيه آيات بينات» مىخوانيم و بر روى قسمت «ب» آن، آيات 1 و 2 سوره فتح را تا «ليغفر لك اللَّه ماتقدم من ذنبك و ماتأخّر» مشاهده مىكنيم و بر سه مكعب دسته كليد، بر روى الف آن، عبارت: «مما عمل لبيت اللَّه ... فى ايام مولانا السلطان حسنبن محمد الملك ... لااله الااللَّه، محمد رسول اللَّه، في سنة خمس و خمسين و سبعمائة» ثبت شده است.
بدنه كليد به مكعبى منتهى مىگردد كه بر چهار ضلع آن نوشته شده است:
«ممّا عمل لبيت اللَّه/ الحرام فى ايام/ مولانا السلطان الملك حسنبن محمد» و بر مكعب پس از آن «لااله/ الا اللَّه محمد رسول/ اللَّه فى سنة خمس/ و خمسين و سبعمائة» و بر مكعب سوم، كلماتى پراكنده از آيه 33 سوره توبه آمده است، ولى نوشتههاى روى حلقه كليد خوانا نيست، گرچه ما بر اين باوريم كه آن نوشتهها، آيه 59 سوره انعام مىباشد. (1)تاريخ ساخت: 795 هجرى، (1392 م) زمان سلطان برقوق
درازا: 34 سانتىمتر- شماره ثبت: 222/ 2
اين كليد از برنز ساخته شده و سپس منقوش و طلاكوب گرديده و به عصر «سلطان ظاهر سيف الدين برقوق» باز مىگردد. نوشتهها تمام بخشهاى كليد؛ يعنى بدنه و مكعبهاى دسته آن را فرا گرفته است و نقش و نگينها و ساقههاى گياهى بر قسمتهاى بيضى شكل و دسته كليد يافت مىشود و چنانكه ملاحظه مىگردد، دستگيره برنجىِ آن، بعد از ساخت كليد، به آن ضميمه شده است.
نوشتهها: بر دو روى پهناور آن، آياتى از قرآن خوانده مىشود، بر يك روى آن، آيه 96 سوره آل عمران: «انّ اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركاً و هدى للعالمين» و بر روى ديگرِ آن، قسمتى از آيه بعد از آن؛ يعنى آيه 97 سوره آل عمران آمده است، و
1) نك: سوردل، صص 70، 71.
بر يكى از دو ضلع كم عرض بدنه «انا فتحنا لك فتحاً مبيناً» و بر قسمت كم عرض ديگرى، ادامه آيه دوم از سوره «فتح» آمده است.
و بر چهار سطح مكعبهايى كه در انتهاى بدنه كليد است و دسته كليد را تشكيل مىدهد، عبارات زير توزيع شده است:
لااله الّااللَّه محمد رسول اللَّه/ عزّاللَّه مولانا/ السلطان ملك الظاهر أبى/ سعيد برقوق/ ارسله بالهدى/ و دين الحق/ اللَّه كافى من/ توكّل عليه/ سنة خمس و/ تسعين و سبعمايه.
در دفتر موزه، در قسمت مربوط به اين كليد آمده است: اين كليد از قلعه ابىقير در مصر به موزه آورده شده است. (1)تاريخ ساخت: قرن 8 هجرى (14 ميلادى) در عصر سلطان سيف الدين
درازا: 28 سانتىمتر- شماره ثبت: 25/ 21
كليدى است از برنز كه روى آن طلاكوب شده و خطوطى پهناورتر از ميزان معمول كه در راستى بدنه [و عرض آن] كشيده شده است. همچنين نوشتههايى مشابه بر روى مكعبهاى دسته كليد وجود دارد ولى دو شكل بيضى دسته، با ساقههاى گياهى زينت گرديده و حلقه اين كليد گم شده است.
نوشتهها: بر قسمت «الف» روى بدنه كليد: اين آيه از سوره آل عمران را مىخوانيم: «ان اول بيت» تا «فيه آيات بينات» و بر قسمت «ب» بدنه آن، بقيه آيه تا «من استطاع اليه سبيلًا» آمده است. چنانكه بر قاعدههاى دو مكعبى كه در دسته كليد است عبارت: «السطان الملك المظفر عزّ نصره» توزيع و تكرار شده است. نقوش روى دو منشور كروى شكل آن هم روشن مىباشد.
(1346- 1387 م) باشد- اين كليد داراى كسيه دراز و بلندى از پارچه سفيد است كه آن را گلدوزىهايى با گلهاى كوچك آراسته است. (2)
تاريخ ساخت: 804 هجرى (1401- 1402 م) در زمان سلطان برقوق
درازا: 50 سانتىمتر- شماره ثبت: 2228/ 2
قفلى است آهنى و طلاكوب كه تمام قسمتهاى آن با نوشتهها آراسته شده و به «سلطان ظاهر برقوق» منسوب گرديده است و بر روى بدنه استوانهاى شكل قفل و نيز بر روى ميله عمودى آن، خطوط مورّب طلاكوب و نقرهكوب گرديده است. نوشتار روى آن تنها با طلا و خطوط پيرامون آن فقط با نقره تزيين گرديده است.
نوشتهها: نوشتههاى روى بدنه كليد در چند سطر است كه عبارتند از آيات زير: آية الكرسى، آيه 27 سوره فتح، 96 آل عمران، 73 انعام، سوره اخلاص، آيه 129 توبه و 116 سوره مؤمنون.
آيات ياد شده، به ترتيبى كه آورديم نيست، بلكه بر روى بدنه استوانهاى آن، در داخل،
مستطيلهايى كنار هم، كه سازنده بهدلخواه خود ترسيم كرده، نگاشته شدهاند و بر يك روى مرآت قفل كه به صورت مسطح بوده و بر بدنه قفل متصل مىباشد، آية الكرسى و بر روى ديگرش: «الّلهمّ اغفر لعبدك مولانا السلطان الملك الناصر فرج بن عبدك المرحوم الملك الظاهر خادم بيت اللَّه الشريف ... عمل فى جمادي الأولى سنة أربع و ثمانمائة» و بر ميله عمودى قفل: «السلطان ... الظاهر برقوق» ثبت گرديده است.
در سبك نگارش تاريخ اين قفل با سبك نگارش رايج زمان ساخت آن، بهگونهاى درخور توجه ناهماهنگى به چشم مىخورد. ممكن است سبب آن اين باشد كه زمان ساخت آن جلوتر از زمان ثبت تاريخ بر آن بوده است. (1)تاريخ ساخت: قرن 9 هجرى (15 ميلادى)
درازا: 24 سانتىمتر- شماره ثبت: 2277/ 2
اين كليد از جنس آهن است كه روى آن طلاكوبى و نقرهكوبى شده است. بدنه كليدرا نوشتهها و نقوشى از ساقههاى گياهان پر كرده ولى ديگر بخشهاى كليد با ساقهها و برگهاى گياهى و نقش و نگارهايى تزيين گرديده است و پارهاى از آنها، با رز و سيم آراسته شده است. كليد اين قفل پيدا نشده و در قسمت برآمدگى انتهاى كليد، نوشتههايى است كه خواندن آنها دشوار مىنمايد.
نوشتهها: بر روى بدنه پهن و مستطيل شكل آن، آياتى از قرآن ثبت شده، بر روى قسمت «الف» آن، آيات اوّل و دوم سوره فتح تا «ما تقدّم من» و بر روى قسمت «ب»، بقيه آيه دوم تا «صراطاً مستقيماً» نگارش يافته است.
اين كليد و كليدى كه در تصوير شماره 20 با مشخصات س. ط. ق: 2278/ 2 مىآيد، داراى كيسهاى از پارچهاى حرير سبز است به اندازه 48* 16 سانتىمتر و با تارهاى زرّين، گلدوزى شده است.
1) نك: سوردل، صص 74- 75
تاريخ ساخت: قرن 9 هجرى (15 ميلادى)
درازا: 5/ 34 سانتىمتر- شماره ثبت: س. ط. ق: 2225/ 2
كليدى است كه از آهن ساخته شده و روى آن طلاكوب گرديده و دسته و سر كليد طلاكارى شده است. ساخت آن بىپيرايه و بسيار ساده است و از نظر شكل، تقريباً شبيه كليد تصوير شماره 5، داراى مشخصات 2224/ 2 مىباشد و به ويژه در قسمت حلقه كه دو سر آن در نقطه اتصالش به كليد، شكل سرهاى اژدها را نشان مىدهد.
نوشتهها: بر روى قسمت «الف» بدنه آن، آيه: «انا فتحنا» تا «و ينصرك اللَّه نصراً عزيزاً» و بر قسمت «ب» آن: «انّ اول بيت» تا «فمن دخله كان آمناً» را مىخوانيم؛ چنانكه نوشتههايى بر دو روى حلقه آن وجود دارد كه خواندن آنها دشوار است.
اين كليد داراى كسيهاى از حرير است كه با تارهاى طلايى گلدوزى شده و اندازهاش 42* 26 سانتىمتر مىباشد و در دفتر موزه نوشته شده كه «سلطان عبدالمجيد» دستور درست كردن اين كيسه را داده و «خديو عباس پاشا» آن را آورده است.
تاريخ ساخت: قرن 9 هجرى (15 ميلادى)
شماره ثبت: س. ط. ق: 2281/ 2
اين قفل و كليد از آهن ساخته شده و سپس طلاكوب گرديده و با شكلهاى هندسى
و ساقههاى گياهى تزيين شده است و از نوشتههاى روى آن برمىآيد كه براى باب توبه ساخته شدهاند. بر روى يك بدنه كليد، با خط ثلث نوشته شده است: «هذا مفتاح الأبواب» و بر ديگر روى آن آمده: «افتح لنا خير الباب».
بر سر روى قفل و روى مربعهاى در دو رديف عبارتهاى زير نوشته شده است:
«هذا قفل/ باب التوبة/ فى داخل/
الكعبة/ اللَّه قابل التواب/ و مفتح الأبواب
.../ استغفر و تاب/ نصر من اللَّه و فتح/
قريب و بشر/ المؤمنين/ يا محمد بجنة»
و به دنبال آن، آيه 13 سوره صف مىآيد و كلمات آيه در مربعها توزيع مىشود به صورتى كه قرائت آن به سختى ممكن مىگردد.
تاريخ ساخت: قرن 9 هجرى (15 ميلادى)
درازا: 28 سانتىمتر- شماره ثبت: 2278/ 2
كليدى است آهنى كه جز تزيينات اندكى بر دسته آن و نوشتههايى بر بدنه آن، يافت نمىشود.
نوشتهها: بر روى بدنه منشورى شكلآننوشته شدهاست: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم، انّا فتحنا لك فتحاً مبيناً ليغفر لك اللَّه ما تقدّم من ذنبك» و ادامه در روى ديگر آن مىباشد. بر روى مكعب دسته آن، كه در اطراف خود مىچرخد، عبارت: «له الملك»
را مىخوانيم.
براى اين كليد، و كليد شماره 17 با مشخصات 2227/ 2، كيسهاى از حرير سبز در اندازه 48* 16 وجود دارد كه با تارهاى زرّين گلدوزى شده است.
تاريخ ساخت: قرن 9 هجرى (15 ميلادى)
درازا: 30 سانتىمتر- شماره ثبت: 2226/ 2
كليدى است از جنس آهن كه بدنه آن طلاكارى شده و بر آن نوشتههايى حك گرديد و با نقش و نگارهاى گياهى و گلها تزيين گرديده است.
نوشتهها: چنانكه در تصوير آن مشخص است، بر بدنه مستطيل شكل كليد، قسمتى از آيه 59 سوره انعام ثبت شده و بر روى بقيه آيه و نيز آيه 97، سوره آل عمران تا «وللَّه على الناس حجّ البيت من استطاع اليه سبيلا» نوشته شده و بر روى حلقه كليد، عبارت:
«الملك للَّه» وجود دارد.
تاريخ ساخت: قرن 9 هجرى (15 ميلادى)
درازا: 35 سانتىمتر- شماره ثبت: 2289/ 2
كليدى است آهنى و بدنه آن خالى از نوشتار و نقش و نگار مىباشد و تنها بر حلقه و قسمتى كه حلقه به آن متصل است نقوش و شيارهايى يافت مىشود.
پىنوشتها:
محمد صادق نجمى
يكى از مساجد كهن و تاريخى در مدينه منوره، كه مورد توجه حجاج و زائران بوده و هست، مسجدى است به نام «مسجد الإجابه» كه در سالهاى اخير، در محاورات مردم به اشتباه و بدون توجه به پيشينه تاريخىاش، به عنوان «مسجد مباهله» معرفى گرديده و از اين جهت كه مراسم مباهله رسول خدا صلى الله عليه و آله با مسيحيان نجران، در اين محل به وقوع پيوسته، مورد اهتمام خاص قرار مىگيرد.
از آنجا كه اين اشتباه و تحريف، اثرات منفى و نتايج زيانبارى دارد، لازم دانستيم آنچه از منابع حديثى و تاريخى درباره اين مسجد بهدست آمده، در اختيار علاقمندان قرار دهيم تا ضمن جلوگيرى از يك عمل خلاف واقع و پيشگيرى از نفوذ و ادامه يك حركت عوامانه، بهكسانى كه در اين مسجد حضور پيدا مىكنند و به نماز و دعا مىپردازند، متذكّر شويم كه اين حضور بايد توأم با واقعبينى و آگاهى كامل باشد و بدانند كه در چه جايگاهى قرار گرفتهاند و انگيزه قداست و شرافت اين محل از چيست و امتياز اين مسجد با مساجد ديگر از كجا و به چه دليل است.
اهميت مساجد تاريخى مدينه
جاىها و اماكن عبادت و پرستش خدا، در تمام دنيا و در ميان پيروان همه مذاهب، از احترام و قداست ويژهاى
برخوردار است و انسانها در هر مذهب و عقيدهاى كه باشند، عبادتگاه خود را محترم مىشمارند. حفظ و حراست و نظافت و پاكيزگى آن را جزو وظايف خود مىدانند. اين موضوع، در دين مقدس اسلام و در ميان مسلمانان، داراى اهميت بسيارى است، بهگونهاى كه براى احترام و حفظ قداست مساجد، قوانين و احكام خاصى درنظر گرفته شده است و شخص جنب حق توقف در هيچيك از مساجد را ندارد و نماز خواندن در مسجد بدون تطهير آلودگى و نجاست آن، جايز نيست و ...
و براى همان تكريم و تشريف است كه خداوند متعال، مساجد روى زمين را به ذات مقدس خود نسبت داده؛ وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدا. (1)و تعمير و آباد نمودن آنها را، از مختصات بندگان مؤمنش قرارداده وفرمودهاست:
إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ .... (2)و از اينجاست كه مسلمانان در طول تاريخ و از اول اسلام تا امروز نسبت به ايجاد ساختمان و آبادى مساجد، اهميت زيادى قائل شده و آنچه درتوان دارند، در اين راه بهكار مىبندند و در همه نقاط دنيا و در تمام شهرها، زيباترين آثار و جالبترين بناها را مساجد آن شهرها تشكيل مىدهند.
ولى در ميان همه مساجد، مسجدهاى تاريخى و قديمى مدينه منوره، از جايگاه خاص و موقعيت ويژهاى برخوردار است؛ زيرا اين مساجد، گذشته از اينكه يادآور حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و شاهد نماز و دعاى آن حضرت مىباشند، گوياى خاطرات و حوادثى هستند كه مىتواند در فهم بعضى از آيات و احاديث مؤثر و بيانگر گوشهاى از تاريخ حساس دوران رسالت پيامبر اسلام باشد.
براى همين است كه عموم مسلمانان، بهويژه مورّخان و مدينه شناسان در طول چهارده قرن گذشته، در بيان تاريخ و حفظ حدود و مشخصات اين مساجد تلاش نموده و بر ضبط وقايع و حوادث آنها اهتمام ورزيدهاند و به عنوان زيباترين خاطرات و ارزندهترين دانستنىهاى تاريخى و مذهبى، به نسلهاى آينده منتقل نمودهاند، لذا هريك از تأليفات و كتابها كه در قرنهاى گذشته و يا در
دوران معاصر، در باره مدينهشناسى نوشته شده، بخشى از آن به معرفى اين مساجد اختصاص يافته و اين در حالى است كه در معرفى اين مساجد گاهى تأليفات مستقلى نيز سامان يافته است، مانند:
مؤلف اين كتاب، ضمن معرفى مساجد مدينه، آنها را به دو بخش تقسيم نموده است:
الف: مساجد و محلهايى كه نماز خواندن رسول خدادر آنها مسلّم و قطعى است؛ (ذكر المساجد و المواضع الّتي صلّى فيها رسول اللَّه صلى الله عليه و آله)
ب: مساجدى كه نماز خواندن آن حضرت در آنها محتمل و مورد اختلاف است؛ (ذكر المساجد الّتي يقال انّه صلى الله عليه و آله صلّى فيها و يقال انه لم يصلّ فيها) گفتنى است در بخش اول نزديك به چهل مسجد شناسانده است. (1)* الدرة الثمينة في تاريخ المدينة؛ كتابىاست از محبّالدين ابن نجار متوفاى 640 ه. ق. اين كتاب با اين كه خلاصهاى است از تاريخ مدينه، ليكن بخش مهمى از آن به معرفى مساجد مدينه اختصاص يافته است. (2)* وفاء الوفا بأخبار دارالمصطفى؛ كتابى است از نورالدين على بن احمد سمهودى متوفاى 911 ه. ق. اين كتاب گستردهترين و مورد اعتمادترين نوشته در مدينهشناسى است و مؤلف آن گذشته از اينكه بيش از چهل مسجد قديمى در داخل و خارج مدينه را شناسانده، در فصل ديگرى با عنوان «فيما ينسب اليه صلى الله عليه و آله من المساجد بين مكة و المدينة» به معرفى مساجدى كه رسول خدا در مسير خود از مدينه تا مكه، در آنها نماز خوانده، اختصاص داده و از مسجد شجره شروع كرده و نزديك به سى مسجد را در اين مسير اسم مىبرد كه يكى از آنها مسجد «غدير» است.
از كتابهايى كه در عصر حاضر، در موضوع مدينهشناسى چاپ گرديده و مساجد قديمى مدينه در آنها معرفى شده كتابهاى زير است:
نويسندگان اين كتابها، مساجد قديمى مدينه را تا آنجا كه دسترسى داشته و خود مشاهده نمودهاند، به خوانندگانشان معرفى كردهاند.
معرفى مسجد ضرار
گفتنى است، در منابع و مدينهشناسىهاى قديمى، مسجد ضرار نيز در كنار مساجد موجود در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله شناسانده شده و تاريخ بناى اين مسجد و چگونگى تخريب و انهدام آن به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله بازگو شده است.
مساجد مختلف در مدينه منوره:
در مساجد مدينه منوره، نكته مهم و جالب توجه اين است كه: مدينه شناسان اين مساجد را به چند بخش تقسيم كردهاند:
1- مساجدىكه بهدستور رسول خدا صلى الله عليه و آله بناگرديد وآن حضرت درآنها نمازگزارد.
2- مساجدى كه به وسيله مسلمانان بنا شد و در آنها اقامه نماز مىشد، سپس پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مساجد حضور يافت و نماز گزارد.
3- مساجد قديمى مدينه، كه رسول خدا در محل اين مساجد؛ اعم از منازل شخصى و يا باغات و نخلستانها نمازگزارد ولى در زمان، آن حضرت به شكل مسجد، مورد استفاده عموم نبود و تا زمان عمربن عبدالعزيز به همان وضع باقى بودند، تا اينكه وليدبن عبدالملك در دوران خلافتش 86- 96 به عمر بن عبدالعزيز والى خود در مدينه دستور داد اين جايگاهها را به صورت مسجد و عبادتگاه عمومى ساخت و چون اين مساجد با مباشرت مستقيم عمربن عبدالعزيز احداث گرديد، دركتب تاريخ و مدينهشناسى به شخص وى نسبت داده مىشود و مىگويند فلان مسجد عمرى است؛ يعنى به دستور وى ساخته شده است و اين اصطلاح درباره تعداد بسيارى از مساجد مدينه به كار مىرود.
دراين مورد، ابن نجار (متوفاى 643 ه. ق.) مىگويد: وليدبن عبدالملك در دوران خلافتش به عمربن عبدالعزيز، والى خود در مدينه، دستور داد: همه نقاط و محلهايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنها نماز خوانده، شناسايى و به مسجد
عمومى تبديل كند. او هم دستور وليد را با شناسايى كامل اين نقاط، اجرا و در آنها مسجد بنا نمود. (1)ابن شبه متوفاى 262 مىگويد: در مدينه و اطراف آن، هر مسجدى كه با سنگ و آهك بنا شده، از مساجدى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در محل آن نماز به جاى آورده است؛ زيرا عمربن عبدالعزيز به هنگام توسعه مسجدالنبى صلى الله عليه و آله «طبق دستور وليد» از مردم مدينه درباره منازل و نقاطى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا نماز خواندهاند، سؤال و آنجاها را مشخص نمود و به صورت مسجد درآورد و ديوارهاى آنها را براى تمايز از مساجد ديگر با سنگ بالا برد. (2)پس از عمربن عبدالعزيز، امرا و سلاطين و اعيان و اشراف و همه مسلمانان، پيوسته نسبت به تعمير و ترميم و توسعه و تجديد بناى اين مساجد توجه خاصى مبذول داشتهاند. از اين ميان سلطان سليمان قانونى (3)(متوفاى 976 ه. ق.) به اين موضوع بيش از ديگران اهتمام ورزيد و به دستور وى، همه مساجدِ تاريخى در مدينه منوره، تخريب و تجديد بنا گرديد. (4)مسجد الاجابة و مسجد بنىمعاويه
يكى از مساجد قديمىِ مدينه، كه در حال حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و به وسيله مسلمانان ساخته شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله در داخل آن نماز خواند، مسجدى است به نام «الإجابه» و نامگذارى آن به اين اسم، از اين جهت است كه طبق نقل محدثان اهل سنت و مضمون بعضى از روايات شيعه، رسولخدا پس از اينكه در اين مسجد نماز خواند، سه مطلب را از خداوند خواست و خداوند دعاى او را در دو مورد اجابت كرد و در يك مورد رد نمود.
عباسى، يكى از مدينه شناسان، پس ازنقل حديث حضور و دعاى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در اين مسجد، مىگويد:
«و لهذا سمّى مسجد الإجابة» يعنى به جهت قبول دعاى آن حضرت در دو مورد از خواستههايش، اين مسجد «الاجابه» خوانده شد. (5)نام ديگر «مسجد الاجابة»، «مسجد بنى معاويه» است؛ زيرا اين مسجد به وسيله قبيله بنى معاوية ايجاد گرديد و در روستايى كه اين قبيله در آن سكونت داشتند قرار گرفته بود و لذا سهمودى اين مسجد را اينگونه معرفى مىكند: «و مِنها
1) ابن نجار، اخبار مدينه الرسول، ص 116
2) ابن شبه، تاريخ المدينه، ج 1، ص 74
3) او سلطان سليمان اول مشهور به قانونى و از سلاطين عثمانى است. تولد وى در سال 900 ق. است. در سال 926 به سلطنت رسيد و در سال 974 از دنيا رفت.
4) المدينة المنوره و تطوّرها العمرانى، ص 313
5) احمد عباسى، عمدةالاخبار فى مدينة المختار، ص 176
مسجد الإجابة و هو مسجد بنى معاويهبن مالكبن عوف من الأوس». (1)
موقعيت مسجد الإجابه
مسجد الإجابه، به فاصله 385 متر و در سمت شمال بقيع، در خيابان ستين قرار گرفته است و فاصله آن با مسجدالنبى صلى الله عليه و آله پس از توسعه آن، 580 متر مىباشد.
نماز و دعاى رسول خدا در مسجد الإجابه:
درباره نماز و دعاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در «مسجد الاجابة» دو حديث به ترتيب از سعدبن ابى وقاص و عبداللَّهبن جابربن عتيك در «صحيح مسلم» و «موطأ مالك» كه از مهمترين منابع حديثى اهل سنت مىباشند، با مختصر تفاوت در متن آنها نقل شده است:
متن حديث در صحيح مسلم:
عَنْ عامِربن سَعد، عَن أبيه، أنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله أقبل ذات يوم من العالية حتّى مرّ بمسجد بني معاوية، دخل فركع فيه ركعتين و صلّينا معه و دعا ربّه طويلًا ثمّ انصرف الينا فقال:
«سألتُ رَبِّي أَن لا يهلك أمّتي بِالسنّة فأعطانيها و سألته أن لايهلك أمّتي بالغرق فأعطانيها و سألته أن لا يجعل بأسهم بينهم، فمنعنيها». (2)عامربن سعد از پدرش سعد وقاص نقل مىكند: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از عاليه (3)برمىگشت، عبورش از كنار مسجد بنى معاويه افتاد، وارد اين مسجد شد و دو ركعت نماز به جاى آورد. ما هم با او نماز به جاى آورديم.
رسول خدا آنگاه دعايى طولانى كرد.
سپس به سوى ما برگشت و فرمود:
من از خدا سه مطلب درخواست كردم و او دعاى مرا در دو مطلب از آنها اجابت نمود ولى در مورد مطلب سوم دعاى مرا رد نمود. من از خدا خواستم كه امت مرا با گرسنگى هلاك نكند، خداوند اجابت كرد و از او خواستم امّت مرا با غرق شدن هلاك نكند، خدا اين دعاى مرا هم اجابت نمود و از او خواستم از ميان امت من اختلاف و فتنه را بردارد، خدا اين دعاى مرا مستجاب ننمود.
متن حديث در موطأ مالك:
عَن عَبداللَّهبن عتيك أنّه قال: «جائنا عبداللَّهبن عمر في بني معاوية و هي
قريةٌ من قرى الأنصار، فقال: هل تدرون أين صلّى رسولاللَّه من مسجدكم هذا؟ فقلت: نعم و اشرت له الى ناحية منه، فقال: هل تدري ما الثلاث الذي دعا بهنّ فيه؟ فقلت:
نعم، قال: فأخبرنى بهنّ، فقلت: دعا بأن لايظهر عليهم عدوّاً من غيرهم و لايهلكهم بالسنين فأعطاها و دعا بأن لايجعل بأسهم بينهم فمنعنيها. قال:
صدقت. قال: ابن عمر، فلن يزال الهرج الى يوم القيامة». (1)عبداللَّه جابربن عتيك گويد: روزى عبداللَّهبن عمر در محلّه بنى معاويه، كه يكى از روستاهاى انصار است، نزد ما آمد و پرسيد: آيا مىدانيد رسول خدا صلى الله عليه و آله در كدام نقطه از اين مسجد شما به نماز ايستاد؟ گفتم:
آرى، و به نقطهاى از مسجد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آنجا به نماز ايستاده بود، اشاره كردم. عبداللَّه بار ديگر پرسيد: آيا آن سه مطلبى را كه رسول خدا درباره آنها دعا كرد، مىدانيد؟ گفتم: آرى. گفت: آنها را هم بمن بگو! گفتم: يكى از آن دعاها اين بود كه خداوند دشمنان امتش را بر آنها مسلّط نگرداند و ديگرى اينكه آنها را با گرسنگى هلاك نكند. خدا اين دو دعاى پيامبر را اجابت نمود و سومين دعاى آن حضرت اين بود كه خداوند اختلاف و فتنه را از ميان امت او بردارد ولى اين دعا به اجابت نرسيد. عبداللَّه عمر گفت: درست گفتى و اضافه نمود:
پس اختلاف درميان اين امت همچنان تا قيامت باقى خواهد ماند.
خلاصه اين حديث را ابن شبّه از سعد چنين نقل مىكند:
«انَّه كان مَع النَّبيّ فَمَرَّ بِمَسجد بِني مُعاوية، فدخل فركع ركعتين ثمّ قام فناجى ربّه ثُمّ انصرف». (2)در متن اين نقل، جمله «ثمّ قام» هم وجود دارد و لذا سمهودى مىگويد: با توجه به متن اين حديث، براى كسانى كه در اين مسجد نماز مىخوانند و دعا مىكنند، بهتر است به جهت تأسّى به رسولخدا صلى الله عليه و آله در حال ايستاده دعا كنند. (3)مسجد الإجابه در حديث شيعه
در مورد دعاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله در مسجد الإجابه، از امير مؤمنان عليه السلام نيز حديثى نقل شده است. گرچه در اين حديث به محل اين دعا (مسجد اجابه) اشاره نشده، ولى مضمون آن همان
حديث را كه قبلًا از منابع اهل سنت آورديم، تأييد مىكند.
متن اين حديث كه مرحوم صدوق در خصال با اسناد نقل نموده، چنين است:
عَن عَلِيّ بن أَبي طالِب عليه السلام أَنَّ النَّبيّ صلى الله عليه و آله قال: سألت ربّي تبارك و تعالى ثلاث خصال، فأعطاني اثنتين و منعني واحدة، قلت: يا رَبّ لا تهلك أُمَّتي جُوعاً، قال: لَكَ هذِهِ قلت: يا رَبّ لا تُسَلّط عَلَيهم عدوا مِن غيرهم؛ يعني مِنَ المشركين، فيحتاجوهم، قال: لَكَ ذلِك قُلتُ: يا رَبّ لا تجعل بِأَسهم بَينهم فَمَنعني هذه». (1)مسجد الإجابه در تاريخ
از احاديثى كه در مورد مسجد الإجابه نقل كرديم، معلوم مىشود كه اين مسجد از مساجدى است كه در حال حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و به وسيله قبيله بنىمعاويه ساخته شده بود و لذا چون آنحضرت از كنار آن عبور مىكرد وارد گرديد و نماز به جاى آورد و دعا نمود.
پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله باز از منابع تاريخى استفاده مىشود كه مسجدالاجابه پس از رسول خدا نيز به مدت چند قرن به صورت مسجد و با همان اسم «الاجابة» و «بنىمعاويه» معروف بوده و گفتار ابن شبّه متوفّاى 262 ق كه اشاره نموديم شاهد بر اين معناست.
در قرن هفتم
ولى از گفتار ابن نجار (متوفاى 643 ه. ق.) استفاده مىشود كه اين مسجد در زمان او، رو به ويرانى گذاشته و بخشى از ساختمان آن فرو ريخته است؛ زيرا او مىگويد:
«و مسجدان قريبان من البقيع؛ أحدهما يعرف بمسجدالإجابة و فيه استوانات قائمة و محراب مليح و باقيه خراب، و آخر يعرف بمسجد البغلة». (2)«دو مسجد درنزديكى بقيع است؛ يكى معروف به مسجد الإجابه، كه داراى چند ستون و محراب زيباست ولى بقيه آن خراب است و مسجد ديگر معروف به مسجد بغله است.»
از گفتار مطرى (متوفّاى 741 ه. ق.) استفاده مىشود كه پس از گذشت يك قرن و در زمان او هم اين
مسجد به همان حالت خرابى بوده است، حتى ازستونها و محرابى كه ابن نجار، يك قرن قبل از مطرى به وجود آنها اشاره نموده، اثرى باقى نبوده و آبادى بنىمعاويه نيز، كه مسجد در اين آبادى قرار داشت، به صورت تلّى از خاك درآمده بود؛ «و يعرف هذا المسجد بمسجد الإجابة و هو شماليّ البقيع مع يسار الطريق السالك الى العريض وسط تلول و هي آثار قرية لبني معاوية و هو اليوم خراب». (1)تا اوايل قرن نهم؛ از گفتار مكّى (متوفاى 854 ه. ق.) كه كلام مطرى «و هو اليوم خراب» را تكرار نموده (2)معلوم مىشود كه مسجد الإجابه تا اوايل قرن نهم با همان حالت ويرانى بوده است.
در اواخر قرن نهم؛ سمهودى (متوفاى 911 ه. ق.) از تعمير و ترميم اين مسجد در اواخر قرن نهم خبر مىدهد و در عنوان «مسجد الإجابه» مىگويد: اين يكى از همان دو مسجد است كه ابن نجار آنها را در حالى كه خراب بودهاند، مشاهده نموده، ولى امروز از آن ستونهايى كه او در داخل اين مسجد از آنها ياد نموده، اثرى نيست و مسجد هم تعمير و تجديد بنا شده است.
سمهودى مىافزايد: من مساحت اين مسجد را اندازهگيرى كردم، از شرق به طرف غرب، بيست و پنج ذراع، (تقريباً 13 12 متر) و از قبله به سوى شمال بيست ذراع (تقريبا 10 متر) بود.
مسجد الإجابه در قرن چهاردهم و در حال حاضر
ازگفتار عيّاشى، مؤلف كتاب «المدينة بينالماضى والحاضر» (متوفاى 1400 ه. ق.) معلوم مىشود كه ساختمان مسجد الإجابه، بهطورى كه سمهودى در اوايل قرن دهم از آن ياد نموده، تا قرن چهاردهم يك بار ديگر تخريب شده و در اين تاريخ مجدداً تجديد بنا گرديده است. او مىگويد ساختمان مخروبه فعلى، نشانگر وجود محراب و گنبد در اين مسجد است، تا اينكه در اين اواخر عنايت خدا شامل حال ساكنان اطراف آن شد و مسجد تجديد بنا گرديد و به صورت مناسب درآمد و اين ساختمان جديد داراى مناره زيبا و مشرف بر اطراف مىباشد. (3)گفتنى است اين ساختمان همان است كه نويسنده اين سطور در طول بيش
از بيست سال، بارها در آن حضور يافته و به نماز و دعا پرداختهام. ليكن از سال 1418 ه. ق.) ساختمان ياد شده به وسيله وزارت اوقاف حكومت سعودى تخريب و به صورت زيبا و وسيعتر از ساختمان پيشين تجديد بنا گرديد.
مسجد مباهله كجاست؟
پس از آشنايى با اين مسجد، اكنون به بحث مىپردازيم كه: مسجد مباهله كجا است و دليل وجود آن از نظر منابع شيعه و اهل سنت چيست؟
مسجد مباهله از نظر مدينه شناسان
پيشتر اشاره شد كه مدينه شناسان نسبت به مساجد قديمىِ مدينه و به نقاط و محلهايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنها نمازگزارده، اهميت فراوان داده و به جزئيات حوادثى كه در اين مساجد به وقوع پيوسته، مانند: «دعاى رسول خدا در مسجدالإجابه در حالى كه ايستاده بود» پرداختهاند و هر يك از نقاطى كه نماز خواندن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در آن مسلّم و يا محتمل بوده، مستقلًا و جداگانه معرفى كردهاند و باز محلهايى را كه در مسير آن حضرت از مدينه تا مكه، در نماز آن حضرت مورد استفاده بوده مانند مسجد «غدير» و مسجد «معرّسح مشخص نمودهاند و حتّى در كنار مساجد مدينه مسجد ضرار و چگونگى ايجاد آن به وسيله منافقان و معرفى آنان و چگونگى تخريب و سوزاندن آن به دستور رسول خدا را بهطور مشروح مطرح كردهاند.
در اين ميان، تنها مسجدى كه نام ونشانى از آن در منابع نيامده و بهطور صريح و يا تلويحى و با اشاره از آن ذكرى نشده، «مسجد مباهله» است و اين عملكرد، آن هم درباره محلى كه يكى از بزرگترين حوادث دوران زندگى رسول خدا در آن به وقوع پيوسته، نشانگر اين است كه از نظر مدينه شناسان در طول تاريخ مسجدى به عنوان «مباهله» وجود نداشته است؛ زيرا اگر چنين مطلبى واقعيت داشت، اين مورّخان و مدينه شناسان از ذكر آن غفلت ننموده و در معرفى آن كوتاهى نمىكردند.
مسجد مباهله در منابع شيعه
مراجعه به روايات شيعه، در مورد مساجد و مكانهاى مقدس و زيارتى در مدينه، نشانگر اين است كه در اين
روايات هم، مانند منابع مدينهشناسى، مسجدى به نام «مباهله» معرفى نشده و در گفتار ائمه عليهم السلام از چنين مسجدى نام برده نشده است و اين بهترين دليل برعدم وجود «مسجد مباهله» است؛ زيرا درصورت وجود چنين مسجدى، ائمه هدى عليهم السلام آن را به پيروانشان مىشناساندند و در كتب حديث و منابع فقهى و در مجموعههاى ادعيه و زيارات، همانگونه كه عبادات و ادعيه روز مباهله عنوان شده، منعكس مىگرديد؛ زيرا چنين مسجدى مىتواند از دو جنبه تاريخى و معنوى، بر اكثر مساجد مدينه تفوّق و برترى داشته باشد:
يكى بهلخاط اينكه چنان مسجدى، نشانه و ياد بود از يك حادثه عظيم تاريخى است كه در اين حادثه با هدايت و راهنمايى وحى الهى، حقانيت اسلام تا قيامت عملًا رقم خورده است.
و ديگر بهلحاظ حضور اهل بيت عصمت و طهارت در اين مراسم، آن هم طبق دستور صريح قرآن مجيد كه در اين صحنه، يكى از بزرگترين فضايل اين خاندان براى هميشه به ثبت رسيد و در مقام و منزلت آنان براى كسى جاى شك و ترديد باقى نماند.
مساجدى كه ائمه عليهم السلام در باره آنها توصيه كردهاند:
براى توضيح اين موضوع، به بررسى رواياتى از ائمه هدى مىپردازيم كه در آنها مساجدى را بهخصوص معرفى كردهاند و حضور در آنها را، در ضمن ساير مشاهد، براى پيروانشان توصيه و تأكيد نمودهاند.
و اين مساجد و مشاهد عبارتنداز:
مسجد قبا، مسجد مشربه امّ ابراهيم، مسجد فضيخ، مسجد فتح، مسجد احزاب و قبور شهدا در احد.
در يكى از روايات كه در كافى از معاويةبن عمار نقل شده، چنين آمده:
عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: «لا تَدَعْ إِتْيَانَ الْمَشَاهِدِ كُلِّهَا مَسْجِدِ قُبَاءَ فَإِنَّهُ الْمَسْجِدُ الَّذِي أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ وَ مَشْرَبَةِ أُمِّ إِبْرَاهِيمَ وَ مَسْجِدِ الْفَضِيخِ وَ قُبُورِ الشُّهَدَاءِ وَ مَسْجِدِ الْأَحْزَابِ وَ هُوَ مَسْجِدُ الْفَتْحِ ...». (1)باز در كافى از عُقْبَةبن خالد آمده است:
قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: «أَنَّا نَأْتِي الْمَسَاجِدَ الَّتِي حَوْلَ الْمَدِينَةِ فَبِأَيِّهَا
1) الكافي، ج 4، ص 560
أَبْدَأُ فَقَالَ ابْدَأْ بِقُبَا فَصَلِّ فِيهِ وَ أَكْثِرْ فَإِنَّهُ أَوَّلُ مَسْجِدٍ صَلَّى فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي هَذِهِ الْعَرْصَةِ، ثُمَّ ائْتِ مَشْرَبَةَ أُمِّ إِبْرَاهِيمَ فَصَلِّ فِيهَا وَ هِيَ مَسْكَنُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ مُصَلَّاهُ ثُمَّ تَأْتِي مَسْجِدَ الْفَضِيخِ فَتُصَلِّي فِيهِ فَقَدْ صَلَّى فِيهِ نَبِيُّكَ فَإِذَا قَضَيْتَ هَذَا الْجَانِبَ أَتَيْتَ جَانِبَ أُحُدٍ فَبَدَأْتَ بِالْمَسْجِدِ الَّذِي دُونَ الْحَرَّةِ فَصَلَّيْتَ فِيهِ ثُمَّ مَرَرْتَ بِقَبْرِ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَسَلَّمْتَ عَلَيْهِ ثُمَّ مَرَرْتَ بِقُبُورِ الشُّهَدَاءِ فَقُمْتَ عِنْدَهُمْ فَقُلْتَ ...». (1)و در روايت حلبى چنين آمده است:
عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:
«هَلْ أَتَيْتُمْ مَسْجِدَ قُبَاءَ أَوْ مَسْجِدَ الْفَضِيخِ أَوْ مَشْرَبَةَ أُمِّ إِبْرَاهِيمَ؟ قُلْتُ:
نَعَمْ، قَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مِنْ آثَارِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله شَيْءٌ إِلَّا وَ قَدْ غُيِّرَ غَيْرَ هَذَا». (2)منشأ اشتباه كجاست؟
بهطورى كه ملاحظه كرديد، تا كنون هيچ دليل و مدركى بر وجود مسجد مباهله؛ اعم از شيعه و اهل سنت، به دست نيامد و از نظر حديثى و تاريخى، وجود چنين مسجدى را نمىتوان مورد تأييد قرار داد، ليكن بهطورى كه در آغاز بحث اشاره كرديم، علىرغم اين واقعيت، در سالهاى اخير در ميان گروهى از مسلمانان، همان «مسجد الإجابه» به عنوان «مسجد مباهله» شناخته شده و زائران، بهويژه در موسم حج، گروه گروه براى زيارت آن به همين عنوان «مباهله» حركت مىكنند و راهنماى آنان، در اين مسجد، درباره مباهله سخنرانى كرده، صحنه آن را ترسيم مىكند و به عقيده خود، محل استقرار هر يك از دو گروه مسلمانان و مسيحيان و جايگاه هر يك از پيامبر و اهل بيت را از اين مراسم به حاضرين توضيح مىدهد. البته اين برنامه، نه از روى عمد و با آگاهى از سابقه تاريخى اين مسجد، بلكه در اثر اشتباهى بوده كه به وجود آمده است و اين اشتباه موجب شده است كه مسجد مباهله جايگزين مسجد الإجابه گردد.
اكنون بايد ديد منشأ اين اشتباه چه بوده و اين جابهجايى چگونه پديد آمده است.
آنچه در اين زمينه به نظر مىرسد،
دو چيز است:
1- تشابه اسمى
پر واضحاست كه نوعى تشابه ميان مفهوم واژه «اجابه» و «مباهله» وجود دارد و هر يك از اين دو واژه، متلازم با دعا است و در مقام به كارگيرى هر يك از مباهله و اجابه، دعا نيز به ذهن شنونده تبادر مىكند و در اثر اين تشابه وتلازم از يك جهت و اهميت مسأله مباهله در اذهان مسلمانان بهويژه در اذهان شيعيان خاندان عصمت و طهارت از جهت ديگر، موجب شده است كه به جاى مسجد الإجابه مسجد مباهله استعمال شود و اين موضوع در اثر كثرت استعمال به صورت يك واقعيت تاريخى درآمده است.
گفتنى است، اين نوع تغيير و تحريف در وقايع و حوادث تاريخى و در باره امكنه و اشخاص، فراوان رخ داده و در موارد زيادى ديده مىشود و به تناسب موضوع، به يك مورد از اين تحريفها اشاره مىكنيم و آن اينكه:
از نظر منابع تاريخى، عاتكه عمّه رسولخدا صلى الله عليه و آله بر خلاف صفيّه، در مكه و قبل از اينكه اسلام را بپذيرد، از دنيا رفته است (1)ولى امروز در مدينه و در كنار قبر صفيه، قبر ديگرى را به عاتكه نسبت مىدهند و براى هر دو يك زيارت نامه تنظيم گرديده و هر دو را با هم مخاطب قرار مىدهند؛ «السَّلامُ عَلَيْكُما يا عَمَّتَىْ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُما يا عَمَّتَىْ نَبِىِّ اللَّهِ» و جاى تأسف است كه اين نه تنها به كتب زيارات جديد بلكه به مناسك حج بعضى از مراجع عالىقدر نيز راه يافته است.
2- ذكر مسجد مباهله در گفتار يكى از علما
على رغم مطالب گذشته و اينكه در منابع حديثى و تاريخى شيعه و اهل سنت، از مسجد مباهله نامى و ذكرى به ميان نيامده، شيخ بزرگوار مرحوم محمدبن المشهدى (2)در كتاب خود «مزار كبير» در ضمن توصيه زائران مدينه منوره بر نماز خواندن در مساجد و امكنه مقدسه اين شهر، خطاب به آنان چنين مىگويد:
«و تصلّي في دار زين العابدين علي بن الحسين عليهما السلام ما قدرت و تصلّي في دار جعفربن محمد الصادق عليهما السلام و تصلّي في مسجد سلمان الفارسي رحمه الله
1) در توضيح اين موضوع، به «تاريخ حرم ائمه بقيع» از اين نويسنده، صص 273- 274 مراجعهشود.
2) بنابر آنچه در بحارالأنوار و مستدرك و الذريعه آمده، محمدبن المشهدى از علماى مورداعتماد بوده و كتاب او «المزار الكبير» مرجع كتب ادعيه و زيارات است. او از علماى قرن ششم مىباشد و كتاب «المزار الكبير» ش به صورت خطى است كه مرحوم صاحب «الذريعه الى تصانيف الشيعه» چند نسخه موجود آن را معرفى كرده است.
و تصلّي في مسجد أميرالمؤمنين عليه السلام و هو محاذي قبر حمزة عليه السلام و تصلّي في مسجد المباهلة ما استطعت و تدعو فيه بما تحبّ و قد ذكرت الدعاء بأسره في كتابي المعروف ببغية الطالب و إيضاح المناسك».
اين متن را علامه مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار و محدّث نورى در مستدرك نقل نمودهاند. (1)و پس از آنان، به تبعيت از ايشان، در بعضى از مؤلفات و كتب ادعيه و زيارات نيز همان متن و يا ترجمه آن آمده است.
ولى در كلام محمدبن المشهدى، جاى اين سوال باقى است كه ايشان همانگونه كه محل مسجد اميرمؤمنان عليه السلام را معرفى مىكند كه: «وَ هُوَ مُحاذي قبر حمزة عليه السلام» چگونه از ذكر محل مسجد مباهله خوددارى وزريده است و آيا منظور وى از اين مسجد، همان مسجد الإجابه است و يا مسجد ديگرى است كه در زمان او معروف بوده ولى با مرور زمان از ميان رفته و فراموش شده است؟
البته احتمال دوم بعيد به نظر مىرسد؛ زيرا اگر در زمان وى چنين مسجدى وجود داشت، مسلمانان از حفظ و حراست آن غفلت نمىكردند و در تعمير و تجديد بنا و ابقاى آن مانند ساير مساجد قديمى مدينه، سعى و تلاش مىنمودند.
ولى احتمال نخست كه منظور وى از مسجد مباهله، همان مسجد الإجابه بوده، قوى به نظر مىرسد و مىتوان گفت كه در اثر تشابهى كه پيشتر اشاره كرديم، صاحب مزار كبير هم به جاى مسجد الإجابه، مسجد مباهله را به كار برده و جمله اخير ايشان هم مؤيد اين احتمال است كه مىگويد: تا مىتوانى در اين مسجد نماز بخوان و آنچه مىخواهى و دوست دارى، در اين مسجد از خدا بخواه.
و اين توصيه ايشان به اين اعتبار است كه رسول خدا در اين مسجد نماز خوانده و دعا كرده و دعاى آن حضرت مستجاب شده است و زائران هم به جهت تأسى به آن حضرت، به نماز بايستند و دعا كنند.
و اگر منظور ايشان، مسجدى به عنوان مسجد مباهله بوده، به يقين براى بيان اهميت اين مسجد، لازم بود به وقوع اين حادثه مهم تاريخى، در اين محل اشاره كند.
1) المزار الكبير، صص 27 و 28 به نقل از بحارالأنوار، ج 100، ص 225 و خاتمه مستدرك الوسائلج 1، ص 359
ولى به هر حال، نقل اين جمله در اين كتابها در جلب توجه زائران به اين مسجد، به عنوان «مسجد مباهله» مؤثر بوده و از تحقيق و بررسى اصل موضوع مانع گرديده است.
چرا در محل مباهله مسجد بنا نشده است؟
با توجه به دلايلى كه درباره عدم وجود مسجد مباهله نقل گرديد، ممكن است اين سؤال در ذهن خواننده پديد آيد كه: چرا در محلّ مباهله، با اهميت تاريخى و معنوى كه از آن برخوردار بود، مسجدى بنا نشده است، در حالىكه براى حفظ آثار پيامبرخدا صلى الله عليه و آله نقاط مختلف ديگر، كه ازاهميت كمترى برخوردار بودند، به صورت مسجد درآمدهاند؟
پاسخ اين پرسش، از مطالبى كه پيشتر درباره چگونگى بناى مساجد قديمىِ مدينه آورديم، روشن مىشود كه بعضى از اين مساجد، در زمان رسول خدا به دستور آن حضرت و بعضى ديگر به وسيله مسلمانان بنا شده است و بخش مهمّى از اين مساجد هم به وسيله عمربن عبدالعزيز درنقاطى كه نماز خواندن رسول خدا در آنها ثابت و مسلّم بوده، ساخته شده است. گرچه طبق مضمون روايات، پيامبر اسلام قبل از حركت به ميعادگاه مباهله، با حضور اهل بيتش به نماز و دعا پرداخت ولى در محل مراسم مباهله هيچ دعا و نماز به جاى نياورده است.
زيرا روحانيون و نمايندگان مسيحيان نجران با مشاهده رسولخدا كه بدون تشريفات و با نفرات محدود از خواص نزديك و فرزندان خردسالش، به ميعادگاه آمده است سخت به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله خوددارى كرده و حاضر به مصالحه شدند و به شرايط ذمّه تن در دادند.
به هر حال، در اين محل نمازى اقامه نشده است تا به وسيله عمربن عبدالعزيز و يا هر فرد ديگر، به عنوان جايگاه نماز رسول خدا و مانند همه مساجد تاريخى مدينه، به مسجد تبديل شود و ممكن است به جهت اهميت اين مراسم، محل برگزارى آن نيز در اوايل اسلام در ميان مردم مدينه معروف و مشخص بوده كه با مرور زمان ونبودن هيچ علامت و نشانى، به فراموشى سپرده شده است.
انگيزه طرح اين موضوع چيست؟
باز ممكن است پرسش ديگرى در اين زمينه مطرح شود كه اصلًا انگيزه طرح اين بحث چيست؟ مسجدى است از مساجد قديمى مدينه منوره كه گروهى از مسلمانان آن را به عنوان مسجد الإجابه و گروه ديگر به عنوان مسجد مباهله جزو مساجد با فضيلت مىدانند و در آن به نماز و دعا مىپردازند. به چه داعى و انگيزهاى اين بحث را مطرح و تحقيق و بررسى مىنماييم و ديدگاه گروهى را در مقابل گروه ديگر نفى مىكنيم.
پيش از پاسخ به اين پرسش، ذكر اين مطلب ضرورى است كه شخص نگارنده سطور، معتقدم كه با توجه به اصالت و حقانيت عقيده شيعه و گسترش اطلاعات وارتباطات و پيدايش وسايل تبليغى و توجه و نگرش جديدى كه در اثر انقلاب اسلامى نسبت به شيعه در جهان اسلام به وجود آمده، در حال حاضر بايد شيعيان وپيروان اهلبيت عليهم السلام حركت مثبتى را در ابراز انديشه و افكار خويش و معرفى تشيع در سطح بينالمللى آغاز كنند و اكنون وقت آن رسيده است كه تشيع به عنوان يكى از مذاهب اسلامى و دارارى عقايدى مستقل در اصول و فروع و برخوردار از فقهى ريشهدار و مستدل، در برابر سراسر و به ويژه در مراسم حج مطرح شود و شيعيان بدون كوچكترين ترديد و تزلزل، مانند پيروان مذاهب ديگر اسلامى، به مسلّمات عقيده خود در اصول وفروع عمل و آن را با افتخار و مباهات به ساير مسلمانان معرفى نمايند.
اگر روزى بعضى از افراد كم مايه و بى اطلاع، در مسأله ولايت به نوعى تسامح و تعامل سخن مىگفتند، امروز بايد عقيده خود را صريح و تشيع خود را بى دغدغه اظهار نمايند.
و اگر روزى در مسأله تكتّف در نماز و سجده بر فرش، بر خلاف فقه شيعه، با برادران اهل سنت مماشات و از فقه آنان پيروى مىكردند، امروز بايد جزئيات اعمال خود را مطابق فقه شيعه و بهطور علنى انجام دهند.
البته اقدام به چنين عملى و نيل به اين هدف و تغيير روشِ موجود پس از قرنها، كارى نيست كه به سهولت انجام پذيرد و به سادگى و به سرعت تحقّق يابد، بلكه از يك سو نيازمند توجّه عالمان دينى و متفكّران دلسوز مذهبى است و از سوى ديگر وظيفهشناسى و
همّت همه افراد جامعه شيعه را مىطلبد و لذا امروز از واجبات مهم جهان شيعه اين است كه در حفظ مسلّمات خود از اصول و فروع با تمام توان بكوشد و آنچه را كه خارج از دائره اصول و فروع و بيرون از محدوده فقه و احياناً موجب وهن آيين و موجب ايراد و اشكال مخالفان است، كنار بگذارد.
اكنون برمىگرديم به اصل سؤال كه:
«انگيزه طرح اين بحث چيست؟»
در پاسخ اين پرسش مىگوييم:
عنوان نمودن هر موضوع غير مستند و احياناً خلاف واقع به صورت يك واقعيت و حقيقتِ مسلّم، گذشته از اينكه اغراء به جهل و ارائه يك مطلب موهوم و خيالى به صورت وجود قطعى آن است، كه از نظر عقل و شرع عملى مذموم و نكوهيده مىباشد، انجام دادن اين نوع اعمال در شرايط كنونى، با وجهه عمومى جهان شيعه ارتباط پيدا مىكند و اجراى اين برنامهها به اصل عقيده شيعه لطمه وارد مىسازد.
توضيح مطلب اينكه:
متأسفانه پيروان اهلبيت عصمت و طهارت در طول تاريخ، به علل و انگيزههاى مختلف سياسى- مذهبى مورد اتهام و افترا قرار گرفتهاند و مطالب ناروا و بى اساس فراوان به شيعيان، كه پيروان واقعى اسلام هستند، به عنوان روافض نسبت داده شده است كه اين تهاجم در بعضى از مقاطع تاريخ؛ مانند دوران بنىاميه و بنى عباس و همچنين در دوران عدهاى از سلاطين عثمانى، از شدّت بيشترى برخوردار بوده است و اين اتهامات نه تنها در افواه عموم رايج بوده، بلكه در متن كتابها و تأليفات زياد نيز منعكس شده كه امروز اين كتابها به شيوههاى مختلف در اختيار تمام طبقات، از دانشآموز مدارس ابتدايى گرفته تا دانشگاهيان و اصناف مختلف در كشورهاى اسلامى قرار مىگيرد و اساس ديدگاه آنها را نسبت به شيعه همين كتابها تشكيل مىدهد.
در اين ميان، كتابهاى ابن تيميه و گفتارهاى او، امروز در ميان عدهاى از مسلمانان از جايگاه خاصى برخوردار است و مطالب او از سوى پيروانش به عنوان احياگر اسلام در قرن هشتم و كسى كه فتاواى او حتى فتاوا و نظريات فقهى و اعتقادى پيشوايان چهارگانه اهل سنت را تحتالشعاع قرار داده، مطرح و ترويج مىشود و اتهامات و مطالب خلاف واقع
او درباره شيعه، به عنوان يك امر مسلّم تلقى مىگردد و يكى از اين افتراها و تهمتهاى ناروا اين است كه او مىگويد:
«عقلاى مسلمان اتفاق نظر دارند كه در ميان اهل قبله از نظر جهل و ضلالت و دروغ و بدعت ... هيچ گروهى در حد روافض نيست!» (1)بهطورى كه ملاحظه مىكنيد، متهم كردن شيعه به دروغگويى، به وسيله فردى متعصب و منحرف، نسبتى است بى اساس و بدون ارائه كوچكترين دليل و شاهد و لذا هر خواننده منصف، افترا و كذب بودن آن را مىيابد و حد اقل با شك و ترديد به آن مىنگرد.
ولى در عصر حاضر پيروان ابن تيميه براى اثبات مطالب ناروا و هتّاكىهاى او، در پى دليل تراشى و ارائه مدرك و سند هستند و لذا با دقت و حساسيت مراقب اعمال و رفتار شيعيان مىباشند كه اگر مطلبى خلاف واقع «و لو از روى اشتباه» از آنها مشاهده كنند با امكانات تبليغى گستردهاى كه در اختيار دارند، به همه مسلمانان دنيا منعكس نمايند و تبديل مسجد الاجابه به مسجد مباهله و لو از روى اشتباه و عدم آگاهى است، اما مىتواند يكى از مصاديق بارز آن گردد و بر افترايى كه از سوى ابن تيميمه، درباره شيعيان مطرح شده است، مهر تأييد بزند.
پىنوشتها:
1) منهاج السنه، ج 1، صص 13- 6
حسين واثقى
مقاله حاضر پيش از تخريب عريض توسّط نويسنده محترم آن به رشته تحرير درآمده و به دفتر فصلنامه ارسال شده بود كه متأسفانه چاپ آن زمانى ميسّر گرديد كه مسجد و مقبره على بن جعفر عليه السلام و قلعه مربوط به آن در مرداد ماه سال 1381 مانند آثار ارزشمند ديگر مكّه و مدينه، در يك اقدام ضدّ فرهنگى تخريب شده است.
در شرق مدينه منوره محلهاى است به نام «العُريض»، كه ساكنان مدينه آن را العُرَيِّض (به تشديد ياء) مىخوانند.
عريض در گذشته، از شهر مدينه بيرون بوده، ليكن اكنون به شهر پيوسته و همچنان داراى نخلستانهاى سرسبز و خرم است. زندگى ماشينىِ امروز، هنوز دست تعدّى و تطاول به سوى آن دراز نكرده، و هم اكنون چند ده خانوار در آنجا سكونت دارند.
عريض گرچه جزو شهر مدينه منوره گرديده، ليكن تناسبى ميان ساختمانهاى آن و ساختمانهاى شهر مدينه ديده نمىشود.
اين وضعيت در مورد مساجد و اماكن عريض نيز جارى است و عريض همچنان از داشتن يك مسجد حتى معمولى بىبهره است.
از دوره عثمانىها مسجدى در عريض به يادگار مانده كه نسبتاً بزرگ و
داراى يك مناره است و اكنون مهجور و متروك شده و در آن بسته و كسى اجازه ورود به درون آن را ندارد و ساختمانش رو به ويرانى است. اكنون تنها يك مسجد كوچك، با ساختمان و امكانات ناچيز و ابتدايى مورد استفاده مردم عريض است.
وقتى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله مدينه منوره را حرم قرار داد، محدوده حرمِ مدينه را؛ ذباب، واقم، عريض و نقب تعيين كرد. (1)عريض هماكنون از سرسبزى و طراوت بهرهمند و داراى هواى سالم و بهداشتى است و نخلهاى سرسبز و زيبايش برپاست و از گذشته، به منطقه داراى هواى سالم و دور از بيمارى مشهور بوده است. در حديث آمده است: سالمترين جاى مدينه از بيمارى و آلودگى، منطقهاى است بين حرّه بنى قريظه و عريض. (2)در تاريخ آمده است: پس از آنكه ابوسفيان و كفار قريش در غزوه بدر از پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان شكست خوردند، ابوسفيان نذر كرد تا زمانى كه از اسلام انتقام نگيرد، خود را از جنابت نشويد.
پس براى اداى نذرش با صد سوار به سوى مدينه حركت كردند و بر سلامبن مشكم، بزرگ يهود بنى نضير ميهمان شدند. شبانه جهت انتقام از اسلام و مسلمين به عريض هجوم بردند و دو نفر از كشاورزان آنجا را كشتند و سپس به سوى مكه گريختند، وقتى خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد با بسيج مسلمين به تعقيب آنان پرداختند و آنان براى آنكه بتوانند از معركه بگريزند و گرفتار انتقام مسلمين نشوند، زاد سفرشان را كه سويق بود، به زمين ريختند و گريختند. اين غزوه را بدين سبب «غزوة السويق» ناميدند و چون دشمن گريخته بود، درگيرى رخ نداد و پس از چند روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و مسلمانان به مدينه بازگشتند. (3)امام باقر عليه السلام عريض را خريد
چون مدينه منوره به عنوان پايگاه وحى و اسلام و شهر پيامبر صلى الله عليه و آله مطرح بود و حضرت امام باقر عليه السلام پيش بينى مىكردند در آينده صاحبان عقايد و ايدههاى گوناگون در آن حوادثى پيش آورند كه انگيزههاى الهى ندارد و مورد رضايت حضرت نيست؛ براى آنكه از آن جريانات منفى و نادرست بركنار بمانند و بتوانند رسالت خود را- كه تبيين و توضيح شريعت نبوى صلى الله عليه و آله و سيراب
1) بحار الأنوار 96/ 375 و الكافي، ج 4، ص 564، فِي رِوَايَةِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ حَدُّ مَا حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مِنَ الْمَدِينَةِ مِنْ ذُبَابٍ إِلَى وَاقِمٍ وَ الْعُرَيْضِ وَ النَّقْبِ مِنْ قِبَلِ مَكَّةَ».
2) وفاء الوفا، ص 1265
3) تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 66؛ بحار الأنوار، ج 20، ص 2؛ مغازى واقدى، ج 1، ص 181
كردن تشنگان علم و كمال و معرفت، و اداره حوزه علمى وسعت يافته مدينه و پاسخگويى به ملحدان و زنديقان و شكّاكانى كه رو به ازدياد نهاده بودند و اصل اسلام را زير سؤال مىبردند، به انجام برسانند، عريض را خريدند تا هرگاه لازم دانستند از مدينه خارج شده به آنجا بروند.
امام صادق عليه السلام فرمود: واقعهاى در مدينه رخ مىدهد و هركس به اندازه يك ميل از مدينه دور شود، نجات خواهد يافت و پدرم به اين جهت عريض را خريدارى كردند. (1)در حديث ديگر امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم عريض را به دينارهايى خريد و به فروشنده گفت: به عدد هر دينار ده درهم به تو مىدهم و فروشنده آن را به پدرم فروخت. (2)از آن تاريخ كه امام باقر عليه السلام عريض را خريدند، خود آن جناب و فرزندانشان به آنجا آمد و شد داشتند. در حديث آمده است: امام صادق عليه السلام از كرّاث (3)خوشش مىآمد (و چون بوى بد داشت) هرگاه مىخواست كرّاث بخورد از مدينه به عريض مىرفت. (4)اين حديث نشان دهنده ادب ائمه اطهار عليهم السلام است كه ادب و حرمت نسبت به مسجد و حرم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله را تا آن حد رعايت مىكردند و هرگاه به هنگام ضرورت خوردنىاى كه بوى خوبى نداشت مىخوردند، نه تنها در مسجد و حرم نبوى صلى الله عليه و آله حضور نمىيافتند، كه از شهر خارج شده به عريض مىرفتند! گاه مىشد كه خود امامان عليهم السلام در مدينه بودند اما خانواده و فرزندانشان در عريض به سر مىبردند.
در تاريخ آمده است كه اسماعيل بزرگترين فرزند امام صادق عليه السلام در حال حياتِ پدر، در عريض از دنيا رفت، مردم جنازه او را بر دوش گرفتند و از عريض تا مدينه آوردند و در بقيع به خاك سپردند. (5)داستانهايى از ائمه عليهم السلام در عريض
«با حضرت باقرالعلوم عليه السلام در عريض بوديم كه بادى شديد وزيدن گرفت، آن حضرت شروع كردند به اللَّهاكبر گفتن، سپس فرمودند: تكبير گفتن باد را رد مىكند.» (6)2. معتب خدمتگزار حضرت
1) بحار الأنوار، ج 26، ص 215
2) كافى، ج 5، ص 171؛ تهذيب الأحكام، ج 7، ص 20 و استبصار، ج 3، ص 72
3) يك نوع سبزى كه بوى بد و خاصيت طبّى دارد.
4) بحار الأنوار، ج 63، ص 202؛ وسائلالشيعه، ج 25، ص 215. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادٍ اللَّحَّامِ وَ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: «كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يُعْجِبُهُ الْكُرَّاثُ وَ كَانَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَأْكُلَهُ خَرَجَ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى الْعُرَيْضِ».
5) ارشاد مفيد چاپ، كنگره مفيد، ج 2، ص 209؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 242
6) الفقيه، ج 1، ص 544
صادق عليه السلام گويد:
با امام صادق عليه السلام در عريض بودم كه آن حضرت پياده آمد و داخل مسجدى شد كه پدرشان امام باقر عليه السلام در آن عبادت مىكردند و خودشان در محل خاصى از آن مسجد نماز مىگزاردند.
پس از آنكه از آن مسجد بيرون آمد، به من فرمود: اى معتب، آيا اين جا را ديدى؟ گفتم: بلى، فرمود: پدرم اينجا نماز مىخواند كه پيرى نيكو روش داخل شد و آنجا نشست و در همين حال مرد زيبارويى وارد شد و به آن پير گفت: چرا اين جا نشستهاى؟ تو چنين مأموريت نداشتى. پس هر دو برخاستند و رفتند و ناپديد شدند.
پدرم امام باقر عليه السلام به من فرمود: آيا آن پير و دوستش را ديدى؟ گفتم: بلى، آن دو كه بودند؟ فرمود: آن پير ملك الموت بود و ديگرى كه او را بيرون برد جبرئيل. (1)3. ابراهيمبن وهب گويد:
از مدينه خارج و براى زيارت امام كاظم عليه السلام به سوى عريض رهسپار شدم. رفتم تا به قصر بنىسراة رسيدم، آنگاه به وادىاى رفتم كه ناگاه صدايى شنيدم- و كسى را نديدم- كه به من مىگفت: اى ابوجعفر، امام تو در پشت قصر نزديك دروازه قصر است، از جانب من به او سلام برسان.
برگشتم نگاه كردم كسى را نديدم، و چون دوباره و سه باره گفت به لرزه افتادم. سپس از وادى گذشتم و از پشت قصر به كنار بركه آمدم كه ناگهان پنجاه مار از بركه سر برآوردند و چون گفتگويى شنيدم، پايم را به زمين زدم تا آمدنم را بفهمند. پس امام كاظم عليه السلام سرفه كرد و من با سرفه جوابش را دادم، و آنگاه مارى ديدم به ساق درختى آويخته است. حضرت فرمود: نترس ضرر نمىزند. آن مار از درخت پايين آمد و از شانه حضرت بالا رفت و سر به گوش حضرت نهاد و با حضرت به گفتگو پرداخت. و حضرت به او پاسخ دادند: بلى، جريان را بين شما فيصله مىدهم و هركس سخن مرا نپذيرد ظالم است و هركس در دنيا ظلم كند در آخرت گرفتار عذاب اليم است و من او را عقاب كنم و مالش را بستانم تا توبه كند.
به امام كاظم عليه السلام گفتم: پدر و مادرم به فدايت! آيا شما بر آنها فرمانرواييد؟
فرمود: بلى، قسم به خدايى كه محمد صلى الله عليه و آله را به پيامبرى برانگيخت و ما را به وصايت او و ولايت عزيز برگزيد، آنان از شما انسانها نسبت به ما فرمانبردارترند، گرچه اندك هستند. (2)واضح است كه تجسّم فرشتگان به
صورت يك مرد، در حديث پيشين، و تجسّم جنّ به صورت مار در اين حديث و تجسّم و تمثّل حضرت باقرالعلوم پس از وفات بر امام صادق و امام كاظم عليهما السلام در داستان زير، در جاى ديگر بايستى تحليل شود و شرح گردد، و از موضوع اين مقاله خارج است.
به امام رضا عليه السلام گفتم: عبدالكريمبن حسان از عبيدةبن عبداللَّهبن بشر الخثعمى از پدرت امام كاظم عليه السلام روايت كرده است كه آن جناب فرمود: من پشت امام صادق عليه السلام بر مركبى سوار بودم و به عريض مىرفتيم كه ناگاه پيرى را كه موى سر و صورتش سپيد بود ديديم. پدرم از مركب پياده شد و بين دو چشم او يا دستش را بوسيد و پدرم به او خطاب مىكرد: فدايت شوم، و آن پير پدرم را وصيت و سفارش مىكرد وآخرين سخنىكهگفت اين بود:
بنگركه آنچهار ركعت نماز را از دست نگذارى. پدرم ايستاد تا آن پير رفت و ناپديد شد. سپسپدرمسوارشد. به پدرم امام صادق عليه السلام گفتم: پدر جان! اين شخص كه بود كه اينگونه با تواضع با او رفتار كردى و نديدهام اينگونه با احدى رفتار كنى؟ حضرت فرمود:
پسرم! اين پدرم امام باقر عليه السلام بود. (1)5. مردى به نام غفارى گويد:
طيس- از خاندان ابورافع خدمتكار رسول اللَّه صلى الله عليه و آله- از منطلبى داشت و در مطالبه اصرار مىورزيد و مردم نيز طرفدار او بودند و از او جانبدارى مىكردند و من مالى نداشتم تا بدهى خود را بپردازم. وقتى وضع را چنين ديدم، نماز صبح را در مسجد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به جا آوردم و سپس به سوى امام رضا عليه السلام كه در آن زمان در عريض بود رهسپار شدم. وقتى به نزديكى خانه حضرت در عريض رسيدم، ديدم آن جناب لباس پوشيده، بر الاغى سوار است و قصد دارد به جايى برود. حضرت حركت كرده به من كه رسيد ايستاد. سلام كردم، ماه رمضان بود، گفتم: جان من به فدايت، طيس كه از وابستگان شماست از من طلبكار است، به خدا قسم آبروى مرا برده است. من پيش خود گمان مىكردم آن حضرت به طيس دستور مىدهد كه دست از من بردارد، به خدا قسم به آن حضرت نگفتم چه مقدار طلب دارد، اما او فرمود: بنشين تا برگردم.
من ماندم تا نماز مغرب را گزاردم و چون روزهدار بودم، خسته شدم.
تصميم گرفتم برگردم كه ناگاه حضرت آمدند. مردم دور او را گرفته
1) بحار الأنوار، ج 27، ص 303
و گدايان سر راهش نشسته بودند. آن حضرت به ايشان صدقه مىدادند. تا اينكه داخل خانه شده، سپس خارج گرديدند و مرا صدا زدند.
برخاستم و با آن حضرت داخل اتاق شديم و با ايشان به گفتگو پرداختيم.
من از ابنالمسيّب كه امير مدينه بود براى حضرت صحبت مىكردم. وقتى سخنم را به پايان بردم، حضرت فرمود: گمان ندارم هنوز افطار كرده باشى! گفتم: نه. به دستور حضرت، خدمتكار برايم غذا آورد و خود حضرت نيز با من غذا خورد. پس از صرف غذا فرمود: بستر را برچين و هرچه در زير آن است بردار. وقتى بستر را برداشتم، ديدم دينارهايى است. آنها را برداشتم و در جيب خود گذاردم. آنگاه حضرت دستور داد چهار نفر از غلامانش مرا به منزل برسانند. گفتم: مأموران امير مدينه گشت مىزنند و من دوست ندارم آنان مرا با غلامان شما ببينند. فرمود:
درست گفتى، خداوند تو را به رشد و كمال برساند. حضرت به آنان دستور داد كه هرگاه من گفتم آنان برگردند.
من رهسپار مدينه شدم. وقتى به نزديك منزل رسيدم به همراهان گفتم برگردند. به منزل رفتم، به دينارها نگريستم ديدم چهل و هشت دينار است. طلب آن مرد از من بيست و هشت دينار بود. يكى از دينارها را كه برق مىزد و زيبايىاش مرا گرفت، برداشتم، ديدم بر آن نوشته است:
طلب آن مرد از تو بيست و هشت دينار است و باقى براى تو باشد. به خدا قسم به آن حضرت نگفته بودم كه طلب آن مرد از من چه قدر است. حمد براى خدايى است كه وليّش را عزّت بخشيد. (1)6. داستان طولانى مردى نصرانى كه از دمشق آمده بود و در عريض به حضور امام موسى كاظم عليه السلام رسيد و پرسشهاى فراوانى از حضرت كرد و جواب گرفت، از اين قرار است كه:
... او در پايان، زنّار از كمر بگشود و صليب طلا را كه به گردنش آويخته بود باز كرد و به امام عليه السلام گفت: دستور بده صدقاتم را به كجا و به كه بپردازم.
حضرت فرمود: در اينجا برادرى دارى كه دينى چون تو داشته و مسلمان شده است. او از طايفه تو قيسبن ثعلبه است. و چون تو در نعمت است با يكديگر به مواسات و همسايگى زندگى كنيد و من حق اسلامى شما را خواهم كرد.
او گفت: خدا تو را صلاح عطا فرمايد.
به خدا قسم من بىنيازم سيصد اسب و يكهزار شتر دارم و حق شما در آن بيشتر است از حق من.
1) كافى، ج 1، ص 487: بحارالأنوار، ج 49، ص 97
حضرت فرمود: تو از مواليان خدا و رسولى، بر همين حال بمان. آن مرد نيكو مسلمانى شد و همسرى از بنىفهر گرفت كه حضرت امام كاظم عليه السلام پنجاه دينار از درآمد موقوفات علىبن ابىطالب عليه السلام مهريه آن زن قرار داد و به او خدمتكار و منزل نيز داد. او زنده بود تا زمانى كه امام كاظم عليه السلام را به اجبار به بغداد احضار كردند. بيست و هشت روز پس از سفر آن حضرت از دنيا رفت. (1)اين چند حديث را بدين سبب آوردم تا دانسته شود عريض منزلگه امامان و محل آمد و شد گرفتاران و نقطه اميد هدايت جويان بوده است و ما چه مىدانيم كه چه معجزات و كرامات و هدايتها و مكاشفاتى در آن به وقوع پيوسته است.
شخصيت علىبن جعفر عليهما السلام
على، كوچكترين فرزند امام صادق عليه السلام هنوز به دنيامده بود كه پدرش رحلت كرد. وى هميشه همراه برادرش موسىبن جعفر عليهما السلام بود و از وى دانش فراوان آموخت. برخى از آن روايات، در كتابى به نام «مسائل علىبن جعفر» گرد آمده كه مشهور است و بارها چاپ و انتشار يافته است.
او مىگويد: با برادرم امام كاظم عليه السلام چهار عمره گزاردم. آن حضرت كه با خانواده خويش عازم حج بود، مسيرِ مدينه تا مكه را يك نوبت در 26 روز، در نوبت ديگر 25 روز، در سفرى 24 روز و يكبار 21 روز طى كرد. (2)همو گويد: از پدرم امام صادق عليه السلام شنيدم كه به اصحاب برگزيدهاش سفارش كرد: حرمت فرزندم موسى را پاس بداريد؛ چرا كه برترين فرزند و جانشين من و حجّت خداى عزّوجلّ پس از من بر تمام خلق است. (3)وى عمر دراز و با بركتى يافت. با امام صادق، امام كاظم، امام رضا، امام جواد و حضرت هادى عليهم السلام زيست و در زمان حضرت هادى عليه السلام از دنيا رفت. وى از پدرش امام صادق عليه السلام بدون واسطه روايت مىكند. (4)بنابراين، در آن هنگام طفلى داراى قدرت تشخيص بوده است.
گفتنى است على بن جعفر به هنگام شهادت امام هادى عليه السلام حاضر و زنده بوده است. (5)و با توجه به اين نكته كه شهادت امام هادى عليه السلام در سال 254 رخ داده (6)درمىيابيم كه علىبن جعفر بيش از صد سال زندگى كرده است.
1) كافى، ج 1، صص 478- 481
2) بحار الأنوار، ج 48، ص 100 و وسائلالشيعه، ج 14، ص 317. عَن عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: «خَرَجْنَا مَعَ أَخِي مُوسَى عليه السلام فِي أَرْبَعِ عُمَرٍ يَمْشِي فِيهَا إِلَى مَكَّةَ بِعِيَالِهِ وَ أَهْلِهِ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ مَشَى فِيهَا سِتَّةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً وَ أُخْرَى خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً وَ أُخْرَى أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً وَ أُخْرَى أَحَدَ وَ عِشْرِينَ يَوْماً».
3) بحار الأنوار، ج 48، ص 20
4) همان، ج 48، ص 20
5) كافى، ج 1، ص 326
6) منتهى الآمال، ج 2، ص 439 و ديگر كتب تاريخ.
او از كسانى است كه كمالاتى چون علم فراوان، تقواى بسيار و اعتقاد به امامان حق را، علاوه بر شرافت فرزندى، برادرى و عمويى امام، در خود جمع كرده است.
در مسجد النبى صلى الله عليه و آله حلقه درس داشته و طالبان علم و معرفت از او بهره مىبردند. (1)در مقدّمه ممتّع كتاب (مسائل علىبن جعفر عليه السلام) به قلم دانشمند گرامى آقاى حسينى جلالى، 43 نفر از كسانى كه از او حديث فراگرفته و براى ديگران روايت كردهاند، فهرست شده است. (2)از آنجا كه وى فرزند امام صادق عليه السلام بوده و با ائمه زمان خود نسبت نزديكى چون برادرى و برادرزادگى داشته، به سرچشمه علوم دسترسى داشته و با توانمندى و شايستگى از آن بهره برده است.
شيخ مفيد مىنويسد: علىبن جعفر روايت كننده حديث، داراى روشى محكم و متين، ورع شديد و فضل بسيار بود. پيوسته ملازم برادرش امام كاظم عليه السلام بود و از او علوم بسيار مىآموخت و براى ديگران روايت مىكرد. (3)درباره برخورد علىبن جعفر با امام جواد عليه السلام روايات متعددى نقل كردهاند كه همه حاكى از اعتقاد عميق وى به امامت آن حضرت است.
علىبن جعفر عليه السلام خود مىگويد:
مردى از گروه واقفيه (4)از من پرسيد:
برادرت امام كاظم عليه السلام چه شد؟ گفتم از دنيا رفت و مرد. پرسيد از كجا مىگويى؟
گفتم: اموالش تقسيم شد، همسرانش شوهر كردند و امام پس از او به شؤون امامت رسيدگى كرد.
پرسيد: پس از او چه كسى امام شد؟
گفتم: فرزندش امام علىبن موسى الرضا عليهما السلام.
پرسيد: او چه شد؟ گفتم: او نيز مرد.
گفت: از كجا دانستى كه او مرد؟ گفتم:
اموالش را ورثه تقسيم نمودند، زنانش شوهر اختيار كردند و امامِ پس از او، به شؤون امامت رسيدگى مىكند.
پرسيد: امام پس از او كيست؟ گفتم:
فرزندش امام جواد عليه السلام، مرد واقفى كه اينگونه جواب از من شنيد، گفت: تو با اين سنّ و قدر و منزلت و با اينكه پسر امام صادق عليه السلام هستى، درباره اين نوجوان (امام جواد) چنين اعتقادى دارى!
گفتم: تو شيطانى.
سپس علىبن جعفر عليه السلام دستى به
محاسنش گرفت و گفت: اگر خداوند او را شايسته امامت داند و مرا با اين موى سپيد شايسته نداند من چه كنم. (1)در روايت ديگر آمده است:
علىبن جعفر در مسجد النبى صلى الله عليه و آله، در جمع شاگردان بر كرسى تدريس نشسته بود كه ناگاه حضرت جواد عليه السلام براى زيارت وارد مسجد شد. على كه مرد كهنسالى بود، از جاى برخاست و بدون آنكه عبا و ردايش را آراسته كند، به سوى حضرت دويد، دست حضرت را بوسيد و احترام كرد. حضرت جواد پيش از آن كه مشغول نماز و زيارت شوند، به على فرمودند: عمو جان! بنشين و راحت باش. وى گفت: چگونه بنشينم در حالىكه شما ايستادهايد. او با تواضع تمام مانند يك فرد كوچك، ايستاد تا حضرت نماز و زيارت را تمام كرد و از حرم نبوى صلى الله عليه و آله خارج شد. على آن حضرت را بدرقه كرد و سپس به جلسه درس برگشت.
برخى از شاگردان و حضّار مجلس كه از معرفت بىبهره بودند، آن جناب را توبيخ كردند كه چرا مانند يك برده، نسبت به وى فروتنى كردى، با اينكه تو فرزند امام صادق عليه السلام و عموى پدر اويى.
تو كهنسالى و او نوجوان است!
علىبن جعفر عليه السلام در پاسخ گفت:
وقتى خداوند مرا با اين ويژگىها، شايسته امامت ندانست و او را لايق اين مقام كرد با وى بستيزم؟ من غلامى از غلامان وىام. (2)علىبن جعفر عليه السلام چگونه مالك عريض شد
پيشتر اشاره شد كه امام باقر عليه السلام عريض را خريدارى كرد و ملك ايشان بود. پس از آن حضرت، به امام صادق عليه السلام منتقل شد. امام صادق عليه السلام وصيت كرد كه پس از وى، عريض از آن على فرزند كوچكش باشد. وقتى كه وى بزرگ شد، در عريض ساكن گشت. (3)نجاشى گويد: على بن جعفر خود ساكن عريض شد و فرزندانش را بدان جهت عريضى خوانند. (4)زبيدى گويد: علىبن جعفر را به عريض منسوب مىدانند و چون ساكن عريض شد فرزندان و ذريهاش را- كه بسيارند- عريضى خوانند. (5)ارتباط تنگاتنگ و نزديك و صميمى على بن جعفر با امامان عصرِ خود، بهگونهاى بود كه آن بزرگواران به
عريض فراوان آمد و شد داشتند. در همين نوشته، يك داستان از امام كاظم عليه السلام و يك داستان از امام رضا عليه السلام در عريض نقل شد و از سياق آن برمىآيد كه آن بزرگواران در عريض به عنوان ميهمان نمىآمدهاند، بلكه در آن داراى منزل بودهاند.
در ميان فرزندان و ذريّه علىبن جعفر عليه السلام دانشمندان و رجال سرشناس بسيارند. شرح حال آنان را در كتب رجال و انساب بايد جست. (1)قبر علىبن جعفر عليه السلام كجاست؟
مورخان براى علىبن جعفر عليه السلام سه مقبره در سه شهر ذكر كردهاند:
الف: قم
در قبرستان «درِ بهشت»، كه اكنون يكى از چهار گلزار شهدا در قم است.
بقعه و بارگاه كهنى است به نام علىبن جعفر عليه السلام كه از دير باز زيارتگاه اهل ولايت بوده است. در زمان ما قبرستان و هم گلزار شهدا را به نام علىبن جعفر عليه السلام نامند. برخى چون مجلسىِاول، همينجا را مقبره علىبن جعفر عليه السلام دانستهاند، امّا فرزند او مجلسىِدوم گويد: اينكه مقبره علىبن جعفر عليه السلام در قم باشد، در كتب معتبر نيامده است. (2)در دايرة المعارف تشيّع آمده است:
احتمال آن است كه بقعه مزبور آرامگاه نواده وى، على بن حسنبن عيسى علوىِ عريضى باشد كه همراه پدر خود از مدينه به قم آمد.
محدّث قمّى مىنويسد: احتمال مىرود قبرى كه در قم است، از آن همين علىبن جعفر باشد ... بنا و بقعه على بن جعفر (درِ بهشت) متعلّق به نيمه نخستينِ قرن هشتم هجرى است. و به دستور عطا ملك ميرمحمّد حسنى بنياد نهاده شد و باگچبرىهاى رنگينى آراسته گرديد و كار بنا و تكميل و تزيين آن در سال 740 ه. ق. پايان گرفت. گنبد آن به شكل هرم دوازده ترك است كه بر روى پايه بلند آجرى قرار دارد. (3)ب: سمنان.
در بيرون سمنان مقبرهاى است به نام على بن جعفر عليه السلام كه داراى قبّه و صحن است. (4)ج: عريض در مدينه منوّره
علامه سيد محسن امين در اعيان الشيعه مىنويسد: حق اين است كه قبر وى در عريض است؛ چنانكه نزد مردم مدينه معروف است. (5)
1) به عنوان نمونه بنگريد به: انساب الطالبيه، تأليف فخر رازى از صف 110 تا 116؛ الفخري فى انساب الطالبيين، از صفحه 29 تا 33، تهذيب الأنساب عبيدلى، از ص 175 تا 180؛ رياض العلما، ج 7، صص 197- 198. هر چهار كتاب، چاپ كتابخانه مرحوم آية اللَّه مرعشى است.
2) مستدرك الوسائل، چاپ رحلى، ج 3، ص 626
3) دايرة المعارف تشيّع، ج 2، صص 458- 459
4) مستدرك الوسائل، ج 3، ص 626
5) اعيان الشيعه، ج 8، ص 177
محدّث نورى گويد: حق آن است كه قبر وى در عريض است آنچنانكه معروف است در ميان مردم مدينه. (1)گفتنى است، نويسنده اين سطور، در چند سال پيش، عازم سفر حج بودم كه براى خداحافظى به محضر استاد فرزانه، حضرت آيت اللَّه حسن زاده آملى (زاده اللَّه حسنا) رسيدم، ايشان فرمودند: به مدينه منوره كه مشرف مىشويد، به زيارت قبر علىبن جعفر عليه السلام در عريض برويد.
ساختمان مقبره در گذشته و حال
مقبره علىبن جعفر در عريض در گذشته معمور و آباد بوده است. علّامه سيد محسن امين گويد: مقبره او در عريض داراى قبلهاى عالى و زيارتگاه است. (2)محدّث نورى گويد: در بعضى از سفرها ما در عريض در زيارتگاه علىبن جعفر منزل كرديم و بر آن قبهاى است عالى. (3)رفعت پاشا، اميرالحاج مصريان، در كتاب ذى قيمت و پربار خود (مرآتالحرمين) مىنويسد: از ضريحهايى كه خارج بقيع هستند ...
ضريح على عريضى است كه در شرق مدينه واقع است، به فاصله يك ساعت راه. (4)بنابر اين، دانسته مىشود كه آن مقبره در گذشته نه چندان دور، و پيش از تسلّط وهابيت بر حرمين شريفين، آباد و محل آمد و شد زائران و منزلگه عاشقان ولايت بوده است و ليكن پس از آن مقابر بزرگان و اماكن تاريخى بسيارى ويران گرديد كه يكى از آنها مقبره علىبن جعفر است.
اكنون مقبره، به اندازه يك اتاق بىسقف و بدون در- كه جاى در آن را با بلوك سيمانى چيدهاند- در كنار تك مناره مسجد قديمى و متروك عريض مشاهده مىشود.
به جز علىبن جعفر، كسى ديگر از بزرگان دين و امام زادگان را نمىشناسيم كه در عريض مدفون باشد.
بسيار شايسته است شيعيان كه به مدينة النبى صلى الله عليه و آله مشرف مىشوند، به عريض هم بروند؛ هم براى زيارت علىبن جعفر عليه السلام و هم براى ديدار از سرزمينى كه روزگارى دراز محل آمد و شد و زندگى و عبادت اولياى خدا و ائمه
دين بوده است:
أقبِّلُ أَرْضاً سارَ فيها جِمالُها فَكيفَ بِدارٍ دارَ فيها جَمالُها
«بر آن زمينى كه شتران محبوبم از آن گذر كردهاند بوسه مىزنم، پس چه حالى خواهم داشت با خانهاى كه چهره دل آراى محبوبم در آن گردش كرده است.»
پس، به عريض برويم و نقبى به زمانهاى گذشته بزنيم و با مرور دورانهاى تلخ و شيرينى كه بر امامان رفته است، روحمان را پالايش دهيم و از آلودگىها پاك سازيم و عُلقه و ارتباط دلها را با صاحب وحى و خاندان مطهرش محكمتر سازيم.
پىنوشتها:
مسجد و مقبره على بن جعفر عليه السلام پيش از تخريب
مسجد و مقبره على بن جعفر عليه السلام پس از تخريب (مردادماه 1381)
طرح جايگزين شود.
در ورود به مدينه طيّبه
محمّدحسين شهريار
سلام اى سرزمين وحى و الهام سلام اى شهر شاهنشاه اسلام
سلام اى پايتخت پادشاهى سلام اى پايه عرش الهى
سلام اى كان الماس فتوّت سلام اى كاخ سلطان نبوّت
سلام اى سر درِ كاخ خُدايى حريم بارگاه كبريايى
سلام اى مشرق مشكاة ايمان سلام اى عرشه قنديل رحمان
چه روحى خفته در آنيّت تو ملايك محو روحانيّت تو
خبردارى كه بااين شوق مدهوش چه جانى را گرفتستى در آغوش؟
در اينجا خُفته آن آرام جانها كه دارد از ملايك پاسبانها
چه روحى قُدسى اينجا آرميده چه روحانيتى در وى دميده
تو گويى غُرفهها مهد فرشته است به هر در آيت غفران نوشته است
در و پيكر همه آيات والواح شبستانها عبادتگاه ارواح
چه شهرى! جنّت المأواست گويى چه نخلى! سدره و طوباست گويى
چه خاكى و چه اقبالى خُدا داد كه چندان بوسه در پاى نبى داد
نشان پاى پيغمبر به خاكش ثُريّا سُرمهاى از خاك پاكش
مشام جان كُن اينجا جَلد و چالاك شميم خُلق پيغمبر كُن ادراك
تو گويى غرفهها مهد فرشته است به هر در آيت غفران نوشته است
در و پيكر همه آيات و الواح شبستانها عبادتگاه ارواح
چه شهرى! جنت الماواست گويى چه نخلى! سدره و طوباست گويى
چه خاكى و چه اقبالى خدا داد كه چندين بوسه در پاى نبى داد
نشان پاى پيغمبر به خاكش ثريّا سرمه ساى از خاك پايش
مشام جان كن اينجا جلد و چالاك شمشم خلق پيغمبر كن ادراك
به هر طاق از ملايك آشيانهاست همانا غرفههاى آسمانهاست
افق را ياد عهد وحى و تنزيل هنوزش انعكاس بانگ جبريل
تو گويى در فضا آيات قرآن پراكنده است و چون پروانه پرّان
به مرغان سپيدى مانند اوراق كه از قرآن برافشاند در افاق
صفا آكنده اين آفاق و انفس نسيمش چون مسيحا درتنفّس
به چشمان چشمهها بينى درخشان سرشگ شوق و خجلت پرتو افشان
چه بخششهاكه بارد با خجلها چه آرامش كه مىبخشد به دلها
به موجى بيكران ايمان زند برق به دريايى ز رحمت مىشوى غرق
بيان ما رساى اين صفت نيست به قاموس بشر اينجا لغت نيست
چه گويى درمقام بهت و حيرت كه هر دم مىدرخشد برق غيرت
در اينجا عقل محو و عشق مات است كه اينجا سرزمين معجزات است
به روى اين زمينها راه رفتند به جان عرشى، به تن درخاك خفتند
سلام اى مهد انس و آشنايى سلام اى آشيان روشنايى
تو ديدى رحمة للعالمين را شنيدى بانگ جبريل امين را
نگين خاتميت قطب الاقطاب به دورش حلقههاى خيل اصحاب
على را ديدى و اسباط و اوتاد اباذر ديدى و سلمان و مقداد
چه ريحانهاى روحانى كه ديدى چه گوهرهاى رحمانى ربّانى كه ديدى
به حرف آى اى حريف سرگذشتى چه رؤياها كه ديدستى بهشتى
حديث از جان و جانان كن ببينم سخن از روح و ريحان كن ببينم
تو را شايد كه با اين لعل خاموش سخن گويى از آن سرچشمه نوش
سخن اينجا وراى حد قال است كه روى اين سخن با اهل حال است
سكوت عشق را اينجا بيانى است كه پهناى فلك با وى دهانى است
درگاه رحمت
ابوالقاسم حافظ قرآن
اى آن كه تو را نيست به كس هيچ نياز اى دست نياز همه سوى تو دراز
جز درگه تو نيست مرا جايگهى هر جا روم آخر به درت آيم باز
با دست تهى به درگهت آمدهام با قلب شكستهاى پر از سوز و گداز
با اين همه تقصير و گناه بسيار رو سوى تو كردهام تو اى بنده نواز
رويم سيه و بار گناهان بر دوش شرمنده و نادمم از اعمال مجاز
اميد به رحمت تو دارم يا رب آيا شود از كرم در رحمت باز
به ياد لحظههاى وصال
سيّد محمّد شفيعى
خوشا آواى صحراى سپيده خوشا امواج درياى سپيده
خوشا پرواز در مهتاب احرام خوشا حلّ معماى سپيده
خوشا گل واژه لبيك، لبيك خوشا نجواى و آواى سپيده
خوشا ذكر و دعاى عشقبازان به دور شمع بيناى سپيده
خوشا لبخند خال روى كعبه خوشا آب گواراى سپيده
خوشا سعى و خوشا اخلاص مسعى صفاى روح افزاى سپيده
خوشا ديدار او در كوى عرفان خوشا آن سوى معناى سپيده
خوشا ياد و خوشا ديدار مهدى خمار از جام صهباى سپيده
خوشا اندر ركاب او دويدن به سر، بىمنت پاى سپيده
خوشا شور و شعور ناب مشعر وقوف عشق صحراى سپيده
خوشا رمى و خوشا ذبح هوسها خوشا تقصير سرهاى سپيده
خوشا بيتوته اندر كوى معشوق خوشا معراج غوغاى سپيده
خوشا در امتحانها شاد بودن خوشا پيروزى ناى سپيده
عرفان حج
حج به گيتى انقلابى اكبر است بهر عاشق امتحانى ديگراست
در دو چشم حج بخوان با صد زبان امتحان در امتحان در امتحان
ظاهر حج را كمى دشوار بين باطن آن را پر از اسرار بين
هر يك از كردار آن را دان كتاب هر كتاب آن هزاران آفتاب
ديده بگشا حاجى نيكو مرام در كجا بهر چه مىدارى تو گام؟
حج به گيتى، بهر او سر باختن خويش را با ميل او پرداختن
از ديار غير، بنمودن گذر جانب معشوق جان، كردن سفر
با دل و جان نعره يا هو زدن نغمه هو، هو به عشق او زدن
پاك بايد سينه از حب متاع از من و مايى در اين وادى، وداع
حج فروغ آشتى با آشناست هم صدايى با امام ما سواست
حج اساس پاكجانىهاى دل آنچه غير اوست را يكجا بهل
حج فروغ سوز و اخلاص عمل (1)جان رها از بند هر غش و دغل
حج حيات خويش را انگيختن سوى او با جان وتن بگريختن
نفى غير، از عرصه و ملك درون رونق «انّا الَيهِ راجِعُون»
جان حج، جز اين نماز پاك نيست جسم بىجان، زنده در افلاك نيست
بين چه مىخوانى چگونه با زبان در نماز خويش اى عبد گران
حج مصفا مىكند اعمال را مىكند تطهير، جان و مال را
حج بود سرزنده با اصل ولا همرهى با حاضر غايب نما
جان حج، عشق امام اكبر است بى ولاى او حج ما ابتر است
پس مهيا شو به ديدار ولى آن كه هر سو حاضر است و منجلى
آنكه هر دم ناظر احوال ماست وانكه روح معنى اعمال ما است
1) عن على عليه السلام قال: عليك بالاخلاص فانه سبب قبول الاعمال مجموعه ورام، ج 2، ص 86، و قال ايضاً من لم يصحب الاخلاص عمله لم يقبل غرر الحكم.
آبروى كعبه
به بارگاه نگاهت بهار مىبينم بهار رابه درت جان نثار مىبينم
به بال عشق تو بتوان، بر اوجها پر زد فلك به نام تو اندر مدار مىبينم
نواى ناى دل كعبه، جز ولاى تو نيست طواف كوى تورا افتخار مىبينم
جمال كعبه، ز خال تو آبرومند است وگرنه سنگ و گل بىعيار مىبينم
چوسعى بىتو يكىپستهاى است دور از مغز نماز بىتو بسى شرمسار مىبينم
محمد و على و فاطمه و حسن و حسين ز چهر پاك تو مهدى نگار مىبينم
مقام و حِجر و حَجَر، ناودان و زمزم مهر چو مستجار، درت، خاكسار مىبينم
به عشق روى تو بوسندحاجيان عرفات تورا فروغ سماوات يار مىبينم
بدور شمع گرانت، وقوف و بيتوته است به سوى خصم تو رمى جمار مىبينم
رخ تو چشمه خورشيد و ديدهام خفاش ز گرد و خاك معاصى است تار مىبينم
تو آفتاب گران سنگ عرصه اميد جهان، به راه تو چشم انتظار مىبينم
رخ كريم تو از كعبه مىدمد فرداى ازين سراى گل روزگار مىبينم
بتاب شمسِ پسِ ابر غيبت، اى موعود زمانه دركف قوم شرار مىبينم
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
ازجناب حجّةالاسلام والمسلمين آقاىالهىخراسانى، رييسبنياد پژوهشهاى اسلامى، و مسؤولان كتابخانه آستان قدس رضوى كه فهرستى از سياهه كتب خطّى و ميكروفيلمهاى مربوط به مكّه و مدينه (حرمين شريفين) را براى نشر در اختيار فصلنامه ميقات حجّ قرار دادند تشكّر و سپاسگذارى مىكنيم:
الف: تاريخ مكه
1- راههايى كه به مدينه منتهى مىشود، تأليف ابن زباله 5751 (كوفى، بىتا) 116 برگ، مطبوع.
2- مطالب عاليه (فارسى) اخبار، از ضياء الدين تقوى شيرازى (م 1388 ق.) 16709، نستعليق، تحريرى مؤلف، 127 برگ، درباره فتح مكه و غيره.
3- فتوح الحرمين منظومه فارسى، اثر طبع محيىالدين لارى 2/ 1522 گوهرشاد، نستعليق، (1308 ق.) 14 برگ، مطبوع.
4- بناى مكه و بيتالمقدس (فارسى) از مجموعه جنگ علينقى ميرزا اعتضاد السلطنه، 12/ 6151، كتابخانه ملك، و نسخ چند كاتب (1390 ق.) 1000 برگ.
5- زبدةالأعمال و خلاصة الأفعال، عربى، تاريخ، مؤلف علىبن نصر اسفراينى (762 ق.) شماره ميكرو فلم 24711، نسخ، 874 ق.، 150 قديم از مركز جمعة الحاجه، مؤلف، تاريخ مكه
ابوالوليد ازرقى را مختصر و به آن احاديثى را در مورد حج و عمره و زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله افزوده است.
ب: آداب حج
1- رساله در حج (فارسى) فقه، از ميرزاى قمى 8215 و نستعليق شكسته، (1214 ق.) 10 برگ.
2- رساله در حج، (فارسى)، فقه؟، 11731 نسخ و بى تا، 35 برگ.
3- تذكرة العوام در آداب حج بيتالحرام (فارسى) فقه، از ابوالحسن كوبنانى، 2292، نستعليق، بى تا، 22 برگ.
4- آداب حج، (فارسى)، گفتارى است كوتاه، كتابخانه ملك، 5/ 3624، نستعليق 11 ق. برگ 91.
5- آداب و اعمال حج، تأليف سيد محمد باقر شفتى موسوى، در يك مقدمه و چند مقصد، 2/ 1557، كتابخانه ملك، نستعليق، علينقى موسوى، در (1244 ق.) در اصفهان، 6 برگ 143 تا 220).
6- رساله حج (فارسى) از علّامه محمد باقر مجلسى، 6388 كتابخانه ملك، نستعليق، 12 ق.، 62 برگ.
7- رساله حج (فارسى) از مقدس اردبيلى، 4/ 5712، كتابخانه ملك (نستعليق قرن 10 ق. از برگ 97 تا 104).
8- واجبات حج (عربى) از جمالالدين مطهر، 24/ 5712، كتابخانه مركزى (نسخ 10 ق. از برگ 137 تا 145).
9- حج و عمره (عربى) از شهيد ثانى، 7/ 2395، كتابخانه ملك (نسخ 12 ق. از برگ 48 تا 46).
10- رساله حج (فارسى) فقه، از ملا عبدالرحمن جامى، تأليف 877 ق.
25211 (نستعليق 1136 ق. بغداد فريم).
ح: اسرار و مناسك حج
1- رسالة فى فضيلة حرم مكه (عربى) تأليف حسن بصرى، م 110 ق.
24645 (نسخ بى تا) ز 9 برگ.
2- رساله در وجوب حج و عمره، (عربى) فقه، شهيدثانى، 11337 (نسخ 972 ق.)، 14 برگ.
3- حدّ الأوفر فى حجالأكبر (عربى) اخبار سيد على قارى، م 1014 ق. 22121 (نسخ 1012 ق.) 9 برگ.
4- اسرار و مناسك حج (عربى) اخبار از عبدالوحيد جيلانى، 2361، گوهرشاد، (نستعليق شكسته 1231 ق.) 61 برگ.
5- اسرار حج و مقايسه آن با زمين كربلا (فارسى) اخبار-؟ 2318 گوهرشاد
(نسخ 1686 ق)، 138 برگ.
6- قبله آفاق (فارسى) از رضىالدين محمد قزوينى، در چهار ركن ركين، يكم در بيان حقيقت قبله، تأليف در دوشنبه 20 ذيقعده 1071 ق.
8/ 3624، كتابخانه ملك (شكسته نستعليق، رضا حسينى 1258 ق. از برگ 96 تا 113).
7- آداب حج (فارسى) تأليف ملا عبدالرحمن جامى، كه در سفر حج سال 877 ق. در بغداد نگاشته، 15/ 4795، ملك (نستعليق 895 ق.، از برگ 353 تا 362).
8- رسالة فيها نيّات الحج (عربى)، گزيدهاى است از رساله جمال الدين احمدبن فهد حلى، 23/ 5712 (نسخ 990 ق. 36 برگ).
9- حج و صوم، (فارسى) از شاه نعمت اللَّه ولى 14/ 4262 (نستعليق مير غلام، محيىالدين 1109 ق.، از برگ 19 تا 121).
10- عمدة الذاكر (لوضع خطوط فضلالدائر)، (عربى) هيأت و نجوم، تأليف عبدالرحمن ميقاتى معروف به ابن مهلبى، شماره ميكرو فيلم 24944 (نسخ بى تا. نفيس- مبادله در 1378 ش. 58 فريم).
د: مناسك حج
1- مناسك حج (عربى) فقه، شهيد ثانى، 263 (نستعليق بى تا)، 16 برگ.
2- مناسك حج (فارسى) از احمد تبريزى م 1265 ق. 2638 (نسخ بى تا)، 18 برگ.
3- مناسك حج (عربى) فقه، از محقق كركى عاملى، 2641 (نسخ بى تا)، 7 برگ.
4- مناسك حج (فارسى) فقه، از احمد تميمى 2656 (نستعليق 994 ق-)، 17 برگ.
5- مناسك حج (عربى) فقه، از ابن الامير مدرس اصفهانى، 2657 (نسخ بى تا)، 32 برگ.
6- مناسك حج و آداب سفر (فارسى) محمد باقر موسوى، 1/ 1453، وزيرى (نسخ تحريرى بى تا)، 60 برگ.
7- مناسك حج (عربى) از شهيد ثانى، تأليف 19 رمضان، 950 ق.
13/ 5712، ملك (نسخ 990 ق از برگ 71 تا 97).
8- مناسك حج صغير (عربى) از شهيد ثانى، 18/ 5712 ملك، (نسخ 990 ق. از برگ 106 تا 116).
9- مناسك حج (عربى) از ميرزاى قمى 8/ 2710، ملك (نسخ 13 ق برگ 227).
10- رساله فى نيابت حج التمتع و العمرة (عربى) از فخرالدين حلى،؟
21471 ملك (نسخ- يحيىبن حسين سابارى 909 ق از برگ 1 تا 3).
11- مناسك حج، (عربى) از احمدبن حجر هيثمى م 973 ق. 2/ 1388 ملك (نسخ محمد مهدى طباطبايى، 1317 ق. 7 برگ).
12- مناسك حج، (عربى) از ميرزاى قمى در باز گشت از نجف به قم نگاشته 8/ 1846 ملك (نستعليق ايمان اللَّه موسوى بى تا، از برگ 210 تا 221).
13- مناسك حج (عربى) از عبدالهبن حسين شوشترى- 15/ 804 ملك (نسخ 11 ق. برگ 162 تا 166).
14- مناسك حج، (ترجمه از عربى) 229 ملك (نستعليق، 1266 ق. 32 برگ).
15- مناسك حج، (عربى) شيخ مرتضى انصارى، قم، 1271 ق. 484 ملك (نسخ شعبان بهبهانى 14 ق. 77 برگ).
16- مناسك حج (عربى) از شيخ محمد باقر شفتى اصفهانى، به خواهش ميرزا على وزير تأليف، 1253 ق. 5737 ملك (شكسته نستعليق، سيد كاظم تفرشى، 1353 ق. 42 برگ).
17- مناسك حج و صوم، از شاه نعمت اللَّه ولى، 2/ 4184، ملك (نستعليق محمدعلى تفرشى از برگ 29 تا 33).
18- مناسك حج و ادعيه (عربى) احمد جزايرى به درخواست عدهاى از دوستان، 2574، ملك (نسخ حسينبن على زجاج على، 1176 ق. 180 برگ).
ه- جهت و معرفت قبله
1- رساله تحقيق جهت قبله (عربى) فقه از شيخ بهايى، 18575 (نسخ تحريرى 1079 ق. 27 برگ).
2- رساله تحقيق جهت قبله (عربى) هيأت و نجوم از حبيباللَّه خمندى 21988 (نستعليق شكسته، 1158 ق. 8 برگ).
3- معرفت قبله (عربى) فقه از محمد جعفر استرآبادى 23558، (نستعليق 1256 ق. 9 برگ).
4- جهت قبله (عربى) فقه از عبدالعالى كركى عاملى، 11/ 1109 گوهرشاد، (نسخ بىتا)، 2 برگ.
5- رساله معرفت قبله ازملا مظفر
گنابادى، 3/ 2008 گوهرشاد (نسخ علينقى استرآبادى، 13 ق. 27 برگ).
6- مرآت الصفا در معرفت قبله و مناسك حج (فارسى) فقه،؟ 13223 (نسخ بى تا، 168 برگ).
7- رساله در معرفت سمت قبله، از قاسم على قاينى (فارسى) 5/ 5681، ملك (نستعليق 10 ق. از برگ 57 تا 75).
8- مختصرى درمعرفت قبله (فارسى) مؤلف؟ 5/ 3112، ملك (شكسته نستعليق بى تا برگ 82).
9- در معرفت تعيين قبله (فارسى) از؟ 2/ 3143، ملك، (نسخ 12 ق. 5 صفر).
10- جهت قبله، 12/ 1252، ملك (نستعليق 1077، ق 2 برگ جزء مجموعه).
و: زيارات
1- دلايل الخيرات (عربى) ادعيه، از محمدبن سليمان جزرلى شازلى، م 870 ق 12427 و 164 برگ نسخ 1208 ق و 18303 و غيره (87 برگ نسخ بى تا) داراى تصاوير حرمين شريفين است.
2- الدرة المضيئه فى زيارة المصطفويه (عربى) زيارات، تأليف ملا على قارى بروى م 114 ق، 17639 (نسخ- 1251 ق، 27 برگ).
3- حج و زيارت در چند فصل، در شرافت مكه، 1/ 2619، ملك، (نسخ 12 ق از برگ 2 تا مصباح الشريعه 232 برگ).
4- الجوهر المنظم فى زيارة قبر المكرم (عربى) از ابن حجر هيثمى، 3/ 1388، ملك (نسخ محمدبن محمود 1344 ق).
5- داستان درويشى كه به زيارت خانه خدا رفت (فارسى) از 93/ 6477، ملك (شكسته نستعليق)، محمد ابراهيم گوهرى، 14 ق. هامش، برگ 211 تا 213.
ز- سفرنامه
1- سفرنامه حج (منظوم) (فارسى) از؟ 24780 (نستعليق خطى بى تا) 41 برگ.
2- نان و حلوا/ سوانح سفر حجاز (فارسى) ادبيات اثر طبع شيخ بهايى، 19084 (نستعليق 138 ق- 39 برگ).
3- سفرنامه مكه (فارسى) از ميرزا داوود وزير وظايف، 6562 (شكسته نستعليق مؤلف 1324 ق م 158 برگ).
4- سفرنامه مكه (فارسى) از لطفعلى اعلايى، 4243 (نسخ محمد تقى، 1348 ق. 80 برگ).
5- سفرنامه مكه (فارسى) از على
خانه اعتماد السلطنه م 1285 ق. 4825 (نستعليق 1306 ق. 309 برگ).
6- سفرنامه مكه (فارسى) تأليف 1261 ق. مؤلف از همراهان ضياء السلطنه به مكه، 3732 ملك، (نسخ 1261 ق. 56 برگ).
7- سفرنامه مكه (فارسى) تأليف محمد رضابن عبدالجليل طباطبايى تبريزى، تأليف 1296 ق، 2357 ملك (نستعليق، 1297 ق، 157 برگ).
8- سفرنامه مكه (فارسى) از مدير الدوله، تأليف 12 شعبان 1321 ق. 3899 ملك (شكسته نستعليق 1322 ق).
9- سفرنامه مكه (فارسى) از حاج ميرزا ابراهيم مشترى خراسانى طوسى، حسام الشعرا، 4834 ملك (نستعليق مؤلف 1300 ق. 31 برگ).
9- دليل الانام فى سبيل بيت اللَّه الحرام، سفرنامه حسام السلطنه به مكه در 1297 ق. در معيت حاج ملا باقر واعظ تهرانى، 1376 ملك (نستعليق 1296 ق.
عبدالرحيم 149 برگ).
طرح جايگزين شود.
سيدعلى قاضىعسكر
6- مشكل قرنطينه حاجيان
در برخى شهرهاى بين راه و نيز در آغاز ورود به جده مكانهايى را براى قرنطينه حجاج مشخص كرده بودند كه درنتيجه حاجيان را از كشتى پياده نموده، لباسها و اثاثيه آنان را ضدّعفونى مىكردند و از خود آنان نيز معاينه بهعمل آورده و در صورت داشتن بيمارى چند روزى آنها را در آنجا نگه مىداشتند، اين كار گرچه كارى شايسته و لازم بوده، ليكن بهدليل بدرفتارىها و سختگيرىهاى مأموران بهداشت و معطلى زياد در قرنطينهها، خود بهصورت يك مشكل درآمده، بهشكلى كه حاجيان تلاش مىكردند خود را از دست مأموران رهانيده و بگريزند.
جزائرى در سفرنامه خود در اين زمينه مىنويسد:
يكى از دشوارىهاى قرنطينه براى يك حاج ايرانى يا غير ايرانى اين بود كه آنان را بهطور جمعى لخت كرده، در يك صف از برابر پزشك عبور مىدادند، لباسها و وسائل آنان را نيز در صندوق بزرگى گذاشته آن را در ماشين بخار مىگذاشتند تا بهطور كامل ضدعفونى شود. پس از آن، چندين روز- گاه تا ده يا دوازده روز- آنان را نگاه داشته و سپس سوار كشتى مىكردند. (1)كاروان حجاج پس از بازگشت نيز در برخى مناطق براى قرنطينه معطّل مىشدند.
1) حجگزارى ايرانيان، در دوره قاجار، ص 14
اعتمادالسلطنه از حج سال 1363 ه. ق. خود چنين گزارش مىدهد:
هركس از سمت حجاز و شام بيايد، دوازده روز در قرانتين نگهدارند، خواه محترم باشد، خواه غيرمحترم. ناظرى هم براى اين كار معين است كه بعد از مرخصى از قرانتين (قرانطين) نفرى بيست و دو قروش و نيم از مردم مىگيرد كه به عبارةٍ اخرى، چهارهزار و چهارصد دينار ايران باشد. (1)7- برخورد نامناسب با حاجيان هنگام ورود به جدّه
يكى از نكات مهم در تاريخ سياحت و جهانگردى، چگونگى برخورد مأموران دولتى با جهانگردان هنگام ورود به هر كشور بوده است. اين بدرفتارى و خشونت موجب مىشده تا آنان با خاطراتى تلخ از آن كشور خارج و آنها را در سفرنامههاى خويش نوشته به خوانندگان پس از خود منتقل نمايند.
علامه سيد محسن امين كه در سال 1321 ه. ق. به حج مشرف گرديده مىنويسد:
در جدّه با مردم مثل يك گوسفند رفتار مىكردند، گروهى كه عصر، پس از ما آمدند، مقدارى از وسائلشان گم شد. بعضى بهخاطر خرجى خود كه داخل وسائل گذاشته بودند و گم شده بود گريه مىكردند .... (2)وى سپس چگونگى وورد خود به جدّه را چنين گزارش مىكند:
... به جدّه كه رسيديم، سوار قايقهايى شديم كه ما را به جزيرهاى برد كه به اندازه يك ساعت از جدّه دور بود، هدف آن بود كه خود ما و لوازم و رختخوابها ضدّعفونى گردد تا ميكروبها از بين برود. ... دريا متلاطم بود و آفتاب گرم. دريا امواج خود را بر ما مىافكند. با دشوارى زياد به جزيره رسيديم. كشتىهاى بسيارى اطراف جزيره پهلو گرفته بودند. همه پر از حاجى كه خورشيد بر سرشان مىتابيد و به كسى اجازه ورود به جزيره نمىدادند.
همه رختخوابها و ملافهها را گرفته و در دستگاه مخصوصى با بخار ضدّعفونى كردند. آنگاه از در مخصوصى به سرنشينان كشتىها اجازه ورود به جزيره دادند. همه را در جاى مخصوصى نگهداشتند. سپس دستور دادند كه از در ديگرى خارج شوند. با مردم مثل يك گوسفند رفتار مىكردند. جزيره، خشك و بىآب و علف و سبزه بود. تشنگى همه را به ستوه آورد .... (3)
ميرزا داوود وزير وظايف نيز گزارش ورود به جدّه را چنين توصيف مىكند:
يك ساعت از شب يكشنبه، با زحمت زياد به دم گمرك رسيديم، چه محشرى بود ازدحام در كشتى، وقت ورود و خروج ازدحام زيادى مىشود، مثل اينكه در «باطوم» يك نفر پيرمرد «بخارايى»، در زير دست و پاى مردم تلف شد، ليكن در هيچجا مثل «جده» نبود، اولًا مدتى مردم را روى آب معطل مىكنند، يعنى رعيت «ايران» را! چون از طرف «قنسول ايران» كه جناب «مفخمالسلطنه»، برادر سفير كبير، «پرنس ارفعالدوله» باشد، يك نفر مىآيد روى آب، «حجاج ايران» را مىشمارد، بهجهت اينكه از هر نفرى كه در طراده نشسته است، پنج قروش از طرادهچى مىگيرند، رعيت «روس» و «انگليس» و هر دولتى نفرى دو قروش مىدهند، رعيت «ايران» نفرى هفت قروش و نيم بايد بدهند! هرچه طرادهچى داد مىزد كه در اين طراده، پنجاه و دو نفر است، آدم قنسول مىگفت: پنجاه و هشت نفر است! و با تو پنجاه و هفت محسوب مىشود.
بعد از آن وارد مىكنند ايشان را به محوطه كوچكى كه دور آن با چوب و ميلآهن ديواركشى شده و خودشان قفس مىگويند و اين قفس كرانتين است، از «رعيت خارجه» دو قروش و نيم و از «ايرانى» نصف مجيدى به اسم كرانتين مىگيرند، اينجا هم جناب «قنسول» پنج قروش از حاجى ايرانى بىچاره دخل مىكند و بهدست هر نفر كاغذى كوچك مىدهند، دم در، آن كاغذ را دو نفر ايستادهاند مىگيرند و از آن قفس داخل قفس ديگرى مىشود، بهعين مثل قفس اول، ازدحام زيادى، حاجى بىچاره لخت، هوا سرد، يك نفر آدم، تذكرهها را مىگيرد و هر نفرى هم دو قروش مىگيرد، آنوقت نوشته كوچكى مىدهد كه دم در مىگيرند، آنوقت حاجى مرخص است و مىافتد به دست حمال و رفتن منزل، حمال اسباب را برداشته آمد منزل، دو تومان كرايه خواست، گفتيم زياد است، بهعربى گفت: مكتوب عَلَىّ، معلوم شد حمالى را هم، آدم قنسول قطع و فصل مىكند و با حمال تنصيف مىكند، بىچاره حاجى ايرانى .... (1)8- اخاذى از حاجيان
يكى از مشكلات مهم حاجيان در طول سفر، عادت حملهداران، عكامها، عشاير بين راه و مأموران به اخاذى و گرفتن پول از حاجيان بوده است كه آن را گاهى «خاوه» و گاهى «اخوه» مىناميدند.
1) سفرنامه ميرزاداوود وزير وظايف، ص 89
محمد ولى ميرزاى قاجار (سال 1260 ه. ق.) در اينزمينه مىنويسد:
... در راه جبل هفتاد و دو اخوه مىگيرند، (اخوه دو غازى كه هشتهزار و پانصد دينار رايجمىباشد) ... از مردم عجم دو غازى و از مردم عرب يك غازى مىگيرند واز زنعرب نصف غازى و از زن عجم يك غازى مىگيرند و از هندى و درويش هيچ نمىگيرند و غازى هم چهار هزار و دويست و پنجاه دينار رايج است. (1)نويسنده سفرنامه «تير اجل در صدمات راه جبل» نيز شبيه به گزارش فوق را آورده، مىنويسد:
شيخ جبل در وقت رفتن به مكه معظمه از هر حاجى اگر مرد و از عجم باشد، قريب سى تومان مىگيرد و از زن عجمى و مرد عرب، نصف آن؛ و از زن عربى رُبْع و اگر حاجى از اهل سنّت باشد قدرى قليل، گاهى هيچ؛ و در برگشتن بدون تفاوتِ امتياز از هريك قريب ده تومان؛ و در نزديكى جبل مأمورى از شيخ جبل با جماعتى از راهزنان بهجهت شمردن حاج مىآيند و اطراف را بهنحوى مسدود مىنمايند كه احدى را مجال گريز نيست و در آن روز حملهدارها بهجهت گريز از اين خاوه، بلاها بر سر حاجى مىآورند. عجم را بهشكل عرب و مرد را به هيئت زن و دو نفر را گاهى در يك لنگه كجاوه و آدم را در ميان بار و معزّز را بهصورت ساربان و عكّام و جماعتى را ميان پيادههاى فقير پنهان مىكنند كه بعضى به حبس و خوردن چوب مبتلا و بعضى از ترس مىمانند در شدّت سرما يا گرما در آن بيابان بىآب و نان، يك شب يا دوشب تخفّى [مخفى شدن]، به هزار زحمت در تاريكى خود را به نيمجان، به منزل مىرسانند. حاجى با آنكه تمام مقاطعه خود را داده، از ترس آنكه مبادا از حيله آن جماعت به مهلكه تازه بيفتد يا شترى به او بدهند كه از اول منزل تا آخر، ساعتى نتواند سوار شود، به اين ذلّت و مخاطره راضى مىشود؛ و اگر يك حاجى از حساب بيفتد، سى تومان در رفتن و بيست تومان در برگشتن به ملاحظه ساير خاوهها به حملهدار مىرسد و بهقدر يك شُرْب آبى از آن حاجى امتنان و تشكّر ندارند و ذرّهاى از آنچه خيال درحق او دارند، تخفيف نمىدهند. (2)مرحوم مير سيد احمد هدايتى نيز در اينباره مىنويسد:
امروز شنبه سوم صفر، صبح زود بههر سختى و داد و فريادى بود، حملهدارها مطالبات خود را از ضعفاى حجاج گرفتند، بعد مسموع شد كه «شيخ محلّ» اجازه
عبور به قافله نداده، مطالبه خاوه و حقالعبور مىكند بعد از صحبتهاى زياد، مقومين حملهدارها رفتند و پس از ساعتى برگشته، مابين خود پول جمع كرده و بردند و تقديم شيوخ محل نمودند و اجازه عبور گرفتند .... (1)9- كمبود آب
كمبود آب در برخى مناطق، از ديگر مشكلات حاجيان گزارش شده است. مرحوم سيد محسن امين در اين رابطه مىنويسد:
در منطقه «بئرالدراويش» آب اندكى وجود داشت، آنان كه دير رسيدند از آب محروم ماندند و برخى از الاغها و شتران، آن شب از تشنگى تلف شدند .... (2)ميرزا داوود وزير وظايف در رابطه با تشنگى حجاج و كمبود آب در برخى مناطق مىنويسد:
هيچ فراموش نمىكنم، «زنى مصرى» را كه با وجود اينكه سواره بود آمد نزد حقير و زبان خود رانشان داد كه تشنهام و يك لنگه دستبند خود را مىداد كه او را آب بدهم، وقتى كه او را آب دادم و دستبند را هم نگرفتم، دست حقير را بوسيده و مىخواست حقير را سجده كند، امروز بهقدر مقدور و هرچه آب داشتم دادم و وضو هم نگرفتم، بلكه طهارت هم نگرفتم، آب قليان ما را گرفته و خورده بودند، بعد از ظهر رسيديم به «بئرالعلم»، آن هم آب نداشت سبحاناللَّه مردم خيلى مستأصل شدند، از او رد شده آمديم يك ساعت بهغروب به «بئردرويش» رسيديم، عكامى شامى «عبداللَّه» نام داشتم، اگرچه بيست سال بيش نداشت، اما خيلى زرنگ بود، از بعداز ظهر چند مشك برداشته با الاغ رفته بود، دو ساعت به منزل مانده آمد و دو مشك آب با خود آورده، مشكها را به ما داد و مشك ديگرى برداشته و بهعجله رفت و مىگفت آب كم است و امشب كمتر خواهد بود، يك مشك را به مردم دادم، وقتى كه به منزل رسيديم، دو مشك ديگر هم آب آورده بود، ولى سر چاه ازدحام زياد و آب پيدا نمىشود، از اين سه مشك هم باز يكى را به مردم دادم، اما ياراى بيشتردادن نبود، چون جمعيت ما زياد بود، شايد فردا هم آب پيدا نشود، ولى حقير در اين دو روزه ابداً آب نخوردم، هندوانه شكسته بودم و هروقت تشنگى رو مىآورد قدر كمى مىخوردم، امروز هم جمعى از حاج بهقدر ده نفر، با دو حملهدار براى برداشتن
آب جلو آمده بودند، شش نفر عرب آنها را لخت كرده بودند، مال و اسباب و لباس آنها را برده بودند، ولى عكام ما اندكى ديرتر رسيده بود و سالم مانده بود، تا نصفشب آب كم بود و امروز و امشب سؤال فقط آب است و پس از نصفشب قدرى آب بيشتر شد، يعنى صاحبان زور آبگيرى كردند، آنوقت بيچاره پياده هم آبى گيرش آمد و آسوده شد، يازدهنفر مىگويند از مغاربه از تشنگى تلف شدند. (1)ميرزا داوود سپس به داستان غمانگيزى اشاره كرده و مىنويسد:
وقعه عجيبى كه بين «مكه و مدينه» براى ما واقع شد اين بود كه، در روز بعد از حركت از «ابيارحسن»، كه كم آبى و كم آذوقگى در حاج به سر حد كمال رسيد، به خصوص در پيادهها و بهخصوص در «مغاربه»، در ميان كوچه متصلًا سياهها مىآمدند و آب و نان مىخواستند و بهخصوص وقتى كه در ميان كوچه نهار مىخورديم، در [اين] بين طفلى پياده [تقريباً به] سنّ دوازده سيزدهساله آمد، تكدى كرد، «والده ميرزا عليقلى»، قطعهنانى براى او انداخت، طفل ديگرى دويد كه بردارد، اين دو به هم چسبيدند، شترى هم كه كجاوه بار داشت رسيد و با دست خود بر پشت همان اولى نواخت كه افتاد، پاى خود را هم دوباره بالاى پشت او گذاشته، رد شد، حقير ملتفت شدم كه صدمهاى به او رسيد، قدرى با «والده ميرزا عليقلى» اوقات تلخى كردم كه چرا نان را انداختى، او هم حق داشت، چه مىكرد، با آن التماس كه آنها سؤال مىكنند، نمىتوان غذا خورد و به آنها نداد، قد او هم كه نمىرسيد بگيرد، بعد از ربعساعت ديدم دونفر دست و پاى او را گرفتهاند و چشمهاى او از حدقه حركت كرده، آورده بالاى شتر او را گذارده و بستند، «حاجى محمدعلى» كجاوهكش هم گفت كه طفل مرد.
معلوم است چهقدر بر حقير و بهخصوص بر اهل منزل بد مىگذرد، كه خواستيم ثوابى و ترحمى بكنيم، قتل نفس كرديم، ديگر آن روز و آن شب بر ما چه گذشت، خداوند مىداند. روز ديگر كه وارد «مدينه» مىشديم، او را ديدم كه سوار است و حالش بهتر است و نان مىخورد، اما چشمهاى او همان قسم از حدقه حركت كرده بود، خيلى خوشنود شدم كه نمرده است و سوار هم شده است، تا «مدينه منوره»، پاشا او را سوار كرده بود، روز آخرى «پاشا» خيلى از مردم توجه كرده، جمعى پيادههاى وامانده را سوار كرد، آب هم دو تا سه فرسخى جلوتر آوردند. (2)
10- نبود امكانات بهداشتى
يكى از مشكلات جدى حاجيان در سفر حج، مسأله بهداشت و درمان بوده است.
حاجيان در بين راه و نيز در مكه و مدينه دسترسى به امكانات بهداشتى و درمانى كافى نداشته و درنتيجه بسيارى در بين راه مىمردند و يا به بيمارهاى عفونى و مزمن مبتلا شده و تا سالها گرفتار عواقب آن بودند. مسافران كشتىها بهدليل نبود پزشك و مبتلا شدن به بيمارىهاى ناشناخته نمىدانستند چهبايد بكنند؟
مرحوم مير سيد احمد هدايتى (م 1264 ه. ق.) از داخل كشتى چنين گزارش مىدهد:
... اغلب مسافران تنشان دانههاى قرمز بيرون زد، در حدود مغرب يكنفر مسافر ترك ديگر، زندگانى را وداع گفت و جنازهاش طعمه حيوانات بحرى گرديد. (1)فرداى آن روز كشتى گرفتار طوفان شد، ضربات امواج، كشتى كوهپيكر را مثل گاهواره پهلوبهپهلو مىكرد، مسافرين به روى يكديگر مىافتادند و نماز را ايستاده نمىشد بخوانند و غالباً مبتلا به اسهال و استفراغ شدند، سهنفر هم فوت كردند كه جنازه آنها پس از تغسيل به دريا انداخته شد. (2)وى سپس مىافزايد: ... مبتلا به مرض داءالبحر شدم ... تا ظهر از پا درافتاده، بىهوش شدم. براى دو سهساعت به غروب، چشم باز كردم ديدم رفقا دور من جمع شدهاند و آب هندوانه به من مىخورانند فوراً تمام سطح بدنم قرمز شد و كئير بيرون زد و تب خيلى شديدى عارض شد .... (3)او مىافزايد: [در جده] غالباً حجاج مبتلا به تب مخصوصى مىشدند كه دوسه روز طول مىكشيد و قطع مىشد. (4)ميرزا علىخان اعتمادالسلطنه در رابطه با بيمارى خود و تعدادى از حاجيان مىنويسد:
بهعادت مستمره روز بيست [و] هشتم شوال، از «مزيرب» خرابشده حركت شد، كه در دنيا از «مزيرب»، بد آب و هواتر گويا نباشد، چنانكه اكثر از حاج عجم، در آنكه توقف داشتند ناخوش شدند و اكثرى از آن ناخوشىها تلف
مىشدند، منجمله از مشاهير، زن «سليمان خان قاجار»، دختر «حاجى رضا قلىخان قاجار»، كه بسيار وجيهه و مقبول بود، در منزل «تبوك» [كه] چهارده منزلى «مدينه» است فوت شد و نعش او را صد و بيست تومان دادند به حملهدار، كه قرار نيست در مذهب «اهلسنت» نعش را حركت بدهند و در خُفْيه (1)به «مدينه» بردند و در «بقيع» دفن كردند و همچنانكه كنيز تركى از «مهد عليا» والده اقدس همايونى و «رفيعخان نايب فراشباشى»، از اينگونه بسيار تلف شدند.
حقير هم از مردههاى آن سفر و از ناخوشىهاى آن منزل بودم، كه سه روز به حركت از «مزيرب» مانده، فىالجمله تبى عارض شد، به «ميرزا محمود»، حكيمباشى والده شاه رجوع شد، چندان اعتنا نكرد، «حيدرخان شيرازى» كه در «شام» متوقف است همراه بود و از طبابت مىگفت اطلاع دارم، در يك روز سه قسم، دواى مختلف داد، يك حرارتى در دل من عارض شد، نَعُوذُ بِاللَّه مثل آتش، بلكه خود آتش بود، كار بهجايى رسيد كه روز حركت از «مزيرب»، حالت خود را نمىفهميدم، «حاجى آقا محمد حكيم تبريزى» پسر «آقا اسماعيل» طبيب مرحوم، از كيفيت آگاه شد، از بابت حقوق و دوستى سابق، خودى به حقير رسانيده احوال را مشاهده كرد، همان دقيقه تخت روانى كرايه نموده، بنده حقير را ميان تخت روان گذارده، متوجه دوا و غذا گشته، در «عينزرقاء»، كه سه منزل است به «مزيرب»، از حقير مأيوس شده بود، زيرا كه از خودم خبر نداشتم و بىهوش بودم. (2)ميرزا داوود وزير وظايف در رابطه با بيمارى برادر يكى از دوستانش بهنام حاجىآقا نورالدين گنابادى كه منجر به فوت وى در مدينه شد مىنويسد:
شب كه از حرم مراجعت مىكردم، «حاجى آقا نورالدين گنابادى» را ديدم، جوياى احوالات برادرش «آقا جلالالدين» شدم، گفت از ديروز كه آمده است، ناخوش افتاده است، روز قبل از ورود، ظهر كه براى نهار پياده شديم، كجاوه آنها هم نزديك به ما بود، او را ديدم و احوالپرسى كردم، فىالجمله ورمى در زير چشم و پاى او بود، گفتم شما را چه مىشود، گفت: احوالم خوب نيست و اسهال داشتم، گفتم: يقين سد كردهايد كه ورم آمده، گفت چنين است، گفتم در «مدينه» روغن كرچكى بخوريد، به حرف نكرده بود، رفتم به احوالپرسى، ديدم افتاده است رو به قبله و مشاعر از او رفته، طبيبى براى او آورده بودند، مشمع
خردل بر پاهاى او انداخته بود، ديدم مردى است، قليانى كشيده، آمدم ساعت شش منزل، لقمه نانى خورده خوابيدم، صبح زود آمدند كه «آقاجلال» مرحوم شده است، خوشا به حال او شب جمعه و عاشورا، خداوند نخواست كه دوباره مراجعت به «ايران» كرده و اعمال خود را از سر بگيرد، خواست كه آمرزيده شود، برخاسته رفتم جمعآورى جنازه او را كرده، در «بقيع»، وصل به حرم محترم در طرف قبله جلو قبر «حضرت فاطمه بنت اسد»- سلاماللَّه عليها- مدفون شده، از طرف اداره احتساب آمده بودند كه مال و پول او را بياوريد، بيتالمال سياهه كند چند تَشرى زدم و از قضا مثمر شده، همينقدر اسم او را نوشته و رفتند، سهچهار ليره هم مىخواستند، او را هم نگذاشتم چيزى بدهند. (1)11- كمتوجهى به اعمال و مناسك حج حاجيان
حاجيان سختىهاى فراوانى را تحمل مىكردند تا بتوانند حج صحيح و مقبول انجام دهند، ليكن متأسفانه بهدليل دير حركت دادن آنها و يا عجله كردن در احرامبستن و انجام اعمالى همچون طواف و سعى با سختىهاى زيادى روبرو مىشدند، نويسنده سفرنامه تير اجل در صدمات راه جبل نهمين مشكل سفر خود را چنين تشريح مىكند:
نهم: توقف نكردن در ميقاتگاه است به جهت احرام؛ و اين ظلم بزرگى است بر حاج كه هيچ نفعى از آن به آنها نمىرسد. بىچاره از بلاد بعيده، اين همه مخارج را مىكنند و آن مشقّتها را متحمّل مىشوند، بهجهت ادراك عمل بزرگِ حج؛ و اوّل اعمال او احرام است كه بايد در ميقات بسته شود و بر اهل دانش ظاهر است كه مقدّمات احرام از تنظيف بدن و تطهير و تنوير و غسل و نماز و مقارنات آن از نيّت و تلفّظ به آن كه بايد غالب حاج را تلقين كرد و غير آن، بىمنزل كردن در آنجا ميسّر نيست؛ و رسم امير حاج در اين سنوات چنين است كه در وسط روز بهقدر دو ساعتى در آنجا توقّف مىكند؛ آخر حاج نرسيده، اوّل حاج حركت مىنمايد و از ترس دزد و راهزنان و واماندن از قافله، مجالى جز از براى برهنه شدن و جامهپوشيدن و تلبيه گفتن نيست. بار آب حاجى كه اگر كسى بهدقت حساب كند، شايد مصرف آن به پنجاه تومان برسد در عقب و اگر حاضر باشد، فرصت نيست. و بالجمله از فيض احرام، حاج غالباً محروم.
1) سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف، ص 156
وى در بخش ديگر مىنويسد:
... و از همه بدتر آنكه، ورود حاج در مكه غالباً در روز هفتم [ذىحجّه] مىشود و در هشتم بايد بهجهت حج احرام ببندند و بروند به منا و در آن دو نصفِ روز و يك شب، حاجىِ غريبِ جاهلِ به اعمال حج در آن جمعيت به زياده از صدهزار، به كدام كار برسد؟ مدتى در صدد تعيين منزل و لوازم آن از نقل اسباب و غيره است. از براى عملِ عمره، از غسل و طواف و تقصير و ساير مستحبّات كه هرگز نكرده و بعد هم غالباً ميسّر نيست، وقت كمى مىماند كه به اقلّ واجب آن، قليلى از حاج مىرسند و اكثر آنها عمل مىكنند كه فىالجمله شباهتى به عمره دارد كه از شرع رسيده. و بسيار شده كه در عرفات و منا ملتفت خرابى آن مىشوند و ثمرى ندارد؛ و در مكه، نه مجال تفحّص دارند، نه وقت سؤال و تلافى. و اگر دوسه روزى پيش وارد شوند، البته به اين درد مبتلا نمىشوند. بىچارهها خرجها كرده و زحمتها كشيده و كفّارههاى بسيار بر گردن ايشان وارد شده، با اينحال با دست خالى برمىگردند. (1)12- رعايت نكردن نظافت در اماكن مقدسه
يكى ديگر از مشكلات حاجيان مراعات نكردن نظافت خصوصاً در اماكن مقدسه حرمين شريفين بوده است.
ميرزا عبدالغفارخان نجمالملك منجّمباشى (1296 ه. ق.) در اين زمينه مىنويسد:
صفا و مروه دو كوه كوچكاند در طرفين مسجدالحرام به فاصله سيصد ذرع واقع شدهاند ... و فيمابين آن معبر عام است و بازار، يك ضلع معبر مسجدالحرام و طرف ديگر عمارات و دكاكين است. اين قطعه زمين، خيلى مقدس و محترم است و هيچ شبههاى نيست كه حضرت پيغمبر و بعضى از انبياى سلف و ائمه طاهرين و اولياء اللَّه مكرّر اين مسافت را پيمودهاند و با وجود اينها، اهالى مكه اين قطعه زمين را از همهجا كثيفتر نگاه داشتهاند و عمده سگهاى مكه در همين معبر سكنى دارند. (2)وى در بخشى ديگر از سفرنامه خود، مشاهداتش در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله را چنين
توصيف مىكند:
در مسجد حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله جمعى از حجاج هندى را ديدم باعيان منزل نموده بودند، بسيار كثيف و مندرس بودند، همهروزه در آفتاب بر روى فرشهاى پاكيزه نشسته، شپش مىكشتند و مىخوابيدند و گستاخانه حركت مىكردند و كسى متعرض آنها نمىشد. (1)به هنگام قربانى در مِنى نيز بهدليل نبود امكانات لازم، گاهى همانجا جلوى خيمهها قربانى كرده، لاشه قربانى و فضولات آن را در فضاى باز و در برابر آفتاب سوزان رها مىكردند و درنتيجه گوشتها متعفن گرديده و موجب بيمارىهاى بسيار مىشد.
برخى از اهالى و يا حجاج ديگر كشورها نيز عادت داشتند كه گوشت قربانى را تكهتكه كرده آن را در برابر آفتاب قرار دهند تا بخشكد و در طول سال از آن استفاده نمايند كه اين نيز خود موجب شيوع بسيارى از بيمارىها مىشد.
نجمالملك منجمباشى در اينباره مىنويسد:
ذبيحهاى كه در عرفات مىشود، نصيب جمعى سياهان است، گوشت آنها را پهن مىكنند و بر روى سنگهاى كوه، مواجه آفتاب بهزودى خشك مىشود، پس آنها را ذخيره مىكنند براى آذوقه ساليانه خود. (2)وى سپس مىافزايد:
چند مذبح در عرفات حفر نمودهاند براى خون و فضولات قربانى ولى حجاج را چندان اعتنايى به آنها نيست، هركس در برابر خيمه خود قربانى مىكند و به اين سبب هوا خيلى متعفن مىشود، اگرچه سياهان فضولات را بهتدريج جمعآورى مىكنند .... (3)13- رفتار غيرانسانى با بيماران و فوتشدهگان
رفتار ناشايست برخى از حملهداران با بيماران و حتى جنازه فوتشدگان بسيار تأسفبار بوده است. نويسنده سفرنامه تير اجل در صدمات راه جبل در اينباره مىنويسد:
در مجارىِ حال مريض و امواتِ اين راه، قلم اينجا رسيد و سر بشكست؛ اين احقر را مجال و حال ذكر تمام آنها نيست. ناچار به شرح پارهاى قناعت مىكند:
اوّل: حاجى اگر در جدّه يا مكه معظمه يا مدينه طيبه مُرد و وارث قوى و يا وصىّ قابل يا رفيق كامل ندارد، تَرَكه او بهحسب عمل، مِلكِ طِلْق مأمور جدّه است؛ كسى را حقّى در او نيست. تفضّلًا ميّت را بهدست چند نفر اوباش ... مىدهد كه دفن كنند. معلوم است، كيفيت غسل و كفن و نماز و دفن آن بىچاره هم چه قِسم خواهد بود. و اگر در ميان راه مُرْد به همان نحو، مال حملهدار است و لكن اين جماعت، گاهى مريض بَدْحال را از طول جان دادن فارغ مىكنند و از ترس بروز كردن، خود را در زحمت و خرج غسل و كفن و نماز نمىاندازند؛ در گودالى او را پنهان مىنمايند و اگر مجال آن نشد، چنانچه در نزديكى صبح كه زمان حركت حاج است بميرد، از آن زحمت هم فارغ، در همان صحرا مىاندازند و امسال از اين قِسْم مكرّر شنيده و به تحقيق رسيد.
دويم: اگر حاجى در وقت رفتن، يك فرسخ از نجف بيرون رفته، مثلًا بميرد، يك ثلث مقطع كه اگر در كجاوه است چهل تومان و كسرى و اگر سرنشين است سى و سه تومان، مال حملهدار است كه اگر گرفته پس نمىدهد والّا به حكم امير حاج مىگيرد. و اگر در جبل بميرد الى مكه، دو ثلث و اگر در مراجعت چندقدمى از مكه دور شده بميرد، تمام مقطع را مىگيرد. و اما حاجى تازه كه از مكه از اين راه برمىگردد، به مجرد بيرون آمدن، سابقاً يك ثلث و امسال اين حكم نسخ شده و فتوا بر دو ثلث شد، الى بيرون آمدن از مدينه طيبه و از آنجا تمام؛ الّا آنكه به بعضى از آنها در پارهاى موارد سهچهار تومانى بهجهت كرايه از جبل تا نجف تفضّلًا كسر مىكنند؛ و اگر كسى جرأت بكند و از سبب اين بدعت سؤال نمايد، مىگويند قاعده حملهدار به حكم امير حاج چنين است.
سيم: چون حاجى مُرد، در هريك از آن مواضع، به جهت مالِ حاجى، دوباره بايد همان شترى كه اجاره آن را تمام گرفتند، اجاره كرد و مىگويند، چون حاجى مرد، شتر خلاص شد؛ يعنى آن حاجىِ مرده با دادن مالالاجاره، حق باركردن بر آن شتر ندارد؛ پس از براى يك شتر در مسافت مخصوص دو كرايه مىگيرند و چنين حكمى در هيچ ملّتى بلكه در ميان طوايف بتپرست هند و چين نيست و سالهاست كه اين بدعت جارى و بسيارى از اعيان و بزرگان دولت عليّه ايران خود ديدند و فهميدند و آنقدر خدمت به دين بلكه به دولت نكردند كه اين جزيى را بردارند يا به عرض خاكپاى مبارك اقدس ظِلُاللهى رسانند كه اگر حاجى مرد،
آن اجاره و مقاطعه بر هم خورد؛ پس گرفتن يك ثلث و دو ثلث و تمام چيست؟ و اگر به حال خود باقى است، پس از براى كرايه گرفتن دوباره هيچ راهى نيست.
چهارم: اگر آن مرده را بخواهند بر شتر خودش كه تمام كرايه آن را داده حمل نمايند به نجف اشرف، در مراجعت، بعد از بيرون آمدن از مدينه طيّبه يا به مدينه، اگر در بينالحرمين مرد، به كرايه دوباره تنها قناعت نمىكنند و غير از آن حملهدار كه اين حاجى مرده در حمل او بود، احدى مرخّص نيست به حكم اميرحاج كه آن جنازه را بردارد. پس آن حملهدار، مبلغ كلّى مىگيرد به حسب انصاف خود از صاحب آن ميّت كه ناچار است به حسب وصيّت يا ملاحظه شأن از حَمْلِ او؛ و خود ديدم صد تومان گرفتند به جهت حمل از جبل تا نجف؛ و البته ده تومان خرج نكرد و امسال يك منزل يا دو منزل مانده به مدينه از سى تا پنجاه تومان گرفتند و هرچه نگرفتند از روى ترحّم بود و الّا مانعى از خوف خداوند يا خلق در ميان نيست.
پنجم: اگر حاجى در آخر شب مرد، به نحوى كه وقت برداشتن او نيست و بايد او را تا منزل آورد، حملهدار وجه كلّى مىگيرد به جهت اين سه چهار فرسخ كه او را بر شترش بگذارد. امسال جنازهاى از شخص استرآبادى مطّلعم، حملهدار، ده امپريال گرفت نقد كه او را به منزل آورد. يكى از علماى بسطام تدبيرى كرد و از خارج، بعضى را مدّعى مال اين ميّت نمود و حكومت به نزد امير حاج كشيد.
حكم به تنصيف كرد؛ قريب دوازده تومان به جهت اين چند فرسخ گرفت، غير از كرايه كه در اصل مقاطعه بود.
ششم: اگر سرنشين مريض شود به نحوى كه طاقت سوارى ندارد و بايد كجاوه بنشيند، اگر يوميه بگيرد، روزى از دو امپريال يا پنج مىگيرند و بسيار كم مىشود كه به دو سه تومان قناعت بكنند، و اگر تا آخر بخواهند، علاوه بر مقاطعه سرنشينى سى تا چهل تومان، گاه زياده از اين مىگيرند؛ و اگر چند فرسخ يا يك منزل آمده، مرد، هر دو مقاطعه بالتمام مىگيرند.
هفتم: ناخوش گاهى با حملهدار خود در شب قرار مىدهد در چند امپريال كه فردا در كجاوه بنشيند و همان شب مىميرد، آن مبلغ را مطالبه مىنمايند. خود مطّلعم در چنين موردى نگذاشت جنازه را بردارد تا دو ليره عثمانى گرفت.
هشتم: مريض گاهى در سر شتر بىحال مىشود؛ ساربان يا غير او، بيچاره را از روى شتر مىاندازند و مىروند، تنها در روى خاك جان مىدهد و مال او در دست ديگران؛ كسى نيست از حملهدار مطالبه كند كه اين حاجى كو؟ مالش
كجاست؟
نهم: اگر حاجى مرد از بىنظمى امير حاج، بايد كلى داد به مرده شور و قبر كن؛ كه اگر كسى مرده را دفن كرد به ده تومان، خيلى زيركى كرده.
دهم: قساوت قلب و بىرحمى حملهدار و اتباعش و عمله موتى در شدّت و كثرت، به جايى رسيده كه از ايشان تجاوز كرده، به طبيب هم مىرسد. چه اين طايفه نيز چون مَثَل حاجى را مثل كافر حربى بىقوت [و بى] معينى مىبينند كه هر كس به هر اسم در فكر برهنه كردن ايشانند، به طمع افتاده كه مالى در معرض تلف است؛ چرا من نبرم و مخارج كرده و آينده اين راه را از اينجا بيرون نياورم.
پس نرخ حق القدم را از يك لير امپريال كمتر نمىگذارند. قدرى دوا و حَبُّ و جوهريات از اصل و بدل همراه گرفته، به قيمت بسيار اعلى مىفروشند. مثقالى روغن چراغ خود ديدم در يك امپريال فروخت و آخر معلوم شد كه در شيشه آن، وقتى [زمانى] روغن چراغ بود. سه يا چهار دانه حب كرم پنج قران و هكذا. (1)14- رفتارهاى تبعيض آميز
يكى از مشكلاتى كه حجاج ايرانى و ديگر حجاج غير عرب با آن روبرو بودهاند برخوردهاى تبعيضآميز و تحقير آنان بوده است.
ميرزا عبدالغفارخان نجمالملك منجم باشى كه به سال 1296 ه. ق. حج گزارده مىنويسد:
آنچه خانه زاد در خاك حجاز ديد اين است كه مردم عجم نمىدانم از چه بابت در انظار مردم آنجا مغضوب و حقير و خفيفاند و با وجود آن كه در اين سنوات به حسن كفايت حاجى ميرزا حسن كار پرداز مقيم جده، خيلى رفاهيت دست داده، باز خالى از خطر نبود، خاصه در مدينه طيبه كه خون و مال عجم را حلال و مباح مىدانند و به هر قسم بتوانند در صدمه حجاج كوتاهى نمىكنند، حتى سيد حسن مطوف كه از جانب معين الملك براى مطوفى ايران مأمور است، كمال بدسلوكى را مىنمايد ... (2)وى سپس مىافزايد: روزى يك نفر دهقان ايرانى، خواست به طواف بيت اللَّه مشرف شود، گيوه خود را با شال دستمال بر پشت پيچيد و داخل مسجد شد، يكى از
خواجههاى حرم ملتفت شده در حين طواف چند چماق سخت بر كتف او بنواخت، احدى از بستگان كار پرداز خانه ايران، واقعه را از دور ديده، به كار پرداز اطلاع داد، مشاراليه در صدد قصاص برآمد، به اذن جناب شريف و پاشاى مكه، آن خواجه را در همان محل كه چماق زده بود به سياست رسانيدند ولى اين ايرادات همان بر حجاج ايرانى است، اعراب مختلف، نعلين زير بغل گذاشته وارد مسجد مىشوند و احدى متعرض آنها نمىشود. (1)وى در بخش ديگرى از سفرنامه خود مىنويسد:
از امتيازات اعراب، كه در تمام خاك عربستان ديدم، اين است كه هرگاه منازعهاى رخ دهد فيما بين يك نفر عرب و يك نفر عجم آن عرب حق دارد كه هر نوع فحش و تهمتى بر آن عجم نسبت دهد ولى عجم حق يك كلمه سؤال ندارد و الا آنقدر اعراب بر سر او مىريزند و مىكوبند كه هلاك شود. (2)15- اخذ رشوه براى زيارت
اخذ رشوه يكى ديگر از مشكلات حاجيان بوده، كه متوليان و دربانان اماكن مقدسه از مردم مطالبه مبلغى پول مىكردند و زايران براى ورود به كعبه و يا رفتن به داخل بقيع و زيارت كردن ناچار بودند مبلغى رشوه داده داخل شوند وگرنه از ورود آنها ممانعت به عمل مىآمد.
كازرونى كه در سال 1315 ه ش به حج مشرف شده مىنويسد:
حقير با جناب حاجى شيخ عبدالحميد، بعد از دادن دو ريال فرنگ داخل در كعبه منوره شديم. (3)ميرزا داوود وزير وظايف نيز مىنويسد:
شب جمعه بيست و ششم، ساعت سه به حرم مشرف شدم، ديدم درب خانه مشرفه را باز كردند هر طور بود خود را مهياى رفتن كرده قرآنى با خود برداشته، رفتم پاى نردبان به همراهى مطوفى كه عمامهاى نيز بر سر داشت، مطوف به پيرمردى كه عمامه سفيد عربى داشت و يك شقه در را باز كرده، خود در دربند نشسته بود، به عربى گفت: اين سيد يك ريال مىدهد كه داخل شود، در
جواب گفت:
ما يخالف، ريال را گرفت و حقير پا بر نردبان گزاردم خود پيرمرد دست دراز كرده و دست حقير را گرفت و ... داخل خانه شدم و دعا مىخواندم، پشت در جوانكى نشسته بود، همين كه ديد حقير داخل شدم و حالى دارم، برخاسته به حقير چسبيد كه تو يك مجيدى بايد بدهى، دوازده قروش دادهاى باقى را بده، والا برگرد، گويا پسر شيبه بود حقير هم فورى يك ريال ديگر به او دادم. (1)در مدينه مشكل بيشتر بوده، متوليان بقيع از افراد مبلغى به عنوان وروديه مىگرفتند و سپس اجازه ورود مىدادند. ميرزا عبدالغفارخان نجمالملك منجم باشى دراين زمينه مىنويسد:
در قبرستان بقيع بقعه اهل بيت بوابى دارد كريهالمنظر، چماق بهدست، غضب آلود، هر نفر ايرانى كه خواهد به قصد زيارت داخل شود با كمال تشدد يك صاحبقران از او مىگيرد و اگر بخواهد آن شخص روزى پنج مرتبه مثلًا وارد شود، بايد پنج قِران بدهد، و همين كه قليلى آن جا ماند زيارت نخوانده، گويد بيرون شو. (2)محمد ولى ميرزا كه در سال 1260 ه ق به حج رفته در اين باره مىنويسد:
در بقيع هر كس وارد مىشد هزار دينار مىگرفتند و درب حيات هم سه قروش كه هر قروشى يك عباسى مىباشد، در گنبد حرم بقيع هم به جهت زيارت حضرت فاطمه عليها السلام پول مىگيرند كه به بوسند قبر مبارك را. (3)فراهانى در سال 1302 نوشته است:
حجاج سنى كمتر به زيارت بقعه ائمه در بقيع مىآيند و اگر هم بيايند چيزى از آنان نمىگيرند، اما حجاج شيعه، هيچ يك را بى دادن وجه نمىگذارند داخل بقعه شوند، تنها پس از دادن اين وجه است كه آنان آزاد هستند بدون تقيه هر زيارتى را كه مىخواهند بخوانند. (4)ميرزا معصوم نايب الصدر شيرازى كه در سال 1305 ه. به مدينه مشرف شده، وقتى به متوليان بقعه بقيع اعتراض مىكند كه چرا در شب چراغ روشن نكرده و يا از مردم پول مىگيرند؟ به وى پاسخ مىدهند كه: اگر سالانه يك هزار و پانصد تومان به آنان داده
شود، آنان، هم چراغ روشن خواهند كرد و هم از عجمها پولى بابت وروديه نخواهند گرفت. (1)16- ندانستن زبان دوّم
يكى ديگر از مشكلات حاجيان، تسلط نداشتن به زبان عربى بوده است، و به همينجهت بهدليل آنكه نمىتوانستند در بين راه و در شهرها مطالب خود را به ديگران تفهيم نموده و يا سخن ديگران را درك نمايند، لذا دچار مشكلات زيادى گرديده، گاهى جان خود را نيز در اين راه از دست مىدادند. مرحوم سيد محسن امين در اين زمينه مىنويسد:
... عادت ژاندارمها است كه در دو سمت راست و چپ حجاج حركت مىكنند و هنگام فرود آمدن در جايى، اجازه نمىدهند كسى از آن محدوده بيرون رود و به ناشناسان هم اجازه ورود نمىدهند، اگر ناشناسى بخواهد وارد شود، سه بار صدايش مىزنند [و ايست مىدهند] اگر جواب نداد، با تيراندازى او را مىكشند، اين حادثه براى برخى حجاج كه عربى نمىدانند پيش آمده است (2)
هم اكنون نيز بسيارى از حاجيان كه از كشورهاى مختلف اسلامى به حج مىآيند توان سخن گفتن با ساير حجاج را نداشته، ساعتها در حرم كنار هم مىنشينند اما نمىتوانند يكديگر را شناخته، باهم سخن بگويند.
خاتمه
در سفرنامهها با توجه به شرايط مختلف آب و هوايى و نيز حاكمانى كه در گذشته بر حجاز حكومت مىكردهاند مشكلات و دشوارىهايى خاص هر يك از اين دورهها ذكر شده كه پرداختن به تمامى آنها در اين نوشتار امكانپذير نيست، اميد است با توفيق الهى بتوانيم در فرصتى ديگر اطلاعات بيشترى در اختيار علاقهمندان قرار دهيم.
هم اكنون كه با الطاف الهى بسيارى از مشكلات و سختىهاى اشاره شده پايان يافته و حجاج كشورهاى اسلامى در اين زمان با استفاده از بهترين وسايل نقليه همچون هواپيما و با استفاده از بهترين امكانات رفاهى و داشتن تغذيه مناسب، در كمال امنيت و
آسايش به حج مشرف شده و در كوتاهترين زمان مناسك حج را انجام و به كشور خويش باز مىگردند، بايد دقيقاً شكرگذار اين همه نعمت باشند و از فرصت به دست آمده بيشترين بهرهبردارى را در جهت رشد و شكوفايى روحى و معنوى و نيز دست يازيدن به منافعى كه قرآن از آن با كلمه «ليشهدوا منافع لهم» ياد مىكند، بنمايند.
از خداوند متعال مسألت داريم همگان را با اين مسئوليت خطير و مهم آشنا ساخته، حاجيان همه كشورها بتوانند حجى مبرور و مقبول انجام داده، با روحى متحوّل شده، اخلاقى بهتر و رفتارى متناسب با شئوون دينى و اسلامى، به كشورهاى خود باز گردند.
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
على العليان/ عباسعلى براتى
بالاترين و پايينترين مرز استطاعتِ حج در كشورهاى اسلامى از سوى مركز تحقيقات حج عربستان سعودى اعلام شد:
حاجى نيجريهاى كه از راه هوايى به عربستان مىآيد 9053 ريال
حاجى اندونزى از راه هوايى 7162 ريال
حاجى بنگلادشى 6891 ريال
حاجى مالزيايى 6707 ريال
حاجى مغربى 6086 ريال
حاجى پاكستانى 5522 ريال
حاجى مصرى از راه هوا 5368، از راه دريا 4010 و از راه زمين 3209 ريال
حاجى اتيوپيايى دست كم از طريق هوا 5089 ريال
حاجى هندى حدود 4835 ريال
حاجى سورى از راه از راه هوايى 4328 و از راه زمينى 3085 ريال
حاجى يمنى در سفر هوايى 4238 ريال و از راه زمينى 3353 ريال
همين بررسىها نشان مىدهد كه بايستى مرز استطاعت براى حج از نظر اقتصادى
محاسبه و ميزان پاى بندى به آن روشن شود تا شمار حاجيان مردّد و خيابان نشين در راهها و اماكن عمومى مكّه مكرّمه و مشاعر مقدسه كاهش يابد.
11 كشور از كشورهاى اسلامى برگزيده شدند تا وضعيت اقتصادى و اجتماعى حاجيان خود را بررسى كنند و آنها عبارتند از:
اندونزى، مالزى، پاكستان، هند، بنگلادش، سوريه، يمن، مصر، مغرب، نيجريه و اتيوپى.
اين بررسىها نشان داد بيشتر حاجيان از كشورهايى هستند كه سطح معيشتى پايينى دارند يا حداكثر سطح زندگى آنها متوسط است. بنابراين، بخشى از حجاج، شرط استطاعت مالى را براى اداى فريضه حج ندارند.
شمار حاجيان مدد جو و خيابان نشين در راهها و اماكن عمومى، در مكانها و زمانهاى مختلف، متفاوت است.
شمار آنها در فضاهاى باز اطراف مسجد الحرام پيش از افاضه به عرفات، تقريباً 000 10 نفر و در منا نزديك به 000 100
نفر است.
ميانگين روزهاى اقامت حاجيان در عربستان
نام كشورمجموع روزهاى سفر حجاقامت در مكهاقامت در مدينه
هند 83240
بنگلادش 82432
اندونزى 83139
مالزى 83442
مصر 61723
نيجريه 82230
پاكستان 82735
اتيوپى 52530
يمن 61824
سوريه 61319
مغرب 1725 8
محاسبه پايينترين حدّ استطاعت حج براى زنان، در خارج از عربستان
محاسبه پايينترين حد استطاعت حج (زنان) در خارج عربستان
كشور و پول توقف در مدينه وسيله نقليه از كشور مبدأ حد استطاعت بدون محرم ريال سعودى پول محلى حد استطاعت با محرم ريال سعودى پول محلى
هند (روپيه هند) بازيارت هوايى 4790 55659 9625 111841
بدون زيارت هوايى 4282 49756 8609 10035
بنگلادش (تاكا) با زيارت هوايى 6846 92827 13737 186264
بدون زيارت هوايى 6337 85925 12719 172461
اندونزى بازيارت هوايى 7117 14366169 14279 28823173 (روپيهاندونزى) زيارت هوايى 6698 13520388 13441 27131611
مالزى (رنگيت) بازيارت هوايى 6662 6750 12369 12545
بدون زيارت هوايى 6153 6234 13351 13514
مصر (جنبه) با زيارت هوايى 5323 4861 10691 9763
بدون زيارت هوايى 4824 4405 9693 8852
بازيارت دريايى 3965 3621 7975 7283
بدون زيارت دريايى 3466 3165 6977 6372
با زيارت زمينى 3164 2889 6373 5820
بدون زيارت زمينى 2862 2614 5769 5268
بازيارت ميانگين 4882 4458 9809 8958
بدون زيارت ميانگين 4383 4003 8811 8047
نيجريه (نايرا) بازيارت هوايى 9008 243789 18061 488796
بدون زيارت هوايى 8500 230041 17045 461299
پاكستان (روپيه) با زيارت هوايى 5477 75775 10999 152172
بدون زيارت هوايى 4969 68747 9983 138116
اتيوپى (برّ) با زيارت هوايى 5044 11298 10133 22697
بدون زيارت هوايى 4551 10194 9147 20488
يمن (ريال يمنى) بازيارت هوايى 4193 174708 8431 351292
بدون زيارت هوايى 3694 153917 7433 309708
بازيارت زمينى 3308 137833 6661 277542
بدون زيارت زمينى 3006 125250 6057 352375
بازيارت ميانگين 4138 172417 8321 346708
بدون زيارت ميانگين 3639 151625 7323 305125
سوريه بازيارت هوايى 4283 57878 8611 116365
ليره سورى بدون زيارت هوايى 3784 51135 7613 102878
بازيارت زمينى 3040 41081 6125 82770
بدون زيارت زمينى 2738 37000 5521 74608
بازيارت ميانگين 4140 55946 8325 112500
بدون زيارت ميانگين 3641 49203 7327 99014
مغرب، بازيارت هوايى 6041 16533 12127 33188
درهم مغربى بدون زيارت هوايى 5533 15142 20798 55918
محاسبه پايينترين حدّ استطاعت حج براى مردان، در خارج از عربستان
كشور و پول وضعيت زيارت مدينه وسيله نقليه سفر از كشور هزينه رفت و آمد هزينه مسكن هزينه غذا هزينه مطوّف لوازم احرام احتياجات لازم مقدار استطاعت به ريال مقدار استطاعت به پول محلّى
هند بازيارت هوايى 1773 1579 1000 294 45 144 4835 56182
روپيه هندى بىزيارت هوايى 1576 1357 960 259 45 130 4327 50279
بنگلادش بازيارت هوايى 4030 1579 808 294 45 135 6891 93437
(تاكا) بىزيارت هوايى 3833 1357 768 259 45 120 6382 86536
اندونزى، بازيارت هوايى 4125 1579 1048 291 45 143 7163 14457004
روپيهاندونزى بدونزيارت هوايى 4018 1357 136 159 45 128 6743 13611223
مالزى رنگيت با زيارت هوايى 3594 1579 1048 204 45 147 6107 6795
بدون زيارت هوايى 3397 1357 1008 259 45 132 6998 6280
مصر جنيه با زيارت هوايى 2744 1579 282 294 45 124 5368
بدون زيارت هوايى 2547 1357 552 259 45 109 4869 4447
بازيارت دريايى 1386 1579 582 394 45 134 4010 3662
بدون زيارت دريايى 1189 1357 552 359 45 109 3511 3206
با زيارت زمينى 585 1579 582 294 45 124 3209 2931
بدون زيارت زمينى 585 1357 552 259 45 109 2907 2655
بازيارت ميانگين 2303 1579 582 294 45 124 4927 4500
بدون زيارت ميانگين 2106 1357 552 259 45 109 4428 4044
نيجريه، نايرا با زيارت هوايى 6243 1579 760 294 45 132 9053 245007
بدون زيارت هوايى 6046 1357 720 259 45 118 8545 231258
پاكستان بازيارت هوايى 3586 1579 880 294 45 138 5522 76397
(روپيه) بدون زيارت هوايى 2389 1357 840259 45 124 5014 69369
اتيوپى، بر بازيارت هوايى 2294 1579 745 294 45132 5089 11399
بدون زيارت هوايى 2097 1357 720 259 45 118 4596 10295
يمن، ريال يمنى بازيارت هوايى 1589 1579 606 294 45 135 4238 176583
بدون زيارت هوايى 1392 1357 576 259 45 110 3739 155792
بازيارت زمينى 704 1579 606 294 45 125 3353 139708
بدون زيارت زمينى 704 1357 576 259 45 110 3051 127125
بازيارت ميانگين 1534 1579 606 214 45 125 4183 174292
بدون زيارت ميانگين 1337 1257 576 259 45 110 2684 153500
سوريه، ليره بازيارت هوايى 1805 1579 486 294 45 119 4328 58486
بدون زيارت هوايى 1608 1357 456 259 45 104 3829 51743
بازيارت زمينى 562 1579 486 294 45 119 3085 41689
بدون زيارت زمينى 562 1357 456 259 45 104 2783 37608
بازيارت ميانگين 1662 1579 486 294 45 119 4185 56554
بدون زيارت ميانگين 1465 1357 456 259 45 104 3686 49811
مغرب، درهم بازيارت هوايى 3402 1579 640 294 45 126 6086 16656
بدون زيارت هوايى 3205 1357 600 259 45 112 5578 15265
مديريت كلان:
اداره امور حج در كشور كويت توسط دولت و بخش خصوصى به صورت مشترك صورت مىگيرد. كميته امور حج كويت متشكل از وزارتخانههاى ذيربط مانند اوقاف، كشور، بهداشت، خارجه و اطلاع رسانى است ولى اداره امور حج در وزارت اوقاف و امور مالى مستقر است. دستور العملهاى امور اجرايى را «اداره امور حج» صادر مىكند و كميته امور حج نيز بر آن نظارت دارد. در اين قسمت بخش خصوصى هيچ دخالتى ندارد. در حين موسم، «اداره امور حج» نمايندگان و بازرسانى را به عربستان اعزام مىكند. اين افراد در بعثه كويت مستقر شده و به نظارت بر فعالت كاروانهاى مىپردازند.
در زمينه امور اجرايى بخش خصوصى، همه وظايف را از هنگام ثبت نام زائرين تا بازگشت آنان بر عهده دارد و بخش دولتى وظيفه نظارت بر كيفيت عملكرد تورها و شركتها و كاروانها و نيز هماهنگى امور با دولت و وزارت اوقاف عربستان را براى حل مسائل كلى حج عهدهدار مىباشد. حق الزحمه تورهاى زيارتى از محل دريافت هزينههاى زائرين تامين مىشود. به دليل اينكه متقاضيان عزيمت به حج در كشور كويت محدود است لهذا تاكنون سهميه خاصى براى زائرين اين كشور در نظر گرفته نشده
است و علاوه بر آن بر اساس توافق نامههاى كشورهاى عضو شوراى همكارى خليج فارس تاكنون هيچ گونه محدوديتى براى كويتىها و يا افراد مقيم اين كشور وجود نداشته است. دركويت براى ثبت نام از متقاضيان اداى مناسك حج، فراخوانى صورت نمىگيرد و هر فرد بنا به درخواست خود به تورهاى مربوطه مراجعه و در آن ثبت نام به عمل مىآورد ولى صاحبان تورها خودشان از طريق چاپ آگهى در روزنامه و يا تهيه بروشور و نصب پلاكارد در مقابل دفاتر خود، براى ثبت نام و جذب تعداد بيشتر حجاج تبليغ مىكنند. كسى كه براى تشرف به حج ثبت نام مىكند لازم نيست كه داراى شرايط ويژهاى باشد و براى سنوات تشرف نيز محدوديتى وجود ندارد. ثبت نام از زائران در كويت غير متمركز است. با عنايت به اينكه زائران كويت با سهميه خاصى مواجه نيستند لذا ارگانها، نهادها، و نوابغ و مخترعان نيز داراى سهميه ويژه نيستند اما برخى كاروانها ممكن است به ابتكار خود براى مستمندان يا معلولان خدمات ويژهاى ارائه كنند كه شامل تخفيف و حتى اعزام رايگان اين گونه افراد باشد.
مراكز و جمعيتهاى خيريهاى نيز وجود دارند كه با بهرهگيرى از كمكهاى مردمى، سالانه عدهاى از مستمندان را به حج اعزام مىكنند
بخش خصوصى از دولت براى انجام وظايفى كه بر عهده دارد يارانهاى دريافت نمىكند ولى در كويت انجام هر فعالتى اعم از اقتصادى و بازرگانى و يا فرهنگى در قالب شركتهاى خصوصى و يا تعاونى و نيمه خصوصى از پرداخت ماليات معاف است. هزينه حج هر زائر كويتى، قبل از سفر نقدا و يا به صورت چك دريافت مىشود. برخى تورها به اختيار خود و بدون اينكه در اين زمينه برنامه و نظم خاصى وجود داشته باشد ممكن است يك سال و يا شش ماه قبل از سفر به صورت قسطى هزينه سفر را از زائر دريافت كنند تا اينكه در زمان حج كليه وجوه پرداخت شده باشد. در هر حال كليه هزينهها قبل از عزيمت اخذ مىشود. براى سفرهاى ده روزه با هواپيما بين 960 تا 2750 دلار (300 تا 850 دينار) دريافت مىشود. زائرانى كه بخواهند با اتوبوس و در مدت 12 روز به عربستان عزيمت كنند 1220 دلار مىپردازند. به دليل وجود سيستم رقابتى
دولت كنترلى بر قيمتها اعمال نمىكند.
كيفيت عملكرد كاروانها و نحوه ارائه خدمات به حجاج، تعيين كننده مقدار هزينه است. يعنى تورهاى زيارتى بر اساس نوع خدماتى كه به حجاج ارائه مىكنند از آنان هزينه دريافت مىكنند و در مقابل آنها نيز پاسخگو هستند. اگر حجاج ازكيفيت خدمات ارائه شده بر اساس هزينههاى پرداختى راضى نباشند شكايات خود را طى روزهاى حج يا بعد از آن به اداره امور حج مىدهند. اداره مزبور نيز شكايات را مورد بررسى قرار مىدهد و در صورتى كه ادعاى زائرين اثبات شود حتى به جرايمى در حد لغو مجوز كاروان نيز منجر مىشود. زائر كويتى در طول سفر حج هيچ مسئوليتى ندارد و هيچ امكانى را نيز با خود به عربستان منتقل نمىكند بلكه تمامى امور به عهده كاروان هاست. زائر حدود سه و يا چهار هفته قبل از سفر با كاروان خود ارتباط برقرار مىكند در عين حالى كه افراد شخصا مىتوانند به صورت انفرادى و با خودرو شخصى و يا دسته جمعى و با آشنايان خود عازم حج شوند. كويتىها نيازى به ويزا و يا گرفتن مجوز براى خودرو ندارند و بدون نياز به كارهاى ادارى قبلى تا قبل از بسته شدن مرزهاى عربستان مىتوانند با خودرو عازم حج شوند. اينگونه افراد براى صرفه چويى و نپرداختن هزينههاى اضافى به كاروانها و تورها به چند شكل عمل مىكنند.
رايجترين شيوه اينگونه است كه آنان مبلغى را به كاروان ميدهند و با آنان توافق مىكنند كه درمكه يا مدينه و يا هر دو محل به كاروان ملحق و از بخشى از امكانات آنان استفاده كنند. اكثر افراد اهل سنت فقط به مكه سفر مىكنند و در آنجا از برخى امكانات بعثه كويت استفاده مىكنند و با نصب چادر در كنار بعثه و استفاده از امكانات آنان خود را از استفاده از امكانات كاروانها بى بىنياز مىكنند.
گذرنامه و ويزا:
هر گذرنامهاى اعم از خدمت، سياسى و عادى كه فرد كويتى و يا مقيم در اختيار داشته باشد براى انجام سفر حج قابل استفاده است. لكن تنها شرطى كه براى خارجيان مقيم كويت وجود دارد اين است كه از مدت اقامت آنان در كويت شش ماه گذشته باشد. افراد خارجى با ويزاى زيارتى نمىتوانند از
اين كشور براى اداى مناسك حج وارد عربستان شوند. كويتىها هيچ نيازى به تحويل گذرنامه به سفارت عربستان ندارند چرا كه از ويزا معاف هستند و براى افراد خارجى نيز معمولا دو هفته قبل از انجام سفر گذرنامهها به تورهاى مربوطه تحويل و از آن طريق تسليم سفارت عربستان سعودى مىشود.
سفارت مذكور نيز براى صدور هر ويزا جهت افراد مقيم چهل دينار دريافت مىكند كه اين مبلغ به اضافه ده دينار حق الزحمه امور مربوط به ويزا و گذرنامه توسط كاروانها و به صورت جداگانه از زائرين دريافت مىشود.
انتقال زائرين به عربستان (هوايى- زمينى- دريايى):
زائرين كويتى از راه زمينى و هوا به عربستان عزيمت مىكنند. روى بليط هواپيمايى كويت از هر مسافر دو دينار به عنوان عوارض خروجى اخذ مىشود كه اين مبلغ خاص سفر حج نيست. هزينه رفت و آمد هوايى حجاج كويتى به عربستان و بالعكس 450 دينار است كه دولت تمامى آن را دريافت و يارانهاى به آن تعلق نمىگيرد. تمامى بليطهاى زائرين، توسط كاروانهاى انتخاب شده تهيه مىشود. شركت هواپيمايى مربوطه امور پروازى زائرين را هماهنگ مىكند ولى كاروانها وظيفه دارند تعداد مسافران نيازمند به خدمات ويژه در حين پرواز مانند افراد محتاج به صندلى چرخدار را قبل از پرواز به اطلاع هواپيما برسانند.
حجاج كويتى از يك ايستگاه به سوى جده و مدينه پرواز مىكنند. روزانه هفت پرواز توسط هواپيمايى كويت به مقصد جده و مدينه انجام و مجموعا در بيست و يك روز پرواز حدود 5500 زائر به عربستان منتقل مىشوند.
قريب همين تعداد نيز توسط هواپيمايى سعودى از كويت به عربستان مىروند و برمىگردند. بر اين اساس پروازهاى رفت و برگشت كويتىها مجموعا شش روز به طول مىانجامد.
معمولا در هنگام رفت زائرين، زمان برگشت آنان نيز تعيين مىشود. علاوه بر استفاده از هواپيما نزديك به هشتاد اتوبوس نيز كار انتقال حجاج كويتى به عربستان را بر عهده دارد. خودروهاى سبك كويتى براى ورود به عربستان نياز به مجوز ندارند ولى افراد مقيم بايستى به
هنگام مراجعه براى دريافت ويزا، تقاضاى مسافرت زمين با خودرو را ارائه كنند. از آنجا كه در فصل حج، عزيمت اتوبوسهاى با پلاك كويت و ساير كشورها به عربستان ممنوع است، كاروانهاى كويتى اتوبوسهاى مورد نياز خود را از شركتهاى عربستانى اجاره مىكنند. اين كار عمدتا از طريق شركتى موسوم به حمل و نقل عمومى كويت كه يك شركت سهامى فعال در امور حمل و نقل است از زائرين دريافت مىكنند.
فاصله كويت تا نزديكترين مرز زمينى عربستان صد كيلومتر است. اين فاصله تا مدينه هفت صد كيلومتر و تا مكه هزار و دويست كيلومتر مىباشد.
گمرگ- ارز- سوغات:
زائرين كويتى براى خروج از كشور مبلغى نمىپردازند. بازرسى بدنى و وسايل زائرين در هنگام خروج از مبادى پروازى با دستگاههاى معمول ايكس دى انجام مىشود ولى در مرزهاى زمينى بازرسى خاصى وجود ندارد. اما در مرزهاى ورودى زمينى به عربستان عموم خودروهاى شخصى و اتوبوسها به صورت كامل بازرسى مىشوند و حتى ممكن است بار آنها نيز پياده و بازرسى شود كالاهاى ممنوعه براى خروج از كشور اسلحه و مواد منفجره، مواد مخدر و مشروبات الكلى است و زائران به جز اين موارد مىتوانند هر نوع شخصى را از كويت خارج كنند ولى چنين كارى درميان زائرين اين كشور سابقه ندارد.
ورود هر نوع كالايى هم به جز موارد ذكر شده به كشور مجاز مىباشد.
كويتىها در آوردن كالا از عربستان با محدوديتى مواجه نيستند لكن خريد آنها عمدتا از حد سوغات تجاوز نمىكند. آنان مىتوانند سى كيلوگرم بار به صورت رايگان و بقيه را (از حيث وزن) با هزينه خود منتقل كنند. خرما، آب زمزم، تابلوهاى خانه كعبه، جانماز و تسبيح اقلام عمدهاى هستند كه زائران كويت از عربستان خريدارى مىكنند. در صورتى كه كالاى ممنوعهاى وارد كشور شود، مقررات مربوط به تخلفات گمركى و مدنى كه عقوبتى چون جريمه نقدى و زندان اعمال مىگردد. گمرك از اجناس در حد مجاز مبلغى دريافت نمىكند. مبلغ ارز همراه زائران هيچ محدوديتى ندارد.
اين ارز توسط خود زائر خريدارى
مىشود و دولت به آن يارانهاى نمىپردازد. ارز همراه، بيشتر صرف خريد هداياى و سوغات مىشود.
فرودگاه جده- حمل و نقل داخل عربستان:
هر زائر كويتى در هنگام ورود به كشور عربستان بايد دويست ريال بپردازد. پرداخت اين مبلغ بر عهده خود زائر است و كاروان در قبال آن هيچ مسئوليتى بر عهده ندارد.
زائران كويتى پس از ورود به فرودگاه جده بيش از يك يا دو ساعت در آنجا اقامت ندارند در اين مدت تورها و شركتها زائران را در محل مناسبى مستقر و از آنان پذيرايى مىكنند. هزينه اين پذيرايى در سرجمع مبلغ دريافتى از زائر محاسبه شده است. كاروانهاى شيعه از كويت به مدينه و از مدينه با اتوبوس به مكه مىروند و كاروانهاى اهل سنت عموما از طريق جده با اتوبوس به مكه مىروند و در پايان آيين حج به مدينه سفر مىكنند. معمولا مقامهاى كويتى قبل از سفر براى گرفتن اجازه انتقال زائرين اين كشور با اتوبوسهاى كويتى از جده به مكه مذاكراتى براى گرفتن اجازه انتقال با مقامات مربوطه عربستان سعودى انجام مىدهند. در بين راه از حجاج كويتى، با غذاى ساده، آب ميوه و نوشابه در يك نوبت پذيرايى به عمل مىآيد. در موسم حج و براى انتقال زائرين به مسجدالحرام و حرم شريف نبوى براى زائران كويتى اتوبوس اجاره مىشود. اكثر كاروانهاى كويتى تلاش مىكنند تا براى انتقال زائران از كويت از اتوبوسهايى با پلاك سعودى استفادهكنند تا در استفاده از آنها در داخل عربستان با مشكل روبرو نشوند و به اين منظور با شركتهاى سعودى وارد قرار داده شده و اتوبوسهاى آنان را به كويت فرا مىخوانند. از اين اتوبوسها در طول اقامت زائرين در مكه و مدينه روزانه دو يا سه بار براى جابجايى زائرين استفاده مىشود. اجاره اتوبوسها بر عهده كاروان هاست و زائرين در اين جهت مسئوليتى ندارند.
سرانه حمل و نقل حجاج كويتى با هواپيما 140 دينار و با اتوبوس بين 30 تا 40 دينار است.
مسكن:
كاروانهاى كويتى كه تمايل داشته
باشند براى زائرين خود هتل و يا آپارتمانهاى خوب و درجه يك مثلا پنج ستاره را اجاره كنند، گاه از چندين ماه و حتى يك سال با پرداخت بيعانه و انعقاد قرار داد با طرفهاى سعودى به اينكار اقدام مىكنند. در غير اين صورت مديران كاروانها براى هماهنگى و مذاكرات و انعقاد قراردادهاى اوليه به عربستان اعزام مىشوند و با اقامت حدود يك يا دو هفته مكانهاى مورد نياز را اجاره مىكنند و هزينه عزيمت و اقامت آنان با تور زيارتى مربوطه است. مديران كاروانها براى اجاره منازل مورد نياز زائران كويت از دستور العمل خاصى تبعيت نمىكنند. كويتىها تمايل دارند كه به حرمين نزديك باشند و شعاع پانصد مترى تا 5/ 1 كيلومترى بهترين شكل ممكن براى آنان است. كاروانهايى كه از زائرين خود قيمتهاى بالايى را مطالبه مىكنند، عمدتا در پى اجاره هتلهاى پنج ستاره و گران قيمت هستند.
در عين حال اداره امور حج كويت، بر محلهاى اجاره شده توسط كاروانها نظارت مىكند و نظر آنان در رسيدگى و رأى نهايى در مورد ادامه فعاليت مدير كاروان تأثير گذار است.
مديران كاروانها در هنگام اجاره، همه امكانات مورد نياز زائرين را از موجرين دريافت مىكنند و در صورتى كه نيازى باقى بماند خود تورهاى زيارتى آن را تأمين مىنمايد. سرانه مسكن هر زائر كويتى بين صد تا صد و پنجاه دينار است و سرانه مساحتى مورد استفاده هر زائر سه تا پنج متر است. نحوه تقسيم اتاقها بين زائرين به اين گونه است كه در مدينه زنان و مردان با هم هستند ولى در مكه جدا مىباشند و معمولا مردان در يك طبقه و زنان در طبقه ديگر اسكان داده مىشوند.
در عين حال زائران مىتواند از قبل در مورد نياز خود با مسئولان كاروان هماهنگ نمايند. زائران شيعه كويتى قبل از انجام مناسك حج به مدينه مىروند ولى زائران اهل سنت عمدتا بعد از حج يا عمره به مدينه مىروند. توقف زائران اهل سنت كويتى در مدينه كوتاه و در حد يك يا دو روز است و شيعيان بين سه تا پنج روز توقف دارند. در مجموع شيعيان هفت روز در مكه و سه روز در مدينه يا ده روز در مكه و پنج روز در مدينه و اهل سنت هشت روز در مكه و يك يا دو روز در مدينه هستند.
تداركات و تغذيه:
كاروانهاى زيارتى قبل از عزيمت به سفر حج، برنامه غذايى زائرين در طول سفر را تعيين مىكنند. معمولا طبخ غذا در محل اقامت زائرين صورت مىگيرد و يا كاروانها با انعقاد قراردادها با هتلها و رستورانهاى محلى نسبت به تأمين غذاى مسافران خود اقدام مىكنند.
توزيع غذا نيز به صورت بوفهاى و يا سلف سرويس است و زائران هيچ مسئوليتى براى تهيه غذا ندارند. زائران كويتى كه با كاروانها و يا تورها به حج مشرف مىشوند، مسئوليتى در قبال تهيه غذا ندارند و هيچ امكانى را نيز با خود به عربستان نمىبرند ولى زائرانى كه شخصا به عربستان عزيمت مىكنند ممكن است موادى از جمله كنسرو و كمپوت و برنج و حبوبات با خود ببرند. تورهاى كويتى آشپز و كمك آشپز و كارگران مورد نياز در آشپزخانه را از كويت با خود مىبرند ولى اقلام غذايى را از عربستان تأمين مىكنند. در ايام حضور زائرين در منى و عرفات نيز غذا توسط كاروانها تهيه و در اختيار زائرين قرار مىگيرد. كاروانهاى كويتى براى زائرين خود ميوه و آب ميوه و آب و چاى تهيه و به صورت بيست و چهار ساعته در اختيار آنان قرار مىدهند.
سرانه تغذيه به هر زائر كويت در طول سفر بين 150 تا 300 دلار مىباشد.
بهداشت و درمان:
براى هر زائر كويتى كارت بهداشتى مخصوص و يك شكل توسط وزارت بهدارى كويت صادر مىشود. حجاج كويتى با مراجعه به نزديكترين درمانگاه محل سكونت خود آزمايش خون، فشار خون، قلب و تعيين گروه خون و ساير آزمايشهاى معمول را انجام مىدهند و درمانگاه به آنان واكسن مننژيت نيز تزريق مىكنند.
اگر متقاضى عزيمت به حج، به بيمارى مزمنى مبتلا باشد بايستى نوع آن و داروهاى مورد استفاده طبق نظر پزشك در كارت مخصوص وى ثبت و به هنگام مناسك همراه وى باشد.
همچنين مبتلايان به قند خون، بيمارىهاى قلبى و فشار خون و بيمارىهاى حساسيتى و غدد و مفاصل موظف هستند كه گزارش كاملى در مورد آخرين وضعيت خود و نوع داروهاى مصرفيو راههاى درمان و بهترين راههاى رفتار با بيمار در مواقع اضطرارى
را از پزشك مربوطه دريافت و به مسئولان كاروان ارائه كنند تا در صورت لزوم مورد استفاده قرار گيرد. زائرين با بيمارىهاى واگيردار هم اعزام نمىشوند.
بيماران خاص با نظارت گروه درمانى بعثه كويت اعزام و در طول سفر نيز از خدمات تيم پزشكى طبق نظر پزشك بهرهمند مىشوند. براى ارائه خدمات پزشكى به زائران، هر كاروان با در اختيار گرفتن پزشكان زن و مرد و پرستارى كه داوطلب عزيمت به حج هستند و معاف كردن آنان از پرداخت هزينههاى حج به اعضاى كاروان خود خدمات اوليه پزشكى ارائه مىكند و معمولا طورى برنامه ريزى مىكنند كه در ازاى هر دويست زائر يك پزشك اعزام شود. در هر حال انتخاب پزشكان و پرستاران كاروانها بايستى با اطلاع و تأييد وزارت بهدارى صورت گيرد.
علاوه بر نيروى بهداشتى و درمانى داخل كاروانها تيم پزشكى اعزامى از سوى وزارت بهدارى كويت نيز متشكل از بيست پزشك و ده پرستار زن و مرد و ده دستگاه آمبولانس با تجهيزات مورد نياز در بعثه پزشكى كويتى و محل استقرار كاروانهاى كويتى در عزيزيه و منى مستقر و به ارائه خدمات فورى، حوادث و بيمارىهاى عادى حجاج رسيدگى مىكنند. در مواقعى كه براى انجام اعمال جراحى خاص، ضرورتى احساس شود و نياز به تجهيزات و كادر پزشكى و اتاق عمل و بسترى كردن بيماران باشد از امكانات بيمارستانهاى سعودى استفاده مىشود. هر كاروان كويتى بر اساس تعداد حجاجى كه اعزام مىكند با معرفياداره امور حج مقاديرى دارو از وزارت بهدارى كويت دريافت و به همراه كاروان به عربستان مىبرد و تيم پزشكى بعثه كويت نيز به صورت جداگانه دارو و وسايل پزشكى مورد نياز را به همراه خود منتقل و از داروهاى عربستان كمتر استفاده مىكنند. تيمهاى پزشكى اعزام شده از سوى وزارت بهدارى كويت حدود يك هفته قبل از ورود اولين گروه حجاج كويتى به عربستان عزيمت مىكنند و تا پايان مراسم با آنان هستند.
نظافت و بهداشت محيط استقرار زائران به عهده تورها و شركتهاى صاحب كاروان است و كميتههاى مربوطه در بعثه كويت به صورت مداوم
به بازرسى و نظارت محل استقرار زائران مىپردازند. كويتىها در هنگام اقامت زائرين خود در منى قراردادى با شركتهاى خصوصى عربستان منعقد مىكنند تا روزانه چادرهاى محل اقامت زائرين را نظافت كنند. در هتلهاى مكه و مدينه نيز كاروانها مسئول نظارت و كنترل امور بهداشتى هستند.
وسائل نظافت از جمله صابون و شامپو و خدماتى از قبيل اصلاح مو و شست و شوى لباس نيز به زائرين ارائه مىشود. حجاج كويتى از طريق راديو و تلويزيون و يا چاپ و توزيع بروشورها و كتابچهها و نيز از طريق وزارت بهدارى و وزارت اوقاف و بعثه كويت، آموزش لازم را در زمينه رعايت نظافت و بهداشتمىبينند. بخشىازاين آموزشها نيز توسط دبيرخانه بهدارى كشورهاى عضو شوراى همكارى خليج فارس به صورت رايگان به حجاج ارائه ميشود.
بيمه:
سيستم بيمهاى خاصى در كويت براى حجاج اين كشور اعمال نمىشود ولى خودروهايى كه از كويت به عربستان اعزام مىشوند از بيمههاى معمول مانند بدنه و شخص ثالث و غيره استفاده مىكنند كه ارتباطى با حج ندارد. اداره امور حج در صدد است در سالهاى آتى سيستم بيمه زائران و با قرار دادن وظيفه آن به عهده كاروانها و از طريق شركتهاى بيمه محلى به اجرا گذارد.
آموزش:
كويتىها قبل از عزيمت به حج در مسائل مربوط به مناسك و موارد بهداشتى آموزش مىبينند. اين آموزشها معمولا از دو يا سه هفته قبل از عزيمت آغاز مىشود و در طول سفر نيز توسط روحانيون كاروانها و مسئولان پزشكى بعثه دنبال مىشود. مسئولان آموزش زائرين توسط وزارتخانههاى بهدارى و اوقاف و نيز كاروانها انتخاب و تا آخر سفر به عنوان كادر كاروان مربوطه شناخته مىشوند و از زمان شروع آموزشها در كويت تا هنگام بازگشت حجاج و به ويژه در طول سفر با آنان در ارتباط هستند. در زمينه نحوه آموزش مناسك زائرين بايد اضافه كرد كه قبل از شروع سفر، روحانيون طى دو يا سه جلسه در هر هفته براى ثبت نام كنندگان در كاروان، مناسك را آموزش مىدهند.
برخى كاروانها از روحانيون عربستان نيز در طول سفر براى آموزش و رفع مشكلات زائرين استفاده مىكنند. هر چند كه آموزشهاى دينى عمدتا توسط كاروانها سازماندهى مىشود لكن اداره امور حج نيز ممكن است بروشورها و كتبى در زمينه مناسك چاپ و به صورت رايگان مستقيما و يا از طريق كاروانها در اختيار زائران قرار دهد. اما آموزشهاى بهداشتى فقط توسط وزارت بهدارى اعمال مىشود. براى همه آموزشها از امكانات رسانهاى كشور و نيز جزوات و فيلمها و ...
نيز استفاده مىشود. بروشورها و جزوات به صورت رايگان از سوى اداره حج و يا كاروانها در اختيار زائرين گذاشته مىشود اما در ازاى ارائه نوارها و فيلمها هزينه دريافت مىشود. سرانه آموزش زائران كويتى مشخص نيست. به حجاج كويتى توصيه مىشود كه حتما بعد از بازگشت از سفر نيز به مراكز پيشگيرى و درمانگاهها و پزشكان خود مراجعه و از سلامت خود آگاهى كامل پيدا كنند. و بروز هر مشكل در وضعيت سلامتى خود بعد از سفر را جدى تلقى كنند.
مجريان حج نيز توسط اداره امور حج آموزشهاى لازم مىبينند. مقامهاى كويتى درصدد تشكيل موسسهاى براى اجراى طرحهاى آموزشى دست اندركاران امور حج از جمله كاروان داران هستند.
تشكيلات اجرايى حج:
بعثه دولت كويت براى كنترل عمليات اجرايى حج درمكه و مدينه مستقر مىشوند. اعضاى بعثه بين 15 تا 20 نفر هستند و مركب از نمايندگان وزارتخانههاى اوقاف، كشور، بهدارى، خارجه، اطلاع رسانى و دفتر هواپيمايى كويت مىباشند. اين بعثه تحت نظارت مدير كل بعثه كه از سوى وزارت اوقاف كويت منصوب مىشود فعاليت مىكنند و با ايجاد كميتههايى شامل بهدارى، امنيت، امور دينى و نظارت بر فعاليت كاروانها و مذاكره با مقامهاى سعودى براى گرفتن امكاناتى مانند زمينى در منى و عرفات، حل مسائل و مشكلات كاروانها و حجاج را بر عهده دارد.
خدمتگزاران به زائرين توسط مسئولان كاروانها انتخاب مىشوند ولى امور بهداشتى آنان از سوى دستگاههاى ذيربط تأييد مىشوند. اين افراد بايد تخصص لازم را داشته و ازتوانايى بدنى
كافى برخوردار باشند. خدمتگزاران در قبال مسئولان كاروانها پاسخگو هستند و عملكرد آنان بر وضعيت و جايگاه كاروانها تأثير گذار است.
فرد متقاضى اداره كاروان نيز بايد واجد چند شرط باشد از جمله اينكه بايد كويتى باشد- كمتر از 30 و بيشتر از 60 سال نداشته باشد- محكوميت دادگاهى نداشته باشد- در امور مربوط به حج كارشناس ارشد از توانايىهاى كافى برخوردار باشد. در تمامى اين شرايط متقاضى بايد در آزمونى كه توسط اداره امور حج برگزار مىشود موفق شود.
اداره امور حج به نمايندگى از سوى وزارت اوقاف و كميتههاى نظارتى بعثه كويت با اعزام نمايندگان متخصص در زمينههاى بهداشتى و درمانى، اغذيه، امنيتى، حمل و نقل و اسكان، به تهيه گزارشهايى در مورد وضعيت كاروانها مىپردازند، نتيجه اين بررسىها نهايتا در كميته عالى امور حج مورد بررسى قرار مىگيرد. كميته عالى همچنين در مورد عملكرد اداره امور حج نيز نظر مىدهد كميتههاى نظارتى ازمجموعه 100 امتياز در نظر گرفته شده براى ارزشيابى چهل امتياز را براى انجام مناسك حج و 60 امتيازرا به نظرات حجاج كاروان در مورد مديريت اختصاص مىدهند كه كسب امتياز بيشتر براى تشويق و تقدير مؤثر است.
معمولا اداره امور محج كويت بعد از پايان سفر حج، مراسمى براى تشويق كاروانهاى ممتاز و تقديم تقدير نامه توسط وزير اوقاف به آنان برپا مىكنند.
از سوى ديگر كميته امور حج نيز بر تخلفات كاروانها رسيدگى و در مورد نوع مجازات آنان نظر مىدهد. تخلفات كاروانها به سه گروه قبل از سفر- هنگام خروج از مرز زمينى (تخلف در مورد به كارگيرى اتوبوسهاى غير از موارد تعهد شده- افزايش سرنشينان اتوبوسها و ...) و هنگام حضور در عربستان (نظافت- بهداشت- وضعيت اسكان- غذا و غيره) تقسيم بندى شده است.
بعثه در طول سفر كارهاى فرهنگى نيز انجام مىدهند و ممكن است نشريات خاصى را بين زائرين در طول سفر توزيع كنند. نمايندگان كميتههاى تشكيل شده در بعثه به صورت مستمر با كاروانها در ارتباط هستند و تصميمات بعثه كويت از اين طريق به كاروانها و سپس به اطلاع حجاج مىرسد.
يك ژنرال بازنشسته ارتش رژيم صهيونيستى از كابينه شارون خواست به كشورها و سازمانهاى اسلامى اخطار كند كه حمله نظامى به مكانهاى مقدس اسلامى؛ مانند مكّه مكرّمه، مدينه منوّره و شهر قم در دستور كار اسرائيل قرار دارد.
روزنامه فرا منطقهاى «الحيات» روز گذشته نوشت، يك ژنرال بازنشسته و استاد دانشكدههاى نظامى اسرائيل به كابينه شارون پيشنهاد كرده است كه با چنين اخطارى، از حمله هستهاى احتمالى كشورها و سازمانهاى اسلامى به اسراييل جلوگيرى كند.
ژنرال ارتش رژيم صهيونيستى كه خود را با نام اختصارى «ا م» معرفى كرده، در مصاحبه با هفته نامه وزارت جنگ آن رژيم، گفته است: «اسرائيل با اين اخطار مىتواند قدرت بازدارنده هستهاى خود را به رخ بكشد و تهديد كشورهاى عربى و سازمانهاى تروريستى را بىاثر كند.»
ژنرال مزبور در اين مصاحبه به رژيم صهيونيستى توصيه كرده است كه بايد خود را آماده كند تا اگر مورد حمله هستهاى قرار گرفت، ضربه شكنندهاى به مهاجمان وارد سازد.
ژنرال «ام» بر اين باور است كه حمله
اسراييل به شهرهاى ياد شده، مأموريت دشوارى نيست و ارتش اسراييل توانايى اينگونه حمله بازدارنده را با سلاح تاكتيكى و بدون توسّل به سلاح هستهاى، دارد.
بازنشسته ارتش صهيونيستى اين سخن را كه اسرائيل با يك موشك هستهاى نابود مىشود، نادرست خوانده و گفته است كه براى نابودى اسرائيل به يك هزار كلاهك هستهاى نياز است.
وى تأكيد كرده است، اسراييل 100 تا 400 برابر ابزار دفاعى هستهاى دراختيار دارد كه در سكوهاى مشوكى ثابت و متحرّك، هواپيماها و زيردريايىها نصب شده و طرفهايى كه براى حمله به اسرييل نقشه مىكشند بايد اين توان هستهاى را درنظر داشته باشند.
در ماههاى گذشته برخى مقامهاى ارتش صهيونيستى تهديد كردهاند كه در صورت حمله موشكى عراق به اسراييل آن كشور را با سلاح هستهاى نابود خواهد كرد.