ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
احمد پور نجاتى
اشاره:
درباره مراسم آيينى حج، گفتهها و نوشتههاى بيشمارى از سوى عالمان و انديشهمندان ارائه شده است. بىترديد آنچه از كلام و سيره پيشوايان معصوم عليهم السلام در اختيار جويندگان معارف ناب قرار گرفته، تابندگى و گرهگشايى خاصى دارد.
حج همواره در نگاه ژرفانديشان، عبادتى پر رمز و راز و حيرتافزا بوده؛ به گونهاى كه هر كاوشگرى براى دريافت حقيقت آن، ناگزير از اكتفا به وجهى از وجوه و بُعدى از ابعاد گرديده است.
به گواهى پارهاى پژوهش ها در زمينه كتابشناسى حج، تاكنون صدها اثر مكتوب و مدوّن در زمينههاى گوناگون موضوعى و به زبانهاى مختلف، در قلمرو اين عبادتِ شگفتانگيز انتشار يافته است.
انكار نمىتوان كرد كه در بخش عمدهاى از آثار محققان و مؤلفان درباره حجّ، تنها به حوزه فقهى و آداب شكلى آن پرداخته شده و از جنبههاى ديگر غفلت گرديده است. با اين وصف در گستره ميراثِ مكتوب حجّ، نمونههايى بس ارزشمند و آموزنده و اعجابآور از تلاش فكرى و ذوقى و علمى مؤلّفان و مصنّفان مىتوان ديد كه به عرصههاى تربيتى، عرفانى، سياسى و جامعه شناسى اين مراسم آيينى پرداختهاند.
هنوز تا واگشايى تمامى رمز و رازهاى حج راهى بس دراز پيش روى
كاوشگران است و البته چنين چشماندازى اختصاص به حج ندارد بلكه تمامى احكام و آداب و عبادات اسلام چنيناند.
در عصر ما، يكى از شايستهترين عرصهگشايىها در زمينه معارف اسلامى از سوى حضرت امامخمينى قدس سره صورت گرفته است.
مهمترين ويژگىِ نگرش امام راحل قدس سره به مباحث اسلامى، آزمودگى آن در عرصه تجربه عملى است، آنهم نه تنها در محدوده رفتار فردى بلكه در مقياس اجتماعى و حتّى در ابعاد حكومتى است.
ديدگاههاى امامخمينى رحمه الله در زمينه مسائل و موضوعات اسلامى، اگر در بدايت امر جنبه نظريهپردازانه داشته امّا سر انجام در فرايند تحقق تجربى مُهر تأييد و صحّت و توثيق خورده است.
در اين نوشته كه به مناسبت يكصدمين سال تولّد امامخمينى قدس سره سامان يافته، كوشش شده تا با بهرهگيرى از شيوه تحليل محتواى پيامها و سخنان امام راحل قدس سره درباره حج، دو ويژگى اساسى و مهمِّ نگرش ايشان در مورد يكى از فروعِ اسلام، از چشماندازى جامعهشناسانه مورد توجه قرار گيرد.
دو ويژگى مورد نظر عبارتند از:
«نگرش سيستمى» و «نگرش جهانشمولى».
نگارنده بر اين باور است كه رويكردِ نظرىِ حضرت امام قدس سره نسبت به كلّيت اسلام، به مثابه كاملترين آيين آسمانى براى رستگارى بشر، از همين دو ويژگى برخوردار است.
اميدوارم آنچه در پى مىآيد، گامى هر چند كوچك در مسير بازشناسى انديشههاى بلندِ آن حكيم بزرگ تلقى شود.
در آغاز ناگزيرم به پارهاى مفاهيم مقدماتى بپردازم:
نگرش سيستمى
سيستم يا مجموعه معنادار، پيكرهاى متشكل از اجزاى متكثّر است كه با يكديگر ارتباطى هدفمند و متضمّنِ مقصود دارند.
اجزاى سيستم، جداگانه و مستقل از روابط سيستمى، فاقد هويّت و كارآمدىاند و بنابراين ماهيّتشان به نقش وجودى آنها در مجموعه وابسته است.
سيستمها انواع گوناگون دارند: برخى منطقى يا ذهنىاند، برخى مكانيكى؛ مانند انواع ماشينها و پارهاى ارگانيكاند؛ مانند موجودات زنده.
شايد به گمان برخى، كاملترين
سيستمها، مجموعههاى زنده و مشخصاً ارگانيسم انسانى باشد. اما به نظر مىرسد وجوه فوق مادّىِ ارگانيسم انسان در چارچوب چنين برداشتى از سيستم وجودىِ انسان قابل تفسير نيست؛ به بيان ديگر، انسانبهعنوانيك سيستم يا مجموعه مادى- معنوى، مختصّاتى فراتر و پيچيدهتر از يك سيستم زنده جانورى دارد كه با ساز و كارهاى بيوشيميايى تفسير پذير است.
پارهاى جامعهشناسان كه براى «جامعه» و «تاريخ» نيز هويتى مستقل قائل شدهاند، گاهى دچار چنين خطاى تطبيقى ميان انسان و ديگر ارگانيسمهاى زنده گرديدهاند.
درست است كه كُنشِ جامعه و حركت تاريخ، از منطق خاصى پيروى مىكند كه بىشباهت به منطق سيستمى در ارگانيسم زنده نيست امّا عنصر فرامادّى وجود انسان، جنبههاى والاترى را در رفتار جامعه و تاريخ به ما نشان مىدهد.
مهمترين و شاخصترين ويژگىِ نظريه سيستمى اين است كه فلسفه وجودى اجزاى يك مجموعه را موكول به فلسفه غايى كلّ آن مجموعه مىداند و كارآمدى و نقشآفرينى مجموعه يا سيستم را حاصل هماهنگى و همبستگى متقابلِ كنشِ اجزاى آن مىانگارد.
به طور خلاصه ويژگىهاى نگرش سيستمى بدين شرح است:
1- هدفمندى كلّ مجموعه
2- هدفپذيرى اجزاى مجموعه
3- ارتباط متقابل اجزا با يكديگر و با كلّ مجموعه
4- بازخورد يا فيدبك؛ يعنى سازوكار تعادلبخش در رفتار اجزاى مجموعه.
نگرش سيستمى در قلمرو راهبرى و مديريّت اجتماعى، يكى از كاملترين الگوهاى ساماندهى و اصلاح و توسعه جامعه بشرى به شمار مىرود.
با آنكه اديان توحيدى و به ويژه كاملترين آنها؛ يعنى اسلام، از قرنها پيش با چنين رويكردى در ميدان رستگارى و كمال انسان پا نهادهاند امّا دانش بشرى تنها در سدههاى اخير توانسته است چنين منطقى را در مواجهه با واقعيات پيرامونىِ خويش و به ويژه در قلمرو حيات اجتماعى دريابد و به مثابه كشفى بزرگ و كارگشا به كار بندد.
نگرش جهانشمول
تلقّى واحد از هويّت تاريخى انسان،
فارغ از زمان تاريخى (تقويمى)، مكان تاريخى، تحولات تاريخى و به طور كلّى آنچه به دگرگونىها و گونهگونىهاى ظاهرى و عَرَضى هويت انسان مربوط مىشود، اساس و پايه نگرش جهانشمول است. در جهان بينى توحيدى اسلام، اعتقاد بر اين است كه تمامى انسانها، بىهيچ استثنا، بر فطرت آفريده شدهاند. فطرت، مقولهاى بىزمان و غيرتقويمى است. در عين حال فطرت همزاد وجود نوعىِ انسان است. پس فطرت، يك مقوله تاريخى به مفهوم ذاتى و پايدار و لايتجزّاى وجود انسان است.
تاريخ بشر در عرض و طول زمانى و جغرافيايى، جلوهگاه پاسخ او به «عهد الست» است. آغاز جهانشمولى فطرت را، همان لحظه بىزمانِ «عهد الست» بايد دانست.
در نگرش جهانشمول، تمامى مظاهر و تطوّرات و تكثّرات فرهنگى، اجتماعى، آيينى و حتى سنّتهاى اخلاقى، جانمايهاى از آن فطرت نخستين دارند.
پس سرانجام مىتوانند زبان مفاهمهاى با يكديگر بيابند و به آن نقطه مشترك؛ يعنى هويت تاريخى عهد الست برسند.
جهانشمولى نيازمند يك «مثال آرمانى» يا يك «نمونه مطلوب» از انسان و جهان و مناسبات اين دو عالم صغير و كبير است. مفهوم حقيقى جهانشمولى چيزى جز «جهانى تلقى كردن انسان» و «انسانى تلقى كردن جهان» نيست.
گرچه طرح نگرش جهانشمول در دهههاى اخير به شدّت مورد تعرّض و نقد فلسفه «پُست مدرن» قرار گرفته امّا همگان مىدانند كه «پُست مدرنيزم» واكنشى تفريطكارانه و قابل پيشبينى نسبت به افراطكارىهاى فلسفه مدرنيزم است.
«نفى تمامى احكام عام و جهانشمول فلسفى و اخلاقى و علمى» از سوى جريان فلسفى پُست مدرن در واقع نفى غرب سالارى فرهنگى و فلسفى و اخلاقى و علمى است.
از آنجا كه اساس نگرش جهانشمول، وحدت و يكسانى فطرتهاست، پس آيين مبتنى بر فطرت، آيينى جهانشمول و منطبق بر هويت تاريخى انسان است.
به طور خلاصه ويژگىهاى نگرش جهانشمول بدين شرح است:
1- اعتقاد به هويت تاريخى انسان
2- وحدت فطرى انسانها
3- يگانگى نظام معنايى در جهان بشرى
4- كثرت فرهنگى
5- اصل مسؤوليت مشترك مبتنى بر تقدير مشترك
نگرش جهانشمول در قلمرو گسترش انديشه نظام واحد جهانى، نقش مهمّى خواهد داشت. لازم به توضيح و تأكيد نيست كه انديشه جهانشمول نمىتواند مبنايى براى توجيه نظام جهان تك قطبى باشد؛ زيرا از اساس با آن منافات دارد. اوّلى بر پذيرش تكثّر فرهنگى استوار است و دوّمى بر يكسانسازى فرهنگى ابتنا دارد.
چشمانداز اسلامدرنگرش سيستمى و جهانشمول
اينك مىبايست به اين پرسش بپردازيم كه نگرش سيستمى و جهانشمول در نظرگاه اسلامى چه نقش و تأثيرى خواهد داشت.
به طور كلى دو گزاره ذيل مىتواند چشمانداز اسلام را در نگرش سيستمى و جهانشمول بيان كند:
1- براى تحقق اسلام به عنوان يك آيين آسمانى، هيچ راهى جز تحقق جامعِ آن به عنوان يك مجموعه (سيستم) نيست.
تحقق يك يا چند بخش يا يك يا چند وجه از مجموعه اسلام، از نيل به فلسفه غايى اسلام ناتوان است و بنابراين تمامى همّتِ متديّنان به اسلام بايد مصروف تحقّق مجموعهاى (سيستمى) اسلام گردد.
لازمه عقلى و عقلايى چنين غايتى، فراهم ساختن امكان مديريت يا اداره جامعِ جامعه است. فلسفه حكومت در اسلام جز با تبيين نگرش سيستمى امكانپذير نيست؛ زيرا در غير اينصورت، نيازمند تمسّك به براهين عُرفى و عقلانى صِرف، به عنوان ضرورت اداره امور جامعه خواهيم شد.
2- اسلام در اسّ و اساس خويش يك آيين تاريخى، به مفهوم زمانىِ آن نيست.
پس تعلّقات زمانى، چه در طول و چه در عرض، چه در پيشينه تاريخى و چه در گستره جغرافيايى و بالطّبع در قلمرو قومى، نژادى، تمدّنى و مانند اينها ندارد. پس اسلام آيين تاريخى به مفهوم مقدّس و ذاتى انسان است. همزاد و همراه انسان است.
مقوّم ذات انسان است. از اين رو آيينى جهانشمول است و از همين رو دين حنيف خوانده شده كه با فطرت انسان سرشته و عجين است.
در چنين چشماندازى از اسلام، تمامى كوششهايى كه براى تحقق اين آيين پاك صورت مىگيرد، در واقع براى
بازگرداندن جهان انسانى به تاريخيت معنوى و فطرى خويش است.
حجّ، نماد جامع اسلامِ سيستمى و جهانشمول
آنچه تاكنون بيان شد، در واقع مىبايست مدخلى براى ورود به موضوع اصلى اين نوشته تلقى شود.
به گمان نگارنده، حضرت امامخمينى قدس سره در پيامهاى حجِّ خويش، كوشيدهاند جلوههايى مهمّ از اسلام سيستمى و جهانشمول را ارائه دهند. در اين فصل به نمونههايى از اين رويكرد امام راحل قدس سره اشاره خواهيم كرد:
1- «اسلام داراى فرهنگ غنى انسانساز است كه ملتها را بىگرايش به راست و چپ و بدون در نظر گرفتن رنگ و زبان و منطقه به پيش مىبرد و انسانها را در بُعد اعتقادى و اخلاقى و عملى هدايت مىكند و از گهواره تا گور به تحصيل و جستجوى دانش سوق مىدهد. اسلام در بُعد سياسى، كشورها را در همه زمينهها، بدون تشبّث به دروغ و خُدعه و توطئههاى فريبنده، به اداره و تمشيت حكومت سالم هدايت مىكند و روابط را با كشورهاى ديگرى كه به زيست مسالمتآميز و خارج از ظلم و ستمكارى متعهّد هستند محكم و برادرانه مىكند، اقتصاد را به صورتى سالم و بدون وابستگى به نفع همگان در رفاه همه مردم، با اهمّيت به مستمندان و ضعيفان بارور مىكند و براى رشد بيشتر كشاورزى و صنعت و تجارت كوشش مىنمايد و در بعد نظامى به همه كسانى كه صلاحيّت دفاع از كشور را دارند براى مواقع اضطرارى تعليم نظامى مىدهد و در اين مواقع بسيج عمومى اختيارى و احياناً اجبارى مىكند. و در حال عادى براى دفاع از مرزها و تنظيم شهرها و ايمنى جادهها و حفظ نظم و انتظام، نيروى مؤمن ورزيده تربيت مىكند.» (1)2- «در لبيك، لبيك، نه بر همه بتها بگوييد و فرياد «لا» بر همه طاغوتها و طاغوتچهها كشيد و در طوافِ حرم خدا كه نشانه عشق به حق است دل را از ديگران تهى كنيد و جان را از خوف غير حق پاك سازيد و به موازات عشق به حق از بتهاى بزرگ و كوچك طاغوتها و وابستگانشان برائت جوييد كه خداى تعالى و دوستان او از آنان برائت جُستند و همه آزادگان جهان از آنان برىء هستند. و در لمس حجرالأسود بيعت با خدا بنديد كه با دشمنان او و رسولانش و صالحان و
1) پيام امامخمينى به زائران بيت اللَّه الحرام، 25/ 5/ 1364
آزادگان، دشمن باشيد و به اطاعت و بندگى آنان، هر كه باشد و هر جا باشد، سر ننهيد و خوف و زبونى را از دل بزداييد، كه دشمنان خدا و در رأس آنان شيطانبزرگ، زبونند هر چند در ابزار آدم كشى و سركوبى و جنايتشان برترى داشته باشند.
و در سعى بين صفا و مروه با صدق و صفا سعى در يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او همه بافتهاى دنيايى گسسته شود و همه شك و ترديدها فرو ريزد و همه خوف و رجاهاى حيوانى زايل شود و همه دلبستگىهاى مادى گسسته شود و از آزادگىها شكفته گردد و قيد و بند شيطان و طاغوت كه بندگان خدا را به اسارت و اطاعت كشند درهمريزد.
و با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات رويد و در هر موقف به اطمينان قلب بر وعدههاى حق و حكومت مستضعفان بيفزاييد و با سكوت و سكون، تفكر در آيات حق كنيد و به فكر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استكبار جهانى باشيد و راههاى نجات را از «حق» در آن مواقف كريمه طلب كنيد.
پس به «منا» رويد و آرزوهاى حقانى را در آنجا دريابيد كه آن، قربانى نمودن محبوبترين چيز خويش در راه محبوبِ مطلق است و بدانيد تا از اين محبوبها كه بالاترينش «حُبّ نفس» است و «حُبّ دنيا» تابع آن است نگذريد به محبوب مطلق نرسيد و در اين حال است كه شيطان را رجم كنيد و شيطان از شما بگريزد. و رجم شيطان را در موارد مختلف با دستورهاى الهى تكرار كنيد كه شيطان و شيطانزادگان همه گريزان شوند.
و شرط همه مناسك و مواقف براى رسيدن به آرزوهاى فطرى و آمال انسانى، اجتماع همه مسلمانان در اين مراحل و مواقف و وحدت كلمه تمامى طوايف مسلمين است بدون اعتنا به زبان و رنگ و قبيله و طايفه و مرز و بوم و عصبيّتهاى جاهلى.» (1)3- «حج كانون معارف الهى است كه از آن محتواى سياست اسلام را در تمامى زواياى زندگى بايد جستجو نمود. حج پيام آور ايجاد و بناى جامعهاى به دور از رذايل مادى و معنوى است. حج تجلّى و تكرار همه صحنههاى عشقآفرين زندگى يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست و مناسك حج مناسك زندگى است و از آنجا كه جامعه امّت اسلامى از هر نژاد و ملّتى بايد ابراهيمى شود تا به خيل امّت محمّد صلى الله عليه و آله پيوند خورد و يكى گردد و يَدِ
1) از پيام امامخمينى به زائران بيت اللَّه الحرام، 16/ 5/ 1365
واحده شود، حج تنظيم و تمرين و تشكل اين زندگى توحيدى است. حج عرصه نمايش و آيينه سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است.» (1)آنچه ارائه شد فرازهايى از پيامهاى حج امامخمينى قدس سره در سه سال پايانى عمر پربركت ايشان بود. گرچه به اقتضاى شرايط زمانى و حوادث و تحولات سياسى در سالهاى مختلف و نيز به اعتبار جنبههاى عبادى و رفتارى، بخشهايى از هر يك از پيامهاى آن حكيمِ عارف، به نكات آموزنده ديگر اختصاص داشته امّا يك مضمون مشترك و روح اصلى همواره در پيامهاى حج امام كه از سالها پيش از پيروزى انقلاب اسلامى صادر مىكردند به چشم مىخورد كه حاوى همان نگرش سيستمى و جهانشمولى به اسلام است.
به نظر مىرسد وجهه نظرى آنچه را كه امامخمينى در عمل براى رسيدن به آن تلاش مىكردند و آن چيزى جز تحقق اسلامِ حكومتى در مقياس جهانى نبود، مىتوان در مضمون مشترك پيامهاى حجِّ ايشان پيدا كرد.
اگر ادّعا كنيم كه يكى از مهمترين رموز درك و فهم سريع و انتقال شتابان كلام امامخمينى قدس سره نه تنها در ميان مسلمانان بلكه در گستره جهانى، همين رويكرد نگرش سيستمى و جهانشمول به اسلام بوده سخن به گزافه نگفتهايم.
از همين منظر مىتوان گفت كه نگرش امامخمينى به اسلام حكومتى دقيقاً ماهيتى انسانى و جهانى داشته و فارغ از مرزبندىهاى اعتبارى بوده است.
پىنوشتها:
1) از پيام امامخمينى به زائران بيت اللَّه الحرام، 29/ 4/ 1367
محمّد تقى رهبر
1- حجّ و سير و سلوك عرفانى
حج، «سفر الىاللَّه» است؛ سفرى كه سير و سلوك باطنى و معراج روحانى را با سير و سفر ظاهرى (آفاقى و انفسى)، پيوند مىزند و با آيات و بيّنات، در قلّههاى بلند توحيد و منارههاى پر فروغ ايمان به مشعلدارى هدايت يافتگان كعبه حقيقت و قافلهسالاران كوى عشق، توأم مىسازد و رهآورد آن، «معرفت و كمال» و رشد معنوى و تجلّى فطرت انسانى است.
قرآن كريم، كعبه را رمز هدايت براى جهانيان خواند؛ هُدىً لِلْعالَمِين (1)
و بدينسان نور هدايت و معرفت و شعور و شناخت، در تار و پود حج تعبيه گرديد و زائر خانه خدا، از اين مشعل هدايت و عرفان و شهود بهره خواهد گرفت كه روح حجّ ابراهيمى و معنويت و آداب شرع محمّدى صلى الله عليه و آله را در اعمال ومناسك جارى سازد و مشاعر و مناسك را معنى ببخشد و از نيت حج عزم خدا را، و از احرام تحريم غير حق را، و از طوافْ عشق و فناى ابدى را، و از نماز شوق شهود را، و از ركن و مقام قيام للَّهو تجديد ميثاق خدا را، و از زمزم حلاوت شراب وصل را، و از مسعى صدق و صفا و حيرت و انقطاع را و از عرفات عرفان و انابه را و از مشعر شور و شعور را، و از منا «محو و فنا» و مجاهده و ايثار را به ارمغان آورد. و اين، زمانى است كه حجّ با معرفت و ژرفنگرى توأم باشد و پيامهاى معنوى مناسك به حجگزار تفهيم گردد و او
1) آل عمران: 96
با سويداى دل دريابد و در اعماق جان جاى دهد تا مايه معراج و تعالىِ روح وى گردد.
اگر به آيه: وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْت (1)
با دقّت بنگريم و رابطه «حِجّ البيت» را با «للَّه» مدّ نظر قرار دهيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه حجّ در حقيقت قصدِ خدا كردن است و آهنگ بيت وسيلهاى است براى راه يافتن به حريم كبريايى صاحب بيت كه نزديكترين راه آن دل است كه بيت اللَّه الحرام واقعى است:
كعبه مردان نه از آب و گل است طالب حق شو كه بيت اللَّه دل است (2)
و اگر به مفهوم آيه: وَإِذْ بَوَّأْنَا لإِبْرَاهِيمَ مَكَانَالْبَيْتِ أَنْلَاتُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ ... (3)
بينديشيم كه خداوند خانه را به خود نسبت داده (بَيتي) كه اين خود نشانه تشريف و تكريم است، و به تطهير بيت از لوث شرك و بت و هر آلودگى ديگر فرمان مىدهد، نتيجه خواهيم گرفت كه طواف كننده واقعى كسى است كه با طهارت جسم و روح و پاكيزگى جان و دل و منزّه از غبار معاصى به خانه دوست رو آورد تا با رؤيت قلبى، به ديدار دوست تشرف و شهود محضرش راه يابد كه مقصود و مقصد نهايى آنجاست و كعبه بهانه است.
و اگر به آيه: إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (4)
در داستان قربانىِ ابراهيم و اسماعيل بنگريم، مىفهميم كه رمز قبولى حجّ و پاداش معنوى آن، همان راهى است كه آن پدر و پسر پيمودند و علايق را در مناى عشق سربريدند و على رغم وسوسههاى ابليس و جاذبههاى عاطفى، همه موانع را از پيش پاى برداشته و شيطان را رمى و رجم كردند و درست در وسط ميدان اين مصاف؛ يعنى محلّ «جمره وُسطا» (5)زير آفتاب سوزان منا تسليم امر حق شدند و سوختن و ساختن در آتش عشق محبوب ازلى را بر همه چيز ترجيح دادند تا نداى «قد صدّقت الرويا» را از كنار مسجد خيف شنيدند (6)و آن پاداش عظيم را گرفتند.
و اين است مفهوم واقعى «فناء فى اللَّه» كه در سخن عارفان تكرار شده كه ثمره آن «بقاء باللَّه» در ملك وملكوت و در همه عرصههاست و با همين فلسفه سنّت ابراهيم و مناسك او و خاطرات خاندانش در حج ابد الدهر جاودانه مانده تا سلوك معنوى و سير الىاللَّه و فنا و بقا را به راهيان راه ابراهيم بياموزد و نشان دهد كه سالكان الىاللَّه در كوره آزمايش و ابتلا سوختن و ساختن را تجربه كردهاند و رضاى دوست را طلبيدهاند تا در محفل انس و قدس جاودانه ماندهاند:
اى همه سالكان ره، در طلبِ رضاى تو سوختگان عشق تو، ساخته با قضاى تو
2- سفرها و منزلها
اگر از منظر تكوينى به جهان و انسان بنگريم بايد بر اين باور باشيم كه كلّ جهان و تمام آدميان مسافراناند «مناللَّه» و «الىاللَّه» سفرى در دو قوس «نزول» و «صعود» با سفرى كه از خدا آغاز مىشود و به خدا منتهى مىگردد؛ وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى (1).
ماهيّت اين سير و سفر فراتر از سير و سفر و طى طريق است. در حقيقت «صيرورت» است؛ يعنى «شدن» و به فعليّت متناسب و كمال لايق خود رسيدن و اين با سير و سفر صورى فاصله بسيار دارد؛ زيرا هر «سير و سفر» و جابجايى و حركت مستلزم صيرورت و شدن نيست.
صيرورت يعنى سفر معنوىِ انسان را منزل ها و مرحلههاست و اين به قطع بيابانها نيست؛ چرا كه خدا را با خلق قُرب و بُعد مكانى يا زمانى نيست تا به طى منازل نياز باشد؛ وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ (2)
و سير منزلها نمادى است از سير و سفر با قرب معنوى. بنابر اين آنچه در سخن عارفان واقعى با عنوان «سير منازل»، «هفت شهر عشق»، «مراحل سلوك» و نظاير آن آمده، ناظر به منازل سلوك و مراحل عشق و طى طريق وصل و لقاءاللَّه است.
امّا با اين همه:
بعد مسافت اگر چه در ره او نيست تا سر كويش هزار مرحله باشد
نى ز ملك جو نشان و نى ز فلك پوى راه به سويش نفوس كامله باشد (3)
لذا نفوس آدميان بايد با تهذيب نفس و تزكيه روح و قطع علايق مادّى، فاصلهها را بردارند و مراحل سلوك را طى كنند تا هر كجا كه رو مىكنند با كعبه عشق و جمال محبوب روبرو گردند.
به بيان حضرت امام قدس سره: «عارف باللَّه، حقّ را در جميع امكنه و احياز مشاهده و همه را كعبه آمال و وجهه جمالِ محبوب بيند و از تقيّد به مرآتى دُونَ مرآتى خارج، وما رأيتُ شَيْئاً إلّا وَرَأيْتُ اللَّهَ فيهِ ومَعَهُ گويد.» (4)امام همين مطلب را در قالب يك رباعى به نظم آورده، گويد:
آنكس كه ره معرفة اللَّه پويد پيوسته ز هر ذرّه خدا را جويد
تا هستى خويش را فرامش نكند خواهد كه ز شرك عطر وحدت جويد!
بارى، مقصود از سفر، همان سير و سفر عارفانه است كه عباداللَّه در هر يك از عبادات و آداب شرع مقدّس بايد لحاظ كنند. امّا حجّ ويژگى خاصّ دارد. حجّ، هم سير و سفر ظاهرى را كه نمادى است از سير باطنى- دارد و هم سفرهاى معنوى و روحانى را.
در باب معقول و عرفان براى انسان چهار سفر (اسفار اربعه) بر شمردهاند:
1- منَ الخلقِ الَى الْحَقّ/ سفر از خدا به سوى خدا.
2- بالحقّ الَى الْحقّ/ با خدا به سوى خدا رفتن.
3- مِنَ الحقّ الَى الْخلق بالحقّ/ همراه با خدا از حقّ به سوى خلق سفر نمودن.
4- بِالْحَقّ فِي الْخَلق/ با خدا در ميان خلق سفر كردن. (1)و حجّ با گستردگى و جامعيّت ابعادش، سفرهاى چهارگانه را به نحو اجمال و در قالب نمادين در درون جاى داده كه با تأمّل روشن مىگردد. و نيز مراحل تهذيب نفس را- كه عبارتند از «يقظه (/ بيدارى)، تفكّر، تذكّر، محاسبه، مراقبه و مشارطه» (2)در دل دارد و زائر بيتاللَّه از يكسو با خدا دمساز مىشود و با او راز و نياز مىكند و به صفات جلال و جمال او مىانديشد و از سوى ديگر به درون خويش مىنگرد و به تهذيب نفس مىپردازد و نيز با خيل زائران همنوا مىگردد و سير الى اللَّه مىكند و با خدا در ميان خلق سير و سلوك مىنمايد.
و بديهى است كه از اسرار بىپايان حج، هركس به قدر استعداد خود بهره مىگيرد.
خاقانى طى قصيدهاى درباره حجّ گويد:
سفر كعبه نمودارِ رهِ آخرت است گرچه رمز رهش از صورت معنا شنوند
جان معنى است به اسم صورى داده برون خاصگان معنى و عامان همه اسما شنوند
و به دليل همين اختلاف درجات و استعدادهاست كه به طورِ كلّى، عبادات و مناسك اولياء اللَّه اهل معنا را به عبادات و مناسك مردمِ عادى و بسيط نتوان قياس گرفت. (ما للتراب وربّ الأرباب).
چگونه مىتوان احوال سيد الساجدين عليه السلام را در عبادت، و حالات حضرتش را در ميقات و هنگام احرام- كه در روايات خواندهايم- وتضرّع و نيايشش را در طواف يا عرفات و
ديگر منازل و مشاعر، به ديگران قياس گرفت؟
در اين سفر روحانى و سير «آفاقى و انفسى» هر كس به قدر سعه وجودى و افق معرفت خويش بهره مىگيرد، يكى «كوى دوست» را بيشتر مىنگرد، ديگرى «روى دوست» را، يكى «ديار» را نظاره مىكند و ديگرى مجذوب و سرگشته «جمال و جلال يار» است:
شنيدهام كه به حُجاج عاشقى مىگفت:
كه كعبه من سرگشته كوى جانان است به جان ملازم آن آستانه باش اى دل
كه بار تن به در كعبه بردن آسان است (1)
آرى، حج سفر الىاللَّه است با بارِ معنوى و عرفانى كه در روايات بسيار بدان اشاره شده است. امام محمّد باقر عليه السلام در تفسير آيه: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ (2)
فرمود:
«حِجُّوا الَى اللَّه عَزَّوَجَلَّ»؛ (3)
يعنى با حجگزاردن رو به خدا آوريد. و در همين زمينه، گفتار امام سجّاد عليه السلام با شبلى، كه در كتب و مقالات، مكرّر از آن ياد شده، مشحون از رازها و نكتههاى عرفانى است.
3- عرفان حجّ، در پرتو ولايت
نكته ديگرى كه در عرفان حجّ نبايد ناگفته بگذاريم، اينكه: تحقّق حقيقت معرفت جز با شناخت ولىّ حقّ و امامت و رهبرى الهى، قابل وصول نيست؛ چراكه سير و سلوك معنوى، خضر رهى مىطلبد تا سالكان و رهروان را از ظلمات جهل و گمراهى وهواى نفس و دام ابليس برهاند و دستگيرى كند و به كعبه مقصود هدايت نمايد: وجعلناهم أئمّة يهدون بأمرنا (4)
امام صادق عليه السلام فرمود:
«منْ نَظرَ الى الكعبةَ بِمعْرِفَةٍ فَعَرفَ مِنْ حقِّنا وحُرمَتِنا مِثلَ الَّذي عَرَفَ مِنْ حقّها وحُرمتها غَفَرَ اللَّه لَهُ ذُنُوبهُ وكفاهُ همَّ الدُنيا والآخرة». (5)
«كسى كه از روى معرفت به كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را بشناسد، همانگونه كه حقّ و حرمت كعبه را شناخته است، خداوند گناهانش را بيامرزد و همّ دنيا و آخرتش را كفايت كند.»
نتيجه آنكه عبادت بدون معرفت امام قالبى است بىروح و با عرفان فرسنگها فاصله
دارد و عارف كسى است كه فانى در ولايت الهيه باشد.
عارف و حكيم متألّه، مرحوم فيض كاشانى گويد:
يك طواف سر كوى ولىّ حق كردن به ز صد حج قبول است به ديوان بردن
ايستادن نفسى نزد مسيحا نفسى به ز صد سال نماز است به پايان بردن
اگر عارف، سخن از پير طريق مىگويد: اين همان دستگيرى و دم مسيحايى اولياست كه دلهاى مرده را با نفوذ معنوى و نفس قدسى و تأثير كلام از دلبرخاسته خود دگرگون مىسازد (و اين حقيقت فراتر از دم و دستگاه قطب و خانقاه است كه دكاندارى است.)
4- امام خمينى و عرفان حج
«عرفان» چيست؟ در مقام بحث از عرفان حج، بىتناسب نيست توضيحى كوتاه از اين واژه داده شود. گرچه عرفان يا معرفت، در مفهوم لغوى به معناى شناخت است، ولى در اصطلاح اهل معرفت هر شناختى را عرفان نمىگويند؛ زيرا شناخت را مراتبى است، شناخت فطرى و غريزى، عقلى و استدلالى، علمى و تجربى و ... كه هريك، از مصاديق معرفتاند، هرچند لزوماً بهمعناى عرفان اصطلاحى نباشند. همانگونه كه هريك از انسانها را به سوى حق راهى است وچنانكه گفتهاند: اين راهها مىتواند به عدد نفوس خلق متعدد باشد؛ «الطرق الىاللَّه بعدد انفس الخلايق» و بقدر دانش خود، هركسى كند ادراك، اما در اين ميان عرفان را كه طى يك سير و سلوك معنوى براى انسان حاصل مىشود، نسبت به ساير طرقِ شناخت برترى و ويژگى است، عرفان در اصطلاح، شناخت از راه دل و كشف حقيقت به نور باطن است. يقينِ شهودى است، نه رؤيت از ما وراى حجاب غيب. «حضورى» است نه «حصولى».
يافتن خود مطلوب و جذب شدن به آن است، نه يافتن صورت علميه آن. مقام وصل است و برچيدن حجب ظلمانى و نورانى و ديوارهايى كه ميان معبود و عبد حايل گشته و آدمى را در حجاب غيب فرو برده است.
و بالأخره ذوب شدن در حق و گرم شدن به حرارت ايمان و گداختن در آتش عشق و تا مرحله فنا و بقا و لقاء پيش رفتن. اين گوهر گرانسنگ را هرچند مدّعيانى است اما عارفان واقعى و اهلاللَّه را نتوان به مدعيان قياس گرفت، كه آنان از قيد تعلّقات مريد و مراد، و جامه
ريا و تزوير و دعاوى پوچ و دلبستگى به دنيا بدورند، در ميان خلق گمنام و بىنام و نشان امّا در ملكوت و نزد خدا شناختهشدهاند.
اينگونه عارفان، از طريق شرع و تعبد به آداب شريعت و تصفيه باطن و تخليه سرّ از غيرحق و تحليه روح به حليه فضايل و رياضتهاى مشروع و جهاد با نفس از پل شهوات و اميال نفسانى عبور كرده و پس از طى مراحل به بهشت مقصود راهجسته و از اينرو با ديد خدايى مىنگرند و هرآنچه را بينند، جمال محبوب را در آن مشاهده كنند؛ (1)
حافظ
چنانكه از مولاى عارفان، امير مؤمنان عليه السلام آوردهاند كه فرمود:«ما رَأَيْتُ شَيْئاً الّا وَقَدْ رَأيْتُ اللَّه قَبْلَهُ وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ» و در دعاى عرفه امام حسين عليه السلام كه آكنده از معارف و اسرار معرفت و آيات عرفانى است مىخوانيم:
«مَتى غِبْتُ حَتّى تَحْتاج الى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيك ... أَلِغَيْرك مِنَ الظُّهُور ما لَيْسَ لَكَ ...»
كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم تو را كى گشتهاى نهفته كه پيداكنم تو را
غيبت نكردهاى كه شوم طالب حضور پنهان نگشتهاى كه هويداكنم تو را
با صدهزار جلوه برون آمدى كه من با صدهزار ديده تماشاكنم تو را
حقيقت توحيد و غايت قصورى عرفان، اين است كه آدمى به حقيقت بندگى و كنه معرفت برسد و چشم و گوش و عقل و هوش و اعضا و جوارح او مندك در نور الهى و فانى در بحر حقيقت گردد و صبغه خدايى گيرد (2)و در سراسر عالم هستى جز نور خدا نبيند و اين همان غايت و مقصدى است كه خداوند، جنّ و انس را بهخاطر آن آفريده است: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (3)
كه تفسير به «ليعرفون» شده، هرچند ايندو، لازم و ملزوم يكديگرند. و تعبد و عرفان تفكيك ناپذيرند، بلكه يك حقيقتاند با دو جلوه؛ يكى در دل، جايگزين و ديگرى در عمل متبلور است. يك نور با دو تجلّى كه از شجره مباركه ايمان و تقواى مؤمن مشتعل مىگردد وسرچشمه آن نور مطلقاست؛ اللَّهُ نُورُالسَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ (4)
و آنچه آدمى را در اين فوز عظيم يارى مىرساند درگام هاى نخستين، همانا چشمپوشى از معاصى الهى است. امام صادق عليه السلام فرمود:
«ما اغتَنَمَ احَد بمثْل ما اغْتَنَمَ بَغَضّ البصر لأنّ البصر لا يغضّ عن محارماللَّه
الّا وَقَدْ سَبَق الى قَلْبِهِ مُشاهِدَة الْعَظَمَة وَالْجَلال» (1)
بنابراين، سالكانِ اين كوى مىبايست حجاب نفس را از ميان بردارند كه خود حجاب خويشاند و غبار ره بنشانند و چشم از معاصى فروبندند تا بتوانند نظارهگر جمال محبوب باشند. به قول حافظ:
جمال يار ندارد حجاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
5- بعد عرفانى حضرت امام قدس سره
بىشك امام خمينى قدس سره يكى از عارفان واصل بود. او به ژرفاى معارف اسلامى راهبرده و از نور ولايت به نحو اكمل فروغ گرفته و به فقه شريعت اقدس با روشنبينى دست يافته و مدارج عالى تحقيق و تحقّق را پيموده بود. در علوم عقلى نحرير و سرآمد زمان و در عرفان و سلوك معنوى نادره دوران و در تعبد و تسليم مصداق كامل و اتمّ عبوديت يك بنده متعبد، و اينها علاوه بر فضايل اخلاقى و نفسانى و بينش اجتماعى و سياسى اوست كه هريك شايان توجه است: او با سرمايه معنوىِ ايمانى و عرفانى علمى و عملى و دستمايه غنى اسلامى و ويژگىهاى بىمانند شخصيتى خود و تأييدات خاص ربانى توانست نفوس و قلوب ميليونها انسان حقجو و شيفته حقيقت را به تسخير درآورد و درجهت خير و صراط مستقيم و آگاهى و عدالتخواهى هدايت كند و زيربناى آنهمه آثار جهانشمول و شگفتانگيز بعد معنوى و عرفانى و روشنبينى الهى آن اسوه فضائل در عصر ما بود. او روح عرفانى را در ميان نسل معاصر دميد. از حوزههاى تحقيق و تدريس گرفته تا عرصهها و فضاى عارفانه سنگرهاى مجاهدان پارسا. و اينهمه، ثمره معنويت ايمان و تجلّى عرفان است كه امام طلايهدارش بود.
شب از عشق خدا شب زندهدارى سحر از وصل جانان اشگبارى
شود چون صبح ابراهيم آسا به قصد بتشكستن رهسپارى
طلوع عشق و ايمانى خمينى! خروش موج و توفانى خمينى!
نمىدانم چه گويم لايق تو تو اقيانوس ايمانى خمينى!
شعر از سيد عبداللَّه حسينى لاجوردى
1) مصباح الشريعه، ص 9
6- امام قدس سره احياگرِ حجّ ابراهيمى
و حال سخن از عرفان حج است. امام به حج، حيات و معنويتى ديگر بخشيد و اين فرضيه جهانشمول اسلامى را كه در روايات، «قائمه دين» ناميده شده، (1)احياكرد و از تحجّر و جمود كه گرد كدورت و نسيان بر اين زمزم جوشان فروباريده بود، رهانيد. و با وجود كارشكنىهاى مرتجعان متحجّر كه حج را از فلسفه حياتى و اجتماعى آن تهى كرده و معنويت آن را نيز بىرنگ ساخته بود، امام ابعاد مختلف حج را به مرحله بالندگى آورد و بهعنوان «عَلَم اسلام» (2)برافراشت تا مسلمانان از كران تا كران جهان با نگرش نو و زنده و سازنده در سرنوشت امّت اسلامى به حج روآورند و همانگونه كه ابراهيم و محمد صلى الله عليه و آله خواسته بودند، از زمزم عرفان بهرهگيرند، دست برادرى به يكديگر بدهند و تبر ابراهيمى در دست گرفته بر پيكر پليد نمرودهاى زمان و ابرقدرت هاى كافر و مستكبر و بتهاى صامت و ناطق فرود آورند و چون مصطفى صلى الله عليه و آله و مرتضى عليه السلام آهنگ برائت را در موسم اعلام كنند و با فرياد آسمانكوب و صاعقهآساى اسلام، اصنام را از درون و برون فروريزند. و در زبالهدان تاريخ دفن كنند. تأسف امام اين بود كه چرا اين نهر خروشان، كه سرچشمه حيات معنوى و مادى مسلمين است مىبايست در كوير بىحاصلى هدر رود. ايشان خطاب به زائران خانه خدا فرمودند:
«اكنون كه حجّاج بيت اللَّه الحرام ازخانه تن و دنيا مهاجرت الى اللَّه و رسوله، كه خانه دل است مىكنند و همهچيز جز محبوب حقيقى در وراى آنان است بلكه همهچيز جز او نيست كه درون و برون داشته باشد، بايد بدانند كه حج ابراهيمى- محمدى (صلى اللَّه عليهما وآلهما) سالهاست غريب و مهجور است، هم از جهات معنوى و عرفانى و هم از جهات سياسى و اجتماعى. و حجاج عزيز تمامى كشورهاى اسلامى بايد بيت خدا را در همه ابعادش از اين غربت درآورند.» (3)بارى، حج فريضه عظيمى است كه جان و تن، مال و توان، رنج و راحت، زمزمه و تفكر، وقوف و حركت، عقل و عشق، فرد و جمع، عبادت و سياست، گذشته و آينده و دنيا و آخرت را در خود جاى داده است. و هيچيك از اين ابعاد نبايد دور از نظر بماند و سعى امام بر اين بود كه تمام ابعاد حج را احيا كند.
7- بعد عرفانى، زيربناى ساير ابعاد حج
يكى از نكات مهم كه حضرت امام بر آن تأكيد فرمودند، اين است كه: بُعد عرفانى و معنوى حج، زيرساختِ بُعد اجتماعى، سياسى و ... مقدم بر همه ابعاد ديگر است و در همان حال كه از نقش خلّاق حج در سرنوشت سياسى- اجتماعى امت سخن مىگفت، تأكيد مىورزيد كه اين بعد را نبايد مجرّد از بعد معنوى و عرفانى لحاظ كرد؛ به عبارت ديگر خلق را نبايد از خدا جدا نمود؛ زيرا حج «سير مع الحق الى الخلق وفى الخلق» است؛ يعنى با خدا در ميان خلق بودن، نه بىخدا با خلق زيستن! و آنكس كه به حقيقت دل به خدا نسپرده و لبيك به حق نگفته است، نمىتواند مدعى همبستگى با خلق باشد و براى او امكان ندارد كه رو در روى اقطاب كفر و شرك و نفاق بايستد و استقامت كند. لذا در مرحله نخست، درون انسانها بايد از لوث هوا و شرك و آلودگى اخلاقى مبرّا گردد و سپس به مصاف مشركان و منافقان و مفسران برخيزد. تا در صحنه پيكار پيروز آيد.
امام در پيام خود به زائران خانه خدا فرمود:
«و بعد سياسى و اجتماعى آن حاصل نمىگردد مگر آنكه بُعد معنوى و الهى آن جامه عمل پوشد و لبيكهاى شما جواب دعوت حق تعالى باشد و خود را محرم براى وصول به آستانه محضر حقتعالى نماييد و لبيكگويان براى حق، نفى شريك به همه مراتب كنيد و از «خود» كه منشأ بزرگ شرك است بهسوى «او- جلّ وعلا-» هجرت نمايند و اميد است براى جويندگان، آن موتى كه دنبال هجرت است حاصل آيد و اجرى را كه علىاللَّه است دريافت نمايد و اگر جهات معنوى به فراموشى سپرده شود، گمان نكنيد كه بتوانيد از چنگال شيطان نفس رهايى يابيد و تا در بند خويشتن خويش و هواهاى نفسانى خود باشيد، نمىتوانيد جهاد فى سبيل اللَّه و دفاع از حريم اللَّه نماييد.» (1)و در پيامى ديگر تأكيد مىورزد كه: «خود» حجاب آدمى است كه او را از خدا محجوب مىگرداند و سدّ راه «هجرت الىاللَّه» مىشود و معنويت حج را بىرنگ مىسازد. بنا بر اين، بايد خودخواهى و خودبينى را در مسلخ عشق قربان كرد و پا روى نفس امّاره و شيطان درون نهاد تا بتوان به مهمانى دوست باريافت و از اسارت اغيار رهيد.
و در مصاف با دشمن، سرافراز از ميدان به درآمد. امام در اين خصوص فرمود:
1) صحيفه نور، ج 19، ص 44
«جهات معنوى حج بسيار است و مهم آن است كه حاجى بداند به كجا مىرود و دعوت كى را اجابت مىكند و ميهمان كيست و آداب اين ميهمانى چيست و بداند هر خودخواهى و خودبينى با خداخواهى مخالف است و با هجرت الى اللَّه مباين و موجب نقص معنويت حج است و اگر همين يك جهت عرفانى و معنوى براى انسان دست دهد و لبيك بهراستى مقرون به نداى حقتعالى تحقق حقيقى يابد، انسان در همه ميدانهاى سياسى و اجتماعى و فرهنگى و حتى نظامى پيروز مىشود و براى چنين انسانى شكست مفهومى ندارد.» (1)8- حج آميزهاى از عرفان و سياست
هرچند حضرت امام قدس سره در پيامهاى جهانشمول حج، مسلمانان را به وحدت و توحيد و برائت از شرك و مشركان و توجه به مسائل حياتى امّت فراخواندند و از اين بابت دستورالعمل جاودانهاى به راهيان كوى حق آموختند، اما توجه به اين ابعاد نبايد موجب شود بُعد عرفانى و معنوى حج كه روح و فلسفه عبادات و زيربناى ساير ابعاد و همه فتوحات از منظر امام است، دور بماند؛ چرا كه زيباترين ابعاد عبادات، بهطور عام و در اين ميان حج، همانا بُعد معنوى و عرفانى است كه با جانها آميخته و با سويداى دل ها پيوند خورده و از فطرت و جاذبه درونى آدمى سرچشمه مىگيرد. و اگر عبادت از اين ويژگى تهى شد، قالبى خواهد بود بىروح و صورتى بىمعنا. و حج كه ترسيمى است از يك سفر معنوى و مرز عبور از خود به خدا و از خلق به خالق و آنگاه با خدا درميان خلق بودن و همراه با آنان منازل عشق پيمودن و سفر آخرت را پيش روى كشودن و فانى درحق شدن، گام نخستينش «تجريد قلب» و انقطاع الى اللَّه است.
9- تجريد قلب و ديدار با خدا
روايت از امام صادق عليه السلام است كه فرمود:
«اذا أرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّد قَلْبَكَ لِلّه عَزَّ وَجَلَّ مِنْ قَبْل عَزْمِك مِنْ كُلّ شاغل وَحَجْب كُلّ حاجِب وَ فَرِّض أُمُورك كُلّها الى خالِقك ...» (2)
«آنگاه كه اراده حج كردى قبل از عزيمت، قلب خويش را براى خداوند بزرگ، خالص و
خالى گردان و از هرچه تو را مشغول مىدارد و حجاب ميان تو و خدا مىشود خالى كن، و همه امورت را به آفريدگارت واگذار و در تمام حركات و سكنات بر او توكل كن و تسليم حكم و قضا و قدر الهى باش و دنيا و راحت و خلق را رها ساز و از مسؤوليت حقوق مخلوق بدرآى و بر زاد و راحله و ياران و همسفران و قدرت و ثروت و جوانىات تكيه مكن؛ زيرا بيم آن است كه اينها دشمن و وبال تو گردند تا براى بنده معلوم شود كه براى او و براى هيچكس توان و چارهاى جز در پناه خداوند متعال و توفيق او نيست و بدانگونه آمادگى پيداكنكه گويى اميد بازگشت ندارى.»
10- ديدار با خدا در كعبه دل!
نكته اساسى سخن حضرت صادق عليه السلام، توجه به روح حج؛ يعنى قصد خدا كردن است و نه چيز ديگر، كه هرآنچه جز او قصد كنى شرك است. قصد مستلزم قرب است و قرب خدا مكانى و زمانى نيست، قرب معنوى و شأنى و عرفانى است و اين به فناى در حق و رهايى از قيد خودى است. هرچند ميان بنده و خدا حايلى نيست اما تقرّب به او عقبههايى دارد و طىّ منازل را مىطلبد تا نفس كامل شود و با كمال مطلق سنخيت پيدا كند و اين همان تقرّب و حضور است.
و راه آن جز دل نيست. دلى كه حرم خدا باشد، نه حرمسراى بتها و هواهاى نفسانى؛ چنانكه امام صادق فرمود:
«انَّ القَلْبَ حرماللَّه فلا تسكن حرماللَّه غيراللَّه». (1)
«دل، حرم خدا است، در حرم خدا جز خدا را جاى مده.»
و زائر مىبايست پيش از آنكه به حرم درآيد و به قبله محسوس روآورد، دل را حريم دوست كند و همزمان با توجه به كعبه، به سوى صاحب خانه روكند.
كعبه مردان نه از آب و گل است طالب دل شو كه بيت اللَّه دِل است
و راه دل به خدا نزديك است و منازل آن با سير باطنى و سلوك درونى طىشدنى است.
در چنين حالتى است كه احرام و طواف و حج معنى مىدهد كه در غير اين صورت، تنها تن را به كعبه رسانيدن است و اين چندان دشوار نيست.
1) بحار الأنوار، ج 7، ص 25
11- رياضت و پالايش روح
و بدينخاطر است كه سفر حج را با رنج و غربت و مشقت و رياضت آميخته و از جلوههاى مادى و دنيوى تهى ساختهاند.
امير مؤمنان عليه السلام در فرازى از خطبه «قاصعه» با اشاره به ذلّت و انكسار راهيان كوى دوست كه عزّت بندگى خدا و تشرف حضور را در درون مىپرورند، مىفرمايد:
«خداوند آدم و فرزندانش را فرمان داد تا آهنگ اين خانه كنند و به هنگام سعى شانههاى خود را (از روى تواضع) بجنبانند و «لا اله الّا اللَّه» گويان گرد كعبه طواف نمايند و با موهاى ژوليده و بدنهاى غبارآلود به كوى يار بشتابند و لباس هايى را كه نشانه شخصيت و تشخّص است، به دور افكنند و با آشفته كردن موهاى خود، زيبايىشان را دگرگون سازند. و اين آزمونى است بزرگ و امتحانى شديد و آشكار و تصفيه و پاكسازى مؤثر براى نفوس كه خداوند آن را وسيله رحمت خود و رسيدن به بهشت قرار داده است.»
ودر ادامه، بااشاره بهاينكه انتخابسرزمين خشك وسوزان حجازبراىحجبا اين فلسفه بوده كه انسانها از تعلّقات دنيوى بدرآيند و حجاب غرور و خودبينى و رفاهطلبى را از تن بدرندتا خدابين شوند وحقيقت عبوديت رالمس كنند و پاداش معنوى ببرند، چنين مىفرمايد:
«و اگر خداوند مىخواست خانه محترم و مشاعر عظام خود را در ميان باغها و نهرها و سرزمينهاى هموار و درختان انبوه و پرثمر و كاخها و آبادىهاى بههمپيوسته و درميان گندمزارها و بوستانهاى خرم و پرگل و گياه و گلستانهاى زيبا و باطراوت و آبهاى فراوان و جادههاى آباد قرار مىداد، اما در آن صورت پاداش آن كمتر بود. و اگر پى و بنيان خانه و سنگهايى كه در آن بكار رفته، از زمرد سبز و ياقوت سرخ و نورانى و درخشنده بود، شك و ترديد كمتر به سينهها راه مىيافت و مجاهده با ابليس آسانتر صورت مىگرفت و وسوسه به سراغ مردم نمىآمد، اما خداوند بندگانش را به انواع سختىها آزمايش مىكند و با مجاهدت هاى گوناگون به بندگى فرامىخواند و با گرفتارىها به امتحان مىكشد تا كبر و غرور را از قلبهايشان بيرون كند و خضوع و خاكسارى را در نفوسشان جايگزين سازد و از اين طريق ابواب فضل خويش را بگشايد و موجبات عفو و آمرزش را فراهم آورد.» (1)
1) نهج البلاغه، خطبه 192؛ كافى، ج 4، ص 199 و 200
حج سفر از «خلق الى الحق» است؛ يعنى خلق را پشت سر افكندن و راهى كوى حق شدن، خانه، خانواده، مال و تجارت، عنوان و مقام و همه تعلّقات را رها كردن و حتى خود را فانى در معبود دانستن و قطع اميد كردن از آنچه غيرخدا است و چون ابراهيم بانى كعبه و داعى حج خليلوار از زن و فرزند و مال و جان گذشتن و چون اسماعيل تسليم امر حق شدن و چون هاجر در كوى انقطاع، آسيمهسر دويدن و برهنهپاى در سنگلاخ حيرت و انقطاع از اين سو به آن سوى رفتن و اشگبار و بىقرار به خدا التجا كردن، تا از زمزم عشق و جرعه فيض ربّانى سيراب گشتن و در دامن مهرِ دوست، جاى گرفتن.
حج، وفود و ورود به محضر خدا است- هرچند همه عالَم محضر خداست- امّا حج ميعاد و ميقاتى است براى عاشقان كويش و شيفتگان وصلش. امام على بن موسىالرضا عليهما السلام مىفرمايد:
«عِلَّةُ الْحَجّ الوِفادَة الَى اللَّه تَعالى». (1)
حج، تنها مناسك نيست، بلكه سير و سلوك باطنى و طى منازل روحانى است، تا منزل قرب، و هريك از منازل و مشاهد، رازهاى عرفانى، معنوى، اخلاقى، تربيتى و ارشادى دارد و همينهاست كه به حج معنا و مفهوم مىبخشد و اگر حج از اين معانى و مفاهيم خالى شد، به قالبى بىروح مىماند و بس و شايسته و بايسته است اين اسرار و رموز مورد توجه زائران قرارگيرد. هريك از مواقف و مشاعر، از ميقات گرفته تا حرم و كعبه و زمزم و حجر و مُستجار و صفا و مروه و مشعر و منا و عرفات و جمرات، با ريشههاى تاريخى كه در سرزمين توحيد و موطن موحدان دارند، رازهاى نمادين و رمزهاى عميق عارفانهاى در درون جاى دادهاند كه نبايد از ديد زائران پنهان بماند. و در روايات معصومين عليهم السلام به اين راز و رمزها كه منزل به منزل در سير و سلوك حج فراروى زائر گشوده است، اشاره شده تا زائران و سالكان كوى دوست در هريك از مناسك و مشاعر به اين راز و رمزها توجه كنند و غناى روحى تحصيل نمايند.
در اينجا به خلاصهاى از آنچه در روايت «مصباح الشريعه» منسوب به امام صادق عليه السلام آمده است مىپردازيم و همزمان به پارهاى از نكتههاى مطرح شده در سخنان امام راحل درباره حج به تناسب مىنگريم.
1) وسائل، ج 8، ص 5
12- ميقات نخستين منزل عشق
ميقات مرز عبور از خود به خدا و از خلق به حق و نخستين منزل از منازل عشق معبود است.
احرام و تلبيه در ميقات به منزله «تكبيرة الإحرام» نماز است، يعنى جز خدا را بر خود حرام كردن!
و در حريم الهى وارد شدن، و از لباس تعيّن و تجمّل و انّيّت و انانيت بيرون گشتن.
احرام بستى در رهش از جان گذشتى و ز دنى دون در ايمان گذشتى
از هرچه جز يادِ رُخ جانان گذشتى كانجا شوى در باغ حسن دوست مهمان (1)
احرام حج و عمره با تلبيه محقّق مىشود با كلمات مخصوص: «لبّيك ألّلهمّ لبّيك ...» و تلبيه را روايت مصباح چنين معنا مىكند:
«وَ لَبِّ بمعنى اجابة صافية خالصة زاكية لِلّه عزّ و جَلّ في دعوتك متمسّكاً بِالْعروة الْوُثْقى».
«لبيك بگو! بدين معنا كه خداوند بزرگ را در دعوتى كه فرموده است، اجابت نمودهاى و از سر صدق و صفا و اخلاص و بدون غلّ و غش پاسخ دادهاى و به رشته استوار الهى چنگ زدهاى.
حضرت امام به تناسب تلبيه و احرام با اشاره به راز توحيدى و غايت معرفت كه در اين مقام تعبيه شده، مىفرمايد:
«تلبيههاى مكرّر از كسانى حقيقت دارد كه نداى حق را به گوش جان شنيده و به دعوت اللَّه تعالى به اسم جامع جواب مىدهند. مسأله، مسأله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب، گويى گوينده از خود در اين محضر بىخود شده و جواب دعوت را تكرار مىكند و دنباله آن سلب شريك به معناى مطلق مىنمايد كه اهلاللَّه مىدانند، نه شريك در الوهيت فقط، گرچه سلب شريك در آن نيز شامل همه مراتب تا فناى عالم در نظر اهل معرفت است و حاوى جميع فقرات احتياطى و استحبابى است؛ مثل «الحمد لك والنعمة لك» و حمد را اختصاص مىدهد به ذات مقدس. همچنين نعمت و هر نعمتى كه در جهان هستى تحقق يابد؛ حمد خدا و نعمت خداست، بدون شريك و
1) مهدى الهى قمشهاى.
در هر موقف و مشعرى و وقوف و حركتى و سكون و عملى، اين مطلب و مقصد اعلى جارى است و خلاف آن شرك بهمعناى اعم است كه همه ما كوردلان به آن مبتلا هستيم.» (1)تلبيه پاسخ دادن است، پاسخ به دعوت حق، به نداى ابراهيم خليل و وارث صادق او، خاتم النبيين صلى الله عليه و آله، ولحظه احرام كه همراه با تلبيه است، لحظه ورود در ضيافت الهى و حريم قدس و قرب و حضور است. شكوه احرام و ورود در حريم كبريايى را كسانى دريافته بودند كه همچون حضرت زينالعابدين عليه السلام از روى تواضع و تذلّل، هنگام گفتن تلبيه به خود مىلرزيدند و اضطراب سراسر وجودشان را مىگرفت و مىفرمودند: مىترسم در پاسخ من گفته شود «لا لبّيك»؛ يعنى: نه، تو پاسخ ندادهاى! و در آن مواقف كريمه اشك خوف و رجا مىريختند.
در اين ميقات و ميعاد قرب و حضور، تكرار تلبيه، چنانكه در سخن امام آمده بود، رمزى است براى اهل معنى و آن هجرت و انقطاع كه در روح حج نهفته است و زائر در اين هجرت قدم جاى قدم ابراهيم خليلاللَّه و خاندانش مىنهد و از زلال زمزم عشق مىنوشد، همانگونه كه آنها از آن نوشيدند و از همه باز آمدند و با دوست نشستند و از آن آزمايش بزرگ سرفراز بيرون آمدند تا فيض رحمانى را در آغوش كشيدند و در دامان مهرش جاى گرفتند.
ميقات ميعادى است براى عاشقان كوى دوست و شيفتگان وصل يار و تلبيه زمزمه لقاء اللَّه است. در اين ميعاد و تكرار آن شيرينى و حلاوت همسخن شدن با معبود را تفسير مىكند و هركس به اين محفل انس بار يافت ديگر غير و غيريّت نمىبيند و هرآنچه را كه جز جلوه يار است تصويرى كاذب مىنگرد و همزمان با توحيد خالص هرنوع شرك خفى و جلى را زير پاى مىنهد. «لبّيك لا شريك لك لبّيك» و ستايش و حمد را تنها از آن خدا مىداند، حتى اگر از غير او ستايش شود! چرا كه همه چيز، جلوه جمال جميل اوست و به گفته حافظ:
اينهمه عكس مى و رنگ مخالف كه نمود يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
حال تصور كنيم اگر مسافر الى اللَّه به اين منزل و منزلت راه يافت و روح خود را بدينگونه كمال و استغنا بخشيد، در دل و جان و اعتقاد و عمل و خُلق و خوى چه تحوّلى
1) صحيفه نور، ج 19، ص 42
خواهد يافت، و اين تحول نشانه قبول شدن حج است؛ چنانكه در روايات آمده است: «تحول اخلاقى فرد در اين سفر روحانى و احتراز او از معاصى، نشانه قبولى حجّ اوست»؛ «قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: «آية قَبُولِ الْحَجّ تَرك ما كانَ عَلَيْهِ مُقِيماً مِنَ الذُّنُوبِ» (1)
و اين است ارمغان سفر حج، با دلى عاشق رفتن و لبريز از معرفت و با اخلاق و عملى آراسته برگشتن.
13- در طواف كعبه، قبله عشق
در حديث مصباح الشريعه، از قول حضرت صادق عليه السلام آمده كه فرمود:
«وَ طِفْ بِقَلبِكَ مَعَ الْمَلائِكة حَوْلَ الْعَرْش كَطَوافِكَ مَعَ الْمُسْلِمِين بِنَفْسِك حَوْلَ الْبَيْتِ».
«در حالى كه با طواف كنندگان مسلمان به طواف بيت مىپردازى، با قلب خود همپاى فرشتگان كه پيرامون عرش در طوافاند، طواف كن.»
زائر بايد با الهام از اين راز معنوى از فرش تا به عرش و از ملك تا ملكوت پرواز كند و دايرهاى را كه نقطه آغاز و پايانش خداست بپيمايد تا فرشتهخوى شود. اين طواف تنها به گردش در آوردن جسم نيست كه پرواز روح است و پروانه صفت گرد شمع وجود محبوب گرديدن و كعبه بهانهاى است و سنگ نشانى در راه كوى دوست؛ چنانكه گفتهاند:
پيش ما كعبه به جز خاك سر كوى تو نيست قبله اهل نظر جز خم ابروى تو نيست (2)
و يا:
بنياد كعبه بر سر كويت نهادهاند زان گشت قبله همه اخيار و اصفيا (3)
بنابر اين كعبه خود قبله نماست و از كوى دوست به روى دوست توجه كردن؛ قبلهاى كه از مرز طبيعت مىگذرد و از خانه گِل به خانه دل و حريم عشق ره مىگشايد و از اين سنگ نشان به كوى بىنشان ره مىسپرد و براى آن كعبه، احرامى ديگر بايد بست؛ احرامى كه از جامه تقوا كه تار و پودش معرفت و حجت است؛ معرفت خدا و رسول او و اوليا و اوصياى حضرتش كه بدون معرفت آنان نيز عرفان حج حاصل نيايد، و هم برائت از دشمنان خدا، چه، حب و بغض از ايمان جدا شدنى نيستند. در اينجا به سخن حضرت امام قدس سره بنگريم:
«و در طواف حرم خدا كه نشانه عشق به حق است، دل را از ديگران تهى كنيد و جان را از خوف غيرحق پاك سازيد و به موازات عشق به حق از بتهاى بزرگ و كوچك و طاغوتها و وابستگانشان برائت جوييد كه خداى تعالى و دوستان او از آنان برائت جسته و همه آزادگان جهان از آنان برىء هستند.» (1)«و در لمس حجرالأسود بيعت با خدا بنديد كه با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان، دشمن باشيد و به اطاعت و بندگى آنان- هركه باشد و هركجا باشد- سرننهيد و خوف و زبونى را از دل بزداييد كه دشمنان خدا و در رأس آنان شيطان بزرگ زبونند ...» (2)امام قدس سره در اين سخن، عرفان حج را به «تولّى» و «تبرّى» پيوند زده؛ زيرا اين دو از يكديگر تفكيكناپذيرند. هرآنكه عاشق محبوب است دل به دشمنان نسپارد و باغيرت عشق هر نوع دوگانگى را در مسلخ قربانى كند.
آنكه با ما سر سودا سپرد نيست لايق كه دگر جا نگرد
هست آيين دو بينى ز هوس قبله عشق يكى باشد و بس
از اينرو در روايتى از سخن امام باقر عليه السلام آمده است:
«انّما امِرُوا النّاس أنْ يَأتُوا هذِهِ الأحْجار فَيَطوُفوُا ثمّ يأتوا فيجزونا بولايتهم ويعرضوا علينا نصرهم». (3)
«مردم مأمور شدند به سوى اين خانه كه از سنگ ها بنا شده بشتابند و بر آن طواف كنند. سپس نزد ما آيند و ولايت و محبت خود را به ما اظهار كنند و براى يارى ما اعلام آمادگى نمايند.»
اين همان انسجامى است كه ميان ابعاد حج وجود دارد و عرفان و عمل امامت و امت و جامعه و سياست و دنيا و آخرت و صورت و معنى را پيوند مىزند.
13- در صفا و مروه، حيرت و انقطاع
زائر پس از طواف و نماز به صفا مىرود و فاصله صفا و مروه را سعى مىكند كه اين نيز قلّه بلندى است از عرفان. پيمودن ميان اين دو كوه تاريخى كه يادواره ساكنان كوى عشق
هاجر و اسماعيل است، تأسى به آن بانوى صابرى است كه با اطمينان و اميد در برابر اراده حق تسليم شد و با تعبد و تضرع به درگاه خدا استغاثه كرد و سرگردان و تشنهكام به اين سو و آن سو مىدويد تا جرعه آبى بيابد و كودك تشنهكامش را از مرگ برهاند و چون درمانده و بيچاره شد، آب زمزم درخشيد و برق اميد نويدش داد كه:
ميهمان ماست هركس بىنواست آشنا با ماست چون بىآشناست
از اين رو در حديث مصباح از سخن حضرت صادق عليه السلام آمده است كه با توجه به واژه «صفا» حضرتش به تصفيه روح و ضمير اشاره فرمود:
«وصَفِّ رُوحكَ وَ سِرَّكَ لِلِقاءِ اللَّهِ تعالى يَوْمَ تَلْقاهُ بِوُقوفِك عَلَى الصَّفا ...»
«و با وقوف بر صفا، روح و ضميرت را به ديدار خدا در ميعادگاه روز ديدار (قيامت) تصفيه كن و با رسيدن به مروه، مروت و جوانمردى را در راه خدا پيشگير و صفات بد خويش را از ميان بردار و بر شرايط حج و عهدى كه با خدا بستهاى و بدان گردن نهادهاى تا قيامت ثابت و استوار باش.»
اگر حجگزار به اين مرتبه از صفاى سرّ و درون رسيد، همه تيرگىها از روح و جانش رخت برمىبندد و دلبستگىهاى مادى فرو مىريزد و قيد و بندهاى اسارت شياطين گسسته مىشود. به سخن زيباى امام خمينى در اينجا بنگريم:
«و در سعى صفا و مروه، با صدق و صفا سعى در يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او همه بافتهاى دنيايى گسسته شود و همه شكها و ترديدها فرو ريزد و همه خوفها و رجاها زايل شود و همه دلبستگىهاى مادى گسسته شود و آزادگىها شكفته گردد و قيد و بندهاى شيطان و طاغوتها كه بندگان خدا را به اسارت و اطاعت كشند در هم ريزد.» (1)آرى، در سعى، خضوع و انكسار بندگى و بيرون ريختن باد غرور و استكبار از سرها را مىبينيم. آنگاه كه حاجيان هروله كنان و نفس زنان سعى مىكنند و به تكبير و تحليل مىپردازند و روح كبريايىطلبى و امتيازات و مشخههاى مادى را زير پا مىگذارند. در حقيقت تمرين تعبد و تواضع و سكينه و صبر و اميد و انقياع مىنمايند. از اين رو امام
1) صحيفه نور، ج 20، ص 18
صادق عليه السلام سعى را محبوبترين مكانها نزد خداوند خوانده، براى اين كه هر جبارى در اينجا ذليل و حقير مىشود؛ «وَانّما صارَ الْمَسعى أَحَبّ البِقاعُ الىاللَّه لِانَّهُ يذلّ فيه كُلّ جَبّار» (1)
15- عرفات و مشعر، طور سيناى عارفان (2)
«حافظ»
از مواقف عظيم حج، پهن دشت عرفات است كه تاريخ كهن دارد و با پيشينه حج، از عهد آدم تا ابراهيم و از ابراهيم تا حضرت محمد صلى الله عليه و آله گره خورده است. عرفات «وادى ايمن» عارفان و شاهدِ حضور انبوهِ حاجيان است كه همه كفن پوشان و بدون نام و نشان در تضرع و نيايشِ حق مستغرقاند. از ادعيه مشهور اين روز دعاى عرفه امام حسين و حضرت زين العابدين عليهما السلام است كه درسهايى عميق عرفانى و الهى مىآموزد كه عقول انسانهاى مادى را به ژرفايش راه نيست و جاى آن دارد كه عاشقان حق كه شهر و آبادانى را پشت سر انداخته و به تمنّاى حضور در مهمانى حضرت دوست، راهىِ بيابانها شدهاند، با مفاهيم اين دعاها كه از چشمهسار ولايت جوشيده است دمساز شوند، تا در كوير انقطاع به وصل يار برسند، و حجابها از ديدگان برچينند و الهى شوند و با ملكوت عالم آشنا گردند و پر و بال در فضاى بىكران عشق بگسترانند. به رازهاى عرفانىِ عرفه و عرفات و ادعيه مأثوره و سير و سلوك روحانى توجه عميق كنند و اين سير و سفر الهى را تنها به وقوف ظاهرى و به عنوان انجام تكليف برگزار نكنند. به خاطر آورند كه آدم ابوالبشر در اينجا به خطا اعتراف كرد و خدايش مشمول آمرزش خود قرار داد و غروب آن روز مشمول رحمت الهى قرار گرفت. (3)ابراهيم خليل در عرفات به مناسك حج واقف و عارف گرديد و دعايش مستجاب شد و اشك ميليونها انسان بر اين سرزمين تفته ريخته تا به مقام عرفان دست يافتهاند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند را در آسمانها درى است كه از آن به: رحمت، توبه، تفضّل، احسان، جود، كرم، عفو، طلب حاجات و ... ياد مى شود و روز عرفه، در عرفات، اين در گشوده است.» (4)از سخن امام صادق عليه السلام در مصباح آمده است كه: «وَاعْتَرِفْ بِالْخَطاءِ بالْعَرَفات وَ جَدِّدْ عَهْدَكَ عِنداللَّه لِوَحْدانيَّتِهِ».
«در عرفات، به خطا و لغزش اعتراف كن و نزد خدا با وحدانيت او تجديد عهد بنما.»
آفتاب روز عرفه غروب مىكند و ميعاد ديدار در آن سرزمين به پايان مىرسد و زائر رهسپار مشعر مىشود و در آنجا نيز ذكر خدا توصيه قرآن است: فاذكروا اللَّه عند المشعر الحرام (1)
و اگر به ديده تحقيق بنگريم، كوههاى مزدلفه ياد آور طور سيناست كه موسى از آنجا نداى انّي أَنَا رَبُّك (2)
شنيد و به امر حق موزه از پاى بيرون كرد كه در آن وادى مقدس وارد شود، و اينك زائر در مشعر است و به خدا تقرّب مىجويد تا به فرموده امام صادق عليه السلام روح خود را به ملأ اعلا عروج دهد: «وَتَقَرّبْ الَيه بَمُزدَلَفَة وَ اصعَدْ بِرُوحِكَ الى المَلأ الأعلى بِصُعودِكَ الى الجَبَلَ» و همزمان با اين شعور و شناخت، سلاح مبارزه با شيطان را براى صبح پيروزى فراهم مىآورد تا عيد خون را همزمان با رزم شياطين و قربانى اقامه كند و ابراهيمى شود و تولّى و تبرّى را به نمايش گذارد.
امام خمينى قدس سره در اين خصوص و راه رهايى آنها و با اشاره به تأثير آن شاعر در سرنوشت بندگان در بند كشيده شده خدا گويد: «و با حال شعور و عرفان به مشعر الحرام و عرفات رويد و در هر موقف به اطمينان قلب بر وعدههاى حق و حكومت مستضعفان بيفزاييد و با سكوت و سكون، تفكّر در آيات حق كنيد و به فكر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استكبار جهانى باشيد و راههاى نجات را از حق در آن مواقف كريمه طلب كنيد.» (3)آرى، راه رهايى انسان از سلطه جباران، همانا بندگى خالص خدا و رهيدن از هر نوع عبوديت شركآميز است. آنها كه سر تسليم در برابر خالق فرود آورند و در راه او مجاهده كنند، خداوند راه رهايى را به آنان مىآموزد چنانكه فرمود: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (4)
فاش مىگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم
توجه شود كه عرفان حج از منظر امام قدس سره عرفانِ انزواطلب، عزلتگزين و فردگرا و به دور از واقعيتهاى اجتماعى و سرنوشت خلق نيست؛ آنكه كه برخى عارفان تعليم مىدهند، بلكه عرفانى است كه در آن خدا و خلق، حبّ و بغض، تولّى و تبرى، نفس و اثبات مندرج در
كلمه توحيد (لا اله الّا اللَّه) لحاظ شده است و در عين حال كه اعراض از زخارف دنيا و تعيّنات خرد را در درون دارد (عرفان گريز)، حماسه مبارزه با اقطاب استكبارى و تلاش براى رهايى مستضعفين را فرياد مىكند (عرفان ستيز). و اين حقيقت در تمام پيامها و سخنان حضرت امام به زائران بيت اللَّه الحرام به چشم مىخورد.
16- منا، عيد خون و عشق
«منا» به معناى آرزوست. آرزوى چه؟ در اين سرزمين خشك و ميان كوههاى داغ و سوخته، زائر به تمنّاى چه چيز گام برمىدارد؟ اين آرزو و ايده، كه براى رسيدن به آن از شهر و ديار و حتّى مكه معظمه بايد آواره شد، چيست؟! گويى خداوند را رحمتها و فيوضاتى است كه در كوير انقطاع و وادى حيرت و دور از آب و آبادانى و در سختى و تشنگى بايد آن را جست. زائر اميدوار از خدا جز خدا چه مىخواهد؟ مىخواهد همچون ابراهيم كه از همه تعلقات و حتى اسماعيلش گذشت، و محبّت فرزند را سر بريد تا به مقام خلّت و دوستى و وصال رسيد و فديه آسمانيش دادند و امامت خلق را بدو سپردند او نيز اين سرگذشت را تجديد مىكند و آن فداكارى را تمرين نمايد باشد كه در زمره راهيان اين كوى به حساب آيد و از سوى ديگر نبرد با شيطان را در يك حركت نمادين (رمى حجرات) تا رهايى از دام ابليس و ابليس صفتان به نمايش مىگذارد. بدينسان منا ميعادگاه عاشقانى است كه غير خدا را از خدا تمنّا نكنند كه جز اين در قاموس عشق نگنجد. آرى:
غوغاى عاشقان و تمناى عارفان شوق بهشت نيست كه شوق لقاى توست
حافظ گويد:
ما زدوست غير از دوست مقصدى نمىخواهيم حور و جنّت اى زاهد بر تو باد ارزانى
سعدى گويد:
خلاف طريقت بود كاوليا تمنا كنند از خدا جز خدا
گر از دوست چشمت به احسان اوست تو در بند خويشى نه در بند دوست!
و عيد قربان آنگاه تحقق مىپذيرد كه حجگزار به اين آرمان و آرزو برسد. دامن دوست به دست آرد، و در نبرد با نفس و شيطان، ظفرمند از پيكار برگردد، قربانى كند كه رمز ذبح علايقِ جز خدا است و از زىّ تجمل بدر آيد و جامه بىرنگى برتن كند!
در سخن حضرت صادق عليه السلام (به روايت مصباح) چنين آمده است:
«وَاخرُجْ من غَفْلَتِك وَزنتك لِخُرُوجِكَ الى مِنى وَ لا تَمُنّ ما لا يَحل لَك وَ لا تستحقّه».
«و چون رهسپار منا شدى از غفلت و لغرشهايت بيرون شو و آنچه را كه براى تو حلال نيست و شايسته آن نيستى آرزو مكن.»
و نيز مىفرمايد:
«وَاذْبَح حَنْجَرة الْهَوى وَ الطَّمَع عَنْكَ عِنْدَ الذَّبيحة».
«و هنگام ذبح كردن، حلقوم هوا و طمع را ذبح كن و از خويشتن دور گردان.»
«وَارْمِ الشَّهَوات والخساسة والدَّنائة وَالذَّميمَة عِندَ رَمْىِ الجِمار».
«و چون رمى جمرات كنى، شهوات نفسانى و بخل و دنائت و افعال نكوهيده را رمى و رجم كن.»
بدينسان منا قربانگاه عاشقان است و تجلّى عشق الهى را كه غايت آن قربان شدن در راه محبوب است، به نمايش مىگذارد و به مسلخ كشيدن آرمانها، جز حق متعال را به تصوير مىكشد و تجلّى غيرت ايمانى را با ابراز تنفر و خشم نسبت به شياطين كوچك و بزرگ و جنّى و انسى، مرئى و نامرئى و درونى و بيرونى مجسم مىسازد و زائرى كه به تمنّاى وصل محبوب است بايد همچون ابراهيم و اسماعيل كه تسليم امر معبود شدند تا اينكه خداى ابراهيم با آن آزمايش بزرگ وى را به امامت و خلّت برگزيد و اسماعيل ذبيح را فدا فرستاد، عمل كند تا به آن پاداش نائل آيد كه آنها نائل آمدند: إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ و گام نخستين اين سفر و طريق وصال يار، همانا قربان كردن نفس در راه تمنّاى محبوب است و برداشتن حجب و موانع تا به مقام وصل رسيدن.
و اين سنت ديرين الهى است كه آيه بدان اشاره دارد: «ما اينگونه به نيكوكاران پاداش دهيم» اگر كسى طالب ديدار و خواهان پاداش است- كه بالاترين پاداش قرب الهى است- راه
و رمزش اين است كه ابراهيموار عمل كند تا خليل خدا گردد و چون اسماعيل تسليم دشنه عشق شود تا خدايش از بهشت فدا فرستد؛ وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ.
حضرت امام قدس سره در اين خصوص گويد:
«پس به منا رويد و آرزوى حق تعالى را در آنجا دريابيد كه آن قربانى نمودن محبوبترين چيزها در راهِ محبوبِ مطلق است و بدانيد كه تا از اين محبوبها كه بالاترينش حبِّ نفس است و حبِّ دنيا تابع آن است- نگذريد، به محبوب مطلق نرسيد و در اين حال است كه شيطان را رجم كنيد و شيطان از شما بگريزد و رجم شيطان را در موارد مختلف با دستورهاى الهى تكرار كنيد كه شيطانزادگان همه گريزان شوند.» (1)
راز پيروزى بر خصم
نكته ظريفى كه در سخن امام شايان توجه است، اين كه: رجم شياطين و طرد و نفى شيطانصفتان و شيطانزادگان، هنگامى ميسّر است كه بنده از حبّ نفس، خود را برهاند و از همه محبوبها دل بركند و عبد صالح خدا گردد تا از شرّ ابليس رهايى يابد چنانكه قرآن كريم تاكيد مىورزد: إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ ... (2)
؛ شيطان را بر بندگان من سلطه و فرمانروايى نيست آن چيزى كه راه نفوذ را براى شيطان هموار مى سازد، نفس اماره است و در مقام مبارزه با شيطان، نخست بايد با نفس جنگيد و مشتهيات نفسانى را به تسليم كشانيد تا شيطان به ذلت و حقارت افتد و از نفوذ در قلمرو كشور خدايى مأيوس گردد و اين درست برخلاف آن چيزى است كه غالب انسانها مىپندارند و نفس اماره را تبرئه مىكنند! و هر گناهى مرتكب مىشوند مسبب آن را شيطان مىدانند! پس بايد ريشه نفوذ شيطان را در نفس كاويد و از درون راه را بر او بست و اين مستلزم معرفت كامل و تعبد و بندگى و مجاهده با نفس است.
در صحنههاى اجتماعى نيز مطلب بدين گونه است دشمنان از درون جامعه نفوذ مىكنند و اگر جامعهاى اسير و گرفتار هواى نفس نباشد؛ يعنى دشمن درونى نباشد دشمن بيرونى بر او شبيخون نخواهد زد و در حمله خود شكست مىخورد، از اين رو پيامبر اكرم جهاد با نفس را «جهاد اكبر» ناميده است. و اين نكته بسيار مهمى است كه نبايد از آن غفلت ورزيد و خود را تبرئه كرد و گناه را تنها به گردن دشمن و شياطين جنّ و انس انداخت.
بنابراين، درس اخلاقى و عرفانى حج، درس اجتماعى نيز هست.
17- عرفان گريز و عرفان ستيز
سخن را با فرازى ديگر از سخنان حضرت امام قدس سره به پايان مىبريم. امام با اشاره به عيد بزرگ قربان و داستان ابراهيم و اسماعيل و درسهايى كه اين واقعه مهم تاريخى به فرزندان آدم مىآموزد به شيوهاى دلپذير و ابتكارى آميزهاى از عرفان گريز و عرفان ستيز را كه در جاى ديگر نمىتوان يافت ترسيم مىكند و مىفرمايد:
«... عيدى كه انسانهاى آگاه را به ياد قربانگاه ابراهيمى مىاندازد. قربانگاهى كه درس فداكارى و جهاد در راه خداى بزرگ را به فرزندان آدم و اصفيا و اولياى خدا مىدهد عمق جنبههاى توحيدى و سياسى اين عمل را جز انبياى عظام و اولياى كرام- عليهم الصلاة والسلام- و خاصه عباداللَّه كس ديگرى نمىتواند درك كند. اين پدر توحيد و بت شكن جهان به ما آموخت كه قربانى در راه خدا پيش از آنكه جنبه توحيدى و عبادى داشته باشد، جنبههاى سياسى و ارزشهاى اجتماعى دارد. به ما آموخت كه عزيزترين ثمره حيات خود را در راه خدا بدهيد و عيد بگيريد، خود و عزيزان خود را فدا كنيد و دين خدا و عدل الهى را بپا نماييد. به همه ما ذريه آدم فهماند كه قربانگاه مكّه و منا، قربانگاه عاشقان است و اينجا محلّ نشر توحيد و نفى شرك كه دلبستگى به جان و عزيزان شرك است ..» (1)آرى مشيّت الهى اين است كه بندگان خدا قربانى كنند و عيد بگيرند! قربانى آنچه در توان دارند، در راه ارزشمندترين آرمان ها و اگر جز اين باشد بايد به عزا بنشينند! و اسارت و ذلّت را بپذيرند!
پىنوشتها:
1) صحيفه نور ج 18، ص 78
محسن صالحى مازندرانى
وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ... (1)
«و بر مردم است حج خانه خدا، هر آنكس كه توان رفتن به آنجا را داشته باشد.»
مقدمه
حج، از باشكوهترين شعائر اسلامى و نمايش شكوهمند انسانهايى است كه از اقصىنقاط عالم در يك نقطه،- مكه- وادى امن، گِرد مىآيند؛ وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً ... (2)
؛ «و ابراهيم گفت: اى پروردگار من، اين شهر را جاى امنى گردان.»
و حاجى آنگاه كه با قافله عرفان راهىِ اين خانه مىشود و جامههاى رنگين دنيا از تن خويش برمىكند و با پارچهاى سفيد و يكدست، ميان دريايى از انسانها به سوى خدا مىشتابد، اين عمل او لبيك به فرمان الهى است كه فرمود:
وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ... (3)
«و بر مردم است حج خانه خدا، هر آنكس كه توان رسيدن بدانجا را داشته باشد.»
حج، محل دفن آرزوها و آمال انسانهاست.
حج، برنامه و دستورى است براى سازندگى انسانها.
متاعى كه در حج مىفروشند جز به زحمت تن و تصفيه روح به دست نمىآيد.
در هريك از اعمال و مناسك حج، اسرارى است كه مقصود آنها تربيت آدم است؛ از پوشيدن حوله احرام گرفته تا لبّيك گفتن، سپس دم فروبستن ولبّيك نگفتن به هنگام ديدن ديوارهاى مكّه، ورود به مسجدالحرام، ديدن كعبه و طواف خانه خدا، نماز پشت مقام ابراهيم، سعى در صفا و مروه و تقصير و در روزهاى بعد رفتن به مواقف ثلاث، حضور در عرفات و مشعر و منا و از احرام در آمدن و بازگشت بهسوى مكه و انجام اعمال مخصوص و ... همه، جز آداب و برنامههايى براى تربيت و تصفيه روح بشر، چيز ديگرى نيست. و اينك پرداختى به بعضى از آداب، كه از ظاهرى با اهميتتر برخوردار است و تفسير حضرت امام خمينى قدس سره درباره اسرارو ابعاد معنوى اعمال حج:
1- حضور در ميقات
اوّلين منزلى كه حاجى بدان وارد مىشود و آغازين عمل اوست، حضور در ميقات است.
حاجى وقتى به ميقات وارد مىشود، هرآنچه از دنيا و بهرههاى آن بههمراه دارد؛ مانند لباسهاى فاخر، زينتهاى مرسوم و متداول، وابستگىها و علقههاى مادّى همه را از خود دور مىسازد و به لباس احرام مزيّن مىشود.
2- جامه احرام
حاجى آنگاه كه لباس احرام به تن مىكند، مىتواند مراتب و درجات بالايى از حضور را درك كند؛ زيرا از دنيا بهجز به يك جامه، آن هم جامهاى كه آراسته و پيراسته نيست و ظاهرى ساده دارد، و چيز ديگرى همراهش نيست.
جامه سپيد احرام نشانه پاكى و صفا و علامت طهارت است.
عمل حاجى به قلب و جوارح اوست؛ بديهى است قلبى كه به طهارت و پاكى مىانديشد نمىتواند ظاهرى ناآراسته داشته باشد. او بايد جوارح خود را نيز پاك سازد؛ از همين رو به غسل و شستوشو قبل از به تن كردن جامه احرام سفارش شده است.
آنگاه كه لباس احرام به تن مىكند، طبق دستور اسلام حتى از بعضى از حلالها هم بايد بپرهيزد تا بندگى آموزد. از نگاه در آينه و زينت دربدن، حتّى از پوشاندن سر و روى پا و ... ممنوع مىشود.
جامه احرام جامه بندگى و اطاعت است.
«اين كه لباس دوخته را از تن بيرون مىآورى؛ يعنى آن لباس گناه و عصيان را كه تاكنون تاروپود آن را بافتيد و دوختيد و در بر كرديد بيرون آوريد وگرنه چه فرقى است بين لباس دوخته و نادوخته؟! البته چنين نيست كه عبادت در لباس دوخته قبول نباشد، چون انسان در طول سال در لباس دوخته نماز مىخواند و عبادت مىكند؛ اما در حج قبول نيست، و اين براى آن است كه مىخواهند اسرار حج را به انسان تفهيم كنند كه او روزى را هم در پيش دارد كه بايد با لباس ندوخته وارد آن روز شود و آن روز مرگ است كه كفن در بر مىكند و در قيامت با همان كفن ظهور و حضور پيدا مىكند ... امام سجاد عليه السلام به شبلى فرمود: معناى كندن لباس دوخته شده؛ يعنى خدايا! من ديگر لباس گناه در بر نمىكنم و از هر گناهى توبه كردم.» (1)آرى، حاجى تا وقتى جامه رنگين دنيا بر تن دارد، پس هنوز مشغول است و هنگامى كه جامه رنگين از تن كند و جامه احرام پوشيد، ديگر هيچ ندارد و از تمام تعلقات مىرهد و چون خسى در ميقات در انبوه زائران گم مىشود؛ چون قطرهاى در اقيانوس.
3- در معناى لبيك
«لبّيك أللّهمّ لبّيك، لبّيك لا شريك لك لبّيك، إنّ الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك لبيك»
حاجى از ميقات خارج مىشود در حالى كه لبّيكگو است، به عشق ديدار كعبه سر از پا نمىشناسد و به عشق ديدار پروردگار اشك شوق مىريزد. حضرت امام خمينى قدس سره مىفرمايند: «در لبّيك لبّيك «نه» بر همه بتها گوييد و فرياد «لا» بر همه طاغوتها و طاغوتچهها كشيد.» (2)يعنى با هرچه ظلم و جور است ستيز كنيد و از هواى نفس و شيطان درون گرفته تا شياطين برون و بتهاى زمان.
راز گفتن لبيك در اين است كه اى خدا، از اين لحظه ملتزم مىشوم كه تنها در مسير طاعت تو گام بردارم و چيزى جز حق بر زبانم جارى نكنم و زبانم را بر معاصى حرام گردانم. زائر خدا در حج با خداى خويش پيمان و ميثاق مىبندد؛ و در اصل تمامى اعمال حج پيمانى است كه بين معبود و عبد بسته مىشود.
به فرموده امام خمينى قدس سره:
«لبيكهاى مكرّر از كسانى حقيقت دارد كه نداى حق را به گوش جان شنيده و به
دعوت اللَّهتعالى بهاسمجامع، جواب مىدهند. مسأله مسأله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب. گويى گوينده از خود در اين محضر بىخود شده است. وجواب دعوت را تكرار مىكند و دنباله آن سلب شريك به معناى مطلق آن مىنمايد كه اهلاللَّه مىدانند نه شريك در الوهيت فقط. گرچه سلب شريك در آن نيز شامل همه مراتب تا فناى عالم در نظر اهل معرفت است و حاوى جميع فقرات احتياطى و استحبابى است مثل، «... الحمد لك والنعمة لك ...» و حمد را اختصاص مىدهد به ذات مقدس، همچنين نعمت را و نفى شريك مىكند و اين نزد اهل معرفت غايت توحيد است و به اين معناست كه هر حمدى و هر نعمتى كه در جهان هستى تحقق يابد حمد خدا و نعمت خداست، بدون شريك و در هر موقف و مشعرى وقوف و حركتى و سكون و عملى اين مطلب و مقصد اعلى جارى است و خلاف آن شرك به معناى اعم است كه همه ما كوردلان به آن مبتلا هستيم.» (1)آرى، زائر به هنگام گفتن لبّيك بايد از هرچه به معناى تعلّق و تملّق است پرهيز كند تا شرط حضور در محضر بارى تعالى را به دست آورد و در اين آزمون سرفراز شود.
او به دعوت خداى سبحان پاى در ميقات گذارده و لباس احرام بر تن كرده و از منزل و مأواى خويش براى ديدار كعبه و زيارت بيت عتيق دور شده و تمام زخارف دنيا را يكجا رها كرده و دنيا را به اهل خود واگذارده و اينك در محضر خداست. البته انسان هميشه در محضر خداست؛ چرا كه به فرمايش امام راحل قدس سره «عالم محضر خداست و ...» ولى در همين محضر گسترده الهى، محضرهاى خاصى نيز وجود دارد كه انسان فقط در حالتها و موقعيتهاى خاص مىتواند وارد آن شود و اگر صاحب خانه دعوتى نكند شرط حضور در اين محضر عرفانى به دست نمىآيد. پس معناى محضر الهى و كشف جمال ربوى در سخن امام اين است كه انسان بايد به مرتبت كشف و شهود برسد و براى رسيدن به اين مرتبه، زمانى بهتر از موسم حج و مكانى بهتر از ديار وحى نيست؛ جايى كه انسان به دعوت خداى متعال آنجا حضور يافته و به نداى خداوند سبحان لبيك مىگويد.
حاجى در اصل ميهمان خداست و ميهمان اگر بخواهد از ميزبان كمال استفاده را ببرد، بايد در محضر او باشد.
حاجى با لبّيك خود اعتراف مىكند كه: تو بىشريكى و خداى واحد واحدى.
1) صحيفه نور، ج 19، ص 42
اين اعتراف زبانى بايد در عمل انسان نيز پياده شود. بسيارند انسانهايى كه زبان به سلب و نفى شريك براى خداى متعال مىگشايند امّا قلب و دلشان جايگاه شيطان است و اينجاست كه بايد زائر در مقام معامله با خدا درآيد و تمام تعلّقات را رها سازد و رضايت او را كسب كند و خطاب به پروردگار بگويد: الهى، حمد براى تو است، چون تو محمودى. نعمت از آنِ تو است، چون تو منعمى. همه فقيراند و ملك و حكومت براى تو است.
ملكا ذكر تو گويم كه تو پاكى و خدايى نروم جز به همان ره كه توام راهنمايى
حضرت امام قدس سره در اين باره مىگويد:
«مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىنمايد؛ حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج به طور شايسته و مو به مو عمل شود ... و لبّيكهاى شما جواب دعوت حق تعالى باشد و خود را محرم براى وصول به آستانه محضر حق تعالى نماييد و لبيك گويان براى حق، نفى شريك به همه مراتب كنيد و از خود كه منشأ بزرگ شرك است به سوى جلّ و علا هجرت نماييد.» (1)حضرت امام رحمه الله «خود» و «خوديت» را منشأ بزرگ شرك مىداند. خود چيست؟
«خود» همان غرور، كبر، نخوت و منيّت است؛ همان صفاتى كه فرعون را واداشت تا ادعاى ربوبيّت كند! پس منشأ همه آفات خودپرستى است.
4- ورود به حرم و مكّه
حاجى آنگاه كه ديوارهاى مكّه را مىبيند، از گفتن لبيك باز مىايستد و با آمادگى تمام، براى انجام شعائر الهى، پا به بلداللَّه الحرام مىگذارد.
مكّه معظمه و مشاهد مشرفه، موطن حوادث و نهضتهاى انبيا و پيامبر اسلام است. آنجا محل نزول جبرئيل امين و خاستگاه پيامبران بزرگ الهى است.
نور نبوّت پيامبر خاتم در اين سرزمين متجلّى شد و اسلام، اين دين كامل، از اين ديار به جهانيان عرضه گرديد.
پيامبر بزرگ اسلام چه سختىها و بلايايى را در سرزمين مكه به دست ابوسفيانها و ابوجهلها كشيد، ليكن از پاى نايستاد و اسلام، آن نهال نوپا را به درختى تنومند و پرثمر تبديل كرد. امام خمينى قدس سره درباره عظمت مكه و كعبه مىگويد: «مكّه جايى است كه همه انبيا خدمتگزار او بودند.» (2)
5- در بيان فلسفه طواف
... وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (1)
؛ «خانه آزاد را طواف كنيد.» خانهاى كه كسى نمىتواند مالك آن شود. آرى، زائران عاشق با طواف پيرامون كعبه كه آزاد از هر قيدى است، درس بندگى و آزادگى مىآموزند.
حضرت امام راحل گردش به دور خانه را رهايى از قيود دنيا شمرده مىگويند:
«در طوافِ حرمِ خدا، كه نشانه عشق به حق است، دل را از ديگران تهى كنيد و جان را از خوف غير حق پاك سازيد و به موازات عشق به حق از بتهاى بزرگ و كوچك و طاغوتها و وابستگانشان برائت جوييد كه خداى تعالى و دوستان او از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان برىء هستند.» (2)پس انسان به هنگام طواف، در مدار توحيد قرار مىگيرد و از هرچه شرك و پليدى است، دور مىشود.
6- حجرالأسود دست راست خداست
طواف از ركنى كه حجرالأسود در آن است آغاز مىشود و حاجى از مكان حجرالأسود، آموزش بندگى مىبيند.
حجرالأسود يمين خدا در زمين است.
سنگى كه گويند در آغاز سياه نبود بلكه سفيد و درخشان بود همراه با مقام ابراهيم به زمين نازل شد و پيامبر فرمود:
حجرالأسود ياقوتى سفيد از ياقوتهاى بهشت بوده و خداوند آن را به سبب لمس دست گناهكاران، دگرگون ساخت.
امام خمينى قدس سره درباره استحباب استلام حَجَر مىگويد:
«در لمس حجرالأسود بيعت با خدا بنديد كه با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشيد و به اطاعت و بندگى آنان هركه باشد و هرجا باشيد سر ننهيد و خوف و زبونى را از دل بزداييد كه دشمنان خدا و در رأس آنان شيطان بزرگ زبونند، هرچند در ابزار آدم كشى و سركوبى و جنايتشان برترى داشته باشند.» (3)همچنين درباره فلسفه عمل طواف به دور كعبه، در جملهاى كوتاه مىفرمايند:
«گردش به دور خانه خدا نشان دهنده اين است كه به غير از خدا، گرد ديگرى نگرديد.» (4)كعبه برترين نشانه خدا در روى زمين است و زائر خانه خدا همچون فرشتگان كه
حول عرش خداوند هميشه در گردشند، مىچرخد. قرآن مىفرمايد:
وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ... (1)
«فرشتگان را مىبينى كه به تسبيح و ستايش خداوند به طواف عرش مشغولند.»
همانطور كه طواف فرشتگان در عرش خدا نشانه عشق آنان به خداست، بنده نيز بايد همانند ملائك به مقام تسليم و رضا برسد و كعبه را طواف كند.
طواف يكى از بهترين حالات بنده در مقام تعظيم و تكريم خدا است.
انسان مىتواند در مطاف معرفتهاى بسيارى بياموزد؛ زيرا كه در دايره توحيد، معرفت هسته مركزى است و آنكس كه به دور معرفت مىچرخد نور خدا در دلش جلوهگر مىشود.
7- صفا و مروه
إِنَالصَّفَاوَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ. (2)
«صفا و مروه از شعائر الهى است.»
به فرموده امام سجاد عليه السلام اسرار بسيارى در سعى ميان صفا و مروه وجود دارد. انسان در مسعى مىآموزد كه بايد از گناه به سوى خدا فرار كند و سعى كند كه با سرعت به طرف خدا برود.
حاجى در هنگام سعى بين صفا و مروه در حالت ترديد بين خوف و رجا است.
هروله و دويدن بين صفا و مروه، از گناه به سوى اطاعت و از غير به حق دويدن است. معناى تردد بين دو كوه صفا و مروه؛ يعنى خدايا! من بين خوف و رجاء به سر مىبرم، نه خوف محض دارم و نه رجاء محض. نه آنچنان است كه فقط بترسم و هيچ اميد نداشته باشم و نه آنچنان است كه همه اميد باشد و هيچ ترس نباشد. (3)معناى خوف آن است كه نسبت به كارهايى كه در اين دنيا انجام مىدهيم، هميشه خائف باشيم و گرنه حسّ غرور در وجود ما جوانه مىزند و درخت كبر و نخوت ريشه مىگيرد. و معناى رجاء و اميد اين است كه به لطف حف اميدوار باشيم كه اين اميدوارى مايه نشاط او و راهنما به سوى تكامل باشد.
ايناست كهامام خمينى قدس سره مىفرمايند:
«و در سعى بين صفا و مروه با صدق و صفا سعى در يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او، همه بافتهاى دنيوى گسسته
شود و همه شكها و ترديدها فرو ريزد و همه خوف و رجاهاى حيوانى زايل شود ...» (1)8- اسرار عرفات
حاجى از مكّه هجرت مىكند و به عرفات، بيابان عرفان مىرسد؛ بيابانى كه محلّ شناخت است، شناخت حق و دريافت نور.
جايى كه كسى ديگرى را جز به مسلمانى نمىشناسد. حاكم و زيردست و وزير و رعيت امتيازى بر يكديگر ندارند.
در عرفات آنچه با عنوان يك اصل پذيرفتنى است بىنشان بودن از تمام نشانهاست.
حاجى در عرفات بدنبال گمشدهاى مىگردد كه از ديدها و نظرها پنهان است.
چشمهاى ناسوتى است كه پرده ناسوت را كنارى مىزند و حجاب را برطرف مىكند تا به نور جمال بقيةاللَّه (عج) روشن شود.
قلبهاى رقيق و عاطفهمند است كه در عرفات و در محضر حق حضور مىيابد و اشگ مىبارد و سرانجام ثمر مىگيرد.
عرفات آيتى از آيات الهى است.
نشانهاى از رحمت حق است. در عرفات ميزبان قائم آل محمد است.
امام خمينى قدس سره مىفرمايد:
«با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات برويد و در هر موقف، به اطمينان قلب بر وعدههاى حق و حكومت مستضعفان از چنگال استكبار جهانى باشيد و راههاى نجات را از حق در آن مواقف كريمه طلب كنيد.» (2)در جاى ديگر مىگويد:
«با حال شعور و عرفان به مواقف ثلاث (عرفات و مشعر و منا) برويد»
عرفات و مشعر و منا كامل كننده حجّ است آدمى در اين مكانها، باديدن دريايى موّاج از انسانها به ياد صحراى محشر مىافتد كه همه انسانها براى حسابرسى اعمال در آنجا گرد مىآيند. اين درياى موّاج انسانى از چه روى بدينجا آمدهاند. آيا اينان براى طلب دنيا در اينجا جمع گرديدهاند؟! آيا در اينجا جز از نشاط روح و معناى تعالى و جستجوى حق طلبانه چيزى هم از دنيا و تجمّلات آن وجود دارد؟!
امير مؤمنان حضرت على عليه السلام علت حضور زائر در عرفات اينگونه مىفرمايد: «مىدانيد وقتى زائر و انسان حجگزار احرام بست چرا بايد به عرفات
رود و بعد بيايد كعبه را طواف كند؟ براى آنكه عرفات خارج از مرز حرم است و اگر كسى ميهمان خداست ابتدا بايد به بيرون دروازه رود و آن قدر دعا و ناله كند تا لايق ورود به حرم شود.» (1)حاجى در سرزمين عرفات از جبلالرحمه، كوه رحمت بالا مىرود تا دعاى عرفه را آنجا بخواند، دعايى كه سرتاسرش عرفان و معناست، در قسمت چپ آن كوه بود كه سيد شهيدان حسينبن على عليهما السلام رو به كعبه آن دعاى معروف را قرائت كرد.
9- بيتوته در مشعر
امام خمينى فرمودند با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات رويد.
فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ ... (2)
ثُمَّ أَفِيضُوامِنْ حَيْثُ أَفَاضَالنَّاسُ (3)
مشعرالحرام محدوده حرم است، اينجا محدوده حرم امن و ورودى حرم الهى است. اينجا محلى است كه بايد شب را در آن بتوته كرد.
در اين مكان است كه بايد به جمعآورى سنگ ريزه و به تعبير تهيّه سلاح پرداخت و به جنگ شيطان رفت.
10- فلسفه اعمال منا
منى بر وزن رضا يعنى اميد و آرزو
از عرفات و مشعر كه مىگذرى به منا سرزمين عشق و آرزوها قدم مىگذارى.
پس آرزويت را از خدا بخواه، اما آنچه بر تو حلال نيست و استحقاق آن را ندارى، آرزو نكن و به فرموده امام صادق عليه السلام «لا تمنّ مالا يحلّ لك ولا تستحقّه». (4)
سزاوار نيست كه زائر خدا در چنين مكانى، به دنبال حوائج دنيوى باشد بلكه بايد به قصد قربت خواستههاى مشروع و معنوى و مادى خويش را طرح نمايد.
امام صادق عليه السلام در علّت نامگذارى اين سرزمين به «منا» فرمودند: هنگامى كه جبرئيل در اين محلّ به حضرت ابراهيم عليه السلام گفت: «تمنّ ابراهيم»؛ يعنى ابراهيم! آرزوى خود را بيان كن، اين مكان «منا» نام گرفت. و آرزو در منا به معناى آرزوى دنيوى نيست بلكه آرزويى است همراه با اصرار و عاطفه ورزى.
انسانها با آروزهايى كه دارند، زندگى مىكنند و اصولًا بندگى بسيارى از انسانها در گرو آرزوهايى است كه در دل و نهان خود دارند و چه آرزويى بهتر كه در
سرزمين آرزو انسان از خدا آرزوى خير و عاقبت نيكو كند.
وقوف در منا براى حاجى به سبب اعمالى كه دارد از ديگر مواقف طولانىتر است پس رمز و راز منا نيز از ديگر مكانهاى بيرون از مكّه مىتواند بيشتر باشد.
امام خمينى قدس سره در باره سرّ رفتن به منا مىفرمايد:
«پس به منا برويد و آرزوهاى حقّ را در آنجا دريابيد كه آن قربانى نمودن محبوبترين چيز خويش در راه محبوب مطلق است و بدانيد تا از اين محبوبها كه بالاترينش حبّ نفس است و حبّ دنيا تابع آن است نگذريد، به محبوب مطلق نرسيد و در اين حال است كه شيطان را رجم كنيد و شيطان از شما بگريزد و رجم شيطان را در موارد مختلف با دستورهاى الهى تكرار كنيد كه شيطان و شيطان زادگان همه گريزان شوند.» (1)رمى جمرات در منا از مهمترين اركان اعمال ايام تشريق است و در روايات آمده است كه ابليس براى بار اول در جمره عقبه خود را بر حضرت ابراهيم عليه السلام نماياند و آن حضرت با سنگريزههايى او را از خود دور ساخت و ابليس ديگر بار در جمره وسطى و اولى راه را بر او بست و ابراهيم عليه السلام بار ديگر او را با پرتاب سنگ گريزان كرد. و ابليس به هنگام فرار به سرعت گريخت. و جمره و اجمار به معناى شتاب كردن و گريختن است؛ زيرا كه شيطان در اين مكان از برابر ابراهيم گريخت و اينك تو با رمى جمره و انداختن سنگ بر شيطان ظاهر، شيطان درون را نيز سركوب كن تا از شيطان پيروى نكند.
از ديگر وظايف زائر در منا ذبح قربانى است؛ در همان مكانى كه ابراهيم اسماعيل خويش را به قربانگاه برد تا به فرمان ايزدى امتحان سختى را پس دهد؛ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْىَ قَالَ يَا بُنَىَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنْ الصَّابِرِينَ (2)
«ابراهيم به اسماعيل مىگويد: خداوند مرا در خواب مأمور كرد كه تو را ذبح كنم! آيا حاضرى؟ اسماعيل رو به پدر كرد و گفت:
آنچه به تو امر شده انجام ده، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت.»
آيا امتحانى بالاتر و سختتر از اين وجود دارد كه پدرى سر فرزند خود را از تن جدا كند؟! البته خداوند رحيمتر از آن است كه چنين مقدّرى را براى ابراهيم
فراهم كند.
امام صادق عليه السلام فرمود: «إذْبَح حَنْجرة الْهَوى وَ الطَّمَع عِنْدَ الذَّبِيحَة». (1)
«با قربانى كردن، حلقوم هوا و طمع را ذبح كن و از خود دور گردان.»
امام عليه السلام در بيان روشنشان، بزرگترين شيطانها را شيطان درون و هواى نفس مىدانند. انسان همراه با وظيفه قربانى به ظاهر گوسفند در راه خدا، بايد نفس خود را بكشد و هواى خويش را سرببرد تا چشمش به دنيا و جمال آن نيفتد، پس تمام اعمال حج، جلوه معنوى و ملكوتى مخصوص به خود را همراه دارد.
قربانى در ظاهر، قربانىِ باطن مىطلبد. اگر زائرى در منا سرخود را مىتراشد و به زيبايىاش لطمه مىزند. در اصل، غرور و تكبرش را منكوب مىكند.
موىِ سر، جمال و زيبايى انسان است و همانطور كه مىدانيد، در احكام فقهى آمده است كه اگر شخصى موى سر كسى را به زور و اجبار بتراشد، به زيبايى و جمال او لطمه زده و غرورش را شكسته است و بايد ديه بدهد، ولى حاجى به هنگامى كه از قربانگاه منا برمىگردد، بايد سر به زير تيغ بگذارد و زيبايى ظاهرى خود را در راه خدا فدا كند.
اذن ورود به حرم
پس از انجام اعمال مواقف سهگانه، زائر از پروردگار خويش اذن ورود به حرم و بازگشت به مكّه را مىطلبد تا براى انجام اعمال حجّ تمتع آماده شود.
پىنوشتها:
1) نشريه زائر، ويژه ايام حجّ، شماره 17، سال 1377.
بانيان ميقات، سزامند چنان دانستند كه در اين شماره خوانندگان خوب مجلّه را پاى سخنان سودمند حضرت آيةاللَّه هاشمى رفسنجانى بنشانند. هاشمى شناخته شدهتر از آن است كه نيازمند شناساندن باشد امّا از يادكرد اين نكته نمىتوان دريغ ورزيد كه وى از معدود عالمان و متفكرانى است كه نگاه ژرف به دين و فهم روشنگرانه و روشنانديشانه از آموزههاى اسلام و درك واقعنگرانه از معارف قرآن را در عينيت جامعه و تجربه عينى ديده و حقايق فكرى را با واقعهاى تجربى درآميخته است.
از اين روى و بدان جهت كه آنچه مىگويد فراتر از ذهنيّتها و ذهنگرايىهاست مىتوان به سخنانش گوش داد، آنها را نيوشيد و بهرهگرفت.
در اين گفتار آن بزرگوار از حجّ، جايگاه آن در انديشه اسلامى، تجربههاى فكرى، روحى و معنويش از حجّ به ويژه حجّ اوّل، جهان اسلام، بايستهها و ضرورتهاى فكرى و فرهنگى و سياسى جهان اسلام، نقش حجّ در پيوند با مسائل جهانى اسلام، عربستان و چگونگى آن با توجّه به سفرى كه داشتهاند، چگونگى ارتباط با سعودى و بهرهورى از اين ارتباط بايستهها و لوازم اين پيوند و ... سخن گفته است. گفتگويى است پرنكته تأمّل برانگيز و خواندنى كه اميدواريم كه خوانندگان را سودمند افتد:
: حضرت آيةاللَّه هاشمى! از اينكه وقت شريفتان را در اختيار ما قرار دادهايد، سپاسگزاريم. همانگونه كه مستحضريد، همه ساله كنگره عظيم حج، با حضور جمع بسيارى از مسلمانان جهان، با شكوه و عظمت خاصى در حرمين شريفين برگزار مىشود. بفرماييد حضرتعالى چند بار به حج مشرّف شدهايد و اوّلين سفرتان به اين سرزمين در چه تاريخى بوده است؟
آقاى هاشمى: من تا كنون چهاربار به حج مشرّف شدهام؛ دوبار پيش از انقلاب و دوبار هم بعد از انقلاب. در اوّلين سفر خيلى جوان بودم، پدر و مادرم قصد داشتند به مكّه بروند.
چون من طلبه بودم و كمى عربى مىدانستم و مىتوانستم كمكى براى ايشان باشم، مرا هم با خود بردند. البته حج استيجارى بود و از طرف يكى از بستگان كه فوت كرده بود رفتم. فصل تابستان بود و هوا گرم و امكانات كاروانها هم خيلى كم. سفر مشكلى بود؛ نه آب و غذا به مقدار كافى يافت مىشد و نه حمل و نقل درستى در كار بود؛ خلاصه، حج به شكل ضعيفى اداره مىشد و مطوّفها مردم را خيلى اذّيت مىكردند.
سفر دوّم را هم باز به همان صورت رفتم؛ منتهى با دو- سه نفر طلبه همفكر هم سفر شديم و از اين جهت آسودهتر بوديم، ولى وضعيت، همان وضعيت پيشين بود. در كل پيش از انقلاب سفر مكّه آسان نبود.
: جناب آقاى هاشمى! در سفر اوّل چند سال داشتيد؟
آقاى هاشمى: فكر مىكنم حدود سال 31 يا 32 بود و من زير بيست سال سن داشتم.
: وقتى براى اولين بار چشمتان به خانه خدا افتاد، چه احساسى داشتيد؟
آقاى هاشمى: حالت عجيبى بود! در فصل جوانى، انسان معمولًا از شور و عشقى برخوردار است. در طى سفر هر لحظه در فكر مواجه شدن با حرم و كعبه بودم. بعد از مراجعت به ايران، هر بار كه براى اداى نماز، به سمت قبله مىايستادم، خودم را داخل حرم احساس مىكردم و آن حالت به نحو نيرومندى در من وجود داشت.
در آن سالها تشرّف به حج از آرزوهاى كمتر دستيافتنى بود. بعد از انقلاب، يك بار براىانجام حجواجب رفتم وآخرين سفرم هم همين عمره بود كه سال گذشته رفتيم.
: با توجه به اينكه حضرتعالى، قبل و بعد از پيروزىِ شكوهمند انقلاب اسلامى، به مكّه مكرّمه و مدينه منوّره مشرّف شدهايد، چه تحوّلاتى را در برگزارى مراسم حج مشاهده كرديد؟
آقاى هاشمى: در آن ايّام هم، مسافران خانه خدا، از معنويّت و حالات روحىِ خوبى بهرهمند بودند و اين اختصاص به زمان حاضر ندارد؛ ولى اين مسافرت، در آن سالها به علّت سختىهايى كه داشت، از سازندگى روحى و معنوى بيشترى برخوردار بود. در آن دوران، در حال تقيّه بوديم و براى هرگونه رياضت آمادگى داشتيم.
وضع آب عربستان به شدّت بحرانى بود و ناچار بوديم آن را به صورت گالن بخريم. حتى براى شستوشو هم آب را مىخريديم!
از نظر تغذيه نيز كاروانها مشكل داشتند و در آن حرارت و گرمىِ هوا، تأمين غذا به دوش خودمان بود. امّا در حال حاضر، خوشبختانه امكانات رفاهى خاصى براى زوّار در نظر گرفته شده است. هر كاروان، فرد يا افرادى را به عنوان روحانى براى آموزش دادن و راهنمايى افراد در اختيار دارد. حتى برنامههاى فرهنگى و اطّلاعرسانى همچون پخش نشريّات فارسى در ميان حجّاج ايرانى وجود دارد و به يك معنا با وضعيّت قبل از انقلاب، قابل مقايسه نيست؛ ايّامى كه بيشتر افراد در حالت غربت كامل به حج مىرفتند و گمان مىرفت كه رياضت هم جزو آداب و مناسك اين سفر است!
از نظر ارتباطات اجتماعى، دينى و سياسى هم در مسافرتهاى قبل از انقلاب، وضعيّت مطلوبى حاكم نبود. البته در مقطعى از تاريخ مثلًا همزمان با مبارزات مردم الجزاير بود، حج جلوه سياسى داشت. الجزايرىها و نيز فلسطينىها در حج فعال بودند و براى كمك به مبارزان، صندوقى قرار مىدادند و در داخل حرم نوشتههايى توزيع مىشد و مشاهده مىكرديم كه الجزايرىها يا فلسطينىها هر كدام در گوشهاى، در حال سخنرانى انقلابى بودند. حرفهايى كه در آنجا مىشنيديم، براى ما تحفه بود. و من همان موقع، حج را توأم با سياست مىديدم. به نظر مىرسيد كشور عربستان نيز ابايى ندارد كه مجاهدين ديگر كشورها به تبليغات سياسى بپردازند. البته در عصر كنونى، همان مراسم سياسى، حالت رسمىترى به خود گرفته است و به صورت
«مراسم برائت» و مانند آن برگزار مىشود.
پيش مىآمد كه گاهى با برخى از علماى اهل سنّت، به گفتوگو مىنشستيم و بيشتر بر محور مسائل كلامى و همچنين سياسى، در حدّ مبارزات مردم فلسطين و الجزاير كه در آن موقعيّت، مسأله عمده جهان اسلام محسوب مىشد، به تبادل نظر مىپرداختيم.
البته در سفرهاى اول، بنده در زمينه مباحث سياسى و حكومتى، آمادگى چندانى نداشتم.
: جناب آقاى هاشمى! با توجه به اينكه سال جارى- 1378 ه. ش.- از سوى مقام معظم رهبرى به عنوان سال حضرت امام قدس سره اعلام شده است، لطفاً در خصوص ديدگاههاى كلّى و نگرش حضرت امام به ابعاد گوناگون حج، قدرى توضيح دهيد.
آقاى هاشمى: امام در خصوص حج، حرفهاى مشهور و معروفى دارند. ايشان از حج به عنوان «كنگره عبادى- سياسى» ياد كردند. از سوى ديگر، با توجّه به اينكه شخصاً داراى روحيّه تعبّد و عرفان و اهل سير و سلوك بودند، براى ابعاد معنوى اين فريضه هم اهميّت زيادى قائل بودند و هرگز اين توهّم را نبايد كرد كه ايشان در مورد حج، غلبه را به مسائل سياسى مىدادند. بنده اين ادّعا را با توجّه به انسى كه از پيش از انقلاب با ايشان داشتم، عرض مىكنم. به خاطر دارم كه در آن روزها وقتى راجع به حج، بحثهاى محفلى با ايشان داشتيم، رضايت نمىدادند كه ما بخواهيم در حج آنقدر سياسى عمل كنيم كه مسائل عبادى، تحتالشّعاع قرار گيرد.
به ياد دارم كه حضرت امام قدس سره روى اين حديث تأكيد مىكردند كه بعد از انجام طواف، شخص گويى تازه از مادر متولّد مىشود. پس حدّ اقل دستاورد سفر حج بايد اين باشد كه آلودگىهاى گذشته انسان را پاك كند و وقتى به وطن مراجعت مىكند، با طهارت مادر زادى، كارهايش را از سر بگيرد.
اما از بُعد سياسى، بايد گفت كه ايشان اين بخش از قضيّه را، كه متروك بود، احيا كردند. و عجيب اينكه اين به عنوان يك حكم دينى- مذهبى و نه لزوماً نظريّه سياسى،
وارد فلسفه حج شد. البته حج واقعى از همان ابتدا توأم با سياست بود؛ ليكن مدتها از اين امر غفلت شده بود و استفاده از بعد سياسى حج به صورت غير رسمى انجام مىشد و به عدهاى معدود و محدود از نيروهاى مبارز و جمعيّتهاى مجاهد اختصاص داشت؛ ولى اين نوع نگاه به حج، در سطح عموم رايج نبود. حج به عنوان زمينهاى براى كار سياسى، مورد پذيرش حكومتها نبود. دولتها وقتى حجّاج خود را اعزام مىكردند، از آنها توقّع داشتند كه در آن فضا، تنها به مسائل عبادى اكتفا كنند.
به گمان من اين تغيير نگاه به فلسفه حج در سطح حكومتها، از ابتكارات امام بود؛ ولى در سطح احزاب و جريانها و نهضتها سابقه داشت و همواره گروهها و دستجات مزبور، از حج به علت اجتماع خارقالعاده آن، در راستاى اهداف و اغراض خود استفاده مىكردند.
خوشبختانه از آنجا كه حضرت امام قدس سره در كنار بُعد رهبرى، مرجع تقليد هم بودند.
كلامشان در دل ملّتِ ما و بسيارى از مردم خارج از كشور نفوذ كرد و باعث شد كه صبغهاى جديد و رسمى به عمليّات حج افزوده شود. هرچند معالأسف اين دستاورد بزرگ، با مسائل اختلافانگيز و جنگ و نزاع و ديگر آفات آلوده شد كه در مسير تكاملى آن موانعى ايجاد كرد.
من فكر مىكنم اگر ما با برنامه واقعبينانهاى با هماهنگى دولت عربستان و برخى دولتهاى مؤثّر، اين حركت برائت را نهادينه كنيم و طرح مسائل سياسى جهان اسلام و مسائل بينالمللى اسلامى در حج به صورت رسمى پذيرفته شود و با مخالفت ديگر دُول اسلامى مواجه نگردد، مىتواند بسيار سازنده باشد.
: بىگمان سفر حج، مهمترين مجمع اسلامى است و جريانهاى گوناگون در داخل فرهنگ اسلامى و همچنين افراد با ديدگاههاى مختلف در اين مجمع و ملتقاى بزرگ اسلامى شركت مىكنند. از ديدگاه حضرت عالى چه بهرههاى مهمى، به ويژه به لحاظ فرهنگى مىتوان از مراسم حج برد؟
آقاى هاشمى: من، هم دستاوردهاى سياسى اين سفر دينى را مهم مىدانم و هم بهرههاى فرهنگى آن را. به هر حال فضاى حضور زائران در آنجا با ديگر فضاهاى فكرى و
فرهنگى متفاوت است. كسى كه براى انجام مراسم حج، رو به اين سفر مىآورد، از خانه خودش حركت مىكند و با نوعى آمادگى براى مواجهه با حقايق فرهنگى و مسائل عرفانى و زندگى معنوى كه در آنجا با آن برخورد خواهد كرد، رهسپار مىشود. جوّ فرهنگى آنجا با آنچه در ديگر كنگرههاى فرهنگى؛ همچون كنگره شعر، ورزش، سياست، اقتصاد و مانند آن وجود دارد، متفاوت است. در حج، فضاى ويژهاى حاكم است و مستمعين ارزشمندى داريم. اگر كسانى باشند كه تعصّبها و وابستگىهاى نژادى و مذهبى را كم كنند و صاحب روحيّه آزادمنشانهاى گردند، حقيقتاً آنجا جاى بحث جدّى براى انتخاب احسن است و دنياى اسلام هم مىتوانست متفكران خود را از هر كشورى و با هر تفكّرى به آنجا اعزام كند تا در فضاهاى دوستانه و آزاد و بدون تعصّب و ديگر دستاندازهاى موجود در مسير تفكّر، مسائل فرهنگى و اجتماعى سر زمين خود را بررسى كنند و در واقع به امر جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنْ عمل نمايند و با گفتگوهاى مناسب و توأم با تدبير درست براى رسيدن به وضع بهتر اقدام كنند.
مىدانيد كه دنياى اسلام مشكلات زيادى دارد. براى مثال از اندونزى، و جزيره «تى مور» گرفته تا مغرب، صحرا، الجزاير، ايران، عراق، افغانستان، تركيه، آفريقا، اكثر كشورهاى آسياى ميانه و قفقاز و ... اصلًا ما جاى بىمشكل نداريم. حتّى در كشورهاى غربى؛ مانند آمريكا و اروپا، كه مسلمانها به عنوان اقليّت حضور دارند، مشكلات خاصّى ميان آنان مىشود. طبعاً وقتى امكان بىنظيرى به نام حج در نظر گرفته شده و همه ساله و به طور طبيعى و بدون نياز به تبليغات، اين گردهمايى بزرگ برگزار مىشود، و اگر عُمره را هم در حساب بياوريم، باز هم قضيه حسّاستر مىشود، ما دائماً مىتوانيم يك محفل عظيم بينالمللى داشته باشيم كه افرادش پيوسته عوض مىشوند؛ ولى مباحث و موضوعاتش همواره مىتواند تكرار شود و نتيجه مباحث هم يادداشت شود و هر ساله به صورت كتاب در آيد و در همه جا توزيع گردد. بايد خود عربستان كه متولّى حج است، اين كار را تقبُّل كند.
خوشبختانه روابط ما با عربستان در حال حاضر به سمت بهبودى پيش مىرود و الآن موقعيّت خوبى است كه ما افكارمان را با آنها در ميان بگذاريم و به
هماهنگىهايى برسيم. در تصميماتى كه گرفته مىشود، بايد حتماً از كشور مصر هم كه كشور متفكّرپرورى است استفاده شود؛ چون آنها هم دانشگاه و انديشمند دارند.
بايد هسته ثابتى را براى بررسى مسائل و اعلام جمعبندى نهايى در نظر گرفت و اگر اين مهم تحقّق پيدا كند، حاصل كار مركزى مىشود كه از آمادگى روحى بىنظيرى برخوردار خواهد بود و مشابه آنها در هيچجا حتّى سازمان ملل متّحد يافت نمىشود.
مىدانيد كه در سازمان يادشده، نمايندگان سياسى از همه كشورها حضور دارند و براى خودشان برنامههايى دارند؛ ولى اين مركز در منطقه اطراف حرم؛ چه در مدينه و چه مكّه، از سرمايههاى عظيمى است كه خداوند براى عالم اسلام تعبيه كرده است؛ اگر بتوانيم به شايستگى و متناسب با زمان از آن سرزمين استفاده كنيم، اين هدف امام كه حج را «كنگره مهم و دائمى» مىدانند، به مرحله عمل مىرسد.
: همانگونه كه مستحضريد، اعمال و مناسك حج داراى راز و رمزهاى بسيارى است. براى مثال وقتى طواف مىكنيم، يا به سعى بين صفا و مروه مىپردازيم و يا در عرفات حضور پيدا مىكنيم، اين معنى به وضوح احساس مىشود. با توجّه به آشنايى حضرت عالى با اديان مختلف و انديشههاى گوناگون، بفرماييد كه در اعمال حج چه رمز و رازهايى به نظر شما مىرسد و چه درسهايى از آن مىتوانيم بگيريم؟
آقاى هاشمى: من در پاسخ به پرسش شما، سفر اوّلم را ملاك قرار مىدهم كه زمان زيادى هم از آن گذشته؛ ولى هنوز شيرينىاش در ذائقهام باقى است. ببينيد! از لحظهاى كه زائر از خانه خود به قصد خانه خدا حركت مىكند، حالت جديدى برايش پيش مىآيد. وقتى در مسير، اذكارى را به زبان جارى مىكند. سوار هواپيما مىشود و لبّيك مىگويد و در طول مسير و همه بلندىها و پستىها به خدا اعلام وفادارى مىكند و وعده مىدهد كه بنده خالص خدا باشد و ... اين يك حالت سارى و جارى است و از همان ابتدا شروع مىشود و تا ختم مراسم دوام دارد؛ ضمن اينكه با فراز و نشيب همراه است.
من خودم در لحظهاى كه لباس احرام پوشيدم، احساس كردم كه وارد يك دنياى جديد شدهام كه با گذشته متفاوت است. اينكه همه لباسهاى قبل را بيرون بريزيم و
پس از غسل، به دو حوله كه به بدنمان مىبنديم، اكتفا كنيم، اين احساس را در ما بهوجود مىآورد كه از همه تعلّقات غير خدايى جدا شدهايم و ديگر در اختيار خدا هستيم و واقعاً بنده او هستيم. احتمالا اين حالت و اين جاذبهها براى ديگران هم وجود دارد.
اوّلين بارى كه به طرف حرم مطهّر راه افتادم، نمىدانستم كه آيا گامهايم تا به آخر با من همراهى خواهند كرد يا نه؟ تصوّر لحظاتى كه وارد خانه خدا مىشوم و چشمم به ساختمانى مىافتد كه خانه خدا است! و ... اين حالات خيلى عرفانى و ارزشمند است و در عين حال ناپايدار. البته تكرار مىشود؛ ولى ديگر آن حالت اوّل را ندارد. آن لحظهاى كه از آخرين در وارد شديم و چشممان به آن خانه سنگى افتاد، حالتى بود كه حتّى يك لحظه نمىخواستم چشمانم را ببندم و يا به صحنه ديگرى نگاه كنم. جلوى پايم را به سختى مىديدم.
انسان وقتى براى اوّلين بار پيرامون خانه خدا طواف مىكند، حجرالاسود را مىبيند، مقام ابراهيم را نظاره مىكند و ... همه اينها در آن لحظه به انسان اوج مىدهد.
حضور نخستين در صفا و مروه و منا و عرفات هم، چنين حالتى دارد قلب انسان با شتاب مىزند. من تفاوتى ميان اين اماكن نمىبينم؛ ضمن اينكه بر اين باورم كه اوج اين حالت در وقتى است كه چشم انسان به كعبه مىافتد. و نكته كليدىاش در همين احساس وابستگى عميق به خداوند است و وقوف به بندگى. خاطرات انسان در آن حال از برابر چشم مىگذرد و به نقطه خاصى كه رسيد، احساس فوران مىكند و سيرش ادامه مىيابد؛ شبيه خطّى كه روى كاغذ با فراز و فرود ترسيم كنيم.
زائر بيتاللَّهالحرام، از ريگهاى صحراى منا و حتى درهاى حرم و آينهها و لوسترها الهام مىگيرد و هر يك از آنها، حالتى را در فرد القا مىكند. بنده تجربه فردى خود را عرض مىكنم و اطلاع ندارم كه آيا ديگران هم به خصوص در بدو ورود به آن مكان مقدّس همين احساس را دارند يا نه؟ بعيد نيست هر كس به فراخور حالش، در نقطه به خصوصى عواطف دينى و عشق الهىاش اوج بگيرد.
با توجه به آنچه عرض شد، بنده در صدد اين نيستم ثابت كنم كه در منا و عرفات و كعبه و ...، نكته جديدى بر من كشف شد؛ خير! يك حالت دائمى عرفانى وجود
داشت كه دستخوش فراز و نشيب مىشد؛ مثل اين بود كه آدم از يك تپه ماهور بالا برود و دوباره سرازير شود. سير، مستمر و حالتها متغيّر بود.
: در چند ساله اخير شاهد بوديم كه تحوّلات زيادى در اماكن مذهبى مكّه و مدينه صورت گرفته است. ارزيابى حضرتعالى در اين رابطه چيست؟
آقاى هاشمى: من اين تحوّلات را مثبت ارزيابى مىكنم. در آخرين سفرى كه به عربستان رفتم، شاهد اقدامات عمرانى آنها بودم. مهندسان و معماران براى من توضيحات مُكفى در اين رابطه دادند و من در جريان اهداف و برنامههاى آنها قرار گرفتم. در همان سفر، به يكى از مراكز علمى در دانشگاه امّالقُرى رفتم. گمان مىكنم آنها براى من يك نمايشگاه اختصاصى ترتيب داده بودندكه مشتمل بر طرحهاى تحقيقاتىشان براى بهبود سرويسدهى و خدمات به زوّار بود. براى مثال تحقيقات مربوط به چاه زمزم را از بدو پيدايش آن به نمايش گذاشته بودند و بيننده وقتى دقّت مىكرد، متوجّه مىشد كه حتّى علّت بالا و پايينرفتن آب زمزم چيست و به چه عواملى بستگى دارد.
يا در مورد رمى جمرات و مشكلاتى كه در هنگام كثرت جمعيت براى زوّار فراهم مىشود، طرحهايى را براى كاهش فشار جمعيّت، در معرض ديد تماشاگران قرار داده بودند. اين صحبت مطرح بود كه همه ساله به تعداد زوّار افزوده مىشود و اجتماع اين افراد در يك كشور موجب بروز عوارضى است. بعد اين امر مورد بررسى قرار گرفته بود كه چگونه مىتوان از ديگر مواقع سال كه بار ترافيكى كمتر است، استفاده كرد.
من بعد از اينكه برنامههاى آنان را ديدم، به اين نتيجه رسيدم كه دولت عربستان با علاقه و احساس وظيفه كار مىكند؛ از جمله كارهاى چشمگيرى كه انجام دادهاند و انصافاً مثالزدنى است، توسعه حرم و راههاى ارتباطى منتهى به حرم است كه هر يك به سويى مىرود. در خود منا طرح انتقال آب شيرين را پياده كردهاند و با احداث تأسيسات عظيم و ذخاير و مخاذن حجيم آب، به شيرين كردن آب دريا مىپردازند.
در نقاطى از عرفات و منا، فضاى سبز احداث كردهاند و در فكر بودند كه به جاى چادرهايى كه همواره مشكلساز بوده است، ساختمانهايى بنا كنند. ولى نكته اين بود
كه اين ساختمانها تنها سه روز در ايام سال مورد استفاده قرار مىگيرد و پس از آن خالى و بلااستفاده خواهد بود. در نهايت باز هم به اين تشخيص و نتيجه رسيدند كه همان نصب چادر بهتر است! منتهى چادرهاى مجهز براى تأمين آسايش حجّاج و جلوگيرى از خطرها.
در مدينه، در اطراف حرم كارهاى عظيم كردهاند؛ تهويهاى در بيرون شهر تعبيه كردهاند كه هواسازى مىكند و به طول هفت الى هشت كيلومتر از زير زمين عبور مىكند و از پاركينگ سر در مىآورد كه بسيار ديدنى است. همچنان براى توسعه اطراف حرم، طرحهايى دارند و به نظر من با توجه به سرمايهگزارىهاى خوب و سخاوتمندانهاى كه در اين خصوص انجام دادهاند و طرحهايى كه در دست اجرا دارند، اقداماتشان حساب شده و منطقى است.
: حفظ آثار ملّى و مذهبى از جمله امورى است كه در دنيا براى آن سرمايهگذارىهاى زيادى انجام مىدهند. در سالهاى اخير شاهد بودهايم كه آثار ياد شده تخريب شده يا طرحهاى در حال توسعه با افول مواجه شده است. به نظر حضرت عالى چه بايد كرد تا ضمن اين كه آثار مذهبى ارزشمند حفظ شود، طرح هاى توسعه هم به كار خود ادامه دهد؟
آقاى هاشمى: دقيقاً به چيزى اشاره كرديد كه نقطه ضعف دولت عربستان است و من هم به آنها اين تذكر را دادم. در رياض كه بوديم، ما را به بازديد قلعهاى بردند كه به وسيله پدران اينها (سعودىها) وقتى كه مىخواستند مبارزاتشان را شروع كنند، به تصرّف در آمده بود. از قلعه مزبور در حال حاضر به دقّت مراقبت مىشود و حتى برخى جزئيّات تاريخى كه مثلًا از كجا وارد اين قلعه شدند و چگونه جنگيدند و ... بعد از بازديد از آن قلعه ديدنى، در دفتر يادبودى كه گذاشته بودند، نوشتم كه حفظ و صيانت از اماكنى مانند اين قلعه، اقدام پسنديدهاى است و اى كاش در ديگر اماكن اين سرزمين هم انجام شود.
مدينه شهرى است كه هر وجب از آن علامتى و نشانى از زمان رسولاللَّه صلى الله عليه و آله دارد و يك ميليارد و نيم مسلمان جهان چشم به اين سرزمين دوختهاند و با تمام وجود بدان
عشق مىورزند. اماكنى كه پيامبر در آن جلوس فرموده و يا فلان حركت تاريخى را سامان بخشيده است؛ نيز مساكن آن عزيزان و اتباع و صحابه آنان و نيز ائمّه معصوم عليهم السلام نبايد مورد بىاعتنايى قرار گيرد و به مرور زمان تخريب شود.
از سوى ديگر بنده در همان جا اين بحث را مطرح كردم كه از قرآن اينگونه بر مىآيد كه آثار انبياى سابق در منطقه عربستان وجود دارد. آيا نبايد براى احياى اين آثار باستانى و از زيرخاك بيرون كشيدن آنها تلاش شود؟ براى هر يك از آنها شناسنامهاى تهيه شود و از تمام دنياى اسلام براى بازديد، دعوت عام به عمل آيد؟
متأسّفانه اين اقدامات انجام نشده است. و يك علت آن اين است كه ما روابط درستى با كشور عربستان نداشتهايم. اگر روابط دوستانهاى كه در حال حاضر با اين كشور داريم، در سنوات قبل داشتيم، مىتوانستيم در طرح توسعه حرم مشاركت كنيم.
متأسّفانه بعضى از آثار تاريخى اين سرزمين، به طور كلى از بين رفته است و امكان بازسازى آن وجود ندارد. البته مىتوان در جاى ديگرى، آن اماكن را نمونه سازى كرد و بنده هم اين پيشنهاد را به آنها دادم.
بنده بر اين عقيدهام كه مىتوان ضمن ادامهدادن به روند زيباسازى شهرى، از آثار يادشده هم كه شناسنامه جهان اسلام است، پاسدارى كرد.
در كشور عربستان به دليل مذهب خاصّى كه در ميان آنها حاكم است و ديدگاهى كه علمايشان دارند، محدوديّتهايى براى اين كار دارند. من هم فرصت زيادى پيدا نكردم كه با علماى آنها بحث كنم. و اين هم يكى از نكاتى است كه بايد انجام دهيم و بنشينيم با علماى آنها وارد يك بحث طرفينى شويم و اثبات كنيم كه پرداختن به ظواهر بقاع شريفه، شرك و بتپرستى نيست. صحبت با علماى عربستان و رسيدن به يك نقطه مشترك در اين مباحث، بسيار لازم و فورى است.
عربستان از نظر مالى مشكلى در اين خصوص ندارد و اگر هم داشته باشد، مىتواند در برنامه كنفرانس اسلامى طرح كند تا ديگر كشورها براى اين منظور كه امرى مربوط به جهان اسلام است، هزينه كنند و بقاع و آثار باستانى اين كشور را احيا نمايند.
به هر تقدير گمان من اين است كه در اثر بحثهايى كه ما با سران سعودى انجام
دادهايم و يا خودشان به مرور زمان ديد بازترى پيدا كردهاند، تعصّبات آنها كم شده و با عربستان قديم و حتّى سال اوّلى كه بنده به حج مشرّف شدم، تفاوت بسيار كردهاند و انشاءاللَّه در آينده در اين خصوص شاهد تحولاتى باشيم.
: جناب آقاى هاشمى! با توجه به اينكه شما با شور و شوق زيادى در رابطه با حج و اعمال آن صحبت مىكنيد و وقتى صحبت مىكنيد، واقعاً خودتان هم متأثّر مىشويد، اوج عظمت حج را در كداميك از اعمال آن مىدانيد؟
آقاى هاشمى: تجربه شخصى من همانگونه كه قبلا اشاره كردم، اين بود كه در لحظه به تن كردن لباس احرام، حالت ويژهاى در من ايجاد شد كه كم و زياد مىشد. در كعبه، عرفات و منا هم مشابه اين حالات بروز مىكند. به خصوص در منا. در سالى كه ما رفتيم، بيتوته در آن مكان، خستگى زيادى را به همراه داشت و در اثر آن، روح انسان اوج مىگرفت. ولى اوج نهايى و قلّه آن منحنى فرضى، در كعبه است و اين تجربه فردى من است. بسا كه در ديگران به نحو ديگرى باشد.
: يكى از نظريههاى حضرت امام در امر حج، ايجاد وحدت اسلامى و رفع موانع تشنّجآفرين در اين زمينه بود. موفقيّت حضرت امام را در اين باره چگونه ارزيابى مىكنيد؟
آقاى هاشمى: قبل از پيروزى انقلاب كه به مكّه رفته بوديم، نگران اين مسأله بوديم كه در آنجا دعا و اعمالى راكه مخصوص شيعه است، به چه صورت انجام دهيم. نگرانىهايى در ما بود. گاهى اوقات با خودمان فكر مىكرديم كه در نماز جماعت اهل تسنّن شركت كنيم يا نه؟
خوشبختانه حضرت امام با اهرم فتوا، اين دغدغهها را از وجود ما زدودند و فرمودند:
آنجا كه مىرويد، منيّتهاى مذهبى را كنار بگذاريد و در نماز جماعت آنان شركت و مانند آنان رفتار كنيد تا موجب تفرقه نشويد.
پيش از آن، عمده شيعيان كه به حج مىرفتند، به دليل همين تكلّفات و تقيّدات، چه
بسا لذّت كافى را از حضور در آن فضاى روحانى نمىبردند. آنها بيشتر مايل بودند اعمال و مناسك را آن گونه كه مذهبشان اقتضا مىكند، انجام دهند و اين پايبندى، موجب فاصلهگيرى مسلمانان از هم و بروز درگيرىهايى مىشد. امام قدس سره خوشبختانه اين بارها و اغلال را برداشتند و با تخفيفات و تسهيلاتى كه در اين زمينه قائل شدند، اعمال و مناسك را دلپذيرتر كردند. البتّه هنوز بنده مطّلعم كه برخى از خشكهمقدّسها در آنجا دست به كارهايى مىزنند و مشكلساز مىشوند. وقتى انسان مىتواند حجّ صحيح و در عين حال تفرقهشكن انجام دهد، چرا بايد از اين كار مضايقه كند؟
در همينجا لازم است از نظرات بازِ امام رحمه الله قدردانى كنيم و بعد از آن هم از ديگر مراجعى كه فتاواى ترخيصى و تخفيفى دادهاند و خوشبختانه در حال حاضر از اين جهت هم مشكلى نداريم. جوانان امروز، كمتر با دغدغههاى اضطرابآميزى كه حاجىهاى ديروز با آن دست به گريبان بودند، آشنا هستند.
: نقش فتواى حضرت امام را در خصوص برخورد ايرانىها با ساير كسانى كه در حج شركت مىكردند، چه مىدانيد؟
آقاى هاشمى: تأثيرش اين بود كه دوگانگى و اختلافات كم شد و همه مردم فهميدند كه وحدت و نزديكى ميان دلها ارزشش بيشتر از جمود بر ظواهر برخى از مناسك ماست. بعضىها گمان مىكنند بايد اصالت را به آن بدهيم؛ در حالى كه اينطور نيست.
: جناب آقاى هاشمى! در سالهاى اخير شاهد بوديم كه روابط ايران و عربستان تحوّل چشمگيرى پيدا كرده و رو به بهبودى است و حضرت عالى نقش عمدهاى در اين امر داشتهايد. لطف كنيد در زمينه روند شكلگيرى اين تحوّل و لزوم آن توضيحاتى بفرماييد!
آقاى هاشمى: من از وقتى كه مسؤول اجرايى شدم، تصميم داشتم كه با عربستان از در دوستى وارد شوم و برايم روشن بود كه ما در مسائل مربوط به نفت، جنگ، تحوّلات سياسى منطقه و كارهاى مذهبى- آموزشى كه در دنيا داريم، اگر با عربستان رابطه خوبى داشته باشيم و ميان ما اعتماد حاكم باشد، كارها روانتر پيش مىرود و درگيرىها و
خنثىشدن نيروها كمتر است.
من كار را از كنفرانس سران كشورهاى اسلامى در «سنگال» شروع كردم. آقاى «امير عبداللَّه» در آنجا حضور داشتند و قرار شد ملاقاتى ميان ما اتفاق بيفتد. در ابتدا بنا شد كه ايشان به قسمتى از تالار كنفرانس كه بنده در آنجا بودم، بيايد. بعد معلوم شد كه ايشان توقّع دارد كه من به نزد او بروم! تنها به اين دليل كه احساس كردم اين كوتاه آمدن، به تحسين روابط كمك خواهد كرد، به نزد «امير عبداللَّه» رفتم. در همانجا از آقاى «فهد» دعوت به عمل آوردم. ولى پاسخ شنيدم كه ايشان از ناحيه پا و زانو مشكل دارند و راه رفتن برايشان مشكل است.
در مجموع در تمام دوران مسؤوليّتم در صدد حلّ مسائل ايران و عربستان بودهام.
در ظاهر موانعى همچون «مراسم برائت»، و در خفا كارشكنىهاى آمريكا و ديگران وجود داشت؛ ولى پيغامها و رفت و آمدها در جريان بود و رفتهرفته اصطكاك موجود، برطرف و رابطه تلطيف مىشد. اوج اين توفيق در «اسلامآباد» پاكستان و در آخرين اجلاس سران كنفرانس اسلامى رخ داد. من و «امير عبداللَّه» از قبل توافق كرده بوديم كه ملاقاتى با هم داشته باشيم. منتهى با توجّه به ملاقات قبل كه در «سنگال» اتفاق افتاد و بنده به نزد ايشان رفتم، انتظار مىرفت كه اين بار ايشان نزد من بيايند. اما خبر رسيد كه آقاى «امير عبداللَّه» منتظر شما هستند! گفتم:
ما منتظريم ايشان بيايند! با اين حال از جايم بلند شدم و تا نزديك اتاق ايشان رفتيم كه به ناگاه ايشان از اتاق خارج شد و گفت:
من مىخواهم به اتاق شما بيايم! گفتم: فرقى نمىكند. حالا من آمدهام! اينجا هم اتاق ماست. ايشان قبول نكرد. گويا قاصدهايى كه پيامهاى من و ايشان را به اتاق هايمان مىبردند، خطا كرده بودند و قرار بدوى ما را كه وليعهد عربستان به اتاق من بيايد، به هم زدند. شايد هم علت ديگرى داشته است. به هر حال كار به اين نقطه كه رسيد، ايشان به اتاق من آمد و در آنجا به صراحت تمام راجع به مسائل حرف زديم. يكى از عمدهترين صحبتهايى كه شد، اين بود كه كنفرانس بعدى سران كشورهاى اسلامى در تهران برگزار شود. عجيب اينكه روز قبل از آن ماجرا، بيانيّه و مصوّبهاى در جدّه منتشر شده بود كه محلّ ديگرى را براى كنفرانس در نظر گرفته بود. من در ديدار با
«امير عبداللَّه» اين مسأله را مطرح كردم و توضيح خواستم. وزير خارجهشان هم بودند و همان جا مسأله را حل كرديم. اين نخستين ثمره آن ديدار بود. بعد از آن، هنگام نهار فرا رسيد. در آن روز ما مهمان نخستوزير وقت پاكستان آقاى نواز شريف بوديم. وليعهد عربستان در اين حال و در كمال تعجّب، سوار اتومبيل من شد و خارج شديم. عده زيادى شاهد اين اتّفاق نادر بودند. مىدانيد كه شخصيّتها براى خودشان محافظ و تشكيلات و پيشرو و اسكورت دارند. اين كه ايشان همه اين مسائل را رها كند و در ماشين من سوار شود، خلاف عرف رايج و ثمره آن نشست دوستانه و صريح بود كه از نظر ناظران آن صحنه هم دور نماند.
از آن به بعد مشاهده كردم كه خيلى از مسائل فيمابين حل شده است. وليعهد عربستان پس از آن تصميم گرفت از كنفرانس تهران حمايت كند و خودش هم به تهران آمد و براى ما مجالى شد كه بيشتر با يكديگر صحبت كنيم. مسافرت من به عربستان و سفر آقاى خاتمى هم به ميزان زيادى به تكميل اين روند كمك كرد.
: به نظر حضرت عالى، گسترش روابط ايران و عربستان، در سطح بينالمللى، به خصوص در رابطه با بهرهگيرى هر چه بيشتر از حج، چه تأثيراتى از خود به جا خواهد گذاشت؟
آقاى هاشمى: ارزيابى من اين است كه بهبودى اين روابط يك ضرورت است. در دنياى اسلام، همكارى ايران و عربستان، مهمترين پايگاه تقويت مواضع دنياى اسلام از لحاظ سياسى، اقتصادى و ديگر ابعاد است. واقعيّت اين است كه دوستان ما و حاميان عربستان با هم اختلاف ديد دارند و كم شدن فاصله ميان ما و عربستان، در مجامع و كنفرانس هاى بينالمللى، آثار مثبتى را به همراه خواهد داشت. يكى از مهمترين اين آثار در مورد قضيّه نفت است. شاهد بوديم كه طمع مصرفكنندگان نفت و نحوه عرضه و تقاضاى آن، باعث شد كه قيمت آن در بازارهاى جهانى از ده دلار هم تنزّل كند كه ظلم بزرگى به كشورهاى نفتخيز و عمدتاً كشورهاى اسلامى حاشيه خليج فارس بود كه در واقع هستى آنان به اين ماده حياتى وابسته است. اصلاح روابط موجود ميان تهران و رياض، بسيارى از مشكلات را حل كرد و به كاهش تنش موجود
در خليج فارس دامن زد.
مسأله عراق براى ما بسيار مهم است. اگر ما همكارى كنيم، اين كانون تشنّج در منطقه، آرام خواهد شد.
مهمترين مسألهاى كه هنوز در سطح جدّى بدان نپرداختهايم، مسأله فلسطين است كه كمى اختلاف نظر در اين مورد وجود دارد. در مسأله افغانستان اگر همكارى هاى ما جدّى بود، وضع موجود را شاهد نبوديم. من فكر مىكنم كه در بسيارى از مسائل دنياى اسلام، همكارى ما سازنده است و اميدواريم به تدريج با بحث و اقناع يكديگر به توفيقاتى دست يابيم. من با وليعهد عربستان در مورد تمام اين موضوعات، در نشست هاى خصوصى و دوستانهاى كه با هم داشتهايم، صحبت كردهام و به تدريج وضع بهتر مىشود.
: متأسّفانه در سال هاى گذشته ميان ايران و عربستان در سطح محافل علمى، دينى و مذهبى، ارتباطى وجود نداشته و از اين رهگذر خسارات زيادى متوجه ما شده است. بفرماييد نظر شما در اين باره چيست؟ چه ميزان براى تحقّق اين ارتباط، اهميّت قائليد و چه پيشنهادى داريد؟
آقاى هاشمى: همينطور است. در حال حاضر آن مقدار كه ما در سطح ارتباط ميان رجال دولتى و سياسى، به عربستان نزديك شدهايم، از لحاظ علمى- چه نيروهاى علمى دانشگاه و چه علماى دينى- نزديكى خاصّى رخ نداده است. به نظر من بايد برنامهاى تنظيم شود كه علما با يكديگر ملاقات كنند و دور از تعصّبات به گفتگو بپردازند و ديدگاههايشان را به هم نزديك كنند. علماى ايران و عربستان در كشورهاى خودشان منشأ اثر بودهاند و لزوم تقارن و تقارب ميان اين دو گروه از علما احساس مىشود.
پشتوانه روابط سياسى و اقتصادى كه ميان ما و عربستان وجود دارد، همكارى هاى دينى است و حج براى تحقّق اين امر، موقعيّت مناسبى است. علمايى كه از ايران همه ساله به حج مىروند، بايد به گونهاى برنامهريزى كنند كه با علماى عرب، رابطه برقرار شود و از آنها براى سفر به ايران و ديدار از شهرهايى همچون قم و مشهد و بازديد از حوزهها و دانشگاه هاى ما دعوت به عمل آورند. من هنوز اثر ديدارهايى را
كه از دانشگاهها و مراكز علمى عربستان داشتهام، در وجودم احساس مىكنم و حتّى گاه تشديد و تقويت مىشود.
: جناب آقاى هاشمى! چند سال است كه زمزمه خصوصىسازى حج بر سر زبان هاست. با توجّه به خساراتى كه خصوصىسازى زيارت سوريّه براى ما داشته، آيا انجام اين طرح در مورد حج با توجه به شرايط ويژه عربستان، براى ما زيانبار نخواهد بود؟
آقاى هاشمى: بنده مطلّع نيستم كه اين مسائل به چه انگيزهاى مطرح مىشود؟ با همين كيفيّتى كه تاكنون سفر حج اداره مىشده است، هم حجّاج راضىاند، هم ما و هم كشور عربستان سعودى. در عربستان به ما مىگفتند كه در همه دنياى اسلام، حجّ ايران از همه جا منظّمتر است. اين نظم و انضباط ريشه در اين دارد كه دولت ما خود سكّاندار است. ما با انگيزه اقتصادى به قضيّه نگاه نمىكنيم؛ ضمن اينكه در بعد اقتصادى رعايت همه اطراف و جوانب را مىكنيم: نه صرفهجويى بيش از اندازه كه مانع رفاه حجّاج و رضايت آنان است داريم و نه به دام اسراف مىافتيم. تنها عيبى كه خودنمايى مىكند، اين است كه برخى از افراد، زودتر نامنويسى كردهاند و برخى ديگر در سالى كه مستطيع مىشوند، نمىتوانند به حج بروند. بايد براى حلّ اين مُعضل اقدام كنيم.
قبلا امكان اين امر وجود نداشت كه با دولت عربستان به تفاهم برسيم؛ ولى در مقطع كنونى اين امر شدنى است. ما بايد به اين سمت حركت كنيم كه اعزام حاجى را «به روز» كنيم. در كل همانطور كه شما اشاره كرديد، ما از تجربه خصوصىسازى سفر سوريه خاطره خوشى نداريم.
: جناب آقاى هاشمى! از توفيقات بزرگى كه شما در سفر به حرمين شريفين داشتهايد، ورود به داخل خانه كعبه و ضريح رسولاللَّه صلى الله عليه و آله بود. خواهش مىكنم بفرماييد در اين اماكن چه احساسى داشتيد؟ وضعيّت داخل اين دو مكان مقدّس را توضيح دهيد. واقعاً سعادتى است كه كمتر نصيب افراد مىشود.
آقاى هاشمى: بله، من از بس دعا كردم خداوند اين توفيق را نصيبم كرد. وقتى وارد حرم
حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله شدم ديگر خودم را نمىشناختم، توجّهى هم به مسائل و ريزهكارىهايى كه يك توريست به دنبال آن است مثل نقش در و ديوار، شكل ضريح، پرده، سقف و مانند آن، نداشتم و چيزى از اينها در خاطرم نيست. هركس چيزى از اين موارد بپرسد، جوابى ندارم. آدم وقتى وارد اين مكانهاى مقدس مىشود، همان دفعه اوّل اين حالت مخصوص برايش پيش مىآيد و دفعات بعد ديگر كم كم عادى مىشود. واقعيت اين است كه اين يك آرزوى دست نيافتنى بود براى من، وقتى كه مشرف شدم، بييشتر حالت زيارت پيدا كردم، آن هم زيارت نه به معناى دعا و نحو آن، بلكه حالتى كه در وجودم نگهدارم و لذت ببرم. حالت عرفانى قابل توصيف نيست، و نمىتوانم آن را بازگو كنم.
به هرحال از آن واقعيات شكلىِ آنجا چيزى در ذهن ندارم و نمىتوانم تصوير كنم.
بيشتر آن حالتى را كه داشتم به ياد دارم.
درون كعبه مناسكى دارد. در چند نقطه مستحب است نماز خوانده شود. لحظهاى كه وارد شدم، مدّتى را كه آنجا بودم، درچند نقطه مشغول خواندن نماز شدم. يك حالت آرامشى داشتم. لحظاتى نشستم و معنويت و جلال و عظمت آنجا را تماشا كردم.
در مورد حرم حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله همين حالت وجود دارد. مقدارى جلوى قبر حضرت رسول صلى الله عليه و آله و كمى هم آن نقطهاى كه مىگويند بيت حضرت زهرا عليها السلام است يا قبر آن حضرت است، توقف كردم. به جهت تاريكى چيز زيادى معلوم نبود و نوشتهاى هم نديدم و نتوانستم بخوانم.
ولى در خانه خدا، كعبه، بيشتر به مراسم مربوط به آن پرداختيم، وقتى شما فكر مىكنيد لحظهاى رفتهايد داخل خانه خداوند، يك حالت استثنايى پيدا مىكنيد، در طول عمر انسان يك لحظه زيبايى است!
قبرستان بقيع هم براى من همين وضع و حالت را داشت. آنجا هم لحظاتى خود را فراموش كردم به طورى كه فكر بعضى چيزها را نكرديم و ناخودآگاه قدمهايمان ما را به نزديكترين فاصله به قبور متبرّك كشاند و در همانجا بر روى زمين نشستيم.
: سالهاست كه بقيع وضع كنونى را دارد. مىدانيد كه اين مكان با آن وضعيّت در مقابل ديد زائران واقع شده، واقعاً دل هر مسلمانى را به درد مىآورد. آيا حضرت عالى در رابطه با بازسازى بقيع، با مقامات عربستان وارد گفتوگو شديد؟ اگر پاسخ مثبت است، آنها در اين باره چه گفتند؟
آقاى هاشمى: بله! من در اين باره با بسيارى از مقامات آنجا وارد صحبت شدم. عرض كردم:
ببينيد! شما طبق عقيده علمايى عمل كردهايد كه مبانى غيرمنطقى دارند كه مورد پذيرش ما نيست و اين قبرستان را به اين صورت به حال خود گذاشتهايد. صدها ميليون شيعه دوستدار اهلبيت كه از اقصى نقاط عالم به اينجا مىآيند، اين منظره را مشاهده مىكنند و دچار ناراحتى مىشوند. شما چه سودى از اين ناراحتىها مىبريد؟ اين مانع وحدت دنياى اسلام و موجب آزردگى قلب مسلمانان مىشود. بعد افزودم:
ما در اين خصوص، طرح معتدلى داريم. اجازه بدهيد كلّ محوّطه قبرستان بقيع را با سنگ هاى ايرانى مفروش كنيم و دور مقابر ائمّه ديوارى بسازيم و سايبانى براى زائران در فاصله معقولى نسبت به مقابر، در نظر بگيريم تا بتوانند از آن استفاده كنند.
مقامات جواب منفى ندادند و امر را به رضايت علما موكول كردند. من مايل بودم كه با علماى رده اول عربستان در اين زمينه به گفتوگو بپردازم. در مكّه با متولّى حرم و امام جمعه كه فرد بسيار روشنى بود، صحبت كردم و ايشان را فردى قابل تفاهم يافتم. ولى ابراز شد كه در اين رابطه نظر علماى اهل فتوى و اصيلتر همچون آقاى «بنباز» لازم است. ملاقات با وى را در برنامه من گنجاندند؛ ولى انجام نشد.
به نظر مىرسيد كه آنان برداشت خوبى در مورد پيشنهاد اصلاح ظاهر قبرستان بقيع ندارند. ملاقات با علماى رده پايينتر هم انجام نشد و قضيّه مسكوت ماند.
بنابر اين فرصت ديگرى براى اين كار لازم است.
در مورد قبرستان «احُد» نيز با آنها صحبت كردم. اين زيارتگاه شهدا هم از دور منظره جالبى ندارد. وقتى آنجا را ديدم، به مقامات ذيربط گفتم:
شما با بقيّه زيارتگاهها كه اينطور معامله نكردهايد. چه اشكالى دارد كه در اينجا فضايى درست كنيد كه قابل تحمّل باشد؟
: جناب آقاى هاشمى! به هنگام حضور حضرتعالى در مدينه منوّره و شركتتان در نماز جمعه، خطيب جمعه، مطالب نابجا و اهانتهايى را در صحبتهايش داشت كه با عكسالعمل حضرتعالى روبرو شد. اگر صلاح مىدانيد، مايليم كه براى ثبت در تاريخ و استفاده خوانندگان فصلنامه «ميقات حج» اصل ماجرا را از زبان شما بشنويم.
آقاى هاشمى: بله. آن ماجرا تلخ و داراى عاقبت شيرينى بود. ما آن روز با خستگىِ زيادِ ناشى از سفر، خودمان را به نماز جمعه رسانديم و انگيزهاى جز كمك به وحدت و نزديكى نداشتيم. طبق معمول براى استماع خطبهها نشستيم؛ ولى خطيب جمعه در خلال صحبت هايش حرفهاى نادرستى زد. در كنار من يكى از وزراى كابينه عربستان نشسته بود. من به ايشان كه معمولا با من همراهى مىكرد، گفتم:
«با توجّه به حرفهاى اين آقا، ما ديگر نمىتوانيم پشت سر ايشان نماز بخوانيم.» وزير مربوطه هم جواب داد: «من هم توجيهى براى اين كار نمىبينم.»
من شك داشتم كه آيا خطيب مزبور، اصلا متوجّه ورود من شد، يا نه؟ چون مسجد مملو از جمعيّت بود و جايى را براى ما از قبل خالى نگاه داشته بودند. برخاستيم و به اتاقى كه متعلّق به حرم بود و براى استراحت ما در نظر گرفته بودند، رفتيم و نماز خودمان را در جمع ايرانيان و عربهايى كه همراه ما به اتاق آمدند، خوانديم. من ديگر كلمهاى در اين باب به زبان نياوردم. بعد يكى از آقايان اهل علم كه در شمار متولّيان حرم بود، نزد من آمد و گفت:
«ايشان عادتش اين است و بدون در نظرگرفتن سياست دولت به نحو خودسرانهاى حرف مىزند. شما به دل نگيريد و مطمئن باشيد اين كار را بىجواب نخواهيم گذاشت و احساس مىكنيم به ما هم اهانت شده است. در سنّت ما اهانت به مهمان، جرم بدى محسوب مىشود.»
به هتل كه رفتيم، آقاى «اميرعبداللَّه» تلفنى با من تماس گرفت و به نحو مؤكّدى اظهار تأسّف كرد و سخنان خطيب جمعه را يك خودسرى آشكار و اهانت به مقامات سعودى خواند. من سعى كردم عصبانيّت وليعهد عربستان را كاهش دهم. گفتم:
«ما حالتهاى علما و روحانيّت را بيشتر از شما مىشناسيم و مىدانيم كه در ميان آنان
از اين اتفاقّات مىافتد!». ايشان دوباره تأكيد كرد كه شما بعداً شاهد خواهيد بود كه ما تحمّل نخواهيم كرد كه ميهمانمان مورد اهانت قرار گيرد و خلاف سياستمان عمل شود. واقعاً هم به اين قولشان وفا كردند؛ با آنكه ما از آنها نخواسته بوديم كه اين قضيّه را دنبال كنند.
: آقاى هاشمى! قدرى از خاطرات جالب و مسائل مهمّى كه در سفرتان به عربستان اتّفاق افتاد، بيان كنيد.
آقاى هاشمى: سفر من به عربستان طولانى و تمام قسمتهاى آن جالب بود. در بازديد از منا و عرفات، طرحهايى به نظرم رسيد كه به آنها ارائه كردم و برخى از آنها مورد قبول آنان قرار گرفت. سفر به منطقه «اصحاب الحجر» در يا «العُلى» بسيار برايم زيبا بود. آنجا محلّ وقوع بعضى از داستانهاى قرآن بود و من مايل بودم از نزديك، آن مكان را ببينم. خانههايى كه در كوهها تراشيده بودند، و جايى كه ناقه صالح از آنجا بيرون آمده بود و از زمان انبيا به همان شكل براى عبرت ديگران باقى مانده بود، واقعاً ديدنى بود.
شنيدم بعد از بازديد ما از آن منطقه و پخش خبر مربوط به اين ديدار، مكان مزبور رونق گرفته و رفت و آمد به آنجا زياد شده است.
در طول سفر، شاهد برنامههاى اقتصادى عربستان و وضعيّت دانشگاههايشان بودم. سعودىها انصافاً دانشگاههاى خوبى دارند و پيشرفت شايانى كردهاند. از بيمارستانهاى مجهّز آنان و نيز «الحرس الوطنى» يعنى گارد آنان بازديد كردم كه چيزى شبيه سپاه ماست و حفاظت و امنيّت را به عهده دارند. در خصوص توضيح راجع به اين تشكيلات امنيّتى، با ديد بازى برخورد كردند كه به ميزان دوستى ما و آنها و اعتمادشان اشاره داشت. فرمانده گارد مزبور، فرزند آقاى اميرعبداللَّه است و در جمع همه فرماندهان عاليرتبه در تالارى كه ما هم حضور داشتيم، سخنرانى كرد و در خلال صحبت هايش گفت:
«پدرم گفته: به همه سؤالات شما جواب بدهم.» البتّه من سعى كردم در آن جمع، از طرح سؤالاتى كه پاسخ به آن، قدرى براى آنان محذور داشت، بپرهيزم و اين كار را به جلسات خصوصىتر موكول كردم.
بازديدم از مناطق صنعتى «جُبيل» واقعاً مرا به اين نتيجه رساند كه آنان در زمينه صنعت پيشرفت كردهاند. در خصوص پتروشيمى وضع بهترى نسبت به ما دارند.
از نيروى دريايى آنان در ساحل خليج فارس بازديد كردم. در آنجا فرمانده نيروى هوايىشان گفت:
«به من دستور دادهاند كه سؤالات شما را بىجواب نگذارم. هرچه خواستيد، مىتوانيد از ما بپرسيد.» بنده هم با توجّه به اينكه با مسائل نظامى آشنايى دارم و جزئيّات مسائل مربوط به پايگاه بندرعبّاس خودمان را مىدانم، در مقر سعودىها به طرح سؤالات فنّى پرداختم و فرمانده مزبور هم جواب مىداد. در كل جوّ اعتماد خوبى بين ما در جريان بود.
بعد از آن ما را به طائف بردند و در آنجا هم شاهد چيزهاى ديدنى بوديم. تقريباً تمام چيزهايى كه در عربستان مايل به ديدن آن بوديم، از ما دريغ نشد و اگر در برخى موارد اطلاعاتى به دست نياورديم، به ضيق وقت خودمان مربوط مىشد.
به بازديد از دانشگاه نفت «ظهران» رفتيم. وضع آنها در دانشگاه يادشده خوب است و مركز تحقيقات و آزمايشگاههاى مُدرنى دارند.
: از توضيحاتتان تشكّر مىكنم. چه پيشنهادى براى بهرهبردارى بيشتر از سفر حج، به مسؤولان و كارگزاران حج و نيز عموم مردم داريد؟
آقاى هاشمى: گمان مىكنم در اين زمينه مسؤولان برگزارى حج، به لحاظ تسلّط و كاركشتگىشان، و طرحها و افكارى كه دارند، بهتر از من مىدانند كه چه بايد بكنند و من بيشتر از آنان نمىدانم. فقط تأكيد من روى اين است كه وضعيتى فراهم شود كه ما بتوانيم در آنجا در ايام حج، مجموعه علما را در كنار هم داشته باشيم؛ تا بتوانيم بحث هاى ناتمامى را كه وجود دارد، به اتمام برسانيم. اين امر قدرى به نوع برخورد و تلاش ما بستگى دارد.
: جناب آقاى هاشمى! ممنون مىشويماگر نظرتان را درمورد فصلنامه «ميقاتحج» بفرماييد.
آقاى هاشمى: من از اين مجلّه خوشم مىآيد و هربار كه به دستم مىرسد، تيترهايش را نگاه مىكنم و اگر مطلبى جلب توجه كند، آن را مىخوانم. انتشار اين مجلّه كار مثبتى است كه انجام شده و انشاءاللَّه به سمت فنّىترشدن پيش بروند تا خواندنىتر شود.
: سپاسگزاريم. به عنوان آخرين سؤال: به نظر حضرت عالى جاى چه پژوهشهايى را در امر حج، خالى مىبينيد؟
آقاى هاشمى: وقت نماز است و اين سؤال شما هم جنبه كيفى دارد. نظراتى دارم كه انشاءاللَّه با جناب آقاى قاضىعسكر و ديگر دوستان، در زمان ديگرى مطرح مىكنم.
موفق باشيد. انشاءاللَّه!
سيد جواد ورعى
مقدمه
«امارت حج» از منصبهايى است كه ارتباط مستقيم با حكومت اسلامى دارد.
نصب اميرالحاج از شؤون حكومت و از اختيارات و وظايف حاكم اسلامى است و كسى نمىتواند بدون اذن حاكم، اين منصب دينى و اجتماعى را برعهده بگيرد.
از زمان صدر اسلام كه پيامبر مكرّم صلى الله عليه و آله مراسم حج را با شكوه و عظمت خاصى انجام داد، حاكمان جامعه؛ اعم از عادل و فاسق، با تأسّى به سيره پيامبر صلى الله عليه و آله، يا خود در موسم حج عازم زيارت بيتاللَّه الحرام شده و امارت حج را برعهده داشتند يا فردى را بهعنوان نماينده خود و اميرالحاج منصوب مىكردند؛ زيرا عزيمت حجاج به مكّه مكرّمه و انجام مناسك حج، با توجه به اهداف متنوع و شؤون مختلف آن، بهعنوان «عبادتى كه داراى جنبههاى مختلف فردى، اجتماعى، معنوى، سياسى، اقتصادى و اخلاقى است»، بدون امير و سرپرست به سامان نمىرسد.
اگر حج تنها عبادتى فردى بود و هر كسى وظيفه داشت براى انجام اعمال و مناسك مخصوص عازم خانه خدا شود، ممكن نبود كسى گمان كند، عزيمت افراد متعدد در يك زمان براى انجام عبادتى فردى، نيازى به امير و سرپرست ندارد، ولى با توجه به ابعاد متنوع حج، بهويژه بُعد اجتماعى- سياسى آن، كه
قراين و شواهد غيرقابل ترديد و فراوانى دارد، وجود شخصى بهعنوان «اميرالحاج» را ضرورى مىنمايد. از اين رو، در طول تاريخ اسلام مسأله مورد شك و ترديد نبوده و حتى خلفاى جائر، نصب اميرالحاج را از شؤون و وظايف خود دانسته و بدان مبادرت مىورزيدند.
علما و دانشمندان اهل سنت نيز كه حكومتهاى مختلف را در ميان مسلمين مشروع مىدانستند، به اين مطلب تصريح كرده و به بيان احكام مربوط به اين منصب پرداختهاند. يكى از فقهاى اهل سنت در بحث «وقوف به عرفه و لزوم برگزارى نماز جماعت و ايراد خطابه توسط اميرالحاج» مىگويد:
«لا خلاف بينهم انّ اقامة الحجِّ هِيَ السلطان الأعظم أو لمن يقيمه السلطان الأعظم أو لك وإنّه يصلّي ورائه بِرّاً كان السلطان أو فاجراً أو مبتدعاً ...» (1)
در صدر اسلام مراسم حج معمولًا با حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و خلفاى پس از آن بزرگوار برگزار مىشد و طبعاً تصدى امر حج و حجاج با آنان بود. گاهى نيز افرادى را به نمايندگى خويش در مراسم حج مأموريت مىدادند. علامه محمدتقى مجلسى مىنويسد:
«هميشه حضرت سيد المرسلين و حضرت اميرالمؤمنين- صلواتاللَّه عليهما- امير حاج از جهت رفع ظلم و ستم مقرر مىفرمودند، اگر خود نمىفرمودند از جهت موانع.» (2)فصل اوّل: امارت حج در تاريخ اسلام
مسعودى، مورخ معروف، فهرستى طولانى از كسانى را كه از زمان حيات پيغمبر تا سال 350 هجرى امارت حج را برعهده داشتند، ثبت كرده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پس از فتح مكه، درسال هشتم هجرى، «عُتّاب بن اسَيد ابىالعيصبن اميه» را عامل و كارگزار خويش در مكه قرار داد و برحسب نقل مسعودى مراسم حج در آن سال به سرپرستى او انجام شد، از اينرو او را اوّلين اميرالحاج درتاريخ اسلام شمرده است. البته برخى هم معتقدند كه در اين سال حجاج، اميرى نداشته و خود مراسم حج را بهجا آوردند. (3)
اولين اميرالحاج
ولى بهنظر مىرسد اولين كسى كه مستقلًا بهعنوان اميرالحاج از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله عازم سفر حج شد و سرپرستى و امارت حجاج و نيز ابلاغ پيام برائت از مشركان را برعهده گرفت، على بن ابىطالب عليه السلام بود. ماجرا آنگونه كه از روايات شيعه و اهل سنت استفاده مىشود، از اين قرار بود كه پيامبر پس از نزول آياتى از سوره برائت، به ابوبكر مأموريت داد تا براى ابلاغ اين سوره به مردم در سرزمين منا عازم بيتاللَّه الحرام شود. اما پس از مدتى على بن ابىطالب عليه السلام را احضار فرمود و به او مأموريت داد تا به سراغ ابوبكر رفته، سوره برائت را از او دريافت نمايد و خود اين مأموريت را انجام دهد. علّامه امينى اين ماجرا را از 73 تن از مفسّران و مورّخان اهل سنت با اختلافاتى جزئى نقل كرده است. (1)گذشته از مباحث كلامى كه درباره اين ماجرا درگرفته، آنچه به بحث فعلى ما ارتباط دارد آن است كه رواياتى كه شيعه نقل كرده، دلالت دارد كه پيامبر مسؤوليت امارت حج و ابلاغ سوره برائت را به على عليه السلام محول كردند؛ چون اين روايات مطلق بوده و مقيد به ابلاغ سوره برائت نيست. (2)بهعلاوه كه حضرت كيفيت قضاوت را به على عليه السلام گوشزد كرد، درحالى كه مسؤوليت قضاوت در منازعات و مشاجرات حجاج از شؤون اميرالحاج است و مأموريت ابلاغ سوره برائت، ارتباطى با امر قضاوت در موسم حج ندارد. (3)در تفسير عياشى از امام حسن عليه السلام و آنحضرت از امام على عليه السلام نقل كرده كه فرمودند:
«انّ النّبى صلى الله عليه و آله حين بعثه ببرائة قال: يا نبىّ اللَّه انّي لَسْتُ بلسن و لا بخطيب، قال صلى الله عليه و آله: يأبى اللَّه ما بي الّا ان أذهب بها أو تذهب أنت. قال: فان كان لابدّ فسأذهب أنا، قال: فانطلق فانّ اللَّه يثبت لسانك و يهدي قلبك ثمّ وضع يده عَلى فَمِه، فقال: انطلق و اقرأها على الناس و قال صلى الله عليه و آله: الناس سيتقاضون اليك فاذااتاكالخصمان فلاتقض لواحد حتى تسمع الآخر فانّه أجدر أن تعلم الحق». (4)
از طرق اهل سنت نيز روايتى شبيه به همين مضمون نقل شده كه على صلى الله عليه و آله به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عرض مىكند:
«يا رسولاللَّه تبعثني و انا غلام حديث السن واسأل عن القضاء و لا أدرى ما
أُجيب؟ قال: ما بدّ من أن تذهب بها أو اذهب بها، قلت: ان كان لابدّ أنا أذهب، قال: انطلق فانّ اللَّه يثبت لسانك و يهدي قلبك، ثم قال: انطلق فاقرأها على الناس». (1)
در مقابل، مفسّران اهل سنت با استناد به پارهاى از روايات اظهار داشتهاند كه حضرت على فقط مأمور ابلاغ سوره برائت بود و امارت حج همچنان برعهده ابىبكر باقى ماند. (2)درحالى كه بعضى از روايات كه در منابع اهل سنت و مآخذ روايى شيعه وجود دارد، با اين سخن ناسازگارند. از روايات برمىآيد پس از آنكه پيام رسول خدا صلى الله عليه و آله توسط امام على عليه السلام به اطلاع ابوبكر رسيد، او به مدينه بازگشت تا علّت عزل خود را جويا شود و پيامبر پاسخ داد:
جبرئيل نازل شد و گفت: اين پيام را يا خودت يا يكى از خاندانت بايد ابلاغ كند. تنها به نقل دو نمونه از اين روايات؛ يكى از منابع اهل سنت و ديگرى از مآخذ شيعى اكتفا مىكنيم:
در تفسير «الدرالمنثور» از على عليه السلام نقل شده كه آنحضرت فرمود:
«لمّا نزلت عشر آيات من برائة على النّبي صلى الله عليه و آله دعا أبابكر رضى الله عنه ليقرأها عَلى أهل مكّة، ثمّ دعاني فقال لي: أدرك أبابكر فحيثما لقيته فخذ الكتاب منه. و رجع ابوبكر رضى الله عنه فقال: يا رسول اللَّه نزل فِيَّ شىء؟ قال: لا و لكن جبرئيل جاءني فقال: لا يؤدي عنك الّا أنت أو رجل منك». (3)
شيخ مفيد در «ارشاد» نقل كرده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود:
«اركب ناقتي العضباء و ألحِق أبابكر فخُذْ برائة مِن يَدِه وامض بها الى مكّة و انبذ بها عهد المشركين اليهم و خيّر أبابكر بين ان يسير مع ركابك أو يرجع اليّ».
وقتى حضرت، پيغام پيامبر را به ابوبكر ابلاغ كرد، او گفت: من بازمىگردم. و با نگرانى خدمت رسول خدا بازگشت. (4)اينكه پيامبر بهعنوان حاكم اسلامى دو نماينده به حج اعزام كرده باشد؛ يكى بهعنوان اميرالحاج و ديگرى براى ابلاغ سوره برائت و اعلان چهار مطلب اساسى؛ ( «كسى بهصورت
عريان طواف نكند»، «مشركان حق اجتماع با مسلمانان در مراسم حج را ندارند»، «هركه با رسول خدا عهد و پيمانى داشته، آن عهد و پيمان ملغاست» و «خدا و رسول او از مشركان بيزارند») (1)بعيد مىنمايد، اگر بنا بر اعزام دو نماينده بود، چرا از ابتدا دو نماينده اعزام نشد؟
اگر ابوبكر عزل نمىشد، هم اميرالحاج بود و هم مأمور ابلاغ پيام برائت، حال كه عزل شد، هردو مسؤوليت برعهده على عليه السلام نهاده شد. برخلاف پندار برخى از مفسران اهل سنت، (2)على عليه السلام تنها بهعنوان بستگى فاميلى با پيامبر، مأمور ابلاغ اين پيام نشد، بلكه بهعنوان نماينده رسول خدا و حاكم اسلامى روانه اين مأموريت گرديد.
در سال دهم هجرى نيز رسول خدا صلى الله عليه و آله خود عازم سفر حج شد و با انجام حجةالوداع همه احكام و مناسك حج را به مسلمانان آموخت و طبعاً حضرت خود اميرالحاج بود.
خلفا و امارت حج
در زمان خلفاى بعد از رسول خدا نيز معمولًا حج به امارت و سرپرستى خلفا برگزار مىشد و گاهى هم افرادى را به جاى خود مأموريت مىدادند؛ مثلًا در سال 11 هجرى، عمر بن خطاب، در سال 12 هجرى ابوبكر و در سال 13 هجرى عبدالرحمان بن عوف امارت حج را برعهده داشتند. در زمان خلافت خليفه دوم و خليفه سوم نيز خود خلفا در موسم حج حضور داشتند.
بنابر نقل مسعودى، در سال 36 هجرى عبداللَّه بن عباس- كه قاعدتاً بايد از جانب اميرالمؤمنين على عليه السلام مأموريت امارت حج را برعهده گرفته باشد- در سال 37 هجرى باز هم عبداللَّه بن عباس از سوى حضرت مأمور شد. (3)ولى معاويه كه با حضرت بيعت نكرده و از هر فرصتى براى كارشكنى استفاده مىكرد، يزيدبن شجره الرهادى؟؟؟ را بهعنوان اميرالحاج به حج اعزام كرد، بين نماينده خليفه مسلمين و نماينده غيرقانونى معاويه اختلاف درگرفت، بالأخره مجبور شدند به امامت جماعت شيبةبن عثمان بن ابىطلحه رضايت دهند. (4)تعجب از بعضى از نويسندگان اهل سنت است كه اين واقعه را شاهدى گرفتهاند بر اينكه عامل و كارگزار از شؤون حكومت نبوده، بلكه به مقتضاى مصلحت عموم مسلمين عمل مىشده است! (5)از برخى خطب نهجالبلاغه استفاده مىشود كه كارگزار اميرالمؤمنين على عليه السلام در مكه
1) الدرالمنثور، ج 3، ص 378
2) الميزان، ج 9، ص 168، به نقل از ابنكثير و گروه ديگرى از مفسران
3) طبرى نيز در اين دو سال نماينده حضرت على عليه السلام را عبد الله بن عباس معرفى كرده است. ولى سال 39 را از قول واقدى سالى شمرده كه عبدالله بن عباس نماينده على عليه السلام با مأمور معاويه اختلاف پيدا كردند. ر. ك.: تاريخ طبرى، ج 3، ص 571 و ج 4، ص 69 و 104.
4) مروج الذهب، ج 4، ص 397
5) ظافر القاسمى، نظام الحكم في الشريعة و التاريخ الاسلامى، ص 536
قثم بن عباس بن عبدالمطّلب بود كه حضرت در نامه به او نوشته است؛ يكى درخصوص لزوم هوشيارى دربرابر مأموران و جاسوسان معاويه كه به مكه آمده و درصدد تحريك مسلماناناند (1)، و ديگر آنكه به او مىفرمايند با مردم حج را اقامه كن، اياماللَّه رابه آنان يادآورى كن، پس آداب برخورد با مردم را به وى گوشزد مىكنند. (2)او تا زمان شهادت حضرت، والى مكه بود، پس همانطور كه پيامبر پيشبينى كرده بود، در زمان معاويه و در سمرقند به شهادت رسيد. (3)در سال 40 هجرى كه ميان امام حسن مجتبى عليه السلام و معاويه اختلاف و نزاع بود، مغيرة بن شعبه امارت حج را برعهده گرفت. از اين سال تا پايان سلطنت اموىها، معمولًا امارت حج برعهده اعوان و انصار معاويه و افرادى از دودمان بنىاميه بود. مىتوان از عتبةبن ابىسفيان، مروان بن حكم، يزيد بن معاويه، سعيد بن عاص، وليد بن عتبه و عثمان بن محمد بن ابىسفيان بهعنوان امراى حج در اين مقطع از تاريخ اسلام نام برد. پس از حادثه جانگداز كربلا، كه عبداللَّه بن زبير دست به شورش زد و شهر مكه را در اختيار گرفت، تا ساليان درازى امارت حج را خود برعهده داشت.
در سال 72 هجرى كه حجاج بن يوسف ثقفى بر كوفه مسلط شد، اميرالحاج بود و به نقل مسعودى پس از وقوف در منا و بازگشت به مكه طواف خانه خدا را بجا نياورد.
در سال 73 نيز امارت حج برعهده او بود و در همين سال عبدالله بن زبير را به قتل رساند.
پس از اين دوره، نام افرادى چون عبدالملك بن مروان، سليمان بن عبدالملكبن مروان، ابان بن عثمان بن عفان، وليد بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز بن مروان، ابوبكر محمد بن عمرو بن حزم، هشام بن عبدالملك، ابراهيم بن هاشم المخزومى، سليمانبن هشام بن عبدالملك، وليد بن يزيد بن عبدالملك، خالدبن عبد الملكبن حارث، محمد بن عبدالملك بن مروان و افراد ديگرى از اين قبيل جلبنظر مىكند. (4)هيچيك از خلفاى اموى و عباسى، امارت حج را همچون ساير مسؤوليتهاى اجتماعى و سياسى، به افرادى كه خارج از تيره و قبيله و يا اعوان و انصار خود بودند، واگذار نكردند. بنابه نقل مسعودى، در سال 202 هجرى ابراهيم بن موسى بن جعفر براى اولين بار بهعنوان فردى از دودمان ابىطالب، امارت حج را برعهده گرفت. آنهم نه اينكه از ناحيه
خليفه وقت نصب شده باشد، بلكه بواسطه شورشى كه سازماندهى كرده بود، در موسم حج امارت حج را در اختيار گرفت. (1)او در زمان خلافت مأمون عباسى، مدّتى از جانب محمدبن محمدبن زيد بن على كه قيام كرده بود، امارت يمن را برعهده داشت. (2)محقق و رجالى معاصر، مرحوم تسترى فضل و منقبتى را كه شيخ مفيد براى همه فرزندان امام موسى بن جعفر عليه السلام ذكر كرده، نادرست خوانده و وجوه مختلفى از ضعف ابراهيم بن موسى را بيان كرده است. (3)ائمه معصوم و امارت حاج
با حاكميت خلفاى اموى و عباسى، ائمه اطهار عليهم السلام كه شايستگى ولايت بر امت را داشتند، به لحاظ عدم بسط يد در امر عزل و نصب اميرالحاج نيز مانند ساير شؤون حكومتى دخالت نداشتند. انزواى آنان در جامعه بخصوص در بعضى از مقاطع تاريخ و عدم دخالت در امور حكومت، بازهم حكام و خلفا را راضى نمىكرد. خلفا از اينكه ائمّه به لحاظ شخصيت والاى علمى و معنوى مورد توجه مردم بوده و محبتشان در قلوب مردم جاى دارد، اندوهگين و نگران بودند. جريان حضور هشامبن عبدالملك در سفر حج معروف است.
هنگامى كه او پس از طواف، آهنگ استلام حجرالاسود را نمود، با آنكه پسر عبدالملك حاكم و خليفه بود، بهخاطر ازدحام جمعيّت ازاينكه بتواند خود را به حجرالاسود برساند، نا اميد شد، لذا با اطرافيانش به كنار مسجد آمده، در گوشهاى به انتظار فرصت مناسبى براى استلام حجرالأسود نشست. در همين اثنا امام سجاد عليه السلام كه قصد استلام حجرالأسود را نموده بود، مورد توجه مردم قرار گرفت و راه را براى ايشان بازكردند. حضرت تا كنار حجرالأسود جلو گرفت و آنرا لمس نمود. هشام كه دقايقى پس از ناكامى خود تحمل مشاهده چنين صحنهاى را نداشت، از روى تجاهل گفت: اين فرد كيست كه مردم براى او راهگشودند؟! اطرافيان نيز براى خوشايند او اظهار بىاطلاعى كردند، ولى در همين حال فرزدق باآنكه شاعر دربار محسوب مىشد، نتوانست اين بىاعتنايى و تجاهل را ناديده بگيرد و در قصيده غرّايى در فضيلت امام سجاد عليه السلام، به معرفى آنحضرت پرداخت.
يا سائلي أين حلّ الجود و الكرم عندي بيان اذا طلا به قدموا
هذا الّذي تعرف البطحاء وَطْأتَه و البيت يعرفه و الحلّ و الحرم
هذا ابن خير عباداللَّه كلّهم هذا التقيّ النقيّ الطاهر العلم
هذا ابن فاطمة ان كنت جاهلهُ بجدّه انبياء اللَّه قد ختموا (1)
در سال 140 هجرى نيز امام صادق عليه السلام كه در موسم حج حضور داشت، هنگام عزيمت از عرفات به مشعر، مركبش دچار مشكل شد و حضرت از مركب فرودآمد. اسماعيلبن علىبن عبداللَّهبن عباس كه اميرالحاج بود، و قدرى جلوتر حركت مىكرد، متوجه حضرت شد، به انتظار ايستاد. امام صادق عليه السلام سرش را بلند كرده، فرمود:
«انَّ الإمام اذا دفع لم يكن له أن يقف الّا بالمزدلفة». (2)
«اميرالحاج وقتى حركت آغاز كرد، نبايد تا مزدلفه توقف نمايد.»
اما او به احترام حضرت ايستاد تا ايشان سوار بر مركب شده و حركت كردند.
«امام» در روايات حج، «اميرالحاج» است و فقها و محدثان بر اين مطلب تصريح كردهاند. علامه محمدتقى مجلسى مىگويد: «غالباً در كتاب حج كه امام گويند، مراد از آن اميرالحاج است». (3)صاحب جواهر نيز مىگويد: «المراد بالإمام اميرالحاج كما صرّح به غير واحد». (4)همچنين صاحب حدائق مىگويد: «والمراد بالإمام هنا هو من يجعله الخليفة والياً على الموسم لاالامام حقيقة و ان كان منتحلًا». (5)در عين حال، پيشوايان معصوم به همراه مردم در سفر حج حضور داشتند و اعمال و مناسك حج را بجا مىآوردند و مخالفتى از سوى آنان در رابطه با امراى حج نقل نشده است؛ چرا كه اساس و پايه مشروعيت خلفا مورد اشكال است و اميرالحاج تنها نماينده خليفه در موسم حج است. بلكه در پارهاى از موارد تأييد نسبى آنان به معناى آنكه حجاج بيتاللَّه الحرام در امر حج به هرحال اميرى دارند و بايد براى نظم در امور تابع او باشند، استفاده مىشود.
دولت عثمانى و امارت حاج
در اعصار بعدى نيز اهتمام خلفا به نصب اميرالحاج در تاريخ ثبت شده است. نصب اميرالحاج علاوه بر جهات گوناگونى كه در موسم حج و در مكه دارد (و در مباحث آينده
مطرح خواهد شد) در گذشته برا ى حفاظت و مراقبت از كاروان هاى حج در بين راه بوده است. با توجه به دشوارى سفرها در گذشته و خطرات فراوانى كه جان و مال مسافران را تهديد مىكرد، وجود فردى بهعنوان اميرالحاج را لازم مىدانستند؛ بهطورى كه در زمان خلافت عثمانى ساليان درازى افرادى را به اين مسؤوليت مىگماشتند و او بههمراه هزاران سرباز همراه كاروانيان حركت مىكرد و در بين راه وظيفه حفاظت و مراقبت از جان و مال مسافران از دستبرد سارقان و راهزنان و گاهى تعدّى قبايلِ بين راه را به عهده داشت. گاهى قبايل بين راه به علل و انگيزههاى مختلف از كاروانيان حج، مطالبه مال مىكردند و در صورت ممانعت آنان، متعرض مسافران حجّ مىشدند.
بهلحاظ مسؤوليت سنگينى كه اميرالحاج درجهت حفظ سلامت كاروانها در رفت و برگشت برعهده داشت، همهساله دربين صاحبمنصبان عثمانى اختلافات زيادى براى آنكه چهكسى صلاحيت تصدّى اين منصب را دارد، درمىگرفت. (1)فصل دوّم: «اميرالحاج» در فقه شيعه
در روايات و كتب فقهى شيعه و اهل سنت، احكامى كه غالباً استحبابى است، براى اميرالحاج وجود دارد كه به بعضى از آنها اشاره مىشود.
«يوم الترويه» و اقامه نماز ظهر و عصر در منا
حجّاج در روز هشتم ذىحجه (يومالترويه) در مكه مكرّمه، احرام حجّ بسته و عازم سرزمين منا مىشوند، شب را در اين سرزمين مىمانند و پس از طلوع آفتاب روز عرفه عازم سرزمين عرفات مىشوند. يكى از آداب احرام حج، آن است كه پس از اقامه نماز ظهر و عصر در مسجدالحرام محرم مىشوند، اما اميرالحاج از اين حكم مستثنى است. علاوه بر اينكه روايات در اين زمينه متفاوت است، برخى اقامه نماز در مسجدالحرام را مستحب شمرده و برخى در منا شايسته توصيف كردهاند. فقها در مقام جمع بين روايات و به قرينه روايات ديگرى كه درباره اميرالحاج وجود دارد، در مسأله قائل به تفصيل شده و اقامه نماز در مكه را
1) محمد عبداللطيف هريدى، شؤون الحرمين الشريفين في العهد العثمانى، ص 22 و 23
بر حجاج و اقامه نماز در منا را بر اميرالحاج حمل كردهاند و البته بعضى از فقها نيز حجاج را در اقامه نماز در مسجدالحرام يا منا مخيّر دانستهاند. (1)اقوال فقها
صاحب جواهر فتوا به «عدم جواز اقامه نماز در غير منا توسط اميرالحاج» را به شيخ طوسى كه در سه كتاب «تهذيب» و ظاهر «نهايه» و «مبسوط» آمده، نسبت داده است. (2)ولى ظهور عبارت «نهايه» و «مبسوط» در عدم جواز پذيرفته نيست.
در نهايه آمده است:
«يستحبّ لمن أراد الخروج الى مِنى الّا يخرج من مكّة حتّى يصلّي الظهر يوم التروية بها ثمّ يخرج الى منى الّا الامام خاصّة فانّ عليه أن يصلّى الظهر والعصر يوم التروية بمنى و يقيم بها الى طلوع الشمس من يوم عرفة». (3)
در عبارت فوق سخن در آداب خروج به منا است. بر حجاج مستحب است كه در روز ترويه نماز ظهر را در مكه بخوانند، سپس به طرف منا حركت كنند، اما امام (اميرالحاج) نماز ظهر و عصر روز ترويه را در منا مىخواند و در همانجا رحل اقامت مىافكند تا بعد از طلوع روز عرفه. حكمى استحبابى از اميرالحاج نفى مىشود و حكمى ديگر بر او اثبات مىگردد.
قاعدتاً سنخ حكمى كه براى او اثبات مىشود، از سنخ همان حكمى است كه او را از آن استثنا كردهاند. پس «عليه» در عبارت شيخ، ظهور در «وجوب» ندارد، بلكه به قرينه صدر، ظهور در «استحباب» دارد.
شاهد ديگر آنكه چند سطر بعد، در خصوص زمان حركت از منا به عرفات مىگويد:
«و يستحبّ للإمام أنْ يخرج مِنْ مِنى الّا بعد طلوع الشمس من يوم عرفة و من عدا الامام يجوز له الخروج بعد أن يصلّي الفجر بها و موسع له ايضاً الى طلوع الفجر». (4)
پس عبارت مورد استناد، اساساً در سياق احكام استحبابى حركت از مكه به منا و از آنجا به عرفات است و احتمال آنكه يكى از احكام مذكور در بين ساير احكام استحبابى، حكم
وجوبى باشد، بعيد مىنمايد.
عبارت «مبسوط» نيز شبيه عبارت «نهايه» است. مىفرمايد:
«و يستحب اذا أراد الخروج الى منى أن لا يخرج من مكّة حتى يصلّي الظهر يوم التروية بها فاذا صَلّى الظهر يوم التروية بمكة خرج متوجّهاً الى منى، و على الامام أن يخرج من مكّة قبل الظهر حتى يصلّى الظهر والعصر معاً في هذا اليوم بمنى و يقيم بها الى طلوع الشمس من يوم عرفة». (1)
شاهد ديگرى كه مىتوان بر عدم دلالت عبارات فوق بر «وجوب اقامه نماز ظهر در منا بر اميرالحاج» ذكر كرد، اينكه برخى از فقهاى عصر اخير كه برخلاف شهرت بين اصحاب كه اقامه نماز ظهر در منا را بر اميرالحاج مستحب مىدانند، آن را واجب شمرده و علىالقاعده بايد فقهاى قائل بر وجوب را نيز معرفى كند، تنها به عبارت «شيخ طوسى در تهذيب اشاره دارد و از دو كتاب نهايه و مبسوط سخنى به ميان نمىآورد. (2)البته عبارت «تهذيب» بر «عدم جواز اقامه ظهر در غير منا بر اميرالحاج» دلالت دارد، مىفرمايد:
«فامّا الامام فانه لايجوز له أن يصلّى الظهر يوم التروية الّا بمنى و كذلك صلوة الغداة يوم عرفة و يقيم الى بعد طلوع شمس ثمّ يغلوا الى عرفات». (3)نكتهاى كه «وجوب اقامه نماز در منا بر اميرالحاج» را در اين عبارت تضعيف مىكند، عطف «نماز صبح روز عرفه» و «ماندن تا بعد از طلوع خورشيد» بر «لايجوز له أن يصلّى الظهر يوم التروية الّا بمنى» است، با آنكه فقها آن را واجب نشمرده و روايتى هم ظاهر در اين معنا نيست، در حالى كه روايات متعددى بر لزوم اقامه نماز ظهر در منا وجود دارد كه از سوى برخى مورد استدلال قرار گرفته است. اگر شيخ طوسى نيز با استناد به روايات فوق، قائل به وجوب شده باشد، عطف دو مسأله ياد شده بر اين مطلب، درحالى كه دليلى ندارد، بعيد به نظر مىرسد، از اين رو ممكن است عطف اين دو مسأله كه مستحباند، شاهدى بر عدم دلالت «لايجوز ... الّا بمنى» بر وجوب باشد، بلكه همانطور كه علّامه احتمال داده، بر «شدت استحباب» دلالت كند، (4)پس حمل كلام شيخ بر شدت استحباب برخلاف سخن بعضى از
فقها كه آن را بىوجه دانستهاند، (1)چندان هم بلاوجه نيست. صاحب جواهر نيز ضمن تأييد سخن علامه، لفظ «لاينبغى» و امثال آن در روايات و نيز اجماع فقها غير از شيخ را شاهد گرفته است. (2)بنابراين اگر از اشكالات و شبهات فوق صرفنظر كنيم، تنها قائل به «وجوب» در ميان قدما و متأخران، شيخ طوسى در كتاب «تهذيب» است. بسيارى از فقها يا مسأله را مورد بحث قرار ندادهاند و يا قائل به استحباب شدهاند. البته صاحب حدائق پس از نقل روايات مسأله، آنها را ظاهر در وجوب دانسته و اظهار داشته:
«و هذهالاخبار كلّها كما ترى ظاهر الدلالة فيالوجوب ... فالقول بالوجوب ليس ببعيد عملًا بظاهرها كما لا يخفى». (3)بررسى اجماع
روايات را اجمالًا بررسى خواهيم كرد، اما با توجه به اينكه بعضى از روايات دلالت بر وجوب دارند، چرا مشهور در بين فقها، «استحباب» است؟ آيا چنانكه برخى ادعا كردهاند، مسأله اجماعى است، بهطورى كه قول به «استحباب» متصل به زمان معصوم باشد و تقرير معصوم از آن استفاده شود؟ اگر چنين اجماعِ حجتى اثبات شود، البته در بررسى روايات بايد دقت بيشترى نمود و مخالفت با اجماع دشوار خواهد بود. اما مسأله عمده آن است كه آيا اجماعى در مسأله ثابت است يا نه؟ قبل از شيخ بسيارى از فقها اصلًا متعرض اين مسأله نشدهاند.
شيخ طوسى خود در كتاب «الجمل و العقود» قائل به استحباب شده و مىگويد:
«ينبغى للإمام ان يصلّي الظهر و العصر يوم التروية بمنى ... و ينبغي أن لا يخرج الإمام مِن مِنى الّا بعد طلوع الشمس من يوم عرفة ...» (4)كلينى از ميان روايات فقط دو روايت را نقل كرده كه يكى ظهور در وجوب دارد. (5)شيخ صدوق نيز فقط يك روايت نقل كرده كه دالّ بر وجوب نيست و با استحباب نيز سازگار است. (6)ولى غير از اين دو اثر روايى، در هيچيك از كتب «فقهالرضا» منسوب به امام هشتم عليه السلام، «المقنع» و «الهدايه» از شيخ صدوق، «المقنعه» از شيخ مفيد، «جمل العلم و العمل»،
«الانتصار»، «المسائل الناصريات» از سيد مرتضى و «الكافى» از ابوالصلاح حلبى مطرح نشده است. (1)پس از شيخ طوسى نيز غالباً متعرض اين مسأله نشدهاند. ابن ادريس نيز قائل به استحباب اقامه نماز ظهر در مكه براى حجاج شده و امام را استثنا كرده و مىگويد:
«فانّ عليه أن يصلّي الظهر و العصر يوم التروية بمنى و يقيم بها الى طلوع الشّمس استحباباً لا ايجاباً من يوم عرفة». (2)قاضى ابنبرّاج نيز در «مهذّب» عبارتى شبيه عبارت ابن ادريس دارد، پس از افضل شمردن خروج از مكه پس از اقامه ظهر در روز هشتم ذىحجه، امام را استثنا كرده، مىگويد:
«فانّ عليه أن يصلّى الظهر و العصر بمنى و يقيم بها الى طلوع الشمس من يوم عرفة ثمّ يمضي الى عرفات». (3)برخى از فقها نيز فقط مسأله باقى ماندن امام در منا تا طلوع خورشيد را مطرح كردهاند و اصلًا متعرض مسأله حركت امام در روز ترويه قبل از ظهر و اقامه نماز در منا نشدهاند؛ مانند كيدرى در «اصباح الشيعه». (4)بنابراين، اجماعى در مسأله ثابت نيست و البته در كلمات فقها نيز چنين ادعايى به چشم نمىخورد، غير از صاحب جواهر كه بدان اشاره شد، غالباً مسأله را مشهور شمردهاند. ولى با بررسى اقوال روشن شد كه حتى شهرتى در ميان قدما نيز ثابت نيست و تنها دربين متأخرين شدت يافته است.
روايات مسأله
1- معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه حضرت فرمودند:
«عَلَى الإمام أن يصلّي الّظهر يوم التروية بمسجد الخيف و يصلّى الظهر يوم النفر في المسجد الحرام». (5)
لفظ «عَلَىالإمام» ظهور در جعل تكليف الزامى بر اميرالحاج دارد؛ يعنى وظيفه امام است كه نماز ظهر را در روز ترويه در مسجد خيف بخواند. البته اين تعبير با وظيفه غيرالزامى و
استحباب هم سازگار است، اگر روايات ديگرى كه ظهور بيشترى در وجوب دارند، نبود، نمىتوانستيم به اين روايت اكتفا كنيم، به ويژه كه روايات دالّ بر استحباب هم وجود دارد.
علامه محمدتقى مجلسى روايت را براى استحباب مؤكد حمل كرده و همين حمل نشان مىدهد كه اين تعبير ظهور بيشترى در «وجوب» دارد.
2- جميلبن درّاج از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه حضرت فرمودند:
«عَلَى الإمام أن يصلّي الظهر بمنى و يبيت بها و يصبح حتّى تطلع الشمس ثمّ يخرج الى عرفات». (1)
دلالت اين روايت مثل روايت اول است.
3- معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه حضرت فرمودند:
«... وَ الإمام يصلّى بها الظهر لا يسعه الّا ذلك وموسّع لك أن تصلّي بِغَيرها ان لم تقدر ...». (2)
اين روايت در مقايسه با روايات قبلى، دلالت قوىترى بر «وجوب» دارد چون تعبير روايت چنين است: «امام نماز ظهر را در منا مىخواند، آزاد نيست كه در محل ديگرى بخواند ولى تو مىتوانى آن را در محل ديگرى بخوانى، اگر نتوانستى در منا بجا آورى.»
4- محمد بن مسلم از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام نقل مىكند كه حضرت فرمودند:
«لا ينبغي للإمام أن يصلّي الظهر يوم التروية الّا بمنى و يبيت بها الى طلوع الشمس». (3)
5- جميلبن درّاج از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه حضرت فرمودند:
«ينبغي للإمام أن يصلّي الظهر مِنْ يوم التروية بمنى و يبيت بها و يصبح حتّى تطلع الشمس ثمّ يخرج». (4)
اين دو روايت ظهور در استحباب دارند. برخى از فقها ظهور روايت اول را بر استحباب ضعيف توصيف كردهاند؛ بهطورى كه نمىتواند با روايات سهگانهاى كه بر وجوب
دلالت داشتند، معارضه نمايد، بلكه شايد روايت بر وجوب دلالت نكند، نه اينكه بر استحباب هم دلالت داشته باشد كه در اينصورت نوبت به تعارض نخواهد رسيد. (1)ولى اين سخن را نمىتوان نسبت به روايت دوم مطرح كرد؛ چرا كه روايت اخير ظهور در استحباب دارد، اما درعينحال نمىتواند با روايات متعدد ياد شده معارضه كند. ازاينرو، روايات دالّ بر وجوب ترجيح دارند.
6- محمد بن مسلم مىگويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: آيا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز ترويه نماز ظهر را در منا خواند؟ فرمود:
«نعم و الغداة بمنى يوم عرفة». (2)
البته فعل پيامبر؛ اعم از وجوب و استحباب است، لذا از اين روايت فقط مطلوبيت استفاده مىشود.
نتيجهگيرى
چون در مسأله، اجماعى بر «استحباب» ثابت نيست و تنها از شهرت برخوردار است، آن هم نه شهرتى قابل توجه در ميان قدما، بلكه شهرتى در ميان متأخرين، ازطرفى مستند فقها در اظهار نظر روايات موجود در كتب و منابع حديثى است، ازاينرو بايد به آنچه كه از روايات استفاده مىشود، ملتزم شد. و از روايات چنانكه گذشت، «وجوب اقامه نماز ظهر و عصر در منا بر اميرالحاج در روز ترويه» اثبات مىشود. گرچه بسيارى از فقها به لحاظ عدم ابتلا اين فرع را مطرح نكردهاند، اما در ميان فقهاى معاصر برخى از محققان چنين فتوا دادهاند:
«بر اميرالحاج لازم است كه احرامش را از مقدارى قبل از ظهر روز ترويه به تأخير نيندازد و نماز ظهر و عصر را در منا بجا آورد و تا طلوع آفتاب روز نهم در منا بماند و بر ديگران مستحب است كه اگر مشقتى ندارد، قبل از ظهر محرم شده، نماز ظهر و عصر را در منا بخوانند و در صورت مشقت، بعد از نماز محرم گردند.» (3)گويا در اين مسأله از استاد خويش تبعيت كردهاند، مرحوم محقق داماد پس از بحث از روايات، چنين نتيجه گرفتهاند:
«فتبنّ أنّ الحقّ هو الوجوب بلا احتياج الى التصرف فيالرواية». (4)
بر اين حكم الزامى، حكمهايى را نيز به صورت احتمال مطرح كردهاند: مثل:
اميرالحاج براى آنكه امارتش ثابت شود، بايد قبل از همه به سرزمين منا رود و آنچه را كه موجب رفاه حجاج مىشود، فراهم آورد و وضعيت مناسب براى عزيمت ديگران را مهيّا نمايد.
چون استحباب نماز در منا براى همه حجاج ثابت است، اميرالحاج بايد قبل از ديگران وارد منا شود و با حركت خود به سمت منا ديگران را تشويق نمايد تا هرچه زودتر براى اقامه نماز عازم منا شوند و به او اقتدا نمايند و جماعتى باشكوه و عظمت برپا دارند.
باوجود چنين حِكَم و مصالحى، «وجوب» بعيد نيست. (1)ناگفته نماند اگر كسى بتواند اعراض اصحاب را از اين روايات اثبات كند، التزام به وجوبى كه از روايات استفاده مىشود، دشوار خواهد بود، اما باتوجه به اينكه اكثر قدما مسأله را مطرح نكردهاند و افراد نادرى از آنان مثل شيخ كه مسأله را مطرح نمودهاند، قائل به وجوب شدهاند، اثبات اعراض اصحاب مشكل است.
بنابراين بعيد نيست كه اين حكم را بر اميرالحاج واجب بشماريم.
ماندن در منا تا طلوع آفتاب روز عرفه
مشهور بين فقهاى شيعه آن است كه: مستحب است اميرالحاج پس از ورود به منا در روز هشتم ذىحجه تا طلوع آفتاب روز عرفه در منا بماند و تا قبل از طلوع از منا خارج نشود ولى حجاج ديگر مىتوانند پس از طلوع فجر به سمت عرفات حركت كنند. هر چند در باره آنان نيز ماندن تا طلوع آفتاب استحباب دارد، اما اين حكم درباره اميرالحاج مورد تأكيد قرار گرفته است. محقق حلّى در «شرايع» مىگويد:
«و ان يمضي الى منى و يبيت بها ليلته الى طلوع الفجر من يوم عرفة لكن لا يجوز وادي محسّر الّا بعد طلوع الشمس ... و اما الإمام يستحبّ له الاقامة بها الى طلوع الشمس.» (2)
صاحب جواهر آنرا «مستحب مؤكد» شمرده و دليل آن را صحيحه جميل بن درّاج- كه پيشتر آورديم (روايت دوّم)- و روايتى از دعائم الاسلام دانسته است. (3)در اين روايت على عليه السلام مىفرمايد:
«انّ رسولاللَّه صلى الله عليه و آله غدا يوم عرفه من منا فصلّى الظهر بعرفة لم يخرج من منى حتّى طلعت الشمس». (1)
همچنين روايت موثقه اسحاقبن عمار از امام صادق عليه السلام كه حضرت فرمودند:
«مِنَ السّنّة أن لايخرج الإمام مِن منى الى عرفة حتى تطلع الشمس». (2)
علاوه بر سه روايت مذكور، بعضى از رواياتى كه قبلًا نقل كرديم نيز بر اين مطلب دلالت داشتند (مثل روايات چهارم و پنجم).
اما روايات بر بيش از استحباب دلالت ندارند. روايت جميلبن دراج هر چند با تعبير «عَلَى الإمام» مطلب را بيان مىكند، اما اين تعبير لزوماً به معناى وجوب نيست، روايت دعائم نيز گذشته از ضعف سندى، بيانگر فعل رسولاللَّه صلى الله عليه و آله است كه بر مطلوبيت دلالت دارد و الزام را اثبات نمىكند، در روايت موثقه نيز مراد از «منالسنّه» يا اشاره به اين است كه اين عمل از سنت پيامبر است در برابر حكمى كه از آيات قرآن استفاده مىشود يا بهمعناى استحباب در برابر وجوب است، البته اگر چنين اصطلاحى در روايات مرسوم باشد، در روايات چهارم و پنجم، در بحث قبلى نيز كه با تعبير «ينبغى» همراه است، چيزى بيش از استحباب استفاده نمىشود. به علاوه كه در اين مسأله ظاهراً كسى قائل به وجوب نشده است، جز عبارتى از «تحرير» نوشته علّامه حلّى كه به تعبير صاحب رياض اشعار در وجوب دارد. (3)ماندن در مشعرالحرام تا طلوع آفتاب روز دهم
پس از وقوف اختيارىِ مشعر، بنابر روايات، بهترين وقت براى حركت از مشعر به سمت سرزمين منا روز عيد قربان، نزديك طلوع آفتاب است. (4)، ولى امام (اميرالحاج) بايد افاضه از مشعر را تا طلوع آفتاب به تأخير بيندازد. محقق در شرايع مىگويد:
«وَ يُستحبّ لِمَنْ عَدا الإمام الإفاضة قبل طلوع الشمس بقليل و لكن لا يجوز وادي محسر الّا بعد طلوعها و الإمام يتأخّر حتّى تطلع». (5)
هرچند وجوب تأخير را صريح عبارت شيخ در نهايه و مبسوط، ابن حمزه در «وسيله»، قاضى ابن براج در «مهذّب»، و ظاهر عبارت شيخ در «الجمل و العقود» و ابن زهره در «غنيه» و
يحيى بن سعيد در «جامع» شمردهاند و شيخ صدوق و پدرش، مفيد، سيدمرتضى، سلّار و حلبى نيز مطلقاً تأخير را بر همگان لازم شمردهاند، (1)اما در مورد وظيفه اميرالحاج يك روايت بيشتر به چشم نمىخورد. جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه حضرت فرمودند:
«ينبغي للإمام أن يقف بجمع حتّى تطلع الشمس و سائر الناس انْ شاؤا عجّلوا و ان شاؤا اخّروا». (2)
هر چند مطلب با «ينبغى» آغاز شده، اما از اينكه ديگران را مخير نمودهاند كه قبل از طلوع آفتاب حركت كنند يا بعد از طلوع آفتاب، نشان مىدهد كه اميرالحاج مخيّر نيست و معيّناً بايد تا طلوع آفتاب بماند.
با توجه به اينكه «ينبغى» در روايات غير از اصطلاح آن در لسان فقهاى متأخرين است و با وجوب نيز سازگار مىباشد. بعيد نيست كه «وجوب ماندن تا طلوع خورشيد بر اميرالحاج» استفاده شود، بهويژه كه معلوم نيست «قول به استحباب» در مقايسه با «قول به وجوب» از شهرت بيشترى برخوردار باشد. گويا هر دو قول، طرفدارانى دارد. گويا اميرالحاج بايد در مشعرالحرام بماند و همه را روانه منا كند و سپس خود حركت نمايد.
ولى از طرف ديگر با توجه به آنكه يك روايت بيشتر در اين زمينه نقل نشده و ازنظر سند نيز مرسل است و قابل اعتماد و استناد نيست، نمىتواند با اطمينان مدرك فتواى به وجوب قرار گيرد، اما حكم به استحباب بنابر تسامح در ادلّه سنن محذورى ندارد.
البته اگر كسى از روايات مطلق كه در اين زمينه وجود دارد و در باره زمان عزيمت همه حجاج؛ اعم از اميرالحاج و ديگران سخن مىگويد، «وجوب ماندن تا طلوع آفتاب» را استفاده كند؛ چنانچه برخى از قدما قائل شدهاند، تكليف همگان روشن خواهد شد.
ثبوت هلال ذيحجه با حكم اميرالحاج
يكى از مسائلى كه در حج از اهميت فراوانى برخوردار است، مسأله ثبوت هلال ذىحجه است؛ زيرا زمان وقوف در عرفات، مشعر و منا و اعمال مناسك حج، همگى بر اين مسأله توقف دارد.
باتوجه به اجتماعى بودن مراسم حج و لزوم وحدت و هماهنگى ميان حجاج بيتاللَّه الحرام- كه شواهد و قرائن زيادى بر آن وجود دارد- و جلوگيرى از تفرقه و تشتت، و براى نيل به اهداف متعالى حج، از آن جمله اجتماع با شكوه مسلمانان در منا و عرفات و اعلام برائت و انزجار از دشمنان اسلام و مسلمين، مسأله «ثبوت هلال ماه ذىحجه» و رأى واحد در اين زمينه اهميت فوقالعاده دارد. در بعضى از روايات از يكسانىِ روز عيد فطر و عيد قربان سخن گفته شده، راوى از امام باقر عليه السلام سؤال مىكند: ما در بعضى از سال ها در روز اضحى ترديد مىكنيم، چه بايد كرد؟ راوى مىافزايد: وقتى خدمت حضرت رسيدم و بعضى از اصحاب و ياران در آنروز قربانى مىكردند، حضرت فرمودند:
«الفطر يوم يفطر الناس و الأضحى يوم يضحّي الناس و الصّوم يوم يصوم النّاس» (1)
به همين مضمون، رواياتى در منابع اهل سنت نيز مشاهده مىشود. (2)از چنين رواياتى بر مىآيد كه وحدت رويّه در امر رمضان، عيد فطر و عيد قربان و احكام و مناسك آن در موسم حج لازم است، و نبايد انسان خود را از اجتماع مردم جدا كند و چنين وحدت رويّهاى تنها با حكم حاكم و اميرالحاج در امر هلال ماه امكانپذير است. واگذارى ثبوت هلال به دو شاهد عادل و امثال آن، چون نمىتواند حلول ماه را بر همگان ثابت نمايد، اختلاف و تشتت را بدنبال دارد، از شواهد و قرائن برمىآيد كه مسأله ثبوت هلال امر فردى نيست تا هركسى تكليف خود را با دو شاهد عادل روشن كند، بلكه مسألهاى اجتماعى و مربوط به جامعه اسلامى است. با وجود حاكم عادل جامعالشرايط وظيفه انسان پيروى و تبعيت است و در فرض حاكميت حاكمان جائر نيز چه بسا از باب تقيّه اطاعت ضرورى باشد. به هرحال تأمل در اين مسأله كه آيا «ثبوت هلال ذىالحجه» بدون حكم حاكم يا نماينده او (اميرالحاج) مىتواند امور حج را سامان بخشد و مشكلات و دشوارى هايى را بههمراه ندارد؟ و آيا بدون حكم او امور حج بدرستى سامان مىيابد؟ لازم و ضرورى است. فعلًا مجال فحص و تحقيق در اين زمينه نيست. اما اجمالًا اينكه نصب اميرالحاج امر رايجى بوده و ائمه معصوم عليهم السلام نيز در موسم حج حضور مىيافتند و مخالفتى از ايشان در انجام اعمال حج با عموم مردم از نظر زمان انجام اعمال يا كيفيت آنها نقل نشده، بلكه همراهى آنان با ديگران در روايات بهچشم
مىخورد. اينهمه شاهد و تأييدى است بر لزوم وحدت و هماهنگى بين حجاج در امور حج.
نياز به توضيح ندارد كه امروزه «اميرالحاج» به معناى واقعى آن، كه امر همه حجاج بيتاللَّه الحرام را برعهده داشته باشد وجود ندارد؛ چرا كه جهان اسلام از داشتن حاكم واحد و مبسوط اليد محروم است. در حال حاضر با اختلافى كه بر جهان اسلام حاكم است و مقرراتى كه در سرزمين حجاز وجود دارد، هر كشورى سرپرستى را براى حجاج خود نصب نموده تا امور مربوط به حجاج خود را سامان بخشد، البته اگر عنوان «اميرالحاج» بر چنين سرپرستى هم صادق باشد، ثبوت لااقل پارهاى از احكامى كه در اين فصل مطرح مىشود، بر چنين فردى، بعيد نيست، اما حكم به ثبوت هلال ماه امروزه از سوى حاكمان حجاز صورت مىگيرد و حجاج بيتاللَّه الحرام و امراى آنها نيز در اين زمينه بدان اكتفا مىكنند.
سخنرانى اميرالحاج
بر اميرالحاج مستحب است كه در چهار روز از موسم حج، براى مردم سخنرانىكند.
شيخ طوسى روايتى از جابر را مستند اين حكم قرار داده كه بنابراين نقل، اميرالحاج در روز هفتم ذىالحجه، روز عرفه، روز عيد قربان در منا و روز نفراوّل (كوچ كردن حجاج در روز دوازدهم) از منا به مكه براى مردم سخنرانى مىكند و آنان را با اعمال و مناسك و وظايف آشنا مىسازد. شهيد اول در اين باره مىگويد:
«بهتر است اميرالحاج از كيفيت كوچكردن و وداع سخن بگويد (در روز دوازدهم)، آنان را به اطاعت از خداوند، و اينكه حج را با استقامت به پايان ببرند و بعد از حج بهتر از قبل از حج باشند و بر وعدههاى خويش با خداوند وفا نمايند، تشويق و تحريض كند.» (1)امروزه اين مهم، بهويژه در امر آموزش حجاج بيتاللَّه الحرام، در زمينههاى مختلف معارف و احكام حج و تاريخ حجاز و حرمين شريفين توسط روحانيون كاروان ها انجام مىگيرد. گرچه عنوان اميرالحاج برايشان صدق نمىكند، اما در شرايط كنونى امكان سخن گفتن اميرالحاج و سرپرست هر گروهى از حجاج از كشورهاى مختلف در مواضع يادشده، امكانپذير نيست. روحانيون كاروان ها به عنوان نمايندگان او به اين مهم مبادرت مىورزند.
1) الينابيع الفقهيه، ج 30، ص 238
نماز ظهر روز سيزدهم در مسجدالحرام
افزون بر احكام يادشده، كه مستقيماً در روايات باب حج آمده است و شيخ حرّ عاملى نيز براى هركدام باب جداگانهاى گشوده و روايات مربوط به آن را نقل كرده است، (1)احكام ديگرى نيز در لابلاى روايات و كتب فقهى به چشم مىخورد كه اشاره به آنها نيز خالى از لطف نيست.
علّامه حلّى كوچ كردن امام در روز سيزدهم از منا به مكه را قبل از زوال ظهر براى اقامه نماز ظهر در مسجدالحرام خوب توصيف كرده تا مردم را از كيفيت وداع آگاه سازد. (2)البته دليلى بر اين حكم استحبابى و يا حكمت آن نقل نكرده ولى به نظر مىرسد ذيل روايت معاوية بن عمار كه قبلًا نقل كرديم (روايت اوّل) مستند اين حكم باشد «على الامام أن ... و يصلّى الظهر يوم النفر في المسجدالحرام». (3)شيخ حرّ عاملى همچنين با نقل روايتى، «كراهت مكّى بودن اميرالحاج» را استفاده كرده و عنوان باب قرار داده است.
عمر بن يزيد از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه حضرت فرمودند:
«لا يلي الموسم المكّي». (4)
از طرفى چنانكه گذشت- امام على عليه السلام در زمان حكومت خود قثم بن عباس را والى مكه قرار داد و لااقل يك مرتبه او را مأمور برگزارى مراسم حج كرد، درحالى كه او مقيم مكّه بود.
فصل سوّم: «اميرالحاج» در فقه اهل سنت
علماى اهل سنت نيز باصراحت «امام» را در بحث حج بر كسى كه متصدى امر حج است، حمل كردهاند؛ به عنوان نمونه در يكى از آثار فقهى اهل سنت آمده است: «الإمام هيهُنا الوالي الَّذي اليه أمر الحج مِنْ قِبَلِ الإمام» (5)سپس بعضى از احكام مربوط به او را مورد بحث قرار داده است.
غير از احكام استحبابى كه در كتب فقهى اهل سنت درباره اميرالحاج به چشم مىخورد، در بعضى از آثار و تأليفات آنان كه در موضوع حكومت و شؤون و اختيارات آن نگاشته شده،
1) وسائل الشيعه، ج 13، ص 523 «باب استحباب تقدم الامام ليصلّي الظهر يوم التروية بمنى حتّى تقيم بهاحتّى تطلع الشمس يوم عرفة»، ص 525 «باب كراهة وقوف الامام و كراهة كونه مكّيا»؛ ص 527 «باب جواز الخروج من منى قبل طلوع الشمس و لايجوز وادي محسر حتّى تطلع و استحباب كون الخروج بعد طلوعها و تأكده للامام»؛ ج 11، ص 398 «باب كراهة وقوف اميرالحاج خصوصاً بعد الافاضة مِنْ عرفات و كراهة كونه مكّياً».
2) علّامه حلّى، تذكرة الاحكام، ج 8، ص 375
3) وسائل الشيعه، ج 13، ص 523، ح 3
4) همان، ص 526، ح 2
5) ابن قدامه، المغنى والشرح الكبير، ج 3، ص 436
از امارت حج سخن گفته شده است.
ماوردى و ابويعلى در «الاحكام السلطانيه» (1)ولايت در امر حج را در دو زمينه دانستهاند:
1- ولايت بر حركت دادن حجاج كه نوعى ولايت سياسى و زعامت تدبير است.
2- ولايت بر اقامه حج.
مرور اجمالى بر اين بحث، كه شايد تنها اثرى باشد كه دراين باره به تفصيل بحث كرده، خالى از فايده نيست. در نوع اول از ولايت، شرايطى چون مطاع بودن، صاحب نظر بودن، شجاعت داشتن و هيبت و هدايتگرى در اميرالحاج معتبر شمرده شده است. آنگاه چند مورد را بهعنوان حقوق والى حج بر حجاج برشمرده، كه به بعضى از آنها اشاره مىشود:
1- جمع كردن مردم در مسير حج و حركتدادن آنها براى جلوگيرى از تفرّق و پراكندگى.
2- مرتب كردن آنها در مسير حج و منزل دادن به آنان در مسير راه؛ بهطورى كه هر گروهى رييسى داشته باشند.
3- مدارا با حجاج براى مراعات حال ضعفا.
4- مراقبت از ايشان، از شرّ اشرار و راهزنان.
5- ايجاد صلح بين كسانى كه با يكديگر نزاع و اختلاف پيدا مىكنند و قضاوت بين آنان درصورت مراجعه به وى، ولى اگر نزاعى بين يكى از حجاج و اهالى يكى از شهرها درميان راه رخ داد، قاضى آن شهر، شايسته رسيدگى و قضاوت است نه اميرالحاج.
6- تأديب و تعزير مجرمان و جارى كردن حدّ درصورتى كه براى اجراى حدود مأذون باشد.
7- رعايت وسعت وقت براى حجاج به منظور انجام اعمال و مناسك حج در موعد مقرر و با آرامش.
سپس فروعى را نيز در اين زمينه مطرح كرده است.
در قسم دوّم از ولايت، والىِ حج را همچون امام جماعت شمردهاند كه پيروى از او در اعمال و مناسك لازم است البته نه به معناى تكليف لزومى؛ زيرا در امامت جماعت ميان نماز امام و مأموم پيوستگى وجود دارد ولى در حج چنين نيست، از اينرو سبقت جستن بر
1) نك: قاضى ابويعلى و ماوردى در الأحكام السلطانيه.
اميرالحاج در اعمال و مناسك مكروه شمرده شده است.
آنگاه در شرايط اميرالحاج علاوه بر شرايط لازم در امام جماعت، شرايط ديگرى را نيز معتبر دانستهاند؛ مثلًا
1- عالم به مناسك حج و احكام آن و مواقيت و ايام آن.
2- محدوديت ولايت اميرالحاج به هفت روز؛ يعنى از ظهر روز هفتم ذىحجّه تا روز سيزدهم؛ بهطورى كه قبل و بعد از اين ايام مانند يكى از حجاج است و ولايتى ندارد.
3- اگر ولايتش مطلق باشد، در هر سال بايد اقامه حج كند مادامى كه از اين مسؤوليت منصرف نشده باشد، و اگر براى يكسال والى شده باشد، براى همان سال ولايت دارد.
سپس بخشى از وظايف او را در جهت آگاه ساختن مردم در اعمال و مناسك برشمرده است.
فصل چهارم: امام خمينى و نصب سرپرست حجّاج
عدم بسط يد فقهاى شيعه سبب گرديده است كه مباحث حكومت كمتر مورد توجه و عنايت فقها قرار گيرد، حتى در سدههاى اخير از مباحثى مهم؛ چون امربه معروف و نهى از منكر نيز صرفنظر شده بود، چنانكه احكام مربوط به «اميرالحاج» نيز در مناسك بهچشم نمىخورد. هرچند اين احكام غالباً استحبابى است، اما در شمار آداب حج نيز بيان نمىشود.
امام خمينى احياگر اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله در قرن حاضر در پرتو انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى و به صحنه آمدن فقهاى شيعه، بسيارى از مباحث مهجور دين را احيا كرد؛ ازجمله اين موارد و مباحث ارزشمند و سرنوشتساز، «بُعد سياسى- اجتماعى حج» است. آن بزرگوار اين عبادت اجتماعى- سياسى را از غربتى كه بدان دچار بود، نجات داد و چهره آن را از تحريفاتى كه آلوده بود، پاك كرد و خواستار احياى حج ابراهيمى- محمدى شد.
او با نصب سرپرست حجاج بيتاللَّه الحرام و تبيين وظايف وى، درجهت سرپرستى حجاج و احياى ابعاد مختلف حج، عرصههاى جديدى را در جهان اسلام گشود. هرچند
ولايتى را كه شيعه براى فقيه جامعالشرايط قائل است، بر همه مسلمانان نافذ است، اما به مقدار بسط يدى كه حضرت امام قدس سره داشت و يا جانشين صالح او دارد، به انجام امور و از آن جمله نصب سرپرست براى حجاج ايرانى مبادرت مىورزد.
حضرت امام در سال 58 طى حكمى دوتن از روحانيان انقلابى را به سرپرستى حجاج بيتاللَّه الحرام منصوب كرد.
در حكم امام به ايشان آمده است:
«چون ايام برگزارى يكى از فرايض بزرگ اسلامى با محتواى عظيم انسانى، روحانى، سياسى، اجتماعى، يعنى فريضه حج بيتاللَّه الحرام نزديك است و لازم است در آستانه برقرارى جمهورى اسلامى با انقلاب شكوهمند ملت شريف ايران اين فريضه مقدسه از آثار طاغوت پاكسازى و به اسلام راستين برگردد، به اين جهت شما را بهعنوان سرپرست حجاج بيتاللَّه الحرام تعيين نموده كه با مشورت با مقامات صالحه هيأتى از افراد صالح و متعهّد و با ايمان انتخاب و با همكارى آنان كليّه امور مربوط به حج را تحت نظارت قرار دهيد كه انشاءاللَّه تعالى در حكومت جمهورى اسلامى اين فريضه مقدسه، با محتواى معنوى خود تحقق يابد.» (1)از مجموع احكام حضرت امام در نصب نمايندگان خويش براى سرپرستى حجاج بيت اللَّه الحرام در موسم حج، (2)نكاتى چند استفاده مىشود كه حائز اهميت است:
1- پاكسازى فريضه حج از آثار طاغوت.
2- احياى ابعاد سياسى- اجتماعى حج.
3- دعوت مسلمانان به وحدت و مقابله با استكبار جهانى.
4- برنامهريزى و سازماندهى حجاج بيتاللَّه الحرام درجهت اعلام برائت از مشركان در سرزمين وحى.
همچنين در پيام هايشان به حجاج بيتاللَّه الحرام، وظايفى در ارتباط با سرپرست حجاج براى آنان برمىشمارند: (3)1- پيروى از برنامههايى كه از سوى نماينده رهبرى و سرپرست حجّاج اعلام مىشود.
2- حفظ نظم و آرامش و هماهنگى كامل بين كاروان ها و وحدت رويّه.
«... اگر خداى نخواسته هر كاروان و هر گروهى مستقلًا و بدون توجه به هماهنگى، اقدام به امرى كنند، ممكن است فاجعهاى پيش آورد و انحرافاتى تحقق يابد كه چهره اسلامى جمهورى اسلامى و انقلابى دگرگون جلوه داده شود، و اين گناه عظيمى است كه پيش خالق و خلق مسؤوليتى بس بزرگ دارد.»
3- تأييد اميرالحاج از سوى علماى حاضر در موسم حج.
4- همكارى و هماهنگى دستگاه هاى مربوطه با سرپرست حجاج درجهت سازماندهى امر حج.
از وظايفى كه حضرت امام براى سرپرست حجاج و نيز حجاج در رابطه با سرپرست حج بيان كردهاند، برمىآيد كه آن بزرگوار در انديشه پاك شدن مراسم عبادى- سياسى حج از انحرافات، نقص ها و كمبودها بود.
اگر در گذشته، حج سفرى عبادى و زيارتى و سياحتى تلقى مىشد و ميليون ها مسلمان درعين اجتماع در يك مكان، از يكديگر بيگانه بود و هركسى در فكر بجاآوردن اعمال و مناسك حج به صورت انفرادى بود، از وضعيت مسلمانان ديگر بىخبر بودند، از اسرار و حكمتهاى مهم اين فريضه بزرگ درجهت احياى مجد و عظمت اسلام و مسلمين غافل بودند، از رنج و مشقتى كه مظلومان و محرومان در كشورهاى اسلامى تحمل مىكردند، بىاطلاع بوده و در صورت آگاهى بىتفاوت از كنارش مىگذشتند، بسيارى از حجاج به سفر حج بهعنوان سفرى تجارتى مىنگريستند و دهها انحراف و كجروى ديگر ... امامخمينى در انديشه تصحيح خطاها و انحرافها و بازگرداندن حج به مسير اصلى خود بود و يكى از مقدمات وصول به اين هدف «سازماندهى حجاج بيتاللَّه الحرام و نظم بخشيدن به آنان و هدايتشان به سمت اهداف متعالى حج» بود كه با نصب سرپرست حجاج و نماينده خويش تأمين مىشود. امامخمينى خواستار پيراستن حج از تشريفات و تجملاتى بود كه به جايگاه اميرالحاج اگر از اين زاويه نگريسته شود و اهدافى كه آن رهبر فقيد و فرزانه در پىتحقّقش بود، مدنظر قرار گيرد، اهميت اين منصب بيش از پيش آشكار مىشود. نقش سرپرست حجاج درجهت نظم بخشيدن به امور حج و حجاج همگى براى رسيدن به مقاصد مهمى است كه مىتواند بر اين عبادت مترتب شود.
پىنوشتها:
محمّد صادق نجمى
جناب حجةالاسلامآقاى حاج شيخ محىالدينانوارى
وجناب حجة الاسلام آقاى شيخ فضلاللَّه محلاتى دامت افاضاتهما
چون ايام برگزارى يكى از فرايض بزرگ اسلامى با محتواى عظيم انسانى، روحانى، سياسى، اجتماعى؛ يعنى فريضه حج بيتاللَّه الحرام نزديك است و لازم است در آستانه برقرارى جمهورى اسلامى با انقلاب شكوهمند ملت شريف ايران، اين فريضه مقدسه، از آثار طاغوت پاكسازى و به اسلام راستين برگردد، به اين جهت شما را بعنوان سرپرست حجاج بيتاللَّه الحرام تعيين نموده كه با مشورت با مقامات صالحه، هيأتى از افراد صالح و متعهد و با ايمان انتخاب و با همكارى آنان كليه امور مربوط به حج را تحت نظارت قرار دهيد كه انشاءاللَّه تعالى در حكومت جمهورى اسلامى، اين فريضه مقدسه با محتواى معنوى خود تحقق يابد و لازم است در اين موضوع تذكراتى داده شود:
1- لازم است به حضرات آقايان علما و روحانيون محترم كاروانها تذكر دهيد كه قبل از حركت، مجالسى تشكيل دهند و حجاج محترم را با مسائل شرعى و وظايف انسانى آشنا كنند.
2- عموم برادران و خواهران اسلامى بايد توجه داشته باشند كه يكى از مهمات فلسفه حج، ايجاد تفاهم و تحكيم برادرى بين مسلمين است و بر دانشمندان و
معمّمين لازم است مسائل اساسىِ سياسى و اجتماعى خود را با ديگر برادران در ميان گذارند و در رفع آن طرحهايى تهيه كنند تا آنان در برگشت به كشورهاى خود آنها را تحت نظر علما و ارباب نظر قرار دهند.
3- در اين سال كه ايران در آستانه جمهورى اسلامى است و به واسطه تبليغات نارواى اجانب ممكن است مسلمين بلاد از عمق نهضت اسلامى ايران مطلع نباشند، لازم است آقايان علما و خطبا و دانشمندان محترم با وسائل ممكن، اين نهضت مقدس را معرفى نمايند و مقصد مسلمانان ايران را كه همان برقرارى حكومت اسلامى، تحت پرچم اسلام و هدايت قرآن كريم و پيغمبر مكرّم اسلام است گوشزد نمايند كه برادران اسلامى ما بدانند ما به جز اسلام و برقرارى حكومت عدل اسلامى فكر نمىكنيم.
4- لازم است برادران ايرانى و شيعيان ساير كشورها از اعمال جاهلانه، كه موجب تفرّق صفوف مسلمين است، احتراز كنند و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند و از انعقاد تشكيل نماز جماعت در منازل و گذاشتن بلندگوهاى مخالف رويه اجتناب نمايند. و از افتادن روى قبور مطهره و كارهايى كه گاهى مخالف شرع است جدّاً اجتناب كنند.
5- نيابت از حىّ براى نماز طواف صحيح نيست، بايد هر كس خودش به هر نحو مىتواند نماز بخواند و مجزى است از گرفتن نايب و از مزاحمت با نمازگزاران اجتناب نمايند.
6- طواف را به نحو متعارف كه همه حجاج به جا مىآورند، به جا آورند و از كارهايى كه اشخاص جاهل مىكنند احتراز شود و مطلقاً از كارهايى كه موجب وهن مذهب است بايد احتراز شود.
7- در وقوفين، متابعت از حكم قضات اهل سنت لازم و مُجزى است، اگر چه قطع به خلاف داشته باشيد.
8- در اين سال كه به واسطه انقلاب اسلامى، به برادران و خواهران ما صدمات و ضررهاى بسيار از حكومت طاغوتى رسيده است و بسيارى از معلولين از حوادث انقلاب، احتياج مبرم به كمك دارند، مقتضى است كسانى كه مىخواهند حج استحبابى بهجاآورند، هزينه آن را صرف در احتياج برادران و خواهران خود كنند كه ثواب آن نزد خداى تعالى بسيار بر حج استحبابى ترجيح دارد. و نيز كسانى كه به عنوان سوغات، مصارف ناروا مىنمايند يا تشريفات و ميهمانىهاى خارج از رويه، در وقت برگشت از حج مىنمايند، مقتضى است
اين نحو هزينهها را صرف احتياج برادران و خواهران عليل و مستمند خود نمايند كه خداوند تعالى به آنان اجر و بركت عنايت فرمايد!
از خداوند تعالى عظمت اسلام و سعادت ملت مسلمان را خواستار و موفقيت همگان را در كوشش براى به ثمر رسيدن نهضت مقدس اميدواريم. (1)وَالسَّلامُ عَلَيكُم وَ عَلى جَميعِ الْمُؤمِنين وَ رَحْمَةُ اللَّه وَبَرَكاتُهُ
روح اللَّه الموسوى الخمينى- 29/ 6/ 58
سال 1378 شمسى برابر با 1340 قمرى، از سوى مقام معظم رهبرى حضرت آيتاللَّه خامنهاى- مدظلّهالعالى- به مناسبت يكصدمين سال تولد بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، «سال امام خمينى» ناميده شده است؛ به اين منظور كه متفكران و مورّخان و نويسندگان، هر چه بيشتر به زواياى شخصيت امام بزرگوار و ارزشهاى انقلاب اسلامى بپردازند و آنچه تا حال، چه درباره امام و چه درباره انقلاب گفته يا نوشته شده، تجديد خاطره نمايند و آن را براى نسل جوان، كه اينك به حد رشد رسيده است ولى در اثر عدم حضور از كم و كيف انقلاب و شخصيت امام آگاهى دقيق ندارند، شرح دهند و وقايع و حوادث انقلاب را كه اينك بيستمين سال خود را مىگذراند، تجزيه و تحليل كنند و علل و عوامل ظهور و پيدايش آن را تفسير نمايند.
بديهى است در مرحله اول، انجام اين وظيفه بر عهده كسانى است كه به امام نزديك بودهاند و از پيش از پيروزى انقلاب يا پس از آن، به طور مستقيم در جريان حوادث قرار داشته و سردى و گرمى حوادث را لمس كردهاند. ارائه اين معلومات همانند دَينى است بر گردن آنان كه بايد آن را نسبت به انقلاب و امام ادا كنند.
روشن است كه در سال امامخمينى، افزون بر تبيين و بررسى اصل انقلاب، بايد نظريات و حكمهاى صادر از سوى امام قدس سره كه هر يك انقلابى بود در درون انقلاب، از سوى متخصصان و كارشناسان بررسى شود و درباره هر يك از آنها، همايشها و اجلاسيهها برگزار گردد و مقالات و سخنرانىها ارائه شود تا اهميت هر يك از آنها كه در تاريخ اسلام براى اولين بار اتفاق افتاده است جلوه كند؛ مانند:
1- طرح ولايت فقيه بعنوان زيربناى
1) صحيفه نور ج 9، ص 176 و كنگره عبادى- سياسى حج، ص 34، چاپ 1363
قانون اساسى.
2- طرح اجتهاد پويا و نقش دو عنصر «زمان» و «مكان» در احكام فقهى.
3- طرح اسلام ناب محمدى و اسلام آمريكايى.
4- رسميت دادن به اسلام و به اصل دينباورى در سطح جهان.
5- نقش نامه امام به گورباچف و آثار آن.
6- حكم اعدام سلمانرشدى و انعكاس آن در جهان.
7- اعلان روز جهانى قدس.
8- مبارزه و مقاومت در برابر استعمار و ...
و يكى ديگر از اين نظريات، حكم و دستور آن رهبر عظيمالشأن انقلاب اسلامى و بزرگ مرجع شيعه بر حضور شيعيان در نمازهاى اهل سنت در حرمين شريفين است كه همانند ساير نظريات و احكام خاص معظمله، داراى ابعاد و آثار و تحوّل شگرفى است كه بايد علما و دانشمندان، اين ابعاد را به جامعه شيعه در سطح جهان بشناسانند و آثار مثبت آن را براى جهان اسلام كه امروز و در آينده از آن برخوردار خواهد شد، تبيين نمايند.
مقاله حاضر قدمى است كوتاه در اين مسير و اقدامى است هرچند نارسا در ايفاى اين وظيفه كه بر اساس علاقه خودم و درخواست برادران گرامى و دستاندركاران فصلنامه وزين «ميقات حج» در سطح عموم تنظيم گرديد؛ اميد است از سوى محققان و دانشمندان در افق كارشناسى و تخصصى پيگيرى و ابعاد آن هر چه بيشتر بازشناسى شود.
به طورى كه ملاحظه كرديد، اين حكم در شهريور ماه سال 1358، در اولين مراسم حج تمتع، پس از پيروزى انقلاب از سوى بنيانگذار جمهورى اسلامى قدس سره خطاب به نمايندگان معظم له در مراسم حج در هشت ماده صادر گرديده است كه در اين پيام، وظايف حجاج بيتاللَّه الحرام، به خصوص وظايف شيعيان به ويژه وظايف حجاج ايرانى بيان شده است.
در بند چهارم اين پيام چنين آمده است:
«لازم است برادران ايرانى و شيعيان ساير كشورها، از اعمال جاهلانه كه موجب تفرّق صفوف مسلمين است احتراز كنند. و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند و از انعقاد تشكيل نماز جماعت در منازل و گذاشتن بلندگوهاى مخالف رويه اجتناب نمايند و
از افتادن روى قبور مطهره و كارهايى كه گاهى مخالف شرع است جداً اجتناب كنند.»
در اين بند از پيام امام قدس سره به چند نكته اشاره شده است كه هر يك در خور بحث و بررسى است ولى در اين مقاله فقط موضوع حضور شيعيان در نماز اهل سنت را كه مهمترين نكته از اين ماده است، مورد توجه قرار مىدهيم و به تبيين و توضيح آن مىپردازيم.
بىشك اين حكم از لحاظ حضور شيعيان در نمازهاى اهل سنت در حرمين شريفين، يك تحوّل تاريخى و يك دستور بىسابقهاى بود كه نهتنها توانست سيل عظيم زائران شيعه را، كه قبل از انقلاب و در طول تاريخ، بهنگام اقامه نماز از مسجدالحرام و مسجدالنبى به سوى هتلها و خيابانها در حركت بود، متوقف سازد بلكه موجب گرديد كه اين سيل جمعيت را به هنگام اقامه نماز همانند ساير مسلمانان به سوى اين دو مسجد و مساجد ديگر در مكه مكرمه و مدينه منوره سرازير نمايد.
و اين تحوّل عظيم و دگركونى شگرف براى كسانى كه شاهد مراسم حج قبل و بعد از انقلاب بودهاند، بيش از ديگران ملموس و قابل درك است و طبعاً براى علاقمندان به اسلام مايه خوشحالى و دلگرمى و براى دشمنان اسلام رنجآور و نگرانكننده است.
البته اين، ظاهر قضيه است ولى ابعاد معنوى و جنبههاى مختلف سياسى- مذهبى اين حكم براى جهان اسلام، بيش از آن است كه بتوان ارزيابى كرد و جهات گوناگون آن را ارائه نمود. به طور خلاصه مىتوان گفت كه: با توجه به شرايط فعلىِ جهان اسلام و به ويژه جايگاه مهم تشيّع، كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى به آن دست يافته است، اين حكم يكى از بارزترين و سازندهترين احكام و فتاوا است كه از سوى يك مرجع تقليد جامعالشرايط و آگاه صادر شده و به مرحله اجرا در آمده است.
انگيزه و دلايل مذهبى اين حكم:
گر چه ممكن است اين حكم امام قدس سره داراى انگيزههاى متعدد باشد و عوامل سياسى و دلايل مختلف اجتماعى- مذهبى آن را ايجاب كند ولى با توجه به حجم مقاله، تنها دو بُعد از اين عوامل را مورد توجه قرار داده و به دلايل مذهبى آنها اشاره مىكنيم:
** مسأله تشيع و تسنن.
در مورد عامل نخستين و مقابله با استكبار جهانى، بايد سه موضوع مورد بررسى قرار گيرد:
الف: دينستيزى در جهان امروز.
ب: انديشه امام در مقابله با دين ستيزى.
ج: حج ابراهيمى عامل شكست توطئه دشمنان.
همانگونه كه قرآنمجيد در آيات متعدد، خطر مشركان و دشمنان اسلام را متذكر شده و از عداوت و كينه عميق آنان نسبت به مسلمين هشدار داده و فرموده است: وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ؛ «آنها پيوسته با شما مىجنگند تا اگر بتوانند شما را از آيينتان برگردانند.» (1)استكبار و دشمنان اسلام در طول تاريخ مقابله با اسلام را در سرلوحه برنامههاى خويش قرار داده و هيچگاه از اين انديشه باطل غافل نبوده است. ما اينك در صدد پرداختن به گذشتههاى تاريخ نيستيم؛ گذشتهاى كه در آن جنگهاى خونين و طولانى، مانند جنگهاى صليبى بخشى از تاريخ اسلام و جهان را به خود اختصاص داده است. و درباره مقابله و مبارزه فرهنگى با اسلام كه در اين باره كتابها و تأليفات نوشتهاند، سخن نمىگوييم و از گفتگو درباره اتهامات و افتراهايى كه به شخص پيامبر اسلام متوجه ساختهاند، صرفنظر مىكنيم.
و همچنين درباره حكومتهاى مادى و لائيك، كه در طول ساليان متمادى دين را از صحنه سياست و حكومت و از مداخله در سرنوشت انسانها كنار زدهاند و در محو اسلام همگى دست به دست هم داده و اتحاديههايى از بلوك شرق و غرب براى اين هدف شوم تشكيل دادهاند، بحث نمىكنم و ...
ما اينك از جهان معاصر سخن مىگوييم؛ جهانى كه در آن مصائب و آلام بسيار از سوى دشمنان بر اسلام و مسلمين تحميل گشته است. روزگارى كه مشتى صهيونيست در مقابل چشم بيش از يك ميليارد مسلمان، قدس شريف و قبله اوّل مسلمانان را به تصرف خويش درآورده و ميليونها مسلمان را از خانه و كاشانه خويش آواره ساخته است. و هر روز عدهاى از مسلمانان در لبنان و فلسطين زير بمبها و موشكهاى دشمن به خاك و خون كشيده مىشوند و خانههايشان بر سرشان
1) بقره: 217
ويران مىگردد و گروهگروه به سياهچالهاى مخوف و شكنجهگاهها فرستاده مىشوند. آنها به اين جنايات بسنده نكردهاند و همواره فكر تسلّط بر نيل تا فرات و تصرف مكه و مدينه را در سر مىپرورانند.
ما از روزگارى سخن مىگوييم كه استكبار شرق و غرب در متلاشى كردن انقلاب شكوهمند ملّتى، چون نشأت گرفته از اسلام بود، متحد شدند و بزرگترين و طولانىترين جنگ را بر آن تحميل كردند.
و همانها رشدى و رشدىها را در دامن خود براى ضربه زدن به اسلام تربيت كردند و روزانه هزاران نفر را قربانى مطامع خويش مىكنند و به بهانه حقوق بشر در كوبيدن اسلام همپيمان شده اند.
همچنين ديديم كه در بوسنى چگونه مسلمانها را گروهگروه به خاك و خون كشيدند و گورهاى دستهجمعى از اجساد مسلمانانِ زندهبهگور، به وجود آوردند و فرزندان و همسرانشان را آواره بيابانها كردند و امروز همين جنايات در چچن و قفقاز و ... تكرار مىشود.
و اين به اصطلاح آزاديخواهان، در مهد آزاديشان از ورود دختران دانش آموز مسلمان به كلاس درس، به دليل استفاده كردن از روسرى، ممانعت به عمل آوردند و با اين كار روى جنايتكاران دورانِ قرون وسطايى را سفيد كردند!
و ما اگر تنها به انعكاس آمار اين نوع مقابلهها و رودررويىها با اسلام بسنده كنيم، كتاب قطورى تهيه خواهد شد.
آرى، اينگونه است وضعيت اسفبار گروهى از مسلمانان در نقاط مختلف جهان. آنان در وضعيت سخت اقتصادى، سياسى و اجتماعى قرار گرفتهاند و دست نياز و استمداد به سوى عالمان و دانشمندان مذهبى و سران كشورهاى اسلامى دراز كردهاند تا شايد از اين فشار و شكنجه نجات يابند، امّا نه تنها اميدى ندارند بلكه آيندهاى تلختر و فشارهاى مضاعف و گستردهتر در پيش روى خود مىبينند.
از ويژگىهاى برجسته امام راحل قدس سره، نگرش وسيع وى نسبت به مذهب و باورهاى اعتقادى در مقابل مكتبهاى غيرمذهبى بود. او همواره در انديشه رسميت دادن و اعاده مجد و عظمت به اسلام و گسترش بخشيدن به اصل خداباورى و مقابله با دينزدايى در سطح جهان بود و اين حقيقت را در سيره نظرى و
عملى آن بزرگوار مىتوان به خوبى و وضوح مشاهده كرد. از نمونههاى بارز آن، نامه آن بزرگوار به گورباچف مىباشد.
اين نامه تاريخى، كه پس از نامههاى رسول خدا صلى الله عليه و آله به قيصر و كسرى، براى اولين و آخرين بار به كسى كه در رأس هرم ماديگرىِ جهانِ معاصر قرار داشت ارسال گرديده، روشنگرِ بينش امام قدس سره نسبت به جايگزين ساختن دينباورى و توجه به معنويات در مقابل ماديگرى و دين ستيزى در سطح جهان است.
امام در اين نامه، گورباچف را به سوى خدا دعوت كرد و راه استدلال را به او ارائه داد و به وى گفت: «مشكل شما عدم اعتقاد واقعى به خدا است. مشكل اصلى شما مبارزه طولانى و بيهوده با خدا و مبدأ هستى و آفرينش است.» چه اثر بديع و شگرفى از خود به جاى گذاشت و چه تحوّل عظيمى، پس از هفتاد سال مبارزه با خداباورى و مذهبگرايى به وجود آورد!
يكى ديگر از نمونههاى بارز اين ديد و بينش، هشدار امام نسبت به خطر صهيونيزم جهانى است كه از سالها پيش از انقلاب، آن را دنبال كرده و در تاريخ 6/ 5/ 58، در آستانه اولين ماه رمضان پس از پيروزى انقلاب، روزقدسجهانى را اعلام كرد و چنين فرمود:
«... من از عموم مسلمانان جهان و دولتهاى اسلامى مىخواهم كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن، به هم بپيوندند و جميع مسلمانان جهان را دعوت مىكنم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را، كه از ايام قدر است و مىتواند تعيينكننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، بعنوان روزقدس انتخاب و طى مراسمى همبستگى بينالمللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مردم مسلمان اعلام نمايند.» (1)تفرقه عامل تسلّط دشمنان:
امام قدس سره آن حكيم فرزانه كه تسلّط دشمنان و ضعف مسلمانان را در تفرقه و تشتت آنان مىديد، با ايجاد وحدت و يكپارچگى در گوشهاى از جهان، ملّتى را به پيروزى رسانيد و طومار سلطنت دو هزار و پانصد ساله را در هم پيچيد و كشور ايران را از دست استكبار و دشمنان اسلام و انسانيت نجات بخشيد.
او راه حلّ مشكل جوامع اسلامى در سراسر جهان را مورد عنايت خويش قرار داد و رمز پيروزى و راه نجات را، كه همان اتّحاد و اتفاق است، به آنها ارائه نمود.
1) صحيفه نور، ج 8، ص 229
چگونه و در كجا؟!
در مراسم حج! حجى كه تجلّيگاه عظمت و اقتدار پيروان دين حنيف اسلام و مظهر وحدت و اخوت مسلمانان جهان و كانون توحيد و يگانه پرستى و مركز فرياد برائت امت از شرك و بتپرستى است.
حجى كه مراسم شگفتانگيزش جلوهاى بارز از اعتلاى دين حق و نمايشگر تماميت اسلام ناب محمدى و مبارزه با شياطين است.
آرى مراسم حج و اجتماع بزرگ مسلمانان جهان در مكه و مدينه است كه مىتواند اتّحاد و اتفاق پيروان اسلام را كه آرمان پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و اوصياى آن بزرگوار است، محقق و متجلّى سازد.
ليكن افسوس كه حكومتهاى ستمگر در طول تاريخ و دست مرموز استعمار، به ويژه در يك قرن اخير، موجب گرديد تا روح حقيقى آن به فراموشى سپرده شود و از ابعاد سياسى و اجتماعى و عبادى حج، تنها بعد عبادى آن، آنهم خالى از روح واقعى پرستش ترويج و تبليغ شود.
اينجا است كه امام امت به احياى حج ابراهيمى قيام كرد و در مناسبتهاى مختلف در سخنرانيها و پيامهايش، ضمن توصيه بسيار به دقت در اعمال حج و فراگيرى مسائل آن و بيان ابعاد معنوى و عرفانى مناسك، جنبههاى سياسى و اجتماعى حج را مطرح ساخت و با دعوتِ جوامع اسلامى به وحدت و همدلى و پرهيز از تشتت و تفرق، كه بزرگترين عامل تسلّط بيگانگان است، مسلمانان را در مقابله با دشمنان اسلام بسيج كرد.
گرچه دشمنان نيز در مقابل اين حركت عظيم، بيكار ننشستند و براى جلوگيرى از تحقق چنين تحولى شگرف، با تمام قوا به ميدان آمدند و متحجّران براى پيشگيرى از اين هدف عالى، تمام توان خود را بكار بستند ولى استقبال پر شور مسلمانان آگاه و حقايق موجود، نشانگر آن است كه اين حركت متوقف شدنى نيست و اين موانع ناچيز بر طرف خواهد شد و دير يا زود مخالفان نيز به موافقان خواهند پيوست.
ابعاد مختلف حج از نظر امامخمينى قدس سره
حضرت امام قدس سره گذشته از رسالههاى عمليّه و مناسك حج، مطالبِ فراوانى در اهميت جنبه عبادى و لزوم فراگيرى و انجام دقيق اعمال حج، براى حجاج بيان كرده و توصيهها و تأكيدات گستردهاى از
آن بزرگوار، بهصورت سخنرانى و پيام، به مسلمانان در ابعاد فلسفى و عرفانى اين اعمال و همچنين در بعد سياسى- اجتماعى اين همايش بينالمللى- اسلامى شاهديم كه در اينجا به نقل چند نمونه بسنده مىكنم:
لزوم فراگيرى دقيق اعمال حج:
«به زائران بيت اللَّه الحرام- ايّدهم اللَّه تعالى- عرض مىكنم كه اعمال و مناسك را به طور دقيق از روحانيون محترم كه در كاروانها هستند فراگيريد و به هيچ عملى بدون راهنمايى آنان دست نزنيد، چهبسا باشد كه خداى نخواسته با سهلانگارى، عملتان باطل شود و جبران آن را تا آخر نتوانيد بكنيد و يا به احرام باقى بمانيد و در برگشت موجبات زحمت خود و نزديكان خويش شويد و اين يك تكليف شرعى است كه از آن غفلت نبايد كرد و به روحانيون محترم عرض مىكنم كه علاوه بر آنكه مسائل را به طور وضوح كه همهكس بفهمد در جلسات متعدد به گروه خود ياد دهيد در وقت اعمال آنان نيز مواظب آنها باشيد و آنها را هدايت فرماييد.» (1)«مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىكند، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج به طور صحيح و شايسته و مو به مو عمل شود.» (2)فلسفه و ابعاد عرفانى حج:
در لبيك لبيك، «نه» بر همه بتها گوييد و فرياد «لا» بر همه طاغوتها و طاغوتچهها كشيد و در اطراف حرمِ خدا، كه نشانه عشق به حق است، دل را از ديگران تهى كنيد و جان را از خوف غير حق پاك سازيد و به موازات عشق به حق از بتهاى بزرگ و كوچك و طاغوتها و وابستگانشان برائت جوييد كه خداى تعالى و دوستان او از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان برىء هستند.
و در لمس «حجرالأسود» بيعت با خدا بنديد، كه با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشيد و به اطاعت و بندگى آنان هر كه باشد و هرجا باشد سرننهيد و خوف و زبونى را از دل بزداييد كه دشمنان خدا و در رأس آنان شيطانبزرگ زبونند، هر چند در ابزار آدمكشى و سركوبى و جنايتشان برترى داشته باشند. و در سعى بين صفا و مروه، با صدق و صفا سعى در يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او همه بافتهاى دنيايى گسسته شود و همه شك و ترديدها فرو ريزد و همه خوف و رجاهاى حيوانى زايل
شود و همه دلبستگىهاى مادى گسسته شود و از آزادگىها شكفته گردد و قيد و بند شيطان و طاغوت كه بندگان خدا را به اسارت و اطاعت كشند، در هم ريزد.
و با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات رويد و در هر موقف به اطمينان قلب بر وعدههاى حق و حكومت مستضعفان بيفزاييد و با سكوت و سكون تفكر در آيات حق كنيد و به فكر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استكبار جهانى باشيد و راههاى نجات را از حق، در آن مواقف كريمه طلب كنيد.
پس به منا رويد و آرزوهاى حقانى را در آنجا در يابيد كه آن قربانى نمودن محبوبترين چيز خويش در راه محبوب مطلق است. و بدانيد تا از اين محبوبها كه بالاترينش حبّ نفس است و حبّ دنيا تابع آن است، نگذريد به محبوب مطلق نرسيد و در اين حال است كه شيطان را رجم كنيد و شيطان از شما بگريزد و رجم شيطان را در موارد مختلف با دستورهاى الهى تكرار كنيد كه شيطان و شيطانزادگان همه گريزان شوند. (1)ابعاد سياسى- اجتماعى حج:
امام در پاسخ نامه ملكخالد پادشاه عربستان سعودى مىنويسد:
«اينجانب تمام گرفتارىها و بدبختىهاى مسلمين و دولتهاى كشورهاى اسلامى را در اختلاف و نفاق بين آنان مىدانم.
چرا بايد دولتهاى اسلامى با داشتن قريب يك ميليارد جمعيت و در دست داشتن ذخيرههاى زيرزمينى، خصوصاً موجهاى نفت كه رگ حيات ابرقدرتهاست و برخوردارى از تعليمات حياتبخش قرآن كريم و دستورات عبادى- سياسى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه مسلمانان را به اعتصام به «حبلاللَّه» دعوت و از تفرقه و اختلاف تحذير مىفرمايد و با داشتن ملاذ و ملجائى چون حرمين شريفين كه در عهد رسول اللَّه- صلوات اللَّه عليه- مركز عبادت و سياست اسلامى بوده و پس از رحلت آن بزرگوار مدتها نيز چنين بوده است و طرح فتوحات و سياسات از آن دو مركز بزرگ سياسى- عبادى ريخته مىشده است، اكنون به واسطه كج فهمىها و غرضورزىها و تبليغات وسيع ابرقدرتها كار را به آنجا بكشانند كه دخالت در امور سياسى و اجتماعى كه مورد احتياج مبرم و از اهمّ امور مسلمين است در حرمين شريفين جرم شناخته شود.» (2)باز امام خطاب به مسلمانان جهان
مىفرمايد:
«اى مسلمانان جهان، و اى پيروان مكتب توحيد، رمز تمام گرفتارىهاى كشورهاى اسلامى اختلاف كلمه و عدم هماهنگى است و رمز پيروزى، وحدت كلمه و ايجاد هماهنگى است، كه خداوند تعالى در يك جمله بيان فرموده:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلَا تَفَرَّقُوا ... اعتصام به حبل اللَّه، بيان هماهنگى جميع مسلمين است براى اسلام و به سوى اسلام و براى مصالح مسلمين و گريز از تفرقه و جدايى و گروه گرايى، كه اساس همه بدبختىها و عقب افتادگىهاست.» (1)«اى مسلمانان جهان، شما را چه شد كه در صدر اسلام با عدّه بسيار كم، قدرت عظيم را شكستيد و امت بزرگ اسلامى- انسانى ايجاد نموديد. اكنون با قريب يك ميليارد جمعيت و دارا بودن مخازن بزرگ، كه بالاترين حربه است، در مقابل دشمن اينچنين ضعيف و زبون شديد؟!
آيا مىدانيد كه تمام بدبختىهاى شما در تفرقه و اختلاف بين سران كشورهاى شما و بالنتيجه، بين خود شماست؟!
از جاى برخيزيد و قرآنكريم را به دست گرفته و به فرمان خداى تعالى گردن نهيد تا مجد خود و عظمت اسلام عزيز را اعاده كنيد.» (2)نماز جماعت حرمين شريفين، تجلّيگاه انس و وحدت مسلمانان جهان
اين بود بخشى از پيامهاى امام راحل در بيان علت گرفتارىها و بدبختىهاى مسلمين جهان و كشورهاى اسلامى كه با در دست داشتن آنهمه امكانات مادى و معنوى دامنگيرشان گرديده است.
و اين بود نمونهاى از پيامهاى بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران خطاب به مسلمين جهان كه روزى با عدهاى بسيار كم قدرتهاى عظيم جهان را در هم شكستند ولى امروز با همه نيرو و قدرت كه در اختيار دارند در مقابل دشمنان اينچنين ضعيف و زبون گشتهاند.
و اين بود عامل آنهمه عزّت و شوكت؛ يعنى اتحاد و اعتصام به حبلاللَّه و انگيزه اينهمه ضعف و ذلت؛ يعنى تفرقه و اختلاف كه بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، مسلمين را بر آن متوجه نموده است.
و از اين بحث كوتاه مىتوان به اهميت حكم امام بر حضور شيعيان در نماز جماعت حرمين شريفين و به علت و انگيزه چنين دستور مهم و فتواى بىسابقهاى پى برد؛ زيرا گرچه مجموع اعمال و مناسك حج و اجتماع ميليونى
مسلمانان در اين مراسم پر شكوه، نوعى وحدت و همآهنگى را ايجاب مىكند؛ حضور در يك زمان و مكان، همرنگى در لباس و يكنواختى شعار اين جمعيت ميليونى، كه از سراسر جهان در اين كنگره عظيم اسلامى شركت جستهاند، همه نشانگر پيروى آنان از يك دستور و فرمان و دليل بر اجراى حكم الهى است و از نظر وجهه خارجى، نمودى از تشكّل بزرگ و سالانه مسلمانان جهان است كه در هيچ مذهب و آيينى چنين اجتماع پرشكوه را نمىتوان يافت، ولى بايد به اين نكته توجّه كرد كه هيچيك از اعمال حج نمىتواند مانند نماز جماعت حرمين شريفين باصلابت، وحدتآفرين و دشمن شكن باشد؛ زيرا هريك از اين اعمال، در عين اجتماعى و اشتراكى بودن، به صورت انفرادى و جدا از هم انجام مىپذيرد و هر انسانى موظف است مواظب و مراقب عمل خويش باشد. در طواف و سعى، رمى و ذبح و ... منفرد عمل مىكند و اين اعمال بجز وقوفين از نظر زمان نيز وسيع است و هر كسى مىتواند در هر ساعت از روز و يا در مدت و در فاصله چند روز مناسك خود را انجام دهد.
و تنها نماز است كه همه مسلمانان را در صفوف فشرده و منسجم در كنار هم قرار مىدهد و با صداى اذان، در يك زمانمشخص، سيلجمعيت با رنگها و زبانها و ملّيّت هاى مختلف به سوى مكان مشخص (مساجد) سرازير مىشود و با تكبير مكبّر صدها نفر هماهنگ به ركوع مىروند و سر به سجده مىگذارند و بر يگانگى خدا و نبوت رسول او شهادت مىدهند، سپس بر همديگر درود و تهنيت مىگويند؛ «السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته».
و اينجا است كه روح اخوّت اسلامى و عواطف معنوىِ مذهبى در ميانشان متجلّى مىگردد و دست همديگر را مىفشارند و با همديگر معانقه و روبوسى مىكنند و با قيافهاى بشاش، كه حاكى از محبت درونى است قبولى اعمال يكديگر را از خداوند مسألت مىنمايند؛ «تَقَبَّلَ اللّهُ أعْمالَكُمْ»
اينك اين پرسش مطرح است كه آيا ترككردن اين كانون وحدت و گريز از اين تجلّيگاه انس و الفت، كه در بعضى از گروههاى اسلامى مشاهده مىشود كه بهنگام نماز بر خلاف مسير سيل جمعيت به سوى منازل و بازارها درحركتند، موجب انزجار و نگاه خشمآلود مسلمانان
نسبت به اين افراد نخواهد شد؟! و به جاى آن صفا و صميميت، تخم عداوت و دشمنى در دل آنان نخواهد افكند، به ويژه آنكه هر صبح و شام احاديثى به گوششان مىرسد كه پيامبر اسلام فرموده است:
«خارج شدن از مسجد هنگام نماز، عمل منافقان است» و باز فرموده است: «شياطين با شنيدن اذان از مساجد مىگريزند؟!
و طبيعى است هريك از زائران و حُجاج پس از مراجعت به وطن خويش، در سراسر جهان، در محافل و مجالس، ضمن بيان عظمت نماز حرمين شريفين مشاهدات خود را از عملكرد اين گروه در جدايى از صفوف مسلمين و بىاعتنايى آنها به نماز منعكس و بلكه آنان را بىنماز معرفى خواهند نمود و چه پيرايههايى كه بر مذهب و آيين آنان و پيشوايان معصومشان خواهند افزود؟! و چه داستانهايى از انحراف آنان از اسلام و قرآن خواهند ساخت؟! و اين حادثه اگر تنها يك بار اتفاق بيفتد، ساليان متمادى فراموش نخواهد شد، چه رسد به آنكه هر سال و هر روز تكرار شود و اين همان خواسته دشمنان اسلام است كه بدون صرف كوچكترين هزينهاى، به آن دست يافتهاند و مسلماً در تلاشند كه به هر وسيله ممكن، هر يك از گروههاى ديگر مسلمانان را نيز از اين صف فشرده جدا سازند و در ميانشان تخم مخالفت و بدبينى بكارند.
دليل شرعى اين حكم:
امام قدس سره در اين زمينه مىفرمايند:
«عقلا و علماى اسلام از صدر اسلام تاكنون كوشش كردند براى اينكه مسلمين همه با هم مجتمع باشند و هم يد واحده باشند بر غير مسلمين. در هر جا كه مسلمى پيدا بشود بايد با ساير مسلمين تفاهم كنند و اين مطلبى است كه خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم سفارش كرده است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سفارش فرموده است و ائمه مسلمين سفارش فرمودهاند و علماى بيدار اسلام اين امر را گرفته و كوشش كردهاند به اينكه مسلمين را در تحت لواى اسلام به وحدت و يگانگى دعوت كنند». (1)اگر امام قدس سره در مقام استدلال بر حكم مورد بحث بود و اگر بنا بود دلايل حكم حضور شيعيان در نماز حرمين شريفين را از قرآن و حديث و منابع اسلامى بيان كند و دلايل مبنايى خويش را با تكيه زدن بر كرسى تدريس و تحقيق و با حضور
1) 16/ 8/ 59 صحيفه نور، ج 13، ص 163
شاگردان ارزنده و فحول حوزه هاى علميه، كه امروز مقام مرجعيت جهان شيعه را به عهده گرفتهاند، ارائه نمايند، مسلماً كتاب قطور و ارزشمندى براى جامعه اسلامى و آينده مراكز علمى همانند ساير آثار علمى آن حضرت به يادگار مىماند.
ولى امام راحل در صدور اين حكم و همچنين در ساير پيامها و بياناتشان، نه در مقام استدلال بوده و نه اينكه شرايط، چنين وضعى را اقتضا مىكرده است. ولى در عين حال گاهى نيز بهطور گذرا و اجمال و در سطح فهم مخاطبين و مستمعين، بهدليل شرعى نظرات و احكام خويش اشاره فرموده است كه از جمله اين موارد، گفتار آن حضرت خطاب به حجاج و زائران پاكستانى در سال 1359 مىباشد كه پيشتر آورديم.
و دراينجا مناسب است مطالبى در توضيح كلام امام به بعضى از آيات و روايات، كه مسلمانان را به وحدت دعوت نموده و از تفرقه و دورى برحذرداشته است، بياوريم:
وحدت مسلمين از ديدگاه قرآن:
1- وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنْ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (1)
«و همگى به ريسمان خدا (/ قرآن و اسلام و هرگونه وسيله وحدت) چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد و شما بر لب حفرهاى از آتش بوديد خدا شما را از آن نجاتداد، خداوند اين چنين آيات خود را بر شما آشكار مىسازد، شايد پذيراى هدايت شويد.»
در اين آيه شريفه، كلمه «نعمت» تكرار شده است؛ نعمة اللَّه عليكم، فأصبحتم بنعمته اخوانا و منظور از اين نعمت، همانگونه كه علّامه طباطبايى فرموده است، همان نعمت الفت و محبّت است؛ فاًلّف بين قلوبكم و باز ايشان مىفرمايد: اين آيات هم جوامع اسلامى را مورد خطاب قرار داده و از اختلاف و تفرقه نهى نموده و هم فرد فرد مسلمانان را. (2)2- وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمْ الْبَيِّنَاتُ
وَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (1)
«و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، (آنهم) پس از آنكه نشانههاى روشن (پروردگار) به آنان رسيد و آنها عذاب عظيمى دارند.»
علامه طباطبايى در تفسير اين آيه شريفه مىفرمايد: بعيد نيست من بعد ما جائهم البيّنات متعلّق به جمله و اختلفوا باشد، بنابراين، منظور از اختلاف، اختلاف وتشتّت از نظر اعتقاد و منظور از تفرقه، تشتت و تفرقه از حيث ابدان و اجسام است. سپس مىگويد و علت تقدم «تفرق» بر «اختلاف» در آيه تفرّقوا و اختلفوا اين است كه تفرق ابدان مقدمه و عامل اختلاف در آراء و افكار است؛ زيرا اگر دو گروه با همديگر مرتبط و مجتمع باشند، از لحاظ فكر و انديشه نيز به همديگر نزديك شده و در اثر تماس و تبادلنظر، اتحاد و اتفاق در ميانشان حاصل مىگردد و اما آنگاه كه متفرق و از هم دور شوند و ارتباطشان از هم قطع گردد، در ميانشان اختلاف مشرب و مسلك پديد مىآيد و موجب تفرقه و درهم شكستن سدّ استوار وحدت مىگردد و گويا خداوند متعال در اين آيه چنين مىفرمايد: «مانند كسانى نباشيد كه در مرحله اول با ابدانشان از هم دور و از جامعه جدا شدند، آنگاه اين دورى به اختلاف رأى و اعتقاد در ميانشان منتهى گرديد. (2)وحدت مسلمين از ديدگاه سنت:
اين بود دو آيه از دهها آيهاى كه در مورد اتحاد و اتفاق مسلمانان نازل گرديده است. و اما احاديث و روايات در اين زمينه به قدرى فراوان است كه حتى نقل بخشى از آنها از دايره اين بحث خارج است و لذا تنها به نقل يك حديث، به تناسب موضوع، كه از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده است اكتفا مىكنيم و بعضى از روايات را در بخش دوم اين بحث مىآوريم.
مرحوم شيخ حرّعاملى در وسائل الشيعه، با اسناد از امام صادق عليه السلام و آن حضرت از پدران بزرگوارش، از رسول خدا صلى الله عليه و آله اينگونه نقل مىكند:
«من سمع النداء في المسجد فخرج من غير علّة فهو منافق الّا أن يريد الرجوع اليه» (3)
«كسىكه در مسجد صداى اذان را بشنود و بدون علت و بىآنكه قصد مراجعت كند، از مسجد خارج شود، او منافق است!»
اين حديث با مختصر تفاوت در منابع
اهل سنت چنين نقل شده است:
«من أدركه الأذان في المسجد ثمّ لم يخرج لحاجة و هو لا يريد الرجوع فهو منافق» (1)
متن اين حديث و تشديد در اين حكم كه خروج از مسجد پس از اعلان وقت نماز به نفاق تشبيه شده و چنين شخصى بعنوان منافق معرفى گرديده است، مضمون روايتى را كه محمدبن سنان از امام رضا عليه السلام نقل نموده است، تداعى مىكند كه آن حضرت در پاسخ پرسش ابنسنان درباره حرام بودن فرار از جبهه، چنين نگاشت: «حرّم اللَّه تعالى الفرار من الزحف لما فيه من الوهن فيالدين و الإستخفاف بالرسل و الأئمة العادلة و ترك نصرتهم على الأعداء ...» (2)
«خداوند فرار از جنگ را بدان جهت حرام نموده است كه اين كار موجب تضعيف دين و استخفاف پيامبران و پيشوايان عادل و خوددارى از نصرت و يارى جبهه حق در مقابل دشمنان است.»
آرى اگر فرار از زحف و تضعيف جبهه حق در جنگها موجب تقويت دشمن و يكى از گناهان كبيره است، فرار از صفوف نماز نيز از نظر فرهنگى عامل تضعيف حق و تقويت جبهه باطل و كمكى است بر اهداف دشمنان و همسو شدن با استكبار جهانى. و اينك ما در جبهه هستيم و دشمن در كمين!
مسأله تسنن و تشيع
به طورىكه در بخش اول مقاله اشاره كرديم، صدور حكم امام راحل قدس سره بر حضور شيعيان در نماز جماعتِ حرمين شريفين، كه براى مؤمنان واجبالإجرا و لازمالعمل بوده و در آينده نيز شيعيانِ آگاه، از اين حكم تبعيت خواهند كرد، مىتواند داراى دو انگيزه و دو عامل مختلف باشد؛ يكى از آنها و يا مهمترينشان، مقابله اسلام و كفر جهانى است. و ديگرى مسأله تسنن و تشيع است، كه عامل اول در صفحات گذشته بررسى شد و اينك به تبيين و توضيح عامل دوم مىپردازيم.
لازم است در اين زمينه چند موضوع مطرح شود.
شيعه در معرض اتهام:
متأسفانه پيروان اهلبيت عصمت و طهارت در طول تاريخ، به علل و انگيزههاى مختلف سياسى- مذهبى مورد اتهام و افترا قرار گرفتهاند و مطالب ناروا و
بىاساس فراوان به شيعيان كه پيروان واقعى قرآن مجيد و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند، بعنوان روافض، نسبت داده شده است و اين شرايط در بعضى از مقاطع تاريخ؛ مانند دوران بنىاميه و بنىمروان و بخشى از دوران خلفاى بنىعباس و همچنين در دوران بعضى از سلاطين عثمانى كه بخش عمده كشورهاى اسلامى را در اختيار داشتند، از حدّت و شدت بيشترى برخوردار بوده است و اين اتهامات و مطالب دروغ و بىاساس، نهتنها در افواه عموم رواج داشته بلكه در متن كتاب ها و تأليفات زيادى نيز منعكس گرديده است و از اين طريق، از شيعيان اهلبيت عصمت و طهارت قيافه مشوّهى ارائه دادهاند و آنان گروهى دور از فرهنگ اسلام و مخرّبِ سنت و قرآن معرفى شدهاند.
نمونهاى از اين كتابها:
كتابهايى كه در قرنهاى گذشته بر ضدّ شيعه نوشته شده، آنچنان فراوان است كه نمىتوان شمار دقيق آنها را بهدستآورد و مؤلفان آنها را شناساند. معالأسف منبع اصلى و امّ الكتاب اكثر اين تأليفات، پس از قرن هشتم، به جاى منابع اصيل از شيعه و اهل سنت، كتاب «منهاجالسنه ابنتيميه» (1)است كه در قرن هشتم با ديد تعصب و عناد عجيبى كه بر وى حاكم بود، اين كتاب را تأليف كرد و اين مطالب ناروا و بىاساس را در آن گنجانيد و چون افكار و انديشه محمدبن عبدالوهاب، بنيانگذار وهابيت ملهم از فكر و انديشه و برگرفته از تأليفات «ابنتيميه» است، لذا تأليفات او از نظر وهابيان داراى جايگاه ويژهاى است و در سطح دنياى اسلام به قيمت نازل و حتى رايگان منتشر مىشود و استناد اكثر مؤلفان و نويسندگان و خطبا و گويندگانِ روز، در معرفى شيعه به اين كتاب و مانند آن است.
نمونهاى از مطالب منهاجالسنه درباره شيعه
گرچه محتواى اين كتابِ چهارجلدى، سراسر هوچيگرى و خلافگويى بر ضد شيعه است، ليكن براى آشنايى خوانندگان، چند نمونه از مطالب آن را نقل مىكنيم، او مىگويد:
1- شيعيان گروهى هستند كه تجاوز به مال و ثروت عموم مردم و همه مسلمانان را حلال مىدانند!
2- شيعيان ريختن خون همه مسلمانان را جايز مىدانند!
1) احمد بن تيميه، از علماى حنبلى مذهب و داراى عقايد انحرافى بود كه دانشمندان اسلام نظريات او رارد كردند و بر كتابهايش پاسخ نوشتند و با او به بحث و مناظره پرداختند. علماى مصر و حجاز و عراق بر انحراف او فتوا دادند كه پس از چند بار زندانى شدن، درسال 778 ه. در زندان شام از دنيا رفت.
3- شيعيان از ميان فرشتگان جبرئيل را دشمن مىدارند؛ زيرا معتقدند كه او از طرف خدا مأمور بود وحى را به علىبنابى طالب بياورد، ولى به اشتباه يا از روى دشمنى، به جاى على، به پيامبر فرود آورد!
4- از آنجا كه شيعه با عشره مبشّره (ده تن از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله) مخالف بوده و با آنها دشمنى دارند، با بكار بستن كلمه «عشره» يعنى عدد ده و انجام دادن هر كارى كه در آن، عددِ ده باشد نيز مخالف هستند و آن را ناروا مىدانند، حتى از ساختن بنايى كه داراى ده ستون و ده پايه باشد خوددارى مىكنند!
5- عقلاى مسلمان اتفاق نظر دارند كه در ميان اهل قبله، از نظر جهل و ضلالت و دروغ و بدعت و آميختگى با هر شرّ و بدى و دور بودن از هر خير و نيكى، هيچ گروهى در حد روافض نيست! (1)و صدها تهمت و افتراى ديگر كه بعضى از آنها همانگونه كه ملاحظه كرديد به هذيانگويى و ياوهسرايى شبيهتر است تا بيان يك مطلب جدّى!
حوادث هولناك و ديدگاههاى خطرناك:
در پى آشنايى اجمالى با كتابهايى كه درباره شيعه تدوين گرديده و پس از ذكر نمونهاى از محتويات اين كتابها، لازم است به بعضى از حوادث هولناك و ديدگاههاى انحرافى و خطرناك نيز اشاره كنيم؛ حوادثى كه در مقاطع مختلف در مكه و مدينه و در موسم حج بر ضد شيعه به وقوع پيوسته و ديدگاههايى كه در ميان مردم آن سامان و در افواه عوام نسبت به شيعه وجود داشته و احياناً تا امروز نيز ادامه دارد تا شيعيان در سراسر جهان، به ويژه علما و روحانيون و دستاندركاران مسائل حج با اين مطالب بيشتر آشنا شوند و در دفاع از كيان شيعه بپاخيزند و همت خويش را در زدودن اين اوهام و ذهنيتهاى ناروا و در بر طرف ساختن اين ديدگاههاى نادرست بكار ببندند و در اثبات بطلان محتواى كتابهاى آنچنانى، كه بجز عملكردن به مضمون روايات معصومين عليهم السلام و اجراى دقيق حكم امام قدس سره راهى بر آن نيست، تلاش نمايند. گرچه شايد از نظر بعضىها، طرح اين مطالب مخالف با روح وحدت و مباين با اصل مصلحت تلقى شود ولى ما اگر امروز از ذكر حقايق خوددارى و از بيان واقعيات استنكاف كنيم، بر ادامه اين بدبينىها در آينده كمك كرده و بر توسعه اين شكافها و
1) منهاج السنه، ج 1، ص 13- 6 و ص 257
تهمتها يارى نمودهايم.
تهمت تلويث كعبه!
يكى از حوادث هولناك و افتراهاى خانمانبرانداز، كه با دست سياستبازان و توطئهگران بر ضد شيعه بكار گرفته شده و از اقداماتى كه براى موهون ساختن شيعه به وقوع پيوسته، اتهام آنان به تلويث كعبه است؛ بدينگونه كه با اقدامات و توطئههاى از پيش ساخته، شيعيان را كه از مسافتهاى دور براى انجام مراسم حج و زيارتِ خانه خدا به مكه مشرّف شده اند، متهم نمودهاند كه آنان- العياذ باللَّه- طبق عقيدهاى كه دارند كعبه را با نجاست آلوده ساختهاند و اين اتهام را نه يكبار كه مكرّر و به دفعات وارد ساختهاند و هر بار شيعيانى را در ملأ عام و در مقابل چشم حجاج و زائران كشورهاى مختلف گردنزدهاند تا اين واقعه در ميان همه مسلمانان و در اقصى نقاط عالم منعكس شود و بيشترين تأثير خود را در تشويه قيافه شيعه در دنياى اسلام بگذارد.
تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدّاً
1- سباعى، (1)مورخ معاصر سعودى، در تاريخ مكه خود، آنجا كه از حوادث و جريانات مهم مكه و مسجدالحرام سخن مىگويد، اينگونه مىنويسد: «در شوال سال هزار و هشتاد و هشت، زائران و طواف كنندگان مشاهده كردند كه كعبه معظمه با مادهاى كه شبيه مدفوع انسان است آلوده شده و در اثر يك عقيده قديمى كه نمىدانم چگونه پديدآمده و عقول چگونه آن را پذيرفته است؟! شيعيان را بر اين عمل متهم و گروهى از آنان را با اين اتهام سنگسار و گروه ديگر را گردن زدند.»
سباعى آنگاه مىافزايد:
«ذينىدحلان (2)از عصامى (3)مورخ و دانشمند مكى كه اين حادثه در دوران او اتفاقافتاده، نقل كرده است كه: «من آنچه را كه آن روز كعبه با آن آلوده شده بود از نزديك مشاهده كردم و برايم معلوم شد كه آن ماده عجين و مخلوطى است از عدس و نوعى سبزى و روغن بد بو كه داراى رنگ و بوى مدفوع انسان بوده و مىتوانست هر ناظر را به اشتباه بيندازد و بر مدفوع بودن آن اذعان كند.»
سباعى كه مورخ و نويسندهاى معتدل است، پس از نقل اين حادثه مىگويد: «ولى آنچه مايه تأسف شديد است اين است كه مردم تا امروز درباره شيعه چنين تصور
1) احمد السباعى از دانشمندان و مورّخان معاصر است كه از وى بيش از ده جلد كتاب در موضوعاتمختلف، از جمله تاريخ مكه در دو جلد منتشر گرديده و نسخه مورد استفاده ما، ششمين چاپ از اين كتاب است كه در سال 1404 ه. در مكه طبع و منتشر شده است.
2) احمد بن ذينى دحلان، مفتى مكه، متوفاى هزار و سيصد و چهار ه. داراى تأليفات متعدد و مفيد است؛ از جمله آنها است «خلاصة الكلام فى بيان امراء البلد الحرام» كه در ضمن شرح حال امراى مكه در طول تاريخ اسلام، به تاريخ اين شهر نيز پرداخته است.
3) عصامى از علماى قرن يازدهم ه. و از مورّخان است. «تاريخ مكه» او جزء منابع براى مورّخان پس از وى مىباشد.
دارند كه در مذهب آنان اعمال حج كامل نمىشود مگر با تلويث كعبه!»
آنگاه اضافه مىكند: «در صورتى كه اگر عقل را به حكميت بطلبيم بىاساس بودن چنين تصور روشن خواهد شد؛ زيرا به مقتضاى چنين عقيدهاى بايد هر سال در موسم حج، كعبه هزاران بار و به تعداد حجاج شيعه ملوث و آلوده شود! ولى چه بايد كرد كه ما وقتى در مقابل مخالفان قرار مىگيريم، عقل را از دست مىدهيم و هر سخن ناروا را بر زبان مىرانيم!» (1)به نظر مىرسد كه: استدلال سباعى بر نفى اين تهمت و نكوهش وى از وجود چنين بينش نسبت به شيعه، همانگونه كه خود اشاره نموده، نشانگر آن است كه چنين تصورى در سطح وسيع بوده و در ميان اقشار مختلف جامعه او رسوخ داشته و او در واقع در سطح گستردهاى از اين بينش انحرافى قرار گرفته كه اينچنين به دفاع پرداخته و بر خلاف مسير فكرىِ جامعه خويش، حركت نموده است.
2- اين حادثه در سال 1144 ه. و به فاصله 56 سال از حادثه اول تكرار شد و در سال 1143 ه. چند قافله از شيعيان ديرتر از موسم حج به مكه وارد شدند و از انجام مراسم حج محروم گرديدند و طبق معمول آن زمان، در مكه اقامت كردند تا در سال بعد و پس از انجام مراسم به اوطان خويش مراجعت نمايند كه در اين فاصله، به آلوده ساختن كعبه متهم شدند و مردم بر ضدّ آنان قيام كرده و شورش عجيبى به راه انداختند و از امير مكه مجازات عاملان آن جنايت (موهوم) را درخواست كردند و بالأخره او را بر اين اقدام مجبور نمودند.
سباعى و ذينىدحلان كه اين حادثه را نقل كردهاند، به كشته شدگان آن اشارهاى ندارند ولى مىگويند شيعيان كه مجبور به ترك مكه و فرار به طائف و جدّه شده بودند، پس از آرامش مجدّداً به اين شهر برگشتند. (2)سبّ شيعه:
در سال 1157 ه. ق. چهارده سال پس از حادثه شوم اتّهام تلويث كعبه در خطبههاى نماز جمعه حرمين شريفين و ساير مساجد در مكّه و مدينه به دستور شريف مسعود حاكم حجاز لعن بر شيعه شروع و سبّ و ناسزايى بر شيعيان (روافض) از اجزاى خطبه نماز جمعه محسوب گرديد. (3)و امّا اينكه اين عمل چند سال ادامه داشته، در منابع اشارهاى بر آن نشده است؛
زيرا لعن كردن گروهى از مسلمانان بر گروهى ديگر، آن هم در موسم حج و در خطبه مهبط وحى و جايگاهى كه همه مسلمانان به سوى آن نماز مىخوانند با هيچ منطقى سازگار نبوده تا جزئيات آن در كتب تاريخ منعكس شود.
شرايط كنونى ما:
ممكن است با مطالعه اين حوادث و محتويات اين كتابها، تصور شود كه اين تأليفات مربوط به گذشتههاى دور و وقوع اين حوادث متعلّق به دوران حكومتهايى بوده كه از نظر سياسى با شيعيان در جنگ و نزاع بودند و از طرفى از ناآگاهى مسلمانان و بىاطلاعيشان كه هر تهمت و افترايى را به سادگى مىپذيرفتند سوء استفاده مىكردند.
ولى با يك توجه به شرايط كنونى و حقايق موجود، معلوم خواهد شد كه اين مسائل در دوران معاصر نه تنها فروكش نكرده بلكه با تحوّل زمان گستردهتر و عميقتر نيز گرديده است.
اگر در قرون گذشته كتابهايى مانند «منهاجالسنه» نوشته مىشد، امروز نه تنها از طريق كتابهاى فراوان و مقالههاى متنوع، بلكه از راه «اينترنت» و «ماهواره» نيز مطالبى به ظاهر علمى و متناسب فرهنگ روز، در سراسر دنيا بر ضدّ شيعه منتشر مىگردد و در بعضى از كشورها همان مطالب بىاساس و افتراهاى خانمان برانداز، به صورت متون درسى به دانشآموزان تدريس (1)و تخم ذهنيت بدبينى نسبت به شيعه از دوران كودكى در دلها افشانده مىشود و از طريق نوار به درون خانه هر شهر نشين و روستايى راه پيدا مىكند.
و به قول يكى از شخصيتهاى بااطلاع، تنها در بيست سال اخير، بيش از سيصد جلد كتاب برضد شيعه منتشر گرديده است (2)و اگر در قرن يازدهم و دوازدهم- كه به نظر مىرسد مواجهه صفويه با سلاطين عثمانى در متهم ساختن شيعه بىتأثير نبوده- چنين برنامههايى اجرا و از نظر افكار عمومى مورد قبول واقع مىشد، در قرن معاصر همان تهمت تكرار مىشود و در ذىحجه سال 1362 ق. مطابق با سال 1322 ش. پنجاه و شش سال قبل، حادثه قتل ابوطالب يزدى به همان اتهامِ آلوده كردنِ بيت شريف رخ مىدهد. (3)
در تاريخ چهاردهم ذىحجه سال 1362 ه. در شهر مقدس مكه اعلاميهاى به اين مضمون انتشار يافت كه: در روز دوازدهم ذىحجه 1362 ق. پليس در بيتاللَّهالحرام مردى به نام طالب بن حسين ايرانى از شيعيان ايران را دستگير كرد. وى زشتترين جرائم را مرتكب شده بود؛ زيرا قاذورات را با خود حمل مىكرد و به قصد آزار طواف كنندگان و به منظور اهانت به آن مكان مقدس، آنها را به دايره مطاف مىريخت، بعد از تحقيق و ثبوت اين گناه زشت، حكم شرعى به قتل او صادر شد و در روز شنبه چهاردهم دىحجه درباره وى اجرا گرديد!
واقعيت ماجرا اين بود كه: هنگام طواف، به اين زائر روحانى حالت استفراغ روى مىدهد، براى اينكه دايره مطاف آلوده نشود دامن لباس احرام را جلو دهان خود مىگيرد و مقدارى از آنچه استفراغ كرده در گوشه لباس احرام جمع مىشود، چند تن از طواف كنندگان او را دستگير و به شرطه تحويل مىدهند و در محكمه نيز شهادت مىدهند كه وى قازورات به همراه داشته و مطاف را ملوث مىكرده است!
بايد توجه داشت كه اين شبهه براى شهود از همان ذهنيت غلط و سابقه بدبينى نسبت به شيعه كه: «شيعيان معتقد به توليث كعبه هستند» به وجود آمده است. مشروح اين جريان را در كشفالربيه مرحوم سيد محسن امين، ص 144 ببينيد. و نيز به كتاب وهابيان، تأليف على اصغر فقيهى، ص 423 و روزنامههاى همان تاريخ مراجعه شود.
و خبرگزارىهاى كشورهاى اسلامى آن را بعنوان مهمترين خبر روز، پخش مىكنند، و همين حادثه بود كه موجب قطع رابطه1) مانند كتاب «دين الحق» و «دفاع عن اميرالمؤمنين يزيد بن معاويه!» كه هر دو كتاب در كشور سعودىجزو كتابهاى درسى است و در اين دو كتاب، شيعه متهم و مورد تهاجم شديد واقع گرديده است.
2) براى نمونه، االآن در روى ميز مطالعه حقير، دو كتاب از اين نوع تأليفات وجود دارد كه هر دو كتاب درحجاز چاپ و منتشر شده و تقريباً به كمتر از نصف قيمت در اختيار خريداران قرار مىگيرد؛ يكى چاپ پنجم «مسألة التقريب بين اهل السنة و الشيعه» است در دو جلد و بيش از هشتصد صفحه. كه «ناصر قفارى» آن را به عنوان رساله فوق ليسانس تأليف كرده است. او بيش از چهارصد جلد كتاب از منابع شيعه و اهل سنت را بررسى نموده و براى اين هدف به چند كشور اسلامى مسافرت كرده است و كتاب دوم «تبديد الظلام و تنبيه النيام» از يك نويسنده مغرور و هتاك به نام «ابراهيم سليمان جبهان» است كه دو مرتبه چاپ شده، در بيش از پانصد صفحه. در اين دو كتاب آنچه تهمت و افترا است به ساحت اهل بيت عصمت و طهارت و پيروانشان نسبت داده شده است! و صدها كتاب از اين نوع.
3) خلاصه داستان ابوطالب يزدى كه از علما و روحانيون بوده، چنين است:
ايران و سعودى و محروم شدن حجاج ايرانى از شركت نمودن در مراسم حج به مدت پنج سال گرديد و ...
وقوع اين حوادث و پيدايش اين اتهامات و افتراها، گرچه ضربه هولناكى است بر كيان اسلام و جريحه التيام ناپذيرى است بر پيكر آيين، ولى هولناكتر از آن، وجود زمينه پذيرش اين اتهامات از سوى افكار عمومى و تلقّى اين افتراها به صورت يك واقعيت درباره جهان شيعه است.
و خطرناكتر از وقوع اين نوع حوادث، بُعد ديگر آن است كه مورّخ معاصر سعودى اشاره كرده است:
«و شد ما يؤسفني أنْ يَتَوَهَّم الْعامَّة الى الْيَوْم أنّ شيعة العجم لا يتمّ حجهم في مذهبهم الّا اذا لوث الكعبة الحاج (1)»
«آنچه مايه تأسف شديد من است، اين است كه تا امروز در ميان عوامالناس نسبت به شيعيان اين عقيده وجود دارد كه بر اساس مذهب آنان اعمال حج كامل نمىشود مگر با آلودهكردن كعبه!»
و باز خطرناكتر اين است كه، هم او، آنجا كه بعنوان مورخ جنگ حره را مطرح و به تجاوز لشكريان يزيدبن معاويه به زنان و دختران مدينه اشاره مىكند، مىگويد تأسف اين است كه مىبينيم بعضى از نويسندگان ما، شيعيان محله «نخاوله» مدينه را از نسل فرزندان نامشروع همان جنگ حره معرفى مىنمايند و اضافه مىكند: اسفبارتر اينكه بعضى عوامالناس تا امروز تحت تأثير همين مطالب بىاساس قرار گرفته و بر اين مسلمانان، با همين ديد مىنگرند. (2)و باز خطرناكتر اين است كه در حادثه اسفبار جمعه خونين، چون تبليغ مىشود كه علّت اين برخورد شديد با ايرانيان، تصميمِ آنان بر انتقال حجرالأسود به شهر قم و ويران نمودن بيت الهى بود! گروهى از اقشار مختلف در اثر ذهنيت غلط و سابقه بدبينى، اين دروغ بزرگ را به آسانى مىپذيرند و آن را تأييد مىكنند.
حكم امام:
اين بود گوشهاى از شرايط كنونى ما و بخشى از آنچه در طول تاريخ بر ما گذشته است و نيز آنچه ممكن است قرنها ادامه يابد؛ زيرا با وجود دو عامل قوى و مؤثر؛ يعنى انگيزههايى در جهت تقويت و پيشبرد يك خط فكرى- مذهبى و تلاش بر تضعيف خط فكرى مقابل و اختيار انزوا و
دورى پيروان اين خط از صحنه اجتماعات و نمازها، كه به طور ناخودآگاه خواسته گروه اول را تأمين و زمينه پذيرش اهداف آنها را در خارج ساختن گروهِ مقابل از صحنه بين المللى- اسلامى را فراهم مىنمايد، نه تنها اميدى براى برطرف نمودن آن ذهنيتهاى غلط و بينشهاى خطرناك و خلاف واقع وجود ندارد بلكه هر چه زمان پيش مىرود و هر چه صفوف از هم دورتر مىشود، دامنه برخوردها و سمپاشىها بر ضد ما و بر ضد اصول اعتقادى ما گستردهتر مىگردد. اينجا است كه پيام حياتبخش امام راحل قدس سره خطاب به شيعيان جهان و حكم حضور آنان در صحنه عبادى- سياسىِ نماز حرمين شريفين صادر مىشود:
«لازم است برادران ايرانى و شيعيان ساير كشورها، از اعمال جاهلانه كه موجب تفرق صفوف مسلمين است، احتراز كنند و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند و از انعقاد و تشكيل جماعت در منازل ... جدا اجتناب كنند.»
نگاهى به روايات:
مىدانيم كه اختلاف نظر در بعضى مسائلِ كلامى و فقهى، در ميان مسلمانان داراى سابقه و پيشينه تاريخى است؛ بهطورىكه نه به يك قرن و دو قرن ويا ده قرن قبل، بلكه به زمانى منتهى مىشود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به عالم بقا شتافت و طبعاً در قرون اوّليّه اسلام و در زمان ائمه هدى عليهم السلام در اثر اختلاط و امتزاج شيعه و اهل سنت از يكطرف و وجود اختلاف نظر از سوى ديگر، موجب بحث و گفتگو و طرح سؤال در مسائل مختلف؛ از جمله حضور و عدمحضور در مساجد و شركت نمودن در نمازهاى جماعت اهل سنت پديد آمد، بهخصوص در شهر مدينه كه جز مدت كوتاهى، حكومت و امامت جماعت در اختيار اهل سنت بوده و بيشتر اوقات اين سمت را واليان و حاكمان شخصاً بعهده مىگرفتند.
منابع حديثى ما گوياى اين واقعيت است كه اين موضوع در محضر ائمه هدى عليهم السلام مطرح و مورد سؤال قرار گرفته است. همانگونه كه از ديدگاه اهلسنت نيز بدور نمانده و احاديث متعددى دراين باره، در منابع مورد اعتمادشان منعكس شده است، با اين تفاوت كه بر خلاف مضمون روايات شيعه كه رابطه مستقيم با موضوع مورد بحث دارد، احاديث اهل سنت داراى مفهوم كلّى و غالباً در مقام نكوهش كسانى
است كه بهنگام نماز و با شنيدن صداى اذان مسجد را ترك و از صفوف مسلمانان جدا مىشوند كه روحانيون و خطباى اهل سنت و نويسندگانشان همواره، مضمون اين احاديث را وسيله تبليغ بر ضد شيعه قرار داده و براى محكوميت آنان، از اين احاديث بهرهبردارى مىكنند.
روايات شيعه:
در مورد تشويق و ترغيب شيعيان جهت حضور در نماز جماعت اهل سنت، همچنين رابطه شيعيان با آنان، روايات بسيارى در منابع حديثى ما واردشدهاست. (1)صاحب وسايل در اين زمينه، نزديك به بيست روايت آورده كه مىتوان آنها را به دو بخش مستقل تقسيم كرد:
بخشى از آنها داراى جنبه ترغيب و تشويق و ايجاد انگيزه در جهت ارتباط و امتزاج و معاشرت نيك با اهل سنت و حضور در نماز آنان و دورى از اختلاف و تفرقه با آنها است.
و بخش ديگر به موضوع نماز اختصاص دارد و در اين روايات ائمه عليهم السلام پيروان خويش را بر حضور در نماز جماعت اهل سنت تشويق و جدا شدن از صف نماز آنان را نكوهش كردهاند.
بخش اول:
در اين بخش به نقل دو روايت بسنده مىكنيم:
1- زيد شحّام از امامصادق عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود:
«يا زيد خالقوا الناس بأخلاقهم صلّوا فى مساجدهم و عودوا مرضاهم، و اشهدوا جنائزهم و ان استطعتم ان تكونوا الائمة و المؤذّنين فافعلو فانّكم اذا فعلتم ذلك قالوا هولاء الجعفرية رحم اللَّه جعفراً ما كان احسن ما يؤدب اصحابه و اذا تركتم ذلك قالوا هولاء الجعفرية فعل اللَّه بجعفر ما كان سوء ما يؤدب اصحابه» (2)
«اى زيد، با اهل سنت معاشرت كنيد، در مساجدشان نماز بخوانيد و از مريضانشان عيادت و در تشييع جنازهشان شركت كنيد و اگر توانستيد امامت جماعت و اذان گفتن در مساجد آنها را خود شما بعهده بگيريد كه اگر با آنان چنين معاشرتى داشتيد خواهند گفت اينها جعفرى هستند و خدا رحمت كند جعفربنمحمد را كه پيروان خود را اينچنين نيكو تربيت نموده است و اگر اين
نوع معاشرت را ترك كنيد خواهند گفت خدا به جعفربن محمد انصاف دهد كه نتوانسته است پيروان خود را با آداب نيك تربيت كند.»
در اين روايت مىفرمايد
«اذا فعلتم ذلك قالوا هولاء الجعفرية ....»
مفهوم اين جمله اين است: گذشته از حفظ موقعيت و ارزش والاى خود شماها، شناخت مخالفين شما از ائمه عليهم السلام به وسيله عملكرد شما خواهد بود؛ ريرا آنها نه تنها ائمه شما را نديده و با شخصيت علمى و معنوى آنان آشنايى ندارند بلكه در اثر تحريف حقايق در طول تاريخ و در اثر اجراى سياستهاى روزمره در ميان عدهاى از مسلمانان، ائمه شما در حد يك محدث معمولى نيز مطرح نگرديده و شخصيت آنان در پشت ابرهاى ضخيم سياستها و تعصبات قرار گرفته است، پس اگر شما با آنان معاشرت نيكو داشته باشيد كه در مرحله اول در حضور در مساجد و نمازها و عيادت مريضها و تشييع جنازه آنها متجلى است، نه تنها عمل شما را تحسين كرده و شما را خواهند ستود بلكه به ائمه و پيشوايان شما نيز علاقهمند شده، خواهند گفت: خدا رحمت كند جعفربنمحمد را كه پيروان خود را چه نيكو تربيت كرده است! و اگر در ميان شما و آنان فاصله بيفتد و شما در مساجد و در نمازهايشان شركت نكنيد، نهتنها نسبت به شما بدبين و از شما منزجر خواهند شد، بلكه خواهند گفت اينها جعفرى هستند خدا به جعفربنمحمد انصاف دهد كه نتوانسته است پيروان خود را نيكو تربيت كند!
2- عبداللَّه بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه مىفرمود:
«أوصيكم بتقوىاللَّه عزّوجلّ و لا تحملوا الناس على اكتافكم فتذلّوا اناللَّه تبارك و تعالى يقول في كتابه و قولوا للناس حسناً ثم قال عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و اشهدوا لهم و عليهم و صلّوا معهم في مساجدهم» (1)
«بر شما وصيت مىكنم تقواى خدا را و اين مردم را بر پشت خود سوار نكنيد تا در جامعه ذليل باشيد (كارى نكنيد كه مورد تحقير و بدبينى افراد اين جامعه باشيد)؛ زيرا خداوند در كتاب خود مىفرمايد: به مردم نيك بگوييد. سپس فرمود مريضهاى آنان را عيادت و در تشييع جنازهشان شركت كنيد و در اختلافاتشان شهادت بدهيد. خود را جزو
1) وسائل، ج 3، ص 382
نزديكترين افراد به آنان قرار دهيد و با آنان در مساجدشان نماز بخوانيد.»
مفهوم جمله «و لا تحملوا الناس على اكتافكم فتذلّوا» اين است: مبادا كارى كنيد كه مخالفان شما در جايگاهى برتر از شما قرار بگيرند و شما در مقابل آنها حقير و ذليل باشيد، بلكه بايد برخورد شما با آنان از موضع افتخار و عزت باشد كه شما پيروان واقعى سنت پيامبر خدا و راهيان طريق اهل بيت او مىباشيد و اين افتخار و عزت را در سايه ارتباط و حسن رفتار با آنان و حضورتان در مساجد و نمازها و عيادت مريض و شركتنمودن در تشييع جنازه آنها كه دلجويى و اظهار محبت به بازماندگانشان مىباشد تحقّق ببخشيد و حفظ نماييد.
بخش دوم:
و رواياتىكه به خصوص درباره حضور در نماز جماعت اهل سنت وارد شده است:
1- حمادبن عثمان مىگويد:
امامصادق عليه السلام فرمود:
«مَنْ صَلّى معهم في الصفّ الأوّل كان كَمَن صَلّى خَلْفَ رَسُولللَّه صلى الله عليه و آله في الصفّ الأوّل». (1)
«هركس با اهل سنت در صف اول جماعتشان نماز بخواند، مانند كسى است كه در صف اول در پشت سر رسولخدا صلى الله عليه و آله نماز خوانده است.»
اين مضمون را حلبى با تفاوت مختصر از امام صادق عليه السلام چنين نقل كرده است:
«مَنْ صَلّى معهم في الصّفّ الأوّل كَمَنْ صَلّى خَلْفَ رَسُولِاللَّه صلى الله عليه و آله». (2)
2- اسحاق بن عمار مىگويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود:
«يا اسحاق أتُصَلّى مَعَهُم في الْمَسْجِدِ؟ قُلْتُ نَعَم، قالَ: صَلِّ مَعَهُم فَانَّ الْمُصَلِّي مَعَهُم في الصَّفِّ الأوَّل كَالشّاهر سَيْفَهُ في سَبيلاللَّه صلى الله عليه و آله». «اى اسحاق، آيا با اهل سنت در مساجد آنان نماز مىگزارى؟ عرض كردم: آرى، فرمود: با آنان نماز بخوان؛ زيرا (از شما) كسى كه با آنان نماز مىخواند و در صف اول قرار مىگيرد مانند كسى است كه در راه خدا شمشير مىكشد.»
3- على بن جعفر از برادرش حضرت موسىبن جعفر عليهما السلام نقل مىكند كه فرمود:
«صَلّى الْحَسَن و الْحُسَيْن خَلْفَ مَروان وَ نَحْنُ نُصَلِّي مَعَهُم».
«همانگونه كه حسن و حسين در پشت سر مروان نماز گزاردند، ما هم در پشت سر
ائمه جماعت اهل سنت نماز مىخوانيم!» (1)4- در بعضى از اين روايات آمده است اگر كسى از شما نماز خود را قبل از ورود به مسجد، به طور فرادا بخواند، آنگاه وارد مسجد شود، در حالى كه نماز جماعت اهل سنت تشكيل شده است، اگر با آنها وارد نماز بشود، «كتباللَّه لَهُ خمساً و عشرين دَرَجة»
و در روايت ديگر در همين زمينه آمده است:
«اما تحبّ أن تحسب لَكَ بأربع و عشرين صلاة». (2)
«آيا دوست ندارى كه براى تو ثواب بيست و چهار نماز نوشته شود؟»
5- در روايت جالبى، يونس بن يعقوب مىگويد: امام صادق عليه السلام به بعضى از شيعيانش به وسيله من اين پيام را فرستاد:
«قُلْ لَهُم يا مؤلّفة قد رأيت ما تَصْنَعُون اذا سَمِعْتُم الأذان أخذتم نعالكم و خرجتم مِنَ المَسْجد».
«به آنان بگو اى مولفه، من عكسالعمل شما را مشاهده كردم آنگاه كه صداى اذان را شنيديد كفشهاى خود را برداشتيد و از مسجد بيرون رفتيد.»
اين روايت را شيخ حرّ عاملى نقل كرده است. (3)علامه مجلسى پس از نقل اين روايت، مىگويد: امام عليه السلام با بكارگيرى كلمه «مولّفه» مىخواهد به آنان بفهماند كه شما با اين عمل خود، نشان داديد كه مؤمن واقعى نيستيد بلكه از «مولّفة قلوب» و از كسانى هستيد كه براى اهداف مادى به اسلام روى آوردهاند.
سپس مىگويد: اين روايت دليل بر شدت ممنوعيت خارج شدن از مسجد در فاصله اذان و نماز است. (4)در احاديث اهل سنت:
«اذا نودي بالصلوة أدبر الشيطانُ وَ لَهُ ضراط حتّى لا يسمع الأذان» (5)
«زمانى كه اذان نماز گفته مىشود، شيطان براى اينكه صداى اذان را نشنود پشت به مسجد مىكند در حالى كه بادى از وى خارج مىشود.»
و در بعضى از اين احاديث، به جاى «ادبر» كلمه «هرب» آمده است.
مطلب قابل توجه اين است كه: اين حديث، گذشته از اينكه از حديثهاى رايج و معروف در منابع اهل سنت است (6)«بگونهاى كه در صحيح بخارى در چهار
1) وسائل، ج 5، ص 382
2) وسائل، ج 5، باب پنجم، از ابواب صلوة الجماعه؛ فقيه، ج 1، باب الجماعه، براى پرهيز از تطويل، از نقل اسناد روايات خوددارى كرديم.
3) وسائل، باب 35، از احكام المساجد.
4) بحارالانوار، ج 83، ص 372
5) صحيح بخارى، حديث 583، 1164 و حديث 1174؛ صحيح مسلم، باب فضلالأذان و هرب الشيطان عند سماعه؛ سنن نسائى، ج 2، باب فضل التأذين؛ مسند احمد، ج 2، ص 483
6) اين حديث در بعضى از كتب شيعه، از جمله مستدرك الوسائل و غوالى اللئالى هم آمده است.
مورد آمده است، در السنه و افواه عموم در شهر مكه و مدينه هم معروف و مشهور است و بارها ديدهايم كه كسبه و اصناف خطاب به افرادى كه بهنگام اذان به سوى منزلشان در حركت هستند، به مضمون همين حديث مترنم مىگردند:
«الشياطين يفرّون، الشياطين يفرّون».
زمان فعلى ما مشمول اين روايات است:
بهطورىكه ملاحظه كرديد، ائمه هدى عليهم السلام در اين روايتها، با بيانات گوناگون، پيروان خويش را به مشاركت با اهل سنت در مسائل اجتماعى و به خصوص بر حضور در نماز آنان توصيه و تأكيد كردهاند. و مضمون اين روايات و مشابه آنها است كه مىتواند يكى از دلايل حكم امام راحل قدس سره هم باشد.
ولى در اينجا اين پرسش مطرح مىشود كه: با توجه به اختلاف نظر در شرايط و اجزاى نماز در دو ديدگاه فقهىِ شيعه و اهلسنت، ممكن است اقتدا كردن به امام جماعت اهل سنت و ناديده گرفتن اين شرايط ناظر به موارد خاص بوده و اين روايات بيانگرِ حالتِ ويژه و فوقالعادهاى است كه از باب حفظ مراتب «اهم» و «مهم» در تقيه، مىتوان از انجام دادن نماز مطابق فتواى شيعه صرف نظر كرد، كه در زمان صدور اين روايات، چنين وضعيتى حاكم بوده ولى امروز چنين نيست و مضمون روايات ديگرى كه در اين گونه نمازها به حفظ و مراعات احتياط دلالت مىكنند، مؤيد اين مطلب است.
در پاسخ مىگوييم: اصل اختلاف در مسائل فقهى مورد قبول است و ما هم تا اينجا با شما موافقيم، ولى مهم اين است كه بايد توجه كنيم ما امروز در چه وضعيتى به سر مىبريم و چه جوّى در فضاى فعلى شيعه و اهلسنت حاكم است و اگر به صفحات گذشته اين مقاله توجه شود و بر آنچه تحت عنوان «شيعه در معرض اتهام» و «شرايط كنونى ما» مطرح گرديد، دقت كنيم و با مضمون دو روايت كه در بخش اول روايات آورديم تطبيق دهيم، روشن مىشود كه اين روايات بيش از آنكه ناظر به زمان صدور آنها باشد به وضع فعلى ما شامل و ناظر است؛ زيرا در زمان ائمه عليهم السلام فاصله تسنن و تشيع كمتر از زمان حال بوده و ارتباط ائمه عليهم السلام با جامعه، با محدوديتى كه داشتند، باز هم بكلى قطع نشده بود. آرى، اگر در آن وضعيت، حفظ كيان تشيع و حفظ
حيثيت و عزت و كرامت پيروان اهلبيت و معرفى صحيح ائمه عليهم السلام بر پيروانشان لازم بوده، امروز با گسترش اسلام و پيدايش عوامل فاصله و دورى جامعه اسلامى از شناخت اهلبيت و جهان شيعه، اين وظيفه لازمتر شده و زدودن لايههاى متراكم افتراها و تهمتهاى ناروا از وظايف بزرگ و از واجبات حتمى ما گرديده است و شما در نامگذارى آن مختاريد كه بگوييد «تقيه» يا «ايفاى وظيفه».
حكم امام و فتواهاى احتياط آميز:
پرسش ديگرى كه در زمينه حكم امام مىتوان مطرح كرد، اين است كه: با وجود فتواى بعضى از فقها و مجتهدين در مورد حفظ احتياط در اقتدا به امام جماعت اهلسنت، كه دو بينش متفاوت در فقه پيش مىآيد، وظيفه مقلدينِ اين مراجع در اين نمازها چيست و بايد چگونه عمل كنند؟
پاسخ: اصل استحباب اقتدا و شركت نمودن در اين نمازها اتفاقى است و همه مراجع و فقها آن را تأييد مى كنند، بنابراين، بر همه شيعيان از هرگوشه دنيا و از هر مرجعى كه تقليد مىكنند و در آينده تقليد خواهند كرد، در جهت تبعيت از حكم امام و انجام يك عمل مستحب مؤكد، حضور در اين نمازها لازم و ضرورى است، منتهى مقلدين مراجعى كه در مبنا با امام موافق نيستند، نماز خود را احتياطاً اعاده مىكنند و وظيفه خود را از هر دو جهت انجام مىدهند؛ همانگونه كه در موارد بسيارى اينچنين عمل مىكنيم و راه احتياط را برمىگزينيم؛ به ويژه در مسجدالنبى و مسجدالحرام كه هر ركعت نماز در آنها، به ترتيب، ثواب هزار ركعت و دههزار ركعت را دارد.
گرچه با توجه به مطالب گذشته و بر اساس حكم امام راحل قدس سره با حضور در اين نمازها عمل به احتياط تحقّق مىپذيرد و ترك اين حضور است كه خلاف احتياط به حساب مىآيد. همانگونه كه در مسأله رؤيت هِلال، حتى در صورت علم به خلاف (طبق بعضى از فتاوى) و با اهميتى كه اعمال حج به ويژه وقوفين بعنوان دو ركن مناسك از آن برخوردار است، احتياط در تبعيت حكم صادره از سوى قضات اهل سنت مىباشد و عدم تبعيّت و عملنمودن بر خلاف حكم آنان جايز نيست.
صدور حكم يا بيان فتوا:
و آخرين پرسش اين است كه: اين حكم امام مسألهاى است مسبوق به سابقه و
در كتب فقهى و فتاواى علماى گذشته نيز مطرح گرديده و حتى طبق فرموده امام، به عدم لزوم اعاده چنين نمازى هم فتوا دادهاند. همانگونه كه صاحب جواهر رحمه الله مىفرمايد:
«ثمّ انَّ ظاهر النصوص و الفتاوى عدم وجوب اعادة هذه الصلوة ...» (1)
در پاسخ اين پرسش بايد گفت: مطرح بودنِ مسأله به صورتِ فتوا، در قرون گذشته و از سوى فقها، جاى ترديد نيست ولى آنچه بر حكم امام از ساير فتاوى امتياز مىبخشد و اهميتش را مىرساند، اين است كه اين موضوع در طول تاريخ و در منابع فقهى به صورت يك «فتوا» مطرح بوده و نه به صورت «حكم» و اجراى عملى. بنابراين در مقام عمل هيچ ظهور و بروزى نداشته است و در طول تاريخ از ميان صدهاهزار نفر شيعه كه سالانه از سراسر جهان در مراسم حج و براى عمره وارد مكه و مدينه گرديدهاند، تعداد عمل كنندگان به اين فتوا شايد از تعداد انگشتان يك دست كمتر بوده است و هيچگاه خود را موظف به حضور در اين نمازها ندانستهاند و صدور اين حكم بود كه پس از قرنها توانست تحوّل عظيم و شگرفى به وجود آورد و حضور شيعيان در نمازها و مساجد را آنچنان گسترده و چشمگير نمايد كه گاهى ساير مسلمانان را تحتالشعاع قرار مىدهند.
همانگونه كه اين حكم نقش مؤثرى در توجّه دادن فقها و مجتهدين و مدرسين حوزههاى علميه به اين مسأله را ايفا نموده است و مسلماً مجتهدين و مراجع آينده با الگو قرار دادن حكم امام قدس سره موضوع را با ديد عميقتر و از منظر جديدترى بررسى و بر اساس آن فتوا صادر خواهند نمود.
خلاصه، اين حكم امام مانند حكم او در مورد سلمان رشدى است كه در طول قرنهاى گذشته، نه تنها فقهاى شيعه بلكه علما و دانشمندان اهل سنت نيز به ارتداد و مهدورالدم بودن «سابّ النبى» فتوا دادهاند.
ولى اين فتوا تاكنون داراى اثر عملى و عينيت خارجى نبوده است؛ زيرا فتوايى بوده در لابلاى كتب فقهى و يا حديثى بوده در ميان احاديث فراوان در منابع حديثى شيعه و اهل سنت.
و ديديم آنگاه كه دشمنان به مصاف اسلام و قرآن آمدند و آنگاه كه هتك حرمت پيامبر عظيمالشان ما را هدف قرار دادند، حكم امام چگونه شربتتلخ و زهرآگين شكست فضاحتبار را به كامشان فرو ريخت كه با گذشت زمان
1) جواهر الكلام، ج 13، ص 200
هنوز هم صداى ناله و ضجّهشان به گوش مىرسد و هنوز هم نتوانستهاند زخم عميق شمشير حكم امام را كه بر پيكرشان وارد شده است التيام بخشند.
والسلام عليه يوم وُلِد و يوم مات و يوم يبعث حيّا
پىنوشتها:
مهدى مهريزى
موضوع اين نوشتار بررسى فقهى «نيابت در ذبح و شرايط نايب» است؛ بدين معنا كه آيا كسى كه اعمال حج را خود بجا مىآورد، مىتواند براى ذبح نايب بگيرد يا نه؟ واگر مىتواند نايب بگيرد چه شرايط و ويژگىهايى در نايب شرط است؟
در اين بررسى، بيشترين توجه به ديدگاه فقهى امام خمينى قدس سره و بررسى و نقد و تحليل آن است.
پيش از وارد شدن به بحث، بيان چند نكته بهعنوان مقدمه، ضرورى است:
فلسفه اعمال عبادى، تسليم، خشوع و سرسپردگى بنده به درگاه خداوندى است و اين بهرهها زمانى از كار عبادى حاصل مىشود كه عمل عبادى با توجه و نيت پاك انجام شود؛ از اين رو، عبادات و مناسك عبادى قائم به فرد است.
بر اساس همين فلسفه، مسأله نيابت در كارهاى عبادى، از مباحث اختلافى نزد فقيهان است؛ زيرا در تصور اوّلى، نيابت با فلسفه انجام اعمال عبادى مغايرت دارد. و واگذارى عمل به ديگرى، بهرههاى عبادت را تحصيل نمىكند. از همينرو فقيهان اتفاقنظر دارند كه نماز و روزه مكلّفِ زنده نيابت نمىپذيرد. بلى، پس از وفات او، اعمال فوت شدهاش را مىتوان به نايب سپرد. اينهم بهخاطر دليل خاص شرعى است. از اين باب مىتوان يك قاعده به دست آورد كه دايره نيابت در اعمال عبادى بستگى به اجازه شارع و ميزان اجازه او
دارد. و بيش از آن روا نيست؛ زيرا كه با روح عبادى بودن سازگار نيست و چنانكه تجويز اصل نيابت بر عهده شارع است، تعيين شرايط نايب و ساير امور هم به عهده اوست.
از همين رو قاعده اوّلى در عبادات، عدم جواز نيابت است، مگر آنكه دليل شرعى بَر جواز آن اقامه گردد و هرجا دليلى وجود نداشت يا مشكوك بود، بايد به همان قاعده اوّلى تمسّك جست.
شهاب الدين قراضى از فقيهان اهل سنت در قرن هفتم، اين قاعده را چنين باز گفته است:
«كارها بر دو دسته است، يك دسته كارهايى كه صرفنظر از فاعل، داراى مصلحت است، مانند بازگرداندن وديعه و اداى دين و ... در اينها نيابت به اتفاق آراء صحيح است؛ زيرا هدف سود بردن صاحبان وديعه و ديون است و آن حاصل مىگردد ولو از نايب، بر همين پايه در اينها نيابت شرط نيست.
دسته ديگر، افعالى است كه به تنهايى مصلحت ندارد بلكه با توجه به فاعل داراى مصلحت مىشود؛ مانند نماز كه هدف از آن خضوع و خشوع است. و اين هدف تنها از نمازگزار حاصل مىشود و اگر ديگرى انجام داد مصلحت مطلوب فوت خواهد شد و ديگر مشروعيت ندارد.
در اين دسته نيز نيابت به اتفاق آراء باطل است.» (1)2- چنانچه شارع مىتواند نيابت در يك فعل را تجويز كند، مانند نيابت در نماز و روزه ميّت يا نيابت حج و همچنين مىتواند نيابت برخى اجزاء و افعال عبادى را نيز اجازه دهد؛ يعنى آنجا كه عمل عبادى مركب از اجزاى گوناگون باشد؛ مانند حج، بدين معنا كه شارع در برخى از اجزاى آن، نيابت و به ديگرى سپردن را اجازه كند چنانكه نيابت در رمى و ذبح مورد گفتگوى فقيهان است.
3- برخى از فقيهان ميان «نيابت» و «وكالت» فرق گذاشته و اين دو را در آثار و لوازم، متفاوت دانستهاند.
توضيح مطلب آنان چنين است:
وكالت آنجا است كه كار وكيل به موكّل نسبت داده مىشود، ولى قصد و توجه وكيل معتبر نيست، بلكه آنچه لازم است نيّت و انگيزه موكّل است؛ مانند خريدن ماشين توسط وكيل، ساختن مسجد، رساندن مال زكات به فقير و ...
در اينگونه موارد اگر در انجام عمل قصد قربت لازم باشد، بايد موكّل بجا آورد و قصد وكيل كفايت نمىكند. و نيابت آن
1) «انّ الأفعال عَلى قسمان: منها ما يشمل فعله على مصلحةٍ مع قطع النظر عن فاعله كردّ الودائع و قضاء الديون و نحوها، فيصح في جميع ذلك النيابة إجماعاً، لأنّ المقصود انتفاع اهلها بها وذلك حاصل ممّن هي عليه لحصولها من نائبه، ولذلك لم تشترها النيات في اكثرها، ومنها ما لا يتضمّن مصلحته في نفسه، بل بالنظر الى فاعله كالصلاة، فانّ مصلحتها الخشوع والخضوع ولذلك إنّما يحصل فيها من جهة فاعلها، فاذا فعلها غير الإنسان فأتت المصلحة التي طلبها صاحب الشرع ولا توصف حينئذ بكونها مشروعة في حقّه، فلا تجوز النيابة فيها اجماعاً ...»؛ الفروق، ج 2، صص 335- 333
است كه مباشرِ قبل، كار را انجام مىدهد و خود قصد مىكند، ليكن چون شارع تجويز كرده، تكليف از مكلّف و منوب عنه ساقط مىگردد؛ مانند حج نيابتى، يا نماز و روزه قضا كه بر فرزند واجب است. در نيابت مىبايست نايب قصد كند و نيت انجام فعل داشته باشد.
در نيابت قصد و نيت بايد از نايب حاصل شود.
4- نيابت در حج فى الجمله مورد قبول فقيهان است و بر آن اتفاقنظر دارند.
محقق نراقى مىگويد:
«نيابت در حج في الجمله ثابت است بلكه اجماع و ضرورت و روايتهاى متواتر در احكام نيابت و اجازه بر آن دلالت دارد.» (1)سيد كاظم طباطبايى در عروة الوثقى فرموده است:
«ترديدى نيست كه نيابت براى ميت در حجّ واجب و مستحب، جايز است. چنانكه نيابت در حج مستحبى براى زنده، مانعى دارد و نيز در برخى از صور حج واجب مىتوان نايب براى زنده شد.» (2)در توضيح اين عبارت گفته شده:
چهار قسم نيابت در اين عبارت مطرح است؛ زيرا نيابت يا براى زنده است و يا براى مرده و هركدام يا در حج واجب است و يا مستحب و درستى نيابت در هر چهار قسم از ضروريات است و نصوص شرعى و فتاواى فقيهان بر آن گواه است!» (3)ديگر شارحان نيز بر همين نكته تأكيد كردهاند: (4)مرحوم آيةاللَّه خويى در تعليل نظر صاحب عروه چنين گفته است:
«نيابت از زنده با فرض توانمندىِ او، خلاف قاعده است و دليلى بر آن وجود ندارد؛ زيرا قاعده اوّليه اقتضا دارد، كارى كه بر شخصى واجب شد با انجام دادن ديگرى ساقط نمىگردد.
بلى اگر مكلّف خود به انجام واجب اقدام كند تكليفش ساقط مىشود، اما سقوط تكليف با فعل غير، نيازمند دليل است.» (5)بهرحال، نيابت در حج، در ميان شيعه، جاى ترديد و شك ندارد، گرچه ممكن است در برخى فروع آن اختلاف نظر ميان فقيهان وجود داشته باشد.
*** اينك پس از طرح اين چهار نكته به اصل مسأله مىپردازيم و آن اين است كه:
آيا در ذبح، كه يكى از افعال حج است، نيابت راه دارد يا خير؟ و اگر نيابت صحيح
است، چه شرايطى در آن منظور شده است.
از اين رو، اين بحث را در دو قسمت دنبال مىكنيم: «جواز نيابت» و «شرايط نايب»:
1- جواز نيابت
مىتوان گفت كه از امور مسلّم نزد فقيهان جواز نيابت در ذبح است.
صاحب جواهر الكلام در شرح كلام محقّق حلّى در كتاب شرايع، كه خود موافق نيابت است، چنين مىنگارد:
«جايز است كه نايب به جاى مكلّف ذبح را انجام دهد و نيّت كند و در اين مسأله خلافى نيست؛ چنانكه عدهاى از علما بدان تصريح دارند بلكه گروهى دعوى اجماع كردهاند.» (1)محقق بحرانى در الحدائق الناضره مىنويسد:
«ذبح كننده مىتواند به جاى مكلّف ذبح كند؛ زيرا ذبح از افعالى است كه نيابت در آن راه دارد.» (2)برخى ديگر از فقهنويسان همچون صاحب مدارك گفتهاند:
«نيابت در ذبح نزد عالمان شيعى قطعى است و علّامه در «المنتهى» گفته است:
ذابح مىتواند به جاى مكلّف ذبح كند؛ زيرا ذبح از افعالى است كه نيابت در آن راه دارد و بر اين مطلب سيره جارى است.
بلكه مىتوان گفت اگر حاجيان مكلّف شوند كه خود ذبح كنند، عسر و حرج عمدى پديد مىآيد.» (3)بر اين نظريه روايتهاى بسيارى استناد شده كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
عن على بن ابراهيم، عن أبيه، عن ابن ابى عمير، عن حفص بن البخترى و غيره عن ابى بصير، عن أبيعبداللَّه عليه السلام قال: «رخص رسولاللَّه النساء والضعفاء أن يفيضوا من جمع بليل وان يرموا الجمرة بليل فاذا أرادوا أن يزوروا البيت وكّلوا من يذبح عنهنّ». (4)
«رسول خدا» به زنان و افراد ضعيف اجازه داد كه شبانه از منطقه «جُمع» بگذرند و شبانه رمى جمره كنند و اگر خواستند به طواف كعبه روند، كسانى را از جانب خود وكيل كنند تا براى آنها قربانى كنند.»
دو حديث ديگر نيز با همين تعبير از ابوبصير نقل شده است. (5)
همچنين على بن أبيحمزه روايتى را با مضمونى ديگر از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل كرده است:
قال: «اىّ امرأة أو رجل خائف أفاض مِنَ الْمَشْعر الحرام ليلًا فلا بأس فليرم الجمرة ثمّ ليمض وليأمر من يذبح عنه.» (1)
«هر مرد و زنى كه مىترسند، مىتوانند شبانه از مشعر كوچ كنند و رمى جمره بجا آورند، سپس بگذرند و دستور دهند كسى براى آنان قربانى كند.»
احاديث ذبح مالك از مملوك نيز بر جواز نيابت در ذبح دلالت دارد مانند:
«عن جميل بن دراج قال: «سأل رجل أبا عبد اللَّه عليه السلام عن رجل امر مملوكه ان يتمتّع، قال: مره فليصم وان شئت فاذبح عنه». (2)«شخصى از امام صادق عليه السلام از مردى پرسيد كه بردهاش را مأمور كرد حج تمتع بجا آورد، امام صادق فرمود: دستور دهد برده روزه بگيرد و اگر خواست خود بجاى وى قربانى كند.»
همچنين رواياتى كه در نيابت از ذبح كودكان و صبيان رسيده؛ بر اين امر گواهى مىدهد. (3)به جز اينها، روايات ديگرى نيز بر اصل نيابت دلالت دارد كه در قسمت دوم بدان اشاره مىشود.
2- شرايط نيابت
بحث اصلى در اينجا آن است كه پس از ثبوت اصل نيابت، چه شرايطى بايد منظور گردد؟
در كتب فقهى تنها از دو موضوع به صورت اجمال سخن رفته است؛ يكى مسأله «نيت» و ديگرى «شرط شيعه بودن و ايمان ذابح». اينك به بررسى اين دو مسأله مىپردازيم:
الف- نيت
محقّق حلّى، صاحب جواهر و گروهى ديگر از فقها بر اين باورند كه بايد نايب، نيت ذبح كند و نيازى به نيّت منوبعنه نيست.
محقق مىافزايد:
«نيت در قربانى شرط است و جايز است نايب نيت را به جا آورد.» (4)صاحب جواهر گفته است:
«در كتاب كشف اللثام ادعاى اتفاق آراء كرده است بر اينكه نايب عهدهدار نيت
مىشود؛ زيرا او كار را انجام مىدهد. پس او بايد نيت كند و نيت منوب عنه به تنهايى كافى نيست؛ زيرا كننده كار بايد نيّت كند.» (1)امام خمينى هم بر اين باور است كه نايب بايد نيت كند. (2)گروهى ديگر معتقدند كه بايد منوب عنه نيت كند و نيت نايب كافى نيست.
مرحوم آيةاللَّه خويى معتقد است حاجى بايد نيت را تا هنگام قربانى كردن ادامه دهد و نيت كردن ذابح شرط نيست. (3)برخى ديگر گفتهاند اصيل؛ يعنى حاجى بايد نيت كند؛ زيرا ذابح بسان وسيله و ابزار است. (4)گروه سوّمى نيز تفصيل دادهاند كه اگر نايب وسيله باشد و تنها عمل «فَرْى اوداج» را انجام مىدهد، نيّت برعهده مكلّف است واگر نايب عهدهدار تضحيه و قربانى است خود بايد نيت كند.
البته اينان توضيح ندادهاند كه اين دو تصوير در مقام ثبوت امكان دارد يا در مقام اثبات و اگر به مقام اثبات هم برگردد، چگونه مىتوان آنها را از يكديگر تميز داد.
مرحوم آيةاللَّه خويى اين مسأله را مبتنى بر مسأله وكالت و نيابت كرده است.
وى معتقد است اگر ذبح كننده وكيل باشد، نيت موكّل و مكلّف الزامى است و اگر ذبح كننده نايب باشد، نيّت او كفايت مىكند و در مسأله ذبح دليلى بر تشريع نيابت نيست. (5)به نظر مىرسد اين سخن ادعايى بيش نيست؛ زيرا ذبح جزئى از عبادت و خود عملى عبادى است و چنانكه پيشتر گذشت، نيابت در امور عبادى، بدون تجويز شارع، اعتبارى ندارد. در اين صورت چگونه مىتوان واگذارى به غير را پذيرفت بدون دليل شرعى. پس اين استدلال نا تمام است وليكن مىتوان نظر گروه دوم را تأييد كرد كه نيت مكلّف شرط است و نيت ذابح كافى نيست؛ زيرا روايتهاى متعدد ظهور در اين امر دارد.
روايات ابوبصير با اين تعبير نقل شده:
«وكّلوا من يذبح عنهنّ» (6)و نيز روايت ابىحمزه چنين بود كه «وليأمر من يذبح عنه». (7)اين سياق و تعبير نشاندهنده آن است كه ذابح بهعنوان ابزار و وسيله به كار گرفته مىشود و مكلّف خود بايد نيت كند. از سوى ديگر، عمل ذبح از كارهايى است كه بالاصاله به آمر و فرماندهنده منتسب مىشود. ولذا برخى از فقيهان گفتهاند:
«سيره بر آن جارى است كه به ذابح نمىگويند اين گوسفندى كه مىكُشد عقيقه است، نذر است، قربانى است، كفاره است يا چيز ديگر.» (1)حاصل آنكه مكلّف؛ بايد نيت كند و اعتبارى به نيت ذابح نيست.
ب- ايمان ذابح
اختلاف ديگر، در تشيعِ نايب است.
اين شرط در كلام بسيارى از فقيهان مسكوت مانده است. امام خمينى قدس سره معتقد است بايد نايب شيعه باشد و سخن وى چنين است:
«ويجوز فيه النيابة وينوى النائب، والأحوط نيّة المنوب عنه ايضاً، ويعتبركون النائب شيعيّاً على الأحوط بل لا يخلو مِنْ قوّة». (2)
«در قربانى كردن، نايب گرفتن روا است و نايب خود قصد مىكند، گرچه مستحب است نايب گيرنده نيز قصد كند و معتبر است نايب شيعه باشد، بنابر احتياط گرچه اين نظر خالى از قوّت نيست.»
گروه سومى بر اين باورند كه چون ذابح در حكم ابزار است، شرط ايمان معتبر نيست.
آيةاللَّه خويى رحمه الله مىنويسد:
«همچنين اگر معتقد شديم كه نيت ذبحكننده معتبر است و او مانند نايب مىباشد، بايد شرايط نايب را در اينجا منظور كرد كه يكى از آن شرايط شيعى بودن ذبحكننده است وگرنه ذبح باطل است. همانگونه كه در نيابت نماز، طواف و مانند آن از امور نيابتبردار، چنين است؛ زيرا لازم است نايب، شيعه باشد و در اين صورت ذبح اهل سنت درست نيست، برخلاف صورتى كه گفته شود ذبح كننده امر نيابى به او تعلّق نگرفته و عبادت از دستوردهنده محسوب مىشود نه عملكننده؛ زيرا كه او عامل و واسطهاى بيش نيست. كه در اين صورت شرايط نايب در ذبح كننده اعتبارى ندارد و ذبح اهل سنت نيز مجزى است، بدان معنا كه ذبح انجام شده به دستور حاجى عبادتى است مانند ساختن مسجد توسط كارگران. بلى بايد ذبحكننده مسلمان باشد وگرنه ذبيحه او حلال نيست.» (3)ظاهر سخن برخى ديگر از فقها نيز همين است:
«ترديدى نيست كه ذبحكردن كافران باطل است و كشته آنها نجس مىباشد و حرام؛ چرا كه تزكيهكردن شرط اباحه و پاكى است. و اما اگر ذبحكننده از اهل
سنت است، در اين صورت اگر او تنها قطعكننده رگها باشد و نايبگيرنده عهدهدار قربانى است و قصد مىكند، اشكالى در حلال بودن كشته آنان نيست.
ليكن اگر نايبگيرنده قصد نكند و كشنده عهدهدار قربانى باشد اين قربانى صحيح نيست؛ زيرا عبادت آنان باطل است.» (1)به نظر مىرسد كه در اين مسأله نيز، حق با گروه سوم است؛ يعنى، در ذابح ايمان معتبر نيست و بر اين ادعا مىتوان سه شاهد اقامه كرد:
1- ذابح بسان ابزار و وسيله است و روايتهاى يادشده در مسأله نيت، بر اين دلالت دارد. به عبارت ديگر چون ذابح هويتى مستقل ندارد و فعل اصلًا به او منسوب نيست، شيعه نبودن او ضررى نمىرساند.
2- كشتن حيوان و نيز قربانى امرى نيست كه تمام افراد بتوانند يا بخواهند خود متكفّل آن شوند، بلكه نوعاً به ديگرى واگذار مىشود. و همانگونه كه برخى فقيهان مدعى شدهاند، سيره قطعى بر آن است كه حاجيان خود عهدهدار قربانى نمىشوند. (2)از سوى ديگر قربانى در حج جزو امور عبادى و تابع قوانين شرع است.
در اينگونه موارد، قانونگذار هرآنچه را كه در نظر او مطلوب است مىبايست در انجام فعل منظور بدارد وگرنه حاكى از آن است كه شرط خاصى در نظرش نيست، به ويژه در مسائلى كه به گونهاى، انجام آن فعل در ميان مردم متداول و مرسوم است.
ملاحظه روايات نشان مىدهد كه نيابت در ذبح متداول بود و در مرآى و منظر امامان معصوم عليهم السلام قرار داشت و آنان، جز شرط مسلمانى چيز ديگرى در ذابح منظور نكردهاند.
گذشته از آنكه مسأله شيعه و سنى در زمان امام صادق عليه السلام مطرح بوده و اگر لازم مىبود، مىبايست تذكر داده شود.
در اينجا به نمونههايى از اين روايات اشاره مىشود:
عاصم بن حميد الحناط عن ابي بصير قال قال ابوجعفر عليه السلام: «لا يذبح لك يهودىّ ولا نصرانىّ ولا مجوسىّ اضحيتك وان كانت امرأة فلتذبح لنفسها». (3)امام باقر عليه السلام فرمود: «يهودى و نصرانى عهدهدار ذبح قربانى تو نشود. و اگر قربانى از آنِ زنى است، خود عهدهدار آن شود و ذبح كند.»
محمد بن الحسن الصفار عن الحسن بن موسى الخشاب عن غياب بن
كلوب عن اسحاق بن عمار عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول: «لا يذبح نسككم الّا أهل ملّتكم».
«امام صادق عليه السلام از پدرش، از امام على عليه السلام نقل كرده است كه ايشان مىفرمود:
«قربانى شما را جز همكيشان شما ذبح نكنند.»
دعائم الاسلام عن جعفر بن محمد عليه السلام انّه قال: «لا يذبح نسك المسلم الّا المسلم».
امام صادق عليه السلام فرمود: «قربانى مسلمانها را جز مسلمان ذبح نكند.»
چنانكه ملاحظه مىشود، در اين روايات كه در مقام بيان واگذارى امر ذبح به غير است، جز شرط اسلام و اهل ملّت بودن امر ديگرى شرط نشده است و در مقابل ذبح يهودى و نصرانى و مجوسى الغا شده است.
رواياتى كه نشان مىدهد انجام ذبح براى ديگرى امر رايجى بوده، فراوان است كه به نمونه هايى از آن اشاره مىشود:
«سعد بن عبد اللَّه عن أبى جعفر عن أبى قتادة عن محمد بن حفص القمى وموسى بن قاسم البجلى، عن على بن جعفر، عن أخيه موسى بن جعفر عليهم السلام قال: «سألتُهُ عن الضحية يخطئ الَّذي يذبحها فيسمى غير صاحبها أتجزي عن صاحب الضحية؟
فقال: نعم انّما له ما نوى». (1)«على بن جعفر مىگويد: از برادرم موسى ابن جعفر پرسيدم، اگر ذبح كننده قربانى خطا كرد و اسم ديگرى بر زبان آورد، آيا به جاى صاحب قربانى پذيرفته مىشود؟
فرمود: بلى مهم آن چيزى است كه قصد كرده است.»
محمد بن عبد الله الحميرى الى صاحب الزمان فيما سأله، مسألةً عن رجل اشترى هدياً لرجل غائبٌ وسأله ان ينحر عنه هدياً بمنى فلما أراد نحر الهدى فى اسم الرجل و نَحَر الهدىَ ثمّ ذكره بعد ذلك، أيجزى عن الرجل أم لا؟ الجواب لا بأس بذلك». (2)محمد بن عبد الله حميرى در پرسشى از امام زمان عليه السلام پرسيد: مردى قربانى را براى شخص غايب كه تقاضاى قربانى كرده بود، خريد، ليكن به هنگام كشتن قربانى نام سفارشدهنده را از ياد برد و قربانى كرد و سپس به ياد آورد آيا اين قربانى كافى است؟ فرمود: بلى مانعى ندارد.»
3- سير تاريخى اين مسأله
سير تاريخى اين مسأله نشان مىدهد كه در كتب فقهى چنين شرطى براى فقيهان مطرح نبوده است. آنان يا به مسأله نيابت در قربانى نپرداختهاند و يا آنكه از شرط ايمان سخن نگفتهاند. اينك مرورى بر كتب فقهى تا عصر حاضر خواهيم داشت تا اين ادعا به اثبات برسد.
در فقه الرضوى تنها اين عبارت به چشم مىخورد:
«اگر پول داشتى و به قربانى دسترسى نداشتى، پول را نزد مردى از اهل مكه قرار ده تا در ماه ذىحجه قربانى خريدارى كند و به جاى تو ذبح كند.» (1)شيخ صدوق (م 381 ق.) در مقنع (2)و هدايه (3)از اين شرط سخنى نگفته است، همانگونه كه مقنعه شيخ مفيد (م 413 ق.) خالى از اين اشتراط است. (4)در كتابهاى انتصار (5)و ناصريات (6)سيد مرتضى (م 436 ق.) نيز مسأله نيابت مطرح نيست و در جملالعلم والعمل وى تنها اين عبارت به چشم مىخورد:
«بهتر آن است كه خود قربانىاش را ذبح كند.» (7)ابوالصلاح حلبى (م 447 ق.) در الكافى فقط به اين مطلب بسنده كرده است:
«مستحب است صاحب قربانى خود عهدهدار ذبح شود يا با ذبح كننده مشاركت كند.» (8)شيخ طوسى (م 460 ق.) در نهايه با فرض عدم دسترسى به قربانى نوشته است:
«اگر پول قربانى را بهمراه داشت، آن را نزد كسى كه به وى اعتماد دارد قرار دهد تا برايش قربانى خريدارى كند.» (9)ايشان در كتاب الجمل والعقود مطلبى در اين باب ندارد. (10)سلّار (م 463 ق.) در المراسم العلوية (11)و ابنبرّاج (م 481 ق.) در جواهر الفقه (12)به مسأله نيابت در قربانى نپرداختهاند. البته ابن براج در كتاب ديگرش المهذب به اجمال از نيابت سخن گفته ليكن از شرط ايمانِ نايب سخن نرانده است. (13)راوندى (م 573 ق.) در فقهالقرآن نوشته است:
«اگر قربانى را نيافت و پولش را در اختيار داشت آن را نزد فرد ثقهاى قرار دهد تا قربانى را خريدارى كند و تا پايان ذىحجه ذبح كند و اگر تا پايان ذىحجه نتوانست، در ذىحجه سال آينده
قربانى كند.» (1)صاحب غنيةالنزوع (م 587 ق.) در صورت عدم دسترسى به قربانى چنين فتوا داده است:
«قربانى به گردن او است تا اينكه در سال آينده ذبح كند يا به نيابت از او ذبح صورت گيرد.» (2)ابن حمزه در وسيله سخنى در باب نيابت ندارد. (3)سلمان بن سليمان صهرشتى در اصباحالشيعه نيز به نيابت اشارهاى ندارد. (4)اين ادريس حلّى هم، در صورت عدم دسترسى به قربانى، مانند برخى ديگر از فقيهان گذشته گفته است:
«اگر پول قربانى را دارد نزد فرد ثقهاى قرار دهد تا قربانى برايش خريدارى كرده، ذبح كند.» (5)مشابه به همين سخن را ابوالمجد حلبى در اشارةالسبق دارد:
«اگر قربانى را نيافت، بهاى آن را نزد ثقهاى قرار دهد تا در سال آينده به جاى او ذبح كند.» (6)علامه در شرايع (7)مختصر النافع (8)و قواعد الاحكام (9)نيز در صورت عدم دسترسى به قربانى، گرفتن نايب را به گونهاى عام و بدون برشمردن شرايط خاص مطرح مىكند.
نويسنده الجامع للشرائط به صورت مطلق گفته است:
«نيابت در ذبح و نحر جايز است.» (10)شهيد اول نيز در لمعه بيش از مطالب گذشته چيزى بر آن نيفزوده است. (11)محقق اردبيلى (م 993 ق.) جواز نيابت را به اجمال به اثبات رسانده و شرط اسلام را در ذابح مستند به صحيحه حلبى بيان مىدارد، ليكن شرط خاصى بر آن نيفزوده است. (12)صاحب مدارك (م 1009 ق.) نيز نيابت در ذبح را مىپذيرد ولى شرطى را براى نيابت در نظر نگرفته است. (13)شيخ يوسف بحرانى (م 1186 ق.) در الحدائق الناضره نيز به همان اندازه سخن گفته است. (14)فقيه نامور صاحب جواهرالكلام (م 1246 ق.) هم به اشاره، از نيابت گذشته است. (15)فقيهان ديگر نيز به اين مسأله نپرداختهاند. (16)حال با توجه به اينكه اصل مسأله به
1) همان، ص 359
2) همان، ج 8، ص 419
3) همان، ص 443 و 444
4) ينابيع الفقهيه، ج 8، ص 466- 467
5) همان، ص 548
6) همان، ص 610
7) همان، ص 637
8) همان، ص 674
9) همان، ص 757
10) همان، ص 718
11) همان، ص 787
12) مجمع الفائده والبرهان، ج 7، ص 285
13) مدارك الأحكام، ج 8، ص 18 و 19
14) الحدائق الناضره، ج 17، ص 115 و 116
15) جواهر الكلام، ج 19، ص 157، و صص 118 و 119
16) كتاب الحج، آيةاللَّه شاهرودى، ج 4، ص 115
گونهاى براى فقيهان مطرح بوده، خواه با عنوان نيابت يا امر ديگر و نيز در دسترس بودن ادلّه و روايات چگونه از اين شرط گذشتهاند؟ تنها توجيه آن است كه آن را معتبر نمىدانستهاند. و نيز اينكه در كلام برخى از آنان قيد شده كه در صورت عدم دسترسى به قربانى، پولى نزد اهل مكه بسپارد تا قربانى خريدارى كرده، ذبح كند، با توجه به غلبه اهل سنت در اهالى مكه، شاهد ديگرى بر عدم اعتبار است.
حاصل آنكه دليلى بر شرط ايمان در ذابح در دست نيست، با آنكه مسأله متداول بود و مردم در اين زمينه از امامان پرسش و سؤال داشتند.
خلاصه آنچه دراين مقال گذشت اين است:
1- نيابت در اعمال عبادى منوط به اذن شارع است.
2- نيابت در حج فىالجمله مورد اتّفاقنظر فقيهان مىباشد.
3- نيابت در ذبح نيز مورد قبول مجتهدان و فقها قرار گرفته است.
4- در ذبح نيابتى، مكلّف و حاجى بايد نيت كند و نيت ذابح كفايت نمىكند.
5- در ذابح تشيع و ايمان معتبر نيست.
پىنوشتها:
محمّد رحمانى
پيشگفتار
«تقيه» از موضوعاتى است كه ريشه در كتاب و سنت دارد و درباره آن بحث ها و گفتگوهاى بسيار صورت گرفته است.
زيرا كه تقيه افزون بر نقش كليدىاش در مباحث فقهى، اهميت بهسزايى در مباحث سياسى و اجتماعى، بهويژه در ارتباطات جهان اسلام دارد. وبايد گفت كه به اهداف مهمى چون وحدت، عزت، مودّت، قدرت و شوكت اسلامى نمىتوان رسيد جز از راه بهكاربستن آن.
اين مطلب هنگامى روشن مىشود كه مبناى فقهى امام خمينى قدس سره در باره «تقيه مداراتى» تبيين و ترويج شود.
اين مقاله كه بنا است در فصلنامه «ميقات حج» به مناسبت بزرگداشت يكصدمين سال تولد آن فقيه كم نظير چاپ ومنتشر شود، در اين راستا و با اين هدف نوشته مىشود.
پيش از آغاز بحث، يادآورى نكتهاى ضرورى است و آن اينكه مباحث مربوط به اصل تقيه فراوان است و در يك مقاله نمىگنجد، ازاينرو تنها برخى از مباحث فقهى «تقيه مداراتى» را جهت بررسى برگزيديم؛ از جمله:
الف- مفهوم تقيه از نگاه لغت
ب- تعريف تقيه در اصطلاح فقيهان
ج- تقسيمات تقيه
د- اختلاف فقها در بحث «تقيه مداراتى»
ه- ادلّه تقيه مداراتى:
دسته اول از روايات
دسته دوم
دسته سوم
دسته چهارم
و دسته پنجم
و- روايات معارض
ز- قلمرو اخبار تقيه مداراتى
ح- تقيه مداراتى در موضوعات
ط- گستره آثار تقيه مداراتى
ك- شرط عدم مندوحه
و مباحثى از تقيه مداراتى كه بحث نشد به قرار ذيل است:
الف- جريان تقيه در معاملات به معناى اعم
ب- جريان تقيه در مستحبات
ج- ترك تقيه موجب بطلان عمل است يا خير؟
د- مواردى كه جاى تقيه نيست
ه- اشكالات اهل سنت بر تقيه مداراتى
الف- مفهوم تقيه از نگاه لغت
بىگمان، روشن شدن معناى لغوى تقيه، پيش از آغاز مباحث فقهى آن، امرى ضرورى است؛ از اين رو رجوع به كتابهاى لغت، درصورتىكه ميان كارشناسان در مفهوم تقيه اختلاف باشد، لازم است.
الخليل در كتاب العين، مفهوم تقيه را «تحفظ وجلوگيرى» مىداند وى در اينباره مىنويسد:
«وكلّ ما وَقى شيئاً فهو وقاء لَهُ وَوقاية ... والتقوى في الأصل وقوى فلما فتحت ابدلت تاء فتركت في تصريف الفعل في التقى والتقوى والتقاة والتّقيّة». (1)
1) خليل فراهيدى، كتاب العين، ج 5، ص 238، چاپ دارالهجره.
علامه فيوى در كتاب «مصباح المنير» تقيه را اسم براى فعل «وقى» و به معناى حفظ كردن دانسته است. وى مىنويسد:
«وقاه اللَّه السوء يقيه وقاية بالكسر حفظه ... والتقية والتقوى اسم منه والتاء مبدلة مِن واو والأصل وَقوى من وقيت». (1)ابن اثير تقيه را از فعل «وقى» و به معناى پوشاندن و مصونكردن دانسته است:
«وقا فوقى أحدكم وجهه النار وقيت الشيء اقيه اذا صنته وسترته عن الأذى ... و منه الحديث على كنا اذا احمرّ البأس اتقينا برسول اللَّه صلّىاللَّه عليه وآله أي جعلناه وقاية لنا مِنَالعدوّ». (2)صاحب «قاموس قرآن» به نقل از راغب، آورده استكه: فعل «وقى» به معناى حفظ است:
«وَقى وِقاية و وقاءً، حفظ شىء است از آنچه اذيت و ضرر مىرساند.» (3)جمعبندى
از مجموع آنچه از اهل لغت آورديم، روشن مىشود كه آنان در مفهوم تقيه اختلاف نظريه ندارند و در معناى تحفظ و مصونيت و مرادف آن براى تقيه همعقيدهاند.
ب- تعريف تقيه در اصطلاح فقها
در فقه براى تقيه تعريفهاى گوناگون شده است؛ در اينجا دو تعريف را از فقهاى صدر اول و فقهاى متأخر مىآوريم:
شيخ مفيد در تعريف تقيه مىنويسد:
«تقيه مخفى كردن حق و پوشاندن عقيده حق است و نيز مخفىكارى و ترك آشكارسازى با مخالف در مورد چيزهاى است كه ضرر دينى و يا دنيايى را درپى دارد.» (4)
شيخ انصارى در تعريف تقيه مىنويسد:
«مقصود از تقيه در اينجا، جلوگيرى از ضرر بر ديگرى است بهوسيله هماهنگى با مخالفِ حق، با گفتار و يا در رفتار.» (1)نقد و بررسى
همانگونه كه ملاحظه مىشود، ميان اين دو تعريف از جهاتى تفاوت وجود دارد:
1- شيخ مفيد در تعريف تقيه گفت: افعالى است كه موجب تحفظ از ضرر مىشود. به خلاف شيخ انصارى كه تقيه را به خود تحفظ تعريف كرد.
2- شيخ مفيد تقيه را به كارهاى سلبى؛ مانند كتمان، نهانكارى و ترك آشكارسازى تعريف كرد، ولى شيخ انصارى تعريف آن را به گونهاى آورد كه با افعال ايجابى سازگار است.
3- بر اساس تعريف شيخ مفيد و با توجه به توضيحى كه وى درباره تقيه مىدهد، تقيه منحصر در موارد خوف از ضرر نيست بلكه گاهى تقيه به جهت اصلاح است. بنابر اين تقيه مداراتى، بر اساس نظر شيخ مفيد، قسمى از تقيه به شمار مىآيد.
وامّا شيخ انصارى، تقيه را منحصر به تقيه ترس از ضرر كرد.
هرچند ميان اين دو تعريف از جهاتى اختلاف به چشم مىخورد وليكن به نظر مىرسد در مقصود و هدف اين نوشته تأثيرگذار نيست. از اين رو نقد و بررسى اين دو نظريه ضرورتى ندارد، به ويژه اينكه اگر بخواهيم حقيقت مطلب روشن شود بايد اقسام تقيه نيز تبيين گردد.
ج- تقسيمات تقيه
تقيه، مانند هر مقوله اجتماعى ديگر، از جهاتى قابل تقسيم است و ممكن است حكم هر قسم از تقيه با قسم ديگر متفاوت باشد.
براى روشن شدن جايگاه تقيه مداراتى، كه موضوع اين نوشته است، بررسى تقسيمات تقيه، هرچند مختصر لازم است. حضرت امام در آغاز بحث تقيه مىفرمايد:
«چون تقيه از عناوينى است كه در ارتباط با متقى (تقيهكننده) و متقى منه (شخص ويا اشخاصى كه از آنها تقيه شده) و متقى فيه (امرى كه از آن تقيه شده است) مىباشد، به
1) شيخ انصارى، وسائل فقهيه، ص 71، اعداد لجنة تحقيق ثرات الشيخ الاعظم.
حسب اين امور وذات آن، به اقسامى تقسيم مىشود:
الف- به لحاظ ذات تقيه تقسيم مىشود به «خوفى»، «مداراتى»، «كتمانى» و «اكراهى».
تقيه خوفى نيز گاهى بهخاطر ورود ضرر به جان يا آبرو و يا مال متقى و وابستگان او است و گاهى بهخاطر احتمال وقوع ضرر بر افراد ديگر مؤمنان است و گاهى هم احتمال وقوع ضرر بر كيان اسلام است؛ مثلًا ترس از اختلاف و تفرقه مسلمانها، سبب تقيه مىشود.
تقيه مداراتى عبارت است از جلب دوستىِ مخالف، بهخاطر وحدت كلمه، بىآنكه ضررى از سوى او شخص را تهديد كند و تقيه كتمانى، تقيهاى است كه به خودى خود داراى ارزش است و در برابر افشاى سرّ قرار دارد. اما تقيه اكراهى كه بحث آن در مكاسب محرّمه، آمده، عبارت از تقيهاى است كه ضرورت و اضطرار سبب آن مىشود.
ب- تقيه به لحاظ فرد تقيهكننده، تقسيم مىشود به اينكه: تقيه كننده، گاهى فردى عادى است و گاهى از افراد سرشناس است؛ مانند پيامبر (اگر تقيه براى او روا باشد) و ائمه عليهم السلام و فقها و مانند آنها، حكم تقيه در هريك از اين دو مورد، تفاوت دارد.
ج- تقيه از جهت افرادى كه از آنها تقيه مىشود، چند قسم است: تقيّه از كفار، حكمرانان اهل سنت، فقها و قضات اهل سنت، مردم عادى از اهل سنت و سلاطين يا مردم عادى شيعه.
د- تقسيم تقيه به لحاظ فعلى كه تقيه در آن انجام مىگيرد، بدينصورت است:
«فعل حرام، ترك واجب، ترك شرط، ترك جزء، انجام فعلى كه مانع و يا قاطع است و يا عملى كه طرف مخالف، عقيده به حجّيت آن دارد.» (1)افزون بر تقسيم حضرت امام تقسيمات ديگرى نيز براى تقيه كردهاند. اينك به نمونهاى از آنها اشاره مىشود:
حضرت آيةاللَّه خويى رحمه الله تقيّه را با نگاهى ديگر به سه قسم تقسيم كرده است. ايشان پس از اينكه تقيه را بهمعناى تحفظ از ضرر و خوف دانسته، در تقسيم آن مىنويسد:
الف- تقيه گاهى در معناى عام؛ يعنى تحفظ از هر ضرر احتمالى، هرچند در امور تكوينى، استسعال مىشود؛ مانند اينكه گفته مىشود جهت جلوگيرى از درد، با خوردن دواى آن، دورى كن.
1) الرسائل، ص 174
ب- گاهى نيز در مفهوم خاص به كار مىرود و آن عبارت است از تقيه از اهل سنت. اين معنا، همان تقيه اصطلاحى است.
ج- همچنين گاهى تقيه از خدا است كه عبارت است از بجا آوردن واجبات وترك محرّمات. اين تقيه وجوب عقلى دارد نه حكم شرعى. (1)شيخ انصارى رحمه الله تقيه را با توجه به احكام تكليفى، به پنج قسم تقسيم كرده است. او در اينباره مىنويسد:
تقيه به لحاظ حكم پنج قسم است:
1- واجب، و آن عبارت از تقيهاى است كه بهخاطر دفع ضرر صورت مىگيرد و مثالهاى آن فراوان است.
2- مستحب، و آن تقيهاى است كه تركش، به تدريج منتهى به ضرر مىشود؛ مانند ترك مدارا و دورى گزيدن از معاشرت با اهل سنت.
3- مباح، وآن موردى است كه دورى كردن از ضرر و يا نكردن آن مساوى باشد؛ مانند تقيه نسبت به اظهار كلمه كفرآميز.
4- مكروه، و آن تقيهاى است كه ترك آن و نيز تحمّل ضرر آن ناشى از اين ترك، بهتر باشد؛ مانند ترك كلمه كفرآميز از سوى اشخاصى كه رهبر و مقتداى مردماند.
5- حرام، و آن تقيه در مورد دماء است. (2)جمعبندى
بىگمان برخى از مطالب و مثالهايى كه در اين تقسيمات مىآيد، مورد اشكال است؛
به عنوان نمونه: سخن مرحوم شيخ انصارى در تقيه مكروه، كه گفت: مقصود از مكروه چيزى است كه ضد آن افضل است؛ زيرا پر واضح است ترك چيزى كه افضل است و بهتر، در همهجا مكروه نيست و نيز مثال تقيه مستحب به ترك مدارا؛ زيرا پس از اين خواهد آمد كه نفس جلب محبت اهل سنت مطلوب است، هرچند ضررى درپى نباشد، وليكن چون هدف از گزارش تقسيمات نقد و بررسى و بيان صحيح و باطل آنها نبوده، بلكه هدف آشنايى با اقسام تقيه و روشن شدن محل بحث؛ يعنى تقيه مداراتى است، از اين رو از نقد و بررسى اين تقسيمات خوددارى مىكنيم و تنها اشارهاى مىكنيم به اين مطلب كه تقسيم حضرت امام از
جهات فراوانى نسبت به ديگر تقسيمات برترى دارد؛ از جمله جامعيت و منطقى بودن را مىتوان نام برد.
د- اختلاف فقها در تقيّه مداراتى
نگاه و باور فقها به تقيه مداراتى از جهات گوناگون و متفاوت است. سزاست پيش از آغاز بحث، اين اختلاف روشن شود. براى پرهيز از طولانى شدن نوشته، تنها به بيان نظريات شيخ انصارى و حضرت امام (رحمهمااللَّه) نسبت به تقيه خوفى و مداراتى مىپردازيم:
1- شيخ انصارى تقيه خوفى را مَقْسَم و تقيه مداراتى را بخشى از آن مىداند. بنابر اين، از نگاه شيخ انصارى، تقيه مداراتى قسمى از تقيه خوفى است و در نتيجه تقيه مداراتى در طول تقيه خوفى است نه در عرض آن.
حضرت امام به خلاف نظريه شيخ انصارى، تقيه مداراتى را قسيم و در عرض تقيه خوفى مىداند. ايشان در مقام بيان تقسيمات تقيه، آن را با صرف نظر از ارتباطش با امور ديگر و به اصطلاح فى حدّ ذاته، تقسيم مىكند به «خوفى»، «مداراتى»، «اكراهى» و «كتمانى» (1).
2- مرحوم شيخ انصارى تقيه مداراتى را از نظر حكم مستحب مىداند. (2)و اما حضرت امام آن را واجب مىداند. (3)3- شيخ انصارى در ماهيت تقيه مداراتى، ضرر را شرط كرد. ولى مىفرمايد:
«ضرر تدريجى» (4)و اما حضرت امام در ماهيت تقيه مداراتى جز جلب محبّت و ايجاد وحدت كلمه چيزى را شرط نمىكند. (5)بنابر اين، نگاهِ حضرت امام بانگاه شيخ انصارى به تقيه مداراتى، از نظر حكم و ماهيت و جايگاه و رتبه با همديگر تفاوت دارد.
اين اختلاف مبنا و ديد، نسبت به تقيه مداراتى آثارى را پى دارد و از همه مهمتر آن است كه جايگاه و اهميت تقيه مداراتى روشن مىشود.
ه- ادله تقيه مداراتى
مهمترين دليل بر تقيه مداراتى روايات است و از آنجا كه روايات فراوان و با مضامين مختلف وارد شده و نقد و بررسى تمامى آنها به طول مىانجامد، در اينجا به چند نمونه از هر
مضمون بسنده مىكنيم:
دسته اول:
شيخ حرّ عاملى در كتاب شريف وسائل الشيعه، بابى را با عنوان «باب وجوب عشرة العامة بالتقيه» گشوده و در آن چهار روايت آورده است؛ از جمله آنها كه مورد استدلال امامراحل بر تقيه مداراتى قرار گرفته، روايت هشام الكندى است كه مىگويد:
«قال سمعت أبا عبداللَّه عليه السلام يقول إيّاكم أن تعملوا عملًا نعير به فانّ ولد السوء يعير والده بعمله كُونوا لمَنْ انقطعتم اليه زيناً ولا تكونوا عليه شيناً، صلّوا فى عشائرهم وعودوا مرضاهم واشهدوا جنائزهم ولا يسبقونكم إلى شيء الى الخير من الخير فأنتم أولى به منهم واللَّه ما عُبد اللَّه بشيء أحبّ إليه منَ الخبأ، قلت: وما الخبأ؟ قال: التقيّه» (1)«شنيدم امام صادق عليه السلام مىفرمود: بپرهيزيد از كارى كه ما با آن كار سرزنش مىشويم. همانا فرزند بد با كار بدش، پدر خويش را در معرض سرزنش قرار مىدهد.
نزد آنان كه با شما قطع رابطه كردهاند، زينت (دوست) باشيد نه بدخلق و دشمن. با آنها درميان قبيلههايشان (2)نماز بگزاريد. مريضان آنها را عيادت كنيد. در تشييع جنازه مردگانشان حضور يابيد. آنان نبايد در كارهاى نيك بر شما پيشى بگيرند؛ زيرا شما نسبت به كارهاى نيك سزاوارتريد. سوگند به خدا، پروردگار به چيزى بهتر از خبأ پرستيده نشد. پرسيدند خبأ چيست؟ فرمود تقيه.»
دلالت اين روايت بر تقيه مداراتى تمام است و مطالبى از آن استفاده مىشود:
1- حضور در مجالس و مساجد و مدارا كردن و عيادت مريضها و تشييع جنازه مردگان آنان مطلوب ائمه عليهم السلام بوده و مورد تأكيد آنها است.
2- بر اساس اين روايت مدارا كردن با اهل سنت و شركت در مراسم عبادى- اخلاقى آنان، تقيه ناميده شده است.
گفتنى است كه سند روايت نيز بىاشكال و صحيح است.
حضرت امام در مقام بيان دلالت اين روايت مىنويسد:
«ظهور روايت، در مقامِ تشويق انجام عمل برطبق نظريات آنها و خواندن نماز در مساجد ايشان است و بىشك خواندن نماز در مساجد آنها مستلزم ترك برخى از اجزاء و يا شرايط و يا انجام برخى از موانع است با اين وصف حضرت فرموده اين عمل بهترين عبادت است و اين عبادت دفع استبعاد و صحت عمل است.»
حضرت امام افزون بر اين روايت، به روايت سوم همين باب نيز تمسك جستهاند. جز حضرت امام، بسيارى از فقهاى ديگر نيز دلالتِ اين روايت را بر تقيه مداراتى، دست كم در مورد روايت؛ يعنى شركت در نمازهاى جماعت آنان پذيرفتهاند؛ از جمله حضرت آيةاللَّه خويى با اينكه تقيه مداراتى را به عنوان يك قاعده كلّى در تمام ابواب فقه مورد خدشه قرار داده، پس از گزارش اين روايت مىنويسد:
«از اين روايت استفاده مىشود حكمت تشريع تقيه در مورد شركت در نماز جماعت و مانند آن، مبتنى بر ترس از ضرر نيست بلكه حكمت مداراكردن با آنان و رعايت مصلحت نوعيّه و اتّحاد كلام مسلمانان است، بىآنكه ترك شركت در نماز جماعت ضررى را در پى داشته باشد؛ زيرا در آن روزگار ياران امام به «تشيّع» معروف بودند.
بنابر اين امر امام عليه السلام به شركت در نماز آنان، به جهت شناخته نشدن اصحاب نبوده بلكه براى مؤدب شدن به اخلاق نيكو بوده تا با اين رفتار، شيعه با اوصاف زيبا و دور از تعصب و عناد و لجاجت شناخته شوند و گفته شود خدا رحمت كند جعفر را كه اصحاب خوبى تربيت كرده است.» (1)خلاصه اينكه، بر اساس مفاد اين دسته از روايات، ائمه عليهم السلام ما را ترغيب و تشويق كردهاند كه با اهل سنت ارتباط داشته باشيم و از راه هاى مختلف؛ از جمله شركت در نماز آنها، محبت آنان را به دست آوريم.
دسته دوم
روايات فراوانى دلالت دارد بر مطلوب بودن شركت در نماز جماعت اهل سنت؛ بهويژه اينكه در صف اوّل ايستادن مورد تأكيد قرار گرفته است. صاحب وسائل بابى را با عنوان «استحباب حضور الجماعة خلف من لا يقتدى به التقية و القيام فى الصف الأول معه» گشوده و در آن، يازده روايت آورده است.
1) تنقيح، ج 4، ص 316
حضرت امام قدس سره پنج روايت از اين روايات را نقد و بررسى كرده است. به لحاظ اهميت و نقش اساسى اينگونه روايات در بحث تقيه مداراتى، آنها را مىآوريم:
روايت اول:
امام صادق عليه السلام فرمود:
«عن حماد بن عثمان عن أبيعبداللَّه عليه السلام إنّه قال من صلّى معهم فى الصفّ الأوّل، كان كمن صلّى خلف رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فى الصفّ الأوّل».
«هركس با اهل سنت، در صف اول آنها نماز بگزارد، مانند كسى است كه پشت سر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، در صف اول نماز گزارده است.»
حضرت امام در مقام تقريب دلالتِ روايت بر «تقيه مداراتى» مىفرمايد:
«نماز با رسول خدا صحيح و داراى فضيلت فراوان است، پس نماز با اهل سنت، در حال تقيه، صحيح و داراى ثواب زياد است.» (1)سند روايت صحيح است.
روايت دوم:
امام صادق عليه السلام فرمود:
«عن أبىعبداللَّه عليه السلام قال:
يحسب لك إذا دخلت معهم وإن كنت لا تقتدى بهم مثل ما يحسب لك إذا كنت مع من تقتدي به». (2)
«اگر با اهل سنت وارد نماز شوى، گرچه به آنان اقتدا نكنى، همان اندازه فضيلت براى تو نوشته مىشود كه پشت سر كسى كه اقتدا به او صحيح است نماز گزارده باشى!»
آيةاللَّه خويى درباره اين روايت مىفرمايد:
«اين روايت نيز دلالت دارد بر اينكه در تقيه مداراتى در مورد نماز، ترس از ضرر لازم نيست بلكه ملاك مدارا و مجامله با اهل سنت است.» (3)
روايت سوم:
اسحاق بن عمار گويد:
عن اسحاق بن عمّار قال:
«قال لي أبوعبداللَّه عليه السلام يا اسحاق أتُصلّي معهم فى المسجد، قال صلّ معهم فانّ المصلّي معهم فى الصفّ الأوّل كالشاهر سيفه فى سبيل اللَّه». (1)
«امام صادق عليه السلام از اسحاق پرسيد: آيا با اهل سنت در مسجد نماز مىخوانى؟ عرض كردم بله، فرمود: با آنان نماز بخوان؛ زيرا نماز خواندن با آنان در صف اوّل، مانند كسى است كه شمشيرش را در راه خدا تيز كرده باشد.»
روايت چهارم:
«عن عليّ بن جعفر فى كتابه، عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: صلّى حسن و حسين خلف مروان و نحن نصلّي معهم». (2)علىبن جعفر در كتاب خود از برادرش امام موساى كاظم عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود: «امام حسن و امام حسين عليهما السلام پشت سر مروان نماز خواندهاند و ما نيز با آنها نماز مىخوانيم.»
روايت پنجم:
عن سماعة، قال سألته عن مناكحتهم، والصلاة خلفهم، فقال ... قد أنكح رسولاللَّه صلى الله عليه و آله وصلّى علي عليه السلام وراءهم». (3)سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره ازدواج و نماز خواندن پشت سر اهل سنت پرسيدم، فرمود: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با زنان اهل سنت ازدواج كرده و على عليه السلام پشت سر آنها نماز خوانده است.»
دلالت اين از روايات بر اعتبار تقيه مداراتى تمام است و سند آنها نيز بىاشكال و معتبر است.
دسته سوم
روايات فراوانى دلالت مىكندكه در نماز جماعت اهل سنت نيز همچون نماز جماعت شيعيان برائت از مأموم ساقط است. صاحب وسائلالشيعه اين روايات را با عنوان باب «سقوط القراءة خلف مَنْ لا يقتدي به مع تعذّرها والاجتزاء بادراك الركوع مع شدّة التقية» آورده است.
از جمله اين روايات كه مورد استدلال حضرت امام نيز واقع شده، عبارت از روايت اسحاق بن عمار است كه مىگويد:
فى حديث قال قلت لابي عبداللَّه عليه السلام إنّى أدخل المسجد فأدخل المسجد فأجد الإمام قد ركع و قد ركع القوم فلا يمكنني أن أؤذن وأقيم وأكبّر، فقال لي فإذا كان ذلك، فادخل معهم في الركعة واعتد بها فانّها من أفضل ركعاتك ...» (1)«به امام صادق عليه السلام عرض كردم: من وارد مسجد (اهل سنت) مىشوم و مىبينم كه امام جماعت همراه با مأمومين به ركوع رفتهاند. در اين هنگام برايم ممكن نيست كه اذان و اقامه و تكبير بگويم و نماز خودم را بخوانم.
حضرت فرمود: همراه با آنان به ركوع رفته، آن را يك ركعت به شمار آور؛ زيرا آن ركعت از بهترين ركعات نماز تو مىباشد.»
پر واضح است سقوط قرائت دلالت دارد بر اينكه تقيه مداراتى حجت و لازم است و موجب صحت عمل مىباشد. گفتنى است، سند روايت نيز بىاشكال است.
دسته چهارم
چندين روايت دلالت مىكند كه اگر كسى نمازش را فرادا بخواند و پس از آن در جماعت اهل سنت شركت كند، ثواب و فضيلت فراوان دارد. شيخ حرّ عاملى برخى از اين روايات را در بابى با عنوان «استحباب ايقاع الفريضة قبل المخالف أو بعده وحضورها مَعَه» گزارش كرده است؛ از جمله:
عن عبداللَّه بن سنان عن ابيعبداللَّه عليه السلام إنّه قال ما من عبد يصلّى في الوقت
1) همان، باب 34، ج 5، ص 431
ويفرع ثمّ يأتيهم ويصلّي معهم وهو على وضوء، إلّاكتب اللَّه له خمساً وعشرين درجة».
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «هيچ بندهاى نيست مگر اينكه نمازش را در وقت مىخواند، سپس در حالى كه وضو دارد، با اهل سنت در نماز جماعت شركت مىكند، خداوند براى وى بيست و پنج درجه مىنويسد.» (1)اين روايت نيز دلالت مىكند كه تقيه مداراتى مورد تأكيد و تشويق ائمه عليهم السلام بوده است.
سند روايت هم بىاشكال است.
دسته پنجم
رواياتى دلالت دارد كه هركس تقيه را بهعنوان شعار و علامت خويش قرار ندهد از ما نيست اين روايات فراوان است از جمله:
قال سيّدنا الصادق عليه السلام عليكم بالتقيّه فإنّه ليس منّا من لم يجعلها شعاره ودثاره مع من يأمنه لتكون سجيّة مع من يحذره». (2)
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «بر شما لازم است انجام تقيه؛ زيرا از ما نيست كسى كه تقيه را شعار و دثار (3)خود با كسانى از آنها كه در امان است قرار ندهد.
آيةاللَّه خويى درباره اين دسته از روايات مىفرمايد:
«رواياتى كه دلالت دارد از ما نيست هركس تقيه را شعار و دثار خويش قرار ندهد، ناگزير بايد حمل شود بر تقيه مداراتى؛ مانند حضور در مجالس آنان و شركت در نمازشان؛ زيرا در تقيه مداراتى ترس از ضرر شرط نيست و ممكن نيست اينگونه از روايات بر تقيه خوفى حمل گردد؛ چرا كه چنين تقيهاى مشروط به وجود ترس از ضرر است و پر واضح است، از كسىه نسبت به او امان هست، ترس وجود ندارد.» (4)با بيان آيةاللَّه خويى دلالتِ روايت بر مدعا روشن مىگردد و نياز به توضيح بيشتر نيست.
سند روايت تمام است.
جمعبندى
طبق آنچه تا اينجا گفتيم، برخى از روايات در مورد تقيه مداراتى وارد شده و از نظر سند، جز روايت آخر، بىاشكالاند و بيشتر آنها از نظر اصطلاح رجالى صحيح مىباشند. و از نظر دلالت نيز بر لزوم رعايت تقيه دلالت دارند، و بىشك اين تقيّه مداراتى است؛ زيرا حمل آنها بر تقيه خوفى وجهى ندارد؛ چون مورد آنها، بلكه صَريح برخى از آنها جايى است كه ترس هيچگونه ضررى نمىرود.
دلالت اين روايات بر مدعا، نهتنها از نگاه حضرت امام خمينى قدس سره تمام است بلكه از نظر كسانى كه تقيه مداراتى را قبول ندارند، همانند آيةاللَّه خويى رحمه الله نيز پذيرفته شده است. ايشان در رابطه با دلالت اين روايات مىنويسد:
اگر در ترك تقيه ضررى بر جان خود و يا ديگرى مترتب نباشد بلكه تقيه براى جلب منفعت؛ يعنى مودّت و دوستى و مجامله با اهل سنت صورت گيرد، چنين تقيهاى انگيزه براى ارتكاب عمل حرام و يا ترك واجب نمىشود؛ زيرا مفهوم تقيه صادق نيست، بله اين تقيه درخصوص نماز رواست به اينكه در مساجد آنان حاضر و براى مدارا و مجامله با اهل سنت، با آنان نماز بخواند بىآنكه بر ترك اين تقيه ترس از ضررى نسبت به خود و يا ديگران باشد. دليل اين مطلب اطلاق رواياتى است كه امر به اين عمل (خواندن نماز با آنها) مىكند؛ زيرا رواياتى كه دلالت دارد بر اينكه نماز با آنها در صف اول، مانند نماز پشت سر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله مىباشد، مقيد به صورتى نيست كه ضرر بر ترك آن مترتب است. بلكه روشن شد كه حمل اينگونه روايات بر صورت ترس از ضرر، حمل بر فرد نادر است ...
و ظاهر اين روايات، ترغيب و حثّ بر اظهار موافقت با آنان در نماز و غير نماز، از اعمال با قدرت واختيار است نه از روى ترس و تقيه» (1)ه- روايات معارض
در برابر ادلهاى كه دلالت داشت بر اعتبار و اجزاء عمل تقيهاى، رواياتى هم وجود داردكه دلالت دارد بر مجزى نبودنِ آن. براى تمام و كامل شدن بحث، ناگزير از نقد و بررسى اين دسته از روايات هستيم:
1) تنقيح، ج 4، ص 315
روايت على بن يقطين:
سألت أبا الحسن عليه السلام عن الرجل يصلّي خلف من لا يقتدى بصلاته والامام يجهر بالقرائة، قال اقرأ لنفسك وان لم تسمع نفسك، فلا بأس». (1)
«از امام رضا عليه السلام درباره مردى پرسيدم كه پشت سر كسى كه به او اقتدا نمىشود نماز مىخواند، در حالى كه امام جماعت قرائت را بلند مىخواند. حضرت فرمود: قرائت را براى خودت بخوان هرچند خودت نشنوى.»
سند روايت صحيحه است و اما دلالت ربطى به تقيه ندارد؛ زيرا راجع به امام جماعت فاسق شيعه است و مانند اين روايت بسيار است.
روايت فقه رضوى:
ولا تصلّ خلف أحدٍ إلّاخلف رجلين أحدهما من تثق به وتدين بدينه وورعه، آخرٌ من تتّقي سيفه وسوطه وشرّه وبوائقه». (2)
«پشت سر هيچكس جز دو شخص نماز جماعت نخوان 1- كسى كه به دين و پرهيزكارى او ايمان دارى 2- كسى كه از شمشير و شلاق و شرّ و دشمنى او تقيه كنى.»
دلالت روايت بر مدعا تمام است؛ زيرا امام جماعت در تقيه مداراتى نه مصداق شقّ اول است و نه مصداق شقّ دوم، چون گفته شد كه در تقيه مداراتى خوف از ضرر نيست تا از آن جهت تقيه محقق گردد.
اشكال در سند روايت است، چون ثابت نشده است كتاب فقه رضوى كتاب روايى باشد تا تا بحث از اعتبار سند آن شود.
روايت دعائم الاسلام
عن أبيجعفر عليه السلام لا تصلّوا خلف ناصب ولا كرامة أن تخافوا على أنفسكم ...». (3)
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «پشت سر ناصبى و كرامتى نماز نخوانيد مگر اينكه ترس از جانتان داشته باشيد ...»
دلالت روايت بر اينكه پشت سر ناصبى نبايد نماز خوانده شود مگر از باب تقيه خوفى تمام است وليكن ربطى به بحث ما ندارد؛ زيرا ناصبى محكوم به كفر بلكه از نظر برخى فقها نجس است و از موضوع تقيه مداراتى خارج مىباشد ثانياً- ممكن است گفته شود اين روايت مخصوص روايات تقيه مداراتى است و نتيجه اين خواهد بود كه تقيه مداراتى در مورد ناصبى روا نيست ثالثاً- اين روايت مرسله است و قابل اعتماد نيست.
روايت زراره
سألت أبا جعفر عليه السلام عن الصلاة خلف المخالفين، فقال ما هم عندي إلّابمنزلة الجدر». (1)
از امام صادق عليه السلام درباره نماز جماعت پشت سر اهل سنت پرسيدم. حضرت فرمود:
«آنان در نظر من همانند ديوارند.»
روايت ابن راشد
قال قلت لأبي جعفر عليه السلام إنّ مواليك قد اختلفوا فأصلّي خلفهم جميعاً، فقال: لا تصلّ إلّاخلف من تثق بدينه». (2)
ابن راشد مىگويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: دوستان شما درباره نماز خواندن پشت سر مخالفان (اهل سنت) اختلاف كردهاند، آيا پشت سر آنها نماز بخوانم؟
حضرت فرمود: «نماز نخوان جز پشت سر كسىكه به دين او اطمينان دارى.»
روايات بسيارى به اين مضمون وارد شده است كه به جهت طولانى شدن، از آوردن يكايك آنها خوددارى كرده، در پاسخ اينگونه روايات، كلام دو فقيه بزرگ را مىآوريم:
حضرت امام قدس سره پس از بيان رواياتى كه دلالت دارد تقيه مداراتى موجب مجزى بودن عمل است، درمقام ردّ روايات معارض مىنويسد:
«پاسخ رواياتىكه دلالت دارد خواندن نماز جماعت پشت سر اهل سنت جايز نيست و آنان به منزله ديوار هستند و جز پشت سركسىكه به دينش اطمينان دارى نبايد نماز بخوانى، عبارت است از اينكه اين روايات ناظر به بيان حكم اوّلى مىباشد و منافاتى ميان اين دو دسته از روايات نيست (چون رواياتىكه دلالت دارد عمل تقيه مداراتى
مجزى و صحيح است، به عنوان ثانوى است و اين روايات ناظر به عنوان اولى است) در هر حال جاى هيچگونه شبههاى در صحيح بودن نماز و ديگر عبادات كه به صورت تقيه مداراتى انجام مىگيرد نيست.» (1)حضرت آيةاللَّه خويى پس از تفصيل ميان عمل تقيهاى كه امر خاصى ندارد و مورد ابتلا نيست و عمل تقيهاى كه مورد ابتلاى مردم است و پس از اينكه قسم دوم را مجزى از مأمور به واقعى مىداند، مىنويسد:
«در هيچ روايتى از روايات ما، امر به اعاده و يا قضا، هرچند از باب استحباب، وارد نشده است. گرچه صاحب «وسائل الشيعه» بابى را تحت عنوان «استحباب وقوع نماز واجب پيش از جماعت با مخالف و يا پس از آن» منعقد كرد وليكن در هيچ روايتى از روايات گزارش شده، امر به اعاده و يا قضاى عمل تقيهاى، هرچند از روى استحباب، ندارد.»
قلمرو دلالت اخبار
از جمله مباحث مهم در بحث تقيه آن است كه آيا فعلى و عملى كه از باب رعايت تقيه، موافق اهل سنت و بر خلاف نظر فقهى شيعه انجام شده، مجزى است؟ تفصيل اين بحث در تقيه خوفى آمده و از بحث ما خارج است. آنچه كه با تقيه مداراتى ارتباط دارد، اين است كه فقها اختلاف كردهاند، برخى از آنان عمل بر طبق تقيه مداراتى را مجزى از مأموربه واقعى نمىدانند و مهمترين دليل آنان اين است كه نماز با آنان، نماز واقعى نيست بلكه صورت نماز است؛ زيرا در روايات عنوان اقتدا نيامده است. آيةاللَّه خويى پس از نقد و بررسى روايات مربوط به تقيه مداراتى در ذيل عنوان «تنبيه» مىنويسد:
«نماز با اينان مانند نماز پشت سر امام عادل نيست بلكه بر اساس آنچه از روايات استفاده مىشود صورت نماز است كه اهل سنت آن را نماز مىپندارند، از همينجاست كه در روايات عنوان اقتدا وارد نشده بلكه تنها خواندن نماز با آنها مورد تأكيد است.
بنابر اين نمازگزار بايد با آنها وارد نماز شود و اذان و اقامه و قرائت را براى خودش، بهگونهاى كه صدايش را ديگران نشنوند، بخواند. هيچ روايتى دلالت ندارد كه نماز با آنها واقعى است بلكه در برخى از روايات آمده است نماز پشت سرِ آنها به منزله نماز
1) الرسائل، ص 99
پشت سر ديوار است.» (1)نقد و بررسى
به نظر مىرسد اين نظريه درست نباشد؛ زيرا با دقت در روايات وارده، درباب، كه مورد قبول حضرت ايشان نيز مىباشد، مىتوان گفت كه شركت در نماز جماعت اهل سنت تنها شكل و صورت نماز نيست بلكه نماز واقعى و مجزى است. البته اين بررسى صرفنظر از روايات معارض و بحث لزوم و يا عدم لزوم مندوحه است؛ زيرا اين دو بحث، پس از اين مورد رسيدگى قرار خواهد گرفت.
بر اين مدعا شواهد فراوانى مىتوان بيان كرد؛ از جمله:
1- در ذيل صحيحه هشامبن حكم مىخوانيم: شركت در نماز جماعت اهل سنت از بهترين عبادات است، به ويژه حضرت سوگند ياد مىكند كه: «واللَّه ما عبداللَّه بشىءٍ أحبّ الَيه من الخبأ» روايت از جهت انجام وظيفه مانند خواندن قرائت اطلاق دارد آيا شكل نماز و به عبارت ديگر نماز باطل با اين سوگند و تأكيد امام كه از بهترين عبادات است، سازگار مىباشد؟!
اگر گفته شود مقصود نماز جماعتى است كه مكلّف وظيفه خودش را انجام دهد، در پاسخ بايد گفت: از اين جهت روايت مطلق است و اگر چنين چيزى بود با توجه به نياز و ابتلاى مردم بايد بيان مىشد.
2- روايات فراوانى دلالت داشت كه نماز با آنها مانند نماز جماعت پشت سر رسولاللَّه است. آيا نماز صورى و باطل مانند نماز جماعت پشت سر رسول خدا است؟! امام عليه السلام در اينجا نفرمود: اين نماز ثواب نماز رسول خدا را دارد، بلكه مقتضاى تشبيه آن است كه افزون بر ثواب از جهات ديگر ازجمله صحيح بودن نيز مانند نماز پشت سر رسولاللَّه باشد.
3- در موثقه اسحاق بن عمار، كسى از امام عليه السلام مىپرسد: من به قرائت امام جماعت نرسيدهام، چه كنم؟ حضرت مىفرمايد: با آنها به ركوع برو. و حضرت آنگاه جهت دفع مقذّر تصريح مىكند كه اين ركوع را يك ركعت به شمار آور و پس از آن، جهت رد اينگونه اشكالات مىفرمايد: اين ركعت از بهترين ركعات نماز تو مىباشد. آيا چنين عباداتى با نماز باطل و شكلى و صورى سازگار است؟!
1) تنقيح، ج 5، ص 313
اگر در نماز جماعت با آنها، مكلف بايد قرائت را خودش بخواند، چرا در اينجا امام عليه السلام تصريح مىكند كه لازم نيست و با آنها به ركوع برو. و همچنين اگر اين نماز باطل است چرا امام مىفرمايد: اين ركعت از بهترين ركعات است. بنابر اين روايت كه از نظر سند نيز اعتبار دارد، به خوبى دلالت مىكند نماز با آنها نماز حقيقى است نه شكلى و صورى.
4- در روايت عبداللَّه بن سنان، امام عليه السلام مىفرمايد: اگر كسى نمازش را فرادا خوانده، و پس از آن، در حالى كه وضو دارد با آنان نماز جماعت بخواند خداوند براى او بيست و پنج درجه مىنويسد، سؤال اين است كه اگر نماز با اهل سنت تنها شكل نماز است نسبت به فردى كه نمازش را خوانده و مىخواهد شكل و صورت نماز را انجام دهد شرط داشتن وضو معنا ندارد. بىوضو نيز مىتوان نماز صورى را خواند. آيا شرط وضو در مورد تكرار نماز، دلالت ندارد كه نماز با آنها واقعى است؛ و اگر نماز را نخوانده بود از نماز واقعى مجزى بود. و روايت عمربن يزيد نيز به همين مضمون است (1)5- از همه اينها گذشته، اگر پيامِ اينگونه روايات، با آن شدت كه: اگر كسى تقيه نداشته باشد از ما نيست و يا عبارت: هركس تقيه ندارد، دين ندارد (و در حالى كه مستشكل محترم پذيرفته است كه اين روايات در مورد تقيه مداراتى است) در مورد شركت در نماز جماعت براى صورت و شكل نماز باشد، نقض غرض خواهد بود؛ زيرا غرض و هدف از اين شركت جلب مودّت، محبت، وحدت كلمه، شوكت و در زمان ما ردِّ اين توهّم كه شيعه اهل نماز نيست، مىباشد.
پُر واضح است اگر تمام شيعيان بخواهند در نماز جماعت آنها شركت كنند و تمام آنها نيز اين نماز را باطل بدانند مگر اينكه وظايف خويش را انجام دهند اين مطلب براى آنها (مخالفان، سرانجام) روشن خواهد شد، چون چنين امرى كه هميشه مورد ابتلا است و از تمام افراد نيز سر مىزند، بر آنها مخفى نخواهد ماند و ثمره آن اين مىشود كه بگويند شيعه اهل نفاق و دروغگويى است! با كمال تأسّف يكى از اتهاماتى كه در مناطق سنىنشين به شيعه زده مىشود همين است.
6- هرچند عنوان اقتدا در روايات نيامده است، ليكن در بسيارى از روايات «الصلاة معهم» به مفهوم اقتدا است از باب نمونه:
«عن سماعة عن أبي بصير قال سألته عن رجل صلّى مع قوم وهو يرى انّها
1) همان، باب 6، ج 1
الأولى وكانت العصر قال فليجعلها الأولى وليصلّ معهم.» (1)
در اين روايت، عبادت «صلى مع قوم» بىشك به معناى اقتدا است، چون اگر صرف هماهنگى با آنها باشد، جايى براى اين پرسش نيست و سؤال و جواب لغو است.
اينگونه روايات در ابواب صلاة جماعت فراوان است. (2)پس اشكال به اينكه عنوانِ «اقتدا» در روايات نيامده، به نظر مىرسد ناتمام باشد.
7- فقها در بحث اجزاء و كفايت نمازى كه با تقيه خوانده شده از نماز واقعى، اين بحث را مطرح كردهاند كه آيا وجود مندوحه طولى و يا عرضى لازم است يا نه؟
اگر نماز واقعى نباشد و مكلف بايد وظايف خودش را انجام دهد، اين بحث لغو و بىمعنا خواهد بود.
8- به نظر مىرسد كه روايات تقيه مداراتى مانند روايات امتناعيه است و شارع مقدس از باب امتنان براى حفظ مصلحتِ اهم؛ يعنى وحدت كلمه و عزّت و شوكت مسلمانان، اين نماز هرچند ناقص را بهعنوان ثانوى به جاى نماز واقعى اوّلى پذيرفته است و نظير اين مطلب در فقه اسلامى در عبادات و غير عبادات فراوان است.
9- با توجه به اينكه اين مطلب (خواندن قرائت و انجام ديگر وظايف) مورد ابتلا و نياز بوده است، بايد از سوى شارع بهگونه صريح بيان گردد. با اين وصف روايتى كه دلالت كند ائمه عليهم السلام در نماز جماعت با آنها وظايف را خودشان انجام مىدادهاند و يا دلالت كند مكلف بايد خودش قرائت را بخواند، ديده نشده است.
ممكن است اشكال طرح شود كه هرچند روايات تقيه مداراتى ما را به شركت در نماز جماعت با آنان ترغيب و تشويق مىكند وليكن مفهوم آن صحت نماز نيست، بلكه بايد پيش از آن و يا بعد از آن، نماز اعاده و يا قضا شود؛ شاهد بر اين مطلب رواياتى است كه صاحب وسايل تحت عنوان «استحباب ايقاع الفريضة قبل المخالف أو بعده» (3)
گشوده است.
حضرت امام در مقام پاسخ اين اشكال مىفرمايد:
«منافاتى ميان صحّت نماز تقيهاى با رواياتى كه دلالت دارد بر خواندن نماز واجب قبل از جماعت و يا بعد از آن، نيست؛ زيرا اين دسته از روايات بر استحباب حمل مىشود و چون آن روايات نص هستند در صحت و اين روايات ظهور دارند بر لزوم اعاده و قضا.»
افزون بر اين پاسخ، آيةاللَّه خويى نيز از اين روايات جواب مىدهد كه در هيچ روايتى از روايات كه در اين باره گزارش شده، امر به اعاده و يا قضا، هرچند به گونه استحباب نيامده است.
و از آنجا كه اين پاسخ پيش از اين در مبحث روايات معارض آمد، از نقل دوباره آن خوددارى مىشود.
جمعبندى
از مجموع قرائن و شواهد، اين مطلب روشن مىشود كه ادلّه تقيه مداراتى دلالت دارند كه عمل از روى تقيه شكلى و صورى نيست بلكه صحيح و امرى واقعى است، وليكن واقعى ثانوى. و شارع مقدس از باب رعايت حفظ مصلحت اهم كه مربوط به اصل و كيان اسلام و مسلمانان است، اين عمل ناقص را به جاى مأمور به واقعى كامل پذيرفته است و در ابواب فقه شبيه آن فراوان است.
بنابر اين مستفاد از روايات صحّت عمل مورد تقيه است، دستكم اين مطلب در صلاة با شرايطى كه پس از اين بحث مىشود پذيرفته شده است. جاى شگفتى از مستشكل بزرگوار است كه در جاى جاى كتاب تنقيح به اين مطلب اشاره كرده و آن را پذيرفتهاند، اما با اين وصف، اشكال مىكنند. ازجمله ايشان پس از اينكه مىفرمايد: اگر عمل مورد تقيه امر بهخصوص نداشته باشد، بايد تفصيل بدهيم ميان اينكه عمل مورد تقيه مورد ابتلاى مردم است يا نه، اگر از قسم اول باشد، مانند تكتّف در نماز و شستن پاها در وضو مىفرمايد:
«چارهاى نيست از ملتزم شدن به صحت و اجزا و عدم وجوب اعاده و قضا؛ زيرا ردع نكردن از چيزى كه سيره بر آن واقع شده، قوىترين دليل بر صحت و اجزاء است و اگر تقيه در اين موارد مفيد اجزاء نباشد، با توجه به اينكه عمل مورد ابتلاى مردم است، بايد از سوى ائمه عليهم السلام بيان شود ... و از سوى ديگر در هيچ روايتى امر به اعاده و يا قضاى عمل مورد تقيه هرچند بهگونه استحباب وارد نشده است.
گرچه صاحب وسائل الشيعه بابى را تحت عنوان «استحباب خواندن نماز واجب قبل و يا بعد از نماز جماعت» آورده وليكن هيچ روايتى از اين روايات امر به اعاده و يا قضا هرچند از باب استحباب ندارد. بلكه در بعضى از روايات كه جاى اشكال در دلالت آنها
نيست، دلالت بر اجزاء دارد؛ مانند رواياتى كه دلالت دارد نماز با آنان مانند نماز پشت سر رسول خدا صلى الله عليه و آله است. آيا كسى احتمال مىدهد نماز پشت سر رسول خدا مجزى از مأموربه اولى نباشد ...؟!» (1)ح- تقيه مداراتى در موضوعات
روشن شد كه عمل به تقيه مداراتى، موجب اجزاى عمل مىشود و قدر متيقّن از اين اجزا، در احكام، آنهم در «صلاة» است. به دنبال اين مطلب، اين پرسش مطرح خواهد شد كه:
آيا تقيهمداراتى، افزون بر احكام، در موضوعاتى مانند وقوف در عرفه نيز جارى است يا نه؟
به نظر مىرسد كه ملاك و معيار در تقيه مداراتى، در برخى از موضوعات باشد بنابر اين تفاوتىميان شركت در نماز جماعت آنان، با شركت در وقوف در عرفه، كه در نظر آنها روز نهم و در نظر شيعه روز هشتم و يا دستكم مشكوك باشد، نخواهد بود. شاهد بر اين مطلب آن است كه در طول تاريخ پس از رسول خدا ائمه و ياران آنها با اهل سنت مراسم حج را انجام مىدادند و بهگونه قطع، برخى از سالها اختلاف در ميان آنها نسبت به روز نهم بوده است، با اين وصف از ائمه چيزى كه دلالت كند بر مخالفت، گزارش نشده است. حضرت امام قدس سره در اينباره مىنويسد:
«از جمله چيزهايى كه گواه است بر اينكه تقيه مداراتى در موضوعات، از جمله وقوف در عرفه و مشعر در غير زمان آن دو، مجزى است، آن است كه پس از رحلت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ائمه عليهم السلام و پيروان آنها به رعايت تقيه مبتلا بودند و در مدت دويست سال با اين حجج كه از سوى خلفاى جور نصب شده بودند و تعيين زمان وقوف در اختيار آنها بود، مراسم حج را انجام مىدادند و بىگمان اختلاف در زمان وقوف بسيار اتفاق مىافتاد، با اين وصف چيزى از آنها مبنى بر جواز مخالفت و يا لزوم اعاده حج در سال هاى بعد و يا درك وقوف عرفه و مشعر بهگونه مخفى همانگونه كه برخى از شيعيان جاهل انجام مىدهند، گزارش نشده است و اگر يكى از اين امور از سوى ائمه اتفاق مىافتاد، به طور مسلّم گزارش مىشد، چون داعى فراوان است و اين بهترين دليل بر اجزاء عمل تقيهاى در موضوعات است.» (2)بنابر اين سيره مستمره ميان ائمه عليهم السلام و شيعيان، دليل بر اجزاء عمل تقيهاى در حج است.
همين مضمون را آيةاللَّه خويى رحمه الله نيز بيان كردهاند. (1)دليل ديگر بر جارى بودن تقيه مداراتى در موضوعات، اطلاق ادلّه است؛ زيرا اطلاق ادله شامل احكام و موضوعات مىشود.
ممكن است اشكال شود كه اطلاق و عموم اخبار از موضوعات انصراف دارد. (2)در پاسخ گفته مىشود: وجهى براى اين انصراف نيست؛ زيرا همانگونه كه احكام، مربوط به شارع و مصداق براى اطّلاعات و عمومات است، همچنين موضوعات شرعى مربوط به شارع مىشود؛ به ويژه اطلاق رواياتى مانند «ايّاكم أن تعملوا عملًا نعيّر به»؛ (3)
«بپرهيزيد از كارهايى كه موجب سرزنش ما گردد.»
البته جاى اين بحث هست كه جريان تقيه مداراتى در موضوعات، درصورتى است كه شك داشته باشيم و يا با فرض علم به خلاف نيز جارى است. قدر متيقّن صورت اول است، برخى مانند حضرت آيةاللَّه حكيم باور دوّم را پذيرفتهاند. آيةاللَّه حكيم پس از آنكه در اجزاء تفصيل مىدهند، ميان فعل تقيهاى كه ناقص باشد و ميان ترك واجب مىفرمايد:
«بله، حج با وقوف در روز هشتم از باب اعتماد بر حكم حاكم اهل سنت، مصداق اتيان فعل ناقص تقيهاى است و همچنين است افطار پيش از غروب ... و از اينجا مجزى بودن حج درصورتى كه با اهل سنت وقوف شود و اين وقوف در روز نهم نباشد، روشن مىشود و در اين مطلب فرقى ميان اينكه علم به مخالفت با واقع باشد و يا شك، وجود ندارد.» (4)البته ايشان پس از اين، تفصيلى دارند ميان اينكه حج در همان سال استطاعت باشد و يا پس از آن، و جوابى از اين اشكال مىدهند. افزون بر تمام اينها، روايت ابىالجارود بر اين مطلب دلالت دارد. او مىگويد:
سألتُ أباجعفر عليه السلام انّا شكلنا في سنة في عام من تلك الأعوام فى الاضحى فلمّا دخلت على أبيجعفر عليه السلام وكان بعض أصحابنا يُضحى فقال الفطر يوم يفطر النّاس والاضحى يوم يُضحى النّاس والصوم يوم يصوم النّاس». (5)
«در يكى از سالها نسبت به عيد قربان شك كرديم، چون به امام صادق عليه السلام برخورديم، برخى از ياران را ديديم كه عيد گرفتهاند. پس حضرت فرمود: عيد فطر روزى است كه
مردم (اهل سنت) عيد مىگيرند و عيد قربان روزى است كه مردم عيد مىگيرند و روزه روزى است كه مردم روزه مىگيرند.»
دلالت حديث بر ثبوت موضوعات با تقيه روشن است. اشكال در سند حديث است كه راوى ابن جارود است و عقيدهاش فاسد است. البته شيخ مفيد او را توفيق كرده است.
ط- گستره آثار تقيه مداراتى
مطلب ديگرى كه شايسته است بهگونه مختصر مورد توجه قرار گيرد اين است كه آيا تقيه مداراتى و يا غير مداراتى كه موجب جايگزينى عمل تقيهاى به جاى مأمور به اوّلىِ واقعى مىشود، در تمامِ آثار است يا نه.
توضيح: آثار دو قسم است: برخى آثار فعل مكلف است و بعضى آثار فعل مكلف نيست؛ مثلًا اگر متنجّسى كه دوبار بايد شسته شود و يا بايد خاكمالى گردد، از باب تقيّه يكبار شسته شود و يا خاكمالى نشود و با آن از باب تقيه نماز بخوانند، در اينجا تنها نماز صحيح است و نجاست متنجّس باقى است؛ زيرا متنجس شدن لباس از آثار ملاقات با نجاست است نه از آثار فعل مكلف تا با تقيه مداراتى برداشته شود.
نظير اين مطلب در بحث از حديث رفع بيان آمده است كه با آن تنها آثار فعل مكلف برداشته مىشود. بنابراين اگر مكلّف ازروى اضطرار دستش به نجس بخورد، با حديث رفع نجاست آن برداشته نمىشود.
ك- شرط عدم مندوحه
ازجمله مباحث مهم تقيّه اين است كه: جريان تقيه و اجزاء عمل تقيهاى از مأموربه واقعى، مشروط به نبود مندوحه عرضى و يا طولى هست يا نه؟!
پيش از بحث لازم است مقصود از مندوحه عرضى و طولى روشن گردد.
مندوحه عرضى؛ يعنى مكلّف بتواند در همان زمانى كه بايد تقيه شود، عمل واقعى را بهصورت صحيح واقعى انجام دهد و مقصود از مندوحه طولى عبارت است از اينكه مكلّف بتواند عمل تقيهاى را پس از زمان تقيه، بهصورت صحيحِ واقعى انجام دهد.
پس از روشن شدن اين دو اصطلاح، به نظر مىرسد اين بحث در تقيه مداراتى راه
ندارد؛ زيرا هدف و حكمت تقيه مداراتى جلب محبت و مودت و وحدت كلمه مسلمانان است و به اين معنا دست پيدا نمىشود مگر انجام عمل برطبق نظر آنها و در جمع آنان.
حضرت امام پس از اينكه تفصيل مىدهند ميان اينكه دليل تقيّه مطلقات و عمومات اضطرار باشد در اينصورت عدم مندوحه شرط است و ميان اينكه دليل تقيه روايات خاص باشد، در اين صورت عدم مندوحه شرط نيست، مىفرمايد:
«ظاهر اين است كه عدم مندوحه در تقيه مستفاد از اخبار خاصه (مداراتى) شرط نباشد، بنابراين اگر كسى مىتواند نمازش را به غير صورت تقيه بخواند بر او واحب نباشد بلكه بهتر اين است در حضور اهل سنت و با رعايت تقيه خوانده شود و نيز رعايت حيله لازم نيست بهجهت اطلاق و تأكيد اخبار نسبت به حضور در جماعت آنها.» (1)پىنوشتها:
1) الرسائل، ص 203
(تأملى در خصائص نگرش فقهى حضرت امام خمينى درباره «مدارا با عامه»)
سروش محلّاتى
مقدمه
تقيّه، از مسائل مهم فقه است كه ريشه در قرآن كريم (1)دارد و عقل و خرد انسانى نيز حكمت و ضرورت آن را درك مىكند. يكى از اقسام تقيه، مداراكردن با فرقههاى اسلامى است كه «تقيه مداراتى» نام گرفته است.
بىشك، نوع رابطه مسلمانان با يكديگر و پيوندهايى كه امت اسلامى را به يكديگر نزديك مىكند متأثر از اين بحث است و به خصوص شيوه برخورد شيعيان با اهل سنت درهمين جا تبيين و ترسيم مىگردد.
متأسفانه اين مسأله كه به شهادت روايات فراوان در دوران 250 ساله امامت ائمه عليهم السلام يك موضوع مهم و جدى تلقى مىشده و پيوسته مورد توجه قرار داشته است، در اعصار بعد از دو جنبه جايگاه واقعى خود را در بحثهاى فقهى از دست داده و درنتيجه تأثير اجتماعى آن كاهش يافته است:
«اين مسأله از مسائل ديگر بيشتر مورد نياز است كه اگر روز ترويه از نظر ما، برطبق حكم حاكم آنها «عرفه» اعلام شود، شيعه چه وظيفهاى دارد؟ ولى فقهاى شيعه، چيزى در اين باره مطرح نكردهاند!»
1) آل عمران: 28
«نعم يبقى شىء مهم تشتدّ الحاجة اليه وكان اولى من ذلك كلّه بالذكر وهو انّه لو قامت البيّنة عند قاضي العامة وحكم بالهلال على وجه يكون التروية عندنا عرفة عندهم فهل يصحّ للامامي الوقوف معهم ويجزي لأنّه من احكام التقيّة والعسر التكليف بغيره أو لا يجزي لعدم ثبوتها في الموضوع الّذي محلّ الفرض منه؟ اجد لهم كلاماً في ذلك».
** و ديگر آنكه، ما از آنجا كه اين نوع تقيه، جنبه «مدارا» دارد و مدارا «انعطاف پذيرى رفتارى» در همراهى با مسلمانان ديگر و استحكام پيوندهاى يگانگى دربرابر بيگانگان است، لذا در اعصار و ازمنه مختلف، محورهاى مودّت و مدارا بايد تبيين شده و با تغيير اوضاع و احوال اجتماعى، مورد بازبينى قرار گيرد. تقيه مداراتى، بهعنوان يك «اصل»، راهنما و مبناى عمل براى راهكارى مشاركت امت اسلامى است، درحالىكه اين اصل راهگشا و رهايىبخش، كه بايد مولّد پيوستگى مسلمانان، باشد، در تنگناى بسيارى از قيود فلجكننده قرارگرفته و بجاى پويايى و تحرّك مذهبى، گاه بر ترديد و تحيّر افزوده و ايستايى و توقف را بدنبال آورده است.
از اين رو، ضرورى است كه اين موضوع مهم، بر مبناى متون و مدارك معتبر، مورد وارسى و تحليل عميق قرار گيرد تا بهعنوان منبع انس و الفت، نقش واقعى خود را در جامعه اسلامى بازيابد.
از معدود تحقيقات ارزشمند درباره تقيه كه بطور مستقل نگارش يافته، رسالهاى است از حضرت امام خمينى كه با روشنبينى و نگرش عميق مؤلف، نكات بديعى ارائه مىكند. اين رساله نشان مىدهد كه حضرت امام در سال ها پيش از آغاز نهضت اسلامى و حدود سه دهه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، يكى از نيازهاى اصلى امّت اسلامى را مورد توجه و تحقيق قرار داده و آنچه را كه در دهههاى بعد درباره «وحدت اسلامى» و دورى از عوامل تفرقه و جدايى مطرح ساختهاند، دقيقاً برخاسته از مبانى فقهى خاصى است كه در حوزه بحثهاى فقهى، بدان دستيافتهاند.
اين مقاله تلاش دارد تا ويژگى هاى انديشه امام را درباره تقيه مداراتى ارائه كند و ضمن مقايسه با برخى آراء و نظريات ديگر، تفاوت و برجستگى آن را آشكار سازد.
شاخصههاى مدارا در دو گرايش فقهى
فقهاى شيعه، درباره «مدارا با عامه» نگرش يكسانى نداشتهاند، برخى آنها را در حد «ضرورت و اضطرار» تلقّى كردهاند و برخى ديگر مدارا با ايشان را بهعنوان يك قاعده عمومى پذيرفتهاند، عدهاى آن را مستحب شمرده و عدهاى ديگر واجب دانستهاند، برخى به موارد منصوص منحصر ساخته و بعضى در قالب كلّى مطرح كردهاند و ...
از اينرو، با طرح برخى از شاخصههاى مدارا در گرايش فقهى رايج، به بيان ديدگاه هاى حضرت امام خمينى قدس سره پرداخته و تفاوت هاى دو گرايش فقهى را آشكار مىسازيم:
1- مدارا و خوف ضرر
واژه «تقيه» در اصل از «وقايه» مأخوذ است كه به معناى «صيانت و نگهدارى» است. عالم محقق مير سيدشريف جرجانى (م 816)، تقيّه و تقاء را به «پرهيز كردن» ترجمه كرده است (1)و در «لسان التنزيل» (تأليف قرن چهارم يا قرن پنجم) نيز «پرهيزگارى» برابر آن نهاده شده است. (2)در «جواهر القرآن»، كه از تأليفات قرن هفتم هجرى است، به همان معناى پرهيزگارى آمده است. (3)و در «فرهنگنامه قرآنى» كه بر اساس 142 نسخه خطى كهن، استخراج و تنظيم شده است، «تقاه» به پرهيزيدن، پرهيزكردن و رهايى جستن ترجمه شده است. (4)
در معجم مقاييس اللغه ج 6، ص 131 آمده است: «وقى كلمة واحدة تدلّ على دفع شىء عن شىء بغيره». و فيروزآبادى در القاموس المحيط ج 4، ص 401 آورده است: «التوقيه: الكلاءة و الحفظ، تقيته تقية و تقاة: حذرته.»
ولى فقها در بحث هاى فقهى خود، «قيد» خاصى را در مفهوم تقيه اخذ كردهاند و سپس برمبناى اين قيد، بحث هاى فقهى خويش را بنا نهادهاند؛ مثلًا شيخ انصارى تحفظ از «ضرر ديگرى» را در مفهوم تقيه دخيل دانسته و آن را چنين تفسير كرده است:«المراد هنا التحفظ عن ضرر الغير بموافقته في قول أو فعل مخالف للحق». (5)
و برخى ديگر از فقيهان «التحفّظ عن الضرر» را معنى آن دانستهاند. (6)با توجه به اين برداشت مفهومى و تفسير لغوى، فقها معمولًا تقيه را به «موارد ضرر» اختصاص داده و بدان محدود كردهاند.
حضرت امام خمينى، هرچند در رساله تقيّه خويش اين موضوع را از ديد واژهشناسى مطرح نساختهاند، ولى در
1) مير سيد شريف جرجانى، ترجمان القرآن، ص 29
2) مؤلفى ناشناخته از قرن پنجم و چهارم هجرى، لسان التنزيل، ص 199
3) محمدبن محمدبن بخارائى، جواهرالقرآن، ص 49
4) آستان قدس رضوى، فرهنگنامه قرآنى، ج 2، ص 525،
5) شيخ انصارى، رساله تقيه، مكاسب، ص 320
6) ميرزا على غروى، شرح عروة الوثقى تقريرات آيةالله خوئى، ج 5، ص 221
تقسيم تقيّه به «خوفيّه» و «مداراتيه» چنان مشى كردهاند كه در مَقْسم- تقيه- چنين قيدى را ملحوظ نديدهاند؛ زيرا اين قيد را تنها مربوط به يك قسم تقيه- تقيه خوفيه- تلقى نمودهاند. در تقيه خوفى «ترس و واهمه» از «ضرر ديدن» جان يا مال و يا آسيب ديدن حوزه اسلام مطرح است، درحالىكه در تقيه مداراتى، «وحدت مسلمانان» مورد نظر است، بدون آنكه «نگرانى از ضرر» وجود داشته باشد:
«و المطلوب فيها- المداراة- نفس شمل الكلمة وجرّ مودة المخالفين من غير خوف ضرر». (1)
در حقيقت، فقهاى ديگر حتى در مشروعيت و جواز تقيّه مداراتى نيز وجود نوعى خطر و ضرر را لازم ديدهاند و بدون اين احساس خطر، مماشات با مخالفين را خارج از دايره حقيقىِ تقيه شمردهاند. لذا شيخ انصارى بر اين عقيده است كه ملاك تقيه مداراتى آن است كه شخص در «معرض خطر» يا «ضرر» قرار مىگيرد و در اثر رعايت نكردن تقيه، به مرور، خساراتى از ناحيه مخالفان متوجه او خواهد شد. (2)برخى ديگر نيز درباره اين نوع تقيّه تصريح كردهاند كه «بدون ضرر بالفعل» بر ترك تقيه، مصداق تقيه تحقّق نمىيابد:
«التقيّة متقوّمة بخوف الضّرر الّذي ترتّب على تركها و مع العلم بعدم ترتّب الضرر على ترك التقية، لا يتحقّق موضوع التقيّة». (3)
و بر اين اساس، آنها، «مدارا با عامه» را از «اقسام تقيه» خارج دانستهاند. (4)و اين سخن شگفتآور است. (5)ولى بر اساس تحليل حضرت امام، جواز يا لزوم مدارا با عامه، بر «خوف ضرر» متوقّف نيست؛ چرا كه مصلحت كلى جامعه اسلامى، موجب تشريع اين نوع تقيه مىگردد هرچند كه شخص كاملًا در امان بوده و هيچگونه نگرانى از ترك تقيه، بر خود و ديگرى نداشته باشد:
«لا يتوقف جواز هذه التقيّة بل وجوبها على الخطر، بل الظاهر أنّ المصالح النوعيّة صارت سبباً لإيجاب التقيّة عن المخالفين فتجب ولو كان مأموناً وغير مخالف على نفسه وغيره». (6)
2- گستره ضرر
اگر تقيه دائر مدار «خوف ضرر» باشد
1) امام خمينى، رساله تقيه، الرسائل، ج 2، ص 174
2) شيخ انصارى، هماه، ص 320
3) ميرزا على غروى، همان، ص 225
4) همان، ص 275
5) چگونه ممكن است كه از صحيحه هشام كه مربوط به مداراى با عامه است و در آن تصريح به «تقيه» شدهاست «صلّوا فى عشائرهم ... و اللَّه ما عبد اللَّه بشىء أحبّ اليه من الخباء، قلت و ما الخباء قال التقية» از يك سو استفاده مىشود كه در مدارا با عامه، مصلحت نوعيه «اتحاد كلمه مسلمين» است و ترتب ضرر بر ترك آن تأثيرى ندارد و از سوى ديگر گفته مىشود كه در «تقيه»، «احتمال ضرر» لازم است و لذا اين قسم خارج از تقيه است؟ «هذا القسم خارج من المقسم لعدم اعتبار احتمال الضرر في تركه» ج 5، صص 274 و 275
6) امام خمينى، همان، ص 201
و بهطور كلى به منظور جلوگيرى از ضرر و زيان تشريع شده باشد، ضرر و خسارت را چگونه بايد تفسير كرد؟ و با چه مقياسى بايد سنجيد؟
برخى تعبيرات فقهى نشان مىدهد كه «مجوز مدارا با عامه» جلوگيرى از «ضرر شخصى» است، چرا كه اگر شخص مدارا و مماشات با آنها را رها كند و از معاشرت با ايشان دورى گزيند «متضرر» مىشود.
«ترك المداراة مع العامّة وهجرهم ينجرّ غالباً الى حصول المباينة الموجب لتضرّره منهم». (1)
و اگر در اين باره «توسعهاى» قائل شدهاند، با محور قرار دادن «خوف شخصى» آن را از «شخص تقيه كننده» به «هر شخص ديگرى» گسترش دادهاند و فراتر از آن را، با تعبير ترديد آميز «لا يبعد»، بدان ملحق كردهاند. (2)حضرت امام، هرچند «خوف ضرر» را فقط در «تقيه خوفيّه» پذيرفتهاند و اساساً تقيه مداراتى را دائر مدار خوف ضرر ندانستهاند، در عين حال، خوف ضرر را در شعاعى بسيار گستردهتر مورد توجه قرار داده و آن را در سه بخش مطرح ساختهاند:
الف) نگرانى از ضرر به «خود» (ضرر به جان، مال، يا آبرو).
ب) نگرانى از ضرر به ديگر «شيعيان»
ج) نگرانى از آسيب رسيدن به حوزه «اسلام» در اثر بروز اختلاف بين «مسلمانان».
تارة تكون التقية خوفاً واخرى تكون مداراة. و الخوف قد يكون لأجل توقّع الضرر على نفس المتقى أو عرضه أو ماله أو ما يتعلّق به. و قد يكون لأجل توقّعه على غيره من اخواته المؤمنين. و ثالثة لأجل توقّعه على حوزة الإسلام بأن يخاف شتات كلمة المسلمين بتركها و خاف وقوع ضرر على حوزة الاسلام لأجل تفريق كلمتهم. (3)
با توجه به اين تفسير روشن و متين، تقيه را در «حفظ هويت مذهبى» نبايد محدود ساخت و از «مصلحت امت اسلامى»، كه گاه با رعايت نكردن تقيه مورد تهديد قرار مىگيرد، نبايد غفلت ورزيد.
متأسفانه به اين نكته مهم و اساسى در
بحثهاى بزرگانى مانند شيخ انصارى كه به تفصيل به موضوع پرداختهاند، توجّهى ديده نمىشود. آيا مىتوان گفت كه اين غفلت در پديد آمدن شكافهاى بزرگى كه امت اسلامى را با خطرهاى جدّى در مقابل بيگانگان مواجه ساخته است، بىتأثير بوده است؟
شگفتآورتر آنكه، درحالى اين خلأ و كمبود در بحثهاى فقهى پيشينيان رخ داده است كه در متون اصيل مذهبى، به اين موضوع سرنوشتساز كاملًا توجه شده است و پيشوايان معصوم بدان تذكر دادهاند؛ مثلًا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام حضور اجتماعى و همكارى حكومتى خود را پس از وفات پيامبرخدا و غصب خلافت، بر همين اساس تبيين فرموده است كه: اگر «نگرانى» از «آسيب رسيدن به اسلام» نبود، دست يارى و مشاركتم را همچنان كنار مىكشيدم، ولى مگر مىتوان از خوف ضربه به پيكر ديانت- حتى با عدم مشروعيت حكومت- با مسامحه گذر كرد و بر سرنوشت اسلام بىتفاوت ماند؟ مگر مصيبتآسيبديدن اسلام نبوى از مصيبت آسيب ديدن ولايت علوى كمتر است؟
«... فامسكت يدي حتّى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الإسلام يدعون الى محق دين محمد صلى الله عليه و آله فخشيت ان لم أنصر الاسلام وأهله أن أرى ثلماً او هدماً تكون المصيبة به علىّ اعظم من فوت ولايتكم ...» (1)
3- استحباب مدارا
تقيه به احكام تكليفى پنجگانه (وجوب، حرمت، اباحه، استحباب وكراهت) تقيسم شده است، و «مدارا با عامه» را در رديف تقيههاى «مستحب» قرار دادهاند. شيخ اعظم تقيه را در صورتى واجب مىداند كه براى دفع ضررى كه بالفعل واجب است، صورت گيرد، ولى اگر ترك تقيه «تدريجاً» به ضرر و خسارت منجر شود، تقيه را مستحب مىداند و با اين ملاك، چون ترك مدارا با عامه و دورى از معاشرت با آنها را غالباً منجر به ايجاد فاصله بين شيعه با آنها و متضرر شدن از ايشان تلقى مىكند، لذا تقيه مداراتى را مستحب مىشمارد:
«و المستحب ما كان فيه التحرّز عن معارض الضرر بأن يكون تركه مضيا تدريجاً الى حصول الضرر كترك المداراة مع العامّة ...» (2)
برخى از فقهاى متأخر، كلام شيخ را از اين جهت مورد مناقشه قرار دادهاند كه چون تقيه متقدّم به خوف از ضرر در صورت ترك آن است، لذا درصورتى كه «علم به عدم ترتب ضرر» داشته باشيم، موردى براى تقيه- ولو مستحب- وجود ندارد. (1)و البته چنين اشكالى- با صرفنظر از ايراد مبنايى به آن- متوجه شيخ اعظم نيست؛ زيرا شيخ انصارى هرگز فرض «علم به عدم ترتب ضرر» را مطرح نكرده و تقيه مداراتى را بر آن منطبق نساخته است.
بلكه او چون منطقه فراخى براى تقيه مداراتى- در خارج از چارچوب تقيه خوفيه- قائل است، لذا تقيه خوفيه را به موارد ضرر بالفعل، و تقيه مداراتيه را به موارد ضرر تدريجى اختصاص داده است، از اين رو در نظر او، در هر دو قسم «خوف از ضرر» وجود دارد و اساساً موضوع به عدم ترتب ضرر، در كلام او مطرح نيست.
ولى در عين حال، اين بيان شيخ، نمىتواند «استحباب تقيه مداراتى» را اثبات و «وجوب» آن را نفى كند؛ زيرا:
اولًا تقيه مداراتى داراى نصوص خاص روايى است و در اين روايات، اثرى از «خوف از ضرر» و يا «در معرض ضرر بودن» به چشم نمىخورد. از اين رو تحليلى كه از اين نوع تقيه ارائه شده است، نوعى اجتهاد در مقابل نص است.
ثانياً- عدهاى از نصوص روايى، بر «لزوم» اين تقيه دلالت دارد:
لذا برخى از فقها با توجه به اين تعبيرات اكيد گفتهاند: چه تعبيرى از اين تعبيرات بر «وجوب»، دلالت بيشترى دارد.
درحالىكه ائمه، رعايت نكردن تقيه را به عنوان نفى ايمان تلقى كرده و چنين شخصى را مانند تارك الصلاة معرفى نمودهاند با اينكه در روايات ديگر نماز حدِّ فاصل بين كفر و ايمان دانسته شده است.
ثالثاً اگر ترك تقيه بگونهاى است كه شخص را در معرض ضرر قرار مىدهد- با صرف نظر از نصوص خاصه- باز هم بايد چنين تقيه را واجب شمرد و اقدام به عملى كه در نزد عقلا، خطرآفرين است و منجر به ضرر خواهد شد، نمىتواند جايز شمرده شود، لذا درباب روزه نيز فقها بين روزهاى كه «بالفعل» موجب ضرر مىگردد و روزهاى كه «منجرّ» به ضرر مىشود،
تفاوتى قائل نيستند و هيچيك را مجاز نمىدانند.
حضرت امام خمينى قدس سره با تصريح با اينكه تقيه مداراتى، دائر مدار خوف نيست، آن را «واجب» مىدانند.
«... الظاهر أنّ المصالح النوعيّة صارت سبباً لإيجاب التقيّة عن المخالفين «فتجب التقية» وكتمان السر ولو كان مأموناً وغير خائف على نفسه وغيره». (1)لذا در پيامهاى خود به حجاج بيتاللَّه الحرام نيز بر «لزوم» روشهاى مبتنى بر مدارا تأكيد نموده و بى اعتنايى بدان را مجاز ندانستهاند:
لازم است برادران ايرانى و شيعيان ساير كشورها از اعمال جاهلانه كه موجب تفريق صفوف مسلمين است احتراز كنند و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند.» (2)4- مدارا و تنگناى موارد
آيا تقيه مداراتى با عامه «اختصاص» به «موارد منصوص» از قبيل عيادت از بيماران و نماز در مساجد آنها دارد و در غير از آن مطلوب نيست و يا اينگونه موارد بهعنوان مصاديق روشنى از يك «اصل كلى» در روايات بيان شده است و مورد را نبايد مخصّص دانست؟
شيخ انصارى، تقيّه مداراتى را محصور در اين چند مورد مىداند و همراهى و مماشات با ديگر فرق اسلامى را در موارد ديگر مجاز نمىداند:
«اما المستحب مِنَ التقيّة فالظاهر وجوب الاقتصار فيه على مورد النص وقد ورد الحثّ عَلى المعاشرة مع العامّة وعيادة مرضاهم و تشييع جنائزهم والصلاة فى مساجدهم والأذان لهم فلا يجوز التعدّي عن ذلك الى ما لم يرد النص من الأفعال المخالفة للحق كذمّ بعض رؤساء الشيعة للتحبّب اليهم». (3)اين سخن شيخ، با مبناى وى ناسازگار است كه مىفرمود: «المستحب ما كان فيه التحرّز عن معارض الضرر بأن يكون تركه مفضياً تدريجاً الى حصول الضّرر كترك المداراة ...» (4)زيرا شيخ در اين مبنا، يك ملاك كلى را در استحباب تقيه پذيرفته است، لذا در هر مورد كه اين ملاك تحقق يابد و شخص با ترك مدارا در معرض ضرر- ولو تدريجاً- قرار گيرد، تقيّه برايش
مجاز خواهد بود و نيازى به يافتن «نص» در تكتك موارد و استناد به آن وجود ندارد. و اگر از اين مبنا صرفنظر شود و در معرض ضرر قرار گرفتن، ملاك تقيه مداراتى نباشد، شعاع تقيه مجاز بايد توسط روايات تعيين گردد و البته در روايات اين نوع تقيه اختصاص به چند مورد نيافته است بلكه قاعدهاى كلى در اين باره مطرح شده است و گستره تقيه بسيار فراتر از آن است:
«التقية في كلّ شيء الّا في النبيذ والمسح على الحفّين». (1)و در برخى روايات موارد فوق، بهعنوان مثال، و پس از ذكر يك دستورالعمل كلى بيان شده است؛ مثلًا در صحيحه هشام آمده است:
«ايّاكم أن تعملوا عملًا تعير به فان ولد السوء يعير والده بعمله كونوا لمن انقطعتم اليه زينا ولاتكونوا عليه شيناً صلّوا في عشائرهم و عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم ...» (2)همچنين در نصّ معتبر ديگرى يك «قاعده كلى» وارد شده است:
«... كّل شىء يعمل المؤمن بينهم لمكان التقية ممّا لا يؤدّي الى الفساد في الدين فانّه جائز». (3)و نيز از روايات عام، حديث معتبرى از حضرت صادق عليه السلام است كه فرمود:
«ما صنعتم مِنْ شيء أو حلفتم عليه من يمين في تقيّة فأنتم عنه في سعة». (4)امام خمينى قدس سره، تقيه مداراتى را بهعنوان يك قاعده پذيرفتهاند و با توجه به نصوص فوق، آن را به چند مورد، محدود نكرده، بلكه در يك برداشت كلّى آوردهاند:
«الظاهر منها الترغيب على العمل بطبق آرائهم واهوائهم واتيان الصلاة في عشائرهم وكذا سائر الخيرات». (5)از اين رو بايد گفت كه مدارا با عامه، يك اصل كلّى تلقى مىشود؛ لذا اوضاع و احوال اجتماعى هر عصر و شرايط زمانى و مكانى هر شخص، در يافتن مصاديق و موارد آن مؤثر است و با توجه به تغييراتى كه به ملاحظه شرايط اجتماعى و روابط مسلمانان با يكديگر رخ مىدهد، مصاديق تقيه مداراتى انعطافپذير و قابل قبض و
بسط است و نمىتوان بر مصاديق روايى جمود داشت.
مدارا و حيله رفتارى
بر اساس يك نگرش فقهى در روابط با عامه، قبل از تقيه مداراتى، بايد از شيوههاى غلط انداز كه مخالفين را به اشتباه وامىدارد- حيله- استفاده كرد و در صورتىكه امكان بكارگيرى روشهايى كه با حفظ موازين مذهب، موافقت ظاهرى با آنها را هم نشان مىدهد، وجود نداشته باشد، نوبت به «تقيه» مىرسد. لذا پيش از تقيه، بايد تلاش كرد كه در قالبهاى مخالفپسند به مقررات خاص فقهى عمل نمود تا در اثر «مشابهت صورى» با عامه، آنها ما را موافق خود بپندارند هرچند كه در واقع موافقت و همراهى وجود ندارد.
نمونه اين حيله رفتارى آن است كه فرد شيعى درهنگام وضوگرفتن، آب را از پايين به بالا بريزد، ولى هنگامى كه دست را از بالا به پايين مىكشد، نيت وضو كند.
بدين ترتيب، هرچند از نظر صورى موافقت با عامه انجام گرفته، ولى در حقيقت برطبق احكام فقهى شيعه، عمل انجام شده و در حفظ موازين فقهى، كوتاهى نشده است.
همچنين اين امكان وجود دارد كه شخص با حضور در نماز جماعت عامه، قصد جماعت نكند و درحالىكه قرائت و اذكار را شخصاً و به آرامى انجام مىدهد، بگونهاى وانمود كند كه ديگران متوجه نماز فراداى او نشده و گمان برند كه او نيز مانند ديگر نمازگزاران اقتدا كرده و نماز خود را به جماعت مىگزارد.
بر اين مبنا هيچ مكلّفى حق ندارد كه با امكان حيله، به تقيه رو آورد و هركس كه مىتواند با اعمال حيله، خود را از همراهى واقعى با عامه برهاند، وظيفه دارد كه احكام مذهب خود را دقيقاً رعايت كند. امام خمينى قدس سره نه تنها بهكارگيرى چنين روشهايى را واجب نمىداند، بلكه آن را مرجوح مىشمارد؛ زيرا ائمه عليهم السلام مدارا با عامه را بگونهاى مطرح ساختهاند كه با بكارگيرى حيله منافات دارد:
«لازم نيست كه افراد به اعمال حيله متوسل شوند و با حيله خود را از حضور در جماعت آنها خلاص كنند؛ زيرا برخى از روايات صراحت در آن دارد كه حضور در جماعت آنها و اقامه نماز با آنها فضيلت داشته و همچون نماز با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است. بدون ترديد، اينگونه تشويقها و ترغيبها از سوى ائمه با
اعمال حيله منافات دارد؛ مثلًا در روايت امام صادق عليه السلام پس از امر به نماز خواندن با آنها، آمده است: «خداوند به بهتر و محبوبتر از تقيه عبادت نشده است» پس مراوده با آنها و جلب محبتشان مطلوب بوده و نماز خواندن با ايشان محبوبتر است، اينگونه روايات، با اعمال حيله، ناسازگار است.» (1)از جمله حيلههايى كه برخى از فقها مطرح كردهاند، «جماعت صورى» است بدين معنى كه نمازگزار درعين آنكه پشت سر امام جماعت قرار مىگيرد و در صفوف جماعت حاضر مىشود و اعمال نماز را با آنها بجاى مىآورد، ولى به امام اقتدا نكرده و قرائت نماز را خود انجام مىدهد. مرحوم آيتاللَّه خويى بر اين عقيده است كه:
«انّ الصّلاة معهم ليست كالصلاة خلف الإمام العادل وانّما هي على ما يستفاد من الروايات صورة صلاة يحسبها العامّة صلاة وائتماماً بهم و من هنا لم يرد في الروايات عنوان الإقتداء بهم بل ورد عنوان الصلاة معهم ... فلا دلالة في شيء مِنَ الروايات على انّها صلاة حقيقةً». (2)اولين پرسشى كه در اين باره مطرح است، اين است كه چرا از چنين نمازى كه همه قيود فقهى در آن رعايت شده و نمازگزار قرائت را نيز انجام داده است به «صورة صلاة» و نه «صلاة حقيقى» تعبير كردهاند. اگر مقصود نماز صورى باشد، همراهى در حركات نماز كافى است و نياز به رعايت شرايط واقعى نماز وجود ندارد.
مگر نه اين است كه در روايات معتبر وارد شده است كه هركس فريضه را در وقت خود انجام دهد و سپس «با وضو» در جماعت آنها شركت كند، خداوند بيست و پنج درجه برايش ثبت مىكند، (3)آيا «صلاة صورى» احتياجى به «وضو» دارد؟ و آيا عامّه مىتوانند تشخيص دهند كه فردى بدون وضو در جماعت حاضر شده تا اين دستور بر ضرورت عدم كشف خلاف حمل شود؟
پرسش ديگر اين است كه روايات معتبرى كه نماز با آنها را در صف اوّل؛ مانند نماز پشت سر پيامبر در صف اول مىداند (4)چگونه با اين توصيه سازگار است؟ مفاد اين روايات صحت صلاة و صحّت جماعت و اقتدا است. مگر نماز پشت سر پيامبر «جماعت صورى» است؟
آيا در اين روايات فُرم جماعت؛ مانند جماعت با پيامبر- يعنى عالىترين و
بافضيلتترين جماعت- دانسته شده است؟
پرسش سوم اين است كه چطور براى اثبات صحّت جماعت، به دنبال دليلى با لفظ و تعبير «اقتدا» هستند و دلالت «الصلاة معهم» را بر جماعت كافى نمىدانند، درحالىكه در موارد ديگر نيز معمولًا از اين تعبيرات براى جماعت استفاده شده است؛ مثل «خلف»، «في جماعة».
قابل توجه است كه در برخى از روايات، بر لزوم اعاده نماز پس از جماعت با آنها، و يا اداى نماز قبل از جماعت با آنها، تأكيد شده است، ولى حضرت امام با بررسى آنها، هيچيك را از نظر سند و دلالت تمام ندانسته و لذا فرمودهاند كه در قبال رواياتى كه جماعت با آنها را صحيح مىداند، معارضى وجود ندارد. (1)نگرش مجدد
تقيه مداراتى هر چند در فقه شيعه مورد توجه قرار گرفته، ولى غالباً با سختگيرى هايى توأم بوده است كه براى عوام شيعه كمتر جاذبه داشته و آنها ترجيح مىدادهاند كه خود را از صحنه تقيه مداراتى خارج ساخته و حتىالامكان اعمال عبادى خود را به شكل انفرادى و دور از چشم عامه و با اطمينان خاطر به صحت آن و رعايت حدود خاصّ آن، انجام دهند.
چرا كه از يك سو فقيهى مانند صاحب مدارك، جواز تقيّه را مشروط به «عدم مندوحه» و ناچارى تلقى مىكند و در نتيجه با وجود گريزگاه و مفرّى از خطر، آن را مجاز نمىداند (2)با اين نگرش، شيعه پيوسته بايد براى تقيه كردن به محاسبه ضرر و خطر بپردازد و با بررسى گريزگاه ها و راههاى فرار، چنانچه راهى براى فرار از جماعت عامه دارد و مىتواند بگونهاى خود را معذور جلوه دهد و يا بهانهاى براى خود بتراشد، از صفوف جماعت جدا شود.
از سوى ديگر فقهى، مانند صاحب مصباح الفقيه، جواز تقيه را مربوط به «عصر ائمه» مىداند كه شيعه به رابطه داشتن با عامه «مضطر» بوده و اگر اين رابطه و مراوده را حفظ نمىكرد، مورد اذيت و آزار قرار مىگرفت. از اين رو ادلّه جواز تقيه از اعصار ديگر كه آنان شوكت و اقتدار خود را از دست دادهاند، «جزماً»، «انصراف» دارد. (3)با اين برداشت، در عصر حاضر، تقيه وجهى ندارد و موضوع آن منتفى، و امَدش به سر آمده است. چه اينكه شيخ انصارى در يك برداشت مشابه، تقيه را در چارچوب اضطرار قرار مىدهد و آن
را چاره «انسان مضطر» مىبيند. (1)از سوى ديگر، در مقام تقيهكردن، پيوسته به شكل وسوسهآميز و ترديد آفرينى، «احتياط» به شيعه تلقين شده و چنين وانمود شده است كه «ترك تقيه»، موافق «احتياط» است. از اين رو كسى كه اعتنايى به مدارا با عامه ندارد و در اجتماع مسلمين از قبيل موسم حج، بر انجام وظايف خويش به شكل فردى ولو مخفيانه و همراه با حيله مقيّد است، از قدس و تقواى بيشترى برخوردار است؛ بهخصوص كه چون تقيه مداراتى، حداكثر «مستحب» است، به خاطر رعايت يك دستور استحبابى، نمىتوان اعمال واجب را دست و پا شكسته انجام داد!
با توجّه به اينگونه آموزههاى فقهى، مىتوان حدس زد كه مدارا با عامه چه وضعى پيدا مىكند و در چنين فضاى فكرى چه اميدى به الفت مسلمين و اخوت اسلامى مىتوان داشت، و آيا چنين رُلى؟؟؟
از تقيه مداراتى، قادر به تأمين حكمتِ اساس آن مىباشد؟
راستى چرا پس از رحلت پيامبر خدا و در طول دوران امامت، كه پيشوايان معصوم و شيعيان به حج مىرفتند و كار هدايت و رهبرى حج نيز بدست مخالفان بود و رؤيت هلال توسط آنان اعلام و عيد قربان از سوى ايشان مشخص و وقوف به دستورشان انجام مىگرفت، هرگز ائمه تخلف نمىكردند و شيعيان خود را به رفتار ديگرى راهنمايى نكرده و به اعاده عمل با رعايت موازين، فرمان نمىدادند؟ و چرا در عصر ما اينگونه جرياناتى باب شده و به تعبير امام خمينى قدس سره «شيعيان جاهل عصر ما» بدين روشها روى آوردهاند؟
«و ليس بنائهم عليهم السلام على ادراك الوقوف خفاءً كما يصنع جهّال الشيعة في هذه الأزمنة». (2)آيا اينگونه رفتارهاى جاهلانه، ريشه در فتاواى مبهم و يا احتياطهاى خلاف احتياط، در رسالههاى عمليه ندارد؟
حضرت امام خمينى در پنجاه سال قبل (1373 قمرى) به بررسى مسأله تقيه پرداخت، تا علاوه بر بررسى عميق يك مسأله فقهى، بدين وسيله يك معضل اجتماعى جهان اسلام را حلكند، لذا او در عصر غربت و مظلوميّت اسلام و مسلمانان، با تبيين حكمت تقيه مداراتى، عموم مسلمانان را به هوشيارى دربرابر دسيسههاى دشمنان اسلام دعوت كرد و فرمود:
چه بسا سرّ اين تقيه آن است كه با وحدت كلمه مسلمانان و دورىشان از پراكندگى و تفرقه، اوضاع امت اسلامى سامان يابد و آنان در زير امت ديگر ملتها ذليل و اسير نباشند و تحت سلطه كفار و سيطره بيگانگان قرار نگيرند ...» (1)و با همين ديد بلند و نگرش وسيع اسلامى بود كه وقتى به تشكيل حكومت اسلامى توفيق يافت، همان درك حقيقى از مكتبرا در پيام به زائران خدا، مطرح نمود:
«دشمنان اسلام، با تمام قوا سعى در ايجاد تفرقه و اختلاف ميان جوامع اسلامى دارند و به هر نام و هر وسيله كه شده مىكوشند تا با درگيرى ميان مسلمانان زمينه را براى تسلّط كامل و مجدد خود بر همه كشورهاى اسلامى و چپاول و غارتگرى خود مساعد سازند و به همين جهت لازم است از هرگونه عمل تفرقهانگيز خوددارى كنند كه يك وظيفه شرعى و الهى است.» (2)پىنوشتها:
و وحدت مسلمانان از ديد امام خمينى قدس سره
صالحى
اهميّت حج و آثار آن
فريضه حج، يكى از مسايل عبادى- سياسى آيين مقدّس اسلام است كه همهساله، از سوى هزاران انسان مشتاق، از سراسر جهان، با مليّتها، نژادها، رنگها و زبانهاى مختلف، در سرزمين وحى انجام مىگيرد.
در ميان فرايض و دستورهاى دين، كمتر فريضهاى مانند حج، مورد توجه و سفارش قرار گرفته است. تأكيد قرآن كريم و توصيههاى پىدرپى و بسيار شديد اولياى دين در اين زمينه، وصف ناشدنى است.
عبداللَّه بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود:
لٌو عطّل الناسُ الحجَّ لَوَجَبَ عَلَى الإمام أنْ يجبرَهم على الحجّ، إنْ شاؤوا و إنْ أبوا؛ فإنّ هذا البيت إنّما وضع للحجّ (1)
«اگر مردم حج را رها كردند، بر زمامدار مسلمانان است كه آنان را بر انجام دادن فريضه حج وادار سازد، چه بخواهند و چه نخواهند؛ چرا كه اين خانه، براى حج برپا شده است.»
اهميّت حج تا آنجا است كه امام صادق عليه السلام در جايى ديگر مىفرمايد:
1) فروع كافى، ج 4، ص 272 باب الإجبار على الحج، روايت 2
«فإنْ لمْ يكنْ لَهُم أمْوال، أنفقَ عليهم مِنْ بَيت مال المسلمين»؛ (1)
«اگر مردم، هزينه سفر حج را نداشته باشند، مخارج سفر آنان از بيتالمال مسلمانان پرداخت مىكند.»
باز از آن حضرت، با سندى معتبر نقل شده كه فرمود:
«مَنْ مات وَ لَمْ يَحج حَجّةَ الإسلام، لم يمنعه من ذلك حاجّة تحجف به أمْ مرض لا يطيق فيه الحجّ، أو سُلْطان يمنعه، فليمت يهودياً أوْ نصرانياً» (2)
«هركس از دنيا برود، در حالىكه فريضه «حجةالاسلام» را به جا نياورده باشد، بدون اينكه حاجتى مانع او شده باشد، يا به جهت بيمارى از آن بازمانده باشد، و يا پادشاهى از رفتن او جلوگيرى كند، چنين فردى، به كيش يهوديت يا نصرانيّت خواهد مرد.»
مصالح اجتماعى و فرهنگى و اقتصادى و اسرار دقيق و ارزشهاى فراوانى در پرتو عمل به مناسك حج نصيب جامعه اسلامى مىگردد كه وفاق و همدلى و اتّحاد و اخوت پيروان مذاهب اسلامى، از آن جمله است.
وحدت نيّت، وحدت هدف، وحدت اعمال، وحدت اذكار و آداب، وحدت رنگِ لباس، وحدت مشاهد شريف؛ همانند طواف و سعى و برخى ديگر از مناسك و اعمال حج، امورى هستند كه مسلمانان را به وحدتى همهجانبه و فراگير دعوت مىكنند.
امام خمينى قدس سره در اين زمينه مىفرمايد:
«حج، بهترين ميعادگاه مُعارفه ملّتهاى اسلامى است كه مسلمانان، با برادران و خواهران دينى و اسلامى خود از سراسر جهان آشنا مىشوند، و در آن، خانهاى كه متعلق به تمام جوامع اسلامى و پيروان ابراهيم حنيف است، گردهم مىآيند و با كنار گذاردن تشخّصها و رنگها و مليّتها و نژادها، به سرزمين و خانه اوّلين خود رجعت مىكنند و با مراعات اخلاق كريمه اسلامى و اجتناب از مجادلات و تجملات، صفاى اخوّت اسلامى و دور نماى تشكل امّت محمدى صلى الله عليه و آله را در سراسر جهان به نمايش مىگذارند.» (3)تاريخ اسلام، همواره، شاهد كوششها و تلاشهاى وحدتآفرين شخصيّتهاى برجسته و پيشوايان بزرگ و مجامع علمى- دينى بسيارى بوده است كه برگ زرّينى از اين تاريخ پرافتخار، به بزرگ پرچمدار توحيد در عصر حاضر و بنيانگذار جمهورى اسلامى
ايران اختصاص دارد. خود ايشان مىفرمايد:
«ما، سالهاى طولانى است كه دنبال اين هستيم كه مسلمين را با هم، همقدم و همكلام و مجتمع كنيم، براى اينكه تمام گرفتارىهايى كه مسلمين دارند و به دست قدرتهاى اجنبى، آنهايى كه مىخواهند از بلاد مسلمين بهرهگيرى كنند، آنهايى كه مىخواهند ذخاير مسلمين را ببرند، آنهايى كه مىخواهند دولتهاى اسلامى را در زير يوغ سلطنت خودشان قرار بدهند، اينها، كوشش كردهاند خودشان و عُمّالشان به اينكه تفرقه بين مسلمين ايجاد كنند ... مسلمين بايد يد واحده بر ماسوايشان باشند.» (1)با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، بهترين فرصت و امكانات، در اختيار امام خمينى قدس سره قرار گرفت تا با پيامها و رهنمودهاى خود و بسيج امكانات و نيروهاى متعهّد، و با بهرهگيرى از بُعد وحدت آفرين حج، زمينه تحقّق اين آرزوى ديرينه را فراهم سازند.
مقصود از وحدت
وقتى بحث از وحدت ميان مذاهب مختلف اسلامى مىشود، قبل از هر چيز بايد مقصود از وحدت روشن شود و معلوم گردد كه آيا «وحدت حقيقى» مورد نظر است يا «وحدت صورى و ظاهرى؟» و در صورتىكه حقيقى بودن آن مورد تأييد قرار گرفت، بايد روشن شود كه چه امورى مىتواند مبناى يك وحدت حقيقى قرار گيرد؟
بىترديد، منظور از وحدت، نوعى هماهنگى و اتحاد حقيقى، برپايه عقايد و رسوم و يا هدفها و برنامههاى مشترك يا مقولهاى اعم از اين دو است.
براى روشن شدن موضوع، پيش از پيگيرى ديدگاه حضرت امام در اين زمينه، از برخى متون قرآنى و روايى استعانت مىجوييم:
قرآن كريم در باب دعوت اهل كتاب (يهوديان و مسيحيان) به وحدت، خطاب به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى كلمه واحدى كه ما و شما بهطور مساوى آن را پذيرفتهايم و آن عبارت است از اينكه جز خدا را بندگى نكنيم و برايش شريك قرار ندهيم و جز خداى يگانه، بعضى از خودمان را مسلّط و صاحب اختيار بربعض ديگر قرار ندهيم.» (2)
در اين آيه شريف هدفهايى مانند «آزادى از سلطه همنوعان و پذيرش سلطنت خداوند و بندگى او»، به عنوان محور وحدت اديان الهى معرفى شده است.
از طرفى، در رواياتى بسيار، هدف از برادرى و اخوّت، وحدت در اهداف و كمك به همنوعان در زندگى روزمرّه معرفى شده است.
امام صادق عليه السلام از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه گفت: «مؤمنان باهم برادرند:
عدّهاى از آنان، نيازهاى ديگران را برآورده مىكنند.» (1)باز در نقلى ديگر، امام صادق عليه السلام مىگويد:
«كسى كه براى رفع حاجت برادر مؤمن خود، قدم بر مىدارد، مانند كسى است كه بين صفا و مروه، سعى مىكند و آن كسى كه نياز برادرش را برآورد، مانند شهيدى است كه در جنگ بدر و احُد، در راه خدا، در خون خود دست و پا زده است.» (2)از اين مجموعه و آيات و رواياتى ديگر، به خوبى روشن مىشود كه وحدت مورد نظر اسلام و مفسّران واقعى آن، وحدت بر اساس پذيرش توحيد و نبوّت و ارزشهاى انسانى و هدفهاى مشتركى است كه با توجه به فطرت پاك و نيازها و ضرورتهاى امّت اسلامى، بدون توجه به رنگ و نژاد و زبان و مذهبى خاص، مدّنظر قرار مىگيرد.
البته، بديهى است كه مراد از وحدت در اصول اعتقادات، وحدتِ مطلق نيست كه همه پيروان مذاهب اسلامى به كنارگذاشتن عقايد و افكار ويژه و هويّت مذهبى خود و برگزيدن يك فكر فراخوانده شوند.
امام خمينى قدس سره در اين زمينه مىفرمايد:
«گمان نكنند برادرهاى سنّىِ ما كه در اسلام اين معنا مطرح باشد كه فرقى ما بين شما و ما باشد. همانطور كه شما، چهار مذهبى كه در اهل تسنن هست، چهطور آن مذهب با آن مذهب دوتا است، لكن برادرند همه، دشمن نيستند اين هم يك مذهب خامسى است كه دشمنى در كار نيست. همه برادرى، همه مسلمان، همه اهل قرآن، همه تابع رسول اكرم.» (3)«جامعهاى كه همه مىخواهند به اسلام خدمت كنند و براى اسلام باشند، از اين مسائل نبايد طرح شود. ما همه برادر هستيم و باهم هستيم. منتها، علماى شما، يك دسته، فتوا به يك چيز دادند و شما، تقليد از علماى خود كرديد، شديد حنفى، يك دسته، فتواى
شافعى را عمل كردند و يك دسته فتواى حضرت صادق عليه السلام را عمل كردند، اينها شدند شيعه. اينها، دليل اختلاف نيست.» (1)در جايى ديگر مىفرمايد:
«ما، به حسب حكم خداى، تبارك و تعالى، اخوّت خودمان را با همه مسلمين جهان، با دولتهاى كشورهاى اسلامى، با ملّتهاى مسلم، در هر مذهبى هستند، در هر كشورى هستند، ما برادرى خودمان را با آنها اعلام مىكنيم. ما مىخواهيم همه مسلمين، يد واحده باشند بر مَنْ سِواهم. هركس، در محيط خودش، با هر حكومتى كه هست و با هر مذهبى كه هست، در محيط خودش باشد و مستقل باشد.» (2)در حقيقت، آنچه امام خمينى قدس سره در طول حيات سياسى مبارزاتى خود بر آن تأكيد داشتند و امت اسلام، مخصوصاً، زائران بيتاللَّه الحرام را به آن دعوت مىكردند، همبستگى مذاهب اسلامى در چهارچوب اصول بنيادين و هدفها و منافع مشترك است كه در ادامه، به برخى محورهاى مهم آن اشاره مىكنيم.
مايههاى وفاق
امام خمينى قدس سره در مجموع سخنان و بيانات خود به مناسبتهاى مختلف و بهويژه در زمينه استفاده بهينه از همايش عظيم حج، بيش از هرچيز، بر سه محور اساسى جهت برقرارى وحدت ميان مسلمانان جهان تأكيد مىورزيدند:
1- دين اسلام
امام خمينى قدس سره با اشاره به آيه وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلَا تَفَرَّقُوا ... (3)
و اينكه اسلام، بانى عقدِ اخوّتِ ميان مسلمانان است مىفرمايد:
«اسلام، بين همه مسلمانها، عقد اخوّت بسته است و همه را دعوت به اعتصام به حبل اللَّه و پيروى از خط اسلام مىفرمايد.» (4)«حبل اللَّه، اسلام است، صراط مستقيم است. ريسمان بين حق و خلق، اسلام است.» (5)ايشان، ضمن برداشتى اينچنين از روح قوانين و شعائر اسلامى و با اشاره به نقش حج
در ايجاد وحدت ميان فِرَق مختلف اسلامى مىفرمايد:
«اين خانه ناس است، شخصى يا اشخاص يا گروهى يا طوايف خاصى، اينطور نيست كه اوْلى باشند به خانه خدا از ديگر ناس. همه مردم، آنهايى كه در سراسر دنيا هستند، در مشارق ارض و مغارب ارض، مكلّف هستند كه مُسْلِم بشوند و در اين خانه كه قرار داده شده است از براى ناس، مجتمع بشوند و زيارت كنند آن بيت مقدس را.
عقلا و علماى اسلام، از صدر اسلام تا كنون، كوشش كردند براى اينكه مسلمين، همه باهم مجتمع باشند و همه يد واحده باشند بر غير مسلمين. در هرجا كه مُسْلِمى پيدا بشود، بايد با ساير مسلمين تفاهم كنند و اين يك مطلبى است كه خداى تبارك و تعالى در قرآن كريم، سفارش كرده است و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله سفارش فرموده است و ائمّه مسلمين سفارش فرمودهاند و علماى بيدار اسلام دنبال اين امر را گرفته و كوشش كردهاند به اينكه مسلمين را در تحت لواى اسلام به وحدت و يگانگى دعوت كنند.» (1)2- منافع و هدفهاى مشترك
دومين عامل زمينهساز وحدت ميان مسلمانان جهان، منافع و هدفهاى مشترك است.
رسيدن به تفاهم بر اساس منافع مشترك، توقعى نابهجا نيست. اين مسيرى است كه بسيارى از كشورهاى متمدن و پيشرفته در زمينههاى مختلف، آن را تجربه كردهاند. مثال عينى چنين امرى، جامعه اروپا است كه مىبينيم پس از تشكيل پارلمان و بازار مشترك اروپايى، با تقويت زمينههاى مشترك سياسى و اقتصادى و تضعيف نقاط منفى و اختلاف برانگيز، تا آنجا پيش رفت كه حتّى به اتّحاد پولى و حذف مرزها، در جهت تأمين منافع مشترك ميان كشورهاى عضو رسيد.
امروزه، با توجه به توسعه ارتباطات و پيشرفتهاى علمى و صنعتى و آسان شدن تبادلات فرهنگى و نزديكى ملّتها به هم، زمينههاى مختلفى براى همكارى و تعاون و اتخاذ تصميمات مشترك بر اساس منافع و هدفهاى مشترك مسلمانان فراهم شده است كه همايش عظيم حج، بهترين مجمع بينالمللى- اسلامى است كه مىتوان با بهرهگيرى از آن، به نقد و بررسى انظار گوناگون در زمينههاى مختلف پرداخت و نقاط مشترك را تأييد و تقويت كرد و مسائل اختلافساز را از جوامع اسلامى به دور راند.
1) همان، ج 13، ص 163
امام خمينى قدس سره خطاب به نماينده و اميرالحاج ايران، همين نكته را متعرض شده، مىگويد:
«با توجه به اينكه فريضه حج، يكى از بزرگترين فريضههاى عبادى- سياسى اسلام و كنگره عظيم حج در مواقف معظّمه، از بزرگترين كنگرههاى جهان اسلام است، حجّاج محترم جهان را دورهم گرد آورده و در مصالح اسلام و مشكلات مسلمين تبادل آرا نموده و در حل مشكلات و راه رسيدن به آرمان مقدس اسلام، تصميمات لازم را اتّخاذ نماييد و راههاى اتّحاد بين همه طوايف و مذاهب اسلامى را بررسى كنيد و در امور سياسى مشترك بين همه طوايف، مشكلاتى را كه براى مسلمين جهان بهدست دشمنان سرسخت اسلام پيش آمده است كه اهمّ آن اختلافانگيزى بين صفوف مسلمانان است را چارهانديشى بنماييد.» (1)وى در جايى ديگر خطاب به زائران بيتاللَّهالحرام مىگويد:
«اگر إن شاءاللَّه، آن وحدت بين مسلمين و دولتهاى كشورهاى اسلامى- كه خداوند تعالى و رسول عظيمالشأنش خواستهاند و امر به آن و اهتمام در آن فرمودهاند- حاصل شود، دولتهاى كشورهاى اسلامى با پشتيبانى ملّتها، مىتوانند يك ارتش مشترك دفاعى ... داشته باشند كه بزرگترين قدرت را در جهان بهدست آورند ... و اميد است دولتهاى منطقه با قطعنظر از زبان و نژاد و مذهب، فقط، تحت پرچم اسلام، در اين امر فكر كنند و طرح آن را بريزند.» (2)بهطور كلّى، در چنين مكانهايى كه به حق، براى مصالح موحّدان و مسلمانان جهان بنا شده است، مىتوان با تكيه بر منافع و هدفهاى مشترك، به طرحهاى مهم و فراگير در جهت رسيدن به وحدت ميان مذاهب اسلامى دست يافت و اين امرى است شدنى و ممكن، كه امام خمينى، در بيانات خود، به آن تصريح كرده و حجاج بيتاللَّه الحرام را به آن فرا مىخواند:
«بر شما ملّت عزيز اسلام كه براى اداى مناسك حج در اين سرزمين وحى اجتماع كردهايد، لازم است از فرصت استفاده كرده، به فكر چاره باشيد.
براى حل مسائل مشكله مسلمين، تبادلنظر و تفاهم كنيد. بايد توجه داشته باشيد كه اين اجتماع بزرگ كه به امر خداوند تعالى، در هر سال، در اين سرزمين مقدّس فراهم
مىشود، شما ملّتهاى مسلمان را مكلّف مىسازد كه در راه اهداف مقدسه اسلام، مقاصد عاليه شريعت مطهره و در راه ترقى و تعالى مسلمين و اتحاد و پيوستگى جامعه اسلامى كوشش كنيد. در راه استقلال و ريشهكنكردن سرطان استعمار، همفكر و همپيمان شويد. گرفتارىهاى ملل مُسْلِم را از زبان اهالى هر مملكت شنيده و در راه حل مشكلات آنان، از هيچگونه اقدامى فروگذار نكنيد. براى فقرا و مستمندان كشورهاى اسلامى فكرى كنيد.» (1)3- دشمن مشترك
امروزه، كشورهاى اسلامى، از سوى سلطهجويان و غارتكنندگان جهانى، مورد شديدترين و بىرحمانهترين حملهها قرار دارند، زيادهطلبان و متجاوزان استثمارگر، چشم طمع به سرزمينهاى غنى و گرانقيمت مسلمانان دوخته و براى چپاول و غارت مخازن عظيم زيرزمينى و رو زمينى اين كشورها، از هيچ جنايت و توطئهاى فروگذار نيستند، همواره در تلاشند با انواع حيلهها و با بهرهگيرى از شيوهها و ابزارهاى مختلف، بر غارت خود تداوم بخشند. اين، مصيبتى عظيم است كه مسلمانان عالم به حكم قرآن كريم كه مىفرمايد:
وَ اعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة (2)
وظيفه دارند براى آن چارهجويى كرده و با هماهنگى و اتخاذ تصميمات مشترك از چنگال پليد چنين قدرتهاى فزونطلب و متجاوز، رها شوند. همايش عظيم حج، بهترين فرصت را در اختيار مسلمانان قرار مىدهد تا با تأسّى به سيره بنيانگذاران مكتب توحيد و مبارزه با كفر و ظلم و تجاوز، با رايزنىهاى همهجانبه خود، به اقدامى شايسته و بايسته دست زده و بر دشمنان مشترك خود غالب آيند. اين، نكتهاى است كه امام خمينى قدس سره در پيامهاى خود به حجاج بيتاللَّه الحرام، بارها، آن را گوشزد كردهاند:
«به حجّاج محترم و زائران بيتاللَّه الحرام، از هر كشور و هر طايفه و تابع هر مذهب هستند، متواضعانه عرض مىكنم، شما، همه، ملّت اسلام و تابع پيامبر و پيروِ دستورات قرآن مجيد هستيد و همه، دشمنان غدّار مشترك داريد كه با ايجاد اختلاف به واسطه عمّال بدبخت خود و رسانههاى گروهى و تبليغات تفرقهافكن، در طول تاريخ، بهويژه در سدههاى اخير و بالاخص در عصر حاضر، همه دولتها و ملّتهاى
اسلامى را در اسارت كشيدهاند و ذخاير غنىِ بلاد شما و دسترنج مظلومان كشورهاى شما را به غارت برده و مىبرند و درصدد هستند كه حكومتها را، گوش و چشمبسته و دربست، به خدمت خود گمارند و ملّتها را به دست آنان، مصرفى، بار بياورند و از رشد انسانى و ابتكار صنعتى كشورهاى مظلوم، با حيلهها و توطئههاى شيطانى جلوگيرى كنند و وابستگى هرچه بيشتر و اتكا به غرب و شرق را روزافزون كنند و مجال تفكر براى استقلال و ابتكار را به هيچكس ندهند و نَفَسهايى كه براى بيدارى ملّتها آمادهاند، در سينهها خفه كنند. و وضعِ نكبتبارى كه در كشورهاى اسلامى و ساير كشورهاى مظلوم مشاهده مىكنيد، زاييده همين توطئههاى دشمنان مشترك مسلمانان و مظلومان است.
پس اكنون كه در مركز اسلام حياتبخش، به امر خداوند و رسولش، گرد آمدهايد و از هر ملّت و مذهب، در اين مكان عظيم اجتماع كردهايد، براى اين درد مهلك و سرطان كشنده، چارهانديشى كنيد و بايد بدانيد كه چاره اساسى در سايه وحدت همه مسلمين و اجتماع همگانى در قطع يد ابرقدرتها از كشورهاى اسلامى است.» (1)«شرط همه مناسك و مواقف براى رسيدن به آرزوهاى فطرى و آمال انسانى، اجتماع همه مسلمانان در اين مراحل و مواقف و وحدت كلمه تمامى طوايف مسلمين است، بدون اعتنا به زبان و رنگ و قبيله و طايفه و مرز و بوم و عصبيّتهاى جاهلى و هماهنگ خروشيدن بر دشمن مشترك.» (2)متفكر و فيلسوف شهيد، آيةاللَّه مرتضى مطهرى رحمه الله در زمينه مبناى وحدت ميان مذاهب اسلامى، سخنى جامع دارند كه آن را در پايان اين بخش يادآور مىشويم:
«مسلمين، مايه وفاقهاى بسيارى دارند كه مىتواند مبناى يك اتّحاد محكم گردد.
مسلمين، همه، خداى يگانه را مىپرستند و همه، به نبوت رسول اكرم، ايمان و اذعان دارند. كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه است. با هم و مانند هم، حج مىكنند و مانند هم نماز مىخوانند و مانند هم روزه مىگيرند و مانند هم تشكيل خانواده مىدهند و داد و ستد مىنمايند و كودكان خود را تربيت مىكنند و اموات خود را دفن مىنمايند و جز در امورى جزئى، در اين كارها باهم تفاوتى ندارند. مسلمين همه از يك نوع جهانبينى برخوردارند و يك فرهنگ مشترك دارند و در يك تمدّن عظيم و باشكوه و سابقهدار شركت دارند. وحدت در جهانبينى، در فرهنگ، در سابقه تمدّن، در بينش و
منش، در معتقدات مذهبى، در پرستشها و نيايشها، در آداب و سنن اجتماعى خوب، مىتواند از آنها ملّت واحد بسازد و قدرتى عظيم و هايل به وجود آورد كه قدرتهاى عظيم جهان، ناچار، در برابر آنها خضوع نمايند. خصوصاً اينكه در متن اسلام، بر اين اصل تأكيد شده است. مسلمانان، به نص صريح قرآن، برادر يكديگرند و حقوق و تكاليف خاصّ آنها را به يكديگر مربوط مىكند ....» (1)موانع وحدت
زمينهها و موانع فراوانى در ايجاد تفرقه و جدايى ميان مذاهب و فرق مختلف اسلامى تأثير دارند كه در اين بخش، به مواردى از آن اشاره مىكنيم:
1- قوم گرايى
تكيه بر قوميّت و مليّت و مرزبندىهاى نژادى و منطقهاى و تعصّب و افتخار ورزيدن نسبت به امورى از اين دست، يكى از موانع وحدت بهشمار مىرود.
فخر و مباهات نسبت به امور واهى و اعتبارى و مقطعى و منطقهاى؛ يعنى برترىجويىها و افتخارات متداول ميان برخى ملل و اقوام و خانوادهها- كه ملاك حق و باطل را تطابق خواست ديگران با تمايلات و خواستههاى خود يا عدم تطابق آن مىدانند- خروج از اعتقاد به توحيد و ... است و بىاعتنايى به توحيد، يكى از موانع وحدت است.
امام زينالعابدين عليه السلام مىگويد:
«آن تعصّبى كه صاحبش گناهكار شمرده مىشود، اين است كه فردى، انسانهاى بدكردارِ وابسته خويش را، از افراد نيكوكارِ وابسته به قومى ديگر، بهتر و باارزشتر بشمارد. البته، دوست داشتن بستگان، از تعصّبهاى باطل نيست، بلكه يارى كردن بستگان، براى ستم به ديگران، از نوع تعصّب باطل است.» (2)چنين تعصّبى، زمينهساز جدايى و خروج از محدوده ايمان و مؤمنان شمرده شده است.
امام صادق عليه السلام از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه گفت:
«كسى كه خودش، تعصّب بورزد يا ديگرى برايش تعصّب ورزد، حقيقتاً، گردنبندِ
ايمان را از گردن خارج كرده است.» (1)نقش اين عامل، در دورى مسلمانان از هم، نقشى اساسى و غير قابل انكار است و با توجّه به همين نكته است كه امام خمينى قدس سره همه مسلمانان و بهويژه حجاج بيتاللَّه الحرام را به مدّنظر قرار دادن مصالح عالى اسلام و پرهيز از فرقهگرايى و تعصّبهاى جاهلانه فراخوانده، مىگويد:
«لازم است حجّاج بيتاللَّه الحرام در اين مجمع عمومى و سيل خروشان انسانى، فرياد برائت از ظالمان و ستمكاران را هرچه رساتر برآورند و دست برادرى را هرچه بيشتر بفشارند و مصالح عاليه اسلام و مسلمين مظلوم را فداى فرقهگرايى و ملّىگرايى نكنند و برادران مُسْلم خود را هرچه بيشتر متوجّه به توحيد كلمه و ترك عصبيتهاى جاهلى كه جز به نفع جهانخواران و وابستگان آنان تمام نمىشود، بنمايند كه اين، خود، نصرت خداوند تعالى است.» (2)«از مسائلى كه طرّاحان براى ايجاد اختلاف بين مسلمانان طرح [كردهاند] و عمّال استعمارگر در تبليغ آن بهپاخاستهاند، قوميّت و مليّت است و مسلمانان را در مقابل هم قرار دادهاند. در حبِّ وطن حرفى نيست، ولى ملّىگرايى كه به دشمنى بين مسلمين و شكاف در صفوف مسلمين منجر [مىشود] برخلاف اسلام و مصلحت مسلمين است.» (3)«هان! اى مسلمانان قدرتمند به خود آييد و خود را بشناسيد و به عالم بشناسانيد و اختلافات فرقهاى و منطقهاى را كه بهدست قدرتهاى جهانخوار و عمّال فاسد آنها براى غارت شما و پايمال كردن شرف انسانى و اسلامى شما بار آمده، به حكم خداى تعالى و قرآن مجيد، به دور افكنيد.» (4)2- كجفهمىها و ارائه تفسيرهاى متفاوت از اسلام
يكى از اصلىترين و بزرگترين موانع وحدت، كجفهمىها و تجزيه و تحليلها و تفسيرهاى غلط و بعضاً متضاد از اسلام، از سوى نااهلان و در نتيجه دورشدن مسلمانان از حقيقت دين و معارف اسلامى است.
متفكر شهيد، مرتضى مطهرى رحمه الله تحت عنوانِ «انحطاط مسلمين در عصر حاضر»
مىگويد:
«در ميان كشورهاى دنيا، به استثناى بعضى كشورها، كشورهاى اسلامى عقبماندهترين و منحطترين كشورها هستند، نهتنها درصنعت عقب هستند، در علم ...، در اخلاق، در انسانيّت و معنويّت [هم] عقب هستند. چرا؟ ... بايد اعتراف كنيم كه حقيقت اسلام، به صورت اصلى، در مغز و روح ما موجود نيست، بلكه اين فكر، اغلب در مغزهاى ما بهصورت مسخ شده، موجود است ... فكر دينى ما بايد اصلاح شود، تفكّر ما درباره دين، غلط است ... ما قبل از اينكه بخواهيم درباره ديگران فكركنيم كه آنها مسلمان شوند، بايد درباره خود فكر كنيم. ما اكنون بيش از هرچيزى نيازمنديم به يك رستاخيز دينى و اسلامى، به يك احياى تفكر دينى، به يك نهضت روشنگر اسلامى.» (1)امام خمينى، در زمينه كجفهمىها و تبليغات سوئى كه به اسم اسلام، عليه اسلام و وحدت بين مسلمانان صورت مىگيرد، مىگويد:
«آنهايى كه مىخواهند اسلام را بشكنند، با اسم اسلام، اينها را گول مىزنند: اوراقى مىنويسند، متفرق مىكنند در همه جا كه چه [وچه] و مىخواهند تفرقه بيندازند.» (2)«اصل اين مسأله كه شيعه و سنّى، شيعه، يكطرف و سنّى، يكطرف، اين از روى جهالت و از روى تبليغاتى كه اجانب كردهاند، پيش آمده است. چنانكه بين خود شيعه هم اشخاص مختلفى را با هم به مبارزه وامىدارند و بين خود برادرهاى سنّى هم يك طايفهاى را به طايفه ديگر، در مقابل هم قرار مىدهند.» (3)«مع الأسف، ابعاد مختلف اين فريضه عظيم سرنوشتساز [حج] به واسطه انحرافهاى حكومتهاى جور، در كشورهاى اسلامى و آخوندهاى فرومايه دربارى و كجفهمىهاى بعضى از معمّمين و مقدّسنماها در تمام كشورهاى اسلامى، در پرده ابهام باقى مانده است. كجفهمانى كه حتّى با تشكيل حكومت اسلامى؛ مخالف و آن را از حكومت طاغوت بدتر مىدانند! كجفكرانى كه فريضه بزرگ حج را محدود به يك ظاهر بىمحتوا كرده و ذكر گرفتارىهاى مسلمانان و كشورهاى اسلامى را بر خلاف شرع و تا سرحدِّ كفر مىشمارند. وابستگان به حكومتهاى جابر انحرافى كه فرياد مظلومانى را كه از گوشه و كنار جهان در اين مركزِ فرياد، جمع گرديدهاند، زندقه و برخلاف اسلام وانمود مىكنند. بازىگرانى كه براى عقب نگاه داشتن مسلمانان و بازكردن راه براى غارتگران و سلطهجويان، اسلام را در كنج مساجد و معابد محصور نمودهاند و
اهتمام به امر مسلمين را بر خلاف اسلام و وظايف مسلمانان و علماى اسلام معرفى مىكنند.
و مع الأسف، دامنه تبليغات گمراهكننده، به قدرى بوده و هست كه دخالت در هر امر اجتماعى و سياسى را در جامعه مسلمين، بر خلاف وظايف روحانيون و علماى دين مىدانند و دخالت در سياست را گناهى نابخشودنى مىخوانند و فريضه نمازجمعه را به يك صورت خشك، متصور كرده و تجاوز از اين حد را ضد اسلام مىدانند.
و بايد گفت اسلام غريب و ناشناخته است و ملّتهاى اسلامى منزوى و ناآشنا به حقايق اسلامند.» (1)3- توطئه قدرتمندان زيادهطلب
همانطور كه پيشتر آورديم، غارتگران جهانى، همواره، درصددند تا سلطه خود بر كشورهاى غنى را توسعه دهند و بر چپاول و غارت سرمايه و استثمار ملّتهاى محروم، فزونى بخشند.
آنان، چون وحدت و انسجام ملّتها را مهمترين مانع و سدّى عظيم در مقابل غارتگرىهاى خود مىدانند، بيشترين فعّاليّت خود را براى ايجاد اختلاف ملّتهاى موردنظر، متمركز مىسازند. كه ايجاد اختلاف ميان مذاهب اسلامى، از جمله آن تلاشها است.
امام خمينى قدس سره در اين زمينه مىفرمايد:
«طرح اختلاف بين مذاهب اسلامى، از جناياتى است كه به دست قدرتمندان- كه از اختلاف بين مسلمانان سود مىبرند- و عمّال از خدا بىخبر آنان از جمله «وعّاظالسلاطين»- كه از سلاطين جور، سياهروىترند- ريخته شده و هر روز بر آن دامن مىزنند و گريبان چاك مىكنند و در هر مقطع، به اميد آنكه اساس وحدت بين مسلمين را از پايه ويران نمايند، طرحى براى ايجاد اختلاف عرضه مىدارند.» (2)«علما و دانشمندان سراسر جهان، بهويژه علما و متفكران اسلامِ بزرگ، يكدل و يكجهت، در راه نجات بشريّت از تحت سلطه ظالمانه اين اقليّت حيلهباز و توطئهگر- كه با دسيسهها و جنجالها، سلطه ظالمانه خود را بر جهانيان گستردهاند- بپاخيزند و با بيان و قلم و علم خود، خوف و هراس كاذبى را كه بر مظلومان سايه افكنده است،
بزدايند و اين كتابهايى را كه اخيراً با دست استعمار كه از آستين كثيف اين بردگان شيطان، منتشر شده و دامن به اختلاف بين طوايف مسلمين مىزنند، نابود كنيد و ريشه خلاف- كه سرچشمه همه گرفتارى مظلومان و مسلمانان است- را بركنيد.» (1)4- هواهاى نفسانى
از جمله موانع وحدت ميان مسلمانان، حبّ نفس و هواهاى نفسانى است. امام خمينى، اختلاف و جدايى مسلمانان از هم را ناشى از جهات نفسانى و اغراض نفسانيه دانسته، مىفرمايد:
اختلاف، هميشه ناشى از جهات نفسانى است. اگر همه انبيا، الآن، در اينجا جمع بشوند، اختلاف ندارند، براى آنكه آن جهات نفسانى را ندارند. آنوقت كه يك طرف، جهت نفسانى دارد و يا هردو طرف، جهت نفسانى دارند، آنوقت، اختلاف پيدا مىشود. كوشش كنيد كه آن جهات نفسانى، بازيتان ندهد كه منشأ مناقشه و اختلاف شود.» (2)«شما، بايد بدانيد كه هر اختلاف و نزاعى شروع شود، از باطن خود انسان است و هر اتحاد و انسجامى كه حاصل شود، از خدا است.» (3)راههاى ايجاد اتّحاد ميان مذاهب اسلامى
در بخشهاى گذشته يادآور شديم كه هريك از مذاهب اسلامى، با وجود اينكه داراى مشخصاتى ويژهاند كه به لحاظ آن، از هم متمايز مىگردند، امّا مايههاى وفاق و هدفهاى مشتركى دارند كه مىتواند آنها را به تفاهم و وفاق برساند. نيز گفتيم كه فريضه حج، بهترين موقعيّت مكانى و زمانى را در اختيار مسلمانان قرار مىدهد تا با اقداماتى هماهنگ بهسوى وحدت بروند.
در اينكه چه برنامهها و طرحهاى عملى و واقعبينانه، با توجه به هدفهاى مشترك، مىتواند زمينهساز وحدت مسلمانان گردد، ديدهاى مختلفى وجود دارد كه ما، در اين بخش، با توجه به ديدگاههاى حضرت امام قدس سره و با بهرهگيرى از سخنان ايشان در زمينه فريضه حج، به امورى اشاره مىكنيم:
1- جلوگيرى از تبليغات منفى
از جمله مهمترين عوامل حسن تفاهم و وحدت ميان مسلمانان، تكريم و احترام به شخصيّت افراد است. جوّ حاكم بر محيطهاى اسلامى، بايد به گونهاى باشد كه هيچ فرد يا گروهى، خويشتن را در معرض اهانت و تحقير ديگران نبيند و نسبت به عزّت نفس و شخصيّت خود، احساس ناامنى و نگرانى نكند، هرچند ازنظر مذهبى در اقليّت باشد.
همه انسانها، از هر ملّت و نژاد، از اهانت ديگران آزردهخاطر مىگردند و از خود، عكسالعمل نشان مىدهند و دوست دارند در نظر ديگران، با ارزش و مورد احترام باشند.
احترام به شخصيّت ديگران، مايه مِهر و محبّت و دوستى، و اهانت و تحقير ديگران، وسيله ايجاد خشم و دشمنى و مايه تفرقه و جدايى است. بىجهت نيست كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«لا تحقرنّ أحداً من المسلمين؛ فإنَّ صغيرهم عند اللَّه كبير». (1)
«هيچ يك از مسلمانان را كوچك نشماريد كه خردسالانشان هم در پيشگاه خداوند، بزرگند.»
از اينرو نخستين گام براى برقرارى وحدت ميان مسلمانان جهان، جلوگيرى از هجو و دشنامگويى و تحقير و بىحرمتى است. لازم است عالمان و نويسندگان، از هر مذهب و فرقه كه باشند، در گفتهها و نوشتههاى خود از هر سخن و هر حركتى كه سبب بىحرمتى و تحقير ديگران و تفرقه و جدايى است، پرهيز كنند و پيروان خويش را از بدگويى و تحقير نسبت به خلفا و يا حسّاسيت نشان دادن و برخورد متعصبانه نسبت به زيارتهاى معروف و مستند و غير آن، بازداشته و از فعاليتهاى تفرقهافكنانه آنان جلوگيرى كنند.
قرآن كريم حتّى اين عملِ زشت را نسبت به مشركان، روانمىدارد و مىفرمايد:
وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ ... (2)
«و دشنام ندهيد آنان كه جز خدا را مىخوانند، تا دشنام دهند خداى را دشمنانه و از روى نادانى.»
امام خمينى قدس سره مىگويد:
«علما و خطبا و ائمه جمعه بلاد و روشنفكران اسلامى، با وحدت و انسجام و احساس
مسؤوليّت و عمل به وظيفه سنگين هدايت و رهبرى مردم، مىتوانند دنيا را در قبضه نفوذ و حاكميت قرآن درآورند و جلوى اينهمه فساد و استثمار و حقارت مسلمين را بگيرند ... و بهجاى نوشتن و گفتن لاطائلات و كلمات تفرقهانگيز و مدح و ثناى سلاطين جور و بدبين كردن مستضعفان به مسائل اسلام و ايجاد نفاق در صفوف مسلمين، به تحقيق و نشر احكام نورانى اسلام همّت بگمارند و با استفاده از اين درياى بىكران ملّتهاى اسلامى، هم عزّت خود را و هم اعتبار امّت محمّدى صلى الله عليه و آله را پايدار نمايند.» (1)استاد شهيد مطهّرى رحمه الله در اين زمينه مىگويد:
وحدت اسلامى ... ايجاب مىكند ... كه مسلمين براى اينكه احساسات كينهتوزى در ميانشان پيدا نشود يا شعلهور نگردد، متانت را حفظ كنند، يكديگر را سبّ و شتم ننمايند، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند؛ از حدّ منطق و استدلال خارج نشوند و در حقيقت، لااقل، حدودى را كه اسلام در دعوت غير مسلمان به اسلام، لازم دانسته است، درباره خودشان رعايت كنند؛ ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ... (2)
2- شناخت اسلام اصيل و وجوه اشتراك مذاهب
همانطور كه پيشتر يادآور شديم، آگاه نبودن از اسلام واقعى و يا كجفهمىها و داورىهاى جاهلانه تعصب آميز برخى از پيروان مذاهب اسلامى نسبت به هم، از جمله عوامل بهوجود آمدن تفرقه و جدايى ميان مسلمانان بهشمار مىرود. اين امر، مىطلبد كه عالمان دينى و روشنفكران مذهبى تلاش همهجانبهاى را براى شناساندن اسلام اصيل و اصول و ارزشهاى دينى مشترك ميان جميع مذاهب دست زده و ضمن تعميق اطلاعات دينى مردم و بالا بردن سطح فرهنگ مسلمانان جهان، بسيارى از بدبينىها و تعصبات ناروا را برطرف كرده و زمينه وحدت حقيقى را فراهم سازند.
ناآشنايى پيروان هريك از مذاهب اسلامى به اسلام يا مبانى فكرى و ديدگاههاى اعتقادى هم، زمينهساز بسيارى از نفى و طردها و طرح مسائل اختلافانگيز است و اين خطر، تنها، با بحث و بررسى پيرامون مبانى اسلام و تعميق اطلاعات پيروان مذاهب مختلف در اين زمينه از بين خواهد رفت.
امام خمينى، در لزوم شناخت اسلام واقعى و نقش آن در برقرارى وحدت مىفرمايد:
«چنانكه كراراً اعلام كردهام، اگر ملّت اسلام بيدار نشوند و به وظايف خود آگاه نگردند، اگر علماى اسلام، احساس مسؤوليت نكنند و بهپانخيزند، اگر اسلام واقعى كه عامل وحدت و تحريك كليّه فِرَق مسلمين در مقابل بيگانگان و ضامن سيادت و استقلال ملل مسلمان و كشورهاى اسلامى مىباشد، به دست عوامل و ايادى اجانب، همينطور در زير پرده استعمار پوشيده بماند، آتش اختلاف و تشتّت در ميان مسلمين افروخته مىگردد و روزهاى سياهتر و نكبتبارترى براى جامعه اسلامى در پيش است.» (1)نكته!
در بسيارى از موارد، داورىهاى ناروا و كجفهمىها و بدگويىهاى فرقههاى مختلف به هم، ناشى از برداشتهاى غلط آنان از منابع و آثار ارائه دهنده عقايد و آداب و رسوم ويژه مذاهب صورت مىگيرد، بهطورى كه در انتساب عقيده يا نكتهاى خاص به اين يا آن، به روايت يا داستانى از همان منابع معتبر نزد خود آنان استناد مىشود. ازاينرو، پالايش منابع تحقيق و كتب روايى از روايات غير معتبر و ضعيف، و عرضه معارف بىپيرايه و يا حدّ اقل ارائه توضيحى جامع و قابل فهم براى عموم، در ابتداى هر يك از كتب منبع، در زمينه ردهبندى اخبار به صحيح و غيرصحيح و ضعيف و جعلى و غيرآن و راه برداشت از روايات، مىتواند در جلوگيرى از چنين امور ناشايستى تأثير گذارد.
رعايت حقوق برادرى
در ديد كلّى اسلام، مسلمان، بهعنوان برادر مسلمان، شناخته شده است. به حكم اين برادرى، حقوقى بر عهده يكايك مسلمانان واجب گرديده است كه بدون پاىبندى به آن، بناى وحدت و اخوّت اسلامى، متزلزل و ناپايدار است.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىگويد:
«مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنادِي: يا لَلْمُسْلِمين! فَلَم يُجِبْهُ فَلَيسَ بِمُسلمٍ». (2)
«اگرمسلمانىبشنود مردى- از هر مذهب وآيين- مسلمانان را به يارى خود فرا مىخواند و از آنان كمك مىطلبد، ولى او به ندايش پاسخ ندهد و ياريش نكند، مسلمان نيست.»
و نيز آن حضرت گفت:
«مَنْ أصْبَحَ فَلَمْ يَهْتَمّ بِامُورِ الْمُسْلِمين فَلَيسَ بِمُسْلِم». (1)
«كسى كه صبح كند و قصد خدمتگزارى در كارهاى مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نيست.»
امام خمينى قدس سره در پيامهاى خود به حجاج بيتاللَّه الحرام، ضمن اشاره به مسؤوليت خطير مسلمانان درباره گرفتارىها و مشكلات برادران خود در كشورهاى مختلف، برگزارى فريضه حج را بهترين فرصت براى تبادل نظر درباره اين امور و رسيدن به راهحلهاى آنها مىداند:
اكنون كه موسم حج بيتاللَّه الحرام است و مسلمين از اطراف جهان به زيارت خانه خدا آمدهاند، لازم است در خلال اعمال شريفه حج به يكى از بزرگترين فلسفه اين اجتماع عظيم توجه داشته و به وضع اجتماعى و سياسى كشورهاى اسلامى، رسيدگى كرده و از گرفتارىهاى برادران ايمانى خود مطلع گشته و در رفع آن، در حدّ وظيفه اسلامى و وجدانى كوشش كنند. اهتمام به امر مسلمين، از فرايض مهمّه اسلام است.» (2)«بايد در اين اجتماع عظيم الهى- كه هيچ قدرتى جز قدرت لايزال خداوند نمىتواند آن را فراهم كند- مسلمانان به بررسى مشكلات عمومى مسلمين پرداخته و در راه رفع آنها با مشورت همگانى كوشش كنند.» (3)«براى حلِّ مسائل مشكله مسلمين، تبادلنظر و تفاهم كنيد ... در راه استقلال و ريشهكن كردن سرطان استعمار، همفكر و همپيمان شويد! گرفتارىهاى ملل مسلم را از زبان اهالى هر مملكت شنيده و در راه حلِّ مشكلات آنان از هيچگونه اقدامى فروگذار نكنيد! براى فقرا و مستمندان كشورهاى اسلامى، فكرى كنيد! براى آزادى سرزمين اسلامى فلسطين از چنگال صهيونيسم- دشمن سرسخت اسلام و انسانيّت- چارهانديشى كنيد.» (4)تصوّر كنيد كه اگر گروهى، اين چنين، خود را نسبت به سرنوشت هم مسؤول دانسته و در رفع گرفتارىها و رسيدن به اهداف مورد نظر، يار و غمخوار هم باشند و به تعبير روايات، احترام به هم را تا آنجا رعايت كنند كه حتّى در غياب هم، از هم دفاع كنند و بين خود جدايى و دوگانگى نبينند، چه زندگى شيرين و زيبايى را خواهند داشت!
4- صدور فتواهاى وحدتساز
از جمله مسائل مورد بحث بين عالمان دينى، مسأله جواز تقليد و پيروى از فتواى منطبق بر هريك از ديدگاههاى مذاهب اسلامى يا عدم جواز آن است.
در حدود چهل سال پيش، در تاريخ 17 ربيعالأوّل 1378 قمرى، برابر با 17 مهرماه 1377 خورشيدى، در روز ميلاد امام صادق عليه السلام از سوى مفتى وقت مصر و رييس آن روز الأزهر، شيخ محمود شلتوت، فتوايى بدين شرح صادر شد:
«آيين اسلام، هيچ يك از پيروان خود را ملزم به پيروى از مكتب معيّنى ننموده و بلكه هر مسلمانى، مىتواند از هر مكتبى كه بهطور صحيح نقل شده و احكام آن در كتب مخصوص به خود، مدون گشته، پيروى كند. و كسى كه مقلِّد يكى از اين مكتبهاى چهارگانه باشد، مىتواند به مكتب ديگرى، هر مكتبى كه باشد، منتقل شود.
مكتب جعفرى، معروف به مذهب اثناعشرى، مكتبى است كه شرعاً پيروى از آن مانند پيروى از مكتبهاى اهل سنّت، جايز است. بنابراين، سزاوار است كه مسلمانان، اين حقيقت را دريابند و از تعصّب ناحق و ناروايى كه نسبت به مكتب معينى دارند، دورى گزينند؛ زيرا، دين خدا و شريعت او، تابع مكتبى نبوده و در انحصار مكتب معيّنى نخواهد بود، بلكه همه صاحبان مذاهب، مجتهد بوده و اجتهادشان مورد قبول درگاه بارىتعالى است و كسانى كه اهل نظر و اجتهاد نيستند، مىتوانند از هر مكتبى كه مورد نظرشان است، تقليد و از احكام فقه آن پيروى كنند. در اين مورد، فرقى ميان عبادات و معاملات نيست.» (1)اين حركت خداپسندانه و هوشمندانه، در آن زمان، براى تحقّق وحدت ميان مذاهب اسلامى و نزديك كردن مسلمانان به هم صورت گرفت و مىطلبيد كه با پىگيرىهاى ساير علما و مراجع دينىِ ساير مذاهب، به نتيجه نهايى رسيده و زمينه اتحاد و تقريب هرچه بيشتر ميان مسلمانان جهان فراهم مىشد، امّا چنين نشد و اين معضل، باقى ماند.
البته از سوى امام خمينى و برخى مراجع ديگر، تنها در خصوص مناسك حج، فتواهايى از اين دست صادر شده است، امّا اين قبيل اقدامات در مقابل آن حجم وسيع تبليغات تفرقهانداز و سياستهاى استعمارگران براى ايجاد شكاف ميان مسلمانان، بسيار ناچيز است.
1) خاطرات و مبارزات حجةالإسلام فلسفى، ص 310
برخى از فتواهاى وحدتساز امام خمينى قدس سره
«طواف را به نحو متعارف كه همه حجاج بهجا مىآورند، بهجاآوريد و از كارهايى كه اشخاص جاهل مىكنند، احتراز شود و مطلقاً از كارهايى كه موجب وهن مذهب است، بايد احتراز شود. در وقوفين، متابعت از حكم قضات اهل سنّت، لازم و مجزى است، اگر چه قطع به خلاف داشته باشيد.» (1)«لازم است برادران ايرانى و شيعيان ساير كشورها، از اعمال جاهلانه كه موجب تفرق صفوف مسلمين است، احتراز كنند. و لازم است در جماعات اهل سنت، حاضر شوند [و] از انعقاد [و] تشكيل نماز جماعت در منازل و گذاشتن بلندگوهاى مخالف رويه، اجتناب نمايند. و از افتادن روى قبور مطهره و كارهايى كه گاهى مخالف شرع است، جدّاً اجتناب كنند.» (2)«در وقتى كه در مسجدالحرام يا مسجدالنبى، نماز جماعت منعقد شد، مؤمنين، نبايد از آنجا خارج شوند و بايد از جماعت تخلّف نكنند و با ساير مسلمين، به جماعت، نماز بخوانند.» (3)البته، امور زير نيز در زمينه وحدت نقش دارند:
الف: تشكيل جلسات سالانه از سوى سران كشورهاى اسلامى و بحث و تبادلنظر درباره امور مشترك.
ب: بستن پيمانهاى مشترك براى تبادل امور فرهنگى و اقتصادى و نظامى و غير آن.
ج: تأسيس مراكز بزرگ تبليغى با بهرهگيرى از انواعِ ابزارِ اطلاعرسانى و مقابله با اقدامات تفرقهافكنانه دشمنان.
د: تأسيس دانشكدهها و مراكز علمى متعدّد در كشورهاى مختلف اسلامى و پذيرش دانشجويانى از جميع مذاهب اسلامى جهت تحصيل در رشتههاى علوم انسانى با بهرهگيرى از منابع مختلف فقه و با توجه به مبانى متداول بين جميع مذاهب و غير آن.
پىنوشتها:
عليرضا اسماعيل آبادى
همهساله با فرياد وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا ... (1)
ميهمانانى گرانقدر از گوشه گوشه دنيا و از هر فجٍّ عميق، در كنگرهاى كه به دعوت ابراهيم و محمد برپا مىشود اجتماع مىكنند؛ اينان كسانى هستند كه از همه هستى و مال خويش برائت جسته، قدم در راهى گذاشتهاند كه انتها و عاقبتش رسيدن به توحيد ناب است.
درواقع اينان آنگونه كه پروردگارشان فرموده؛ مال و فرزندان (المال و البنون) را زينت زندگى دنيوى يافتهاند (2)و از آن برائت جسته، با پشتكردن به همه مظاهر دنيوى، با دستى تهى به وعدهگاه يار مىروند.
آرى! زائر بيتاللَّه الحرام پس از طى راهها، با پا و سرِ برهنه، مىرود تا ابراهيم را خوشحال كند. مىرود تا در ميهمانى خدا شركت جويد، تا با آب زمزم گرد و غبار سفر از چهره بزدايد و عطش خويش را در زلال مناسك حج برطرف نمايد و با توانى بيشتر مسؤوليتپذير گردد و در سير و صيرورت ابدىِ خود نه تنها در ميقات حج، كه در ميقات عمل نيز لباس و حجاب پيوستگى و دلبستگى به دنيا را از تن بهدرآورد. (3)زائر بيتاللَّه مىرود تا دلش را كه خانه خدا و امانت اوست؛ به او بسپرد و از شرك و زَيْغ و زنگار تطهير كند. (4)او مىرود تا به نداى ابراهيم و محمد
پاسخ دهد و از هرچه شيطان و شرك و كفر است برائت جويد و شعار ابراهيم را تكرار نمايد كه: انّي بَرىءٌ مِمّا تُشْرِكُون (1)
حديث ولايت، ج 1، ص 206.
زائر بيت عتيق مىرود تا بر گرد محور توحيد و با برائت از مشركين و نفى و طرد همه بتها، ابراهيمى شود تا به خيل امت محمد بپيوندد و يد واحده گردد.
كوتاه سخن آنكه حاجى بايد برگرد محور توحيد بگردد و از تمام مشركين و بتها و استكبار برائت جويد و زير بار هيچكس جز خدا نرود و نشان دهد كه از مبارزه خسته نشده است.
حج عرصه نمايش و آيينه سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است. (2)حاجى همچنين بايد بداند كه ابوجهل و ابولهب و ابوسفيان در كمين نشستهاند و با خود مىگويند: مگر هنوز لات و هبل در كعبهاند؟ آرى، خطرناكتر از آن بتها، اما در چهره و فريبى نو. (3)بت هرآن چيزى است كه بهجاى خدا قرار گيرد و ولايت الهى را به ولايت خود تبديل كند و نيرو و اراده افراد بشر را در اختيار بگيرد. حال چه سنگ و چوب و چه قدرتهاى شيطانى سلطهگر و جبار و چه عصبيتهاى جاهلى ناحق كه: فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ ... (4)
پس بدين ترتيب حج بايد داراى روح و تحرّك باشد و در حج بايد حاجى برائت خويش را از مشركين و بتهاى نوين اعلام نمايد كه: «حج بىروح و بىتحرّك و قيام، حج بىبرائت، حج بىوحدت و حجى كه از آن هدم كفر و شرك برنيايد، حج نيست.» (5)حال كه دانسته شد حج بىبرائت حج نيست، اين پرسش وجود دارد كه: «فلسفه حج چيست و آيا سياست نيز در اين فلسفه مىگنجد؟
حج گرچه عبادت است و ذكر و دعا و استغفار؛ اما عبادت و ذكر و استغفارى است درجهت ايجاد حيات طيّبه امت اسلامى و نجات آن از زنجيرها و غلهاى استعباد و استبداد و خداوندان زر و زور، و تزريق روح عزّت و عظمت به آن و زدودن كسالت و ملالت از آن. (6)درواقع حج، كانون معارف الهى است كه از آن، محتواى سياست اسلام، در تمامى زواياى زندگى را بايد جستجو كرد. (7)به ديگر سخن، حج كانون معارف اسلام و بيانكننده سياست كلّى آن براى اداره زندگى انسان است. (8)بنابراين، بايد گفت: «يكى از
فلسفههاى بزرگ حج- قضيه- بُعد سياسى اوست كه دستهاى جنايتكار از همه اطراف براى كوبيدن اين بعد در كار هستند و تبليغات دامنهدار آنها معالأسف در مسلمين هم تأثير كرده است كه مسلمين سفر حج را بسياريشان يك عبادت خشك، بدون توجه به مصالح مسلمين مىدانند.
حج از آن روزى كه تولد پيدا كرده است، اهميت بعد سياسىاش كمتر از بعد عبادىاش نيست، بعد سياسى علاوه بر سياستش، خودش عبادت است. (1)پس به راستى، اگر اين كنگره عظيم داراى چنين فلسفهاى نبود يا اصلًا فلسفهاى نداشت، ديگر لازم نبود كه مردم از هرگوشه دنيا و از هر فجّ عميق در آن اجتماع كنند كه همانگونه كه اين كنگره سراپا سياست به دعوت ابراهيم و محمد برپا مىشود پس در ادامه بتشكنىهاى ابراهيم و محمد است و داراى فلسفهاى سياسى است. (2)و بالأخره ما كه بر حج ابراهيمى و محمدى تأكيد نموده، براى احياى آن تلاش مىكنيم بايد بدانيم كه حج ابراهيمى و محمدى و حج علوى و حسينى، آن است كه در آن توجه به خدا و پناه بردن به حكومت و قدرت او با پشت كردن به قدرت طواغيت و جباران همراه باشد. (3)پس حاجى بايد همانگونه كه براى رسيدن به توحيد ناب از زينت حيات دنيا گذشته و برائت جسته است، بايد از هر شرك و كفرى هم برائت جويد و آن را هم اعلام نمايد.
برائت در قرآن
برائت تعبيرى قرآنى است به مفهوم بيزارى و اجتناب از مشركين و دشمنان مسلمانان و قطع پيوند با آنها. در قرآن گذشته از نكوهش و مذمّت شرك و مشركان، بر ضرورت گسستن پيوند از مشركان و توصيه جدّى به مقابله با آنان در آيات مختلف (4)تصريح شده و آياتى در برائت انبيا از مشركان و اعلام بيزارى آنها از شرك در سورههاى (5)متعدد آمده است.
برائت در لغت
راغب در «مفردات» گويد:
اصل واژه «برء» و «براء» و «تبرّي» به معناى كنارهگيرى و بيزارى از هر چيزى است كه مجاورت با آن مورد كراهت باشد. لذا گفته مىشود «بَرئْتُ مِنْ المَرض»؛ «از بيمارى بهبودى يافتم» و «بَرئْتُ مِنْ فُلان»؛ «از دست فلانى
1) صحيفه نور، ج 18، ص 67- 66
2) صحيفه نور، ج 20، ص 18
3) حديث ولايت، ج 1، ص 206
4) نساء: 48 و 116؛ انعام: 79 و 106؛ يونس: 105؛ حجر: 94؛ قصص: 87؛ روم: 31؛ فصلت: 60؛ توبه: 5 و 36؛ بينه: 6؛ احزاب: 73؛ فتح: 6.
5) انعام: 19 و 78؛ توبه: 3 و 114؛ هود: 35 و 54؛ يونس: 41؛ شعراء: 276؛ زخرف: 26؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، ج 1، ص 366- 365.
نجات يافتم» و «تَبَرّأتُ أو أَبْرَأتُه مِنْ كذا و برِئْتُهُ»؛ «از فلان عمل بيزارى جستم و يا فلانى را از آن عمل برىء ساختم». و در مفرد گفته مىشود:
«رجل بَرىءٌ» و در جمع گفته مىشود:
«قومٌ بُرآءٌ» و يا «قوم بريئون».
و خداوند متعال در قرآن مىفرمايد:
أَنَّ اللّهَ برىءٌ مِنْ المُشرِكينَ و رسولُهُ (1)
در ترجمههاى فارسى «برائت» به واژه «بيزارى» تعبير شده است و شايد اين واژه بهخاطر بُعد احساسى و عاطفى آن، براى بيان معنا و مفهوم اصل برائت رسا و كافى نباشد.
برائت به معناى دورى جستن و كنارهگيرى كردن و منزوى ساختنِ دشمن استوايندرزمان صلح، بهمنظور بازداشتن دشمن از سوء استفاده از روابط صلحآميز، برضد اسلام و امّت اسلامى، به شيوهاى مناسبوبا مقتضاى زمان، انجام مىگيرد. (2)و بالأخره برائت از مشركين، تعبيرى است قرآنى به مفهوم بيزارى و اجتناب از مشركين و دشمنان مسلمانان و قطع پيوند با آنها. اين تعريف، توسعاً، به فعاليتهايى كه در بُعد سياسى حج به صورت اجتماعى انجام مىگيرد نيز اطلاق مىشود. (3)برائت در اصطلاح
برائت به اين معنا، با معناى لغوى آن بىتناسب نيست و در واقع، مفهوم برائت، از بيزارى كه يك امر قلبى و عاطفى باشد، فراتر رفته و مستلزم كنارهگيرى، منزوى ساختن و طرد عمل مشركان و توطئهگران است و همانگونه كه مفسران گفتهاند: به معناى رفع امان و سلب مصونيت و عدم تعهد در برابر مشركان و حتى جنگ با آنان مىباشد، چه، آنان آغازگر توطئه بوده و نقض عهد كرده و مهلت و مدت پيمانشان بهپايان رسيده است. (4)مفهوم برائت از نظر امام
برائت از نظر امام يعنى: توطئههاى جهانخواران راست و چپ، به ويژه آمريكاى چپاولگر و متجاوز و اسرائيل جنايتكار را به گوش جهانيان رساندن و يا با برشمارىِ جنايات اين جانيان، از جهانيان استمداد جستن و براى قطع ايادى آنان و اصلاح حال مسلمانان به خدا ملتجى شدن. (5)پيشينه تاريخى برائت
الف) در امتهاى پيشين
بهگواهى قرآن، برائت از مشركان در امتهاى پيشين نيز بوده و پيامبران آن
1) توبه: 3، راغب اصفهانى؛ المفردات.
2) عباسعلى عميد زنجانى، در راه برپايى حج ابراهيمى، ص 104
3) دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 627
4) محمدتقى رهبر؛ حج و برائت از مشركان، ميقات حج، سال ششم، شماره 22، ص 33
5) عباسعلى عميد زنجانى؛ در راه برپايى حج ابراهيمى، ص 106. اقتباس از پيام امام خمينى، صحيفه نور، ج 10، ص 222
امتها اعلام برائت نمودهاند، كه نمونه بارز اعلام برائت از مشركان در امتهاى پيشين، طبق فرموده قرآن، آنجا است كه مىفرمايد: قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ ... (1)
حضرت ابراهيم عليه السلام و يارانش بودند كه قاطعانه برائت خود را از مشركان و بتهاى آنها اعلام داشتند. (2)ب) در دوره اسلامى
گرچه اعلام برائت از مشركان، در امتهاى پيشين بوده است ولى با ظهور اسلام و بعثت پيامبر، اين امر در دين اسلام به اوج خود رسيد؛ به طورى كه اعلان عمومى «برائت از مشركين» و احكام الحاقى آن، در تاريخ اسلام براى نخستين بار، پس از نقض عهد مشركينى بود كه پس از فتح مكه (8 ه. ق.) با پيامبر اسلام پيمان عدم تهاجم و دشمنى بسته بودند. در ابلاغ «برائت از مشركين»، حضرت على عليه السلام، در بعد از ظهر دهم ذيحجه در منا، با شمشير برهنه، به خطبه ايستاد و پس از تلاوت آيات نخست سوره برائت، چهار حكم الحاقى رسولخدا را ابلاغ كرد. (3)در هر حال، اعلام برائت يكى از وقايع مهم تاريخ عصر رسالت، در اواخر عمر پيامبر بود كه بدين وسيله دولت اسلامى تثبيت شد و دعوت جهانى اسلام نيز آغاز گرديد و پيامها و پيكهاى آن حضرت به سران دول و ملل گسيل شدند.
پس، بدين ترتيب در دوره پس از اسلام، بنيانگذار اعلام برائت از مشركين شخص رسول خداست. (4)آرى! پيامبر صلى الله عليه و آله با اين عمل خود، راهى را به مسلمانان نشان دادند تا روى پاى خود بايستند و سلطه كافران را بر خود نفى كنند، همانگونه كه قرآن نفى كرده است: لَنْ يَجْعَلَ اللَّهَ لِلْكافِرِين عَلَى الْمُؤْمِنِين سَبِيلًا (5)
زمان اعلان برائت از مشركين
از آنجايى كه نخستين اعلام برائت توسط پيامبر نسبت به مشركان، در ايام حج انجام گرفت و از آنجايى كه سنت و سيره نبوى جاويد است؛ لذا اين سنت نبوى در ايام حج به اجرا در مىآيد. گرچه اعلام برائت از مشركين مقطعى و موسمى نبوده كه هر مسلمانى بايد همواره در سراسر حيات خويش از مشركان برائت جويد و تنفر خويش را نسبت به آنان اظهار كند. با
اينهمه، لازم است به اين پرسش پاسخ داد:
چرا برائت در زمان حج مورد تأكيد بوده و هست؟
به گفته نويسنده كتاب «در راه برپايى حج ابراهيمى» اولًا:
مناسبترين موقعيت از نظر وضعيت زمانى و مكانى، براى رسيدن به اهداف و نتايج پربار اعلام برائت، سرزمين مقدس حرم و ايام نورانى حج است و اولويت سرزمين حرم بدان جهت است كه نخستين اعلام برائت توسط پيامبر نسبت به مشركان، به منظور پاكسازى دو حرم شريف از لوث مشركان، در حرم انجام گرفت و مناسبت برائت با ايام حج نيز بدان جهت از اولويت زمانى برخوردار است كه حج مظهر تجلّى وحدت و حضور اقشار زبده و كارآمد مسلمانان از اقصا نقاط جهان و بالأخره ايام نمايش باشكوه اسلام مىباشد. (1)و ثانياً: تأكيد آيه 3 از سوره توبه؛ برائت را بهخصوص در ايام حج و سرزمين حرم مورد تأكيد قرار داده است.
در دانشنامه جهان اسلام نيز آمده است:
«مضمون «اذان برائت»- با توجه به تعبير أنَّ اللَّهَ بَرىء مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ و مفاد آيات تفصيلى بعدى سوره توبه درباره مشركان (11- 28)، ذمّيان مشرك و كافر (29- 32)، زراندوزان (34- 35) و منافقان (50- 57)- اشاره به آن دارد كه اين اعلاميه را نبايد مقابله مقطعىِ رسولاللَّه صلى الله عليه و آله با رفتار مشركان پيمانشكن دانست، بلكه اين مضمون و نحوه ابلاغ، بيانكننده يك اصل هميشگى و جاودانه است كه خداوند آن را مقرّر كرده تا روش سياسى اسلام و مسلمانان را در مقابل مخالفانِ توحيد و ناقضان حقوق انسانى و مشروع مسلمانان، روشن سازد.» (2)از نظر امامخمينى قدس سره فرياد برائت از مشركان، مخصوص به زمانى خاص نيست و در هر سال بايد تكرار شود. امام اعلام برائت را خاطره مهمترين و بزرگترين حركت سياسى پيامبر مىدانند كه «كهنه شدنى» نيست و حتى آن را منحصر به ايام حج و مراسم حج نمىدانند:
«... سنت پيامبر و اعلام برائت، كهنهشدنى نيست و نهتنها اعلام برائت به ايام و مراسم حج منحصر نمىشود كه بايد مسلمانان، فضاى سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغضهاى عملى نسبت به دشمنان خدا
لبريز كنند و به وسوسه خناسان و شبهات ترديد آفرينان و متحجّرين و منحرفين گوش فراندهند و لحظهاى از اين آهنگ مقدس توحيدى و جهانشمولى اسلام غفلت نكنند ...» (1)و باز مىفرمايند: «فرياد برائت از مشركان مخصوص به زمان خاص نيست.
اين دستورى است جاويد، درصورتى كه مشركان حجاز منقرض شدهاند. و «قيام ناس» مختص به زمانى نيست و دستور هر زمان و مكان است و در هر سال در اين مجمع عمومى بشرى از جمله عبادات مهم است الى الأبد.» (2)آرى! اگرچه مشركان حجاز منقرض شدهاند و بتهايشان هم شكسته شد ولى بتهاى بزرگى پيدا شدهاند كه بايد براى شكستن آنها مجهّز شد؛ «مجهز شويد از مركز بتشكنى براى شكستن بتهاى بزرگ كه بهصورت قدرت هاى شيطانى و چپاولگران آدمخوار درآمدهاند.» (3)خاستگاه اصلى برائت
برخى از مفسّران هدف از اعلام برائت را «رسيدن به توحيد ناب» مىدانند و از نظر آنان خاستگاه اصلى برائت همان اصل «تولّى و تبرّى» است:
«هدف نهايى ساختن بيتاللَّه، رسيدن به توحيد است و نيل به توحيد ناب، بدون تبرّىِ تام از هر مشرك و ملحد ميسر نخواهد بود، لذا اعلام اين هدف نهايى بهصورت اعلام تبرى خدا و رسول اكرم از مشركان متبلور شده است و تا انسان در روى زمين زندگى مىكند وظيفه حج و زيارت به عهده اوست و تا مشرك در جهان هست اعلام تبرى از او نيز جزو مهمترين وظيفه حج بهشمار مىرود و هيچجايى براى تبرّى از ملحدان مناسبتر از حرم خدا نخواهد بود.» (4)يكى ديگر از محققان در اين زمينه مىنويسد: «برائت از ملحدان و مشركان، يكى از دو ركن اساسى توحيد است. نظرى به اصول بنيادين اديان توحيدى نشان مىدهد كه «اعلام برائت از مشركان» جزء لاينفك توحيد است. توحيد، به عنوان اولين اصل و پايه در مكتب انبياى الهى، مركب از دو جزء، «نفى غير خدا» و «اثبات خداى سبحان» مىباشد. (مفاد كريمه لا اله الّا اللَّه) ... حقيقت آن است كه اين جوهره يكسانى در مكتب همه پيامبران داشته است، چيزى جز «ابراز محبت و ارادت» به حق تعالى و جبهه حق و «اعلان
بغض و انزجار و برائت» از باطل و دشمنان حق نيست. كلمات پيشوايان دينى ما مملو از اين واقعيت است كه سنت اعلان برائت از مشركان همچنان كه تاريخچهاى به درازاى عمر اديان توحيدى دارد، يكى از اركان «توحيد و يكتاپرستى» است.» (1)خاستگاه اصلى ديدگاه امام خمينى قدس سره در برائت از مشركان، همان «اصل تولّى و تبرّى» است و ايشان هم اعلام برائت از مشركان را از «اركان توحيدى» مىدانند و مىفرمايند: «مگر تحقّق ديانت، جز اعلام محبت و وفادارى نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل است؟ حاشا كه خلوص عشق موحدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسّر شود و كدام خانهاى سزاوارتر از كعبه و خانه امن و طهارت و ناس كه در آن هرچه تجاوز و ستم و استثمار و بردگى و يا دونصفتى و نامردمى است عملًا و قولًا پشت شود و در تجديد ميثاق «الَسْتُ بِرَبِّكُمْ» بت الههها و اربابان متفرقون شكسته شود و خاطره مهمترين و بزرگترين حركت سياسى پيامبر در وَأَذَانٌ مِنْ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ زنده بماند و تكرار شود؛ چرا كه سنت پيامبر و اعلان برائت كهنه شدنى نيست» (2)شيوههاى اعلام برائت از مشركين
امام خمينى قدس سره در مورد شيوههاى اعلان برائت از مشركين معتقدند كه هر عصر و زمانى شيوههاى خاص خود را مىطلبد و درواقع چنين نيست كه يك شيوه در هر عصرى كاربرد داشته باشد بلكه با توجه به شرايط و اوضاع و احوال زمانى، بايد شيوه خاص آن شرايط را بهكار برد.
«اعلان برائت در هر عصر و زمانى جلوهها و شيوهها و برنامههاى متناسب خود را مىطلبد وبايد ديد كه در هر عصرى، همانند امروز كه سران كفر و شرك همه موجوديت توحيد را به خطر انداختهاند و تمامى مظاهر ملّى و فرهنگى، دينى و سياسى ملّتها را بازيچه هوسها و شهوتهاى خود نمودهاند، چه بايد كرد؟
آيا بايد در خانهها نشست و با تحليلهاى غلط و اهانت به مقام و منزلت انسانها و القاء و عجز در مسلمانان، عملًا شيطان و شيطانزادگان را تحمل كرد و جامعه را از وصول به خلوص كه غايت كمال و نهايت آمال است، منع كرد و تصور نمود كه مبارزه ابراهيم در شكستن بتها پيشقدم و اما در مصاف با ستمگران، صحنه مبارزه را ترك كردهاند.» (3)
امام با نفى اين پرسش و اعلان برائت در حج به عنوان «مرحله اول مبارزه» بيان مىدارند:
«اعلام برائت، به شعار خلاصه نمىشود بلكه همانطور كه حاجى بايد در حج هم دستورالعمل جهاد با نفس را بگيرد و هم برنامه مبارزه با كفر و شرك را و همانطور كه امتها بايد از احرام حج به احرام حرب و از طواف كعبه و حرم به طواف صاحب بيت و از توضُّؤ زمزم به غسل شهادت و خون روآورند و به امتى شكستناپذير و بنيانى مرصوص مبدل گردند، همانگونه هم «اعلان برائت در حج، ميثاق مبارزه و تمرين تشكل مجاهدان براى ادامه نبرد با كفر و شرك و بتپرستهاست و به شعار خلاصه نمىشود كه سرآغاز علنى ساختن منشور مبارزه و سازماندهى جنود خداى تعالى در برابر جنود ابليس و ابليسصفتان است و از اصول اوليه توحيد به شمار مىرود ...
خلاصه، اعلام برائت مرحله اول مبارزه و ارائه آن، مراحل ديگر وظايف ماست.» (1)بيان شيوهها
1- برپايى تظاهرات و راهپيمايى
امام راحل قدس سره بر برپايى مراسم اعلام برائت از مشركين به صورت تظاهرات و راهپيمايى تأكيد نموده و در اينباره فرمودهاند: «اعلان برائت از مشركان كه از اركان توحيدى و واجبات سياسى حج است، بايد در ايام حج بهصورت «تظاهرات و راهپيمايى» باصلابت و شكوه هرچه بيشتر و بهتر برگزار شود.» (2)و در ادامه، خطر جهانخواران و دشمنان ملتها را متذكر مىشوند كه براى خلع سلاح مسلمانان؛ از جمله سلاحهاى كار آمد برائت از مشركين و ضربهزدن به صلابت و ابهت و اقتدار امت محمد صلى الله عليه و آله به هر كارى دست مىزنند و از جمله اقدامات آنان اين است كه اين تفكر را القاكنند كه حج جاى عبادت و ذكر است نه ميدان صف و رزم!
«مسلمانان بايد با همه امكانات و وسايل لازم به مقابله جدّى و دفاع از ارزشهاى الهى و منافع مسلمين برخيزند و صفوف مبارزه و دفاع مقدس خويش را محكم و مستحكم نمايند.» (3)به نظر مىرسد كه امام برائت از مشركين را بهعنوان نوعى «دفاع» مطرح نمودهاند و بههمين جهت در شركت همگانى در اين دفاع و برگزارى آن به شكل
راهپيمايى و تظاهرات تأكيد دارند.
2- شركت همگانى و حضور همه حاجيان
حضرت امام شركت همگان در مراسم برائت را «وظيفه» زائران خانه خدا مىدانند و بر آن تأكيد دارند و همه حجاج را، چه ايرانى و چه غير ايرانى، به شركت در تمامى مراسم اعلام برائت دعوت مىنمايند و در عين حال از تفرقه افكنى، دشمنان بر حذر مىدارند:
«در راهپيمايىها، بايد فرياد برائت از مشركان و ستمكاران بهطور كوبنده و با شركت همگانى باشد كه صداى مظلوميت مسلمانان و ملتهاى تحت سلطه ابرجنايتكاران را به گوش جهانيان برساند و خفتگان را بيدار و ساكتان را در مقابل جباران هشدار و ناهيان از معروف و آمران به منكر را به جاى خود بنشاند.» (1)3- اعلام برائت با فرياد بلند و كوبنده
اعلام برائت بايد همراه با فرياد و نمايش قدرتى باشد كه نشانگر صلابت، قدرت و اعتماد به نفس مسلمانان و تهديد مشركان توطئهگر و متجاوز و بالأخره اميد بخش رهايى محرومان و مستضعفان جهان گردد.
شيوه فرياد و تظاهر به عنوان وسيلهاى هشدار دهنده براى خودى و دشمن، خود نوعى تاكتيك تبليغى است كه اسلام در دعوت و بيان مقاصد و اهداف خود بارها از آن بهره برده است. (2)اينجاست كه امام قدس سره همواره بر اين نكته تأكيد مىورزيد كه:
«فرياد برائت بايد كوبنده و رسا باشد تا صداى مظلوميت ملتهاى تحت سلطه ابرجنايتكاران را به گوش جهانيان برساند و خفتگان را بيدار و ساكتان در مقابل جباران را هشيار سازد.
و در واقع با فرياد برائت از مشركان و اعلام آن وظيفه الهى و قرآنى، فرد، زائر خانه خداست كه رسول اكرم به وسيله مولانا علىبن ابىطالب عليه السلام در حج اكبر آن را اجرا فرمودند.» (3)4- رعايت نظم و آرامش در اجتماع برائت
مهمترين نكته در برپايى مراسم برائت، اهميت دادن به نظم و آرامش است؛ چرا كه اگر نظم و آرامش رعايت نشود، نه تنها اهداف برائت تأمين نمىشود، حتى ممكن است كه اثر منفى هم داشته باشد؛ به عبارت ديگر در صورت نبودن نظم، امكان
نفوذ عمال دشمنان در صفوف زائران وجود دارد كه در نتيجه تحريكاتشان، موجبات بدنامى زائران و ايجاد تفرقه و اختلاف فراهم مىآيد. امام خمينى قدس سره همواره بر اين نكته تأكيد خاصى داشتهاند و به عنوان يكى از نكات مهم به زائران بيتاللَّه الحرام متذكر شدهاند: «در راهپيمايىها لازم است در وقت، كيفيت شعار و امثال آنها از متصديان امور پيروى كنيد و نظم و آداب اسلامى را به طور شايسته مراعات نماييد و به هيچكس اجازه ندهيد كه سرخود و بدون دستور شعار دهد، كه ممكن است عمال دشمنان اسلام و جمهورى اسلامى كه براى تفرقه افكندن و بدنام نمودن شما آمده باشند، در بين شما نفوذ كنند و با تحريكات و شعارهاى غلط مخالف اخلاق اسلامى، به آبروى شما و ملت شما و اسلام و مذهب لطمه وارد كنند.» (1)آرى! اعلام برائت با چنين كيفيتى تجديد ميثاق مبارزه و تمرين تشكّل مجاهدان براى ادامه نبرد با كفر و شرك و بتپرستهاست و چنين راهپيمايى و اعلام برائتى است كه به ضرر ابرقدرتها و قدرتهاى جهانى است و بديهى است اگر برائتى با چنين كيفيتى برپا نشود، هيچ ضررى براى ابرقدرتها نخواهد داشت.
نقشبرائت ازمشركيندرجهان اسلام
1- نفى قدرتهاى استكبارى
نقش برائت از مشركين در جهان اسلام، درصورت فراگير شدن آن، نفى قدرتهاى استكبارى و سلطهجويى آنهاست. منشأ همه مصائبى كه جهان اسلام امروز گرفتار آن است، سلطهطلبى قدرتهاى استكبارى و در رأس آنها آمريكاى تبهكار است.
براى خاتمه دادن به سلطه طلبى مستكبران، تنها راه، وحدت صفوف مسلمانان است، وحدت هم با شعار حاصل نمىشود، تا ريشههاى شرك از جوامع اسلامى زدوده نشود، تا بت نفس اماره كه ريشه همه فسادها و جدايىهاست شكسته نگردد و بالأخره تا برائت از مشركين به مفهوم مطلق و كامل آن در جوامع اسلامى تحقق نيابد، وحدت حاصل نمىشود و مشكلات جهان اسلام حل نمىگردد. (2)2- به هم پيوستن مسلمانان
امام راحل با فراخواندن عموم زائران و مسلمانان به اعلام برائت از مشركان، در واقع، به آنان درس اتحاد و همبستگى مىدهد و آنان را از تفرقه و اختلاف برحذر
مىدارد و خطرات اين تفرقه را متذكر مىشود كه به سود مسلمانان نيست و از مسلمانان مىخواهد آنجا كه پاى مصالح عالى اسلام و مسلمين در ميان است، اختلافات را كنار نهاده و به اتحاد و همبستگى با يكديگر بيانديشند تا با اين اتحاد خود بتوانند كاخهاى ستم را از ميان بردارند.
«لازم است حجاج بيتاللَّه الحرام، در اين مجمع عمومى و سيل خروشان انسانى، فرياد برائت از ظالمان و ستمكاران را هرچه رساتر برآورند و دست برادرى را هرچه بيشتر بفشارند و مصالح عاليه اسلام و مسلمين مظلوم را فداى فرقهگرايى و ملىگرايى نكنند و برادران مسلم خود را هرچه بيشتر متوجه به «توحيد كلمه و ترك عصبيّتهاى جاهلى» كه جز به نفع جهانخواران و وابستگان آنان تمام نمىشود بنمايند، كه اين خود نصرت خداوند تعالى است و وعده حقتعالى به واثق شامل حالشان مىشود.» (1)«... و اگر ان شاءاللَّه عموم زائران، از هر طايفه و مذهب كه از سراسر جهان در آن مكان شريف مجتمع شدهاند، نداى خداوند را اجابت كنند و با فرياد واحد، ستمگران و ظالمان را محكوم نمايند، كاخهاى ستم فرو خواهد ريخت.» (2)«همه شما زائران بيتاللَّه الحرام، از اين قدرتهاى تهى از ايمان نهراسيد و با اتكال به خداى بزرگ در اين مواقف عظيمه پيمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرك و شيطنت ببنديد و از تفرّق و تنازع بپرهيزيد ... وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ... رنگ و بوى ايمان و اسلام كه اساس پيروزى و قدرت است با تنازع و دستهبندىهاى موافق با هواهاى نفسانيه و مخالف با دستور حقتعالى زدوده مىشود واجتماع در حق و توحيد كلمه و كلمه توحيد، كه سرچشمه امت اسلامى است، به پيروزى مىرسد.» (3)امام در اين گفتار خود ريشه ضعف امتهاى مسلمان را تفرقه و اختلاف مىدانند و رمز پيروزى آنان را اتحاد و وحدت كلمه. از سوى ديگر قدرتهاى استكبارى را قدرتهاى شيطانى و چپاولگر معرفى نموده و از مسلمانان مىخواهند تا «از مركز بتشكنى براى شكستن بتهاى بزرگ كه به صورت قدرتهاى شيطانى و چپاولگران آدمخوار درآمدهاند» (4)مجهز شوند و با اتكال به خدا از آنان نهراسند كه اينان قدرتهاى تهى از
ايمانند.
ريشههاى اختلافات از نظر امام
«يكى از بزرگترين و اساسىترين مشكلات، عدم اتحاد بين مسلمين است كه بعضى از به اصطلاح سران كشورهاى اسلامى منشأ آن مىباشند كه معالأسف براى رفع آن تاكنون اقدام چشمگيرى نشده است، بلكه جنايتكارانِ سودجو كه از اختلافات ملتها و دولتها به سود خودشان بهرهبردارى مىكنند، با دست عمال ازخدا بىخبر خود به اختلافات دامن مىزنند و هرگاه شالوده وحدت بين مسلمانان ريخته مىشود، با تمام نيرو برمىخيزند و بذر خلاف مىافشانند.» (1)3- آگاهى و بيدارى سادهدلان
«در پناه برائت از مشركين است كه سادهدلان هم مىفهمند كه نبايد سر بر آستان قدرتهاى استكبارى نهاد و در برابرشان خاضع بود و در پناه همين برائت از مشركين است كه حتى سادهدلان مىفهمند كه نبايد سر بر آستان شوروى و آمريكا نهاد.»
مصداق و مؤيد اين گفتار «فلسطين و فلسطينيان» مىباشند. «آرى فلسطينى راه گم كرده خود را از راه برائت ما يافت و ديديم كه در اين مبارزه چطور حصارهاى آهنين را فروريخت و چگونه خون بر شمشير و ايمان بر كفر و فرياد بر گلوله پيروز شد و چطور خواب بنىاسرائيل در تصرف از نيل تا فرات آشفته گشت، و دوباره كوكب درّيه فلسطين از شجره مباركه لا شرقيه و لاغربيه ما برافروخت.» (2)4- آزادى انرژى متراكم جهان اسلام
ما با اعلام برائت از مشركين تصميم بر آزادى انرژى متراكم جهان داشته و داريم و به يارى خداوند بزرگ و با دست فرزندان قرآن روزى اين كار صورت خواهد گرفت.» (3)پىنوشتها:
سيد على قاضىعسكر
در گذشته نه چندان دور، زائران غير ايرانى خانه خدا، هرگاه ايرانيان را در حرمين شريفين مىديدند، بسيار عادى و بىتفاوت از كنار آنان مىگذشتند. تا پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، نه تنها نام ايران و ايرانى براى زائران ديگر كشورها جاذبهاى نداشت، بلكه به آنها با ديدى بدبينانه و تحقير آميز نگاه مىكردند. اما پس از پيروزى انقلاب به رهبرى حضرت امام خمينى قدس سره و مطرح شدن انديشههاى والا و ارزشمند و اهداف بلند و مقدس امام در زمينه رشد و توسعه اسلام در سطح جهان و نيز وحدت و همدلى امت اسلامى به ويژه استكبارستيزى و مقابله انقلاب با دشمنان اسلام، نور اميد در دلهاى مسلمانان جهان دميده شد و از آن پس همگان ايران را با نام «خمينى» مىشناسند.
زائران ايرانى خانه خدا در موسم حج، بارها شاهد اين صحنه شكوهمند و به ياد ماندنى بوده و هستند كه وقتى با زائرى غير ايرانى در صفوف نماز جماعت و يا در ديگر اماكن حرمين روبرو مىشوند، دستهاى ايرانيان را به گرمى و صميميت مىفشارند و نام «خمينى» «خمينى» بر زبان مىرانند و اين نام مقدس را رمز نزديكى، وحدت، همدلى و الفت امت اسلامى مىدانند. گويى مسلمانان دنيا، ايران را تنها با نام «امام خمينى» مىشناسند. آنها امام را احياگر اسلام در سطح جهان مىدانند و چشم اميد خود را در زمينه رهايى از استعمار و استبداد به اين نقطه از زمين دوختهاند.
در اين نوشتار به برخى از اظهار نظرهاى زائران غير ايرانى خانه خدا در حج سال 77 اشاره شده است:
امام خمينى محبوب جهانيان
زائرى از سودان: امام خمينى آشناترين نام براى مردم سودان است.
زائرانى از كشورهاى مراكش، كامرون، نيجريه: امام خمينى قدس سره چهرهاى شناخته شده در آفريقا است.
زائرانى از مصر و سنگال: امام خمينى در دلهاى جهانيان زنده است، تا راه و روش او زنده است.
زائرى از مصر: امام خمينى محبوب همه اعراب است.
زائرانى از مراكش، هند و اندونزى: امام خمينى رهبر همه ما است و به هيچ وجه فقط به ملّت ايران تعلق ندارد.
زائرى از اندونزى: امام خمينى را همه دوست دارند. او يك رهبر فرا ملّى و فرا كشورى است.
زائرانى از اوگاندا، قزاقستان و هند: امام خمينى را با تمام وجودم دوست دارم. او افتخار مسلمانان و خار چشم آمريكايىها است.
زائرى از بحرين: بيست سال است كه پدرم به رغم همه تضييقات دولت، عكس بزرگى از امام خمينى را در خانه نگهدارى مىكند.
زائرى از لبنان: امام خمينى متعلّق به ايران و تشيع نيست بلكه متعلّق به جهان اسلام است.
زائرى از الجزاير: خمينى اولين و آخرين مرد قرن بيستم بود.
شناخت ايران با نام امام
زائرانى از چاد، الجزاير، و اندونزى: امام خمينى قدس سره يك قهرمان جهانى است كه سبب معرفى ايران به جهان شد.
زائرى از ساحل عاج: به لطف امام خمينى بود كه مسلمانان جهان با ايران و مسلمانان
انقلابى آن آشنا شدند.
زائرانى از پاكستان، سريلانكا و ازبكستان: ايران با نام امام خمينى در همه جاى دنيا شناخته شده است.
زائرانى از آفريقاى جنوبى، تانزانيا و مالزى: امام خمينى رهبرى بود كه ايران را در سطح جهان و منطقه قدرتمند كرد.
ويژگىهاى فردى امام قدس سره:
زائرى از سودان: من معتقدم كه امام خمينى يك انسان كامل بود.
زائرى از سوريه: امام خمينى يك زاهد به تمام معنى بود و هيچ هدفى جز رضايت خداوند دنبال نمىكرد.
زائرى از لبنان: پدر من كه از خانوادهاى بسيار معتبر و متعهد و مؤمن لبنان است، پس از ديدار با امام خمينى گفت: هرگز قادر نبودم به چشمان امام خمينى مستقيماً نگاه كنم او مرد بزرگ و خاصى بود.
زائرى از مصر: از طريق مجلات و روزنامهها فهميدم كه امام خمينى زندگى خيلى سادهاى داشته و ايشان شخصى متواضع و متديّن بودهاند.
زائرى از سنگال: امام خمينى مسلمانى واقعى و بنيانگذار اسلام ناب بود.
زائرى از پاكستان: امام خمينى تنها حاكمى است كه ساده زندگى كرد.
زائرى از پاكستان: در سال 1359 به همراه هيأت افسران پاكستانى در حسينيه جماران تهران، امام خمينى را ملاقات كردم. ديدار چهره نورانى امام خمينى تمامى افسران پاكستانى را تحت تأثير قرار داد.
زائرى از اندونزى: امام خمينى فردى كاردان بود و الآن در ميان ما زنده است.
زائرى از مصر: ساده زيستى امام خمينى كه بعد از فوت ايشان به وسيله رسانهها مطرح شد، به قدرى بر محبوبيت ايشان در ميان جوانان انقلابى مصر افزود كه عدهاى تصميم گرفتند مثل ايشان بدون تشريفات زندگى كنند.
زائرى از ساحل عاج: امام خمينى رهبرى عالم و صبور بود و روى مردم نقش مؤثرى داشت. او هيچ چيز دنيا را براى خود نمىخواست و اين باعث محبوبيت او شد.
تأثير گذارى امام در جهان:
زائرى از ساحل عاج: امام خمينى شجاعترين رهبر دينى و اسلامى و در حقيقت رهبر همه مردم جهان بود و انقلاب اسلامى بر همه كشورهاى جهان تأثير گذاشت.
زائرى از كامرون: من ايمان خود را از امام خمينى گرفتهام، او خيلى روى من تأثير گذاشت.
زائرى از الجزائر: امام خمينى يك شخصيت برجسته دينى بود كه دنيا را تكان داد.
زائرى از لبنان: ما جنوب لبنانىها هر چه داريم از بركت امام خمينى بوده است.
زائرى از اندونزى: امام خمينى رهبرى بزرگ و عاشق اسلام بود و اسلام را پياده كرد.
زائرى از چاد: تلاش امام خمينى در راستاى آگاهى دادن به مسلمانان و دعوت آنان به وحدت، قابل تقدير است.
زائرى از تركيه: امام خمينى به گردن فرد فرد مسلمانان جهان حق دارد.
زائر ديگرى از تركيه: ما امام خمينى را از سال 1978 مىشناسيم و بسيارى از دوستدارانِ ايران، نام فرزندانشان را خمينى گذاشتهاند.
زائرى از مالديو: امام خمينى را عالمى متدين، اهل علم، وارسته و فداكار مىدانم كه با عملش و نه با حرف، راه جديدى را براى ملت خود باز كرد.
زائرى از كشمير: مسلمانان كشمير، امام خمينى را رهبر اعظم مسلمانان جهان مىدانند.
زائرى از هند: در جزيره موريس، مسلمانان خود را از ارادتمندانِ امام خمينى مىدانند.
زائرى از فلسطين: از بيست سال پيش به اين طرف، از بس امام خمينى را دوست داشته و عكس او را مدام با خود داشتهام، دوستانم به من مىگويند: خمينى.
زائرى از مراكش: ما به امام عشق مىورزيم، او بود كه ملت ايران را بيدار كرد. ما در مراكش وقتى ريش مىگذاريم به ما مىگويند: انصار امام خمينى، من خودم از انصار امام خمينى هستم.
زائرى از مراكش: راه امام خمينى بهترين طريق مبارزه با طواغيت است.
زائرى از مصر: من هيچ كس را به اندازه امام خمينى شايسته اطاعت و پيروى بىچون و چرا نمىدانم.
زائرى از سومالى: امام خمينى مرد بزرگى بود كه توانست مفاسد اجتماعى و شراب را
در ايران از بين ببرد.
زائرى از هند: امام خمينى نزد همه مسلمانان حتّى هندوهاى غير مسلمان از ارزش ويژهاى برخوردار است و مبارزه شما با استكبار آمريكا مورد تحسين همه است.
زائرى از آمريكاى جنوبى: حقيقتاً امام خمينى به مسلمانان عزت داد و اين عزت هميشه به نام انقلاب ايران ثبت خواهد شد.
زائرى از برونئى: تمامى مسلمانان جهان رشد اسلام را مرهون زحمات امام خمينى هستند.
زائرى از نيجريه: امام خمينى، اسلامِ رؤيا و خيال و فكر را تبديل به اسلام عمل و حكومت كرد.
زائرى از مالى: امام خمينى را مىديديم كه هنگام بيمارى و در زير سِرُم نمازش ترك نمىشد.
زائرى از انگلستان: امام خمينى مرد بسيار بزرگى بود كه كشور را به سوى اسلام برد، من به شدت به امام خمينى علاقمند هستم.
زائرى از آفريقاى جنوبى: امام خمينى واقعاً معجزه قرن است و موجب احياى مجدد اسلام گرديد.
زائرى از سودان: من امام خمينى را بزرگترين مرد جهان اسلام در دوران بعد از عصر صحابه و تابعين مىدانم.
زائرى از مراكش: امام خمينى درخت پر بارى نشانده كه ميوههاى آن هم اكنون در گوشههاى جهان اسلام رسيده است.
زائرى از گابن: به خاطر امام خمينى و حركت او بسيارى در آفريقا به اسلام گرويدند.
زائرى از سريلانكا: در زمان شاه با كشتى به بندر عباس و خرمشهر آمده و ايران آن زمان را ديدهام، تغييرات ايران در دوران امام خمينى از جهت وضعيّت ظاهرى از جمله حجاب و پوشش خانمها، رستورانها، بازار و مغازهها بسيار محسوس و نشان دهنده موفقيت حكومت اسلامى است.
زائرى از نيجريه: امام خمينى، الگويى بسيار عالى از جهاد و مبارزه را براى مسلمانان جهان از خود بر جاى نهاد.
زائرى از تركيه: حركت اسلامى در تركيه، حركت امام خمينى را الگوى خود قرار داده است.
زائرى از اندونزى: اى كاش اندونزى هم يك خمينى داشت.
زائرى از پاكستان: ما هم در پاكستان به يك خمينى نياز داريم.
زائرى از انگلستان: جهان اسلام اگر رهبرانى مثل امام خمينى داشت، امپراتورى اسلامى، وسيع و قدرتمند مىشد.
امام و آمريكا
زائرى از تركيه: اگر همه كشورهاى اسلامى رهبرانى مانند امام خمينى داشتند، آمريكا هيچ كارى نمىتوانست بكند.
زائرى از بنگلادش: امام خمينى تنها رهبرى بود كه در برابر آمريكا ايستاد.
زائرى از پاكستان: از ميان رهبران دينى تنها امام خمينى بود كه با دقت كامل توطئهها را مىشناخت و به موقع گوشزد مىكرد.
زائرى ديگر از پاكستان: امام خمينى به خلوص نيت در مقابل آمريكا ايستاد و به همين دليل آمريكايىها در طبس شكست خوردند و اين يك معجزه بود.
زائرى از كشمير: امام خمينى چهره بارز مبارزه با استكبار جهانى است.
زائرى از ساحل عاج: امام خمينى اين پيرمرد مسلمان با دست خالى غرب را از پا درآورد.
زائرى از مراكش: امام خمينى زمانى كه همه دولتهاى كوچك به آمريكا آرى مىگفتند، به آمريكا «نه» گفت و دست آمريكا را از منافع كشور ايران كوتاه كرد.
زائرى از نيجر: آمريكا خود را بالاترين قدرت مىدانست، ولى آية اللَّه خمينى آمد و ثابت كرد كه قدرت اسلام بالاترين قدرت است.
امام و حكم اعدام سلمان رشدى:
زائرى از هند: ايران در دو مسأله سلمان رشدى و محو اسرائيل باعث افتخار مسلمانان شده است.
زائرى از تركيه: مسأله سلمان رشدى و فتواى امام خمينى باعث غرور ما شده است.
زائرى از سنگال: با صدور حكم اعدام سلمان رشدى، ديگر هيچ كس جرأت نكرد عليه اسلام و مقدّسات مسلمانان زبان درازى كند.
زائرى از تركيه: حكم امام خمينى درباره سلمان رشدى، دنيا را تكان داد. حالا ديگر كسى جرأت نمىكند عليه پيامبر اسلام چيزى بگويد.
زائرى از بنگلادش: مردم بنگلادش امام خمينى را به دليل صدور حكم اعدام سلمان رشدى جزء قدّيسين اسلام مىدانند و براى ايشان احترام قائلاند.
زائرى از هند: امام خمينى شخصيتى بىنظير در جهان اسلام محسوب مىشوند، حكم ايشان در مورد سلمان رشدى اولين ضرب شصت جهان اسلام به جهان كفر و استكبار بود.
زائرى از هند: امام خمينى با فتواى خود عليه سلمان رشدى، خدمت بزرگى به جهان اسلام كرد و پس از آن مسلمانان ياد گرفتند كه با خائنين به اسلام چكار كنند.
زائرى از مالى: اگر چه پس از فتواى امام خمينى هنوز كسى سلمان رشدى را به مجازات نرسانده است، اما حداقل درس عبرتى شد براى ديگران تا ديگر چنين جسارتهايى را به دين مبين اسلام نكنند.
زائرى از اندونزى: با شروع مسأله سلمان رشدى، كتابها و عكسهاى امام خمينى را تكثير و در شهر «باندونگ» توزيع مىكردم.
زائرى از سودان: من با شنيدن حكم اعدام سلمان رشدى توسط امام خمينى براى اولين بار، به عظمت مرجعيت دينى شيعه پى بردم.
زائرى ديگر از سودان، اگر برخورد امام خمينى نمىبود، دشمنان اسلام تا كنون كتاب سلمان رشدى را به فيلم تبديل كرده بودند.
زائرى از مراكش: سلمان رشدى هم اكنون در لندن تحت الحفظ به سر مىبرد و جلوى پنجرههاى اتاقش تيغههاى فلزى كشيده شده است و اتاقش به زندان تبديل شده است.
امام و جوانان
زائرى از مراكش: حركت امام خمينى حماسهاى بود كه در بيدارى جوانان ما بسيار مؤثر بود.
زائرى از ساحل عاج: امام خمينى تحوّل بزرگى را در نظام ايران و جهان اسلام به وجود آورد و جوانان زيادى خط فكرى و انقلابى خود را از او مىگيرند.
زائرى از مالى: با وجود گذشت چندين سال از رحلت امام خمينى، مردم كشور مالى و نيجريه و به خصوص جوانانِ آفريقا دائماً از امام و شخصيت او صحبت مىكنند.
زائرى از مراكش: امام خمينى پيشواى جوانان انقلابى مراكش است.
زائرى ديگر از مراكش: انقلاب ايران و امام خمينى و جوانان بسيجىِ شهادتطلبش معجزه قرن هستند.
محمّد سبحانىنيا
حج ابراهيمى و غير ابراهيمى
مراد از حج ابراهيمى همان حجى است كه خداوند متعال آن را بر بندگانش واجب كرد و اعلام آن را از ابراهيم خليلالرحمان خواست؛ وَأَذِّنْ في النّاسِ بِالْحَجِّ (1)
و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در زمان خود آن را احيا نمود. بنابراين، حج ابراهيمى همان حجّ حقيقى و واقعى است كه با انگيزهاى خاص و جهت تحقّق فلسفه مهمّ آن، كه اظهار عبوديت الهى و نفى شرك و الحاد و رسيدن به قلّه كمال و سعادت است، انجام مىگيرد. حج ابراهيمى تنها به انجام مناسك و اعمال ظاهرى نمىانديشد، بلكه افزون بر آن، به عمق و باطن اعمال نيز نظر مىاندازد و در همه حالات، آنها را مدّنظر دارد.
امام راحل قدس سره مىفرمايد:
«گردش به دور خانه خدا نشاندهنده اين است كه به غير از خدا گرد ديگرى نگرديد و رجم عقبات، رجمِ شياطين انس و جنّ است. شما با رجم، با خداى خود عهد كنيد تا شياطين انس و ابرقدرتها را از كشورهاى اسلامى عزيز برانيد.» (2)و در جاى ديگر مىفرمايد:
«در سعى بين صفا و مروه، با صدق و صفا سعى در يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او، همه بافت هاى دنياوى گسسته شود و همه شكها و ترديدها فرو ريزد و همه خوف و رجاهاى حيوانى زايل شود ...
پس به منا رويد و آرزوهاى حقانى را در
آنجا دريابيد كه آن قربانى نمودن محبوبترين چيز خويش در راه محبوب مطلق است.» (1)امام قدس سره در تبيين حج غير ابراهيمى (حججاهلى) و يا حج آمريكايى مىفرمايد:
«چيزى كه تابهحال از ناحيه آگاهان و يا تحليلگران مغرض و يا جيرهخواران، به عنوان فلسفه حج ترسيم شده است اين است كه حج يك عبادت دستهجمعى و يك سفر زيارتى- سياحتى است. به حج چه كه چگونه بايد زيست و چطور بايد مبارزه كرد و با چه كيفيت درمقابل جهان سرمايهدارى و كمونيسم ايستاد. به حج چه كه حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمين بايد ستاند. به حج چه كه بايد براى فشارهاى روحى و جسمى مسلمانان چاره انديشى نمود. به حج چه كه مسلمانان بايد به عنوان يك نيروى بزرگ و قدرت سوّم جهان، خودنمايى كنند. به حج چه كه مسلمانان را عليه حكومتهاى وابسته بشوراند، بلكه حج همان سفر تفريحى براى ديدار از قبله و مدينه است و بس!» (2)امام قدس سره بلافاصله به حج ابراهيمى اشاره مىكند و مىفرمايد:
«حج براى نزديك شدن و اتصال انسان به صاحب خانه است و حج تنها حركات و اعمال و لفظها نيست و با كلام و لفظ و حركت خشك انسان به خدا نمىرسد. حج كانون معارف الهى است كه از آن محتواى سياست اسلامى را در تمام زواياى زندگى بايد جستجو نمود. حج پيامآور ايجاد و بناى جامعهاى به دور از رذايل مادى و معنوى است.
حج تجلّى و تكرار همه صحنههاى عشقآفرين زندگى يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست.» (3)حج ابراهيمى تنها يك مناسك خشك و بىروح نيست بلكه سير و سلوك معنوى و عرفانى و طى منازل روحانى و دربرگيرنده ابعاد مختلف عبادى، سياسى و اجتماعى است. امام راحل قدس سره احياكننده حج ابراهيمى بر اين موضوع تأكيد ورزيدند و در پيامها و سخنرانىها، فراگير بودن اين عبادت بزرگ را گوشزد نمودند و چهبسا با توجه به ابعاد گسترده حج است كه بر اين فريضه عظيم تأكيد فراوان شد و قرآن مجيد آن را حق مستقيم خداوند بر بندگان خواند، آنجا كه فرمود: وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُالْبَيْتِ مَنْاسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ...
«حج خانه خدا، حق خدا بر مردم است، كسانى كه استطاعت آن را دارند.» (4)
از اين رو است كه رهبر و دولت اسلامى موظف است درصورتىكه حج تعطيل شود، مردم را به انجام آن مجبور كند و اگر توان مالى نداشتند از بيتالمال امكان تشرّف را برايشان فراهم آورد تا خانه خدا خالى از زائر نباشد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«لو عطّل الناس الحجّ لَوَجَبَ عَلَى الإمام أنْ يجبرهم على الحَجِّ ان شاؤوا وانْ أبوا فانّ هذا البيت وضع للحجّ».
«اگر مردم حج را تعطيل كنند، بر امام واجب است آنان را به حج وادارد چه بخواهند و چه نخواهند؛ زيرا اين خانه براى حج نهاده شده است.» (1)امام راحل قدس سره با استفاده از كتاب وسنت، ابعاد مختلف حجّ را به مسلمانان معرفى كرد و به قول يكى از بزرگان، حج را در عصر حاضر اقامه نمود. در يكى از سخنرانىهايش مىفرمايد:
«بيت اللَّه الحرام و كعبه معظم، زائرين عزيزى را در آغوش مىكشد كه حج را از انزواى سياسى و انحراف اساسى به سوى حج ابراهيمى و محمدى سوق داده و حيات آن را تجديد مىنمايند و بتهاى شرق و غرب را در هم مىشكنند و معناى قيام ناس و حقيقت برائت از مشركان را عرضه مىدارند.» (2)امام راحل قدس سره حجى را كه مشتمل بر ابعاد مذكور نباشد حج واقعى نمىداند و مىفرمايد:
«حج بىروح و بىتحرك وقيام، حج بىبرائت، حج بىوحدت و حجى كه از آن هدم كفر و شرك برنيايد حج نيست.» (3)براى تبيين انديشه امام قدس سره بحث را در سه بخش مستقل پى مىگيريم:
الف- بعد معنوى حج ابراهيمى:
يكى از اساسىترين ابعاد حج ابراهيمى، بعد معنوى و عرفانى آن است.
حج ميعاد عاشقان كوى الهى و شيفتگان وصلدوست و ورود به محضر خداست؛ امام رضا عليه السلام اوّلين خصوصيت حج را همين امر ذكر مىكند و مىگويد:
«عِلَّةُ الحجِّ الوِفادَةِ الَى اللَّهِ».
آنچهموجب وجوب حجگشته سفرمعنوى بهسوى خداوند عزّ وجلّ است.» (4)امام بزرگوار در اينباره مىگويد:
«توجه داشته باشيد كه سفر حج سفر كسب نيست، سفر تحصيل دنيا نيست،
سفر الى اللَّه است شما داريد به طرف خانه خدا مىرويد تمام امورى كه داريد انجام مىدهيد بهطور الوهيت بايد انجام بدهيد سفرتان از اينجا كه شروع مىشود وفد الى اللَّه است. سفر بهسوى خداى تبارك و تعالى است.» (1)اين كلام برگرفته از سخن معصوم است؛ على عليه السلام مىگويد:
«الحاجّ وَالْمُعْتَمِر وَفْدُ اللَّه وَحَقّ عَلَى اللَّه تعالى أن يُكْرِمَ وَفْدَهُ وَيُحبّوه بِالْمَغْفِرَة».
«كسانى كه حج يا عمره بجا مىآورند واردين بر خدا هستند و حق است بر خداوند متعال كه واردين خود را اكرام كند و با مغفرت و آمرزش آنها اظهارمحبت نمايد.» (2)بعد معنوى حج آن وقت معلوم مىشود كه با عبادات ديگر مقايسه شود.
حج با مناسك خاص خود، رياضتهاى خاصى را داراست كه در تزكيه نفس و ارتقاى درجات معنوى مؤثر است؛ ترك وطن، گذشتن از مال، تجديد پيمان حضور در مشاعر و دورشدن از آمال و آرزوها و ترك منيت و خودخواهى و خودكامگى و غيره، از جمله آن رياضتهاست. حضرت امام قدس سره جهات معنوى حج را متذكر شده، مىگويد:
«حجاج محترم مواظب باشند كه رضاى غير خداوند را در اعمال خود شركت ندهند و جهات معنوى حج بسيار است و مهم آن است كه حاج بداند كه كجا مىرود و دعوت كى را اجابت مىكند و ميهمان كيست و آداب اين ميهمانى چيست و بداند هر خودخواهى و خودبينى با خداخواهى مخالف است و با هجرت الىاللَّه مباين و موجب نقص معنويت حج است.» (3)حج كلاس تهذيب نفس و ميدان نبرد با شياطين درون و برون است. هريك از مناسك و مشاعر گامى در جهت غناى روحى، سعه صدر و كسب فضايل اخلاقى است و در حقيقت حج فرار انسان از ظلمت بهسوى نور است. امام باقر عليه السلام در تفسير آيه مباركه فَفِرّوا الَىاللَّه مىگويد:
«من الظلمة الَى الحج»؛ «به سوى خدا بگريزيد»؛ يعنى از ظلمت به حج روآوريد. (4)قرآن مجيد فلسفه قربانى را كه يكى از مناسك حج است رسيدن به تقوا مىداند و مىگويد:
لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ.
«گوشتها و خونهاى اين قربانيان هرگز به خدا نمىرسد بلكه آنچه به خدا مىرسد تقوا و پرهيزكارى است.»
در روايات اسلامى بار معنوى حج آنچنان است كه بدون آن حج معنايى ندارد و اطلاق حاج بر كسى كه به اين بعد انسانساز توجه نداشته باشد، نادرست است. در مراسم حج شخصى خدمت امام سجاد عليه السلام عرض كرد:
«ما أكثر الحجيج».
حجگزاران چه بسيارند! حضرت در پاسخ او گفت: «ما أكثر الضّجيج وأقلّ الحَجيج»؛ «چقدر نالهها زياد است و حاجى كم.» (1)سفر حج فرصت مناسبى براى خودسازى و پرورش فضايل اخلاقى است.
امام راحل قدس سره احياگر حج ابراهيمى در عصر حاضر، براى دستيابى به مقاصد معنوى حج، عمل كردن به مناسك بهطور صحيح را مورد تأكيد قرار داده، مىگويد:
«مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىنمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج بهطور صحيح و شايسته و موبهمو عمل شود.» (2)همچنين حصول ابعاد ديگر حج؛ اعم از سياسى واجتماعى را متوقف بر تحقّق بعد معنوى حج مىداند و مىگويد:
«بعد سياسى و اجتماعى آن حاصل نمىگردد مگر آن كه بعد معنوى و الهى آن جامه عمل پوشد و لبيكهاى شما جواب دعوت حقتعالى باشد و خود را محرم براى وصول به آستانه محضر حقتعالى نماييد ولبيكگويان براى حق نفى شريك به همه مراتب كنيد و از خود كه منشأ بزرگ شرك است بهسوى او جل وعلا هجرت نماييد ... و اگر جهات معنوى به فراموشى سپرده شود گمان نكنيد كه بتوان از چنگال شيطان نفس رهايى يابيد و تا در بند خويشتن خويش و هواهاى نفسانى خود باشيد نمىتوانيد جهاد فى سبيل اللَّه و دفاع از حريم اللَّه نماييد.» (3)ب- بعد اجتماعى حج ابراهيمى:
يكى از مهمترين ابعاد حج كه وجه مميز حج ابراهيمى با حج غير ابراهيمى است بعد اجتماعى، حج است. از آنجا كه اسلام دينى اجتماعى است احكامى كه در اين دين وضع شده خالى از بعد اجتماعى نيست، حتى اگر به صورت فردى اقامه گردد و نمونه بارز آن حج است. قرآن مجيد دراينباره مىگويد:
وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ* لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ .... (1)
«مردم را براى حج دعوت كن تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر از هر راه دور بيايند تا شاهد منافع گوناگون خويش باشند و نام خدا را در ايام معينى ببرند.»
آيه فوق به صراحت بيان مىكند كه حج مشتمل بر منافع دنيوى و اخروى است، چون هيچگونه محدوديتى در واژه «منافع» نيست. تمام منافع و بركات معنوى و مادى و فوايد فردى و اجتماعى را شامل مىشود و در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه آن حضرت گفت: «منافع دنيا و منافع آخرت، هر دو را در بر مىگيرد.» (2)در آيه ديگر قرآن مجيد مىفرمايد:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيتَ الْحَرام قِياماً لِلنّاس؛ «خداوند كعبه، بيت الحرام را وسيلهاى براى سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است.» (3)با توجه به وسعت معناى «قياماً للناس»، مسلمانان مىتوانند در پناه اين خانه و دستور سازنده حج كارهاى خود را سامان بخشند.
در روايتى از امام رضا عليه السلام، منافع سرشار حج و ابعاد عبادى- اجتماعى آن ذكرشدهاست. آن حضرت پس از ذكر منافع معنوى، به منافع مادى مىپردازد و مىگويد:
«تجديد الحقوق وخطر الأنْفُس عَنِ الْفساد وَ مَنْفعة من في الْمشرق و المغرب وَمَنْ في البَرّ والْبَحْر و ممّن يحجّ و ممّن لا يحجّ من تاجر وجالب و بايع و مشترٍ وكاتب ومسكين وقضاء حوائج أهل الأطراف المواضع الممكن لهم الاجتماع فيها كذلك ليشهدوا منافع لهم». (4)«در اين سفر زائر بيت موفق به تجديد حقوق و وادار كردن نفس به تقوا و حفظ نفس از فساد مىگردد. اين سفر منبع خير و بركت برا ى اهل شرق و غرب و اهل آب و خشكى است و نيز براى كسى كه حج مىگزارد و آن كه در اين مسير نسيت از تاجر فراهمكننده جنس و فروشنده و خريدار و نويسنده و از كار افتاده و خلاصه برنامه حج، برآورنده حوائج مردم اطراف آن سرزمين و مواضعى است كه اجتماع براى اهل آن ممكن است تا شاهد بهرههاى آن براى خود باشند.»
بهطوركلى مىتوان ابعاد اجتماعى
حج ابراهيمى را در چند محور مورد بررسى قرار داد:
1- شناخت ملل مختلف و ارزيابى امكانات:
موسم حج مناسبترين و بهترين فرصت براى آشنايى و ارتباطات مسلمانان با يكديگر است. امام صادق عليه السلام در پاسخ به پرسش علّت تشريع حج مىگويد:
«انَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ ... وَأَمَرَهُمْ بِما يَكُونُ مَنْ أمرِ الطَّاعةِ في الدّينِ وَ مَصْلَحَتِهِم مِنْ أَمْرِ دُنْياهُم فَجَعَلَ فِيه الإجْتماع مِنَ الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ وَلِيَتَعارَفُوا».
«خداوند مردم را آفريد ... و آنچه از دستورهاى دينى و مصلحتهاى دنيوى آنان بود مقرر داشت. پس حج را تشريع كرد تا مردم از شرق و غرب گرد هم آيند و با يكديگر آشنا شوند.» (1)حج مركز اجتماع سالانه جهانى مسلمانان است كه در آن مراسم معارفه عمومى انجام مىگيرد. امام راحل قدس سره دراينباره مىگويد:
«حج بهترين ميعادگاه معارفه ملّتهاى اسلامى است كه مسلمانان با برادران و خواهران دينى و اسلامى خود از سراسر جهان آشنا مىشوند.» (2)البته اين آشنايى و معارفه زمينه بررسى مشكلات امت اسلامى را فراهم مىكند.
امام همچنين مىفرمايد:
«حج براى اين است كه مشكلات يك سال مسلمين را بررسى كنند و درصدد رفع مشكلات برآيند.» (3)بر اين اساس در طول تاريخ حتى در دورانهاى خفقان بارى كه خلفا و سلاطين جور اجازه نشر احكام اسلامى را به مسلمانان نمىدادند، آنها با استفاده از اين فرصت، مشكلات خود را حل مىكردند و با تماس گرفتن با ائمه معصوم عليهم السلام و علماى بزرگ دين، معضلات فكرى و فرهنگى خود را برطرف مىساختند.
2- تحكيم وحدت بين مسلمانان:
در ميان احكام اجتماعى اسلام، شايد كمتر مسألهاى را بتوان يافت كه به اندازه «وحدت» از آن سخن رفته باشد. دهها آيه قرآن به صورت مستقيم و غيرمستقيم درباره وجوب وحدت و پرهيز از اختلاف ديده مىشود. در اينجافقط به دو مورد
اشاره مىكنيم:
قرآن مجيد وحدت و تأليف بين قلوب را از نعمتهاى الهى مىداند و مىفرمايد:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنْالنَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا.
«همگى به ريسمان خدا در آويزيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد كه دشمنان يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت داد و به نعمت او با هم برادر شديد و بر لبه پرتگاه آتش بوديد و او شما را از آن برهاند.» (1)و از سوى ديگر قرآن مجيد براى تفرقه و اختلاف عذاب شديدى را در نظر گرفته است و مىفرمايد:
وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمْ الْبَيِّنَاتُ وَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ.
«مانند آنان نباشيد كه پس از آن كه روشنگرىها برايشان آمد پراكنده شدند و با يكديگر اختلاف ورزيدند و اينان عذابى سهمگين دارند.» (2)قرآن كريم وحدت را عامل اقتدار و شوكت امت اسلامى و تفرقه را عامل ضعف و ناتوانى دانسته مىفرمايد:
وَاطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَه وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ.
«از خدا و پيامبرش پيروى كنيد و با يكديگر نزاع مكنيد كه ناتوان مىشويد و شوكت شما مىرود.» (3)يكى از سياستهاى قدرتطلبان در طول تاريخ ايجاد تفرقه ميان مردم بوده است تا از طريق گلآلود كردن آب ماهى بگيرند. شعار «تفرقه بينداز و حكومت كن» حكايت از آن ترفند شيطانى دارد. براى مقابله با اين سياسيت استعمارى، اسلام وحدت اسلامى را نه بهعنوان تاكتيك و فريضهاى موقّت، بلكه به عنوان استراتژى و اصل و فريضه ثابت مطرح نموده است.
بر اين اساس قرآن مجيد مىفرمايد:
انَّمَا الْمُؤمِنُونَ اخْوَة؛ «البته كه مؤمان با يكديگر برادرند.» (4)برادرى مسلمانان اقتضا مىكند كه با يكديگر وحدت داشته باشند. در روايات بسيارى از معصومين عليهم السلام، موضوع وحدت امّت اسلامى مطرح شده است. على عليه السلام مىفرمايد:
«الْزِمُوا السّواد الأَعْظم فانّ يد اللَّه على الجماعة اياكم والفرقة فان الشاذّ من الناس للشيطان كما ان الشاذ من الغنم لذئب».
«با اكثريت باشيد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد كه جدامانده از مردم بهره شيطان است همانگونه كه گوسفند دورافتاده از گله نصيب گرگ بيابان است.» (1)حال كه به اهميت اين موضوع پى برديم اين پرسش مطرح مىشود كه چه موسمى بهتر از موسم حج و چه مكانى برتر از مكه براى تحقق اين امر خطير وجود دارد؟ امام راحل قدس سره منادى حج ابراهيمى دراينباره مىگويد:
«اين وحدت كه اسلام شريف و قرآن كريم بر آن پافشارى كردهاند با دعوت و تبليغ دامنهدار بايد بهوجودآيد و مركز اين دعوت و تبليغ مكه معظمه در زمان اجتماع مسلمين براى فريضه حج است كه ابراهيم خليل اللَّه و محمد حبيباللَّه شروع و در آخر الزمان حضرت بقيةاللَّه ارواحنا لمقدمه الفدا تعقيب مىكند. به ابراهيم خليلاللَّه خطاب مىشود كه مردم را به حج بخوان تا براى شهود منافع خود، از همه اقطار بيايند. اين منافع جامعه است؛ منافع سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى.» (2)امام قدس سره تحكيم وحدت بين مسلمانان را يكى از وظايف الهى در موسم حج مىداند و مىفرمايد:
«بايد توجه داشته باشيد كه اين اجتماع بزرگ كه به امر خداوند تعالى در هر سال در اين سرزمين مقدس فراهم مىشود، شما ملّتهاى مسلمان را ملكف مىسازد كه در راه اهداف مقدسه اسلام مقاصد عاليه شريعت مطهّره و در راه ترقى و تعالى مسلمين و اتحاد و پيوستگى جامعه اسلامى كوشش كنيد.» (3)امام قدس سره در سايه وحدت امّت اسلامى، در پى ايجاد جبهه مستضعفين در اجتماع پرشكوه حج بودند و مىفرمودند:
«از جمله وظايف در اين اجتماع عظيم، دعوت مردم و جوامع اسلامى به وحدت كلمه و رفع اختلافات بين طبقات مسلمين است كه خطبا و گويندگان و نويسندگان در اين امر حياتى اقدام نمايند و كوشش كنند در بوجود آوردن جبهه مستضعفين كه با وحدت جبهه و وحدت كلمه و شعار «لا الهَ الّا اللَّه» از تحت اسارت قدرتهاى شيطانى و اجانب و استعمارگران واستثمارگران بيرون آيند
و با اخوت اسلامى بر مشكلات غلبه پيدا كنند.» (1)3- اهتمام به امور مسلمانان:
يكى از فرايض خطير و اساسى كه نشانه مسلمانى است، اهتمام به امورِ مسلمانان است. از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده است كه: «مَنْ أصْبَحَ لا يَهْتَمّ بأموُر الْمسلِمِين فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»؛ «هركسى صبح كند و به امور مسلمانان همّت نگمارد، مسلمان نيست.» (2)معناى حديث آن است كه اگر مسلمانى در ميان مسلمانان زندگى بگذراند و در خدمت آنان نباشد، خودى حساب نمىشود و بيگانه است.
بر اين اساس است كه سعدى مىگويد: «حكما گفتهاند برادر كه در بند خويش است نه برادر و نه خويش است.» (3)البته اهتمام به امور مسلمانان، به عنوان كلّى است كه يك سلسله فرايض ديگر، مانند اصلاح ميان مردم، برآورده ساختن نياز مردم و سود رساندن به آنان از مصاديق آن محسوب مىشود. بديهى است كه تحقق اين مقصود در سطح وسيع، در مراسم حج ميسور است. امام خمينى قدس سره دراينباره مىفرمايد:
«اكنون كه موسم حج بيت اللَّه الحرام است و مسلمين از اطراف جهان به زيارت خانه خدا آمدهاند، لازم است در خلال اعمال شريفه حج به يكى از بزرگترين فلسفه اين اجتماع عظيم توجه داشته و به وضع اجتماعى و سياسى كشورهاى اسلامى رسيدگى كرد، و از گرفتارىهاى برادران ايمانى خود مطلع گشته و در رفع آن در حدّ وظيفه اسلامى و وجدانى كوشش كنند. اهتمام به امر مسلمين از فرايض مهم اسلام است.» (4)حضرت امام قدس سره چارهجويى در مورد مشكلات امت اسلام، بهويژه مسأله مهم فلسطين را وظيفه خطير حجاج مىداند و مىفرمايد:
«امروزقبله اول مسلمين به دست اسراييل اين غدّه سرطانى خاورميانه، افتاده است.
امروز برادران فلسطينى و لبنانى عزيز ما را با تمام قدرت مىكوبد و به خاك و خون مىكشد. امروز اسراييل با تمام وسايل شيطانى تفرقهافكنى مىكند. بر هر مسلمانى لازم است كه خود را عليه اسراييل مجهز كند. امروز كشورهاى آفريقايى مسلمان ما زير يوغ آمريكا و ساير اجانب و سرسپردگان آنان دست و پا مىزنند.
امروز آفريقاى مسلمان صداى فرياد مظلومانه خود را هرچه بيشتر بلند
مىكند. فلسفه حج بايد جوابگوى اين فريادهاى مظلومانه باشد.» (1)در جاى ديگر مىفرمايد:
«براى آزادى سرزمين اسلامى فلسطين از چنگال صهيونيسم، دشمن سرسخت اسلام و انسانيت، چارهانديشى كنيد.» (2)4- رايزنى و شور و مشورت و مبادله فرهنگى:
در اسلام شور و مشورت از جايگاه ويژهاى برخوردار است. در قرآن ضمن اين كه يك سوره «شورى» ناميده شده، در سه آيه به شورا پرداخته شده است. خداوند متعال به پيامبرش دستور مىدهد كه در امور اجتماعى با مردم مشورت كند و مىفرمايد: وَشاوِرْهُمْ فِي الأَمْر؛ «و در كار با آنان مشورت كن» (3)و در آيه ديگر يكى از اوصاف مؤمنان را مشورت كردن مىداند و مىفرمايد:
وَامْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُم؛ «مؤمنان كارشان با مشورت با يكديگر است.» (4)علاوه بر آيات، رواياتِ بسيارى از ائمه اطهار عليهم السلام درباره مشورت وارد شده است كه براى پرهيز از اطاله كلام، از ذكر همه آنها خوددارى مىكنيم و فقط به روايتى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بسنده مىكنيم كه فرموده است:
«اذا كان امراؤكم خياركم واغنياؤكم سمحاءكم وأمركم شورى بينكم فظهر الأرض خير لكم من بطنها واذا كان امراؤكم شراركم واغنياؤكم بخلاءكم ولم يكن امركم شورى بينكم فبطن الارض خير لكم من ظهرها».
«هنگامى كه زمامداران شما نيكانتان و توانگران شما سخاوتمندانتان باشند و كارهايتان به مشورت انجام شود پس روى زمين از زير زمين براى شما بهتر است اما هنگامى كه زمامداران شما بدان و توانگران شما افراد بخيل باشند و كارهايتان به مشورت انجام نشود پس زير زمين از روى زمين براى شما بهتر است.» (5)وقتى على عليه السلام خود را از مشورت بىنياز نمىداند آنجا كه مىفرمايد: «فلا تكفّوا عَنْ مَقالة بحقّ أو مشورة بعدل».
«از گفتن حق يا مشورت به عدل خوددارى نكنيد.» (6)تكليف آحاد جامعه اسلامى روشن مىشود.
بر اين اساس، هر حكومتى براى پيشبرد مقاصد خود در كنار قواى ديگر، قوه مقننه، كه وظيفه قانونگذارى بر اساس
مشورت دارد، در نظر مىگيرد و علاوه بر آن در هيأت وزيران بسيارى از لوايح و قوانين مورد بررسى قرار مىگيرد. در سطح ملل اسلامى و به تعبير امت واحده اسلامى رايزنى و مشورت و تبادلنظر بايد به شكل مدرن و پويا انجام گيرد و زمانى مناسبتر از موسم حج و محلى نيكوتر از محل اجتماع بزرگ حج جهت تحقق اين امر ديده نمىشود. اقوام و ملل مختلف مىتوانند از اين فرصت استثنايى استفاده نمايند و آخرين تجارب سودمند خود را در اختيار مسلمانان قرار دهند و نقاط ضعف و قدرت را با نظر كارشناسى مطرح نمايند. در اين صورت نشست سالانه و همايش بينالمللى تبادل افكار شكل واقعى خود را پيدا مىكند. حج مىتواند مبدل به يك كنگره عظيم فرهنگى شود و انديشمندان جهان اسلام در ايامى كه در مكه و مدينه هستند، گرد هم آيند و افكار و ابتكارات خويش را به ديگران عرضه كنند.
امام صادق عليه السلام يكى از فوايد حج را همين رايزنى و تبادل فرهنگى مىداند آنجا كه مىفرمايد:
«فجعل فيه الاجتماع مِنَ الشرق والغرب وليتعارفوا و ... لتعرف آثار رسول اللَّه صلى الله عليه و آله وتعرف اخباره ويذكر وَلا ينسى».
«اجتماع مردم شرق و غرب را در آيين حج مقرر داشت تا آثار پيامبر صلى الله عليه و آله و اخبار او شناخته شود و مردم آنها را به خاطر آورند و هرگز فراموش نكنند.»
و سپس در آخر مىفرمايد:
«اگر هر قوم وملّتى تنها از كشور و بلاد خويش سخن بگويند و تنها به مسائلى كه در آن است بينديشند، همگى نابود مىگردند و كشورهايشان ويران مىشود. منافع آنها ساقط مىگردد و اخبار واقعى در پشت پرده قرار مىگيرد.» (1)امام راحل قدس سره دراينباره مىفرمايد:
«حجاج محترم جهان را دور هم گرد آورده و در مصالح اسلام و مشكلات مسلمين تبادل آراء نموده و در حل مشكلات و راه رسيدن به آرمان مقدس اسلام تصميمات لازم را اتخاذ نماييد و راههاى اتحاد بين همه طوايف و مذاهب اسلامى را بررسى كنيد.» (2)در جاى ديگر مىفرمايد: در اين اجتماع مقدس، حج اولًا- در مسائل سياسى اسلام و ثانياً- در مسائل خصوصى كشورهاى اسلامى تبادل نظر كرده، ببينند
كه در داخل كشورها با دست استعمال و عمال آن بر برادران مسلمان آنان چه مىگذرد. (1)5- اجراى فريضه مهم امر به معروف و نهى از منكر:
يكى از ابعاد اجتماعى حج، انجام مسؤوليت همگانى و نظارت عمومى و ملّىِ امر به معروف و نهى از منكر است.
امر به معروف و نهى از منكر اختصاص به مسائل فردى و فرعى و جزئى ندارد و از تكيه و تأكيداتى كه اسلام بر اين فريضه دارد و توبيخ شديدى كه تاركان آن را كرده، معلوم مىشود كه نظر اسلام تنها به اصلاح فرد و تغيير در روش و گفتار افراد نيست بلكه افزون بر آن، اصلاح اجتماع در سرلوحه برنامههاى اسلام قرار دارد. قرآن مجيد امتى را مىستايد كه به اين وظيفه خطير عمل مىكنند آنجا كه مىفرمايد:
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّه
«شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديد آمدهاند؛ زيرا امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد و به خدا ايمان داريد.» (2)معيار بهترين امت بودنِ مسلمانان اين است كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و به خدا ايمان دارند. در اهميت اين موضوع همين بس كه على عليه السلام آن را برتر از همه اعمال نيك دانسته و مىفرمايد:
«اعمالالبرّ كلّهاوالجهاد في سبيلاللَّه عند الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر الا كنفثة في بحر لجّىّ».
«همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر جز دميدنى در درياى پهناور نيست.» (3)و امام باقر عليه السلام آن را فريضه زير بنا و پايه ديگر اعمال مىداند و مىفرمايد:
«ان الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر سبيل الأنبياء ومنهاج الصلحاء وفريضة عظيمة بها تقام الفرائض».
«امر به معروف و نهى از منكر راه و روش پيامبران و صالحان است. فريضهاى بزرگ است كه در پرتو آن ديگر فرايض برپا مىشود.» (4)و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«اذا امّتي تَواكَلَتْ الأمْر بِالْمَعْرُوف وَالنّهي عَنِ الْمُنْكَر فليأذنوا بوقاع مِنَ اللَّه».
«هرگاه امت من امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند، اعلام جنگ با خدا نمودهاند.» (1)حج ابراهيمى حجى است كه زمينه تحقق اين فريضه الهى را فراهم نمايد و به راستى كدام اجتماع از اين اجتماع پرشكوه حج بالاتر و كدام فرصت و شرايط سزاوارتر كه بتوان اين فريضه مهم را در سطح وسيع به مرحله اجرا در آورد؟! امام بزرگوار قدس سره در پيامهاى خود به اين نكته اشاره كردهاند:
«به دانشمندانى كه در اين اجتماع شركت مىكنند از هر كشورى كه هستند لازم است براى بيدارى ملتها بيانيههاى مستدلى با تبادلنظر صادر كرده و در محيط وحى بين جامعه مسلمين توزيع نمايند و نيز در كشورهاى خود پس از مراجعت نشر دهند و در آن بيانيهها از سران كشورهاى اسلامى بخواهند كه اهداف اسلام را نصبالعين خود قرار داد، اختلافات كنار گذاشته براى خلاصى از چنگال استعمار چاره بينديشند.» (2)در جاى ديگر مىفرمايد:
«در اين فرصت مغتنم، روحانيون معظم و مسؤولين تبليغات حج براى انتقال تجارب انقلاب و ارائه خط مشىهاى سياسى در پرتو احكام قرآن و نقش عظيم روحانيت اسلام در رهبرى مردم و جامعه نقش كارسازى بايد ايفا بنمايند.» (3)ج- بعد سياسى حج ابراهيمى:
يكى از ابعاد مهم حج ابراهيمى، بعد سياسى آن است و شايد مهمترين نقطه تمايز بين حج ابراهيمى و حج غير ابراهيمى همين بعدب سياسى حج باشد كه متأسفانه مورد غفلت بسيارى از مسلمانان قرار گرفته است. امام راحل قدس سره به منظور احياى حج ابراهيمى همواره در پيامها و سخنرانىها از اين موضوع سخن گفتهاند و در موارد مختلف بر اجراى آن تأكيد ورزيدهاند. و نيز غفلت از اين امر خطير را ناشى از توطئه تبليغاتى استكبار جهانى مىداند و مىفرمايد:
«از همه ابعاد آن (حج)، مهجورتر و مورد غفلتتر، بُعد سياسى اين مناسك عظيم است كه دست خيانتكاران براى مهجوريت آن بيشتر در كار بوده و هست و خواهد بود.» (4)در جاى ديگر مىفرمايد:
«مع الأسف دامنه تبليغات گمراهكننده به
قدرى بوده و هست كه دخالت در هر امر اجتماعى و سياسى را در جامعه مسلمين برخلاف وظايف روحانيون و علماى دين مىدانند و دخالت در سياست را گناهى نابخشودنى مىخوانند.» (1)با توجه به اين تبليغات گسترده و ذهنيت تفكيك حج از سياست، امام رابطه حج و سياست را به وضوح مطرح ساخت و فرمود:
«حج از آن روزى كه تولد پيدا كرده است، اهميت بُعد سياسىاش كمتر از بعد عبادىاش نيست. بعد سياسى علاوه بر سياستش خودش عبادت است.» (2)اصرار امام قدس سره تا جايى است كه حج بدون سياست را حج نمىداند و مىفرمايد:
«حج كانون معارف الهى است كه از آن محتواى سياست اسلام را در تمامى زواياى زندگى بايد جستجو نمود ... ولى چه بايد كرد و اين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حج بسانقرآنمهجور گرديده است و به همان اندازهاى كه آن كتاب زندگى و كمال و جمال در حجابهاى خودساخته ما پنهان شده است و اين گنجينه اسرار آفرينش در دل خروارها خاك كجفكرىهاى ما دفن و پنهان گرديده است و زبان انس و هدايت هر زندگى و فلسفه زندگىساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل كرده است. حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است.
سرنوشتى كه ميليونها مسلمان هر سال به مكه مىروند و پا جاى پاى پيامبر و ابراهيم و اسماعيل و هاجر مىگذارند ولى هيچكس نيست كه از خود بپرسد ابراهيم و محمد صلى الله عليه و آله كه بودند و چه كردند.
هدفشان چه بود. از ما چه خواستهاند؟
گويى به تنها چيزى كه فكر نمىشود به همين است مسلم حج بىروح و بىتحرك و قيام، حج بىبرائت، حج بىوحدت و حجى كه از آن هدم كفر و شرك برنيايد حج نيست.» (3)امام اقامه حج ابراهيمى و محمدى صلى الله عليه و آله را در گرو برائت كه يك نوع حركت سياسى است مىداند و مىفرمايد:
«در اين مقطع زمانى تكليف الهى حجاج است كه اگر مطلبى از گويندگان شنيدند كه بوى ايجاد اختلاف بين صفوف مسلمانان را مىدهد انكار كنند و برائت از كفار و سردمداران آنان را از وظايف خود در مواقف كريمه بدانند تا حج آنها حج ابراهيمى ابوالأنبياء- صلوات اللَّه عليه- باشد و حج محمدى صلى الله عليه و آله و الا «ما اكثر الضجيج واقلّ الحجيج» درباره آنها صادق است.» (4)
بعضى ممكن است تصور كنند بُعد سياسى حج از ابتكارات رهبر كبيرانقلاب حضرت امام خمينى قدس سره است و پيشينه تاريخى ندارد. امام قدس سره اين پندار نادرست را كه از جهل و غفلت و عدم آشنايى با قرآن و حديث سرچشمه مىگيرد، ناصحيح مىداند و مىفرمايد:
«سياست حج، سياستى نيست كه ما درست كرده باشيم حج سياست اسلامى است ما از اول بنايمان بر اين بوده است به حج آنطورى كه بوده است عمل كنيم، همانطوركه پيغمبر اكرم بتها را در كعبه شكست ما هم بتها را بشكنيم و اين بتها كه در زمان ما هستند از آن زمان بالاتر و بدترند.
اما محورهاى بعد سياسى حج عبارتند از:
الف- برائت از مشركين:
مهمترين محور بُعد سياسى حج، برائت از مشركين است. امام در اثبات اين امر به سنت ابراهيمى و محمدى صلى الله عليه و آله تمسك كرده و پيروى از آن را لازم دانستهاند. قرآن مجيد فلسفه بناى خانه كعبه را دعوت به توحيد و نفى شرك مىداند و مىفرمايد:
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ.
«به خاطر بياور زمانى را كه محلّ خانه كعبه را براى ابراهيم آماده ساختيم و به او گفتيم جيزى را شريك من قرار مده و خانهام را براى طوافكنندگان و قيام كنندگان و ركوع كنندگان و سجود كنندگان پاك گردان.» (1)امام راحل قدس سره در تفسير اين آيه مىفرمايد: «اين تطهير از همه ارجاس است كه بالاترين آنها شرك است كه در صدر آيه كريمه است.» (2)اما دستورى كه خدا به رسول اكرم صلى الله عليه و آله داده است: وَأَذَانٌ مِنْ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِىءٌ مِنْ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ ....
«اين اعلامى است از طرف خدا و پيامبرش به عموم مردم در روز حج اكبر كه خداوند فرستاده او از مشركان بيزارند.» (3)در ادامه مىفرمايد: «كدام خانهاى سزاوارتر از كعبه و خانه امن و طهارت والناس كه در آن به هرجه تجاوز و ستم و استثمار و بردگى و يا دون صفتى و نامردمى است عملًا و قولًا پشت شود و در تجديد ميثاق الست بربّكم بت آلههها و اربابان متفرقون شكسته شود و خاطره مهمترين و بزرگترين
حركت سياسى پيامبر صلى الله عليه و آله در وَأَذَانٌ مِنْاللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ زنده بماند و تكرار شود؛ چرا كه سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و اعلام برائت كهنه شدنى نيست.» (1)ممكن است كسى بگويد: اعلام برائت از مشركين، يك مانور سياسى بود كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله به مرحله اجرا در آمد چه دليلى بر انجام آن مانور سياسى در زمان كنونى وجود دارد؟ امام با توجه به اين شبهه مىفرمايند:
«فرياد برائت از مشركان، مخصوص به زمان خاص نيست. اين دستور است و جاويد.» (2)ممكن است توهّم شود كه اعلام برائت ازمشركيندر موسم حج چه ضررى متوجه استكبار مىكند و چه نفعى براى امت اسلامى دارد؟ امام در پاسخ اين پرسش چنين مىگويد: «راهپيمايى مكه و مدينه است كه بستهشدن شيرهاى نفت عربستان را به دنبال دارد. راهپيمايىهاى برائت در مكه و مدينه است كه به نابودى سرسپردگان شوروى و امريكا ختم مىشود.» (3)ب- نمايش قدرت اسلام
برائت از مشركان، علاوه بر اعلام نفرت و تبرى از دشمنان اسلام، نمايش قدرت اسلام و رژه جمعىِ امت اسلامى است. على عليه السلام مىفرمايد:
«الحج تقوية للدين»؛
«خداوند حج را براى تقويت آيين اسلام تشريع كرد.» (4)به اين انتظار از حج وقتى جامه عمل پوشيده مىشود كه خانه مقدس خدا رمز وحدت مردم و مركز اجتماع دلها و همايش سياسى جامعه اسلامى باشد. اگر مىبينيم در روايات، حج به عنوان جهاد افراد ضعيف تلقّى شده است، آنجا كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«هو (الحجّ) احد الجاهدين هو جهاد الضعفاء»؛
«حج يكى از دو جهاد است، حج جهاد ضعيفان است.» (5)معلوم مىشود كه همان آثار و ثمراتى كه جهاد دارد، حج نيز داراست. جهاد جنگ مسلّحانه با كافران و حج جنگ سرد با كافران است؛ چون حج محل نمايش اقتدار و عظمت امت اسلامى است. يكى ديگر از ابعاد سياسى حج ايجاد رابطه مردم با رهبرى است؛ زيرا ابعاد ديگر حج مانند اتحاد و يكپارچگى و اهتمام به امور مسلمين و غيره در سايه رهبرى و امامت قابل تحقّق است. بر اين اساس موسم حج زمان مناسبى براى تجديد پيمان با ولىّ امر مسلمين است و روايات بسيارى دراينباره وجود دارد؛ از جمله امام باقر عليه السلام مناسك
بدون رهبرى را به منزله انجام اعمال پيرامون سنگ مىداند كه از روح و معنا خارج است. (1)امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«مردم دستور دارند به سوى اين سنگها بيايند سپس به دور آنها طواف كنند آنگاه به پيشگاه ما آمده از ولايت خودشان نسبت به ما خبر دهند و نصرت و يارى خود را در تمام زمينهها به ما عرضه كنند.» (2)پىنوشتها:
فهرست ذيل مشتمل است بر: گزيده مقالههاى مطبوعات كه به مسائل «حجّ از ديدگاه امام خيمينى قدس سره» پرداختهاند.
از آنجا كه مطالب بسيارى از مقالهها مهمّ يا درخورد اعتنا نبود از فهرست حذف گرديد. همچنين در بسيارى از شمارههاى فصلنامه ميقات حجّ عربى و فارسى بخشهايى از سخنان امام چاپ شده است كه نيازى به آوردن آنها نبود.
نويسنده نشريه شماره تاريخ صفحه
فرمان 2315/ 01/ 158- 4
عنوان: ديدار از امام خمينى يك حجروحانى است
چكيده: پدر «ارنستو كاردنال» نماينده جنبش چريكى ساندنيستها طى سخنانى در مورد امام گفت ايشان نشان داد كه دين واقعى افيون تودهها نيست. وى در ادامه توضيحات مختصرى در اين مورد داده است.
معاديخواهجمهورى اسلامى 22685/ 07/ 1160
عنوان: پرچم حج در اهتزاز است
چكيده: معاديخواه: معاديخواه طى مصاحبهاى در مورد پيام امام به ملك خالد درباره حج اظهار نظر كرده است او به نفوذ معنوى امام در بين مسلمانان اشاره كرده و اين كه ايشان ريشه
مشكلات مسلمين را در اختلاف و نفاق مىداند.
پيام انقلاب 1991/ 05/ 2762
عنوان: سمينار حج و وحدت اسلامى در سيرالئون
چكيده: گزارشى از سمينار حج و وحدت اسلامى در اين صفحه به چاپ رسيده است. آقا شيخ شهان يكى از سخنرانان سمينار در مورد ايجاد حكومت اسلامى توسط امام اظهار داشته است: «وحدت رهبرى در سراسر جهان اسلامى مخصوص علما و فقهاست و من در ميان آنها به ويژه فقيه و امام و رهبرى را نام مىبرم كه اولين جمهورى اسلامى را در ايران بنيان گذارده و او امام خمينى است» دو تن از سخنرانان ديگر اين سمينار در خصوص رهبرى امام مطالبى ارائه نمودهاند.
نامه انقلاب اسلامى 0019/ 00/ 5363- 59
عنوان: حج از ديدگاه امام
چكيده: در اين مقاله تحليلى درباره ديدگاههاى امام نسبت به حج ارائه شده كه محورهاى آن، وحدت، عدم تفكيك دين از سياست، آگاهى از فلسفه حج و تاكيد بر كتاب و سنت مىباشد.
جمهورى اسلامى 131499/ 05/ 1063
عنوان: زائران ايرانى بيت الله الحرام (پيام ...)
چكيده: مقاله تأكيد امام بر حسن ظن داشتن به مردم و اعتماد به آنان را طرح و بررسى كرده است.
كيهان 0312505/ 05/ 264
عنوان: سياستهاى اسلام در حج و تحليلهاى اشتباه
چكيده: تحليلهاى غرب و برخى از مبارزين داخل كشور از قانونمندى اسلام و عملكرد رهبرى امام و استفاده غرب از واژه «خمينيسم» از موارد مطروحه در اين مقاله است.
رسالت 23173/ 05/ 1265
عنوان: پيام امام امت به حجاج بيت الله الحرام (شناخت ...)
چكيده: نويسنده مقاله به توضيح و تبيين پيام امام درباره توبيخ و برخورد جدى با عالمان دنياطلب و دينفروشان عافيتجو پرداخته است.
واعظزاده خراسانى، محمدمشكوه 0015/ 00/ 1166- 29
عنوان: تحليلى از حج خونين و پيام امام
چكيده: اين مقاله پيام امام خطاب به حجاج بيت الله الحرام را تحت عناوين زير مورد بحث و بررسى قرار داده است: هجرت الى الله و شهادت- عرفان، اخلاص، تقوا، شهادت- جهاد در راه خدا و خلق و مقاومت تا مرز شهادت- حمايت از محرومان و جهاد با مستكبران- طرح اقتصاد اسلامى در برابر نظام اقتصادى شرق و غرب- سياست گرايش به محرومان- حمايت از مسلمانان و مستضعفان جهان و ستيز با ابر قدرتها و استعمار گران (لبنان، فلسطين، افغانستان)- وحدت اسلامى در پناه قرآن و عترت- تجلى وحدت اسلامى در حج- رسالت و روح حج- رسالت مسجد جمعه) و جماعات- عظمت اسلام، انقلاب ايران و ملت ايران- جنگ تحميلى و صلح تحميلى- هشدار به آمريكا و كشورهاى خليج فارس- مقام روحانيت و وظايف آن. در خصوص هر يك از محورهاى فوق توضيح داده است.
اطلاعات 1118236/ 05/ 666
عنوان: همراه با امام به سوى حج، پايگاه انقلابى جهانى اسلام
چكيده: ديدگاه سياسى حج از نظر امام در اين مقاله به تفصيل مورد بررسى قرار گرفته است. نويسنده يكى از مهمترين آثار حج را ايجاد وحدت بين مسلمين دانسته، آن را از ديدگاه امام بررسى نموده است.
ابرار 04182/ 04/ 68 1- 8
عنوان: تأكيد بر پيروى حجاج از پيامهاى امام در مراسم حج
چكيده: گزارشى است از سمينار سراسرى حج علماى نيجريه كه در آن مطالبى از شخصيتها در تجليل از شخصيت امام و پيروى از نظر ايشان در رابطه با حج آمده است.
مير دامادى، سيد حسنابرار 24198/ 04/ 368
عنوان: آن سوى حج خونين
چكيده: سلسلهمقالات دربارهحج و رخدادهاى «حج خونين». در اين شماره به بيان مطالبى در مورد نظر امام درباره قدرتهاى بزرگ و نيز خط امام پرداخته است.
رسالت 00/ 03/ 3369- 37
عنوان: خاطرهها
چكيده: ويژه نامه: نقل خاطراتى است از آقاى قرهى از همراهان حضرت امام در نجف و
رضا فراهانى راننده بيت ايشان و سيد رحيم ميريان از كاركنان منزل.
پاسدار اسلام 00107/ 08/ 3869، 39
عنوان: ضرورت مقابله با حضور نيروهاى آمريكايى در منطقه
چكيده: عنوان فوق را در طبقه بندى ذيل بررسى مىكند: 1- براندازى نظام كفر و شرك بر جهان و مبارزه با استكبار از اصول جدا ناشدنى انقلاب اسلامى است 2- تداوم مبارزه نيازمند رهبرى ولى الهى است تا مرز حق و باطل را مشخص كند 3- رها ساختن اماكن مقدسه از دست ظالمان از ضروريات است 4- حضور نيروهاى خارجى در جوار بيت الله الحرام به هر بهانهاى، از توطئههاى استكبار جهانى ست.
ابرار 26728/ 02/ 270
عنوان: حج ابراهيمى كانون معرفت و استيلاى بر شيطان، برائت از مشركين حافظ عزت مسلمين
چكيده: با استناد به رهنمودهاى حضرت امام قدس سره به اهميت برائت از مشركين در حج مىپردازد.
اطلاعات 1319342/ 03/ 570
عنوان: فريضه عبادى- سياسى حج از ديدگاه امام خمينى قدس سره
چكيده: بررسى ديدگاههاى حضرت امام در برپايى كنگره عظيم و جهانى حج
قدس 291002/ 03/ 170- 8
عنوان: مشكلات جهان اسلام از ديدگاه حضرت امام قدس سره پيام به حجاج بيت الله الحرام
چكيده: با استناد به پيامهاى حج حضرت امام قدس سره مشكلات جهان اسلام را بيان كرده و درك نكردن احكام الهى از جمله حج را بزرگترين درد جوامع بشرى ذكر مىكند.
مرتضوىجمهورى اسلامى 2035510/ 06/ 1470
عنوان: پرتوى از سفر حج عكس امام در قلب ماست
چكيده: ارائه و بررسى نظرات و قضاوتها و سؤالات حجاج ديگر كشورها در ايام حج در موارد ذيل است: 1- جايگاه حضرت امام قدس سره در قلوب و افكار و اعتقادات مسلمين جهان 2- حكم تاريخى امام در مورد سلمان رشدى 3- نامه امام به گورباچف
جمهورى اسلامى 263482/ 03/ 1270 1
عنوان: حج ابراهيمى از ديدگاه امام خمينى قدس سره
چكيده: نظرات حضرت امام قدس سره در مورد مسائل حج بيان مىشود.
جمهورى اسلامى 273483/ 03/ 1270
عنوان: حج ابراهيمى از ديدگاه امام خمينى قدس سره 2
چكيده: نظرات حضرت امام قدس سره در مورد مسائل حج بيان مىشود.
جمهورى اسلامى 283484/ 03/ 1170
عنوان: حج ابراهيمى از ديدگاه امام خمينى قدس سره 3
چكيده: نظرات حضرت امام قدس سره در مورد مسائل حج بيان مىشود.
جمهورى اسلامى 293485/ 03/ 1270
عنوان: حج ابراهيمى از ديدگاه امام خمينى قدس سره 4
چكيده: نظرات حضرت امام قدس سره در مورد مسائل حج بيان مىشود.
ولايتى، على اكبر سلام 2539/ 04/ 1070
عنوان: اگر قرار است رابطه با عربستان سعودى كارايى داشته باشد ما ناچاريم كه اين رابطه را گسترش بدهيم
چكيده: حضرت امام قدس سره در زمان حياتشان، چند ماه قبل از رحلت به شخص بنده فرمودند، در حقيقت بنده را مأمور كردند كه من بروم و براى برقرارى حج كار بكنيم
معصومى، علىجمهورى اسلامى 243720/ 01/ 1171
عنوان: بيدارى اسلامى و ويژگىهاى آن
چكيده: اين مقاله تحليلى است بر ابعاد بيدارگرى مسلمانان در زمان حاضر كه بر محور انديشه و حركت امام خمينى قدس سره تحت محورهاى ذيل بررسى شده است: 1- ويژگى بيدارى اسلامى در زمان حاضر 2- مبارزه با امان و بى پايان 3- انديشه نه شرقى نه غربى 4- پيوند دين و سياست 5- برائت از مشركان و ظالمان
كيهان 1214489/ 03/ 271
عنوان: خمينى، سيد احمد برگزارى مراسم چهارمين روز از هفته بزرگداشت سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى در جماران
چكيده: در اين سخنرانى به ضرورت دفاع از اصولى كه امام خمينى پايهگذارى كرده بود،
اشاره كرده و برائت از مشركين و توجه به مسائل اساسى جهان اسلام در حج و مبارزه با آمريكا را از اصول فوق بيان مىكند.
خليلى، اكبراطلاعات 1619859/ 12/ 671
عنوان: رو به آفتاب (سفرنامه حج)
چكيده: خاطراتى از سفر حج همراه با مصاحبه با سيد قيام الدين غازى روحانى تبعه تاجيكستان شوروى در مورد تبليغات استكبار عليه حضرت امام اظهار مىكند: وقتى كمونيستها تبليغ مىكردند كه حضرت آيت الله خمينى (ره) از ماست و تربيت شده مكتب كمونيسم است و اسلام خمينى يعنى كمونيسم. ما مردد مىشديم اما همين كه چهره نورانى امام خمينى (ره) را در تلويزيونهاى خود مشاهده كرديم، ديديم ابهت چهره نورانى ايشان همه را مجذوب مىكند، ما از نورانيت چهره او فهميديم كه او مرد خداست.
نجفى، محمد حسن فقه (كاوشى نو در فقه اسلامى) 0013/ 07/ 371- 17
عنوان: نكتههايى در فقه حج
چكيده: نويسنده ضمن بيان نكاتى درباره حج، مشكلات اجراى اين مراسم در عربستان را تحت عناوين ذيل شرح داده و فتاواى امام را ذكر مىنمايد 1- محدود بودن موافق 2- فزونى جمعيت 3- دگرگونى و پيشرفت وسائل نقليه 4- تقيه مداراتى 5- انعطافپذيرى
خامنهاى، سيد على كيهان 0914755/ 02/ 1872
عنوان: سخنان رهبر انقلاب پيرامون ابعاد بين الملل حج و محكوميت مذاكرات سازش اعراب و اسرائيل
چكيده: مقام معظم رهبرى در فرازى به اخلاص و نيت الهى امام خمينى در همه امور از جمله شروع نهضت و تبديل حج از يك عمل نيمه تجارتى، سياحتى و تفننى به يك حركت عظيم اسلامى اشاره مىكند.
سلام 13587/ 03/ 1472
عنوان: حج ابراهيمى در منظر امام
چكيده: ضمن برشمردن دستاوردهاى انقلاب، هنر امام را پاك نمودن پيرايههاى تحميل شده بر معارف دينى ناميد، و سر فصلهاى ذكر شده تحت عناوين ذيل آمده است: 1- بعد معنوى حج 2- ابعاد سياسى حج 3- فلسفه اعمال حج 4- حج و برائت از مشركين 5- امام و حج خونين
محمدى رى شهرى، محمدكيهان 3115039/ 01/ 673
عنوان: فلسفه برائت
چكيده: با اشاره به اهميت برائت در مراسم حج از ديدگاه امام خمينى و اشاره به فرازهايى از فرمايشات ايشان به تعريف شرك، مشرك، موحد و نقش برائت از مشركين در جهان اسلام مىپردازد.
نگهبان 0029/ 02/ 2073- 21
عنوان: امام، احياگر حج ابراهيمى- محمدى صلى الله عليه و آله
چكيده: اشارهاى است به پيام امام خمينى پيرامون برائت امام از مشركين در مرداد ماه 1366
پاسدار اسلام 00149/ 02/ 1673، 17، 43
عنوان: حج جايگاه تبادل نظر و چاره جويى مسلمين
چكيده: به بيان اهميت حج در اسلام، اهميت بعد سياسى، اجتماعى حج و فرازى از توصيههاى حضرت امام خطاب به حجاج مىپردازد.
قدس 121862/ 03/ 973
عنوان: 14 خرداد، در سوگ غروب خورشيد
چكيده: خصوصيات شخصيت حضرت امام خمينى تحت عناوين ذيل آمده است:
1- شخصيت ممتاز و جاذبههاى درونى ناشى از مقام قرب الهى 2- قيام الهام گرفته از مكتب اسلام 3- سفارش مردم به تزكيه و توكل 4- نقش ايشان در وحدت و برادرى مسلمين و جهاد با دشمنان داخلى و خارجى اسلامى 5- تربيت فضلا و روحانيون 6- احياى نماز جمعه و حج ابراهيمى 7- تكيه بر استقلال 8- درك صحيح از اسلام و تقيد به احكام آن به عنوان مبناى سياست.
آل احمد، جلالرسالت 242564/ 08/ 273
عنوان: نامه جلال آل احمد به امام از بيت الله الحرام
چكيده: اين نامه كه در سال 1343 پس از آزادى امام خمينى و در مكه نگارش يافته به نپذيرفتن حق اظهار نظر رأى و عمل سعودىها در رويت هلال ماه از سوى آيتالله حكيم، اصلاحات كتاب غربزدگى در چاپ جديد و نوشته جديد خود در مورد نقش روشنفكران ميان روحانيت و سلطنت اشاره كرده است
شركيان، ناصرمعرفت 0012/ 00/ 3574- 43
عنوان: ابعاد حج در قرآن
چكيده: با اشاره به ديدگاه حضرت امام ابعاد حج را در سه محور ذيل بررسى مىكند: 1- بعد معنوى و عرفانى به منظور تقويت بعد روحانى انسان 2- بعد فرهنگى يعنى مبادله فرهنگ و انتقال ارزشها در بين مسلمين و ريشه كن كردن فرهنگ استعمارى و جاهليت 3- بعد اقتصادى.
خامنهاى، سيد على جمهورى اسلامى 174584/ 01/ 374
عنوان: رهبر انقلاب خطاب به كارگزاران حج: اتحاد مسلمين و اعلام برائت ازمشركين دو واجب قطعى و هميشگى حج است.
چكيده: مقام معظم رهبرى: امام بزرگوار حقيقتاً يك موحد بود و توحيد در سراسر وجود او جريان داشت همه وجود او خدا را پذيرفته بود و عظمت و عزت الهى را باور داشت، لذا خودش هم عزيز بود. بارها اين جمهورى با آن رهبرى و با آن حمايت مردمى توانست دشمن را ذليل بكند و خودش را عزيز باشد
خامنهاى، سيد على رسالت 172066/ 01/ 174
عنوان: رهبر انقلاب اسلامى در ديدار كارگزاران كنگره عظيم حج: اجتماع عظيم حج براى آن است كه موجوديت توحيد در مقابل شرك سينه سپر كند.
چكيده: امام بزرگوار حقيقتا يك موحد بود و توحيد در سراسر وجود او جريان داشت.
همه وجود او خدا را پذيرفته بود و عظمت و عزت الهى را باور داشت. لذا خودش هم عزيز بود. بارها اين جمهورى با آن رهبرى و با آن حمايت مردمى توانست دشمن را ذليل بكند و خودش عزيز باشد.
حميدى، رضارسالت 192667/ 01/ 474
عنوان: «حج» برائت از مشركين، صدور پيام انقلاب اسلامى
چكيده: ابتدا با استناد به بيانات امام خمينى اهميت ابلاغ پيام انقلاب اسلامى ايران به ساير مسلمين جهان در مراسم حج را مطرح نموده و در ادامه برداشت نادرست برخى از كشورهاى مسلمان از مراسم برائت از مشركين و سياستهاى نادرست عربستان سعودى در برابر اين مراسم را ذكر مىكند
محدثى، جواد زائر 0014/ 02/ 974- 13
عنوان: پيوند حج و زيارت با رهبرى
چكيده: ديدگاه امام خمينى در مورد اهداف و محتواى سياسى حج و نيز بهرههاى سياسى، تبليغى و اجتماعى آن را آورده است
جوادى آملى، عبدالله كيهان 0315329/ 02/ 674
عنوان: سيماى حج در آينه اسلام از حج سنتى تا حج ابراهيمى (آخرين قسمت)
چكيده: با تعريف حج جاهلى و حج ابراهيمى، امام راحل را احيا كننده حج ابراهيمى دانسته و به تشريح حج ابراهيمى با ابعاد ذيل مىپردازد: 1- ابعاد فقهى و عبادى 2- ابعاد سياسى كه همان شناخت استكبار و اعلام برائت از آن مىباشد.
خامنهاى، سيد علىسلام 311147/ 02/ 174
عنوان: رهبر انقلاب در ديدار دست اندركاران امور حج: تبيين عقايد شيعه به بهترين بيان و زيباترين شكل از مسايل مهمى است كه بايد نسبت به آن اهتمام شود.
چكيده: مقام معظم رهبرى نزديك كردن حج به اهداف اصلى خود را يكى از بزرگترين هنرهاى حضرت امام دانست و فرمود: استمرار استقامت در مواضع صحيح و سخن حق، مشى ثابت حضرت امام بود.
حوزه 0068/ 03/ 33574- 353
عنوان: فرهنگ معارف اسلامى
چكيده: در فرازى با استناد به تحرير الوسيله حضرت امام، فتواى ايشان را در مورد صدّ در باب حج و عاريه گرفتن نقل كرده است
اطلاعات 1320493/ 03/ 374
عنوان: ابعاد سياست خارجى، در انديشه امام
چكيده: ويژه نامه اطلاعات با اشاره به الهامگيرى انديشه امام خمينى از قيام عاشورا در بعد سياست خارجى، وجوب مبارزه با ظلم همه جانبه را از اهم واجبات دانسته و استراتژى معظم له را در اين خصوص تحت موارد زير مطرح مىكند: 1- مبارزه با استكبار 2- توجه به ابعاد سياسى- عبادى 3- وحدت سران كشورهاى اسلامى درباره اصول اسلامى 4- دفاع از حقوق مردم فلسطين 5- وحدت شيعه و سنى 6- ايجاد روابط حسنه همه ملتها و قطع هرگونه وابستگى 7- اصل نه شرقى، نه غربى 8- خودكفايى كشورهاى اسلامى
جمهورى اسلامى 304844/ 11/ 1274
عنوان: اصول و مبانى اعتقادى در كلام امام خمينى
چكيده: فرازى از متن رهنمودهاى امام خمينى در خصوص بعد سياسى اسلام، ضرورت تشكيل حكومت اسلامى و حج همراه با برائت از مشركين آمده است.
جمهورىاسلامى 254879/ 01/ 375
عنوان: استفتائات ويژه حج از محضر مراجع عظام تقليد
چكيده: اشارهاى است به فتواى امام در مورد اين كه خدمه كاروانها و پزشكان و امدادگران و افراد ديگر كه با مأموريت به ميقات آمدهاند آيا مستطيع هستند و بايد حَجةالاسلام به جا آورند يا نه؟
جمهورىاسلامى 284882/ 01/ 375
عنوان: استفتائات ويژه حج از محضر مراجع عظام تقليد
چكيده: استفتائاتى است ويژه حج كه عنوان شده پولى كه براى ثبت نام حج پرداخت شده و سال خمسى بر آن گذشته و هنوز قرعه به نام او اصابت نكرده از نظر خمس چه تكليفى دارد؟
جمهورىاسلامى 304884/ 01/ 375
عنوان: استفتائات ويژه حج از محضر مراجع عظام تقليد
چكيده: استفتائاتى است در مور اين كه آيا استطاعت براى انجام عمره مفرده سبب وجوب آن براى كسى كه استطاعت انجام حج را ندارد، مىباشد يا نه؟
جمهورىاسلامى 024886/ 02/ 375
عنوان: استفتائات ويژه حج از محضر مراجع عظام تقليد
چكيده: يكى از استفتائات حضرت امام در مورد نائت گرفتن براى سفر حج است
جمهورىاسلامى 064890/ 02/ 375
عنوان: استفتائات ويژه حج از محضر مراجع عظام تقليد
چكيده: استفتائاتى است از حضرت امام در مورد وقوف در مشعر.
همشهرى 09958/ 02/ 175، 3
عنوان: حج، ميعاد رهايى و تقوا
چكيده: مطلبى است در خصوص اعلام برائت از مشركين در مراسم حج و بعد اجتماعى حج- كه با ظهور انقلاب اسلامى ايران و رهبرى امام خمينى تبيين گرديد- و در انتها به قسمتى از پيام امام خمينى در مورد توصيه مسلمانان به اجراى حكم الهى برائت از مشركين در مراسم حج اشاره مىكند.
اطلاعات 2320763/ 02/ 575
عنوان: نپرداختن به جنبههاى سياسى حج يك نقيصه است
چكيده: ضميمه اطلاعات: دكتر يوسف احسن، مسلمان تبعه هند، حج ابراهيمى هم به جنبههاى عبادى و هم به ابعاد سياسى آن توجه دارد و امام خمينى شخصيتى گرانقدر بود كه اين نوع حج را احيا كرد.
رسالت 203007/ 03/ 1375
عنوان: رهتوشهاى از سفر حج، برائت از نگاه حجاج مسلمان
چكيده: احمد اسماعيل محمد استاد از دانشگاه موريتانى در مكه گفت: مطرح شدن برائت از مشركين يكى از ارمغانهاى انقلاب شما توسط امام خمينى است كه با توسل به آن مىشود در اين كنگره عظيم جنايات و سلطه خواهى آمريكا و عواملش را محكوم كرد.
احمدى فقيه، محمد حسن ياد ياران 00/ 04/ 4775- 53
عنوان: زيارت استمرار شهادت
چكيده: مطلبى است در خصوص زيارت عاشورا و دلايل سفارش ائمه به قرائت آن كه در آن به موارد ذيل اشاره شده مىكند 1- فتواى امام خمينى در خصوص شخص محرم در احرام تمتع 2- ارتباط قيام 15 خرداد 42 با عاشورا، سخنرانى و دستگيرى حضرت امام در عاشوراى 42
صديقى، كليمتقريب 007/ 05/ 15575- 160
عنوان: هفته وحدت، جشن وحدت امت اسلامى
چكيده: طى سخنانى در خصوص هفته وحدت اسلامى، انقلاب اسلامى ايران و امام خمينى، به موارد ذيل اشاره مىكند:
1- انقلاب اسلامى ايران و رهبرى امام خمينى نمونه بارز برترى اراده الهى بر انحرافات انسان است 2- حكم اعدام سلمان رشدى و وضعيت مسلمانان انگليس 3- لزوم كشف ابعاد عظيم روحانى و معنوى امام خمينى 4- پيگيرى اصول انديشههاى امام خمينى تا علّامه
حلى 5- تأسيس كشور اسلامى توسط امام خمينى در سال 1979 6- نظر امام در مورد التقاط الهيات با تاريخ و ايجاد توازن ميان تاريخ و دينشناسى 7- شهامت حضرت امام در پذيرش قطعنامه 598 و تقواى ايشان 8- نظر ايشان در مورد حج، جهاد و آزادى قدس 9- نظر ايشان در مورد اتحاد جريانهاى تاريخ با امت و در پايان متذكر مىشود امام خمينى دريايى از بينشهاى نوين در اسلام و كليتش بوده هر كوششى در محدود كردن شخص و اهميت ايشان به ايران، پايه مكتب فكرى در اسلام، بى عدالتى بزرگى نسبت به او، به اسلام و شايد به (خود) ايران است
محمدى رى شهرى، محمدارزشها 002/ 08/ 875- 9
عنوان: دبير كل جمعيت دفاع از ارزشهاى انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران: هدف ما دفاع از ارزشها از طريق همكارى با جناحهاى همسو با نظام اسلامى است
چكيده: در قسمتهايى به نكات ذيل اشاره مىكند:
1- مخالفت امام خمينى با ايجاد درگيرى با مأموران سعودى در مراسم حج 2- عدم مطلقنگرى حضرت امام به افراد 3- تشكيل دادگاه ويژه روحانيت به فرمان امام.
خامنهاى، سيدعلىجمهورى اسلامى 185146/ 12/ 375
عنوان: رهبر انقلاب: فريضه حج فرصت ذىقيمتى است كه مىتواند خنثى كننده نقشههاى استكبار و صهيونيسم باشد
چكيده: رهبر انقلاب وحدت و يگانگى ميان مسلمانان را به عنوان يكى از اولين پيامهاى انقلاب اسلامى و امام خمينى و يكى از موفقيتهاى انقلاب و نيز احياى حج ابراهيمى را يكى از افتخارات بى نهايت حضرت امام ذكر كردند.
رسالت 253237/ 12/ 575، 13
عنوان: در خطبههاى نماز جمعه تهران عنوان شد: گزارش رييس جمهور از موفقيتهاى اقتصادى و بين المللى ايران در سال 75
چكيده: حجت الاسلام محمدى رى شهرى، سخنران قبل از خطبههاى نماز جمعه تهران با اشاره به احياگرى امام خمينى در زمينه حج ابراهيمى به برخى از رهنمودهاى ايشان در مورد حج ابراهيمى اشاره مىكند.
محمدى رى شهرى، محمد كار و كارگر 261845/ 12/ 275
عنوان: رى شهرى در پيش از خطبههاى نماز جمعه تهران: شعار «مرگ بر آمريكا» در طواف خانه خدا نشانه زنده شدن حج است
چكيده: به برخى از رهنمودهاى امام خمينى در مورد حج ابراهيمى اشاره مىكند و ايشان را احيا كننده حج ابراهيمى مىشناساند.
خمينى سيد احمدجمهورى اسلامى 265153/ 12/ 1875
عنوان: ديدگاهها و انديشهها
چكيده: در اين بيانات به نكات ذيل اشاره مىكند 1- عزت و كرامت مسلمانان در پرتو آراى حضرت امام 2- امام خمينى درد دين داشت و قلبش براى استقلال، آزادى و ايستادگى مسلمانان در برابر قدرتهاى ظالم مىتپيد 3- صداقت امام با مردم و مسؤولين 4- ويژگىهاى بارز امام: تقوا، صداقت، خلوص و توجه به رضاى الهى 5- اعتقاد امام به همراه كردن روح علمى با تحصيل علم در مراكز علمى 6- مظلوم بودن بعد سياسى حج از نظر امام و طرح تمام مسائل سياسى حج در اعلاميههاى حج از سوى ايشان.
ناظم رعايا، جعفر سلام 281698/ 01/ 976
عنوان: آيات برائت از مشركان و چگونگى اعتبار عملى آنها
چكيده: ضمن بيان آيات برائت از مشركين و تشريع مناسك حج در اعلام برائت از مشركين از طرف امام خمينى، آگاهى از سياست دفاعى اسلام را كه همه ساله از طرف امير حجاج بيان مىشود ذكر مىكند
محدثى، جواد جمهورى اسلامى 125207/ 03/ 2276- 24
عنوان: امام خمينى و احياگرى در مفاهيم دينى
چكيده: ويژه نامه سالگرد: ديدگاههاى حضرت امام را به عنوان يكى از احياگران دين و هويّتاسلامى و شخصيت مستقل امت اسلامى در محور مفاهيم دينى و سنتها و شعائر تحت عناوين: 1- نماز جمعه 2- حج 3- محرّم 4- عاشورا 5- عزادارى 6- مسجد 7- انتظار 8- اياماللَّه 9- شهادت 10- غدير خم 11- اسلام ناب و اسلام آمريكايى 12- شيطان، بررسى مىكند.
رجايى، غلامعلى اطلاعات 0721189/ 08/ 1476
عنوان: سيماى آفتاب جماران خاطراتى از زندگى امام خمينى
چكيده: خاطرهاى است از حضرت آيت الله خامنهاى، رهبر معظم انقلاب اسلامى در مورد حج مستحبى در نظرامام قدس سره بدين مضمونكه: يك وقت كه در خدمت امام بودم از ايشان در مورد حج مستحبى سؤال كردم، امام فرمودند: به مسؤولين بگوييد به حج مستحبى نروند.
جمهورى اسلامى 155451/ 01/ 1277
عنوان: حج خونين، زمزم هدايت ملتها
چكيده: مطلبى است در مورد كشتار حجاج ايرانى در مكه در سال 66 و طى آن به فرازهايى از پيام امام خمينى به مناسبت شهادت حجاج اشاره مىكند
محمودى، محمد جواد جمهورى اسلامى 165452/ 01/ 1577
عنوان: حج نمايش قدرت عظيم اسلام
چكيده: ابعاد فرهنگى، اخلاقى، اقتصادى، عبادى و سياسى حج را بيان مىكند و طى آن شرايط حج مقبول از نظر امام خمينى برمىشمار كه از آن جمله است: حجى كه در آن مصالح مسلمانان در نظر گرفته مىشود
مهرى، سيد محمد جوادپاسدار اسلام 00208/ 12/ 3477
عنوان: حج ابراهيمى
چكيده: ابتدا فلسفه حج و اهميت اعلام برائت در آن را توضيح مىدهد و در ادامه با اشاره به اهميت دفاع از خط امام و با استناد به رهنمودهاى حضرت امام، اعلام برائت را از ويژگىهاى خط امام بيان مىكند.