ghaemiyeh.com
سرشناسه : صافی گلپایگانی، لطفالله، 1298 -
عنوان و نام پديدآور : پاسخ کوتاه به 300 پرسش از احکام/ لطفالله صافیگلپایگانی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران، 1390.
مشخصات ظاهری : 2 جلد
شابک : 10000 ریال978-964-973-317-3 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : کتاب حاضر در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است.
موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه -- پرسشها و پاسخها
موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP183/9/ص243پ2 1390
رده بندی دیویی : 297/3422
شماره کتابشناسی ملی : 2330448
پاسخ کوتاه به 300 پرسش از احکام
لطفالله صافیگلپایگانی
دفتر اول: پاسخ كوتاه به «300 [سيصد] سؤال از احكام»
بسم الله الرحمن الرحيم
در عصر شكوفايى علم و انفجار اطلاعات كه امكان آگاهى عموم نسبت به دقائق و ظرائف علوم و دسترسى به اطلاعات جامع و كامل وجود ندارد، افراد متناسب با ويژگيهاى فردى و اجتماعى و موقعيتهاى زمانى و مكانى خود، تلاش مىنمايند تا صرفاً به آن بخش از علوم و آگاهىها دست يابند كه بتواند جوابگوى نيازهاى روزمره زندگى آنان باشد.
علم فقه نيز از اين قاعده مستثنى نيست و تسلط بر همه ابواب فقه و اقوال فقهاى عظام هر چند براى برخى متخصصان اين رشته غير ممكن نيست، لكن براى عموم نه لازم است و نه ممكن، شايد به همين دليل باشد كه «بر هر مسلمانى واجب است مسائلى راكه غالباً به آنها احتياج دارد، فراگيرد».
كتاب حاضر كه در بردارنده پاسخهاى كوتاه به سؤالات شرعى و احكام مبتلابه امروز است در جهت سهولت دسترسى عموم بويژه دانش پژوهان عزيز تنظيم و تدوين گرديده و مجموعه پرسشها و پاسخهايى است كه به تدريج در مجله پرسمان دانشجويى منتشر شده و اكنون پس از بررسى مجدد و اصلاحات و اضافات مطابق نظر حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى مدّظله العالى در اختيار علاقهمندان قرار مىگيرد.
تلاش بر آن بوده است كه پاسخها بصورت كوتاه و صريح و روشن و به دور از اصطلاحات فقهى تنظيم گردد، تا بتواند مورد استفاده همگان واقع شود.
از خداوند متعال توفيق انتشار ادامه اين مجموعه را مسئلت مىنماييم.
انتقادات و پيشنهادات شما خواننده عزيز، موجب پربارتر شدن اين مجموعه خواهد شد. انشاء الله.
علائم بلوغ يكى از سه چيز است:
الف - روييدن موى درشت زير شكم و بالاى عورت
ب - بيرون آمدن منى
ج - تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و تمام شدن نه سال قمرى در زن
اين مسأله تحت عنوان «كسانى كه نمىتوانند در مال خود تصرف كنند» در توضيح المسائل آمده است.
سن تكليف دختران اتمام 9 سال قمرى است كه تقريباً مطابق با 8 سال و 9 ماه شمسى است.
هر مقدار از نماز و روزه را كه پس از ظاهر شدن علامت بلوغ بجا نياوردهايد، واجب است قضا نمائيد.
لزوم تقليد يا رجوع به متخصص مسألهاى عقلى است و هر كس با اندكى دقت مىيابد كه در هر امرى از جمله امور دينى بايد به متخصص و كارشناس آن مراجعه كرد. و آيه شريفه «فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون(1)
سوره مباركه نحل، آيه 43؛ سوره مباركه انبيا، آيه 7.
؛ اگر نمىدانيد از آگاهان بپرسيد» نيز ارشاد و توجه دادن به همين حكم عقلى است. بلى، فروعات تقليد مثل بقاء بر تقليد، تقليد اعلم، شرايط مرجع تقليد و... از مسائل صرفاً تقليدى است.مقصود از جاهل در اين تعبير جاهل نسبى است؛ يعنى كسى كه در مسائل شرعى مجتهد نيست، اگر چه در مسائل ديگر كارشناس شمرده شود يا حتى در مسائل شرعى از آگاهى نسبى برخوردار باشد.
همان گونه كه رجوع مجتهدان به ساير متخصصان مثل پزشكان و مهندسان نيز رجوع جاهل به عالم و متخصص شمرده مىشود و اين اصطلاح بار منفى ندارد. هر كس ممكن است در رشتهاى كارشناس و در ديگر رشتهها بىاطلاع و جاهل باشد.
1) (1)
حكم كسى كه بدون تحقيق، از مرجع تقليد خانواده تقليد كرده است، چيست؟
اگر با اطمينان به صحت تحقيق خانواده، مرجعى را اعلم تشخيص داده است، مانعى ندارد. در غير اين صورت لازم است پس از تحقيق به مرجع اعلم رجوع كند.
در صورتى كه احتمال اعلميت يكى از آنها را ندهيد، اشكال ندارد.
عدول از مرجع تقليد زنده به مجتهد ديگر، بنابر احتياط واجب، جايز نيست؛ مگر آن كه مرجع دوم از مرجع اول اعلم باشد.
در مسائلى كه مرجع تقليد اعلم فتوا داشته باشد، نمىتوان به غير اعلم رجوع كرد. البته توجه داريد كه انتخاب بهترين نظر در بين آراء متخصصان يك علم بدون تخصص در آن علم ممكن نيست.
تقليد ابتدايى از ميت جايز نيست. بنابراين، فعلا وظيفه شما آن است كه تحقيق كنيد و از مرجعى كه اعلم مىدانيد و يا احتمال اعلميت او را مىدهيد، تقليد كنيد. اگر احتمال اعلميت هيچ يك
از مراجع زنده را هم نمىدهيد، مىتوانيد از هر كدام تقليد كنيد. درباره اعمال گذشته نيز نظر مرجع تقليدى را كه انتخاب خواهيد كرد جويا شويد.
بايد به مجتهد زنده اعلم مراجعه كنيد، و مطابق نظر او، در مسأله بقاى بر تقليد از ميت، عمل نمائيد.
عطرها و ادكلنهايى كه در كشورهاى مسلمان يا غير مسلمان ساخته مىشوند، در صورت شك در طهارت و نجاست آن، محكوم به طهارت است. از اين رو استفاده از آنها موجب نجس شدن بدن يا لباس نمىشود.
لب را بايد با آب تطهير كرد و با خوردن آب، پاك نمىشود؛ اما داخل دهان بعد از زائل شدن عين نجس، خود به خود پاك مىگردد.
بلى، خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده داشته باشد نجس است و تفاوتى نمىكند كه تازه از بدن خارج شده باشد يا خشكيده باشد.
مشروبات الكلى نجس و حرام است و دهان مشروبخوار باتماس با آن نجس مىشود؛ و اگر قبل از تطهير لبها، از ظروف ديگر چيزى بخورد، آن ظرفها هم نجس مىشود.
خون كمتر از درهم، نجس و نجس كننده است؛ ولى اگر در بدن و لباس نمازگزار باشد، نماز با آن صحيح است.
آفتاب با شرايطى، فقط مىتواند چيزهاى ثابت از قبيل در، ديوار و پنجره را پاك كند اما لباس و مانند آن كه قابل نقل و انتقال هستند، با آفتاب پاك نمىشوند.
چنانچه بر اثر بول نجس شده باشد، پس از برطرف شدن عين نجاست دو مرتبه آب بريزيد، و اگر بر اثر خون و مانند آن نجس شده باشد، پس از برطرف شدن عين نجاست يك مرتبه آب ريختن كافى است.
چون آب لولهكشى شهرها به كر متصل است، به هر موضع نجسى كه برسد آن را پاك مىكند. بنابر اين، اگر آب لولهكشى، حتى از محلى كه نجس است به انسان ترشح كند پاك است؛ مگر اين كه عين نجاست، (مانند خون) در آب ترشح شده، باشد.
خير، عرق بدن خانمها در ايام عادت نجس نيست.
اگر روغن به قدرى زياد نباشد كه مانع از رسيدن آب وضو در حال مسح به موها يا پوست جلوى سر باشد، اشكال ندارد.
جوهر خودكار و هر رنگ ديگر اگر جسميت داشته باشد و مانع رسيدن آب به پوست باشد، بايد برطرف شود؛ ولى اگر فقط رنگ است و جسميت ندارد، مثل اين كه بعد از شستن، باز اثر آن باقى باشد، براى غسل و وضو اشكال ندارد.
فقط جاى مسح سر و روى پاها بايد طورى باشد كه آب در دست مانده بر آن غلبه پيدا كند ولى خشك بودن صورت و دستها قبل از انجام وضو لازم نيست.
اگر رنگ سرمه يا مداد پس از شستن در مژه و يا ابرو بماند، مانع وضو نيست؛ ولى اگر جرم دارد، بايد برطرف شود.
اگر خون يا خونابه نباشد، پاك است و مانع وضو نيست؛ اما اگر همراه با خون يا خونابه باشد، نجس است و براى وضو بايد
رعايت شود.
باتوجه به مسأله شماره 252 توضيح المسائل - «بعد از مسح سر بايد باترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا... مسح كند» - لازم نيست مسح حتماً بر روى شست پا انجام شود و مسح، يكى از انگشتان ديگر هم كافى است. بنابراين، وقتى مانعى مثل گچ يا باند يا لاك بر روى شست باشد، بايد از سر انگشت ديگر مسح كرد و جاى جبيره نيست.
در مورد سؤال پس از شستن صورت، دست چپ را بشويد و با همان دست مسح سر و پاها را به ترتيب انجام دهد.
آب خارج از وضو اگر به محل مسح سر و پا بپاشد بايد قبل از مسح سر و پا، آنها را خشك نمود و در اين صورت وضو اشكال ندارد، همچنين اگر در موقع شستن صورت و دو دست، آب به آنها بپاشد، و با آن آب قصد شستن وضويى كنند، در اين صورت نيز وضو صحيح است. تنها در صورتى كه پس از پايان شستن دست چپ آبى خارج از وضو به كف دست راست يا چپ
برسد، نمىتوان با آن مسح نمود.
خير، اشكال ندارد، بلى در حال مسح، اگر آب وضو غلبه بر رطوبت شير نداشته باشد، و مسح، مخلوط با آب خارج انجام شود، وضو باطل مىشود.
اشكال ندارد؛ ولى بهتر است انسان اعمال وضو را با توجه و حضور قلب بيشتر انجام دهد.
وضو گرفتن به قصد با طهارت بودن مستحب است. بنابراين، با اين قصد مىتوان قبل از وقت نماز، وضو گرفت و بعد از داخل شدن وقت نماز، با همان وضو، نماز خواند.
به طور كلى لمس كردن اسامى خداى تعالى - به هر زبان كه نوشته شده باشد جايز نيست - و بنابر احتياط، مسّ اسامى پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه معصومين عليهمالسلام و همچنين نام مبارك حضرت زهرا عليهاالسلام بدون وضو جايز نيست؛ ولى به اين شكل نوشتن: «ا...»، اگر همزهى آن به عنوان همزهى الله نوشته شده باشد، مسّ آن بدون طهارت جايز نيست. و سيد الشهداء اسم امام نيست. و لمس آن بدون وضو جايز است. البتّه
بايد از توهين و بىاحترامى پرهيز شود. و بنابر احتياط از مسّ آرم جمهورى اسلامى بدون طهارت اجتناب گردد.
ملاك صحّت غسل، رساندن آب به همه اعضاى بدن است به ترتيبى كه در احكام غسل گفته شده است. اگر اطمينان به رسيدن آب به همه اعضا داشته باشيد، دست كشيدن لازم نيست.
شستن موهاى بلند در غسل واجب نيست، و اگر پوست سر شسته شده باشد، غسل صحيح است.
غسل باطل نمىشود؛ ولى براى كارهايى مانند نماز كه به طهارت نياز دارد، پس از غسل، واجب است وضو بگيرد.
تكليف نماز و روزههايى كه با اين غسل انجام داده چيست؟
چون تمام طرف راست و چپ بدن حتى كف پاو لاى انگشتان بايد به نيت غسل شسته شود، بنابراين كسى كه قسمتى از بدن
را به نيت غسل نشسته است، غسلش صحيح نيست و نمازهايى را كه با غسل غير صحيح انجام داده بايد قضا كند. البته روزههايى كه گرفته صحيح است و قضا و كفاره ندارد.
در غير موارد اضطرار، كسى نبايد ديگرى را وضو يا غسل دهد؛ اما اگر نگاه كند و بگويد كه به كجاى بدن آب رسيده است، اشكال ندارد.
زمانى با غسل جنابت مىشود نماز خواند كه شخص واقعاً جنب بوده و غسل كرده باشد؛ و با غسل احتياطى نمىشود نماز خواند.
خجالت كشيدن مجوز تيمم كردن نيست و در احكام الهى خجالت كشيدن معنا ندارد؛ چنان كه در روايت است: «لاحياء فى الدين». جواز تيمم تنها در 7 مورد است كه در رسالههاى عمليه ذكر شده است.
خير، احتلام (جنب شدن در خواب)، جنابت از حرام نيست.
مقصود آن است كه اگر كسى جنب شود، قبل از داخل شدن وقت نماز، غسل براى او مستحب است ولى پس از داخل شدن وقت نماز يا براى انجام كارهاى ديگرى كه شرط آن طهارت است، مثل طواف، غسل واجب مىشود. و اگر شخص جنب نباشد، غسل كردن به عنوان جنابت معنا ندارد و لغو است.
چنانچه كارى كه وضو را باطل مىكند (مثل خوابيدن، بول كردن و...) انجام نداده باشيد، مىتوانيد با آن غسل، نمازهاى واجب و مستحب را بجاى آوريد و وضو گرفتن لازم نيست.
غسل جنابت از ساير غسلها كفايت مىكند؛ هر چند در موقع غسل توجهى به وجوب غسلهاى ديگر نداشته باشيد.
نمازهائى كه پس از مس ميت و قبل از انجام غسل جنابت خواندهايد، قضا نماييد؛ ولى روزه آن روز صحيح است و قضا ندارد.
براى مسّ استخوانى كه گوشت ندارد، و از ميّت جدا شده و آن را غسل ندادهاند، بنابر احتياط واجب، بايد غسل كرد.
البتّه لمس استخوان شهيدانى كه در جبهه به شهادت رسيدهاند، غسل ندارد.
وقت غسل جمعه از طلوع فجر تا اذان ظهر است؛ ولى كسى كه تا آن موقع غسل جمعه انجام نداده، بعد از ظهر نيز مىتواند بدون قصد ادا و قضا آن را انجام دهد.
در تيمم بدل از غسل جنابت، براى نماز، وضو يا تيمم بدل از وضو لازم نيست؛ ولى در تيمم بدل از ساير غسلها، براى نماز، وضو يا تيمم بدل از وضو نيز لازم است.
در صورتى كه عذرش تا وقت نماز بعد ادامه داشته و تيمم هم باطل نشده باشد، به تيمم مجدد نياز نيست و با همان تيمم مىتواند نماز بخواند.
هرگاه عذر برطرف شد بايد براى نمازهاى بعدى غسل نمود.
پس از برطرف شدن عذر شرعى (نبودن آب، ضرر داشتن آب، تنگى وقت و...) بايد غسل كرد.
سخن نگفتن در اثناء اذان و اقامه مستحب است.
ملاكِ شروعِ به نماز، داخل شدن وقت است. پس اگر از اذان راديو و تلويزيون يا مسجد اطمينان به دخول وقت پيدا شود، مىتوان پيش از تمام شدن اذان، نماز را خواند؛ هر چند مقدارى تأخير براى رعايت احتياط، خصوصاً در اذان صبح، مطلوب است.
مىتوانيد به نيّت ادا بخوانيد و مىتوانيد به قصد مافىالذمه بجا آوريد، به اين معنى كه اگر قضا شده باشد، قضا و اگر آفتاب طلوع نكرده، ادا باشد.
نماز صحيح است و به شك در وضو بعد از نماز اعتنا نكنيد.
اشكال ندارد.
بودن اشيايى مانند دستمال كوچك، كليد، چاقو و پول نجس به همراه نماز گزار، در صورتى كه نجاست آن به بدن و لباس سرايت نكند، اشكال ندارد.
زينت به طلا براى مرد در هر حال حرام است و نماز با آن باطل است.
اگر مقدار خون، كمتر از درهم] تقريباً به اندازه سكه دو ريالى [باشد، نماز صحيح است؛ جز خونهاى سه گانه خانمها و خون كافر و سگ و خوك، كه حتّى با كمتر از درهم آن هم نمىتوان نماز خواند.
تذكر دادن لازم نيست و نماز او با عدم اطلاع صحيح است. ولى اگر نمازگزار حكم شرعى بطلان نماز با خون بيشتر از درهم را نمىداند، از باب ارشاد جاهل لازم است حكم شرعى مسأله براى او بيان شود.
اگر شرايط لباس نمازگزار در آن رعايت شود و مقدارى از صورت كه شستن آن در وضو واجب نيست و زير چانه و دستها از مچ به بالا و موى سر كاملا پوشيده باشد، اشكال ندارد؛ هر چند نماز با چادر براى رعايت پوشش در نماز آسانتر و بهتر است.
اگر هنگام نماز، تخت، حركت زيادى نداشته باشد و بدن روى آن آرام گيرد، نماز صحيح است.
نشستن و ايستادن روى چيزى كه اسم خدا در آن نوشته شده است، حرام است و نبايد روى آن نماز خواند.
در مورد سؤال، نمازهايى كه قبلا خوانده قضا ندارد؛ ولى بايد در نمازهاى بعد رعايت كند و بسم الله... را به قصد همان سورهاى كه مىخواهد بخواند، تلاوت كند.
خير، سجده سهو واجب نمىشود، البته بايد پس از قرائت حمد، مجدداً سوره كاملى خوانده شود.
در نماز بجاى قل هو الله احد... خواندن هر يك از چهار سوره «انشراح»، «والضحى»، «فيل» و «ايلاف» به تنهائى كفايت نمىكند، بلكه دو سوره والضحى و المنشرح، و هم چنين دو سوره فيل و ايلاف در نماز، هر كدام يك سوره حساب مىشوند.
اگر به مقدارى كه بتواند دست را بر زانو بگذارد خم شود كافى است، و دست گذاشتن بر روى زانو در حال ركوع واجب نيست. و اگر بدن در حال ذكر ركوع، آرامش داشته باشد، مىتوان دستها را رها كرد؛ اما مستحب است مردها كف دستها را روى استخوان زانو بگذارند و خانمها بالاى زانو قرار دهند.
در مواردى كه سر بدون اختيار از محل سجده برمىگردد و دوباره بدون اختيار به محل سجده مىرسد، يك سجده محسوب مىشود و نماز صحيح است؛ اما اگر مىتواند بعد از برگشتن سر از محل سجده از فرود دوباره آن به مُهر جلوگيرى كند؛ بايد از برگشتن سر به سجده خوددارى كند و آن رايك سجده به حساب آورد (حتّى اگر ذكرسجده را نگفته باشد) و بعد از نشستن، دوباره به سجده برود و آن را سجده دوم خودحساب كند.
اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است در دسترس او باشد، بايد برهمان سجده كند؛ و گر نه - اگر وقت وسعت دارد - نماز را بشكند و دوباره با چيزى كه مىتوان بر آن سجده كرد، نماز بخواند. امّا اگر وقت تنگ است و نماز قضا مىشود، بايد به لباس خود سجده كند؛ و اگر آن هم ممكن نبود، به پشت دست سجده كند.
بايد به طورى كه پيشانى از روى مهر بلند نشود و سجده زياد نگردد، مو يا چادر را كنار بزنند و بعد از استقرار پيشانى روى مهر، ذكر سجده را بگويند. البتّه اگر پيشانى به مقدارى كه در سجده لازم است، روى مهر باشد، كنار زدن چادر يا مو از پيشانى لازم نيست.
در سجده واجب قرآن، اگر مواضع هفتگانه سجود بر زمين باشد و پيشانى بر مُهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است قرار گيرد، كافى است و رعايت حجاب و روبه قبله بودن و وضو داشتن لازم نيست.
صرف خطور در ذهن موجب وجوب سجده نمىشود.
در سجدههاى مستحب، مثل سجده شكر، رعايت شرايط سجده واجب لازم نيست.
دعا به غير عربى در قنوت اشكال ندارد.
قنوت مستحب است وترك آن سهواً ياعمداً مبطل نماز نيست.
انگشتر عقيق به دست كردن براى نماز و نيز نگاه كردن به كف دست در قنوت استحباب دارد؛ (بحار، ج 85، ص 195) ولى براى استحباب چرخانيدن انگشتر و نگاه به آن دليلى نيافتيم.
دعاى مذكور و هر دعاى ديگر را مىتوانيد در تمام سجدهها بخوانيد و مخصوص سجده آخر نماز نيست؛ بلكه خواندن دعا در حال ايستادن و نشستن و ركوع هم جايز است.
اگر قبل از رفتن به ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد
بنشيند و تشهد را انجام دهد و دوباره ركعت سوم را بخواند؛ و اگر در ركوع يا بعد از آن متوجه شد كه تشهد را نخوانده است، پس از تمام شدن نماز، قضاى تشهد فراموش شده را بجاى آورد. و بعد از آن دو سجده سهو، انجام دهد.
در صورت اول نيز، انجام دو سجده سهو، بنابر احتياط، واجب است.
نمازش صحيح است.
اگر سهواً حمد را شروع كرده است، بايد آن را رها كند و دوباره با توجّه، حمد تنها يا تسبيحات را بخواند؛ ولى اگر در ركوع يادش آمد، نمازش صحيح است.
بايد به نيت ظهر، نماز را تمام كند، و صحيح است.
شك سه و چهار در هر جاى نماز كه پيش آيد - اگر بعد از تأمل، ظّن به يك طرف پيدا نشود - بايد بنا را بر چهار بگذارند و نماز را تمام كنند و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجاى آورند؛ و نماز صحيح است.
كسانى كه در نماز حواسپرتى دارند و شك مىكنند، وظيفهشان چيست؟
با حواس پرتى معمولى، نماز باطل نمىشود؛ گرچه از ارزش آن كاسته مىشود و براى حضور قلب در نماز، انتخاب زمان و مكان مناسب، نماز اول وقت و در محل خلوت و نيز شركت در نماز جماعت توصيه شده است. توجه كافى به مقدمات نماز و دقت در آن، همانند وضوى شاداب گرفتن و گفتن اذان و اقامه و مستحبات ديگر، بجاى آوردن نافلهها، توجّه به مفاهيم نماز و خود را در محضر خدا ديدن، در پيدايش حضور قلب و پيشگيرى از عارضه حواس پرتى و شك، مؤثر است.
برهم زدن نمازِ واجب و از سرگرفتن آن جايز نيست. مگر آنكه حواس شما بقدرى پرت شود كه متوجه نماز نباشيد ونفهميداصلا چه كارمى كنيد.
در اين مورد لازم است نيت خود را به نماز ظهر برگردانيد و نماز را تمام كنيد و همچنين است كه اگر در بين نماز عشا متوجه شديد نماز مغرب را نخواندهايد و وقت عدول به نماز مغرب نگذشته است - يعنى وارد ركوع ركعت چهارم نشدهايد - لازم است با نيت نماز مغرب، نماز را به پايان برسانيد.
اگر قصد خواندن نماز ظهر داشتيد و اشتباهاً گفتيد نماز عصر مىخوانم، يعنى اشتباه در تطبيق كردهايد و بعد متوجه شديد، نماز شما به عنوان ظهر صحيح است؛ اما اگر واقعاً قصد نماز عصر كرديد و در بين نماز متوجه شديد - چنان چه نماز ظهر را نخوانده باشيد - نيت را به نماز ظهر برگردانيد و نماز را به عنوان ظهر تمام كنيد.
بلى، واجب است نماز احتياط را بلافاصله بعد از سلام نماز و بدون انجام كارهاى منافى نماز مانند روى برگرداندن از قبله، بجاى آورد.
اگر اصلا نمىدانستهايد كه نماز مسافر شكسته است و بجاى شكسته تمام خواندهايد، قضا ندارد، ولى اگر بجاى نماز تمام شكسته خوانده باشيد نماز باطل است
حد ترخص هر محل نزديكترين جائى است كه در آنجا صداى اذان شهر شنيده نمىشود، و ديوار شهر ديده نمىشود.
شرعى] تقريباً 22 كيلومتر [فاصله دارد و تقريباً هر روز اين مسير را براى تحصيل مىرود و بر مىگردد، درباره نماز و روزه چه تكليفى دارد؟
در غير سفر اول، نماز تمام، و روزه صحيح است.
در غير سفر اول، نماز تمام، و روزه صحيح است.
نمازش در بين راه و محل تحصيل شكسته است و روزه صحيح نيست.
در سفر اول بعد از ده روز كه به محل تحصيل مىرويد نماز شكسته و در سفرهاى بعدى تمام است.
الف - محل تدريس يك شهر است.
ب - محل تدريس شهرهاى مختلف است.
در هر دو صورت، در غير سفر اول، نماز تمام، و روزه صحيح است.
در غير سفر اول، نماز تمام، و روزه صحيح است.
يكى از شرائط براى شكسته شدن نماز مسافر آن است كه «از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد». بنابراين، شخصى كه در حال بىهوشى به شهر ديگر منتقل شده است، قصد مسافرت نداشته و نمازش در آن شهر تمام است؛ هر چند كمتر از ده روز بماند.
اگر مأموم عمداً كارهاى نماز را مانند ركوع و سجود جلوتر از امام انجام دهد، نماز جماعتش صحيح است و تنها معصيت كرده است.
چنانچه امام در ركوع باشد بايد به ركوع برگرديد، و با امام سر برداريد. ولى اگر به ركوع برگرديد و پيش از آنكه به ركوع برسيد امام سر بردارد، نمازتان باطل است.
بلى، و نماز او صحيح است؛ ولى تبعيت از امام جماعت در سلام، مستحب و افضل است.
در مورد سؤال، نماز او فرادى مىشود، و اگر بخواهد درك جماعت كند، مىتواند نيت را به نماز مستحبى تغيير داده، و آن را رها كند و مجدداً پس از تكبير امام، تكبيرة الاحرام بگويد و نماز را با جماعت بخواند.
به مقدارى كه از حالت نماز خارج نشود، اشكال ندارد.
امامت فرد مذكور صحيح نيست.
امام جماعت مىتواند براى گروه ديگرى غير از مأمومين نوبت اوّل، نماز جماعت مجدد بخواند.
نمازى را كه در وطن قضا شده بايد به همان نحو كه قضا
شده بجا آورد و فرقى نمىكند كه قضا را در سفر بجا آوريم يا در حضر (وطن). همچنين نمازى را كه در سفر قضا شده بايد به همان صورت كه قضا شده بجا آوريم؛ مثلاً اگر كسى مسافر است و نماز ظهرش كه بايد دو ركعتى مىخواند قضا شد، هر وقت بخواهد قضاى آن نماز را بخواند بايد دو ركعتىبخواند.
نماز قضا، در آهسته خواندن و بلند خواندن، تابع نماز ادا است. پس اگر نماز ظهر و عصر است، در قضا هم بايد حمد و سوره را آهسته بخوانند واگر نماز صبح يا مغرب و عشا است، در قضا هم بايد مردها حمد و سوره را بلند بخوانند.
هر مقدار از نمازهايتان را كه يقين داريد بجا نياوردهايد يا به صورت باطل انجام دادهايد، بايد قضا كنيد. مىتوانيد قضاى نمازها را به تدريج انجام دهيد.
خير، شخص زنده نمىتواند براى قضاى نماز و روزه خود اجير بگيرد، و لازم است قضاى نماز و روزههاى خود را خودش به تدريج بجاى آورد.
اگر پدر بجهت عذرى نماز يا روزهاش را بجا نياورده باشد، بعد از فوت او، بر پسر بزرگتر واجب است قضا نمايد، يا براى انجام آن اجير بگيرد، هر چند پدر نتوانسته قضا كند، و بنابر احتياط، اگر از روى نافرمانى هم ترك كرده باشد، پسر بزرگتر بايد آن را قضا نمايد، يا براى او اجير بگيرد، در مورد مادر نيز احتياط واجب رعايت اين حكم است.
به مقدارى كه يقين داريد قضا كنيد، و در موارد شك، قضا لازم نيست؛ و چنانچه سبب نمازها نيز مختلف باشد، مثلاً يكى براى زلزله و يكى براى خورشيد گرفتگى و يكى براى بادهاى سياه و سرخ باشد، هنگام قضا، تعيين آن مطابق احتياط است.
هيچ عملى جبران نماز قضا شده را نمىكند جز بجاى آوردن آن. بنابراين سعى كنيد تا به تدريج نمازهايى را كه يقين داريد از شما قضا شده است بجا آوريد؛ مثلاً مىتوانيد پس از هر نماز روزانه يك نماز قضا هم بخوانيد، يا هر شب قبل از خواب به خواندن چند نماز قضا اقدام كنيد. با تصميم و داشتن ارادهاى قوى انجام اين كار چندان سخت نيست. خداوند متعال شما را در انجام تكاليف شرعى موفق فرمايد.
روايتى آمده است كه اگر كسى شب دوشنبه 50 ركعت نماز بخواند و روز آن را روزه بگيرد و ظهر دوشنبه نيز 50 ركعت نماز بخواند و بعد از آن صد مرتبه استغفار كند، با صد سال نماز قضا شده مطابق است. آيا اين روايت درست است؟
وجوب قضاى نماز، مورد اتفاق نظر فقها است. اگر روايت مذكور از نظر سند هم مشكل نداشته باشد، مورد عمل فقها قرار نگرفته است. و نماز مذكور جبران نمازهاى قضا شده را نمىكند.
طهارت (با وضو و غسل بودن) در نماز، شرط واقعى است. بنابراين، هر وقت متوجه شويم نماز بدون طهارتِ صحيح انجام گرفته، بايد اعاده يا قضا شود؛ اما در مورد روزه، طهارت از جنابت و حيض شرط ذُكرى است و بقاى عمدى بر جنابت و حيض مبطل است، و كسى كه غسل خود را در واقع، باطل انجام داده، ظاهراً وظيفه خود را انجام شده، و مسؤوليت خود را پايان يافته مىبيند و بقاى عمدى بر جنابت ندارد.
در مورد سؤال، واجب است نمازهاى قضا را شخصاً بجا آورد و اين نمازها هر چند به صورت نشسته باشد از نمازهاى قضاى او كفايت مىكند. بلى هر مقدار از نماز قضا كه باقى بماند مىتوانند
بعد از مرگ برايش انجام دهند.
بلى، نمازهايى كه به جهت خواب بودن بجا نياورده است، بايد قضا نمايد.
سكوت كردن و گوش دادن به خطبهها، بنا بر احتياط واجب است. گوش نكردن يا حرف زدن، نماز جمعه را باطل نمىكند و اگر ذكر گفتن، همراه گوش كردن خطبهها باشد، اشكال ندارد.
در مورد سؤال كه در ركوع ركعت اول نماز جمعه اقتدا كرديد، نماز صحيح است و به خواندن دو ركعت نماز ديگر بجاى خطبهها نياز نيست.
بلى، مانعى ندارد؛ هر چند اگر نماز جمعه در محلى برگزار مىشود، بهتر است خواندن نماز ظهر را تا پايان نماز جمعه به تأخير اندازند.
اگر در اين مسئله احتياطى به مرجع ديگرى كه نماز جمعه را كافى از نماز ظهر مىداند مراجعه نمايد، نياز به قضاى نمازهاى ظهر گذشته نيست و در آينده هم نيازى به اعاده نماز ظهر ندارد.
خواندن نماز جمعه در زمان غيبت احتياطاً و به رجاء مطلوبيت جايز است. لكن نبايد اكتفا به نماز جمعه نمايند، و نماز ظهر را هم بنابر احتياط بجا آورند و اقتداء به نماز عصر امامى كه نماز جمعه را خوانده و نماز ظهر را نخوانده، بنابر احتياط صحيح نيست، مگر اين كه بعد از نماز جمعه، امام نيز نماز ظهر را احتياطاً بخواند.
خواندن نماز نافله در هر حالى صحيح است و هنگام راه رفتن، ركوع و سجده آن با اشاره انجام مىگيرد.
خير، نمازهاى مستحبى اذان و اقامه ندارند وفقط در نمازهاى واجب روزانه اذان و اقامه مستحب است.
طبق حديث «من ترك الصلوة متعمداً فقد كفر» آيا انسان هايى كه عمداً نماز را ترك مىكنند كافر هستند؟
كفرى كه در رابطه با ترك نماز آمده، كفر عملى؛ يعنى مبالغه در عصيان و نافرمانى است و به معناى كفر اعتقادى نيست و احكام آن را ندارد. بلى اگرترك نماز همراه با انكار آن باشد، موجب ارتداد ونجاست مىگردد.
ترك نماز اگر از روى بىمبالاتى باشد، موجب كفر و نجاست نمىشود و ادامه رفت و آمد با ايشان در صورت احتمال تأثير گذارى مانعى ندارد.
نمازهايى كه بعد از بلوغ فوت شده، واجب است قضا شود. و نمازهاى قبل از بلوغ بجاى قضاى واجب محسوب نمىشود.
پوشيدن لباس تميز و روشن و آراستن ظاهر و خوشبو كردن بدن با عطر در هنگام نماز از جمله چيزهايى است كه به آن سفارش شده است و امّا درباره آرايش چهره در هنگام نماز توصيهاى نرسيده است.
بلى اگر قبلا خانمى آرايش كرده باشد نماز خواندن با آن اشكال ندارد مگر آن كه لوازم آرايشى مانع رسيدن پوست پيشانى به مهر شود.
مهر را به وسيله مسافر يا پُست به مسجد مذكور برگردانيد. نماز با مهرى كه براى نماز گزاران مسجد خاصى وقف شده است، در خارج از آن مسجد صحيح نيست.
نماز اول وقت، اگر چه مختصر و بدون تعقيبات باشد، بر نماز آخر وقت رجحان دارد؛ و نماز جماعتى كه مختصر خوانده شود، از نماز فرادا كه آن را طول بدهند، برتر است.
خواندن نماز به جماعت افضل است هر چند مقدارى از اول وقت بگذرد.
خواندن نماز در ابتداى وقت، مستحب مؤكد است ولى چنانچه رها كردن كلاس درس در اول وقت، توهين به استاد و يا خلاف مقررات دانشگاه و يا باعث ركود علمى گردد نماز خود را پس از
پايان كلاس بجاى آوريد.
بلى مىتوان نماز ميت خواندو نماز صحيح است؛ اگر چه احتياط مستحب آن است تمام چيزهايى كه در نمازهاى ديگر لازم است در نماز ميت نيز رعايت شود.
اگر در زمان گرفتن ماه يا خورشيد متوجه نشدهايد و بعد از پايان خسوف و كسوف اطلاع پيدا كرديد، در صورتى كه تمام قرص ماه و يا خورشيد نگرفته باشد، نماز آيات بر شما واجب نيست.
شكسته شدن نماز و واجب نبودن روزه در مسافرت، حكم امتنانى است و شايد يكى از حكمتهايش اين باشد كه چون غالباً مسافرت همراه با يك سرى دشوارىهاست، خداوند متعال نيز بعضى از احكام را براى تسهيل در امر مردم، تخفيف داده است.
اگر وقت نماز تنگ است، بايد نماز را بخواند و بعد به سراغ كار پدر برود؛ اما اگر وقت وسعت دارد، مىتواند كار پدر را مقدم
بدارد؛ بلى اگر تأخير در انجام فرمان پدر، موجب رنجش خاطر او مىشود، در وسعت وقت، بايد امر پدر را مقدم بدارد.
نماز عيد در زمان غيبت امام عصر عليهالسلام مستحب است
چنانچه موفق به غسل نشود و در تنگى وقت قبل از اذان صبح، تيمم بدل از غسل نمايد روزهاش صحيح است.
شستن دهان و دندان به هنگام روزه مانعى ندارد، ولى پس از شستن بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد تا مطمئن شود كه آب در دهان نمانده است و اگر خون، بىاختيار و يا سهواً به گلو برسد، روزه را باطل نمىكند.
پر كردن، جرمگيرى و كشيدن دندان در ماه رمضان براى پزشكان مانعى ندارد و براى شخص روزهدار، زمانى جايز است كه مطمئن باشد خون يا آبى كه به وسيله دستگاه، وارد فضاى دهان مىشود، فرو نخواهد رفت.
روزه صحيح است؛ ولى بايد از آن گناه توبه كند و توجه داشته باشد - همانگونه كه در روايات آمده - روزه گرفتن فقط امساك و پرهيز از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه بايد چشم و گوش و زبان و قلب و ساير اعضا نيز روزه باشند و از ارتكاب خلاف و
گناه حفظ شوند والاّ از ثواب و ارزش روزه كاسته مىشود.
نمازهائى را كه بدون غسل خوانده، بايد قضا كند، و نسبت به روزهها، اگر واقعاً در زمانى كه استمنا مىكرده به حكم مسأله جاهل بوده و در تحقيق و سؤال كوتاهى نكرده است، روزهها قضا ندارد.
بلى صحيح است و لازم نيست حتما سحر بيدار شويد و نيت روزه كنيد.
تأخير غسل، معصيت و گناه است، اما در مورد سؤال كه عمداً غسل را تأخير انداختهايد، لازم است با تيمم روزه بگيريد و قضاى آن را هم بنابر احتياط واجب، بجاى آوريد.
در مورد سؤال كه عذر تا بعد از اذان صبح ادامه داشته است، روزه آن روز صحيح نيست؛ همان گونه كه اگر چند دقيقه قبل از اذان مغرب نيز عادت شود، روزهاش باطل مىگردد.
چند روز يادمان بيايد، چه تكليفى داريم؟
بايد روزه آن چند روز را قضا كنيد؛ ولى كفاره ندارد.
اين گونه ضعف و سستىها تقريباً لازمه روزه است و براى نوع افراد پيش مىآيد ونمىتوان به خاطر آن، روزه را خورد. مىتوانيد سحر از غذاى مقوى استفاده كنيد و ساعات خواب شب را كمى بيشتر نماييد تا در روز دچار مشكل نشويد.
كفاره آنها را بپردازيد و قضاى روزههاى گذشته را بجاى آوريد. البته لازم نيست قضاى آنها پى در پى باشد و اگر با فاصله هم نمىتوانيد قضاى آن را بجاى آوريد، هر وقت قدرت پيدا كرديد انجام دهيد. و در غير اين صورت بايد براى انجام آن وصيت كنيد. درباره روزههاى امسال نيز اگر تا رمضان آينده قادر به انجام قضاى آن نشويد، گرفتن روزه واجب نيست؛ فقط كفاره آن را بپردازيد.
هر مقدار از روزهها را كه مىتوانند، در ماه رمضان بگيرند و قضاى بقيه آن را در طول سال به تدريج بجا آورند. و اگر نمىتوانند روزه بگيرند، فعلا پرداخت كفاره (يك مُدّ طعام تقريباً 750 گرم طعام براى هر روز) كافى است و در سالهاى بعد
قضاى آن را هم بگيرند.
خير، مگر آن كه قصد اقامت ده روز كرده باشيد.
اگر مىداند كه آخر هفته برمىگردد و تصميم جدى بر ماندن ده روز ندارد، قصد اقامت ده روز صحيح نيست و روزه باطل است.
چنانچه قبل از اذان ظهر به حد ترخص وطن - جايى كه صداى اذان شهر شنيده مىشود و ديوار شهر ديده مىشود - برسيد و در مسافرت هم كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام نداده باشيد، بايد قصد روزه كنيد و روزه صحيح است.
اگر براى معالجه ناچار از مصرف دارو در روز باشد؛ روزه بر او واجب نيست و بعداً قضاى آن را بگيرد.
خوردن و آشاميدن روزه را باطل مىكند؛ هر چند بر اثر درخواست و اصرار شخص ديگر باشد.
گناهان مذكور روزه را باطل نمىكند؛ لكن ثواب آن را كاهش مىدهد.
با تصميم به خوردن روزه، روزه باطل مىشود و لكن نبايد تا وقت افطار مفطرى بجا آورد، و بعداً هم قضاى آن را بگيرد.
خير، روزه باطل نمىشود، و فرقى بين روزه رمضان و روزه قضا يا مستحبى نيست.
استغفار از گناه واجب است، و دادن پول به هر مقامى جبران كفاره روزه را نمىكند، و كسى كه عمداً روزه خود را افطار كرده است، علاوه بر قضا بايد كفاره آن را هم بپردازد و كفاره آن 60 روز، روزه گرفتن يا 60 مسكين را اطعام كردن و يا يك بنده آزاد كردن، است. بلى اگر قيمت اطعام 60 مسكين را در اختيار شخص يا مؤسسه مطمئن قرار دهد تا به وكالت از او 60 مسكين را اطعام كنند، مانعى ندارد.
لازم نيست قضاى روزهها پى در پى و پشت سر هم باشد؛ مگر اينكه تعداد روزهايى كه به ماه رمضان آينده باقى مانده با مقدار روزههاى قضا مساوى باشد و كسى كه قضاى ماه رمضان را يك سال يا بيشتر به تأخير انداخته، بايد علاوه بر قضا براى هر روز، يك مد طعام (750 گرم گندم، آرد، برنج و...) بابت كفاره تأخير به نيازمندان بپردازد.
خير، كفاره تأخير روزه باگذشت چند سال اضافه نمىشود، شما مىتوانيد آن را به صورت گندم، آرد و... به فقير بدهيد يا پول آن را به دفتر مرجع تقليد خود تحويل نماييد و بگوييد كفاره است تا جنس تهيه كرده، به فقير بدهند.
بلى، مىتوان روزه قضا و كفاره و نذر را در اعتكاف بجا آورد. و لازم نيست روزه، براى خصوصِ اعتكاف باشد.
حياط مسجد حكم مسجد را ندارد؛ مگر آن كه معلوم شود حياط را هم به عنوان مسجد وقف كردهاند.
ظاهراً از مواردى است كه مىتوان خارج شد ولى بايد حداقل زمان لازم را رعايت كرد.
اگر موجب اذيت و آزار والدين نباشد، نياز به اجازه نيست.
در صورتى كه از گرفتن روزه معذور باشد اعتكاف باطل مىشود ولى كفاره ندارد.
اعتكاف در غير مسجد جامع صحيح و مشروع نيست و احكام
اعتكاف را ندارد.
مسجد جامع، مسجدى است كه اختصاص به گروه و قبيله خاصى ندارد و اقشار مختلف مردم در آن رفت و آمد مىكنند.
اگر قصد اقامه ده روز در مكه را داشته باشند، يا نذر روزه در سفر نموده باشند، اعتكاف اشكال ندارد و الا روزه صحيح نيست، و اعتكاف باطل است.
رفتن به كلاس درس از موارد مجاز خروج از محل اعتكاف نيست.
اگر كتاب، مورد نياز انسان و در شأن او باشد، خمس به آن تعلق نمىگيرد هر چند آنها را در طول سال نخواند.
زينتهاى مذكور زكات ندارد، و اگر در حد معمول و متعارف باشد، خمس ندارد.
ولى چنانچه بيشتر از حد معمول و شأن فرد باشد، پرداخت خمس آن واجب است.
سكه بهار آزادى نيز مانند ساير دارايىها است. چنانچه تا سر سال خمسى باقى بماند پرداخت خمس آن واجب مىباشد.
اگر سود بنحو مشروع باشد، هر مقدار از آن كه مصرف نگردد و تا سر سال خمسى باقى بماند پرداخت خمس آن واجب است.
وام، مشمول خمس نمىگردد، مگر به مقدارى كه اقساط آن پرداخت شده و پس انداز شده باشد.
خانم هايى كه شاغلند و در آمد دارند، آيا لازم است هر ماه خمس حقوق خود را كنار بگذارند يا تعيين سال خمسى كفايت مىكند؟
پرداخت خمس در هر ماه لازم نيست، اولين حقوقى كه مىگيرند، اول سال خمسى آنها است. و چنانچه درآمدشان از مخارج سال اضافه بيايد، بايد خمس آن را بپردازند.
مهريه خمس ندارد.
پولى كه پرداختهايد، اگر از درآمد بوده و يك سال بر آن گذشته و بعد به حساب ريختهايد، خمس دارد؛ اما وام مذكور خمس ندارد.
اگر مصارف حلال باشد و زايد بر شأن نباشد، اشكال ندارد و در فرض سؤال، پرداخت خمس لازم نيست.
اگر يقين نداشته باشيد به عين غذايى كه مصرف مىكنيد خمس تعلق گرفته يا خير، استفاده از آن براى شما اشكال ندارد.
آيا مىتوانم بدون رجوع به مرجع تقليد، خمس خود را در راهى كه مصلحت مىبينم خرج كنم؟
خير، تصرف در خمس بدون اجازه از مجتهد جامعالشرايط جايز نيست. بلى با اجازه ازآن مجتهد يا وكيل او مىتوانيد در مصارف شرعى تعيين شده صرف نماييد.
خمسِ وام، واجب نيست، مگر به مقدارى كه از اقساط آن پرداخته باشيد كه در حكم پس انداز است.
اگر راهى براى تهيه خانه مسكونى مورد نياز فعلى، غير از پس انداز تدريجى نداريد، پس انداز مذكور خمس ندارد.
حكم سرمايه را دارد كه در سر سال خمسى، بايد خمس آن را بپردازيد.
بلى، پرداخت خمس آن بلا فاصله واجب است.
وقتى كه گندم و جو دانه مىبندد، وقت تعلق زكات است و پرداخت آن در زمان جمعآورى محصول است.
به نظر مشهور فقها، خودتان هم مىتوانيد زكات را در مصارف معينه خرج كنيد. مصارف زكات عبارت است از: فقير، مسكين، مسافر در راه مانده، آزاد كردن بندگان، پرداخت بدهى بدهكاران، پرداخت حقوق كارمندانِ جمعآورى كننده زكات، كُفارى كه اگر زكات به آنها داده شود به اسلام مايل مىشوند، فى سبيل الله، يعنى هر كارى كه براى عموم مسلمين نفع داشته باشد؛ مثل ساختن مدرسه و مسجد و بيمارستان و....
نظر مشهور فقهاى شيعه آن است كه زكات بر 9 چيز تعلق مىگيرد، و زكات سرمايه كسب واجب نيست.
احتياط واجب آن است كه زكات فطره را به فقراى شيعه اثنى عشرى بدهند اگر چه در شهر ديگر باشند.
بلى، بايد زكات گندم خود را بپردازد، و اگر فقير است، ديگران مىتوانند به او زكات بدهند.
بلى، اگر هزينه سفر حج را در اختيار كسى بگذارند، باوجود سلامت جسمانى و امكان مسافرت، حج بر او واجب مىگردد و اصطلاحاً به آن حج بذلى مىگويند.
براى كسانى كه از مكه دور هستند و وظيفه آنها حج تمتع است، عمره مفرده واجب نمىباشد.
خير، در حال احرام، همسر به انسان نامحرم نمىشود لكن هر گونه تمتع و لذت بردن شهوانى از همسر ممنوع مىگردد؛ اما صحبت كردن با او بدون قصد لذت اشكال ندارد.
در تكرار عمره، بقصد اشخاص مختلف و همچنين يك عمره براى خود و يك عمره به عنوان نيابت از ديگرى، فاصله معتبر نيست.
خير، عمره مفرده از حَجّةُ الاسلام كفايت نمىكند. بنابراين، پس از حصول شرايط استطاعت بايد به حج برود.
واجب نيست مردان از حوله سفيد استفاده كنند. اگر پارچه دوخته نشده باشد، كفايت مىكند. ولى چون مستحب است لباس احرام از پنبه و به رنگ سفيد باشد، معمولا از حوله سفيد استفاده مىشود. خانمها مىتوانند در لباس خود محرم شوند، و شرائط خاصى ندارند.
شك در طوافواجب در اكثر موارد، باطل كننده طواف است.
چنانچه احتمال تأثير نمىدهد، نهى از منكر واجب نيست. ولى بايد خودش از مجلس خارج شود و اگر ناچار به ماندن است، نگاه نكند.
بعض از شرائط امر به معروف بشرح زير است:
الف - امر كننده به معروف و نهى كننده از منكر بايد خود معروف و منكر را بشناسد.
ب - بداند كه فاعل منكر، علم به منكر بودن آن عمل دارد و بدون عذر شرعى مرتكب مىشود.
ج - احتمال تأثير بدهد.
د - امر به معروف و نهى ازمنكر براى او ضرر نداشته باشد.
آيا نهى از منكر نسبت به ايشان بىاحترامى محسوب نمىشود؟
نهى از منكر ملازم با بى احترامى نيست، و فرزند مىتواند با كلام متين و اخلاق حسنه با پدر و مادر برخورد نمايد، و عواقب انجام معصيت را به ايشان تذكر دهد، و آنان را متوجه تكاليف شرعى نمايد، و در صورتى كه تأثير نكرد، وظيفهاى ندارد.
در محل كار تخلّفاتى را مىبينيم كه اگر به آنها تذكر بدهيم، ممكن است موجب محروميت از بعض امتيازات مانند اضافهكار و پاداش و ترفيع رتبه شود، وظيفه ما چيست؟
بطور كلى اگر خوف داشته باشيد كه بر اثر امر به معروف و نهى از منكر، ضرر قابل توجهى به شما برسد، انجام آن واجب نيست، ولى چنانچه بتوانيد، لازم است از طرق غير مستقيم اقدام نمائيد
زينت به طلا براى مرد درهرحال حرام ونماز با آن نيزباطل است.
طلاى زرد، اگر مخلوط نقره داشته باشد كه در اصطلاح برخى طلاى سفيد ناميده مىشود، براى مرد جايز نيست؛ اما پلاتين كه فلز ديگرى غير از طلا است، براى مردان اشكال ندارد.
اگر با رعايت شرايط هشتگانه از آن زن شير بخورد، با دخترهاى آن زن محرم مىشود و حكم خواهران خودش را پيدا مىكند و ازدواج با آنها حرام است. در اين مورد مىتوانيد به توضيح المسائل (احكام نكاح، بخش شيردادن) مراجعه فرماييد.
خير، اشكالى ندارد؛ لكن سزاوار است شوهر، حرمت همسر سيده خود را بيشتر رعايت كند.
مهريه، ملك زن است و اختيار تصرف با خود او است؛ گرچه مشورت با شوهر در مصرف آن، مىتواند مانع از اختلافات خانوادگى شود.
دايى مادر و عموى پدر بر ما محرمند؟
به طور كلى محارم نَسَبى مثل: پدر، مادر، پدر بزرگ و مادربزرگهاى پدرى و مادرى، برادر، خواهر، فرزندان برادر، فرزندان خواهر، دايى، خاله، عمو، عمه خود شخص، دايىها و خالهها و عموها و عمههاى پدر و مادر، همه به انسان محرمند.
محارم نسبى مىتوانند بدن يكديگر را، جز عورتين، بدون قصد لذت نگاه كنند؛ ولى نگاه با لذت و ريبه حرام است.
خير، تنها خود زن پدر بر شما محرم است و مادر يا مادر بزرگ او به شما محرم نيست.
شما و برادرانتان به زن پدر محرم هستيد، اما خواهر او خاله شما محسوب نمىشود و به شما محرم نيست.
اگر مادر يا خواهر شما يا زن يكى از برادران شما شير داشته باشد، و سن دختر كمتر از دوسال باشد، مىتوانند از طريق رضاع (شيرخوارگى) او را به شما و ساير برادرانتانمحرم سازند. شرايط رضاع را در توضيح المسائل ملاحظه فرماييد.
است و امكان محرميت از طريق شيرخوارگى وجود ندارد؛ چگونه اين دختر به پدر خوانده و برادرانش و نيز به برادران مادر خوانده محرم مىشود؟
اگر پدر خوانده، پدر يا پدر بزرگ داشته باشد و اين دختر را به عقد موقت يكى از ايشان درآورند، به پدر خوانده و برادرانش محرم مىگردد و نيز اگر او را به عقد موقت پدر يا پدر بزرگ مادر خوانده در آورند، به برادران مادر خوانده هم محرم مىشود. البته اگر پدر واقعى دختر بچه معلوم است، عقد بايد با اجازه او انجام گيرد و اگر پدر دختر نامعلوم است، عقد بايد با اجازه مجتهد جامعالشرائط انجام پذيرد.
مدت عقد موقت مىتواند از كمتر از يك ساعت تا يك ماه يا چند سال باشد. و نسبت به ازدواج صغير و صغيره احتياط آن است كه مدت عقد به مقدارى باشد كه پسر به حد استمتاع جنسى برسد و قابليت تلذذ جنسى از دختر وجود داشته باشد.
پس از پايان مدت عقد، نسبت به پدر يا جدّ پدرى كه دختر بچه را به ازدواج او درآوردهاند، محرميت تمام مىشود؛ اما محرميت با فرزندان پدر يا جد پدرى و نوههاى آنها همچنان باقى است.
كرد، آيا عقد و طلاق صحيح است يا خير؟
عمل وكيل تا زمانى كه مطلع از عزل نشده ممضى و پذيرفته شده است. بنابراين، اگر پس از پشيمانى به وكيل اطلاع نداده باشيد، عقد و يا طلاق صحيح است؛ و اگر اطلاع داده باشيد، عقد فضولى است و منوط به اجازه شما است، اما طلاق باطل است.
نامزد قبل از اجراى صيغه عقد نامحرم است. اما وقتى صيغه عقد شرعى بين زن و شوهر خوانده شد، وظايفى كه از نظر شرع مقدس براى هر يك از طرفين تعيين شده و در رسالههاى عمليه بيان گرديده، برعهده آن دو مترتب مىشود؛ هر چند هنوز مراسم رسمى عروسى انجام نشده باشد. در اين صورت، طرفين مىتوانند هر گونه لذتى از يكديگر ببرند. البته خوب است آن مقدار از روابط كه عرفاً و طبق مرسوم به بعد از عروسى موكول شده رعايت شود.
خير، مجبور به ازدواج با او نيستيد؛ ولى از آن جا كه پدر و مادر در امر ازدواج بيش از شما تجربه دارند و نكاتى را در نظر مىگيرند كه شايد مورد توجه شما نباشد، مناسب است شما شرايط لازم همسر آينده خود را با ايشان مطرح كنيد تا انتخاب دقيقتر صورت گيرد.
اگر حقوق و در آمدش را با رضايت به شوهر بخشيده يا در امور خانه خرج كرده است، از كسى طلبكار نيست. بلى چنانچه به شوهر قرض داده و شوهر آن را هزينه كرده است يا به امر شوهر و بدون قصد مجّان خرج كرده است، طلبكار است و شوهر بايد طلب او را بپردازد.
پس از انعقاد نطفه، سقط جنين حرام است و موجب ديه مىگردد و ديه آن بر حسب مراحل خلقت جنين از بيست تا هزار دينار طلا است.] دينار معادل 18 نخود طلاى مسكوك است [
جراحى براى ترميم بكارت اگر موجب نظر و لمس غير شوهر باشد حرام است، و در صورت ترميم چنانچه شوهر در موقع ازدواج شرط بكارت كند يا عقد را مبنى بر بكارت دختر جارى كنند، و بكارت بر اثر نزديكى بر طرف شده باشد حق فسخ براى شوهر وجود دارد و جراحى، در آن تاثيرى ندارد.
بلى عده دارند. معلوم شدن پدر طفل از حكمتهاى عده است نه علت آن.
اشكال دارد؟
ارضاى جنسى زوجه به وسيله اعضاى بدن شوهر، بدون دخول اشكال ندارد؛ ولى موجب اداى حق زوجه نمىشود.
بلى زن در مقابل نامحرم بايد روى پاها را هم بپوشاند.
در محيطهاى جمعى سلام بر جمع مانعى ندارد؛ ولى بهتر است از سلامهاى خصوصى كه نوعاً زمينه ساز فتنه است، اجتناب شود. از اميرمؤمنان عليهالسلام روايت شده است كه فرمود: «من به زن جوان سلام نمىكنم؛ زيرا مىترسم در قلبم چيزى خلجان كند كه مطلوب پروردگار نيست.»
اگر محيط خلوتى باشد كه ديگرى نتواند به آن وارد شود بودن دو نامحرم در آن مكان، حرام است، و در غير آنجا هم، اگر صحبتهاى شهوانى باشد، يا مفسده ديگرى بر آن مترتب شود، جايز نيست.
پسر عمه، پسر خاله، پسر دايى و پسر عمو همه نامحرم هستند و رعايت حجاب در برابر آنها واجب و ترك آن گناه است؛ و بالا بودن سن آنان موجب تغيير حكم نيست.
بخوانيم، و مثل خواهر و برادر با هم رفتار كنيم؟
خير، صيغه خواهر و برادرى با نامحرم مشروع نيست، آنچه موجب محرميت مىشود، انجام عقد ازدواج بصورت دائم يا موقت، با رعايت شرائط مربوطه است.
نگاه غير عمدى و بدون قصد لذت اشكال ندارد.
گريم - اگر همراه كار حرامى نباشد - اشكال ندارد. بنابراين، گريم مردان به وسيله مردان يا زنان به وسيله زنان اشكال ندارد.
امّا اگر گريم زن يا مرد به وسيله نامحرم صورت بگيرد، جايز نيست. نكته ديگر آن كه هر جا «گريم» به عنوان آرايش يا آرايش و تغيير چهره براى خانمها باشد، بايد از نامحرم پوشانده شود؛ امّا اگر صرفاً براى تغيير چهره باشد، احوط پوشاندن آن از نامحرم است.
در مقابل داماد و ساير نامحرمان بايد رعايت حجاب كامل را بنمايند و فرقى بين مجلس عروسى و ساير موارد نيست.
مثلاً پسر خاله يا شوهر عمه و... آيا اشكال شرعى دارد؟
اگر نامحرم بدون قصد لذت به عكسها نگاه كند مانعى ندارد و شما هم تكليفى نداريد.
اگر مىدانيد يا احتمال مىدهيد كه در آينده اين فيلمها توسط افراد نامحرم مشاهده مىگردد لازم است حجاب كامل خود را موقع فيلمبردارى مراعات كنيد و اگر نمىتوانيد، از واقع شدن در مقابل دوربين فيلمبردارى خوددارى نماييد.
اگر آرايش و زينت محسوب نشود، و بوى خوش آن موجب التذاذ و تحريك نامحرم نگردد اشكال ندارد.
ولى در هر صورت بنابر احتياط واجب، صورت را از نامحرم بپوشاند.
دست دادن با نامحرم، اگر چه از بستگان نزديك مثل پسر دايى و پسر عمو باشند، حتى بدون قصد لذت هم جايز نيست. لازم است آنها را با احكام شرعى آشنا سازيد.
آيا دايى يا عموى جوان مىتواند دختر خواهر يا دختر برادر خود را كه جوان است، ببوسد؟
اگر قصد لذت شهوانى و ريبه در كار نباشد، اشكال ندارد.
اصلاح و رنگ كردن ابرو براى خانمها اشكال ندارد؛ ولى بايد از نامحرم پوشانده شود.
نگاه به صورت و گردن و دستهاى مرد نامحرم كه معمولا نمىپوشانند، بدون قصد لذت و ريبه اشكال ندارد.
چون پوشاندن روى پا در مقابل نامحرم واجب است. بنابراين، استفاده از جوراب نازك كه پوست پا از زير آن پيدا باشد در مقابل نامحرم جايز نيست.
رفتن به زيارت امامزادگان براى كسب ثواب است. اگر انسان در مسير كسب ثواب، گناهى مرتكب گردد، واضح است كه به پاداش مذكور نخواهد رسيد و چه بسا موجب افزايش گناه نيز بشود.
لباس خانمها در مقابل نامحرم، بايد اولاً بدن را بپوشاند و ثانياً
بنحوى نباشد كه موجب تحريك نامحرم گردد، و برجستگىهاى بدن در آن ظاهر باشد.
لبخند زدن و هر كارى كه در معرض تهييج نامحرم است، جايز نيست، و در حديث آمده كه هزار سال حبس در آخرت مجازات يك كلمه شوخى با نامحرم است.
در صورت نبودن پزشك مماثل، به مقدار ضرورت اشكال ندارد.
اگر در اثناى كار، دستتان به طور اتفاقى با همكارانتان تماس پيدا كند، اشكال ندارد؛ ولى چنانچه بدانيد اين عمل به طور مكرر - هر چند ناخودآگاه - انجام مىگيرد، لازم است از دستكش و مانند آن استفاده كنيد.
حرام است.
افراد توريست، از جهت حكم فقهى حجاب، تابع دين خود هستند؛ لكن همان گونه كه ملزم به رعايت ديگر قوانين كشور هستند نبايد اجازه داده شود بر خلاف ارزشهاى دينى و فرهنگى كشور اقدام كنند، و موجب اشاعه فساد و ابتذال اخلاقى شوند.
چنانچه مرد بداند زنان با قصد لذت به دستانش نگاه مىكنند، احتياط واجب پوشاندن آن است.
پوشيدن لباس مشكى در سوگوارى امام حسين عليهالسلام از مصاديق تعظيم شعائر و داراى رجحان شرعى است و كراهت ندارد. بسيارى از فقهاى بزرگوار و مراجع تقليد در روز عاشورا از قباى سياه استفاده مىكردند.
لباس شهرت، لباسى است كه پوشيدن آن بخاطر رنگ، كيفيت دوخت، يا علل ديگر مناسب نيست، بطورى كه اگر آن را در برابر مردم بپوشند، توجه آنان را به خود جلب مىكند، و انگشت نما مىشوند.
آيا لباس خانمها حتماً بايد سياه باشد؟
پوشيدن لباس سياه واجب نيست بلكه ملاك آن است كه لباس خانمها بايد به رنگى نباشد كه خلاف متعارف، و موجب جلب توجّه نامحرم گردد.
خريد اجناس به صورت قسطى و با قيمت بيشتر ربا نيست و اشكال ندارد.
عقد فضولى، عقدى است كه جز رضايت مالك، همه شرايط صحت معامله را دارد.
اگر بعد از انجام عقد فضولى مالك رضايت دهد، معامله صحيح است و آثار عقد بر آن مترتّب مىشود؛ به خلاف عقد باطل كه فاقد شرايط صحت معامله است.
مثلا اگر خانه فردى را بدون اجازه مالك بفروشيم، عقد فضولى است و با اجازه مالك معامله صحيح و تمام مىشود؛ اما اگر معامله ربوى باشد، هر چند توسط مالك انجام مىشود، باطل است.
مضاربه در حقيقت، وكالت دادن براى انجام معاملات مشروع است كه سود آن بين صاحب سرمايه و عامل با نسبت توافق شده، تقسيم مىگردد و اگر ضررى هم پيش بيايد، در صورتى كه عامل كوتاهى نكرده باشد، از سرمايه كسر مىشود.
مال ديگران
بايد به طريقى، پول را به صاحبش برسانيد و لازم نيست بگوييد بابت چه چيز است؛ مثلاً مىتوانيد به او بگوييد اين پول را سابقاً از من طلب داشتهاى؛ و يا به حساب بانكى او واريز كنيد؛ و يا به وسيله شخص ديگرى پول را به دست او برسانيد؛ و در هر حال صدقه دادن كفايت نمىكند.
اگر صاحبان يا ورثه آنها را مىشناسيد، بايد به هر صورت به صاحبش برسانيد يا رضايت آنها را تحصيل كنيد؛ و اگر از پيدا كردن صاحب آنها مأيوس هستيد، مىتوانيد آنها را با اجازه مجتهد از طرف صاحبش به فقير غير سيد صدقه بدهيد.
اگر خود آن مال موجود است، خود آن را و اگر تلف شده است، مثل يا قيمت آن را به صاحبش بدهيد؛ و اگر از دسترسى به صاحب آن مأيوس هستيد، با اجازه مجتهد جامع الشرايط از طرف صاحبش به فقير غير سيّد صدقه دهيد.
پول را بايد به صاحبش برسانيد؛ و لازم نيست علت را بيان
كنيد. مىتوانيد بگوييد سابقاً از من طلب داشتهاى. همچنين مىتوان پول را به وسيله پست يا شخص ثالث به دست او رساند.
اگر رضايت همسر را جلب نكرده باشد، ضامن است و بايد جبران كند.
مصرف وسائل و داروهاى بيمارستانهاى دولتى و خصوصى برخلاف مقررات، حرام است و موجب ضمان مثل يا قيمت آن مىشود.
استفاده بر خلاف مقررات از اموال دولت، حرام و موجب ضمان است.
اگر بدانيد كفشى كه برداشتهايد مال كسى است كه كفش شما را برده، مىتوانيد بجاى كفش خود برداريد؛ ولى اگر قيمت آن از كفش خودتان بيشتر باشد، بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادى قيمت را به او بدهيد؛ و چنانچه از پيدا شدن او نااميد شويد، بايد با اجازه حاكم شرع (مجتهد جامع الشرائط) زيادى
قيمت را از طرف صاحبش صدقه بدهيد. اما اگر احتمال مىدهيد كفشى كه برداشتهايد مال كسى كه كفش شما را برده نيست، بايد از صاحبش جست و جو كنيد و چنان كه مأيوس شديد، آن را از طرف صاحبش به فقير غير سيد صدقه بدهيد.
استفاده از دفترچه بيمه ديگرى، خلاف مقررات و موجب ضمان استفاده كننده مىشود.
ديه، مربوط به خود كودك است و ولى طفل، بدون وجه شرعى حق ندارد مال طفل را به ديگرى ببخشد. بلى، كودك پس از بلوغ و رشد اگر از حق خود گذشت، رفع ضمان از ضارب مىشود.
اگر سپرده گذار، بانك را وكيل كند كه با پول او معامله مشروع انجام دهد و در صدى از سود آن را به سپرده گذار بدهد و بقيه را به عنوان حق وكالت بردارد - همان گونه كه در قانون بانكدارى بدون ربا آمده است - اشكال ندارد؛ اما اگر به شرط گرفتن زياده، قرض به بانك بدهد، ربا و حرام است.
اگر بانكها مطابق قانون بانكدارى بدون ربا عمل كنند، وام آنها ربوى نمىشود؛ لكن متأسفانه برخى از مسؤولان بانكها بدون توجه به قانون، عمل مىكنند و مشتريان نيز آگاهى به مسائل شرعى وام ندارند، در نتيجه وام آنها ربوى و حرام مىگردد.
اگر پول را بر مبناى يكى از عقود شرعى مثل مضاربه و مشاركت و... در اختيار مؤسسه مىگذارند، با رعايت شرايط شرعى معامله، گرفتن سود اشكال ندارد. همچنين است اگر مؤسسه را وكيل كنند كه با سپرده ايشان معاملات مشروع انجام دهد و قسمتى از سود را به عنوان حق الوكاله بردارد و بقيه را به سپرده گذار بدهد، امّا اگر به شرط گرفتن سود به مؤسسه، قرض مىدهد، ربا و حرام است.
اگر پول گذاشتن در صندوق، مشروط به قرض دادن پس از شش ماه باشد، حكم ربا دارد.
عقد صلح و هبه در بعض موارد از نظر نتيجه يكى هستند و موجب تمليك چيزى به ديگرى مىگردند. اما با اين تفاوت كه صلح، با قبول طرف مقابل، محقق مىشود؛ ولى در هبه، علاوه بر قبول طرف، بايد مورد هبه نيز در اختيار او قرار گيرد و تفاوت ديگر آن است كه صلح عقد لازم و هبه عقد جايز است.
اگر هدايا موجود است و مطالبه مىكند، بايد به او باز گردانيد، در غير اين صورت برگرداندن لازم نيست؛ لكن اگر آن هدايا را با دادن به ديگران از محيط زندگى خود دور كنيد تا خاطرات معصيت و گناه، كمتر در نظر شما مجسم شود، اولويت و رجحان دارد.
اگر يقين به حرام بودن آن داريد، نبايد قبول كنيد؛ و در صورت قبول، اگر صاحب آن را مىشناسيد، بايد به صاحب واقعى برسانيد؛ و اگر نمىشناسيد، با اجازه مجتهد جامع الشرايط، از طرف صاحبش به فقير غير سيد، صدقه بدهيد.
شرط بندى در مواردى مثل مسابقات اسب دوانى و تيراندازى با شرائط مقرّر جايز، و در ساير موارد جايز نيست.
جوايزى كه از طرف سازمانها و مؤسسات پرداخت مىشود، حلال است؛ ولى اگر جايزه از سوى بازيكنان باشد و بازى با شرط برد و باخت برگزار شود، قمار و حرام است.
پرداخت پول يا اموال ديگر از طرف فرد مراجعه كننده به كارمندان ادارات كه مكلف به ارائه خدمات ادارى به مردم هستند منجر به فساد ادارات خواهد شد، و عملى است كه از نظر شرعى حرام محسوب مىشود و دريافت كننده حق تصرف درآن مال را ندارد و بايد به صاحبش مسترد نمايد؛ بلى چنانچه احقاق حق، متوقف به پرداخت وجه باشد، براى دهنده اشكال ندارد.
استماع و گوش دادن حرام است، ولى به گوش رسيدن آن حرام نيست. بنابر اين، در صورت اضطرار، توقف در آن محيط مانعى ندارد، به موسيقى گوش ندهد؛ هر چند به گوش او برسد.
موسيقىهايى كه با مجالس لهو و لعب و غفلت متناسب است حرام شمرده مىشود، و ملاك حرمت تأثير گذارى بر نوع مردم است، اگر چه بر شخص خاص اثر نداشته باشد.
چنانچه صداى زن به صورت غنا نباشد و گوش دادن آن به قصد لذت انجام نگيرد و مفسدهاى بر آن مترتب نگردد، اشكال ندارد و اگر يكى از ويژگىهاى ياد شده را دارا باشد، گوش دادن به آن جايز نيست.
موسيقى مطلقا حرام است.
آن را مجاز مى دانند نواخته شود، گوش دادن به آنها چه حكمى دارد؟
موسيقى به معناى نواختن آلات طرب كه انواع متعدد دارد، حرام است، چه همراه با آواز باشد و چه نباشد، و غنا كه آواز مطرب و مناسب با مجالس لهو است، بنفسه حرام است، اگر چه همراه با آلات موسيقى نباشد، و شرط مطرب بودن، در حرمت غنا است و اما استماع آلات موسيقى مطلقا حرام است.
خريد وسايل لهوى حرام است و خريداران در برابر پول هيأت كه صرف خريد اين ابزار مىكنند، ضامن هستند.
استفاده از ابزار و آلات مختص موسيقىلهوى حرام است، و در غير مختص هم، جايز نيست.
تعزيه اگر مشتمل بر استعمال آلات لهو و لعب نباشد و مطلب دروغ در آن گفته نشود و مستلزم وهن اهل بيت و ائمه اطهار عليهمالسلام نباشد، وبنابراحتياط تشبه مرد به زن هم در آن نباشد، اشكالى ندارد.
عليهمالسلام خود را به حيوانات شبيه مىكنند و يا به گردن خود قلاده مىآويزند، اين گونه اعمال چه صورت دارد؟
برگزارى مجالس سوگوارى و اظهار محبت به اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام از افضل اعمال است، و در اعمال مذكور بايد رعايت شرائط زمان و مكان را بنمايند، كه برداشت سوء از آن نشود.
صله رحم حتّى با خويشاوندان فاسق واجب است و لازم است در ارشاد آنان تلاش شود. بلى چنانچه سختى و مشقتى در بين باشد، صله رحم وجوب ندارد؛ ولى بايد توجّه داشت كه لازم نيست اين عمل با رفتن به منزل ارحام و مهمانى كردن و مهمان شدن و... انجام گيرد. همين اندازه كه قطع رحم نشود كافى است و اين كار با پيغام فرستادن يا تماس تلفنى يا نوشتن نامه يا سلام كردن هم محقّق مىشود.
صله رحم به هر شكلى كه انسان بتواند با توجه به شرايطش انجام دهد، رافع تكليف است؛ مثلاً براى كسى كه امكان ديدار حضورى بر اثر بعد مسافت يا علل ديگر وجود ندارد، تلفن زدن يا حتى مكاتبه مىتواند رافع تكليف باشد. منظور از قطع رحم اين است كه انسان به طور كلى نسبت به خويشاوند خود بىاعتنا شود.
ارحام، كسانى هستند كه در مراتب ارث واقع مىشوند؛ مانند پدر و مادر، برادر و خواهر و فرزندان آنها و عمو، عمه، خاله، دائى و فرزندان آنها.
صله رحم به نحو مذكور در سؤال كفايت مىكند؛ هر چند در صورت احتمال تأثير، بهتر است رفت و آمد را قطع نكند. بلى، اگر قطع رابطه در توجه او به وظايف شرعى مؤثر باشد، از باب نهى از منكر لازم است.
اگر در موقع فروش، شرط نشكستن قفل و عدم كپى شده و يا مبنيّاً بر آن فروخته شده باشد، شكستن قفل و كپى كردن خلاف شرط است و جايز نيست.
كپى چند صفحه يايك فصل از كتاب، چاپ كتاب نيست وآن حكم را ندارد، و اگر مالك آن اذن بدهد اشكالندارد.
براى كمك به مدرسه يا ساختمان مسجد اختصاص دهم؟
اگر نذر صحيح شرعى كرده باشيد، يعنى به صيغه مخصوص، نذر را خوانده باشيد، تغيير مورد نذر جايز نيست.
با فرض اين كه صيغه نذر را به عربى و يا فارسى نخواندهايد، انجام آن در وقت ديگر اشكال ندارد.
نذر مذكور در سفر صحيح نيست.
فرزندى كه مادرش در عقد موقت بوده از تمام حقوق فرزندى بهرهمند مىشود و ارث پدر به تمام فرزندانش مىرسد و فرقى بين فرزندان نيست.
وصيت به محروميت يكى از ورثه از ارث، خلاف شرع و باطل است و اثر ندارد.
بيان نقاط ضعف استادان نزد مسؤولان به عنوان گزارش اشكال ندارد. و بطور كلى در مواردى كه مصلحت غيبت، اهم از مفسده آن باشد غيبت حرام نيست.
چنانچه به غيبت گوش ندهيد و بدون اختيار صداى آنها به گوش شما برسد، اشكال ندارد.
تراشيدن ريش با تيغ و كوتاه كردن آن، اگر مثل تراشيدن باشد، حرام است.
البته لازم نيست ريش بلند گذاشته شود؛ بلكه به مقدارى كه صدق ريش كند كافى است.
دروغ مصلحتى به معنايى كه نزد مردم رايج است و در واقع دروغ منفعتى است، حرام است. موارد جواز دروغ در اسلام مشخص است؛ از جمله آنها وجود مصلحت اهم، مثل حفظ
جان مؤمن يا رفع نزاع بين دو مسلمان مىباشد.
چنان كه در مفاتيح الجنان آمده است، پيامبراكرم صلى الله عليه و آلهدر روز عيد غدير بين اصحاب خود عقد اخوت و برادرى منعقد فرمودند. مضمون اين عقد، تعهد دو برادر دينى در برابر يكديگر است تا در دعا و زيارت يكديگر را ياد كنند و اگر در قيامت توفيق شفاعت يافتند، همديگر را از ياد نبرند - توضيح بيشتر را در اعمال روز عيد غدير در كتاب مفاتيح الجنان ملاحظه فرماييد.
استخاره طلب خير از خداوند متعال است و مورد آن جايى است كه در انجام كارى، شخص، تحقيق خود را انجام داده ولى به نتيجه نرسيده و مردد باقى مانده است، كه مىتواند استخاره كند. عمل به استخاره واجب نيست لكن اگر استخاره بد آمد، بهتر است با آن مخالفت نشود.
تقلب نوعى خيانت است و جايز نيست؛ و خيانت در مسائل علمى، از ساير موارد، زشتتراست و در شأن مسلمان نيست.
رضايت طرف مقابل براى تقلب تأثيرى در حكم ندارد.
اين گونه امور، مستند شرعى ندارد و دليلى نيز بر اعتماد به حرف ايشان در دست نيست. علاوه بر اين، اعتماد به اين امور در بعضى موارد، موجب گمراهى و كدورت و اختلاف دوستان و نزديكان مىگردد.
به همراه داشتن قرآن در دستشويى و توالت، اگر هتك حرمت و بىاحترامى به قرآن نشود، اشكال ندارد؛ ولى در عين حال رعايت اين مسأله و همراه نبردن، نوعى ادب و بسيار مطلوب است.
مسلمان بايد همواره خيرخواه ديگران باشد و آرزوى شكست براى ديگران معمولا از بخل و حسد سرچشمه مىگيرد كه هر دو از رذائل اخلاقى است و بايد با آن مبارزه كرد.
بهتر است هر وقت اشتباهى از ديگرى ملاحظه كرديد كه
موجب ناراحتى شما مىشود، براى هدايتش دعا كنيد تا ضمن آن كه از دعاى ملائكه رحمت بهرهمند مىشويد، ثواب خيرخواهى براى برادر مؤمن نيز شامل حال شما گردد.
بلى خضاب كردن سر به حنا و غير آن در حال حيض و جنابت كراهت دارد.
اگر به لحاظ طبّى ضرر قابل اعتنا نداشته باشد، اشكال ندارد.
فكر گناه به تنهايى گناه محسوب نمىشود؛ لكن فكر گناه، موجب كدورت قلب و سلب توفيق از شخص مىشود و ممكن است شخص را وادار به بعضى مقدمات حرام نمايد. براى پرهيز از وسوسههاى شيطانى، لازم است انسان فكر گناه را نيز از خود دور كند؛ قابل توجه آنكه، خودكشى از گناهان كبيره است و شخص را به عذاب الهى مبتلا مىنمايد و كسى كه بر خدا توكل كند، مشكلات نمىتواند او را از پاى درآورده و به خودكشى وادار سازد.
هيچ دليلى بر تشابه اين عكسها با آن ذوات مقدس وجود ندارد و نمىتوان به ائمه عليهمالسلام نسبت داد.