منابع فقه شیعه - ترجمه جامع احادیث الشیعه حضرت آیه الله العظمی سید حسین بروجردی جلد 31

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : بروجردی، حسين، ۱۲۵۳ - ۱۳۴۰.

عنوان قراردادی : جامع احاديث الشيعه .فارسی .برگزيده

عنوان و نام پديدآور : منابع فقه شيعه: ترجمه جامع احاديث الشيعه حضرت آيه الله العظمی سيد حسين بروجردی رحمه الله/ مترجمان احمد اسماعيل تبار، احمدرضا حسينی، محمدحسين مهوری.

مشخصات نشر : تهران: فرهنگ سبز ، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهری : 35ج

شابک : دوره: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۴۵-۴ ؛ ۱۵۰۰۰۰ريال: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۶۳-۸

وضعيت فهرست نويسی : فاپا

يادداشت : ص.ع. لاتينی شده: .... Sources of shi'ite jurisprudence

موضوع : احاديث شيعه -- قرن ۱۴

موضوع : احاديث احكام

موضوع : معاملات (فقه) -- احاديث

شناسه افزوده : اسماعيل تبار، احمد، ۱۳۴۳ -، مترجم

شناسه افزوده : حسينی، احمدرضا، ۱۳۴۲ - ، مترجم

شناسه افزوده : مهوری، محمدحسين، ۱۳۴۰ - ، مترجم

رده بندی كنگره : BP۱۳۶/۹ /ب۴ج۲۰۴۲۱۱۷ ۱۳۸۸

رده بندی ديويی : ۲۹۷/۲۱۲

شماره كتابشناسی ملی : ۱۷۹۵۱۱۰

تنظیم متن دیجیتال: میثم حیدری

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

14 - قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

«إنى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي أهل بيتي.» اصول كافي، شيخ كليني (متوفى 329 ق) 294/10 مسند أحمد حنبل (متوفى 241 ق)؛ 14/3، 366/4-367.

منابع فقه شيعه

ترجمه

جامع أحاديث الشيعة

حضرت آية الله العظمى سيد حسين بروجردى رحمه الله

جلد 31

قصاص و دیات

مترجمان احمد اسماعيل تبار، سيد احمد رضا حسينى و مهدی حسینیان قمی

سرشناسه : بروجردي، حسين، 1253 - 1340.

عنوان قراردادي : جامع احاديث الشيعه .فارسي .برگزيده

عنوان و نام پديدآور : منابع فقه شيعه: ترجمه جامع احاديث الشيعه حضرت آيه الله العظمي سيد حسين بروجردي رحمه الله/ مترجمان احمد اسماعيل تبار، احمدرضا حسيني، محمدحسين مهوري.

مشخصات نشر : تهران: فرهنگ سبز ، 1388.

مشخصات ظاهري : 35ج

شابك : دوره: 978-964-9906-45-4 ؛ 150000ريال: 978-964-9906-63-8

وضعيت فهرست نويسي : فاپا

يادداشت : ص.ع. لاتيني شده: .... Sources of shi'ite jurisprudence

موضوع : احاديث شيعه -- قرن 14

موضوع : احاديث احكام

موضوع : معاملات (فقه) -- احاديث

شناسه افزوده : اسماعيل تبار، احمد، 1343 -، مترجم

شناسه افزوده : حسيني، احمدرضا، 1342 - ، مترجم

شناسه افزوده : مهوري، محمدحسين، 1340 - ، مترجم

رده بندي كنگره : BP136/9 /ب4ج2042117 1388

رده بندي ديويي : 297/212

شماره كتابشناسي ملي : 1795110

مقدمات التحقيق

سخن ناشر

نشر فرهنگ جهت باورسازى مردم در جوامع انسانى ضرورت انكارناپذيرى دارد. سيّال بودن فهم انسان همواره در جريان تاريخ، همراه با تكميل معارف قديمى و فرا گرفتن مفاهيم جديد جارى است و هرگز معارف انسانى و دستاوردهاى نوين آن در حوزۀ علوم رياضى، تجربى و علوم انسانى متوقف نيست. مهم ترين بخش معارف انسان ها به مفاهيم بايدها و نبايدها برمى گردد، مفاهيمى كه اعتبارى هستند و به اعتبار كنندۀ اين مفاهيم بستگى دارند. مسلمانان بايدها ونبايدها را به كلام خداى بزرگ و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و جانشينان او مربوط مى دانند و شيعيان جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله را خاندان معصوم عليهم السلام آن فرستادۀ الهى مى دانند.

انتشارات فرهنگ سبز سعى دارد با ترجمۀ كلام امامان شيعه كه جانشينان معصوم آن رسول الهى هستند، قدمى در جهت نشر فرهنگ اسلام بر پايۀ انديشه هاى اهل بيت عليهم السلام بردارد. تبليغ و ترويج فرهنگ اسلام از طريق نشر آموزه هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان معصومش به منظور مواد انديشه و تحليل فكرى مردم از وظايف انتشارات است. اميد آن كه نشر فرهنگ سبز در انجام اين وظيفه موفق و مقبول باشد. در پايان از دست اندركاران نشر فرهنگ سبز آقايان حاج هرمز شجاعى مهر و حاج محمدرضا دارابى و برادران احمد و مهدى اسماعيل تبار نهايت سپاس و امتنان را داريم. باشد كه خداوند بزرگ به دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و خانواده اش جزاى خير در دنيا و آخرت به آنها عنايت فرمايد.

انتشارات فرهنگ سبز

اعداد و نشانه هاى اختصارى

كاالكافى

فقيه من لايحضره الفقيه

يب التهذيب

صا الاستبصار

ئل وسائل الشيعه

ك مستدرك الوسائل

الدعائم دعائم الاسلام

المعانى معانى الاخبار

البصائر بصائر الدرجات

م مترجم

خ نسخه (كتاب) خطى

ظ ظاهراً

مجمع مجمع البيان

آت مرآت العقول

خ ل نسخه بدل

ط طبع

ج جلد

ن نگاه كنيد - علامتى است كه بعد از حديثى كه نياز به توضيح دارد گذاشته مى شود.

معلق - الى هنا حذف آن قسمت از سند لاحق كه با حديث سابق مشترك است.

بهذا الاسنادعدم تكرار سند روايت لاحق در صورتى كه با روايت سابق بطور كلى يا در صدر سند مشترك باشد

صحَّصحيح است

47241 شماره تعداد احاديث روايت شده از جلد اول

(1) شماره مربوط به روايت هر باب

1 شماره مربوط به تعداد روايات در اين جلد

مقدمه

اشاره

ترجمه كتاب مستطاب جامع احاديث الشيعه اثر جاودان سى و يك جلدى، حضرت آيت الله العظمى حاج آقا سيدحسين طباطبايى بروجردى، در مجلد سى و يكم كتاب قصاص و ديات پايان مى پذيرد كه دو جلد اخير سى ام و سى و يكم به منابع فقه جزايى شيعه اختصاص دارد.

مطالعه منابع دست اول فقه جزايى شيعه از كتاب و سنت نظر طلبه ها و دانشجويان را نسبت به جرايم و ادله اثبات آنها و مجازات ها و نحوه اجراى آنهارا به طور كامل شفاف مى سازد. در مجلد سى ام منابع فقهى قضا و شهادات و حدود و تعزيرات در اختيار خوانندگان محترم قرار گرفته و اكنون در مجلد سى و يكم به منابع فقهى قصاص و ديات، آخرين مباحث فقه مى پردازيم.

اصل فقهى تعريف جرم و گناه

در فقه شيعه هر يك از عنوان هاى جرم و جنايت كه كيفر در دنيا دارد و گناه كه گناهكار را مستحق عذاب در آخرت مى كند تعريف شده است و هيچ كس صلاحيت ندارد فراتر از آنچه در فقه شيعه جرم و گناه تعريف شده است عناوين و ماهيت هاى جديدى را جرم يا گناه معرفى كند بلكه مصداق آن دو تحت عنوان كلى تخلف از توافق هاى اجتماعى تعيين مى شود.

در اسلام فعل منهى عنه و ترك فعل مامور به، گناه يا جرم است كه بعضى از گناهان كفاره دارد و بعضى ديگر كفاره ندارد اما جرايم بر پايه چهار مجازات عمده 1 - حدود 2 -

تعزيرات 3 - قصاص 4 - ديات تقسيم مى شوند بنابراين جرايم خود تقسيم مستقلى در فقه ندارند بلكه براساس مجازات هايى كه بر ارتكاب آنها مترتب مى شوند به چهار نوع جرايم حد دار، تعزيرى، قصاصى و ديه اى تقسيم مى شوند. بنابراين مباحث فقه جزايى برخلاف حقوق جزا برپايه مجازات ها تدوين شده است در حالى كه مباحث حقوق جزا براساس تقسيم بندى جرايم تدوين شده است.

اصل فقهى تعيين مجازات و كفارات

مجازات جرايم و كفاره بعضى از گناهان در فقه شيعه تعيين شده است بنابراين اصل قانونى بودن جرم و مجازات در قانون شيعه پيشاپيش بسيارى از مكتب هاى حقوقى بيان شده بود و از آنجايى كه مجازات وضع شده از طرف شارع موجب مى شود تا ماهيتى تعريف شده از سوى شارع مورد نهى قرار گيرد تقسيم مباحث جزائى فقه شيعه براساس مجازات ها در چهار مبحث حدود و تعزيرات، قصاص و ديات تدوين شده است.

مباحث كفارات گناهان در كتاب كفارات جداى از مباحث مجازات تدوين شده است.

كفاره هر گناه، حق خداى بزرگ است كه مسلمان گناهكار مكلف است تا آن را انجام دهد كمااينكه حدود در قالب مجازات هاى شرعى حق الهى است كه حاكم شرعى موظف به اجراى آن است اما قصاص و ديات حق مردم است چنانچه مجنى عليه يا اولياء دم از جنايت جانى صرف نظر كنند و او را عفو نمايند كسى نمى تواند جانى را مواخذه كند مگر اينكه عنوان مجرمانه ديگرى بر رفتار جانى صدق كند كه در اين صورت به خاطر آن عنوان مجرمانه ديگر مواخذه مى شود.

جرم و تجاوز به حقوق

مجرم در فقه شيعه گاهى به حق خدا و گاهى به حق بشر و گاهى به حق خدا و بشر تجاوز مى كند و در فرض هاى سه گانه پيش گفته حقوق در گزاره هاى اعتبارى آيات قرآن و روايات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و اوصياء معصوم تعريف شده است. معروف و حق چه براى خدا يا خلق خدا همان معنا و ماهيتى است كه در گزاره اعتبارى كلام خدا يا سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله

بدان امر شده است و منكر و ظلم چه عليه خدا يا خلق خدا همان معنا و ماهيتى است كه در گزاره اعتبارى كلام خدا يا سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله بدان نهى شده است پس انسان مسلمان موظف است براى رعايت حق، متعلق امر الهى را انجام دهد و براى اجتناب از ظلم، متعلق نهى الهى را ترك كند. خداى بزرگ از طريق پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام احكام فردى و اجتماعى مسلمانان را وضع كرد. در اين احكام حقوق خدا و خلق خدا اعتبار شده است بنابراين شناسايى حقوق خدا و مردم تنها با شناخت گزاره هاى اعتبارى وجوب و حرام الهى ممكن است. حريم حقوق خدا با رضايت مردم از بين نمى رود ولى حق مردم با گذشت صاحب حق از بين مى رود.

بنابراين اساس حقوق در فقه به دو حق خالق و خلق برمى گردد و هيچ كس نمى تواند خود را از تكليف رعايت حق الهى مبرى سازد اما با گذشت صاحب حق نسبت به مكلف چه در امور مدنى و چه در امور كيفرى حق او ساقط مى شود.

مجازات حبس در فقه شيعه

تدوين مباحث فقه جزايى شيعه بر پايه مجازات هاى چهارگانه حدود و تعزيرات و قصاص و ديات جايگاهى براى حبس (زندانى كردن مجرم) باقى نگذاشته است زيرا فقه شيعه از آيات الاحكام و روايات معصومين عليهم السلام سرچشمه گرفته است. در آن منابع نورانى و مقدس حبس كردن مجرم به عنوان مجازات ارتكاب جرم يا گناه نيامده است. موارد وارد شده براى حبس گناهكار يا مجرم يا كسى كه در فرض توانايى از پرداخت حقوق مردم سر باز مى زند بسيار اندك است و اينگونه بازداشت هاى گناهكار يا مجرم جنبه تأديبى دارد تا مجرم يا گناهكار از گناه يا جرمش توبه كند و حق صاحب حق را ادا كند.

بنابراين حبس نه تنها به عنوان مجازات اصلى در فقه شيعه مطرح نيست بلكه در موارد نادر نيز تحت شرايط خاصى به منظور رسيدن به هدف اداى حق اجرا مى شود خواه مورد حق، متعلق به خدا يا متعلق به انسان باشد.

نتيجه اينكه در رديف مجازات هاى حدود و تعزيرات و قصاص و ديات، حبس يا

زندانى كردن مجرم به طور وسيع وجود ندارد و موارد اندك آن هرگز حبس را به عنوان يك مجازات مستقل در فقه شيعه مطرح نساخته است.

حذف زندانى كردن مجرم به عنوان يك مجازات اثرهاى فراوان اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى در جامعه مسلمانان دارد. مجازات حبس مجرم بيش از آنكه بر او اثر داشته باشد، خانواده او را تحت سخت ترين شرايط قرار مى دهد و هزينه سنگينى را بر بيت المال مسلمين جهت ساختن زندان هاى متعدد و نگهدارى زندانيان تحميل مى كند. اجراى حدود الهى و تعزيرات و قصاص و ديات دو نوع مجازات بدنى و مالى را عليه مجرم در جامعه اسلامى ثابت مى كند كه مجازات حبس از آن دو نيست.

مجازات بدنى و مالى

فقه جزايى شيعه دو نوع مجازات بدنى و مالى را متوجه مجرم مى سازد. مجازات حدود و تعزيرات و قصاص از سرى مجازات هاى جسمى هستند كه متوجه جسم و جان مجرم مى شود اما مجازات ديه، مجازات مالى است كه مجرم مسئوليت پرداخت آن مبلغ را به مجنى عليه يا خانواده او به عهده مى گيرد. مجازات قصاص جانى به دليل جنايت او بر مجنى عليه گرچه بدنى است و متوجه جسم جانى است اما با توافق طرفين قابل تبديل به مجازات مالى است كه مجنى عليه يا خانواده او با صرف نظر كردن از اجراى قصاص عليه جسم يا جان جانى به دريافت مبلغ ديه يا بيش از آن رضايت مى دهند. اجراى حدود و قصاص و پرداخت هاى مالى ناشى از جنايت عليه مجنى عليه سرعت رسيدگى به جرايم را افزايش مى دهد و هر جانى بالقوه را به اين فكر فرو مى برد كه عاقبت جنايت خود را عليه مردم بايد در نظر بگيرد كه با فاصله نه چندان طولانى به جنايت او رسيدگى مى شود و او مسئول تحمل مجازات جسمى و مالى ناشى از جنايت خود خواهد بود. برخورد سريع و صريح دادگاه هاى كيفرى نظام اسلامى با متخلفان و مجرمان عليه اموال عمومى و خصوصى مردم و امنيت فرد و جامعه در اجراى مجازات بدنى و مالى بر آنان نقش بسيار مهم بازدارنده اى در وقوع جرايم دارد و به كمتر كسى اجازه مى دهد كه درباره جنايت بر جان، آبرو، امنيت، اموال مردم و بيت المال توطئه كند.

ادله اثبات جرم و اجراى مجازات

قاضى تنها از طريق ادله اثبات جرم مى تواند اين حقيقت را در ذهن خود ثابت كند كه متهم مرتكب جرم شده است. گرچه به واقع ممكن است چنين اتهامى توسط متهم واقع نشده باشد. قاضى طبق ادله اثبات جرم حكم به ثبوت اتهام متهم مى دهد نه اينكه وقوع آن را در خارج ذهن حادث بداند. اجراى مجازات حدود و تعزيرات، قصاص و ديات بعد از ثبوت ادله اثبات جرم، اقرار متهم، بيّنه، قسم (قسامه) ممكن مى شود.

در مورد حقوق الهى هيچ چيز بعد از اثبات وقوع جرم بر اساس دلالت ادله مانع اجراى حدود نمى شود ولى در مورد حقوق مردم صاحب حق بايد از قاضى اجراى قصاص يا پرداخت ديه را طلب كند تا قاضى براساس مطالبه مجنى عليه طبق ادله اثبات جرم موظف به صدور حكم عليه جانى شود.

قصاص جان و اعضاى بدن، مجازات بدنى و ديه، مجازات مالى است كه همواره براساس ادله اثبات جرم بر فعل يا ترك فعل متهم مترتب مى شود.

علم قاضى و اثبات جرم

با تحقق علم قاضى در ذهن قاضى نيازى به ادله اثبات جرم نيست اما اين پرسش همواره مطرح است كه قاضى در حالى كه در دادگاه نشسته، چگونه ممكن است از وقوع جرم در يك ظرف زمانى و مكانى مشخص، علم و آگاهى داشته باشد؟ پيشرفت علوم جرم شناسى و گستره عمليات پليس علمى بسيارى از جرايم را مستدل و مستند به پديده هاى تجربى براى قاضى و هر بازپرسى ثابت مى كند. چنين اثبات علمى كه مورد پذيرش عرف عقلا قرار مى گيرد، در بسيارى از موارد به قاضى علم و آگاهى وقوع جرم را مى دهد و قاضى مى تواند براساس علم خود مجازات مربوط به جرم وقوع يافته را عليه مرتكب جرم حكم دهد. علم قاضى دليل اثبات جرم نيست بلكه علم قاضى كاشف از وقوع جرم براى قاضى است. بديهى است قاضى بايد براى مستندات علم خود به پديده هاى علمى استناد كند كه

در علم جرم شناسى مورد قبول عرف مردم باشد.

نقش بازدارنده مجازات

بسيارى از كيفرها در قلمروى حكومت اسلامى نقش بازدارنده دارد تا گناهكاران و مجرمان با جسارت و پرده درى در اماكن عمومى به جرم و جنايت نپردازند. اثبات حد رجم براى سنگسار كردن مجرم به زناى محصنه طبقه ادله اثبات آن جرم، بسيار نادر و حتى ممكن است كه بگوييم غيرممكن است اما همين مجازات رجم با همين ادله اثبات جرم، مفيد اين اثر اجتماعى است كه به مرتكبان فساد جنسى اجازه نمى دهد به طور افسارگسيخته در منظر مردم به عمل شنيع زنا مبادرت ورزند، چيزى كه هم اكنون در بسيارى از اماكن تفريحى و عمومى كشورهاى فاقد مذهب در غرب و شرق به طور عادى جريان دارد.

نقش بازدارندگى مجازات، اثر اجتماعى دارد و از شياع وقوع جرايم در جامعه به طور علنى جلوگيرى مى كند و چنانچه جرمى با حد سنگينى مانند رجم طبق ادله اثبات جرم ثابت شود، مفيد اين معنى است كه مرتكب چنين جرمى آنقدر تعدى و تجاوز علنى به عفت عمومى جامعه كرده است كه مستحق آن مجازات است و در غير اين صورت، اثبات آن طبق ادله اثبات جرم در نزد قاضى ممكن نيست.

منابع جلد سى و يكم

اشاره

منابع فقه شيعه ترجمه جامع احاديث الشيعه از مصادر دست اول روايى، طى قرون متوالى از قرن اول تا عصر حاضر تدوين شده است. اين منابع كه از كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله نشأت گرفته است حسب كاربرد آيات و روايات براساس قرون و سال هاى تأليف و تدوين به شكل ذيل تنظيم شده است.

قرن اول

1 - قرآن كريم

قرن دوم

() - 2 - فقه الرضا. منسوب به امام رضا عليه السلام. (؟ -؟)

3 - صحيفة الرضا. (؟ -؟)

4 - التوحيد. مفضّل بن عمر جعفى. (؟ - 160 ق)

قرن سوم

5 - المحاسن. احمد بن محمد بن خالد برقى. (؟ - 274 يا 280 ق)

6 - الغارات. ابراهيم بن محمد ثقفى. (؟ - 283 ق)

7 - بصائرالدرجات. محمد بن حسن بن فروخ صفار. (؟ - 290 ق)

8 - النوادر. احمد بن عيسى بن عبدالله اشعرى قمى. (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى)

9 - المؤمن. حسين بن سعيد اهوازى. (؟ -؟)

قرن چهارم

10 - تفسيرالعياشى. ابى نصر محمد بن مسعود بن عياش سمرقندى. (؟ - حدود 320 ق)

11 - تفسيرالقمى. ابوالحسن على بن ابراهيم قمى. (؟ - 329 ق)

12 - الكافى. محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى. (؟ - 329 ق)

13 - رجال الكشى. ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى. (؟ - حدود 340 ق)

14 - دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى. (259-363 ق)

15 - من لايحضره الفقيه. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

16 - عيون اخبارالرضا. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

17 - المقنع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

18 - الامالى. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

19 - الخصال. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

20 - ثواب الاعمال و عقاب الاعمال. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

21 - علل الشرائع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

22 - الاختصاص. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

23 - معانى الاخبار. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

24 - قرب الاسناد. عبدالله بن جعفر حميرى. (؟ -؟)

() - 25 - تحف العقول. ابن شعبه. (؟ -؟)

26 - الجعفريات. محمد بن محمد اشعث. (؟ -؟)

قرن پنجم

27 - نهج البلاغه. سيد رضى محمد بن حسين موسوى. (359-406 ق)

28 - المجازات النبوية. سيد رضى محمد بن حسين موسوى. (359-406 ق)

29 - الامالى. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

30 - الارشاد. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

31 - المقنعة. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

32 - رسالة المحكم و المتشابه. سيدمرتضى علم الهدى. (355-436 ق)

33 - التهذيب. شيخ طوسى. (385-460 ق)

34 - الاستبصار. شيخ طوسى. (385-460 ق)

35 - الامالى. شيخ طوسى. (385-460 ق)

36 - الغيبة. شيخ طوسى. (385-460 ق)

37 - النهاية. شيخ طوسى. (385-460 ق)

قرن ششم

38 - روضة الواعظين. محمد بن حسن بن على بن احمد فتال نيشابورى معروف به ابن فارسى. (؟ - 508 ق)

39 - مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى. (حدود 469-548 ق)

40 - غرر الحكم و درر الكلم. عبدالواحد بن محمد تميمى آمُدى. (510-550 ق)

41 - مناقب آل ابيطالب. رشيدالدين ابوجعفر محمد بن على بن شهرآشوب. (489-588 ق)

42 - الاحتجاج. احمد بن على طبرسى. (؟ -؟)

43 - جامع الاخبار. تاج الدين شعيرى. (؟ -؟)

قرن هفتم

44 - بشارة المصطفى لشيعة المرتضى. عمادالدين طبرى. (؟ - زنده در 698 ق)

قرن نهم

45 - ارشاد القلوب. حسن بن ابى الحسن ديلمى. (؟ - 841 ق)

قرن دهم

46 - عوالى اللئالى. محمد بن على بن ابراهيم احسائى معروف به ابن ابى جمهور. (حدود 840 - زنده در 902 ق)

قرن دوازدهم

47 - وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن بن محمد حر عاملى.

(1033-1104 ق)

48 - بحارالانوار. محمدباقر مجلسى. (1037-1111 ق)

قرن چهاردهم

49 - مستدرك الوسائل. ميرزا حسين نورى طبرسى. (1254-1320 ق)

آشنايى با مولفان منابع جامع احاديث شيعه جلد 31

اشاره

آشنايى با مؤلفان و تدوين كنندگان منابع فقه شيعه به لحاظ اهميت روايى آن منابع ضرورى است. شناخت كامل نويسندگان و شرح حال راويان روايات كه ميزان اعتبار توثيق سند كتاب و روايت را تأييد مى كند، در اين مختصر نمى گنجد اما به طور اجمال و به قدر امكان با مؤلفان منابع دست اول فقه شيعه از قرن دوم تا قرن چهاردهم هجرى آشنا مى شويم.

قرن دوم
1 - مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق)

وى از فقهاى بزرگ و موثق، از اصحاب خاص امام صادق عليه السلام و متصدى برخى از امور از جانب ايشان بود. او همان است كه امام صادق عليه السلام توحيد را برايش بيان داشت و او سخنان امام را در كتابش كه به توحيد مفضل معروف شده است، جمع كرده است. مفضل كه بنا بر روايات از علوم ائمه آگاهى داشته و مورد توجه خاص امام صادق عليه السلام بوده، به

نمايندگى از آن حضرت به كارهاى شيعيان رسيدگى مى كرد و در منازعات مالى ايشان براى رفع اختلاف به وكالت از آن حضرت پرداخت مى كرد. وى همچنين مباشر كارهاى مالى امام كاظم عليه السلام بود و آن حضرت خود، شخصاً پرداخت هاى مالى شيعيان را نمى پذيرفت.

در مورد وى بين رجالى هاى شيعه اختلاف است. نجاشى در ارتباط با وى مى گويد:

«او در نقل روايت مضطرب است.» ابن غضائرى گويد: «المفضل بن عمرالجعفى ابوعبدالله، ضعيف متهافت، مرتفع القول، خطابى، و قد زيد عليه شئى كثير و حمل الغلاة فى حديثه حملاً عظيماً ولا يجوزان يكتب حديثه، و روى عن ابى عبدالله و ابى الحسن عليهما السلام»

اما آيت الله العظمى خويى در معجم رجال الحديث، وى را جليل و ثقه مى داند.

مهمترين كتاب او توحيد مفضل درباره خداشناسى است كه براى آن اسامى ديگرى نيز ذكر شده است. نجاشى آن را كتاب فكّر، كتاب فى بدء الخلق والحث على الاعتبار ناميده است. نامگذارى به فكّر شايد به اين دليل باشد كه در آن عبارت «فكّر يا مفضل» تكرار شده است. بعضى هم آن را كنزالحقايق و المعارف ناميده اند.

از تأليفات وى:

1 - التوحيد

2 - يوم و ليلة

قرن سوم
2 - برقى (؟ - 274 يا 280 ق)

ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان بن محمد بن على. عالم و محدث شيعه، اصالتاً كوفى بود و نياكانش در آن ديار زندگى مى كردند و چون يوسف بن على - والى عراق - محمد بن على جد اعلاى برقى را كه از هواداران زيد بن على بن الحسين عليه السلام بود، دستگير و به شهادت رساند، به ناچار عبدالرحمن و پسرش خالد به ايران گريختند و در برقه رود قم (ظاهرا رودخانه بيرقون) جايگير شدند.

از زادروز وى اطلاعى در دست نيست اما احتمالا در قم زاده شده است. وى عصر چند

تن از ائمۀ اطهار عليهم السلام را درك كرده و از ايشان حديث آورده است.

شيخ طوسى وى را در شمار ياران امام جواد و هادى عليهما السلام قرار داده؛ بنابراين مى توان گفت نخستين استادان وى، ايشان بودند.

چون از احاديث مرسل و ضعيف روايت مى كرد، چندى مورد طعن فقها قرار گرفت كه يكى از آنها شيخ، رييس و فقيه قم احمد بن عيسى بود كه وى را از قم راند و پس از مدتى پشيمان شد و پوزش خواست و وى را بازگرداند.

شاگردانى كه در محضرش بودند: محمد بن حسن صفار، على بن حسين سعدآبادى، محمد بن جعفر بن بطه، على بن ابراهيم قمى، سعد بن عبدالله اشعرى و...

وى تأليفات بسيارى داشته كه بيشتر آنها را نيز به المحاسن نامگذارى مى كرده و در حقيقت مجموعه اى از علوم قرآنى، حديث و فقه بوده و گزاف نيست كه آن را دايرة المعارف بدانيم كه تنها يك سوم آن باقى مانده است.

برقى در قم درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المحاسن

2 - الرجال

3 - ابراهيم بن محمد ثقفى (؟ - 283 ق)

ابو اسحاق ابراهيم ثقفى كوفى اصفهانى از شيعيان عالم و صاحب تأليف قرن سوم هجرى است. ابوالفرج محمد بن اسحاق معروف به ابن نديم در كتاب الفهرست او را از ثقات علما و مصنفين معرفى كرده است.

شيخ طوسى در كتاب الفهرست، اصل او را كوفى دانسته و براى او مصنفات زيادى نقل كرده است. ابراهيم ثقفى از احفاد سعيد بن مسعود، عموى مختار ثقفى است كه امير المؤمنين على عليه السلام او را والى مدائن كرده بود و در زمان امام حسن عليه السلام نيز والى بود.

هنگامى كه جراح بن سنان در مظلم ساباط مداين امام حسن عليه السلام را زخمى كرد، امام عليه السلام بر سعيد بن مسعود وارد شد و او طبيب آورد تا زخم امام عليه السلام را مداوا كند.

از تأليفات وى:

1 - المغازى

2 - الغارات

3 - المعرفه

4 - الجامع الكبير فى الفقه

4 - محمد بن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

از ياران باوفاى امام حسن عسكرى عليه السلام و چهره اى سرشناس و محدثى توانمند.

وى را مى توان از بزرگان روايت شيعه در قرن سوم هجرى دانست. در آن زمان كه خفقان و ظلم بنى عباس همه جاگير و امام حسن عسكرى عليه السلام در منطقۀ نظامى تحت نظارت و مراقبت بود، محمد بن حسن بن صفار از طريق نوشتن نامه هاى خصوصى و به شكل مخفيانه، خود را به حضرت امام عليه السلام نزديك كرد و بدين ترتيب شيعيان را از نور وجود ايشان عليه السلام بهره مند ساخت.

وى در قم يكى از چهره هاى نامور شيعه بود كه با حفظ و نقل روايت، خدمت بزرگى به جهان تشيع كرد و بزرگانى چون كلينى، شيخ طوسى، علامه حلّى و... دربارۀ او بسيار گفته و نگاشته اند. از جمله استادان وى مى توان به ابراهيم بن اسحاق، احمد بن ابى عبدالله برقى، احمد بن حسن بن على بن فضال و... اشاره كرد. راوى جميع كتب و روايات وى، شاگردش محمد بن حسن بن وليد است. محمد بن حسن صفار در شهر قم به خاك سپرده شده است.

از تأليفات وى:

1 - كتاب الصلوة

2 - كتاب الوضوء

3 - كتاب الجنائز

4 - كتاب الصيام

5 - كتاب الحج

6 - كتاب النكاح

7 - كتاب الطلاق

8 - كتاب المزار

9 - كتاب الردّ على الغلاه

10 - بصائر الدرجات

11 - المؤمن و...

5 - عبدالله اشعرى قمى (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى)

ابوجعفر احمد بن محمد بن عيسى بن عبدالله اشعرى قمى. از راويان بزرگ شيعه در قرن سوم هجرى و از ياران ائمه مى باشد. او در شهر قم به دنيا آمد. از نوجوانى زيرنظر پدر خود محمد بن عيسى اشعرى به فراگيرى علوم و معارف اسلامى پرداخت. او خدمت امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام نيز رسيده بود و روايات فراوانى از ائمه اطهار عليهم السلام نقل كرده است. شيخ طوسى وى را محدثى ثقه ناميده است. از جمله شاگردان وى مى توان به محمد بن حسن صفار، سعد بن عبدالله، على بن ابراهيم، داود بن كوره، احمد بن ادريس، محمد بن حسن بن وليد و... اشاره كرد.

از تاريخ وفات وى دقيقاً اطلاعى در دست نيست ليكن ايشان در سال 274 ه. ق در قيد حيات بوده اند.

از تأليفات وى:

1 - النوادر

2 - التوحيد

3 - فضل النبى

4 - المتعه

5 - الناسخ و المنسوخ

6 - طب الكبير

7 - طب الصغير

8 - المكاسب

9 - الاظله و...

6 - حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

ابومحمد حسين بن سعيد بن حماد بن مهران اهوازى، فقيه و محدث شيعى ايرانى.

وى در كوفه زاده شد و اصالتاً ايرانى بود. براى تعالى و نشر تعاليم اسلام و معارف خاندان رسول صلى الله عليه و آله همراه با برادر خود حسن بن سعيد به اهواز رهسپار شد و براى اعتلاى اسلام و شيعه بسيار كوشيد. پس از درگذشت برادرش، از آنجا به قم رفت و در خانۀ حسن بن ابان جاى گرفت و دانشمندان و شخصيت هاى بسيارى از وى روايت شنيدند.

روايات وى، در بسيارى از نام آورترين كتب شيعه چون: كافى، تهذيب، استبصار، من لايحضره الفقيه، وسائل الشيعه و... نقل و به آن استناد شده است.

از جمله اساتيد وى محمد بن ابى عمير، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، صفان بن يحيى و... و از شاگردان ايشان احمد بن ابى عبدالله برقى، على بن مهزيار اهوازى، حسن بن محمود و... بودند. به گفتۀ شيخ طوسى، وى و برادرش از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بودند.

وى در قم درگذشت.

تأليفات وى و برادرش بيش از 30 جلد است كه برخى آورده شد.

از تأليفات وى (و برادرش):

1 - المناقب

2 - كتاب الزيارات

3 - كتاب التقية

4 - الرد على الغلاه

5 - المثالب

6 - المؤمن و...

قرن چهارم
7 - محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)

ابونصر محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى سلَمى سمرقندى كوفى معروف به

عياشى، از بزرگان فقهاى شيعۀ اماميه و نظريه پردازان انديشور اسلامى. يگانۀ روزگار خود در علوم گوناگون، فاضل، مفسر، محدث و اديب بود.

وى در 260 ق به عراق وارد شد و در آغاز از اهل سنت بود اما با مطالعۀ دقيق بر فقه جعفرى به تشيع روى آورد و از سرآمدان روزگار خود شد و تمام دارايى خود را صرف و وقف تشيع كرد.

محمد على مدرس تبريزى صاحب ريحانة الادب درباره وى مى گويد: «عياشى در علم، فضل، ادب، تبحر و تنوع علمى، يكتاى زمان خود بوده است.»

عياشى همدورۀ شيخ كلينى بود. بيش از 200 جلد كتاب از وى به يادگار مانده است.

در رجال، تفسير، طب، نجوم، قيافه شناسى و... دست داشت و كتاب نگاشت. تلاش وى به حدى بود كه گروهى وى را استاد كلينى، عالم بزرگ شيعه دانسته اند. كشىّ از شاگردان وى بود. از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - كتاب التفسير

2 - كتاب معاريض الشعر

3 - الدعوات

4 - كتاب محاسن الاخلاق

5 - الانبياء و الائمه عليهم السلام و...

8 - على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق)

شيخ ابوالحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى مشهور به شيخ اقدم از بزرگان و موثقين حديث و فقه، از مفسران بزرگ شيعه در قرن سوم و چهارم هجرى. او فرزند ابراهيم بن هاشم قمى از علما و مشايخ بزرگ شيعه است و زمان دو امام معصوم (امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام) را درك كرده است. وى تا سال 307 قمرى زنده بود. محمد بن يعقوب كلينى از على بن ابراهيم روايت كرده است. وى اولين كسى است كه احاديث كوفيين را در قم رواج داد. او در اواسط عمر و يا به نقل بعضى ها در اواخر عمر نابينا شد.

از تأليفات وى:

1 - التفسير

2 - الناسخ و المنسوخ

3 - قرب الاسناد

4 - الشرائع

5 - الحيض

6 - التوحيد و الشرك

7 - المغازى

8 - الانبياء و...

9 - شيخ كلينى (؟ - 329 ق)

ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى. فقيه، محدث بزرگ شيعه، يكى از مؤلّفان كتب اربعه.

وى در دهى از كلين (فشافويه) در 38 كيلومترى رى و در خانه اى روشن به نور محبت و معرفت اهل بيت عليهم السلام زاده شد. پدر وى يعقوب بن اسحاق، آموزش فرزند خود كلينى را از همان دوران كودكى برعهده گرفت و به علم و عمل آراست. آرامگاه پدر وى در روستاى كلين - نزديك حسن آباد شهررى - مدتهاست كه زيارتگاه شيعيان است.

دايى وى علّان كه خود محدث و دانشمند بزرگى بود، پس از پدر استادى كلينى را بر عهده گرفت و در تربيت وى نقش بسزايى داشت. علّان در سفر حج و در راه زيارت خانۀ خدا به شهادت رسيد. پس از گذراندن نوجوانى، كلينى براى كسب دانش به رى رهسپار شد و آنجا با انديشه ها و نظرات فرقه هايى چون اسماعيليه و مذاهبى چون شافعى، حنفى و شيعى مستقيما آشنا شد. در آنجا بود كه ضمن تحصيل پى برد حركت هايى، تشيع را از مسير خود منحرف كرده و درمان آن را بازگشت به فرموده هاى مبارك اهل بيت عليهم السلام دانست. اين شروعى بود براى ثبت و ضبط احاديث حضرات معصومين عليهم السلام كه در اين راستا ابوالحسن محمد بن اسدى كوفى نخستين استاد او در فراگيرى احاديث بود.

دورۀ كلينى را بايد «دورۀ حديث» ناميد؛ زيرا آغازگر جنبشى براى يافتن، شنيدن و نگاشتن احاديث و روايات شده بود.

وى براى گردآورى احاديث و روايات به قم رهسپار شد و در محضر استاد بافضل و دانش احمد بن محمد بن عيسى اشعرى و پس از آن شاگرد امام حسن عسكرى عليه السلام، احمد بن ادريس قمى معروف به «معلم» شاگردى كرد و استاد گرانقدر عبدالله بن جعفر حميرى صاحب قرب الاسناد را نيز درك كرد و بهره برد و از آنجا به كوفه رفت و آنجا نيز به كسب دانش پرداخت.

وى در امانت، عدالت، تقوا، فضيلت و حفظ و ضبط احاديث آنچنان سرآمد روزگار خود شد كه شيعه و سنى در اخذ فتوا به وى مراجعه مى كردند و به اندازه اى مورد وثوق هر دو مذهب بود كه «ثقة الاسلام» و «شيخ المشايخ» لقب گرفت.

كلينى نخستين محدثى است كه در ميان اماميه به گردآورى و نظم و ترتيب احاديث شيعه پرداخت. پيش از اقدام وى، تنها اصول اربعمأه وجود داشت و شيعه بدان ها رجوع مى كردند كه با اثر خود، كافى (اصول، فروع و روضه)، نقش و ردپاى شيعه را زيباتر و استوارتر كرد.

شاگردانى كه در نزد وى آموختند، ابن ابى رافع، احمد بن احمد كاتب كوفى، جعفر بن محمد قولويه قمى، محمد بن ابراهيم نعمانى معروف به ابن زينب و... بودند.

وى در سال «تناثر نجوم» سالى كه ستارگان فرو ريخت، درگذشت. دانشمند نامى بغداد ابوقيراط بر جنازۀ اين محدث بزرگ شيعه نماز گزارد و در «باب كوفۀ» بغداد به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - كافى

2 - كتاب رجال

3 - رد بر قرامطه

4 - رسائل ائمه عليهم السلام

5 - تعبير الرؤيا (تفسيرالرؤيا)

10 - كشىّ (؟ - حدود 340 ق)

ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشىّ، فقيه، رجالى و عالم بزرگ شيعه.

انتساب كشىّ به منطقۀ «كش» از نواحى سمرقند برمى گردد. نجاشى وى را ثقه و مورد اعتماد مى داند و مى گويد: «از ضعفا بسيار روايت كرده است.» وى از ملازمان عياشى بود.

در خانۀ عياشى كه كشتزار اهل دانش بود، فارغ التحصيل شد. كشىّ، آگاه به اخبار و رجال و بسيار گرانمايه و از دوستان صميمى شيخ كلينى بود و تقريبا استادان و شاگردان آن دو بزرگوار يكى بودند.

اساتيد وى محمد بن مسعود عياشى سمرقندى، محمد بن قولويه قمى، ابواسحاق ابراهيم بن نصير كشى (برادرش) و... بودند.

شاگردانى كه در نزد وى آموختند، جعفر بن محمد بن قولويه قمى صاحب كتاب كامل الزيارات، هارون بن موسى تلعكبرى، ابواحمد حيدر بن محمد بن نعيم سمرقندى بودند.

از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - الرجال يا معرفة الناقلين عن الائمة الصادقين

11 - نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

ابوحنيفه نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حيون تميمى مغربى. دانشمند بزرگ اسماعيليه.

در مغرب زاده شد. در آغاز، پيرو مذهب مالكى بود ولى تغيير مذهب داد و شيعۀ اسماعيليه شد. او از بنيانگذاران مذهب اسماعيليه و قانونگذار آن بود. به بسيارى از خلفاى فاطمى خدمت كرد (المهدى بالله، القائم بامرالله، المنصور بالله) و در دوران فخرالدين خليفۀ چهارم، به مقام قاضى القضات و داعى الدعات رسيد. مؤلفان شيعه به او «ابوحنيفۀ شيعى» مى گويند.

از تأليفات وى:

1 - دعائم الاسلام

2 - شرح الاخبار

3 - اساس التاويل

4 - افتتاح الدعوه

5 - مفاتيح النعمه

6 - الايضاح

7 - الينبوع

8 - المجالس و المسائرات

12 - شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق. فقيه گرانقدر و محدث دانشور بزرگ شيعه و از دنباله روان شيخ كلينى.

وى در خانواده اى اهل تقوا و دانش در قم زاده شد. پدر وى، على بن حسين بن بابويه قمى معروف به ابن بابويه، از برجسته ترين علما و فقهاى بزرگ زمان خود بود و شيخ صدوق نخست در دامان پر مهر پدر كسب فيض كرد. شيخ صدوق به خراسان و بغداد سفر كرد و پايان زندگانى خود را در رى گذراند. شيخ طوسى دربارۀ وى مى گويد:

«وى دانشمندى جليل القدر و حافظ احاديث بود. از احوال رجال، كاملا آگاه و در سلسلۀ احاديث، نقادى عالى مقام به شمار مى آمد. بين بزرگان قم از نظر حفظ احاديث و كثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سيصد اثر از خود به جاى گذاشته است».

استادانى كه شيخ صدوق در نزد آنها كسب فيض كرد، عبارتند از: پدرش ابن بابويه، حمزه بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن على عليه السلام، ابومحمد قاسم بن محمد استرآبادى، محمد بن حسن بن احمد بن وليد و...

شاگردان وى نيز برادرش حسين بن على بن موسى بن بابويه قمى، شيخ مفيد، ابن غضائرى، شيخ ابوالبركات، ابوالقاسم على بن محمد بن على خزاز و... بودند.

خاكجاى شيخ صدوق - اين عالم بزرگ شيعه - در رى، زيارتگاه عام و خاص است.

از تأليفات وى:

1 - من لايحضره الفقيه (دومين كتاب از كتب اربعۀ حديث شيعه)

2 - مدينة العلم

3 - كمال الدين و تمام النعمه

4 - الخصال

5 - التوحيد

6 - الامالى

7 - المقنع فى الفقه و...

13 - محمد بن محمد اشعث (؟ -؟)

ابوعلى محمد بن محمد اشعث كوفى، راوى ثقۀ شيعه.

وى در كوفه شهر شيعيان، دوستداران خاندان حضرت على عليه السلام و راويان بزرگ شيعه زاده شد. به مصر رفت و در محضر موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عليهما السلام شاگردى كرد و در همانجا بود كه به نگاشتن روايات از طريق موسى بن اسماعيل و نياكان پاك آن بزرگواران پرداخت.

نجاشى در رجال مى گويد: «وى كتابى در احكام حج دارد»؛ كه تاكنون يافته نشده است.

مرحوم حاجى نورى در خاتمه مستدرك نقل مى كند كه تلعكبرى مى گويد: «پدرم از ابوعلى محمد بن محمد اشعث براى من در سال 313 هجرى اجازه گرفته بود.»

تأليف وى:

1 - الجعفريات (الاشعثيات).

14 - عبداللّٰه بن جعفر حميرى (؟ -؟)

ابوالعباس عبداللّٰه بن جعفر بن حسين بن مالك بن جامع حميرى قمى، راوى و فقيه برجستۀ شيعه در قرن چهارم هجرى.

نجاشى درباره ايشان معتقد است: «وى بزرگِ علماى قم و شخصيت برجسته آنها كه در سال 290 و اندى از قم به شهر كوفه رفتند. بزرگان علماى كوفه از حميرى اخبار و

روايات ائمه را زياد شنيده اند و كتاب هاى زيادى تصنيف كردند.» شيخ طوسى در رجال ايشان را از اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام مى داند.

وى با امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام نامه نگارى داشت و پس از ايشان از طريق محمد بن عثمان عمرى با امام عصر (عج) مرتبط بود.

درباره رحلت و محل دفن او اطلاع دقيقى در دست نيست اما به نظر مى رسد وى در قم از دنيا رفته و در كنار بارگاه حضرت معصومه عليها السلام مدفون شده باشد.

از تأليفات وى:

1 - قرب الاسناد

2 - العظمة و التوحيد

3 - الامامة

4 - الاستطاعة و المعرفة

5 - الطب

6 - فضل العرب

7 - مسائل ابى محمد و توقيعات

8 - كتاب الدلائل

9 - الغيبة و الحيرة

15 - ابن شعبه (؟ -؟)

ابومحمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى، معروف به ابن شعبه، محدث، فقيه، رجالى و از شيوخ بزرگ علماى اماميه.

وى در حران - يكى از روستاهاى اطراف شهر حلب در سوريه - زاده شد. در حلب كه يكى از شهرهاى بزرگ و مهم علمى شام بود، پرآوازه و از چهره هاى درخشان جهان اسلام به ويژه تشيع شد.

استاد وى ابوعلى محمد بن همام بغدادى و از مهم ترين شاگردان وى كه از پرفروغ ترين ستاره هاى جهان تشيع گرديد، شيخ مفيد بود.

علامه مجلسى دربارۀ وى مى گويد: «كتاب ايشان - تحف العقول - بهترين شاهد بر فضل و دانش و عظمت شأن ايشان مى باشد».

خاكجاى وى آشكار نيست.

از تأليفات وى:

1 - تحف العقول عن آل الرسول

2 - التمحيص

قرن پنجم
16 - سيد رضى (359-406 ق)

ابوالحسن محمد بن حسين موسوى، معروف به سيد رضى و شريف رضى، از بزرگان علماى شيعه، بلغا، شاعران نامدار و اشراف بغداد.

در بغداد زاده شد. نسب او از پدر به امام موسى كاظم عليه السلام و از طرف مادر به امام زين العابدين عليه السلام مى رسد. در زمان پدر خود ابواحمد، نقابت طالبيان بغداد، سرپرستى همۀ آنان، قضاوت در مظالم و اميرى حاجيان را در حالى كه هفده سال بيش نداشت، بر عهده گرفت.

چندى بهاءالدوله بويه وى را به عنوان جانشين خود در بغداد برگزيد و لقب «الشريف الجليل» را به وى خلعت داد. چندى پس از آن، لقب «الرضى ذوالحسبين» و پس از آن «الشريف الاجل» را به وى پيشكش كرد.

روزگار سيد رضى با فرمانروايى آل بويه و مقارن با دورۀ سوم خلافت عباسيان است كه به اين دوره از لحاظ تاريخى - فرهنگى «عصر زرين» مى گويند و از جهت تاريخ ادبيات عرب، عصر شاعران سه گانه: متنبى، سيد رضى و ابوالعلاء معرى است. به سيد رضى لقب «اشعرالطالبيين» يعنى شاعرترين طالبيان نيز داده اند.

استادانى كه وى در علوم گوناگون آن روزگار نزدشان شاگردى كرد و بهره ها برد، عبارتند از:

ابواسحاق ابراهيم بن احمد طبرى فقيه مالكى، ابوعلى فارسى نحوى، قاضى سيرافى،

ابوالحسن قاضى عبدالجبار معتزلى، ابويحيى عبدالرحيم فارقى خطيب مصرى مشهور به ابن نباته، شيخ مفيد و...

وى بسيار بذل الجود و باتقوا بود. به سپاس دانش اندوزى اش جهت پرداخت زكات دانش خود، مدرسه اى نزديك خانۀ خود در كوى كرخ بغداد تأسيس كرد و آن را «دارالعلم» ناميد كه افزون بر تالارهاى تدريس، سخنرانى و جلسات، اتاق هايى براى زندگى دانشجويان فراهم آمده بود و كتابخانۀ بزرگى داشت كه ارزشمندترين و بهترين منابع و مراجع عربى و اسلامى در آن نگهدارى مى شد و شخصاً خود مديريت آن را بر عهده داشت.

شاگردان نام آورى كه در نزد وى آموختند، از جمله: فقيه عاليقدر ابوزيد كبايكى، ابوعبدالله شيخ محمد حلوانى، ابوعبدالله شيخ جعفر دوريستى، ابوالحسن بندار قاضى و... بودند.

وى در محلۀ كرخ بغداد در سن 47 سالگى در سراى خود درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد. به قولى، برادر مهتر وى سيد مرتضى چندى بعد وى را به كاظمين و در جوار نياى شريفش امام موسى كاظم عليه السلام به خاك سپرد.

از تأليفات وى:

1 - نهج البلاغه

2 - تلخيص البيان فى مجازات القرآن

3 - مجازات الآثار النبوية

4 - حقايق التاويل فى متشابه التنزيل

5 - خصائص الائمة

6 - ديوان اشعار

17 - شيخ مفيد (336-413 ق)

محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد. عالم، فقيه، متكلم و محدث نامى شيعه.

وى در حوالى بغداد زاده شد. پس از بلوغ و رشد فكرى، رهسپار بغداد شد و در آنجا

در محضر استادان بنام و دانشمندان بزرگ آن روزگار از جمله شيخ صدوق، ابوغالب زرارى، ابن جنيد اسكافى و... به آموختن دانش، كلام، فقه و اصول پرداخت. ابن نديم در الفهرست از وى به عنوان «ابن المعلم» ياد مى كند. سرآمد شاگردان وى سيد مرتضى، سيد رضى، شيخ طوسى، نجاشى، ابوالفتح كراجكى و... بودند. شيخ طوسى درباره وى مى گويد: «وى از متكلمان اماميه است. در روزگار خود، رياست و مرجعيت شيعه به او ختم مى گردد. حافظۀ خوب و ذهنى دقيق داشت. در پاسخ به پرسش ها، حاضر جواب بود. بيش از 200 جلد كتاب خرد و كلان دارد».

ابن حجر عسقلانى نيز مى گويد: «وى بسيار عابد، زاهد و اهل خشوع و تهجد بود و مداومت بر علم و دانش داشت». عماد حنبلى (يكى از دانشمندان اهل سنت) مى گويد:

«بزرگى از بزرگان اماميه و رييس بخش فقه و كلام و مباحثه بود. موقعيت شايان توجهى در تشكيلات دولت آل بويه داشت. وى صدقۀ فراوان مى داد».

استادانى كه وى در محضر آنها درس آموخت، عبارتند از: ابن قولويه قمى (ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه قمى)، شيخ صدوق، ابن جنيد اسكافى و...

شيخ مفيد پس از 75 سال عمر مفيد، در بغداد و در حرم مطهر امام جواد عليه السلام نزديك قبر استادش ابن قولويه قمى به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المقنعة

2 - الفرائض الشرعيّة

3 - الامالى

4 - الارشاد و...

18 - سيد مرتضى (355-436 ق)

ابوالقاسم على بن حسين بن موسى، مشهور به سيد مرتضى علم الهدى. فقيه مبرز، عالم متكلم و اديب متبحر، داراى القاب ذوالثمانين و ذوالمجدين.

وى در بغداد زاده شد و از سوى پدر و مادر، نسبى بسيار شريف داشت. برادر وى سيد رضى بود. شيخ طوسى شاگرد عاليقدرش پس از ذكر نام و نسبش مى نويسد: «كنيه اش

ابوالقاسم و لقبش علم الهدى و الاجل المرتضى است. در علوم بسيارى يگانه روزگار بود.» پس از شيخ بزرگوار مفيد، پيشواى فقهى شد. از جمله اساتيد وى شيخ مفيد، هارون بن موسى تلعكبرى، ابن نباته، احمد بن سعيد كوفى، حسين بن بابويه قمى (برادر على بن محمد معروف به شيخ صدوق) و... بودند. علامه حلّى وى را معلم شيعۀ اماميه خوانده است. در علوم معقول و منقول و تفسير، سرآمد روزگار خود بود. وى در پنج روز مانده از ماه ربيع الاول در بغداد رحلت كرد، پسرش در خانه اش بر وى نماز خواند و در همان خانه اش مدفون شد.

از تأليفات وى:

1 - تنزيه الانبياء

2 - الانتصار فى ما انفردت به الامامية من المسائل الفقهية

3 - الذريعه فى اصول الشريعه

4 - المحكم و المتشابه

5 - المختصر

6 - الامالى

7 - درر الفوائد و...

19 - شيخ طوسى (385-460 ق)

ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، معروف به «شيخ الطايفه». فقيه، اصولى، محدث، مفسر، متكلم و عالم الرجال بسيار درخشان و بزرگ جهان اسلام به ويژه تشيع. وى در خراسان زاده شد. خاندان شيخ تا چند نسل همه از علما و فقها بوده اند. در 23 سالگى به بغداد كوچ كرد و تا پايان عمر در عراق ماند و پس از استادش سيد مرتضى علم الهدى، رياست علمى و فتوايى شيعه به او منتقل شد.

شيخ بزرگوار مدت پنج سال نزد استاد نحرير شيخ مفيد شاگردى كرد و چند سالى هم در نزد سيد مرتضى درس آموخت. به علت آشوب و هرج و مرج آن روزگار بغداد، وى از آنجا كوچ و به نجف اشرف رهسپار شد و در آنجا جاى گرفت و خود حسن اتفاقى شد تا در آنجا حوزۀ علميۀ نجف را بنيان گذارد.

پس از درگذشت سيد مرتضى علم الهدى، رهبرى و پرچمدارى شيعه به وى رسيد و آن چنان آوازۀ علم، ورع و زهد و تقواى وى در دور و نزديك پيچيده شده بود كه القائم بامرالله خليفۀ عباسى با همكارى آل بويه از وى براى تدريس كلام در مركز خلافت دعوت كردند كه با فروپاشى آل بويه، وى از آنجا به نجف اشرف عزيمت كرد و تا پايان عمر خود در همانجا بود و در همان خاك پاك، دفن شد.

از تأليفات وى:

1 - الاستبصار

2 - تهذيب الاحكام

3 - النهايه

4 - المبسوط

5 - الخلاف

6 - التبيان و...

قرن ششم
20 - فتال نيشابورى (؟ - 508 ق)

محمد بن حسن بن على بن احمد فتال نيشابورى معروف به ابن فارسى. متكلم جليل القدر، فقيه، عالم، زاهد و متقى. وى در نيشابور به دنيا آمده اما تاريخ ولادتش معلوم نيست. از لقب ابن فارسى معلوم مى شود كه وى از نژاد ايرانى است. فتال يكى از اسم هاى بلبل است و علت ملقب شدن او به فتال، به خاطر خوش صوتى و لطافت زبانى است كه در منبر داشته و از نطق بالايى برخوردار بوده است. وى در محضر درس بزرگان شركت مى كرده و از تحصيلات عاليه برخوردار بوده است. از جمله استادان وى شيخ حسن بن على بن احمد پدر وى و از جمله شاگردانش على بن حسن بن عبدالله نيشابورى و محمد بن على بن شهرآشوب مازندرانى بوده است.

وى به دست ابوالمحاسن عبدالرزاق رئيس نيشابور ملقب به شهاب الاسلام و تنها به جرم تشيع به قتل رسيده و در قبرستان حيره نيشابور به خاك سپرده شده است.

از تأليفات وى:

1 - روضة الواعظين و بصيرة المتعظين

2 - التنوير فى معانى التفسير

3 - مونس الحزين

21 - فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

امام سعيد ابوالفضل بن حسن طبرسى. مفسر، فقيه، محدث، عالم به حساب، جبر، مقابله و نحو. ملقب به امين الدين يا امين الاسلام.

گويند وى در مشهد سناباد طوس متوطن بوده است. در 523 ق در سبزوار جايگير شد و به تعليم و تصنيف پرداخت. از جمله شاگردان وى مى توان به حسن بن فضل طبرسى (پسرش)، ابن شهرآشوب، شيخ منتجب الدين، قطب الدين راوندى، شاذان بن جبرئيل قمى و... اشاره كرد. وى از شيخ ابوعلى پسر شيخ طوسى و شيخ عبدالجبار، قارى رازى كه در رى فقيه اماميه بوده، روايت نموده و صحيفة الرضا عليه السلام از جمله مرويات اوست.

فرزند وى (حسن بن فضل طبرسى) و فرزند زادگانش همگى از اكابر روزگار و فقهاى بزرگوار بودند. وى در سبزوار درگذشت و پيكر پاكش را به مشهد مقدس منتقل كردند و در جوار حرم حضرت ثامن الائمه عليه السلام به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - مجمع البيان (تفسير سترگ شيعى)

2 - الوسيط (يا تفسير جوامع الجامع)

3 - الآداب الدينية للخزانة المعينية

4 - تفسير الكافى الشافى

5 - نثر اللئالى

6 - اسرار الامامه

7 - اعلام الورى باعلام الهدى و...

22 - عبدالواحد بن محمد تميمى آمُدى (510-550 ق)

عالم بزرگ شيعه و محدث والامقام، در شهر آمُد منطقه اى در ديار بكر - حوالى رود دجله و فرات - زاده شد. تسلط بسيارى بر علوم اسلامى داشت. شاگرد ممتاز و شهرۀ او، محدث بزرگوار جهان تشيع ابن شهر آشوب بود.

از تأليفات وى:

1 - غرر الحكم و درر الكلم

2 - الحكم و الاحكام من كلام سيد الانام

23 - ابن شهر آشوب (489-588 ق)

رشيدالدين محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى، فقيه، مفسر و محدث بزرگ شيعه.

وى در خطۀ زيباى مازندران زاده شد. او در دوره اى زندگى مى كرد كه در بلاد اسلامى علم شكوفا و دانش رونق چشمگيرى گرفته بود.

صلاح الدين خليل صفدى صاحب الوافى بالوفيات دربارۀ وى چنين مى گويد: «وى يكى از بزرگان شيعه است كه بيشتر قرآن را در هشت سالگى حفظ كرد و در اصول شيعه به حد اعلاى خود رسيد به طورى كه از شهرهاى مختلف براى درك محضر او به بغداد هجرت مى كردند... وى زيبارو، راست گفتار، خوش مشرب، با علم گسترده و بسيار اهل خشوع، عبادت و شب زنده دار بود و هميشه باطهارت و وضو به سر مى برد».

از جمله نام آورترين اساتيدى كه وى در نزد آنها شاگردى كرده است، مى توان: جارالله زمخشرى، ابوعبدالله نطنزى مؤلف كتاب الخصائص العلويه، سيد عبدالواحد آمدى، شيخ طبرسى صاحب احتجاج، قطب راوندى، فضل بن حسن طبرسى، شيخ ابوالفتوح رازى و... را نام برد.

وى در حالى كه 99 سال از زندگانى پربارش را سپرى كرده بود، در شهر حلب سوريه به جانان پيوست و پيكرش را در كنار كوه جوشن به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - مناقب آل ابى طالب عليهم السلام

() - 2 - مثالب النواصب

3 - المخزون المكنون فى عيون الفنون

4 - المائدة العائدة (الفائدة)

5 - المثال فى الامثال و...

24 - تاج الدين شعيرى (؟ -؟)

تاج الدين محمد بن محمد بن حيدر شعيرى. عالم و فقيه بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.

وى در شهر بيهق براى آموختن و فراگرفتن دانش آن روزگار، به منزل حاكم، رييس و امام مجدالحكام ابومنصور على بن عبدالله زيادى مى رفت و بهره ها مى برد و همچنين در محضر فضل الله بن على راوندى درس مى گرفت. از شاگردان ايشان مى توان به شيخ منتجب الدين از علماى قرن ششم هجرى و صاحب كتاب الفهرست اشاره كرد.

تأليف وى:

1 - جامع الاخبار

25 - احمد بن على طبرسى (؟ -؟)

ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب طبرسى. عالم، فاضل، فقيه، متكلم و نسابۀ بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.

منسوب به طبريش (معرب تفرش) منطقه اى نزديك قم. استاد وى ابوجعفر مهدى بن ابى حرب حسينى و شاگردان وى شيخ منتجب الدين و ابن شهرآشوب مازندرانى بودند.

از تأليفات وى:

1 - الاحتجاج على اهل اللجاج

2 - تاريخ الائمه عليهم السلام

3 - فضائل الزهراء عليها السلام

4 - مفاخر الطالبية

5 - الكافى فى الفقه

قرن هفتم
26 - عمادالدين طبرى - (؟ - زنده در 698 ق)

ابوجعفر محمد بن على بن محمد بن على طبرى آملى كحى، ملقب به عمادالدين، عالم، رجالى و محدث بنام شيعى قرن ششم هجرى.

استادش شيخ ابوعلى بن شيخ طوسى بود و شاذان بن جبرئيل و قطب راوندى از وى روايت كردند.

بيش از اين از زندگانى وى چيزى يافته نشد.

از تأليفات وى:

1 - بشارة المصطفى لشيعة المرتضى

2 - الزهد و التقوى

3 - الفرج فى الاوقات والمخرج بالبينات

قرن نهم
27 - حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)

ابو محمد حسن بن ابى الحسن محمد ديلمى فقيه، محدث، عالم به عرفان در قرن نهم هجرى. علماى بزرگ و همچنين صاحبان بحارالانوار و وسائل الشيعه از وى به عنوان موثق و معتمد ياد مى كنند و از كتاب هايش بهره مى برند.

از تأليفات وى:

1 - ارشاد القلوب الى الصواب

2 - اعلام الدين فى صفات المومنين

3 - غرر الاخبار و درر الآثار

4 - الاربعون حديثاً

قرن دهم
28 - ابن ابى جمهور اَحسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)

ابوجعفر محمد بن زيدالدين ابى الحسن على بن حسام الدين بن ابى جمهور. عالم،

فقيه، محدث، متكلم و عارف بزرگ شيعه.

وى در احساء واقع در عربستان شرقى در كنار خليج فارس زاده شد و در همانجا به تحصيل علوم شرعى و ادبى پرداخت. پدر و نياى بزرگ وى ابراهيم، از علماى بزرگ احساء بودند و در چنين فضايى ابى جمهور پرورش يافت؛ پس مى توان گفت نخستين استاد وى پدرش بود.

وى كه گام هاى نخستين علوم را پشت سر گذاشته بود، برآن شد تا براى رسيدن به كمال سفر كند؛ به همين خاطر به عراق رفت و در نجف جايگير شد و در نزد بزرگى چون، شيخ عبدالكريم فتال نيشابورى شاگردى كرد و درس آموخت. پس از چندى به خانۀ خدا رهسپار شد و حج گزارد و چندى در احساء ماند و سپس به كربلاى معلّا رفت و از آنجا به نجف اشرف بازگشت. پس از چندى به قصد زيارت ثامن الائمه به مشهد مقدس روانه شد و پس از ورود، سيد محسن رضوى كه از فضلاى بزرگوار مشهد بود به پيشواز وى رفت و در خانۀ خود مهمانش كرد و اين زمانى بود كه سيد محسن رضوى در نزد چنين استادى زانوى ادب بر زمين زد و شاگردى كرد.

ابن ابى جمهور به چيره دستى در مناظره معروف است و در يكى از همين مناظرات ميان خود و يك عالم اهل سنت هراتى بود كه طى سه جلسه سرانجام عالم هراتى شكست خورد و به درخواست شاگردان ابى جمهور، كتابى به نام مناظرة بين الغروى و الهروى كه همه مربوط به همين مناظره بود، نگاشته شد.

ابن ابى جمهور پس از پانزده سال ماندن در مشهد مقدس، سفر دوم خود به خانۀ خدا را آغاز كرد و پس از گزاردن حج به نجف اشرف رفت و دو سال در آنجا بود و سپس به مشهد مقدس بازگشت و تا پايان روزگار خود در آنجا ماند و زندگى كرد.

استادانى كه وى در نزد آنها آموخت، پدر بزرگوارش شيخ زين الدين على احسائى، سيد شمس الدين محمد موسوى احسائى، شيح حسن بن عبدالكريم فتال غروى و شيخ على بن هلال جزائرى بودند.

شاگردانش نيز سيدمحسن رضوى، شيخ ربيعه جزائرى، سيد شرف الدين طالقانى، شيخ على كركى معروف به محقّق ثانى و... بودند.

چون ابن ابى جمهور در محبت اهل بيت افراط كرد و مى كوشيد تا ميان عرفان، فلسفه و كلام را آشتى دهد و هماهنگى ايجاد كند، در ميان گروهى از علما و فقها جنجال برانگيز شده است! به هر روى در اين كه وى عالمى است عارف و شيعه، شك نيست. از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - عوالى اللئالى [غوالى اللئالى]

2 - الاقطاب الفقهية والوظايف الدينية على مذهب الامامية

3 - درر اللئالى

4 - زاد المسافرين فى اصول الدين

5 - المجلى و...

قرن دوازدهم
29 - حرّ عاملى (1033-1104 ق)

محمد بن حسن بن على بن محمد بن حسين، معروف به شيخ حرّ عاملى و ملقب به شيخ الاسلام. فقيه، محدث، اديب، شاعر، ثقه و عالم بزرگ شيعه.

وى در روستاى مشغره در منطقۀ جبل عامل لبنان چشم به جهان گشود. منطقۀ جبل عامل به دست مبارك ابوذر غفارى شيعه شد و با جان و دل، محبت اهل بيت عليهم السلام را پذيرا گشت.

حرّ عاملى از نوادگان حر بن يزيد رياحى يار جانباز حسين بن على عليه السلام است و خانوادۀ او همه از بزرگان علم و معرفت شيعه بودند. وى سفرهاى متعددى به عتبات عاليات كرد و پس از آن به زيارت ثامن الائمه حضرت رضا عليه السلام مشرف شد و چندى در آنجا جاى گرفت و ماندگار شد.

از آنجا به خانۀ خدا و عتبات عاليات رفت و سپس به اصفهان رهسپار شد و به ديدار علامه مجلسى رسيد و هر دو به يكديگر اجازۀ روايت دادند و علماى آن شهر ترتيب ديدار وى را با شاه سليمان صفوى دادند و شاه با شيخ حر عاملى و نفوذ، جذبه و تأثير وى

در نزد علماى شيعه آشنا شد و چنين شد كه وقتى به مشهد مقدس بازگشت، از سوى شاه ايران به قاضى القضاتى منصوب و پس از چندى از علماى بزرگ آن ديار گشت.

شيخ حر عاملى از اندك كسانى است كه در سرودن شعر براى حضرات معصومين عليهم السلام با چيرگى و توانايى شگفت انگيز، از ديگران پيشى گرفته است و چكامه هاى (\قصايد) وى در ستايش آن بزرگواران بسيار است و بيست هزار بيت را شامل مى شود.

استادانى را كه وى در نزدشان شاگردى كرد، عبارتند از: پدر بزرگوارش حسن بن على، عمويش شيخ محمد بن على، نياى مادرى اش شيخ عبدالسلام بن محمد حر، دايى پدرش شيخ على بن محمود عاملى كه همه از روستاى مشغر بودند؛ شيخ زين الدين صاحب معالم و فرزند شهيد ثانى، شيخ حسين ظهيرى در روستاى جبع؛ و در ديگر نقاط، مثل: سيد ميرزا جزايرى نجفى، آقا حسين خوانسارى، سيد هاشم توبلى بحرانى و...

وى شاگردان بسيارى را نيز پرورش داد كه برخى از آنها عبارتند از: شيخ مصطفى بن عبدالواحد بن سيار حوبز، شيخ محمدرضا و حسن فرزندان شيخ مصطفى، مولى محمدتقى دهخوارقانى قزوينى و...

شيخ حر عاملى در 72 سالگى و در جوار حضرت امام رضا عليه السلام، در كنار مدرسۀ ميرزا جعفر به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة كه شامل احاديث كتب اربعه و ساير كتاب هاى روائى كه منابع آن به 180 كتاب مى رسد.

2 - الفصول المهمّه فى اصول الائمه كه شامل قواعد كلى اصول دين، اصول فقه، فروع فقه و اصول علم طب مى باشد.

3 - ديوان شعر و...

30 - مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود، معروف به مجلسى ثانى، فقيه، محدث، رجالى و عالم عقلى بزرگ شيعه.

خاندان وى همگى از بزرگان علم و فضل بودند. پدر بزرگ وى، عالم نامدار ابونعيم اصفهانى صاحب حلية الاولياء و پدر وى، محمد تقى مجلسى معروف به مجلسى اول، صاحب اجتهاد و كرامات بودند و محمدباقر مجلسى، در چنين فضايى پرورش يافت و آموزش ديد.

علامه مجلسى، در علوم مختلف اسلامى همچون تفسير، اصول و درايت، علوم عقلى مانند فلسفه، منطق، رياضيات، طب، نجوم، ادبيات و... سرآمد و چيره دست بود.

وى همپاى مدارج علمى، به مدارج معنوى و كمالات روحى نيز پرداخت و آن را ملاك معرفت دانست. اساتيد وى پدرش مجلسى اول و آقا حسين خوانسارى و مشايخ نقل وى مولانا محمد صالح مازندرانى، فيض كاشانى، سيد على خان مدنى و شيخ حر عاملى بودند. شاگردانى هم كه در نزد وى درس گرفتند و آموختند، از جمله:

سيد نعمت الله جزائرى، كمره اى اصفهانى، ماخورى بحرانى، محمد باقر بيابانكى و... بودند.

مجلسى لقب «علامه» را از بزرگانى چون وحيد بهبهانى، علامه بحرالعلوم و شيخ اعظم انصارى دريافت كرد و از سوى شاه سليمان صفوى به «شيخ الاسلام» اصفهان منصوب شد كه بالاترين منصب دينى و اجرايى در آن روزگار بود و وى شخصاً و مستقيماً اهتمام به ادارۀ امور شرعى مسلمانان مى كرد.

66 اثر از وى به يادگار مانده است كه 13 اثر به عربى و 53 اثر آن به فارسى است. اين عالم جليل القدر در مسجد عتيق اصفهان پس از 74 سال عمر پربار، به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام

2 - مرآت العقول

3 - حق اليقين

4 - زاد المعاد

5 - عين الحياة و...

قرن چهاردهم
31 - محدث نورى (1254-1320 ق)

ميرزا حسين بن محمد تقى نورى طبرسى. محدث، رجالى بزرگ و فقيه شيعى.

وى در روستاى يالو از روستاهاى اطراف شهرستان نور زاده شد. هشت سال بيشتر نداشت كه سايۀ پدر بزرگوارش كه از علماى آن سامان بود، از سرش برچيده شد. در همان كودكى به آموختن فقه نزد استاد جليل القدر محمدعلى محلاتى مى رفت. در دورۀ جوانى به تهران رهسپار شد تا از علماى بزرگ آنجا مستفيض شود و اين شد كه در درس عالم نحرير، شيخ عبدالرحيم بروجردى حاضر شد و بهره ها برد و دختر همان استاد را نيز به ازدواج خود درآورد. در نوزده سالگى بود كه به عراق سفر كرد و براى كسب دانش چهار سال در حوزۀ علميۀ نجف اشرف ماند و آموخت و سپس به ايران بازگشت اما بيش از يك سال در آنجا نماند و دوباره به عراق برگشت و در كربلاى معلّا نزد شيخ عبدالحسين تهرانى شاگردى كرد و به دنبال وى دو سال نيز در كاظمين ماند.

در بيست و هشت سالگى به سفر حج و زيارت مدينه مشرف شد و پس از آن به نجف اشرف برگشت و در درس دانشمند فرزانه شيخ مرتضى انصارى حاضر شد و ديرى نپاييد كه آن عالم به ديار باقى شتافت و وى نيز به مشهد مقدس رهسپار شد و دو سال بعد باز به عراق بازگشت و در همان موقع استاد بزرگ خود شيخ عبدالحسين تهرانى را نيز از دست داد؛ همان كه به وى اجازۀ روايت داده بود.

محدث نورى از سرشناس ترين چهره هاى علمى شيعى است كه اخبار و روايات گوناگون را گردآورد و احاديث مختلف را هماهنگ ساخت و آثار پراكنده را سامان بخشيد.

ايشان شاگرد برجسته اى (شيخ آقابزرگ طهرانى) را به جهان شيعه شناساند كه آقا بزرگ طهرانى در الذريعۀ خود، وى را «شيخنا» معرفى مى كند.

از تأليفات وى:

1 - مستدرك الوسائل

2 - نفس الرحمان

3 - دارالسلام

4 - جنّة المأوى و...

32 - حاج سيد حسين بروجردى (1292-1380 ق)

آيت الله حاج سيد حسين طباطبايى بروجردى، از اعاظم علما و مراجع بزرگ شيعه.

وى در يكى از خاندان هاى با اصل و نسب شيعه در شهر بروجرد زاده شد. پدر و نياكان وى همه از علماى بنام بروجرد بودند و برخى از آنان مقام والاى مرجعيت و رهبرى مذهبى را برعهده داشتند؛ از جمله: علامه سيدمهدى بحرالعلوم طباطبايى، علامه سيد على طباطبايى مؤلف رياض المسائل و فرزند او سيد محمد مجاهد، سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى مؤلف العروة الوثقى و سيد محسن طباطبايى حكيم.

بروجردى در فضايى از علم و تقوا پرورش يافت. هفت سالش بود كه به مكتب فرستاده شد و قرائت قرآن، ادبيات و منطق را فرا گرفت. به هجده سالگى كه رسيد، براى كسب دانش به اصفهان كه مركز مهم علمى آن دوره بود، رهسپار شد و در حوزۀ درسى استادان بزرگ آن سامان درس آموخت؛ از جمله: ميرزا ابوالمعالى كلباسى، سيد محمد باقر درچه اى، ميرزا محمد تقى مدرس، آخوند ملا محمد كاشانى و جهانگير خان قشقايى.

در طى ده سال جايگير شدن در اصفهان و شاگردى كردن و آموختن، سرانجام در 28 سالگى از سوى سه تن استاد، اجازۀ اجتهاد برايش صادر شد. از آن تاريخ بود كه به تدريس فقه و اصول، همت گماشت و جمعى از فضلا در جلسات درس وى حاضر شدند.

پس از مدتى كوتاه، به نجف اشرف رفت و به درس اساطين علم آنجا همچون آخوند ملا محمد كاظم خراسانى، شيخ الشريعۀ اصفهانى و سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى حضور يافت و چيزى نگذشت كه در حوزۀ نجف اشرف و در ميان استادان و طلاب، آوازه اش پيچيد.

پس از هشت سال پربار در نجف اشرف به اصرار پدر بزرگوار خود حاج سيد على به شهر و ديار خود بروجرد برگشت و ماندنش سى و شش سال به درازا كشيد و در اين دوران

خدمات بسيار ارزنده اى انجام داد كه از جملۀ آن: تشكيل كلاس هاى درس و جمع آورى طلاب فاضل، تنظيم حاشيه اى بر العروة الوثقى اثر مرحوم سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، مبارزۀ منطقى و جدى عليه فرقه ضالّۀ بهايى و ريشه كن كردن آنها از آن خطه بود.

بروجردى ديدى گسترده نسبت به جهان آن روز خود داشت و پيوسته براى گسترش انديشه هاى ناب اماميه كوشش بى دريغ مى كرد و موكداً طلاب را تشويق به آموختن زبان ديگر و ترجمۀ آثار انديشمندان خارجى مى كرد و نمايندگان متبحر و مبرزى را براى تبليغ شيعه به كشورهاى مسلمان نشين غير شيعى گسيل مى داشت كه از آن جمله اعزام شيخ محمدتقى قمى به مصر و شناساندن درست مذهب شيعه به علماى اهل سنت آن سامان بود و همين امر هم باعث شد تا شيخ محمد شلتوت رييس دانشگاه الازهر مصر، فتوايى مبنى بر صحت پيروى از مذهب شيعه صادر نمايد و روى همين اصل، كتاب هايى از آثار بنام شيعه در مصر منتشر شد و تأثير بسيارى بر علما و استادان آنجا گذاشت طورى كه آنان روش معتدل ترى را در پيش گرفتند. يكى از كارنامه هاى درخشان مرحوم بروجردى كه ارزش بسيار والايى دارد، احياء، تصحيح و پانوشت بر كتاب هاى علماى پيشين بود كه با تلاشى بى وقفه و خستگى ناپذير به سرانجامى نيك رسيد كه آن كتب به قرار زير است:

الخلاف، تأليف شيخ الطائفه طوسى؛ جامع الرواة، تأليف شيخ محمد بن على اردبيلى حائرى؛ قرب الاسناد، تأليف عبدالله بن جعفر حميرى؛ الجعفريات (الاشعثيات)، منسوب به اسماعيل فرزند امام موسى كاظم عليه السلام؛ چند جلد از مفتاح الكرامة، تأليف سيد جواد عاملى؛ منتقى الجمان فى الاحاديث الصحاح و الحسان، تأليف شيخ حسن بن زين الدين عاملى.

وى پژوهنده اى سختكوش بود و در احوال راويان حديث، شناخت طبقات و تعداد روات هر يك از آنان، تحقيقات شايان توجهى كرد كه از آن جمله، مجردات اوست بر كتب ارزشمند تشيع: تجريد اسانيد الكافى (اين كتاب به همت حاج ميرزا مهدى صادقى - يكى از شاگردان وى - در 714 صفحه به تازگى در قم به چاپ رسيده است)؛ تجريد اسانيد الفقيه؛ تجريد اسانيد الامالى؛ تجريد اسانيد الخصال؛ تجريد اسانيد التهذيب؛ تجريد اسانيد الفهرست؛ تجريد اسانيد رجال النجاشى.

مرحوم بروجردى حواشى و تعليقه هايى نيز بر آثار مهم در فقه و اصول نگاشت كه عبارتند از: حاشية على العروة الوثقى؛ حاشية على خلاف الشيخ الطوسى؛ حاشية الكفاية الاصول (استاد وى آخوند خراسانى).

مرحوم بروجردى بجز كسب دانش و تعليم آن، خدمت به مردم را افضل كارهاى خود مى دانست؛ به نحوى كه پيش از رفتنش از اين سراى خاكى، براى خود باقيات الصالحات به جاى گذاشت:

تأسيس مسجد اعظم قم در كنار آستانۀ حضرت معصومه عليها السلام، كتابخانۀ مسجد اعظم، مدرسۀ علميۀ نجف كه يكى از نزديك ترين مدارس به حرم مطهر حضرت امير المؤمنين عليه السلام است، حسينيه و حمام سامرا، مسجد هامبورگ آلمان، بازسازى و مرمت چندين مدرسه، مسجد و كتابخانه در شهرها و كشورهاى مختلف، بيمارستان نكويى قم و.... آيت الله بروجردى در سن 88 سالگى در شهر قم، چشم از جهان فرو بست.

بزرگ ترين و ماندگارترين اثر مرحوم بروجردى كتاب مستطاب 31 جلدى جامع احاديث الشيعة است كه به ترتيب ابواب فقه و در مجلدات جداگانه توسط شاگردان مستعد وى كه هر كدام استادى تمام هستند، به پايان رسيده است.

تشكر و اعتذار

اين بضاعت اندك بندۀ كمترين است كه خود را وام دار علوم اهل بيت عليهم السلام مى دانم و در اين جهاد علمى و مساعى جميل، لازم مى دانم از فضلا و سروران عزيزم حضرت حجة الاسلام و المسلمين سيد احمد رضا حسينى كه در امر ويراستارى و نظارت علمى بنده را يارى كردند و حضرت حجة الاسلام و المسلمين مهدى حسينيان قمى كه در ترجمۀ اين مجلد سعى بليغ مبذول داشتند، نهايت سپاس و تشكر را كنم. همچنين از حجت الاسلام والمسلمين نظرعلى حسين آبادى كه در پژوهش و ويراستارى ادبى همكار بودند و آقاى على قربانى كه تايپ و صفحه آرايى و سركار خانم گلناز غريب زاده كه تدوين و تطبيق مطالب اين مجلد را انجام دادند، بسيار سپاسگزارم. بر خود لازم مى دانم از همۀ محدثان و فقيهانى كه در تدوين اين اثر جاودان شيعى، حضرت آية اللّٰه العظمى سيدحسين بروجردى

را طى سال ها ممارست و مجاهدت علمى يارى كردند ياد و تقدير نمايم، به ويژه حضرت آية اللّٰه حاج شيخ اسماعيل معزى ملايرى كه در ادامه و استمرار اين حركت فرهنگى مقاوم و نستوه به تعب نفس فراوان، كار را به اتمام رساندند. اجر و پاداش همۀ عزيزان را به دعاى حضرت بقية اللّه الاعظم روحى له الفداء از آستان ربوبى حضرت عالميان مسالت دارم و اميد دارم آن خورشيد پنهان ولايت و هدايت، تلاش همۀ عزيزان را به ديدۀ منت، قبول فرمايند.

در پايان، از استادان عالى مقام علوم اسلامى و فرزانگان حوزه هاى علميه و فرهيختگان دانشگاه ها تقاضا دارم با ديدۀ عفو و ارشاد، خطاها و نقص ها را تذكر دهند تا در چاپ هاى بعدى از تذكرهاى عزيزان منتفع شويم و عذر اين كمترين را در ضعف و قصور ارائه بهتر آثار جاودان اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پذيرا باشند؛ چرا كه ان الهدية على قدر مهديها.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

احمد اسماعيل تبار

تهران - به تاريخ 1387/5/27

برابر با نيمه شعبان 1429 قمرى

منابع و مآخذ تحقيق

1.

اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشّى. ابى جعفر محمد بن حسن بن على طوسى، دانشگاه مشهد، ايران، 1348 ش.

2.

اعيان الشيعه. امين، علامه سيد محسن، دارالتعارف المطبوعات، بيروت، 1403 ق.

3.

الغدير. امينى، احمد، مطبعة الحيدرى، 1396 ق.

4.

تتمه المنتهى. قمى، شيخ عباس، انتشارات مؤمنين، چاپ اول، قم، 1380 ش.

5.

تنقيح المقال فى علم الرجال. مامقانى، عبداللّٰه، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، 1424 ق.

6.

جامع الرواة. اردبيلى غروى حائرى، محمد بن على، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، ايران، 1403 ق.

7.

خلاصة الأقوال فى معرفة الرجال. علّامة حلّى، نشر الفقاهة، ايران، 1417 ق.

8.

دانشنامۀ جهان اسلام. زير نظر حداد عادل. بنياد دايرة المعارف اسلامى، تهران، 1374 ش.

9.

دايرة المعارف بزرگ اسلامى. مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، چاپ اول، تهران، 1381 ش.

10.

دايرة المعارف تشيع. نشر شهيد سعيد محبى، چاپ اول، تهران، 1380 ش.

11.

دايرة المعارف مصاحب. مصاحب، غلامحسين، شركت سهامى كتاب هاى جيبى، چاپ دوم، تهران، 1380 ش.

12.

الذريعه الى تصانيف الشيعه. طهرانى، آقا بزرگ، دار الاضواء، بيروت، چاپ سوم، 1403 ق.

13.

رجال السيّد بحر العلوم معروف به الفوائد الرجاليّة. بحرالعلوم طباطبائى، سيد محمد مهدى، مكتبة الصادق، ايران، 1363 ش.

14.

رجال النجاشى. نجاشى، ابوالعبّاس احمد بن على بن احمد بن عباس، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1418 ق.

15.

رياض العلماء وحياض الفضلاء. افندى اصبهانى، ميرزا عبداللّٰه، مطبعه خيّام، ايران، 1401 ق.

16.

رياض المحدّثين. محمّد على بن حسين نائينى، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، قم، 1381 ش/ 1423 ق/ 2003 م.

17.

ريحانة الادب. مدرس تبريزى، محمدعلى، انتشارات كتابفروشى خيام، 1374 ش.

18.

السيرة النبوية. ابن هشام، دار احياء التراث العربى، بيروت.

19.

الفتوح اعثم كوفى. اعثم كوفى، احمد بن على، مترجم مستوفى هروى، محمد بن احمد، مصحح طباطبايى مجد، غلامرضا، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، تهران، 1380 ش.

20.

فرهنگ نامۀ دهخدا. دهخدا، على اكبر، موسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373 ش.

21.

فرهنگ نامۀ معين. معين، محمد، انتشارات امير كبير، چاپ هجدهم، تهران، 1380 ش.

22.

فهرست كتب الشيعة واصولهم. شيخ طوسى، مكتبة المحقق الطباطبائى، قم، 1420 ق.

23.

قاموس الرجال. تسترى، محمدتقى، مؤسسه نشر اسلامى، ايران، 1410 ق.

24.

مجمع الرجال. على القهپائى، مؤسسۀ مطبوعاتى اسماعيليان، ايران، بى تا.

25.

معجم المؤلفين. كحاله، عمر رضا، دار احياء التراث العربى، بيروت.

26.

معجم رجال الحديث. موسوى خويى، ابوالقاسم، نشر آثارالشيعه، قم، 1409 ق.

27.

معجم مؤلّفى الشيعة. على فاضل قائنى نجفى، وزارت ارشاد اسلامى، ايران، 1405 ق.

28.

موسوعة العظماء الشيعة. حكيمى، محمد، موسسة الاعلمى، بيروت، 1418 ق.

29.

نقد الرجال. حسينى تفريشى، مصطفى، انتشارات آل المصطفى، ايران، بى تا.

كتاب القصاص

اشاره

كتاب قصاص

أبواب القتل و القصاص

(1) باب حرمة قتل المؤمن بغير حقّ و ثبوت الكفر باستحلال قتله و أنّ من قتله فكأنّما قتل النّاس جميعاً و يبوء بإثمه و إثم المقتول و أنّ أوّل ما ينظر اللّٰه بين النّاس الدّماء و حرمة مال المؤمن و عِرْضه

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة النّساء (4):29، 30، 92 و 93: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَكُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْكُمْ وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً * وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نٰاراً وَ كٰانَ ذٰلِكَ عَلَى اَللّٰهِ يَسِيراً»، «وَ مٰا كٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلىٰ أَهْلِهِ إِلاّٰ أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلىٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيٰامُ شَهْرَيْنِ مُتَتٰابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ كٰانَ اَللّٰهُ عَلِيماً حَكِيماً * وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِيهٰا وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِيماً».

المائدة (5):28، 29، 30 و 32: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِينَ * إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ وَ ذٰلِكَ جَزٰاءُ اَلظّٰالِمِينَ * فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ اَلْخٰاسِرِينَ»،

فصل اوّل: قصاص نفس

بخش اوّل: باب هاى اقسام قتل و احكام آن

باب 1 حرام بودن كشتن مؤمن به ناحقّ و...

خداوند متعال مى فرمايد:

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اموال يكديگر را به باطل (و از راه هاى نامشروع) نخوريد؛ مگر اينكه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد و خودكشى نكنيد، خداوند نسبت به شما مهربان است.

و هركس اين عمل را از روى تجاوز و ستم انجام دهد، به زودى او را در آتشى وارد خواهيم ساخت و اين كار براى خدا آسان است.(1)

هيچ فرد باايمانى مجاز نيست كه مؤمنى را به قتل برساند، مگر اين كه اين كار از روى خطا و اشتباه از او سرزند و (در عين حال)، كسى كه مؤمنان را از روى خطا به قتل برساند، بايد يك بردۀ مؤمن را آزاد سازد و خون بهايى به كسان او بپردازد مگر اينكه آنها خون بها را ببخشند و اگر مقتول، از گروهى باشد كه دشمنان شما هستند (و كافرند) و خود مقتول با ايمان بوده، (تنها) بايد يك بردۀ مؤمن را آزاد كند و پرداختن خون بها لازم نيست و اگر از جمعيتى باشد كه ميان شما و آنها پيمانى برقرار است، بايد خون بهاى او را به كسان او بپردازد و يك بردۀ مؤمن (نيز) آزاد كند و آن كس كه دسترسى (به آزاد كردن برده) ندارد، دو ماه پى در پى روزه بگيرد. اين (يك نوع تخفيف)، توبۀ الهى است و خداوند، دانا و حكيم است و هركس فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است. در حالى كه جاودانه در آن مى ماند و خداوند بر او غضب مى كند و او را از رحمتش دور مى سازد و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است.(2)

اگر تو براى كشتن من، دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى گشايم، چون از پروردگار جهانيان مى ترسم.

من مى خواهم تو با گناه من و خودت بازگردى (و بار هر دو گناه را به دوش بكشى) و از دوزخيان گردى و همين است سزاى ستمكاران.


1) . نساء 30/4-29.

2) . نساء 93/4-92.

«مِنْ أَجْلِ ذٰلِكَ كَتَبْنٰا عَلىٰ بَنِي إِسْرٰائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِكَ فِي اَلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ».»

الأنعام (6):137، 140 و 151: «وَ كَذٰلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَكٰاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا يَفْتَرُونَ»،» «قَدْ خَسِرَ اَلَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اَللّٰهُ اِفْتِرٰاءً عَلَى اَللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مٰا كٰانُوا مُهْتَدِينَ» و «وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ ذٰلِكُمْ وَصّٰاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ».»

الإسراء (17):33: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً».»

الكهف (18):74: «فَانْطَلَقٰا حَتّٰى إِذٰا لَقِيٰا غُلاٰماً فَقَتَلَهُ قٰالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً».»

الفرقان (25):68 و 69: «وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَدْعُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ يَقْتُلُونَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ يَلْقَ أَثٰاماً * يُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهٰاناً».»

فصّلت (41):29: «رَبَّنٰا أَرِنَا اَلَّذَيْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِيَكُونٰا مِنَ اَلْأَسْفَلِينَ».»

التكوير (81):8 و 9: «وَ إِذَا اَلْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ».

• 1-47241-(1) كافى 272/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً، عن حمّاد بن عيسى عن ربعىّ بن عبد اللّٰه عن محمّد بن مسلم قال:

سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «مَنْ قَتَلَ نَفْساً» م «بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» قال: له في النّار مقعد لو قتل النّاس جميعاً لم يرد إلّا الى ذٰلك المقعد.

نفس سركش، كم كم او را به كشتن برادرش ترغيب كرد؛ (سرانجام) او را كشت و از زيانكاران شد.

به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هركس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همۀ انسان ها را كشته و هركس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است و رسولان ما، دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند، اما بسيارى از آنها پس از آن در روى زمين تعدّى و اسراف كردند.(1)

همين گونه شُرَكاى آنها [بت ها]، قتل فرزندان شان را در نظرشان جلوه دادند؛ (كودكان خود را قربانى بت ها كردند و افتخار مى نمودند)، سرانجام آنها را به هلاكت افكندند و آيين شان را بر آنان مشتبه ساختند و اگر خدا مى خواست، چنين نمى كردند؛ (زيرا مى توانست جلوى آنان را بگيردولى اجبار سودى ندارد)، بنابراين، آنها و تهمت هاى شان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مكن).

به يقين آنها كه فرزندان خود را از روى جهل و نادانى كشتند، گرفتار خسران شدند؛ (زيرا) آنچه را خدا به آنها روزى داده بود، بر خود تحريم كردند و بر خدا افترا بستند. آنها گمراه شدند و (هرگز) هدايت نيافته بودند.

... و انسانى را كه خداوند محترم شمرده به قتل نرسانيد، مگر به حق (و از روى استحقاق) اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش كرده، شايد درك كنيد.(2)

كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، نكشيد، جز به حق و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم؛ اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او مورد حمايت است.(3)

باز به راه خود ادامه دادند، تا اين كه نوجوانى را ديدند و او آن نوجوان را كشت. (موسى) گفت: «آيا انسان پاكى را بى آن كه قتلى كرده باشد، كشتى؟ به راستى كار زشتى انجام دادى!»(4)

كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمى خوانند و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز به حق نمى كشند و زنا نمى كنند و هركس چنين كند، مجازات سختى خواهد ديد.

عذاب او در قيامت مضاعف مى شودو هميشه با خوارى در آن خواهد ماند.(5)

كافران گفتند: پروردگارا! آنهايى كه از جن و انس ما را گمراه كردند به ما نشان ده تا زير پاى خود نهيم (و لگد مال شان كنيم) تا از پست ترين مردم باشند.(6)

در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود، به كدامين گناه كشته شدند؟(7)

1-47241-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل كه: هركس، انسانى را بدون ارتكاب قتل بكشد، چنان است كه گويى همۀ انسان ها را كشته(8)، پرسيدم. حضرت فرمود: يعنى جايگاهى در جهنم دارد كه اگر همۀ مردم را بكشد، جز به همان جايگاه نمى رود.»


1) . مائده 28/5-30 و 32.

2) . انعام 137/6 و 140 و بخشى از آيۀ 151.

3) . اسراء 33/17.

4) . كهف 74/18.

5) . فرقان 68/25-69.

6) . فصّلت 29/41.

7) . تكوير 8/81-9.

8) . محمد بن مسلم در اين روايت، بخشى از آيه را كه مورد سؤال بوده آورده، لذا ملاحظه مى كنيد كه حتى جمله «او فساد فى الارض» را نيز از وسط انداخته است.

•

2-47242-(2) فقيه 68/4: عن حنّان بن سدير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» قال هو وادٍ في جهنّم لو قتل النّاس جميعاً كان فيه و لو قتل نفساً واحدة كان فيه. تفسير العيّاشىّ 313/1: عن حنّان بن سدير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام في قول اللّٰه «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» قال وادٍ في جهنّم (و ذكر مثله).

•

3-47243-(3) تفسير العيّاشىّ 313/1: عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام: قال سألت عن قول اللّٰه «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» فقال له في النّار مقعد و لو قتل النّاس جميعاً لم يزد على ذٰلك العذاب قال «وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً»» لم يقتلها أو أنجى من غرق أو حرق أو أعظم من ذٰلك كلّه يخرجها من ضلالة إلى هدى.

•

4-47244-(4) دعائم الإسلام 403/2: عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليه السلام أنّه قال: في قول اللّٰه تعالى «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» قال له في جهنّم مقعد لو قتل النّاس جميعاً لم يزد على ذٰلك العذاب فيه.

•

5-47245-(5) كافى 271/7: حدّثني عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن عليّ بن عقبة عن أبي خالد القمّاط عن حمران قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام ما معنى قول اللّٰه عزّ و جلّ «مِنْ أَجْلِ ذٰلِكَ كَتَبْنٰا عَلىٰ بَنِي إِسْرٰائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» قال قلت و كيف فكأنّما قتل النّاس جميعاً فإنّما قتل واحداً فقال يوضع في موضع من جهنّم إليه ينتهى شدّة عذاب أهلها لو قتل النّاس جميعاً إنّما كان يدخل ذٰلك المكان قلت فإنّه(1)قتل آخر قال يضاعف عليه. عقاب الأعمال 326: أبى رحمه اللّه قال حدّثني عبد اللّٰه بن جعفر الحميريّ عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن محمّد ابن أبي عمير مثله سنداً و نحوه متناً. معاني الأخبار 379: حدّثنا محمّد بن الحسن قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير مثله سنداً و نحوه متناً. فقيه 68/4: و روى أنّه (اَى «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ» يوضع في موضع من جهنّم إليه منتهى شدّة عذاب أهلها لو قتل النّاس جميعاً لكان إنّما يدخل ذٰلك المكان قيل فإنّه قتل آخر قال يضاعف عليه.


1) . فإن قتل آخر - عقاب - معاني.

2-47242-(2) حنان بن سدير گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند كه: هركس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همۀ انسان ها را كشته، پرسيدم.

حضرت فرمود: دره اى است در جهنم كه اگر همۀ مردم را بكشد، در آن دره است و اگر يك نفر را بكشد، باز در همان دره است.»

3-47243-(3) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند كه: هركس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همۀ انسانها را كشته، پرسيدم.

حضرت فرمود: او جايگاهى در جهنم دارد و اگر همۀ مردم را هم بكشد، عذابش بيشتر نمى شود.

حضرت فرمود: و هركس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است، او را نكشد يا از غرق شدن يا سوختن نجات دهد يا بالاتر از همه، او را از گمراهى بيرون برد و به هدايت وارد سازد.»

4-47244-(4) امام باقر عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند متعال: هركس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همۀ انسان ها را كشته و هركس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است، فرمود: «او را در جهنم جايگاهى است كه اگر همۀ مردم را بكشد، در آن جايگاه بر آن عذابش افزوده نمى شود.»

5-47245-(5) حمران گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: معناى فرموده خداوند عز و جل: به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همۀ انسان ها را كشته، چيست؟ حمران گويد: گفتم چگونه است كه گويا همۀ مردم را كشته است با اين كه تنها يك نفر را كشته است؟ حضرت فرمود: او را در جايگاهى از جهنم مى گذارند كه شدت عذاب اهل جهنم در آن جايگاه به نهايت مى رسد؛ به گونه اى كه اگر همۀ مردم را مى كشت، تنها او را بدان مكان مى بردند. پرسيدم: نفر ديگرى را هم كشته است، حضرت فرمود: عذابش مضاعف مى شود.»

•

6-47246-(6) تفسير العيّاشىّ 312/1: عن حمران بن أعين قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام سألته عن قول اللّٰه «مِنْ أَجْلِ ذٰلِكَ كَتَبْنٰا عَلىٰ بَنِي إِسْرٰائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» قال منزلة في النّار إليها انتهى شدة عذاب أهل النّار جميعاً فيجعل فيها قلت و إن كان قتل اثنين قال أ لا ترى أنّه ليس في النّار منزلة أشدّ عذاباً منها قال يكون يضاعف عليه بقدر ما عمل قلت فمن أحياها قال نجّاها من غرق أو حرق أو سبع أو عدوّ ثمّ سكت ثمّ التفت إلىّ فقال تأويلها الأعظم دعاها فاستجابت له.

•

7-47247-(7) عقاب الأعمال 326: أبى رحمه اللّه قال حدّثني عبد اللّٰه بن جعفر الحميريّ عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عمّن أخبره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سئل عمّن قتل نفساً متعمّداً قال جزاؤه النّار(1).

•

8-47248-(8) رسالة المحكم و المتشابه 25: (بإسناده عن أمير المؤمنين عليه السلام في حديث): و أمّا ما لفظه خصوص و معناه عموم فقوله عزّ و جلّ «مِنْ أَجْلِ ذٰلِكَ كَتَبْنٰا عَلىٰ بَنِي إِسْرٰائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» فنزل لفظ الآية خصوصاً في بني إسرائيل و هو جارٍ على جميع الخلق عامّاً لكلّ العباد من بني إسرائيل و غيرهم من الاُمم و مثل هٰذا كثير في كتاب اللّٰه.

•

9-47249-(9) الجعفريّات 122: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: إنّ في جهنّم وادياً يقال سعيراً إذا فتح ذٰلك الوادى ضجّت النّيران منه أعدّه اللّٰه للقتّالين.

•

10-47250-(10) دعائم الإسلام 401/2: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام أنَّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: إنّ في جهنّم وادياً يقال له السّعير(2)إذا فتح ذٰلك الوادى ضجّت النّيران منه أعدّه اللّٰه للقاتلين.

•

11-47251-(11) كافى 272/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير معاني الأخبار 264:

حدّثنا أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن محمّد ابن أبي عمير عن منصور بن يونس عن أبي حمزة الثّمالىّ.

فقيه 67/4: محمّد بن أبي عمير عن منصور بزرج عن أبي حمزة الثّمالىّ عن عليّ بن الحسين عليهما السلام


1) . جزاؤه جهنّم - ئل - بحار.

2) . سعيراً - خ.

6-47246-(6) حمران بن اعين گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم و از ايشان دربارۀ فرمودۀ خداوند كه: به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هركس، انسانى را بدون ارتكاب قتل... تا فرمودۀ خداوند كه:

چنان است كه گويى همۀ مردم را كشته است، پرسيدم. حضرت فرمود: جايگاهى در آتش است كه عذاب همۀ جهنميان در آنجا به نهايت شدت خود مى رسد و اين شخص را در آن جايگاه قرار مى دهند. پرسيدم: اگر دو نفر را كشته است؟ حضرت فرمود: آيا فكر مى كنى كه در آتش جهنم جايگاهى كه عذابش سخت تر از آنجا باشد، نيست؟ حضرت افزود: به اندازۀ كارى كه مى كند عذابش مضاعف مى شود. پرسيدم: كسى كه انسانى را زنده سازد؟ حضرت فرمود: او را از غرق شدن، سوختن، حيوان درنده يا دشمن نجات دهد. پس از آن امام ساكت شد و سپس به من توجهى فرمود و بيان داشت: تاويل بزرگ تر اين آيه [يعنى احياى يك فرد] اين است كه او را دعوت كند [به حق] و او بپذيرد.»

7-47247-(7) از امام صادق عليه السلام دربارۀ كسى كه انسانى را عمداً بكشد، سؤال شد. حضرت فرمود: «مجازاتش جهنم است.»

8-47248-(8) از امير المؤمنين عليه السلام در روايتى آمده است: «... و اما آنچه لفظش خاص ولى معنايش عام است، فرمودۀ خداوند عز و جل است كه: به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هركس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همۀ انسان ها را كشته و هركس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است. لفظ آيه ويژۀ بنى اسرائيل نازل شده ولى بر همۀ خلق جارى است و شامل همۀ بندگان مى شود - چه بنى اسرائيل و چه ديگر امت ها - و مشابه اين نمونه در كتاب خدا فراوان است.»

9-47249-(9) امير المؤمنين على عليه السلام بيان داشت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در جهنم وادى است كه بدان سعير گويند. زمانى كه خداوند آن وادى را مى گشايد، جهنم از آن به ضجّه درمى آيد. خداوند اين وادى را براى آدم كُشان آماده ساخته است.»

10-47250-(10) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «وادى در جهنم است به نام سعير؛ آن زمان كه آن وادى گشوده مى شود، آتش جهنم از آن به ضجّه در مى آيد. خداوند آن را براى قاتلان مهيا ساخته است.»

11-47251-(11) امام سجاد عليه السلام بيان داشت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: شما را فريفتۀ خويش نسازد كسى كه دستانش به خون، باز است؛ چرا كه براى او نزد خداوند عز و جل قاتلى است كه مرگ ندارد. گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آن قاتلى كه مرگ ندارد چيست؟ حضرت فرمود: آتش جهنم.»

قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لا يغرّنّكم رحب الذّراعين(1)بالدّم فإنّ له عند اللّٰه عزّ و جلّ قاتلاً لا يموت قالوا يا رسول اللّٰه و ما قاتل(2)لا يموت قال (فقال - المعاني) النّار.

•

12-47252-(12) كافى 272/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن عبد الرّحمٰن ابن أبي نجران عن عاصم بن حميد عقاب الأعمال 328: أبى رحمه اللّه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه عن محمّد بن الحسين عن صفوان بن يحيى عن عاصم بن حميد عن أبي عبيدة عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لا يعجبك(3)رحب الذّراعين بالدّم فإنّ له عند اللّٰه قاتلاً لا يموت. المحاسن 105: البرقيّ عن محمّد بن عليّ عن صفوان (مثل ما في العقاب سنداً و متناً).

•

13-47253-(13) كافى 273/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن عبد اللّٰه بن سنان عن رجل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا يدخل الجنّة سافك الدّم و لا شارب الخمر و لا مشّاء بنميم. و تقدّم نحو ذٰلك في رواية ابن سنان (62) من باب (28) أقسام الخمر من أبواب الأشربة (ج 29).

•

14-47254-(14) عقاب الأعمال 262: أبى رحمه اللّه قال حدّثني أحمد بن إدريس قال حدّثني أحمد ابن أبي عبد اللّٰه قال حدّثني عثمان بن عيسىٰ عن عمرو بن خالد عن زيد بن عليّ عن أبيه عن أبيه صلوات اللّٰه عليهم قال قال عليّ عليه السلام: تحرم الجنّة على ثلاثة النمّام و القتّال و على مدمن الخمر.

•

15-47255-(15) كافى 272/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن سنان عقاب الأعمال 327: حدّثني محمّد بن موسى بن المتوكّل رضي اللّه عنه قال حدّثني محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن عبد الرّحمٰن ابن أبي نجران عن محمّد بن سنان عن أبي الجارود عن أبي جعفر عليه السلام(4)قال: ما من نفس تقتل برّة و لا فاجرة إلّا و هي تحشر يوم القيامة متعلّقة(5)بقاتله بيده اليمنىٰ و رأسه بيده اليسرىٰ و أوداجه(6)تشخب(7)دماً يقول يا ربّ سل هٰذا فيمَ قتلنى فإن كان قتله في طاعة اللّٰه عزّ و جلّ أثيب القاتل الجنّة و أذهب(8)بالمقتول إلى النّار و إن كان في طاعة فلان قيل له اُقتله كما قتلك ثمّ يفعل اللّٰه عزّ و جلّ فيهما بعد مشيئة.


1) . أي واسع القوّة عند الشّدائد.

2) . قاتلاً - المعاني.

3) . ألا لا يعجبنّك - عقاب الأعمال.

4) . عن محمّد بن عليّ عليهما السلام - العقاب.

5) . متعلّقاً - العقاب.

6) . الأوداج: العروق الّتى حول العنق الّتى يقطعها الذّابح.

7) . أي تسيل.

8) . ذهب - العقاب.

12-47252-(12) امام باقر عليه السلام بيان داشت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: شگفت زده نسازد تو را كسى كه دستانش به خون، باز است؛ چرا كه او را در نزد خدا قاتلى است كه نمى ميرد.»

13-47253-(13) امام صادق عليه السلام فرمود: «نه خونريز، نه شرابخوار و نه كسى كه اين سو و آن سو سخن چينى مى كند به بهشت راه نمى يابد.»

14-47254-(14) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «بهشت بر سه نفر حرام است: سخن چين، قاتل و كسى كه هميشه شراب مى خورد.»

15-47255-(15) امام باقر عليه السلام فرمود: «هركس كه كشته مى شود - چه نيك و چه بد - روز قيامت محشور مى شود، در حالى كه با دست راستش به قاتلش آويخته و سرش در دست چپش است و از رگ هايش خون جارى است. مى گويد: پروردگار من! از اين بپرس كه براى چه مرا كشته است؟ پس اگر او را در راه اطاعت خداوند عز و جل كشته است، به قاتل پاداش بهشت داده مى شود و مقتول را به جهنم مى برند ولى اگر براى اطاعت از فلان كس [غيرخدا] او را كشته است، به او مى گويند: آن گونه كه تو را كشت، او را بكش. پس از آن خداوند عز و جل دربارۀ آن دو، مشيت خويش را اعمال مى كند.»

•

16-47256-(16) عوالى اللّئالى 359/2: روى عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: يأتي المقتول بقاتله يشخب دمه في وجهه فيقول اللّٰه عزّ و جلّ أنت قتلته فلا يستطيع أن يكتم اللّٰه تعالى حديثاً فيأمر به إلى النّار.

•

17-47257-(17) عوالى اللّئالى 111/1: روى ابن عبّاس قال سمعت نبيّكم صلّى اللّه عليه و آله يقول: يأتي بالمقتول(1)يوم القيامة معلّقاً رأسه بإحدى يديه ملبّباً(2)قاتله بيده الاُخرى تشخب أوداجه دماً حتّى يرفعها(3)على العرش فيقول المقتول للّٰه تبارك و تعالى ربّ هٰذا قتلنى فيقول اللّٰه عزّ و جلّ للقاتل تعست(4)فيذهب به إلى النّار.

•

18-47258-(18) كافى 271/7: حدّثني عليّ عن أبيه عن عمرو بن عثمان عن المفضّل بن صالح المحاسن 106: أبو عبد اللّٰه البرقيّ عن محمّد بن عليّ عن المفضّل بن صالح عقاب الأعمال 326: أبى رحمه اللّه قال حدّثني محمّد ابن أبي القاسم عن محمّد بن عليّ الكوفيّ عن المفضّل بن صالح عن فقيه 69/4: جابر (بن يزيد - كا - المحاسن - عقاب الأعمال) عن أبي جعفر عليه السلام قال (قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله - كا - فقيه): أوّل ما يحكم اللّٰه عزّ و جلّ فيه يوم القيامة الدّماء فيوقف ابني آدم(5)فيفصل(6)بينهما ثمّ الّذين يلونهما من أصحاب الدّماء حتّى لا يبقى منهم أحد ثمّ(7)النّاس بعد ذٰلك حتّى(8)يأتي المقتول بقاتله فيشخبُ دمه في وجهه(9)فيقول (هٰذا قتلنى فيقول - كا - المحاسن - عقاب الأعمال) أنت قتلته فلا يستطيع أن يكتم اللّٰه حديثاً.

•

19-47259-(19) عوالى اللّئالى 577/3: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: أوّل ما ينظر اللّٰه بين النّاس يوم القيامة الدّماء.

•

20-47260-(20) مستدرك 273/18: ابن أبي جمهور في درر اللّئالى عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: أوّل ما ينظر اللّٰه بين النّاس في الدّماء.

•

21-47261-(21) روضة الواعظين 532: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أوّل ما يقضى يوم القيامة الدّماء.


1) . المقتول - ك.

2) . لبّب الرّجل: جعل ثيابه في عنقه و صدره في الخصوصة ثمّ قبضه و جرّه.

3) . يرفعا إلى - ك.

4) . تعست أي هلكت.

5) . ابنا آدم - فقيه.

6) . فيقضى - خ ئل.

7) . من النّاس - فقيه.

8) . فيأتي المقتول قاتله - المحاسن - عقاب الأعمال.

9) . فيتشخّب في دمه وجهه - كا. الشخب: السّيلان.

16-47256-(16) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مقتول، قاتلش را مى آورد در حالى كه خون مقتول از چهره اش مى ريزد.

خداوند عز و جل مى فرمايد: تو او را كشته اى؟ قاتل نمى تواند ازخداوند كتمان كند [يعنى اعتراف مى كند]، خداوند دستور مى دهد كه قاتل را به جهنم ببرند.»

17-47257-(17) ابن عباس گويد: «شنيدم از پيامبرتان صلى الله عليه و آله كه مى فرمود: مقتول را در روز قيامت در حالى مى آورند كه سرش را با يكى از دو دستش و لباس قاتل را در گردن و سينه اش را با دست ديگرش گرفته و مى كشاند و از رگ هايش خون مى ريزد، تا آن كه هر دو به عرش مى روند. پس از آن مقتول به خداوند تبارك و تعالى مى گويد: پروردگار من! اين مرا كشته است و خداوند به قاتل مى گويد: هلاك شدى. آن گاه او را به جهنم مى برند.»

18-47258-(18) امام باقر عليه السلام بيان داشت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: نخستين چيزى كه خداوند در روز قيامت دربارۀ آن قضاوت مى كند خون هاست. دو پسر آدم را بر پا مى دارد و بين آن دو قضاوت مى كند و پس از آن به ترتيب به كسانى كه بعد از آنها داراى پروندۀ قتل و خون از اينان هستند، رسيدگى مى كند تا جايى كه ديگر هيچ پروندۀ قتل و خونى نماند. پس از آن به پروندۀ عموم مردم مى رسد تا جايى كه مقتول همراه قاتلش مى آيد و خونش در چهره اش مى ريزد و مى گويد: اين مرا كشته است. خداوند مى گويد: تو او را كشته اى؟ او نمى تواند چيزى را از خدا مكتوم دارد [يعنى اعتراف مى كند].»

19-47259-(19) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اولين چيزى كه خداوند در روز قيامت بين مردم در آن مى نگرد خون هاست.»

20-47260-(20) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «نخستين چيزى كه خداوند بين مردم در آن مى نگرد، دربارۀ خون هاست.»

21-47261-(21) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «نخستين چيزى كه در روز قيامت مورد قضاوت قرار مى گيرد، خون هاست.»

• 22-47262-(22) عقاب الأعمال 327: أبى رحمه اللّه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن هشام عن سليمان بن خالد قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: أوحى اللّٰه تعالى إلى موسى بن عمران أن يا موسى قل للملأ من بني إسرائيل إيّاكم و قتل النّفس الحرام بغير حقّ فإنّ من قتل منكم نفساً قتلته في النّار مائة ألف قتلة مثل قتله صاحبه. الاختصاص 235: قال الصّادق عليه السلام أوحى اللّٰه تعالى إلى موسى بن عمران عليه السلام قل (و ذكر مثله) إلّا أنّ فيه (من قتل نفساً).

المحاسن 105: في رواية سليمان بن خالد قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام (و ذكر مثله) إلّا أنّ فيه فمن قتل منكم نفساً في الدّنيا قتله اللّٰه في النّار.

•

23-47263-(23) علل الشّرائع 600: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار (عن أحمد بن محمّد ئل) عن محمّد بن أحمد عن محمّد بن عيسى عن عليّ بن الحسين بن جعفر الضّبّى عن أبيه عن بعض مشايخه قال: أوحى اللّٰه تعالى إلى موسى عليه السلام و عزّتى يا موسى لو أنّ النّفس الّتى قتلت أقرّت لي طرفة عين أنّى لها خالق و رازق أذقتك طعم العذاب و إنّما عفوت عنك أمرها أنّها(1)لم تقرّ لي طرفة عين أنّى لها خالق و رازق.

•

24-47264-(24) كافى 274/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن أخيه الحسن عن فقيه 66/4: زرعة (بن محمّد - كما) عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله وقف بمنىٰ حين قضى مناسكه(2)في حجّة الوداع فقال أيّها النّاس اسمعوا ما أقول لكم و اعقلوه(3)(عنّى - كا) فانّى لا أدرى لعلّى لا ألقاكم في هٰذا الموقف بعد عامنا هٰذا ثمّ قال أيّ يوم أعظم حرمة قالوا هٰذا اليوم قال فأىّ شهر أعظم حرمة قالوا: هٰذا الشّهر، قال فأىّ بلد(4)أعظم حرمة قالوا هٰذا البلد(5)قال فإنّ دماءكم و أموالكم عليكم حرام كحرمة يومكم هذا في شهركم هٰذا في بلدكم هٰذا الى يوم تلقونه فيسألكم عن أعمالكم ألاٰ هل بلّغت قالوا نعم قال اللّهمّ اشهد.


1) . لأنّها - ئل.

2) . مناسكها - خ كا 273.

3) . فاعقلوه - كا.

4) . بلدة - فقيه.

5) . هذه البلدة - فقيه.

22-47262-(22) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: خداوند متعال به موسى بن عمران وحى كرد كه: اى موسى! به مردم بنى اسرائيل بگو: پرهيز كنيد از كشتن به ناحقّ جانى كه كشتن آن حرام است؛ چرا كه هركس از شما كسى را بكشد، او را در آتش جهنم صد هزار بار همان گونه كه طرف مقابلش را كشته است، مى كشم.»

متن روايت در كتاب محاسن. كتاب محاسن مشابه همين روايت را آورده است؛ تنها در آن (به جاى جملۀ پايانى) آمده است: «پس هركس از شما انسانى را در دنيا بكشد، خداوند او را در آتش خواهد كشت.»

23-47263-(23) علل الشرائع: «خداوند متعال به موسى عليه السلام وحى كرد: اى موسى، به عزّتم سوگند! اگر كسى را بكشى، كه به چشم برهم زدنى نزد من اقرار كند كه من آفريننده و روزى رسان اويم، طعم عذاب را به تو مى چشانم و همانا چنانچه او براى لحظه اى اقرار نكند كه من خالق و روزى رسان او هستم موضوع را از تو گذشت مى كنم.»

24-47264-(24) امام صادق عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در منىٰ آن زمان كه مناسك خويش را در حجة الوداع به پايان برد، ايستاد و فرمود: اى مردم! آنچه براى تان مى گويم گوش كنيد و آن را بفهميد؛ چرا كه من نمى دانم شايد پس از امسال ديگر شما را در اينجا نبينم. سپس فرمود: چه روزى حرمت بيشترى دارد؟ مردم گفتند: امروز. حضرت فرمود: كدام ماه حرمتش بيشتر است؟ مردم گفتند: اين ماه. حضرت فرمود: كدام شهر حرمت بيشترى دارد؟ مردم گفتند: اين شهر. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خون ها و اموال تان بر شما حرام است؛ مانند حرمت امروزتان در اين ماه تان و در اين شهرتان، تا آن زمان كه خدا را ملاقات كنيد و او از شما دربارۀ كردارتان بپرسد. آگاه باشيد، آيا پيام را رساندم؟ مردم گفتند: آرى.

حضرت فرمود: خدايا! گواه باش! بدانيد هركس كه امانتى نزد اوست، امانت را به آن كس كه او را بر آن امانت ايمن شمرده است برگرداند؛ چرا كه خون مرد مسلمان و مال او جز به رضايت او حلال نيست و بر خويش ستم نكنيد و پس از من به كفر باز نگرديد.»

ألا و من كانت عنده أمانة فليؤدّها إلى من ائتمنه عليها فإنّه لا يحلّ (له - فقيه) دم إمرئ مسلم و لا ماله إلّا بطيبة نفسه و لا تظلموا(1)أنفسكم و لا ترجعوا بعدى كفّاراً. كافى 273/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن أبي اُسامة عن زيد الشّحّام عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (مثله).

• 25-47265-(25) تفسير القمّيّ 171/1: قوله «يٰا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» قال نزلت هَذه الآية في عليّ عليه السلام «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ يَعْصِمُكَ مِنَ اَلنّٰاسِ» قال نزلت هَذه الآية في منصرف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من حجّة الوداع و حجّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله حجّة الوداع لتمام عشر حجج من مقدّمة المدينة فكان من قوله بمنى أن حمد اللّٰه و أثنى عليه ثمّ قال.

أيّها النّاس اسمعوا قولي و اعقلوه عنّى فإنّي لا أدرى لعلّى لا ألقاكم بعد عامى هٰذا ثمّ قال هل تعلمون أيّ يوم أعظم حرمةً؟ قال النّاس هٰذا اليوم قال فأىّ شهر قال النّاس هٰذا قال و أيّ بلد أعظم حرمة قالوا بلدنا هٰذا قال فإنّ دماءكم و أموالكم و أعراضكم عليكم حرام كحرمة يومكم هٰذا في شهركم هٰذا في بلدكم هٰذا إلى يوم تلقون ربّكم فيسألكم عن أعمالكم ألا هل بلّغت أيّها النّاس قالوا نعم قال اللّهمّ اشهد.

ثمّ قال ألا و كلّ مأثرة(2)أو بدعة كانت في الجاهليّة أو دم أو مال فهو تحت قدمىّ هاتين ليس أحد أكرم من أحد إلّا بالتّقوىٰ، ألا هل بلّغت قالوا نعم قال اللّهمّ اشهد ثمّ قال ألا و كلّ رِباً كان في الجاهليّة فهو موضوع و أوّل موضوع منه ربا العبّاس بن عبد المطّلب.

ألا و كلّ دم كان في الجاهليّة فهو موضوع و أوّل موضوع دم ربيعة ألا هل بلّغت قالوا نعم قال اللّهمّ اشهد ثمّ قال ألا و إنّ الشّيطان قد يئس أن يعبد بأرضكم هَذه و لٰكنّه راضٍ بما تحتقرون من أعمالكم ألا و إنّه إذا أطيع فقد عبد ألا أيّها النّاس إنّ المسلم أخو المسلم حقّاً لا يحلّ لامرئ مسلم دم امرء مسلم و ماله إلّا ما أعطاه بطيبة نفس منه و إنّي أمرت أن أقاتل النّاس حتّى يقولوا لا إلٰه إلّا اللّٰه فإذا قالوها فقد عصموا منى دماءهم و أموالهم إلّا بحقّها و حسابهم على اللّٰه.


1) . فلا تظلموا - فقيه.

2) . مآثر العرب: مكارمها و مفاخرها الّتى تؤثر منها أي تذكر و تروى و الميم زائدة و آثره أكرمه - اللّسان.

25-47265-(25) فرمودۀ خداوند: اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان(1). فرمود: اين آيه دربارۀ امير المؤمنين على عليه السلام نازل شده است و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى دارد. فرمود: «اين آيه در بازگشت رسول خدا صلى الله عليه و آله از حجة الوداع نازل شده است و رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از گذشت ده سال كامل از ورودش به مدينه براى حجة الوداع رفت و از گفته هاى پيامبر در منىٰ اين بود كه خدا را ستايش كرد و او را ثنا گفت.

سپس فرمود: اى مردم! سخنم را بشنويد و آن را از من درك كنيد؛ چرا كه من نمى دانم شايد كه پس از امسال شما را نبينم. سپس فرمود: آيا مى دانيد كه حرمت كدام روز بيشتر است؟ مردم گفتند: امروز.

حضرت فرمود: كدام ماه؟ [حرمتش بيشتر است] مردم گفتند: اين ماه. حضرت فرمود: و كدام شهر حرمت بيشترى دارد؟ مردم گفتند: همين شهرما. حضرت فرمود: خون هاى تان، اموال تان و آبروى تان بر يكديگر حرام است؛ چونان حرمت امروزتان و اين ماه تان و در اين شهرتان؛ تا آن روز كه خداى تان را ديدار كنيد و او از شما دربارۀ رفتارتان باز خواست كند. آگاه باشيد! اى مردم، آيا رساندم؟ گفتند:

آرى. حضرت فرمود: خدايا! شاهد باش.

سپس فرمود: آگاه باشيد! همۀ افتخارها و بدعت هايى كه در جاهليت بوده است يا خون يا مال، همه را زير اين دو پايم قرار دادم و احدى ارزشمندتر از ديگرى جز با تقوى نيست. آگاه! آيا رساندم؟ گفتند: آرى. حضرت فرمود: خدايا! گواه باش. سپس فرمود: آگاه باشيد! هر ربايى كه در جاهليت بود، آن برداشته شد و نخستين ربايى كه برداشته شد، رباى عباس بن عبدالمطلب است. آگاه باشيد! هر خونى كه در جاهليت بود، آن برداشته شد و نخستين خونى كه برداشته شد، خون ربيعه است. آگاه باشيد! آيا رساندم؟ گفتند: آرى. حضرت فرمود: خدايا! گواه باش. پس از آن فرمود: آگاه باشيد! كه شيطان نااميد شده از اين كه در اين سرزمين پرستش شود ولى او به آن گناه كه كوچكش مى انگاريد، رضايت دارد. آگاه باشيد! كه اگر از شيطان اطاعت شود، در حقيقت مورد پرستش قرار گرفته است. آگاه باشيد! اى مردم! كه مسلمان، حقيقتاً برادر مسلمان است و براى شخص مسلمان، خون شخص مسلمان و مالش حلال نيست مگر آنچه با رضايت خويش به او داده است و من ماموريت داشتم كه با مردم بجنگم تا آن زمان كه لا اله الا الله بگويند و آن زمان كه لا اله الا الله گفتند، خون ها و اموال شان را محفوظ كرده اند مگر در موارد حقّ كه حساب شان با خداست. آگاه باشيد! اى مردم! آيا رساندم؟ گفتند: آرى. حضرت فرمود: خدايا! گواه باش. سپس حضرت فرمود: اى مردم! سخنم را به خاطر بسپاريد. پس از من، از آن بهره مند مى شويدو آن را درك كنيد، [تا] رفعت گيريد.


1) . مائده 67/5.

ألا هل بلّغت أيّها النّاس قالوا نعم قال اللّهمّ اشهد ثمّ قال أيّها النّاس احفظوا قولي تنتفعوا به بعدى و افهموه تنعشوا(1)ألا لا ترجعوا بعدى كفّاراً يضرب بعضكم رقاب بعض بالسّيف على الدّنيا فإن فعلتم ذٰلك و لتفعلنّ لتجدونى في كتيبة بين جبرئيل و ميكائيل أضرب وجوهكم بالسّيف ثمّ التفت عن يمينه فسكت ساعة ثمّ قال إن شاء اللّٰه أو عليّ بن أبي طالب.

ثمّ قال ألا و إنّي قد تركت فيكم أمرين إن أخذتم بهما لن تضلّوا كتاب اللّٰه و عترتى اهل بيتى فإنّه قد نبّأنى اللّطيف الخبير أنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض ألا فمن اعتصم بهما فقد نجا و من خالفهما فقد هلك ألا هل بلّغت قالوا نعم قال اللّهمّ اشهد ثمّ قال ألا و إنّه سيرد عليّ الحوض منكم رجال فيدفعون عنّى فأقول ربّ أصحابى فقال يا محمّد إنّهم أحدثوا بعدك و غيّروا سنّتك فأقول سحقاً سحقاً(2).

•

26-47266-(26) دعائم الإسلام 59/2: قد روينا عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: في حجّة الوداع دماؤكم و أموالكم عليكم حرام كحرمة يومكم هٰذا في شهركم هٰذا في بلدكم هٰذا.

•

27-47267-(27) عوالى اللّئالى 161/1: قال صلّى اللّه عليه و آله في حجّة الوداع أ تدرون أيّ يوم هٰذا قالوا اللّٰه و رسوله أعلم قال إنّ هٰذا يوم حرام و هَذا بلد حرام و هَذا شهر حرام و إنّ اللّٰه حرّم عليكم دمائكم و أموالكم و أعراضكم كحرمة يومكم هٰذا في شهركم هٰذا في بلدكم هٰذا.

•

28-47268-(28) بشارة المصطفىٰ 136: أخبرنا الشّيخ أبو محمّد الحسن بن الحسين بن بابويه رحمه اللّه فيما أجاز لي و كتب لي بخطّه بالرّىّ في خانقانه سنة عشرة و خمسمائة قال حدّثنا السّيّد الزّاهد أبو عبد اللّٰه الحسن بن الحسين(3)بن زيد الحسينيّ(4)الجرجانىّ القصى قال حدّثنا والدى رحمه اللّه عن جدّى زيد بن محمّد قال حدّثنا أبو الطيّب الحسن بن أحمد السّبيعيّ قال حدّثنا محمّد بن عبد العزيز قال حدّثنا إبراهيم بن ميمون قال حدّثنا موسى بن عثمان الحضرمىّ عن أبي إسحاق السّبيعى قال سمعت البراء بن عازب و زيد بن أرقم قالا: كنّا عند رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يوم غدير خمّ و نحن نرفع أغصان الشّجر عن رأسه فقال لعن اللّٰه من ادّعى إلى


1) . النّعش: البقاء و الارتفاع. نعشه اللّٰه أي رفعه اللّٰه. و النّعش من هٰذا لانّه مرتفع على السّرير - إذا مات الرّجل فهم ينعشونه أي يذكرونه و يرفعون ذكره.

2) . اي بُعداً بُعداً.

3) . الحسن - ك.

4) . الحسنىّ - ك.

آگاه باشيد! پس از من به كفر باز نگرديد و بعضى گردن بعضى را براى دنيا نزنيد. اگر چنين كنيد - كه قطعا مى كنيد - مرا همراه با لشكرى مى بينيد كه جبرئيل و ميكائيل دو سوى آن هستند و من با شمشير، صورت هاى تان را مى زنم. سپس توجهى به سمت راست كرد و زمانى سكوت كرد. سپس فرمود: اگر خدا بخواهد، يا على بن ابيطالب [با شمشير به صورت هاى شما مى زند].

پس از آن فرمود: آگاه باشيد! من در ميان شما دو چيز را مى نهم كه اگر به آن دو چنگ زنيد، گمراه نمى شويد: كتاب خدا و عترتم؛ يعنى اهل بيتم. چرا كه خداوند آگاه باخبرم ساخته كه اين دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. آگاه! كه هركس به اين دو چنگ زند، به طور قطع نجات يافته و هركس با اين دو مخالفت ورزد، به طور قطع نابود شده است. آگاه باشيد! آيا رساندم؟ گفتند: آرى. حضرت فرمود: خدايا! گواه باش. پس از آن فرمود: آگاه باشيد! كه مردانى از شما در كنار حوض نزد من آيند ولى آنان را از من دور مى سازند. من مى گويم: پروردگارا! اينها ياران منند. خداوند گويد: اى محمد، اينان پس از تو كارهايى كردند و سنت تو را تغيير دادند. پس از آن مى گويم: دور باد! رحمت خدا از شما دور باد!»

26-47266-(26) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حجة الوداع فرمود: «خون هاى تان و اموال تان بر شما حرام است به سان حرمت اين روزتان در اين ماه تان در اين شهرتان.»

27-47267-(27) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حجة الوداع فرمود: «آيا مى دانيد كه اين چه روزى است؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. حضرت فرمود: اين روز حرام و اين شهر حرام و اين ماه حرام است و خداوند، خون هاى تان، اموال تان و آبروى تان را بر شما چون حرمت امروز در اين ماه در اين شهرتان، حرام ساخته است.»

28-47268-(28) براءبن عازب و زيد بن ارقم گويند: «روز غديرخم نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم، در حالى كه شاخه هاى درخت را از سر پيامبر صلى الله عليه و آله دور مى كرديم. حضرت فرمود: خداوند لعنت كند كسى را كه خويش را به غير پدرش [به ديگرى] بخواند! و خداوند لعنت كند هر كه ولايت غير اربابانش را بپذيرد! و فرزند براى بستر است و براى وارث وصيتى نيست.

غير أبيه و لعن اللّٰه من توالى(1)إلى غير مواليه و الولد للفراش و ليس للوارث وصيّة ألاٰ و قد سمعتم منى و رأيتموني ألاٰ من كذّب عَلَىَّ متعمّداً فليتبوّأ مقعده من النّار ألا إنّ دماءكم و أموالكم عليكم حرام كحرمة يومكم هٰذا في بلدكم هٰذا في شهركم هٰذا أنا فرطكم(2)على الحوض فمكاثر بكم الاُمم يوم القيامة فلا تسودّ وجهي ألاٰ لأستنقذنّ رجالاً من النّار و ليستفقدنّ من يدي آخرون و لأقولنّ يا ربّ أصحابى فيقال إنّك لا تدرى ما أحدثوا بعدك ألاٰ و إنّ اللّٰه وليّى و أنا وليّ كلّ مؤمن فمن كنت مولاه فعليّ مولاه اللّهمّ والِ من والاه و عادِ من عاداه ثمّ قال صلّى اللّه عليه و آله إنّي تارك فيكم الثَّقَلَين كتاب اللّٰه و عترتى طرفه بيدى و طرفه بأيديكم فاسألوهم و لا تسألوا غيرهم.

•

29-47269-(29) دعائم الإسلام 402/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أنّه خطب النّاس يوم النّحر بمنىٰ فقال أيّها النّاس لا ترجعوا بعدى كفّاراً يضرب بعضكم رقاب بعض فإنّما أمرت أن أقاتل النّاس حتّى يقولوا لا إلٰه إلّا اللّٰه فإذا قالوا ذٰلك فقد عصموا منى دماءهم و أموالهم إلى يوم يلقون ربّهم فيحاسبهم ألا هل بلّغت قالوا نعم قال اللّهمّ اشهد.

•

30-47270-(30) غرر الحكم 437: قال عليّ عليه السلام: سفك الدّماء بغير حقّها يدعو إلى حلول النقمة و زوال النّعمة.

•

31-47271-(31) جامع الأخبار 404: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: ما عجّت(3)الأرض الى ربّها كعجّتها من دم حرام يسفك عليها.

•

32-47272-(32) جامع الأخبار 403: عن عبد اللّٰه بن عمير عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: لقتل المؤمن أعظم عند اللّٰه من زوال الدّنيا.

•

33-47273-(33) روضة الواعظين 532: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لزوال الدّنيا أيسر على اللّٰه من قتل المؤمن.

•

34-47274-(34) عوالى اللّئالى 176/1: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: أبغض النّاس إلى اللّٰه ثلاثة ملحد في الحرم(4)و متبع(5)في الإسلام سنّة الجاهليّة و مطلب دم امرء بغير حقّ ليهريق دمه.


1) . تولّى - ك.

2) . فرطكم: متقدّمكم.

3) . عجّ: صاح و رفع صوته.

4) . أي مستحلّ حرمته و منتهكها.

5) . مبتغٍ - ك.

آگاه باشيد! كه شما از من شنيده ايد و مرا ديده ايد. آگاه باشيد! هركس كه عمداً بر من دروغ بندد، جايگاهش پر از آتش مى شود. آگاه باشيد! كه خون هاى تان و اموال تان بر شما حرام است به سان حرمت امروزتان در اين شهرتان در اين ماه تان. من پيش از شما بر سر حوض مى روم و در روز قيامت به شما (امتم) افتخار مى كنم؛ پس رويم را سياه نكنيد. آگاه باشيد! هر آينه مردانى را از آتش نجات مى دهم ولى دسته اى ديگر از دستم مى روند و مى گويم كه: اى پروردگار، اصحابم را درياب! ندا مى رسد كه: تو نمى دانى كه اينان پس از تو چه كرده اند! آگاه باشيد! كه خداوند ولىّ من و من ولىّ هر مؤمن هستم. پس هركس كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! دوست بدار هركس كه على را دوست بدارد و دشمن بدار هركس كه على را دشمن بدارد. پس از آن فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانبها [كتاب خدا و عترتم] را مى گذارم. يك سوى آن به دست من و سوى ديگرش در دست شماست. از آنان بپرسيد و از ديگران نپرسيد.»

29-47269-(29) رسول خدا صلى الله عليه و آله روز عيد قربان در منٰى خطبه خواند و فرمود: «اى مردم! پس از من به كفر بازنگرديد كه بعضى گردن بعضى را بزند. تنها من ماموريت داشتم كه با مردم بجنگم تا بگويند لا اله الا الله و چون گفتند، خون ها و اموال شان را تا روزى كه خداى شان را ملاقات كنند و او به حساب شان برسد، حفظ كرده اند. آگاه باشيد! آيا رساندم؟ گفتند: آرى. حضرت فرمود: خدايا! شاهدباش.»

30-47270-(30) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «ريختن خون ها به ناحقّ، باعث ورود نقمت و زوال نعمت است.»

31-47271-(31) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «زمين ناله و فريادى به سوى خدا همچون ناله و فريادى كه از خون باحرمتى كه بر آن ريخته مى شود، ندارد.»

32-47272-(32) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كشتن مؤمن در نزد خدا بزرگ تر از نابودى دنياست.»

33-47273-(33) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «نابود شدن دنيا بر خدا آسان تر از كشتن مؤمن است.»

34-47274-(34) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مبغوض ترين مردم نزد خدا سه نفرند: كسى كه حرمت حرم را رعايت نكند، كسى كه در اسلام از سنت جاهلى پيروى كند و كسى كه در پى خون فردى به ناحقّ باشد تا آن را بريزد.»

•

35-47275-(35) مستدرك 210/18: الحسن بن سليمان الحلّيّ في منتخب البصائر عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: انّه خطب لمّا أراد الخروج الى تبوك بثنيّة(1)الوداع فقال بعد أن حمد اللّٰه و أثنى عليه أيّها النّاس إنّ أصدق الحديث كتاب اللّٰه إلى أن قال سباب المؤمن فسوق و قتال المؤمن كفر و أكل لحمه معصية و حرمة ماله كحرمة دمه - الخبر. الاختصاص 32: خطب النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله لمّا أراد الخروج إلى تبوك بثنيّة الوداع فقال بعد أن حمد اللّٰه و أثنى عليه أيّها النّاس إنّ أصدق الحديث كتاب اللّٰه (إلى أن قال) سباب المؤمن (و ذكر مثله).

•

36-47276-(36) أمالي الطّوسىّ 537: (في حديث وصيّة النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله لأبى ذرّ) يا أبا ذرّ سباب المسلم فسوق و قتاله كفر و أكل لحمه من معاصى اللّٰه و حرمة ماله كحرمة دمه.

•

37-47277-(37) كافى 273/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن فقيه 69/4: ابن أبي عمير تهذيب 165/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن سعيد الأزرق عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل قتل(2)رجلاً مؤمناً قال يقال له مت أيّ ميتة شئت إن شئت يهوديّاً و إن شئت نصرانيّاً و إن شئت مجوسيّاً. عقاب الأعمال 327: حدّثني محمّد بن عليّ ماجيلويه رضي اللّه عنه عن عمّه محمّد ابن أبي القاسم عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير (مثله).

•

38-47278-(38) كافى 28/2: عليّ بن محمّد عن بعض أصحابه عن آدم بن إسحاق عن عبد الرزّاق بن مهران عن الحسين بن ميمون عن محمّد بن سالم عن أبي جعفر عليه السلام (قال في حديث طويل ص 31): فلمّا أذن اللّٰه لمحمّد صلّى اللّه عليه و آله في الخروج من مكّة إلى المدينة بنى الإسلام على خمس شهادة أن لا إلٰه إلّا اللّٰه و أنّ محمّداً صلّى اللّه عليه و آله عبده و رسوله و إقام الصلاة و إيتاء الزّكاة و حجّ البيت و صيام شهر رمضان و أنزل عليه الحدود و قسمة الفرائض و أخبره بالمعاصى الّتى أوجب اللّٰه عليها و بها النّار لمن عمل بها و أنزل في بيان القاتل «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِيهٰا وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِيماً» و لا يلعن اللّٰه مؤمناً قال اللّٰه عزّ و جلّ «إِنَّ اَللّٰهَ لَعَنَ اَلْكٰافِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً * خٰالِدِينَ فِيهٰا أَبَداً لاٰ يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لاٰ نَصِيراً».


1) . الثّنيّة: الطريقة في الجبل كالنّقب و قيل هي العقبة و قيل هي الجبل نفسه.

2) . يقتل - فقيه.

35-47275-(35) پيامبر صلى الله عليه و آله چون خواست كه به جنگ تبوك برود، در ثنية الوداع [گردنۀ وداع] خطبه خواند و پس از آن كه خدا را ستايش كرد و ثنايش گفت، فرمود: اى مردم! راست ترين سخن، كتاب خداست. تا آنجا كه فرمود: دشنام دادن به مؤمن، فسق است و جنگ با مؤمن، كفر و خوردن گوشتش [غيبت] معصيت است و حرمت مال مؤمن، به سان حرمت خون اوست...»

36-47276-(36) در روايت وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به ابوذر آمده است: «اى ابوذر! دشنام دادن به مؤمن، فسق است و جنگيدن با او كفر است و خوردن گوشتش از گناهان است و حرمت مال مؤمن چون حرمت خون اوست.»

37-47277-(37) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه مرد مؤمنى را كشته است، فرمود: «به او گفته مى شود كه هر گونه كه مى خواهى بمير؛ اگر مى خواهى، يهودى، اگر مى خواهى، مسيحى و اگر مى خواهى، مجوسى.»

38-47278-(38) امام باقر عليه السلام در روايتى طولانى فرمود: «.. و چون خداوند به حضرت محمد صلى الله عليه و آله در مورد بيرون آمدن از مكه و رفتن به سوى مدينه اجازه داد، اسلام را بر پنج پايه برپا كرد: شهادت به لا اله الا الله، و اين كه محمد صلى الله عليه و آله بندۀ خدا و رسول اوست، برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، حج خانۀ خدا و روزۀ ماه رمضان و حدود و تقسيم مواريث را بر او نازل فرمود و او را از گناهانى كه خداوند بر آنان و به واسطۀ آنان آتش را براى كسى كه آن را انجام دهد واجب كرده است، باخبر ساخت و دربارۀ قاتل نازل فرمود كه: و هركس فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است؛ در حالى كه جاودانه در آن مى ماند و خداوند بر او غضب مى كند و او را از رحمتش دور مى سازد و عذاب بزرگى براى او آماده ساخته است و خداوند مؤمن را لعنت نمى كند. خداوند عز و جل فرموده است: خداوند كافران را لعن كرده (و از رحمت خود دور داشته) و براى آنان آتش سوزاننده اى آماده كرده است. در حالى كه همواره در آن تا ابد مى مانند و ولىّ و ياورى نخواهند يافت.»

•

39-47279-(39) دعائم الإسلام 403/2: عن عليّ عليه السلام انّه قال: في قول اللّٰه تعالى حكاية عن أهل النّار «رَبَّنٰا أَرِنَا اَلَّذَيْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِيَكُونٰا مِنَ اَلْأَسْفَلِينَ» قال إبليس و ابن آدم الّذى قتل أخاه لأنّ هٰذا أوّل من عصى من الجنّ و هَذا أوّل من عصى من الإنس.

•

40-47280-(40) عقاب الأعمال 328: أبى رحمه اللّه قال حدّثني محمّد بن أبي القاسم عن محمّد بن عليّ الكوفيّ عن محمّد بن أسلم الجبلىّ عن عبد الرّحمن بن أسلم عن أبيه قال قال أبو جعفر عليه السلام:

من قتل مؤمناً متعمّداً أثبت اللّٰه تعالى عليه جميع الذنوب و برّأ المقتول منها و ذٰلك قول اللّٰه تعالى أريد ان تبوء بإثمى و إثمك فتكون من أصحاب النّار. المحاسن 105: البرقي عن محمّد بن عليّ عن محمّد بن اسلم الجبلى عن عبد الرّحمٰن بن اسلم عن أبيه عن أبي جعفر عليه السلام نحوه.

•

41-47281-(41) فقيه 369/3: عيون الأخبار 91/2: علل الشّرائع 478: بالإسناد المتقدّم في باب (16) كيفيّة الوضوء عن ابن سنان فيما كتب إليه عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام في جواب مسائله،: حرّم اللّٰه قتل(1)النّفس لعلّة فساد الخلق في تحليله لو أحلّ و فنائهم و فساد التّدبير.

•

42-47282-(42) عوالى اللّئالى 167/1: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: لا يزنى الزّانى حين يزنى و هو مؤمن و لا يسرق السّارق حين يسرق و هو مؤمن و لا يشرب الشّارب حين يشرب و هو مؤمن و لا يقتل القاتل حين يقتل و هو مؤمن.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن محبوب (9) من باب (11) ما ورد في بيان الكبائر من أبواب جهاد النّفس (ج 16)

قوله عليه السلام: و السّبع الموجبات قتل النّفس الحرام و عقوق الوالدين إلخ.

و في رواية عبّاس بن هلال (10) قوله: انّه عليه السلام ذكر قول اللّٰه «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ» عبادة الأوثان و قتل النّفس.

و في رواية الأعمش (11) قوله عليه السلام: و الكبائر محرّمة و هي الشّرك باللّٰه عزّ و جلّ و قتل النّفس الّتى حرّم اللّٰه.

و في رواية عبد العظيم (12) قوله عليه السلام: أكبر الكبائر


1) . حرم قتل - العلل.

39-47279-(39) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند متعال به نقل از جهنميان: پروردگارا! آن دو از جن و انس كه ما را گمراه كردند به ما نشان ده تا زير پاى خود نهيم (و لگدمال شان كنيم) تا از پست ترين مردم باشند فرمود: «منظور، ابليس و فرزند آدم همان كه برادرش را كشت، است؛ چرا كه اين نخستين كسى است از جن كه عصيان خدا و اين اولين كسى است از انس كه معصيت خدا كرده است.»

40-47280-(40) امام باقر عليه السلام فرمود: «كسى كه از روى عمد مؤمنى را بكشد، خداوند همۀ گناهان را بر وى ثبت مى كند و مقتول را از همۀ گناهان پاك مى سازد و اين همان فرمودۀ خداوند متعال است كه:

مى خواهم تو با گناه من و خودت گرفتار شوى (با اين عمل، بار هر دو گناه را به دوش كشى) و از دوزخيان گردى.»

41-47281-(41) در نامه اى كه حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام در پاسخ به پرسش هاى ابن سنان مرقوم فرمود، آمده است: «... خداوند كشتن انسان را حرام كرد؛ به دليل اين كه اگر حلال مى كرد، در حلال دانستن قتل، فساد مردم و نابودى آنان و فساد تدبير بود.»

42-47282-(42) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «زناكار به هنگامى كه زنا مى كند، مؤمن نيست و سارق به هنگامى كه سرقت مى كند، مؤمن نيست و شرابخوار به هنگامى كه شراب مى خورد، مؤمن نيست و قاتل به هنگامى كه مى كشد، مؤمن نيست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب يازدهم از ابواب جهاد نفس، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و هفت چيزى كه آتش را موجب مى شود: يكى كشتن انسانى است كه ريختن خونش حرام است و ناراحت كردن پدر و مادر...»

و در روايت دهم، اين گفته كه: «امام معصوم عليه السلام فرمايش خدا را ذكر كرد كه: اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى شويد پرهيز كنيد، مقصود از گناهان بزرگ، بندگى بت ها و كشتن انسان است...»

و در روايت يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «كبائر حرام است و آن، شرك ورزى به خداوند عز و جل و كشتن انسانى است كه خداوند حرام كرده است.»

و در روايت دوازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «بزرگ ترين گناه كبيره، شرك آورى به خداست...

تا آنجا كه گويد: و كشتن انسانى است كه خداوند كشتن او را جز به حق حرام كرده؛ چرا كه خداوند عز و جل

الإشراك باللّٰه (إلى أن قال) و قتل النّفس الّتى حرّم اللّٰه إلّا بالحقّ لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول فجزاؤه جهنّم خالداً فيها.

و في رواية ابن شاذان (13) قوله عليه السلام: و اجتناب الكبائر و هي قتل النّفس الّتى حرّم اللّٰه تعالى.

و في رواية العوالى (14) قوله و روى في حديث آخر: انّ الكبائر أحد عشر، أربع في الرّأس الشّرك باللّٰه عزّ و جلّ (إلى أن قال) و واحدة في اليدين و هى قتل النّفس.

و في كثير من أحاديث هٰذا الباب أيضاً ما يدلّ على انّ قتل النّفس من الكبائر. و في رواية مجاهد (26) من باب (12) ما ورد في جملة من الخصال المحرّمة

قوله عليه السلام: و الذّنوب الّتى تورث النّدم القتل. و في رواية ابن مسلم (1) من باب (9) عدم جواز التّقيّة في الدّم من أبواب التّقيّة (ج 18)

قوله عليه السلام: إنّما جعلت التّقيّة ليحقن بها الدّم فإذا بلغ الدّم فليس تقيّة. و في رواية أبى حمزة (2) و مرسلة هداية (3) نحوه. و في رواية الأصبغ (1) من باب (16) انّ العبد إذا أذنب فارقه روح الايمان من أبواب جهاد النّفس

قوله: جاء رجل إلى أمير المؤمنين عليه السلام فقال يا أمير المؤمنين انّ ناساً زعموا انّ العبد لا يزنى و هو مؤمن و لا يسفك الدّم الحرام و هو مؤمن إلخ فلاحظ فانّه طويل.

و في باب (22) تحريم السّبّ ما يناسب الباب فلاحظ. و في باب (119) تأكّد حرمة اغتياب المؤمن من أبواب العشرة (ج 20) و باب (125) انّ المؤمن حرام كلَّه ماله و عرضه و دمه و باب (131) تحريم الإعانة على قتل المؤمن و لو بشطر كلمة ما يدلّ على بعض المقصود.

و في رواية عليّ بن غالب (4) من باب (133) تحريم النميمة قوله عليه السلام: لا يدخل الجنّة سفّاك للدماء. و في رواية سليمان (8) من باب (12) كراهة النوم ما بين طلوع الفجر و طلوع الشمس من أبواب طلب الرّزق (ج 22)

قوله عليه السلام: ما عجّت الأرض إلى ربّها كعجيجها من ثلاثة من دم حرام يسفك عليها. و يأتي في الباب التّالى و ما يتلوه و الأبواب الّتى مربوطة بالقصاص و الدّيات ما يدلّ على ذٰلك. خصوصاً باب (55) ما ورد في انّ أعتى النّاس على اللّٰه تعالى من قتل غير قاتله.

مى فرمايد: مجازات او دوزخ است، در حالى كه جاودانه در آن مى ماند.»

و در روايت سيزدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و پرهيز از گناهان كبيره و آن كشتن انسانى است كه خداوند كشتن او را حرام كرده است.»

و در روايت چهاردهم، اين گفته كه: «در روايت ديگرى آمده است كه گناهان كبيره يازده تاست؛ چهار تا در سر، كه شرك ورزى به خداوند عز و جل است... تا آنجا كه گويد: و يكى از آن گناهان كبيره كه مربوط به دست ها مى شود به قتل رساندن انسان است.»

و در بسيارى از روايات اين باب نيز روايتى است كه دلالت مى كند بر اين كه كشتن انسان از گناهان كبيره است.

و در روايت بيست و ششم از باب دوازده، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «يكى از گناهانى كه پشيمانى مى آورد، كشتن است.»

و در روايت يكم از باب نهم از ابواب تقيه، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «تقيه تنها بدين منظور تشريع شده است تا به سبب آن، خون حفظ شود ولى آن زمان كه تقيه به خون برسد، ديگر تقيه جايز نيست.»

و در روايت دوم و سوم، مانند آن.

و در روايت يكم از باب شانزدهم از ابواب جهاد با نفس، اين گفته كه: «مردى نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد و گفت: اى امير المؤمنين! مردم مى گويند بنده در حالى كه ايمان دارد، زنا نمى كند و در حالى كه ايمان دارد، خونى را كه حرام است نمى ريزد...»

و در روايت بيست و دوم، مناسب اين باب؛ بنگريد.

و در باب صد و نوزدهم از ابواب معاشرت و باب صد و بيست و پنجم و باب صد و سى و يكم، دلالت بر پاره اى از مقصود دارد.

و در روايت چهارم از باب صد و سى و سه، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «كسى كه خون ها را مى ريزد به بهشت وارد نمى شود.»

و در روايت هشتم از باب دوازدهم از ابواب طلب روزى، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «زمين به سوى پروردگارش فرياد طوفانى نزده به مانند فريادش از سه چيز: خون حرامى كه بر زمين ريخته مى شود.»

مى آيد:

در باب بعدى و پس از آن و ابواب مربوط به قصاص و ديات كه بر اين دلالت مى كند، به ويژه باب پنجاه و پنج.

(2) باب حكم من قتل مؤمناً لإيمانه و من قتله لغضب أو سبب و بيان توبته

اشارة

قال اللّٰه تبارك و تعالى في سورة النّساء (4):93: «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِيهٰا وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِيماً».»

الفرقان (25):68-71: «وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَدْعُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ يَقْتُلُونَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ يَلْقَ أَثٰاماً * يُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهٰاناً * إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً * وَ مَنْ تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اَللّٰهِ مَتٰاباً».»

و لاحظ الآيات الواردة في باب (77) وجوب التّوبة من أبواب جهاد النّفس فإنّها تناسب الباب.

• 43-47283-(1)كافى 275/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى تهذيب 164/10: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

قال سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِيهٰا» قال من قتل مؤمناً على دينه فذلك المتعمّد الّذى قال اللّٰه عزّ و جلّ في كتابه «وَ أَعَدَّ لَهُ» و «عَذٰاباً عَظِيماً» قلت فالرّجل يقع بينه و بين الرّجل شيء فيضربه بسيفه فيقتله قال ليس ذٰلك المتعمّد الّذى قال اللّٰه عزّ و جلّ. فقيه 71/(4): سأل سماعة أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه (و ذكر مثله).

• 44-47284-(2)كافى 272/7: تهذيب 165/10: محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمّد عن ابن أبى عمير عن فقيه 67/4: تفسير العيّاشى 267/1: هشام بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

لا يزال المؤمن في فسحة(1) من دينه ما لم يصب دماً حراماً و قال لا يوفّق قاتل المؤمن متعمّداً(2) للتّوبة (أبداً - يب).


1) . الفسحة: السّعة و معناه لا يزال المؤمن في سعة من دينه يرجىٰ له الرحمة و لو باشر الكبائر سوى القتل فإذا قتل أيس من رحمته - مجمع.

2) . أسقط في يب قوله (متعمّداً).

باب 2 حكم كسى كه مؤمنى را به خاطر ايمانش بكشد و كسى كه به دليل خشم يا علتى ديگر بكشد و بيان توبۀ قاتل

خداوند تعالى مى فرمايد:

و هركس، فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است؛ در حالى كه جاودانه در آن مى ماندو خداوند بر او غضب مى كند و او را از رحمتش دور مى سازد و عذاب دردناكى براى او آماده ساخته است.(1)

كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمى خوانند و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز به حق نمى كشند و زنا نمى كنند و هركس چنين كند، مجازات سختى خواهد ديد.

عذاب او در قيامت مضاعف مى شودو هميشه با خوارى در آن خواهد ماند.

مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، كه خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل مى كند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است.

و كسى كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد، به سوى خدا بازگشت مى كند (و پاداش خود را از او مى گيرد(2).

بنگر به آيات آمده در باب هفتاد و هفت از ابواب جهاد با نفس؛ چرا كه آنها نيز مناسب اين باب است.

43-47283-(1) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل كه: و هركس، فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است؛ در حالى كه جاودانه در آن مى ماند، پرسيدم. حضرت فرمود: هركس مؤمنى را براى دينش بكشد، اين همان كسى است كه عمداً كشته و خداوند در قرآنش فرموده است كه: و عذاب دردناكى براى او آماده ساخته است. پرسيدم: ميان مردى با مردى ديگر درگيرى مى شود و با شمشير او را مى زند و او را مى كشد. حضرت فرمود: اين، آن كسى نيست كه خداوند فرموده است كه عمداً كشته است.»

44-47284-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «مؤمن پيوسته در گشايشى از سوى دينش هست؛ مادامى كه خون حرامى را نريخته است و حضرت فرمود: كسى كه مؤمنى را از روى عمد بكشد، براى توبه توفيق پيدا نمى كند.»


1) . نساء 93/4.

2) . فرقان 68/25-71.

•

45-47285-(1)تفسير العيّاشى 105/2: عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر رفعه إلى الشّيخ: في قوله تعالى «خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً» قال قوم اجترحوا ذنوباً مثل قتل حمزة و جعفر الطّيّار ثمّ تابوا ثمّ قال و من قتل مؤمناً لم يوفّق للتّوبة إلّا أنّ اللّٰه لا يقطع طمع العباد فيه و رجاهم منه و قال هو أو غيره انّ عَسى من اللّٰه واجب.

•

46-47286-(4) تفسير القمّيّ 148/1: قوله «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِيهٰا وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِيماً» قال من قتل مؤمناً على دينه لم تقبل توبته و من قتل نبيّاً أو وصىّ نبىّ فلا توبة له لأنّه لا يكون له مثله فيقاد به و قد يكون الرّجل بين المشركين و اليهود و النّصارى يقتل رجلاً من المسلمين على أنّه مسلم فإذا دخل في الإسلام محاه اللّٰه عنه لقول رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الإسلام يَجُبّ ما كان قبله اي يمحو لأنّ أعظم الذّنوب عند اللّٰه هو الشّرك باللّٰه فإذا قبلت توبته في الشّرك قبلت فيما سواه و أمّا قول الصّادق عليه السلام ليست(2)له توبة فإنّه عنىٰ من قتل نبيّاً أو وصيّاً فليست له توبة فإنّه(3)لا يقاد أحد بالأنبياء إلّا الأنبياء و بالأوصياء إلّا الأوصياء و الأنبياء و الأوصياء لا تقتل بعضهم بعضاً و غير النّبيّ و الوصىّ لا يكون مثل النّبيّ و الوصىّ فيقاد به و قاتلهما لا يوفّق للتّوبة.

•

47-47287-(5) تفسير القمّيّ 116/2: «وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَدْعُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ يَقْتُلُونَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ يَلْقَ أَثٰاماً» و أثام وادٍ من أودية جهنّم من صفر مذاب قدّامها خدة (حدة - خ - جرة - خ ك)(3) في جهنّم يكون فيه من عبد غير اللّٰه و من قتل النفس الّتى حرّم اللّٰه و يكون فيه الزّناة.

•

48-47288-(6) معاني الأخبار 380: حدّثنا محمّد بن الحسن رحمه اللّه قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن ابان عن تهذيب 165/10: الحسين ابن سعيد عن فقيه 71/4: حمّاد بن عيسى عن أبي السّفاتج عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ» قال (جزاؤه جهنّم - المعاني - يب) ان جازاه.


1) . حرّة - بحار.

2) . فليست - ك.

3) . لأنّه - ك.

45-47285-(1)احمد بن محمد بن ابى نصر اين روايت را دربارۀ فرمودۀ خداوند متعال كه: كار خوب و بد را به هم آميختند(2)، تا شيخ بالا برده است كه شيخ(3)فرمود: «منظور گروهى اند كه گناهانى چون كشتن حمزه و جعفر طيار را مرتكب شده اند و سپس توبه كرده اند. پس از آن فرمود: و هركس كه مؤمنى را بكشد، موفق به توبه نمى شود. تنها اين است كه خداوند طمع و اميد بندگان را از خويش نمى برد و او يا ديگرى گفته است كه: واژۀ عسىٰ از سوى خداوند ثابت است(3) [و احتمال نيست].»

46-47286-(4) فرمودۀ خداوند: و هركس، فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است؛ در حالى كه جاودانه در آن مى ماند و خداوند بر او غضب مى كند و او را از رحمتش دور مى سازد و عذاب دردناكى براى او آماده ساخته است. فرمود: «هركس مؤمنى را براى دينش بكشد، توبۀ او پذيرفته نمى شود و هركس پيامبر يا وصى پيامبر را بكشد، توبه ندارد؛ چرا كه براى مقتول مشابه نيست تا قاتل بدان قصاص شود و گاهى فردى در ميان مشركان، مجوس و مسيحيان است و فردى از مسلمانان را بر اين پايه كه مسلمان است مى كشد ولى چون به اسلام در مى آيد، خداوند اين قتل را از او محو مى سازد؛ چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: اسلام، ماقبل خودش را قطع مى سازد؛ يعنى محو مى كند. چرا كه بزرگ ترين گناهان نزد خدا شرك ورزى به خداست و وقتى كه توبه اش در مورد شرك پذيرفته شود، در غير شرك نيز پذيرفته خواهد شد.

و اما فرمودۀ امام صادق عليه السلام كه: توبه براى او نيست. منظور حضرت اين است كه هركس پيامبر يا وصى را بكشد، توبه براى او نيست؛ چون در برابر پيامبران جز پيامبران و در برابر اوصياء جز اوصياء قصاص نمى شود و پيامبران و اوصياء اين گونه نيستند كه برخى برخى را بكشند و غير از پيامبر و وصى همانند پيامبر و وصى نيست تا بدان قصاص صورت گيرد و قاتل پيامبر و وصى هم براى توبه كردن موفق نمى شود.»

47-47287-(5) و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمى خوانندو انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز به حقّ نمى كشند و زنا نمى كنند و هركس چنين كند، مجازات سختى خواهد ديد. اَثام وادى از وادى هاى جهنم است كه از مس ذوب شده است. جلوى آن، گودالى است در جهنم. كسانى كه غيرخدا را پرستيده و انسانى را كه خداوند خونش را محترم دانسته كشته اند، در آن گودال عميق مى اندازند و نيز زناكاران در آن گودال عميق اند.

48-47288-(6) امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل كه: هركس، فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است، فرمود: «اگر خداوند او را مجازات كند، مجازات او جهنم است.»


1) . اشاره به جملۀ (عسى الله ان يتوب عليهم) در آيه دارد - م.

2) . توبه 102/9.

3) . سند را تا شيخ بالا برده ولى منظور از شيخ معلوم نيست كه آيا امام معصوم عليه السلام است يا استادى از اساتيد وى؟ - م

•

49-47289-(1)كافى 276/7: تهذيب 163/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حسين بن أحمد المنقريّ عن عيسى الضرير(2)قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام رجل قتل رجلاً (متعمّداً - كا - يب) ما توبته قال يمكن من نفسه قلت يخاف أن يقتلوه قال فليعطهم الدّية قلت يخاف أن يعلموا بذٰلك (قال فيتزوّج منهم(3)امرأة قلت يخاف أن تطّلعهم على ذٰلك - يب - فقيه) قال فلينظر (إلى - فقيه - كا) الدّية فليجعلها(4)صرراً(5)ثمّ لينظر(6)مواقيت الصّلوات فليلقها(7)في دارهم. فقيه 69/4: روى ابن أبي عمير عن محسن بن أحمد عن عيسى الضعيف قال قلت (و ذكر مثله).

•

50-47290-(8)المقنع 184: قيل لأبى عبد اللّٰه عليه السلام رجل قتل رجلاً متعمّداً فقال جزاؤه جهنّم فقيل هل له توبة قال نعم يصوم شهرين متتابعين و يطعم ستّين مسكيناً و يعتق رقبة و يؤدّى ديته قيل فإن لم يقبلوا الدّية قال يتزوّج الرّجل إليهم قال لا يزوّجونه قال يجعل ديته صرراً ثمّ يرمىٰ بها في دارهم.

•

51-47291-(9) دعائم الإسلام 413/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: توبة القاتل الإقرار لأولياء المقتول ثمّ التّوبة بينه و بين اللّٰه عزّ و جلّ إن عفوا عنه أو قبلوا الدّية منه.

•

52-47292-(10) نوادر أحمد بن محمّد 63: عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سئل رجل مؤمن قتل مؤمناً و هو يعلم أنّه مؤمن غير أنّه حمله الغضب على أن قتله هل له توبة إن أراد ذٰلك أو لا توبة له فقال يقرّبه و إن لم يعلم به انطلق إلى أوليائه فأعلمهم أنّه قتله فإن عفا عنه أعطاهم الدّية و أعتق رقبة و صام شهرين متتابعين و تصدّق(7) على ستّين مسكيناً (ثمّ يكون التّوبة بعد ذٰلك - ك).

•

53-47293-(11) الجعفريّات 120: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: لقاتل النّفس توبة إذا ندم و اعتب(8).


1) . و أطعم - ك.

2) . الضعيف - يب.

3) . فليتزوّج إليهم - فقيه.

4) . فيجعلها - يب - فقيه.

5) . الصّرّة ما يصرّ فيه من النّقد و يرسل إلى الجهات.

6) . ينظر - يب.

7) . فيلقها - يب.

8) . اعتبه ازال عتبه و ترك ما كان يغضب عليه لأجله و أرضاه - المنجد.

49-47289-(7) عيسى ضرير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى عمداً مردى را كشته است. توبه اش چيست؟ حضرت فرمود: خودش را در اختيارشان [اولياى دم] قرار دهد. گفتم: مى ترسد كه او را بكشند. حضرت فرمود: ديه به آنان بدهد. گفتم: مى ترسد كه آنان از اين جريان باخبر شوند. حضرت فرمود: با زنى از آنان ازدواج كند. گفتم: مى ترسد كه آن زن آنان را باخبر سازد. حضرت فرمود: ديه را مشخص كند و آن را چند كيسه [محموله] سازد، پس از آن منتظر اوقات نماز شود و كيسه ها را در خانۀ آنان بيندازد.»

50-47290-(8) به امام صادق عليه السلام گفته شد: «مردى عمداً مردى را كشته است. حضرت فرمود: مجازاتش جهنم است. از امام سؤال شد: آيا او توبه دارد؟ حضرت فرمود: آرى؛ دو ماه پى در پى روزه مى گيرد و شصت مسكين را اطعام مى دهد و يك بنده آزاد مى سازد و ديۀ او را نيز مى پردازد. گفته شد: اگر ديه را نپذيرند [يعنى بخواهند او را قصاص كنند]؟ حضرت فرمود: با آنان ازدواج كند. آن شخص گفت: به او زن نمى دهند. حضرت فرمود: ديۀ مقتول را بسته بسته مى كند پس از آن، بسته ها را در خانۀ آنان مى اندازد.»

51-47291-(9) امام صادق عليه السلام فرمود: «توبۀ قاتل اين است كه نزد اولياى مقتول اعتراف كند و سپس فيمابين خويش و خداوند عز و جل اگر او را عفو كردند يا ديه پذيرفتند، توبه كند.»

52-47292-(10) از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مرد مؤمنى، مؤمنى را در حالى كه مى دانسته مؤمن است و خشم او را وادار به كشتن وى كرده است، كشته است. آيا او توبه دارد - اگر بخواهد توبه كند - يا توبه ندارد؟ حضرت فرمود: به قتل اعتراف كند و اگر از قتل او كسى باخبر نيست، نزد اولياى مقتول برود و آنان را باخبر سازد كه وى قاتل اوست. پس از آن اگر وى را عفو كردند، به آنان ديه بپردازد و بنده اى را آزاد سازد و دو ماه پى در پى روزه بدارد و به شصت مسكين صدقه دهد و پس از آن نوبت به توبه است.»

53-47293-(11) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «قاتل انسان اگر پشيمان شود و رضايت [آنان] را جلب كند، توبه دارد.»

• 54-47294-(12) تهذيب 164/10: أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن محمّد ابن أبي حمزة عن عليّ و رواه ابن أبي عمير عن أبي المعزا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

في الرّجل يقتل العبد خطأ قال عليه عتق رقبة و صيام شهرين متتابعين و صدقة على ستّين مسكيناً قال فإن لم يقدر على الرّقبة كان عليه الصّيام فإن لم يستطع الصّيام فعليه الصّدقة.

•

55-47295-(13) تهذيب 164/10: الحسن عن زرعة عن نوادر أحمد ابن محمّد 63: سماعة (بن مهران - نوادر) قال: سألته عمّن قتل مؤمناً متعمّداً هل له توبة فقال لا حتّى يؤدّى ديته إلى أهله و يعتق رقبة (مؤمنة - تفسير العيّاشى) و يصوم شهرين متتابعين و يستغفر اللّٰه عزّ و جلّ و يتوب إليه و يتضرّع (إليه - العيّاشىّ) فإنّى ارجو(1)أن يتاب عليه إذا (هو - فقيه - تفسير العيّاشىّ) فعل ذٰلك قلت (جعلت فداك - فقيه) فإن لم يكن له ما(2)يؤدّى ديته قال يسأل المسلمين حتّى يؤدّى ديته إلى أهله. فقيه 70/4: روى عثمان بن عيسى و زرعة عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سألته (و ذكر مثله).

•

56-47296-(14) تفسير العيّاشى 267/1: عن سماعة بن مهران عن أبي عبد اللّٰه أو أبى الحسن عليهما السلام قال: سألت أحدهما عمّن (و ذكر نحوه و زاد) قال سماعة سألته عن قوله «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً» مُتَعَمِّدًا» قال من قتل مؤمناً متعمّداً على دينه فذاك التعمّد الّذى قال اللّٰه في كتابه «وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِيماً» قلت فالرّجل يقع بينه و بين الرّجل شيء فيضربه بسيفه فيقتله قال ليس ذاك التّعمّد الّذى قال اللّٰه تعالى.

•

57-47297-(15) معاني الأخبار 380: حدّثنا محمّد بن الحسن رحمه اللّه قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً» «فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ»» قال من قتل مؤمناً على دينه فذاك المتعمّد الّذى قال اللّٰه عزّ و جلّ في كتابه «وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِيماً» قلت فالرّجل يقع (و ذكر مثله).


1) . فأرجو - العيّاشى.

2) . مال - فقيه - نوادر.

54-47294-(12) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه بنده اى را به خطا مى كشد، فرمود: «بر اوست كه بنده اى را آزاد سازد و دو ماه پى در پى روزه بگيرد و بر شصت مسكين صدقه دهد. حضرت فرمود: اگر به بنده اى دست نيابد، روزه بر اوست و اگر روزه را نتواند، صدقه براوست.»

55-47295-(13) سماعه گويد: «از او [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ كسى كه به عمد مؤمنى را بكشد، پرسيدم كه آيا توبه دارد؟ حضرت فرمود: نه؛ تا آن كه ديۀ مقتول را به اهلش پرداخت كند و يك بندۀ مؤمن آزاد سازد و از خداوند عز و جل استغفار كند و به سوى خداوند بازگردد و تضرع كند. من در اين صورت اميدوارم كه اگر چنين كند، خداوند به سوى او باز گردد [توبۀ او را بپذيرد]. گفتم: فدايت شوم! اگر چيزى ندارد كه ديه اش را پرداخت كند؟ حضرت فرمود: از مسلمانان بگيرد تا ديۀ او را به اهلش پرداخت كند.»

56-47296-(14) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق يا امام كاظم عليهما السلام دربارۀ...» و مانند همان روايت قبلى را آورده و افزوده است: «سماعه گويد: از او [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ فرمودۀ خداوند: هركس، مؤمنى را از روى عمد بكشد، پرسيدم. حضرت فرمود: هركس كه مؤمنى را از روى عمد به خاطر دينش بكشد، اين، آن عمدى است كه خداوند در قرآنش فرمود: و عذاب دردناكى براى او آماده ساخته است. پرسيدم: ميان مردى با مرد ديگرى چيزى [اختلاف و درگيرى] رخ مى دهد. او را با شمشيرش مى زند و مى كشد. حضرت فرمود: اين، آن عمدى نيست كه خداوند متعال فرموده است.»

57-47297-(15) سماعه گويد: «از او [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل كه: و هركس، مؤمنى را از روى عمد بكشد، مجازات او دوزخ است، پرسيدم. حضرت فرمود: كسى كه مؤمنى را از روى عمد براى دينش بكشد، او همان متعمدى است كه خداوند عز و جل در كتابش فرموده كه: و عذاب دردناكى براى او آماده ساخته است. پرسيدم: مردى بين او و ديگرى چيزى رخ مى دهد... و مشابه روايت قبل را آورده است.»

• 58-47298-(16) عوالى اللّئالى 578/3: و في الحديث: انّ رجلاً قتل مائة رجل ظلماً ثمّ سأل هل من توبة فدلّ على عالم فسأله فقال و من يحول بينك و بين التّوبة و لٰكن اخرج من القرية السّوء إلى القرية الصّالحة فاعبد اللّٰه فيها فخرج تائباً فأدركه الموت في الطّريق فاختصمت فيه ملائكة الرّحمة و ملائكة العذاب فبعث إليهم ملكاً فقال قيسوا ما بين القريتين فإلى أيّتهما كان أقرب فاجعلوه من أهلها فوجدوه أقرب إلى القرية الصّالحة بشبر فجعلوه من أهلها.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية فقيه (72) من باب (10) وجوب اجتناب المحارم من أبواب جهاد النّفس (ج 16)

قوله عليه السلام: لا كبيرة مع الاستغفار و لا صغيرة مع الإصرار. و في كثير من أحاديث باب (11) ما ورد في بيان الكبائر ما يدلّ على أنّ من قتل نفساً دخل النّار.

و في رواية عبيد (31) من هٰذا الباب قوله: أخبرنى عن الكبائر فقال عليه السلام هنّ خمس و هنّ ممّا أوجب اللّٰه عزّ و جلّ عليهنّ النّار (إلى أن قال) و قتل المؤمن متعمّداً على دينه.

و في رواية زرارة (55) من باب (18) تحريم البغى قوله عليه السلام: ما من أحد يظلم بمظلمة إلّا أخذه اللّٰه بها في نفسه و ماله و أمّا الظّلم الّذى بينه و بين اللّٰه فإذا تاب غفر اللّٰه له. و في كثير من آيات و أخبار باب (77) وجوب التّوبة من الذّنوب و باب (78) انّ المؤمن إن كفر ثمّ تاب صحّت توبته و باب (80) تأكّد تحريم الإصرار على الذّنب و انّه لا صغيرة مع الإصرار و لا كبيرة مع الاستغفار و باب (83) ما ورد في انّ كلّما عاد المؤمن بالاستغفار عاد اللّٰه عليه بالمغفرة و باب (84) صحّة التّوبة في آخر العمر، و غيرها ما يدلّ على انّ اللّٰه عزّ و جلّ يغفر ذنوب المذنبين. و في أحاديث باب (15) انّ كفّارة قتل المؤمن عمداً عتق رقبة وصوم شهرين، من أبواب الكفّارات (ج 27) ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

و يأتي في رواية أبي بصير (1) من باب (18) حكم من قتل مجنوناً من أبواب القتل و القصاص (ج 31)

قوله عليه السلام: و أرى انّ على قاتل المجنون الدّية في ماله يدفعها إلى ورثة المجنون و يستغفر اللّٰه عزّ و جلّ. و في أحاديث باب (31) حكم من ولّى ولاية فقتل رجلاً ما يناسب ذٰلك فراجع. و في باب (17) ما ورد في انّ من قتل رجلاً و لم يعلم به يؤدّى ديته و يستغفر ربّه من أبواب الدّيات ما يدلّ على لزوم الاستغفار على القاتل.

58-47298-(16) در روايت است كه: «مردى صد نفر را به ستم كشت. پس از آن پرسيد: آيا توبه اى وجود دارد؟ او را به عالمى راهنمايى كردند. از عالم پرسيد. او گفت: چه كسى مانع از توبۀ تو مى شود؟ ولى از قريۀ بد به قريه خوب برو و در آنجا خداوند را عبادت كن. او با حال توبه بيرون آمد ولى مرگ در راه به او رسيد و فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب دربارۀ او به اختلاف و بحث پرداختند. خداوند فرشته اى را نزد آنان فرستاد و گفت: مسافت بين دو قريه را اندازه گيرى كنيد. اين شخص به هر كدام از دو قريه كه نزديك تر است، او را از اهل آن بدانيد. ديدند كه به قريۀ خوب يك وجب نزديك تر است و در نتيجه او را از اهل آن قريه محسوب داشتند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفتاد و دو از باب ده از ابواب جهاد با نفس، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «با استغفار، كبيره اى نمى ماند و با اصرار، صغيره اى نيست.»

و در بسيارى از روايات باب يازده، روايتى است كه دلالت دارد بر اين كه هركس انسانى را بكشد، او به جهنم درآيد.

و در روايت سى و يك از همين باب، اين گفته كه: «كبائر را برايم بگوييد. حضرت فرمود: كبائر پنج تاست و آنها از چيزهايى است كه خداوند عز و جل آتش را بر آن واجب دانسته است تا آنجا كه گويد: و كشتن مؤمنى از روى عمد به خاطر دينش.»

و در روايت پنجاه و پنج از باب هجده، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «كسى ظلمى نمى كند مگر اينكه خداوند او را بدان در جان و مالش مؤاخذه مى كند و اما ستمى كه بين او و بين خداست پس اگر توبه كند، خداوند او را مى آمرزد.»

و در بسيارى از آيات و روايات باب هفتاد و هفت، هفتاد و هشت، هشتاد، هشتاد و سه و هشتاد و چهار و ديگر ابواب، روايتى كه بر اين دلالت دارد كه خداوند عز و جل گناهان گنهكاران را مى بخشد.

و در روايات باب پانزده از ابواب كفّارات، به روايتى كه بر همين مفاد دلالت دارد؛ مراجعه كنيد.

مى آيد:

در روايت يكم از باب هجدهم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و مى بينم كه ديه در مال قاتل ديوانه ثابت است و بايد آن را به وارثان ديوانه بدهد و از خداوند عز و جل مغفرت طلبد.»

و در روايات باب سى و يكم، روايتى كه مناسب اين باب است؛ مراجعه كنيد.

و در باب هفدهم، روايتى كه دلالت دارد بر اين كه استغفار بر قاتل لازم است.

(3) باب أنّ من قتل مؤمناً متعمّداً يقاد به فإنّ المؤمنين تتكافأ دماءهم الّا أن يرضى أولياء المقتول بالدّية أو بأكثر منها أو أقلّ و لم تطلّ الدّماء

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة البقرة (1):178 و 179: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِصٰاصُ فِي اَلْقَتْلىٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثىٰ بِالْأُنْثىٰ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسٰانٍ ذٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ * وَ لَكُمْ فِي اَلْقِصٰاصِ حَيٰاةٌ يٰا أُولِي اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».»

المائدة (2):45: «وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ اَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ».

•

59-47299-(3)كافى 282/7: استبصار 260/4: تهذيب 160/10: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن بعض أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال: من قتل مؤمناً متعمّداً فإنّه يقاد به إلّا أن يرضى أولياء المقتول أن يقبلوا الدّية أو يتراضوا بأكثر من الدّية أو أقلّ(1) من الدّية فإن فعلوا ذٰلك بينهم جاز و إن تراجعوا(2) اقيدوا(4)و قال الدّية عشرة آلاف درهم أو(5)ألف دينار أو مائة من الإبل.

•

60-47300-(2) تهذيب 159/10: استبصار 261/4: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ و (عن - يب) عبد اللّٰه بن المغيرة و نضر بن سويد جميعاً عن عبد اللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من قتل مؤمناً متعمّداً قيد(5) منه إلّا أن يرضى أولياء المقتول أن يقبلوا الدّية فإن رضوا بالدّية و أحبّ ذٰلك القاتل فالدّية اثنا عشر ألفاً أو ألف دينار (يب - أو مائة من الإبل و إن كان في أرض فيها الدّنانير فألف دينار و إن كان في أرض فيها الإبل فمائة من الإبل و إن كان في أرض فيها الدّراهم فدراهم بحساب (ذٰلك - ئل) أثنى عشر ألفاً).


1) . و إن لم يتراضوا - صا - يب.

2) . أقيد - صا.

3) . بأقلّ - صا.

4) . أقيد - صا - قيد - يب. أقيدوا: أي اقتصّوا.

5) . و يب.

باب 3 حكم كسى كه مؤمنى را عمداً بكشد

خداوند تعالى مى فرمايد:

اى افرادى كه ايمان آورده ايد، حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است:

آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن. پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود، (و حكم قصاص او، تبديل به خون بها شود) بايد از راه پسنديده پيروى كند؛ (ولىّ دم، حال پرداخت كنندۀ ديه را در نظر گيرد) و او [قاتل] نيز به نيكى ديه را (به ولىّ مقتول) بپردازد؛ (و در آن، مسامحه نكند). اين تخفيف و رحمتى است از ناحيۀ پروردگار شماو كسى كه بعد از آن تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت.

و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد! شايد شما تقوا پيشه كنيد.(1)

بر آنها [بنى اسرائيل] در آن [تورات] مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بينى در برابر بينى و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان مى باشد و هر زخمى قصاص داردو اگر كسى آن را ببخشدو از قصاص صرف نظر كند، كفّارۀ (گناهان) او محسوب مى شود و هركس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است.(2)

59-47299-(1) يونس با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «هركس مؤمنى را از روى عمد بكشد، در برابر آن قصاص مى شود؛ مگر اينكه اولياى مقتول رضايت دهند كه ديه را بپذيرند يا به بيش از ديه يا كمتر از ديه راضى شوند كه اگر اولياى مقتول در بين خود چنين كردند، درست است ولى اگر باز گردند، قصاص كنيد.(3)و حضرت فرمود: ديه، ده هزار درهم يا هزار دينار يا صد شتر است.»

60-47300-(2) عبدالله بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: هركس مؤمنى را عمداً بكشد، از او قصاص مى شود؛ مگر اينكه اولياى مقتول بپذيرند كه ديه بگيرند. اگر به ديه رضايت دادند و قاتل هم دوست داشت، ديه، دوازده هزار درهم يا هزار دينار يا صد شتر است و اگر در سرزمينى است كه در آن دينار است، پس هزار دينار و اگر در سرزمينى است كه در آن شتر است، پس صد شتر و اگر در سرزمينى است كه در آن درهم است، پس درهم به همان حساب يعنى به حساب دوازده هزار است.»


1) . بقره 178/2-179.

2) . مائده 45/5.

3) . جملۀ «و ان تراجعوا»، بازگشت از رضايت را مى رساند. دقت شود كه در روايت، رضايت، در دو مرحله ديده شده است: مرحلۀ اول ميل به گذشت؛ مرحلۀ دوم قطعى شدن رضايت كه در «و ان تراجعوا» مجددا از رضايت برمى گردند و آن را قطعى نمى كنند. يا اين كه تراجع به معناى بازگرداندن سخن در ميان خودشان است. امام مى فرمايد مگر اينكه اولياى مقتول به ديه... راضى شوند پس اگر راضى شوند كه تمام است ولى اگر سخن را به يكديگر بازگرداندند و به نتيجۀ روشنى نرسيدند، قصاص كنيد. اين دو احتمال در تفسير و ان ترجعوا با توجه به متن كافى شريف است ولى روايت در تهذيب و استبصار با تعبيرى ديگر آمده كه ظاهرا روان تر است آن گونه كه مجلسى در مرآت العقول به اين نكتۀ اخير اشاره دارد - م

•

61-47301-(1)نوادر أحمد بن محمّد 156: أحمد عن عبد اللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: في رجل قتل مؤمناً متعمّداً قال يقاد منه إلّا أن يرضى أولياء المقتول بالدّية فإن قبلوا الدّية فالدّية اثنا عشر ألفاً أو ألف دينار أو مائة من الإبل فإن كان بأرض فيها دنانير فألف دينار.

•

62-47302-(2)تهذيب 162/10: ابن فضّال عن بعض أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كلّ من قتل شيئاً صغيراً أو كبيراً بعد أن يتعمّد فعليه القَوَد.

•

63-47303-(5) فقيه 83/4: في رواية ابن بكير قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: كلّ من قتل بشيء صغر أو كبر بعد أن يتعمّد فعليه القَوَد.

•

64-47304-(6) فقه الرّضا عليه السلام 271: فعلى من قتل مؤمناً متعمّداً أن يقاد به فإن عفى عنه و قبلت منه الدّية فعليه التوبة و الاستغفار.

•

65-47305-(7) نهج البلاغة 1020: هٰذا ما أمر به عبد اللّٰه عليّ أمير المؤمنين مالك بن الحارث الأشتر في عهده إليه (إلى أن قال) إيّاك و الدّماء و سفكها بغير حلّها فإنّه ليس شيء أدعىٰ لنقمة(3)و لا أعظم لتبعة(4)و لا أحرىٰ بزوال نعمة و انقطاع مدّة من سفك الدّماء بغير حقّها و اللّٰه سبحانه مبتدئ بالحكم بين العباد فيما تسافكوا من الدّماء يوم القيامة فلا تقوّينّ سلطانك بسفك دم حرام فإنّ ذٰلك ممّا يضعفه و يوهنه بل يزيله و ينقله و لا عذر لك عند اللّٰه و لا عندي في قتل العمد لأنّ فيه قَوَد البدن و إن ابتليت بخطإ و أفرط عليك سوطك أو سيفك أو يدك بالعقوبة فإنّ في الوكزة(3) فما فوقها مقتلة فلا تطمحنّ(4) بك نخوة سلطانك عن أن تؤدّى إلى أولياء المقتول حقّهم.

•

66-47306-(8) الاحتجاج 50/2: عن أبي حمزة الثّمالى عن أبي خالد الكابلىّ عن عليّ بن الحسين عليهما السلام: في تفسير قوله تعالى «لَكُمْ فِي اَلْقِصٰاصِ حَيٰاةٌ» الآية و لكم يا اُمَّة محمّد في


1) . وكزه أي ضربه بجميع يده على ذقنه و أصابه بوكزة أي بطعنة و ضربة - مجمع البحرين.

2) . طمح يطمح طماحاً - الطِّماح: الكبر و الفخر.

3) . النّقمة: المكافاة بالعقوبة.

4) . التّبعة ما أتبعت به صاحبك من ظلامة و نحوها - ما فيه إثم يتّبع به - اسم الشّيء الّذى لك فيه بغية شبه ظلامة و نحو ذٰلك - اللسان.

61-47301-(3) عبدالله بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه مؤمنى را از روى عمد كشته است شنيدم كه مى فرمود: از او قصاص مى شود؛ مگر اينكه اولياى مقتول به ديه رضايت دهند كه اگر ديه را پذيرفتند، ديه، دوازده هزار درهم يا هزار دينار يا صد شتر، پس اگر در سرزمينى است كه در آن دينار است، پس ديه، هزار دينار است.»

62-47302-(4) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس شخصى را - كوچك يا بزرگ - بكشد پس اگر از روى عمد باشد، بر او قصاص است.»

63-47303-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس شخصى را چه كوچك و چه بزرگ - بكشد پس اگر از روى عمد باشد، بر او قصاص است.»

64-47304-(6) پس بر هركس كه مؤمنى را از روى عمد بكشد، اين است كه در برابر آن قصاص مى شود ولى اگر از او عفو و ديه پذيرفته شد، براوست كه توبه و استغفار كند.

65-47305-(7) اين فرمان بندۀ خدا امير المؤمنين على عليه السلام به مالك اشتر پسر حارث است كه در عهدنامه اى به او نوشت، تا آنجا كه گويد: «از خون و ريختن آن به حرام پرهيز كن كه هيچ چيز از ريختن خون ها به ناحقّ، كيفر را سريع تر و مجازات را بزرگ تر و نعمت را به نابودى و مدت را به سپرى شدن شايسته تر نمى سازد و خداوند سبحان در روز قيامت، پيش از هر كار ديگر نسبت به خون هاى به ناحقّ ريخته آغاز به قضاوت خواهد كرد. پس با ريختن خونى حرام، حكومت خود را تقويت مكن؛ زيرا كه خون ناحقّ نه تنها حكومتت را ضعيف و سست مى سازد بلكه آن را نابود و سرنگون نيز مى كند و تو، در نزد خدا و نزد من عذرى در كشتن عمدى ندارى؛ چرا كه كيفر آن، قصاص تن است. ولى اگر به خطا مبتلا به قتل شدى و تازيانه، شمشير يا دستت در كيفردهى افراط كرد چرا كه يك مشت زدن يا كارى بيش از آن موجب قتل است در اين صورت مبادا كه كبر سلطه ات تو را از پرداخت حقّ اولياى مقتول به آنان بازدارد!»

66-47306-(8) ابوخالد كابلى از امام سجاد على بن حسين عليه السلام در تفسير فرمودۀ خداوند متعال كه: و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است... روايت كرده است كه: «براى شما اى امت محمد! در قصاص، حمايت در زندگى است؛ زيرا هركس كه قصد قتل كند و بداند كه از او قصاص مى شود، به همين جهت از قتل دست مى كشد و در نتيجه حيات و زندگى براى كسى است كه قصد كشتن او را كرد و نيز حيات و زندگى براى همين جنايتكارى است كه مى خواسته بكشد و براى مردم ديگر نيز حيات و زندگى است. هر زمان كه بفهمند قصاص واجب است، از ترس قصاص، اقدام به كشتن نمى كنند.»

القصاص حياة لأنّ من همّ بالقتل فعرف انّه يقتصّ منه فكفّ لذٰلك عن القتل كان حياة للّذى همّ بقتله و حياة لهذٰا الجانى الّذى أراد أن يقتل و حياة لغيرهما من النّاس إذا علموا أنّ القصاص واجب لا يجسرون(1)على القتل مخافة القصاص.

•

67-47307-(9) و فيه 50/2: قال أبو محمّد الحسن العسكريّ صلوات اللّٰه عليه: انّ رجلاً جاء إلى عليّ بن الحسين برجل يزعم أنّه قاتل أبيه فاعترف فأوجب عليه القصاص و سأله أن يعفو عنه ليعظم اللّٰه ثوابه فكأنّ نفسه لم تطب بذٰلك فقال عليّ بن الحسين للمدّعى(2)الدّم الّذى هو الوليّ المستحقّ للقصاص إن كنت تذكر لهذٰا الرّجل عليك فضلاً فهب له هَذه الجناية و اغفر له هٰذا الذّنب قال يا ابن رسول اللّٰه له عليّ حقّ و لٰكن لم يبلغ به أن أعفو له عن قتل والدى قال فتريد ما ذا قال اُريد القَوَد فإن أراد لحقّه عليّ ان أصالحه على الدّية صالحته و عفوت عنه قال عليّ بن الحسين عليه السلام فما ذا حقّه عليك قال يا ابن رسول اللّٰه لقّننى توحيد اللّٰه و نبوّة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و إمامة عليّ و الأئمّة عليهم السلام فقال عليّ بن الحسين فهٰذا لا يفي بدم أبيك بلىٰ و اللّٰه هٰذا يفى بدماء أهل الأرض كلّهم من الأوّلين و الآخرين سوى الأنبياء و الأئمّة إن قتلوا فإنّه لا يفي بدمائهم شيء. تمام الخبر.

•

68-47308-(10) وسائل 54/29: الحسن بن عليّ العسكريّ عليهما السلام في تفسيره عن آبائه على عليّ بن الحسين عليهم السلام قال: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِصٰاصُ فِي اَلْقَتْلىٰ»» يعنى المساواة و أن يسلك بالقاتل في طريق المقتول المسلك الّذى سلكه به من قتله «اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثىٰ بِالْأُنْثىٰ» تقتل المرأة بالمرأة إذا قتلتها «فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ»» فمن عفا له (اي للقاتل) و رضى هو و وليّ المقتول أن يدفع الدّية و عفا عنه بها «فَاتِّبٰاعٌ» من الوليّ مطالبة «بِالْمَعْرُوفِ»» و تقاصّ «وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ» من (المعفوّ له) القاتل «بِإِحْسٰانٍ» لا يضارّه و لا يماطله(3)لقضائها «ذٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ»» إذ أجاز أن يعفو وليّ المقتول عن القاتل على دية يأخذها فإنّه لو لم يكن إلّا العفو أو القتل لقلّما طابت نفس وليّ المقتول بالعفو بلا عوض يأخذه فكان قلّما يسلم القاتل من القتل «فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ» من اعتدى بعد العفو عن


1) . لا يجترون - ئل.

2) . لمدّعى الدّم - ظ.

3) . المطل: اللّىّ و التّسويف و التّعليل في أداء الحقّ و تأخيره من وقت إلى وقت.

67-47307-(9) امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: «فردى مردى را كه مى گفت او قاتل پدرش است، خدمت امام على بن حسين عليه السلام آورد. قاتل اعتراف كرد و حضرت قصاص را بر او واجب دانست. ولى از آن مرد خواست تا از قاتل عفو كند تا خداوند ثواب او را بزرگ سازد. ولى گويى كه آن شخص به عفو دلش راضى نشد. امام على بن حسين به مدّعى خون، همان كسى كه ولىّ مقتول بوده و حقّ قصاص داشت، فرمود: اگر براى اين مرد قاتل فضيلتى به ياد دارى، اين جنايت و اين گناه را بر او ببخش. او گفت: اى فرزند رسول خدا! براى او حقّى بر من است ولى آن حقّ به حدّى كه من از قتل پدرم دربارۀ او بگذرم، نمى رسد. حضرت فرمود: پس چه مى خواهى؟ او گفت: قصد قصاص دارم ولى اگر به دليل حقّى كه بر من دارد بخواهد كه من با او بر ديه مصالحه كنم، با او مصالحه مى كنم و از او در مى گذرم.

حضرت على بن حسين عليه السلام فرمود: او چه حقّى بر تو دارد؟ گفت: اى پسر رسول خدا! او توحيد خدا، پيامبرى رسول خدا عليه السلام، امامت امير المؤمنين على عليه السلام و امامان عليهم السلام را به من ياد داده است. حضرت على بن حسين عليه السلام فرمود: آيا اين [جاى] خون پدرت را پر نمى كند [يعنى معادل خون پدرت نيست]؟ به خدا سوگند! كه هست. اين مى تواند در برابر خون هاى همۀ زمينيان از اولين و آخرين به جز پيامبران و امامان اگر كشته شوند، قرار گيرد؛ چرا كه در برابر خون هاى پيامبران و امامان چيزى قرار نمى گيرد...»

68-47308-(10) امام حسن عسكرى عليه السلام در كتاب تفسير منسوب به ايشان از پدران شان از امام سجاد على بن حسين عليه السلام روايت كرده است كه حضرت فرمود: «اى افرادى كه ايمان آورده ايد، حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است. منظور مساوات است و اين كه قاتل را به راه مقتول ببرند؛ همان راهى كه قاتل مقتول را به آن برد و او را كشت. آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن. زن در برابر زن كشته مى شود در صورتى كه آن زن، زنى را كشته باشد. پس اگر كسى از سوى برادر [دينى] خود، چيزى به او بخشيده شود، پس كسى كه قاتل را عفو كند و اولياء مقتول رضايت دهند كه قاتل ديه را بپردازد و ولىّ مقتول در برابر گرفتن ديه قاتل را عفو كند، پس بايد اولياء دَم، به نيكى مطالبه ى ديه كنند و بايد قاتل بدون كم و كاست و بدون امروز و فردا كردن، ديه را بپردازد.

اين، تخفيف و رحمتى است از سوى پروردگار شما؛ چرا كه اجازه داده است تا ولىّ مقتول از قاتل با ديه اى كه مى گيرد عفو كند؛ زيرا كه اگر نبود، جز عفو يا كشتن، كم مى شد كه ولىّ مقتول رضايت به عفو بدون عوضى كه بگيرد، بدهد و در نتيجه كم اتفاق مى افتاد كه قاتل از كشته شدن نجات يابدو كسى كه بعد از آن، تجاوز كند، يعنى كسى كه پس از عفو از كشتن در برابر ديه اى كه مى گيرد اگر تجاوز كرد و قاتل را پس از آن كه از وى در برابر ديه اى كه داده و خود او نيز بدان رضايت داده، كشت: عذاب دردناكى خواهد داشت. در آخرت به نزد خدا و در دنيا كشته شدن به دليل

القتل بما يأخذه من الدّية فقتل القاتل بعد عفوه عنه بالدّية الّتى بذلها و رضى هو بها «فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ» في الآخرة عند اللّٰه و في الدّنيا القتل بالقصاص لقتله لمن لا يحلّ قتله له قال اللّٰه عزّ و جلّ «وَ لَكُمْ فِي اَلْقِصٰاصِ حَيٰاةٌ» لأنّ من همّ بالقتل فعرف أنّه يقتصّ منه فكفّ لذٰلك عن القتل كان حياة للّذى همّ بقتله و حياة الجانى قصاص الّذى أراد أن يقتل و حياة لغيرهما من النّاس إذا علموا أنّ القصاص واجب لا يجترون على القتل مخافة القصاص.

•

69-47309-(11) إرشاد الدّيلميّ 406: يرفعه إلى الإمام موسى بن جعفر عليهما السلام قال حدّثني أبى جعفر عن أبيه الباقر عليه السلام قال حدّثني أبى عليّ قال حدّثني أبى الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام قال: بينما أصحاب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله جلوس في مسجده بعد وفاته يتذاكرون فضله إذ دخل علينا حبر من أحبار اليهود (إلى أن قال ص 412) و منها انّ القاتل منهم عمداً إن شاء أولياء المقتول أن يعفوا عنه فعلوا ذٰلك و إن شاءوا قبلوا الدّية و على أهل التّوراة و هم أهل دينكم يقتل القاتل و لا يعفى عنه و لا تؤخذ منه دية قال اللّٰه تبارك و تعالى «ذٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ».

•

70-47310-(12) تفسير العيّاشى 324/1: عن حفص بن غياث عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: انّ اللّٰه بعث محمّداً بخمسة أسياف سيف منها مغمود سلّه(1)إلى غيرنا و حكمه إلينا فأمّا السّيف(2)المغمود فهو الّذى يقام به القصاص قال اللّٰه جلّ وجهه «اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ» الآية فسلّه إلى أولياء المقتول و حكمه إلينا.

•

71-47311-(13) دعائم الإسلام 410/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: وليّ الدّم بالخيار يعنى في قتل العمد إن شاء قتل و إن شاء قبل الدّية و إن شاء عفا.

•

72-47312-(14) كافى 403/1: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن أبان بن عثمان عن ابن أبي يعفور عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله خطب النّاس في مسجد الخيف فقال نضّر اللّٰه(3)عبداً سمع مقالتي فوعاها (و حفظها - كا) و بلّغها(4)من(5)لم يسمعها (إلى أن قال) المسلمون إخوة تتكافى(6)دماؤهم (و - كا) يسعى بذمّتهم أدناهم


1) . السّلّ انتزاع الشّيء و إخراجه في رفق.

2) . و حكمه إلينا و هو السيف الّذى يقام به القصاص - ئل و هَذا هو الصّحيح لأنّ ما في المتن تكرار.

3) . أي حسّن.

4) . ثمّ بلّغها - أمالي الصّدوق - الخصال.

5) . إلى من - الخصال.

6) . أي تتساوىٰ.

قصاص؛ چرا كه كسى را كشته كه كشتن وى بر او حلال نبوده است. خداوند عز و جل مى فرمايد: و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است؛ زيرا كسى كه قصد كشتن مى كند و مى فهمد كه از او قصاص مى شود، به همين دليل از كشتن دست مى كشد و اين خود حيات و زندگانى براى كسى است كه مى خواسته او را بكشد و نيز حيات و زندگانى براى جنايتكار است كه بايد در برابر كسى كه مى كشد، قصاص شود و نيز حيات و زندگانى براى ساير مردم است، وقتى مى فهمند كه قصاص واجب و ثابت است، از ترس قصاص جرات كشتن نمى كنند.»

69-47309-(11) امام حسين عليه السلام فرمود: «در حالى كه ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از رحلت ايشان در مسجد رسول خدا نشسته بودند و دربارۀ فضائل پيامبر صلى الله عليه و آله گفتگو مى كردند، عالمى از عالمان يهود نزد ما آمد... تا آنجا كه فرمايد: و يكى از آنها... اين است كه قاتل عمدى مسلمانان، اگر اولياى مقتول بخواهند، او را عفو مى كنند و اگر بخواهند، ديه از او مى پذيرند. ولى بر اهل تورات كه اهل دين شمايند، اين است كه قاتل كشته مى شود و مورد عفو قرار نمى گيرد و ديه از او گرفته مى شود. خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: اين، تخفيف و رحمتى است از سوى پروردگار شما.»

70-47310-(12) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «خداوند حضرت محمد صلى الله عليه و آله را با پنج شمشير برانگيخت: يكى از آن، شمشيرى در غلاف است و كشيدن آن شمشير در اختيار غير ماست و حكمش با ماست. پس آن شمشيرى كه در غلاف است، همان است كه بدان قصاص اجرا مى شود. خداوند جلّ وجهه فرموده است: جان در مقابل جان... پس كشيدن اين شمشير در اختيار اولياى مقتول است و حكم آن با ماست.»

71-47311-(13) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «ولىّ، اختيار خون دارد؛ منظور در قتل عمد است. اگر بخواهد، مى كشد و اگر بخواهد، ديه مى گيرد و اگر بخواهد، عفو مى كند.»

72-47312-(14) امام صادق عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد خيف براى مردم سخنرانى كرد و فرمود:

خداوند نيكو گرداند بنده اى كه سخنم را بشنود و آن را بفهمد و نگاه دارد و به كسانى كه نشنيده اند،

و رواه أيضاً عن حمّاد بن عثمان عن أبان عن ابن أبي يعفور مثله و زاد فيه و هم يدٌ على من سواهم و ذكر في حديثه انّه خطب في حجّة الوداع بمنىٰ في مسجد الخيف. أمالي الصّدوق 287: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل قال حدّثنا عليّ بن الحسين السّعدآباديّ قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن خالد الخصال 149 - حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر البزنطىّ عن حمّاد بن عثمان عن عبد اللّٰه ابن أبي يعفور عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام(1)قال خطب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله النّاس في حجّة الوداع بمنىٰ في مسجد الخيف فحمد اللّٰه و أثنى عليه ثمّ قال نضّر اللّٰه عبداً و ذكر مثله مع الزّيادة. تفسير عليّ بن إبراهيم 173/1 - في حديث نحوه. المجازات النّبويّة 17 - المسلمون تتكافأ دمائهم و يسعى بذمّتهم أدناهم و يردّ عليهم أقصاهم و هم يد علىٰ من سواهم. كافى 403/1 - محمّد بن الحسن عن بعض أصحابنا عن عليّ بن الحكم عن الحكم بن مسكين عن رجل من قريش من أهل مكّة قال قال سفيان الثّورى اذهب بنا إلى جعفر بن محمّد عليهما السلام قال فذهبت معه إليه فوجدناه قد ركب دابّته فقال له سفيان يا أبا عبد اللّٰه حدّثنا بحديث خطبة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في مسجد الخيف (إلى أن قال) المؤمنون إخوة (و ذكر مثله مع الزيادة). أمالي المفيد 186 - حدّثني أحمد بن محمّد عن أبيه محمّد بن الحسن بن الوليد القمّيّ عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن عليّ بن مهزيار عن محمّد بن إسماعيل عن منصور بن يونس عن أبي خالد القمّاط عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد صلوات اللّٰه عليهما أنّه قال خطب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يوم منىٰ (إلى أن قال) المؤمنون إخوة (و ذكر مثله مع الزّيادة).

• 73-47313-(15) دعائم الإسلام 404/2: روينا(2)عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: المؤمنون تتكافأ دماؤهم و يسعى بذمّتهم أدناهم و هم يدٌ على من سواهم (فهٰذا يوجب القصاص في النّفس و فيما دون النّفس بين القوىّ و الضّعيف و الشّريف و المشروف و النّاقص و السّوىّ و الجميل و الذّميم و المشوّه(3)و الوسيم(4)لا فرق في ذٰلك بين المسلمين - من كلام المصنّف).

1) . عن أبي عبد اللّٰه - الخصال.

2) . عن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عن آبائه عن أمير المؤمنين عليه السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله - ك.

3) . المشوّه: قبيح الوجه.

4) . الوسيم: حسن الوجه.

برساند... تا آنجا كه فرمود: مسلمانان برادرند و خون هاى شان با هم برابرى دارد و امان دادن كمترين مسلمان برابر با ذمّۀ همۀ مسلمانان است(1).»

و مشابه همين روايت را نيز از حمّاد بن عثمان از ابان از ابن ابى يعفور روايت كرده است و در آن افزوده است كه: «و مسلمانان عليه ديگران يكدست هستند [با هم متحدند] و در آن روايت آمده است كه پيامبر خدا در حجة الوداع در منىٰ در مسجد خيف سخنرانى كرد.»

73-47313-(15) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مؤمنان خون هاى شان با هم برابرى دارد و امان دادن كمترين آنان با امان دادن همۀ آنان برابر است و آنان در مقابل بيگانگان يكدست و يك پارچه اند.»

مصنّف دعائم الاسلام گويد: «اين روايت، قصاص در نفس [كشتن] و در كمتر از نفس را بين قوى و ضعيف، شريف و فرومايه، ناقص و كامل، نيكو و ناپسند، زشت چهره و زيبا چهره ثابت مى سازد و در اين جهت بين مسلمانان هيچ فرقى نيست.»


1) . به اين معنى كه اگر يكى از آنان يا كمترين آنان به كسى از لشكر دشمن امان دهد، گويا كه همه امان داده اند و بايد كه به اين امان پايبند باشند و آن را نقض نكنند؛ به گونه اى كه گويا امان دهى همۀ مسلمانان همراه تك تك مسلمانان است - م.

•

74-47314-(16) عوالى اللّئالى 274/2: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: المؤمنون(1)بعضهم أكفاء بعض.

•

75-47315-(17) دعائم الإسلام 404/2: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: انّ عليّاً صلوات اللّٰه عليه قبض يوماً على لحيته ثمّ قال و اللّٰه لتخضبنّ هَذه من هَذه و أومى بيده إلى لحيته و هامته(2)فقال قوم بحضرته لو فعل هٰذا أحد يا أمير المؤمنين(3)لأبدنا(4)عترته فقال آه آه هٰذا هو العدوان إنّما هي النّفس «بِالنَّفْسِ» كما قال اللّٰه عزّ و جلّ.

•

76-47319-(18) أمالى ابن الطّوسىّ 494: عن أبيه قال أخبرنا جماعة عن أبي المفضّل قال حدّثنا أبو أحمد عبيد اللّٰه بن الحسين بن إبراهيم العلوىّ(5)قال حدّثني أبى قال حدّثني عبد العظيم بن عبد اللّٰه الحسنىّ الرّازيّ في منزله بالرّىّ عن أبي جعفر محمّد بن عليّ الرّضا عليه السلام عن آبائه عليهم السلام عن عليّ بن الحسين عن أبيه عن جدّه عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال: قلت أربع(6)أنزل اللّٰه تعالى تصديقى بها في كتابه قلت المرء مخبوء(7)تحت لسانه فإذا تكلّم ظهر فأنزل اللّٰه تعالى «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ(8)اَلْقَوْلِ» قلت فمن جهل شيئاً عاداه فأنزل اللّٰه «بَلْ كَذَّبُوا بِمٰا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّٰا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ» قلت قدر - أو قال قيمة -(9)كلّ امرء ما يحسن فأنزل اللّٰه في قصّة طالوت «إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاهُ عَلَيْكُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِي اَلْعِلْمِ وَ اَلْجِسْمِ» قلت القتل يقلّ القتل فأنزل اللّٰه «وَ لَكُمْ فِي اَلْقِصٰاصِ حَيٰاةٌ يٰا أُولِي اَلْأَلْبٰابِ».

•

77-47317-(19) دعائم الإسلام 404/2: عن عليّ عليه السلام: انّه كان يكتب إلى عمّاله لا تُطَلّ(10)الدّماء في الإسلام و كتب إلى رفاعة لا تُطَلُّ الدّماء و لا تعطّل الحدود.

•

78-47318-(20) تفسير العيّاشى 75/1: محمّد بن خالد البرقيّ عن بعض أصحابه(11)عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه تعالى «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِصٰاصُ» أ هي جماعة(12)المسلمين قال هي للمؤمنين خاصّة.


1) . المسلمون - ك.

2) . الهامة: الرّأس - و قيل وسط الرّأس و معظمه من كلّ شيء و قيل من ذوات الأرواح - اللّسان.

3) . بأمير المؤمنين - ك.

4) . اي أهلكنا - لأبرنا - ك.

5) . عبد اللّٰه بن الحسن العلوىّ - ك خ ل.

6) . أربع كلمات - ك.

7) . أي مستور.

8) . أي في فحواه و معناه - اللّسان.

9) . و المراد من قوله (او قال قيمة) او قال عليّ عليه السلام قيمة كلّ إمْرئٍ ما يحسن - و الشّكّ من الرّاوى.

10) . اي لا تهدروا.

11) . أصحابنا - ئل.

12) لجماعة - ئل.

74-47314-(16) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مؤمنان برخى كفو و همتاى برخى ديگرند.»

75-47315-(17) از امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان از پدران شان عليهم السلام روايت شده است كه امير المؤمنين على عليه السلام روزى محاسن خويش را در دست گرفت و سپس فرمود: «به خدا سوگند! قطعا اين، از اين خضاب مى شود و با دست خود اشاره به محاسن و سرخويش كرد. گروهى كه در محضر حضرت بودند، گفتند:

اى امير المؤمنين! اگر كسى چنين كند، نسل او را نابود مى كنيم. حضرت فرمود: آه! آه! اين همان عدوان و تجاوز است. تنها يك جان در برابر يك جان، همان گونه كه خداوند عز و جل فرموده است.»

76-47316-(18) امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام فرمود: «من چهار كلمه گفتم و خداوند متعال در قرآنش تاييد مرا نازل كرد. گفتم: مرد در پس زبانش پنهان است و چون سخن گويد آشكار شود، خداوند متعال نازل كرد: مى توانى آنان را از طرز سخنان شان بشناسى. گفتم: هركس كه نسبت به چيزى جاهل باشد، با آن دشمنى مى كند. خداوند فرو فرستاد: بلكه چيزى را تكذيب كردند كه آگاهى از آن نداشتندو هنوز واقعيتش بر آنان روشن نشده بود. گفتم: اندازۀ ارزش هرانسانى به چيزى است كه آن را خوب مى داند. خداوند در داستان طالوت فرو فرستاد كه: خدا او را بر شما برگزيده و او را در علم و قدرت وسعت بخشيده است. گفتم: قتل، قتل را كم مى كندو خداوند فرو فرستاد كه: و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد.»

77-47317-(19) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته به كارگزارانش مرقوم مى كرد كه: «در اسلام خون ها هدر نمى رود و حضرت به رفاعه نوشت كه: خون ها هدر نمى رود و حدود تعطيل نمى شود.»

78-47318-(20) امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند متعال: اى افرادى كه ايمان آورده ايد، حكم قصاص بر شما نوشته شده است و اين كه آيا همۀ مسلمانان منظورند، فرمود: «اين تنها ويژۀ مؤمنان است.»

• 79-47319-(21) أمالي الصّدوق 174: حدّثنا عليّ بن أحمد قال حدّثنا محمّد بن أبي عبد اللّٰه الكوفيّ عن سهل بن زياد الآدمى عن عبد العظيم بن عبد اللّٰه الحسنى عن عليّ بن محمّد بن عليّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال:

لمّا كلّم اللّٰه عزّ و جلّ موسى بن عمران عليه السلام قال موسى الٰهى ما جزاء من شهد انّى رسولك (إلى أن قال عليه السلام) الٰهى فما جزاء من قتل مؤمناً متعمّداً قال لا انظر إليه يوم القيامة و لا أقيل عثرته.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية حمّاد (15) من باب (1) انّ الخمس للّٰه و للرسول من أبواب من يستحقّ الخمس (ج 10)

قوله صلّى اللّه عليه و آله: المسلمون اخوة تتكافأ دمائهم. و في رواية أبى القاسم الكوفيّ (6) من باب (19) جواز تزويج غير الهاشمي الهاشميّة من أبواب التّزويج (ج 25)

قوله عليه السلام: أ تتكافأ دمائكم و لا تتكافأ فروجكم.

و في رواية عليّ بن بلال (7): مثله.

و يأتي في كثير من أحاديث الباب التّالى ما يدلّ على ذٰلك فراجع. و في رواية بريد (2) من باب (19) انّ من أوجب على نفسه الحدّ ثمّ خولط ضرب الحدّ

قوله: سئل أبو جعفر عليه السلام عن رجل قتل رجلاً عمداً (إلى أن قال عليه السلام) إن شهدوا عليه انّه قتله حين قتله و هو صحيح ليس به علّة من فساد عقل قتل به. و في رواية حمران (1) من باب (21) انّ الوالد لا يقاد بولده

قوله عليه السلام: و يقتل الولد إذا قتل والده عمداً.

و لاحظ سائر أحاديث الباب. و في رواية ابن سنان (1) من باب (17) حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس

قوله: رجل قتل امرأة متعمّداً فقال عليه السلام إن شاء أهلها أن يقتلوه قتلوه و يؤدّوا إلى أهله نصف الدّية.

و قوله: امرأة قتلت زوجها متعمّدةً فقال عليه السلام إن شاء أهله أن يقتلوها قتلوها و ليس يجنى أحد أكثر من جنايته على نفسه.. و في ساير أحاديث الباب ما يناسب ذٰلك فراجع. و في رواية حكم (1) من باب (1) ثبوت القصاص في الجراح من أبواب قصاص الطرف (ج 31)

قوله عليه السلام: ليس الخطأ مثل العمد العمد فيه القتل. و لاحظ ساير أحاديث الباب فإنّ فيها مناسبة للمقام - و ما يدلّ على انّ من قتل نفساً متعمّداً يقاد به أكثر من ذٰلك.

79-47319-(21) امام هادى عليه السلام فرمود: «چون خداوند عز و جل با موسى بن عمران عليه السلام سخن گفت، موسى عرض كرد: خداى من پاداش كسى كه گواهى دهد كه من پيامبر توام، چيست؟ تا آنجا كه گويد: خداى من! مجازات كسى كه مؤمنى را از روى عمد بكشد، چيست؟ حضرت فرمود: روز قيامت به او نگاه نمى كنم و از لغزش او در نمى گذرم.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پانزدهم از باب يكم از ابواب مستحقّان خمس، فرمودۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله كه: «مسلمانان برادرند و خون هاى شان با هم برابرى دارد.»

و در روايت ششم از باب نوزدهم از ابواب تزويج، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «آيا خون هاى شان برابرى مى كند ولى فرْج هاى شان برابرى نمى كند؟»

و در روايت هفتم، مانند آن.

مى آيد:

در بسيارى از روايات باب بعدى، مراجعه كنيد به روايتى كه بر اين معنى دلالت دارد.

و در روايت دوم از باب نوزدهم، اين گفته كه: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه عمداً مردى را كشته است، سؤال شد. تا آنجا كه گويد: اگر شاهدان بر او شهادت دهند كه او را كشته و به هنگام قتل، سالم و عقلش بر سر جا بود، در برابر اين قتل، كشته خواهد شد.»

و در روايت يكم از باب بيست و يكم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «فرزندى اگر پدرش را عمداً بكشد، كشته مى شود.» و ملاحظه كنيد ديگر روايات اين باب را.

و در روايت يكم از باب هفدهم، اين گفته كه: «مردى از روى عمد زنى را كشته است. حضرت فرمود: اگر اهل زن بخواهند مرد را بكشند، مى كشند. ولى به اهل مرد نصف ديه را پرداخت مى كنند و اين گفته كه: زنى شوهرش را عمداً كشته است، حضرت فرمود: اگر اهل مرد بخواهند زن را مى كشند و كسى بيش از جنايتى كه بر خودش شود، جنايت نمى كند. [به اين معنى كه اگر كسى را كشته است، او را مى كشند و بيش از كشتن وى، كارى با او نمى كنند].»

و در ساير روايات باب به آنچه مناسب با آن است مراجعه كنيد.

و در روايت يكم از باب يكم از ابواب قصاص عضو فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «خطاى شبه عمد در قتل، عمد محسوب نمى شود، چرا كه حكم قتل عمد، قتل است.»

و بنگريد ساير روايات باب را كه مناسب با اين مقام است.

(4) باب ما ورد في بيان قتل العمد و شبهه و قتل الخطأ

اشاره
•

80-47320-(1)كافى 280/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 156/10: يونس عن محمّد بن سنان عن العلاء بن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: العمد الّذى يضرب بالسّلاح أو العصا (و - يب) لا يقلع عنه حتّى يقتل و الخطأ الّذى لا يتعمّده.

•

81-47321-(2)كافى 278/7: تهذيب 155/10: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عبد اللّٰه بن مسكان عن الحلبيّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام (انّ - يب): العمد كلّ ما(1) اعتمد شيئاً فأصابه بحديدة أو بحجر أو بعصا أو بوكزة فهٰذا كلّه عمد و الخطأ من اعتمد شيئاً فأصاب غيره.

•

82-47322-(3)كافى 278/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن حديد و ابن أبي عمير جميعاً عن جميل بن درّاج عن بعض أصحابه عن أحدهما عليهما السلام: قال قتل العمد كلّ ما عمد به الضّرب فعليه(2) القَوَد و إنّما الخطأ أن يريد الشّيء فيصيب غيره و قال إذا أقرّ على نفسه بالقتل قتل و إن لم يكن عليه بيّنة. تهذيب 155/10: أحمد بن محمّد عن ابن أبي عمير عن جميل بن درّاج (مثله سنداً و متناً).

•

83-47323-(4)كافى 279/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 156/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عليّ بن أبي حمزة عن أبي بصير قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لو أنّ رجلاً ضرب رجلاً بخزفة(3) أو بآجرة (أو بعود - كا - يب) فمات كان عمداً(4). فقيه 81/4: روى ظريف بن ناصح عن عليّ بن أبي حمزة (مثله سنداً و متناً).

•

84-47324-(5)تهذيب 160/10: عليّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن أبي العبّاس و زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ العمد أن يتعمّده فيقتله بما يقتل مثله و الخطأ أن يتعمّد(5) و لا يريد قتله يقتله بما لا يقتل مثله و الخطأ الّذى لا شكّ فيه أن يتعمّد شيئاً آخر فيصيبه.


1) . من - يب.

2) . ففيه - يب.

3) . الخزف ما عُمل من الطّين و شوى بالنّار فصار فخّاراً - اللسان.

4) . متعمّداً - فقيه.

5) . يتعمّده - ئل.

باب 4 قتل عمد و شبه عمد و قتل خطائى

80-47320-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «قتل عمد آن است كه با سلاح يا عصا بزند و از او دست نكشد تا او را بكشد و خطا آن است كه قصد كشتن ندارد.»

81-47321-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «عمد آن است كه كسى قصد شخصى كند و با آهن يا سنگ يا عصا يا مشت به او بزند؛ همۀ اين موارد عمد است و خطا آن است كه كسى قصد شخصى مى كند ولى به غير او مى خورد.»

82-47322-(3) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: «قتل عمد هر چيزى است؛ با آن قصد زدن دارد كه در اين صورت بر او قصاص ثابت است و خطا اين است كه چيزى را قصد مى كند ولى به چيز ديگرى مى زند و حضرت فرمود: آن زمان كه اعتراف به ارتكاب قتل كند، كشته مى شود؛ گرچه بيّنه اى عليه او نباشد.»

83-47322-(4) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردى ديگرى را با خشت يا آجر يا چوب بزند و آن مضروب بميرد، اين عمد است.»

84-47324-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «[جنايت] عمد آن است كه قصد آن را بكند و او را با آلتى كه مشابه آن مى كشد، بكشد و خطا آن است كه قصد او كند ولى ارادۀ كشتن او را ندارد و او را با آلتى كه مشابه آن نمى كشد، مى كشدو خطايى كه شك در آن نيست، اين است كه قصد چيز ديگرى را دارد ولى به او مى خورد.»

•

85-47325-(1)تفسير العيّاشى 268/1: عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: العمد أن تعمّده فتقتله بما بمثله(2)يقتل.

•

86-47326-(7) دعائم الإسلام 410/2: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال: من قصد إلى ضرب أحد متعمّداً بما كان فمات من ضربه فهو عمد يجب به القَوَد و إنّما الخطأ أن يرمى شيئاً غيره فيصيبه أو يعمل عملاً لا يريده به فيصيبه.

•

87-47327-(8) تفسير العيّاشى 264/1: عن ابن أبي عمير عن بعض أصحابه عن أحدهما عليهما السلام قال:

كلّ ما اُريد به (الشّيء - ظ) ففيه القَوَد و إنّما الخطأ ان يريد الشّيء فيصيب غيره.

•

88-47328-(9) فقه الرّضا عليه السلام 312: كلّ من ضرب متعمّداً فتلف المضروب بذٰلك الضرب فهو عمد و الخطأ أن يرمى رجلاً فيصيب غيره أو يرمى بهيمة أو حيواناً فيصيب رجلاً.

•

89-47329-(10) كافى 278/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن صفوان و أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان جميعاً عن عبد الرّحمٰن بن الحجّاج قال: قال لى أبو عبد اللّٰه عليه السلام: يخالف يحيى بن سعيد (و - يب) قضاتكم قلت نعم قال هات شيئاً ممّا اختلفوا فيه قلت اقتتل غلامان في الرَّحَبة فعضّ أحدهما صاحبه فعمد المعضوض إلى حجر فضرب به رأس صاحبه الّذى عضّه فشجّه(3)فكزّ(4)فمات فرفع ذٰلك إلى يحيى بن سعيد فأقاده فعظم ذٰلك عند(5)ابن أبي ليلى و ابن شبرمة و كثر(6)فيه الكلام و قالوا إنّما هٰذا الخطأ(6)فوداه عيسى بن عليّ من ماله قال فقال انّ من عندنا ليقيدون بالوكزة و إنّما الخطأ أن يريد الشّيء فيصيب غيره. تهذيب 156/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير و صفوان عن عبد الرّحمٰن بن الحجّاج (مثله).

•

90-47330-(11) تفسير العيّاشىّ 264/1: عن عبد الرّحمٰن بن الحجّاج قال: سألنى أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن يحيى بن سعيد هل يخالف قضاياكم قلت نعم اقتتل غلامان بالرّحبة فعضّ أحدهما على


1) . خطأ - يب.

2) . مثله - ئل.

3) . الشّجّ كسر الرّأس - الكزّ تشنّج يصيب الإنسان من البرد الشّديد أو من خروج دم كثير.

4) . فوكزه - يب. وكز فلاناً دفعه - ضربه بجمع الكفّ.

5) . على - كا.

6) . فكثر - يب.

85-47325-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «عمد آن است كه قصد او كند و او را با آلتى كه با مشابه آن كشتن صورت مى گيرد، مى كشد.»

86-47326-(7) امام صادق عليه السلام فرمود: «كسى كه از روى عمد و با توجه كسى را بزند - با هر چه كه باشد - و آن مضروب از اين زدن بميرد، اين عمد است و در برابر آن قصاص واجب مى شود و خطا آن است كه چيز ديگرى را نشانه رود و تيراندازى كند ولى به مجنيٌعليه بخورد يا كارى كند كه با آن كار قصد او را نكرده ولى به او برخورد كند.»

87-47327-(8) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: «هر شخصى كه خود او مورد سوء قصد واقع شود [و كشته شود] در آن قصاص است و خطا آن است كه قصد چيزى كند ولى به ديگرى بخورد.»

88-47328-(9) هركس كه از روى عمد بزند و مضروب با آن زدن از بين رود، آن عمد است و خطا اين است كه به قصد شخصى تيراندازى كند اما به ديگرى بخورد يا به سمت چهارپا يا حيوانى تيراندازى كند ولى به انسانى اصابت كند.

89-47329-(10) عبدالرحمن بن حجّاج گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: آيا يحيى بن سعيد با قاضيان شما اختلاف پيدا مى كند؟ گفتم: آرى. حضرت فرمود: يك مورد از مواردى را كه در آن اختلاف پيدا كرده اند، بياور. گفتم: دو جوان در رحبه(1)با هم زد و خورد كردند. يكى از آن دو، ديگرى را گاز گرفت. آن كس كه گاز گرفته شده بود به سنگى دست برد و با آن بر سر ديگرى كه او را گاز گرفته بود، كوبيد. سر او را شكست. او تشنج گرفت و پس از آن مُرد. اين حادثه را نزد يحيى بن سعيد بردند. او قصاص كرد.

اين حكم نزد ابن ابى ليلى و ابن شبرمه سنگين آمد و درباره اش بسيار سخن گفته شد و گفتند كه:

اين (آنچه اتفاق افتاده) خطا است. عيسى بن على از مال خودش ديۀ اين قصاص را پرداخت.

عبدالرحمن بن حجّاج گويد: حضرت فرمود: كسانى كه نزد ما هستند، در برابر مشت زدن قصاص مى كنند و خطا آن است كه چيزى را قصد كند ولى به غير او اصابت كند.»

90-47330-(11) عبدالرحمن بن حجّاج گويد: «امام صادق عليه السلام دربارۀ يحيى بن سعيد از من پرسيد كه: آيا با قضاوت هاى شما مخالفت مى ورزد؟ گفتم: آرى. دو جوان در رحبه، يكى دست ديگرى را گاز گرفت.


1) . ميدان فراخ و وسيع.

يد الآخر فرفع المعضوض حجراً فشجّ يد العاضّ فكزّ(1)من البرد فمات فرفع إلى يحيى بن سعيد فأقاد من الضّارب بحجر(2)فقال ابن شبرمة و ابن أبي ليلى لعيسى بن موسى انّ هٰذا أمر لم يكن عندنا لا يقاد عنه بالحجر و لا بالسّوط فلم يزالوا حتّى وداه عيسى بن موسى فقال انّ من عندنا يقيدون بالزّكاة(3)قلت يزعمون انّه خطأ و انّ العمد لا يكون إلّا بالحديد فقال إنّما الخطأ أن يريد شيئاً فيصيب(4)غيره فأمّا كلّ شيء قصدت إليه فأصبته فهو العمد.

•

91-47331-(12) تهذيب 162/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال: جميع الحديد هو عمد.

•

92-47332-(13) كافى 280/7: (عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن - معلّق) تهذيب 157/10: يونس عن بعض أصحابه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إن ضرب رجل رجلاً بعصا(5)أو بحجر فمات من ضربة واحدة قبل أن يتكلّم فهو شبه(6)العمد فالدّية(7)على القاتل و إن علاه و ألحّ عليه بالعصا أو بالحجارة حتّى يقتله فهو عمد يقتل به و إن ضربه ضربة واحدة فتكلّم ثمّ مكث يوماً أو أكثر من يوم ثمّ مات فهو شبه(8)العمد.

•

93-47333-(14) الجعفريّات 132: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال: خطبنا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقال انّ شبه العمد الحجر و العصا و السّوط و الدّية في شبه العمد مائة من الإبل منها أربعون خَلِفَة ما بين ثنيّة إلى (بازل)(9)عامها و ثلاثون حِقّة(10)و ثلاثون جَذَعة(11).

•

94-47334-(15) تحف العقول 31: في خطبة خطبها النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: في حجّة الوداع (قال صلّى اللّه عليه و آله) العمد قَوَد و شبه العمد ما قتل بالعصا و الحجر و فيه مائة بعير فمن ازداد فهو من الجاهليّة.


1) . أي أصابه الكزاز و هو داء أو رعدة من شدّة البرد.

2) . عن ضارب الحجر - خ.

3) . بالوكزة - ك.

4) . فتصيب - ئل.

5) . بالعصا - يب.

6) . شبيه - يب.

7) . و الدّية - يب.

8) . شبيه - يب.

9) . في المصدر بياض و ما اثبتناه في ما بين الهلالين في هامش المصدر - الأصمعىّ و غيره يقال: للبعير إذا استكمل السّنة الثامنة و طعن في التّاسعة و فَطَرَ نابُهُ فهو حينئذٍ بازل و كذٰلك الاُنثى بغير هاء و جمل بازل و ناقة بازل و هو أقصى سنّ البعير - اللّسان.

10) . البعير إذا استكمل السّنة الثّالثة و دخل في الرّابعة فهو حينئذٍ حقّ و الاُنثى حقّة.

11) . فأمّا البعير فإنّه يجذع لاستكماله أربعة أعوام و دخوله في السّنة الخامسة - اللسان.

آن كه دستش گاز گرفته شده بود، سنگى برداشت و دست گازگيرنده را دريد و عفونت كرد و او تشنج كرد و مُرد. اين جريان را نزد يحيى بن سعيد بردند. او از زنندۀ سنگ، قصاص كرد. ابن شبرمه و ابن ابى ليلى به عيسى بن موسى گفتند: اين چيز در ميان ما سابقه ندارد! با سنگ يا تازيانه قصاص نمى شود و اينان بر سخن اصرار كردند تا آن كه عيسى بن موسى ديۀ مقتول به قصاص را پرداخت كرد. حضرت فرمود: كسانى كه نزد مايند در برابر زدن مشت قصاص مى كنند. گفتم: اينان مى گويند كه آن خطاست و عمد جز با آهن نمى شود. حضرت فرمود: خطا تنها آن است كه چيزى را اراده كند ولى به غير او اصابت كند و اما هر شخصى كه تو قصد آن كرده اى و او را هدف قرار دادى و به او اصابت كرد، آن عمد است.»

91-47331-(12) امام صادق عليه السلام فرمود: «همۀ انواع وسايل آهنى [براى كشتن]، عمد محسوب مى شود.»

92-47332-(13) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردى، مردى را با عصا يا سنگ بزند و آن مضروب با يك ضربت - پيش از آن كه كلمه اى بگويد - بميرد، اين شبه عمد است و ديه بر، خود قاتل است ولى اگر بلند كرد و بالا برد و مكررا با عصا يا سنگ بر او بزند تا او را بكشد، اين عمد است و براى آن كشته مى شود ولى اگر يك ضربه به او بزند و پس از آن حرف بزند و يك روز يا بيش از يك روز بماند و سپس بميرد، آن شبه عمد محسوب مى شود.»

93-47333-(14) امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ما سخنرانى كرد و فرمود:

شبه عمد، سنگ، عصا و تازيانه است و ديه در شبه عمد، صد شتر است كه چهل تاى آن شتر حامله بين دو ساله تا شترى كه در نه سالگى رفته و سى شتر سه ساله كه در چهار سالگى رفته و سى شتر چهار ساله كه پا به پنج سالگى گذاشته است.»

94-47334-(15) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در سخنرانى خود در حجة الوداع فرمود: «... عمد، قصاص دارد و شبه عمد آن است كه با عصا و سنگ بكشد و در آن صد شتر است و كسى كه بر اين بيفزايد، از جاهليت است.»

• 95-47335-(16) كافى 281/7: استبصار 259/4: تهذيب 158/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن بعض أصحابه عن عبد اللّٰه بن سنان (و الحسين بن سعيد عن حمّاد عن عبد اللّٰه ابن المغيرة و النّضر بن سويد جميعاً عن ابن سنان - صا - يب) قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول قال أمير المؤمنين عليه السلام: في الخطأ شبه العمد أن يقتل(1)بالسّوط أو بالعصا أو بالحجارة(2)انّ دية ذٰلك تغلظ و هي مائة من الإبل منها(3)أربعون خلفة (ما - كا) بين ثنيّة إلى بازل عامها و ثلاثون حقّة و ثلاثون بنت لبون(4)و الخطأ يكون فيه ثلاثون حِقّة و ثلاثون ابنة لبون و عشرون ابنة(5)مخاض(6)و عشرون ابن لبون ذكر (من الإبل - يب) و قيمة كلّ بعير (من الورق - كا - صا فقيه) مائة و عشرون درهماً أو عشرة دنانير و من الغنم قيمة كلّ ناب(7)من الإبل عشرون شاة.

فقيه 77/4: روى النّضر عن عبد اللّٰه بن سنان (مثله).

•

96-47336-(17) الجعفريّات 131: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: قضى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّ السّوط و العصا و الحجر هو شبه العمد.

•

97-47337-(18) كافى 280/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة و محمّد بن يحيى عن تهذيب 157/10: أحمد بن محمّد (جميعاً - كما) عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن أبان بن عثمان عن أبي العبّاس عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (انّه - يب) قال: (قلت له - كا) أرمى الرّجل بالشّيء الّذى لا يقتل مثله قال هٰذا خطأ ثمّ أخذ حصاة صغيرة فرمى بها قلت أرمى(8)(بها - كا) الشّاة فأصابت(9)رجلاً قال هٰذا الخطأ الّذى لا شكّ فيه و العمد الّذى يضرب بالشّيء الّذى يقتل بمثله.

•

98-47338-(19) تفسر العيّاشى 264/1: عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: الخطأ أن تعمده(10)و لا تريد(11)قتله بما لا يقتل مثله و الخطأ الّذى ليس فيه شكّ أن تعمد شيئاً آخر فيصيبه(12).


1) . تقتله - ئل.

2) . بالحجر - صا - يب.

3) . فيها - كا - فقيه.

4) . يقال لولد النّاقة إذا استكمل سنتين و طعن في الثّالثة ابن لبون.

5) . بنت - يب - صا.

6) . بنت مخاض ما دخل في السّنة الثانية لانّ اُمّه لحقت بالمخاض أي الحوامل و إن لم تكن حاملاً.

7) . واحد - فقيه - النّاب النّاقة المسنّة.

8) . رمى - يب.

9) . فأصاب - يب.

10) . أن يعمده - خ ئل.

11) . يريد - خ ئل.

12) . فتصيبه - ئل.

95-47335-(16) عبدالله بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: امير المؤمنين على عليه السلام در خطاى شبه عمد فرمود: اين است كه با تازيانه يا عصا يا سنگ بكشد. ديۀ اين زياد مى شود و آن صد شتر است كه چهل تاى آن شتر حامله بين دو ساله تا شترى كه پا به نه سالگى گذاشته است و سى تاى آن شتر سه ساله اى كه پا به چهار سالگى گذاشته و سى تا دو ساله كه پا در سه سالگى گذاشته است و ديه ى قتل خطايى سى شتر سه ساله كه پا در چهار سالگى گذاشته و سى شتر دو ساله كه پا در سه سالگى دارد و بيست شتر يك ساله كه پا در دو سالگى گذاشته است و بيست شتر دو ساله كه پا در سه سالگى گذاشته، مى باشد و قيمت هر شتر با پول نقد، صد و بيست درهم يا ده دينار و با گوسفند، قيمت هر شتر معادل بيست گوسفند است.»

96-47336-(17) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله حكم كرد كه: [قتل با] تازيانه، عصا و سنگ، شبه عمد است.»

97-47337-(18) ابوالعباس گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چيزى را كه مشابه آن نمى كشد، به مردى پرت مى كنم. حضرت فرمود: اين خطاست. پس از آن، حضرت سنگ ريزى برداشت و آن را پرت كرد.

گفتم: با آن به گوسفندى پرت مى كنم ولى به مردى اصابت مى كند. حضرت فرمود: اين همان قتل خطايى است كه شكّى در خطايى بودن آن نيست و عمد همان است كه با آلتى كه مشابه آن مى كشد، بزند.»

98-47338-(19) امام صادق عليه السلام فرمود: «خطا اين است كه به او قصد و حمله كنى با آلتى كه همانند آن نمى كشد و قصد كشتن او را ندارى و خطايى كه در آن شك نيست، اين است كه با چيزى، ديگرى را قصد كنى ولى به او اصابت كند.»

•

99-47339-(20) كافى 279/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 156/10: سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن داود بن الحصين عن أبي العبّاس عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الخطأ الّذى فيه الدّية و الكفّارة (أ - كا) هو أن يتعمّد ضرب رجل و لا يتعمّد قتله قال نعم قلت رمى شاة فأصاب إنساناً قال ذٰلك الخطأ الّذى لا شكّ فيه عليه الدّية و الكفّارة.

•

100-47340-(21) فقيه 77/4: روى الفضل بن عبد الملك عنه عليه السلام أنّه قال: إذا ضرب الرّجل بالحديدة فذٰلك العمد قال و سألته عن الخطأ الّذى فيه الدّية و الكفّارة أ هو الرّجل يضرب الرّجل فلا يتعمّد قتله قال نعم قلت فإذا رمى شيئاً فأصاب رجلاً قال ذٰلك الخطأ الّذى لا يشكّ فيه و عليه كفّارة و دية.

•

101-47341-(22) تفسير العيّاشى 266/1: عن الفضل بن عبد الملك عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الخطأ الّذى (لا شكّ - خ) فيه الدّية و الكفّارة و هو الرّجل يضرب الرّجل و لا يتعمّد قتله قال نعم قلت فإذا رمى شيئاً فأصاب رجلاً قال ذاك الخطأ الّذى لا شكّ فيه و عليه الكفّارة و الدّية.

•

102-47342-(23) عوالى اللّئالى 170/1: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: من قتل في عمياء(1)في رمى يكون بينهم بحجر أو بسوط أو ضرب بعصا فهو خطأ و عقله عقل الخطأ و من قتل عمداً فهو قَوَد و من حال دونه فعليه لعنة اللّٰه و غضبه (و - ك) لم يقبل منه صرف و لا عدل.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن أبي نصر (13) من باب (71) انّه يحرم على المحرم صيد البرّ من أبواب ما يجب اجتنابه على المحرم

قوله عليه السلام: و ايّ شيء الخطأ عندك قلت يرمى هَذه النّخلة فيصيب نخلة اُخرىٰ قال نعم هٰذا الخطأ و عليه الكفّارة..

(5) باب أنّ من قتل نفسه متعمداً فجزاؤه جهنّم

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة النّساء (4):29 و 30: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً * وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نٰاراً وَ كٰانَ ذٰلِكَ عَلَى اَللّٰهِ يَسِيراً».


1) . المعنى أن يوجد قتيل يعمى أمره و لا يعلم من قتله فحكمه حكم قتيل الخطأ.

99-47339-(20) ابوالعباس گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ خطايى كه در آن ديه و كفّاره است پرسيدم كه: آيا آن، همان است كه قصد زدن مردى را بكند ولى قصد كشتن او را نداشته باشد؟ حضرت فرمود: آرى.

گفتم: چيزى به سوى گوسفندى پرت كرد ولى به انسانى خورده و او را كشته است. حضرت فرمود:

اين همان خطايى است كه شكّى در خطايى بودن آن نيست و بر او ديه و كفّاره است.»

100-47340-(21) فضل بن عبدالملك از امام معصوم عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «اگر مردى با آهن بزند، آن عمد است. فضل بن عبدالملك گويد: از امام دربارۀ قتل خطايى كه در آن ديه و كفّاره است، پرسيدم كه: آيا آن همان است كه مردى، مردى را مى زند ولى قصد كشتن او را ندارد؟ حضرت فرمود: آرى.

گفتم: اگر چيزى پرتاب كند ولى به ديگرى اصابت كند؟ حضرت فرمود: اين همان خطايى است كه در آن شك نيست و بر او كفّاره و ديه است.»

101-47341-(22) فضل بن عبدالملك گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ خطايى كه در آن ديه و كفّاره است، پرسيدم كه: او همان است كه مردى را مى زند و قصد كشتن او را ندارد؟ حضرت فرمود: آرى. گفتم: اگر چيزى پرتاب كند ولى به مردى اصابت كند؟ حضرت فرمود: آن، همان خطايى است كه در آن شك نيست و بر او كفّاره و ديه، ثابت است.»

102-47342-(23) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كسى كه در يك حادثۀ مبهم [كه قاتل مشخص نيست] در پرتابى كه با سنگ يا تازيانه يا در زد و خورد ميان گروهى كشته شود، آن خطاست و ديه اش ديۀ خطاست و هركس كه از روى عمد كشته شود، در آن قصاص است و هركس كه مانع اجراى قصاص شود، لعنت خدا و خشم وى بر او باد و از او برگرداندن و جايگزين پذيرفته نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سيزدهم از باب هفتاد و يكم از ابواب محرّمات محرم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «خطا از نظر تو چيست؟ گفتم: چيزى به سوى اين درخت خرما مى اندازد ولى به درخت خرماى ديگرى مى خورد. حضرت فرمود: آرى، اين خطاست و بر او كفّاره است.»

باب 5 حكم خودكشى

خداوند تعالى مى فرمايد:

... و خودكشى نكنيد؛ خداوند نسبت به شما مهربان است.

و هركس اين عمل را از روى تجاوز و ستم انجام دهد، به زودى او را در آتشى وارد خواهيم ساخت و اين كار براى خدا آسان است.(1)


1) . نساء 29/4-30.

•

103-47343-(1)عقاب الأعمال 325: حدّثني محمّد بن موسى بن المتوكّل رضي اللّه عنه قال حدّثني عبد اللّٰه بن جعفر الحميريّ عن أحمد بن محمّد عن فقيه 69/4: الحسن بن محبوب عن أبي ولّاد الحنّاط قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من قتل نفسه متعمّداً فهو في نار جهنّم خالداً فيها.

•

104-47344-(2)فقيه 374/3: قال الصّادق عليه السلام: من قتل نفسه متعمّداً فهو في نار جهنّم خالداً فيها قال اللّٰه تبارك و تعالى «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً * وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نٰاراً وَ كٰانَ ذٰلِكَ عَلَى اَللّٰهِ يَسِيراً».

•

105-47345-(3)مستدرك 216/18: الشّيخ أبو عليّ الطّبرسىّ في كتاب إعلام الورى نقلاً عن كتاب أبان بن عثمان الأحمر قال حدّثني أبو بصير عن أبي جعفر عليه السلام قال: ذكر لرسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله رجل من أصحابه يقال له قزمان بحسن معونته لإخوانه و ذكره فقال انّه من أهل النّار فأتى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و قيل انّ قزمان استشهد فقال يفعل اللّٰه ما يشاء ثمّ أتى فقيل انّه قتل نفسه فقال اشهد انّى رسول اللّٰه الخبر.

•

106-47346-(4) مستدرك 216/18: القطب الرّاوندىّ في الخرائج عن أبي سعيد الخدريّ قال: كنّا نخرج في الغزوات مترافقين تسعة و عشرة فنقسم العمل فيقعد بعضنا في الرّحال و بعضنا يعمل لأصحابه و يسقى ركابهم و يصنع طعامهم و طائفة تذهب إلى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فاتّفق في رحلتنا(1) رجل يعمل عمل ثلاثة نفر يخيط و يسقى و يصنع طعاماً(2) فذكر ذٰلك للنّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فقال ذٰلك رجل من أهل النّار فلقينا العدوّ و قاتلناهم فخرج و أخذ الرّجل سهماً فقتل به نفسه فقال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله أشهد انّى رسول اللّٰه و عبده.

•

107-47347-(5) كافى 112/3: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن صفوان عن معاوية بن عمّار عن ناجية قال قال أبو جعفر عليه السلام: انّ المؤمن يبتلى بكلّ بليّة و يموت بكلّ ميتة الّا أنّه لا يقتل نفسه.

•

108-47348-(6) كافى 254/2: بهذا الاسناد عن ناجية قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام إنّ المغيرة يقول انّ المؤمن لا يبتلى بالجذام و لا بالبرص و لا بكذا و لا بكذا فقال إن(3) كان لغافلاً


1) . رفقتنا - خ ل.

2) . طعامنا - خ ل.

3) . إن كان: إن مخفّفة عن المثقّلة.

103-47343-(1) ابو ولّاد حنّاط گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: هركس كه از روى عمد خودكشى كند، براى هميشه در آتش جهنم خواهد بود.»

104-47344-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس عمداً خودكشى كند در آتش جهنم براى هميشه خواهد ماند.

خداوند تبارك و تعالى فرمود: خودكشى نكنيد؛ خداوند نسبت به شما مهربان است و هركس اين عمل را از روى تجاوز و ستم انجام دهد، به زودى او را در آتشى وارد خواهيم ساخت و اين كار براى خدا آسان است.»

105-47345-(3) امام باقر عليه السلام فرمود: «از يكى از ياران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به نام قزمان نزد رسول خدا ياد شد كه نيكو به برادرانش يارى مى رساند. پيامبر خدا هم از او ياد كرد و فرمود: او از اهل آتش است! نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: قزمان به شهادت رسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند هر چه بخواهد، مى كند.

پس از آن نزد پيامبر آمدند و گفتند: قزمان خودكشى كرده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: گواهى مى دهم كه رسول خدايم...»

106-47346-(4) ابو سعيد خدرى گويد: «در جنگ ها كه خارج مى شديم، با رفيقان در دسته هاى نه تايى و ده تايى تقسيم مى شديم و كارها را ميان خودمان تقسيم مى كرديم. برخى نزد بار و بنه مى ماندند و برخى كارهاى ديگران را انجام و چهارپايان را آب مى دادند، غذا مى پختند و گروهى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى ماندند. اتفاق افتاد در يكى از سفرها... مردى بود كه كار سه نفر را انجام مى داد. مى دوخت، آب مى آورد و غذا آماده مى كرد. اين جريان به پيامبر صلى الله عليه و آله گفته شد. حضرت فرمود: آن شخص مردى از اهل آتش است! پس از آن، ما با دشمن روبه رو شديم و با آنان جنگيديم. در اين هنگام آن مرد كنارى رفت و تيرى گرفت و با آن خودش را كشت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: گواهى مى دهم كه من رسول خدا و بندۀ اويم.»

107-47347-(5) امام باقر عليه السلام فرمود: «مؤمن به هر بلايى مبتلا مى شود و به هر شكلى مى ميرد اما خودكشى نمى كند.»

108-47348-(6) ناجيه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مغيره مى گويد: مؤمن، مبتلا به خوره، پيسى و چنين و چنان نمى شود. حضرت فرمود: حقّا كه او از صاحب ياسين غافل بوده است؛ چرا كه صاحب ياسين دستش يا انگشتانش خشك و جمع بود. پس از آن حضرت انگشتانش را به حالت اولى برگرداند و فرمود: گويا من عيب دست او را مى بينم. او نزد قوم خود آمد و آنان را بيم داد. پس از آن مجددا فردا نزد قومش آمد [تا آنان را هدايت كند] او را كشتند. سپس حضرت فرمود: مؤمن به هر بلايى مبتلا مى شود و هرگونه مى ميرد اما خودكشى نمى كند.»

عن صاحب ياسين انّه كان مكنّعاً(1) (ثمّ ردّ أصابعه) فقال كأنّى أنظر إلى تكنيعه أتاهم فأنذرهم ثمّ عاد إليهم من الغد فقتلوه ثمّ قال انّ المؤمن يبتلى بكلّ بليّة و يموت بكلّ ميتة الّا انّه لا يقتل نفسه.

الإرجاعات

و تقدّم في كثير من أحاديث باب (11) ما ورد في بيان الكبائر من أبواب جهاد النّفس (ج 16) انّ قتل النّفس من الكبائر و لا يبعد أن يشمل إطلاقها قتل الإنسان نفسه فتأمّل. و في رواية المفضّل (1) من باب (43) كراهة السقوط عن الدّابّة من أبواب السفر (ج 21)

قوله عليه السلام: من ركب زاملة ثمّ وقع منها فمات دخل النّار. (و قال الصدوق رحمه اللّه فنهوا عن ذٰلك لئلّا يسقط أحدهم متعمّداً فيموت فيكون قاتل نفسه فيستوجب بذلك دخول النّار.) و في رواية أبى ولّاد (1) من باب (25) انّ من أوصىٰ ثمّ قتل نفسه صحّت وصيّته من أبواب الوصايا (ج 24)

قوله عليه السلام: من قتل نفسه متعمّداً فهو في نار جهنّم خالداً فيها. و في أحاديث باب (1) حرمة قتل المؤمن بغير حقّ من أبواب القتل و القصاص (ج 31) ما يمكن أن يستفاد منه ذٰلك فراجع.

(6) باب تحريم قتل الإنسان ولده خشية إمْلاق أو للغيرة و قتل المرأة من ولدت من الزّنا و تحريم شربها الدّواء لطرح الحمل و لو نطفة

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة الأنعام (6):151: «قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاّٰ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَكُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيّٰاهُمْ».»

الاسراء (17):31: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيّٰاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كٰانَ خِطْأً كَبِيراً».»

التّكوير (81):8 و 9: «وَ إِذَا اَلْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ».

• 109-47349-(1)فقيه 71/4: في رواية إبراهيم ابن أبي البلاد عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

كانت في زمن أمير المؤمنين عليه السلام امرأة صدق يقال لها اُمّ قيّان(2)فأتاها رجل من أصحاب عليّ عليه السلام فسلّم عليها فوافقها(3)مهتمّة(4)فقال لها ما لي اراك مهتمّة فقالت مولاة لي دفنتها


1) . أي أشلّ اليد أو مقطوع اليد.

2) . أمّ قنان - فقيه.

3) . فرآها - كا.

4) . اهتمّ: اغتمّ.

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب يازدهم از ابواب جهاد با نفس، اين كه انسان كشى از گناهان كبيره است دور از ذهن نيست كه اطلاق اين عنوان شامل خودكشى نيز بشود.

و در روايت يكم از باب چهل و سوم از ابواب سفر، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس بر حيوان چموش سوار شود و از آن بيفتد و بميرد وارد جهنم مى شود.»

شيخ صدوق رحمه الله فرمود: «از سوار شدن بر حيوان چموش نهى شده اند تا از روى حيوان به عمد نيفتند و بميرند كه در نتيجه، خودش را كشته است و با اين خودكشى، مستوجب ورود به آتش مى شود.»

و در روايت يكم از باب بيست و پنجم از ابواب وصايا، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس عمداً خودكشى كند، براى هميشه در آتش جهنم مى ماند.»

و در روايات باب يكم از ابواب قتل و قصاص، به رواياتى كه مى توان همين معنى را از آنها استنباط كرد؛ مراجعه كنيد.

باب 6 حرمت كشتن انسان، فرزندش را از ترس فقر و...

خداوند تعالى مى فرمايد:

بگو بياييد آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است براى تان بخوانم: اين كه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد و به پدر و مادر نيكى كنيد و فرزندان تان را از ترس فقر نكشيد ما شما و آنها را روزى مى دهيم...(1)

فرزندان تان را از ترس فقر نكشيد؛ ما آنها و شما را روزى مى دهيم؛ مسلما كشتن آنها گناه بزرگى است.(2)

در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شد: به كدامين گناه كشته شدند؟(3)

109-47349-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «در زمان امير المؤمنين عليه السلام زن درستى بود كه به او امّ قيّان مى گفتند.

مردى از ياران امير المؤمنين على عليه السلام نزد او رفت و به او سلام داد ولى او را غمگين ديد. صحابۀ امير المؤمنين عليه السلام از او پرسيد: چرا تو غمگين هستى؟ او گفت: زنى مُرد كه او را دفن كردم ولى زمين


1) . انعام 151/6.

2) . اسراء 31/17.

3) . تكوير 8/81-9.

فنبذتها الأرض مرّتين (قال - فقيه) فدخلت على أمير المؤمنين عليه السلام فأخبرته فقال انّ الأرض لتقبل اليهوديّ و النّصرانىّ فما لها إلّا أن تكون تعذّب بعذاب اللّٰه عزّ و جلّ ثمّ قال أما إنّها لو أخذت تربة من قبر رجل مسلم فألقى على قبرها لقرّت قال فأتيت أمّ قيّان فأخبرتها فأخذوا تربة من قبر رجل مسلم فألقى على قبرها فقرّت فسألت عنها ما كانت تفعل(1)فقالوا كانت شديدة الحبّ للرّجال لا تزال قد ولدت و ألقت (فألقت - كا) ولدها في التّنّور. كافى 370/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن إبراهيم ابن أبي البلاد عن بعض أصحابه رفعه قال كانت في زمن أمير المؤمنين عليه السلام و ذكر مثله.

• 110-47350-(2)كافى 60/1: محمّد بن يحيى عن بعض أصحابه عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: أيّها النّاس انّ اللّٰه تبارك و تعالى أرسل إليكم الرّسول صلّى اللّه عليه و آله و أنزل إليه الكتاب بالحقّ (إلى أن قال) فالدّنيا متهجّمة(2) في وجوه أهلها مكفهرّة(3)مدبرة غير مقبلة ثمرتها الفتنة و طعامها الجيفة و شعارها الخوف و دثارها السّيف مزّقتم كلّ ممزّق و قد أعمت عيون أهلها و أظلمت عليها أيّامها قد قطعوا أرحامهم و سفكوا دمائهم و دفنوا في التّراب الموؤدة(4)بينهم من أولادهم يجتاز(5)دونهم طيب العيش و رفاهيّة خفوض الدّنيا لا يرجون من اللّٰه ثواباً و لا يخافون و اللّٰه منه عقاباً حيّهم أعمى نجس(6)و ميّتهم في النّار مبلس(7).

1) . حالها - كما.

2) . في بعض النّسخ بتقديم الجيم على الهاء يقال فلان يتجهّمنى أي يلقانى بغلظة و وجه كريه و في أكثر النّسخ بتقديم الهاء و هو الدّخول بغتة و انهدام البيت و لا يخلو ان من مناسبة - في حاشية الكافي.

3) . المكفهرّ أي منقبض كالح لا يرى فيه أثر بشر و لا فرح - و جبل مُكفَهّر: صلب شديد - المكفهرّ من الوجوه: قليل اللّحم غليظ الجلد لا يستحى من شيء قيل هو العبوس.

4) . وأد البنت دفنها في التّراب و هي حيّة فالابنة وئيدٌ و وئيدةٌ و موءودة - المنجد.

5) . يختارون - ك 217 ج 18 - أكثر النّسخ بالجيم و الزّاى من الاجتياز بمعنى المرور و في بعض النّسخ بالحاء المهملة و الزّاء من الحيازة و في بعضها بالخاء المعجمة و الرّاء المهملة أي كان من يختار طيب العيش و الرّفاهية في حاشية الكافي.

6) . بالنّون و الجيم و في بعض النسخ بالحاء المهملة من النحوسة و ربّما يقرأ بالباء الموحّدة و الخاء المعجمة من البخس بمعنى نقص الحظّ و هو تصحيف (آت).

7) . الإبلاس: الغمّ و الانكسار و الحزن و اليأس من رحمة اللّٰه تعالى.

او را پرت مى كند [و نمى پذيرد]. صحابۀ امير المؤمنين عليه السلام مى گويد: خدمت امير المؤمنين عليه السلام رسيدم و او را در جريان گذاشتم. حضرت فرمود: زمين، يهودى و مسيحى را مى پذيرد. اين زن را چه شده است! چيزى نيست جز اين كه مانند خداوند عز و جل عذاب مى كرده است. پس از آن حضرت فرمود: آگاه! كه اگر امّ قيّان خاكى از قبر يك مسلمان بگيرد و بر قبر آن زن بريزد، زمين آرام مى گيرد. صحابۀ امير المؤمنين مى گويد: آمدم نزد امّ قيّان و او را [از فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام] با خبر ساختم. از قبر يك مسلمان، خاكى گرفتند و بر قبر آن زن ريختند. آن زمين آرام گرفت. صحابۀ امير المؤمنين عليه السلام مى گويد: از حال آن زن جويا شدم و پرسيدم كه: چه مى كرده است؟ گفتند: آن زن به مردان به شدت علاقه مند بود و هميشه [از زنا] فرزند مى آورد و فرزندش را در تنور مى انداخت [و مى سوزاند].»

110-47350-(2) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين عليه السلام فرمود: اى مردم! خداوند تبارك و تعالى فرستاده اش را به سوى شما فرستاد و كتاب را بحقّ بر او نازل فرمود. تا آنجا كه گويد: پس دنيا يك مرتبه به روى اهلش هجوم مى برد و چهره در هم مى كشد، پشت مى كند و توجهى نمى كند. ميوۀ دنيا فتنه [بلوا] است و غذايش مردار، درونش وحشت و خوف و بيرونش شمشير [و جنگ]. در حالى كه به شدت از هم متلاشى شده ايد، دنيا چشم اهلش را كور و روزگارشان را تيره و تار كرده و آنان از خويشاوندان خود بريده و خون هاى شان را ريخته و دخترانشان را در خاك، مدفون ساخته اند و بدون آنان، زندگى خوش و راحتى دنيا را مى طلبند. اميد ثواب به خدا ندارند و به خدا سوگند! كه از عذاب الهى نمى ترسند! زندۀ آنان كور و نجس و مردۀ آنان در ميان آتش گرفتار و مايوس است.»

•

111-47351-(1)تفسير القمّيّ 407/2: قال عليّ بن إبراهيم: في قوله «وَ إِذَا اَلْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» قال كانت العرب يقتلون البنات للغيرة فإذا كان يوم القيامة سألت الموؤدة بأىّ ذنب قتلت و قطعت.

•

112-47352-(2)مستدرك 218/18: الشّيخ أبو الفتوح الرّازيّ في تفسيره عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّه قال:

أكبر الكبائر أن تجعل للّٰه أنداداً و هو خلقكم ثمّ ان تقتل ولدك خشية أن يأكل معك الخبر.

• 113-47353-(3)مستدرك 218/18: الشّيخ أبو الفتوح الرّازيّ في تفسيره عن عبد اللّٰه بن مسعود قال:

قلت لرسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أيّ ذنب أعظم قال ان تجعل للّٰه شريكاً قلت ثمّ بعده قال أن تقتل ولدك خشية أن يأكل معك قلت ثمّ بعده قال أن تزنى بحليلة جارك.

• 114-47354-(4)كافى 141/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد ابن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 379/9: فقيه 233/4: الحسن بن محبوب عن (عليّ - فقيه) بن رئاب عن أبي عبيدة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن امرأة شربت دواءً (عمداً - فقيه) و هى حامل و لم يعلم بذٰلك زوجها فألقت ولدها (قال - كا - يب) فقال إن كان له عظم (و - كا) قد نبت عليه اللّحم عليها(5)دية تسلمها لأبيه(6)و إن كان حين طرحته(3) علقة أو مضغة فإنّ عليها أربعين ديناراً أو غرّة(4) تؤدّيها(5) إلى أبيه قلت له فهي لا ترث (من - خ) ولدها من ديته (مع أبيه - كا 141: فقيه) قال لا لأنّها قتلته فلا ترثه. تهذيب 287/10: استبصار 301/4: الحسين بن سعيد كافى 344/7: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً معلّق) عن ابن محبوب عن عليّ بن رئاب عن أبي عبيدة(6) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام(7)في امرأة شربت دواءً و هي حامل لتطرح ولدها فألقت ولدها قال إن كان له عظم قد نبت عليه اللّحم و شقّ(8)له السّمع و البصر فإنّ عليها ديته(9)تسلّمها إلى أبيه قال و إن كان جنيناً علقة أو مضغة (و ذكر مثله) إلّا انّه أسقط من آخره قوله (فلا ترثه).

1) . و إن كان جنيناً علقة - يب - و إن كان علقة - فقيه.

2) . الغرّة بالضمّ: عبد أو أمة.

3) . تسلّمها - خ.

4) . أسقط في بعض نسخ التّهذيب قوله (عن أبي عبيدة).

5) . فعليها - فقيه.

6) . إلى أبيه - يب - فقيه.

7) . عن أبي جعفر عليه السلام - كا 344 ج 7.

8) . و رشق - صا.

9) . دية - صا.

111-47351-(3) على بن ابراهيم دربارۀ فرمودۀ خداوند: و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود: به كدامين گناه كشته شدند، گفت كه: «فرمود [امام معصوم عليه السلام]: عرب به دليل غيرت، دختران را مى كشتند. روز قيامت كه شود، از دختران زنده به گور شده سؤال مى شود كه به چه گناهى كشته شده و تكّه تكّه شده اند.»

112-47352-(4) شيخ ابوالفتوح رازى در تفسيرش از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آورده است كه: «فرمود: بزرگ ترين گناه كبيره آن است كه براى خدا همتايانى قرار دهى؛ با اين كه خداوند شما را آفريده است. پس از آن، اين است كه فرزندت را از ترس اين كه از تو و با تو بخورد، بكشى...»

113-47353-(5) عبدالله بن مسعود گويد: «از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم: كدام گناه بزرگ تر است؟ حضرت فرمود:

اين كه براى خدا شريك قرار دهى. گفتم: پس از آن [در مرحلۀ بعد]. حضرت فرمود: اين كه فرزندت را از ترس اين كه با تو هم غذا شود بكشى. گفتم: پس از آن [در مرحلۀ سوم]. حضرت فرمود: اين كه با زن همسايه ات زنا كنى.»

114-47354-(6) ابوعبيده گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ زنى كه عمداً در حال حاملگى دارويى خورده كه شوهرش از آن بى خبر است و پس از آن، زن، فرزندش را سقط كرده است، پرسيدم. حضرت فرمود:

اگر فرزندش استخوانى است كه گوشت برآن روييده، زن بايد ديه ى كامل را به پدر فرزند بدهد. ولى اگر هنگامى كه بچه را انداخته خون بسته يا همانند گوشت جويده شده [مضغه] بوده، بر زن است كه چهل دينار يا يك برده به پدر بچه بدهد. پرسيدم: اين زن از ديۀ فرزندش ارث نمى برد؟ حضرت فرمود: نه؛ چرا كه بچه را كشته است بنابراين از بچه ارث نمى برد.»

• 115-47355-(7) فقيه 126/4: روى الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن محمّد ابن أبي حمزة و حسين الرّواسى (جميعاً - ئل) عن إسحاق بن عمّار قال: قلت لأبى الحسن عليه السلام المرأة تخاف الحَبَل فتشرب الدّواء فتلقى ما في بطنها فقال لا فقلت فإنّما هو(1) نطفة قال إنّ أوّل ما يخلق نطفة(2). مستدرك 218/18: كتاب حسين بن عثمان بن شريك عن إسحاق بن عمّار (مثله).
الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى الفتوح (33) من باب (36) تحريم السؤال من أبواب ما يتأكّد استحبابه من الحقوق في المال (ج 9)

قوله صلّى اللّه عليه و آله: نهى اللّٰه عن عقوق الاُمّهات و وأد البنات. و في باب (23) حكم المرأة إذا زنت فحملت فقتلت ولدها من أبواب حدّ الزّنا (ج 30) ما يدلّ على بعض المقصود فراجع. و يأتي في باب (38) ديات النّطفة و العلقة و المضغة و العظم و الجنين من أبواب ديات الأعضاء و باب (39) انّ من ضرب حاملاً فطرحت عَلقة أو مضغة فعليه غرّة عبد و باب (40) حكم دية جنين الأمة و جنين اليهوديّة و باب (43) دية قطع رأس الميّت و انّه بمنزلة الجنين ما يمكن ان يستدلّ به على بعض المقصود.

(7) باب حكم من يسقط على آخر فقتل أحدهما أو كلاهما

اشاره
•

116-47356-(1)تهذيب 212/10: استبصار 280/4: محمّد بن عليّ بن محبوب (عن أحمد بن محمّد - صا) عن الحسين عن صفوان بن يحيى و فضالة عن فقيه 75/4: العلا عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام (قال - صا - يب): في الرّجل يسقط على الرّجل(2)فيقتله فقال لا شيء عليه (و قال من قتله القصاص فلا دية له - يب).

•

117-47357-(3)كافى 288/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن تهذيب 211/10: استبصار 280/4: (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن (عليّ - يب - صا) ابن رئاب عن عبيد بن زرارة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل وقع على رجل فقتله فقال ليس عليه شيء.


1) . إنّما هي - ك.

2) . على رجل - يب.

3) . النّطفة - ك.

115-47355-(7) اسحاق بن عمّار گويد: «به امام كاظم عليه السلام گفتم: زن از آبستن شدن مى ترسد، دارو مى خورد و آنچه در شكم دارد مى اندازد؟ حضرت فرمود: نه [جايز نيست]. گفتم: تنها نطفه اى بيش نيست.

حضرت فرمود: اولين چيزى كه آفريده مى شود، نطفه است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سى و سوم از باب سى و ششم از ابواب حقوق مالى مستحبّ مؤكّد، فرمودۀ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: «خداوند از عقوق مادران و زنده به گور كردن دختران نهى كرده است.»

و در باب بيست و سه از ابواب حدّ زنا، به رواياتى كه به برخى از مقصود دلالت دارد؛ مراجعه كنيد.

مى آيد:

در باب سى و هشت از ابواب ديات اعضا و باب سى و نه، چهل و چهل و سه، رواياتى كه مى توان بدان ها بر بخشى از مقصود استدلال كرد.

باب 7 حكم كسى كه روى ديگرى مى افتد و يكى از اين دو يا هر دو كشته مى شوند

116-47356-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه روى مرد ديگرى مى افتد و او را مى كشد، روايت مى كند كه فرمودند: «چيزى بر او نيست و حضرت فرمود: هركس كه قصاص، او را بكشد [به خاطر قصاص كشته شود] ديه ندارد.»

117-47357-(2) عبيد بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه روى ديگرى افتاده و او را كشته است، پرسيدم. حضرت فرمود: چيزى بر او نيست.»

•

118-47358-(3) تهذيب 211/10: محمّد بن يعقوب عن كافى 289/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن أبان بن عثمان عن عبيد بن زرارة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل وقع على رجل من فوق البيت فمات أحدهما فقال ليس على الأعلى شيء و (لا يب) على الأسفل شيء.

•

119-47359-(4) فقيه 76/4: روىٰ ابن فضّال عن ابن بكير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في الرّجل يقع على الرّجل فيقتله فمات الأعلى قال لا شيء على الأسفل.

•

120-47360-(5) دعائم الإسلام 417/2: عن عليّ عليه السلام و أبى جعفر و أبي عبد اللّٰه عليهما السلام أنّهم قالوا: في الرّجل يسقط على الرّجل فيموتان أو يعتلّان أو أحدهما فما أصاب السّاقط فهو هدر و ما أصاب المسقوط عليه ففيه القود على السّاقط إن تعمّده أو الدّية على عاقلته إن كان خطأً و إن دفعه دافع فعليه ما أصابهما معاً إن تعمّد و على عاقلته إن أخطأ.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية رزين (1) من باب (18) تعزير من زحم احداً حتّى وقع على يديه من أبواب حدّ المحارب و المرتدّ (ج 30) ما يناسب ذٰلك.

(8) باب حكم من دفع إنساناً على آخر فقتله أو نفر به دابّته

• 121-47361-(1) كافى 288/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن استبصار 280/4:

تهذيب 211/10: فقيه 79/4: (الحسن - يب - صا) ابن محبوب (عن (عليّ فقيه) بن رئاب - فقيه - كما) عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل دفع رجلاً على رجل فقتله فقال الدّية على الّذى وقع على الرّجل فقتله لِأولياء المقتول قال و يرجع المدفوع بالدّية على الّذى دفعه قال و إن أصاب المدفوع شيء فهو على الدّافع أيضاً.

• 122-47362-(2) تهذيب 212/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى عن أبي المعزا عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل ينفر برجل فيعقر و تعقر دابّته رجلاً آخر قال هو ضامن لما كان من شيء.

118-47358-(3) عبيد بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه از بام خانه بر روى ديگرى افتاده و يكى از اين دو مرده است، پرسيدم. حضرت فرمود: بر فرد بالايى چيزى نيست و بر پايينى هم چيزى نيست.»

119-47359-(4) ابن بكير از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه بر روى مرد ديگرى مى افتد و او را مى كشد پس از آن، فرد بالايى [آن كه رو افتاده بود] هم مى ميرد، پرسيدم. حضرت فرمود: «بر فرد پايينى چيزى نيست.»

120-47360-(5) امير المؤمنين على و امام باقر و امام صادق عليهم السلام دربارۀ مردى كه بر روى مردى مى افتد [سقوط مى كند] و هر دو مى ميرند يا هر دو آسيب مى بينند يا يكى از آن دو، فرمودند: «آنچه به آن كسى كه سقوط كرده برسد، هدر است [و ديه ندارد] و آنچه به كسى كه برروى او افتاده اند برسد، قصاص بر شخص افتاده ثابت است؛ البته اگر عمداً بوده. ولى اگر خطايى است، ديه بر عاقله اش ثابت است و اگر كسى او را هل داده است هر چه به آن دو برسد، بر كسى است كه هل داده؛ اگر از روى عمد بوده است ولى اگر خطا كرده، بر عاقله اش ثابت است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب هجدهم از ابواب حدّ محارب و مرتد، مناسب اين باب.

باب 8 حكم كسى كه انسانى را روى ديگرى هل دهد

121-47361-(1) امام صادق عليه السلام دربارۀ شخصى كه ديگرى را روى مردى هل دهد و او را بكشد، فرمود: «ديه بر كسى است كه روى آن مرد افتاده و او را كشته است و آن را به اولياى مقتول مى دهد. حضرت فرمود: و آن كسى كه هل داده شده به سراغ كسى كه او را هل داده مى رود و از او ديه مى گيرد.

حضرت فرمود: و اگر آسيبى به فرد هل داده شده رسيده است، آن نيز بر عهدۀ كسى است كه هل داده است.»

122-47362-(2) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه [مَركب] مردى را مى رماند و او زخمى مى شود و حيوانش نيز مرد ديگرى را زخمى مى سازد، پرسيدم. حضرت فرمود: او هرچه [ضرر و زيان واقع] بشود، ضامن است.»

•

123-47363-(1)فقيه 76/4: روى جعفر بن بشير عن معلّى أبى عثمان عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن رجل غشيته(1) (رجل على - يب) دابّة فأرادت أن تطأه (و خشى ذٰلك منها - فقيه) فزجر الدّابّة فنفرت بصاحبها فصرعته(2)فكان جرح أو غيره(3) فقال ليس عليه ضمان إنّما زجر عن نفسه و هي الجُبار(3). تهذيب 223/10: الحسن بن محبوب عن المعلّى عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (مثله).

•

124-47364-(4) تهذيب 212/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن الحسين عن القاسم بن محمّد عن عليّ عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل كان راكباً على دابّة فغشى(4)رجلاً ماشياً حتّى كاد أن يوطئه فزجر الماشى الدّابّة عنه فخرّ عنها فأصابه موت أو جرح قال ليس الّذى زجر بضامن إنّما زجر عن نفسه.

•

125-47365-(5) دعائم الإسلام 426/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: في رجل همّ أن يوطئ دابّته رجلاً فضرب الرّجل الدّابّة فوقع الرّاكب قال لا شيء على ضارب الدّابّة يعنى إذا دفع عن نفسه بمثل ما يدفع النّاس به عن أنفسهم(5)و لم يتعمّد صرع الرّجل(6)فأمّا إن تعمّد(7)ذٰلك مثل أن يكبح(8)(به - ك) الدّابّة ليصرعه أو يتعمّد صرعه بأىّ وجه كان فهو ضامن.

(9) باب تحريم الأشتراك في القتل المحرّم و السّعى فيه و الرّضا به

اشاره
• 126-47366-(9)كافى 273/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: انّ الرّجل ليأتي يوم القيامة و معه قدر محجمة(10)من دم فيقول و اللّٰه ما قتلت و لا شركت في دم قال بلىٰ ذكرت عبدى فلاناً

1) . و كان جراحة أو غيرها - يب.

2) . فطرحته - يب - الصّرع: الطرح بالأرض.

3) . الجُبار: الهدر.

4) . غشيه بالسّوط: ضربه - غشى الأمر فلاناً غطّاه و حلّ به - تغشّاه الأمر تغطّاه.

5) . عن نفسهم - خ ل.

6) . المراكب - خ ل.

7) . تعدّى - خ ل.

8) . كبح الدّابّة: جذبها إليه باللّجام كى تقف و لا تجرى.

9) . غشيه - يب.

10) . المحجمة: الآلة الّتى يجمع فيها دم الحجامة عند المصّ.

123-47363-(3) معلّى پدر عثمان گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه چهارپايى بالاى سرش قرار گيرد و بخواهد او را پايمال كند و آن مرد از اين جهت از چهارپا بترسد و چهارپا را نهيب دهد، چهارپا با سوارش رم كند و سوار را به زمين بزند و زخم يا چيز ديگرى اتفاق بيفتد، پرسيدم. حضرت فرمود: بر او ضمان نيست. او چهارپا را از خود دفع كرده و اين همان هدر رفتن است.»

124-47364-(4) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه بر چهارپايى سوار است و بر بالاى سرمرد پياده اى قرار گرفته تاآنجا كه نزديك است او را پايمال كند، مرد پياده چهارپا را نهيب زده و از خويش دفع مى كند، آن مرد سواره از روى چهارپا مى افتد و مى ميرد يا زخمى مى شود، پرسيدم. حضرت فرمود: آن كس كه چهار پا را نهيب زده و دور كرده، ضامن نيست. وى تنها او را از خود دور ساخته است.»

125-47365-(5) امام صادق جعفر بن محمد عليه السلام دربارۀ مردى كه چهارپايش نزديك بوده كه مردى را پايمال كند و آن مرد، چهارپا را زده و سوار آن افتاده است، فرمود: «چيزى بر زنندۀ چهارپا نيست. منظور حضرت، آن صورتى است كه فرد از خودش دور مى سازد؛ به گونه اى كه مردم از خويش دور مى سازند و دفاع مى كنند و هرگز مقصود انداختن سواره نبوده است ولى اگر قصد انداختن سواره را داشته است مانند اين كه لجام چهارپا را به سمت خويش بكشد تا سواره را زمين بزند يا به هر شكلى كه مى خواسته او را به زمين بزند، در اين صورت ضامن است.»

باب 9 حرمت شركت در قتل حرام

126-47366-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «مردى در روز قيامت با [مسؤوليتِ] خونى به اندازۀ يك حجامت مى آيد.

او مى گويد: به خدا سوگند! قتلى انجام نداده ام و در ريختن خونى شركت نداشته ام! خداوند مى فرمايد:

بلكه انجام داده اى؛ از فلان بنده ام ياد كردى و اين ياد كردن تو به حدّى بالا گرفت تا آن كه او كشته شد و در نتيجه از [مسؤوليت] خون او به تو رسيد.»

فترقّىٰ(1)ذٰلك حتّى قتل فأصابك من دمه. دعائم الإسلام 403/2: عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام مثله الّا انّه أسقط قوله (عبدى).

•

127-47367-(2)فقيه 67/4: روى حمّاد بن عثمان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: يجئ يوم القيامة رجل إلى رجل حتّى يلطخه(2) بالدّم و النّاس في الحساب فيقول يا عبد اللّٰه ما لي و لك فيقول أعنت عليّ يوم كذا و كذا بكلمة فقتلت.

•

128-47368-(3)عقاب الأعمال 326: حدّثني محمّد بن الحسن رضي اللّه عنه قال حدّثني محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد عن الحسين ابن سعيد عن فقيه 68/4: (محمّد - العقاب) ابن أبي عمير قال حدّثني(3) غير واحد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من أعان على (قتل - العقاب) مؤمن بشطر كلمة(4)جاء يوم القيامة (و - فقيه) بين عينيه مكتوب آيس من رحمة اللّٰه عزّ و جلّ. عوالى اللّئالى 577/3: روى الصّدوق في الصّحيح عن الصّادق عليه السلام انّه قال من أعان و ذكر مثل ما في الفقيه.

•

129-47369-(4) عوالى اللّئالى 283/1 و 365/1 و 333/2: قال رسول(5)اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من أعان على قتل مؤمن(6)بشطر كلمة جاء يوم القيامة (و هو - 283) (بين عينيه مكتوب(7)- ص 365/1) آيس من رحمة اللّٰه تعالى.

•

130-47370-(5) غرر الحكم 722: من أعان على مؤمن فقد برء من الإسلام.

•

131-47371-(6) مستدرك 214/18: جعفر بن أحمد القمّيّ في كتاب الغايات عن رفاعة النّخّاس قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا رفاعة أ لاٰ أحدّثك بأشدّ أهل النّار عذاباً قلت بلى قال من أعان على مؤمن بشطر كلمة الخبر.


1) . ترقّى اي صعد و بلغ غايته - المنجد.

2) . لطخه بشرٍّ أي لوّثه به - لطخه بأمر قبيح: رماه به.

3) . عن غير واحد - فقيه.

4) . تفسيره هو أن يقول اُقْ يريد اُقتُل كما قال عليه السلام كفى بالسّيف شا يريد شاهداً و قيل أن يشهد اثنان عليه زوراً بأنّه قتل فكأنّما قد اقتسما الكلمة فقال هٰذا شطرها و هَذا شطرها إذا كان لا يقتل بشهادة أحدهما و شطر كلّ شيء نحوه و قصده و شطر الشّيء ناحيته - الشّطر: نصف الشّيء - اللّسان.

5) . قال الصّادق عليه السلام - 365.

6) . مسلم و لو - العوالى 333/2 و 283/1.

7) . مكتوباً بين عينيه - 333.

127-47367-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «در روز قيامت مردى نزد مرد ديگرى مى آيد تا آن كه او را خون آلود مى سازد؛ در حالى كه مردم در حال محاسبه هستند، او مى گويد: اى بندۀ خدا! مرا با توچه كار است؟ او گويد: تو در فلان روز با يك كلمه عليه من دشمنى كردى و من كشته شدم.»

128-47368-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس با نصف كلمه در كشتن يك مؤمن شركت كند، روز قيامت مى آيد در حالى كه بين دو چشمش نوشته شده است: او مايوس از رحمت خداوند عز و جل است!»

129-47369-(4) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس كه با نيم كلمه در كشتن مؤمنى شركت كند، در روز قيامت در حالى مى آيد كه بين دو چشمش [در پيشانى] نوشته شده است: نااميد از رحمت خدا.»

130-47370-(5) هركس عليه مؤمنى شركت كند، از اسلام بيزارى جسته است.

131-47371-(6) رفاعه نخّاس گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى رفاعه! آيا به تو بگويم كه چه كسى از همۀ اهل آتش عذابش سخت تر است؟ گفتم: بله بفرماييد. حضرت فرمود: كسى كه با نصف كلمه عليه مؤمنى شركت كند...»

•

132-47372-(7) قرب الإسناد 29: هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد قال و حدّثني جعفر عن أبيه انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال: انّ شرّ النّاس يوم القيامة المثلّث قيل يا رسول اللّٰه و ما المثلّث قال الرّجل يسعى بأخيه إلى إمامه فيقتله فيهلك نفسه و أخاه و إمامه. الاختصاص 228: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّ شرار النّاس و ذكر مثله.

•

133-47373-(8) تفسير العيّاشيّ 45/1: عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه تلا هَذه الآية «ذٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كٰانُوا يَكْفُرُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ يَقْتُلُونَ اَلنَّبِيِّينَ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِكَ بِمٰا عَصَوْا وَ كٰانُوا يَعْتَدُونَ» فقال و اللّٰه ما ضربوهم بأيديهم و لا قتلوهم بأسيافهم و لٰكن سمعوا أحاديثهم فأذاعوها فأخذوا عليها فقتلوا فصار قتلاً و اعتداءً و معصيةً.

•

134-47374-(9) عوالى اللّئالى 158/2: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: لو اجتمعت ربيعة(1)و مضرّ على قتل مسلم قيدوا(2)به.

•

135-47375-(10) مستدرك 213/18: قد أخرجت في كتاب نفس الرّحمٰن مرسلاً و لم أذكر مأخذه:

انّ الخوارج لمّا خرجوا من الحروراء استعرضوا النّاس و قتلوا العبد الصّالح عبد اللّه بن خباب بن الأرت عامل عليّ عليه السلام على النّهروان على شطّ النّهر فوق خنزير و ذبحوه و قالوا ما ذِبْحُنا لك و لهذٰا الخنزير إلّا واحداً و بقروا(3)بطن زوجته و هي حامل و ذبحوها و ذبحوا طفله الرّضيع فوقه فأخبروه عليه السلام بذٰلك إلى أن قال فرجع عليه السلام إلى النّهروان و استعطفهم فأبوا إلّا قتاله قال و استنطقهم بقتل ابن خباب فأقرّوا كلّهم كتيبة(4)بعد كتيبة و قالوا لنقتلنّك كما قتلناه فقال عليه السلام و اللّٰه لو أقرّ أهل الدّنيا كلّهم بقتله هَكذا و أنا أقدر على قتلهم به لقتلتهم الخبر.

• 136-47376-(11) دعائم الإسلام 402/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: انّه أتى بقتيل وجد بين دور الأنصار فقال هل يعرف قالوا نعم يا رسول اللّٰه قال لو انّ الأمّة اجتمعت على قتل مؤمن لكبّها(5)اللّٰه في نار جهنّم.

1) . ربيعة: قبيلة عربيّة كانت مع مضرّ من أقوى القبائل في الجاهليّة.

2) . لقدتهم - ك.

3) . أي شقّوا.

4) . الكتيبة: القِطْعَةُ العظيمة من الجيش.

5) . لأكبّها - ك.

132-47372-(7) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «بدترين مردم در روز قيامت كسى است كه [با يك كار] سه كار مى كند.

سؤال شد: اى رسول خدا! اين چه كسى است كه سه كار مى كند؟ حضرت فرمود: مردى سعايت برادرش را به حاكمش مى كند و باعث مى شود كه او را بكشد و در نتيجه خودش، برادرش و رهبرش [حاكم] را به هلاكت مى افكند.»

133-47373-(8) امام صادق عليه السلام اين آيه را تلاوت كرد: چرا كه آنان نسبت به آيات الهى كفر مى ورزيدند و پيامبران را به ناحقّ مى كشتند. اين ها به خاطر آن بود كه گناهكار و متجاوز بودند. پس از آن فرمود:

«به خدا سوگند! آنان را با دست شان نزدند و با شمشير نكشتند بلكه سخنان آنان را شنيدند و پخش كردند و براى آن سخنان، دستگير و كشته شدند و اين كارشان (كشتن)، تجاوز و معصيت بود.»

134-47374-(9) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر ربيعه و مضر بر كشتن يك مسلمان گردآيند، همه در برابر آن قصاص مى شوند.»

135-47375-(10) چون خوارج از حروراء خروج كردند و متعرّض مردم شدند و بندۀ صالح عبدالله بن خباب بن ارت را كه كارگزار امير المؤمنين عليه السلام بر نهروان بود، در كنار رود پس از كشتن يك خوك كشتند و سربريدند و گفتند: كشتن تو و اين خوك براى ما يكسان است و شكم همسرش را كه حامله بود، دريدند و او را سربريدند و فرزند شيرخوارش را نيز در مقابل او سر بريدند و گزارش اين كار را به امام عليه السلام دادند... تا آنجا كه گويد: امير المؤمنين عليه السلام به نهروان بازگشت و از آنان خواست كه به صلح و مهربانى بازگردند ولى آنان جز به جنگ تن ندادند.

راوى گويد: امام در موضوع كشتن ابن خباب از آنان پرسيد، همۀ آنان گروه گروه اقرار كردند و گفتند: آن گونه كه او را كشتيم، تو را نيز مى كشيم. حضرت فرمود: به خدا سوگند! اگر همۀ اهل دنيا اين چنين به قتل او اعتراف كنند و من بتوانم همۀ آنان را در برابر قتل او بكشم، مى كشم...»

136-47376-(11) امام صادق عليه السلام فرمود: «كشته اى را كه در بين خانه هاى انصار پيدا شده بود، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند. حضرت پرسيد كه: آيا او را مى شناسيد [شناخته شده است؟] گفتند: آرى، اى رسول خدا! حضرت فرمود: اگر امتى بر قتل مؤمنى اجتماع كنند، خداوند آن امت را به رو در آتش جهنم مى اندازد.»

•

137-47377-(12) كافى 272/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن فقيه 70/4: (محمّد - فقيه) ابن أبي عمير عقاب الأعمال 328: أبى رحمه اللّه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن محمّد ابن أبي عمير عن منصور بن يونس عن أبي حمزة عن أحدهما عليهما السلام قال: اُتى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقيل (له - كا - العقاب) يا رسول اللّٰه قتيل في (مسجد العقاب) جهينة فقام رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله (يمشى - كا - العقاب) حتّى انتهى إلى مسجدهم (قال - كا العقاب) و تسامع (به - فقيه) النّاس فأتوه عليه السلام فقال من قتل ذا قالوا يا رسول اللّٰه ما ندرى (من قتله - العقاب) فقال قتيل من(1)المسلمين (بين ظهرانىّ المسلمين - فقيه - العقاب) لا يدرى من قتله و (اللّٰه - العقاب) الّذى بعثني بالحقّ لو أنّ أهل السّماء(2)و (أهل - فقيه) الأرض (اجتمعوا - فقيه) شركوا(3)في دم امرئ مسلم و(4)رضوا به لأكبّهم(5)اللّٰه على مناخرهم في النّار أو قال على وجوههم.

•

138-47378-(13) عوالى اللّئالى 359/2: في الحديث: انّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله مرّ بقتيل فقال من له فلم يذكر له أحد فغضب ثمّ قال و الّذى نفسى بيده لو اشترك في قتله أهل السّماوات و الأرض لأكبّهم اللّٰه في النّار.

•

139-47379-(14) أمالي المفيد 216: قال أخبرنى أبو الحسن عليّ بن خالد المراغى قال حدّثنا عليّ بن سليمان قال حدّثنا محمّد بن الحسن النّهاونديّ قال حدّثنا أبو الخزرج الأسدى قال حدّثنا محمّد بن الفضيل قال حدّثنا أبان ابن أبي عيّاش قال حدّثنا جعفر بن إياس عن أبي سعيد الخدريّ قال: وجد قتيل على عهد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فخرج عليه السلام مغضباً حتّى رقى المنبر فحمد اللّٰه و أثنى عليه ثمّ قال يقتل رجل من المسلمين لا يدرى من قتله و الّذى نفسى بيده لو انّ أهل السّماوات و الأرض اجتمعوا على قتل مؤمن أو رضوا به لأدخلهم اللّٰه في النّار و الّذى نفسى بيده لا يجلد أحد أحداً ظلماً إلّا جلد غداً في نار جهنّم مثله و الّذى نفسى بيده لا يبغضنا أهل البيت أحد إلّا أكبّه اللّٰه على وجهه في نار جهنّم.


1) . بين - كا.

2) . السّماوات - العقاب.

3) . فشركوا - فقيه.

4) . أو - العقاب.

5) . لكبّهم - فقيه.

137-47377-(12) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: «نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: اى رسول خدا! كشته اى در مسجد جهينه است. رسول خدا صلى الله عليه و آله حركت كرد تا به مسجد قبيلۀ جهينه رسيد. مردم هم شنيدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است. آنها هم نزد پيامبر آمدند. پيامبر خدا پرسيد: چه كسى اين شخص را كشته است؟ گفتند: اى رسول خدا! ما نمى دانيم كه چه كسى وى را كشته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

كشته اى از مسلمانان در ميان مسلمانان ولى قاتلش معلوم نيست! به آن كس كه مرا به حق برانگيخت سوگند كه اگر آسمانيان و زمينيان در خون يك مسلمان، شريك و به آن خشنود باشند، خداوند آنان را بر بينى هاى شان در آتش واژگون مى سازد يا فرمود: بر چهره هاى شان.»

138-47378-(13) در حديث آمده است كه: «پيامبر صلى الله عليه و آله گذرشان به كشته اى افتاد. پرسيدند: چه كسى براى اوست [يعنى چه كسى او را كشته است؟] كسى براى او ذكر نشد. حضرت خشمگين شد و فرمود: به آن كس كه جانم در دست اوست، اگر آسمانيان و زمينيان در كشتن او شركت جويند، خداوند همۀ آنان را در آتش واژگون مى سازد.»

139-47379-(14) ابوسعيد خدرى گويد: «در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله كشته اى پيدا شد. حضرت با خشم بيرون آمد تا بالاى منبر رفت، خدا را ستايش كرد و بر او ثنا گفت. سپس فرمود: فردى از مسلمانان كشته مى شود در حالى كه روشن نيست چه كسى او را كشته است؟ سوگند! به آن كس كه جانم در دست اوست، اگر آسمانيان و زمينيان بر كشتن مؤمنى اجتماع كنند يا بدان راضى شوند، خداوند همۀ آنان را در آتش وارد مى سازد. سوگند! به آن كس كه جانم در دست اوست، كسى به كسى با ستم تازيانه نمى زند مگر اينكه فردا در آتش جهنم به همان اندازه تازيانه مى خورد. سوگند! به آن كه جانم در دست اوست، ما اهل بيت را كسى دشمن نمى دارد مگر اينكه خداوند او را به رو در آتش جهنم واژگون مى سازد.»

•

140-47380-(15) روضة الواعظين 532: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لو أنّ أهل السّماوات السّبع و أهل الأرضين السّبع اشتركوا في دم مؤمن لأكبّهم اللّٰه عزّ و جلّ جميعاً في النّار.(1)

•

141-47381-(16) غرر الحكم 95: الرّاضى بفعل قوم كالدّاخل فيه معهم و لكلّ داخل في باطل اثمان إثم الرّضا به و اثم العمل به.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (131) تحريم الإعانة على قتل المؤمن و لو بشطر كلمة من أبواب العشرة (ج 20) و باب (1) حرمة قتل المؤمن من أبواب القتل و القصاص (ج 31) ما يدلّ على ذٰلك.

و يأتي في الباب التّالى و باب (11) حكم ما لو قتل صبىٌّ و امرأة أو عبد و امرأة رجلاً و باب (29) حكم من أمسك رجلاً و جاء الآخر فقتله و باب (35) حكم العبدين إذا قتلا حرّاً و باب (55) انّ أعتى النّاس على اللّٰه تعالى من قتل غير قاتله و ضرب غير ضاربه ما يناسب الباب.

(10) باب حكم ما لو قتل اثنان فصاعداً واحداً

اشاره

قال اللّٰه عزّ و جلّ في سورة الإسراء (17):33: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً».

•

142-47382-(1)فقيه 82/4: روى داود بن سرحان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجلين قتلا رجلاً قال إن شاء أولياء المقتول أن يؤدّوا دية و يقتلوهما جميعاً قتلوهما.

•

143-47383-(2) تهذيب 218/10: استبصار 282/4: الحسن (بن عليّ - صا) بن بنت الياس عن داود بن سرحان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجلين قتلا رجلاً قال يقتلان إن شاء أهل المقتول و يردّ على أهلهما دية واحدة.


1) . قد نقلت هَذه الرّواية في روضة الواعظين ص 532 و نقلها المستدرك عن أمالي الشّيخ سهواً.

140-47380-(15) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر ساكنان هفت آسمان و ساكنان هفت زمين در [ريختن] خون مؤمنى شركت جويند، خداوند عز و جل همۀ آنان را در آتش واژگون مى سازد.»

141-47381-(16) امام على عليه السلام فرمود: «كسى كه به كار گروهى رضايت دارد، چونان كسى است كه با آن گروه در آن كار وارد بوده است و براى هركس كه در كار باطلى داخل شود دو گناه است: گناه رضايت به آن كار و گناه انجام كار.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب صد و سى و يك از ابواب معاشرت و باب يكم از ابواب قتل و قصاص آنچه بر اين باب دلالت مى كند.

مى آيد:

در باب بعدى و باب يازدهم، بيست و نهم، سى و پنجم و پنجاه و پنجم مناسب با اين باب خواهد آمد.

باب 10 حكم موردى كه دو نفر يا بيشتر، يك نفر را بكشند

خداوند متعال مى فرمايد:

و كسى را كه خداوند خونش را حرام [محترم] شمرده نكشيد جز به حق و آن كس كه مظلوم كشته شد، براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم؛ اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او مورد حمايت است.(1)

142-47382-(1) امام صادق عليه السلام دربارۀ دو مرد كه يك مردى را كشته اند، فرمود: «اگر اولياى مقتول بخواهند مى توانند كه ديه بگيرند و اگر بخواهند هر دو را با هم بكشند، مى كشند.»

143-47383-(2) امام صادق عليه السلام دربارۀ دو مرد كه مردى را كشته اند، فرمود: «اگر خانواده ى مقتول بخواهند، اين دو نفر قصاص شوند كشته مى شوند و به خانواده ى اين دو نفر، يك ديه برگردانده مى شود.»


1) . اسراء 33/17.

•

144-47384-(1)كافى 283/7: تهذيب 217/10: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عبد اللّٰه بن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجلين قتلا رجلاً قال إن أراد أولياء المقتول قتلهما أدّوا دية كاملة و قتلوهما و تكون الدّية بين أولياء المقتولين و إن أرادوا قتل أحدهما فقتلوه(2)و أدّى المتروك نصف الدّية إلى أهل المقتول و إن لم يؤدّ(3)دية أحدهما و لم يقتل أحدهما قبل دية صاحبه من كليهما (و إن قبل أولياؤه الدّية كانت عليهما - يب).

•

145-47385-(4)تفسير العيّاشى 291/2: عن أبي العبّاس قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجلين قتلا رجلاً فقال يخيّر وليّه أن يقتل أيّهما شاء و يغرم الباقي نصف الدّية أعنى دية المقتول فيردّ على ورثته(3) و كذٰلك إن قتل رجل امرأة ان قبلوا دية المرأة فذاك و إن أبىٰ أوليائها إلّا قتل قاتلها غرموا نصف دية الرّجل و قتلوه و هو قول اللّٰه «فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ».

•

146-47386-(5)كافى 283/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن استبصار 281/4: تهذيب 217/10: يونس عن ابن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا قتل الرّجلان و الثلاثة رجلاً فإن أراد أولياؤه(4) قتلهم ترادّوا فضل الدّيات(5) (و اِن قَبِلَ أولياؤه الدّية كانت عليهما - صا يب) و إلّا أخذوا دية صاحبهم.

•

147-47387-(6)تهذيب 244/10: محمّد بن أحمد بن يحيىٰ عن إبراهيم بن هاشم عن أبي جعفر عن ابى بصير عن ابى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن أربعة أنفس. فقيه 113/4: سئل الصادق عليه السلام عن أربعة أنفس قتلوا رجلاً، مملوك و حرّ و حرّة و مكاتب قد أدّىٰ نصف مكاتبته فقال عليه السلام عليهم الدّية على الحرّ ربع الدّية و على الحرّة ربع الدية و على المملوك أن يخيّر مولاه فإن شاء أدّىٰ عنه و إن شاء دفعه(6) برمّته لا يغرم أهله شيئاً و على المكاتب في ماله نصف الرّبع و على الّذين كاتبوه نصف الرّبع فذٰلك الرّبع لأنّه قد عتق(7)نصفه (فقيه - و هَذا الخبر في كتاب محمّد بن أحمد يرويه عن إبراهيم بن هاشم بإسناده يرفعه إلى أبي عبد اللّٰه عليه السلام).


1) . ذرّيّته - ك.

2) . قتلوه - يب.

3) . لم يؤدّوا - يب.

4) . فأرادوا قتلهم - يب - صا.

5) . الدّية - يب - صا.

6) . دفع - يب.

7) . اعتق - يب.

144-47384-(3) امام صادق عليه السلام دربارۀ دو مردى كه يك مرد را كشته اند، فرمود: «اگر اولياى مقتول خواهان كشتن اين دو باشند، يك ديۀ كامل مى پردازند و اين دو را مى كشند و ديه به صورت مشترك بين اولياى دو مقتول تقسيم خواهد شد و اگر اولياى مقتول بخواهند يكى از دو قاتل را بكشند، او را مى كشند و آن كس كه كشته نشده، نصف ديه را به اهل مقتول مى دهد ولى اگر يكى از اين دو ديه نخواهد بدهد و [حتى] يكى از اين دو را نكشد، در اين صورت ديۀ صاحب شان [مقتول] را از هر دو مى گيرند و اگر اولياى مقتول ديه را پذيرفت، ديه بر هر دو است.»

145-47385-(4) ابوالعباس گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ دو مردى كه يك مرد را كشتند، پرسيدم. حضرت فرمود: ولىّ مقتول اختيار دارد كه هر كدام از دو قاتل را خواست، بكشد و قاتل، باقى ماندۀ نيمى از ديه را يعنى ديۀ مقتولى را [كه به خاطر قصاص كشته شده] غرامت مى كشد و بايد آن را به ورثۀ مقتول برگرداند و همچنين اگر مردى زنى را كشت، اگر ديۀ زن را پذيرفتند كه همان ديه، پرداخت مى شود و اگر اولياى زن جز كشتن قاتل را نپذيرفتند، آنان نيمى از ديۀ مرد را ضامن مى شوند و او را مى كشند و اين فرمودۀ خداوند عز و جل است كه: براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم؛ اما در قتل اسراف نكند.»

146-47386-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر دو مرد يا سه مرد، مردى را كشتند - در صورتى كه اولياى مقتول بخواهند آنان را بكشند اضافۀ ديه ها را بر مى گردانند ولى اگر اولياى مقتول ديه را پذيرفتند، ديه بر هر دو خواهد بود و اگر اولياى مقتول نخواهند قاتلان را بكشند، ديۀ صاحبشان [مقتول] را مى گيرند.»

147-47387-(6) از امام صادق عليه السلام دربارۀ چهار نفر كه مردى را كشته اند، سؤال شد. از چهار نفر، يكى برده و ديگرى مرد آزاد، سومى زن آزاد و چهارمى بردۀ مكاتبى كه نيمى از قرارداد مكاتبۀ خويش را پرداخته است. امام فرمود: «ديه بر چهار نفرشان است. يك چهارم ديه بر مرد آزاد، يك چهارم ديه بر زن آزاد و بر آن برده اين است كه مولايش مخيّر شود اگر خواست، به جاى برده اش ديه را پرداخت كند و اگر خواست همۀ برده را تماما تحويل دهد تا به خانواده ى مقتول هيچ خسارتى وارد نشود و نيمى از يك چهارم بر بردۀ مكاتب در مالش است و بر كسانى كه با او مكاتبه داشته اند، نيم ديگر يك چهارم و مجموع اين دو، يك چهارم كامل مى شود و اين به آن دليل است كه اين مكاتب، نيمى از خودش را آزاد ساخته است.»

• 148-47388-(1)كافى 283/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن تهذيب 218/10:

استبصار 281/4: أحمد بن محمّد (جميعاً - كما) عن ابن أبي عمير عن فقيه 86/4: حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في عشرة اشتركوا في قتل رجل قال يخيّر(2)أهل المقتول فأيّهم شاءوا قتلوا(3)و يرجع(4)أولياؤه على الباقين بتسعة أعشار الدية.

•

149-47389-(8) كافى 283/7: استبصار 281/4: تهذيب 217/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن أبان عن الفضيل بن يسار قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام(5)عشرة قتلوا رجلاً فقال إن شاء أولياؤه قتلوهم جميعاً و غرموا تسع ديات و إن شاءوا (أن - فقيه) تخيّروا(6)رجلاً فقتلوه(7)و أدّى(7) التّسعة الباقون إلى أهل المقتول الأخير عشر الدية كلّ رجل منهم قال ثمّ إنّ الوالى (بعدُ - كا) يلي أدبهم و حبسهم. فقيه 85/4: روى القاسم بن محمّد عن أبان عن الفضيل بن يسار (مثله).

•

150-47390-(9) مستدرك 225/18: عليّ بن جعفر في كتابه عن أخيه عليهما السلام قال: سألته عن قوم اجتمعوا على قتل آخر ما حالهم قال يقتلون به.

•

151-47391-(10) دعائم الإسلام 409/2: عن عليّ و أبى جعفر و أبي عبد اللّٰه عليهم السلام أنّهم قالوا: إذا قتل الواحِدَ جماعةٌ ضربوه كلّهم و لم يعلم مِن ضَربِ أيّهم مات متعمّدين لذٰلك فانّ وليّ الدّم يتخيّر واحداً منهم فيقتله بوليّه و يكون على الباقين لأولياء المقتول بالقَوَد حساب ذٰلك من الدّية إن كانوا ثلاثة فقتل أحدهم بالقَوَدِ و ردّ الاثنان الباقيان على أوليائه ثلثى الدّية و يوجعان عقوبةً و على هٰذا الحساب في الأقلّ و الأكثر و قالوا صلوات اللّٰه عليهم قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لا يقتل اثنان بواحد.

•

152-47392-(11) تهذيب 218/10: استبصار 282/4: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن القاسم بن عروة عن (أبى - يب) العبّاس و غيره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا اجتمع العدّة على قتل رجل واحد حكم الوالى أن يقتل أيّهم شاءوا و ليس لهم أن يقتلوا أكثر من واحد انّ اللّٰه عزّ و جلّ


1) . أدّت - صا - يب.

2) . يتخيّر - فقيه.

3) . قتلوه - صا - فقيه.

4) . رجع - يب.

5) . لأبى عبد اللّٰه - خ ل كا.

6) . يتخيّروا - فقيه.

7) . قتلوه - فقيه.

148-47388-(7) امام صادق عليه السلام دربارۀ ده نفر كه در قتل يك مرد شركت كرده بودند، فرمود: «اهل مقتول مخيّرند هر كدام را كه بخواهند بكشند و اولياى اين فرد به قاتلان باقيمانده براى گرفتن نه دهم ديه مراجعه مى كنند.»

149-47389-(8) فضيل بن يسار گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: ده نفر يك مرد را كشتند. حضرت فرمود: اگر اولياى مقتول بخواهند، همۀ ده نفر را مى كشند و نُه ديه بر عهدۀ آنان است و اگر بخواهند، يكى را انتخاب مى كنند و او را مى كشند و نُه قاتل باقيمانده هر كدام از آنان به خانواده ى همين قصاص شده يك دهم ديه را مى پردازد. حضرت فرمود: پس از آن والى خود به تأديب و زندانى كردن اينان مى پردازد.»

150-47390-(9) على بن جعفر گويد: «از برادرم [امام موسى بن جعفر عليه السلام] دربارۀ گروهى كه بر كشتن ديگرى اجتماع كرده اند، پرسيدم كه: وضعيت آنان چگونه است؟ حضرت فرمود: اين گروه در برابر كشتن اين يك فرد، كشته مى شوند.»

151-47391-(10) از امير المؤمنين على و امام باقر و امام صادق عليهم السلام روايت شده است كه فرمودند: «اگر گروهى يك نفر را بكشند، همه او را بزنند و معلوم نشود كه در اثر زدن كدام يك از آنان مرده است و همه قصد كشتن وى را داشته باشند، در اين صورت ولىّ خون يكى از اين گروه را انتخاب مى كند و او را با حقّى كه دارد، قصاص مى كند و قاتلان باقيمانده بايد اين ديه را براى اولياى قصاص شده منظور كنند. اگر جمعا سه نفر بوده اند و يكى از آنان به قصاص كشته شده است، دو تاى باقيمانده بر اولياى اين قصاص شده دو سوم ديه را بر مى گردانند و اين دو، كيفر دردناكى مى بينند و به همين شكل محاسبه مى شود در صورتى كه قاتلان كمتر يا بيشتر باشند و اين سه امام بزرگوار بيان داشتند: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در برابر يك نفر، دو نفر كشته نمى شود.»

152-47392-(11) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر عده اى بر كشتن يك فرد گرد آيندوالى حكم مى دهد كه هر كدام را [كه اولياى دم] بخواهند، قصاص شود و آنان حقّ ندارند كه بيش از يك نفر را بكشند. خداوند عز و جل

يقول «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ» و إذا قتل ثلاثة واحداً خيّر الوالى أيّ الثّلاثة شاء أن يقتل و يضمن الآخران ثلثى الدية لورثة المقتول (قوله و ليس لهم أن يقتلوا أكثر من واحد أي من غير أن يؤدّى دية الباقين م ى).

•

153-47393-(12) كافى 284/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن القاسم بن عروة عن أبى العبّاس و غيره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا اجتمعت العدّة على قتل رجل واحد حكم الوالى أن يقتل أيّهم شاءوا و ليس لهم أن يقتلوا أكثر من واحد إنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ».

•

154-47394-(13) تفسير العيّاشى 290/2: عن أبي العبّاس عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا اجتمع العدّة على قتل رجل حكم الوالى(1)يقتل(2)أيّهم شاء و ليس له أن يقتل بأكثر من واحد انّ اللّٰه يقول «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً» و إذا قتل واحداً ثلاثةٌ خيّر الوالى(3)أيّ الثّلاثة شاء أن يقتل و يضمن الآخران ثلثى الدية لورثة المقتول.

•

155-47395-(14) الجعفريّات 125: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لا يقتل اثنان بواحد.

•

156-47396-(15) تهذيب 151/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن يعقوب ابن يزيد عن يحيى بن المبارك كافى 285/7: تهذيب 242/10-241: استبصار 282/4: محمّد بن (أحمد بن يب 242) يحيى عن بعض أصحابه(4)عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّٰه بن جبلة عن أبي جميلة عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في عبد و حرّ قتلا رجلاً(5)حرّاً قال إن شاء قتل الحرّ و إن شاء قتل العبد فإن(6)اختار قتل الحرّ ضرب(7)جنبى العبد.

•

157-47397-(16) تهذيب 244/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن بنان بن محمّد عن موسى بن القاسم عن عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: سألته عن قوم مماليك اجتمعوا على قتل حرّ ما حالهم فقال يقتلون به و سألته عن قوم أحرار اجتمعوا على قتل مملوك ما حالهم فقال يؤدّون(8)قيمته.


1) . الوليّ - ك.

2) . بقتل - ك.

3) . الوليّ - ك.

4) . أصحابنا - صا.

5) . أسقط في يب 151 قوله رجلاً.

6) . و ان - يب 241-242.

7) . جَلَد - يب 151.

8) . يردّون ثمنه - ئل.

مى فرمايد: و آن كس كه مظلوم كشته شد، براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم؛ اما در قتل اسراف نكند و آن زمان كه سه نفر، يك نفر را كشتند، حاكم اولياى دم را مخيّر مى كند هر كدام را كه بخواهند، بكشند و دو نفر ديگر را ضامن دو سوم ديه براى ورثۀ مقتول قصاص شده قرار مى دهد.»

در فرمودۀ امام عليه السلام كه اينان حقّ ندارند بيش از يك نفر را بكشند، منظور اين است كه بدون پرداخت بقيّه ديه، حقّ ندارند كه بيش از يك نفر را بكشند.

153-47393-(12) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر عده اى بر قتل يك مرد اجتماع كنند، حاكم حكم مى دهد كه هر كدام را [كه اولياى مقتول] بخواهند، كشته شود و اولياى مقتول نمى توانند كه بيش از يك نفر را بكشند. خداوند عز و جل مى فرمايد: و آن كس كه مظلوم كشته شد، براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم؛ اما در قتل اسراف نكند.»

154-47394-(13) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر عده اى بر قتل يك مرد گردآيند و والى حكم دهد كه هر كدام را [كه ولىّ دم] بخواهد، كشته شود، او نمى تواند بيش از يك نفر را بكشد. خداوند مى فرمايد: و آن كس كه مظلوم كشته شد، براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم؛ اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او مورد حمايت است و آن زمان كه سه نفر، يك نفر را بكشند، حاكم مخيّر مى سازد [ولىّ دم را] كه هر كدام از سه نفر را كه بخواهد، قصاص كند و دو نفر ديگر ضامن دو سوم ديه براى وارثان قصاص شده هستند.»

155-47395-(14) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «دو نفر در برابر يك نفر كشته نمى شوند.»

156-47396-(15) امام صادق عليه السلام دربارۀ برده و شخص آزادى كه مرد آزادى را كشتند، فرمود: «اگر بخواهد، آزاد را مى كشد و اگر بخواهد، برده را مى كشد و اگر كشتن آزاد را انتخاب كرد، برده [براى ادب شدن] تازيانه زده مى شود.»

157-47397-(16) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ گروهى برده كه جمعا فرد آزادى را كشته اند پرسيدم كه: وضعيت قصاص آنان چگونه است؟ حضرت فرمود: در برابر كشتن فرد آزاد، همه ى آن ها كشته مى شوند و از حضرت دربارۀ گروهى آزاد كه جمعا يك برده را كشته اند، پرسيدم كه:

وضعيت آنان چگونه است؟ حضرت فرمود: قيمت برده را مى پردازند.»

•

158-47398-(17) بحار الأنوار 286/10: ما وصل إلينا من أخبار عليّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال عليّ بن جعفر: و سألت أخى موسى بن جعفر عليهما السلام عن قوم أحرار و مماليك اجتمعوا على قتل مملوك ما حالهم قال يقتل من قتله من المماليك و تفديه الأحرار.

•

159-47399-(18) الجعفريات 121: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: اذا كان قتل الخطأ على قوم في جماعة فالدّية عليهم جميعاً و يوضع عليهم بحصّة المقتول و عليهم جميعاً عتق رقبة مؤمنة يشتركون فيها.

الإرجاعات

و يأتي في أحاديث الباب التّالى ما يناسب الباب. و في رواية ابن مسلم (19) من باب (17) حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس

قوله: امرأتين قتلتا رجلاً عمداً قال تقتلان به ما يختلف في هذا أحد..

و في رواية عبد الرحمن (1) من باب (35) حكم العبدين إذا قتلا حرّاً قوله: رجل من المدينة يريد العراق فأتبعه أسودان أحدهما غلام لأبى عبد اللّٰه عليه السلام فلمّا أتى الأعوص نام الرّجل فأخذا صخرة فشدخا بها رأسه (إلى أن قال) فشكا أولياء المقتول محمّد بن خالد و صنيعه الى أهل المدينة فقال لهم أهل المدينة إن أردتم أن يقيدكم منه فاتّبعوا جعفر بن محمّد عليهما السلام فاشكوا إليه ظلامتكم ففعلوا فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام أقدهم (الى أن قال) فقتلا جميعاً..

و في رواية عبد الرّحمن (3) من باب (47) انّ بعض الأولياء إذا عفا عن القاتل أو طلب الدّية فللباقى القصاص قوله: رجلان قتلا رجلاً عمداً و له وليّان فعفا أحد الوليّين قال فقال عليه السلام إذا عفا بعض الأولياء درء عنهما القتل و طرح عنهما من الدية بقدر حصّة من عفا و أدّيا الباقي من أموالهما إلى الّذين لم يعفوا. و في رواية زرارة (4) نحوه.

(11) باب حكم ما لو قتل صبىّ و امرأة أو عبد و امرأة رجلاً

اشاره
• 160-47400-(1)كافى 301/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن استبصار 286/4: تهذيب 242/10: فقيه 83/4: الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم (عن أبي بصير - يب كا فقيه) عن أبي جعفر عليه السلام قال: سئل عن غلام لم يدرك و امرأة قتلا رجلاً (خطأ - كا - صا - يب) فقال انّ خطأ المرأة و الغلام عمد فإن أحبّ أولياء المقتول أن يقتلوهما قتلوهما و يردّوا على(1) أولياء الغلام خمسة آلاف درهم و إن أحبّوا أن

1) . و يؤدّوا إلى - كا - يردّون على - فقيه.

158-47398-(17) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ گروهى آزاد و برده كه جمعا يك برده را كشته اند، پرسيدم كه: حال اينان چگونه است؟ حضرت فرمود: برده هايى كه او را كشته اند، كشته مى شوند و آزادها هم فديه مى دهند.»

159-47399-(18) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «اگر يك قتل خطايى توسط يك گروه به صورت دسته جمعى باشد، ديه بر همۀ آنان است و حصۀ مقتول بر همۀ آنان نهاده مى شود و بر همۀ آنهاست كه يك بندۀ مؤمن را آزاد سازند و همه در آن شركت جويند.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايات باب بعدى، مناسب اين باب.

و در روايت نوزدهم از باب هفده، اين گفته كه: «دو زن يك مرد را عمداً كشته اند. حضرت فرمود:

اين دو زن در برابر آن فرد كشته مى شوند و كسى در اين جهت اختلاف ندارد.»

و در روايت يكم از باب سى و پنجم، اين گفته كه: «مردى از مدينه عازم عراق شد. دو سياه كه يكى بردۀ امام صادق عليه السلام بود، او را دنبال كردند. چون به اعوص رسيدند، آن مرد خوابيد. آن دو سياه، سنگى بر داشتند و با آن بر سر او زدند... تا آنجا كه گويد: اولياى مقتول از محمد بن خالد و همدست او به مردم مدينه شكايت كردند. اهل مدينه به آنان گفتند: اگر مى خواهيد كه به شما اجازه دهند كه قصاص كنيد به سراغ حضرت جعفر بن محمد عليه السلام برويد و از اين ظلم به او شكايت بريد. آنان چنين كردند. امام صادق عليه السلام فرمود: آنان را قصاص كن... تا آنجا كه گويد: هر دو كشته شدند.»

و در روايت سوم از باب چهل و هفتم، اين گفته كه: «دو مرد يك مرد را عمدا كشتند و مقتول، دو ولىّ دارد كه يكى از دو ولىّ عفو كرده است. راوى گويد كه حضرت فرمود: اگر بعضى از اولياى مقتول عفو كند، از هر دو كشته شدن دور مى شود و از هر دو به اندازۀ حصۀ آن كه عفو كرده از ديه ساقط مى شود و باقيماندۀ ديه را آن دو از اموال شان به آنان كه عفو نكرده اند، مى پردازند.»

باب 11 حكم موردى كه بچه و زنى يا برده و زنى، مردى را بكشند

160-47400-(1) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ بچّه و زنى كه يك مرد را كشتند، سؤال شد. حضرت فرمود: خطاى زن و پسر عمد است؛ بنابراين اگر اولياى مقتول بخواهند اين دو را بكشند، مى كشند و به اولياى پسر پنج هزار درهم باز مى گردانند و اگر بخواهند [تنها] پسر را بكشند، او را مى كشند و زن به اولياى پسر يك چهارم ديه را برمى گرداند ولى اگر اولياى مقتول خواستند كه زن را بكشند، او را

يقتلوا الغلام قتلوه و تردّ المرأة على(1) أولياء(1)الغلام ربع الدية (قال - فقيه) و إن أحبّ أولياء المقتول أن يقتل(2)المرأة قتلوها و يردّ الغلام على أولياء المرأة ربع الدية - كا - فقيه) قال و ان أحبّ أولياء المقتول أن يأخذوا الدية كان على الغلام نصف الدية و على المرأة نصف الدية (قال الشّيخ رحمه اللّه قوله - انّ خطأ المرأة و الغلام عمد مخالف لقول اللّٰه تعالى لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ حكم في قتل الخطأ الدية دون القَوَد فلا يجوز أن يكون الخطأ عمداً كما لا يجوز أن يكون العمد خطأ إلّا فيمن ليس بمكلّف مثل المجانين.

• 161-47401-(2) كافى 301/7: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - معلّق) عن استبصار 286/4: تهذيب 242/10: فقيه 84/4: (الحسن - يب صا كا) بن محبوب عن أبي أيّوب عن ضريس الكناسى قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن امرأة و عبد قتلا رجلاً خطأ فقال إنّ خطأ المرأة و العبد مثل العمد فإن أحبّ أولياء المقتول أن يقتلوهما قتلوهما (قال - فقيه - صا - يب) و إن كان قيمة العبد أكثر من خمسة آلاف درهم فليردّوا(3)على(4)سيّد العبد(6) ما يفضل بعد خمسة آلاف درهم فإن أحبّوا أن يقتلوا المرأة و يأخذوا العبد أخذوا(5)إلّا أن تكون قيمته(6)أكثر من خمسة آلاف درهم فليردّوا(7)على مولى العبد ما يفضل بعد خمسة آلاف درهم و يأخذوا العبد أو يفتديه سيّده و إن كانت قيمة العبد أقلّ من خمسة آلاف درهم فليس لهم إلّا العبد. المقنع 192: سأل ضريس الكناسىّ أبا عبد اللّٰه عليه السلام (و ذكر مثل ما في الفقيه).
الإرجاعات

و تقدّم في رواية إبراهيم بن هاشم (8)من باب (10) حكم ما لو قتل اثنان فصاعداً واحداً

قوله: سئل عليه السلام عن أربعة أنفس قتلوا رجلاً مملوك و حرّ و حرّة و مكاتب قد ادّىٰ نصف مكاتبته فقال عليه السلام عليهم الدية على الحرّ ربع الدية و على الحرّة ربع الدية إلخ. و لاحظ ساير أحاديث الباب. و يأتي في رواية السّكونىّ (9)من باب (20) حكم ما إذا اشترك رجل و غلام في قتل رجل قوله رجل و غلام اشتركا في قتل رجل فقتلاه فقال عليه السلام إذا بلغ الغلام خمسة أشبار اقتصّ منه و إذا لم يكن بلغ خمسة أشبار قضى بالدية.


1) . مولى - صا.

2) . أن يقتلوا - فقيه.

3) . ردّوا - فقيه.

4) . إلى - كا.

5) . فعلوا - فقيه.

6) . قيمة العبد - فقيه.

7) . فيردّوا - فقيه.

8) . سيّده - يب - صا.

9) . إلى - كا.

مى كشند و پسر به اولياى زن يك چهارم ديه را بازمى گرداند. حضرت فرمود: و اگر اولياى مقتول بخواهند كه ديه بگيرند، پسر بايد نصف ديه و زن نصف ديه را بدهند.»

شيخ طوسى رحمه الله گويد: «فرمودۀ امام عليه السلام كه: خطاى زن و پسر، عمد محسوب مى شود، مخالف است با فرمودۀ خداوند متعال؛ چون خداوند عز و جل در مورد قتل به خطا حكم به ديه كرده است نه قصاص، بنابراين جايز نيست كه خطا، عمد محسوب شود. همان گونه كه نمى شود عمد، خطا محسوب شود؛ مگر در موردى كه قاتل مكلف نباشد؛ مانند مجنون ها.»

161-47401-(2) ضريس كنّاسى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ زن و برده اى كه مردى را به خطا كشته اند، پرسيدم. حضرت فرمود: خطاى زن و برده چون عمد است؛ بنابراين اگر اولياى مقتول بخواهند هر دو را بكشند، مى كشند. ولى اگر قيمت برده بيشتر از پنج هزار درهم باشد، بايد كه به مولاى برده اضافه بر پنج هزار درهم را بدهند و اگر اولياى مقتول بخواهند كه [تنها] زن را بكشند و برده را بگيرند، مى گيرند؛ مگر اينكه قيمت برده بيش از پنج هزار درهم باشد كه در اين صورت به مولاى برده اضافه بر پنج هزار درهم را برمى گردانند و برده را مى گيرند. يا آن كه مولاى برده به جاى برده پول مى دهد و اگر قيمت برده كمتر از پنج هزار درهم بود، آنان حقّى جز همان برده را ندارند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب دهم، اين گفته كه: «از امام معصوم عليه السلام دربارۀ چهار نفر كه يك نفر را كشته اند، برده، مرد آزاد، زن آزاد و بردۀ مكاتبى كه نصف قرارداد مكاتبه اش را پرداخته است، سؤال شد. حضرت فرمود: ديه بر همۀ آنان است؛ يك چهارم ديه بر مرد آزاد، يك چهارم ديه بر زن آزاد...»

و ديگر روايات اين باب را بنگريد.

مى آيد:

در روايت يكم از باب بيستم، اين گفته كه: «مرد و پسرى در كشتن مردى شركت جستند و هر دو او را كشتند. حضرت فرمود: آن زمان كه قدّ پسر به پنج وجب برسد، قصاص مى شود و اگر به پنج وجب نرسد، به ديه حكم مى شود.»

(12) باب انّ من قتل اثنين فصاعداً قُتِلَ بهم

• 162-47402-(1) كافى 285/7: تهذيب 220/10: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن ابن مسكان (عمّن ذكره - كما) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا قتل الرّجل الرّجلين(1) أو أكثر من ذٰلك قتل بهم. و لاحظ باب (34) انّ الحرّ لا يقتل بعبد و حكم العبد إذا قتل حرّاً أو أحراراً فانّ فيه ما يناسب المقام.

(13) باب حكم ما لو سكر أربعة و اقتتلوا فقتل اثنان و جرح اثنان

• 163-47403-(1)كافى 284/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن تهذيب 240/10:

أحمد بن محمّد (جميعاً - كما) عن ابن أبي نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في أربعة شربوا فسكروا(2)فأخذ بعضهم على بعض السّلاح فاقتتلوا فقتل اثنان و جرح اثنان فأمر بالمجروحين فضرب كلّ واحد منهما ثمانين جلدة و قضى بدية(3)المقتولين على المجروحين و أمر أن يقاس(4)جراحة المجروحين فترفع من الدية فإن(5)مات المجروحان(6)فليس على أحد من أولياء المقتولين شيء.

• 164-47404-(2) تهذيب 240/10: النّوفلى عن الفقيه 87/4: السّكونى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان قوم يشربون فيسكرون فيتباعجون(7)بسكّاكين كانت معهم فرفعوا إلى أمير المؤمنين عليه السلام فسجنهم فمات منهم رجلان و بقى رجلان فقال أهل المقتولين يا أمير المؤمنين أقدهما بصاحبينا فقال عليّ عليه السلام للقوم ما ترون قالوا(8)نرى أن تقيدهما قال(9)عليّ عليه السلام (للقوم - ئل) فلعلّ ذينك(10)اللّذين ماتا قتل كلّ واحد منهما صاحبه قالوا لا ندري فقال عليّ عليه السلام بل (أنا فقيه) أجعل دية المقتولين على قبائل الأربعة و آخذ(11)دية جراحة الباقين من دية المقتولين

1) . رجلين - يب.

2) . مسكراً - ئل.

3) . دية - يب.

4) . تقاس - يب.

5) . و إن - يب.

6) . أحد المجروحين - يب.

7) . فتباعجوا - فقيه - بعج بطنه بالسّكّين إذا شقّه.

8) . فقالوا - فقيه.

9) . فقال - فقيه.

10) . لعلّ ذانيك - فقيه.

11) . فاخذ - فقيه.

باب 12 حكم كسى كه دو نفر يا بيشتر را بكشد

162-47402-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «آن زمان كه مردى دو مرد يا بيشتر را بكشد، در برابر قتل آنان كشته مى شود.»

باب 13 حكم موردى كه چهار نفر مست شوند و با هم نزاع كنند و دو نفر كشته و دو نفر مجروح شوند

163-47403-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ چهار نفر كه شراب خورده و مست شده بودند و برخى از آنان سلاح روى برخى ديگر كشيدند و جنگيدند و دو نفر كشته و دو نفر مجروح شدند، حكم كرد و دستور داد كه دو نفر مجروح هر كدام هشتاد تازيانه بخورند و حكم داد كه ديۀ دو نفر كشته شده بر دو نفر مجروح است و دستور داد كه زخم مجروحين اندازه گيرى و از ديه كم شود و اگر دو نفر مجروح بميرند، چيزى بر هيچ يك از اولياى مقتولان نيست.»

164-47404-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «گروهى بودند كه شراب خوردند و مست شدند و شكم يكديگر را با چاقوهايى كه داشتند دريدند و يكديگر را مجروح كردند. اين گروه را نزد امير المؤمنين عليه السلام بردند.

حضرت آنان را به زندان انداخت. دو نفر از آنان مردند و دو نفر زنده ماندند. بازماندگان مقتول گفتند: اى امير المؤمنين! اين دو نفر را در برابر كسانِ ما قصاص كن. امير المؤمنين على عليه السلام به آن گروه گفت: شما چه نظر مى دهيد؟ گفتند: ما نظر مى دهيم كه آن دو را قصاص كنيد. حضرت به آن گروه فرمود: شايد اين دو نفر كه كشته شده اند، هر كدام ديگرى را كشته است. گفتند: ما نمى دانيم.

(يب - و ذكر إسماعيل بن الحجّاج بن أرطاة عن سمّاك بن حرب عن عبد اللّٰه(1) ابن أبي الجعد قال كنت أنا رابعهم فقضى عليّ عليه السلام هَذه القضيّة فينا). الجعفريّات 125: بإسناده عن عليّ عليه السلام رفع إليه أربع نفر شربوا فسكروا (و ذكر نحوه إلى قوله دية المقتولين). دعائم الإسلام 423/2: عن عليّ عليه السلام انّه قضى في أربعة نفر شربوا الخمر فتباعجوا بالسّكاكين(1)و ذكر نحو ما في فقيه.

•

165-47405-(3) إرشاد المفيد 117: روى علماء السّير: أنّ أربعة نفر شربوا المسكر على عهد أمير المؤمنين عليه السلام فسكروا فتباعجوا بالسّكاكين و نال الجراح كلّ واحد منهم و رفع خبرهم إلى أمير المؤمنين عليه السلام فأمر بحبسهم حتّى يفيقوا فمات في السّجن منهم اثنان و بقى اثنان فجاء قوم الاثنين إلى أمير المؤمنين فقالوا أقدنا يا أمير المؤمنين من هَذين النفسين فإنّهما قتلا صاحبينا فقال لهم و ما علمكم بذٰلك و لعلّ كلّ واحد منهما قتل صاحبه فقالوا لا ندري فاحكم فيهم بما علّمك اللّٰه فقال دية المقتولين على قبايل الأربعة بعد مقاصّة الحيّين منهما بدية جراحهما و كان ذٰلك هو الحكم الّذى لا طريق إلى الحقّ في القضاء سواه أ لا ترى انّه لا بيّنة على القاتل تفرده من المقتول و لا بيّنة على العمد في القتل فلذٰلك كان القضاء فيه على حكم الخطأ في القتل و اللبس في القاتل دون المقتول.

•

166-47406-(4) المقنعة 117: قضى عليّ عليه السلام في أربعة نفر شربوا المسكر فتباعجوا بالسّكّاكين فمات اثنان و جرحوا اثنان انّ على المجروحين دية المقتولين يقاصصان بأرش الجراح منها.

(14) باب حكم ما لو غرق طفل من ستّة غلمان كانوا في الفرات فشهد ثلاثة على اثنين انّهما غرّقاه و شهد الاثنان على الثّلاثة

• 167-47407-(2)كافى 284/7: تهذيب 239/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: رفع إلى أمير المؤمنين عليه السلام ستّة غلمان كانوا في الفرات فغرق واحد منهم فشهد ثلاثة منهم على اثنين أنّهما غرّقاه و شهد اثنان على الثّلاثة أنّهم

1) . جمع السكّين: آلة للقتل و الذبح.

2) . عبيد اللّٰه - خ.

حضرت على عليه السلام فرمود: من ديۀ دو مقتول را بر قبايل اين چهار نفر قرار مى دهم و ديه جراحت دو مجروح بازمانده را از ديۀ دو مقتول كم مى كنم. عبدالله بن ابى جعد گويد: من چهارمين اين گروه بودم كه امير المؤمنين عليه السلام چنين قضاوت دربارۀ ما داشت.»

165-47405-(3) دانشمندان سيره شناس و تاريخ نگار روايت كرده اند كه: «چهار نفر در زمان امير المؤمنين عليه السلام نوشيدنى مست كننده خوردند و مست شدند و شكم يكديگر را با چاقو پاره كردند و همه مجروح شدند و گزارش اين جريان به امير المؤمنين عليه السلام رسيد. حضرت دستور داد كه اينان را زندانى سازند تا به هوش آيند. دو نفر از اينان در زندان مُردند و دو نفر ماندند. قوم آن دو نفر [كه كشته شدند] نزد امير المؤمنين عليه السلام آمدند و گفتند: اى امير المؤمنين! اين دو را در برابر دو مقتول ما قصاص كنيد؛ چرا كه اين دو، صاحبان ما را كشته اند. حضرت فرمود: از كجا مى دانيد [كه اين دو، صاحبان مقتول شما را كشته اند]؟ شايد هر كدام از آن دو، ديگرى را كشته باشد. گفتند: ما نمى دانيم. شما دربارۀ اينان آن گونه كه خداوند به شما ياد داده است، حكم كنيد. حضرت فرمود: ديۀ دو مقتول بر قبيله هاى چهار نفر است (البته پس از كم كردن ديۀ جراحت دو نفر كه زنده اند) و اين همان حكمى است كه در قضاوت به جز اين، راهى به سوى حقّ نيست. آيا نمى بينى كه بيّنه اى عليه قاتل نيست كه او را از مقتول جدا سازد و نيز بيّنه اى بر اين كه قتل عمدى بوده نيست و روى همين جهت، قضاوت در اين مورد بر پايۀ حكم قتل خطايى و اشتباه در تشخيص قاتل از مقتول است.»

166-47406-(4) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ چهار نفر كه شراب خورده و با كاردها يكديگر را مجروح كرده بودند و دو نفر مُردند و دو نفر مجروح شدند حكم داد كه: «ديۀ دو مقتول بر عهدۀ دو نفر مجروح است كه البته ديۀ جراحت از ديۀ دو مقتول كم مى شود.»

باب 14 حكم موردى كه شش بچه در فرات باشند و يكى از آنان غرق شود و دو نفر عليه سه نفر شهادت دهند كه اين سه بچه را غرق كرده اند و آن سه نيز عليه آن دو شهادت دهند كه آن دو آنها را غرق كرده اند

167-47407-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «نزد امير المؤمنين عليه السلام خبر دادند كه شش پسر در فرات بودند. يكى از آنان غرق شد و سه نفر از آنان عليه دو نفر شهادت دادند كه اين دو، آن پسر را غرق كرده اند و دو نفر عليه آن سه نفر شهادت دادند كه آنان پسر را غرق كرده اند. حضرت حكم به ديه داد: سه پنجم ديه بر آن دو نفر و دو پنجم آن بر سه نفر.»

غرّقوه فقضى (عليّ - يب) عليه السلام بالدية (أخماساً - كا) ثلاثة أخماس على الاثنين و خمسين على الثّلاثة. تهذيب 240/10: الحسين ابن سعيد عن ابن أبي نجران عن عاصم عن محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام عن عليّ عليه السلام مثله. المستدرك 312/18: الشّيخ الطّوسى في النّهاية عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثله. إرشاد المفيد 118: روى أنّ ستّة نفر نزلوا الفرات فتغاطوا فيها لعباً فغرق (و ذكر نحوه). المقنعة 117: قضى عليّ عليه السلام في ستّة نفر كانوا يسبحون في الفرات فغرق (و ذكر نحوه). المناقب 380/2: السّكونىّ انّ ستّة نفر لعبوا في الفرات فغرق (و ذكر نحوه). الدّعائم 423/2: عن عليّ عليه السلام نحوه.

• 168-47408-(2) فقيه 86/4: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في ستّة نفر كانوا في الماء فغرق منهم رجل فشهد منهم ثلاثة على اثنين أنّهما غرّقاه و شهد اثنان على ثلاثة أنّهم غرّقوه فألزمهم الدية جميعاً ألزم الاثنين ثلاثة أسهم بشهادة الثّلاثة عليهما و ألزم الثّلاثة سهمين بشهادة الاثنين عليهم.

(15) باب حكم من قتل رجلاً مقطوع اليد

• 169-47409-(1)كافى 316/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن تهذيب 277/10:

أحمد بن محمّد (جميعاً - كما) عن (الحسن - يب) ابن محبوب عن هشام بن سالم عن سورة بن كليب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سئل عن رجل قتل رجلاً عمداً و كان المقتول أقطع اليد اليمنىٰ فقال إن كانت يده قطعت في جناية جناها على نفسه أو كان قطع فأخذ(1) دية يده من الّذى قطعها فإن أراد(2)أولياؤه أن يقتلوا قاتله أدّوا إلى أولياء قاتله دية يده الّتى قيد منها (و إن كان أخذ دية يده - كا)(3)و يقتلوه و إن شاءوا طرحوا عنه دية يده و أخذوا الباقي قال و إن كانت يده قطعت من غير جناية جناها على نفسه و لا أخذ بها(4)دية قتلوا قاتله و لا يغرم شيئاً و إن شاءوا أخذوا دية كاملة (قال و كا) هَكذا وجدنا(5)في كتاب عليّ عليه السلام.


1) . و أخذ - يب.

2) . فأراد - يب.

3) . قال في مرآة العقول قوله - و إن كان أخذ دية يده - ليس في التّهذيب و المعنى أو دية اليد الّتى أخذ ديتها و في العبارة خزازة (و لا يخفى انّ العبارة ليست فيها خزازة و لفظة (و) في قوله (و ان كان اخذ دية يده) زائد و صحيحه (ان كان أخذ دية يده) - م).

4) . لها - يب.

5) . وجدناه - يب.

168-47408-(2) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ شش نفر كه در آب بودند و يكى از آنان غرق شد و سه نفر از آنان عليه دو نفر شهادت دادند كه اين دو، او را غرق كرده اند و دو نفر عليه سه نفر شهادت دادند كه اين سه او را غرق كرده اند، ديه را بر همه قرار داد و حكم كرد كه سه سهم بر عهده ى آن دو نفر است؛ چون سه نفر عليه آن دو شهادت داده بودند و دو سهم بر سه نفر؛ چون دو نفر عليه آنان شهادت داده بودند.»

باب 15 حكم كسى كه مرد بى دستى را بكشد

169-47409-(1)از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه از روى عمد مردى را كشته و مقتول دست راستش بريده است، سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «اگر دستش براى جنايتى كه(1) مرتكب شده است قطع شده، يا آن كه توسط كسى قطع شده است و ديۀ دستش را از او گرفته است، در اين صورت اگر اولياى مقتول بخواهند كه قاتل را بكشند، بايد به اولياى قاتل ديۀ دستش را بدهند و او را بكشند و اگر خواستند، مى توانند ديۀ دست را از ديۀ او كم كنند و باقيماندۀ ديه را بگيرند. حضرت فرمود: و اگر دستش بدون جنايتى كه بر خويش كرده قطع شده و نيز ديه اى را در برابر آن نگرفته است، قاتل آن مقتول را مى كشند و قاتل، طلبكار نيست و نيز اگر خواستند، مى توانند ديۀ كامل بگيرند. حضرت فرمود: اين چنين در كتاب على عليه السلام يافته ايم.»


1) . يعنى در قصاص دستش قطع شده است؛ زيرا عمداً دست كسى را قطع كرده بوده است - م

(16) باب حكم من فقأ عينى رجل و قطع أذنيه ثمّ قتله أو جنىٰ عليه جنايتين فصاعداً بضربة أو ضربتين

اشاره
•

170-47410-(1) كافى 326/7: تهذيب 252/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن ابن أبي عمير عن محمّد ابن أبي حمزة عن فقيه 97/4: محمّد بن قيس عن أحدهما عليهما السلام: في رجل فقأ عين(1) رجل و قطع (أنفه و يب - فقيه) اُذنيه ثمّ قتله فقال إن كان فرّق (بين - كا) ذٰلك (عليه - فقيه) اقتصّ منه ثمّ يقتل(1)و إن كان ضربه ضربة واحدة (فأصابه ذٰلك - فقيه) ضرب عنقه و لم يقتصّ منه.

•

171-47411-(2) تهذيب 253/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن محمّد ابن أبى عمير عن حفص بن البخترى قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل ضرب على رأسه فذهب سمعه و بصره و اعتقل لسانه ثمّ مات فقال إن كان ضربه ضربة بعد ضربة أقتصّ منه ثمّ قتل و إن كان أصابه هٰذا من ضربة واحدة قتل و لم يقتصّ منه.

الإرجاعات

و يأتي في رواية أبى عبيدة (1) من باب (5) حكم من ضرب رجلاً فذهب عقله ثمّ مات من أبواب ديات المنافع (ج 31)

قوله: فما ترىٰ عليه في الشّجّة شيئاً قال لا لأنّه إنّما ضربه ضربة واحدة فجنت الضّربة جنايتين فألزمته اغلظ الجنايتين و هي الدية و لو كان ضربه ضربتين فجنت الضّربتان جنايتين لألزمته جناية ما جنتا كانتا ما كانتا إلّا أن يكون فيهما الموت فيقاد به ضاربه بواحدة و تطرح الاُخرى إلخ. فلاحظ.

(17) باب حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس

• 172-47412-(2)كافى 299/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 181/10: استبصار 265/4 و 267:

أحمد بن محمّد (و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - كما) عن ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان


1) . قتل - فقيه.

2) . عينى - كا.

باب 16 حكم كسى كه دو چشم مردى را درآورد و دو گوشش را ببرد، آن گاه او را بكشد

170-47410-(1) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام دربارۀ مردى كه چشم مردى را درآورده و دو گوشش را بريده و آن گاه او را كشته است، فرمودند: «اگر اين كارها را جدا جدا انجام داده است، از او قصاص شده و پس از آن كشته مى شود ولى اگر يك ضربت به او زده و اين جنايت ها را در برداشته است، گردنش زده مى شود و از بابت چشم و گوش و بينى قصاص نمى شود.»

171-47411-(2) حفص بن بخترى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه بر سرش زده اند و گوش و چشمش از بين رفته و زبانش بند آمده و پس از آن مرده است، پرسيدم. حضرت فرمود: اگر او را ضربتى پس از ضربتى زده است، از او قصاص شده و سپس كشته مى شود ولى اگر اين جنايت ها از يك ضربه به او برسد، در اين صورت كشته مى شود و بابت چشم و گوش و بند آمدن زبان قصاص نمى شود.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يكم از باب پنجم از ابواب ديات منافع، اين گفته كه: «تو در شكستن سر او، چيزى بر او [قاتل] نمى بينى؟ گفت: نه. چون او يك ضربت بر او زده است و با يك ضربه دو جنايت را بر او وارد كرده است و من او را ملزم به جنايت سخت تر كه ديه باشد، كردم و اگر دو ضربت بر او زده بود دو ضربت دو جنايت در برداشت و من او را ملزم به جنايتى كه اين دو ضربه كرده بود، مى كردم - هر چه كه اين دو جنايت باشد. مگر اينكه در اين دو جنايت، مرگ باشد كه در اين صورت ضارب در برابر يك ضربه قصاص مى شود و ضربۀ ديگر از بين مى رود...»

باب 17 حكم كشتن مرد، زن را و عكس آن

172-47412-(1) عبدالله بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه زنى را از روى عمد كشته بود

قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: في رجل قتل امرأة متعمّداً فقال إن شاء أهلها أن يقتلوه (قتلوه - ئل) (و - كا) يؤدّوا(1)إلى أهله نصف الدية و إن شاءوا أخذوا نصف الدية (خمسة آلاف درهم - كا) و قال في امرأة قتلت زوجها متعمّدة فقال إن شاء أهله أن يقتلوها قتلوها و ليس يجنى أحد أكثر من جنايته على نفسه. أورد في استبصار نصف الحديث ص 265 و نصفه في 267.

فقيه 89/4: قال الصّادق عليه السلام في امرأة قتلت زوجها و ذكر مثله.

•

173-47413-(2)كافى 298/7: تهذيب 180/10: استبصار 265/4: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن محمّد بن عيسى عن يونس(2) عن عبد اللّٰه بن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: (إذا قتلت المرأة رجلاً قتلت به و كا - يب) إذا قتل الرّجل المرأة فإن أرادوا(3)القَوَد أدّوا فضل دية الرّجل (على دية المرأة - ئل) و أقادوه بها و إن لم يفعلوا قبلوا (من القاتل - كا) الدية دية (المرأة - كا يب) كاملة و دية المرأة نصف دية الرّجل.

•

174-47414-(3) كافى 298/7: تهذيب 180/10: استبصار 267/4-265: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير (عن حمّاد - كا - صا) عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كما):

في الرّجل(4)يقتل المرأة متعمّداً فأراد(5)أهل المرأة أن يقتلوه قال ذٰلك لهم إذا(6)أدّوا إلى أهله نصف الدية و إن قبلوا الدية فلهم نصف دية الرّجل(7)(و ان قتلت المرأة الرجل قتلت به و ليس لهم الّا نفسها - كا يب صا 267) (كا يب - و قال جراحات الرّجال و النّساء سواء سنّ المرأة بسنّ الرّجل و موضحة(8)المرأة بموضحة الرّجل و إصبع المرأة بإصبع الرّجل حتّى تبلغ الجراحة ثلث الدية فإذا بلغت ثلث الدية أضعفت دية الرّجل على دية المرأة).

• 175-47415-(4) كافى 301/7: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان بن يحيى عن ابن مسكان عن أبي بصير (يعنى المرادىّ - ئل) عن أحدهما عليهما السلام قال: إن قتل رجل امرأة و أراد أهل المرأة أن يقتلوه أدّوا نصف الدية إلى أهل الرّجل.

1) . يردّوا - يب.

2) . موسى - صا.

3) . أراد - كما.

4) . في رجل - كا.

5) . فإذا أراد - صا.

6) . ان - يب.

7) . نصف الدية - صا.

8) . و الموضحة من الشّجاج هي الّتى تبدى وضح العظم أي بياضه - مجمع.

شنيدم كه مى فرمود: اگر بازماندگان آن زن بخواهند كه مرد را بكشند، نيمى از ديه را به بازماندگان مرد مى پردازند و اگر بخواهند، مى توانند نيمى از ديه را بگيرند و حضرت دربارۀ زنى كه همسرش را از روى عمد كشته است، فرمود: اگر بازماندگان مرد مقتول بخواهند كه زن را بكشند، مى كشند و هيچ كس، چيزى بيشتر از جانش را به عنوان تاوان جنايت خود نمى پردازد(1).»

173-47413-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر زنى، مردى را بكشد، در برابر آن كشته مى شود ولى اگر مردى زنى را بكشد، در صورتى كه بخواهند قصاص كنند، اضافۀ ديۀ مرد بر ديۀ زن را به ولىّ مرد مى پردازند و مرد را در برابر زن قصاص مى كنند و اگر قصاص نكنند از قاتل ديۀ زن را به طور كامل مى گيرند و ديۀ زن، نيمى از ديۀ مرد است.»

174-47414-(3) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه زنى را از روى عمد كشته است و بازماندگان زن مى خواهند كه مرد را بكشند، فرمود: «اگر به بازماندگان مرد نصف ديه را بپردازند، مى توانند مرد را بكشند و اگر ديه را بپذيرند، نيمى از ديۀ مرد براى آنان است و اگر زن، مرد را كشته باشد، آن زن در برابر كشتن مرد كشته مى شود و براى بازماندگان مرد چيزى جز كشتن زن نيست و حضرت فرمود: جراحت وارد كردن به زنان و مردان يكسان است. دندان زن در برابر دندان مرد و شكسته شدن استخوان زن [اگر استخوانش آشكار شود] در برابر شكسته شدن استخوان مرد است و انگشت زن در برابر انگشت مرد تا آن كه جراحت به يك سوم ديه برسد و چون به يك سوم ديه رسيد، ديۀ مرد دو برابر ديۀ زن خواهد شد.»

175-47415-(4) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: «اگر مردى، زنى را بكشد و بازماندگان زن بخواهند كه مرد را بكشند، نصف ديه را به بازماندگان مرد مى دهند.»


1) . يعنى هر چند ديه ى زن نصف ديه ى مرد است ولى اگر اولياء دم مرد مقتول بخواهند قاتل او را كه زن است قصاص نمايند، ديگر حقّ مطالبه ى نصف ديه را ندارند چرا كه بيش از جان، كسى تاوانى نمى دهد - م.

•

176-47416-(5) كافى 300/7: تهذيب 182/10: استبصار 265/4: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان عن إسحاق (بن عمّار - كا - صا) عن فقيه 89/4: أبي بصير عن أحدهما عليهما السلام قال: قلت (له - كا) رجل قتل امرأة فقال إن أراد أهل المرأة أن يقتلوه أدّوا نصف ديته و قتلوه و إلّا قبلوا (نصف - يب) الدية.

•

177-47417-(6) تهذيب 182/10: الحسين بن سعيد عن أحمد بن عبد اللّٰه عن أبان عن أبي مريم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن جراحة المرأة قال فقال على النّصف من جراحة الرّجل من الدية فما دونها قلت فامرأة قتلت رجلاً قال يقتلونها قلت فرجل قتل امرأة قال إن شاءوا قتلوا و اعطوا نصف الدية.

•

178-47418-(7) تهذيب 182/10: الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن أبي العبّاس و غيره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إن قتل رجل امرأة خيّر أولياء المرأة إن شاءوا أن يقتلوا الرّجل و يغرموا نصف الدية لورثته و إن شاءوا أن يأخذوا نصف الدية.

•

179-47419-(8) تهذيب 182/10: استبصار 265/4: أحمد بن محمّد عن المفضّل عن زيد الشّحّام عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل قتل امرأة متعمّداً قال إن شاء أهلها أن يقتلوه قتلوه و يؤدّوا إلى أهله نصف الدية.

•

180-47420-(9) المقنع 183: و إن قتل رجل امرأة متعمّداً فإن شاء أوليائها قتلوه و أدّوا إلى أوليائه نصف الدية و إلّا أخذوا خمسة آلاف درهم و إذا قتلت المرأة رجلاً متعمّدة فإن شاء أهله يقتلوها قتلوها فليس يجنى أحد جناية أكثر من نفسه و إن أرادوا الدية أخذوا عشرة آلاف درهم.

•

181-47421-(10) دعائم الإسلام 408/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في رجل يقتل المرأة عمداً يخيّر أولياء المرأة بين أن يقتلوا الرّجل و يعطوا أولياءه نصف ديته أو أن يأخذوا نصف الدية من الرّجل القاتل إن بذل لهم ذٰلك.

•

182-47423-(11) و فيه 408/2: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: و إن قتلت امرأة رجلاً عمداً قتلت به و ليس عليها و لا على أحد بسببها أكثر من أن تقتل.

176-47416-(5) ابوبصير گويد: «به امام باقر يا امام صادق عليهما السلام گفتم: مردى زنى را كشته است. حضرت فرمود:

اگر بازماندگان زن بخواهند كه مرد را بكشند، نيمى از ديۀ او را مى پردازند و او را مى كشند وگرنه نصف ديه را مى پذيرند.»

177-47417-(6) ابو مريم گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ جراحت زن پرسيدم. امام فرمود: جراحت زن بر پايۀ نيمى از جراحت مرد است؛ از ديه گرفته تا كمتر از ديه. گفتم: زنى، مردى را كشته است. حضرت فرمود: آن زن را مى كشند. گفتم: مردى، زنى را كشته است. حضرت فرمود: اگر بخواهند، مى كشند و نيمى از ديه را به ولىّ مرد مى پردازند.»

178-47418-(7) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردى، زنى را بكشد، اولياى زن مخيّرند. اگر بخواهند، مرد را مى كشند و نيمى از ديه را براى وارثان مرد به عهده مى گيرند و اگر بخواهند، نيمى از ديه را مى گيرند.»

179-47419-(8) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه از روى عمد زنى را كشته است، فرمود: «اگر بازماندگان زن بخواهند مرد را بكشند، مى كشند و به بازماندگان مرد نيمى از ديه را مى پردازند.»

180-47420-(9) اگر مردى، زنى را عمداً بكشد، در اين صورت اگر اولياى زن بخواهند، آن مرد را مى كشند و به اولياى مرد نصف ديه را مى دهند وگرنه خودشان پنج هزار درهم مى گيرند و اگر زنى، مردى را عمداً كشت، در اين صورت اگر بازماندگان مرد بخواهند آن زن را بكشند، او را مى كشند و كسى جنايتى بيش از جنايت بر خود نمى كند(1)و اگر بخواهند ديه بگيرند، ده هزار درهم مى گيرند.

181-47421-(10) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه زنى را عمداً كشت، فرمود: «اولياى زن مخيّرند بين اين كه مرد را بكشند و نيمى از ديۀ او را به بازماندگانش بدهند يا اين كه نيمى از ديه را از مرد قاتل بگيرند. اگر مرد، حاضر به پرداخت ديه باشد.»

182-47422-(11) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر زنى، مردى را عمداً بكشد در برابر مرد كشته مى شود و نه بر آن زن و نه بر كسى ديگر به واسطۀ آن زن بيش از اين كه آن زن كشته شود، چيزى است.»


1) . جنايتى كه انسان عمداً انجام مى دهد، مورد قصاص است تا اينكه جانش در برابر جنايتش قصاص مى شود و ديگر بيش از جانش در برابر جنايتش از او گرفته نمى شود - م.

•

183-47423-(12) كافى 300/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 181/10: أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن أبي ولّاد عن أبي مريم (الأنصارىّ - كما) عن أبي جعفر عليه السلام قال: أتى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله برجل قد ضرب امرأة حاملاً بعمود الفسطاط فقتلها فخيّر رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أولياءها أن يأخذوا الدية خمسة آلاف درهم و غرّة(1)وصيف(2)أو وصيفة للّذى في بطنها أو يدفعوا إلى أولياء القاتل خمسة آلاف [درهم - كا] و يقتلوه.

•

184-47424-(13) تهذيب 182/10: الحسن بن محبوب عن عليّ بن رئاب عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام: في الرّجل يقتل المرأة قال إن شاء أولياؤها قتلوه و غرموا خمسة آلاف درهم لأولياء المقتول و إن شاءوا أخذوا خمسة آلاف درهم من القاتل.

•

185-47425-(14) تهذيب 182/10: استبصار 267/4: الحسين بن سعيد عن محمّد بن خالد عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في المرأة تقتل الرّجل ما عليها قال لا يجنى الجانى على أكثر من نفسه.

•

186-47426-(15) فقيه 84/4: أبو اُسامة عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في امرأة قتلت زوجها(3)متعمّدة فقال إن شاء أهله أن يقتلوها قتلوها و ليس يجنى أحد جناية على أكثر من نفسه. فقيه 89/4: قال الصّادق عليه السلام في امرأة و ذكر مثله الّا أنّ فيه و ليس يجنى أحد أكثر من جنايته على نفسه.

•

187-47427-(16) مستدرك 240/18: الشّيخ الطّوسى في النّهاية: و إذا قتلت امرأة رجلاً و اختار أوليائه القَوَد فليس لهم إلّا نفسها يقتلونها بصاحبها و ليس لهم على أوليائها سبيل و قد روى انّهم يقتلونها و يؤدّى أوليائها تمام دية الرّجل إليهم و المعتمد ما قلنا.

•

188-47428-(17) تفسير العيّاشى 75/1: عن سماعة بن مهران عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قوله «اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثىٰ بِالْأُنْثىٰ» فقال لا يقتل حرّ بعبد و لٰكن يضرب ضرباً شديداً و يغرم دية العبد و إن قتل رجل امرأة فأراد أولياء المقتول أن يقتلوا أدّوا نصف ديته إلى أهل الرّجل.


1) . الغرّة: العبد أو الأمة.

2) . الوصيف: الخادم غلاماً كان أو جارية.

3) . رجلاً - فقيه 84.

183-47423-(12) امام باقر عليه السلام فرمود: «مردى كه زن حامله اى را با چوبۀ خيمه زده و كشته بود، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند. رسول خدا صلى الله عليه و آله اولياى زن را مخيّر ساخت تا اين كه پنج هزار درهم و يك غلام خدمتكار يا كنيز خدمتكار براى جنينى كه در شكم زن بوده است بگيرند يا به اولياى قاتل پنج هزار درهم بدهند و مرد را بكشند.»

184-47424-(13) امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه زنى را مى كشد، فرمود: «اگر اولياى زن بخواهند، آن مرد را مى كشند و پنج هزار درهم براى اولياى مرد مقتول غرامت مى كشند و اگر بخواهند، پنج هزار درهم از قاتل مى گيرند.»

185-47425-(14) از امام صادق عليه السلام دربارۀ زنى كه مردى را مى كشد پرسيده شد كه چه چيزى بر اوست؟ حضرت فرمود: «جنايتكار بر بيش از خودش و جانش جنايت نمى شود.»

186-47426-(15) امام صادق عليه السلام دربارۀ زنى كه شوهرش را عمداً كشته است، فرمود: «اگر بازماندگان شوهر بخواهند زن را بكشند، مى كشند و البته كسى بابت جنايتى كه مرتكب شده تاوانى بيش از جان خود نمى پردازد.»

187-47427-(16) شيخ طوسى رحمه الله در كتاب النهايه فرمود: «و چون زنى، مردى را بكشد و اولياى مرد، قصاص را برگزينند، جز جان آن زن كه او را در برابر آن مرد مى كشند چيز ديگرى نيست و آنان بر اولياى زن راهى [براى گرفتن نصف ديه] ندارند و نيز روايت شده است كه: آنان زن را مى كشند و اولياى زن باقيماندۀ ديۀ مرد را به آنان مى پردازند ولى آنچه مورد اعتماد ماست، همان است كه اول گفتيم.»

188-47428-(17) امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند كه: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، فرمود: «آزاد در برابر برده كشته نمى شود ولى به شدت او را مى زنند و ديۀ برده را ضامن است و اگر مردى، زنى را بكشد و اولياى مقتول بخواهند مرد را بكشند، نصف ديۀ مرد را به بازماندگان وى مى پردازند.»

•

189-47429-(18) تهذيب 183/10: استبصار 267/4: محمّد بن عليّ بن محبوب عن معاوية بن حكيم عن موسى بن بكر عن أبي مريم و (عن - ئل) محمّد بن أحمد بن يحيى و معاوية(1)عن عليّ بن الحسن بن رباط عن أبي مريم الأنصارىّ عن أبي جعفر عليه السلام (انّه - صا) قال: في امرأة قتلت رجلاً قال تقتل و يؤدّى وليّها بقيّة المال (و في رواية محمّد بن عليّ بن محبوب بقيّة الدية - يب) قال الشّيخ هَذه الرواية شاذّة ما رواها غير أبى مريم الأنصارى و إن تكرّرت في الكتب في مواضع و هي مع هٰذا مخالفة للأخبار كلّها و لظاهر القرآن.

•

190-47430-(19) تهذيب 183/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن عبد اللّٰه عن العلا عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن امرأتين قتلتا رجلاً عمداً قال تقتلان به ما يختلف في هٰذا أحد.

•

191-47431-(20) تفسير عليّ بن إبراهيم 169/1: في تفسير قوله «وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا» يعنى في التّوراة «أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ اَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ» فهي(2)منسوخة بقوله «كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِصٰاصُ فِي اَلْقَتْلىٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثىٰ بِالْأُنْثىٰ» و قوله «وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ» لم تنسخ.

•

192-47432-(21) و فيه 13/1: و قوله «وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ اَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ» ثمّ نسخت هَذه الآية بقوله «كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِصٰاصُ فِي اَلْقَتْلىٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثىٰ بِالْأُنْثىٰ» فنسخت قوله «اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ»» إلى قوله «اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ» و لم ينسخ قوله «اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ»» فنصف الآية منسوخة و نصفها متروكة.

•

193-47433-(22) وسائل 86/29: عليّ بن الحسين المرتضى في رسالة (المحكم و المتشابه) نقلاً من تفسير النّعمانيّ بإسناده الآتى عن أمير المؤمنين عليه السلام في حديث قال: و من النّاسخ ما كان مثبتاً في التّوراة من الفرائض في القصاص و هو قوله تعالى «وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ» إلى آخر الآية فكان الذّكر و الاُنثى و الحرّ و العبد شَرَعاً فنسخ اللّٰه تعالى ما


1) . و محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن يحيى عن عليّ بن الحسن بن رباط - صا.

2) . فهو - ك.

189-47429-(18) امام باقر عليه السلام دربارۀ زنى كه مردى را بكشد، فرمود: «آن زن كشته مى شود و ولىّ او بقيۀ مال را [كه نصف ديه است] مى پردازد و در روايت محمد بن على بن محبوب آمده است كه بقيۀ ديه را.»

شيخ طوسى رحمه الله فرمود: «اين روايت شاذّ است و جز ابومريم انصارى كسى آن را روايت نكرده است؛ گرچه اين روايت در كتاب ها در مواردى مكررا آمده است و اين روايت اضافه بر شذوذ و عدم نقل غير از ابومريم، مخالف با همۀ روايات و مخالف با ظاهر قرآن است.»

190-47430-(19) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ دو زن كه مردى را عمداً كشته اند، پرسيدم.

حضرت فرمود: آن دو در برابر قتل مرد كشته مى شوند و هيچ كس در اين باره اختلافى نكرده است.»

191-47431-(20) در تفسير فرمودۀ خداوند: و نوشتيم بر آنان در آن، [منظور در تورات است] كه: جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و بينى در برابر بينى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و جراحت ها قصاص دارد. اين آيه با فرمودۀ خداوند كه: حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، زن در برابر زن، نسخ شده است. ولى فرمودۀ خداوند كه: جراحت ها قصاص دارد، نسخ نشده است.

192-47432-(21) و فرمودۀ خداوند: و مقرر داشتيم بر آنان در كتاب تورات كه جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و بينى در برابر بينى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و جراحت ها قصاص دارد. سپس اين آيه با فرمودۀ خداوند: حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، زن در برابر زن. بنابراين فرمودۀ خداوند: جان در برابر جان تا دندان در برابر دندان، نسخ شده است. ولى فرمودۀ خداوند: جراحت ها قصاص دارد، نسخ نشده است؛ بنابراين نصف آيه منسوخ است و نصف ديگر آن رهاست [و نسخ نشده است].

193-47433-(22) امير المؤمنين عليه السلام در روايتى فرمود: «... و يك نمونۀ ناسخ، همان است كه در تورات فرايضى در باب قصاص ثبت شده و آن همان فرمودۀ خداوند متعال است كه: و بر آنان در تورات مقرر كرديم كه جان در برابر جان و چشم در برابر چشم، تا پايان آيه. در نتيجه مرد و زن، آزاد و برده يكسان هستند.

پس از آن خداوند آنچه در تورات بود با فرموده اش كه: اى افرادى كه ايمان آورده ايد، حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن، نسخ كرد؛ بنابراين اين آيه نسخ شده كه: و بر آنان در تورات مقرر داشتيم كه جان در برابر جان.»

في التّوراة بقوله «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِصٰاصُ فِي اَلْقَتْلىٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثىٰ بِالْأُنْثىٰ»» فنسخت هذه الآية «وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ».

•

194-47434-(23) تهذيب 183/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّ أمير المؤمنين عليه السلام قتل رجلاً بامرأة قتلها متعمّداً و قتل امرأة قتلت رجلاً عمداً.

•

195-47435-(24) تهذيب 280/10: الصّفّار عن الحسن بن موسى (الخشّاب - صا) عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عليه السلام انّ عليّاً عليه السلام كان يقول: ليس في عظم قصاص و قال جعفر عليه السلام انّ رجلاً قتل امرأة فلم يجعل عليّ عليه السلام بينهما قصاصاً و ألزمه(1)الدية. استبصار 266/4: بهذا الإسناد عن إسحاق بن عمّار عن أبي جعفر عليه السلام انّ رجلاً قتل امرأة و ذكر مثله.

و تقدم في رواية أبى العبّاس (4) من باب (10) حكم ما لو قتل اثنان فصاعداً واحداً من أبواب القتل و القصاص (ج 31)

قوله عليه السلام و كذٰلك ان قتل رجل امرأة ان قبلوا دية المرأة فذاك و إن أبى أوليائها إلّا قتل قاتلها غرموا نصف دية الرّجل و قتلوه و هو قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ». و لاحظ باب (11) حكم ما لو قتل صبىّ و امرأة رجلاً فإن له مناسبة بالمقام. و يأتي في رواية زرارة (1) من باب (2) انّ القصاص بين الرّجل و المرأة في الأعضاء و الجراحات سواء حتّى تبلغ ثلث الدية من أبواب قصاص الطّرف

قوله عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ» الآية قال هي محكمة.

و في رواية أبي بصير (2) قوله عليه السلام: إن قتل رجل امرأة عمداً فأراد أهل المرأة أن يقتلوا الرّجل ردّوا إلى أهل الرّجل نصف الدية و قتلوه قال و سألته عن امرأة قتلت رجلاً قال تقتل به و لا يغرم أهلها شيئاً.

و في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبواب ديات الأعضاء قوله عليه السلام: المرأة إذا قتلت و هي حامل متمّ و لم تسقط ولدها و لم يعلم أذكر هو أم اُنثى و لم يعلم بعدها مات أو قبلها فديته نصفان نصف دية الذّكر و نصف دية الاُنثى و دية المرأة كاملة بعد ذٰلك.


1) . ألزم - صا.

194-47434-(23) از امام صادق عليه السلام روايت كرده اند كه: «امير المؤمنين عليه السلام مردى را در برابر زنى كه آن مرد عمداً او را كشته بود، كشت و نيز زنى را كه مردى را عمداً كشته بود، كشت.»

195-47435-(24) امام جعفر صادق عليه السلام بيان داشت: «پيوسته امير المؤمنين على عليه السلام مى فرمود: در استخوان، قصاص نيست و امام صادق عليه السلام فرمود: مردى، زنى را كشته بود. حضرت على عليه السلام بين آن دو قصاص قرار نداد و مرد را ملزم به ديه كرد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب دهم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و همچنين اگر مردى، زنى را بكشد، اگر ديۀ زن را بپذيرند كه با همان پرداخت ديه، مسئله فيصله پيدا مى كند و اگر اولياى زن جز كشتن قاتل زن را نپذيرفتند، نيمى از ديۀ مرد را بر عهده مى گيرند و او را مى كشند و آن همان فرمودۀ خداوند عز و جل است كه: براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم؛ اما در قتل اسراف نكند.»

و نگاه كنيد به باب يازدهم؛ كه آن باب، مناسبت با مقام دارد.

مى آيد:

در روايت يكم از باب دوم از ابواب قصاص عضو، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: جان در برابر جان، چشم در برابر چشم و بينى در برابر بينى... تا پايان آيه. حضرت فرمود:

اين آيۀ محكم است.»

و در روايت دوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر مردى، زنى را عمداً بكشد و بازماندگان زن بخواهند كه مرد را بكشند، نيمى از ديه را به بازماندگان مرد برمى گردانند و مرد را مى كشند. راوى گويد: و از امام دربارۀ زنى كه مردى را كشته است، پرسيدم. حضرت فرمود: آن زن در برابر مرد كشته مى شود و بازماندگان زن، چيزى ضامن نيستند.»

و در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضا، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر زنى در حالى كه حامله و ماهش تمام شده است، كشته شود و فرزندش را سقط نكند و معلوم نشود كه پسر بوده يا دختر و باز معلوم نباشد فرزند پس از مادر، مرده يا پيش از مادر، چنين فرزندى ديه اش دو نيمه است؛ نيمى از ديۀ مرد و نيمى از ديۀ زن و ديۀ زن به طور كامل پس از آن ثابت است.»

(18) باب حكم من قتل مجنوناً

اشاره
•

196-47436-(1) كافى 294/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب. علل الشّرائع 543: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن تهذيب 231/10: فقيه 75/4: (الحسن - يب - فقيه - العلل) ابن محبوب عن عليّ بن رئاب عن أبي بصير (يعنى المرادىّ - ئل) قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل قتل (رجلاً - كا - يب - العلل) مجنوناً فقال إن كان (المجنون - كا - يب - العلل) أراده فدفعه عن نفسه فقتله فلا شيء (عليه - كا - يب - فقيه) من قَوَد و لا دية و يعطى(1) ورثته (ديته(1)- كا - فقيه) من بيت مال المسلمين قال و إن كان (قتله - كا - يب - فقيه) من غير أن يكون المجنون أراده فلا قَوَد (عليه - فقيه) لمن لا يقاد منه و أرى(2)أنّ على قاتله الدية في(3)ماله يدفعها إلى ورثة المجنون و يستغفر اللّٰه عزّ و جلّ و يتوب إليه.

•

197-47437-(2) كافى 294/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 231/10: (الحسن - يب) ابن محبوب (عن ابن رئاب - كما) عن أبي الورد قال: قلت لأبى عبد اللّٰه أو أبى جعفر عليهما السلام أصلحك اللّٰه رجل حمل عليه رجل مجنون (بالسّيف - يب) فضربه المجنون ضربة فتناول الرّجل السّيف من المجنون فضربه فقتله فقال أرى أن لا يقتل به و لا يغرم ديته و تكون ديته على الإمام و لا يبطل(4)دمه.

الإرجاعات

و يأتي في الباب التّالى ما يناسب ذٰلك.

(19) باب أنّ من أوجب على نفسه الحدّ أو قتل أحداً و هو عاقل ثمّ خولط ضرب الحدّ

اشاره
• 198-47438-(5)تهذيب 19/10: الحسين بن سعيد عن فقيه 30/4: الحسن بن محبوب عن عليّ بن رئاب عن أبي عبيدة عن أبي جعفر عليه السلام: في رجل وجب عليه حدّ فلم يضرب حتّى خولط فقال إن كان أوجب على نفسه الحدّ و هو صحيح لا علّة به من ذهاب عقله(6)اُقيم عليه الحدّ كائناً ما كان. المقنع 146: و إن أوجب رجل على نفسه الحدّ فلم يضرب و ذكر نحوه.

1) . الدية - يب.

2) . فأرى - كا.

3) . من - كا.

4) . و لا يطلّ - يب.

5) . تعطى - العلل.

6) . عقل - فقيه.

باب 18 حكم كسى كه ديوانه اى را بكشد

196-47436-(1) ابوبصير مرادى گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه مرد ديوانه اى را كشته است، پرسيدم.

حضرت فرمود: اگر ديوانه قصد جان او را كرده و آن مرد او را از خودش دور كرده و كشته است، هيچ چيزى از قصاص و ديه بر او نيست و ديۀ او از بيت المال مسلمانان به ورثۀ ديوانه داده مى شود.

حضرت فرمود: و اگر بدون اين كه ديوانه قصد او كرده باشد او را بكشد، قصاص بر كسى كه از او قصاص نمى شود، نيست و چنين معتقديم كه بر قاتل ديوانه، ديه در مالش ثابت است كه بايد آن را به وارثان ديوانه بدهد و از خداوند عز و جل استغفار كرده و به سوى خداوند توبه كند.»

197-47437-(2) ابوالورد گويد: «به امام صادق يا امام باقر عليهما السلام گفتم: خداوند كارتان را به سامان آورد! مردى، مورد حملۀ مرد ديوانه اى قرار گرفت. ديوانه يك ضربت به او زد. مرد شمشير را از ديوانه گرفت و او را زد و كشت. حضرت فرمود: نظرم اين است كه اين مرد در برابر قتل ديوانه كشته نمى شود و ضامن ديۀ او نيست و ديۀ ديوانه بر امام است و خون ديوانه هدر نمى رود.»

باب 19 كسى كه با ارتكاب جنايت بر خويش حدّى را واجب ساخته يا در حالى كه عاقل بوده، فردى را كشته و سپس عقلش را از دست داده است، حدّ بر او زده مى شود

198-47438-(1) امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه حدّ بر او واجب شده و هنوز او را حدّ نزده اند كه ديوانه شده است، فرمود: «اگر در حالى كه سالم بوده و از جهت عقلى مشكلى نداشته اين حدّ را بر خود واجب كرده است، حدّ بر او جارى مى شود - هر چه باشد.»

•

199-47439-(1)كافى 295/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و (عن - ئل) عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 232/10: فقيه 78/4: (الحسن - يب - فقيه) بن محبوب عن خضر الصّيرفىّ عن بريد (بن معاوية - كا - يب) العجليّ قال: سئل أبو جعفر عليه السلام عن رجل قتل رجلاً عمداً(1) فلم يقم عليه الحدّ و لم تصحّ الشّهادة (عليه - كا) حتّى خولط و ذهب عقله ثمّ انّ قوماً آخرين شهدوا عليه بعد ما خولط أنّه قتله فقال إن شهدوا عليه أنّه قتله(2) حين قتله(2)و هو صحيح ليس به علّة من فساد عقل(3)قتل (به - كا - يب) و إن (لم - يب - فقيه) يشهدوا عليه بذٰلك و كان له مال يعرف دفع إلى ورثة المقتول الدّية من مال القاتل و إن لم يترك مالاً(4)أعطى الدية من بيت المال(5)و لا يبطل(6)دم امرء مسلم.

•

200-4744-(3) المقنع 191: فإن شهد شهود على رجل أنّه قتل رجلاً ثمّ خولط فإن شهدوا انّه قتله و هو صحيح العقل لا علّة (به - ك) من ذهاب عقله قتل به فإن لم يشهدوا و كان له مال دفع إلى أولياء المقتول الدية فإن لم يكن له مال أعطوا من بيت مال المسلمين و لا يبطل دم امرء مسلم.

•

201-47441-(4) دعائم الإسلام 417/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: ما قتل المجنون المغلوب على عقله و الصّبىّ فعمدهما خطأ على عاقلتهما و قال أبو جعفر محمّد بن عليّ صلوات اللّٰه عليه و آله إذا قتل رجل رجلاً عمداً ثمّ خولط القاتل في عقله بعد أن قتل و هو صحيح العقل قتل إذا شاء ذٰلك وليّ الدّم و ما جنى الصّبىّ و المجنون فعلى(7)عاقلتهما.

الإرجاعات

و تقدّم في الباب المتقدّم ما يناسب ذٰلك.

(20) باب حكم ما إذا اشترك رجل و غلام في قتل رجل

اشاره
• 202-47442-(8)كافى 302/7: تهذيب 233/10: استبصار 287/4: عليّ (بن إبراهيم - كا - صا) عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: في رجل و غلام اشتركا في قتل رجل فقتلاه فقال أمير المؤمنين عليه السلام إذا بلغ الغلام خمسة أشبار اقتصّ

1) . قتل - يب.

2) . قتل - يب.

3) . عقله - كا.

4) . إن لم يكن له مال - ئل.

5) . مال المسلمين - فقيه.

6) . لا يطلّ - يب.

7) . على - ك.

8) . متعمّداً - فقيه.

199-47439-(2) از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه عمداً مردى را كشته است و حدّ بر او جارى نشده و شهادت شاهدان بر او واقع نشده است تا آن كه ديوانه شده و عقلش از بين رفته است، پس از آن گروهى ديگر، بعد از آن كه ديوانه شد عليه او شهادت دادند كه او مرتكب قتل شده است، سؤال شد. حضرت فرمود: «اگر عليه او شهادت دهند كه قتل كرده در حالى كه سالم بوده و مشكل عقلى نداشته، در برابر اين قتل كشته مى شود ولى اگر چنين شهادتى عليه او ندهند و مال شناخته شده اى دارد، به وارثان مقتول از مال قاتل ديه داده مى شود و اگر مالى به جا نگذاشته، ديه از بيت المال داده مى شود و خون فرد مسلمان هدر نمى رود.»

200-47440-(3) اگر شاهدان بر مردى شهادت دهند كه او مردى را كشته و سپس ديوانه شده است، پس اگر شهادت دهند كه او در حالى كه عقل سالم داشته و مشكل عقلى نداشته آن مرد را كشته است، در برابر آن كشتن، كشته مى شود ولى اگر شهادت ندهند [كه آن قتل در حال سلامت عقل وى بوده است] و او مالى دارد، به اولياى مقتول ديه داده مى شود ولى اگر مالى ندارد، از بيت المال مسلمانان به اولياى مقتول ديه پرداخت مى شود و خون مرد مسلمان به هدر نمى رود.»

201-47441-(4) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «در موردى كه ديوانه عقلش در اختيارش نيست و موردى كه بچه مرتكب قتل شود، پس كشتن عمدى آنان خطا محسوب مى شود و مسئوليت آن بر عاقلۀ آنان است.» و امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر مردى، مردى را از روى عمد كشته و قاتل پس از آن كه سلامت عقل داشته و كشته است ديوانه شود، در اين صورت اگر ولىّ خون بخواهد، او كشته مى شود و هر جنايتى را كه بچّه و ديوانه انجام دهد، ديه بر عاقلۀ آن دو است.»

باب 20 حكم موردى كه مردى و پسرى، در قتل مردى شريك باشند

202-47442-(1) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مرد و پسرى كه در قتل مردى مشاركت داشته اندو او را كشته اند، فرمود: اگر پسر قدّش به پنج وجب برسد، قصاص مى شود ولى اگر به پنج وجب نرسد به ديه حكم مى شود.»

منه و إذا(1) لم يكن بلغ خمسة أشبار قضى بالدية. فقيه 84/4: روى السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام في رجل و غلام اجتمعا في قتل رجل فقتلاه فقال قال عليّ أمير المؤمنين عليه السلام إذا بلغ الغلام خمسة أشبار اقتصّ منه و اقتصّ له و إن لم يكن بلغ الغلام خمسة أشبار فقضى بالدية.

• 203-47443-(2) الجعفريّات 125: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه: انّ عليّاً عليه السلام قضى في رجل اجتمع هو و غلام على قتل رجل فقتلاه فقال عليّ عليه السلام إذا بلغ الغلام خمسة أشبار بشبر نفسه اقتصّ منه و اقتصّ له فقاسوا الغلام فلم يكن بلغ خمسة أشبار فقضى عليّ عليه السلام بالدية.
الإرجاعات

و يأتي في باب (9) حكم عمد المَعْتُوه و المجنون و الصّبىّ و السّكران من أبواب العاقلة ما يناسب ذٰلك.

(21) باب أنّ الوالد لا يقاد بولده و لٰكن يعزّر و يقتل الولد بوالده و اُمّه و لا قَوَد لامرأة أصابها زوجها فعيبت و غرم العيب على زوجها و لا قصاص عليه

اشاره
•

204-47444-(1)كافى 297/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ ابن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 236/10: الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب (الخزّاز - كما) عن حمران عن أحدهما عليهما السلام قال: لا يقاد والد بولده و يقتل الولد (بوالده - يب) إذا قتل والده عمداً(2).

•

205-47445-(2) تهذيب 238/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عن أبيه عليهما السلام انّ عليّاً عليه السلام كان يقول: لا يقتل والد بولده إذا قتله و يقتل الولد بالوالد إذا قتله و لا يحدّ الوالد للولد إذا قذفه و يحدّ الولد للوالد إذا قذفه.

•

206-47446-(3) فقيه 265/4: (في حديث وصيّة النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله لعلىّ عليه السلام بالإسناد المتقدّم في باب (26) استحباب الفصل بين الأذان و الإقامة) يا عليّ لا يُقتل والد بولده.


1) . إن - كا.

2) . متعمّداً - يب.

همين روايت در من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق عليه السلام دربارۀ مرد و پسرى كه در كشتن مردى جمعاً شركت داشته و او را كشته اند، بيان داشت: امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: آن زمان كه [قدّ] پسر به پنج وجب برسد او نيز قصاص مى شود ولى اگر به پنج وجب نرسد، به ديه حكم داده مى شود.»

203-47443-(2) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه او با پسرى بر كشتن مردى اجتماع كردند و او را كشتند حكم داد. حضرت على عليه السلام فرمود: «اگر پسر به پنج وجب با وجب خودش برسد، از او و براى او قصاص مى شود. پس از آن، پسر را اندازه كردند و به پنج وجب نرسيد. حضرت به ديه حكم كرد.»

باب 21 حكم به قتل رساندن پدر، فرزندش را و به عكس

204-47444-(1) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: «پدر در برابر فرزند قصاص نمى شود ولى فرزند در برابر پدر كشته مى شود - البته اگر پدرش را عمداً كشته باشد.»

205-47445-(2) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «پدر در برابر فرزندش، اگر او را بكشد، كشته نمى شود ولى فرزند در برابر پدر، اگر پدرش را بكشد، كشته مى شود و پدر براى پسر، اگر او را قذف كند، حدّ نمى خورد ولى فرزند براى پدر اگر او را قذف كند، حدّ مى خورد.»

206-47446-(3) در حديث وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به امير المؤمنين على عليه السلام با همان سندى كه در باب بيست و ششم است؛ يعنى باب استحباب فاصله انداختن بين اذان و اقامه، آمده كه: «... اى على، پدر در برابر قتل فرزندش كشته نمى شود.»

•

207-47447-(4) كافى 298/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 237/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عليّ ابن أبي حمزة فقيه 89/4: روى القاسم بن محمّد عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا يقتل الأب بابنه إذا قتله و يقتل الابن بأبيه إذا قتل أباه (و قال لا يتوارث رجلان قتل أحدهما صاحبه - فقيه).

•

208-47448-(5) كافى 298/7: تهذيب 237/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن ابن أبي عمير تهذيب 238/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الرّجل يقتل ابنه أ يقتل به قال لا (يب 238: و لا يرث أحدهما الآخر إذا قتله).

•

209-47449-(6) تهذيب 236/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عن أحمد بن النّضر عن فقيه 90/4: عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام: في الرّجل يقتل ابنه أو عبده قال لا يقتل به و لٰكن يضرب ضرباً شديداً و ينفى عن(1)مسقط رأسه.

•

210-47450-(7) تهذيب 295/10: محمّد بن الحسن بن الوليد عن محمّد ابن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ظريف بن ناصح و روى أحمد بن محمّد بن يحيى عن العبّاس ابن معروف عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ظريف بن ناصح و عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال عن ظريف بن ناصح و سهل بن زياد عن الحسن بن ظريف عن أبيه ظريف بن ناصح و رواه محمّد بن الحسن بن الوليد عن أحمد بن إدريس عن محمّد بن حسّان الرّازيّ عن إسماعيل بن جعفر الكنديّ عن ظريف بن ناصح قال حدّثني رجل يقال له عبد اللّٰه بن أيّوب قال حدّثني أبو عمرو المتطبّب قال: عرضت هَذه الرّواية على أبي عبد اللّٰه عليه السلام و روى عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً عن الرّضا عليه السلام قالا عرضنا عليه الكتاب فقال هو نعم حقّ و قد كان أمير المؤمنين عليه السلام يأمر عمّاله بذٰلك قال (ص 308) و قضى عليه السلام انّه لا قَوَد لرجل أصابه والده في أمر يعيب عليه فيه فأصابه عيب من قطع و غيره و تكون له الدّية و لا يقاد و لا قَود لامرأة أصابها زوجها فعيبت و غرم العيب على زوجها و لا قصاص عليه.


1) . من - فقيه.

207-47447-(4) امام صادق عليه السلام فرمود: «پدر در برابر پسرش، اگر او را بكشد، كشته نمى شود ولى پسر در برابر پدرش، اگر پدرش را بكشد، كشته مى شود و حضرت فرمود: دو نفر كه يكى ديگرى را كشته است، از هم ارث نمى برند.»

208-47448-(5) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه فرزندش را مى كشد، پرسيدم كه آيا در برابر فرزندش كشته مى شود؟ حضرت فرمود: نه و يكى از اين دو از ديگرى - اگر او را كشته است - ارث نمى برد.»

209-47449-(6) امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه فرزند يا برده اش را مى كشد، فرمود: «در برابر كشتن او، كشته نمى شود ولى به شدت زده مى شود و از زادگاهش تبعيد مى شود.»

210-47450-(7) امير المؤمنين عليه السلام حكم داد: «فردى كه پدرش او را در ارتباط با كارى كه آن را براى او عيب مى داند، بزند و نقص عضو يا عيب ديگرى براى او پديد آيد، حقّ قصاص ندارد و ديه براى اوست و قصاص نمى شود و نيز زنى كه شوهرش او را زده است و زن معيوب شده است، حقّ قصاص ندارد و خسارت عيب بر شوهرش است و قصاص بر او نيست.»

الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى عبيدة (5) من باب (7) انّ القاتل ظلماً لا يرث المقتول من أبواب الميراث

قوله: في رجل قتل أمّه قال عليه السلام لا يرثها و يقتل بها صاغراً و لا أظنّ قتله بها كفّارة لذنبه.

و في رواية الدّعائم (6) قوله عليه السلام: و من قتل أمّه قتل بها صاغراً و لم يرث ورثته تراثه عنها و يقاد من القرابات إذا قتل بعضهم بعضاً إلّا من الوالد إذا قتل الولد.

و في رواية الحلبيّ (8) قوله عليه السلام: إذا قتل الرجل أباه قتل به و إن قتله أبوه لم يقتل به و لم يرثه.

و في رواية فضيل (12) قوله عليه السلام: لا يقتل الرّجل بولده إذا قتله و يقتل الولد بوالده إذا قتل والده..

و في رواية العلاء (13) قوله عليه السلام: لا يقتل الوالد بولده و يقتل الولد بوالده. و في رواية ابن مسلم (1) من باب (13) حكم من قذف الولد و أمّه من أبواب حدّ القذف (ج 30)

قوله عليه السلام: لو قتله (أى الوالد الولد) ما قتل به و إن قذفه لم يجلد له.

(22) باب أنّ من اعتدىٰ فاعتُدىَ عليه فلا قَوَد له و من دفع عن نفسه فلا شيء عليه

اشاره
• 211-47451-(1)كافى 292/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 208/10:

الحسين بن سعيد (عن النّضر بن سويد - كما) عن فقيه 74/4: هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال سمعت(1) أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من بدأ فاعتدىٰ فاعتُدى عليه فلا قَوَد له.

(و يأتي في رواية الحلبيّ (3) من باب (27) انّ من قتله القصاص فلا دية له، مثله).

•

212-47452-(2) فقيه 75/4: روىٰ حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أيّما رجل عدا علىٰ رجل ليضربه فدفعه عن نفسه فجرحه أو قتله فلا شيء عليه.

•

213-47453-(3) كافى 291/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه - معلّق) عن محمّد بن عيسى عن محمّد بن سنان تهذيب 207/10: يونس عن محمّد بن سنان عن العلاء بن الفضيل قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: إذا أراد رجل أن يضرب رجلاً ظلماً فاتّقاه الرّجل أو دفعه عن نفسه فأصابه ضرر فلا شيء عليه.


1) . قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام من بدأ - فقيه.

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجم از باب هفتم از ابواب ميراث، اين گفته كه: «دربارۀ مردى كه مادرش را كشت، حضرت فرمود: از مادر ارث نمى برد و در برابر كشتن مادر با خوارى كشته مى شود و گمان نمى كنم كه كشتن فرزند در برابر كشتن مادر، كفّارۀ گناه فرزند باشد.»

و در روايت ششم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و هركس كه مادرش را بكشد، در برابر قتل مادر با خوارى كشته مى شود و وارثان آن فرزند آنچه فرزند از مادر ارث مى برد، ارث نمى برند و خويشاوندان اگر بعضى، بعضى را بكشد، قصاص مى شوند؛ مگر پدر كه اگر فرزند را بكشد، قصاص نمى شود.»

و در روايت هشتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «آن زمان كه مردى پدرش را بكشد، در برابر او كشته مى شودولى اگر پدرش او را بكشد، پدر در برابر او كشته نمى شود و از او ارث نمى برد.»

و در روايت دوازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «مرد در برابر فرزندش، اگر او را بكشد، كشته نمى شود ولى پسر در برابر پدرش، اگر او را بكشد، كشته مى شود.»

و در روايت سيزدهم فرمودۀ امام عليه السلام كه: «پدر در برابر فرزندش كشته نمى شود ولى فرزند در برابر پدر كشته مى شود.»

و در روايت يكم از باب سيزدهم از ابواب حدّ قذف، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر او را بكشد [يعنى پدر فرزند را] در برابر او كشته نمى شود و اگر او را قذف كند، براى فرزند، تازيانه نمى خورد.»

باب 22 هركس كه تجاوز كند و در نتيجه به او تعدّى شود، حقّ قصاص ندارد و هركس كه از خويش دفاع كند، چيزى بر او نيست

211-47451-(1) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: هركس [ظلم] آغاز كند و ستم روا دارد و پس از آن به او ستم شود، حقّ قصاص ندارد.»

(و در روايت سوم از باب بيست و هفتم، مشابه اين روايت مى آيد.)

212-47452-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «هر مردى كه بر مردى حمله ور شود تا او را بزند و آن مرد او را از خويش دور سازد و در اين حين او را مجروح كند يا بكشد، چيزى بر او نيست.»

213-47453-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردى بخواهد به ستم، مردى را بزند و آن مرد خودش را از او حفظ يا او را از خويش دور كند و در نتيجه ضررى به او برسد، چيزى بر او نيست.»

•

214-47454-(4) كافى 291/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد بن عيسى عن - معلّق) تهذيب 207/10: يونس عن أبان بن عثمان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل ضرب رجلاً ظلماً فردّه الرّجل عن نفسه فأصابه شيء أنّه قال لا شيء عليه.

•

215-47455-(5) دعائم الإسلام 426/2: عن جعفر بن محمّد عليه السلام انّه قال: إذا أراد الرّجل أن يضرب رجلاً فاتّقاه بشيء فأصابه فما أصاب منه بما اتّقاه به فهو هدر.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (81) حكم القتال مع اللّصّ و الدّفاع عن النّفس من أبواب جهاد العدوّ (ج 16) ما يدلّ على ذٰلك. و يأتي في الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك فراجع.

و في رواية الحلبيّ (4) من باب (27) انّ من قتله القصاص أو الحدّ فلا دية له

قوله عليه السلام: أيّما رجل عدا على رجل ليضربه فدفعه عن نفسه فجرحه أو قتله فلا شيء عليه.

(23) باب أنّ من دخل دار غيره للقتل أو الفجور أو السّرقة أو دمر على مؤمن فدمه هدر و أنّ من راود امرأة عن نفسها حراماً فقتلته فلا شيء عليها

اشاره
•

216-47456-(1)فقيه 122/4: روى محمّد بن الفضيل عن الرّضا عليه السلام قال: سألته عن لصّ دخل على امرأة و هي حبلىٰ فقتل ما في بطنها فعمدت المرأة إلى سكّين فوجأته به فقتلته قال هدر دم اللّصّ.

•

217-47457-(2)كافى 293/7: تهذيب 208/10: عليّ عن أبيه عن محمّد ابن حفص عن عبد اللّه بن طلحة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام فقيه 121/4: روى يونس بن عبد الرّحمٰن عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل سارق دخل على امرأة ليسرق متاعها فلمّا جمع الثّياب تابعته(1) نفسه (فكابرها على نفسها - يب - كا - ك) فواقعها فتحرّك ابنها فقام (إليه - فقيه) فقتله بفأس(2) كان معه فلمّا فرغ حمل الثّياب و ذهب ليخرج حملت عليه بالفأس فقتلته فجاء أهله يطلبون بدمه من الغد فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام (اقض على هٰذا كما


1) . تبعتها - فقيه.

2) . الفأس: آلة من آلات الحديد يحفر بها و يقطع و يقال له بالفارسيّة تَبَر.

214-47454-(4) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه به ستم مردى را زد و آن مرد او را از خويش دور كرد و در نتيجه آسيبى به او رسيد، فرمود: «چيزى بر او نيست.»

215-47455-(5) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «آن زمان كه مردى بخواهد مردى را بزند و آن مرد خودش را با چيزى از او حفظ كند و در نتيجه به او بخورد، پس هر آسيبى كه ديگرى با آنچه او خودش را به آن حفظ مى كند ببيند، آن هدر است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هشتاد و يكم از ابواب جهاد با دشمن، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

مى آيد:

به باب بعدى و باب پس از آن، مناسب اين مفاد؛ مراجعه كنيد.

و در روايت چهارم از باب بيست و هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هر مردى كه به مردى حمله ور شود تا او را بزند و او آن مرد را از خويش دور سازد و در نتيجه او را مجروح كند يا بكشد، چيزى بر او نيست.»

باب 23 كسى كه براى كشتن يا زنا يا سرقت داخل خانۀ ديگرى شود يا به مؤمنى هجوم برد، خونش هدر است و هر كس كه به اصرار، زنى را به حرام دعوت كند و آن زن او را بكشد، چيزى بر زن نيست

216-47456-(1) محمد بن فضيل گويد: «از حضرت رضا عليه السلام دربارۀ سارقى كه بر زنى آبستن وارد شده است و جنين درون شكمش را كشته است، زن دست به چاقويى برده و با چاقو به او زده و او را كشته است، پرسيدم. حضرت فرمود: خون سارق هدر رفته است.»

217-47457-(2) عبدالله بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ سارقى پرسيدم كه بر زنى وارد شده تا اموالش را سرقت كند ولى چون لباس ها را جمع كرد، دلش هواى آن زن را كرد و او را مجبور به زنا و آميزش با خود كرد. فرزند زن بيدار شد و به طرف سارق رفت. سارق او را با تبرى كه داشت كشت؛ چون سارق كارش تمام شد، جامه ها را برداشت تا بيرون رود، زن با همان تبر به او حمله كرد و او را

وصفت لك فقال - ك - يب - كا) يضمن مواليه الّذين طلبوا(1)بدمه دية الغلام(2)و يضمن السّارق فيما ترك أربعة آلاف درهم بمكابرتها(3)على فرجها إنّه(4)زانٍ و هو في ماله يغرمه(5)و ليس عليها في قتلها إيّاه شيء (لأنّه سارق - ك - فقيه - يب) (قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من كابر امرأة ليفجر بها فقتلته فلا دية له و لا قَوَد - كا). مستدرك 232/18: الشّيخ الطوسيّ في النّهاية روى عبد اللّٰه بن طلحة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سألته عن رجل سارق (و ذكر مثله). المقنع 187: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل سارق (و ذكر نحوه).

• 218-47458-(3) دعائم الإسلام 426/2: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن عليّ عليهم السلام:

أنّه قضى في رجل دخل على امرأة فاستكرهها على نفسها و جامعها و قتل ابنها فلمّا خرج قامت المرأة إليه بفأس فأدركته فضربته به فقتلته فأهدر دمه و قضى بعُقْرِها(6)ودية ابنها في ماله.

•

219-47459-(4) دعائم الإسلام 426/2: قال جعفر بن محمّد عليهما السلام: إذا راود(7)الرّجل المرأة عن نفسها فدفعته عن نفسها فقتلته فدمه هدر.

•

220-47460-(5) كافى 294/7: تهذيب 209/10: عليّ بن إبراهيم عن المختار بن محمّد بن المختار و محمّد بن الحسن عن عبد اللّٰه بن الحسن العلوى جميعاً عن الفتح بن يزيد الجرجانىّ عن أبي الحسن عليه السلام: في رجل دخل (على - كا) دار آخر للتّلصّص أو الفجور(8)فقتله صاحب الدّار أ يقتل به أم لا فقال اعلم أنّ من دخل دار غيره فقد أهدر دمه و لا يجب عليه شيء.

•

221-47461-(6) تهذيب 209/10: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من كابر امرأة ليفجر بها فقتلته فلا دية له و لا قَوَد.


1) . يطلبون - كا - يطلبوا - ك.

2) . دم الغلام - ك.

3) . بما كابرها - فقيه - لمكابرتها - يب - لمكابرته - ك - كابره: عانده، غالبه حقّه، جاحده - كوبر الرّجل في ماله اُخذ منه عنوة و قهراً فهو مكابرٌ عليه.

4) . لأنّه - فقيه.

5) . غرامة - يب - ك - غريمه - كا.

6) . العُقرُ بالضّمّ: ما تعطاه المرأة على وطى الشّبهة و اصله انّ واطئ البكر يعقرها إذا اقتضّها فسمّى ما تعطاه المعقر عُقراً ثمّ صار عامّاً لها و للثّيّب.

7) . راود فلان جاريته عن نفسها و راودته هي عن نفسه إذا حاول كلّ واحد من صاحبه الوطء و الجماع - اللّسان - أراد - ك.

8) . للفجور - يب.

كشت. بازماندگان سارق فرداى آن روز آمدند و خون سارق را طلب مى كردند. حضرت فرمود: آن گونه كه مى گويم در اين جريان قضاوت كن. پس از آن فرمود: خويشاوندان سارق، همان ها كه خونش را مطالبه كردند، ديۀ پسر را ضامنند و سارق چهار هزار درهم به دليل اجبار زن بر زنا ضامن است؛ چون مرد زنا كرده و بايد غرامت آن را در مالش بكشد و بر زن در اين كه سارق را كشته است، چيزى نيست؛ چون مرد، سارق است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هركس زنى را وادار كند كه با او زنا كند و زن او را بكشد، ديه و قصاص ندارد.»

218-47458-(3) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه بر زنى وارد شده و او را مجبور به زنا و آميزش با خويش كرده و فرزندش را كشته ولى چون خواسته بيرون رود، زن با تبرى به سمت او رفته و بر او دست يافته و او را با تبر زده و كشته است، حكم داد. حضرت خونش را هدر دانست و به پرداخت بهاى اين آميزش و ديۀ فرزند زن در مال آن مرد حكم داد.

219-47459-(4) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردى به اصرار، زنى را براى زنا دعوت كند و زن، مرد را از خويش دور سازد و او را بكشد، خون مرد هدر است.»

220-47460-(5) امام ابوالحسن عليه السلام [امام رضا يا امام هادى عليهما السلام] دربارۀ مردى كه به خانۀ ديگرى درآمده تا سرقت يا زنا كند و صاحبخانه او را كشته است، آيا صاحبخانه در برابر كشتن او كشته مى شود يا نه؟ فرمود: «بدان، هركس كه پا به خانۀ ديگرى بگذارد خونش را هدر داده است و بر او چيزى نيست.»

221-47461-(6) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس كه زنى را مجبور سازد تا با او زنا كند و آن زن او را بكشد، ديه اى ندارد و قصاص هم ندارد.»

• 222-47462-(7) كافى 291/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن تهذيب 206/10: الحسن بن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان فقيه 75/4:

روىٰ صفوان بن يحيى عن عبد اللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: في رجل أراد(1)امرأة على نفسها حراماً فرمته بحجر فأصابت(1)منه مقتلاً(2)قال ليس عليها شيء فيما بينها(4)و بين اللّٰه عزّ و جلّ و إن(3)قدّمت إلى امام عادل(4)اهدر دمه. نوادر أحمد بن محمّد 156: أحمد (بن محمّد - ك) عن عبد اللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول في رجل (و ذكر مثله).

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (84) حكم القتال مع اللّصّ من أبواب جهاد العدوّ ما يدلّ على ذٰلك.

و في أحاديث الباب المتقدّم و التّالى ما يناسب ذٰلك.

و يأتي في رواية ابن سنان (1) من باب (25) حكم ما لو أدخلت امرأة صديقها الحجلة فقتله زوجها

قوله عليه السلام: تضمن المرأة دية الصّديق و تقتل بالزّوج.. و في رواية ابن مسلم (1) من باب (5)انّ من اطّلع على قوم لينظر إلى عوراتهم ففقئوا عينه فلا دية له من أبواب قصاص الطّرف

قوله عليه السلام: و من دمر(6)على مؤمن في منزله بغير إذنه فدمه مباح للمؤمن في تلك الحال.

و قوله عليه السلام: و من فتك بمؤمن يريد ماله و نفسه فدمه مباح للمؤمن في تلك الحال.

(24) باب أنّ اللّصّ إذا دخل على المرأة الحبلى فوقع عليها و قتل ما في بطنها فوثبت المرأة عليه فقتلته فليس عليها شيء و دية سخلتها على عَصَبَة المقتول السّارق

• 223-47463-(7)فقيه 89/4: روى محمّد بن سهل بن اليسع عن أبيه عن الحسين ابن مهران عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن امرأة دخل عليها لصّ و هي حبلىٰ فوقع عليها فقتل ما في بطنها فوثبت المرأة على اللّصّ فقتلته قال امّا المرأة الّتى قتلت فليس عليها شيء و دية سخلتها على عَصَبَة المقتول السّارق.

1) . فأصاب - كا.

2) . المقتل: العضو الّذى إذا اُصيب لا يكاد صاحبه يسلم كالصّدغ - موضع القتل - القتل نفسه - المنجد.

3) . فإن - فقيه.

4) . عدل - نوادر أحمد بن محمّد بن عيسى.

5) . بينهما - فقيه.

6) . دمر على مؤمن: دخل بدون اذن. هجم هجوم الشرّ.

7) . راود - يب.

222-47462-(7) عبدالله بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه مى خواسته با زنى زنا كند و زن سنگى به سوى او پرتاب كرده و به جايى از او برخورد كرده كه شخص مى ميرد، شنيدم كه فرمود: بر آن زن بين او و خداوند عز و جل چيزى نيست و اگر زن را نزد امام عادلى ببرند، آن امام عادل خون مرد را هدر مى داند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هشتاد و چهارم از ابواب جهاد دشمن، روايتى كه بر اين معنى دلالت دارد.

و در روايات باب پيشين و باب بعدى، مناسب اين باب.

مى آيد:

در روايت يكم از باب بيست و پنجم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «زن ديۀ دوستِ [شوهرش را كه فريب داده و او را به حجله برده، تا شوهرش او را بكشد] را ضامن است و زن در برابر قتل شوهر كشته مى شود.»

و در روايت يكم از باب چهارم از ابواب قصاص عضو، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و هركس كه به مؤمنى در منزلش بدون اجازه وارد شود و هجوم برد، خونش براى آن مؤمن در آن حال مباح است.» و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و هركس كه حمله ور شود و مؤمنى را غافلگير كند كه مال يا جان او را بخواهد، خونش براى آن مؤمن در آن حال مباح است.»

باب 24 اگر سارقى بر زن آبستنى وارد شود و با او آميزش كند و جنين در شكم زن را بكشد و زن به مرد حمله كند و او را بكشد، چيزى بر زن نيست و ديۀ فرزندش بر خويشاوندان پدرى سارق مقتول است

223-47463-(1) حسين بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ زنى كه سارقى بر او وارد شده است در حالى كه آبستن است - سارق با او آميزش مى كند و بچه اى را كه زن در شكمش دارد مى كشد، زن به سارق حمله مى كند و او را مى كشد، پرسيدم. حضرت فرمود: اما زنى كه كشته است، چيزى بر او نيست و ديۀ بچه اش بر خويشاوندان پدرى سارق مقتول است.»

•

224-47464-(2) فقيه 110/4: روى الحسين بن سعيد عن محمّد بن الفضيل قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن لصّ دخل على امرأة حبلىٰ فوقع عليها فألقت ما في بطنها فوثبت عليه المرأة فقتلته قال يطلّ(1) دم اللّصّ و على المقتول دية سخلتها.

•

225-47465-(3) تهذيب 154/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن الحسين عن ابن محبوب عن أبي حمزة عن أبي جعفر عليه السلام قال: قلت له لو دخل رجل على امرأة و هي حبلىٰ فوقع عليها فقتل ما في بطنها فوثبت عليه فقتلته قال ذهب دم اللّصّ هدراً و كان دية ولدها على المعقلة. و تقدّم في أحاديث باب (84) حكم القتال مع اللّصّ من أبواب جهاد العدوّ (ج 16) ما يدلّ على ذٰلك. و لاحظ الباب المتقدّم و ما تقدّم عليه فانّ فيهما ما يناسب المقام.

(25) باب حكم ما لو أدخلت امرأة صديقها الحجلة فقتله زوجها و قتلت زوجها

• 226-47466-(1)كافى 293/7: تهذيب 209/10: عليّ عن أبيه عن محمّد بن حفص عن عبد اللّٰه بن طلحة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له رجل تزوّج امرأة فلمّا كان ليلة البناء عمدت المرأة إلى رجل صديق لها فأدخلته الحجلة فلمّا ذهب(2)الرّجل يباضع اهله ثار الصّديق(3)فاقتتلا في البيت فقتل الزّوج الصّديق و قامت المرأة فضربت الرّجل ضربة فقتلته بالصّديق قال تضمن المرأة دية الصّديق و تقتل بالزّوج. فقيه 122/4: روى يونس بن عبد الرّحمٰن عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثله. المناقب 380/2: الصّادق عليه السلام: تزوّج رجل من الأنصار امرأة على عهد أمير المؤمنين عليه السلام فلمّا كان ليلة البناء بها عمدت المرأة (و ذكر مثله).

مستدرك 323/18: الشّيخ الطّوسىّ في النّهاية عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام المناقب 255/4: و في نهاية الشّيخ الطّوسى عن الصّادق عليه السلام (نحوه) المقنع 187: تزوّج رجل على عهد أبى عبد اللّٰه عليه السلام امرأة و ذكر نحوه إلّا أنّ فيه بان الصّديق فاقتتلا.


1) . أي يهدر.

2) . دخل - يب - كا - المناقب ج 2.

3) . أي هاج الصّديق.

224-47464-(2) محمد بن فضيل گويد: «از امام ابوالحسن عليه السلام [امام كاظم عليه السلام] دربارۀ سارقى كه بر زنى آبستن وارد مى شود و با او آميزش كرده و زن، بچه اش را سقط مى كند و پس از آن زن به مرد حمله مى كند و او را مى كشد، پرسيدم. حضرت فرمود: خون سارق هدر مى رود و ديۀ بچۀ سقط شدۀ زن بر عهدۀ سارق مقتول است.»

225-47465-(3) ابوحمزه گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: اگر مردى بر زنى وارد شود در حالى كه آن زن آبستن است و با زن آميزش كند و بچه در شكم زن را بكشد و زن به او حمله كند و او را بكشد، [حكمش چيست؟] حضرت فرمود: خون سارق هدر رفته و ديۀ فرزند زن بر عاقلۀ مرد مقتول است [خويشاوندان پدرى مرد].»

باب 25 حكم موردى كه زن، دوست خودش را به حجله راه دهد شوهر، آن دوست را بكشد و زن، شوهر را بكشد

226-47466-(1) عبدالله بن طلحه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى با زنى ازدواج كرده است؛ چون شب عروسى شود، زن به سراغ مردى كه دوستش بوده مى رود و او را در حجله داخل مى كند؛ چون مرد مى خواهد كه با زنش آميزش كند، دوست حمله مى كند و شوهر و دوست در خانه به جنگ مى پردازند.

شوهر، دوست زنش را مى كشد. زن هم برمى خيزد و مرد را يك ضربت مى زند و او را در برابر قتل دوستش مى كشد. حضرت فرمود: زن ضامن ديۀ دوستِ خود است و در برابر قتل شوهر، كشته مى شود.»

(26) باب أنّ من أتى راقداً فانتبه فقتله لا دية له و لا قَوَد

• 227-47467-(1) تهذيب 209/10: كافى 293/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عمرو بن عثمان عن فقيه 118/4: الحسين بن خالد عن أبي عبد اللّٰه(1) عليه السلام قال: سئل عن رجل أتى رجلاً و هو راقد فلمّا صار على ظهره ايقن به(2) فبعجه(3) (بعجة - كا - فقيه) فقتله فقال لا دية له و لا قَوَد. المقنع 190: سئل أبو الحسن الأوّل عليه السلام عن رجل (و ذكر مثله).

(27) باب أنّ من قتله القصاص أو الحدّ فلا دية له و لا قصاص و من قُتِلَ في شيء من حقوق النّاس فديته من بيت المال

اشاره
• 228-47468-(1)كافى 291/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد بن عيسى تهذيب 207/10:

استبصار 279/4: عليّ عن محمّد بن عيسى عن يونس عن مفضّل بن صالح عن زيد الشّحّام قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قتله القصاص هل له دية قال لو كان ذٰلك لم يقتصّ من أحد و من قتله الحدّ فلا دية له.

•

229-47469-(2)فقيه 74/4: قال أبو جعفر و أبو عبد اللّٰه عليهما السلام: من قتله القصاص فلا دية له.

•

230-47470-(3)تهذيب 206/10: كافى 291/7: استبصار 278/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أيّما رجل قتله الحدّ في القصاص(4)فلا دية له و قال أيّما رجل عدا على رجل ليضربه فدفعه عن(5)نفسه فجرحه أو قتله فلا شيء عليه و قال أيّما رجل اطّلع على قوم في دارهم لينظر الى عوراتهم فرموه و فقئوا عينه أو جرحوه فلا دية له و قال من بدأ فاعتدىٰ فاعتُدى عليه فلا قَوَد له.


1) . أبى الحسن الأوّل عليه السلام - فقيه.

2) . ليقربه - يب - انتبه - فقيه - المقنع.

3) . بعجه: شقّه.

4) . و القصاص - يب - او القصاص - ئل.

5) . الى - يب.

باب 26 حكم كسى كه تجاوز كند به شخصى كه خواب است و او بيدار شود و آن شخص را بكشد

227-47467-(1) از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه به مرد در حال خواب تجاوز كند و هنگامى كه پشت او قرار گيرد، او به حضور مرد يقين كند و او را با چاقو بدرد و او را بكشد، سؤال شد. حضرت فرمود: «نه ديه دارد و نه قصاص.»

باب 27 كسى كه قصاص يا حدّ او را بكشد، ديه و قصاص ندارد و هركس كه در مورد چيزى از حقوق مردم كشته شود، ديه اش از بيت المال داده مى شود

228-47468-(1) زيد شحّام گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه قصاص او را كشت، پرسيدم كه: آيا ديه دارد؟ حضرت فرمود: اگر چنين بود [كه قصاص داشت] كسى قصاص نمى شد و هركس كه حدّ او را بكشد، ديه ندارد.»

229-47469-(2) امام باقر و امام صادق عليهما السلام فرمودند: «هركس كه قصاص او را بكشد، ديه ندارد.»

230-47470-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس كه اجراى حدّ در قصاص او را بكشد، ديه ندارد و فرمود: هر مردى كه به مردى حمله كند تا او را بزند و آن مرد او را از خود دور كرده و او را مجروح سازد يا بكشد، چيزى بر او نيست و حضرت فرمود: هرگاه كسى بر خانۀ قومى سرك بكشد تا بر حالت هاى پنهانى و محرمانه [عورت] آنان چشم چرانى كند و آنان به سوى او چيزى پرتاب و چشم او را كور كنند يا او را مجروح سازند، ديه ندارد و حضرت فرمود: هركس كه آغازگر باشد و تجاوزى بكند و پس از آن بر او تجاوز شود، قصاص ندارد.»

•

231-47471-(1)تهذيب 279/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن عبد اللّٰه بن هلال عن العلا بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: من قتله القصاص بأمر الإمام فلا دية له في قتل و لا جراحة.

•

232-47472-(5) كافى 377/7: تهذيب 279/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن النوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من اقتصّ منه (فمات - يب) فهو قتيل القرآن. الجعفريّات 133: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال من اقتصّ منه شيء فمات (و ذكر مثله).

•

233-47473-(6) دعائم الإسلام 427/2: عن عليّ عليه السلام انّه قال: من مات في حدّ أو قصاص فهو قتيلُ القرآن و لا شيء فيه(1).

•

234-47474-(7) كافى 292/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 208/10: (الحسن - يب) بن محبوب عن الحسن بن صالح الثّورىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال كان(2)عليّ عليه السلام يقول:

من ضربناه حدّاً من حدود اللّٰه فمات فلا دية له علينا و من ضربناه حدّاً في شيء من حقوق(3)النّاس فمات فإنّ ديته علينا.

•

235-47475-(8) تهذيب 278/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن (عيسى عن - ئل) داود بن الحصين عن أبي العبّاس عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عمّن أقيم عليه الحدّ فمات أَ يقادُ منه أو يؤدّى(4) ديته قال لا إلّا أن يزاد على القَوَد.

•

236-47476-(9) دعائم الإسلام 466/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: من اُقيم عليه حدّ فمات فلا دية فيه و لا قَوَد.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن مسلم (3)من باب (7) حكم من يسقط على آخر فقتل أحدهما من أبواب القتل و القصاص

قوله عليه السلام: من قتله القصاص فلا دية له.. و في باب (22) انّ من اعتدىٰ فاعتُدىَ عليه فلا قَوَد له ما يناسب الباب.

و يأتي في رواية معلّى (4)من باب (34) انّ الحرّ لا يقتل بعبد قوله عليه السلام و من قتله القصاص او الحدّ لم يكن له دية. و في رواية أبى الصّباح (1) من باب (28) انّ من حذّر قد


1) . تؤدّى - ئل.

2) . سمعته - ئل.

3) . فلا شيء عليه - ك.

4) . حدود - ئل.

231-47471-(4) امام باقر عليه السلام فرمود: «هركس كه قصاص به امر امام او را بكشد - نه در كشتن و نه در مجروح كردن - ديه ندارد.»

232-47472-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «كسى كه قصاص شود و بميرد، او كشتۀ قرآن است.»

233-47473-(6) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «هركس كه در اجراى حدّ يا قصاص بميرد، او كشتۀ قرآن است و چيزى در آن مورد نيست.»

234-47474-(7) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: هركس را كه به او حدّى از حدود الهى بزنيم و بميرد، ديه اى بر عهدۀ ما نيست و بر هركس كه حدّى در موردى از حقوق مردم بزنيم و بميرد، ديۀ او برماست.»

235-47475-(8) ابوالعباس گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ كسى كه حدّ بر او جارى شده و مرده است، پرسيدم كه: آيا از سوى او قصاص مى شود يا ديۀ او را مى پردازند؟ حضرت فرمود: نه، مگر اينكه بر قصاص افزوده شده باشد.»

236-47476-(9) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «هركس كه حدّى بر او اجرا شود و بميرد، ديه و قصاص در آن نيست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب هفتم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس قصاص او را بكشد، ديه ندارد.»

و در باب بيست و دوم، روايت مناسب اين باب.

مى آيد:

در روايت سوم از باب سى و چهارم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و هركس قصاص يا حدّ او را بكشد، ديه ندارد.» و در روايت يكم از باب بيست و هشتم از ابواب موجبات ضمان، اين گفته كه: «از امام دربارۀ مردى كه قصاص او را كشته است، پرسيدم كه: آيا ديه دارد؟ حضرت فرمود: اگر چنين باشد، هيچ كس را كسى قصاص نمى كند و هركس كه حدّ او را بكشد، ديه ندارد.»

أعذر من أبواب ما يوجب الضّمان

قوله: و سألته عن رجل قتله القصاص (هل - كا) له دية فقال لو كان ذٰلك لم يقتصّ أحد من أحد و من قتله الحدّ فلا دية له.

(28) باب حكم من أمر حرّاً أو عبده بقتل الغير فقتله

•

237-47477-(1)كافى 285/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن زرارة تهذيب 219/10: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن زرارة استبصار 283/4: أحمد بن محمّد عن فقيه 81/4: (الحسن - صا) ابن محبوب عن عليّ بن رئاب عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام: في رجل أمر رجلاً (حرّاً - فقيه) بقتل رجل فقتله فقال يقتل به الّذى (ولى - فقيه) قتله و يحبس الآمر(1)بقتله في الحبس(2)(أبداً - فقيه) حتّى يموت.

•

238-47478-(2) رجال الكشّىّ 377: عن ابن أبي نجران عن حمّاد النّاب عن المسمعىّ قال: لمّا اخذ داود بن عليّ المعلّى بن خنيس حبسه و أراد قتله فقال له معلّى أخرجنى إلى النّاس فانّ لي ديناً كثيراً و مالاً حتّى أشهد بذٰلك فأخرجه إلى السّوق فلمّا اجتمع النّاس قال يا أيّها النّاس أنا معلّى بن خنيس فمن عرفنى فقد عرفنى اشهدوا انّ ما تركت من مال عين أو دين أو عبد أو دار أو قليل أو كثير فهو لجعفر بن محمّد قال فشدّ عليه صاحب شرطة داود فقتله قال فلمّا بلغ ذٰلك أبا عبد اللّٰه عليه السلام خرج يجرّ ذيله حتّى دخل على داود بن عليّ و إسماعيل ابنه خلفه فقال يا داود قتلت مولاى و أخذت مالى قال (داود - ئل) ما أنا قتلته و لا أخذت مالك قال و اللّٰه لأدعونّ اللّٰه على من قتل مولاى و أخذ مالى قال ما (أنا - ئل) قتلته و لٰكن قتله صاحب شرطتى فقال بإذنك أو بغير إذنك قال بغير إذنى قال يا إسماعيل شأنك به قال فخرج إسماعيل و السّيف معه حتّى قتله في مجلسه الحديث.


1) . الّذى أمر - فقيه.

2) . السّجن - كا - فقيه.

باب 28 حكم كسى كه دستور دهد تا ديگرى را بكشد و او هم اجرا كند

237-47477-(1) امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه به مرد آزادى دستور قتل مردى را داده و او آن مرد را كشته است، فرمود: «در برابر كشتن او همان كس كه مباشر قتل است، كشته مى شود و دستور دهندۀ قتل تا زمان مرگ، زندانى مى شود.»

238-47478-(2) مسمعى گويد: «چون داود بن على، معلّى بن خنيس را دستگير كرد و به زندان انداخت و تصميم به قتل وى گرفت، معلّى به داود بن على گفت: مرا بيرون نزد مردم ببر؛ چرا كه من طلب بسيار و مال فراوان دارم تا بر اين طلب و مال گواهى دهم. داود بن على، معلّى را به بازار برد و چون مردم اجتماع كردند، معلّى گفت كه: اى مردم، من معلّى بن خنيس هستم. هركس كه مرا مى شناسد - كه مى شناسد - گواه باشيد كه هر مال، جنس، طلب، برده و خانه - اندك يا زياد - از من بجا مانده، همه اش براى جعفر بن محمد است. مسمعى گويد: پس از آن محافظ ويژۀ داود به معلّى حمله برد و او را كشت. مسمعى گويد: چون اين خبر به امام صادق عليه السلام رسيد - در حالى كه دامن لباس شان به زمين كشيده مى شد - از خانه بيرون آمد تا آن كه نزد داود بن على رفت و اسماعيل فرزند امام پشت سر ايشان بود. حضرت فرمود: اى داود! دوست مرا كشتى و مالم را گرفتى. داود گفت: من او را نكشته ام و مال تو را نيز نگرفته ام. حضرت فرمود: به خدا سوگند! خدا را عليه كسى كه دوستم را كشت و مالم را گرفت، مى خوانم [يعنى او را نفرين مى كنم]. داود گفت: من او را نكشته ام ولى محافظ ويژه ام او را كشته است. حضرت فرمود: با اجازۀ تو يا بدون اجازۀ تو؟ داود گفت: بدون اجازۀ من.

حضرت فرمود: اى اسماعيل! برو به سراغ قاتل. اسماعيل - در حالى كه شمشيرش همراهش بود - بيرون آمد تا آن كه قاتل را در جايگاهش كشت...»

•

239-47479-(1)رجال الكشّىّ 379: حمدويه قال حدّثنا محمّد بن عيسى و محمّد بن مسعود قال حدّثنا جبريل بن أحمد قال حدّثنا محمّد بن عيسى عن إبراهيم بن عبد الحميد عن الوليد بن صبيح قال: قال داود بن عليّ لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما أنا قتلته يعنى معلّى قال فمن قتله قال السّيرافى(2)و كان صاحب شرطته(3)قال أقدنا منه قال قد أقدتك(3) قال فلمّا أخذ السّيرافى و قدّم ليقتل جعل يقول يا معشر المسلمين يأمرونى بقتل النّاس فأقتلهم لهم ثمّ يقتلونى فقتل السّيرافى.

•

240-47480-(4)رجال الكشّىّ 379: محمّد بن مسعود قال كتب إلىّ الفضل(4) قال حدّثنا ابن أبي عمير عن إبراهيم بن عبد الحميد عن إسماعيل بن جابر قال: (لمّا - ك) قدم أبو إسحاق عليه السلام من مكّة فذكر له قتل المعلّى بن خنيس قال فقام مغضباً يجرّ ثوبه فقال له إسماعيل ابنه يا أبه أين تذهب قال لو كانت نازلة لأقدمت(5)عليها فجاء حتّى دخل على داود بن عليّ فقال له يا داود لقد أتيت ذنباً لا يغفره اللّٰه لك قال و ما ذاك الذّنب قال قتلت رجلاً من أهل الجنّة ثمّ مكث ساعة ثمّ قال إنشاء اللّٰه فقال له داود و أنت قد أتيت ذنباً لا يغفره اللّٰه لك قال و ما ذاك الذّنب قال زوّجت ابنتك فلاناً الأموىّ قال إن كنت زوّجت فلاناً الامويّ فقد زوّج رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عثمان وَ ليٖ برسول اللّٰه أسوة قال ما أنا قتلته قال فمن قتله قال قتله السّيرافى قال فأقدنا منه قال فلمّا كان من الغد غدا(6)إلى السّيرافى فأخذه فقتله فجعل يصيح يا عباد اللّٰه يأمرونى أن أقتل لهم النّاس و(7)يقتلونى.

•

241-47481-(5) كافى 285/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 220/10: استبصار 283/4: أحمد بن محمّد (و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - كما) عن ابن محبوب عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل أمر عبده أن يقتل رجلاً فقتله (قال - كا - يب) (فقال - كا - صا) يقتل السّيّد به(8).


1) . أقاده: أعطاه ليقوده.

2) . السّراقى - خ.

3) . الشّرطة - خ.

4) . المفضّل - خ ك.

5) . لقدمت - خ.

6) . غدا: أي ذهب غدوة - يستعمل بمعنى صار.

7) . ثمّ - ك.

8) . و حمل في المشهور على ما إذا كان العبد غير مميّز - (آت).

239-47479-(3) وليد بن صبيح گويد: «داود بن على به امام صادق عليه السلام گفت: من او را نكشته ام؛ (منظور معلّى است). حضرت فرمود: پس چه كسى او را كشته است؟ گفت: سيرافى و او مسؤول گارد ويژۀ من است.

حضرت فرمود: قصاصِ او را به ما واگذار كن. داود گفت: واگذار كردم. وليد بن صبيح گويد: چون سيرافى دستگير شد، او را آوردند تا كشته شود، زبان به شكوه گشود كه: اى گروه مسلمانان! مرا به قتل مردم دستور مى دهند و من مردم را براى آنان مى كشم، سپس مرا نيز مى كشند و سيرافى كشته شد.»

240-47480-(4) اسماعيل بن جابر گويد: «چون ابو اسحاق عليه السلام [امام معصوم عليه السلام] از مكه آمد و خبر قتل معلّى بن خنيس به ايشان داده شد، حضرت خشمگين - در حالى كه لباسش را به زمين مى كشيد - برخاست.

پسر حضرت، اسماعيل به حضرت گفت: اى پدر! كجا مى رويد؟ حضرت فرمود: اگر بلايى باشد، من بر آن اقدام خواهم كرد. حضرت آمد تا بر داود بن على وارد شد. به او گفت: اى داود! گناهى كرده اى كه خداوند آن را برايت نمى آمرزد. داود گفت: آن گناه چيست؟ حضرت فرمود: مردى از بهشتيان را كشتى. پس از آن، حضرت زمانى درنگ كرد و سپس فرمود: انشاءالله. داود به حضرت گفت: تو هم گناهى كرده اى كه خداوند برايت نمى آمرزد. حضرت فرمود: آن گناه چيست؟ داود گفت: دخترت را به ازدواج فلان كس از بنى اميه درآورده اى. حضرت فرمود: اگر من دختر به فلان كس از بنى اميه داده ام، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هم به عثمان دختر داد و من به رسول خدا صلى الله عليه و آله اقتدا كرده ام. داود گفت: من معلّى را نكشته ام. حضرت فرمود: پس چه كسى او را كشته است؟ داود گفت: سيرافى او را كشته است. حضرت فرمود: او را قصاص كن. فرداى آن روز كه شد، پيش سيرافى رفت، او را گرفت و كشت. سيرافى فرياد مى كشيد: اى بندگان خدا! به من دستور مى دهند كه مردم را براى شان بكشم و آنان مرا مى كشند.»

241-47481-(5) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه بر برده اش فرمان داد كه مردى را بكشد و او كشت، فرمود:

«اربابِ برده در برابر آن مقتول كشته مى شود.»

•

242-47482-(6) كافى 285/7: تهذيب 220/10: استبصار 283/4: عليّ عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال فقيه 88/4: قال(1) أمير المؤمنين عليه السلام: في رجل أمر عبده أن يقتل رجلاً (فقتله - كا - يب - صا) فقال أمير المؤمنين عليه السلام و هل عبد الرّجل إلّا (كسوطه - كا) (أو(1)- كا) كسيفه يقتل السّيّد (به - كا - فقيه) و يستودع العبد (في - يب) السّجن (حتّى يموت - فقيه) (قال الشّيخ في التّهذيب يحتمل الخبران (أى هٰذا الخبر و ما قبله) وجهاً و هو ان يحملا على من تكون عادته أن يأمر عبيده بقتل النّاس و يغريهم بذٰلك و يلجئهم إليه فإنّه يجوز للإمام أن يقتل من هَذه حاله لأنّه مفسد في الأرض).

•

243-47483-(7) مستدرك 226/18: الشّيخ الطّوسى في النّهاية: و إذا أمر إنسان حرّاً بقتل رجل فقتله المأمور وجب القَوَد على القاتل دون الآمر و كان على الإمام حبسه ما دام حيّاً فإن أمر عبده بقتل غيره فقتله كان الحكم أيضاً مثل ذٰلك سواء و قد روى أنّه يقتل السّيّد و يستودع العبد السّجن و المعتمد ما قلناه. وسائل 47/29: نقل العلّامة في (المختلف) عن الشّيخ في (الخلاف) أنّه قال اختلف روايات أصحابنا في أنّ السّيّد إذا أمر عبده بقتل غيره فقتله فعلى من يجب القَوَد

فروى في بعضها: أنّ على السّيّد القود

و في بعضها أنّ على العبد القَوَد و لم يفصّلوا. قال و الوجه في ذٰلك أنّه إن كان العبد مخيّراً عاقلاً يعلم أنّ ما أمره به معصية فإنّ القَوَد على العبد و إن كان صغيراً أو كبيراً لا يميّز و اعتقد أنّ جميع ما يأمره به سيّده واجب عليه فعله كان القَوَد على السّيّد.

(29) باب حكم من أمسك رجلاً و جاء الآخر فقتله و الآخر يراهم و حكم من خلّص القاتل من يد الوليّ‌

اشاره
• 244-47484-(2)كافى 287/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن تهذيب 219/10:

أحمد بن محمّد (جميعاً - كما) عن ابن أبي عمير عن فقيه 86/4: حمّاد (بن عثمان - كما) عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين(3)عليه السلام في رجلين أمسك أحدهما و قتل الآخر قال يقتل القاتل و يحبس الآخر حتّى يموت غمّاً كما (كان - كا يب) حبسه(4)عليه حتّى مات غمّاً.


1) . إلّا كسيفه و سوطه - فقيه.

2) . قضى عليّ عليه السلام - فقيه.

3) . عليّ - فقيه.

4) . حبس - يب.

242-47482-(6) حضرت امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه به برده اش دستور داد تا مردى را بكشد و او آن مرد را كشت، فرمود: «و آيا نه چنين است كه بردۀ فردى، چون تازيانه يا شمشير اوست؟ مولا در برابر قتل اين فرد كشته مى شود و برده را به زندان مى سپارند تا بميرد.»

شيخ طوسى رحمه الله در تهذيب گويد: «اين دو روايت (يعنى اين روايت و روايت پيشين) يك توجيه دارد و آن اين كه موردى تطبيق داده شود كه عادت شخص اين است كه بردگانش را به قتل مردم دستور مى دهد و آنان را به اين كار تحريك مى كند و مجبورشان مى سازد. در اين صورت براى امام جايز است كه آن كس كه چنين حالتى دارد، بكشد؛ چون او در زمين فساد مى كند.»

243-47483-(7) شيخ طوسى رحمه الله در كتاب نهايه: «اگر انسانى فرد آزادى را به قتل مردى دستور دهد و مامور او را بكشدواجب است كه قاتل قصاص شود نه دستور دهنده و بر امام است كه دستور دهنده را تا زنده است زندانى كند و اگر به برده اش دستور قتل ديگرى را بدهد و او بكشد، باز حكم همين است؛ درست مشابه آنچه گذشت. ولى روايت شده است كه مولى كشته مى شود و برده را به زندان مى افكنند ولى آنچه مورد اعتماد ماست، همان است كه گفتيم.»

شيخ طوسى رحمه الله در خلاف(1). علامه در كتاب مختلف از شيخ طوسى در خلاف نقل كرده است كه شيخ فرمود: «روايات ياران ما در اين باره كه مولى اگر به برده اش دستور قتل ديگرى را بدهد و او آن را بكشد پس بر چه كسى قصاص است، مختلف است. در بعضى از روايات آمده كه قصاص بر مولى است و در برخى از روايات است كه قصاص بر برده است و تفصيلى نداده اند. شيخ گفته است: وجه اين قول آن است كه اگر بنده، اختياردار و عاقل باشد و بداند كه دستور مولايش گناه است، در اين صورت قصاص بر بنده است. ولى اگر بنده كوچك باشد يا بزرگى باشد كه تشخيص ندارد و خيال كند كه هر دستورى كه مولايش مى دهد انجامش بر او واجب است، در اين صورت قصاص بر مولاست.»

باب 29 حكم كسى كه مردى را نگه دارد و ديگرى بيايد و او را بكشد و نفر سوم هم اينان را نگاهبانى كند و حكم كسى كه قاتل را از چنگ ولىّ مقتول برهاند

244-47484-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ دو نفر كه يكى از آنان نگه مى دارد و ديگرى مى كشد، حكم داد و فرمود: قاتل كشته مى شود و ديگرى به زندان مى افتد تا آن كه با اندوه بميرد؛ همان گونه كه مقتول را براى قاتل نگه داشت تا آن كه با اندوه مُرد.»


1) . خلاف، ج 2، كتاب الجنايات، مسالۀ 30

•

245-47485-(1)كافى 287/7: تهذيب 219/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن محمّد بن عيسى عن يونس عن زرعة عن سماعة قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل شدّ على رجل ليقتله و الرّجل فارّ منه فاستقبله رجل آخر فأمسكه عليه حتّى جاء الرّجل فقتله فقتل(2)الرّجل الّذى قتله و قضى على الآخر الّذى أمسكه عليه أن يطرح في السّجن أبداً حتّى يموت فيه لأنّه أمسكه(2) على الموت. تهذيب 219/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي نجران عن عاصم عن محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام مثله.

•

246-47486-(3)الجعفريّات 125: بإسناده عن عليّ عليه السلام: انّه أتى برجلين أمسك أحدهما و جاء الآخر فقتل فقال امّا الّذى قتل فيقتل و أمّا الّذى أمسك فإنّه يحبس في السّجن حتّى يموت.

•

247-47487-(4)كافى 288/7: تهذيب 219/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ ثلاثة نفر رفعوا إلى أمير المؤمنين عليه السلام واحد منهم أمسك رجلاً و أقبل الآخر(3) فقتله و الآخر يراهم فقضى عليه السلام في (صاحب - فقيه) الرؤية(4)أن تسمل(5)عيناه و (قضى - فقيه) في الّذى أمسك أن يسجن حتّى يموت كما أمسكه(6)و قضى في الّذى قتل أن يقتل. فقيه 88/4: رفع إلى أمير المؤمنين عليه السلام ثلاثة نفر واحد منهم (و ذكر مثله).

•

248-47488-(5) الجعفريّات 125: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه: انّ عليّاً عليه السلام رفع إليه ثلاث نفر أمّا أحدهم فامسك رجلاً و أمّا الآخر فقتله و أمّا الآخر نظر(7)إليهم فقضى في الّذى يراه أن تسمل عينه و قضى في الّذى قتل أن يقتل.

•

249-47489-(6) دعائم الإسلام 409/2: عن عليّ عليه السلام: انّه قضى في رجل قتل رجلاً و آخر يمسكه للقتل و آخر ينظر لهما لئلّا يأتيهم(8)أحد فقضى بأن يقتل القاتل و أن يمسك الممسك في الحبس(9)بعد أن يجلد و يخلّد في السّجن حتّى يموت و يضرب (في - المدارك) كلّ عام خمسين سوطاً نكالاً(10)و تسمل عينا الّذى كان ينظر لهما.


1) . أمسك - يب.

2) . بقتل - يب.

3) . آخر - كا.

4) . الربيئة - يب - أي ديده بان - الطّليعة.

5) . أي تفقأ عيناه بحديدة محماة.

6) . أمسك - يب.

7) . فنظر - ك.

8) . يأتيهما - خ ل ك.

9) . السّجن - خ ل.

10) . أي عقوبة.

245-47485-(2) سماعه گويد: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه به ديگرى حمله كرده تا او را بكشد و آن مرد از دست او فرار مى كرده، مرد ديگرى از جلوى او در مى آيد و او را براى آن مرد نگه مى دارد تا آن مرد مى آيد و او را مى كشد، اين گونه قضاوت كرد كه: بكشند آن كس را كه او را كشت و بر ديگرى كه او را براى قاتل نگه داشته بود فرمود: براى هميشه به زندان بيفتد تا در زندان بميرد؛ چرا كه او مقتول را براى مردن گرفته و نگه داشته بود.»

246-47486-(3) دو نفر را كه يكى نگه داشته و ديگرى كشته بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت فرمود:

«آن كس كه كشته است، بايد كشته شود اما آن كس كه گرفته و نگه داشته او در زندان مى ماند تا بميرد.»

247-47487-(4) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «سه نفر را نزد امير المؤمنين عليه السلام بردند كه يكى از آنان مردى را نگه داشته و ديگرى آمده و او را كشته و نفر سوم هم براى آنان ديده بانى مى داد.

حضرت دربارۀ كسى كه نگاه مى كرده، حكم داد كه با آهن گداخته چشمش را ميل بكشند و در مورد كسى كه نگه داشته حكم داد كه زندانى شود تا بميرد؛ آن گونه كه مقتول را گرفته و نگاه داشته بود و در مورد كسى كه كشته بود حكم داد كه كشته شود.»

248-47488-(5) سه نفر را نزد امير المؤمنين عليه السلام بردند. يكى از آنان مردى را نگه داشته و ديگرى او را كشته و نفر آخر آنان را نگاه مى كرده است. حضرت در مورد كسى كه مى ديده است، حكم داد كه چشمش درآورده شود و در مورد كسى كه كشته است، حكم داد كه كشته شود.

249-47489-(6) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه مردى را كشت و ديگرى او را براى كشتن نگه داشت و سومى براى آن دو، ديده بانى مى داد تا كسى نيايد، حكم داد كه: «قاتل، كشته مى شود و آن كس كه نگه داشته، در زندان نگاه داشته مى شود؛ البته پس از آن كه تازيانه خورد و در زندان هم براى هميشه خواهد ماند تا بميرد و در هر سال، پنجاه تازيانه زده مى شود تا كيفر او باشد و دو چشم كسى كه آن دو را مى پاييده درآورده مى شود.»

•

050-47492-(7) بحار الأنوار 398/104: كتاب مقصد الرّاغب: قضى عليّ عليه السلام في رجل أمسك رجلاً حتّى جاء آخر فقتله و رجل ينظر فلم يمنعه فقضى يقتل(1) القاتل و يقلع(2) عين الّذى نظر و لم يعنه و خلّد الّذى أمسكه(3) في الحبس حتّى مات.

•

251-47491-(8) مستدرك 227/18: كتاب درست ابن أبي منصور عن بعض أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه و عن أبي جعفر عليهما السلام: في رجل عدا على رجل و جعل ينادى احبسوه احبسوه قال فحبسه رجل و أدركه فقتله قال فقال أمير المؤمنين عليه السلام يحبس الممسك حتّى يموت كما حبس المقتول على الموت.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية حريز (1) من باب (6) أنّ من أطلق القاتل من يد الوليّ يحبس من أبواب الضّمان (ج 23)

قوله: سألته عن رجل قتل رجلاً عمداً فرفع إلى الوالى فدفعه الوالى الى أولياء المقتول ليقتلوه فوثب عليهم قوم فخلّصوا القاتل من أيدى الأولياء فقال أرى أن يحبس الّذين خلّصوا القاتل من أيدي الأولياء أبداً حتّى يأتوا بالقاتل إلخ.

و يأتي في رواية عمرو بن أبي المقدام (1)من الباب التّالى

قوله: و اللّٰه ما أنا قتلته و لٰكنّى أمسكته ثمّ جاء هٰذا فقتله فقال أنا ابن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يا غلام نحّ هٰذا و اضرب عنق الآخر فقال يا ابن رسول اللّٰه و اللّٰه ما عذّبته و لٰكنّى قتلته بضربة واحدة فأمر أخاه فضرب عنقه ثمّ أمر بالآخر فضرب جنبيه و حبسه في السّجن و وقّع على رأسه يحبس عمره و يضرب في كلّ سنة خمسين جلدة. و في رواية الدّعائم (2)نحوه.

(30) باب أنّ من دعا آخر مِن منزله ليلاً فأخرجه فهو له ضامن حتّى يرجع إلىٰ بيته

• 252-47492-(3)تهذيب 222/10: جعفر بن محمّد عن عبد اللّٰه بن ميمون عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا دعا الرّجل أخاه بليل فهو له ضامن حتّى يرجع إلى بيته.

1) . قلع - ك.

2) . أمسك - ك.

3) . بقتل - ك.

250-47490-(7) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه مردى را گرفته تا ديگرى آمد و او را كشت و مردى كه نگاه مى كرده و او را باز نداشته است، حكم داد كه: «قاتل كشته مى شود و چشم آن كه نگاه مى كرده و او را كمك نكرده است كنده مى شود و آن كس كه او را نگه داشته، در زندان نگاه داشته شود تا بميرد.»

251-47491-(8) امام صادق و امام باقر عليهما السلام دربارۀ مردى كه به مردى حمله كرده و فرياد كشيده است كه او را نگه داريد، او را نگه داريد، افزودند كه: «مردى او را نگه داشته و آن مرد رسيده و او را كشته است.

بيان داشتند كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود: آن كس كه گرفته و نگه داشته، زندانى مى شود تا بميرد؛ آن گونه كه مقتول را براى مرگ نگه داشته است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب ششم از ابواب ضمان، اين گفته كه: «از او [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ مردى كه عمداً مردى را كشته است و او را نزد والى بردندوالى قاتل را به اولياى مقتول تحويل داد تا او را بكشند، گروهى به اولياى مقتول حمله كردند و قاتل را از دست اوليا رهايى دادند، پرسيدم. حضرت فرمود: نظرم اين است كسانى كه قاتل را از دست اوليا رها كرده اند، براى هميشه زندانى بشوند تا قاتل را بياورند...»

مى آيد:

در روايت دوم از باب بعدى، اين گفته كه: «به خدا سوگند! من او را نكشته ام ولى من او را نگه داشتم و آن گاه اين آمده و او را كشته است، حضرت فرمود: من پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله هستم. اى غلام! اين را دور كن و گردن ديگرى را بزن. او گفت: اى پسر رسول خدا، به خدا سوگند! من او را شكنجه نكردم ولى با يك ضربت او را كشتم. حضرت به برادرش دستور داد و او گردنش را زد. سپس دستور داد كه در دو پهلوى ديگرى بزنند و او را در زندان كرده و بر سرش مهر كنند كه تمام عمرش را در زندان بماند و در هر سال پنجاه تازيانه به او زده شود.» و در روايت سوم مانند آن.

باب 30 ضمانت كسى كه ديگرى را شبانگاهان از منزلش خارج كند

252-47492-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «آن زمان كه مردى برادرش را در شب بطلبد، ضامن اوست تا آن كه او به خانه اش بازگردد.»

• 253-47493-(1)تهذيب 221/10: الحسين بن سعيد عن محمّد بن الفضيل عن عمرو ابن أبي المقدام كافى 287/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن بعض أصحابه عن محمّد بن الفضيل عن فقيه 86/4: عمرو ابن أبي المقدام قال: كنت شاهداً عند البيت الحرام و رجل ينادى بأبي جعفر(2)المنصور و هو يطوف و (هو - يب) يقول يا أمير المؤمنين إنّ هَذين الرّجلين طرقا(2) أخى ليلاً فأخرجاه من منزله فلم يرجع إلىّ (و - فقيه) و اللّٰه ما أدرى ما صنعا به فقال لهما (أبو جعفر - يب) (و - يب) ما صنعتما به فقالا يا أمير المؤمنين كلّمناه ثمّ رجع(3)إلى منزله فقال لهما وافيانى غداً صلاة العصر في هٰذا المكان فوافوه(4)من الغد صلاة العصر (و حضرته(5)- كا) فقال (لأبى عبد اللّٰه - كا - فقيه) جعفر بن محمّد عليهما السلام و هو قابض على يده يا جعفر اقض بينهم فقال (يا أمير المؤمنين - كا - يب) اقض بينهم أنت فقال (له - كا يب) بحقّى عليك إلّا قضيت بينهم قال فخرج جعفر عليه السلام فطرح له مصلّى قصب فجلس عليه.

ثمّ جاء الخصماء فجلسوا قدّامه فقال (للمدّعى - فقيه) ما تقول فقال يا ابن رسول اللّٰه إنّ هَذين طرقا أخى ليلاً فأخرجاه من منزله فو اللّه(6)ما رجع إلىّ و و اللّٰه ما أدرى ما صنعا به فقال ما تقولان فقالا يا ابن رسول اللّٰه كلّمناه ثمّ رجع إلى منزله فقال جعفر عليه السلام(7)يا غلام اكتب بسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحيم قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كلّ من طرق رجلاً باللّيل فأخرجه من منزله فهو له ضامن إلّا أن يقيم البيّنة أنّه قد ردّه إلى منزله يا غلام نحّ(8)هٰذا (الواحد منهما - فقيه) و اضرب(9)عنقه فقال يا ابن رسول اللّٰه و اللّٰه ما أنا قتلته و لٰكنّى(10)أمسكته ثمّ جاء(11)هٰذا فوجأه فقتله فقال أنا ابن رسول اللّٰه يا غلام نحّ هٰذا و اضرب(12)عنق الآخر فقال (و اللّٰه - يب) يا ابن رسول اللّٰه و اللّٰه ما عذّبته و لٰكنّى قتلته بضربة واحدة فأمر أخاه فضرب عنقه ثمّ أمر بالآخر فضرب جنبيه و حبسه في السّجن و وقّع على رأسه يحبس عمره (و - كا - يب) يضرب (في - كا) كلّ سنة خمسين جلدة.


1) . أي جاء آه ليلاً.

2) . بأبي جعفر الدّوانيقي - فقيه.

3) . فرجع - كا.

4) . فوافياه - يب.

5) . و حضرا به - يب.

6) . و و اللّٰه - فقيه.

7) . أبو عبد اللّٰه - فقيه.

8) . أي أبعده عنّى.

9) . فاضرب - كا.

10) . و لٰكن - يب.

11) . فجاء - يب.

12) . فاضرب عنقه للآخر - فقيه.

253-47493-(2) عمرو بن ابى مقدام گويد: «من در بيت الحرام حاضر بودم كه مردى به ابوجعفر منصور دوانيقى در حالى كه ابوجعفر مشغول طواف بود، فرياد مى زد و مى گفت: اى امير المؤمنين! اين دو مرد شب هنگام سراغ برادرم آمدند و او را از منزل بيرون بردند و او بازنگشته است و به خدا سوگند! نمى دانم كه اين دو با او چه كرده اند! ابو جعفر به آن دو گفت: شما با او چه كرده ايد؟ گفتند: اى امير المؤمنين! با او سخن گفتيم پس از آن به منزلش بازگشت. ابوجعفر منصور به آن دو گفت: فردا هنگام نماز عصر در همين مكان پيش من بياييد. آنان فردا به هنگام نماز عصر نزد او آمدند و من هم شاهد بودم. ابوجعفر منصور به امام جعفر بن محمد عليه السلام در حالى كه دستش را گرفته بود، گفت: اى جعفر! ميان اينان قضاوت كن. حضرت صادق عليه السلام فرمود: اى امير المؤمنين! تو ميان شان قضاوت كن. او به حضرت گفت: به حقّ خودم بر تو سوگندت مى دهم كه تو در ميان شان قضاوت كنى. عمرو بن ابى مقدام [شاهد ماجرا] گويد: امام صادق عليه السلام بيرون آمد، جانمازى از نى برايش پهن كردند و حضرت بر آن نشست. پس از آن شاكيان آمدند و در برابر حضرت نشستند. حضرت به مدّعى گفت: چه مى گويى؟ او گفت: اى پسر رسول خدا! اين دو، شب هنگام نزد برادرم آمدند و او را از منزل بيرون بردند. به خدا سوگند! كه او نزد من بازنگشت و به خدا سوگند! نمى دانم كه اين دو با او چه كرده اند! حضرت فرمود: شما دو نفر چه مى گوييد؟ گفتند: اى پسر رسول خدا! ما با او سخن گفتيم و پس از آن به منزلش بازگشت. حضرت فرمود: اى غلام! بنويس: بسم الله الرحمن الرحيم؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

هركس شب به سراغ مردى برود و او را از منزلش بيرون ببرد، ضامن آن مرد است تا آن كه بيّنه بياورد كه او را به منزلش بازگردانده است. اى غلام! اين يكى را به گوشه اى دور از من ببر و گردنش را بزن. او گفت: اى پسر رسول خدا، به خدا سوگند! من او را نكشته ام بلكه او را گرفتم و نگه داشتم و اين آمد و او را چاقو زد و كشت. حضرت فرمود: من پسر رسول خدايم. اى غلام! اين را دور ببر و گردن ديگرى را بزن. ديگرى گفت: اى پسر رسول خدا، به خدا سوگند! من او را شكنجه ندادم بلكه با يك ضربت او را كشتم. حضرت به برادر مقتول دستور داد تا گردن اين مرد را بزند پس از آن دستور داد تا بر پهلوى ديگرى بزنند و او را در زندان حبس كرد و در حقّ او نوشت كه تمام عمر زندان باشد و در هر سال پنجاه تازيانه بخورد.»

• 254-47494-(1)دعائم الإسلام 406/2: عن جعفر بن محمّد صلوات اللّٰه عليه و آله: أنّه حجّ فوافى(1)أبا جعفر المنصور قد حجّ في تلك السّنة فبينا هو يطوف إذ ناداه رجل فقال يا أمير المؤمنين إنّ هَذين الرّجلين طرقا أخى ليلاً فأخرجاه من منزله فلم يعُد و لم أدرِ ما صنعا به فقال له أبو جعفر وافِنىٖ بهما عند صلاة العصر فوافاه بهما فقبض على يد أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد صلوات اللّٰه عليه و آله و قال يا أبا عبد اللّٰه اقض بينهم قال بل أنت فاقض بينهم قال بحقّى عليك الّا قضيت بينهم.

فخرج أبو عبد اللّٰه عليه السلام فطرح له مصلّى فجلس عليه ثمّ جاء الخصمان فوقفا بين يديه فقال للطّالب ما تقول فقال يا ابن رسول اللّٰه إنّ هَذين (الرّجلين - ك) طرقا أخى ليلاً فأخرجاه من منزله فو اللّه ما رجع إلى منزله فو اللّه ما أدرى ما الّذى صنعا به فقال لهما ما تقولان قالا يا ابن رسول اللّٰه كلّمناه ثمّ رجع إلى منزله فقال أبو عبد اللّٰه لغلام له يا غلام اكتب بسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحيم قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من طرق رجلاً بليل فأخرجه من منزله فهو له ضامن إلّا أن يقيم البيّنة أنّه ردّه إلى منزله و قال للطّالب يا غلام تخيّر(2)أيّهما شئت فاضرب عنقه.

فقال أحدهما و اللّٰه يا ابن رسول اللّٰه ما أنا قتلته و لٰكن أمسكته ثمّ جاء هٰذا فوجأه فقال جعفر بن محمّد صلوات اللّٰه عليه و آله أنا ابن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يا غلام خذ(3) هٰذا فاضرب عنقه يعنى الآخر فقال يا ابن رسول اللّٰه ما عذّبته و لٰكن قتلته بضربة واحدة فأمر أخاه فضرب عنقه و أمر بالآخر فضربت جنباه ثمّ حبس في السّجن و وقّع (أحد الكتب بالكىّ - ك(3)على رأسه يحبس عمره و يضرب كلّ سنة خمسين جلدة.

(31) باب حكم من ولّى ولاية فقتل رجلاً

• 255-47495-(4)كافى 296/7: تهذيب 163/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم و ابن بكير و غير واحد قالوا: كان عليّ بن الحسين عليهما السلام في الطّواف فنظر

1) . تخيّر - خ ك.

2) . اختر - خ.

3) . و اوقع احدى اللبب - خ ك.

4) . فوافق - ك.

254-47494-(3) امام جعفر صادق عليه السلام به حج رفتند. مصادف شد با ابوجعفر منصور كه در آن سال به حج آمده بود. در حالى كه منصور طواف مى كرد، مردى او را صدا كرد و گفت: «اى امير المؤمنين! اين دو مرد شب هنگام سراغ برادرم آمدند و او را از منزلش بيرون بردند و برادرم بازنگشت و من نمى دانم كه اين دو با او چه كرده اند! ابوجعفر منصور به او گفت: آن دو را هنگام نماز عصر نزد من بياور. آن شخص به همراه آن دو، نزد منصور رفتند. منصور دست امام صادق عليه السلام را گرفت و گفت: اى ابا عبدالله! تو ميان اينان قضاوت كن. حضرت فرمود: بلكه تو ميان اينان قضاوت كن. او گفت: سوگند به حقّى كه بر تو دارم، تو ميان شان قضاوت كن. ابوعبدالله عليه السلام بيرون آمد، سجادۀ نمازش را برايش پهن كردند، بر آن نشست. شاكيان آمدند و در مقابل حضرت ايستادند. حضرت به خواهان گفت: تو چه مى گويى؟ او گفت: اى پسر خدا! اين دو نفر شب هنگام به سراغ برادرم آمدند و او را از منزلش بيرون بردند. به خدا سوگند! كه برادرم به منزلش بازنگشت و به خدا سوگند! من نمى دانم كه اين دو با او چه كرده اند! حضرت به آن دو نفر گفت: شما چه مى گوييد؟ گفتند: اى پسر رسول خدا! ما با او سخن گفتيم. پس از آن به منزلش بازگشت. امام صادق عليه السلام به غلامش فرمود: اى غلام! بنويس: بسم الله الرحمن الرحيم؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هركس كه شب به سراغ مردى برود و او را از منزلش بيرون برد، ضامن اوست؛ مگر اينكه بيّنه بياورد كه او را به منزلش برگردانده است. به خواهان گفت: اى غلام! هركدام را كه مى خواهى انتخاب كن و گردنش را بزن. يكى از آن دو گفت: به خدا سوگند! اى پسر رسول خدا، من او را نكشته ام ولى او را گرفتم و اين آمد و او را چاقو زد. امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: من پسر رسول خدايم. اى غلام! اين را بگير و گردن او را بزن. [منظورش مورد ديگر بود.] او گفت: اى رسول خدا! من او را شكنجه نكردم و تنها با يك ضربت او را كشتم. حضرت به برادر مقتول دستور داد و او گردن آن شخص را زد و دربارۀ ديگرى نيز دستور داد كه بر دو پهلوى او زده و سپس در زندان، زندانى شد و در حقّ او نوشت كه تمام عمر زندانى شود و هر سال پنجاه تازيانه بخورد.»

باب 31 حكم كسى كه به مقامى برسد و مردى را بكشد

255-47495-(1) هشام بن سالم و ابن بكير و بسيارى گفتند كه: «امام سجاد على بن حسين عليه السلام در طواف بود.

نگاه شان به جماعتى افتاد كه در يك سوى مسجد بودند. حضرت پرسيد: اين جماعت چيست؟

في ناحية المسجد إلى جماعة فقال ما هَذه الجماعة فقالوا هٰذا محمّد بن شهاب الزّهرىّ اختلط عقله فليس يتكلّم فأخرجه أهله لعلّه إذا رأى النّاس أن يتكلّم فلمّا قضى عليّ بن الحسين طوافه خرج حتّى دنا منه فلمّا رآه محمّد بن شهاب عرفه فقال له عليّ بن الحسين عليهما السلام ما لك فقال ولّيت ولاية فأصبت دماً فقتلت رجلاً فدخلني ما ترى فقال له عليّ بن الحسين عليهما السلام لأنا عليك من يأسك من رحمة اللّٰه أشدّ خوفاً منى عليك ممّا أتيت ثمّ قال له أعطهم الدية قال قد فعلت فأبوا فقال اجعلها صرراً(1)ثمّ انظر مواقيت الصّلاة فألقها في دارهم.

•

256-47496-(2)كافى 295/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن أبي الخزرج قال حدّثني فضيل بن عثمان الأعور عن الزّهرى قال: كنت عاملاً لبنى اميّة فقتلت رجلاً فسألت عليّ بن الحسين عليهما السلام بعد ذٰلك كيف أصنع به فقال الدية اعرضها على قومه قال فعرضت فأبوا و جهدت فأبوا فأخبرت عليّ بن الحسين عليهما السلام بذٰلك فقال اذهب معك بنفر من قومك فأشهد عليهم قال ففعلت فأبوا فشهدوا(2) عليهم فرجعت إلى عليّ بن الحسين عليهما السلام فأخبرته قال فخذ الدية فصرّها متفرّقة ثمّ ائت الباب في وقت الظّهر أو الفجر فألقها في الدّار فمن أخذ شيئاً فهو يحسب لك في الدية فإنّ وقت الظّهر و الفجر ساعة يخرج فيها أهل الدّار قال الزّهرى ففعلت ذٰلك و لو لا عليّ بن الحسين عليهما السلام لهلكت قال و حدّثني بعض أصحابنا أنّ الزّهرىّ كان ضرب رجلاً به قروح فمات من ضربه.

•

257-47497-(3)المناقب 159/4: كان الزّهرىّ عاملاً لبنى اميّة فعاقب رجلاً فمات الرّجل في العقوبة فخرج هائماً(3) و توحّش و دخل إلى غار فطال مقامه تسع سنين قال و حجّ عليّ بن الحسين عليهما السلام فأتاه الزّهرىّ فقال له عليّ بن الحسين عليهما السلام انّى أخاف عليك من قنوطك ما لا أخاف عليك من ذنبك فابعث بدية مسلّمة إلى أهله و اخرج إلى أهلك و معالم دينك فقال له فرّجت عنّى يا سيّدى «اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ» و رجع إلى بيته و لزم عليّ بن الحسين عليهما السلام و كان يعدّ من أصحابه و لذٰلك قال له بعض بنى مروان يا زهرىّ ما فعل نبيّك يعنى عليّ بن الحسين عليهما السلام.


1) . الصّرّة: بالضّمّ و التشديد للدّراهم و جمعها صُرر - مجمع.

2) . فاشهدت - ئل.

3) . الهائم: المتحيّر.

گفتند: اين محمد بن شهاب زهرى است كه ديوانه شده و سخن نمى گويد. اهلش او را بيرون آورده اند.

شايد اگر مردم را ببيند، به سخن آيد. چون على بن حسين عليه السلام طوافش را تمام كرد، بيرون آمد تا آن جا كه به محمد بن شهاب زهرى نزديك شد. محمد بن شهاب چون حضرت را ديد، شناخت. امام سجاد على بن حسين عليه السلام به او فرمود: تو را چه شده است؟ گفت: به مقامى رسيدم، خونى ريختم، مردى را كشتم. آنچه مى بينى به سراغم آمد. امام سجاد على بن حسين عليه السلام به او فرمود: من از ناحيۀ نااميديت از رحمت خدا بيشتر مى ترسم تا آنچه انجام داده اى. پس از آن، حضرت به او فرمود: به آنان ديه بده.

او گفت: داده ام ولى نمى پذيرند. حضرت فرمود: ديه را در كيسه هاى متعددى قرار بده سپس منتظر اوقات نماز بشو و كيسه ها را در خانه هاى شان بينداز.»

256-47496-(2) زهرى گويد: «عامل بنى اميه بودم. مردى را كشتم. پس از آن از امام على بن حسين عليه السلام پرسيدم كه: با او چه كنم؟ حضرت فرمود: ديه بده و آن را در اختيار قوم مقتول قرار ده. او گفت: در اختيارشان گذاشتم ولى نپذيرفتند و تلاش كردم ولى امتناع كردند. آن گاه امام سجاد عليه السلام را از اين جريان باخبر كردم. حضرت فرمود: گروهى از قوم خودت را به همراه ببر و آنان را بر قوم شاهد بگير.

زهرى گويد: اين كار را كردم. آنان باز نپذيرفتند و قوم من گواه بر آنان شدند. پس از آن به نزد امام سجاد عليه السلام بازگشتم و به ايشان گزارش كردم. حضرت فرمود: ديه را بگير و آن را در كيسه هاى گوناگونى قرار ده سپس در وقت ظهر يا صبح به درِ خانۀ آنان برو و آنها را در خانه بينداز. پس هركس چيزى بردارد به پاى ديۀ تو محسوب مى شود؛ چرا كه وقت ظهر و صبح زمانى است كه اهل خانه بيرون مى روند. زهرى گويد: من اين كار را كردم و اگر على بن حسين عليه السلام نبود، هلاك مى شدم. راوى گويد:

بعضى از ياران مان برايم گفتند كه: زهرى مردى را كه جراحاتى داشته، زده است و آن مرد از زدن زهرى مرده است.»

257-47497-(3) زهرى عامل بنى اميه بود. مردى را كيفر كرد. آن مرد به هنگام كيفر مُرد. او [از شهر] بيرون زد و لباس از تن بيرون آورد و به غارى در آمد و نه سال چنين ماند. راوى گويد: «امام سجاد على بن حسين عليه السلام به حج رفت. زهرى نزد حضرت آمد. امام به او فرمود: من از نااميدى تو به اندازه اى مى ترسم كه از گناهت بر تو نمى ترسم! ديه اى را بفرست كه به اهل مقتول داده شود و به سوى اهل خود و معالم دينت برو. او به امام فرمود: از من اين مشكل را برداشتى اى سرورم! خداوند بهتر مى داند كه رسالت خويش را كجا قرار دهد و زهرى به خانه اش بازگشت و ملازم امام على بن حسين عليه السلام شد و از ياران حضرت محسوب مى شد و روى همين جهت، بعضى از بنى مروان به زهرى گفتند: اى زهرى، پيامبرت با تو چه كرد؟ منظورش امام على بن حسين عليه السلام بود.»

(32) باب ما ورد في أنّ من قتل حميم قومٍ فليصالحهم على ما قدر عليه فإنّه أخفّ لحسابه

• 258-47498-(1) فقيه 126/4: روى عن وهب بن وهب عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام قال قال عليّ عليه السلام: من قتل حميم(1) قوم فليصالحهم على ما قدر عليه فإنّه أخفّ لحسابه.

(33) باب حكم من قتل مملوكه أو نكله و من اعتاد قتل المماليك

اشاره
• 259-47499-(1)كافى 302/7: تهذيب 235/10: عليّ عن أبيه عن ابن أبي عمير عن فقيه 93/4:

حمّاد عن نوادر أحمد بن محمّد 64: الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال(2)قال: في الرّجل يقتل(3)مملوكه متعمّداً قال يعجبنى أن يعتق رقبة و يصوم شهرين متتابعين و يطعم ستّين مسكيناً ثمّ تكون التّوبة بعد ذٰلك. تهذيب 324/8: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير مثله سنداً و متناً.

•

060-47502-(2) كافى 303/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 235/10: أحمد بن محمّد عن (الحسن - يب) ابن محبوب عن أبي أيّوب عن حمران عن أبي جعفر عليه السلام: في الرّجل يقتل مملوكاً له قال يعتق رقبة و يصوم شهرين متتابعين و يتوب إلى اللّٰه عزّ و جلّ.

•

261-47501-(3) كافى 302/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 235/10: أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل قتل مملوكاً (له كا) قال يعتق رقبة و يصوم شهرين متتابعين و يتوب إلى اللّٰه عزّ و جلّ. كافى 302/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن زرعة عن سماعة مثله.

•

262-47502-(4)كافى 303/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن تهذيب 234/10: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن أبي المغراء(4) عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من قتل عبده متعمّداً فعليه أن يعتق رقبة و أن يطعم ستّين مسكيناً و (أن - ئل) يصوم شهرين متتابعين.


1) . أي ذو قرابة.

2) . انّه قال في رجل - فقيه - النّوادر - يب 324.

3) . قتل - النّوادر - يب 324.

4) . أبى المعزا - يب.

باب 32 حكم كسى كه خويشاوند قومى را بكشد

258-47498-(1) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «هركس كه خويشاوند قومى را بكشد، با آنان بر آن مبلغى كه توان پرداخت آن را دارد، مصالحه كند؛ چرا كه اين حسابش را سبك تر مى سازد.»

باب 33 حكم كسى كه بردۀ خويش را بكشد يا او را عقوبت دردناكى كند و حكم كسى كه به كشتن بردگان عادت كرده باشد

259-47499-(1) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه از روى عمد برده اش را مى كشد، فرمود: «خوش دارم كه يك برده آزاد كند و دو ماه پى در پى روزه بگيرد و شصت مسكين را طعام دهد، پس از آن توبه خواهد بود.»

260-47500-(2) امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه بردۀ خويش را مى كشد، فرمود: «يك برده آزاد سازد و دو ماه پى در پى روزه بگيرد و به سوى خداوند عز و جل توبه كند.»

261-47501-(3) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه بردۀ خويش را كشته است، پرسيدم. حضرت فرمود: برده اى آزاد كند و دو ماه پى در پى روزه بگيرد و به سوى خداوند عز و جل توبه كند.»

262-47502-(4) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس كه بنده اش را از روى عمد بكشد، بر اوست كه برده اى را آزاد و شصت مسكين را اطعام كند و دو ماه پى در پى روزه بگيرد.»

•

263-47503-(5) تهذيب 324/8: محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن الحسن بن عليّ بن فضّال عن أبيه عن أبي المعزا حميد بن المثنّى عن معلّى أبي عثمان عن المعلّىٰ و أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّهما سمعاه يقول: من قتل عبده متعمّداً فعليه أن يعتق رقبة أو يصوم شهرين متتابعين أو يطعم ستّين مسكيناً.

•

264-47504-(6) تهذيب 236/10: الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب الخزّاز قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل ضرب مملوكاً له فمات من ضربه قال يعتق رقبة. فقيه 94/4: سأل حمران أبا جعفر عليه السلام (و ذكر مثله).

•

265-47505-(7) تهذيب 235/10: أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن محمّد ابن أبي حمزة عن عليّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في الرّجل يقتل عبده خطأً قال عليه عتق رقبة و صيام شهرين و صدقة على ستّين مسكيناً فإن لم يقدر على الرّقبة كان عليه الصّيام فإن لم يستطع الصّيام فعليه الصّدقة.

•

266-47506-(8) تهذيب 235/10: أحمد بن محمّد عن مثنّى عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في الرّجل يقتل عبده متعمّداً أيّ شيء عليه من الكفّارة قال عتق رقبة و صيام شهرين (متتابعين - ئل) و صدقة على ستّين مسكيناً.

•

267-47507-(9) تفسير العيّاشى 268/1: عن عليّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال: سألته عن رجل قتل مملوكه قال عليه عتق رقبة وصوم شهرين متتابعين و إطعام ستّين مسكيناً ثمّ تكون التّوبة بعد ذٰلك.

•

268-47508-(10) قرب الإسناد 259: حدّثنا عبد اللّٰه بن الحسن العلوى عن جدّه عليّ بن جعفر قال:

سألت أخى موسى بن جعفر عليهما السلام عن رجل قتل مملوكاً ما عليه قال يعتق رقبة و يصوم شهرين متتابعين و يطعم ستّين مسكيناً.

• 269-47509-(11) كافى 303/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 235/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمٰن الأصمّ عن مسمع بن عبد الملك عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّ أمير المؤمنين عليه السلام رفع إليه رجل عذّب عبده حتّى مات فضربه مائة نكالاً

263-47503-(5) معلّى و ابوبصير گويند: «از امام صادق عليه السلام شنيده ايم كه مى فرمود: هركس بنده اش را عمداً بكشد، بر اوست كه برده اى آزاد سازد يا دو ماه پيوسته روزه بگيرد يا شصت مسكين را اطعام كند.»

264-47504-(6) ابوايوب خزّاز گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه بردۀ خويش را زده و آن برده از اين كتك مرده است، پرسيدم. حضرت فرمود: برده اى آزاد سازد.»

265-47505-(7) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه از روى خطا برده اش را مى كشد، فرمود: «بر اوست آزاد سازى يك برده و روزۀ دو ماه و صدقه دادن بر شصت مسكين. ولى اگر به برده دست نيافت، بر اوست روزه گرفتن و اگر توان روزه نداشت، بر اوست صدقه.»

266-47506-(8) از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه بنده اش را از روى عمد مى كشد، پرسيده شد كه چه كفّاره اى بر اوست؟ حضرت فرمود: «آزاد سازى برده و دو ماه پى در پى روزه و صدقه بر شصت مسكين.»

267-47507-(9) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ مردى كه برده اش را كشته است، پرسيدم. حضرت فرمود: بر اوست آزادسازى يك برده و دو ماه پيوسته روزه و اطعام شصت مسكين.

پس از آن توبه خواهد بود.»

268-47508-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ مردى كه برده اى را كشته، چه چيزى بر اوست پرسيدم. حضرت فرمود: برده اى آزاد مى كند و دو ماه پى در پى روزه مى گيرد و شصت مسكين را اطعام مى كند.»

269-47509-(11) امام صادق عليه السلام فرمود: «مردى كه برده اش را شكنجه كرده تا آن كه مرده بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت او را صد تازيانه به عنوان كيفر زد و يك سال به زندان انداخت و بهاى برده را به عنوان غرامت از او گرفت و آن را از طرف او صدقه داد.»

و حبسه (سنة - كا - يب) و غرّمه(1)قيمة العبد فتصدّق بها عنه. فقيه 114/4: في رواية السّكونىّ أنّ عليّاً عليه السلام (و ذكر مثله).

المقنع 191: رفع إلى أمير المؤمنين عليه السلام رجل عذّب عبده حتّى مات فضربه مائة نكالاً و حبسه و غرّمه قيمة العبد و تصدّق بها.

الجعفريّات 123: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه: انّ عليّاً عليه السلام رفع إليه رجل ضرب عبداً له و عذّبه حتّى مات فضربه عليّ عليه السلام نكالاً و حبسه سنة و غرّمه قيمة العبد فتصدّق به عليّ عليه السلام.

•

070-47512-(12) تهذيب 236/10: يونس عن بعض من رواه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل قتل مملوكه انّه يضرب ضرباً وجيعاً(2)و تؤخذ منه قيمته لبيت المال.

•

271-47511-(13) دعائم الإسلام 409/2: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: و إذا قتل الرّجل عبده أدّبه السّلطان أدباً بليغاً و عليه فيما بينه و بين اللّٰه أن يعتق رقبة أو(3)يصوم شهرين متتابعين و يتوب إلى اللّٰه عزّ و جلّ و لا يقتصّ له منه فإن مثّل به عوقب (به - ك) و عتق العبد عليه.

•

272-47512-(14) الجعفريّات 123: بإسناده عن عليّ عليه السلام: انّه قضى في رجل قتل غلاماً له عمداً أن يقتل به فقال عليّ عليه السلام قضى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بذٰلك.

•

273-47513-(15) تهذيب 192/10: استبصار 273/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 303/7: عليّ بن إبراهيم عن المختار بن محمّد بن المختار و محمّد بن الحسن عن عبد اللّٰه بن الحسن العلوىّ جميعاً عن (أبى - ئل) الفتح بن يزيد الجرجانىّ عن أبي الحسن عليه السلام: في رجل قتل مملوكته أو مملوكه قال إن كان المملوك له أدّب و حبس إلّا أن يكون معروفاً بقتل المماليك فيقتل به.

•

274-47514-(16) كافى 303/7: تهذيب 236:192/10: استبصار 273/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن إسماعيل بن مرّار عن يونس عنهم عليهم السلام قال: سئل عن رجل قتل مملوكه قال إن كان غير معروف بالقتل ضرب ضرباً شديداً و اُخذ منه قيمة العبد و تدفع إلى بيت مال المسلمين و إن كان متعوّداً للقتل قتل به.


1) . أغرمه - كا.

2) . أي مولماً موجعاً.

3) . و ك.

همين روايت در مقنع و جعفريات. در مقنع به اين صورت آمده است: «مردى كه برده اش را شكنجه كرده بود تا آن كه مُرد، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت صد تازيانه به عنوان كيفر بر او زد و زندانى اش كرد و بهاى عبد را برعهدۀ او گذاشت و آن را صدقه داد.»

جعفريات: «مردى كه بنده اش را زده و شكنجه كرده بود تا آن كه مُرد، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت او را به عنوان كيفر زد و يك سال زندانى كرد و قيمت بنده را از او گرفت و آن را صدقه داد.»

270-47510-(12) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه برده اش را كشته است، فرمود كه: «دردناك او را مى زنند و بهاى برده از او براى بيت المال گرفته مى شود.»

271-47511-(13) امام صادق عليه السلام فرمود: «و زمانى كه مردى بنده اش را بكشد، حاكم او را تأديب رسايى مى كند [شلاق مى زند] و بر اوست بين خود و خدايش كه برده اى آزاد سازد يا (و) دو ماه پيوسته روزه بگيرد و به سوى خداوند عز و جل بازگردد و براى برده از مولايش قصاص نمى شود و اگر بنده را مثله كند، در برابر آن كيفر مى بيند و بنده اش آزاد مى شود.»

272-47512-(14) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه از روى عمد غلامش را كشت، حكم داد كه در برابر آن كشته مى شود. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا چنين حكمى داد.»

273-47513-(15) امام ابوالحسن عليه السلام [امام رضا يا امام هادى عليه السلام] دربارۀ مردى كه كنيزش يا غلامش را كشته است، فرمود: «اگر برده مال خود اوست، تأديب و زندانى مى شود؛ مگر اينكه به كشتن برده ها معروف باشد كه در اين صورت در برابر كشتن برده، كشته مى شود.»

274-47514-(16) يونس از امامان عليهم السلام روايت كرده است. او گويد: «دربارۀ مردى كه برده اش را كشت، سؤال شد.

امام فرمود: اگر معروف به كشتن نيست به شدت زده مى شود و بهاى بنده از او گرفته و به بيت المال مسلمانان تحويل داده مى شود ولى اگر عادت به كشتن دارد، در برابر كشتن، كشته مى شود.»

•

275-47515-(17) كافى 303/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 236/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن هشام بن سالم عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في امرأة قطعت ثدى وليدتها أنّها حرّة (و - يب) لا سبيل لمولاتها عليها و قضى فيمن نكل مملوكه(1)فهو حرّ لا سبيل له عليه سائبة(2) يذهب فيتولّى(2)(إلى - كا) من أحبّ فإذا ضمن جريرته فهو يرثه.

•

276-47516-(18) الجعفريّات 123: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه قال: من مثّل بعبده اعتقنا العبد مع تعزير شديد نعزّر السّيّد.

•

277-47517-(19) و فيه 123: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليّ بن الحسين عليهم السلام: أنّه قضى في رجل جدع(3)انف(4)عبده فاعتقه عليّ و عزّره(5).

الإرجاعات

و تقدّم في باب (2) وجوب صيام شهرين متتابعين لكفّارة القتل من أبواب بقيّة الصّوم الواجب (ج 11) و باب (15) انّ كفّارة قتل المؤمن عمداً عتق رقبة من أبواب الكفّارات (ج 27) ما يدلّ على ذٰلك. و في رواية جابر (8) من باب (21) انّ الوالد لا يقاد بولده من أبواب القتل و القصاص (ج 31)

قوله: الرّجل يقتل ابنه أو عبده قال عليه السلام لا يقتل به و لٰكن يضرب ضرباً شديداً و ينفى عن مسقط رأسه.. و يأتي في الباب التالى ما يناسب ذٰلك فلاحظ.

(34) باب أنّ الحرّ لا يقتل بعبد و لٰكن يضرب و يغرم ثمنه و حكم العبد إذا قتل حرّاً أو أحراراً أو جرحهم

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة البقرة (6):178: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِصٰاصُ فِي اَلْقَتْلىٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثىٰ بِالْأُنْثىٰ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسٰانٍ ذٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ».


1) . بمملوكه - كا.

2) . فيتوالى - يب.

3) . الجدع: القطع.

4) . اذن - ك.

5) . عاقبه - ك.

6) . السّائبة: العبد يعتق على أن لاٰ ولاء له.

275-47515-(17) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ زنى كه پستان كنيزش را بريده است، حكم داد كه: آن كنيز آزاد است و خانمش سلطه اى بر او ندارد و حضرت نيز دربارۀ كسى كه مملوكش را [به نحوى دردناك] كيفر كند [عضوش را ببرد] حكم داد كه آن برده آزاد است و مولايش هيچ سلطه اى بر او ندارد و رها است [و كسى ولا و سرپرستى بر او ندارد] و مى رود و حق ولاى خود را به هركس كه بخواهد، مى دهد و اگر كسى جريره اش را ضامن شود، از او ارث مى برد.»

276-47516-(18) امام سجاد عليه السلام فرمود: «هركس كه بنده اش را مثله كند، ما بنده را آزاد مى سازيم و مولايش را به شدت تعزير مى كنيم.»

277-47517-(19) امام سجاد عليه السلام دربارۀ مردى كه بينى بنده اش را بريده، حكم داد. حضرت او را آزاد ساخت و مولا را تعزير كرد.

ارجاعات

گذشت:

در باب دوم از ابواب بقيه روزۀ واجب و باب پانزدهم از ابواب كفارات آنچه بر اين باب دلالت مى كند.

در روايت هشتم از باب بيست و يك از ابواب قتل و قصاص، اين گفته كه: «مردى پسر يا برده اش را مى كشد. حضرت فرمود: در برابر اين قتل كشته نمى شود ولى به شدت او را مى زنند و از زادگاهش تبعيد مى شود.»

باب 34 حكم قاتل برده

خداوند متعال مى فرمايد:

اى افرادى كه ايمان آورده ايد، حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است:

آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن. پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود، (و حكم قصاص او، تبديل به خون بها شود)، بايد از راه پسنديده پيروى كند؛ (ولىّ دم، حال پرداخت كنندۀ ديه را در نظر بگيرد) و او [قاتل] نيز، به نيكى ديه را (به ولىّ مقتول) بپردازد؛ (و در آن مسامحه نكند). اين تخفيف و رحمتى است از ناحيۀ پروردگار شما و كسى كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت.(1)


1) . بقره 178/2.

• 278-47518-(1)كافى 304/7: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن تهذيب 191/10:

استبصار 272/4: صفوان عن ابن مسكان عن عوالى اللّئالى 583/3: أبي بصير عن أحدهما عليهما السلام قال: قلت (له - كا) قول اللّٰه عزّ و جلّ «كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِصٰاصُ فِي اَلْقَتْلىٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثىٰ بِالْأُنْثىٰ» قال (فقال(1) - كا) لا يقتل حرّ بعبد و لٰكن يضرب ضرباً شديداً و يغرم ثمنه(2)دية العبد.

• 279-47519-(2) كافى 304/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 191/10: استبصار 272/4: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

لا يقتل حرّ بعبد و إن قتله عمداً و لٰكن يغرم ثمنه و يضرب ضرباً شديداً إذا قتله عمداً و قال دية المملوك ثمنه.

•

080-47522-(3)تهذيب 191/10: استبصار 272/4: جعفر بن بشير عن معلّى بن (أبى - صا) عثمان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا يقتل حرّ بعبد فإذا قتل الحرّ العبد غرم ثمنه و ضرب ضرباً شديداً و من قتله القصاص(3) أو الحدّ لم يكن له دية.

•

281-47521-(4)عوالى اللّئالى 235/1: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: لا يقتل حرّ بعبد.

•

282-47522-(5) تهذيب 195/10: عن ابن أبي نجران عن مثنّى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في حرّ قتل عبداً قال لا يقتل به.

•

283-47523-(6) كافى 304/7: تهذيب 191/10: استبصار 272/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه قال (قال - كا): لا يقتل الحرّ بالعبد و إذا قتل الحرّ العبد غرم ثمنه و ضرب ضرباً شديداً.

•

284-47524-(7) كافى 304/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 191/10: استبصار 272/4: أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن فقيه 93/4: عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال (قال - كا - صا): يقتل العبد بالحرّ و لا يقتل الحرّ بالعبد و لٰكن يغرم ثمنه(4) و يضرب ضرباً شديداً حتّى لا يعود.


1) . قال قال - يب صا.

2) . ثمن العبد - يب.

3) . بالقصاص - صا.

4) . قيمته - فقيه.

278-47518-(1) ابوبصير گويد: «به امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودۀ خداوند عز و جل را: حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن، گفتم:

حضرت فرمود: آزاد در برابر برده كشته نمى شود ولى به شدت زده مى شود و بهاى برده به عنوان ديۀ او از وى گرفته مى شود.»

279-47519-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «آزاد در برابر برده كشته نمى شود؛ گرچه از روى عمد او را بكشد ولى بهاى برده را اگر او را عمداً كشته است، از وى مى گيرند و به شدت زده مى شود و حضرت فرمود: ديۀ برده، بهاى اوست.»

280-47520-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «آزاد در برابر برده كشته نمى شود؛ بنابراين اگر آزادى، برده اى را كشت، بهاى او را از وى مى گيرند و به شدت او را مى زنند و هركس قصاص يا حدّ او را بكشد، ديه ندارد.»

281-47521-(4) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آزاد در برابر برده كشته نمى شود.»

282-47522-(5) امام صادق عليه السلام دربارۀ آزادى كه برده اى را كشته است، فرمود: «در برابر او كشته نمى شود.»

283-47523-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «آزاد در برابر برده كشته نمى شود و اگر آزادى، برده اى را بكشد بهاى او را با اكراه از او مى گيرند و به شدت زده مى شود.»

284-47524-(7) امام صادق عليه السلام فرمود: «برده در برابر آزاد كشته مى شود ولى آزاد در برابر برده كشته نمى شود بلكه بهاى برده از او گرفته مى شود و به شدت او را مى زنند تا مجددا چنين نكند.»

•

285-47525-(8) كافى 305/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن استبصار 274/4: تهذيب 193/10: (الحسن - صا) ابن محبوب عن فقيه 95/4: (عليّ - صا - يب - فقيه) ابن رئاب (عن الحلبيّ - كا - فقيه) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا قتل الحرّ العبد غرّم قيمته و ادّب قيل (له فقيه) فإن(1)كانت قيمته عشرين ألف(2)(درهم - كا - يب - صا) قال لا يجاوز(3)بقيمة عبد(4)(عن - فقيه) دية الأحرار(5).

•

286-47526-(9) دعائم الإسلام 409/2: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: إذا قتل الحرّ عبداً عمداً كان عليه غرم ثمنه و يضرب ضرباً شديداً و لا يجاوز بثمنه دية الحرّ و الشّهادة على أكثر من دية الحرّ باطلة.

•

287-47527-(10) الجعفريّات 123: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه انّ عليّاً عليه السلام قال: في حرّ قتل عبداً فقال عليّ عليه السلام إنّما هو سلعة تقوّم عليه قيمة عدل و لا وكس و لا شطط(6)و يعاقب.

•

288-47528-(11) كافى 306/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 192/10: استبصار 273/4:

(الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن نعيم بن إبراهيم عن مسمع بن عبد الملك عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: (أمّ الولد جنايتها في حقوق النّاس على سيّدها و ما كان من حقوق اللّٰه عزّ و جلّ في الحدود فإنّ ذٰلك في بدنها قال و يقاصّ منها للمماليك و كا) لا قصاص بين الحرّ و العبد.

و رواه أيضاً في تهذيب 154/10: و في فقيه 32/4: مثل ما في كا.

•

289-47529-(12) قرب الإسناد 257: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن قوم أحرار و مماليك اجتمعوا على قتل مملوك ما حالهم قال يقتل من قتله من المماليك و تفديه الأحرار.

•

290-47530-(13) بحار الأنوار 260/10: من أخبار عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال:

سألته عن قوم أحرار اجتمعوا على قتل مملوك ما حالهم قال يردّون(7)ثمنه. قرب الإسناد 259: عبد اللّٰه ابن الحسن عن جدّه عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته (و ذكر مثله).


1) . و إن - صا - يب.

2) . ألفاً - فقيه.

3) . يتجاوز - يب.

4) . بقيمة العبد - صا - قيمة العبد - يب.

5) . حرّ - فقيه.

6) . لا وكس و لا شطط: أي لا نقصان و لا زيادة - اللّسان.

7) . يؤدّون - قرب الإسناد.

285-47525-(8) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر آزاد، برده را بكشد، بهاى برده از او گرفته و تأديب مى شود [چند تازيانه به او مى زنند]. از امام سؤال شد كه: اگر بهاى او بيست هزار درهم بود؟ حضرت فرمود: بهاى برده بيش از ديۀ آزادها نبايد باشد.»

286-47526-(9) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر آزادى از روى عمد برده اى را بكشد، بر اوست كه بهاى برده را بپردازد و به شدت زده مى شود و بهاى برده از ديۀ آزاد بالاتر نمى رود و گواهى بر بيش از ديۀ آزاد، باطل است.»

287-47527-(10) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ آزادى كه برده اى را كشته است، فرمود: «برده، كالا است كه براى آزاد قيمت عادلانه اش نه كم و نه زياد - قيمت گذارى مى شود و آزاد، كيفر هم داده مى شود.»

288-47528-(11) امام صادق عليه السلام فرمود: «امّ ولد [كنيز فرزنددار] جنايتش [تجاوزش] در حقوق مردم بر مولاى اوست ولى آنچه مربوط به حقوق خداوند عز و جل در حدود مى شود، آن در بدن كنيز است. حضرت افزود: و از كنيز براى بردگان قصاص مى شود ولى قصاص بين آزاد و برده نيست.»

289-47529-(12) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ گروهى آزاد و برده كه جمعاً برده اى را كشته اند، پرسيدم كه: حال شان چگونه است؟ حضرت فرمود: هر يك از برده ها كه او را كشته است، كشته مى شود ولى آزادها فديه مى دهند.»

290-47530-(13) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ گروهى آزاد كه بر قتل يك برده اجتماع كرده اند، پرسيدم كه: حال شان چگونه است؟ حضرت فرمود: بهاى برده را مى پردازند.»

•

291-47531-(14) تهذيب 192/10: استبصار 273/4: أحمد بن محمّد ابن عيسى (عن محمّد بن عيسى - ئل) عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن إسماعيل ابن أبي زياد عن جعفر عن أبيه عن آبائه عن عليّ عليهم السلام: أنّه قتل حُرّاً بعبد قتله عمداً. (قال الشّيخ الوجه في هَذه الرّواية ان نحملها على من يكون عادته قتل العبيد لأنّ من تكون كذلك جاز للإمام أن يقتله به لكى ينكل غيره عن مثل ذٰلك فأمّا إذا كان ذٰلك منه شاذّاً نادراً فليس عليه أكثر من ثمنه حسب ما قدّمناه و التأديب.)

•

292-47532-(15) تهذيب 197/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في عبد قتل مولاه متعمّداً قال يقتل به ثمّ قال قضى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بذٰلك.

•

293-47533-(16) المقنع 187: إذا قتل عبد مولاه قتل به فإنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أمير المؤمنين عليه السلام قضيا بذٰلك.

•

294-47534-(17) كافى 304/7: تهذيب 194/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن أحدهما: في العبد إذا قتل الحرّ دفع إلى أولياء المقتول فإن شاءوا قتلوه و إن شاءوا استرقّوه.

•

295-47535-(18) كافى 304/7: (عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى - معلّق) عن تهذيب 194/10: يونس (عن ابن مسكان - ئل) عن أبان بن تغلب عمّن رواه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا قتل العبد الحرّ دفع إلى أولياء المقتول فإن شاءوا قتلوه و إن شاءوا حبسوه و إن شاءوا استرقّوه و يكون عبداً لهم(1).

•

296-47536-(19) تهذيب 194/10: ابن أبي نجران عن مثنّى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال: العبد إذا قتل الحرّ دفع إلى أولياء المقتول فإن شاءوا قتلوا و إن شاءوا استعبدوا(2).

•

297-47537-(20) تهذيب 194/10: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن فقيه 94/4: يحيى ابن أبي العلاء عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا قتل العبد الحرّ فلأهل المقتول إن شاءوا قتلوا و إن شاءوا استعبدوا.


1) . حبسوه يكون عبداً لهم و إن شاءوا استرقّوه - يب.

2) . استحيوا - ئل.

291-47531-(14) امير المؤمنين عليه السلام آزادى را در برابر برده اى كشت. آن آزاد برده را عمداً كشته بود. شيخ طوسى رحمه الله گويد: «توجيه اين روايت اين است كه آن را بر موردى حمل كنيم كه كشتن بردگان عادت شخص شده است؛ چرا كه كسى كه اين چنين باشد، امام مى تواند او را در برابر كشتن برده بكشد تا ديگران را از انجام اين كار بازدارد و عبرتى براى ديگران بشود. ولى اگر اين قتل از او به ندرت اتفاق مى افتد، در اين صورت بيش از بهاى برده بر قاتل آزاد نيست؛ آن گونه كه پيشتر آورديم و قاتل تأديب نيز مى شود.»

292-47532-(15) امام صادق عليه السلام دربارۀ برده اى كه اربابش را عمداً كشته است، فرمود: «در برابر ارباب كشته مى شود. پس از آن حضرت فرمود كه: رسول خدا صلى الله عليه و آله اين حكم را داد.»

293-47533-(16) اگر برده اى ارباب خويش را بكشد، در برابر قتل ارباب كشته مى شود؛ چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و امير المؤمنين عليه السلام بدان حكم كردند.

294-47534-(17) از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام دربارۀ برده اگر آزاد را بكشد، روايت شده كه: «او را به اولياى مقتول تحويل مى دهند. اگر بخواهند، او را مى كشند و اگر بخواهند، او را به بندگى مى گيرند.»

295-47535-(18) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر برده، آزاد را بكشد، او را به اولياى مقتول تحويل مى دهند. اگر خواستند، مى كشند و اگر خواستند، زندان مى كنند و اگر خواستند، او را به بردگى مى گيرند و بردۀ آنان مى شود.»

296-47536-(19) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر برده، آزاد را بكشد، براى بازماندگان مقتول مى شود. پس اگر خواستند، مى كشند و اگر بخواهند، به بندگى مى گيرند.»

297-47537-(20) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر برده، آزاد را بكشد، براى بازماندگان مقتول مى شود. اگر خواستند مى كشند و اگر بخواهند، به بندگى مى گيرند.»

•

298-47538-(21) تهذيب 195/10: ابن أبي نجران عن ابن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا قتل العبد الحرّ فدفع إلى أولياء الحرّ فلا شيء على مواليه.

•

299-47539-(22) تهذيب 195/10: أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن الحكم عن هيثم عن (هاشم بن - ئل) عبيدة(1)عن إبراهيم قال قال: على المولى قيمة العبد ليس عليه أكثر من ذٰلك.

•

300-47540-(23) المناقب 377/2: ابن بطّة و شريك بإسنادهما عن ابن أبجر العجليّ(2)قال: انّ عليّاً عليه السلام رفع إليه مملوك قتل حرّاً قال يدفع إلى أولياء المقتول فدفع إليهم فعفوا عنه فقال له النّاس قتلت رجلاً و صرت حرّاً فقال عليه السلام لا هو ردّ على مواليه.

•

301-47541-(24) قرب الإسناد 259: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن قوم مماليك اجتمعوا على قتل حرّ ما حالهم قال يقتلون به.

•

302-47542-(25) دعائم الإسلام 409/2: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال: إذا قتل العبد حرّاً عمداً قُتل به و إن قتله خطأ فإن شاء مولاه أن يسلمه بالجناية أسلمه و إن شاء أن يفديه بالدّية فداه و إن قتل عبد عبداً عمداً فإن شاء مولاه أن يسلمه بالجناية أسلمه إلى مولى العبد و إن شاء أن يفديه بقيمة العبد فداه و يوجع ضرباً بما فعل.

•

303-47543-(26) تهذيب 242:241/10: استبصار 282/4: محمّد (بن أحمد - يب 242) بن يحيى عن بعض أصحابه(3)عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّٰه بن جبلة (عن أبي جميلة - يب 242:

صا) عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في عبد و حرّ قتلا رجلاً حرّاً قال إن شاء قتل الحرّ و إن شاء قتل العبد و إن اختار قتل الحرّ ضرب جنبى العبد.

• 304-47544-(27) تهذيب 195/10: استبصار 274/4: محمّد بن الحسن الصّفّار عن الحسن بن أحمد بن سلمة الكوفيّ عن أحمد بن الحسن بن عليّ بن فضّال عن أبيه عن عليّ بن عقبة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن عبد قتل أربعة أحرار واحداً بعد واحد قال فقال هو لأهل الأخير من القتلىٰ إن شاءوا قتلوه و إن شاءوا استرقّوه لأنّه إذا قتل الأوّل استحقّ أولياؤه فإذا قتل الثّانى استحقّ من أولياء الأوّل فصار لأولياء الثّانى فإذا قتل الثّالث استحقّ من أولياء الثّانى

1) . عبيد - ئل.

2) . ابن الحرّ العجليّ - خ ك.

3) . أصحابنا - صا.

298-47538-(21) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر برده، آزاد را بكشد و او را به اولياى آزاد تحويل دهند، چيزى بر موالى او نيست.»

299-47539-(22) حضرت فرمود: «بر مولى بهاى برده است و بيش از اين بر او نيست.»

300-47540-(23) برده اى كه آزادى را كشته بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت فرمود: «او را به اولياى مقتول تحويل دهند. او را به آنان تحويل دادند. اولياى مقتول او را عفو كردند. مردم به برده گفتند: مردى را كشتى و آزاد هم شدى. حضرت على عليه السلام فرمود: نه [او آزاد نمى شود] به موالى اش بازگردانده مى شود.»

301-47541-(24) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ گروهى برده كه جمعا فرد آزادى را كشتند، پرسيدم كه: حال شان چگونه است؟ حضرت فرمود: اينان در برابر آزاد كشته مى شوند.»

302-47542-(25) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر برده، آزادى را عمداً بكشد، در برابر آن كشته مى شود. ولى اگر او را به خطا بكشد، در اين صورت اگر مولايش بخواهد او را در برابر جنايتى كه كرده تحويل دهد، او را تحويل مى دهد و اگر بخواهد به جاى او ديه بدهد، ديه مى دهد و اگر برده اى، برده اى را عمداً بكشد، در اين صورت اگر مولايش بخواهد او را در برابر جنايتى كه كرده تحويل دهد، او را به مولاى عبد تحويل مى دهد و اگر بخواهد بهاى عبد را به جاى او بدهد، مى دهد و برابر كارى كه كرده، دردناك، او را مى زنند.»

303-47543-(26) امام صادق عليه السلام دربارۀ برده و آزادى كه يك مرد آزاد را كشته اند، فرمود: «اگر بخواهد، آزاد را مى كشد و اگر بخواهد، برده را مى كشدولى اگر قتل آزاد را انتخاب كرد، بر دو پهلوى برده مى زند.»

304-47544-(27) على بن عقبه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ برده اى كه چهار آزاد را يكى پس از ديگرى كشته است، پرسيدم. على بن عقبه گويد: حضرت فرمود: آن برده براى بازماندگان مقتول اخير از مقتولين است. اگر بخواهند، او را مى كشند و اگر بخواهند، او را به بندگى مى گيرند؛ چون او آن زمان كه اولى را كشت، اولياى اولى مالك او مى شوند و چون دومى را كشت، اين برده از اولياى مقتول اول به اولياى مقتول دوم منتقل و از آنِ اولياى مقتول دوم مى شود و چون سومى را كشت، اين برده از اولياى مقتول دوم به اولياى مقتول سوم منتقل و از آنِ اولياى مقتول سوم مى شود و چون چهارمى را كشت، اين برده از اولياى مقتول سوم به اولياى مقتول چهارم منتقل و از آنِ اولياى مقتول چهارم مى شود و اولياى مقتول چهارم اگر بخواهند، او را مى كشند و اگر بخواهند، او را به بردگى مى گيرند.»

فصار لأولياء الثّالث فإذا قتل الرّابع استحقّ من أولياء الثّالث فصار لأولياء الرّابع إن شاءوا قتلوه و إن شاءوا استرقّوه. المقنع 186: سأل عليّ بن عقبة أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن عبد (و ذكر نحوه).

•

305-47545-(28) تهذيب 195/10: فقيه 94/4: استبصار 274/4: (الحسن - ئل) ابن محبوب عن عليّ بن رئاب عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام: في عبد جرح رجلين قال هو بينهما إن كانت جنايته تحيط بقيمته قيل له فإن جرح رجلاً في أوّل النّهار و جرح آخر في آخر النّهار قال هو بينهما ما لم يحكم الوالى في المجروح الأوّل (فإن كان الوالى قد حكم في المجروح الأوّل فدفعه إليه بجنايته - فقيه) (قال - يب - صا) فإن جنى(1) بعد ذٰلك جناية فإنّ(2) جنايته على الأخير.

•

306-47546-(29) تهذيب 294/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن فقيه 125/4: أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في عبد شجّ(1)رجلاً موضحة ثمّ شجّ آخر فقال هو بينهما. الجعفريّات 123: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام أنّ عليّاً عليه السلام قضى في عبد (و ذكر مثله).

الإرجاعات

و تقدم في رواية أبي بصير (6) من باب (10) حكم ما لو قتل اثنان فصاعداً واحداً من أبواب القتل و القصاص (ج 31)

قوله: و على المملوك أن يخيّر مولاه فإن شاء أدّى عنه و إن شاء دفعه برمّته لا يغرم أهله شيئاً.. و في رواية سماعة (17) من باب (17) حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس

قوله عليه السلام: لا يقتل حرّ بعبد و لٰكن يضرب ضرباً شديداً و يغرم دية العبد. و في أحاديث الباب المتقدّم خصوصاً رواية عليّ بن جعفر (10) ما يدلّ على ذٰلك.

و يأتي في رواية الوابشيّ (2)من باب (36) أنّ العبد إذا أقرّ بجناية تحيط برقبته لا يجوز إقراره على سيّده

قوله عليه السلام: فإن أقاموا البيّنة على ما ادّعوا على العبد أخذوا العبد بها أو يفتديه مولاه.. و في رواية السكونيّ (3)من باب (43) ثبوت القصاص بين اليهود و النصارى و المجوس

قوله عليه السلام: ليس بين العبيد و الأحرار قصاص فيما دون النّفس. و في رواية الجعفريّات (4) من باب (16) حكم الحرّ إذا جرح العبد من أبواب قصاص الطرف مثله.

و في باب (12) أن دية المملوك قيمته إلّا أن تزيد عن دية الحرّ من أبواب الدّيات (ج 31) ما يدلّ على أنّ دية العبد قيمته.


1) . الشّجّ: كسر الرّأس.

2) . فجنى - فقيه.

3) . قال - يب.

305-47545-(28) امام باقر عليه السلام دربارۀ برده اى كه دو مرد را مجروح كرده است، فرمود: «برده، بين دو نفر مشترك است. اگر جنايت برده باشد، همۀ بهايش را فرا مى گيرد. از امام سؤال شد كه اگر مردى را در ابتداى روز و ديگرى را در پايان روز مجروح كرد؟ حضرت فرمود: برده، مادامى كه والى دربارۀ مجروح اول حكم نكرده است، مشترك بين آن دو است. ولى اگر والى دربارۀ مجروح اول حكم صادر كرد و برده را در برابر جنايتش به مجروح اول داد، در اين صورت اگر برده پس از آن جنايتى بكند، جنايتش بر فرد اخير است.»

306-47546-(29) امام صادق عليه السلام دربارۀ برده اى كه سر مردى را شكست، چنان كه استخوان سر نمايان شد و پس از آن سر ديگرى را شكست، فرمود: «برده، مشترك بين اين دو است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب دهم از ابواب قتل و قصاص، اين گفته كه: «و بر برده است كه مولايش را مخيّر سازند. اگر خواست، به جاى برده اش ديه بدهد و اگر خواست، او را به طور كامل تحويل دهد.

مالك برده چيزى را ضامن نيست.»

و در روايت هفدهم از باب هفدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «آزاد در برابر برده كشته نمى شود اما به شدت زده و ديۀ برده از او گرفته مى شود.»

و در روايات باب پيشين به ويژه روايت دهم، آنچه دلالت بر اين مفاد دارد.

مى آيد:

در روايت يكم از باب سى و ششم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر براى ادّعايى كه بر عبد دارند بيّنه بياورند، عبد را در برابر آن مى گيرند يا آن كه مولاى عبد به جاى عبد فديه مى دهد.»

و در روايت دوم از باب چهل و سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «بين بردگان و آزادها در كمتر از جان، قصاص نيست.»

و در روايت چهارم از باب شانزدهم از ابواب قصاص عضو، مانند آن.

و در باب دوازدهم از ابواب ديات، روايتى كه دلالت دارد بر اين كه ديۀ عبد همان بهاى اوست.

(35) باب حكم العبدين إذا قتلا حرّاً

• 307-47547-(1) كافى 373/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن صفوان بن يحيى عن عبد الرّحمٰن بن الحجّاج قال: خرج رجل من المدينة يريد العراق فأتبعه أسودان أحدهما غلام لأبى عبد اللّٰه عليه السلام فلمّا أتى الأعوص(1) نام الرّجل فأخذا صخرة فشدخا(1)بها رأسه فأُخِذا فأتِى بهما محمّد بن خالد و جاء أولياء المقتول فسألوه أن يقيدهم فكره أن يفعل فسأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذٰلك فلم يجبه قال عبد الرّحمٰن فظننت أنّه كره أن يجيبه لأنّه لا يرى أن يقتل اثنان بواحد فشكا أولياء المقتول محمّد بن خالد و صنيعه إلى أهل المدينة فقال لهم أهل المدينة:

إن أردتم أن يقيدكم منه فاتّبعوا جعفر بن محمّد عليهما السلام فاشكوا إليه ظلامتكم ففعلوا فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام أقدهم فلمّا أن دعاهم ليقيدهم اسودّ وجه غلام أبي عبد اللّٰه عليه السلام حتّى صار كأنّه المداد فذكر ذٰلك لأبى عبد اللّٰه عليه السلام فقالوا أصلحك اللّٰه إنّه لمّا قدّم ليقتل اسودّ وجهه حتّى صار كأنّه المداد فقال إنّه كان يكفر باللّٰه جهرة فقتلا جميعاً. و تقدّم في أحاديث باب (10) حكم ما لو قتل اثنان فصاعداً واحداً و باب (34) أنّ الحرّ لا يقتل بعبد و حكم العبد إذا قتل حرّاً ما يناسب الباب فراجع.

(36) باب أنّ العبد إذا أقرّ بجناية تحيط برقبته لا يجوز إقراره على سيّده

• 308-47548-(2)تهذيب 153/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن ابن محبوب عن أبي محمّد الوابشيّ كافى 305/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 194/10: أحمد بن محمّد عن فقيه 95/4:

(ابن محبوب - كا - فقيه) عن أبي محمّد الوابشيّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قوم(3)ادّعوا على عبد (لرجل - يب 153) جناية تحيط برقبته فأقرّ العبد بها قال لا يجوز إقرار العبد على سيّده (قال - فقيه) فإن أقاموا البيّنة على ما ادّعوا على العبد أخذوا(4)العبد بها أو يفتديه مولاه.


1) . الشّدخ: كسر الشّيء الأجوف.

2) . الأعوص: موضع قريب من المدينة - اللّسان.

3) . أقوام - يب.

4) . أخِذَ - كا.

باب 35 حكم به قتل رساندن دو برده يك آزاد را

307-47547-(1) عبدالرحمن بن حجّاج گويد: «مردى از مدينه به عزم عراق بيرون رفت. دو سياه او را تعقيب كردند. يكى از آن دو، غلام امام صادق عليه السلام بود. چون به اعوص [محلى نزديك مدينه] رسيد، آن مرد خوابيد و آن دو، سنگى برداشتند و سرش را با سنگ كوبيدند. آن دو را گرفتند و نزد محمد بن خالد آوردند و اولياى مقتول آمدند و از محمد بن خالد خواستند تا آنان را قصاص كند. او خودش ندانست كه چنين كند؛ لذا از امام صادق عليه السلام در اين باره پرسيد. حضرت به او پاسخى نداد. عبدالرحمن بن حجّاج گويد: من گمان كردم كه حضرت خوش ندارد كه به محمد بن خالد پاسخى بدهد؛ چون نظرش نيست كه دو نفر در برابر يك نفر كشته شوند. پس از آن، اولياى مقتول از محمد بن خالد و كار وى به مردم مدينه شكايت كردند. مردم مدينه به آنان گفتند: اگر مى خواهيد كه محمد بن خالد قصاص او را به شما واگذارد، دنبال حضرت جعفر بن محمد عليه السلام برويد و از ظلمى كه به شما رفته است به او شكايت كنيد.

آنان چنين كردند. امام صادق عليه السلام فرمود: بگذار آنان قصاص كنند. محمد بن خالد آن زمان كه آنان را خواست تا قصاص را به آنان بسپرد، چهرۀ غلام امام صادق عليه السلام چون جوهر سياه شد. اين حالت به امام صادق عليه السلام گفته شد. گفتند: خداوند صلاح تان را فراهم آورد! چون غلام را جلو آوردند كه كشته شود، چهره اش سياه شد تا حدّى كه گويى جوهر است! حضرت فرمود: اين غلام آشكارا به خدا كفر مى ورزيد. پس از آن هر دو كشته شدند.»

باب 36 حكم اقرار برده دربارۀ جنايتش

308-47548-(1) ابومحمد وابشى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ گروهى كه بر برده اى جنايتى را ادّعا كردند كه همۀ بهاى برده را فرا گرفت و برده هم بدان اعتراف كرد، پرسيدم. حضرت فرمود: اقرار برده بر مولايش نافذ نيست. اگر بر ادّعاى خويش بر عبد بيّنه آوردند، برده را در برابر آن مى گيرند يا مولاى برده فديه مى دهد.»

(37) باب حكم المدبّر و أمّ الولد إذا ارتكبا جناية

•

309-47549-(1)كافى 305/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 197/10: فقيه 95/4: (الحسن - يب) ابن محبوب عن هشام بن سالم عن أبي بصير قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن مدبّر قتل رجلاً عمداً (قال - يب - فقيه) (فقال - كا - يب) يقتل به (قال - كا - يب) قلت فإن قتله خطأً قال (فقال - كا - يب) يدفع إلى أولياء المقتول فيكون لهم (رقّاً - كا - فقيه) (إن شاءوا باعوه - كا) و إن شاءوا استرقّوه(1) و ليس لهم أن يقتلوه (قال - كا - يب) ثمّ قال يا أبا محمّد إنّ المدبّر مملوك.

•

310-47550-(2)المقنع 191: المدبّر إذا قتل رجلاً خطأً دفع برمّته إلى أولياء المقتول فإن مات الّذى دبّره استسعى في قيمته.

•

311-47551-(3)كافى 305/7: تهذيب 197/10: استبصار 275/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن جميل (بن درّاج - يب - صا) قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام مدبّر قتل رجلاً خطأً من يضمن عنه قال يصالح عنه مولاه فإن أبىٰ دفع إلى أولياء المقتول يخدمهم حتّى يموت الّذى دبّره ثمّ يرجع(2) حرّاً لا سبيل عليه. كافى 305/7: و في رواية اُخرى و يستسعى في قيمته.

•

312-47552-(4) كافى 306/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 197/10: استبصار 275/4: سهل بن(3)زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن جميل و عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن محمّد بن حمران جميعاً عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في مدبّر قتل رجلاً خطأ قال إن شاء مولاه أن يؤدّى إليهم الدّية و إلّا دفعه إليهم يخدمهم فإذا مات مولاه يعنى الّذى أعتقه رجع حرّاً و في رواية يونس لا شيء عليه (قال محمّد بن الحسن في صا هَذه الروايات وردت هَكذا مطلقة في أنّه متى مات المدبِّر صار المدبَّر حرّاً و ينبغي أن نقول متى مات


1) . فإن شاءوا استرقّوا و إن شاءوا باعوا - فقيه.

2) . ثمّ رجع - صا.

3) . قدّم في التّهذيب و الاستبصار السّند الثّانى على السّند الأوّل.

باب 37 حكم مدبِّر و امّ ولد جنايتكار

309-47549-(1) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ بردۀ مدبِّرى كه مردى را عمداً كشته است، پرسيدم.

ابوبصير گويد: حضرت فرمود: او در برابر مرد كشته مى شود. ابوبصير گويد: پرسيدم: اگر به خطا او را بكشد؟ حضرت فرمود: او را به اولياى مقتول تحويل مى دهند و بردۀ آنان خواهد بود. اگر خواستند، او را مى فروشند و اگر خواستند، او را به بردگى مى گيرند و حقّ ندارند كه او را بكشند. ابوبصير گويد:

حضرت فرمود: اى ابا محمد! بردۀ مدبِّرى، مملوك است.»

310-47550-(2) بردۀ مدبِّرى اگر از روى خطا مردى را بكشد به طور كامل به اولياى مقتول تحويل داده مى شود. پس از آن، اگر آن كس كه او را مدبِّرى ساخته بميرد، خودش براى پرداخت قيمتش تلاش مى كند.»

311-47551-(3) جميل بن درّاج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: بردۀ مدبِّرى است كه مردى را از روى خطا كشته است. چه كسى ضامن او خواهد بود؟ حضرت فرمود: مولاى او از طرف او مصالحه مى كند و اگر مولايش نپذيرد، برده به اولياى مقتول تحويل داده مى شود كه براى آنان كار كند تا آن كس كه او را مدبِّرى ساخته، بميرد. پس از آن، آزاد مى شود و سلطه اى بر او نخواهد بود.»

در كافى آمده است: «و در روايت ديگرى است كه: و براى پرداخت بهاى خويش، تلاش مى كند.»

312-47552-(4) امام صادق عليه السلام دربارۀ بردۀ مدبِّرى كه مردى را از روى خطا كشته است، فرمود: «اگر اربابش بخواهد، مى تواند كه ديه به اولياى مقتول بپردازد وگرنه برده را به آنان تحويل مى دهند تا براى شان كار كند و چون مولاى او يعنى كسى كه او را آزاد كرده است بميرد، او آزاد مى شود و در روايت يونس است كه چيزى بر او نيست.»

محمد بن حسن [شيخ طوسى رحمه الله] در كتاب استبصار گويد: «اين روايات اين گونه مطلق آمده است كه هر زمان اربابى كه برده اش را تدبير كرده است بميرد، اين بردۀ مدبِّرى آزاد مى شود. ولى شايسته است كه بگوييم هر زمان كه ارباب مدبِّرى بميرد، سزاوار است كه برده براى پرداخت ديۀ مقتول تلاش كند تا خون مرد مسلمان هدر نرود و آنچه در روايت يونس آمده كه چيزى بر او نيست، به اين معنى حمل مى شود كه فعلا چيزى بر او نيست؛ گرچه بر او واجب است كه براى پرداخت ديه در زمان آينده تلاش كند.»

المدبِّر ينبغي أن يستسعى العبد في دية المقتول لئلّا يبطل دم امرءٍ مسلم و يحمل ما تضمّن رواية يونس من قوله لا شيء عليه على أنّه لا شيء عليه في الحال و إن وجب عليه أن يسعى فيه على مستقبل الأوقات).

• 313-47553-(5) تهذيب 198/10: استبصار 275/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن إسماعيل بن مرّار عن يونس عن الخطّاب بن سلمة(1)و رواه أيضاً محمّد بن أحمد بن يحيى عن إبراهيم بن هاشم عن صالح بن سعيد عن الحسين بن خالد عن الخطّاب بن سلمة عن هشام بن أحمد قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن مدبّر قتل رجلاً خطأً قال أيّ شيء رويتم في هٰذا (الباب - صا يب) قال قلت روّينا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال يتلّ(2)برمّته إلى أولياء المقتول فإذا(3)مات الّذى دبّره أعتق(4)قال سبحان اللّٰه فيبطل دم امرء مسلم (قال - كا) قلت هَكذا روّينا قال (قد كا) غلطتم على أبى يتلّ برمّته إلى أولياء المقتول فإذا مات الّذى دبّره استسعى في قيمته.

كافى 307/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن إسماعيل بن مرّار عن يونس عن الخطّاب بن سلمة عن هشام بن أحمر (مثله).

• 314-47554-(6) كافى 306/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 196/10: (الحسن - يب) بن محبوب عن نعيم بن إبراهيم عن مسمع بن عبد الملك عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أمّ الولد جنايتها في حقوق النّاس على سيّدها و ما كان من حقوق اللّٰه عزّ و جلّ في الحدود فإنّ ذٰلك في بدنها قال و يقاصّ منها للمماليك و لا قصاص بين الحرّ و العبد. و تقدّم في كثير من أحاديث باب (1) معنى التّدبير و أنّه لا يخرج المدبّر عن ملك مولاه من أبواب التّدبير (ج 24) ما يدلّ على أنّ المدبّر مملوك و له حكم المملوك. و في أحاديث باب (1) أنّ أمّ الولد مملوكة ما دام سيّدها حيّاً من أبواب الاستيلاد ما يدلّ علىٰ أنّ أمّ الولد مملوكة. و يأتي في الباب التّالى ما يناسب ذٰلك.

1) . مسلمة - ئل.

2) . أي يلقى بجملته إلى أولياء المقتول - تلّه في يده أي ألقاه - الرّمّة قطعة حبل يشدّ به الأسير أو القاتل إذا قيد إلى القصاص أي يسلّم إليهم الحبل الّذى شدّ به تمكيناً لهم منه لئلا يهرب ثمّ اتّسعوا فيه حتّى قالوا أخذت الشّيء برمّته أي كلّه - النّهاية.

3) . فإن - صا.

4) . عتق - يب.

313-47553-(5) هشام بن احمد گويد: «از امام ابوالحسن عليه السلام [امام كاظم عليه السلام] دربارۀ بردۀ مدبِّرى كه مردى را از روى خطا كشته است، پرسيدم. حضرت فرمود: در اين مورد چه روايتى داريد؟ او گويد: گفتم: از امام صادق عليه السلام روايت شده كه حضرت فرمود: به طور كامل به اولياى مقتول داده مى شود و هنگامى كه آن كس كه اين برده را مدبِّر ساخته بميرد، برده آزاد مى شود. حضرت [با تعجب] فرمود: سبحان الله! بنابراين خون مرد مسلمان باطل مى شود. هشام گويد: اظهار داشتم كه اين گونه براى ما روايت شده است. حضرت فرمود: به غلط نسبت به پدرم داده ايد. او را به طور كامل به اولياى مقتول مى دهند و چون آن كس كه او را مدبِّرى ساخته بميرد، برده بايد در راه پرداخت بهايش تلاش كند.»

314-47554-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «جنايتى كه كنيز صاحب فرزند [امّ ولد] در ارتباط با حقوق مردم مى كند، بر مولايش است و آنچه از حقوق خداوند عز و جل در حدود باشد، اينها در بدن او خواهد بود.

حضرت افزود: و از كنيز فرزنددار براى بردگان قصاص مى شود ولى بين آزاد و برده قصاص نيست.»

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب يكم از ابواب تدبير، روايتى كه بر اين دلالت دارد كه برده مدبِّرى مملوك است و حكم مملوك را دارد.

و در روايات باب يكم از ابواب استيلاد روايتى كه بر اين دلالت دارد كه امّ ولد [كنيز فرزنددار] مملوك است.

مى آيد:

در باب بعدى، مناسب اين باب.

(38) باب حكم أمّ الولد إذا قتل سيّدها

اشاره
•

315-47555-(1) تهذيب 200/10: استبصار 276/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أبي عبد اللّٰه عن الحسن بن عليّ عن حمّاد بن عيسى عن جعفر عن أبيه عليهما السلام قال: إذا قتلت أمّ الولد سيّدها خطأً سعت في قيمتها. (حمله الشّيخ رحمه اللّه على أنّه إذا قتلته خطأً شبيه العمد لأنّ من يقتل كذلك تلزمه الدية إن كان حرّاً في ماله خاصّة و إن كان معتقاً لا مولىٰ له استسعى في الدّية حسب ما تضمّن الخبر و أمّا الخطأ المحض فإنّه يلزم المولى فإن لم يكن له مولى كان على بيت المال).

•

316-47556-(2) تهذيب 200/10: استبصار 276/4: فقيه 120/4: روى وهب بن وهب عن جعفر (بن محمّد - فقيه) عن أبيه عليهما السلام أنّه كان يقول: إذا قتلت أمّ الولد سيّدها خطأً فهي حرّة و لا تبعة عليها و إن قتلته عمداً قتلت به.

•

317-47557-(3) تهذيب 200/10: استبصار 276/4: أحمد بن محمّد (بن عيسى - يب) عن محمّد بن يحيى عن طلحة بن زيد عن غياث بن إبراهيم عن جعفر عن أبيه عليهما السلام قال قال عليّ عليه السلام: إذا قتلت أمّ الولد سيّدها خطأً فهي حرّة (و - صا) ليس عليها سعاية.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية مسمع (6) من الباب المتقدّم

قوله عليه السلام: أمّ الولد جنايتها في حقوق النّاس على سيّدها إلخ فلاحظ.

(39) باب حكم المكاتب إذا قَتَلَ أو قُتِلَ‌

اشاره
• 318-47558-(1)كافى 308/7: تهذيب 199/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن إسماعيل بن مرّار عن يونس عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في مكاتب قتل رجلاً خطأً قال عليه من ديته بقدر ما أعتق و على مولاه ما بقي من قيمة المملوك فإن عجز المكاتب فلا عاقلة له إنّما(1) ذٰلك على إمام المسلمين. المقنع 183: إذا قتل المكاتب رجلاً خطأً (و ذكر نحوه).

المقنع 191: و المكاتب إذا قتل رجلاً خطأً (و ذكر نحوه).


1) . و إنّما - يب.

باب 38 حكم امّ ولد [كنيز فرزنددار] قاتل مولايش

315-47555-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر كنيز فرزنددار [امّ ولد] مولايش را از روى خطا بكشد، براى پرداخت بهاى خويش تلاش كند.»

شيخ طوسى رحمه الله اين روايت را بر موردى كه مولايش را به خطاى شبه عمد بكشد، تطبيق داده است؛ چون كسى كه اين چنين بكشد، ديه بر او لازم است. اگر آزاد باشد، تنها در مال خودش و اگر آزاد شده و بدون مولى باشد، براى پرداخت ديه تلاش مى كند. آن گونه روايت مشتمل بر آن است و اما خطاى محض بر مولى لازم مى آيد و اگر مولى نداشته باشد، بر بيت المال است.

316-47556-(2) امام باقر عليه السلام پيوسته مى فرمود: «اگر كنيز فرزنددار [امّ ولد] از روى خطا مولايش را بكشد، او آزاد است و اثر بدى بر او مترتّب نيست و اين كارش چيزى را به دنبال ندارد. ولى اگر او را عمداً كشته است، در برابر او كشته مى شود.»

317-47557-(3) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «اگر كنيز فرزنددار [امّ ولد] مولايش را به خطا بكشد، آزاد است و بر او تلاشى نيست [لازم نيست براى آزادى خويش تلاش كند].»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب پيشين، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «جنايت امّ ولد [كنيز فرزنددار] در مورد حقوق مردم بر مولايش است.» ملاحظه كنيد.

باب 39

حكم مكاتب قاتل يا مقتول

318-47558-(1) امام صادق عليه السلام دربارۀ مكاتبى كه مردى را به خطا كشته است، فرمود: «بر اوست از ديۀ مرد به اندازه اى كه آزاد شده و بر مولايش به اندازه اى كه از بهاى برده مانده است و اگر بردۀ مكاتب نتواند [سهم ديه اش را بپردازد] عاقله ندارد و تنها پرداخت ديه اش از امام مسلمانان است.»

•

319-47559-(1)عوالى اللئالى 166/1: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: في المكاتب يقتل قال يؤدّى بقدر ما أدّى دية الحرّ و إذا أصاب حدّاً أو ميراثاً ورث بحساب ما عتق منه.

•

320-47560-(2)كافى 307/7: تهذيب 200/10: استبصار 276/4: عليّ (بن إبراهيم - كما) (عن أبيه - ئل) عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام قال فقيه 94/4: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في مكاتب قُتِلَ قال يحسب(3)(منه - صا) ما أعتق(2) منه فيؤدّى (به - يب - صا) دية الحرّ و ما رقّ منه دية(3) العبد (فقيه - و قال العبد لا يغرم أهله وراء نفسه شيئاً).

•

321-47561-(4)تهذيب 201/10: استبصار 277/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن أحمد العلوىّ عن العمركىّ الخراسانيّ عن عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال:

سألته عن مكاتب فقأ عين مكاتب أو كسر سنّه ما عليه قال إن كان أدّى نصف مكاتبته فديته دية حرّ و إن كان دون النّصف فبقدر ما عتق و كذا(4) إذا فقأ عين حرّ و سألته عن حرّ فقأ عين مكاتب أو كسر سنّه (ما عليه - صا) قال إذا(5)أدّى نصف مكاتبته تفقأ عين الحرّ أو ديته إن كان خطأ هو بمنزلة الحرّ و إن كان لم يؤدّ النّصف قوّم فأدّى بقدر ما أعتق منه و سألته عن المكاتب (الّذى - يب) إذا أدّى نصف ما عليه قال هو بمنزلة الحرّ في الحدود و غير ذٰلك من قتل أو(6)غيره (يب - و سألته عن مكاتب فقأ عين مملوك و قد أدّى نصف مكاتبته قال يقوّم المملوك و يؤدّى المكاتب إلى مولى المملوك نصف ثمنه).

•

322-47562-(5) المقنع 189: إذا فقأ حرٌّ عين مكاتب أو كسر سنّه فإن كان أدّى نصف مكاتبته فقئ عين الحرّ أو أخذ ديته إن كان خطأ فإنّه بمنزلة الحرّ و إن كان لم يؤدّ النّصف قوّم فأدّى بقدر ما أعتق منه و إن فقأ مكاتب عين مملوك و قد أدّى نصف مكاتبته قوّم المملوك و أدّى المكاتب إلى مولى العبد نصف ثمنه.

•

323-47563-(6) كافى 308/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 199/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن أبي ولّاد الحنّاط قال: سألت


1) . عتق - فقيه.

2) . فدية - كا.

3) . يحتسب - صا.

4) . كذلك - صا.

5) . إن كان - صا.

6) . و غيره - صا.

319-47559-(2) رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارۀ مكاتبى كه كشته مى شود، فرمود: «به اندازه اى كه [از قرارداد مكاتبه اش] پرداخت كرده است، ديۀ آزاد به او داده مى شود و اگر به حدّى يا ارثى برسد، به اندازه اى كه از او آزاد شده ارث مى برد.»

320-47560-(3) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مكاتبى كه كشته شده است، فرمود: «آن اندازه كه از او آزاد شده است حساب مى شود. در برابر آن، ديۀ آزاد به او تعلق مى گيرد و آن مقدارى كه از او برده است، ديۀ برده و حضرت فرمود: اهل برده بيش از برده را ضامن نيستند.»

321-47561-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ بردۀ مكاتبى كه چشم بردۀ مكاتبى را درآورده يا دندان وى را شكسته است، پرسيدم كه: چه چيزى بر اوست؟ حضرت فرمود: اگر نصف قرارداد و مكاتبه اش را پرداخته، ديۀ او ديۀ آزاد است ولى اگر كمتر از نصف را پرداخته ديۀ او به اندازه اى است كه آزاد شده است [يعنى به اندازه اى كه پرداخته است] و همچنين است اگر چشم آزادى را بيرون آورد و از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ آزادى كه چشم بردۀ مكاتبى را درآورده يا دندان وى را شكسته است، پرسيدم كه: چه چيزى بر اوست؟ حضرت فرمود: اگر نيمى از قرارداد مكاتبه اش را پرداخته، چشم آن آزاد درآورده مى شود و اگر خطايى بوده، ديۀ آزاد ثابت است. [در هر صورت] او به منزلۀ آزاد است. ولى اگر نيمى از قرارداد را نپرداخته، قيمت گذارى مى شود و آن آزاد به اندازه اى كه از اين بردۀ مكاتب آزاد شده است، مى پردازد و از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ مكاتبى كه نيمى از آنچه بر او بوده پرداخته، پرسيدم. حضرت فرمود: او در حدود و غير آن از قتل و غيرقتل به سان آزاد است و باز از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ بردۀ مكاتبى كه چشم برده اى را درآورده است - در حالى كه نيمى از قرارداد مكاتبه اش را پرداخته - پرسيدم. حضرت فرمود: برده قيمت گذارى مى شود و بردۀ مكاتب به مولاى آن برده نيمى از بهايش را مى پردازد.»

322-47562-(5) كتاب مقنع شيخ صدوق: «اگر فرد آزادى، چشم بردۀ مكاتبى را درآورد يا دندان او را بشكند، در اين صورت اگر نيمى از قرارداد مكاتبه اش را پرداخته است، چشم آن فرد آزاد را درمى آورد و اگر به خطا بوده، ديۀ چشم آزاد را مى گيرد؛ چرا كه اين مكاتب به سان آزاد است. ولى اگر نيمى از قرارداد مكاتبه را پرداخت نكرده [كمتر از نيم پرداخته] بردۀ مكاتب قيمت گذارى مى شود و به او به اندازه اى كه آزاد شده مى دهند و اگر بردۀ مكاتبى چشم برده اى را درآورد - در حالى كه نيمى از قرارداد مكاتبه اش را پرداخت كرده - برده قيمت گذارى مى شود و بردۀ مكاتب به مولاى آن برده نيمى از بهايش را مى دهد.»

323-47563-(6) ابوولّاد حنّاط گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مكاتبى كه مولايش هنگام مكاتبه با او شرط كرده است، پرسيدم كه: اگر اين مكاتب جنايتى بر مردى وارد كند [چگونه است]؟ حضرت فرمود: اگر

أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مكاتب اشترط عليه مولاه حين كاتبه، (إن - يب) جنى إلى رجل جناية فقال إن كان أدّى من مكاتبته شيئاً أغرم(1)في(2)جنايته بقدر ما أدّى من مكاتبته للحرّ فإن عجز عن(3)حقّ الجناية (شيئاً - يب - كا) أخذ ذٰلك من (مال - كا - يب) المولى الّذى كاتبه قلت فإن كانت الجناية للعبد(4)قال فقال على مثل ذٰلك دفع(5)إلى مولى العبد الّذى جرحه المكاتب و لا تقاصّ(6)بين المكاتب(7)و بين العبد إذا(8)كان المكاتب قد أدّى من مكاتبته شيئاً فإن لم يكن أدّى من مكاتبته شيئاً فإنّه يقاصّ العبد(9)منه أو يغرم المولى كلّ ما جنى المكاتب لأنّه عبده ما لم يؤدّ من مكاتبته شيئاً. فقيه 96/4: روى ابن محبوب عن أبي ولّاد قال سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مكاتب جنى على رجل آخر جناية و ذكر مثله (و ما زاد في ذيله من فتوى الصّدوق رحمهم اللّه).

• 324-47564-(7) كافى 308/7: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - معلّق) عن تهذيب 198/10: فقيه 95/4: (الحسن - يب) ابن محبوب عن أبي أيّوب عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن مكاتب قتل رجلاً خطأً (قال - كا - يب) فقال إن كان مولاه حين كاتبه اشترط عليه (أنّه - فقيه) إن (هو - يب) عجز فهو ردّ في(10)الرّقّ فهو بمنزلة المملوك(11)يدفع إلى أولياء المقتول فإن شاءوا قتلوا(12)و إن شاءوا باعوا(13)و إن كان مولاه حين كاتبه لم يشترط عليه و كان(14)قد أدّى من مكاتبته شيئاً فإنّ عليّاً عليه السلام كان يقول يعتق من المكاتب بقدر ما أدّى من مكاتبته و إنّ(15)على الإمام أن يؤدّى إلى أولياء المقتول (من الدّية - كا - يب) بقدر ما أعتق من المكاتب و لا يبطل دم امرئ مسلم و أرى أن يكون ما بقي(16)على المكاتب ممّا لم يؤدّه (رقّاً - كا - فقيه) لأولياء(17)المقتول يستخدمونه حياته بقدر ما بقي عليه و ليس لهم أن يبيعوه. المقنع 192: فإن قتل المكاتب رجلاً خطأ (و ذكر نحوه).

1) . غرم - يب - فقيه.

2) . من - يب.

3) . من - يب.

4) . بعبد - يب.

5) . يدفع - يب - فقيه.

6) . يقاصّ - يب - فقيه.

7) . بين العبد و بين المكاتب - يب.

8) . إن - يب.

9) . للعبد - يب - فقيه.

10) . إلى - فقيه.

11) . المماليك - يب.

12) . استرقّوا - فقيه المقنع.

13) . باعوه - يب.

14) . و قد كان أدّى - كا المقنع.

15) . فانّ - كا - و على الإمام - فقيه المقنع.

16) . بما بقي - فقيه.

17) . فلأولياء - يب.

از قرارداد مكاتبه اش چيزى را پرداخت كرده است، در ارتباط با جنايتى كه كرده به آن اندازه كه از قرارداد مكاتبه پرداخت كرده، براى مرد آزاد به عهده مى گيرد ولى اگر نتواند چيزى از حقّ جنايت را بپردازد، اين مبلغ از مال مولايى كه با او قرارداد مكاتبه را برداشته، گرفته مى شود. پرسيدم: اگر جنايتى كه اين بردۀ مكاتب وارد ساخته، نسبت به برده اى باشد؟ حضرت فرمود: مشابه همين را به مولاى برده اى كه مكاتب آن برده را مجروح كرده است، تحويل مى دهند و اگر مكاتب از مكاتبه اش چيزى را پرداخت كرده، بين او و برده قصاص نيست. ولى اگر چيزى از مكاتبه را نپرداخته، در اين صورت قصاص برده از اين مكاتب مى شود يا آن كه مولاى مكاتب همۀ جنايت مكاتب را به عهده گيرد؛ چون اين مكاتب تا زمانى كه از مكاتبه اش چيزى پرداخت نكرده است، بندۀ آن مولا محسوب مى شود.»

324-47564-(7) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مكاتبى كه مردى را به خطا كشته است، پرسيدم.

محمد بن مسلم گويد: حضرت فرمود: اگر مولاى اين مكاتب به هنگامى كه قرارداد مكاتبه را با او مى بسته است بر او شرط كرده كه اگر نتواند [خودش را به طور كامل آزاد سازد] به بردگى باز گردد، چنين مكاتب مشروطى به سان برده است؛ او را به اولياى مقتول تحويل مى دهند و آنان اگر خواستند، مى كشند و اگر بخواهند، مى فروشند. ولى اگر مولايش به هنگام مكاتبه با او شرطى نكرده و او هم چيزى از مكاتبه را پرداخته است، در اين صورت امير المؤمنين على عليه السلام مى فرمود: به همان اندازه كه از قرارداد مكاتبه اش پرداخته، آزاد مى شود و امام مسلمانان بايد به اولياى مقتول به اندازه اى كه از مكاتب، آزاد شده، بپردازد و خون مرد مسلمان هدر نمى رود و نظرم اين است باقيماندۀ آنچه بر مكاتب است كه نپرداخته، براى اولياى مقتول است و تا زنده است به اندازۀ باقيماندۀ آن، او را به كار مى گيرند ولى حقّ فروش او را ندارند.»

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن مسلم (1) من باب (3) انّه ليس على الأمة قناع في الصّلوٰة من أبواب الستر في الصّلوٰة (ج 4)

قوله عليه السلام: و هي (أى المكاتبة) مملوكة حتّى تؤدّى جميع مكاتبتها و يجرى عليها ما يجرى على المملوك في الحدود كلّها. و في رواية الحلبيّ (5) من باب (6) أنّ المكاتب إذا أدّىٰ شيئاً أعتق بقدر ما أدّى من أبواب المكاتبة (ج 24)

قوله عليه السلام:

و يجلد (المكاتب) في الحدّ على قدر ما أعتق منه. و في رواية أبي بصير (6) من باب (10) حكم ما لو قتل اثنان فصاعداً واحداً من أبواب القتل و القصاص (ج 31)

قوله: أربعة أنفس قتلوا رجلاً، مملوك و حرّ و حرّة و مكاتب قد ادّىٰ نصف مكاتبته فقال عليه السلام عليهم الدّية (إلى أن قال) و على المكاتب في ماله نصف الربع و على الّذين كاتبوه نصف الربع فذٰلك الربع لأنّه قد أعتق نصفه.

(40) باب أنّ العبد القاتل إذا أعتقه مولاه ضمن الدّية و صحّ العتق

• 325-47565-(1) تهذيب 200/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عليّ الميثمىّ الكوفيّ عن بعض أصحابه عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في عبد قتل حرّاً خطأ فلمّا قتله أعتقه مولاه قال فأجاز عليه السلام عتقه و ضمّنه الدّية.

المقنع 192: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في عبد (و ذكر مثله).

(41) باب أنّ المالك إذا قتل أحد مملوكيه صاحبه إن شاء قتله و إن شاء عفا عنه

اشاره
• 326-47566-(1) كافى 307/7: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن تهذيب 198/10:

صفوان (بن يحيى - يب) عن إسحاق بن عمّار قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل له مملوكان قتل أحدهما صاحبه أله أن يقيده به دون السّلطان إن أحبّ ذٰلك قال هو ماله يفعل به ما يشاء إن شاء قتله و إن شاء عفا.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم از ابواب ستر در نماز، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «بردۀ مكاتب، مملوك است تا همۀ مكاتبه اش را بپردازد و همۀ حدود كه بر مملوك جارى است، بر او جارى مى شود.»

و در روايت پنجم از باب ششم از ابواب مكاتبه، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «بردۀ مكاتب در ارتباط با حدّ به اندازه اى كه از او آزاد شده، تازيانه مى خورد.»

و در روايت ششم از باب دهم از ابواب قتل و قصاص، اين گفته كه: «چهار نفر مردى را كشتند.

برده، مرد آزاد، زن آزاد و مكاتبى كه نيمى از مكاتبه اش را داده است. حضرت فرمود: ديه بر همۀ آنان است، تا آنجا كه فرمايد: و بر مكاتب در مالش نصف يك چهارم و بركسانى كه با او قرارداد مكاتبه داشته اند، نصف يك چهارم و اين مجموع مى شود يك چهارم؛ چون نيمى از او آزاد شده است.»

باب 40 حكم بردۀ قاتل كه آزاد شد

325-47565-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ برده اى كه شخص آزادى را به خطا كشته است و چون او را كشت مولايش او را آزاد ساخته است، حكم داد. امام باقر عليه السلام فرمود: حضرت امير المؤمنين عليه السلام آزادسازى او را نافذ دانست و ديه را بر گردن برده قرار داد.»

باب 41 حكم برده اى كه بردۀ ديگر، مولايش را مى كشد

326-47566-(1) اسحاق بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه دو برده دارد و يكى از اين دو، رفيقش را كشته است، پرسيدم كه: آيا مالك اگر بخواهد مى تواند آن برده را در برابر اين برده، شخصا بدون مراجعه به حاكم قصاص كند؟ حضرت فرمود: اين برده مال خود اوست؛ هركارى كه بخواهد با او مى كند. اگر خواست، او را مى كشد و اگر خواست، عفو مى كند.»

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (4) أنّ للسّيّد إقامة الحدّ على مملوكه من أبواب الأحكام العامّة للحدود (ج 30) ما يمكن أن يستدلّ به على ذٰلك.

و يأتي في أحاديث باب (46) استحباب العفو عن القصاص ما يمكن أن يستدلّ بعمومه و إطلاقه على ذٰلك.

(42) باب حكم المسلم إذا قتل الكافر أو النّاصب أو الذّمّيّ أو جرحهم

اشاره
•

327-47567-(1)كافى 310/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 188/10: استبصار 270/4: (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن (عليّ - يب - صا) ابن رئاب عن محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام قال: لا يقاد مسلم بذمّىّ (لا - صا) في القتل و لا في الجراحات و لٰكن يؤخذ من المسلم جنايته(1) للذّمّيّ على قدر دية الذّمّيّ ثمانمائة درهم.

•

328-47568-(2)عوالى اللّئالى 588/3:235/1: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: لا يقتل مؤمن بكافر و لا ذو عهد في عهده.

•

329-47569-(3) تهذيب 189/10: استبصار 271/4: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن أبان عن إسماعيل بن الفضل و الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد و فضالة عن أبان عن إسماعيل بن الفضل كافى 309/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن فقيه 92/4:

عليّ بن الحكم (و غيره - كما) عن أبان (بن عثمان - ئل) عن إسماعيل بن الفضل قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن دماء المجوس و اليهود و النّصارى هل (عليهم و كا - صا - يب) على من قتلهم شيء إذا غشّوا(2) المسلمين و أظهروا العداوة (لهم - كا - يب) (و الغشّ (لهم - فقيه) - يب - فقيه) قال لا إلّا أن يكون متعوّداً لقتلهم قال و سألته عن المسلم (هل - كا - صا - يب) يقتل بأهل الذّمّة و أهل الكتاب إذا قتلهم قال لا إلّا أن يكون معتاداً لذٰلك لا يَدَع قتلهم فيقتل و هو صاغر. كافى 309/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن محمّد بن الفضيل عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام مثله.


1) . جناية الذّمّيّ - يب.

2) . غشّه: أظهر له خلاف ما أضمره - الغشّ: الخيانة.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب چهارم از ابواب احكام عمومى حدود، روايتى كه مى توان بدان بر اين مفاد استدلال كرد.

مى آيد:

در روايات باب چهل و شش، روايتى كه مى توان به عموم و اطلاق آن بر مفاد استدلال كرد.

باب 42 حكم مسلمان، اگر كافر يا ناصبى يا ذمّى را بكشد يا مجروح سازد

327-47567-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «مسلمان در برابر ذمّى در مورد قتل و جراحت ها قصاص نمى شود؛ ولى از مسلمان بر پايۀ ديۀ ذمّى كه هشتصد درهم است، ديه گرفته مى شود.»

328-47568-(2) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مؤمن و معاهد در زمان معاهده اش، در برابر كافر كشته نمى شود.»

329-47569-(3) اسماعيل بن فضل گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ خون مجوس، يهود و مسيحى پرسيدم كه:

آيا بر كسى كه آنان را بكشد، در صورتى كه اينان به مسلمانان خيانت كنند و دشمنى با آنان را آشكار سازند، چيزى هست؟ حضرت فرمود: نه؛ مگر اينكه آن شخص به كشتن اينان عادت كرده باشد.

اسماعيل گويد: و از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه: آيا مسلمان در برابر اهل ذمّه و اهل كتاب اگر آنان را بكشد، كشته مى شود؟ حضرت فرمود: نه، مگر اينكه به كشتن اينان عادت كرده باشد و از كشتن اينان دست نكشد كه در اين صورت با خوارى كشته مى شود.»

330-47570-(4) اسماعيل بن فضل گويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: آيا مسلمان در برابر اهل ذمه كشته مى شود؟ حضرت فرمود: نه، مگر اينكه به كشتن اينان عادت كرده باشد كه در اين صورت با خوارى كشته مى شود.»

•

330-47570-(1)كافى 310/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن أبان عن إسماعيل بن الفضل قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن المسلم هل يقتل بأهل الذّمّة قال لا إلّا أن يكون معوّداً لقتلهم فيقتل و هو صاغر.

•

331-47571-(5) تهذيب 190/10: استبصار 272/4: جعفر بن بشير عن إسماعيل بن الفضل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت (له - ئل) رجل قتل رجلاً من أهل الذّمّة قال لا يقتل به إلّا أن يكون متعوّداً للقتل. تهذيب 190/10: استبصار 272/4: يونس عن محمّد بن الفضيل عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام مثله.

•

332-47572-(6) كافى 309/7: (عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى - معلّق) عن تهذيب 189/10: استبصار 271/4: يونس عن ابن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا قتل المسلم يهوديّاً أو نصرانيّاً أو مجوسيّاً فأرادوا أن يقيدوا ردّوا فضل دية المسلم و أقادوه(2)(حمله الشّيخ رحمه اللّه على من يتعوّد قتل أهل الذّمّة).

•

333-47573-(7) دعائم الإسلام 410/2: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: إذا قتل المسلم اليهوديّ أو النّصرانيّ أدّب أدباً بليغاً و غرم ديته و هي ثمانمائة درهم فإن كان معتاداً للقتل و أدّى أولياء المشرك فضل ما بين ديته و دية المسلم قتل به و يقتل ببعضهم بعض.

•

334-47574-(8) كافى 310/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 189/10:

استبصار 271/4: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن أبي المغراء(3)فقيه 92/4:

عليّ بن الحكم عن أبي المعزا (عن أبي بصير - كا - فقيه - صا) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا قتل المسلم النّصرانيّ فأراد(4)أهل النّصرانيّ أن يقتلوه قتلوه و أدّوا فضل ما بين الدّيتين.

• 335-47575-(9) كافى 309/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 189/10:

استبصار 271/4: يونس عن زرعة عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل مسلم يقتل(4)رجلاً من أهل الذّمّة قال هٰذا حديث شديد لا يحتمله النّاس و لٰكن يعطى الذّمّيّ دية المسلم ثمّ يقتل به المسلم. (حملهما (أى هٰذا و ما قبله) الشّيخ رحمه اللّه و أمثالهما على من يتعوّد قتل أهل الذّمّة لكى يرتدع النّاس عن قتل أهل الذّمّة).


1) . قتل - كا.

2) . و أقادوا به - صا.

3) . أبى المعزا - يب - صا.

4) . و أراد - يب، ثمّ أراد - صا.

331-47571-(5) اسماعيل بن فضل گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى، مردى از اهل ذمّه را كشته است.

حضرت فرمود: در برابر ذمّى كشته نمى شود؛ مگر اينكه به قتل عادت كرده باشد.»

332-47572-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مسلمان، يهودى يا مسيحى يا مجوسى را بكشد و آنان بخواهند كه قصاص كنند، بايد كه فزونى ديۀ مسلمان را برگردانند و قصاص كنند.»

شيخ طوسى رحمه الله اين روايت را بر موردى تطبيق داده كه مسلمان كشتن اهل ذمّه را عادت خويش ساخته است.

333-47573-(7) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مسلمانى، يهودى يا مسيحى را بكشد، به شدت ادب مى شود و ضامن ديۀ اوست كه همان هشتصد درهم است. ولى اگر به قتل عادت كرده و به اولياى مشرك تفاوت بين ديۀ مشرك و مسلمان را پرداخت كرده است، اين مسلمان در برابر ذمّى كشته خواهد شد و بعضى از اهل كتاب در برابر بعضى كشته مى شوند.»

334-47574-(8) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مسلمان، فرد مسيحى را بكشد و بازماندگان مسيحى بخواهند كه مسلمان را بكشند، مى توانند بكشند و تفاوت بين دو ديه را مى پردازند.»

335-47575-(9) امام صادق عليه السلام دربارۀ مرد مسلمانى كه مردى از اهل ذمّه را مى كشد، فرمود: «اين، حديث سختى است كه مردم تاب تحمل آن را ندارند ولى ذمّى، ديۀ مسلمان را مى پردازد و سپس در برابر ذمّى، مسلمان كشته مى شود.»

شيخ طوسى رحمه الله اين روايت و روايت پيشين و مشابه هاى آنها را بر موردى كه مسلمان، كشتن اهل ذمّى را عادت خويش ساخته، تطبيق كرده است و اين بدان جهت است كه مردم از كشتن اهل ذمّى خود را بازگيرند.

•

336-47576-(10) عوالى اللّئالى 588/3: روى أنّ أمير المؤمنين عليه السلام قال: لو كنت قاتلاً مسلماً بكافر لقتلت حراشاً(1)بالهذلى(2).

•

337-47577-(11) كافى 374/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 213/10: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن أبي أيّوب عن بريد العجليّ قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن مؤمن قتل رجلاً ناصباً معروفاً بالنّصب على دينه غضباً للّٰه تبارك و تعالى (و لرسوله - يب) أ يقتل به فقال أمّا هؤلاء فيقتلونه به و لو رفع إلى إمام عادل (ظاهر - كا) لم يقتله به قلت فيبطل دمه قال لا و لٰكن إن(3)كان له ورثة كان(4) على الإمام أن يعطيهم الدية من بيت المال لأنّ قاتله إنّما قتله غضباً للّٰه عزّ و جلّ و للإمام وَ لِديٖن المسلمين.

الإرجاعات

و تقدم في رواية عمرو بن شعيب (14) من باب (30) حكم دفع الزّكاة إلى الإمام عليه السلام من أبواب من يستحقّ الزّكاة (ج 9)

قوله صلّى اللّه عليه و آله: لا يقتل مؤمن بكافر. و في أحاديث باب (3)وجوب الخمس فيما أخذ من مال النّاصب من أبواب فرض الخمس (ج 10) و باب (26) ما ورد في أنّ مال النّاصب و كلّ شيء يملكه حلال إلّا امرأته من أبواب جهاد العدوّ (ج 16) ما يناسب ذٰلك فراجع. و في رواية الفضيل (4)من باب (6) حكم تزويج النّاصب من أبواب مناكحة الكفّار (ج 25)

قوله: المرأة العارفة هل أزوّجها النّاصب فقال عليه السلام لا لأنّ النّاصب كافر.

و لاحظ ساير أحاديث الباب فإنّه يستفاد منه أنّ النّاصب بمنزلة الكفّار.

و في أحاديث باب (23) وجوب قتل النّاصب و من سبّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله من أبواب حدّ القذف (ج 30) ما يدلّ على بعض المقصود. و في رواية العيون (9) من باب (8) حكم الزّنديق و المنافق و النّاصب من أبواب حدّ المحارب و المرتدّ (ج 30)

قوله عليه السلام: و لا يجوز قتل أحد من النّصّاب و الكفّار في دار التّقيّة إلّا قاتل أو ساعٍ (باغٍ - خ ل) في فساد و ذٰلك إذا لم تخف على نفسك و على أصحابك.

و يأتي في أحاديث باب (8) حكم قتل النّاصب وديته إذا قتل بغير إذن الإمام من أبواب الديات و باب (10) أنّ دية اليهوديّ و النّصرانىّ و المجوسىّ سواء ما يناسب ذٰلك. و لاحظ إشارات هٰذا الباب.


1) . خداشاً - ك.

2) . قال عليه السلام هَذه العبارة لمّا قتل حراش رجلاً من هذيل يوم فتح مكّة.

3) . إذا - يب.

4) . ورثة فعلى الإمام - كا.

336-47576-(10) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «اگر من مسلمان قاتل را در برابر كافر مى كشتم، قطعا حراش را در برابر هذلى(1)مى كشتم.»

337-47577-(11) بريد عجلى گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مؤمنى كه مردى ناصبى كه معروف به نصب و عداوت بود، براى دينش و از روى غضب و خشم به خاطر خداوند تبارك و تعالى كشت، پرسيدم كه:

آيا در برابر ناصبى كشته مى شود؟ حضرت فرمود: اما اينان او را در برابر كشتن ناصبى مى كشند. ولى اگر او را نزد امام عادلى ببرند، او را در برابر ناصبى نمى كشد. پرسيدم: بنابراين خون ناصبى هدر مى رود؟ حضرت فرمود: نه؛ ولى اگر وارثانى دارد، امام بايد ديۀ او را از بيت المال بپردازد؛ چرا كه قاتل اين ناصبى، او را تنها از روى خشم و غضب براى خدا و امام و دين مسلمانان كشته است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارده از باب سى از ابواب مستحقّان زكات، فرمودۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله كه: «مؤمن، در برابر كافر كشته نمى شود.»

و به روايات باب سوم از ابواب وجوب خمس و باب بيست و ششم از ابواب جهاد با دشمن، روايتى كه مناسب اين باب است؛ مراجعه كنيد.

و در روايت چهارم از باب ششم از ابواب نكاح با كفّار، اين گفته كه: «آيا زن شيعه را به ناصبى تزويج كنم؟ حضرت فرمود: نه؛ براى اين كه ناصبى كافر است.»

و به ساير روايات اين باب بنگريد؛ چرا كه از آن استفاده مى شود كه ناصبى به سان كافر است.

و در روايات باب بيست و سوم از ابواب حدّ قذف، روايتى كه بر بخشى از مقصود دلالت دارد.

و در روايت نهم از باب هشتم از ابواب حدّ محارب و مرتد، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «قتل احدى از ناصبى ها و كافرها، در دار تقيه جايز نيست؛ مگر قاتل يا كسى كه در راه فساد تلاش دارد و اين زمانى است كه بر خودت و يارانت بيم نداشته باشى.»

مى آيد:

در روايات باب هشتم از ابواب ديات و باب دهم مناسب آن هست و ملاحظه كنيد اشارات اين باب را.


1) . اين جمله را امير المؤمنين عليه السلام در روز فتح مكه فرمود، آن زمانى كه حراش مردى از قبيلۀ هذيل را كشت. حراش، مسلمان و مرد هذلى، كافر بود - م.

(43) باب ثبوت القصاص بين اليهود و النّصارى و المجوس

اشاره
•

338-47578-(1) كافى 309/7: تهذيب 190/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّ أمير المؤمنين عليه السلام كان يقول: يقتصّ للنّصرانيّ و اليهودىّ و المجوسىّ بعضهم من بعض و يقتل بعضهم ببعض إذا قتلوا عمداً. الجعفريّات 124: بإسناده عن عليّ عليه السلام نحوه.

•

339-47579-(2) تهذيب 279/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام قال: ليس بين العبيد و الأحرار قصاص فيما دون النّفس و ليس بين اليهوديّ و النّصرانىّ و المجوسىّ قصاص فيما دون النّفس.

•

340-47580-(3) الجعفريّات 124: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام أنّ عليّاً عليه السلام قال:

فيما بين اليهود و النّصارى قصاص فيما دون النّفس.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية الدّعائم (7) من باب (42) حكم المسلم إذا قتل الكافر

قوله عليه السلام: و يقتل ببعضهم (أى اليهوديّ و النصرانىّ) بعض.

(44) باب أنّ النّصرانيّ إذا قتل مسلماً قتل به و إن أسلم و لهم استرقاقه و أخذ ماله إن لم يسلم و حكم قطع المسلم يد الذّمّيّ و بالعكس

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة المؤمن (40):84 و 85: «فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنٰا بِمٰا كُنّٰا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اَللّٰهِ اَلَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبٰادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِكَ اَلْكٰافِرُونَ».

باب 43 ثبوت قصاص بين يهودى، مسيحى و مجوسى

338-47578-(1)امام صادق عليه السلام بيان داشت: «پيوسته امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود: مسيحى، يهودى و مجوسى بعضى براى بعضى قصاص مى شوند و بعضى در برابر بعضى كشته مى شوند - البته اگر از روى عمد بكشند.»

339-47579-(2) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «بين بردگان و آزادگان در كمتر از جان، قصاص نيست و بين يهودى، مسيحى و مجوسى در كمتر از جان، قصاص نيست.»

340-47580-(3) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در بين يهود و نصارى در كمتر از جان، قصاص است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفتم از باب چهل و دوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در برابر بعضى از يهوديان و مسيحيان، بعضى از آنان كشته مى شوند.»

باب 44 حكم مسيحى كه مسلمان را بكشد

خداوند متعال مى فرمايد:

هنگامى كه عذاب (شديد) ما را ديدند، گفتند: هم اكنون به خداوند يگانه ايمان آورديم و به معبودهايى كه همتاى او مى شمرديم، كافر شديم.

اما هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند، ايمان شان براى آنها سودى نداشت. اين سنت خداوند است كه همواره در ميان بندگانش اجرا شده و آنجا كافران زيانكار شدند.(1)


1) . مؤمن 84/40-85.

•

341-47581-(1)كافى 310/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 190/10: فقيه 91/4: (الحسن - يب - فقيه) ابن محبوب عن (عليّ - يب فقيه) ابن رئاب عن ضريس الكناسىّ عن أبي جعفر عليه السلام (و عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام - يب): في نصرانىّ قتل مسلماً فلمّا أخذ أسلم قال(1) اُقتله به قيل فإن(2)لم يسلم قال يدفع إلى أولياء المقتول فإن شاءوا قتلوا و إن شاءوا عفوا و إن شاءوا استرقّوا و إن كان معه مال(3) دفع إلى أولياء المقتول هو و ماله.

•

342-474582-(2) تهذيب 280/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن عيسى عن ياسين(3)عن حريز و ابن مسكان عن أبي بصير قال: سألته عن ذمّىّ قطع يد مسلم قال تقطع يده إن شاء أولياؤه و يأخذوا فضل ما بين الدّيتين و إن قطع المسلم يد المعاهد خيّر أولياء المعاهد فإن شاءوا أخذوا دية يده و إن شاءوا قطعوا يد المسلم و أدّوا إليه فضل ما بين الدّيتين و إذا قتله المسلم صنع كذلك.

•

343-47583-(3) المقنع 191: فإذا قطع الذّمّيّ يد رجل مسلم قَطَعَها وَ اَخَذَ فضل ما بين الدّيتين و إن قتل قتلوه به إن شاء أولياؤه و يأخذوا من ماله أو من مال أوليائه فضل ما بين الدّيتين و إذا قطع المسلم يد المعاهد (و ذكر مثله).

الإرجاعات

و تقدّم في رواية جعفر بن رزق اللّٰه (4)من باب (33) أنّ اليهوديّ أو النّصرانيّ إذا زنىٰ بمسلمة يقتل من أبواب حدّ الزّنا (ج 30)

قوله: فكتب المتوكّل إلى أبى الحسن الثّالث انّ فقهاء المسلمين قد أنكروا هٰذا (أى قتل نصرانىّ فجر بمسلمة ثمّ أسلم) و قالوا لم تجئ به سنّة و لم ينطق به كتاب فبيّن لنا لِمَ أوجبت عليه الضّرب حتّىٰ يموت فكتب عليه السلام بسم اللّٰه الرحمن الرحيم «فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنٰا بِمٰا كُنّٰا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا» إلخ.


1) . فلمّا أخذ أسلم أقتله به قال نعم - فقيه.

2) . و إن - كا.

3) . يونس - ئل.

4) . و إن كان معه عين مال فادفع - يب - و إن كان معه مال عين له دفع - فقيه.

341-47581-(1) امام باقر و امام صادق عليهما السلام دربارۀ فرد مسيحى كه مسلمانى را كشت و چون دستگير شد مسلمان شد، فرمودند: «او را در برابر كشتن مسلمان، بكش. سؤال شد: اگر مسلمان نشد؟ فرمودند: او را به اولياى مقتول تحويل مى دهند. اگر بخواهند، مى كشند و اگر بخواهند، عفو مى كنند و اگر بخواهند، به بردگى مى گيرند و اگر مالى دارد، هم خودش و هم مالش را به اولياى مقتول تحويل مى دهند.»

342-47582-(2) ابوبصير گويد: «از او [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ ذمّى كه دست مسلمانى را بريده است، پرسيدم.

حضرت فرمود: اگر اولياى مسلمان بخواهند، دست ذمّى بريده مى شود و تفاوت بين دو ديه را مى گيرند و اگر مسلمانى دست معاهدى را بريد، اولياى معاهد اگر بخواهند، ديۀ دستش را مى گيرند و اگر بخواهند، دست مسلمان را مى برند و تفاوت دو ديه را به او مى دهند و اگر مسلمان، ذمّى را بكشد باز همين گونه عمل مى شود.»

343-47583-(3) شيخ صدوق در كتاب مُقنع گفته است: «اگر ذمّى، دست مرد مسلمانى را ببرد، آن مرد مسلمان دست ذمّى را مى برد و تفاوت بين دو ديه را مى گيرد و اگر ذمّى بكشد، او را در برابر مسلمان مى كشند و اگر اولياى او بخواهند، از مال ذمّى يا اولياى او تفاوت دو ديه را مى گيرند و اگر مسلمانى دست معاهد را ببرد (ادامۀ اين متن، همانند روايت قبلى است).»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب سى و سوم از ابواب حدّ زنا، اين گفته كه: «متوكل براى امام ابوالحسن سوم [امام هادى عليه السلام] نوشت كه: فقيهان دربار ما اين را نپذيرفتند؛ يعنى كشتن مسيحى كه با زن مسلمان زنا كرده و آن گاه مسلمان شده است و گفته اند كه سنتى بر اين نيامده و قرآن نيز گوياى آن نيست.

براى ما توضيح دهيد كه چرا شما زدن اين مسيحى را تا مرگ لازم دانسته ايد؟ حضرت مرقوم فرمود:

بسم الله الرحمن الرحيم؛ هنگامى كه عذاب (شديد) ما را ديدند، گفتند: هم اكنون به خداوند يگانه ايمان آورديم و به معبودهايى كه همتاى او مى شمرديم، كافر شديم. اما هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند، ايمان شان براى آنها سودى نداشت.»

(45) باب أنّ مَن قُتِلَ و له أخ في دار الهجرة و أخٌ في دار البدو هل للبدويّ أن يقتل القاتل إن عفا المهاجرىّ أم لا

• 344-47584-(1)كافى 357/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً - معلّق) عن تهذيب 176/10: فقيه 232/4: (الحسن - فقيه) ابن محبوب عن عليّ بن رئاب عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل قتل و له أخ في دار الهجرة و له أخ آخر في دار البدو و لم يهاجر أ رأيت إن عفا المهاجرىّ و أراد البدوىّ أن يقتل أله ذٰلك (قال - يب) (فقال - يب - فقيه) ليس للبدويّ أن يقتل مهاجريّاً(1) حتّى يهاجر (قال كا - يب) و إذا(2) عفا المهاجرىّ(2)فإنّ عفوه جائز قلت (له - يب - فقيه) فللبدوىّ من الميراث (شيءٌ - كا - فقيه) قال أمّا الميراث فله حظّه من دية أخيه (المقتول - يب - فقيه) إن اُخذت (الدية - يب - فقيه).

(46) باب استحباب العفو عن القصاص أو المصالحة بالدّية و غيرها و عدم جواز الاعتداء بعد ذٰلك و بيان من ليس له العفو

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة البقرة (3):178: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِصٰاصُ فِي اَلْقَتْلىٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثىٰ بِالْأُنْثىٰ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسٰانٍ ذٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ».»

المائدة (5):45: «وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ اَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ».


1) . المهاجرىّ - كا.

2) . المهاجر - فقيه يب.

3) . و إن - فقيه.

باب 45 حكم كسى كه كشته مى شود و برادرى شهرنشين و برادرى باديه نشين دارد

344-47584-(1)زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه كشته شده است و برادرى در دارالهجره و برادرى ديگر در باديه و بيابان دارد كه هجرت نكرده است، پرسيدم: نظر شما چيست اگر برادر مهاجرى عفو كرده ولى برادر بدوى مى خواهد بكشد؛ آيا اين حقّ را دارد؟ زراره گويد: حضرت فرمود: بدوى حق ندارد كه مهاجرى را بكشد تا آن كه هجرت كند. حضرت فرمود: و اگر برادر مهاجر عفو كند، عفو او نافذ است. به امام عرض كردم: آيا بدوى از ميراث بهره اى دارد؟ حضرت فرمود: اما نسبت به ميراث؛ بدوى سهم خود را از ديۀ برادر مقتولش اگر ديه گرفته شود، مى برد.»

باب 46 استحباب عفو قصاص

خداوند متعال مى فرمايد:

اى افرادى كه ايمان آورده ايد، حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است:

آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن. پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود، (و حكم قصاص او تبديل به خون بها شود)، بايد از راه پسنديده پيروى كند؛ (ولىّ دم، حال پرداخت كنندۀ ديه را در نظر بگيرد) و او [قاتل] نيز، به نيكى ديه را به (ولىّ مقتول) بپردازد؛ (و در آن، مسامحه نكند). اين، تخفيف و رحمتى است از ناحيۀ پروردگار شما و كسى كه بعد از آن تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت.(1)

بر آنها [بنى اسرائيل] در آن [تورات]، مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان، چشم در برابر چشم، بينى در برابر بينى و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان مى باشد و هر زخمى قصاص دارد و اگر كسى آن را ببخشد (او از قصاص، صرف نظر كند)، كفّاره (گناهان) او محسوب مى شود و هركس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است.(2)


1) . بقره 178/2.

2) . مائده 45/5.

•

345-47585-(1)فقيه 80/4: روى جعفر بن بشير عن معلّى أبى عثمان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ» قال يكفّر عنه من ذنوبه على قدر ما عفا عن العمد و في العمد يقتل الرّجل بالرّجل إلّا أن يعفو أو يقبل الدّية و له ما تراضوا عليه من الدية و في شبيه العمد المغلّظة ثلاث و ثلاثون حِقّة و أربع و ثلاثون جذعة و ثلاث و ثلاثون ثنيّة خَلِفَة(1) طروقة الفحل و من الشاة في المغلّظة ألف كبش إذا لم يكن إبل.

•

346-47586-(2)تهذيب 179/10: كافى 358/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد (بن عثمان - كما) عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: (سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ» فقال يكفّر عنه من ذنوبه بقدر ما عفا و كا) سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسٰانٍ» قال ينبغي للّذى له الحقّ أن لا يعسر أخاه إذا كان قد صالحه على دية و ينبغي للّذى عليه الحقّ أن لا يمطل(2)أخاه إذا قدر على ما يعطيه و يؤدّى إليه بإحسان قال و سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ» فقال هو الرّجل يقبل الدّية أو يعفو أو يصالح ثمّ يعتدى فيقتل فله عذاب أليم كما قال اللّٰه عزّ و جلّ.

•

347-47587-(3)تفسير العيّاشى 75/1: عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قول اللّٰه «فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسٰانٍ» قال ينبغي للّذى له الحقّ أن لا يضرّ(3) إذا كان قادراً على ديته و ينبغي للّذى عليه الحقّ أن لا يمطل(4)أخاه إذا قدر على ما يعطيه و يؤدّى إليه بإحسان قال يعنى إذا وهب القَوَد اتّبعوه بالدية إلى أولياء المقتول لكى لا يبطل دم امرء مسلم.

•

348-47588-(4) كافى 358/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 179/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ» قال يكفّر عنه من ذنوبه بقدر ما عفا من جراح(5)أو غيره قال و سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسٰانٍ»


1) . اي النّاقة الحامل.

2) . فلا يمطل - يب.

3) . أن لا يعسر - خ - أن لا يعتر - خ.

4) . لا يماطل - خ.

5) . جرح - يب.

345-47585-(1) معلّى ابوعثمان گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: و اگر كسى آن را ببخشد (از قصاص او صرف نظر كند) كفّارۀ (گناهان) او محسوب مى شود، پرسيدم. حضرت فرمود: به مقدارى كه در مورد عمد عفو كند، خداوند گناهانش را مى بخشايد و در مورد عمد، مرد در برابر مرد كشته مى شود؛ مگر اينكه عفو كند يا ديه قبول كند و براى اوست ديه اى كه بر آن تراضى كنند و در قتل شبه عمدِ سخت گيرى شده، سى و سه ماده شتر و سى و چهار ماده شتر چهار ساله و سى و سه ماده شتر پنج سالۀ حامله اى كه نر با او جفت گيرى كرده است و اگر شتر نباشد، در شبه عمدِ سخت گيرى شده، هزار گوسفند نر خواهد بود.»

346-47586-(2) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: و اگر كسى آن را ببخشد (از قصاص او صرف نظر كند) كفّارۀ (گناهان) او محسوب مى شود، پرسيدم. حضرت فرمود: به اندازه اى كه عفو كرده، از گناهانش محو مى سازد و باز از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود، (و حكم قصاص او تبديل به خون بها شود)، بايد از راه پسنديده پيروى كند؛ (ولىّ دم حال پرداخت كنندۀ ديه را در نظر بگيرد) و او [قاتل] نيز، به نيكى ديه را (به ولىّ مقتول) بپردازد، پرسيدم. حضرت فرمود: شايسته است، براى كسى كه ذى حقّ است - اگر با او در گرفتن ديه مصالحه كرده است - برادرش را در فشار نگذارد و شايسته است، براى كسى كه بايد حق را بپردازد - اگر چيزى دارد كه به او بدهد به نيكى پرداخت كند - در پرداخت، برادرش را معطل نسازد. حلبى گويد: و از امام عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: و كسى كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت، پرسيدم. حضرت فرمود: اين همان است كه مردى ديه را مى پردازد يا عفو يا آن كه مصالحه مى كند ولى سپس تعدّى مى كند و مى كشد. براى چنين شخصى، عذاب دردناكى است؛ آن گونه كه خداوند عز و جل فرموده است.»

347-47587-(3) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند: پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود، (و حكم قصاص او تبديل به خون بها شود)، بايد از راه پسنديده پيروى كند و او [قاتل] نيز به نيكى، ديه را (به ولىّ مقتول) بپردازد، پرسيدم. حضرت فرمود: براى ذى حقّ شايسته است كه ضررى نرساند. اگر مى تواند، ديه را بگيرد و شايسته است براى كسى كه بايد حق را بپردازد اگر دارد، آن چيز را با نيكى به او بدهد و برادرش را معطل نكند. حضرت فرمود: منظور اين است كه اگر قصاص را بخشيد، ديه را به دنبال آن به اولياى مقتول بدهند تا خون مرد مسلمان باطل نشود.»

348-47588-(4) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: و اگر كسى آن را ببخشد (از قصاص او صرف نظر كند)، كفّارۀ (گناهان) او محسوب مى شود؛ پرسيدم. حضرت فرمود: به آن اندازه از جراحت كه عفو كرده از گناهانش محو مى شود. ابوبصير گويد: و از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود، بايد از راه پسنديده پيروى كند و او [قاتل] نيز به نيكى ديه را بپردازد، پرسيدم. حضرت فرمود: آن همان است كه

قال هو الرّجل يقبل الدّية فينبغي للطّالب أن يرفق به فلا(1)يعسره و ينبغي للمطلوب أن يؤدّى إليه بإحسان و لا يمطله(2)إذا قدر. تفسير العيّاشىّ 325/1: عن أبي بصير قال سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام فمن تصدّق به فهو كفّارة له (و ذكر مثله إلى قوله أو غيره).

•

349-47589-(3)تفسير العيّاشىّ 76/1: عن أبي بصير عن أحدهما عليهما السلام: في قوله «فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ» قال هو الرّجل يقبل الدية فأمر اللّٰه الّذى له الحقّ أن يتّبعه بمعروف و لا يعسره و أمر اللّٰه الّذى عليه الدّية ألّا يمطله و أن يؤدّى إليه بإحسان إذا أيسر. دعائم الإسلام 412/(2): عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (نحوه).

•

350-47590-(4)كافى 359/7: (عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد - معلّق) عن تهذيب 178/10:

أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن عبد الكريم عن فقيه 82/4: سماعة عن (أبي بصير - فقيه) عن أبي عبد اللّٰه(5): في قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‌ءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسٰانٍ» ما ذٰلك(6)الشّيء قال هو الرّجل يقبل الدّية فأمر (اللّٰه عزّ و جلّ - كا - فقيه) (الرّجل - كا يب) الّذى له الحقّ أن يتّبعه بمعروف و لا يعسره و أمر الّذى عليه الحقّ (أن لا يظلمه و فقيه) أن يؤدّى(5) إليه بإحسان إذا أيسر قلت أ رأيت قوله عزّ و جلّ «فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ» قال هو الرّجل يقبل الدّية أو يصالح ثمّ يجئ(6) بعد (ذٰلك - كا) فيمثّل أو يقتل فوعده اللّٰه عذاباً أليماً.

•

351-47591-(7) مجمع البيان 265/1: قوله «فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ» أي فعلى العافى اتّباع بالمعروف هى أن لا يشدّد في الطّلب و يُنظره إن كان معسراً و لا يطالبه بالزّيادة على حقّه و على المعفوّ له «وَ أَدٰاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسٰانٍ» أي الدفع عند الإمكان من غير مَطْلٍ و به قال ابن عبّاس و الحسن و قتادة و مجاهد و هو المروىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام و قيل المراد فعلى المعفوّ عنه الاتّباع و الأداء.

•

352-47592-(8) دعائم الإسلام 413/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ» قال يكفّر عنه من ذنوبه بقدر ما عفا عنه.


1) . و لا - يب.

2) . فلا يمطله - يب - المطل: التّسويف و التّأخير.

3) . يؤدّيه - فقيه.

4) . يجنى - يب.

5) . أبى جعفر عليه السلام - فقيه.

6) . ذاك - فقيه.

مردى ديه را مى پذيرد، بنابراين شايسته است بر آن كه ديه را مى طلبد اين كه با او نرمى كند و او را در سختى قرار ندهد و شايسته است براى آن كس كه از او ديه را مى طلبند، اين كه ديه را به ولىّ مقتول با نيكى بدهد و اگر دارد، او را معطّل نسازد.»

349-47589-(5) ابوبصير از امام صادق يا امام باقر عليهما السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: پس اگر از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود، روايت كرده است كه فرمودند: «اين همان است كه مردى ديه را مى پذيرد؛ بنابراين خداوند آن كس را كه ذى حقّ است، دستور داده است كه حق را به شايستگى دنبال كند و قاتل را در سختى قرار ندهد و نيز خداوند به كسى كه ديه بر اوست، دستور داده كه ولىّ مقتول را معطّل نسازد و اگر [توانايى مالى] دارد، با نيكى ديه را به او بدهد.»

350-47590-(6) ابوبصير از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود، بايد از راه پسنديده پيروى كند و او [قاتل] نيز به نيكى ديه را بپردازد؛ پرسيد كه آن چيز چيست، روايت شده است كه حضرت فرمود: «آن همان است كه مردى ديه را مى پذيرد، خداوند به آن مردى كه صاحب حقّ است دستور داده كه حقّ خودش را از راه پسنديده پيگيرى كند و قاتل را در سختى قرار ندهد و به آن كس كه حقّ را بايد بپردازد، دستور داده كه، اگر دارد به او ظلم نكند و به نيكى حقّ را به او بپردازد. پرسيدم: نظر شما دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: كسى كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت، چيست؟ حضرت فرمود: او همان است كه مردى ديه مى پذيرد يا مصالحه مى كند ولى پس از آن مى آيد و قاتل را مثله مى كند يا مى كشد كه خداوند او را به عذاب دردناكى وعده داده است.»

351-47591-(7) در تفسير مجمع البيان آمده است: «فرمودۀ خداوند: بايد از راه پسنديده پيروى كند، يعنى بر عفوكننده است كه از راه پسنديده پيروى كند و آن اين است كه در مطالبۀ حقّش سخت گيرى نكند و به قاتل اگر تنگدست است، مهلت دهد و از او بيش از حقّش و بيش از آنچه از آن عفو كرده، مطالبه نكند و قاتل نيز به نيكى ديه را بپردازد؛ يعنى اگر برايش ممكن است، بدون تأخير بپردازد. ابن عباس، حسن، قتاده و مجاهد هم تفسير را پذيرفته اند و همين از امام صادق عليه السلام روايت شده و گفته شده است كه منظور اين است كه بر كسى كه از او عفو شده، پيگيرى و پرداخت است.

352-47592-(8) امام جعفر صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: و اگر كسى آن را ببخشد، كفّارۀ (گناهان) او محسوب مى شود، فرمود: «به اندازه اى كه عفو كرده، از گناهانش محو مى شود.»

•

353-47593-(9) المناقب 158/4: قيل إنّ مولى لعلىّ بن الحسين عليهما السلام يتولّى عمارة ضيعة(1)له فجاء ليطلعها فأصاب فيها فساداً و تضييعاً كثيراً غاظه من ذٰلك ما رآه و غمّه فقرع المولى بسوط كان في يده فأصاب و ندم على ذٰلك فلمّا انصرف الى منزله أرسل في طلب المولى فأتاه فوجده عارياً و السّوط بين يديه فظنّ أنّه يريد عقوبته فاشتدّ خوفه فأخذ عليّ بن الحسين السّوط و مدّ يده إليه و قال يا هٰذا قد كان منى إليك ما لم يتقدّم منى مثله و كانت هفوة(2)و زلّة فدونك السّوط و اقتصّ منى فقال (المولى - خ) يا مولاى و اللّٰه إن ظننت إلّا أنّك تريد عقوبتى و أنا مستحقّ للعقوبة فكيف أقتصّ منك قال [ويحك اقتصّ قال] معاذ اللّٰه أنت في حلّ وسعة فكرّر ذٰلك عليه مراراً و المولى كلّ ذٰلك يتعاظم قوله و يحلّله فلمّا لم يره يقتصّ له قال أما إذا أبيت فالضّيعة صدقة عليك و أعطاه إيّاها.

•

354-47594-(10) تفسير العيّاشىّ 76/1: عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قول اللّٰه «فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ» قال هو الرّجل يقبل الدّية أو يعفو أو يصالح(3)ثمّ يعتدى فيقتل فله عذاب أليم و في نسخة أخرى فيلقى صاحبه بعد الصّلح فيمثّل به فله عذاب أليم.

•

355-47595-(11) كافى 359/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 178/10: سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن أبي جميلة عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ» فقال: الرّجل يعفو أو يأخذ الدّية ثمّ يجرح صاحبه أو يقتله فله عذاب أليم.

•

356-47596-(12) المقنع 185: سأل أبو بصير أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ» قال هو الرّجل يقبل الدّية أو يعفو ثمّ يبدو له فيلقى الرّجل فيقتله فله عذاب أليم كما قال اللّٰه عزّ و جلّ.

•

357-47597-(13) مجمع البيان 266/1: قوله «فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ» أى بأن قتل بعد قبول الدّية أو العفو عن ابن عبّاس و الحسن و قتادة و مجاهد و هو المروىّ عن أبي جعفر و أبي عبد اللّٰه عليهما السلام.


1) . الضّيعة: العقار - الأرض المغلّة.

2) . الهفوة: السّقطة و الزّلّة.

3) . يصلح - ك.

353-47593-(9) گفته شده است كه: «غلامى به آبادى زمين كشاورزى حضرت على بن حسين عليه السلام مى پرداخت.

زمانى حضرت آمد تا زمين كشاورزى را سركشى كنند ولى ديد كه خراب شده و بسيار از بين رفته و اين موضوع، حضرت را خشمگين و اندوهگين كرد و با تازيانه اى كه در دست داشت به غلام زد.

تازيانه به غلام خورد و حضرت از اين كار پشيمان شد. چون به منزل شان بازگشت، در پى غلام فرستاد. غلام خدمت امام آمد. ديد كه امام پيراهن را درآورده و تازيانه جلوى روى اوست. غلام پنداشت كه امام مى خواهد او را كيفر كند؛ لذا بسيار ترسيد ولى امام سجاد عليه السلام تازيانه را برداشت و دستش را به سوى غلام دراز كرد [كه تازيانه را بگير] و فرمود: اى فلان، من كارى با تو كرده ام كه سابقه نداشته و لغزش و اشتباه بوده است. اين تازيانه را بگير و مرا قصاص كن. غلام گفت: اى سرورم، به خدا سوگند! گمانى جز اين نداشتم كه شما مى خواهيد مرا كيفر دهيد و من مستحقّ كيفر هستم؛ پس چگونه شما را قصاص كنم! حضرت فرمود: واى بر تو! قصاص كن. او گفت: به خدا پناه مى برم. حلال تان كردم و راحت باشيد. حضرت اين سخن را چند بار بر او تكرار كرد و غلام در هر نوبت گفتار حضرت را بزرگ مى شمارد و حضرت را حلال مى كرد و آن گاه كه امام ديد او به نفعش قصاص نمى كند، فرمود: هم اكنون كه از قصاص كردن ابا مى كنى، پس اين زمين كشاورزى صدقه اى بر تو باشد و زمين را به او بخشيد.»

354-47594-(10) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: و كسى كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت، پرسيدم. حضرت فرمود: او همان مردى است كه ديه را مى پذيرد يا عفو يا مصالحه مى كند سپس تجاوز مى كند و مى كشد. براى او عذاب دردناكى است و در نسخۀ ديگرى آمده است كه: پس از صلح، قاتل را مى بيند و او را كيفر مى كند. براى اين شخص عذاب دردناكى است.»

355-47595-(11) حلبى از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: و هركس كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت، روايت كرده است كه حضرت فرمود: «مرد عفو مى كند يا ديه مى گيرد سپس صاحبش [قاتل] را مجروح مى سازد و او را كيفر مى كند. براى اين شخص عذاب دردناكى است.»

356-47596-(12) ابوبصير از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: كسى كه بعد از آن تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت، پرسيد. حضرت فرمود: «او همان مردى است كه ديه را مى پذيرد يا عفو مى كند سپس نظرش تغيير مى كند. مرد [قاتل] را مى بيند و او را مى كشد. براى اين مرد، عذاب دردناكى است؛ همان گونه كه خداوند عز و جل فرموده است.»

357-47597-(13) فرمودۀ خداوند: هركس كه بعد از آن، تجاوز كند، يعنى به اين شكل كه پس از قبول ديه يا پس از عفو بكشد. اين تفسير از ابن عباس، حسن، قتاده و مجاهد نقل و همين تفسير از امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت شده است.

• 358-47598-(14) دعائم الإسلام 413/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه سئل عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنِ اِعْتَدىٰ بَعْدَ ذٰلِكَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِيمٌ» قال هو الرّجل يقبل الدّية ثمّ يقتل فله عذاب أليم كما قال اللّٰه تعالى و يُقتل و لا يعفى عنه.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية العسكريّ عليه السلام (9) من باب (3) أنّ من قتل مؤمناً متعمّداً يقاد به من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله: إنّ رجلاً جاء الى عليّ بن الحسين عليهما السلام برجل يزعم أنّه قاتل أبيه فاعترف فأوجب عليه القصاص و سأله أن يعفو عنه ليعظّم اللّٰه ثوابه إلخ.

و في روايته الأخرى (10) قوله عليه السلام: من اعتدى بعد العفو عن القتل بما يأخذه من الدّية فقتل القاتل بعد عفوه عنه بالدّية الّتى بذلها و رضى هو بها فله عذاب أليم في الآخرة عند اللّٰه و في الدّنيا القتل بالقصاص لقتله لمن لا يحلّ قتله له. و لاحظ الباب التّالى فانّ فيه ما يناسب المقام.

(47) باب أنّ بعض الأولياء إذا عفا عن القاتل أو طلب الدّية فللباقى القصاص بعد ردّ فاضل الدّية و أنّ النّساء ليس لهنّ عفو و لا قَوَد

اشاره
• 359-47599-(1)كافى 356/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن تهذيب 175/10:

أحمد بن محمّد (جميعاً - كما) عن فقيه 105/4: (الحسن - يب - فقيه) ابن محبوب عن أبي ولّاد الحنّاط قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قتل و له أمّ و أب و ابن فقال الابن أنا أريد أن أقتل قاتل أبى و قال الأب(1) أنا (أريد أن - ئل) أعفو و قالت الأمّ(2)أنا (أريد أن - كا - فقيه) آخذ الدّية قال (فقال - كا) فليعط الابن أمّ المقتول السّدس من الدّية و يعطى ورثة القاتل السّدس من الدّية حقّ الأب الّذى عفا (عنه - يب) و ليقتله(3).


1) . الآخر - فقيه.

2) . قال الآخر - فقيه.

3) . و يقتله - فقيه.

358-47598-(14) از امام جعفر صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: و كسى كه بعد از آن تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت، سؤال شد. حضرت فرمود: «او همان مردى است كه ديه را مى پذيرد ولى پس از آن قاتل را مى كشد. براى او عذاب دردناكى است؛ آن گونه كه خداوند متعال فرموده است و او كشته مى شود و مورد عفو قرار نمى گيرد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب سوم از ابواب قتل و قصاص، اين گفته كه: «مردى، مردى را نزد على بن حسين عليه السلام آورد كه مى گفت او قاتل پدرش است. او هم اعتراف كرد. حضرت قصاص را بر او واجب دانست و از ولىّ مقتول خواست كه از او بگذرد تا خداوند پاداش بزرگى به او بدهد...»

و در روايت دهم فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس پس از عفو، از كشتن در برابر ديه اى كه مى گيرد تجاوز كند و قاتل را پس از آن كه با گرفتن ديه اى كه داده عفو كرده و بدان راضى شده است سپس او را بكشد، براى او عذاب دردناكى در آخرت نزد خداست و در دنيا نيز بايد به خاطر كشتن كسى كه كشتن او برايش حلال نبوده، كشته شود.»

و باب بعدى را نيز ملاحظه كن؛ چرا كه در آن مناسب مقام است.

باب 47 حكم موردى كه بعضى اولياى دم عفو كنند و بعضى ديگر عفو نكنند

359-47599-(1) ابوولّاد حنّاط گويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: مردى كشته شده است و مادر، پدر و پسرى دارد. پسر گويد: من مى خواهم قاتل پدرم را بكشم. پدر گويد: من مى خواهم عفو كنم و مادر گويد: من مى خواهم ديه بگيرم. ابوولّاد گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: پسر به مادر مقتول، يك ششم ديه و به وارثان قاتل، يك ششم ديه را يعنى حقّى را كه پدر بخشيد، بدهد و قاتل را بكشد.»

• 360-47600-(1)كافى 356/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 177/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن حديد و(2)ابن أبي عمير عن جميل بن درّاج عن بعض أصحابه رفعه إلى أمير المؤمنين عليه السلام:

في رجل قتل و له وليّان فعفا أحدهما و أبى الآخر أن يعفو قال إن أراد الّذى لم يعف أن يقتل قتل و ردّ نصف الدّية على أولياء المقتول المقاد منه. فقيه 105/4: في رواية جميل بن درّاج قال قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل قتل و له وليّان فعفا أحدهما و أراد الآخر أن يقتل قال يقتل و يَردّ على أولياء المقتول المقاد نصف الدّية.

• 361-47601-(3)كافى 358/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 176/10: استبصار 263/4: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عبد الرّحمن (ابن أبي عبد اللّٰه - صا) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

سألته عن رجل قتل رجلين عمداً و لهما أولياء فعفا أولياء أحدهما و أبى الآخرون(2) قال فقال يقتل الّذين(3) لم يعفوا(4)و إن أحبّوا أن يأخذوا الدّية أخذوا قال عبد الرّحمن فقلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام (ف - كا - صا) رجلان قتلا رجلاً عمداً و له وليّان فعفا أحد الوليّين قال فقال إذا عفا بعض الأولياء درئ(5)عنهما القتل (و طرح عنهما القتل - صا) و طرح عنهما من الدّية بقدر حصّة من عفا و أدّيا الباقي من أموالهما إلى الّذين لم يعفوا (قال الشّيخ رحمه اللّه في صا فأمّا ما تضمّنته هَذه الرّوايات من أنّه إذا عفا بعض الأولياء درئ عنه القتل و انتقل ذٰلك إلى الدّية فالوجه فيه أنّه إنّما ينقل إلى الدّية إذا لم يؤدّ من يريد القَوَد الى أولياء المقاد منه مقدار ما عفى عنه).

• 362-47602-(4) كافى 357/7: تهذيب 175/10: استبصار 263/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عليّ بن حديد عن جميل بن درّاج عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام: في رجلين قتلا رجلاً عمداً و له وليّان فعفا أحد الوليّين فقال إذا عفا عنهما(6)بعض الأولياء درئ عنهما(7)القتل و طرح عنهما من الدّية بقدر حصّة من عفا و أدّيا(8)الباقي من أموالهما إلى الّذى لم يعف و قال عفو كلّ ذى سهم جائز.

1) . الآخر - صا.

2) . عن - يب.

3) . الّذى - كا.

4) . لم يعف - كا.

5) . الدّرء: الدّفع.

6) . عنه - صا.

7) . عنه - صا.

8) . أدّى - ئل.

360-47600-(2) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه كشته شد و دو ولىّ دارد، يكى عفو كرد و ديگرى عفو نمى كند، فرمود: «اگر آن ولىّ كه عفو نكرده بخواهد بكشد، مى كشد ولى نيمى از ديه را به اولياى مقتولى كه قصاص شده بر مى گرداند.»

متن روايت در من لا يحضره الفقيه به اين صورت است: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه كشته شد و دو ولىّ دارد، يكى عفو كرده و ديگرى مى خواهد بكشد، فرمود: مى كشد و نصف ديه را به اولياى مقتول قصاص شده برمى گرداند.»

361-47601-(3) عبدالرحمن بن ابى عبدالله گويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: مردى دو نفر را عمداً كشته است و آن دو، اوليايى دارند كه يكى از آنان عفو كرده ولى ديگران عفو نمى كنند. عبدالرحمن گويد: حضرت فرمود: كسانى كه عفو نكرده اند، مى كشند و اگر بخواهند ديه بگيرند، مى گيرند. عبدالرحمن گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: دو نفر، يك مردى را عمداً كشته اند و آن مرد ولىّ دارد؛ يكى از آن دو عفو كرده است. عبدالرحمن گويد: حضرت فرمود: آن زمان كه بعضى از اولياى مقتول عفو كنند، از هر دو قاتل، قتل دفع مى شود و نيز از هر دو به اندازۀ حصّۀ كسى كه عفو كرده، از ديه كم مى شود و باقيماندۀ مال شان را به آنانى كه عفو نكرده اند، مى دهند.»

شيخ طوسى رحمه الله در كتاب استبصار گويد: «اما آنچه اين روايات در بردارد كه اگر بعضى از اولياى مقتول عفو كند قتل از او دفع مى شود و قتل منتقل به ديه مى شود، توجيه آن اين است كه تنها انتقال به ديه زمانى است كه آن كس كه مى خواهد قصاص كند، مقدارى كه مورد عفو قرار گرفته را به اولياى كسى كه مى خواهد قصاص شود، نمى دهد.»

362-47602-(4) امام باقر عليه السلام دربارۀ دو مردى كه يك مرد را از روى عمد كشته اند و مقتول، دو ولىّ دارد و يكى از دو ولىّ عفو كرده است، فرمود: «اگر بعضى از اولياى مقتول از اين دو قاتل عفو كنند، قتل از اين دو دور مى شود و از هر دو به اندزۀ سهم آن كس كه عفو كرده كم مى شود و باقيماندۀ مال شان را به آن كس كه عفو نكرده، مى دهند. حضرت فرمود: عفو هر سهم دارى جايز است.»

•

363-47603-(1)دعائم الإسلام 410/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: إذا عفا بعض الأولياء زال القتل فإن قبل الباقون من الأولياء الدّية و كان الآخرون قد عفوا عن(2)القتل و الدّية زال عنه بمقدار ما عفوا عنه من حصصهم(3)و إن قبلوا الدّية جميعاً و لم يعف أحد منهم عن شيء منها فهي لهم جميعاً.

•

364-47604-(4)كافى 357/7: تهذيب 177/10: استبصار 262/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن أبي مريم عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام فيمن عفا من(5)ذى سهم فإنّ عفوه جائز و قضى في أربعة إخوة عفا أحدهم قال يعطى بقيّتهم الدّية و يرفع(6)عنه(5) بحصّة الّذى عفا.

•

365-47605-(7)تهذيب 177/10: استبصار 264/4: الصّفّار عن الحسن بن موسى عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عن أبيه عليهما السلام أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول: من عفا عن الدّم من ذوى(6) سهم له فيه فعفوه جائز و يسقط(7) الدّم و تصير الدّية و يرفع عنه حصّة الّذى عفا.

•

366-47606-(8) فقيه 105/4: قد روى: أنّه إذا عفا واحد من الأولياء عن الدّم ارتفع القَوَد.

•

367-47607-(9) دعائم الإسلام 410/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: و لكلّ وارث عفو في الدّم إلّا الزّوج و المرأة فانّه لا عفو لهما و من عفا عن دم فلا حقّ له في الدّية الّا أن يشترط ذٰلك.

•

368-47608-(10) تهذيب 177/10: استبصار 262/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 357/7:

أحمد بن محمّد الكوفيّ عن محمّد بن أحمد النّهديّ عن محمّد بن الوليد عن أبان عن أبي العبّاس عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ليس للنّساء عفو و لا قَوَد.

• 369-47609-(11) تهذيب 397/9: عليّ بن الحسن بن فضّال عن عبّاس بن عامر عن داود بن الحصين عن أبي العبّاس فضل البقباق عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له هل للنّساء قَوَد أو عفو قال لا و ذٰلك للعَصَبة قال عليّ بن الحسن هٰذا خلاف ما عليه أصحابنا.
الإرجاعات

و يأتي في الباب التّالى ما يناسب ذٰلك فراجع.


1) . عنهم - كا.

2) . من - ك.

3) . بحصصهم - خ ل.

4) . ذى - صا.

5) . عن - صا.

6) . يدفع - يب.

7) . سقط - يب.

363-47603-(5) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «اگر بعضى از اولياى مقتول عفو كنند، كشتن برداشته مى شود. در اين صورت، اگر بقيۀ اولياى مقتول ديه را بپذيرند و ديگران، هم از قتل و هم از ديه عفو كرده باشند، به اندازۀ سهم هاى كسانى كه عفو كرده اند، از او ساقط مى شود ولى اگر همه ديه را پذيرفته اند و هيچ كدام از آنان از ديه عفو نكرده است، در اين صورت ديه براى همۀ آنان خواهد بود.»

364-47604-(6) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ كسى كه سهم ديه دارد و عفو مى كند، حكم داد كه: «عفو او جايز است و دربارۀ چهار برادر كه يكى عفو كرده بود، حكم داد و فرمود: به بقيۀ برادران ديه داده مى شود و از ديه ى مقتول به اندازۀ حصّۀ آن كس كه عفو كرده است، كم مى شود.»

365-47605-(7) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «هركس از صاحبان سهم در عفو اگر از خون عفو كند، عفوش جايز است و خون ساقط و تبديل به ديه مى شود و سهم كسى كه عفو كرده، از او كم مى شود.»

366-47606-(8) روايت شده كه: «اگر يكى از اولياى مقتول از خون [قصاص] عفو كند، قصاص برداشته مى شود.»

367-47607-(9) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «و هر وارثى حقّ عفو در خون را دارد؛ مگر شوهر و زن كه اين دو، حقّ عفو ندارند و هركس كه از خون عفو كند، حقّى در ديه ندارد؛ مگر اينكه ديه را شرط كند.»

368-47608-(10) امام صادق عليه السلام فرمود: «عفو براى زنان نيست و قصاص هم نيست.» [بلكه ديه مى گيرند.]

369-47609-(11) ابوالعباس فضل بقباق گويد: «به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آيا براى زنان قصاص يا عفو است؟ حضرت فرمود: نه. اين براى پسران و خويشاوندان پدرى است. على بن حسن گويد: اين برخلاف چيزى است كه اصحاب ما برآنند.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب بعدى به آنچه مناسب با اين باب است مراجعه كنيد.

(48) باب حكم ما إذا قتل الرّجل و له أولاد صغار و كبار أو غيّب

•

370-47610-(1) كافى 357/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً - معلّق) عن تهذيب 176/10: استبصار 264/4: فقيه 105/4: (الحسن - فقيه) ابن محبوب عن أبي ولّاد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قتل و له أولاد صغار و كبار أ رأيت إن عفا أولاده(1) الكبار (قال - كا - صا - يب) فقال لا يقتل و يجوز عفو (الأولاد - كا) الكبار في حصصهم فإذا كبر الصّغار كان لهم أن يطلبوا حصصهم(1)من الدّية.

•

371-47611-(2) تهذيب 176/10: استبصار 265/4: الصّفّار عن الحسن بن موسى عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عن أبيه عليهما السلام أنّ عليّاً عليه السلام قال: انتظروا بالصّغار الّذين قتل أبوهم أن يكبروا فإذا بلغوا خيّروا فان أحبّوا قتلوا أو عفوا أو صالحوا.

•

372-47612-(2)الجعفريّات 118: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه قال: قُتل أمير المؤمنين عليّ عليه السلام و له أولاد كبار و أولاد صغار فقتلوا الكبار ابن ملجم لعنه اللّٰه و لم ينتظروا لأولاد الصّغار.

•

373-47613-(3)دعائم الإسلام 410/2: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: إذا قتل الرّجل و له أولياء(3)صغار و(4) غيّب فطلب الحاضر من أوليائه القصاص فله(4)ذٰلك قال و قد اقتصّ الحسن عليه السلام من ابن ملجم لعنة اللّٰه عليه و لعليّ عليه السلام يومئذ أولاد صغار لم ينتظر بهم أن يبلغوا.

(49) باب أنّ المسلم إذا قتله مسلم و ليس له وليّ الّا ذمّىّ عرض عليه الإسلام فان لم يسلم الذّمّيّ كان وليّه الإمام فان شاء قتل و إن شاء أخذ الدّية فيجعلها في بيت المال و ليس له العفو

اشاره
• 374-47614-(5)كافى 359/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن

1) . حقّهم - فقيه.

2) . أولاد - ك.

3) . أو - خ ل.

4) . فلهم - ك.

5) . الأولاد - كا.

باب 48 حكم موردى كه مقتول، فرزندان بزرگ و كوچك يا غايب دارد

370-47610-(1) ابوولّاد گويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: مردى كشته شده و فرزندان كوچك و بزرگى دارد.

نظر شما چيست اگر فرزندان بزرگش عفو كنند؟ حضرت فرمود: كشته نمى شوند و عفو فرزندان بزرگ در سهم شان نافذ است و فرزندان كوچك آن زمان كه بزرگ شدند، مى توانند سهم شان را از ديه طلب كنند.»

371-47611-(2) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «صبر كنيد تا فرزندان كوچكى كه پدرشان كشته شده است بزرگ شوند؛ چون بزرگ شدند، مخيّرند بكشند يا عفو يا مصالحه كنند.»

372-47612-(3) امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان از جدّشان روايت كرده اند كه فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام كشته شد، در حالى كه فرزندان بزرگ و كوچكى داشت؛ بزرگ ترها ابن ملجم - لعنة الله عليه - را كشتند و منتظر فرزندان كوچك نماندند.»

373-47613-(4) امام صادق عليه السلام فرمود: «آن زمان كه مردى كشته شود و فرزندان كوچك يا غايب داشته باشد و اولياى حاضر مقتول، قصاص را طلب كنند، اين حقّ براى آنان ثابت است. امام حسن عليه السلام ابن ملجم - لعنة الله عليه - را قصاص كرد؛ در حالى كه در آن روز امير المؤمنين عليه السلام فرزندان كوچكى داشت و حضرت منتظر نماند كه آنان بالغ شوند.»

باب 49 حكم مسلمانى كه مسلمانى را بكشد و مقتول وارثى جز كافر ذمّى ندارد

374-47614-(1) ابوولّاد حنّاط گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مرد مسلمانى كه مرد مسلمانى را عمداً كشته

تهذيب 178/10: فقيه 79/4: (الحسن - فقيه) ابن محبوب عن أبي ولّاد (الحنّاط - كا يب) قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل (مسلم - كا - يب) قتل (رجلاً - كا - فقيه) مسلماً عمداً فلم يكن للمقتول أولياء من المسلمين إلّا أولياء من أهل الذّمّة من قرابته فقال على الإمام أن يعرض على قرابته من أهل بيته الإسلام فمن أسلم منهم فهو وليّه يدفع القاتل إليه فإن شاء قتل و إن شاء عفا و إن شاء أخذ الدّية فإن لم يسلم (من قرابته - فقيه) أحد كان الإمام وليّ أمره فإن شاء قتل و إن شاء أخذ الدّية فجعلها(1) في بيت مال المسلمين لأنّ جناية المقتول كانت على الإمام فكذٰلك تكون ديته لإمام المسلمين قلت (له - يب) فإن عفا عنه الإمام قال فقال (لا - فقيه) إنّما هو حقّ جميع(1)المسلمين و إنّما على الإمام أن يقتل أو يأخذ الدّية و ليس له أن يعفو. علل الشّرائع 581: أبى رحمه اللّه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد و عبد اللّٰه ابني محمّد بن عيسىٰ عن الحسن بن محبوب عن محمّد الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سألته عن رجل (و ذكر نحوه) الى قوله لإمام المسلمين. دعائم الإسلام 411/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال إذا قتل رجل رجلاً عمداً (و ذكر نحوه) الى قوله (في بيت مال المسلمين).

• 375-47615-(2) تهذيب 178/10: الحسن بن محبوب عن أبي ولّاد قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: في الرّجل يقتل و ليس له وليّ إلّا الإمام أنّه ليس للإمام أن يعفو و له أن يقتل أو يأخذ الدّية فيجعلها في بيت مال المسلمين لأنّ جناية المقتول كانت على الإمام و كذٰلك تكون ديته لإمام المسلمين.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية سليمان بن خالد (2)من باب (65) انّ المسلم إذا قتل و لم يكن له وارث مسلم تجعل ديته في بيت مال المسلمين من أبواب الميراث ج 29

قوله: رجل مسلم قتل و له أب نصرانىّ لمن تكون ديته قال تؤخذ ديته فتجعل في بيت مال المسلمين لأنّ جنايته على بيت مال المسلمين..


1) . لجميع - فقيه.

2) . يجعلها - كا.

است و مقتول از مسلمانان، ولىّ ندارد و تنها از اهل ذمّه خويشاوندى دارد، پرسيدم. حضرت فرمود: بر امام است كه اسلام را بر خويشاوندان از اهل بيت مقتول عرضه كند. هر كدام كه مسلمان شود، هم او ولىّ مقتول است و قاتل تحويل او مى شود. اگر خواست، مى كشد و اگر خواست، عفو مى كند و اگر خواست، ديه مى گيرد و اگر از خويشاوندان وى كسى اسلام را نپذيرد امام وليّامر اوست. اگر بخواهد، مى كشد و اگر بخواهد، ديه مى گيرد و ديه را در بيت المال مسلمانان قرار مى دهد و اين به آن دليل است كه در چنين صورتى اگر مقتول، جنايتى انجام داده بود، بر امام است و همين طور ديۀ او براى امام مسلمانان خواهد بود. پرسيدم: اگر امام قاتل را عفو كند؟ ابوولّاد گويد: امام فرمود: نه، بلكه تنها عفو، حقّ همۀ مسلمانان است و امام تنها يا مى كشد يا ديه مى گيرد و حقّ او نيست كه عفو كند.»

375-47615-(2) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه كشته مى شود و جز امام ولىّ ندارد فرمود كه: «امام حقّ عفو ندارد و مى تواند بكشد يا ديه بگيرد و ديه را در بيت المال مسلمانان قرار دهد؛ چون جنايت مقتول بر امام و همچنين ديۀ او براى امام مسلمانان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب شصت و پنجم از ابواب ميراث، اين گفته كه: «مردى مسلمان كشته شده است و پدرى مسيحى دارد. ديۀ او براى كيست؟ حضرت فرمود: ديه اش را مى گيرند و در بيت المال مسلمانان قرار مى دهند؛ چون جنايت او نيز بر عهدۀ بيت المال مسلمانان است.»

(50) باب أنّ من قُتِل و عليه دين و ليس له مال هل لأوليائه أن يهبوا دمه لقاتله أم لا

• 376-47616-(1) فقيه 83/4: روى محمّد بن أسلم(1) عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام قال: قلت له جعلت فداك رجل قتل رجلاً متعمّداً أو خطأً و عليه دين و (ليس له - ئل) مال فأراد أولياؤه أن يهبوا دمه للقاتل فقال إن وهبوا دمه ضمنوا الدّين(1)قلت فان هم أرادوا قتله فقال إن قتل عمداً قتل قاتله و أدّى عنه الإمام الدّين من سهم الغارمين قلت فانّه قتل عمداً و صالح أولياؤه قاتله على الدّية فعلى من الدّين على أوليائه من الدّية أو على إمام المسلمين فقال بل يؤدّوا دينه من ديته الّتى صالحوا عليها أولياؤه فإنّه أحقّ بديته من غيره. و تقدّم في أحاديث باب (21) أنّ المقتول إذا كان عليه الدّين و لم يترك مالاً يجب قضاء دينه من ديته من أبواب الدّين (ج 23) ما يناسب الباب خصوصاً رواية أبي بصير (3).

(51) باب أنّ وليّ المقتول ان ضرب القاتل حتّى رأى أنّه قد قتله فبرئ القاتل فليس له القصاص مجدّداً حتّى يقتصّ القاتل منه مثل ما صنع به

• 377-47617-(2)كافى 360/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن بعض أصحابه عن أبان بن عثمان تهذيب 278/10: عليّ بن مهزيار عن إبراهيم بن عبد اللّٰه عن أبان بن عثمان عمّن أخبره عن أحدهما عليهما السلام قال: أتى عمر بن الخطّاب برجل (قد - كا - فقيه) قتل أخا رجل فدفعه إليه و أمره بقتله(3)فضربه الرّجل حتّى رأى أنّه قد قتله فحمل إلى منزله فوجدوا به رمقاً فعالجوه حتّى(4)برأ فلمّا خرج أخذه أخو المقتول (الأوّل - كا - فقيه) فقال أنت قاتل أخى و لي أن أقتلك فقال (له - يب - فقيه) قد قتلتنى مرّة فانطلق به إلى عمر فأمره(5)بقتله فخرج و هو يقول

1) . ضمنوا ديته - خ.

2) . محمّد بن مسلم - خ ل.

3) . أن يقتله - فقيه.

4) . فبرأ - كا.

5) . فأمر - يب - فقيه.

باب 50 حكم مقتول مديون فاقد مال

376-47616-(1) على بن ابى حمزه گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: فدايت شوم! مردى، مردى را از روى عمد يا خطا كشته است و مقتول بدهكار است و مالى ندارد. اولياى مقتول مى خواهند خون بهايش را به قاتل ببخشند. حضرت فرمود: اگرخونش را ببخشند، خود ضامن بدهى اويند. گفتم:

اگر اوليا بخواهند كه قاتل را بكشند چه؟ حضرت فرمود: اگر قاتل عمداً كشته است، كشته مى شود و امام، بدهى او را از سهم بدهكاران [كه يكى از سهم داران در زكات بدهكارانند] مى پردازد. گفتم: او عمداً كشته است و اولياى او با قاتلش بر گرفتن ديه مصالحه كرده اند؛ در اين صورت بدهى او بر چه كسى است؟ آيا بر اولياى اوست كه ديه بپردازند يا بر امام مسلمانان است؟ حضرت فرمود: بدهى او را از ديه اى كه اولياى مقتول بر آن مصالحه كرده اند مى پردازند؛ چون مقتول خودش به ديه اش از ديگران سزاوارتر است.»

باب 51 حكم ولىّ دم كه ضربۀ او جهت قصاص، قاتل را نكشد

377-47617-(1) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: «مردى را كه برادر مردى را كشته بود، نزد عمر بن خطاب آوردند. عمر او را به برادر تحويل و دستور داد كه او را بكشد. آن مرد هم قاتل را زد تا حدّى كه فكر مى كرد او را كشته است. او را به منزلش بردند. ديدند كه رمقى دارد. معالجه اش كردند تا آن كه خوب شد. چون از منزل بيرون آمد، برادر مقتول او را گرفت و گفت: تو قاتل برادر منى و من حقّ دارم تو را بكشم. او به آن برادر گفت: تو يك بار مرا كشته اى. برادر، قاتل را نزد عمر آورد. عمر دستور داد كه او

(يا أيّها النّاس قد - يب - فقيه) و اللّٰه قتلنى(1)(مرّة - كا - فقيه) فمرّوا (به - يب - فقيه) على(2)أمير المؤمنين عليه السلام فأخبر (ه - كا - فقيه) (ب - فقيه) خبره فقال لا تعجل (عليه - يب - فقيه) حتّى أخرج إليك فدخل عليه السلام على عمر فقال ليس الحكم فيه هكذا فقال ما هو يا أبا الحسن فقال يقتصّ هٰذا من أخى المقتول الأوّل ما صنع به ثمّ يقتله بأخيه فنظر(3)(الرّجل - كا - فقيه) أنّه إن اقتصّ منه أتى على نفسه فعفا عنه و تتاركا. فقيه 128/4: في رواية أبان بن عثمان أنّ عمر بن الخطّاب أتى برجل قد قتل (و ذكر مثله).

• 378-47618-(2) المناقب 365/2: أحمد بن عامر بن سليمان الطّائى عن الرّضا عليه السلام في خبر: أنّه أقرّ رجل بقتل ابن رجل من الأنصار فدفعه عمر إليه ليقتله به فضربه ضربتين بالسّيف حتّى ظنّ أنّه هلك فحمل الى منزله و به رمق فبرئ الجرح بعد ستّة أشهر فلقيه الأب و جرّه الى عمر فدفعه إليه عمر فاستغاث الرّجل الى أمير المؤمنين عليه السلام فقال لعمر ما هٰذا الّذى حكمت به على هٰذا الرّجل فقال النّفس «بِالنَّفْسِ» قال أ لم يقتله مرّة قال قد قتلته(4)ثمّ عاش قال فيقتل مرّتين فبهت ثمّ قال فاقض ما أنت قاضٍ فخرج عليه السلام فقال للأب أ لم تقتله مرّة قال بلىٰ فيبطل دم ابني قال لا و لكنّ الحكم أن تدفع إليه فيقتصّ منك مثل ما صنعت به ثمّ تقتله بدم ابنك قال هو و اللّٰه الموت و لا بدّ منه قال لا بدّ أن يأخذ بحقّه قال فانّى قد صفحت عن دم ابني و يصفح لى عن القصاص فكتب بينهما كتاباً بالبراءة فرفع عمر يده الى السّماء و قال الحمد للّٰه، أنتم أهل بيت الرّحمة يا أبا الحسن ثمّ قال لو لا عليّ لهلك عمر.

(52) باب أنّ القاتل يدفع إلى وليّ المقتول و إن مات قام مقامه ولده أو نحوه في القصاص و أنّ القاتل يقتل بالسّيف من دون إثم و تمثيل و إحراق

اشاره

قال اللّٰه عزّ و جلّ في سورة الأسراء (17):33: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً».


1) . قتلتنى - كا.

2) . إلى - يب.

3) . فظنّ - فقيه.

4) . قد قتله - ظ.

را بكشد. آن مرد از نزد عمر بيرون آمد، در حالى كه مى گفت: اى مردم به خدا سوگند! او يك بار مرا كشته است. او در بين راه با امير المؤمنين عليه السلام برخورد كرد و گزارش جريان خود را به امام گفت. حضرت فرمود: شتاب مكن تا من نزد تو بيايم. حضرت نزد عمر رفت و فرمود: حكم در اين مورد چنين نيست. عمر پرسيد: اى ابوالحسن! حكم چيست؟ حضرت فرمود: اين شخص بايد از برادر مقتول، اول آنچه با او كرده، قصاص كند. پس از آن، برادر او را در برابر برادرش بكشد. آن مرد هم ديد كه اگر از او قصاص شود خودش خواهد مُرد، لذا عفو كرد و همديگر را رها كردند.»

378-47618-(2) احمد بن عامر بن سليمان طائى در روايتى از امام رضا عليه السلام روايت كرده است كه: «مردى به قتل پسر مردى از انصار اقرار كرد. عمر قاتل را به آن مرد انصارى داد تا او را در برابر قتل فرزندش بكشد. او هم دو ضربت شمشير بر قاتل زد به حدّى كه گمان كرد مرده است. او را به منزل بردند ولى هنوز زنده بود. جراحت شمشير پس از شش ماه خوب شد. پس از آن، پدر مقتول قاتل را ديد و او را كشان كشان نزد عمر برد. عمر مجددا قاتل را به مرد انصارى تحويل داد. آن مرد از امير المؤمنين امام على عليه السلام فريادرسى خواست. حضرت به عمر گفت: اين چه حكمى است كه بر اين مرد كرده اى؟ عمر گفت: جان در مقابل جان. حضرت فرمود: آيا يك بار او را نكشته است؟ عمر گفت: او را كشته ولى او زنده شده است. حضرت فرمود: آيا دو مرتبه كشته مى شود؟ عمر مبهوت ماند! سپس عمر گفت: شما قضاوت كنيد؛ هر حكمى كه مى كنيد. حضرت از نزد عمر بيرون آمد. به پدر مقتول فرمود: آيا يك بار اين قاتل را نكشته اى؟ گفت: چرا كشته ام ولى آيا خون فرزندم هدر مى رود؟ حضرت فرمود: نه؛ ولى حكم آن است كه تو را به او تحويل دهيم تا از تو قصاص كند بر اساس كارى كه تو با او كرده اى.

سپس تو او را در مقابل خون فرزندت مى كشى. آن مرد گفت: به خدا سوگند! اين مرگ است و چاره اى از آن نيست. حضرت فرمود: لازم است كه حقّش را بگيرد. او گفت: پس من از خون فرزندم چشم پوشى مى كنم و او هم از قصاص من. پس از آن حضرت نوشته اى بين اين دو مبنى بر اين كه از همديگر درگذشتند، مرقوم فرمود. عمر دستش را به آسمان برداشت و گفت: الحمدلله! شما اهل بيت، رحمت هستيد؛ اى اباالحسن و سپس گفت: اگر على نبود، عمر هلاك مى شد.»

باب 52 حكم قاتل در تحويل به وليّدم يا ورثۀ او

خداوند متعال مى فرمايد:

و كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، نكشيد جز بحقّ و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم، اما در قتل اسراف نكند؛ چرا كه او مورد حمايت است.(1)


1) . اسراء 33/17.

• 379-47619-(1)كافى 370/7: تهذيب 179/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 174/10:

فقيه 127/4: ابن أبي عمير عن جميل عن بعض أصحابنا(1) عن أحدهما عليهما السلام قال: إذا مات وليّ المقتول قام ولده من بعده مقامه (بالدّم(2)- كا - فقيه).

•

380-47620-(2) كافى 370/7: عليّ بن محمّد عن بعض أصحابه عن محمّد بن سليمان عن سيف بن عميرة عن إسحاق بن عمّار قال: قلت لأبى الحسن عليه السلام إنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول في كتابه «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً» فما هٰذا الإسراف الّذى نهى اللّٰه عزّ و جلّ عنه قال نهى أن يقتل غير قاتله أو يمثّل بالقاتل قلت فما معنى قوله إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً قال و أيّ نصرة أعظم من أن يدفع القاتل إلى أولياء المقتول فيقتله و لا تبعة تلزمه من قتله في دين و لا دنيا.

•

381-47621-(3)الجعفريّات 118: بإسناده عن جعفر بن محمّد قال أخبرنى أبى أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول: وليّ الدّم يفعل ما يشاء إن شاء قتل و إن شاء صالح.

•

382-47622-(4) دعائم الإسلام 408/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه أتى برجل سمع و هو يتواعده بالقتل فقال دعوه فإن قتلنى فالحكم فيه لوليّ الدّم.

•

383-47623-(5) إرشاد المفيد 15: روى جماعة من أهل السّير منهم أبو مخنف و إسماعيل بن راشد و أبو هاشم الرّفاعيّ و أبو عمرو الثّقفىّ و غيرهم: أنّ نفراً من الخوارج اجتمعوا بمكّة فتذاكروا الأمراء فعابوهم و عابوا أعمالهم و ذكروا أهل النّهروان و ترحّموا عليهم (الى أن قال ص 18) فلمّا قضى أمير المؤمنين عليه السلام نحبه(3) و فرغ أهله من دفنه جلس الحسن عليه السلام و أمر أن يؤتى بابن ملجم فجئ به فلمّا وقف بين يديه قال له يا عدوّ اللّٰه قتلت أمير المؤمنين و أعظمت الفساد في الدّين ثمّ أمر به فضربت عنقه.

•

384-47624-(6) كافى 255/8: عليّ بن محمّد عن صالح عن الحجّال عن بعض أصحابه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قوله اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً» فقال نزلت في الحسين عليه السلام لو قتل أهل الأرض به ما كان سرفاً.


1) . أصحابه - يب 174.

2) . في الدّية - يب 174.

3) . النّحب: الموت قضى فلان نحبه إذا مات - اللّسان.

379-47619-(1) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: «اگر ولىّ مقتول بميرد، فرزندان وى پس از او به جاى او عهده دار خون خواهند بود.»

380-47620-(2) اسحاق بن عمّار گويد: «به امام ابوالحسن عليه السلام [امام كاظم عليه السلام] عرض كردم: خداوند عز و جل در كتابش مى فرمايد: و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم، اما در قتل اسراف نكند؛ چرا كه مورد حمايت است. اين چه اسرافى است كه خداوند از آن نهى فرموده است؟ حضرت فرمود: خداوند از اين كه غير قاتل كشته شود يا قاتل را مثله كنند، نهى فرموده است.

پرسيدم: پس معناى فرمودۀ خداوند: او مورد حمايت است، چيست؟ حضرت فرمود: چه كمكى بالاتر از اين كه قاتل را به اولياى مقتول تحويل مى دهند و ولىّ مقتول، او را مى كشد و هيچ اثر بدى گريبان گير او در دنيا و آخرت نمى شود.»

381-47621-(3) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «پدرم به من خبر داد كه امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود:

ولىّ خون، هر كارى كه بخواهد مى كند. اگر بخواهد، مى كشد و اگر بخواهد، مصالحه مى كند.»

382-47622-(4) مردى را نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند كه شنيده شده بود حضرت را به كشتن تهديد مى كند.

حضرت فرمود: «او را رها سازيد. اگر مرا كشت، حكم او با ولىّ خون است.»

383-47623-(5) گروهى از تاريخ نويسان كه از آنها ابومخنف، اسماعيل بن راشد، ابوهاشم رفاعى، ابوعمرو ثقفى و ديگران بودند، روايت كرده اند كه: «گروهى از خوارج در مكه اجتماع و دربارۀ رهبران مذاكره كردند. آنان را تنقيص كردند و اعمال شان را زشت دانستند و از اهل نهروان ياد كردند و بر آنان ترحم كردند... تا آنجا كه گويد: چون امير المؤمنين عليه السلام به شهادت رسيد و بازماندگانش از دفن وى فارغ شدند، امام حسن مجتبى عليه السلام جلوس فرمود و دستور داد ابن ملجم را بياورند. او را آوردند. چون در جلوى روى امام ايستاد، حضرت به او فرمود: اى دشمن خدا! امير المؤمنين را كشتى و فساد بزرگى در دين پديد آوردى! پس از آن حضرت دستور داد او را گردن زدند.»

384-47624-(6) بعضى از ياران حجّال گويند: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليّاش سلطه (و حقّ قصاص) قرار داديم اما در قتل اسراف نكند؛ چرا كه او مورد حمايت است، پرسيدم. حضرت فرمود: اين آيه دربارۀ امام حسين عليه السلام نازل شده است. اگر همۀ زمينيان در برابر او كشته شوند، اسراف نيست.»

•

385-47625-(7) تهذيب 157/10: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن فقيه 77/4: هشام بن سالم (و عليّ بن النّعمان عن ابن مسكان جميعاً - يب) عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل ضرب (رجلاً - يب) بعصًا فلم يرفع عنه حتّى قتل أ يدفع (القاتل فقيه) الى أولياء المقتول قال نعم و لكن لا يترك (أن - فقيه) يعبث به و لكن يجاز عليه.

•

386-47626-(8) كافى 279/7: تهذيب 157/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل عن محمّد بن الفضيل عن أبي الصّباح الكنانيّ جميعاً عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قالا: سألناه عن رجل ضرب رجلاً بعصًا فلم يقلع عنه حتّى مات أ يدفع إلى وليّ المقتول فيقتله قال نعم و لا يترك يعبث به و لكن يجيز عليه (بالسّيف - كا).

•

387-47627-(9) كافى 279/7: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن تهذيب 157/10: سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن فقيه 97/4: موسى بن بكر عن العبد الصّالح عليه السلام: في رجل ضرب رجلاً بعصا فلم يرفع العصا حتّى مات قال يدفع الى أولياء المقتول و لكن لا يترك يتلذّذ به و لكن يجاز عليه بالسّيف.

•

388-47628-(10) الجعفريّات 117: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال دعائم الإسلام 411/2:

قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لا قَوَد إلّا بالسّيف.

•

389-47629-(11) الجعفريّات 117: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه قال هو قول عليّ عليه السلام: لا يقاد لأحد من أحد الّا بالسّيف في القتل خاصّة.

•

390-47630-(12) دعائم الإسلام 411/2: قال عليّ عليه السلام: لا يقاد من أحد إذا قتل إلّا بالسّيف و إن قتل بغير ذٰلك.

•

391-47631-(13) كافى 299/1: الحسين بن الحسن الحسنىّ رفعه و محمّد بن الحسن عن إبراهيم بن إسحاق الأحمرى(1)رفعه قال: لمّا ضرب أمير المؤمنين عليه السلام حفّ به العوّاد و قيل له يا أمير المؤمنين أوصِ فقال أثنوا لي وسادة (الى أن قال ص 300) ثمّ أقبل على الحسن عليه السلام فقال يا بنىّ ضربة مكان ضربة و لا تأثم.


1) . الأحمر - خ.

385-47625-(7) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: مردى، مردى را با عصا زده و عصا را از او برنداشته تا آن كه او را كشته است. آيا قاتل تحويل اولياى مقتول مى شود؟ حضرت فرمود: آرى؛ ولى او را رها نمى كنند كه با قاتل، بازى [مثله] كند بلكه قاتل مجازات مى شود.»

386-47626-(8) حلبى و ابوالصباح كنانى هر دو گويند: «از امام صادق عليه السلام پرسيديم كه: مردى با عصا مردى را زد و از او دست نكشيد تا او مُرد. آيا او را به ولىّ مقتول تحويل مى دهند تا او را بكشد؟ حضرت فرمود: آرى؛ اما او را رها نمى كنند كه با او بازى [مثله] كند بلكه او را با شمشير مجازات مى كنند.»

387-47627-(9) موسى بن بكر از عبد صالح عليه السلام [امام موسى كاظم عليه السلام] دربارۀ مردى كه با عصا مردى را زد و عصا را برنداشت تا آن مرد مُرد، روايت كرده است كه فرمود: «او را به اولياى مقتول تحويل مى دهند اما او را رها نمى كنند تا لذت بار او را بكشند [مثله كنند] بلكه با شمشير، قاتل را مى زنند.»

388-47628-(10) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «قصاصى نيست مگر با شمشير.»

389-47629-(11) اين فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام است كه: «براى كسى از كسى مگر با شمشير و آن هم فقط در مورد كشتن قصاص نمى شود.»

390-47630-(12) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «كسى كه مرتكب قتل شده است، قصاص نمى شود مگر با شمشير؛ گرچه او با غيرشمشير كشته باشد.»

391-47631-(13) چون امير المؤمنين عليه السلام ضربت خورد، عيادت كنندگان پيرامونش گرد آمدند و به حضرت گفته شد: «اى امير المؤمنين! وصيت كنيد. حضرت فرمود: پشتى برايم بگذاريد... تا آنجا كه فرمود: سپس حضرت رو به امام حسن عليه السلام كرد و فرمود: فرزندم! يك ضربت به جاى يك ضربت و گناه نمى كنى [شكنجه نمى كنى].»

•

392-47632-(14) غيبة الطّوسى 117: أخبرنا أحمد بن عبدون عن ابن أبي الزّبير القرشيّ عن عليّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن عبد اللّٰه بن زرارة عمّن رواه عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام (قال): هَذه وصيّة أمير المؤمنين عليه السلام (الى الحسن عليه السلام - خ) و هي نسخة كتاب سليم بن قيس الهلاليّ رفعها الى أبان و قرأها عليه قال أبان و قرأتها على عليّ بن الحسين عليهما السلام فقال صدق سليم رحمه اللّه (قال سليم) فشهدت وصيّة أمير المؤمنين عليه السلام حين أوصى الى ابنه الحسن عليه السلام و أشهد على وصيّته الحسين عليه السلام و محمّداً و جميع ولده و رؤساء شيعته و أهل بيته و قال يا بنىّ أمرنى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أن أوصى إليك و أن أدفع إليك كتبى و سلاحى ثمّ أقبل عليه فقال يا بنىّ أنت وليّ الأمر و وليّ الدّم فإن عفوت فلك و إن قتلت فضربة مكان ضربة و لا تأثم إلخ.

•

393-47633-(15) قرب الإسناد 143: السنديّ بن محمّد قال حدّثني أبو البخترىّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام قال أخبرنى أبى عليه السلام: أنّ الحسن عليه السلام قدّمه ليضرب عنقه بيده فقال: فقد عهدت اللّٰه (عهداً - خ) أن أقتل أباك و قد وفيت فإن شئت فاقتل و إن شئت فاعف و إن عفوت ذهبت إلى معاوية فقتلته و أرحتك منه ثمّ جئتك فقال لا حتّى أعجلك إلى النّار فقدّمه فضرب عنقه.

•

394-47634-(16) نهج البلاغة 969: من وصيّة عليّ عليه السلام للحسن و الحسين عليهما السلام لمّا ضربه ابن ملجم لعنه اللّٰه يا بنى عبد المطّلب لا ألفينّكم تخوضون دماء المسلمين خوضاً تقولون قتل أمير المؤمنين قتل أمير المؤمنين ألا لا يقتلنّ بى إلّا قاتلى انظروا إذا أنا متّ من ضربته هَذه فاضربوه ضربة بضربة و لا يمثّل بالرّجل فإنّى سمعت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول إيّاكم و المثلة و لو بالكلب العقور. (ثمّ أقبل على ابنه الحسن عليه السلام فقال يا بنىّ أنت وليّ الأمر و وليّ الدّم فإن عفوت فلك و إن قتلت فضربة مكان ضربة و لا تأثم - ئل).

•

395-47635-(17) الاختصاص 150 (بإسناده من كتاب ابن دأب: عن أمير المؤمنين عليه السلام) قال لابنه الحسن يا بنىّ اقتل قاتلى و إيّاك و المثلة فانّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كرّهها و لو بالكلب العقور.

•

396-47636-(18) مستدرك 256/18: أبو الحسن البكرىّ في مقتل أمير المؤمنين عليه السلام بإسناده عن لوط بن يحيى عن أشياخه: و ساق القصّة الى أن ذكر في وصاياه الى الحسن عليه السلام بحقّى عليك فأطعمه يا بنىّ ممّا تأكل و اسقه ممّا تشرب و لا تقيّد له قدماً و لا تغلّ له يداً فإن أنا متّ فاقتصّ منه بأن تقتله و تضربه ضربة واحدة و (لا - ظ) تحرقه بالنّار و لا تمثّل بالرّجل فانّى سمعت جدّك رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يقول إيّاكم و المثلة و لو بالكلب العقور الخبر.

392-47632-(14) امام باقر عليه السلام فرمود: «اين وصيت امير المؤمنين عليه السلام به امام حسن عليه السلام است و اين نسخۀ كتاب سليم بن قيس هلالى است كه آن را تا ابان بالا برده است و بر ابان خوانده است. ابان گويد: و من آن نسخه را براى على بن حسين عليه السلام خواندم و حضرت فرمود: سليم رحمه الله راست گفته است.

سليم گويد: به هنگام وصيت امير المؤمنين عليه السلام به فرزندشان امام حسن عليه السلام شاهد بودم و ايشان حضرت امام حسين عليه السلام را بر وصيت خويش شاهد گرفت و نيز محمد و همۀ فرزندان و رؤساى شيعه و اهل بيتش را شاهد گرفت و فرمود: اى فرزندم! رسول خدا صلى الله عليه و آله به من دستور داده تا به تو وصيت كنم و كتاب ها و سلاحم را به تو تحويل دهم. سپس رو به امام حسن عليه السلام كرد و فرمود: اى پسرم! تو ولىّ امر و ولىّ دم هستى. اگر عفو كنى، در اختيار توست و اگر خواستى بكشى، پس يك ضربت به جاى يك ضربت و گناه مكن... [مثله و شكنجه مكن].»

393-47633-(15) ابوالبخترى از امام جعفر صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «پدرم عليه السلام به من خبر داد كه امام حسن عليه السلام ابن ملجم را پيش آورد تا گردن او را بزند. ابن ملجم گفت: من با خداوند عهد كرده بودم كه پدرت را بكشم و به عهد خويش وفا كردم. اگر مى خواهى، بكش و اگر مى خواهى، عفو كن ولى اگر عفو كنى، نزد معاويه مى روم و او را مى كشم و تو را از دست او راحت مى كنم سپس نزد تو مى آيم.

حضرت فرمود: نه، تا آن كه تو را باشتاب به آتشِ دوزخ بفرستم. پس او را جلو آورد و گردن زد.»

394-47634-(16) بخشى از وصيت امير المؤمنين عليه السلام به امام حسن و امام حسين عليه السلام هنگامى كه ابن ملجم - لعنة الله عليه - حضرت را ضربت زد از اين قرار بود: «اى فرزندان عبدالمطلب! نيابم شما را كه در خون هاى مسلمانان فرو رويد، بگوييد كه امير المؤمنين كشته شده است! امير المؤمنين كشته شده است! آگاه باشيد كه در برابر من جز قاتلم كشته نمى شود. نگاه كنيد زمانى كه من از اين ضربت مُردم، او را يك ضربت در برابر يك ضربت بزنيد و نبايد او مثله شود؛ چون از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: بپرهيزيد از مثله كردن هرچند با سگ گزنده باشد. سپس حضرت رو به فرزندشان امام حسن عليه السلام كرد و فرمود: اى پسرم! تو ولىّ امر و ولىّ خون هستى. اگر عفو كنى، در اختيار توست و اگر بكشى، پس يك ضربت به جاى يك ضربت و گناه نمى كنى... [مثله نمى كنى].»

395-47635-(17) امير المؤمنين عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود: «فرزندم! قاتلم را بكش ولى بپرهيز از مثله كردن؛ چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خوش نداشت مثله كردن را گرچه با سگ گزنده باشد.»

396-47636-(18) ابوالحسن بكرى دربارۀ قتل امير المؤمنين عليه السلام با سند خويش از لوط بن يحيى و او از بزرگانش روايت كرده است و جريان را آورده تا آن جا كه در وصيت هاى حضرت به امام حسن عليه السلام ذكركرده است: «سوگند به حقّ من بر تو اى فرزندم! او را از همان غذايى كه مى خورى، بخوران و از همان كه مى نوشى، بنوشان و پايش را بند مزن و دستش را مبند. پس اگر من مُردم، از او قصاص كن؛ به اين شكل كه او را مى كشى و يك ضربت بر او مى زنى و او را به آتش مسوزان و آن مرد را مثله مكن؛ چرا كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: بپرهيزيد از مثله كردن؛ گرچه با سگ گزنده باشد....»

•

397-47637-(19) دعائم الإسلام 411/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّه: نهى عن المثلة.

•

398-47638-(20) و فيه - و عن عليّ عليه السلام: من مثّل بأحد مثّل به.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى البخترىّ (5) من باب (58) حكم إطعام الأسير من أبواب جهاد العدوّ (ج 16)

قوله عليه السلام: احبسوا هٰذا الأسير و أطعموه و اسقوه و أحسنوا إساره فإن عشت فأنا أولىٰ بما صنع بى إن شئت استقدت و إن شئت عفوت و إن شئت صالحت و إن متّ فذٰلك إليكم فإن بدا لكم أن تقتلوه فلا تمثّلوا به.

و في رواية الجعفريّات (6) قوله عليه السلام: فإن عشت فأنا وليّ دمى أغفر إن شئت و إن شئت استقدت.

(53) باب حكم ما إذا شهد الشّهود بالزّنا أو السّرقة أو الطّلاق ثمّ رجع بعضهم أو كلّهم أو ثبت خلاف ما شهدوا به

اشاره
•

399-47639-(1)كافى 366/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 312/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن عن مسمع (بن عبد الملك - يب) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ أمير المؤمنين عليه السلام قضى في أربعة شهدوا على رجل أنّهم رأوه مع امرأة يجامعها فرجم(1) ثمّ رجع(2)واحد منهم قال يغرم ربع الدّية إذا قال شبّه عليّ فإن رجع اثنان و قالا شبّه علينا غرّما نصف الدّية و إن رجعوا جميعاً و قالوا شبّه علينا غرّموا الدّية و إن قالوا شهدنا بالزّور قتلوا جميعاً.

•

400-47640-(2) المقنع 184: سئل عن أربعة شهود شهدوا على رجل بالزّنا فرجم ثمّ رجع أحدهم عن الشّهادة قال يقتل الرّجل و يغرم الآخرون ثلاثة أرباع الدّية.

•

401-47641-(3) و فيه 185: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: فإن شهد أربعة على رجل بالزّنا ثمّ رجع أحدهم عن الشّهادة و قال شككت في شهادتى فعليه الدّية و إن قال شهدت عليه متعمّداً قتل.

•

402-47642-(4) كافى 366/7: تهذيب 311/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن المختار بن محمّد بن المختار و محمّد بن الحسن عن عبد اللّٰه بن الحسن العلوىّ جميعاً عن الفتح بن يزيد


1) . فيرجم - كا.

2) . يرجع - كا.

397-47637-(19) در كتاب دعائم الاسلام آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مثله كردن نهى فرمود.

398-47638-(20) از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده است كه: «هركس فردى را مثله كند، خودش مثله خواهد شد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنج از باب پنجاه و هشتم از ابواب جهاد با دشمن، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اين اسير را زندانى و اطعامش كنيد و به او آب بدهيد و با اسير خوش رفتارى كنيد. پس اگر زنده ماندم، من خودم نسبت به آنچه با من كرده شايسته ترم كه تصميم بگيرم. اگر بخواهم، قصاص مى كنم و اگر بخواهم، عفو مى كنم و اگر بخواهم، مصالحه مى نمايم ولى اگر مُردم، اين تصميم گيرى در اختيار شماست، اگر خواستيد او را بكشيد ولى مثله اش نكنيد.»

و در روايت ششم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «پس اگر زنده ماندم، خودم ولىِّ خونم هستم. اگر بخواهم، مى بخشم و اگر بخواهم، قصاص مى كنم.»

باب 53 حكم شاهدانى كه از شهادت زنا يا سرقت يا طلاق برگردند يا خلاف شهادت آنها ثابت شود

399-47639-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ چهار نفر كه عليه مردى شهادت دادند كه او را با زنى ديده اند كه با او آميزش مى كند و آن مرد سنگسار شد، پس از آن يكى از شهود از شهادت خود برگشت، فرمود: آن شاهد يك چهارم ديه را جريمه مى دهد. اگر بگويد كه بر من مشتبه شده بود و اگر دو نفر از شهادت شان بازگردند و بگويند كه بر ما مشتبه شده بود، هر دو نصف ديه را به عنوان غرامت پرداخت مى كنند و اگر همه با هم از شهادت بازگردند و بگويند كه بر ما مشتبه شده بود، همۀ ديه رابه عنوان جريمه بايد پرداخت كنند و اگر بگويند كه ما به باطل شهادت داده ايم، همه كشته مى شوند.»

400-47640-(2) از امام معصوم عليه السلام دربارۀ شاهدانى سؤال شد كه بر مردى شهادت به زنا دادند و او سنگسار شد. پس از آن، يكى از شهود از شهادت خود برگشت. امام فرمود: «آن مرد كشته مى شود و ديگر شهود، سه چهارم ديه را ضامن هستند.»

401-47641-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر چهار نفر عليه مردى به زنا شهادت دهند و سپس يكى از آنها از شهادت خود برگردد و بگويد: برايم در شهادتم شك پديد آمده است، بر او ديه ثابت است و اگر بگويد:

من عمداً عليه او شهادت داده ام، كشته مى شود.»

402-47642-(4) فتح بن يزيد جرجانى از ابوالحسن امام كاظم عليه السلام دربارۀ چهار نفر كه بر مردى شهادت دادند كه

الجرجانىّ عن أبي الحسن عليه السلام: في أربعة شهدوا على رجل أنّه زنى فرجم ثمّ رجعوا و قالوا قد وهمنا يلزمون الدّية و إن قالوا (إنّا(1) - كا) تعمّدنا قَتَل أيَّ الأربعة شاء وليّ المقتول و ردّ الثّلاثة ثلاثة أرباع الدّية إلى أولياء المقتول الثّانى و يجلد الثّلاثة كلّ واحد منهم ثمانين جلدة و إن شاء وليّ المقتول أن يقتلهم ردّ ثلاث ديات على أولياء الشّهود الأربعة و يجلدون ثمانين كلّ واحد منهم ثمّ يقتلهم الإمام و قال في رجلين شهدا على رجل أنّه سرق فقطع ثمّ رجع واحد منهما و قال وهمت في هٰذا و لكن كان غيره، يلزم(1)نصف دية اليد و لا تقبل شهادته في الآخر فإن رجعا جميعاً و قالا وهمنا بل كان السّارق فلاناً ألزما(2)دية اليد و لا تقبل شهادتهما في الآخر و إن قالا إنّا تعمّدنا قطع يد أحدهما بيد المقطوع و يؤدّى(3)الّذى لم يقطع ربع دية الرّجل على أولياء المقطوع اليد فإن قال المقطوع الأوّل لا أرضى أو تقطع أيديهما معاً ردّ دية يدٍ فتقسم(4)بينهما و تقطع أيديهما.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (8) أنّ شاهد الزّور يضرب حدّاً بقدر ما يراه الإمام عليه السلام من أبواب الشّهادات (ج 30) و باب (9) أنّ الشّهود إذا رجعوا عن شهادتهم بعد القضاء ضمنوا و غرموا و باب (10) حكم ما لو شهد أربعة على رجل بالزّنا ثمّ رجع بعضهم أو كلّهم و باب (11) حكم ما لو شهد شاهدان على رجل بطلاق فأنكر الرّجل و باب (12) أنّ الشّاهدين بالسّرقة إذا رجعا بعد القطع إلخ ما يناسب ذٰلك فراجع.

(54) باب حكم من قتل شخصاً ثمّ ادّعى أنّه دخل بيته بغير إذنه أو رآه يزنى بزوجته

اشاره
• 403-47643-(5)كافى 375/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 313/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن عليّ بن الحسن بن رباط عن ابن مسكان عن أبي مخلّد(6)عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كنت عند داود بن عليّ فأتى برجل

1) . يلزمه - يب.

2) . يلزمان - يب.

3) . يردّ - يب.

4) . تنقسم - يب.

5) . انّما - ئل.

6) . أبى خالد - يب.

زنا كرده است و او سنگسار شد سپس برگشتند و گفتند: اشتباه كرديم، روايت كرده است كه: «آنها ملزم به پرداخت ديه مى شوند و اگر بگويند كه از روى عمد شهادت [به باطل] داده ايم ولىِّ مقتول، هر كدام از چهار نفر را كه بخواهد، مى كشد و آن سه نفر شاهد سه چهارم ديه را به اولياى مقتول دوم برمى گردانند و هر كدام از سه نفر هشتاد تازيانه مى خورند و اگر ولىِّ مقتول بخواهد آنان را بكشد، سه ديه را به اولياى شهود چهارگانه برمى گرداند و هركدام هشتاد تازيانه مى خورند و پس از آن، امام، آنان را مى كشد و حضرت دربارۀ دو نفر كه عليه مردى شهادت دادند كه سرقت كرده است و دست او بريده شد و پس از آن يكى از دو شاهد از شهادتش برگشت و گفت: من دربارۀ اين شخص اشتباه كردم و دزد، شخصى غير از او بوده است، فرمود: او را ملزم به نيمى از ديه مى كنند و پس از آن شهادتش دربارۀ ديگرى نيز قبول نيست و اگر هر دو برگردند و بگويند: اشتباه كرده ايم و سارق ديگرى بوده است، آن دو ملزم به پرداخت ديۀ دست مى شوند و شهادت اين دو دربارۀ ديگرى هم قبول نيست و در صورتى كه بگويند ما عمداً [به باطل] شهادت داديم، دست يكى از آن دو در برابر دست كسى كه قطع شده، قطع مى شود و آن كس كه دستش قطع نشده، يك چهارم ديۀ مرد را به اولياى كسى كه دستش قطع شده، مى دهد و اگر كسى كه اول دستش قطع شده [متهم به سرقت] بگويد: من راضى نمى شوم مگر اينكه دست هر دو قطع شود، ديۀ دست را پرداخت مى كند و بين اين دو تقسيم و دست هر دو قطع مى شود.»

باب 54 حكم قاتلى كه به ادّعاى ورود غيرمجاز مقتول به منزلش يا به ادّعاى زنا با همسرش دستگير شود

403-47643-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «نزد داود بن على بودم. مردى را كه مردى را كشته بود، نزد وى آوردند. داود بن على به او گفت: چه مى گويى، اين مرد را تو كشته اى؟ گفت: آرى، من او را كشته ام.

قد قتل رجلاً فقال له داود بن عليّ ما تقول قتلت هٰذا الرّجل قال نعم أنا قتلته قال فقال له داود و لِمَ قتلته قال فقال إنّه كان يدخل في(1)منزلى بغير إذنى فاستعديت عليه الولاة الّذين كانوا قبلك فأمرونى إن هو دخل بغير إذن(2)أن أقتله فقتلته قال فالتفت داود إلىّ فقال يا أبا عبد اللّٰه ما تقول في هٰذا قال فقلت له أرى أنّه قد أقرّ بقتل رجل مسلم فاقتله قال فأمر به فقتل.

ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام إنّ أناساً من أصحاب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كان فيهم سعد بن عبادة فقالوا يا سعد ما تقول لو ذهبت إلى منزلك فوجدت فيه رجلاً على بطن امرأتك ما كنت صانعاً به قال فقال سعد كنت و اللّٰه أضرب رقبته بالسّيف قال فخرج رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و هم في (هٰذا - كا) الكلام فقال يا سعد من هٰذا الّذى قلت أضرب عنقه بالسّيف قال فأخبر(3)بالّذى قالوا و ما قال سعد قال فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عند ذٰلك يا سعد فأين الشّهود الأربعة الّذين قال اللّٰه عزّ و جلّ (قال يب) فقال سعد يا رسول اللّٰه بعد رأى عينى و علم اللّٰه عزّ و جلّ فيه أنّه قد فعل فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إي و اللّٰه يا سعد بعد رأى عينك و علم اللّٰه عزّ و جلّ (أنّه قد فعل - يب) إنّ اللّٰه عزّ و جلّ قد جعل لكلّ شيء حدّاً و جعل على من تعدّى حدود اللّٰه حدّاً و جعل ما دون الشّهود الأربعة(4)مستوراً على المسلمين.

•

404-47644-(2) فقيه 126/4: روى الحسين بن سعيد عن فضالة عن داود بن فرقد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألنى داود بن عليّ عن رجل كان يأتي بيت رجل فنهاه أن يأتي بيته فأبىٰ أن يفعل فذهب إلى السّلطان فقال السّلطان إن فعل فاقتله قال فقتله فما ترىٰ فيه فقلت أرىٰ أن لا يقتله إنّه إن استقام هٰذا ثمّ شاء أن يقول كلّ إنسان لعدوّه دخل بيتى فقتلته.

•

405-47645-(3) الجعفريّات 144: بإسناده عن عليّ عليه السلام: أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال لرجل من الأنصار و هو سعد بن عبادة أ رأيت لو وجدت رجلاً مع امرأة في ثوب واحد ما كنت صانعاً بهما قال سعد أقتلهما يا رسول اللّٰه فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فأين الشّهداء الأربعة.

•

406-47646-(4) المحاسن 274: البرقيّ عن عليّ بن محمّد القاسانيّ عمّن حدّثه عن عبد اللّٰه بن القاسم الجعفرىّ عن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عليهما السلام قال: قال سعد بن عبادة أ رأيت يا رسول اللّٰه إن رأيت مع أهلى رجلاً أ فأقتله قال يا سعد فأين الشّهود الأربعة.


1) . على - كا.

2) . إذنى - يب.

3) . فأخبره - كا.

4) . الأربعة الشّهود - يب.

حضرت فرمود: داود به او گفت: چرا او را كشتى؟ آن مرد گفت: او بدون اذن من به خانۀ من در مى آمد. من شكايت او را به واليان پيش از تو كردم. آنان به من دستور دادند كه اگر بدون اذن به خانه ات آمد، او را بكشم. من هم او را كشتم. حضرت فرمود: داود متوجه من شد و گفت: اى ابا عبدالله! شما در اين باره چه مى فرماييد؟ حضرت فرمود: نظرم اين است كه اين مرد به قتل يك مرد مسلمان اقرار كرده است. او را بكش. حضرت فرمود: داود هم دستور داد و او كشته شد. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله به دسته اى از ياران كه در ميان شان سعد بن عباده بود، فرمود: اى سعد! چه مى گويى؟ نظرت چيست اگر به منزلت بروى و در منزل ببينى كه مردى روى شكم همسرت است، با او چه مى كنى؟ حضرت فرمود: سعد گفت: به خدا سوگند! با شمشير گردنش را مى زنم. حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه با يارانش در اين گفتگو بودند، بيرون آمد و فرمود:

اى سعد! اين چه كسى است كه مى گويى گردنش را با شمشير مى زنم؟ حضرت فرمود: آنچه ياران گفته بودند و آنچه سعد گفته بود، براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفتند. حضرت فرمود: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در آن هنگام فرمود: اى سعد! پس شهود چهارگانه اى كه خداوند عز و جل فرموده است، چه مى شود؟ حضرت فرمود: سعد گفت: يا رسول الله! پس از ديدن چشمم و اطلاع خداوند عز و جل از آن شخص كه انجام داده است؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آرى، به خدا سوگند اى سعد! پس از ديدن چشمت و اطلاع خدا از اين كه او انجام داده است. خداوند عز و جل براى هر چيزى حدّى قرار داده است و براى كسى كه از حدود خدا تجاوز كند، حدّى نهاده است و كمتر از آنچه چهار شاهد به آن گواهى دهند را بر مسلمانان مستور قرار داده است.»

404-47644-(2) امام صادق عليه السلام فرمايد: «داود بن على دربارۀ مردى از من پرسيد كه به خانۀ مردى درمى آمده است و صاحبخانه او را از آمدن به خانه اش، نهى كرده ولى او نپذيرفته است و او نزد حاكم رفته و حاكم گفته است اگر اين كار را كرد، او را بكش و او كشته است. نظر شما در اين باره چيست؟ من گفتم:

نظرم اين است كه او را نكشد؛ چرا كه اگر اين كار سر گيرد، هرانسانى كه بخواهد، دربارۀ دشمنش مى گويد او به خانه ام آمد و من او را كشتم.»

405-47645-(3) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله به مردى از انصار يعنى سعد بن عباده گفت: نظرت چيست اگر مردى را با زنى در زير يك پارچه ببينى؟ با آن دو چه مى كنى؟ سعد گويد: اى رسول خدا! هر دو را مى كشم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پس چهار شاهد چه مى شود؟»

406-47646-(4) امام باقر عليه السلام فرمود: «سعد بن عباده گفت: اى رسول خدا! نظر شما چيست اگر من مردى را با همسرم ببينم؛ آيا او را بكشم؟ حضرت رسول فرمود: اى سعد، پس چهار شاهد چه مى شود؟»

•

407-47647-(1)تهذيب 314/10: فقيه 127/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن عليّ بن إسماعيل عن أحمد بن النّضر عن الحصين(2)بن عمرو عن يحيى بن (سعيد عن - يب) سعيد بن المسيّب أنّ معاوية كتب إلى أبى موسى الأشعريّ: أنّ ابن أبي الجسرين وجد رجلاً مع امرأته(3)فقتله و قد أشكل (حكم ذٰلك - فقيه) على القضاة(4)فسل(5)(لى - يب) عليّاً عليه السلام عن هٰذا الأمر قال (فسأل - فقيه) أبو موسى (فلقيت - يب) عليّاً عليه السلام (قال - يب) فقال (عليّ - يب) و اللّٰه ما هٰذا في هَذه البلاد - يعنى الكوفة - (و ما يليها - فقيه) و لا(5) هٰذا بحضرتى فمن أين جاءك هٰذا قلت(6)كتب اليّ معاوية أنّ ابن أبي الجسرين وجد مع امرأته رجلاً فقتله و قد أشكل عليه القضاء (فيه - يب) فرأيك في هٰذا فقال عليه السلام أنا أبو الحسن إن جاء بأربعة يشهدون على ما شهد وَ إلّا دفع (إليه - فقيه) برمّته.

•

408-47648-(6) عوالى اللّئالى 600/3: روى سعيد بن المسيّب: أنّ رجلاً من أهل الشّام يقال له ابن أبى الجسرين(7)وجد مع امرأته رجلاً فقتله أو قتلها فأشكل على معاوية القضاء (فيه - ك) فكتب الى أبى موسى الأشعريّ يسأل له عن ذٰلك عليّ بن أبي طالب فقال له عليّ عليه السلام إنّ هٰذا الشّيء ما هو بأرضنا عزمت عليك لتخبرنى فقال أبو موسى الأشعريّ كتب إلىّ في ذٰلك معاوية فقال عليّ عليه السلام أنا أبو الحسن إن لم يأت بأربعة شهداء و إلّا دفع(8)برمّته.

•

409-47649-(7) الغارات 190/1: عن سعيد بن المسيّب: أنّ رجلاً بالشّام يقال له ابن الخيبرىّ وجد مع امرأته رجلاً(9)فقتله فرفع ذٰلك إلى معاوية فكتب إلى بعض أصحاب عليّ عليه السلام يسأله فقال عليّ عليه السلام إنّ هٰذا شيء ما كان قِبَلنا فأخبره أنّ معاوية كتب إليه فقال عليّ عليه السلام إن لم يجئ بأربعة شهداء يشهدون به أقيد به.

•

410-47650-(8) وسائل 149/28: محمّد بن مكّىّ الشّهيد في الدّروس قال روى: أنّ من رأىٰ زوجته تزنى فله قتلهما.


1) . و ما - فقيه.

2) . الحسين - ئل.

3) . وجد على بطن امرأته رجلاً - فقيه.

4) . عليّ القضاء - يب.

5) . فاسأل - خ.

6) . قال - فقيه.

7) . ابن جرى - ك.

8) . فليعط - ك.

9) . مع امرأة رجلٍ - خ ل.

407-47467-(5) معاويه براى ابوموسى اشعرى نامه نوشت كه: «ابن ابى جسرين مردى را با همسر خودش يافته و او را كشته و حكم اين قضيه بر قاضيان دشوار شده است. براى من از على عليه السلام دربارۀ اين موضوع بپرس. ابوموسى گويد: امير المؤمنين على عليه السلام را ديدم [و پرسيدم]. حضرت على عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! اين جريان در اين شهرها نيست. منظورش كوفه و شهرهاى مجاور آن بود و اين كه در محدودۀ حكومتم نيست. اين خبر از كجا برايت آمده است؟ گفتم: معاويه برايم نوشته است كه ابن ابى جسرين مردى را با همسرش ديده و او را كشته و قضاوت در اين جريان بر معاويه مشكل شده است.

نظرتان را در اين باره بدهيد. حضرت على عليه السلام فرمود: من ابوالحسن هستم. اگر ابن ابى جسرين چهار شاهد بياورد كه به آنچه او ديده شهادت دهند [كه بر اين كار مؤاخذه نمى شود] وگرنه او تماما به اولياى مقتول تحويل داده مى شود.»

408-47648-(6) سعيد بن مسيّب روايت كرده است كه: «مردى از اهل شام به نام ابن ابى جسرين مردى را با همسرش ديد. او را با همسرش كشت. قضاوت در اين موضوع بر معاويه سخت شد. معاويه به ابوموسى اشعرى نامه نوشت كه در اين باره از على بن ابيطالب عليه السلام براى او بپرسد. امير المؤمنين على عليه السلام به او گفت: اين اتفاق در سرزمين ما نيست. تو را سوگند مى دهم كه مرا از ماجرا باخبر كنى.

ابوموسى اشعرى گفت كه معاويه در اين باره براى من نامه نوشته است. حضرت على عليه السلام فرمود: من ابوالحسن هستم. اگر چهار شاهد بياورد كه هيچ وگرنه او به طور كامل به [اولياى] مقتول تحويل داده مى شود.»

409-47649-(7) از سعيد بن مسيّب روايت شده است كه: «مردى در شام به نام ابن خيبرى، مردى را با همسرش يافت و او را كشت اين جريان را نزد معاويه بردند. او به برخى از ياران على عليه السلام نامه نوشت كه از حضرت على عليه السلام بپرسيد. حضرت على عليه السلام فرمود: اين چيزى است كه در محدوده ى حكومت ما اتّفاق نيفتاده است. او گفت كه معاويه براى او نامه نوشته است. حضرت على عليه السلام فرمود: اگر چهار شاهد نياورد كه شهادت به اين جريان بدهند، من او را در برابر مقتول قصاص مى كنم.»

410-47650-(8) شهيد اوّل در دروس گويد: «روايت شده است كسى كه ببيند با همسرش زنا مى شود، مى تواند هر دو را بكشد.»

•

411-47651-(9) دعائم الإسلام 411/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: من جهد البلاء أن يقدّم الرّجل فيقتل صبراً و الأسير ما دام في الوثاق(1)و الرّجل يجد على بطن امرأته رجلاً.

•

412-47652-(10) مستدرك 76/18: الشّيخ المفيد في كتاب الكافئة في إبطال توبة الخاطئة عن محمّد ابن أبي عمير عن عمر بن أذينة عن زرارة عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام قال: إنّ عائشة قالت لرسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إنّ مارية يأتيها ابن عمّ لها فلطختها بالفاحشة فغضب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و قال إن كنت صادقة فأعلميني إذا دخل فرصدته فلمّا دخل عليها أعلمت رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فدعا أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه و قال خذ هٰذا السّيف فان وجدته عندها فاضرب عنقه فأخذ عليّ عليه السلام السّيف ثمّ قال يا رسول اللّٰه إذا بعثتنى في الأمر أكون كالسّكّة المحماة تقع في الوبر أو أثبّت فقال ثبّت فانطلق عليه السلام و معه السّيف فانتهى إلى الباب و هو مغلق فألصق عينه بباب البيت فلمّا رأى القبطىّ عيناً في الباب فزع و خرج من الباب الآخر فصعد نخلة و تسوّر(2)عليّ عليه السلام على الحائط فلمّا نظر إليه القبطىّ و معه السّيف أحسّ فحسر ثوبه فأبدىٰ عورته فاذاً ليس له ما للرّجال فصدّ بوجهه أمير المؤمنين عليه السلام عنه ثمّ رجع فأخبر رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ذٰلك فتهلّل وجهه و قال الحمد للّٰه الّذى يعافينا أهل البيت من سوء ما يلطّخونا به.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن شبرمة (43) و الدّعائم (45) من باب (7) عدم حجّيّة القياس من أبواب المقدّمات ج 1

قوله عليه السلام: أيّما أعظم قتل النّفس أو الزّنا قال قتل النّفس قال فانّ اللّٰه عزّ و جلّ قد قبل في قتل النّفس شاهدين و لم يقبل في الزّناء إلّا أربعة.

و في رواية الاحتجاج (49):

قوله عليه السلام لأبى حنيفة أيّما أعظم عند اللّٰه القتل أو الزنا، قال بل القتل قال فكيف رضى في القتل بشاهدين و لم يرضَ في الزناء الّا بأربعة.

و في رواية ابن مسلم (50) قوله عليه السلام: يا با حنيفة القتل عندكم أشدّ أم الزّنا و ذكر نحوه.

و في أحاديث باب (84) حكم القتال مع اللّصّ و قطّاع الطّريق و الدّفاع عن النّفس و الأهل و القرابة و المال و المسلمين من أبواب جهاد العدوّ (ج 16) ما يدلّ على بعض


1) . في وثاق - ك.

2) . تسوّر على الحائط أي علاه.

411-47651-(9) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «از بلاهاى سخت و طاقت فرسا اين است كه مردى را جلو آورند و او را با شكنجه بكشند و نيز اسير، مادامى كه در بند است و نيز مردى كه مردى را روى شكم همسرش ببيند.»

412-47652-(10) امام باقر عليه السلام فرمود: «عايشه به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت: پسر عموى ماريه نزد ماريه مى آيد و با اين سخن او را متهم به زنا كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله خشمگين شد و به عايشه فرمود: اگر راست مى گويى، هر زمان كه پسر عمويش آمد، مرا باخبر ساز. عايشه در كمين او نشست و چون پسر عموى ماريه نزد ماريه آمد، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را باخبر ساخت. حضرت، امير المؤمنين عليه السلام را خواست و فرمود: اين شمشير را بگير و اگر او را نزد ماريه يافتى، گردنش را بزن. امير المؤمنين عليه السلام شمشير را گرفت و سپس بيان داشت: اى رسول خدا! زمانى كه مرا در پى دستورى مى فرستيد، چون آهن گداخته اى كه در پشم مى افتد باشم يا بررسى و تحقيق كنم؟ حضرت فرمود: بررسى و تحقيق بكن. حضرت با شمشير حركت كرد. به درِ خانه رسيد. در بسته بود و چشمش را به در خانه چسباند. قبطى (پسر عموى ماريه قبطيه) وقتى كه چشمى رو به روى در ديد، ترسيد و از درِ ديگر بيرون رفت. او بالاى درخت خرمايى رفت و امير المؤمنين عليه السلام نيز از ديوار بالا رفت. قبطى چون نگاهش به امير المؤمنين با شمشير افتاد، فهميد؛ لذا جامه اش را بالا زد و عورتش را نمايان ساخت. ولى آنچه مردان دارند، او نداشت. امير المؤمنين عليه السلام از او رو گرداند و برگشت و اين جريان را به رسول خدا صلى الله عليه و آله گزارش كرد. چهرۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله از شادمانى باز شد و فرمود: سپاس خدا را كه ما اهل بيت را از اتهام بدى كه به ما مى زنند، پاك مى دارد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهل و سوم و چهل و پنجم از باب هفتم از ابواب مقدمات، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام در رابطه با مردود دانستنِ قياس كه: «كدام بزرگ تر است، قتل نفس يا زنا؟ او گفت: قتل نفس. حضرت فرمود: خداوند عز و جل در قتل نفس دو شاهد را پذيرفته ولى در زنا جز چهار شاهد را نپذيرفته است.»

و در روايت چهل و نهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام به ابو حنيفه كه: «كدام نزد خدا بزرگ تر است، كشتن يا زنا؟ او گفت: بلكه كشتن بزرگ تر است. حضرت فرمود: پس چگونه است كه خداوند در قتل به دو شاهد رضايت داده است ولى در زنا جز به چهار شاهد رضايت نداده است؟»

و در روايت پنجاهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اى اباحنيفه! كشتن نزد شما سخت تر است يا زنا؟» و مانند همين حديث را ذكر كرده است.

و در روايات باب هشتاد و چهارم از ابواب جهاد با دشمن، روايتى كه بر بعضى از مطلوب دلالت دارد.

المطلوب. و في باب (37) أنّ الشّهود في الزّنا أربعة من أبواب الشّهادات (ج 30) ما يدلّ على ذٰلك. و في رواية داود (20) من باب (1) ما ورد في فوائد الحدّ و لزوم إقامته من أبواب الأحكام العامّة للحدود قوله قال سعد قالوا لي لو وجدت على بطن امرأتك رجلاً ما كنت تصنع به فقلت كنت أضربه بالسّيف فقال صلّى اللّه عليه و آله يا سعد فكيف بالأربعة الشّهود فقال يا رسول اللّٰه بعد رأى عينى و علم اللّٰه أنّه قد فعل فقال إي و اللّٰه بعد رأى عينك و علم اللّٰه أنّه قد فعل لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ قد جعل لكلّ شيء حدّاً و جعل لمن تعدّى ذٰلك الحدّ حدّاً.

و في رواية ابن رباط (21) قوله قال صلّى اللّه عليه و آله لسعد بن عبادة إنّ اللّٰه جعل لكلّ شيء حدّاً و جعل على كلّ من تعدّى حدّاً من حدود اللّٰه عزّ و جلّ حدّاً و جعل ما دون الأربعة الشهداء مستوراً على المسلمين. و في أحاديث باب (10) أنّ الرّجل و المرأة لا يرجمان و لا يحدّان حتّى تشهد أربعة شهود على الإيلاج و الإخراج كالميل في المكحلة من أبواب حدّ الزّنا ما يناسب ذٰلك.

و يأتي في رواية أبي حنيفة (1) من باب (1) أنّ القتل يثبت بشاهدين عدلين من أبواب دعوى القتل و ما يثبت به ج 31 قوله عليه السلام لأنّ القتل فعل واحد و الزّنا فعلان فمن ثَمَّ لا يجوز فيه إلّا أربعة شهود على الرّجل شاهدان و على المرأة شاهدان.

(55) باب ما ورد في أنّ أعتىٰ النّاس على اللّٰه تعالى من قتل غير قاتله و ضرب غير ضاربه و ما ورد في من أحدث حدثاً أو آوىٰ محدثاً أو ادّعىٰ لغير أبيه أو تولّىٰ غير مواليه

اشاره
• 413-47653-(1) كافى 274/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: إنّ أعتى النّاس على اللّٰه عزّ و جلّ من قتل غير قاتله و من ضرب من لم يضربه. عقاب الأعمال 327: حدّثني جعفر بن محمّد بن مسرور رضي اللّه عنه قال حدّثني الحسين بن محمّد بن عامر عن عمّه عبد اللّٰه بن عامر عن ابن أبي عمير مثله سنداً و متناً.

و در باب سى و هفت از ابواب شهادات، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و در روايت بيست از باب يكم از ابواب احكام عمومى حدود، اين گفته كه: «سعد گفت: اينان به من گفتند اگر تو مردى را روى شكم همسرت ببينى، با او چه مى كنى؟ من گفتم: او را با شمشير مى زنم. حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى سعد! پس با چهار شاهد چه مى كنى؟ سعد گفت: اى رسول خدا! پس از ديدن چشمم و اطلاع خدا كه او انجام داده است؟ حضرت فرمود: آرى، به خدا سوگند! پس از ديدن چشمت و پس از اطلاع خداوند از انجام او؛ چرا كه خداوند عز و جل براى هر چيزى حدّى قرار داده و براى كسى كه از حدّ تجاوز كند نيز حدّى نهاده است.»

و در روايت بيست و يكم، اين گفته كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله به سعد بن عباده فرمود: خداوند براى هر چيزى حدّى قرار داده و براى كسى كه از حدّى از حدود الهى تجاوز كند، حدّى نهاده است و خداوند كمتر از آن چه چهار شاهد به آن شهادت داده اند را بر مسلمانان مستور نهاده است.»

و در روايات باب دهم از ابواب حدّ زنا، مناسب اين باب.

مى آيد:

در روايت يكم از باب يكم از ابواب دعوى قتل و راه اثبات آن، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «براى اين كه قتل يك كار است و زنا دو كار. از همين جهت جايز نيست در زنا مگر چهار شاهد؛ دو شاهد براى مرد و دو شاهد براى زن.»

باب 55 سركش ترين مردم بر خداوند

413-47653-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سركش ترين مردم بر خداى عز و جل كسى است كه غير قاتل خويش را بكشد و كسى را كه او را نزده، بزند.»

•

414-47654-(1)كافى 274/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن مثنّى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: وجد في قائم سيف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله صحيفة إنّ أعتى النّاس على اللّٰه عزّ و جلّ القاتل غير قاتله و الضّارب غير ضاربه، و من ادّعى لغير أبيه فهو كافر بما أنزل اللّٰه على محمّد و من أحدث حدثاً أو آوى محدثاً لم يقبل اللّٰه عزّ و جلّ منه يوم القيامة صرفاً و لا عدلاً.

•

415-47655-(2)قرب الإسناد 258: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: ابتدر النّاس إلى قراب(3)سيف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بعد موته فإذا صحيفة صغيرة وجدوا فيها من آوى محدثاً فهو كافر و من تولّى غير مواليه فعليه لعنة اللّٰه و مِنْ أعتى النّاس على اللّٰه عزّ و جلّ مَن قتل غير قاتله أو ضرب غير ضاربه.

•

416-47656-(4)كافى 274/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن أبان المعاني 379: محمّد بن الحسن قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن فقيه 68/4: أبان عن أبي إسحاق إبراهيم الصّيقل(2) قال: قال (لى - فقيه - كا) أبو عبد اللّٰه عليه السلام: وجد في ذؤابة(3) سيف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله صحيفة فإذا فيها (مكتوب - المعاني فقيه) بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم إنّ أعتى النّاس على اللّٰه عزّ و جلّ يوم القيامة من قتل غير قاتله و (من - المعاني) ضرب(4) غير ضاربه، و من تولّى غير مواليه فهو كافر بما أنزل اللّٰه تعالى على محمّد صلّى اللّه عليه و آله و من أحدث حدثاً أو آوىٰ محدثاً لم يقبل اللّٰه تعالى منه يوم القيامة صرفاً و لا عدلاً قال ثمّ قال (لى - كا) (أ - فقيه - كا) تدرى ما يعنى (بقوله - فقيه - المعاني) من تولّى غير مواليه قلت ما يعنى به قال يعنى أهل الدّين(5)و الصّرف التّوبة في قول أبى جعفر عليه السلام و العدل الفداء في قول أبي عبد اللّٰه عليه السلام.

•

417-47657-(5) كافى 274/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن الوشّاء قال سمعت الرّضا عليه السلام معاني الأخبار 380: عيون الأخبار 313/1:

حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن


1) . إسحاق بن إبراهيم الصّيقل - المعاني.

2) . ذؤابة السّيف: علاقة قائمه - اللّسان.

3) . القراب: غِمْدُ السّيف.

4) . الضّارب - كا.

5) . أهل البيت - خ.

414-47654-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «در دستۀ شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله نوشته اى يافت شد كه: سركش ترين مردم بر خداوند عز و جل كسى است كه غير قاتل خويش را بكشد و غير آن كسى را كه او را زده، بزند و كسى كه خود را به غير پدرش منتسب سازد، او بر آنچه خداوند بر حضرت محمد صلى الله عليه و آله نازل كرده است، كافر است و كسى كه بدعتى گذارد يا بدعت گذارى را پناه دهد خداوند از او در روز قيامت برگشت و عوض را نمى پذيرد.»

415-47655-(3) امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: «مردم به سوى غلاف شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از رحلتش شتافتند، به نوشتۀ كوچكى برخورد كردند كه در آن چنين بود: هركس بدعت گذارى را پناه دهد، او كافر است و هركس غير از موالى خودش را بپذيرد، لعنت خدا بر او باد و از سركش ترين مردم بر خداوند عز و جل كسى است كه غير قاتل خود را بكشد يا غير زنندۀ خود را بزند.»

416-47656-(4) ابواسحاق ابراهيم صيقل گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: در بند شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله نوشته اى پيدا شد كه در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحيم. سركش ترين مردم بر خداوند عز و جل در روز قيامت كسى است كه غير قاتلش را بكشد و كسى كه غير زننده اش را بزند و هركس كه غير از موالى خودش را بپذيرد، او به آنچه كه خداوند متعال بر حضرت محمد صلى الله عليه و آله نازل كرده، كافر است و هركس كه بدعتى گذارد يا بدعت گذارى را پناه دهد، خداوند در روز قيامت از او برگشت و عوضى را نمى پذيرد. ابواسحاق گويد: سپس امام صادق عليه السلام فرمود: آيا مى دانى كه منظور حضرت از اين گفته اش كه: كسى كه غير از مواليانش را به ولايت بپذيرد، چيست؟ پرسيدم: چه منظورى از اين جمله دارد؟ حضرت فرمود: منظورش اهل دين يا اهل بيت است. برگرداندن، همان توبه در بيان امام باقر عليه السلام و عوض، همان فديه در بيان امام صادق عليه السلام است.»

417-47657-(5) حسن بن على بن بنت الياس گويد: «از امام رضا عليه السلام شنيدم كه بيان داشت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند لعنت كند كسى را كه غير قاتلش را بكشد يا غير از زننده اش را بزند و رسول خدا صلى الله عليه و آله

الحسين بن سعيد عن الحسن بن بنت إلياس عقاب الأعمال 328: أبى رحمه اللّه قال حدّثني سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد (عن الحسين بن سعيد - ئل) عن الحسن بن عليّ بن بنت إلياس قال سمعت الرّضا عليه السلام يقول قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: (لعن اللّٰه من قتل غير قاتله أو ضرب غير ضاربه و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله - كا) لعن اللّٰه من أحدث حدثاً(1)أو آوىٰ محدثاً قلت و ما المحدث(2)قال من قتل.

•

418-47658-(3)دعائم الإسلام 402/2: عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام أنّه قال: أعتى الخلق على اللّٰه من قتل غير قاتله أو ضرب غير ضاربه أو تولّى غير مواليه أو ادّعى إلى غير أبيه.

•

419-47659-(4)مستدرك 219/18: جعفر بن أحمد القمّيّ في كتاب الغايات عن أبي جعفر عليه السلام قال إنّ أبى حدّثني عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أعبد النّاس من أقام الفرائض (الى أن قال) و أعتى النّاس من قتل غير قاتله أو ضرب غير ضاربه.

•

420-47660-(5)عوالى اللّئالى 236/1: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: إنّ أعتى النّاس على اللّٰه القاتل غير قاتله و القاتل في الحرم و القاتل بذحل(6)الجاهليّة.

•

421-47661-(9) فقيه 71/4: روى عليّ بن الحكم عن الفضيل بن سعدان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

كانت في ذؤابة سيف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله صحيفة مكتوب فيها لعنة اللّٰه و الملائكة و النّاس أجمعين على من قتل غير قاتله أو ضرب غير ضاربه أو أحدث حدثاً أو آوىٰ محدثاً و كفر(7)باللّٰه العظيم للانتفاء من حسب(8)و إن دقّ(6).

• 422-47662-(10) المحاسن 105: البرقيّ عن محمّد بن حسّان عن محمّد بن جعفر عن أبيه: أنّه وجد لرسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله صحيفة معلّقة في سيفه انّ أعتى النّاس على اللّٰه القاتل غير قاتله و الضّارب غير ضاربه، و من آوىٰ محدثاً(7) فعليه لعنة اللّٰه و الملائكة و النّاس أجمعين لا يقبل اللّٰه منه صرفاً و لا عدلاً(8).

1) . أي أبدع بدعة.

2) . و ما الحدث قال القتل - العيون.

3) . و ان دقّ أي و ان كان حقيراً - مجمع.

4) . أي من نصر جانياً و آواه و أجاره من خصمه و حال بينه و بين أن يقتصّ منه.

5) . الصَّرَف: الحيلة، و العدل: الفداء و قيل الصّرف التّطوّع و العدل: الفرض و قيل الصَّرَف: التوبة و العدل: الفدية و قيل الصرف: الوزن و العدل: الكيل و قيل الصرف: القيمة و العدل: المثل و أصله في الفدية يقال لم يقبلوا منهم صَرَفاً و لا عدلاً اي لم يأخذوا منهم دية و لم يقتلوا بقتلهم رجلاً واحداً أي طلبوا منهم أكثر من ذٰلك - اللّسان.

6) . الذحْل الثأر. و قيل طلب مكافأة بجناية جنيت عليك و قيل هو العداوة و الحقد - اللّسان.

7) . كفى - خ.

8) . الانتفاء من نسب - ئل.

فرمود: خداوند لعنت كند كسى را كه حادثه آفريند يا حادثه آفرين را پناه دهد. پرسيدم: منظور از كسى كه حادثه را به وجود آورده چيست؟ حضرت فرمود: كسى كه ديگرى را [به ناحق] كشته است.»

418-47658-(6) امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان از پدران شان عليهم السلام روايت كرده اند كه فرمود: «سركش ترين خلق بر خداى عز و جل كسى است كه غير از قاتلش را بكشد يا غير از زننده اش را بزند يا غير از مواليانش را به ولايت بپذيرد يا خودش را به غير پدرش منتسب سازد.»

419-47659-(7) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «عابدترين مردم كسى است كه واجبات الهى را بپا دارد...» تا آنجا كه گويد: «و سركش ترين مردم كسى است كه غير قاتلش را بكشد يا غير زننده اش را بزند.»

420-47660-(8) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «سركش ترين مردم بر خدا كسى است كه غير قاتلش را بكشد و كسى را كه در حرم است، بكشد و كسى را كه در برابر خونى كه در جاهليت ريخته شده بكشد.»

421-47661-(9) امام صادق عليه السلام فرمود: «در بند شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله نوشته اى بود كه در آن نوشته شده است:

لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگى بر كسى باد كه غير از قاتلش يا غير از زننده اش را بكشد يا بزند يا بدعتى بگذارد يا بدعت گذارى را پناه دهد و به خداى بزرگ براى نفى حَسَبى - گرچه كوچك باشد - كفر بورزد.»

422-47662-(10) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «در نوشته اى كه بسته به شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، پيدا شد كه:

سركش ترين مردم بر خداوند كسى است كه غير قاتلش را بكشد و كسى كه غير زننده اش را بزند و هركس كه حادثه آفرين را پناه دهد، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر اوست و هيچ گونه فديه، توبه و عملى را از او نمى پذيرد.»

•

423-47663-(11) قرب الإسناد 103: الحسن بن ظريف عن (الحسين - ئل) بن علوان عن جعفر عن أبيه عليهما السلام قال: وجد في غِمْد سيف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله صحيفة مختومة ففتحوها فوجدوا فيها إنّ أعتى النّاس على اللّٰه القاتل غير قاتله و الضّارب غير ضاربه و من أحدث حدثاً أو آوىٰ محدثاً فعليه لعنة اللّٰه و الملائكة و النّاس أجمعين لا يقبل اللّٰه منه صرفاً و لا عدلاً و من تولّى(1)إلى غير مواليه فقد كفر بما أنزل على محمّد صلّى اللّه عليه و آله.

•

424-47664-(12) عيون الأخبار 40/2: بالاسناد المتقدّم في باب (22) حرمة الزّكاة على من انتسب الى هاشم بأبيه من أبواب من يستحقّ الزّكاة (ج 9) عن داود بن سليمان عن الرّضا عليه السلام عن آبائه عن عليّ عليه السلام قال: ورثت عن(2)رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله كتابين كتاب اللّٰه و كتابي(3)في قراب سيفى قيل(4)يا أمير المؤمنين و ما الكتاب الذي في قراب سيفك قال من قتل غير قاتله أو ضرب غير ضاربه فعليه لعنة اللّٰه. صحيفة الرّضا عليه السلام 237: أخبرنا الشّيخ الإمام الأجلّ العالم الزّاهد الرّاشد أمين الدّين ثقة الإسلام أمين الرؤساء أبو عليّ الفضل بن الحسن الطّبرسىّ أطال اللّٰه بقاءه يوم الخميس غرّة شهر الأصمّ رجب سنة تسع و عشرين و خمسمائة قال أخبرنا الشّيخ الإمام السّعيد(5)الزّاهد أبو الفتح عبد اللّٰه بن عبد الكريم بن هوازن القشيرىّ أدام اللّٰه عزّه قراءة عليه داخل القبّة الّتى فيها قبر الرّضا عليه السلام غرّة شهر اللّٰه المبارك رمضان سنة إحدى و خمسمائة قال حدّثني الشيخ الجليل العالم أبو الحسن عليّ بن محمّد بن عليّ الحاتمىّ الزّوزنى قراءة عليه سنة اثنتين و خمسين و أربعمائة قال أخبرنى أبو الحسن أحمد بن محمّد بن هارون الزّوزنى بها قال أخبرنا أبو بكر محمّد بن عبد اللّٰه بن محمّد حفدة العبّاس بن حمزة النّيشابورىّ سنة سبع و ثلاثين و ثلاثمائة قال حدّثنا أبو القاسم عبد اللّٰه بن أحمد بن عامر الطّائى بالبصرة قال حدّثني أبى سنة ستّين و مائتين قال حدّثني عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام سنة أربع و تسعين و مائة قال حدّثني أبى موسى بن جعفر قال حدّثني أبى جعفر بن محمّد قال حدّثني أبى محمّد بن عليّ قال حدّثني أبى عليّ بن الحسين قال حدّثني أبى الحسين بن عليّ قال حدّثني أبى عليّ بن أبي طالب عليهم السلام (مثله).


1) . توالى - ئل.

2) . من - خ ل.

3) . كتاباً - صحيفة الرّضا عليه السلام.

4) . فقيل - صحيفة الرّضا عليه السلام.

5) . السّيّد - خ.

423-47663-(11) امام باقر عليه السلام فرمود: «در غلاف شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله نوشته اى مهر و موم شده پيدا شد. آن را گشودند. در آن يافتند كه: سركش ترين مردم بر خدا كسى است كه غير قاتلش را بكشد و غير زننده اش را بزند و هركس كه حادثه آفريند يا حادثه آفرينى را پناه دهد، بر او لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم باد و خداوند از او برگشت و عوض نمى پذيرد و هركس كه به غير مواليانش رو كند، او به آنچه بر حضرت محمد صلى الله عليه و آله نازل گشته، كافر شده است.»

424-47664-(12) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «من از رسول خدا صلى الله عليه و آله دو كتاب ارث بردم: كتاب خدا و كتاب خودم كه در غلاف شمشيرم بود. سؤال شد كه: اى امير المؤمنين! آن چه كتابى است كه در غلاف شمشير بود؟ حضرت فرمود: كسى كه غير از قاتلش را بكشد يا غير از زننده اش را بزند پس بر او لعنت خدا باد.»

•

425-47665-(13) فقيه 67/4: في رواية العلاء عن الثّمالىّ قال (قال - ئل): لو أنّ رجلاً ضرب رجلاً سوطاً لضربه اللّٰه سوطاً من النّار(1). فقيه 126/4: روى عبد اللّٰه بن سنان عن الثّمالى عن سعيد بن المسيّب عن جابر بن عبد اللّٰه (عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام - ئل) قال (و ذكر مثله).

•

426-47666-(14) فقيه 8/4: في حديث مناهى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: ألا و من لطم خدّ امرئ مسلم أو وجهه بدّد اللّٰه عظامه يوم القيامة و حشر مغلولاً حتّى يدخل جهنّم إلّا أن يتوب.

•

427-47667-(15) كافى 69/8: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن سالم و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن أحمد بن النّضر و محمّد بن يحيى عن محمّد ابن أبي القاسم عن الحسين بن أبي قتادة جميعاً عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله (في حديث): لعن اللّٰه المحلّل و المحلّل له(2)و من يوالى غير مواليه و من ادّعى نسباً لا يعرف و المتشبّهين من الرّجال بالنّساء و المتشبّهات من النّساء بالرّجال و من أحدث حدثاً في الإسلام أو آوىٰ محدثاً و من قتل غير قاتله أو ضرب غير ضاربه.

•

428-47668-(16) كافى 275/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن كليب الأسدى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: وجد في ذؤابة سيف رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله صحيفة مكتوب فيها لعنة اللّٰه و الملائكة على من أحدث حدثاً أو آوىٰ محدثاً، و من ادّعى إلى غير أبيه فهو كافر بما أنزل اللّٰه عزّ و جلّ و من ادّعى إلى غير مواليه فعليه لعنة اللّٰه.

•

429-47669-(17) قرب الإسناد 104: الحسن بن ظريف عن ابن علوان عن جعفر بن محمّد قال حدّثني زيد بن أسلم: أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله سئل عمّن أحدث حدثاً أو آوىٰ محدثاً ما هو فقال من ابتدع بدعة في الإسلام او مثّل(3)بغير حدّ أو من انتهب نُهبة يرفع المسلمون إليها أبصارهم أو يدفع عن صاحب الحدث أو ينصره أو يعينه.


1) . نار - فقيه ص 126.

2) . و الظاهر أنّ المراد من المحلّل و المحلّل له في هٰذا الحديث من يحلّل الحرام و يُحلّل له الحرام بقرينة سياق الحديث و استحقاقهما لعنة اللّٰه العظيم.

3) . قتل - ئل.

425-47665-(13) ثمالى گويد: «فرمود: اگر مردى به مردى يك تازيانه بزند، خداوند تازيانه اى از آتش بر او مى زند.»

426-47666-(14) در حديث مناهى پيامبر صلى الله عليه و آله است كه: «آگاه باشيد! هركس كه گونۀ مرد مسلمانى يا چهره اى را سيلى زند، خداوند استخوان هايش را روز قيامت خرد مى كند و دست بسته محشور مى شود تا آن كه وارد جهنم شود؛ مگر اينكه توبه كند.»

427-47667-(15) امام باقر عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديثى فرمود: خداوند كسى را كه [حرام را] حلال كند يا [حرام را] براى او حلال كنند و هركس كه غير مواليانش را به ولايت بگيرد و هركس كه نسبى كه شناخته شده نيست، ادّعا كند و مردانى كه خود را به زنان شبيه كنند و زنانى كه خود را به مردان شبيه كنند و هركس كه در اسلام حادثه آفريند يا حادثه آفرينى را پناه دهد و هركس كه غير قاتلش را بكشد يا غير زننده اش را بزند، لعنت كرده است.»

428-47668-(16) امام صادق عليه السلام فرمود: «در بند شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله نوشته اى بود كه در آن نوشته شده بود:

لعنت خدا و فرشتگان بر كسى كه بدعتى بگذارد يا بدعت گذارى را پناه دهد و هركس كه خودش را به غير پدرش منتسب سازد، او به آنچه خداوند نازل كرده است، كفر ورزيده و هركس كه به غير مواليانش منتسب شود، بر او لعنت خدا باد.»

429-47669-(17) از رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارۀ كسى كه بدعتى گذارده يا بدعت گذارى را پناه داده، سؤال شد كه: «او كيست؟ حضرت فرمود: كسى كه بدعتى در اسلام گذاشته يا بدون اين كه حدّى در كار باشد، كيفر كرده يا كسى كه غارتى كرده كه مسلمانان از آن چشم پوشى نمى كنند و با نگرانى به آن مى نگرند يا آن كه او را يارى و كمك كرده است.»

•

430-47670-(18) فقيه 262/4: (في حديث وصيّة النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله لعلىّ عليه السلام بالإسناد المتقدّم في باب (26) استحباب الفصل بين الأذان و الإقامة): يا عليّ من انتمى(1) إلى غير مواليه فعليه لعنة اللّٰه و من منع أجيراً أجره فعليه لعنة اللّٰه و من أحدث حدثاً أو آوىٰ محدثاً فعليه لعنة اللّٰه فقيل يا رسول اللّٰه و ما ذٰلك الحدث قال القتل (إلى أن قال ص 270) يا عليّ إنّ أعتى النّاس على اللّٰه عزّ و جلّ القاتل غير قاتله و الضّارب غير ضاربه، و من تولّى غير مواليه فقد كفر بما أنزل اللّٰه عزّ و جلّ عليّ.

•

431-47671-(19) معاني الأخبار 265: حدّثنا أبو نصر محمّد بن أحمد بن تميم السّرخسي الفقيه بسرخس قال حدّثنا أبو لبيد(1)محمّد بن إدريس الشّامىّ قال حدّثنا إسحاق بن إسرائيل قال حدّثنا سيف بن هارون البرجمىّ عن عمرو بن قيس الملائيّ عن أميّة بن يزيد القرشيّ قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من أحدث حدثاً أو آوىٰ محدثاً فعليه لعنة اللّٰه و الملائكة و النّاس أجمعين لا يقبل منه عدل و لا صَرَف يوم القيامة فقيل يا رسول اللّٰه ما الحدث قال من قتل نفساً بغير نفس أو مثّل مثلة بغير قَوَد أو ابتدع بدعة بغير سنّة أو انتهب نُهبة ذات شرف قال فقيل ما العدل يا رسول اللّٰه قال الفدية قال فقيل ما الصَّرَف يا رسول اللّٰه قال التّوبة.

•

432-47672-(20) العيون 63/2: حدّثنا محمّد بن عمر بن محمّد بن سَلَم بن البراء الجعابى قال حدّثني أبو محمّد الحسن بن عبد اللّٰه بن محمّد بن العباس الرازيّ التميمىّ قال حدّثني سيّدى عليّ بن موسى الرضا عليه السلام عن آبائه عن عليّ عليه السلام قال قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: من تولّى غير مواليه فعليه لعنة اللّٰه و الملائكة و النّاس أجمعين.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (14) أنّ من أحدث في المدينة حدثاً أو آوىٰ محدثاً فعليه لعنة اللّٰه من أبواب زيارة النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و الأئمّة المعصومين عليهم صلوات اللّٰه أجمعين (ج 15) ما يناسب الباب. و في غير واحد من أحاديث باب (4) أنّ للسيّد إقامة الحدّ على مملوكه من أبواب الأحكام العامّة للحدود ج 30 و أحاديث باب (25) تحريم ضرب المسلم بغير حقّ ما يدلّ على بعض المقصود. و في باب (2)حرمة قتل المؤمن من أبواب القتل و القصاص (ج 31) و باب (3) أنّ من قتل مؤمناً متعمّداً يقاد به ما يناسب الباب. و كذا ساير الأبواب


1) . الوليد - ئل.

2) . اي انتسب.

430-47670-(18) در حديث وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به حضرت على عليه السلام آمده است: «اى على! هركس كه به غير مواليانش منتسب شود، بر او لعنت خدا باد و هركس كه مزد كارگر را ندهد، بر او لعنت خدا باد و هركس كه حادثه اى را بيافريند يا حادثه آفرينى را پناه دهد، بر او لعنت خدا باد. سؤال شد: اى رسول خدا! آن حادثه چيست؟ حضرت فرمود: قتل است...» تا آنجا كه گويد: «اى على! سركش ترين مردم بر خداوند عز و جل كسى است كه غير قاتلش را بكشد و غيرزننده اش را بزند و هركس كه ولايت غير مواليانش را بپذيرد به آنچه خداوند بر من نازل كرده، كفر ورزيده است.»

431-47671-(19) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس كه حادثه اى بيافريند يا حادثه آفرينى را پناه دهد، لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم بر او باد و روز قيامت از او عوض و توبه پذيرفته نيست. سؤال شد: اى رسول خدا! آن حادثه چيست؟ حضرت فرمود: كسى كه شخصى را بدون آن كه كسى را كشته باشد، بكشد يا بدون حقّ قصاص، كيفرى دهد يا بدون سنت، بدعتى بگذارد يا كالاى ارزشمندى را غارت كند. راوى گويد: سؤال شد كه: اى رسول خدا! عدل چيست؟ حضرت فرمود: فديه. راوى گويد: سؤال شد: اى رسول خدا! صرف چيست؟ حضرت فرمود: توبه.»

432-47672-(20) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس كه غير از مواليانش را به ولايت بپذيرد، بر او لعنت خدا، فرشتگان و همۀ مردم باد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب چهارده از ابواب زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام آنچه مناسب اين باب است.

و در بسيارى از روايات باب چهارم از ابواب احكام عمومى حدود و روايات باب بيست و پنج، آنچه بر بعضى از مقصود دلالت دارد.

و در باب يكم از ابواب قتل و قصاص و باب سوم، روايتى مناسب اين باب.

و همچنين ساير ابوابى كه بر حرمت قتل دلالت دارد.

و در روايت دوم از باب پنجاه و دوم، اين گفته كه: «اين چه اسرافى است كه خداوند عز و جل از آن نهى كرده است؟ يعنى در فرمودۀ خداوند متعال: در كشتن اسراف نكند. حضرت فرمود: از اين كه غير قاتلش را بكشد يا قاتل را مثله كند، نهى كرده.»

الّتى تدلّ على حرمة القتل. و في رواية إسحاق (2) من باب (52) أنّ القاتل يدفع الى وليّ المقتول

قوله: فما هٰذا الإسراف الّذى نهى اللّٰه عزّ و جلّ عنه (أى في قوله تعالى «فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ» قال عليه السلام نهى أن يقتل غير قاتله أو يمثّل بالقاتل.

(56) باب ما ورد في أنّ اللّٰه تعالى لا يجوزه ظلم ظالم و لو كفّ بكفّ و نطحة ما بين القرناء إلى الجمّاء و أنّه يقتصّ للعباد بعضهم من بعض يوم القيامة

• 433-47637-(1)كافى 443/2: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عبد الرّحمن ابن حمّاد عن بعض أصحابه رفعه قال: صعد أمير المؤمنين عليه السلام بالكوفة المنبر فحمد اللّٰه و أثنى عليه ثمّ قال أيّها النّاس إنّ الذّنوب ثلاثة ثمّ أمسك فقال له حبّة العرنيّ يا أمير المؤمنين قلت الذّنوب ثلاثة ثمّ أمسكت فقال ما ذكرتها الّا و أنا اُريد أن أفسّرها و لكن عرض لي بُهْرٌ(1) حال بينى و بين الكلام نعم الذّنوب ثلاثة فذنب مغفور و ذنب غير مغفور و ذنب نرجو لصاحبه و نخاف عليه قال يا أمير المؤمنين فبيّنها لنا قال نعم.

أمّا الذّنب المغفور فعبد عاقبه اللّٰه على ذنبه في الدّنيا فاللّٰه أحلم و أكرم من أن يعاقب عبده مرّتين و أمّا الذّنب الّذى لا يغفر فمظالم العباد بعضهم لبعض إنّ اللّٰه تبارك و تعالى إذا برز لخلقه أقسم قسماً على نفسه فقال و عزّتى و جلالى لا يجوزنى ظلم ظالم و لو كفّ بكفّ و لو مسحة بكفّ و لو نطحة ما بين القرناء إلى الجمّاء فيقتصّ للعباد بعضهم من بعض حتّى لا تبقى لأحد على أحد مظلمة ثمّ يبعثهم للحساب و أمّا الذّنب الثّالث فذنب ستره اللّٰه على خلقه و رزقه التّوبة منه فأصبح خائفاً من ذنبه راجياً لربّه فنحن له كما هو لنفسه نرجو له الرّحمة و نخاف عليه العذاب. المحاسن 7: البرقيّ (عن أبيه - ك) رفعه قال إنّ أمير المؤمنين عليه السلام صعد المنبر بالكوفة فحمد اللّٰه و أثنى عليه (و ذكر نحوه) الّا أنّه قال فاللّٰه أحكم و أكرم.


1) . البُهْرُ: انقطاع النّفس من الإعياء - ما يعترى الإنسان عند السّعى الشّديد و العدو من النّهيج و تتابع النّفس.

باب 56 قصاص كردن بعضى از مردم بعضى را در روز قيامت

433-47673-(1) امير المؤمنين عليه السلام در كوفه بالاى منبر رفت، حمد الهى كرد و او را ثنا گفت. سپس فرمود: «اى مردم! گناهان سه گونه اند. پس از آن، چيزى نگفت. حبّة العرنى به او گفت: اى امير المؤمنين! فرمودى گناهان سه گونه اند و ديگر چيزى نفرموديد! حضرت فرمود: من اين جمله را نگفتم مگر اينكه مى خواهم آن را تفسير كنم ولى نفسم حبس شد و اين، بين من و سخن گفتن مانع شد! آرى، گناهان سه گونه اند: گناهى است كه آمرزيده شده و گناهى است كه آمرزيده نمى شود و گناهى كه هم اميد آمرزش براى صاحبش داريم و هم بر او مى ترسيم. حبّة العرنى گفت: اى امير المؤمنين! اينها را براى ما توضيح ده. حضرت فرمود: حتما. اما گناه آمرزيده شده؛ پس بنده اى است كه خداوند او را در دنيا بر گناهش كيفر كرده است. خداوند بردبارتر و بزرگ وارتر از آن است كه بنده اش را دو بار كيفر كند و اما گناهى كه آمرزيده نمى شود؛ ظلم به بندگان كه بعضى به بعضى ظلم مى كنند. خداوند تبارك و تعالى زمانى كه در برابر خلقش قرا گيرد، بر خويش سوگند ياد مى كند و مى فرمايد: به عزت و جلالم، ستمِ ستمگر از من نمى گذرد [فراموش نمى شود]؛ گرچه زدن دستى بر روى دستى باشد و گرچه دستى بر روى دستى كشيده باشد و گرچه شاخ زدن ميان يك گوسفند شاخ دار و گوسفند بى شاخ باشد. خداوند قصاص مى گيرد براى بندگان از بعضى براى بعضى تا آن كه مظلمه اى براى كسى بر كسى نماند. پس از آن مردم را براى محاسبه برمى انگيزاند و اما گناه نوع سوم؛ گناهى است كه خداوند او را بر خلقش پوشانده است و او را روزى كرده كه توبه كند و او از گناهش مى ترسد و به پروردگارش اميد دارد. ما براى او همان گونه هستيم كه او براى خويش است. اميد رحمت براى او داريم و از عذاب بر او مى ترسيم.»

• 434-47674-(1)كافى 104/8: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن محبوب عن عليّ بن رئاب عن أبي عبيدة الحذّاء عن ثوير ابن أبي فاختة قال سمعت عليّ بن الحسين عليهما السلام يحدّث في مسجد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال حدّثني أبى أنّه سمع أباه عليّ ابن أبي طالب عليه السلام يحدّث النّاس قال: اذا كان يوم القيامة بعث اللّٰه تبارك و تعالى النّاس من حفرهم عُزلاً بُهْماً جُرْداً مُرْداً في صعيد واحد يسوقهم النّور و تجمعهم الظّلمة حتّى يقفوا على عقبة المحشر فيركب بعضهم بعضاً و يزدحمون دونها فيمنعون من المضيّ و تشتدّ أنفاسهم و يكثر عرقهم و تضيق بهم أمورهم و يشتدّ ضجيجهم و ترفع أصواتهم قال و هو أوّل هول من أهوال يوم القيامة.

قال فيشرف الجبّار تبارك و تعالى عليهم من فوق عرشه في ظلال من الملائكة فيأمر ملكاً من الملائكة فينادى فيهم يا معشر الخلائق أنصتوا و استمعوا منادى الجبّار قال فيسمع آخرهم كما يسمع أوّلهم قال فتنكسر أصواتهم عند ذٰلك و تخشع أبصارهم و تضطرب فرائصهم و تفزع قلوبهم و يرفعون رءوسهم إلى ناحية الصّوت مهطعين الى الدّاع قال فعند ذٰلك يقول الكافر «هٰذٰا يَوْمٌ عَسِرٌ».»

قال فيشرف الجبّار عزّ و جلّ الحكم العدل عليهم فيقول أنا اللّٰه لاٰ إلٰه إلّا أنا الحكم العدل الّذى لا يجور، اليوم أحكمُ بينكم بعدلى و قسطى، لا يظلم اليوم عندي أحد، اليوم آخذ للضّعيف من القوىّ بحقّه و لصاحب المظلمة بالمظلمة بالقصاص من الحسنات و السّيّئات و أثيب على الهبات و لا يجوز هَذه العقبة اليوم عندي ظالم و لأحد عنده مظلمة الّا مظلمة يهبها لصاحبها و أثيبه عليها و آخذ له بها عند الحساب فتلازموا أيّها الخلائق و اطلبوا مظالمكم عند من ظلمكم بها في الدّنيا و أنا شاهد لكم (بها - خ) عليهم و كفى بى شهيداً قال فيتعارفون و يتلازمون فلا يبقى أحد له عند أحد مظلمة أو حقّ الّا لزمه بها الخبر.

• 435-47675-(3) مستدرك 261/18: كتاب العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: لا تبقى جمّاء(2)نطحتها(2) قرناء الّا قاد لها اللّٰه منها يوم القيامة.

1) . نطحه الثّور: أصابه بقرنه.

2) . جمّاء: الكبش الّذى لا قرن له و القرناء الّذى له القرن.

434-47674-(2) ثوير بن ابى فاخته گويد: «شنيدم از امام سجاد على بن حسين عليه السلام كه در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله حديث مى فرمود. فرمود: پدرم برايم گفت كه از پدرش حضرت على بن ابيطالب عليه السلام شنيده است كه به مردم مى فرمود: روز قيامت كه شود، خداوند مردم را از گودال هاى شان در حالى كه از همه چيز بريده و جدايند - گنگ و برهنه و بى مو - و در يك سرزمين برمى انگيزاند در حالى كه نور آنان را حركت مى دهد و تاريكى آنان را گرد مى آورد تا آن كه بر گردنۀ محشر مى ايستند و بعضى بر بعضى سوار مى شوند و در كنار عقبۀ محشر ازدحام مى كنند و از رفتن منع مى شوند، سخت به نفس مى افتند و بسيار عرق مى كنند و كار برآنان تنگ مى شود و ناله هايشان شديد و صداى شان بلند مى شود. حضرت فرمود: و اين اولين دهشت از دهشت هاى روز قيامت است!

حضرت فرمود: آن گاه خداوند تبارك و تعالى از بالاى عرشش در سايه اى از فرشتگان بر مردم مشرف مى شود و به فرشته اى از فرشتگان دستور مى دهد كه در ميان شان ندا دهد. اى گروه خلايق! خاموش شويد و گوش دهيد به منادى خداوند جبار. حضرت در ادامه ى سخن فرمود: در اين هنگام، آخرى ها چون اولى ها مى شنوند. حضرت فرمود: در آن هنگام، صداهاى شان مى شكند و چشم هاى شان از شدت ترس به زير مى افتد و استخوان هاى پهلوى شان مى لرزد و دل هاى شان مى ترسد و سرهاى شان را به سمت صدا بالا مى آورند و به سوى صدا گردن مى كشند. حضرت فرمود:

در چنين زمانى كافر گويد: اين، روز سختى است!

حضرت فرمود: خداوند جبار، حاكم عادل، مشرف بر مردم مى شود و مى فرمايد: من خدايى هستم كه جز من خدايى نيست. حاكم عادلى كه ستم نمى كند. امروز در ميان شما با عدل و قسط قضاوت مى كنم و امروز كسى نزد من به او ظلم نمى شود. امروز من حقّ ضعيف را از قوى مى گيرم و ستم كسى را كه به او ستم شده با قصاص كردن از حسنات و سيّئات مى گيرم و بر بخشش ها پاداش مى دهم و هيچ ستمگرى امروز نزد من از اين گردنۀ بلند صعب العبور كه كسى نزد او مظلمه اى داشته باشد، نخواهد گذشت مگر اينكه آن كس، [صاحب مظلمه] ببخشد و من هم بر اين بخشش ثواب مى دهم و به هنگام حساب اين بخشش را در نظر مى گيرم. پس اى خلايق از يكديگر جدا نشويد و ستمگرى را كه به شما ستم كرده جستجو كنيد تا حقّ شما از او گرفته شود و من به عنوان شاهد كافى هستم. حضرت فرمود: اينان با هم آشنا مى شوند و از هم جدا نمى شوند و در نتيجه كسى نمى ماند كه مظلمه اى يا حقّى نزد كسى داشته باشد مگر اينكه به او مى چسبد و از او جدا نمى شود...»

435-47675-(3) امام باقر عليه السلام بيان داشت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ گوسفندى كه شاخ ندارد و گوسفند نر شاخ دارى كه به او شاخ زده است نمى ماند مگر اينكه خداوند براى او از آن حيوان در روز قيامت قصاص كند.»

•

436-47676-(1)مجمع البيان 298/2: عن أبي ذرّ قال: بينا أنا عند رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إذا انتطحت(2)عنزان فقال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله أ تدرون فيمَ انتطحا فقالوا لا ندري قال صلّى اللّه عليه و آله لكنّ اللّٰه يدرى و سيقضى بينهما.

•

437-47677-(3)المناقب 155/4: إبراهيم الرّافعىّ قال: إلتاثت(4)عليه (اي عليّ بن الحسين عليهما السلام) ناقته فرفع القضيب و أشار إليها فقال لو لا خوف القصاص لفعلت و في رواية من القصاص و ردّ يده عنها.

•

438-47678-(6) إرشاد المفيد 256: أخبرنى أبو محمّد الحسن بن محمّد عن جدّه عن أحمد بن محمّد الرّافعىّ عن إبراهيم بن عليّ عن أبيه قال: حججت مع عليّ بن الحسين عليهما السلام فالتاثت النّاقة عليه في سيرها(5)فأشار إليها بالقضيب ثمّ قال آه لو لا القصاص و ردّ يده عنها.

•

439-47679-(7) المناقب 155/4: زرارة بن أعين: لقد حجّ (عليّ بن الحسين عليهما السلام) على ناقة عشرين حجّة فما قرعها بسوط، رواه صاحب الحلية عن عمرو بن ثابت.

•

440-47680-(8) مستدرك 289/18: القطب الرّاوندىّ في لبّ اللباب عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: كم من مؤمن يُردّ من الصّراط للقصاص.

•

441-47681-(9) أمالي الصّدوق 505: حدّثنا محمّد بن إبراهيم بن إسحاق قال حدّثنا محمّد بن حمدان الصّيدلانى قال حدّثنا محمّد بن مسلم الواسطيّ قال حدّثنا محمّد بن هارون قال أخبرنا خالد الحذّاء عن أبي قلابة عن عبد اللّٰه بن زيد الجرمى عن ابن عبّاس قال: لمّا مرض رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و عنده أصحابه قام إليه عمّار بن ياسر (الى أن قال) ثمّ قال صلّى اللّه عليه و آله إنّ ربّى عزّ و جلّ حكم و أقسم أن لا يجوزه ظلم ظالم فناشدتكم باللّٰه أيّ رجل منكم كانت له قِبَل محمّد مظلمة إلّا قام فليقتصّ منه فالقصاص في دار الدّنيا أحبّ إلىّ من القصاص في دار الآخرة على رءوس الملائكة و الأنبياء فقام إليه رجل من أقصى القوم يقال له سوادة ابن قيس فقال له فداك أبى و أمّى يا رسول اللّٰه إنّك لمّا أقبلت من الطّائف استقبلتك و أنت على ناقتك العضباء(4) و بيدك القضيب الممشوق(5) فرفعت القضيب و أنت تريد الرّاحلة فأصاب بطنى و لا أدرى عمداً أو خطأً فقال معاذ اللّٰه أن أكون تعمّدت ثمّ قال يا بلال قم إلى منزل فاطمة فأْتني بالقضيب


1) . اسم ناقة النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله اسم لها عَلَمٌ.

2) . انطحت - خ ل.

3) . الممشوق اسم قضيب كان للنّبىّ صلّى اللّه عليه و آله - مجمع.

4) . أي أبطأت.

5) . مسيرها - ك.

436-47676-(4) ابوذر گويد: «در حالى ما نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه ناگاه دو بز با هم به جنگ پرداختند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا مى دانيد كه چرا به يكديگر شاخ مى زنند؟ گفتند: نمى دانيم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

ولى خداوند مى داند و به زودى ميان آنان قضاوت مى كند.»

437-47677-(5) ابراهيم رافعى گويد: «شتر حضرت على بن حسين عليه السلام در رفتن كندى داشت. حضرت شاخه را برداشت و به آن اشاره كرد و فرمود: اگر ترس از قصاص نبود، مى زدم و در روايتى است كه فرمود: اگر ترس از قصاص نبود مى زدم و بعد دستش را از شتر برگرداند.»

438-47678-(6) راوى گويد: «با امام سجاد على بن حسين عليه السلام به حج مشرّف شدم. شتر حضرت در حركت، كندى كرد. حضرت با شاخه به او اشاره كرد، سپس فرمود: آه! اگر قصاص نبود [مى زدم] و دستش را از شتر برگرداند.»

439-47679-(7) زرارة بن اعين گفت: «امام سجاد عليه السلام بيست بار با شتر براى انجام حج به مكّه رفت و حتّى يك تازيانه هم به شتر نزد.»

440-47680-(8) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چقدر بسيارند مؤمنانى كه از صراط، براى قصاص برگردانده مى شوند!»

441-47681-(9) ابن عباس گويد: «چون رسول خدا صلى الله عليه و آله مريض شد و ياران شان نزدشان بودند، عمار ياسر برخاست...» تا آنجا كه گويد: «سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پروردگار بزرگ من حكم كرده و سوگند ياد نموده كه ستمِ ستمگر، از او نگذرد؛ بنابراين من شما را به خدا سوگند مى دهم كه هركس از شما مظلمه اى از محمد مى خواهد، برخيزد و از او قصاص كند. قصاص در دنيا نزد من محبوب تر است، از قصاص در آخرت در جلوى فرشتگان و پيامبران. مردى از آخر مجلس به نام سوادة بن قيس برخاست. به پيامبر گفت: اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت! شما چون از طايف آمديد، من به استقبال شما آمدم و شما سوار بر شتر عضبان تان بوديد و در دست تان عصاى ممشوق بود. عصاى ممشوق را براى شتر بلند كرديد ولى به شكم من خورد و من نمى دانم كه عمداً بود يا به خطا؟ حضرت فرمود: از اين كه به عمد باشد، به خدا پناه مى برم! سپس فرمود: اى بلال، برخيز به منزل فاطمه برو و عصاى ممشوق را برايم بياور. بلال بيرون آمد و در كوچه هاى مدينه فرياد مى كرد: اى مردم! چه كسى است كه خودش را براى قصاص پيش از قيامت آماده كرده است؟ اين حضرت محمد صلى الله عليه و آله است كه پيش از روز قيامت خود را قصاص مى كند.»

الممشوق فخرج بلال و هو ينادى في سكك المدينة معاشر النّاس من ذا الّذى يعطى القصاص من نفسه قبل يوم القيامة فهٰذا محمّد صلّى اللّه عليه و آله يعطى القصاص من نفسه قبل يوم القيامة (الى أن قال) فقال رسول اللّٰه أين الشّيخ فقال الشّيخ ها أنا ذا يا رسول اللّٰه بأبي أنت و أمّى فقال تعال فاقتصّ منى حتّى ترضى فقال الشّيخ فاكشف لي عن بطنك يا رسول اللّٰه فكشف صلّى اللّه عليه و آله عن بطنه فقال الشّيخ بأبي أنت و أمّى يا رسول اللّٰه أ تأذن لي أن أضع فمى على بطنك فأذن له فقال أعوذ بموضع القصاص من بطن رسول اللّٰه من النّار يوم النّار فقال رسول اللّٰه يا سوادة بن قيس أ تعفو أم تقتصّ فقال بل أعفو يا رسول اللّٰه فقال صلّى اللّه عليه و آله اللّهم اعف عن سوادة بن قيس كما عفا عن نبيّك محمّد الحديث.

... تا آن كه گويد: «رسول خدا فرمود: پيرمرد كجاست؟ گفت: اى رسول خدا! من هستم. پدر و مادرم به فداى تان باد! حضرت فرمود: بيا و از من قصاص كن تا راضى شوى. پيرمرد گفت: اى رسول خدا! پس شكم تان را برهنه كنيد. حضرت صلى الله عليه و آله شكم شان را نمايان ساخت. پيرمرد گفت: اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت! آيا اجازه مى دهى كه دهانم را برروى شكم شما بگذارم؟ حضرت به او اجازه داد. او گفت: به محلّ قصاص، از شكم رسول خدا از آتش روز آتش پناه مى برم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى سوادة بن قيس! آيا عفو مى كنى يا قصاص مى نمايى؟ او گفت: اى رسول خدا! بلكه عفو مى كنم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خدايا! از سوادة بن قيس عفو كن؛ آن گونه كه از پيامبرت محمد عفو كرد...»

أبواب دعوى القتل و ما يثبت به

(1) باب أنّ القتل يثبت بشاهدين عدلين و حكم شهادة النّساء في القتل

اشاره
• 442-47682-(1) كافى 404/7: تهذيب 277/6: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن إسماعيل ابن أبي حنيفة عن أبي حنيفة قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام كيف (صار كا) القتل يجوز فيه شاهدان و الزّناء لا يجوز فيه إلّا أربعة شهود و القتل أشدّ من الزّناء فقال لأنّ القتل فعل واحد و الزّناء فعلان فمن ثَمّ لا يجوز (فيه - يب) إلّا أربعة شهود على الرّجل شاهدان و على المرأة شاهدان. كافى 404/7: و رواه بعض أصحابنا عنه قال فقال لي ما عندكم يا أبا حنيفة قال قلت ما عندنا فيه الّا حديث عمر انّ اللّٰه أخذ في الشّهادة كلمتين على العباد قال فقال لي ليس كذلك يا أبا حنيفة و لكنّ الزّنا فيه حدّان و لا يجوز الّا أن يشهد كلّ اثنين على واحد لأنّ الرّجل و المرأة جميعاً عليهما الحدّ و القتل انّما يقام على القاتل و يدفع عن المقتول. علل الشّرائع 510: حدّثنا محمّد بن الحسن رحمه اللّه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن عليّ بن مهزيار عن عليّ بن أحمد بن محمّد عن أبيه عن إسماعيل بن حمّاد ابن أبي حنيفة عن أبيه حمّاد عن أبيه أبي حنيفة قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أيّهما أشدّ الزّنا أم القتل قال فقال القتل قال فقلت فما بال القتل جاز فيه شاهدان و لا يجوز في الزّنا إلّا أربعة فقال لي ما عندكم فيه يا أبا حنيفة (و ذكر نحوه).

بخش دوم: ادله اثبات جرم قتل

باب 1 اثبات قتل، با دو شاهد عادل و حكم شهادت زنان دربارۀ قتل

442-47682-(1) ابوحنيفه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چگونه است كه در مورد قتل، دو شاهد، درست و كافى است ولى در زنا تنها چهار شاهد نافذ است با اين كه قتل سخت تر از زناست؟ حضرت فرمود:

براى اين كه قتل يك عمل ولى زنا دو عمل است و از همين رهگذر است كه در زنا جز چهار شاهد جايز نيست؛ بر مرد دو شاهد و بر زن دو شاهد.»

دنباله ى حديث در كافى و علل الشرايع چنين آمده است: «ابوحنيفه گويد: پس آن گاه امام صادق عليه السلام به من گفت: اى ابوحنيفه! در اين باره نزد شما چه مى باشد؟

ابوحنيفه گويد: گفتم در اين باره نزد ما جز حديث عمر نيست كه: خداوند در شهادت دو كلمه از بندگان خواسته است. ابوحنيفه گويد: امام به من فرمود: اى ابوحنيفه! چنين نيست ولى در زنا دو حدّ است و جايز نيست مگر اينكه هر دو شاهد بر يك چيز شهادت دهند؛ چرا كه مرد و زن هر دو حدّ دارند. اما قتل تنها بر قاتل، اجرا و از مقتول دفع مى شود.»

• 443-47683-(2) مستدرك 264/18: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح عن عبد اللّٰه بن طلحة قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل دخلت عليه امرأة فأصبحت و هي ميّتة فقال أهلها أنت قتلتها قال عليهم البيّنة أنّه قتلها و الّا يمينه باللّٰه ما قتلها.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن شبرمة (43) و الدّعائم (45) من باب (7) عدم حجّيّة القياس من أبواب المقدّمات ج 1

قوله عليه السلام: أيّما أعظم قتل النّفس أو الزّناء قال قتل النّفس قال فانّ اللّٰه عزّ و جلّ قد قبل في قتل النّفس شاهدين.

و في رواية الاحتجاج (49) و ابن مسلم (50) قوله عليه السلام:

فكيف أمر اللّٰه(1) تعالى في القتل بشاهدين.. و في أحاديث باب (19) ما تجوز فيه شهادة النّساء و ما لا تجوز من أبواب الشّهادة ج 30 ما يدلّ على ذيل الباب.

و يأتي في رواية زرارة (5) من باب (9) ما ورد في القَسامة و مواردها من أبواب دعوى القتل ج 31

قولهم: يا رسول اللّٰه انّا وجدنا رجلاً منّا قتيلاً في قَليب من قلب اليهود فقال صلّى اللّه عليه و آله ايتونى بشاهدين من غيركم.

و في رواية الدّعائم (9) قوله صلّى اللّه عليه و آله: أقيموا البيّنة رجلين عدلين من غيركم أقدكم (أقيدكم - خ ل) به برمّته..

و في رواية بريد (10) قولهم: انّ فلان اليهوديّ قتل صاحبنا فقال صلّى اللّه عليه و آله للطّالبين أقيموا رجلين عدلين من غيركم أقده برمّته..

و في الرّضويّ (16) قوله عليه السلام: فإنّ البيّنة أولى على المدّعى و هي شاهدا عدل من غير أهله ان ادّعى عليه قتله فان لم يجد شاهدين عدلين فقَسامة.

(2) باب أنّ القتل يثبت بالإقرار و حكم ما لو أقرّ اثنان بقتل واحد على الانفراد

اشاره
• 444-47684-(1)كافى 289/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 172/10: أحمد بن محمّد عن فقيه 78/4: الحسن بن محبوب عن الحسن بن صالح(2)قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل وجد مقتولاً فجاء رجلان إلى وليّه فقال أحدهما أنا قتلته عمداً و قال الآخر أنا قتلته خطأً فقال إن

1) . فكيف رضى اللّٰه - احتجاج.

2) . حيّ - فقيه.

443-47683-(2) عبدالله بن طلحه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه زنى نزد او آيد ولى آن زن به هنگام صبح مرده باشد و بازماندگان زن گويند تو آن زن را كشته اى. حضرت فرمود: بر آنان است كه بيّنه اقامه كنند كه آن مرد، زن را كشته است وگرنه آن مرد به خدا سوگند مى خورد كه زن را نكشته است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهل و سه و چهل و پنج از باب هفتم از ابواب مقدمات، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام [در مردود دانستن قياس] كه: «كدام بزرگ تر است، كشتن انسان يا زنا؟ او گفت: كشتن انسان. حضرت فرمود: خداوند عز و جل در مورد كشتن انسان دو شاهد را پذيرفته است.»

و در روايت چهل و نه و پنجاه فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «پس چگونه است كه خداوند متعال در مورد قتل، دستور دو شاهد داده است؟»

و در روايات باب نوزده از ابواب شهادت، روايتى كه بر ذيل باب دلالت دارد.

مى آيد:

در روايت پنجم از باب نهم از ابواب ادّعاى قتل، اين گفتۀ آنان كه: «اى رسول خدا! ما مردى از خودمان را در چاهى از چاه هاى يهوديان كشته يافتيم. حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: دو شاهد از غير خودتان برايم بياوريد.»

و در روايت نهم، فرمودۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله كه: «بيّنه را كه دو شاهد عادل است، از غير خودتان اقامه كنيد؛ من او را به طور كامل به شما براى قصاص واگذار مى كنم.»

و در روايت دهم، اين گفتۀ آنان كه: «فلان يهودى، يار ما را كشته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنان كه طالب قصاص بودند، فرمود: دو مرد عادل از غير خودتان بياوريد. او را به طور كامل قصاص مى كنم.»

و در روايت شانزدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «بيّنه بر مدّعى سزاوارتر است و بيّنه همان دو شاهد عادل از غير اهل دعوىٰ است؛ اگر ادّعاى قتل بر كسى كرده است و در صورتى كه دو شاهد عادل نيافت، پس نوبت قسامه است.»

باب 2 اثبات قتل با اقرار

444-47684-(1) حسن بن صالح گويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: مردى به صورت كشته شده پيدا شده. دو نفر نزد ولىِّ مقتول آمده اند. يكى گفته كه من او را عمداً كشته ام و ديگرى گفته است من او را به خطا كشته ام. حضرت فرمود: اگر ولىِّ مقتول گفتۀ آن كس را كه اقرار به عمد مى كند بپذيرد، ديگر سلطه اى بر آن كس كه اقرار به خطا مى كند، ندارد و اگر گفتۀ آن كس را كه اقرار به خطا مى كند بپذيرد، ديگر سلطه اى بر آن كس كه اقرار به عمد مى كند، ندارد.»

هو أخذ بقول صاحب العمد فليس له على صاحب الخطأ سبيل(1) و إن (هو - فقيه) أخذ بقول صاحب الخطأ فليس له على صاحب العمد سبيل(2). المقنع 182: فان وجد مقتول فجاء رجلان إلى وليّه فقال أحدهما أنا قتلته خطأً و قال الآخر أنا قتلته عمداً فان أخذ بقول صاحب الخطأ لم يكن له على صاحب العمد شيء.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (1)صحّة الإقرار من البالغ من أبواب الإقرار ج 24 و باب (2)أنّ من أقرّ لوارث أو غيره بدين أو شيء جاز إقراره و سائر الأحاديث المربوطة بأبواب الإقرار ما يدلّ على ذٰلك. و كذا في أحاديث باب (18) انّ الرجل إذا أقرّ بالولد ثمّ نفاه لم ينتف منه من أبواب أحكام الأولاد ج 26. و في رواية أبى المعلّى (1) من باب (44) جملة من القضايا و الأحكام المنقولة عن أمير المؤمنين عليه السلام من أبواب القضاء ج 30

قوله: فصبّوا على موضع البياض فاشتوىٰ ذٰلك البياض فأخذه أمير المؤمنين عليه السلام فألقاه في فيه فلمّا عرف طعمه ألقاه من فيه ثمّ أقبل على المرأة حتّى أقرّت بذٰلك و دفع اللّٰه عزّ و جلّ عن الأنصارىّ عقوبة عمر.

و في أحاديث باب (14) ما ورد في العفو عن الحدود من أبواب الأحكام العامّة للحدود ج 30. و باب (17) انّ من أقرّ على نفسه بحدّ و لم يعيّن جلد حتّى ينهى عن نفسه و باب (18) حكم من أقرّ على نفسه بحدّ ثمّ جحد و باب (11) أنّ الزّناء يثبت بالإقرار أربع مرّات من أبواب الزّناء و باب (1) حدّ اللّواط و ثبوته بالإقرار من أبواب حدّ اللّواط و باب (8) أنّ المرأة إذا وهبت جاريتها لزوجها فوقع عليها فأنكرت ثمّ أقرّت بالهبة تجلد بقذفها زوجَها من أبواب حدّ القذف و باب (3) انّ السّرقة لا تثبت إلّا بالإقرار مرّتين من أبواب حدّ السّرقة ما يدلّ على أنّ الإقرار يؤخذ به و يثبت به المقرّ به.

و في رواية جميل (3) من باب (4) ما ورد في بيان قتل العمد من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله عليه السلام: اذا أقرّ على نفسه بالقتل قتل و ان لم يكن عليه بيّنة. و في رواية أبى مخلّد (1) من باب (54) حكم من قتل شخصاً ثمّ ادّعى أنّه دخل بيته بغير إذنه

قوله عليه السلام: أرى أنّه قد أقرّ بقتل رجل مسلم فاقتله.


1) . شيء - فقيه.

2) . شيء - فقيه.

متن همين روايت در كتاب مقنع صدوق چنين است: «اگر كشته اى پيدا شد و دو نفر نزد ولىِّ مقتول آمدند و يكى از آن دو گفت كه من از روى خطا او را كشته ام و ديگرى گفت من از روى عمد او را كشته ام، در اين فرض اگر ولىِّ مقتول گفتۀ آن كس را كه اقرار به خطا مى كند بپذيرد، ديگر براى او حقّى بر آن كس كه اقرار به عمد مى كند، نيست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم از ابواب اقرار و باب دوم و ديگر روايات مربوط به ابواب اقرار، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و نيز در روايات باب هجده، از ابواب احكام اولاد.

و در روايت يكم از باب چهل و چهار از ابواب قضاء، اين گفته كه: «بر موضع سفيدى، آب جوش ريختند و آن سفيدى پخته شد. امير المؤمنين عليه السلام آن را برگرفت و در دهانش نهاد و چون طعم آن را شناخت، آن را از دهان بيرون انداخت. سپس رو به زن كرد تا آن كه زن به آن اعتراف كرد و خداوند عز و جل كيفر عمر را از مرد انصارى دور ساخت.»

و در روايات باب چهارده از ابواب احكام عمومى حدود و باب هفده، هجده و يازده از ابواب زنا و باب يكم از ابواب حدّ لواط و باب هشتم از ابواب حدّ قذف و باب سوم از ابواب حدّ سرقت، روايتى بر اين دلالت دارد كه اقرار پذيرفته مى شود تا اقرار آنچه بدان اقرار شده، ثابت شود.

و در روايت سوم از باب چهارم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر اقرار به قتل كند، كشته مى شود؛ گرچه بيّنه اى بر قتل نباشد.»

و در روايت يكم از باب پنجاه و چهار، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «نظرم اين است كه او به قتل مرد مسلمانى اقرار كرده است؛ بنابراين او را بكش.»

(3) باب جواز تقرير المتّهم بالقتل و التلطّف في استخراج ذٰلك و لا يجوز على رجل قَوَد و لا حدّ باقرار بتخويف و لا حبس و لا ضرب و لا قيد

اشاره
•

445-47685-(1) دعائم الإسلام 407/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه رخّص في تقرير المتّهم بالقتل و التّلطّف في استخراج ذٰلك منه و قال لا يجوز على رجل قَوَد و لا حدّ بإقرار بتخويف و لا حبس و لا ضرب و لا قيد.

•

446-47686-(2) الجعفريّات 122: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّه سئل عن الرّجل يقرّ على نفسه بقتل أو بحدّ فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لا يجوز على رجل قَوَد و لا حدّ باقرار بتخويف و لا حبس و لا بضرب و لا بقيد.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى البخترىّ (1) من باب (5) انّ من أقرّ عند الحبس او التّخويف لم يحدّ من أبواب الإقرار ج 24

قوله عليه السلام: من أقرّ عند تجريد أو حبس أو تخويف أو تهديد فلا حدّ عليه.

و في رواية الدّعائم (2) قوله عليه السلام: من أقرّ بحدّ على تخويف أو حبس أو ضرب لم يجز ذٰلك عليه و لا يحدّ.

و في رواية سليمان بن خالد (1) من باب (4) حكم من أقرّ بالسّرقة بعد الضّرب أو العذاب أو الخوف من أبواب حدّ السّرقة (ج 30)

قوله عليه السلام: و لكن لو اعترف و لم يجئ بالسّرقة لم تقطع يده لأنّه اعترف على العذاب.

و في رواية إسحاق (2) قوله عليه السلام: لا قطع على أحد تخوّف من ضرب و لا قيد و لا سجن و لا تعنيف..

و في رواية الدّعائم (3) قوله:

أتى (عليّ عليه السلام) برجل اتّهم بسرقة أظنّه خاف عليه أن يكون إذا سأله تهيّب بسؤاله فأقرّ بما لم يفعل فقال له عليّ عليه السلام أ سرقت قل لا إن شئت فقال لا و لم تكن عليه بيّنة فخلّى سبيله.

و يأتي في أحاديث باب (5) حكم ما إذا أقرّ غير القاتل بقتل خوفاً ما يمكن أن يناسب الباب فلاحظ.

باب 3 جواز اقرار گرفتن از متهم به قتل

445-47685-(1) حضرت امير المؤمنين على عليه السلام در به اقرار آوردن متهم به قتل و نرمى كردن براى گرفتن اقرار از او اجازه داد و فرمود: «قصاص و حدّ بر كسى با اقرارى كه باترساندن، زندانى كردن، زدن و به بند كشيدن گرفته شده است ثابت نمى شود.»

446-47686-(2) امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان از جدّشان عليهم السلام روايت كرده است كه: «از ايشان دربارۀ مردى كه به قتل يا استحقاق حدّى برخويش اقرار مى كند، سؤال شد. امام صادق عليه السلام فرمود: قصاص و حدّ بركسى با اقرار همراه با ترساندن، زندانى كردن، زدن و به بند كشيدن ثابت نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب پنجم از ابواب اقرار، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «كسى كه به هنگام برهنه كردن، زندانى كردن، ترساندن و تهديد كردن اقرار كند، حدّ بر او جارى نمى شود.»

و در روايت دوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس بر پايۀ ترساندن، زندانى كردن يا زدن اقرار كند، اين اقرار عليه او نافذ نيست و حدّ نمى خورد.»

و در روايت يكم از باب چهارم از ابواب حدّ سرقت، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اما اگر اعتراف كند ولى مال سرقت شده را نياورد، دستش بريده نمى شود؛ چون او به استحقاق شكنجه اعتراف كرده است.»

و در روايت دوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «قطع دست بركسى كه از زدن، بستن، زندان و توبيخ كردن ترسيده است، ثابت نيست.»

و در روايت سوم، اين گفته كه: «مردى را كه متهم به سرقت بود، نزد امير المؤمنين على عليه السلام آوردند.

من گمان كردم كه حضرت بر او ترسيد كه اگر از او بپرسد [سرقت كرده اى؟] هيبت اين سؤال او را بگيرد و به كارى كه نكرده اقرار كند؛ لذا امير المؤمنين عليه السلام به او فرمود: آيا سرقت كرده اى؟ اگر مى خواهى، بگو نه. او هم گفت: نه. بيّنه اى هم عليه او نبود؛ لذا او را آزاد ساخت.»

مى آيد:

در روايات باب پنجم، روايتى كه ممكن است با اين باب مناسبت داشته باشد؛ ملاحظه كنيد.

(4) باب حكم من أقرّ على نفسه بالقتل ثمّ رجع

و لاحظ باب (18) حكم من أقرّ على نفسه بحدّ ثمّ جحد من أبواب الأحكام العامّة للحدود (ج 30) فإنّه يناسب ذٰلك. و في رواية جميل (7) من هٰذا الباب قوله عليه السلام إذا أقرّ الرجل على نفسه بالقتل قتل إذا لم يكن عليه شهود فإن رجع و قال لم أفعل ترك و لم يقتل.

(5) باب حكم ما إذا أقرّ غير القاتل بقتل خوفاً ثمّ أقرّ القاتل و برّأ الأوّل

قال اللّٰه تعالى في سورة المائدة (1):32: «مِنْ أَجْلِ ذٰلِكَ كَتَبْنٰا عَلىٰ بَنِي إِسْرٰائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِكَ فِي اَلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ».»

• 447-47687-(2)كافى 289/7: تهذيب 173/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه قال أخبرنى بعض أصحابنا رفعه إلى أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أتى أمير المؤمنين عليه السلام برجل وجد في خربة و بيده سكّين ملطّخ(1) بالدّم و إذا رجل مذبوح يتشحّط(3)في دمه فقال له أمير المؤمنين عليه السلام ما تقول قال(4)يا أمير المؤمنين أنا قتلته قال اذهبوا به فاقتلوه(5)(به - كا) فلمّا ذهبوا به ليقتلوه (به - كا) أقبل رجلٌ مسرعاً فقال لا تعجلوا و ردّوه الى أمير المؤمنين عليه السلام فردّوه فقال و اللّٰه يا أمير المؤمنين ما هٰذا (قتل - يب) صاحبه أنا قتلته.

فقال أمير المؤمنين عليه السلام للأوّل ما حملك على إقرارك(5) على نفسك (و لم تفعل - كا) فقال يا أمير المؤمنين و ما كنت أستطيع أن أقول و قد شهد عليّ أمثال هؤلاء الرّجال و أخذونى


1) . الإقرار - يب.

2) . متلطّخ - يب.

3) . متشحّط - يب - التّشحّط في الدّم: الاضطراب فيه.

4) . فقال - يب.

5) . فاقيدوه - يب.

باب 4 حكم اقرار شخص به قتل ديگرى و پس گرفتن آن

ارجاعات

بنگر به باب هجده از ابواب احكام عمومى حدود؛ چرا كه مناسب با اين باب است.

و در روايت هفتم از همين باب، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر مردى بر خويش به قتل اقرار كند و شاهدى نداشته باشد، كشته مى شود و اگر از اقرارش برگشت و گفت: نكرده ام، رها مى شود و كشته نمى شود.»

باب 5 حكم اقرار به قتل از روى ترس كه بعد آن، قاتل واقعى اقرار كند

خداوند تعالى مى فرمايد:

به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هركس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همۀ انسان ها را كشته و هركس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است و رسولان ما، دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند، اما بسيارى از آنها، پس از آن در روى زمين، تعدّى و اسراف كردند.(1)

447-47687-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «مردى را كه در خرابه اى پيدا شد و در دستش يك چاقوى خونين بود و مردى هم كشته شده بود و در خون خود مى غلتيد، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. امير المؤمنين عليه السلام به او فرمود: چه مى گويى؟ گفت: اى امير المؤمنين! من او را كشته ام. حضرت فرمود: او را ببريد و در برابر آن مرد بكشيد. چون او را بردند كه بكشند، مردى با شتاب آمد و گفت: شتاب نكنيد و او را نزد امير المؤمنين عليه السلام برگردانيد. او را برگرداندند. آن مرد گفت: اى امير المؤمنين، به خدا سوگند! اين مرد آن شخص را نكشته است، من كشته ام! امير المؤمنين عليه السلام به نفر اول فرمود: چه چيزى تو را وادار به اقرار اوّلت كرد با اين كه تو انجام نداده بودى؟ او گفت: اى امير المؤمنين! چه مى توانستم بگويم؟ در حالى كه كسانى چون اين مردان مرا ديدند و گرفتند و چاقوى خونين در دستم بود و مردى در خونش


1) . مائده 32/5.

و بيدى سكّين ملطّخ بالدّم و الرّجل يتشحّط(1)في دمه و أنا قائم عليه و خفت الضّرب فأقررت و أنا رجل كنت ذبحت بجنب هَذه الخربة شاة و أخذنى(2)البول فدخلت الخربة فرأيت(3)الرّجل يتشحّط في دمه فقمت متعجّباً فدخل عليّ هؤلاء فأخذوني فقال أمير المؤمنين عليه السلام خذوا هذين فاذهبوا بهما إلى الحسن (و قصّوا عليه قصّتهما - كا) و قولوا له ما الحكم فيهما (قال - يب) فذهبوا إلى الحسن عليه السلام و قصّوا عليه قصّتهما فقال الحسن عليه السلام قولوا لأمير المؤمنين عليه السلام إنّ هٰذا إن كان ذبح ذاك(4)فقد أحيا هٰذا و قد قال اللّٰه عزّ و جلّ «وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» يخلّى(5)عنهما و تخرج(6)دية المذبوح من بيت المال.

فقيه 14/3: قال أبو جعفر عليه السلام وجد على عهد أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه رجل مذبوح في خربة و هناك رجل بيده سكّين ملطّخ بالدّم فأخذ ليؤتىٰ به أمير المؤمنين عليه السلام فأقرّ أنّه قتله فاستقبله رجل فقال لهم خلّوا عن هٰذا فأنا قاتل صاحبكم فأخذ أيضاً و أتى به مع صاحبه أمير المؤمنين عليه السلام فلمّا أدخلوا قصّوا عليه القصّة فقال للأوّل ما حملك على الإقرار قال يا أمير المؤمنين إنّي رجل قصّاب و قد كنت ذبحت شاة بجنب الخربة فأعجلني البول فدخلت الخربة و بيدى سكّين ملطّخ بالدّم فأخذني هؤلاء و قالوا أنت قتلت صاحبنا فقلت ما يغنى عنّى الإنكار شيئاً و هاهنا رجل مذبوح و أنا بيدى سكّين ملطّخ بالدّم فأقررت لهم أنّى قتلته فقال عليّ عليه السلام للآخر ما تقول أنت قال أنا قتلته يا أمير المؤمنين فقال أمير المؤمنين عليه السلام اذهبوا إلى الحسن ابني ليحكم بينكم فذهبوا إليه و قصّوا عليه القصّة فقال عليه السلام امّا هٰذا فان كان قد قتل رجلاً فقد أحيا هٰذا و اللّٰه عزّ و جلّ يقول «وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» ليس على أحد منهما شيء و تخرج الدّية من بيت المال لورثة المقتول.

بحار الأنوار 413/104: كتاب مقصد الرّاغب قيل أتى أمير المؤمنين عليه السلام برجل وجد في خربة و بيده سكّين تلطّخ بالدّم و إذا رجل مذبوح مشحّط في دمه فقال له


1) . متشحّط - يب.

2) . فأخذني - يب.

3) . فوجدت - يب.

4) . ذٰلك - يب.

5) . فخلّى - يب.

6) . أخرج - يب.

مى غلتيد و من بالاى سر او بودم و از كتك خوردن مى ترسيدم؟ لذا اقرار كردم؛ با اين كه من گوسفندى را در كنار اين خرابه ذبح كرده بودم و نياز به دستشويى پيدا كردم. داخل خرابه شدم. ديدم مردى در خون خود مى غلتد. با تعجب ايستادم! پس از آن، اين گروه بر من درآمدند و مرا دستگير كردند.

امير المؤمنين عليه السلام فرمود: اين دو نفر را بگيريد و هر دو را نزد امام حسن عليه السلام ببريد و جريان اين دو را براى او بازگو كنيد و به او بگوييد كه حكم دربارۀ اين دو چيست؟

امام صادق عليه السلام فرمود: آنان نزد امام حسن عليه السلام رفتند و جريان اين دو را براى حضرت گفتند. آن گاه امام حسن عليه السلام فرمود: به امير المؤمنين عليه السلام بگوييد كه اين شخص [قاتل] اگر چه آن فرد را كشته است ولى اين فرد [ديگر] را زنده كرده است و خداوند عز و جل فرموده كه: هركس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است. هر دو آزاد مى شوند و ديۀ كشته شده از بيت المال پرداخت مى شود.»

همين روايت در من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام باقر عليه السلام فرمود: در زمان امير المؤمنين عليه السلام مردى سربريده در خرابه اى پيدا شد و در آنجا مردى بود كه در دستش چاقويى خون آلود بود. او دستگير شد و او را نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. او اقرار كرد كه آن مرد را كشته است.

مردى ديگر جلو آمد و به آنان گفت: اين مرد را رها كنيد؛ من قاتل يار شما هستم. او نيز دستگير شد و او را همراه با آن فرد ديگر نزد امير المؤمنين بردند. چون به محضر امام رسيدند، جريان را براى امام بازگفتند. حضرت به نفر اول فرمود: چه چيزى تو را وادار به اقرار كرد؟ او گفت: اى امير المؤمنين! من مردى قصاب هستم و گوسفندى در كنار خرابه ذبح كردم. نياز به دستشويى مرا به شتاب واداشت.

وارد خرابه شدم. در دستم چاقويى خون آلود بود. اين گروه مرا گرفتند و گفتند: تو اين يار ما را كشته اى؟ با خود گفتم كه انكار، سودى ندارد. اينجا مردى كشته شده ومن هم در دستم چاقويى غرق خون است؛ لذا براى آنان اقرار كردم كه من كشته ام. امير المؤمنين عليه السلام به فرد ديگر فرمود: تو چه مى گويى؟ او گفت: اى امير المؤمنين! من او را كشته ام. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: نزد امام حسن عليه السلام برويد تا او در ميان شما قضاوت كند. نزد ايشان رفتند و جريان را براى ايشان بازگفتند. حضرت فرمود: اما اين فرد گرچه يك نفر را كشته است ولى اين شخص را زنده كرده است و خداوند عز و جل مى فرمايد: و هركس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است. بر هيچ كدام از اين دو نفر چيزى نيست و ديه از بيت المال به وارثان مقتول داده مى شود.»

همين روايت در بحارالانوار به اين صورت آمده است: «مردى را نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند كه در خرابه اى پيدا شد و در دستش چاقويى خون آلود بود و مردى سربريده و به خون آغشته در خرابه بود. امير المؤمنين عليه السلام به او فرمود: اى مرد، تو چه مى گويى؟ گفت: اى امير المؤمنين! من او را كشته ام.

أمير المؤمنين عليه السلام ما تقول يا ذا الرّجل فقال يا أمير المؤمنين أنا قتلته قال اذهبوا الى المقتول فادفنوه فلمّا أرادوا قتل الرّجل جاء رجل مسرع.

فقال يا أمير المؤمنين و اللّٰه و حقّ عينى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنا قتلته و ما هٰذا بصاحبه فقال أمير المؤمنين عليه السلام اذهبوا بهما اثنيهما إلى حسن ابني و أخبروه بقصّتهما ليحكم بينهما فذهبوا بهما إلى حسن عليه السلام فأخبروه بمقالة أمير المؤمنين عليه السلام فقال الحسن عليه السلام ردّوهما إلى أمير المؤمنين و قولوا إنّ هٰذا قتل ذاك باقراره فقد أحيا هٰذا باقراره بقتل ذٰلك يطلق عنهما جميعاً و تخرج دية المقتول من بيت المال مال للمسلمين(1)فقد قال اللّٰه تعالى «وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً».»

و قال أمير المؤمنين عليه السلام فما حملك على إقرارك على نفسك بقتله فقال يا أمير المؤمنين و ما كنت أصنع و هل كان ينفعنى الإنكار و قد أخذت و بيدى سكّين متلطّخ بالدّم و أنا على رجل متشحّط في دمه و قد شهد عليّ مثل ذٰلك و أنا رجل كنت ذبحت شاة بجنب الخربة فأخذني البول فدخلت الخربة فالرّجل متشحّط في دمه و أنا على الحال.

وسائل 143/29: محمّد بن محمّد المفيد في المقنعة قال قضى الحسن بن عليّ عليهما السلام في حياة أمير المؤمنين عليه السلام في رجل اتّهم بالقتل فاعترف به و جاء الآخر فنفى عنه ما اعترف به من القتل و أضافه إلى نفسه و أقرّ به فرجع المقرّ الأوّل عن إقراره بأن يبطل القَوَد فيهما و الدّية و تكون دية المقتول من بيت مال المسلمين و قال إن يكن الّذى أقرّ ثانياً قد قتل نفساً فقد أحيا بإقراره نفساً و الإشكال واقع فالدّية على بيت المال فبلغ أمير المؤمنين عليه السلام ذٰلك فصوّبه و أمضى الحكم فيه.

مستدرك 266/18: الشّيخ الطّوسى في النّهاية و متى اتّهم الرّجل بأنّه قتل نفساً فأقرّ بأنّه قتل و جاء آخر فأقرّ انّ الّذى قتل هو دون صاحبه و رجع الأوّل عن إقراره درئ عنهما القَوَد و الدّية و دفع إلى أولياء المقتول الدّية من بيت المال و هَذه قضيّة الحسن عليه السلام في حياة أبيه عليه السلام.


1) . بيت مال المسلمين - ك.

حضرت فرمود: به سراغ مقتول برويد و او را دفن كنيد و چون خواستند كه مرد را بكشند، مردى با شتاب آمد و گفت: اى امير المؤمنين، به خدا سوگند! به حقّ دو چشم [مبارك] رسول خدا صلى الله عليه و آله من او را كشتم و اين، آن كسى نيست كه او را كشته است! امير المؤمنين عليه السلام فرمود: هر دو را نزد امام حسن عليه السلام ببريد و او را از جريان اين دو باخبر سازيد تا ميان شان قضاوت كند. آنان اين دو را نزد امام حسن عليه السلام بردند و فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام را به ايشان گفتند. امام حسن عليه السلام فرمود: اين دو را نزد امير المؤمنين عليه السلام ببريد و بگوييد: اين شخص دوّم برپايۀ اقرارش آن مرد را كشته است و باز با اقرارش به قتل، اين مرد را زنده كرده است. هر دو با هم آزاد مى شوند و ديۀ مقتول از بيت المال مسلمانان داده مى شود. خداوند متعال فرموده است: و هركس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است و امير المؤمنين عليه السلام فرمود: چه چيزى تو را وادار كرد كه اقرار به قتل كنى؟ او گفت: اى امير المؤمنين، چه مى توانستم بكنم و آيا انكار سودى برايم داشت؛ در حالى كه دستگير شدم و در دستم چاقويى خون آلود بود و من بالاى سر مردى كه در خونش دست و پا مى زد و چنان افرادى هم شاهد بودند؟ و من در واقع مردى بودم كه گوسفندى را در كنار خرابه كشته بودم و نياز به دستشويى پيدا كردم. داخل خرابه شدم كه آن مرد در خونش مى غلتيد و من در آن حالت بودم.»

اين روايت در كتاب مقنع چنين است: «امام حسن عليه السلام در زمان حيات امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى قضاوت كرد كه متهم به قتل شده و بدان اعتراف كرده بود و ديگرى آمده و قتلى را كه او بدان اعتراف كرده بود، به خود منسوب و بدان اقرار كرد. پس از آن، اقرار كنندۀ اول از اقرارش بازگشت، فرمود: قصاص و ديه در مورد هر دو باطل و ديۀ مقتول از بيت المال مسلمانان داده شود و حضرت فرمود: اگر چه اقرار كنندۀ دوم انسانى را كشته ولى با اقرارش انسانى را زنده كرده است؛ بنابراين ديه بر بيت المال است. اين قضاوت به امير المؤمنين عليه السلام رسيد، ايشان بر آن صحه گذاشت و حكم در اين مورد را تنفيذ كرد.»

همين روايت در كتاب نهايه به اين كيفيّت بازگو شده است: «و هر زمان كه مردى به كشتن فردى متهم شود و خود به كشتن وى اقرار كند و ديگرى بيايد و اقرار كند كه قاتل اوست نه مُقرّ اوّلى و فرد اول هم از اقرارش دست كشد، در اين صورت قصاص و ديه از هر دو دور و ديه از بيت المال به اولياى مقتول داده مى شود و اين قضيه امام حسن عليه السلام در زمان پدرشان عليه السلام است.»

(6) باب حكم ما لو شهد شهود على رجل بقتل شخص فجاء آخر و أقرّ بقتله و برّأ المشهود عليه

• 448-47688-(1)كافى 290/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 172/10: أحمد بن محمّد (و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - كما) عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال: سألته عن رجل قتل فحمل إلى الوالى و جاءه(1) قوم فشهدوا عليه (الشّهود - كا) أنّه قتله عمداً فدفع الوالى القاتل إلى أولياء المقتول ليقاد به فلم يرتموا(2)حتّى أتاهم رجل فأقرّ عند الوالى أنّه قتل صاحبهم عمداً و أنّ هٰذا (الرّجل - كا) الّذى شهد عليه الشّهود بريءٌ من قتل صاحبكم(3)(فلان - كا) فلا تقتلوه (به - كا) و خذونى بدمه قال فقال أبو جعفر عليه السلام إن أراد أولياء المقتول أن يقتلوا الّذى أقرّ على نفسه فليقتلوه و لا سبيل لهم على الآخر ثمّ(4)لا سبيل لورثة الّذى أقرّ على نفسه على ورثة الّذى شهد عليه و إن(5)أرادوا أن يقتلوا الّذى شهد عليه فليقتلوه و لا سبيل لهم على الّذى أقرّ ثمّ ليؤدّ (الدّية - كا) الّذى أقرّ على نفسه الى (أولياء كا) الّذى شهد عليه نصف الدّية قلت أ رأيت إن أرادوا أن يقتلوهما جميعاً قال ذاك لهم و عليهم أن يدفعوا(6)إلى أولياء الّذى شهد عليه نصف الدّية خاصّة دون صاحبه ثمّ يقتلونهما(7)قلت إن أرادوا أن يأخذوا الدّية قال فقال الدّية بينهما نصفان لأنّ أحدهما أقرّ و الآخر شهد عليه قلت كيف جعلت(8)لأولياء الّذى شهد عليه على الّذى أقرّ على نفسه(9)نصف الدّية حين(10)قتل و لم تجعل(11)لأولياء الّذى أقرّ على أولياء الّذى شهد عليه و لم يقتل(12)قال فقال لأنّ الّذى شهد عليه ليس مثل الّذى أقرّ الّذى شهد عليه لم يقرّ و لم يبرأ صاحبه و الآخر أقرّ و أبرأ صاحبه فلزم الّذى أقرّ و أبرأ صاحبه ما لم يلزم الّذى شهد عليه و لم يقرّ و لم يبرأ صاحبه. و تقدّم في الباب المتقدّم ما يمكن أن يناسب ذٰلك فراجع.

1) . جاء - يب.

2) . يريموا - يب - أي فلم يبرحوا - رام المكان: زال عنه و فارقه.

3) . صاحبه - ئل.

4) . و يب.

5) . فإن - يب.

6) . يؤدّوا - يب.

7) . يقتلوهما به - يب.

8) . جعل - يب.

9) . به - يب.

10) . حيث - ئل.

11) . يجعل - يب.

12) . لم يقرّ - يب.

باب 6 حكم موردى كه شاهدان به قتل كسى شهادت دهند ولى ديگرى به قتل اقرار كند

448-47688-(1) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام پرسيدم: مردى [شخصى را] كشته است. او را نزد والى بردند و گروهى آمدند و بر اين مرد شهادت دادند كه عمداً آن مرد را كشته است. والى هم قاتل را به اولياى مقتول تحويل داد تا در برابر مقتول، قصاص شود. هنوز از آنجا دور نشده بودند كه مردى نزدشان آمد و پيش والى اقرار كرد كه او يار آنان را عمداً كشته است و اين فردى كه شهود، عليه او شهادت داده اند، بى گناه است؛ بنابراين او را در مقابل يارتان نكشيد و در برابر خون او مرا دستگير كنيد. زراره گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: اگر اولياى مقتول بخواهند، آن كس را كه اقرار برخويش كرده است بكشند، پس بكشند ولى سلطه اى بر ديگرى ندارند و وارثان آن كس كه عليه خويش اقرار كرده، سلطه اى بر وارثان آن كس كه عليه او شهادت داده شده ندارند و اگر اولياى مقتول بخواهند آن كس را كه عليه او شهادت داده شده بكشند، پس بكشند ولى سلطه اى بر آن كس كه اقرار كرده ندارند و سپس آن كس كه برخويش اقرار كرده، بايد كه به اولياى آن كس كه عليه او شهادت داده شده است، نصف ديه را بدهد. پرسيدم: اگر بخواهند ديه بگيرند؟ زراره گويد: حضرت فرمود: ديه در ميان اين دو نصف مى شود؛ چرا كه يكى از اين دو اقرار كرده و عليه ديگرى شهادت داده شده است. پرسيدم: چگونه است كه شما براى اولياى آن كس كه عليه او شهادت داده بود - آن زمان كه كشته شد بر آن كس كه اقرار كرده بود، نيمى از ديه را قرار داديد ولى براى اولياى آن كس كه اقرار كرده بر اولياى آن كس كه عليه او شهادت داده شده و كشته نشده است، قرار نداديد؟

زراره گويد: حضرت فرمود: چون آن كس كه عليه او شهادت داده شده، مانند آن كس كه اقرار كرده نيست. آن كس كه عليه او شهادت داده شده، اقرار ديگرى را تبرئه نكرده است ولى ديگرى اقرار و رفيق اوّلى را تبرئه كرده است؛ لذا لازم مى شود بر آن كس كه اقرار كرده و رفيقش را تبرئه كرده، چيزى كه بر آن كس كه عليه او شهادت داده شده و اقرار نكرد و رفيقش را تبرئه نكرده، لازم نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين آنچه ممكن است مناسب با اين باب باشد؛ پس بدان مراجعه كنيد.

(7) باب انّ من وجد مقتولاً لا يدرى من قتله فديته من بيت المال و كذا من مات في زحام النّاس يوم جمعة أو عرفة أو عيد أو على بئرٍ أو جسرٍ

اشاره
•

449-47689-(1)كافى 354/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ ابن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 202/10: ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان و عبد اللّٰه بن بكير جميعاً عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل وجد مقتولاً لا يدرى من قتله قال إن كان عرف و كان له أولياء يطلبون ديته اعطوا ديته من بيت مال المسلمين و لا يبطل دم امرئ مسلم لأنّ ميراثه للإمام عليه السلام فكذٰلك تكون ديته على الإمام و يصلّون عليه و يدفنونه قال و قضى في رجل زحمه النّاس يوم الجمعة في زحام النّاس فمات أنّ ديته من بيت مال المسلمين.

•

450-47690-(2)كافى 355/7: تهذيب 203/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: ليس في الهايشات(1) عقل و لا قصاص و الهائشات الفزعة تقع باللّيل(2) (و النّهار - كا) فيشجّ الرّجل فيها أو يقع قتيل لا يدرى من قتله و شجّه(3). كافى 355/7: و قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام في حديث آخر يرفعه إلى أمير المؤمنين عليه السلام فوداه من بيت المال.

•

451-47691-(3) كافى 355/7: تهذيب 202/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن أبي أيّوب عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: ازدحم النّاس يوم الجمعة في إمرة عليّ عليه السلام بالكوفة فقتلوا رجلاً فودىٰ ديته إلى أهله من بيت مال المسلمين.

•

452-47692-(4) كافى 355/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 201/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن (الأصمّ - يب) عن مسمع (بن عبد الملك - يب)


1) . الهيش: الفتنة أي في القتيل في الفتنة لا يدرى قاتله - القاموس.

2) . في اللّيل - يب.

3) . الشّجّة: الجرح في الوجه و الرّأس.

باب 7 حكم مقتولى كه قاتل آن معلوم نباشد

449-47689-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه كشته پيدا شد و روشن نشد كه چه كسى او را كشته است، فرمود: اگر مقتول شناسايى شود و اوليايى داشته باشد كه ديه اش را مطالبه كنند، ديه اش از بيت المال مسلمانان به آنان داده مى شود و خون شخص مسلمان هدر نمى رود؛ زيرا همان گونه كه ميراث او براى امام عليه السلام است، ديه اش هم بر امام عليه السلام است و بر او نماز مى گزارند و او را دفن مى كنند. امام صادق عليه السلام افزود: و امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه در ازدحام روز جمعه زير دست و پاى مردم مرده بود، حكم داد كه ديه اش از بيت المال مسلمانان است.»

450-47690-(2) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين عليه السلام فرمود: در مورد هايشات، ديه و قصاص نيست و هايشات ترسى است كه در شب و روز پديد مى آيد و انسان در آن سر و صورتش مجروح مى شود يا كسى كشته مى شود كه معلوم نيست چه كسى او را كشته يا مجروح كرده است! و امام صادق عليه السلام در حديث ديگرى كه سند آن را تا امير المؤمنين عليه السلام بالا مى برد، فرموده است كه: حضرت امير المؤمنين عليه السلام ديۀ او را از بيت المال مسلمانان داد.»

451-47691-(3) امام باقر عليه السلام فرمود: «مردم در روز جمعه در زمان امارت امير المؤمنين عليه السلام در كوفه ازدحام كردند و مردى را زير دست و پا كشتند. حضرت ديۀ او را از بيت المال مسلمانان به بازماندگان مقتول داد.»

452-47692-(4) امام صادق عليه السلام بيان داشت كه: «امير المؤمنين عليه السلام فرمود: كسى كه در ازدحام مردم در روز جمعه يا عرفه يا بر روى پلى بميرد و مردم نفهمند كه چه كسى او را كشته است، ديه از بيت المال داده مى شود.»

عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّ أمير المؤمنين عليه السلام قال: من مات في زحام (النّاس - كا) يوم الجمعة أو يوم عرفة أو على جسر لا يعلمون من قتله فديته من بيت المال. تهذيب 202/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن بنان بن محمّد عن أبيه عن ابن المغيرة عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام قال من مات في زحام جمعة أو عرفة (و ذكر مثله). فقيه 122/4: السّكونىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام قال قال عليّ عليه السلام من مات في زحام جمعة أو عيد أو عرفة أو على بئر أو جسر (و ذكر مثله). الجعفريّات 118: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال من مات (و ذكر نحوه) الّا أنّه أسقط قوله (او على بئر).

• 453-47693-(5) تهذيب 224/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى عن ابن مسكان عن ابن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام و عن أبي بصير قالا: سألناه عن الجسور أ يضمن أهلها شيئاً قال لا.

فقيه 114/4: و في رواية يونس بن عبد الرّحمن عن رجل من أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه سئل عن الجسور (و ذكر مثله).

•

454-47694-(6) دعائم الإسلام 423/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: من مات في زحام فديته على القوم الّذين ازدحموا عليه إن عرفوا و إن لم يعرفوا ففى بيت المال.

•

455-47695-(7) فقه الرّضا عليه السلام 312: فإن قتل في عسكر أو سوق فديته من بيت مال المسلمين.

الإرجاعات

و يأتي في الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك فراجع.

(8) باب حكم القتيل الّذى يوجد في قبيلة أو على باب دار قوم أو قليب قوم أو في قرية أو قريباً منها أو بين قريتين أو بالفلاة

اشاره
• 456-47696-(1) كافى 355/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن أبان تهذيب 205/10: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن أبان عن محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: في رجل كان جالساً مع قوم فمات و هو معهم أو رجل وجد في قبيلة

453-47693-(5) فرزندان زراره و ابوبصير گويند: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ پل ها پرسيديم كه آيا اهل آنها چيزى را ضامن هستند؟ حضرت فرمود: نه.»

454-47694-(6) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «هركس كه در ازدحامى بميرد، ديه اش بر كسانى است كه او را هل داده اند؛ البته اگر شناسايى شوند و اگر شناسايى نشوند، از بيت المال است.»

455-47695-(7) اگر در لشكرى يا بازارى كشته شود، ديه اش از بيت المال مسلمانان داده مى شود.

ارجاعات

مى آيد:

در باب بعدى و باب بعد از آن به آنچه مناسب آن است، مراجعه كنيد.

باب 8 حكم مقتولى كه در ميان قبيله يا درِ خانۀ قومى و... يافت شود

456-47696-(1) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه با گروهى نشسته بود و - در حالى كه با آنان بود - مرد يا مردى در ميان قبيله يا بر درِ خانۀ قومى پيدا شد و مدّعى شده اند كه آن گروه او را كشته اند، فرمود: «چيزى بر آنان نيست و خون اين مرد هدر نمى رود.»

أو على باب دار قوم فادّعى عليهم قال ليس عليهم شيء و لا يبطل(1)دمه. تهذيب 205/10: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن ابن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام نحوه قال لا يطلّ دمه و لكن يعقل(2). تهذيب 205/10: حمّاد عن ابن المغيرة عن ابن سنان مثله.

• 457-47697-(2) فقيه 72/4: روى محمّد بن سهل عن أبيه عن بعض أشياخه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

إنّ أمير المؤمنين عليه السلام سئل عن رجل كان جالساً مع قوم ثقات(3)و هو معهم أو رجل وجد في قبيلة أو على دار قوم فادّعى عليهم قال ليس عليهم قَوَد و لا يبطل دمه عليهم الدّية.

•

458-47698-(3) نوادر أحمد بن محمّد بن عيسى 158: أحمد بن محمّد عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل مات و هو جالس مع قوم أو وجد ميّتاً أو قتيلاً في قبيلة من القبائل أو على باب دار قوم قال ليس عليهم شيء و لا تبطل ديته و لكن يعقل.

•

459-47699-(4)كافى 355/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 204/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إن وجد قتيل بأرض فلاة أدّيت ديته من بيت المال فإنّ أمير المؤمنين عليه السلام كان يقول لا يبطل دم امرئ مسلم.

•

460-47700-(5) كافى 355/7: عليّ عن أبيه عن بعض أصحابه عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: لو أنّ رجلاً قتل في قرية أو قريباً من قرية و لم توجد بيّنة على أهل تلك القرية أنّه قتل عندهم فليس عليهم شيء.

•

461-47707-(6) تهذيب 205/10: استبصار 278/4: الحسين بن سعيد عن عبد الرّحمن ابن أبي نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل قتل في قرية أو قريباً من قرية أن يغرم أهل تلك القرية إن لم توجد بيّنة على أهل تلك القرية أنّهم ما قتلوه.

•

462-47702-(7) قرب الإسناد 151: السّنديّ بن محمّد البزّاز قال حدّثني أبو البخترىّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: أنّه أتى عليّ عليه السلام بقتيل وجد بالكوفة مقطّعاً فقال (صلّوا عليه ما قدرتم عليه منه)(4) ثمّ استحلفهم قَسامة باللّٰه ما قتلنا و لا علمنا (له - ئل) قاتلاً و ضمّنهم الدّية.


1) . و لا يطلّ - يب.

2) . العقل: الدّية.

3) . فمات - خ.

4) . سلوا عليه (عنه - ظ) ما قدرتم عليه بيّنة - خ.

457-47697-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «از امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه با گروهى مورد اعتماد نشسته و همراه آنان بود يا مردى كه در قبيله يا بر درِ خانۀ گروهى بود و ادّعا شد كه اين گروه او را كشته اند، سؤال شد. حضرت فرمود: بر آنان قصاص نيست و خون او هدر نمى رود و بر آنان ديه است.»

458-47698-(3) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه در حالى كه با گروهى نشسته بود، مُرد يا مرده يا كشته در ميان قبيله اى از قبايل يا بر درِ خانۀ گروهى پيدا شد، فرمود: «بر آنان چيزى نيست ولى ديه اش هدر نمى رود و داده مى شود.»

459-47699-(4) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر كشته اى در بيابانى پيدا شود، ديه اش از بيت المال پرداخت مى شود؛ چرا كه امير المؤمنين عليه السلام پيوسته مى فرمود: خون مرد مسلمان باطل نمى شود.»

460-47700-(5) محمد بن قيس گويد: «از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: اگر مردى در قريه اى يا نزديك به قريه اى كشته شود و بيّنه اى بر اهل آن قريه شهادت ندهد كه اين مقتول نزد آنان كشته شده است، بر آنان چيزى نيست.»

461-47701-(6) محمد بن قيس گويد: «از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه در قريه يا نزديك به قريه اى كشته شده است، حكم داد كه اگر بيّنه اى پيدا نشد كه بر اهل آن قريه شهادت دهد كه آنان او را نكشته اند، اهل آن قريه ضامن هستند.»

462-47702-(7) كشته اى را كه در كوفه تكه تكه پيدا شده بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت فرمود: «بر آنچه از او پيدا كرده ايد، نماز بگزاريد. سپس از آنان خواست تا به خدا سوگند ياد كنند كه ما نكشته ايم و قاتل او را نمى شناسيم و آنان را ضامن ديه قرار داد.»

• 463-47703-(1)كافى 356/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 204/10: استبصار 277/4:

أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

سألته عن الرّجل يوجد قتيلاً في القرية(2)أو بين قريتين فقال يقاس ما بينهما(3)فأيّهما كانت (اليه - فقيه) أقرب ضمنت. كافى 356/7: تهذيب 205/10: استبصار 277/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثله. فقيه 74/4: سأل سماعة أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل يوجد (و ذكر مثله).

•

464-47704-(4)تهذيب 213/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن العبّاس ابن معروف عن فقيه 123/4: محمّد بن سنان عن طلحة بن زيد (أبى الخزرج - يب) عن فضل(5)بن عثمان (الأعور - يب) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام - يب): في الرّجل يقتل فيوجد رأسه في قبيلة و وسطه و صدره (و يداه - فقيه) في قبيلة و الباقي في قبيلة قال ديته على من وجد في قبيلة صدره و بدنه(6)و الصّلوة عليه.

•

465-47705-(10) دعائم الإسلام 429/2: عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام أنّه قال: كان عليّ يعنى أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه إذا أوتى(5) بالقتيل حمّله على الصّقب (قال أبو جعفر يعنى بالصّقب أقرب القرية إليه) و إذا أوتى(7)به على بابها حمّله على أهل القرية و إذ أوتى(8)به بين قريتين قاس بينهما ثمّ حمّله على أقربهما فإذا وجد بفلاة من الأرض ليس إلى قرية وداه(8)من بيت مال المسلمين و يقول الدّم لا يطلّ في الإسلام.

•

466-47706-(11) دعائم الإسلام 427/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: إذا وجد الرّجل ميّتاً في القبيلة و ليس به أثر فلا شيء عليهم لأنّه قد يكون مات موته.(9)

الإرجاعات

و تقدّم في الباب المتقدّم ما يناسب ذٰلك فراجع.

و يأتي

في رواية زرارة (9)من الباب التّالى قوله: فقالوا يا رسول اللّٰه انّا وجدنا رجلاً منّا قتيلاً في قَليب من قلب اليهود فقال ايتونى بشاهدين من غيركم قالوا يا رسول اللّٰه ما لنا


1) . أدّاه - خ ل.

2) . في قرية - فقيه.

3) . يقاس بينهما - فقيه.

4) . ميتة - ك.

5) . فضيل - فقيه.

6) . يداه - فقيه.

7) . أتى - ك.

8) . أتى - ك.

9) . أتى - ك.

463-47703-(8) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه در قريه يا بين دو قريه به صورت كشته شده پيدا مى شود. حضرت فرمود: فاصلۀ بين دو قريه اندازه گيرى مى شود؛ هر قريه كه به كشته نزديك تر بود، ضامن است.»

464-47704-(9) امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه كشته مى شود و سرش در يك قبيله و ميانۀ بدنش در يك قبيله و سينه و دست هايش در يك قبيله و ديگر اعضايش در قبيله اى پيدا مى شود، روايت كرده اند كه فرمود: «ديه اش و نماز بر او بر كسانى است كه در قبيلۀ آنان، سينه و بدنش(1)پيدا مى شود.»

465-47705-(10) امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر كشته اى را نزد امير المؤمنين عليه السلام مى آوردند، حضرت او را به عهدۀ نزديك مى گذاشت. امام باقر عليه السلام فرمود: منظور از نزديك، نزديك ترين قريه به كشتن است و اگر كشته اى را كه لب قريه بوده است مى آوردند، او را بر عهدۀ اهل قريه مى گذاشت و اگر كشته اى را كه بين دو قريه بود مى آوردند، بين دو قريه را اندازه مى گرفت و كشته را بر نزديك ترين دو قريه قرار مى داد و اگر كشته در بيابانى پيدا مى شد كه به قريه اى مربوط نمى شد، ديۀ او را از بيت المال مسلمانان مى پرداخت و مى فرمود: خون در اسلام هدر نمى رود.»

466-47706-(11) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «اگر مردى در ميان قبيله اى مرده پيدا شود و اثرى در او ديده نشود، چيزى بر آنان نيست؛ چرا كه ممكن است به مرگ طبيعى مرده باشد.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين، مناسب اين باب؛ مراجعه كنيد.

مى آيد:

در روايت پنجم از باب بعدى، اين گفته كه: «گفتند: اى رسول خدا! ما مردى از خودمان را كشته در چاهى از چاه هاى يهوديان پيدا كرديم. حضرت فرمود: دو شاهد از غير خودتان برايم بياوريد.

گفتند: اى رسول خدا! ما دو شاهد از غير خود نداريم. رسول خدا به آنان فرمود: پس بايد پنجاه نفر از شما بر مردى [به عنوان قاتل] سوگند بخورند تا ما او را به شما تحويل دهيم.»


1) . در من لا يحضره الفقيه سينه و دستانش آمده است.

شاهدان من غيرنا فقال لهم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فليقسم خمسون رجلاً منكم على رجل ندفعه اليكم.

و في رواية أبي بصير (6) قوله عليه السلام: فان فعلوا (أى حلفوا) أدّى أهل القرية الّذين وجد فيهم (ديته - خ) و إن كان بأرض فلاة أدّيت ديته من بيت المال فانّ أمير المؤمنين عليه السلام كان يقول لا يبطل دم امرء مسلم.

.

و في رواية سليمان بن خالد (7) قوله عليه السلام: سألنى عيسى بن موسى و ابن شبرمة معه عن القتيل يوجد في أرض القوم و حدّهم فقلت وجد الأنصار رجلاً في ساقية من سواقى خيبر فقالت الأنصار اليهود قتلوا صاحبنا فقال لهم رسول اللّٰه عليه السلام لكم بيّنة فقالوا لا فقال أ فتقسمون قالت الأنصار كيف نقسم على ما لم نره فقال فاليهود يقسمون فقالت الأنصار يقسمون على صاحبنا قال فوداه النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله من عنده. و في رواية الدّعائم (9) ما يقرب ذٰلك.

و في رواية عليّ بن الفضيل (11) قوله عليه السلام: اذا وجد رجلٌ مقتول في قبيلة قوم حلفوا جميعاً ما قتلوه و لا يعلمون له قاتلاً فان أبوا أن يحلفوا غرموا الدّية فيما بينهم في أموالهم سواءً بين جميع القبيلة من الرّجال المدركين.

و في رواية مسعدة (13) قوله عليه السلام: و أمّا إذا قتل في عسكر أو سوق أو مدينة فديته تدفع الى أوليائه من بيت المال. و لاحظ سائر أحاديث الباب فانّ لها مناسبة بالمقام.

(9) باب ما ورد في القَسامة و مواردها و كيفيّتها و عددها و ما يثبت بها

اشاره
•

467-47707-(1)كافى 360/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن القَسامة كيف كانت فقال هي حقّ و هي مكتوبة عندنا و لو لا ذٰلك لقتل النّاس بعضهم بعضاً ثمّ لم يكن شيء و إنّما القَسامة نجاة للنّاس.

•

468-47708-(2) علل الشّرائع 542: أبى رحمه اللّه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن أبي نجران عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن القَسامة قال هي حقّ و لو لا ذٰلك لقتل النّاس بعضهم بعضاً و لم يكن بشيء و إنّما القَسامة حوط يحتاط(1) به النّاس.


1) . يحاط - ئل.

و در روايت ششم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر انجام دادند [يعنى سوگند خوردند] اهل آن قريه اى كه كشته در ميان شان پيدا شده است، ديۀ او را مى پردازند و اگر در بيابانى بوده است، ديه اش از بيت المال پرداخت مى شود؛ چرا كه امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود: خون مرد مسلمان باطل نمى شود.»

و در روايت هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «عيسى بن موسى كه ابن شبرمه به همراه وى بود، دربارۀ كشته اى كه در سرزمين گروهى پيدا مى شود و دربارۀ حدّ آنان، از من پرسيد. گفتم: انصار، مردى را در كنار نهرى از نهرهاى خيبر يافتند. انصار گفتند كه: يهوديان يار ما را كشته اند. رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: آيا بيّنه اى داريد؟ گفتند: نه. حضرت فرمود: آيا سوگند مى خوريد؟ انصار گفتند:

چگونه بر چيزى كه نديده ايم سوگند ياد كنيم! حضرت فرمود: پس يهوديان سوگند مى خورند. انصار گفتند: يهوديان بر يار ما سوگند مى خورند. حضرت فرمود: پس پيامبر صلى الله عليه و آله ديۀ كشتۀ انصارى را از نزد خودش پرداخت.»

و در روايت نهم، نزديك به اين مفاد.

و در روايت يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر مردى كشته در ميان قبيلۀ قومى پيدا شود، بايد همه سوگند ياد كنند كه او را نكشته اند و قاتلش را نمى شناسند و اگر از سوگند خوردن امتناع ورزند، بين خودشان و در اموال شان به طور يكسان، بين همۀ مردان بالغ قبيله، ضامن ديه هستند.»

و در روايت سيزده، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و اما اگر در ميان لشكر يا بازار يا شهرى كشته شده است، ديه اش از بيت المال به اوليايش داده مى شود.»

و ديگر روايات را بنگر؛ چرا كه آنها مناسب با مقام هست.

باب 9 قسامه

467-47707-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ قسامه پرسيدم كه چگونه است؟ حضرت فرمود: قسامه حقّ و نزد ما ثابت است و اگر چنين نبود، بعضى از مردم، بعضى را مى كشتند و هيچ اتفاقى نمى افتاد و تنها قسامه است كه باعث نجات مردم است.»

468-47708-(2) عبدالله بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ قسامه پرسيدم. حضرت فرمود: قسامه حقّ است و اگر قسامه ثابت نبود، مردم بعضى، بعضى را مى كشتند و هيچ چيزى مانع نمى شد و تنها قسامه مايۀ حفظ است و مردم با آن محفوظ مى مانند.»

•

469-47709-(1)علل الشّرائع 542: حدّثنا محمّد بن عليّ ما جيلويه رحمه اللّه عن محمّد بن يحيى العطّار عن سهل بن زياد عن محمّد بن عيسى عن يونس بن عبد الرّحمن المحاسن 319: البرقيّ عن أبيه عن يونس عن ابن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّما وضعت القَسامة لعلّة(2)الحوط يحتاط(3)(بها - المحاسن) على النّاس لكى إذا رأى الفاجر عدوّه فرّ منه مخافة القصاص.

•

470-47710-(4)كافى 360/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 168/10: يونس (بن عبد الرّحمن - يب) عن عبد اللّٰه بن سنان قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن القَسامة هل جرت(3) فيها سنّة قال فقال نعم خرج رجلان من الأنصار يصيبان من الثّمار(4) فتفرّقا فوجد أحدهما ميّتاً(5)فقال أصحابه لرسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إنّما قتل صاحبنا اليهود فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله تحلف(6)اليهود فقالوا يا رسول اللّٰه كيف نحلف(7)اليهود على أخينا و هم قوم كفّار قال فاحلفوا أنتم قالوا (و - يب) كيف نحلف على ما لم نعلم و لم نشهد قال فوداه النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله من عنده قال قلت كيف كانت القَسامة قال فقال أما إنّها حقّ و لو لا ذلك لقتل النّاس بعضهم بعضاً و إنّما القَسامة حوط يحاط به النّاس.

كافى 361/7: بالاسناد عن يونس عن عبد اللّٰه بن مسكان عن سليمان بن خالد قال سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن القَسامة هل جرت فيها سنّة قال فذكر مثل حديث ابن سنان قال و في حديثه هي حقّ و هي مكتوبة عندنا (هَكذا في كا). نوادر أحمد بن محمّد بن عيسى 158: أحمد بن محمّد عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه سئل عن القَسامة هل جرت (و ذكر نحوه).

• 471-47711-(5) كافى 361/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه - معلّق) عن ابن أبي عمير عن تهذيب 166/10: (عمر - كا) ابن أذينة عن زرارة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن القَسامة فقال هى حقّ إنّ رجلاً من الأنصار وجد قتيلاً في قَليب(8)من قلب اليهود فأتوا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقالوا يا

1) . جرى - يب.

2) . لأجل - المحاسن.

3) . فيحتاط - المحاسن.

4) . يصيبان من بنى النّجار - يب.

5) . قتيلاً - يب.

6) . يحلف - يب.

7) . تحلف اليهود - يب.

8) . القَليب: البئر.

469-47709-(3) ابن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: همانا قسامه به دليل حفاظت مردم، تشريع شده است. با قسامه مراقبت از مردم شكل مى گيرد تا اگر مرد فاجرى دشمنش را ديد، از ترس قصاص از او بگريزد.»

470-47710-(4) عبدالله بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ قسامه پرسيدم كه آيا سنتى در آن آمده است؟ عبدالله بن سنان گويد: حضرت فرمود: آرى، دو نفر از انصار براى ميوه چينى بيرون رفتند و از هم جدا شدند. پس از آن، يكى از آنان مرده پيدا شد. ياران او به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفتند: همانا يهود، رفيق ما را كشته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: يهوديان سوگند ياد كنند. آنان گفتند: اى رسول خدا! چگونه يهوديان را بر برادرمان سوگند دهيم با اين كه آنان كفّارند! حضرت فرمود: پس خودتان سوگند بخوريد. گفتند: چگونه بر چيزى كه نمى دانيم و نديده ايم، سوگند بخوريم! امام صادق عليه السلام فرمود: پس از آن، پيامبر صلى الله عليه و آله ديۀ او را از نزد خود پرداخت. عبدالله بن سنان گويد: پرسيدم قسامه چگونه است؟ امام صادق عليه السلام فرمود: آگاه باشيد! كه قسامه حقّ است و اگر چنين نباشد، بعضى از مردم بعضى را مى كشند و تنها قسامه، مايۀ حفظ است كه مردم با آن محافظت مى شوند.»

471-47711-(5) زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ قسامه پرسيدم. حضرت فرمود: قسامه حقّ است. مردى از انصار در چاهى از چاه هاى يهود، كشته پيدا شد. آمدند خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و گفتند: اى رسول خدا!

رسول اللّٰه إنّا وجدنا رجلاً منّا قتيلاً في قَليب من قلب اليهود فقال ايتونى بشاهدين من غيركم قالوا يا رسول اللّٰه مالنا شاهدان من غيرنا فقال لهم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فليقسم خمسون رجلاً منكم على رجل ندفعه إليكم قالوا يا رسول اللّٰه و كيف نقسم على ما لم نره قال فيقسم اليهود قالوا يا رسول اللّٰه و كيف نرضى باليهود و ما فيهم من الشّرك أعظم فوداه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال زرارة قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام إنّما جعلت القَسامة احتياطاً لدماء النّاس(1)لكيما(2)إذا أراد الفاسق أن يقتل رجلاً (أو يغتال رجلاً - فقيه - كا) حيث لا يراه أحد خاف ذٰلك و امتنع من القتل. فقيه 74/4: روى زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال إنّما جعلت القَسامة (و ذكر مثله).

• 472-47712-(3)فقيه 73/4: روى القاسم بن محمّد عن عليّ ابن أبي حمزة كافى 362/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 167/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن على ابن أبي حمزة عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن القَسامة أين كان بدؤها قال كان من قِبَل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لمّا كان بعد فتح خيبر تخلّف رجل من الأنصار عن أصحابه فرجعوا في طلبه فوجدوه متشحّطاً في دمه قتيلاً فجاءت الأنصار إلى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقالت يا رسول اللّٰه قتلت اليهود صاحبنا فقال ليقسم منكم خمسون رجلاً على أنّهم قتلوه قالوا يا رسول اللّٰه (كيف كا) نقسم(4)على ما لم نره قال فيقسم(5)اليهود فقالوا(6)يا رسول اللّٰه (و - يب) من يصدّق اليهود فقال أنا إذاً أدى صاحبكم فقلت له كيف الحكم (فيها - فقيه - يب) فقال إنّ اللّٰه عزّ و جلّ حكم في الدّماء ما لم يحكم في شيء من حقوق النّاس لتعظيمه الدّماء لو أنّ رجلاً ادّعى على رجل عشرة آلاف درهم (أو - كا - يب) أقلّ (من ذٰلك - كا - فقيه) أو أكثر لم يكن اليمين على(6)المدّعى و كانت اليمين على المدّعى عليه فإذا ادّعى الرّجل على القوم (بالدّم(7)- كا) أنّهم قتلوا كانت اليمين لمدّعى(8)الدّم قِبَل المدّعى عليهم فعلى المدّعى أن يجئ بخمسين (رجلاً كا) يحلفون أنّ فلاناً قتل فلاناً فيدفع اليهم الّذى حلف عليه فإن شاءوا عفوا (عنه - فقيه) (و إن شاءوا قتلوا - كا - فقيه) و إن شاءوا قبلوا الدّية و إن لم يقسموا فإنّ(9)على الّذين(10)ادّعى عليهم

1) . للنّاس - فقيه - لدم المسلمين - يب.

2) . كيما - يب.

3) . للمدّعى - كا.

4) . انقسم - فقيه.

5) . ليقسم - يب.

6) . قالوا - يب.

7) . الدّم - فقيه.

8) . على مدّعى الدّم - فقيه.

9) . كان - يب.

10) . على المدّعى عليهم - فقيه.

ما مردى از خودمان را در چاهى از چاه هاى يهود، كشته يافتيم. حضرت فرمود: دو شاهد از غير خودتان برايم بياوريد. گفتند: اى رسول خدا! ما دو شاهد از غير خودمان نداريم. رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: بايد پنجاه مرد از شما بر يك مرد [به عنوان قاتل] سوگند بخورند. ما او را به شما تحويل مى دهيم. گفتند: اى رسول خدا! چگونه بر چيزى كه نديده ايم، سوگند ياد كنيم! حضرت فرمود: پس يهوديان سوگند بخورند. گفتند: اى رسول خدا! چگونه به آنان رضايت دهيم با اين كه شركى كه در آنان است، بزرگ تر است! پس از آن، ديۀ او را رسول خدا صلى الله عليه و آله پرداخت. زراره گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: قسامه تنها به دليل حفظ خون مردم تشريع شده است تا آن كه اگر فاسقى خواست مردى را بكشد يا [غافلگيرانه او را بكشد] در جايى كه كسى او را نمى بيند، از قسامه بترسد و از كشتن امتناع كند.»

472-47712-(6) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ قسامه پرسيدم كه: از كجا شروع شد؟ حضرت فرمود:

آغاز قسامه از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله است. پس از فتح خيبر مردى از انصار از ياران خود بازماند. در پى او بازگشتند. او را ديدند كه در خونش مى غلتيده و كشته شده است. انصار نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: اى رسول خدا! يهود يار ما را كشته است. حضرت فرمود: پنجاه نفر از شما سوگند ياد كنند كه او را كشته اند. گفتند: اى رسول خدا! چگونه ما بر چيزى كه نديده ايم، سوگند ياد كنيم! پيامبر فرمود: پس يهود سوگند بخورند. گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله چه كسى حرف يهود را مى پذيرد! حضرت فرمود: من هم اكنون ديۀ يارتان را مى پردازم. ابوبصير گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: حكم در اين مورد چيست؟ حضرت فرمود: خداوند در خون ها حكمى دارد كه در هيچ يك از حقوق مردم ندارد. اگر كسى ده هزار درهم يا كمتر يا بيشتر را بر كسى ادّعا داشته باشد، سوگند بر مدّعى نيست و سوگند بركسى است كه عليه او ادّعا شده است [مدّعىٰ عليه]. ولى اگر مردى بر گروهى ادّعاى خون داشته باشد، به اين معنى كه آنان قتلى انجام داده اند، سوگند براى مدّعى خون در برابر كسانى است كه ادّعا عليه آنان شده است [مدّعىٰ عليهم].

مدّعى بايد پنجاه مرد را بياورد كه سوگند ياد كنند فلان كس را كشته است و در نتيجه آن كس كه بر او سوگند ياد شده، به آنان تحويل مى شود. اگر خواستند، از او عفو مى كنند و اگر خواستند، مى كشند و اگر خواستند، ديه مى گيرند و اگر اينان سوگند نخوردند، در اين صورت بر آنان كه عليه شان ادّعا شده است [مدّعىٰ عليهم] پنجاه نفرشان سوگند بخورند ما نكشته ايم و قاتلى براى او نمى شناسيم. اگر چنين كردند [سوگند خوردند]، اهل آن قريه اى كه مقتول در ميان آن پيدا شده، ديۀ او را مى پردازند و اگر در بيابانى بود، ديه اش از بيت المال داده مى شود؛ چرا كه امير المؤمنين عليه السلام پيوسته مى فرمود: خون فرد مسلمان، هدر نمى رود.»

أن يحلف منهم خمسون (رجلاً - فقيه) ما قتلنا و لا علمنا له قاتلاً فإن فعلوا أدّى أهل القرية الّذين(1)وجد فيهم (ديته - فقيه) و إن كان بأرض فلاة أدّيت ديته من بيت المال(2)فإنّ أمير المؤمنين عليه السلام (كان - فقيه - يب) يقول لا يبطل(3)دم امرئ مسلم.

• 473-47713-(4)فقيه 72/4: روى منصور بن يونس عن سليمان بن خالد قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام:

سألنى عيسى بن موسى و ابن شبرمة معه عن القتيل يوجد في أرض القوم و حدّهم فقلت وجد الأنصار رجلاً في ساقية(5)من سواقى خيبر فقالت الأنصار اليهود قتلوا صاحبنا فقال لهم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لكم بيّنة فقالوا لا فقال أ فتقسمون قالت الأنصار كيف نقسم على ما لم نره فقال فاليهود يقسمون فقالت الأنصار يقسمون على صاحبنا قال فوداه النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله من عنده فقال ابن شبرمة أ فرأيت لو لم يؤدّه النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله قال قلت لا تقول لما قد صنع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لو لم يصنعه قال فقلت له فعلى من القَسامة قال على أهل القتيل.

•

474-47714-(8) كافى 362/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 168/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع عن حنّان بن سدير قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام سألنى ابن شبرمة ما تقول في القَسامة في الدّم فأجبته بما صنع النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله(6)فقال أ رأيت لو أنّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله لم يصنع هكذا(7)كيف كان القول فيه قال فقلت له أمّا ما صنع النّبيّ(7) صلّى اللّه عليه و آله فقد أخبرتك (به - كا) و أمّا ما لم يصنع فلا علم لي به.

•

475-47715-(9) دعائم الإسلام 427/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن عليّ عليهم السلام:

أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قضى بالقَسامة و اليمين مع الشّاهد الواحد في الأموال خاصّة و قضى بذٰلك عليّ عليه السلام بالكوفة و قضى (به - ك) الحسن عليه السلام قال جعفر بن محمّد عليه السلام و لا يرضى بها يعنى القَسامة لنا عدوّ و لا ينكرها لنا وليّ قال و القَسامة حقّ و هي مكتوبة عندنا و لو لا ذٰلك لقتل النّاس بعضهم بعضاً ثمّ لم يكن شيئاً و إنّما القَسامة نجاة للنّاس و البيّنة في الحقوق كلّها على


1) . الّتى - فقيه.

2) . بيت مال المسلمين - يب.

3) . لا يطلّ - يب - فقيه - لا يطلّ الدّم أي لا يهدر و لا يبطل.

4) . رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله - يب.

5) . السّاقية: النّهر الصّغير.

6) . رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله - يب.

7) . هٰذا - يب.

473-47713-(7) سليمان بن خالد گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: عيسى بن موسى در حالى كه ابن شبرمه همراه وى بود، دربارۀ كشته اى كه در سرزمين مردمى پيدا شده است و حدّ آنان، از من پرسيد. گفتم: انصار مردى را در نهرى از نهرهاى خيبر پيدا كردند. انصار گفتند: يهود يار ما را كشته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنان گفت: شما بيّنه داريد؟ گفتند: نه. حضرت فرمود: آيا سوگند مى خوريد؟ انصار گفتند: چگونه بر چيزى كه نديده ايم، سوگند ياد كنيم! حضرت فرمود: پس يهوديان سوگند مى خورند. انصار گفتند: آنان بر يار ما سوگند بخورند؟ پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله از نزد خويش ديه اش را پرداخت. ابن شبرمه گفت:

نظر شما چيست اگر پيامبر صلى الله عليه و آله ديه را پرداخت نكرده بود؟ امام صادق عليه السلام فرمود: به او گفتم در موردى كه رسول الله صلى الله عليه و آله كارى انجام داده است، نگو اگر رسول خدا نكرده بود. سليمان بن خالد گويد: به امام گفتم: قسامه بركيست؟ حضرت فرمود: بر بازماندگان مقتول.»

474-47714-(8) حنّان بن سدير گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: ابن شبرمه از من سؤال كرد كه دربارۀ قسامه در خون چه مى گويى؟ من به او كارى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله كرده بود، گفتم. او گفت: اگر پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نكرده بود، چه بايد گفت؟ حضرت مى فرمايد: به او گفتم: اما آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله انجام داده است به تو گفتم و اما آنچه انجام نداده است، من بدان علم ندارم.»

475-47715-(9) رسول خدا صلى الله عليه و آله بر پايۀ قسامه و سوگند و يك شاهد در اموال، حكم كرد و امير المؤمنين عليه السلام در كوفه با همين ادلّه حكم داده است و امام حسن عليه السلام نيز برهمين پايه حكم كرد. امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «دشمن ما به قسامه تن نمى دهد و ولىِّ ما آن را انكار نمى كند. حضرت فرمود: قسامه، حقّ و نزد ما ثابت است و اگر چنين نبود، مردم بعضى، بعضى را مى كشتند و هيچ چيزى مانع نمى شد و قسامه تنها مايۀ نجات مردم و بيّنه در همۀ حقوق بر مدّعى و يمين بر مدّعيٰعليه است، مگر در

المدّعى و اليمين على المدّعى عليه إلّا في الدّم خاصّة فانّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بينما هو جالس بخيبر إذ افتقدت(1)الأنصار رجلاً منهم فوجدوه قتيلاً فقالوا يا رسول اللّٰه إنّ فلاناً اليهوديّ قتل صاحبنا فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أقيموا البيّنة رجلين عدلين من غيركم أقدكم(2)به برمّته(3)يعنى بعد أن أنكر فإن لم تجدوا شاهدين فأقيموا قَسامة خمسين رجلاً أقدكم به(4)برمّته فقالوا يا رسول اللّٰه ما عندنا شاهد و نكره أن نقسم على شيء لم نره قال فتحلف اليهود أنّهم ما قتلوه و لا(5)علموا له قاتلاً فقالوا يا رسول اللّٰه هم يهود يحلفون فوداه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من عنده.

ثمّ قال إنّما حقن اللّٰه دماء المسلمين بالقَسامة لكى إذا رأى الفاجر الفاسق فرصة حجزه مخافة القَسامة أن يقتل فيكفّ عن القتل و إذا وجد القتيل بين قوم فعليهم قَسامة خمسين رجلاً ما قتلناه و لا علمنا له قاتلاً ثمّ يغرمون الدّية إذا وجد قتيلاً بين ظهرانيّهم(6)يعنى صلّى اللّه عليه و آله إذا لم يكن لطخ يجب أن يُقْسِمَ معه أولياء الدّم و يستحقّون القَوَد كما قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله للأنصار و إنّما قال ذٰلك لأنّ الأنصاريّ أصيب قتيلاً في قَليب من قلب اليهود بخيبر و قيل إنّه عبد اللّه بن سهيل خرج هو و محيصة بن سعود و هو ابن عمّه الى خيبر في حاجة و يقال من(7)جهدٍ أصابهما فتفرّقا في حوائط خيبر ليصيبا من الثّمار و كان افتراقهما بعد العصر و وجد عبد اللّٰه قتيلاً قبل اللّيل.

و كانت خيبر دار يهود محضة لا يخالطهم فيها غيرهم و كانت العداوة بين الأنصار و بينهم ظاهرة فإذا(8)كانت هَذه الأسباب أو ما أشبهها فهي لطخ(9)تجب معه القَسامة و إن لم يكن ذٰلك و لا بيّنة فالأيمان على من وجد القتيل بينهم يقسم منهم خمسون رجلاً ما قتلوا و لا علموا قاتلاً ثمّ يغرم الجميع الدّية كما جاء عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و إذا قال الميّت فلان قتلنى فهو لطخ تجب معه القَسامة.


1) . فقدت - ك.

2) . أقيدكم - خ ل.

3) . أي بجملته.

4) . منه - خ ل.

5) . ما - ك.

6) . أظهرهم - خ ل - ك.

7) . في - خ ل.

8) . فإذا كانت هَذه أو ما أشبهها - خ ل.

9) . لطخه بشرّ: أي رماه به - سمعت لطخاً من خبر أي يسيراً اللّطخ: القليل من كلّ شيء - المنجد.

خون؛ چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه در خيبر نشسته بود، مردى از انصار مفقود شد و او را كشته پيدا كردند. گفتند: اى رسول خدا! فلان يهودى يار ما را كشته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بيّنه را - يعنى دو مرد عادل از غير خودتان - اقامه كنيد. من در مقابل اين كشته، قاتل را تماماً تحويل شما مى دهم؛ منظور حضرت پس از انكار است و اگر دو شاهد نيافتيد، پس قسامه را - يعنى پنجاه نفر - اقامه كنيد. من آن شخص را تماماً تحويل شما مى دهم تا قصاص كنيد.

گفتند: اى رسول خدا! ما شاهد نداريم و خوش نداريم برچيزى كه نديده ايم، سوگند بخوريم.

حضرت فرمود: پس يهود، سوگند ياد كردند كه او را نكشته اند و قاتلى براى او نمى شناسند. آنان گفتند:

اى رسول خدا! اينان يهودند، سوگند مى خورند! پس از آن، رسول خدا صلى الله عليه و آله از نزد خويش ديۀ كشتۀ انصار را پرداخت.

سپس رسول خدا فرمود: تنها خداوند با قسامه، خون هاى مسلمانان را حفظ كرده است تا اگر فاجر فاسقى فرصت يافت، ترس از قسامه مانع او از قتل شود و از كشتن دست كشد و هر زمان كه كشته اى در ميان قومى پيدا شد، بر آنان است كه پنجاه نفر سوگند ياد كنند كه ما او را نكشته ايم و قاتلى براى او نمى شناسيم. سپس اگر كشته در ميان شان پيدا شود، ضامن ديه اند. منظور صورتى است كه لطخ(1)نباشد كه در صورت لطخ، لازم است اولياى خون سوگند ياد كنند و حقّ قصاص بيابند؛ آن گونه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به انصار فرمود و تنها چنين گفت: چون مرد انصارى كشته در چاهى از چاه هاى خيبر پيدا شده بود و گفته شده كه آن كشته عبدالله بن سهيل بود، او و محيصة بن سعود كه پسرعموى عبدالله بن سهيل بود، براى كارى به خيبر رفتند و گفته مى شود كه از خستگى كه به آنها رسيده بود، در باغستان هاى خيبر پراكنده شدند تا ميوه اى بچينند و جدا شدن شان پس از عصر بود و عبدالله پيش از آن كه شب شود، كشته پيدا شد و خيبر تنها خانه هاى يهود بود و كسى با آنان در آنجا نمى زيست و دشمنى بين انصار و يهوديان آشكار بود و هنگامى كه اين جهات يا مانند آن باشد، مورد لطخ [لوث] است و در اين صورت، قسامه واجب است و اگر قسامه و بيّنه نباشد، بايد كسانى كه كشته در ميان شان پيدا شده، پنجاه نفر از آنان سوگند ياد كنند كه نكشته اند و نه قاتلى را مى شناسند.

پس از آن، همه آن گونه كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده است، ضامن هستند و اگر كشته [پيش از آن كه تمام كند و هنوز رمقى از جان داشته] بگويد فلان كس مرا كشته است، اين هم لطخ است كه با آن قسامه واجب است.»


1) . لطخ به معناى لوث است و لطخ و لوث؛ يعنى آن گروه، متهم به كشتن فرد هستند.

•

476-47716-(10) كافى 361/7: تهذيب 166/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير علل الشّرائع 541: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه حدّثنا محمّد بن الحسين عن ابن أبي عمير عن (عمر - كا - يب) ابن أذينة عن بريد (بن معاوية - كا - يب) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن القَسامة فقال الحقوق كلّها البيّنة على المدّعى و اليمين على المدّعى عليه إلّا في الدّم(1)خاصّة فإنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بينما هو بخيبر إذ فقدت الأنصار رجلاً منهم فوجدوه قتيلاً فقالت الأنصار (إنّ - كا - يب) فلان اليهوديّ قتل صاحبنا فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله للطّالبين(2)أقيموا رجلين عدلين من غيركم أقده(3)(به - العلل) برمّته فقالوا يا رسول اللّٰه ما عندنا شاهدان من غيرنا و إنّا لنكره أن نقسم على ما لم نره فوداه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من عنده و قال(4)إنّما حقن دماء المسلمين بالقَسامة لكى إذا(5)رأى الفاجر الفاسق فرصة من عدوّه حجزه مخافة القَسامة أن يقتل به فكفّ(6)عن قتله و إلّا حلف المدّعى عليه(7)قَسامة خمسين رجلاً ما قتلنا(8)و لا علمنا قاتلاً و الّا(9)أغرموا الدّية إذا وجدوا قتيلاً بين أظهرهم إذا لم يقسم المدّعون. تقدّم هٰذا الخبر عن الكافي في باب (18) أنّ البيّنة على المدّعى من أبواب القضاء (ج 30).

•

477-47717-(11) تهذيب 206/10: استبصار 278/4: محمّد بن أحمد ابن يحيى عن أحمد و العبّاس و الهيثم جميعاً عن الحسن بن محبوب عن عليّ بن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

إذا وجد رجل مقتول في قبيلة قوم حلفوا جميعاً ما قتلوه و لا يعلمون له قاتلاً فان أبوا (أن يحلفوا - يب) غرموا الدّية فيما بينهم في أموالهم سواء بين جميع القبيلة من الرّجال المدركين.

• 478-47718-(12) كافى 361/7: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان بن يحيى عن ابن بكير عن أبي بصير فقيه 72/4: روى الحسن بن محبوب عن عليّ بن رئاب عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه عزّ و جلّ حكم في دمائكم بغير ما حكم (به - كما) في أموالكم حكم

1) . الدّماء - العلل.

2) . للمطالبين - يب.

3) . أقيدوه - كا.

4) . ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قال - العلل.

5) . إذ - كا.

6) . فيكفّ - العلل.

7) . المدّعى عليهم - العلل.

8) . ما قتلناه - يب.

9) . ثمّ - العلل.

476-47716-(10) بريد بن معاويه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ قسامه پرسيدم. حضرت فرمود: در همۀ حقوق، بيّنه بر مدّعى و يمين بر مدّعيٰعليه است، مگر در خون فقط؛ چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه در خيبر بود، مردى از انصار مفقود گشت. پس از آن او را كشته يافتند. انصار گفتند: فلان يهودى يار ما را كشته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدّعيان فرمود: دو مرد عادل از غير خودتان اقامه كنيد. من او را به طور كامل در برابر اين كشته قصاص مى كنم. آنان گفتند: اى رسول خدا! ما دو شاهد از غير خودمان نداريم و ما خوش نداريم بر چيزى كه نديده ايم، سوگند بخوريم. پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله از نزد خويش ديۀ او را داد و فرمود: تنها با قسامه خون هاى مسلمانان حفظ مى شود تا اگر مرد فاسق فاجرى فرصتى بر دشمنش پيدا كرد، ترس از قسامه او را از كشتن دشمن بازدارد و دست از كشتن وى بكشد وگرنه مدّعيٰعليهم پنجاه نفر سوگند مى خورند كه ما نكشته ايم و قاتلى را نمى شناسيم وگرنه مدّعيان سوگند نخورند - در صورتى كه كشته اى را در ميان شان بيابند - اگر ضامن ديه مى شوند.»

اين روايت از كتاب كافى در باب هجده از ابواب قضاء گذشت.

477-47717-(11) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردى كشته در قبيلۀ گروهى پيدا شود، همه سوگند مى خورند كه او را نكشته اند و قاتلى را براى او نمى شناسند. پس اگر نپذيرفتند كه سوگند بخورند، در بين خودشان و اموال شان به طور يكسان ميان مردان بالغ قبيله، ضامن ديه مى شوند.»

478-47718-(12) امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند عز و جل دربارۀ خون هاى تان به گونه اى مغاير با آن چه در اموال تان حكم كرده است، حكم كرده. خداوند در اموال تان حكم كرده است كه بيّنه بر مدّعى و يمين بر مدّعيٰعليه است ولى در خون هاى تان، بيّنه بر مدّعيٰعليه و يمين بر مدّعى است تا آن كه خون مرد مسلمان هدر نرود.»

في أموالكم أنّ البيّنة على المدّعى(1)و اليمين على المدّعىٰ عليه(2)و حكم في دمائكم أنّ البيّنة(3)على من ادّعىَ عليه و اليمين على من ادّعىٰ لكيلا(4)يبطل دم امرئ مسلم. و تقدّم مثل هٰذا في رواية أبي بصير (7) من باب (18) أنّ البيّنة على المدّعى من أبواب القضاء (ج 30).

•

479-47719-(13) تهذيب 206/10: استبصار 278/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد عن جعفر عليه السلام قال: كان أبى رضي اللّه عنه إذا لم يقم القوم المدّعون البيّنة على قتل قتيلهم و لم يقسموا بأنّ المتّهمين قتلوه حلّف المتّهمين بالقتل خمسين يميناً باللّٰه ما قتلناه و لا علمنا له قاتلاً ثمّ تؤدّى الدّية الى أولياء القتيل و ذٰلك إذا قتل في حيّ واحد فأمّا إذا قتل في عسكر أو سوق (أو - صا) مدينة فديته تدفع الى أوليائه من بيت المال.

•

480-47720-(14) المقنع 185: و ان ادّعى رجل على رجل قتلاً و ليس له بيّنة فعليه أن يقسم خمسين يميناً باللّٰه فإذا أقسم دفع إليه صاحبه فقتله فان أبىٰ أن يقسم قيل للمدّعىٰ عليه أقسم فإن أقسم خمسين يميناً أنّه ما قتل و لا يعلم قاتلاً أغرم الدّية ان وجد القتيل بين ظهرانيّهم.

•

481-47721-(15) تهذيب 168/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن عبدوس عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن مفضّل بن صالح عن ليث المرادىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن القَسامة على من هي أَعَلىٰ أهل القاتل أو عَلى أهل المقتول قال على أهل المقتول يحلفون باللّٰه الّذى لا إله إلّا هو لقتل فلان فلاناً.

•

482-47722-(16) فقه الرّضا عليه السلام 312: و البيّنة في جميع الحقوق على المدّعى فقط و اليمين على من أنكر إلّا في الدّم فإنّ البيّنة أولى على المدّعى و هي شاهدا عدل من غير أهله إن ادّعى عليه قتله فإن لم يجد شاهدين عدلين فقَسامة و هي خمسون رجلاً من خيارهم يشهدون بالقتل فإن لم يكن ذٰلك طولب المدّعىٰ عليه بالبيّنة أو بالقَسامة أنّه لم يقتله فإن لم يجد حلف المتّهم خمسين يميناً أنّه ما قتله و لا علم لا قاتلاً فإن حلف فلا شيء عليه ثمّ يؤدّى الدّية أهل الحجر(5)و القبيلة فإن أبىٰ أن يحلف ألزم الدّم.


1) . من ادّعى - فقيه.

2) . من ادّعى عليه - فقيه.

3) . أنّ اليمين على من ادّعى و البيّنة على من ادّعى عليه - فقيه.

4) . لئلا - فقيه.

5) . أي أهل البادية.

و مانند اين روايت در روايت هفتم از باب هجدهم از ابواب قضاء گذشت.

479-47719-(13) امام صادق عليه السلام فرمود: «پدرم عليه السلام آن زمان كه مدّعيان، بيّنه بر كشته شدن كشته شان اقامه نكنند و سوگند هم نخورند كه متهمين او را كشته اند، متهمان به قتل را پنجاه سوگند به خدا مى داد كه ما نكشته ايم و قاتلى براى او نمى شناسيم. پس از آن، ديه به اولياى مقتول داده مى شد و البته اين زمانى بود كه در ميان اين قبيله كشته شود ولى اگر در ميان لشكر يا بازار يا شهرى كشته شود، ديه اش از بيت المال مسلمانان به اوليايش داده مى شود.»

480-47720-(14) اگر مردى مدّعى قتلى بر مردى شد و بيّنه نداشت، بر آن مرد است كه پنجاه سوگند به خدا ياد كند. پس چون سوگند خورد، آن شخص به او تحويل داده مى شود و او را مى كشد. ولى اگر نپذيرفت كه سوگند بخورد، به مدّعيٰعليه گفته مى شود سوگند بخور. اگر پنجاه سوگند ياد كرد كه نكشته و قاتل را نيز نمى شناسد، ضامن ديه مى شود - البته اگر كشته در ميان شان پيدا شده است.»

481-47721-(15) ليث مرادى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ قسامه پرسيدم كه: قسامه بر كيست؟ آيا بر اهل قاتل است يا بر اهل مقتول؟ حضرت فرمود: بر اهل مقتول است كه به خداوندى كه جز او خدايى نيست، سوگند بخورند كه فلانى، فلانى را كشته است.»

482-47722-(16) بيّنه در همۀ حقوق، فقط بر مدّعى است و يمين برمنكر؛ مگر در خون كه بيّنه به مدّعى سزاوارتر است و بيّنه دو شاهد عادل از غير اهل مدّعى است، اگر مدّعى قتل اوست. ولى اگر دو شاهد عادل نيافت، پس نوبت به قسامه است و در قسامه پنجاه نفر از نيكان شان به قتل شهادت مى دهند و اگر اين اتفاق نيفتاد، از مدّعيٰعليه مى خواهند تا بيّنه يا قسامه بياورد كه او را نكشته است. ولى اگر قسامه [پنجاه نفر] را پيدا نكرد، متهم پنجاه سوگند مى خورد كه او را نكشته و كشندۀ او را نمى شناسد؛ بنابراين اگر سوگند خورد، چيزى بر او نيست و ديه را اهل آبادى و اهل قبيله مى دهند ولى اگر سوگند نخورد، ملزم به پرداخت ديه مى شود.»

•

483-47723-(17) تهذيب 315/10: فقيه 73/4: روى موسى بن بكر عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّما جعلت القَسامة ليغلظ بها في الرّجل المعروف بالسّتر(1)المتّهم فإن شهدوا عليه جازت شهادتهم.

•

484-47724-(18) كافى 363/7: تهذيب 168/10: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عبد اللّٰه بن سنان قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: (في - كا) القَسامة خمسون رجلاً في العمد، و في الخطأ خمسة و عشرون رجلاً و عليهم أن يحلفوا باللّٰه.

•

485-47725-(19) كافى 362/7: تهذيب 169/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً عن الرّضا عليه السلام و (عدّة من أصحابنا عن - كا) سهل بن زياد عن الحسن (بن - يب) ظريف (بن ناصح - ئل) عن أبيه ظريف بن ناصح عن عبد اللّٰه بن أيّوب عن أبي عمرو المتطبّب قال: عرضت على أبي عبد اللّٰه عليه السلام ما أفتى به أمير المؤمنين عليه السلام في الدّيات فممّا أفتى به (أفتى - كما) في الجسد و جعله ستّة فرائض: النّفس و البصر و السّمع و الكلام و نقص الصّوت(2)من الغنن(3)و البحح(4)و الشّلل من(5)اليدين و الرّجلين ثمّ جعل مع كلّ شيء من هَذه قسامة على نحو ما بلغت الدّية(6).

و القَسامة جعل في النّفس على العمد خمسين رجلاً و جعل في النّفس على الخطأ خمسة و عشرين رجلاً و على ما بلغت ديته من الجروح(7)ألف دينار ستّة نفر فما(8)كان دون ذٰلك فبحسابه من ستّة نفر و القَسامة في النّفس و السّمع و البصر و العقل و الصّوت من الغنن و البحح و نقص اليدين و الرّجلين فهو من ستّة أجزاء الرّجل.

تفسير ذٰلك(9)إذا أصيب الرّجل من هَذه الأجزاء الستّة (و - كا) قيس ذٰلك فإن كان سدس بصره أو سمعه أو كلامه أو غير ذٰلك حلف هو وحده و إن كان ثلث بصره حلف هو و حلف معه رجل واحد و إن كان نصف بصره حلف هو و حلف معه رجلان و إن كان ثلثى بصره حلف هو


1) . بالشّرّ - فقيه.

2) . الضّوء - يب.

3) . العين - يب - الغنن جمع الغنّة: صوت في الخيشوم.

4) . البحح: غلظ - في الصّوت و خشونة.

5) . في - يب.

6) . ديته - يب.

7) . الجوارح - يب.

8) . و ما - ئل.

9) . من كلام المؤلّف.

483-47723-(17) امام صادق عليه السلام فرمود: «همانا به اين دليل قسامه تشريع شده است تا به واسطۀ قسامه با مردى كه متهم است و به پنهان كارى و بزهكارى شناخته شده، سخت گيرى شود؛ بنابراين اگر قسامه عليه اين فرد شهادت دهند، شهادت شان نافذ است.»

484-47724-(18) عبدالله بن سنان گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: قسامه در مورد عمد، پنجاه نفر و در مورد خطا، بيست و پنج نفرند. اينان بايد به خدا سوگند ياد كنند.»

485-47725-(19) ابو عمرو متطبّب گويد: «فتواى امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ ديات را بر امام صادق عليه السلام عرضه داشتم. برخى از فتواى حضرت دربارۀ بدن بود و حضرت ديۀ بدن را شش گونه قرار داده بود: جان، بينايى، شنوايى، گويايى، نقص صدا از جهت پيچيده شدن [گرفتگى] در بينى و كلفت شدن صدا و عيب در دو دست و دو پا. آن گاه حضرت با هر يك از اين ها قسامه را به هر اندازه كه ديه برسد، قرار داده است و قسامه را در ارتباط با جان در عمد، پنجاه نفر و در خطا، بيست و پنج نفر قرار داده و در جراحت(1)به اندازه اى كه به ديۀ انسان برسد، يعنى هزار دينار و براى قسامه شش نفر لازم است و هرچه از اين كمتر باشد، به همين حساب با شش نفر محاسبه مى شود.

و قسامه در جان، شنوايى، بينايى، عقل، صدا از جهت پيچيدن در بينى و كلفتى صدا و نقص دو دست و دو پا مى باشد. بنابراين قسامه در ارتباط با شش جزء انسان خواهد بود.

تفسير اين حكم چنين است: اگر آدمى از ناحيۀ اين شش جزء [عضو] آسيبى ببيند، اين آسيب اندازه گيرى مى شود. اگر يك ششم بينايى يا شنوايى يا گويايى اش يا غير آن باشد، خودش به تنهايى سوگند مى خورد ولى اگر يك سوم بينايى اش باشد، خود به همراه يك مرد ديگر سوگند ياد مى كند و اگر نيمى از بينايى اش باشد، خودش به همراه دو مرد ديگر سوگند مى خورد و اگر دو سوم بينايى اش باشد، خودش به همراه سه نفر ديگر سوگند ياد مى كند و اگر چهار(2)پنجم بينايى اش باشد، خودش به همراه چهار نفر سوگند ياد مى كند و اگر همۀ بينايى اش باشد، او به همراه پنج نفر سوگند مى خورد و همين گونه است قسامه در جراحت ها و اگر آسيب ديده كسى را ندارد كه با او سوگند بخورد، سوگندها بر خود آسيب ديده مضاعف مى شود. در نتيجه اگر يك ششم بينايى اش را از دست داده باشد، يك بار


1) . و در اعضا و جوارح به اندازه اى كه ديۀ انسان برسد (در نسخۀ تهذيب).

2) . و اگر پنج ششم (در نسخۀ تهذيب).

و حلف معه ثلاثة نفر و إن كان أربعة أخماس(1)(بصره - كا) حلف هو و حلف معه أربعة نفر و إن كان بصره كلّه حلف هو و حلف معه خمسة نفر و كذٰلك القَسامة كلّها في الجروح فإن لم يكن للمصاب من يحلف معه ضوعفت عليه الأيمان فان كان سدس بصره حلف مرّة واحدة و إن كان الثّلث حلف (عليه - يب) مرّتين و إن كان النّصف حلف ثلاث مرّات و إن كان الثّلثين حلف أربع مرّات و إن كان خمسة أسداس حلف خمس مرّات و إن كان كلّه حلف ستّ مرّات ثمّ يعطىٰ.

• 486-47726-(20) مستدرك 271/18: أصل ظريف بن ناصح قال: و أفتى عليه السلام - يعنى عليّاً عليه السلام - في الجسد و جعله ستّة فرائض: النّفس و البصر و السّمع و الكلام و نقص الصّوت من الغنن و البحح و الشّلل من اليدين و الرّجلين فجعل هٰذا بقياس ذٰلك الحكم ثمّ جعل مع كلّ شيء من هَذه قَسامة على نحو ما بلغت الدّية.

و القَسامة في النّفس جعل على العمد خمسين رجلاً و على الخطأ خمسة و عشرين و على ما بلغت ديته ألف دينار من الجروح(2)بقَسامة ستّة نفر فما كان دون ذٰلك فحسابه(3)على ستّة نفر و القَسامة في النّفس و السّمع و البصر و العقل و الصّوت من الغنن و البحح و نقص اليدين و الرّجلين فهٰذه ستّة أجزاء الرّجل فالدّية في النّفس ألف دينار.

الى أن قال عليه السلام القَسامة على ستّة نفر على قدر ما أصيب من عينه فان كان سدس بصره حلف الرّجل وحده و أعطى و ان كان ثلث بصره حلف هو و حلف معه رجل آخر و إن كان نصف بصره حلف هو و حلف معه رجلان و إن كان ثلثى بصره حلف هو و حلف معه ثلاثة رجال و إن كان أربعة أخماس بصره حلف هو و حلف معه أربعة رجال و إن كان بصره كلّه حلف هو و حلف معه خمسة رجال و ذٰلك في القَسامة في العين(4).

قال و أفتى عليه السلام فيمن لم يكن له من يحلف معه و لم يوثق به على ما ذهب من بصره أنّه يضاعف عليه اليمين ان كان سدس بصره حلف واحدة و إن كان الثّلث حلف مرّتين و ان كان النّصف حلف ثلاث مرّات و ان كان الثلثين حلف أربع مرّات و إن كان خمسة أسداس حلف


1) . خمسة أسداس - يب.

2) . و على الجراح - خ ل.

3) . فيحاسبه - خ ل

4) . العينين - خ ل.

سوگند مى خورد و اگر يك سوم بود، دوبار سوگند و اگر نيمى از بينايى اش بود، سه بار سوگند و اگر دو سوم بود، چهار بار سوگند و اگر پنج ششم بود، پنج بار سوگند و اگر همۀ بينايى اش را به طور كامل از دست داده باشد، شش بار سوگند مى خورد و پس از آن به او ديه داده مى شود.»

486-47726-(20) ظريف بن ناصح گويد: «امير المؤمنين على عليه السلام در مورد بدن، فتوا داد و آن را بر شش فريضه قرار داد: جان، بينايى، شنوايى، گويايى، نقص صدا از جهت پيچيدن در بينى و كلفتى صدا و فلج شدن دو دست و دو پا و اين تشريع با اندازه گيرى آن حكم است. پس با هر كدام اين ها به اندازه اى كه ديه برسد، قسامه قرار داد.

و قسامه در ارتباط با جان در عمد پنجاه مرد و در خطا بيست و پنج مرد و در ارتباط با جراحت ها به اندازه اى كه ديه اش به هزار دينار برسد با قسامه شش نفر و هر چه از اين كمتر باشد پس به نسبت همين شش نفر محاسبه مى شود.

و قسامه در جان، شنوايى، بينايى، عقل، صدا از جهت پيچيدن در بينى و كلفتى صدا و نقص دو دست و دو پاست. پس اين ها شش جزء مرد است و ديۀ جان هزار دينار است. تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: قسامه بر پايۀ شش نفر به اندازه اى است كه چشمش آسيب ديده است. اگر يك ششم بينايى اش باشد، آن مرد به تنهايى سوگند مى خورد و ديه اش به او داده مى شود و اگر يك سوم بينايى اش باشد، او به همراه مرد ديگرى سوگند مى خورد و اگر نيمى از بينايى اش باشد، او به همراه دو مرد سوگند مى خورد و اگر دو سوم بينايى اش باشد، او به همراه سه مرد سوگند ياد مى كند و اگر چهار پنجم بينايى اش باشد، او با چهار نفر سوگند مى خورد و اگر همۀ بينايى اش باشد، او به همراه پنج مرد سوگند ياد مى كند و اين در مورد قسامه در ارتباط با چشم است.

خمس مرّات و إن كان بصره كلّه حلف ستّ مرّات ثمّ يعطىٰ و إن أبىٰ أن يحلف لم يعطَ الّا ما حلف عليه و وثق منه بصدق و الوالى يستعين في ذٰلك بالسّؤال و النّظر و التّثبّت في القصاص و الحدود و القَوَد و ان أصاب سمعه شيء فعلى نحو ذٰلك يضرب له شيء لكى يعلم منتهى سمعه ثمّ يقاس ذٰلك و القَسامة على نحو ما ينتقص من سمعه فان كان سمعه كلّه فعلى نحو ذٰلك.

•

487-47727-(21) دعائم الإسلام 429/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: القَسامة في النّفس على العمد خمسون رجلاً و على الخطأ خمسة و عشرون رجلاً و على الجراح بحساب ذٰلك.

•

488-47728-(22) فقه الرّضا عليه السلام 311: و قد جعل للجسد كلّه ستّ فرائض: النّفس و البصر و السّمع و الكلام (و نقص الصّوت من الأئن(1) و البحح) و الشّلل من اليدين و الرّجلين و جعل مع كلّ واحدة من هَذه قَسامة على نحو ما قسمت الدّية فجعل للنّفس على العمد من القَسامة خمسون رجلاً و على الخطأ خمس و عشرون رجلاً على ما يبلغ دية كاملة و من الجروح ستّة نفر فيما بلغت ديته ألف دينار فما كان دون ذٰلك فبحسابه من السّتّة نفر.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن سنان (6) من باب (18) أنّ البيّنة على المدّعى و اليمين على المدّعى عليه من أبواب القضاء (ج 30)

قوله عليه السلام: و أمّا علّة القَسامة أن جعلت خمسين رجلاً فَلِما في ذٰلك من التّغليظ و التّشديد و الاحتياط لئلّا يهدر دم امرئ مسلم.

و يأتي في رواية أبى عمرو (1)من باب (30) ديات الخصيتين و الأُدْرَة(2)و الفتق من أبواب ديات الأعضاء ج 31

قوله عليه السلام: فان أصيب رجل فأدِرَ خصيتاه كلتاهما فديته اربعمائة دينار فان فحج(3)فلم يستطع (على خ) المشى الّا مشياً يسيراً لا ينفعه فديته أربعة أخماس دية النّفس ثمانمائة دينار فان أحدب منها الظّهر فحينئذٍ تمّت ديته ألف دينار و القَسامة في كلّ شيء من ذٰلك ستّة نفر على ما بلغت ديته..


1) . و لعلّ الصّحيح الأفن و هو النّقص - او الصّحيح الغنن كما في الأحاديث المتقدّمة في الباب - و ما بين القوسين ليس في المستدرك.

2) . الأدْرَة: انتفاخ الخصية.

3) . الفحج تباعد أعقاب الرجلين و تقارب صدورهما.

ظريف بن ناصح گويد: و حضرت دربارۀ كسى كه كسى را كه بايد سوگند ياد كند، نمى يابد و از جهتى در اندازۀ بينايى كه از دست داده است وثوقى نيست، فتوى داد كه سوگند او مضاعف خواهد بود. اگر يك ششم بينايى اش را از دست داده است، يك سوگند و اگر يك سوم، دو سوگند و اگر نيمى، سه سوگند و اگر دو سوم، چهار سوگند و اگر پنج ششم، پنج سوگند و اگر همۀ بينايى اش بوده، شش بار سوگند مى خورد. پس از آن ديه به او داده مى شود و اگر از سوگند خوردن امتناع ورزد، چيزى به او داده نمى شود؛ مگر آن چه بر آن سوگند خورده و به راستى نسبت به او وثوق پيدا شود و حاكم در اين ارتباط از پرسش، انديشه، بررسى و تحقيق در مورد قصاص و حدود، كمك مى گيرد و اگر آسيب به شنوايى او برسد، آن هم به همين شكل، بر چيزى مى زنند [صدايى ايجاد مى شود] تا اندازۀ شنوايى او مشخص شود. سپس اندازه گيرى مى شود و قسامه برپايۀ مقدار شنوايى است كه از دست داده است و اگر همۀ شنوايى را از دست داده است نيز به همين شكل محاسبه مى شود [كه براى تحقّق قسامه شش نفر لازم است.]»

487-47727-(21) امام جعفر بن محمد عليه السلام فرمود: «قسامه دربارۀ قتل عمدى پنجاه مرد و قتل خطايى بيست و پنج مرد و بر جراحت به همان حساب است.»

488-47728-(22) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «براى بدن شش فريضه قرار داده شده است: جان، بينايى، شنوايى، نقص صدا از جهت پيچيدن صدا در بينى و كلفتى صدا و عيب در دست و دو پا و با هر يك از اين ها، قسامه تشريع شده است آن گونه كه ديه تقسيم مى شود؛ بنابراين قسامه در قتل عمدى پنجاه نفر و در خطا، بيست و پنج نفر به اندازۀ يك ديۀ كامل و از جراحت ها شش نفر در موردى كه به هزار دينار برسد و هرچه از اين كمتر باشد، بر همين حساب از شش نفر خواهد بود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب هجدهم از ابواب قضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و اما علت قسامه كه پنجاه نفر شده، براى اين است كه محكم كارى و احتياط در آن است تا خون فرد مسلمان به هدر نرود.»

مى آيد:

در روايت يكم از باب سى ام از ابواب ديات اعضا، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر به مرد آسيبى برسد و بيضه اش ورم كند، ديه اش چهار صد دينار است و اگر پاشنۀ پاهايش از هم دور و سينۀ آن به هم نزديك شود و نتواند جز به مقدار كمى كه به درد هم نمى خورد راه رود، ديه اش چهار پنجم ديۀ جان است كه همان هشتصد دينار است و اگر پشتش خميده شود، در اين هنگام ديه اش هزار دينار كامل مى شود و قسامه در هر چيزى كه اين هاست؛ يعنى شش نفر به اندازۀ ديۀ او.»

(10) باب ما ورد في أنّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله يَحْبِس في تهمة الدّم ستّة أيّام و أنّ الحبس بعد معرفة الحقّ ظلم

•

489-47729-(1)كافى 370/7: تهذيب 312:174/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن النّوفليّ تهذيب 152/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أبي إسحاق عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي(1) عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله كان يحبس في تهمة الدّم ستّة أيّام فان جاء أولياء المقتول ببيّنة(2)و الّا خلّى سبيله(3).

•

490-47730-(2) دعائم الإسلام 539/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: لا حبس في تهمة الّا في دم و الحبس بعد معرفة الحقّ ظلم.


1) . عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام - يب 152.

2) . بثبتٍ - يب 174 - ببيّنة تثبت - يب 312.

3) . سبيلهم - يب 312.

باب 10 بازداشت متّهم به قتل

489-47729-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله پيوسته در اتّهام خون، شش روز زندانى مى كرد. پس اگر اولياى مقتول بيّنه مى آوردند [كه حكم به ديه يا قصاص مى كرد] وگرنه متّهم را آزاد مى ساخت.»

490-47730-(2) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در اتّهام، زندان نيست؛ مگر دربارۀ خون و زندانى كردن پس از شناخت حقّ، ستم است.»

أبواب قصاص الطّرف

(1) باب ثبوت القصاص في الجراح و في قطع الأعضاء عمداً الّا أن يتراضيا بديتها أو أقلّ أو أكثر و كذا في كسر السّنّ و الذّراع

اشاره

قال اللّٰه تبارك و تعالى في سورة المائدة (5):45: «وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ اَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ».

• 491-47731-(1)تهذيب 174/10: الحسن بن محبوب عن فقيه 80/4: هشام بن سالم عن زياد بن سوقة عن الحكم بن عتيبة عن(1) أبى جعفر عليه السلام قال: قلت ما تقول في العمد و الخطأ في القتل و (في - فقيه) الجراحات (قال - يب) فقال ليس الخطأ مثل العمد، العمد فيه القتل و الجراحات فيها القصاص و الخطأ في القتل و الجراحات فيها الدّيات(2)قال ثمّ قال (لى فقيه) يا حكم إذا كان الخطأ من القاتل و(3)الخطأ من الجارح و كان بدويّاً فدية ما جنى البدوىّ من الخطأ على أوليائه من البدويّين قال و إذا كان (القاتل أو - يب) الجارح قرويّاً فانّ دية ما جنى من الخطأ على أوليائه (من - يب) القرويّين. الاختصاص 254: الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن زياد بن سوقة عن الحكم بن عتيبة قال فسألته (أى أبا جعفر عليه السلام) ما تقول (و ذكر نحوه).

1) . قال قلت لأبى جعفر عليه السلام - فقيه.

2) . فيهما الدّية - فقيه.

3) . أو - فقيه.

فصل دوّم: قصاص اعضاى بدن

باب 1 حكم قصاص و ديه در جراحت و قطع اعضاى بدن انسان

خداوند تعالى مى فرمايد:

و بر آنان [بنى اسرائيل] در آن [تورات] مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بينى در برابر بينى و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان مى باشد و هر زخمى، قصاص دارد و اگر كسى آن را ببخشد (و از قصاص، صرف نظر كند)، كفّارۀ (گناهان) او محسوب مى شود و هركس به احكامى كه خدا نازل كرده است حكم نكند، ستمگر است.(1)

491-47731-(1) حَكَم بن عتيبه گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: چه مى گوييد دربارۀ عمد و خطا در مورد قتل و جراحت ها؟ حضرت فرمود: خطا به سان عمد نيست؛ در مقابل قتل و جراحت ها، قصاص است. ولى در مقابل خطاى در قتل و جراحت ها، ديه است. حَكَم بن عتيبه گويد: سپس امام به من فرمود: اى حَكَم! اگر خطا از قاتل و از جارح باشد و شخص، باديه نشين باشد، ديۀ جنايت به جهت خطاى اين باديه نشين بر اولياى باديه نشين او خواهد بود. حضرت افزود: و اگر قاتل يا جارح شهرنشين باشد، ديۀ جنايت به جهت خطاى او، بر اولياى شهرنشين او خواهد بود.»


1) . مائده 45/5.

•

492-47732-(1)دعائم الإسلام 415/2: عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام أنّه قال: في القتل و الجراحات الّتى تقتصّ منها العمد فيه القَوَد و الخطأ فيه الدّية على العاقلة.

•

493-47733-(3) كافى 320/7: تهذيب 275/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام فيما كان من جراحات الجسد أنّ فيها القصاص أو يقبل المجروح دية الجراحة فيعطاها.

•

494-47734-(4) كافى 320/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 275/10: أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن فقيه 102/4: عاصم بن حميد (عن محمّد بن قيس يب) عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: قال سألته عن السّنّ و الذّراع يكسران عمداً أ لهما أرش أو قَوَد فقال قَوَد قال قلت فإن أضعفوا (له - فقيه) الدّية فقال إن أرضوه بما شاء فهو له.

•

495-47735-(5) عوالى اللّئالى 576/3: روى أنس قال: كسرت الرّبيع بنت مسعود(1) و هي عمّة أنس ثنيّة(2) جارية من الأنصار فطلب القوم القصاص فأتوا النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فأمر بالقصاص فقال أنس بن النّضر عمّ أنس بن مالك لا و اللّٰه (لا - خ ك) تكسر ثنيّتها(3) يا رسول اللّٰه فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يا أنس في كتاب اللّٰه القصاص فرضى القوم و قبلوا الأرش فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّ من عباد اللّٰه من لو أقسم لأَبَرَّ قسمه.

الإرجاعات

و يأتي في باب (19) أنّه لا قصاص في الجائفة و المنقلة و المأمومة و العظم من أبواب قصاص الطّرف ما يناسب ذٰلك. و في رواية الدعائم (4) من باب (11) ديات الأنف من أبواب ديات الأعضاء

قوله صلّى اللّه عليه و آله: و يقتصّ منه في العمد.. و في رواية الدعائم (4) من باب (12) دية الأذن

قوله صلّى اللّه عليه و آله: و يقتصّ منها في العمد. و في رواية إسحاق (2)من باب (3)ارش اللّطمة من أبواب الشّجاج و الجراح

قوله عليه السلام: و أمّا ما كان من جراحات الجسد فانّ فيها القصاص أو يقبل المجروح دية الجراحة فيعطاها. و في أحاديث باب (5) دية الجروح في الأصابع إذا أوضح العظم ما يدلّ على ذٰلك فلاحظ.


1) . الثّنيّة: اسنان مقدّم الفم.

2) . قال في حاشية المستدرك (و لعلّ الصّحيح - الرّبيع بنت النّضر).

3) . ثنيّها - خ ل ك.

492-47732-(2) امام باقر عليه السلام دربارۀ قتل و جراحاتى كه مورد قصاص قرار مى گيرد، فرمود: «در عمد، قصاص است و در خطا، ديه است و آن هم بر عهده ى عاقله است.»

493-47733-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد هر جراحتى در بدن حكم به قصاص مى كرد مگر اين كه مجروح، ديۀ جراحت را بپذيرد و ديه به او داده شود.»

494-47734-(4) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ دندان و ساق دست كه از روى عمد شكسته مى شود، پرسيدم كه: آيا براى اين دو، ارش [تفاوت بين سالم و شكسته] ثابت است يا قصاص؟ حضرت فرمود:

قصاص. ابوبصير گويد: به امام گفتم: اگر ديۀ او را چند برابر كنند؟ حضرت فرمود: اگر او را با آنچه مى خواهد راضى سازند، اين حقّ اوست.»

495-47735-(5) انس گويد: «ربيع دخترمسعود [عمۀ انس]، دندان جلوى دخترى از انصار را شكست. آن گروه خواستند قصاص كنند. نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. حضرت هم دستور قصاص را صادر فرمود. انس بن نضر كه عموى انس بن مالك مى شد، گفت: نه؛ به خدا سوگند! اى رسول خدا، دندان جلوى او شكسته نخواهد شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى انس، قصاص در كتاب خدا آمده است. پس از آن بود كه آن گروه به گرفتن تفاوت بهاى سالم و شكسته راضى شدند [و قصاص نكردند]. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در ميان بندگان خدا كسى است كه اگر سوگندى بخورد، خداوند سوگندش را عملى مى سازد.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب نوزده از ابواب قصاص عضو، روايتى مناسب اين باب.

و در روايت چهارم از باب يازدهم از ابواب ديات اعضا، فرمودۀ پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «و از او در صورت عمد، قصاص مى شود.»

و در روايت چهارم از باب دوازدهم، فرمودۀ پيامبر صلى الله عليه و آله: «و از او در صورت عمد، قصاص مى شود.»

و در روايت يكم از باب سوم از ابواب شجاج و جراح، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هر جراحت بدنى، در آن قصاص است يا آن مجروح بايد ديۀ جراحت را بپذيرد كه در اين صورت به او ديه داده مى شود.»

و در روايات باب پنجم، رواياتى كه بر اين مفاد دلالت دارد؛ ملاحظه كنيد.

(2) باب أنّ القصاص بين الرّجل و المرأة في الأعضاء و الجراحات سواء حتّىٰ تبلغ ثلث الدّية فاذا جاوزت الثّلث أضعفت جراحة الرّجل ضعفين على جراحة المرأة

اشاره

قال اللّٰه تبارك و تعالى في سورة المائدة (5):45: «وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ اَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ».»

• 496-47736-(1)تهذيب 183/10: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام:

في قول اللّٰه عزّ و جلّ «اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ» الآية قال هي محكمة.

•

497-47737-(2)كافى 299/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 181/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الجراحات فقال جراحة المرأة مثل جراحة الرّجل حتّى تبلغ ثُلثَ الدّية فإذا بلغت ثلث الدّية سواء أضعفت جراحة الرّجل ضعفين على جراحة المرأة و سنّ الرّجل(1) و سنّ المرأة سواء و قال إن(2) قتل رجل امرأة عمداً فأراد أهل المرأة أن يقتلوا الرّجل ردّوا إلى أهل الرّجل نصف الدّية و قتلوه قال و سألته عن امرأة قتلت رجلاً قال تقتل به و لا يغرم أهلها شيئاً. استبصار 267/4: بهذا الاسناد عن أبي بصير قال سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن امرأة قتلت رجلاً و ذكر مثله.

•

498-47738-(3)كافى 300/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن تهذيب 185/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن ابن رئاب عن الحلبيّ قال: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن جراحات الرّجال و النّساء في الدّيات و القصاص (سواء - يب) فقال الرّجال و النّساء في القصاص (سواء - كا) السّنّ بالسّنّ و الشّجّة بالشّجّة و الأصبع بالإصبع سواء حتّى تبلغ الجراحات ثلث الدّية فإذا جاوزت(3) الثّلث صيّرت دية الرّجل في الجراحات ثلثى الدّية و دية النّساء ثلث الدّية.


1) . و سنّ المرأة و سنّ الرّجل سواءٌ - يب.

2) . لو قتل الرّجل امرأته - يب.

3) . جازت - يب.

باب 2 حكم قصاص اعضاى بدن زن و مرد

خداوند تعالى مى فرمايد:

و بر آنان [بنى اسرائيل] در آن [تورات] مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان، چشم در مقابل چشم و بينى در برابر بينى و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان مى باشد و هر زخمى قصاص دارد و اگر كسى آن را ببخشد (و از قصاص صرف نظر كند)، كفّارۀ (گناهان) او محسوب مى شود و هركس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است.(1)

496-47736-(1) زراره از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل: جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بينى در برابر بينى، روايت كرده كه حضرت فرمود: «اين آيه، از محكمات است.»

497-47737-(2) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ جراحت ها پرسيدم. حضرت فرمود: جراحت زن با جراحت مرد برابر و يكسان است تا آن كه به ثلث ديه برسد و چون به ثلث ديه برسد، جراحت مرد دو برابر جراحت زن مى شود و دندان مرد و دندان زن يكسان است. حضرت فرمود: اگر مردى زنى را از روى عمد بكشد و خاندان زن بخواهند كه مرد را بكشند، به خاندان مرد نصف ديه را برگردانند و او را بكشند. ابوبصير گويد: از امام دربارۀ زنى كه مردى را كشته است، پرسيدم. حضرت فرمود: در برابر او كشته مى شود و اهل او چيزى را ضامن نيست.»

498-47738-(3) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ جراحت هاى مردان و زنان در مورد ديات و قصاص سؤال شد. حضرت فرمود: مردان و زنان در قصاص مساوى اند؛ دندان در برابر دندان و جراحت در برابر جراحت و انگشت در برابر انگشت، برابر و مساوى است. تا آن كه جراحت ها به يك سوم ديه برسد و چون از يك سوم ديه فراتر رود، ديۀ مرد در جراحت ها دو سوم ديه و ديۀ زنان يك سوم ديه مى شود.»


1) . مائده 45/5.

•

499-47739-(1)كافى 301/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن عليّ عن عبد الكريم تهذيب 185/10: الحسين بن سعيد عن الحسن بن عليّ عن كرام عن ابن أبي يعفور قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قطع إصبع امرأة قال تقطع إصبعه حتّى ينتهى الى ثلث الدّية(2)فإذا جاز الثّلث كان(3)في الرّجل الضّعف.

•

500-477740-(5) كافى 300/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير تهذيب 184/10:

الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير (و فضالة - يب) عن جميل بن درّاج قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن المرأة بينها و بين الرّجل قصاص قال نعم في الجراحات حتّى تبلغ الثّلث سواء فاذا بلغت الثّلث (سواء - يب - فقيه) ارتفع الرّجل و سفلت المرأة. تهذيب 184/10:

الحسين بن سعيد عن عبد الرّحمن ابن أبي نجران عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثل ذٰلك. فقيه 89/4:

سأل جميل و محمّد بن حمران أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن المرأة (و ذكر مثله).

•

501-47741-(6) دعائم الإسلام 408/2: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: و إن قتلت امرأة رجلاً عمداً قتلت به و ليس عليها و لا على أحد بسببها أكثر من أن تقتل قال أبو عبد اللّٰه و المرأة تعاقل الرّجل في الجراح ما بينها و بين ثلث الدّية فإذا جاوزت الثّلث رجحت(4)جراح المرأة على النّصف من جراح الرّجل لو أنّ أحداً قطع إصبع امرأة كان فيه مائة دينار فإن قطع لها إصبعين كان فيهما مائتا دينار و كذٰلك في الثّلاث ثلاثمائة دينار و في الأربع مائتا دينار لأنّها لمّا جاوزت الثّلث من الدّية كان في كلّ إصبع خمسون ديناراً لأن دية المرأة خمسمائة و هي في الجراح ما لم تبلغ الثّلث ديتها كدية الرّجل.

•

502-47742-(7) الجعفريّات 122: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: جراحات النّساء على أنصاف جراحات الرّجال.

•

503-47743-(8) تهذيب 279/10: استبصار 266/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أبي جعفر عن أبى الجوزاء عن الحسن(4) بن علوان عن عمرو بن خالد عن زيد بن عليّ عن آبائه عن عليّ عليهم السلام قال: ليس بين الرّجال و النّساء قصاص الّا في النّفس (تهذيب - و ليس بين الأحرار


1) . الحسين - صا.

2) . المرأة - يب - و الظّاهر أنّه سهو.

3) . اضعف الرّجل - يب.

4) . رجحت أي مالت و يحتمل أن يكون صحيحه رجعت.

499-47739-(4) ابن ابى يعفور گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه انگشت زنى را بريده است، پرسيدم.

حضرت فرمود: انگشت مرد بريده مى شود تا جايى كه به يك سوم ديه برسد و چون از يك سوم ديه گذشت، ديۀ مرد دو برابر زن است.»

500-47740-(5) جميل بن درّاج گويد: «از امام صادق عليه السلام در اين باره پرسيدم كه آيا بين زن و مرد قصاص است؟ فرمود: آرى. در قصاص در جراحت ها تا به يك سوم برسد، برابرند و چون به يك سوم رسيد، مرد بالا مى رود و زن پايين مى آيد.»

501-47741-(6) از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه: «اگر زنى مردى را از روى عمد بكشد، در برابر او كشته مى شود و بر اين زن يا شخص ديگرى به اين خاطر، سلطه اى بيش از اين كه او كشته شود، نيست.

امام صادق عليه السلام فرمود: زن، در جراحت ها همپاى مرد است مادامى كه جراحت ها به ثلث نرسيده است و چون جراحت ها از ثلث بگذرد، جراحت زن متمايل به نصف جراحت مرد مى شود؛ [به اين شكل] كه اگر مردى انگشت زنى را ببرد، در او صد دينار خواهد بود و اگر دو انگشت زن را ببرد، در آن دويست دينار و همچنين در سه تا، سيصد دينار و در چهار تا، دويست دينار؛ چرا كه ديۀ زن چون از ثلث ديه بگذرد، در هر انگشتى پنجاه دينار خواهد بود. چون ديۀ زن پانصد دينار است و زن در جراحت ها مادامى كه به ثلث ديه نرسيده، ديه اش مانند ديۀ مرد است.»

502-47742-(7) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «جراحت هاى زنان، نصف جراحت هاى مردان است.»

503-47743-(8) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «بين مردان و زنان قصاص نيست جز در جان و بين آزادها و بردگان قصاص نيست جز در جان - اگر عمد باشد - و بين بچه ها در چيزى قصاص نيست مگر در جان.»

و المماليك قصاص إلّا في النّفس عمداً و ليس بين الصّبيان قصاص في شيء الّا في النّفس).

قال الشّيخ في الإستبصار فأمّا ما تضمّنه هٰذا الخبر من أنّه ليس بينهما قصاص الّا في النّفس المعنى فيه أنّه ليس بينهما قصاص يتساوى فيه الرّجل و المرأة لأنّ ديات أعضاء المرأة على النّصف من ديات أعضاء الرّجل إذا جاوز ما فيه ثلث الدّية (و تمسّك الشّيخ لاثبات القصاص بينهما في الأعضاء برواية عبد الرّحمن بن سيّابة الّتى فيها جواز قطع فرج الرّجل الّذى قطع فرج امرأته).

• 504-47744-(9) الجعفريّات 122: بإسناده عن عليّ عليه السلام انّه كان يقول: ليس بين الرّجال و النّساء قصاص فيما دون النّفس.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية الحلبيّ (3) من باب (17) حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله عليه السلام: جراحات الرّجال و النّساء سواء سنّ المرأة بسنّ الرّجل و موضحة المرأة بموضحة الرّجل و إصبع المرأة بإصبع الرّجل حتّى تبلغ الجراحة ثلث الدّية فاذا بلغت ثلث الدّية أضعفت دية الرّجل على دية المرأة.

و في رواية أبى مريم (6) قوله: سألت أبا جعفر عليه السلام عن جراحة المرأة قال فقال على النّصف من جراحة الرّجل من الدّية فما دونها.

و يأتي في الباب التّالى ما يناسب الباب. و في أحاديث باب (2) أنّ دية أعضاء الرّجل و المرأة سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية من أبواب ديات الأعضاء و باب (2) انّ جراحات الرّجل و المرأة سواء في الدّية الى أن تبلغ ثلث الدّية من أبواب ديات الشّجاج و الجراح ما يدلّ على ذٰلك.

(3) باب حكم فَقْ‌ء الرّجل عين المرأة و بالعكس

اشاره
• 505-47745-(1)كافى 300/7: تهذيب 185/10: عليّ عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل فقأ(1) عين امرأة فقال إن يشاءوا(2)أن يفقئوا عينه و يؤدّوا إليه ربع الدّية و إن شاءت أن تأخذ ربع الدّية و قال في امرأة فقأت عين رجل أنّه إن شاء فقأ عينها و إلّا أخذ دية عينه.

1) . الفقأ: الشّقّ.

2) . شاءوا - يب.

شيخ طوسى رحمه الله در كتاب استبصار گويد: «آنچه اين خبر مشتمل بر آن است كه بين زن و مرد جز در جان قصاص نيست، معنايش اين است كه قصاصى كه زن و مرد در آن يكسان باشد نيست؛ چرا كه ديۀ اعضاى زن، نصف ديۀ اعضاى مرد است - البته اگر از يك سوم ديه فراتر رود.»

و شيخ طوسى رحمه الله براى اثبات قصاص بين زن و مرد در اعضا به روايت عبدالرحمن بن سيّابه تمسك جسته است؛ همان روايتى كه در آن آمده است مردى كه فرْج زنش را ببرد، آلتش را مى برند.»

504-47744-(9) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «بين مردان و زنان در كمتر از جان، قصاص نيست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب هفدهم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «جراحت هاى مردان و زنان يكسان است؛ دندان زن در برابر دندان مرد و خراش و زخم زن در برابر زخم و خراش مرد و انگشت زن در برابر انگشت مرد، تا آن كه جراحت به يك سوم ديه برسد و چون به يك سوم ديه رسيد، ديۀ مرد دو برابر ديۀ زن مى شود.»

و در روايت ششم، اين گفته كه: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ جراحت زن پرسيدم. راوى گويد: حضرت فرمود: نصف جراحت مرد است؛ از ديه گرفته يا كمتر از آن [در همه مراحل].»

مى آيد:

در باب بعدى، مناسب اين باب.

و در روايات باب دوم از ابواب ديات اعضا و باب دوم از ابواب ديات شجاج و جراح، رواياتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

باب 3 حكم درآوردن چشم زن توسط مرد و برعكس

505-47745-(1) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت دربارۀ مردى كه چشم زنى را درآورده است، فرمود: «اگر بخواهند، چشم مرد را كور مى كنند و يك چهارم ديه را به او مى دهند و اگر زن بخواهد، يك چهارم ديه را مى گيرد و حضرت دربارۀ زنى كه چشم مردى را درآورده است، فرمود: اگر مرد بخواهد، چشم زن را كور مى كند وگرنه ديۀ چشمش را مى گيرد.»

• 506-47746-(2) المقنع 183: و إذا فقأ الرّجل عين امرأة فإن شاءت أن تفقأ عينه فعلت و أدّت إليه ألفين و خمسمائة درهم و إن شاءت أخذت ألفين و خمسمائة درهم و إن فقأت هي عين الرّجل غرمت خمسة آلاف درهم و إن شاء أن يفقأ عينها فعل و لا تغرم شيئاً.
الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث الباب المتقدّم و إشاراته ما يدلّ على ذٰلك.

(4) باب أنّ من اطّلع على قوم لينظر إلى عوراتهم ففقئوا عينه أو جرحوه فلا دية له

اشاره
•

507-47747-(1)فقيه 76/4: الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: عورة المؤمن على المؤمن حرام و قال من اطّلع على مؤمن في منزله فعيناه مباحتان للمؤمن في تلك الحال و من دمر(1) على مؤمن في منزله بغير إذنه فدمه مباح للمؤمن في تلك الحال و من جحد نبيّاً مرسلاً نبوّته و كذّبه فدمه مباح قال فقلت له أ رأيت من جحد الإمام منكم ما حاله فقال من جحد إماماً برئ من اللّٰه و برئ منه و من دينه فهو كافر مرتدّ عن الإسلام لأنّ الإمام من اللّٰه و دينه دين اللّٰه و من برئ من دين اللّٰه فهو كافر و دمه مباح في تلك الحال الّا أن يرجع و يتوب إلى اللّٰه عزّ و جلّ ممّا قال قال و من فتك(2)بمؤمن يريد ماله و نفسه فدمه مباح للمؤمن في تلك الحال. الاختصاص 259: أبو أيّوب عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال عورة المؤمن (و ذكر نحوه).

•

508-47748-(2) مستدرك 235/18: الشّيخ أبو الفتوح في تفسيره عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: من اطّلع في بيت بغير اذنهم فقد حلّ لهم أن يفقئوا عينه.

•

509-47749-(3)فقه الرّضا عليه السلام 310: من اطّلع في(3) دار قوم رجم فإن تَنَحّى(4)فلا شيء عليه و إن وقف فعليه أن يرجم فإن أعماه أو أصمّه فلا دية له.


1) . دَمَرَ عليه: دخل بغير اذن و قيل هَجَم - اللّسان.

2) . فَتَكَ بالرّجل: انتهز منه غرّة فقتله أو جرحه و قيل هو القتل او الجرح مجاهرة و كلّ من قتل رجلاً غارّاً فهو فاتك قال أبو عبيد: الفتك أن يأتي الرّجل صاحبه و هو غارّ غافل حتّى يشدّ عليه فيقتله.

3) . على - ك.

4) . اي انصرف و ذهب.

506-47746-(2) در كتاب مقنع آمده است: «اگر مردى چشم زنى را كور كند، در صورتى كه زن بخواهد چشم مرد را كور كند، چنين خواهد كرد و دو هزار و پانصد درهم به او مى پردازد و اگرخواست دو هزار و پانصد درهم مى گيرد و اگر زنى چشم مردى را درآورد، پانصد هزار درهم ضامن است و اگر مرد خواست تا چشم زن را در بياورد، چنين خواهد كرد ولى در اين صورت زن چيزى بدهكار نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب پيشين و اشاراتش آنچه بر اين مفاد دلالت دارد.

باب 4 حكم كسى كه عورات عده اى را مى بيند و آنها او را مجروح مى كنند يا چشمش را در مى آورند

507-47747-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «عورت مؤمن، بر مؤمن حرام است و فرمود: هركس كه به مؤمنى در منزلش سركشد، [كور كردن] دو چشمش براى مؤمن در آن حال مباح است و هركس كه به مؤمنى در منزلش بدون اجازه اش هجوم برد، خونش براى آن مؤمن در آن حال مباح است و هركس كه نبوت مرسلى را انكار و او را تكذيب كند، خونش مباح است.»

محمد بن مسلم گويد: «از امام پرسيدم: نظر شما دربارۀ كسى كه امامى از شما را انكار كند، چيست و حالِ او چگونه است؟ حضرت فرمود: هركس كه امامى را انكار كند، از خدا بيزار و خدا از او و دينش، بيزار است و او كافر مرتد از اسلام است؛ چرا كه امام از سوى خدا و دينش، دين خداست و هركس كه از دين خدا بيزارى جويد، او كافر و در آن حال خونش مباح است؛ مگر اينكه بازگردد و از آنچه گفته به سوى خداوند عز و جل توبه كند. حضرت فرمود: و هركس مؤمنى را غافلگير و قصد مال يا جان او را كند، خونش براى آن مؤمن در آن حال مباح است.»

508-47748-(2) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس در خانه اى بدون اجازه شان سركشد، حلال است كه چشم او را كور كنند.»

509-47749-(3) هركس به خانۀ گروهى سركشد، به او سنگ زده مى شود. اگر دور شد كه چيزى بر او نيست ولى اگر ايستاد [و نرفت] سنگ باران مى شود و اگر او را كور كنند يا كر سازند، ديه اى براى او نيست.

•

510-47750-(1)دعائم الإسلام 427/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: من تطلّع(2)من خلال دار قوم لينظر الى(3)عوراتهم ففقئوا عينه فهو هدر.

•

511-47751-(4)الجعفريّات 164: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام: انّ رجلاً من الأنصار شكا الى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فقال انّ لي جاراً قد اتّخذ مثل خرجة العين ممّا يلي مغتسل امرأتى فإذا قامت تغتسل نظر إليها فقال له رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله سَوِّلَهُ خياطاً فإذا نظر فانخس(5)به (في - خ) عينه.

•

512-47752-(6)كافى 291/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد بن عيسى - معلّق) عن تهذيب 207/10: يونس عن محمّد بن سنان عن العلاء بن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا اطّلع رجل على قوم يشرف عليهم أو ينظر (إليهم - كا) من خلل شيء لهم فرموه فأصابوه فقتلوه أو فقئوا عينه(4) فليس عليهم غرم و قال إنّ رجلاً أطلع من خلل حجرة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فجاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بمشقص ليفقأ عينه فوجده قد انطلق فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أي خبيث أما و اللّٰه لو ثبت لي لفقأت عينيك(5).

•

513-47753-(7)فقيه 74/4: القاسم بن محمّد الجوهريّ عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل اطّلع على قوم لينظر الى عوراتهم فرموه فقتلوه أو جرحوه أو فقئوا عينه فقال لا دية له انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله اطّلع رجل في حجرته من خلالها فجاءه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بمشقص ليفقأ به عينه فوجده قد انطلق فناداه يا خبيث لو ثبت لي لفقأت عينك به.

• 514-47754-(8) فقيه 74/4: حمّاد بن عيسى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: بينا(6) رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في بعض حجراته إذ اطّلع رجل في شقّ الباب و بيد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله مذراة(7) فقال لو كنت قريباً منك لفقأت به عينك. قرب الإسناد 18: محمّد بن عيسىٰ و الحسن بن ظريف و عليّ بن إسماعيل كلّهم عن حمّاد قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول قال أبى عليه السلام قال عليّ عليه السلام بينا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في بعض حجر نسائه (و ذكر نحوه).

1) . عينيه - ئل.

2) . تطلّع اي نظر.

3) . على - ك.

4) . عينك - يب.

5) . أصل النّخس الرّفع و الحركة و نخس بالرّجل: هيّجه و أزعجه.

6) . بينما - ئل.

7) . مدارة - ئل. مدراة - خ قرب الإسناد - المذراة: خشبة ذات أطراف و هي الخشبة الّتى يذرّىٰ بها الطّعام و تنقّى بها الأكداس و منه ذرّيت تراب المعدن إذا طلبت منه الذّهب - المدراة شيء يعمل من حديد أو خشب على شكل سنٍّ من أسنان المشط و أطول منه يسرّح به الشّعر المتلبّد - اللسان - قال في الوافي المدراة بالمهملتين: القرن.

510-47750-(4) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس از روزنه اى به خانۀ مردم نگاه كند تا به عورت هاى آنان بنگرد، پس در آن حال چشم او را كور كنند، چشمش هدر رفته است.»

511-47751-(5) مردى از انصار به پيامبر صلى الله عليه و آله شكايت كرد و گفت: «همسايه اى دارم كه سوراخى را به اندازه اى كه چشمش ديد داشته باشد، از كنار جايى كه همسرم غسل مى كند، آماده كرده است و چون همسرم براى غسل بر مى خيزد به همسرم نگاه مى كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: سوزنى را برايش درست كن و چون او نگاه كرد، آن را در چشمش فرو كن.»

512-47752-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر كسى به گروهى كه مشرف بر آنان است يا آنان را از لاى چيزى مى نگرد، سر كشد و آنان چيزى براى او پرت كنند و او را بكشند يا چشمش را كور كنند، آنان هيچ جريمه اى ندارند و حضرت فرمود: مردى از شكاف اتاق رسول خدا صلى الله عليه و آله نگاه مى كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله ميله اى آورد تا چشم او را درآورد ولى ديد كه آن شخص رفته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى پليد، به خدا سوگند! اگر مى ماندى، چشمت را كور مى كردم.»

513-47753-(7) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه بر گروهى سر مى كشد تا به عورت هاى آنان بنگرد. آنان چيزى به سمت او پرت مى كنند و او را مى كشند يا مجروح مى سازند يا چشمش را كور مى كنند. حضرت فرمود: آن شخص ديه ندارد؛ چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه مردى از سوراخ اتاق شان به داخل اتاق نگاه مى كرد ميله اى آورد تا چشم او را كور كند، ديد كه آن مرد رفته است. حضرت او را ندا زد كه: اى پليد، اگر در برابرم مى ماندى، با اين ميله چشمت را كور مى كردم.»

514-47754-(8) امام صادق عليه السلام فرمود: «در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى از اتاق هايش بود، مردى از شكاف در سركشيد. چوبى در دست رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، حضرت فرمود: اگر نزديك تو بودم، با اين، چشمت را كور مى كردم.»

• 515-47755-(9) كافى 292/7: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن تهذيب 208/10:

صفوان (بن يحيى - يب) عن ابن بكير عن عبيد بن زرارة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول:

اطّلع رجل على النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله من الجريد فقال له النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله لو أعلم أنّك تثبت (لى - كا) لقمت إليك بالمشقص حتّى أفقأ (به - كا) عينك(1)قال فقلت (له - كا) أذاك(2)لنا فقال ويحك - أو ويلك أقول لك إنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فعل (و - ئل) تقول ذٰلك(3) لنا.

•

516-47756-(10) كافى 292/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن عبيد بن زرارة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: بينا(4) رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في حجراته مع بعض أزواجه و معه مغازل(3)له يقلبها إذ أبصر بعينين تطلعان فقال لو أعلم أنّك تثبت لي لقمت حتّى أبخسك(4)فقلت نفعل نحن مثل هٰذا إن فعل مثله بنا قال إن خفى لك فافعله.

•

517-47757-(11) مستدرك 235/18: الشّيخ أبو الفتوح في تفسيره عن سهل بن سعد قال: اطلع رجل على بعض حجرات رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فخرج صلّى اللّه عليه و آله و بيده قصب رأسه محدّد فقال ان علمت أنّك نظرت الى الحجرة لضربت عينك بهذا انّما الاستئذان من النّظر.

•

518-47758-(12) فقيه 6/4: (في حديث المناهى بالإسناد المتقدّم في باب كراهة سؤر الفار): نهى أن يطلع الرّجل في بيت جاره و قال من نظر إلى عورة أخيه المسلم أو عورة غير أهله متعمّداً أدخله اللّٰه تعالى مع المنافقين الّذين كانوا يبحثون عن عورات النّاس و لم يخرج من الدّنيا حتّى يفضحه اللّٰه إلّا أن يتوب.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (5)وجوب ستر العورة في الحمّام و غيره من النّاظر المحترم و تحريم النّظر الى عورة المسلم و إشاراته من أبواب الحمّام (ج 21) و باب (7) كراهة دخول الولد الحمّام مع أبيه و بالعكس و تحريم النّظر الى عورة الوالدين و الولد ما يناسب الباب.

و في رواية الحلبيّ (6)من باب (27) انّ من قتله القصاص أو الحدّ فلا دية له من أبواب القتل و القصاص (ج 31)

قوله عليه السلام: أيّما رجل اطلع على قوم في دارهم لينظر الى عوراتهم فرموه و فقئوا عينه أو جرحوه فلا دية له.


1) . عينيك - ئل.

2) . و ذاك - ئل.

3) . المغازل جمع مغزل: ما يغزل به القطن.

4) . حتّى أنخسك - خ - ئل.

5) . بينما - ئل.

6) . أذاك - يب.

515-47755-(9) عبيد بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: مردى از لاى شاخه هاى خرما براى ديدن پيامبر سركشيد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اگر مى دانستم مى مانى، ميله اى به سويت پرت مى كردم تا به وسيله آن، چشمت كور شود. عبيد بن زراره گويد: به امام گفتم: آيا چنين كارى حقّ ماست؟ حضرت فرمود: واى بر تو! من به تو مى گويم رسول خدا صلى الله عليه و آله اين كار را كرده است، تو مى گويى آيا ما چنين حقّى داريم!»

516-47756-(10) عبيد بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: در حالى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله همراه يكى از همسرانش در يكى از اتاق هايش بود و چرخ هاى ريسندگى كنار حضرت بود كه آنها را مى گرداند، ديد دو چشم نگاه مى كند. حضرت فرمود: اگر مى دانستم كه در برابرم مى مانى، برمى خاستم تا چشمت را كور كنم. عبيد بن زراره گويد: پرسيدم: ما چنين كارى را بكنيم اگر مشابه آن برايمان پيش آيد؟ حضرت فرمود: اگر مخفيانه اين كار را نسبت به تو انجام مى دهد، انجام بده.»

517-47757-(11) سهل بن سعد گويد: «مردى به بعضى از اتاق هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله سركشيد. حضرت در حالى كه در دستش نى سرتيزى بود، بيرون آمد و فرمود: اگر مى دانستم كه تو به اتاق نگاه مى كنى، با اين به چشمت مى زدم؛ [چرا كه] اجازه گرفتن تنها براى همين ديدن است.»

518-47758-(12) در روايت مناهى با همان سندى كه در باب كراهت نيم خوردۀ موش گذشت، آمده است:

«پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از اين كه مردى به خانۀ همسايه اش سركشى كند، نهى كرد و فرمود: هركس به عورت برادر مسلمانش يا عورت غير اهل خود از روى عمد بنگرد، خداوند وى را با منافقانى كه در پى عورات مردم هستند قرار مى دهد و از دنيا بيرون نمى رود تا آن كه خداوند او را رسوا سازد؛ مگر اينكه توبه كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب چهارم از ابواب حمام و باب هفتم، رواياتى مناسب اين باب.

و در روايت سوم از باب بيست و هفتم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هر مردى كه به قومى در خانه شان سركشد تا به آنچه دوست ندارد كسى ببيند، نگاه كند و آنان چيزى به سوى او پرتاب و چشمش را كور كنند يا مجروحش سازند، آن شخص ديه اى ندارد.»

(5) باب أنّ الأعمى إذا فقأ عين صحيح متعمّداً ففيه الدّية من ماله لأنّ عمد الأعمى مثل الخطأ

• 519-47759-(1) كافى 302/7: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - معلّق) عن تهذيب 232/10: فقيه 85/4: (الحسن - كا - فقيه) بن محبوب عن هشام بن سالم عن عمّار السّاباطىّ عن أبي عبيدة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن أعمى فقأ عين (رجل - اختصاص - يب) صحيح متعمّداً قال يا أبا عبيدة انّ عمد الأعمى مثل الخطأ هٰذا فيه الدّية من ماله فان لم يكن له مال فانّ دية(1) ذٰلك على الإمام و لا يبطل حقّ (امرء - خ) مسلم. الاختصاص 255: هشام بن سالم عن عمّار السّاباطىّ عن أبي عبيدة قال سألت أبا جعفر عليه السلام و ذكر نحوه.

(6) باب حكم العبد إذا فقأ عين حرّ و عليه دين

اشاره
•

520-47760-(1)كافى 307/7: تهذيب 197/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال: (قضى - يب) أمير المؤمنين عليه السلام في عبد فقأ عين حرّ و على العبد دين انّ على العبد حدّ للمفقوء عينه و يبطل دين الغرماء.

•

521-47761-(2) تهذيب 280/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام عن عليّ عليه السلام قال: في عبد فقأ عين حرّ و على العبد دين فقال لتفقأ عينه و يبطل دين الغرماء. الجعفريّات 123: بإسناده عن عليّ عليه السلام في عبد (و ذكر نحوه). المقنع 187: إذا فقأ عبد عين حرّ و على العبد دين فإنّ العبد للمفقوء عينه و يبطل دين الغرماء.

الإرجاعات

و تقدّم في الباب المتقدّم ما يناسب ذٰلك فراجع.


1) . ديته - كا.

باب 5 حكم كورى كه چشم بينا را درآورد

519-47759-(1) ابوعبيده گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ نابينايى پرسيدم كه چشم انسان سالمى را از روى عمد درآورده است. حضرت فرمود: اى ابا عبيده، عمد نابينا چون خطاست. در اين مورد بايد از مالش ديه بپردازد و اگر مالى ندارد، ديۀ آن بر عهدۀ امام است و حقّ فرد مسلمان از بين نمى رود.»

باب 6 حكم برده اى كه چشم آزاد را درآورد

520-47760-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ برده اى كه چشم آزادى را كور كرد و بر برده ديْن باشد، فرمود: براى كسى كه چشمش كور شده، بر برده حدّ است و ديْن طلبكاران باطل مى شود.»

521-47761-(2) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ برده اى كه چشم آزادى را كور كرده و برده بدهى دارد، فرمود:

«چشم را كور مى كنند و طلب طلبكاران باطل مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين به آنچه مناسب با اين است مراجعه كنيد.

(7) باب حكم ما إذا فقأ الأعور عين إنسان صحيح أو بالعكس

اشاره
• 522-47762-(1) كافى 319/7: تهذيب 276/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن ابن أبي نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام(1) أعور فقأ عين صحيح (متعمّداً - كا 321: يب السّند الثّانى) فقال تفقأ عينه قال قلت يبقى(1)أعمى قال فقال الحقّ أعماه كافى 321/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 276/10:

الحسين(2)بن سعيد عن فضالة عن أبان عن رجل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سألته عن أعور (و ذكر مثله).

• 523-47763-(2) دعائم الإسلام 431/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الأعور إذا فقأ عين صحيح تفقأ عينه الصّحيحة قيل لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إذاً يصير أعمى قال الحقّ أعماه.
الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (1) ثبوت القصاص في الجراح من أبواب قصاص الطّرف ج 31 ما يدلّ على ذٰلك. و يأتي في أحاديث باب (7) دية عين الأعور من أبواب ديات الأعضاء ما يناسب الباب.

(8) باب كيفيّة القصاص إذا لطم إنسان عين آخر فأنزل فيها الماء

• 524-47764-(3)كافى 319/7: تهذيب 276/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن ابن فضّال عن سليمان الدّهّان عن رفاعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ عثمان(4)أتاه رجل من قيس بمولى له قد لطم عينه فأنزل الماء فيها و هي قائمة ليس(5)يبصر بها شيئاً فقال له أعطيك الدّية فأبىٰ قال فأرسل بهما إلى عليّ عليه السلام و قال احكم بين هذين فأعطاه الدّية فأبىٰ قال فلم يزالوا يعطونه حتّى أعطوه ديتين قال فقال ليس أريد إلّا القصاص قال فدعا عليّ عليه السلام بمرآة

1) . يكون - كا - 321 فيكون - يب السّند الثّانى.

2) . الحسن بن سعيد - كا 321.

3) . لأبي عبد اللّٰه - خ.

4) . عمر - يب.

5) . لم يبصر - يب.

باب 7 حكم انسان يك چشم كه چشم انسان سالمى را درآورد و برعكس

522-47762-(1) محمد بن قيس گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: فرد يك چشمى، چشم يك انسان سالمى را از روى عمد كور كرده است. حضرت فرمود: چشم او را كور مى كنند. محمد بن قيس گويد: او نابينا بماند؟ حضرت فرمود: اقامه ى حقّ او را نابينا كرده است.»

523-47763-(2) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ انسان يك چشمى كه چشم فرد سالمى را كور كرده است، فرمود:

«يك چشم سالمش را كور مى كنند. به امام صادق عليه السلام گفته شد: در اين صورت او نابينا مى شود.

حضرت فرمود: اقامه ى حقّ او را نابينا ساخته است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم از ابواب قصاص عضو آنچه بر اين دلالت مى كند.

مى آيد:

در روايات باب هفتم از ابواب ديات اعضا مناسب اين باب.

باب 8 حكم قصاص ضارب چشم

524-47764-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «مردى از قيس، غلام عثمان را كه سيلى به چشم او زده و آب در چشمش آمده بود و چشمش همچنان كه برپا بود ولى با آن هيچ نمى ديد، نزد عثمان آورد. به او گفت: ديه به تو مى دهم. او نپذيرفت. امام صادق عليه السلام فرمود: عثمان هر دو را نزد امير المؤمنين عليه السلام فرستاد و فرمود: شما بين اين دو نفر قضاوت كنيد. حضرت به او ديه داد ولى او نپذيرفت. امام صادق عليه السلام فرمود: همچنان مى افزود تا آن كه دو ديه داد. حضرت فرمود: او گفت: من جز قصاص نمى خواهم. حضرت فرمود: پس از آن امير المؤمنين على عليه السلام آينه اى را طلب و آن را داغ كرد. سپس پنبه اى خواست و آن را تر كرد و پنبه را بر مژه هاى دو چشمش و اطراف آن نهاد و آن گاه چشم او را رو به جرم خورشيد قرار داد. حضرت فرمود: و آينه را آورد و فرمود: نگاه كن. او نگاه كرد. پيه چشم آب شد و چشمش باقى ماند و بينايى اش رفت.»

فحماها ثمّ دعا بكرسف(1) فبلّه ثمّ جعله على أشفار عينيه (و - كا) على حواليها ثمّ استقبل بعينه(1)عين الشّمس قال و جاء بالمرآة فقال انظر فنظر فذاب الشّحم و بقيت عينه قائمة و ذهب(2)البصر.

•

525-47765-(2) دعائم الإسلام 411/2: قال عليّ عليه السلام: لا يقاد من أحد إذا قتل الّا بالسّيف و إن قتل بغير ذٰلك و يقتصّ من العين بأن يوضع على العين الصّحيحة قطنة و تربط ثمّ تحمى مرآة و تقدّم الى العين الّتى يقتصّ منها و تفتح إليها حتّى تسيل و ان فقأ المقتصّ منه عين الّذى جنى عليه بغير ذٰلك.

•

526-47766-(3) الجعفريّات 131: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: انّ مولى لعثمان بن عفّان لطم أعرابيّاً فذهب بعينه فأعطى عثمان الأعرابىّ الدّية فأبىٰ و أضعف له فأبىٰ الأعرابىّ أن يقبل الفدية فرفعهما عثمان إلى عليّ عليه السلام فأمر عليّ عليه السلام فوضع على عينه الصّحيحة الّتى لم تفقأ قطنة ثمّ حما مرآة فأدناها من عينه الّتى سالت(3).

(9) باب أنّ من قطع من أذن إنسان فاقتصّ منه ثمّ ردّها الجانى فالتحمت فللمجنىّ عليه قطعها

• 527-47767-(4)تهذيب 279/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: انّ رجلاً قطع من بعض أذن رجل شيئاً فرفع ذٰلك الى عليّ عليه السلام فأقاده فأخذ الآخر ما قطع من أذنه فردّه على أذنه بدمه فالتحمت و برئت فعاد الآخر إلى عليّ عليه السلام فاستقاده فأمر بها فقطعت ثانية و أمر بها فدفنت و قال عليه السلام انّما يكون القصاص من أجل الشّين(5). المقنع 184: سأل إسحاق بن عمّار أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قطع (و ذكر نحوه).

1) . بعينيه - يب.

2) . فذهب - يب.

3) . كذا في المصدر و لا يخلو من سقم و سقط و زيادة.

4) . أي القطن.

5) . الشّين: ضدّ الزّين.

525-47765-(2) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «كسى كه مرتكب قتل شده جز با شمشير قصاص نمى شود؛ گرچه با غير شمشير كشته باشد و از چشم به اين شكل قصاص مى شود كه پنبه اى برروى چشم سالم گذاشته و بسته مى شود. سپس آينه، داغ مى شود و به چشمى كه از آن قصاص مى شود، نزديك مى شود و چشم را رو به آينه باز مى كنند تا جارى شود [آب شود]. هر چند كسى كه از او قصاص مى شود، چشم اين شخص را كه بر او جنايت وارد كرده به گونه اى ديگر نابينا كرده است.»

526-47766-(3) امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان عليه السلام از جدّشان عليهم السلام روايت كرده اند كه: «غلام عثمان سيلى به اعرابى زد و چشم او را ناكار كرد. عثمان به اعرابى ديه داد، او نپذيرفت. ديه را دو چندان كرد، باز اعرابى از پذيرش فديه امتناع ورزيد. عثمان هر دو را نزد امير المؤمنين على عليه السلام فرستاد. امير المؤمنين على عليه السلام دستور داد پنبه اى بر روى چشم سالمش كه نابينا نشده بود، قرار دادند. پس از آن آينه اى را داغ و آن را به چشمش نزديك كرد تا روان شد.»

باب 9 حكم جانى قطع گوش كه قصاص شود و گوش خود را درمان كند

527-47767-(1) اسحاق بن عمار از امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان عليه السلام روايت كرده است كه: «مردى تكه اى از گوش مردى را بريده. او را نزد امير المؤمنين على عليه السلام بردند. حضرت او را قصاص كرد. آن فرد تكه اى را كه از گوشش بريده شده بود، گرفت و با خونى كه داشت به گوشش برگرداند و گوشت گرفت و خوب شد. فرد اول نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد و از او باز درخواست قصاص كرد. حضرت دستور داد كه دوباره گوشش را ببرند و دستور داد تا دفن شود و حضرت فرمود: قصاص تنها به خاطر عيب و عارى است كه از او بر جاى مى ماند. [به اين معنى كه بايد گوش جانى چون گوش مجنىٌ عليه معيوب باشد].»

(10) باب انّ من قطع يمين إنسان قطعت يمينه فان لم يكن له فشماله فان لم يكن له فرجله فان لم يكن له فالدّية و كذا إذا قطع أيدي جماعة على التّعاقب

اشاره
•

528-47768-(1)كافى 319/7: تهذيب 276/10: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان بن يحيى عن إسحاق بن عمّار عن أبي بصير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: تقطع يد الرّجل و رجلاه في القصاص.

•

529-47769-(2)كافى 319/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب تهذيب 259/10: الحسين بن سعيد عن فقيه 99/4: (الحسن - يب) ابن محبوب عن هشام بن سالم عن حبيب السّجستانى قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل قطع يدين لرجلين اليمينين (قال - كا) فقال يا حبيب تقطع يمينه للرّجل الّذى(1) قطع يمينه أوّلاً و تقطع يساره للّذى(2) قطع يمينه آخراً(3)لأنّه إنّما قطع يد الرّجل الأخير و يمينه قصاص للرّجل الأوّل (قال - كا - يب) فقلت إنّ عليّاً عليه السلام إنّما كان يقطع اليد اليمنىٰ و الرّجل اليسرىٰ (قال - كا - يب) فقال إنّما كان يفعل ذٰلك فيما يجب من(4)حقوق اللّٰه فأمّا (يا حبيب - كا) (ما يجب من - يب) حقوق المسلمين(5)فإنّه يؤخذ لهم حقوقهم في القصاص اليد باليد إذا كانت للقاطع يد(6)و الرّجل باليد إذا لم يكن للقاطع يد(7)فقلت له أو(8)ما يجب عليه الدّية و تترك (له - كا - فقيه) رجله فقال إنّما توجب(9)عليه الدّية إذا قطع يد رجل و ليس للقاطع يدان و لا رجلان فثَمّ توجب(10)عليه الدّية لأنّه ليست له جارحة يقاصّ منها.

•

530-47770-(3) المحاسن 321: البرقيّ عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن حبيب السّجستانى:

قال سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قطع يدي رجلين اليمينين فقال يقطع يا حبيب يده


1) . للّذى - يب.

2) . للرّجل الّذى - كا.

3) . أخيراً - يب.

4) . في - يب.

5) . فأمّا حقوق المسلمين يا حبيب - فقيه.

6) . يدان - يب.

7) . يدان - يب.

8) . اما توجب - فقيه.

9) . يجب - كا.

10) . يجب - كا.

باب 10 حكم قصاص بريدن دست

528-47768-(1) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: دست مرد و دو پايش در قصاص بريده مى شود.»

529-47769-(2) حبيب سجستانى گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه دو دست راست دو نفر را بريده است. حضرت فرمود: اى حبيب، دست راست او براى آن كس كه اول دست راستش را بريده و دست چپش براى آن كس كه پس از آن، دست راست او را بريده، قطع مى شود؛ چرا كه اين شخص در حالى دست مرد بعدى را بريده كه دست راستش مورد قصاص نفر اول قرار گرفته است. حبيب گويد: گفتم: امير المؤمنين على عليه السلام تنها دست راست و پاى چپ را قطع مى كرد. حبيب گويد: حضرت فرمود: تنها امير المؤمنين عليه السلام در حقوق خدا كه واجب مى شد، چنين مى كرد ولى آنچه از حقوق مسلمانان واجب شود، حقوق شان به اين نحو در قصاص گرفته مى شود كه دست در برابر دست. اگر آن كس كه دست را بريده دست دارد و پا در برابر دست اگر آن كس كه دست را بريده خود دست ندارد. به امام گفتم: آيا ديه بر او واجب نمى شود و پايش به نفع او برايش واگذارده مى شود؟ حضرت فرمود: تنها ديه بر او زمانى واجب مى شود كه دست مردى را ببرد ولى برنده، دو دست و دو پا نداشته باشد. در آنجاست كه ديه بر او واجب مى شود؛ چرا كه عضوى ندارد كه مورد قصاص قرار گيرد.»

530-47770-(3) حبيب سجستانى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه دو دست راست دو مرد را بريده است. حضرت فرمود: اى حبيب، در مرحلۀ اول دست راستش بريده مى شود و در مرحله دوّم

اليمنىٰ أوّلاً و تقطع يده اليسرىٰ للّذى قطع يده اليمنىٰ آخراً لأنّه قطع يد الأخير و يده اليمنىٰ قصاص للأوّل قال فقلت تقطع يداه جميعاً فلا تترك له يد يستنظف بها قال نعم إنّها في حقوق النّاس فيقتصّ في الأربع جميعاً و أمّا في حقّ اللّٰه فلا يقتصّ منه الّا في يد و رجل فإن قطع يمين رجل و قد قطعت يمينه في القصاص قطعت يده اليسرىٰ و إن لم يكن له يدان قطعت رجله باليد الّتى تقطع و يقتصّ منه في جوارحه كلّها إذا كانت في حقوق النّاس.

الإرجاعات

و تقدّم في باب (1) ثبوت القصاص في الجراح و في قطع الأعضاء من أبواب قصاص الطّرف ج 31 ما يناسب ذٰلك.

و يأتي في الباب التالى و باب (12) حكم ما إذا قطع شخص أصابع إنسان ثمّ قطع آخر كفّه و باب (15) ثبوت القصاص على شاهدى الزّور عمداً إذا قطعت يد المشهود عليه ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

(11) باب حكم ما لو قطع اثنان يد واحد

• 531-47771-(1) كافى 284/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن تهذيب 240/10: فقيه 116/4: الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن أبي مريم الأنصارى عن أبي جعفر عليه السلام: في رجلين اجتمعا على قطع يد رجل قال إن أحبّ أن يقطعهما أدّى إليهما دية يد و اقتسماها(1) ثمّ يقطعهما و إن أحبّ أخذ منهما دية يد(1)(قال - يب - كا) و إن قطع (يد كا - فقيه) أحدهما ردّ الّذى لم تقطع يده على الّذى قطعت يده ربع الدّية. المقنع 182: فإذا اجتمع رجلان على قطع يد رجل (و ذكر نحوه).

(12) باب حكم ما إذا قطع شخص أصابع إنسان ثمّ قطع آخر كفّه

• 532-47772-(2)كافى 317/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 276/10: سهل بن زياد عن الحسن بن

1) . يده - فقيه.

2) . فاقتسما - كا - فاقتسماها - فقيه.

دست چپش براى آن كس كه دست راست او را بريده است؛ چرا كه او دست دومى را در حالى بريده كه دست راستش مورد قصاص براى نفر اول قرار گرفته است.

حبيب گويد: پرسيدم: آيا دو دستش با هم قطع مى شود و دستى كه با آن خود را نظافت كند، برايش وا نمى نهند؟ حضرت فرمود: آرى، اين در حقوق مردم است كه در چهار [دست و پا] همه مورد قصاص قرار مى گيرد و اما در حقوق الله از او جز در مورد يك دست و يك پا قصاص نمى شود؛ بنابراين اگر دست راست كسى را قطع كند - در حالى كه دست راست خودش در مورد قصاصى قطع شده است - دست چپش را قطع مى كنند و اگر هر دو دست را ندارد، پاى او را در برابر دستى كه قطع كرده، قطع مى كنند و اگر در حقوق مردم باشد، از او در مورد همۀ اعضايش قصاص مى شود.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب بعدى و باب دوازدهم و پانزدهم به آنچه بر مفاد اين دلالت مى كند مراجعه كنيد.

باب 11 حكم موردى كه دو نفر دست يك نفر را ببُرند

531-47771-(1) ابومريم انصارى از امام باقر عليه السلام دربارۀ دو نفر كه با هم دست يك مرد را بريدند، روايت كرده است كه حضرت فرمود: «اگر اين مرد مى خواهد كه دست هر دو را قطع كند به اين دو، ديۀ يكدست را مى دهد و آن دو، اين ديه را بين خود تقسيم مى كنند. پس از آن، دست هر دو را مى بُرد و اگردوست دارد، ديۀ يك دست را از اين دو مى گيرد و اگر دست يكى از آن دو را ببُرد، آن كس كه دستش بريده نشده به آن كس كه دستش بريده شده، يك چهارم ديه را مى پردازد.»

باب 12 حكم موردى كه فردى انگشتان كسى را ببرد و سپس ديگرى كف دست او را قطع كند

532-47772-(1) امام جواد [ابو جعفر دوم] عليه السلام فرمود: «امام باقر [ابوجعفر اول] عليه السلام به عبدالله بن عباس

عبّاس بن الحريش عن أبي جعفر الثّانى عليه السلام قال: قال أبو جعفر الأوّل عليه السلام لعبد اللّٰه بن عبّاس يا ابن عبّاس(1) أنشدك اللّٰه هل في حكم اللّٰه تعالى إختلاف قال فقال لا قال فما ترى في رجل ضرب(2) رجلاً أصابعه بالسّيف حتّى سقطت فذهبت و أتى رجل آخر فأطار كفّ (يده - كا 317: يب) فأتى به إليك و أنت قاضٍ كيف أنت صانع قال أقول لهذا القاطع أعطه دية كفّ و أقول لهذا المقطوع صالحه على ما شئت أو أبعث إليهما(1)ذوى عدل (قال - يب) فقال له (قد - ئل) جاء الاختلاف(2)في حكم اللّٰه عزّ ذكره و نقضت القول الأوّل أبىٰ اللّٰه أن يحدث في خلقه شيء(3)من الحدود و ليس تفسيره في الأرض اقطع (يد - يب - كا ج 7) قاطع الكفّ أصلاً ثمّ أعطه دية الأصابع هٰذا حكم اللّٰه تعالى (و ذكره في الكافي 247/1 في حديث باختلاف يسير).

(13) باب عدم ثبوت القصاص في كسر اليد إذا برئت و كذا في سنّ الصّبىّ إذا نبتت و ثبوت الأرش فيهما

•

533-47773-(4)كافى 320/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 275/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن حديد (و ابن أبي عمير - ئل) عن جميل بن درّاج عن بعض أصحابنا عن أحدهما عليهما السلام: في رجل كسر يد رجل ثمّ برئت يد الرّجل قال ليس في هٰذا قصاص و لكن يعطى الأرش تهذيب 278/10: عليّ بن حديد عن جميل عن بعض أصحابه عن أحدهما عليهما السلام (مثله).

•

534-47774-(5)تهذيب 260/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير و عليّ بن حديد عن فقيه 102/4: جميل عن بعض أصحابه(6)عن أحدهما عليهما السلام (انّه - يب) قال: في الرّجل تكسر يده ثمّ تبرأ (يده - فقيه) قال لا يقتصّ منه و لكن يعطىٰ الأرش (قال عليّ - يب) و سئل جميل كم الأرش في سنّ الصّبيّ(7)و كسر اليد قال شيء يسير و لم يرو فيه شيئاً معلوماً.


1) . لهما - يب.

2) . جاء اختلاف - يب.

3) . شيئاً - يب.

4) . ابا عبّاس - كا ج 7 - و الصحيح يا ابن عبّاس كما في يب و كا ج 1.

5) . في رجل ضربت أصابعه - يب.

6) . أصحابنا - فقيه.

7) . في السّنّ - يب.

فرمود: اى پسر عباس، تو را به خدا سوگند مى دهم آيا در حكم خداوند متعال اختلاف است؟ حضرت فرمود: ابن عباس گفت: نه. حضرت فرمود: نظرت دربارۀ مردى كه انگشتان مردى را با شمشير زده است تا افتاده و از بين رفته و مرد ديگرى آمده و كف دست او را زده و قطع كرده و او را نزد تو آورده اند و تو مى خواهى حكم دهى، چيست؟ ابن عباس گويد: به اين كسى كه بريده، مى گويم به او ديۀ كف را بده و به اين كس كه دستش بريده شده، مى گويم با او بر هر مبلغى كه مى خواهى مصالحه كن يا آن كه دو عادل را به سوى آن دو مى فرستم. حضرت فرمود: امام باقر عليه السلام به ابن عباس فرمود: در حكم خداوند عز و جل اختلاف پديد آمد و تو گفتۀ نخست خود را نقض كردى. هرگز خداوند نمى پذيرد كه در ميان خلقش حدى از حدود پديد آيد و تفسير و بيان حكم آن در زمين نباشد. تو دست آن كسى كه كف را بريده، از بيخ ببر و پس از آن ديۀ انگشتانش را به او بده؛ اين حكم خداوند متعال است.»

باب 13 حكم شكستن دست، اگر خوب شود و شكستن دندان بچه اگر برويد

533-47773-(1) امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه دست مردى را مى شكند ولى دست مرد بهبود مى يابد، فرمود: «در اين مورد قصاص ثابت نيست ولى ارش [تفاوت قيمت قبل از شكستن و بعد از شكستن] به او داده مى شود.»

534-47774-(2) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام دربارۀ مردى كه دستش شكسته مى شود و سپس بهبود مى يابد، فرمودند: «از سوى او قصاص نمى شود ولى به او ارش داده مى شود. على بن حديد گويد: از جميل سؤال شد كه: ارش در دندان بچه و شكسته شدن دست چه اندازه است؟ او گفت: چيز مختصرى است و دربارۀ آن، چيز مشخصى را روايت نكرد.»

• 535-47775-(3) كافى 320/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن أبي عمير تهذيب 260/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير و عليّ بن حديد (جميعاً - كما) عن فقيه 102/4: جميل (بن درّاج - كما) عن بعض أصحابه(1) عن أحدهما عليهما السلام (انّه - كا - يب) قال: في سنّ الصّبىّ يضربها الرّجل فتسقط ثمّ تنبت قال ليس عليه قصاص و عليه الأرش (كا - قال عليّ و سئل جميل كم الأرش في سنّ الصّبىّ و كسر اليد فقال شيء يسير و لم ير(2) فيه شيئاً معلوماً).

(14) باب أنّ من داس بطن إنسان حتّى أحدث في ثيابه يداس بطنه أو يغرم ثلث الدّية

•

536-47776-(1)كافى 377/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 279/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: رفع إلى أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه رجل داس(2)بطن رجل حتّى أحدث في ثيابه فقضى عليه السلام عليه أن يداس بطنه حتّى يحدث (في ثيابه - كا) (كما أحدث - كا - فقيه - المقنع) أو يغرم ثلث الدّية. فقيه 110/4: في رواية السّكونىّ أنّ رجلاً رفع إلى عليّ عليه السلام و قد داس (و ذكر مثله). المقنع 187: رفع إلى عليّ عليه السلام (و ذكر مثله).

•

537-47777-(3)الجعفريّات 119: بإسناده عن عليّ عليه السلام: في الرّجل يضرب فأحدث غائطاً فقضى عليّ عليه السلام إمّا أن يداس بطنه فيحدث غائطاً و إمّا أن يفتدى فيغرم ثلث الدّية.

(15) باب ثبوت القصاص على شاهدى الزّور عمداً اذا قطعت يد المشهود عليه بالسّرقة و له قطع أيديهما بعد ردّ فاضل الدّية و ان لم يتعمّدا ضمنا الدّية

الإرجاعات

و تقدّم في باب (8) انّ شاهد الزور يضرب حدّاً من أبواب الشهادات (ج 30) و باب (9) انّ الشهود إذا رجعوا عن شهادتهم ضمنوا و باب (10) حكم ما لو شهد أربعة على رجل


1) . أصحابنا - فقيه.

2) . اي وطأه برجْله.

3) . لم يرو - ئل.

535-47775-(3) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام دربارۀ دندان بچه اى كه مردى او را مى زند و دندانش مى افتد ولى بعدا مى رويد، فرمودند: «بر او قصاص نيست و بر او ارش است. على بن حديد گويد: از جميل سؤال شد كه: ارش در دندان بچه و شكسته شدن دست چه اندازه است؟ او گفت: چيز كمى و نظرش چيز مشخصى دربارۀ آن نبود.»

باب 14 حكم لگد مال كردن شكم انسان

536-47776-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «مردى را كه پا بر شكم مردى گذاشته بود تا آن كه او در لباسش، خود را كثيف كرده بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت بر او حكم داد كه شكمش لگد شود تا آن كه در لباسش خودش را كثيف كند يا آن كه يك سوم ديه را به عهده بگيرد.»

537-47777-(2) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه شخصى را مى زند كه آن مضروب، خودش را آلوده مى سازد، فرمود: «يا شكمش را لگد مى كنند تا آن كه خودش را آلوده كند يا فديه مى دهد و يك سوم ديه را به عهده مى گيرد.»

باب 15 حكم شاهدان دروغ عمدى در مورد سرقت

ارجاعات

گذشت:

در باب هشتم از ابواب شهادات و باب نهم، دهم، يازدهم و باب دوازدهم، مناسب اين مقام.

بالزّنا ثمّ رجع بعضهم و باب (11) حكم ما لو شهد شاهدان على رجل بطلاق فأنكر الرجل و باب (12) أنّ الشّاهدين بالسّرقة إذا رجعا بعد القطع إلخ ما يناسب المقام. و في رواية فتح بن يزيد (4) من باب (53) حكم ما إذا شهد الشّهود بالزّنا أو السّرقة او الطّلاق ثمّ رجع بعضهم أو كلّهم من أبواب القتل و القصاص (ج 31)

قوله: و قال في رجلين شهدا على رجل انّه سرق فقطع ثمّ رجع واحد منهما و قال وهمت في هٰذا و لكن كان غيره يلزم نصف دية اليد و لا تقبل شهادته في الآخر فان رجعا جميعاً و قالا وهمنا بل كان السّارق فلاناً ألزما دية اليد و لا تقبل شهادتهما في الآخر و ان قالا انّا تعمّدنا قطع يد أحدهما بيد المقطوع و يؤدّى الّذى لم يقطع ربع دية الرّجل على أولياء المقطوع اليد فان قال المقطوع الأوّل لا أرضى أو تقطع أيديهما معاً ردّ دية يد فتقسم بينهما و تقطع أيديهما. و لاحظ ساير أحاديث الباب.

(16) باب حكم الحرّ إذا جرح العبد أو قطع له عضواً و بالعكس

اشاره
•

538-47778-(1) كافى 306/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 196/10: يونس عمّن رواه قال قال: يلزم مولى العبد قصاص جراحة عبده من قيمة ديته على حساب ذٰلك يصير أرش الجراحة و إذا جرح الحرّ العبد فقيمة جراحته من حساب قيمته.

•

539-47779-(2) كافى 306/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و عليّ ابن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن فقيه 94/4: تهذيب 193/10: (الحسن - يب فقيه) بن محبوب عن عبد العزيز العبدىّ عن عبيد بن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل شجّ عبداً موضحة قال عليه السلام عليه نصف عُشر قيمته.

•

540-47780-(3) الجعفريّات 124: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: قضى عليّ عليه السلام في موضحة العبد نصف عُشر قيمته.

•

541-47781-(4) الجعفريّات 122: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول: ليس بين الأحرار و العبيد قصاص فيما دون النّفس.

و در روايت چهارم از باب پنجاه و سوم از ابواب قتل و قصاص، اين گفته كه: «و حضرت دربارۀ دو نفر كه بر شخصى شهادت دادند كه او سرقت كرده است و دستش قطع شد، پس از آن، يكى از آن دو، از شهادت خود بازگشت و گفت: من دربارۀ اين شخص اشتباه كرده بودم و ديگرى بوده است، فرمود: ملزم به پرداخت نيمى از ديۀ دست مى شود و گواهى اش نيز دربارۀ ديگرى پذيرفته نيست و اگر هر دو از شهادت شان بازگردند و بگويند اشتباه كرده ايم و سارق فلان كس است؛ هر دو ملزم به پرداخت ديۀ دست مى شوند و شهادت شان دربارۀ ديگرى نيز پذيرفته نيست و اگر هر دو بگويند كه ما در برابر دست آن كس كه قطع شده قصد عمد داشته ايم، دست يكى از اين دو بريده مى شود و آن كس كه دستش بريده نشده، يك چهارم ديۀ مرد را به اولياى آن كس كه دستش بريده شده مى پردازد و اگر آن كس كه دستش [به خاطر شهادت به ناحق آن دو] قطع شده بگويد: من نمى پذيرم مگر اينكه دست هر دو با هم قطع شود، بايد ديۀ يك دست را بدهد و آن ديه بين دو نفر تقسيم و دست هر دو قطع شود.» و ديگر احاديث را نيز ملاحظه كنيد.

باب 16 حكم جرح و قطع انسان آزاد، عضوى از برده را و عكس آن

538-47778-(1) يونس از كسى كه از او روايت مى كند، او گويد كه: «مولاى برده به قصاص جراحتى كه برده اش وارد كرده، از بهاى ديۀ برده ملزم مى شود و بر همين حساب، آن، ارش جراحت محسوب مى شود و اگر آزادى، برده اى را مجروح سازد، بهاى جراحتش به نسبت حساب بهاى برده است.»

539-47779-(2) عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه سر برده اى را شكافته، روايت كرده است كه حضرت فرمود: «بر اوست نيمى از يك دهم بهاى برده.»

540-47780-(3) امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان عليه السلام از جدّشان عليهم السلام روايت كرده اند كه فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد جراحت شكافته شدۀ برده، به نيمى از يك دهم بهاى برده حكم كرد.»

541-47781-(4) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «بين آزادها و بردگان در كمتر از جان، قصاص نيست.»

• 542-47782-(5) كافى 305/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن فقيه 94/4: تهذيب 196/10: (الحسن - يب) بن محبوب عن (عليّ - كا - فقيه) ابن رئاب عن فضيل بن يسار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: في عبد جرح حرّاً قال إن شاء الحرّ اقتصّ منه و إن شاء أخذه إن كانت الجراحة تحيط برقبته و إن كانت لا تحيط برقبته افتداه مولاه (قال - يب) فإن أبىٰ مولاه أن يفتديه كان للحرّ المجروح (حقّه - يب) من العبد بقدر دية جراحته و الباقي للمولى يباع العبد فيأخذ المجروح حقّه و يردّ الباقي على المولى.
الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (34) انّ الحرّ لا يقتل بعبد و حكم العبد إذا قتل حرّاً من أبواب القتل و القصاص (ج 31) ما يناسب الباب فراجع. و في رواية مسمع (6) من باب (37) حكم المدبّر و أمّ الولد إذا ارتكبا جناية

قوله عليه السلام: و لا قصاص بين الحرّ و العبد. و لاحظ ساير أحاديث الباب فانّه يناسب المقام. و في رواية السّكونىّ (2) من باب (43) ثبوت القصاص بين اليهود و النّصارى

قوله عليه السلام: ليس بين العبيد و الأحرار قصاص فيما دون النّفس.

و يأتي في الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك.

(17) باب حكم جناية المكاتب على الحرّ و العبد

الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى ولّاد (6) من باب (39) حكم المكاتب إذا قَتَلَ او قُتِلَ من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله عليه السلام: لا تقاصّ بين المكاتب و بين العبد إذا كان المكاتب قد أدّى من مكاتبته شيئاً فإن لم يكن أدّى من مكاتبته شيئاً فإنّه يقاصّ العبد منه أو يغرم المولى كلّ ما جنى المكاتب لأنّه عبده ما لم يؤدّ من مكاتبته شيئاً. و لاحظ سائر أحاديث الباب و اشاراته فانّ فيها ما يناسب المقام خصوصاً رواية المقنع (5) و محمّد بن مسلم (7).

(18) باب حكم جراحات المماليك

اشاره
• 543-47783-(1) تهذيب 193/10 و 295: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم ابن هاشم عن (الحسين بن يزيد - يب 295) النّوفليّ عن فقيه 95/4: (إسماعيل ابن أبي زياد - يب 295)

542-47782-(5) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه آزادى را مجروح كرده، فرمود: «اگر آزاد بخواهد، از او قصاص مى كند و اگر بخواهد، برده را براى خود مى گيرد و اين در صورتى است كه جراحت به مبلغى باشد كه همۀ برده را فرا گيرد ولى اگر همۀ برده را فرا نگيرد، مولاى برده به جاى برده فديه مى دهد. اما اگر مولاى برده فديه نداد، به اندازۀ مبلغ ديۀ جراحت، از آن برده براى آزاد است و باقيمانده براى مولاى برده است و برده فروخته مى شود و مجروح حقّش را بر مى دارد و باقى را به مولاى برده بر مى گرداند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سى و چهار از ابواب قتل و قصاص، روايتى كه مناسب با اين باب است؛ مراجعه كنيد.

و در روايت ششم از باب سى و هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «بين آزاد و برده قصاص نيست.» و ملاحظه كنيد بقيۀ روايات باب را؛ چرا كه مناسب مقام است.

و در روايت دوم از باب چهل و سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «بين بردگان و آزادها در كمتر از جان، قصاص نيست.»

مى آيد:

در باب بعدى و پس از آن، روايتى كه مناسب اين باب است.

باب 17 حكم جنايت مكاتب

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب سى و نهم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «قصاص در صورتى كه بردۀ مكاتب چيزى از قرارداد مكاتبه اش را پرداخته باشد، بين بردۀ مكاتب و برده نيست.

ولى اگر از قرارداد مكاتبه اش چيزى پرداخت نكرده است، در اين صورت برده از بردۀ مكاتب قصاص مى كند يا آن كه مولاى او همۀ جنايت بردۀ مكاتبش را به عهده گيرد؛ چرا كه بردۀ مكاتب مادامى كه از مكاتبه اش چيزى را نپرداخته است، بردۀ اوست.»

و بنگريد ساير روايات باب را خصوصاً روايات پنجم و هفتم كه مناسب با اين مقام است.

باب 18 حكم جراحت هاى بردگان

543-47783-(1) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «جراحت هاى بردگان از نظر قيمت مانند جراحت هاى آزادهاست.»

السّكونىّ (عن جعفر عن أبيه عليهما السلام - يب) عن(1) عليّ عليه السلام (قال - يب): جراحات العبيد على نحو جراحات الأحرار في الثّمن. المقنع 186: و اعلم أنّ جراحات العبد على نحو (و ذكر مثله).

• 544-47784-(2) الجعفريّات 124: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: جراحة العبد على النّصف من جراحة الحرّ في عينه نصف ثمنه و في يده نصف ثمنه و في رجله نصف ثمنه و في مأربه(2) نصف ثمنه.
الإرجاعات

و يأتي في الباب التّالى و باب (7) انّ دية الجراح و الشّجاج في العبد بنسبة قيمته ما لم تزد عن دية الحرّ من أبواب ديات الشّجاج و الجراح ما يدلّ علىٰ ذٰلك.

(19) باب أنّه لا قصاص في الجائفة و المنقّلة و المأمومة و العظم

اشاره
•

545-47785-(1)فقيه 125/4: في رواية أبان قال: الجائفة ما وقعت في الجوف ليس لصاحبها قصاص إلّا الحكومة و المنقّلة تنقل منه العظام (و - ئل) ليس فيها قصاص إلّا الحكومة و في المأمومة(2)ثلث الدّية ليس فيها قصاص إلّا الحكومة.

•

546-47786-(3)دعائم الإسلام 421/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: لا يقتصّ من المنقّلة و لا من السّمحاق و لا ممّا هو دونهما يعنى عليه السلام ما(4)هو دونهما إلى الدّماغ و داخل الرّأس قال و فيها الدّية و لا يقاد من المأمومة و لا من الجائفة و لا من كسر عظم و في ذٰلك كلّه العقل. و الأصل فيما يقتصّ منه من الجراحات و الجنايات على أعضاء و غير ذٰلك أنّ كلّ ما يوصل الى القصاص منه بلا زيادة و لا نقصان و يؤمن فيه الاعتداء و لا يخاف فيه(5)موت المقتصّ منه فالقصاص فيه مباح و ما عدا ذٰلك فالدّية فيه من مال الجانى إذا كان حرّاً بالغاً جائز الأمر متعمّداً للفعل و الدّية فيما تجب فيه الدّية على العاقلة من(6)الخطأ.


1) . قال قال أمير المؤمنين عليه السلام - فقيه.

2) . المأمومة هي الشّجّة الّتى بلغت أمّ الرّأس و هي الجلدة الّتى تجمع الدّماغ - اللّسان.

3) . الاربة و الإرب الحاجة و فيه لغات اِرْبٌ و إرْبَة و اَرَبٌ و مأْرُبَةٌ و مأرَبةٌ - قال ابن الأثير أكثر المحدّثين يروونه بفتح الهمزة و الرّاء يعنون الحاجة و بعضهم يرويه بكسر الهمزة و سكون الرّاء و له تأويلان احدهما أنّه الحاجة و الثاني أرادت به العضو و عنت به من الأعضاء الذّكر خاصّة - اللّسان.

4) . ممّا - ك.

5) . و لا يخاف منه - خ ل.

6) . في - خ ل.

544-47784-(2) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «جراحت برده، نصف جراحت آزاد است. در چشم، نصف بهاى برده و در دست، نصف بهاى برده و در پا، نصف بهاى برده و در آلت تناسلى، نصف بهاى برده.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب بعدى و باب هفتم از ابواب ديات شجاج و جراح آنچه بر اين مفاد دلالت مى كند.

باب 19 حكم جراحت داخلى و دررفتگى استخوان و شكستن سر، كه به پوستۀ مغز برسد

545-47785-(1) در روايت ابان: «شكستگى جائفه، جراحت داخلى است؛ صاحب اين جراحت، حقّ قصاص ندارد جز تعيين ارش و شكستگى منقّله، دررفتگى استخوان است كه در آن [هم] حقّ قصاص نيست جز تعيين ارش و در جراحت مأمومه، شكستن سر، كه به اصل سر برسد [يعنى جمجمه بشكند]، يك سوم ديه است و در آن حقّ قصاص نيست جز تعيين ارش.»

546-47786-(2) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «از جراحت منقّله، دررفتگى استخوان و نيز از جراحت سَمحاق كه پوستۀ رويين استخوان در آن آسيب ديده و از آنچه از اين دو كمتر است، قصاص نمى شود.

حضرت فرمود: در اين ها ديه است و نيز از جراحتى كه به پوستۀ مغز سر رسيده و جراحت داخلى و شكستن استخوان، قصاص نمى شود و در همۀ اين ها ديه است و قاعده در جراحات و جناياتى كه بر اعضا و غير اعضا وارد مى شود و قصاص دارد اين است كه، در هر موردى كه مى توان به قصاص همان جنايت - بدون زياده و كمى - دست يافت و در قصاص، تجاوز از حدّ صورت نگيرد و از مرگ آن كس كه مورد قصاص واقع شده، بيم نمى رود. در اين صورت قصاص مجاز است ولى در غير اين صورت، بايد از مال جنايتكار اگر جنايتكار آزاد، بالغ و مجاز در تصرّف در اموال خود است و از روى عمد آن كار را انجام داده است، ديه داد و اما ديه در مواردى كه ديه در آن واجب مى شود، در مورد خطا بر عهده ى عاقله است.»

• 547-47787-(3) الجعفريّات 132: بإسناده عن عليّ عليه السلام: في الرّجل يصيب الجراحة عمداً مثل الجائفة و المأمومة و المنقّلة و كسر العظم انّ ذٰلك كلّه في ماله خاصّة ليس على العاقلة منه شيء و انّ عليّاً عليه السلام قضى في الجائفة ثلث الدّية و في المأمومة ثلث الدّية و في المنقّلة عشراً من الإبل.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن أبي نصر (2) من باب (25) انّه لا يمين على المنكر في الحدود من أبواب القضاء (ج 30)

قوله عليه السلام: لا يمين في حدّ و لا قصاص في عظم.

و في رواية محمّد ابن أبى عمير: مثله.

و في رواية النّوادر (3): مثله. و في رواية إسحاق (24) من باب (17) حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله عليه السلام: انّ عليّاً عليه السلام كان يقول ليس في عظم قصاص. و يأتي في رواية أبى حمزة (13) من باب (1) أقسام الشجاج و الجراح من أبوابها

قوله: و في الجائفة ما وقعت في الجوف ليس فيها قصاص الّا الحكومة و المنقلة ينقل عنها العظام و ليس فيها قصاص إلّا الحكومة و المأمومة ليس لها من الحكومة إنّ المأمومة تقع ضربة في الرّأس إن كان سيفاً فإنّها تقطع كلّ شيء إلخ.

(20) باب ما ورد في حدّ من تعدّى حدود اللّٰه و انّ من ضرب الحدّ فزاد يقتصّ منه

الإرجاعات

و تقدّم في رواية داود ابن أبي يزيد (20) من باب (1) ما ورد في فوائد الحدّ و لزوم اقامته من أبواب الأحكام العامّة للحدود ج 30

قوله عليه السلام لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ قد جعل لكلّ شيء حدّاً و جعل لمن تعدّى ذٰلك الحدّ حدّاً. و في كثير من أحاديث هٰذا الباب نحو ذٰلك.

و في رواية الحسن ابن صالح (34) قوله انّ أمير المؤمنين عليه السلام أمر قنبراً أن يضرب رجلاً حدّاً فغلظ (فغلط - خ) قنبر فزاده ثلاثة أسواط فأقاده عليّ عليه السلام من قنبر ثلاثة أسواط. و في كثير من أحاديثه ما يدلّ على حرمة التّعدّى في الحدّ فلاحظ. و في رواية أبى مخلّد (1) من باب (54) حكم من قتل شخصاً ثمّ ادّعى أنّه دخل بيته بغير إذنه من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله صلّى اللّه عليه و آله انّ اللّٰه عزّ و جلّ قد جعل لكلّ شيء حدّاً و جعل على من تعدّى حدود اللّٰه حدّاً.

547-47787-(3) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه از روى عمد، جراحتى وارد مى كند؛ مانند جراحت داخلى، جراحتى كه به مغز رسيده، دررفتگى استخوان و شكستن استخوان، فرمود: «اين ها همه در مال خودِ جنايتكار است و چيزى از آن بر عاقله نيست و امير المؤمنين عليه السلام در مورد جراحت داخلى به يك سوم ديه و در جراحتى كه به مغز سر برسد، يك سوم ديه و در مورد دررفتگى به ده شتر حكم كرد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب بيست و پنجم از ابواب قضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در حدّ، سوگند و در استخوان، قصاص نيست.»

و در روايت محمد بن ابى عمير، مانند آن.

و در روايت سوم، مانند آن.

و در روايت بيست و چهارم از باب هفدهم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه:

«امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: در استخوان، قصاص نيست.»

مى آيد:

در روايت سيزده از باب يكم از ابواب شجاج و جراح، اين گفته كه: «در شكستگى جائفه؛ يعنى جراحت داخلى، قصاص نيست جز تعيين ارش و در جراحت منقّله كه دررفتگى استخوان است، قصاص نيست جز تعيين ارش و جراحتى كه به مغز سر مى رسد تعيين ارش در آن نيست جز در مورد جراحتى كه به مغز سر رسيده باشد چرا كه رسيدن به مغز سر با يك ضربت به وسيله شمشير تحقّق پيدا مى كند چرا كه آن هر چيزى را قطع مى كند.»

باب 20 حكم كسى كه از حدود الهى تجاوز كند

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست از باب يك از ابواب احكام عمومى حدود، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «خداوند عز و جل براى هر چيزى حدّى قرار داده و براى كسى كه از آن حدّ تجاوز كند، حدّى مقرر كرده است.»

و در بسيارى از روايات اين باب، مشابه اين مفاد است.

و در روايت سى و چهارم، اين گفته كه: «امير المؤمنين عليه السلام به قنبر دستور داد تا حدّى را برمردى بزند. قنبر به اشتباه سه تازيانه بيشتر زد. امير المؤمنين على عليه السلام به آن شخص اجازه داد تا سه تازيانه از قنبر قصاص كند.»

و در بسيارى از روايات آن، روايتى است كه بر حرمت تجاوز در اجراى حدّ دلالت دارد؛ ملاحظه كنيد.

و در روايت يكم از باب پنجاه و چهارم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «خداوند عز و جل براى هر چيزى حدّى قرار داده و بر هر كسى كه از حدود الهى تجاوز كند، حدّى نهاده است.»

كتاب الدّيات

اشاره

كتاب ديات

أبواب الدّية النفس

(1) باب أنّ دية الرّجل الحرّ المسلم مائة من الإبل أو مائتا بقرة أو ألف شاة أو ألف دينار أو عشرة آلاف درهم أو مائة حُلّةٍ و بيان تفصيل أسنان الإبل في دية العمد و الخطأ و شبه العمد

اشاره
• 548-47788-(1)تهذيب 160/10: استبصار 259/4: الحسين بن سعيد عن فقيه 78/4:

الحسن بن محبوب عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال سمعت ابن أبي ليلى يقول: كانت الدّية في الجاهليّة مائة من الإبل فأقرّها رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ثمّ إنّه فرض على أهل البقر مائتي بقرة و فرض على أهل الشّاة ألف شاة و على أهل (اليمن - يب - صا) الحُلَلَ مائة حُلّة قال عبد الرّحمن فسألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عمّا(1) روى (عن - يب) ابن أبي ليلى فقال كان عليّ عليه السلام يقول الدّية ألف دينار و قيمة الدّنانير(2)عشرة (آلاف - يب - صا) درهم و على أهل الذّهب ألف دينار و على أهل الورق عشرة آلاف درهم (و عشرة آلاف فقيه) لأهل الأمصار و لأهل البوادي الدّية مائة من الإبل و لأهل السّواد(3)مائتا بقرة أو ألف شاة.


1) . عمّا رواه ابن أبي ليلى - فقيه.

2) . الدّينار - فقيه.

3) . السّواد: سواد القوم معظمهم و سواد النّاس عوامّهم و كلّ عدد كثير - و السّواد: جماعة النّخل و الشّجر لخضرته و اسوداده و سواد كلّ شيء: كورة ما حول القرىٰ و الرّساتيق - و السّواد ما حوالى الكوفة من القرىٰ و الرّساتيق و قد يقال كورة كذا و كذا و سوادها الى ما حوالى قصبتها و فسطاطها من قراها و رساتيقها و سواد الكوفة و البصرة قراهما - اللّسان ج 3 ص 224.

فصل اول: ديه ى نفس انسان

باب 1 ديۀ مرد مسلمان آزاد...

548-47788-(1) عبدالرحمن بن حجّاج گويد: «شنيدم كه ابن ابى ليلى گفت: ديه در جاهليت صد شتر بود. پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله همان را تثبيت كرد. سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله بر دارندگان گاو، دويست گاو و بردارندگان گوسفند، هزار گوسفند و بردارندگان حلّه ها، صد حلّه معين كرد. عبدالرحمن گويد: از امام صادق عليه السلام دربارۀ روايت منقول از ابن ابى ليلى پرسيدم. حضرت بيان داشت: امير المؤمنين عليه السلام پيوسته مى فرمود: ديه شهرنشينان، هزار دينار است و بهاى دينارها، ده هزار درهم است و بردارندگان طلا، هزار دينار و بردارندگان نقره، ده هزار درهم و ديه بيابان نشينان، صد شتر است و ديه روستاييان، دويست گاو يا هزار گوسفند».

•

549-47789-(1)كافى 280/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن ابن محبوب عن عبد الرّحمن بن الحجّاج قال سمعت ابن أبي ليلى يقول: كانت الدّية في الجاهليّة مائة من الإبل فأقرّها رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ثمّ إنّه فرض على أهل البقر مائتي بقرة و (فرض - كا) على أهل الشّاة ألف شاة ثنيّة و على أهل الذّهب ألف دينار و على أهل الورق عشرة آلاف درهم و على أهل اليَمَن الحُلَلَ مائة حلّة قال عبد الرّحمن بن الحجّاج فسألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عمّا روى ابن أبي ليلى فقال كان عليّ عليه السلام يقول الدّية ألف دينار و قيمة الدّينار عشرة دراهم و عشرة آلاف [درهم] لأهل الأمصار و على أهل البوادي الدّية مائة من الإبل و لأهل السّواد مائتا بقرة أو ألف شاة. المقنع 182: و اعلم أنّ الدّية كانت في الجاهليّة (و ذكر مثله الى قوله) مائة حلّة.

•

550-47790-(2)تهذيب 158/10: استبصار 259/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن بعض أصحابه عن عبد اللّٰه بن سنان و الحسين بن سعيد عن حمّاد عن عبد اللّٰه بن المغيرة و النّضر بن سويد جميعاً عن ابن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول قال أمير المؤمنين عليه السلام: في الخطأ شبه العمد أن يقتل بالسّوط(3)أو بالعصا أو بالحجارة(2) إنّ دية ذٰلك تغلظ و هي مائة من الإبل فيها(3)أربعون خلفة(4)[ما - كا] بين ثنيّة إلى بازل عامها و ثلاثون حِقّة و ثلاثون بنت(5)لبون و الخطأ يكون فيه ثلاثون حِقّة(6)و ثلاثون ابنة(7)لبون و عشرون ابنة(8)مخاض(9)و عشرون ابن لبون ذكر (من الإبل - يب) و قيمة كلّ بعير (من الورق - كا - صا - فقيه) مائة و عشرون درهماً أو عشرة دنانير و من الغنم قيمة كلّ ناب(10)من الإبل عشرون شاة. كافى 281/7: عليّ بن إبراهيم عن


1) . بالحجر - يب - صا.

2) . منها - يب - صا.

3) . بالسّوط أو بالحجر أو بالعصا - فقيه.

4) . الخلف ككتف: هي الحوامل من النوق - و البازل من الإبل الّذى تمّ ثماني سنين و دخل في التّاسعة و حينئذٍ يطلع نابه و تكمل قوّته ثمّ يقال له بعد ذٰلك بازل عام و بازل عامين (النّهاية).

5) . ابنة - فقيه.

6) . الحِقّة: من الإبل ما دخل في السّنة الرّابعة.

7) . بنت - يب - صا.

8) . بنت - يب - صا.

9) . المخاض: أيضاً الحوامل من النّوق واحدتها خلفة و لا واحد لها من لفظها و منه قيل للفصيل إذا استكمل الحول و دخل في الثّانية ابن مخاض لأنّ أمّه لحقت بالمخض أي الحوامل و ان لم تكن حاملاً - مجمع.

10) . واحد - فقيه.

549-47789-(2) عبدالرحمن بن حجّاج گويد: «شنيدم ابن ابى ليلى مى گفت: ديه در جاهليت صد شتر بود و رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را تثبيت كرد. پس از آن رسول خدا بر دارندگان گاو، دويست گاو و بر دارندگان گوسفند، هزار گوسفند و بردارندگان طلا، هزار دينار و بردارندگان نقره، ده هزار درهم و براى اهل يمن، صد حلّه ديه معين ساخت. عبدالرحمن بن حجّاج گويد: از امام صادق عليه السلام دربارۀ روايت ابن ابى ليلى پرسيدم. حضرت بيان داشت: پيوسته امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود: ديه ى شهرنشينان، هزار دينار است و بهاى يك دينار، ده درهم و بهاى ديه ده هزار درهم است و ديه ى صحرانشينان، صد شتر است و ديه ى روستاييان، دويست گاو يا هزار گوسفند است».

47790550-47790-(3) ابن سنان گويد: «شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمود: امير المؤمنين عليه السلام در خطاى شبه عمد كه كسى را با تازيانه يا عصا يا سنگ بكشد، مى فرمود: در ديۀ آن سختگيرى مى شود و آن صد شتر كه چهل تاى آن حاملۀ بين پنج ساله اى كه پا به سال ششم گذاشته و هشت ساله اى كه پا به سال نهم گذاشته است، مى باشد و سى ماده شتر سه ساله كه پا به سال چهارم گذاشته و سى ماده شتر دو ساله اى كه پا به سال سوم گذاشته است؛ مى باشد و در قتل خطايى سى ماده شتر سه ساله كه پا به سال چهارم گذاشته و سى ماده شتر دو ساله كه پا به سال سوم گذاشته و بيست ماده شتر يك ساله اى كه پا به سال دوم گذاشته و بيست شتر نر دو ساله اى كه پا به سال سوم گذاشته است مى باشد و ارزش هر شتر با درهم، صد و بيست درهم يا ده دينار و با گوسفند، هر شترى معادل بيست گوسفند است».

أبيه عن بعض أصحابه عن عبد اللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول (و ذكر مثله).

فقيه 77/4: روى النّضر عن عبد اللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول (و ذكر مثله).

تفسير العيّاشى 265/1: عن ابن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قضى أمير المؤمنين عليه السلام (و ذكر نحوه) إلّا أنّ فيه (قيمة كلّ بغير من الورق مائة درهم).

•

551-47791-(4) نوادر أحمد بن محمّد بن عيسى 156: أبى سمع أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول قال أمير المؤمنين عليه السلام: في أبواب الدّية قال [في] الخطأ شبه العمد أن يقتل الرّجل بسوط أو عصا أو بالحجارة و دية ذٰلك يغلظ و هي مائة من الإبل منها أربعون خَلفة تخلّفت عن الحمل أو الخَلفة الّتى لقحت(1)بين ثنيّة إلى بازل عامها و ثلاثون حِقّة و ثلاثون ابنة لبون الّتى تتّبع أخوها(2)أو أمّها و الخطأ [بيّن] يكون فيه ثلاثون حِقّة و ثلاثون بنت لبون و ثلاثون بنت مخاض الّتى إخوتها في بطن أمّها و عشرة ابن لبون ذكر و قيمة كلّ بعير من الورق مائة و عشرون درهماً أو عشرة دنانير و من الغنم قيمة إناث من الإبل عشرون شاة و دية الأنف إذا استؤصل مائة من الإبل و اليد إذا قطعت خمسون من الإبل.

•

552-47792-(5) الجعفريّات 131: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال خطبنا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقال:

انّ شبه العمد الحجر و العصا و السّوط و الدّية في شبه العمد (مائة من الإبل منها أربعون خَلفة ما بين ثنيّة الى بازل - ظ(3)عامها و ثلاثون حِقّة و ثلاثون جَذَعة.

•

553-47793-(6) تفسر العيّاشى 266/1: عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية الخطأ اذا لم يرد الرّجل مائة من الإبل أو عشرة آلاف من الورق أو ألف من الشّاة و قال دية المغلّظة الّتى شبه العمد و ليس بعمد أفضل من دية الخطأ بأسنان الإبل ثلاث و ثلاثون حِقّة و ثلاث و ثلاثون جَذَعة و أربع و ثلاثون ثنيّة كلّها طروقة الفحل.

•

554-47794-(7) كافى 282/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن حديد و ابن أبي عمير جميعاً عن جميل بن درّاج عن محمّد بن مسلم و زرارة و غيرهما عن أحدهما عليهما السلام: في الدّية قال هي مائة من الإبل و ليس فيها دنانير و لا دراهم و لا غير ذٰلك قال ابن أبي عمير


1) . اللّقاح اسم ماء الفحل - لقحت اي قبلت اللّقاح.

2) . أخاها - ك.

3) . و في المصدر بياض و ما أوردناه بين الهلالين في هامش المصدر.

551-47791-(4) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين عليه السلام در ابواب ديه فرمود: [در] خطاى شبه عمد اين است كه مردى با تازيانه يا عصا يا سنگ، كسى را بكشد و در ديۀ آن سختگيرى مى شود و آن صد شتر كه چهل تاى آن خَلْفَة باشد؛ به اين معنى كه قبلا حامله بوده يا به اين معنى كه حامله شده است. البته بين شتر پنج ساله اى كه پا در سال ششم گذاشته تا هشت ساله اى كه پا در سال نهم گذاشته است، مى باشد و سى تاى آن ماده شتر سه ساله اى كه پا در سال چهارم گذاشته است و سى ماده شتر دو ساله اى كه دنبال برادر و مادرش مى رود مى باشد و در خطاى آشكار، سى شتر سه ساله و سى ماده شتر دو ساله و سى ماده شتر يك ساله كه برادرانشان در شكم مادرش هستند و ده شتر دو ساله و ارزش هر شتر صد و بيست درهم يا ده دينار است و بهاى هر شتر ماده بيست گوسفند است مى باشد و ديۀ بينى اگر از بيخ كنده شود، صد شتر و دست اگر بريده شود، پنجاه شتر است».

552-47792-(5) امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ما سخنرانى كردند و فرمودند:

قتل شبه عمد، آن است كه با سنگ و عصا و تازيانه انجام گيرد و ديه در شبه عمد، صد شتر است كه چهل تاى آن ماده شتر حاملۀ بين پنج ساله تا هشت ساله وسى تاى آن ماده شتر سه ساله و سى تاى آن ماده شتر چهار ساله مى باشد».

553-47793-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ قتل خطايى اگر مرد قصد [قتل] نداشته باشد، صد شتر يا ده هزار درهم يا هزار گوسفند است و حضرت فرمود: ديۀ سختگيرى شده اى كه شبه عمد است و عمد نيست برتر از ديۀ خطا با توجه به سن شترهاست. سى و سه تا ماده شتر سه ساله و سى و سه تا ماده شتر چهار ساله و سى و چهار ماده شتر پنج ساله كه با همۀ آنها نر آميزش كرده باشد».

554-47794-(7) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام دربارۀ ديه فرمودند: «ديه، صد شتر است و در آن دينار و درهم و غير آن نيست. ابن ابى عمير گويد: به جميل گفتم: آيا براى شتر، سنى تعريف شده است؟ گفت: آرى،

فقلت لجميل هل للإبل أسنان معروفة فقال نعم ثلاث و ثلاثون حِقّة و ثلاث و ثلاثون جَذَعة(1)و أربع و ثلاثون ثنيّة إلى بازل عامها كلّها خَلفة إلى بازل عامها قال روى ذٰلك بعض أصحابنا عنهما و زاد عليّ بن حديد في حديثه انّ ذٰلك في الخطأ قال قيل لجميل فإن قبل أصحاب العمد الدّية كم لهم قال مائة من الإبل إلّا أن يصطلحوا على مال أو ما شاءوا من غير ذٰلك.

• 555-47795-(8) كافى 282/7: تهذيب 158/10: استبصار 258/4: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن محمّد بن عيسى عن يونس عن محمّد بن سنان عن العلاء بن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (أنّه - كا - يب) قال: في قتل الخطأ مائة من الإبل أو ألف من الغنم أو عشرة آلاف درهم أو ألف دينار فان كانت(2)الإبل فخمس و عشرون ابنة(3)مَخاض و خمس و عشرون ابنة(4)لبون و خمس و عشرون حِقّة و خمس و عشرون جَذَعَة و الدّية المغلّظة في الخطأ الّذى يشبه العمد الّذى يضرب بالحجر أو بالعصا(5)الضّربة و الضّربتين لا يريد قتله فهي (أثلاث - كا) ثلاث و ثلاثون حِقّة و ثلاث و ثلاثون جَذَعَة و أربع و ثلاثون ثنيّة(6)كلّها (خَلفة - كا - يب 247) طروقة الفحل و إن كان من الغنم(7)فألف كبش و العمد هو القَوَد أو رضا وليّ المقتول.

(و أورده في تهذيب في ضمن حديث في الصفحة 247 و أوردنا تمام الحديث في باب (11) دية الأنف فلاحظ).

•

556-47796-(9) عوالى اللّئالى 608/3: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: في كتابه الى أهل اليمن و في النّفس المؤمنة مائة من الإبل.

•

557-47797-(10) تهذيب 161/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن إبراهيم عن أبي جعفر عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير قال: دية الرّجل مائة من الإبل فان لم يكن فمن البقر بقيمة ذٰلك و إن لم يكن فألف كبش هٰذا في العمد و في الخطأ مثل العمد ألف شاة مخلّطة.


1) . الجَذَع: الصّغير السّنّ - قال الأزهرى امّا الجَذع فانّه يختلف في أسنان الإبل و الخيل و البقر و الشّاة (الى أن قال) فأمّا البعير فإنّه يُجذِعُ لاستكماله أربعة أعوام و دخوله في السّنة الخامسة و هو قبل ذٰلك حِقّ، و الذّكر جَذَعٌ و الاُنثى جَذَعَةٌ و هي الّتى أوجبها النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله في صدقة الإبل إذا جاوزت ستّين - اللّسان ج 8 ص 43.

2) . فإن كان - كا.

3) . بنت - يب - صا.

4) . بنت - يب - صا.

5) . بالحجر و العصا الضّربة و الاثنين فلا يريد - يب 247.

6) . خَلفة - يب - 158 صا.

7) . و إن كانت - يب - 247 و إن كان الغنم - صا - يب 158.

سى و سه ماده شتر سه ساله و سى و سه ماده شتر چهار ساله و سى و چهار ماده شتر پنج ساله تا هشت ساله كه همۀ هشت ساله ها حامله باشند. جميل گويد: اين را برخى از ياران مان از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام روايت كرده اند و على بن حديد در روايت خود افزوده است كه: اين در مورد قتل خطايى است. ابن ابى عمير گويد: به جميل گفته شد: اگر اولياء قتل عمد، ديه را قبول كنند، چه اندازه براى آنان است؟ گفت: صد شتر؛ مگر اينكه بر مالى يا هر چيز ديگرى كه بخواهند، با قاتل مصالحه و توافق كنند».

555-47795-(8) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديه در قتل خطايى، صد شتر يا هزار گوسفند يا ده هزار درهم يا هزار دينار است. چنانچه ديه شتر اختيار شود، پس بيست و پنج شترى كه مادرش حامله باشد و بيست و پنج شترى كه مادرش شيرده باشد و بيست و پنج ماده شتر سه ساله و بيست و پنج ماده شتر چهار ساله تعيين مى شود و اما ديۀ سختگيرى شده در قتلى است كه خطاى شبه عمد باشد، همانند موردى كه غالبا با سنگ يا با عصا يا با يك ضربت يا دو ضربت مى زند و قصد كشتن طرف را ندارد، ديه آن سى و سه ماده شتر سه ساله و سى و سه ماده شتر چهار ساله و سى و چهار ماده شتر پنج ساله كه با همۀ آنها نر آميزش كرده باشد و اگر ديه را از گوسفند بدهد، پس هزار گوسفند نر و در قتل عمد، قصاص يا رضايت ولىّ مقتول است».

556-47796-(9) پيامبر صلى الله عليه و آله در نامه اش به اهل يمن فرمود: «در مورد جان مؤمن، [ديه] صد شتر است».

557-47797-(10) ابوبصير گويد: «ديۀ مرد، صد شتر است. اگر شتر نبود، معادل قيمت آن [يعنى صد شتر] گاو بدهد و اگر گاو هم نبود، پس هزار گوسفند. يعنى ديه در قتل عمد و در شبه عمد، هزار گوسفند مختلط است».

•

558-47798-(11) كافى 281/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 158/10: استبصار 258/4: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير قال(1)قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: دية الخطأ إذا لم يرد الرّجل (القتل - يب - صا) مائة من الإبل أو عشرة آلاف من الورق أو ألف من الشّاة و قال دية(2)المغلّظة الّتى تشبه العمد و ليست بعمد أفضل من دية الخطأ بأسنان الإبل ثلاث و ثلاثون حِقّة و ثلاث و ثلاثون جَذَعة و أربع و ثلاثون ثنيّة كلّها طروقة الفحل (قال - كا) و سألته عن الدّية فقال دية المسلم عشرة آلاف من الفضّة أو ألف مثقال من الذّهب أو ألف من الشّاة على أسنانها أثلاثاً (و - كا - يب) من الإبل مائة (فإنّها - يب) على أسنانها و من البقر مائتان.

•

559-47799-(12) كافى 281/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن جميل و حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: الدّية عشرة آلاف درهم أو ألف دينار قال جميل قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام الدّية مائة من الإبل.

•

560-47800-(13) كافى 281/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير تهذيب 159/10:

الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن جميل بن درّاج (في الدّية - كا) قال: (الدّية - يب) ألف دينار أو عشرة آلاف درهم و يؤخذ من أصحاب الحُلَل الحُلل و (يؤخذ - كا) من أصحاب الإبل الإبل و من أصحاب الغنم الغنم و من أصحاب البقر البقر.

•

561-47801-(14) فقه الرّضا عليه السلام 312: و الدّية في النّفس ألف دينار أو عشرة آلاف درهم أو مائة من الإبل على حسب أهل الدّية إن كانوا من أهل العين ألف دينار و إن كانوا من أهل الورق فعشرة آلاف درهم و إن كانوا من أهل الإبل فمائة من الإبل.

•

562-47801-(15) تهذيب 159/10: استبصار 261/4: الحسين بن سعيد عن حمّاد و النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن عبيد بن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: الدّية ألف دينار أو اثنا عشر ألف درهم أو مائة من الإبل (يب - و قال إذا ضربت الرّجل بحديدة فذٰلك العمد). قال الشّيخ في تهذيب 162/10: و أمّا الدّراهم فلا يلزم أكثر من عشرة آلاف درهم و على ذٰلك


1) . عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال - يب.

2) . الدّية - صا.

558-47798-(11) ابوبصير گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: ديۀ قتل خطايى آن زمان كه مرد قصد قتل نداشته است، صد شتر يا ده هزار درهم يا هزار گوسفند است. حضرت افزود: ديۀ سختگيرى شده در مورد قتل شبه عمد كه عمد نيست برتر از ديۀ قتل خطاست و در آن به سى و سه ماده شتر سه ساله و سى و سه ماده شتر چهار ساله و سى و چهار ماده شتر پنج ساله كه با همۀ آنها نر آميزش كرده باشد، حكم داد.

ابوبصير گويد: از امام دربارۀ ديه پرسيدم. حضرت فرمود: ديۀ مسلمان، ده هزار درهم نقره يا هزار مثقال طلا يا هزار گوسفند كه با توجه به سن شان سه دسته مى شوند و از شتر، صد شتر با [دسته بندى] سن هاى شان و از گاو، دويست گاو پرداخت مى شود».

559-47799-(12) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديه، ده هزار درهم يا هزار دينار است. جميل گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: ديه، صد شتر است».

47800560-47800-(13) جميل بن درّاج دربارۀ ديه گويد: «ديه، هزار دينار يا ده هزار درهم است و از صاحبان لباس ها [حلّه ها]، لباس گرفته مى شود و از صاحبان شتر، شتر و از صاحبان گوسفند، گوسفند و از صاحبان گاو، گاو گرفته مى شود».

4780561-47801-(14) فقه الرضا عليه السلام: «ديه در جان، هزار دينار يا ده هزار درهم يا صد شتر با توجه به صاحبان ديه است. اگر اهل طلا هستند، هزار دينار و اگر اهل نقره هستند، ده هزار درهم و اگر اهل شتر هستند، صد شتر».

4780562-47802-(15) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديه، هزار دينار يا دوازده هزار درهم يا صد شتر است و حضرت فرمود: اگر مردى را با آهن بزنى و به قتل برسد، اين قتل عمد است».

شيخ طوسى رحمه الله در كتاب تهذيب گويد: «و اما درهم ها؛ بيش از ده هزار درهم لازم نيست و به

جاء أكثر الرّوايات فأمّا ما رواه عبد اللّٰه بن سنان و عبيد بن زرارة اللّتين تضمّنتا اثنا عشر ألف درهم فقد ذكر الحسين بن سعيد و أحمد بن محمّد بن عيسى معاً أنّه روى أصحابنا أنّ ذٰلك من وزن ستّة و إذا كان ذٰلك كذلك فهو يرجع الى عشرة آلاف و لا تنافى بين الأخبار.

•

563-47803-(16) دعائم الإسلام 412/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه صلوات اللّٰه عليهم أنّهم قالوا: تؤخذ الدّية من كلّ قوم ممّا يملكون من أهل الإبل الإبل و من أهل البقر البقر و من أهل الغنم الغنم و من أهل الحُلَل الحُلَل و من أهل الذّهب الذّهب و من أهل الورق الورق و لا يكلّف(1)أحد ما ليس عنده.

•

564-47804-(17) و فيه 412/2: قال جعفر بن محمّد عليهما السلام: و الدّية على أهل الذّهب ألف دينار و على أهل الورق عشرة آلاف درهم و على أهل البعير مائة بعير قيمة كلّ بعير عشرة دنانير و على أهل البقر مائتا بقرة قيمة كلّ بقرة خمسة دنانير و على أهل الغنم ألفا شاة قيمة كلّ شاة نصف دينار و على أهل البَزّ(2)مائة حُلّة قيمة كلّ حُلّة عشرة دنانير هَذه دية الرّجل الحرّ المسلم و دية المرأة على النّصف من ذٰلك في النّفس و فيما جاوز ثلث الدّية من الجراح.

•

565-47805-(18) تهذيب 159/10: استبصار 260/4: الحسين بن سعيد عن معاوية بن وهب قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن دية العمد فقال مائة من فحولة الإبل المسانّ(3)فإن لم يكن (إبل - يب - صا) فمكان كلّ جمل عشرون من فحولة الغنم. فقيه 77/4: و سأل معاوية بن وهب أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن دية العمد (و ذكر مثله). تهذيب 160/10: عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبي بصير قال سألته عن دية العمد الّذى يقتل الرّجل عمداً قال فقال (و ذكر مثله). تهذيب 161/10: أحمد و الحسن و أبو شعيب عن استبصار 260/4:

أبى جميلة عن زيد الشّحّام عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في العبد يقتل حرّاً عمداً قال مائة من الإبل (و ذكر مثله).


1) . لا يكلّف اللّٰه أحداً - خ ل.

2) . البزّ: الثّياب.

3) . المسانّ جمع المسنّ و هو الكبير السّنّ من الدّوابّ.

همين مقدار، بيشتر روايات وارد شده است. ولى روايت عبدالله بن سنان و عبيد بن زراره مشتمل بر دوازده هزار درهم است. حسين بن سعيد و احمد بن محمد بن عيسى هر دو گفته اند كه: اصحاب ما روايت كرده اند اين به دليل وزن شش درهم است و وقتى كه چنين باشد، اين هم بر مى گردد به هزار درهم و ديگر در ميان روايات تنافى نيست».

4780563-47803-(16) روايت شده است براى ما از امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان از پدران شان عليهم السلام كه فرمود: «ديه از هر گروهى از آنچه دارند، گرفته مى شود. از صاحبان شتر، شتر و از صاحبان گاو، گاو و از صاحبان گوسفند، گوسفند و از صاحبان لباس ها [حلّه ها]، لباس و از صاحبان طلا، طلا و از صاحبان نقره، نقره و كسى به چيزى كه ندارد، تكليف نمى شود».

4780564-47804-(17) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «ديه بر طلا داران، هزار دينار و بر نقره داران، ده هزار درهم و بر شترداران، صد شتر كه قيمت هر شتر ده دينار و بر گاوداران دويست گاو كه قيمت هرگاو پنج دينار و بر گوسفند داران، دو هزار گوسفند كه قيمت هر گوسفند نيم دينار باشد و بر پارچه داران، صد لباس كه قيمت هر لباس ده دينار باشد. اين ديۀ مرد مسلمان آزاد است و ديۀ جان زن نصف اين است و در آنجا كه جراحت بر جسم زن از ثلث ديه بگذرد ديه آن جنايت نصف مى شود».

565-47805-(18) معاوية بن وهب گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ ديۀ عمد پرسيدم. حضرت فرمود: صد شتر نر كه سنش بالا باشد؛ اگر نبود به جاى هر شتر نر، بيست گوسفند نر».

•

566-47806-(19) الجعفريّات 129: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في النّفس الدّية ثلاثة و ثلاثون جَذَعَة و ثلاثة و ثلاثون حِقّة و أربعة و ثلاثون ما بين السّارى إلى بازل عامها كلّها خَلفة إذا كان شبه العمد مغلّظ على العاقلة و إذا كان خطأ جعلت الدّية أرباعاً خمسة و عشرين بنت لبون على العاقلة محقّقة و تؤدّى الدّية في ثلاث سنين في كلّ سنة ثُلثٌ، الثّلثان في سنتين (و النّصف في سنتين)(1)و الثّلث في عامه.

•

567-47807-(20) فقيه 80/4: روى جعفر بن بشير عن معلّى أبى عثمان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ» قال يكفّر عنه من ذنوبه على قدر ما عفا عن العمد و في العمد يقتل الرّجل بالرّجل إلّا أن يعفو أو يقبل الدّية و له ما تراضوا عليه من الدّية و في شبيه العمد المغلّظة ثلاث و ثلاثون حِقّة و أربع و ثلاثون جَذَعة و ثلاث و ثلاثون ثنيّة خَلفة طروقة الفحل و من الشّاة في المغلّظة ألف كبش إذا لم يكن إبل.

•

568-47808-(21) تفسير العيّاشى 265/1: عن عبد الرحمن عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال كان عليّ عليه السلام يقول: في الخطأ خمس و عشرون بنت لبون و خمس و عشرون بنت مَخاض و خمس و عشرون حِقّة و خمس و عشرون جَذَعة و قال في شبه العمد ثلاث و ثلاثون جَذَعة(2)بين ثنيّة(3)الى بازل عامها كلّها خَلفة و أربع و ثلاثون ثنيّة.

•

569-47809-(22) كافى 329/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 254/10: فقيه 104/4: استبصار 288/4: (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن هشام بن سالم عن زياد بن سوقة عن الحكم بن عتيبة قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام (أصلحك اللّٰه - كا - فقيه) إنّ بعض النّاس (له - فقيه) في فيه اثنان و ثلاثون سنّاً و بعضهم له(4)ثمانية و عشرون سنّاً فعلى كم تقسم دية الأسنان فقال الخلقة إنّما هي ثمانية و عشرون سنّاً اثنا عشر (سنّاً - فقيه) في مقاديم الفم و ستّة عشر سنّاً في مواخيره فعلى هٰذا قسمت دية الأسنان فدية كلّ سنّ من المقاديم إذا كسرت(5)حتّى تذهب (فإنّ ديته - يب - صا) خمسمائة


1) . الظّاهر أنّ قوله و النّصف في سنتين زائد.

2) . في نسخة البرهان حِقّة.

3) . و ثلاث و ثلاثون ثنيّة - ئل.

4) . لهم - كا.

5) . إذا كسرت حتّى يذهب خمسمائة درهم فديتها كلّها ستّة آلاف درهم و في كلّ سنّ من المؤاخير إذا كسرت حتّى يذهب فإنّ ديتها مائتان و خمسون درهماً و هي ستّة عشر سنّاً فديتها كلّها أربعة آلاف - كا - إذا كسر - فقيه.

566-47806-(19) امير المؤمنين على عليه السلام در مورد جان، ديه را سى و سه ماده شتر سه ساله و سى و سه ماده شتر چهار ساله و سى و چهار شترى كه بين سارى جلودار و بازل تا هشت ساله كه همه اش حامله باشد قرار مى داد؛ البته اگر شبه عمدى باشد و بر عاقله سخت گرفته شود. ولى اگر قتل خطايى باشد، ديه به چهار دسته تقسيم مى شود: بيست و پنج ماده شتر دو ساله كه بر عاقله ثابت است و پرداخت ديه در سه سال و در هر سال يك سوم ديه پرداخت مى شود؛ دو سوم در دو سال و يك سوم در همان سال».

567-47807-(20) معلّى ابوعثمان گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل پرسيدم كه: اگر كسى آن را ببخشد (و از قصاص، صرف نظر كند) كفّارۀ (گناهان) او محسوب مى شود. حضرت فرمود: از گناهان وى به اندازه اى كه از قتل عمد عفو كرده است، محو مى سازد و در مورد قتل عمد، مرد در برابر مرد كشته مى شود؛ مگراين كه عفو كند يا ديه بپذيرد و بر هر اندازه ديه كه توافق كنند، حقّ دارد و ديه در شبه عمد سختگيرى شده، سى و سه ماده شتر سه ساله و سى و چهار ماده شتر چهار ساله و سى و سه ماده شتر پنج سالۀ حامله است كه نر با همۀ آنها آميزش كرده باشد و ديه در شبه عمد سختگيرى شده اگر شتر نباشد، هزار گوسفند نر است».

568-47808-(21) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين عليه السلام پيوسته مى فرمود: ديه در قتل خطايى، بيست و پنج ماده شتر دو ساله، بيست و پنج ماده شتر يك ساله، بيست و پنج ماده شتر سه ساله و بيست و پنج ماده شتر چهار ساله است و فرمود: ديه در قتل شبه عمد سى و سه ماده شتر چهار ساله و سى و سه ماده شتر بين پنج ساله تا هشت ساله كه همه حامله باشند و سى و چهار ماده شتر پنج ساله است».

569-47809-(22) حَكَم بن عتيبه گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: بعضى از مردم در دهان شان سى و دو دندان است و بعضى بيست و هشت دندان. ديۀ دندان ها به چه اندازه دندان تقسيم مى شود؟ حضرت فرمود:

آفرينش دندان همان بيست و هشت دندان است؛ دوازده دندان در جلو و شانزده دندان در قسمت آخر دهان. ديۀ دندان ها بر اين پايه تقسيم مى شود. ديه هر دندان اگر از جلو بشكند و از بين برود، پانصد درهم است و اين ها دوازده دندان است كه ديه اش شش هزار درهم است و ديه ى هر دندان از

درهم و هي اثنا(1) عشر سنّاً (فديتها - فقيه) ستّة آلاف درهم و في(1)كلّ سنّ من المؤاخير مائتان و خمسون درهماً و هي ستّة عشر سنّاً فديتها (كلّها - فقيه) أربعة آلاف درهم فجميع دية المقاديم و المؤاخير من الأسنان عشرة آلاف درهم و إنّما وضعت الدّية على هٰذا فما زاد على ثمانية و عشرين سنّاً فلا دية له و ما نقص فلا دية له هكذا وجدناه في كتاب عليّ(2)عليه السلام (كا - يب - فقيه - قال (فقال - كا - يب) الحكم (بن عتيبة - يب) فقلت انّ الدّيات إنّما كانت تؤخذ قبل اليوم من الإبل و البقر و الغنم (قال - كا - يب) فقال إنّما كان ذٰلك في البوادي قبل الإسلام فلمّا ظهر الإسلام و كثرت الورق في النّاس قسّمها أمير المؤمنين عليه السلام على الورق قال الحكم فقلت له أ رأيت من كان اليوم من أهل البوادي ما الّذى يؤخذ منهم في الدّية اليوم إبل(3)أو ورق (قال - كا - يب) فقال الإبل اليوم(4)مثل الورق بل هي أفضل من الورق في الدّية انّهم كانوا يأخذون منهم في الدّية الخطأ مائة من الإبل يحسب لكلّ(5)بعير مائة درهم فذٰلك عشرة آلاف (درهم - كا - فقيه) قلت (له - كا - يب) فما أسنان المائة بعير (قال - كا - يب) فقال ما حال عليها الحول ذكران كلّها. الاختصاص 254: الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن زياد بن سوقة عن الحكم بن عتيبة قال قلت لأبى جعفر عليه السلام أصلحك اللّٰه (و ذكر نحوه) إلّا أنّه أسقط قوله (البقر).

• 570-47810-(23) المقنع 182: قال أمير المؤمنين عليه السلام: إذا كان الخطأ شبه العمد و هو أن يقتل بالسّوط أو بالعصا أو بالحجر فانّ ديته تغلظ و هي مائة من الإبل أربعون بين ثنيّة إلى بازل عامها و ثلاثون حِقّة و ثلاثون ابنة لبون و الخطأ يكون فيه ثلاثون حِقّة و ثلاثون بنت لبون و عشرون بنت مخاض و عشرون ابن لبون ذكر و قيمة كلّ بعير من الورق مائة درهم أو عشرة دنانير.
الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (6)نُصُب الإبل من أبواب زكاة الأنعام ج 9 ما يدلّ على تفصيل أسنان الإبل. و في رواية أنس (1) من باب (7) وجوب الخمس في الكنز من أبواب فرضه


1) . و دية كلّ سنّ من الأضراس إذا كسر حتّى يذهب مائتان و فقيه.

2) . أمير المؤمنين - فقيه.

3) . الورق أو الإبل - فقيه.

4) . هي - فقيه.

5) . بكلّ - كا.

6) . اثنتا - صا.

قسمت آخر، دويست و پنجاه درهم است؛ بنابراين ديۀ همۀ دندان هاى جلو و عقب، ده هزار درهم است و تنها ديه براى همين هاست و بيش از بيست و هشت دندان ديه ندارد و اگركمتر از بيست و هشت دندان بود، باز مقدار كمتر، ديه ندارد. اين گونه ما در كتاب امير المؤمنين على عليه السلام يافته ايم.

حَكَم بن عتيبه گويد: من گفتم: پيش از اين، ديه ها از شتر، گاو و گوسفند گرفته مى شد. حضرت فرمود: تنها در ميان بيابان نشينان آن هم پيش از اسلام بود. ولى چون اسلام ظاهر گشت [پول] و نقره در ميان مردم زياد شد، امير المؤمنين عليه السلام ديه را بر نقره [درهم] توزيع كرد. حَكَم بن عتيبه گويد:

به امام گفتم: نظر شما چيست؟ از بيابان نشينان امروز در ديه چه مى گيرند؛ شتر يا نقره [درهم]؟ حضرت فرمود: شتر، امروز [در صحرا] به سان نقره است [درهم] بلكه شتر براى ديه از نقره بهتر است. در ديۀ قتل خطايى، صد شتر مى گرفتند و براى هر شتر، صد درهم لحاظ مى كردند كه مجموع آن ده هزار درهم مى شد. حَكَم بن عتيبه گويد: پرسيدم: سن صد شتر چه باشد؟ حضرت فرمود:

شترى كه يك سال بر او گذشته و همه نر باشند».

570-47810-(23) امير المؤمنين عليه السلام مى فرمايد: «اگر قتل شبه عمد باشد و آن اين است كه با تازيانه يا عصا يا سنگ بكشد، ديۀ آن سخت گرفته مى شود و آن صد شتر است كه چهل تا، بين پنج ساله تا هشت ساله و سى تا، ماده شتر سه ساله و سى تا، ماده شتر دو ساله است و در خطا، سى ماده شتر سه ساله و سى ماده شتر دو ساله و بيست ماده شتر يك ساله و بيست شتر نر دو ساله و ارزش هر شتر به نقره [درهم]، صد درهم يا ده دينار است».

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم از ابواب زكات چهارپايان، رواياتى كه بر بيان تفصيلى سن شتران دلالت دارد.

و در روايت يكم از باب هفتم از ابواب وجوب خمس، فرمودۀ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه: «و عبدالمطلب در مورد قتل، سنت صد شتر را گذاشت و خداوند عز و جل هم همان را در اسلام ادامه داد».

و در روايت چهل و ششم از باب يكم از ابواب دعا، فرمودۀ خداوند متعال: «و هركس را كه دوست دارم او را مى كشم و هركس را بكشم، ديه اش بر من است و هركس كه ديه اش بر من است، من ديۀ او هستم». (تنها به اين دليل به اين روايت اشاره كرديم كه مى توان از آن استفاده كرد كه ديۀ مقتول بر قاتل است».

و در روايت يكم از باب سوم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديه، ده هزار درهم يا هزار دينار يا صد شتر است».

ج 10

قوله صلّى اللّه عليه و آله: و سنّ (عبد المطّلب) في القتل مائة من الإبل فأجرى اللّٰه عزّ و جلّ ذٰلك في الإسلام.

و في رواية أبى الفتوح (46) من باب (1) حرمة الاستكبار عن الدّعاء من أبواب الدّعاء ج 19

قوله تعالى: و من أحببته قتلته و من قتلته فعليّ ديته و من عليّ ديته فأنا ديته (انّما أشرنا إلى هذه الرّواية لأنّه يمكن أن يستفاد منه أنّ القاتل عليه دية المقتول). و في رواية يونس (1) من باب (3) انّ من قتل مؤمناً متعمّداً يقاد به من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله عليه السلام: الدّية عشرة آلاف درهم أو ألف دينار أو مائة من الإبل.

و في رواية ابن سنان (2) قوله عليه السلام: فالدّية اثنا عشر ألفاً أو ألف دينار أو مائة من الإبل و ان كان في أرض فيها الدّنانير فألف دينار و ان كان في أرض فيها الدّراهم فدراهم بحساب ذٰلك اثنى عشر ألفاً.

و في رواية ابن سنان (1) من باب (17) حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس قوله عليه السلام: و ان شاءوا أخذوا نصف الدّية خمسة آلاف درهم.

و في مرسلة مقنع (9) قوله: و أدّوا الى أوليائه نصف الدّية و الّا أخذوا خمسة آلاف درهم و قوله و ان أرادوا الدّية أخذوا عشرة آلاف درهم.

و في رواية أبى مريم (12) قوله: أتى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله برجل قد ضرب امرأة حاملاً بعمود الفسطاط فقتلها فخيّر رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أوليائها أن يأخذوا الدّية خمسة آلاف درهم و غرّة وصيف أو وصيفة للّذى في بطنها أو يدفعوا الى أولياء القاتل خمسة آلاف درهم و يقتلوه.

و في رواية محمّد بن قيس (13) قوله: الرّجل يقتل المرأة قال عليه السلام ان شاء أوليائها قتلوه و غرموا خمسة آلاف درهم لأولياء المقتول و ان شاءوا أخذوا خمسة آلاف درهم من القاتل.

و يأتي في رواية يونس (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام من أبواب ديات الأعضاء

قوله عليه السلام: و الدّية في النّفس ألف دينار. و في أحاديث باب (38) دية النّطفة ما يدلّ على أنّ دية الرّجل ألف دينار أو عشرة آلاف درهم و دية المرأة خمسمائة دينار و دية الصّبيان مثل دية الرّجال و النّساء و دية الولد إذا لم يعلم أنّه ذكر أو أنثى فنصف دية الذّكر و نصف دية الأنثى.

و در روايت دوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديه، دوازده هزار [درهم] يا هزار دينار يا صد شتر است و اگر در سرزمينى است كه در آن دينار است، هزار دينار و اگر در زمينى است كه در آن درهم است، پس به نسبت حساب به درهم، دوازده هزار درهم مى شود».

و در روايت يكم از باب هفدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر بخواهند، نصف ديه يعنى پنج هزار درهم مى گيرند».

و در روايت نهم، اين گفته كه: «نصف ديه را به اولياى مقتول مى دهند وگرنه پنج هزار درهم مى گيرند و اين گفته كه: و اگرديه بخواهند، ده هزار درهم مى گيرند».

و در روايت دوازده، اين گفته كه: «مردى را خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند كه با چوبۀ خيمه به زنى حامله زد و او را كشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله اولياى زن را مخيّر ساخت كه پنج هزار درهم ديه و يك غلام يا كنيز براى جنين در شكم زن بگيرند يا به اولياى قاتل پنج هزار درهم بدهند و قاتل را بكشند».

و در روايت سيزده، اين گفته كه: «مرد، زن را مى كشد. حضرت فرمود: اگر اولياى زن بخواهند، مرد را مى كشند و پنج هزار درهم براى اولياى مقتول ضامن هستند و اگر بخواهند، پنج هزار درهم از قاتل مى گيرند».

مى آيد:

در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضا، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديه در جان، هزار دينار است».

و در روايات باب سى و هشتم، رواياتى است كه دلالت دارد بر اين كه ديۀ مرد هزار دينار يا ده هزار درهم و ديۀ زن پانصد دينار و ديۀ بچه ها مثل ديۀ مردان و زنان است و ديۀ بچه اگر معلوم نباشد كه مرد است يا زن، نيمى از ديۀ مرد و نيمى از ديۀ زن است».

(2) باب حكم من قتل في الأشهر الحرم أو في الحرم

اشاره
•

571-47811-(1) كافى 281/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن كليب الأسدىّ فقيه 70/4: القاسم بن محمّد الجوهريّ عن كليب الأسدىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يقتل في الشّهر الحرام ما ديته قال دية و ثلث.

•

572-47812-(2) تهذيب 215/10: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن كليب بن معاوية قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: من قتل في شهر حرام فعليه دية و ثلث فقيه 79/4: سمع كليب بن معاوية أبا عبد اللّٰه عليه السلام (و ذكر مثله).

•

573-47813-(3) تهذيب 215/10: الحسين بن سعيد عن فضالة عن فقيه 79/4: أبان عن زرارة (أنّه - فقيه) قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: إذا قتل الرّجل في شهر حرام صام شهرين متتابعين من أشهر الحرم.

•

574-47814-(4) تهذيب 215/10: فقيه 81/4: (الحسن - يب) بن محبوب عن عليّ بن رئاب عن زرارة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام(1) عن رجل قتل رجلاً خطأ في أشهر الحرم قال عليه الدّية وصوم شهرين متتابعين من أشهر الحرم قلت إنّ هٰذا يدخل فيه العيد و أيّام التّشريق فقال يصومه فإنّه حقّ لزمه. فقيه - و في رواية أبان عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال عليه دية و ثلث. المقنع 182: فان قتل رجل (و ذكر نحوه) الّا أنّه أسقط قوله (خطأ).

الإرجاعات

و تقدّم في رواية زرارة (1)من باب (2)وجوب صيام شهرين متتابعين لكفّارة القتل من أبواب بقيّة الصّوم الواجب ج 11

قوله: رجل قتل رجلاً خطأ في الشّهر الحرام قال تغلظ عليه الدّية(2) و عليه عتق رقبة أو صيام شهرين متتابعين من أشهر الحرم.

و في رواية زرارة (2) قوله: قلت لأبى جعفر عليه السلام رجل قتل رجلاً في الحرم قال عليه دية و ثلث و يصوم شهرين متتابعين من أشهر الحرم و يعتق رقبة و يطعم ستّين مسكيناً.

و في رواية زرارة (3): مثله الى قوله من أشهر الحرم.

و في رواية زرارة (4) قوله عليه السلام: اذا قتل الرّجل في شهر حرام صام


1) . أبا جعفر عليه السلام - فقيه.

2) . العقوبة - خ ل.

باب 2 ديۀ قتل در ماه حرام

571-47811-(1) كليب اسدى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه در ماه حرام كشته مى شود، پرسيدم كه:

ديه اش چيست؟ حضرت فرمود: يك ديه به علاوه يك سوم ديه».

572-47812-(2) كليب بن معاويه گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: هركس در ماه حرام [انسانى را] بكشد، بر او يك ديۀ [كامل] به علاوه يك سوم ديه است».

573-47813-(3) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: اگر مرد در ماه حرام كسى را بكشد، دو ماه پى در پى از ماه هاى حرام را بايد روزه بدارد».

574-47814-(4) زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه مردى را به خطا در ماه هاى حرام كشته است. حضرت فرمود: بر اوست ديه و دو ماه پى در پى روزه از ماه هاى حرام. گفتم: در اين روزه، دو روز عيد و روزهاى تشريق [يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذى الحجّه] است. حضرت فرمود: آن را روزه بگيرد؛ چرا كه حقّى است كه بر او لازم گشته است».

در من لا يحضره الفقيه آمده: «و در روايت أبان از زراره از امام صادق عليه السلام آمده كه حضرت فرمود:

بر او يك ديه و يك سوم ديه است»،

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب دوم از ابواب بقيۀ روزه هاى واجب، اين گفته كه: «مردى، مردى را از روى خطا در ماه حرام كشته است. حضرت فرمود: ديه بر او سخت گرفته مى شود و بر اوست آزادسازى يك برده يا دو ماه پى درپى روزه از ماه هاى حرام».

و در روايت دوم، اين گفته كه: «به امام باقر عليه السلام گفتم: مردى، مردى را در حرم كشته است. حضرت فرمود: براوست يك ديه و يك سوم ديه و دو ماه پى در پى روزه از ماه هاى حرام و يك برده آزاد مى سازد و شصت مسكين را اطعام مى كند».

و در روايت سوم، مانند همين روايت تا جملۀ: «از ماه هاى حرام».

و در روايت چهارم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر مرد در ماه رمضان بكشد، دو ماه پى در پى از ماه هاى حرام را روزه مى گيرد. راوى مى گويد: من تبسمى كردم و به امام گفتم: در اينجا مشكلى پيش مى آيد! حضرت فرمود: چه مشكلى پيش مى آيد؟ گفتم: روز عيد [اضحى] و روز قربانى و روزهاى تشريق [يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذى الحجّه]. حضرت فرمود: اين حقّى است كه بر او لازم گشته است».

شهرين متتابعين من أشهر الحرم فتبسّمت و قلت له يدخل هاهنا شيء قال ما يدخله قلت العيد و الأضحى و أيّام التّشريق قال هٰذا حقّ لزمه.

(3) باب أنّ المرأة إذا شربت دواء فألقت ولدها فعليها دية تسلّمها الى أبيه ان كان له عظم و ان كان عَلَقة أو مضغة فانّ عليها أربعين ديناراً أو غرّة تؤدّيها الى أبيه

اشاره
•

575-47815-(1) كافى 141/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 379/9: فقيه 233/4: الحسن بن محبوب عن (عليّ - فقيه) بن رئاب عن أبي عبيدة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن امرأة شربت دواءً (عمداً - فقيه) و هى حامل و لم يعلم بذٰلك زوجها فألقت ولدها (قال - كا - يب) فقال ان كان له عظم (و - كا) قد نبت عليه اللّحم فعليها دية تسلّمها لأبيه(1) و ان كان (حين طرحته - كا) (جنيناً - يب) علقة أو مضغة فانّ عليها أربعين ديناراً أو غرّة(1)تؤدّيها الى أبيه فقلت له فهي لا ترث ولدها من ديته (مع أبيه - كا - فقيه) قال لا لأنّها قتلته فلا ترثه.

•

576-47816-(2) كافى 344/7: (محمّد بن يحيىٰ عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - معلّق) عن ابن محبوب تهذيب 287/10: استبصار 301/4: الحسين بن سعيد عن ابن محبوب عن عليّ بن رئاب (عن أبي عبيدة - كا - صا) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام(2): في امرأة شربت دواءً و هي حامل لتطرح ولدها فألقت ولدها فقال ان كان (له - يب - صا) عظم(3)قد نبت عليه اللّحم و شقّ(5) له السّمع و البصر فانّ عليها ديته(4)تسلّمها الى أبيه قال و ان كان جنيناً علقة أو مضغة فانّ عليها أربعين ديناراً أو غرّة تسلّمها إلى أبيه قلت فهي لا ترث من ولدها من ديته قال لا لأنّها قتلته.

الإرجاعات

و يأتي في رواية أبى عبيدة (5)من باب (6)انّ دية المرأة نصف دية الرّجل

قوله عليه السلام:

و عليه للّذى في بطنها غرّة وصيفٍ أو وصيفة أو أربعون ديناراً.


1) . الغرّة: العبد و الأمة - قاموس.

2) . أبى جعفر عليه السلام - كا.

3) . ان كان عظماً - كا.

4) . دية - صا.

5) . الى أبيه - فقيه.

6) . رشق - صا.

باب 3 ديۀ سقط جنين توسط زن

575-47815-(1) ابوعبيده گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ زنى پرسيدم كه حامله بوده و عمداً دارويى خورده و شوهرش نمى دانسته و فرزندش را انداخته است. حضرت فرمود: اگر فرزند استخوان داشته كه گوشت بر روى آن روييده است، بايد آن زن يك ديه به پدر فرزند بدهد. ولى اگر هنگامى كه فرزند را انداخته، جنين، علقه يا مضغه بوده، بايد كه چهل دينار يا يك غلام يا يك كنيز به پدر فرزند بدهد. از امام پرسيدم: اين زن از ديۀ فرزندش ارث نمى برد؟ حضرت فرمود: نه، چون زن فرزند را كشته است؛ بنابراين از او ارث نمى برد».

576-47816-(2) امام صادق عليه السلام دربارۀ زنى حامله كه دارويى خورده تا فرزندش را بيندازد پس از آن فرزندش را انداخته است، فرمود: «اگر فرزند استخوان داشته و گوشت بر روى آن روييده و گوش و چشم براى او باز شده است، بايد كه زن ديۀ فرزند را به پدرش تسليم كند. حضرت فرمود: ولى اگر فرزند، جنين علقه يا مضغه بوده، بايد كه زن چهل دينار يا غلام يا كنيزى را به پدر فرزند بدهد. پرسيدم: اين زن از ديۀ فرزندش ارث نمى برد؟ حضرت فرمود: نه، چون او را كشته است».

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يكم از باب پنجم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «بر او براى آنچه در شكم زن است يك غلام يا يك كنيز يا چهل دينار است».

(4) باب أنّ دية الخطأ تستأدى في ثلاث سنين و دية العمد في سنة

اشاره
•

577-47817-(1) كافى 283/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ ابن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 162/10: فقيه 80/4: (الحسن - يب) ابن محبوب عن أبي ولّاد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال كان عليّ عليه السلام(1) يقول: تستأدى دية الخطأ في ثلاث سنين و تستأدى دية العمد في سنة.

•

578-47818-(2) دعائم الإسلام 414/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في قتل الخطأ بالدّية على العاقلة و قال تؤدّىٰ في ثلاث سنين في كلّ سنة ثلث.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية الجعفريّات (19) من باب (1) أنّ دية الرّجل الحرّ المسلم مائة من الإبل من أبواب الديات (ج 31)

قوله عليه السلام: و تؤدّى الدّية في ثلاث سنين في كلّ سنة ثلث الثلثان في سنتين و الثّلث في عامه.

(5) باب أن دية المرأة نصف دية الرّجل

اشاره
• 579-47819-(1)كافى 299/7: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ ابن إبراهيم عن أبيه جميعاً - معلّق) عن تهذيب 185/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن أبي أيّوب عن الحلبيّ و أبى عبيدة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سئل عن رجل قتل امرأة(2)خطأً و هي على رأس الولد(3)تمخض قال عليه (الدّية - كايب 185)(4)خمسة آلاف درهم و عليه للّذى(5)في بطنها غرّة(6)وصيف أو وصيفة أو أربعون ديناراً. تهذيب 286/10: استبصار 301/4: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب عن أبي عبيدة

1) . كان أمير المؤمنين عليه السلام - فقيه.

2) . امرأته - يب 185.

3) . ولدها - يب 286.

4) . أسقط في يب 286 قوله عليه الدّية.

5) . عليه دية الذي - يب 286 - صا.

6) . الغرّة: العبد أو الأمة - الوصيف: غلام شابّ.

باب 4 مدت پرداخت ديۀ قتل خطايى و عمدى

577-47817-(1) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «پيوسته امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود: ديه قتل خطايى در طول سه سال و ديۀ عمد در طول يك سال پرداخت مى شود».

578-47818-(2) امير المؤمنين على عليه السلام در مورد قتل به خطا حكم كرد كه: «ديه بر عاقله است و فرمود: اين ديه در طول سه سال در هر سالى، يك سوم ديه پرداخت مى شود».

ارجاعات

گذشت:

در روايت نوزدهم از باب يكم از ابواب ديات، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديه در طول سه سال در هر سالى يك سوم پرداخت مى شود و دو سوم در دو سال و يك سوم در همان سال».

باب 5 ديۀ زن، نصف ديۀ مرد

579-47819-(1) ابوعبيده گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه از روى خطا زنى را كه در حال زايمان بود كشت، سؤال شد. حضرت فرمود: براوست ديه يعنى پنج هزار درهم و براوست به خاطر جنينى كه در شكم او بوده يك غلام [جوان] يا يك كنيز [جوان] يا چهل دينار [كه به اولياء دم بدهد]».

شيخ طوسى رحمه الله در تهذيب مى گويد: «اين روايت بر زنى كه علقه يا مضغه اى را انداخته، تطبيق مى شود و در اين صورت است كه ديۀ جنين، يك غلام يا كنيز است».

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب هفدهم از ابواب قتل و قصاص، اين گفته كه: «مردى، زنى را از روى عمد كشته است. حضرت فرمود: اگر خانوادۀ زن بخواهند، او را مى كشند و به خانوادۀ مرد نيمى از ديه را مى پردازند و اگر بخواهند، نيمى از ديه يعنى پنج هزار درهم را مى گيرند».

و الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سئل و ذكر مثله قال الشيخ في يب 286/10: هَذه محمولة على امرأة تطرح علقة أو مضغة فتكون ديته غرّة عبد أو أمة.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن سنان (1) من باب (17) حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله: رجل قتل امرأة متعمّداً فقال ان شاء أهلها ان يقتلوه و يؤدّوا الى أهله نصف الدّية و ان شاءوا أخذوا نصف الدّية خمسة آلاف درهم.

و في رواية ابن مسكان (2) قوله عليه السلام: و دية المرأة نصف دية الرّجل.

و في رواية الحلبيّ (3) قوله عليه السلام: و ان قبلوا الدّية فلهم نصف دية الرّجل إلخ.

و في رواية أبي بصير (4) قوله عليه السلام: ان قتل رجل امرأة و أرادوا أهل المرأة ان يقتلوه أدّوا نصف الدّية الى أهل الرّجل. و في ساير أحاديث الباب أيضاً ما يدلّ على أنّ دية المرأة نصف دية الرّجل فلاحظ.

و في رواية الدّعائم (17) من باب (1) انّ دية الرّجل المسلم مائة من الإبل من أبواب الدّيات

قوله: و الدّية على أهل الذّهب ألف دينار (إلى أن قال) و دية المرأة على النّصف من ذٰلك في النّفس و فيما جاوز ثلث الدّية من الجراح.

و يأتي في أحاديث باب (2) أنّ دية أعضاء الرّجل و المرأة سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية من أبواب ديات الأعضاء و باب (2) أنّ جراحات الرّجل و المرأة سواء في الدّية الى أن تبلغ ثلث الدّية من أبواب ديات الشّجاج و الجراح ما يدلّ على ذٰلك.

(6) باب حكم المسلم إذا قُتِلَ في أرض الشّرك

قال اللّٰه تبارك و تعالى في سورة النّساء (4):92: «وَ مٰا كٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلىٰ أَهْلِهِ إِلاّٰ أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلىٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيٰامُ شَهْرَيْنِ مُتَتٰابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ كٰانَ اَللّٰهُ عَلِيماً حَكِيماً».

و در روايت دوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديۀ زن، نصف ديۀ مرد است».

و در روايت سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر ديه پذيرفتند، حقّشان نيمى از ديۀ مرد است».

و در روايت چهارم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر مردى، زنى را بكشد و خانوادۀ زن بخواهند او را بكشند، بايد نصف ديه را به خانوادۀ مرد بدهند».

و نيز در ديگر روايات اين باب، رواياتى است كه دلالت دارد بر اين كه ديۀ زن نيمى از ديۀ مرد است؛ ملاحظه كنيد.

و در روايت هفدهم از باب يكم از ابواب ديات، اين گفته كه: «ديه بر صاحبان طلا، هزار دينار است». تا آنجا كه گويد: «و ديۀ زن در جان، نيمى از آن است و نيز در موردى كه جراحت از يك سوم ديه بگذرد».

مى آيد:

در روايات باب دوم از ابواب ديات اعضاء و باب دوم از ابواب ديات شجاج و جراح، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

باب 6 حكم مسلمان مقتول در سرزمين شرك

خداوند تعالى مى فرمايد:

هيچ فرد باايمانى مجاز نيست كه مؤمنى را به قتل برساند، مگر اينكه اين كار از روى خطا و اشتباه از او سرزند و (در عين حال)، كسى كه مؤمنى را از روى خطا به قتل رساند، بايد يك بردۀ مؤمن را آزاد كند و خون بهايى به كسان او بپردازد؛ مگر اينكه آنها خون بها را ببخشند و اگر مقتول، از گروهى باشد كه دشمنان شما هستند (و كافرند) ولى مقتول با ايمان بوده، (تنها) بايد يك بردۀ مؤمن را آزاد كند (و پرداختن خون بها لازم نيست) و اگر از جمعيتى باشد كه ميان شما و آنها پيمانى برقرار است، بايد خون بهاى او را به كسان او بپردازد و يك بردۀ مؤمن (نيز) آزاد كند و آن كس كه دسترسى (به آزاد كردن برده) ندارد، دو ماه پى در پى روزه بگيرد. اين (يك نوع تخفيف) و توبۀ الهى است و خداوند، دانا و حكيم است.(1)


1) . نساء 92/4.

•

580-47820-(1)تهذيب 315/10: فقيه 110/4: تفسير العيّاشىّ 266/1: ابن أبي عمير عن بعض أصحابه(1) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل مسلم كان في أرض الشّرك فقتله المسلمون ثمّ علم به الإمام بعدُ فقال يعتق مكانه رقبة مؤمنة و ذٰلك (في - العيّاشى) قول اللّٰه عزّ و جلّ «فَإِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ».

•

581-47821-(2)تفسير العيّاشىّ 262/1: عن مسعدة بن صدقة قال سئل جعفر بن محمّد عليهما السلام: عن قوله اللّٰه «وَ مٰا كٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلىٰ أَهْلِهِ» قال أمّا تحرير رقبة مؤمنة ففيما بينه و بين اللّٰه و أمّا الدّية(2) المسلّمة إلى أولياء المقتول «فَإِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ»» قال و ان كان من أهل الشّرك الّذين ليس لهم في الصّلح و هو مؤمن فتحرير رقبة [مؤمنة] فيما بينه و بين اللّٰه و ليس عليه الدّية «وَ إِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلىٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ» فيما بينه و بين اللّٰه «وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلىٰ أَهْلِهِ».

•

582-47822-(3)تفسير العيّاشىّ 263/1: عن حفص بن البخترى عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قوله «وَ مٰا كٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً» الى قوله «فَإِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»» قال إذا كان من أهل الشّرك فتحرير رقبة مؤمنة فيما بينه و بين اللّٰه و ليس عليه دية «وَ إِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلىٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ [مُؤْمِنَةٍ]» قال قال تحرير رقبة مؤمنة فيما بينه و بين اللّٰه و دية مسلّمة إلى أوليائه.

•

583-47823-(4)تفسير القمّيّ 147/1: «فَإِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ» و ليست له دية يعنى إذا(3) قتل رجل من المؤمنين و هو نازل في دار الحرب فلا دية للمقتول و على القاتل تحرير رقبة مؤمنة لقول رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لمن نزل(4) دار الحرب فقد برئت (منه - ك) الذّمّة ثمّ قال «وَ إِنْ كٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثٰاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلىٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ» يعنى ان كان (المؤمن - ك) نازلاً في دار الحرب و بين أهل الشّرك و بين الرّسول و(5)الامام عهد و مدّة ثمّ قتل ذٰلك المؤمن و هو بينهم فعلى القاتل دية مسلّمة إلى أهله و تحرير


1) . أصحابنا - تفسير العيّاشى.

2) . دية مسلّمة - ئل.

3) . إن - ك.

4) . من نزل - ك.

5) . أو - ك.

580-47820-(1) امام صادق عليه السلام دربارۀ مرد مسلمانى كه در سرزمين شرك است و مسلمانان او را كشته اند پس از آن امام از اين جريان باخبر شده است، فرمود: «به جاى او يك بندۀ مؤمن آزاد مى شود و اين همان فرمودۀ خداوند عز و جل است كه: اگر مقتول، از گروهى باشد كه دشمنان شما هستند (و كافرند) ولى مقتول با ايمان بوده، (تنها) بايد يك بردۀ مؤمن را آزاد كند».

581-47821-(2) مسعدة بن صدقه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند پرسيده شد كه: هيچ فرد باايمانى مجاز نيست كه مؤمنى را به قتل برساند، مگر اينكه اين كار از روى خطا و اشتباه از او سر زند؛ (و در عين حال)، كسى كه مؤمنى را از روى خطا به قتل رساند، بايد يك بردۀ مؤمن را آزاد كند و خون بهايى به كسان او بپردازد. حضرت فرمود: آزاد سازى بردۀ مؤمن وظيفه اى است كه قاتل بين خود و خداى خود دارد و اما ديه اى كه بايد بپردازد به اولياى مقتول بايد تحويل دهد و اگر مقتول، از گروهى باشد كه دشمنان شما هستند، حضرت فرمود: اگر مقتول از گروه مشركانى است كه در صلح نيستند، در حالى كه مقتول مؤمن است، بايد يك بردۀ مؤمن را آزاد كند و اين وظيفۀ قاتل بين خود و خدايش مى باشد و ديه بر او نيست و اگر مقتول از جمعيتى است كه ميان شما و آنها پيمانى برقرار است، بايد كه بردۀ مؤمنى آزاد سازد و اين وظيفه بين خود و خدايش است و بايد خون بهاى او را به كسان او بپردازد».

582-47822-(3) امام صادق عليه السلام دربارۀ، فرمودۀ خداوند كه: هيچ فرد باايمانى مجاز نيست كه مؤمنى را به قتل برساند، مگر اين كه اين كار از روى خطا و اشتباه از او سرزند، تا آن جا كه، اگر مقتول، از گروهى باشد كه دشمنان شما هستند (و كافرند) در حالى كه مقتول با ايمان بوده، فرمود: «اگر مقتول از مشركان است، بايد كه قاتل بين خود و خداى خود، بردۀ مؤمنى را آزاد سازد و ديه بر او نيست و اگر مقتول از جمعيتى باشد كه ميان شما و آنها پيمانى برقرار است، بايد خون بهاى او را به كسان او بپردازد و يك بردۀ مؤمن (نيز) آزاد سازد. راوى گويد: حضرت فرمود: آزاد سازى بردۀ مؤمن بين او و خداى اوست و ديه بايد به اولياى مقتول تحويل داده شود».

583-47823-(4) تفسير قمى: «اگر مقتول، از گروهى باشد كه دشمنان شما هستند در حالى كه مقتول باايمان بوده، قاتل (تنها) بايد يك بردۀ مؤمن آزاد كندو براى او ديه نيست. منظور اين است كه اگر مردى از مؤمنان در حالى كه در دارالحرب است كشته شود، مقتول ديه ندارد و قاتل بايد يك بردۀ مؤمن آزاد سازد؛ چون رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: هركس در دارالحرب سكونت گزيند، ذمّۀ من از او دور است.

سپس فرمود: و اگر مقتول از جمعيتى باشد كه ميان شما و آنها پيمانى برقرار است، بايد خون بهاى او را به كسان او بپردازد و يك بردۀ مؤمن (نيز) آزاد كند؛ يعنى اگر مؤمن در دارالحرب سكونت كرده و بين مشركان و پيامبر و امام، پيمان و زمانى گذاشته شده و پس از آن مؤمن در ميان آنان كشته شده،

رقبة مؤمنة «فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيٰامُ شَهْرَيْنِ مُتَتٰابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ كٰانَ اَللّٰهُ عَلِيماً حَكِيماً».»

(7) باب أنّ دية الخنثىٰ المشكل نصف دية الرّجل و نصف دية المرأة

الإرجاعات

و تقدّم في رواية إسحاق (23) من باب (76) ميراث الخنثىٰ من أبواب الميراث (ج 29)

قوله عليه السلام: فان مات و لم يَبُلْ فنصف عقل المرأة و نصف عقل الرّجل.

(8) باب حكم قتل النّاصب وديته إذا قتل بغير إذن الإمام

اشاره
• 584-47824-(1)كافى 375/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 214/10: (الحسن - يب) بن محبوب عن رجل من أصحابنا عن أبي الصّباح الكنانيّ قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّ لنا جاراً من همدان يقال له الجعد بن عبد اللّٰه و هو يجلس الينا فنذكر عليّاً أمير المؤمنين عليه السلام و فضله فيقع فيه أ فتأذن لي فيه (قال - يب) فقال (لى - كا) يا أبا الصّباح أ فكنت(1) فاعلاً فقلت إي و اللّٰه لئن أذنت لي فيه لأرصدنّه(2)فإذا صار فيها اقتحمت(3)عليه بسيفى فخبطته(4)حتّى أقتله.

قال فقال يا أبا الصّباح هٰذا الفتك(5)و قد نهى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عن الفتك يا أبا الصّباح إنّ الإسلام قيّد الفتك و لكن دَعه فستكفىٰ بغيرك قال أبو الصّباح فلمّا رجعت من المدينة إلى الكوفة لم ألبث بها إلّا ثمانية عشر يوماً فخرجت الى المسجد فصلّيت الفجر ثمّ عقّبت فإذا رجل يحرّكنى برجله(6)فقال يا أبا الصّباح البشرىٰ فقلت بشّرك اللّٰه بخير فما ذاك فقال إنّ الجعد بن عبد اللّٰه بات البارحة في داره الّتى في الجبّانة(7)فأيقظوه للصّلاة فإذا هو مثل الزّقّ(8)المنفوخ ميّتاً فذهبوا يحملونه فإذا لحمه يسقط عن عظمه فجمعوه في نطع(9)فإذا تحته أسود فدفنوه. كافى 376/7: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن ابن محبوب مثله.


1) . أو كنت - يب.

2) . الرّاصد بالشّيء: الراقب له - الارصاد: الانتظار - الرصدة حفرة لأخذ الأسد و نحوه.

3) . الاقتحام: الدّخول في شيء بشدّة و قوّة - المجمع.

4) . خبطه: ضربه ضرباً شديداً.

5) . الفتك: أن يأتي الرّجل صاحبه و هو غارّ غافل حتّى يشدّ عليه فيقتله.

6) . برجلى - يب.

7) . الجبّانة: الصّحراء.

8) . و الزّقّ بالكسر: السّقاء و جلد يجزّ و لا ينتف للشّراب و غيره.

9) . النّطع: بساط من أديم.

قاتل بايد ديه اى را به اولياى مقتول تسليم كند و يك بردۀ مؤمن آزاد سازد و آن كس كه دسترسى (به آزاد كردن برده) ندارد، دو ماه پى در پى روزه مى گيرد. اين (يك نوع تخفيف) و توبۀ الهى است و خداوند، دانا و حكيم است».

باب 7 ديۀ خنثى مشكل

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و سوم از باب هفتاد و ششم از ابواب ميراث، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر خنثى بميرد و بول نكرده باشد، پس نيمى از ديۀ زن و نيمى از ديۀ مرد است».

باب 8 ديه و حكم قتل ناصبى

584-47824-(1) ابوالصباح كنانى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: همسايه اى از قبيلۀ همدان به نام جعد بن عبدالله داريم. او با ما مى نشيند و ما از امير المؤمنين على عليه السلام و برترى ايشان ياد مى كنيم ولى او از امام بدگويى مى كند. آيا در مورد [كشتن] او به من اجازه مى دهيد؟ حضرت فرمود: تو انجام مى دهى؟ گفتم: آرى، به خدا سوگند! اگر در مورد او به من اجازه دهيد، برايش كمين مى گذارم و چون در كمين قرار گرفت، با همين شمشيرم بر او در مى آيم و به شدت به او مى زنم تا آن كه او را بكشم. ابوالصباح گويد: حضرت فرمود: اى ابوالصباح، اين، ترور [غافلگير كردن] است و رسول خدا صلى الله عليه و آله از ترور [فتك] نهى فرموده است. اى ابوالصباح، اسلام ترور را در بند قرار داده است و تو آن را انجام نده، ديگرى كار تو را انجام مى دهد. ابوالصباح گويد: چون از مدينه به كوفه بازگشتم، تنها هجده روز در كوفه بودم كه به مسجد رفتم و نماز صبح را خواندم و در تعقيب نماز بودم كه مردى مرا با پايش تكان داد و گفت:

اى ابوالصباح، بشارت! گفتم: خداوند بشارت خير به تو بدهد، چيست؟ او گفت: جعدبن عبدالله ديشب در خانه اى كه در صحرا بود وارد شد، او را براى نماز بيدار كردند، ديدند كه مرده و چون (مشك) پُر باد شده است و چون رفتند كه او را بردارند، ديدند كه گوشتش از استخوان جدا مى شود. او را در تخته پوستى جمع كردند، ديدند كه در زير او مار سياهى بوده است. آن گاه او را دفن كردند».

• 585-47825-(1)كافى 376/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه رفعه عن بعض أصحاب أبي عبد اللّٰه عليه السلام أظنّه أبا عاصم السّجستانى - قال: زاملت(2)عبد اللّٰه بن النّجاشىّ و كان يرى رأى الزّيديّة فلمّا كنّا بالمدينة ذهب إلى عبد اللّٰه بن الحسن و ذهبت الى أبي عبد اللّٰه عليه السلام فلمّا انصرف رأيته مغتمّاً فلمّا أصبح قال لي استأذن لي على أبي عبد اللّٰه عليه السلام فدخلت على أبي عبد اللّٰه عليه السلام و قلت إنّ عبد اللّٰه بن النّجاشىّ يرى رأى الزّيديّة و إنّه ذهب إلى عبد اللّٰه بن الحسن و قد سألنى أن أستأذن له عليك فقال ائذن له فدخل عليه فسلّم فقال يا ابن رسول اللّٰه إنّي رجل أتولّاكم و أقول إنّ الحقّ فيكم و قد قتلت سبعة ممّن سمعته يشتم أمير المؤمنين عليه السلام فسألت عن ذٰلك عبد اللّٰه بن الحسن فقال لي أنت مأخوذ بدمائهم في الدّنيا و الآخرة فقلت فعلام نعادى النّاس إذا كنت مأخوذاً بدماء من سمعته يشتم عليّ بن أبي طالب عليه السلام فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام فكيف قتلتهم قال منهم من جمع بينى و بينه الطّريق فقتلته و منهم من دخلت عليه بيته فقتلته و قد خفى ذٰلك عليّ كلّه قال فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا أبا خداش عليك بكلّ رجل منهم قتلته كبش تذبحه بمنىٰ لأنّك قتلتهم بغير إذن الإمام و لو أنّك قتلتهم بإذن الإمام(2) لم يكن عليك شيء في الدّنيا و الآخرة.

رجال الكشّىّ 342: حدّثني محمّد بن الحسن قال حدّثني الحسن بن خرّزاذ عن موسى بن القاسم البجليّ عن إبراهيم ابن أبي البلاد عن عمّار السّجستانيّ قال زاملت أبا بحير عبد اللّٰه بن النّجاشىّ من سجستان الى مكّة و كان يرى رأى الزّيديّة فلمّا صرنا(3)الى المدينة (و ذكر نحوه الّا أنّ فيه قتلت ثلاثة عشر رجلاً من الخوارج (و فيه أيضاً فعليك ثلاث عشرة شاة تذبحها بمنىٰ).

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (26) ما ورد في أنّ مال النّاصب و كلّ شيء يملكه حلال من أبواب جهاد العدوّ (ج 16) و باب (23) وجوب قتل النّاصب من أبواب حدّ القذف (ج 30) و باب (8) حكم الزّنديق و المنافق و النّاصب من أبواب حدّ المحارب و المرتدّ (ج 30) و باب (10) حكم من شتم النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله او ادّعى النّبوّة ما يناسب ذٰلك.


1) . قال العلّامة المجلسيّ رحمه اللّه لم أر قائلاً من الأصحاب بوجوب هَذه الكفّارة بل و لا وجوب استيذان الإمام في ذٰلك و لعلّهما على الاستحباب - في حاشية الكافي.

2) . اي كنت عديله في المحمل.

3) . دخلنا - خ ل.

585-47825-(2) از برخى از ياران امام صادق عليه السلام - احتمال قوى ابوعاصم سجستانى باشد - روايت شده است كه او گويد: «همسفر عبدالله بن نجاشى شدم. او بر مذهب زيديه بود. چون در مدينه بوديم، او نزد عبدالله بن حسن رفت و من نزد امام صادق عليه السلام رفتم. چون بازگشت، ديدم اندوهگين است. صبح كه شد به من گفت: از امام صادق عليه السلام برايم اجازۀ ورود بگير. نزد امام صادق عليه السلام رفتم و گفتم: عبدالله بن نجاشى بر مذهب زيديه است و نزد عبدالله بن حسن رفت و از من خواسته تا برايش از شما اجازۀ ملاقات بگيرم. حضرت فرمود: به او اجازه بده. او نزد امام آمد. سلام داد و گفت: اى فرزند رسول خدا، من مردى هستم كه شما را دوست دارم و بر اين باورم كه حقّ در ميان شماست. هفت نفر از كسانى كه از آنها شنيده ام امير المؤمنين عليه السلام را دشنام مى دهند، كشته ام. در اين باره از عبدالله بن حسن پرسيدم، او به من گفت: تو در برابر خون اينان در دنيا و آخرت مؤاخذه مى شوى. من گفتم: اگر در برابر خون كسى كه از او شنيده ام به امير المؤمنين على عليه السلام دشنام مى دهد، مؤاخذه مى شوم پس براى چه با مردم دشمنى مى كنيم(1)؟

امام صادق عليه السلام به عبدالله بن نجاشى فرمود: چگونه آنان را كشته اى؟ او گويد: با برخى از آنان در راه برخورد داشتم و او را كشتم و برخى را در خانه اش وارد شدم و او را كشتم و همۀ اين موارد كه انجام دادم پنهان مانده و آشكار نشده است. ابوعاصم سجستانى گويد: امام صادق عليه السلام به او فرمود: اى اباخداش، بر توست كه در برابر هر كدام كه كشته اى، يك گوسفند نر در منىٰ ذبح كنى؛ چون تو بدون اجازۀ امام عليه السلام آنان را كشته اى و اگر با اذن امام آنان را كشته بودى در دنيا و آخرت چيزى بر تو نبود».

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب بيست و ششم از ابواب جهاد با دشمن و باب بيست و سوم از ابواب حد قذف و باب هشتم از ابواب حد محارب و مرتد و باب دهم مناسب با اين باب هست.


1) . ناس در تعبير احاديث و با قرائن، بر مخالفين مذهب شيعه اطلاق مى شود و از آن جمله، همين مورد است - م.

(9) باب دية ولد الزّنا

اشاره
•

586-47826-(1) تهذيب 315/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن عبد الرّحمن بن حمّاد عن عبد الرّحمن بن عبد الحميد عن بعض مواليه قال: قال لي أبو الحسن عليه السلام دية ولد الزّناء دية اليهوديّ ثمانمائة درهم.

•

587-47827-(2) تهذيب 315/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن عبد الرّحمن بن حمّاد عن إبراهيم بن عبد الحميد عن جعفر عليه السلام قال: قال دية ولد الزّناء دية الذّمّيّ ثمانمائة درهم.

•

588-47828-(3) تهذيب 315/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن فقيه 114/4: جعفر بن بشير عن بعض رجاله قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن دية ولد الزّناء فقال ثمانمائة درهم مثل دية اليهوديّ و النّصرانىّ و المجوسىّ.

•

589-47829-(4) المقنع 185: قال أبو جعفر عليه السلام: دية ولد الزّنا دية العبد ثمانمائة درهم.

•

590-47830-(5) المقنع 189: دية اليهوديّ و المجوسىّ و النّصرانىّ و ولد الزّناء ثمانمائة درهم.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن سنان (4) من باب (72) انّ ولد الزّنا لا يرثه الزّانى من أبواب الميراث (ج 29)

قوله: جعلت فداك كم دية ولد الزّناء قال عليه السلام يعطى الّذى أنفق عليه ما أنفق عليه.

(10) باب أنّ دية اليهوديّ و النّصرانىّ و المجوسىّ سواء و هي ثمانمائة درهم الّا أن يكون القاتل مَن اعتاد قتل أهل الذّمّة

اشاره
• 591-47831-(1) كافى 309/7: تهذيب 186/10: استبصار 268/4: أبو عليّ الأشعريّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان بن يحيى عن منصور بن حازم عن أبان بن تغلب قال:

قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إبراهيم يزعم أنّ دية اليهوديّ و النّصرانىّ و المجوسىّ سواء فقال نعم قال الحقّ.

باب 9 ديۀ ولدالزّنا [زنازاده

]

586-47826-(1) بعضى از مواليان عبدالرحمن بن عبد الحميد گويند: «امام ابوالحسن عليه السلام به من فرمود: ديۀ ولدالزّنا همان ديۀ يهودى است؛ يعنى هشتصد درهم».

587-47827-(2) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ ولدالزّنا همان ديۀ ذمّى يعنى هشتصد درهم است».

588-47828-(3) جعفر بن بشير از بعضى از مردان خود روايت كرده است كه: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ ديۀ ولدالزّنا پرسيدم. حضرت فرمود: هشتصد درهم مانند ديۀ يهودى، مسيحى و مجوسى».

589-47829-(4) امام باقر عليه السلام فرمود: «ديۀ ولدالزّنا همان ديۀ برده است؛ يعنى هشتصد درهم».

590-47830-(5) كتاب مقنع: «ديه يهودى، مجوسى، مسيحى و زنازاده، هشتصد درهم است».

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب هفتاد و دوم از ابواب ميراث، اين گفته كه راوى گويد: «فدايت شوم! ديۀ زنازاده چه اندازه است؟ حضرت فرمود: به آن كس كه مخارج او را مى داده آنچه براى او خرج كرده، داده مى شود».

باب 10 ديۀ يهودى، مسيحى و مجوسى

591-47831-(1) ابان بن تغلب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ابراهيم مى گويد: ديۀ يهودى، مسيحى و مجوسى يكسان است. حضرت فرمود: آرى، او حقّ گفته است».

•

592-47832-(1)تهذيب 188/10: استبصار 270/4: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن زرارة قال: سألته عن المجوس ما حدّهم فقال هم من أهل الكتاب و مجراهم مجرى اليهود و النّصارى في الحدود و الدّيات.

•

593-47833-(2)تهذيب 186/10: استبصار 269/4: إسماعيل بن مهران عن درست عن فقيه 90/4: ابن مسكان عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن دية اليهوديّ(3)و النّصرانىّ و المجوسىّ قال هم سواء ثمانمائة درهم(2) (يب - فقيه: قال قلت جعلت فداك ان أخذوا في بلاد(3) المسلمين و هم يعملون الفاحشة أ يقام عليهم الحدّ قال نعم يحكم فيهم بأحكام المسلمين).

•

594-47834-(4)كافى 310/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد معلّق) عن تهذيب 186/10: استبصار 268/4: (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن أبي أيّوب و ابن بكير (جميعاً - ئل) عن ليث المرادىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن دية النّصرانيّ و اليهودىّ و المجوسىّ فقال ديتهم (جميعاً - كا - صا) سواء ثمانمائة درهم ثمانمائة درهم.

•

595-47835-(5)تهذيب 186/10: استبصار 268/4: فقيه 90/4: ابن أبي عمير عن سماعة بن مهران عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: بعث النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله خالد بن الوليد الى البحرين فأصاب بها دماء قوم من اليهود و النّصارى و المجوس فكتب الى النّبيّ(4) صلّى اللّه عليه و آله أنّى أصبت دماء قوم من اليهود و النّصارى فوديتهم ثمانمائة درهم(5) و أصبحت دماء (قوم - يب - فقيه) من المجوس و لم تكن عهدت اليّ فيهم (عهداً - يب - فقيه) قال فكتب إليه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إنّ ديتهم مثل دية اليهود و النّصارى و قال انّهم أهل الكتاب.

•

596-47836-(6) كافى 309/7: تهذيب 186/10: استبصار 268/4: عليّ بن إبراهيم (عن أبيه يب) عن محمّد بن عيسى عن يونس عن ابن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (انّه - صا) قال: دية اليهوديّ و النّصرانىّ و المجوسىّ ثمانمائة درهم.


1) . ثمانمائة درهم ثمانمائة درهم - صا - ثمانمائة ثمانمائة - فقيه.

2) . بلد - فقيه.

3) . اليهود و النّصارى و المجوس - يب.

4) . الى رسول اللّٰه - صا.

5) . ثمانمائة ثمانمائة - صا - فقيه.

592-47832-(2) زراره گويد: «از او [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ مجوس پرسيدم كه: جايگاه حقوقى آنان كجاست؟ حضرت فرمود: آنان از اهل كتاب و در حدود و ديات به سان يهوديان و مسيحيان هستند».

593-47833-(3) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ ديۀ يهودى، مسيحى و مجوسى پرسيدم. حضرت فرمود: «[ديۀ] اينان يكسان است؛ هشتصد درهم».

فزونى متن همين روايت در تهذيب و من لا يحضره الفقيه به اين صورت است كه ابوبصير گويد:

«گفتم: فدايت شوم! اگر غيرمسلمانان در شهرهاى مسلمانان در حالى كه فحشا انجام مى دهند دستگير شوند، آيا حدّ بر آنان اجرا مى شود؟ حضرت فرمود: آرى، احكام مسلمانان دربارۀ آنان خواهد بود».

594-47834-(4) ليث مرادى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ ديۀ مسيحى، يهودى و مجوسى پرسيدم. حضرت فرمود: ديۀ آنان همه يكسان است؛ هشتصد درهم است، هشتصد درهم است».

595-47835-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله خالدبن وليد را به سوى بحرين فرستاد. خالد در آنجا با خون هاى دسته اى از يهوديان، مسيحيان و مجوسيان مواجه شد [خون هايى از آنان ريخته شد]. خالد براى پيامبر صلى الله عليه و آله نوشت كه: من با خون هاى گروهى از يهوديان و مسيحيان برخورد كرده ام [گروهى از آنان را كشته ام]. ديۀ آنان را هشتصد درهم داده ام ولى دربارۀ خون هاى مجوسيان چيزى به من نفرموده ايد. امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله براى خالد مرقوم فرمود كه: ديۀ مجوسيان چون ديۀ يهوديان و مسيحيان است و حضرت فرمود: اينان اهل كتابند».

596-47836-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ يهودى، مسيحى و مجوسى هشتصد درهم است».

•

597-47837-(7) قرب الإسناد 259: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن دية اليهوديّ و المجوسىّ و النّصرانىّ كم هي سواء قال ثمانمائة ثمانمائة كلّ رجل منهم.

•

598-47838-(8) تهذيب 187/10: استبصار 269/4: صفوان عن ابن مسكان عن ليث المرادىّ و عبد الأعلى بن أعين (جميعاً - ئل) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية اليهوديّ و النّصرانىّ ثمانمائة درهم (ثمانمائة درهم - ئل).

•

599-47839-(9) استبصار 269/4: إسماعيل بن مهران عن تهذيب 187/10: عثمان بن عيسى عن سماعة قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام كم دية الذّمّيّ قال ثمانمائة درهم.

•

600-47840-(10) فقه الرّضا عليه السلام 331: دية الذّمّيّ الرّجل ثمانمائة درهم و المرأة على هٰذا الحساب أربعمائة درهم.

•

601-47841-(11) تهذيب 187/10: استبصار 269/4: محمّد بن خالد عن فقيه 91/4: القاسم بن محمّد عن عليّ (ابن أبي حمزة - فقيه) عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية اليهوديّ و النّصرانىّ أربعة آلاف درهم(1)و دية المجوسىّ ثمانمائة درهم و قال أيضاً(2)انّ للمجوس(3)كتاباً يقال له جاماس(4).

•

602-47842-(12) فقيه 91/4: قد روى: أنّ دية اليهوديّ و النّصرانىّ و المجوسىّ أربعة آلاف درهم أربعة آلاف درهم لأنّهم أهل الكتاب.

•

603-47843-(13) فقه الرّضا عليه السلام 331: روى: أنّ دية الذّمّيّ أربعة آلاف درهم.

•

604-47844-(14) تهذيب 187/10: استبصار 269/4: إسماعيل بن مهران عن فقيه 91/4: (عبد اللّٰه - فقيه) ابن المغيرة عن منصور عن أبان بن تغلب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية اليهوديّ و النّصرانىّ و المجوسىّ دية المسلم.


1) . أربعة آلاف أربعة آلاف - فقيه.

2) . اما - فقيه.

3) . للمجوسيّ - صا.

4) . في نسخة من الفقيه جاماسف - جاماسب - خ ل - قال محمّد بن الحسن في يب الوجه في هَذه الأخبار أن نحملها على من يتعوّد قتل أهل الذّمّة فإنّ من كان كذلك فللإمام أن يلزمه دية المسلم كاملة تارة و تارة أربعة آلاف درهم بحسب ما يراه أصلح في الحال و أردع لكى ينكل عن قتلهم غيره.

597-47837-(7) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ ديۀ يهودى، مجوسى و مسيحى پرسيدم كه: ديۀ آنان چه اندازه است؟ حضرت فرمود: هشتصد، هشتصد؛ هركدام از آنان».

598-47838-(8) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ يهودى و مسيحى، هشتصد درهم است».

599-47839-(9) سماعه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ديۀ ذمّى چه اندازه است؟ حضرت فرمود: هشتصد درهم».

840600-47840-(10) فقه الرضا عليه السلام: «ديۀ مرد ذمّى، هشتصد درهم و زن به همين نسبت چهار صد درهم است».

601-47841-(11) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ يهودى و مسيحى چهار هزار درهم و ديۀ مجوسى هشتصد درهم است.» و حضرت افزود: «مجوس كتابى به نام جاماس دارد».

602-47842-(12) روايت شده است كه: «ديۀ يهودى، مسيحى و مجوسى چهار هزار درهم، چهار هزار درهم است؛ چرا كه آنان اهل كتابند».

603-47843-(13) فقه الرضا عليه السلام: «روايت شده است كه ديۀ ذمّى، چهار هزار درهم است».

604-47844-(14) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ يهودى، مسيحى و مجوسى چون ديۀ مسلمان است».

•

605-47845-(15) الجعفريّات 124: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: دية اليهوديّ و النّصرانىّ مثل دية المسلم.

•

606-47846-(16) تهذيب 187/10: استبصار 269/4: فقيه 92/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (أنّه - يب) قال: من أعطاه رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ذمّة فديته كاملة قال زرارة فهؤلاء (ما - فقيه) قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام و هؤلاء(1) من(1)أعطاهم ذمّة.

•

607-47847-(17) تهذيب 188/10: استبصار 270/4: ابن محبوب عن أبي أيّوب عن سماعة قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مسلم قتل ذمّيّاً قال فقال هٰذا شيء شديد لا يحتمله(3) النّاس فليعط أهله دية المسلم حتّى ينكل(2)عن قتل أهل السّواد و عن قتل الذّمّيّ ثمّ قال لو أنّ مسلماً غضب على ذمّىّ فأراد أن يقتله و يأخذ أرضه و يؤدّى الى أهله ثمانمائة درهم إذاً يكثر القتل في الذّمّيّين و من قتل ذمّيّاً ظلماً فانّه ليحرم على المسلم أن يقتل ذمّيّاً حراماً ما آمن بالجزية و أدّاها و لم يجحدها.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية عمرو بن شعيب (14) من باب (30) حكم دفع الزّكاة الى الإمام عليه السلام من أبواب من يستحقّ الزّكاة ج 9

قوله صلّى اللّه عليه و آله: لا يقتل مؤمن بكافر و دية الكافر نصف دية المؤمن.

و في رواية محمّد بن قيس (3)من باب (42) حكم المسلم إذا قتل الكافر من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله عليه السلام: و لكن يؤخذ من المسلم جنايته للذّمّيّ على قدر دية الذّمّيّ ثمانمائة درهم.

و في رواية إسماعيل بن الفضل (4)قوله: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن دماء المجوس و اليهود و النّصارى هل (عليهم و خ) على من قتلهم شيء إذا غشّوا المسلمين و أظهروا العداوة لهم قال لا الّا أن يكون متعوّداً لقتلهم قال و سألته عن المسلم هل يقتل بأهل الذّمّة و أهل الكتاب اذا قتلهم قال لا الّا أن يكون معتاداً لذٰلك لا يَدَع قتلهم فيقتل و هو صاغر(5).

و في رواية الدّعائم (7) قوله عليه السلام: اذا قتل المسلم اليهوديّ أو النّصرانيّ أدّب أدباً بليغاً و غرّم ديته و هي ثمانمائة درهم. و في أحاديث باب (9) دية ولد الزّنا من أبواب الدّيات ما يدلّ على أنّ دية اليهود و النّصارى و المجوس ثمانمائة درهم.


1) . ممّن - صا.

2) . أي يجبن.

3) . هم - فقيه.

4) . لا تحمله - صا.

5) . الصّاغر: الرّاضى بالذّلّ.

605-47845-(15) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «ديۀ يهودى و مسيحى چون ديۀ مسلمان است».

606-47846-(16) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را ذمّه دهد [به عنوان يك شهروند در جامعۀ مسلمين تعهّد دهد]، ديه اش كامل است. زراره گويد: اينان [يعنى يهودى و مسيحى كه در اين زمان هستند] چگونه اند؟ امام صادق عليه السلام فرمود: و اينان از كسانى هستند كه رسول خدا تعهّد به آنان داده است».

607-47847-(17) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مسلمانى كه شخص ذمّى را كشته است، پرسيدم.

سماعه گويد: حضرت فرمود: اين چيز سختى است كه مردم تاب تحمل آن را ندارند. بايد به اهل ذمّى، ديۀ مسلمان داده شود تا قاتل از كشتن باديه نشين و كشتن ذمّى دست بكشد. پس از آن امام عليه السلام فرمود:

اگر بنا باشد مسلمانى بر ذمّى غضب كند و بخواهد او را بكشد و زمينش را بگيرد و به اولياى او هشتصد درهم بپردازد، در اين صورت كشتار در ذمّى ها فراوان مى شود و هركس ذمّى را از روى ستم بكشد، مادامى كه ذمّى پرداخت جزيه و ماليات را پذيرفته و آن را مى پردازد و انكار نمى كند، بر مسلمان حرام است».

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهاردهم از باب سى ام از ابواب مستحقّان زكات، فرمودۀ پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «مؤمن در برابر كافر كشته نمى شود و ديۀ كافر، نيمى از ديۀ مؤمن است».

و در روايت يكم از باب چهل و دوم از ابواب قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ولى جنايتى كه مسلمان به ذمّى كرده، از مسلمان به اندازۀ ديۀ ذمّى كه هشتصد درهم است، گرفته مى شود».

و در روايت سوم، اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ خون هاى مجوسى، يهود و مسيحى پرسيدم كه: آيا بر مسلمانان و كسانى كه آنان را بكشند - در صورتى كه آنان به مسلمانان خيانت و آشكارا با آنان دشمنى مى كنند - چيزى هست؟ حضرت فرمود: نه، مگر اينكه مسلمان به كشتن آنان عادت كرده باشد. راوى گويد: و از امام عليه السلام دربارۀ مسلمان پرسيدم كه: آيا در برابر اهل ذمّه و اهل كتاب اگر آنان را كشته باشد، كشته مى شود؟ حضرت فرمود: نه، مگر اينكه به كشتن آنان عادت كرده باشد و كشتار آنان را رها نكند؛ در اين صورت با خوارى كشته مى شود».

و در روايت هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر مسلمان، يهودى يا مسيحى را بكشد به شدت تأديب مى شود و ضامن ديۀ او خواهد بود و ديه ى او همان هشتصد درهم است».

و در روايات باب نهم از ابواب ديات آنچه دلالت مى كند بر اينكه ديۀ يهودى، مسيحى و مجوسى هشتصد درهم است.

مى آيد:

در روايت يكم از باب هشتم از ابواب ديات اعضاء آنچه بر اين دلالت مى كند.

و يأتي في رواية بريد (1) من باب (8) دية عين الذّمّيّ من أبواب ديات الأعضاء ما يدلّ على أنّ دية الذّمّيّ ثمانمائة درهم.

(11) باب أنّ دية جنين الذّمّيّة عُشر ديتها ودية جنين البهيمة عُشر قيمتها

•

608-47848-(1) كافى 310/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 190/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن الأصمّ عن مسمع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ أمير المؤمنين عليه السلام قضى في جنين اليهوديّة و النّصرانيّة و المجوسيّة عُشر دية أمّه. تهذيب 288/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام أنّه قضى (و ذكر مثله). الجعفريّات 124: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول في جنين (و ذكر مثله).

•

609-47849-(1)كافى 368/7: تهذيب 310/10: (عليّ عن أبيه - معلّق في كما) عن تهذيب 288/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: في جنين البهيمة (إذا ضربت - كا - يب 310) فألقت(1) عُشر ثمنها(2).

(12) باب أنّ دية المملوك قيمته إلّا أن تزيد عن دية الحرّ فتسقط الزّيادة و إن كان المملوك للقاتل فعليه قيمته يتصدّق بها و ان اختلف القاتل و المولى فالبيّنة على المولى و اليمين على القاتل

اشاره
• 610-47850-(2)كافى 304/7: تهذيب 192/10: استبصار 274/4: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن ابن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية العبد قيمته و إن(3)كان نفيساً فأفضل قيمته عشرة آلاف درهم و لا يجاوز(4)به دية الحرّ.

1) . قيمتها - ئل.

2) . فأزلقت - كا، أزلقت الفرس أي ألقت ولدها قبل تمامه.

3) . فان - كا.

4) . لا يتجاوز - يب.

باب 11 ديۀ جنين زن ذمّى و ديۀ جنين حيوان

608-47848-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ جنين مادر يهودى، مسيحى و مجوسى حكم داد كه يك دهم ديۀ مادرش است».

609-47849-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارۀ جنين حيوان ماده كه او را زده اند و بچه اش را انداخته است، فرمود: يك دهم قيمت همان حيوان ماده است».

باب 12 ديۀ برده...

610-47850-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ برده، همان بهاى اوست و اگر ارزشمند باشد، بالاترين بهاى او همان ده هزار درهم است و بهاى او از ديۀ آزاد تجاوز نمى كند».

•

611-47851-(1)فقه الرّضا عليه السلام 331: دية العبد قيمته - يعنى ثمنه - و كذٰلك دية الأمة إلّا أن يتجاوز ثمنها دية الحرّ فإن تجاوز ذٰلك ردّ إلى دية الحرّ و لم يتجاوز بالعبد عشرة آلاف درهم و لا بالأمة خمسة آلاف.

•

612-47852-(2)كافى 308/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن الحسن بن محبوب عن الحسن بن صالح عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل حرّ قتل عبداً قيمته عشرون ألف درهم فقال لا يجوز أن يتجاوز(3)بقيمة عبد أكثر من دية حرّ.

•

613-47853-(4)تهذيب 193/10: فقيه 96/4: ابن محبوب عن عليّ بن رئاب عن أبي الورد قال:

سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل قتل عبداً خطأ قال عليه قيمته و لا يتجاوز(2) بقيمته عشرة آلاف درهم قلت و من يقوّمه و هو ميّت قال إن كان لمولاه شهود أنّ قيمته كان يوم قتل(3)كذا و كذا أخذ بها قاتله و إن لم يكن لمولاه(4) شهود (على ذٰلك - يب) كانت القيمة على الّذى(5)قتله مع يمينه يشهد (أربع مرّات - فقيه) باللّٰه ماله قيمة أكثر ممّا قوّمته فان أبىٰ أن يحلف و ردّ اليمين على المولى (فإن حلف المولى - يب) أعطى (المولى فقيه) ما حلف عليه و لا يجاوز بقيمته عشرة آلاف درهم قال و إن كان العبد مؤمناً فقتله عمداً أغرم قيمته و أعتق رقبة و صام شهرين متتابعين (و أطعم ستّين مسكيناً - فقيه) و تاب الى اللّٰه عزّ و جلّ.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (18) انّ البيّنة على المدّعى و اليمين على المدّعىٰ عليه من أبواب القضاء ج 30 ما يدلّ على بعض المقصود. و في أحاديث باب (34) انّ الحرّ لا يقتل بعبد من أبواب القتل و القصاص ج 31 ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

و يأتي في أحاديث باب (42) ما ورد في أنّ الجناية الواردة على العبد إذا أحاطت بقيمته يؤدّى الجانى قيمته إلى مولاه و يأخذ العبد من أبواب ديات الأعضاء ما يناسب الباب.


1) . و لا يجاوز - فقيه.

2) . أن قيمته يوم قتله - فقيه.

3) . يجاوز - ئل.

4) . له - يب.

5) . على من - يب.

611-47851-(2) فقه الرضا عليه السلام: «ديۀ غلام، همان بهاى اوست [منظور پولى است كه براى خريد او مى دهند] و همچنين ديۀ كنيز؛ مگر اينكه بهاى او از ديۀ آزاد بگذرد كه اگر از آن گذشت به ديۀ آزاد بر مى گردد و غلام از ده هزار درهم و كنيز از پنج هزار تجاوز نمى كند».

612-47852-(3) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى آزاد كه برده اى را با قيمت بيست هزار درهم كشته است، فرمود:

«جايز نيست كه قيمت برده بيش از ديۀ آزاد باشد».

613-47853-(4) ابوالورد گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه از روى خطا برده اى را كشته است، پرسيدم.

حضرت فرمود: بهاى برده براوست و بهاى برده بيش از ده هزار درهم نخواهد بود. پرسيدم: چه كسى اين برده را كه مرده است، قيمت گذارى مى كند؟ حضرت فرمود: اگر مالك برده شاهدانى دارد كه بهاى اين برده در زمانى كه كشته شده اين اندازه است، از قاتل، آن بها را مطالبه مى كند ولى اگر مالك برده بر آن بها شاهد ندارد - در صورتى كه مالك قسم نخورد - بهاى برده را قاتل برده با سوگندى كه مى خورد تعيين مى كند و ثابت مى شود. چهار بار به خدا سوگند مى خورد كه اين برده بيش از قيمتى كه من برايش مشخص مى كنم نداشته است و اگر از خوردن سوگند سرباز زد و سوگند را به مالك برده برگرداند، در اين صورت اگر مالك برده سوگند خورد، هر مبلغى كه بدان سوگند خورده است به او داده مى شود و البته بهاى برده از ده هزار درهم بيشتر نخواهد شد.

حضرت فرمود: و اگر برده مؤمن است و قاتل از روى عمد او را كشته، قاتل بهاى برده را ضامن است و يك برده آزاد مى سازد و دو ماه پى در پى روزه مى گيرد و شصت مسكين را اطعام مى دهد و به سوى خداوند عز و جل توبه مى كند».

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هجدهم از ابواب قضاء رواياتى كه بر بعضى از مقصود دلالت مى كند.

و در روايات باب سى و چهارم از ابواب قتل و قصاص رواياتى كه بر اين باب دلالت مى كند؛ مراجعه كنيد.

مى آيد:

در روايات باب چهل و دوم از ابواب ديات اعضا مناسب با اين باب.

(13) باب دية الكلاب

•

614-47854-(1)كافى 368/7: تهذيب 309/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه (و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً - كما) عن ابن أبي عمير عن إبراهيم بن عبد الحميد عن الوليد بن صبيح عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال (في - كا): دية الكلب السّلوقى أربعون درهماً أمر رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله (بذٰلك - يب) أن يَدِيَهُ(1) لبنى جذيمة(2). الخصال 539: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن ابن أبى عمير: مثله سنداً و نحوه متناً.

•

615-47855-(2) كافى 368/7: تهذيب 310/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن محمّد بن حفص عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير عن أحدهما(3)عليهما السلام (أنّه - كا) قال: دية الكلب السّلوقيّ أربعون درهماً جعل (له - يب) ذٰلك رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و دية كلب الغنم كبش و دية كلب الزّرع جريب(4)من برّ و دية كلب الأهلىّ(5)قفيز من تراب لأهله.

•

616-47856-(3) فقيه 126/4: في رواية ابن فضّال عن بعض أصحابه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية كلب الصّيد أربعون درهماً و دية كلب الماشية عشرون درهماً و دية الكلب الّذى ليس للصّيد و لا للماشية زبيل(6)من تراب على القاتل أن يعطى و على صاحبه(7)أن يقبل. المقنع 192:

و اعلم أنّ دية كلب الصّيد (و ذكر مثله).

• 617-47857-(4) الخصال 539: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنا أحمد ابن أبي عبد اللّٰه البرقيّ عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن عبد اللّٰه بن بكير عن عبد الأعلى بن أعين عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال في كتاب عليّ عليه السلام: دية كلب الصّيد أربعون درهماً.

1) . ودى القاتل القتيل أعطى وليّه ديته.

2) . خزيمة - خصال - خ يب ئل.

3) . أبي عبد اللّٰه عليه السلام - ئل.

4) . الجريب: مكيال «القاموس المحيط - جرب 45/1».

5) . الأهل - يب.

6) . زنبيل - ئل - المقنع.

7) . صاحب الكلب - المقنع.

باب 13 ديۀ سگ ها

614-47854-(1)امام صادق عليه السلام فرمود: «خون بهاى سگ سلوقى(1) چهل درهم است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دستور داد كه چهل درهم را به عنوان ديه به بنى جُذيمه بدهند».

615-47855-(2) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: «ديۀ سگ سلوقى چهل درهم است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين ديه را براى سگ سلوقى قرار داده است و ديۀ سگ گله، يك گوسفند و ديۀ سگ زراعت، يك پيمانه مخصوص از گندم و ديۀ سگ اهلى، يك پيمانه قفيز خاك براى اهلش».

616-47856-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ سگ شكارى، چهل درهم و ديۀ سگ گله، بيست درهم و ديۀ سگى كه براى شكار و گله نيست، يك كيسه خاك است و قاتل بايد آن را بدهد و صاحب سگ بايد بپذيرد».

617-47857-(4) امام صادق عليه السلام فرمود: «در كتاب امام على عليه السلام است كه ديۀ سگ شكارى، چهل درهم است».


1) . سلوق، دهى است در يمن كه زره ها و سگ ها بدان منسوب مى شوند؛ (مجمع البحرين).

•

618-47858-(5) كافى 368/7: تهذيب 310/10: عليّ (بن إبراهيم - ئل) عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: فيمن قتل كلب الصّيد قال يقوّمه و كذٰلك البازى و كذٰلك كلب الغنم و كذٰلك كلب الحائط.

•

619-47859-(6) تفسير العيّاشى 172/2: عن الحسن عن رجل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في قوله تعالى «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرٰاهِمَ مَعْدُودَةٍ» قال كانت عشرين درهماً عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام مثله و زاد فيه البخس النّقص و هي قيمة كلب الصّيد إذا قتل كانت ديته عشرين درهماً.

•

620-47860-(7) تفسير العيّاشى 172/2: عن ابن حصين عن الرّضا عليه السلام قال: كان الدّراهم عشرين درهماً و هي قيمة كلب الصّيد إذا قتل و البخس النّقص.

(14) باب ما ورد في أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بعث جيشاً الى خثعم فاستعصموا بالسّجود فقتل بعضهم فأنكر صلّى اللّه عليه و آله قتلهم و قال لورثتهم نصف العقل

اشاره

(14) باب ما ورد في أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بعث جيشاً الى خثعم(1) فاستعصموا بالسّجود فقتل بعضهم فأنكر صلّى اللّه عليه و آله قتلهم و قال لورثتهم نصف العقل

الإرجاعات

و تقدّم في رواية السّكونى (1) من باب (62) حكم النزول في دار الحرب من أبواب جهاد العدوّ ج 16

قوله عليه السلام: بعث رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله جيشاً الى خثعم فلمّا غشيهم استعصموا بالسّجود فقتل بعضهم فبلغ ذٰلك النبيّ صلّى اللّه عليه و آله فقال أعطوا الورثة نصف العقل بصلاتهم. و في رواية الجعفريّات و الراونديّ و الدعائم نحوه.

(15) باب ما ورد في أنّ من قتل رجلاً عمداً ثمّ قُتِلَ خطأ فديته لأهله لا لأهل الوليّ‌

• 621-47861-(1)الجعفريّات 121: بإسناده عن عليّ عليه السلام: أنّه سئل عن رجل قتل رجلاً عمداً ثمّ انّ القاتل قتل خطأً قال ديته لأهله ليس لأهل الوليّ شيءٌ.

1) . خثعم: اسم قبيلة من اليَمَن.

618-47858-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ كسى كه سگ شكارى را كشته بود، فرمود: او را قيمت مى كند و باز شكارى و سگ گله و سگ نگهبان باغ نيز همين حكم را دارد».

619-47859-(6) امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند متعال كه: «و او [يوسف] را به بهاى كمى - چند درهم - فروختند»، فرمود: «بيست درهم بود».

و از امام رضا عليه السلام مشابه همين، روايت شده و در آن آمده است كه: «بخس، يعنى نقص و آن بهاى سگ شكارى است كه اگر كشته شود، خون بهايش بيست درهم است».

47860620-47860-(7) حضرت رضا عليه السلام فرمود: «[مراد از] دراهم (در آيۀ شريفۀ........ دراهم معدوده) بيست درهم است و آن بهاى سگ شكارى است زمانى كه كشته شود و بخس، همان نقص است».

باب 14 قضيه فرستادن سپاه به قبيله خثعم توسط رسول خدا صلى الله عليه و آله

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب شصت و دوم از ابواب جهاد با دشمن، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله لشكرى را به سوى خثعم [قبيله اى در يمن] فرستاد. چون لشكر بر آن قبيله مسلط گشت، آنان به سجده پناه بردند و در نتيجه برخى از آنان كشته شدند. اين خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. حضرت فرمود:

نيمى از ديه را به خاطر نمازشان به وارثان بدهيد».

باب 15 حكم قاتل به قتل عمد كه خود به قتل خطايى كشته شود و...

621-47861-(1) از امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه مردى را از روى عمد كشته است و پس از آن قاتل به خطا كشته شده است، سؤال شد. حضرت فرمود: «ديۀ قاتلى كه از روى خطا كشته شده است، براى اولياى اوست [مقتول اول] و براى اولياء قاتل به قتل عمد، چيزى نيست».

(16) باب ما ورد في أنّ من لقى اللّٰه تبارك و تعالى بدم خطأ و قد جحد أهله لقى اللّٰه به يوم القيامة

•

622-47862-(1) الجعفريّات 120: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: من لقى اللّٰه عزّ و جلّ بدم خطأ يجحد أهله لقى اللّٰه تعالى يوم القيامة به.

•

623-47863-(2) دعائم الإسلام 413/2: عن عليّ عليه السلام انّه قال: من لقى اللّٰه تبارك و تعالى بدم خطأ و قد جحد أهله لقى اللّٰه به يوم القيامة.

(17) باب ما ورد في أنّ من قتل رجلاً و لم يعلم به يؤدّى ديته و يستغفر ربّه

• 624-47864-(1)المقنع 182: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قتل رجلاً و لم يعلم(1) به ما ديته قال يؤدّى ديته و يستغفر ربّه.

(18) باب ما ورد في أنّ من لا يقدر على تأدية الدّية يسأل المسلمين حتّى يؤدّيها

الإرجاعات

و تقدّم في رواية قبيصة (44) على نقل المستدرك من باب (36) تحريم السّؤال من غير حاجة من أبواب ما يتأكّد استحبابه من الحقوق في المال في كتاب الزّكاة ج 9

قوله صلّى اللّه عليه و آله: لا تحلّ المسألة لأحد الّا لإحدى الثّلاثة إمّا لدية لزمته. و في رواية سماعة (13) من باب (2) حكم توبة من قتل مؤمناً لإيمانه من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله: فان لم يكن له ما يؤدّى ديته قال عليه السلام يسأل المسلمين حتّى يؤدّى ديته الى أهله.


1) . و لا يعلم - خ.

باب 16 حكم قاتل خطايى كه منكر قتل شود(1)

622-47862-(1) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «كسى كه خدا را با خونى كه به خطا ريخته و در برابر اولياى خون انكار كرده ملاقات كند، در روز قيامت خدا را با آن خون ديدار خواهد كرد».

623-47863-(2) حضرت على عليه السلام فرمود: «هركس خداوند تبارك و تعالى را با خونى كه به خطا ريخته و در برابر اولياى خون انكار كرده ملاقات كند، در روز قيامت با آن خون خدا را ديدار خواهد كرد».

باب 17 حكم قاتلى كه خبر از قتل مقتول ندهد

624-47864-(1) از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه مردى را كشته و آن را آشكار نساخته است، سؤال شد:

«ديه اش چيست؟ حضرت فرمود: ديه اش را مى پردازد و از پروردگارش طلب مغفرت مى كند».

باب 18 حكم كسى كه توانايى پرداخت ديه را ندارد

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهل و چهار از باب سى و شش از ابواب حقوق مالى مستحبّ در كتاب زكات، فرمودۀ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه: «براى كسى درخواست كردن حلال نيست مگر به خاطر يكى از سه چيز، يا براى ديه اى كه بر او لازم شده است».

و در روايت سيزدهم از باب دوم از ابواب قتل و قصاص، اين گفته كه: «اگر چيزى ندارد كه ديه را بپردازد، حضرت فرمود: از مسلمانان طلب كند [مدد جويد] تا ديۀ مقتول را به اوليايش بپردازد».


1) . فرض راه ثبوت از طريق اقرار قاتل است و او هم انكار مى كند.

أبواب ما يوجب الضّمان و ما لا يوجب

(1) باب حكم ما لو دخل غلام أو رجل دار قوم فوقع في بئرهم

•

625-47865-(1)تهذيب 212/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن الحسين عن فقيه 115/4: وهيب بن حفص عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام(1) (قال - خ): سألته عن غلام دخل دار قوم يلعب فوقع في بئرهم هل يضمنون قال ليس يضمنون فان كانوا متّهمين ضمنوا.

•

626-47866-(2) كافى 374/7: محمّد بن يحيى رفعه: في غلام دخل دار قوم فوقع في البئر فقال ان كانوا متّهمين ضمنوا.

•

627-47866-(3) كافى 350/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 230/10: سهل بن زياد (و ابن أبي نجران جميعاً - كما) عن ابن أبي نصر عن مثنّى الحنّاط عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: لو أنّ رجلاً حفر بئراً في داره ثمّ دخل رجل فوقع فيها لم يكن عليه شيء و لا ضمان و لكن ليغطّها. و لاحظ الباب التّالى و ما يتلوه.


1) . أبي عبد اللّٰه عليه السلام - فقيه.

فصل دوم: موجبات ضمان

باب 1 حكم كسى كه وارد ملك ديگرى شود و در چاه افتد

625-47865-(1) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام پرسيدم: پسرى به خانۀ قومى وارد شده و در حالى كه بازى مى كرده، در چاه آنان افتاده است؛ آيا آنان ضامنند؟ حضرت فرمود: آنان ضامن نيستند ولى اگر متهم هستند، ضامنند».

626-47866-(2) محمد بن يحيى با چند واسطه از امام معصوم عليه السلام دربارۀ پسرى كه به خانۀ قومى درآمده و در چاه افتاده است، روايت كرده كه حضرت فرمود: «اگر متهم هستند، ضامنند».

627-47867-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردى، چاهى در خانه اش بكند، آن گاه مردى وارد خانه او شود و در چاه بيفتد، بر صاحبخانه چيزى نيست و او ضامن نخواهد بود ولى بايد روى چاه را بپوشاند».

(2) باب ما ورد في أنّ البئر و العجماء و المعدن جُبار

اشاره
•

628-47868-(1) كافى 377/7: تهذيب 225/10: استبصار 285/4: عليّ (بن إبراهيم - كا - صا) عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: البئر جُبارٌ(1)و العجماء(1)جبار و المعدن جبار. فقيه 115/4: روى محمّد بن عبد اللّٰه بن هلال عن عقبة بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال كان من قضاء النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله (و ذكر مثله، و زاد) و العجماء البهيمة من الأنعام و الجُبار من الهدر الّذى لا يغرم.

•

629-47869-(2) معاني الأخبار 303: حدّثنا أبى رضي اللّه عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن الهيثم ابن أبي مسروق النّهديّ قال حدّثنا الحسين بن علوان عن عمرو بن خالد عن زيد بن عليّ عن أبيه عليّ بن الحسين عن أبيه الحسين عن أبيه عليّ بن أبي طالب عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله:

(و ذكر مثله و زاد) و في الرّكاز(2)الخمس و الجُبار الهدر الّذى لا دية فيه و لا قَوَد.

الإرجاعات

و لاحظ الباب المتقدّم و التّالى.

و يأتي في رواية يونس (1) من باب (10) انّ الدّابّة المرسلة لا يضمن صاحبها جنايتها

قوله عليه السلام: بهيمة الأنعام لا يغرم أهلها شيئاً ما دامت مرسلة. و في باب (15) أنّ الثّور إذا قتل حماراً هل على صاحبه شيء أم لا ما يناسب بعض المقصود.

(3) باب انّ من حفر بئراً في غير ملكه فهو ضامن لمن يسقط فيه و ما حفر في ملكه فليس عليه ضمان

اشاره
• 630-47870-(3)كافى 350/7: (عدّة من أصحابنا عن سهل - معلّق) و ابن أبي نجران تهذيب 230/10: ابن أبي نجران عن مثنّى (الحنّاط - كما) عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له رجل حفر بئراً في غير ملكه فمرّ عليها رجل فوقع فيها (قال - كا) فقال عليه الضّمان لأنّ كلّ من حفر في غير ملكه كان عليه الضّمان.

1) . العجماء: البهيمة.

2) . الرّكاز: قطع ذهب و فضّة تخرج من الأرض أو المعدن.

3) . الجُبار: الهَدَر.

باب 2 عدم ضمان چاه و چهارپا و معدن

628-47868-(1)امام صادق عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چاه، حيوان و معدن ضامن ندارد».

در من لا يحضره الفقيه آمده: «امام صادق عليه السلام فرمود: از احكام قضايى پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه (آن گاه مشابه اين روايت را آورده و افزوده است): مقصود از حيوان، چهارپاست و جُبار(1) به معنى هدر است كه ضامن نيست».

629-47869-(2) امير المؤمنين عليه السلام بيان داشت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: (آن گاه مانند همين روايت را آورده و افزوده است): در گنج، خمس و جبار، همان هدر است كه ديه و قصاص ندارد».

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يكم از باب دهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «صاحبان چهارپا مادامى كه چهارپا رهاست، چيزى را ضامن نيستند».

و در باب پانزدهم چيزى كه با بعضى از مقصود مناسبت دارد.

باب 3 حكم كسى كه در ملك خود يا ديگرى چاه بكند و شخصى در آن سقوط كند

630-47870-(1) زراره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى چاهى را در غير ملك خويش كنده است. كسى گذرش به آن چاه افتاده و در آن چاه سقوط كرده است. حضرت فرمود: او ضامن است؛ چون كسى كه در غير ملك خود چاهى را بكند، ضامن است».


1) . جبار، يعنى هدر؛ به اين معنى كه ضامن ندارد. بنابراين اگر كسى در چاهى بيفتد و تلف شود، ضمانى در كار نيست ياحيوانى او را تلف يا معدنى بر او ريزش كند؛ نك: مجمع البحرين.

• 631-47871-(2) كافى 349/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 229/10: أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى فقيه 114/4: زرعة و عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن الرّجل يحفر البئر في داره أو في أرضه فقال أمّا ما حفر في ملكه فليس عليه ضمان و أمّا ما حفر في الطّريق أو في غير ما يملكه(1) فهو ضامن لما يسقط فيه(2). كافى 349/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن زرعة عن سماعة مثله. تهذيب 230/10:

الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب عن سماعة قال سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام و ذكر مثله.

• 632-47872-(1)دعائم الإسلام 418/2: عن أبي جعفر و أبي عبد اللّٰه عليهما السلام أنّهما قالا: من احتفر بئراً أو وضع شيئاً في طريق من طرق المسلمين في غير حقّه فهو ضامن لما عطب(3) فيه.
الإرجاعات

و تقدّم في باب (1) حكم ما لو دخل غلام أو رجل دار قوم فوقع في بئرهم من أبواب ما يوجب الضمان ج 31 و الباب المتقدّم ما يناسب ذٰلك فراجع.

(4) باب حكم من دخل دار قوم فعقره كلبهم

•

633-47873-(2)كافى 351/7: تهذيب 228/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن شيخ من أهل الكوفة عن بعض أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته قلت جعلت فداك رجل دخل دار رجل(3)فوثب كلب عليه في الدّار فعقره فقال إن كان دُعىَ فعلى أهل الدّار أرش الخدش و إن (كان - كا) لم يُدعَ (فدخل - كا) فلا شيء عليهم.

•

634-47874-(4)كافى 353/7: تهذيب 228/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل دخل دار قوم بغير إذنهم فعقره كلبهم قال لا ضمان عليهم و إن دخل بإذنهم ضمنوا. الجعفريّات 122: بإسناده عن عليّ عليه السلام انّه قضى في رجل (و ذكر نحوه). دعائم الإسلام 421/2 عن عليّ عليه السلام أنّه قضى في رجل (و ذكر نحوه).


1) . العطب: الهلاك.

2) . غير ملكه - فقيه - غير ما يملك - يب.

3) . قوم - يب.

4) . فيها - فقيه.

631-47871-(2) سماعه گويد: «از او [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ مردى پرسيدم كه چاهى را در خانۀ خود يا در زمين خويش مى كند. حضرت فرمود: آنچه در ملك خويش مى كند، ضمان ندارد. اما آنچه در راه يا در غير ملك خود مى كند، نسبت به كسى كه در آن مى افتد، ضامن است».

632-47872-(3) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمودند: «هركس چاهى بكند يا چيزى را در ميان راهى از راه هاى مسلمانان - بى آن كه حقّى داشته باشد - قرار دهد، او ضامن كسى است كه در آن هلاك شود».

باب 4 حكم كسى كه به خانۀ قومى در آيد و سگ آنان، او را زخمى سازد

633-47873-(1)برخى از ياران ما گفتند: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: گفتم: فدايت شوم! مردى به خانۀ مردى در آمده است. سگى در خانه به او پريده و او را زخمى كرده است. حضرت فرمود: اگر آن مرد دعوت شده بوده، صاحبان خانه بايد ارش(1) اين جراحت را بدهند ولى اگر دعوت نشده بوده و وارد شده است، چيزى بر آنان نيست».

634-47874-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه بدون اجازه داخل خانۀ قومى شده و سگ آنان او را زخمى كرده است، حكم داد و فرمود: آنان ضامن نيستند ولى اگر بااجازۀ آنان در آمده است، ضامن هستند».


1) . ديۀ جراحت

•

635-47875-(3) تهذيب 213/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد عن البرقيّ عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام: أنّه قضى في رجل دخل دار قوم بغير إذنهم فَعُقِرَ فقال لا ضمان عليهم و ان دخل بإذنهم ضمنوا.

•

636-47876-(4) تهذيب 228/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أبي جعفر عن أبي الجوزاء عن فقيه 120/4: الحسين بن علوان عن عمرو بن خالد عن زيد بن عليّ عن آبائه عن عليّ عليهم السلام: انّه كان يضمّن صاحب الكلب إذا عقر نهاراً و لا يضمّنه إذا عقر باللّيل و إذا دخلت دار قوم باذنهم فعقرك كلبهم فهم ضامنون و إذا دخلت بغير إذنهم فلا ضمان عليهم.

(5) باب حكم ما لو وقع واحد في زبية الأسد فتعلّق بثانٍ و الثّانى بثالث و الثّالث برابع فافتر سهم الأسد

• 637-47877-(1)كافى 286/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 239/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن الأصمّ عن مسمع بن عبد الملك عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ قوماً احتفروا زبية للأسد(1) باليمن فوقع فيها الأسد فازدحم النّاس عليها ينظرون الى الأسد فوقع (فيها - كا) رجل فتعلّق بآخر فتعلّق(2)الآخر بآخر(3)و الآخر بآخر فجرحهم الأسد فمنهم من مات من جراحة الأسد و منهم من أخرج فمات فتشاجروا في ذٰلك حتّى أخذوا السّيوف فقال أمير المؤمنين عليه السلام هلمّوا أقضى(4)بينكم فقضى أنّ للأوّل ربع الدّية و للثّانى(5)ثلث الدّية و للثّالِث(6)نصف الدّية و للرّابع(7)دية كاملة و جعل ذٰلك على قبائل الّذين ازدحموا فرضى بعض القوم و سخط بعض فرفع ذٰلك إلى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و أخبر بقضاء (عليّ - يب) أمير المؤمنين عليه السلام فأجازه.

1) . زبية الأسد - يب - الزّبية: بئر أو حفرة تحفر للأسد.

2) . و تعلّق - يب.

3) . بالآخر - يب.

4) . أقض - ئل.

5) . الثّانى - يب.

6) . الثالث - يب.

7) . و الرّابع الدّية - يب.

635-47875-(3) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه بدون اجازه داخل خانۀ مردمى شده و سگ آنها، او را زخمى كرده است، حكم داد و فرمود: «ضمانى بر آنان نيست ولى اگر با اجازۀ آنان داخل شده است، آنان ضامن هستند».

636-47876-(4) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته صاحب سگ را اگر سگش در روز كسى را زخمى مى كرد، ضامن مى دانست ولى اگر در شب زخمى مى ساخت، ضامن نمى دانست و اگر به خانۀ مردمى با اجازۀ آنان درآمدى و سگ شان تو را زخمى كرد، آنان ضامن هستند و اگر بدون اجازۀ آنان داخل شوى، آنان ضامن نيستند.

باب 5 حكم كسى كه به دام شير گرفتار شود و چند نفر را با خود بكشد و شير آنان را بدرد

637-47877-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «گروهى در يمن چاله اى براى شير كندند. شير در آن چاله افتاد. مردم براى تماشاى شير بر سر چاله ازدحام كردند. مردى در چاله افتاد. او به ديگرى چسبيد و ديگرى به ديگرى و آن شخص به شخص ديگر و شير همۀ آنان را مجروح ساخت. بعضى از آنان از جراحتى كه شير ايجاد كرده بود، مُردند و بعضى را بيرون كشيدند و بعد مُردند. اين گروه با هم به نزاع برخاستند تا آن جا كه همه شمشير به دست شدند. امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: بياييد تا من در ميان تان قضاوت كنم. پس از آن حضرت حكم داد كه يك چهارم ديه به نفر اول و يك سوم ديه به نفر دوم و نصف ديه به نفر سوم و ديۀ كامل به نفر چهارم بدهند و اين ديه را بر قبيله هاى كسانى قرار داد كه ازدحام كرده بودند. بعضى از آن گروه از اين قضاوت خشنود شدند ولى بعضى ناخشنود بودند. در نتيجه اين جريان را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بردند و قضاوت و حكم امير المؤمنين عليه السلام را به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند. پيامبر آن را امضا فرمود».

•

638-47878-(1)دعائم الإسلام 418/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه اختصم إليه باليمن أولياء قوم وقفوا على زبية سقط فيها أسد فوقفوا ينظرون إليه فهوىٰ أحدهم في الزّبية و تعلّق بآخر(2)و تعلّق الآخر بالآخر(2) و الآخر بالآخر(3)حتّىٰ سقط أربعة على الأسد فافترسهم فاختصم أولياءهم إليه فقضى أنّ الأوّل فريسة الأسد و عليه ثلث دية الثّانى و على الثّانى ثلثا دية الثّالث و على الثّالث دية الرّابع كاملة و ليس على الرّابع شيء فاختلفوا فيما قضى به صلوات اللّٰه عليه فأتوا إلى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فاختصموا إليه و ذكروا ما قضى بينهم فيه عليّ عليه السلام فقال القضاء ما قضى فيه بينكم.

•

639-47879-(3) دعائم الإسلام 418/2: روّينا عن عليّ عليه السلام من طريق أخرى: أنّ النّاس ازدحموا على زبية الأسد فسقط فيها أربعة تعلّق الأوّل بالثّانى و الثّانى بالثّالث و الثّالث بالرّابع فقضى للأوّل بربع الدّية لأنّه مات من فوقه ثلاثة و للّذي يليه بثلث الدّية لأنّه مات من فوقه اثنان و للثّالث بنصف الدّية لأنّه مات من فوقه واحد و للرّابع بالدّية كاملة و جعل ذٰلك على جميع من حضر الزّبية.

•

640-47880-(4)تهذيب 239/10: الحسين بن سعيد عن النّضر عن عاصم عن كافى 286/7:

محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام قال فقيه 86/4: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في أربعة نفر اطلعوا في زبية الأسد فخرّ(4) أحدهم فاستمسك بالثّانى و استمسك الثّانى بالثّالث و استمسك الثّالث بالرّابع (حتّى أسقط بعضهم بعضاً على الأسد - كا - فقيه) (فقتلهم الأسد - كا) فقضى بالأوّل (أنّه - فقيه) فريسة الأسد و غرّم أهله ثلث الدّية لأهل الثّانى و غرّم (أهل - كا - فقيه) الثّانى لأهل الثّالث ثلثى الدّية و غرّم (أهل - فقيه) الثّالث لأهل الرّابع الدّية(5)كاملة. المناقب 353/2: أحمد بن حنبل في المسند و أحمد بن منيع في أماليه بإسنادهما الى(6)حمّاد بن سلمة عن سمّاك عن حبيش بن المعتمر و قد رواه محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام و اللفظ له أنّه قضى و ذكر نحوه و زاد و انتهى الخبر الى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله بذٰلك فقال لقد قضى أبو الحسن فيهم بقضاء اللّٰه فوق(7)عرشه. مستدرك 315/18: (بعد ذكر رواية المناقب قال) و رواه الشّيخ الطّوسى في النّهاية عن محمّد بن قيس عنه عليه السلام مثله الى قوله الدّية الكاملة.


1) . بآخر - ك.

2) . فتعلّق بالآخر - ك.

3) . بآخر - ك.

4) . فجرّ - فقيه - فخرّ أي سقط.

5) . دية - كما.

6) . عن - ك.

7) . في عرشه - ك.

638-47878-(2) از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده است كه: «به خصومت برخاستند اولياى گروهى كه بر سر چاله اى كه شيرى در آن افتاده بود، ايستاده بودند و شير را تماشا مى كردند. يكى از جمعيت در چاله افتاد و ديگرى را گرفت و ديگرى، ديگرى را و آن شخص، شخص ديگر را، تا آن كه چهار نفر روى شير افتادند و شير آنان را دريد. اولياى اين گروه مرافعۀ خود را نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت حكم داد كه: نفر اول شكار شير است و بايد يك سوم ديۀ نفر دوم را بدهد و نفر دوم، دو سوم ديۀ نفر سوم را و نفر سوم ديۀ كامل نفر چهارم را بپردازد و نفرچهارم چيزى بر او نيست. اولياى آن گروه، در قضاوت حضرت عليه السلام با هم اختلاف كردند. آن گاه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و دعواى خويش بازگفتند و جريان قضاوت امير المؤمنين عليه السلام را نيز يادآور شدند. حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: حقّ همان است كه حضرت على عليه السلام ميان تان قضاوت كرد».

639-47879-(3) از سند ديگرى از امير المؤمنين على عليه السلام براى مان روايت شده است كه: «مردم بر چالۀ شير ازدحام كردند. چهار نفر در آن چاله افتادند. اولى به دومى و دومى به سومى و سومى به چهارمى دست گرفت. امير المؤمنين براى نفر اول به يك چهارم ديه حكم داد؛ چرا كه به خاطر او سه نفر مُردند [سبب مرگ سه نفر شد] و براى نفر بعدى به يك سوم ديه حكم داد؛ زيرا به خاطر كار او دو نفر مُردند و براى نفر سومى به نصف ديه حكم داد؛ زيرا يك نفر به خاطر كار او مُرد و براى چهارمى ديۀ كامل مقرر داشت؛ [زيرا او سبب مرگ كسى نشده بود] و اين ديه را بر همۀ كسانى قرار داد كه بر لب چاله حاضر شده بودند».

640-47880-(4) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ چهار نفر قضاوت كرد كه داخل چالۀ شير را تماشا مى كردند و يكى از آنان افتاد و به نفر دوم چسبيد و نفر دوم به نفر سوم و سومى به چهارمى، تا آن كه همديگر را روى شير انداختند و شير همه را كشت. حضرت نسبت به نفر اول حكم داد كه او شكار شير است و اولياى او را ضامن يك سوم ديه نسبت به اهل دومى و اولياى دومى را ضامن دو سوم ديه نسبت به اهل سومى و اولياى سومى را ضامن يك ديۀ كامل نسبت به اهل چهارمى قرار داد».

•

641-47881-(5) إرشاد المفيد 105: و ممّا رفع إليه عليه السلام و هو في اليمن خبر زبية حفرت للأسد فوقع فيها فغد(1) النّاس ينظرون إليه فوقف على شفير الزّبية(1)رجل فزلّت قدمه فتعلّق بآخر و تعلّق الآخر بثالث و تعلّق الثّالث بالرّابع فوقعوا في الزّبية فدقّهم الأسد و هلكوا جميعاً فقضى عليه السلام بأنّ الأوّل فريسة الأسد و عليه ثلث الدّية للثّانى و على الثّانى ثلث الدّية للثّالث و على الثّالث الدّية الكاملة للرّابع فانتهى الخبر بذٰلك الى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقال لقد قضى أبو الحسن فيهم بقضاء اللّٰه عزّ و جلّ فوق عرشه.

•

642-47882-(6) المقنعة 117: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في الّذين سقطوا في زبية الأسد و كانوا أربعة نفر سقط أحدهم فتعلّق بالثّانى و تعلّق الثّانى بالثّالث و تعلّق الثّالث بالرّابع فهلكوا جميعاً فقضى أنّ الأوّل فريسة الأسد و عليه ثلث الدّية للثّانى و على الثّانى ثلثا الدّية للثّالث و على الثالث الدّية كاملة للرّابع.

(6) باب أنّ البُختىّ إذا اغتلم فقتل رجلاً فقتله وليّ المقتول على صاحبه دية المقتول و على من قتل البختىّ ثمنه و حكم ما إذا صال الفحل

• 643-47883-(2)كافى 351/7: تهذيب 225/10: استبصار 284/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن فقيه 115/4: حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سئل عن الرّجل يمرّ على طريق(3)من طرق المسلمين فتصيب دابّته إنساناً برجلها فقال ليس عليه ما أصابت برجلها و لكن عليه ما أصابت بيدها لأنّ رجلها خلفه إن ركب و إن كان(4)قائدها فإنّه يملك بإذن اللّٰه يدها(5)يضعها حيث يشاء (كا - يب - قال و سئل عن بختيّ(6)اغتلم (فخرج من الدّار - كا)

1) . شفير الزّبية أي ناحيتها من أعلاها.

2) . فغدا - ظ.

3) . الطّريق - صا.

4) . و ان كان قادها فانّه يملك بالدّابّة يدها يضع حيث شاء - صا - و إن قاد دابّته فإنّه - فقيه.

5) . يديها يضعهما حيث شاء - فقيه.

6) . البختى: واحد البُخت و هي الإبل الخراسانيّة - القاموس المحيط - الغلمة شهوة الضّراب - اغتلم إذا هاج من الشّهوة.

641-47881-(5) ارشاد شيخ مفيد رحمه الله: «يكى از مرافعاتى كه نزد امام آوردند و حضرت در يمن بود، جريان چاله اى است كه براى شير كنده شده بود و شيرى در آن افتاد. مردم صبحگاه براى ديدن شير آمدند.

مردى بر لبۀ چاله ايستاد، پايش لغزيد و ديگرى را گرفت و ديگرى به نفر سوم و سومى به چهارمى و همه درون چاله افتادند. شير آنان را پاره كرد و همه مُردند. حضرت امير المؤمنين عليه السلام حكم داد كه نفر اول، شكار شير است و بر اوست كه يك سوم ديه به نفر دوم بدهد و بر دومى است كه يك سوم ديه به نفر سوم و سومى يك ديۀ كامل به نفر چهارم بدهد. گزارش اين جريان به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيد.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ابوالحسن دربارۀ انسان به همان حكمى كه خداوند بر بالاى عرشش داده است، قضاوت كرد».

642-47882-(6) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ كسانى كه در چالۀ شير افتادند و چهار نفر بودند كه نفر اول افتاد و دست به دومى گرفت و نفر دوم به نفر سوم و نفر سوم به نفر چهارم چسبيد و همه از بين رفتند، حكم داد كه: «نفر اول، شكار شير است و بر اوست كه يك سوم ديه را به نفر دوم و بردومى است كه دو سوم ديه به نفر سوم و بر سومى است كه يك ديۀ كامل به نفر چهارم بدهد».

باب 6 حكم موردى كه شترى مردى را بكشد و ولىّ مقتول شتر را بكشد

643-47883-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد كه مردى در راهى از راه هاى مسلمانان عبور مى كند.

چهارپايش با پا به انسانى آسيب مى رساند. حضرت فرمود: در آسيبى كه چهارپا با پايش رسانده، بر مرد چيزى نيست ولى در آسيبى كه با دستش رسانده، بر اين مرد است؛ چرا كه پاى چهار پا پشت سر مرد راكب است در فرضى كه مرد، راهبر چهارپاست، دست چهارپا به اذن خدا در اختيار اوست؛ هر كجا كه بخواهد مى تواند بگذارد. حلبى گويد: و از امام صادق عليه السلام دربارۀ شتر خراسانى سؤال شد كه به شهوت آمده و مست شده و از خانه بيرون زده و مردى را كشته است و برادر مقتول آمده و اين شتر

فقتل رجلاً فجاء أخو الرّجل فضرب الفحل بالسّيف فعقره فقال: صاحب البُختىّ ضامن للدّية(1) و يقبض ثمن بختيّه و عن الرّجل ينفر بالرّجل فيعقره و تعقر دابّته رجلاً آخر فقال هو ضامن لما كان من شيء.

•

644-47884-(1)دعائم الإسلام 425/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في بختيّ اغتلم فخرج من الدّار فقتل رجلاً فجاء أخو المقتول فقتل البختى فقال: صاحب البختىّ ضامن لدية المقتول و يقبض ثمن بختيّه.

•

645-47885-(2)بحار الأنوار 289/10: ما وصل إلينا من أخبار عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن بختيّ مغتلم قتل رجلاً فقام أخو المقتول فعقر البختىّ و قتله ما حالهم(2) قال على صاحب البختىّ دية المقتول و لصاحب البختىّ ثمنه على الّذى عقر بختيّه.

•

646-47886-(4) تهذيب 226/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن أحمد العلوىّ عن العمركىّ (بن عليّ - ئل) عن عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن بختيّ اغتلم فقتل رجلاً ما على صاحبه قال عليه الدّية.

•

647-47887-(5) كافى 353/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 227/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن الأصمّ عن مسمع بن عبد الملك عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

أنّ أمير المؤمنين عليه السلام كان إذا صال(3) الفحل أوّل مرّة لم يضمّن صاحبه فإذا ثنّى ضمّن صاحبه.

(7) باب انّ من فزع رجلاً عن الجدار أو نفّر به عن دابّته فخرّ فمات أو انكسر فهو ضامن

اشاره
• 648-47888-(3)كافى 353/7: تهذيب 227/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال: أيّما(4)رجل فزع(5)رجلاً عن(6)الجدار أو نفر به عن دابّته فخرّ فمات فهو ضامن لديته و إن انكسر فهو ضامن لدية ما ينكسر منه.
الإرجاعات

و تقدّم في


1) . حاله - ئل.

2) . صال عليه: وثب - اللّيث: صال الجمل و هو جمل صئول و هو الذي يأكل راعيَه و يواثبُ النّاسَ فيأكلهم - اللسان.

3) . الدّية - يب.

4) . أيّ - يب.

5) . أفزع - يب.

6) . على - يب.

نر را با شمشير زده و پى كرده است؛ حضرت فرمود: صاحب شتر، ضامن ديۀ مرد است ولى بهاى شترش را مى گيرد و از امام دربارۀ مرد سوارى سؤال شد كه شخصى مركب او را رم مى دهد و او را زخمى مى سازد و چهارپاى او، مرد ديگرى را زخمى مى كند. حضرت فرمود: او ضامن هر چيزى است كه اتفاق افتد».

644-47884-(2) امام جعفر صادق عليه السلام دربارۀ شتر خراسانى كه شهوى و مست شده، از خانه بيرون زده، دو مرد را كشته، برادر مقتول آمده و شتر را كشته است، فرمود: «صاحب شتر، ضامن ديۀ مقتول است و بهاى شتر را مى گيرد».

645-47885-(3) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ شترى شهوت زده و مست كه مردى را كشته و برادر مقتول برخاسته و شتر را پى كرده و كشته است، پرسيدم كه حال اينان چگونه است؟

حضرت فرمود: بر صاحب شتر، ديۀ مقتول است و بهاى شتر نيز بركسى است كه شتر را پى كرده و بايد به صاحب شتر بدهد».

646-47886-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ شتر خراسانى كه شهوى و مست شده و مردى را كشته است، پرسيدم كه بر صاحب شتر چيست؟ حضرت فرمود: بر او ديه است».

647-47887-(5) امير المؤمنين عليه السلام در صورتى كه حيوان نرى بار اول حمله كند، صاحب او را ضامن نمى دانست ولى اگر براى بار دوم حمله مى كرد، صاحب او را ضامن مى دانست.

باب 7 حكم كسى كه شخصى را روى ديوار بترساند يا سواره اى را بر مركبش برماند و او بيفتد و بميرد يا شكستگى پيدا كند

648-47888-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «هر فردى كه مردى را روى ديوار بترساند يا چهار پايى را كه بر آن سوار است رم دهد و آن مرد بيفتد و بميرد، آن فرد ضامن ديۀ اوست و اگر شكستگى پيدا كند هم او ضامن ديۀ عضوى است كه از او شكسته شده است».

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتم از ابواب قتل و قصاص مناسب با اين باب.

و در روايت يكم از باب پيشين، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «از حضرت دربارۀ مردى كه مردى [سواره] را رم مى دهد سپس او را زخمى مى كند و چهارپاى او نيز مرد ديگرى را زخمى مى سازد، سؤال شد. حضرت فرمود: مرد رم دهنده، ضامن هر اتفاقى است كه بيفتد».

مى آيد:

در روايت دوم از باب بيست و دوم مناسب با اين باب.

باب (8) حكم من دفع إنساناً على آخر فقتله أو نفر به دابّته من أبواب القتل و القصاص ما يناسب الباب.

و في رواية الحلبيّ (1) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام: انّه سئل عن الرّجل ينفر بالرّجل فيعقره و تعقر دابّته رجلاً آخر فقال هو ضامن لما كان من شيء. و يأتي في رواية الحلبيّ (2) من باب (22) انّ من أضرّ بشيء من طريق المسلمين فهو له ضامن مثله.

(8) باب حكم من حمل عبده على دابّة فأوطأت رجلاً أو حمل غلاماً على فرس فنطح رجلاً فقتله

اشاره
• 649-47889-(1) تهذيب 223/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن عبدوس الخلنجى عن ابن فضّال عن المفضّل بن صالح عن ليث المرادىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل حمل غلاماً يتيماً على فرس استأجره بأجرة و ذٰلك معيشة ذٰلك الغلام و قد يعرف ذٰلك عَصَبته فأجراه في الحلبة(1) فنطح الفرس رجلاً فقتله على من ديته قال على صاحب الفرس قلت أ رأيت لو أنّ الفرس طرح الغلام فقتله قال ليس على صاحب الفرس شيء.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن رئاب (19) من باب (29) ثبوت الضّمان على الملّاح و الجمّال من أبواب الإجارة (ج 24)

قوله عليه السلام: في رجل حمل عبده على دابّة فأوطأت رجلاً فقال الغرم على مولاه.

(9) باب أنّ الدّابّة إذا ربطها صاحبها فأفلتت بغير تفريط و خرجت فقتلت إنساناً لم يضمن

• 650-47890-(1)كافى 352/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 228/10: يونس عن عبيد اللّٰه(2)الحلبيّ عن رجل عن أبي جعفر عليه السلام قال: بعث رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عليّاً عليه السلام إلى اليمن فأفلت فرس لرجل من أهل اليمن و مرّ يعدو فمرّ برجل فنفحه برجله فقتله فجاء أولياء

1) . الحَلْبة: خيل تجمع للسّباق.

2) . عبد اللّٰه - يب.

باب 8 حكم كسى كه برده اش را بر حيوان سوار كند و حيوان مردى را لگدكوب كند

649-47889-(1) ليث مرادى گويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: اگر مردى پسر يتيمى را بر اسبى سوار كند كه آن را با اجرتى اجاره كرده و آن اسب منبع درآمد آن پسر است و خويشان پدرى او همه اين را مى دانند و آن مرد اسب را در ميان اسبان مسابقه بدواند و اسب به مردى بزند و او را بكشد، ديۀ مرد بر چه كسى است؟ حضرت فرمود: بر صاحب اسب. گفتم: نظر شما چيست اگر اسب، غلام را به زمين بزند و او را بكشد؟ حضرت فرمود: بر صاحب اسب چيزى نيست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نوزده از باب بيست و نه از ابواب اجاره، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام: «دربارۀ مردى كه برده اش را بر حيوانى سوار كرده و آن حيوان مردى را پايمال كرده است، حضرت فرمود: خسارت بر دوش مالك برده است».

باب 9 مسؤوليت صاحب حيوانى كه بدون تعدّى و تفريط حيوانش انسانى را به قتل رساند

650-47890-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله حضرت على عليه السلام را به يمن فرستاد. اسب مردى از اهل يمن فرار كرد و مى دويد كه گذرش به مردى افتاد. او را با سُمِ خود لگد زد و كشت. اولياى مقتول نزد

المقتول إلى الرّجل فأخذوه و رفعوه(1)الى عليّ عليه السلام فأقام صاحب الفرس البيّنة (عند عليّ عليه السلام - كا) أنّ فرسه أفلت(2)من داره و نفح(3)الرّجل فأبطل(4)(عليّ - كا) عليه السلام دم صاحبهم فجاء أولياء المقتول من اليمن الى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقالوا يا رسول اللّٰه إنّ عليّاً عليه السلام ظلمنا و أبطل (دم - يب) صاحبنا فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إنّ عليّاً عليه السلام ليس بظلّام و لم يخلق للظّلم.

إنّ(5)الولاية لعلىّ عليه السلام من بعدى و الحكم حكمه و القول قوله و لا يَردّ ولايته و قوله و حكمه الّا كافر و لا يرضى ولايته(6)و قوله و حكمه الّا مؤمن فلمّا سمع اليمانيّون قول رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في عليّ عليه السلام قالوا يا رسول اللّٰه رضينا بحكم عليّ عليه السلام و قوله فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله (و - يب) هو توبتكم ممّا قلتم. أمالي الصّدوق 285: حدّثنا عليّ بن أحمد بن موسى قال حدّثنا محمّد ابن أبي عبد اللّٰه الكوفيّ قال حدّثنا موسى بن عمران النّخعى عن إبراهيم بن الحكم عن عمرو بن جبير عن أبيه عن أبي جعفر الباقر عليه السلام قال بعث رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله عليّاً إلى اليمن (و ذكر نحوه).

• 651-47891-(2) دعائم الإسلام 425/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى باليمن في فرس أفلت فنفح رجلاً فقتله فأهدره عليّ عليه السلام و قال إن أفلت فليس على صاحبه شيء و إن أرسله أو ربطه(7)في غير حقّه ضمن فلم يرضَ اليمانيّون بحكمه فأتوا إلى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و قالوا يا رسول اللّٰه إنّ عليّاً ظلمنا و أبطل دم صاحبنا و أخبروه الخبر فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إنّ عليّاً ليس بظلّام و لم يخلق للظّلم و حكم عليّ كحكمى و قوله قولي و هو وليّكم من بعدى و لا يَردّ قوله و حكمه الّا كافر و لا يرضى بقوله و حكمه الّا مؤمن فلمّا سمع اليمانيّون قول رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قالوا يا رسول اللّٰه رضينا بحكم عليّ قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ذٰلك توبتكم. مستدرك 332/18: القطب الرّاوندىّ في قصص الأنبياء بإسناده الى الصّدوق عن عليّ بن أحمد بن موسى عن محمّد ابن أبي عبد اللّٰه الكوفيّ عن موسى بن عمران النّخعيّ عن إبراهيم بن الحكم عن عمرو بن جبير عن أبيه عن الباقر عليه السلام قال بعث النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله عليّاً عليه السلام إلى اليمن (و ذكر نحوه).

1) . فرفعوه - ئل - و دفعوه - يب.

2) . أفلت: تخلّص.

3) . نفحت الدّابّة الرّجل: ضربته بحدّ حافرها.

4) . فأطلّ - يب.

5) . لأنّ - يب.

6) . بولايته - يب.

7) . أربطه - خ ل.

مرد آمدند، او را گرفتند و نزد امير المؤمنين على عليه السلام بردند. صاحب اسب، شاهد اقامه كرد كه اسبش از خانه اش فرار كرده و با پا به مرد زده است. امير المؤمنين عليه السلام خون خويشاوند ايشان را باطل دانست.

اولياى مقتول از يمن نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: اى رسول خدا، على عليه السلام به ما ستم كرد و خون يار ما را باطل دانست. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: على عليه السلام ستمگر نيست و براى ستم آفريده نشده است.

ولايت پس از من از آنِ على عليه السلام است و حكم، حكم اوست و گفته، گفتۀ او و ولايت و گفته و حكمش را جز كافر رد نمى كند و به ولايت و گفته و حكمش جز مؤمن تن نمى دهد. اهالى يمن هنگامى كه سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله را دربارۀ على عليه السلام شنيدند، گفتند: اى رسول خدا، ما به حكم على عليه السلام و فرموده اش راضى شديم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين توبۀ شماست، از آنچه گفتيد».

651-47891-(2) امام على عليه السلام در يمن دربارۀ اسبى كه فرار كرده، مردى را لگد زده و كشته بود، حكم داد.

حضرت على عليه السلام خونش را هدر دانست و فرمود: «اگر اسب فرار كرده، بر صاحب اسب چيزى نيست ولى اگر او را رها گذاشته يا آن گونه كه بايد او را نبسته، ضامن است. اهالى يمن به اين حكم امير المؤمنين عليه السلام رضايت ندادند و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: اى رسول خدا، على عليه السلام به ما ستم كرده و خون يار ما را باطل دانسته است و گزارش جريان را به پيامبر صلى الله عليه و آله دادند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: على عليه السلام ستمگر نيست و براى ستم آفريده نشده و حكم على، حكم من و گفته اش، گفتۀ من و او ولىِّ شما پس از من است و گفته و حكم او را جز كافر رد نمى كند و جز مؤمن به گفته و حكم او رضايت نمى دهد. چون اهالى يمن فرمودۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله را شنيدند، گفتند: اى رسول خدا، ما به حكم على عليه السلام تن داديم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: همين توبۀ شماست».

(10) باب أنّ الدّابّة المرسلة لا يضمن صاحبها جنايتها و يضمن راكبها ما تجنيه بيديها ماشية و بيديها و رجليها واقفة و كذا قائدها و سائقها و ضاربها يضمن ما تجنيها بيديها و رجليها

اشاره
•

652-47892-(1)كافى 351/7: استبصار 286:285/4: تهذيب 285/10: عليّ بن إبراهيم (عن أبيه - ئل) عن محمّد بن عيسى تهذيب 234/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن عيسى عن يونس عن رجل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (أنّه - كا) قال: بهيمة الأنعام(1) لا يغرم أهلها شيئاً ما دامت مرسلة. فقيه 116/4: روى يونس بن عبد الرّحمن رفعه الى أبي عبد اللّٰه عليه السلام (مثله). دعائم الإسلام 425/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام (مثله).

•

653-47893-(2)كافى 351/7: (عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى - معلّق) عن تهذيب 225/10: استبصار 285/4: يونس عن محمّد بن سنان عن العلاء بن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سئل عن رجل يسير على طريق من طرق المسلمين على دابّته فتصيب برجلها فقال ليس عليه ما أصابت برجلها و عليه ما أصابت بيدها و إذا وقفت فعليه ما أصابت بيدها و رجلها و إن كان يسوقها فعليه ما أصابت بيدها و رجلها (أيضاً - كا - يب).

•

654-47894-(3)كافى 353/4: تهذيب 227/10: استبصار 285/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن أبي مريم عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في صاحب الدّابّة أنّه يضمن(2) (في - كا) ما وطئت بيدها (و رجلها(3) - كا) و ما بعجت(4)برجلها(5)فلا ضمان عليه الّا أن يضربها إنسان.

•

655-47895-(4) تهذيب 224/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى عن فقيه 116/4: غياث بن إبراهيم عن جعفر (بن محمّد - فقيه) عن أبيه عليهما السلام: انّ عليّاً عليه السلام ضمّن صاحب الدّابّة ما وطئت بيديها (و ذكر مثله و زاد في تهذيب و قال انّ عليّاً عليه السلام ضمّن رجلاً أصاب خنزير نصرانىّ).


1) . البهيمة من الأنعام - صا 285: و أسقط قوله (ما دامت مرسلة).

2) . يضمّنه - يب.

3) . و رجليها - يب 224.

4) . نفحت - كا - فقيه - بعجت أي جرحت - شقّت.

5) . برجليها - يب 224.

باب 10 جنايت حيوان سوارى و مسؤوليت راكب آن

652-47892-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «چهارپايان مادامى كه رها هستند، صاحبان شان ضامن چيزى نيستند».

653-47893-(2) از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى بر راهى از راه هاى مسلمانان سوار بر حيوانش حركت مى كند. حيوان با پا آسيبى مى رساند. حضرت فرمود: آسيبى را كه حيوان با پا زده، بر آن مرد نيست.

ولى آسيبى كه حيوان با دستش رسانده، بر مرد است و چون حيوان در حال توقف باشد، آسيبى كه حيوان با دستش يا پايش زده بر مرد است و اگر مرد حيوان را جلو انداخته و خود به دنبال او حركت مى كند، هر آسيبى كه حيوان با دست و پايش مى زند به مسؤوليت مرد است».

654-47894-(3) امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد صاحب حيوان حكم داد كه آنچه حيوان با دستش لگد كند، ضامن است ولى آنچه با پايش مجروح سازد، ضامن نيست مگر اينكه انسان به حيوان زده باشد».

655-47895-(4) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام صاحب حيوان را ضامن آنچه حيوان با پايش لگد كند، دانست». (و شيخ طوسى رحمه الله در كتاب تهذيب الاحكام همين را آورده و افزوده است كه: «حضرت فرمود: امير المؤمنين على عليه السلام مردى را كه به خوك يك مسيحى آسيب رسانده بود، ضامن دانست).»

•

656-47896-(1)تهذيب 226/10: استبصار 284/4: الحسين بن سعيد عن النّضر عن هشام بن سالم و عليّ بن النّعمان عن ابن مسكان جميعاً عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل مرّ في طريق المسلمين فتصيب دابّته برجلها فقال ليس على صاحب الدّابّة شيء ممّا أصابت برجلها و لكن عليه ما أصابت بيدها لأنّ رجلها خلفه إذا ركب و ان قاد دابّة فانّه يملك يدها(2)باذن اللّٰه يضعها حيث يشاء(3).

•

657-47897-(4)دعائم الإسلام 419/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الرّاكب يضمن ما أصابت الدّابّة بيديها أو صدمت أو أخذت بفيها فضمان ذٰلك عليه لأنّه يملكها بإذن اللّٰه تعالى الّا أن تكون أثارت بيدها حجراً صغيراً لا يؤبه له و لا يستطاع التحفّظ منه و لا يضمن مؤخّرها مثل الرّجل و الذّنَب الّا ما كان من فعله مثل أن يهمزها(5)فتنفح(6)أو يضربها فتشيل(5) ذَنَبها فتصيب به شيئاً أو يكبحها(6) فترجع القهقرىٰ فتصيب بها شيئاً أو ما أشبه هٰذا قال و السّائق يضمن ما أصابت كذلك و ما سقط(7)عنها من سرج أو إكاف(8)أو حمل أو ما أشبه ذٰلك فأصاب شيئاً فالرّاكب و السّائق ضامنان له.

•

658-47898-(7) كافى 354/7: استبصار 284/4: تهذيب 225/10: عليّ (بن إبراهيم - كا - يب) عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه ضمّن القائد و السّائق و الرّاكب فقال ما أصابت الرِّجْل فعلى السّائق و ما أصابت اليد فعلى الرّاكب و القائد.

•

659-47899-(8) فقيه 116/4: في رواية السّكونىّ: أنّ عليّاً عليه السلام كان يضمّن القائد و السّائق و الرّاكب.

الجعفريّات 118: بإسناده عن عليّ عليه السلام انّه ضمّن القائد (و ذكر مثله).

• 660-47900-(9)تهذيب 226/10: استبصار 284/4: الصّفّار عن الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث (بن كلّوب - صا) عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: أنّ عليّاً عليه السلام كان يضمّن الرّاكب ما وطئت(9) (الدّابّة - يب) بيدها و(10)رجلها الّا أن يعبث بها أحد فيكون الضّمان على الّذى عبث بها، قال محمّد بن الحسن الوجه في هٰذا الخبر انّه يضمن ما تطأه الدابّة بيديها و رجليها إذا كان واقفاً.

1) . فتشيل: أي ترفع.

2) . رجلها - ئل.

3) . شاء - صا.

4) . كبح الدّابّة باللّجام: جذبها به لتقف و لا تجرى.

5) . همز الفرس: نخسه بالمهماز ليعدو.

6) . أي تضرب بحدّ حافرها.

7) . يسقط - ك.

8) . الاكاف: شبه الرّحال و الأقتاب.

9) . أوطأت - صا.

10) . أو - ئل.

656-47896-(5) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه در راهى از راه هاى مسلمانان عبور مى كند و حيوانش با پا آسيبى مى رساند. حضرت فرمود: صاحب حيوان ضامن آسيب هايى كه حيوان با پايش ايجاد كرده نيست ولى آسيب هايى را كه حيوان با دستش پديد آورده است، ضامن است؛ چرا كه پاى حيوان پشت سر اين فرد در حال ركوب است ولى اگر در جلوى حيوان قرار گيرد و حيوان را راهبرى كند، دست حيوان به اذن خدا در اختيار اوست. حيوان دست را هر جا كه اين مرد بخواهد، مى گذارد».

657-47897-(6) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ سوار فرمود: «سوار ضامن آسيب هايى است كه حيوان با دو دستش مى زند يا با دهانش صدمه مى زند يا لگد مى كند. ضمان اين بر سوار است؛ چرا كه اختيار حيوان به اذن خدا با سوار است مگر اينكه حيوان با دستش باعث شود كه سنگ كوچكى پرت شود كه مورد توجه قرار نمى گيردو تحفّظ از آن امكان ندارد ولى ضامن قسمت عقب حيوان چون پا و دُم نيست؛ مگر آسيبى كه سواره سبب آن باشد مانند آن كه سيخى به او فرو كند و او با پايش به چيزى بزند يا او را بزند، او هم دُمش را بالا برد و به چيزى آسيب برساند يا لجام او را بكشد و حيوان به عقب برگردد و آسيبى برساند يا مانند اينها.

حضرت فرمود: سائق (كسى كه به دنبال حيوان براى راندنِ او و هدايت او حركت مى كند)، ضامن همۀ آسيب هايى است كه حيوان مى رساند و نيز ضامن هر چيزى است كه از روى حيوان بيفتد؛ چون زين، رحل، بار و مانند آن و به چيزى آسيب برساند؛ بنابراين سوار و سائق ضامن اينها هستند».

658-47898-(7) امام صادق عليه السلام، قائد (\كسى كه در جلوى حيوان حركت مى كند و هدايت حيوان را به عهده دارد)، سائق (كسى كه پشت سر حيوان حركت مى كند و هدايت حيوان را به عهده دارد) و سواره را ضامن دانست و فرمود: «آسيبى كه پاى حيوان رساند، بر عهدۀ سائق است و آسيبى كه دست حيوان مى رساند، بر عهدۀ سواره و قائد است».

659-47899-(8) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته قائد، سائق و راكب را ضامن مى دانست.

660-47900-(9) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته سواره را ضامن لگد كردن حيوان با دست و پايش مى دانست مگر اينكه كسى با حيوان كارى كرده باشد كه در اين صورت همان كسى كه با حيوان كارى كرده، ضامن است. محمد بن الحسن [شيخ طوسى رحمه الله] گويد: «توجيه اين روايت آن است كه سوار، ضامن چيزى است كه حيوان با دست يا پايش آن را پايمال كرده است؛ البته در صورتى كه سوار در حال حركت نيست و ايستاده است».

•

661-47901-(10) قرب الإسناد 147: السّنديّ بن محمّد البزّاز قال حدّثنا أبو البخترىّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: أنّ عليّاً عليه السلام كان يضمّن الرّاكب ما أوطأته الدّابّة بيدها و رجلها و يضمّن القائد ما أوطأته الدّابّة بيدها و يبرئه من الرّجل.

•

662-47902-(11) دعائم الإسلام 419/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: يضمن صاحب الدّابّة ما أصابت (الدّابّة - ك) و يضمن القائد و السّائق و الرّاكب فهٰذا قول مجمل و قد فسّره جعفر بن محمّد عليهما السلام فقال من أوقف دابّة في طريق أو سوق أو في غير حقّه فهو ضامن لما أصابت بأىّ شيء أصابت.

•

663-47903-(12) تهذيب 224/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن عيسى عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن إسماعيل ابن أبي زياد عن جعفر عن أبيه عن آبائه عن عليّ عليهم السلام قال: اذا استقلّ البعير بحمله فقد ضمن صاحبه.

•

664-47904-(13) تهذيب 224/10: الحسن بن محبوب عن الحسن بن صالح الثّورىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا استقلّ البعير و الدّابّة بحملهما فصاحبهما ضامن الى أن تبلغ الموضع.

•

665-47905-(14) الجعفريّات 118: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه انّ عليّاً عليهم السلام قال: اذا استقبل البعير (بحمله - ك) فأصاب شيئاً فهو له ضامن.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية الحلبيّ (1) من باب (6) انّ البختىّ إذا اغتلم فقتل رجلاً على صاحبه دية المقتول

قوله: انّه سئل عليه السلام عن الرّجل يمرّ على طريق من طرق المسلمين فتصيب دابّته إنساناً برجلها فقال ليس عليه ما أصابت برجلها.

(11) باب أنّ من زجر الدّابّة دفاعاً فتلفت أو أتلفت ليس عليه ضمان

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (8) حكم من دفع إنساناً على آخر فقتله أو نفر به دابّته من أبواب القتل و القصاص ما يدلّ على ذٰلك خصوصاً رواية معلّى (3) و أبي بصير (4) و الدّعائم (5).

661-47901-(10) امير المؤمنين على عليه السلام سواره را ضامن هر آنچه حيوان با دست و پايش پايمال كند، مى دانست و قائد (كسى كه در جلوى حيوان حركت مى كند و هدايت حيوان را به عهده دارد) را ضامن آنچه حيوان با دستش پايمال كند، مى دانست و او را از آنچه از ناحيۀ پاى حيوان پديد مى آيد، مبّرى مى دانست.

662-47902-(11) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «صاحب حيوان، آسيب هاى حيوان را ضامن است و قائد، سائق و سواره نيز ضامن هستند».

اين گفته مجمل و نيازمند به تفسير است كه امام جعفر صادق عليه السلام آن را تفسير كرده و فرموده است: «هركس حيوانى را در راهى يا بازارى يا در جايى كه نبايد متوقف كند نگاه دارد، او ضامن هر آسيبى است كه حيوان مى رساند».

663-47903-(12) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «اگر شتر به تنهايى بارش را ببرد، صاحبش ضامن است(1)».

664-47904-(13) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر شتر و حيوان به تنهايى بارشان را ببرند، صاحب شان تا رسيدن شتر به جايگاه(2)ضامن است».

665-47905-(14) اگر شتر با بارش به راهى برود و آسيبى به چيزى برساند، صاحبش ضامن آن است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب ششم، اين گفته كه: «از امام معصوم عليه السلام دربارۀ مردى سؤال شد كه به راهى از راه هاى مسلمانان مى رود و حيوانش با پا انسانى را مى زند. حضرت فرمود: آسيبى كه حيوان با پايش مى رساند، بر عهدۀ صاحبش نيست».

باب 11 دفاع از خود و مسؤوليت ناشى از قتل حيوان

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هشتم از ابواب قتل و قصاص، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد؛ به ويژه روايت سوم، چهارم و پنجم.


1) . صاحب شتر، ضامن بار است.

2) . صاحب شتر، ضامن بار است.

(12) باب أنّ صاحب البهيمة لا يضمن ما أفسدت نهاراً و يضمن ما أفسدت ليلاً

قال اللّٰه تعالى في سورة الأنبياء (21):78: «وَ دٰاوُدَ وَ سُلَيْمٰانَ إِذْ يَحْكُمٰانِ فِي اَلْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ اَلْقَوْمِ وَ كُنّٰا لِحُكْمِهِمْ شٰاهِدِينَ».

•

666-47906-(1)تهذيب 310/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن عيسى عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليه السلام قال: كان عليّ عليه السلام لا يضمّن ما أفسدت البهائم نهاراً و يقول على صاحب الزّرع حفظ زرعه و كان يضمّن ما أفسدت البهائم ليلاً.

•

667-47907-(2)كافى 301/5: تهذيب 224/7: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن يزيد بن إسحاق شَعِر عن هارون بن حمزة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن البقر و الغنم و الإبل تكون في المرعىٰ(1) فتفسد شيئاً هل عليها ضمان فقال إن أفسدت نهاراً فليس عليها ضمان من أجل أنّ أصحابه يحفظونه و إن أفسدت ليلاً فإنّ(2) عليها ضماناً.

•

668-47908-(3)عوالى اللّئالى 382/1: قضى(3) صلّى اللّه عليه و آله في ناقة البراء بن عازب لمّا أفسدت حائطاً أنّ على أهل الحوائط(4)حفظها نهاراً و على أهل الماشية حفظها ليلاً.

•

669-47909-(4) كافى 301/5: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 224/7:

الحسين بن سعيد عن بعض أصحابنا عن المعلّى أبى عثمان عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ دٰاوُدَ وَ سُلَيْمٰانَ إِذْ يَحْكُمٰانِ فِي اَلْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ(5)فِيهِ غَنَمُ اَلْقَوْمِ» فقال لا يكون النّفش الّا باللّيل انّ على صاحب الحرث أن يحفظ الحرث بالنّهار و ليس على صاحب الماشية حفظها بالنّهار (و - كا) إنّما رعيها بالنّهار و أرزاقها فما أفسدت فليس عليها، و على أصحاب الماشية حفظ الماشية باللّيل عن حرث النّاس فما أفسدت باللّيل فقد ضمنوا و هو النّفش و إنّ داود عليه السلام حكم لِلّذى أصاب زرعه، رقاب الغنم و حكم سليمان عليه السلام الرِّسْل(6)و الثَّلَّة و هو اللّبن و الصّوف في ذٰلك العام.


1) . الرعى - خ كا.

2) . فانّه - ئل.

3) . عن الشّهيد عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله أنّه قضى - ك.

4) . الحائط - ك.

5) . نفشت الإبل أو الغنم رعت ليلاً بلا راعٍ.

6) . الرِّسْل: اللّبن - الثّلّة: جماعة الغنم الكثيرة - الصوف مجازاً كما فسّره في الخبر.

باب 12 مسؤوليت صاحب حيوان و خسارتهاى شب و روز حيوان

خداوند متعال مى فرمايد:

و داود و سليمان را (به خاطر بياور) هنگامى كه دربارۀ كشتزارى كه گوسفندان بى شبان قوم، شبانگاه در آن چريده (و آن را تباه كرده) بودند، قضاوت مى كردند و ما بر حكم آنان شاهد بوديم.(1)

666-47906-(1) امام صادق عليه السلام از پدرش روايت كرده كه فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام تباهى را كه چهارپايان در روز برسانند، ضمان آور نمى دانست و مى فرمود: كشاورز بايد كشتزار خويش را محافظت كند و پيوسته حضرت تباهى شبانۀ چهارپايان را ضمان آور مى دانست».

667-47907-(2) هارون بن حمزه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ گاو و گوسفند كه در چراگاه هستند و چيزى را از بين مى برند، پرسيدم كه: آيا ضمانى بر اين حيوانات هست؟ حضرت فرمود: اگر اين ها در روز تباه كنند، ضمان ندارند؛ چرا كه صاحبان، حافظان چراگاه هستند. ولى اگر در شب تباه كنند، ضمان بر آنان هست».

668-47908-(3) رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارۀ شتر براءبن عازب آن زمان كه باغستانى را خراب كرد، حكم داد كه:

«صاحبان باغستان ها بايد باغستان ها را در روز محافظت كنند و صاحبان گله بايد گله را در شب محافظت كنند».

669-47909-(4) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ فرمودۀ خداوند عز و جل پرسيدم: «و داود و سليمان را (به خاطر بياور) هنگامى كه دربارۀ كشتزارى كه گوسفندان بى شبان قوم، شبانگاه در آن چريده (و آن را تباه كرده) بودند، قضاوت مى كردند.» حضرت فرمود: نفْش جز چريدن در شب نيست. كشاورز بايد كه مزرعه خود را در روز حفاظت كند. ولى صاحب گله نبايد در روز گله را حفظ كند و فقط كار او در روز چراندن گله و خوراندن به گله است. پس آنچه گله از بين برد، برعهدۀ گله دار نيست و بر صاحبان گله است كه گله را در شب از آسيب به زراعت مردم حفظ كنند. پس آنچه گله در شب خراب كند، صاحبان آن ضامن هستند و اين معنىِ نفْش است؛ يعنى چريدن در شب و حضرت داود عليه السلام حكم داد كه گله مالِ كسى است كه به كشتش آسيب رسيده است و حضرت سليمان عليه السلام حكم داد كه رسل و ثله يعنى همان شير و پشم گوسفندان در آن سال براى كسى است كه گله به زراعتش آسيب رسانده است».


1) . انبياء 78/21.

•

670-47910-(5) كافى 302/5: (عدّة من أصحابنا عن - معلّق) أحمد بن محمّد بن عيسى عن تهذيب 224/7: الحسين بن سعيد عن عبد اللّٰه بن بحر عن ابن مسكان عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ دٰاوُدَ وَ سُلَيْمٰانَ إِذْ يَحْكُمٰانِ فِي اَلْحَرْثِ» قلت حين حكما في الحرث كانت قضيّة واحدة فقال إنّه كان أوحى اللّٰه عزّ و جلّ الى النّبيّين قبل داود الى أن بعث اللّٰه داود أيّ غنم نفشت في الحرث فلصاحب الحرث رقاب الغنم و لا يكون النّفش الّا باللّيل فإنّ على صاحب الزّرع أن يحفظه بالنّهار و على صاحب الغنم حفظ الغنم باللّيل فحكم داود عليه السلام بما حكمت به الأنبياء عليهم السلام من قبله و أوحى اللّٰه عزّ و جلّ الى سليمان عليه السلام أىّ غنم نفشت في زرع فليس لصاحب الزّرع الّا ما خرج من بطونها و كذٰلك جرت السّنّة بعد سليمان عليه السلام و هو قول اللّٰه تعالى «وَ كُلاًّ آتَيْنٰا حُكْماً وَ عِلْماً» فحَكَم كلّ واحد منهما بحكم اللّٰه عزّ و جلّ.

•

671-47911-(6) تفسير القمّيّ 73/2: حدّثني أبى عن عبد اللّٰه بن يحيى عن ابن مسكان عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان في بني إسرائيل رجل له كَرْم و نفشت فيه غنم رجل آخر باللّيل و قضمته(1)و أفسدته فجاء صاحب الكَرْم إلى داود فاستعدىٰ على صاحب الغنم فقال داود عليه السلام اذهبا الى سليمان عليه السلام ليحكم بينكما فذهبا إليه فقال سليمان عليه السلام ان كانت الغنم أكلت الأصل و الفرع فعلى صاحب الغنم أن يدفع إلى صاحب الكَرْم الغنم و ما في بطنها و إن كانت ذهبت بالفرع و لم تذهب بالأصل فانّه يدفع ولدها إلى صاحب الكَرْم.

•

672-47912-(7) كافى 278/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن عليّ بن محمّد عن بكر بن صالح عن محمّد بن سليمان عن عيثم بن أسلم عن معاوية بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

إنّ الإمامة عهد من اللّٰه عزّ و جلّ معهود لرجال مسمّين ليس للإمام أن يزويها عن الّذى يكون من بعده إنّ اللّٰه تبارك و تعالى أوحى الى داود أن اتّخذ وصيّاً من أهلك فانّه قد سبق في علمى أن لا أبعث نبيّاً الّا و له وصىّ من أهله و كان لداود عليه السلام أولاد عدّة و فيهم غلام كانت أمّه عند داود و كان لها محبّاً فدخل داود عليه السلام عليها حين أتاه الوحى فقال لها انّ اللّٰه عزّ و جلّ أوحى إلىّ يأمرنى أن


1) . فقصمته - ئل - القضم: الأكل بأطراف الأسنان و الأضراس.

670-47910-(5) ابوبصير گويد: «فرمودۀ خداوند عز و جل: «و داود و سليمان را (به خاطر بياور) هنگامى كه دربارۀ كشتزارى قضاوت مى كردند»، را براى امام صادق عليه السلام خواندم و پرسيدم: آن زمان كه اين دو دربارۀ زراعت حكم دادند، يك جريان بود؟ حضرت فرمود: خداوند عز و جل به پيامبران پيش از داود تا آن زمان كه داود را به پيامبرى برانگيخت وحى كرده بود كه هر گوسفندى كه در شب در كشتزارى بچرد، آن گوسفندان از آنِ كشاورز مى شود و نفْش، همان چريدن در شب است؛ زيرا كه بايد كشاورز از كشت خويش در روز محافظت كند. ولى صاحب گوسفند بايد كه گوسفند خود را در شب حفظ كند؛ لذا داود عليه السلام طبق همان حكمى كه انبياى پيش از او دادند، حكم كرد. ولى خداوند عز و جل به حضرت سليمان عليه السلام وحى كرد كه هر گوسفندى كه شبانه در كشتزارى بچرد، براى كشاورز تنها همان چيزى است كه از شكم گوسفندان بيرون مى آيد و پس از سليمان سنت بر همين جارى است و اين همان فرمودۀ خداوند متعال است كه: «و به هر كدام از آنان قضاوت و علم فراوانى داديم.» بنابراين هر كدام از آن دو، طبق حكم خداوند عز و جل قضاوت كرده است».

671-47911-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «مردى صاحب تاكستانى در ميان بنى اسراييل بود. گوسفندان مرد ديگرى شبانه در باغستان او چريدند و موْها را خوردند و از بين بردند. صاحب موْ نزد داود آمد و از صاحب گوسفندان شكايت كرد. داود عليه السلام فرمود: شما دو نفر نزد سليمان عليه السلام برويد تا او ميان شما حكم كند. هر دو نزد سليمان رفتند. حضرت سليمان عليه السلام فرمود: اگر گوسفندان ريشه و شاخۀ درخت موْ [اصل و فرع] را خورده اند، بايد كه صاحب گوسفندان، گوسفندان و آنچه در شكم دارند به صاحب تاكستان تحويل دهند ولى اگر شاخه را خورده اند و اصل درخت باقى است، در اين صورت برّه و بزغاله هايشان به صاحب موْ داده مى شود».

672-47912-(7) امام صادق عليه السلام فرمود: «امامت پيمانى است كه از سوى خداوند عز و جل براى مردانى معين بسته شده است و امام، حقّ ندارد كه آن را از امام بعد خويش دريغ كند. خداوند تبارك و تعالى به حضرت داود وحى كرد كه: از خاندان خود وصى انتخاب كن؛ چرا كه در علم من گذشته است كه پيامبرى را بر نمى انگيزم مگر اينكه از خاندان وى وصى اى براى او خواهد بود. حضرت داود عليه السلام تعدادى فرزند داشت و در ميان فرزندانش پسرى بود كه مادرش نزد داود بود و حضرت داود آن مادر را دوست مى داشت. داود به هنگامى كه اين وحى به او رسيد، نزد همسرش رفت و به او فرمود: خداوند عز و جل به

أتّخذ وصيّاً من أهلى فقالت له امرأته فليكن ابني قال ذٰلك أريد و كان السّابق في علم اللّٰه المحتوم عنده أنّه سليمان فأوحى اللّٰه تبارك و تعالى إلى داود أن لا تعجل دون أن يأتيك أمرى فلم يلبث داود عليه السلام أن ورد عليه رجلان يختصمان في الغنم و الكَرْم فأوحى اللّٰه عزّ و جلّ الى داود عليه السلام أن اجمع وُلْدَك فمن قضى (منهم - ئل) بهذه القضيّة فأصاب فهو وصيّك من بعدك.

فجمع داود عليه السلام وُلْدَهُ فلمّا أن قصّ الخصمان قال سليمان عليه السلام يا صاحب الكَرْم متى دخلت غنم هٰذا الرّجل كَرْمك قال دخلته ليلاً قال (قد - ئل) قضيت عليك يا صاحب الغنم بأولاد غنمك و أصوافها في عامك هٰذا ثمّ قال له داود فكيف لم تقض برقاب الغنم و قد قوّم ذٰلك علماء بني إسرائيل و كان ثمن الكَرْم قيمة الغنم فقال سليمان إنّ الكَرْم لم يجتثّ(1) من أصله و إنّما كان أكل حِمله(2) و هو عائد في قابل فأوحى اللّٰه عزّ و جلّ إلى داود أنّ القضاء في هَذه القضيّة ما قضى سليمان به يا داود أردتَ أمراً و أردنا أمراً غيره فدخل داود على امرأته فقال أردنا أمراً و أراد اللّٰه عزّ و جلّ أمراً غيره و لم يكن الّا ما أراد اللّٰه عزّ و جلّ فقد رضينا بأمر اللّٰه عزّ و جلّ و سلّمنا و كذٰلك الأوصياء ليس لهم أن يتعدّوا بهذا الأمر فيجاوزون صاحبه الى غيره.

(13) باب ما ورد في اشتراك الرّديفين في ضمان جناية الدّابّة بالسّويّة

•

673-47913-(1)تهذيب 234/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن ابن أبي نصر عن عيسى بن مهران عن أبي غانم عن منهال بن خليل عن سلمة بن تمام عن عليّ عليه السلام: في دابّة عليها رديفان(2)فقتلت الدّابّة رجلاً أو جرحت(3)فقضى (في - ئل) الغرامة(4)بين الرّديفين بالسّويّة. فقيه 116/4: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في دابّة (و ذكر مثله).

•

674-47914-(5)دعائم الإسلام 420/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه كان يجعل الضّمان على الرّديفين فيما أصابت الدّابّة بينهما سواء.


1) . الجثّ: انتزاع الشّجرة من أصله.

2) . ردفان - ئل.

3) . جرحته - فقيه.

4) . بالغرامة - فقيه.

5) . الحِمل: ثمرة الشّجر.

من وحى كرده و دستور مى دهد كه از خاندانم وصى اى برگيرم. همسرش به حضرت داود عليه السلام گفت:

بايد كه آن وصى فرزند من باشد. حضرت داود عليه السلام گفت: من هم همين را مى خواهم. ولى در علم حتمى خداوند از پيش مشخص شده بود كه آن وصى حضرت سليمان عليه السلام است. خداوند تبارك و تعالى به داود وحى كرد كه: پيش از آن كه دستور من [در ارتباط با تعيين وصى] به تو برسد، شتاب مكن.

داود درنگى نكرده بود كه دو نفر نزد او آمدند و هر دو دربارۀ گوسفندان و موْها با هم نزاع داشتند. خداوند عز و جل به داود عليه السلام وحى نمود كه: فرزندانت را گرد آور. هر كدام از آنان كه در اين جريان به حقّ قضاوت كردند، او وصى تو پس از تو است.

حضرت داود عليه السلام فرزندان خويش را گرد آورد و چون هر دو طرف نزاع جريان را بازگو كردند، سليمان عليه السلام فرمود: اى صاحب موْ، چه زمانى گوسفندان اين مرد داخل تاكستان تو شدند؟ او گفت: شب هنگام وارد شدند. حضرت سليمان فرمود: اى صاحب گوسفندان، من عليه تو به بچه هاى گوسفندانت و پشم هاى شان در همين سال حكم دادم.

پس از آن داود به سليمان فرمود: چگونه است كه حكم به خودِ گوسفندان ندادى با اين كه عالمان بنى اسراييل قيمت گذارى كردند و قيمت تاكستان مساوى با قيمت گوسفندان بود! حضرت سليمان عليه السلام فرمود: تاكستان از ريشه كنده نشده و تنها ميوه ها و بار آن خورده شده است و در سال آينده تاكستان ميوه خواهد داد. در اين جا بود كه خداوند عز و جل به حضرت داود عليه السلام وحى كرد كه: قضاوت در اين جريان همان است كه سليمان قضاوت كرد. اى داود، تو چيزى را خواستى و ما چيزى را. پس از آن داود نزد همسرش رفت و فرمود: ما چيزى را خواستيم ولى خداوند چيز ديگرى را خواست و جز آنچه خداوند خواسته است، نخواهد شد. ما به خواست خداوند عز و جل خشنوديم و تسليم آن هستيم و همين طور اوصيا حقّ ندارند كه در ارتباط با اين ولايت تعدّى كنند و آن را از صاحبش به ديگرى تجاوز دهند».

باب 13 مسؤوليت دو سوار بر حيوان و جنايت حيوان

673-47913-(1) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ حيوانى كه دو نفر بر روى او سوار بودند و حيوان مردى را كشت يا مجروح ساخت، حكم داد كه: «بين دو نفر به طور مساوى تقسيم مى شود».

674-47914-(2) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته ضمان را متوجه دو نفرى كه با هم سوار حيوان بودند، مى كرد؛ البته در آسيب هايى كه حيوان مى زد و ضمان را به طور مساوى بين آن دو قرار مى داد.

(14) باب حكم الفارسين إذا اصطدما فمات أحدهما

•

675-47915-(1)تهذيب 310/10: محمّد بن يعقوب عن كافى 368/7: أحمد بن محمّد الكوفيّ عن إبراهيم بن الحسن عن محمّد بن خلف عن موسى بن إبراهيم البزوفرى(1) عن أبي الحسن موسى عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في فارسين(2)اصطدما فمات أحدهما فضمّن الباقي دية الميّت. تهذيب 283/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن الحسين ابن أبي الخطّاب عن محمّد بن إسماعيل عن صالح بن عقبة عن أبي الحسن موسى عليه السلام (مثله).

•

676-47916-(2) الجعفريّات 118: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في فارسين تصادما فمات أحدهما فقضى أنّ الدّية على عاقلة الباقي منهما فإن ماتا جميعاً فدية كلّ واحد منهما على عاقلة صاحبه.

•

677-47917-(3)دعائم الإسلام 416/2: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن عليّ صلوات اللّٰه عليهم أنّه قال: في الفارسين يتصادمان فيموتان جميعاً أو أحدهما أو يناله كسر أو جراح(3) قال إن تعمّدا أو أحدهما قصد صاحبه فعلى المتعمّد القصاص فيما يقتصّ منه و الدّية فيما تجب فيه الدّية فيما أصاب صاحبه و إن كان ذٰلك خطأ فالدّية على عاقلة كلّ واحد منهما فالّذى يضمن كلّ واحد منهما إذا قصدا جميعاً نصف الدّية لأنّ الّذى أصاب صاحبه من فعلهما معاً و كذٰلك تضمن العاقلة إذا اصطدما معاً خطأ فإن صدم أحدهما صاحبه فعلى الصّادم الدّية في العمد في ماله و على عاقلته في الخطأ فيما أصاب من المصدوم و ما أصابه (منه - خ) فهو هدر لأنّه من فعل نفسه و هو كمن سقط عن دابّته أو صدمت به جداراً أو ما أشبهه.

•

678-47918-(4) الجعفريّات 118: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام كان يضمّن السّفينة الصّادمة و لا يضمّن المصدومة.


1) . المروزىّ - كا.

2) . فرسين - خ كا - و الظّاهر أنّه تصحيف و صحيحه (فارسين) كما في يب.

3) . جراحة - خ ل.

باب 14 حكم برخورد دو سوار با يكديگر و مردن يكى

675-47915-(1)امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ دو سوار كه با هم برخورد كردند و يكى از آن دو مُرد، قضاوت كرد و فرد زنده را ضامن ديۀ مرده قرار داد.

676-47916-(2) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ دو سوار كه با هم برخورد كردند و يكى از آن دو مُرد، قضاوت كرد و حكم كرد كه: «ديه بر عاقلۀ(1) فردى است كه از آن دو زنده مانده است و اگر هر دو بميرند، ديۀ هر كدام از اين دو بر عاقلۀ ديگرى است».

677-47917-(3) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ دو سوار كه با هم برخورد مى كنند و هر دو يا يكى از آن دو مى ميرد يا شكستگى يا جراحت به او مى رسد، فرمود: «اگر هر دو عمد داشته اند يا يكى از اين دو قصد ديگرى را كرده، در اين صورت فرد متعمّد قصاص مى شود، در موردى كه قصاص دارد و بايد ديه بپردازد در صورتى كه آسيبى به ديگرى وارد كرده است در مواردى كه ديه دارد و اگر از روى تعمّد نباشد و خطايى باشد ديه بر عاقله هر يك از آن دو مى باشد و آن مقدار كه هر كدام از اين دو در صورتى كه قصد عمد داشته اند، ضامن هستند همان نصف ديه است؛ زيرا آسيبى كه به ديگرى رسيده است، مستند به كار هر دو است و همچنين اگر هر دو از روى خطا با هم برخورد كرده اند، عاقله ضامن است و اگر يكى از اين دو به ديگرى برخورد كرده است، بر آن كه برخورد كرده - در صورتى كه عمد بوده - ديه در مالش ثابت است و در صورتى كه خطا بوده، بر عاقله اش در ارتباط با آسيبى كه به مصدوم زده، ثابت است و بر آنچه به خود آسيب ديده رسيده، هدر است؛ چرا كه مستند به خودش است و اين مانند كسى است كه خود از روى حيوانش افتاده يا حيوان او را به ديوار يا مانند آن كوبيده است».

678-47918-(4) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته ضمان را بر كشتى برخورد كننده قرار مى داد و آن كشتى را كه با او برخورد شده بود، ضامن نمى كرد.


1) . عقل به معناى ديه و عاقله كسى است كه ديه را به عهده مى گيرد و چون خويشاوندان پدرى در قتل خطايى ديه را به عهده مى گيرند، منظور از عاقله همان خويشاوندان پدرى است - م.

(15) باب أنّ الثّور إذا قتل حماراً أو جملاً هل على صاحبه شيء أم لا

•

679-47919-(1)كافى 352/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 229/10: أحمد بن محمّد بن خالد عن أبي الخزرج عن مصعب بن سلام التّميمى عن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عليهما السلام: أنّ ثوراً قتل حماراً على عهد النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فرفع ذٰلك إليه و هو في أناس من أصحابه فيهم(1) أبو بكر و عمر فقال يا أبا بكر اقض بينهم فقال يا رسول اللّٰه بهيمة قتلت بهيمة ما عليها(2)شيء فقال يا عمر اقض بينهما فقال مثل قول أبى بكر فقال يا عليّ اقض بينهم فقال نعم يا رسول اللّٰه إن كان الثّور دخل على الحمار في مستراحه ضمن أصحاب الثّور و إن كان الحمار دخل على الثّور في مستراحه فلا ضمان عليهما(3)قال فرفع رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله يده إلى السّماء فقال الحمد للّٰه الّذى جعل منى من يقضى بقضاء النبيّين. تهذيب 229/10: أحمد بن محمّد بن خالد عن عبد الرّحمن ابن أبي نجران عن صباح الحذّاء عن رجل عن سعد بن طريف الإسكاف عن أبي جعفر عليه السلام مثل ذٰلك في المعنى و اختلف بعض ألفاظه (هكذا في يب). مستدرك 321/18: شاذان بن جبرئيل القمّيّ في كتاب الفضائل بالإسناد يرفعه عنهم عليهم السلام قال انّ ثوراً قتل حماراً على عهد رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و كان في جماعة من أصحابه منهم أبو بكر و عمر و الزّبير و سلمان و حذيفة فالتفت النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله الى أبى بكر و قال يا أبا بكر اقض بينهم قال بأىّ شيء يحكم بين الدّوابّ ثمّ قال يا رسول اللّٰه بهيمة (قتلت بهيمة - خ) فما عليها شيء قال فالتفت صلّى اللّه عليه و آله الى عمر فقال يا عمر اُحكم بينهم قال بأىّ شيء أحكم بين الدّوابّ فالتفت الى عليّ عليه السلام فقال يا عليّ اُحكم بينهم (و ذكر نحوه) الّا انّ فيه الحمد للّٰه الّذى لم يخرجنى من الدّنيا حتّى رأيتك تقضى بقضاء الأنبياء عليهم السلام.

•

680-47920-(2) كافى 352/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عبد الرّحمن ابن أبى نجران عن صباح الحذّاء عن رجل عن سعد بن طريف الإسكاف عن أبي جعفر عليه السلام قال:

أتى رجل رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقال إنّ ثور فلان قتل حماري فقال له النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله ائت أبا بكر فسله


1) . منهم - يب.

2) . عليهما - ئل.

3) . عليهم - يب.

باب 15 مسؤوليت صاحب حيوانى كه حيوانش، حيوان ديگرى را بكشد

679-47919-(1) امام صادق عليه السلام از پدرشان عليه السلام روايت كرده كه: «گاوى در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله خرى را كشت. اين جريان را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بردند. حضرت همراه با گروهى از يارانش بودند كه در ميان آنان ابوبكر و عمر بود. حضرت فرمود: اى ابوبكر، تو ميان اينان قضاوت كن. او گفت: اى رسول خدا، حيوانى، حيوانى را كشته است و چيزى بر حيوان نيست. حضرت فرمود: اى عمر، تو هم ميان اين دو قضاوت كن. او هم همانند گفتۀ ابوبكر را گفت. حضرت فرمود: اى على، تو ميان اينان قضاوت كن. حضرت فرمود:

فرمانبردارم، اى رسول خدا! اگر گاو در استراحتگاه [طويله] خر وارد شده، صاحبان گاو ضامن هستند ولى اگر خر در استراحتگاه گاو وارد شده، ضمانى بر آن دو نيست. حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله دستش را به طرف آسمان بالا برد و فرمود: ستايش خداى را كه از من كسى را قرار داد كه چون قضاوت پيامبران، قضاوت مى كند».

متن همين روايت در مستدرك الوسائل به اين صورت آمده است: «شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب فضايل با سندى كه تا به امامان مى رسد، گويد: گاوى، خرى را در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله كشت و حضرت در ميان جمعى از يارانش ابوبكر، عمر، زبير، سلمان و حذيفه بود. پيامبر صلى الله عليه و آله به ابوبكر توجهى كرد و فرمود: اى ابوبكر، ميان آنان قضاوت كن. ابوبكر گفت: چه حكمى مى توان بين حيوانات كرد؟ سپس گفت: اى رسول خدا! حيوانى، حيوانى را كشته است و چيزى بر او نيست. حضرت فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه و آله به عمر توجهى كرد و فرمود: اى عمر، تو ميان شان حكم كن. عمر گفت: چه حكمى ميان حيوانات كنم؟ حضرت به امير المؤمنين على عليه السلام [كه در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله بود] متوجه شد و فرمود: اى على، تو در ميان آنان حكم و قضاوت كن...» (آن گاه مشابه روايت قبلى را ذكركرده با اين تفاوت كه در اين روايت آمده است)؛ «ستايش ويژۀ خداوندى است كه مرا از دنيا بيرون نبرد تا اين كه ديدم تو به سان قضاوت پيامبران عليه السلام قضاوت مى كنى».

680-47920-(2) امام باقر عليه السلام فرمود: «مردى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: گاو فلان كس، خر مرا كشته است. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: نزد ابوبكر برو و از او بپرس. نزد ابوبكر آمد و از او پرسيد. ابوبكر گفت:

فأتاه فسأله فقال ليس على البهائم قَوَد فرجع الى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فأخبره بمقالة أبى بكر فقال له النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله ائت عمر فسله فأتاه فسأله فقال مثل مقالة أبى بكر فرجع إلى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فأخبره فقال له النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله ائت عليّاً عليه السلام فسله فأتاه فسأله فقال عليّ عليه السلام إن كان الثّور الدّاخل على حمارك في منامه حتّى قتله فصاحبه ضامن و إن كان الحمار هو الدّاخل على الثّور في منامه فليس على صاحبه ضمان قال فرجع الى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فأخبره فقال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله الحمد للّٰه الّذى جعل من أهل بيتى من يحكم بحكم الأنبياء. دعائم الإسلام 424/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله أنّ رجلاً استعدى عنده على رجل فقال يا رسول اللّٰه إنّ ثوراً لهذا قتل حماراً لي فقال لهما اذهبا إلى أبى بكر فاسألاه و ارجعا اليّ بما يقول فسألاه فقال ليس على البهائم قَوَد (و ذكر نحوه).

• 681-47921-(3) إرشاد المفيد 106: و جاءت الآثار: أنّ رجلين اختصما الى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله في بقرة قتلت حماراً فقال أحدهما يا رسول اللّٰه بقرة هٰذا الرّجل قتلت حماري فقال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله اذهبا الى أبى بكر فاسألاه عن ذٰلك فجاءا الى أبى بكر و قصّا عليه قصّتهما قال كيف تركتما رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و جئتمانى قالا هو أمرنا بذٰلك فقال لهما بهيمة قتلت بهيمة لا شيء على ربّها فعادا الى رسول اللّٰه صلوات اللّٰه عليه و آله فأخبراه بذٰلك فقال لهما امضيا الى عمر بن الخطّاب فقصّا عليه قصّتكما و سلاه القضاء في ذٰلك فذهبا إليه و قصّا عليه قصّتهما فقال لهما كيف تركتما رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و جئتمانى فقالا له انّه أمرنا بذٰلك فقال كيف لم يأمركما بالمصير الى أبى بكر قالا انّا قد أمرنا بذٰلك و صرنا إليه قال فما الّذى قال لكما في هَذه القضيّة قالا له كيت و كيت قال ما أرى الّا ما رأى أبو بكر فعادا إلى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فأخبراه الخبر.

فقال اذهبا الى عليّ بن أبي طالب عليه السلام ليقضى بينكما فذهبا إليه فقصّا عليه قصّتهما فقال ان كانت البقرة دخلت على الحمار في مأمنه فعلى ربّها قيمة الحمار لصاحبه و إن كان الحمار دخل على البقرة في مأمنها فقتلته فلا غرم على صاحبها فعادا إلى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فأخبراه بقضيّته بينهما فقال صلّى اللّه عليه و آله لقد قضى عليّ بن أبي طالب عليه السلام بينكما بقضاء اللّٰه تعالى ثمّ قال الحمد للّٰه الّذى جعل فينا أهل البيت من يقضى على سنن داود عليه السلام في القضاء.

قصاص بر حيوانات نيست. آن مرد به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت و گفتۀ ابوبكر را بازگو كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: نزد عمر برو و از او بپرس. نزد عمر آمد و پرسيد. عمر هم مانند گفتۀ ابوبكر را گفت. آن مرد به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت و به اطلاع پيامبر رساند. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: نزد على عليه السلام برو و از ايشان بپرس. او خدمت امام على عليه السلام رسيد و پرسيد. امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: اگر گاو بر خر در خوابگاهش وارد شده تا آن كه آن را كشته است، در اين صورت صاحب گاو ضامن است ولى اگر خر پيش گاو در خوابگاهش رفته، ضمانى بر صاحب گاو نيست. حضرت فرمود: اين شخص پس از آن به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت و پيامبر صلى الله عليه و آله را باخبر ساخت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ستايش خدا را كه از ميان اهل بيتم كسى را قرار داد كه چون پيامبران قضاوت مى كند».

681-47921-(3) در ارشاد شيخ مفيد رحمه الله روايتى آمده است كه: «دو نفر دربارۀ گاوى كه خرى را كشته بود، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به مرافعه آمدند. يكى از آن دو گفت: اى رسول خدا، گاو اين مرد خر مرا كشته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: نزد ابوبكر برويد و در اين باره از او بپرسيد. آن دو نزد ابوبكر آمدند و قصۀ خويش براى او بازگفتند. ابوبكر گفت: چگونه رسول خدا را رها كرده و نزد من آمده ايد! گفتند: شخص رسول خدا اين دستور را به ما داد. ابوبكر به آن دو گفت: حيوانى، حيوانى را كشته است و چيزى بر صاحب حيوان نيست. آن دو نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بازگشتند و او را از اين جريان باخبر ساختند. رسول خدا به آن دو فرمود: نزد عمربن خطّاب برويد و جريان خود را براى او بگوييد و از او بخواهيد كه در اين مورد قضاوت كند. آن دو نزد عمر آمدند و قصۀ خويش براى وى بازگفتند. او به آن دو گفت: چگونه رسول خدا صلى الله عليه و آله را رها كرده و نزد من آمده ايد! آن دو به عمر گفتند: رسول خدا اين دستور را به ما داده است.

عمر گفت: چگونه به شما دستور نداد كه نزد ابوبكر برويد! آن دو گفتند: ما دستور داشتيم نزد او برويم كه رفتيم. عمر گفت: در اين جريان ابوبكر به شما چه گفت؟ آن دو نفر به عمر گفته هاى ابوبكر را بازگفتند. عمر گفت: من هم نظرم همان نظر ابوبكر است. اين دو نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشتند و او را از جريان باخبر ساختند. حضرت فرمود: نزد على بن ابيطالب عليه السلام برويد تا در ميان شما قضاوت كند. آن دو نزد حضرت على عليه السلام آمدند و قصۀ خويش را براى ايشان گفتند. حضرت فرمود: اگر گاو بر خر در پناهگاهش وارد شده، بايد كه صاحب گاو بهاى خر را به صاحبش بدهد ولى اگر خر بر گاو در پناهگاهش درآمده و گاو آن را كشته است، ضمانى بر صاحب گاو نيست. هر دو نفر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و قضاوت امير المؤمنين عليه السلام را براى پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش كردند. حضرت فرمود: على بن ابيطالب عليه السلام ميان شما طبق قضاوت خداوند متعال قضاوت كرده است. سپس پيامبر فرمود: ستايش ويژه آن خداى راست كه در ميان ما اهل بيت كسى را گذاشته كه به سنت هاى حضرت داود عليه السلام قضاوت مى كند».

• 682-47922-(4) المقنع 193: رويت: انّه جاء رجل الى عمر بن الخطّاب و معه رجل فقال إنّ بقرة هٰذا شقّت بطن جملي فقال عمر قضى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فيما قتل البهائم أنّه جُبار و الجبار الّذى لا دية له و لا قَوَد فقال أمير المؤمنين عليه السلام قضى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله لا ضرر و لا ضرار(1) إن كان صاحب البقرة ربطها على طريق الجمل فهو له ضامن فنظروا فإذا تلك البقرة جاء بها صاحبها من السّواد و ربطها على طريق الجمل فأخذ عمر برأيه و أغرم صاحب البقرة ثمن الجمل.

(16) باب حكم من قتل البغلة

اشاره
• 683-47923-(1) فقيه 126/4: روى محمّد بن سنان عن أبي الجارود قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول:

كانت بغلة رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله لا يردّوها(1)عن شيء وقعت فيه قال فأتاها رجل من بنى مدلج(2)و قد وقعت في قصب له ففوّق لها سهماً فقتلها فقال له عليّ عليه السلام و اللّٰه لا تفارقنى حتّى تديها قال فوداها ستّمائة درهم.

الإرجاعات

و تقدّم في باب (6) انّ البُختىّ إذا اغتلم فقتل رجلاً فقتله وليّ المقتول على صاحبه دية المقتول من أبواب ما يوجب الضمان ما يناسب الباب. و لاحظ الباب التّالى و باب (39) حكم من قتل دابّة عبثاً.

(17) باب حكم الشّركاء في البعير إذا عقله أحدهم فتردّىٰ فانكسر

• 684-47924-(3)تهذيب 231/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي نجران عن عاصم (بن حميد - ئل) عن فقيه 127/4: محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في أربعة أنفس شركاء في بعير فعقله أحدهم فانطلق البعير فعبث(4)في عقاله(5)فتردّى فانكسر فقال أصحابه للّذى عقله أغرم لنا بعيرنا (قال - يب) فقضى بينهم أن يغرموا له حظّه من أجل أنّه أوثق حظّه فذهب حظّهم بحظّه (منه - ئل).

1) . يردّونها - ئل.

2) . قبيلة من كنانة.

3) . اضرار - خ.

4) . يعبث - ئل.

5) . بعقاله - فقيه.

682-47922-(4) مقنع شيخ صدوق رحمه الله: «روايت شده كه مردى به همراه ديگرى نزد عمر بن خطّاب آمد و گفت:

گاو اين مرد، شكم شتر مرا دريده است. عمر گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد كشته هاى حيوانات حكم داد كه آن جُبار است و جُبار همان است كه ديه و قصاص ندارد. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله حكم كرد كه ضرر و ضرار نيست. اگر صاحب گاو، گاوش را در راه شتر بسته است، او ضامن شتر است. آنان بررسى كردند ديدند كه صاحب گاو، گاو را از صحرا آورده و در مسير شتر بسته است. عمر نظر امير المؤمنين على عليه السلام را پذيرفت و صاحب گاو را ضامن بهاى شتر دانست».

باب 16 حكم كسى كه قاطرى را بكشد

683-47923-(1) ابوجارود گويد: «از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: استر رسول خدا صلى الله عليه و آله هر كجا مى رفت، مانعش نمى شدند. حضرت فرمود: مردى از قبيلۀ بنى مدلج [قبيله اى از كنانه] با استر برخورد كرد، در حالى كه استر در ميان نيزار متعلق به اين مرد بود. اين مرد تيرى به قصد استر به كمان كرد و استر را كشت. على عليه السلام به او فرمود: به خدا سوگند! تا ديۀ استر را ندهى، از تو جدا نمى شوم. حضرت فرمود:

آن مرد، ششصد درهم براى ديۀ استر پرداخت».

ارجاعات

گذشت:

در باب ششم از ابواب موجبات ضمان مناسب با اين باب هست.

و باب بعدى و باب سى و نهم را بنگريد.

باب 17 حكم كسى كه شتر شراكتى با ديگران را عقال كند و شتر صدمه ببيند

684-47924-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ چهار نفر كه شترى را شريكى داشتند و يكى از آنان شتر را بست، شتر به راه افتاد و باپابند خود ور رفت تا اين كه افتاد و شكستگى پيدا كرد، شريكان شتر، به آن كس كه شتر را بسته بود، گفتند: تو ضامن قيمت شتر هستى، اين گونه قضاوت كرد كه:

اينان بايد سهم آن يكى را به عهده گيرند؛ چرا كه به اندازۀ سهم خودش محكم بسته بوده است. در نتيجه سهم آنان با سهم اين از بين رفت».

•

685-47925-(2) المقنعة 122: و قد قضى أمير المؤمنين عليه السلام في بعير كان بين أربعة شركاء فعقل أحدهم يده فتخطّى الى بئر فوقع فيها فاندقّ(1) أنّ على الشّركاء الثّلاثة غرم الرّبع من قيمته لشريكهم لأنّه حفظ حقّه و ضيّعه عليه الباقون بترك عقال حقوقهم و حفظه بذٰلك من الهلاك.

•

686-47926-(3) مستدرك 329/18: الشّيخ الطّوسىّ في النّهاية: و قضى أمير المؤمنين عليه السلام في بعير بين أربعة نفر فعقل أحدهم يده فتخطّى الى بئر فوقع فيها فاندقّ انّ على الشّركاء الثلاثة أن يغرموا له الرّبع من قيمته لأنّه حفظه و ضيّعه عليه الباقون بترك عقالهم ايّاه.

(18) باب حكم قاتل الخنزير و كاسر البربط او الطنبور أو لعبة من اللّعب أو بعض الملاهى او خرق زقّ مسكر

اشاره
•

687-47927-(1)كافى 368/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 309/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه(2)بن عبد الرّحمن عن مسمع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ أمير المؤمنين عليه السلام رفع إليه رجل قتل خنزيراً فضمّنه (قيمته - كا) و رفع إليه رجل كسر بربطاً(3)فأبطله. المقنع 187: رفع إلى عليّ عليه السلام: رجل قتل خنزير الذّمّيّ فضمّنه قيمته.

•

688-47928-(2) تهذيب 221/7: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى عن غياث عن جعفر عن أبيه عليهم السلام فقيه 163/3: انّ عليّاً عليه السلام ضمّن رجلاً مسلماً اصاب خنزيراً لنصرانيّ (قيمته - فقيه).

•

689-47929-(3) الجعفريّات 158: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام: أنّه رفع إليه رجل كسر بربطاً فأبطله.

•

690-47930-(4)قرب الإسناد 141: السّندى بن محمّد البزّاز قال حدّثني أبو البخترى عن جعفر عن أبيه عليهما السلام قال: أتى عليّ عليه السلام برجل كسر طنبوراً لرجلٍ فقال بعدا(4).

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث (24) حكم من كسر بربطاً و نحوه ممّا لا يحلّ كسبه فلا غرم عليه من أبواب ما يكتسب به ج 22 ما


1) . اندقّ: انكسر.

2) . عن الأصمّ - ئل.

3) . البربط: شيء من ملاهى العجم يشبه صدر البطّ.

4) . تعدّىٰ - خ ل.

685-47925-(2) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ شترى كه مشترك بين چهار شريك است و يكى از آنان دست شتر را مى بندد و شتر به سمت چاه مى رود و در چاهى مى افتد و بدنش خُرد مى شود، قضاوت كرد كه: «سه شريك بايد يك چهارم بهاى شتر را براى شريك شان به عهده بگيرند؛ چرا كه او از حقّ خويش محافظت كرده ولى ديگران با نبستن آنچه حقّ آنان است و با حفظ نكردن آن از نابودى، حقّ او را بر او ضايع كرده اند».

686-47926-(3) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ شترى كه بين چهار نفر مشترك بود و يكى از آنان دست شتر را بست ولى شتر به سمت چاه راه افتاد و در آن افتاد و استخوان هايش خُرد شد، حكم داد كه: «سه شريك بايد يك چهارم بهاى شتر را براى آن يك نفر به عهده گيرند؛ چرا كه آن يك نفر شتر را حفظ كرد ولى ديگران با نبستن شتر، آن را بر او ضايع ساخته اند».

باب 18 حكم كشنده ى خوك، شكننده ى بربط و طنبور و...

687-47927-(1)امام صادق عليه السلام فرمود: «مردى كه خوكى را كشته بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت او را ضامن بهاى خوك كرد و مردى كه بربطى را شكسته بود، نزد حضرت آوردند. حضرت او را باطل ساخت [و او را جريمه نكرد]».

متن اين روايت، در مقنع شيخ صدوق رحمه الله به اين صورت است: «مردى كه خوك يك ذمّى را كشته بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت بهاى خوك را به عهدۀ آن مرد نهاد».

688-47928-(2) امير المؤمنين على عليه السلام مرد مسلمانى را كه به خوك يك فرد مسيحى آسيب رسانده بود، ضامن بهاى آن دانست.

689-47929-(3) مردى را كه بربطى شكسته بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت آن را باطل دانست.

690-47930-(4) مردى كه طنبور مردى را شكسته بود، نزد امير المؤمنين على عليه السلام آوردند. حضرت فرمود:

«برويد، دور شويد(1)».


1) . كنايه از اين كه، حضرت امير المؤمنين عليه السلام به اين مرافعه اهميت نداد و قابل قضاوت ندانست!

يدلّ على ذيل الباب. و في رواية غياث (4) من باب (10) انّ الدّابّة المرسلة لا يضمن صاحبها جنايتها من أبواب ما يوجب الضّمان قوله انّ عليّاً عليه السلام ضمّن رجلاً أصاب خنزير نصرانىّ (قيمته - خ).

(19) باب أنّ المرأة إذا نذرت ان تَقاد مزمومة فدفعها بعير فخرم أنفها لم يضمن صاحب البعير

• 691-47931-(1) كافى 353/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن إسماعيل بن مرّار عن تهذيب 227/10: يونس عن بعض أصحابه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ امرأة نذرت أن تقاد مزمومة فدفعها(1) بعير فخرم أنفها(1)فأتت أمير المؤمنين عليه السلام تخاصم صاحب البعير فأبطله و قال إنّما نذرت ليس عليك ذٰلك(2).

تهذيب 313/8: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن نوادر أحمد بن محمّد بن عيسى 40: يحيى ابن أبي العلاء عن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عليهما السلام: أنّ امرأة نذرت أن تقاد مزمومة بزمام في أنفها فوقع بعير(3)فخرم أنفها فأتت عليّاً عليه السلام تخاصم فأبطله و قال إنّما نذرت للّٰه(4).

(20) باب حكم ما لو اشترك ثلاثة في هدم حائط فوقع على أحدهم فمات

• 692-47932-(5)كافى 284/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن بعض أصحابه عن عليّ ابن أبي حمزة تهذيب 241/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم و محمّد بن جعفر عن عبد اللّٰه بن طلحة عن ابن أبي حمزة فقيه 118/4: محمّد ابن أبي عمير عن عليّ ابن أبي حمزة

1) . أي شقّ وتَرَةَ أنفها.

2) . ذاك - يب.

3) . بغيره - خ ل نوادر.

4) . انّما النّذر للّٰه - النوادر.

5) . فنفحها - ئل.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب بيست و چهار از ابواب كسب هاى روا و ناروا، رواياتى كه بر ذيل باب دلالت دارد و در روايت چهارم از باب دهم از ابواب موجبات ضمان، اين گفته كه: «امير المؤمنين على عليه السلام مردى را كه خوك يك مسيحى را از بين برده بود، ضامن بهاى آن دانست».

باب 19 حكم زنى كه نذر كرده مهارى در بينى اش كنند و او را بكِشَند

691-47931-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «زنى نذر كرده كه او را با ريسمانى كه در چاك سوراخ بينى اش بسته، بكشند. شترى با او برخورد كرد و بينى زن را شكافت. آن زن نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد و از صاحب شتر شكايت كرد. حضرت آن را باطل دانست و فرمود: تو نذر كرده اى و اين بر تو نيست.»

امام باقر عليه السلام فرمود: «زنى نذر كرد كه بندى در بينى او كنند و او را اين گونه بكشند. شترى پيش آمد و بينى زن را پاره كرد. آن زن نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد و شكايت كرد. حضرت آن را باطل دانست و فرمود: تو براى خدا نذر كرده اى».

باب 20 حكم موردى كه سه نفر در تخريب ديوارى مشاركت كنند و تخريب ديوار يكى از آنها را بكشد

692-47932-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ ديوارى كه سه نفر در تخريب آن شريك بودند و آن ديوار روى يكى از اين سه نفر خراب شد و آن شخص مُرد، قضاوت كرد و ديۀ آن يك نفر را به عهدۀ بقيه گذاشت؛ چرا كه هر كدام از اينها ضامن رفيقش است».

عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في(1) حائط اشترك في هدمه ثلاثة فوقع على واحد منهم فمات فضمّن الباقين ديته لأنّ كلّ واحد منهم ضامن صاحبه(2). مستدرك 313/18: الشّيخ الطّوسىّ في النّهاية عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

(21) باب أنّه لو ركبت جارية أخرى فنخستها ثالثة فقمصت المركوبة فصرعت الرّاكبة فماتت فديتها على النّاخسة و المنخوسة نصفان فان كان الرّكوب عبثاً سقط ثلث دية الرّاكبة و عليهما الثّلثان

•

693-47933-(1)تهذيب 241/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أبي عبد اللّٰه عن محمّد بن عبد اللّٰه بن مهران عن فقيه 125/4: عمرو بن عثمان عن أبي جميلة عن سعد الإسكاف عن الأصبغ بن نباتة قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في جارية ركبت جارية فنخستها(2)جارية أخرى فقمصت المركوبة فصرعت الرّاكبة فماتت فقضى بديتها(3)نصفين بين النّاخسة و المنخوسة. المقنع 190: قضى أمير المؤمنين عليه السلام (و ذكر مثله). مستدرك 316/18: الشّيخ الطّوسىّ في النّهاية روى الأصبغ بن نباتة (و ذكر مثله).

•

694-47934-(4)إرشاد المفيد 105: ثمّ رفع إليه (أى إلى عليّ عليه السلام و هو في اليمن) خبر جارية حملت جارية على عاتقها عبثاً و لعباً فجاءت جارية أخرى فقرصت الحاملة فقمصت(5)لقرصتها(6)فوقعت الرّاكبة فاندقّت(7)عنقها و هلكت فقضى عليه السلام على القارصة بثلث الدّية و على القامصة بثلثها و أسقط الثّلث الباقي لركوب الواقصة(8)عبثاً القامصة و بلغ الخبر بذٰلك الى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فأمضاه و شهد له بالصّواب.


1) . في هدم حائط اشترك فيه ثلاثة - فقيه.

2) . نخس الدّابّة: غَرز مؤخّرها بعود و نحوه.

3) . انّ ديتها - ك.

4) . لصاحبه - ئل.

5) . فقفزت لقرصها - ئل - قمص: نَفَرَ و أعرض.

6) . قرض لحمه: أخذه و لوى عليه باصبعه فآلمه.

7) . أي انكسرت.

8) . أي المكسورة عنقها.

باب 21 حكم موردى كه دخترى بر دختر دوم سوار شود و دختر سوم باعث كشتن دختر سوار شود

693-47933-(1) اصبغ بن نباته گويد: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ دخترى كه سوار بر دختر ديگرى شده، دختر سومى دختر دوم را سيخونكى زد و دختر دوم كه زير بود، خودش را جمع كرد و در نتيجه دختر اول كه سوار بود به زمين خورد و مُرد، حكم داد كه: «ديۀ دختر اول بين دختر سوم و دوم [دخترى كه سيخونك زده و دخترى كه زير بوده] به دو نيم تقسيم مى شود».

694-47934-(2) ارشاد شيخ مفيد رحمه الله: «سپس [مرافعه اى را] نزد ايشان يعنى امير المؤمنين على عليه السلام هنگامى كه حضرت در يمن بودند، آوردند. جريان دخترى كه دخترى را بر دوشش براى بازى سوار كرد و دخترى ديگر آمد و دختر اول را كه بر دوشش سوار كرده بود نشگون گرفت و دختر اول به خاطر نشگون خودش را جمع كرد و در نتيجه دخترى كه سوار بود، افتاد و گردنش شكست و مُرد. حضرت بر دخترى كه نشگون گرفته بود به يك سوم ديه و بر دخترى كه خودش را جمع كرده بود به يك سوم ديه حكم داد و يك سوم باقى را به دليل اين كه دخترى كه گردنش شكسته بود از روى بازى، سوار دخترى شده بود كه خودش را جمع كرده است، ساقط كرد. اين خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. حضرت آن را امضا كرد و به درستى آن گواهى داد».

•

695-47935-(3) المقنعة 117: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في جارية ركبت عنق أخرى فجاءت جارية ثالثة فقرصت المركوبة فقمصت لذٰلك فوقعت الرّاكبة فاندقّ عنقها فألزم القارصة ثلث الدّية و القامصة ثلثها الآخر و أسقط الثّلث الباقي لركوب الواقعة عبثاً للقامصة.

•

696-47936-(4) المناقب 354/2: أبو عبيد في غريب الحديث و ابن مهديّ في نزهة الأبصار عن الأصبغ بن نباتة: أنّه (يعنى أمير المؤمنين عليه السلام - ك) قضى في القارصة و القامصة و الواقصة و هنّ ثلاث جوارٍ كنّ يلعبن فركبت إحداهنّ صاحبتها فقرصتها الثّالثة فقمصت المركوبة فوقعت الرّاكبة فوقصت عنقها فقضى بالدّية أثلاثاً و أسقط حصّة الرّاكبة لما أعانت على نفسها فبلغ ذٰلك النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فاستَصْوَبَهُ.

(22) باب أنّ من أضرّ بشيء من طريق المسلمين فهو له ضامن و أنّ محلّ مشى الفرسان وسط الطّريق و الرُّجّال جنبى الطّريق

اشاره
•

697-47937-(1)كافى 350/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 230/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن النّعمان تهذيب 231/10: فقيه 115/4: الحسين بن سعيد عن عليّ بن النّعمان عن أبي الصّباح الكنانيّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: من أضرّ بشيء من طريق المسلمين فهو له ضامن.

•

698-47938-(2) تهذيب 223/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى عن أبي المعزا عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل ينفر برجل فيعقره و تعقر دابّته رجلاً آخر قال هو ضامن لما كان من شيء و عن الشّيء يوضع على الطّريق فتمرّ الدّابّة فتنفر بصاحبها فتعقره فقال كلّ شيء يضرّ(1) بطريق المسلمين فصاحبه ضامن لما يصيبه فقيه 115/4:

روى حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه سئل عن الشّيء (و ذكر مثله). كافى 349/7:

عليّ عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الشّيء و ذكر مثله.


1) . مضرّ - يب.

695-47935-(3) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ دخترى كه برگردن دختر ديگر سوار شد و دختر سوم آمد و دختر دوم را نشگون گرفت، او هم خودش را جمع كرد و در نتيجه دختر اولى كه سوار بود افتاد و گردنش شكست، حكم داد. دخترى را كه نشگون گرفته بود، به پرداخت يك سوم ديه و دخترى كه خودش را جمع كرده بود به يك سوم ديگر ديه ملزم كرد و يك سوم باقى را به دليل آن كه دخترى از روى بازى سوار دختر دوم شده بود، از وى ساقط دانست.

696-47936-(4) امير المؤمنين على عليه السلام در مورد قارصه [دختر نشگون گيرنده] و قامصه [دخترى كه خودش را جمع كرد] و واقصه [دختر گردن شكسته] حكم كرد. اين سه دختر بازى مى كردند. يكى از آنها سوار دوستش شد، سومى دوستش را نشگون گرفت. او خودش را جمع كرد و دختر سواره روى زمين افتاد و گردنش شكست. حضرت حكم داد كه ديه سه قسمت مى شود و سهم دختر سوار را چون خودش بر كشته شدنش كمك كرده بود، ساقط كرد. اين جريان به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، ايشان اين حكم را درست دانستند.

باب 22 مسؤوليت كسى كه به راه مسلمان ضرر برساند

697-47937-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس به چيزى از راه مسلمانان آسيب برساند، ضامن آن است».

698-47938-(2) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه سوارى را رم مى دهد و او را زخمى مى سازد و حيوان آن مرد، مرد ديگرى را زخمى مى كند. حضرت فرمود: او ضامن هر چيزى است كه اتفاق افتاده است و نيز دربارۀ چيزى پرسيدم كه در راه گذاشته مى شود، حيوانى عبور مى كند و رم مى كند و صاحبش را زخمى مى سازد. حضرت فرمود: هر چيزى كه به راه مسلمانان آسيب برساند، فاعل آن ضامن آسيبى است كه وارد مى شود».

• 699-47939-(3) تهذيب 314/10: محمّد بن إسماعيل بن بزيع عن حمزة(1) بن زيد عن عليّ بن سويد عن أبي الحسن موسى عليه السلام قال: اذا قام قائمنا عليه السلام قال يا معشر الفرسان سيروا في وسط الطّريق يا معشر الرُّجّال(2) سيروا على جنبى الطّريق فأيّما فارس أخذ على جنبى الطّريق فأصاب رجلاً عيب ألزمناه الدّية و أيّما رجل أخذ في وسط الطّريق فأصابه عيب فلا دية له.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية سماعة (1)من باب (3) انّ من حفر بئراً في غير ملكه فهو ضامن من أبواب ما يوجب الضمان ج 31

قوله عليه السلام: و أمّا ما حفر في الطّريق فهو ضامن لما يسقط فيه.

و في رواية الدّعائم (3) قوله عليه السلام: من احتفر بئراً أو وضع شيئاً في طريق من طرق المسلمين في غير حقّه فهو ضامن لما عطب فيه. و في رواية الدّعائم (11) من باب (10) أنّ الدّابّة المرسلة لا يضمن صاحبها جنايتها

قوله عليه السلام: من أوقف دابّة في طريق أو سوق أو في غير حقّه فهو ضامن لما أصابت بأىّ شيء أصابت.

(23) باب أنّ من حمل على رأسه شيئاً ضمن ما يتلفه

الإرجاعات

و تقدّم في رواية داود (18) من باب (29) ثبوت الضّمان على الملّاح و الجمّال من أبواب الإجارة

قوله عليه السلام: في رجل حمل متاعاً على رأسه فأصاب إنساناً فمات أو انكسر منه شيء فقال هو ضامن.

(24) باب أنّ من أخرج ميزاباً أو كنيفاً أو نحوهما الى الطّريق ضمن ما يتلف بسببه

• 700-47940-(2)كافى 350/7: تهذيب 230/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال فقيه 114/4: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: من أخرج ميزاباً أو كنيفاً

1) . الرّجّال جمع الرّاجل: من يمشى على رجليه لا راكباً.

2) . حمزة بن بريد - ئل.

699-47939-(3) امام كاظم عليه السلام فرمود: «هنگامى كه قائم ما (عج) قيام كند، گويد: اى گروه سواران، در ميانۀ راه حركت كنيد. اى گروه پيادگان، در دو سوى راه حركت كنيد. بنابراين هر سوارى كه در دو سوى راه حركت كند و در نتيجه مردى معيوب شود، سوار را ملزم به ديه مى كنيم و هر پياده اى كه در ميان راه برود و عيبى به او برسد، ديه ندارد».

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب سوم از ابواب موجبات ضمان، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و اما آنچه در راه حفر كرده، او ضامن چيزى است كه در آن بيفتد».

و در روايت سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس چاهى بكند يا چيزى را نابجا در راه مسلمانان بگذارد، او ضامن هر چيزى است كه در آن هلاك شود».

و در روايت يازدهم از باب دهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس حيوانى را در راهى يا بازارى يا در غير جايش نگه دارد، او ضامن هر آسيبى است كه حيوان به هر چيزى برساند».

باب 23 مسؤوليت حامل چيزى كه با حمل آن كسى را تلف كند

ارجاعات

گذشت:

در روايت هجدهم از باب بيست و نهم از ابواب اجاره، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام: «دربارۀ مردى كه چيزى را روى سرش مى برد و به انسانى مى زند و او مى ميرد يا عضوى از آن مى شكند، او ضامن است».

باب 24 مسؤوليت كسى كه به خاطر ناودان و فاضلاب منزلش به ديگرى ضرر رساند

700-47940-(1) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هركس در راه مسلمانان ناودان يا فاضلابى باز كند يا ميخى بكوبد يا حيوانى را ببندد يا چاهى بكند و به چيزى يا كسى آسيب برساند و آن هلاك شود، ضامن آن خواهد بود».

أو أوتد(1) وتداً أو أوثق(2) دابّة أو حفر بئراً(1)في طريق المسلمين فأصاب شيئاً فعطب فهو له ضامن. المقنع 188: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله (و ذكر مثله). عوالى اللّئالى 625/3: روى السّكونىّ في الموثّق عن الصّادق عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله من أخرج كنيفاً أو ميزاباً (و ذكر مثل ما في الفقيه).

• 701-47941-(2) عوالى اللّئالى 625/3: روى: أنّ عمر مرّ بباب للعبّاس فقطر من ميزاب له قطرات عليه فأمر عمر بقلعه فقال العبّاس أ و تقلع ميزابا نصبه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بيده فقال عمر و اللّه لا يحمل من ينصب هذا الميزاب (الى السّطح - ك) إلّا ظهرى فركب العبّاس على ظهر عمر فصعد فأصلحه.

(25) باب حكم من استأجر عبداً أو استعار مملوكاً أو حرّاً صغيراً فأفسدوا شيئاً

الإرجاعات

و تقدّم في رواية وهب (21) من باب (1) استحباب إعارة المؤمن من أبواب العارية (ج 24)

قوله عليه السلام: من استعار عبداً مملوكاً لقوم فعيب فهو ضامن و من استعار حرّاً صغيراً فعيب فهو ضامن. و في رواية زرارة و أبي بصير (2)من باب (13) أنّ من استأجر مملوكاً من مولاه و شرط المملوك لنفسه شيئاً على المستأجر لا يلزمه من أبواب الإجارة

قوله عليه السلام: في رجل كان له غلام فاستأجره منه صائغ أو غيره قال إن كان ضيّع شيئاً أو أبق منه فمواليه ضامنون.

(26) باب ضمان الطّبيب و البيطار و الختّان إذا لم يأخذوا البراءة

اشاره
• 702-47942-(3)كافى 364/7: تهذيب 234/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: من تطبّب أو تبيطر فليأخذ البراءة من وليّه و إلّا فهو له ضامن. الجعفريّات 119: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام أنّ عليّاً عليه السلام قال من (و ذكر مثله) دعائم الإسلام 417/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال من (و ذكر نحوه).

1) . شيئاً - ئل - حفيراً - خ ل مقنع.

2) . وثق - المقنع.

3) . وتد - فقيه - المقنع.

701-47941-(2) روايت شده است كه: «عمر گذرش به درِ خانۀ عباس افتاد. از ناودان خانۀ عباس چند قطره بر او ريخت. عمر دستور داد تا ناودان را بكنند. عباس گفت: آيا ناودانى را مى كنى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را با دست خويش كار گذاشته است! عمر گفت: به خدا سوگند! كسى اين ناودان را كار نگذارد مگر اينكه بر روى دوش من بايد سوار شود. آن گاه عباس بر دوش عمر سوار شد و بالا رفت تا ناودان را درست كرد».

باب 25 مسؤوليت كسى كه ديگرى را اجير سازد و اجير موجب ضرر شود

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و يكم از باب يكم از ابواب عاريه، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس بردۀ گروهى را عاريه گيرد و برده عيبى پيدا كند، آن كس ضامن است و هركس آزاد نابالغى را عاريه گيرد و او عيبى پيدا كند، آن كس ضامن است».

و در روايت دوم از باب سيزده از ابواب اجاره، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «دربارۀ مردى كه برده اى دارد و ريخته گر يا ديگرى آن برده را از آن مرد اجاره كند، حضرت فرمود: اگر چيزى را ضايع كند يا از دست او فرار كند، مالكانش ضامن هستند».

باب 26 مسؤوليت پزشك، دامپزشك و ختنه گر

702-47942-(1) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: هركس پزشكى يا دامپزشكى مى كند، از ولىِّ مريض برائت ذمّۀ خودش را بگيرد وگرنه ضامن مريض است».

•

703-47943-(1)تهذيب 234/10: الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: أنّ عليّاً عليه السلام ضمّن ختّاناً قطع حشفة غلام. الجعفريّات 120: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام أنّ عليّاً عليه السلام (و ذكر مثله) دعائم الإسلام 417/2: عن عليّ عليه السلام (مثله).

•

704-47944-(3) الجعفريّات 120: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام: أنّه ضمّن ختّانة ختنت جارية فنزفت(1) الدّم فماتت فقال لها عليّ عليه السلام ويلاً لأمّك أ فلا أبقيت فضمّنها عليّ عليه السلام دية الجارية و جعل الدّية على عاقلة الختّانة.

•

705-47945-(4) دعائم الإسلام 417/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه ضمّن ختّانة ختنت جارية فنزفت دمها فماتت فقال لها ويلك فهلّا أبقيت من ذٰلك فضمّنها الدّية و جعلها على عاقلة الختّانة و كذٰلك الختّان إذا كان أخطأ(2) و إن تعمّد ذٰلك لم يكن على العاقلة.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (30) ما ورد في ضمان كلّ من يعطىٰ الأجر ليصلح فيفسد كالقصّار و الصّبّاغ و البيطار من أبواب الاجارة ج 24 ما يناسب الباب فلاحظ. و في رواية مسمع (4) من باب (7) انّ من وُجِدَ مقتولاً لا يدرىٰ من قتله فديته من بيت المال من أبواب دعوى القتل ج 31

قوله عليه السلام: من مات في زحام يوم الجمعة أو يوم عرفة أو على جسر لا يعلمون من قتله فديته من بيت المال.

(27) باب حكم من مضى ليغيث مستغيثاً فمرّ برجل فدفعه فسقط في البئر و هو لا يريد ذٰلك

• 706-47946-(2)كافى 369/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 203/10: أحمد بن محمّد بن خالد عن الحسين بن يوسف(3)عن محمّد بن سليمان عن أبي الحسن الثّانى عليه السلام و محمّد بن عليّ عن محمّد بن أسلم عن محمّد بن سليمان و يونس بن عبد الرّحمٰن قالا: سألنا (أبا الحسن كا) الرّضا عليه السلام عن رجل استغاث به قوم لينقذهم من قوم يغيرون عليهم ليستبيحوا أموالهم

1) . خطاء - خ ل.

2) . أي أخرجت الدّم كلّه.

3) . الحسين بن سيف - خ ل كا - يب.

703-47943-(2) امير المؤمنين على عليه السلام ختنه گرى را كه سر آلت پسرى را بريده بود، ضامن دانست.

704-47944-(3) امير المؤمنين على عليه السلام زن ختنه گرى را كه دخترى را ختنه كرده و خون از دختر رفته و در نتيجه مرده بود، ضامن دانست. امير المؤمنين على عليه السلام به زن ختنه گر فرمود: «واى بر مادرت! آيا نبايد چيزى را باقى مى گذاشتى؟ پس از آن حضرت ديۀ دخترك را برعهدۀ زن ختنه گر گذاشت و ديه را بر عاقلۀ زن ختنه گر قرار داد».

705-47945-(4) امير المؤمنين على عليه السلام زن ختنه گر را كه دخترى را ختنه كرده و خون از دختر رفته و در نتيجه مرده بود، ضامن قرار داد. حضرت به زن ختنه گر فرمود: «واى بر تو! چرا از آن چيزى باقى نگذاشتى؟ حضرت او را ضامن ديه كرد و ديه را بر عاقلۀ زن ختنه گر قرار داد و همين طور است مرد ختنه گر و اين در صورتى است كه از روى خطا باشد ولى اگر به عمد چنين كند، ديه بر عاقله نيست».

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سى ام از ابواب اجاره، مناسب اين باب؛ بنگريد.

و در روايت چهارم از باب هفتم از ابواب ادّعاى قتل، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام: «هركس كه در ازدحام روز جمعه يا روز عرفه يا بر روى پلى بر اثر ازدحام بميرد و ندانند چه كسى او را كشته است، ديۀ او از بيت المال پرداخت مى شود».

باب 27 مسؤوليت كسى كه بدون توجه، ديگرى را به چاه افكند

706-47946-(1) محمد بن سليمان و يونس بن عبدالرحمن گويند: «از امام ابوالحسن الرضا عليه السلام دربارۀ مردى پرسيديم كه گروهى او را به فريادرسى طلبيدند تا آنان را از چنگ جماعتى كه به آنان حمله كرده تا اموال شان را تاراج كنند و فرزندان شان را اسير سازند، برهاند. آن مرد هم بيرون آمد و در دل شب با

و يسبوا ذراريهم فخرج الرّجل يعدو بسلاحه في جوف اللّيل ليغيث(1)القوم الّذين استغاثوا به فمرّ برجل قائم على شفير بئر يستقى منها فدفعه و هو لا يريد ذٰلك و لا يعلم فسقط في البئر فمات و مضى الرّجل فاستنقذ أموال أولئك القوم الّذين استغاثوا به.

فلمّا انصرف الى أهله قالوا له ما صنعت قال قد انصرف القوم عنهم و أمنوا و سلموا قالوا له (أ - كا) شعرت أنّ فلان بن فلان سقط في البئر فمات قال أنا و اللّٰه طرحته قيل و كيف ذٰلك فقال إنّي خرجت أعدو بسلاحى في ظلمة اللّيل و أنا أخاف الفوت على القوم الّذين استغاثوا بى فمررت بفلان و هو قائم يستقى في(2)البئر فزحمته و لم أرد(3)ذٰلك فسقط (في البئر - كا) فمات فعلى من دية هٰذا فقال ديته على القوم الّذين استنجدوا(4)الرّجل(5)فأنجدهم و أنقذ أموالهم و نساءهم و ذراريهم أما إنّه لو كان آجر نفسه بأجرة لكانت الدّية عليه و على عاقلته دونهم و ذٰلك أنّ سليمان بن داود عليهما السلام أتته امرأة عجوز تستعديه(6)على الرّيح فقالت يا نبىّ اللّٰه إنّي كنت قائمة على سطح (لى - كا) و انّ الرّيح طرحتنى من السطح فكسرت يدي فَأَعْدِنى(7)على الرّيح فدعا سليمان بن داود عليهما السلام الرّيح فقال لها ما دعاك الى ما صنعت بهذه المرأة فقالت صدقت يا نبىّ اللّٰه إنّ ربّ العزّة جلّ و عزّ بعثني الى سفينة بنى فلان لأنقذها من الغرق و قد كانت أشرفت على الغرق فخرجت في سننى(8)و عجلتي الى ما أمرنى اللّٰه عزّ و جلّ به فمررت بهذه المرأة و هي على سطحها فعثرت بها و لم أردها فسقطت فانكسرت يدها قال فقال سليمان (بن داود - يب) يا ربّ بما أحكم على الرّيح فأوحى اللّٰه عزّ و جلّ إليه يا سليمان احكم بأرش كسر يد هَذه المرأة على أرباب السّفينة الّتى أنقذتها الرّيح من الغرق فإنّه لا يظلم لدىّ أحد من العالمين. المحاسن 301: البرقيّ و ذكر مثله سنداً و نحوه متناً (و أورده أيضاً بهذا السّند) البرقي عن أبيه و عليّ بن عيسى الأنصارىّ القاسانيّ عن أبي سليمان الدّيلميّ.


1) . يغيث - يب.

2) . من - يب.

3) . فلم أرد - يب.

4) . اي استعانوا.

5) . بالرّجل - يب.

6) . مستعدية - يب.

7) . فأقدني من الرّيح - يب - أعدىٰ فلاناً على فلان: نصره و أعانه و قوّاه - المنجد.

8) . شدّتى - يب.

سلاح خود مى دويد تا پاسخ آن گروه كه او را به كمك طلبيده بودند، بدهد. با مردى برخورد كرد كه بر لب چاهى ايستاده و از چاه آب مى كشيد. بدون توجه آن مرد را هل داد. مرد در چاه افتاد و مُرد. آن مرد رفت و اموال آن گروه را كه از او كمك خواسته بودند، نجات داد.

پس از بازگشت، خويشان به او گفتند: چه كردى؟ گفت: آن گروه مهاجم بازگشتند و مردم در امنيت و سلامت به سر مى برند. به او گفتند: آيا مى دانى كه فلان كس در چاه افتاده و مرده است؟ اين شخص گفت: به خدا سوگند! من او را در چاه انداخته ام. سؤال شد: چگونه؟ گفت: من در تاريكى شب با سلاح بر گروهى كه از من كمك خواسته بودند، بيرون آمدم. بيمناك بودم مبادا دير شود و وقت از دست برود. عبورم به آن كس افتاد. او ايستاده بود و از چاه آب مى كشيد. من با او برخورد كردم و به او تنه زدم. او در چاه افتاد و مُرد. پرسيديم كه: ديۀ اين فرد بر كيست؟ حضرت فرمود: ديۀ او بر همان مردمى است كه از اين شخص كمك خواسته اند و او آنان را كمك كرده و اموال و زنان و فرزندان شان را نجات داده است. آگاه باشيد! اگر او خويش را در برابر مزدى اجاره داده بود، ديه بر خود او و عاقله اش بود، نه آنان و اين بدان جهت است كه پيرزنى نزد سليمان بن داود عليه السلام آمد و از باد شكايت كرد و گفت: اى پيامبر خدا، من برپشت بام ايستاده بودم و باد مرا از پشت بام پرت كرد و دستم شكست؛ بنابراين مرا در برابر باد كمك كنيد [تا حقّم را از او بگيرم]. سليمان بن داود عليه السلام باد را خواست و به او فرمود: چه چيزى باعث شد كه تو با اين زن چنين كنى؟

باد گفت: اى پيامبر خدا، اين زن راست مى گويد. خداوند عز و جل مرا فرستاد تا كشتى فلان گروه را از غرق شدن نجات دهم و كشتى در شرف غرق شدن بود. من با شدت و شتاب بيرون آمدم و به سمت ماموريتى كه خداوند عز و جل داده بود، رفتم. در بين راه گذرم به اين زن افتاد كه بالاى پشت بام بود. با او برخورد كردم ولى قصد او را نداشتم. او افتاد و دستش شكست. حضرت بيان داشت: سليمان بن داود فرمود: خدايا، چه حكمى بر باد كنم؟ خداوند عز و جل به او وحى كرد كه: اى سليمان، حكم كن كه ارش شكسته شدن دست اين زن بر صاحبان كشتى اى است كه باد آن را از غرق شدن نجات داده است؛ چرا كه در نزد من به كسى از جهانيان نبايد ستم شود».

• 707-47947-(2) فقيه 128/4: و في رواية محمّد بن أحمد بن يحيى بإسناده قال: رفع الى المأمون رجل دفع رجلاً في بئر فمات فأمر به أن يقتل فقال الرّجل إنّي كنت في منزلى فسمعت الغوث فخرجت مسرعاً و معى سيفى فمررت على هٰذا و هو على شفير بئر فدفعته فوقع في البئر فسأل المأمون الفقهاء في ذٰلك فقال بعضهم يقاد به و قال بعضهم يفعل به كذا و كذا فسأل أبا الحسن عليه السلام عن ذٰلك و كتب إليه فقال ديته على أصحاب الغوث الّذين صاحوا الغوث قال فاستعظم ذٰلك الفقهاء فقالوا للمأمون سله من أين قلت هٰذا فسأله فقال عليه السلام إنّ امرأة استعدت إلى سليمان بن داود عليه السلام على ريح فقالت كنت على فوق بيتى فدفعتنى ريح فوقعت الى الدّار فانكسرت يدي فدعا سليمان عليه السلام بالرّيح فقال لها ما حملك على ما صنعت بهذه المرأة فقالت الرّيح يا نبىّ اللّٰه إنّ سفينة بنى فلان كانت في البحر قد أشرف أهلها على الغرق فمررت بهذه المرأة و أنا مستعجلة فوقعت فانكسرت يدها فقضى سليمان عليه السلام بأرش يدها على أصحاب السفينة.

(28) باب أنّ من حذّر قد أعذر

• 708-47948-(1)كافى 292/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 207/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع عن فقيه 75/4: محمّد بن الفضيل عن أبي الصّباح الكنانيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان صبيان في زمن عليّ عليه السلام يلعبون بأخطارهم(1) فرمى أحدهم (الآخر - كا) بخطره فدقّ رباعيّة صاحبه فرفع ذٰلك الى أمير المؤمنين عليه السلام فأقام الرّامى البيّنة بأنّه (قد - فقيه) قال حذار (حذار - كا) فدَرَأ (أمير المؤمنين عليه السلام - يب - فقيه) (عنه - فقيه - كا) القصاص ثمّ قال قد أعذر من حذّر قال و سألته عن رجل قتله القصاص (هل - كا) له دية فقال لو كان ذٰلك لم يقتصّ أحد من أحد و من قتله الحدّ فلا دية له. علل الشّرائع 462: حدّثنا محمّد بن الحسن رحمه اللّه قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن محمّد بن الفضيل عن أبي الصّباح الكنانيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثل ما في الفقيه الى قوله من حذّر. مستدرك 235/18: الشّيخ الطّوسى في النّهاية و قضى أمير المؤمنين عليه السلام في صبيان (و ذكر نحوه إلى قوله من حذّر).

1) . الأخطار جمع خَطَر: المقلاع الّذى يرمى به - مجمع.

707-47947-(2) مردى كه مردى را در چاهى پرت كرده و او مرده بود، نزد مأمون آوردند. مأمون دستور داد كه او كشته شود. آن مرد گفت: «من در خانه ام بودم، شنيدم كه كسى كمك مى خواهد. از خانه با شمشير بيرون آمدم. گذرم به اين شخص افتاد كه بر لب چاهى بود. او را پرت كردم و او در چاه افتاد. مأمون از فقيهان در اين باره پرسيد. برخى گفتند: در برابر آن، قصاص مى شود و برخى گفتند: با او چنين و چنان مى شود. مأمون از حضرت رضا عليه السلام در اين باره پرسيد و براى حضرت نوشت. حضرت فرمود:

ديۀ او بر كسانى است كه فرياد كمك خواهى سر داده اند. راوى گويد: اين سخن بر فقيهان سنگين آمد و به مأمون گفتند: از حضرت بپرس كه از كجا چنين مى گويى؟ مأمون از حضرت پرسيد. حضرت فرمود: زنى از باد نزد سليمان بن داود عليه السلام شكايت كرد. او گفت: بالاى پشت بام بودم. باد مرا پرت كرد و من در خانه افتادم و دستم شكست. حضرت سليمان عليه السلام باد را خواست و به او فرمود: چه چيز باعث شد كه تو با زن چنين كنى؟ باد گفت: اى پيامبر خدا، كشتى فلان گروه در دريا مشرف به غرق شدن بود. من با عجله گذرم به اين زن افتاد. زن زمين افتاد ودستش شكست. حضرت سليمان عليه السلام حكم داد كه ارش اين زن بر صاحبان كشتى است».

باب 28 سلب مسؤوليت هشداردهنده

708-47948-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «بچه هايى در زمان امير المؤمنين عليه السلام با قلّاب سنگ هاى خود بازى مى كردند و يكى با قلاب سنگ به ديگرى زد و دندان رفيقش را شكست. اين قضيه را نزد امير المؤمنين عليه السلام بردند. آن كس كه زده بود، بيّنه آورد كه [به هنگام پرتاب] گفته است مواظب باشيد [هشدار داده است]! حضرت امير المؤمنين عليه السلام قصاص را از او برداشت. سپس حضرت فرمود: كسى كه هشدار داده است، معذور است».

ابوالصباح كنانى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ كسى كه قصاص او را كشته است، پرسيدم كه: آيا ديه دارد؟ حضرت فرمود: اگر چنين باشد، كسى از كسى قصاص نمى كند و هركس كه حدّ او را بكشد، ديه ندارد».

(29) باب حكم ضمان الظّئر الولد

اشاره
•

709-47949-(1)كافى 370/7 (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن تهذيب 222/10: أحمد بن محمّد بن خالد عن محمّد بن أسلم عن هارون بن الجهم المحاسن 305: البرقيّ عن أبيه عن هارون بن الجهم عن محمّد بن مسلم قال قال أبو جعفر عليه السلام: أيّما ظئر(1) قوم قتلت صبيّاً لهم و هي نائمة(2)فانقلبت عليه فقتلته فإنّ(3)عليها الدّية من مالها خاصّة إن كانت إنّما ظائرت(4)طلب العزّ(5)و الفخر و إن كانت إنّما ظائرت(6)من الفقر فإنّ الدّية على عاقلتها. تهذيب 222/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن ناجية عن محمّد بن عليّ عن عبد الرّحمن بن سالم عن أبيه عن أبي جعفر عليه السلام مثله. و فيه 223/10: الصّفّار عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن أسلم الجبلى عن الحسين بن خالد و غيره عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام مثله. فقيه 119/4: روى محمّد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعريّ عن محمّد بن ناجية عن محمّد بن عليّ عن عبد الرّحمن بن سالم عن أبيه عن أبي جعفر عليه السلام قال أيّما و ذكر مثله.

•

710-47950-(2) المقنع 184: سئل الرّضا عليه السلام ما تقول في امرأة ظائرت قوماً و كانت نائمة و الصّبىّ الى جنبها فانقلبت عليه فقتلته فقال إن كانت ظائرت القوم للفخر و العزّ فانّ الدّية تجب عليها و إن كانت ظائرت القوم للفقر و الحاجة فالدّية على عاقلتها.

•

711-47951-(3) تهذيب 222/10: الحسين بن سعيد عن النّضر عن فقيه 119/4: هشام (بن سالم فقيه) (و عليّ بن النّعمان عن ابن مسكان جميعاً - يب) عن سليمان بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل استأجر ظئراً فأعطاها ولده و كان(7)عندها فانطلقت الظّئر فاستأجرت (ظئراً - فقيه 119) أخرى فغابت الظّئر بالولد فلا يدرى ما صنعت به (و الظّئر لا تكافى(8)- فقيه) قال الدّية كاملة فقيه 119/4: رواه عليّ بن النّعمان عن ابن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثله. و فيه 119/4: روى حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثله. فقيه 78/4: سأل سليمان بن خالد أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل استأجر ظئراً فأعطاها (و ذكر مثله).


1) . الظئر: المرضعة لولد غيرها.

2) . نائم انقلبت - المحاسن.

3) . فانّما - فقيه.

4) . ظأرت - المحاسن.

5) . طلباً للعزّ - يب.

6) . ظأرت - المحاسن.

7) . فكان - فقيه.

8) . لا تكافر - خ فقيه.

باب 29 حكم ضامن بودن دايه نسبت به كودك

709-47949-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر دايۀ قومى فرزند آنان را در حالى كه در خواب بوده و روى فرزند غلتيده بكشد، بر دايه در مال خودش ديه است. البته اگر دايگى اش از سر عزت طلبى و فخر باشد ولى اگر دايگى اش از روى فقر و ندارى بوده است، ديه بر عاقلۀ دايه است».

710-47950-(2) از حضرت رضا عليه السلام سؤال شد: «نظر شما دربارۀ زنى كه دايۀ قومى بوده و در حالى كه در خواب و بچه در كنارش بوده و روى بچه غلتيده و او را كشته است، چيست؟ حضرت فرمود: اگر دايگى اش براى قوم براى به دست آوردن فخر و عزّت بوده است، ديه بر او واجب مى شود ولى اگر دايگى اش براى آن قوم به دليل فقر و نيازش بوده، ديه بر عاقلۀ اوست».

711-47951-(3) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه دايه اى را اجير كرده و فرزندش را به او داده است. فرزند نزد دايه بوده. دايه رفته و ديگرى را اجير كرده. اين دايۀ دوم با بچه غايب شده و نمى دانيم كه با بچه چه كرده است. حضرت فرمود: ديۀ كامل [بر دايۀ اول است]».

• 712-47952-(4) تهذيب 222/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن محمّد عن ابن أبي عمير عن فقيه 119/4: حمّاد عن الحلبيّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام(1) عن رجل استأجر ظئراً فدفع إليها ولده فغابت (عنه - فقيه) به(2) سنين ثمّ جاءت بالولد و زعمت(1)أمّه أنّها لا تعرفه (و زعم أهلها أنّهم لا يعرفونه - يب) قال ليس لهم ذٰلك فليقبلوه فانّما الظّئر مأمونة.
الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (57) أنّ الظّئر لا ضمان عليها مع عدم التّفريط من أبواب أحكام الأولاد ج 26 ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

(30) باب حكم من روّع حاملاً فأسقطت الولد و مات

•

713-47953-(2)كافى 374/7: تهذيب 312/10: أحمد بن محمّد العاصميّ عن عليّ بن الحسن(3)الميثمىّ عن عليّ بن أسباط عن عمّه يعقوب بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: كانت امرأة بالمدينة تؤتىٰ فبلغ ذٰلك عمر فبعث إليها فروّعها(4)و أمر أن يجاء بها إليه ففزعت المرأة فأخذها الطّلق فانطلقت(5)الى بعض الدّور فولدت غلاماً فاستهلّ الغلام ثمّ مات فدخل عليه من روعة المرأة و من موت الغلام ما شاء اللّٰه(6)فقال له بعض جلسائه يا أمير المؤمنين ما عليك من هٰذا شيء و قال بعضهم و ما هٰذا قال سلوا(7)أبا الحسن فقال لهم أبو الحسن عليه السلام لئن كنتم اجتهدتم فما(8)أصبتم و لئن(9)كنتم قلتم برأيكم لقد أخطأتم ثمّ قال عليك دية الصّبىّ.

•

714-47954-(10)إرشاد المفيد 109: روى: أنّه (أى عمر) استدعىٰ امرأة كانت تتحدّث عندها الرّجال فلمّا جاءها رسله فزعت و ارتاعت و خرجت معهم فأملصت(11)و وقع الى الأرض ولدها يستهلّ ثمّ مات فبلغ عمر ذٰلك فجمع أصحاب رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و سألهم عن الحكم في ذٰلك


1) . فزعمت - فقيه.

2) . سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام - فقيه.

3) . الحسين - يب.

4) . روّعها: أفزعها و أخافها.

5) . فذهبت - ئل.

6) . ما سَاءه - يب.

7) . اسألوا - يب.

8) . ما - كا.

9) . و إن - يب.

10) . بالولد - يب.

11) . املصت: أسقطت ورمت ولدها لغير تمام.

712-47952-(4) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه دايه اى را اجير كرده و فرزندش را به او تحويل داده است. دايه با فرزند چند سالى از چشم مرد دور شده، پس از آن فرزند را آورده ولى مادر مى گويد كه اين فرزند را نمى شناسد و اهل مادر نيز مى گويند او را نمى شناسند. حضرت فرمود: آنان اين حقّ را ندارند. بايد فرزند را بپذيرند. دايه، امين شمرده مى شود».

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب پنجاه و هفتم از ابواب احكام اولاد چيزى كه بر اين دلالت مى كند؛ به آن مراجعه كنيد.

باب 30 حكم كسى كه زن حامله اى را بترساند و او فرزندش را بيندازد و فرزند بميرد

713-47953-(1) امام صادق عليه السلام گويد: «زنى در مدينه بود كه نزد او مى آمدند [فاحشه بود]. اين جريان به عمر رسيد. عمر شخصى را نزد زن فرستاد و او را ترساند و دستور داد تا او را نزدش بياورند. زن ترسيد.

درد زايمان او را گرفت. به خانه اى رفت و پسرى به دنيا آورد. پسر گريه اى كرد و مُرد. عمر از اين ماجرا كه زن از ترس او بچّه اش سقط شد و مُرد آنقدر ناراحت شد كه خدا مى داند. بعضى از كسانى كه در آن جلسه با عمر بودند به عمر گفتند: اى امير المؤمنين، در اين رابطه چيزى متوجه شما نيست و برخى گفتند: اين چه حرفى است، مسألۀ مهمى است. عمر گفت: از ابوالحسن عليه السلام بپرسيد. حضرت امير المؤمنين ابوالحسن عليه السلام به آنان فرمود: اگر شما اجتهاد كرده ايد [در گفتن اين نظر] درست نگفته ايد و اگر به راى خود چيزى گفته ايد، خطا كرده ايد. آن گاه حضرت فرمود: ديۀ فرزند بر تو است يعنى بر عمر است».

714-47954-(2) روايت شده است كه: «عمر زنى را كه مردان نزد او گفتگو مى كردند، فرا خواند. چون فرستادۀ عمر آمد، زن ترسيد و همراه شان آمد و فرزندش را انداخت. فرزندش به زمين افتاد و گريه كرد و مُرد.

اين خبر به عمر رسيد. ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله را جمع كرد و حكم اين مورد را از آنان پرسيد. همه گفتند

فقالوا بأجمعهم نراك مؤدّباً و لم ترد إلّا خيراً و لا شيء عليك في ذٰلك و أمير المؤمنين عليه السلام جالس لا يتكلّم في ذٰلك فقال له عمر ما عندك في هٰذا يا أبا الحسن فقال قد سمعت ما قالوا قال فما عندك قال قد قال القوم ما سمعت قال أقسمت عليك لتقولنّ ما عندك قال ان كان القوم قاربوك فقد غشّوك و إن كانوا ارتأوا(1) فقد قصروا، الدّية على عاقلتك لأنّ قتل الصّبىّ خطأ تعلّق بك فقال أنت و اللّٰه نصحتنى من بينهم و اللّٰه لا تبرح حتّى تجرى الدّية على بنى عدي ففعل ذٰلك أمير المؤمنين عليه السلام.

• 715-47955-(3) الجعفريّات 119: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عن عمر بن الخطّاب: بلغه عن امرأة امر قبيح فبعث إليها فلمّا أن كانت في الطّريق مرّت بنسوة فلمّا عرفت ذٰلك (أدخلتها(2) - كذا) فرمت بغلام فاستهلّ ثُمّ مات ثَمَّ فسأل عمر عليّاً عليه السلام عن ذٰلك فقال عليك الدّية بما أرعبتها و الدّية كاملة على عاقلتك فقال عمر صدقت يا عليّ.

(31) باب حكم ما لو أعنف أحد الزّوجين على صاحبه فمات أو جنى عليه جناية

•

716-47956-(1)تهذيب 210/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ و هشام و النّضر و عليّ بن النّعمان عن ابن مسكان جميعاً عن سليمان بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سئل عن رجل أعنف(2)على امرأته فزعم أنّها ماتت من عَنفه (عليها - فقيه) قال الدّية كاملة و لا يقتل الرّجل. فقيه 82/4: ابن أبي عمير عن هشام بن سالم و غير واحد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه سئل عن امرأة أعنف عليها الرّجل فزعم (و ذكر مثله).

•

717-47957-(3)كافى 374/7: تهذيب 209/10: استبصار 279/4: عليّ (بن إبراهيم - كا - صا) (عن أبيه - كا - يب) عن صالح بن سعيد عن يونس عن بعض أصحابنا(4)عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل أعنف على امرأته أو امرأة(5)أعنفت على زوجها(6)فقتل أحدهما الآخر


1) . الارتياء: التأمّل و التفكّر - المنجد.

2) . العَنف: الشّدّة و المشقّة.

3) . دخلها الرّعب - ك.

4) . أصحابه - كا.

5) . امرأة - فقيه - المقنع.

6) . رجل - خ ل المقنع.

كه تو در حال تأديب بوده اى و جز خير نمى خواسته اى و در اين خصوص چيزى بر تو نيست. حضرت امير المؤمنين على عليه السلام نشسته بود و سخن نمى گفت. عمر به حضرت گفت: اى ابوالحسن، نظر شما در اين باره چيست؟ حضرت فرمود: گفتۀ اينان را كه شنيدى. عمر گفت: نزد شما چيست [نظر شما چيست]؟ حضرت فرمود: اينان نظرى را كه شنيدى، گفتند. عمر گفت: تو را سوگند مى دهم كه نظرت را بگو. حضرت فرمود: اگر اينان نزديكى و خويشى با تو داشته اند كه به تو خيانت كرده اند و اگر با تامل و تفكر ابراز كرده اند كه تقصير كرده اند. ديه بر عاقلۀ توست؛ چرا كه قتل بچه به خطاست كه به تو تعلق دارد. عمر گفت: به خدا سوگند! تو از ميان اينان خير مرا خواسته اى. به خدا سوگند! نمى روى تا ديه را بر بنى عدى [خويشاوندان عمر] جارى سازى. امير المؤمنين على عليه السلام چنين كرد».

715-47955-(3) امام صادق عليه السلام از پدرشان، از جدّشان روايت كرده اند كه: «خبر زشتى دربارۀ زنى به عمر بن خطاب رسيد. عمر به سوى او شخصى را فرستاد. چون زن در راه قرار گرفت، گذرش به زنانى افتاد.

چون از جريان باخبر شد، فرزندش را انداخت. فرزند گريه كرد و همانجا مُرد. عمر از امير المؤمنين على عليه السلام در اين باره پرسيد. حضرت فرمود: بر تو در برابر ترسى كه براى زن ايجاد كرده اى، ديه است و ديه به طور كامل بر عاقلۀ توست. عمر گفت: اى على، درست گفتى».

باب 31 حكم سختگيرى هر يك از زوجين بر ديگرى

716-47956-(1) از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى سؤال شد كه بر همسرش سخت گرفت و گفت كه همسرش از سختگيرى وى مرده است. حضرت فرمود: «ديۀ كامل ثابت است و مرد كشته نمى شود.»

717-47957-(2) بعضى از ياران از امام صادق عليه السلام روايت كرده اند كه او گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه بر همسرش سخت گرفته يا زنى كه برشوهرش سخت گرفته و يكى، ديگرى را كشته.

قال لا شيء عليهما إذا كانا مأمونين فان اتّهما لزمهما(1) اليمين باللّٰه أنّهما لم يريدا القتل. فقيه 82/4: في نوادر إبراهيم بن هاشم: أنّ الصّادق عليه السلام سئل عن رجل (و ذكر مثله). المقنع 190:

سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل (و ذكر مثله).

• 718-47958-(3) تهذيب 233/10: فقيه 111/4: الحسن بن محبوب عن الحارث بن محمّد عن زيد عن أبي جعفر عليه السلام: في رجل نكح امرأة(1)في دبرها فألحّ عليها حتّى ماتت من ذٰلك قال عليه الدّية. و يأتي في رواية يونس (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن عليّ عليه السلام في ديات الأعضاء من أبواب ديات الأعضاء

قوله عليه السلام و قضى عليه السلام انّه لا قَوَد لامرأة أصابها زوجها فعيبت و غرم العيب على زوجها و لا قصاص عليه و قضى في امرأة ركبها (ركلها - خ) زوجها فأعفلها أنّ لها نصف ديتها مائتان و خمسون ديناراً.

(32) باب ما ورد في أنّ الجهل بولاية الأئمّة عليهم السلام أشدّ من قتل النّفس

• 719-47959-(2)كافى 376/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الهيثم ابن أبي مسروق النّهدى عن مروك بن عبيد عن بعض أصحابنا عن منصور بن حازم قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام (إنّى - ئل) كنت أخرج في الحداثة(3)الى المخارجة(4)مع شباب أهل الحىّ و إنّي بليت أن ضربت رجلاً ضربة بعصًا فقتلته فقال أ كنت تعرف هٰذا الأمر إذا ذاك قال قلت لا فقال لي ما كنت عليه من جهلك بهذا الأمر أشدّ عليك ممّا دخلت فيه. و فيه 377/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن مروك ابن عبيد مثله.

1) . امرأته - فقيه.

2) . ألزما - كا - ألزمهما - يب.

3) . الحدث: الشّباب: الصّحاح ج 1 ص 278.

4) . قال العلّامة المجلسيّ: في القاموس المخارجة ان يخرج هٰذا من اصابعه ما شاء و الآخر مثل ذٰلك و يدلّ الخبر على انّ الإيمان يجبّ ما قبله كالاسلام و لم أظفر بذٰلك في كلام الأصحاب (آت).

حضرت فرمود: اگر امين هستند، چيزى بر آن دو نيست. ولى اگر مورد تهمت هستند، بايد به خدا سوگند ياد كنند كه قصد قتل نداشته اند».

718-47958-(3) امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه با زنى از پشت آميزش كرده و در آن، شدت و اصرار داشته تا آن كه زن از اين كار مُرده است، فرمود: «ديه بر مرد ثابت است».

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضا، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «امام عليه السلام حكم داد كه براى زنى كه شوهرش به او آسيب رسانده تا آن زن عيب پيدا كرده، قصاص نيست و تاوان عيب را به عهدۀ شوهرش گذاشته و قصاصى بر مرد نيست و دربارۀ زنى كه شوهرش سوار او شده و آلت او را معيوب ساخته است، حكم داد كه نصف ديه يعنى دويست و پنجاه دينار برعهدۀ مرد است».

باب 32 جهل به ولايت اهل بيت عليهم السلام بدتر از ارتكاب قتل

719-47959-(1) منصور بن حازم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من در جوانى، با جوانان قبيله ام به گردش و تفريح مى رفتم و اتفاق افتاد مردى را با عصا زدم و او را كشتم. حضرت فرمود: آيا در آن زمان با اهل بيت عليهم السلام آشنا بودى؟ منصور گويد: گفتم: نه. حضرت به من فرمود: جهلى كه به ولايت امر داشته اى، بدتر از چيزى است كه بدان اقدام كرده اى».

(33) باب حكم الأعمى إذا كان غير محتاج الى القائد فروّعه آخر و خوّفه فاحتاج إليه

• 720-47960-(1) تهذيب 224/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن أحمد بن أشيم عن أبي هارون المكفوف عمّن ذكره قال: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لأبى هارون المكفوف ما تقول يا أبا هارون في مكفوف كان يجول المصر بلا قائد ثمّ ناداه رجل يا فلان قدّامك البئر فلم يقدر المكفوف يبرح فتعلّق المكفوف بمن ناداه فقال انّى كنت أجول المصر و لم أحتج الى قائد قال عليه السلام عليه القائد لما صوّت به ثمّ ناوله دنانير من تحت بساطه فقال يا أبا هارون اشتر بهذا قائداً.

(34) باب أنّ من أشعل ناراً في دار الغير ضمن ما احترق من المال و الأهل

• 721-47961-(1) تهذيب 231/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد ابن محمّد عن البرقيّ عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام: أنّه قضى في رجل أقبل بنار فأشعلها في دار قوم فاحترقت و احترق متاعهم قال يغرم قيمة الدّار و ما فيها ثمّ يقتل. فقيه 120/4: في رواية السّكوني أنّ عليّاً عليه السلام قضى في رجل أقبل بنار فأشعلها في دار قوم فاحترقت الدّار و احترق أهلها و احترق متاعهم قال (و ذكر مثله). المقنع 190: قضى (أمير المؤمنين عليه السلام) في رجل أقبل بنار (و ذكر مثل ما في الفقيه).

(35) باب حكم من دخل بزوجته فأفضاها

اشاره
• 722-47962-(1) كافى 314/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 249/10: استبصار 294/4: (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن

باب 33 حكم كسى كه نابينايى را مى ترساند تا محتاج راهنمايى شود

720-47960-(1)امام صادق عليه السلام به ابوهارون مكفوف [نابينا] فرمود: «اى ابوهارون، نظر تو چيست دربارۀ نابينايى كه در شهر بدون اين كه كسى دستش را بگيرد مى چرخيد. پس از آن مردى او را صدا زد و گفت: فلانى، جلوى تو چاه است و نابينا ديگر نتوانست حركت كند. شخص نابينا به كسى كه او را صدا زده بود، چسبيد و گفت: من شهر را مى گشتم و نيازى به كسى كه دست مرا بگيرد نداشتم.

امام عليه السلام فرمود: به خاطر صدايى كه به او زده، بايد خود او بيايد دست نابينا را بگيرد. سپس امام عليه السلام چند دينار از زير فرشى كه نشسته بود درآورد و به ابوهارون داد و فرمود: اى ابوهارون، با اين چند دينار يك نفر [برده اى] را بخر كه دست تو را بگيرد».

باب 34 مسؤوليت كسى كه در خانه ى ديگرى آتش افروزد و خسارت زند

721-47961-(1) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه آتشى آورد و آن را در خانۀ قومى برافروخت و آن خانه و متاع آنان بسوخت، فرمود: «بهاى خانه و آنچه در خانه است به عهدۀ اوست و پس از آن كشته مى شود».

متن همين روايت در من لا يحضره الفقيه. در روايت سكونى چنين آمده است كه: «امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه آتشى آورد و آن را در خانۀ قومى بر افروخت و آن خانه و اهل آن و متاع شان بسوخت، فرمود: (در ادامه، همانند روايت قبل است)».

باب 35 كسى كه با زنش آميزش و او را افضا(1) كند

722-47962-(1) امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه پردۀ دخترى را - منظور همسرش مى باشد - پاره و افضا كند [يعنى مخرج بول و حيض او را يكى سازد] فرمود: «اگر آميزش مرد با دختر پيش از آن باشد كه دختر


1) . يكى كردن مجراى حيض و بول را افضا گويند؛ عموماً پاره كردن بكارت - م.

الحارث بن محمّد بن النّعمان صاحب الطّاق عن بريد بن معاوية(1)عن أبي جعفر عليه السلام: في رجل افتضّ جارية(2)يعنى امرأته فأفضاها قال عليه الدّية إن كان دخل بها قبل أن تبلغ تسع سنين قال فإن (كان - كا) أمسكها و لم يطلّقها فلا شيء عليه و إن كان دخل بها و لها تسع سنين فلا شيء عليه إن شاء أمسك و إن شاء طلّق.

•

723-47963-(2) تهذيب 249/10: استبصار 295/4: (محمّد بن الحسن - يب) الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام: أنّ رجلاً أفضى امرأة فقوّمها قيمة الأمة الصّحيحة و قيمتها مفضاةً ثمّ نظر ما بين ذٰلك فجعل من ديتها و أجبر(3)الزّوج على إمساكها. (حملها الشّيخ رحمه اللّه على ضرب من التّقيّة.)

•

724-47964-(3) دعائم الإسلام 421/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في الرّجل يجامع امرأته فيفضيها فإذا نزلت بتلك المنزلة لم تمسك البول قال إن كان مثلها لا يوطأ أو عنّف عليها فعليه الدّية.

•

725-47965-(3)تهذيب 234/10: الصّفّار عن الحسين(4) بن موسى عن غياث عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عليه السلام انّ عليّاً عليه السلام كان يقول: من وطئ امرأة من قبل ان يتمّ لها تسع سنين فأعنف ضمن.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية غياث (6) من باب (4)انّ الزّوج لا يدخل بالجارية حتّى يأتي لها تسع سنين من أبواب مباشرة النّساء و معاشرتهنّ ج 25

قوله عليه السلام: لا توطأ جارية لأقلّ من عشر سنين فان فعل فعيبت فقد ضمن.

و في رواية الحلبيّ (7) قوله عليه السلام: من وطأ امرأته قبل تسع سنين فأصابها عيب فهو ضامن. و في رواية الحلبيّ (9) نحوه.

و في رواية طلحة (8) قوله عليه السلام: من تزوّج بكراً فدخل بها في أقلّ من تسع سنين فعيبت ضمن.

و في رواية حمران (10) قوله عليه السلام: و إن كانت لم تبلغ تسع سنين أو كان لها أقلّ من ذٰلك بقليل حين دخل بها فاقتضّها فانّه قد أفسدها و عطّلها على الأزواج فعلى الإمام أن يغرّمه ديتها و إن أمسكها و لم يطلّقها حتّى تموت فلا شيء عليه.


1) . بريد العجليّ - يب - صا.

2) . جاريته - صا.

3) . الحسن - ئل.

4) . جبر - صا.

به نُه سالگى برسد، ديه بر اوست. حضرت فرمود: اگر آن دختر را نگاه دارد و طلاق ندهد، چيزى برمرد نيست و اگر آميزش او با دختر در نُه سالگى دختر باشد، چيزى بر مرد نيست؛ خواست، نگاهدارد و خواست، طلاق دهد».

723-47963-(2) امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان از امير المؤمنين على عليه السلام روايت كرده اند كه: «مردى زنى را افضا كرد [يعنى به هنگام آميزش با او، مخرج بول و حيض او را يكى كرد]. حضرت آن زن را با بهاى كنيز سالم و بهاى كنيز افضا شده قيمت گذارى كرد، آن گاه تفاوت اين دو بها را در نظر گرفت و آن را ديۀ زن قرار داد و شوهر را بر نگاهدارى زن مجبور ساخت». شيخ طوسى رحمه الله اين روايت را بر نوعى تقيه حمل كرده است.

724-47964-(3) امام جعفر صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه با همسرش آميزش و او را افضا مى كند و وقتى كه چنين شود، ديگر نمى تواند بول خود را نگاه دارد، فرمود: «اگر در سنّ و سالى باشد كه نوعاً در آن سن با زن و دختر نزديكى نمى شود [يعنى كم سنّ و سال است] يا آن كه مرد بر زن [در آميزش] سخت گرفته است؛ در اين صورت بر مرد، ديه ثابت است».

725-47965-(4) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «هركس با زنى پيش از آن كه نُه سالش تمام شود با عنف و زور آميزش كند، ضامن است».

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب سوم از ابواب آميزش و معاشرت با زنان، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «با دختر پيش از ده سال آميزش نمى شود و اگر مردى چنين كند و دختر عيبى پيدا كند، ضامن است».

و در روايت هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس با همسرش پيش از نُه سال آميزش كند و عيبى به همسر برسد، او ضامن است».

و در روايت نهم، مانند آن.

و در روايت هشتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هركس با دوشيزه اى زير نُه سال ازدواج و با او آميزش كند و دختر معيوب شود، او ضامن است».

و در روايت دهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر مردى دخترى را كه به نُه سال نرسيده يا به هنگام آميزش كمى كمتر از نُه سال دارد، در اثر مباشرت افضا كند، او را تباه ساخته است و او را جهت ازدواج تعطيل كرده است، لذا بايد امام ديۀ دختر را برعهدۀ مرد بگذارد. ولى اگر مرد دختر را نگاه دارد و تا وقت مرگ، دختر را طلاق ندهد، چيزى بر مرد نيست».

و في رواية الحلبيّ (1) من باب (28) حكم من دخل بامرأة قبل أن تبلغ تسعاً فأفضاها من أبواب ما يحرم بالتّزويج

قوله: رجل تزوّج جارية فوقع بها فأفضاها قال عليه السلام عليه الاجراء عليها ما دامت حيّة.

و يأتي في رواية سليمان (1) من باب (7) دية من سلس بوله من أبواب دية المنافع ج 31

قوله: رجل وقع بجارية فأفضاها و كانت إذا نزلت بتلك المنزلة لم تلد قال عليه السلام الدّية كاملة.

(36) باب انّ من وجد دابّة فأخذها ليوصلها الى صاحبها فتلفت بغير تفريط لم يضمن

• 726-47966-(1) تهذيب 315/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم (ابن هاشم - ئل) عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: انّ رجلاً شرد له بعيران فأخذهما رجل فقرنهما في حبل فاختنق أحدهما و مات فرفع ذٰلك الى عليّ عليه السلام فلم يضمّنه و قال إنّما أراد الإصلاح.

(37) باب حكم من كان حائطه مائلاً و لا يصلحه فسقط فأصاب شيئاً

•

727-47967-(1)الجعفريّات 119: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام سئل عن جدار قوم وقع على بيت لجارهم فقتلهم فقال عليّ عليه السلام إذا كان الحائط مائلاً فقيل لصاحبه إنّ حائطك مائل و نحن نتخوّف الهدم فلم ينقضه أو يدعمه فخرّ فقتل فهو ضامن و إن لم يكن مائلاً فسقط فقتل فلا ضمان.

•

728-47968-(2) دعائم الإسلام 420/2: عن عليّ و أبى جعفر(1) عليهما السلام أنّهما قالا: في الجدار المائل إذا تقدّم الى صاحبه فيه أو كان مائلاً بيّن الميل لا يؤمن سقوطه و قد علم ذٰلك صاحبه فأبقاه لا يهدمه و لا يدعمه فسقط فأصاب شيئاً فهو ضامن لما أصاب.


1) . عن عليّ و أبي عبد اللّٰه عليهما السلام - عن عليّ عليه السلام - خ.

و در روايت يكم از باب بيست و هشتم از ابواب محرّمات ازدواج، اين گفته كه: «مردى با دخترى ازدواج و با او آميزش و او را افضا كرد. حضرت فرمود: مرد بايد نفقۀ اين دختر را تا دختر زنده است، بپردازد».

مى آيد:

در روايت يكم از باب هفتم از ابواب ديۀ منافع، اين گفته كه: «مردى با دخترى آميزش و او را افضا كرد و دختر وقتى چنين شود، ديگر فرزنددار نمى شود، حضرت فرمود: ديۀ كامل، ثابت است».

باب 36 حكم كسى كه چهارپاى ديگرى را بيابد تا به صاحبش برگرداند اما بدون تفريط تلف شود

726-47966-(1) امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان عليه السلام روايت كرده كه: «مردى دو شترش گم شد. شخصى هر دو را پيدا كرد، آن دو را گرفت و با ريسمانى بست. يكى از آن دو، خفه شد و مُرد. اين جريان را نزد امير المؤمنين على عليه السلام بردند. حضرت او را ضامن ندانست و فرمود: تنها او قصد اصلاح داشته است».

باب 37 حكم كسى كه ديوار كج ملك خود را درست نمى كند و موجب خسارت مى شود

727-47967-(1) از امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ ديوار مردى كه بر اتاقى از همسايه شان فرو ريخته و آنان را كشته است، سؤال شد. حضرت على عليه السلام فرمود: «اگر ديوار كج بوده و به صاحب ديوار گفته شده كه ديوارت كج است و ما از خرابى آن بيم داريم و او ديوار را خراب نكرده يا محكم نساخته و فرو ريخته و كشته است، در اين صورت او ضامن است. ولى اگر ديوار كج نبوده و فرو ريخته و كشته است، ديگر ضمانى در كار نيست».

728-47968-(2) از امير المؤمنين على عليه السلام و از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه هر دو دربارۀ ديوار كج فرمودند:

«اگر قبلا به صاحب ديوار دربارۀ ديوار گفته شده يا ديوار كج بوده و كجى اش آشكار كه بيم سقوط مى رفته و صاحب ديوار مى دانسته ولى ديوار را نگاه داشته - نه خراب كرده و نه آن را محكم ساخته - و در نتيجه آسيبى رسانده، در اين صورت صاحب ديوار ضامن آسيبى است كه ديوار رسانده است».

(38) باب حكم أهل أبيات استسقاهم عطشان فلم يسقوه حتّى مات

• 729-47969-(1) الجعفريّات 121: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في الرّجل استسقى أهل أبيات شعرٍ ماءً فلم يسقوه حتّى مات فضمّنهم عليّ عليه السلام ديته. دعائم الإسلام 423/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قضى في رجل (و ذكر نحوه).

(39) باب أنّ من قتل دابّة عبثاً أو قطع شجراً أو أفسد زرعاً أو هدم بيتاً أو عوّر بئراً أو نهراً يغرم قيمته و يضرب نكالاً و إن أخطأ فعليه الغرم و لا حبس

الإرجاعات

و تقدّم في باب (41) حكم قتل الهرّة و البهيمة من أبواب أحكام الدّوابّ (ج 21) ما يناسب ذٰلك. و في رواية دعائم (1) من باب (10) ما ورد في مَن قتل دابّة عبثاً من أبواب الغصب و ما يناسبه (ج 24)

قوله عليه السلام: فيمن قتل دابّة عبثاً أو قطع شجراً أو أفسد زرعاً أو هدم بيتاً أو عوّر بئراً أو نهراً أن يغرم قيمة ما أفسد و استهلك و يضرب جلدات نكالاً و إن أخطأ لم يتعمّد ذٰلك فعليه الغرم و لا حبس عليه و لا أدب و ما أصاب من بهيمة فعليه فيها ما نقص من ثمنها.

باب 38 حكم صاحبان خانه هايى كه تشنه اى از آنان آب طلبد ولى آنان به او آب ندهند تا بميرد

729-47969-(1) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه از صاحبان خانه هاى مويين (چادرنشينان) آب طلب كرد، آنان به او آب ندادند تا مُرد، قضاوت كرد و ديۀ آن مرد را به عهدۀ همۀ آنان گذاشت.

باب 39 مسؤوليت كسى كه بى جهت حيوانى را بكشد يا درختى را قطع كند و...

ارجاعات

گذشت:

در باب چهل و يكم از ابواب احكام حيوانات، روايتى كه مناسب با اين باب است.

و در روايت يكم از باب دهم از ابواب غصب و مناسب هاى آن، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام: «دربارۀ كسى كه حيوانى را بى جهت كشته يا درختى را قطع كرده يا كشتزارى را از بين برده يا خانه اى را خراب كرده يا چاه يا نهرى را پر كرده، فرمود: شخص، ضامن بهاى چيزى است كه خراب كرده و از بين برده است و براى كيفر، چند تازيانه به او زده مى شود ولى اگر اشتباه كرده و قصد عمد نداشته است، ضامن است ولى زندان بر او نيست و تأديب نمى شود و آسيبى كه به حيوان رسانده، بر عهده اوست و در اين خصوص، جريمه اى كه بايد بپردازد همان مقدارى است كه از بهاى حيوان كم شده است».

أبواب ديات الأعضاء

(1) باب أنّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة و في أحدهما نصف الدّية عدا ما استثنى و ما كان واحداً ففيه الدّية

•

730-47970-(1)كافى 315/7: تهذيب 250/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن (أحمد بن محمّد كا) ابن أبي نصر عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما كان في الجسد منه اثنان ففى الواحد(1) نصف الدّية مثل اليدين و العينين (قال - كا) فقلت(2)رجل(3)فقئت عينه قال نصف الدّية قلت فرجل(4)قطعت يده قال فيه نصف الدّية قلت فرجل ذهبت إحدى بيضتيه قال ان كان اليسار ففيها (ثلثا - يب) الدّية قلت و لِمَ أ ليس قلت ما كان في الجسد منه اثنان ففى كلّ واحد(5)نصف الدّية قال لأنّ الولد من البيضة اليسرىٰ.

•

731-47971-(2) تهذيب 258/10: الحسين بن سعيد عن محمّد بن خالد عن فقيه 100/4: ابن أبي عمير عن هشام بن سالم (عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام - فقيه) قال: كلّما كان في الإنسان اثنان(6)ففيهما الدّية و في أحدهما(7)نصف الدّية و ما كان (فيه - ئل) واحداً(8)ففيه الدّية فقه الرّضا عليه السلام 312:

كلّ ما في الإنسان (و ذكر نحوه).

• 732-47972-(3) عوالى اللّئالى 628/3: روى عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: كلّما في البدن منه واحد ففيه الدّية.

1) . ففيه - يب.

2) . قلت - يب.

3) . فرجل - يب.

4) . رجل - يب.

5) . ففيه - يب.

6) . اثنين - فقيه.

7) . إحداهما - فقيه.

8) . واحد - ئل.

فصل سوم: ديۀ اعضاى بدن

باب 1 ديۀ اعضاى زوج و فرد بدن

730-47970-(1) عبداللّه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «در هر عضو دوتايى بدن براى يكى از آن دو نيمى از ديه كامل است؛ مانند دو دست و دو چشم.

عبداللّه بن سنان گويد: گفتم: مردى يك چشمش كور شده است. حضرت فرمود: نيم ديه دارد.

گفتم: مردى دستش قطع شده است. حضرت فرمود: در آن نيز نيمى از ديه است. گفتم: مردى يكى از بيضه هايش از بين رفته است. فرمود: اگر بيضۀ چپ است، در آن ديۀ [كامل] است. گفتم: پس چطور مگر نفرموديد هر عضوى كه از آن در بدن دوتاست، در هر كدام نيمى از ديه است؟ حضرت فرمود: براى اين كه فرزند از بيضۀ چپ درست مى شود.»

731-47971-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «هر عضوى كه در انسان دوتاست، در آن دو، ديۀ [كامل] و در يكى از آنها نيمى از ديه و هر عضوى كه تك است، در آن ديۀ كامل است.»

732-47972-(3) از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: «هر عضوى كه در بدن تك است، در آن ديۀ [كامل] است.»

(2) باب أنّ دية أعضاء الرّجل و المرأة سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية فإذا بلغت الثّلث رجعت المرأة الى النّصف

اشاره
• 733-47973-(1)كافى 299/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبي عمير تهذيب 184/10: الحسين بن سعيد عن محمّد ابن أبي عمير عن فقيه 88/4: عبد الرّحمن بن الحجّاج عن أبان بن تغلب قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما تقول في رجل قطع إصبعاً من أصابع المرأة كم فيها قال عشر (ة - فقيه) من الإبل قلت قطع اثنين قال عشرون (من الإبل - يب) قلت قطع ثلاثاً قال ثلاثون (من الإبل قال - يب) قلت (قطع كا - فقيه) أربعاً قال عشرون (من الإبل - يب) قلت سبحان اللّٰه يقطع ثلاثاً فيكون عليه ثلاثون و يقطع أربعاً فيكون عليه عشرون إنّ هٰذا كان يبلغنا و نحن بالعراق فنبرأ ممّن قاله و نقول الّذى جاء(1) به شيطان فقال مهلاً يا أبان هكذا(2)حكم رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إنّ المرأة تقابل(3)الرّجل إلى ثلث الدّية فإذا بلغت الثّلث رجعت (المرأة - فقيه) الى النّصف يا أبان إنّك أخذتنى بالقياس و السّنّة إذا قيست محق(4)الدّين.

المحاسن 214: البرقيّ عن أبيه عن صفوان بن يحيى عن عبد الرّحمن بن الحجّاج عن أبان بن تغلب قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام رجل قطع اصبع امرأة (و ذكر نحوه الى قوله عليه عشرون ثمّ قال) قال نعم إنّ المرأة إذا بلغت الثّلث من دية الرّجل سفلت المرأة و ارتفع الرّجل إنّ السّنّة لا تقاس أ لا ترى أنّها تؤمر بقضاء صومها و لا تؤمر بقضاء صلاتها يا أبان حدّثَتَني بالقياس و إنّ السّنّة إذا قيست محق الدّين.

• 734-47974-(2) تهذيب 184/10: الحسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة و عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن جراحة النّساء فقال الرّجال و النّساء في الدّية سواء حتّى تبلغ الثّلث فاذا جازت الثّلث فانّها مثل نصف دية الرّجل. المقنعة 120: المرأة تساوى الرّجل في

1) . قاله - فقيه.

2) . انّ هٰذا - يب.

3) . تعاقل - يب - فقيه.

4) . انمحق - يب.

باب 2 ديۀ اعضاى بدن مرد و زن نسبت به يكديگر

733-47973-(1) ابان بن تغلب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چه مى فرماييد دربارۀ مردى كه انگشتى از انگشتان زن را قطع كرده است؛ ديه ى آن چه قدر است؟ حضرت فرمود: ده شتر. گفتم: دو انگشت را بريده است. حضرت فرمود: بيست شتر. گفتم: سه انگشت. حضرت فرمود: سى شتر. گفتم: چهار انگشت. حضرت فرمود: بيست شتر. گفتم: سبحان اللّه! سه انگشت بريده مى شود بايد سى شتر بدهد ولى چهار تا بريده مى شود بيست شتر بر اوست! هنگامى كه در عراق بوديم، اين سخن به ما مى رسيد و ما از گويندۀ آن بيزارى مى جستيم و مى گفتيم شيطان اين سخن را آورده است.

حضرت فرمود: اى ابان، آرام باش! رسول خدا صلى الله عليه و آله اين چنين حكم داده اند. زن تا يك سوم ديه برابر مرد است ولى هنگامى كه به يك سوم ديه رسيد، زن به نصف برمى گردد. اى ابان، تو مرا به قياس گرفته اى؛ در حالى كه اگر سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله قياس شود، دين نابود مى شود.»

همين روايت در محاسن برقى به اين صورت آمده است: ابان بن تغلب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى انگشت زنى را قطع كرده است... (و مشابه روايت قبل را تا گفتۀ امام كه بيست شتر بر او هست آورده، سپس گويد): حضرت فرمود: آرى؛ ديه زن زمانى كه به يك سوم ديۀ مرد برسد، پايين مى رود و او بالا مى آيد.

سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله، قياسى نيست. آيا نمى بينى كه زن مأمور به قضاى روزه اش مى شود ولى مأمور به قضاى نمازش نيست؟ اى ابان، با من [در احكام خدا] با قياس سخن گفتى ولى اگر سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله قياس شود، دين نابود مى شود.»

734-47974-(2) سماعه گويد: «از او [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ جراحت زنان پرسيدم: حضرت فرمود: مردان و زنان در ديه يكسان هستند تا آن كه ديه به يك سوم برسد و چون از يك سوم بگذرد، ديه ى زن به اندازه ى نيمى از ديۀ مرد است.»

ديات الأعضاء و الجوارح حتّى تبلغ ثلث الدّية فإذا بلغتها رجعت الى النّصف من ديات الرّجال مثال ذٰلك أنّ في اصبع الرّجل إذا قطعت عشراً من الإبل و كذٰلك في اصبع المرأة سواء و في اصبعين من أصابع الرّجل عشرون من الإبل و في اصبعين من أصابع المرأة كذلك و في ثلاث أصابع الرّجل ثلاثون من الإبل و كذٰلك في ثلاث أصابع من أصابع المرأة سواء و في أربع أصابع من يد الرّجل أو رجله أربعون من الإبل و في أربع أصابع من أصابع المرأة عشرون من الإبل لأنّها زادت عن الثّلث فرجعت بعد الزّيادة الى أصل دية المرأة و هى النّصف من ديات الرّجال ثمّ على هٰذا الحساب كلّما زادت أصابعها و جوارحها و أعضائها على الثّلث رجعت الى النّصف فيكون في قطع خمس أصابع لها خمس و عشرون من الإبل و خمس أصابع الرّجل خمسون من الإبل بذٰلك ثبتت السّنّة عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و به تواترت الأخبار من(1)آله عليهم السلام.

• 735-47975-(3) فقه الرّضا عليه السلام 330: المرأة ديتها نصف دية الرّجل و هو خمسمائة دينار و ديات أعضائها كديات أعضائه ما لم تبلغ الثّلث من دية الرّجل فإذا جاوزت الثّلث ردّت الى النّصف نظير الإصبع من أصابع اليد للرّجل و المرأة هما سواء في الدّية و هي الإبهام مائة و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثان و المرأة و الرّجل في دية هٰذا الأصبع سواء لأنّها حينئذٍ لم يتجاوز الثّلث فإن قطع من المرأة زيادة ثلاثة(2) أصابع اُخر ممّا له ثلاثة و ثمانون ديناراً و ثلث حتّى يصير الجميع أربعمائة و ستّة عشر ديناراً و ثلثى دينار أوجب لها من جميع ذٰلك مائتا دينار و ثمانية دنانير و ثلث و ردّت من بعد الثّلث الى النّصف.
الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (2)أنّ القصاص بين الرّجل و المرأة في الأعضاء و الجراحات سواء حتّى تبلغ ثلث الدّية من أبواب قصاص الطّرف ما يدلّ على ذٰلك. و يأتي في أحاديث باب (2) أنّ جراحات المرأة و الرّجل سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية من أبواب ديات الشّجاج و الجراح ما يناسب ذٰلك.


1) . عن الأئمّة عليه السلام - خ ل.

2) . فان قطع للمرأة زيادة إصبع و هو ثلاثة و ثمانون ديناراً و ثلث - ك.

متن روايت در مقنعه شيخ مفيد قدس سره اين چنين است: «زن، در ديات اعضا و جوارح برابر با مرد است، تا آن كه ديه ى او به يك سوم ديه مرد برسد و چون به يك سوم ديه رسيد، به نصف ديۀ مردان باز مى گردد. نمونۀ آن اين است كه در يك انگشت مرداگر قطع شود، ده شتر است و همچنين در انگشت زن هر دو برابرند و در دو انگشت از انگشتان مرد، بيست شتر است و در دو انگشت از انگشتان زن نيز همين طور است و در سه انگشت از انگشتان مرد، سى شتر و همچنين سه انگشت از انگشتان زن هر دو برابرند و در چهار انگشت از دست مرد يا پايش، چهل شتر و در چهار انگشت از انگشتان زن بيست شتر است؛ چرا كه آن از يك سوم ديه فراتر رفته است، لذا پس از بالا رفتن برمى گردد به اصل ديۀ زن كه آن نصف ديۀ مردان است و پس از آن به همين حساب هر زمان كه [ديۀ] انگشتان، اعضا و جوارح زن بيش از يك سوم شود، به نصف برمى گردد. در نتيجه در قطع پنج انگشت زن، بيست و پنج شتر و در قطع پنج انگشت مرد، پنجاه شتر است. سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله بر اين ثابت گشته و روايات آل پيامبر عليهم السلام بدين معنى متواتر است.»

735-47975-(3) فقه الرضا عليه السلام: «زن ديه اش نصف ديۀ مرد و آن پانصد دينار است و ديۀ اعضاى زن مانند ديۀ اعضاى مرد است تا آن گاه كه به يك سوم ديۀ مرد نرسيده است و چون از يك سوم فراتر رود، به نصف برمى گردد؛ مانند ديۀ يك انگشت از انگشتان دست مرد و زن كه هر دو در ديه برابر است و يك انگشت ابهام، صدو شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و زن و مرد در ديۀ اين انگشت برابرند؛ چون ديه در اين هنگام از يك سوم فراتر نرفته است. ولى اگر سه انگشت ديگر هم از زن قطع شود كه هشتاد و سه دينار و يك سوم دينار براى اوست و در نتيجه مجموع آن چهارصد و شانزده دينار و دو سوم دينار مى شود، در اين صورت براى زن تنها دويست و هشت دينار و يك سوم دينار خواهد بود و ديۀ زن پس از رسيدن به يك سوم ديه به نصف برمى گردد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب دوم از ابواب قصاص عضو آنچه بر مفاد اين باب دلالت مى كند.

مى آيد:

در روايات باب دوم از ابواب ديات شجاج و جراح مناسب با اين خواهد آمد.

(3) باب ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء و الجوارح و المنافع و المفاصل و النّطفة و الجنين و الأشفار و الشّلل و غيرها

• 736-47976-(1)تهذيب 295/10: محمّد بن الحسن بن الوليد عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ظريف بن ناصح و روى أحمد بن محمّد بن يحيى عن العبّاس بن معروف عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن ظريف بن ناصح و عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال عن ظريف بن ناصح و سهل بن زياد عن الحسن بن ظريف عن أبيه ظريف بن ناصح.

و رواه محمّد بن الحسن بن الوليد عن أحمد بن إدريس عن محمّد بن حسان الرّازى عن إسماعيل بن جعفر الكنديّ عن ظريف بن ناصح قال حدّثني رجل يقال له عبد اللّٰه بن أيّوب قال حدّثني أبو عمرو المتطبّب قال عرضت هَذه الرّواية على أبي عبد اللّٰه عليه السلام.

و روى عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً عن الرّضا عليه السلام قالا: عرضنا عليه الكتاب فقال هو: نعم حقّ و قد كان أمير المؤمنين عليه السلام يأمر عُمّاله بذٰلك قال أفتى عليه السلام في كلّ عظم له مخّ فريضة مسمّاة إذا كسر فجبر على غير عثم(1) و لا عيب فجعل فريضة الدّية ستّة أجزاء و جعل في الرّوح(2)و الجنين و الأشفار و الشّلل و الأعضاء و الإبهام لكلّ جزء ستّة فرائض جعل دية الجنين مائة دينار و جعل دية منّي الرّجل الى أن يكون جنيناً خمسة أجزاء فإذا كان جنيناً قبل أن تلجه الروح مائة دينار فجعل للنّطفة عشرين ديناراً و هو الرّجل يفرغ(3)عن عرسه فيلقى النّطفة(4)و هو لا يريد ذٰلك فجعل فيها أمير المؤمنين عليه السلام عشرين ديناراً الخُمس و للعلقة خُمسى ذلك أربعين ديناراً و ذٰلك للمرأة أيضاً تطرق أو تضرب فتلقيه ثمّ المضغة(5)ستّين ديناراً إذا طرحته المرأة أيضاً في مثل ذٰلك


1) . عَثَم العظم المكسور: انجبر على غير استواء - اللسان.

2) . الجروح - فقيه.

3) . يفزع - خ يب.

4) . نطفته و هي لا تريد ذٰلك - فقيه.

5) . للمضغة - فقيه.

باب 3 ديۀ اعضاى بدن در كتاب فرائض حضرت على عليه السلام

736-47976-(1)ظريف بن ناصح گويد: «مردى به نام عبداللّه بن ايّوب، برايم حديثى نقل كرد. او گفت:

ابوعمرو متطبّب برايم حديثى بازگو كرد. او گفت: اين روايت را بر امام صادق عليه السلام عرضه كردم.

و همچنين على بن ابراهيم از پدرش از ابن فضّال و محمّدبن عيسى از يونس همگى از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده اند. ابن فضّال و محمّدبن عيسى گفتند: اين مكتوب را بر حضرت رضا عليه السلام عرضه كرديم. حضرت فرمود: آرى، حقّ است و امير المؤمنين على عليه السلام كارگزاران خويش را بدان امر مى كرد.

حضرت رضا عليه السلام فرمود: امير المؤمنين عليه السلام در هر استخوانى كه مغز دارد، اگر بشكند و بدون كجى و عيب درست شود، فتوى داد كه ديه اى مشخص دارد.

حضرت ديۀ تعيين شده را شش بخش قرار داد و در روح(1)، جنين، پلك ها، فلجى و اعضا و انگشت بزرگ، و براى هر بخشى، شش نوع ديه قرار داد.

ديۀ جنين را صد دينار و ديۀ منى مرد را تا وقتى كه جنين شود، پنج قسم قرار داد و اگر جنين شد - پيش از آن كه روح بدان درآيد - صد دينار، پس براى نطفه بيست دينار و اين همان است كه مردى بترسد و آبش را در رحم همسرش نريزد با اين كه نمى خواسته نريزد. امير المؤمنين عليه السلام در اين مورد بيست دينار؛ يعنى يك پنجم صد دينار را قرار داد و براى علقه دو پنجم آن؛ يعنى چهل دينار است و اين در مورد زن اتفاق مى افتد كه شبانه كسى مى آيد يا او را مى زنند پس علقه را مى اندازد.


1) . در نسخۀ من لايحضره الفقيه به جاى «روح»، «جروح» آمده است.

ثمّ العظم(1)ثمانين ديناراً إذا طرحت(2)المرأة ثمّ الجنين(3)أيضاً مائة دينار إذا طرقهم عدوّ فأسقطن(4)النّساء في مثل هٰذا (و - خ) أوجب على النّساء ذٰلك من جهة المعقلة مثل ذٰلك.

فاذا ولد المولود و استهلّ و هو البكاء فبيّتوهم(5)فقتلوا الصّبيان ففيهم ألف دينار للذّكر، و للأنثى(6)على مثل هٰذا الحساب (على - كذا) خمسمائة دينار و أمّا المرأة إذا قتلت و هى حامل متمّ و لم تسقط(7)ولدها و لم يعلم أذكر هو(8)أم أنثى و لم يعلم بعدها مات أو قبلها فديته نصفان نصف دية الذّكر و نصف دية الأنثى و دية المرأة كاملة بعد ذٰلك و أفتى في منّي الرّجل يفرغ(9)عن عرسه فيعزل عنها الماء و لم ترد ذٰلك نصف خمس المائة من دية الجنين عشرة دنانير و إن أفرغ فيها عشرون ديناراً و جعل في قصاص جراحته و معقلته على قدر ديته و هي مائة دينار و قضى في دية جراحة(10)الجنين من حساب المائة على ما يكون من جراح الرّجل و المرأة كاملة.

و أفتى عليه السلام في الجسد و جعله ستّة فرائض النّفس و البصر و السّمع و الكلام (و العقل - يب) و نقص الصّوت من الغنن و البحح و الشّلل في اليدين و الرّجلين فجعل هٰذا بقياس ذٰلك الحكم ثمّ جعل مع كلّ شيء من هَذه قَسامة على نحو ما بلغت الدّية.

و القَسامة في النّفس جعل على العمد خمسين رجلاً و على الخطأ خمسة و عشرين رجلاً على ما بلغت ديته ألف دينار و على الجراح بقَسامة ستّة نفر فما كان دون ذٰلك فحسابه على ستّة نفر و القَسامة في النّفس و السّمع و البصر و العقل و الصّوت من الغنن و البحح و نقص اليدين و الرّجلين فهٰذه ستّة أجزاء الرّجل فالدّية في النّفس ألف دينار و الأنف ألف دينار و الضّوء(11)كلّه من العينين ألف دينار و البحح ألف دينار و شلل اليدين ألف دينار و الرّجلين (جميعاً - فقيه خ) ألف دينار و ذهاب السّمع كلّه ألف دينار (و ذهاب البصر كلّه ألف دينار فقيه) و الشّفتين إذا اُسْتُؤْصِلَتٰا ألف دينار و الظّهر إذا أحدب(12)ألف دينار و الذّكر (فيه - فقيه)


1) . للعظم - فقيه.

2) . طرحته - فقيه.

3) . للجنين - فقيه.

4) . فأسقطت - فقيه.

5) . بيّتوا العدوّ: أتوهم ليلاً.

6) . و الأنثى - فقيه.

7) . يسقط - فقيه.

8) . هو ذكر - فقيه.

9) . يفزع - خ يب.

10) . جراح - فقيه.

11) . و الصّوت كلّه من الغنن و البحح ألف دينار - فقيه.

12) . حدب - خ يب.

بعد از آن مضغه است كه شصت دينار است، در مورد وضعيتى مانند مثال قبلى كه زن آن را بيندازد؛ سپس جنين استخوان دار است كه اگر زن آن را بيندازد، هشتاد دينار است بنابراين اگر دشمنى بيايد و زن ها در چنين حادثه اى سقط جنين كنند، ديه جنين صد دينار است.

و خداوند بر زنان از نظر ديه همين را واجب كرده است؛ [يعنى اگر خود زنان چنين سقط كنند، بر آنان نيز همين ديه ثابت است] و چون فرزند به دنيا آمده و گريسته باشد و دشمن شبانه بيايد و بچّه ها را بكشد، در بچه ها هزار دينار ديه براى پسر و براى دختر به همين حساب پانصد دينار ديه است.

و امّا اگر زنى كه حامله است و ماه را تمام كرده باشد كشته شود ولى فرزندش را سقط نكند و معلوم نباشد كه پسر است يا دختر و باز معلوم نباشد كه پس از مادر مرده است يا پيش از مادر، در اين صورت ديه اش دو نيمه است؛ نيمى از ديۀ پسر و نيمى از ديۀ دختر و ديۀ زن جداى از اين ديه و به طور كامل است.

و امير المؤمنين عليه السلام در مورد منى مردى كه [در وقت انزال] از همسرش جدا مى شود و آب منى را از او باز مى دارد با اين كه زن اين را نخواسته است؛ به نيمى از يك پنجم صد دينار كه ديۀ جنين است يعنى ده دينار فتوى داد. ولى اگر آب منى را در رحم همسرش بريزد، به بيست دينار ديه نظر دارد.

و حضرت در مورد قصاص جراحت جنين و ديۀ جراحت آن به اندازه ديۀ جنين كه صد دينار است، حكم كرد و نيز حضرت در مورد ديۀ جراحت جنين از حساب صد تا دينار، برپايۀ جراحت مرد و زن به طور كامل، حكم داد.

و حضرت دربارۀ بدن، فتوى داد و آن را شش بخش قرار داد: جان، بينايى، شنوايى، گويايى، نقص صدا چون تو دماغى حرف زدن و كلفتى صدا و فلج شدن دو دست و دو پا.

حضرت اين را با ملاحظۀ آن حكم قرار داد، سپس با هر يك از اينها به اندازۀ ديه، قَسامه نهاد و قسامه را در جان بر عمد، پنجاه مرد و بر خطا، بيست و پنج نفر بر پايۀ مبلغ ديه كه هزار دينار است، قرار داد و براى جراحت اعضاى بدن، قسامۀ شش نفر را قرار داد و آنچه كمتر از آن است، حسابش بر پايۀ نسبت شش نفر است و قسامه در جان، شنوايى، بينايى، عقل، صداى تودماغى و كلفتى صدا و نقص دو دست و دو پاست؛ پس اين اجزاى شش گانۀ مرد است.

آنگاه ديه در جان، هزار دينار و بينى، هزار دينار و از بين رفتن نور و روشنايى [ديد] همه اش از دو چشم هزار دينار و كلفتى صدا هزار دينار و فلج شدن دو دست و دو پا هزار دينار و از بين رفتن همۀ شنوايى هزار دينار (و از بين رفتن همۀ بينايى هزار دينار؛ فقيه) و دو لب اگر از بن كنده شود، هزار دينار و كمر اگر خميده شود، هزار دينار و آلت تناسلى مرد هزار دينار و زبان اگر از بن كنده شود، هزار دينار و دو بيضه هزار دينار.

ألف دينار و اللّسان إذا اُسْتُؤْصِلَ ألف دينار و الأنثيين ألف دينار و جعل عليه السلام دية الجراحة في الأعضاء كلّها في الرّأس و الوجه و سائر الجسد من السّمع و البصر و الصّوت و العقل و اليدين و الرِّجلين في القطع و الكسر و الصّدع و البطط و الموضحة و الدّامية و نقل العظام و النّاقبة يكون في شيء من ذٰلك.

فما كان من عظم كسر فجبر على غير عثم و لا عيب لم تنقل منه العظام فانّ ديته معلومة فاذا أوضح و لم تنقل منه العظام فدية كسره و دية موضحته. و لكلّ عظم كسر معلوم فدية(1)نقل عظامه نصف دية كسره. و دية موضحته ربع دية كسره ممّا وارت الثّياب من ذٰلك غير قَصَبتى السّاعد و الأصابع و في قرحة لا تبرأ ثلث دية ذٰلك العضو(2)الّذى هي فيه.

فاذا أصيب الرّجل في إحدىٰ عينيه فانّها(3)تقاس ببيضة تربط على عينه المصابة و ينظر ما ينتهى(4)بصر عينه الصّحيحة ثمّ تغطّىٰ عينه الصّحيحة و ينظر ما ينتهى بصر عينه المصابة فيعطى ديته من حساب ذٰلك و القَسامة مع ذٰلك من السّتّة الأجزاء القَسامة على ستّة نفر على قدر ما أصيب من عينه فان كان سدس بصره حلف الرّجل وحده و أعطى و إن كان ثلث بصره حلف هو و حلف معه رجل آخر و ان كان نصف بصره حلف هو و حلف معه رجلان و ان كان ثلثى بصره حلف هو و حلف معه ثلاثة رجال و ان كان أربعة أخماس بصره حلف هو و حلف معه أربعة رجال و ان كان بصره كلّه حلف هو و حلف معه خمسة رجال ذٰلك في القَسامة في العينين.(5)

قال و أفتى عليه السلام فيمن لم يكن له من يحلف معه و لم يوثق به على ما ذهب من بصره أنّه يضاعف عليه اليمين ان كان سدس بصره حلف واحدة و ان كان الثّلث حلف مرّتين و ان كان النّصف حلف ثلاث مرّات و ان كان الثّلثين حلف أربع مرّات و ان كان خمسة أسداس حلف خمس مرّات و ان كان بصره كلّه حلف ستّ مرّات ثمّ يعطىٰ و ان أبىٰ أن يحلف لم يُعط الّا ما حلف عليه و وثق منه بصدق و الوالى يستعين في ذٰلك بالسّؤال و النّظر و التّثبّت في القصاص و الحدود و القَوَد.


1) . فديته و نقل عظامه - فقيه.

2) . العظم - فقيه.

3) . فانّما - فقيه.

4) . و ينظر ما منتهى بصر عينه الصّحيحة ثمّ تغطّىٰ عينه الصّحيحة و ينظر ما منتهى بصر عينه المصابة - فقيه.

5) . في العين - فقيه.

و حضرت عليه السلام براى جراحت همۀ اعضا ديه قرار داد: در سر، صورت، ساير بدن از شنوايى، بينايى، صدا، عقل، دو دست و دو پا در مورد قطع شدن، شكستن، شكافته شدن، جدا شدن، شكستن سر، كه مغز سر ديده شود، جراحتى كه خون بيايد، جابه جا شدن استخوان ها [دررفتگى] جراحتى كه سوراخ كند كه در يكى از اعضاى بدن باشد.

بنابراين هر استخوانى كه بشكند و بعد اصلاح شود - بدون كجى و عيب - و استخوان ها جابه جا نشود ديه اش معلوم است و اگر شكافته و مغز استخوان ديده شود و استخوان ها جابه جا نشود [در نرود]، ديۀ شكسته شدن و ديۀ آشكار شدن مغز استخوان ثابت است.

و براى هر استخوانى كه شكسته شود، روشن است؛ بنابراين ديۀ جابه جا شدن [دررفتگى] استخوان هايش نصف ديۀ شكسته شدن است.

و ديۀ ديده شدن استخوان يك چهارم ديۀ شكسته شدن استخوان از هر عضوى كه لباس ها آن را مى پوشانده است مى باشد؛ به استثناى استخوان ساعد [ساق دست] و انگشتان.

و در زخمى كه خوب نمى شود، يك سوم ديۀ همان عضوى كه زخم در آن است، ثابت است.

اگر مردى يكى از دو چشمش آسيب ديد، آسيب آن چشم با چشم ديگر اندازه گيرى مى شود. به اين گونه كه چشم آسيب ديده بسته مى شود و تأمل مى شود كه بينايى چشم سالمش تا كجاست. پس از آن چشم سالم او بسته مى شود و نگاه مى شود كه بينايى چشم آسيب ديده اش تا كجاست. پس از آن به همين نسبت ديه به او داده مى شود.

و قسامه براى اثبات مقدار آسيب چشم، از شش جزء قسامه بر شش نفر است و آن هم به اندازۀ آسيبى كه چشمش ديده است. اگر يك ششم بينايى اش آسيب ديده، تنها خود فرد سوگند مى خورد و ديه به او داده مى شود و اگر يك سوم بينايى اش آسيب ديده، خودش سوگند مى خورد و نيز فرد ديگرى همراه او سوگند ياد مى كند و اگر نيمى از بينايى اش آسيب ديده، او و دو مرد ديگر به همراه او سوگند مى خورند و اگر دو سوم بينايى اش آسيب ديده، او به همراه سه مرد ديگر سوگند مى خورد و اگر چهار پنجم بينايى اش آسيب ديده، او همراه با چهار مرد سوگند مى خورد و اگر همۀ بينايى اش آسيب ديده، او همراه پنج نفر سوگند مى خورد و اين سخن دربارۀ قسامه در مورد دو چشم است.»

حضرت رضا عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ كسى كه فردى ندارد تا به همراه او سوگند بخورد و خودش هم در ارتباط با اندازۀ آسيب ديدگى بينايى اش مورد اعتماد نيست، فتوى داد كه سوگند خود شخص تكرار مى گردد.

اگر آسيب ديدگى يك ششم بينايى اش بوده، يك بار سوگند مى خورد و اگر يك سوم بوده، دو بار سوگند و اگر نيمى از بينايى اش بوده، سه بار و اگر دو سوم بوده، چهار بار سوگند مى خورد و اگر پنج ششم بوده است، پنج بار سوگند ياد مى كند و اگر آسيب ديدگى همۀ بينايى اش بوده، شش بار سوگند مى خورد.

پس از آن ديه به او داده مى شود و اگر از سوگند خوردن امتناع ورزد، به او نمى دهند جز آنچه بر آن سوگند خورده و به راستى ادّعايش وثوق پيدا كرده باشند و حاكم [براى روشن شدن حقيقت] در اين موارد از راه پرسش و بررسى در مورد مجازات، حدود و كشتن به قصاص كمك مى گيرد.»

و ان أصاب سمعه شيء فعلىٰ نحو ذٰلك يضرب له شيء(1)لكى يعلم منتهى سمعه ثمّ يقاس ذٰلك و القَسامة على نحو ما نقص(2)من سمعه فان كان سمعه كلّه فعلى نحو ذٰلك و ان خيف منه فجور ترك(3)حتّى يغفل(4)ثمّ يصاح به فان سمع عاوده الخصوم(5)الى الحاكم و الحاكم يعمل فيه برأيه و يحطّ عنه بعض ما أخذ.

و ان كان النّقص في الفخذ أو في العضد فانّه يقاس بخيط تقاس رجله الصّحيحة أو يده الصّحيحة ثمّ يقاس به المصابة فيعلم ما نقص من يده أو رجله و ان أصيب السّاق أو السّاعد من الفخذ(6)أو العضد يقاس و ينظر الحاكم قدر فخذه.

و قضى عليه السلام في صدغ(7)الرّجل إذا أصيب فلم يستطع أن يلتفت الّا ما انحرف الرّجل نصف الدّية خمسمائة دينار و ما كان دون ذٰلك فبحسابه.

و قضى عليه السلام في شفر(8)العين الأعلى ان أصيب فشتر(9)فديته ثلث دية العين مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينارٍ و ان أصيب شفر العين الأسفل فديته نصف دية العين مائتا دينار و خمسون ديناراً و ان(10)أصيب الحاجب فذهب شعره كلّه فديته نصف دية العين مائتا دينار و خمسون ديناراً فما أصيب منه فعلى حساب ذٰلك.

فإن(11)قطعت روثة(12)الأنف فديتها خمسمائة دينار نصف الدّية و ان أنفذت فيه نافذة لا تنسدّ بسهم أو برمح فديته ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث و ان كانت نافذة فبرئت و التأمت فديتها خُمْسُ دية روثة الأنف مائة دينار فما أصيب فعلى حساب ذٰلك و ان كانت النّافذة في إحدى المنخرين الى الخيشوم و هو الحاجز بين المنخرين فديتها عُشْرُ دية روثة الأنف لأنّه النّصف و الحاجز بين المنخرين خمسون ديناراً و ان كانت الرّمية نفذت في


1) . بشيء - فقيه.

2) . ينقص - فقيه.

3) . يترك - فقيه.

4) . يتغفّل - فقيه.

5) . عاودوه الخصومة - فقيه.

6) . فمن الفخذ - فقيه.

7) . الصُّدْغ: ما بين العين و الاُذن - المنجد.

8) . الشَّفْر و الشُّفْر: أصل منبت شعر الجفن - المنجد.

9) . شتر: كان جفن عينه منقلباً من أعلى و أسفل و منشقّاً أو كان أسفل جفنه مسترخياً - المنجد.

10) . فإن - يب.

11) . و ان - فقيه.

12) . الروثة: مقدّم الأنف أجمع و قيل طرف الأنف حيث يقطر الرعاف - يقال فلان يضرب بلسانه روثة أنفه و في حديث حسان بن ثابت أنّه أخرج لسانه فضرب به روثة أنفه أي أرنبته و طرفه من مقدّمه. اللسان.

و اگر شنوايى اش آسيبى ديد به همين شكل خواهد بود؛ صدايى برايش ايجاد مى شود تا حداكثر شنوايى اش معلوم شود. پس از آن بررسى مى شود و قسامه هم بر پايۀ همان نقصان شنوايى اش مى باشد و اگر همۀ شنوايى اش آسيب ديده، به همان شكل است (كه در بينايى گذشت.)

و اگر بيم آن مى رود كه راست نگويد، او را رها مى كنند تا آن كه غافل و بى توجه شود. پس از آن او را صدا مى كنند.

اگر شنيد، طرف هايش، او را نزد حاكم مى برند و حاكم به نظر خويش دربارۀ او عمل مى كند و بخشى از آنچه گرفته از او باز مى ستاند.

و اگر نقص در ران يا در بازو باشد، اندازه گيرى نقص، با نخى صورت مى گيرد. پاى سالم يا دست سالم اندازه گيرى مى شود، آن گاه با همان نخ، عضو آسيب ديده اندازه گيرى مى شود و نقص دست و پا مشخص مى شود.

و اگر ساق يا ساعد ران يا بازو آسيب ديده است، اندازه گيرى مى شود و حاكم اندازۀ ران را ملاحظه مى كند.

و امير المؤمنين عليه السلام در مورد گيجگاه مرد اگر آسيب ببيند و نتواند به اين سو و آن سو متوجه شود - مگر آن كه خودش منحرف شود - حكم به نصف ديه [يعنى] پانصد دينار داد و اگر آسيب كمتر از اين است، با همين حساب و نسبت خواهد بود.

و امير المؤمنين عليه السلام در مورد پلك بالاى چشم اگر آسيب ببيند و وارونه يا شكافته شود، حكم داد ديه اش يك سوم ديۀ چشم [يعنى] صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است.

و اگر پلك پايين چشم آسيب ديد، ديه اش نصف ديۀ چشم [يعنى] دويست و پنجاه دينار است.

و اگر ابرو آسيب ببيند و همۀ مويش از بين برود، ديه اش نصف ديۀ چشم [يعنى] دويست و پنجاه دينار است و در نتيجه هر اندازه كه از موى ابرو از بين برود به همين نسبت حساب مى شود.

اگر جلوى بينى قطع شود، ديه اش نيمى از ديه [يعنى] پانصد دينار است. اگر چيزى را در بينى با تير يا نيزه كه سوراخش مسدود نشود فرو كند، ديه اش سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار ولى اگر با چيزى سوراخ كند كه خوب شود و سوراخ هم بيايد و جوش خورد، ديه اش يك پنجم ديۀ جلوى بينى [يعنى] صد دينار است و هر اندازه كه آسيب ببيند، بر اين پايه حساب مى شود و اگر سوراخ در يكى از دو بينى تا بالاى بينى؛ يعنى همان ديوارۀ بين دو بينى است، ديه اش يك دهم جلوى بينى است؛ چون جلوى بينى نيمى از ديه و ديوارۀ بين دو بينى، پنجاه دينار است.

و اگر تير در يكى از دو بينى و ديوارۀ بين دو بينى تا بينى ديگر نفوذ كرده، ديه اش شصت و شش دينار و دو سوم دينار است.

إحدى المنخرين و الخيشوم الى المنخر الآخر فديتها ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار.

و إذا قطعت الشّفة العليا وَ اُستُؤصِلت فديتها نصف الدّية خمسمائة دينار فما قطع منها فبحساب ذٰلك فان انشقّت فبدا منها الأسنان ثمّ دوويت(1)فبرئت و التأمت فدية جرحها و الحكومة فيها خُمس دية الشّفة مائة دينار و ما قطع منها فبحساب ذٰلك و ان شترت و شينت شيناً قبيحاً فديتها مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثُلثا دينار.

ودية الشّفة السّفلى إذا قطعت و أُسْتُؤْصِلَت ثلثا الدية كملاً ستّمائة (دينار - خ) و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار فما قطع منها فبحساب ذٰلك فان انشقّت حتّى تَبْدو منها الأسنان ثمّ برئت و التأمت مائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و إن أصيبت فشينت شيناً فاحشاً فديتها ثلاثمائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار (و ذٰلك ثلث ديتها - يب).

قال و سألت أبا جعفر عليه السلام عن ذٰلك فقال بلغنا أنّ أمير المؤمنين عليه السلام فضّلها لأنّها تمسك الطّعام و الماء (مع الأسنان - فقيه) فلذٰلك فضّلها في حكومته.

و في الخدّ إذا كانت فيه نافذة و بدا(2)منها جوف الفم فديتها مائة دينار فان دووى(3)فبرأ و التأم و به أثر بيّن و شين فاحش فديته خمسون ديناراً. فان كانت نافذة في الخدّين كليهما فديتها مائة دينار و ذٰلك نصف دية الّتى بدا(4)منها الفم. و ان كانت رميت بنصلٍ ينفذ(5)في العظم حتّى ينفذ الى الحنك فديتها مائة و خمسون ديناراً جعل منها خمسون ديناراً لموضحتها.

و ان كانت ناقبة و لم تنفذ فديتها مائة دينار.

فان كانت موضحة في شيء من الوجه فديتها خمسون ديناراً فان كان لها شين فدية شينها ربع دية موضحتها و ان كان جرحاً و لم توضح ثمّ برئ و كان(6)في الخدّين أثر فديته عشرة دنانير و ان كان في الوجه صدع فديته ثمانون ديناراً فان سقطت منه جذوة لحم و لم يوضح و كان قدر الدّرهم فما فوق ذٰلك فديتها ثلاثون ديناراً.

ودية الشّجّة ان كانت موضحة(7)أربعون ديناراً إذا كانت في الجسد و في مواضح(8)الرّأس


1) . دويت - فقيه.

2) . و يُرى - فقيه.

3) . دوى - فقيه.

4) . يرىٰ - فقيه.

5) . نشبت - فقيه - نشب الشّيء في الشّيء: علّق به - مجمع.

6) . فكان - فقيه.

7) . إذا كانت توضح - فقيه.

8) . موضع - خ يب.

و اگر لب بالا قطع شده و از بن كنده شده است، ديه اش نصف ديه [يعنى] پانصد دينار است و هر اندازه كه از آن بريده شده به همين نسبت خواهد بود؛ بنابراين اگر لب شكافته شود و دندان ها نمايان و پس از آن مداوا شود و بهبود و التيام يابد، ديۀ مجروح شدن آن و تعيين تفاوت لب سالم با لب ناسالم يك پنجم ديۀ لب [يعنى] صد دينار است و هر اندازه كه از لب بريده شود، به همان نسبت است.

و اگر لب وارونه يا شكافته و بسيار زشت شود، ديه اش صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و ديۀ لب پايين اگر قطع و ريشه كن شود، دو سوم ديۀ كامل [يعنى] ششصد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و هر اندازه كه از لب پايين بريده شود به همين شكل محاسبه مى شود.

اگر لب پايين شكافت برداشت تا آنجا كه دندان ها نمايان شد و بعداً خوب شد و جوش خورد، صد و سى و سه دينار و يك سوم دينار و اگر آسيب ديد و بسيار زشت شد، ديه اش سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار و اين يك سوم ديۀ لب است.

راوى گويد: از امام باقر عليه السلام در اين مورد پرسيدم: حضرت فرمود: به ما رسيده كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام لب پايين را بر لب بالا برترى داد؛ چرا كه لب پايين غذا و آب را نگاه مى دارد و روى همين جهت حضرت در حكم خويش لب پايين را برترى داده است.

و در گونه اگر شكافى باشد كه درون دهان از آن ديده شود، ديه اش صد دينار است و اگر بهبود يابد و شكاف به هم آيد ولى اثر آن آشكار و زشتى فاحشش باقى باشد، ديه اش پنجاه دينار است.

و اگر شكافى در هر دو گونه باشد ديۀ آن دو، صد دينار است و اين نصف ديۀ شكافى است كه دهان از آن شكاف ديده مى شود و اگر گونه هدف تيرى قرار گرفته كه به استخوان نفوذ كرده - تا جايى كه به گردن رسيده است - در اين صورت ديه اش صد و پنجاه دينار است كه پنجاه دينار آن براى شكاف برداشتن استخوان است.

و اگر سوراخ كرده ولى فرو نرفته، ديه اش صد دينار است.

اگر سوراخ در جايى از صورت به شكلى باشد كه درون آن ديده شود، ديه اش پنجاه دينار است و اگر جراحت زشتى داشت، ديۀ زشتى آن يك چهارم ديۀ شكاف عميق بودن است و اگر جراحتى باشد كه عمق ندارد و بعدا بهبود يابد و در دو گونه اثر آن بماند، ديه اش ده دينار است.

و اگر در صورت شكافى پيدا شود، ديه اش هشتاد دينار است و اگر از آن تكه گوشتى بيفتد ولى درون آن ديده نشود و آن تكه به اندازۀ درهم يا بيشتر باشد، ديه اش سى دينار است.

و ديۀ جراحت سر و صورت اگر به موضحه برسد، چهل دينار است - البته اگر در بدن باشد - ولى

خمسون ديناراً. فان نقل منها العظام فديتها مائة دينار و خمسون ديناراً فان(1)كانت ناقبة في الرّأس فتلك تسمّى المأمومة و فيها ثلث الدّية ثلاثمائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار.

و جعل عليه السلام في الأسنان في كلّ سنّ خمسين ديناراً و جعل الأسنان سواءً و كان قبل ذٰلك يجعل في الثّنيّة خمسين ديناراً و فيما سوى ذٰلك من الأسنان في الرّباعيّة أربعين ديناراً و في النّاب ثلاثين ديناراً و في الضّرس خمسة و عشرين ديناراً.

فاذا اسودّت السّنّ الى الحول فلم تسقط فديتها دية السّاقط خمسون ديناراً و ان تصدّعت(2)و لم تسقط فديتها خمسة و عشرون ديناراً فما انكسر منها فبحسابه من الخمسين (الدينار - فقيه) و ان سقطت بعدُ و هي سوداء فديتها (خمسة و عشرون ديناراً فان انصدعت و هي سوداء فديتها - فقيه) اثنا عشر ديناراً و نصف و ما(3)انكسر منها من شيء فبحسابه من الخمسة و العشرين ديناراً.

و في التّرقوة إذا انكسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب أربعون ديناراً فان انصدعت فديتها أربعة أخماس (دية - يب) كسرها اثنان و ثلاثون ديناراً فان أوضحت فديتها خمسة و عشرون ديناراً و ذٰلك خمسة أجزاء من ديتها إذا انكسرت فان نقل منها العظام فديتها نصف دية كسرها عشرون ديناراً فان نقبت فديتها ربع دية كسرها عشرة دنانير.

ودية المنكب إذا كسر خُمس دية اليد مائة دينار فان كان في المنكب صدع فديته أربعة أخماس دية كسره ثمانون ديناراً فان(4)اوضح فديته رُبع دية كسره خمسة و عشرون ديناراً فان نقلت منه العظام فديته مائة دينار و خمسة و سبعون ديناراً منها مائة دينار دية كسره و خمسون ديناراً لنقل العظام و خمسة و عشرون ديناراً للموضحة و ان كانت ناقبة فديتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً فان رضّ فعثم فديته ثُلثُ دية النّفس ثلاثمائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثُلث دينار فان كان فكّ فديته ثلاثون ديناراً.

و في العضد إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب فديتها خُمْسُ دية اليد مائة دينار


1) . فإذا - خ فقيه.

2) . انصدعت فلم - فقيه.

3) . فما - خ فقيه.

4) . فما - خ فقيه.

در جراحت سر كه به استخوان برسد، پنجاه دينار است و اگر استخوان ها جابه جا شود، ديه اش صد و پنجاه دينار است و اگر شكستگى به مغز سر رسيده است، نامش مأمومه است و در آن يك سوم ديه [يعنى] سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است.

و امير المؤمنين عليه السلام در دندان ها در هر دندانى پنجاه دينار و همۀ دندان ها را يكسان قرار داد و پيش از آن، در دندان هاى پيشين پنجاه دينار و در ساير دندان ها در چهار دندان بين ثنايا و انياب، چهل دينار و در دندان نيش، سى دينار و در دندان آسياب، بيست و پنج دينار قرار داده است.

و اگر دندان تا يك سال سياه شود ولى نيفتد، ديۀ آن ديۀ دندانى است كه بيفتد؛ يعنى پنجاه دينار.

و اگر دندان آسيب ببيند، ديه اش بيست و پنج دينار است و هر اندازه از آن بشكند به نسبت پنجاه دينار محاسبه مى شود و اگر پس از آن كه سياه شد بيفتد، ديه اش دوازده دينار و نيم است و هر اندازه كه از دندان بشكند با توجه به بيست و پنج دينار، نسبت سنجى و محاسبه مى شود.

و اگر استخوان گردن بشكند و بدون كجى و عيب درست شود، چهل دينار است و اگر شكافته شود، ديه اش چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن يعنى سى و دو دينار است و اگر شكستگى به استخوان برسد، ديه اش بيست و پنج دينار است و اين مقدار پنج قسمت از ديۀ گردن است، اگر بشكند و اگر استخوان ها هم جابه جا شود، ديه اش نصف ديۀ شكستن گردن [يعنى] بيست دينار است.

و اگر سوراخ شود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن گردن [يعنى] ده دينار است.

ديۀ شانه اگر بشكند، يك پنجم ديۀ دست [يعنى] صد دينار است. اگر در شانه شكافى ايجاد شود، ديه اش چهار پنجم ديۀ شكستن آن يعنى هشتاد دينار است و اگر استخوان ديده شود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكستن آن [يعنى] بيست و پنج دينار است. حال اگر استخوان هاى شانه جابه جا شود، ديه اش صد و هفتاد و پنج دينار است؛ صد دينار آن ديۀ شكسته شدن و پنجاه دينار براى جابه جايى استخوان ها و بيست و پنج دينار براى عميق بودن شكستن و ديده شدن استخوان.

و اگر سوراخ شده باشد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكستن آن [يعنى] بيست و پنج دينار است و اگر استخوان شانه خُرد شود و كج جا بيفتد، ديه اش يك سوم ديۀ جان [يعنى] سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است و اگر جدا شود، ديه اش سى دينار است.

و اگر بازو بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، ديه اش يك پنجم ديۀ دست [يعنى] صد دينار است و ديۀ بازويى كه بشكند و به استخوان برسد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] بيست و پنج دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى بازو، نصف ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] پنجاه دينار است و ديۀ سوراخ شدن بازو، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] بيست و پنج دينار است.

ودية موضحتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً و دية نقل عظامها نصف دية كسرها خمسون ديناراً و دية نقبها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً.

و في المرفق إذا كسر فجبر على غير عثم و لا عيب فديته مائة دينار و ذٰلك خُمس دية اليد فان انصدع فديته أربعة أخماس دية كسره ثمانون ديناراً فان أوضح فديته رُبع دية كسره خمسة و عشرون ديناراً فان نقلت منه العظام فديته مائة دينار و خمسة و سبعون ديناراً للكسر مائة دينار و لنقل العظام خمسون ديناراً و للموضحة خمسة و عشرون ديناراً فان كانت فيه ناقبة فديتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً فان رضّ المرفق فعثم فديته ثُلث دية النّفس ثلاثمائة دينار و ثلاثة و ثلاثون دينار و ثُلث دينار فان (كان - فقيه) فكّ فديته ثلاثون ديناراً. و في المرفق الآخر مثل ذٰلك(1)سواء.

و في السّاعد إذا كسر فجبر على غير عثم و لا عيب ثُلث دية النّفس ثلاثمائة (دينار - خ) و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثُلث دينار فان (كان - فقيه) كسر إحدى القَصَبتين من السّاعد (ين يب) فديتها خُمس دية اليد مائة دينار و في إحداهما أيضاً في الكسر لأحد الزَّندين خمسون ديناراً و في كليهما مائة دينار فان انصدع إحدى القَصَبتين ففيها أربعة أخماس دية إحدى قصبتى السّاعد أربعون(2)ديناراً و دية موضحتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً و دية نقل عظامها مائة دينار و ذٰلك خُمس دية اليد و ان كانت ناقبة فديتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً و دية نقبها نصف دية موضحتها اثنا عشر ديناراً و نصف (دينار - فقيه) و دية نافذتها خمسون ديناراً فان صارت فيها قرحة لا تبرأ فديتها ثُلث دية السّاعد ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثُلث دينار و ذٰلك ثلث دية الّذى هي فيه.

ودية الرّسغ إذا رضّ فجبر على غير عثم و لا عيب ثُلث دية اليد مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثُلثا دينار قال الخليل (بن أحمد - فقيه) الرّسغ مفصل ما بين السّاعد و الكفّ.

و في الكفّ إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب خُمس دية اليد مائة دينار فان فكّت الكفّ فديتها ثُلث دية اليد مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثُلثا دينار و في موضحتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً و دية نقل عظامها مائة دينار و ثمانية و سبعون ديناراً


1) . هٰذا - فقيه.

2) . ثمانون - فقيه - و الظّاهر أنّ ما في التّهذيب سهو.

و در مورد آرنج اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، ديه اش صد دينار و آن يك پنجم ديۀ دست است و اگر شكاف بردارد، ديه اش چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آرنج [يعنى] هشتاد دينار است و اگر شكستن به استخوان برسد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن [يعنى] بيست و پنج دينار است و اگر استخوان ها جابه جا شود، ديه اش صد دينار و براى شكستنى كه به استخوان برسد، بيست و پنج دينار و اگر سوراخ شود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] بيست و پنج دينار است و اگر آرنج خُرد شود و كج جا بيفتد، ديه اش يك سوم ديۀ نفس [يعنى] سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است و اگر از هم جدا شود، ديه اش سى دينار و در آرنج ديگر هم مشابه همين ديات به طور يكسان است.

و در ساعد دست اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، يك سوم ديۀ نفس [يعنى] سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است. اگر يكى از دو استخوان ساعد بشكند، ديه اش يك پنجم ديۀ دست [يعنى] صد دينار است و در يكى از دو ساعد اگر يكى از دو مچ بشكند، پنجاه دينار و در هر دو، صد دينار است و اگر يكى از دو استخوان شكاف بردارد، در آن چهار پنجم ديۀ يكى از دو استخوان ساعد [يعنى] چهل دينار است و ديۀ شكافى كه به استخوان برسد، يك چهارم ديۀ شكستن استخوان [يعنى] بيست و پنج دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان صد دينار و آن يك پنجم ديۀ دست است و اگر سوراخ شده است، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن استخوان ساعد [يعنى] بيست و پنج دينار است.

و ديۀ سوراخ شدن آن، نصف ديۀ به استخوان رسيدن [يعنى] دوازده دينار و نيم است و ديۀ شكاف آن پنجاه دينار است و اگر در استخوان ساعد زخمى پديد آيد كه خوب نمى شود، ديه اش يك سوم ديۀ ساعد [يعنى] سى و سه دينار و يك سوم دينار است و اين يك سوم ديه اى است كه در ساعد است.

و ديۀ مفصل مچ اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، يك سوم ديۀ دست [يعنى] صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است.

خليل بن احمد [نحوى] گويد: رسغ؛ همان مفصل بين ساعد و كف دست است.

و در كف اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، يك پنجم ديۀ دست [يعنى] صد دينار است و اگر [مفصل] كف جدا شود، ديه اش يك سوم ديۀ دست [يعنى] صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است.

و در شكسته شدن كف كه استخوان كف ديده شود، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] بيست و پنج دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى كف، صد و هفتاد و هشت دينار [يعنى] نصف

نصف دية كسرها(1)و في (دية - فقيه) نافذتها ان لم تنسدّ خُمس دية اليد مائة دينار فان كانت نافذة فديتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً.

ودية الأصابع و القصب الّذى في الكفّ في الإبهام(2)إذا قطع ثُلث دية اليد مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و دية قصبة الإبهام الّتى في الكفّ تجبر على غير عثم خُمس دية الإبهام ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار إذا استوى جبرها و ثبت و دية صدعها ستّة و عشرون ديناراً و ثلثا دينار و دية موضحتها ثمانية دنانير و ثلث دينار و دية نقل عظامها ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار و دية نقبها ثمانية دنانير و ثلث دينار نصف دية نقل عظامها و دية موضحتها نصف دية ناقلتها(3)ثمانية دنانير و ثلث دينار و دية فكّها عشرة دنانير.

ودية المفصل (الثّانى - يب) من أعلى الإبهام ان كسر فجبر على غير عثم و لا عيب ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار و دية الموضحة إذا كانت فيها أربعة دنانير و سدس دينار و دية نقبه أربعة دنانير و سدس دينار و دية صدعه ثلاثة عشر ديناراً و ثلث دينار و دية نقل عظامها خمسة دنانير و ما قطع منها فبحسابه على منزلته.

و في الأصابع في كلّ اصبع سدس دية اليد ثلاثة و ثمانون ديناراً و ثلث دينار و دية أصابع الكفّ الأربع سوى الإبهام دية كلّ قصبة عشرون ديناراً و ثلثا دينار و دية كلّ موضحة في كلّ قصبة من القصب الأربع أصابع(4)أربعة دنانير و سدس (دينار - يب) و دية نقل كلّ قصبة منهنّ ثمانية دنانير و ثلث دينار.

ودية كسر كلّ مفصل من الأصابع الأربع الّتى تلي الكفّ ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار و في صدع كلّ قصبة منهنّ ثلاثة عشر ديناراً و ثلثا دينار و ان كان في الكفّ قرحة لا تبرأ فديتها ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و في نقل عظامها ثمانية دنانير و ثلث دينار و في موضحتها أربعة دنانير و سدس و في نقبها أربعة دنانير و سدس و في فكّها خمسة دنانير.


1) . هكذا في يب و الظّاهر أنّه سهو و صحيحه و دية نقل عظامها خمسون ديناراً نصف دية كسرها كما في الكافي ج 7 ص 335 - و في الفقيه: و دية نقل عظامها مائة دينار و ثمانية و سبعون ديناراً و ثلث دينار و في موضحتها نصف دية كسرها - هكذا في الفقيه و الظّاهر انّه سهو و صحيحه و دية نقل عظامها خمسون ديناراً كما في الكافي و انّ قوله و في موضحتها نصف دية كسرها سهو لأنّه ذكر قبيل هٰذا و في موضحتها ربع دية كسرها كما في الكافي.

2) . و الإبهام - فقيه.

3) . ناقبتها - فقيه.

4) . من الأربع الأصابع أربعة دنانير - فقيه.

ديۀ شكسته شدن كف است و در ديۀ سوراخ شدن كف اگر بسته نشود، يك پنجم ديۀ دست [يعنى] صد دينار است.

و اگر استخوان كف سوراخ شود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن كف [يعنى] بيست و پنج دينار است.

و امّا ديۀ انگشتان و نى استخوان هايى كه در كف است؛ امّا انگشت ابهام اگر بريده شود، يك سوم ديۀ دست [يعنى] صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و ديۀ نى استخوان ابهام كه به كف دست چسبيده است اگر بدون كجى جا بيفتد يك پنجم ديۀ انگشت ابهام [يعنى] سى وسه دينار و يك سوم دينار - اگر درست شود و در جاى خود قرار گيرد - است و ديۀ شكاف خوردن ابهام، بيست و شش دينار و دو سوم دينار است و ديۀ شكستن ابهام كه به استخوان برسد، هشت دينار و يك سوم دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هاى ابهام، شانزده دينار و دو سوم دينار و ديۀ سوراخ شدن استخوان ابهام، هشت دينار و يك سوم دينار [يعنى] نصف ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن است.

و ديۀ شكسته شدن ابهام كه به استخوان برسد، نصف ديۀ جابه جا شدن استخوان [يعنى] هشت دينار و يك سوم دينار و ديۀ جدا شدن ابهام، ده دينار است.

و ديۀ مفصل [بند] دوم از بالاى ابهام [انگشت شست] اگر بشكند و بدون كجى و عيب درست شود، شانزده دينار و دو سوم دينار است و ديۀ جراحتى كه استخوان را نمايان سازد، اگر در مفصل صورت گيرد چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ سوراخ شدن عميق مفصل [بند] چهار دينار و يك ششم دينار و ديۀ شكافته شدن آن سيزده دينار و يك سوم دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن پنج دينار است و هر اندازه كه از استخوان هاى مفصل قطع شود به همين نسبت و بر همين پايه محاسبه مى شود.

و در مورد انگشتان، در هر انگشتى يك ششم ديۀ دست، هشتاد و سه دينار و يك سوم دينار است و ديۀ چهار انگشت كف غير از ابهام، ديۀ هر استخوانى بيست دينار و دو سوم دينار است و ديۀ هر شكستنى كه به استخوان رسيده، در هر نى استخوانى از نى استخوان هاى چهار انگشت، هشت دينار و يك سوم دينار است.

و ديۀ شكسته شدن هر مفصل از چهار انگشت كه كنار كف دست است، شانزده دينار و دو سوم دينار است و در شكافته شدن هر نى استخوانى از چهار انگشت، سيزده دينار و دو سوم دينار است.

و اگر در كف زخمى است كه خوب نمى شود، ديه اش سى و سه و يك سوم دينار است و در جابه جايى استخوان هاى كف، هشت دينار و يك سوم دينار است و در شكستن استخوان هاى كف كه استخوان پيدا شود، چهار دينار و يك ششم دينار است و در سوراخ شدن استخوان هاى كف، چهار دينار و يك ششم دينار و در جدا شدن آنها، پنج دينار است.

ودية المفصل الأوسط من الأصابع الأربع إذا قطع فديته خمسة و خمسون ديناراً و ثلث دينار و في كسره أحد عشر ديناراً و ثلث دينار و في صدعه ثمانية دنانير و نصف (دينار يب) و في موضحته دينار و ثلثا دينار و في نقل عظامه خمسة دنانير و ثلث دينار و في نقبه ديناران و ثلثا دينار و في فكّه ثلاثة دنانير و ثلثا دينار.

و في المفصل الأعلى من الأصابع الأربع إذا قطع سبعة و عشرون ديناراً و نصف دينار و رُبع عُشر دينار و في كسره خمسة دنانير و أربعة أخماس دينار و في نقبه دينار و ثلث و في فكّه دينار و أربعة أخماس دينار و في ظفر كلّ اصبع منها خمسة دنانير.

و في الكفّ إذا كسرت فجبرت على غير عثم فديتها أربعون ديناراً(1)و دية صدعها أربعة أخماس دية كسرها اثنان و ثلاثون ديناراً و دية موضحتها خمسة و عشرون ديناراً و دية نقل عظامها عشرون ديناراً و نصف دينار و دية نقبها رُبع دية كسرها عشرة دنانير و دية قرحة (فيها - فقيه) لا تبرأ ثلاثة عشر ديناراً و ثلث دينار.

و في الصّدر إذا رضّ فثنى(2)شِقّاه كلاهما فديته خمسمائة دينار و دية إحدى شقّيه إذا انثنى مائتان و خمسون(3)ديناراً فان(4)انثنى الصّدر و الكتفان فديته مع الكتفين ألف دينار فان(5)انثنى أحد الكتفين مع شقّ الصّدر فديته خمسمائة دينار و دية الموضحة في الصّدر خمسة و عشرون ديناراً و دية موضحة الكتفين و الظّهر خمسة و عشرون ديناراً فان اعترى الرّجل من ذٰلك صَعَر(6)لا يستطيع(7)أن يلتفت فديته خمسمائة دينار.

و ان كسر الصّلب فجبر على غير عثم و لا عيب فديته مائة دينار فان عثم فديته ألف دينار.

و في الأضلاع فيما خالط القلب من الأضلاع إذا كسر منها ضلع فديتها خمسة و عشرون ديناراً و دية صدعه أثنىٰ عشر ديناراً و نصف و دية نقل عظامه سبعة دنانير و نصف (دينار فقيه) و موضحته على رُبع (دية - يب) كسره و دية نقبه مثل ذٰلك.


1) . قد سبق في هٰذا الحديث قبل ذٰلك انّ دية الكفّ مائة دينار و هي خُمس دية اليد فلاحظ.

2) . فتثنّى - فقيه.

3) . مائتا دينار و خمسون ديناراً - فقيه.

4) . و ان - فقيه.

5) . و إذا - فقيه.

6) . الصَّعَر: هو ان يثنى عنقه فيصير في ناحية.

7) . و لا يقدر على أن يلتفت - فقيه.

ديۀ مفصل ميانى از چهار انگشت در صورتى كه قطع شود پنجاه و پنج دينار و يك سوم دينار است و در شكسته شدن آن يازده دينار و يك سوم دينار و در شكافته شدن آن، هشت دينار و نصف دينار است و در جراحتى كه استخوان بند را آشكار كند، يك دينار و دو سوم دينار است و در جابه جايى استخوان هاى آن، پنج و يك سوم دينار و در سوراخ شدن عميق مفصل ميانى دو و دو سوم دينار و جدا شدن آن سه و دو سوم دينار است.

و در مفصل بالايى از چهار انگشت اگر قطع شود بيست و هفت دينار و نيم و چهاردهم دينار است و در شكسته شدن آن، پنج و چهار پنجم دينار است و در سوراخ شدن مفصل بالايى، يك دينار و چهار پنجم دينار است و در ناخن هر انگشتى از چهار انگشت، پنج دينار است.

و در كف اگر بشكند و بدون كجى جا بيفتد، ديه اش چهل دينار است و ديۀ مو برداشتن آن، چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن يعنى سى و دو دينار است و ديۀ جراحت كف كه استخوان را نمايان سازد، بيست و پنج دينار است و ديۀ دررفتگى استخوان هاى آن، بيست و نيم دينار است و ديۀ سوراخ عميق آن، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] ده دينار است و ديۀ زخمى كه در كف باشد و خوب نشود، سيزده و يك سوم دينار است.

و در سينه اگر كوبيده و هر دو بخش آن كج شود، ديه اش پانصد دينار است و ديۀ موردى كه يكى از دو بخش آن كج شود، دويست و پنجاه دينار است.

و اگر سينه و دو كتف كج شود، ديۀ آن با دو كتف هزار دينار است و اگر يكى از دو كتف كج و سينه نيز شكافته شود، ديه اش پانصد دينار است.

و ديۀ جراحتى كه در سينه به استخوان برسد، بيست و پنج دينار است و ديۀ شكستنى كه به مغز استخوان برسد، در دو كتف و پشت، بيست و پنج دينار است و اگر مرد به خاطر اين شكستگى گردنش به يك طرف كج شود و نتواند بچرخد، ديه اش پانصد دينار است.

و اگر ستون فقرات شكسته شود و بدون كجى و عيب جا بيفتد، ديه اش صد دينار است و اگر كج جا بيفتد، ديه اش هزار دينار است.

و در استخوان هاى پهلو [دنده] كه در كنار قلب است اگر يكى از آن بشكند، ديه اش بيست و پنج دينار است و ديۀ مو برداشتن آن دوازده و نيم دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى پهلو هفت و نيم دينار و شكستنى كه به استخوان برسد، يك چهارم ديۀ شكستن آن و ديۀ سوراخ شدن آن مثل همين ديه است.

و في الأضلاع ممّا يلي العضدين دية كلّ ضلع عشرة دنانير إذا كسر و دية صدعه سبعة دنانير و دية نقل عظامه خمسة دنانير و موضحة كلّ ضلع رُبع دية كسره ديناران و نصف دينار و إن نقب ضلع منها فديته دينار و نصف دينار(1).

و في الجائفة ثلث دية النّفس ثلاثمائة (دينار - خ) و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و ان نقب من الجانبين كليهما برمية أو طعنة وقعت في الصّفاق(2)فديتها اربعمائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار.

و في الأذن إذا قطعت فديتها خمسمائة دينار و ما قطع منها فبحساب ذٰلك.

و في الورك إذا كسر فجبر على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرّجلين مائتا دينار فان صدع الورك فديته مائة دينار و ستّون ديناراً أربعة أخماس دية كسره و ان أوضحت فديته رُبع دية كسره خمسون ديناراً و دية نقل عظامه مائة و خمسة و سبعون ديناراً منها لكسرها مائة دينار و لنقل عظامها خمسون ديناراً و لموضحتها خمسة و عشرون ديناراً و دية فكّها ثلثا ديتها(3)فان رضّت و عثمت فديتها ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار.

و في الفخذ إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرّجلين مائتا دينار فان عثمت الفخذ فديتها ثلاثمائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار ثُلث دية النّفس ودية موضحة العثم(4)أربعة أخماس دية كسرها مائة (دينار - فقيه) و ستّون ديناراً فان كانت قرحة لا تبرأ فديتها ثُلث دية كسرها ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و دية موضحتها ربع دية كسرها خمسون ديناراً و دية نقل عظامها نصف دية كسرها مائة دينار و دية نقبها ربع دية كسرها خمسون ديناراً.

و في الركبة إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرّجلين مائتا دينار فان تصدّعت(5)فديتها أربعة أخماس دية كسرها مائة و ستّون ديناراً و دية موضحتها رُبع دية


1) . ديناران و نصف دينار - فقيه - ئل.

2) . الصّفاق ككتاب الجلد الأسفل تحت الجلد الّذى عليه الشّعر او ما بين الجلد و المصران أو جلد البطن كلّه.

3) . و دية فكّها ثلاثون ديناراً - فقيه.

4) . الفخذ - فقيه - و الظّاهر أنّ ما في يب تصحيف و صحيحه موضحة الفخذ كما في الفقيه و الكافي.

5) . انصدعت - فقيه.

در استخوان هاى پهلو [دنده] كه در كنار بازوان است، ديۀ هر استخوانى اگر بشكند، ده دينار است و ديۀ مو برداشتن آن هفت دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هاى پهلو [دنده] پنج دينار و شكستن هر استخوان پهلو كه به استخوان برسد، ديه اش يك چهارم شكستن (معمولى) است؛ [يعنى] دو دينار و نيم و اگر استخوانى سوراخ شود، ديه اش يك دينار و نيم است و در جراحتى كه در عمق نفوذ كرده، يك سوم ديۀ نفس [يعنى] سيصد و سى و سه و يك سوم دينار است و اگر از هر دو طرف با تير يا نيزه اى كه در پوست زيرين يا پوست شكم قرار گيرد سوراخ كند، ديه اش چهارصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است.

و در مورد گوش اگر بريده شود، ديه اش پانصد دينار و به هر اندازه كه از گوش بريده شود، به همين نسبت خواهد بود.

و در مورد لگن اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، يك پنجم ديۀ دو پا [يعنى] دويست دينار است و اگر مو بردارد، ديه اش صد و شصت دينار يعنى چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن است و اگر جراحت به مغز استخوان برسد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] پنجاه دينار است.

و ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن صد و هفتاد و پنج دينار است؛ بخشى از آن براى شكسته شدن استخوان ها يعنى صد دينار و پنجاه دينار براى جابه جايى استخوان ها و براى شكافته شدنى كه به استخوان برسد، بيست و پنج دينار است.

و ديۀ گشوده شدن استخوان ها، دو سوم ديۀ آن است و اگر كوبيده و كج شود، ديه اش سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است.

و در مورد ران اگر بشكند و بدون كجى وعيب جا بيفتد، يك پنجم ديۀ دو پا، دويست دينار است و اگر ران كج شود، ديه اش سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار [يعنى] يك سوم ديۀ انسان است و ديۀ جراحتى كه به استخوان برسد، چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] صد و شصت دينار است و اگر زخمى باشد كه خوب نشود، ديه اش يك سوم ديۀ شكسته شدن ران [يعنى] شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و ديۀ زخمى كه به مغز استخوان برسد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] پنجاه دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى ران، نصف ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] صد دينار است و ديۀ سوراخ شدن عميق ران، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] پنجاه دينار است.

و در مورد زانو اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، يك پنجم ديۀ دو پا، [يعنى] دويست دينار است و اگر زانو شكافته شود، ديه اش چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] صد و شصت

كسرها خمسون ديناراً و دية نقل عظامها مائة دينار و خمسة و سبعون ديناراً منها في دية كسرها مائة دينار و في نقل عظامها خمسون ديناراً و في موضحتها خمسة و عشرون ديناراً ودية نقبها رُبع دية كسرها خمسون ديناراً فإذا رضّت فعثمت ففيها ثُلث دية النّفس ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار فان فكّت ففيها ثلاثة أجزاء من دية الكسر ثلاثون ديناراً.

و في السّاق إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرّجلين مائتا دينار و دية صدعها أربعة أخماس دية كسرها مائة و ستّون ديناراً و في موضحتها ربع دية كسرها خمسون ديناراً و في نقل عظامها ربع دية كسرها خمسون ديناراً و في نقبها نصف دية موضحتها خمسة و عشرون ديناراً و في نفوذها ربع دية كسرها خمسون ديناراً.

و في قرحة (فيها - فقيه) لا تبرأ ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار فان عثمت السّاق فديتها ثُلث دية النّفس ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار.

و في الكعب إذا رضّ فجبر على غير عثم و لا عيب ثُلث دية الرّجلين ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار.

و في القدم إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرّجلين مائتا دينار (ودية موضحتها ربع دية كسرها خمسون ديناراً - يب) و في ناقبة فيها ربع دية كسرها خمسون ديناراً.

ودية الأصابع و القصب الّتى في القدم للابهام ثُلث دية الرّجلين ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و دية كسر الإبهام(1)القصبة الّتى تلي القدم خُمس دية الإبهام ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و في صدعها ستّة و عشرون ديناراً و ثلثا دينار و في موضحتها ثمانية دنانير و ثلث دينار و في نقل عظامها ستّة و عشرون ديناراً و ثلثا دينار و في نقبها ثمانية دنانير و ثلث دينار و في فكّها عشرة دنانير.

ودية المفصل الأعلى من الإبهام و هو الثّانى الّذى فيه الظّفر ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار


1) . قصبة الإبهام الّتى - كا - ئل.

دينار است و ديۀ جراحتى كه به استخوان برسد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن زانو [يعنى] پنجاه دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى زانو صد و هفتاد و پنج دينار است؛ برخى از آن براى شكسته شدن آن يعنى صد دينار و براى جابه جايى استخوان هاى زانو پنجاه دينار و براى جراحت رسيده به استخوان، بيست و پنج دينار و ديۀ سوراخ كردن زانو يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] پنجاه دينار است و اگر خُرد شود و كج گردد، در آن يك سوم ديۀ انسان يعنى سيصد و سى وسه دينار و يك سوم دينار است و اگر از همديگر جدا شود، در آن سه قسمت از ديۀ شكسته شدن [يعنى] سى دينار است.

و در مورد ساق پا اگر بشكند و بدون كجى و عيب جوش بخورد، يك پنجم ديۀ دو پا [يعنى] دويست دينار است و ديۀ شكافته شدن آن چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] صد و شصت دينار است و در زخمى كه به استخوان برسد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن ساق [يعنى] پنجاه دينار است و در جابه جايى استخوان هاى آن يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] پنجاه دينار است و در سوراخ شدن آن، نصف ديۀ جراحت رسيده به استخوان [يعنى] بيست و پنج دينار است و در مورد زخمى كه نفوذ كرده، يك چهارم ديۀ شكسته شدن استخوان [يعنى] پنجاه دينار است.

و در زخمى كه در ساق خوب نمى شود، سى و سه دينار و يك سوم دينار است و اگر ساق كج شود، ديه اش يك سوم ديۀ انسان [يعنى] سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است.

و در مورد برآمدگى روى پا اگر كوبيده شود و بدون كجى و عيب جوش بخورد، يك سوم ديۀ دو پا [يعنى] سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است و در پا اگر بشكند و بدون كجى و عيب درست شود، يك پنجم ديۀ دو پا دويست دينار است و ديۀ جراحت پا كه به استخوان برسد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن پا، پنجاه دينار است و در جراحتى كه سوراخ در پا ايجاد شود، يك چهارم ديۀ شكسته شدن پا [يعنى] پنجاه دينار است.

و ديۀ انگشتان و نى استخوان و بندهايى كه در انگشت بزرگ قدم است، يك سوم ديۀ پا يعنى سيصد و سى وسه دينار و يك سوم دينار است و ديۀ شكسته شدن ابهام يعنى همان استخوان بندى كه در كنار قدم است، يك پنجم ديۀ انگشت ابهام يعنى شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و در شكافته شدن آن بيست و شش دينار و دو سوم دينار است و در جراحتى كه به استخوان برسد، هشت دينار و يك سوم دينار و در جابه جايى استخوان هاى آن بيست و شش دينار و دو سوم دينار است و در سوراخ شدن آن هشت دينار و يك سوم دينار و در از هم جدا شدن آن، ده دينار است.

و في موضحته أربعة دنانير و سدس (دينار - فقيه) و في نقل عظامه ثمانية دنانير و ثلث دينار و في ناقبته أربعة دنانير و سدس و في صدعه ثلاثة عشر ديناراً و ثلث و في فكّه خمسة دنانير (و في ظفره ثلاثون ديناراً و ذٰلك لانّه ثلث دية الرِّجل - يب(1)و دية كلّ اصبع منها سُدس دية الرّجل ثلاثة و ثمانون ديناراً و ثلث دينار و دية قصبة الأصابع الأربع سوى الإبهام دية كسر كلّ قصبة منها ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار(2)و دية موضحة كلّ قصبة منها(3)أربعة دنانير و سُدس و دية نقل كلّ(4)عظم قصبة منهنّ ثمانية دنانير و ثلث و دية صدعها ثلاثة عشر ديناراً و ثلث (دينار - يب) و دية نقب كلّ قصبة منهنّ أربعة دنانير و سدس و دية قرحة لا تبرأ في القدم ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث.

ودية كسر المفصل الّذى يلي القدم من الأصابع ستّة عشر ديناراً و ثلث و دية صدعها ثلاثة عشر ديناراً و ثلث (دينار - يب) و دية نقل عظم كلّ قصبة منهنّ ثمانية دنانير و ثلث (دينار - يب) و دية موضحة كلّ قصبة أربعة دنانير و سدس دينار و دية نقبها أربعة دنانير و سدس دينار و دية فكّها خمسة دنانير.

و في المفصل الأوسط من الأصابع الأربع إذا قطع فديته خمسة و خمسون ديناراً و ثلثا دينار و دية كسره أحد عشر ديناراً و ثلثا دينار و دية صدعه ثمانية دنانير و أربعة أخماس دينار و دية موضحته ديناران و دية نقل عظامه خمسة دنانير و ثلثا دينار و دية فكّه ثلاثة دنانير و ثلثا دينار و دية نقبه ديناران و ثلثا دينار.

و في المفصل الأعلى من الأصابع الأربع الّتى فيها الظّفر إذا قطع فديته سبعة و عشرون ديناراً و أربعة أخماس دينار و دية كسره خمسة دنانير و أربعة أخماس دينار و دية صدعه أربعة دنانير و خُمس دينار و دية موضحته دينار و ثُلث دينار و دية نقل عظامه ديناران و خُمس دينار و دية نقبه دينار و ثُلث دينار و دية فكّه دينار و أربعة أخماس دينار و دية كلّ ظفر عشرة دنانير.


1) . و الظّاهر انّ قوله (و في ظفره ثلاثون ديناراً و ذٰلك لأنّه ثلث دية الرّجل) زائد و لذا لم يذكره الفقيه و يأتي في ذيل هٰذا الحديث (ودية كلّ ظفر عشرة دنانير).

2) . ستّة عشر ديناراً و ثلث - فقيه.

3) . منهنّ - فقيه.

4) . نقل عظم كلّ قصبة - كا - ئل.

و ديۀ مفصل بالاى انگشت ابهام و آن همان بند دومى است كه در آن ناخن است، شانزده دينار و دو سوم دينار است و در شكاف رسيده به استخوان، چهار دينار ويك ششم دينار است و در جابه جايى استخوان هاى آن هشت دينار و يك سوم دينار است و در جراحتى كه سوراخ كرده، چهار دينار و يك ششم دينار و در شكافته شدن آن سيزده دينار و يك سوم دينار و در از هم جدا شدن آن پنج دينار و در ناخن آن سى دينار است؛ چرا كه ناخن يك سوم ديۀ پا است.

و ديۀ هر انگشتى از پا يك ششم ديۀ پا [يعنى] سى و سه دينار و يك سوم دينار است و ديۀ نى استخوان هاى چهار انگشتان جز انگشت بزرگ، ديۀ شكسته شدن هر نى استخوان بندى از آن، شانزده دينار و دو سوم دينار است و ديۀ جراحت رسيده به استخوان هر بند نى استخوان، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ جابه جايى هر نى استخوان بندى از انگشتان، هشت دينار و يك سوم دينار است و ديۀ شكافته شدن آن سيزده دينار و يك سوم دينار است و ديۀ سوراخ شدن هر بندى از انگشتان، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ زخمى كه در پا خوب نشود، سى و سه دينار و يك سوم دينار است.

و ديۀ شكسته شدن مفصل انگشتان كه پس از قدم است، شانزده دينار و يك سوم دينار است و ديۀ شكافته شدن آن سيزده دينار و يك سوم دينار است و ديۀ جابه جايى نى استخوان هر بندى از انگشتان، هشت دينار و يك سوم دينار است و ديۀ جراحت رسيده به استخوان در هر بندى، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ سوراخ شدن آن چهار دينار و يك ششم دينار و ديۀ جدا شدن آن پنج دينار است.

و در مورد مفصل ميانى از چهار انگشت اگر بريده شود، ديه اش پنجاه و پنج دينار و دو سوم دينار و ديۀ شكستن آن يازده دينار و دو سوم دينار و ديۀ شكاف برداشتن آن هشت دينار و چهار پنجم دينار و ديۀ جراحت رسيده به استخوان آن دو دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هايش پنج دينار و دو سوم دينار و ديۀ از هم جدا شدن آن سه دينار و دو سوم دينار و ديۀ سوراخ شدن آن دو دينار و دو سوم دينار است.

و در مورد مفصل بالايى چهار انگشت، همان مفصلى كه ناخن در آن است اگر بريده شود، ديه اش بيست و هفت و چهار پنجم دينار و ديۀ شكسته شدن آن پنج دينار و چهار پنجم دينار و ديۀ شكافته شدن آن چهار دينار و يك پنجم دينار و ديۀ جراحت رسيده به استخوان، يك دينار و يك سوم دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن دو دينار و يك پنجم دينار و ديۀ سوراخ شدن آن يك دينار و يك سوم دينار و ديۀ از هم جدا شدن آن يك دينار و چهار پنجم دينار و ديۀ هر ناخنى ده دينار است.

و أفتى عليه السلام في حَلَمة ثدى الرّجل ثُمن الدّية مائة دينار و خمسة و عشرون ديناراً و في خصية الرّجل خمسمائة دينار قال و ان أصيب الرّجل فأدر(1)خصيتاه كلتاهما(2)فديته أربعمائة دينار فان فحج(3)فلم يقدر على المشى الّا مشياً لا ينفعه فديته أربعة أخماس دية النّفس ثمانمائة دينار فان أحدب منها الظّهر فحينئذٍ تمّت ديته ألف دينار و القَسامة في كلّ شيء من ذٰلك ستّة نفر على ما بلغت ديته.

و أفتى عليه السلام في الوجيئة(4)إذا كانت في العانة فخرقت السّفاق(5)فصارت أدرة في إحدى الخصيتين فديتها مائتا دينار خُمس الدّية و في النّافذة إذا نفذت من رمح أو خنجر في شيء من الرّجل من أطرافه فديتها عُشر دية الرّجل مائة دينار.

و قضى عليه السلام انّه لا قَوَد لرجل أصابه والده في أمر يعيب(6)عليه فيه فأصابه عيب من قطع و غيره و تكون له الدّية و لا يقاد.

و لا قَود لامرأة أصابها زوجها فعيبت و غرم العيب على زوجها و لا قصاص عليه.

و قضى عليه السلام في امرأة ركبها(7)زوجها فأعفلها(8)أنّ لها نصف ديتها مائتان و خمسون ديناراً.

و قضى عليه السلام في رجل اقتضّ جارية باصبعه فخرق مثانتها فلا تملك بولها فجعل لها ثلث(9)(نصف - فقيه) الدّية مائة و ستّة و ستّين ديناراً و ثلثى دينار.

و قضى عليه السلام لها عليه صداقها مثل نساء قومها (و في رواية هشام بن إبراهيم عن أبي الحسن عليه السلام لها الدّية - يب).


1) . الأُدْرةُ: انتفاخ الخصية.

2) . خصيتيه كلتيهما - فقيه.

3) . الفحج: تباعد ما بين الرّجلين في الأعقاب مع تقارب صدور القدمين.

4) . الوجأة - فقيه. الوجاء: رضّ عروق البيضتين حتّى تنفضخ فيكون شبيهاً بالخصاء و قيل هو رضّ الخصيتين - مجمع.

5) . السّفاق: هكذا في المصدر و لكن في كتب اللّغة الصّفاق، و في اللّسان في لغة سفق قال السّفق يروى بالسّين و الصّاد - و في لغة صفق قال - الصّفاق ما بين الجلد و المُصران إلخ فلاحظ - الجلد الأسفل تحت الجلد الّذى عليه الشّعر أو ما بين الجلد و المصران أو جلد البطن كلّه. مجمع.

6) . يعتب فيه عليه - فقيه.

7) . ركلها - فقيه - الركل: الضرب برجلٍ واحدة.

8) . العفل بالتّحريك شيء ينبت في قبل المرأة يمنع من وطيها.

9) . قوله في التهذيب (ثلث الدّية) مراده دية المرأة و قوله في الفقيه (ثلث نصف الدية) مراده دية الرجل.

و امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ سر پستان مرد فتوى به يك هشتم ديه [يعنى] صد و بيست و پنج دينار داد و در بيضۀ مرد پانصد دينار و اگر به مرد آسيب وارد شود و دو بيضه اش هر دو باد كند، ديه اش چهارصد دينار است و اگر دو پايش به داخل كج شود و نتواند راه رود - مگر به گونه اى كه برايش چندان سودمند نيست - ديه اش چهار پنجم ديۀ انسان [يعنى] هشتصد دينار است و اگر از آن آسيب كمرش خميده شود، در اين صورت ديه اش هزار دينار كامل مى شود.

و قسامه در هر موردى از اين ها، شش نفر است، به اندازه اى كه ديه اش برسد.

و امير المؤمنين عليه السلام در مورد كوبيده شدن دو بيضه يا رگ هاى آن فتوى داد كه اگر ضربه در عانه باشد و پوست زيرين را پاره كند و يكى از دو بيضه دچار فتق شود، ديه اش دويست دينار [يعنى] يك پنجم ديۀ انسان و در جراحتى كه از نيزه يا خنجر در اطراف پا نفوذ كند، ديه اش يك دهم ديۀ پا [يعنى] صد دينار است.

و امير المؤمنين عليه السلام حكم كرد كه براى مردى كه پدرش در ارتباط با كارى كه بر او زشت مى دانسته، آسيبى به او زده است و در نتيجه عيبى به او رسيده، قطع عضو يا غيرآن، قصاص نيست بلكه ديه براى فرزند هست و پدر قصاص نمى شود.

و نيز براى زنى كه شوهرش به او آسيبى رسانده و زن معيوب شده، قصاص نيست و خسارت عيب بر عهدۀ شوهر اوست ولى بر شوهر قصاص نيست.

و امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ زنى كه همسرش با لگد به او زده و جلوى فرج زن مانعى از آميزش با او پديد آمده است، حكم داد كه نصف ديۀ زن براى زن است؛ [يعنى] دويست و پنجاه دينار.

و امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه [بكارت] دخترى را با انگشتش پاره كرده و مثانۀ او را شكافته است به گونه اى كه ديگر دختر ادرارش در اختيارش نيست، حكم به يك سوم ديه [يعنى] صد و شصت و شش دينار و دو سوّم دينار براى دختر داد و حضرت عليه السلام براى آن زن بر گردن مرد صداقش را به مانند زنان قومش قرار داد و در روايت هشام بن ابراهيم از ابو الحسن عليه السلام آمده است كه براى اين زن ديه است.» متن اين روايت در من لا يحضره الفقيه به اين صورت است: «ابن ابى عمر الطبيب گويد: اين روايت را بر امام صادق عليه السلام عرضه كردم. حضرت فرمود: آرى، حقّ است و امير المؤمنين عليه السلام كارگزاران خود را به اين روايت امر مى كرد.

فقيه 54/4: روى الحسن بن عليّ بن فضّال عن ظريف بن ناصح عن عبد اللّٰه بن أيّوب قال حدّثني حسين الرّواسى عن ابن أبي عمر الطّبيب(1) قال عرضت هَذه الرّواية على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال نعم هي حقّ و قد كان أمير المؤمنين عليه السلام يأمر عمّاله بذٰلك قال أفتى عليه السلام في كلّ عظم له مخّ (و ذكر مثله ثمّ قال) و أكثر رواية أصحابنا في ذٰلك (أى الجارية الّتى اُقتضّت) الدّية كاملة.

• 737-47977-(2) كافى 330/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً قالا: عرضنا كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام على أبى الحسن الرّضا عليه السلام فقال هو صحيح (أقول و أورد مضامينه في الكافي بإسناده عن أبي عمرو المتطبّب و غيره في الأبواب المختلفة نذكرها في الأبواب المناسبة لها إن شاء اللّٰه).

(4) باب أنّ في حلق شعر المرأة مهرها و كذا في إزالة بكارتها فان لم ينبت الشّعر فالدّية كاملة

اشاره
•

738-47978-(1)تهذيب 262/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن (محمّد بن ئل) سليمان المنقريّ عن عبد اللّٰه بن سنان قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام جعلت فداك ما على رجل وثب على امرأة فحلق رأسها قال يضرب ضرباً وجيعاً و يحبس في سجن المسلمين حتّى يستبرأ شعرها فان نبت أخذ منه مهر نسائها و إن لم ينبت أخذ منه الدّية كاملة قلت فكيف صار مهر نسائها ان نبت شعرها فقال يا ابن سنان إنّ شعر المرأة و عُذرتها شريكان في الجمال فإذا ذهب بأحدهما وجب لها المهر كاملاً. المقنع 186: قال عبد اللّٰه بن سنان لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما على رجل (و ذكر نحوه).

•

739-47979-(2) دعائم الإسلام 430/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن عليّ عليهم السلام:

أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قضى في شعر الرّأس ينتف كلّه فلا ينبت ففيه الدّية كاملة و إن نبت بعضه


1) . ابن أبي عمير الطّبيب - خ - و الظّاهر أنّ الصّحيح أبى عمرو المتطبّب كما في كا و التهذيب.

ابن ابى عمر الطبيب گويد: حضرت على عليه السلام دربارۀ هر استخوانى كه مغز دارد، دستور داد... و مشابه روايت بالا را آورده است. سپس گويد: و بيشترين روايات ياران ما در اين باره يعنى دربارۀ دخترى كه [بكارتش] پاره شده است، ديۀ كامل است.»

737-47977-(2) ابن فضّال و يونس هر دو گويند: «ما كتاب فرائض را كه از امير المؤمنين عليه السلام است، بر حضرت رضا عليه السلام عرضه كرديم. حضرت فرمود: آن صحيح است.»

من گويم: مضامين اين روايت را در كافى يا با سند خود از ابى عمرومتطبّب و ديگران در ابواب مختلف آورده است و ما هم انشاءاللّه آنها را در ابواب مناسب آن ذكر خواهيم كرد.

باب 4 ديۀ تراشيدن موى سر زن و ازالۀ پردۀ بكارت

738-47978-(1) عبداللّه بن سنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! بر مردى كه به زنى حمله كرده و سرش را تراشيده، چه چيزى است؟ حضرت فرمود: دردناك زده مى شود و در زندان مسلمانان زندانى مى شود تا آن كه موى زن به درستى و بدون نقص برويد. اگر روييد، مهرى كه براى زنان مشابه اين زن ثابت است، از مرد گرفته مى شود. ولى اگر مو نروييد، ديۀ كامل از مرد گرفته مى شود.

پرسيدم: در صورتى كه مويش برويد، چگونه است؛ آيا مهر زنان مشابه اش ثابت است؟ حضرت فرمود: اى ابن سنان، موى زن و پردۀ بكارتش هر دو در جمال و زيبايى او شريكند و اگر يكى از اين دو از بين برود، براى زن مهر كامل ثابت است.»

739-47979-(2) از امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان از پدران شان از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده كه: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در مورد موى سر كه همه اش كنده شده و ديگر نمى رويد، حكم داد كه در آن ديۀ كامل ثابت است و اگر تنها بعضى از آن برويد، به همين نسبت حساب است.

دون بعض فبحساب ذٰلك قال جعفر بن محمّد عليهما السلام فإن نبت ففيه عشرون(1)ديناراً و إن كانت امرأة فحلق رجل رأسها حبس في السّجن حتّى ينبت و يخرج بين ذٰلك ثمّ يضرب فيردّ(2)الى السّجن فإذا نبت أخذ منه مثل مهر نسائها الّا أن يكون أكثر من مهر السّنّة فإن كان أكثر من مهر السّنّة ردّ إلى السّنّة.

•

740-47980-(3) الجعفريّات 131: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام انّ عليّاً عليه السلام قال: في الشّعر إذا ذهب كلّه الدّية كاملة.

•

741-47981-(4) تهذيب 262/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن محمّد و محمّد بن عبد الجبّار عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن عبد اللّٰه بن أيّوب عن الحسين بن عثمان عن أبي عمرو الطّبيب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل اقتضّ جارية باصبعه فخرق مثانتها فلا تملك بولها فجعل لها ثلث (نصف - فقيه) الدّية مائة و ستّة و ستّين ديناراً و ثلثى دينار و قضى عليه السلام لها عليه بصداق(3) مثل نساء قومها. تهذيب 308/10: بإسناده عن أبي عمرو المتطبّب في الباب المتقدّم عن عليّ عليه السلام مثله و زاد: و في رواية هشام بن إبراهيم عن أبي الحسن عليه السلام لها الدّية. فقيه 66/4: بالاسناد المتقدّم في الباب المتقدّم عن أمير المؤمنين عليه السلام مثله الى قوله مثل نساء قومها (ثمّ قال) و أكثر رواية أصحابنا في ذٰلك الدّية كاملة. مستدرك 373/18:

ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال و قضى عليه السلام في رجل افتضّ جارية (و ذكر مثله).

• 742-47982-(5) دعائم الإسلام 422/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في امرأة افتضّت جارية بيدها قال عليها مهرها و توجع عقوبة.
الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (18) أنّ من افتضّ بكراً باصبعه أو اغتصبها فاقتضّها لزمه مهرها من أبواب المهور ج 26 و باب (3)انّ من افتضّت جارية بيدها فعليها المهر و الحدّ من أبواب حدّ السّحق (ج 30) ما يناسب ذيل الباب. و يأتي في أحاديث باب (32) حكم إفضاء المرأة و الجارية من أبواب ديات الأعضاء أيضاً ما يناسب ذٰلك.


1) . فعشرون - خ ل.

2) . فيضرب ثمّ يردّ - ك.

3) . صداقها - يب 308 - ك - فقيه.

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: و اگر روييد، در آن بيست دينار و اگر زنى باشد كه مردى سرش را بتراشد، آن مرد در زندان محبوس مى شود تا موى زن برويد و در اين مدّت، او را بيرون مى آورند و مى زنند و به زندان برمى گردانند و اگر مو روييد، از مرد مهر المثل يعنى به اندازه مهر زنان مشابه اين زن گرفته مى شود؛ مگر اينكه مهر زنان مشابه بيش از مهر السنة باشد كه اگر بيش از مهر السنة بود، به مهر السنة برگردانده مى شود.»

740-47980-(3) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مو اگر همه اش از بين برود، فرمود: «ديۀ كامل ثابت است.»

741-47981-(4) از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه با انگشتش بكارت دخترى را پاره كرده و مثانۀ او را شكافته و دختر ديگر كنترل ادرار ندارد، روايت شده است كه حضرت براى دختر يك سوم ديه [يعنى] صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار قرار داد و حضرت براى زن بر مرد به مهر مشابه زنان قوم، حكم داد.

742-47982-(5) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ زنى كه بكارت دخترى را با دستش پاره كرده، حكم داد و فرمود:

«مهر آن دختر بر زن است و براى كيفر، او را درد آور مى زنند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هجدهم از ابواب مهور و باب سوم از ابواب حد سحق مناسب ذيل باب.

مى آيد:

در روايات باب سى و دوم از ابواب ديات اعضاء نيز آنچه مناسب با اين هست.

(5) باب ديات أشفار العين و الحاجب

اشاره
•

743-47983-(1)كافى 330/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 258/10: سهل بن زياد عن الحسن بن ظريف عن أبيه ظريف بن ناصح قال حدّثني رجل يقال له عبد اللّٰه بن أيّوب قال حدّثني أبو عمرو المتطبّب قال عرضته على أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أفتى أمير المؤمنين عليه السلام فكتب النّاس فتياه و كتب به أمير المؤمنين عليه السلام إلى اُمرائه و رءوس أجناده فممّا كان فيه إن أصيب شفر العين الأعلى فشتر(1) فديته ثلث دية العين مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و ان أصيب شفر العين الأسفل (فشتر - كا - يب 258) فديته نصف دية العين مائتا(2)دينار و خمسون ديناراً و إن أصيب الحاجب فذهب شعره كلّه فديته نصف دية العين مائتا دينار و خمسون ديناراً فما أصيب منه فعلى حساب ذٰلك. مستدرك 338/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال: قضى في شفر العين الأعلى ان أصيب فشتر (و ذكر مثله).

•

744-47984-(2) فقه الرضا عليه السلام 315: فإذا أصيب الشّفر الأعلى حتّى يصير أشتر فديته ثلث دية العين إذا كان من فوق و إذا كان من أسفل فديته نصف دية العين، إذا أصيب الحاجب فذهب شعره كلّه فديته نصف دية العين فإن نقص من شعره شيء حسب على هٰذا القياس(3).

•

745-47985-(3) دعائم الإسلام 430/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في الحاجبين الدّية و في كلّ واحد منهما نصف الدّية إذا نتف فلم ينبت فإن نبت فديته عشرة دنانير لكلّ حاجب و ما ذهب منه فبحساب ذٰلك.

•

746-47986-(4)دعائم الإسلام 431/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في شفر العين الأعلى إذا أصيب فشتر ففيه ثلث دية العين و في الأسفل نصف دية العين و ما أصيب منه فبحساب ذٰلك و إذا نتفت أشفار العينين(4) كلّها فلم ينبت ففيهما الدّية و في كلّ واحد (منهما - ك) ربع الدّية و هما سواء الأعلى و الأسفل.


1) . شتر العين: قلب جفنها - الشّتر: انقلاب جفن العين من أعلى و أسفل و قيل انشقاقه - المنجد.

2) . في الكافي مائة و الظّاهر أنّه سهو.

3) . الحساب - خ ل.

4) . العين - خ ل.

باب 5 ديۀ پلك هاى چشم و ابرو

743-47983-(1) ظريف بن ناصح گويد: «مردى به نام عبداللّه بن ايّوب برايم روايت كرد و گفت: ابو عمرومتطبّب برايم روايت كرد و گفت: اين حديث را بر امام صادق عليه السلام عرضه كرده ام. او فرمود:

امير المؤمنين عليه السلام فتوى داد و مردم فتاواى ايشان را نوشتند و امير المؤمنين عليه السلام آن را براى اميران و سرلشكران خود مرقوم فرمود. بخشى از آنچه در آن مكتوب بود اين است كه: اگر پلك بالايى چشم آسيب ببيند و شكافته يا پشت و رو شود، ديه اش يك سوم ديۀ چشم [يعنى] صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و اگر پلك پايين چشم آسيب بيند و شكاف بردارد يا زير و رو شود، ديه اش نصف ديۀ چشم [يعنى] دويست و پنجاه دينار است و اگر ابرو آسيب بيند و مويش همه از بين رود، ديه اش نصف ديۀ چشم [يعنى] دويست و پنجاه دينار است و هر اندازه كه از آن آسيب بيند با همين نسبت حساب مى شود.»

744-47984-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر پلك بالا آسيب بيند به طورى كه شكاف بردارد يا به پشت برگردد، ديه اش يك سوم ديۀ چشم است - اگر از بالا باشد. ولى اگر از پايين باشد، ديه اش نصف ديۀ چشم است و اگر ابرو آسيب ببيند و مويش همه از بين رود، ديه اش نصف ديۀ چشم است و اگر از مويش مقدارى كم شود، به همين مقياس محاسبه مى شود.»

745-47985-(3) امير المؤمنين عليه السلام در مورد دو ابرو به تمام ديه و در مورد هر كدام از دو ابرو به نصف ديه البته اگر كنده شود و ديگر نرويد، حكم كرد. ولى اگر برويد، ديه اش ده دينار براى هر ابروست و به هر اندازه كه از آن از بين برود به همان نسبت حساب مى شود.

746-47986-(4) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ پلك بالايى چشم اگر آسيب بيند به طورى كه شكاف بردارد يا وارونه شود، فرمود: «در آن يك سوم ديه است و در پلك پايين نصف ديۀ چشم است و هر اندازه كه از آن آسيب بيند به همين نسبت حساب مى شود و اگر موهاى لبۀ پلك هاى دو چشم همه اش كنده شود و ديگر نرويد، در هر دو ديۀ كامل و در هر كدام از اين دو يك چهارم ديه است و هر دو - بالا و پايين - يكسان هستند.»

• 747-47987-(5) الجعفريّات 129: بإسناده عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الحاجبين الدّية و في كلّ واحد منهما نصف الدّية و هما سواء.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام

قوله عليه السلام: و في شفر العين الأعلى ان أصيب فشتر فديته ثلث دية العين مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و ان أصيب شفر العين الأسفل فديته نصف دية العين مائتا دينار و خمسون ديناراً و ان أصيب الحاجب فذهب شعره كلّه فديته نصف دية العين مائتا دينار و خمسون ديناراً فما أصيب منه فعلى حساب ذٰلك.

(6) باب ديات العين و نقص البصر و ذهابه و ما يمتحن به و القَسامة فيه و في غيره من الأعضاء

اشاره
• 748-47988-(1)تهذيب 297/10: فقيه 56/4: بالاسناد المتقدّم في باب (2)ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليّ عليه السلام: في ديات الأعضاء فإذا أصيب الرّجل في إحدى عينيه فانّها(1) تقاس ببيضة تربط على عينه المصابة و ينظر ما ينتهى(3)بصر عينه الصّحيحة ثمّ تغطّى عينه الصّحيحة و ينظر ما ينتهى بصر عينه المصابة فيعطى ديته من حساب ذٰلك و القَسامة مع ذٰلك من السّتّة الأجزاء القَسامة على ستّة نفر على قدر ما أصيب من عينه فان كان سدس بصره حلف الرّجل وحده و أعطى و ان كان ثلث بصره حلف هو و حلف معه رجل آخر و ان كان نصف بصره حلف هو و حلف معه رجلان و ان كان ثلثى بصره حلف هو و حلف معه ثلاثة رجال و ان كان أربعة أخماس بصره حلف هو و حلف معه أربعة رجال و ان كان بصره كلّه حلف هو و حلف معه خمسة رجال ذٰلك في القَسامة في العينين(3).

قال و أفتى عليه السلام فيمن لم يكن له من يحلف معه و لم يوثق به على ما ذهب من بصره انّه يضاعف(4)عليه اليمين إن كان سدس بصره حلف واحدة و إن كان الثّلث حلف مرّتين و إن كان


1) . فانّما - فقيه.

2) . العين - فقيه - ك.

3) . منتهى - فقيه.

4) . تضاعف - فقيه.

747-47987-(5) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در هر دو ابرو، ديۀ [كامل] و در هر كدام از اين دو، نيمى از ديه است و هر دو برابرند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم، فرمودۀ معصوم عليه السلام كه: «در لبۀ بالاى پلك چشم اگر آسيب بيند به طورى كه شكاف بردارد يا وارونه شود، ديه اش يك سوم ديۀ چشم [يعنى] صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و اگر لبۀ پايينى پلك چشم آسيب بيند، ديه اش نيمى از ديۀ چشم [يعنى] دويست و پنجاه دينار است و اگر ابرو آسيب بيند و همۀ مويش از بين برود، ديه اش نيمى از ديۀ چشم [يعنى] دويست و پنجاه دينار است و هر اندازه كه از آن آسيب بيند به همين نسبت حساب مى شود.»

باب 6 ديۀ چشم، نقص بينايى، نابينايى و...

748-47988-(1) امير مؤمنان على عليه السلام در ضمن بيان ديه اعضا فرمود: «اگر مردى يك چشمش آسيب ببيند، با تخم مرغى [كه در فاصله ى معيّنى جلوى چشمش نگاه داشته مى شود] بينايى چشمش سنجيده مى شود؛ به اين گونه كه چشم آسيب ديده اش بسته مى شود و اندازه و ديد چشم سالمش ملاحظه مى شود [كه تا چه فاصله اى تخم مرغ را مى بيند]، سپس چشم سالمش بسته و اندازه و ديد چشم آسيب ديده اش ملاحظه مى شود؛ پس به همين نسبت ديۀ چشمش به او داده مى شود.

و قسامه با اين حال از شش جزء است. يعنى قسامه بر شش نفر است، آن هم به اندازۀ آسيبى كه چشمش ديده است. اگر يك ششم بينايى اش آسيب ديده، تنها خود فرد سوگند مى خورد و ديه به او داده مى شود، اگر يك سوم بينايى اش آسيب ديده، خودش سوگند مى خورد و نيز فرد ديگرى همراه او سوگند ياد مى كند، اگر نيمى از بينايى اش آسيب ديده، او و دو مرد ديگر به همراهش سوگند مى خورند، اگر دو سوم بينايى اش آسيب ديده، او به همراه سه مرد ديگر سوگند مى خورد، اگر چهارپنجم بينايى اش آسيب ديده، او به همراه چهار مرد سوگند مى خورد و اگر همۀ بينايى اش آسيب ديده، او به همراه پنج نفر سوگند مى خورد و اين حكم دربارۀ قسامه در مورد دو چشم است.»

حضرت رضا عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ كسى كه فردى ندارد تا به همراهش سوگند بخورد و خودش هم در ارتباط با اندازۀ آسيب ديدگى بينايى اش مورد اعتماد نيست، فتوى داد كه سوگند خود شخص مضاعف مى شود.

اگر آسيب ديدگى، يك ششم بينايى اش بوده، يك بار سوگند مى خورد و اگر يك سوم بوده، دو بار سوگند و اگر نيمى از بينايى اش بوده، سه بار و اگر دو سوم بوده، چهار بار سوگند مى خورد و

النّصف حلف ثلاث مرّات و ان كان الثّلثين حلف أربع مرّات و ان كان خمسة أسداس حلف خمس مرّات و ان كان بصره كلّه حلف ستّ مرّات ثمّ يعطىٰ و ان أبىٰ ان يحلف لم يعطَ الّا ما حلف عليه و وثق منه بصدق و الوالى يستعين في ذٰلك بالسّؤال و النّظر و التّثبّت في القصاص و الحدود و القَوَد و ان أصاب سمعه شيء فعلى نحو ذٰلك يضرب له شيء(1)لكى يعلم منتهى سمعه ثمّ يقاس ذٰلك و القَسامة على نحو ما نقص(2)من سمعه فان كان سمعه كلّه فعلى نحو ذٰلك و ان خيف منه فجور ترك(3)حتّى يغفل(4)ثمّ يصاح به فان سمع عاوده(5)الخصوم الى الحاكم و الحاكم يعمل فيه برأيه و يحطّ عنه بعض ما أخذ و ان كان النّقص في الفخذ أو في العضد فانّه يقاس بخيط تقاس(6)رجله الصّحيحة أو يده الصّحيحة ثمّ يقاس به المصابة فيعلم ما نقص من يده أو رجله و ان أصيب السّاق أو السّاعد من(7)الفخذ أو العضد يقاس و ينظر الحاكم قدر فخذه.

مستدرك 340/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام انّه قال: فإذا أصيب الرّجل في إحدى عينيه فانّها تقاس ببيضة تربط على عينه المصابة(8)و ينظر ما منتهى(9)بصر عينه الصحيحة(10)فيعطى ديته من حساب ذٰلك (و ذكر مثله الى قوله الحدود و القَوَد).

• 749-47989-(2) كافى 324/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس و عن أبيه عن ابن فضّال جميعاً عن أبي الحسن الرّضا عليه السلام: قال يونس عرضت عليه الكتاب (أى كتاب الفرائض) فقال هو صحيح قال ابن فضّال قال قضى أمير المؤمنين عليه السلام إذا اُصيب الرّجل في إحدى عينيه فإنّها تقاس ببيضة تربط على عينه المصابة و ينظر ما ينتهى بصر عينه الصّحيحة ثمّ تغطّى عينه الصّحيحة و ينظر ما تنتهى عينه المصابة فيعطى ديته من حساب ذٰلك و القَسامة مع ذٰلك من السّتّة الأجزاء على قدر ما اُصيبت من عينه فان كان سُدس بصره فقد حلف هو وحده و أعطى و ان كان ثلث بصره حلف هو و حلف معه رجل آخر و ان كان

1) . بشيء - فقيه.

2) . ما ينقص - فقيه.

3) . يترك - فقيه.

4) . يتغفّل - فقيه.

5) . عاودوه الخصومة - فقيه.

6) . يقاس - فقيه.

7) . فمن - فقيه.

8) . هَكذا في المستدرك و قال في هامشه: بياض في المخطوط و الحجريّة.

9) . ينتهى - خ ل.

10) . المصابة - خ ك.

اگر پنج ششم بوده، پنج بار سوگند ياد مى كند و اگر آسيب ديدگى همۀ بينايى اش بوده، شش بار سوگند مى خورد. پس از آن ديه به او داده مى شود و اگر از سوگند خوردن امتناع ورزد - جز آنچه بر آن سوگند خورده و به راستى بدان اعتماد داشته - به او داده نمى شود و قاضى در اين موارد از راه پرسش و تحقيق در مورد قصاص و حدود، كمك مى گيرد.

و اگر شنوايى اش آسيبى ديد، به همان نحو خواهد بود. صدايى برايش ايجاد مى شود تا نهايت شنوايى اش معلوم شود.

پس از آن بررسى مى شود و قسامه هم بر پايۀ همان نقصان شنوايى اش مى باشد و اگر همۀ شنوايى اش آسيب ديده است، به همان شكل است [كه در بينايى گذشت].

و اگر بيم آن مى رود كه راست نگويد، او را رها مى كنند تا آن كه غافل شود؛ پس از آن او را صدا مى كنند. اگر شنيد، او را نزد حاكم مى برند و حاكم به نظر خويش دربارۀ او عمل مى كند و بخشى از آنچه گرفته، از او باز مى ستاند.

و اگر نقص در ران يا بازو باشد، اندازه گيرى نقص با نخى صورت مى گيرد. پاى سالم يا دست سالم اندازه گيرى مى شود. آن گاه با همان نخ، عضو آسيب ديده اندازه گيرى مى شود و نقص دست و پا مشخص مى شود و اگر ساق يا ساعد ران يا بازو آسيب ديده است، اندازه گيرى مى شود و قاضى اندازۀ ران را ملاحظه مى كند.»

749-47989-(2) يونس گويد: «آن كتاب (منظور كتاب فرائض است) را بر حضرت رضا عليه السلام عرضه كردم. حضرت فرمود: آن صحيح است. ابن فضّال گويد: حضرت رضا عليه السلام فرمود: امير المؤمنين عليه السلام حكم داد زمانى كه مرد يك چشمش آسيب ببيند، اندازۀ آسيب با تخم مرغى [كه همانند تابلوى بينايى سنجى، با فاصله، در معرض ديد او قرار داده مى شود] سنجيده مى شود؛ به اين گونه كه چشم آسيب ديده اش بسته مى شود. سپس اندازۀ ديد چشم سالمش ملاحظه مى شود، سپس چشم سالمش بسته و اندازه و نهايت ديد چشم آسيب ديده اش ملاحظه مى شود و به همين نسبت محاسبه و ديه اش پرداخت مى شود...

و قسامه در اين مورد به اندازه اى كه چشمش آسيب ديده است، از شش جزء است. اگر يك ششم بينايى اش آسيب ديده، تنها خود فرد سوگند مى خورد و ديه به او داده مى شود و اگر يك سوم

نصف بصره حلف هو و حلف معه رجلان و إن كان ثلثى بصره حلف هو و حلف معه ثلاثة نفر و إن كان أربعة أخماس بصره حلف هو و حلف معه أربعة نفر و ان كان بصره كلّه حلف هو و حلف معه خمسة نفر و كذٰلك القَسامة كلّها في الجروح و ان لم يكن للمصاب بصره من يحلف معه ضوعفت عليه الأيمان إن كان سُدس بصره حلف مرّة واحدة و إن كان ثلث بصره حلف مرّتين و إن كان أكثر على هٰذا الحساب و إنّما القَسامة على مبلغ منتهى بصره.

و إن كان السّمع فعلى نحو من ذٰلك غير أنّه يضرب له بشيء حتّى يعلم منتهى سمعه ثمّ يقاس ذٰلك و القَسامة على نحو ما ينقص من سمعه فان كان سمعه كلّه فخيف منه فجور فإنّه يترك حتّى إذا استقلّ نوماً صيح به فإن سمع قاس بينهم الحاكم برأيه و إن كان النّقص في العضد و الفخذ فإنّه يعلم قدر ذٰلك يقاس رجله الصّحيحة بخيط ثمّ يقاس رجله المصابة فيعلم قدر ما نقصت رجله أو يده فإن أصيب السّاق أو السّاعد فمن الفخذ و العضد يقاس و ينظر الحاكم قدر فخذه، عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن ظريف عن أبيه ظريف بن ناصح عن رجل يقال له عبد اللّٰه بن أيّوب قال حدّثني أبو عمرو المتطبّب قال عرضت هٰذا الكتاب على أبي عبد اللّٰه عليه السلام و عليّ بن فضّال عن الحسن بن الجهم قال عرضته على أبى الحسن الرضا عليه السلام فقال لي ارووه فانّه صحيح ثمّ ذكر مثله.

•

750-47990-(3) فقه الرّضا عليه السلام 314: فإذا اُصيب الرّجل في إحدى عينيه لعلّة من الرّمى أو غيره فإنّها تقاس ببيضة تربط على عينه المصابة فينظر ما منتهى بصر عينه الصّحيحة ثمّ تغطّىٰ عينه الصّحيحة فينظر ما منتهى عينه المصابة فيعطى ديته بحساب ذٰلك و القَسامة على هَذه ستّة نفر فإن كان ما ذهب من بصره السُّدس حلف وحده و أعطى و إن كان ثلث بصره حلف و حلف معه رجل و إن كان نصف بصره حلف و حلف معه رجلان و ان كان ثلثى بصره حلف و حلف معه ثلاثة رجال و ان كان خمسة أسداس بصره حلف و حلف معه أربعة رجال و ان كان بصره كلّه حلف و حلف معه خمسة رجال فإن لم يوجد من يحلف معه و عسر عليه بهذا الحساب لم يعطَ الّا ما حلف عليه.

•

751-47991-(4) الجعفريّات 129: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام انّه قال: في العينين الدّية و في كلّ واحد منهما نصف الدّية و في جفون العينين في كلّ جفن منهما ربع الدّية.

بينايى اش آسيب ديده، خودش سوگند مى خورد و فرد ديگرى نيز به همراه او سوگند ياد مى كند، اگر نيمى از بينايى اش آسيب ديده، او و دو مرد ديگر به همراهش سوگند مى خورند، اگر دو سوم بينايى اش آسيب ديده، او به همراه سه مرد ديگر سوگند مى خورد، اگر چهار پنجم بينايى اش آسيب ديده، او به همراه چهار مرد سوگند مى خورد و اگر همۀ بينايى اش آسيب ديده، او به همراه پنج نفر سوگند مى خورد و اين گونه است قسامۀ همۀ آن در جراحت ها و اگر براى كسى كه چشمش آسيب ديده همراهى كه با او سوگند بخورد نباشد، سوگندها بر او مضاعف مى شود. اگر آسيب ديدگى، يك ششم بينايى اش بوده، يك بار سوگند مى خورد و اگر يك سوم بينايى اش بوده، دو بار سوگند مى خورد و اگر بيشتر بوده به همين نسبت و تنها قسامه بر پايۀ اندازۀ بينايى اش است.

و اگر شنوايى آسيب ديده است به همين شكل است. تنها اين كه صدايى برايش ايجاد مى شود تا نهايت شنوايى اش مشخص شود. پس از آن بررسى و اندازه گيرى مى شود و قسامه هم بر پايۀ نقص شنوايى اش مى باشد. پس اگر همۀ شنوايى اش باشد و بيم آن رود كه راست نگويد، او را رها مى كنند تا خوابش بالا بگيرد [سنگين شود]. آن گاه بر سر او فريادى مى زنند، اگر شنيد قاضى به نظر خويش اندازه گيرى مى كند.

و اگر نقص در ران و بازو باشد، اندازۀ آن مشخص مى شود. پاى سالم با نخى اندازه گيرى و سپس پاى آسيب ديده اندازه گيرى مى شود. آن گاه اندازۀ نقص پا يا دست او معلوم مى شود و اگر ساق يا ساعد آسيب ديده است، با ران و بازو اندازه گيرى مى شود و قاضى اندازۀ ران را بررسى مى كند.»

750-47990-(3) و اگر مرد به هر دليل - با تير يا غير آن - يكى از دو چشمش آسيب ببيند، در اين صورت ملاحظه مى شود كه نهايت بينايى چشم سالم آن مرد چه اندازه است.

سپس چشم سالم پوشانده و ملاحظه مى شود كه نهايت بينايى چشم آسيب ديده چه اندازه است.

آن گاه به اين حساب ديه اش پرداخت مى شود.

و قسامه بر اين شش نفر است: اگر آن چه از بينايى اش از بين رفته يك ششم است، خودش به تنهايى سوگند مى خورد و ديه به او پرداخت مى شود و اگر آنچه از بينايى او از بين رفته يك سوم بينايى اش است، او و مرد ديگرى به همراهش سوگند مى خورند، اگر نيمى از بينايى اش است، او به همراه دو مرد سوگند مى خورد و اگر دو سوم بينايى اش است، او به همراه سه نفر سوگند مى خورد، اگر پنج ششم بينايى اش هست، او به همراه چهار نفر سوگند مى خورد و اگر همۀ بينايى اش از بين رفته است، او به همراه پنج نفر سوگند مى خورد و اگر كسى كه با او سوگند بخورد پيدا نشود و با اين حساب بر او سخت شود، در اين صورت جز آن چه بر آن سوگند ياد كرده، به او داده نمى شود.

751-47991-(4) امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام فرمود: «در دو چشم، ديۀ كامل و در هر يك از آن دو، نيمى از ديه و در پلك هاى دو چشم، ديۀ كامل و در هر كدام از آن دو، نيمى از ديه است.»

• 752-47992-(5) دعائم الإسلام 431/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في العينين الدّية و في كلّ واحدة منهما نصف الدّية.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية محمّد بن قيس (1) من باب (16) حكم من فقأ عينى رجل و قطع أذنيه ثمّ قتله من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله: رجل فقأ عين رجل و قطع أذنيه ثمّ قتله فقال ان كان فرّق بين ذٰلك عليه اقتصّ منه ثمّ يقتل.

و في رواية حفص (2) قوله: رجل ضُرِبَ على رأسه فذهب سمعه و بصره و اعتقل لسانه ثمّ مات فقال ان كان ضربه ضربة بعد ضربة اقتصّ منه ثمّ قتل. و في رواية الحلبيّ (1) من باب (3) حكم فقأ الرّجل عين المرأة و بالعكس من أبواب قصاص الطّرف

قوله: رجل فقأ عين امرأة فقال عليه السلام ان شاءوا أن يفقئوا عينه و يؤدّوا إليه ربع الدّية و ان شاءت أن تأخذ ربع الدّية و قال في امرأة فقأت عين رجل انّه ان شاء فقأ عينها و الّا أخذ دية عينه. و لاحظ ساير أحاديث الباب فانّ فيها ما يناسب ذٰلك.

و في أحاديث باب (5) انّ الأعمى إذا فقأ عين صحيح متعمّداً ففيه الدّية من ماله و باب (6) حكم العبد إذا فقأ عين حرّ و باب (7) حكم ما إذا فقأ الأعور عين إنسان صحيح أو بالعكس و باب (8) كيفيّة القصاص إذا لطم إنسان عين آخر ما يناسب ذٰلك فراجع. و في أحاديث باب (1) انّ كلّ ما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة من أبواب ديات الأعضاء ما يدلّ على أنّ دية العين الواحدة نصف الدّية و كذا في أحاديث باب (5) ديات أشفار العين و الحاجب.

و يأتي في الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب الباب. و في رواية ابن سنان (6) من باب (11) دية الأنف

قوله عليه السلام: و في العين إذا فقئت نصف الدّية.

و في رواية العلاء (7) قوله عليه السلام: و في أذنيه الدّية كاملة و الرّجلان و العينان بتلك المنزلة.

و في رواية العلاء (8): نحوه.

و في رواية ابن سنان (9) قوله عليه السلام: ودية العين إذا فقئت خمسون من الإبل.

و في رواية ابن سنان (10) قوله عليه السلام: و العين إذا فقئت خمسون من الإبل.

و في رواية ظريف (11) قوله عليه السلام: و ذهاب البصر كلّه ألف دينار.

و في رواية العزرمى (4) من باب (15) دية الأسنان قوله عليه السلام: و في العين القائمة إذا طمست ثلث ديتها. و في رواية أبي بصير (4) من باب (17) دية اللّسان

قوله: فانّ على الّذى

752-47992-(5) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در دو چشم، ديۀ كامل و در هر كدام از آن دو، نيمى از ديه است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب شانزدهم از ابواب قتل و قصاص، اين گفته كه: «مردى چشم مردى را كور كرده و دو گوشش را بريده و سپس او را كشته است. حضرت فرمود: اگر جدا جدا و با فاصله اين كارها را با او كرده، او قصاص مى شود و پس از آن كشته مى شود.»

و در روايت دوم، اين گفته كه: «بر سر مردى زده شده و شنوايى و بينايى اش از بين رفته و زبانش بند آمده و پس از آن مرده است. حضرت فرمود: اگر به او ضربه هاى متعدد زده است، او [اوّل نسبت به ضربه هايى كه وارد كرده] قصاص مى شود و سپس كشته مى شود.»

و در روايت يكم از باب سوم از ابواب قصاص اعضاء، اين گفته كه: «مردى چشم زنى را كور كرده است. حضرت فرمود: اگر بخواهند، چشم او را كور مى كنند و يك چهارم ديه را به او مى دهند و اگر زن بخواهد، يك چهارم ديه را مى گيرد و حضرت دربارۀ زنى كه چشم مردى را كور كرده، فرمود: اين مرد اگر بخواهد، چشم زن را كور مى كند وگرنه ديۀ چشمش را مى گيرد.»

و بنگريد به ساير روايات اين باب؛ چرا كه در آن مناسب اين مفاد است.

و در روايات باب پنج، شش، هفت و باب هشت، مناسب اين؛ مراجعه كنيد.

و در روايات باب يكم از ابواب ديات اعضاء، روايتى كه دلالت دارد بر اين كه ديۀ چشم نيمى از ديه است و همين گونه در روايات باب پنجم.

مى آيد:

در باب بعدى و باب پس از آن، مناسب اين باب و در روايت ششم از باب يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در چشم اگر درآورده شود، نيمى از ديه است.» و در روايت هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو گوش او، ديۀ كامل است و دو پا و دو چشم به همان منزلت است.»

و در روايت هشتم، مانند آن.

و در روايت نهم فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديد چشمى كه از حدقه درآورده شود پنجاه شتر است.»

و در روايت دهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و در چشم اگر كور شود، پنجاه شتر است.»

و در روايت يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در از بين رفتن همۀ بينايى، هزار دينار است.»

و در روايت چهارم از باب پانزدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در چشمى كه سر جايش هست اگر نورش از بين برود، يك سوم ديه اش ثابت است.»

قطع لسان الأخرس ثلث دية لسانه و كذٰلك القضاء في العينين و الجوارح قال و هكذا وجدناه في كتاب عليّ عليه السلام. و في رواية زرارة (7) من باب (21) ديات اليد و الساعد

قوله عليه السلام: و في العينين الدّية و في إحداهما نصف الدّية.

و في مرسلة المقنع (10) قوله عليه السلام: و في العينين الدّية.

و في رواية الحلبيّ (5) من باب (27) دية الصّلب قوله عليه السلام: و في العينين الدّية و في إحداهما نصف الدّية.

و في رواية ظريف (2) من باب (1) أنّ في كلّ واحد من السّمع و الصّوت الدّية كاملة من أبواب ديات المنافع ج 31

قوله عليه السلام: و (في) ذهاب البصر كلّه ألف دينار. و في أحاديث باب (4) أنّ من ضرب إنساناً فذهب بصره و شمّه و لسانه لزمه ثلاث ديات و باب (6) أنّ من ضُرِبَ فذهب بعض بصره فله بنسبة ما نقص من دية العين ما يدلّ على بعض المقصود.

(7) باب دية عين الأعور و دية خسف العين العوراء و فقأ عين رجل ذاهبة و هي قائمة

اشاره
•

753-47993-(1)كافى 317/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن عليّ بن أبى حمزة عن أبي بصير تهذيب 269/10: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد عن عليّ عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كما): في عين الأعور الدّية.

•

754-47994-(2) كافى 318/7: تهذيب 269/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في عين الأعور الدّية(1) كاملة.

•

755-47995-(3) دعائم الإسلام 431/2: قال جعفر بن محمّد عليهما السلام: إذا فقئت عين الأعور الصّحيحة يعنى عمداً فعمي فإن شاء فقأ إحدىٰ عينى صاحبه و يُعقَل له نصف الدّية و إن شاء أخذ الدّية كاملة و لم يفقأ عين صاحبه.


1) . دية - يب.

و در روايت چهار از باب هفده، اين گفته كه: «بر كسى كه زبان گنگى را ببرد، يك سوم ديۀ زبانش هست و همين گونه است حكم دربارۀ دو چشم و جوارح. [و حضرت] فرمود: اين چنين يافته ايم آن را در كتاب على عليه السلام.»

و در روايت هفت از باب بيست و يك، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو چشم، ديۀ كامل و در يكى از آن دو، نيمى از ديه است.»

و در روايت دهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو چشم، ديۀ كامل است».

و در روايت پنجم از باب بيست و هفت، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو چشم، ديۀ كامل و در يكى از آن دو، نصف ديه است.»

و در روايت دوم از باب يكم از ابواب ديات منافع، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در از بين رفتن همۀ بينايى، هزار دينار است.»

و در روايات باب چهارم و باب ششم، رواياتى كه بر بعضى از مقصود دلالت دارد.

باب 7 ديۀ چشم انسانِ يك چشم و...

753-47993-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «در مورد چشم فردى كه يك چشم دارد، ديۀ كامل ثابت است.»

754-47994-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «در مورد چشم فردى كه يك چشمى است، ديۀ كامل است.»

755-47995-(3) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «اگر چشم سالم فردى كه يك چشم سالم دارد درآورده شود - منظور از روى عمد است - و در نتيجه كور شود، در اين صورت اگر بخواهد، يكى از دو چشم طرف را كور مى كند و نيمى از ديه به او داده مى شود و اگر بخواهد، ديۀ كامل مى گيرد و ديگر چشم طرف را كور نمى كند.»

•

756-47996-(4) تهذيب 269/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن حسان عن أبي عمران الأرمنىّ عن عبد اللّٰه بن الحكم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل صحيح فقأ عين رجل أعور فقال عليه الدّية كاملة فان شاء الّذى فقئت عينه أن يقتصّ من صاحبه و يأخذ منه خمسة آلاف درهم فعل لأنّ له الدّية كاملة و قد أخذ نصفها بالقصاص.

•

757-47997-(5) دعائم الإسلام 431/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في عين الأعور الصّحيحة الدّية كاملة يعنى إذا لم يأخذ دية العين الّتى عورت.

•

758-47998-(6) كافى 317/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن تهذيب 269/10:

أحمد بن محمّد (جميعاً - كما) عن ابن أبي نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس قال قال أبو جعفر عليه السلام: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل أعور اُصيبت عينه الصّحيحة ففقئت أن تفقأ إحدىٰ عينى صاحبه و يُعقَل له نصف الدّية و إن شاء أخذ دية كاملة و يعفى(1)عن عين صاحبه. المقنع 183: قضى أبو جعفر عليه السلام (و ذكر نحوه الى قوله أخذ دية كاملة).

•

759-47999-(7) كافى 318/7: تهذيب 270/10: محمّد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن محمّد بن عبد الحميد عن أبي جميلة عن عبد اللّٰه بن سليمان عن عبد اللّٰه بن أبي جعفر عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: في العين العوراء تكون قائمة فتخسف(2)فقال قضى فيها عليّ (ابن أبي طالب - كا) عليه السلام نصف(3)الدّية في العين الصّحيحة.

•

760-48000-(8) كافى 318/7: تهذيب 270/10: عليّ عن أبيه عن أحمد بن محمّد ابن أبي نصر عن أبي جميلة (عن - كا) مفضّل بن صالح عن عبد اللّٰه بن سليمان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل فقأ عين رجل ذاهبة و هي قائمة قال عليه ربع دية العين.

•

761-48001-(9) الجعفريّات 130: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في العين القائمة إذا أصيبت بمائة دينار.

•

762-48002-(10) دعائم الإسلام 431/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في العين القائمة يعنى الصّحيحة الحدقة الّتى لا يرى بها صاحبها إذا فقئت مائة دينار.


1) . يعفو - يب.

2) . تخسف - يب.

3) . بنصف - يب.

756-47996-(4) عبداللّه بن حكم گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مرد سالمى پرسيدم كه چشم مرد يك چشمى را كور كرده است. حضرت فرمود: بر او ديۀ كامل است. پس اگر بخواهد، آن كس كه چشمش كور شده است، از جانى قصاص كند و از او پنج هزار درهم نيز بگيرد، اين كار را مى كند؛ چرا كه براى او ديۀ كامل است و با قصاص، تنها نيمى از آن را مى گيرد.»

757-47997-(5) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در مورد چشم سالم فرد يك چشم، ديۀ كامل است. منظور زمانى است كه ديۀ چشمى را كه قبلا ناقص شده است، نگرفته باشد.»

758-47998-(6) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد مرد يك چشمى كه چشم سالمش مورد اصابت قرار گرفته و در نتيجه كور شده است، حكم داد كه يكى از دو چشم طرفش را كور مى كند و نيمى از ديه هم به آن ضميمه مى شود و اگر بخواهد، ديۀ كامل مى گيرد و از [كور كردن] چشم طرفش در مى گذرد.»

759-47999-(7) امام صادق عليه السلام در مورد چشم كورى كه در جايش استوار است و [بر اثر جنايت شخصى] فرو مى رود، فرمود: «امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام در آن به نصف ديۀ چشم سالم حكم داد.»

760-48000-(8) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه چشم كور ولى برجا ماندۀ فردى را از جا درآورده است، فرمود:

«بر او يك چهارم ديۀ چشم است.»

761-48001-(9) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ چشمى كه در جاى خود است [ولى ديدش از بين رفته] اگر آسيبى ببيند، به صد دينار حكم داد.»

762-48002-(10) امير المؤمنين على عليه السلام در مورد چشمى برقرار - منظور چشمى است كه در حدقه است - ولى صاحبش با آن نمى بيند اگر درآورده شود، به صد دينار حكم داد.»

• 763-48003-(11) المقنع 189: في العين القائمة إذا طمست ثلث ديتها.
الإرجاعات

و تقدّم في الباب المتقدّم ما يدلّ على ذٰلك باطلاقه. و يأتي في رواية العلاء بن الفضيل (8) من باب (11) ديات الأنف

قوله عليه السلام: و في العين العوراء الدّية تامّة.

(8) باب أنّ دية عين الذّمّيّ أربعمائة درهم

• 764-48004-(1) كافى 310/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 190/10: فقيه 93/4: ابن محبوب عن (عليّ - يب - فقيه) ابن رئاب عن بريد العجليّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن (رجل - كا - يب) مسلم فقأ عين نصرانىّ فقال إنّ دية عين الذّمّيّ(1) أربعمائة درهم (فقيه - هٰذا لمن دية نفسه ثمانمائة درهم).

(9) باب أنّ من فقأ عين صغير هل لأبيه أن يهب للّذى فقأ عين ولده دية العين أم لا

• 765-48005-(1) الجعفريّات 124: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في رجل فقئت عين ابنه و هو صغير فوهب الأب للّذى فقأ عين ولده دية العين قال جائز.

(10) باب أنّ من فقأ عين دابّة فعليه ربع ثمنها

• 766-48006-(1)كافى 368/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن أبان بن عثمان تهذيب 309/10: الحسين بن سعيد عن القاسم عن أبان عن أبي العبّاس قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: من فقأ عين دابّة فعليه ربع ثمنها.

1) . النّصرانيّ - كا.

763-48003-(11) در مورد چشم برقرار اگر نور و سوى آن تار شود، يك سوم ديه اش ثابت است.

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين، روايتى كه با اطلاقش بر اين مفاد دلالت دارد.

مى آيد:

در روايت هشتم از باب يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در چشم ناقص، ديۀ كامل است.»

باب 8 ديۀ چشم كافر ذمّى

764-48004-(1) بريد عجلى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مسلمانى كه چشم فرد مسيحى را كور كرده است، پرسيدم. حضرت فرمود: ديۀ چشم ذمّى چهارصد درهم است [اين براى كسى است كه ديۀ جانش هشتصد درهم است]».

باب 9 حكم كسى كه چشم بچه اى را در آورد

765-48005-(1) امير المؤمنين عليه السلام در مورد مردى كه چشم فرزند خردسالش كور شد و پدر، ديۀ چشم را به آن كسى كه بچه اش را كور كرده بخشيد، حكم داد كه جايز است.

باب 10 حكم كسى كه چشم حيوانى را درآورد

766-48006-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس چشم حيوانى [چهارپايى] را درآورد، بر او يك چهارم بهاى حيوان ثابت است.»

•

767-48007-(1)تهذيب 309/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن عمر بن أذينة قال: كتبت الى أبي عبد اللّٰه عليه السلام أسأله عن رواية الحسن البصرى يرويها عن عليّ عليه السلام في عين ذات الأربع قوائم إذا فقئت ربع ثمنها فقال صدق الحسن قد قال عليّ عليه السلام ذٰلك.

•

768-48008-(2)كافى 367/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي نجران عن عاصم بن حميد تهذيب 309/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن عاصم بن حميد عن فقيه 127/4: محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام(1) في عين فرس فقئت (عينها - كا) بربع(2) ثمنه يوم فقئت عينها(3).

•

769-48009-(4) كافى 367/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 309/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن (الأصمّ - كما) عن مسمع (بن عبد الملك - يب) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في عين دابّة ربع الثّمن.

•

770-48010-(5) الجعفريّات 142: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّة عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في عين الدّابّة ربع قيمتها.

•

771-48011-(6) مستدرك 384/18: الشّيخ الطّوسىّ في كتاب النّهاية: و في عين البهيمة إذا فقئت ربع قيمتها على ما جاءت به الآثار.

(11) باب ديات الأنف و نافذة فيه و خَرمه

اشاره
• 772-48012-(3)كافى 331/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن ظريف عن أبيه ظريف بن ناصح قال حدّثني رجل يقال له عبد اللّٰه بن أيّوب قال حدّثني أبو عمرو المتطبّب قال عرضته (اي كتاب الفرائض) علىٰ أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أفتى أمير المؤمنين عليه السلام فكتب النّاس فتياه و كتب به أمير المؤمنين الى اُمرائه و رءوس أجناده فممّا كان فيه فإن قطع روثة الأنف و هي طرفه فديته خمسمائة دينار و إن أنفذت فيه نافذة لا تنسدّ بسهم أو رمح فديته ثلاثمائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و إن كانت نافذة فبرئت و التأمت فديتها

1) . ربع - يب.

2) . العين - يب - فقيه.

3) . قضى عليّ عليه السلام - يب.

767-48007-(2) عمر بن اذينه گويد: «به امام صادق عليه السلام نوشتم و دربارۀ روايت حسن بصرى پرسيدم كه: از امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ چشم چهارپايان روايت مى شود كه اگر از حدقه درآورده شود، يك چهارم بهاى چهارپا ثابت است. حضرت فرمود: حسن راست گفته است؛ امير المؤمنين على عليه السلام اين را فرموده است.»

768-48008-(3) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ چشم اسبى كه در آورده شده به يك چهارم بهاى حيوان در روزى كه چشمش در آورده شده، حكم داد.»

769-48009-(4) امير المؤمنين على عليه السلام در مورد چشم حيوان چهارپا، به يك چهارم قيمت حكم داد.

770-48010-(5) امير المؤمنين على عليه السلام در مورد چشم چهارپا، به يك چهارم بهاى حيوان حكم داد.

771-48011-(6) شيخ طوسى رحمه الله در كتاب النهاية گفته است: «و در چشم حيوان چهارپا اگر در آورده شود - آن گونه كه روايات بدان رسيده است - يك چهارم بهاى حيوان ثابت است.»

باب 11 ديۀ بينى

772-48012-(1) ابوعمرو متطبّب گويد: «كتاب فرايض را بر امام صادق عليه السلام عرضه كردم. حضرت فرمود:

امير المؤمنين عليه السلام فتوى داد و فتاواى او را مردم نوشتند و امير المؤمنين عليه السلام آن را براى اميران و سرلشكران خود مرقوم فرمود. بخشى از آن چه در آن مكتوب بود، اين است:

خُمس دية روثة الأنف مائة دينار فما أصيب منه فعلى حساب ذٰلك و إن كانت نافذة في إحدى المنخرين الى الخيشوم و هو الحاجز بين المنخرين فديتها عُشر دية روثة الأنف خمسون ديناراً لأنّه النّصف و إن كانت نافذة في إحدى المنخرين أو الخيشوم الى المنخر الآخر فديتها ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار. و تقدّم مثل ذٰلك عن تهذيب و فقيه في باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء.

مستدرك 342/18:

ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الىٰ أمير المؤمنين عليه السلام نحوه الّا أنّ فيه و ان كانت نافذة برئت و التأمت فديتها خُمس دية الأنف مأتا دينار فما أصيب فعلى حساب ذٰلك.

•

773-48013-(2) فقه الرضا عليه السلام 316: فإن قطعت أرنبة الأنف فديتها خمسمائة دينار فإن أنفذت منه نافذة فثلثا دية الأرنبة فإن برئت و التأمت و لم تنخرم فخُمس دية الأرنبة و إن كانت النّافذة في إحدى المنخرين الى الخيشوم و هو الحاجز بين المنخرين فديتها عُشر دية الأنف.

•

774-48014-(3) المستدرك 342/18: الجعفريّات بالسّند المتقدّم عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في الأنف إذا استوعب الدّية و في كلّ جانب من أرنبته نصف دية الأنف.

•

775-48015-(4) دعائم الإسلام 433/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أنّه قضى في الأنف إذا جُدع خطأ ففيه الدّية كاملة و يقتصّ منه في العمد و كذٰلك العين و إذا فطس الأنف ففيه خمسون ديناراً.

•

776-48016-(5) كافى 331/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 256/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن (بن شمّون - كما) عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن عن مسمع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّ أمير المؤمنين عليه السلام قضى في خَرم الأنف ثلث دية الأنف.

•

777-48017-(6) كافى 312/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 246/10: أحمد بن محمّد عن (الحسن - يب) ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في الأنف إذا اُسْتُؤْصِلَ جدعه الدّية و في العين إذا فقئت نصف الدّية و في الاُذن إذا قطعت نصف الدّية و في اليد نصف الدّية و في الذّكر إذا قطع من موضع الحشفة الدّية.

•

778-48018-(7) كافى 312/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن محمّد بن سنان عن العلاء بن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا قطع الأنف من المارن(1)فقيه الدّية تامّة و في أسنان الرّجل الدّية تامّة و في اُذنيه الدّية كاملة و الرِّجلان و العينان بتلك المنزلة.


1) . المارِن: ما دون قصبة الأنف و هو ما لاٰنَ - مجمع.

اگر جلوى بينى قطع شود - منظور لبۀ بينى است - ديه اش پانصد دينار است و اگر سوراخى با تير يا نيزه در آن پديد آيد كه باز بماند و بسته نشود، ديه اش سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است. ولى اگر سوراخى باشد كه خوب شود و هَمْ بيايد، ديه اش يك پنجم ديۀ لبۀ بينى است؛ يعنى صد دينار و هر اندازه كه از آن آسيب ببيند به همان نسبت است و اگر سوراخ در يكى از دو بينى تا بالاى بينى - يعنى همان ديوار فاصل بين دو بينى باشد - ديه اش يك دهم ديۀ لبۀ بينى يعنى پنجاه دينار است؛ چون آن نيمى از يك واحد است و اگر سوراخ در يكى از دو بينى يا در ديوار تا بينى ديگر نفوذ كند، ديه اش شصت و شش دينار و دو سوم دينار است.»

773-48013-(2) اگر لبۀ بينى بريده شود، ديه اش پانصد دينار است. اگر سوراخى در آن پديد آيد پس دو سوم ديۀ لبۀ بينى. پس اگر خوب شد و التيام يافت [هَمْ آمد] و سوراخ و پارگى نماند، پس يك پنجم ديۀ لبۀ بينى و اگر سوراخ در يكى از دو سوراخ بينى تا بالاى بينى يعنى ديوار فاصل بين دو سوراخ بينى بود، ديه اش يك دهم ديۀ بينى است.

774-48014-(3) امير المؤمنين عليه السلام در مورد بينى اگر تمام آن بريده شود حكم به ديۀ كامل و در هر طرف از لبۀ بينى، حكم به نصف ديۀ بينى داد.

775-48015-(4) رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد بينى اگر از روى خطا قطع شود حكم داد كه ديۀ كامل است و در صورت عمد، از او قصاص مى شود و همين گونه است چشم و اگر بينى فرو رود، در آن پنجاه دينار است.

776-48016-(5) امير المؤمنين على عليه السلام در پاره شدن بينى، به يك سوم ديۀ بينى حكم داد.

777-48017-(6) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «در بينى اگر از بن قطع شود، ديۀ كامل و در چشم اگر از جا درآورده شود، نيمى از ديه و در گوش اگر قطع شود، نصف ديه و در دست، نصف ديه و در آلت تناسلى مرد اگر از جاى حَشفه قطع شود ديۀ كامل است.»

778-48018-(7) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر بينى از نرمۀ آن قطع شود، در آن ديۀ تمام است و در دندان هاى مرد، ديۀ تمام است و در دو گوش، دو ديۀ كامل و دو پا و دو چشم هم به همين منزلت است.»

•

779-48019-(8) تهذيب 247/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد ابن محمّد عن محمّد بن سنان عن العلاء بن الفضيل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في أنف الرّجل إذا قطع من المارن فالدّية تامّة وَ ذَكرُ الرّجل الدّية تامّة و لسانه الدّية تامّة و أذنيه الدّية تامّة و الرِّجلان بتلك المنزلة و العينان بتلك المنزلة و العين العوراء الدية تامّة و الاصبع من اليد و الرّجل فعُشر الدّية و السّنّ من الثّنايا و الأضراس سواء نصف العُشر و الموضحة خمسة من الإبل و السّمحاق أربعة من الإبل و الدّامية صلح أو قصاص إذا كان عمداً كان دية أو قصاصاً و إذا كان خطأ كان الدّية و المنقّلة خمسة عشر و الجائفة ثلث الدّية و المأمومة ثلث الدّية و جراحة المرأة و الرّجل سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية فإذا جاز ذٰلك فالرّجل يضعف على المرأة ضعفين و الخطأ مائة من الإبل أو ألف من الغنم أو عشرة آلاف درهم أو ألف دينار و ان كانت الإبل فخمس و عشرون بنت مخاض و خمس و عشرون بنت لبون و خمس و عشرون حِقّة و خمس و عشرون جَذَعة و الدّية المغلّظة في الخطأ الّذى يشبه العمد الّذى يضرب بالحجر و العصا الضّربة و الاثنين فلا يريد قتله فهي أثلاث ثلاث و ثلاثون حِقّة و ثلاث و ثلاثون جَذَعة و أربع و ثلاثون ثنيّة كلّها خَلِفة طروقة الفحل و ان كانت من الغنم فألف كبش و العمد هو القَوَد أو رضا وليّ المقتول.

•

780-48020-(9) تفسير العيّاشىّ 323/1: عن ابن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في دية الأنف إذا اُسْتُؤْصِلَ مائة من الإبل ثلاثون حِقّة و ثلاثون بنت لبون و عشرون بنت مخاض و عشرون ابن لبون ذكر و دية العين إذا فقئت خمسون من الإبل و دية ذكر الرّجل إذا قطع من الحشفة مائة من الإبل على أسباب الخطأ دون العمد و كذٰلك دية الرِّجل و كذٰلك دية اليد إذا قطعت خمسون من الإبل و كذٰلك دية الأذن إذا قطعت فجدعت خمسون من الإبل قال و ما كان ذٰلك من جروح أو تنكيل فيحكم به ذوا عدل منكم يعنى به الامام قال «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰافِرُونَ»(1).


1) . المائدة (5):44.

779-48019-(8) امام صادق عليه السلام فرمود: «در بينى مرد اگر از نرمه بريده شود، ديۀ كامل است و در آلت تناسلى مرد، ديۀ كامل و در زبانش، ديۀ كامل و در دو گوشش، ديۀ كامل و دو پا و دو چشم به همان منزلت است.

و در چشم ناقص، ديۀ كامل و در يك انگشت دست و پا [هر كدام] يك دهم ديه و دندان هاى جلو و آخر دهان يكسان است و نصف يك دهم [يك بيستم] است و در جراحت موضحه كه جراحت به سفيدى استخوان رسيده، پنج شتر و در جراحتى كه به پوست زيرين سر رسيده، چهار شتر و در جراحتى كه خون آمده، سازش يا قصاص است. اگر از روى عمد باشد، ديه يا قصاص است و اگر از روى خطا باشد، ديه است.

و جراحتى كه استخوان ها را جابه جا كند، پانزده شتر و جراحتى كه به درون راه يابد، يك سوم ديه و جراحتى كه سوراخ كند و به مغز سر برسد، يك سوم ديه و جراحت مرد و زن يكسان است، تا آن كه به يك سوم ديه برسد و چون از يك سوم بگذرد، مرد دو برابر زن مى شود.

و در خطا، يكصد شتر يا هزار گوسفند يا ده هزار درهم يا هزار دينار است و اگر ديه شتر باشد، بيست و پنج ماده شتر كه مادرش حامله باشد و بيست و پنج ماده شتر كه مادرش شيرده باشد و بيست و پنج ماده شتر سه ساله و بيست و پنج ماده شتر چهار ساله است و ديۀ تشديد شده در خطايى كه شبه عمد است، همان كه با سنگ يا عصا يك بار و دوبار مى زند و قصد قتل ندارد، سه قسمت مى شود:

سى و سه ماده شتر سه ساله و سى و سه ماده شتر چهار ساله و سى و چهار ماده شتر پنج ساله تا هشت ساله كه همه حامله باشند و نر با آنها آميزش كرده باشد.

و اگر ديه از گوسفند باشد، پس هزار گوسفند نر و در عمد، همان قصاص يا راضى شدن ولىِّ مقتول است.» 780-48020-(9) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ ديۀ بينى اگر از بن كنده شود به صد شتر حكم داد:

سى ماده شتر سه ساله و سى ماده شتر كه مادرش شيرده باشد و بيست ماده شتر كه مادرش حامله باشد و بيست شتر نر دو ساله است.

و ديۀ چشم زمانى كه از جا در آورده شود، پنجاه شتر است و ديۀ آلت مرد اگر از حَشفه قطع شود، صد شتر است؛ در صورتى كه از روى خطا باشد نه از روى عمد و همچنين ديۀ پا و نيز ديۀ دست اگر قطع شود پنجاه شتر است و همچنين ديۀ گوش اگر قطع و جدا شود پنجاه شتر است. حضرت فرمود:

هر جراحت يا عقوبتى كه باشد، دو نفر عادل از شما بدان حكم مى كند؛ منظور، امام است. حضرت افزود: و آنان كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند، كافرند.»

•

781-48021-(10) تفسير العيّاشىّ 324/1: عن ابن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية الأنف إذا اُسْتُؤْصِلَ مائة من الإبل و العين إذا فقئت خمسون من الإبل و اليد إذا قطعت خمسون من الإبل و في الذّكر إذا قطع مائة من الإبل و في الأذن إذا جدعت خمسون من الإبل و ما كان من ذٰلك جروحاً دون المثلات و الاصبع و شبهه يحكم به ذوا عدل منكم «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰافِرُونَ».

•

782-48022-(11) مستدرك 337/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده عن أمير المؤمنين عليه السلام: فالدّية في النّفس ألف دينار و الأنف ألف دينار و الصّوت كلّه من الغنن و البحح ألف دينار و شلل اليدين ألف دينار و ذهاب السّمع كلّه ألف دينار و ذهاب البصر كلّه ألف دينار و الرّجلين جميعاً ألف دينار و الشّفتين إذا اُستُؤصِلَتا ألف دينار و الظّهر اذا أحدب ألف دينار و الذّكر (فيه - خ) ألف دينار و اللّسان إذ اُسْتُؤْصِلَ ألف دينار و الأنثيين ألف دينار.

الإرجاعات

و تقدّم في نوادر أحمد بن محمّد (4) من باب (1) انّ دية الرّجل الحرّ المسلم مائة من الإبل من أبواب الدّيات ج 31

قوله عليه السلام: و دية الأنف إذا اُسْتُؤْصِلَ مائة من الإبل. و في باب (1) انّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية كاملة من أبواب ديات الأعضاء ما يدلّ على ذٰلك.

و في رواية يونس (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام قوله عليه السلام: و (الدّية في) الأنف ألف دينار و قوله عليه السلام و ان قطعت روثة الأنف فديتها خمسمائة دينار.

و يأتي في رواية غياث (6) من باب (12) دية الأذن

قوله عليه السلام: و في كلّ جانب من الأنف ثلث دية الأنف.

و في رواية زرارة (7) من باب (21) دية اليد قوله عليه السلام: و في الأنف إذا قطع المارِن الدّية.

و في مرسلة المقنع (10) قوله عليه السلام: و في الأنف الدّية كاملة.

و في رواية الحلبيّ (5) من باب (27) دية الصّلب قوله عليه السلام: و في الأنف إذا قطع المارِن الدية و في رواية سماعة (1) من باب (36) انّ في الرِّجلين الدّية كاملة

قوله عليه السلام: و في الأنف إذا قطع الدّية كاملة. و في أحاديث باب (4) أنّ من ضرب إنساناً فذهب بصره و شمّه و لسانه لزمه ثلاث ديات من أبواب ديات المنافع ما يناسب ذٰلك.

781-48021-(10) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ بينى اگر از بيخ كنده شود صد شتر و چشم اگر درآورده شود پنجاه شتر و دست اگر قطع شود صد شتر و آلت تناسلى اگر قطع شود صد شتر و گوش اگر قطع شود پنجاه شتر است و هر چه از نوع جراحت باشد و نه عقوبت ها و انگشت و مانند آن، دو نفر عادل از خودتان بدان حكم كنند و آنان كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند، كافرند.»

782-48022-(11) از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده است كه: «ديۀ نفس هزار دينار است و ديۀ بينى هزار دينار و صدا هر نوعش از صداى بينى و غلظت و خشونت، هزار دينار است و فلج دو دست، هزار دينار و از بين رفتن همۀ شنوايى، هزار دينار و از بين رفتن همۀ بينايى هزار دينار و هر دو پا با هم هزار دينار و دو لب اگر از بيخ كنده شود هزار دينار و پشت اگر خميده شود هزار دينار و در آلت تناسلى مرد، هزار دينار و زبان اگر از بيخ كنده شود هزار دينار و دو بيضه هزار دينار است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهار از باب يكم از ابواب ديات، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديۀ بينى اگر از بيخ كنده شود صد شتر است.» و در باب يك از ابواب ديات اعضاء، چيزى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و در روايت يكم از باب سوم، فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام كه: «ديه در بينى هزار دينار است.» و فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام كه: «اگر لبۀ بينى قطع شود، ديه اش پانصد دينار است.»

مى آيد:

در روايت ششم از باب دوازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در هر طرفى از بينى، يك سوم ديۀ بينى است.»

و در روايت هفتم از باب بيست و يكم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در بينى اگر نرمه قطع شود ديۀ كامل است.»

و در روايت دهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در بينى، ديۀ كامل است.» و در روايت پنجم از باب بيست و هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و در بينى اگر نرمه قطع شود ديۀ كامل است.» و در روايت يك از باب سى وشش، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در بينى اگر قطع شود ديۀ كامل است.» و در روايات باب چهار از ابواب ديات منافع، مناسب اين مفاد.

(12) باب دية الاُذن

اشاره
•

783-48023-(1) كافى 333/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن ظريف عن أبيه ظريف بن ناصح قال حدّثني رجل يقال له عبد اللّٰه بن أيّوب قال حدّثني أبو عمرو المتطبّب قال عرضته (اي كتاب الفرائض) على أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أفتى أمير المؤمنين عليه السلام فكتب النّاس فتياه و كتب به أمير المؤمنين عليه السلام الى أمرائه و رءوس أجناده فممّا كان فيه في الأذنين اذا قطعت إحداهما فديتها خمسمائة دينار و ما قطع منها فبحساب ذٰلك. مستدرك 345/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام مثله.

•

784-48024-(2) فقه الرّضا عليه السلام 315: في الاُذن القصاص و ديتها خمسمائة دينار و في شحمة الاُذن ثلثا دية الاُذن فان أصاب السّمع شيء فعلى قياس العين يصوّت له بشيء مصوّت و يقاس ذٰلك و القَسامة على ما ينقص من السمع فعلى ما شرحناه من البصر.

•

785-48025-(3) الجعفريّات 129: بإسناده عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الاُذن الدّية و في كلّ منهما نصف الدّية و في شحمة الاُذن نصف دية الاُذن.

•

786-48026-(4) دعائم الإسلام 433/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أنّه قضى في الأذنين إذا اصطلمتا بالدّية كاملة و في كلّ واحدة منهما نصف الدّية في الخطأ و يقتصّ منها في العمد.

•

787-48027-(5) كافى 333/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 256/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن الأصمّ عن مسمع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ عليّاً عليه السلام قضى في شحمة الأذن ثلث دية الأذن.

•

788-48028-(6) تهذيب 261/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن العبّاس بن معروف عن الحسن عن محمّد بن يحيى عن غياث عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام: أنّه قضى في شحمة الأذن بثلث دية الاُذن و في الأصبع الزّائدة ثلث دية الأصبع و في كلّ جانب من الأنف ثلث دية الأنف.

الإرجاعات

و تقدّم في باب (1) أنّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة و في أحدهما نصف الدّية من أبواب ديات الأعضاء ما يدلّ على ذٰلك.

و في رواية أبى عمرو (1) من

باب 12 ديۀ گوش

783-48023-(1) ابوعمرو متطبّب گويد: «كتاب فرايض را بر امام صادق عليه السلام عرضه كردم. حضرت فرمود:

امير المؤمنين عليه السلام فتوى داد و مردم هم فتاوى ايشان را نوشتند و حضرت آن مكتوب را براى اميران و سرلشكران خويش فرستاد.

بخشى از آنچه در آن مكتوب آمده است، دربارۀ دو گوش است كه: اگر يكى از دو گوش بريده شود، ديه اش پانصد دينار است و هر اندازه كه از گوش قطع شود به همان نسبت محاسبه مى شود.»

784-48024-(2) در گوش، قصاص است و ديۀ گوش، پانصد دينار و در نرمۀ گوش، دو سوم ديۀ گوش است و اگر آسيبى به شنوايى بخورد، سنجش آن به همان منوالى است كه در سنجش چشم بيان شد. با چيز صدادارى براى او ايجاد صوت مى كنند و شنوايى اش اندازه گيرى مى شود.

و قسامه هم بر پايۀ همان مقدارى است كه از شنوايى كاسته شده است؛ همان گونه كه در مورد بينايى توضيح داديم.

785-48025-(3) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در گوش، ديۀ كامل است و در هر كدام از آن دو، نيمى از ديه است و در نرمۀ گوش، نيمى از ديه است.»

786-48026-(4) رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد دو گوش اگر ضربه بخورند و صاف شوند، به ديۀ كامل حكم داد و در هر كدام از آن دو - در صورت خطا - به نصف ديه حكم كرد و اگر از روى عمد باشد، قصاص مى شود.

787-48027-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد نرمۀ گوش به يك سوم ديۀ گوش حكم داد.»

788-48028-(6) امير المؤمنين عليه السلام در مورد نرمۀ گوش به يك سوم ديۀ گوش و در انگشت زائد به يك سوم ديۀ انگشت و در هر طرف بينى به يك سوم ديۀ بينى حكم كرد.

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم از ابواب ديات اعضاء، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء قوله عليه السلام: و في ذهاب السّمع كلّه ألف دينار

و قوله عليه السلام: و ان أصاب سمعه شيء فعلى نحو ذلك يضرب له شيء لكى يعلم منتهى سمعه ثمّ يقاس ذٰلك و القَسامة على نحو ما نقص من سمعه فان كان سمعه كلّه فعلى نحو ذٰلك و ان خيف منه فجور ترك حتّى يغفل ثمّ يصاح به فان سمع عاوده الخصوم الى الحاكم و الحاكم يعمل فيه برأيه و يحطّ عنه بعض ما أخذ. و قوله عليه السلام و في الأذن اذا قطعت فديتها خمسمائة دينار و ما قطع منها فبحساب ذٰلك.

و في رواية ابن سنان (6) من باب (11) دية الأنف قوله عليه السلام: و في الاُذن إذا قطعت نصف الدّية.

و في رواية العلاء (7) قوله عليه السلام: و في أذنيه الدّية كاملة.

و في رواية العلاء (8) قوله عليه السلام: و في أذنيه الدّية تامّة.

و في رواية ابن سنان (9) قوله: دية الاُذن إذا قطعت فجدعت خمسون من الإبل.

و في رواية ابن سنان (10) قوله: و في الاُذن إذا جدعت خمسون من الإبل.

و في رواية ظريف (11) قوله:

و ذهاب السّمع كلّه ألف دينار.

و يأتي في رواية العزرمىّ (4) من باب (15) ديات الأسنان

قوله عليه السلام: و في شحمة الأذن ثلث ديتها.

و في رواية سماعة (8) من باب (21) دية اليد و السّاعد قوله عليه السلام: و في الأذن نصف الدّية إذا قطعها من أصلها.

و في مرسلة المقنع (10) قوله عليه السلام: و في الأذنين الدّية الدّية.

و في رواية الحلبيّ (5) من باب (27) دية الصّلب قوله عليه السلام: و في الأذنين الدّية و في إحداهما نصف الدّية. و في رواية سماعة (1) من باب (36) أنّ في الرّجلين الدّية كاملة

قوله عليه السلام: و في الاُذن نصف الدية إذا قطعها من أصلها و إذا قطع طرفها ففيها قيمة عدل. و في أحاديث باب (4) أنّ من ضرب إنساناً فذهب بصره و شمّه و لسانه لزمه ثلاث ديات من أبواب ديات المنافع ما يناسب ذٰلك.

(13) باب ديات الخدّ و الوجه و الجبهة و الصّدغ و الرّأس

اشاره
• 789-48029-(1) كافى 332/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الاُذن عن ظريف بن ناصح: و في الخدّ إذا كان فيه نافذة (و - فقيه - يب) يرىٰ منها جوف الفم فديتها مائتا دينار و إن دووى

و در روايت يكم از باب سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در از بين رفتن همۀ شنوايى، هزار دينار است.» و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر آسيبى به شنوايى او رسيد، به همين شكل است.

چيزى براى او زده مى شود كه نهايت شنوايى اش معلوم شود و سپس اندازه گيرى مى شود و اگر بيم دروغ او برود، رها گذاشته مى شود تا غافل باشد. سپس صدايى مى زنند. اگر شنيد، خُصوم او را نزد حاكم مى برند و حاكم طبق نظر او دربارۀ او عمل مى كندو بخشى از آن چه گرفته، از او مى گيرد.» و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در مورد گوش اگر قطع شود ديه اش پانصد دينار و هر مقدارى كه از او قطع شود، به همان حساب است.»

و در روايت ششم از باب يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در گوش اگر قطع شود نصف ديه است.»

و در روايت هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و در گوش او، ديۀ كامل است.»

و در روايت هشتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در گوش او، ديۀ تمام است.»

و در روايت نهم، اين گفته كه: «ديۀ گوش اگر بريده و بى گوش شود، پنجاه شتر است.»

و در روايت دهم، اين گفته كه: «در گوش اگر قطع شود پنجاه شتر است»

و در روايت يازدهم، اين گفته كه: «در از بين رفتن همۀ شنوايى، هزار دينار است.»

مى آيد:

در روايت چهار از باب پانزده، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در نرمۀ گوش، يك سوم ديۀ گوش است.»

و در روايت هشتم از باب بيست و يكم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در گوش، نصف ديه است، البته اگر از بيخ قطع شود.»

و در روايت دهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو گوش، ديۀ كامل است.»

و در روايت پنجم از باب بيست و هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو گوش، ديۀ كامل است و در يكى از دو گوش، نصف ديه است.»

و در روايت يكم از باب سى و ششم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در [يكى از دو] گوش اگر آن را از بن بكند و اگر كنارۀ آن را قطع كند، در آن قيمت گذارى يك فرد عادل است.»

و در روايات باب چهارم از ابواب ديات منافع، روايتى كه مناسب آن است.

باب 13 ديۀ گونه، چهره، پيشانى، گيجگاه و سر

789-48029-(1) ظريف بن ناصح روايت كرده كه: «در گونه اگر سوراخى شد كه درون دهان از آن شكاف ديده شود، ديه اش دويست دينار است و اگر مداوا شود و بهبود يابد و سوراخ هَمْ آيد ولى اثر آن هويدا و جاى

فبرئ و التأم و به أثر بيّن و شتر فاحش فديته خمسون ديناراً فإن كانت نافذة في الخدّين كليهما فديتها مائة دينار و ذٰلك نصف دية التي يُرى منها الفم فان كانت رمية بنصل يثبت في العظم حتّى ينفذ الى الحنك فديتها مائة و خمسون ديناراً جعل منها خمسون ديناراً لموضحتها و إن كانت ناقبة و لم تنفذ (فيها - كا) فديتها مائة دينار فإن كانت موضحة في شيء من الوجه فديتها خمسون ديناراً فإن كان لها شين فدية شينها ربع دية موضحتها و ان كان جرحاً و لم يوضح ثمّ برء و كان في الخدّين (أثر - يب - فقيه) فديه عشرة دنانير فان كان في الوجه صدع فديته ثمانون ديناراً فان سقطت منه جذمة لحم و لم يوضح و كان قدر درهم فما فوق ذٰلك فديته ثلاثون ديناراً.

ودية الشّجّة إذا كانت توضح أربعون ديناراً إذا كانت في الخدّ(1)و في موضحة الرّأس خمسون ديناراً فإن نقل منها العظام فديتها مائة و خمسون ديناراً فإن كانت ناقبة في الرّأس فتلك المأمومة ديتها ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار. تقدّم عن يب و فقيه في باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء. مستدرك 344/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال (و ذكر مثله الى قوله قدر درهم فما فوق ذٰلك فديتها ثلاثون ديناراً).

• 790-48030-(2) فقه الرّضا عليه السلام 317: إذا كانت فيه (أى الخدّ) نافذة يُرى منها جوف الفم فديتها مائة دينار و إن برئ و التأم و به أثر بيّن فديته خمسون ديناراً و إن كانت نافذة في الخدّين كليهما فديتها مائة دينار و ان كانت رمية في العظم حتّى ينفذ إلى الحنك فديتها مائة و خمسون ديناراً و ان لم ينفذ فديتها مائة دينار و إن كانت موضحة في الوجه فديتها خمسون ديناراً و إن كان بها شين فديته دية الموضحة و إن كان جرحاً لم يوضح ثمّ برئ و كان في الخدّين فديته عشرة دنانير فإن كان في الوجه صدع في العظم فديته ثمانون ديناراً و إن سقطت منه جلدة من لحم الخدّ و لم يوضح و كان ما سقط وزن الدّرهم فما فوق ذٰلك فديته ثلاثون ديناراً و في الشّجّة الموضحة في الرّأس و هي الّتى توضح العظام أربعون ديناراً.

1) . في الجسد - يب - فقيه.

چاك آشكار باشد، ديه اش پنجاه دينار است و اگر شكاف در هر دو گونه باشد، ديه اش صد دينار است و اين نصف ديۀ شكافى است كه دهان از آن ديده مى شود.

و اگر گونه هدف تيرى قرار گرفته كه به استخوان نشسته تا جايى كه به استخوان چانه رسيده است، در اين صورت ديه اش صد و پنجاه دينار است كه پنجاه دينار آن براى رسيدن به استخوان است و اگر سوراخ كرده ولى در استخوان فرو نرفته، ديه اش صد دينار است.

و اگر شكاف در جايى از صورت به شكلى باشد كه به استخوان برسد و ديده شود، ديه اش پنجاه دينار است و اگر جراحت زشتى داشت، ديۀ زشتى آن يك چهارم ديۀ شكاف به استخوان رسيده مى باشد.

و اگر جراحتى باشد كه آن عمق را ندارد [به استخوان نرسيده] و بعداً بهبود يابد و در دو گونه اثر آن بماند، ديه اش ده دينار است.

و اگر در صورت شكافى پيدا شود، ديه اش هشتاد دينار و اگر از آن يك تكّه گوشت بيفتد ولى درون آن ديده نشود و آن تكّه به اندازۀ يك درهم يا بيشتر باشد، ديه اش سى دينار است.

و ديۀ چاك زدن، دريدن و پاره كردن در صورتى كه گوشت زير پوست را نمايان كند، چهل دينار است - چنان چه در گونه باشد. ولى در شكستن سر، كه به استخوان برسد، پنجاه دينار است و اگر استخوان ها جابه جا شود، ديه اش صد و پنجاه دينار است و اگر شكستگى سوراخى در سر پديد آورد، اين همان مأمومه است و در آن يك سوم ديه يعنى سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است.»

790-48030-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر در گونه سوراخى پديد آيد كه درون دهان از آن ديده شود، ديه اش صد دينار و اگر بهبود يابد و التيام پيدا كند ولى اثر آشكارى بر گونه بماند، ديه اش پنجاه دينار است و اگر سوراخ در هر دو گونه باشد، ديه اش صد دينار است و اگر تيرى در استخوان باشد كه به گردن هم نفوذ كرده باشد، ديه اش صد و پنجاه دينار است و اگر نفوذ نكرده باشد، ديه اش صد دينار است و اگر شكافى در صورت باشد كه به استخوان رسيده باشد، ديه اش پنجاه دينار است و اگر در صورت، زشتى پديد آورد، ديه اش ديۀ شكافى است كه به استخوان رسيده است و اگر جراحتى باشد كه به استخوان نرسد و سپس بهبود يابد و در هر دو گونه باشد، ديه اش ده دينار است و اگر در صورت شكافى در استخوان پديد آيد، ديه اش هشتاد دينار است و اگر از جراحت، پوسته از گوشت گونه بيفتد ولى جراحت به استخوان نرسد و آن چه افتاده به وزن يك درهم يا بيشتر باشد، ديه اش سى دينار است و در جراحت در سر، كه به استخوان رسيده و آن همان است كه استخوان ها را آشكار سازد، چهل دينار است.»

• 791-48031-(3) دعائم الإسلام 430/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أنّه قضى في جلدة الرّأس إذا سلخت ففيها الدّية كاملة و في الجبهة إذا كُسرت ثمّ جبرت بغير عيب مائة دينار.
الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (1)ثبوت القصاص في الجراح من أبواب قصاص الطّرف ما يدلّ على أنّ في الجراح القصاص الّا أن يتراضيا بالدّية. و في رواية يونس (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن عليّ عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها

قوله: و قضى عليه السلام في صُدغ الرّجل إذا أصيب فلم يستطع ان يلتفت الّا ما انحرف الرّجل نصف الدّية خمسمائة دينار و ما كان دون ذٰلك فبحسابه

و قوله عليه السلام: و ان أصيب الحاجب فذهب شعره كلّه فديته نصف دية العين مائتا دينار و خمسون ديناراً فما أصيب منه فعلى حساب ذٰلك.

و في الخدّ إذا كانت فيه نافذة و بدا منها جوف الفم فديتها مائة دينار فان دووى فبرأ و التأم و به أثر بيّن و شين فاحش فديته خمسون ديناراً فان كانت نافذة في الخدّين كليهما فديتها مائة دينار و ذٰلك نصف دية الّتى بدا منها الفم و ان كانت رميت بنصل ينفذ في العظم حتّى ينفذ الى الحنك فديتها مائة و خمسون ديناراً جعل منها خمسون ديناراً لموضحتها و ان كانت ناقبة و لم تنفذ فديتها مائة دينار فان كانت موضحة في شيء من الوجه فديتها خمسون ديناراً فان كان لها شين فدية شينها ربع دية موضحتها و ان كان جرحاً و لم يوضح ثمّ برئ و كان في الخدّين أثر فديته عشرة دنانير و ان كان في الوجه صدع(1) فديته ثمانون ديناراً فان سقطت منه جذوة لحم و لم يوضح و كان قدر الدّرهم فما فوق ذٰلك فديتها ثلاثون ديناراً و دية الشجّة ان كانت موضحة أربعون ديناراً إذا كانت في الجسد. و في مواضح الرأس خمسون ديناراً فان نقل منها العظام فديتها مائة دينار و خمسون ديناراً فان كانت ناقبة في الرأس فتلك تسمّى المأمومة و فيها ثلث الدية ثلاثمائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار.

و يأتي في باب (1) أقسام الشّجاج و الجراح من أبوابها و باب (2) أنّ جراحات المرأة و الرّجل سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية و باب (3) أرش اللّطمة و باب (4) أنّ دية الشّجاج في الوجه و الرّأس سواء ما يناسب الباب فراجع.


1) . الصّدع: الشّقّ.

791-48031-(3) رسول خدا صلى الله عليه و آله در پوست سر - اگر كنده شود - حكم به ديۀ كامل داد و در مورد پيشانى اگر بشكند و بى عيب بهبود يابد به صد دينار حكم داد.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم از ابواب قصاص عضو، روايتى كه بر اين دلالت دارد كه در جراحت، قصاص است مگر اينكه به ديه راضى شوند.

و در روايت يكم از باب سوم، اين فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام كه: «دربارۀ گيجگاه مردى اگر آسيب ببيند و نتواند به اين سو و آن سو متوجه شود مگر آن كه خودش منحرف شود، حكم به نصف ديه، پانصد دينار داد و اگر آسيب كمتر از اين است، با همين حساب و مقياس خواهد بود.

و فرمودۀ ايشان كه: اگر ابرو آسيب ببيند و همۀ مويش از بين برود، ديه اش نصف ديۀ چشم [يعنى] دويست و پنجاه دينار است و در نتيجه هر اندازه كه از موى ابرو از بين برود، بر همين پايه حساب مى شود.

و در گونه اگر سوراخى پديد آيد و از آن سوراخ درون دهان نمودار باشد، ديه اش صد دينار است.

و اگر مداوا شود و بهبود يابد و شكاف، هَمْ آيد ولى اثرش آشكار و زشتى آن باقى باشد، ديه اش پنجاه دينار است.

و اگر شكافى در هر دو گونه باشد، ديۀ آن دو، صد دينار است و اين نصف ديۀ شكافى است كه دهان از آن نمودار باشد و اگر شكاف با تيرى كه به استخوان نفوذ كرده يا به گردن رسيده است باشد، ديه اش صد و پنجاه دينار است كه پنجاه دينار آن براى به استخوان رسيدن است و اگر سوراخ شده ولى فرو نرفته است، ديه اش صد دينار است.

و اگر سوراخى در جايى از چهره است كه به استخوان رسيده، ديه اش پنجاه دينار است و اگر جراحت زشتى دارد، ديۀ زشتى اش يك چهارم ديۀ به استخوان رسيدن است و اگر جراحتى باشد كه به استخوان نرسد و سپس خوب شود و در دو گونه اثرش باشد، ديه اش ده دينار است و اگر در چهره شكافى پيدا شود، ديه اش هشتاد دينار است و اگر از آن يك تكّه گوشت بيفتد ولى استخوان نمايان نشود و به اندازۀ يك درهم يا بيشتر باشد، ديه اش سى دينار است.

و ديۀ شكستن اگر به استخوان برسد، چهل دينار است - البته اگر دربدن باشد. ولى در شكستگى هاى سر، كه به استخوان برسد، پنجاه دينار است. پس اگر استخوان ها جابه جا شود، ديه اش صد وپنجاه دينار است و اگر شكستگى در سر سوراخ ايجاد كند كه نامش مأمومه است، در آن يك سوم ديه يعنى سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است.»

مى آيد:

در باب يكم از ابواب شجاج و جراح [شكستن ها و جراحت ها] و باب دوم، سوم و چهارم، مناسب اين باب؛ مراجعه كنيد.

(14) باب دية الشّفتين

اشاره
• 792-48032-(1)كافى 331/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الاُذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: و إذا قطعت الشّفة العليا و استُؤْصِلَتْ فديتها خمسمائة دينار فما قطع منها فبحساب ذٰلك فإذا انشقّت حتّى تبدو منها الأسنان ثمّ دوويت فبرئت و التأمت فديتها مائة دينار فذٰلك خُمس دية الشّفة إذا قطعت فاسْتُؤْصِلَتْ و ما قطع منها فبحساب ذٰلك فإن شترت(1) فشينت شيناً قبيحاً فديتها مائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و دية الشّفة السّفلىٰ إذا اُسْتُؤْصِلَتْ ثلثا الدّية ستّمائة و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار فما قطع منها فبحساب ذٰلك فان انشقّت حتّى تبدو الأسنان منها ثمّ برئت و التأمت فديتها مائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و إن اُصيبت فشينت شيناً قبيحاً فديتها ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و ذٰلك نصف ديتها.

و في رواية ظريف بن ناصح قال فسألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذٰلك فقال بلغنا أنّ أمير المؤمنين عليه السلام فضّلها لانّها تمسك الطّعام مع الأسنان فلذٰلك فضّلها في حكومته.

و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء عن تهذيب و فقيه مثل ذٰلك باختلاف يسير في بعض الألفاظ و بعض المعاني فراجع.

مستدرك 343/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال: و إذا قطعت الشّفة العليا (و ذكر نحوه) الّا أنّ فيه و إن اشترت فشينت شيناً قبيحاً فديتها مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار.

• 793-48033-(2) كافى 312/7: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد - معلّق) عن تهذيب 246/10: فقيه 99/4: (الحسن - يب) ابن محبوب عن أبي جميلة عن أبان بن تغلب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في الشّفة السّفلىٰ ستّة آلاف (درهم - ئل) و في العليا أربعة آلاف لأنّ السّفلىٰ تمسك الماء.

1) . أي شقّت.

باب 14 ديۀ دو لب

792-48032-(1) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «اگر لب بالا قطع و از بن كنده شود، ديه اش پانصد دينار است و هر اندازه كه از آن بريده شده، به همان نسبت حساب مى شود. بنابراين اگر لب شكافته و دندان ها نمايان شود، سپس بهبود و التيام يابد، ديۀ آن صد دينار است و آن يك پنجم ديۀ لب اگر قطع شود و از بن كنده شود است و هر اندازه كه از آن قطع شود به همان نسبت حساب مى شود و اگر لب شكاف بردارد و زشتى بدى پيدا كند، ديه اش صد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است.

و ديۀ لب پايين اگر از بن قطع شود دو سوم ديه يعنى ششصد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و هر اندازه كه از آن قطع شود، به همان نسبت حساب مى شود و اگر لب پايين شكافته شد - تا آنجا كه دندان ها پيدا شد - سپس بهبود و التيام يافت، ديه اش صد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است و اگر آسيب ديد و زشتى بدى پيدا كرد، ديه اش سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار و آن نيمى از ديۀ لب است.»

و در روايت ظريف بن ناصح آمده كه: «ظريف گويد از امام صادق عليه السلام در اين باره پرسيدم. حضرت فرمود: به ما رسيده است كه امير المؤمنين عليه السلام لب پايين را برترى مى داد؛ چرا كه آن با كمك دندان ها غذا را نگه مى دارد و روى همين جهت در حكم خويش، لب پايين را برترى داده است.»

793-48033-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «در لب پايين، شش هزار درهم و در لب بالا، چهار هزار [درهم] است؛ چرا كه لب پايين آب را نگاه مى دارد.»

•

794-48034-(3) دعائم الإسلام 433/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في الشّفتين إذا اُسْتُؤْصِلَتٰا الدّية و في العليا نصف الدّية و في السّفلىٰ ثلثا الدّية لأنّها تمسك الطّعام و الرّيق.

•

795-48035-(4) المقنع 180: في الشّفتين الدّية كاملة عشرة آلاف درهم ستّة آلاف للسّفلىٰ و أربعة آلاف للعليا لأنّ السّفلىٰ تمسك الماء.

•

796-48036-(5) الجعفريّات 129: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: في الشّفتين الدّية و في كلّ واحدة منهما نصف الدّية و هو(1) سواء

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (1) انّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة و في أحدهما نصف الدّية من أبواب ديات الأعضاء (ج 31) ما يناسب الباب.

و في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام قوله عليه السلام: و الشّفتين إذا اُسْتُؤْصِلَتٰا ألف دينار.

و في رواية ظريف (11) من باب (11) دية الأنف قوله عليه السلام: و الشّفتين اذا اُسْتُؤْصِلَتٰا ألف دينار.

و يأتي في رواية زرارة (7) من باب (21) دية اليد

قوله عليه السلام: و في الشّفتين الدّية. و في رواية الحلبيّ (5) من باب (27) دية الصّلب

قوله عليه السلام: و في الشّفتين الدّية. و في رواية يونس (1) من باب (1) أنّ في كلّ واحد من السّمع و الصّوت و الشّلل الدّية كاملة من أبواب ديات المنافع

قوله عليه السلام: و (في) الشّفتين إذا اُسْتُؤْصِلَتٰا ألف دينار.

(15) باب ديات الأسنان

اشاره
• 797-48037-(1)كافى 333/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الأذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: و (جعل - يب فقيه) في الأسنان في كلّ سنّ خمسون(2)ديناراً و (جعل - يب - فقيه) الأسنان (كلّها - كا) سواء و كان قبل ذٰلك يقضى(3)في الثّنيّة خمسون(4)ديناراً (و فيما سوى ذٰلك من الأسنان - يب - فقيه) (و - كما) في الرّباعيّة أربعون(5)ديناراً و في النّاب ثلاثون(6)

1) . و هما - خ ل.

2) . خمسين - يب - فقيه.

3) . يجعل - يب - فقيه.

4) . خمسين - يب - فقيه.

5) . أربعين - يب - فقيه.

6) . ثلاثين - يب - فقيه.

794-48034-(3) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «در دو لب اگر از بن كنده شود ديۀ كامل است و در لب بالا، نصف ديه و در لب پايين، دو سوم ديه است؛ چرا كه آن غذا و آب دهان را نگه مى دارد.»

795-48035-(4) در كتاب المقنع آمده است: «در دو لب، يك ديۀ كامل [يعنى] ده هزار درهم است؛ شش هزار براى لب پايين و چهار هزار براى لب بالاست؛ چرا كه لب پايين آب را نگه مى دارد.»

796-48036-(5) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در دو لب، ديۀ كامل است و در هر كدام از آنها نيمى از ديه و يكسان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم از ابواب ديات اعضاء، روايتى كه مناسب با اين باب است

و در روايت يكم از باب سوم، فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام كه: «و در دو لب اگر از بن كنده شود هزار دينار است.»

و در روايت يازده از باب يازده، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و دو لب اگر از بن كنده شود هزار دينار است.»

مى آيد:

در روايت هفتم از باب بيست و يكم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و در دو لب، ديۀ كامل است.» و در روايت پنجم از باب بيست و هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و در دو لب، ديۀ كامل است.» و در روايت يكم از باب يكم از ابواب ديات منافع، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو لب اگر از بيخ كنده شود هزار دينار است.»

باب 15 ديۀ دندان ها

797-48037-(1) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در دندان ها، در هر دندانى پنجاه دينار است و همۀ دندان ها را يكسان قرار داد و پيش از آن، حضرت چنين حكم داده بود: در دندان هاى جلو پنجاه دينار و در ساير دندان ها در دندان هاى چهارگانه بين ثنايا و انياب، چهل دينار و در دو دندان نيش، سى دينار و در دندان آسياب، بيست و پنج دينار.

ديناراً و في الضّرس خمسة و عشرون(1)ديناراً فإن(2)اسودّت السّنّ الى الحول و لم(3)تسقط فديتها دية السّاقطة خمسون ديناراً و إن انصدعت(4)و لم تسقط فديتها خمسة و عشرون ديناراً و ما انكسر منها (من شيء - كا) فبحسابه من الخمسين (ديناراً - كا) فإن سقطت بعدُ و هي سوداء فديتها (خمسة و عشرون ديناراً فان انصدعت و هي سوداء فديتها - فقيه) اثنا عشر ديناراً و نصف دينار فما(5)انكسر منها من شيء فبحسابه من الخمسة و العشرين ديناراً.

و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أبي عبد اللّٰه عن أمير المؤمنين عليهما السلام مثل ذٰلك.

•

798-48038-(2) مستدرك 346/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده إلى أمير المؤمنين عليه السلام قال: و جعل في الأسنان في كلّ سنّ خمسين ديناراً و جعل الأسنان سواء و كان قبل ذٰلك يجعل في الثّنيّة خمسين ديناراً و فيما سوى ذٰلك في الرّباعيّة أربعين ديناراً و في النّاب ثلاثين ديناراً و في الضّرس خمسة و عشرين ديناراً فإذا اسودّت السّنّ الى الحول فلم تسقط فديتها دية السّاقطة خمسون ديناراً و ان انصدعت و لم تسقط فديتها خمسة و عشرون ديناراً فما انكسر منها فبحسابه من الخمسين ديناراً و ان سقطت بعدُ و هي سوداء فديتها [خمسة و عشرون ديناراً فان انصدعت و هي سوداء فديتها] اثنا عشر ديناراً [و نصف] فما انكسر منها فبحسابه من الخمسة و عشرين ديناراً.

•

799-48039-(3) كافى 333/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 256/10: استبصار 290/4: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم و(6)غيره عن أبان عن بعض أصحابه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال كان أمير المؤمنين عليه السلام يقول: إذا اسودّت الثّنيّة جعل فيها (ثلث - خ ئل) الدّية - حملها الشّيخ في الاستبصار على ثلثى الدّية دون الدية الكاملة -.

•

800-48040-(4) تهذيب 275/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن يوسف بن الحارث عن محمّد بن عبد الرّحمن العزرمىّ عن أبيه عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: انّه جعل في السّنّ السّوداء ثلث ديتها و في اليد الشّلّاء ثلث ديتها و في العين القائمة إذا طمست ثلث ديتها و في شحمة الأذن ثلث ديتها و في الرِّجل العرجاء ثلث ديتها و في خشاش الأنف في كلّ واحد ثلث الدّية.


1) . و عشرين - يب - فقيه.

2) . فإذا - يب - فقيه.

3) . فلم - يب - فقيه.

4) . تصدّعت - يب.

5) . و ما - يب.

6) . أو - كا.

و اگر دندان تا يك سال سياه شود ولى نيفتد، ديه اش ديۀ دندانى است كه بيفتد؛ يعنى پنجاه دينار و اگر دندان بشكند ولى نيفتد، ديه اش بيست و پنج دينار است و هر اندازه كه از آن بشكند، به نسبت پنجاه دينار محاسبه مى شود.

و اگر پس از آن كه سياه شد - در حالى كه سياه است - بيفتد، ديه اش بيست و پنج دينار است و اگر بشكند - در حالى كه سياه است - ديه اش دوازده دينار و نصف دينار است و هر اندازه كه از دندان بشكند، به همان نسبت از بيست و پنج دينار است.»

798-48038-(2) امير المؤمنين على عليه السلام در دندان ها، براى هر دندانى پنجاه دينار ديه قرار داد و همۀ دندان ها را يكسان قرار داد و پيش از آن، حضرت در دندان هاى جلو پنجاه دينار و در ساير دندان ها در دندان هاى چهارگانه بين ثنايا و انياب، چهل دينار و در دندان نيش، سى دينار و در دندان آسياب، بيست و پنج دينار قرار داد و اگر دندان تا يك سال سياه شود ولى نيفتد، ديه اش مثل ديۀ دندانى كه بيفتد، بيست و پنج دينار است و هر اندازه از آن بشكند، به نسبت پنجاه دينار محاسبه مى شود.

و اگر پس از آن كه سياه شد - در حالى كه سياه است - بيفتد، ديه اش دوازده دينار و نصف است و هر اندازه كه از دندان بشكند، به همان نسبت از بيست و پنج دينار محاسبه مى شود.

799-48039-(3) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين عليه السلام پيوسته مى فرمود: اگر دندان هاى جلو سياه شود، در آن ديه است.»

شيخ طوسى قدس سره در كتاب استبصار اين روايت را بر دوسوم ديه حمل كرده، نه ديۀ كامل.

800-48040-(4) امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان عليه السلام روايت كرده كه: «حضرت در دندان سياه، يك سوم ديۀ دندان سالم را قرار داد و در دست ناقص شده [فلج]، يك سوم ديۀ دست سالم و در چشمى كه در جاى خودش هست ولى از ديد افتاده است، يك سوم ديۀ چشم سالم و در نرمۀ گوش، يك سوم ديۀ بينى و در پاى لنگ، يك سوم ديۀ پاى سالم و در سوراخ شدن بينى - هر كدام - يك سوم ديه قرار داده است.»

•

801-48041-(5) فقه الرّضا عليه السلام 319: و روى: إذا تغيّرت السّنّ إلى السّواد فيه ستّة دنانير و إذا تغيّرت إلى الحمرة فثلاثة دنانير و إذا تغيّرت الى الخضرة فدينار و نصف.

•

802-48042-(6) كافى 334/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 255/10: استبصار 290/4: أحمد بن محمّد عن فقيه 102/4: ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: (في فقيه) السّنّ إذا ضربت انتظر بها سنة فان وقعت أغرم الضّارب خمسمائة درهم و إن لم تقع و اسودّت اُغرم ثلثى ديتها.

•

803-48043-(7) كافى 334/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 255/10: استبصار 289/4: أحمد ابن أبي عبد اللّٰه عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن الأسنان فقال هي في الدّية سواء. (حمله الشّيخ رحمه اللّه و رواية ابن سنان على الثّنايا و المقاديم دون المؤاخير).

•

804-48044-(8) كافى 333/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 255/10: استبصار 289/4: أحمد بن محمّد عن (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

الأسنان كلّها سواء في كلّ سنّ خمسمائة درهم.

•

805-48045-(9) فقيه 103/4: و قضى أمير المؤمنين عليه السلام في الأسنان الّتى يقسم عليها الدّية أنّها ثمانية و عشرون سنّاً ستّة عشر في مواخير الفم و أثنى عشر في مقاديمه فدية كلّ سنّ من المقاديم إذا كسر حتّى يذهب خمسون ديناراً فيكون ذٰلك ستّمائة دينار و دية كلّ سنّ من المؤاخير إذا كسر حتّى يذهب على النّصف من دية المقاديم خمسة و عشرون ديناراً فيكون ذٰلك أربعمائة دينار فذٰلك ألف دينار فما نقص فلا دية له و ما زاد فلا دية له. (حمله الصّدوق رحمه اللّه على ما إذا أصيبت الزّائدة مع الأسنان الأصليّة لا منفردة).

•

806-48046-(10) دعائم الإسلام 433/2: عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام أنّه قال: في دية الأسنان في الخطأ فيما كان منها في مقدّم الفم و هي اثنتا عشرة سنّاً في كلّ سنّ منها خمسون ديناراً و هي الثّنايا و الرّباعيّة و الأنياب و في مؤخّر الفم و هي الأضراس في كلّ ضرس خمسة و عشرون ديناراً و هي ستّة عشر ضرساً من كلّ جانب أربع فذٰلك كمال الدّية في الأسنان كلّها و على هٰذا العدد حسابها و من النّاس من يكون له عشرون ضرساً، من كلّ جانب خمس و ليس على ذٰلك حساب إنّما الحساب على ستّة عشر و إذا أصيب ضرس ممّن له عشرون ضرساً

801-48041-(5) روايت شده است كه: «اگر دندان به سياهى تغيير يابد، در آن شش دينار و اگر به سرخى تغيير كند، پس سه دينار و اگر به سبزى تغيير يابد، يك دينار و نيم است.»

802-48042-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «در دندان اگر مورد اصابت قرار گيرد، يك سال صبر مى شود. اگر افتاد، زننده پانصد درهم بدهكار مى شود و اگر نيفتد ولى سياه شود، دو سوم ديۀ دندان به عهدۀ ضارب است.»

803-48043-(7) سماعه گويد: «از او [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ دندان ها پرسيدم. حضرت فرمود: دندان ها در ديه يكسانند.»

شيخ طوسى قدس سره اين روايت و روايت ابن سنان را بر دندان هاى ثنايا و جلو و نه دندان هاى آخر حمل كرده است.

804-48044-(8) امام صادق عليه السلام فرمود: «دندان ها همه يكسان هستند؛ در هر دندان، پانصد درهم.»

805-48045-(9) امير المؤمنين عليه السلام در دندان ها حكم كرد: «ديه بر آنها تقسيم مى شود. دندان ها بيست و هشت دندان هستند. شانزده تا در اواخر دهان و دوازده تا در جلوى دهان؛ بنابراين ديۀ هر دندان جلو اگر بشكند تا آن كه از بين برود، پنجاه دينار است. اين مى شود: ششصد دينار و ديۀ هر دندان از دندان هاى آخر اگر بشكند تا آن كه از بين برود، نصف ديۀ دندان هاى جلو يعنى بيست و پنج دينار است و اين مى شود: چهارصد دينار و مجموع اين دو مى شود: هزار دينار و هر چه كمتر از اين تعداد باشد، ديه ندارد و هر چه بيشتر باشد، ديه ندارد.»

شيخ صدوق قدس سره اين روايت را بر موردى حمل مى كند كه دندان زائد به همراه دندان هاى اصلى آسيب بيند؛ نه اين كه دندان زائد به تنهايى آسيب ببيند.

806-48046-(10) امام باقر عليه السلام فرمود: «در ديۀ دندان ها در مورد خطا در دندان هايى كه در جلوى دهان و دوازده دندان است، در هر دندان از اين ها پنجاه دينار است و اين ها دندان هاى ثنايا، رباعيه و دندان هاى نيش است و در آخر دهان كه همان آسياب هاست، در هر دندان آسياب بيست وپنج دينار و آنها شانزده دندان است، از هر طرف چهار دندان و اين مجموعاً يك ديۀ كامل انسانى است و بر پايۀ اين عدد حساب آنهاست.

و برخى از مردم، بيست دندان از هر طرف پنج دندان دارند و آنها به حساب نمى آيند و تنها محاسبه بر شانزده دندان است و اگر دندانى از كسى كه بيست دندان دارد آسيب ببيند، در آن بيست و پنج دينار است ولى اگر همۀ بيست دندان آسيب ببيند، در آن چهارصد دينار است و همچنين است در آن ها اگر شانزده دندان باشد.

ففيه خمسة و عشرون ديناراً و ان أصيب العشرون كلّها ففيها أربع مائة دينار و كذٰلك فيها إذا كانت ستّة عشر و ما انكسر من السّنّ أو الضّرس فبحسابه و إذا ضرب فاسودّ فقد تمّ عقله.

•

807-48047-(11) تهذيب 261/10: استبصار 289/4: الحسن بن عليّ بن فضّال عن ظريف عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في السّنّ خمس من الإبل أدناها و أقصاها و هو نصف عُشر الدّية (يب - ان كان دنانير فدنانير و ان كانت دراهم فدراهم و ان كانت بقراً فبقراً و ان كانت غنماً فغنماً و ان كانت إبلاً فإبلاً، على الدّية مائتا بقرة و في السّنّ عشرة من البقر و في الأصبع عُشر الدّية عَشر من الإبل). حملها الشّيخ رحمه اللّه على الأسنان الّتى هي المقاديم دون المؤاخير.

•

808-48048-(12) فقه الرّضا عليه السلام 319: اعلم أنّ دية الأسنان سواء و هي اثنا عشر سنّاً ستّ من فوق و ستّ من أسفل منها أربع ثنايا و أربعة أنياب و أربع رباعيّات دية كلّ واحد من هَذه الاثنى عشر خمسون ديناراً فذٰلك ستّمائة دينار و انّ دية الأضراس و هي ستّة عشر ضرساً إن كانت الدّية مقسومة على ثمانية و عشرين سنّاً كان ما يراد من الأربعة المسمّاة و أضراس العقل لا دية فيها إنّما على من أصابها أرش كأرش الخدش بحساب محسوب لكلّ ضرس خمسة و عشرون ديناراً فذٰلك أربعمائة دينار فإذا اسودّت السّنّ الى الحول و لم تسقط فديتها دية السّاقط و إذا انصدعت و لم تسقط فديتها نصف دية السّاقط و إذا انكسر منها شيء فبحسابه من الخمسين الدّينار و كذٰلك ما يزاول الأضراس من سواد و صدع و كسر فبحساب الخمسة و عشرين الدّينار و ما نقص من أضراسه أو أسنانه عن الثّمان و العشرين حطّ من أصل الدّية بمقدار ما نقص منه.

•

809-48049-(13) عوالى اللّئالى 178/1: قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: الأصابع سواء و الأسنان سواء و الثّنيّة و الضّرس سواء.

•

810-48050-(14) تهذيب 260/10: استبصار 290/4: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: للإنسان(1)واحد و ثلاثون ثغرة(2)(و - يب) في كلّ ثغرة ثلاثة أبعرة و خُمْسُ بعير. قال محمّد بن الحسن هٰذا الخبر موافق لمذهب بعض العامّة و لسنا نعمل به و العمل على ما قدّمناه من الأخبار.


1) . الأسنان - صا.

2) . الثّغر: مقدّم الأسنان - ثَغَرَ الإناء: ثَلُمَه أو كَسَره.

و آن چه از دندان يا دندان آخر بشكند، به همان نسبت حساب مى شود و اگر دندان زده شود [چيزى به او بزنند] و سياه شود، ديه اش كامل است.»

807-48047-(11) امام صادق عليه السلام فرمود: «در دندان، پنج شتر - دندان بالا و پايين - و اين يك بيستم ديه است.

اگر ديه را به دينار حساب كنيم، دينار و اگر به درهم، درهم و اگر گاو، گاو و اگر گوسفند پس گوسفند و اگر شتر پس شتر، بر همان روش پرداخت ديه است و در دندان، ده گاو و در انگشت، يك دهم ديه، ده شتر است.»

شيخ طوسى قدس سره اين روايت را بر دندان هاى جلو و نه آخر حمل كرده است.(1)

808-48048-(12) بدان كه ديۀ دندان ها يكسان است و آن دوازده دندان است: شش تا از بالا و شش تا از پايين. از اين ها چهار تا ثنايا و چهار تا انياب و چهار تا بين ثنايا و انياب و ديه هر كدام از اين دوازده تا پنجاه دينار و [جمع] اين ششصد دينار است و ديۀ دندان ها كه شانزده دندان است، اگر ديه بر پايۀ بيست و هشت دندان تقسيم شود، همان مى شود كه منظور از چهار دسته اى بود كه نام برده شد و دندان هاى عقل ديه ندارد و تنها كسى كه به آنها آسيبى برساند، تفاوت قيمتى چون ارش خراشى كه وارد مى شود با حسابى كه براى هر دندان بيست و پنج دينار در نظر گرفته مى شود كه جمع آن چهارصد دينار مى شود و اگر تا يك سال دندان سياه شد ولى نيفتاد، ديه اش ديۀ دندانى است كه بيفتد و اگر شكاف بردارد ولى نيفتد، ديه اش نصف ديۀ دندان افتاده است و اگر مقدارى از آن بشكند، به همان نسبت پنجاه دينار است و همچنين است سياهى شكاف، شكستگى اى كه بر دندان ها عارض مى شود و به نسبت بيست و پنج دينار است و آنچه از مجموع دندان هاى عقب و جلو از بيست و هشت دندان كمتر باشد، ازاصل ديه به مقدار آنچه كمتر است، كم مى شود.»

809-48049-(13) رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «انگشتان يكسانند و دندان ها يكسانند و دندان هاى پيشين و پسين يكسان هستند.»

810-48050-(14) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «براى انسان سى ويك دندان است. در هر دندان، سه شتر و يك پنجم شتر است.»

محمد بن حسن شيخ طوسى قدس سره گويد: «اين خبر موافق بعضى از عامه است و ما به آن عمل نمى كنيم و عمل بر پايۀ رواياتى است كه مقدّم داشتيم.»


1) . بايد توجه داشت كه اين تعداد احاديث كه دندان ها را در ديه يكسان مى دانند، در محاسبه با ديۀ كامل مطابقت ندارند! به همين جهت بزرگان ما آنها را يا رد كرده يا توجيه نموده اند!

•

811-48051-(15) المقنع 180: و اعلم أنّ في السّنّ الأسود ثلث دية السّنّ فان كان مصدوعاً(1) ففيه ربع دية السّنّ.

•

812-48052-(16) تهذيب 261/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن عليّ بن محمّد بن الحسين عن محمّد بن يحيى عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن عبد اللّٰه بن بكير عن درست قال حدّثني عجلان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في دية السّنّ الأسود ربع دية السّنّ.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبي بصير (4) من باب (1)ثبوت القصاص في الجراح من أبواب قصاص الطّرف

قوله: سألته عن السّنّ و الذّراع يكسران عمداً أ لهما أرش أو قَوَد فقال قَوَد قال قلت فان أضعفوا له الدّية فقال ان أرضوه بما شاء فهو له.

و في رواية أنس (6) قوله: كسرت الرّبيع بنت مسعود ثنيّة جارية من الأنصار فطلب القوم القصاص فأتوا النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فأمر بالقصاص (الى أن قال) يا أنس في كتاب اللّٰه القصاص فرضى القوم و قبلوا الأرش. و في رواية الحكم (22) من باب (1) انّ دية الرجل الحرّ المسلم مائة من الإبل من أبواب الديات

قوله: انّ بعض النّاس في فيه اثنان و ثلاثون سنّاً و بعضهم له ثمانية و عشرون سنّاً فعلى كم تقسيم دية الأسنان فقال الخلقة انّما هي ثمانية و عشرون سنّاً اثنا عشر سنّاً في مقاديم الفم و ستّة عشر سنّاً في مواخيره فعلى هٰذا قسمت دية الأسنان فدية كلّ سنّ من المقاديم إذا كسرت حتّى تذهب فانّ ديته خمسمائة درهم و هي اثنا عشر سنّاً فديتها ستّة آلاف درهم و في كلّ سنّ من المؤاخير مائتان و خمسون درهماً و هي ستّة عشر سنّاً فديتها كلّها أربعة آلاف درهم فجميع دية المقاديم و المؤاخير من الأسنان عشرة آلاف درهم و إنّما وضعت الدية على هٰذا فما زاد على ثمانية و عشرين سنّاً فلا دية له و ما نقص فلا دية له هَكذا وجدناه في كتاب عليّ عليه السلام. و في رواية العلاء (7) من باب (11) دية الأنف

قوله عليه السلام: و في أسنان الرّجل الدّية تامّة.

و في رواية العلاء (8) قوله عليه السلام: و السّنّ من الثّنايا و الأضراس سواء نصف العُشر (أى نصف عُشر الدّية).

و يأتي في رواية الحلبيّ (4) من باب (22) ديات أصابع اليدين و الرّجلين

قوله و سألته عن الأسنان فقال ديتهنّ سواء.

و في رواية أبي بصير (7) قوله عليه السلام: في السّنّ خمسة من الإبل أقصاها و أدناها سواء.


1) . أي مشقوقاً.

811-48051-(15) و بدان كه در دندان سياه، يك سوم ديۀ دندان است. اگر شكسته شده است، در آن يك چهارم ديۀ دندان است.

812-48052-(16) امام صادق عليه السلام فرمود: «در ديۀ دندان سياه، يك چهارم ديۀ دندان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب يكم از ابواب قصاص عضو، اين گفته كه: «دربارۀ دندان و ذراع كه از روى عمد مى شكند، پرسيدم كه: آيا براى اين دو ارش است يا قصاص؟ حضرت فرمود: قصاص است.

راوى گويد: پرسيدم اگر ديه را براى او چند برابر كنيد؟ حضرت فرمود: اگر او را به هر چه مى خواهد راضى سازند، اين حقّ براى اوست.»

و در روايت ششم، اين گفته كه: «ربيع - دختر مسعود - دندان دخترى از انصار را شكست. آن قوم مطالبۀ قصاص كردند. نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. حضرت دستور قصاص صادر كرد (تا آن كه گويد): اى انس، قصاص در كتاب خداست. پس از آن، قوم انصار راضى شدند و ارش گرفتند.»

و در روايت بيست و دوم از باب يكم از ابواب ديات، اين گفته كه: «بعضى از مردم در دهان شان سى و دو دندان است و بعضى بيست و هشت دندان. ديۀ دندان ها بر چه اندازۀ دندان تقسيم مى شود؟

حضرت فرمود: آفرينش دندان ها همان بيست و هشت دندان است: دوازده دندان در جلوى دهان و شانزده دندان در قسمت آخر دهان. ديۀ دندان ها بر اين پايه تقسيم مى شود. ديۀ هر دندان از جلو اگر بشكند تا از بين رفتن، پانصد درهم است و نيز دوازده دندان است كه ديه اش شش هزار درهم است و در هر دندان از قسمت آخر، دويست و پنجاه درهم؛ بنابراين همۀ دندان هاى جلو و عقب، ده هزار درهم است و تنها ديه براى همين هاست و بيش از بيست و هشت دندان ديه ندارد و اگر كمتر از بيست و هشت دندان بوده، باز مقدار كمتر ديه ندارد. اين گونه ما در كتاب امير المؤمنين عليه السلام يافته ايم.»

و در روايت هفتم، از باب يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دندان هاى مرد، ديۀ تمام است.»

و در روايت هشتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «دندان ثنايا [جلو] و آسياب مساوى است؛ يك بيستم ديه.»

مى آيد:

در روايت چهارم از باب بيست و دوم، اين گفته كه: «و از او دربارۀ دندان ها پرسيدم. فرمود: ديۀ آنها مساوى است.»

و در روايت هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دندان پنج شتر است؛ دندان عقبى و دندان جلويى مساوى اند.»

(16) باب دية سنّ الصّبىّ‌

اشاره
•

813-48053-(1) كافى 334/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 256/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن عن مسمع (بن عبد الملك - يب) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ عليّاً عليه السلام قضى في سنّ الصّبىّ قبل ان يثغر(1) بعيراً بعيراً في كلّ سن.

•

814-48054-(2) تهذيب 261/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّ أمير المؤمنين عليه السلام قضى في سنّ الصّبىّ إذا لم يثغر ببعير.

•

815-48055-(3) الجعفريّات 130: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: في سنّ الصّبىّ الصّغير إذا لم يثغر بعير.

•

816-48056-(4) دعائم الإسلام 434/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في سنّ الصّبىّ الّذى لم يثغر إن لم ينبت ففيه ما في سنّ الكبير و إن نبت ففيها عشرة دنانير.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (13) عدم ثبوت القصاص في كسر اليد من أبواب قصاص الطّرف ما يناسب ذٰلك.

(17) باب دية اللّسان

اشاره
•

817-48057-(1)دعائم الإسلام 434/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله انّه قال: في اللّسان الدّية كاملة يعنى إذا اصطلم كلّه و ما قطع منه فبحسابه و ما نقص أيضاً من الكلام فبحسابه.

•

818-48058-(2) المقنع 180: و في اللّسان الدّية.

•

819-48059-(3) كافى 318/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 270/10: فقيه 98/4:

(الحسن - يب) بن محبوب عن أبي أيّوب (الخزّاز - كما) عن بريد (بن معاوية - كا يب) (العجليّ - فقيه) عن أبي جعفر عليه السلام (أنّه - يب) قال (إنّ - فقيه): في لسان الأخرس و عين الأعمى و ذكر الخصيّ (الحرّ - يب - فقيه) و أنثييه ثلث الدّية (فقيه - و في ذكر الغلام الدّية كاملة).


1) . أثغر الصّبىّ: سقطت أسنانه الرواضع - المنجد.

باب 16 ديۀ دندان بچّه

813-48053-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد دندان بچّه [دندان شيرى] پيش از آن كه بيفتد، در هر دندانى به يك شتر حكم داد.»

814-48054-(2) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ دندان بچّه زمانى كه نيفتاده، به يك شتر حكم داد.

815-48055-(3) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در دندان بچّۀ كوچك كه هنوز نيفتاده، يك شتر است.»

816-48056-(4) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ دندان بچّه اى كه هنوز دندانش نيفتاده، فرمود: «اگر نرويد، در آن همان است كه در دندان فرد بزرگ است و اگر برويد، در آن ده دينار است.»

باب 17 ديۀ زبان

817-48057-(1) رسول خدا عليه السلام فرمود: «در زبان، ديۀ كامل است. منظور حضرت موردى است كه همه اش از بيخ كنده شود و هر اندازه اى كه از زبان قطع شود، به همين نسبت است و هر اندازه كه از قدرت سخن گفتن كم شود، باز به همين نسبت حساب مى شود.»

818-48058-(2) در كتاب مُقنع آمده است: «در زبان، ديۀ كامل است.»

819-48059-(3) امام باقر عليه السلام فرمود: «در زبان گنگ، چشم نابينا، آلت مرد خواجه شدۀ آزاد و دو بيضۀ او، يك سوم ديه است.»

•

820-48060-(4) كافى 318/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 270/10: فقيه 111/4: (الحسن - فقيه) بن محبوب عن هشام بن سالم عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام قال: سأله بعض آل زرارة عن رجل قطع لسان رجل أخرس(1) (قال - كا - يب) فقال إن كان ولدته أمّه و هو أخرس فعليه (ثلث - كا - يب) الدّية و ان كان لسانه ذهب (به - كا - يب) وجع(1)أو آفة بعد ما كان يتكلّم فإنّ على الّذى قطع (لسانه - كا - يب) ثلث دية لسانه(3) (كا - يب - قال و كذٰلك القضاء في العينين و الجوارح قال (و يب) هكذا وجدناه في كتاب عليّ عليه السلام).

•

821-48061-(5) دعائم الإسلام 434/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في لسان الأخرس ثلث الدّية.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (2)ما ورد في كتاب عليّ عليه السلام في ديات الأعضاء

قوله عليه السلام: (و في) اللّسان إذا اسْتُؤْصِلَ ألف دينار.

و يأتي في رواية سماعة (1) من باب (36) انّ في الرّجلين الدّية كاملة

قوله عليه السلام: و في اللّسان إذا قطع الدّية كاملة. و في أحاديث باب (4) انّ من ضرب إنساناً فذهب بصره و شمّه و لسانه لزمه ثلاث ديات من أبواب ديات المنافع ما يناسب ذٰلك.

(18) باب ما ورد في دية اللّحية و الشّارب و شعر رأس الرَّجُل

اشاره
• 822-48062-(3)كافى 316/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 250/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن عن مسمع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في اللّحية إذا حلقت فلم تنبت الدّية(4)كاملة فإذا نبتت فثلث الدّية. فقيه 112/4: في رواية السّكونىّ: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في اللّحية (و ذكر مثله).

1) . بوجع - فقيه.

2) . فعلى نقل الكافي و التّهذيب عدم الفرق بين الخرس ولادةً أو بآفة كما هو المشهور.

3) . آخر - فقيه.

4) . بالدّية - فقيه.

820-48060-(4) ابوبصير گويد: «بعضى از خاندان زراره از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدند كه زبان مرد گنگى را قطع كرده است. حضرت فرمود: اگر مادرش، او را در حالى كه گنگ بوده زاييده است، بر او يك سوم ديه است و اگر زبانش پس از آن كه سخن مى گفته، دردى يا آفتى آن را از بين برده است، در اين صورت بر كسى كه زبان او را قطع كرده، يك سوم ديۀ زبانش است. حضرت فرمود: و همچنين است حكم در دو چشم و جوارح. حضرت فرمود: اين چنين ما در كتاب على عليه السلام آن را يافته ايم.»

821-48061-(5) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در زبان مرد گنگ، يك سوم ديه است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در زبان اگر از بن كنده شود، هزار دينار است.»

مى آيد:

در روايت يكم از باب سى و ششم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در زبان اگر قطع شود، ديۀ كامل است.»

و در روايات باب چهارم از ابواب ديات منافع، مناسب آن.

باب 18 ديۀ ريش، سبيل و موى سر مرد

822-48062-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد ريش كه تراشيده شود و ديگر نرويد، حكم به ديۀ كامل نمود ولى اگر روييد، يك سوم ديه ثابت است.»

•

823-48063-(1)دعائم الإسلام 434/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في اللّحية تنتف أو تحلق أو تسمط(2)فلا تنبت ففيها الدّية كاملة و ما نقص منها فبحساب ذٰلك و دية الشّارب إذا لم ينبت ثلث دية الشّفة العليا و ما نقص منها فبحساب ذٰلك فإن نبت فعشرون ديناراً هٰذا في الخطأ و في العمد القصاص.

•

824-48064-(3)كافى 316/7: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن تهذيب 250/10: سهل بن زياد عن عليّ بن حديد(2) عن بعض رجاله عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت الرّجل يدخل الحمّام فيصبّ عليه صاحب الحمّام ماءً حارّاً فيمتعط(3) شعر رأسه فلا ينبت فقال عليه الدّية كاملة.

•

825-48065-(4)تهذيب 250/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد ابن الحسين عن جعفر بن بشير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام رجل دخل الحمّام فصبّ عليه ماء حارّ فامتعط شعر رأسه و لحيته فلا ينبت أبداً قال عليه الدّية.

•

826-48066-(5) فقيه 111/4: روى جعفر بن بشير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال:

قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام رجل صبّ ماءً حارّاً على رأس رجل فامتعط شعره فلا ينبت أبداً قال عليه الدّية.

•

827-48067-(6) المقنع 189: و سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام هشام بن سالم عن رجل دخل الحمّام فصبّ عليه ماء حارّ فامترط(4) شعر رأسه و لحيته و لا ينبت أبداً قال عليه الدّية.

•

828-48068-(7) المقنع 188: و إذا حلق رجل لحية رجل فان لم تنبت فعليه دية كاملة و ان نبتت فعليه ثلث الدّية.

•

829-48069-(8) تهذيب 262/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن ابن أبي نصر عن عيسى بن مهران عن أبي غانم عن منهال بن خليل عن سلمة بن تمام قال: أهرق رجل قِدراً فيها مَرَق على رأس رجل فذهب شعره فاختصموا في ذٰلك الى عليّ عليه السلام فأجّله سنة (فجاء - يب) فلم ينبت شعره فقضى عليه بالدّية. ففيه 112/4: عن سلمة بن تمام قال: أهرق رجل على رأس رجل قِدراً فيها مَرَق فذهب شعره (و ذكر مثله).


1) . خالد - خ كا.

2) . تشمط - خ ل - سمط الجدى: نتف صوفه بالماء الحارّ.

3) . فيتمعّط - يب - تمعّط اي تناثر.

4) . مَرَطَ الشّعر أو الرّيش: نتفه، و الامتراط مطاوعة له.

823-48063-(2) امير المؤمنين عليه السلام در مورد ريش كه كنده يا تراشيده يا با آب داغ كنده شود و نرويد، فرمود: «در آن ديۀ كامل است و هر اندازه كه از ريش كم باشد به همان نسبت حساب مى شود و ديۀ سبيل اگر نرويد، يك سوم ديۀ لب بالاست و هر اندازه كه كمتر باشد به همان نسبت حساب مى شود ولى اگر برويد، بيست دينار است كه اين در مورد خطاست و در عمد، قصاص است.»

824-48064-(3) راوى گويد: «پرسيدم: مرد داخل حمام مى شود، حمامى، آب داغى بر او مى ريزد و در نتيجه موى سرش مى ريزد و ديگر نمى رويد. امام صادق عليه السلام فرمود: بر او ديۀ كامل است.»

825-48065-(4) سليمان بن خالد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى به حمام رفت، آب داغى بر او ريخته شد و موى سر و ريشش ريخت و ديگر هرگز نمى رويد. حضرت فرمود: بر او ديۀ كامل است.»

826-48066-(5) سليمان بن خالد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى آب داغى بر سر مردى ريخته است و در نتيجه مويش ريخته و ديگر نمى رويد. حضرت فرمود: بر او ديۀ كامل ثابت است.»

827-48067-(6) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيد كه به حمام رفته و آب داغى بر او ريخته شده و موى سر و ريشش كنده شده و هرگز نمى رويد. حضرت فرمود: «بر او ديۀ كامل است.»

828-48068-(7) در المقنع چنين آمده است: «اگر مردى ريش مردى را بتراشد و نرويد، بر او ديۀ كامل است ولى اگر برويد، بر او يك سوم ديه است.»

829-48069-(8) سلمة بن تمام گويد: «مردى ديگى كه در آن خورشتى بود بر سر مردى ريخت و مويش از بين رفت. در اين باره نزاع شان را نزد امير المؤمنين عليه السلام بردند. حضرت يك سال مهلت داد ولى موى او نروييد، پس حكم به ديۀ كامل كرد.»

الإرجاعات

و تقدّم في رواية الدّعائم (2) من باب (4) أنّ في حلق شعر المرأة مهرها من أبواب ديات الأعضاء

قوله عليه السلام: انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قضى في شعر الرّأس ينتف كلّه فلا ينبت فقيه الدّية كاملة و ان نبت بعضه دون بعض فبحساب ذٰلك قال جعفر بن محمّد عليهما السلام فان نبت ففيه عشرون ديناراً.

و في رواية الجعفريّات (3) قوله عليه السلام: في الشّعر إذا ذهب كلّه الدّية كاملة.

(19) باب ديات التّرقوة و المنكب

• 830-48070-(1)كافى 334/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الاُذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: في التّرقوة إذا انكسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب أربعون ديناراً فإن انصدعت فديتها أربعة أخماس (دية - يب) كسرها اثنان و ثلاثون ديناراً فإن أوضحت فديتها خمسة و عشرون ديناراً و ذلك خمسة اجزاء (من ثمانية - كا) من ديتها إذا انكسرت فإن نقل منها العظام فديتها نصف دية كسرها عشرون ديناراً فان نقبت فديتها رُبع دية كسرها عشرة دنانير و دية المنكب إذا كسر (المنكب - كا) خُمس دية اليد مائة دينار فإن كان في المنكب صدع فديته أربعة أخماس دية كسره ثمانون ديناراً فان(1) أوضح فديته رُبع دية كسره خمسة و عشرون ديناراً فإن نقلت منه العظام فديته مائة دينار و خمسة و سبعون ديناراً منها مائة دينار دية كسره و خمسون ديناراً لنقل عظامه(2)و خمسة و عشرون ديناراً لموضحته(3)فإن كانت ناقبة فديتها رُبع دية كسره خمسة و عشرون ديناراً فإن رضّ فعثم فديته ثُلث دية النفس ثلاثمائة (دينار - يب - فقيه) و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار فان (كان - يب - فقيه) فكّ فديته ثلاثون ديناراً.

و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء عن تهذيب و فقيه مثله. مستدرك 346/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام (نحوه).


1) . فما - فقيه.

2) . العظام - يب - فقيه.

3) . للموضحة - يب - فقيه.

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب چهارم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در موى سر كه همه اش كنده مى شود و نمى رويد، حكم داد كه در آن، ديۀ كامل است و اگر مقدارى برويد، به همان نسبت حساب مى شود. امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: اگر برويد، در آن بيست دينار است.»

و در روايت سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در مو اگر همه اش از بين برود، ديۀ كامل است.»

باب 19 ديۀ ترقوه و شانه

830-48070-(1) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در ترقوه اگر بشكند و بدون كجى و عيب التيام بخشد، چهل دينار است و اگر شكاف بردارد، ديه اش چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن است؛ يعنى سى و دو دينار و اگر شكستگى به استخوان برسد، ديه اش بيست و پنج دينار است و اين مقدار يك پنجم از ديۀ گردن است اگر بشكند و اگر استخوان ها هم جابه جا شود، ديه اش نصف ديۀ شكستن گردن، يعنى بيست دينار است.

و اگر سوراخ شود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن گردن يعنى ده دينار است.

و ديۀ شانه اگر بشكند، يك پنجم ديۀ دست يعنى صد دينار است و اگر در [استخوان] شانه شكافى ايجاد شود، ديه اش چهارپنجم ديۀ شكستن آن يعنى هشتاد دينار است و اگر استخوان ديده شود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكستن آن يعنى بيست و پنج دينار است. حال اگر استخوان هاى منكب [شانه و دوش] جابه جا شود، ديه اش صد و هفتاد و پنج دينار است؛ صد دينار آن ديۀ شكسته شدن و پنجاه دينار براى جابه جايى استخوان ها و بيست و پنج دينار براى عميق بودن شكستن و ديده شدن استخوان و اگر سوراخ شده بود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكستن آن يعنى بيست و پنج دينار است و اگر استخوان شانه خُرد شود و كج جا بيفتد، ديه اش يك سوّم ديۀ نفس است؛ يعنى سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار و اگر دررفتگى باشد، ديه اش سى دينار است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء مانند آن.

•

831-48071-(2) فقه الرّضا عليه السلام 321: إن انكسرت التّرقوة فجبرت على غير عثم و لا عيب فديتها أربعون ديناراً فإن انصدعت فديتها أربعة أخماس كسرها اثنان و ثلاثون ديناراً و إذا وضحت فديتها خمسة و عشرون ديناراً و إن نقلت العظام منها فديتها نصف دية كسرها عشرون ديناراً و إن نقبت فديتها رُبع دية كسرها عشرة دنانير. دية المنكب إذا كسر خُمس دية اليد مائة دينار و إن كان في المنكب صدع فديته أربعة أخماس دية كسره ثمانون ديناراً و إن وضح فديته رُبع دية كسره خمسة و عشرون ديناراً فإن نقلت منه العظام فديته مائة دينار و خمسة و سبعون ديناراً منها مائة دينار للكسر و خمسون لنقل العظام و خمسة و عشرون ديناراً للموضحة و ان كانت ناقبة فديتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً فإن رضّ المنكب فعثم فديته ثُلث دية النّفس فإن فكّ فديته ثلاثون ديناراً.

•

832-48072-(3) دعائم الإسلام 435/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في التّرقوة إذا كسرت فجبرت على غير عيب أربعون ديناراً فإن انصدعت فديتها أربعة أخماس كسرها اثنان و ثلاثون ديناراً.

•

833-48073-(4) و عن عليّ عليه السلام أنّه قال: دية المنكب إذا كسر خُمس دية اليد مائة دينار فان كان فيه صدع فثمانون ديناراً.

•

834-48074-(5) الجعفريّات 130: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: انّ عليّاً عليه السلام قضى في التّرقوة إذا كسرت قلوصاً(1).

(20) باب دية العضد و المرفق

• 835-48075-(1)كافى 335/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الاُذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: و في العضد إذا كسرت(2)فجبرت على غير عثم و لا عيب فديتها خُمس دية اليد مائة دينار و دية موضحتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً و دية نقل عظامها نصف دية كسرها خمسون ديناراً و دية نقبها(3)ربع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً.

1) . القلوص بالفتح: اوّل ما يركب من اناث الإبل - القلوص بالفتح النّاقة الشّابّة بمنزلة الجارية من النّساء - مجمع.

2) . انكسرت - كا.

3) . نقضها - خ ل.

831-48071-(2) اگر استخوان ترقوه بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، ديه اش چهل دينار است و اگر تَرَك بردارد، ديه اش چهار پنجم شكسته شدن آن يعنى سى و دو دينار است و اگر استخوان ديده شود، ديه اش بيست و پنج دينار است و اگر استخوان هاى ترقوه جابه جا شود، ديه اش نصف ديۀ شكسته شدن آن يعنى بيست دينار است و اگر سوراخ شود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى ده دينار است.

و ديۀ شانه اگر بشكند، يك پنجم ديۀ دست يعنى صد دينار و اگر در [استخوان] شانه تَرَك ايجاد شود، ديه اش چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن [يعنى] هشتاد دينار است و اگر استخوان ديده شود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى بيست و پنج دينار است.

و اگر استخوان ها جابه جا شود، ديه اش صدو هفتاد و پنج دينار است؛ صد دينار آن براى شكسته شدن و پنجاه دينار براى جابه جايى استخوان ها و بيست و پنج دينار براى ديده شدن استخوان و اگر سوراخ باشد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى بيست و پنج دينار است. پس اگر شانه خُرد شود و كج جا بيفتد، ديه اش يك سوم ديۀ جان است و اگر جدا شود، ديه اش سى دينار است.

832-48072-(3) امير المؤمنين على عليه السلام در مورد استخوان ترقوه حكم داد كه: «اگر بشكند و بدون عيب جا بيفتد، چهل دينار است و اگر تَرَك بردارد، ديه اش چهار پنجم شكسته شدن آن يعنى سى و دو دينار است.»

833-48073-(4) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «ديۀ شانه اگر بشكند، يك پنجم ديۀ دست يعنى صد دينار است و اگر در آن تَرَك باشد، هشتاد دينار است.»

834-48074-(5) امير المؤمنين على عليه السلام در مورد استخوان ترقوه اگر بشكند، به يك ماده شتر جوان حكم داد.

باب 20 ديۀ بازو و آرنج

835-48075-(1) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «بازو اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، ديه اش يك پنجم ديۀ دست يعنى صد دينار است و ديۀ بازويى كه جراحتش به استخوان برسد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى بيست و پنج دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى بازو، نصف ديۀ شكسته شدن آن يعنى پنجاه دينار است و ديۀ سوراخ شدن بازو، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى بيست و پنج دينار است.

و في المرفق إذا كسر فجبر(1)على غير عثم و لا عيب فديته مائة دينار و ذٰلك خُمْسُ دية اليد فإن انصدع فديته أربعة أخماس (دية - يب - فقيه - ك) كسره ثمانون ديناراً (يب - فقيه - ك - فان أوضح فديته ربع دية كسره خمسة و عشرون ديناراً) فان نقلت(2)منه العظام فديته مائة دينار و خمسة و سبعون ديناراً للكسر مائة دينار و لنقل العظام خمسون ديناراً و للموضحة خمسة و عشرون ديناراً فإن كانت (فيه يب - ك) ناقبة فديتها ربع دية كسرها(3)خمسة و عشرون ديناراً فإن رضّ المرفق فعثم فديته(4)ثلث دية النّفس ثلاثمائة دينار و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار فإن كان فكّ فديته ثلاثون ديناراً (يب - فقيه - ك: و في المرفق الآخر مثل ذٰلك(5)سواء).

و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن تهذيب و فقيه مثل ذٰلك و أثبتنا هنا اختلاف نسخها. مستدرك 348/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال و في العضد إذا كسر فجبر (و ذكر مثله).

•

836-48076-(2) فقه الرّضا عليه السلام 322: دية العضد إذا كسرت فجبرت على غير عثم خُمْسُ دية اليد مائة دينار و موضحتها رُبْعُ كسرها خمسة و عشرون ديناراً و دية نقل العظام نصف دية كسرها خمسون ديناراً و دية نقبها ربع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً و كذٰلك المرفق و الذراع.

•

837-48077-(3) دعائم الإسلام 435/2: عن عليّ(6)عليه السلام أنّه قال: في العضد إذا كسرت فجبرت على غير عيب فديته مائة دينار.

•

838-48078-(4) و فيه 435/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في المرفق إذا كسر فجبر على غير عيب فديته مائة دينار.


1) . و جبر - ك.

2) . نقل - كا.

3) . كسره - يب.

4) . فديتها - ك.

5) . هٰذا - فقيه.

6) . عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام - ك.

و در مورد آرنج اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، ديه اش صد دينار و آن يك پنجم ديۀ دست است و اگر تَرَك بردارد، ديه اش چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آرنج يعنى هشتاد دينار است و اگر جراحت به استخوان برسد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن يعنى بيست و پنج دينار است و اگر استخوان ها جابه جا شود، ديه اش صد و هفتاد و پنج دينار است؛ براى شكسته شدن، صد دينار و براى جابه جايى استخوان ها پنجاه دينار و براى ديده شدن استخوان بيست و پنج دينار و اگر سوراخ پديد آورد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى بيست وپنج دينار است و اگر (استخوان) آرنج خُرد شود و كج جوش بخورد، ديه اش يك سوم ديۀ جان يعنى سيصد و سى وسه دينار و يك سوم دينار است و اگر [مفصل] جدا شود، ديه اش سى دينار است و در آرنج ديگر، مشابه اين به طور يكسان است.»

836-48076-(2) ديۀ بازو اگر شكسته شود و بدون كجى جا بيفتد، يك پنجم ديۀ دست، يعنى صد دينار است و جراحت رسيده به استخوان، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى بيست و پنج دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان ها نصف ديۀ شكسته شدن آن يعنى پنجاه دينار است و ديۀ سوراخ شدن آن، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى بيست و پنج دينار است و آرنج و ذراع [ساق دست] نيز همين حكم را دارد.

837-48077-(3) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «بازو اگر بشكند و بدون عيب جوش بخورد، ديه اش صد دينار است.»

838-48078-(4) امام صادق عليه السلام در مورد آرنج اگر بشكند و بدون عيب جوش بخورد، فرمود: «ديه اش صد دينار است.»

(21) باب ديات اليد و السّاعد و الرّسغ و الكفّ‌

اشاره
•

839-48079-(1)فقيه 97/4: روى ابن المغيرة عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية اليد اذا قطعت خمسون من الإبل فما كان جروحاً دون الاصطلام(1) فيحكم به ذوا عدل منكم «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰافِرُونَ»(2). ثمانون - فقيه - ك.(3).

•

840-48080-(2) كافى 335/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12): دية الاذن عن أبي عمرو تهذيب 301/10: فقيه 60/4: بالاسناد المتقدّم في باب (4)ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها عن أبي عمرو المتطبّب عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: و في السّاعد إذا كسر فجبر على غير عثم و لا عيب (فديته - كا) ثلث دية النّفس ثلاثمائة (دينار - ك - فقيه) و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار فإن كسر إحدى القصبتين من السّاعد(3) فديته(5)خُمس دية اليد مائة دينار (فإن كسرت قصبتا السّاعد فديتها خُمس دية اليد مائة دينار - كا) و (في إحداهما أيضاً - يب - فقيه - ك) في الكسر لأحد الزَّندين خمسون ديناراً و في كليهما مائة دينار فإن انصدعت إحدى القصبتين ففيها أربعة أخماس دية إحدىٰ قصبتى السّاعد أربعون(5) ديناراً و دية موضحتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً ودية(6)نقل عظامها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً. و دية نقبها نصف دية موضحتها اثنا عشر ديناراً و نصف (دينار - ك - كا - فقيه) و دية نافذتها خمسون ديناراً فإن كانت(7)فيه(8)قرحة لا تبرأ فديتها ثُلث دية السّاعد ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و ذٰلك ثلث دية الّذى(9)هى(10)فيه و دية الرُّصغ(11)إذا رضّ فجبر على غير عثم و لا عيب ثلث دية اليد مائة


1) . الاصطلام: الاستئصال و القطع - الصّحاح.

2) . المائدة

3) :44.

4) . السّاعدين - يب - ك.

5) . فديتها - يب.

6) . و دية نقل عظامها مائة دينار و ذٰلك خُمس دية اليد و ان كانت ناقبة فديتها ربع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً - يب - ك - فقيه - أسقط في كافى بعد قوله (نقل عظامها) مائة دينار و ذٰلك خُمْسُ دية اليد و ان كانت ناقبة فديتها.

7) . صارت - يب - فقيه - ك.

8) . فيها - يب.

9) . الّتى - يب.

10) . هو - فقيه - ك.

11) . الرُّسغ - يب - فقيه - ك الرُّصغ لغة في الرّسغ هو المفصل فيما بين الكفّ و السّاعد.

باب 21 ديۀ دست، ساعد، مفصل و كف دست

839-48079-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ دست اگر قطع شود، پنجاه شتر است و آن چه جراحت باشد و كمتر از قطع شدن، دو عادل از شما براى سنجيدن مقدار جراحت حكم مى كند.»

840-48080-(2) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در ساعد [ساق] دست اگر بشكند و بى كجى و عيب جا بيفتد، ديه اش يك سوم ديۀ جان يعنى سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است و اگر يكى از دو استخوان ساعد بشكند، ديه اش يك پنجم ديۀ دست يعنى صد دينار است. (و اگر دو استخوان ساعد بشكند، ديه اش يك پنجم ديۀ دست يعنى صد دينار است و در يكى از اين دو نيز) و در شكسته شدن يكى از دو مچ، پنجاه دينار است و در هر دو، صد دينار و اگر يكى از دو استخوان تَرَك بردارد، در آن چهار پنجم ديۀ يكى از دو استخوان ساعد يعنى چهل دينار است.

و ديۀ جراحتى كه به استخوان برسد يك چهارم ديۀ شكستن، بيست و پنج دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن بيست و پنج دينار است و ديۀ سوراخ شدن آن نصف ديه به استخوان رسيدن يعنى دوازده و نيم دينار است.

و ديۀ سوراخ شدن ساعد، پنجاه دينار و اگر در آن زخمى پديد آيد كه خوب نشود، ديه اش

دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار. (يب - فقيه - ك: قال الخليل (بن أحمد - فقيه) الرُّسغ مفصل ما بين السّاعد و الكفّ) (فقيه - و في خلق الإنسان للتيزانى الرسغ گردن دست و الأرساغ جمعه).

و في الكفّ إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب (فديتها - كا) خُمس دية اليد مائة دينار و ان(1)فكّ(2)الكفّ فديتها ثُلث دية اليد مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و في موضحتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً و دية نقل عظامها خمسون(3)ديناراً نصف دية كسرها و في (دية - فقيه) نافذتها إن لم تنسدّ خُمس دية اليد مائة دينار فان كانت ناقبة(4)فديتها رُبع دية كسرها خمسة و عشرون ديناراً. مستدرك 349/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام انّه قال: و في السّاعد إذا كسر فجبر على غير عثم و لا فساد ثلث دية النّفس (و ذكر مثله).

•

841-48081-(3) دعائم الإسلام 435/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في السّاعد إذا كسر فجبر على غير عيب فديته ثلث دية النّفس و في إحدىٰ القصبتين خُمس دية اليد.

•

842-48082-(4) دعائم الإسلام 435/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في دية الرّسغ إذا رضّ فجبر على غير عيب ثلث دية اليد.

•

843-48083-(5) دعائم الإسلام 435/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في الكفّ إذا كسرت و جبرت على غير عيب فديتها خُمس دية اليد و في فكّها ثلث دية اليد.

•

844-48084-(6) فقه الرّضا عليه السلام 322: إذا رضّ الزَّند فجبر على غير عثم و لا عيب ففيه ثلث دية اليد فإن فكّ الكفّ فثلث دية اليد و في موضحتها ربع كسرها خمسة و عشرون ديناراً و في نقل عظامها نصف دية كسرها و في نافذتها خُمس دية اليد فإن كانت ناقبة فديتها ربع دية كسرها.


1) . فان - ك - يب - فقيه.

2) . فكّت - فقيه.

3) . مائة دينار و ثمانية و سبعون ديناراً نصف دية كسرها - يب و فيه سهو و صحيحه خمسون ديناراً كما في الكافي - مائة دينار و ثمانية و سبعون ديناراً و ثلث دينار و في موضحتها نصف دية كسرها - فقيه و الظّاهر أنّه سهو.

4) . نافذة - يب - فقيه.

يك سوم ديۀ ساعد يعنى سى و سه دينار و يك سوم دينار است و آن يك سوم، ديۀ همان است كه زخم در آن است و ديۀ مفصل مچ اگر خُرد شود و بدون كجى و عيب جوش بخورد، يك سوم ديۀ دست يعنى صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است.

خليل گويد: «رسغ، مفصل بين ساعد و كف است.»

و در كتاب خلق الانسان تيزانى آمده است كه: «رسغ، گردن دست و ارساغ، جمع آن است.»

و در كف اگر بشكند و بى كجى و عيب جا بيفتد، يك پنجم ديۀ دست يعنى صد دينار است و اگر كف جدا شود، ديه اش يك سوم ديۀ دست يعنى صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار است و در جراحتى كه به استخوان برسد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن دست يعنى بيست وپنج دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى كف، پنجاه دينار است؛ نصف ديۀ شكسته شدن آن و در ديۀ سوراخ آن كه بسته نشود، يك پنجم ديۀ دست يعنى صد دينار است و اگر سوراخ باشد، ديه اش يك چهارم شكسته شدن آن يعنى بيست و پنج دينار است.»

841-48081-(3) امام صادق عليه السلام دربارۀ ساعد دست اگر بشكند و بى عيب جا بيفتد، فرمود: «ديه اش يك سوم ديۀ نفس است و در يكى از دو استخوان، يك پنجم ديۀ دست است.»

842-48082-(4) امام صادق عليه السلام دربارۀ ديۀ مچ اگر كوبيده شود و بى عيب جوش بخورد، فرمود: «يك سوم ديۀ دست، ثابت است.»

843-48083-(5) امام صادق عليه السلام دربارۀ كف فرمود: «اگر بشكند و بدون عيب جا بيفتد، ديه اش يك پنجم ديۀ دست است و در جدا شدن آن، يك سوم ديۀ دست است.»

844-48084-(6) اگر مچ كوبيده شود و بى عيب و كجى جا بيفتد، در آن يك سوم ديۀ دست است و اگر كف جدا شود، پس يك سوم ديۀ دست و در جراحتى كه به استخوان برسد، يك چهارم شكسته شدن آن يعنى بيست و پنج دينار است و در جابه جايى استخوان هاى مچ، نصف ديۀ شكسته شدن آن و در سوراخ شدن آن، يك پنجم ديۀ دست و اگر سوراخ عميق باشد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن است.

•

845-48085-(7) كافى 312/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد و محمّد بن خالد عن القاسم بن عروة تهذيب 245/10: الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن (ابن - كا) بكير عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في اليد نصف الدّية و في اليدين جميعاً الدّية و في الرّجلين كذلك و في الذّكر إذا قطعت الحشفة (الدّية - يب) و ما فوق ذٰلك (الدّية - كا - فقيه) و في الأنف إذا قطع المارِن الدّية و في الشّفتين الدّية و في العينين الدّية و في إحداهما نصف الدّية فقيه 99/4: و روى ابن أبي عمير عن القاسم بن عروة عن ابن بكير عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في اليد نصف الدّية (و ذكر مثله).

•

846-48086-(8) كافى 311/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة تهذيب 246/10: الحسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة عن سماعة قال:

سألته عن اليد فقال نصف الدّية و في الأذن نصف الدّية إذا قطعها من أصلها.

•

847-48087-(9) الجعفريّات 129: بإسناده عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في اليدين الدّية و في كلّ واحد منهما نصف الدّية و هما سواء.

•

848-48088-(10) المقنع 180: و اعلم انّ في اليد نصف الدّية و في اليدين جميعاً إذا قطعتا الدّية كاملة و في الرجلين الدّية و في الذّكر و انثييه الدّية و في اللسان الدّية و في الاُذنين الدّية و في الانف الدّية كاملة و في العينين الدّية.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية النوادر (4) في باب (1) انّ دية الرّجل الحرّ المسلم مائة من الإبل من أبواب الدّيات

قوله عليه السلام: و اليد إذا قطعت خمسون من الإبل و في باب (1) أنّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية من أبواب ديات الأعضاء ما يدلّ على أنّ في اليدين دية كاملة. و في رواية ابن سنان (6) من باب (11) دية الأنف

قوله عليه السلام: و في اليد نصف الدّية.

و في رواية ابن سنان (9) قوله عليه السلام: و كذٰلك دية اليد إذا قطعت خمسون من الإبل.

و في رواية ظريف (11) قوله عليه السلام:

و شلل اليدين ألف دينار.

و في رواية أبي بصير (4) من باب (17) دية اللّسان قوله: رجل قطع لسان رجل أخرس فقال ان كان ولدته أمّه و هو أخرس فعليه ثلث الدّية و ان كان لسانه ذهب به وجع أو آفة بعد ما كان يتكلّم فانّ على الّذى قطع لسانه ثلث دية لسانه قال و كذٰلك القضاء في العينين و الجوارح. و يأتي في الباب التّالى و ما يتلوه ما يدلّ على بعض المقصود فراجع.

845-48085-(7) امام صادق عليه السلام فرمود: «در دست، نصف ديه است و در دو دست با هم، ديۀ كامل و در دوپا نيز چنين است و در آلت تناسلى مرد اگر حَشفه و بالاتر از آن قطع شود، ديۀ كامل است و در بينى اگر نرمه قطع شود، ديه ى كامل است و در دو لب، ديه ى كامل است و در دو چشم، ديه ى كامل و در يكى از دو چشم، نصف ديه است.»

846-48086-(8) سماعه گويد: «از ايشان [امام معصوم عليه السلام] دربارۀ دست پرسيدم. حضرت فرمود: نصف ديه و در مورد گوش اگر از بن قطع شود، نصف ديه است.»

847-48087-(9) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در دو دست، ديه است و در هر كدام از آنها، نصف ديه است و هر دو يكسان هستند.»

848-48088-(10) و بدان كه، در دست نصف ديه و در دو دست با هم - اگر قطع شود - ديۀ كامل است و در دو پا، ديه است و در آلت تناسلى مرد و دو بيضۀ او، ديه است. در زبان، ديه ى كامل و در دو گوش، ديه ى كامل و در بينى، ديۀ كامل و در دو چشم، ديه ى كامل است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب يكم از ابواب ديات فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديه ى دست اگر قطع شود، پنجاه شتر است.» و در باب يكم از ابواب ديات اعضاء، روايتى كه دلالت دارد بر اين كه در هر دو دست، ديۀ كامل است.

و در روايت ششم از باب يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در يك دست، نصف ديه است.»

و در روايت نهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و همچنين ديۀ دست اگر قطع شود، پنجاه شتر است.»

و در روايت يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و در فلج شدن دو دست، هزار دينار است.»

و در روايت چهارم از باب هفدهم، اين گفته كه: «مردى، زبان مردى گنگ را قطع كرد. حضرت فرمود: اگر مادرزاد لال است، بر او يك سوم ديه است و اگر درد يا آفتى زبانش را از بين برده، پس از آن مى توانسته سخن بگويد، در اين صورت بر آن كس كه زبان اين شخص را قطع كرده، يك سوم ديۀ زبانش است. حضرت افزود: و همين طور است حكم در دو چشم و جوارح.»

مى آيد:

در باب بعدى و باب پس از آن رواياتى كه بر برخى از مقصود دلالت مى كند، مراجعه كنيد.

(22) باب ديات أصابع اليدين و الرّجلين

اشاره
• 849-48089-(1)كافى 336/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الأذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عن أمير المؤمنين عليه السلام: و في دية الأصابع و القصب الّتى في الكفّ ففى الإبهام إذا قطع ثلث دية اليد مائة دينار و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و دية قصبة الإبهام الّتى في الكفّ تجبر على غير عثم [و لا عيب - كا] خمس دية الإبهام ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار إذا استوى جبرها و ثبت و دية صدعها ستّة و عشرون ديناراً و ثلثا دينار و دية موضحتها ثمانية دنانير و ثلث دينار و دية نقل عظامها ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار و دية نقبها ثمانية دنانير و ثلث دينار نصف دية نقل عظامها و دية موضحتها نصف دية ناقلتها(1)ثمانية دنانير و ثلث دينار و دية فكّها عشرة دنانير.

ودية المفصل (الثاني - كا - يب) من أعلى الإبهام إن كسر فجبر على غير عثم و لا عيب ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار و دية الموضحة إن(2)كانت فيها أربعة دنانير و سدس دينار (يب فقيه - و دية نقبه أربعة دنانير و سدس دينار) و دية صدعها(3)ثلاثة عشر ديناراً و ثلث دينار ودية نقل عظامها خمسة دنانير فما(4)قطع منها فبحسابه (على منزلته - يب - فقيه).

و في الأصابع في كلّ اصبع سُدس دية اليد ثلاثة و ثمانون ديناراً و ثلث(5)دينار و (دية - كا - يب) (قصب - كا) أصابع الكفّ (الأربع - يب - فقيه) سوى الإبهام دية كلّ قصبة عشرون ديناراً و ثلثا دينار و دية كلّ موضحة في كلّ قصبة من القصب الأربع أربعة دنانير و سُدس (دينار - يب - كا) و دية نقل كلّ قصبة منهنّ ثمانية دنانير و ثلث دينار و دية كسر كلّ مفصل من الأصابع الأربع الّتى تلي الكفّ ستّة عشر ديناراً و ثلثا(6)دينار و في صدع كلّ قصبة منهنّ ثلاثة عشر ديناراً و ثلث(7)دينار فإن كان في الكفّ قرحة لا تبرأ فديتها ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و في نقل عظامها ثمانية دنانير و ثلث دينار و في موضحتها أربعة دنانير و سُدس


1) . ناقبتها - فقيه.

2) . إذا - يب - فقيه.

3) . صدعه - يب - فقيه.

4) . و ما - يب - فقيه.

5) . ثلثا - فقيه.

6) . ثلث - فقيه.

7) . ثلثا - يب.

باب 22 ديۀ انگشتان دست و پا

849-48089-(1) ابو عمرو از امام صادق عليه السلام از امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: «در رابطه با ديۀ انگشتان و استخوانى كه در كف است، پس در انگشت ابهام اگر بريده شود، يك سوم ديۀ دست، صد وشصت و شش دينار و دو سوم دينار است و ديۀ استخوان ابهام همان كه در سمت كف است، اگر بدون كجى جا بيفتد، يك پنجم ديۀ انگشت ابهام يعنى سى و سه دينار و يك سوم دينار است؛ [البته] اگر سالم جا بيفتد و در جاى خود قرار گيرد و ديۀ تَرَك خوردن استخوان ابهام بيست و شش دينار و دو سوم دينار است و ديۀ جراحت ابهام كه به استخوان برسد، هشت دينار و يك سوم دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هاى ابهام، شانزده دينار و دو سوم دينار و ديۀ سوراخ شدن ابهام، هشت دينار و يك سوم دينار يعنى نصف ديۀ جابه جايى استخوان ها و ديۀ جراحت ابهام كه به استخوان برسد، نصف ديۀ جابه جايى استخوان يعنى هشت دينار و يك سوم دينار و ديۀ جدا شدن ابهام، ده دينار است.

و ديۀ مفصل دوم از بالاى ابهام اگر بشكند و بدون كجى و عيب جوش بخورد، شانزده دينار و دوسوم دينار است و ديۀ جراحتى كه به استخوان برسد - اگر در مفصل صورت گيرد - چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ پاره شدن مفصل، چهار دينار و يك ششم دينار و ديۀ شكافته شدن آن سيزده دينار و يك سوم دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن، پنج دينار و هر اندازه كه از استخوان هاى مفصل قطع شود به همان حساب بر همين پايه محاسبه مى شود.

و در مورد انگشتان، در هر انگشتى، يك ششم ديۀ دست، هشتاد و سه دينار و يك سوم دينار است و ديۀ چهار استخوان انگشت كف بدون ابهام، ديۀ هر استخوانى بيست دينار و دو سوم دينار است و ديۀ هر جراحت كه به استخوان برسد، در هر استخوانى از بندهاى چهار انگشت، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ جابه جايى هر استخوانى از استخوان هاى چهار انگشت، هشت دينار و يك سوم دينار است.

و ديۀ شكسته شدن هر مفصل چهار انگشتى كه پس از كف دست است، شانزده دينار و دو سوم دينار است و در تَرَك برداشتن هر استخوانى از چهار انگشت، سيزده دينار و دو سوم دينار است.

و اگر در كف زخمى ايجاد شده است كه خوب نمى شود، ديه اش سى و سه و يك سوم دينار است و در جابه جايى استخوان هاى كف، هشت و يك سوم دينار است و در جراحتى كه سفيدى استخوان پيدا شود، چهار و يك ششم دينار است و در سوراخ شدن استخوان هاى كف، چهار و يك ششم دينار و در جدا شدن از جاى خودش پنج دينار است.

(دينار - كا) و في نقبها أربعة دنانير و سُدس (دينار - كا) و في فكّها خمسة دنانير و دية المفصل الأوسط من الأصابع الأربع إذا قطع فديته خمسة و خمسون ديناراً و ثلث دينار و في كسره أحد عشر ديناراً و ثلث دينار و في صدعه ثمانية دنانير و نصف (دينار - كا - يب) و في موضحته ديناران(1)و ثلثا دينار و في نقل عظامه(2)خمسة دنانير و ثلث دينار و في نقبه ديناران و ثلثا دينار و في فكّه ثلاثة دنانير و ثلثا دينار.

و في المفصل الأعلى من الأصابع الأربع إذا قطع سبعة و عشرون ديناراً و نصف(3)و ربع و نصف عُشر دينار و في كسره خمسة دنانير و أربعة أخماس دينار (كا - و في صدعه أربعة دنانير و خُمس دينار و في موضحته ديناران و ثلث دينار و في نقل عظامه خمسة دنانير و ثلث دينار) و في نقبه ديناران(4)و ثلث دينار و في فكّه ثلاثة دنانير(5)و ثلثا دينار و في ظفر كلّ إصبع منها خمسة دنانير و في الكفّ إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب فديتها أربعون ديناراً و دية صدعها أربعة أخماس دية كسرها اثنان و ثلاثون ديناراً و دية موضحتها خمسة و عشرون ديناراً و دية نقل عظامها عشرون ديناراً و نصف دينار و دية نقبها ربع دية كسرها عشرة دنانير و دية قرحة (فيها - فقيه) لا تبرأ ثلاثة عشر ديناراً و ثلث دينار.

و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء على نقل التّهذيب و الفقيه ما يدلّ على ذٰلك فلاحظ فإنّ في نسخها اختلاف و قد أوردنا هنا بعض اختلافها مستدرك 351/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام (نحو ما في يب و فقيه).

• 850-48090-(2) فقه الرّضا عليه السلام 323: و في الإبهام إذا قطع ثلث دية اليد و دية قصبة الإبهام الّتى في الكفّ إذا جبرت على غير عثم و لا عيب خُمس دية الإبهام و دية صدعها ستّة و عشرون ديناراً و ثلثان و دية موضحتها ثمانية دنانير و ثلث دينار و دية فكّها عشرة دنانير و دية

1) . دينار و ثلثا دينار - يب فقيه.

2) . عظامها - يب.

3) . و نصف دينار و ربع عُشر دينار - يب - فقيه.

4) . دينار و ثلث دينار - يب - فقيه.

5) . دينار و أربعة أخماس دينار - يب - فقيه.

و ديۀ مفصل ميانى، از چهار انگشت در صورتى كه قطع شود ديه اش پنجاه و پنج دينار و يك سوم دينار است.

و در شكسته شدن آن، يازده و يك سوم دينار و در تَرَك برداشتن آن، هشت و نيم دينار است.

و در جراحتى كه به سفيدى استخوان برسد، يك و دو سوم دينار است و در جابه جايى استخوان هاى آن، پنج و يك سوم دينار و در سوراخ شدن مفصل ميانى، دو و دو سوم دينار و در جدا شدن از جاى خودش، سه و دو سوم دينار است.

و در مفصل بالايى از چهار انگشت اگر قطع شود بيست و هفت و چهار پنجم دينار است و در شكسته شدن آن، پنج و چهار پنجم دينار است (و در شكاف برداشتن آن، چهار و يك پنجم دينار و در جراحتى كه به استخوان برسد، دو دينار و يك سوم دينار و در جابه جايى استخوان هاى آن، پنج دينار و يك سوم دينار است) و در سوراخ شدن مفصل بالايى دو دينار و چهار پنجم دينار است و در جدا شدن آن از جاى خودش، سه دينار و دو سوم دينار و در ناخن هر انگشتى از آن، پنج دينار است.

و در كف اگر بشكند و بدون عيب و كجى جوش بخورد، ديه اش چهل دينار است و ديۀ تَرَك خوردن آن، چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن يعنى سى و دو دينار است و ديۀ جراحتى كه به استخوان برسد، بيست و پنج دينار و ديۀ جابه جايى استخوان ها بيست دينار و نصف دينار و ديۀ سوراخ شدن آن، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى ده دينار و ديۀ زخمى كه در آن پديدار شده و خوب نشود، سيزده دينار و يك سوم دينار است.»

850-48090-(2) در فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و در انگشت شست اگر قطع شود، يك سوم ديۀ دست است و ديۀ استخوان بند انگشت شست - همان بندى كه در سمت كف دست قرار گرفته - اگر بدون عيب و كجى جا بيفتد، يك پنجم ديۀ انگشت شست است.

و ديۀ تَرَك خوردن آن، بيست و شش دينار و دو سوم دينار و ديۀ جراحتى كه استخوان بند انگشت ابهام از آن ديده شود، هشت دينار و يك سوم دينار و ديۀ جدا شدن بند انگشت ابهام، ده دينار و ديۀ بند دوم از بالاى انگشت ابهام اگر بدون كجى و عيب جا بيفتد، شانزده دينار و ديۀ جراحتى كه استخوان بند بالا ديده شود، چهار دينار و يك ششم دينار و ديۀ جابه جا شدن استخوان ها، پنج دينار است و هر اندازه كه از انگشت ابهام قطع شود به همين نسبت حساب مى شود.

المفصل الثاني من أعلى الإبهام إذا جبر على غير عثم و لا عيب ستّة عشر ديناراً و دية الموضحة في العليا أربعة دنانير و سدس دينار و دية نقل العظام خمسة دنانير و ما قطع منه فبحسابه.

و في الأصابع الأربع في كلّ اصبع سدس دية اليد ثلاثة و ثمانون ديناراً و ثلث و دية كسر كلّ مفصل من الأصابع الأربعة الّتى تلي الكفّ ستّة عشر ديناراً و ثلث و في نقل عظامها ثمانية دنانير و ثلث و في موضحتها أربعة دنانير و سدس دينار و في نقبه أربعة دنانير و سدس و في فكّه خمسة دنانير و دية المفصل الأوسط من الأصابع الأربع إذا قطع خمسة و خمسون ديناراً و ثلث و في كسره أحد عشر ديناراً و ثلث و في صدعه ثمانية دنانير و نصف و في موضحتها دينار و ثلثان و في نقل عظامه خمسة دنانير و ثلث و في نقبه ديناران و ثلثا دينار و في فكّه ثلاثة دنانير و ثلثان و في المفصل الأعلى من الأصابع الأربع إذا قطع سبعة و عشرون ديناراً و نصف دينار و رُبع عُشر دينار في كسره خمسة دنانير و أربعة أخماس دينار. و فيه 324: و دية الأصابع الأربع في كلّ يد مائة و ستّة و ستّون ديناراً و ثلثان، الرّبع من ذٰلك واحد و أربعون ديناراً و ثلثان.

•

851-48091-(3) دعائم الإسلام 436/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في الأصابع في كل إصبع مائة دينار و في كلّ مفصل ثلث دية الأصبع الّا الإبهام فانّ في كلّ واحدة منهما مفصلين.

•

852-48092-(4) كافى 328/7: تهذيب 257/10: استبصار 291/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كما): في الأصبع عُشر الدّية إذا قطعت من أصلها أو شلّت قال و سألته عن الأصابع أ سواء هنّ في الدّية قال نعم قال و سألته عن الأسنان فقال ديتهنّ سواء.

•

853-48093-(5) كافى 328/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 257/10: استبصار 291/4: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أصابع اليدين و الرّجلين سواء في الدّية في كلّ اصبع عشر من الإبل و في الظّفر خمسة دنانير.

•

854-48094-(6) فقيه 102/4: و روى ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

أصابع اليدين و الرّجلين في الدّية سواء.

و در چهار انگشت، در هر انگشتى يك ششم ديۀ دست يعنى هشتاد و سه دينار و يك سوم دينار و ديۀ شكسته شدن هر بندى از چهار انگشتى كه كنار كف دست است، شانزده دينار و يك سوم دينار است و در جابه جا كردن استخوان هاى انگشتان، هشت دينار و يك سوم دينار و در جراحتى كه استخوان هاى انگشتان را نشان مى دهد، چهار دينار و يك ششم دينار و سوراخ كردن آن چهار دينار و يك ششم دينار و در جدا كردن آن پنج دينار و ديۀ بند ميانى از چهار انگشت اگر قطع شود پنجاه و پنج دينار و يك سوم دينار و در شكسته شدن آن يازده دينار و يك سوم دينار و در شكاف برداشتن آن، هشت دينار و نيم و در جراحتى كه استخوان را آشكار سازد، يك دينار و دو سوم دينار و در جابه جا شدن استخوان هايش پنج دينار و يك سوم دينار و در سوراخ شدن، دو دينار و دو سوم دينار و در جدا شدن، سه دينار و دو سوم دينار و در بند بالاى چهار انگشت اگر قطع شود بيست وهفت دينار و نيم و يك چهلم دينار و در شكسته شدن آن، پنج دينار و چهار پنجم دينار است.»

و نيز در فقه الرضا عليه السلام آمده است: «ديۀ چهار انگشت در هر دست، صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار، يك چهارم اين مقدار، چهل و يك دينار و دو سوم دينار است.»

851-48091-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «دربارۀ انگشتان در هر انگشتى، صد دينار و در هر بندى يك سوم ديۀ انگشت به جز انگشت ابهام است؛ چرا كه در هر يك از دو انگشت ابهام، دو بند است.»

852-48092-(4) امام صادق عليه السلام فرمود: «در انگشت اگر از بن كنده يا فلج شود، يك دهم ديه است.» حلبى گويد: «و از امام صادق عليه السلام دربارۀ انگشتان پرسيدم كه: آيا انگشتان در ديه مساوى اند؟ حضرت فرمود: آرى. حلبى گويد: و از امام صادق عليه السلام دربارۀ دندان ها پرسيدم. حضرت فرمود: ديۀ آنها [نيز] مساوى است.»

853-48093-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «انگشتان دو دست و دو پا در ديه يكسانند. در هر انگشت، ده شتر و در ناخن، پنج دينار است.»

854-48094-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «انگشتان دو دست و دو پا در ديه يكسانند.»

• 855-48095-(7) تهذيب 259/10: استبصار 292/4: الحسين بن سعيد عن القاسم عن عليّ عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: (في السّنّ خمسة من الإبل أقصاها و أدناها سواء و يب) في الاصبع(1)(في كلّ اصبع - صا) عشرة(2)من الإبل.

(قال محمّد بن الحسن في صا) هَذه الرّوايات متّفقة غير مختلفة و قد روى ظريف بن ناصح في روايته انّ الأصابع متساوية الّا الإبهام فانّ لها دية مفردة و هي انّ لها ثلث دية اليد و ثلثى الدّية بين الأصابع الأربع بالسّواء، و قد أوردنا روايته على وجهها في كتابنا الكبير و يجوز أن نحمل هَذه الرّوايات على هٰذا التفصيل و أمّا ما تضمّن رواية أبي بصير و عبد اللّٰه بن سنان انّ في كلّ اصبع عشر من الإبل يجوز أن يكون من كلام الرّاوى و هو أنّه لمّا سمع أنّ الأصابع سواء في الدّية ففسّر هو لكلّ اصبع عشر من الإبل و لم يعلم أنّ هٰذا الحكم يختصّ بالاصابع الأربعة و إنّما قلنا هٰذا ليكون العمل على جميع الاخبار دون إطراح شيء منها).

•

856-48096-(8) فقيه 102/4: و في رواية ابن بكير عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في الاصبع عشر من الإبل إذا قطعت من أصلها أو شلّت.

•

857-48097-(9) الجعفريّات 130: بإسناده عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الأصبع عشر من الإبل و الأصابع من اليدين و الرّجلين كليهما سواء و في الإصبع الزائدة ثلث دية الاصبع و قال في الإبهام خاصّة مفصلان ففى كلّ مفصل منهما نصف دية الإبهام و في كلّ مفصل من الأصابع كلّها ثلث دية الاصبع الّا الإبهام و انّ عليّاً عليه السلام سئل عن الاصبع إذا شلّت و هي قائمة ثمّ قطعت فقال فيها دية الاصبع كاملة.

•

858-48098-(10) تهذيب 259/10: استبصار 291/4: الحسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة عن سماعة فقيه 102/4: عثمان بن عيسى عن سماعة (عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام - فقيه) قال: سألته عن الأصابع هل لبعضها على بعض فضل في الدّية فقال(3)هنّ سواء في الدّية.

•

859-48099-(11) كافى 330/7: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - معلّق) عن تهذيب 254/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن هشام بن سالم عن زياد بن سوقة عن الحكم بن عتيبة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن أصابع اليدين و أصابع


1) . الأصابع - صا.

2) . عشر - صا.

3) . قال - فقيه.

855-48095-(7) امام صادق عليه السلام فرمود: «در هر دندان، پنج شتر. دورترين دندان و نزديك ترين دندان يكسان است و در انگشت (در هر انگشتى)، ده شتر است.»

محمد بن حسن [شيخ طوسى] در كتاب استبصار گويد: «اين روايات يك دست است و اختلافى در آن نيست.»

ولى ظريف بن ناصح در روايتش آورده است كه: «انگشتان جز در انگشت شست مساوى اند؛ چرا كه آن ديۀ مستقل دارد و آن اين است كه يك سوم ديۀ دست براى آن است و دو سوم ديه در ميان چهار انگشت به طور يكسان است.

و ما روايت ظريف بن ناصح را همان گونه كه بوده، در كتاب بزرگمان [تهذيب الاحكام] آورده ايم و ممكن است كه اين روايات را ما بر همين تفصيل حمل كنيم و اما آن چه روايت ابوبصير و عبدالله بن سنان دارد كه در هر انگشتى ده شتر است، اين مى تواند از سخن راوى باشد، به اين شكل كه چون شنيد انگشتان در ديه يكسانند، خود راوى بازگو كرده كه براى هر انگشتى ده شتر است و ندانسته كه اين حكم مخصوص چهار انگشت است و تنها ما اين را گفتيم تا اين كه [جمع بين روايات كرده باشيم] و عمل مان بر همۀ روايات باشد نه اين كه برخى از روايات را طَرد كنيم.»

856-48096-(8) امام صادق عليه السلام فرمود: «در انگشت اگر از بن قطع شود يا فلج گردد، ده شتر است.»

857-48097-(9) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در انگشت ده شتر است و انگشتان دو دست و دو پا هر دو مساوى اند و در انگشت زائد، يك سوم ديۀ انگشت است و حضرت فرمود: در خصوص ابهام، دو بند است و در هر بند از آن، نيمى از ديۀ ابهام است و در هر بند از همۀ انگشتان، يك سوم ديۀ انگشت به جز انگشت شست است و از امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ انگشت - اگر با اين كه بر جاى خود هست ولى فلج شود و سپس قطع گردد - فرمود: در آن ديۀ كامل انگشت است.»

858-48098-(10) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ انگشتان پرسيدم كه: آيا بعضى از انگشتان بر بعضى در ديه برترى دارد؟ حضرت فرمود: انگشتان در ديه مساوى اند.»

859-48099-(11) حكم بن عتيبه گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ انگشتان دو دست و انگشتان دو پا پرسيدم كه:

نظر شما در موردى كه بيش از ده انگشت يا كمتر از ده انگشت دارد، چيست؟ در آن ديه است؟

الرّجلين أ رأيت ما زاد فيها على عشر أصابع أو(1) نقص من(1)عشرة (أصابع - يب) فيها دية قال فقال لي يا حكم الخلقة التي قسمت عليها الدّية عشرة أصابع في اليدين فما زاد أو نقص فلا دية له (كا - و عشرة أصابع في الرّجلين فما زاد أو نقص فلا دية له و) في كلّ إصبع من أصابع اليدين ألف درهم و في كلّ إصبع من أصابع الرّجلين ألف درهم و كلّ ما كان من(3) شلل فهو على الثّلث من دية الصّحاح. الاختصاص 255: الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن زياد بن سوقة عن الحكم قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن أصابع اليدين و أصابع الرّجلين (و ذكر مثل ما في كا).

•

860-48100-(12) كافى 328/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب تهذيب 257/10: استبصار 290/4: سهل بن زياد عن فقيه 103/4: ابن محبوب عن عليّ بن رئاب عن الفضيل بن يسار قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الذّراع إذا ضرب فانكسر منه الزَّند (قال - كا - يب - صا) فقال إذا يبست منه الكفّ فشلّت(2)أصابع الكفّ كلّها فإنّ فيها ثلثى (الدّية - كا - يب - صا) دية اليد (قال - كا - يب - فقيه) و ان شلّت بعض الأصابع و بقى بعض فإنّ في كلّ إصبع شلّت ثلثى ديتها قال و كذٰلك الحكم في السّاق و القدم إذا شلّت أصابع القدم.

•

861-48101-(13) مستدرك 379/18: الشّيخ الطّوسى في النّهاية و قد روى أنّ في الإبهام ثلث دية اليد و في الأربع أصابع ثلثى ديتها بينها بالسّويّة و في الأصبع الزّائدة ثلث دية الصّحيحة.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (3)انّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة من أبواب ديات الأعضاء ما يدلّ على ذٰلك. و في رواية يونس (1) من باب (4)ما ورد

في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء قوله عليه السلام: و دية الأصابع و القصب الّتى في القدم للابهام ثلث دية الرّجلين ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و دية كسر الإبهام القصبة الّتى تلي القدم خُمس دية الإبهام ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و في صدعها ستّة و عشرون ديناراً و ثلثا دينار و في موضحتها ثمانية دنانير و ثلث دينار و في نقل عظامها


1) . عن - يب.

2) . أو شلّت - فقيه.

3) . و يب.

4) . منها - اختصاص.

حَكَم بن عتيبه گويد: امام به من فرمود: اى حَكَم، آفرينشى كه ديه بر پايۀ آن تقسيم مى شود، ده انگشت در دست است و هر چه بيشتر باشد يا كمتر، ديه ندارد و نيز ده انگشت در دو پا و بيشتر يا كمتر، ديه ندارد و در هر انگشت از انگشتان دو دست، هزار درهم است و در هر انگشت از انگشتان دو پا، هزار درهم است و هر چه از انگشتان ناقص و فلج باشد، يك سوم ديۀ انگشتان سالم را دارد.»

860-48100-(12) فضيل بن يسار گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ ساق دست كه ضربه بخورد و مچ آن بشكند، پرسيدم. حضرت فرمود: اگر بر اثر آن ضربت كف دست، خشك [فلج] شده و انگشتان كف هم فلج شوند، در آن، دو سوم ديۀ دست است. حضرت فرمود: و اگر برخى از انگشتان فلج شود و برخى سالم بماند، در هر انگشتى كه فلج شده، دو سوم ديۀ انگشت است. حضرت فرمود: و همين گونه است حكم در ساق و پا اگر انگشتان پا فلج شود.»

861-48101-(13) روايت شده است كه: «در انگشت شست، يك سوم ديۀ دست و در چهار انگشت، دو سوم ديۀ دست بين چهار انگشت خواهد بود و در انگشت زائد يك سوم ديۀ انگشت صحيح [اصلى] است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يك از ابواب ديات اعضاء، روايتى است كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و در روايت يكم از باب سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديۀ انگشتان و بندهايى كه در پا براى انگشت بزرگ است، يك سوم ديۀ دو پا يعنى سيصد وسى و سه دينار و يك سوم دينار است و ديۀ شكسته شدن ابهام بندى كه پهلوى پاست، يك پنجم ديۀ انگشت شست يعنى شست و شش دينار و دو سوم دينار است و در شكافته شدن آن بيست و شش دينار و دو سوم دينار است و در جراحتى كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، هشت دينار و يك سوم دينار و در جابه جايى استخوان هاى آن، بيست و شش دينار و دو سوم دينار است و در سوراخ شدن آن، هشت دينار و يك سوم دينار و در جدا شدن آن، ده دينار است.»

ستّة و عشرون ديناراً و ثلثا دينار و في نقبها ثمانية دنانير و ثلث دينار و في فكّها عشرة دنانير.

و في رواية العلاء (8) من باب (11) دية الأنف قوله عليه السلام: و الأصبع من اليد و الرّجل فعُشر الدّية.

و في رواية غياث (6) من باب (12) دية الأذن قوله عليه السلام: و في الأصبع الزّائدة ثلث دية الأصبع. و في رواية العوالى (13) من باب (15) دية الأسنان

قوله صلّى اللّه عليه و آله: الأصابع سواء و الأسنان سواء.

و يأتي في رواية الحسن بن صالح (4) من الباب التّالى

قوله: قيمة الأصبعين الصّحيحتين مع الكفّ ألفا درهم و قيمة الثلاث الأصابع الشّلل مع الكفّ ألف درهم لأنّها على الثّلث من دية الصّحاح.

(23) باب أنّ في قطع اليد الشّلّاء ثلث الدّية و كذا في الاصبع الشّلّاء

اشاره
•

862-48102-(1)كافى 318/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 270/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن حمّاد بن زياد عن سليمان بن خالد (عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام - يب): في رجل قطع يد رجل شلّاء قال عليه ثلث الدّية.

•

863-48103-(2)دعائم الإسلام 436/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في اليد الشّلّاء و الأصبع الشّلّاء في كلّ واحدة منهما ثلث الدّية.

•

864-48104-(3) دعائم الإسلام 436/2: عن عليّ عليه السلام قال: في الاصبع إذا شلّت فقد تمّ عقلها(1).

•

865-48105-(4) كافى 306/7: (عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - معلّق) عن تهذيب 196/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن الحسن بن صالح قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن عبد قطع يد رجل حرّ و له ثلاث أصابع من يده شلل فقال و ما قيمة العبد قلت اجعلها ما شئت قال إن كان قيمة العبد أكثر من دية الإصبعين الصحيحتين و الثّلاث أصابع الشّلل ردّ الّذى قطعت يده على مولى(2) العبد ما فضل من القيمة و أخذ العبد و إن شاء أخذ قيمة الإصبعين الصحيحتين و الثّلاث أصابع الشّلل قلت (و - كا) كم قيمة


1) . العقل: الدّية.

2) . وليّ العبد - يب.

و در روايت هشتم از باب يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و انگشت دست و پا، يك دهم ديه است.»

و در روايت ششم از باب دوازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در انگشت زائد، يك سوم ديۀ انگشت است.»

و در روايت سيزده از باب پانزده، فرمودۀ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه: «انگشتان يكسانند و دندان ها يكسانند.»

مى آيد:

در روايت چهارم از باب بعدى، اين گفته كه: «ارزش دو انگشت سالم با كف، دو هزار درهم و ارزش سه انگشت ناقص و فلج با كف، هزار درهم است؛ چرا كه ديۀ ناقص، يك سوم ديۀ سالم است.»

باب 23 ديۀ قطع دست و انگشت فلج

862-48102-(1) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه دست فلج مردى را قطع مى كند، روايت كرده است كه حضرت فرمود: «بر او يك سوم ديه است.»

863-48103-(2) امام جعفر صادق عليه السلام در مورد دست فلج و انگشت فلج، فرمود: «در هر كدام از اين دو، يك سوم ديه است.»

864-48104-(3) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «انگشت زمانى كه فلج شود، ديه اش كامل مى شود.»

865-48105-(4) حسن بن صالح گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ برده اى كه دست مرد آزادى را كه سه انگشت دستش فلج بوده و آن را قطع كرده، پرسيدم. حضرت فرمود: بهاى برده چيست؟ گفتم: هر اندازه كه مى خواهيد، حساب كنيد. حضرت فرمود: اگر بهاى برده بيشتر از ديۀ دو انگشت سالم و سه انگشت ناقص و فلج باشد، آن كس كه دستش بريده شده به مولاى برده اضافى از قيمت را بر مى گرداند و برده را مى گيرد و اگر خواست، بهاى دو انگشت سالمش را با سه انگشت فلج مى ستاند. پرسيدم:

ارزش دو انگشت سالم با كف و سه انگشت فلج چه اندازه است؟ حضرت فرمود: بهاى دو انگشت سالم با كف، دو هزار درهم و ارزش سه انگشت فلج با كف، هزار درهم است؛ چرا كه ديۀ فلج يك سوم ديۀ سالم است.

الإصبعين الصحيحتين (مع الكفّ - كا) و الثّلاث الأصابع (الشّلل - كا) قال قيمة الإصبعين الصّحيحتين مع الكفّ ألفا درهم و قيمة الثّلاث الأصابع الشّلل مع الكفّ ألف درهم لأنّها على الثّلث من دية الصّحاح قال و ان كانت قيمة العبد أقلّ من دية(1) الإصبعين الصّحيحتين و الثّلاث الأصابع الشّلل دفع العبد إلى الّذى قطعت يده أو يفتديه مولاه و يأخذ العبد. المقنع 183: فان قطع عبد يد رجل حرّ و ثلاث أصابع من يده شلل (و ذكر نحوه).

• 866-48106-(5) فقه الرّضا عليه السلام 329: و دية اليد و الرّجل الشّلّاء ثلث دية الصّحيحة.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية العزرمىّ (4) من باب (15) ديات الأسنان من أبواب ديات الأعضاء

قوله عليه السلام: و في اليد الشّلّاء ثلث ديتها.

و في رواية أبي بصير (4) من باب (17) دية اللّسان قوله: فانّ على الّذى قطع لسان الأخرس ثلث دية لسانه و كذٰلك القضاء في العينين و الجوارح قال و هكذا وجدناه في كتاب عليّ عليه السلام.

و في رواية حكم بن عتيبة (11) من باب (22) دية أصابع اليدين قوله عليه السلام: و كلّ ما كان من شلل فهو على الثّلث من دية الصّحاح.

(24) باب دية الظّفر

اشاره
•

867-48107-(1)كافى 342/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 256/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن (الأصمّ - كما) عن مسمع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في الظّفر إذا قلع(2)و لم ينبت و(3)خرج أسود فاسداً عشرة(4)دنانير فإن خرج أبيض فخمسة دنانير.

•

868-48108-(2) المقنع 191: قضى (رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله) في الظّفر إذا قطع بعشرة دنانير.

•

869-48109-(3) و فيه 181: و في الظّفر عشرة دنانير لأنّه عشر عشير الأصبع.

•

870-48110-(4) فقه الرّضا عليه السلام 324: و إذا أصيب ظفرا إبهام اليدين على ما يوجب النّفقة ففى كلّ واحدة منهما ثلث دية أظفار اليد و دية أظفار كلّ يد مائتان و خمسون ديناراً و الثّلث من ذٰلك


1) . قيمة - يب.

2) . قطع - يب.

3) . أو - يب.

4) . عشر - يب.

حضرت فرمود: و اگر بهاى برده كمتر از ديۀ دو انگشت سالم و سه انگشت فلج بود، برده به آن كس كه دستش قطع شده تحويل داده مى شود يا آن كه مولاى برده به جاى برده [پول] مى دهد و برده را مى گيرد.»

866-48106-(5) ديۀ دست و پاى فلج، يك سوم ديۀ سالم است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب پانزدهم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديۀ دست فلج، يك سوم ديۀ دست [سالم] است.»

و در روايت چهارم از باب هفدهم، اين گفته كه: «بر كسى كه زبان گنگ را قطع كند، يك سوم ديۀ زبان است و همچنين است حكم در دو چشم و جوارح. حضرت فرمود: اين چنين در كتاب على عليه السلام آن را يافتيم.»

و در روايت يازده از باب بيست و دو، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هر عضو فلجى، يك سوم ديۀ اعضاى سالم است.»

باب 24 ديۀ ناخن

867-48107-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ ناخن اگر كشيده شود و نرويد و سياه و فاسد برويد، حكم به ده دينار داد ولى اگر سفيدى بيرون آيد، پنج دينار است.»

868-48108-(2) در كتاب مُقنع شيخ صدوق رحمه الله آمده است: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد ناخن اگر قطع شود، به ده دينار حكم داد.»

869-48109-(3) و در همان كتاب آمده است: «ديۀ ناخن ده دينار است؛ چرا كه آن يك صدم انگشت است.»

870-48110-(4) در كتاب فقه الرّضا عليه السلام آمده است: «و اگر دو ناخن انگشت شست دو دست به گونه اى آسيب ببيند كه هزينه اى ايجاد كند، در هر كدام از آن دو، يك سوم ديۀ ناخن هاى دست است و ديۀ ناخن هاى هر دست، دويست و پنجاه دينار است و يك سوم آن هشتاد و سه دينار و يك سوم دينار است (تا آن كه گويد): وديۀ ناخن هاى دو پا نيز همين گونه است و روايت شده است كه: در هر ناخنى سى دينار و عمل ما در ديۀ ناخن ها در دو دست و دو پا هر كدام، سى دينار است.»

ثلاثة و ثمانون ديناراً و ثلث (الى أن قال) و دية أظفار الرّجلين كذلك روى أنّ على كلّ ظفر ثلاثين ديناراً و العمل في دية الأظافير في اليدين و الرّجلين في كلّ واحد ثلاثون ديناراً.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية يونس (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض

عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها قوله عليه السلام: و في ظفر كلّ اصبع منها (أى من اليد) خمسة دنانير.

و قوله عليه السلام: و دية كلّ ظفر (من اصابع الرِّجل) عشرة دنانير.

و في رواية ابن سنان (5) من باب (22) ديات اصابع اليدين قوله عليه السلام: و في الظّفر خمسة دنانير.

(25) باب دية مفاصل الأصابع و الإبهام

اشاره
• 871-48111-(1) تهذيب 257/10: و روى السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّ أمير المؤمنين عليه السلام كان يقضى في كلّ مفصل من الأصبع(1) بثلث عقل تلك الأصبع(1)الّا الإبهام فانّه كان يقضى في مفصلها بنصف عقل تلك الإبهام لأنّ لها مفصلين. فقيه 113/4: في رواية السّكونىّ: أنّ أمير المؤمنين عليه السلام (و ذكر مثله). المقنع 190: كان أمير المؤمنين عليه السلام يفتى في كلّ مفصل (و ذكر نحوه).
الإرجاعات

و تقدّم في رواية يونس (2)من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها

قوله عليه السلام: و دية المفصل (الثّانى - خ) من أعلى الإبهام ان كسر فجبر على غير عثم و لا عيب ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار و دية الموضحة إذا كانت فيها أربعة دنانير و سدس دينار و دية نقبه أربعة دنانير و سدس دينار و دية صدعه ثلاثة عشر ديناراً و ثلث دينار. و دية نقل عظامها خمسة دنانير و ما قطع منها فبحسابه على منزلته (الى أن قال) و دية المفصل الأوسط من الأصابع الأربع إذا قطع فديته خمسة و خمسون ديناراً و ثلث دينار.

و في كسره أحد عشر ديناراً و ثلث دينار و في صدعه ثمانية دنانير و نصف دينار و في موضحته دينار و ثلثا دينار. و في نقل عظامه خمسة دنانير و ثلث دينار و في نقبه ديناران


1) . الأصابع - خ ل مقنع.

2) . الأصابع - فقيه - المقنع.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در هر ناخن از هر انگشتى از دست، پنج دينار است و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: ديۀ هر ناخن از انگشتان پا، ده دينار است.»

و در روايت پنجم از باب بيست و دوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در هر ناخن، پنج دينار است.»

باب 25 ديۀ بندهاى انگشتان و انگشت شست

871-48111-(1) امير المؤمنين عليه السلام پيوسته در مورد هر بند از انگشت به يك سوم ديۀ آن انگشت به جز انگشت شست، حكم مى داد؛ چرا كه در بند آن به نيمى از ديۀ انگشت شست حكم مى كرد و آن، بدين دليل است كه براى انگشت شست، دو بند است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديۀ بند دوم از بالاى انگشت شست اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، شانزده دينار و دو سوم دينار است و ديۀ جراحتى كه سفيدى استخوان را نمايان سازد - اگر در بند صورت گيرد - چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ سوراخ شدن عميق بند، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ تَرَك برداشتن بند، سيزده دينار و يك سوم دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن پنج دينار و هر اندازه كه از آن قطع شود به همان نسبت حساب مى شود و بر پايۀ همان ارزش است. (تا آنجا كه گويد): و ديۀ بند ميانى از چهار انگشت در صورتى كه قطع شود پنجاه و پنج و يك سوم دينار است و در شكسته شدن آن يازده و يك سوم دينار است و در تَرَك برداشتن آن هشت و نيم دينار است و در جراحتى كه سفيدى استخوان بند را آشكار سازد، يك دينار و دو سوم دينار است.

و در جابه جايى استخوان هاى آن، پنج و يك سوم دينار و در سوراخ شدن آن، دو و دو سوم دينار و در جدا شدن آن، سه و دو سوم دينار است.

و در بند بالاى چهار انگشت اگر قطع شود بيست و هفت و نيم و در شكسته شدن آن، پنج و چهار پنجم دينار است و در سوراخ برداشتن آن، يك و يك سوم دينار است و در جدا شدن آن يك

و ثلثا دينار و في فكّه ثلاثة دنانير و ثلثا دينار. و في المفصل الأعلى من الأصابع الأربع إذا قطع سبعة و عشرون ديناراً و نصف دينار و ربع عشر دينار. و في كسره خمسة دنانير و أربعة أخماس دينار و في نقبه دينار و ثلث و في فكّه دينار و أربعة أخماس دينار (الى أن قال) و دية المفصل الأعلى من الإبهام (أى من اصابع الرّجل) و هو الثّانى الّذى فيه الظّفر ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار. و في موضحته أربعة دنانير و سدس و في نقل عظامه ثمانية دنانير و ثلث دينار و في ناقبته أربعة دنانير و سدس. و في صدعه ثلاثة عشر ديناراً و ثلث. و في فكّه خمسة دنانير (الى أن قال) و دية كلّ إصبع منها سدس دية الرِّجل ثلاثة و ثمانون ديناراً و ثلث دينار.

ودية قصبة الأصابع الأربع سوى الإبهام دية كسر كلّ قصبة منها ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار. و دية موضحة كلّ قصبة منها أربعة دنانير و سدس و دية نقل كلّ عظم قصبة منهنّ ثمانية دنانير و ثلث. و دية صدعها ثلاثة عشر ديناراً و ثلث دينار. و دية نقب كلّ قصبة منهنّ أربعة دنانير و سدس. و دية قرحة لا تبرأ في القدم ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث و دية كسر المفصل الّذى يلي القدم من الأصابع ستّة عشر ديناراً و ثلث و دية صدعها ثلاثة عشر ديناراً و ثلث دينار و دية نقل عظم كلّ قصبة منهنّ ثمانية دنانير و ثلث دينار و دية موضحة كلّ قصبة أربعة دنانير و سدس دينار و دية نقبها أربعة دنانير و سدس دينار و دية فكّها خمسة دنانير.

و في المفصل الأوسط من الأصابع الأربع إذا قطع فديته خمسة و خمسون ديناراً و ثلثا دينار و دية كسره أحد عشر ديناراً و ثلثا دينار و دية صدعه ثمانية دنانير و أربعة أخماس دينار و دية موضحته ديناران و دية نقل عظامه خمسة دنانير و ثلثا دينار و دية فكّه ثلاثة دنانير و ثلثا دينار و دية نقبه ديناران و ثلثا دينار.

و في المفصل الأعلى من الأصابع الأربع الّتى فيها الظّفر إذا قطع فديته سبعة و عشرون ديناراً و أربعة أخماس دينار و دية كسره خمسة دنانير و أربعة أخماس دينار و دية صدعه أربعة دنانير و خُمس دينار و دية موضحته دينار و ثلث دينار و دية نقل عظامه ديناران و خُمس دينار و دية نقبه دينار و ثلث دينار و دية فكّه دينار و أربعة أخماس دينار.

دينار و چهار پنجم دينار است. (تا آن كه گويد): و ديۀ بند بالاى انگشت شست (منظور، انگشتان پاست) و آن بند دومى است كه در آن ناخن است، شانزده دينار و دو سوم دينار است.

و در جراحتى كه سفيدى استخوان بند را آشكار كند، چهار دينار و يك ششم دينار است و در جابه جايى استخوان هاى آن، هشت دينار و يك سوم دينار است و در سوراخ شدنش، چهار دينار و يك ششم دينار و در تَرَك برداشتن آن، سيزده دينار و يك سوم دينار و در جدا شدن آن، پنج دينار است. (تا آن كه گويد): و ديۀ هر انگشتى از آنها يك ششم ديۀ پاست؛ يعنى هشتاد و سه و يك سوم دينار.

و ديۀ استخوان هاى چهار انگشت بدون انگشت شست، ديۀ شكسته شدن هر استخوانى از آن، شانزده و دو سوم دينار است و ديۀ جراحت هر استخوانى از آن كه سفيدى استخوان را نمايان سازد، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ جابه جايى هر استخوان بندى از انگشتان، هشت و يك سوم دينار است و ديۀ تَرَك برداشتن آن، سيزده دينار و يك سوم دينار است.

و ديۀ سوراخ برداشتن هر استخوانى از انگشتان، چهار و يك ششم دينار است و ديۀ زخمى كه در پا خوب نمى شود، سى و سه و يك سوم دينار است و ديۀ شكسته شدن مفصلى كه از انگشتان پهلوى پا قرار مى گيرد، شانزده و يك سوم دينار است و ديۀ تَرَك برداشتن آن، سيزده و يك سوم دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هر بندى از انگشتان، هشت و يك سوم دينار است و ديۀ جراحت هر بندى كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ سوراخ كردن آن، چهار و يك ششم دينار است و ديۀ جدا كردن آن پنج دينار است.

و در بند ميانى از چهار انگشت اگر قطع شود ديه اش پنجاه و پنج دينار و دو سوم دينار است.

و ديۀ شكسته شدن آن، پنج دينار و چهار پنجم دينار است و ديۀ تَرَك برداشتن آن، هشت دينار و چهارپنجم دينار است و ديۀ جراحت آن كه سفيدى استخوان را نمايان كند، دو دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هايش، پنج دينار و دو سوم دينار است و ديۀ جدا كردن آن، سه و دو سوم دينار و ديۀ سوراخ كردن آن، دو دينار و دوسوم دينار است.

و در بند بالاى چهار انگشت همان كه در آن ناخن است اگر قطع شود ديه اش بيست و هفت و چهار پنجم دينار است و ديۀ شكسته شدن آن، يازده دينار و دو سوم دينار است و ديۀ تَرَك برداشتن آن، چهار و يك پنجم دينار است و ديۀ جراحت آن كه سفيدى استخوان را آشكار كند، يك دينار و يك سوم دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هايش دو دينار و يك پنجم دينار است و ديۀ سوراخ كردن آن، يك دينار و يك سوم دينار است و ديۀ جدا كردن آن، يك دينار و چهار پنجم دينار است.»

(26) باب ديات الصّدر و الأضلاع

اشاره
• 872-48112-(1)كافى 338/7: بالاسناد المتقدّم في باب (2)دية الاُذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: و في الصّدر إذا رضّ فثنّى(1) شقّيه(3)كليهما(4)فديته خمسمائة دينار و دية أحد(5)شقّيه إذا انثنى مائتان(6)و خمسون ديناراً و إذا انثنى الصّدر و الكتفان فديته (مع الكتفين - يب - فقيه) ألف دينار و إن انثنى أحد(7)شقّى الصّدر و إحدى الكتفين فديته خمسمائة دينار ودية موضحة(8)(في - يب - فقيه) الصدر خمسة و عشرون ديناراً و دية موضحة الكتفين و الظّهر خمسة و عشرون ديناراً و إن اعترى الرّجل من ذٰلك صَعَر(9)لا يستطيع(10)(على - فقيه) أن يلتفت فديته خمسمائة دينار فإن انكسر(11)الصّلب فجبر على غير عثم و لا عيب فديته مائة دينار و ان عثم فديته ألف دينار (كا - و في حَلَمة ثدى الرّجل ثُمن الدّية مائة و خمسة و عشرون ديناراً) و في الأضلاع فيما(12)خالط القلب من الأضلاع إذا كسر منها ضلع فديته خمسة و عشرون ديناراً و في صدعه(12) اثنا عشر ديناراً و نصف و دية نقل عظامه سبعة دنانير و نصف (دينار - فقيه) و موضحته على ربع (دية - يب) كسره و (دية - يب - فقيه) نقبه مثل ذٰلك و في الأضلاع ممّا يلي العضدين دية كلّ ضلع عشرة دنانير إذا كسر و دية صدعه سبعة دنانير و دية نقل عظامه خمسة دنانير و موضحة كلّ ضلع (منها - كا) رُبع دية كسره ديناران و نصف (دينار - يب - فقيه) فإن نقب ضلع منها فديتها ديناران(13)و نصف (دينار - يب - فقيه) و في الجائفة ثلث دية النّفس ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار فإن نفذت(14)من الجانبين كليهما رمية(15)أو طعنة (وقعت في الصّفاق(16)- يب - فقيه) فديتها أربعمائة دينار

1) . فتثنّى - فقيه.

2) . و دية صدعه - يب - فقيه.

3) . شقّاه - يب - فقيه.

4) . كلاهما - يب - فقيه.

5) . إحدى - يب - فقيه.

6) . مائتا دينار - فقيه.

7) . أحد الكتفين مع شقّ الصّدر - فقيه - يب.

8) . الموضحة - فقيه.

9) . صعر وجهه: اي مال الى أحد الشقّين - اعترىٰ أي أصاب.

10) . لا يقدر - فقيه.

11) . كسر - يب - فقيه.

12) . ممّا - فقيه.

13) . دينار - يب.

14) . نقب - يب - فقيه.

15) . برمية - يب - فقيه.

16) . الشّقاق - فقيه.

باب 26 ديۀ سينه و دنده ها

872-48112-(1) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «ديۀ سينه اگر كوبيده شود و هر دو طرف آن كج شود، پانصد دينار است و اگر يك طرف آن كج شود، ديه اش دويست و پنجاه دينار است و اگر سينه و دو كتف كج شود، ديه اش با دو كتف هزار دينار است و اگر يكى از دو كتف به علاوه شكاف برداشتن سينه، كج شود ديۀ آن پانصد دينار است و ديۀ جراحتى كه در سينه، سفيدى استخوان را نشان دهد، بيست و پنج دينار است و ديۀ جراحت دو كتف و پشت كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، بيست و پنج دينار است و اگر از ناحيۀ اين آسيب، گردن كج شود و به يك سو بماند و شخص نتواند كه رويش را به سوى ديگر برگرداند، ديه اش پانصد دينار است و اگر ستون فقرات شكسته شود و بدون كجى وعيب جا بيفتد، ديه اش صد دينار است و اگر كج جا بيفتد، ديه اش هزار دينار است و در [بريده شدن] سرپستان مرد يك هشتم ديه يعنى صد و بيست و پنج دينار است.

و در استخوان هاى پهلو كه در كنار قلب است اگر استخوان دنده بشكند، ديه اش بيست و پنج دينار و ديۀ تَرَك برداشتن آن دوازده و نيم دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى پهلو، هفت و نيم دينار و جراحتى كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، يك چهارم شكسته شدن آن است و ديۀ سوراخ برداشتن آن مثل همين است.

و در استخوان هاى پهلو كه در كنار بازوان است اگر يكى از آنها بشكند ديه اش ده دينار و ديۀ شكاف برداشتن آن، هفت دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن پنج دينار و ديۀ جراحت هر استخوان دنده كه سفيدى استخوان را نمايان سازد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى دو دينار و نيم است و اگر سوراخ پيدا كند، ديه اش يك دينار و نيم است و در جراحتى كه در درون نفوذ كرده و چركين شده، يك سوم ديۀ جان يعنى سيصد و سى و سه و يك سوم دينار است و اگر از هر دو طرف تير يا نيزه اى به پوست زيرين يا پوست شكم فرو رود و سوراخ پديد آيد، ديه اش چهارصد و سى وسه و يك سوم دينار است.»

و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار. و تقدّم في رواية يونس (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء عن يب و فقيه مثل ذٰلك و قد أثبتنا اختلاف نسخها هنا. مستدرك 354/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال (و ذكر نحو ما في الفقيه).

• 873-48113-(1)فقه الرّضا عليه السلام 325: و إذا انكسر الصّدر و انثنى شقّاه فديته خمسمائة دينار و دية أحد شقّيه إذا انثنى مائتان و خمسون ديناراً و إذا انثنى الصّدر و الكتفان فديته مع الكتفين ألف دينار و إذا انثنى أحد الكتفين مع شقّ الصّدر فديته خمسمائة دينار و دية الموضحة في الصّدر خمسة و عشرون ديناراً و إن اعترى الرّجل صَعَر لا يقدر أن يلتفت فديته خمسمائة دينار و إن كسر الصّلب فجبر على غير عيب فديته مائة دينار و إن عثم فديته ألف دينار.

و في الأضلاع فيما خالط القلب إذا كسر منها ضلع فديته خمسة و عشرون ديناراً و دية فصل عظامه سبعة دنانير و نصف و موضحته ربع دية كسره و نقبه مثل ذٰلك و في الأضلاع ممّا يلى العضدين دية كلّ ضلع عشرة دنانير إذا كسر و دية صدعه سبعة دنانير و دية نقل عظامه خمسة دنانير و موضحة كلّ ضلع منها ربع دية كسره ديناران و نصف فإن نقب ضلع منها فديته ديناران و نصف و في عيبه إذا برئ الرّجل مائة دينار و خمسة و عشرون ديناراً.

•

874-48114-(3) دعائم الإسلام 436/2: عن عليّ عليه السلام(1): أنّه قضى في الصّدر إذا رضّ فانثنى شقّاه جميعاً فديته نصف الدّية خمسمائة دينار و في كلّ شقّ ربع الدّية و ان انثنى الصّدر مع الكتفين ففى ذٰلك الدّية كاملة.

•

875-48115-(4) دعائم الإسلام 436/2: و عن عليّ عليه السلام(2) أنّه قال: فيما خالط الصّدر من الأضلاع إذا كسر فديته خمسة و عشرون ديناراً، و في الأضلاع ممّا يلي العضدين في (كلّ - ك) ضلع منها عشرة دنانير. و تقدّم في باب (1) ثبوت القصاص في الجراح و في قطع الأعضاء الّا أن يتراضيا بالدّية من أبواب قصاص الطّرف ما يدلّ على ذٰلك.

الإرجاعات

و يأتي في باب (2)أقسام الشّجاج و الجراح من أبواب الشّجاج ما يناسب ذٰلك.


1) . عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله - ك.

2) . عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله - ك.

873-48113-(2) در كتاب فقه الرّضا عليه السلام آمده است: «و اگر سينه بشكند و هر دو شق آن كج شود، ديه اش پانصد دينار است.

و ديۀ يكى از دو شق سينه اگر خم شود، دويست و پنجاه دينار است و اگر سينه و دو شانه، تا شود، ديه اش با دو كتف هزار دينار است و اگر يكى از دو كتف تا شود و سينه هم شكاف بردارد، ديه اش پانصد دينار است و ديۀ جراحتى كه در سينه، سفيدى استخوان را آشكار كند، بيست وپنج دينار است و اگر به يك سو كج شود و فرد نتواند به سوى ديگر بگردد، ديه اش پانصد دينار است و اگر ستون فقرات بشكند و بى عيب جا بيفتد، ديه اش صد دينار است و اگر كج شود، ديه اش هزار دينار است.

و در استخوان هاى دندۀ پهلو، آنها كه در كنار قلب است - اگر يكى از آنها بشكند - ديه اش بيست و پنج دينار است و ديۀ جدا شدن استخوان هايش، هفت دينار و نيم است و اگر جراحتى بردارد كه سفيدى استخوان آشكار شود، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن است و سوراخ برداشتن هم مانند همين است.

و در استخوان هاى دندۀ پهلو كه در كنار دو بازوست، ديۀ هر استخوان دنده اگر بشكند، ده دينار است و اگر تَرَك بردارد، هفت دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هايش پنج دينار و جراحتى كه استخوان دنده را آشكار سازد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن استخوان دنده يعنى دو دينار ونيم است و اگر يك دنده سوراخ عميق بردارد، ديه اش دو دينار و نيم است و در معيوب شدن آن اگر بهبود يابد، صد و بيست و پنج دينار است.»

874-48114-(3) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «سينه اگر كوبيده و دو سوى آن خم شود، ديه اش نصف ديۀ كامل يعنى پانصد دينار است و در هر سوى آن، يك چهارم ديۀ كامل است و اگر سينه و دو شانه خم شود، در آن ديۀ كامل است.»

875-48115-(4) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «استخوان هاى پهلو كه در كنار سينه است اگر بشكند، ديه اش بيست و پنج دينار است و در استخوان هاى پهلويى كه در كنار دو بازو قرار دارد، در هر دنده اى از آن ده دينار است.»

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم از ابواب قصاص عضو؛ آنچه بر اين باب دلالت مى كند.

مى آيد:

در باب يكم از ابواب شجاج مناسب با اين بحث هست.

(27) باب دية الصّلب

اشاره
•

876-48116-(1) كافى 312/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 248/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن أبي سليمان الحمّار(1) عن بريد العجليّ عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل كسر صلبه فلا يستطيع أن يجلس أنّ فيه الدّية.

•

877-48117-(1)تهذيب 260/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في الصّلب الدّية. فقيه 101/4: في رواية السّكونىّ أنّ أمير المؤمنين عليه السلام قضى في الصّلب إذا انكسر الدّية.

•

878-48118-(3) دعائم الإسلام 436/2: عن عليّ(2) عليه السلام: أنّه قضى في الصّلب إذا كسر فلم ينجبر الدّية كاملة و كذٰلك إن انجبر على عثم أي احدودب ففيه الدّية كاملة فإن انجبر على غير عيب فديته مائة دينار.

•

879-48119-(2)تهذيب 260/10: عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال: في الظّهر إذا كسر حتّى لا ينزل صاحبه الماء الدّية كاملة.

•

880-48120-(3)كافى 311/7: تهذيب 245/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن ابن أبي عمير (عن حمّاد - كما) عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كما): في الرّجل يكسر ظهره قال(3) فيه الدّية كاملة و في العينين الدّية و في إحداهما نصف الدّية و في الاُذنين الدّية و في إحداهما نصف الدّية و في الذّكر إذا قطعت الحشفة و ما فوق، الدّية و في الأنف إذا قطع المارِن(4) الدّية و في الشّفتين(5) الدّية.

•

881-48121-(6) المقنع 180: و في الظّهر إذا كسر فلا يستطيع صاحبه أن يجلس الدّية كاملة.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى عمرو (4)من باب (5)ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها

قوله عليه السلام: و ان كسر الصّلب فجبر على غير عثم و لا


1) . رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله - ك.

2) . المارن: الانف و قيل طرفه و قيل المارن ما لانَ من الانف.

3) . البيضتين - يب.

4) . الحمار - يب.

5) . فقال - يب.

باب 27 ديۀ ستون فقرات

876-48116-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه ستون فقراتش شكسته شده بود و نمى توانست بنشيند، حكم داد كه در آن ديۀ كامل است.»

877-48117-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام در ستون فقرات حكم به ديۀ كامل داد.»

متن اين روايت در من لا يحضره الفقيه به اين صورت آمده است: «امير المؤمنين على عليه السلام در مورد ستون فقرات اگر شكسته شود، حكم به ديۀ كامل داد.»

878-48118-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد ستون فقرات اگر شكسته شود و خوب نشود، حكم به ديۀ كامل كرد و همچنين اگر كج بگيرد يعنى خميده شود، باز در آن ديۀ كامل است. ولى اگر بدون عيب درست شود، ديه اش صد دينار است.»

879-48119-(4) امام صادق عليه السلام دربارۀ كمر اگر بشكند به گونه اى كه شخص نتواند انزال منى كند، حكم به ديۀ كامل داد.

880-48120-(5) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه كمرش مى شكند، فرمود: «در آن ديۀ كامل است و در دو چشم، ديۀ كامل و در يكى از دو چشم، نصف ديه است و در دو گوش ديۀ كامل و در يكى از دو گوش، نصف ديه است و در آلت مرد اگر حَشفه [سر آلت بالاتر از ختنه] و بالاتر از آن قطع شود، ديۀ كامل است و در بينى اگر نرمه قطع شود، ديۀ كامل و در دو لب، ديۀ كامل است.»

881-48121-(6) در كتاب مُقنِع آمده است: «كمر اگر بشكند و صاحب آن نتواند بنشيند، ديۀ كامل است.»

عيب فديته مائة دينار فان عثم فديته ألف دينار

و قوله عليه السلام: و الظّهر إذا أحدب ألف دينار.

و يأتي في رواية سماعة (1) من باب (36) انّ في الرّجلين الدّية كاملة

قوله عليه السلام: و في الظّهر إذا انكسر حتّى لا ينزل صاحبه الماء الدّية كاملة. و في رواية يونس (1) من باب (1) انّ في كلّ واحد من السّمع و الصّوت و الشّلل الدّية كاملة من أبواب ديات المنافع

قوله عليه السلام: و في الظّهر اذا حدب ألف دينار.

(28) باب دية ثدى المرأة و الرّجل

اشاره
•

882-48122-(1) كافى 314/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه - معلّق) عن تهذيب 252/10: ابن محبوب عن هشام بن سالم عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل قطع ثدى امرأته قال إذن اُغرمه لها نصف الدّية.

•

883-48123-(2) المقنع 180: و في ثديى(1) المرأة الدّية كاملة.

•

884-48124-(3) الجعفريّات 130: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدة عليهم السلام قال: في حَلَمة ثدى المرأة ثُمن الدّية.

•

885-48125-(4) مستدرك 361/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال: و في حَلَمة ثدى الرّجل ثُمن الدّية مائة دينار و خمسة و عشرون ديناراً.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (1)أنّ كلّ ما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة و في أحدهما نصف الدّية ما يدلّ على ذٰلك. و في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد

في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها قوله عليه السلام: و أفتى عليه السلام في حَلَمة ثدى الرّجل ثُمن الدّية مائة دينار و خمسة و عشرون ديناراً.


1) . ثدى - ك.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر ستون فقرات بشكند و بدون كجى و عيب خوب شود، ديه اش صد دينار و اگر كج شود، ديه اش هزار دينار است و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: پشت اگر خميده شود، ديه اش هزار دينار است.»

مى آيد:

در روايت يكم از باب سى و ششم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و در پشت اگر بشكند تا جايى كه صاحب آن نتواند انزال منى كند، ديۀ كامل است.»

و در روايت يكم از باب يكم از ابواب ديات منافع، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در پشت اگر خميده شود، هزار دينار است.»

باب 28 ديۀ پستان زن و مرد

882-48122-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه پستان زنش را قطع كرده است، حكم داد. ايشان فرمود: هم اكنون نيمى از ديه ى كامل را براى زن به عهدۀ مرد مى گذارم.»

883-48123-(2) در كتاب مُقنِع آمده است: «براى دو پستان زن، ديۀ كامل است.»

884-48124-(3) امام صادق عليه السلام از پدرشان از جدّشان عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «براى نوك پستان زن، يك هشتم ديه است.»

885-48125-(4) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «براى نوك پستان مرد، يك هشتم ديه يعنى صد و بيست و پنج دينار است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم، روايتى كه بر اين مفاد دلالت مى كند.

و در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ پستان مرد به يك هشتم ديه يعنى صد و بيست و پنج دينار فتوى داد.»

(29) باب دية الذّكر

اشاره
•

886-48126-(1) الجعفريّات 130: بإسناده عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الذّكر الدّية و في الحشفة الدّية و في البيضتين الدّية و في كلّ واحد منهما نصف الدّية و هما سواء.

•

887-48127-(2) كافى 313/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه - معلّق) عن تهذيب 248/10: (الحسن يب) ابن محبوب عن أبي أيّوب عن بريد العجليّ عن أبي جعفر عليه السلام قال: في ذكر الغلام الدّية كاملة.

•

888-48128-(3) كافى 313/7: تهذيب 249/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: في ذكر الصّبىّ الدّية و في ذكر العنّين الدّية. فقيه 97/4: في رواية السّكونىّ أنّ أمير المؤمنين عليه السلام قال (و ذكر مثله). المقنع 186:

و في ذكر الصّبىّ (و ذكر مثله).

•

889-48129-(4) دعائم الإسلام 437/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أنّه قضى في الذّكر إذا اصطلم بالدّية كاملة.

•

890-48130-(5) المقنع 186: و في ذكر الخصيّ الدّية.

•

891-48131-(6) فقه الرّضا عليه السلام 326: و في الذّكر ألف دينار.

الإرجاعات

و تقدّم في باب (1) أنّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة ما يدلّ على ذٰلك.

و في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء قوله عليه السلام: و الذّكر فيه ألف دينار.

و في رواية ابن سنان (9) من باب (11) دية الأنف قوله عليه السلام: و في الذّكر إذا قطع من موضع الحشفة الدّية.

و في رواية العلاء (8) قوله عليه السلام: و في ذكر الرّجل الدّية تامّة.

و في رواية ابن سنان (9): و دية ذكر الرّجل إذا قطع من الحشفة مائة من الإبل على أسباب الخطأ دون العمد.

و في رواية ابن سنان (10) قوله: و في الذّكر إذا قطع مائة من الإبل.

و في رواية ظريف (11) قوله: و الذّكر فيه ألف دينار.

و في رواية بريد (3) من باب (17) دية اللّسان قوله عليه السلام: و في ذكر الخصيّ الحرّ و أنثييه ثلث الدّية

و قوله عليه السلام: و في ذكر الغلام الدّية كاملة.

باب 29 ديۀ آلت تناسلى مرد

886-48126-(1) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در آلت تناسلى مرد، ديۀ كامل و در حَشفه، ديۀ كامل و در دو بيضه، ديۀ كامل و در هر كدام از دو بيضه، نيمى از ديه و اين دو برابرند. [چپ و راست فرقى ندارد].»

887-48127-(2) امام باقر عليه السلام فرمود: «در آلت تناسلى پسر، ديۀ كامل است.»

888-48128-(3) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين عليه السلام فرمود: در آلت تناسلى بچه، ديۀ كامل و در آلت تناسلى عنّين [ناتوان جنسى]، ديۀ كامل است.»

889-48129-(4) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در آلت تناسلى مرد اگر قطع شود، به ديۀ كامل حكم كرد.»

890-48130-(5) در المقنع آمده: «در آلت تناسلى خواجه، ديه است.»

891-48131-(6) در فقه الرضا عليه السلام آمده: «در آلت تناسلى مرد، هزار دينار است.»

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و در روايت يكم از باب سوم، فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام كه: «در آلت تناسلى مرد، هزار دينار است.»

و در روايت نهم از باب يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در آلت تناسلى مرد اگر از جاى حَشفه قطع شود، ديۀ كامل است.»

و در روايت هشتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و در آلت تناسلى مرد، ديۀ كامل است.»

و در روايت نهم و دهم، اين گفته كه: «در آلت تناسلى مرد اگر قطع شود، صد شتر است.»

و در روايت يازدهم، اين گفته كه: «آلت تناسلى مرد در آن هزار دينار است.»

و در روايت سوم از باب هفدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در آلت تناسلى خواجۀ آزاد و دو بيضۀ او، يك سوم ديه است.»

و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در آلت تناسلى پسر، ديۀ كامل است.»

و في رواية زرارة (7) من باب (21) ديات اليد و الساعد قوله عليه السلام: و في الذّكر إذا قطعت الحشفة و ما فوق ذٰلك الدّية.

و في مرسلة مقنع (10) قوله: و في الذّكر و أنثييه الدّية.

و في رواية الحلبيّ (5) من باب (27) دية الصّلب قوله عليه السلام: و في الذّكر إذا قطعت الحشفة و ما فوق، الدّية.

و يأتي في رواية الدّعائم (4) من باب (31) حكم من قطع فرج امرأة

قوله عليه السلام: في امرأة قطعت ذكر رجل و رجل قطع فرج امرأة متعمّدين لا قصاص بينهما و يضمن كلّ واحد منهما الدّية في ماله. و في رواية الدّعائم (3) من باب (30) دية الخصيتين

قوله عليه السلام: في الحشفة الدّية. و في رواية يونس (1) من باب (1) أنّ في كلّ واحد من السّمع و الصّوت و الشّلل الدّية كاملة من أبواب ديات المنافع

قوله عليه السلام: و (في) الذّكر إذا اُستُؤصِلَ ألف دينار. و في رواية إبراهيم بن عمر (3) من باب (4) أنّ من ضرب إنساناً فذهب بصره و شمّه و لسانه لزمه ثلاث ديات

قوله: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل ضرب رجلاً بعصًا فذهب سمعه و بصره و لسانه و عقله و فرجه و انقطع جماعه و هو حيّ بستّ ديات.

و في مرسلة مقنع - نحوه.

(30) باب ديات الخصيتين و الاُدرَة و الفتق و الحدبة و البجرة و القَسامة في ذٰلك

اشاره
• 892-48132-(1)كافى 342/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الاُذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليه السلام قال: فإن اُصيب رجل فأدر(1) خصيتاه كلتاهما فديته أربعمائة دينار فإن فحج(2)فلم يستطع المشى الّا مشياً يسيراً لا ينفعه فديته أربعة أخماس دية النّفس ثمانمائة دينار فإن اُحدب منها الظّهر فحينئذٍ تمّت ديته ألف دينار و القَسامة في كلّ شيء من ذٰلك ستّة نفر على ما بلغت ديته و دية البجرة(3)إذا كانت فوق العانة عُشر دية النّفس مائة دينار فان كانت في العانة فخرقت الصّفاق فصارت اُدرة في إحدى البيضتين فديتها مائتا دينار خُمس الدّية.

1) . الاُدرة: بضمّ الهمزة و سكون الدّال - انتفاخ الخصية يقال رجل آدر إذا كان كذلك.

2) . الفحج: تباعد أعقاب الرّجلين و تقارب صدورهما - آت.

3) . و البجرة: نفخة في السّرّة - النّهاية.

و در روايت هفتم از باب بيست و يكم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در آلت تناسلى مرد اگر حَشفه و بالاى آن قطع شود، ديۀ كامل است.»

و در روايت دهم، اين گفته كه: «در آلت تناسلى و دو بيضه، ديۀ كامل است.»

و در روايت پنجم از باب بيست و هفتم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در آلت تناسلى مرد اگر حَشفه و بالاى آن قطع شود، ديۀ كامل است.»

مى آيد:

در روايت چهارم از باب سى و يكم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در مورد زنى كه آلت تناسلى مردى را قطع كرده و مردى كه آلت تناسلى زنى را قطع كرده و هر دو از روى عمد بوده است، قصاص ميان آنان نيست و هر كدام از آن دو، ضامن ديۀ كامل در مال خودش است.»

و در روايت سوم از باب سى ام، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در حَشفه، ديۀ كامل است.» و در روايت يكم از باب يكم از ابواب ديات منافع، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در آلت تناسلى مرد اگر كنده شود، هزار دينار است.»

و در روايت سوم از باب چهارم، اين گفته كه: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه با عصا مردى را زده است و شنوايى، بينايى، زبان و عقل او را از بين برده و آميزش نمى تواند بكند ولى او زنده است، حكم به شش ديۀ كامل داد.»

باب 30 ديۀ بيضه، باد كردن بيضه، فتق، گوژپشتى و فتق ناف

892-48132-(1) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «و اگر مردى آسيب ببيند و هر دو بيضه اش باد كند، ديه اش چهارصد دينار است و اگر دو پايش به داخل كج شود [سَرِ پاها به سمت داخل و پاشنه به سمت بيرون] و نتواند راه رود مگر اندك - به گونه اى كه برايش چندان سودمند نيست - ديه اش چهار پنجم ديۀ انسان يعنى هشتصد دينار است و اگر از آن آسيب كمرش خميده شود، در اين صورت ديه اش هزار دينار كامل مى شود و قسامه در هر موردى از اينها شش نفر به اندازه اى كه ديه اش برسد، است.

و ديۀ باد كردن ناف اگر بالاى عانه [بالاى آلت] باشد يك دهم ديۀ نفس است؛ يعنى صد دينار و اگر در عانه باشد و پوست زيرين را پاره كند و يكى از دو بيضه اش باد كند، ديه اش دويست دينار و يك پنجم ديه است.»

•

893-48133-(1)مستدرك 361/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال: و في حَلَمة ثدى الرجل ثُمن الدّية مائة دينار و خمسة و عشرون ديناراً و في خصية الرجل خمسمائة دينار قال و ان أصيب رجل فأدر خصيتاه كلتاهما فديته أربعمائة دينار فإن فحج فلم يقدر على المشى الّا مشياً لا ينفعه فديته أربعة أخماس دية النّفس ثمانمائة دينار فان أحدب منها الظهر فحينئذ تمّت ديته ألف دينار و القَسامة في كلّ شيء من ذٰلك ستّة نفر على ما بلغت ديته و أفتى عليه السلام في الوجيه(2)إذا كانت فوق العانة فخرق الصّفاق فصارت أدرة في إحدى الخصيتين فديتها مائتا دينار خُمس الدّية.

•

894-48134-(3) دعائم الإسلام 437/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الحشفة الدّية و في البيضتين الدّية و في إحداهما نصف الدّية و هما سواء فإن أصيب رجل فدرتا(2) أنثياه ففيهما أربعمائة دينار و في كلّ بيضة مائتا دينار.

•

895-48135-(4) فقه الرّضا عليه السلام 326: دية الأنثيين ألف دينار و قد روى أنّ أحدهما تفضل على الاُخرى و أنّ الفاضلة هي اليسرىٰ لموضع الولد فإن فحج فلم يقدر على المشى الّا مشياً لا ينفعه فأربعة أخماس دية النّفس ثمانمائة.

•

896-48136-(5) فقيه 113/4: محمّد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعريّ عن محمّد بن هارون عن أبي يحيى الواسطيّ رفعه الى أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: الولد يكون من البيضة اليسرىٰ فاذا قطعت ففيهَا ثلثا الدّية و في اليمنىٰ ثلث الدّية.

•

897-48137-(6) كافى 312/7: تهذيب 248/10: عليّ عن محمّد بن عيسى عن يونس عن صالح بن عقبة عن معٰاوية بن عمّار قال: تزوّج جار لي امرأة فلمّا أراد مواقعتها رفسته برجلها ففتقت بيضته فصار آدر فكان بعد ذٰلك ينكح (و لا - يب) يولد له فسألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذٰلك و عن رجل أصاب سرّة رجل ففتقها فقال عليه السلام في كلّ فتق ثلث الدّية.


1) . فأدرت أنثياه - ك.

2) . في المصدر: الوجيئة - الوجاء بالكسر ممدوداً رضّ عروق البيضتين حتّى تنفضخ فيكون شبيهاً بالخصاء و قيل هو رضّ الخصيتين - مجمع - و في اللسان الوجأ أن ترضّ أنثيا الفحل رضّاً شديداً يذهب شهوة الجماع و يتنزّل في قطعه منزلة الخصىٰ.

893-48133-(2) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در سر پستان مرد، يك هشتم ديه يعنى صد و بيست و پنج دينار است و در بيضۀ مرد، پانصد دينار است. حضرت فرمود: و اگر مردى آسيب ببيند و دو بيضه اش هر دو باد كند، ديه اش چهارصد دينار است و اگر دو پايش به داخل كج شود و نتواند راه رود مگر به گونه اى كه برايش چندان سودمند نيست، ديه اش چهار پنجم ديۀ انسان يعنى هشتصد دينار است و اگر از آن آسيب كمرش خميده شود، در اين صورت ديه اش هزار دينار كامل مى شود و قسامه در هر موردى از اينها شش نفر به اندازه اى كه ديه اش برسد، است و امير المؤمنين على عليه السلام در مورد كوبيده شدن دو بيضه، يا رگ هاى آن، فتوى داد اگر بالاى عانه باشد و پوست زيرين را بشكافد و يكى از دو بيضه باد كند، ديه اش دويست دينار يعنى يك پنجم ديه است.»

894-48134-(3) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در حَشفه [سر آلت از ختنه گاه] ديۀ كامل است و در دوبيضه، ديۀ كامل است و در يكى از آن دو، نيمى از ديه است و هر دو مساوى اند و اگر مردى آسيبى ببيند و هر دو بيضه اش باد كند، در آن دو، چهارصد دينار است و در هر بيضه، دويست دينار.»

895-48135-(4) در كتاب فقه الرّضا عليه السلام آمده است: «ديۀ دو بيضه، هزار دينار است و روايت شده است كه: يكى بر ديگرى برترى دارد و آن كه برترست - به دليل اينكه فرزند از او درست مى شود - بيضۀ چپ است و اگر دو پا به داخل كج شود [شست پاها به سمت داخل و پاشنه به سمت بيرون] و نتواند راه رود مگر به گونه اى كه به دردش نمى خورد، پس ديه اش چهار پنجم ديۀ انسان يعنى هشتصد دينار است.»

896-48136-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «فرزند از بيضۀ چپ است. پس اگر قطع شود، در آن دو سوم ديه است و در بيضۀ راست، يك سوم ديه است.»

897-48137-(6) معاوية بن عمار گويد: «همسايۀ ما با زنى ازدواج كرد. چون خواست با آن زن آميزش كند، زن با پايش لگدى به او زد و بيضۀ او باد كرد و مبتلا به فتق شد و پس از آن آميزش مى كرد ولى فرزندى براى او نمى شد. من از امام صادق عليه السلام دراين باره و نيز دربارۀ مردى كه به ناف مردى آسيبى رسانده و نافش باد آورده است، پرسيدم. حضرت فرمود: در هر فتقى، يك سوم ديه است.»

• 898-48138-(7) دعائم الإسلام 437/2: قال جعفر بن محمّد عليهما السلام: إنّه في الفتق في البطن ثلث الدّية و إذا بجر(1) و لم ينفتق ففى مثل الجوزة مائة و عشرون ديناراً و في مثل التّمرة مائة دينار و في مثل البيضة ثلث الدّية إذا قلقلت فتحرّكت.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن سنان (1) من باب (1) أنّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة من أبواب ديات الأعضاء

قوله: رجل ذهبت إحدى بيضتيه قال عليه السلام ان كان اليسار ففيها (ثلثا - فقيه) الدّية قلت و لِمَ أ ليس قلت ما كان في الجسد منه اثنان ففى كلّ واحد نصف الدّية قال لأنّ الولد من البيضة اليسرىٰ.

و في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء قوله عليه السلام: و (في) الاُنثيين ألف دينار

و قوله عليه السلام: و في خصية الرّجل خمسمائة دينار.

قال: و ان أصيب الرّجل فأدر خصيتاه كلتاهما فديته أربعمائة دينار فان فحج فلم يقدر على المشى الّا مشياً لا ينفعه فديته أربعة أخماس دية النّفس ثمانمائة دينار و قوله عليه السلام و أفتى عليه السلام في الوجيئة (في الوجأة - خ) إذا كانت في العانة فخرقت السّفاق فصارت أُدرة في إحدى الخصيتين فديتها مائتا دينار خُمس الدّية.

و في رواية الجعفريّات (1) من باب (29) انّ في الذّكر الدّية كاملة قوله عليه السلام: و في البيضتين الدّية و في كلّ واحد منهما نصف الدّية و هما سواء.

و يأتي في رواية يونس (1) من باب (1) أنّ في كلّ واحد من السّمع و الصّوت و الشّلل الدّية كاملة من أبواب ديات المنافع

قوله عليه السلام: و (في) البيضتين ألف دينار.

(31) باب حكم من قطع فرج امرأة

اشاره
• 899-48139-(1)كافى 313/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه - معلّق) عن تهذيب 251/10: فقيه 112/4: (الحسن - يب - فقيه) ابن محبوب عن عبد الرّحمن بن سيّابة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال (انّ في كتاب عليّ عليه السلام - يب - فقيه): لو أنّ رجلاً قطع فرج امرأة(2)لأغرمته(3)لها ديتها فان لم يؤدّ إليها الدّية قطعت لها فرجه إن طلبت ذٰلك. المقنع 189: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: قرأت في كتاب عليّ عليه السلام لو أنّ رجلاً (و ذكر مثله).

1) . اي انتفخ.

2) . امرأته - فقيه.

3) . لأغرمنّه - كا.

898-48138-(7) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «در فتق شكم، يك سوم ديه است و اگر باد كند ولى فتق نگيرد، پس اگر به اندازۀ يك گردو باد كند صد و بيست دينار و به اندازۀ يك خرما صد دينار و به اندازۀ يك تخم مرغ يك سوم ديه است، البته اگر فشار بياورد و تكان بخورد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب يكم از ابواب ديات اعضاء، اين گفته كه: «مردى يكى از دو بيضه اش از بين رفته است. حضرت فرمود: اگر بيضۀ چپ است، در آن دو سوم ديه است. پرسيدم: چرا؟ مگر نفرموديد كه هر چه در بدن دو تا از آن باشد، در يكى نصف ديه است؟ حضرت فرمود: چون فرزند از بيضۀ چپ است.»

و در روايت يكم از باب سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو بيضه، هزار دينار است.» و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در بيضۀ مرد پانصد دينار است. حضرت افزود: اگر مرد آسيب ديد و هر دو بيضه اش باد كرد، ديه اش چهارصد دينار است و اگر دو پايش به داخل كج شد (شست پا به سمت داخل و پاشنه به سمت بيرون) و نتوانست راه برود مگر به گونه اى كه برايش فايده اى ندارد، ديه اش چهار پنجم ديۀ انسان يعنى هشتصد دينار است.»

و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «حضرت امير المؤمنين عليه السلام در مورد كوبيده شدن دو بيضه يا رگ هاى آن فتوى داد كه اگر اين حالت در عانه [بالاى آلت] است و پوست زيرين را پاره كرده و يكى از دو بيضه فتق گرفته است، ديه اش دويست دينار يعنى يك پنجم ديۀ انسان است.»

و در روايت يكم از باب بيست و نهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو بيضه، ديۀ كامل است و در يكى از آن دو، نيمى از ديه است و هر دو مساوى اند.»

مى آيد:

در روايت يكم از باب يكم از ابواب ديات منافع، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو بيضه، هزار دينار است.»

باب 31 حكم بريدن آلت تناسلى زن

899-48139-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «در كتاب على عليه السلام است اگر مردى آلت تناسلى زنى را قطع كند، ديۀ زن را بر عهدۀ مرد مى گذارم و اگر ديه را به زن نپردازد، آلت تناسلى مرد را به خاطر زن اگر زن بخواهد، قطع مى كنم.»

•

900-48140-(2) الجعفريّات 122: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام رفع اليه رجل قطع فرج امرأته فغرّمه الدّية و أجبره على إمساكها.

•

901-48141-(3) المقنع 185: و روى: أنّ عليّاً عليه السلام قد أتى برجل قطع قُبُل امرأة فلم يجعل بينهما قصاصاً و ألزمه الدّية.

•

902-48142-(4) دعائم الإسلام 421/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في امرأة قطعت ذكر رجل و رجل قطع فرج امرأة متعمّدين لا قصاص بينهما و يضمن كلّ واحد منهما الدّية في ماله و يعاقب عقوبة موجعة و يجبر الرّجل ان كان زوج المرأة على إمساكها.

•

903-48143-(5) و فيه 437/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الفرج الدّية كاملة.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (1) ثبوت القصاص في الجراح و في قطع الأعضاء الّا أن يتراضيا بالدّية من أبواب قصاص الطّرف ج 31 و باب (2) أنّ القصاص بين الرّجل و المرأة في الأعضاء و الجراحات سواء و أحاديث باب (1) انّ كلّ ما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية من أبواب ديات الأعضاء ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

(32) باب حكم إفضاء المرأة و الجارية

اشاره
•

904-48144-(1) فقيه 111/4: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في امرأة أفضيت بالدّية.

•

905-48145-(2) فقيه 111/4: و في نوادر الحكمة أنّ الصّادق عليه السلام قال: في رجل أفضت امرأته جاريته بيدها فقضى أن تقوّم قيمة و هي صحيحة و قيمة و هي مفضاة فيغرمها ما بين الصّحّة و العيب و أجبرها على إمساكها لأنّها لا تصلح للرّجال.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية غياث (6) و الحلبيّ (7) و طلحة (8) من باب (3) انّ الزّوج لا يدخل بالجارية حتّى يأتي لها تسع سنين من أبواب مباشرة النّساء (ج 25) ما يدلّ على أنّ من وطئ امرأة قبل تسع سنين فعيبت ضمن.

و في رواية حمران (10) قوله عليه السلام: و ان كانت لم تبلغ تسع سنين أو كان لها أقلّ من ذٰلك بقليل حين دخل بها فاقتضّها فانّه قد أفسدها و عطّلها على الأزواج فعلى الإمام أن يغرّمه ديتها و ان أمسكها و لم يطلّقها حتّى تموت فلا شيء

900-48140-(2) امام صادق عليه السلام از پدرش، از جدّش روايت كرده كه فرمود: «مردى را كه آلت تناسلى زنش را قطع كرده بود، نزد امير المؤمنين على عليه السلام آوردند. حضرت ديۀ زن را بر عهدۀ مرد گذاشت و او را مجبور كرد كه زن را نگاه دارد.»

901-48141-(3) در كتاب مُقْنِع آمده است: روايت شده است كه: «مردى را كه آلت تناسلى زنى را بريده بود، نزد حضرت آوردند. حضرت ميان اين دو قصاص نگذاشت و مرد را ملزم به پرداخت ديه ساخت.»

902-48142-(4) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ زنى كه آلت تناسلى مردى را قطع كرده بود و مردى كه آلت تناسلى زنى را قطع كرده بود و هر دو از روى عمد اين كار را كرده بودند، فرمود: «قصاص ميان اين دو نيست و هر كدام از اين دو، ضامن ديۀ مجنّى عليه در مال خويش هستند و كيفر دردناكى مى بينند و مرد اگر همسر آن زن بوده، بر نگاهدارى آن [و عدم طلاق وى] مجبور مى شود.»

903-48143-(5) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در آلت تناسلى، ديۀ كامل است»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم از ابواب قصاص عضو و باب دوم و روايات باب يكم از ابواب ديات اعضاء به آنچه بر مفاد اين باب دلالت مى كند، مراجعه كنيد.

باب 32 حكم افضاء زن و دختر

904-48144-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است كه: «امير مؤمنان على عليه السلام در رابطه با زنى كه افضاء شده بود به ديه [ى كامل] حكم كرد.»

905-48145-(2) در كتاب نوادر الحكمة آمده است: «امام صادق عليه السلام در رابطه با مردى كه زنش كنيزِ او را با دستش افضاء كرده بود حكم كرد كه كنيز به صورت سالم و به صورت افضاء شده، قيمت گذارى مى شود وانگهى مرد، تفاوت ميان سالم بودن و معيوب بودن را به كنيز مى دهد و حضرت آن زن را بر نگهداشتن آن كنيز مجبور كرد چرا كه آن كنيز [با اين حال] به درد مردان نمى خورد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم، هفتم وهشتم از باب سوم از ابواب معاشرت با زنان، روايتى كه دلالت دارد بر اين كه هركس با زنى پيش از نه سالگى آميزش كند و زن عيب بردارد، آن مرد ضامن است.

و در روايت دهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر زن هنگامى كه مرد با او آميزش مى كند نه سال ندارد يا كمتر از نه سال است و مرد زن را افضا كند، آن مرد اين زن را تباه كرده و او را براى مردان بى فايده ساخته است؛ بنابراين امام بايد ديۀ زن را به عهدۀ مرد بگذارد و اگر مرد آن زن را نگاه دارد و طلاق ندهد تا آن كه زن بميرد، چيزى بر مرد نيست.»

عليه. و في أحاديث باب (28) حكم من دخل بامرأة قبل أن تبلغ تسعاً فأفضاها من أبواب ما يحرم بالتّزويج ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

و في أحاديث باب (18) انّ من افتضّ بكراً بإصبعه أو اغتصبها فاقتضّها لزمه مهرها و ان كانت أمة فعُشر قيمتها من أبواب المهور ج 26 ما يناسب ذٰلك. و في أحاديث باب (3) انّ من افتضّت جارية بيدها فعليها المهر و الحدّ من أبواب حدّ السّحق ج 30 ما يناسب الباب فلاحظ. و في أحاديث باب (35) حكم من دخل بزوجته فأفضاها من أبواب ما يوجب الضّمان (ج 31) ما يدلّ على ذٰلك. و في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها

قوله عليه السلام: و قضى عليه السلام في رجل اقتضّ جارية بإصبعه فخرق مثانتها فلا تملك بولها فجعل لها ثلث الدّية مائة و ستّة و ستّين ديناراً و ثلثى دينار و قضى عليه السلام لها عليه صداقها مثل نساء قومها.

و يأتي في الباب التّالى ما يناسب الباب. و في رواية سليمان (1) من باب (7) دية من سلس بوله من أبواب ديات المنافع (ج 31)

قوله: رجل وقع بجارية فأفضاها و كانت إذا نزلت بتلك المنزلة لم تلد قال الدّية كاملة.

(33) باب أنّ إحدى الجاريتين ان أفضت الأخرى فعليها العقل و التّعزير و حكم الرّجل إذا غصب بكراً و افتضّها

اشاره
•

906-48146-(1) تهذيب 249/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم ابن هاشم عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: أنّ عليّاً عليه السلام رفع إليه جاريتان دخلتا الحمّام فأفضت احداهما الأخرىٰ بإصبعها فقضى على الّتى فعلت عقلها.

•

907-48147-(2) بحار الأنوار 422/104: مقصد الرّاغب: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في جاريتين دخلتا الحمّام فافتضّت واحدة الأخرى بإصبعها فألزمها المهر و حدّها و قال تمسّكوا بقضائى حتّى تلقوا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فيكون القاضي بينكما فوافوا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فثاروا إليه فحدّثوه حديثهم فاحتبى ببردة عليه ثمّ قال أنا أقضى بينكما إن شاء اللّٰه فنادىٰ رجل من القوم إنّ عليّاً قد

و در روايات باب بيست و هشت از ابواب مواردى كه با ازدواج حرام مى شود، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد؛ مراجعه كنيد.

و در روايات باب هجده از ابواب مهور، مناسب اين باب.

و در روايات باب سوم از ابواب حدّ سحق، مناسب اين باب؛ ملاحظه كنيد.

و در روايات باب سى وپنج از ابواب موجبات ضمان، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد مردى كه دخترى را با انگشتش افضا كرده بود و مثانه اش پاره شد و اختيار ادرارش را نداشت، حكم داد و يك سوم ديه يعنى صد و شصت و شش دينار و دو سوم دينار را براى او قرار داد و به نفع زن حكم داد كه مهر زن بر مرد به اندازۀ زنان خويشاوند اين زن ثابت است.»

مى آيد:

در باب بعدى، مناسب اين باب.

و در روايت يكم از باب هفتم، از ابواب ديات منافع، اين گفته كه: «مردى با دخترى آميزش كرد و او را افضا كرد و چنين است كه دختر هنگامى كه اين گونه شود، ديگر بچه دار نمى شود. حضرت فرمود: ديۀ كامل، ثابت است.»

باب 33 حكم زنى كه زن ديگرى را افضا كند

906-48146-(1) امام جعفر صادق عليه السلام از پدرشان امام باقر عليه السلام روايت كرده اند كه: «دو دختر را نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. اين دو دختر با هم حمام رفته بودند و يكى از آن دو، ديگرى را با انگشتش افضا كرده بود. حضرت بر آن دخترى كه چنين كرده بود، حكم به ديۀ آن ديگرى كرد.»

907-48147-(2) در كتاب مقصد الرّاغب آمده است: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ دو دختر كه به حمام رفته بودند و يكى ديگرى را با انگشتش افضا كرده بود، حكم داد. مهر را بر او لازم كرد و او را حدّ زد و فرمود:

«اين قضاوت را از من داشته باشيد تا پيامبر صلى الله عليه و آله را ملاقات كنيد و ايشان ميان تان قضاوت كند. آنان با رسول خدا صلى الله عليه و آله برخورد كردند. به سوى ايشان شتافتند و جريان خويش را بر ايشان گفتند. حضرت عبايى را كه بر دوششان داشتند به خود پيچيدند. سپس فرمودند: من ميان تان قضاوت مى كنم - انشاءالله.

مردى از آن قوم صدا زد كه امير المؤمنين على عليه السلام در اين مورد به گونه اى قضاوت كرد. حضرت فرمود: درست همان گونه است كه على عليه السلام قضاوت كرده است. پس آنها رضايت دادند.»

قضى في ذٰلك بقضاء فقال صلّى اللّه عليه و آله هو كما قضى عليّ عليه السلام فرضوا.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (4) انّ من غصب جارية و أولدها وجب عليه ردّها من أبواب الغصب (ج 24) ما يناسب ذٰلك. و في رواية السّكونىّ (1) من باب (18) أنّ من افتضّ بكراً باصبعه أو اغتصبها فاقتضّها لزمه مهرها من أبواب المهور (ج 26)

قوله: رفع إلى عليّ عليه السلام جاريتان دخلتا الحمّام و افتضّت إحداهما الاُخرى باصبعها فقضى عَلَى الّتى فعلته عقرها.

و في رواية المقنع: نحوه.

و في رواية الجعفريّات: نحوه و زاد و نالها بشيء من ضرب.

و في رواية الدعائم (2) قوله: قضى (عليّ عليه السلام) في امرأة افتضّت جارية بيدها قال عليها مهرها و توجع عقوبة.

و في رواية طلحة (3) قوله عليه السلام: إذا اغتصب الرجل أمة فاقتضّها فعليه عُشر قيمتها و إن كانت حرّة فعليه الصّداق.

و في رواية الجعفريّات قوله: في رجل يغصب البكر فيفتضّها و هي أمة قال عليه الحدّ و يغرم العقر فإن كانت حرّة فلها مهر مثلها.

(34) باب ديات الورك و الفخذ

اشاره
• 908-48148-(1)كافى 338/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الأذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: و في الورك إذا كسر فجبر على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرِّجْلِ(1)مائتا دينار و إن صدع الورك فديته مائة و ستّون ديناراً أربعة أخماس دية كسره فان أوضحت فديته ربع دية كسره خمسون ديناراً و دية نقل عظامه مائة و خمسة و سبعون ديناراً منها لكسرها مائة دينار و لنقل عظامها خمسون ديناراً و لموضحتها خمسة و عشرون ديناراً و دية فكّها ثلاثون(2)ديناراً فإن رضّت فعثمت فديتها ثلاثمائة (دينار - كا) و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار. و في الفخذ إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب خمس دية الرِّجل(3)مائتا دينار فإن عثمت (الفخذ - يب - فقيه) فديتها ثلاثمائة (دينار - يب) و ثلاثة

1) . الرّجلين - يب - فقيه - ك.

2) . و دية فكّها ثلثا ديتها - يب و الظّاهر أنّه سهو - و صحيحه ثلاثون ديناراً كما في نقل كا و فقيه وفقه الرّضا عليه السلام.

3) . دية الرِّجلين - يب - فقيه - ك.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب چهارم از ابواب غصب، روايتى كه مناسب با اين است.

و در روايت يكم از باب هجدهم از ابواب مهور، اين گفته كه: «دو دختر كه به حمام رفته بودند و يكى از آن دو ديگرى را با انگشتش افضا كرده بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت بر آن كسى كه چنين كرده بود، حكم داد كه زخمى اش كنند.»

و در روايت مقنع مانند آن و در روايت جعفريّات مانند آن و افزوده است كه: «و حضرت مقدارى او را زد.»

و در روايت دوم، اين گفته كه: «امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ زنى كه با دستش دخترى را افضا كرد، فرمود: بر اين زن مهر آن دختر ثابت است و دردناك كيفر مى شود.»

و در روايت سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر مرد، كنيزى را به زور بگيرد و او را افضا كند، يك دهم بهاى كنيز بر اوست و اگر آن زن آزاد باشد، بر مرد مهر او واجب است.»

و در روايت جعفريّات، اين گفته كه: «دربارۀ مردى كه كنيز باكره اى را به زور مى گيرد و او را افضا مى كند، حضرت فرمود: بر مرد، حدّ لازم است و ضامن اين زخمى است كه كرده است و اگر آن زن آزاد باشد، مهر المثل خودش حقّ اوست.»

باب 34 ديۀ لگن و ران

908-48148-(1) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در مورد بالاى ران [لگن] اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، يك پنجم ديۀ پا يعنى دويست دينار است و اگر بالاى ران [لگن] شكاف بردارد، ديه اش صد وشصت دينار يعنى چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن است و اگر جراحتى بردارد كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى پنجاه دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى بالاى ران صد و هفتاد و پنج دينار است. مقدارى براى شكسته شدن استخوان ها يعنى صد دينار و براى جابه جايى استخوان ها پنجاه دينار و براى جراحت بالاى ران كه سفيدى استخوان را آشكار كرده است، بيست و پنج دينار است و ديۀ جدا شدن استخوان ها سى دينار است و اگر استخوان كوبيده شود، ديه اش سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است.

و در مورد ران اگر بشكند و بدون كجى و عيب جوش بخورد، يك پنجم ديۀ پا دويست دينار است و اگر كج شود، ديه اش سيصد و سى و سه و يك سوم دينار است. يك سوم ديۀ انسان و

و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار (و ذٰلك - كا) ثلث دية النّفس و دية صدع(1) الفخذ أربعة أخماس دية كسرها مائة (دينار - كا - فقيه) و ستّون ديناراً فان كانت قرحة لا تبرأ فديتها ثلث دية كسرها ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و دية موضحتها ربع دية كسرها خمسون ديناراً و دية نقل عظامها نصف دية كسرها مائة دينار و دية نقبها ربع دية كسرها خمسون ديناراً(1). و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها عن تهذيب و فقيه مثله و قد أثبتنا هنا اختلاف نسخها. مستدرك 356/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام مثله.

•

909-48149-(2) دعائم الإسلام 437/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الورك إذا كسرت فجبرت على غير عيب فديتها مائتا دينار و في صدعها مائة و ستّون ديناراً.

•

910-48150-(3) دعائم الإسلام 437/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في الفخذ إذا كسرت فجبرت على غير عيب مائتا دينار فان عثمت ففيها ثلث الدّية.

•

911-48151-(4) فقه الرّضا عليه السلام 326: في الورك إذا كسر فجبر على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرِّجل مائتا دينار فإن صدع الورك فأربعة أخماس دية كسره و إن وضح فربع دية كسره و إن نقل عظامه فمائة دينار و خمسة و سبعون ديناراً و دية فكّ الورك ثلاثون ديناراً فإن رضّ فعثم فثلث دية النّفس.

•

912-48152-(5) فقه الرّضا عليه السلام 327: دية الفخذين ألف دينار دية كلّ واحد منهما خمسمائة دينار و إذا كسرت الفخذ فجبرت على غير عثم و لا عيب فخُمس دية الرِّجل مائتا دينار و إن عثمت الفخذ فديتها ثلث دية النّفس و دية صدع الفخذ أربعة أخماس دية كسرها و إن كانت قرحة لا تبرأ فثلث دية كسرها و موضحتها ربع دية كسرها.

الإرجاعات

و يأتي في رواية سليمان (2)من باب (7) دية من سلس بوله من أبواب ديات المنافع

قوله عليه السلام: رجل كسر بعصوصه(3)فلم يملك إسته فما فيه من الدّية فقال الدّية كاملة.


1) . و في الكافي (الطبعة الجديدة) مائة و ستّون ديناراً - و هو سهو.

2) . و دية موضحة الفخذ - فقيه.

3) . البعصوص: عظم الورك.

ديۀ شكاف برداشتن ران چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن يعنى صد و شصت دينار است و اگر زخمى باشد كه خوب نشود، ديه اش يك سوم ديۀ شكسته شدن ران يعنى شصت و شش دينار و دو سوم دينار و ديۀ جراحتى كه سفيدى استخوان را نشان دهد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن ران پنجاه دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى ران، نصف ديۀ شكسته شدن آن صد دينار است و ديۀ سوراخ شدن عميق ران يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن يعنى پنجاه دينار است.»

909-48149-(2) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «بالاى ران اگر بشكند و بى عيب جوش بخورد، ديه اش دويست دينار است و در شكاف برداشتن ران صد و شصت دينار است.»

910-48150-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «در مورد ران اگر بشكند و بى عيب جوش بخورد، دويست دينار است و اگر كج شود، در آن يك سوم ديه است.»

911-48151-(4) در كتاب فقه الرّضا عليه السلام آمده است: «اگر بالاى ران [لگن] بشكند و بدون كجى وعيب جوش بخورد، يك پنجم ديۀ پا دويست دينار است و اگر بالاى ران شكاف بردارد، چهارپنجم ديۀ شكسته شدن ران است و اگر سفيدى استخوان بر اثر جراحت آشكار شود، يك چهارم ديۀ شكسته شدن بالاى ران است و اگر استخوان هايش جابه جا شود، صد وهفتاد و پنج دينار است و ديۀ جدا شدن بالاى ران سى دينار است و اگر كوبيده شود و كج جوش بخورد، يك سوم ديۀ انسان است.»

912-48152-(5) در كتاب فقه الرّضا عليه السلام آمده است: «ديۀ دو ران، هزار دينار است. ديۀ هر كدام از اين دو پانصد دينار است و اگر ران بشكند و بدون كجى و عيب جوش بخورد، يك پنجم ديۀ پا دويست دينار است و اگر ران كج شود، ديه اش يك سوم ديۀ انسان است و ديۀ شكاف برداشتن ران، چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن است و اگر زخمى باشد كه خوب نمى شود، پس يك سوم ديۀ شكسته شدن ران است و جراحتى كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن ران است.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يكم از باب هفتم از ابواب ديات منافع، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «مردى استخوان بالاى رانش شكسته شده و ديگر اختيار نشيمنگاه خود را ندارد [قوّه ى ماسكه ى خود را از دست داده و نمى تواند مدفوع خود را نگاه دارد]. چه اندازه ديه اش است؟ حضرت فرمود: ديۀ كامل.»

(35) باب ديات الرّكبة و السّاق و الكعب

• 913-48153-(1)كافى 339/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الاُذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: و في الرّكبة إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرِّجل(1) مائتا دينار فإن انصدعت(2)فديتها أربعة أخماس دية كسرها مائة و ستّون ديناراً ودية موضحتها ربع دية كسرها خمسون ديناراً و دية نقل عظامها مائة دينار و خمسة و سبعون ديناراً منها (في - يب - فقيه) دية كسرها مائة دينار و في نقل عظامها خمسون ديناراً و في موضحتها خمسة و عشرون ديناراً (كا - و في قرحة فيها لا تبرأ ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و في نفوذها ربع دية كسرها خمسون ديناراً) و دية نقبها ربع دية كسرها خمسون ديناراً فان(3)رضّت فعثمت ففيها ثلث دية النّفس ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار فإن فكّت ففيها ثلاثة أجزاء من دية الكسر ثلاثون ديناراً و في السّاق إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرِّجل(4)مائتا دينار و دية صدعها أربعة أخماس دية كسرها مائة و ستّون ديناراً و في موضحتها ربع دية كسرها خمسون ديناراً و في نقبها نصف دية موضحتها خمسة و عشرون ديناراً و في نقل عظامها ربع دية كسرها خمسون ديناراً و في نفوذها(5)ربع دية كسرها خمسون ديناراً و في قرحة فيها لا تبرأ ثلاثة و ثلاثون ديناراً (و ثلث دينار - كا - يب - ك) فإن عثمت السّاق فديتها ثلث دية النّفس ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و في الكعب إذا رضّ فجبر على غير عثم و لا عيب ثلث دية الرّجلين ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار. و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها عن تهذيب و فقيه مثله و أثبتنا هنا اختلاف نسخها. مستدرك 357/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام (مثل ما في التّهذيب و لكن أسقط قوله و في نقل عظامها (اي عظام السّاق) ربع دية كسرها خمسون ديناراً).

1) . الرِّجلين - يب - فقيه.

2) . تصدّعت - يب.

3) . فإذا - يب - فقيه.

4) . الرِّجلين - يب - فقيه.

5) . و في نسخة من فقيه و في تغورها و في نسخة اُخرىٰ في تعوّرها.

باب 35 ديۀ زانو، ساق و برآمدگى روى پا

913-48153-(1) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در مورد زانو اگر بشكند و بدون كجى و عيب جوش بخورد، يك پنجم ديۀ پا دويست دينار است و اگر زانو شكاف بردارد، ديه اش چهارپنجم ديۀ شكسته شدن آن صد و شصت دينار است و ديۀ جراحت زانو كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن زانو، پنجاه دينار است.

و ديۀ جابه جايى استخوان هاى زانو صد و هفتاد و پنج دينار است. برخى از آن براى شكسته شدن آن، يعنى صد دينار و براى جابه جايى استخوان هاى زانو، پنجاه دينار و براى جراحت رسيده به سفيدى استخوان، بيست و پنج دينار است و در زخمى كه در زانوست و خوب نمى شود، سى وسه و يك سوم دينار و در سوراخ زانو، يك چهارم شكسته شدن آن پنجاه دينار و ديۀ سوراخ عميق در زانو، يك چهارم شكسته شدن آن پنجاه دينار است و اگر كوبيده و كج شود، در آن يك سوم ديۀ انسان سيصد و سى و سه و يك سوم دينار و اگر جدا شود، در آن سه قسمت از ديۀ شكسته شدن يعنى سى دينار است.

و در مورد ساق پا اگر بشكند و بدون كجى و عيب جوش بخورد، يك پنجم ديۀ پا يعنى دويست دينار است.

و ديۀ شكاف برداشتن آن، چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن صد وشصت دينار و در جراحت ساق پا كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن ساق يعنى پنجاه دينار است و در سوراخ شدن آن، نصف ديۀ جراحت ساق كه سفيدى استخوان را نشان دهد يعنى بيست و پنج دينار است و در جابه جايى استخوان هاى آن، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن، پنجاه دينار است و در مورد جراحتى كه فرو رفته، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن، پنجاه دينار است و در زخمى كه در ساق ايجاد شده است و خوب نمى شود، سى و سه دينار و يك سوم دينار است و اگر ساق كج شود، ديه اش يك سوم ديۀ انسان، سيصد و سى و سه و يك سوم دينار است.

و در برآمدگى روى پا اگر خُرد شود و بدون كجى و عيب درست شود، يك سوم ديۀ دو پا [يعنى] سيصد و سى و سه دينار ويك سوم دينار است.»

•

914-48154-(2) فقه الرّضا عليه السلام 327: و في الرّكبتين إذا كسرت و جبرت على غير عثم خُمس دية الرِّجل فان انصدعت فديتها أربعة أخماس دية كسرها و موضحتها ربع دية كسرها و نقل عظامها مائة دينار و خمسة و سبعون ديناراً و دية نقبها ربع دية كسرها فإن رضّت فعثمت فثلث دية النّفس فإن فكّت فثلاثون ديناراً. و فيه 328: إذا كسرت السّاقان فجبرت على غير عثم و لا عيب ففيهما مائتا دينار و دية صدعها أربعة أخماس دية كسرها و موضحتها ربع دية كسرها و نقل عظامها مثل ذٰلك ربع دية كسرها و في نقبها نصف دية موضحتها و هو خمسة و عشرون ديناراً و القرحة الّتى لا تبرأ فيها ثلاثة و ثلاثون ديناراً فان عثمت السّاق فثلث دية النّفس و في الكعب و القدم إذا رضّ الكعب فجبر على غير عثم فثلث دية النّفس و القدم إذا كسرت فجبرت على غير عثم خُمس دية النّفس و دية موضحتها ربع دية كسرها و في نافذتها ربع دية الكسر.

•

915-48155-(3) دعائم الإسلام 438/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في الرّكبة إذا كسرت مائتا دينار و في صدعها أربعة أخماس كسرها هٰذا إذا جبرت علىٰ غير عيب و كذٰلك السّاق.

•

916-48156-(4) و فيه 438/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: في الكعب إذا رضّ فجبر على غير عيب ثلث الدّية ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث.

(36) باب أنّ في الرّجلين الدّية كاملة و في الواحدة نصفها

اشاره
•

917-48157-(1) كافى 312/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 247/10: يونس عن زرعة عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في الرِّجل الواحدة نصف الدّية و في الاُذن نصف الدّية إذا قطعها من أصلها و إذا قطع طرفها ففيها قيمة عدل و في الأنف إذا قطع الدّية كاملة (كا - و في الظّهر إذا انكسر حتّى لا ينزل صاحبه الماء الدّية كاملة و في الذّكر إذا قطع الدّية كاملة) و في اللّسان إذا قطع الدّية كاملة.

•

918-48158-(2) الجعفريّات 130: بإسناده عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الرّجلين الدّية في كلّ واحد منهما نصف الدّية و هما سواء.

914-48154-(2) فقه الرضا عليه السلام: «و در دو زانو اگر بشكند و بى كجى جوش بخورد، يك پنجم ديۀ پا است و اگر تَرَك بردارد، ديه اش چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن است و جراحت زانو كه سفيدى استخوان را آشكار كند، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن است و جابه جايى استخوان هاى زانو صد و هفتاد و پنج دينار است و ديۀ سوراخ شدن عميق در زانو، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن است و اگر زانو خُرد شود و كج گردد، يك سوم ديۀ انسان و اگر دررفتگى رخ دهد، سى دينار است.»

و در فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر دو ساق پا بشكند و بى كجى و عيب جوش بخورد، در هر دو دويست دينار است و ديۀ شكاف برداشتن آن، چهار پنجم ديۀ شكسته شدن آن است و جراحتى كه در ساق، سفيدى استخوان را نمايان سازد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن است و در جابه جايى استخوان هاى آن مانند اين است؛ يعنى يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن و در سوراخ شدن عميق ساق، نيمى از ديۀ جراحت ساق كه به سفيدى استخوان برسد و آن بيست وپنج دينار است و زخمى كه در ساق خوب نمى شود، سى و سه دينار و اگر ساق كج شود، يك سوم ديۀ انسان و در برآمدگى روى پا و خود قدم، اگر برآمدگى روى پا خُرد شود و بدون كجى خوب شود، يك سوم ديۀ انسان و پا اگر بشكند و بدون كجى خوب شود، يك پنجم ديۀ جان و ديۀ جراحت رسيده به سفيدى استخوان، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن و در سوراخ شدن ساق، يك چهارم ديۀ شكسته شدن است.»

915-48155-(3) امام جعفرصادق عليه السلام دربارۀ زانو، فرمود: «اگر شكسته شود، دويست دينار و در شكاف برداشتن آن، چهارپنجم شكسته شدن آن است؛ اين در صورتى است كه بى عيب جوش خورد و همچنين است ساق پا.»

916-48156-(4) امام جعفر صادق عليه السلام دربارۀ برآمدگى روى پا فرمود: «اگر خُرد شود و بدون عيب جوش خورد، يك سوم ديه يعنى سيصد و سى و سه دينار و يك سوم دينار است.»

باب 36 ديۀ دوپا و يك پا

917-48157-(1) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «در يك پا، نصف ديه و در گوش، نصف ديه است - اگر آن را از بيخ و بن قطع كند - ولى اگر كنارۀ آن را قطع كند، در آن بهايى است كه عادل مشخص مى كند و در بينى اگر قطع شود، ديۀ كامل است و در پشت اگر بشكند تا آنجا كه صاحبش انزال منى نكند، ديۀ كامل است و در آلت تناسلى مرد اگر قطع شود، ديۀ كامل است و در زبان اگر قطع شود، ديۀ كامل است.»

918-48158-(2) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در دو پا، ديۀ كامل است. در هر كدام از دو پا، نصف ديه است و دو پا، مساوى اند.»

•

919-48159-(3) الجعفريّات 130: بإسناده عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في الرَّجل إذا ضربت رِجْلُهُ فلم يستطع ان يقبضها صاحبها أنّه قد تمّ عقلها و وجب ضارجتها(1).

•

920-48160-(4) دعائم الإسلام 438/2: عن رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: أنّه قضى في الرِّجل بنصف الدّية.

الإرجاعات

و تقدّم في باب (1) انّ كلّ ما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة و في أحدهما نصف الدّية من أبواب دية الأعضاء ج 31 ما يدلّ على ذٰلك. و في رواية العلاء (7) من باب (11) دية الأنف

قوله عليه السلام: و في أذنيه الدّية كاملة و الرّجْلان و العينان بتلك المنزلة. و في رواية العلاء (8) نحوه.

و في رواية ابن سنان (9) قوله عليه السلام: و كذٰلك دية الرِّجل و كذٰلك دية اليد إذا قطعت خمسون من الإبل.

و في رواية ظريف (11) قوله عليه السلام: و الرّجلين جميعاً ألف دينار.

و في رواية العزرمىّ (4) من باب (15) دية الأسنان قوله عليه السلام: و في الرِّجل العرجاء ثلث ديتها.

و في رواية زرارة (7) من باب (21) دية اليد قوله عليه السلام: في اليد نصف الدّية و في اليدين جميعاً الدّية و في الرّجلين كذلك.

و في مرسلة المقنع (10) قوله: و في الرّجلين الدّية.

(37) باب دية القدم و أصابعه

• 921-48161-(1)كافى 340/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الأذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: في القدم إذا كسرت فجبرت على غير عثم و لا عيب خُمس دية الرِّجل(2)مائتا دينار (ودية موضحتها ربع دية كسرها خمسون ديناراً - كا - يب) (كا - و في نقل عظامها مائة دينار نصف دية كسرها و في نافذة فيها لا تنسدّ خُمس دية الرّجل مائتا دينار) و في ناقبة فيها ربع دية كسرها خمسون ديناراً. (ودية - يب - فقيه) الأصابع و القصب الّتى في القدم و الإبهام(3)(دية الإبهام - كا) ثلث دية الرِّجل(4)ثلاثمائة و ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث دينار و دية كسر قصبة(5)الإبهام الّتى تلي القدم خُمس دية الإبهام ستّة و ستّون ديناراً و ثلثا دينار و في نقل عظامها ستّة و عشرون ديناراً و ثلثا دينار و في صدعها ستّة و عشرون ديناراً

1) . اسقط في المستدرك قوله (و وجب ضارجتها).

2) . الرجلين - يب فقيه.

3) . للابهام - يب - فقيه.

4) . الرجلين - يب فقيه.

5) . الإبهام القصبة - يب - فقيه.

919-48159-(3) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مرد كه پايش ضربه بخورد به گونه اى كه نتواند صاحب پا، پايش را جمع كند، حكم داد كه ديۀ پا كامل مى گردد و ديۀ پاى شكافته شده واجب مى شود.»

920-48160-(4) رسول خدا صلى الله عليه و آله در پا، حكم به نصف ديه داد.

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم از ابواب ديه اعضاء، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و در روايت هفتم از باب يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دو گوش او، ديۀ كامل است و دوپا و دو چشم، همان منزلت را دارد.»

و در روايت هشتم، مانند آن و در روايت نهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و همچنين است ديۀ پا و نيز ديۀ دست اگر قطع شود، پنجاه شتر.» و در روايت يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و ديه ى دو پا با هم هزار دينار است.»

و در روايت چهارم از باب پانزدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در پاى لنگ، يك سوم ديۀ آن است.»

و در روايت هفتم از باب بيست و يكم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در دست، نصف ديه و در دو دست با هم، ديۀ كامل و در دو پا نيز چنين است.»

و در روايت دهم، اين گفته كه: «در دو پا، ديۀ كامل است.»

باب 37 ديۀ قدم پا و انگشتان آن

921-48161-(1) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در قدم پا اگر بشكند و بدون كجى و عيب جا بيفتد، يك پنجم ديۀ پا دويست دينار است و ديۀ جراحت پا كه سفيدى استخوان را نمايان سازد، يك چهارم ديۀ شكسته شدن پا [يعنى] پنجاه دينار است و در جابه جايى استخوان هاى قدم صد دينار يعنى نصف ديۀ شكسته شدن آن است.

و در سوراخى كه در پا پديد آمده و پر نمى شود، يك پنجم ديۀ پا يعنى دويست دينار است و در سوراخ عميقى كه در پا ايجاد شده، يك چهارم ديۀ شكسته شدن پا يعنى پنجاه دينار است.

و ديۀ انگشتان و بندهايى كه در قدم است و ديۀ انگشت ابهام يك سوم ديۀ پا سيصد و سى وسه و يك سوم دينار است و ديۀ شكسته شدن بند ابهام - همان بندى كه پهلوى قدم است - يك پنجم ديۀ ابهام يعنى شصت و شش و دو سوم دينار است و در جابه جايى استخوان هاى آن بيست و شش

و ثلثا دينار و في موضحتها ثمانية دنانير و ثلث دينار و في نقبها ثمانية دنانير و ثلث دينار و في فكّها عشرة دنانير.

ودية المفصل الأعلى من الإبهام و هو الثّانى الّذى فيه الظّفر ستّة عشر ديناراً و ثلثا دينار.

و في موضحته أربعة دنانير و سدس (دينار - فقيه). و في نقل عظامه ثمانية دنانير و ثلث دينار. و في ناقبته أربعة دنانير و سدس. و في صدعها(1)ثلاثة عشر ديناراً و ثلث (دينار - كا) و في فكّها(2)خمسة دنانير (كا - يب - و في ظفره ثلاثون ديناراً و ذٰلك لأنّه ثلث دية الرّجل).

ودية (الأصابع دية - كا) كلّ اصبع منها سدس دية الرّجل ثلاثة و ثمانون ديناراً و ثلث دينار و دية قصبة الأصابع الأربع سوى الإبهام دية (كسر - يب - فقيه) كلّ قصبة منهنّ(3)ستّة عشر ديناراً و ثلثا(4)(دينار - كا - يب) و دية موضحة قصبة(5)كلّ (إصبع - كا) منهنّ(6)أربعة دنانير و سدس (دينار - كا) و دية نقل عظم(7)كلّ قصبة منهنّ ثمانية دنانير و ثلث (دينار - كا) ودية صدعها ثلاثة عشر ديناراً و ثلثا(8)دينار و دية نقب كلّ قصبة منهنّ أربعة دنانير و سدس (دينار - كا) و دية قرحة لا تبرأ في القدم ثلاثة و ثلاثون ديناراً و ثلث (دينار - كا).

ودية كسر كلّ(9)مفصل من الأصابع الأربع الّتى تلي القدم ستّة عشر ديناراً و ثلث (دينار كا) و دية صدعها ثلاثة عشر ديناراً و ثلث (دينار - كا - يب) و دية نقل عظام(10)كلّ قصبة منهنّ ثمانية دنانير و ثلث (دينار - كا - يب) و دية موضحة كلّ قصبة (منهنّ - كا) أربعة دنانير و سدس دينار و دية نقبها أربعة دنانير و سدس دينار و دية فكّها خمسة دنانير و في المفصل الأوسط من الأصابع الأربع إذا قطع فديته خمسة و خمسون ديناراً و ثلثا دينار و دية كسره أحد عشر ديناراً و ثلثا دينار و دية صدعه ثمانية دنانير و أربعة أخماس دينار و دية موضحته ديناران و دية نقل عظامه خمسة دنانير و ثلثا دينار و دية نقبه ديناران و ثلثا دينار و دية فكّه ثلاثة دنانير (و ثلثا دينار - يب - فقيه).


1) . صدعه - يب فقيه.

2) . فكّه - يب فقيه.

3) . منها - يب فقيه.

4) . ثلث - فقيه.

5) . كلّ قصبة - يب - فقيه.

6) . منها - يب.

7) . كلّ عظم - يب - فقيه.

8) . و ثلث - يب - فقيه.

9) . و دية كسر المفصل الّذى يلي القدم من الأصابع - يب - فقيه.

10) . عظم - يب - فقيه.

دينار و دو سوم دينار است و در شكاف برداشتن آن بيست و شش و دو سوم دينار است و در جراحتى كه سفيدى استخوان را نمايان سازد، هشت دينار و يك سوم دينار است و در سوراخ برداشتن عميق آن، هشت دينار و يك سوم دينار و در جدا شدن آن، ده دينار است.

و ديۀ بند بالاى انگشت شست - و آن همان بند دومى است كه در آن ناخن است - شش دينار و دو سوم دينار است و در جراحت آن كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، چهار دينار و يك سوم دينار است و در جابه جايى استخوان هاى آن، هشت دينار و يك سوم دينار است و در جراحتى كه سوراخ كرده و به داخل فرو رفته است، چهار دينار و يك ششم دينار و در شكاف برداشتن آن، سيزده دينار و يك سوم دينار و در جدا شدن آن، پنج دينار و در ناخن انگشت شست، سى دينار و اين بدان جهت است كه ناخن يك سوم ديۀ پاست.

و ديۀ انگشتان - ديۀ هر انگشتى از انگشت ها - يك ششم ديۀ پا هشتاد و سه و يك سوم دينار است و ديۀ بند چهار انگشت بدون انگشت شست، ديۀ هر بندى از آن ها شانزده و دو سوم دينار است و ديۀ جراحت هر بندى كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، هر انگشتى از آنها چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هر بندى از انگشتان، هشت دينار و يك سوم دينار است و ديۀ شكاف برداشتن آن، سيزده دينار و دو سوم دينار است و ديۀ سوراخ شدن هر بندى از چهار انگشت، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ زخمى كه در پا خوب نمى شود، سى و سه دينار و يك سوم دينار است.

و ديۀ شكسته شدن هر بندى از چهار انگشت كه پهلوى قدم است، شانزده و يك سوم دينار است و ديۀ شكاف برداشتن آن، سيزده دينار و يك سوم دينار است و ديۀ جابه جايى استخوان هاى هر بندى از انگشتان، هشت دينار و يك سوم دينار است و ديۀ جراحتى كه سفيدى هر بندى از آنها را آشكار سازد، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ سوراخ شدن آن، چهار دينار و يك ششم دينار است و ديۀ جدا شدن آن، پنج دينار است.

و في المفصل الأعلى من الأصابع الأربع الّتى فيها الظّفر إذا قطع فديته سبعة و عشرون ديناراً و أربعة أخماس دينار و دية كسره خمسة دنانير و أربعة أخماس دينار و دية صدعه أربعة دنانير و خُمس دينار و دية موضحته دينار و ثلث دينار و دية نقل عظامه ديناران و خُمس دينار و دية نقبه دينار و ثلث دينار و دية فكّه ديناران(1)و أربعة أخماس دينار و دية كلّ ظفر عشرة دنانير.

و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها مثل ذٰلك و قد أثبتنا هنا اختلاف نسخها فلاحظ.

مستدرك 359/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام (نحو ما في الفقيه).

•

922-48162-(2) دعائم الإسلام 438/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في كلّ إصبع من أصابع الرّجلين مائة دينار و في كلّ أنملة بحسابها.

•

923-48163-(3) فقه الرّضا عليه السلام 329: في خمس أصابع الرِّجل مثل ما في أصابع اليد و في الإبهام و المفاصل مثل ما في اليد من الإبهام و المفاصل. و لاحظ باب (25) دية مفاصل الأصابع من أبواب ديات الأعضاء فانّ فيه ما يناسب المقام.

(38) باب ديات النّطفة و العلقة و المضغة و العظم و الجنين ذكراً و أنثى و مشتبهاً و جراحاته و حكم عزلها

اشاره

قال اللّٰه تعالى في سورة المؤمنون (23):12، 13 و 14: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِي قَرٰارٍ مَكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا اَلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا اَلْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا اَلْمُضْغَةَ عِظٰاماً فَكَسَوْنَا اَلْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ».»


1) . دينار - يب - فقيه.

و در بند ميانى، از چهار انگشت اگر بريده شود، ديه اش پنجاه و پنج و دو سوم دينار است و ديۀ شكسته شدن آن، يازده دينار و دو سوم دينار است و ديۀ شكاف برداشتن آن، هشت دينار و چهار پنجم دينار است و ديۀ جراحتى كه سفيدى استخوان را آشكار سازد، دو دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن، پنج دينار و دو سوم دينار و ديۀ سوراخ شدن آن، دو دينار و دو سوم دينار و ديۀ جدا شدن آن، سه دينار و دو سوم دينار است.

و در مورد بند بالاى چهار انگشت - همان كه در آن ناخن است - اگر بريده شود، ديه اش بيست و هفت و چهار پنجم دينار است و ديۀ شكسته شدن آن، پنج دينار و چهارپنجم دينار و ديۀ شكاف برداشتن آن، چهار دينار و يك پنجم دينار و ديۀ جراحتى كه سفيدى استخوان را نمايان سازد، يك دينار و يك سوم دينار و ديۀ جابه جايى استخوان هاى آن، دو دينار و يك پنجم دينار و ديۀ سوراخ شدن آن، يك دينار و يك سوم دينار و ديۀ جدا شدن آن، دو دينار و چهار پنجم دينار است و ديۀ هر ناخنى، ده دينار است.»

922-48162-(2) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در هر انگشتى از انگشتان دو پا، صد دينار است و در هر بندى به همان حساب.»

923-48163-(3) در كتاب فقه الرّضا عليه السلام آمده است: «ديه در پنج انگشت پا، مشابه آن ديه اى است كه در انگشتان دست بود و در انگشت شست و بندهاى پا، مشابه آن ديه اى است كه در انگشت شست و بندهاى دست است.»

باب 38 ديۀ نطفه، علقه [خون بسته]، مضغه [گوشت جويده]، استخوان، جنين و...

خداوند تعالى مى فرمايد:

و ما انسان را از عصاره اى از گل آفريديم. سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن [رحم] قرار داديم. سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته] و علقه را به صورت مضغه [چيزى شبيه گوشت جويده شده] و مضغه را به صورت استخوان هايى درآورديم و بر استخوان ها گوشت پوشانديم. سپس آن را آفرينش تازه اى داديم؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است.(1)


1) . مومنون 14/23-12.

• 924-48164-(1)كافى 342/7: بالاسناد المتقدّم في باب (12) دية الاُذن عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام قال: جعل دية الجنين مائة دينار و جعل منّي الرّجل الى أن يكون جنيناً خمسة أجزاء فإذا كان جنيناً قبل ان تلجه(1) الرّوح (فيه - يب) مائة دينار و ذٰلك أنّ اللّٰه عزّ و جلّ خلق الإنسان من سلالة و هي النّطفة فهٰذا جزء ثمّ علقة فهو جزءان ثمّ مضغة (فهو - كا) ثلاثة أجزاء ثمّ عظم(2)فهو أربعة أجزاء ثمّ يكسى لحماً فحينئذٍ تمّ جنيناً فكملت له خمسة أجزاء مائة دينار و المائة دينار خمسة أجزاء.

فجعل للنّطفة خُمس المائة عشرين ديناراً و للعلقة خُمسى المائة أربعين ديناراً و للمضغة ثلاثة أخماس المائة ستّين ديناراً و للعظم أربعة أخماس المائة ثمانين ديناراً (فإذا كسى اللّحم كانت له مائة دينار كاملة - كا) فإذا نشأ(3)فيه خلق آخر و هو الرّوح فهو حينئذٍ نفس (فيه - كا) ألف دينار (دية - كا) كاملة إن كان ذكراً و إن كان اُنثى فخمسمائة دينار و إن قتلت امرأة و هي حبلىٰ فتمّ فلم يسقط(4)ولدها و لم يعلم أذكر هو أم اُنثى و لم يعلم أبعدها مات أو قبلها فديته نصفان نصف دية الذّكر و نصف دية الاُنثى و دية المرأة كاملة بعد ذٰلك و ذٰلك ستّة أجزاء من الجنين.

و أفتى عليه السلام في منّي الرّجل يفرغ(5)من عرسه فيعزل(6)عنها الماء و لم يرد(7)ذٰلك نصف خُمس المائة عشرة دنانير و إذا(8)أفرغ فيها عشرين ديناراً و قضى في دية جراح الجنين من حساب المائة على ما يكون من جراح الذّكر و الاُنثى الرّجل و المرأة كاملة و جعل له في قصاص جراحته و معقلته على قدر ديته و هي مائة دينار. تهذيب 285/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً: قالا عرضنا كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين علىٰ أبى الحسن عليه السلام فقال هو صحيح و كان ممّا فيه أنّ أمير المؤمنين عليه السلام جعل دية الجنين (و ذكر مثله).


1) . يلج - يب.

2) . عظماً - كا.

3) . أنشئ - يب.

4) . تسقط - يب.

5) . يفزع عن - خ يب.

6) . فعزل - يب.

7) . و الظاهر أنّ الصحيح (ترد ذٰلك) كما في نقل الفقيه.

8) . و إن - يب.

924-48164-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام ديۀ جنين را صد دينار و ديۀ منى مرد را تا آن كه جنين شود، پنج مرحله قرار داد:

پس اگر جنين بود، پيش از آن كه روح در آن درآيد، صد دينار و اين بدان جهت است كه خداوند عز و جل انسان را از عصاره اى كه همان نطفه است آفريد. اين يك مرحله؛ سپس علقه پس اين دو مرحله؛ سپس مضغه اين هم سه مرحله؛ سپس استخوان، اين چهار مرحله؛ سپس گوشت بر آن پوشيده مى شود. در اين هنگام پنج مرحله براى جنين كامل مى شود و ديه اش صد دينار است و صد دينار نيز پنج بخش مى شود [و هر بخشى براى مرحله اى اختصاص مى يابد].

حضرت براى نطفه، يك پنجم صد تا يعنى بيست دينار و براى علقه، دو پنجم صد تا يعنى چهل دينار و براى مضغه، سه پنجم صد تا يعنى شصت دينار و براى استخوان، چهارپنجم صد تا يعنى هشتاد دينار و چون گوشت بر آن پوشيده شود، صد دينار كامل براى اوست و چون آفرينش جديدى در آن ايجاد شد كه همان روح است، پس او در اين هنگام يك انسان است كه در آن هزار دينار كامل است اگر پسر باشد و اگر دختر باشد، پس ديه اش پانصد دينار است.

و اگر زنى آبستن، كه جنين او كامل شده است كشته شود و فرزندش سقط نشود و روشن نشود كه پسر بوده يا دختر و روشن نشود كه پس از مادر، مرده يا قبل از مادر، ديۀ او دو نيم است؛ نيمى از ديۀ پسر و نيمى از ديۀ دختر و ديۀ زن به طور كامل است و اين تمام شش مرحلۀ جنين است.

و حضرت امام على عليه السلام در مورد منى مرد كه از همسرش جدا مى ريزد و آب منى را از او دور مى گيرد - با اين كه اين مورد خواست زن نبوده است - فتوى به نصف يك پنجم از صد يعنى ده دينار داد و اگر آب منى را در همسرش بريزد [سپس به نابودى آن اقدام كند ديه اش]، بيست دينار است و حضرت دربارۀ ديۀ جراحت جنين به نسبت از حساب صد تا بر پايۀ آن چه از جراحت پسر و دختر، مرد و زن است، به طور كامل قضاوت كرد.

و براى جنين در مورد قصاص جراحت و نيز ديه اش به نسبت اندازۀ ديۀ او كه صد دينار است، قرار داد.»

• 925-48165-(1)تهذيب 295/10: فقيه 54/4: (بالاسناد المتقدّم في باب (2)ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام عن أبي عمرو عن أبي عبد اللّٰه عن عليّ عليهما السلام: في ديات الأعضاء) قال أفتى (أمير المؤمنين) عليه السلام في كلّ عظم له مخّ فريضة مسمّاة إذا كسر فجبر على غير عثم و لا عيب جعل(3)فريضة الدّية ستّة أجزاء و جعل في الجروح(2) و الجنين و الأشفار و الشّلل و الأعضاء و الإبهام لكلّ جزء ستّة فرائض جعل دية الجنين مائة دينار و جعل دية منّي الرّجل إلى أن يكون جنيناً خمسة أجزاء فإذا كان جنيناً قبل أن تلجه الرّوح مائة دينار و جعل للنّطفة عشرين ديناراً و هو الرّجل يفرغ(3) عن عرسه فيلقى نطفته(4)و هي لا تريد(5)ذٰلك فجعل فيها أمير المؤمنين عليهما السلام عشرين ديناراً الخمس.

و للعلقة خمسى ذٰلك أربعين ديناراً و ذٰلك للمرأة أيضاً تطرق أو تضرب فتلقيه ثمّ للمضغة(6)ستّين ديناراً إذا طرحته (المرأة - يب) أيضاً في مثل ذٰلك ثمّ للعظم(7)ثمانين ديناراً إذا طرحته المرأة ثمّ للجنين(8)أيضاً مائة دينار إذا طرقهم عدوّ فأسقطت النّساء في مثل هٰذا (و - فقيه) أوجب على النّساء ذٰلك من جهة المعقلة مثل ذٰلك فإذا ولد المولود و استهلّ و هو البكاء فبيّتوهم فقتلوا الصّبيان ففيهم ألف دينار للذّكر، و الأنثى على مثل هٰذا الحساب على خمسمائة دينار و أمّا المرأة إذا قتلت و هي حامل متمّ و لم يسقط(9)ولدها و لم يعلم هو(10)ذكر أم أنثى و لم يعلم بعدها مات أو قبلها فديته نصفان نصف دية الذّكر و نصف دية الأنثى و دية المرأة كاملة بعد ذٰلك و أفتى في منّي الرّجل يفرغ(11)عن عرسه فيعزل عنها الماء و لم ترد(12)ذٰلك نصف خمس المائة من دية الجنين عشرة دنانير و إن أفرغ فيها عشرين ديناراً و جعل في قصاص جراحته و معقلته على قدر ديته و هي مائة دينار و قضى في دية جراح(13)الجنين من حساب المائة على ما يكون من جراح الرّجل و المرأة كاملة.


1) . في الروح - يب.

2) . يفزع - خ يب.

3) . فجعل - يب.

4) . النطفة - يب.

5) . و هو لا يريد - يب.

6) . المضغة - يب.

7) . العظم - يب.

8) . الجنين - يب.

9) . و لم تسقط - يب.

10) . أذكر هو - يب.

11) . يفزع - خ يب.

12) . لم يرد - يب.

13) . جراحة - يب.

925-48165-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام در هر استخوانى كه مغز دارد، اگر بشكند و بدون كجى و عيب درست شود، به ديۀ تعيين شدۀ مشخص فتوى داد.

حضرت ديۀ تعيين شده را شش جزء قرار داد و در جراحت ها، جنين، پلك ها، فلجى، اعضا و انگشت ابهام براى هر جزيى، شش ديه ى معيّن قرار داد.

ديۀ جنين را صد دينار قرار داد و ديۀ منى را تا آن كه جنين شود، پنج جزء قرار داد. پس چون چنين شد، پيش از آن كه روح در آن درآيد، صد دينار و براى نطفه، بيست دينار قرار داد و اين همان مرد است كه [بترسد] و آبش را در همسرش نريزد، پس نطفه اش را بيندازد - درحالى كه زن نمى خواسته كه مرد نريزد - امير المؤمنين عليه السلام در آن بيست دينار يعنى يك پنجم صد دينار قرار داد.

و براى خون بسته، دو پنجم اين مقدار يعنى چهل دينار است و اين ديه نيز براى زن است و اتفاق مى افتد كه شبانه كسى ناگهانى و بى خبر پيش او مى آيد يا او را مى زنند پس خون بسته را مى اندازد.

سپس براى مضغه، اگر زن آن را در مشابه چنين موردى بيندازد، شصت دينار قرار داد. سپس براى استخوان اگر زن آن را بيندازد، هشتاد دينار قرار داد. پس از آن براى جنين نيز صد دينار قرار داد. اگر دشمن شبانه بر آنان شبيخون زند - و نوعاً زنان در چنين حادثه اى سقط جنين مى كنند - بر زنان از نظر ديه همين ثابت است و چون فرزند به دنيا آيد و استهلال كرده باشد؛ يعنى گريه كند و دشمن شبانه بريزد و بچّه ها را بكشد، در مورد بچّه ها، هزار دينار براى پسر، و دختر به همين حساب بر پايۀ پانصد دينار است و امّا زن اگر در حالى كه حامله است و دوران باردارى را تمام كرده است، كشته شود ولى فرزندش را سقط نكند و معلوم نشود كه پسر بوده يا دختر و باز معلوم نباشد كه پس از به قتل رسيدن مادر، مرده است يا بعد از قتل مادر، ديه اش دو نيمه است؛ نيمى از ديۀ پسر و نيمى از ديۀ دختر و ديۀ زن به طور كامل، جدا از اين ديه است.

و امير المؤمنين على عليه السلام در مورد منى مرد كه از همسرش جدا مى كند و آب منى را از او دور مى گيرد - با اين كه زن چنين كارى را نخواسته است - فتوى به نصف يك پنجم [يك دهم] صد تا كه ديۀ جنين است داد؛ يعنى ده دينار و اگر مرد آب منى را در زن بريزد [و پس از آن، نطفۀ داخل رحم را امحاء كند، ديه اش]، بيست دينار است و حضرت در مورد قصاص جراحت جنين و ديۀ آن بر پايۀ اندازۀ ديه كه همان صد دينار است، حكم داد و در مورد ديۀ جراحت جنين به حساب درصد بر طبق آنچه كه در جراحت مرد و زن به طور كامل است، حكم داد.»

مستدرك 362/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال و جعل دية الجنين مائة دينار و جعل [دية] منّي الرّجل (و ذكر نحوه).

•

926-48166-(1)كافى 345/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن محبوب تهذيب 283/10: أحمد بن محمّد عن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب الخزّاز عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الرّجل يضرب المرأة فتطرح النّطفة فقال عليه عشرون ديناراً فقلت يضربها - فتطرح العلقة فقال (عليه - كا) أربعون ديناراً قلت فيضربها فتطرح المضغة قال عليه ستّون ديناراً قلت فيضربها فتطرحه و قد صار له عظم فقال عليه الدّية كاملة و بهَذا قضى أمير المؤمنين عليه السلام قلت فما(2)صفة (خلقة - كا) النّطفة الّتى تعرف بها فقال النّطفة تكون بيضاء مثل النّخامة الغليظة فتمكث في الرّحم إذا صارت فيه أربعين يوماً ثمّ تصير الى علقة قلت فما صفة خلقة العلقة الّتى تعرف بها فقال هى علقة كعلقة الدّم المحجمة الجامدة تمكث في الرّحم بعد تحويلها عن النّطفة أربعين يوماً ثمّ تصير مضغة قلت فما صفة (خلقة - يب) المضغة و خلقتها الّتى تعرف بها قال هى مضغة لحم حمراء فيها عروق خضر مشتبكة(3)ثمّ تصير إلى عظم قلت فما صفة خلقته(3) إذا كان عظماً فقال إذا كان عظماً شقّ له السّمع و البصر و رتّبت جوارحه فإذا كان كذلك فإنّ فيه الدّية كاملة.

•

927-48167-(4)كافى 347/7: تهذيب 281/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن (الحسن يب) ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن غالب عن أبيه عن سعيد بن المسيّب قال: سألت عليّ بن الحسين عليهما السلام عن رجل ضرب امرأة حاملاً برجله فطرحت ما في بطنها ميّتاً فقال إن كان نطفة فإنّ عليه عشرين ديناراً قلت فما حدّ النّطفة فقال هي الّتى إذا وقعت في الرّحم فاستقرّت فيه أربعين يوماً قال و إن طرحته و هو(4) علقة فإنّ عليه أربعين ديناراً قلت فما حدّ العلقة فقال هي الّتى إذا وقعت في الرّحم فاستقرّت فيه ثمانين يوماً قال و إن طرحته و هو(5)مضغة فإنّ عليه ستّين ديناراً.


1) . خلقه - يب.

2) . و ما - يب.

3) . مشبّكة - يب.

4) . هي - يب.

5) . هي - يب.

926-48166-(3) محمّد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه زن را مى زند و زن نطفه را مى اندازد، پرسيدم. حضرت فرمود: بر مرد بيست دينار است. پرسيدم: مرد، زن را مى زند و زن علقه را مى اندازد.

حضرت فرمود: بر مرد چهل دينار است. پرسيدم: مرد، زن را مى زند پس مضغه را مى اندازد. حضرت فرمود: بر مرد شصت دينار است. گفتم: مرد، زن را مى زند و زن آن را - در حالى كه استخوان پيدا كرده - مى اندازد. حضرت فرمود: بر او ديۀ كامل است.

و همين حكم را امير المؤمنين عليه السلام داده است.

گفتم: وصف نطفه كه نطفه به آن شناخته مى شود، چيست؟ حضرت فرمود: نطفه، چون آب بينى غليظ سفيد است و چهل روز پس از آن كه در رحم قرار مى گيرد، در رحم مى ماند. سپس به علقه تبديل مى شود. پرسيدم: وصف آفرينش علقه كه با آن وصف شناخته مى شود، چيست؟ حضرت فرمود: آن خون بسته است؛ مانند خون بستۀ حجامت كه پس از متحول شدن نطفه به آن، چهل روز در رحم مى ماند و سپس مضغه مى شود. پرسيدم: وصف مضغه و خلقتش كه بدان شناخته مى شود، چيست؟ حضرت فرمود: آن جويده شدۀ گوشت سرخى است كه در آن رگ هاى سبز دَرهم و آميخته وجود دارد، سپس استخوان مى شود. پرسيدم: وصف خلقت جنين هنگامى كه استخوان است، چيست؟ حضرت فرمود: زمانى كه استخوان است گوش و چشم براى او گشوده مى شود و اعضاء و جوارحش مرتب مى شود و وقتى كه چنين شود، در آن ديۀ كامل است.»

927-48167-(4) سعيد بن مسيّب گويد: «از امام على بن حسين عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه با پايش به زن حامله اى زده است و آن زن جنين در شكمش را به صورت مرده انداخته است.

حضرت فرمود: اگر نطفه باشد، بر مرد بيست دينار است. پرسيدم: نطفه كدام است؟ حضرت فرمود: همان كه در رحم استقرار مى يابد و چهل روز مى ماند. حضرت فرمود: اگر جنين را در حالى كه خون بسته است بيندازد، بر او چهل دينار است. پرسيدم: علقه چيست؟ حضرت فرمود: آن همان نطفه است كه در رحم قرار مى گيرد و هشتاد روز در آن، مانده است. حضرت فرمود: و اگر جنين را در حالى كه مضغه است بيندازد، بر مرد شصت دينار است.

گفتم: مضغه تعريفش چيست؟ حضرت فرمود: آن همان است كه در رحم قرار مى گيرد و صد و بيست روز در رحم مانده است. حضرت فرمود: و اگر جنين را در حالى كه انسانى است با جان و آفريده شده و استخوان و گوشت دارد و اعضاء و جوارحش مشخص شده است و روح عقل در آن دميده شده بيندازد، در اين صورت بر مرد، ديۀ كامل است.

قلت فما حدّ المضغة فقال هي الّتى إذا وقعت في الرّحم فاستقرّت فيه مائة و عشرين يوماً قال و إن طرحته و هو(1)نسمة مخلّقة له عظم و لحم مزيّل(2)الجوارح قد نفخ فيه روح العقل فإنّ عليه دية كاملة قلت له أ رأيت تحوّله في بطنها (من حال - يب) الى حال أ بروح كان ذٰلك أو بغير روح قال بروح غذاء الحياة القديم المنقول في أصلاب الرّجال و أرحام النّساء و لو لا أنّه كان فيه روح غذاء الحياة ما تحوّل عن(3)حال بعد حال في الرّحم و ما كان إذاً على من يقتله(4)دية و هو في تلك الحال.

• 928-48168-(5) المناقب 160/4: تفسير عليّ بن إبراهيم بن هاشم القمّيّ قال سعيد بن المسيّب:

سألت عليّ بن الحسين عليهما السلام عن رجل ضرب امرأة حاملة برجله فطرحت ما في بطنها ميّتاً فقال عليه السلام إذا كان نطفة فعليه عشرين ديناراً و هي الّتى وقعت في الرّحم و استقرّت فيه أربعين يوماً و إن طرحته و هو علقة فانّ عليه أربعين ديناراً و هي الّتى وقعت في الرّحم استقرّت فيه ثمانين يوماً و إن طرحته مضغة فانّ عليه ستّين ديناراً و هي الّتى إذا وقعت في الرّحم استقرّت فيه مائة و عشرين يوماً و إن طرحته و هو نسمة مخلّقة له لحم و عظم مرتّل الجوارح و قد نفخ فيه روح الحياة و البقاء فانّ عليه دية كاملة.

• 929-48169-(6) فقه الرّضا عليه السلام 311: اعلم يرحمك اللّٰه أنّ اللّٰه جل و عزّ جعل «فِي اَلْقِصٰاصِ» حياة طَوْلاً منه و رحمة لئلّا يتعدّىٰ النّاس حدود اللّٰه فجعل في النّطفة إذا ضرب الرّجل المرأة فألقتها عشرين ديناراً فإن ألقت مع النّطفة قطرة دم جعل لتلك القطرة ديناران ثمّ لكلّ قطرة ديناران إلى تمام أربعين ديناراً و هي العلقة فإن ألقت علقة و هي قطعة دم مجتمعة مشتبكة فعليه أربعون ديناراً ثمّ في المضغة ستّون ديناراً ثمّ في العظم المكتسي لحماً ثمانون ديناراً ثمّ للصّورة و هي الجنين مائة دينار فإذا ولد المولود و استهلّ، و استهلاله بكاؤه فديته إذا قتل متعمّداً ألف دينار أو عشرة آلاف درهم و الاُنثى خمسة آلاف درهم إذ كان لا فرق بين دية المولود و الرّجل و إذا قتل الرّجل المرأة و هي حامل متمّ و لم تسقط ولدها و لم يعلم ذكر هو أو أنثى فديته نصفان نصف دية الذّكر و نصف دية الاُنثى.

1) . هي - يب.

2) . مرتّب - يب - قوله مزيّل الجوارح أي مفرّق الجوارح و مميّزه و في بعض النّسخ مربل بالرّاء المهملة و الباء الموحّدة.

3) . من - يب.

4) . قتله - يب.

به امام گفتم: نظر شما چيست؟ آيا متحول شدن جنين در شكم مادر از حالى به حالى با روح است يا به غير روح؟ حضرت فرمود: با روح زندۀ غذايى كه در پشت هاى پدران و رحم هاى زنان مى گردد و اگر در جنين روح زندۀ غذايى نبود، در رحم از حالتى به حالت ديگر درنمى آمد و بر كسى كه او را مى كشت، ديه ثابت نبود - در صورتى كه او روح زندۀ غذايى نداشت.»

928-48168-(5) سعيد بن مسيّب گويد: «از امام سجاد عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه با پايش به زن حامله اى زده و آن زن، جنين در شكمش را مرده انداخته است. حضرت فرمود: اگر نطفه بوده است، بر مرد بيست دينار است و نطفه همان است كه در رحم قرار گيرد و چهل روز در رحم استقرار دارد و اگر جنين را در حالى كه علقه است بيندازد، بر مرد چهل دينار است و علقه همان است كه هنگامى كه در رحم قرار مى گيرد، هشتاد روز در رحم استقرار مى يابد و اگر در حال مضغه جنين را بيندازد، بر مرد شصت دينار است و مضغه همان است كه هنگامى كه در رحم قرار مى گيرد، صد و بيست روز مى ماند.

و اگر جنين را بيندازد، در حالى كه انسانى است با جان و آفريده شده و گوشت و استخوان و جوارحش مرتّب شده است و روح حيات و بقا در آن دميده شده است، در اين صورت بر او ديۀ كامل است.»

929-48169-(6) فقه الرضا عليه السلام: «بدان كه خداوند تو را رحمت كند! خداوند عز و جل از روى رحمت و عنايتى كه دارد تا مردم از حدود خدا تجاوز نكنند، در قصاص، زندگى نهاده است. بنابراين در مورد نطفه اگر مرد، زن را بزند و زن نطفه را بيندازد، بيست دينار قرار داده است و اگر همراه با نطفه يك قطره خون بيندازد، بر آن يك قطره دو دينار قرار داده است.

سپس براى هر قطره اى دو دينار تا به چهل دينار برسد كه همان علقه است و اگر علقه را بيندازد كه همان تكه خون جمع شده و دَرهم است، در اين صورت بر او چهل دينار است. پس از آن در مضغه، شصت دينار است و پس از آن در استخوانى كه با گوشت پوشيده شده، هشتاد دينار. پس از آن براى صورت جنين، صد دينار و چون فرزند به دنيا آمد و استهلال كرد - و استهلال فرزند همان گريۀ اوست - در اين صورت اگر از روى عمد كشته شود، ديه اش هزار دينار يا ده هزار درهم است و دختر پانصد هزار درهم؛ زيرا فرقى نيست بين ديۀ فرزندى كه تازه متولد شده و ديۀ مرد [ى كه سنّ و سالى دارد] و اگر مرد، زن را در حال حاملگى كه نه ماهش تمام شده و بچّه را سقط نكرده و معلوم نباشد كه پسر بوده يا دختر به قتل رساند، در اين صورت ديۀ او دو نيمه است؛ نيمى از ديۀ پسر و نيمى از ديۀ دختر.»

•

930-48170-(7) إرشاد المفيد 119: قضى عليّ عليه السلام في رجل ضرب امرأة فألقت علقة انّ عليه ديتها أربعين ديناراً و تلا قوله عزّ و جلّ «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِي قَرٰارٍ مَكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا اَلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا اَلْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا اَلْمُضْغَةَ عِظٰاماً فَكَسَوْنَا اَلْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ» ثمّ قال في النّطفة عشرون ديناراً و في العلقة أربعون ديناراً و في المضغة ستّون ديناراً و في العظم قبل أن يستوى خلقاً ثمانون ديناراً و في الصّورة قبل أن تلجها الرّوح مائة دينار فإذا ولجتها الرّوح كان فيها ألف دينار.

•

931-48171-(8) كافى 345/7: تهذيب 281/10: استبصار 299/4: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن فقيه 108/4: محمّد بن إسماعيل (بن بزيع - فقيه) عن صالح بن عقبة عن سليمان بن صالح عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: (إنّ - فقيه) في النّطفة عشرون(1)ديناراً و في العلقة أربعون(2)ديناراً و في المضغة ستّون(3)ديناراً و في العظم ثمانون(4)ديناراً فإذا كسى اللّحم فمائة (دينار - كا - يب) ثمّ هي ديته(5)حتّى يستهلّ (قال - يب) فإذا استهلّ فالدّية كاملة.

•

932-48172-(9) كافى 344/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن عبد اللّٰه بن سنان عن رجل عن أبي جعفر عليه السلام قال: قلت له الرّجل يضرب المرأة فتطرح النّطفة قال عليه عشرون ديناراً فإن كانت علقة فعليه أربعون ديناراً و إن كانت مضغة فعليه ستّون ديناراً و إن كان(6)عظماً فعليه الدّية. نوادر أحمد بن محمّد بن عيسى 157: قال أبو جعفر عليه السلام: في الرجل يضرب المرأة فتطرح النّطفة عليه عشرون ديناراً (و ذكر مثله).

•

933-48173-(10) المقنع 179: اعلم أنّ في النّطفة عشرين ديناراً و في العلقة أربعين ديناراً و في المضغة ستّين ديناراً و في العظم ثمانين ديناراً فإذا كسى لحمه ففيه مائة دينار حتّى يستهلّ فاذا استهلّ ففيه الدّية كاملة فان خرج في النّطفة قطرة دم فهي عُشر النّطفة ففيها اثنان و عشرون ديناراً فإذا قطرت قطرتين فأربعة و عشرون و إذا قطرت ثلاث قطرات فستّة


1) . عشرين - فقيه.

2) . أربعين - فقيه.

3) . ستّين - فقيه.

4) . ثمانين - فقيه.

5) . ثمّ هي مائة دينار حتّى يستهلّ - يب.

6) . كانت - النوادر.

930-48170-(7) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه زنى را زد و آن زن علقه اى را انداخت، حكم كرد كه:

«ديۀ علقه چهل دينار بر مرد است و حضرت فرمودۀ خداوند عز و جل را تلاوت كرد كه: و ما انسان را از عصاره اى از گل آفريديم. سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن [رحم] قرار داديم. سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته] و علقه را به صورت مضغه [گوشت جويده شده] و مضغه را به صورت استخوان هايى درآورديم و بر استخوان ها گوشت پوشانديم. سپس آن را آفرينش تازه اى داديم؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است.

پس از آن فرمود: در نطفه، بيست دينار و در علقه، چهل دينار و در مضغه، شصت دينار و در استخوان - پيش از آن كه آفرينشش كامل شود - هشتاد دينار و در وقتى كه شكل و شمايل انسانى پيدا كرد، پيش از آن كه روح در آن درآيد - صد دينار است و چون روح در آن در آمد، در آن هزار دينار است.»

931-48171-(8) سليمان بن صالح از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «در نطفه، بيست دينار و در علقه، چهل دينار و در مضغه، شصت دينار و در استخوان، هشتاد دينار و چون گوشت بر آن پوشيده شد، صد دينار است و اين ديۀ اوست تا آن كه استهلال كند. حضرت فرمود: چون استهلال [اوّلين گريه پس از تولّد] كرد، ديۀ او كامل است.»

932-48172-(9) مردى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: مرد، زن را مى زند و زن نطفه را مى اندازد. حضرت فرمود:

بر مرد بيست دينار است و اگر آن را كه مى اندازد علقه باشد، بر مرد چهل دينار و اگر مضغه باشد، بر مرد شصت دينار و اگر استخوان باشد، بر مرد تمام ديه است.»

933-48173-(10) در كتاب مُقنِع آمده است: «بدان كه در نطفه، بيست دينار و در علقه، چهل دينار و در مضغه، شصت دينار و در استخوان، هشتاد دينار و آن زمان كه استخوان پوشيده از گوشت شود، در آن صد دينار است؛ تا آن كه جنين استهلال [پس از زاده شدن گريه] كند و چون استهلال كرد، در آن ديۀ كامل است و اگر همراه با نطفه يك قطره خون بيرون آيد، يك دهم ديۀ نطفه به آن افزوده مى شود؛

و عشرون و إن قطرت أربع قطرات فثمانية و عشرون و إن قطرت خمس قطرات ففيها ثلاثون ديناراً و ما زاد على النّصف فعلى حساب ذٰلك حتّى تصير علقة فإذا كان علقة فأربعون ديناراً.

فان خرجت النّطفة متخضخضة(1)بالدّم فان كان دماً صافياً ففيها أربعون ديناراً و إن كان دماً أسود فلا شيء عليه الّا التّعزير لأنّه ما كان من دم صافٍ فهو للولد و ما كان من دم أسود فانّما ذٰلك من الجوف فإن كانت العلقة تشبه العرق من اللّحم ففى ذٰلك اثنان و أربعون ديناراً فان كان في المضغة شبه العقدة عظماً يابساً فذٰلك العظم أوّل ما يبتدى به ففيه أربعة دنانير و متى زاد زيد أربعة حتّى تتمّ الثّمانين فإذا كسى العظم لحماً و سقط الصّبىّ لا يدرى أ حىّ كان أو ميّت فانّه إذا مضت خمسة أشهر فقد صارت فيه حياة و قد استوجب الدّية.

• 934-48174-(11) تهذيب 283/10: أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن عيسىٰ عن عبد اللّٰه بن المغيرة و عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن الحسين ابن أبي الخطّاب عن محمّد بن إسماعيل كافى 345/7: (محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن إسماعيل معلّق) عن صالح ابن عقبة عن يونس الشّيبانى فقيه 108/4: محمّد بن إسماعيل عن يونس الشّيبانى قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام فإن خرج في النّطفة قطرة دم قال (في - فقيه) القطرة عُشر النّطفة فيها اثنان و عشرون ديناراً (قال - يب - فقيه) قلت فإن قطرت قطرتين(2)قال أربعة و عشرون ديناراً (قال - يب - كا) قلت فإن قطرت بثلاث(3)قال فستّة(4)و عشرون (ديناراً - يب - كا) قلت فأربع قال فثمانية(5)و عشرون (ديناراً - كا - يب) و في خمس(6)ثلاثون (ديناراً - كا) و ما(7)زاد على النّصف فعلى حساب ذٰلك حتّى تصير علقة فإذا صارت(8)علقة (ففيها - كا - يب) أربعون(9)(ديناراً - فقيه) تهذيب - كافى - فقال له أبو شبل - و أخبرنا أبو شبل - قال حضرت يونس و أبو عبد اللّٰه عليه السلام يخبره بالدّيات قال قلت فانّ النّطفة خرجت

1) . مخصخصة - مخضبة - خ ل.

2) . قطرتان قال فأربعة - فقيه.

3) . ثلاث - يب - فقيه.

4) . ستّة - يب.

5) . ثمان - يب - فقيه.

6) . خمسةٍ - يب.

7) . فان زادت على النصف فبحساب ذٰلك - فقيه.

8) . صار - يب - كان - فقيه.

9) . فأربعون - فقيه.

در نتيجه در آن بيست و دو دينار است و اگر دو قطره بريزد، بيست و چهار دينار و اگر سه قطره بريزد، بيست و شش دينار و اگر چهار قطره بريزد، بيست و هشت دينار و اگر پنج قطره بريزد، در آن سى دينار است و زايد بر نصف به همان نسبت حساب مى شود تا علقه شود، چون علقه شد، پس چهل دينار است.

و اگر نطفه خون آلود درآيد و خون صاف باشد، در آن چهل دينار است و اگر خون سياه باشد، چيزى بر مرد نيست مگر تعزير [تأديب]؛ چرا كه هر خون صافى براى فرزند است و خون سياه از درون [خود زن] است و اگر علقه شبيه رگ گوشت باشد، در آن چهل و دو دينار است و اگر در مضغه، استخوان خشكى شبيه گره باشد، آن استخوانى است كه در آغاز است و در آن چهار دينار است و هر چه بيشتر باشد، چهار تا اضافه مى شود تا هشتاد كامل شود.

و چون استخوان از گوشت پوشيده شد و بچّه سقط شده و معلوم نيست زنده است يا مرده اگر پنج ماه بگذرد، در او حيات هست و استحقاق ديه دارد.»

934-48174-(11) يونس شيبانى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: اگر همراه با نطفه يك قطره خون درآيد [ديه اش چقدر است]؟ حضرت فرمود: در قطره، يك دهم ديۀ نطفه است؛ بنابراين در نطفۀ همراه با يك قطره، بيست و دو دينار است. يونس گويد: پرسيدم: اگر دو قطره بريزد؟ حضرت فرمود: بيست و چهار دينار.

يونس گويد: پرسيدم: اگر سه قطره بريزد؟ حضرت فرمود: بيست و شش دينار.

پرسيدم: چهار قطره؟ حضرت فرمود: بيست و هشت دينار و در پنج قطره سى دينار و زائد بر نصف به همان نسبت حساب مى شود تا آن كه علقه شود؛ چون علقه شد، در آن چهل دينار است.

ابوشبل گويد: من نزد يونس بودم كه امام صادق عليه السلام براى او درباره ى ديه ها سخن مى گفت. من گفتم: نطفه آغشته به خون بيرون آمده است.

ابوشبل گويد: حضرت به من فرمود: اين نطفه، علقه شده است. اگر خون صاف است، در آن چهل دينار است و اگر خون سياه است، چيزى بر او نيست مگر تعزير؛ چرا كه خون صاف به خاطر فرزند است و خون سياه از درون [خود زن] است.

ابوشبل گويد: در علقه، چيزى مانند رگ هاى گوشت گرديده است. حضرت فرمود: در آن چهل و دو دينار است، يعنى يك دهم. گفتم: يك دهم چهل تا، چهارتا مى شود [نه چهل و دوتا]. حضرت فرمود: نه، تنها يك دهم مضغه در هنگام مضغگى [كه دو دينار مى شود] منظور است؛ چون يك دهم آن گذشته است [به اندازه ى يك دهم در مضغگى رشد يافته است] و هر چه رشد بيشتر مى شود، ديه اش بيشتر مى شود تا به شصت تا برسد.

متخضخضة(1)بالدّم قال (فقال لي - كا - يب) فقد(2)علقت إن كان دماً(3)صافياً ففيها أربعون (ديناراً - كايب) و إن كان دماً(4)أسود فلا شيء عليه الّا التّعزير لأنّه ما كان من دم صافٍ فذٰلك للولد و ما كان من دم أسود فذٰلك(5)من الجوف قال أبو شبل فإنّ العلقة صار(6)فيها شبه العرق(7)من لحم قال (فيه - فقيه) اثنان و أربعون (ديناراً - يب) العُشر (قال - كا - يب) قلت فانّ عُشر الأربعين أربعة فقال لا انّما هو عُشر المضغة لأنّه إنّما ذهب عُشرها فكلّما زادت زيد حتّى تبلغ السّتّين قال قلت فإن(8)رأيت في المضغة شبه العقدة عظماً يابساً قال فذٰلك عظم كذلك أوّل ما يبتدئ (العظم فيبتدئ بخمسة أشهر - كا - يب) فقيه(9)أربعة دنانير فإن زاد فزد أربعة (أربعة - كا - يب) حتّى يتمّ الثّمانين (قال - كا) قلت و كذٰلك إذا كسى العظم لحماً قال عليه السلام كذلك (قال - يب - فقيه) قلت فإذا وكزها فسقط الصّبىّ (و - كا - يب) لا يدرى أ حىّ كان أم(10)لا قال هيهات يا أبا شبل إذا مضت(11)الخمسة الأشهر فقد صارت فيه الحياة و (قد - يب - كا) استوجب الدّية. فقيه 108/4: و روى محمّد بن إسماعيل عن أبي شبل قال: حضرت يونس الشّيبانىّ و أبو عبد اللّٰه عليه السلام يخبره بالدّيات فقلت له فانّ النّطفة خرجت متخضخضة بالدّم (و ذكر مثله). تفسير القمّيّ 90/2: حدّثني أبى عن سليمان بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

قلت فان خرج في النّطفة قطرة دم (و ذكر نحوه).

•

935-48175-(12)كافى 346/7: (محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن إسماعيل معلّق) عن صالح بن عقبة عن يونس الشّيبانىّ قال: حضرت أنا و أبو شبل عند أبي عبد اللّه عليه السلام فسألته عن هَذه المسائل في الدّيات ثمّ سأل أبو شبل و كان أشدّ مبالغة فخلّيته حتّى استنظف(12).

•

936-48176-(13) تهذيب 282/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن العبّاس بن موسى الورّاق عن يونس بن عبد الرّحمن عن أبي جرير القمّيّ قال: سألت العبد الصّالح عليه السلام عن النّطفة ما فيها من الدّية و ما في العلقة و ما في المضغة المخلّقة و ما يقرّ في الأرحام قال انّه يخلق في بطن أمّه خلقاً من بعد خلق يكون نطفة أربعين يوماً ثمّ يكون علقة


1) . متحصحصة - خ كا.

2) . قد - فقيه.

3) . دم - يب فقيه.

4) . دم - يب - فقيه.

5) . فانّ ذٰلك - يب - فانّما - فقيه.

6) . قد صارت - فقيه.

7) . العروق - يب.

8) . فانّى - فقيه.

9) . فيه - فقيه.

10) . أو - يب.

11) . ذهبت - فقيه.

12) . استنظف الشّيء: أخذه كاملاً.

ابوشبل گويد: گفتم: اگر در مضغه استخوان خشكى چون گره ديدم؟ حضرت فرمود: آن، استخوان است. در آغازى كه مى خواهد تبديل به استخوان شود و اين چنين از پنج ماهگى شروع مى شود، در آن چهار دينار است و اگر بيشتر شد، تو چهار دينار زياد كن تا هشتاد دينار كامل شود.

پرسيدم: و همين گونه است اگر گوشت بر استخوان پوشيده شود؟ حضرت فرمود: چنين است.

ابوشبل گويد: پرسيدم: اگر به زن مشتى بزند و بچّه سقط شود و مشخص نباشد كه زنده بوده يا نه؟ حضرت فرمود: هيهات! اى ابوشبل، زمانى كه پنج ماه مى گذرد، در آن حيات قرار مى گيرد و استحقاق ديه دارد.»

935-48175-(12) يونس شيبانى گويد: «من و ابوشبل نزد امام صادق عليه السلام بوديم. از امام عليه السلام دربارۀ اين مسائل در موضوع ديات پرسيدم. سپس ابوشبل پرسيد و او بيشتر سوال داشت. من او را به حال خود گذاشتم تا به طور كامل بپرسد.»

936-48176-(13) ابوجرير قمى گويد: «از عبدصالح [امام كاظم عليه السلام] دربارۀ نطفه پرسيدم كه: چه اندازه ديه در آن است و چه اندازه در علقه و چه اندازه در مضغۀ آفريده شده و چه اندازه در آن چه در رحم ها استقرار مى يابد؟

حضرت فرمود: جنين در شكم مادرش آفرينشى پس از آفرينش دارد. چهل روز نطفه است، سپس چهل روز علقه است، سپس چهل روز مضغه است. در نطفه، چهل دينار و در علقه، شصت دينار و در مضغه، هشتاد دينار است.

أربعين يوماً ثمّ مضغة أربعين يوماً ففى النّطفة أربعون ديناراً و في العلقة ستّون ديناراً و في المضغة ثمانون ديناراً فإذا اكتسى العظام لحماً ففيه مائة دينار قال اللّٰه عزّ و جلّ «ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ» فان كان ذكراً ففيه الدّية و ان كانت اُنثى ففيها ديتها.

•

937-48177-(14) كافى 343/7: تهذيب 281/10: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى (بن عبيد يب) عن يونس (أو غيره - كما) عن (عبد اللّٰه - يب) ابن مسكان (عمّن ذكره - يب) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية الجنين خمسة أجزاء خُمس للنّطفة عشرون ديناراً و للعلقة خُمسان أربعون ديناراً و للمضغة ثلاثة أخماس ستّون ديناراً و للعظم أربعة أخماس ثمانون ديناراً فإذا تمّ الجنين كانت له مائة دينار فإذا أنشأ فيه الرّوح فديته ألف دينار أو عشرة آلاف درهم ان كان ذكراً و ان كان أنثى فخمسمائة دينار و ان قتلت المرأة و هي حبلى فلم يدر أذكر(1)كان ولدها أو أنثى فدية الولد نصفان نصف دية الذّكر و نصف دية الاُنثى و ديتها كاملة. استبصار 299/4: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عبد اللّٰه بن مسكان عمّن ذكره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: دية الجنين إذا تمّ مائة دينار (و ذكر مثله).

•

938-48178-(15) دعائم الإسلام 422/2: عن عليّ و أبى جعفر و أبي عبد اللّٰه عليهم السلام أنّهم قالوا: الجنين على خمسة أجزاء ففى كلّ جزء منها جزء من الدّية فللنّطفة عشرون ديناراً لو أنّ امرأة ضربت فأسقطت نطفة قبل أن تتغيّر كان فيها عشرون ديناراً و في العلقة أربعون ديناراً و في المضغة ستّون ديناراً و في العظم ثمانون ديناراً فإذا اكتسى لحماً و كمل خلقه ففيه مائة دينار و هي الغرّة(2)فان نشأ فيه الرّوح ففيه الدّية كاملة ألف دينار و هَذا علىٰ قول اللّٰه تعالى «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِي قَرٰارٍ مَكِينٍ» الى قوله «ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ».»

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (30) حكم من روّع حاملاً فأسقطت الولد من أبواب ما يوجب الضّمان (ج 31) ما يدلّ على لزوم تأدية دية الصّبىّ على من أسقطه. و يأتي في الباب التّالى و باب (40) حكم دية جنين الأمة و باب (43) دية قطع رأس الميّت و أنّه بمنزلة الجنين في بطن أمّه ما يدلّ على ذٰلك فراجع.


1) . ذكراً كان ولدها أم أنثى فديته للولد نصفين - يب.

2) . العشرة - العشراء - خ ل.

و آن زمان كه استخوان ها از گوشت پوشيده مى شود، در آن صد دينار است. خداوند عز و جل مى فرمايد:

سپس آن را آفرينش تازه اى داديم، پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است. پس اگر پسر باشد، در آن ديۀ پسر و اگر دختر باشد، در آن ديۀ دختر است.»

937-48177-(14) امام صادق عليه السلام فرمود: «ديۀ جنين پنج مرحله دارد: يك پنجمِ آن براى نطفه، يعنى بيست دينار است و براى علقه، دو پنجم يعنى چهل دينار و براى مضغه، سه پنجم يعنى شصت دينار و براى استخوان، چهار پنجم يعنى هشتاد دينار و چون جنين كامل شود، صد دينار براى اوست و چون روح در آن ايجاد شود، ديه اش هزار دينار يا ده هزار درهم است، اگر پسر باشد و اگر دختر باشد، ديه اش پانصد دينار است و اگر زن آبستن كشته شود و معلوم نشود كه فرزند در شكم او پسر است يا دختر، ديۀ فرزند دو نيمه مى شود: نيمى از ديۀ پسر و نيمى از ديۀ دختر و ديه اش كامل است.»

938-48178-(15) امير المؤمنين و امام باقر و امام صادق عليهم السلام فرمودند: «جنين پنج مرحله دارد. در هر مرحله از جنين، مرحله اى از ديه است. براى نطفه، بيست دينار ديه است. اگر به زنى بزنند و نطفه را پيش از آن كه تحوّلى در آن صورت گيرد بيندازد، در آن بيست دينار است و در علقه، چهل دينار و در مضغه، شصت دينار و در استخوان، هشتاد دينار و چون استخوان پوشيده از گوشت شود و آفرينش او كامل شود، در آن صد دينار است و اين، اول [انسان شدن] است.

پس اگر روح در آن پديد آمد، در آن ديۀ كامل هزار دينار است و اين بر پايۀ فرمودۀ خداوند متعال است كه: و ما انسان را از عصاره اى از گل آفريديم. سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن [رحم] قرار داديم. تا فرمودۀ خدا كه: سپس آن را آفرينش تازه اى داديم؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سى از ابواب موجبات ضمان، روايتى كه بر لزوم پرداخت ديۀ بچّه بر كسى كه او را انداخته است دلالت دارد.

مى آيد:

در باب بعدى و باب چهل و باب چهل و سه، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد؛ مراجعه كنيد.

(39) باب أنّ من ضرب حاملاً فطرحت علقة أو مضغة أو جنيناً فعليه غرّة عبد أو أمة

اشاره
•

939-48179-(1)كافى 343/7: تهذيب 286/10: استبصار 300/4: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن فقيه 109/4: (محمّد - فقيه) ابن أبي عمير عن محمّد ابن أبي حمزة عن داود بن فرقد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: جاءت امرأة فاستعدت على أعرابىّ قد أفزعها فألقت جنيناً فقال الأعرابىّ لم يهلّ و لم يصحّ و مثله يطلّ(1) فقال (له - فقيه) النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله اسكت سجّاعة عليك غرّة (وصيف - كا - يب - صا) عبد أو أمة.

•

940-48180-(2)تهذيب 286/10: استبصار 300/4: الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب عن سليمان بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ رجلاً جاء الى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و قد ضرب امرأة حبلىٰ فأسقطت سقطاً ميّتاً فأتى زوج المرأة (إلى - يب) النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فاستعدى عليه فقال الضّارب يا رسول اللّٰه ما أكل و لا شرب و لا استهلّ و لا صاح و لا استبشّ(2) فقال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله إنّك رجل سجّاعة فقضى فيه رقبة.

•

941-48181-(3) كافى 344/7: تهذيب 286/10: استبصار 300/4: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في جنين الهلاليّة حيث رميت بالحجر فألقت ما في بطنها (ميّتاً فانّ عليه - يب) غرّة عبد أو أمة.

•

942-48182-(4) كافى 344/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 286/10: استبصار 300/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن عليّ بن الحكم عن (عليّ - كا) (ابن - كا - صا) أبى حمزة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إن ضرب رجل (بطن - كا) امرأة حبلىٰ فألقت ما في بطنها ميّتاً فإنّ عليه غرّة عبد أو أمة يدفعها إليها.

•

943-48183-(5) أمالي الصّدوق 146: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد ابن الوليد قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن عليّ بن مهزيار عن فضالة بن أيّوب عن أبان بن عثمان


1) . الطّلّ: هدر الدّم.

2) . استبشر - صا - البشّ: الضّحك.

باب 39 حكم كسى كه زن حامله اى را بزند و زن، علقه يا مضغه يا جنين را بيندازد

939-48179-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «زنى آمد و عليه يك اعرابى كه او را ترسانده و جنين را انداخته بود، شكايت داشت. اعرابى [مرد عرب بيابانى] گفت: جنين استهلال [پس از تولد گريه] نكرده و داد و فريادى نكرده و چنين جنينى ديه ندارد.

پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اى سجّاعه [كسى كه با سجع و قافيه حرف مى زنى]، ساكت باش! بر تو يك غلام يا كنيز واجب است [كه به اين زن بدهى].»

940-48180-(2) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد؛ در حالى كه زن آبستنى را زده و آن زن، مرده اى سقط كرده بود. شوهر زن نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عليه آن مرد شكايت كرد. آن مرد كه زده بود، گفت: اى رسول خدا، او نخورده، ننوشيده، استهلال نكرده، صدا نكرده و لبخندى نزده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو مردى هستى كه با سجع بسيار سخن مى گويى. پس از آن حضرت در مورد آن به يك برده حكم داد.»

941-48181-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد جنين زنى كه يك ماهه حامله بود و او را با سنگ زدند و زن، جنين در شكمش را انداخت، حكم داد كه بر او غلام يا كنيز است.»

942-48182-(4) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردى به شكم زن آبستنى بزند و آن زن جنين در شكمش را مرده بيندازد، بر آن مرد است غلام يا كنيزى كه آن را به آن زن بدهد.»

943-48183-(5) امام باقر عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله خالدبن وليد را به سوى قبيله بنى المصطلق از تيرۀ بنى جذيمه فرستاد و ميان خالد و بنى مخزوم كدورت و كينه اى در جاهليت بود. چون خالد بر آنان

عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر الباقر عليه السلام قال: بعث رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله خالد بن الوليد الى حيّ يقال لهم بنو المصطلق من بنى جذيمة و كان (بينهم - خ) و بينه و بين بنى مخزوم إحنة(1)في الجاهليّة فلمّا ورد عليهم كانوا قد أطاعوا رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و أخذوا منه كتاباً فلمّا ورد عليهم خالد أمر منادياً فنادى بالصّلاة فصلّى و صلّوا فلمّا كان صلاة الفجر أمر مناديه فنادىٰ فصلّى و صلّوا ثمّ أمر الخيل فشنّوا(2)فيهم الغارة فقتل و أصاب فطلبوا كتابهم فوجدوه فأتوا به النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و حدّثوه بما صنع خالد بن الوليد فاستقبل القبلة ثمّ قال اللّهمّ إنّي أبرأ إليك ممّا صنع خالد بن الوليد قال ثمّ قدم على رسول اللّٰه تِبرٌ و متاع فقال لعلىّ عليه السلام يا عليّ ائت بنى جذيمة من بنى المصطلق فأرضهم ممّا صنع خالد.

ثمّ رفع صلّى اللّه عليه و آله قدميه فقال يا عليّ اجعل قضاء أهل الجاهليّة تحت قدميك فأتاهم عليّ عليه السلام فلمّا انتهى إليهم حكم فيهم بحكم اللّٰه فلمّا رجع الى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله قال يا عليّ أخبرنى ما صنعت فقال يا رسول اللّٰه عمدت فأعطيت لكلّ دم دية و لكلّ جنين غرّة و لكلّ مال مالاً و فضلت معى فضلة فأعطيتهم لميلغة(3)كلابهم و حيلة رعاتهم و فضلت معى فضلة فأعطيتهم لروعة نسائهم و فزع صبيانهم و فضلت معى فضلة فأعطيتهم لما يعلمون و لما لا يعلمون و فضلت معى فضلة فأعطيتهم ليرضوا عنك يا رسول اللّٰه فقال صلّى اللّه عليه و آله يا عليّ أعطيتهم ليرضوا عنّى رضى اللّٰه عنك يا عليّ إنّما أنت منى بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى.

•

944-48184-(6) الجعفريّات 120: بإسناده عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في الرّجل يضرب المرأة فتسقط علقة فقضى بربع دية الغرّة و إن كانت مضغة فنصف دية الغرّة و إن كانت سقطاً كاملاً استبان قضى فيه بغرّة عبد أو أمة.

•

945-48185-(7) عوالى اللّئالى 648/3: روى أبو هريرة قال: اقتتلت امرأتان من هذيل فرمت إحداهما الأخرى بحجر فقتلتها فاختصموا الى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله فقضى في دية جنينها غرّة عبد أو أمة. و في رواية عبد أو وليدة فقال حمل بن مالك بن النّابغة الهذلى يا رسول اللّٰه كيف أغرم


1) . الإحنة: الضغينة و الشّحناء و الحقد.

2) . شنّ الغارة عليهم: وجّهها عليهم من كلّ جهة - المنجد.

3) . ميلغة الكلب: الاناء الّذى يشرب فيه - اللّسان ج 8 ص 460.

درآمد، آنان پيش از اين به رسول خدا سرِ طاعت سپرده بودند و نوشته اى هم از رسول خدا گرفته بودند. ولى چون خالد آمد، دستور داد تا منادى ندا دهد. منادى نداى نماز داد. خالد و آن جماعت نماز خواندند. چون وقت نماز صبح شد، باز به منادى دستور داد و منادى ندا داد. او و آن جماعت نماز خواندند. پس از آن به لشكر دستور داد. لشكر از هر سو به آنان حمله كرد، كشت و آسيب زد. آنان مكتوبى را كه از پيامبر گرفته بودند، جستجو كردند. آن را يافتند و نزد پيامبر آوردند و گزارش كار خالد را به پيامبر صلى الله عليه و آله دادند. حضرت رو به قبله ايستاد و سپس فرمود: خدايا، من از كارى كه خالدبن وليد كرده، بيزارى مى جويم و به تو پناه مى برم! امام باقر عليه السلام فرمود: پس از آن شمش طلا و وسايلى براى پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. حضرت به امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: اى على، نزد بنى جزيمه از قبيلۀ بنى المصطلق برو و آنان را در ارتباط با كارى كه خالد كرده است، راضى ساز. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله پاهاى [مبارك] شان را برداشتند و فرمودند: اى على، حكم اهل جاهليت را زير دو پايت بگذار. پس از آن، حضرت على عليه السلام نزد آنان آمد و چون به آنان رسيد، دربارۀ آنان طبق حكم خدا حكم داد.

چون نزد پيامبر بازگشت، حضرت فرمود: اى على، گزارش كارى را كه كرده اى، به من بده.

امير المؤمنين على عليه السلام گفت: اى رسول خدا، ديۀ هر خونى را دادم و براى هر جنينى يك برده دادم و در برابر هر مالى، مالى را پرداختم. ولى باز اضافه اى نزد من بود؛ آن را در برابر ظرف آب خورى سگ شان و چوپانان شان دادم و باز اضافه در نزدم بود؛ آن را براى ترس زنان شان و ترس فرزندان شان دادم و باز اضافه اى نزدم بود، آن را براى هر چه مى دانستند و نمى دانستند، پرداخت كردم و باز اضافه اى پيشم بود؛ آن را به آنان دادم تا اى رسول خدا، از تو راضى شوند. حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اى على، آيا به آنان دادى تا از من راضى شوند؟ اى على، خدا از تو راضى باشد. تو در ارتباط با من به منزلۀ هارون نسبت به موسى هستى؛ تنها اين كه پس از من پيامبرى نيست.»

944-48184-(6) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مرد كه زن را مى زند و زن علقه اى را سقط مى كند، حكم داد.

حضرت به يك چهارم ديۀ برده حكم كرد و اگر مضغه باشد، نصف ديۀ برده و اگر سقط كامل و مشخص باشد، حضرت در آن به پرداخت يك غلام يا كنيز حكم داد.

945-48185-(7) ابوهريره گويد: «دو زن از طايفۀ هذيل با هم زد و خورد كردند. يكى از آنها ديگرى را با سنگى زد و او را كشت. آنان را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند. حضرت در مورد ديۀ جنين زن به پرداخت يك غلام يا كنيز حكم داد و در روايتى آمده است: به پرداخت غلام يا كنيز فرزنددار حكم كرد. آن گاه حمل بن مالك بن نابغه هذلى گفت: اى رسول خدا، چگونه ضامن شوم ديۀ كسى را كه ننوشيده و نخورده و سخن نگفته و استهلال [گريه] نكرده است؟

دية من لا شرب و لا أكل و لا نطق و لا استهلّ فمثل ذٰلك يطلّ فقال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله انّ هٰذا من اخوان الكهان من أجل سجعه الّذى سجعه. و في رواية (اسجع كسجع الجاهليّة هٰذا كلام شاعر).

• 946-48186-(8) كافى 346/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير تهذيب 287/10:

الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن فقيه 109/4: جميل بن درّاج عن عبيد بن زرارة قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّ الغرّة تكون بثمانية(1) دنانير و تكون بعشرة دنانير فقال بخمسين.

•

947-48187-(9) كافى 347/7: تهذيب 287/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن ابن محبوب عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ الغرّة تزيد و تنقص و لكن قيمتها أربعون ديناراً.

•

948-48188-(10) تهذيب 288/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: الغرّة تزيد و تنقص و لكن قيمته خمسمائة درهم.

•

949-48189-(11) الجعفريّات 120: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: الغرّة يزيد و ينقص و لكن فيه خمسمائة درهم.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى عبيدة و الحلبيّ (1)من باب (5) أنّ دية المرأة نصف دية الرجل من أبواب الدّيات

قوله: سئل عن رجل قتل امرأة خطأً و هي على رأس الولد تمخض قال عليه الدّية خمسة آلاف درهم و عليه للذى في بطنها غرّة وصيف أو وصيفة أو أربعون ديناراً.

و في باب (30) حكم من روّع حاملاً فاسقطت الولد و مات من أبواب ما يوجب الضّمان ما يدلّ على ذٰلك.

و في رواية يونس (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها قوله عليه السلام: ثمّ الجنين أيضاً مائة دينار إذا طرقهم عدوّ فأسقطن النّساء في مثل هٰذا و قوله عليه السلام و أمّا المرأة إذا قتلت و هي حامل متمّ و لم تسقط ولدها و لم يعلم أذكر هو أم أنثى و لم يعلم بعدها مات أو قبلها فديته نصفان نصف دية الذّكر و نصف دية الأنثى و دية المرأة كاملة بعد ذٰلك. و لاحظ الباب المتقدّم فانّ فيه ما يدلّ على ذٰلك.


1) . بمائة دينار - يب - فقيه.

چنين كسى ديه ندارد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين شخص به خاطر سجعى كه دارد از برادران كاهنان است.

و در روايتى است كه حضرت فرمود: اين شخص به سان جاهليت سجع گفت. اين سخن شاعر است.»

946-48186-(8) عبيدبن زراره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: برده هشت دينار است و ده دينار است. حضرت فرمود: برده اى است كه پنجاه دينار باشد.»

947-48187-(9) امام صادق عليه السلام فرمود: «برده بهايش كم و زياد دارد ولى بهاى برده، چهل دينار است.»

948-48188-(10) امام صادق عليه السلام فرمود: «برده بهايش كم و زياد مى شود ولى بهاى برده، پانصد درهم است.»

949-48189-(11) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «برده زياد و كم مى شود ولى در آن، پانصد درهم است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يك از باب پنج از ابواب ديات، اين گفته كه: «دربارۀ مردى كه زنى را از روى خطا بكشد و زن بر سر فرزند است و زايمان مى كند، سوال شد. حضرت فرمود: بر او ديه است؛ پنج هزار درهم و بر او به خاطر جنينى كه در شكم زن است، يك غلام يا برده يا چهل دينار است.»

و در باب سى از ابواب موجبات ضمان، روايتى است كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «سپس جنين، اگر دشمنى شب هنگام بيايد و زنان در چنين حادثه اى سقط كنند، صد دينار است و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: اما زن اگر در حال حاملگى كه نُه ماه را تمام كرده است كشته شود ولى فرزندش را سقط نكند و معلوم نشود كه فرزند پسر بوده يا دختر و روشن نشود كه پس از مردن مادر، مرده يا پيش از مادر، ديۀ اين فرزند دو نيمه است: نيمى از ديۀ پسر و نيمى از ديۀ دختر و ديۀ زن هم كامل است.»

و بنگر باب پيشين كه در آن روايتى است كه بر اين مفاد دلالت مى كند.

(40) باب حكم دية جنين الأمة و جنين اليهوديّة و النّصرانيّة المجوسيّة

• 950-48190-(1) كافى 344/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب عن نعيم بن إبراهيم عن أبي سيّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام تهذيب 288/10: ابن محبوب عن نعيم بن إبراهيم عن مسمع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام فقيه 110/4: الحسن بن محبوب عن نعيم بن إبراهيم عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام:

في رجل قتل جنين أمة لقوم في بطنها فقال إن كان مات في بطنها بعد ما ضربها فعليه نصف عُشر قيمة أمّه(1) و إن (كان - كا - يب) ضربها فألقته حيّاً (فمات - كا - فقيه) فإنّ عليه عُشر قيمة(1)أمّه.

•

951-48191-(2) تهذيب 288/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في جنين الأمة عُشر ثمنها.

•

952-48192-(3) دعائم الإسلام 423/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في جنين الأمة بعُشر ثمن أمّه.

و تقدّم في رواية مسمع (1) من باب (11) أنّ دية جنين الذّمّيّة عُشر ديتها من أبواب الدّيات

قوله عليه السلام: في جنين اليهودية و النصرانيّة و المجوسيّة عُشر دية أمّه.

(41) باب أنّ من ضرب ابنته فأسقطت فوهبته حصّتها من الدّية جاز و يؤدّى الى زوجها ثلثى الدّية

• 953-48193-(2)كافى 346/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان عيسى عن سماعة تهذيب 288/10: الحسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة عن سماعة (عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام - كا) قال: سألته عن رجل ضرب ابنته و هي حبلىٰ فأسقطت سقطاً ميّتاً فاستعدىٰ زوج المرأة عليه فقالت المرأة لزوجها إن كان لهذا السّقط دية ولى فيه(3)ميراث فإنّ ميراثى

1) . قيمة الأمة - فقيه.

2) . قيمة الأمة - فقيه - يب.

3) . منه - فقيه.

باب 40 ديۀ جنين كنيز و زن يهودى، مسيحى و مجوسى

950-48190-(1) عبداللّه بن سنان از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه جنين كنيزى را كه از آنِ قومى بود و آن را در شكم كنيز كشته بود، روايت كرده كه: «حضرت فرمود: اگر جنين در شكم كنيز پس از آن كه كنيز را زده مرده است، بر مرد يك بيستم بهاى مادر جنين است و اگر مادر را زده و مادر جنين را زنده انداخته و بعداً جنين مرده است، در اين صورت بر مرد يك دهم بهاى مادر جنين است.»

951-48191-(2) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «در جنين كنيز، يك دهم بهاى كنيز است.»

952-48192-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد جنين كنيز به پرداخت يك دهم بهاى مادرش حكم كرد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب يازدهم از ابواب ديات، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در جنين زن يهودى، مسيحى و مجوسى يك دهم ديۀ مادرش است.»

باب 41 حكم كسى كه دخترش را بزند و او سقط كند و...

953-48193-(1) سماعه گويد: «از ايشان [امام صادق عليه السلام] دربارۀ مردى پرسيدم كه دختر آبستنش را زده و دختر يك جنين مرده را سقط كرده است و شوهر زن عليه پدر شكايت كرده و زن به شوهرش گفته است اگر اين سقط ديه دارد و من در آن سهم ارث دارم، سهم ارث خودم را به پدرم بخشيدم. حضرت فرمود: آن چه دختر به پدر بخشيده، براى پدر او حلال و جايز است.»

مشابه اين روايت در كتاب تهذيب از سليمان بن خالد آورده شده است و در پايان اضافه شده است كه امام عليه السلام فرمود: «پدر دختر به شوهر دختر دو سوم ديۀ جنين سقط شده را مى پردازد.»

و رواياتى كه بر جواز عفو از قصاص در ابواب گوناگون دلالت دارد، بسيار فراوان است.

منه لأبى فقال يجوز لأبيها ما وهبت(1) له. فقيه 110/4: و سأل سماعة أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل ضرب ابنته و هي حبلىٰ فأسقطت (و ذكر مثله). تهذيب 288/10: الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب عن سليمان بن خالد مثله(1)و قال يؤدّى أبوها الى زوجها ثلثى دية السّقط.

و ما يدلّ على جواز العفو عن القصاص في الأبواب المختلفة كثير جدّاً.

(42) باب ما ورد في أنّ الجناية الواردة على العبد اذا أحاطت بقيمته يؤدّى الجانى قيمته الى مولاه و يأخذ العبد

• 954-48194-(1) كافى 307/7: تهذيب 194/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن أبي مريم عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في أنف العبد أو ذكره أو شيء يحيط بثمنه(2)(أنّه - كايب 194) يؤدّى(3)الى مولاه قيمة العبد و يأخذ(4)العبد.

تهذيب 261/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن يحيى عن غياث عن جعفر عن أبيه عليهما السلام قال قال عليّ عليه السلام: اذا قطع أنف العبد (و ذكر مثله).

(43) باب دية قطع رأس الميّت و أنّه بمنزلة الجنين في بطن أمّه قبل أن ينفخ فيه الرّوح و أنّ حرمة الميّت كحرمة الحىّ‌

اشاره
• 955-48195-(5)كافى 347/7: تهذيب 270/10: استبصار 295/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن الحسن(6)بن موسى عن محمّد بن الصّباح عن بعض أصحابنا قال: أتى الرّبيع أبا جعفر المنصور و هو خليفة في الطّواف فقال (له - كا) يا أمير المؤمنين مات فلان مولاك البارحة فقطع فلان مولاك رأسه بعد موته قال فاستشاط و غضب قال فقال لابن شبرمة و ابن أبي ليلى

1) . هكذا في (يب).

2) . بقيمته - يب.

3) . ادّىٰ - يب خ.

4) . و أخذ - يب 261.

5) . ما وهبته - يب.

6) . الحسين بن موسى - كا.

باب 42 حكم جنايت بر برده

954-48194-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ بينى برده يا آلت او يا چيزى كه همۀ بهاى برده را فرا گيرد، حكم داد كه شخص جنايتكار به ارباب برده، بهاى برده را مى دهد و برده را مى گيرد.»

باب 43 ديۀ قطع سر ميّت و...

955-48195-(1) محمّد بن صباح از بعضى از اصحاب ما روايت كرده است كه او گويد: «ربيع نزد ابوجعفر منصور زمانى كه خليفه منصور بود، در طواف آمد. ربيع به منصور گفت: اى امير المؤمنين، فلانى از مواليان تو ديشب مُرد و فلان كس از مواليان تو پس از مرگ او سرش را بريد. راوى گويد: منصور برافروخته شد و خشم كرد. راوى گويد: پس از آن، منصور به ابن شبرمه و ابن ابى ليلى و تعدادى از قاضيان و فقيهانى كه با او بودند، گفت: شماها در اين باره چه مى گوييد؟ همه گفتند: چيزى در اين مورد نزد ما نيست.

و عدّة (معه - كا) من القضاة و الفقهاء ما تقولون في هٰذا فكلّ قال ما عندنا في هٰذا شيء قال فجعل يردّد المسألة (في هٰذا - كا) و يقول أ قتله أم لا فقالوا ما عندنا في هٰذا شيء (قال فقال له بعضهم - كا) قد(1)قدم رجل السّاعة فإن كان عند أحد شيء فعنده الجواب في هٰذا و هو جعفر بن محمّد عليهما السلام و قد دخل المسعىٰ فقال للرّبيع اذهب إليه فقل له لو لا معرفتنا بشغل ما أنت فيه لسألناك أن تأتينا و لكن أجبنا في كذا و كذا قال فأتاه الرّبيع و هو على المروة فأبلغه الرّسالة.

فقال (له - كا) أبو عبد اللّٰه عليه السلام قد ترى شغل ما أنا فيه و قِبَلك(2)الفقهاء و العلماء فسلهم قال فقال له قد سألهم(3)و لم(4)يكن عندهم فيه شيء قال فردّه إليه فقال أسألك الّا (ما - صا) أجبتنا فيه فليس عند القوم في هٰذا شيء فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام حتّى أفرغ ممّا أنا فيه قال فلمّا فرغ (جاء - كا - يب) فجلس(5)في جانب المسجد الحرام فقال للرّبيع اذهب فقل له عليه مائة دينار قال فأبلغه ذٰلك فقالوا له فسله كيف صار عليه مائة دينار فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام في النّطفة عشرون (ديناراً - يب - صا) و في العلقة عشرون و في المضغة عشرون (ديناراً - صا) و في العظم عشرون (ديناراً - صا) و في اللّحم عشرون (ديناراً - صا) «ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ» و هَذا هو ميّت بمنزلته قبل أن ينفخ فيه الرّوح في بطن أمّه جنيناً(6)قال فرجع إليه(7)فأخبره بالجواب فأعجبهم ذٰلك.

(قال - صا) و قالوا ارجع إليه فسله(8)الدّنانير لمن هو لورثته أم(9)لا فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ليس لورثته فيها شيء إنّما هٰذا شيء أتى(10)إليه في بدنه(11)بعد موته يُحجّ بها عنه أو (يُتصدّق بها عنه أو - كا - يب) تصير في سبيل من سبل الخير قال فزعم الرّجل أنّهم ردّوا(12)الرّسول (اليه - كا - يب) فأجاب(13)فيها أبو عبد اللّٰه عليه السلام بستّة(14)و ثلاثين مسألة و لم يحفظ الرّجل إلّا قدر هٰذا الجواب.


1) . و لكن قد قدم - صا.

2) . عندك - صا.

3) . سألتهم - صا.

4) . فلم - يب.

5) . جلس - صا.

6) . جنين - يب.

7) . اليهم فأخبرهم الجواب - صا.

8) . فاسأله - صا.

9) . أو - يب.

10) . صار - يب - صا.

11) . في يده - صا.

12) . ردّدوا - صا.

13) . فأجابه - صا.

14) . ستّة - صا.

راوى گويد: منصور اين قضيه را تكرار مى كرد و مى گفت: او را بكشم يا نه؟ آنان گفتند: در اين مورد چيزى نمى دانيم. راوى گويد: بعضى از اين گروه به منصور گفتند: الان مردى آمد كه اگر چيزى نزد كسى باشد، نزد او دربارۀ اين مسئله پاسخ هست و آن كس امام صادق جعفربن محمّد عليه السلام است و او در محل سعى صفا و مروه است. منصور به ربيع گفت: نزد امام صادق عليه السلام برو و به او بگو اگر نه اين بود كه كارى كه تو در آن هستى مى دانيم، از تو مى خواستيم نزد ما بيايى. ولى هم اكنون در اين موضوع پاسخ ما را بده. ربيع - در حالى كه حضرت بر روى كوه مروه بود - نزد حضرت آمد و پيام منصور را به امام رساند.

امام صادق عليه السلام به او فرمود: تو مى بينى كه من مشغول چه كارى هستم و نزد شما فقيهان و عالمانى هستند؛ از آنان بپرس. راوى گويد: ربيع به امام عليه السلام گفت: منصور از آنان پرسيده است ولى نزد آنان در اين مورد پاسخى نبوده است. راوى گويد: پس از آن مجدّداً ربيع از حضرت خواست و گفت: از تو مى خواهم كه حتماً جواب ما را در اين مورد بدهى؛ آن گروه چيزى در اين موضوع نمى دانند.

امام صادق عليه السلام به او فرمود: صبر كن تا من از كارم فارغ شوم. راوى گويد: چون امام فارغ گشت، در كنار مسجدالحرام نشست و به ربيع گفت: برو به منصور بگو بر اين شخص صد دينار است. راوى گويد: ربيع سخن امام را به منصور رساند. آنان به ربيع گفتند: از امام صادق عليه السلام بپرس كه چگونه صد دينار بر آن شخص است؟

امام صادق عليه السلام فرمود: در نطفه، بيست و در علقه، بيست و در مضغه، بيست و در استخوان، بيست و در گوشت، بيست دينار است. سپس او را آفرينشى ديگر مى دهيم و اين ميّت به منزلۀ جنين است، پيش از آن كه روح در شكم مادرش در آن دميده شود. راوى گويد: ربيع نزد منصور بازگشت و او را از جواب امام باخبر ساخت و همه از جواب امام شگفت زده شدند!

راوى گويد: آنان گفتند: نزد امام برو و از او بپرس كه دينارها براى كيست؟ آيا براى وارثان اوست يا نه؟ امام صادق عليه السلام فرمود: وارثان او در اين دينارها حقّى ندارند. اين تنها چيزى است كه پس از مرگ در بدنش پيش آمده و به او رسيده است. با اين پول از طرف او حج انجام مى گيرد و از سوى او صدقه داده مى شود يا در يكى از راه هاى خير قرار مى گيرد. محمد بن صباح گويد: راوى مى گفت كه آنان فرستاده را مكرّر نزد امام فرستادند و حضرت در اين مورد به سى و شش سوال پاسخ داد ولى آن مرد جز همين اندازه از جواب را در خاطر نداشت.»

• 956-48196-(2) مستدرك 368/18: عماد الدّين أبو جعفر محمّد بن عليّ الطّوسىّ في كتاب ثاقب المناقب عن عثمان بن سعيد عن أبي عليّ ابن راشد عن أبي جعفر محمّد بن إبراهيم النّيسابورىّ عن الكاظم عليه السلام في حديث طويل: فيه مسائل سأل عنها أهل نيسابور فأجابه الإمام عليه السلام منها ما يقول العالم في رجل نبش قبراً و قطع رأس الميّت و أخذ كفنه.

الجواب بخطّه عليه السلام يقطع لأخذ الكفن من وراء الحرز و يؤخذ منه مائة دينار لقطع رأس الميّت لأنّا جعلناه بمنزلة الجنين في بطن أمّه من قبل نفخ الرّوح فيه فجعلنا في النّطفة عشرين ديناراً و في العلقة عشرين ديناراً و في المضغة عشرين ديناراً و في اللّحم عشرين ديناراً و في تمام الخلق عشرين ديناراً فلو نفخ فيه الرّوح ألزمناه ألف دينار على أن لا يأخذ ورثة الميّت منها شيئاً و يُتصدّق بها عنه أو يُحجّ و يُغزى بها لأنّها أصابته في جسمه بعد الموت الخبر.

•

957-48197-(3) المناقب 292/4: أبو عليّ بن راشد و غيره في خبر طويل: (كتب جماعة الشّيعة الى موسى بن جعفر عليه السلام و اختاروا محمّد بن عليّ النّيسابورىّ الى أن قال) فكسرت الختم الثالث فوجدت تحته مكتوباً ما يقول العالم في رجل نبش قبر ميّت و قطع رأس الميّت و أخذ الكفن، الجواب بخطّه يقطع السّارق لأخذ الكفن من وراء الحرز و يلزم مائة دينار لقطع رأس الميّت لأنّا جعلناه بمنزلة الجنين في بطن اُمّه قبل أن ينفخ فيه الرّوح فجعلنا في النّطفة عشرين ديناراً المسألة إلى آخرها.

•

958-48198-(4) دعائم الإسلام 423/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال إنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: حرّم من المسلم ميّتاً ما حرّم منه حيّاً فمن فعل بالميّت ما يكون في ذٰلك الفعل هلاك الحىّ فعليه الدّية و ما كان دون ذٰلك فبحسابه و الدّية في الميّت كالدّية في الجنين قبل أن ينشأ فيه الرّوح و ما أصيب من أعضائه فعلى حساب ذٰلك و ليست تورث لأنّه فعل ما فعل به بعد موته فلمّا مثّل به كان الواجب في ذٰلك التّمثيل له دون ورثته يُقضى منه دين إن كان عليه و يُحجّ منه إن كان صرورة و يُعتق و يُتصدّق و يُجعل في أبواب البرّ عنه.

•

959-48199-(5) كافى 349/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد بن حفص عن الحسين بن خالد قال: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قطع رأس ميّت رجل فقال إنّ اللّٰه عزّ و جلّ حرّم منه ميّتاً كما

956-48196-(2) اهل نيشابور از امام كاظم عليه السلام پرسش هايى كردند كه امام عليه السلام به آنان پاسخ داد.

يكى از آن پرسش ها اين است: «عالم دربارۀ مردى كه قبرى را نبش كرده و سر مرده را بريده و كفن او را گرفته است، چه مى گويد؟

پاسخ با خط [مبارك] امام عليه السلام: دست او به دليل دزديدن كفن از درون حرز، قطع مى شود و از او صد دينار براى قطع سر ميّت گرفته مى شود؛ چون ما ميّت را به منزلۀ جنين در شكم مادر پيش از نفخ روح در آن مى گيريم. بنابراين در نطفه، بيست دينار و در علقه، بيست دينار و در مضغه، بيست دينار و در گوشت، بيست دينار قرار داده ايم و در آفرينش كامل، بيست دينار و اگر روح در آن دميده شود، او را ملزم به هزار دينار مى كنيم؛ بر اين پايه كه وارثان ميّت از آن چيزى را برنگيرند و آن را از سوى ميّت صدقه بدهند يا حج بگيرند و با آن [در راه خدا] بجنگند؛ چرا كه اين پول در ارتباط با تن ميّت پس از مرگ به ميّت رسيده است...»

957-48197-(3) ابوعلى راشد و ديگران در خبرى طولانى نقل كرده اند كه: (جمعى از شيعيان براى حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نامه نوشتند و محمّدبن نيشابورى را [براى رساندن نامه] برگزيدند. تا آن جا كه گويد:

«مهر سوم را شكستم، در آن نوشته شده بود: عالم دربارۀ مردى كه قبر مرده اى را نبش كرده و سر ميّت را بريده و كفن را ربوده است، چه مى گويد؟)

پاسخ نامه به خط [مبارك] حضرت اين چنين بود: دست سارق براى ربودن كفن از درون حرز قطع مى شود و شخص، ملزم به پرداخت صد دينار به دليل بريدن سر ميّت مى شود. چون ما ميّت را به منزلۀ جنين در شكم مادر، پيش از آن كه روح در آن دميده شود، مى دانيم؛ لذا در نطفه، بيست دينار... تا پايان مسأله [به گونه اى كه در روايت پيشين ذكر شد].»

958-48198-(4) امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله از مسلمان در حال ممات، حرام كرده همان را كه از مسلمان در حال حيات حرام دانسته است. پس هركس كه با ميّت كارى كند كه آن كار موجب هلاكت زنده باشد، بر او ديه است و هر كارى كه كمتر از آن باشد به همان نسبت حساب مى شود و ديه در مرده چون ديه در جنين پيش از آن كه روح در او ايجاد شود، است و هر عضوى كه از ميّت آسيب ببيند، به همان حساب است و اين ديه به ارث نمى رسد؛ چرا كه اين كار با ميّت پس از مرگش شده است. بنابراين اگر ميّت مثله شد، آن چه در اين مثله شدن واجب مى شود، براى خود ميّت است نه وارثان او و از اين پول اگر قرضى داشته است، قرض او ادا مى شود و اگر حج واجب بر او بوده است، از سوى او حج انجام مى گيرد و بنده آزاد شده و صدقه داده مى شود و اين پول در كارهاى خير از طرف او هزينه مى شود.»

959-48199-(5) حسين بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه سر مرد مرده اى را بريده است، سوال

حرّم منه حيّاً فمن فعل بميّت فعلاً يكون في مثله اجتياح نفس الحىّ فعليه الدّية فسألت عن ذٰلك أبا الحسن عليه السلام فقال صدق أبو عبد اللّٰه عليه السلام هكذا قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قلت فمن قطع رأس ميّت أو شقّ بطنه أو فعل به ما يكون فيه اجتياح نفس الحىّ فعليه دية النّفس كاملة فقال لا و لكن ديته دية الجنين في بطن أمّه قبل أن تنشأ فيه الرّوح و ذٰلك مائة دينار و هي لورثته ودية هٰذا هي له لا للورثة قلت فما الفرق بينهما؟

قال إنّ الجنين أمر مستقبل مرجوّ نفعه و هَذا قد مضى و ذهبت منفعته فلمّا مثّل به بعد موته صارت ديته بتلك المثلة له لا لغيره يُحجّ بها عنه و يُفعل بها أبواب الخير و البر من صدقة أو غيرها قلت فإن أراد رجل أن يحفر له ليغسله في الحفرة فسدر(1)الرّجل ممّا يحفر فدير به فمالت مسحاته في يده فأصاب بطنه فشقّه فما عليه فقال إذا كان هكذا فهو خطأ و كفّارته عتق رقبة أو صيام شهرين متتابعين أو صدقة على ستّين مسكيناً مدّ لكلّ مسكين بمدّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله. محاسن 305: البرقيّ عن أبيه عن إسماعيل بن مهران عن حسين بن خالد قال:

سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام (و ذكر نحوه).

• 960-48200-(6) تهذيب 273/10: استبصار 298/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد بن حفص عن الحسين بن خالد و رواه محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن أشيم عن الحسين بن خالد قال: سألت أبا الحسن عليه السلام فقلت إنّا روينا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام حديثاً أحبّ أن أسمعه منك فقال و ما هو فقلت بلغني أنّه قال في رجل قطع رأس رجل ميّت قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله إنّ اللّٰه حرّم من المسلم ميّتاً ما حرّم منه حيّاً فمن فعل بميّت ما يكون في ذٰلك اجتياح نفس الحىّ فعليه الدّية فقال صدق أبو عبد اللّٰه عليه السلام هكذا قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قلت من قطع رأس رَجُل ميّت أو شقّ بطنه أو فعل به ما يكون في ذٰلك الفعل اجتياح نفس الحىّ فعليه الدّية دية النّفس كاملة فقال لا ثمّ أشار إلىّ باصبعه الخنصر فقال لي أ ليس لهٰذه دية فقلت بلىٰ قال فتراه دية النّفس فقلت لا قال صدقت فقلت (له - صا) و ما دية هٰذا إذا قطع رأسه و هو ميّت فقال ديته دية الجنين في بطن أمّه قبل أن ينشأ فيه الرّوح و ذٰلك مائة دينار

1) . السّدر بالتّحريك: الدّوران يعرض كثيراً لراكب البحر.

شد. حضرت فرمود: خداوند عز و جل از اين مرد در حال ممات حرام دانسته، همان را كه از اين مرد در حال حيات حرام كرده است. پس هركس كه با ميّت كارى كند كه در مشابه آن هلاكت جان زنده است، بر او ديه است.

پس از آن دراين باره از امام هفتم عليه السلام پرسيدم. حضرت فرمود: امام صادق عليه السلام درست فرموده است.

اين چنين رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است. پرسيدم: پس كسى كه سر مرده اى را ببرد يا شكمش را بشكافد يا با او كارى كند كه در آن كار، هلاكت جان زنده باشد، بر او ديۀ انسان به طور كامل ثابت است؟ حضرت فرمود: نه، بلكه ديۀ او ديۀ جنين در شكم مادر پيش از ايجاد روح در آن است و آن صد دينار است و آن ديه (يعنى صد دينار جنين) براى وارثان جنين است ولى اين، براى خود ميّت است، نه براى وارثان.

پرسيدم: بين اين دو چه فرقى است؟

حضرت فرمود: جنين چيزى است كه آينده دارد (يعنى اميد مى رود كه به دنيا بيايد) و سودرسانى به آن اميد مى رود. ولى اين ميّت درگذشته، مرده و سودش رفته است و چون پس از مرگش مثله شود، ديۀ او به خاطر مثله براى خود اوست نه ديگرى و با آن ديه از طرف او حج انجام مى گيرد و كارهاى خير و نيك چون صدقه و غير آن با آن انجام مى شود.

پرسيدم: اگر مردى بخواهد براى اين ميّت چاله اى بكند تا ميّت را در آن چاله غسل دهد و مرد از آنجا كه مى كند رها شود و بچرخد و در نتيجه بيل او در دستش كج رود و به شكم مرده بخورد و آن را بدرد، چه چيزى بر اوست؟ حضرت فرمود: اگر چنين شود، اين خطاست و كفّارۀ آن آزادسازى يك بنده يا دو ماه پيوسته روزه يا صدقه به شصت مسكين است؛ يك مد [پيمانه اى است به وزن ده سير] براى هر مسكين البته با مد پيامبر صلى الله عليه و آله.»

960-48200-(6) حسين بن خالد گويد: «از امام كاظم عليه السلام پرسيدم و گفتم: براى مان از امام صادق عليه السلام حديثى روايت شده كه من دوست دارم آن را از شما بشنوم. حضرت فرمود: آن چيست؟ گفتم: به من رسيده كه حضرت دربارۀ مردى كه سر مرد مرده اى را بريده است فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند از مسلمان مرده حرام دانسته همان را كه از مسلمان زنده حرام كرده است. پس هركس كه با ميّت كارى كند كه در آن هلاكت جان زنده باشد، بر او ديه است. حضرت فرمود: امام صادق عليه السلام درست فرموده، رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين فرموده است.

پرسيدم: هركس كه سر مرده اى را قطع كند يا شكمش را بشكافد يا با او كارى كند كه در آن كار، هلاكت جان زنده باشد، بر او ديه است، ديۀ كامل انسان؟ حضرت فرمود: نه. سپس حضرت با انگشت كوچك خود به من اشاره كرد و به من فرمود: آيا اين، ديه ندارد؟ گفتم: آرى. حضرت فرمود: آيا براى

قال فسكتّ و سرّنى ما أجابنى فيه قال لِمَ لا تستوفى مسألتك فقلت ما عندي فيها أكثر ممّا أجبتنى فيه الّا أن يكون شيء لا أعرفه قال دية الجنين إذا ضربت أمّه فسقط من بطنها قبل أن تنشأ فيه الرّوح مائة دينار و هي لورثته و انّ دية هٰذا إذا قطع رأسه أو شقّ بطنه فليس هى لورثته انّما هي له دون الورثة.

فقلت و ما الفرق بينهما فقال انّ الجنين مستقبل مرجوّ نفعه و انّ هٰذا قد مضى فذهبت منفعته فلمّا مثّل به بعد موته صارت ديته بتلك المثلة له لا لغيره يحجّ بها عنه يفعل بها أبواب الخير و البرّ من صدقة أو غيرها قلت فإن أراد رجل أن يحفر له ليغسله في الحفرة فسدر(1)الرّجل ممّا يحفر فدير به فمالت مسحاته في يده فأصاب بطنه فشقّه فما عليه قال إذا كان هكذا فهو خطأ و كفّارته عتق رقبة أو صيام شهرين متتابعين أو صدقة على ستّين مسكيناً مدّ لكلّ مسكين بمدّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله.

• 961-48201-(7) فقيه 117/4: روى الحسين بن خالد عن أبي الحسن موسى عليه السلام قال: دية الجنين إذا ضربت أمّه فسقط من بطنها قبل أن تنشأ فيه الرّوح مائة دينار و هي لورثته و دية الميّت اذا قطع رأسه و شقّ بطنه فليست هي لورثته إنّما هي له دون الورثة فقلت و ما الفرق بينهما فقال إنّ الجنين أمر مستقبل يرجى نفعه و إنّ هٰذا قد مضى و ذهبت منفعته فلمّا مثّل به بعد وفاته صارت دية المثلة له لا لغيره يحجّ بها عنه و يفعل بها أبواب البرّ من صدقة و غير ذٰلك قلت فانّه دخل عليه رجل ليحفر له بئراً يغسّله فيها فسدر الرّجل فيما يحفر بين يديه فمالت مسحاته في يده فأصابت بطنه فشقّته فما عليه فقال إن كان هكذا فهو خطأ و إنّما عليه الكفّارة عتق رقبة أو صيام شهرين متتابعين أو صدقة على ستّين مسكيناً مدّ لكلّ مسكين بمدّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله. علل الشّرائع 543: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار قال حدّثنا محمّد بن أحمد عن إبراهيم بن هاشم عن عمر بن عثمان عن بعض أصحابه عن الحسين بن خالد عن أبي الحسن موسى عليه السلام نحوه الى قوله من صدقة و غير ذٰلك.

1) . فيبتدر - صا.

آن ديۀ انسان مى بينى؟ گفتم: نه. حضرت فرمود: درست گفتى. پس از آن از امام عليه السلام پرسيدم: اگر سر كسى را كه مرده است ببرد، ديه اش چيست؟ حضرت فرمود: ديه اش ديۀ جنين در شكم مادر است.

پيش از آن كه روح در آن ايجاد شود و آن صد دينار است. حسين بن خالد گويد: من ساكت شدم و پاسخ حضرت در اين مورد مرا شاد كرد.

حضرت فرمود: چرا پرسشت را كامل نمى كنى؟ گفتم: نزد من در آن بيش از آنچه به من درباره اش جواب داديد، نيست. مگر اين كه چيزى باشد كه من آن را نمى دانم. حضرت فرمود: ديۀ جنين زمانى كه مادرش ضربه بخورد و او از شكم مادرش بيفتد - پيش از آن كه روح در آن ايجاد شود - صد دينار است و آن براى وارثان اوست و ديۀ اين ميّت اگر سرش بريده شود يا شكمش شكافته شود، براى وارثان او نيست. تنها ديه براى خود ميّت است نه وارثان.

پرسيدم: بين اين دو چه فرقى است؟ حضرت فرمود: جنين آينده دارد و اميد سوددهى او مى رودولى ميّت رفته، درگذشته و سودش هم از بين رفته است و چون پس از مرگش مثله مى شود، ديه اى كه در برابر آن مثله است، براى خود ميّت است نه ديگران. با اين پول از طرف ميّت حج انجام مى گيرد، كارهاى خير و نيك و صدقه يا غير آن انجام مى شود.

پرسيدم: اگر مردى بخواهد براى ميّت چاله اى بكند تا در آن چاله او را غسل دهد، مرد از آن جايى كه مى كند رها شود و بچرخد و بيل در دستش منحرف گردد و به شكم ميّت بخورد و آن را بشكافد، چه چيزى بر اوست؟ حضرت فرمود: اگر چنين باشد، اين خطاست و كفّارۀ خطا، آزادسازى برده يا دو ماه پيوسته روزه يا صدقه به شصت مسكين است؛ براى هر مسكينى يك مد با مد پيامبر صلى الله عليه و آله.»

961-48201-(7) حسين بن خالد از امام هفتم موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده است كه: «حضرت فرمود: ديۀ جنين اگر مادرش ضربه بخورد و جنين از شكم او ساقط شود - پيش از آن كه روح در آن ايجاد شود - صد دينار است و آن براى وارثان جنين است و ديۀ ميّت اگر سرش قطع شود و شكمش شكافته شود، براى وارثان ميّت نيست تنها اين ديه براى خود ميّت است نه وارثان.

پرسيدم: فرق ميان اين دو چيست؟ حضرت فرمود: جنين چيزى است كه آينده دارد و اميد به سوددهى او مى رود ولى اين ميّت رفته، گذشته و منفعتش از بين رفته است و چون پس از وفاتش مثله شود، ديۀ مثله براى خود او مى گردد نه براى ديگران. با آن از طرف ميّت حج انجام مى گيرد و كارهاى خير از قبيل صدقه و غير آن انجام مى شود.

پرسيدم: مردى بر ميّت وارد شده تا براى او چاله اى بكند و او را در آن غسل دهد. مرد در آن چاله اى كه جلوى ميّت مى كند، رها شود و بيل در دستش منحرف شود و به شكم ميّت بخورد و آن را بشكافد. چه چيزى بر اين شخص است؟

حضرت فرمود: اگر چنين باشد، آن خطا و تنها بر او كفّاره است؛ آزادسازى برده يا دو ماه پيوسته روزه يا صدقه بر شصت مسكين؛ براى هر مسكين يك مد با مد پيامبر صلى الله عليه و آله.»

• 962-48202-(8) تهذيب 272/10: استبصار 297/4: محمّد بن عليّ بن محبوب عن يعقوب بن يزيد عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّٰه بن جبلة عن أبي جميلة عن(1)إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت ميّت قطع رأسه قال عليه الدّية قلت فمن يأخذ ديته قال الامام هٰذا للّٰه و إن قطعت يمينه أو شيء من جوارحه فعليه الأرش للإمام. فقيه 118/4:

عن أبي جميلة عن إسحاق بن عمّار قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ميّت قطع رأسه قال (و ذكر مثله).

•

963-48203-(9) المقنع 184: سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام إسحاق بن عمّار عن رجل قطع رأس ميّت قال عليه الدّية فقال إسحاق فمن يأخذ ديته قال الإمام هٰذا للّٰه عزّ و جلّ و ان قطعت يمينه أو شيء من جوارحه فعليه الأرش للامام.

•

964-48204-(10) تهذيب 273/10: استبصار 297/4: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن محمّد عن ابن أبي نجران و محمّد بن سنان عن عبد اللّٰه بن مسكان(2)عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل قطع رأس الميّت قال عليه الدّية لأنّ حرمته ميّتاً كحرمته و هو حيّ. تهذيب 273/10: الحسين بن سعيد عن ابن أبي نجران عن محمّد بن سنان عن فقيه 117/4: عبد اللّٰه بن مسكان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثله. تهذيب 273/10: استبصار 297/4: الحسين بن سعيد عن (محمّد - يب) ابن سنان عمّن أخبره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سألته عن رجل قطع رأس رجل ميّت قال عليه الدّية فانّ حرمته ميّتاً كحرمته و هو حيّ.

•

965-48205-(11) كافى 348/7: محمّد بن يحيى عن أحمد عن محمّد ابن سنان عمّن أخبره عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت رجل قطع رأس ميّت فقال حرمة الميّت كحرمة الحىّ.

•

966-48206-(12) كافى 302/1: محمّد بن الحسن و عليّ بن محمّد عن سهل عن محمّد بن سليمان عن هارون بن الجهم عن محمّد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: لمّا احتضر الحسن بن عليّ عليهما السلام قال للحسين يا أخى إنّي أوصيك بوصيّة فاحفظها (الى أن قال عليه السلام) إنّ اللّٰه حرّم من المؤمنين أمواتاً ما حرّم منهم أحياءً.


1) . و - صا.

2) . سنان - يب.

962-48202-(8) اسحاق بن عمّار از امام صادق عليه السلام روايت كرده است. او گويد: «پرسيدم: مرده اى سرش قطع شده است. حضرت فرمود: بر او ديه است. پرسيدم: چه كسى ديۀ او را مى گيرد؟ حضرت فرمود: امام.

اين براى امام است و اگر دستش يا چيزى از اعضايش قطع شود، بر اوست كه ارش را به امام بدهد.»

963-48203-(9) اسحاق بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه سر مرده اى را قطع كند، پرسيدم.

حضرت فرمود: بر او ديه است. اسحاق گفت: چه كسى ديه اش را مى گيرد؟ حضرت فرمود: امام.

اين براى خداوند عز و جل است و اگر دست ميّت يا چيزى از اعضايش قطع شود، بر اوست كه ارش را به امام بدهد.»

964-48204-(10) عبداللّه بن مسكان از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه سر مرده اى را قطع كرده، روايت كرده است كه حضرت فرمود: «بر او ديه است؛ چرا كه حرمت آن مرد در حال ممات، چونان حرمت وى در حال حيات است.»

965-48205-(11) راوى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى سر مرده اى را بريد. حضرت فرمود: احترام ميّت، همانند احترام زنده است.»

966-48206-(12) محمّدبن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: چون امام حسن عليه السلام در حالت احتضار قرار گرفت به امام حسين عليه السلام فرمود: اى برادرم، من تو را به وصيّتى توصيه مى كنم؛ آن را بخاطر داشته باش. (تا آن كه گويد): خداوند از مومنان در حالى كه مرده اند، حرام كرده همان را كه از آنان، در حالى كه زنده اند حرام كرده است.»

• 967-48207-(13) كافى 348/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 272/10: استبصار 296/4:

(محمّد - يب - صا) ابن أبي عمير عن جميل عن غير واحد من أصحابنا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (انّه - كا) قال: قطع رأس الميّت أشدّ من قطع رأس الحىّ. فقيه 117/4: في نوادر محمّد ابن أبى عمير أنّ الصّادق عليه السلام قال (و ذكر مثله).

•

968-48208-(14) تهذيب 272/10: استبصار 297/4: محمّد بن أبي عمير عن مسمع كردين قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل كسر عظم ميّت قال فقال حرمته ميّتاً أعظم من حرمته و هو حيّ.

•

969-48209-(15) تهذيب 272/10: استبصار 297/4: ابن أبي عمير و صفوان (عن رجالهم صا) قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: أبىٰ اللّٰه أن يظنّ بالمؤمن إلّا خيراً و كسرك عظامه حيّاً و ميّتاً سواء.

•

970-48210-(16) المؤمن 67: عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: أبىٰ اللّٰه أن يظنّ بالمؤمن إلّا خيراً و كسر عظم المؤمن ميّتاً ككسره حيّاً.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية العلاء بن سيّابة (1) من باب (49) أنّه إذا مات مسلم في بئر محرّج(1) و لم يمكن إخراجه تعطّل البئر من أبواب الدّفن (ج 3)

قوله صلّى اللّه عليه و آله: حرمة المرء المسلم ميّتاً كحرمته و هو حيّ (سويّاً - خ).

(44) باب ما ورد في أرش الخدش و في أنّ الأئمّة عليهم السلام عندهم صحيفة فيها جميع الحلال و الحرام حتّى أرش الخدش

اشاره
• 971-48211-(1)بصائر الدّرجات 144: حدّثنا يعقوب بن يزيد أو عمّن رواه عن يعقوب عن محمّد بن أبي عمير عن محمّد بن حمران عن سليمان بن خالد قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: انّ عندنا لصحيفة يقال لها الجامعة ما من حلال و لا حرام الّا و هو فيها حتّى أرش الخدش.

1) . اي مضيّق.

967-48207-(13) امام صادق عليه السلام فرمود: «بريدن سر مرده، سخت تر از بريدن سر زنده است.»

968-48208-(14) مسمع كردين گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه استخوان مرده اى را شكسته است، پرسيدم. مسمع گويد: حضرت فرمود: حرمت آن در حال مرده، بزرگ تر از حرمت آن در حال زنده است.»

969-48209-(15) امام صادق عليه السلام فرمود: «خدا نمى خواهد جز اين كه به مومن تنها گمان خير برود و شكستن استخوان هاى مومن در حال حيات و ممات، يكسان است.»

970-48210-(16) امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند نمى خواهد كه جز گمان خير به مومن برود و شكستن استخوان مومن در حالى كه مرده است، مانند شكستن استخوان مومن است در حالى كه زنده است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب چهل ونهم از ابواب دفن، فرمودۀ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه: «احترام مرد مسلمان مرده، همانند احترام وى است در حالى كه زنده و سالم است.»

باب 44 ارش خراش و كتاب حلال و حرام اهل بيت عليهم السلام

971-48211-(1) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: نزد ما صحيفه اى است كه به آن جامعه گويند. هيچ حلال و حرامى نيست مگر اين كه آن در جامعه است؛ حتّى ارش خراش.»

•

972-48212-(1)و فيه 144: حدّثنا يعقوب بن إسحاق الرّازيّ عن الحريرىّ(2)عن أبي عمران الأرمنىّ عن عبد اللّٰه بن الحكم عن منصور بن حازم و عبد اللّٰه ابن أبي يعفور قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: انّ عندي(2) صحيفة طولها سبعون ذراعاً فيها ما يحتاج إليه حتّى أنّ فيها أرش الخدش.

•

973-48213-(3)و فيه 151: حدّثنا أحمد بن الحسن بن عليّ بن فضّال عن أبيه الحسن بن عليّ بن فضّال عن أبي بكير(3) و أحمد بن محمّد عن محمّد بن عبد الملك قال: كنّا عند أبي عبد اللّٰه عليه السلام نحواً من ستّين رجلاً و هو وسطنا (الى أن قال) و عندنا و اللّٰه صحيفة طولها سبعون ذراعاً ما خلق اللّٰه من حلال و حرام الّا و هو فيها حتّى أنّ فيها أرش الخدش و قام(4)بظفره على ذراعه فخطّ به و عندنا مصحف أما و اللّٰه ما هو بالقرآن.

•

974-48214-(4) و فيه 144: حدّثنا أحمد بن الحسن بن عليّ بن فضّال عن أبيه عن ابن بكير عن محمّد بن عبد الملك قال: كنّا عند أبي عبد اللّٰه عليه السلام نحواً من ستّين رجلاً قال فسمعته يقول عندنا و اللّٰه صحيفة طولها سبعون ذراعاً ما خلق اللّٰه من حلال أو حرام الّا و هو فيها حتّى أنّ فيها أرش الخدش.

•

975-48215-(5)و فيه 145: حدّثنا محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن أبان عن عبد الرّحمن ابن أبي عبد اللّٰه عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: انّ في البيت صحيفة طولها سبعون ذراعاً ما خلق اللّٰه من حلال و لا حرام الّا و (هو - ظ) فيها حتّى أرش الخدش.

•

976-48216-(6) و فيه 145: حدّثنا العبّاس بن معروف عن القاسم بن عروة و عبد اللّٰه بن جعفر عن محمّد بن عيسى عن القاسم بن العروة عن ابن العبّاس(5) عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: و اللّٰه انّ عندنا لصحيفة طولها سبعون ذراعاً فيها جميع ما يحتاج إليه النّاس حتّى أرش الخدش إملاء رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله و كتبه عليّ بيده صلوات اللّٰه عليه.

•

977-48217-(7) و فيه 150: حدّثنا محمّد عن الحسين بن سعيد عن محمّد ابن أبي عمير عن محمّد بن حكيم عن أبي الحسن عليه السلام قال: انّما هلك من كان قبلكم بالقياس و انّ اللّٰه تبارك


1) . عندنا - ك.

2) . يعقوب بن إسحاق الرّازيّ الحريرىّ - ك.

3) . ابن بكير - ك.

4) . و قال - ك.

5) . أبى العبّاس - خ.

972-48212-(2) امام صادق عليه السلام فرمود: «نزد من صحيفه اى است كه طول آن هفتاد ذراع است. در آن هر آن چه مورد نياز است، هست؛ حتى اين كه در آن ارش خراش است.»

973-48213-(3) محمّدبن عبدالملك گويد: «حدود شصت نفر نزد امام صادق عليه السلام بوديم و حضرت ميان ما بود.

(تا آنجا كه گويد): و به خدا سوگند! نزد ما صحيفه اى است كه طولش هفتاد ذراع [35 متر] است.

خداوند حلال و حرامى نيافريده مگر اين كه در آن صحيفه است؛ حتى آن كه در آن ارش خراش است و حضرت ناخن خويش را بر ذراعش گذاشت و با آن بر ذراعش كشيد و نزد ما مصحفى [كتابى] است. آگاه باشيد كه به خدا سوگند كه آن مصحف، قرآن نيست.»

974-48214-(4) محمّد بن عبدالملك گويد: «ما در حدود شصت نفر در محضر حضرت صادق عليه السلام بوديم. او گويد: از امام عليه السلام شنيدم كه فرمود: به خدا سوگند! نزد ما صحيفه اى است كه طول آن هفتاد ذراع است.

خداوند حلال و حرامى نيافريده مگر اين كه در آن صحيفه آمده است. تا آنجا كه در آن صحيفه، ارش خراش هست.»

975-48215-(5) عبد الرحمن بن ابى عبداللّه از امام صادق عليه السلام روايت كرده است، او گويد: «از امام شنيدم كه مى فرمود: در خانه صحيفه اى است كه طول آن هفتاد ذراع است. خداوند حلال و حرامى نيافريده مگر اين كه آن در صحيفه است؛ حتّى ارش خراش.»

976-48216-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند! نزد ما صحيفه اى است كه طول آن هفتاد ذراع است.

در آن صحيفه همۀ آنچه مردم به آن نياز دارند، حتى ارش خراش هست. املاى آن از رسول خدا صلى الله عليه و آله است و امير المؤمنين على عليه السلام با دست خويش آن را مرقوم فرموده است.»

977-48217-(7) امام كاظم عليه السلام فرمود: «همانا پيشينيان شما باقياس هلاك شدند و خداوند تبارك وتعالى پيامبرش را قبض روح نكرد تا آن كه همۀ دينش را در حلال و حرامش كامل ساخت. بنابراين خداوند براى شما آن چه در حيات پيامبر بدان احتياج داشتيد، آورد و به پيامبر و اهل بيت او پس از مرگ پيامبر پناه مى برديد و آن صحيفه اى است نزد اهل بيت پيامبر كه حتى ارش خراش هم در آن است.

سپس حضرت فرمود: ابوحنيفه از كسانى است كه مى گويد، على عليه السلام چنين گفت و در مقابل او من چنين مى گويم.»

و تعالى لم يقبض نبيّه حتّى أكمله(1) جميع دينه في حلاله و حرامه فجاءكم بما تحتاجون إليه في حياته و تستغيثون به و بأهل بيته بعد موته و انّها صحيفة عند أهل بيته حتّى أنّ فيها أرش الخدش ثمّ قال انّ أبا حنيفة ممّن يقول قال عليّ عليه السلام و قلت أنا.

• 978-48218-(8) و فيه 148: عن حنّان عن عثمان بن زياد قال: دخلت على أبي عبد اللّٰه عليه السلام فقام(1)بإصبعه على ظهر كفّه فمسحها عليه ثمّ قال انّ عندنا لأرش هٰذا فما دونه.
الإرجاعات

و تقدّم في كثير من أحاديث باب (4) حجّيّة فتوى الأئمّة عليهم السلام من أبواب المقدّمات (ج 1) ما يدلّ على ذٰلك. و في رواية ابن قيس (22) من باب (2)ما ورد في فوائد الحدّ و لزوم اقامته من أبواب الأحكام العامّة للحدود (ج 30)

قوله عليه السلام: انّ اللّٰه عزّ و جلّ أرسل رسولاً و أنزل عليه كتاباً و أنزل في الكتاب كلّ ما يحتاج إليه و جعل له دليلاً يدلّ عليه و جعل لكلّ شيءٍ حدّاً و لمن جاوز الحدّ حدّاً.

و في رواية النّوادر (30) قوله عليه السلام: ما خلق اللّٰه حلالاً و لا حراماً الّا و له حدود كحدود الدار فما كان من حدود الدار فهو من الدّار حتّى أرش الخدش.

و في رواية حمّاد (31) قوله عليه السلام: و لأنّ عندنا صحيفة طولها سبعون ذراعاً و ما خلق اللّٰه حلالاً و لا حراماً الّا فيها (الى أن قال) حتّى أرش الخدش و ما سواه و الجلدة و نصف الجلدة. و لاحظ ساير أحاديث الباب. و يأتي في رواية منصور (7) من باب (1) اقسام الشّجاج و الجراح من أبواب ديات الشّجاج

قوله عليه السلام: و في الخرصة (الحرصة - خ) شبه الخدش بعير. و لاحظ سائر أحاديث الباب.


1) . فقال باصبعه - ك.

2) . اكمل له - خ ل.

978-48218-(8) عثمان بن زياد گويد: «بر امام صادق عليه السلام وارد شدم. حضرت انگشت خويش را بر پشت كف دست خويش نهاد و آن را بر آن كشيد و سپس فرمود: در نزد ما ارش، اين و كمتر از اين نيز هست.»

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب چهارم از ابواب مقدّمات، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و در روايت بيست و دوم از باب يكم از ابواب احكام عمومى حدود، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه:

«خداوند عز و جل پيامبرى فرستاد و بر او كتابى نازل كرد و در آن كتاب هر چه مورد نياز بود فرستاد و براى كتاب راهنمايى گذاشت كه ما را به كتاب هدايت كند و براى هر چيز، حدّى و براى هركس كه از حدّ تجاوز كند، حدّى نهاد.»

و در روايت سى ام، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «خداوند حلال و حرامى نيافريده مگر اين كه براى آن حدودى چون حدود خانه است. پس هر چه از حدود خانه است، از خانه است؛ حتى ارش خراش.»

و روايت سى و يكم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «نزد ما صحيفه اى است كه طولش هفتاد ذراع است و خداوند حلال و حرامى نيافريده مگر اين كه در آن موجود است. (تا آن كه گويد): حتى ارش خراش و غير آن و يك تازيانه و نصف تازيانه.»

و ملاحظه كنيد ساير روايات باب را.

مى آيد:

در روايت هفتم از باب يكم از ابواب ديات شجاج، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در جراحتى كه پوست، كمى زخمى مى شود، مانند خراش، [ديه اش] يك شتر است.» و ساير روايات باب را ملاحظه كنيد.

أبواب ديات المنافع

(1) باب أنّ في كلّ واحدٍ من السّمع و الصّوت و الشّلل الدّية كاملة و في صُدغ الرَّجُل خمسمائة دينار

• 979-48219-(1)كافى 311/7: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس و عدّة من أصحابنا عن تهذيب 245/10: سهل بن زياد عن محمّد بن عيسى عن يونس أنّه عرض على أبى الحسن الرّضا عليه السلام كتاب الدّيات: و كان فيه في ذهاب السّمع كلّه ألف دينار و الصّوت كلّه من الغَنَن(1) و البَحَح ألف دينار و شلل اليدين كلتاهما(2)(و - خ كا) الشّلل كلّه ألف دينار و شلل الرّجلين ألف دينار و الشّفتين إذا اسْتُؤْصِلَتٰا(3)ألف دينار و الظّهر إذا حدب ألف دينار و الذّكر إذا اُسْتُؤْصِلَ ألف دينار و البيضتين ألف دينار و في صُدغ(4)الرَّجُل إذا اُصيب فلم يستطع أن يلتفت إلّا ما انحرف الرّجل نصف الدّية خمسمائة دينار فما(5)كان دون ذٰلك فبحسابه. كافى 311/7: تهذيب 245/10 عليّ عن أبيه عن ابن فضّال عن الرّضا عليه السلام مثله. و تقدّم في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام عن التّهذيب و الفقيه مثل هٰذا بتقديم و تأخير و

قوله عليه السلام في نسخة التّهذيب و (في) الضّوء كلّه من العينين ألف دينار.

مستدرك 338/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده إلى أمير المؤمنين عليه السلام قال: قضى في صُدغ الرّجل إذا اُصيب و ذكر مثله.

دعائم الإسلام 430/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في صُدغ الرّجل إذا أصيب (و ذكر نحوه).


1) . الغنن: التكلّم من الخيشوم - و البحح: الخشونة في الصّوت.

2) . و الشّلل في اليدين كلتيهما - يب.

3) . استأصل الشّيء: قطعه من أصله.

4) . الصُّدغ ما بين العين و الأُذن.

5) . و ما - يب.

فصل چهارم: ديۀ منافع

باب 1 ديۀ شنوايى، صدا، فلج كردن و گيجگاه

979-48219-(1) يونس كتاب ديات را بر حضرت رضا عليه السلام عرضه كرد و در آن كتاب بود كه: «در از بين رفتن همۀ شنوايى هزار دينار و از بين رفتن همۀ صوت به گونه اى كه از بينى حرف مى زند و يا جوهر صدايش گرفته شود و با نَفَس حرف زند هزار دينار و فلج دو دست با هم و فلج شدن همۀ بدن هزار دينار و فلج دو پا هزار دينار و دو لب اگر از بيخ كنده شود، هزار دينار و پشت اگر خميده شود، هزار دينار و آلت مرد اگر از بيخ كنده شود، هزار دينار و دو بيضه هزار دينار و در گيجگاه مرد، اگر آسيب ببيند و توان توجه نداشته باشد، مگر اين كه با همه ى بدن برگردد، نصف ديه، پانصد دينار است و هر چه كه كمتر از آن است به همان نسبت حساب مى شود.»

•

980-48220-(2) مستدرك 391/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده إلى أمير المؤمنين عليه السلام انّه قال: و الصّوت كلّه من الغنن و البحح ألف دينار و شلل اليدين ألف دينار و ذهاب السّمع كلّه ألف دينار و ذهاب البصر كلّه ألف دينار الخبر.

•

981-48221-(3) فقه الرّضا عليه السلام 315: فاذا أصيب الصُّدغ فلم يستطع أن يلتفت حتّى ينحرف بكلّيّته فنصف الدّية و ما كان دون ذٰلك فبحسابه. و تقدّم في رواية ظريف (11) من باب (11) دية الأنف

قوله عليه السلام: و الصّوت كلّه من الغنن و البحح ألف دينار. و يأتي في الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب الباب فراجع و لاحظ.

(2) باب أنّ من ضرب فثقل لسانه يعرض عليه حروف المعجم ثمّ يعطىٰ الدّية بقدر ما لم يفصح منها

اشاره
•

982-48222-(1)كافى 321/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب و محمّد بن يحيى عن تهذيب 263/10: استبصار 293/4: أحمد بن محمّد عن (الحسن - يب - صا) ابن محبوب (عن أبي أيّوب - يب - كما) عن سليمان بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كا - يب): في رجل ضرب رجلاً في رأسه فثقل لسانه أنّه يعرض عليه حروف المعجم كلّها ثمّ يعطى الدّية(1)بحصّة ما لم يفصحه(2)منها.

•

983-48223-(2) أمالي الصّدوق 267: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّيّ قال حدّثنا عيون الأخبار 129/1: معاني الأخبار 43: التوحيد 232: محمّد بن بكران النّقّاش بالكوفة قال حدّثنا أحمد بن محمّد (بن سعيد - العيون) الهمدانيّ قال حدّثنا عليّ بن الحسن بن عليّ بن فضّال عن أبيه عن أبي الحسن عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام قال: إنّ أوّل ما خلق اللّٰه عزّ و جلّ ليعرف به خلقه الكتابة(3)حروف المعجم و انّ الرّجل إذا ضرب على رأسه بعصا فزعم أنّه يفصح ببعض(4)الكلام فالحكم فيه أن تعرض عليه حروف المعجم ثمّ يعطىٰ الدّية بقدر ما لم يفصح منها الحديث.


1) . ديته - صا.

2) . يفصح - يب - يفصح به - صا.

3) . الكتاب - خ ل.

4) . بعض - المعاني.

980-48220-(2) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «و در از بين رفتن صدا، به هر نوعى از قبيل حرف زدن با بينى و خشونت [جوهر صدا] هزار دينار است و در فلج هر دو دست، هزار دينار و در از بين رفتن شنوايى، هزار دينار و در از بين رفتن بينايى، هزار دينار...»

981-48221-(3) در فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر گيجگاه آسيب ببيند و در نتيجه شخص توان توجه نداشته باشد، مگر اين كه با همۀ بدن برگردد، پس نصف ديه است و هر چه كه كمتر از آن است پس به همان نسبت حساب مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يازدهم از باب يازدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در از بين رفتن صوت، همه ى انواعش از صداى در بينى و جوهر صدا، هزار دينار است.»

مى آيد:

در باب بعدى و باب پس از آن به آنچه مناسب با اين باب است مراجعه كرده و ملاحظه كنيد.

باب 2 ديۀ اختلال گفتارى

982-48222-(1) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «حضرت دربارۀ مردى كه بر سر مردى زد و زبان او سنگين شد، فرمود: حروف الفبا بر او عرضه مى شود و به اندازه اى كه از اين حروف را نمى تواند ادا كند، ديه به او پرداخت مى شود.»

983-48223-(2) امام ابوالحسن الرضا عليه السلام فرمود: «اوّلين چيزى كه خداوند عز و جل آفريده است تا مردم بدان آشنا با نوشتن شوند، حروف الفباست و اگر بر سر مردى با عصا زده شود و او بگويد كه بعضى از سخن ها را نمى تواند ادا كند، حكم آن اين است كه حروف الفبا را بر او عرضه كنند و پس از آن به اندازه اى كه از اين حروف را نمى تواند ادا كند، ديه به او پرداخت شود...»

•

984-48224-(1)تهذيب 263/10: استبصار 292/4: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن عبد اللّه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا(2)ضرب الرّجل على رأسه فثقل لسانه عرضت عليه حروف المعجم فما لم يفصح به منها يؤدّى (منه - صا) بقدر ذٰلك من المعجم يقام أصل الدّية على المعجم كلّه (ثمّ - صا) يعطىٰ بحساب ما لم يفصح به منها و هي تسعة و عشرون حرفاً.

•

985-48225-(3)كافى 322/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن عبد اللّٰه بن سنان فقيه 83/4: البزنطىّ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل ضرب رجلاً بعصا على رأسه فثقل لسانه فقال يعرض عليه حروف المعجم فما أفصح منها(4)(به - كا) (فلا شيء فيه - فقيه) و ما لم يفصح به كان عليه الدّية و هي تسعة(3) و عشرون حرفاً.

•

986-48226-(5)تهذيب 263/10: استبصار 293/4: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أتى أمير المؤمنين عليه السلام برجل ضرب فذهب بعض كلامه و بقى البعض(4) فجعل ديته على حروف المعجم ثمّ قال تكلّم بالمعجم فما نقص من كلامه فبحساب ذٰلك و المعجم ثمانية و عشرون حرفاً فجعل ثمانية و عشرين جزءاً فما نقص من كلامه(5) فبحساب ذٰلك.

•

987-48227-(6)دعائم الإسلام 434/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: من ضرب أو قطع من لسانه فلم يصب بعض الكلام فإنّه ينظر إلى ما لا يصيبه من الحروف فيعطى الدّية بحساب ذٰلك من حروف المعجم و هي ثمانية و عشرون حرفاً في كلّ حرف منها خمسة و ثلاثون ديناراً و أربعة أخماس دينار.

•

988-48228-(7)كافى 322/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير تهذيب 262/10:

استبصار 292/4: الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال عليه السلام: إذا ضرب الرّجل على رأسه فثقل لسانه عرضت عليه حروف المعجم (كا يقرأ ثمّ قسمت الدّية على حروف المعجم) فما لم يفصح به(6) الكلام كانت (له - يب) الدّية بالقياس(7) من ذٰلك.


1) . ثمانية و عشرون - فقيه.

2) . فإذا - صا.

3) . بعض كلامه - صا.

4) . منه - كا.

5) . من ذلك - صا.

6) . من - صا.

7) . بالقصاص - يب - بقصاص - صا.

984-48224-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر بر سر مردى زده شود و زبانش سنگين شود، حروف الفبا بر او عرضه مى شود. پس هر اندازه از حروف را نتواند ادا كند، به اندازۀ آن حروف الفبا به او پرداخت مى شود. اصل ديه بر پايۀ همۀ حروف الفباست و به حساب آن اندازه كه نمى تواند از حروف الفبا را ادا كند به او پرداخت مى شود و حروف الفبا بيست و نه حرف است.»

985-48225-(4) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه با عصا بر سر مردى مى زند و زبان او سنگين مى شود، روايت كرده كه: «حضرت فرمود: حروف الفبا بر او عرضه مى شود. هر حرفى را كه درست ادا كند، چيزى در آن نيست و هر حرفى را كه ادا نكند، ديه بر او هست و حروف الفبا بيست و نه حرف است.»

986-48226-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «مردى را كه زده شده بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت ديۀ او را بر پايۀ حروف الفبا قرار داد. پس از آن فرمود: به حروف الفبا تكلم كن؛ پس هر چه از حروف او ناقص بود به همان نسبت حساب مى كرد و حروف الفبا بيست و هشت حرف است؛ بنابراين حضرت ديه را بيست و هشت جزء قرار داد و هر اندازه كه حروف او ناقص بود به همان نسبت حساب مى شود.»

987-48227-(6) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «هركس كه زده يا زبان او بريده شود و بعضى از حروف را نتواند ادا كند، در اين صورت به آن چه از حروف كه مى تواند ادا كند، توجه و به حساب آن از حروف الفبا به او ديه پرداخت مى شود و حروف الفبا بيست و هشت حرف است كه در هر حرفى از آنها سى و پنج دينار و چهارپنجم دينار است.»

988-48228-(7) امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر بر سر مرد زده و زبانش سنگين شود، حروف الفبا بر او عرضه مى شود تا قرائت كند. سپس ديه بر پايۀ حروف الفبا تقسيم مى شود و هر اندازه كه از حروف را نتواند ادا كند، ديه براى او به همان نسبت ثابت است.»

•

989-48229-(8) فقه الرّضا عليه السلام 318: سألت العالم عليه السلام عن رجل طرف(1)لغلام فقطع بعض لسانه فأفصح ببعض الكلام و لم يفصح ببعض فقال يقرأ حروف المعجم فما أفصح به طرح من الدّية و ما لم يفصح به ألزم من الدّية فقلت كيف ذٰلك قال بحساب الجمل و هو حروف (أبى جاد)(2)من واحد إلى ألف و عدد حروفه ثمانية و عشرون حرفاً فيقسم لكلّ حرف جزءاً من الدّية الكاملة ثمّ يحطّ من ذٰلك ما بيّن عنه و يلزم الباقي و دية اللّسان دية كاملة.

•

990-48230-(9) تهذيب 263/10: استبصار 292/4: الحسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة عن سماعة قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل ضرب غلاماً على رأسه فذهب بعض لسانه و أفصح ببعض الكلام و لم يفصح ببعض فأقرأه المعجم فقسّم الدّية عليه فما أفصح به طرحه و ما لم يفصح به ألزمه إيّاه.

•

991-48231-(10) تهذيب 263/10: استبصار 293/4: محمّد بن أحمد بن يحيى و الصّفّار جميعاً عن العبيدىّ عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له رجل ضرب(3)غلامه ضربة فقطع بعض لسانه فأفصح ببعض و لم يفصح ببعض قال يقرأ المعجم فما أفصح به طرح من الدية و ما لم يفصح به ألزم الدّية قال قلت كيف(4)هو قال على حساب الجمل أَلِف ديته واحد و الباء ديتها اثنان و الجيم ثلاثة و الدّال أربعة و الهاء خمسة و الواو ستّة و الزاى سبعة و الحاء ثمانية و الطّاء تسعة و الياء عشرة و الكاف عشرون و اللّام ثلاثون و الميم أربعون و النّون خمسون و السّين ستّون و العين سبعون و الفاء ثمانون و الصّاد تسعون و القاف مائة و الرّاء مائتان و الشّين ثلاثمائة و التّاء أربعمائة و كلّ حرف يزيد بعد هٰذا من ألف ب ت ث (زدت - يب) له مائة درهم. (تهذيب - قال محمّد بن الحسن ما يتضمّن هٰذا الخبر من تفصيل الدّية على الحروف يشبه أن يكون من كلام بعض الرّواة من حيث سمعوا أنّه قال يفرّق ذٰلك على حروف الجمل ظنّوا أنّه على ما يتعارفه الحساب من ذٰلك و لم يكن القصد ذٰلك و إنّما كان القصد أن يقسّم على الحروف كلّها أجزاء متساوية و يجعل لكلّ حرف جزء من جملتها على ما فصّل السّكونىّ في روايته و غيره من الرّواة و لو كان الأمر على ما تضمّنت الرّواية لما


1) . الطّرف: اللطم باليد و لعلّ منه الحديث: رجل طرف لغلام طرفة و قطع بعض لسانه - مجمع.

2) . ابجد - خ ل.

3) . طرق بغلام طرقة - صا.

4) . فكيف - صا.

989-48229-(8) از عالم [امام كاظم] عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه به پسرى سيلى زد به گونه اى كه پاره اى از زبانش بريده شد. لذا پسر بعضى از حروف را ادا مى كندولى بعضى را نه. حضرت فرمود: «حروف الفبا را مى خواند. هر اندازه كه از حروف را خوب ادا كند، ديه ندارد و هر اندازه را كه خوب ادا نمى كند، ملزم به ديه است. پرسيدم: اين چگونه است؟ حضرت فرمود: به حساب جمل و آن حروف ابى جاد [ابجد] است؛ از حرف يك تا هزار و تعداد اين حروف بيست و هشت حرف است. در نتيجه براى هر حرفى بخشى از ديۀ كامل تقسيم مى شود و از اين مبلغ آن چه خوب بيان مى كند، حذف مى شود و ملزم به باقى است و ديۀ زبان، ديۀ كامل است.»

990-48230-(9) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه بر سر پسرى زده و بعضى از زبان او از بين رفته است و برخى از حروف را ادا مى كند ولى بعضى را نه، حكم داد. حضرت به او فرمود: «حروف الفبا را بخواند و ديه را بر آن تقسيم كرد. پس هر اندازه كه خوب ادا كرد، از ديه حذف كرد و هر اندازه كه آن را ادا نكرد، ملزم به ديه كرد.»

991-48231-(10) سماعه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى به پسر خويش يك ضربت زده و بعضى از زبانش را قطع كرده است و در نتيجه بعضى از حروف را ادا مى كند ولى بعضى را ادا نمى كند. حضرت فرمود: حروف الفبا را مى خواند. هر اندازه كه از حروف را ادا مى كند، از ديه حذف مى شود و هر اندازه كه خوب آن را ادا نمى كند، ملزم به ديه مى شود.

سماعه گويد: پرسيدم: آن چگونه است؟ حضرت فرمود: بر پايۀ حساب جمل است. «الف»، ديه اش يكى و «با»، ديه اش دو و «جيم»، ديه اش سه و «دال»، چهار و «ها»، پنج و «واو»، شش و «زا»، هفت و «حا»، هشت و «طا»، نه و «يا»، ده و «كاف»، بيست و «لام»، سى و «جيم»، چهل و «نون»، پنجاه و «سين»، شصت و «عين»، هفتاد و «فا»، هشتاد و «صاد»، نود و «قاف»، صد و «را»، دويست و «شين»، سيصد و «تا»، چهارصد است و هر حرفى كه بعد از اين، از حروف الفبا افزوده شود، براى آن صد درهم است.»

محمدبن حسن [شيخ طوسى قدس سره] گويد: «آن چه اين خبر از فرق گذاشتن ديه بر پايۀ حروف را در بر دارد، شبيه آن است كه از سخن برخى راويان باشد. او چون شنيده كه ديه بر حروف جمل تقسيم مى شود، پنداشته است كه آن بر پايۀ چيزى است كه در اين حساب متفاوت است. با اين كه اين منظور نيست و تنها منظور آن است كه ديه بر پايۀ همۀ حروف به شكل اجزاى مساوى تقسيم مى شود و براى هر حرف، يك بخش از مجموع ديه قرار داده مى شود؛ همان گونه كه سكونى و ديگر راويان در روايت خودشان تفصيل داده اند و اگر مطلب آن گونه بود كه اين روايت در بر دارد،

استكملت الحروف كلّها الدّية على الكمال لأنّ ذٰلك لا يبلغ كمال الدية ان حسبناها على الدّراهم و ان حسبناها على الدّنانير بلغت أضعاف الدّية و كلّ ذٰلك فاسد فإذن ينبغي أن يكون العمل على ما تقدّم من الأخبار).

• 992-48232-(11) مستدرك 392/18: الشّيخ الطّوسى في النّهاية: و إذا كان لسانه صحيحاً و ادّعى أنّه لا يفصح بشيء من الحروف كان عليه القَسامة حسب ما قدّمناه و قد روى عن أمير المؤمنين عليه السلام أنّه قال يضرب لسانه بإبرة فإن خرج منها دم أسود كان صادقاً في قوله و إن خرج أحمر كان كاذباً.
الإرجاعات

و تقدّم في باب (17) دية اللّسان من أبواب ديات الأعضاء ما يناسب ذٰلك. و يأتي في الباب التّالى ما يدلّ على بعض المقصود.

(3) باب ما يمتحن به من أصيب بعض سمعه و ما يلزم من ديته و انّه إن ردّ عليه سمعه لم يلزمه ردّ الدّية

اشاره
•

993-48233-(1)كافى 322/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 264/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن أبي أيّوب عن سليمان بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: في رجل ضرب رجلاً في اُذنه بعظم فادّعى أنّه لا يسمع قال يترصّد و يستغفل و ينتظر به سنة فإن سمع أو شهد عليه رجلان أنّه يسمع(1) و الّا حلّفه و أعطاه الدّية قيل يا أمير المؤمنين(2)فإن عثر عليه بعد ذٰلك أنّه يسمع(3)قال إن كان اللّٰه عزّ و جلّ ردّ عليه سمعه لم أر عليه شيئاً.

•

994-48234-(2) فقيه 101/4: و روى ابن محبوب عن أبيه عن حمّاد بن زياد عن سليمان بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل وجأ(4)اذن رجل بعظم فادّعى أنّه ذهب سمعه كلّه


1) . سمع - يب.

2) . الظّاهر أنّه سقط لفظة عن أمير المؤمنين عليه السلام عن السّند أو كان القائل جاهلاً باختصاص اللّقب فخاطب أبا عبد اللّه عليه السلام بذٰلك - الوافي.

3) . سمع - يب.

4) . وَجَأَه باليد و السّكّين: ضربه - اللسان.

همۀ حروف ديه را كامل در بر نمى گرفتند؛ چرا كه آن - اگر ما حروف را بر پايۀ درهم ها حساب كنيم - به همۀ ديه نمى رسد و اگر به دينار حساب كنيم به چند برابر ديه مى رسد و هر كدام درست نيست.

بنابراين شايسته است كه ما بر روايات پيشين عمل كنيم.»

992-48232-(11) شيخ طوسى قدس سره در كتاب نهاية الاحكام گفته است: «اگر زبان او سالم باشد و ادّعا كند كه هيچ يك از حروف را نمى تواند ادا كند، بر او قسامه است آن گونه كه در پيش گفتيم و از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده است كه حضرت فرمود: سوزنى به زبان او مى زنند. اگر از آن خون سياه آمد، او در گفته اش صادق است ولى اگر خون سرخ آمد، او دروغگوست.»

باب 3 ديۀ اختلال شنوايى

993-48233-(1) حضرت صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه با استخوان به گوش مردى زده و آن مرد ادّعا دارد كه شنوايى خود را از دست داده است، فرمود: «در كمين او مى مانند و يك سال از او تغافل مى شود و منتظر مى مانند، اگر شنيد يا دو نفر عليه او شهادت دادند كه او مى شنود، [كه روشن است] وگرنه او را سوگند مى دهند و ديه را به او مى پردازند.

سوال شد: اى امير المؤمنين، اگر بعداً متوجه شد كه او مى شنود؟ حضرت فرمود: اگر خداوند شنوايى اش را به او باز گرداند، بر او چيزى نيست.»

994-48234-(2) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه گوش مردى را با استخوان زده است و او ادّعا دارد كه همۀ شنوايى اش از بين رفته است. حضرت فرمود: يك سال مهلت داده

قال يؤجّل سنة يترصّد بشاهدى عدل فإن جاءا فشهدا أنّه سمع و أنّه أجاب على سمع فلا حقّ له و إن لم يعثر على أنّه سمع استحلف ثمّ إنّه أعطى الدّية قال قلت له فإنّه يسمع بعد ما أعطى الدّية قال هو شيء أعطاه اللّٰه تعالى إيّاه. قال و سألته عن العين يدّعى صاحبها أنّه لا يبصر بها قال يؤجّل سنة ثمّ يستحلف بعد السّنة أنّه لا يبصر ثمّ يعطىٰ الدّية قلت فإنّه أبصر بعد ذٰلك قال هو شيء أعطاه اللّٰه إيّاه.

•

995-48235-(1)تهذيب 265/10: الحسن بن محبوب عن عبد الوهّاب ابن الصّباح عن عليّ ابن أبى حمزة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل وجئ في أذنه فادّعى أنّ إحدى أذنيه نقص من سمعها شيء قال تسدّ الّتى ضربت سدّاً شديداً و تفتح الصّحيحة يضرب لها بالجرس من حيال وجهه و يقال له اسمع فإذا خفى عليه الصّوت علّم مكانه ثمّ يذهب بالجرس من خلفه فيضرب له من خلفه حتّى يخفى عليه الصّوت ثمّ يعلّم مكانه ثمّ يقاس ما بينهما فإن كان سواء علم أنّه قد صدق ثمّ يؤخذ به عن يمينه فيضرب به حتّى يخفى عنه الصّوت ثمّ يعلّم مكانه ثمّ يقاس ما بينهما فإن كان سواء علم أنّه قد صدق ثمّ يؤخذ عن يساره فيضرب به حتّى يخفى عنه الصّوت ثمّ يعلّم ثمّ يقاس ما بينهما فإن كان سواء علم أنّه قد صدق قال ثمّ تفتح أذنه المعتلّة و تسدّ الأخرى سدّاً جيّداً ثمّ يضرب بالجرس قدّامه ثمّ يعلّم حيث يخفى عنه الصّوت ثمّ يصنع به كما صنع أوّل مرّة بأذنه الصّحيحة ثمّ يقاس ما بين الصّحيحة و المعتلّة فيعطى الأرش بحساب ذٰلك.

•

996-48236-(2)كافى 322/7: عليّ عن أبيه عن ابن محبوب عن عليّ ابن أبي حمزة فقيه 100/4:

ابن محبوب عن عبد الوهّاب بن الصّباح عن عليّ عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (أنّه قال - فقيه): في رجل وجئ في اُذنه فادّعى أنّ إحدى اُذنيه نقص من سمعها(3)(بها - فقيه) شيء قال (قال - كا) تسدّ الّتى ضربت سدّاً شديداً(4)و تفتح الصّحيحة فيضرب لها(3) بالجرس حيال وجهه و يقال له اسمع فإذا خفى عليه الصّوت(4) علّم مكانه ثمّ يضرب به(5)من خلفه (و يقال له اسمع - كا) (فيضرب به من خلفه حتّى يخفى عليه الصّوت - فقيه) فإذا خفى عليه (الصّوت - كا)


1) . له - فقيه.

2) . صوت الجرس - فقيه.

3) . سمعه - فقيه.

4) . جيّداً - فقيه.

5) . يذهب بالجرس - فقيه.

مى شود و با دو شاهد عادل كه مراقب او مى شوند. پس اگر دو شاهد شهادت دادند كه او شنيده و بر پايۀ شنوايى جواب داده، ديگر حقّى ندارد. ولى اگر برخورد نكردند كه او شنيده باشد، او را سوگند مى دهند و ديه به او پرداخت مى شود.

سليمان گويد: به امام گفتم: اين شخص پس از آن كه ديه به او داده شده است، مى شنود. حضرت فرمود: اين چيزى است كه خداوند متعال به او داده است.

سليمان گويد: از حضرت دربارۀ چشم كه صاحبش ادّعا دارد كه با آن نمى بيند، پرسيدم.

حضرت فرمود: يك سال مهلت داده مى شود. سپس بعد از يك سال او را سوگند مى دهند كه نمى بيند. پس از آن ديه را به او مى دهند. پرسيدم: اين شخص پس از آن مى بيند. حضرت فرمود: آن چيزى است كه خداوند به او داده است.»

995-48235-(3) ابوبصير از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه به گوش او زده شده و ادّعا مى كند كه يكى از دو گوشش مقدارى از شنوايى آن كاسته شده است، روايت كرده كه حضرت فرمود: «آن گوش كه ضربه به او زده شده، محكم بسته مى شود و گوش سالم را باز مى گذارند و با زنگ از پيش روى او برايش مى زنند و به او گفته مى شود كه گوش كن و هر زمان كه صدا بر او پنهان شود، جايش را علامت مى زنند. سپس زنگ را پشت او مى برند و از پشت او برايش مى زنند تا صدا بر او مخفى شود. پس از آن جايش را علامت مى گذارند و بين اين دو شكل اندازه گيرى مى شود.

پس اگر يكسان بود، روشن مى شود كه او راست مى گويد. سپس زنگ را سمت راست او مى گيرند و به صدا در مى آورند تا صدا از او مخفى بماند. پس از آن جايش را علامت مى گذارند و سپس بين آن دو اندازه گيرى مى شود. اگر يكسان بود، مى دانند كه او راست مى گويد. پس از آن، زنگ را در سمت چپ او مى گيرند و آن را به صدا در مى آورند تا آن كه صدا از او پنهان شود. سپس علامت زده مى شود و پس از آن ميان آن دو اندازه گيرى مى شود. اگر يكسان بود، دانسته مى شود كه راست گفته است.

حضرت فرمود: پس از آن، گوش معيوب باز و ديگر گوش، خوب بسته مى شود تا با زنگ در برابرش بزنند. پس از آن، جايى كه صدا از او پنهان مى گردد علامت گذاشته مى شود. سپس با او همان گونه كه اول بار با گوش سالم انجام شد، انجام مى شود و ميان سالم و ناسالم اندازه گيرى و به همان نسبت ارش پرداخت مى شود.»

996-48236-(4) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه در گوشش زده شد و ادّعا كرد كه يكى از دو گوشش شنوايى اش كم شده است، فرمود: «آن گوش كه ضربه ديده، محكم بسته مى شود و گوش سالم باز مى ماند و در برابر صورت فرد به زنگ زده مى شود و به او مى گويند كه گوش بده و چون صدا مخفى شد [و نشنيد]، جاى آن را علامت مى گذارند. پس از آن زنگ را از پشت سر شخص مى زنند و به او

علّم مكانه ثمّ يقاس ما بينهما فإن كانا سواء علم أنّه قد صدق ثمّ يؤخذ به عن يمينه (ثمّ - كا) يضرب(1)(به - فقيه) حتّى يخفى (عليه الصّوت - كا) ثمّ يعلّم (مكانه - كا) ثمّ يؤخذ به عن يساره فيضرب (به - فقيه) حتّى يخفى (عليه الصّوت - كا) ثمّ يعلّم (مكانه - كا) (به - فقيه) ثمّ يقاس ما بينهما فإن كان(2)سواء علم أنّه قد صدق قال ثمّ تفتح أذنه المعتلّة و تسدّ الأخرى سدّاً جيّداً ثمّ يضرب بالجرس من قدّامه ثمّ يعلّم حيث(3)يخفى (عليه الصّوت - كا) يصنع به كما صنع أوّل مرّة بأذنه الصّحيحة ثمّ يقاس (فضل - كا) ما بين الصّحيحة و المعتلّة (فيقوّم فقيه) بحساب(4)ذٰلك.

•

997-48237-(5)الجعفريّات 131: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في رجل ضرب فذهب بعض سمعه فقال عليّ عليه السلام تمسك اُذنه المصابة ثمّ ترسل الصّحيحة ثمّ ينقد(5) له بالدّرهم حتّى بلغ مَداه(6)قاسوه و حسبوه كم ذراع ثمّ تقلب الى الجانب الآخر ثمّ ينقد(7)له بالدّرهم حتّى إذا انتهى إلى مَداه قاسوه و حسبوه كم ذراع هو ثمّ ينظرون هل هو سواء صُدّقَ و ان لم يكن سواء اُتُّهِمَ فان جاء سواء أمسكوا الصّحيحة ثمّ أرسلوا المصابة ثمّ نقر(8)له بالدّرهم حتّى إذا بلغ مَداه قاسوه و حسبوه فان جاء سواء صُدّق ثمّ يجعلون الدّية على قدر الأذرع فيعطونه على قدر ما نقص من سمعه.

•

998-48238-(6) دعائم الإسلام 432/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: إذا ضرب الرّجل فذهب سمعه كلّه ففيه الدّية كاملة فإن اتّهم ضرب له بالشّيء الّذى له صوت بقربه من حيث لا يراه و لا يعلم به و يتغفّل بذٰلك و بالصّوت و الكلام حتّى يوقف على ذهاب سمعه.

•

999-48239-(7) فقه الرّضا عليه السلام 315: فإن أصاب السّمع شيء فعلى قياس العين يصوّت له بشيء مُصَوِّت و يقاس ذٰلك و القَسامة على ما ينقص من السّمع فعلى ما شرحناه من البصر.

•

1000-48240-(8) بحار الأنوار 254/10: ما وصل إلينا من أخبار عليّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام بغير رواية الحميريّ قال: سألته عن رجل ضرب بعظم في اُذنه فادّعى أنّه لا يسمع قال إذا كان الرّجل مسلماً صُدّقَ.


1) . فيضرب - فقيه.

2) . كانا - فقيه.

3) . حتّى - فقيه.

4) . من حساب - فقيه.

5) . ينقر - خ ل.

6) . المَدىٰ: الغاية و المنتهى - المنجد.

7) . ينقر - خ ل.

8) . نقد - خ ل.

گفته مى شود كه گوش بده تا صدا بر او مخفى شود و چون صدا مخفى شد [و شخص نشنيد] جاى آن علامت گذارى مى شود. پس از آن، فاصلۀ اين دو اندازه گيرى مى شود. اگر يكسان بود، روشن مى شود كه شخص راست گفته است.

پس از آن زنگ را در سمت راست او مى گيرند و به صدا درمى آورند تا صدا بر او مخفى شود [نشنود] و آنجا را علامت مى زنند. سپس زنگ را سمت چپ شخص مى گيرند و مى زنند تا صدا بر شخص مخفى شود. پس از آن، جايش علامت گذارى مى شود و سپس فاصلۀ ميان اين دو اندازه گيرى مى شود. اگر يكسان بود، معلوم مى شود كه راست گفته است.

سپس گوش معيوب باز مى شود و گوش ديگرى خوب بسته مى شود و زنگ را در جلوى او مى زنند و هر جا كه صدا نيامد، علامت مى گذارند و آن گونه كه در مرحلۀ اول انجام دادند، در اين مرحله هم با گوش سالم تكرار مى كنند. سپس برترى گوش سالم و معيوب اندازه گيرى و به همان نسبت قيمت گذارى مى شود.»

997-48237-(5) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه زده شد و مقدارى از شنوايى اش از بين رفته بود، حكم داد.

حضرت فرمود: «گوش آسيب ديده اش گرفته و گوش سالم رها گذاشته مى شود. سپس براى او با درهم به درهم ديگرى مى زنند [و از او دور مى شوند] تا آن زمان كه صدا آخر شد، آن را اندازه گيرى و حساب مى كنند كه چند ذراع است. سپس برگردانده مى شود به سمت ديگر و به درهم زده مى شود تا آن زمان كه صدا به آخر رسيد، آن را اندازه گيرى و حساب مى كنند كه چند ذراع است. پس از آن نگاه مى كنند كه آيا يكسان است كه راست گفته است؟ و اگر يكسان نيست، متهم مى شود. اگر يكسان درآمد، گوش سالم را مى بندند و گوش آسيب ديده را رها مى سازند و پس از آن بر درهم براى او مى كوبند تا آن زمان به آخرين درجه ى [شنوايى اش] رسيد، آن را اندازه گيرى و حساب مى كنند. اگر يكسان آمد، تصديق مى شود و ديه را به نسبت ذراع ها قرار مى دهند و به او اندازه اى كه از شنوايى اش كم است، پرداخت مى كنند.»

998-48238-(6) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «اگر مردى را بزنند و همۀ شنوايى اش از بين برود، در آن ديۀ كامل است و اگر راستگويى اش مورد شك و ترديد قرار گيرد، چيزى كه صدا دارد در نزديكى اش كوبيده مى شود، به گونه اى كه نبيند و نداند و او را با آن غافلگير مى كنند و نيز با صدا و سخن، تا از دست دادن شنوايى اش براى آنان روشن شود.»

999-48239-(7) اگر شنوايى آسيبى ببيند، مانند اندازه گيرى چشم است. چيزى را كه صدادار است، برايش به صدا در مى آورند و شنوايى اش اندازه گيرى مى شود و قسامه بر آنچه از شنوايى كم شده به همان گونه است كه دربارۀ بينايى شرح داديم.

1000-48240-(8) على بن جعفر گويد: «از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه با استخوان به گوش او زده اند و ادّعا دارد كه نمى شنود. حضرت فرمود: اگر فرد مسلمان است، گفته اش پذيرفته است.»

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (12) دية الاُذن من أبواب ديات الأعضاء ج 31 ما يناسب الباب. و يأتي في أحاديث باب (6) من ضُرِبَ فذهب بعض بصره فله بنسبة ما نقص من دية العين ما يناسب ذٰلك.

(4) باب أنّ من ضرب إنساناً فذهب بصره و شمّه و لسانه لزمه ثلاث ديات و إن ذهب سمعه و بصره و لسانه و عقله و فرجه و جماعه لزمه ستّ ديات و كيفيّة ما يمتحن به المدّعِى لذٰلك

اشاره
• 1001-48241-(1)كافى 323/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن محمّد بن الوليد تهذيب 268/10: عليّ عن أبيه عن محمّد بن الوليد عن محمّد بن فرات عن الأصبغ بن نباتة قال: سئل أمير المؤمنين عليه السلام عن رجل ضرب رجلاً على هامته فادّعىٰ المضروب أنّه لا يبصر شيئاً و (أنّه - يب) لا يشمّ الرّائحة و أنّه قد ذهب لسانه فقال أمير المؤمنين عليه السلام إن صدق فله ثلاث ديات فقيل يا أمير المؤمنين و كيف يعلم أنّه صادق فقال أمّا ما ادّعاه(1) أنّه لا يشمّ الرّائحة فإنّه يدنى منه الحراق(2)فإن كان كما يقول و إلّا نحّى رأسه و دمعت عينه و أمّا ما ادّعاه في عينه فإنّه يقابل بعينه (عين - يب) الشّمس فإن كان كاذباً لم يتمالك حتّى يغمض عينه و إن كان صادقاً بقيتا مفتوحتين و أمّا ما ادّعاه في لسانه فإنّه يضرب على لسانه بِإبرة(3)فإن خرج الدّم أحمر فقد كذب و إن خرج (الدّم - كا) أسود فقد صدق.

فقيه 11/3: قال أبو جعفر عليه السلام ضرب رجل رجلاً في هامته على عهد أمير المؤمنين عليه السلام فادّعى المضروب أنّه لا يبصر بعينيه شيئاً و أنّه لا يشمّ رائحة و أنّه قد خرس فلا ينطق فقال أمير المؤمنين عليه السلام إن كان صادقاً فقد وجبت له ثلاث ديات (النّفس - فقيه) فقيل له و كيف يستبرأ (ذٰلك - فقيه) منه يا أمير المؤمنين حتّى يعلم أنّه صادق(4)فقال أمّا ما ادّعاه في عينيه و أنّه لا يبصر بهما (شيئاً - البحار) فانّه يستبرأ ذٰلك بأن يقال له ارفع عينيك(5)إلى عين


1) . ما ادّعى - يب.

2) . الحراق: ما يقع فيه النّار عند القدح - مجمع.

3) . بالإبرة - يب.

4) . يعلم صدقه - البحار.

5) . انظر الى عين الشمس - البحار.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب دوازدهم از ابواب ديات اعضاء، مناسب با اين باب.

مى آيد:

در روايات باب ششم مناسب با آن.

باب 4 موارد جمع چند ديۀ كامل

1001-48241-(1) اصبغ بن نباته گويد: «از امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه بر سر مردى زده و مضروب ادّعا دارد كه هيچ نمى بيند و بو را استشمام نمى كند و زبانش از كار افتاده است، سوال شد. حضرت فرمود: اگر راست بگويد، سه ديه براى اوست. به امير المؤمنين عليه السلام گفته شد چگونه معلوم مى شود كه راست مى گويد؟ حضرت فرمود: اما اين ادّعا كه مى گويد بو را استشمام نمى كند، در اين صورت مادّۀ تند سوزنده را به او نزديك مى كنند. اگر همان گونه بود كه او مى گفت [هيچ گونه تغييرى در او حاصل نمى شود كه هيچ] وگرنه، سرش را دور مى سازد و اشكش جارى مى شود و امّا ادعايى كه دربارۀ چشمش دارد، چشمش را در مقابل خورشيد مى گيرند. اگر دروغ بگويد، نمى تواند چشمش را باز نگه دارد و به هم مى خورد و اگر راست بگويد، هر دو چشمش باز مى ماند و امّا ادعايى كه دربارۀ زبانش دارد. در اين صورت سوزنى بر زبانش زده مى شود. اگر خون سرخ رنگ بيرون آيد، دروغ مى گويد و اگر خون سياه بيرون آيد، راست مى گويد.»

امام باقر عليه السلام فرمود: «در زمان امير المؤمنين عليه السلام مردى بر سر مردى زد. مضروب ادّعا كرد كه با دو چشمش هيچ نمى بيند، بويى استشمام نمى كند، گنگ شده و سخن نمى گويد.

امير المؤمنين عليه السلام فرمود: اگر راست بگويد، سه ديه براى او ثابت است. از امام عليه السلام سوال شد. اى امير المؤمنين، چگونه معلوم شود كه راست مى گويد؟ حضرت فرمود: اما ادّعايى كه دربارۀ دو چشمش دارد كه با دو چشم چيزى نمى بيند، آن به اين شكل مشخص مى شود كه به او مى گويند دو چشمت را به سوى خورشيد بالا بگير. اگر سالم باشد، نمى تواند چشم هايش را باز نگاه دارد و چشم هايش را مى بندد و اگر راستگو باشد، با دو چشم چيزى نمى بيند و چشم هايش باز مى ماند.

الشّمس فإن كان صحيحاً لن يتمالك الّا أن يغمض عينه و ان كان صادقاً لم يبصر بهما و بقيتا مفتوحتين(1) و أمّا ما ادّعاه في خياشيمه و أنّه لا يشمّ رائحة فانّه يستبرأ ذٰلك بحراق يدنىٰ من أنفه فإن كان صحيحاً وصلت رائحة الحراق إلى دماغه(1)و دمعت عيناه و نحّى برأسه و أمّا ما ادّعاه في لسانه من الخَرَس و أنّه لا ينطق فإنّه يستبرأ ذٰلك بابرة تضرب على لسانه فإن كان ينطق خرج الدّم أحمر و ان كان لا ينطق خرج الدّم أسود. بحار الأنوار 412/104: كتاب مقصد الرّاغب: و من قضايا أمير المؤمنين عليه السلام أنّه رفع إليه أنّ رجلاً ضرب رجلاً على هامته فادّعى المضروب (و ذكر نحوه).

•

1002-48242-(2) تهذيب 266/10: الحسن بن محبوب عن حمّاد بن زيد عن سليمان بن خالد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن العين يدّعى صاحبها أنّه لا يبصر قال يؤجّل سنة ثمّ يستحلف بعد السّنة أنّه لا يبصر ثمّ يعطىٰ الدّية قال قلت فإن هو أبصر بعده قال هو شيء أعطاه اللّٰه إيّاه.

•

1003-48243-(3) كافى 325/7: تهذيب 252/10: عليّ بن إبراهيم (عن أبيه - كما) عن محمّد بن خالد البرقيّ عن حمّاد بن عيسى عن إبراهيم بن عمرو عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل ضرب رجلاً بعصا فذهب سمعه و بصره و لسانه و عقله و فرجه و انقطع جماعه و هو حيّ بستّ ديات.

المقنع 186: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل ضرب رجلاً (و ذكر مثله و أسقط قوله و انقطع جماعه).

• 1004-48244-(4) تهذيب 267/10: الحسين بن سعيد عن فضالة عن إسماعيل ابن أبي زياد عن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عن عليّ عليهم السلام قال: لا تقاس عين في يوم غيم. فقيه 101/4: و في رواية السّكونىّ قال قال أمير المؤمنين عليه السلام (و ذكر مثله). تهذيب 268/10: الحسين بن سعيد عن محمّد بن الفضيل عن أبي الحسن عليه السلام مثله. الجعفريّات 131: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام أنّ عليّاً عليه السلام قال: لا تقاس عين في يوم غيم.
الإرجاعات

و تقدّم

في رواية أبى عمرو (2)من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبوابها قوله عليه السلام: فالدّية في النّفس ألف دينار و الضّوء كلّه


1) . الى رأسه فدمعت - البحار.

2) . مفتوحتان - بحار.

و امّا ادّعايى كه دربارۀ بينى اش دارد و اين كه بويى را استشمام نمى كند، اين با مادّۀ تند سوزنده كه به بينى اش نزديك مى كنند، معلوم مى شود. اگر سالم باشد، بوى مادۀ تند [با عصب بويائى] به مغزش مى رسد و اشك از چشم هايش سرازير مى شود و سرش را دور مى سازد و اما ادّعايى كه دربارۀ زبانش دارد كه لال شده و حرف نمى زند، در اين صورت با سوزنى كه به زبانش مى زنند، روشن مى شود. اگر مى تواند سخن بگويد، خون سرخ بيرون مى آيد و اگر نمى تواند سخن بگويد، خون سياه بيرون مى آيد.»

1002-48242-(2) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ چشم كه صاحبش ادّعا كند كه نمى بيند، پرسيدم. حضرت فرمود: يك سال مهلت داده مى شود. پس از يك سال او را سوگند مى دهند كه قسم بخورد كه هيچ نمى بيند. سپس ديه به او پرداخت مى شود. سليمان گويد: پرسيدم: اگر اين شخص پس از پرداخت ديه، بينايى اش برگشت چه؟ حضرت فرمود: آن چيزى است كه خداوند به او داده است.»

1003-48243-(3) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام در مورد مردى كه مردى را با عصا زده است و شنوايى، بينايى، زبان، عقل، آلت تناسلى خود را از دست داده و توان آميزش او از بين رفته در حالى كه زنده است، به شش ديه حكم داد.»

1004-48244-(4) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در روز ابرى، [هيچ] چشمى آزمايش نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديه در جان، هزار دينار، رفتن نور از دو چشم، هزار دينار، از بين رفتن جوهر صدا، هزار دينار، از بين رفتن شنوايى، هزار دينار، از بين رفتن همۀ بينايى، هزار دينار و زبان اگر از بن كنده شود هزار دينار است.»

من العينين ألف دينار و البحح ألف دينار و ذهاب السّمع كلّه ألف دينار و ذهاب البصر كلّه ألف دينار و اللّسان إذا اُسْتُؤْصِلَ ألف دينار و قوله عليه السلام فإذا أصيب الرّجل في إحدىٰ عينيه فانّها تقاس ببيضة تربط على عينه المصابة و ينظر ما ينتهى بصر عينه الصّحيحة ثمّ تغطّىٰ عينه الصّحيحة و ينظر ما ينتهى بصر عينه المصابة فيعطى ديته من حساب ذٰلك. و في أحاديث باب (1) أنّ في كلّ واحد من السّمع و الصّوت و الشّلل الدّية كاملة من أبواب ديات المنافع و باب (2) أنّ من ضرب فثقل لسانه يعرض عليه حروف المعجم ثمّ يعطى الدّية بقدر ما لم يفصح منها و الباب المتقدّم ما يستفاد منه بعض المقصود.

و في رواية سليمان (2) من الباب المتقدّم قوله: و سألته عن العين يدّعى صاحبها أنّه لا يبصر بها قال يؤجّل سنة ثمّ يستحلف بعد السّنة أنّه لا يبصر ثمّ يعطى الدّية قلت فانّه أبصر بعد ذٰلك قال هو شيء أعطاه اللّٰه ايّاه، و لاحظ ساير أحاديث الباب. و يأتي في الباب التّالى و ما يتلوه ما يدلّ على بعض المقصود.

(5) باب حكم من ضرب رجلاً فذهب عقله ثمّ مات أو عاد عقله ثمّ مات و حكم من ضرب ضربة فجنت جنايتين أو أكثر

• 1005-48245-(1)كافى 325/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 253/10: فقيه 98/4: (الحسن - يب) ابن محبوب عن جميل بن صالح عن أبي عبيدة الحذّاء قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل ضرب رجلاً بعمود فسطاط على رأسه ضربة واحدة فأجافه حتّى وصلت الضّربة الى الدّماغ(1) فذهب عقله فقال إن كان المضروب لا يعقل منها (أوقات - يب) الصّلاة و لا يعقل ما قال و لا ما قيل له فإنّه ينتظر به سنة فإن مات فيما بينه و بين السّنة اُقيد به ضاربه و إن لم يمت فيما بينه و بين السّنة و لم يرجع اليه عقله أغرم ضاربه الدّية في ماله لذهاب عقله (قال - فقيه) قلت (له - كا - فقيه) فما ترى عليه في الشّجّة شيئاً قال لا لأنّه إنّما ضربه ضربة واحدة فجنت الضّربة جنايتين فألزمه(2)

1) . دماغه - فقيه.

2) . فألزمته - يب - فقيه.

و فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اگر مرد يكى از دو چشمش آسيب ببيند، آن چشم با تخم مرغى [كه در جلوى چشم سالمش نگاه مى دارند] اندازه گيرى مى شود؛ به اين نحو كه پارچه اى بر چشم آسيب ديده اش بسته و تأمل مى شود كه بينايى چشم سالمش چه اندازه است [و تا چه مسافتى تخم مرغ را مى بيند]. سپس چشم سالم بسته و نهايت بينايى چشم آسيب ديده بررسى مى شود و به اين حساب، ديه به او پرداخت مى شود.»

و در روايات باب يكم از ابواب ديات منافع و باب دوم و باب پيشين، روايتى كه از برخى از مقصود به دست مى آيد.

و در روايت دوم از باب پيشين، اين گفته كه: «از او دربارۀ چشمى كه صاحبش ادّعا مى كند كه با آن نمى بيند، پرسيدم: حضرت فرمود: يك سال مهلت داده مى شود. سپس بعد از يك سال او را سوگند مى دهند كه نمى بيند. آنگاه ديه به او پرداخت مى شود. پرسيدم: اگر بعدا ببيند چه؟ حضرت فرمود: آن چيزى است كه خداوند به او داده است.»

باب 5 حكم ضربه اى كه عقل را زايل كند و حكم ضربه اى كه موجب دو جنايت يا بيشتر شود و سپس شخص بميرد

1005-48245-(1) ابوعبيده حذّاء گويد: «از امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه با ستون خيمه بر سر مردى يك بار كوبيده تا آن كه ضربه به مغز او رسيده و عقلش از بين رفته است.

حضرت فرمود: اگر مضروب در اثر ضربه نه وقت نماز مى فهمد و نه آن چه مى گويد و نه آن چه درباره اش مى گويند، در اين صورت يك سال منتظر مى مانند. اگر در اين فاصلۀ يك سال مُرد، ضارب در برابر مضروب قصاص مى شود ولى اگر در اين فاصله نمُرد و عقلش هم به او باز نگشت، ضارب در مالش به دليل از بين رفتن عقل او، ضامن ديه است.

ابوعبيده گويد: به امام گفتم: پس شما در اين جراحت بر چيزى نظر نداريد؟ حضرت فرمود: نه؛ چرا كه او تنها يك ضربت زده و اين يك ضربه، دو جنايت وارد كرده است و من او را به سخت ترين جنايت ملزم مى سازم كه ديه است ولى اگر دو ضربت به او زده بود و دو ضربت، دو جنايت وارد ساخته بود، من او را ملزم به جنايتى كه دو ضربه كرده بود مى دانستم - هرچه آن دو جنايت باشد. مگر اينكه در اين دو، مرگ باشد كه در اين صورت ضارب بدان قصاص و جنايت ديگر ناديده گرفته مى شود.

أغلظ الجنايتين و هي الدّية و لو كان ضربه ضربتين فجنت الضّربتان جنايتين لألزمته جناية ما جنتا(1)كانتا(2)ما كانتا إلّا أن يكون فيهما الموت فيقاد به ضاربه (بواحدة - كا - يب) و تطرح الأخرىٰ قال (و قال - كا) فإن ضربه ثلاث ضربات واحدة بعد واحدة فجنين ثلاث جنايات ألزمته جناية ما جنت(3)الثّلاث ضربات كائنة(4)ما كانت ما لم يكن فيها(5)الموت فيقاد به ضاربه قال (و قال - كا - يب) فإن ضربه عشر ضربات فجنين جناية واحدة ألزمته تلك الجناية الّتى جنينها(6)(تلك - يب) العشر ضربات كائنة ما كانت (يب - فقيه - ما لم يكن فيها الموت).

•

1006-48246-(2) تهذيب 252/10: الصّفّار عن السّندى عن محمّد بن الرّبيع عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّٰه بن جبلة عن عاصم الحنّاط عن أبي حمزة الثّمالىّ عن أبي جعفر عليه السلام قال: قلت له جعلت فداك ما تقول في رجل ضرب رأس رجل بعمود فسطاط فَأَمَّه - يعنى ذهب عقله قال عليه الدّية قلت فانّه عاش عشرة أيّام أو أقلّ أو أكثر فرجع إليه عقله أله أن يأخذ الدّية قال لا قد مضت الدّية بما فيها قلت فانّه مات بعد شهرين أو ثلاثة قال أصحابه نريد أن نقتل الرّجل الضّارب قال إن أرادوا أن يقتلوه يردّوا الدّية ما بينهم و بين سنة فإذا مضت السّنة فليس لهم أن يقتلوه و مضت الدّية بما فيها. المقنع 184: سأل أبو حمزة الثّمالى أبا جعفر عليه السلام عن رجل ضرب رأس رجل (و ذكر نحوه).

•

1007-48247-(3) تهذيب 253/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن محمّد ابن أبى عمير عن حفص بن البخترى قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل ضرب على رأسه فذهب سمعه و بصره و اعتقل لسانه ثمّ مات فقال إن كان (ضربه - يب) ضربة بعد ضربة اقتصّ منه ثمّ قتل و ان كان أصابه هٰذا من ضربة واحدة قتل و لم يقتصّ منه. المقنع 185: سأل حفص بن البخترى أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل ضرب على رأسه (و ذكر مثله).


1) . ما جنت الضّربتان - فقيه.

2) . كائنة ما كانت - يب - كائناً ما كانتا - فقيه.

3) . ما جنين - فقيه.

4) . كائنات ما كانت - يب - كائنات ما كنّ - فقيه.

5) . فيهنّ - فقيه.

6) . جنتها - يب - فقيه.

حضرت فرمود: و اگر سه ضربه به او زده است، يكى پس از ديگرى و اين سه ضربه سه جنايت وارد كرده باشد، او را ملزم به همۀ جنايت هايى كه اين سه ضربه وارد ساخته مى كنم - هرچه باشد - مادامى كه در آن مرگ نباشد كه اگر مرگ باشد، در برابر مرگ ضارب قصاص مى شود.

حضرت افزود: اگر ده ضربه به او بزند و ده ضربه يك جنايت وارد سازد، من او را ملزم به همان جنايتى مى كنم كه ده ضربه وارد كرده است - هرچه كه باشد. البته مادامى كه مرگ در ميان جنايت ها نباشد.»

1006-48246-(2) ابوحمزه ثمالى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: فدايت شوم! شما دربارۀ مردى كه با ستون خيمه بر سر مردى كوبيده و او را ديوانه كرده است، چه مى گوييد؟

حضرت فرمود: بر او ديه است.

پرسيدم: اگر ده روز يا بيشتر زنده بماند و عقلش به او باز گردد، آيا مى تواند ديه اى كه داده پس بگيرد؟ حضرت فرمود: نه. ديه و ملزوم آن تحقّق يافته و حكم آن نافذ است.

گفتم: آن شخص پس از دو ماه يا سه ماه مرده و افرادش گفته اند ما مى خواهيم ضارب را بكشيم.

حضرت فرمود: اگر مى خواهند او را بكشند، بايد ديه را كه گرفته بودند پس دهند و تا فاصلۀ يك سال از چنين حقّى برخوردارند ولى اگر يك سال گذشته است، ديگر حق ندارند او را بكشند و ديه و ملزومات آن مُمضىٰ و قطعى مى شود.»

1007-48247-(3) حفص بن بخترى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه بر سرش كوبيده شده و شنوايى و بينايى او از بين رفته و زبانش بند آمده و پس از آن مرده است.

حضرت فرمود: اگر ضارب، ضربتى پس از ضربتى [چند ضربه] زده، اوّل از او قصاص گرفته مى شود و سپس كشته مى شود. ولى اگر قتل از يك ضربت به او رسيده است، كشته مى شود و در مقابل ضربه، قصاص ديگر در كار نيست.»

(6) باب أنّ من ضرب فذهب بعض بصره فله بنسبة ما نقص من دية العين و ما يمتحن به

اشاره
• 1008-48248-(1)كافى 323/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 265/10:

الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن معاوية بن عمّار قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يصاب(1) في عينه(2)فيذهب بعض بصره أيّ(3)شيء يعطىٰ قال تربط إحداهما ثمّ توضع له بيضةٌ ثمّ يقال له انظر فما دام(4)يدّعى أنّه يبصر موضعها حتّى إذا انتهى إلى موضع إن جازه قال لا أبصر قرّبها حتّى يبصر(5)ثمّ يعلّم ذٰلك المكان(6)ثمّ يقاس بذٰلك (القياس - كا) من خلفه و عن يمينه و عن شماله فإن جاء سواءً و الّا قيل له كذبت حتّى يصدق قال قلت أ ليس يؤمن قال لا و لا كرامة و يصنع بالعين الأخرىٰ مثل ذٰلك ثمّ يقاس ذٰلك على دية العين.

•

1009-48249-(2) كافى 323/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن بعض أصحابه عن أبان بن عثمان تهذيب 266/10: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن الحسن بن كثير عن أبيه (عن عليّ عليه السلام - يب) (قال - كا) قال: أصيبت عين رجل و هي قائمة فأمر أمير المؤمنين عليه السلام فربطت عينه الصّحيحة و أقام رجلاً بحذاه بيده بيضة يقول هل تراها (قال فجعل - كا) إذا(7)قال نعم تأخّر قليلاً حتّى إذا خفيت عليه علّم ذٰلك المكان قال و عصبت عينه المصابة (قال يب) و جعل(8)الرّجل يتباعد و هو ينظر بعينه الصّحيحة (الى البيضة - يب) حتّى إذا خفيت عليه ثمّ قيس ما بينهما فأعطى(9)الأرش على ذٰلك.

•

1010-48250-(3) تهذيب 266/10: الحسين بن سعيد عن النّضر عن عاصم عن فقيه 100/4:

محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في رجل أصيبت إحدىٰ عينيه أن تؤخذ بيضة نعامة فيمشى بها و توثق عينه الصّحيحة حتّى لا يبصرها(10)و ينتهى بصره ثمّ يحسب ما بين منتهى بصر عينه الّتى أصيبت و منتهى(11)عينه الصّحيحة فيؤدّىٰ بحساب ذٰلك.


1) . يضرب - يب.

2) . أذنه - يب. و الظاهر أن يكون سهواً.

3) . فأىّ - يب.

4) . ما دام - يب.

5) . ينظر - يب.

6) . الموضع - يب.

7) . فإذا - يب.

8) . فجعل - يب.

9) . و أعطى - يب.

10) . لا يبصر بها - فقيه.

11) . و بين - فقيه.

باب 6 ديۀ كم سو شدن چشم

1008-48248-(1) معاوية بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه چشمش آسيب مى بيند و مقدارى از بينايى اش را از دست مى دهد، پرسيدم كه چه چيزى به او داده مى شود؟ حضرت فرمود: يكى از دو چشمش بسته و تخم مرغى [در مقابل ديد او] گذاشته و به او گفته مى شود كه نگاه كن و تا زمانى كه ادّعا مى كند آن را مى بيند [عقب مى برند] تا آن جا كه به جايى مى رسد كه اگر از آن جا بگذرد، مى گويد كه نمى بينم. در اين صورت تخم مرغ را به او نزديك مى كنند تا ببيند. سپس آنجا علامت گذاشته مى شود. سپس به همين شكل از پشت سر و سمت راست و سمت چپ اندازه گيرى مى شود. اگر يكسان آمد [كه به صداقت او پى مى برند] وگرنه به او گفته مى شود كه تو دروغ مى گويى [و او را وادار مى كنند] تا آن كه راستش را بگويد.

معاوية بن عمار گويد: پرسيدم: آيا او امين محسوب نمى شود؟ حضرت فرمود: نه، و براى او كرامتى هم نيست و با چشم ديگر نيز همين كار را مى كنند. سپس آن، با ديۀ چشم سنجيده مى شود. [و به نسبت از دست دادن ديد چشم، ديه تعلق مى گيرد].»

1009-48249-(2) حسن بن كثير از پدرش روايت كرده است كه مى گويد: «چشم مردى در حالى كه چشم همچنان در جايش استوار است، آسيب ديد. امير المؤمنين عليه السلام دستور داد چشم سالم شخص بسته شود و مردى را كه يك تخم مرغ در دستش بود، مأمور كرد كه در برابر اين مرد بايستد و بگويد آيا اين تخم مرغ را مى بينى؟ راوى گويد: هر وقت كه آن شخص مى گفت مى بينم، آن مرد تخم مرغ به دست، كمى عقب تر مى رفت تا آنجا كه تخم مرغ ديگر براى آن فرد ديده نمى شد كه آن مكان را علامت گذاشتند.

راوى گويد: و به چشم آسيب ديدۀ شخص، دستمالى بسته شد و آن مرد تخم مرغ به دست دور مى شد، در حالى كه آن مرد با چشم سالمش نگاه مى كرد، تا آن كه تخم مرغ از چشم او مخفى مى شد.

پس از آن تفاوت اين دو ملاحظه مى شد و بر همين نسبت ارش پرداخت مى گرديد.»

1010-48250-(3) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه يكى از دو چشمش آسيب ديده بود، حكم داد كه تخم شترمرغ را بگيرند و آن را ببرند و چشم سالم اين شخص بسته شود و تا جايى ببرند كه اين تخم شترمرغ را نبيند و بينايى اش به انتها برسد. سپس فاصلۀ بين نهايت بينايى چشم آسيب ديده و نهايت بينايى چشم سالم حساب شود و به همان نسبت ديه پرداخت گردد.»

•

1011-48251-(1)الجعفريّات 130: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في الرّجل يضرب فيذهب بعض بصره فقال يؤخذ بيضة فيخرج ما في جوفها ثمّ يعلّق بشعرة فيمسك عينه المصابة ثمّ ترسل الصّحيحة ثمّ يلوح له بالبيضة حتّى إذا بلغ مَداها قاسوه و حسبوه كم ذراعاً هو و كم خطوة ثمّ يقلب الى الجانب الآخر ثمّ ليعين له بالبيضة حتّى إذا بلغ مَداها قاسوه و حسبوه كم ذراعاً هو و كم خُطوة فإذا كان سواء صُدّق و إن لم يكن سواء اتّهموه فإن يصدّق(2)و حاسبوا نظروا ما بين الصّحيحة الى المصابة فيقدّر ما نقص من بصره و أعطوه بعدد الخطىٰ و الأذرع و جعلوا الدّية على حساب ذٰلك.

•

1012-48252-(3)دعائم الإسلام 431/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في الرّجل يضرب فيذهب بعض بصره قال يعطى الدّية بحساب ذٰلك تؤخذ بيضة فيخرج ما في جوفها و تعلّق بشعرة بيد رجل و تربط عينه المصابة ثمّ يلوح له الرّجل بالبيضة و هو يمشى و يتباعد منه فكلّما قال أراها زاد حتّى يقول لا أرىٰ شيئاً فإذا قال ذٰلك علّم ذٰلك المكان ثمّ انصرف إليه و مشى أيضاً بين يديه من ناحية أخرىٰ حتّى يقول لا أراه فعلّم ذٰلك المكان يفعل ذٰلك به من أربع جهات(4)ثمّ يقاس بعضها الى بعض فإن استوت صدّق به فان زاد بعضها الى(5)بعض قيل له قد كذبت و يعاد عليه الأمر من أوّله حتّى يستوى القياس من أربع جهات و ينبغي أن يستر ما بينه و بين الماشى بالبيضة فلا يرى نقل قدميه لئلّا يحسب الخُطا فإذا اعتدل ذٰلك علم أنّه منتهى بصره الصّحيح ثمّ تربط عينه الصّحيحة و ترسل المضروبة و يفعل به كما فعل به أوّلاً فإذا استوى قياسه نظر ما بينه و بين الأوّل و حسب له من الدّية مثل ما نقص و كذٰلك قال عليه السلام يفعل بالسّمع و ينقر له بالدّرهم.

•

1013-48253-(6) تهذيب 268/10: جعفر بن محمّد عن عبيد اللّٰه عن عبد اللّٰه القدّاح عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: أتى أمير المؤمنين عليه السلام برجل قد ضرب رجلاً حتّى نقص(4) من بصره فدعا برجال من أسنانه ثمّ أراهم شيئاً فنظر ما نقص(5) من بصره فأعطاه دية ما انتقص من بصره. فقيه 97/4: روى عبد اللّٰه بن ميمون عن أبي عبد اللّٰه عن أبيه عليهما السلام قال: أتى أمير المؤمنين عليه السلام برجل (و ذكر مثله).


1) . انتقص - فقيه.

2) . فان صدق و حاسبوه - ك.

3) . انتقص - فقيه.

4) . مواضع - خ ل.

5) . على بعض - خ ل.

1011-48251-(4) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه او را مى زنند تا مقدارى از بينايى اش از بين مى رود، حكم داد و فرمود: «تخم مرغى گرفته و درون آن خالى مى شود. پس از آن، تخم مرغ را با مويى آويزان مى كنند و چشم آسيب ديده را مى گيرند و چشم سالم را رها نگاه مى دارند. آن را محاسبه مى كنند كه چند ذراع و چند گام است. پس از آن چشم بند را به سمت ديگرى مى برند و تخم مرغ را به او نشان مى دهند تا به منتهاى ديد چشم برسد. آن را اندازه گيرى و حساب مى كنند كه چند ذراع و چند گام است. پس اگر يكسان بود، شخص تصديق مى شود و اگر يكسان نبود، او را دروغگو مى دانند. در نتيجه اگر سخنش پذيرفته شد، تفاوت بين چشم سالم با چشم آسيب ديده ملاحظه مى شود و آن مقدار كه از بينايى اش كم شده، اندازه گيرى مى شود و به اندازۀ تعداد گام ها و ذراع ها ديه را بر همين حساب به او مى دهند.»

1012-48252-(5) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه مضروب مى شود و بخشى از بينايى اش را از دست مى دهد، فرمود: «ديه به همان نسبت پرداخت مى شود. تخم مرغى گرفته مى شود و درونش خالى مى شود و با مويى در دست يك فرد آويزان مى گردد و چشم آسيب ديدۀ شخص بسته مى شود.

سپس مرد در حالى كه حركت مى كند و از او دور مى شود، با تخم مرغ به او اشاره مى كند. پس تا زمانى كه مى گويد مى بينم، دورتر مى شود تا آن كه بگويد چيزى نمى بينم و تا گفت نمى بينم، آنجا علامت گذاشته مى شود. پس از آن برمى گردد پيش شخص و مجدداً جلوى او از سويى ديگر مى رود تا بگويد نمى بينم. آن گاه همان جا را علامت مى گذارند و اين كار با او در چهار جهت مى شود. سپس اين جهات را با هم اندازه گيرى مى كنند. اگر يكسان بود، پذيرفته مى شود ولى اگر بعضى از جهات نسبت به بعضى بيشتر بود به او مى گويند دروغ گفتى و مجدداً از ابتدا كار آزمايش تكرار مى شود تا آن كه اندازه گيرى از چهار جهت يكسان درآيد.

و شايسته است كه بين فرد آسيب ديده و فردى كه با تخم مرغ حركت مى كند، پوشيده شودتا جابه جايى پاهاى او را نبيند و گام هايش را محاسبه نكند. در نتيجه اگر يكسان شد، معلوم مى شود كه نهايت بينايى چشم سالمش چه اندازه است. سپس چشم سالم بسته مى شود و چشم آسيب ديده باز مى گردد و همان گونه كه در مرحلۀ اول انجام شد، در اين مرحله با چشم آسيب ديده انجام مى شود و چون اين سنجش كامل شد، بين اين و اولى ملاحظه مى شود و به اندازه اى كه ديدش كم شده است، از ديه برايش حساب مى كنند.

و همين طور امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه با شنوايى انجام مى شود و بر درهم براى او صدا درآورده مى شود.»

1013-48253-(6) امام صادق عليه السلام فرمود: «مردى را كه مردى را زده بود تا آنجا كه از بينايى اش كم شده بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت مردانى از هم سن و سال هاى آن شخص را طلبيد، سپس چيزى [شاخصى] را به آنان نشان داد و ديد كه چه اندازه از بينايى او كم شده است. پس از آن، ديۀ آن مقدار را كه از بينايى اش كم شده بود، به او داد.»

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية أبى عمرو (1) من باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبواب ديات الأعضاء قوله عليه السلام: فإذا أصيب الرّجل في إحدى عينيه فانّها تقاس ببيضة تربط على عينه المصابة و ينظر ما ينتهى بصر عينه الصّحيحة ثمّ تغطّىٰ عينه الصّحيحة و ينظر ما ينتهى بصر عينه المصابة فيعطى ديته من حساب ذٰلك و القَسامة مع ذٰلك من السّتّة الأجزاء القَسامة على ستّة نفر على قدر ما أصيب من عينه فان كان سدس بصره حلف الرّجل وحده و أعطى إلخ. و في أحاديث باب (6) ديات العين ما يدلّ على ذٰلك.

و في باب (4) أنّ من ضرب إنساناً فذهب بصره و شمّه و لسانه لزمه ثلاث ديات من أبواب ديات المنافع ما يناسب ذٰلك.

(7) باب دية من سلس بوله و من لا يملك إسته

• 1014-48254-(1)كافى 313/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 248/10:

الحسين بن سعيد عن النّضر (بن سويد - كما) عن فقيه 101/4: هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل كسر بُعصُوصه(1) فلم يملك إسته فما(2)فيه من الدّية فقال الدّية كاملة قال و سألته عن رجل وقع بجارية فأفضاها و كانت(3)إذا نزلت بتلك المنزلة لم تلد قال الدّية كاملة.

• 1015-48255-(2) كافى 313/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 248/10: فقيه 98/4:

ابن محبوب عن إسحاق بن عمّار قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في الرّجل يضرب (على - كا - فقيه) عجانه(4)فلا يستمسك غائطه و لا بوله إنّ في ذٰلك الدّية كاملة.


1) . البُعصُوص من الإنسان: العظم الصغير الذي بين أليتيه - اللسان.

2) . ما - فقيه.

3) . و هي - فقيه.

4) . العِجان: الاست و قيل هو القضيب الممدود من الخصية إلى الدّبر - اللسان.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام كه: «اگر مردى يكى از دو چشمش آسيب ببيند، آن چشم با تخم مرغى سنجيده مى شود. چشم آسيب ديده بسته مى شود و نهايت بينايى چشم صحيح از او مشخص مى شود. سپس چشم سالمش پوشيده و نهايت بينايى چشم سالمش بررسى مى شود. آن گاه ديۀ او به نسبت اين داده مى شود.

و قسامه با آن از شش جزء است و بر شش نفر است؛ به اندازه اى كه چشمش آسيب ديده است.

اگر يك ششم بينايى اش آسيب ديده، مرد به تنهايى سوگند مى خورد و ديه به او پرداخت مى شود...»

و در روايات باب ششم، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

و در باب چهارم از ابواب ديات منافع، مناسب آن.

باب 7 ديۀ سلسلة الْبول [تكرّر ادرار] و مدفوع

1014-48254-(1) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه استخوان نشيمنگاه او شكسته شده و كنترل مدفوع خود را از دست داده است؛ چه ديه اى در آن است؟

حضرت فرمود: ديۀ كامل.

سليمان گويد: و از امام دربارۀ مردى پرسيدم كه با دخترى آميزش و او را افضا [يكى شدن مجراى رحم و مثانه] كرده و دختر چنين است كه هر زمان اين گونه شود، ديگر نمى زايد.

حضرت فرمود: ديۀ كامل.»

1015-48255-(2) اسحاق بن عمّار گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه به نشيمنگاه او زده اند و ديگر كنترل مدفوع و ادرار خود را ندارد، حكم داد كه در آن ديۀ كامل است.»

•

1016-48256-(3) الجعفريّات 119: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام: أنّه قضى في الرّجل يضرب فلا يستطيع أن يحبس بوله و في الرّجل يضرب فلا يستطيع أن يحبس غائطه الدّية الكاملة.

•

1017-48257-(4) كافى 315/7: تهذيب 251/10: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن إسماعيل عن صالح بن عقبة عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سأله رجل و أنا عنده عن رجل ضرب رجلاً فقطع بوله فقال (له - يب) إن كان البول يمرّ إلى اللّيل فعليه الدّية لأنّه قد منعه المعيشة و إن كان إلى آخر النّهار فعليه الدّية و إن كان الى نصف النّهار فعليه ثلثا الدّية و ان كان الى ارتفاع النّهار فعليه ثلث الدّية. فقيه 107/4:

و روى عن إسحاق بن عمّار أنّه قال: سأل رجل أبا عبد اللّٰه عليه السلام و أنا حاضر عن رجل ضرب رجلاً فلم ينقطع بوله قال إن كان البول يمرّ الى اللّيل فعليه الدّية و إن كان الى نصف النّهار (و ذكر مثله). المقنع 188: و سأل رفاعة بن موسى أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل ضرب رجلاً فقطع بوله قال إن كان البول يمرّ الى اللّيل فعليه الدّية كاملة و ان كان يمرّ الى نصف النّهار (و ذكر مثله).

• 1018-48258-(5) تهذيب 251/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد ابن الحسين عن محمّد بن يحيى الخزّاز عن فقيه 108/4: غياث بن إبراهيم عن جعفر (بن محمّد - فقيه) عن أبيه عليهما السلام:

أنّ عليّاً عليه السلام قضى في رجل ضُرب حتّى سلس بوله بالدّية كاملة.

•

1019-48259-(6) قرب الإسناد 147: السّندى بن محمّد البزّاز قال حدّثني أبو البختريّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: أنّ رجلاً ضرب على رأسه فسلس بوله فرفع ذٰلك الى عليّ عليه السلام فقضى عليه الدّية في ماله.

•

1020-48260-(7) الجعفريّات 119: بإسناده عن عليّ عليه السلام: في الرّجل يضرب فيصيبه الفحج(1)في البول قال الدّية كاملة و في الرّجل يضرب فيسلسل بوله الدّية كاملة.

•

1021-48261-(8) دعائم الإسلام 437/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: في العُصْعُص(2)إذا كسر فلا يملك نفسه الدّية كاملة.


1) . الفحج: تباعد ما بين الرِّجْلين.

2) . العصعص: أصل الذّنَب - عظم الدّبر - عظم الذّنَب.

1016-48256-(3) امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام دربارۀ مردى كه زده شده و نمى تواند ادرارش را نگاه دارد و نيز مردى كه زده شده و نمى تواند مدفوع خود را نگاه دارد، حكم به ديۀ كامل داد.

1017-48257-(4) اسحاق بن عمار گويد: «در حالى كه من در خدمت امام صادق عليه السلام بودم، فردى از ايشان دربارۀ شخصى كه مردى را مى زند و ادرارش را قطع مى كند سوال شد. حضرت فرمود: اگر ادرار تا شب نمى آيد، بر او ديۀ كامل است؛ چرا كه او را از كار [يا زندگى] باز داشته است و اگر تا پايان روز است، بر او ديۀ كامل است و اگر تا نيمۀ روز است، بر او دو سوم ديه و اگر تا بالاآمدن روز است، بر او يك سوم ديه است.»

1018-48258-(5) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه او را زده اند تا اين كه تسلسل ادرار پيدا كرده، حكم به ديۀ كامل داد.

1019-48259-(6) ابوالبخترى از امام صادق عليه السلام از پدرشان حضرت باقر عليه السلام روايت كرده اند كه: «بر سر مردى زدند و به تسلسل ادرار دچار شد. اين جريان را نزد امير المؤمنين عليه السلام بردند. حضرت بر آن مرد به ديۀ كامل در مالش حكم داد.»

1020-48260-(7) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه او را مى زنند تا گرفتار بند آمدن ادرار شد، فرمود: «ديۀ كامل و دربارۀ مردى كه او را مى زنند پس به تسلسل ادرار دچار مى شود، ديۀ كامل است.»

1021-48261-(8) امير المؤمنين عليه السلام در اين باره كه استخوان نشيمنگاه بشكند و شخص كنترل خودش را نداشته باشد، ديۀ كامل فرمود.

(8) باب أنّ المرأة إذا ضربت و ارتفع طمثها فلها ثلث الدّية

•

1022-48262-(1) كافى 314/7: (عليّ بن إبراهيم عن أبيه - معلّق) عن تهذيب 251/10: فقيه 112/4: (الحسن - يب - فقيه) ابن محبوب عن هشام بن سالم عن أبي بصير قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام ما ترى في رجل ضرب امرأة شابّة على بطنها فعقر رحمها فأفسد(1) طمثها و ذكرت أنّها قد ارتفع طمثها عنها لذٰلك و (قد - كا - فقيه) كان طمثها مستقيماً قال ينتظر بها سنة فإن (صلح رحمها و فقيه) رجع(2) طمثها الى ما كان و إلّا استحلفت و غرم(1)ضاربها ثلث ديتها لفساد رحمها و انقطاع(2)طمثها. المقنع 189: و سأل أبو بصير أبا جعفر عليه السلام فقال ما ترى في رجل ضرب امرأة شابّة (و ذكر مثل ما في الفقيه).

•

1023-48263-(2) فقيه 112/4: روى الحسن بن محبوب عن بعض رجاله عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل ركل(3)امرأة في فرجها فزعمت أنّها لا تحيض و كان طمثها مستقيماً قال يتربّص بها سنة فإن رجع إليها الطّمث و الّا غرم الرّجل ثلث ديتها لفساد طمثها و عقر رحمها.

(9) باب انّ القلب إذا رعد فطار ففيه الدّية و في الصَّعَر الدّية

اشاره
•

1024-48264-(1) كافى 314/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 249/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن (الأصمّ - يب) عن مسمع بن عبد الملك عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: في القلب إذا رعد فطار الدّية (قال - كا) و قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في الصَّعَر الدّية و الصَّعَر أن يثنى عنقه فيصير في ناحية.

•

1025-48265-(4)المقنع 191: و قضى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في القلب إذا أذعر(5)فطار بها قضى بالدّية.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (6)انّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة و في احدهما نصف الدّية ما يناسب ذٰلك.


1) . و أغرم - فقيه.

2) . و ارتفاع - يب - فقيه.

3) . أي ضربها برجلٍ واحدة.

4) . عاد - فقيه.

5) . أذعره: أخافه - المنجد.

6) . و أفسد - فقيه.

باب 8 ديۀ از بين رفتن حيض زن

1022-48262-(1) ابوبصير گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: نظر شما دربارۀ مردى كه به شكم دختر جوانى زده است و در نتيجه رحم دختر نازا شده و خون ديدن دختر از بين رفته و خودش مى گويد كه خون ديدن او به همين دليل زدن از بين رفته و قبلا عادت ماهانه اش درست بوده است، چيست؟ حضرت فرمود: يك سال منتظر مى شوند. اگر خوب شد و خون ديدن او به حالت قبل بازگشت [كه هيچ] وگرنه او را سوگند مى دهند و ضارب يك سوم ديه را به دليل فاسد شدن رحم زن و از بين رفتن حيض، ضامن است.»

1023-48263-(2) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه لگد به فرْج زنى زده بود و زن مى گفت كه ديگر حيض نمى بيند و در گذشته عادت ماهانۀ او درست بوده است، فرمود: «يك سال در انتظار مى مانند. اگر عادت ماهانه به او بازگشت [كه چيزى بر ذمّه ى ضارب نيست] وگرنه مرد يك سوم ديۀ زن را به دليل از بين رفتن حيض زن و نازاشدن رحمش، ضامن است.»

باب 9 ديۀ بردن زهره و كژى گردن

1024-48264-(1) امير المؤمنين عليه السلام بيان داشت كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دل اگر بلرزد و زهره برود، ديۀ كامل است و رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارۀ صَعَر فرمود: ديۀ كامل است و صَعَر آن است كه گردن شخص تا شود و به يك طرف بيفتد.»

1025-48265-(2) رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارۀ دل، اگر بترسد و زهره برود، حكم به ديه كرد.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم مناسب با آن.

(10) باب عدد القَسامة في إثبات الجناية على المنافع و الأعضاء

الإرجاعات

و تقدّم في باب (9) ما ورد في القَسامة و مواردها من أبواب دعوى القتل ما يناسب ذٰلك فراجع.

و في رواية أبى عمرو (1)من باب (2)ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبواب ديات الأعضاء قوله: و أفتى عليّ عليه السلام في الجسد فجعله ستّة فرائض النّفس و البصر و السّمع و الكلام (و العقل - يب) و نقص الصّوت من الغَنَن و البَحَح و الشَّلَل في(1) اليدين و الرّجلين فجعل هٰذا بقياس ذٰلك الحكم ثمّ جعل مع كلّ شيء من هَذه قَسامَة على نحو ما بلغت الدّية. و القَسامة في النّفس جعل على العمد خمسين رجلاً و على الخطأ خمسة و عشرين رجلاً على ما بلغت ديته ألف دينار و على الجراح(3)بقَسامة ستّة نفر فما كان دون ذٰلك فحسابه على ستّة نفر و القَسامة في النّفس و السّمع و البصر و العقل و الصّوت من الغنن و البحح و نقص اليدين و الرّجلين فهٰذه ستّة أجزاء الرّجل (الى أن قال).

فاذا أصيب الرّجل في إحدى عينيه فانّها(3) تقاس ببيضة تربط على عينه المصابة و ينظر ما ينتهى بصر عينه الصّحيحة ثمّ تغطّىٰ عينه الصّحيحة و ينظر ما ينتهى بصر عينه المصابة فيعطى ديته من حساب ذٰلك و القَسامة مع ذٰلك من ستّة أجزاء القَسامة على ستّة نفر على قدر ما أصيب من عينه فان كان سدس بصره حلف الرّجل وحده و أعطى و ان كان ثلث بصره حلف هو و حلف معه رجل آخر و ان كان نصف بصره حلف هو و حلف معه رجلان و ان كان ثلثى بصره حلف هو و حلف معه ثلاثة رجال و إن كان أربعة أخماس بصره حلف هو و حلف معه أربعة رجال و إن كان بصره كلّه حلف هو و حلف معه خمسة رجال ذٰلك في القَسامة في العينين.

قال و أفتى عليه السلام فيمن لم يكن له من يحلف معه و لم يوثق به على ما ذهب من بصره أنّه يضاعف عليه اليمين ان كان سدس بصره حلف واحدة و إن كان الثّلث حلف مرّتين و إن كان النّصف حلف ثلاث مرّات و إن كان الثّلثين حلف أربع مرّات و إن كان خمسة أسداس حلف


1) . مِن - فقيه.

2) . فإنّما - فقيه.

3) . من الجروح - فقيه.

باب 10 تعداد قسامه در اثبات جنايت بر منافع و اعضاى بدن

ارجاعات

گذشت:

در باب نهم از ابواب دعوى قتل، مناسب آن مراجعه كنيد.

و در روايت يكم از باب سوم از ابواب ديات اعضاء، اين گفته كه: «امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ تن فتوى داد و آن را شش بخش قرار داد: جان، بينايى، شنوايى، گويايى، عقل، نقص صدا - تو دماغى بودن و كلفت بودن صدا - و فلج در دو دست و دو پا.

حضرت اين را با سنجش آن حكم قرار داد. سپس با هر يك از اين ها به اندازۀ ديه، قسامه قرار داد و قسامه را در جان براى عمد، پنجاه مرد و براى خطا، بيست و پنج نفر بر پايۀ مبلغ ديه كه هزار دينار است، قرار داد و براى جراحت، قسامۀ شش نفر را قرار داد و آن چه كمتر از آن است، حسابش بر پايۀ شش نفر است.

و قسامه در جان، شنوايى، بينايى، عقل، صدا، تودماغى، كلفتى و نقص دو دست و دو پاست.

پس اين اجزاى شش گانۀ مرد است. [تا آن كه گويد]: اگر مردى يكى از دو چشمش آسيب ديد، آن چشم با تخم مرغى [بسان تابلوى بينايى سنجى] اندازه گيرى مى شود. چشم آسيب ديده بسته و نگاه مى شود كه بينايى چشم سالم تا كجاست. پس از آن، چشم سالم او بسته و نگاه مى شود كه بينايى چشم آسيب ديده اش تا كجاست. پس از آن، به همين حساب ديه به او داده مى شود.

و قسامه با اين حال، از شش جزء قسامه بر شش نفر است؛ آن هم به اندازۀ آسيبى كه چشمش ديده است. اگر يك ششم بينايى اش آسيب ديده، تنها خود فرد سوگند مى خورد و ديه به او داده مى شود و اگر يك سوم بينايى اش آسيب ديده، خودش سوگند مى خورد و نيز فرد ديگرى همراه او سوگند ياد مى كند و اگر نيمى از بينايى اش آسيب ديده، او به همراه دو مرد ديگر سوگند مى خورد و اگر دو سوم بينايى اش آسيب ديده، او به همراه سه مرد ديگر سوگند مى خورد و اگر چهار پنجم بينايى اش آسيب ديده، او به همراه چهار مرد سوگند مى خورد و اگر همۀ بينايى اش آسيب ديده، او به همراه پنج نفر سوگند مى خورد. اين فتوى دربارۀ قسامۀ دو چشم است.

حضرت رضا عليه السلام فرمود: امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ كسى كه مردى ندارد تا به همراهش سوگند بخورد و خودش هم در ارتباط با اندازۀ آسيب ديدگى بينايى اش مورد وثوق نيست، فتوى داد كه سوگند خود شخص، تكرار مى شود.

خمس مرّات و إن كان بصره كلّه حلف ستّ مرّات ثمّ يعطىٰ و إن أبىٰ أن يحلف لم يعطَ الّا ما حلف عليه و وثق منه بصدق و الوالى يستعين في ذٰلك بالسّؤال و النّظر و التثبّت في القصاص و الحدود و القَوَد.

و ان أصاب سمعه شيء فعلى نحو ذٰلك يضرب له شيء(1) لكى يُعلَم منتهى سمعه ثمّ يقاس ذٰلك و القَسامة على نحو ما نقص من سمعه فان كان سمعه كلّه فعلى نحو ذٰلك (الى أن قال) و ان أصيب الرّجل فأدر خصيتاه كلتاهما فديته أربعمائة دينار فان فحج(2) فلم يقدر على المشى الّا مشياً لا ينفعه فديته أربعة أخماس دية النّفس ثمانمائة دينار فان أحدب منها الظّهر فحينئذٍ تمّت ديته ألف دينار و القَسامَة في كلّ شيء من ذٰلك ستّة نفر على ما بلغت ديته.

(11) باب حكم من نقص بعض نَفَسِه و ما يمتحن به

•

1026-48266-(1)كافى 324/7: تهذيب 268/10: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن إسماعيل عن صالح بن عقبة عن رفاعة (بن موسى - يب) قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما تقول في رجل ضرب رجلاً فنقص بعض نَفَسِه بأىّ شيء يعرف (ذٰلك - كا) قال (ذٰلك - كا) بالسّاعات قلت(2)و كيف(3)بالسّاعات قال فانّ(4)النَّفَس يطلع الفجر و هو في الشّقّ(5)الأيمن من الأنف فإذا مضت السّاعة صار إلى الشّقّ الأيسر فينتظر(6)ما بين نفسك و نفسه ثمّ يحتسب(7)فيؤخذ بحساب ذٰلك منه. المقنع 188: و سأل رفاعة بن موسى أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل ضرب رجلاً فنقص بعض نفسه (و ذكر نحوه).

•

1027-48267-(8)فقه الرّضا عليه السلام 329: دية النَّفَس ألف دينار و دية نقصان النَّفَس فاحكم(9)أن تحسب الأنفاس التّامّة و يقعد عنها ساعة ثمّ يحسب (الأنفاس النّاقصة)(10)و يعطى من الدّية بمقدار ما ينقص منها.


1) . بشيء - فقيه.

2) . فقلت - يب.

3) . فكيف - يب.

4) . انّ - يب.

5) . بالشّقّ - يب.

6) . فتنظر - يب.

7) . ثمّ يحسب فيؤخذ - يب.

8) . الفحج: تباعد ما بين الرجلين في الأعقاب مع تقارب صدور القدمين.

9) . فالحكم - ك.

10) . أنفاس ناقص النّفس - ك.

اگر آسيب ديدگى يك ششم بينايى اش بوده، يك بار سوگند مى خورد و اگر يك سوم بوده، دو بار سوگند و اگر نيمى از بينايى اش بوده، سه بار و اگر دو سوم بوده، چهار بار سوگند مى خورد و اگر پنج ششم بوده است، پنج بار سوگند ياد مى كند و اگر آسيب ديدگى همۀ بينايى اش بوده، شش بار سوگند مى خورد. پس از آن، ديه به او داده مى شود و اگر از سوگند خوردن امتناع ورزد، به او جز آن چه بر آن سوگند خورده و به راستى مورد اعتماد بوده، نمى دهند و حاكم در اين مورد، از راه پرسش و تحقيق در خصوص قصاص و حدود كمك مى گيرد.

و اگر شنوايى اش آسيب ديده، به همين شكل خواهد بود. صدايى برايش ايجاد مى شود تا نهايت شنوايى اش معلوم شود. پس از آن بررسى مى شود و قسامه هم بر پايۀ همان نقصان شنوايى اش است و اگر همۀ شنوايى اش آسيب ديده است، به همان شكل است [تاآن جا كه گويد]: و اگر مرد آسيب ببيند و دو بيضه اش هر دو باد كند، ديه اش چهارصد دينار است و اگر دو پايش به داخل كج شود و نتواند راه رود - مگر به گونه اى كه برايش چندان فايده اى ندارد - ديه اش چهار پنجم ديۀ انسان يعنى هشتصد دينار است و اگر از آن آسيب، كمرش خميده شود، در اين صورت ديه اش هزار دينار كامل مى شود و قسامه در هر موردى از اين ها شش نفر است به اندازه اى كه ديه اش برسد.»

باب 11 ديۀ نقص تنفس

1026-48266-(1) رفاعه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: شما دربارۀ مردى كه مردى را بزند ومقدارى نَفَسش كم شود، چه مى گوييد و چگونه مشخص مى شود؟ حضرت فرمود: با زمان ها. پرسيدم: چگونه با زمان ها؟ حضرت فرمود: نَفَس به هنگام طلوع فجر در بخش راست بينى است. ساعتى كه مى گذرد به بخش چپ مى رود. پس تفاوت نَفَس تو و نَفَس او را مى بينند و حساب مى كنند و به همين حساب از او مى گيرند.»

1027-48267-(2) ديۀ نَفَس هزار دينار است و ديۀ نقص نَفَس حكمش اين است كه نَفَس هاى كامل حساب شود و ساعتى به آن كار نداشته باشند. سپس نَفَس هاى ناقص حساب شود و از ديه به اندازه نَفَس هاى ناقص داده شود.

أبواب الشّجاج و الجراح و دياتها

(1) باب أقسام الشّجاج و الجراح و تفصيلها و تفسيرها و ديتها

اشاره
•

1028-48268-(1)تهذيب 289/10: فقيه 123/4: قال الأصمعىّ: اوّل الشّجاج الحارصة و هي الّتى تحرص الجلد أي تشقّه(1) و منه قيل حَرَصَ القصّار الثّوبَ إذا(2)شقّه ثمّ الباضعة و هي الّتى تشقّ اللّحم بعد الجلد ثمّ المتلاحمة و هي الّتى أخذت في اللّحم و لم تبلغ العظم(3)ثمّ السّمحاق و هي الّتى بينها و بين العظم قشرة رقيقة (و كلّ قشرة رقيقة فهي سمحاق - فقيه) و منه قيل في السّماء سماحيق من غيم و على الشّاة سماحيق من شحم ثمّ الموضحة و هى الّتى تبدى وضح العظم ثمّ الهاشمة و هي الّتى تهشم العظم ثمّ المنقّلة و هي الّتى يخرج منها فراش العظام و فراش العظام قشرة تكون على العظم دون اللّحم و منه قول النّابغة و يتبعها(4)منهم فراش الحواجب ثمّ الأمّة(5)و هي الّتى تبلغ أمّ الرّأس و هي الجلدة (الّتى - فقيه) تكون على الدّماغ (فقيه - و من الشّجاج و الجراحات الجائفة و هي الّتى تبلغ في الجسد الجوف و في الرّأس الدّماغ). معاني الأخبار 329: وجدت بخطّ سعد بن عبد اللّٰه رحمه اللّه مثبتاً في الشّجاج و أسمائها قال الأصمعىّ (و ذكر نحو ما في الفقيه).

•

1029-48269-(2) كافى 329/7: تفسير الجراحات و الشّجاج أوّلها تسمّى الحارصة و هي الّتى تخدش و لا تجرى الدّم ثمّ الدّامية و هي الّتى يسيل منها الدّم ثمّ الباضعة و هي الّتى تبضع


1) . يعنى تشقّقه - فقيه.

2) . أي - فقيه.

3) . السمحاق - فقيه.

4) . و يتبعهم منها - فقيه.

5) . المأمومة - فقيه.

فصل پنجم: ديه شكستگى ها و جراحت هاى سر و صورت و بدن

باب 1 ديۀ انواع شكستگى ها و جراحت هاى سر و صورت و بدن

1028-48268-(1) اصمعى گويد: «نخستين جراحت حارصه است و آن همان است كه پوست را مى شكافد و از همين جاست كه گفته شده است: «حَرَصَ القصّارُ الثوبَ» يعنى شوينده ى لباس، لباس را شكافت.

پس از آن، باضعه است و آن همان است كه گوشت را پس از پوست، بشكافد.

سپس متلاحمه است و آن همان است كه در گوشت فرو رود ولى به استخوان نرسد.

سپس سَمحاق است و آن همان است كه بين گوشت و استخوان، پوستۀ نازكى است (و هر پوستۀ نازكى، سَمحاق است).

و از همين جا گفته شده است كه: در آسمان پوسته هاى نازكى از ابر است و بر گوسفند، پوسته هاى نازكى از پيه است.

سپس موضحه و آن همان است كه سفيدى استخوان را آشكار مى سازد.

پس از آن، هاشمه است و آن همان است كه استخوان را تكه تكه [قطعه قطعه] مى كند.

سپس منقّله است و آن همان است كه فراش استخوان ها از آن بيرون مى آيد و فراش استخوان ها، همان پوسته اى است كه بر روى استخوان و زير گوشت است چنانچه در قول نابغۀ شاعر آمده است: و پيروى مى كند آن را از آنان فراش ابروها [يعنى پوستۀ ابروها]».

سپس اُمّه و آن همان است كه به اُمّالرأس مى رسد و اُمّالرأس پوسته اى است كه بر روى مغز است.

و يكى از شكستگى ها و جراحت هاى سر و صورت و بدن جائفه است و آن همان است كه در بدن به درون آن مى رسد و در سر به مغز مى رسد.»

1029-48269-(2) تفسير و توضيح جراحت ها و شكستگى هاى سر و صورت و بدن: نخستين آن حارصه ناميده مى شود و آن همان است كه خراش مى دهد ولى خون نمى آيد. سپس داميه و آن همان است كه از آن خون

اللّحم و تقطعه ثمّ المتلاحمة و هي الّتى تبلغ في اللّحم ثمّ السّمحاق و هي الّتى تبلغ العظم و السّمحاق جلدة رقيقة على العظم ثمّ الموضحة و هي الّتى توضح العظم ثمّ الهاشمة و هي الّتى تهشم العظم ثمّ المنقّلة و هي الّتى تنقل العظام من الموضع الّذى خلقه اللّٰه ثمّ الأمّة و المأمومة و هي الّتى تبلغ أمّ الدّماغ ثمّ الجائفة و هي الّتى تصير في جوف الدّماغ.

• 1030-48270-(1)كافى 327/7: تهذيب 292/10: عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن أبي الحسن عليه السلام و (عنه - كما) عن أبيه عن ابن فضّال قال عرضت (كتاب(2)عليّ عليه السلام - يب) على أبى الحسن عليه السلام فقال هو صحيح: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في دية جراحات(3)الأعضاء كلّها في الرّأس و الوجه و سائر الجسد (من - كا فقيه) السّمع و البصر و الصّوت و العقل و اليدين و الرّجلين في القطع و الكسر و الصّدع و البطّ(3) و الموضحة و الدّامية و نقل العظام و النّاقبة(4)يكون في شيء من ذٰلك فما كان من عظم كسر فجبر على غير عثم و لا عيب (و - كا) لم ينقل منه عظام(5)فإنّ ديته معلومة فان أوضح و لم ينقل منه عظام فدية(6)كسره و دية موضحته فانّ(7)دية كلّ عظم كسر معلوم ديته و نقل عظامه نصف دية كسره و دية موضحته ربع دية كسره فما(8)وارت الثّياب (من ذٰلك - فقيه) غير قصبتى السّاعد و الأصبع(9)و في قرحة لا تبرأ ثلث دية ذٰلك العظم الّذى هو(10)فيه (كا - يب - و أفتى في النّافذة إذا أنفذت(11)من رمح أو خنجر في شيء من الرّجل في أطرافه فديتها عُشر دية الرّجل مائة دينار)(12).

فقيه 55/4: بالاسناد المتقدّم في باب (3) ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء من أبواب ديات الأعضاء قال و جعل عليه السلام دية الجراحة في الأعضاء كلّها (و ذكر مثله).


1) . و البطط - يب - فقيه.

2) . الكتاب - كا.

3) . جراحة - يب.

4) . الثّاقبة - خ يب.

5) . العظام - فقيه - عظم - يب.

6) . فانّ كسره و دية موضحته و دية كلّ عظم كسر معلوم ديته - يب.

7) . و لكلّ عظم كسر معلوم فديته - فقيه.

8) . ممّا - يب - فقيه.

9) . و الأصابع - فقيه - يب.

10) . هي - فقيه.

11) . نفذت - يب.

12) . في صحيفة التّهذيب القديمة أسقط قوله و أفتى في النّافذة إذا نفذت من رمح أو خنجر في شيء من الرّجل في اطرافه فديتها عُشر دية الرّجل مائة دينار و كذٰلك في الفقيه.

جارى مى شود. پس از آن باضعه و آن همان است كه گوشت را تكه مى كند و جدا مى سازد. سپس سَمحاق و آن همان است كه به استخوان مى رسد و سَمحاق پوست نازكى روى استخوان است.

سپس موضحه و آن همان است كه استخوان را آشكار مى سازد. سپس هاشمه و آن همان است كه استخوان را مى شكند. سپس مُنقّله و آن همان است كه استخوان ها را از جايى كه خداوند آفريده، جابه جا مى سازد. سپس اُمّه و مأمومه و آن همان است كه به اصل مغز مى رسد و جائفه و آن همان است كه به درون مغز مى رسد.

1030-48270-(3) ابن فضّال گويد: «كتاب امير المؤمنين على عليه السلام را بر امام هفتم عليه السلام عرضه كردم. حضرت فرمود:

آن صحيح است. امير المؤمنين عليه السلام در ديۀ جراحت هاى همۀ اعضا و جوارح در سر، صورت و ساير بدن از شنوايى، بينايى، صدا، عقل، دو دست، دو پا، در مورد بريدن، شكستن، شكافتن، تَرَك برداشتن، استخوان را نمايان كردن، خون آوردن، جابه جا كردن استخوان ها، سوراخ كردنى كه در موردى از اعضا و جوارح باشد، حكم داد. هر استخوانى كه بشكند و بدون كجى و عيب جوش بخورد و اصلاح شود و استخوان ها جابه جا نشود، ديه اش معلوم است و اگر استخوان را نمايان سازد ولى استخوان ها جابه جا نشود، ديۀ شكسته شدن آن و ديۀ آشكار كردن استخوان همچون ديۀ هر استخوانى كه شكسته شود، ديه اش معلوم است و جابه جايى استخوان هايش نيمى از ديۀ شكسته شدن آن است و ديۀ آشكارسازى استخوان، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن است. از آن چه (يا آن چه) لباس ها مى پوشاند غير از دو بند ساعد و انگشت و در زخمى كه خوب نمى شود، يك سوم ديۀ آن استخوان است كه زخم در آن است.

و حضرت دربارۀ جراحتى كه فرو رود - اگر نيزه يا خنجرى در عضوى از اعضاى مرد فرو رود - حكم به يك دهم ديۀ مرد [يعنى] صد دينار داد.»

•

1031-48271-(4) مستدرك 405/18: ظريف بن ناصح في كتاب الدّيات بإسناده الى أمير المؤمنين عليه السلام قال: ودية الجراحة في الأعضاء كلّها و ذكر نحو ما في الفقيه و زاد في النّافذة إذا نفذت من رمح او خنجر في شيء من الرّجل من أطرافه فديتها عُشر دية الرّجل مائة دينار.

•

1032-48272-(5) الجعفريّات 132: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّة عليهم السلام: انّ عليّاً عليه السلام قضى في الدّامعة نصف بعير و هي الّتى تدمع العين و لا تخرج الدّم.

•

1033-48273-(6) كافى 327/7: تهذيب 290/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قضى في الدّامية بعيراً و في الباضعة بعيرين و في المتلاحمة ثلاثة أبعرة و في السّمحاق أربعة أبعرة.

•

1034-48274-(7) الجعفريّات 133: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في الدّامية بعيراً و هي الشّجّة يسيل منها الدّم.

•

1035-48275-(8) دعائم الإسلام 438/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في الدّامعة و هي الشّجّة تحكّ الجلد و يرشح الدّم منه كالدّمع و هي الدّامعة الصّغرىٰ بخمسة دنانير و في الدّامعة الكبرى و هي الأكبر منها يسيل منها الدّم بعشرة دنانير و في الفاقرة و هي الّتى تفقر الجلد و لا تقطع من اللّحم شيئاً باثنى عشر ديناراً و نصف دينار و في الباضعة و هي الّتى تقطع الجلد و تبضع اللّحم أي تقطع منه شيئاً بعشرين ديناراً و في المتلاحمة و هي الّتى تخالط اللّحم و تبلغ فيه بثلاثين ديناراً و في السّمحاق و هي الّتى تقطع الجلد و اللّحم كلّه و تصل الى جلد الرّأس الّذى على العظم بأربعين ديناراً و في الموضحة و هي الّتى توضح العظم بخمسين ديناراً و الموضحة في الرّأس و الوجه أرشها واحد و كلّ موضحة في الجسد على عظم من عظامه فديتها ربع دية كسره.

•

1036-48276-(9) تهذيب 293/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن عليّ عن ظريف عن منصور بن حازم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في الحرصة(1)شبه الخدش بعير و في الدّامية بعيران و في الباضعة و هي دون السّمحاق ثلاث من الإبل و في السّمحاق و هى دون الموضحة أربع من الإبل و في الموضحة خمس من الإبل.


1) . الخرصة - خ.

1031-48271-(4) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «ديۀ جراحتى كه در اعضاست، همۀ اعضا...» و مشابه همان را كه در من لايحضره الفقيه آمده است، ذكر كرده و افزوده است: «اگر نيزه يا خنجر در چيزى از اعضاى مرد فرو رود، ديه اش يك دهم ديۀ كامل مرد است [يعنى] صد دينار.»

1032-48272-(5) امير المؤمنين عليه السلام در دامعه به نيمى از شتر حكم داد و دامعه آن است كه چشم انسان را به گريه مى آورد ولى خون بيرون نمى آيد.

1033-48273-(6) رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارۀ داميه [جراحتى كه خون مى آورد] به يك شتر حكم داد و در باضعه [جراحتى كه گوشت را مى شكافد] به دو شتر و در متلاحمه [جراحتى كه در گوشت فرو مى رود ولى به استخوان نمى رسد] به سه شتر و در سَمحاق [كه به پوستۀ روى استخوان مى رسد] به چهار شتر حكم كرد.

1034-48274-(7) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ داميه به يك شتر حكم داد و داميه، جراحتى است كه از آن خون جارى مى شود.

1035-48275-(8) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ دامعه و آن جراحتى است كه پوست را مى خراشد و خون چون اشك از آن ترشح مى كند و اين دامعۀ كوچك است كه به پنج دينار حكم كرد و دربارۀ دامعۀ بزرگ و آن بزرگ تر از قبلى است كه خون از آن جارى مى شود، به ده دينار و نصف دينار حكم كرد و در فاقره و آن همان است كه پوست را مى شكافد ولى از گوشت چيزى را نمى برد، به دوازده دينار و نصف دينار حكم كرد و در باضعه و آن همان است كه پوست را قطع مى كند و كمى از گوشت را مى برد، به بيست دينار و در متلاحمه و آن همان است كه با گوشت همراه مى شود و در آن فرو مى رود، به سى دينار و در سَمحاق و آن همان است كه پوست و همۀ گوشت را مى برد و به پوست سر، كه بر روى استخوان است مى رسد، به چهل دينار و در موضحه و آن همان است كه استخوان را آشكار مى سازد، به پنجاه دينار حكم داد و موضحه اى كه در سر و چهره است، ارش آن يكى است و هر موضحه اى كه در بدن بر روى يكى از استخوان هاى بدن باشد، ديه اش يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن استخوان است.

1036-48276-(9) منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «در حَرصه كه شبيه خراش است، يك شتر و در داميه [شكستگى و جراحتى كه خون مى آورد] دو شتر و در باضعه [جراحتى كه گوشت را مى شكافد] كه كمتر از سَمحاق است، سه شتر و در سَمحاق [جراحتى كه به پوست استخوان مى رسد] كه اين كمتر از موضحه است، چهار شتر و در موضحه [كه پوست استخوان را مى شكافد و سفيدى استخوان را آشكار مى سازد] پنج شتر است.»

•

1037-48277-(10) الجعفريّات 133: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في اللّاصقة بعيرين و هي الّتى ألصقت القشر الّذى فوق الجلد.

•

1038-48278-(11) فقيه 124/4: ابن المغيرة عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في الباضعة ثلاثة من الإبل.

•

1039-48279-(12) كافى 327/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن بعض أصحابه عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل شجّ رجلاً موضحة ثمّ يطلب فيها فوهبها له ثمّ انتفضت به فقتلته فقال هو ضامن للدّية إلّا قيمة الموضحة لأنّه وهبها له و لم يهب النّفس و في السّمحاق و هي الّتى دون الموضحة خمسمائة درهم و فيها إذا كانت في الوجه ضعف الدّية على قدر الشّين و في المأمومة ثلث الدّية و هي الّتى قد نفذت و لم تصل إلى الجوف فهي فيما بينهما و في الجائفة ثلث الدّية و هي الّتى قد بلغت جوف الدّماغ و في المنقّلة خمس عشرة من الإبل و هي الّتى قد صارت قرحة تنقل منها العظام. المقنع 181: فان شجّ رجل رجلاً موضحة و ذكر نحوه.

•

1040-48280-(13) تهذيب 289/10: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد عن سعيد بن محمّد عن عليّ فقيه 124/4: القاسم بن محمّد الجوهريّ عن عليّ (ابن أبي حمزة - فقيه) عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في الموضحة خمسة(1)من الإبل و في السّمحاق (الّتى - فقيه) دون الموضحة أربعة(2)من الإبل و في المنقّلة خمسة(3)عشر من الإبل و في الجائفة ثلث الدّية ثلاث و ثلاثون من الإبل و في المأمومة ثلث الدّية.

•

1041-48281-(14) الجعفريّات 132: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في السّمحاق أربعة أبعرة أو قيمتها من الذّهب و الورق و هي الشّجّة الّتى خالطت اللّحم كلّه حتّى وصلت الى جلد الرّأس.

•

1042-48282-(15) تهذيب 294/10: الحسن بن عليّ بن فضّال عن ظريف عن أبي حمزة: في الموضحة خمس من الإبل و في السّمحاق دون الموضحة أربع من الإبل و في المنقّلة خمس عشرة من الإبل عُشر و نصف عُشر و في الجائفة ما وقعت في الجوف ليس فيها قصاص الّا


1) . خمس - يب.

2) . أربع - يب.

3) . خمس - يب.

1037-48277-(10) امير المؤمنين على عليه السلام در لاصقه حكم به دو شتر كرد و لاصقه همان است كه به لايه اى كه روى پوست است، مى رسد.

1038-48278-(11) امام صادق عليه السلام فرمود: «در باضعه [جراحتى كه گوشت را مى برد] سه شتر است.»

1039-48279-(12) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه پايى را به شكل موضحه شكسته است، يعنى استخوانش را نمايان ساخته است پس از آن از او درخواست بخشش مى كند و آن شخص اين شكستگى را به او مى بخشد، سپس اين شكستگى او را مى اندازد [از پا درمى آورد] و مى كُشد، فرمود: «آن شخص ضامن ديه است البته بدون بهاى جراحت موضحه؛ چرا كه آن شخص جراحت موضحه را به او بخشيده ولى جان را نبخشيده بود و در سَمحاق كه به پوست استخوان برسد و آن همان است كه كمتر از موضحه است، پنجاه دينار و در سَمحاق اگر در صورت باشد، دو برابر ديه داد به اندازۀ زشتى اى كه پديد مى آورد و در مأمومه يك سوم ديه و آن همان است كه فرو رود ولى به درون نرسد، پس جراحت در ميانۀ اين دو است و در جائفه يك سوم ديه و آن همان است كه به درون مغز برسد و در مُنقّله پانزده شتر و آن همان است كه زخمى شود كه استخوان ها به خاطر آن جابه جا شود.»

1040-48280-(13) امام صادق عليه السلام فرمود: «در جراحت و شكستگى كه استخوان را آشكار سازد، پنج شتر است و در سَمحاق [جراحتى كه به پوستۀ استخوان مى رسد] و به استخوان نرسيده، چهار شتر است و در جراحتى كه استخوان ها را جابه جا مى كند، پانزده شتر است و در جراحتى كه به عمق فرو رفته است، يك سوم ديه يعنى سى و سه شتر است و در مأمومه [كه به مغز رسيده است] يك سوم ديه است.»

1041-48281-(14) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ سَمحاق به چهار شتر يا معادل قيمت آن از طلا و نقره حكم داد و سَمحاق جراحتى است كه در همۀ گوشت فرو رفته تا آن كه به پوستۀ سر رسيده است.

1042-48282-(15) ظريف از ابوحمزه نقل كرده است كه: «در موضحه [جراحتى كه سفيدى استخوان را نشان دهد] پنج شتر است و در سَمحاق [كه به پوستۀ استخوان مى رسد] كه به استخوان نرسيده است، چهار شتر است و در مُنقّله [كه موجب جابه جايى استخوان ها شده است] پانزده شتر يعنى يك دهم و يك بيستم و در جائفه يعنى آن شكستگى كه در درون رفته است، در آن قصاص نيست به جز حكومت.

الحكومة و المنقّلة ينقل عنها العظام و ليس فيها قصاص الّا الحكومة و المأمومة ليس لها من الحكومة انّ المأمومة تقع ضربة في الرّأس إن كان سيفاً فانّها تقطع كلّ شيء و تقطع العظم فتؤمّ(1)المضروب و ربّما ثقل لسانه و ربّما ثقل سمعه و ربّما اعتراه اختلاط فان ضرب بعمود أو بعصا شديدة فانّها تبلغ أشدّ من القطع يكسر منها القِحف(2)قِحف الرّأس.

• 1043-48283-(16) كافى 326/7: تهذيب 290/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حمّاد عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: في الموضحة خمس من الإبل و في السّمحاق أربع من الإبل و (في - يب) الباضعة ثلاث من الإبل و المأمومة ثلاث و ثلاثون من الإبل (كا و الجائفة ثلاث و ثلاثون من الإبل) و المنقّلة خمس عشرة من الإبل. تهذيب 290/10:

الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن ابن بكير عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (مثل ما في كا). معاني الأخبار 329: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي اللّه عنه قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن ابن بكير عن زرارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام (مثل ما في كا).

•

1044-48284-(17) الجعفريّات 132: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في الموضحة بخمس من الإبل أو قيمتها من الذّهب و الورق.

•

1045-48285-(18) تهذيب 293/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن عليّ ابن إبراهيم بن هاشم عن النّوفليّ عن فقيه 125/4: السّكونىّ: أن أمير المؤمنين عليه السلام قضى في الهاشمة بعشر(3)من الإبل. الجعفريّات 132: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عن عليّ عليهم السلام (مثله).

المقنع 188: و قضى أمير المؤمنين عليه السلام في الهاشمة: (و ذكر مثله).

• 1046-48286-(19) المقنع 181: و في السّمحاق و هي الّتى دون الموضحة خمس مائة درهم و إن كانت في الوجه فالدّية على قدر الشّين و في المأمومة ثلث الدّية و هي الّتى قد نفذت العظم و لم تصل الى الجوف فهي فيما بينهما و في الجائفة ثلث الدّية و هي الّتى قد بلغت جوف الدّماغ و في المنقّلة خمسة عشر من الإبل و هي الّتى قد صارت قرحة تنقل منها العظام.

1) . أمّهُ: أصاب أُمّ رأسه و شجّه - أُمّ الرّأس: الجلدة الّتى تجمع الدّماغ. الأميم و المأموم من ضُرِبَ على أمّ رأسه.

2) . القِحف: العظم الّذى فوق الدّماغ.

3) . عشراً - المقنع - الجعفريّات.

و مُنقّله همان است كه استخوان ها جابه جا مى شود و در آن قصاص نيست جز حكومت و مأمومه براى آن حكومت نيست. مأمومه ضربتى است در سر كه اگر شمشير باشد، هر چيزى را و استخوان را قطع مى كند و به مغز سر مضروب مى رسد و چه بسا زبانش يا شنوايى اش سنگين و چه بسا بهم ريختگى عقلى بر او عارض مى شود و اگر با گرز يا عصا محكم بزند، آن به سخت تر از قطع كردن مى رسد و استخوان مغز [جمجمه] از آن شكسته مى شود كه همان استخوان سر است.»

1043-48283-(16) امام صادق عليه السلام فرمود: «در جراحت موضحه [كه استخوان را نمايان مى سازد] پنج شتر است و در جراحت سَمحاق [كه به پوستۀ استخوان مى رسد] چهل شتر است و در جراحت باضِعه كه گوشت را كمى قطع مى كند، سه شتر و در جراحت مأمومه [كه به مغز مى رسد] سى و سه شتر و در جراحت جائفه كه به درون مى رسد، سى و سه شتر و در جراحت مُنقّله [كه استخوان ها را جابه جا مى كند] پانزده شتر است.»

1044-48284-(17) امير المؤمنين على عليه السلام در شكستگى موضحه [كه استخوان را آشكار مى كند] به پنج شتر يا معادل قيمت آن از طلا و نقره حكم داد.

1045-48285-(18) امير المؤمنين على عليه السلام در شكستگى هاشمه [كه استخوان ها را خُرد مى كند] به ده شتر حكم داد.

1046-48286-(19) در جراحت سَمحاق و آن همان است كه كمتر از موضحه است [و فقط جراحت به پوستۀ استخوان رسيده است نه استخوان]، پانصد درهم است و اگر اين جراحت در صورت باشد، ديه به اندازۀ زشتى اى است كه ايجاد مى كند و در جراحت مأمومه يك سوم ديه است و مأمومه آن است كه به استخوان نفوذ كرده ولى به درون نرسيده است و مأمومه، بين اين دو است و در شكستگى جائفه، يك سوم ديه است و آن همان است كه به درون مغز دست يافته است و در شكستگى مُنقّله، پانزده شتر است و آن همان است كه زخمى شده كه استخوان هايش جابه جا مى شود.

•

1047-48287-(20) دعائم الإسلام 439/2: عن عليّ و أبى جعفر و أبي عبد اللّٰه عليهم السلام أنّهم قالوا: في الهاشمة مائة دينار و هي الّتى تهشم عظم الرّأس و في المنقّلة مائة و خمسون ديناراً و هى الّتى تنقل منها العظام أي يخرج ممّا يتشظّى(1)و ينكسر منها عظم أو عظام قليلة أو كثيرة صغيرة أو كبيرة.

•

1048-48288-(21) كافى 326/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل عن محمّد بن الفضيل عن أبي الصّباح الكنانيّ و عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عمرو بن عثمان تهذيب 291/10: الحسين بن سعيد عن محمّد بن الفضيل عن أبي الصّباح و عمرو بن عثمان عن المفضّل بن صالح عن زيد الشّحّام قالا: سألنا أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الشّجّة المأمومة فقال فيها ثلث الدّية و في الجائفة ثلث الدّية و في الموضحة خمس من الإبل.

•

1049-48289-(22) تهذيب 291/10: الحسين بن سعيد عن عليّ بن النّعمان عن معاوية بن وهب قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الشّجّة المأمومة فقال ثلث الدّية و الشّجّة الجائفة ثلث الدّية و سألته عن الموضحة فقال خمس من الإبل.

•

1050-48390-(23) كافى 326/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 290/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن (الأصمّ - كما) عن مسمع بن عبد الملك عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: قضى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في المأمومة ثلث الدّية و في المنقّلة خمس عشرة من الإبل و في الموضحة خمساً من الإبل و في الدّامية بعيراً و في الباضعة بعيرين و قضى في المتلاحمة ثلاثة أبعرة و قضى في السّمحاق أربعة من الإبل.

•

1051-48291-(24) تهذيب 291/10: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن أبان بن عثمان عن أبى مريم قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا أبا مريم انّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قد كتب لابن حزم كتاباً في الصدقات فخذه منه فأتني به حتّى أنظر إليه قال فانطلقت إليه فأخذت منه الكتاب ثمّ أتيته به فعرضته عليه فإذا فيه من أبواب الصّدقات و أبواب الدّيات و إذا فيه في العين خمسون و في الجائفة الثلث و في المنقّلة خمس عشرة و في الموضحة خمس من الإبل.


1) . أي ينشقّ و يتفرّق.

1047-48287-(20) امير المؤمنين و امام باقر و امام صادق عليهم السلام فرمودند: «در جراحت هاشمه، صد دينار است و آن همان است كه استخوان سر را خُرد مى كند و در جراحت مُنقّله، صد و پنجاه دينار است و آن همان است كه استخوان ها از آن جابه جا مى شود. يعنى تكۀ استخوان از شكافى كه ايجاد شده بيرون مى آيد و از اين جراحت، يك استخوان و استخوان هايى - كم يا زياد، كوچك يا بزرگ - مى شكند.»

1048-48288-(21) ابوالصباح و زيد شحّام گويند: «ما از امام صادق عليه السلام دربارۀ جراحت مأمومه [كه به مغز سر مى رسد] پرسيديم. حضرت فرمود: در آن يك سوم ديه است و در شكستگى جائفه [كه به درون رفته است] يك سوم ديه و در جراحت موضحه [كه استخوان را آشكار ساخته] پنج شتر است.»

1049-48289-(22) معاوية بن وهب گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ شكستگى مأمومه [كه به مغز سر مى رسد] پرسيدم. حضرت فرمود: يك سوم ديه و شكستگى جائفه [كه به درون مى رسد] يك سوم ديه و از امام دربارۀ جراحت موضحه [كه استخوان را نمايان مى سازد] پرسيدم. حضرت فرمود: پنج شتر.»

1050-48290-(23) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله در مأمومه به يك سوم ديه و در مُنقّله به پانزده شتر و در موضحه به پنج شتر و در داميه به يك شتر و در باضعه به دو شتر و در متلاحمه به سه شتر و در سَمحاق به چهار شتر حكم داد.»

1051-48291-(24) ابومريم گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى ابا مريم، رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ابن حزم كتابى در صدقات نوشته است. آن را از او بگير و برايم بياور تا من در آن بنگرم. ابومريم گويد: من نزد او رفتم، كتاب را از او گرفتم و نزد امام آوردم و بر امام عرضه كردم. در آن كتاب، از ابواب صدقات و ابواب ديات بود و در آن كتاب بود كه: در چشم، پنجاه و در شكستگى جائفه [كه به درون راه يافته است] يك سوم و در مُنقّله [كه استخوان ها جابه جا مى شود] پانزده شتر و در موضحه [كه استخوان را آشكار كرده] پنج شتر است.»

•

1052-48292-(25) الجعفريّات 132: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في الجائفة ثلث الدّية و في المأمومة ثلث الدّية و في المنقّلة عشراً من الإبل.

•

1053-48293-(26) كافى 328/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 293/10: سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن الأصمّ عن مسمع عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في النّاقلة(1) يكون في العضو ثلث (الدّية - يب) دية ذٰلك العضو.

•

1054-48294-(27) دعائم الإسلام 439/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في نقل كلّ عظم في الجسد إذا تشظّىٰ منه شيء فخرج من غير أن ينقصم العظم باثنين فدية ذٰلك مثل نصف دية كسره.

•

1055-48295-(28) و فيه 440/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في المأمومة بثلث دية النّفس و هي الّتى تؤمّ الدّماغ بكسر العظم و تصل إليه.

•

1056-48296-(29) فقه الرّضا عليه السلام 312: و كلّ ما في الإنسان منه واحد ففيه دية كاملة و كلّ ما في الإنسان منه اثنان ففيهما الدّية تامّة و في إحداهما النّصف و جعل دية الجراح في الأعضاء على حسب ذٰلك فدية كلّ عظم يكسر تعلم ما في دية القسم فدية كسره خُمس ديته و دية موضحته رُبع دية كسره.

•

1057-48297-(30) تهذيب 293/10: محمّد بن عليّ بن محبوب عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن يحيى الخزّاز عن غياث عن جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السلام قال: ما دون السّمحاق أجر الطّبيب.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (19) أنّه لا قصاص في الجائفة من أبواب قصاص الطّرف ما يناسب الباب. و في رواية العلاء (8) من باب (11) دية الأنف من أبواب ديات الأعضاء

قوله عليه السلام: و (في) الموضحة خمسة من الإبل و السّمحاق أربعة من الإبل و الدّامية صلح أو قصاص، إذا كان عمداً كان دية أو قصاصاً و إذا كان خطأ كان الدّية و المنقّلة خمسة عشر و الجائفة ثلث الدّية و المأمومة ثلث الدّية و جراحة المرأة و الرّجل سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية فإذا جاز ذٰلك فالرّجل يضعف على المرأة ضعفين. و يأتي في رواية أبى مريم (10) من باب (1)ما تضمنه العاقلة من أبوابها

قوله عليه السلام: مادون السّمحاق أجر الطّبيب سوى الدّية.


1) . النّافذة - يب.

1052-48292-(25) امير المؤمنين على عليه السلام در شكستگى جائفه [كه به درون راه يافته] به يك سوم ديه و در مأمومه [كه به مغز سر رسيده] به يك سوم ديه و در مُنقّله [كه استخوان را جابه جا مى كند] به ده شتر حكم داد.

1053-48293-(26) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام در ناقله [شكستگى كه استخوان ها را جابه جا مى كند] به يك سوم ديۀ آن عضو حكم داد.»

1054-48294-(27) امير المؤمنين على عليه السلام در جابه جايى هر استخوانى در بدن - اگر جايى از بدن شكافته شود و استخوان بدون آن كه بشكند و دو تا شود بيرون آيد - مثل نصف ديۀ شكسته شدن آن حكم داد.

1055-48295-(28) امير المؤمنين على عليه السلام در مأمومه به يك سوم ديۀ انسان حكم داد و مأمومه همان است كه با شكستن استخوان، قصد مغز را دارد و به مغز مى رسد.

1056-48296-(29) هر عضوى كه در انسان يكى از آن است، در آن ديۀ كامل است و هر چه در انسان از آن دوتاست، در هر دو يك ديۀ كامل و در يكى از آن دو نصف است و ديۀ جراحت در اعضاء بر حسب آن قرار داده شده است؛ بنابراين ديۀ هر استخوانى كه بشكند، از ديۀ همان عضو دانسته مى شود. پس ديۀ شكسته شدن آن، يك پنجم ديۀ آن عضو است و ديۀ موضحۀ يك عضو، يك چهارم ديۀ شكسته شدن آن است.

1057-48297-(30) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «در كمتر از سَمحاق [جراحتى كه به پوستۀ استخوان برسد] (به اندازۀ) مزد پزشك است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب نوزده از ابواب قصاص عضو، مناسب اين باب.

و در روايت هشتم از باب يازدهم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در موضحه [جراحتى كه استخوان را آشكار سازد] پنج شتر است و در سَمحاق [جراحتى كه به پوست استخوان برسد]، چهار شتر است و در داميه [جراحتى كه خون جارى سازد]، صلح و سازش يا قصاص است. اگر عمدى باشد، ديه يا قصاص است و اگر خطايى باشد، ديه است و در مُنقله [شكستگى كه استخوان ها را جابه جا مى كند]، پانزده شتر و در جائفه [شكستگى كه به درون دست يافته است]، يك سوم ديه است و در مأمومه [جراحتى كه به مغز برسد] يك سوم ديه است و جراحت زن و مرد يكسان است تا آن كه به يك سوم ديه برسد و چون از آن بگذرد، مرد دو برابر زن مى شود.»

مى آيد:

در روايت دهم از باب يكم از ابواب عاقله، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در كمتر از سَمحاق مزد پزشك جدا از ديه است.»

(2) باب أنّ جراحات المرأة و الرّجل سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية فإذا جازت الثّلث ردّت الى النّصف

اشاره
•

1058-48298-(1) كافى 300/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: جراحات المرأة و الرّجل سواء إلى أن تبلغ ثلث الدّية فإذا جاز ذٰلك تضاعفت جراحة الرّجل على جراحة المرأة ضعفين.

•

1059-48299-(2) تهذيب 185/10: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن أبي مريم عن أبي جعفر عليه السلام قال: جراحات النّساء على النّصف من جراحات الرّجال في كلّ شيء.

•

1060-48300-(3) الجعفريّات 122: بإسناده عن عليّ عليه السلام قال: جراحات النّساء على أنصاف جراحات الرّجال.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية الحلبيّ (3) من باب (17) حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله عليه السلام: جراحات الرّجال و النّساء سواء سنّ المرأة بسنّ الرّجل و موضحة المرأة بموضحة الرّجل و إصبع المرأة بإصبع الرّجل حتّى تبلغ الجراحة ثلث الدّية فإذا بلغت ثلث الدّية أضعفت دية الرّجل على دية المرأة.

و في رواية ابى مريم (6) قوله: سألت أبا جعفر عليه السلام عن جراحة المرأة قال فقال على النّصف من جراحة الرّجل من الدّية فما دونها. و في أحاديث باب (2) أنّ القصاص بين الرّجل و المرأة في الأعضاء و الجراحات سواء حتّى تبلغ ثلث الدّية من أبواب قصاص الطّرف و باب (2) انّ دية أعضاء الرّجل و المرأة سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية من أبواب ديات الأعضاء خصوصاً رواية سماعة (2) من هٰذا الباب ما يدلّ على ذٰلك.

(3) باب أرش اللّطمة

• 1061-48301-(1) كافى 333/7: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 294/10 و 277: (الحسن يب) ابن محبوب عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في

باب 2 مقايسۀ ديۀ جراحت ها بر مرد و زن

1058-48298-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «جراحت هاى مرد و زن تا به يك سوم ديه برسد، يكسان است و چون از آن بگذرد، جراحت مرد، دو برابر جراحت زن مى شود.»

1059-48299-(2) امام باقر عليه السلام فرمود: «جراحت هاى زنان بر پايۀ نصف جراحت هاى مردان در هر چيز است.»

1060-48300-(3) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «جراحت هاى زنان بر پايۀ نصف جراحت هاى مردان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب هفدهم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «جراحت هاى مردان و زنان يكسان است. دندان زن، در برابر دندان مرد و موضحۀ زن، در برابر موضحۀ مرد و انگشت زن، در برابر انگشت مرد است تا آن كه جراحت به يك سوم ديه برسد و چون به يك سوم ديه مى رسد، ديۀ مرد دو برابر ديۀ زن مى شود.»

و در روايت ششم، اين گفته كه: «ما از امام باقر عليه السلام دربارۀ جراحت زن پرسيديم. راوى گويد:

امام عليه السلام فرمود: جراحت زن بر پايۀ نيمى از جراحت مرد از ديه ى كامل و كمتر از ديۀ كامل است.»

و در روايات باب دوم از ابواب قصاص عضو و باب دوم از ابواب ديات اعضاء، خصوصا روايت دوم از اين باب، رواياتى است كه بر اين مفاد دلالت دارد.

باب 3 ارش سيلى

1061-48301-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ سيلى كه جايش در صورت سياه شود، حكم داد كه ارش آن شش دينار است و اگر سياه نكند و سبز شود، ارش آن سه دينار است و اگر سرخ

اللّطمة يسودّ أثرها في الوجه أنّ أرشها ستّة دنانير فإن لم تسودّ و اخضرّت فإنّ أرشها ثلاثة دنانير فإن احمرّت و لم تخضرّ فإنّ أرشها دينار و نصف (يب - فقال(1) و أمّا ما كان من جراحات الجسد فانّ فيها القصاص أو(2) يقبل المجروح دية الجراحة فيعطاها). المقنع 186: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في اللّطمة بالوجه (و ذكر نحو ما في كافى).

•

1062-48302-(2) فقيه 118/4: الحسن بن محبوب عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل لطم رجلاً على وجهه فاسودّت اللّطمة فقال إذا اسودّت اللّطمة ففيها ستّة دنانير و إذا اخضرّت ففيها ثلاثة دنانير و إذا احمرّت ففيها دينار و نصف و في البدن نصف ذٰلك.

•

1063-48303-(1)دعائم الإسلام 438/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام قضى في الرّجل يضرب وجهه فيحمرّ موضع الضّربة ففيه ديناران(3) و نصف و إن اخضرّت أو اسودّت فثلاثة دنانير و إن كانت الضّربة على العين فاحمرّت و شرقت فثلاثة دنانير و إن اخضرّت و ما حولها فستّة دنانير و ما اخضرّ منها فبحسابه.

(4) باب أنّ دية الشّجاج في الوجه و الرّأس سواء بخلاف ديات جراح البدن

اشاره
•

1064-48304-(2)كافى 327/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 291/10: (الحسن - يب) ابن محبوب عن الحسن بن صالح الثّورىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الموضحة في الرّأس كما هي في الوجه فقال الموضحة و الشّجاج في الوجه و الرّأس(3)سواء في الدّية لأنّ الوجه من الرّأس و ليس الجراحات في الجسد كما هي في الرّأس. فقيه 125/4: ابن محبوب عن الحسن بن حيّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثله.

•

1065-48305-(4)تهذيب 294/10: النوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله:

انّ الموضحة في الوجه و الرّأس سواء.


1) . دينار و نصف - ك.

2) . قال فأمّا - يب 294.

3) . في الرّأس و الوجه - يب.

4) . الّا أن يقبل - يب 294.

شود و سبز نشود، ارش آن يك دينار و نيم است. حضرت افزود: اما هر چه از جراحت هاى جسد باشد، در آن قصاص است مگر آن كه مجروح ديۀ جراحت را بپذيرد و ديه به او داده شود.»

1062-48302-(2) اسحاق بن عمّار گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه به صورت مردى سيلى بزند و جاى سيلى سياه شود، پرسيدم. حضرت فرمود: اگر جاى سيلى سياه شود، در آن شش دينار و اگر سبز شود، سه دينار و اگر سرخ شود، در آن يك دينار و نيم و در باقى بدن نيمى از آن است.»

1063-48303-(3) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه به صورتش زده اند و جاى ضربه سرخ شده است، حكم به دو دينار و نيم داد و اگر سبز يا سياه شود، پس سه دينار است و اگر ضربه بر چشم باشد و سرخ شود، پس سه دينار و اگر چشم و اطرافش سبز شود، پس شش دينار و هر اندازه كه از آن سبز شود، با همين نسبت است.

باب 4 ديۀ شكستگى و جراحت در صورت و سر

1064-48304-(1) حسن بن صالح ثورى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ موضحۀ در سر [جراحتى كه در سر، استخوان را آشكار سازد] آن گونه كه در صورت است، پرسيدم. حضرت فرمود: موضحه و شكستگى ها و جراحت ها در صورت و سر در ديه يكسان است؛ چرا كه صورت جزو سر است ولى جراحت هايى كه در بدن است، مانند جراحتى كه در سر است، نيست.»

1065-48305-(2) امام صادق عليه السلام بيان داشت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: موضحه [جراحتى كه استخوان را آشكار نمايد]، در صورت و سر يكسان است.»

• 1066-48306-(3) الجعفريّات 246: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام قال: قضى رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله في الموضحة في الرّأس و الوجه سواء.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية الدّعائم (6) من باب (1) أقسام الشّجاج من أبوابها

قوله عليه السلام: و (قضى عليه السلام) في الموضحة و هي الّتى توضح العظم بخمسين ديناراً و الموضحة في الرّأس و الوجه أرشها واحد.

(5) باب دية الجروح في الأصابع اذا أوضح العظم و ثبوت القصاص في الجراح

اشاره
• 1067-48307-(1) كافى 327/7: تهذيب 290/10: عليّ (بن إبراهيم - كما) عن أبيه عن فقيه 103/4:

ابن محبوب عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في الجروح(1)في الأصابع إذا أوضح(1)العظم (نصف - يب) عُشر دية الأصبع إذا لم يرد المجروح أن يقتصّ.

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (1) ثبوت القصاص في الجراح و في قطع الأعضاء عمداً الّا أن يتراضيا بديتها أو أقلّ أو أكثر من أبواب قصاص الطّرف ج 31 ما يدلّ على ذٰلك فلاحظ.

و في رواية إسحاق (1) من باب (3) أرش اللّطمة من أبواب الشّجاج قوله عليه السلام: و أمّا ما كان من جراحات الجسد فانّ فيها القصاص أو يقبل المجروح دية الجراحة فيعطاها.

(6) باب أنّ من وهب الجراح ثمّ سرت الى النّفس فعلى الجانى الدّية الّا دية ما وهب

• 1068-48308-(2)تهذيب 292/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن محمّد بن حفص عن عبد اللّٰه بن طلحة عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل شجّ رجلاً موضحة ثمّ يطلب فيها فوهبها له ثمّ انتقضت(3)به فقتلته فقال هو ضامن للدّية(4)الّا قيمة الموضحة لأنّه وهبها له و لم يهب النّفس. و تقدّم عن الكافي في باب (1) أقسام الشّجاج مثله.

1) . وضح - يب.

2) . الجرح - فقيه.

3) . ثمّ انتفضت في بعض النّسخ أي فسد بعد برئه.

4) . الدّية - خ.

1066-48306-(3) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در جراحت موضحه [جراحتى كه استخوان را آشكار سازد]، در سر و صورت حكم داد كه يكسان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب يكم از ابواب شجاج، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در جراحت موضحه و آن همان است كه استخوان را آشكار مى سازد، حكم به پنجاه دينار كرد و جراحت موضحه در سر و صورت، ارشش يكى است.»

باب 5 ديه و قصاص در جراحت انگشتان

1067-48307-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين على عليه السلام در جراحت ها در انگشتان هنگامى كه استخوان را آشكار سازد، به يك دهم ديۀ انگشت حكم داد البته اگر مجروح، قصد قصاص كردن را نداشته باشد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم از ابواب قصاص عضو، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد؛ بنگريد.

و در روايت يكم از باب سوم از ابواب شجاج، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و اما هر چه از جراحت هاى بدن باشد، در آن قصاص است يا آن كه مجروح ديۀ جراحت را بپذيرد و ديه به او داده شود.»

باب 6 حكم سرايت بخشش جنايت بر عضو به ديه نفس

1068-48308-(1) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه جراحت موضحه اى بر مردى وارد كرد [جراحتى كه استخوان را آشكار مى سازد] سپس از او مى خواهد كه ببخشد، آن مرد هم جراحت را به او مى بخشد، سپس همين شكستگى او را از بين مى برد و مى كشد، فرمود: «او ضامن ديه به استثناى بهاى جراحت موضحه است؛ چرا كه آن مرد جراحت موضحه را به او بخشيده بود ولى جان را نبخشيده است.»

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم مانند آن.

(7) باب أنّ دية الجراح و الشّجاج في العبد بنسبة قيمته ما لم تزد عن دية الحرّ

اشاره
• 1069-48309-(1) تهذيب 293/10: الحسين(1) بن محمّد عن حريز عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: في رجل شجّ عبداً موضحة فقال عليه نصف عُشر قيمة العبد لمولى العبد و لا يجاوز بثمن العبد دية الحرّ.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية يونس (1)من باب (16) حكم الحرّ إذا جرح العبد من أبواب قصاص الطّرف (ج 31)

قوله: يلزم مولى العبد قصاص جراحة عبده من قيمة ديته على حساب ذٰلك يصير أرش الجراحة و إذا جرح الحرّ العبد فقيمة جراحته من حساب قيمته.

و في رواية عبيد (2) قوله عليه السلام: في رجل شجّ عبداً موضحة قال عليه نصف عُشر قيمته.

و في رواية الجعفريّات (3) قوله عليه السلام: في موضحة العبد نصف عُشر قيمته.

و في رواية فضيل (5) قوله عليه السلام:

في عبد جرح حرّاً قال إن شاء الحرّ اقتصّ منه و إن شاء أخذه (إلى أن قال) فإن أبىٰ مولاه أن يفتديه كان للحرّ المجروح حقّه من العبد بقدر دية جراحته و الباقي للمولى يباع العبد فيأخذ المجروح حقّه و يردّ الباقي على المولى. و في رواية السكونيّ (1) من باب (18) حكم جراحات المماليك

قوله عليه السلام: جراحات العبيد على نحو جراحات الأحرار في الثّمن.

و في رواية الجعفريّات (2) قوله عليه السلام: جراحة العبد على النصف من جراحة الحرّ في عينه نصف ثمنه إلخ. و في باب (42) انّ الجناية الواردة على العبد إذا أحاطت بقيمته يؤدّى الجانى قيمته الى مولاه و يأخذ العبد من أبواب ديات الأعضاء ج 31 ما يدلّ على ذٰلك.

(8) باب ثبوت الحكومة في الجرح الّذى لا نصّ فيه بحكم العدلين

الإرجاعات

و تقدّم في رواية ابن سنان (9) من باب (11) دية الأنف من أبواب ديات الأعضاء

قوله عليه السلام: و ما كان ذٰلك من جروح أو تنكيل فيحكم به ذوا عدل منكم يعنى به الامام قال


1) . الحسن - ئل.

باب 7 ديۀ جراحت ها و شكستگى هاى سر و صورت و بدن برده

1069-48309-(1) امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه جراحت موضحه بر برده اى وارد ساخته بود، فرمود: «بر اوست يك بيستم ديۀ برده كه به مالك عبد بايد بدهد و بهاى برده از ديۀ انسان آزاد، بالاتر نبايد برود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب شانزدهم از ابواب قصاص عضو، اين گفته كه: «قصاص جراحتى كه برده وارد ساخته، از قيمت ديه اش بر مولى لازم است و به همين نسبت ارش جراحت است و اگر آزاد، برده اى را مجروح سازد، بهاى جراحت او از حساب قيمت برده است.»

و در روايت دوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «دربارۀ مردى كه بر برده اى جراحت موضحه وارد سازد، فرمود: بر او يك بيستم بهاى برده است.»

و در روايت سوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در جراحت موضحۀ عبد، يك بيستم، بهاى اوست.»

و در روايت پنجم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «دربارۀ برده اى كه انسان آزادى را مجروح كرده است، فرمود: اگر انسان آزاد بخواهد، از برده قصاص مى كند و اگر بخواهد، او را مى گيرد (تا آن كه گويد): اگر ارباب برده از پرداخت فديه به مجروح امتناع كرد، انسان آزاد مجروح، مى تواند حقّش را از برده به اندازۀ ديۀ جراحتش بردارد و باقيمانده براى ارباب است. برده فروخته مى شود و مجروح حقّش را مى گيرد و باقى را به مولى مى دهد.»

و در روايت يكم از باب هجدهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «جراحت هاى برده ها مانند جراحت هاى آزادها در قيمت است.»

و در روايت دوم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «جراحت برده بر پايۀ نصف جراحت آزاد است و در خود برده نصف قيمتش.»

و در باب چهل ودوم از ابواب ديات اعضاء، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد.

باب 8 حكومت در جراحتى كه روايتى بر آن وارد نشده است

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب يازدهم از ابواب ديات اعضاء، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هر جراحت يا شكنجه اى كه باشد، دو نفر عادل از شما بدان حكم مى كند، منظور امام است. خداوند مى فرمايد:

«وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰافِرُونَ»(1)»

و في رواية ابن سنان (10) قوله عليه السلام: و ما كان من ذٰلك جروحاً دون المثلات و الأصبع و شبهه يحكم به ذوا عدل منكم «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰافِرُونَ».

و في رواية ابن سنان (1) من باب (21) ديات اليد و السّاعد قوله عليه السلام: دية اليد خمسون من الإبل فما كان جروحاً دون الاصطلام فيحكم به ذوا عدلٍ منكم «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰافِرُونَ».»

(9) باب ما ورد في العضّة

•

1070-48310-(1) الجعفريّات 121: بإسناده عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام: أنّه قضى في العضّة إذا أدمى اليد أو الظّفر أو الوجه أنّ أرشها بعير و إن ذهب من العاضّ فلا شيء عليه.

•

1071-48311-(1)دعائم الإسلام 426/2: عن عليّ عليه السلام: أنّه قضى في رجل عضّ رجلاً فَنَتَرَ(2) يده من فيه فاقتلع ثناياه فأبطلها عليّ عليه السلام.

(10) باب أنّ من شجّ رجلاً موضحة و شجّه آخر دامية فمات فعلى كلّ واحد منهما نصف الدّية و أنّ من أصابته جراحة فمات من تلك الجراحة بعد أيّام فديته على الجارح

اشاره
• 1072-48312-(2)تهذيب 292/10: فقيه 125/4: الحسن بن محبوب عن صالح بن رزين عن ذريح (المحاربىّ - فقيه) قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل شجّ رجلاً موضحة و شجّه آخر دامية في مقام واحد فمات الرّجل قال عليهما الدّية في أموالهما نصفين. المقنع 183: فان شجّ رجل رجلاً (و ذكر نحوه).

1) . نتر الشّيء: جذبه بشدّة - خلسه.

2) . المائدة (5):44.

و آنان كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند، كافرند.»

و در روايت دهم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «هر جراحتى كه كمتر از كيفر و كمتر از انگشت و مانند آن باشد، دو نفر عادل از شما بدان حكم مى كنند و آنان كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند، كافرند.»

و در روايت يكم از باب بيست و يكم، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «ديۀ دست، پنجاه شتر است و هر جراحتى كه كمتر از قطع كردن باشد، دو نفر عادل از شما بدان حكم مى كنند و آنان كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند، كافرند.»

باب 9 حكم گاز گرفتن

1070-48310-(1) امير المؤمنين على عليه السلام در مورد گاز گرفتن حكم كرد كه اگر دست يا ناخن يا چهره را خون بياورد، ارش آن يك شتر است و اگر چيزى از گاز گيرنده از بين برود، بر آن شخص چيزى نيست.

1071-48311-(2) امير المؤمنين على عليه السلام دربارۀ مردى كه مردى را گاز گرفته است و شخص گاز گرفته شده، دستش را به شدت كشيده است و دندان هاى ثناياى گازگيرنده كنده شده است، حكم كرد و كنده شدن دندان هاى او را باطل كرد.

باب 10 حكم موردى كه مجنيٌعليه در اثر جراحت يا شكستگى فوت كند

1072-48312-(1) ذريح محاربى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى كه جراحت موضحه بر مردى وارد ساخت و ديگرى جراحت داميه - آن هم در يك جا - و آن شخص مُرد، پرسيدم، حضرت فرمود: هر يك از آن دو بايد نيمى از ديه را از مال خود بپردازند.»

• 1073-48313-(2) الجعفريّات 121: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه: انّ عليّاً عليه السلام قضى في الرّجل تصيبه الجراحة فيمكث الأيّام أو الشّهر أو أقلّ أو أكثر فيموت قال عليّ عليه السلام ان أقام أولياء المجروح بيّنة أنّه مات من تلك الجراحة صارت الدّية واجبة.
الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (10) حكم ما لو قتل اثنان فصاعداً واحداً من أبواب القتل و القصاص ج 31 و باب (11) حكم ما لو قتل صبىّ و امرأة أو عبد و امرأة رجلاً ما يناسب ذٰلك فراجع.

(11) باب أنّ الجراحات لا يقضى فيها حتّى تبرأ

• 1074-48314-(1) تهذيب 294/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث بن كلّوب بن قيس البجليّ عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عليه السلام انّ عليّاً عليه السلام كان يقول: لا يقضى في شيء من الجراحات حتّى تبرأ.

1073-48313-(2) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه جراحتى به او رسيده است و چند روز يا چند ماه يا بيشتر و يا كمتر مى ماند و بعدا مى ميرد، حكم داد. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «اگر اولياى مجروح دو شاهد بياورند كه مجروح در اثر آن جراحت مرده است، ديه ثابت مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب دهم از ابواب قتل و قصاص و باب يازدهم مناسب با اين باب مراجعه كنيد.

باب 11 حكم بر جراحت

1074-48314-(1) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «دربارۀ هيچ يك از جراحت ها حكم نمى شود تا آن كه خوب شود.»

أبواب العاقلة

(1) باب ما تضمنه العاقلة من الدّية و كيفيّة تقسيمها عليهم

اشاره
• 1075-48315-(1)كافى 364/7: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً - معلّق) عن تهذيب 171/10: ابن محبوب عن مالك بن عطيّة عن أبيه عن سلمة بن كهيل قال: أتى أمير المؤمنين عليه السلام برجل قد قتل رجلاً خطأ فقال له أمير المؤمنين عليه السلام من عشيرتك و قرابتك فقال ما لي بهذه(1) البلدة عشيرة و لا قرابة (قال - كا) فقال فمن أيّ(2)(أهل كا) البلدان أنت فقال أنا رجل من أهل الموصل ولدت بها و لي بها(3)قرابة و أهل بيت (قال - كا - يب) فسأل عنه أمير المؤمنين عليه السلام فلم يجد له بالكوفة(4)قرابة و لا عشيرة قال فكتب الى عامله على الموصل أمّا بعد فإنّ فلان بن فلان و حليته كذا و كذا قتل رجلاً من المسلمين خطأ فذكر(5)أنّه رجل من (أهل - يب - فقيه) الموصل و أنّ له بها قرابة و أهل بيت (بها - فقيه) و قد بعثت به إليك مع رسولي فلان (بن فلان - كا - فقيه) و حليته كذا و كذا فإذا ورد عليك إن شاء اللّٰه و قرأت(6)كتابى فافحص عن أمره وسل عن قرابته من المسلمين فإن كان من أهل الموصل ممّن ولد بها و أصبت له بها قرابة من المسلمين فاجمعهم إليك.

ثمّ انظر فإن كان منهم(7)رجل يرثه له سهم في الكتاب لا يحجبه عن ميراثه أحد من


1) . في هَذه - يب.

2) . من أهل أيّ - فقيه - من أيّ - يب.

3) . فيها - فقيه.

4) . في الكوفة - يب.

5) . و قد ذكر - فقيه.

6) . فقرأت - فقيه.

7) . هناك - فقيه.

فصل ششم: عاقله

باب 1 مسؤوليت مدنى عاقله نسبت به ديه

1075-48315-(1) سلمة بن كهيل گويد: «شخصى كه مردى را از روى خطا كشته بود، نزد امير المؤمنين عليه السلام آوردند. حضرت به او فرمود: قبيله و خويشاوندانت چه كسانى هستند؟ او گفت: من در اين شهر قبيله و خويشاوند ندارم. حضرت فرمود: تو از چه شهرى هستى؟ گفت: من مردى از اهالى موصل هستم، در آن جا متولد شده ام و در آنجا خويشاوند و خانواده دارم. حضرت دربارۀ شخص تحقيق كرد و خويشاوند و قبيله اى از او در كوفه نيافت. آن گاه حضرت به عامل خود در موصل مرقوم فرمود: اما بعد، فلانى فرزند فلانى كه خصوصياتش چنين و چنان است، از روى خطا مردى از مسلمانان را كشته است. او مى گويد كه مردى از اهالى موصل است و او در موصل خويشاوند و خانواده دارد. من اين شخص را با فرستاده ام فلانى كه مشخصاتش چنين و چنان است، نزد تو مى فرستم. چون او نزد تو آمد و نامه ام را خواندى، دربارۀ او جستجو و تحقيق كن و از خويشاوندان مسلمانش جويا شو.

اگر او اهل موصل است، در آن جا متولد شده و تو خويشاوندانى از مسلمانان براى او پيدا كردى، آنان را نزد خود جمع كن. پس از آن بنگر اگر از خويشاوندان وى كسى هست كه در قرآن از او سهم ارث مى برد و كسى از خويشاوندان مانع ارث برى او نمى شوند، او را ملزم به ديه كن و ديه را از او ماهانه و در طول سه سال بگير و اگر از خويشاوندانش كسى نيست كه در قرآن سهم الارث از او ببرد و خويشاوندانش در نسب خويشاوندى يكسان هستند و خويشاوندانى نسبى از طرف پدر و مادر دارد، پس ديه را بر خويشاوندان پدرى و خويشاوندان مادرى او - آنها كه مرد بالغ و مسلمان باشند - تقسيم كن. سپس بر خويشاوندان پدرى او دو سوم ديه و بر خويشاوندان مادرى او يك سوم ديه را قرار بده.

قرابته فألزمه الدّية و خذه بها (نجوماً - كا - يب) في ثلاث سنين و إن لم يكن له من قرابته أحد له سهم في الكتاب و كانوا قرابته(1)سواء في النّسب (و كان له قرابة من قِبَل أبيه و اُمّه في النّسب سواء - كا - يب) ففضّ الدّية على قرابته من قبل أبيه و على قرابته من قِبَل أمّه من الرّجال المدركين المسلمين ثمّ اجعل على قرابته من قِبَل أبيه ثلثى الدّية و اجعل على قرابته من قِبَل أمّه ثلث الدّية و إن لم يكن له قرابة من قِبَل أبيه(2)ففضّ الدّية على قرابته من قِبَل أمّه(3)من الرّجال المدركين (المسلمين - كا - فقيه) ثمّ خذهم بها و استأدِهم الدّية في ثلاث سنين و ان لم يكن له قرابة من قِبَل اُمّه(4)و لا قرابة من قِبَل أبيه ففضّ الدّية على أهل الموصل ممّن ولد بها و نشأ و لا تدخلنّ فيهم غيرهم من أهل البلد(5)ثمّ استأد(6)ذٰلك منهم في ثلاث سنين في كلّ سنة نجماً(7)حتّى تستوفيه إن شاء اللّٰه و إن لم يكن لفلان بن فلان قرابة من أهل الموصل و لا يكون(8)من أهلها و كان مبطلاً فردّه اليّ مع رسولي فلان (بن فلان إن شاء اللّٰه - كا - فقيه) فأنا وليّه و المؤدّى عنه و لا أبطل(9)دم امرئ مسلم. فقيه 105/4: الحسن بن محبوب عن مالك بن عطيّة عن أبيه عن سلمة بن كهيل قال أُتِىَ عليّ بن أبي طالب عليه السلام برجل قد قتل رجلاً خطأ فقال عليّ عليه السلام من عشيرتك و قرابتك فقال ما لي بهذه البلدة قرابة و لا عشيرة فقال (و ذكر مثله). دعائم الإسلام 414/2: عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام أنّ عليّاً عليه السلام أتِىَ برجل قتل رجلاً خطأ (و ذكر نحوه).

•

1076-48316-(2) كافى 366/7: تهذيب 170/10: استبصار 261/4: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن فقيه 107/4: (الحسن - فقيه) ابن محبوب عن عليّ ابن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام قال: لا تضمن العاقلة عمداً و لا إقراراً و لا صلحاً.

•

1077-48317-(3) تهذيب 170/10: استبصار 261/4: النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام أنّ أمير المؤمنين عليه السلام قال: العاقلة لا تضمن عمداً و لا إقراراً و لا صلحاً. المقنع 189: و اعلم أنّ العاقلة (و ذكر مثله).


1) . قرابة - يب.

2) . اُمّه - فقيه.

3) . أبيه - فقيه.

4) . أبيه و لا قرابة من قِبَل اُمّه - يب - فقيه.

5) . البلدان - فقيه.

6) . استأدى - يب.

7) . نجم - يب.

8) . و لم يكن - فقيه.

9) . يبطل - يب - فقيه.

و اگر خويشاوند پدرى ندارد، ديه را بر خويشاوندان مادرى او - كه مرد، بالغ و مسلمان باشند - تقسيم كن. سپس از آنان ديه بخواه و از آنان بخواه كه در طول سه سال ديه را پرداخت كنند.

و اگر خويشاوند مادرى و پدرى ندارد، ديه را بر اهالى موصل - آنان كه در موصل متولد شده و پرورش يافته اند - تقسيم كن و ديگرانى را كه در آن شهر هستند، در ميان اينان داخل مساز. پس از آن، از آنان بخواه كه ديه را در طول سه سال در هر سال به تدريج بپردازند تا به طور كامل ديه را دريافت كنى - انشاء اللّه.

و اگر براى فلانى، خويشاوندى از اهل موصل نيست و اصلاً اهل موصل نيست و دروغ گفته است، او را به همراه فرستاده ام فلانى نزد من برگردان - انشاءالله - كه من ولىّ او هستم و از سوى او ديه را پرداخت مى كنم و خون مرد مسلمان را باطل نمى كنم [نمى گذارم هدر رود].»

1076-48316-(2) امام باقر عليه السلام فرمود: «عاقله [خويشاوندان]، جنايت عمدى و مورد اقرار و صلح را ضامن نيستند.»

1077-48317-(3) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «عاقله، مسؤول عمد، اقرار و صلح نيست.»

•

1078-48318-(4) الجعفريّات 132: بإسناده عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال أخبرنى أبى أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول: ليس على العاقلة دية العمد انّما عليهم دية الخطأ و بإسناده أنّ عليّاً عليه السلام (و ذكر مثله).

•

1079-48319-(5) دعائم الإسلام 415/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: ليس على العاقلة دية العمد إنّما عليهم دية الخطأ و لا تؤدّى العاقلة من الجراح إلّا ما فيه الثّلث من الدّية فصاعداً و ما كان دون ذٰلك ففى مال الجانى خاصّة دون أوليائه.

•

1080-48320-(6) دعائم الإسلام 416/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: لا تعقل العاقلة عمداً و لا عبداً و لا صلحاً و لا اعترافاً.

•

1081-48321-(7) عوالى اللّئالى 365/2: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله: لا تعقل العاقلة عمداً.

•

1082-48322-(8) عوالى اللّئالى 666/3: روى سعيد بن مسيّب: أنّ امرأتين من هذيل اقتتلتا فقتلت إحداهما الاُخرى و لكلّ زوج و ولد فبرّأ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله الزّوج و الولد و جعل الدّية على العاقلة.

•

1083-48323-(9) الجعفريّات 132: بإسناده عن عليّ عليه السلام: في الرّجل يصيب الجراحة عمداً مثل الجائفة و المأمومة و المنقّلة و كسر العظم انّ ذٰلك كلّه في ماله خاصّة ليس على العاقلة منه شيء.

•

1084-48324-(10) كافى 365/7: تهذيب 170/10: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن أبي مريم عن أبي جعفر عليه السلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام أنّه(1)لا يحمل على العاقلة الّا الموضحة فصاعداً و قال ما دون السّمحاق أجر الطّبيب سوى الدّية.

•

1085-4832-(11) الجعفريّات 132: بإسناده عن عليّ عليه السلام: لا تحمل العاقلة الّا الموضحة و ما فوقها و ما كان دون ذٰلك فإنّه يكون في مال الجارح.

•

1086-48325-(12) تهذيب 175/10: استبصار 262/4: محمّد (بن أحمد - يب) بن يحيى عن أبي جعفر عن أبي الجوزاء عن الحسين بن علوان عن عمرو بن خالد عن زيد بن عليّ عن آبائه عليهم السلام قال: لا تعقل(2)العاقلة الّا ما قامت عليه البيّنة قال و أتاه رجل فاعترف عنده فجعله في ماله خاصّة و لم يجعل على العاقلة (منه - فقيه) شيئاً. فقيه 107/4: قال أمير المؤمنين عليه السلام لا تعقل العاقلة (و ذكر مثله).


1) . ان - خ يب.

2) . لا تضمن - صا.

1078-48318-(4) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «بر عاقله، ديۀ عمد نيست. تنها بر عاقله، ديۀ خطاست.»

1079-48319-(5) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «بر عاقله، ديۀ عمد نيست؛ تنها بر آنان ديۀ خطاست و عاقله از جراحت ها تنها آن را كه در آن يك سوم ديه و بيشتر باشد، پرداخت مى كند ولى آن چه كمتر از اين باشد، تنها در مال جانى است نه اولياى او.»

1080-48320-(6) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «عاقله، ديه را در صورت عمد، برده، صلح و اعتراف نمى دهد.»

1081-48321-(7) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «عاقله، ديۀ عمد را نمى دهد.»

1082-48322-(8) سعيدبن مسيّب روايت مى كند كه: «دو زن از قبيلۀ هذيل با هم زد و خورد كردند و يكى از آن دو، ديگرى را كشت و هر كدام شوهر و فرزند داشتند. رسول خدا صلى الله عليه و آله شوهر و فرزند را ضامن ندانست و ديه را بر عاقله قرار داد.»

1083-48323-(9) از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده است كه: «در مردى كه جراحتى را عمدا مى زند - مثل جراحت جائفه، مأمومه و منقّله و شكستن استخوان - اين ها همه در مال خود اوست و چيزى از آن بر عاقله نيست.»

1084-48324-(10) امام باقر عليه السلام فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام حكم داد كه تنها جراحت موضحه [كه به استخوان رسيده] يا بالاتر از آن بر عاقله تحميل مى شود و حضرت فرمود: كمتر از جراحت سَمحاق، مزد پزشك است، به غير از ديه»

1085-48325-(11) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «عاقله جز جراحت موضحه و بالاتر از آن را بر عهده نمى گيرد و هر چه كمتر از آن باشد، در مال خود وارد كنندۀ جراحت است.»

1086-48326-(12) زيد بن على از پدرانش عليهم السلام روايت كرده است كه فرمودند: «عاقله، ديه را بر عهده نمى گيرد مگر ديه اى را كه دو شاهد بر آن شهادت دهند. حضرت افزود: مردى نزد حضرت آمد و پيش حضرت [به ارتكاب جنايتى] اعتراف كرد. حضرت اعترافش را در مال خودِ شخص قرار داد و چيزى از آن را بر عاقله ننهاد.»

• 1087-48326-(13) دعائم الإسلام 416/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: اذا أقرّ الرّجل بقتل خطأ أو جراحة فعليه الدّية في ماله في ثلاث سنين فان شهد شهود أن قتله خطأ فقد صدّقوه و الدّية على عاقلته، لا يكون الخطأ على العاقلة الّا بشهادة عدول و لا تؤدّى باعتراف القاتل و لا بصلحه.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية الدّعائم (2) من باب (1) ثبوت القصاص في الجراح و في قطع الأعضاء من أبواب قصاص الطّرف

قوله عليه السلام: و الخطأ فيه الدّية على العاقلة. و في رواية الدعائم (2) من باب (4) انّ دية الخطأ تستأدى في ثلاث سنين من أبواب الدّيات

قوله: انّ عليّاً عليه السلام قضى في قتل الخطأ بالدّية على العاقلة.

(2) باب حكم القاتل خطأ إذا مات قبل دفع الدّية و أنّه من لا عاقلة له فعاقلته الإمام و كذا ابن الملاعنة

اشاره
• 1088-48328-(1) تهذيب 172/10: يونس بن عبد الرّحمن عمّن رواه عن أحدهما عليهما السلام أنّه قال: في الرّجل إذا قتل رجلاً خطأ فمات قبل أن يخرج الى أولياء المقتول من الدّية أنّ الدّية على ورثته فإن لم يكن له عاقلة فعلى الوالى من بيت المال.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية سلمة (1) من باب (1) ما تضمنه العاقلة من الدّية

قوله: و ان لم يكن لفلان بن فلان قرابة من أهل الموصل و لا يكون من أهلها و كان مبطلاً فردّه اليّ مع رسولي فلان فأنا وليّه و المؤدّى عنه.

(3) باب أنّ من لجأ الى قوم فأقرّوا بولايته، عليهم معقلته

• 1089-48329-(1) تهذيب 175/10: أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن أبي أيّوب عن محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: من لجأ إلى قوم فأقرّوا بولايته كان لهم ميراثه و عليهم معقلته.

1087-48327-(13) امير المؤمنين على عليه السلام فرمود: «اگر مردى به قتل خطايى يا جراحتى اعتراف و اقرار كند، ديه در مال خود او ثابت است كه در سه سال بايد پرداخت كند. ولى اگر شاهدان بگويند كه قتل او خطايى بوده، در اين صورت شاهدان او را تصديق كرده اند و ديه بر عاقلۀ اوست و قتل خطايى بر عاقله نيست مگر با شهادت عادلان و عاقله، ديه را بر پايۀ اعتراف قاتل يا صلح و سازش او نمى دهد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب يكم از ابواب قصاص عضو، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «در خطا، ديه بر عاقله است.»

و در روايت دوم از باب چهارم از ابواب ديات، اين گفته كه: «امير المؤمنين عليه السلام در مورد قتل خطايى، حكم به ديه بر عاقله كرد.»

باب 2 حكم قاتل به قتل خطايى كه قبل از پرداخت ديه بميرد

1088-48328-(1) امام باقر يا امام صادق عليهما السلام دربارۀ مردى كه مردى را بكشد و پيش از آن كه ديه را به اولياى مقتول بدهد بميرد، فرمودند كه: «ديه بر وارثان اوست و اگر عاقله ندارد، بر والى است كه از بيت المال بپردازد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب يكم، اين گفته كه: «و اگر بر فلانى پسر فلان خويشاوندى از اهالى موصل نيست و خودش هم از اهالى موصل نيست و به باطل گفته كه از اهالى آنجاست، او را همراه با فرستاده ام به سوى من باز گردان. من ولىِ او هستم و از سوى او ديه را مى پردازم.»

باب 3 حكم جانى كه به قومى پناه برده و آنان به ولايت او اقرار كنند

1089-48329-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس به گروهى پناهنده شده و آنان ولايت او را پذيرفته اند، ارث او براى آنان است و ديۀ او بر آنان.»

(4) باب أنّ دية الخطأ من البدوىّ على عاقلته من البدويّين و من القروىّ على عاقلته من القرويّين

الإرجاعات

و تقدّم في رواية الحكم (1) من باب (1) ثبوت القصاص في الجراح و في قطع الأعضاء من أبواب قصاص الطّرف

قوله عليه السلام: يا حكم إذا كان الخطأ من القاتل (أ - خ) و الخطأ من الجارح و كان بدويّاً فدية ما جنى البدوىّ من الخطأ على أوليائه من البدويّين قال و إذا كان القاتل أو الجارح قرويّاً فانّ دية ما جنى من الخطأ على أوليائه من القرويّين.

(5) باب أنّ جناية الذّمّيّ في أمواله إذا كان له مال و الّا فعلى امام المسلمين و ليس بينهم معاقلة و عاقلة العبد مولاه

• 1090-48330-(1)كافى 364/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب علل الشّرائع 541: أبى رحمه اللّه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن فقيه 106/4: الحسن بن محبوب عن أبي ولّاد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال:

ليس بين أهل الذّمّة معاقلة فيما يجنون من قتل أو جراحة(1) إنّما يؤخذ ذٰلك من أموالهم فإن لم يكن لهم مال(2)رجعت الجناية على(3)إمام المسلمين لأنّهم يؤدّون إليه الجزية كما يؤدّى العبد الضّريبة الى سيّده قال و هم مماليك للإمام(4)فمن أسلم منهم فهو حرّ. تهذيب 170/10: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثله.

• 1091-48331-(2) دعائم الإسلام 416/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: ليس بين أهل الذّمّة معاقل ما جنوا من قتل أو جراح عمداً أو خطأً فهي في أموالهم. و تقدّم في رواية ابن سنان (1) من باب (39) حكم المكاتب إذا قتل من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله: في مكاتب قتل رجلاً خطأ قال عليه السلام عليه من ديته بقدر ما أعتق و على مولاه ما بقي من قيمة المملوك. و لاحظ ساير


1) . جراح - العلل.

2) . أموال - العلل.

3) . الى - العلل.

4) . الامام - كا.

باب 4 ديۀ قتل خطايى جانى بيابان نشين و شهرنشين

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب يكم از ابواب قصاص عضو، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اى حَكَم، اگر خطا از قاتل يا جارح صحرانشين باشد، ديۀ جنايتى كه صحرانشين مى كند بر اولياى صحرانشين اوست.

حضرت افزود: و اگر قاتل يا جارح شهرى است، ديۀ جنايت خطايى كه كرده بر اولياى شهرى اوست.»

باب 5 حكم جنايت كافر ذمّى

1090-48330-(1) امام صادق عليه السلام فرمود: «بين اهل ذمّه در جنايتى كه مى كنند - قتل يا جراحت - عاقله نيست.

ديۀ جنايت از اموال شان گرفته مى شود ولى اگر مالى نداشته باشند، جنايت به عهدۀ امام مسلمانان مى شود؛ چون اهل ذمّه جزيه را به امام مسلمانان مى پردازند، همان گونه كه برده ماليات را به اربابش مى دهد. حضرت افزود: آنان برده هاى امام هستند و هر كدام از آنان مسلمان شود، او آزاد مى شود.»

1091-48331-(2) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «در ميان اهل ذمّه فرقى ميان جنايت هايى كه مى كنند، از قبيل كشتن يا جراحت وارد كردن از روى عمد يا خطا نيست؛ بنابراين ديه ى جنايت ها [ى آنان خواه عمدى باشد و خواه خطايى] در مال خود جنايتكار است [نه عاقله ى او].»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سى و نهم از ابواب قتل و قصاص، اين گفته كه: «امام معصوم عليه السلام دربارۀ برده ى مكاتبى كه مردى را از روى خطا مى كشد، فرمود: بر او ديۀ مقتول است؛ به اندازه اى كه آزاد شده و سهم اربابش [از ديه] باقيماندۀ قيمت برده است.»

بنگر به ساير روايات همين باب؛ چون ممكن است از آن استفاده شود كه عاقلۀ برده، اربابش است.

أحاديث الباب فانّه يمكن أن يستفاد منه أنّ عاقلة العبد مولاه.

(6) باب حكم ما إذا هرب القاتل فلم يقدر عليه

• 1092-48332-(1) كافى 365/7: حميد بن زياد عن تهذيب 170/10: استبصار 261/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن أبان بن عثمان عن أبي بصير قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قتل رجلاً متعمّداً ثمّ هرب القاتل فلم يقدر عليه قال إن كان له مال أخذت الدّية من ماله و الّا فمن الأقرب فالأقرب (فان لم يكن له قرابة وداه الإمام - كا) فانّه(1) لا يبطل دم امرئ مسلم (كا - و في رواية أخرىٰ ثمّ للوالى بَعْدُ حبسه و أدبه).

• 1093-48333-(1)فقيه 124/4: الحسن بن عليّ بن فضّال عن ظريف بن ناصح عن أبان بن عثمان عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام: في رجل قتل رجلاً عمداً ثمّ فرّ فلم يقدر عليه حتّى مات قال إن كان له مال أخذ منه و إلّا أخذ من الأقرب (فالأقرب - يب فقيه). تهذيب 170/10:

استبصار 262/4: محمّد بن عليّ بن محبوب (عن العلاء - يب) عن أحمد بن محمّد عن(2)ابن أبي نصر عن أبي جعفر عليه السلام: مثله.

(7) باب أنّ من أسلم ثمّ قتل رجلاً خطأ تقسم الدّية على نحوه من النّاس ممّن أسلم و ليس له مُوالٍ‌

• 1094-48334-(2)تهذيب 174/10: الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن النّوفليّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام عن عليّ عليه السلام: في رجل أسلم ثمّ قتل رجلاً خطأً قال أقسم الدّية على نحوه من النّاس ممّن أسلم و ليس له مُوالٍ.

1) . بن - صا.

2) . لأنّه - يب.

باب 6 حكم موردى كه قاتل فرار كند

1092-48332-(1) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه از روى عمد مردى را كشته است، پس از آن قاتل فرار كرده و كسى بدان دست نيافته است.

حضرت فرمود: اگر مالى دارد، ديه از مالش گرفته مى شود وگرنه از خويشاوندان وى، الاقرب فالأقرب يعنى به ترتيب نزديكى در خويشاوندى گرفته مى شود و اگر خويشاوند ندارد، امام ديۀ او را مى پردازد؛ چرا كه خون مرد مسلمان باطل نمى شود.»

در روايتى ديگر آمده است: «پس از آن والى بايد او را زندانى كند و ادب نمايد.»

1093-48333-(2) امام باقر عليه السلام دربارۀ مردى كه مردى را از روى عمد كشته است پس از آن فرار كرده و دست كسى به او نرسيده تا آن كه مرده است، فرمود: «اگر مالى دارد، از مالش برمى دارند وگرنه از خويشاوندان نزديك تر او مى گيرند.»

باب 7 حكم تازه مسلمانى كه مرتكب قتل خطايى شود

1094-48334-(1) امير المؤمنين عليه السلام دربارۀ مردى كه اسلام آورده پس از آن از روى خطا مردى را كشته است، فرمود: «ديه بر مشابه هاى او از مردمى كه اسلام آورده اند و خويشاوند ندارند، تقسيم مى شود.»

(8) باب حكم الأعمى إذا قتل رجلاً عمداً

اشاره
• 1095-48335-(1) تهذيب 232/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد ابن الحسين عن محمّد بن عبد اللّٰه عن فقيه 107/4: العلاء عن محمّد (عن - فقيه) الحلبيّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل ضرب رأس رجل بمعول فسالت عيناه على خدّيه فوثب المضروب على ضاربه فقتله (قال - يب) فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام هَذان معتديان جميعاً فلا أرىٰ على الّذى قتل الرّجل قَوَداً لأنّه قتله حين قتله و هو أعمىٰ و الأعمى جنايته خطأ تلزم عاقلته يؤخذون بها في ثلاث سنين في كلّ سنة نجماً(1) فإن لم يكن للأعمىٰ عاقلة لزمته دية ما جنى في ماله يؤخذ بها في ثلاث سنين و يرجع الأعمى على ورثة ضاربه بدية عينيه.
الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى عبيدة (1) من باب (5) أنّ الأعمىٰ إذا فقأ عين صحيح متعمّداً ففيه الدّية من أبواب قصاص الطّرف

قوله عليه السلام: يا أبا عبيدة انّ عمد الأعمىٰ مثل الخطأ هٰذا فيه الدّية من ماله فان لم يكن له مال فانّ دية ذٰلك على الإمام و لا يبطل حقّ امرء مسلم.

(9) باب حكم عمد المعتوه و المجنون و الصّبىّ و السّكران

اشاره
•

1096-48336-(1)تهذيب 233/10: فقيه 107/4: الحسن بن محبوب عن أبي أيّوب عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: كان أمير المؤمنين عليه السلام يجعل جناية المعتوه على عاقلته خطأ (كان - يب) أو عمداً. المقنع 189: كان أمير المؤمنين عليه السلام (و ذكر نحوه).

•

1097-48337-(2) تهذيب 232/10: النّوفليّ عن السّكونىّ عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام فقيه 85/4:

إسماعيل بن أبي زياد عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ محمّد ابن أبي بكر رحمه اللّه كتب الى أمير المؤمنين عليه السلام يسأله عن رجل مجنون قتل رجلاً عمداً فجعل الدّية على قومه و جعل عمده و خطأه سواء.


1) . نجم - فقيه.

باب 8 حكم نابينايى كه عمداً مردى را به قتل رسانده

1095-48335-(1)حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى پرسيدم كه با كلنگ بر سر مردى كوبيده و دو چشم مضروب بر گونه هايش افتاده است. پس از آن، مضروب [كه نابينا شده بود] به ضارب پريده و او را كشته است.

حضرت صادق عليه السلام فرمود: اين دو، هر دو تجاوز كارند؛ لذا من بر كسى كه آن مرد را كشته است قصاص نمى بينم. چون زمانى كه او را كشته، نابينا بوده است و نابينا جنايتش خطا محسوب مى شود و بر عاقلۀ اوست كه ديه را در طول سه سال بپردازند و در هر سال به تدريج ازآنها گرفته شود. ولى اگر شخص نابينا عاقله ندارد، ديۀ جنايتش در مالش خواهد بود كه از خودش در طول سه سال گرفته مى شود و فرد نابينا براى ديۀ دو چشمش به وارثان ضارب رجوع مى كند(1).»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب پنجم از ابواب قصاص عضو، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «اى ابا عبيده، عمد نابينا مانند خطاست. در آن ديه است [نه قصاص] كه بايد از مالش داده شود و اگر مالى ندارد، ديۀ آن بر امام است و حقّ مرد مسلمان هدر نمى شود.»

باب 9 حكم كم عقل، ديوانه، بچّه و مست كه مرتكب قتل شوند

1096-48336-(1) امام باقر عليه السلام فرمود: «پيوسته امير المؤمنين عليه السلام جنايت كم عقل را - چه خطا باشد و چه عمد - بر عاقله اش قرار مى داد.»

1097-48337-(2) اسماعيل بن ابى زياد از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «محمدبن ابى بكر به امير المؤمنين عليه السلام نامه اى نوشت و از حضرت دربارۀ مرد ديوانه اى كه مردى را از روى عمد كشته است، پرسيد. حضرت ديه را بر قوم ديوانه قرار داد و عمد و خطاى ديوانه را يكسان دانست.»


1) . ديه ى دو چشم، معادل ديه ى نفس است. بنابراين معادل آنچه كه عاقله ى شخص نابينا به اولياء مقتول مى دهند، شخص نابينا از آن ها مى گيرد. (مصحّح)

•

1098-48338-(3) قرب الإسناد 155: السّنديّ بن محمّد البزّاز قال حدّثني أبو البختريّ عن جعفر عن أبيه عليهما السلام عن عليّ عليه السلام أنّه كان يقول: في المجنون المعتوه الّذى لا يفيق و الصّبىّ الّذى لم يبلغ عمدهما خطأ تحمله العاقلة و قد رفع عنهما القلم.

•

1099-48339-(4) دعائم الإسلام 417/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال: ما قتل المجنون المغلوب على عقله و الصّبىّ فعمدهما خطأ على عاقلتهما.

•

1100-48340-(5) تهذيب 233/10: محمّد ابن أبي عمير عن حمّاد بن عثمان عن محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: عمد الصّبىّ و خطأه واحد.

•

1101-48341-(6) تهذيب 233/10: محمّد بن الحسن الصّفّار عن الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن أبي جعفر عن أبيه عليهما السلام انّ عليّاً عليه السلام كان يقول: عمد الصّبيان خطأ تحمله العاقلة.

•

1102-48342-(7) الجعفريّات 124: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال قال عليّ بن أبي طالب عليه السلام: ليس بين الصّبيان قصاص عمدهم خطأ يكون فيه العقل. دعائم الإسلام 417/2: عن عليّ عليه السلام أنّه قال ليس بين الصّبيان (و ذكر نحوه).

•

1103-48343-(8) المقنع 185: و ليس على الصّبيان قصاص و عمدهم خطأ يحمله العاقلة.

الإرجاعات

و تقدّم في رواية الدّعائم (4) من باب (19) أنّ من أوجب على نفسه الحدّ أو قتل أحداً ثمّ خولط ضرب الحدّ من أبواب القتل و القصاص ج 31

قوله عليه السلام: و ما جنى الصّبىّ و المجنون فعلى عاقلتهما.

(10) باب أنّ من تبرّأ من ضمان جريرة قرابته لم يضمن ما تضمن العاقلة

• 1104-48343-(1) تهذيب 152/10: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن يحيى المعاذى عن محمّد بن خالد الطّيالسىّ عن سيف بن عميرة عن إسحاق بن عمّار قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام هل يؤخذ الرّجل بحميمه إذا جنى قال فقال لي نعم الّا أن يكون أخرجه الى نادى قومه فتبرّأ من جنايته و ميراثه.

1098-48338-(3) پيوسته امير المؤمنين عليه السلام درباره ى ديوانۀ كم عقلى كه به عقل نمى آيد و بچه اى كه بالغ نشده است، مى فرمود: «عمد اين دو، خطاست. عاقله، آن را به عهده مى گيرد و قلم تكليف از اين دو برداشته شده است.»

1099-48339-(4) امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «قتلى را كه ديوانه اى كه عقلش در اختيارش نيست و يا بچه مرتكب شده است، پس عمد آن دو خطا محسوب مى شود و [ديه] بر عاقلۀ آن دو است.»

1100-38340-(5) امام صادق عليه السلام فرمود: «عمد بچه و خطاى او يكى است.»

1101-48341-(6) امير المؤمنين على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «عمد بچه ها، خطاست و عاقله آن را به عهده مى گيرد.»

1102-48342-(7) امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام فرمود: «بين بچه ها قصاص نيست. عمدشان خطا و در آن ديه است.»

1103-48343-(8) بر بچه ها قصاص نيست و عمدشان خطاست و عاقله آن را به عهده مى گيرد.

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب نوزدهم از ابواب قتل و قصاص، فرمودۀ امام معصوم عليه السلام كه: «و جنايتى را كه بچه و ديوانه مى كنند، بر عاقلۀ آن دو است.»

باب 10 حكم كسى كه از مسؤوليت جنايت خويشاوندان خود، برائت جويد

1104-38343-(1) اسحاق بن عمّار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا مرد در برابر خويشاوندانش اگر جنايتى كند، مؤاخذه مى شود؟ اسحاق بن عمار گويد: امام به من فرمود: آرى، مگر اينكه خويشاوندانش را به ميان مجلس قومش ببرد و از جنايت و هم چنين از ارث او تبرّىٰ جويد.»

(11) باب أنّ اللّصّ إذا زنى بحامل فقتل ما في بطنها فوثبت عليه المرأة فقتلته فدية سخلتها على عَصَبَة المقتول السّارق و ليس عليها شيءٌ‌

الإرجاعات

و تقدّم في أحاديث باب (24) أنّ اللّصّ إذا دخل على المرأة الحبلى فوقع عليها و قتل ما في بطنها فوثبت المرأة عليه فقتلته فليس عليها شيء من أبواب القتل و القصاص ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

و قد تمّ بفضل اللّٰه الواحد الّذى لا يرجىٰ إلّا فضله و لا يُخافُ إلّا عدله المجلّد الواحد و الثلاثون و بتمامه تمّ كتاب جامع أحاديث الشيعة في أحكام الشريعة و آياتها و لقد منّ اللّٰه تبارك و تعالى عليّ إذ وفّقنى لتأليف هٰذا السّفر الدينيّ و الجامع الّذى جمعت فيه الأحاديث المرويّة عن النّبيّ الاُمّيّ صلوات اللّٰه عليه و آله و عن عِيَبٰاتِ علمه الأئمّة المعصومين صلوات اللّٰه عليهم أجمعين(1)و آيات أحكام الكتاب المبين و جعلني من كتّاب الحديث و حفّاظه و رواته(2)و رعاته. وَ هٰذا من فضل ربّى ليبلونى أ أشكر أم أكفر.

فأشكره حتّىٰ يرضىٰ و بعد الرّضا و أحمده حمداً ليس لحدّه منتهى و لا لأمده انقطاع و أضعاف ما حمده و سبّحه و هلّله و كبّره جميع خلقه كما يحبّ و يرضى و كما ينبغي لكرم وجهه و عزّ جلاله و مداد كلماته.

و صلواته الدّائمة و بركاته القائمة و سلامه الكامل التامّ على عبده محمّدٍ المصطفىٰ و رسوله الّذى أرسله بالهدىٰ و آله أئمّة الهدىٰ و عترته خير الورىٰ لا سيّما بقيّة العترة و سلالة النّبوّة صاحب الزّمان و مظهر الإيمان و مطهّر الأرض و ناشر العدل معزّ المؤمنين و مذلّ الكافرين حجّة اللّٰه في الأرضين و خليفته علىٰ خلقه أجمعين الوليّ القائم المهدىّ و الإمام


1) . انّ جميع الأحاديث المرويّة عن الأئمّة عليهم السلام كلّها طبق الرّوايات الواردة صادرة عن لسان رسول ربّ العالمين و أنّه صلّى اللّه عليه و آله قد أملى جميع ما يحتاج إليه النّاس في أمر دينهم على أمير المؤمنين عليّ ابن أبي طالب عليه السلام و قال له اُكتبها لشركائك الأئمّة من ولدك.

2) . و لقد أجاز لي السّيّد الاُستاذ آية اللّٰه العظمىٰ البروجردى أعلى اللّٰه مقامه أن أروى عنه جميع ما يرويه عن أساتذته و شيوخه أعلى اللّٰه تعالى مقاماتهم.

باب 11 حكم سارق زناكار كه توسط زن زناشوندۀ حامله، كشته شود

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب بيست و چهارم از ابواب قتل و قصاص، روايتى كه بر اين مفاد دلالت دارد؛ مراجعه كنيد.

به فضل خداوند يكتا كه تنها به فضل او اميد و تنها از عدل او بيم است جلد سى و يكم، پايان پذيرفت و با آن كتاب جامع احاديث الشيعة دربارۀ احكام شريعت و آيات آن، پايان يافت.

و خداوند تبارك و تعالى بر من منّت نهاد، آنگاه كه توفيقم داد تا اين كتاب دينى و جامع را كه در آن روايات رسيده از پيامبر امّى صلى الله عليه و آله و چشمه هاى علم پيامبر، امامان معصوم عليهم السلام و نيز آيات الاحكام كتاب مبين را جمع آورى كرده ام، تاليف كنم و توفيقم داد كه از نويسندگان روايت، حافظان، راويان و راعيان آن باشم و اين از فضل پروردگارم است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاس مى گزارم يا ناسپاسى مى كنم.

خدا را سپاس گزارى مى كنم تا خشنود شود و حتى پس از رضايت او، او را ستايش مى كنم؛ ستايشى كه اندازه اش نهايت ندارد و آن گونه كه شايستۀ بزرگى روى او و عزت و جلال و به اندازۀ امتداد كلمات اوست.

المنتظر المرضىّ و السّيّد العبقرىّ(1)الحجّة بن الحسن العسكريّ روحى لتراب مقدمه الفداء.

اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه في هَذه السّاعة و في كلّ ساعة وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً (و عوناً - خ) حتّى تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فيها طويلاً و عجّل اللّهمّ في فرجه و اجعلنى من أعوانه و أنصاره و ارزقني الشّهادة في ركابه اللّهمّ أعزّ الإسلام و المسلمين و أذلّ الكفر و الكافرين و ادفع و ارفع شرورهم عن المؤمنين و اجعلهم مغلوبين مخذولين مقتولين بحرمة محمّد و آله الطّاهرين. و أقدّم شكرى و ثنائى و تقديرى لآيات اللّٰه العظام الفقهاء الكرام المطيعين المخلصين للّٰه تعالى و السّاعين و المجاهدين لتكون كلمة اللّٰه هي العليا و كلمة الظّالمين هي السّفلىٰ سيّد الفقهاء الحاجّ السّيّد حسين الطّباطبائىّ البروجردىّ فانّه قدّس سرّه هدانى لتأليف هٰذا الكتاب و السّيدين الأمجدين الحاجّ السّيّد أبو القاسم الموسوى الخوئيّ و الحاجّ السّيّد محمّد رضا الموسوى الگلپايگاني قدّس سرّهما فإنّهما هيّئا لي أسباب طبعه و نشره حشرهم اللّٰه مع الأنبياء و الأوصياء و جزاهم أحسن الجزاء.

و أسجّل شكرى و تقديرى و خالص دعواتى للإخوان الّذين أعانونى و ساعدونى و عاونونى في هَذه الخدمة الدّينيّة و أسأل اللّٰه تعالى أن يجزيهم الجزاء الأوفىٰ و يجعل لهم الجنّة المنزل و المأوى.

الهى كيف أدعوك و أنا أنا و كيف أقطع رجائى منك و أنت أنت فأسألك أن تهدينى الى صراط مستقيم و تتمّ نعمك عليّ يا أكرم من كلّ كريم و أستغفرك و أتوب إليك فارحمنى يا أرحم من كلّ رحيم و اجعل كتابى هٰذا لي نوراً في القبر و ذخراً ليوم الحشر و أنيساً في الوحدة و رفيقاً في الجنّة و سناداً و عماداً لعموم العلماء العاملين و ملجأً و مرجعاً للفقهاء العدول المتبحّرين برحمتك يا أرحم الرّاحمين و آخر دعوانا أن الحمد للّٰه ربّ العالمين المحتاج الىٰ عفو ربّه الغنىّ أبو محمّد عبد المهدىّ إسماعيل بن القاسم ابن الكاظم المعزّيّ الملايريّ عفا اللّٰه تعالى عن آبائه و أمّهاته و عنه و عن المؤمنين من سلف منهم و من بقي الى يوم الدّين 1421 ق. / 1379 ش


1) . العبقرىّ: سيّد القوم الّذى ليس فوقه شيءٌ - اللسان.

و صلوات هميشگى و بركات استوار و سلام كامل و تامّ او، بر بنده اش حضرت محمّد مصطفى و رسولش؛ هم او كه خداوند او را براى هدايت فرستاد و بر خاندان او، امامان هدايت و عترت او، بهترين خلق به ويژه باقيمانده از عترت و نسل پيامبر، صاحب زمان و مظهر ايمان و پاك كنندۀ زمين و نشردهندۀ عدالت، عزت بخش مومنان و ذلّت ده كافران، حجت خدا در زمين ها و خليفۀ او بر همۀ خلقش ولىٌ قائمٌ مهدى و امام منتظر و پسنديده و برترين سرور، حجة بن الحسن العسكرى باد. جانم به فداى خاك پاك او!

خدايا، تو براى وليّت حجة بن الحسن كه درود تو بر او و بر پدرانش باد، در اين لحظه و در هر لحظه اى ولىّ و سرپرست، حافظ و نگهبان، رهبر و ياور و راهنما و چشم بينا و كمك باش تا او را در زمينت به دلخواهش جاى دهى و او را در زمين، مدتى طولانى بهره مند سازى.

مآخذ و منابع جامع احاديث شيعه

قرن اول

1. قرآن كريم

قرن دوم

2.

الصحيفة السجادية. امام زين العابدين عليه السلام (38-94 ق)

3.

كتاب الصّفين. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)

4.

الفضايل. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)

5.

توحيد المفضّل. مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق)

6.

الرسالة الذهبية. للرضا عليه السلام معروف به طب امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

7.

صحيفة الامام رضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

8.

الفقه، معروف به فقه الرضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

9.

اصل. زيد زراد (؟ -؟)

10.

اصل. علاء بن رزين (؟ -؟)

11.

اصل. عاصم بن حميد حناط (؟ -؟)

12.

اصل. درست بن ابى منصور (؟ -؟)

13.

اصل. جعفر بن محمد بن شريح حضرمى (؟ -؟)

قرن سوم

14.

المناقب. نصر بن مزاحم (120-212 ق)

15.

وقعة صفين. نصر بن مزاحم (120-212 ق)

16.

المشيخة. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)

17.

النوادر. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)

18.

المحاسن. برقى (؟ - 274 يا 280 ق)

19.

الغارات. ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق)

20.

بصائر الدرجات. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

21.

المزار. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

22.

النوادر. احمد بن محمد بن عيسى اشعرى قمى (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى)

23.

جامع الاحاديث النبوية. ابو محمد جعفر بن احمد بن على بن قمى (؟ -؟)

24.

تفسير العسكرى. منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام (؟ -؟)

25.

طريق النجاة. شيخ عزالدين حسن بن ناصر بن ابراهيم حداد عاملى (؟ -؟)

26.

كتاب الزهد. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

27.

المؤمن. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

28.

كتاب الزيارات. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

29.

المناقب. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

قرن چهارم

30.

كتاب التاريخ. ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق)

31.

الفتوح. ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق)

32.

كتاب التفسير. محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)

33.

تفسير القمى. ابوالحسن على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق)

34.

الكافى. شيخ كلينى (؟ - 329 ق)

35.

كتاب التمحيص. محمد بن همام اسكافى (258-336 ق)

36.

رجال الكشى. محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشى (؟ - حدود 340 ق)

37.

اثبات الوصية. على بن حسين مسعودى (؟ - 346 ق)

38.

الاستغاثة. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

39.

الابتداء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

40.

الانبياء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

41.

كتاب الاخلاق. ابن قاسم كوفى (352 -؟)

42.

الايضاح. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

43.

دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

44.

كامل الزيارات. جعفر بن محمد بن قولويه (؟ - 367 ق)

45.

الغيبة. محمد بن ابراهيم نعمانى (؟ - 380 ق)

46.

تفسير النعمانى. ابوعبداللّٰه محمد بن ابراهيم بن جعفر كاتب نعمانى (؟ - 380 ق)

47.

علل الشرايع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

48.

عيون اخبار الرضا عليه السلام. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

49.

كمال الدين وتمام النعمة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

50.

الهداية. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

51.

الامالى. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

52.

معانى الاخبار. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

53.

التوحيد. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

54.

الخصال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

55.

ثواب الاعمال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

56.

المقنع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

57.

من لا يحضره الفقيه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

58.

فضائل الاشهر الثلاثة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

59.

مصادقة الاخوان. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

60.

فضائل الشيعه، صفات الشيعه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

61.

المانعات (الاعمال المانعة من دخول الجنة). جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

62.

العروس. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

63.

تحف العقول. ابن شعبه (؟ -؟)

64.

التمحيص. ابن شعبه (؟ -؟)

65.

دلائل الامامة. ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم طبرى (؟ -؟)

66.

الجعفريات. محمد بن محمد اشعث (؟ -؟)

67.

طب الائمه (طب النبى). عبدالله و حسين پسران بسطام (؟ -؟)

68.

كتاب الدلائل. عبدالله بن جعفر حميرى (؟ -؟)

69.

قرب الاسناد. عبدالله بن جعفر حميرى (؟ -؟)

70.

تفسير فرات. فرات بن ابراهيم كوفى (؟ -؟)

71.

المسلسلات. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

72.

الغايات. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

قرن پنجم

73.

نهج البلاغه. سيد رضى (359-406 ق)

74.

المجازات النبوية. سيد رضى (359-406 ق)

75.

كفاية الاثر. خزاز رازى (؟ - حدود 410 ق)

76.

الارشاد. شيخ مفيد (336-413 ق)

77.

الامالى. شيخ مفيد (336-413 ق)

78.

الاختصاص. شيخ مفيد (336-413 ق)

79.

الفرائض الشرعية. شيخ مفيد (336-413 ق)

80.

المقنعة. شيخ مفيد (336-413 ق)

81.

تنزيه الانبياء. سيد مرتضى (355-436 ق)

82.

درر الفوائد. سيد مرتضى (355-436 ق)

83.

المختصر. سيد مرتضى (355-436 ق)

84.

رسالة المحكم والمتشابه. سيد مرتضى (355-436 ق)

85.

انساب. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)

86.

رجال. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)

87.

الاستبصار. شيخ طوسى (385-460 ق)

88.

التبيان. شيخ طوسى (385-460 ق)

89.

اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشى. شيخ طوسى (385-460 ق)

90.

تهذيب الاحكام. شيخ طوسى (385-460 ق)

91.

الامالى. شيخ طوسى (385-460 ق)

92.

الخلاف. شيخ طوسى (385-460 ق)

93.

الغيبة. شيخ طوسى (385-460 ق)

94.

المبسوط. شيخ طوسى (385-460 ق)

95.

النهاية. شيخ طوسى (385-460 ق)

96.

مصباح المتهجد. شيخ طوسى (385-460 ق)

97.

كنز الفوائد. ابوالفتح كراجكى (؟ - 499 ق)

قرن ششم

98.

روضة الواعظين. ابن فتال نيشابورى (؟ - 508 ق)

99.

تفسير الكشاف. جارالله زمخشرى (467-538 ق)

100.

مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

101.

اعلام الورى باعلام الهدى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

102.

نثر اللآلى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

103.

الوسيط. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

104.

مكارم الاخلاق. حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق)

105.

غرر الحكم و درر الكلم. عبدالواحد بن محمد تميمى (510-550 ق)

106.

تفسير روح الجنان. ابوالفتوح رازى (حدود 470 - نزديك به 554 ق)

107.

الدعوات. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

108.

النوادر. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

109.

قصص الانبياء. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

110.

لبّ اللّباب. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

111.

فضل الحولقة. ابن عساكر (499-571 ق)

112.

الخرائج و الجرائح. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

113.

اسباب النزول. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

114.

تهافت الفلاسفه. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

115.

المناقب. ابن شاذان قمى (پس از 509-584 ق)

116.

قضاء حقوق المؤمنين. ابوعلى بن طاهر صورى (؟ - 585 ق)

117.

مناقب آل ابيطالب عليهم السلام. ابن شهر آشوب (489-588 ق)

118.

السرائر. محمد بن ادريس (543-598 ق)

119.

جامع الاخبار. تاج الدين شعيرى (؟ -؟)

120.

الاحتجاج. احمد بن على طبرسى (؟ -؟)

قرن هفتم

121.

اربعون حديثاً. محمد بن عبدالله بن زهره حسينى (اوايل قرن هفتم)

122.

مشكاة الانوار فى غرر الاخبار. ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم)

123.

تنبيه الخواطر. ورام بن ابى فراس (؟ - 605 ق)

124.

اسدالغابه. ابن اثير (555-630 ق)

125.

الكامل. ابن اثير (555-630 ق)

126.

اللباب. ابن اثير (555-630 ق)

127.

المختصر. ابن حاجب (570-646 ق)

128.

مصباح الزائر. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

129.

الطرف من الانباء. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

130.

كشف المحجة. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

131.

اللهوف (الملهوف). سيد على بن طاووس (589-664 ق)

132.

فلاح السائل. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

133.

مهج الدعوات. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

134.

فرج المهموم. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

135.

امان من اخطار الاسفار والازمان. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

136.

شرائع الاسلام. محقق حلى (602-672 ق)

137.

المعتبر. محقق حلى (602-672 ق)

138.

فرحة الغرى بصرحة الغرى. عبدالكريم بن طاووس (648-692 ق)

139.

كشف الغمه. على بن عيسى اربلى (؟ - 693 ق)

140.

بشارة المصطفى. عماد الدين طبرى (؟ - زنده در 698 ق)

141. شرح نهج البلاغة. كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى (؟ - 679 ق)

قرن هشتم

142.

المدارك. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

143.

منتهى المطلب. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

144.

مختلف الشيعه. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

145.

تذكرة الفقهاء. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

146.

الدرة الباهرة. شهيد اول (734-786 ق)

147.

المزار. شهيد اول (734-786 ق)

148.

الذكرى (ذكرى الشيعه فى احكام الشريعه). شهيد اول (734-786 ق)

149.

اربعون الشهيد. شهيد اول (734-786 ق)

150.

المجموع الرائق. سيد هبة الله موسوى (؟ -؟)

قرن نهم

151.

التحصين. ابن فهد حلى (757-841 ق)

152.

عدة الداعى ونجاح الساعى. ابن فهد حلى (757-841 ق)

153.

اسرار الصلوة. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

154.

مختصر البصائر. حسن بن سليمان حلى (802 -؟)

155.

ارشاد القلوب. حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)

156.

اعلام الدين. حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)

قرن دهم

157.

غوالى اللئالى/عوالى اللئالى. ابن ابى جمهور احسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)

158.

جنة الامان الواقية. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

159.

مختصر. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

160.

المصباح. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

161.

جامع المقاصد. محقق كركى (؟ - 937 تا 941 ق)

162.

شرح اللمعة. شهيد ثانى (911-966 ق)

163.

اسرار الصلوة. شهيد ثانى (911-966 ق)

164.

شرح النفلية. شهيد ثانى (911-966 ق)

165.

روض الجنان. شهيد ثانى (911-966 ق)

166.

منية المريد. شهيد ثانى (911-966 ق)

167.

مسكّن الفؤاد. شهيد ثانى (911-966 ق)

168.

حديقة الشيعة. احمد بن محمد مقدس اردبيلى (؟ - 993 ق)

قرن يازدهم

169.

مجمع البحرين. طريحى (979-1085 ق)

170.

مجمع البحرين فى فضائل السبطين. سيد ولى الله رضوى (؟ -؟)

171.

الوافى. محمد محسن فيض كاشانى (1007-1091 ق)

قرن دوازدهم

172.

امل الامل. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)

173.

وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)

174.

مدينة معاجز. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)

175.

تفسير البرهان. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)

176.

بحارالانوار. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

177.

حق اليقين. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

178.

مرآت العقول. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

قرن چهاردهم

179.

مستدرك الوسائل. محدث نورى (1254-1320 ق)

180.

جامع احاديث الشيعه. حاج سيدحسين بروجردى (1292-1380 ق)

فهرست موضوعات

سخن ناشر 5

اعداد و نشانه هاى اختصارى 6

مقدمه 7

اصل فقهى تعريف جرم و گناه 7

اصل فقهى تعيين مجازات و كفّارات 8

جرم و تجاوز به حقوق 8

مجازات حبس در فقه شيعه 9

مجازات بدنى و مالى 10

ادله اثبات جرم و اجراى مجازات 11

علم قاضى و اثبات جرم 11

نقش بازدارنده مجازات 12

منابع جلد سى و يكم 12

قرن اول 12

قرن دوم 12

قرن سوم 13

قرن چهارم 13

قرن پنجم 14

قرن ششم 14

قرن هفتم 14

قرن نهم 15

قرن دهم 15

قرن دوازدهم 15

قرن چهاردهم 15

آشنايى با مولفان منابع جامع أحاديث شيعه جلد 31 15

قرن دوم 15

1 - مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق) 15

قرن سوم 16

2 - برقى (؟ - 274 يا 280 ق) 16

3 - إبراهيم بن محمّد ثقفى (؟ - 283 ق) 17

4 - محمّد بن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق) 18

5 - عبداللّه اشعرى قمى (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى) 19

6 - حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟) 20

قرن چهارم 20

7 - محمّد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق) 20

8 - عليّ بن إبراهيم قمى (؟ - 329 ق) 21

9 - شيخ كليني (؟ - 329 ق) 22

10 - كشىّ (؟ - حدود 340 ق) 24

11 - نعمان بن محمّد تميمى (259-363 ق) 24

12 - شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق) 25

13 - محمّد بن محمّد اشعث (؟ -؟) 26

14 - عبداللّٰه بن جعفر حميرى (؟ -؟) 26

15 - ابن شعبه (؟ -؟) 27

قرن پنجم 28

16 - سيد رضى (359-406 ق) 28

17 - شيخ مفيد (336-413 ق) 29

18 - سيد مرتضى (355-436 ق) 30

19 - شيخ طوسيّ (385-460 ق) 31

قرن ششم 32

20 - فتال نيشابورى (؟ - 508 ق) 32

21 - فضل بن حسن طبرسيّ (حدود 469-548 ق) 33

22 - عبدالواحد بن محمّد تميمى آمُدى (510-550 ق) 34

23 - ابن شهر آشوب (489-588 ق) 34

24 - تاج الدين شعيرى (؟ -؟) 35

25 - أحمد بن على طبرسيّ (؟ -؟) 35

قرن هفتم 36

26 - عمادالدين طبري - (؟ - زنده در 698 ق) 36

قرن نهم 36

27 - حسن بن أبي الحسن ديلميّ (؟ - 841 ق) 36

قرن دهم 36

28 - ابن أبي جمهور اَحسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق) 36

قرن دوازدهم 38

29 - حرّ عاملى (1033-1104 ق) 38

30 - مجلسيّ ثاني (1037-1111 ق) 39

قرن چهاردهم 41

31 - محدث نورى (1254-1320 ق) 41

32 - حاج سيد حسين بروجردى (1292-1380 ق) 42

تشكر و اعتذار 44

منابع و مآخذ تحقيق 46

كتاب القصاص 48

أبواب القتل و القصاص 50

(1) باب حرمة قتل المؤمن بغير حقّ و ثبوت الكفر باستحلال قتله و أنّ من قتله فكأنّما قتل النّاس جميعاً و يبوء بإثمه و إثم المقتول و أنّ أوّل ما ينظر اللّٰه بين النّاس الدّماء و حرمة مال المؤمن و عِرْضه 50

(2) باب حكم من قتل مؤمناً لإيمانه و من قتله لغضب أو سبب و بيان توبته 76

(3) باب أنّ من قتل مؤمناً متعمّداً يقاد به فإنّ المؤمنين تتكافأ دماءهم الّا أن يرضى أولياء المقتول بالدّية أو بأكثر منها أو أقلّ و لم تطلّ الدّماء 86

(4) باب ما ورد في بيان قتل العمد و شبهه و قتل الخطأ 100

(5) باب أنّ من قتل نفسه متعمداً فجزاؤه جهنّم 108

(6) باب تحريم قتل الإنسان ولده خشية إمْلاق أو للغيرة و قتل المرأة من ولدت من الزّنا و تحريم شربها الدّواء لطرح الحمل و لو نطفة 112

(7) باب حكم من يسقط على آخر فقتل أحدهما أو كلاهما 118

(8) باب حكم من دفع إنساناً على آخر فقتله أو نفر به دابّته 120

(9) باب تحريم الأشتراك في القتل المحرّم و السّعى فيه و الرّضا به 122

(10) باب حكم ما لو قتل اثنان فصاعداً واحداً 130

(11) باب حكم ما لو قتل صبىّ و امرأة أو عبد و امرأة رجلاً 138

(12) باب انّ من قتل اثنين فصاعداً قُتِلَ بهم 142

(13) باب حكم ما لو سكر أربعة و اقتتلوا فقتل اثنان و جرح اثنان 142

(14) باب حكم ما لو غرق طفل من ستّة غلمان كانوا في الفرات فشهد ثلاثة على اثنين انّهما غرّقاه و شهد الاثنان على الثّلاثة 144

(15) باب حكم من قتل رجلاً مقطوع اليد 146

(16) باب حكم من فقأ عينى رجل و قطع أذنيه ثمّ قتله أو جنىٰ عليه جنايتين فصاعداً بضربة أو ضربتين 148

(17) باب حكم قتل الرّجل المرأة و بالعكس 148

(18) باب حكم من قتل مجنوناً 160

(19) باب أنّ من أوجب على نفسه الحدّ أو قتل أحداً و هو عاقل ثمّ خولط ضرب الحدّ 160

(20) باب حكم ما إذا اشترك رجل و غلام في قتل رجل 162

(21) باب أنّ الوالد لا يقاد بولده و لٰكن يعزّر و يقتل الولد بوالده و اُمّه و لا قَوَد لامرأة أصابها زوجها فعيبت و غرم العيب على زوجها و لا قصاص عليه 164

(22) باب أنّ من اعتدىٰ فاعتُدىَ عليه فلا قَوَد له و من دفع عن نفسه فلا شيء عليه 168

(23) باب أنّ من دخل دار غيره للقتل أو الفجور أو السّرقة أو دمر على مؤمن فدمه هدر و أنّ من راود امرأة عن نفسها حراماً فقتلته فلا شيء عليها 170

(24) باب أنّ اللّصّ إذا دخل على المرأة الحبلى فوقع عليها و قتل ما في بطنها فوثبت المرأة عليه فقتلته فليس عليها شيء و دية سخلتها على عَصَبَة المقتول السّارق 174

(25) باب حكم ما لو أدخلت امرأة صديقها الحجلة فقتله زوجها و قتلت زوجها 176

(26) باب أنّ من أتى راقداً فانتبه فقتله لا دية له و لا قَوَد 178

(27) باب أنّ من قتله القصاص أو الحدّ فلا دية له و لا قصاص و من قُتِلَ في شيء من حقوق النّاس فديته من بيت المال 178

(28) باب حكم من أمر حرّاً أو عبده بقتل الغير فقتله 182

(29) باب حكم من أمسك رجلاً و جاء الآخر فقتله و الآخر يراهم و حكم من خلّص القاتل من يد الوليّ 186

(30) باب أنّ من دعا آخر مِن منزله ليلاً فأخرجه فهو له ضامن حتّى يرجع إلىٰ بيته 190

(31) باب حكم من ولّى ولاية فقتل رجلاً 194

(32) باب ما ورد في أنّ من قتل حميم قومٍ فليصالحهم على ما قدر عليه فإنّه أخفّ لحسابه 198

(33) باب حكم من قتل مملوكه أو نكله و من اعتاد قتل المماليك 198

(34) باب أنّ الحرّ لا يقتل بعبد و لٰكن يضرب و يغرم ثمنه و حكم العبد إذا قتل حرّاً أو أحراراً أو جرحهم 204

(35) باب حكم العبدين إذا قتلا حرّاً 216

(36) باب أنّ العبد إذا أقرّ بجناية تحيط برقبته لا يجوز إقراره على سيّده 216

(37) باب حكم المدبّر و أمّ الولد إذا ارتكبا جناية 218

(38) باب حكم أمّ الولد إذا قتل سيّدها 222

(39) باب حكم المكاتب إذا قَتَلَ أو قُتِلَ 222

(40) باب أنّ العبد القاتل إذا أعتقه مولاه ضمن الدّية و صحّ العتق 228

(41) باب أنّ المالك إذا قتل أحد مملوكيه صاحبه إن شاء قتله و إن شاء عفا عنه 228

(42) باب حكم المسلم إذا قتل الكافر أو النّاصب أو الذّمّيّ أو جرحهم 230

(43) باب ثبوت القصاص بين اليهود و النّصارى و المجوس 236

(44) باب أنّ النّصرانيّ إذا قتل مسلماً قتل به و إن أسلم و لهم استرقاقه و أخذ ماله إن لم يسلم و حكم قطع المسلم يد الذّمّيّ و بالعكس 236

(45) باب أنّ مَن قُتِلَ و له أخ في دار الهجرة و أخٌ في دار البدو هل للبدويّ أن يقتل القاتل إن عفا المهاجرىّ أم لا 240

(46) باب استحباب العفو عن القصاص أو المصالحة بالدّية و غيرها و عدم جواز الاعتداء بعد ذٰلك و بيان من ليس له العفو 240

(47) باب أنّ بعض الأولياء إذا عفا عن القاتل أو طلب الدّية فللباقى القصاص بعد ردّ فاضل الدّية و أنّ النّساء ليس لهنّ عفو و لا قَوَد 248

(48) باب حكم ما إذا قتل الرّجل و له أولاد صغار و كبار أو غيّب 254

(49) باب أنّ المسلم إذا قتله مسلم و ليس له وليّ الّا ذمّىّ عرض عليه الإسلام فان لم يسلم الذّمّيّ كان وليّه الإمام فان شاء قتل و إن شاء أخذ الدّية فيجعلها في بيت المال و ليس له العفو 254

(50) باب أنّ من قُتِل و عليه دين و ليس له مال هل لأوليائه أن يهبوا دمه لقاتله أم لا 258

(51) باب أنّ وليّ المقتول ان ضرب القاتل حتّى رأى أنّه قد قتله فبرئ القاتل فليس له القصاص مجدّداً حتّى يقتصّ القاتل منه مثل ما صنع به 258

(52) باب أنّ القاتل يدفع إلى وليّ المقتول و إن مات قام مقامه ولده أو نحوه في القصاص و أنّ القاتل يقتل بالسّيف من دون إثم و تمثيل و إحراق 260

(53) باب حكم ما إذا شهد الشّهود بالزّنا أو السّرقة أو الطّلاق ثمّ رجع بعضهم أو كلّهم أو ثبت خلاف ما شهدوا به 268

(54) باب حكم من قتل شخصاً ثمّ ادّعى أنّه دخل بيته بغير إذنه أو رآه يزنى بزوجته 270

(55) باب ما ورد في أنّ أعتىٰ النّاس على اللّٰه تعالى من قتل غير قاتله و ضرب غير ضاربه و ما ورد في من أحدث حدثاً أو آوىٰ محدثاً أو ادّعىٰ لغير أبيه أو تولّىٰ غير مواليه 278

(56) باب ما ورد في أنّ اللّٰه تعالى لا يجوزه ظلم ظالم و لو كفّ بكفّ و نطحة ما بين القرناء إلى الجمّاء و أنّه يقتصّ للعباد بعضهم من بعض يوم القيامة 290

أبواب دعوى القتل و ما يثبت به 298

(1) باب أنّ القتل يثبت بشاهدين عدلين و حكم شهادة النّساء في القتل 298

(2) باب أنّ القتل يثبت بالإقرار و حكم ما لو أقرّ اثنان بقتل واحد على الانفراد 300

(3) باب جواز تقرير المتّهم بالقتل و التلطّف في استخراج ذٰلك و لا يجوز على رجل قَوَد و لا حدّ باقرار بتخويف و لا حبس و لا ضرب و لا قيد 304

(4) باب حكم من أقرّ على نفسه بالقتل ثمّ رجع 306

(5) باب حكم ما إذا أقرّ غير القاتل بقتل خوفاً ثمّ أقرّ القاتل و برّأ الأوّل 306

(6) باب حكم ما لو شهد شهود على رجل بقتل شخص فجاء آخر و أقرّ بقتله و برّأ المشهود عليه 312

(7) باب انّ من وجد مقتولاً لا يدرى من قتله فديته من بيت المال و كذا من مات في زحام النّاس يوم جمعة أو عرفة أو عيد أو على بئرٍ أو جسرٍ 314

(8) باب حكم القتيل الّذى يوجد في قبيلة أو على باب دار قوم أو قليب قوم أو في قرية أو قريباً منها أو بين قريتين أو بالفلاة 316

(9) باب ما ورد في القَسامة و مواردها و كيفيّتها و عددها و ما يثبت بها 322

(10) باب ما ورد في أنّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله يَحْبِس في تهمة الدّم ستّة أيّام و أنّ الحبس بعد معرفة الحقّ ظلم 342

أبواب قصاص الطّرف 344

(1) باب ثبوت القصاص في الجراح و في قطع الأعضاء عمداً الّا أن يتراضيا بديتها أو أقلّ أو أكثر و كذا في كسر السّنّ و الذّراع 344

(2) باب أنّ القصاص بين الرّجل و المرأة في الأعضاء و الجراحات سواء حتّىٰ تبلغ ثلث الدّية فإذا جاوزت الثّلث أضعفت جراحة الرّجل ضعفين على جراحة المرأة 348

(3) باب حكم فَقْ‌ء الرّجل عين المرأة و بالعكس 352

(4) باب أنّ من اطّلع على قوم لينظر إلى عوراتهم ففقئوا عينه أو جرحوه فلا دية له 354

(5) باب أنّ الأعمى إذا فقأ عين صحيح متعمّداً ففيه الدّية من ماله لأنّ عمد الأعمى مثل الخطأ 360

(6) باب حكم العبد إذا فقأ عين حرّ و عليه دين 360

(7) باب حكم ما إذا فقأ الأعور عين إنسان صحيح أو بالعكس 362

(8) باب كيفيّة القصاص إذا لطم إنسان عين آخر فأنزل فيها الماء 362

(9) باب أنّ من قطع من أذن إنسان فاقتصّ منه ثمّ ردّها الجانى فالتحمت فللمجنىّ عليه قطعها 364

(10) باب انّ من قطع يمين إنسان قطعت يمينه فان لم يكن له فشماله فان لم يكن له فرجله فان لم يكن له فالدّية و كذا إذا قطع أيدي جماعة على التّعاقب 366

(11) باب حكم ما لو قطع اثنان يد واحد 368

(12) باب حكم ما إذا قطع شخص أصابع إنسان ثمّ قطع آخر كفّه 368

(13) باب عدم ثبوت القصاص في كسر اليد إذا برئت و كذا في سنّ الصّبىّ إذا نبتت و ثبوت الأرش فيهما 370

(14) باب أنّ من داس بطن إنسان حتّى أحدث في ثيابه يداس بطنه أو يغرم ثلث الدّية 372

(15) باب ثبوت القصاص على شاهدى الزّور عمداً إذا قطعت يد المشهود عليه بالسّرقة و له قطع أيديهما بعد ردّ فاضل الدّية و ان لم يتعمّدا ضمنا الدّية 372

(16) باب حكم الحرّ إذا جرح العبد أو قطع له عضواً و بالعكس 374

(17) باب حكم جناية المكاتب على الحرّ و العبد 376

(18) باب حكم جراحات المماليك 376

(19) باب أنّه لا قصاص في الجائفة و المنقّلة و المأمومة و العظم 378

(20) باب ما ورد في حدّ من تعدّى حدود اللّٰه و انّ من ضرب الحدّ فزاد يقتصّ منه 380

كتاب الدّيات 382

أبواب الدّية النفس 384

(1) باب أنّ دية الرّجل الحرّ المسلم مائة من الإبل أو مائتا بقرة أو ألف شاة أو ألف دينار أو عشرة آلاف درهم أو مائة حُلّةٍ و بيان تفصيل أسنان الإبل في دية العمد و الخطأ و شبه العمد 384

(2) باب حكم من قتل في الأشهر الحرم أو في الحرم 402

(3) باب أنّ المرأة إذا شربت دواء فألقت ولدها فعليها دية تسلّمها الى أبيه ان كان له عظم و ان كان عَلَقة أو مضغة فانّ عليها أربعين ديناراً أو غرّة تؤدّيها الى أبيه 404

(4) باب أنّ دية الخطأ تستأدى في ثلاث سنين و دية العمد في سنة 406

(5) باب أن دية المرأة نصف دية الرّجل 406

(6) باب حكم المسلم إذا قُتِلَ في أرض الشّرك 408

(7) باب أنّ دية الخنثىٰ المشكل نصف دية الرّجل و نصف دية المرأة 412

(8) باب حكم قتل النّاصب وديته إذا قتل بغير إذن الإمام 412

(9) باب دية ولد الزّنا 416

(10) باب أنّ دية اليهوديّ و النّصرانىّ و المجوسىّ سواء و هي ثمانمائة درهم الّا أن يكون القاتل مَن اعتاد قتل أهل الذّمّة 416

(11) باب أنّ دية جنين الذّمّيّة عُشر ديتها ودية جنين البهيمة عُشر قيمتها 424

(12) باب أنّ دية المملوك قيمته إلّا أن تزيد عن دية الحرّ فتسقط الزّيادة و إن كان المملوك للقاتل فعليه قيمته يتصدّق بها و ان اختلف القاتل و المولى فالبيّنة على المولى و اليمين على القاتل 424

(13) باب دية الكلاب 428

(14) باب ما ورد في أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله بعث جيشاً الى خثعم فاستعصموا بالسّجود فقتل بعضهم فأنكر صلّى اللّه عليه و آله قتلهم و قال لورثتهم نصف العقل 430

(15) باب ما ورد في أنّ من قتل رجلاً عمداً ثمّ قُتِلَ خطأ فديته لأهله لا لأهل الوليّ 430

(16) باب ما ورد في أنّ من لقى اللّٰه تبارك و تعالى بدم خطأ و قد جحد أهله لقى اللّٰه به يوم القيامة 432

(17) باب ما ورد في أنّ من قتل رجلاً و لم يعلم به يؤدّى ديته و يستغفر ربّه 432

(18) باب ما ورد في أنّ من لا يقدر على تأدية الدّية يسأل المسلمين حتّى يؤدّيها 432

أبواب ما يوجب الضّمان و ما لا يوجب 434

(1) باب حكم ما لو دخل غلام أو رجل دار قوم فوقع في بئرهم 434

(2) باب ما ورد في أنّ البئر و العجماء و المعدن جُبار 436

(3) باب انّ من حفر بئراً في غير ملكه فهو ضامن لمن يسقط فيه و ما حفر في ملكه فليس عليه ضمان 436

(4) باب حكم من دخل دار قوم فعقره كلبهم 438

(5) باب حكم ما لو وقع واحد في زبية الأسد فتعلّق بثانٍ و الثّانى بثالث و الثّالث برابع فافتر سهم الأسد 440

(6) باب أنّ البُختىّ إذا اغتلم فقتل رجلاً فقتله وليّ المقتول على صاحبه دية المقتول و على من قتل البختىّ ثمنه و حكم ما إذا صال الفحل 444

(7) باب انّ من فزع رجلاً عن الجدار أو نفّر به عن دابّته فخرّ فمات أو انكسر فهو ضامن 446

(8) باب حكم من حمل عبده على دابّة فأوطأت رجلاً أو حمل غلاماً على فرس فنطح رجلاً فقتله 448

(9) باب أنّ الدّابّة إذا ربطها صاحبها فأفلتت بغير تفريط و خرجت فقتلت إنساناً لم يضمن 448

(10) باب أنّ الدّابّة المرسلة لا يضمن صاحبها جنايتها و يضمن راكبها ما تجنيه بيديها ماشية و بيديها و رجليها واقفة و كذا قائدها و سائقها و ضاربها يضمن ما تجنيها بيديها و رجليها 452

(11) باب أنّ من زجر الدّابّة دفاعاً فتلفت أو أتلفت ليس عليه ضمان 456

(12) باب أنّ صاحب البهيمة لا يضمن ما أفسدت نهاراً و يضمن ما أفسدت ليلاً 458

(13) باب ما ورد في اشتراك الرّديفين في ضمان جناية الدّابّة بالسّويّة 462

(14) باب حكم الفارسين إذا اصطدما فمات أحدهما 464

(15) باب أنّ الثّور إذا قتل حماراً أو جملاً هل على صاحبه شيء أم لا 466

(16) باب حكم من قتل البغلة 470

(17) باب حكم الشّركاء في البعير إذا عقله أحدهم فتردّىٰ فانكسر 470

(18) باب حكم قاتل الخنزير و كاسر البربط او الطنبور أو لعبة من اللّعب أو بعض الملاهى او خرق زقّ مسكر 472

(19) باب أنّ المرأة إذا نذرت ان تَقاد مزمومة فدفعها بعير فخرم أنفها لم يضمن صاحب البعير 474

(20) باب حكم ما لو اشترك ثلاثة في هدم حائط فوقع على أحدهم فمات 474

(21) باب أنّه لو ركبت جارية أخرى فنخستها ثالثة فقمصت المركوبة فصرعت الرّاكبة فماتت فديتها على النّاخسة و المنخوسة نصفان فان كان الرّكوب عبثاً سقط ثلث دية الرّاكبة و عليهما الثّلثان 476

(22) باب أنّ من أضرّ بشيء من طريق المسلمين فهو له ضامن و أنّ محلّ مشى الفرسان وسط الطّريق و الرُّجّال جنبى الطّريق 478

(23) باب أنّ من حمل على رأسه شيئاً ضمن ما يتلفه 480

(24) باب أنّ من أخرج ميزاباً أو كنيفاً أو نحوهما الى الطّريق ضمن ما يتلف بسببه 480

(25) باب حكم من استأجر عبداً أو استعار مملوكاً أو حرّاً صغيراً فأفسدوا شيئاً 482

(26) باب ضمان الطّبيب و البيطار و الختّان إذا لم يأخذوا البراءة 482

(27) باب حكم من مضى ليغيث مستغيثاً فمرّ برجل فدفعه فسقط في البئر و هو لا يريد ذٰلك 484

(28) باب أنّ من حذّر قد أعذر 488

(29) باب حكم ضمان الظّئر الولد 490

(30) باب حكم من روّع حاملاً فأسقطت الولد و مات 492

(31) باب حكم ما لو أعنف أحد الزّوجين على صاحبه فمات أو جنى عليه جناية 494

(32) باب ما ورد في أنّ الجهل بولاية الأئمّة عليهم السلام أشدّ من قتل النّفس 496

(33) باب حكم الأعمى إذا كان غير محتاج الى القائد فروّعه آخر و خوّفه فاحتاج إليه 498

(34) باب أنّ من أشعل ناراً في دار الغير ضمن ما احترق من المال و الأهل 498

(35) باب حكم من دخل بزوجته فأفضاها 498

(36) باب انّ من وجد دابّة فأخذها ليوصلها الى صاحبها فتلفت بغير تفريط لم يضمن 502

(37) باب حكم من كان حائطه مائلاً و لا يصلحه فسقط فأصاب شيئاً 502

(38) باب حكم أهل أبيات استسقاهم عطشان فلم يسقوه حتّى مات 504

(39) باب أنّ من قتل دابّة عبثاً أو قطع شجراً أو أفسد زرعاً أو هدم بيتاً أو عوّر بئراً أو نهراً يغرم قيمته و يضرب نكالاً و إن أخطأ فعليه الغرم و لا حبس 504

أبواب ديات الأعضاء 506

(1) باب أنّ كلّما كان في الجسد اثنان ففيهما الدّية الكاملة و في أحدهما نصف الدّية عدا ما استثنى و ما كان واحداً ففيه الدّية 506

(2) باب أنّ دية أعضاء الرّجل و المرأة سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية فإذا بلغت الثّلث رجعت المرأة الى النّصف 508

(3) باب ما ورد في كتاب الفرائض عن أمير المؤمنين عليه السلام في ديات الأعضاء و الجوارح و المنافع و المفاصل و النّطفة و الجنين و الأشفار و الشّلل و غيرها 512

(4) باب أنّ في حلق شعر المرأة مهرها و كذا في إزالة بكارتها فان لم ينبت الشّعر فالدّية كاملة 538

(5) باب ديات أشفار العين و الحاجب 542

(6) باب ديات العين و نقص البصر و ذهابه و ما يمتحن به و القَسامة فيه و في غيره من الأعضاء 544

(7) باب دية عين الأعور و دية خسف العين العوراء و فقأ عين رجل ذاهبة و هي قائمة 552

(8) باب أنّ دية عين الذّمّيّ أربعمائة درهم 556

(9) باب أنّ من فقأ عين صغير هل لأبيه أن يهب للّذى فقأ عين ولده دية العين أم لا 556

(10) باب أنّ من فقأ عين دابّة فعليه ربع ثمنها 556

(11) باب ديات الأنف و نافذة فيه و خَرمه 558

(12) باب دية الاُذن 566

(13) باب ديات الخدّ و الوجه و الجبهة و الصّدغ و الرّأس 568

(14) باب دية الشّفتين 574

(15) باب ديات الأسنان 576

(16) باب دية سنّ الصّبىّ 586

(17) باب دية اللّسان 586

(18) باب ما ورد في دية اللّحية و الشّارب و شعر رأس الرَّجُل 588

(19) باب ديات التّرقوة و المنكب 592

(20) باب دية العضد و المرفق 594

(21) باب ديات اليد و السّاعد و الرّسغ و الكفّ 598

(22) باب ديات أصابع اليدين و الرّجلين 604

(23) باب أنّ في قطع اليد الشّلّاء ثلث الدّية و كذا في الاصبع الشّلّاء 614

(24) باب دية الظّفر 616

(25) باب دية مفاصل الأصابع و الإبهام 618

(26) باب ديات الصّدر و الأضلاع 622

(27) باب دية الصّلب 626

(28) باب دية ثدى المرأة و الرّجل 628

(29) باب دية الذّكر 630

(30) باب ديات الخصيتين و الاُدرَة و الفتق و الحدبة و البجرة و القَسامة في ذٰلك 632

(31) باب حكم من قطع فرج امرأة 636

(32) باب حكم إفضاء المرأة و الجارية 638

(33) باب أنّ إحدى الجاريتين ان أفضت الأخرى فعليها العقل و التّعزير و حكم الرّجل إذا غصب بكراً و افتضّها 640

(34) باب ديات الورك و الفخذ 642

(35) باب ديات الرّكبة و السّاق و الكعب 646

(36) باب أنّ في الرّجلين الدّية كاملة و في الواحدة نصفها 648

(37) باب دية القدم و أصابعه 650

(38) باب ديات النّطفة و العلقة و المضغة و العظم و الجنين ذكراً و أنثى و مشتبهاً و جراحاته و حكم عزلها 654

(39) باب أنّ من ضرب حاملاً فطرحت علقة أو مضغة أو جنيناً فعليه غرّة عبد أو أمة 672

(40) باب حكم دية جنين الأمة و جنين اليهوديّة و النّصرانيّة المجوسيّة 678

(41) باب أنّ من ضرب ابنته فأسقطت فوهبته حصّتها من الدّية جاز و يؤدّى الى زوجها ثلثى الدّية 678

(42) باب ما ورد في أنّ الجناية الواردة على العبد إذا أحاطت بقيمته يؤدّى الجانى قيمته الى مولاه و يأخذ العبد 680

(43) باب دية قطع رأس الميّت و أنّه بمنزلة الجنين في بطن أمّه قبل أن ينفخ فيه الرّوح و أنّ حرمة الميّت كحرمة الحىّ 680

(44) باب ما ورد في أرش الخدش و في أنّ الأئمّة عليهم السلام عندهم صحيفة فيها جميع الحلال و الحرام حتّى أرش الخدش 692

أبواب ديات المنافع 698

(1) باب أنّ في كلّ واحدٍ من السّمع و الصّوت و الشّلل الدّية كاملة و في صُدغ الرَّجُل خمسمائة دينار 698

(2) باب أنّ من ضرب فثقل لسانه يعرض عليه حروف المعجم ثمّ يعطىٰ الدّية بقدر ما لم يفصح منها 700

(3) باب ما يمتحن به من أصيب بعض سمعه و ما يلزم من ديته و انّه إن ردّ عليه سمعه لم يلزمه ردّ الدّية 706

(4) باب أنّ من ضرب إنساناً فذهب بصره و شمّه و لسانه لزمه ثلاث ديات و إن ذهب سمعه و بصره و لسانه و عقله و فرجه و جماعه لزمه ستّ ديات و كيفيّة ما يمتحن به المدّعِى لذٰلك 712

(5) باب حكم من ضرب رجلاً فذهب عقله ثمّ مات أو عاد عقله ثمّ مات و حكم من ضرب ضربة فجنت جنايتين أو أكثر 716

(6) باب أنّ من ضرب فذهب بعض بصره فله بنسبة ما نقص من دية العين و ما يمتحن به 720

(7) باب دية من سلس بوله و من لا يملك إسته 724

(8) باب أنّ المرأة إذا ضربت و ارتفع طمثها فلها ثلث الدّية 728

(9) باب انّ القلب إذا رعد فطار ففيه الدّية و في الصَّعَر الدّية 728

(10) باب عدد القَسامة في إثبات الجناية على المنافع و الأعضاء 730

(11) باب حكم من نقص بعض نَفَسِه و ما يمتحن به 732

أبواب الشّجاج و الجراح و دياتها 734

(1) باب أقسام الشّجاج و الجراح و تفصيلها و تفسيرها و ديتها 734

(2) باب أنّ جراحات المرأة و الرّجل سواء الى أن تبلغ ثلث الدّية فإذا جازت الثّلث ردّت الى النّصف 748

(3) باب أرش اللّطمة 748

(4) باب أنّ دية الشّجاج في الوجه و الرّأس سواء بخلاف ديات جراح البدن 750

(5) باب دية الجروح في الأصابع إذا أوضح العظم و ثبوت القصاص في الجراح 752

(6) باب أنّ من وهب الجراح ثمّ سرت الى النّفس فعلى الجانى الدّية الّا دية ما وهب 752

(7) باب أنّ دية الجراح و الشّجاج في العبد بنسبة قيمته ما لم تزد عن دية الحرّ 754

(8) باب ثبوت الحكومة في الجرح الّذى لا نصّ فيه بحكم العدلين 754

(9) باب ما ورد في العضّة 756

(10) باب أنّ من شجّ رجلاً موضحة و شجّه آخر دامية فمات فعلى كلّ واحد منهما نصف الدّية و أنّ من أصابته جراحة فمات من تلك الجراحة بعد أيّام فديته على الجارح 756

(11) باب أنّ الجراحات لا يقضى فيها حتّى تبرأ 758

أبواب العاقلة 760

(1) باب ما تضمنه العاقلة من الدّية و كيفيّة تقسيمها عليهم 760

(2) باب حكم القاتل خطأ إذا مات قبل دفع الدّية و أنّه من لا عاقلة له فعاقلته الإمام و كذا ابن الملاعنة 766

(3) باب أنّ من لجأ الى قوم فأقرّوا بولايته، عليهم معقلته 766

(4) باب أنّ دية الخطأ من البدوىّ على عاقلته من البدويّين و من القروىّ على عاقلته من القرويّين 768

(5) باب أنّ جناية الذّمّيّ في أمواله إذا كان له مال و الّا فعلى امام المسلمين و ليس بينهم معاقلة و عاقلة العبد مولاه 768

(6) باب حكم ما إذا هرب القاتل فلم يقدر عليه 770

(7) باب أنّ من أسلم ثمّ قتل رجلاً خطأ تقسم الدّية على نحوه من النّاس ممّن أسلم و ليس له مُوالٍ 770

(8) باب حكم الأعمى إذا قتل رجلاً عمداً 772

(9) باب حكم عمد المعتوه و المجنون و الصّبىّ و السّكران 772

(10) باب أنّ من تبرّأ من ضمان جريرة قرابته لم يضمن ما تضمن العاقلة 774

(11) باب أنّ اللّصّ إذا زنى بحامل فقتل ما في بطنها فوثبت عليه المرأة فقتلته 776