منابع فقه شیعه - ترجمه جامع احادیث الشیعه حضرت آیه الله العظمی سید حسین بروجردی جلد 29

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : بروجردی، حسين، ۱۲۵۳ - ۱۳۴۰.

عنوان قراردادی : جامع احاديث الشيعه .فارسی .برگزيده

عنوان و نام پديدآور : منابع فقه شيعه: ترجمه جامع احاديث الشيعه حضرت آيه الله العظمی سيد حسين بروجردی رحمه الله/ مترجمان احمد اسماعيل تبار، احمدرضا حسينی، محمدحسين مهوری.

مشخصات نشر : تهران: فرهنگ سبز ، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهری : 35ج

شابک : دوره: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۴۵-۴ ؛ ۱۵۰۰۰۰ريال: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۶۳-۸

وضعيت فهرست نويسی : فاپا

يادداشت : ص.ع. لاتينی شده: .... Sources of shi'ite jurisprudence

موضوع : احاديث شيعه -- قرن ۱۴

موضوع : احاديث احكام

موضوع : معاملات (فقه) -- احاديث

شناسه افزوده : اسماعيل تبار، احمد، ۱۳۴۳ -، مترجم

شناسه افزوده : حسينی، احمدرضا، ۱۳۴۲ - ، مترجم

شناسه افزوده : مهوری، محمدحسين، ۱۳۴۰ - ، مترجم

رده بندی كنگره : BP۱۳۶/۹ /ب۴ج۲۰۴۲۱۱۷ ۱۳۸۸

رده بندی ديويی : ۲۹۷/۲۱۲

شماره كتابشناسی ملی : ۱۷۹۵۱۱۰

تنظیم متن دیجیتال: میثم حیدری

اشاره

الجزء التاسع و العشرون

بسم الله الرحمن الرحيم

قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

«إنّى تٰارِكٌ فيٖكُمُ الثَّقَلَيْن كِتٰابَ اللّٰهِ وَعِتْرَتىٖ أهْلَ بَيْتىٖ‌.»

اصول كافى، شيخ كلينى (متوفى 329 ق)؛ 294/1

مسند احمد بن حنبل (متوفى 241 ق)؛ 14/3، 366/4-367

منابع فقه شيعه

ترجمۀ

جامع أحاديث الشيعة

حضرت آية اللّٰه العظمى سيّد حسين بروجردى رحمه الله

جلد 29

ارث

مترجمان

احمد اسماعيل تبار، سيد احمدرضا حسينى و محمدحسين مهورى

سرشناسه : بروجردي، حسين، ۱۲۵۳ - ۱۳۴۰.

عنوان قراردادي : جامع احاديث الشيعه .فارسي .برگزيده

عنوان و نام پديدآور : منابع فقه شيعه: ترجمه جامع احاديث الشيعه حضرت آيه الله العظمي سيد حسين بروجردي رحمه الله/ مترجمان احمد اسماعيل تبار، احمدرضا حسيني، محمدحسين مهوري.

مشخصات نشر : تهران: فرهنگ سبز ، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهري : 35ج

شابك : دوره: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۴۵-۴ ؛ ۱۵۰۰۰۰ريال: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۶۳-۸

وضعيت فهرست نويسي : فاپا

يادداشت : ص.ع. لاتيني شده: .... Sources of shi'ite jurisprudence

موضوع : احاديث شيعه -- قرن ۱۴

موضوع : احاديث احكام

موضوع : معاملات (فقه) -- احاديث

شناسه افزوده : اسماعيل تبار، احمد، ۱۳۴۳ -، مترجم

شناسه افزوده : حسيني، احمدرضا، ۱۳۴۲ - ، مترجم

شناسه افزوده : مهوري، محمدحسين، ۱۳۴۰ - ، مترجم

رده بندي كنگره : BP۱۳۶/۹ /ب۴ج۲۰۴۲۱۱۷ ۱۳۸۸

رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۲

شماره كتابشناسي ملي : ۱۷۹۵۱۱۰

مقدمات التحقيق

سخن ناشر

نشر فرهنگ جهت باورسازى مردم در جوامع انسانى ضرورت انكارناپذيرى دارد. سيّال بودن فهم انسان همواره در جريان تاريخ، همراه با تكميل معارف قديمى و فرا گرفتن مفاهيم جديد جارى است و هرگز معارف انسانى و دستاوردهاى نوين آن در حوزۀ علوم رياضى، تجربى و علوم انسانى متوقف نيست. مهم ترين بخش معارف انسان ها به مفاهيم بايدها و نبايدها برمى گردد، مفاهيمى كه اعتبارى هستند و به اعتبار كنندۀ اين مفاهيم بستگى دارند. مسلمانان بايدها ونبايدها را به كلام خداى بزرگ و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و جانشينان او مربوط مى دانند و شيعيان جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله را خاندان معصوم عليهم السلام آن فرستادۀ الهى مى دانند.

انتشارات فرهنگ سبز سعى دارد با ترجمۀ كلام امامان شيعه كه جانشينان معصوم آن رسول الهى هستند، قدمى در جهت نشر فرهنگ اسلام بر پايۀ انديشه هاى اهل بيت عليهم السلام بردارد. تبليغ و ترويج فرهنگ اسلام از طريق نشر آموزه هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان معصومش به منظور مواد انديشه و تحليل فكرى مردم از وظايف انتشارات است. اميد آن كه نشر فرهنگ سبز در انجام اين وظيفه موفق و مقبول باشد.

انتشارات فرهنگ سبز

اعداد و نشانه هاى اختصارى

كاالكافى

فقيه من لايحضره الفقيه

يب التهذيب

صا الاستبصار

ئل وسائل الشيعه

ك مستدرك الوسائل

الدعائم دعائم الاسلام

المعانى معانى الاخبار

البصائر بصائر الدرجات

م مترجم

خ نسخه (كتاب) خطى

ظ ظاهراً

مجمع مجمع البيان

آت مرآت العقول

خ ل نسخه بدل

ط طبع

ج جلد

ن نگاه كنيد علامتى است كه بعد از حديثى كه نياز به توضيح دارد گذاشته مى شود.

معلق الى هنا حذف آن قسمت از سند لاحق كه با حديث سابق مشترك است.

بهذا الاسنادعدم تكرار سند روايت لاحق در صورتى كه با روايت سابق بطور كلى يا در صدر سند مشترك باشد

صحَّ صحيح است

44490 شماره تعداد احاديث روايت شده از جلد اول

(1) شماره مربوط به روايت هر باب

1 شماره مربوط به تعداد روايات در اين جلد

مقدمه

اشاره

نقل املاك از دارايى يك شخص به شخص يا اشخاص حقيقى ديگر بر پايه سه سبب فقهى حقوقى قابل تصوير است: اول آنكه شخص ناقل، املاك خود را بر پايه عمل حقوقى عقد مانند بيع يا ايقاع مانند خيار به شخص يا اشخاص حقيقى ديگر منتقل كند دومين سبب اين است كه املاك و دارايى هاى شخص ناقل براساس يك واقعه حقوقى فقهى مانند تلف يا فوت به شخص يا اشخاص حقيقى ديگر منتقل شود. سومين سبب اين است كه املاك و دارايى هاى شخص ناقل بر پايه مشترك واقعه و عمل حقوقى فقهى مانند شكار و حيازت مباحات به شخص يا اشخاص حقيقى ديگر منتقل شود.

تمام عقدها و ايقاع ها خواه در قالب ايقاع ها و عقود معين و تعريف شده يا مبتنى بر قراردادها و توافق ها از اسباب فقهى و حقوقى هستند كه موجب و سبب اعتبارى نقل ملك از قلمرو اعتبارى دارايى يك شخص به قلمرو اعتبارى دارايى شخص ديگر مى شود.

وقايع قانونى شامل ولادت، فوت، تلف، اتلاف و... سبب نقل ملك از دارايى يك شخص به شخص ديگر مى شود كه كميت و ميزان آن را قانون تعيين مى كند.

فوت سبب نقل

فوت شخص حقيقى سبب نقل املاك متوفى به ورثه او مى شود. با فوت متوفى بايد تمام دارايى و ماترك او به طلبكاران و موصى لهم و سپس به وارثين او اختصاص يابد گرچه

قبل از تقسيم و تسهيم سهام، ذمه متوفى به طلبكاران مشغول است اما املاك به طور مشاعى متعلق به موصى لهم و وارثان متوفى است و بعد از اخراج ديون و موصى به از ماترك متوفى باقيمانده املاك بين ورثه حسب قوانين ارث اسلام تقسيم مى شود.

قوانين ارث تعبدى و امرى

تعيين وارثان و طبقات ارث و درجات آن در هر طبقه و كيفيت ارث بردن از فرض و قرابت در كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله طبق تشريح و تبيين اهل بيت عليهم السلام معلوم شده است و خداوند بزرگ همواره از قوانين ارث به حدود الهى ياد مى كند و مردم را از تعدى و تجاوز به حدود الهى بازمى دارد. هيچكس در نظام حقوقى اسلام حق ندارد وارثان طبقه اول يا دوم يا سوم را تغيير دهد و يا وارثان فرض بر و قرابت بر را تغيير دهد و يا اينكه كسر فروض وارثان فرض بر را تغيير دهد زيرا اين گونه تغيير دادن ها تحريف در دين خدا و قوانين صريح قرآن است كه از آن به بدعت خودپسندانه در برابر عبادت خداپرستانه ياد مى شود و در تمام نظام هاى حقوقى مقررات ارث از قوانين آمره است و به اراده اشخاص تغيير نمى كند و انتقال املاك از متوفى به وارثان حسب فوت متوفى به طور قهرى انجام مى شود.

منابع قوانين ارث

بزرگ ترين منبع ارث قرآن كتاب خدا است و تمام فروض ششگانه ربع و نصف و ثمن و ثلث و دو ثلث و سدس از آيات شريف قرآن گرفته شده است بعد از قرآن (كلام خدا) سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله منبع مقررات ارث است كه در قالب روايات اهل بيت عليهم السلام بيان شده است و اكنون مقررات ارث در قوانين مدنى كشورمان طى مواد 861 تا 949 بيان شده است.

تفاوت پيش آمده در مباحث ارث و پيدايش مسئله عول و تعصيب بخاطر اختلاف در بيان سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله در راه حل مسائل ارث مانند بالا بودن كسر فروض از ماترك يا بيشتر بودن ماترك از كسر فروض است چنانچه سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله را از بيان اوصياء

دوازده گانه ايشان اخذ كنيم در مورد عول، نقص را بر بعضى از وارثان فرض بر چون دختران وارد مى كنيم و فرض بران ديگر فرض خود را خواهند برد ولى مطابق فقه اهل سنت تمام كسرهاى فرض بران تغيير خواهد كرد و نقص بر همه وارثان وارد خواهد شد و اين اختلاف مهم در اثر تفاوت در منبع استنباط احكام و مقررات ارث پديد آمده است.

بعد از كلام خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله، اجماع و شهرت فتوايى فقهاى شيعه در استنباط مقررات ارث تعيين كننده است زيرا منبع ديگرى باقى نمى ماند تا قوانين اعتبارى و امرى ارث بدان استناد شود.

مباحث ارث

موجبات ارث، موانع ارث، وارثان متوفى، طبقات و درجات وارثان و مورد زيادى كسر فروض بر ماترك (عول) و نقصان كسر فروض از ماترك (تعصيب) و اختصاص هاى پسر بزرگ تر در ارث و متوفاى بدون وارث و ارثيه حمل و فرزندان رضاعى و لعان شده و ده ها مسئله از اين قبيله مباحث ارث را تشكيل مى دهد اميد آنكه دانشجويان و طلبه هاى فقه اهل بيت عليهم السلام با رجوع به منابع اصلى قرآنى و روايى مبانى مقررات و قانونمندى ارث را در نظام حقوقى كشورمان مورد مطالعه قرار دهند و همواره با استناد به آيات و روايات اعتبار الهى را درباره قوانين ارث بدانند و مباحث مرتبط با ارث را براساس آيات قرآن و روايات معتبر تحليل نمايند.

تغيير و تحوّل در قوانين ارث

با توجه به امرى و تعبدى بودن قوانين ارث و استخراج و استنباط آنها از كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله زمينه تحول و تغيير در قوانين ارث بسيار اندك است و همواره رويه ثابتى از ارث بردن در جوامع اسلامى حاكم بوده است در غرب برخلاف جامعه اسلامى با توجه به اينكه اصل آزادى اراده در قانونمندى جوامع غربى پذيرفته شده است ارث بر پايه وصيت نيز قابل قبول بود كما اينكه قانونمندى ارث نيز با اراده قانونگذاران در طول تاريخ

با تحولات فكرى و فلسفى غربى ها، تغيير يافته است به طورى كه مبانى فكرى هر مكتبى تعيين كننده ميزان سهام و فروض وارثان بوده است و از آنجايى كه چنين تفكرى بنياد محكمى نداشت همواره قوانين ارث نيز تغيير مى كرد ولى قوانين ارث مسلمانان مطابق با كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله همواره فروض و رويه تقسيم ثابتى دارد كه با گذشت زمان تغييرى نداشته است.

منابع قوانين ارث

دو منبع اصلى مقررات ارث، كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله است. كتاب خدا بدون هيچگونه تغيير و تحريفى مورد اتفاق همه مسلمانان باقى مانده است و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله طى پانزده قرن از قرن دوم و سوم هجرى قمرى در مجامع روايى سنى و شيعه تدوين شده است كه اكنون منابع روائى شيعه درباره ارث به ترتيب تاريخ به شرح ذيل تقديم خوانندگان محترم مى شود:

قرن اول

1 - قرآن كريم

قرن سوم

2 - المحاسن. احمد بن محمد بن خالد برقى. (؟ - 274 يا 280 ق)

3 - الغارات. ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى. (؟ - 283 ق)

4 - بصائرالدرجات. محمد بن حسن بن فروخ صفار. (؟ - 290 ق)

قرن چهارم

5 - تفسيرالعياشى. ابى نصر محمد بن مسعود بن عياش سمرقندى. (؟ - حدود 320 ق)

6 - تفسيرالقمى. ابوالحسن على بن ابراهيم قمى. (؟ - 329 ق)

7 - الكافى. محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى. (؟ - 329 ق)

8 - رجال الكشى. ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى. (؟ - حدود 340 ق)

9 - الاستغاثة. على بن احمد كوفى. (؟ - 352 ق)

10 - دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى. (259-363 ق)

11 - من لايحضره الفقيه. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

12 - علل الشرائع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

13 - الهداية. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

14 - معانى الاخبار. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

15 - الخصال. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

16 - المقنع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

17 - عيون اخبارالرضا. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

18 - الاختصاص. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

19 - الجعفريات. محمد بن محمد اشعث. (؟ -؟)

20 - قرب الاسناد. عبدالله بن جعفر حميرى. (؟ -؟)

21 - تحف العقول. ابن شعبه. (؟ -؟)

قرن پنجم

22 - المقنعة. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

23 - الامالى. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

24 - الارشاد. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

25 - رسالة المحكم و المتشابه. سيد مرتضى. (355-436 ق)

26 - الامالى. شيخ طوسى. (385-460 ق)

27 - تهذيب الاحكام. شيخ طوسى. (385-460 ق)

28 - الاستبصار. شيخ طوسى. (385-460 ق)

قرن ششم

29 - روضة الواعظين. محمد بن فتال نيشابورى. (؟ - 508 ق)

30 - مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى. (حدود 469-548 ق)

31 - مناقب آل ابيطالب عليهم السلام. رشيدالدين ابوجعفر محمد بن على بن شهرآشوب.

(489-588 ق)

32 - الاحتجاج. احمد بن على طبرسى. (؟ -؟)

قرن هفتم

33 - مشكاة الانوار فى غرر الاخبار. ابوالفضل على طبرسى. (اوايل قرن هفتم)

34 - كشف الغمّة. على بن عيسى اربلى. (؟ - 693 ق)

قرن هشتم

35 - مختلف الشيعة. حسن بن يوسف بن مطهر اسدى. (648-726 ق)

قرن دهم

36 - عوالى اللئالى. محمد بن على بن ابراهيم احسائى معروف به ابن ابى جمهور.

(حدود 840 زنده در 902)

قرن دوازدهم

37 - وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن بن محمد حر عاملى.

(1033-1104 ق)

38 - بحارالانوار. محمدباقر مجلسى. (1037-1111 ق)

قرن چهاردهم

39 - مستدرك الوسائل. ميرزا حسين نورى طبرسى. (1254-1320 ق)

آشنايى با مؤلفان منابع جامع احاديث الشيعه جلد 29

قرن سوم
1 - برقى (؟ - 274 يا 280 ق)

ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن على. عالم و محدث شيعه، اصالتاً كوفى بود و نياكانش در آن ديار زندگى مى كردند و چون يوسف بن على والى عراق محمد بن على جد اعلاى برقى را كه از هواداران زيد بن على بن حسين عليه السلام بود، دستگير و به شهادت رساند، به ناچار عبدالرحمن و پسرش خالد به ايران گريختند و در برقه رود قم (ظاهرا رودخانه بيرقون) جايگير شدند.

از زادروز وى اطلاعى در دست نيست اما احتمالا در قم زاده شده است. وى عصر چند تن از ائمۀ اطهار عليهم السلام را درك كرده و از ايشان حديث آورده است.

شيخ طوسى وى را در شمار ياران امام جواد و هادى عليهما السلام قرار داده بنابراين مى توان گفت نخستين استادان وى، ايشان بودند.

چون از احاديث مرسل و ضعيف روايت مى كرد، چندى مورد طعن فقها قرار گرفت كه يكى از آنها شيخ، رييس و فقيه قم احمد بن عيسى بود كه وى را از قم راند و پس از مدتى پشيمان شد و پوزش خواست و وى را بازگرداند.

شاگردانى كه در محضرش بودند: محمد بن حسن صفار، على بن حسين سعدآبادى، محمد بن جعفر بن بطه، على بن ابراهيم قمى، سعد بن عبدالله اشعرى و...

وى تأليفات بسيارى داشته كه بيشتر آنها را نيز به المحاسن نامگذارى مى كرده و در حقيقت مجموعه اى از علوم قرآنى، حديث و فقه بوده و گزاف نيست كه آن را دايرة المعارف بدانيم كه تنها يك سوم آن باقى مانده است.

برقى در قم درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المحاسن

2 - الرجال

2 - ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق)

ابو اسحاق ابراهيم ثقفى كوفى اصفهانى از شيعيان عالم و صاحب تاليف قرن سوم هجرى است. ابوالفرج محمد بن اسحاق معروف به ابن نديم در كتاب الفهرست او را از ثقات علماء و مصنفين معرفى كرده است.

شيخ طوسى در كتاب الفهرست، اصل او را كوفى دانسته و براى او مصنفات زيادى نقل كرده است. ابراهيم ثقفى از احفاد سعيد بن مسعود، عموى مختار ثقفى است كه امير المؤمنين عليه السلام او را والى مداين كرده بود و در زمان امام حسن عليه السلام نيز والى بود. هنگامى كه جراح بن سنان در مظلم ساباط مداين امام حسن عليه السلام را زخمى كرد امام عليه السلام بر سعيد بن مسعود وارد شد و او طبيب آورد تا زخم امام عليه السلام را مداوا كند.

از تأليفات وى:

1 - المغازى

2 - الغارات

3 - المعرفة

4 - الجامع الكبير فى الفقه

3 - محمد بن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

از ياران باوفاى امام حسن عسكرى عليه السلام و چهره اى سرشناس و محدثى توانمند.

وى را مى توان از بزرگان روايت شيعه در قرن سوم هجرى دانست. در آن زمان كه

خفقان و ظلم بنى عباس همه جاگير و امام حسن عسكرى عليه السلام در منطقۀ نظامى تحت نظارت و مراقبت بود، محمد بن حسن بن صفار از طريق نوشتن نامه هاى خصوصى و به شكل مخفيانه، خود را به حضرت امام عليه السلام نزديك كرد و بدين ترتيب شيعيان را از نور وجود ايشان عليه السلام بهره مند ساخت.

وى در قم يكى از چهره هاى نامور شيعه بود كه با حفظ و نقل روايت، خدمت بزرگى به جهان تشيع كرد و بزرگانى چون كلينى، شيخ طوسى، علامه حلّى و... دربارۀ او بسيار گفته و نگاشته اند. از جمله استادان وى مى توان به ابراهيم بن اسحاق، احمد بن ابى عبدالله برقى، احمد بن حسن بن على بن فضال و... اشاره كرد. راوى جميع كتب و روايات وى، شاگردش محمد بن حسن بن وليد است. محمد بن حسن صفار در شهر قم به خاك سپرده شده است.

از تأليفات وى:

1 - كتاب الصلوة

2 - كتاب الوضوء

3 - كتاب الجنائز

4 - كتاب الصيام

5 - كتاب الحج

6 - كتاب النكاح

7 - كتاب الطلاق

8 - كتاب المزار

9 - كتاب الردّ على الغلاه

10 - بصائر الدرجات

11 - المؤمن و...

قرن چهارم

4 - محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)

ابونصر محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى سلَمى سمرقندى كوفى معروف به عياشى، از بزرگان فقهاى شيعۀ اماميه و نظريه پردازان انديشور اسلامى. يگانۀ روزگار خود در علوم گوناگون، فاضل، مفسر، محدث و اديب بود.

وى در 260 ق به عراق وارد شد و در آغاز از اهل سنت بود اما با مطالعۀ دقيق بر فقه جعفرى به تشيع روى آورد و از سرآمدان روزگار خود شد و تمام دارايى خود را صرف و وقف تشيع كرد.

محمد على مدرس تبريزى صاحب ريحانة الادب درباره وى مى گويد: «عياشى در علم، فضل، ادب، تبحر و تنوع علمى، يكتاى زمان خود بوده است.»

عياشى همدورۀ شيخ كلينى بود. بيش از 200 جلد كتاب از وى به يادگار مانده است.

در رجال، تفسير، طب، نجوم، قيافه شناسى و... دست داشت و كتاب نگاشت. تلاش وى به حدى بود كه گروهى وى را استاد كلينى، عالم بزرگ شيعه دانسته اند. كشىّ از شاگردان وى بود. از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - كتاب التفسير

2 - كتاب معاريض الشعر

3 - الدعوات

4 - كتاب محاسن الاخلاق

5 - الانبياء و الائمه عليهم السلام و...

5 - على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق)

شيخ ابوالحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى مشهور به شيخ اقدم از بزرگان و موثقين

حديث و فقه، از مفسران بزرگ شيعه در قرن سوم و چهارم هجرى. او فرزند ابراهيم بن هاشم قمى از علما و مشايخ بزرگ شيعه است و زمان دو امام معصوم (امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام) را درك كرده است. وى تا سال 307 قمرى زنده بود. محمد بن يعقوب كلينى از على بن ابراهيم روايت كرده است. وى اولين كسى است كه احاديث كوفيين را در قم رواج داد. او در اواسط عمر و يا به نقل بعضى ها در اواخر عمر نابينا شد.

از تأليفات وى:

1 - التفسير

2 - الناسخ و المنسوخ

3 - قرب الاسناد

4 - الشرائع

5 - الحيض

6 - التوحيد و الشرك

7 - المغازى

8 - الانبياء و...

6 - شيخ كلينى (؟ - 329 ق)

ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى. فقيه، محدث بزرگ شيعه، يكى از مؤلّفان كتب اربعه.

وى در دهى از كلين (فشافويه) در 38 كيلومترى رى و در خانه اى روشن به نور محبت و معرفت اهل بيت عليهم السلام زاده شد. پدر وى يعقوب بن اسحاق، آموزش فرزند خود كلينى را از همان دوران كودكى بر عهده گرفت و به علم و عمل آراست.

آرامگاه پدر وى در روستاى كلين نزديك حسن آباد شهررى مدت هاست كه زيارتگاه شيعيان است.

دايى وى علّان كه خود محدث و دانشمند بزرگى بود، پس از پدر استادى كلينى را بر

عهده گرفت و در تربيت وى نقش بسزايى داشت. علّان در سفر حج و در راه زيارت خانۀ خدا به شهادت رسيد. پس از گذراندن نوجوانى، كلينى براى كسب دانش به رى رهسپار شد و آنجا با انديشه ها و نظرات فرقه هايى چون اسماعيليه و مذاهبى چون شافعى، حنفى و شيعى مستقيما آشنا شد. در آنجا بود كه ضمن تحصيل پى برد حركت هايى، تشيع را از مسير خود منحرف كرده و درمان آن را بازگشت به فرموده هاى مبارك اهل بيت عليهم السلام دانست. اين شروعى بود براى ثبت و ضبط احاديث حضرات معصومين عليهم السلام كه در اين راستا ابوالحسن محمد بن اسدى كوفى نخستين استاد او در فراگيرى احاديث بود.

دورۀ كلينى را بايد «دورۀ حديث» ناميد زيرا آغازگر جنبشى براى يافتن، شنيدن و نگاشتن احاديث و روايات شده بود.

وى براى گردآورى احاديث و روايات به قم رهسپار شد و در محضر استاد بافضل و دانش احمد بن محمد بن عيسى اشعرى و پس از آن شاگرد امام حسن عسكرى عليه السلام، احمد بن ادريس قمى معروف به «معلم» شاگردى كرد و استاد گرانقدر عبدالله بن جعفر حميرى صاحب قرب الاسناد را نيز درك كرد و بهره برد و از آنجا به كوفه رفت و آنجا نيز به كسب دانش پرداخت.

وى در امانت، عدالت، تقوا، فضيلت، حفظ و ضبط احاديث آنچنان سرآمد روزگار خود شد كه شيعه و سنى در اخذ فتوا به وى مراجعه مى كردند و به اندازه اى مورد وثوق هر دو مذهب بود كه «ثقة الاسلام» و «شيخ المشايخ» لقب گرفت.

كلينى نخستين محدثى است كه در ميان اماميه به گردآورى و نظم و ترتيب احاديث شيعه پرداخت. پيش از اقدام وى، تنها اصول اربعمأه وجود داشت و شيعه بدان ها رجوع مى كردند كه با اثر خود، كافى (اصول، فروع و روضه) نقش و ردپاى شيعه را زيباتر و استوارتر كرد.

شاگردانى كه در نزد وى آموختند، ابن ابى رافع، احمد بن احمد كاتب كوفى، جعفر بن محمد قولويه قمى، محمد بن ابراهيم نعمانى معروف به ابن زينب و... بودند.

وى در سال «تناثر نجوم» سالى كه ستارگان فرو ريخت، درگذشت. دانشمند نامى بغداد ابوقيراط بر جنازۀ اين محدث بزرگ شيعه نماز گزارد و در «باب كوفۀ» بغداد به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - كافى

2 - كتاب رجال

3 - رد بر قرامطه

4 - رسائل ائمه عليهم السلام

5 - تعبير الرؤيا (تفسيرالرؤيا)

7 - كشّى (؟ - حدود 340 ق)

ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى، فقيه، رجالى و عالم بزرگ شيعه.

انتساب كشّى به منطقۀ «كش» از نواحى سمرقند برمى گردد. نجاشى وى را ثقه و مورد اعتماد مى داند و مى گويد: «از ضعفا بسيار روايت كرده است.» وى از ملازمان عياشى بود.

در خانۀ عياشى كه كشتزار اهل دانش بود، فارغ التحصيل شد. كشّى، آگاه به اخبار و رجال و بسيار گرانمايه و از دوستان صميمى شيخ كلينى بود و تقريبا استادان و شاگردان آن دو بزرگوار يكى بودند.

اساتيد وى محمد بن مسعود عياشى سمرقندى، محمد بن قولويه قمى، ابواسحاق ابراهيم بن نصير كشى (برادرش) و... بودند.

شاگردانى كه در نزد وى آموختند: جعفر بن محمد بن قولويه قمى صاحب كتاب كامل الزيارات، هارون بن موسى تلعكبرى، ابواحمد حيدر بن محمد بن نعيم سمرقندى.

از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - الرجال يا معرفة الناقلين عن الائمة الصادقين

8 - على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

ابوالقاسم على بن احمد كوفى يا علوى، فقيه، متكلم، اصولى و توانا در علوم گوناگون.

در آغاز، كارش بر طريقى مستقيم بود و كتاب محكمى را تأليف كرد كه از آن جمله مى توان كتاب الاوصياء و كتاب در فقه را نام برد. سپس حال و مذهب وى تغيير كرد و به سوى غلوّ پيش رفت.

پسر وى ابومحمد، تأليفات وى را گردآورى كرد. احمد كوفى در «كرمى» منطقه اى در فسا نزديك شيراز درگذشت.

از تأليفات وى:

1 - الانبياء

2 - الابتداء

3 - فساد قول البراهمه

4 - الآداب و مكارم الاخلاق

5 - الاستدلال فى طلب الحق و...

9 - نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

ابوحنيفه نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حيون تميمى مغربى. دانشمند بزرگ اسماعيليه.

در مغرب زاده شد. در آغاز، پيرو مذهب مالكى بود ولى تغيير مذهب داد و شيعۀ اسماعيليه شد. او از بنيانگذاران مذهب اسماعيليه و قانونگذار آن بود. به بسيارى از خلفاى فاطمى خدمت كرد (المهدى بالله، القائم بامرالله، المنصور بالله) و در دوران فخرالدين خليفۀ چهارم به مقام قاضى القضات و داعى الدعات رسيد. مؤلفان شيعه به او ابوحنيفۀ شيعى مى گويند.

از تأليفات وى:

1 - دعائم الاسلام

2 - شرح الاخبار

3 - اساس التاويل

4 - افتتاح الدعوه

5 - مفاتيح النعمه

6 - الايضاح

7 - الينبوع

8 - المجالس و المسائرات

10 - شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق. فقيه گرانقدر و محدث دانشور بزرگ شيعه و از دنباله روان شيخ كلينى.

وى در خانواده اى اهل تقوا و دانش در قم زاده شد. پدر وى، على بن حسين بن بابويه قمى معروف به ابن بابويه، از برجسته ترين علما و فقهاى بزرگ زمان خود بود و شيخ صدوق نخست در دامان پر مهر پدر كسب فيض كرد. شيخ صدوق به خراسان و بغداد سفر كرد و پايان زندگانى خود را در رى گذراند. شيخ طوسى دربارۀ وى مى گويد:

«وى دانشمندى جليل القدر و حافظ احاديث بود. از احوال رجال، كاملا آگاه و در سلسلۀ احاديث، نقادى عالى مقام به شمار مى آمد. بين بزرگان قم از نظر حفظ احاديث و كثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سيصد اثر از خود به جاى گذاشته است».

استادانى كه شيخ صدوق در نزد آنها كسب فيض كرد، عبارتند از: پدرش ابن بابويه، حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن على عليه السلام، ابومحمد قاسم بن محمد استرآبادى، محمد بن حسن بن احمد بن وليد و...

شاگردان وى نيز برادرش حسين بن على بن موسى بن بابويه قمى، شيخ مفيد، ابن غضائرى، شيخ ابوالبركات، ابوالقاسم على بن محمد بن على خزاز و... بودند.

خاكجاى شيخ صدوق اين عالم بزرگ شيعه در رى، زيارتگاه عام و خاص است.

از تأليفات وى:

1 - من لايحضره الفقيه (دومين كتاب از كتب اربعۀ حديث شيعه)

2 - مدينة العلم

3 - كمال الدين و تمام النعمة

4 - الخصال

5 - التوحيد

6 - الامالى

7 - المقنع فى الفقه و...

11 - محمد بن محمد اشعث (؟ -؟)

ابوعلى محمد بن محمد اشعث كوفى، راوى ثقۀ شيعه.

وى در كوفه شهر شيعيان، دوستداران خاندان حضرت على عليه السلام و راويان بزرگ شيعه زاده شد. به مصر رفت و در محضر موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عليهما السلام شاگردى كرد و در همانجا بود كه به نگاشتن روايات از طريق موسى بن اسماعيل و نياكان پاك آن بزرگواران پرداخت.

نجاشى در رجال مى گويد: «وى كتابى در احكام حج دارد» كه تاكنون يافته نشده است. مرحوم حاجى نورى در خاتمه مستدرك نقل مى كند كه تلعكبرى مى گويد: «پدرم از ابوعلى محمد بن محمد اشعث براى من در سال 313 هجرى اجازه گرفته بود.»

تأليف وى:

1 - الجعفريات (الاشعثيات).

12 - عبداللّٰه بن جعفر حميرى (؟ -؟)

ابوالعباس عبداللّٰه بن جعفر بن حسين بن مالك بن جامع حميرى قمى، راوى و فقيه برجستۀ شيعه در قرن چهارم هجرى.

نجاشى درباره ايشان معتقد است: «وى بزرگِ علماى قم و شخصيت برجسته آنها كه در سال 290 و اندى از قم به شهر كوفه رفتند. بزرگان علماى كوفه از حميرى اخبار و روايات ائمه را زياد شنيده اند و كتاب هاى زيادى تصنيف كردند.» شيخ طوسى در رجال، ايشان را از اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام مى داند.

وى با امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام نامه نگارى داشت و پس از ايشان از طريق محمد بن عثمان عمرى با امام عصر (عج) مرتبط بود.

درباره رحلت و محل دفن او اطلاع دقيقى در دست نيست اما به نظر مى رسد وى در قم از دنيا رفته و در كنار بارگاه حضرت معصومه عليها السلام مدفون شده باشد.

از تأليفات وى:

1 - قرب الاسناد

2 - العظمة و التوحيد

3 - الامامة

4 - الاستطاعة و المعرفة

5 - الطب

6 - فضل العرب

7 - مسائل ابى محمد و توقيعات

8 - كتاب الدلائل

9 - الغيبة و الحيرة

13 - ابن شعبه (؟ -؟)

ابومحمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى، معروف به ابن شعبه، محدث، فقيه، رجالى و از شيوخ بزرگ علماى اماميه.

وى در حران يكى از روستاهاى اطراف شهر حلب در سوريه زاده شد. در حلب كه

يكى از شهرهاى بزرگ و مهم علمى شام بود، پرآوازه و از چهره هاى درخشان جهان اسلام به ويژه تشيع شد.

استاد وى ابوعلى محمد بن همام بغدادى و از مهم ترين شاگردان وى كه از پرفروغ ترين ستاره هاى جهان تشيع گرديد، شيخ مفيد بود.

علامه مجلسى دربارۀ وى مى گويد: «كتاب ايشان تحف العقول بهترين شاهد بر فضل و دانش و عظمت شأن ايشان مى باشد.»

خاكجاى وى آشكار نيست.

از تأليفات وى:

1 - تحف العقول عن آل الرسول

2 - التمحيص

14 - شيخ مفيد (336-413 ق)

محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد. عالم، فقيه، متكلم و محدث نامى شيعه.

وى در حوالى بغداد زاده شد. پس از بلوغ و رشد فكرى، رهسپار بغداد شد و در آنجا در محضر استادان بنام و دانشمندان بزرگ آن روزگار از جمله شيخ صدوق، ابوغالب زرارى، ابن جنيد اسكافى و... به آموختن دانش، كلام، فقه و اصول پرداخت. ابن نديم در الفهرست از وى به عنوان «ابن المعلم» ياد مى كند. سرآمد شاگردان وى سيد مرتضى، سيد رضى، شيخ طوسى، نجاشى، ابوالفتح كراجكى و... بودند. شيخ طوسى درباره وى مى گويد: «وى از متكلمان اماميه است. در روزگار خود، رياست و مرجعيت شيعه به او ختم مى گردد. حافظۀ خوب و ذهنى دقيق داشت. در پاسخ به پرسش ها، حاضر جواب بود. بيش از 200 جلد كتاب خرد و كلان دارد».

ابن حجر عسقلانى نيز مى گويد: «وى بسيار عابد، زاهد و اهل خشوع و تهجد بود و مداومت بر علم و دانش داشت». عماد حنبلى (يكى از دانشمندان اهل سنت) مى گويد:

«بزرگى از بزرگان اماميه و رييس بخش فقه و كلام و مباحثه بود. موقعيت شايان توجهى

در تشكيلات دولت آل بويه داشت. وى صدقۀ فراوان مى داد».

استادانى كه وى در محضر آنها درس آموخت، عبارتند از: ابن قولويه قمى (ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه قمى)، شيخ صدوق، ابن جنيد اسكافى و...

شيخ مفيد پس از 75 سال عمر مفيد، در بغداد و در حرم مطهر امام جواد عليه السلام نزديك قبر استادش ابن قولويه قمى به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المقنعة

2 - الفرائض الشرعيّة

3 - الامالى

4 - الارشاد و...

15 - سيد مرتضى (355-436 ق)

ابوالقاسم على بن حسين بن موسى، مشهور به سيد مرتضى علم الهدى. فقيه مبرز، عالم متكلم و اديب متبحر، داراى القاب ذوالثمانين و ذوالمجدين.

وى در بغداد زاده شد و از سوى پدر و مادر، نسبى بسيار شريف داشت. برادر وى سيد رضى بود. شيخ طوسى شاگرد عاليقدرش پس از ذكر نام و نسبش مى نويسد: «كنيه اش ابوالقاسم و لقبش علم الهدى و الاجل المرتضى است. در علوم بسيارى يگانه روزگار بود.» پس از شيخ بزرگوار مفيد، پيشواى فقهى شد. از جمله اساتيد وى شيخ مفيد، هارون بن موسى تلعكبرى، ابن نباته، احمد بن سعيد كوفى، حسين بن بابويه قمى (برادر على بن محمد معروف به شيخ صدوق) و... بودند. علامه حلّى وى را معلم شيعۀ اماميه خوانده است. در علوم معقول و منقول و تفسير، سرآمد روزگار خود بود. وى در پنج روز مانده از ماه ربيع الاول در بغداد رحلت كرد، پسرش در خانه اش بر وى نماز خواند و در همان خانه اش مدفون شد.

از تأليفات وى:

1 - تنزيه الانبياء

2 - الانتصار فى ما انفردت به الامامية من المسائل الفقهية

3 - الذريعه فى اصول الشريعه

4 - المحكم و المتشابه

5 - المختصر

6 - الامالى

7 - درر الفوائد و...

16 - شيخ طوسى (385-460 ق)

ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، معروف به «شيخ الطايفه». فقيه، اصولى، محدث، مفسر، متكلم و عالم الرجال بسيار درخشان و بزرگ جهان اسلام به ويژه تشيع. وى در خراسان زاده شد. خاندان شيخ تا چند نسل همه از علما و فقها بوده اند. در 23 سالگى به بغداد كوچ كرد و تا پايان عمر در عراق ماند و پس از استادش سيد مرتضى علم الهدى، رياست علمى و فتوايى شيعه به او منتقل شد.

شيخ بزرگوار مدت پنج سال نزد استاد نحرير شيخ مفيد شاگردى كرد و چند سالى هم در نزد سيد مرتضى درس آموخت. به علت آشوب و هرج و مرج آن روزگار بغداد، وى از آنجا كوچ و به نجف اشرف رهسپار شد و در آنجا جاى گرفت و خود حسن اتفاقى شد تا در آنجا حوزۀ علميۀ نجف را بنيان گذارد.

پس از درگذشت سيد مرتضى علم الهدى، رهبرى و پرچمدارى شيعه به وى رسيد و آن چنان آوازۀ علم، ورع، زهد و تقواى وى در دور و نزديك پيچيده شده بود كه القائم بامرالله خليفۀ عباسى با همكارى آل بويه از وى براى تدريس كلام در مركز خلافت دعوت كردند كه با فروپاشى آل بويه، وى از آنجا به نجف اشرف عزيمت كرد و تا پايان عمر خود در همانجا بود و در همان خاك پاك، دفن شد.

از تأليفات وى:

1 - الاستبصار

2 - تهذيب الاحكام

3 - النهاية

4 - المبسوط

5 - الخلاف

6 - التبيان و...

قرن ششم

17 - فتال نيشابورى (؟ - 508 ق)

محمد بن حسن بن على بن احمد فتال نيشابورى معروف به ابن فارسى. متكلم جليل القدر، فقيه، عالم، زاهد و متقى. وى در نيشابور به دنيا آمده اما تاريخ ولادتش معلوم نيست. از لقب ابن فارسى معلوم مى شود كه وى از نژاد ايرانى است. فتال يكى از اسم هاى بلبل است و علت ملقب شدن او به فتال، به خاطر خوش صوتى و لطافت زبانى است كه در منبر داشته و از نطق بالايى برخوردار بوده است. وى در محضر درس بزرگان شركت مى كرده و از تحصيلات عاليه برخوردار بوده است. از جمله استادان وى شيخ حسن بن على بن احمد پدر وى و از جمله شاگردانش على بن حسن بن عبدالله نيشابورى و محمد بن على بن شهرآشوب مازندرانى بوده است.

وى به دست ابوالمحاسن عبدالرزاق رئيس نيشابور ملقب به شهاب الاسلام و تنها به جرم تشيع به قتل رسيده و در قبرستان حيره نيشابور به خاك سپرده شده است.

از تأليفات وى:

1 - روضة الواعظين و بصيرة المتعظين

2 - التنوير فى معانى التفسير

3 - مونس الحزين

18 - فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

امام سعيد ابوالفضل بن حسن طبرسى. مفسر، فقيه، محدث، عالم به حساب، جبر،

مقابله و نحو. ملقب به امين الدين يا امين الاسلام.

گويند وى در مشهد سناباد طوس متوطن بوده است. در 523 ق در سبزوار جايگير شد و به تعليم و تصنيف پرداخت. از جمله شاگردان وى مى توان به حسن بن فضل طبرسى (پسرش)، ابن شهرآشوب، شيخ منتجب الدين، قطب الدين راوندى، شاذان بن جبرئيل قمى و... اشاره كرد. وى از شيخ ابوعلى پسر شيخ طوسى و شيخ عبدالجبار، قاضى رازى كه در رى فقيه اماميه بوده، روايت نموده و صحيفة الرضا عليه السلام از جمله مرويات اوست.

فرزند وى (حسن بن فضل طبرسى) و فرزند زادگانش همگى از اكابر روزگار و فقهاى بزرگوار بودند. وى در سبزوار درگذشت و پيكر پاكش را به مشهد مقدس منتقل كردند و در جوار حرم حضرت ثامن الائمه عليه السلام به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - مجمع البيان (تفسير سترگ شيعى)

2 - الوسيط (يا تفسير جوامع الجامع)

3 - الآداب الدينية للخزانة المعينية

4 - تفسير الكافى الشافى

5 - نثر اللئالى

6 - اسرار الامامه

7 - اعلام الورى باعلام الهدى و...

19 - ابن شهر آشوب (489-588 ق)

رشيدالدين محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى، فقيه، مفسر و محدث بزرگ شيعه.

وى در خطۀ زيباى مازندران زاده شد. او در دوره اى زندگى مى كرد كه در بلاد اسلامى علم شكوفا و دانش رونق چشمگيرى گرفته بود.

صلاح الدين خليل صفدى صاحب الوافى بالوفيات دربارۀ وى چنين مى گويد:

«وى يكى از بزرگان شيعه است كه بيشتر قرآن را در هشت سالگى حفظ كرد و در اصول شيعه به حد اعلاى خود رسيد به طورى كه از شهرهاى مختلف براى درك محضر او به بغداد هجرت مى كردند... وى زيبارو، راست گفتار، خوش مشرب، با علم گسترده و بسيار اهل خشوع، عبادت و شب زنده دار بود و هميشه باطهارت و وضو به سر مى برد».

از جمله نام آورترين اساتيدى كه وى در نزد آنها شاگردى كرده است، مى توان: جارالله زمخشرى، ابوعبدالله نطنزى مؤلف كتاب الخصائص العلويه، سيد عبدالواحد آمدى، شيخ طبرسى صاحب احتجاج، قطب راوندى، فضل بن حسن طبرسى، شيخ ابوالفتوح رازى و...

را نام برد.

وى در حالى كه 99 سال از زندگانى پربارش را سپرى كرده بود، در شهر حلب سوريه به جانان پيوست و پيكرش را در كنار كوه جوشن به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - مناقب آل ابى طالب عليهم السلام

2 - مثالب النواصب

3 - المخزون المكنون فى عيون الفنون

4 - المائدة العائدة (الفائدة)

5 - المثال فى الامثال و...

20 - احمد بن على طبرسى (؟ -؟)

ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب طبرسى. عالم، فاضل، فقيه، متكلم و نسابۀ بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.

منسوب به طبريش (معرب تفرش) منطقه اى نزديك قم. استاد وى ابوجعفر مهدى بن ابى حرب حسينى و شاگردان وى شيخ منتجب الدين و ابن شهرآشوب مازندرانى بودند.

از تأليفات وى:

1 - الاحتجاج على اهل اللجاج

2 - تاريخ الائمه عليهم السلام

3 - فضائل الزهراء عليها السلام

4 - مفاخر الطالبية

5 - الكافى فى الفقه

قرن هفتم

21 - ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم)

على بن حسن بن فضل، فقيه جليل و محدث نبيل على بن حسن بن فضل بن حسن طبرسى نواده پسرى فضل بن حسن صاحب مجمع البيان (متوفى 548 ق) از دانشمندان و فاضلان عصر خويش به شمار مى رفته است. وى در ادامه و تكميل اثر پدرش (حسن طبرسى متوفى 548 ق) متممى بر كتاب مكارم الاخلاق نوشته و آن را مشكاة الانوار فى غرر الاخبار نام نهاده است. صاحب رياض العلماء از وى با عنوان ثقة الاسلام ياد كرده است.

وى از سيد سعيد جلال الدين ابى على بن حمزه موسوى روايت مى كند.

سال فوت او همانند پدرش حسن طبرسى معلوم نيست ولى به نظر مى رسد او در پايان قرن ششم هجرى يا نيمه اول قرن هفتم هجرى چشم از جهان فروبسته باشد.

بنابراين خانواده طبرسى از مفسران و محدثان شيعه از نيمه دوم قرن پنجم تا نيمه اول قرن هفتم هجرى هستند كه پدربزرگ، فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب مجمع البيان و پدر، حسن بن فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب مكارم الاخلاق و پسر، على بن حسن بن فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب مشكاة الانوار فى غرر الاخبار است.

از تأليفات وى:

1 - مشكاة الانوار فى غررالاخبار

22 - على بن عيسى اِربِلى (؟ - 693 ق)

ابوالحسن على بن عيسى بن ابى الفتح اربلى، سيره نويس، تاريخ نگار، شاعر، متكلم و عالم اماميۀ قرن هفتم هجرى.

وى در اِربِل يكى از شهرهاى شمال عراق زاده شد. پدرش حاكم اربل بود. فرزندان و نوه هاى وى همه از علما و ادباى زمان خود بودند.

فضل بن روزبهان عالم متعصب اهل تسنن دربارۀ وى مى گويد: «اماميه متفق اند كه على بن عيسى اربلى از بزرگ ترين علماى آنهاست و آثارش هيچ گاه كهنه و پوسيده نمى شود. او قابل اعتماد و مورد وثوق در نقل است».

وى در نزد اساتيد بنامى چون: سيد بن طاووس صاحب كتاب اقبال الاعمال، على بن فخار، ابن ساعى بغدادى و... شاگردى كرد و آموخت و شاگردانى را چون: علامه حلّى، شيخ رضى الدين (برادر علامه حلّى) و... تربيت كرد.

عيسى اربلى در بغداد درگذشت و در خانۀ مسكونى خود به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - كشف الغمة فى معرفة الائمة

2 - المقامات

3 - ديوان اشعار

4 - كتاب الطيف

23 - حسن بن يوسف بن مطهر اسدى (648-726 ق)

حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى، فاضل، عالم، فقيه، محدث، متكلم، ماهر، جليل القدر در شهر حلّه به دنيا آمد. او در يك خانواده علمى و روحانى متولد شد. ادبيات عرب و علوم مقدماتى و متداول عصر را در نزد پدر دانشمندش و ساير علماى بزرگ آن منطقه همچون محقق حلّى (دايى وى)، يحيى بن سعيد (پسر عموى مادرش)، سيد

احمد بن طاووس، ابن ميثم بحرانى و... آموخت. هنوز به بلوغ نرسيده بود كه از تحصيل علوم مقدماتى فراغت يافت و به مقام عالى اجتهاد نائل آمد. در زمان رشد وى، ايران در آتش بيداد دودمان چنگيزخان مغول مى سوخت.

وى در فقه، اصول، كلام، منطق، فلسفه، رجال و... كتاب نوشته است. در حدود صد كتاب از آثار ايشان شناخته شده است. از جمله اساتيد وى خواجه نصيرالدين طوسى، محقق حلى، شيخ سديدالدين يوسف (پدر وى) و... و از جمله شاگردان ايشان فرزند بزرگوارش فخرالدين محمد، قطب الدين رازى، شارح شمسيه، سيد احمد بن ابراهيم بن زهره و... بودند.

سرانجام پس از عمرى تلاش و كوشش در راه احياى شريعت، وى در يازدهم يا بيست و يكم محرم فوت كرد. آرامگاه او در نجف اشرف و در بارگاه ملكوتى امير المؤمنين على عليه السلام قرار دارد.

از تأليفات وى:

1 - مختلف الشيعه

2 - تذكرة الفقهاء

3 - منتهى المطلب

4 - المدارك

5 - تبصرة المتعلمين

6 - شرح التجريد و...

قرن دهم

24 - ابن ابى جمهور اَحسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)

ابوجعفر محمد بن زيدالدين ابى الحسن على بن حسام الدين بن ابى جمهور. عالم، فقيه، محدث، متكلم و عارف بزرگ شيعه.

وى در احساء واقع در عربستان شرقى در كنار خليج فارس زاده شد و در همانجا به

تحصيل علوم شرعى و ادبى پرداخت. پدر و نياى بزرگ وى ابراهيم، از علماى بزرگ احساء بودند و در چنين فضايى ابى جمهور پرورش يافت؛ پس مى توان گفت نخستين استاد وى پدرش بود.

وى كه گام هاى نخستين علوم را پشت سر گذاشته بود، برآن شد تا براى رسيدن به كمال سفر كند به همين خاطر به عراق رفت و در نجف جايگير شد و در نزد بزرگى چون، شيخ عبدالكريم فتال نيشابورى شاگردى كرد و درس آموخت. پس از چندى به خانۀ خدا رهسپار شد و حج گزارد و چندى در احساء ماند و سپس به كربلاى معلّا رفت و از آنجا به نجف اشرف بازگشت. پس از چندى به قصد زيارت ثامن الائمه به مشهد مقدس روانه شد و پس از ورود، سيد محسن رضوى كه از فضلاى بزرگوار مشهد بود به پيشواز وى رفت و در خانۀ خود مهمانش كرد و اين زمانى بود كه سيد محسن رضوى در نزد چنين استادى زانوى ادب بر زمين زد و شاگردى كرد.

ابن ابى جمهور به چيره دستى در مناظره معروف است و در يكى از همين مناظرات ميان خود و يك عالم اهل سنت هراتى بود كه طى سه جلسه سرانجام عالم هراتى شكست خورد و به درخواست شاگردان ابى جمهور، كتابى به نام مناظرة بين الغروى و الهروى كه همه مربوط به همين مناظره بود، نگاشته شد.

ابن ابى جمهور پس از پانزده سال ماندن در مشهد مقدس، سفر دوم خود به خانۀ خدا را آغاز كرد و پس از گزاردن حج به نجف اشرف رفت و دو سال در آنجا بود و سپس به مشهد مقدس بازگشت و تا پايان روزگار خود در آنجا ماند و زندگى كرد.

استادانى كه وى در نزد آنها آموخت، پدر بزرگوارش شيخ زين الدين على احسائى، سيد شمس الدين محمد موسوى احسائى، شيح حسن بن عبدالكريم فتال غروى و شيخ على بن هلال جزائرى بودند.

شاگردانش نيز سيدمحسن رضوى، شيخ ربيعه جزائرى، سيد شرف الدين طالقانى، شيخ على كركى معروف به محقّق ثانى و... بودند.

چون ابن ابى جمهور در محبت اهل بيت افراط كرد و مى كوشيد تا ميان عرفان، فلسفه

و كلام را آشتى دهد و هماهنگى ايجاد كند، در ميان گروهى از علما و فقها جنجال برانگيز شده است! به هر روى در اين كه وى عالمى است عارف و شيعه، شك نيست. از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - عوالى اللئالى [\غوالى اللئالى]

2 - الاقطاب الفقهية والوظايف الدينية على مذهب الامامية

3 - درر اللئالى

4 - زاد المسافرين فى اصول الدين

5 - المجلى و...

قرن دوازدهم

25 - حرّ عاملى (1033-1104 ق)

محمد بن حسن بن على بن محمد بن حسين، معروف به شيخ حرّ عاملى و ملقب به شيخ الاسلام. فقيه، محدث، اديب، شاعر، ثقه و عالم بزرگ شيعه.

وى در روستاى مشغره در منطقۀ جبل عامل لبنان چشم به جهان گشود. منطقۀ جبل عامل به دست مبارك ابوذر غفارى شيعه شد و با جان و دل، محبت اهل بيت عليهم السلام را پذيرا گشت.

حرّ عاملى از نوادگان حر بن يزيد رياحى يار جانباز حسين بن على عليه السلام است و خانوادۀ او همه از بزرگان علم و معرفت شيعه بودند. وى سفرهاى متعددى به عتبات عاليات كرد و پس از آن به زيارت ثامن الائمه حضرت رضا عليه السلام مشرف شد و چندى در آنجا جاى گرفت و ماندگار شد.

از آنجا به خانۀ خدا و عتبات عاليات رفت و سپس به اصفهان رهسپار شد و به ديدار علامه مجلسى رسيد سپس علماى آن شهر ترتيب ديدار وى را با شاه سليمان صفوى دادند و شاه با شيخ حر عاملى و نفوذ، جذبه و تأثير وى در نزد علماى شيعه آشنا شد و

چنين شد كه وقتى به مشهد مقدس بازگشت، از سوى شاه ايران به قاضى القضاتى منصوب و پس از چندى از علماى بزرگ آن ديار گشت.

شيخ حر عاملى از اندك كسانى است كه در سرودن شعر براى حضرات معصومين عليهم السلام با چيرگى و توانايى شگفت انگيز از ديگران پيشى گرفته است و چكامه هاى (\قصايد) وى در ستايش آن بزرگواران بسيار است و بيست هزار بيت را شامل مى شود.

استادانى را كه وى در نزدشان شاگردى كرد عبارتند از: پدر بزرگوارش حسن بن على، عمويش شيخ محمد بن على، نياى أمّى اش شيخ عبدالسلام بن محمد حر، دايى پدرش شيخ على بن محمود عاملى كه همه از روستاى مشغر بودند؛ شيخ زين الدين صاحب معالم و فرزند شهيد ثانى، شيخ حسين ظهيرى در روستاى جبع و در ديگر نقاط، مانند: سيد ميرزا جزايرى نجفى، آقا حسين خوانسارى، سيد هاشم توبلى بحرانى و...

وى شاگردان بسيارى را نيز پرورش داد كه برخى از آنها عبارتند از: شيخ مصطفى بن عبدالواحد بن سيار حوبز، شيخ محمدرضا و حسن فرزندان شيخ مصطفى، مولى محمدتقى دهخوارقانى قزوينى و...

شيخ حر عاملى در 72 سالگى و در جوار حضرت امام رضا عليه السلام، در كنار مدرسۀ ميرزا جعفر به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة

2 - الفصول المهمّه فى اصول الائمه

3 - ديوان شعرو...

26 - مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود، معروف به مجلسى ثانى، فقيه، محدث، رجالى و عالم عقلى بزرگ شيعه.

خاندان وى همگى از بزرگان علم و فضل بودند. پدر بزرگ وى، عالم نامدار ابونعيم اصفهانى صاحب حلية الاولياء و پدر وى، محمد تقى مجلسى معروف به مجلسى اول، صاحب اجتهاد و كرامات بودند و محمدباقر مجلسى در چنين فضايى پرورش يافت و آموزش ديد.

علامه مجلسى، در علوم مختلف اسلامى همچون تفسير، اصول و درايت، علوم عقلى مانند فلسفه، منطق، رياضيات، طب، نجوم، ادبيات و... سرآمد و چيره دست بود.

وى همپاى مدارج علمى، به مدارج معنوى و كمالات روحى نيز پرداخت و آن را ملاك معرفت دانست. اساتيد وى پدرش مجلسى اول و آقا حسين خوانسارى و مشايخ نقل وى مولانا محمد صالح مازندرانى، فيض كاشانى، سيد على خان مدنى و شيخ حر عاملى بودند. شاگردانى هم كه در نزد وى درس گرفتند و آموختند، از جمله: سيد نعمت الله جزائرى، كمره اى اصفهانى، ماخورى بحرانى، محمد باقر بيابانكى و... بودند.

مجلسى لقب «علامه» را از بزرگانى چون وحيد بهبهانى، علامه بحرالعلوم و شيخ اعظم انصارى دريافت كرد و از سوى شاه سليمان صفوى به «شيخ الاسلام» اصفهان منصوب شد كه بالاترين منصب دينى و اجرايى در آن روزگار بود و وى شخصاً و مستقيماً اهتمام به ادارۀ امور شرعى مسلمانان مى كرد.

66 اثر از وى به يادگار مانده است كه 13 اثر به عربى و 53 اثر آن به فارسى است. اين عالم جليل القدر در مسجد عتيق اصفهان پس از 74 سال عمر پربار، به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام

2 - مرآت العقول

3 - حق اليقين

4 - زاد المعاد

5 - عين الحياة و...

قرن چهاردهم

27 - محدث نورى (1254-1320 ق)

ميرزا حسين بن محمد تقى نورى طبرسى. محدث، رجالى بزرگ و فقيه شيعى.

وى در روستاى يالو از روستاهاى اطراف شهرستان نور زاده شد. هشت سال بيشتر نداشت كه سايۀ پدر بزرگوارش كه از علماى آن سامان بود، از سرش برچيده شد.

در همان كودكى به آموختن فقه نزد استاد جليل القدر محمدعلى محلاتى مى رفت. در دورۀ جوانى به تهران رهسپار شد تا از علماى بزرگ آنجا مستفيض شود و اين شد كه در درس عالم نحرير، شيخ عبدالرحيم بروجردى حاضر شد و بهره ها برد و دختر همان استاد را نيز به ازدواج خود درآورد. در نوزده سالگى بود كه به عراق سفر كرد و براى كسب دانش چهار سال در حوزۀ علميۀ نجف اشرف ماند و آموخت و سپس به ايران بازگشت اما بيش از يك سال در آنجا نماند و دوباره به عراق برگشت و در كربلاى معلّا نزد شيخ عبدالحسين تهرانى شاگردى كرد و به دنبال وى دو سال نيز در كاظمين ماند.

در بيست و هشت سالگى به سفر حج و زيارت مدينه مشرف شد و پس از آن به نجف اشرف برگشت و در درس دانشمند فرزانه شيخ مرتضى انصارى حاضر شد و ديرى نپاييد كه آن عالم به ديار باقى شتافت و وى نيز به مشهد مقدس رهسپار شد و دو سال بعد باز به عراق بازگشت و در همان موقع استاد بزرگ خود شيخ عبدالحسين تهرانى را نيز از دست داد؛ همان كه به وى اجازۀ روايت داده بود.

محدث نورى از سرشناس ترين چهره هاى علمى شيعى است كه اخبار و روايات گوناگون را گردآورد و احاديث مختلف را هماهنگ ساخت و آثار پراكنده را سامان بخشيد.

ايشان شاگرد برجسته اى (شيخ آقابزرگ طهرانى) را به جهان شيعه شناساند كه آقا

بزرگ طهرانى در الذريعۀ خود، وى را «شيخنا» معرفى مى كند.

از تأليفات وى:

1 - مستدرك الوسائل

2 - نفس الرحمان

3 - دارالسلام

4 - جنّة المأوى و...

28 - حاج سيد حسين بروجردى (1292-1380 ق)

آيت الله حاج سيد حسين طباطبايى بروجردى، از اعاظم علما و مراجع بزرگ شيعه.

وى در يكى از خاندان هاى با اصل و نسب شيعه در شهر بروجرد زاده شد. پدر و نياكان وى همه از علماى بنام بروجرد بودند و برخى از آنان مقام والاى مرجعيت و رهبرى مذهبى را برعهده داشتند؛ از جمله: علامه سيدمهدى بحرالعلوم طباطبايى، علامه سيد على طباطبايى مؤلف رياض المسائل و فرزند او سيد محمد مجاهد، سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى مؤلف العروة الوثقى و سيد محسن طباطبايى حكيم.

بروجردى در فضايى از علم و تقوا پرورش يافت. هفت سالش بود كه به مكتب فرستاده شد و قرائت قرآن، ادبيات و منطق را فرا گرفت. به هجده سالگى كه رسيد براى كسب دانش به اصفهان كه مركز مهم علمى آن دوره بود، رهسپار شد و در حوزۀ درسى استادان بزرگ آن سامان درس آموخت؛ از جمله: ميرزا ابوالمعالى كلباسى، سيد محمد باقر درچه اى، ميرزا محمد تقى مدرس، آخوند ملا محمد كاشانى و جهانگير خان قشقايى.

در طى ده سال اقامت در اصفهان و شاگردى كردن و آموختن، سرانجام در 28 سالگى از سوى سه استاد، اجازۀ اجتهاد برايش صادر شد. از آن تاريخ بود كه به تدريس فقه و اصول، همت گماشت و جمعى از فضلا در جلسات درس وى حاضر شدند.

پس از مدتى كوتاه، به نجف اشرف رفت و به درس اساطين علم آنجا همچون آخوند ملا محمد كاظم خراسانى، شيخ الشريعۀ اصفهانى و سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى حضور يافت و چيزى نگذشت كه در حوزۀ نجف اشرف و در ميان استادان و طلاب، آوازه اش پيچيد.

پس از هشت سال پربار در نجف اشرف به اصرار پدر بزرگوار خود حاج سيد على به شهر و ديار خود بروجرد برگشت و ماندنش سى و شش سال به درازا كشيد و در اين دوران خدمات بسيار ارزنده اى انجام داد كه از جملۀ آن: تشكيل كلاس هاى درس و جمع آورى طلاب فاضل، تنظيم حاشيه اى بر العروة الوثقى اثر مرحوم سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، مبارزۀ منطقى و جدى عليه فرقه ضالّۀ بهايى و ريشه كن كردن آنها از آن خطه بود.

آيت الله بروجردى ديدى گسترده نسبت به جهان آن روز خود داشت و پيوسته براى گسترش انديشه هاى ناب اماميه كوشش بى دريغ مى كرد و موكداً طلاب را تشويق به آموختن زبان ديگر و ترجمۀ آثار انديشمندان خارجى مى كرد و نمايندگان متبحر و مبرزى را براى تبليغ شيعه به كشورهاى مسلمان نشين غير شيعى گسيل مى داشت كه از آن جمله اعزام شيخ محمدتقى قمى به مصر و شناساندن درست مذهب شيعه به علماى اهل سنت آن سامان بود و همين امر هم باعث شد تا شيخ محمد شلتوت رييس دانشگاه الازهر مصر، فتوايى مبنى بر صحت پيروى از مذهب شيعه صادر نمايد و روى همين اصل، كتاب هايى از آثار بنام شيعه در مصر منتشر شد و تأثير بسيارى بر علما و استادان آنجا گذاشت طورى كه آنان روش معتدل ترى را در پيش گرفتند. يكى از كارنامه هاى درخشان مرحوم بروجردى كه ارزش بسيار والايى دارد، احياء، تصحيح و پانوشت بر كتاب هاى علماى پيشين بود كه با تلاشى بى وقفه و خستگى ناپذير به سرانجامى نيك رسيد كه آن كتب به قرار زير است:

الخلاف، تأليف شيخ الطائفه طوسى؛ جامع الرواة، تأليف شيخ محمد بن على اردبيلى

حائرى؛ قرب الاسناد، تأليف عبدالله بن جعفر حميرى؛ الجعفريات (الاشعثيات)، منسوب به اسماعيل فرزند امام موسى كاظم عليه السلام؛ چند جلد از مفتاح الكرامة، تأليف سيد جواد عاملى؛ منتقى الجمان فى الاحاديث الصحاح و الحسان، تأليف شيخ حسن بن زين الدين عاملى.

وى پژوهنده اى سختكوش بود و در احوال راويان حديث، شناخت طبقات و تعداد روات هر يك از آنان، تحقيقات شايان توجهى كرد كه از آن جمله، مجردات اوست بر كتب ارزشمند تشيع: تجريد اسانيد الكافى (اين كتاب به همت حاج ميرزا مهدى صادقى يكى از شاگردان وى در 714 صفحه)، تجريد اسانيد الفقيه، تجريد اسانيد الامالى، تجريد اسانيد الخصال، تجريد اسانيد التهذيب، تجريد اسانيد الفهرست، تجريد اسانيد رجال النجاشى.

مرحوم بروجردى حواشى و تعليقه هايى نيز بر آثار مهم در فقه و اصول نگاشت كه عبارتند از: حاشية على العروة الوثقى، حاشية على خلاف الشيخ الطوسى، حاشية الكفاية الاصول (استاد وى آخوند خراسانى).

مرحوم بروجردى به جز كسب دانش و تعليم آن، خدمت به مردم را افضل كارهاى خود مى دانست به نحوى كه پيش از رفتنش از اين سراى خاكى، براى خود باقيات الصالحات به جاى گذاشت:

تأسيس مسجد اعظم قم در كنار آستانۀ حضرت معصومه عليها السلام، كتابخانۀ مسجد اعظم، مدرسۀ علميۀ نجف كه يكى از نزديك ترين مدارس به حرم مطهر حضرت امير المؤمنين عليه السلام است، حسينيه و حمام سامرا، مسجد هامبورگ آلمان، بازسازى و مرمت چندين مدرسه، مسجد و كتابخانه در شهرها و كشورهاى مختلف، بيمارستان نكويى قم و.... آيت الله بروجردى در سن 88 سالگى در شهر قم، چشم از جهان فرو بست.

بزرگ ترين و ماندگارترين اثر مرحوم بروجردى كتاب مستطاب 31 جلدى جامع احاديث الشيعة است كه به ترتيب ابواب فقه و در مجلدات جداگانه توسط شاگردان مستعد وى كه هر كدام استادى تمام هستند، به پايان رسيده است.

تشكر و اعتذار

اين بضاعت اندك بندۀ كمترين است كه خود را وام دار علوم اهل بيت عليهم السلام مى دانم و در اين جهاد علمى و مساعى جميل، لازم مى دانم از فضلا و سروران عزيزم حضرت حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد رضا حسينى كه در امر ويراستارى و نظارت علمى بنده را يارى كردند و حضرت حجت الاسلام و المسلمين محمدحسين مهورى كه در ترجمۀ اين مجلد سعى بليغ مبذول داشتند، نهايت سپاس و تشكر را كنم. همچنين از حجت الاسلام والمسلمين نظرعلى حسين آبادى كه در پژوهش و ويراستارى ادبى همكار بودند و آقاى على قربانى كه تايپ و صفحه آرايى و سركار خانم گلناز غريب زاده كه تدوين و تطبيق مطالب اين مجلد را انجام دادند، بسيار سپاسگزارم. بر خود لازم مى دانم از همۀ محدثان و فقيهانى كه در تدوين اين اثر جاودان شيعى، حضرت آية اللّٰه العظمى سيدحسين بروجردى را طى سال ها ممارست و مجاهدت علمى يارى كردند ياد و تقدير نمايم، به ويژه حضرت مرحوم آية اللّٰه حاج شيخ اسماعيل معزى ملايرى كه در ادامه و استمرار اين حركت فرهنگى مقاوم و نستوه به تعب نفس فراوان، كار را به اتمام رساندند. اجر و پاداش همۀ عزيزان را به دعاى حضرت بقية اللّه الاعظم روحى له الفداء از آستان ربوبى حضرت عالميان مسالت دارم و اميد دارم آن خورشيد پنهان ولايت و هدايت، تلاش همۀ عزيزان را به ديدۀ منت، قبول فرمايند.

در پايان، از استادان عالى مقام علوم اسلامى و فرزانگان حوزه هاى علميه و فرهيختگان دانشگاه ها تقاضا دارم با ديدۀ عفو و ارشاد، خطاها و نقص ها را تذكر دهند تا در چاپ هاى بعدى از تذكرهاى عزيزان منتفع شويم و عذر اين كمترين را در ضعف و قصور ارائه بهتر آثار جاودان اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پذيرا باشند؛ چرا كه ان الهدية على قدر مهديها.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

احمد اسماعيل تبار

تهران به تاريخ 1390/9/4

برابر با 28 ذى الحجه 1432 قمرى

منابع و مآخذ تحقيق

1.

اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشّى. ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى، دانشگاه مشهد، ايران، 1348 ش.

2.

اعيان الشيعه. امين، علامه سيد محسن، دارالتعارف المطبوعات، بيروت، 1403 ق.

3.

الغدير. امينى، احمد، مطبعة الحيدرى، 1396 ق.

4.

تتمة المنتهى. قمى، شيخ عباس، انتشارات مؤمنين، چاپ اول، قم، 1380 ش.

5.

تنقيح المقال فى علم الرجال. مامقانى، عبداللّٰه، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، 1424 ق.

6.

جامع الرواة. اردبيلى غروى حائرى، محمد بن على، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، ايران، 1403 ق.

7.

خلاصة الأقوال فى معرفة الرجال. علّامه حلّى، نشر الفقاهة، ايران، 1417 ق.

8.

دانشنامۀ جهان اسلام. زير نظر حداد عادل. بنياد دايرة المعارف اسلامى، تهران، 1374 ش.

9.

دايرة المعارف بزرگ اسلامى. مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، چاپ اول، تهران، 1381 ش.

10.

دايرة المعارف تشيع. نشر شهيد سعيد محبى، چاپ اول، تهران، 1380 ش.

11.

دايرة المعارف مصاحب. مصاحب، غلامحسين، شركت سهامى كتاب هاى جيبى، چاپ دوم، تهران، 1380 ش.

12.

الذريعه الى تصانيف الشيعه. طهرانى، آقا بزرگ، دار الاضواء، بيروت، چاپ سوم، 1403 ق.

13.

رجال السيّد بحر العلوم معروف به الفوائد الرجاليّة. بحرالعلوم طباطبائى، سيد محمد مهدى، مكتبة الصادق، ايران، 1363 ش.

14.

رجال النجاشى. نجاشى، ابوالعبّاس احمد بن على بن احمد بن عباس، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1418 ق.

15.

رياض العلماء وحياض الفضلاء. افندى اصبهانى، ميرزا عبداللّٰه، مطبعه خيّام، ايران، 1401 ق.

16.

رياض المحدّثين. محمّد على بن حسين نائينى، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، قم، 1381 ش/ 1423 ق/ 2003 م.

17.

ريحانة الادب. مدرس تبريزى، محمدعلى، انتشارات كتابفروشى خيام، 1374 ش.

18.

السيرة النبوية. ابن هشام، دار احياء التراث العربى، بيروت.

19.

الفتوح اعثم كوفى. اعثم كوفى، احمد بن على، مترجم مستوفى هروى، محمد بن احمد، مصحح طباطبايى مجد، غلامرضا، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، تهران، 1380 ش.

20.

فرهنگ نامۀ دهخدا. دهخدا، على اكبر، موسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373 ش.

21.

فرهنگ نامۀ معين. معين، محمد، انتشارات امير كبير، چاپ هجدهم، تهران، 1380 ش.

22.

فهرست كتب الشيعة واصولهم. شيخ طوسى، مكتبة المحقق الطباطبائى، قم، 1420 ق.

23.

قاموس الرجال. تسترى، محمدتقى، مؤسسه نشر اسلامى، ايران، 1410 ق.

24.

مجمع الرجال. على القهپائى، مؤسسۀ مطبوعاتى اسماعيليان، ايران، بى تا.

25.

معجم المؤلفين. كحاله، عمر رضا، دار احياء التراث العربى، بيروت.

26.

معجم رجال الحديث. موسوى خويى، ابوالقاسم، نشر آثارالشيعه، قم، 1409 ق.

27.

معجم مؤلّفى الشيعة. على فاضل قائنى نجفى، وزارت ارشاد اسلامى، ايران، 1405 ق.

28.

موسوعة العظماء الشيعة. حكيمى، محمد، موسسة الاعلمى، بيروت، 1418 ق.

29.

نقد الرجال. حسينى تفريشى، مصطفى، انتشارات آل المصطفى، ايران، بى تا.

كتاب الميراث

اشاره

كتاب ارث

أبواب الميراث ومن يرث ولا يرث وبيان السّهام وكيفيّة التّقسيم

(1) باب انّ الكافر لا يرث المسلم ولو كان ذميّاً والمسلم يرث المسلم والكافر

اشاره

1-44490-(1) فقيه 244/4: تهذيب 372/9: روى الحسن بن علىّ الخزّاز عن أحمد بن عائذ عن أبى خديجة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لايرث الكافر المسلم وللمسلم أن يرث الكافر الّا أن يكون المسلم قد أوصىٰ للكافر بشىء.

2-44491-(2) تهذيب 367/9: استبصار 191/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن القاسم بن عروة عن أبى العبّاس قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول لا يتوارث أهل ملّتين يرث هذا هذا و (يرث - يب) هذا هذا الّا انّ المسلم يرث الكافر والكافر لا يرث المسلم.

3-44492-(3) دعائم الإسلام 385/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام انّه قال المسلم يرث الكافر والكافر لا يرث المسلم والكفّار يتوارثون بينهم ويرث بعضهم بعضاً فقيل له فانّ النّاس يروون عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال لا يتوارت أهل ملّتين فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام نرثهم ولا يرثوننا لأنّ الإسلام لم يزده فى حقّه الّا شدّة.

باب هاى ارث

باب 1 ارث نبردن كافر از مسلمان و ارث بردن مسلمان از كافر و مسلمان

1-44490-(1) ابو خديجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كافر از مسلمان ارث نمى برد مگر آن كه مسلمان براى كافر چيزى را وصيت كرده باشد و مسلمان حق دارد از كافر ارث ببرد.»

2-44491-(2) ابو العباس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اهل دو آيين از همديگر ارث نمى برند كه هم اين از آن ارث ببرد و هم آن از اين (ارث ببرد) مگر اين كه مسلمان از كافر ارث مى برد و كافر از مسلمان ارث نمى برد.»

3-44492-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «مسلمان از كافر ارث مى برد و كافر از مسلمان ارث نمى برند و كافران در ميان شان از همديگر ارث مى برند و برخى از آنان از برخى ديگر ارث مى برند.

به امام عليه السلام گفته شد: به تحقيق مردم از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند كه فرمود: اهل دو آيين از همديگر ارث نمى برند.

امام صادق عليه السلام فرمود: ما از آنان ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند براى اين كه اسلام درباره كافر بسيار سخت گيرى كرده است.»

4-44493-(1)كافى 143/7: محمد بن يحيى عن تهذيب 366/9: استبصار 190/4: أحمد بن محمد عن فقيه 244/4: (الحسن - فقيه) ابن محبوب عن الحسن بن صالح عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال المسلم يحجب الكافر ويرثه والكافر لا يحجب المؤمن ولا يرثه.

5-44494-(2)كافى 143/7: (علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن محمد بن عيسى - معلقّ‌) عن تهذيب 366/9: استبصار 190/4: يونس عن موسى بن بكر عن عبداللّٰه(3)

بن أعين قال قلت لأبى جعفر عليه السلام جعلت فداك النّصرانىّ يموت وله ابن مسلم أيرثه قال فقال نعم انّ اللّٰه عزّوجلّ لم يزده(4)

بالإسلام الّا عزّاً فنحن نرثهم ولا يرثونا. فقيه 243/4: روى محمّد بن سنان عن عبدالرحمان بن أعين عن أبى جعفر عليه السلام فى النّصرانى يموت (وذكر مثله).

6-44495-(6) فقيه 244/4: روى موسى بن بكر عن عبدالرّحمٰن بن أعين عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا يتوراث أهل ملّتين نحن نرثهم ولا يرثونا فانّ اللّٰه عزّ و جلّ لم يزدنا بالإسلام الّا عزّاً.

7-44496-(7) تهذيب 367/9: استبصار 191/4: الحسن بن محمد بن سماعة قال حدّثهم عبداللّٰه بن جبلة عن ابن(5)

بكير عن عبدالرّحمٰن بن أعين قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن قوله لا يتوارث أهل ملّتين فقال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام نرثهم ولا يرثونا(4)

انّ الاسلام لم يزده فى ميراثه إلّا شدّة.

8-44497-(8) تهذيب 370/9: استبصار 192/4: الحسن بن محمد بن سماعة عن جعفر عن أبان عن عبدالرّحمٰن بن أعين قال قال أبو جعفر عليه السلام لا يزداد بالاسلام إلّا عزّاً فنحن نرثهم ولا يرثونا هذا ميراث أبيطالب(5)

فى أيدينا فلا نراه إلّا فى الولد ولا نراه فى الزّوج والمرأة . (قال الشّيخ ره فى (صا) فالاستثناء الّذى فى هذا الخبر من حديث الزّوج والزّوجة متروك بإجماع الطائفة وبالخبر الّذى قدّمناه عن أبى ولّاد).


1) . يرثهم ولا يرثونه - صا.

2) . قال فى الوافى هذا الخبر انّما ورد على التّقيّة لأنّ الاستثناء وكفر أبيطالب كليهما موافقان لمذاهب العامّة مخالفان لما هو الحقّ عندنا وقد مضىٰ فضايل أبى طالب فى كتاب الحجّة فضلاً عن ايمانه.

3) . عبدالرّحمن - صا.

4) . يزدنا - فقيه.

5) . أبى بكر - صا.

4-44493-(4) حسن بن صالح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مسلمان از [ارث بردن] كافر منع مى كند و از او ارث مى برد و كافر از [ارث بردن] مؤمن منع نمى كند و از او ارث نمى برد.»

5-44494-(5) عبداللّٰه (يا عبد الرحمان) بن اعين گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: فدايت شوم! شخص نصرانى مى ميرد و پسر مسلمانى دارد آيا از وى ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، همانا خداوند به وسيله اسلام جز عزت بر ما نيفزود. پس ما از آنان ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند.»

6-44495-(6) عبد الرحمن بن اعين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اهل دو آيين از يكديگر ارث نمى برند. ما از آنان ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند چرا كه خداوند عز و جل به وسيله اسلام به جز عزت بر ما نيفزود.»

7-44496-(7) عبد الرحمن بن اعين گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين گفتارش كه اهل دو آيين از همديگر ارث نمى برند سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: ما از آنان ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند. همانا اسلام در ميراث بسيار سخت گرفته است.»

8-44497-(8) عبد الرحمان بن اعين از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به سبب اسلام جز عزت افزوده نمى شود. پس ما از آن ها ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند. اين ارث ابوطالب است كه در اختيار ماست(1)

و ما آن را تنها ميان پدر و فرزند معتقد هستيم و ميان زوجه و شوهر معتقد نيستيم.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «آنچه در اين حديث درباره زوجه و شوهر است به اجماع شيعه و حديثى كه از ابوولاد گذشت باطل است.»


1) . مرحوم فيض كاشانى در كتاب الوافى مى فرمايد: «اين حديث در مورد تقيه صادر شده است براى اين كه استثنا وكفر ابوطالب هر دو موافق مذهب اهل سنت هستند و با مذهب شيعه مخالفند و در كتاب الحجة فضايل ابوطالب گذشت تا چه رسد به ايمان وى.»

9-44498-(9) كافى 142/7: استبصار 189/4: تهذيب 365/9: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل وهشام عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه قال فيما روى النّاس عن رسول اللّٰه(1)

صلى الله عليه و آله انّه قال لا يتوارث أهل ملّتين فقال نرثهم و لا يرثونا انّ‌(2)

الإسلام لم يزده الّا عزّاً(3)

فى حقّه.

10-44499-(10) فقه الرّضا عليه السلام 290: واعلم انّه لا يتوارثان أهل الملّتين نحن نرثهم ولايرثونا.

11-44500-(11) عوالى اللّئالى 496/3: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله الإسلام يعلو و لا يُعلىٰ عليه نحن نرثهم و لا يرثونا.

12-44501-(12) كافى 143/7: تهذيب 366/9: استبصار 190/4: علىّ (بن ابراهيم - كا - صا) عن أبيه عن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمد ابن قيس قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول لا يرث اليهودىّ و (لا - كا) النّصرانى المسلمين(4)

و يرث المسلم اليهودىّ والنّصرانى.

13-44502-(13) مستدرك 143/17: أبوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الاستغاثة ومنها انّه يعنى عمر منع اليهود والنّصارى والمجوس إذا أسلموا ميراث ذوى أديانهم على أهليهم إذا أسلموا وجعل ميراثهم لمن هو على أديانهم من ذوى أرحامهم دون من أسلم منهم واحتجّ فى ذلك بقول الرّسول صلى الله عليه و آله اهل الملّتين لايتوارثون ولم يعلم الشّقىّ تأويل هذا القول من الرّسول صلى الله عليه و آله فلمّا ولّى أمير المؤمنين عليه السلام ورّث من أسلم من أهل المدينة من آبائهم وأولادهم وذوى أرحامهم المقيمين على أديانهم فقال له أوليس قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اهل ملّتين لا يتوارثون قال نعم قد قال ذلك ولكنّ المسلم يرث الذّمّىّ والذّمّىّ لايرث المسلم فهما لم يتوارثا انّما يتوارثان إذاورث كلّ واحد منهما الاخر لا إذا ورث آخر من غير عكس وهل زاد المسلم اسلامه إلّا قوّةً وعزّاً أيمنع ميراثه بإسلامه وانّما أراد الرّسول صلى الله عليه و آله لا يتوارثان يعنى انّا نرثهم ولا يرثونا كما انّا ننكح فيهم ولا ينكحون فينا قال وقد روى أصحاب الحديث هذا من فعل أمير المؤمنين عليه السلام ورووا أنّ معٰوية اتّبع حكم أمير المؤمنين عليه السلام بالشّام فى ايّام امير المؤمنين عليه السلام وحكم به وكذلك فعل أمير المؤمنين عليه السلام فى جميع البلدان.(5)


1) . النّبىّ - كا.

2) . لأنّ - كا.

3) . لم يزده فى حقّه إلّاشدّة - كا.

4) . المسلم - كا.

5) . ليس فى الأصل هكذا وانّما نقلناها عن المستدرك لأنّ ما فيه أضبط وأمتن من النّسخة الّتى بأيدينا.

9-44498-(9) جميل و هشام از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه درباره اين حديث كه مردم از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كنند كه فرمود: «اهل دو آيين از همديگر ارث نمى برند. امام عليه السلام فرمود: ما از آنان ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند براى اين كه اسلام در حق خويش به جز عزت نيفزوده است (يا براى اين كه اسلام درباره حق خود بسيار سخت گيرى كرده است.)»

10-44499-(10) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و بدان كه اهل دو آيين از همديگر ارث نمى برند ما از آنان ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند.»

11-44500-(11) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اسلام برترى دارد و بر آن برترى نيست. ما از آنان ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند.»

12-44501-(12) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يهودى و نصرانى از مسلمانان ارث نمى برند و مسلمان از يهودى و نصرانى ارث مى برد.»

13-44502-(13) ابو القاسم كوفى در كتاب الاستغاثه آورده است: «عمر، يهوديان و نصارا و مجوسيان مسلمان شده را پس از اسلام از ارث خويشاوندان هم كيش خودشان بازداشت و ارث شان را تنها براى خويشاوندانى قرار داد كه بر آيين آن ها باقى هستند نه كسانى كه مسلمان شده اند. عمر در اين كار خود به سخن پيامبر صلى الله عليه و آله استدلال كرد كه فرمود: اهل دو آيين از يكديگر ارث نمى برند و تاويل و معناى اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را نفهميد.

وقتى امير مؤمنان عليه السلام به حكومت رسيد به تازه مسلمانانِ مدينه از اموال پدران و فرزندان و خويشاوندان شان كه بر آيين خود باقى بودند، ارث داد. به امام عليه السلام گفته شد: مگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نفرمود:

پيروان دو آيين از همديگر ارث نمى برند؟

امام عليه السلام فرمود: آرى قطعاً چنين فرمود ولى مسلمان از ذمى ارث مى برد وذمى از مسلمان ارث نمى برد بنابراين آنان از همديگر ارث نبرده اند تنها در صورتى از يكديگر ارث مى برند كه هر يك از ديگرى ارث ببرد نه در صورتى كه يكى از ديگرى ارث ببرد و عكس آن صادق نباشد و آيا اسلام جز قدرت و عزت براى مسلمان چيزى مى افزايد؟ آيا به خاطر اسلامش از ميراث خود بازداشته مى شود؟ همانا مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه از همديگر ارث نمى برند يعنى ما از آنان ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند. همان گونه كه ما با زنان شان ازدواج مى كنيم ولى آن ها حق ازدواج با زنان ما را ندارند.»

اصحاب حديث، اين را از فعل امير مؤمنان عليه السلام روايت كرده اند و گفته اند كه معاويه نيز در زمان امير مؤمنان عليه السلام در شام از آن حضرت پيروى كرد و به آن حكم كرد. همچنين امير مؤمنان عليه السلام در همه شهرها اين گونه عمل كرد.

14-44503-(14) كافى 143/7: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن محمد بن عيسى عن استبصار 190/4:

تهذيب 366/9: يونس عن فقيه 244/4: زرعة عن سماعة قال(1)

سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن (الرّجل - يب - صا - كا) المسلم هل يرث المشرك قال نعم ولا يرث(2)

المشرك المسلم.

15-44504-(15) كافى 143/7: تهذيب 366/9: استبصار 190/4: علىّ ابن ابراهيم عن أبيه (عن ابن أبى عمير - كا) عن فقيه 244/4: (الحسن - فقيه) ابن محبوب عن أبى ولّاد قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول المسلم يرث امرأته الذّمّيّة و (هى - فقيه) لا ترثه.

16-44505-(16) فقيه 243/4: روى عن أبى الأسود الدّئلى انّ معاذ بن جبل كان باليمن فاجتمعوا اليه و قالوا يهودىّ مات وترك أخاً مسلماً فقال معاذ سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول الإسلام يزيد ولا ينقص فورّث المسلم من أخيه اليهودىّ‌.

17-44506-(17) المقنع 179: قيل لأبى عبداللّٰه رجل نصرانىّ فجر بإمرأة مسلمة فأولدها غلاماً ثمّ مات النّصرانى وترك مالاً من يرثه قال يكون ميراثه لإبنه من المسلمة قيل له كان الرّجل مسلماً وفجر بامرأة يهوديّة فولدت منه غلاماً ثمّ مات المسلم لمن يكون ميراثه قال ميراثه لإبنه من اليهوديّة.(3)

18-44507-(18) تفسير العيّاشىّ 55/2: عن إبراهيم بن عمر اليمانىّ عمّن ذكره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى قول اللّٰه «وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ مٰا كٰانُوا أَوْلِيٰاءَهُ‌» يعنى أولياء البيت يعنى المشركون «إِنْ أَوْلِيٰاؤُهُ إِلاَّ اَلْمُتَّقُونَ‌» حيث ما كانوا هم أوْلىٰ به من المشركين «وَ مٰا كٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ اَلْبَيْتِ إِلاّٰ مُكٰاءً وَ تَصْدِيَةً‌» قال التّصفير والتّصفيق.

19-44508-(19) تهذيب 369/9: الحسن بن محمد بن سماعة عن الحسن ابن محبوب استبصار 178/4: احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب عن مهزم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى عبد مسلم وله أمّ نصرانيّة وللعبد ابن حرّ قيل أ رأيت إن ماتت أمّ العبد و تركت مالاً قال يرثها ابن ابنها الحرّ.


1) . عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته - فقيه.

2) . فامّا المشرك فلا يرث المسلم - فقيه.

3) . هذا محمول على التقيّة لانّ ولد الزنا لايرث.

14-44503-(14) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا مرد مسلمان از مشرك ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى و مشرك از مسلمان ارث نمى برد.»

15-44504-(15) ابو ولاد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مرد مسلمان از همسر ذمى اش ارث مى برد ولى همسرش از او ارث نمى برد.»

16-44505-(16) معاذ بن جبل در يمن بود كه نزد وى آمدند و گفتند: «شخص يهودى مرده و برادر مسلمانى از خود بر جاى گذاشته است.

معاذ گفت: از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: اسلام مى افزايد و نمى كاهد. آنگاه مسلمان را ميراث بَر برادر يهودى اش قرار داد.»

17-44506-(17) در كتاب المقنع آمده است: «به امام صادق عليه السلام گفته شد: مرد نصرانى با زوجه مسلمانى زنا كرده و از وى پسرى به دنيا آورده است. سپس مرد مسيحى مُرد و از خود مالى بر جاى گذاشت. چه كسى از او ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: ارث وى متعلق به فرزندش از زوجه مسلمان است.

به امام عليه السلام گفته شد: مرد مسلمانى با زوجه يهودى زنا كرد و از وى پسرى متولد شد سپس مُرد مسلمان مرده ارث وى متعلق به كيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: ارث وى متعلق به فرزندش از زوجه يهودى است.»

18-44507-(18) ابراهيم بن عمر يمانى با واسطه درباره اين آيه: «و آنان را از مسجد الحرام باز مى دارند در حالى كه سرپرست و متولى آن نيستند.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يعنى سرپرست كعبه يعنى مشركان، «سرپرست آن جز پرهيزكاران نيستند.» در هر كجا كه باشند آنان از مشركان سزاوارترند. «و نمازشان نزد كعبه جز مكاء و تصديه نيست.» يعنى سوت كشيدن و كف زدن.»

19-44508-(19) مهزم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره برده مسلمانى كه أمّى نصرانى و فرزندى آزاد دارد سوال شد كه اگر مادرش بميرد و مالى از خود بر جاى گذارد وارثش كيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: فرزندِ فرزندش كه آزاد است از او ارث مى برد.»

20-44509-(20) تهذيب 366/9: استبصار 190/4: الحسن بن محمد بن سماعة عن حنّان بن سدير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته يتوارث أهل ملّتين قال لا.

21-44510-(21) الإحتجاج 131/1: روى عبداللّٰه بن الحسن باسناده عن آبائه عليهم السلام انّه لمّا أجمع(1)

أبوبكر وعمر على منع فاطمة عليها السلام فدكاً وبلغها ذلك لاثت(2)

خمارها على رأسها واشتملت بجلبابها(3)

وأقبلت فى لمّة(4)

من حفدتها(5)

ونساء قومها تطأ ذيولها(6)

ما تخرُم(7)

مَشْيَتُها مشية [ابيها] رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله حتّى دخلت على أبى بكر وهو فى حشد(8)

من المهاجرين والأنصار وغيرهم فنيطت دونها ملاءة(9)

فجلست ثمّ أنّت أنّة أجهش(10)

القوم لها بالبكاء فارتجّ الملس ثمّ أمهلت هنيئةً حتّى إذا سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم افتتحت الكلام بحمد اللّٰه تعالىٰ والثّناء عليه والصّلٰوة على رسوله فعاد القوم فى بكائهم فلمّا أمسكوا عادت فى كلامها فقالت عليهما السلام الحمد للّٰه على ما أنعم (الى أن قالت ص 138) و زعمتم أن لا حظوة(11)

لى و لا أرث من أبى و لا رحم بيننا أ فخصّكم اللّٰه باية [من القرآن] أخرج أبى [محمداً] منها أم هل تقولون انّ أهل ملّتين لايتوارثان أو لست أنا و أبى من أهل ملّة واحدة أم أنتم أعلم بخصوص القرآن وعمومه من أبى وابن عمّى فدونكها مخطومة مرحولة(12)

تلقاك يوم حشرك فنعم الحَكَم اللّٰه والزّعيم محمّد صلى الله عليه و آله والموعد القيامة وعند السّاعة يخسر المبطلون ولا ينفعكم اذ تندمون «لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ‌»، «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذٰابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذٰابٌ مُقِيمٌ‌».

22-44511-(22) عوالى اللّئالى 96/1: فى حديث أسامة بن زيد قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لا تتوارث أهل ملّتين مختلفتين.


1) . اجتمع - خ.

2) . لاثت خمارها: لفّته - الخمار: المقنعة سمّيت بذلك لأنّ الرّأس يخمر بها أى يغطّىٰ‌.

3) . الجلباب: الرّداء والإزار واشتملت بجلبابها أى جعله شاملاً ومحيطاً لنفسه.

4) . لمّة: أى جماعة.

5) . الحَفَدة بالتحريك: الاعوان والخدم.

6) . أى كانت جلبابها طويلة تستر قد ميها فكانت تطأها عند المشى.

7) . الخُرْمُ بضمّ الخاء و سكون الرّاء: الترك، و النقص، و العدول أى كانت مشيتها مشية رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.

8) . الحشد: الجماعة.

9) . الملاءة: الازار - أى علّقت دون الجلباب الإزار - نيطت أى علّقت.

10) . اجهش أى تهيّؤا.

11) . أى المكانة.

12) . المخطومة من الخطام وهو كلّ ما يدخل فى أنف البعير ليقاد به والرّجل هو للنّاقة كالسّرج للفرس.

20-44509-(20) حنان بن سدير گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا پيروان دو آيين از يكديگر ارث مى برند؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

21-44510-(21) عبداللّٰه بن حسن از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه وقتى عمر و ابوبكر بر بازداشتن فدك از فاطمه عليها السلام با هم توافق كردند و اين خبر به آن حضرت رسيد مقنعه به سر كرد و لباس رويش را پوشيد و با گروهى از خدمتكاران و زنان قومش به راه افتاد در حالى كه لباسش روى زمين مى كشيد و راه رفتنش با راه رفتن پدرش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كمترين تفاوتى نداشت. آنگاه نزد ابوبكر رفت كه با گروهى از مهاجران و انصار بود. فاطمه عليها السلام كه در زير لباسش شلوار پوشيده بود نشست. سپس ناله اى كرد كه همه آماده گريستن شدند و مجلس به لرزه در آمد آنگاه اندكى صبر كرد تا حالت گريه و جوشش آنان آرام گرفت و سخن را با ستايش خداوند و ثناى بر او و درود بر پيامبرش آغاز كرد كه بار ديگر آنان به گريه پرداختند و پس از آن كه آرام شدند دوباره لب به سخن گشود و فرمود: ستايش ويژه خداوند است بر نعمت هايش... و پنداشتيد كه من بهره و ارثى از پدرم ندارم و ميان ما خويشاوندى نيست. آيا خداوند آيه اى از قرآن را تنها بر شما فرستاد و پدرم را از آن بركنار داشت‌؟ يا آيا مى گوييد اهل دو آيين از همديگر ارث نمى برند و من و پدرم بر يك آيين نيستيم يا شما از پدرم و پسرعمويم به عموم و خصوص قرآن آگاه تريد. پس آن را لجام و زين شده تحويل بگير كه در روز قيامت تو را ديدار مى كند پس خداوند خوب داور و محمد خوب پيشوا و قيامت خوب وعده گاهى است و در قيامت باطل گرايان زيانكارند و پشيمانى براى تان سودى ندارد و براى هر خبرى زمان وقوعى است و خواهيد دانست كه عذاب بر چه كسى فرود مى آيد و او را خوار مى كند و عذاب پايدار بر او فرود مى آيد.»

22-44511-(22) اسامة بن زيد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «اهل دو آيين گوناگون از يكديگر ارث نمى برند.»

23-44512-(23) قرب الإسناد 286: عبداللّٰه بن الحسن عن جدّة علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال و سألته عن نصرانىّ يموت إبنه وهو مسلم قال يرث قال لا يرث أهل ملّة ملّة.

24-44513-(24) المقنع 179: قال أبوعبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل النّصرانىّ عنده المرأة النّصرانيّة فتسلم أو يسلم ثمّ يموت أحدهما قال ليس بينهما ميراث.

25-44514-(25) الهداية 87: لا يتوارث اهل ملّتين ونحن نرثهم ولا يرثونا واذا مات مسلم أو ذمّىّ وترك ابناً مسلماً وابناً ذمّيّاً كان المال للابن المسلم دون الذّمّىّ‌.

26-44515-(26) وكذلك ان مات وترك ابناً ذمّيّاً وابن ابن مسلم أو ابن ابنةٍ أو ابن أخ أو ابن عمّ أو ابن خال أو من قرب نسبه اليه أو بعد مسلماً كان الميّت أو ذمّيّاً فكان المال للمسلم دون الذّمّىّ لأنّ الاسلام لم يزده الّا عزّاً.

27-44516-(27) تهذيب 367/9: استبصار 190/4: الحسن بن محمد بن سماعة عن حنّان بن سدير قال حدّثهم عبداللّٰه بن جبلة عن جميل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الزّوج المسلم واليهوديّة والنّصرانيّة انّه قال لايتوارثان. عنه عن محمّد بن زياد عن محمّد بن حمران عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.

28-44517-(28) تهذيب 367/9: استبصار 191/4: الحسن بن محمد بن سماعة عن حنّان عن أمّى(1)

الصيرفىّ أو بينه و بينه رجل عن عبدالملك بن عمير(2)

القبطى عن امير المؤمنين عليه السلام انّه قال للنّصرانىّ الّذى أسلمت زوجته بضعها فى يدك ولا ميراث بينكما. (قال الشّيخ ره فالوجه فى هذه الأخبار انّه لا ميراث بينهما على وجه يرث كلّ واحد منهما صاحبه كما يتوارث المسلمان وليس ينافى ذلك أن يرث المسلم الكافر وان لم يرثه الكافر. وقد صرّح بذلك أبوعبداللّٰه عليه السلام فى رواية جميل وهشام).

29-44518-(29) تهذيب 368/9: استبصار 191/4: الحسن بن محمد بن سماعة عن جعفر بن سماعة عن أبان عن عبدالرّحمٰن البصرىّ قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام قضى أمير المؤمنين عليه السلام فى نصرانىّ اختارت زوجته الاسلام ودار الهجرة انّها فى دار الاسلام لاتخرج منها وانّ بضعها


1) . أبى الصيرفى - صا.

2) . عمر - صا.

23-44512-(23) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: شخص نصرانى فرزند مسلمانش مى ميرد آيا ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: اهل آيينى از آيين ديگر ارث نمى برد.»

24-44513-(24) در كتاب المقنع درباره زوجه و شوهر نصرانى كه زوجه يا شوهر مسلمان مى شود و آنگاه يكى از آنان مى ميرد روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «ميان آن ها ارث نيست.»

25-44514-(25) در كتاب الهدايه آمده است: «اهل دو آيين از يكديگر ارث نمى برند و ما از آنان ارث مى بريم و آنان از ما ارث نمى برند و هر گاه مسلمان يا ذمى بميرد و پسرى ذمى بر جاى گذارد مال متعلق به فرزند مسلمان است نه ذمى.»

26-44515-(26) و همين طور اگر بميرد و پسرى ذمى و پسر پسرى مسلمان يا پسر دخترى يا پسر برادر يا پسر عمو يا پسر دايى يا كسى كه نسبتش به وى نزديك يا دور است بر جاى گذارد خواه شخص متوفى مسلمان باشد يا ذمى مال متعلق به مسلمان است نه ذمى براى اين كه اسلام به جز عزت چيزى بر او نمى افزايد.»

27-44516-(27) جميل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شوهر مسلمان و زوجه يهودى و نصرانى فرمود: «از همديگر ارث نمى برند.»

اين حديث از حمران نيز روايت شده است.

28-44517-(28) عبد الملك بن عمير قبطى روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام به مرد نصرانى كه همسرش مسلمان شده بود فرمود: «حق آميزش با او را دارى و ميان شما ارثى نيست.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توجيه اين احاديث آن است كه ميان آن ها ارث به گونه اى نيست كه هر يك از ديگرى ارث ببرند آن گونه كه دو مسلمان از يكديگر ارث مى برند و اين مطلب با ارث بردن مسلمان از كافر منافات ندارد هر چند كافر از او ارث نبرد و امام صادق عليه السلام در حديث جميل و هشام به اين مطلب تصريح كرده است.»

29-44518-(29) عبد الرحمان بصرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام درباره مرد نصرانى كه همسرش مسلمان شده بود و ديار هجرت را برگزيده بود حكم كرد كه آن زوجه در سرزمين هجرت است و از آن اخراج نمى شود و شوهر نصرانى اش حق بهره بردارى جنسى از وى دارد و آن زوجه از شوهرش ارث نمى برد و شوهرش از وى ارث نمى برد.»

فى يد زوجها النّصرانىّ و أنّها لا ترثه و لا يرثها. (قال الشّيخ ره فهذا الخبر والّذى قدّمناه عن أمّى الصّيرفىّ فهما رويا موافقين للعامّة على ما يرويانه عن أمير المؤمنين عليه السلام ورجالهما أيضاً رجال العامّة و ما هذا حكمه يحمل على التّقيّة ولا يؤخذ به إذا كان مخالفاً للأخبار كلّها.

فقيه 243/4: لا يتوارث أهل ملّتين والمسلم يرث الكافر والكافر لا يرث المسلم وذلك انّ أصل الحكم فى أموال المشركين أ نّها فىء للمسلمين وانّ المسلمين أحق بها من المشركين وانّ اللّٰه عزّوجلّ انّما حرّم على الكفّار الميراث عقوبة لهم بكفر هم كما حرّم على القاتل عقوبة لقتله فأمّا المسلم فلأىّ جرم وعقوبة يحرم الميراث وكيف صار الاسلام يزيده شرّاً مع قول النّبىّ صلى الله عليه و آله الإسلام يزيد ولاينقص.

الإرجاعات

ويأتى فى الباب التّالى وما يتلوه والأبواب الاتية ما يدلّ على ذلك.

وفى رواية الدّعائم (4) من باب (64) حكم مال من مات ولا وارث له من ابواب الميراث قوله عليه السلام ومن ترك ورثة من أهل الكفرلم يرثوه وهو كمن لم يَدَع وارثاً.

(2) أنّ من مات وله وارث مسلم و وارث كافر كان الميراث للمسلم و إن كان الميّت كافراً

اشاره

30-44519-(1)استبصار 193/4: تهذيب 371/9: محمد بن يعقوب عن كافى 146/7: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحسن الميثمىّ‌(1)

عن أخيه أحمد بن الحسن عن أبيه عن جعفر بن محمد (عن - كا) ابن رباط روى(2)

قال قال أمير المؤمنين عليه السلام لو أنّ رجلاً ذمّيّاً أسلم وأبوه حىّ ولأبيه ولد غيره ثمّ مات الأب ورثه المسلم جميع ماله ولم يرثه ولده ولا امرأته مع المسلم شيئاً.

31-44520-(2) فقه الرّضا عليه السلام 290: ولو انّ رجلاً مسلماً أو ذمّيّاً ترك ابناً مسلماً وابناً ذمّيّاً لكان الميراث من الرّجل المسلم أو الذّمّى للإبن المسلم. وكذلك من ترك ذا قرابة مسلمة وذا قرابة من أهل ذمّة ممّن قرب نسبه أو بعد لكان المسلم أولى بالميراث من الذّمّىّ ولو كان الذّمّىّ‌


1) . التّيمىّ - كا.

2) . رفعه - كا.

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث و حديث پيشين از امى الصيرفى موافق با اهل سنت روايت شده اند بر اساس آنچه از على عليه السلام روايت كرده اند و راويان آن نيز از راويان اهل سنت هستند و حديثى كه اين گونه است بر تقيه حمل مى شود و به آن عمل نمى شود در صورتى كه مخالف با همه اخبار باشد.»

در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «پيروان دو آيين از همديگر ارث نمى برند و مسلمان از كافر ارث مى برد و كافر از مسلمان ارث نمى برد و دليل آن اين است كه حكم اصلى درباره اموال مشركان اين است كه آن ها براى مسلمانان غنيمت است و مسلمانان به آن ها از مشركان سزاوارترند و خداوند تنها به دليل مجازات كافران به كفرشان آن ها را از ارث محروم كرد همان گونه كه قاتل را به خاطر مجازات قتلش محروم كرد ولى مسلمان پس به چه جرم و مجازاتى از ميراث محروم شود؟ و چگونه اسلام سبب زيان وى گردد با اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: اسلام مى افزايد و نمى كاهد.»

ارجاعات

مى آيد:

و در باب بعدى و باب پس از آن مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت چهارم از باب شصت و چهارم از باب هاى ارث فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس وارثان كافرى از خود بر جاى گذارد از او ارث نمى برند و او همانند كسى است كه ارثى از خود بر جاى نگذاشته است.»

باب 2 ارث نبردن كافر حتى از كافر با وجود وارث مسلمان

30-44519-(1) ابن رباط روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اگر مرد ذمى در زمان حيات پدرش مسلمان شود و پدرش فرزند ديگرى نيز داشته باشد آنگاه پدر بميرد فرزند مسلمان همه مالش را به ارث مى برد و فرزند ديگرش و همسرش با وجود مسلمان هيچ چيز به ارث نمى برند.»

31-44520-(2) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر شخص مسلمان يا ذمى فرزندى مسلمان و فرزندى ذمى از خود بر جاى گذارد، ارث آن مرد مسلمان يا ذمى به فرزند مسلمان خواهد رسيد و همين گونه است كسى كه خويشاوند مسلمان و خويشاوند ذمى كه نسبتش دور يا نزديك باشد از خود بر جاى

ولداً و كان المسلم أخاً أو عمّاً أو ابن اخ أو ابن عمّ أو أبعد من ذلك لكان المسلم أولى بالميراث من الذّمّىّ سواء كان الميّت مسلماً أو ذمّيّاً لأنّ الاسلام لمن يزده الّا قوّة.

32-44521-(3) فقه الرضا عليه السلام 290: ولو مات مسلم وترك امرأة يهوديّة أو نصرانيّة لم يكن لها ميراث وان ماتت هى ورثها الزوج المسلم.

33-44522-(4) كافى 146/7: تهذيب 371/9: استبصار 192/4: علىّ ابن ابراهيم (عن أبيه - كا - يب) عن ابن أبى نجران عن غير واحد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى يهودىّ أو نصرانىّ يموت وله أولاد مسلمون وأولاد(1)

غير مسلمين فقال هم على مواريثهم. (قال محمد بن الحسن ره معنى قوله عليه السلام هم على مواريثهم أى على ما يستحقون من ميراثهم وقد بيّنّا انّ المسلمين إذا اجتمعوا مع الكفّار كان الميراث للمسلمين دونهم ولو حملنا الخبر على ظاهره لكان محمولاً على ضرب من التّقيّة).

تهذيب 372/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن غير واحد مثله. (اى مثل يب).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية الحسن بن صالح (4) من باب (1) انّ الكافر لا يرث المسلم قوله عليه السلام المسلم يحجب الكافر ويرثه والكافر لا يحجب المؤمن ولا يرثه. ويمكن أن يستفاد من بعض أحاديث هذا الباب أيضاً حكم الباب فلاحظ. ويأتى

فى رواية الدّعائم (4) من باب (64) حكم مال من لا وارث له قوله عليه السلام و من ترك ورثة من أهل الكفر لم يرثوه وهو لمن لم يدع وارثاً.

(3) باب انّ الكافر يرث الكافر على كتاب اللّٰه وسنّة نبيّه صلى الله عليه و آله

اشاره

34-44523-(1)كافى 144/7: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد وعدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب استبصار 192/4: تهذيب 370/9:

أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن (علىّ - يب) ابن رئاب عن أبى حمزة عن أبى جعفر عليه السلام قال انّ عليّاً عليه السلام كان يقضى فى المواريث فيما أدرك الإسلام من مال مشرك تركه


1) . أسقط فى التّهذيب المطبوع قوله (أولاد مسلمون).

مى گذارد، شخص مسلمان از فرد ذمى به ارث سزاوارتر است و اگر ذمى فرزند و مسلمان برادر يا عمو يا برادرزاده يا عموزاده يا دورتر از آن باشد، مسلمان از ذمى به ارث سزاوارتر است خواه ميت مسلمان باشد يا ذمى براى اين كه اسلام به جز قوت چيزى نمى افزايد.»

32-44521-(3) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و اگر مرد مسلمانى بميرد و همسر يهودى يا نصرانى از خود بر جاى گذارد، آن زوجه ارث نمى برد و اگر آن زوجه بميرد شوهر مسلمانش از او ارث مى برد.»

33-44522-(4) ابن ابى نجران از تعدادى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مرد يهودى يا نصرانى كه پس از خود فرزندان مسلمان و غير مسلمان بر جاى مى گذارد فرمود: «آنان بر ارث خود هستند.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «معناى اين سخن امام عليه السلام كه فرمود: آنان بر ارث خود هستند.

اين است كه آنان بر آنچه از ارث استحقاق دارند هستند و به تحقيق بيان كرديم كه هر گاه مسلمانان با كافران گرد آيند ارث متعلق به مسلمانان است نه كافران و اگر حديث را بر ظاهرش معنا كنيم بر نوعى از تقيه حمل مى شود.» اين حديث از ابن ابى عمير نيز با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب يكم فرموده معصوم عليه السلام كه: «مسلمان از [ارث بردن] مومن جلوگيرى نمى كند و از او ارث نمى برد.» و ممكن است از برخى روايات آن باب حكم اين باب نيز استفاده شود.

مى آيد:

در روايت چهارم از باب شصت و چهارم فرموده معصوم عليه السلام كه: «و هر كس وارثان كافرى از خود بر جاى گذارد از او ارث نمى برند و او همانند كسى است كه وارث ندارد.»

باب 3 ارث بردن كافر از كافر بر اساس قانون اسلام

34-44523-(1) ابو حمزه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ارث هاى مشركان كه پيش از اسلام تقسيم

لم يكن قسّم قبل الإسلام انّه كان يجعل للنّساء والرّجال خطوظهم منه على كتاب اللّٰه عزّوجلّ وسنّة نبيّه صلى الله عليه و آله.

35-44524-(1)كافى 145/7: استبصار 192/4: تهذيب 371/9: علىّ ابن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال قضى علىّ‌(1)

عليه السلام فى المواريث ما أدرك الإسلام من مال مشرك لم يقسّم فانّ للنّساء (وللرّجال - صا) حظوظهنّ‌(2).

36-44525-(3) كافى 145/7: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى بن عبيد عن يونس قال انّ أهل الكتاب والمجوس يرثون و يورثون ميراث الأسلام من وجه القرابة الّتى تجوز فى الإسلام وبيطل ما سوى ذلك من ولادتهم مثل الّذى يتزوّج منهم أمّه أو اخته أو غير ذلك من ذوات المحارم فانّهم يرثون من جهة الأنساب المستقيمة لا من وجه انساب الخطأ.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية دعائم (3) من باب (1) انّ الكافر لا يرث المسلم قوله عليه السلام والكفّار يتوارثون بينهم ويرث بعضهم بعضاً. وفى الباب المتقدّم وما تقدّم عليه ما يناسب ذٰلك وكذا فى الباب التّالى وما يتلوه.

(4) باب انّ من أسلم على ميراث قبل القسمة أو اعتق فلهما ميراثهما

اشاره

37-44526-(2)كافى 144/7: (على بن ابراهيم عن ابيه ومحمد بن يحيى عن احمد بن محمد وعدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن - معلّق) فقيه 244/4: تهذيب 369/9:

(الحسن - فقيه) ابن محبوب عن (علىّ - فقيه) ابن رئاب عن أبى بصير قال(3)

سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل مسلم مات و له أمّ نصرانيّة و له زوجة و ولد مسلمون قال (فقال - كا - يب) إن أسلمت أمّه قبل أن يقسّم ميراثه أعطيت السّدس قلت فإن لم يكن له امرأة ولا ولد


1) . حظوظهم - صا. منا.

2) . أمير المؤمنين - كا.

3) . عن أبى جعفر عليه السلام قال سألته - كا.

نشده بود و به زمان اسلام رسيده بود امير مؤمنان عليه السلام درباره آن ها اين گونه حكم مى كرد كه سهم زنان و مردان از آن ها بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش صلى الله عليه و آله قرار داده مى شود.»

35-44524-(2) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام درباره ارث هاىِ تقسيم نشده مشركان كه به زمان اسلام رسيده بود اين گونه حكم كرد كه زنان (و مردان) هر يك سهم خود را از آن مى برند.»

36-44525-(3) يونس گويد: «اهل كتاب و مجوس همانند ارث اسلام ارث مى برند و ارث بر جاى مى گذارند از جهت خويشاوندى كه در اسلام جايز است و ولادت هاى غير از آن باطل است مانند ازدواج آنان با مادر يا خواهر يا محارم ديگر. بنابراين آنان از راه نسبت هاى صحيح ارث مى برند نه از راه نسبت هاى باطل.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه: «كافران ميان خود از همديگر ارث مى برند و برخى از برخى ديگر ارث مى برند.»

و در دو باب پيشين و دو باب بعدى مناسب با اين بحث وجود دارد.

باب 4 زمان اسلام آوردن و آزاد شدن براى ارث بردن

37-44526-(1) ابوبصير گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: شخص مسلمانى مى ميرد و مادر نصرانى و همسر و فرزندان مسلمان از خود بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: اگر مادرش پيش از تقسيم ارث مسلمان شود به وى يك ششم داده مى شود.

گفتم: اگر او همسر و فرزند و وارث مسلمانى كه در قرآن سهم مى برد نداشت و مادرش نصرانى بود و خويشاوندانش كه بر فرض مسلمان بودن در قرآن سهم دارند نصرانى بودند ارث وى متعلق به كيست‌؟

ولا وارث له سهم فى الكتاب من المسلمين وأمّه نصرانيّة و (له - يب - كا) قرابة(1)

نصارىٰ ممّن له سهم فى الكتاب لو كانوا مسلمين لمن يكون ميراثه قال إن أسلمت أمّه فانّ جميع ميراثه لها وإن لم تسلم أمّه وأسلم بعض قرابته ممّن له سهم فى الكتاب فإنّ ميراثه له و إن لم يسلم من قرابته أحد فانّ ميراثه للامام.

38-44527-(2)كافى 144/7: تهذيب 369/9: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبداللّٰه بن مسكان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من أسلم على ميراث قبل أن يقسّم فله ميراثه وان أسلم بعد ما قسّم فلا ميراث له.

39-44528-(3)كافى 144/7: تهذيب 369/9: علىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن أبان الأحمر عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال من أسلم على ميراث قبل أن يقسّم الميراث فهو له ومن أسلم بعد ما قسّم فلا ميراث له ومن أعتق على ميراث قبل أن يقسّم المواريث(2)

فهو له ومن اعتق بعد ما قسّم فلا ميراث له و قال فى المرأة إذا(3)

أسلمت قبل أن يقسّم الميراث فلها الميراث.

40-44529-(4) تهذيب 336/9: علىّ بن الحسن بن فضّال قال حدّثنا سندى ابن الرّبيع عن محمد ابن أبى عمير عن ابن مسكان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من أعتق على ميراث قبل أن يقسّم فله ميراثه وان أعتق بعد ما يقسّم فلا ميراث له.

41-44530-(5) المقنع 179: إذا أسلم المشرك على ميراث قبل أن يقسّم فله ميراثه غير منقوص و كذلك المملوك ان أعتق قبل أن يقسّم الميراث فهو وارث معهم وإذا أسلم المشرك أو أعتق المملوك بعد ما قسّم الميراث فلا ميراث لهما.

42-44531-(6) تهذيب 336/9: علىّ بن الحسن بن فضّال قال حدّثنا يعقوب الكاتب عن فقيه 237/4: (محمد - فقيه) ابن أبى عمير عن أبان بن عثمان عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل يسلم على الميراث قال إن كان قسّم فلا حقّ له وإن كان لم يقسّم فله الميراث قال قلت العبد يعتق على ميراث فقال هو بمنزلته.


1) . قرابته - فقيه.

2) . الميراث - يب.

3) . إن - يب.

امام عليه السلام فرمود: اگر مادرش مسلمان شود تمام ارثش متعلق به اوست و اگر مادرش مسلمان نشود و برخى از خويشاوندانش كه در قرآن سهم دارند مسلمان شوند ارث متعلق به آن هاست و اگر از خويشاوندانش هيچ كس مسلمان نشود، ارثش متعلق به امام است.»

38-44527-(2) عبداللّٰه بن مسكان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بر سر ارثى پيش از تقسيم مسلمان شود، ارثش متعلق به اوست و اگر پس از تقسيم مسلمان شود، ارثى متعلق به او نيست.»

39-44528-(3) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بر سر ارث پيش از تقسيم مسلمان شود، آن متعلق به اوست و هر كس پس از تقسيم مسلمان شود ارثى برايش نيست. و هر كس بر سر ارث پيش از تقسيم آزاد گردد، آن متعلق به اوست و هر كس پس از تقسيم آزاد گردد ارثى برايش نيست.

و درباره زوجه فرمود: هر گاه پيش از تقسيم ارث مسلمان شود، ارثش متعلق به اوست.»

40-44529-(4) ابن مسكان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس پيش از تقسيم ارث آزاد شود، ارث وى متعلق به اوست و اگر پس از تقسيم آزاد گردد، ارثى برايش نخواهد بود.»

41-44530-(5) در كتاب المقنع آمده است: «هر گاه مشرك بر سر ارثى پيش از تقسيم مسلمان شود، ارث وى بدون كاستى متعلق به اوست و به همين صورت اگر برده پيش از تقسيم آزاد شود، وى همراه ديگران ارث مى برد و هر گاه مشرك پس از تقسيم ارث مسلمان شود يا برده پس از تقسيم آزاد گردد ارثى براى آن ها نيست.»

42-44531-(6) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخصى كه بر سر ارثى مسلمان مى شود فرمود: «اگر تقسيم شده، حقى برايش نيست و اگر تقسيم نشده، ارثش متعلق به اوست.

گفتم: برده بر سر ارث آزاد مى شود.

امام عليه السلام فرمود: او همانند غير مسلمان است.»

43-44532-(7) تهذيب 370/9: الحسن بن محمد بن سماعة عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن أبان عن أبى العبّاس البقباق قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام من أسلم على ميراث قبل أن يقسّم فهو له.

44-44533-(8) دعائم الإسلام 386/2: عن علىّ و أبى جعفر و أبى عبد اللّٰه عليهم السلام أنّهم قالوا فى العبد يعتق والمشرك يسلم على الميراث قبل أن يقسّم قالوا لهما حقّهما منه وان كان ذلك بعد موت الميّت مالم يقسّم الميراث فإذا قسّم فلا حَظَّ لهما منه.

45-44534-(9) تهذيب 337/9: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن فقيه 246/4: عبداللّٰه بن المغيرة عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قضىٰ أمير المؤمنين عليه السلام فيمن ادّعى عبد إنسان (وزعم - فقيه) أ نّه ابنه انّه يعتق من مال الّذى ادّعاه فإن توفّى المدّعى وقسّم ماله قبل أن يعتق العبد فقه سبقه المال وان أعتق قبل أن يقسّم ماله فله نصيبه من.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (1) انّ الكافر لايرث المسلم ولو كان ذمّيّاً ما يناسب ذلك.

(5) باب حكم ما لو مات نصرانىّ وله أولاد وزوجة نصارىٰ وابن أخ وابن أخت مسلم

46-44535-(1)كافى 143/7: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن الحسن بن محبوب تهذيب 368/9: أحمد بن محمد عن فقيه 245/4: الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن (عبدالملك بن أعين أو - فقيه) مالك بن أعين عن أبى جعفر عليه السلام قال سألته عن نصرانىّ مات و له ابن أخ مسلم وابن أخت مسلم وللنّصرانىّ أولاد وزجة نصارىٰ (قال - يب - كا) فقال أرىٰ أن يعطى ابن أخيه المسلم ثلثى ما ترك ويعطيٰابن اخته (المسلم - فقيه) ثلث ما ترك إن لم يكن له ولد صغار فإن كان له ولد صغار فانّ على الوارثين أن ينفقا على الصّغار ممّا ورثا من(1)

أبيهم حتّى


1) . عن - فقيه.

43-44532-(7) ابو العباس بقباق از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بر سر ارثى پيش از تقسيم مسلمان شود متعلق به اوست.»

44-44533-(8) در كتاب دعائم الاسلام از امير مؤمنان عليه السلام، امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت مى شود كه درباره برده كه بر سر ارث پيش از تقسيم آزاد مى شود و مشرك اسلام مى آورد فرمودند: «حق آن دو متعلق به آن هاست. در صورتى كه آزاد شدن و اسلام آوردن پيش از تقسيم ارث باشد هر چند پس از مرگ ميت باشد ولى وقتى ارث تقسيم شد آنان بهره اى در آن ندارند.»

45-44534-(9) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شخصى ادعا كرد كه برده انسانى فرزند اوست. امير مؤمنان عليه السلام در اين باره حكم كرد كه برده از مال مدعى آزاد مى شود. پس اگر پيش از آزاد شدن برده، مدعى مُرد و مالش تقسيم شد، به تحقيق مال از او پيشى گرفته است و اگر پيش از تقسيم آزاد شد سهم وى متعلق به خود اوست.»

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم مناسب با اين بحث هست.

باب 5 نصرانى بودن زوجه و فرزند متوفى نصرانى و مسلمان بودن برادر زاده و خواهر زاده اش

46-44535-(1) مالك بن اعين (يا عبد الملك بن اعين) گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: مرد نصرانى مى ميرد و برادرزاده و خواهرزاده مسلمان و زوجه و فرزند نصرانى دارد [ارث آن ها چگونه است‌؟]

امام عليه السلام فرمود: نظر من اين است كه دو سوم مالش به پسر برادرش و يك سوم آن به پسر خواهرش داده شود، در صورتى كه فرزند صغير ندارد ولى اگر فرزند صغير دارد وارثان وظيفه دارند كه از آنچه از پدر آن ها ارث برده اند بر ايشان هزينه كنند تا اين كه بالغ شوند.

به امام عليه السلام گفته شد: به چه صورت هزينه صغيران را بپردازند؟

امام عليه السلام فرمود: وارثِ دو سوم، دو سوم نفقه را مى پردازد و وارثِ يك سوم، يك سوم آن را و هنگامى كه بالغ شدند نفقه را قطع مى كنند.

يدركوا قيل له كيف ينفقان (على الصّغار فقيه) (قال - يب - كا) فقال يخرج وارث الثّلثين ثلثى النّفقة ويخرج وارث الثّلث ثلث النّفقة فإذا(1)

أدركوا قطعا(2)

النّفقة عنهم قيل له فإن أسلم الأولاد(1)

وهم صغار (قال - يب - كا) فقال يدفع ما ترك أبو هم إلى الإمام حتّى يدركوا فان بقوا(2)

على الاسلام (إذا أدركوا - فقيه) دفع الإمام ميراثهم اليهم وإن لم يتمّوا(3)

على الاسلام إذا أدركوا دفع الإمام ميراثه الى ابن أخيه و (الى - فقيه) ابن اخته المسلمين يدفع إلىٰ ابن أخيه ثلثى ما ترك و (يدفع - كا فقيه) إلى ابن اُخته ثلث ما ترك.

(6) باب حكم ميراث المرتدّ

47-44536-(4)استبصار 193/4: تهذيب 377/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد عن تهذيب 372/9: فقيه 245/4: ابن أبى عمير عن ابراهيم بن عبدالحميد (عن رجل - صا - يب) قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام نصرانىّ أسلم ثمّ رجع إلى النّصرانيّة ثمّ مات قال ميراثه لولده النصارىٰ ومسلم تنصّر ثمّ مات قال ميراثه لولده المسلمين.

(يب 372 - قال محمد بن الحسن الوجه فى هذا الخبر انّ ميراث النّصرانىّ انّما يكون لولده النّصارىٰ إذا لم يكن له ولد مسلمون وميراث المسلم يكون لولده المسلمين إذا كانوا حاصلين).

48-44537-(5)تهذيب 374/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن عبد الرّحمٰن ابن أبى نجران وسندى بن محمد عن عاصم بن حميد الحنّاط استبصار 255/4: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن عاصم بن حميد عن محمد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال قضى أمير المؤمنين عليه السلام فى وليدة كانت نصرانيّة فأسلمت (عند رجل - يب) فولدت(6)

لسيّدها (غلاماً - يب) ثمّ انّ سيّدها مات فأوصى(7)

باعتاق السّرّيّة (على عهد عمر - صا) فنكحت


1) . أولاده - فقيه.

2) . أتمّوا - فقيه.

3) . لم يبقوا - كا.

4) . فإن - كا.

5) . قطعوا - فقيه.

6) . وولدت - صا.

7) . فأوصى بها عتاقة السّرّيّة - صا.

به امام عليه السلام گفته شد: اگر فرزندان در حال صغير بودن مسلمان شوند [حكم آن چگونه است‌؟]

امام عليه السلام فرمود: ما ترك پدرشان به امام تحويل داده مى شود تا بالغ شوند. آنگاه اگر (هنگام بلوغ) بر اسلام باقى بودند، امام ارث شان را به آن ها مى پردازد و اگر پس از بلوغ بر اسلام پايدار نبودند، امام ارث را به برادرزاده و خواهرزاده اش تحويل مى دهد به پسر برادرش دو سوم ما ترك را مى دهد و به پسر خواهر يك سوم آن را.»

باب 6 ارث مرتد

47-44536-(1) ابراهيم بن عبد الحميد (از مردى روايت مى كند كه) گفت: «به امام صادق عليه السلام گفتم: شخص نصرانى مسلمان شد سپس به نصرانيت بازگشت و مُرد.

امام عليه السلام فرمود: ارث وى براى فرزندان نصرانى اوست.

گفتم: مسلمانى نصرانى مى شود و مى ميرد.

امام عليه السلام فرمود: ارثش متعلق به فرزندان مسلمانش است.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توضيح حديث اين است كه ارث نصرانى تنها در صورتى متعلق به فرزندان نصرانى اش است كه فرزند مسلمان نداشته باشد و ارث مسلمان براى فرزندان مسلمانش است در صورتى كه هر دو موجود باشند.»

48-44537-(2) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كنيزى نصرانى (نزد مردى) مسلمان شد و براى مولايش (پسرى) به دنيا آورد سپس مولايش (در زمان خلافت عمر) وصيت به آزادى كنيز كرد و مُرد. آنگاه آن زوجه با مرد نصرانى ديرنشينى (كه عطار بود) ازدواج كرد و نصرانى شد. پس از آن دو فرزند به دنيا آورد و به سومين فرزند آبستن گرديد. امير مؤمنان عليه السلام درباره وى اين گونه حكم كرد كه اسلام بر آن زوجه عرضه شود (پس به وى عرضه شد) ولى نپذيرفت.

آنگاه على عليه السلام فرمود: فرزندان نصرانى آن زوجه برده برادرشان هستند كه او از مولاى اولش به دنيا آورده است و من او را حبس مى كنم تا فرزندِ در شكمش را به دنيا آورد و پس از به دنيا آوردن فرزند، او را مى كشم.»

(و او را حبس مى كند تا فرزندش را به دنيا آورد و پس از آن وى را مى كشد.)

(رجلاً - يب) نصرانيّاً ديرانيّاً(1)

(و هو العطّار - يب) فتنصّرت فولدت(2)

ولدين وحبلت باخر(3)

(قال - صا) فقضى (فيها - يب) أن يعرض عليها الإسلام (فعرض عليها - صا) فأبت فقال (أمّا - يب) ما ولدت من ولد (نصرانىّ - صا) فهم(4)

عبيد لأخيهم الّذى ولدت لسيّدها الأوّل وأنا أحبسها حتّى تضع ولدها الّذى فى بطنها فإذا ولدت قتلتها. (قال الشّيخ رحمه الله فى صا فلا ينافى الأخبار الأوّلة لأنّ هذا الخبر انّما وجب فيه قتلها لأنّها ارتدّت عن الإسلام وتزوّجت كافراً فلأجل ذلك وجب عليها القتل ولو لم يكن تزوّجت كان حكمها ان تخلّد فى الحبس حسب ما تضمّنته الرّوايات الأوّلة).

49-44538-(3) كافى 152/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد ومحمّد ابن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 374/9: فقيه 242/4: الحسن بن محبوب عن أبى ولّاد الحنّاط عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن رجل ارتدّ عن الإسلام لمن يكون ميراثه قال يقسّم (ميراثه - كا - فقيه) علىٰ ورثته علىٰ كتاب اللّٰه عزّوجلّ‌.

50-44539-(4) كافى 153/7: (عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد ومحمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن - معلّق) تهذيب 373/9: ابن محبوب عن العلاء ابن رزين عن محمّد بن مسلم قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن المرتدّ فقال من رغب عن دين الإسلام وكفر بما أنزل اللّٰه على محمّد صلى الله عليه و آله بعد إسلامه فلا توبة له وقد وجب قتله وبانت منه امرأته ويقسّم ما ترك على ولده.

51-44540-(5) كافى 152/7: تهذيب 374/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن أبان بن عثمان عمّن ذكره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل يموت مرتدّاً عن (دين - يب) الإسلام وله أولاد (قال - يب) فقال ماله لولده المسلمين.

52-44541-(6) قرب الإسناد 135: أبوالبخترىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن علىّ عليه السلام انّه قال ميراث المرتدّ لولده.


1) . داريّاً - يب.

2) . ثمّ ولدت - يب.

3) . بالثّالث - صا.

4) . فانّه لابنها من سيّدها الأوّل ويحبسها حتّى تضع ما فى بطنها فإذا ولدت يقتلها - يب.

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «اين حديث با احاديث پيشين منافات ندارد زيرا به اين دليل اين حديث كشتن او را واجب كرده است كه از اسلام مرتد شده و با كافرى ازدواج كرده است به همين خاطر كشتنش واجب شده است و اگر ازدواج نكرده بود حكمش اين بود كه براى هميشه در حبس نگه داشته شود آن گونه كه در احاديث نخست آمده است.»

49-44538-(3) ابو ولاد حناط گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى از اسلام مرتد مى شود ارث وى براى كيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: (ارث وى) ميان وارثانش بر اساس كتاب خدا تقسيم مى شود.»

50-44539-(4) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره مرتد سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: هر كس از دين اسلام روى برتابد و به آنچه بر محمد صلى الله عليه و آله فرود آمده است كافر شود پس از آن كه مسلمان بود، توبه اش پذيرفته نيست و قطعاً كشتنش واجب است و همسرش از وى جدا مى شود و ماترك وى ميان فرزندانش تقسيم مى گردد.»

51-44540-(5) ابان بن عثمان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه در حال ارتداد از آيين اسلام مُرد فرمود: «اموالش متعلق به فرزندان مسلمانش است.»

52-44541-(6) ابو البخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ارث مرتد براى فرزندانش است.»

53-44542-(7) الجعفريّات 127: أخبرنا عبداللّٰه أخبرنا محمّد حدّثنى موسى قال حدّثنا أبى عن أبيه عن جدّه جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليهم السلام أنّه قال فى المرتدّ عن الإسلام إذا قتل ورثه المسلمون.

54-44543-(8) الجعفريّات 127: بإسناده عن علىّ عليه السلام انّه أتى برجل زنديق كان يكذّب بالبعث فقتل وكان له مال كثير فجعل التركة لزوجته ولوالديه ولولده وقسّمه على كتاب اللّٰه عزّوجّل.

55-44544-(9) دعائم الإسلام 386/2: عن علىّ عليه السلام انّه قال فى المرتدّ إذا مات أو قتل فماله لورثته على كتاب اللّٰه عزّوجلّ‌.

56-44545-(10) كافى 153/7: (عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد ومحمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن - معلّق) فقيه 242/4: تهذيب 373/9: (الحسن - فقيه - يب) ابن محبوب عن سيف بن عميرة عن أبى بكر الحضرمىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا ارتدّ الرّجل المسلم عن الإسلام بانت منه امرأته كما تبين المطلّقة (ثلاثاً وتعتدّ منه كما تعتدّ المطلّقة فإن رجع إلى الإسلام وتاب قبل أن تتزوّج فهو خاطب ولا عدّة عليها (منه - يب) له و إنّما عليها العدّة لغيره - يب - فقيه) وإن قتل أو مات قبل إنقضاء العدّة (اعتدّت منه عدّة المتوفّى عنها زوجها - يب - فقيه) فهى ترثه فى العدّة ولا يرثها إن ماتت وهو مرتدّ عن الإسلام.

(7) باب أنّ القاتل ظلماً لا يرث المقتول وانّ المتقرّب بالقاتل يرث المقتول

اشاره

57-44546-(1) كافى 141/7: محمّد بن يحيى عن أحمد وعبداللّٰه ابنى محمّد تهذيب 378/9:

أحمد بن محمّد عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لا ميراث للقاتل.

58-44547-(2) دعائم الإسلام 386/2: عن علىّ وأبى جعفر وأبى عبداللّٰه عليهما السلام أ نّهم قالوا القاتل لا يرث مَنْ قتله.

53-44542-(7) موسى از پدرش از جدش امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام درباره مرتد از اسلام فرمود: «وقتى كشته شد مسلمانان از وى ارث مى برند.»

54-44543-(8) در كتاب الجعفريات روايت مى شود كه مرد كافرى كه قيامت را تكذيب مى كرد نزد على عليه السلام آورده شد. پس كشته شد و اموال فراوانى داشت آنگاه على عليه السلام ماترك وى را براى همسر و پدر و مادر و فرزندانش قرار داد و بر اساس كتاب خدا ميان شان تقسيم كرد.»

55-44544-(9) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه درباره مرتد فرمود: «هر گاه بميرد يا كشته شود، اموالش بر اساس كتاب خداى عز و جل براى وارثانش است.»

56-44545-(10) ابو بكر حضرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مرد مسلمان از اسلام مرتد شود، همسرش از وى جدا مى شود همان گونه كه زوجه مطلقه سه طلاقه جدا مى شود و همانند مطلقه عدّه نگه مى دارد. آنگاه اگر مرد پيش از ازدواج همسرش به اسلام بازگشت و توبه كرد.

پس او خواستگار است و براى او (يا از او) بر زوجه عدّه نيست و تنها بر زوجه براى ديگران عدّه است) و اگر پيش از پايان عدّه كشته شد يا فوت كرد (زن از وى عدّه نگه مى دارد) آن زوجه در زمان عده از وى ارث مى برد و اگر زوجه بميرد مرد در حال ارتداد از اسلام از وى ارث نمى برد.»

باب 7 ارث نبردن قاتل

57-44546-(1) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «براى قاتل هيچ ارثى نيست.»

58-44547-(2) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند:

«قاتل از مقتول خود ارث نمى برد.»

59-44548-(3) كافى 140/7: (عدّة من أصحابنا عن - معلّق) أحمد عن تهذيب 377/9:

الحسين بن سعيد عن النّضر (بن سويد - كا) عن القاسم بن سليمان قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل قتل أمّه أيرثها قال سمعت أبى عليه السلام يقول أيّما رجل ذى رحم قتل قريبه(1)

لم يرثه.

60-44549-(4) كافى 140/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن تهذيب 377/9: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا يتوارث رجلان قتل أحدهما صاحبه.

61-44550-(5) كافى 140/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد ومحمّد ابن يحيى عن تهذيب 378/9: أحمد بن محمّد (جميعاً - كا) عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن أبى عبيدة عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل قتل أمّه قال لايرثها ويقتل بها صاغراً(2)

ولا أظنّ قتله بها كفّارة لذنبه. فقيه 90/4: روى علىّ بن رئاب عن أبى عبيدة قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل قتل أمّه (و ذكره مثله). كافى 298/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن أبى عبيدة قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل قتل أمّه قال يقتل بها صاغراً ولا أظنّ قتله كفّارة (له - كا) ولا يرثها. تهذيب 237/10: الحسن بن محبوب مثله سنداً ومتناً.

62-44551-(6) دعائم الإسلام 410/2: عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه قال من قتل ذا رحم له أو قريباً قتل به ومن قتل أمّه قتل بها صاغراً ولم يرث ورثته تراثه عنها ويقاد من القرابات إذا قتل بعضهم بعضاً الّا من الوالد إذا قتل الولد.

63-44552-(7) كافى 140/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير ومحمّد بن يحيى عن تهذيب 378/9: أحمد بن محمّد عن علىّ بن حديد (جميعاً - كا) عن جميل بن درّاج عن أحدهما عليهما السلام قال لا يرث الرّجل إذا قتل ولده أو والده ولٰكن يكون الميراث لورثة القاتل.

64-44553-(8) كافى 141/7: تهذيب 378/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا قتل الرّجل أباه قتل به وإن قتله أبوه لم يقتل به ولم يرثه.


1) . قرابته - يب.

2) . وهو صاغر - فقيه.

59-44548-(3) قاسم بن سليمان گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى مادرش را كشته است آيا از او ارث مى برد؟

امام عليه السلام پاسخ داد: از پدرم عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: هر مردِ خويشاوند دارى كه خويشاوندش را بكشد از او ارث نمى برد.»

60-44549-(4) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دو مردى كه يكى از آن ها ديگرى را بكشد از همديگر ارث نمى برند.»

61-44550-(5) ابو عبيده از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه مادرش را كشت فرمود: «از او ارث نمى برد و در برابر مادرش با خوارى كشته مى شود و من گمان نمى كنم كه كشتن وى در برابر مادرش كفاره گناهش باشد.»

اين حديث با اندكى تفاوت با سندهاى گوناگون نيز روايت شده است.

62-44551-(6) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس خويشاوند يا نزديكش را بكشد، در برابر آن كشته مى شود و هر كس مادرش را بكشد، در برابر آن با خوارى كشته مى شود و وارثانش از ارث وى از مادرش ارث نمى برند و هر گاه خويشاوندان، همديگر را بكشند قصاص مى شوند مگر پدر در صورتى كه فرزندش را بكشد.»

63-44552-(7) جميل بن درّاج از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در صورتى كه مرد، فرزند يا پدرش را بكشد از وى ارث نمى برد بلكه ارث براى وارثان قاتل است.»

64-44553-(8) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى پدرش را بكشد در برابر آن كشته مى شود و اگر پدرش او را بكشد، در برابر آن كشته نمى شود و از او ارث نمى برد.»

65-44554-(9) الجعفريّات 118: بإسناده عن دعائم الإسلام 386/2: علىّ عليه السلام قال من قتل حميماً له عمداً أو خطأً لم يرثه.

66-44555-(10) تهذيب 379/9: استبصار 193/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران و سندى بن محمّد عن عاصم بن حميد الحنّاط عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال قضىٰ أمير المؤمنين عليه السلام فى رجل قتل أمّه قال إن كان خطأً فإنّ له ميراثها و إن كان قتلها متعمّداً فلا يرثها. فقيه 232/4: روى عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا قتل الرّجل أمّه خطأً ورثها و إن عمداً لم يرثها.

67-44556-(11) تهذيب 379/9: استبصار 193/4: الصّفّار عن محمّد ابن الحسين ابن أبى الخطّاب عن عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران عن عبداللّٰه بن سنان قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل قتل أمّه أيرثها قال إن كان خطأً و رثها و إن كان عمداً لم يرثها.

68-44557-(12) تهذيب 379/9: استبصار 193/4: علىّ بن الحسن بن فضّال قال حدّثنا رجل عن محمّد بن سنان عن حمّاد بن عثمان و رواه أيضاً محمّد بن يعقوب عن كافى 141/7:

الحسين بن محمّد بن معلّى بن محمّد عن بعض أصحابه عن حمّاد بن عثمان عن فضيل بن يسار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا يقتل الرّجل بولده (إذا قتله - كا) و يقتل الولد بوالده إذا قتل و الده و لا يرث الرّجل الرّجل(1)

إذا قتله و إن كان خطأً.

69-44558-(13) كافى 298/7: علىّ عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 237/10: يونس عن (محمّد - يب) ابن سنان عن العلاء بن الفضيل قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام لا يقتل الوالد بولده و يقتل الولد بوالده و لا يرث الرّجل الرّجل إذا قتله و إن كان خطأً.

70-44559-(14) فقيه 233/4: تهذيب 381/9: روى سليمان بن داود المنقرىّ عن حفص بن غياث قال: سألت جعفر بن محمّد عليهما السلام عن طائفتين من المؤمنين إحداهما باغية و الاُخرىٰ عادلة إقتتلوا فقتل رجل من أهل العراق أباه أو ابنه أو أخاه أو حميمه و هو من أهل البغى و هو و ارثه هل يرثه قال نعم لأنّه قتله بحقّ‌.


1) . أباه - كا.

65-44554-(9) در كتاب الجعفريات از كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه على عليه السلام فرمود: «هر كس خويشاوندش را به عمد يا خطا بكشد، از او ارث نمى برد.»

66-44555-(10) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام درباره مردى كه مادرش را كشت، حكم كرد و فرمود: «اگر قتل خطاست، پس ارث مادرش براى اوست و اگر به عمد او را كشته است از وى ارث نمى برد.»

در گزارش ديگرى محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى مادرش را از روى خطا بكشد، از وى ارث مى برد و اگر به عمد او را بكشد، از وى ارث نمى برد.»

67-44556-(11) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى مادرش را مى كشد آيا از او ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: اگر قتل خطاست، از او ارث مى برد و اگر عمد است از او ارث نمى برد.»

68-44557-(12) فضيل بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مرد در برابر فرزندش كشته نمى شود (در صورتى كه او را بكشد) و فرزند در برابر پدرش كشته مى شود، در صورتى كه پدرش را بكشد و هر گاه مردى، ديگرى (يا پدرش) را بكشد از او ارث نمى برد هر چند قتل خطا باشد.»

69-44558-(13) علاء بن فضيل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدر در برابر فرزندش كشته نمى شود و فرزند در مقابل پدرش كشته مى شود و هر گاه مردى ديگرى را بكشد، از او ارث نمى برد هر چند قتل خطا باشد.»

70-44559-(14) حفص بن غياث گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: دو گروه از مؤمنان يكى ظالم و تجاوزكار و ديگرى عادل با هم نبرد مى كنند. آنگاه مردى از اهل عراق پدر يا فرزند يا برادر يا خويشاوندش را مى كشد كه از اهل ظلم و تجاوز است در حالى كه خود وارث اوست. آيا از وى ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى زيرا او را به حق كشته است.»

71-44560-(15) فقيه 232/4: روى صفوان بن يحيى عن ابن أبى عمير تهذيب 380/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أيّوب بن نوح عن ابن أبى عمير عن جميل (بن درّاج - يب) عن أحدهما عليهما السلام (قال - يب) فى رجل قتل أباه قال لا يرثه و إن كان للقاتل ابن و رث الجدّ المقتول.

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية محمّد بن قيس (11) من الباب التّالى قوله عليه السلام المرئة ترث من دية زوجها و يرث من ديتها مالم يقتل أحدهما صاحبه. وفى رواية ابن أبى يعفور (12) و عبيد (13) نحوه.

وفى رواية محمّد بن قيس (2) من باب (53) ثبوت التّوارث بين الزّوجين فى العدّة الرّجعيّة قوله عليه السلام و إن قتلت و رث من ديتها و إن قتل و رثت هى من ديته مالم يقتل أحدهما صاحبه.

وفى رواية الحلبىّ (6) من باب (21) انّ الوالد لا يقاد بولده من أبواب القتل (ج 31) قوله عليه السلام و لا يرث احدهما الاخر إذا قتله. وفى رواية الحلبى (7) و انّ قتله أبوه لم يقتل به و لم يرثه.

وفى رواية أبى بصير (5) قوله و قال لا يتوارث رجلان قتل أحدهما صاحبه.

وفى رواية أبى عبيدة (2) من باب (3) انّ المرأة إذا شربت دواء فألقت ولدها فعليها ديّة من أبواب الديّات (ج 31) قوله امرأة شربت دواء و هى حامل لتطرح ولدها فألقت ولدها (إلى أن قال) فهى لا ترث ولدها من ديّته قال لا لأنّها قتلته (وفى روايته الاُخرى) قال لا لأنّها قتلته فلا ترثه.

(8) باب أنّ الدية ميراث كسائر الأموال يرثها من يرث المال عدا ما استثنى

اشاره

72-44561-(1) تهذيب 377/9: الصّفار عن يعقوب بن يزيد عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال إذا قبلت ديّة العمد فصارت مالاً فهى ميراث كسائر الأموال.

71-44560-(15) جميل بن دراج از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پدرش را كشت فرمود: «از او ارث نمى برد و اگر قاتل، فرزندى داشته باشد از جدّش كه كشته شده است ارث مى برد.»

ارجاعات

مى آيد:

و در روايت يازدهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «زن از ديه شوهرش ارث مى برد و مرد از ديه همسرش ارث مى برد تا وقتى يكى از آنان ديگرى را نكشته باشد.»

و در روايت دوازدهم و سيزدهم مانند آن خواهد آمد و در روايت دوم از باب پنجاه و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر زوجه كشته شود، شوهر از ديه اش ارث مى برد و اگر شوهر كشته شود زوجه از ديه اش ارث مى برد تا وقتى كه يكى از آنان ديگرى را نكشته باشد.»

و در روايت ششم از باب بيست و يكم فرموده معصوم عليه السلام كه: «و يكى از آنان از ديگرى ارث نمى برد در صورتى كه وى را كشته باشد.»

و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر پدرش او را كشته باشد در برابر آن كشته نمى شود و از او ارث نمى برد.»

و در روايت پنجم اين گفته كه: «دو مردى كه يكى از آنان ديگرى را كشته باشد از يكديگر ارث نمى برند.»

و در روايت دوم از باب سوم از باب هاى ديه ها اين گفته به امام عليه السلام كه: «زن باردارى دارو مى نوشد تا فرزندش را بيندازد آنگاه فرزندش را مى اندازد... پس آن زوجه از ديه فرزندش ارث نمى برد. حضرت فرمود: براى اين كه او را كشته است.»

و در روايت ديگرش آمده است: «براى اين كه او را كشته است پس از او ارث نمى برد.»

باب 8 حكم ديه در ارث بردن

72-44561-(1) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هنگامى كه ديه عمد پذيرفته و به مال تبديل شد پس آن همانند ديگر اموال در ارث بردن است.»

73-44562-(1)كافى 139/7: تهذيب 375/9: فقيه 232/4: (الحسن - فقيه - يب) ابن محبوب عن أبى أيّوب عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قضىٰ أمير المؤمنين عليه السلام فى ديّة المقتول انّها(2)

ترثها الورثة علىٰ كتاب اللّٰه تعالى و سهامهم(2)

إذا لم يكن على المقتول دين إلّا الإخوة و الأخوات من الاُمّ فإنّهم لا يرثون(3)

من ديّته شيئاً.

74-44563-(3) كافى 139/7: تهذيب 375/9: ابن محبوب عن عبداللّٰه ابن سنان قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام قضى أمير المؤمنين عليه السلام انّ الدّية يرثها الورثة إلّا الإخوة من الاُمّ فإنّهم لا يرثون من الدّية شيئاً. كافى 139/7: بهٰذا الإسناد قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام قضىٰ أمير المؤمنين عليه السلام انّ الدية يرثها الورثة إلّا الإخوة و الأ خوات من الاُمّ‌.

75-44564-(4)كافى 139/7: تهذيب 375/9: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال قال الدية يرثها الورثة على فرائض المواريث(4)

إلّا الإخوة من الاُمّ فإنّهم لا يرثون من الدية شيئاً.

76-44565-(5) كافى 139/7: حميد بن زياد عن تهذيب 376/9: (الحسين ابن محمّد - يب) ابن سماعة عن عبداللّٰه بن جبلة و علىّ بن رباط عن عبداللّٰه بن بكير عن عبيد بن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا يرث الاخوة من الاُمّ من الدية شيئاً.

77-44566-(6) كافى 140/7 عدّة من أصحابنا عن تهذيب 375/9: سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن داود بن الحصين عن أبى العبّاس عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته هل للإخوة من الاُمّ من الدية شىء قال لا.

78-44567-(7) دعائم الإسلام 387/2: عن علىّ و أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهم السلام انّهم قالوا يرث الدية أهل الميراث قال أبو عبداللّٰه و أبو جعفر عليهما السلام خلا الإخوة من الاُمّ فإنّهم لا يرثون من الدية شيئاً.

79-44568-(8) فقه الرّضا 290: و اعلم انّ الدية يرثها الورثة علىٰ كتاب اللّٰه ما خلا الاخوة و الأخوات من الاُمّ فإنّهم لا يرثون من الدية شيئاً.


1) . سهامه - فقيه.

2) . انّه يرثها - كا - يب.

3) . لا يرثونه - فقيه.

4) . الميراث - يب.

73-44562-(2) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام درباره ديه مقتول حكم كرد كه در صورتى كه مقتول بدهى نداشته باشد، ورثه بر اساس كتاب خداوندِ تعالى و سهم هاى شان آن را به ارث مى برند به جز برادران و خواهرانِ أمّى كه آنان چيزى از ديه او را به ارث نمى برند.»

74-44563-(3) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام حكم كرد كه وارثان، ديه را به ارث مى برند مگر برادران أمّى كه آن ها چيزى از ديه را به ارث نمى برند.»

با همين سند امام صادق عليه السلام فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام حكم كرد كه وارثان، ديه را به ارث مى برند به جز برادران و خواهران أمّى.»

75-44564-(4) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ديه را وارثان براساس سهم هاى ارث به ارث مى برند مگر برادران أمّى كه آنان چيزى از ديه را به ارث نمى برند.»

76-44565-(5) عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برادران أمّى چيزى از ديه را به ارث نمى برند.»

77-44566-(6) ابوالعباس گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا چيزى از ديه متعلق به برادران أمّى است‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

78-44567-(7) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند:

«وارثان، ديه را به ارث مى برند.

امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام فرمودند: به جز برادران أمّى كه آنان چيزى از ديه را به ارث نمى برند.»

79-44568-(8) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و بدان كه وارثان براساس كتاب خدا ديه را به ارث مى برند به جز برادران و خواهرانِ أمّى كه آنان از ديه هيچ چيز به ارث نمى برند.»

80-44569-(1)كافى 138/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد ابن يحيى عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و علىّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن فقيه 226/4: تهذيب 376/9: (الحسن - فقيه - يب) ابن محبوب عن حمّاد بن عيسى عن سوار عن الحسن قال إنّ عليّاً عليه السلام لمّا هزم طلحة و الزّبير أقبل النّاس منهزمين فمرّوا بامرأة حامل على (ظهر - فقيه - يب) الطّريق ففزعت منهم فطرحت ما فى بطنها (حيّاً - فقيه - كا) فاضطرب حتّى مات ثمّ ماتت اُمّه(2)

من بعده (قال - فقيه) فمرّ بها علىّ عليه السلام و أصحابه و هى مطروحة و ولدها على الطّريق (قال - فقيه) فسألهم عن أمرها فقالوا (له - كا فقيه) انّها كانت حبلى(3)

ففزعت حين رأت القتال و الهزيمة (قال - كا - يب) فسألهم أيّهما مات قبل صاحبه فقيل(4)

انّ ابنها مات قبلها (قال - فقيه - كا) فدعا بزوجها(5)

أبى الغلام الميّت فورّثه من ابنه ثلثى الدية و ورّث اُمّه (الميّتة - فقيه) ثلث الدية (قال - فقيه) ثمّ ورّث الزّوج من امرأته الميّتة نصف (ثلث - يب - كا) الدية الّذى(6)

ورثته من ابنها (الميّت - فقيه) و ورّث قرابة (المرأة - كا - يب) الميّتة الباقى (قال - فقيه) ثمّ ورّث الزّوج أيضاً من دية امرأته(7)

الميّتة نصف الدية و هو ألفان و خمسمائة درهم (ورّث قرابة المرأة الميّتة نصف الدية و هو ألفان و خمسمائة درهم - كا - يب) و ذٰلك انّه لم يكن لها ولد غير الّذى رمت به حين فزعت و ورّث قرابة الميّتة الباقى - فقيه) قال و أدّىٰ‌(8)

ذٰلك كلّه من بيت مال البصرة.

81-44570-(10) كافى 346/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة تهذيب 288/10: الحسين بن سعيد عن الحسن عن فقيه 233/4: زرعة عن سماعة (عن أبى عبداللّٰه عليه السلام - كا) قال: سألته عن رجل ضرب ابنته و هى حبلى فاسقطت سقطاً ميّتاً فاستعدى زوج المراًة عليه فقالت المرأة لزوجها إن كان لهٰذا السّقط دية و لى فيه ميراث فانّ ميراثى فيه(9)

لأبى فقال يجوز لأبيها ما وهبت(9)

له.


1) . و هبته - يب.

2) . المرأة - فقيه.

3) . حاملاً - فقيه.

4) . فقالوا - فقيه.

5) . زوجها - فقيه.

6) . الّتى و رثتها - فقيه.

7) . المرأة - فقيه.

8) . فودىٰ - فقيه.

9) . منه - يب - كا.

80-44569-(9) سوار از حسن روايت مى كند كه گفت: «وقتى على عليه السلام طلحه و زبير را شكست داد مردم پا به فرار گذاشتند. در راه از كنار زن آبستنى گذشتند. پس آن زن ترسيد و بچه اش زنده متولد شد و تكان خورد تا مُرد و پس از آن مادرش مُرد. آن زن و فرزندش در كنار راه افتاده بودند كه على عليه السلام و يارانش از آنجا گذشتند و از مردم درباره ماجراى وى سوال كرد. گفتند: اين زن آبستن بود وقتى صحنه جنگ و گريز را مشاهده كرد، ترسيد.

امام عليه السلام پرسيد: كدام يك از آن ها پيش از ديگرى درگذشت‌؟

گفته شد: فرزند اين زن پيش از خودش جان سپرد.

آنگاه على عليه السلام شوهر آن زن و پدر نوزاد مرده را فرا خواند و او را وارث دو سوم ديه فرزندش قرار داد و مادر مرده اش را وارث يك سوم ديه قرار داد. سپس شوهرِ آن زن را وارث همسرِ درگذشته اش در نصف ديه اى قرار داد كه از فرزندش به ارث برده بود و خويشاوندان آن زنِ درگذشته را وارث بقيه آن قرار داد سپس شوهر را وارث نصف ديه همسر درگذشته نمود و آن دو هزار و پانصد درهم است و دليل آن اين بود كه آن زن غير از فرزندى كه از ترس سقط كرد فرزند ديگرى نداشت (و خويشاوندان آن زن را وارث بقيه قرار داد)

و همه اين ها را از بيت المال بصره پرداخت كرد.»

81-44570-(10) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى دخترِ باردارش را مى زند و او جنين خود را مرده سقط مى كند. آنگاه شوهر آن زن عليه پدر زنش شكايت مى كند و آن زن به شوهرش مى گويد: اگر اين جنين سقط شده ديه دارد و من از آن ارث مى برم پس ارث من از آن براى پدرم باشد.

امام عليه السلام فرمود: آنچه را به پدرش بخشيد براى وى صحيح است.»

82-44571-(11) العلل 543: أبى رحمه الله قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار قال حدّثنا محمّد بن أحمد عن إبراهيم بن هاشم عن عمر بن عثمان عن بعض أصحابه عن الحسين بن خالد عن أبى الحسن موسىٰ عليه السلام قال دية الجنين إذا ضربت اُمّه فسقط من بطنها قبل أن ينشأ فيه الروح مائة دينار فهى لورثته و دية الميّت إذا قطع رأسه و شقّ بطنه فليس هى لورثته إنّما هى له دون الورثة فقلت له و ما الفرق بينهما فقال إنّ الجنين امر مستقبل مرجىٰ نفعه و إنّ هٰذا امر قد مضى و ذهب منفعته فلمّا مثّل به بعد وفاته صارت دية المثلة له لا لغيره يحجّ بها عنه و يفعل به أبواب البرّ من صدقة و غير ذلٰك.

83-44572-(12) كافى 141/7: استبصار 194/4: تهذيب 378/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران عن عاصم (بن حميد - كا - صا) عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال المرأة ترث من دية زوجها و يرث من ديتها مالم يقتل أحدهما صاحبه.

84-44573-(13) تهذيب 378/9: استبصار 194/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 141/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن أبان بن عثمان عن عبداللّٰه ابن أبى يعفور قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام هل للمرأة من دية زوجها (شىء - يب - صا) و هل للرّجل من دية امرأته شىء قال نعم مالم يقتل أحدهما الاخر.

85-44574-(14) فقيه 232/4: روى النّضر عن القاسم بن سليمان عن عبيد ابن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال للمرأة من دية زوجها و للرّجل من دية امرأته مالم يقتل أحدهما صاحبه.

86-44575-(15) تهذيب 381/9: استبصار 194/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن أسباط عن علاء بن رزين القلا عن محمّد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل طلّق امرأته واحدة ثمّ توفّى عنها و هى فى عدّتها قال ترثه ثمّ تعتدّ عدّة المتوفّى عنها زوجها و إن ماتت و رثها فإن قتل أو قتلت و هى فى عدّتها و رث كلّ واحد منهما من دية صاحبه.

87-44576-(16) تهذيب 380/9: استبصار 195/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن إبراهيم بن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عليه السلام انّ عليّاً عليه السلام كان لا يورّث المرأة من دية زوجها (شيئاً - يب) و لا يورّث الرّجل من دية امرأته شيئاً و لا الإخوة من الاُمّ من الدّية (شيئاً - صا).

82-44571-(11) حسين بن خالد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ديه جنين هنگامى كه مادرش زده شود و پيش از دميده شدن روح در آن سقط شود صد دينار است و آن متعلق به وارثان اوست و ديه قطع سر ميت و شكافته شدن شكمش متعلق به وارثانش نيست بلكه آن براى خود اوست نه وارثانش.

به امام عليه السلام گفتم: چه فرقى ميان آن هاست‌؟

امام عليه السلام فرمود: همانا جنين چيزى است براى آينده كه اميد به سودش است و اين مرده چيزى است كه گذشته و نفعش رفته است پس وقتى پس از مرگش مثله شود ديه آن به وى تعلق مى گيرد نه به ديگرى. با آن برايش حج انجام داده مى شود و كارهاى نيك مانند صدقه و غير آن انجام مى شود.»

83-44572-(12) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن از ديه شوهرش ارث مى برد و مرد از ديه همسرش ارث مى برد تا وقتى كه يكى از آنان ديگرى را نكشته باشد.»

84-44573-(13) عبداللّٰه بن ابى يعفور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا براى زوجه چيزى از ديه شوهرش است‌؟ و آيا براى مرد چيزى از ديه همسرش هست‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى تا وقتى كه يكى از آن ها ديگرى را نكشته باشد.»

85-44574-(14) عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بخشى از ديه شوهر براى زوجه است و بخشى از ديه زوجه براى شوهر است تا وقتى كه يكى از آنان ديگرى را نكشته باشد.»

86-44575-(15) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه يك بار همسرش را طلاق مى دهد و سپس در عدّه زوجه مى ميرد. امام عليه السلام فرمود: آن زوجه از شوهرش ارث مى برد سپس عدّه وفات نگه مى دارد و اگر زوجه بميرد مرد از او ارث مى برد و اگر مرد يا زوجه كشته شود در حالى كه زوجه در عدّه است هر يك از آن ها از ديه ديگرى ارث مى برد.»

87-44576-(16) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام زوجه را وارث چيزى از ديه شوهرش قرار نمى داد و مرد را وارث چيزى از ديه زنش قرار نمى داد و به برادران أمّى چيزى از ديه را به ارث نمى داد.»

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (21) انّ المقتول إذا كان عليه دين و لم يترك مالاً يجب قضاء دينه من ديته من أبواب الدّين (ج 23) و باب (3) انّ من أوصى بثلث ماله ثمّ قتل فأخذت الدّية دخل ثلثها أيضاً فى الوصيّة من أبواب الوصايا (ج 24) ما يناسب الباب.

ويأتى

فى رواية أبى عمرو (22) من باب (21) انّ السّهام لا تعول قوله عليه السلام والدّية تقسم على من أحرز الميراث.

و فى رواية محمّد بن قيس (2) من باب (53) ثبوت التّوارث بين الزّوجين فى العدّة الرّجعيّة قوله و ان قتلت و رث من ديتها و إن قتل ورثت هى من ديته.

ولاحظ باب (51) حكم من قُتِل و عليه دين من أبواب القصاص فإنّ له مناسبة بالمقام.

(9) باب انّ البدوىّ له من الميراث حظّه و أنّ المؤمن و المسلم فى المواريث سواء

اشاره

88-44577-(1) تفسير العيّاشىّ 146/1: عن حمران عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت له أ رأيت المؤمن له فضل على المسلم فى شىء من المواريث و القضايا و الأحكام حتّى يكون للمؤمن أكثر ممّا يكون للمسلم فى المواريث أو غير ذٰلك قال لا هما يجريان فى ذٰلك مجرى واحد إذا حكم الإمام عليهما والكنّ للمؤمن فضلاً على المسلم فى أعمالهما يتقرّبان به إلى اللّٰه قال فقلت أ ليس اللّٰه يقول «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» وزعمت أنّهم مجتمعون على الصّلٰوة و الزّكٰوة و الصّوم و الحجّ مع المؤمن قال فقال أ ليس اللّٰه قد قال «وَ اَللّٰهُ يُضٰاعِفُ لِمَنْ يَشٰاءُ أَضْعٰافاً كَثِيرَةً‌» فالمؤمنون هم الّذين يضاعف اللّٰه لهم الحسنات لكلّ حسنة سبعين ضعفاً فهٰذا من فضلهم و يزيد اللّٰه المؤمن فى حسناته على قدر صحّة ايمانه أضعافاً مضاعفة كثيرة و يفعل اللّٰه بالمؤمنين ما يشاء.

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية زرارة (1) من باب (46) انّ من قُتِلَ و له أخ فى دار الهجرة و أخ فى دار البدو هل للبدوى أن يقتل القاتل من أبواب القتل و القصاص (ج 31) قوله قلت فللبدوى من الميراث شىءٌ قال امّا الميراث فله حظّه من دية أخيه المقتول ان أخذت الدّية.

ارجاعات

گذشت:

در باب بيست و يكم از باب هاى بدهى و باب سوم از باب هاى وصيت مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در روايت بيست و دوم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و ديه ميان كسانى كه ارث برده اند، تقسيم مى شود.»

و در روايت دوم از باب پنجاه و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر زوجه كشته شود شوهر از ديه اش ارث مى برد و اگر شوهر كشته شود زوجه از ديه اش ارث مى برد.»

و باب پنجاه و يكم از باب هاى قصاص را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

باب 9 عدم تفاوت مؤمن و مسلم در ارث بردن

88-44577-(1)حمران گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: بفرماييد كه آيا مؤمن در چيزى از ارث و قضاوت و احكام نسبت به مسلمان برترى دارد به گونه اى كه در ارث و غير آن چيزى بيش از مسلمان به مؤمن تعلق گيرد؟

امام عليه السلام فرمود: نه، هر گاه امام بر آن دو حكم كند آنان در اين باره يكسان جريان مى يابند. بلكه مؤمن در اعمالى بر مسلمان برترى دارد كه به وسيله آن ها به خدا نزديك مى شود.

گفتم: مگر خداوند نمى فرمايد: «هر كس يك كار نيك انجام دهد ده برابر آن براى اوست.» و تو معتقدى كه آن ها در نماز، زكات، روزه و حج با مؤمنان مشترك هستند.

امام عليه السلام فرمود: مگر خداوند نفرمود: «و خداوند براى هر كه بخواهد به تعداد فراوان بر آن مى افزايد.»

پس مؤمنان كسانى هستند كه خداوند كارهاى نيك را براى شان به چندين برابر افزايش مى دهد براى هر كار نيك هفتاد برابر پاداش است و اين به دليل برترى آن هاست و خداوند به اندازه صحت ايمان مؤمن كارهاى نيكش را به تعداد فراوان چند برابر مى كند و خداوند هر گونه كه بخواهد با مؤمنان رفتار مى كند.»(1)

ارجاعات

مى آيد:

و در روايت يكم از باب چهل و ششم از باب هاى قتل اين گفته كه: «به امام گفتم: آيا به شخص بيابانگرد چيزى از ميراث تعلق مى گيرد؟

امام عليه السلام فرمود: اگر ديه برادر مقتولش گرفته شود، سهمش از ديه به او به ارث مى رسد.»


1) . خلاصه معناى حديث اين است كه حمران از امام عليه السلام مى پرسد: «آيا از نظر امتيازات دنيوى مؤمن نسبت به مسلمان برترى دارد؟ و وقتى امام عليه السلام آن را نفى مى كند مى گويد: آنان از نظر پاداش اخروى نيز برابر هستند و بنابراين مؤمن چه امتيازى نسبت به مسلمان دارد؟ امام مى فرمايد: از نظر پاداش اخروى برترى دارد.»

(10) باب أنّ من ترك قريب حرّ و مملوك يرثه الحرّ و ان بعد

اشاره

89-44578-(1) كافى 150/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 337/9: أحمد ابن محمّد عن الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب عن مهزم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى عبد مسلم و له اُمّ نصرانيّة و للعبد ابن حرّ قيل أ رأيت إن ماتت اُمّ العبد و تركت مالاً قال يرثه(1)

ابن ابنها الحرّ.

90-44579-(2) تهذيب 326/9: روى علىّ بن الحسن عن علىّ بن محمّد عن أبى خديجة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ رجلاً مات و ترك أخاً له عبداً و أوصى له بألف درهم فأبى مواليه أن يجيزوا له فارتفعوا إلى عمر بن عبد العزيز فقال للغلام ألك ولد قال نعم فقال أحرار فقال أحرار قال فقال ترضى من جميع المال بألف درهم هم يرثون عمّهم فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام أصاب عمر بن عبدالعزيز.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (4) انّ من أسلم على ميراث قبل القسمة أو أعتق فلهما ميراثهما ما يناسب الباب.

ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه و باب (14) انّ المكاتب يرث و يورث بحساب ما أعتق منه، ما يناسب ذٰلك.

(11) باب أنّ الحرّ إذا لم يكن له وارث سوى المملوك يشترى من ماله و يعتق و يورث ما بقى من المال

اشاره

91-44580-(1)كافى 146/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبى عمير تهذيب 334/9:

استبصار 175/4: أحمد بن محمّد (بن عيسى - صا) عن فقيه 246/4: (محمّد - فقيه) ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان أمير المؤمنين عليه السلام


1) . يرثها - يب.

باب 10 اولويت خويشاوند آزاد نسبت به برده در ارث بردن

89-44578-(1) مهزم روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام سوال شد: «برده مسلمانى مادر نصرانى و فرزند آزادى دارد. اگر مادر آن برده بميرد و مالى بر جاى گذارد، در اين باره چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: نوه آزادش مال را به ارث مى برد.»

90-44579-(2) ابوخديجه به امام صادق عليه السلام عرض كرد: «مردى درگذشت و برادر برده اى بر جاى مى گذارد و هزار درهم برايش وصيت كرد ولى وارثان او از انجام اين وصيت خوددارى كردند تا اين كه براى داورى نزد عمر بن عبدالعزيز رفتند. وى به غلام گفت: آيا فرزند دارى‌؟

گفت: آرى. عمر بن عبدالعزيز گفت: آيا آزادند؟

گفت: آزادند. عمر بن عبدالعزيز گفت: تو از همه مال به هزار درهم راضى مى شوى. آنان از عموى شان ارث مى برند.

امام صادق عليه السلام فرمود: عمر بن عبدالعزيز به واقعيت دست يافت.»

ارجاعات

گذشت:

در باب چهارم مناسب با اين باب هست.

مى آيد:

و در باب بعدى و باب پس از آن و باب چهاردهم مناسب اين باب خواهد آمد.

باب 11 منحصر بودن وارث آزاد در برده

91-44580-(1) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام درباره مرد آزادى كه

يقول فى الرّجل الحرّ يموت و له اُمّ مملوكة (قال - فقيه - كا) تشترى من مال ابنها ثمّ تعتق ثمّ‌(1)

تورثها. كافى 147/7: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان عن ابن مسكان عن سليمان بن خالد مثله. المقنع 178: فقه الرّضا عليه السلام 291: عن أمير المؤمنين عليه السلام نحوه.

92-44581-(2)تهذيب 335/9: استبصار 176/4: يونس بن عبد الرّحمٰن عن أبى ثابت و ابن عون عن السّائى(2)

قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول فى رجل توفّى و ترك مالاً و له اُمّ مملوكة قال تشترى و تعتق و يدفع إليها بعد ماله إن لم تكن له عَصَبة فإن كانت له عَصَبة قسّم المال بينها و بين العَصَبة.

93-44582-(3)كافى 147/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 334/9: استبصار 176/4:

أحمد بن محمّد عن ابن أبى نجران عن عبداللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول فى رجل توفّى و ترك مالاً و له اُمّ مملوكة قال تشترى اُمّه و تعتق ثمّ يدفع إليها بقيّة المال.

94-44583-(4)كافى 147/7: استبصار 175/4: تهذيب 333/9: علىّ ابن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قضى أمير المؤمنين عليه السلام فى الرّجل يموت و له اُمّ مملوكة و له مال أن تشترى أمّه من ماله و يدفع إليها بقيّة المال إذا لم يكن (له - كا - يب) ذو قرابة لهم(3)

سهم فى كتاب اللّٰه.(4)

95-44584-(5)كافى 147/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 334/9: استبصار 176/4: أحمد بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن ابن بكير عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا مات الرّجل(5)

و ترك أباه و هو مملوك أو(6)

اُمّه و هى مملوكة و الميّت حرّ اشترى(7)

ممّا ترك أبوه أو قربته و ورّث الباقى(8)

من المال.


1) . و يورثها - صا.

2) . السّابى - خ - صا.

3) . له - صا.

4) . فى الكتاب - كا - صا.

5) . رجل - يب.

6) . و امّه - يب.

7) . يشترى - يب - صا.

8) . ما بقى كا.

مى ميرد و مادرش برده است فرمود: «از مال فرزندش خريده مى شود، سپس آزاد مى گردد، آنگاه به او ارث داده مى شود.»

92-44581-(2) سائى گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم كه درباره مردى كه مى ميرد و مال و مادر برده اى بر جاى مى گذارد، فرمود: «خريده و آزاد مى شود و پس از آن مال ميت به او داده مى شود اگر عصبه ندارد و اگر عصبه دارد، مال ميت ميان او و عصبه تقسيم مى شود.»

93-44582-(3) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه مى ميرد و مقدارى مال و مادر برده اى از خود باقى مى گذارد، فرمود: «مادرش خريده و آزاد مى شود و بقيه مال به او داده مى شود.»

94-44583-(4) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام درباره مردى كه مى ميرد و مادر كنيز و مقدارى مال دارد، حكم كرد كه از مالش مادر وى خريدارى مى شود و بقيه مال به او پرداخت مى گردد، در صورتى كه خويشاوند داراى سهم در قرآن نداشته باشد.»

95-44584-(5) ابن بكير از برخى شيعيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه مرد آزادى بميرد و پدرش را كه برده است، برجاى گذارد يا مادرش را كه كنيز است بر جاى گذارد، از ما ترك آن مرد پدر يا خويشاوندش خريده مى شود و باقيمانده مال به او ارث داده مى شود.»

96-44585-(6) تهذيب 334/9: استبصار 176/4: علىّ بن الحسن عن محمّد و أحمد ابنى الحسن عن أبيهما عن عبداللّٰه بن بكير عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا مات الرّجل و ترك أباه و هو مملوك أو أمّه و هى مملوكة أو أخاه أو اخته و ترك مالاً و الميّت حرّ اشترى ممّا ترك أبوه أو قرابته و ورّث ما بقى من المال.

97-44586-(7) تهذيب 335/9: استبصار 177/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن يعقوب بن يزيد عن محمّد ابن أبى عمير عن بكّار عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل مات و ترك ابناً له مملوكاً و لم يترك وارثاً غيره فترك مالاً فقال يشترى الابن و يعتق و يورث ما بقى من المال.

98-44587-(8) دعائم الإسلام 386/2: عن علىّ عليه السلام انّه قال إذا مات الميّت و لم يَدَع و ارثاً و له وارث مملوك قال يشترى من تركته فيعتق و يعطى باقى التركة بالميراث.

99-44588-(9) كافى 147/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الرّجل يموت و له ابن مملوك قال يشترى و يعتق ثمّ يدفع إليه ما بقى.

100-44589-(10) كافى 147/7: تهذيب 333/9: استبصار 175/4: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد بن حفص(1)

عن عبداللّٰه بن طلحة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل مات (وترك مالاً كثيراً - كا - صا) و ترك اُمّاً مملوكة و اُختاً(2)

مملوكة قال تشتريان من مال الميّت ثمّ تعتقان و تورثان قلت أ رأيت إن أبىٰ أهل الجارية كيف يصنع قال ليس لهم ذٰلك (و كا) يقوّمان قيمة عدل ثمّ يعطى مالهم على قدر القيمة قلت أ رأيت لو أنّهما اشتريا ثمّ اعتقا ثمّ ورّثا(3)

(من بعد - كا) من كان يرثهما قال (كان - يب) يرثهما موالى ابنهما لأنّهما اشتريا من مال الابن.

101-44590-(11) كافى 148/7: محمّد بن إسماعيل عن تهذيب 333/9: استبصار 175/4:

الفضل بن شاذان عن أبى ثابت عن حنّان بن سدير عن ابن أبى يعفور عن إسحاق (بن


1) . جعفر - كا.

2) . الواو فى قوله و اُختاً إمّا بمعنى أو - أو الخبر محمول على التقيّة (آت).

3) . و رّثا - كا.

96-44585-(6) عبدالله بن بكير از برخى شيعيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه مرد آزادى بميرد و پدرش را كه برده است يا مادرش را كه كنيز است يا برادرش يا خواهرش را بر جاى و مالى باقى گذارد، از ما ترك او پدر يا خويشاوندش خريده مى شود و بقيه مال ارث به او داده مى شود.»

97-44586-(7) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه مى ميرد و پسر برده اى از خود بر جاى مى گذارد و ارث ديگرى ندارد و مالى باقى مى گذارد فرمود: «پسر خريده و آزاد مى شود و بقيه مال را به ارث مى برد.»

98-44587-(8) از على عليه السلام روايت شده كه فرمود: «هرگاه شخصى بميرد و ارثى نداشته باشد و وارث، برده اى داشته باشد، آن برده از ما ترك او خريده و آزاد مى شود و باقى ما ترك ارث به او داده مى شود.»

99-44588-(9) جميل بن دراج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى مى ميرد و پسر برده اى دارد.

امام فرمود: پسر خريده و آزاد مى شود، سپس باقيمانده مال به او داده مى شود.»

100-44589-(10) عبدالله بن طلحه گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى مرده (و مال زيادى بر جاى گذاشته است) و مادر و(1)

خواهر كنيزى از خود باقى گذارده است.

امام عليه السلام فرمود: آن دو از مال ميت خريده و سپس آزاد مى شوند و به آن ها ارث داده مى شود.

گفتم: بفرماييد كه اگر اهل آن كنيز (از فروش آن) خوددارى كنند، چه بايد كرد؟

فرمود: چنين حقى ندارند. آن ها عادلانه قيمت مى شوند، سپس به مقدار قيمت، مال شان پرداخت مى شود.

گفتم: بفرماييد كه اگر آن ها خريده و سپس آزاده شدند آنگاه به آن ها ارث داده شد، (پس از آن) چه كسى از آن ها ارث مى برد؟

فرمود: خويشان فرزندان شان از آن ها ارث مى برد زيرا از مال فرزند خريده شده اند.»

101-44590-(11) اسحاق بن عمار گويد: «يكى از مواليان على عليه السلام درگذشت. آن حضرت فرمود: بنگريد كه آيا وارثى برايش مى يابيد؟


1) . مرحوم مجلسى مى فرمايد: «واو در اينجا يا به معناى «يا» ست و يا اين حديث بر تقيه حمل مى شود.»

عمّار - كا - يب) قال مات مولىٰ لعلىّ عليه السلام فقال انظروا هل تجدون له وارثاً فقيل له (انّ له - خ كا) ابنتان(1)

باليمامة مملوكتين(1)

فاشتراهما من مال الميّت ثمّ دفع إليهما بقيّة المال(3).

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (45) انّ الميّت إذا لم يَدَع وارثاً سوى المملوك يشترى من تركته من أبواب العتق (ج 24) ما يدّل على ذٰلك.

وفى رواية وهب (2)من باب (15) حكم عدّة الأمة المتوفّىٰ عنها زوجها من أبواب العِدَد (ج 27) قوله قلت فولدها من الزوج قال إن كان ترك مالاً اشترى منه بالقيمة فاعتق و ورّث قلت فإن لم يَدَع مالاً قال هو مع اُمّه كهيئتها.

وفى رواية دعائم (12) قوله عليه السلام و إن كان أبوه حرّاً فمات اشترى الولد من ميراثه منه و ورّث ما بقى.

و يأتى فى رواية جميل (5) من باب (15) حكم ميراث المكاتب المطلق و المشروط قوله مكاتب يموت و قد أدّىٰ بعض مكاتبته و له ابن من جارية و ترك مالاً قال يؤدّى ابنه بقيّة مكاتبته و يعتق و يرث مابقى.

(12) باب أنّ المملوك لا يرث و لا يورث و كذا الطّليق و أنّ المملوك و المملوكة لا يحجبان إذا لم يرثا

اشاره

102-44591-(3)كافى 150/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن العلاء بن رزين تهذيب 335/9: استبصار 177/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن عبداللّٰه و جعفر و محمّد بن عبّاس عن علاء عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال لا يتوارث الحرّ و المملوك. كافى 150/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و علىّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن أبى نجران عن محمّد بن حمران تهذيب 336/9: استبصار 177/4:

الحسن بن محمّد بن سماعة قال حدّثهم محمّد بن زياد عن محمّد بن حمران عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله. كافى 149/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن جميل بن درّاج و محمّد بن حمران مثله. تهذيب 336/9:


1) . مملوكتان - يب.

2) . الميراث - يب.

3) . بنتين - كا.

به امام عليه السلام گفته شد: در يمامه دو پسر برده دارد.

آن حضرت آن ها را با مال ميت خريد، سپس بقيه مال را به آن ها پرداخت.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب چهل و پنجم از باب هاى عتق مطالبى هست كه بر اين مطلب دلالت مى كند.

در روايت سوم از باب پانزدهم از باب هاى عدّه اين گفته كه: «گفتم: فرزند او از شوهر چه حكمى دارد؟ فرمود: اگر مال باقى گذارده، با قيمت از او خريده و آزاد مى شود و به او ارث داده مى شود.

گفتم: اگر مالى بر جا نگذارد؟

فرمود: او مثل مادرش است.»

و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر پدرش آزاد است و بميرد، فرزند از ارث او خريده مى شود و بقيه به او ارث داده مى شود.»

مى آيد:

در روايت پنجم از باب پانزدهم اين گفته كه: «برده مكاتبى كه بخشى از مال الكتابه را پرداخته است، مى ميرد و پسرى از يك كنيز و مقدارى مال بر جاى مى گذارد. امام عليه السلام فرمود: پسرش بقيه مال الكتابه را مى پردازد و آزاد مى شود و بقيه مال را ارث مى برد.»

باب 12 حكم برده و كنيز و اسير آزاده شده در ارث

102-44591-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آزاد و برده از يكديگر ارث نمى برند.»

استبصار 177/4: الحسن بن محمّد ابن سماعة قال حدّثهم عبداللّٰه بن جبلة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله. فقيه 247/4: روى محمّد بن إسماعيل بن بزيع عن منصور بن يونس بزرج عن جميل بن درّاج قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول و ذكر مثله. دعائم الإسلام 386/2: عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام مثله.

103-44592-(1)تهذيب 224/8: محمّد بن يعقوب عن كافى 190/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و علىّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن فقيه 74/3: ابن محبوب عن عمر بن يزيد قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل أراد أن يعتق مملوكاً له و قد كان مولاه يأخذ منه ضريبة فرضها عليه فى كلّ سنة و رضى بذٰلك (منه - فقيه) المولى (و رضى بذٰلك المملوك - كا) فأصاب المملوك فى تجارته مالاً سوى ما كان يعطى مولاه من الضّريبة (قال - كا) فقال إذا ادّى الى سيّده ما كان فرض عليه فما اكتسب بعد الفريضة فهو للمملوك (قال - فقيه) ثمّ قال أبو عبداللّٰه عليه السلام أ ليس قد فرض اللّٰه عزّ و جلّ على العباد فرائض فإذا أدّوها إليه لم يسألهم عمّا سواها قلت له (فماترى - كا) للمملوك(2)

أن يتصدّق ممّا اكتسب و يعتق بعد الفريضة الّتى (كان - يب - كا) يؤدّيها إلى سيّده قال نعم و اجر ذٰلك له قلت فإن أعتق مملوكاً (ممّا - كا(2)

) اكتسب سوى الفريضة لمن يكون و لاء المعتق (قال - يب - كا) فقال يذهب فيتوالى(3)

إلى من أحبّ فإذا ضمن جريرته و عقله كان مولاه و ورثه قلت له أ ليس قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الولاء لمن أعتق (قال - يب - كا) فقال هٰذا سائبة لا يكون ولاءه لعبد مثله قلت فإن ضمن العبد الّذى أعتقه جريرته و حَدَثَهُ (أ كا - يب) يلزمه ذٰلك و يكون مولاه و يرثه (قال - يب - كا) فقال لا يجوز ذٰلك و لا يرث عبدٌ حرّاً.

104-44593-(3) كافى 150/7: حميد بن زياد عن تهذيب 336/9: استبصار 178/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن جعفر بن (محمّد بن - صا) سماعة عن الحسن بن حذيفة عن جميل عن الفضيل بن يسار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال العبد لا يرث و الطّليق(4)

لا يرث.


1) . ممّا كان - فقيه.

2) . فللمملوك يب - فقيه.

3) . فيتولّى - فقيه.

4) . الطّليق: الاسير الّذى خُلِّىَ سبيله.

اين حديث با سندهاى گوناگونى روايت شده است.

103-44592-(2) عمر بن يزيد گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى مى خواهد يكى از بردگانش را آزاد كند و مولاى آن مرد از او ضريبه اى گرفته كه در هر سال بپردازد و او نيز به آن راضى شده است. او به جز ضريبه اى كه مى پردازد در تجارت مالى به دست آورده است.

فرمود: هنگامى كه آنچه را كه قرار گذاشته به مولايش بپردازد، مالى را كه پس از فريضه به دست آورد، متعلق به برده است. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: مگر چنين نيست كه خداوند فرايضى را بر بندگان واجب كرده است، آنگاه پس از پرداخت آن ها به خدا، از آن ها درباره چيز ديگرى سؤال نمى كند.

به امام گفتم: نظرتان چيست‌؟ آيا برده پس از پرداخت فريضه به مولايش مى تواند از درآمد خود صدقه دهد و برده آزاد كند؟

امام عليه السلام فرمود: آرى و پاداش آن براى اوست.

گفتم: اگر از آنچه افزون بر فريضه به دست آورده است، برده اى آزاد كند، ولاى آن برده آزاد شده از كيست‌؟

فرمود: آن مى گردد و به سوى هركه بخواهد مى رود. پس اگر خطا و ديه او را ضمانت كند، مولاى اوست و از او ارث مى برد.

گفتم: مگر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نفرمود: ولا متعلق به آزادكننده است‌؟

فرمود: اين معلوم نيست. ولاى او متعلق به برده اى مثل خودش نيست.

گفتم: اگر برده آزاد كننده اش خطا و جنايت او را ضمانت كند، آيا بر او لازم مى شود و او مولاى اوست و از او ارث مى برد؟

فرمود: اين جايز نيست و برده از آزاد ارث نمى برد.»

104-44593-(3) فضيل بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برده ارث نمى برد و اسير آزاد شده ارث نمى برد.»

105-44594-(4) فقيه 247/4: روى الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام العبد لا يورث و الطّليق لا يورث.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية زرارة (1) من باب (21) انّ المملوك يملك فاضل ضريبته من أبواب بيع العبيد (ج 23) قوله عليه السلام و لا يرث عبد حرّاً. وفى الباب المتقدّم ما يناسب ذٰلك. ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يدلّ علىٰ ذٰلك.

وفى رواية العلاء (24) من باب (32) انّ من مات و ترك أبويه فللأب سهمان قوله عليه السلام و المملوك لا يحجب و لا يرث.

وفى رواية ابن مسلم (25) قوله المملوك و المشرك يحجبان إذا لم يرثا قال عليه السلام لا.

وفى رواية الفضل (26) قوله المملوك و المملوكة هل يحجبان إذا لم يرثا قال لا.

(13) باب انّ المملوك إذا مات فماله لمولاه و كذا نصيب الرقّيّة فى المبعّض

اشاره

106-44595-(1)كافى 172/7: محمّد بن يحيى عن محمّد بن أحمد عن أحمد بن ال حسن بن علىّ تهذيب 396/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أحمد ابن الحسن بن علىّ عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى مكاتبة بين شريكين فيعتق أحدهما نصيبه كيف يصنع الخادم قال تخدم الباقى(1)

يوماً و تخدم نفسها يوماً قلت فإن ماتت و تركت مالاً قال المال بينهما نصفان بين الّذى أعتق و بين الّذى أمسك. فقيه 74/3: روى عمّار بن موسى السّاباطى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى مكاتب و ذكر مثله إلّا أنّه أورد جميع الأفعال و الضّمائر بصيغة المذكّر. المقنع 160: و قال (أبو عبداللّٰه عليه السلام) فى مملوكة بين شريكين و ذكر نحوه.

107-44596-(2) كافى 173/1: محمّد بن يحيى عن الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّ مكاتباً أتىٰ أمير المؤمنين عليه السلام فقال انّ سيّدى


1) . الثّانى - فقيه.

105-44594-(4) على بن رئاب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از برده ارث برده نمى شود و از اسير آزاد شده ارث برده نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب بيست و يكم از باب هاى معامله بردگان فرموده امام عليه السلام كه: «برده از آزاد ارث نمى برد.»

در باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در دو باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

در روايت بيست و چهارم از باب سى و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «برده حاجب نمى شود و ارث نمى برد.»

در روايت بيست و پنجم اين گفته به امام عليه السلام كه: «آيا برده و مشرك وقتى ارث نبرند، حاجب نيستند؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

و در روايت بيست و ششم اين گفته به امام عليه السلام كه: «برده و كنيز وقتى ارث نبرند آيا حاجب مى شوند؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

باب 13 مال مملوك پس از مرگ متعلق به مولاى اوست

106-44595-(1) عمار ساباطى از امام صادق عليه السلام سوال كرد: «برده مُكاتبى متعلق به دو شريك است، يكى از آن دو سهم خود را آزاد مى كند، آن خدمتكار چه كار بايد انجام دهد؟

امام عليه السلام فرمود: يك روز براى شريك ديگر خدمت مى كند و يك روز به خودش خدمت مى كند.

گفتم: اگر بميرد و مالى بر جاى گذارد.

فرمود: مال ميان آن ها دو نيم مى شود. ميان كسى كه آزاد كرده و كسى كه نگه داشته است.»

107-44596-(2) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برده مكاتبى نزد امير مؤمنان عليه السلام آمد و گفت: مولاى من با من مكاتبه كرده است و در هر سال مقدارى مال با من قرار گذاشته است.

كاتبنى و شرط علىّ نجوماً(1)

فى كلّ سنة فجئته بالمال كلّه ضربة واحدة و سألته أن يأخذ كلّه ضربة واحدة و يجيز عتقى فأبىٰ علىّ فدعاه أمير المؤمنين عليه السلام فقال صدق فقال له مالك لا تأخذ المال و تمضى عتقه فقال ما آخذ الّا النّجوم الّتى شرطت و أتعرّض من ذٰلك لميراثه فقال له أمير المؤمنين عليه السلام فأنت أحقّ بشرطك..

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (12) انّ المملوك لا يرث و لا يورث مايناسب ذٰلك. ويأتى فى الباب التّالى و باب (15) حكم ميراث المكاتب المطلق و المشروط ما يناسب الباب فراجع.

(14) باب أنّ المكاتب يرث و يورث بحساب ما أعتق منه و يجوز له من الوصيّة بحساب ما أعتق منه

اشاره

108-44597-(1)كافى 151/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل مكاتب تحته امرأة حرّة فأوصت عند موتها بوصيّة فقال أهل الميراث لا يرث و لا نجيز وصيّتها له لأنّه مكاتب لم يعتق و لا يرث فقضى أنّه يرث بحساب ما أعتق منه.

109-44598-(2)كافى 151/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران و محمّد بن عيسى جميعاً عن تهذيب 349/9: يونس (بن عبدالرّحمٰن - يب) عن فقيه 248/4: عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام (قال قضىٰ أمير المؤمنين عليه السلام - فقيه) فى مكاتب توفّى(2)

و له مال فقال يحسب ميراثه(3)

على قدر ما أعتق منه لورثته و (بقدر - فقيه) مالم يعتق يحسب(4)

لأربابه الّذين كاتبوه من ماله.

110-44599-(3) كافى 151/7: تهذيب 349/9: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن فقيه 248/4: صفوان بن يحيى عن منصور بن حازم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال المكاتب يرث و يورث على قدر ما أدّى.


1) . المراد بالنّجوم مقدار المال الّذى شرط مولى المكاتب عليه أن يؤدّيه فى كلّ شهر.

2) . مات - فقيه.

3) . ماله بقدر - فقيه.

4) . لم يعتق منه لأربابه - يب - كا.

آنگاه من همه مال را يك جا آوردم و از او درخواست كردم همه آن را يك جا تحويل بگيرد و مرا آزاد كند ولى او نپذيرفت.

امير مؤمنان عليه السلام او را فرا خواند و او گفت: برده راست مى گويد.

على عليه السلام به او فرمود: چرا مال را نمى گيرى و آزادى او را امضا كنى‌؟

گفتم: من فقط به تدريج مى گيرم همان گونه كه قرار گذاشتم و با اين كار خود را در معرض ارث او قرار مى دهم.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: تو به شرط خود سزاوارترى.»

ارجاعات

گذشت:

در باب دوازدهم مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در باب بعدى و باب پانزدهم مناسب با اين بحث خواهد آمد مراجعه كن.

باب 14 مُكاتب به نسبتى كه آزاد شده در ارث و وصيت

108-44597-(1) محمد بن قيس گويد: «زن آزادى شوهر مكاتبى دارد و هنگام مرگ براى شوهرش وصيتى مى كند. آنگاه اهل ارث مى گويد: شوهرش ارث نمى برد و ما به وصيت او عمل نمى كنيم زيرا او مكاتب است، آزاد نشده و ارث نمى برد.

امام باقر عليه السلام در اين باره حكم كرد كه آن مرد به نسبتى كه آزاد شده ارث مى برد.»

109-44598-(2) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام درباره مكاتبى كه مى ميرد و مقدارى مال دارد (حكم كرد) و فرمود: «ارث او به اندازه اى كه آزاد شده براى وارثانش حساب مى شود و به اندازه اى كه آزاد نشده براى صاحبانش حساب مى شود، كسانى كه از مالش با او مكاتبه كرده اند.»

110-44599-(3) منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بنده مكاتب به نسبت آنچه پرداخته ارث مى برد و ارث برده مى شود.»

111-44600-(4) المقنع 179: و المكاتب يورث بحساب ما عتق منه و يرث.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (48) أنّ المكاتب إن أوصىٰ أو أوصِىَ له صحّت بقدر ما أعتق منه من أبواب الوصيّة (ج 24) خصوصاً رواية محمّد بن قيس (1) ما يناسب ذٰلك. وفى باب (6) انّ المكاتب إذا أدّىٰ شيئاً اُعتق بقدر ما أدّىٰ من أبواب المكاتبة (ج 24) و باب (8) انّ المكاتب المطلق إذا تحرّر منه شىء تحرّرمن أولاده بقدره و ورثوا منه بقدر الحريّة و باب (18) انّ المكاتب المبعّض ان أوصىٰ أو أوصى له جاز له من الوصيّة بقدر الحريّة و كذا كلّ مبعّض و يرث و يورث بقدر ما أعتق منه ما يدلّ على ذٰلك.

و لاحظ الباب التالى فإنّ فيه مايناسب ذٰلك.

(15) باب حكم ميراث المكاتب المطلق و المشروط إذا مات و حكم ولده

اشاره

112-44601-(1)كافى 151/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد ابن يحيى عن تهذيب 350/9: أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب استبصار 38/4: البزوفرى عن جعفر بن محمّد بن مالك عن محمّد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن ا لحسن بن محبوب عن مالك بن عطيّة قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن رجل(1)

(مكاتب - كا) مات و لم يؤذّ (من - صا) مكاتبته (شيئاً - صا) و ترك مالاً و ولداً (مَنْ يرثه - صا) قال إن كان سيّده حين كاتبه اشترط عليه ان عجز عن نجم من نجومه فهو ردّ فى الرّق(2)

و كان قد عجز عن نجم فما ترك من شىء فهو لسيّده و ابنه ردّ فى الرّقّ ان كان له ولد قبل المكاتبة و ان كان كاتبه بعد و لم يشترط عليه فانّ‌


1) . مكاتب - صا.

2) . فهو ردّ فى الرّق فما ترك من شىء فهو لسيّده و ابنه ردّ فى الرّق و إن كان ولده قبل المكاتبة او ان كان كاتبه بعده ولم يكن اشترط عليه فانّ ابنه حرّ - يب. ان كان سيّده حين كاتبه اشترط عليه انّه ان عجز عن اداء نجومه فهو ردّ و كان قد عجز عن أداء نجمه فانّ ما تركه من شىء فهو لسيّده و ابنه ردّ فى الرّقّ و ان كان ولده بعده او كان كاتبه معه و ان كان لم يشترط بذٰلك عليه فانّ ابنه حرّ و يؤدّى عن أبيه ما بقى ممّا ترك الخ - صا. و ابنه ردّ فى الرّقّ ان كان ولد قبل المكاتبة و إن كان كاتبه بعد و لم يشترط عليه فانّ ابنه حرّ - و افى. ثمّ قال و الصّواب هٰكذا إن كان ولد قبل المكاتبه و كان كاتبه بعد و ان لم يشترط عليه الخ.

111-44600-(4) در كتاب المقنع آمده است: «بنده مكاتب به نسبت مقدار آزاد شده ارث برده مى شود و ارث مى برد.»

ارجاعات

گذشت:

در باب چهل و هشتم از باب هاى وصيت به ويژه روايت يكم مناسب اين بحث هست.

و در باب ششم از باب هاى مكاتبه و باب هشتم و هجدهم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

و باب بعدى را ملاحظه كنيد كه در آن مناسب با اين بحث است.

باب 15 ارث برده مطلق و مشروط

112-44601-(1) مالك بن عطيه گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: مرد مكاتبى مى ميرد بدون آن كه از مال الكتابه چيزى بپردازد و مقدارى مال و يك فرزند باقى مى گذارد (چه كسى از او ارث مى برد؟)

امام عليه السلام فرمود: اگر مولايش هنگام كتابت با او، بر او شرط كند كه اگر از پرداخت يكى از اقساطش عاجز شد به بردگى بازمى گردد و از پرداخت يكى از اقساطش ناتوان شده است، همه ماترك او متعلق به مولايش است و پسرش به بردگى بازمى گردد اگر فرزندى پيش از مكاتبه داشته باشد و اگر پس از

ابنه حرّ فيؤدّى عن أبيه ما بقى عليه ممّا ترك أبوه و ليس لإبنه شىء (من الميراث - يب - كا) حتّى يؤدّى ما عليه فإن(1)

لم يكن أبوه ترك شيئاً فلا شىء عليه ابنه.

113-44602-(2)كافى 151/7: تهذيب 349/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ و عبداللّٰه بن سنان استبصار 37/4: الحسين بن سعيد عن فقيه 77/3: ابن أبى عمير عن (عبداللّٰه - فقيه) ابن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل مكاتب يموت و قد أدّى بعض مكاتبته و له ابن من جاريته قال إن (كان - كا يب) اشترط عليه (انّه - كا) إن عجز فهو مملوك رجع ابنه مملوكاً و الجارية و إن لم يكن اشترط عليه (ذٰلك - كا) أدّى ابنه ما بقى من مكاتبته و ورث مابقى.

114-44603-(3)كافى 152/7: حميد بن زياد عن تهذيب 350/9: الحسن بن محمّد (بن سماعة - يب) عن محمّد بن زياد عن محمّد بن حمران عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن مكاتب يؤدّى بعض مكاتبته ثمّ يموت و يترك ابناً له من جاريته قال إن كان اشترط عليه صار ابنه مع اُمّه مملوكين(2)

و إن لم يكن اشترط عليه صار ابنه حرّاً و أدّى إلى الموالى(3)

بقيّة المكاتبة و ورث ابنه ما بقى.

115-44604-(4)تهذيب 272/8: استبصار 38/4: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير و فضالة عن جميل بن درّاج قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن مكاتب يؤدّى بعض مكاتبته ثمّ يموت و يترك ابناً له من جارية له فقال إن كان اشترط عليه انّه عجز فهو رقّ يرجع(4)

ابنه مملوكاً و الجارية و إن لم يشترط عليه صار ابنه حرّاً و ردّ(5)

على المولى بقيّة المكاتبة و ورث ابنه ما بقى.

116-44605-(5) تهذيب 351/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عميرعن فقيه 76/3: جميل بن درّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى مكاتب يموت و قد أدّىٰ بعض مكاتبته و له ابن من جارية و ترك مالاً قال يؤدّى ابنه بقيّة مكاتبته و يعتق و يرث ما بقى.


1) . و إن لم يترك ابوه شيئاً - صا.

2) . مملوكاً - يب.

3) . المولى - يب.

4) . رجع - خ

5) . و يردّ - يب.

آن با وى مكاتبه كرده باشد و بر او شرط نكرده باشد، پسرش آزاد است و از طرف پدرش بقيه آنچه را برعهده اوست از ماترك پدر مى پردازد و براى پسر چيزى (از ميراث) نيست تا آن چه را برعهده اوست بپردازد.

پس اگر پدرش چيزى باقى نگذاشته باشد چيزى برعهده فرزندش نيست.»

113-44602-(2) (عبدالله) ابن سنان درباره مرد مكاتبه كه مى ميرد و بخشى از مال الكتابه را پرداخته و پسرى از كنيزش دارد، از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر بر او شرط كرده است كه اگر عاجز شد، برده است، پسرش و كنيز به بردگى بازمى گردد و اگر بر او (اين را) شرط نكرده است، پسرش بقيه مال الكتابه را مى پردازد و بقيه را ارث مى برد.»

114-44603-(3) محمد بن حمران گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مكاتبى بخشى از مال الكتابه را مى پردازد و سپس مى ميرد و پسرى از كنيزش باقى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: اگر بر او شرط كرده است پسرش با مادر او برده مى شوند و اگر بر او شرط نكرده است، پسرش آزاد مى شود و بقيه مال الكتابه را به صاحبان او مى پردازد و پسرش بقيه را ارث مى برد.»

115-44604-(4) جميل بن دراج گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مكاتبى بخشى از مال الكتابه را مى پردازد، سپس مى ميرد و پسرى از كنيزى باقى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: اگر بر او شرط كرده است كه اگر از پرداخت ناتوان شد، برده است، پسرش و كنيز به بردگى بازمى گردند و اگر بر او شرط نكرده است، پسرش آزاد مى شود و بقيه مال الكتابه را به صاحبان پدرش مى پردازد و پسرش بقيه مال را به ارث مى برد.»

116-44605-(5) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام درباره مكاتبى كه مى ميرد و بخشى از مال الكتابه را پرداخت كرده است و پسرى از كنيزى دارد و مالى بر جا مى گذارد، روايت مى كند كه فرمود: «پسرش بقيه مال الكتابه را مى پردازد و آزاد مى شود و بقيه را ارث مى برد.»

117-44606-(6) دعائم الإسلام 313/2: فقد روّينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انّه قال: فى المكاتب يموت و قد أدّىٰ بعض نجومه و له ابن من جاريته قال إن كان قد اشترط عليه انّه ان عجز فهو مملوك رجع إليه مملوكاً اِبْنُهُ و الجاريةُ و إن لم يكن اشترط عليه ذٰلك أدّى ابنه ما بقى من كتابته و كان حرّاً و ورث مابقى.

118-44607-(7) المقنع 159: و إن مات مكاتب و قد أدّى بعض مكاتبته و له ابن من جارية و ترك مالاً فإنّ ابنه يؤدّى عنه ما بقى من مكاتبة أبيه و يعتق و يرث مابقى.

119-44608-(8) قرب الإسناد 287: عبداللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال و سألته عن مكاتب أدّىٰ نصف مكاتبته أو بعضها ثمّ مات و ترك ولداً و مالاً كثيراً ما حاله قال إذا أدّىٰ النّصف عتق و تؤدّىٰ عنه مكاتبته من ماله و ميراثه لولده.

120-44609-(9) تهذيب 350/9: الحسن بن محبوب عن عمر بن يزيد عن بريد العجلى قال: سألته عن رجل كاتب عبداً له على ألف درهم و لم يشترط عليه حين كاتبه إن هو عجز عن مكاتبته فهو ردّ فى الرّقّ و انّ المكاتب أدّى إلى مولاه خمسمائة درهم ثمّ مات المكاتب و ترك إبناً له مدركاً قال نصف ما ترك المكاتب من شىء فإنّه لمولاه الّذى كاتبه و النّصف الباقى لابن المكاتب لأنّ المكاتب مات و نصفه حرّ و نصفه عبد للّذى كاتبه فإبن المكاتب كهيئة أبيه نصفه حرّ و نصفه عبد للّذى كاتب أباه فإن أدّى إلى الّذى كاتب أباه ما بقى على أبيه فهو حرّ لا سبيل لأحد من النّاس عليه.

121-44610-(10) فقيه 248/4: تهذيب 353/9: أحمد بن محمّد ابن أبى نصر البزنطىّ قال حدّثنى محمّد بن سماعة (عن عبدالحميد بن عوّاض عن محمّد بن مسلم - فقيه) عن أبى جعفر عليه السلام قال فى المكاتب يكاتبر فيؤدّى بعض مكاتبته ثمّ يموت و يترك إبناً و يترك مالاً أكثر ممّا عليه من المكاتبة قال يوفّى مواليه ما بقى من مكاتبته و ما بقى فلولده.

122-44611-(11) تهذيب 352/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 152/7: محمّد بن يحيى عن عبداللّٰه بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبان عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام فى مكاتب مات و قد أدّى من مكاتبته شيئاً و ترك مالاً و له ولدانٌ أحرار فقال إنّ عليّاً عليه السلام كان يقول يجعل ماله بينهم بالحصص.

117-44606-(6) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از امام صادق عليه السلام براى ما روايت شده است كه درباره مكاتبى كه مى ميرد و بخشى از اقساطش را پرداخته است و از كنيزى پسرى دارد، فرمود: اگر بر او شرط كرده است كه اگر عاجز شد، برده است پسرش و كنيز به بردگى بازمى گردند و اگر بر او چنين شرط نكرده است، پسرش بقيه مال الكتابه را مى پردازد و آزاد است و بقيه مال را ارث مى برد.»

118-44607-(7) در كتاب المقنع آمده است: «و اگر مكاتبى كه بخشى از مال الكتابه را پرداخته، بميرد و پسرى از كنيزى داشته باشد و مالى باقى گذارد پسرش از طرف او بقيه مال الكتابه پدرش را مى پردازد و آزاد مى شود و بقيه را ارث مى برد.»

119-44608-(8) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: مكاتبى نصف يا بخشى از مال الكتابه را پرداخته و سپس مى ميرد و فرزند و مال زيادى باقى گذارده است. حكم او چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: هنگامى كه نصف را بپردازد آزاد مى شود و مال الكتابه از مالش پرداخت مى شود و ارث او متعلق به فرزندش است.»

120-44609-(9) بريد عجلى گويد: «از او پرسيدم: مردى بر هزار درهم برده اش را مكاتبه مى كند و هنگام مكاتبه با او شرط نمى كند كه اگر از پرداخت مال الكتابه ناتوان شد به بردگى بازگردد و برده مكاتب پانصد درهم به مولايش مى پردازد و سپس مى ميرد و پسر بالغى از خود بر جاى مى گذارد.

فرمود: نيمى از ماترك مكاتب متعلق به مولايش است كه با او مكاتبه كرده است و نيم ديگر متعلق به پسر مكاتب است زيرا او در حالى مرده كه نيمى از آن آزاد و نيمى برده كسى بوده است كه با او مكاتبه كرده است بنابراين پسر مكاتب مانند پدرش نيمى از آن آزاد و نصف آن برده كسى است كه با پدرش مكاتبه كرده است پس اگر پسر بقيه آنچه برعهده پدرش است به كسى كه با پدرش مكاتبه كرده است، بپردازد، آزاد است و هيچ كس تسلطى بر او ندارد.»

121-44610-(10) محمد بن سماعه (از محمد بن مسلم) درباره مكاتبى كه بخشى از مال الكتابه را پرداخته و سپس مى ميرد و يك پسر و مالى بيش از آنچه از مال الكتابه بدهكار است بر جاى مى گذارد از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «باقيمانده مال الكتابه به صاحبانش پرداخت مى شود و بقيه آن متعلق به فرزندش است.»

122-44611-(11) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مكاتبى كه مى ميرد و بخشى از مال الكتابه را پرداخته و مقدارى مال و فرزندان آزادى بر جاى گذارده فرمود: «على عليه السلام فرمود: مال ميان آن ها به نسبت سهم آن ها تقسيم مى شود.»

123-44612-(12) تهذيب 352/9: استبصار 38/4: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن جميل عن مهزم قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المكاتب يموت و له ولد فقال إن كان اشترط عليه فَوُلده مماليك و إن لم يكن اشترط عليه سعى و ُلده فى مكاتبة أبيهم و عتقوا إذا أدّوا.

124-44613-(13) كافى 152/7: تهذيب 352/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن إسماعيل بن مرّار عن فقيه 247/4: يونس (بن عبدالرّحمٰن - فقيه) عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له مكاتب اشترى نفسه و خلّف مالاً قيمته(1)

مائة ألف (درهم - فقيه - يب) و لا وارث له (من يرثه - فقيه) قال(1)

يرثه من يلى جريرته (قال - كا يب) قلت (و - فقيه) من الضّامن لجريرته قال الضّامن لجرائر المسلمين.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية أبى الصّباح (1) من باب (15) انّ المكاتب إذا أدّىٰ بعض مال المكاتبة هل له أن يؤدّى ما بقى ضربة واحدة من أبواب المكاتبة (ج 24) قوله فى المكاتب يؤدّى بعض مكاتبته ثمّ يموت و يترك ابناً و يترك مالاً أكثر ممّا عليه من مكاتبته قال يوفّى مواليه ما بقى من مكاتبته و ما بقى فلولده.

و فى رواية عمّار (1) من باب (17) حكم المكاتب إذا كان بين شريكين فيعتق أحدهما نصيبه قوله فإن ماتت (أى المكاتبة) و تركت مالاً قال عليه السلام المال بينهما نصفان بين الّذى أعتق و بين الّذى أمسك.

و لاحظ باب (13) أنّ المملوك إذا مات فماله لمولاه من أبواب الميراث (ج 29) و باب (14) أنّ المكاتب يرث و يورث بحساب ما أعتق منه فإنّ فيهما مايناسب ذٰلك.

(16) باب أنّ من شرط على المكاتب ميراثه بطل الشّرط

اشاره

125-44614-(2)كافى 151/7: تهذيب 338/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن فقيه 248/4: (محمّد - فقيه) ابن أبى عمير عن بعض أصحابه(3)

عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى(4)

رجل كاتب مملوكه


1) . فقال - فقيه.

2) . قيمة - يب.

3) . اصحابنا - فقيه.

4) . انّ رجلاً فقيه.

123-44612-(12) مهزم گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مكاتبى مى ميرد و فرزندانى دارد.

امام عليه السلام فرمود: اگر بر او شرط كرده است، فرزندانش برده اند و اگر بر او شرط نكرده است، فرزندانش براى پرداخت مكاتبه پدرش تلاش مى كنند و پس از پرداخت آزاد مى شوند.»

124-44613-(13) عبدالله بن سنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مكاتبى خودش را خريده و مالى به ارزش صدهزار (درهم) باقى گذارده و وارثى ندارد (چه كسى از او ارث مى برد)؟

امام عليه السلام فرمود: مولاى جريره اش از او ارث مى برد.

گفتم: ضامن جريره او كيست‌؟

فرمود: ضامن جريره مسلمانان.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب پانزدهم از باب هاى مكاتبه اين گفته كه: «مكاتب بخشى از مال الكتابه را مى پردازد و سپس مى ميرد و پسر و مالى بيش از بدهكارى مال الكتابه بر جاى مى گذارد. فرمود: بقيه مال الكتابه به صاحبانش پرداخت مى شود و بقيه آن متعلق به فرزندش است.»

و در روايت يكم از باب هفدهم اين گفته كه: «پس اگر كنيز مكاتب مُرد و مالى بر جاى گذارد؟ فرمود: مال ميان آن دو تقسيم مى شود ميان كسى كه آزاد كرده است و كسى كه نگه داشته است.»

و باب سيزدهم از باب هاى ارث و باب چهاردهم را بنگر كه مطالب مناسبى با اين بحث در آن هاست.

باب 16 شرط مولى در ارث بردن از برده

125-44614-(1) محمد بن ابى عمير از برخى شيعيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه مردى با برده اش

واشترط عليه(1)

أنّ ميراثه(1)

له فرفع ذٰلك إلى أمير المؤمنين عليه السلام فأبطل شرطه و قال شرط اللّٰه قبل شرطك. تهذيب 353/9: الحسين بن سعيد عن محمّد ابن أبى عمير عن جميل قال:

سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّن كاتب مملوكه و اشترط عليه أنّ ميراثه له قال رفع ذٰلك (و ذكر مثله). تهذيب 270/8: الحسين بن سعيد عن محمّد ابن أبى عمير عن جميل قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّن كاتب مملوكه و اشترط عليه أنّ ميراثه له قال رفع ذلك (و ذكر مثله) تهذيب 270/8: الحسين بن سعيد عن أبى أحمد عن فقيه 78/3: عمر (و يب) صاحب الكرابيس عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل و ذكر مثله.

126-44615-(2) قرب الإسناد 130: السّندىّ بن محمّد البزّاز قال حدّثنى أبوالبخترىّ وهب بن و هب القرشى عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام انّ رجلاً كاتب عبداً له و شرط عليه أنّ له ماله إذا مات فسعى العبد فى كتابته حتّى عتق ثمّ مات فرفع ذٰلك إلى علىّ عليه السلام و قام أقارب المكاتب فقال له سيّد المكاتب يا أمير المؤمنين فما ينفعنى شرطى قال علىّ عليه السلام شرط اللّٰه عزّ و جلّ قبل شرطك.

127-44616-(3) دعائم الإسلام 312/2: عن علىّ عليه السلام انّه رفع إليه مكاتب شرط عليه مواليه فى كتابته أنّ ميراثه لهم إن عتق فأبطل شرطهم و قال شرط اللّٰه قبل شروطهم.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (6) ثيوت خيار الشّرط من أبواب الخيار (ج 23) ما ينافى ذٰلك.

(17) باب أنّ من أعتق مملوكاً و شرط عليه أنّ له ميراث قرابته أو بعضه و عاهد اللّٰه المملوك عليه لزم

اشاره

128-44617-(2)كافى 150/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى و علىّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب تهذيب 337/9: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم


1) . ميراثها - يب.

2) . مملوكة و اشترط عليها - يب.

مكاتبه و با او شرط كرد كه ارث برده متعلق به او باشد. آنگاه داورى درباره آن نزد امير مؤمنان عليه السلام برده شد و آن حضرت شرط او را باطل كرد و فرمود: شرط خداوند قبل از شرط توست.»

126-44615-(2) ابوالبخترى وهب بن وهب قرشى از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود:

«مردى با برده اش مكاتبه كرد و با او شرط كرد كه پس از مرگ برده مالش متعلق به صاحبش باشد.

برده براى پرداخت مال الكتابه كوشيد تا آزاد شد سپس درگذشت. آنگاه براى داورى در اين موضوع به على عليه السلام مراجعه كردند و خويشان مكاتب به پاخاستند. مولاى مكاتب به على عليه السلام گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! آيا شرط من به سود من نيست‌؟

على عليه السلام فرمود: شرط خداوند قبل از شرط توست.»

127-44616-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه صاحبان مكاتبى در قرارداد كتابت بر او شرط كرده بودند كه اگر آزاد شد ارثش متعلق به آن ها باشد وى مرافعه نزد على عليه السلام برده و آن حضرت شرط آن ها را باطل كرد و فرمود: «شرط خداوند قبل از شرط آنان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب ششم از باب هاى خيار مطالبى منافى با اين بحث هست.

باب 17 حكم موردى كه برده اى را آزاد كند و بر او شرط كند كه ارث برده از خويشانش متعلق به اوباشد

128-44617-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: مردى مادرش كنيز بود. هنگام مرگ آن مرد، يكى از شيعيان مادر، او را خريد و با او شرط كرد كه من تو را مى خرم و آزاد مى كنم وقتى

قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل كانت له أمّ مملوكة فلمّا حضرته الوفاة انطلق رجل من أصحابنا فاشترى أمّه و اشترط(1)

عليها أنّى أشتريك و أعتقك فإذا مات ابنك فلان بن فلان فورثته(2)

أعطينى نصف ما ترثين(3)

على أن تعطينى بذٰلك عهد اللّٰه و عهد رسوله (فرضيت بذٰلك فأعطته عهد اللّٰه و عهد رسوله - كا) لتفينّ له(4)

بذٰلك فاشتراها الرّجل فأعتقها على ذٰلك الشّرط و مات ابنها بعد ذٰلك فورثته و لم يكن له وارث غيرها قال فقال أبو جعفر عليه السلام لقد أحسن إليها و آجر فيها انّ هٰذا الفقيه و المسلمون عند شروطهم و عليها أن تفى له بما عاهدت اللّٰه و رسوله صلى الله عليه و آله.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (6) ثبوت خيار الشّرط بحسب ما شرط إذا لم يخالف كتاب اللّٰه تعالىٰ من أبواب الخيار (ج 23) ما يدلّ على ذٰلك.

ولاحظ باب (13) أنّ من عاهد اللّٰه أن يتصدّق بجميع ما يملك جاز له أن يقوّم داره و جميع ملكه ثمّ يتصدّق بالقيمة أوّلاً فأوّلاً من أبواب النّذر (ج 24).

(18) باب من يستحقّ الميراث و من هو أولىٰ به

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (4):7، 11، 12، 33 و 176: «لِلرِّجٰالِ نَصِيبٌ مِمّٰا تَرَكَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِيبٌ مِمّٰا تَرَكَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ مِمّٰا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً».

«يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اِثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَكَ وَ إِنْ كٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا اَلنِّصْفُ وَ لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ مِمّٰا تَرَكَ إِنْ كٰانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ اَلثُّلُثُ فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهٰا أَوْ دَيْنٍ آبٰاؤُكُمْ وَ أَبْنٰاؤُكُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَلِيماً حَكِيماً».


1) . و شرط عليها إن اشتريتك فأعتقتك فإذا مات - يب.

2) . فورثتيه أعطيتنى - يب.

3) . ما ترثينه - يب.

4) . لى - يب.

فرزندت فلانى مُرد و تو از او ارث بردى نصف ارثت را به من دهى و بر انجام اين كار براى من با خدا و پيامبرش تعهد سپارى كه به اين شرط من عمل كنى (كنيز به اين شرط راضى شد و براى او به خدا و پيامبرش متعهد شد كه به اين شرط براى او عمل كند.) آنگاه آن مرد او را خريد و به اين شرط آزادش كرد. پس از آن پسر آن كنيز مُرد و ارث او به مادرش رسيد و وارث ديگرى نداشت.

امام باقر عليه السلام فرمود: همانا آن مرد به آن زوجه نيكى كرد و در مورد آن پاداش برد. همانا او فقيه است و مسلمانان متعهد به شرطهاى شان هستند و بر آن كنيز لازم است كه به آنچه با خدا و پيامبرش براى او عهد كرده است، عمل كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب ششم از باب هاى خيار مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و باب سيزدهم از باب هاى نذر را بنگر.

باب 18 مستحقان ارث و اولويت بين آنها

خداوند تعالى مى فرمايد:

مردان در ارث پدر و مادر و خويشان سهم دارند و زنان در ارث پدر و مادر و خويشان سهم دارند - اندك باشد آن مال يا زياد سهمى معين شده.(1)

خداوند درباره فرزندان تان به شما سفارش مى كند كه سهم مذكر مثل دو مؤنث است. پس اگر همه وارثان زوجه بيش از دو نفر بودند، دو سوم ارث براى آن هاست و اگر يك زوجه بود، نصف ارث براى اوست و براى هر يك از پدر و مادر ميت يك ششم ارث است اگر ميت فرزند داشته باشد ولى اگر فرزند نداشت و پدر و مادرش از او ارث بردند براى مادرش يك سوم است. پس اگر برادرانى داشت براى مادرش يك ششم پس از انجام وصيتى كه به آن وصيت كرده است يا پرداخت بدهى. شما نمى دانيد كه كدام يك از پدران تان يا فرزندان تان براى تان سودمندترند. اين ها از طرف خدا معين شده است. همانا خداوند آگاهِ حكيم است.(2)


1) . نساء 7/4.

2) . نساء 11/4.

«وَ لَكُمْ نِصْفُ مٰا تَرَكَ أَزْوٰاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهٰا أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كٰانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ اَلثُّمُنُ مِمّٰا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ كٰانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ كٰانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَهُمْ شُرَكٰاءُ فِي اَلثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصىٰ بِهٰا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ‌».

«وَ لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِيَ مِمّٰا تَرَكَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ اَلَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمٰانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيداً».

«يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ كٰانَتَا اِثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا اَلثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَكَ وَ إِنْ كٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اَللّٰهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌».

الأنفال (8):72 و 75: «إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهٰاجِرُوا مٰا لَكُمْ مِنْ وَلاٰيَتِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ حَتّٰى يُهٰاجِرُوا».

«وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولٰئِكَ مِنْكُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌».

الأحزاب (33):6: «اَلنَّبِيُّ أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُهٰاجِرِينَ إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلىٰ أَوْلِيٰائِكُمْ مَعْرُوفاً كٰانَ ذٰلِكَ فِي اَلْكِتٰابِ مَسْطُوراً».

129-44618-(1) كافى 76/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 268/9: (الحسن - يب) ابن محبوب قال أخبرنى ابن بكير عن زرارة قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول «وَ لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِيَ مِمّٰا تَرَكَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ‌» قال إنّما عنىٰ بذٰلك اُولى الأرحام فى المواريث

و نيمى از ارث همسران تان متعلق به شماست اگر فرزند نداشته باشند ولى اگر فرزند داشته باشند يك چهارم ارث آن براى شماهاست پس از انجام وصيتى كه به آن وصيت كرده اند يا پرداخت بدهى و يك چهارم ارث شما متعلق به همسران تان است اگر فرزند نداشته باشيد ولى اگر فرزند داشته باشيد يك هشتم ارث تان براى آن هاست پس از انجام وصيتى كه به آن وصيت مى كنيد يا پرداخت بدهى. و اگر مرد يا زوجه ارث برده شده، كلاله [بدون پدر و مادر و فرزند] باشد و برادر يا خواهر [أمّى] داشته باشد پس براى هر يك از آن ها يك ششم است ولى اگر بيش تر از آن باشند آنان در يك سوم شريكند پس از انجام وصيتى كه به آن وصيت شده يا پرداخت بدهى زيان نرساننده اين ها سفارش خداوند است و خداوند داناى بردبار است.(1)

براى هر يك از شما وارثانى قرار داديم كه از ماترك پدر و مادر و خويشان و كسانى كه پيمان بسته ايد [زن و شوهر] ارث مى برند پس سهم آنان را بپردازيد كه خداوند بر هر چيز گواه است.(2)

از تو فتوا مى پرسند بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد. اگر شخص بى فرزندى بميرد و خواهرى داشته باشد نصف ارث متعلق به اوست و او از خواهرش ارث مى برد اگر خواهرش فرزند نداشته باشد پس اگر دو خواهر باشند دو سوم ارث براى آن هاست و اگر چند خواهر و برادر باشند پس سهم مذكر مثل دو برابر مؤنث است. خداوند برايتان بيان مى كند براى اين كه گمراه نشويد و خداوند به هر چيز داناست.(3)

قطعاً كسانى كه ايمان آوردند و هجرت كردند و با اموال و جان هايشان در راه خدا جهاد كردند و كسانى كه پناه دادند و يارى كردند آنان ولى يكديگرند و كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نكردند هيچ ولايت و ارتباطى با شما ندارند تا اين كه هجرت كنند.(4)

و كسانى كه بعداً ايمان آوردند و هجرت كردند و همراه شما جهاد كردند، آنان از شمايند و خويشاوندان در كتاب خدا برخى از برخى ديگر سزاوارترند. قطعاً خداوند به هر چيزى داناست.(5)

پيامبر نسبت به مؤمنان سزاوارتر از آنان نسبت به خودشان است و همسرانش مادران آن هايند و خويشاوندان در كتاب خدا برخى از برخى ديگر در ارث نسبت به مؤمنان و مهاجران اولويت دارند مگر آن كه به دوستان تان نيكى كنيد. آن در كتاب نگاشته شده است.(6)

129-44618-(1) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند درباره آيه: «و براى هر يك از شما اوليايى از ماترك پدر و مادر و خويشان قرار داديم» فرمود: «مقصود از آن كسانى است كه در ارث اولويت دارند و


1) . نساء 12/4.

2) . نساء 33/4.

3) . نساء 176/4.

4) . انفال 72/8.

5) . انفال 75/8.

6) . احزاب 6/33.

ولم يعنِ أولياء النّعمة فأولاهم بالميّت أقربهم إليه من الرّحم الّتى تجرّه إليها. دعائم الإسلام 379/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال فى قول اللّٰه تعالى «وَ لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِيَ‌» (و ذكر نحوه).

130-44619-(1)كافى 76/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد و سهل بن زياد و علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 268/9: (الحسن - يب) ابن محبوب عن هشام بن سالم عن يزيد الكناسىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال ابنك أولىٰ بك من ابن ابنك و ابن ابنك أوْلىٰ بك من أخيك (قال - كا) و أخوك لأبيك و أمّك أولى بك من أخيك لأبيك (قال - كا) و أخوك لأبيك أوْلىٰ بك من أخيك لأمّك قال و ابن أخيك لأبيك(2)

و اُمّك أوْلىٰ بك من ابن أخيك لأبيك قال و ابن أخيك من أبيك أوْلىٰ بك من عمّك قال و عمّك أخو أبيك من أبيه و اُمّه أوْلىٰ بك من عمّك أخى أبيك من أبيه قال و عمّك أخو أبيك لأبيه أوْلىٰ بك من (ابن - يب)(2)

عمّك أخى أبيك لاُمّه(3)

قال و ابن عمّك أخى أبيك من أبيه و اُمّه أولىٰ بك من ابن عمّك أخى أبيك لأبيه (قال - كا) و ابن عمّك أخى أبيك من أبيه أولىٰ بك من ابن عمّك أخى أبيك لاُمّه. الإختصاص 333: هشام عن يزيد الكناسىّ قال قال أبو جعفر عليه السلام ابنك أولىٰ بك (و ذكر نحوه الّا أنّ فيه: و عمّك أخو أبيك لأبيه أولىٰ بك من بنى عمّك قال و ابن عمّك أخى أبيك لأبيه و أمّه أولى بك من ابن عمّك أخى أبيك من أبيه قال و ابن عمّك أخى أبيك من أبيه و اُمّه أولىٰ بك من ابن عمّك أخى أبيك لاُمّه).

131-44620-(3) دعائم الإسلام 379/2: عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال إبنك أولىٰ بك من ابن ابنك و ابن ابنك أولىٰ بك من ابن أخيك و ابن أخيك لأبيك و اُمّك أولىٰ بك من ابن أخيك لأبيك و ابن أخيك لأبيك أولىٰ بك من عمّك و عمّك أخو أبيك من أبيه و اُمّه أولىٰ بك من عمّك أخى أبيك لأبيه و ابن عمّك أخى أبيك من أبيه و اُمّه أولىٰ بك من ابن عمّك أخى أبيك لأبيه.


1) . و الظاهر انّ قوله (ابن) زايد و من سهو النسّاخ

2) . من أبيك - يب.

3) . لأبيه - يب.

سرپرستان در نعمت مقصود نيست پس سزاوارترين آن ها به ميت نزديك ترين آن ها به اوست نسبت به رحمى كه او را به خود منسوب مى كند.»

در كتاب دعائم الاسلام نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

130-44619-(2) يزيد كناسى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فرزند تو در ارث بردن از تو نسبت به فرزند فرزندت و فرزند فرزند تو در ارث بردن از تو از برادرت اولويت دارد (فرمود:) و برادر أبى تو در ارث بردن از تو از برادر امىّ تو اولويت دارد (فرمود:) و پسر برادر أبوينى تو در ارث بردن از تو از پسر برادر أبى تو اولويت دارد. فرمود: پسر برادر أبى تو در ارث بردن از تو از عموى تو اولويت دارد. فرمود:

عموى تو برادر ابوينى پدر تو در ارث بردن از تو از عموى تو برادر أبى پدرتو اولويت دارد. فرمود:

عموى تو، برادر أبى پدر و در ارث بردن از تو از عموى تو برادر امّى پدر تو اولويت دارد.

فرمود: پسر عموى تو عمويى كه برادر ابوينى پدر توست در ارث بردن از تو از پسر عموى تو عمويى كه برادر أبى پدر توست اولويت دارد و پسرعموى تو عمويى كه برادر أبى پدر توست در ارث بردن از تو از پسرعموى عمويى كه برادر امّى پدر توست اولويت دارد.»

در گزارش ديگرى از اين حديث آمده است: «و عمويت برادر أبى پدرت از عموزادگانت به تو اولويت دارد. فرمود: و عموزاده ات پسر برادر أبوينى پدرت از عمو زاده ات پسر برادر أبى پدرت به تو اولويت دارد. فرمود: پسر عموى تو عمويى كه برادر ابوينى پدر توست از پسرعموى عمويى كه برادر امّى پدر توست در ارث بردن از تو اولويت دارد.»

131-44620-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «فرزندت از نوه ات به تو اولويت دارد و نوه ات از برادرزاده ات به تو اولويت دارد و برادرزاده أبوينى ات از برادرزاده پدرى ات به تو اولويت دارد و برادرزاده پدرى ات از عمويت به تو اولويت دارد و عمويت برادر أبوينى پدرت از عمويت برادر أبى پدرت به تو اولويت دارد و عموزاده ات پسر برادر أبوينى پدرت از عموزاده ات پسر برادر أبى پدرت به تو اولويت دارد.»

132-44621-(1)كافى 75/7: تهذيب 267/9: استبصار 170/4: علىّ ابن إبراهيم عن صالح بن السّندىّ عن جعفر بن بشير عن عبداللّٰه بن بكير عن حسين الرّزّاز(2)

قال أمرت من يسأل أبا عبداللّٰه عليه السلام المال لمن هو للأقرب أو(3)

للعَصَبة(4)

فقال المال للأقرب و العَصَبَة فى فيه التّراب.

تهذيب 327/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد الكاتب عن محمّد الهمدانىّ عن جعفر بن بشير البجلىّ و ذكر مثله.

133-44622-(5)رسالة المحكم و المتشابه 8: (و قال علىّ عليه السلام فى بيان الناسخ و المسنوخ) و من ذٰلك نوح آخر و هو أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لمّا هاجر إلى المدينة آخىٰ بين أصحابه من المهاجرين و الأنصار و جعل المواريت على الاُخوّة فى الدّين لا فى ميراث الأرحام و ذٰلك قوله تعالى «إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهٰاجِرُوا مٰا لَكُمْ مِنْ وَلاٰيَتِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ حَتّٰى يُهٰاجِرُوا» فأخرج الأقارب من الميراث و أثبته لأهل الهجرة و أهل الدّين خاصّةً ثمّ عطف بالقول فقال تعالىٰ «وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ إِلاّٰ تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي اَلْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ كَبِيرٌ» فكان من مات من المسلمين يصير ميراثه و تركته لأخيه فى الدّين دون القرابة و الرحم الوشيجة(4)

فلمّا قوى الإسلام أنزل اللّٰه «اَلنَّبِيُّ أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُهٰاجِرِينَ إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلىٰ أَوْلِيٰائِكُمْ مَعْرُوفاً كٰانَ ذٰلِكَ فِي اَلْكِتٰابِ مَسْطُوراً» فهٰذا معنى(5)

نسخ الميراث

134-44623-(6) عوالى اللّئالى 492/3: روى أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله آخىٰ بين المهاجرين و الأنصار لمّا قدم المدينة فكان المهاجرىّ يرث الأنصارىّ و بالعكس و نسخ ذٰلك بالرّحم و القرابة.

135-44624-(7) مستدرك 152/17: القطب الرّاوندىّ فى فقه القرآن اعلم انّ الجاهليّة كانوا يتوارثون بالحلف و النّصرة و أقرّوا علىٰ ذٰلك فى صدر الإسلام فى قوله تعالى «وَ اَلَّذِينَ‌


1) . الرّحم الوشيخة: مشتبكة متّصلة - اللسان.

2) . البزّاز - يب - صا.

3) . أمْ - يب.

4) . العصبة - صا.

5) . المعنى - خ و الظاهرانّه سهو.

132-44621-(4) حسين رزاز (يا بزاز) گويد: «از فردى خواستم از امام صادق عليه السلام بپرسد: آيا مال براى نزديك تر است يا عصبه [خويشاوندان مذكر]؟

امام عليه السلام فرمود: مال براى نزديك تر است و سهم عصبه خاك است.»

133-44622-(5) در رسالة المحكم و المتشابه روايت مى شود كه على عليه السلام در بيان ناسخ و منسوخ فرمود: «و نوع ديگرى از آن است و آن اين است كه وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت كرد در ميان يارانش از مهاجر و انصار پيوند برادرى برقرار كرد و ارث را بر اساس برادرى در دين قرار داد نه در ميراث خويشاوندان و اين سخن خداوند در اين باره است: «قطعاً كسانى كه ايمان آوردند و هجرت كردند و با مال و جان شان در راه خدا جهاد كردند و كسانى كه پناه دادند و يارى كردند، آنان [در ارث] به يكديگر اولويت دارند و كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نكردند شما هيچ ولايت و ارتباطى با آنان نداريد تا اين كه هجرت كنند.»

پس خويشاوندان را از ارث بيرون كرد و آن را تنها براى اهل هجرت و اهل دين اثبات كرد.

سپس اين سخن را بر آن عطف كرد و فرمود: «و كسانى كه كفر ورزيدند [در ارث] به يكديگر اولويت دارند اگر اين كار را انجام ندهيد در زمين فتنه و فساد بزرگى پديدار مى شود.»

پس هر يك از مسلمانان مى ميرد ارث و ماتركش به برادر دينى اش مى رسيد نه نزديكان و خويشاوندان متصل. پس از آن كه اسلام نيرومند شد خداوند اين آيه را فرستاد: «پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان اولويت دارد است و همسرانش مادران شان هستند و خويشاوندان در كتاب خدا [نسبت به ارث] به يكديگر از مؤمنان و مهاجران اولويت دارند، مگر آن كه به دوستان تان نيكى كنيد.» اين در كتاب نگاشته شده است.» اين معناى نسخ ارث است.

134-44623-(6) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وقتى به مدينه آمد، ميان مهاجران و انصار پيوند برادرى برقرار كرد. پس مهاجر از انصار ارث مى برد و برعكس و اين قانون با خويشاوندى و قرابت نسخ شد.

135-44624-(7) قطب راوندى در كتاب فقه القرآن گويد: «بدان كه اهل جاهليت بر اساس پيمان و يارى از يكديگر ارث مى بردند و در صدر اسلام در اين سخن خداوند بر اين روش قرار داده شدند: «و كسانى

عَقَدَتْ أَيْمٰانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ‌» ثمّ نسخ مع و جود ذوى الأنساب بسورة الأنفال فى قوله تعالىٰ «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ‌» و كانوا يتوارثون بعد ذلك بالإسلام و الهجرة.

فروى انَّ النّبىّ صلى الله عليه و آله آخىٰ بين المهاجرين و الأنصار لمّا قدم المدينة فكان يرث المهاجرىّ من الأنصارىّ و الأنصارىّ من المهاجرىّ و لا يرث و ارثه الّذى كان له بمكّة و ان كان مسلماً لقوله «إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهٰاجِرُوا مٰا لَكُمْ مِنْ وَلاٰيَتِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ حَتّٰى يُهٰاجِرُوا».

ثمّ نسخت هٰذا الاية بالقرابة و الرّحم و النّسب و الأسباب بقوله «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُهٰاجِرِينَ إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلىٰ أَوْلِيٰائِكُمْ مَعْرُوفاً» فبيّن انّ أولى الأرحام أولىٰ من المهاجرين إلّا أن تكون وصيّة(1)

و بقوله «لِلرِّجٰالِ نَصِيبٌ مِمّٰا تَرَكَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ‌» ثمّ قدر ذٰلك فى سورة النّساء فى ثلٰث آيات و هى اُمّهات أحكام المواريث ذكر اللّٰه فيها اُصول الفرائض و هى سبع عشرة فريضة.

فذكر فى قوله «يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ‌» ثلاٰثاً فى الأولاد و ثلاٰثاً فى الأبوين و اثنتين فى الزّوج و اثنتين فى المرأة و اثنتين فى الأخوات من الاُمّ و ذكر فى آخر هٰذه السّورة فى قوله «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ‌» الاية، أربعاً فى الإخوة و الأخوات من الأب و الاُمّ أو الأب مع عدمهم من الأب و الاُمّ و ذكر واحدة و هى تمام السّبع عشرة فريضة فى قوله «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌».

136-44625-(8) مجمع البيان 18/2: (عند تفسير قوله تعالى «وَ لَكُمْ نِصْفُ مٰا تَرَكَ أَزْوٰاجُكُمْ‌» قال).

و فى هاتين الايتين دلالة على تقدير سهام المواريث و نحن نذكر من ذٰلك جملة موجزة منقولة عن أهل البيت عليهم السلام دون غيرهم إعلم انّ الإرث يستحقّ بأمرين نسب و سبب فالسّبب الزّوجيّة و الولاء فالميراث بالزّوجيّة يثبت مع كلّ نسب و الميراث بالولاء لايثبت إلّا مع فقد


1) . وصيّته - خ.

كه با آن ها پيمان بستيد پس سهم شان را بپردازيد.»

سپس با وجود خويشاوندان با اين آيه سوره انفال نسخ شد: «و خويشاوندان [در ارث] نسبت به يكديگر اولويت دارند.» و پس از آن بر اساس اسلام و هجرت از يكديگر ارث مى بردند.

و روايت شده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از ورود به مدينه ميان مهاجران و انصار پيوند برادرى برقرار كرد. پس مهاجر از انصار و انصار از مهاجر ارث مى برد و وارثش كه در مكه بود از او ارث نمى برد هر چند مسلمان بود به دليل اين سخن خداوند: «قطعاً كسانى كه ايمان آوردند و هجرت كردند و با مال و جان شان در راه خدا جهاد كردند و كسانى كه پناه دادند و يارى كردند آنان [در ارث] به يكديگر اولويت دارند و كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نكردند شما هيچ ولايت و ارتباطى با آنان نداريد تا هجرت كنند.»

سپس اين آيه با قرابت و خويشاوندى و نسب و اسباب به وسيله اين آيه نسخ شد: «و خويشاوندان در كتاب خدا [نسبت به ارث] از مؤمنان و مهاجران به يكديگر اولويت دارند مگر آن كه نسبت به دوستان تان نيكى كنيد.» پس بيان كرد كه خويشاوندان نسبت به مهاجران اولويت دارند مگر آن كه وصيتى باشد همچنين با اين آيه نسخ شد: «مردان از ارث پدر و مادر و خويشاوندان سهم دارند» سپس در سه آيه از سوره نساء اندازه آن را بيان كرد و اين سه آيه پايه و اساس احكام ارث است كه خداوند سهم هاى اصلى را كه هفده سهم است در آن ها بيان كرد.

در آيه: «خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى كند...» سه سهم براى فرزندان و سه سهم براى پدر و مادر و دو سهم براى شوهر و دو سهم براى زوجه و دو سهم براى خواهران أمّى بيان كرد.

و در پايان سوره در آيه: «از تو فتوا مى پرسند بگو: خداوند به شما فتوا مى دهد» چهار سهم براى خواهران و برادران أبوينى يا أبى در صورت نبودن آن ها بيان كرد.

و يك سهم كه كامل كننده هفده سهم است را در اين آيه بيان كرد: «و خويشاوندان در كتاب خدا [نسبت به ارث] به يكديگر اولويت دارند.»

136-44625-(8) در كتاب مجمع البيان در تفسير آيه: «و براى شما نصف ارث همسران تان است.» مى گويد:

«اين دو آيه بر اندازه سهم هاى ارث دلالت مى كنند و ما به طور فشرده آن ها را به نقل از اهل بيت نه ديگران بيان مى كنيم. بدان كه استحقاق ارث به دو چيز است: نسب و سبب. سبب، زناشويى و ولاست ارث بردن به سبب زوجيت با همه نسب ها جمع مى شود و ارث بردن به وسيله ولا تنها در صورت فقدان همه نسب ها ثابت مى شود.

كلّ نسب و أمّا النّسب فعلى ضربين أحدهما أبو الميّت و من يتقرّب به و الاخر ولده و ولد و لده و إن سفل و المانع من الإرث بعد و جود سبب و جوبه ثلاثة الكفر و الرّقّ و قتل الوارث من كان يرثه لو لا القتل و لا يمنع الأبوين و الولد و الزّوج و الزّوجات من أصل الإرث مانع ثمّ هم على ثلاثة أضرب الأوّل الولد يمنع من يتقرّب به و من يجرى مجراه من ولد أخوته و أخواته عن أصل الإرث و يمنع من يتقرّب بالأبوين و يمنع الأبوين عمّا زاد على السُّدس إلّا على سبيل الرّدّ مع البنت أو البنات.

و الأبوان يمنعان من يتقرّب بهما أو بأحدهما و لا يتعدّىٰ منعهما إلى غير ذٰلك و الزّوج و الزّوجة لا حظّ لهما فى المنع و ولد الولد و ان سفل يقوم مقام الولد الأدنىٰ عند فقده فى الإرث و المنع و يترتّبون الأقرب فالأقرب و هٰذه سبيل ولد الإخوة و الأخوات و إن سفل عند فقد الإخوة و الأخوات مع الأجداد و الجدّات.

ثمّ إنّ الميراث بالنّسب يستحقّ على وجهين بالفرض و القرابة فالفرض ما سمّاه اللّٰه و لا يجتمع فى ذٰلك إلّا من كانت قرابته متساوية إلى الميّت مثل البنت أو البنات مع الأبوين أو أحدهما لأنّ كلّ واحدٍ منهم يتقرّب إلى الميّت بنفسه فمتى انفرد أحدهم بالميراث أخذ المال كلّه بعضه بالفرض و الباقى بالقرابة و عند الإجتماع يأخذ كلّ واحدٍ منهم ما سمّى له و الباقى يردّ عليهم على قدر سهامهم فإن نقصت التّركة عن سهامهم لمزاحمة الزّوج أو الزّوجة لهم كان النّقص داخلاً على البنت أو البنات دون الأبوين أو أحدهما و دون الزّوج و الزّوجة.

و يصحّ اجتماع الكلالتين معاً لتساوى قرابتيهما فإذا فضل التركة عن سهامه يردّ الفاضل عل كلالة الأب و الاُمّ أو الأب دون كلالة الاُمّ و كذٰلك إذا نقصت عن سهامهم لمزاحمة الزّوج أو الزّوجة لهم كان النّقص داخلاً عليهم دون كلالة الاُمّ و الزّوج و الزّوجة لا يدخل عليهم النّقصان على حال فعلى هٰذا إذا اجتمع كلالة الأب مع كلالة الاُمّ كان لكلالة الاُمّ للواحد السّدس و للإثنين فصاعداً الثُّلث لا ينقصون منه و الباقى لكلالة الأب و لا يرث كلالة الأب مع كلالة الأب و الاُمّ ذكوراً كانوا أو إناثاً.

و نسب بر دو گونه است: يكى پدر ميت و هر كس كه به وسيله وى خويشاوندى دارد و ديگرى فرزند ميت و فرزند فرزندش تا هر چه پايين رود.

و موانع ارث پس از وجود سبب آن سه چيز است: كفر، بردگى و كشتن وارث كسى را كه در صورت نكشتن وى از او ارث مى برد.

و هيچ كس پدر و مادر و فرزند و شوهر و همسر را از ارث ممنوع نمى كند سپس آنان سه دسته اند:

1 - فرزند كسانى كه به وسيله وى خويشاوندى دارند و كسانى كه جايگزين او مى شوند مانند برادرزاده ها و خواهرزاده هاى وى و خويشاوندان أبوينى را از اصل ارث باز مى دارد و پدر و مادر را از افزون بر يك ششم باز مى دارد مگر به روش ردّ با يك دختر يا چند دختر.

2 - و پدر و مادر كسانى را باز مى دارند كه به وسيله آن دو يا يكى از آن ها خويشاوندى دارند و نسبت به ديگرى بازدارندگى ندارند.

3 - و شوهر و زوجه بازدارندگى ندارند.

و فرزندِ فرزند هر چه پايين رود در ارث بردن و بازدارندگى جانشين پايين ترين فرزند در صورت نبود آن مى گردد و از نزديك ترين فرزند و پس از آن كه در درجه بعدى قرار دارد رتبه بندى مى شوند و در صورت نبودن برادر و خواهر همراه پدربزرگان و جدّه ان، برادرزادگان و خواهرزادگان هر چه پايين رود همان گونه خواهند بود.

سپس ارث به وسيله نسب به دو صورت استحقاق پيدا مى شود: به سهم و خويشاوندى. سهم همان هايى است كه خداوند تعيين كرده است و در آن تنها كسانى با هم جمع مى شوند كه خويشاوندى شان به ميت يكسان باشد همانند دختر يا دختران همراه با پدر و مادر يا يكى از آن ها زيرا هر يك از آنان بدون واسطه با ميت نسبت دارند. پس هر گاه تنها يكى از آنان وارث باشد همه مال را مى گيرد بخشى از آن را به سهم و بقيه را به خويشاوندى و وقتى همه با هم باشند هر يك از آنان، سهم خود را مى گيرد و بقيه به نسبت سهم هاى شان به آنان مى رسد و اگر به دليل وجود شوهر يا زوجه ماترك ميت كمتر از سهم هاى وارثان باشد كمبود به دختر يا دختران وارد مى شود نه به پدر و مادر يا يكى از آنان و نه به شوهر و زن.

و دو كلاله به دليل مساوى بودن خويشاوندى شان مى توانند با هم جمع شوند و هر گاه ارث از سهم هاى آن ها زياد بيايد مازاد آن به كلاله أبوينى يا أبى باز مى گردد نه كلاله أمّى و به همين صورت وقتى به دليل مزاحمت شوهر يا زوجه با آنان كم بيايد كمبود آن به كلاله أبوينى يا أبى وارد مى شود نه به كلاله أمّى و هيچ گاه كمبود به شوهر و زوجه وارد نمى شود. بنابراين هر گاه كلاله و كلاله أمّى با هم گرد آيند، براى يك نفر از كلاله أمّى يك ششم و براى دو نفر تا بيش تر يك سوم است و از آن كم نمى شود و بقيه آن براى كلاله أبى است و كلاله أبى با وجود كلاله أبوينى ارث نمى برند، خواه مذكر باشند يا مؤنث.

فأمّا من يرث بالقرابة دون الفرض فأقواهم الولد للصّلب ثمّ ولد الولد يقوم مقام الولد و يأخذ نصيب من يتقرّب به ذكراً كان أو اُنثى و البطن الأوّل يمنع من نزل عنه بدرجة ثمّ الأب يأخذ جميع المال إذا انفرد ثمّ من يتقرّب به إمّا ولده أو والده أو من يتقرّب بهما من عمّ أو عمّة فالجدّ أب الأب مع الأخ الّذى هو ولده فى درجة و كذٰلك الجدّة مع الاُخت فهم يتقاسمون المال للذكر مثل حظّ الاُنثيين و من له سببان يمنع من له سبب واحد و ولد الإخوة و الأخوات يقومون مقام آبائهم و أمّهاتهم فى مقاسمة الجدّ و الجدّة كما يقول ولد الولد مقام الولد للصّلب مع الأب و كذٰلك الجدّ و الجدّة و إن عَلَيٰا يقاسمان الإخوة و الأخوات و أولادهم و إن نزلوا على حدّ واحد.

و أمّا من يرث بالقرابة ممّن يتقرّب بالاُمّ فهم الجدّ و الجدّة [من قِبَلها] أو من يتقرّب بهما من الخال و الخالة فانّ أولاد الاُمّ يرثون بالفرض أو بالفرائض دون القرابة فالجدّ و الجدّة من قِبَلها يقاسمان الإخوة و الأخوات من قِبَلها و متى اجتمع قرابة الأب مع قرابة الاُمّ مع استوائهم فى الدّرجة كان لقرابة الاُمّ الثّلث بينهم بالسّويّة و الباقى لقرابة الأب للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و متى بَعُد إحدىٰ القرابتين بدرجة سقطت مع الّتى هى أقرب سواء كان الأقرب من قِبَل الأب أو من قِبَل الاُمّ إلّا فى مسئلة واحدة و هو ابن عمّ للأب و الاُمّ مع عمّ للأب فإنّ المال لابن العمّ هٰذه اصول مسايل الفرائض و لتفريعها شرح طويل دوّنه المشايخ فى كتب الفقه.

137-44626-(9) الهداية 82: فإذا ترك الرّجل ابناً فالمال له و إن كان ابنين أو أكثر فالمال لهم فإن ترك ابنة فالمال لها و كذٰلك ان ترك ابنتين أو أكثر فالمال لهنّ بالسويّة و إن ترك ابناً و ابنة أو ابنين و بنتين (أو بنين و بنات - خل) فالمال بينهم للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و إن ترك أباه فالمال له فإن ترك اُمّه فالمال لها فإن ترك أبوين فللاُمّ الثلث و للأب الثلثان.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية فضيل (13) من باب (38) تحريم كلّ مسكر من أبواب الأشربة (ج 29) قوله عليه السلام و فرض اللّٰه الفرائض من الصّلب.

ويأتى فى أحاديث الأبواب الاتية ما يدلّ على ذٰلك.

و كسانى كه با خويشاوندى بدون سهم معين ارث مى برند قوى ترين آن ها فرزند بدون واسطه است.

سپس نوه جانشين فرزند مى شود و سهم كسى را كه به وسيله او با ميت خويشاوندى دارد، دريافت مى كند خواه مذكر باشد يا مؤنث و نسل اول از نسل بعدى جلوگيرى مى كند. آنگاه پدر ميت در صورتى كه تنها باشد تمام مال را دريافت مى كند. پس از وى كسى كه به وسيله او با ميت خويشاوندى دارد يا فرزند پدر ميت يا پدرش يا كسى كه از ناحيه آن دو برادر و پدربزرگ ميت با وى وابسته اند مانند عمو يا عمه. پس جدّ پدرِ پدر با برادر كه فرزند اوست در يك طبقه هستند و همچنين جدّه با خواهر و آنان مال را به صورت مرد دو برابر زوجه تقسيم مى كنند.

و هر كس دو سبب دارد از ارث بردن يك سببى جلوگيرى مى كند و برادرزادگان و خواهرزادگان در تقسيم با جدّ و جدّه جانشين پدران و مادران شان مى شوند همان گونه كه فرزندِ فرزند همراه پدر ميت جانشين فرزند بى واسطه مى شود و به همين صورت جدّ و جدّه هر چه بالا روند با برادران خواهران و فرزندان شان هر چه پايين روند مال را به يك صورت ميان خود تقسيم مى كنند.

و وارثان بدون سهم معين از طريق مادر، جدّ و جدّه پدر و مادر مادر يا هر كس به وسيله آن دو وابستگى دارد مانند دايى و خاله هستند زيرا فرزندان مادر با سهم يا سهام معين ارث مى برند نه با خويشاوندى. پس جدّ و جدّه أمّى با خواهران و برادران أمّى مال را تقسيم مى كنند و هر گاه خويشان أبى با خويشان أمّى در يك طبقه با هم جمع شوند، يك سوم مال متعلق به خويشان أبى است كه سهم مذكر دو برابر مؤنث است و هر گاه يك گروه از خويشاوندان در درجه پايين تر قرار داشته باشد با گروه نزديك تر به حساب نمى آيد خواه گروه نزديك تر از طرف پدر باشد يا از طرف مادر مگر در يك مساله و آن عموزاده أبوينى با عموى أبى كه مال متعلق به عموزاده است.»

آنچه گذشت مسائل اصلى ارث است و فرع هاى آن شرح طولانى دارد كه بزرگان در كتاب هاى فقهى نگاشته اند.

137-44626-(9) در كتاب الهدايه آمده است: «هر گاه مردى پسرى بر جاى گذارد مال متعلق به اوست و اگر دو پسر يا بيش تر باشند مال متعلق به آن هاست و اگر دخترى بر جاى گذارد، مال متعلق به اوست و همچنين اگر دو دختر يا بيش تر بر جاى گذارد مال به طور مساوى ميان شان تقسيم مى شود و اگر يك پسر و يك دختر يا دو پسر و دو دختر (يا چند پسر و چند دختر) بر جاى گذارد مال به صورت دو برابر براى پسر در ميان شان تقسيم مى شود و اگر پدرش پس از وى بماند مال متعلق به اوست و اگر مادرش را بر جاى گذارد مال براى اوست و اگر پدر و مادرش را باقى گذارد براى مادر يك سوم و براى پدر دو سوم است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سيزدهم از باب سى و هشتم از باب هاى نوشيدنى ها فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند سهم هايى را براى پدر معين كرد.»

مى آيد:

در روايات باب هاى بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

(19) باب أنّ كلّ ذى رَحم بمنزلة الرّحم الّذى يجرّبه إلّا أن يكون وارث أقرب إلى الميّت منه

اشاره

138-44627-(1) كافى 77/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 269/9:

(الحسن - يب) ابن محبوب عن أبى أيّوب الخزّاز عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إنّ فى كتاب علىّ عليه السلام انّ كلّ ذى رحم بمنزلة الرّحم الّذى يجرّبه إلّا أن يكون وارث أقرب إلى الميّت منه فيحجبه.

139-44628-(2) كافى 77/7: (حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً - معلّق) عن تهذيب 269/9: ابن محبوب عن حمّاد أبى يوسف الخزّاز عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان أمير المؤمنين عليه السلام يقول إذا كان وارث ممّن له فريضة فهو أحقّ بالمال.

140-44629-(3) كافى 77/7: تهذيب 269/9: علىّ بن إبراهيم عن محمّد ابن عيسى عن يونس عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال إذا إلتفّت القرابات فالسّابق أحقّ بميراث قريبه فإن استوت قام كلّ (واحد - يب) منهم مقام قريبه.

141-44630-(4) دعائم الإسلام 380/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام عليه السلام انّه قال: انّما ترجع الفرائض إلى ما كان فى الكتاب ثمّ من بعد الكتاب الأقرب فالأقرب لقوله جملة وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌ فكلّ من يستحقّ الميراث بالقرب ينفرد به دون من هو أبعد منه و يحلّ فيه محلّ من تسبّب بسببه و يُردّ عليه كما يردّ على من تسبّب بسببه.

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية أبى أيّوب (7) من باب (43) أنّه إذا إجتمع الأعمام و الأخوال فللأعمام الثلثان قوله عليه السلام و كلّ ذى رحم بمنزلة الرّحم الّذى يجرّ به إلّا أن يكون وارث أقرب إلى الميّت منه فيحجبه.

باب 19 ارث بردن خويشاوندان با واسطه

138-44627-(1)ابو ايوب خزاز از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام آمده است: هر خويشاوند با واسطه(1)

به منزله خويشاوندى است كه به وسيله او به ميت متصل مى شود مگر آن كه وارثى نزديك تر از او به ميت باشد كه مانع ارث بردنش گردد.»

139-44628-(2) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام مى فرمود: «هر گاه وارث سهم بَرى وجود داشته باشد، او به مال اولويت دارد.»

140-44629-(3) يونس با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه قرابت هاى گوناگون با هم گرد آيند، پس نزديك تر به ارث خويشاوندش اولويت دارد و اگر با هم يكسان بودند هر يك از آن ها جانشين خويشاوند خود مى شود.»

141-44630-(4) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سهم هاى ارث به آنچه در قرآن است باز مى گردد و پس از آن ملاك نزديك تر بودن است به دليل اين سخن كلى خداوند كه فرمود: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.» پس هر كس به سبب قرابت استحقاق ارث دارد، ارث تنها براى وى خواهد بود نه براى كسى كه از وى دورتر است و جانشين كسى مى شود كه به سبب آن با ميت ارتباط دارد و مازاد ارث به وى باز مى گردد همان گونه كه به واسطه اش باز مى گشت.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت هفتم از باب چهل و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و هر خويشاوند با واسطه اى همانند خويشاوندى است كه به وسيله آن به ميت متصل مى گردد مگر آن كه وارثى از وى به ميت نزديك تر باشد كه در اين صورت ارث را از او باز مى دارد.»


1) . پدر ومادر و فرزند خويشاوندان بدون واسطه هستند و كسانى كه با واسطه آن ها به ميت مرتبط مى شوند مثل عمو، دايى، نوه، برادرزاده، خواهرزاده و... خويشاوندان طبقه دوم و با واسطه هستند.

(20) باب حكم ما لو حضر القسمة أولوا القربىٰ و اليتامىٰ و المساكين

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (4):8: «وَ إِذٰا حَضَرَ اَلْقِسْمَةَ أُولُوا اَلْقُرْبىٰ وَ اَلْيَتٰامىٰ وَ اَلْمَسٰاكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً».

142-44631-(1) تفسير العيّاشىّ 222/1: عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه «وَ إِذٰا حَضَرَ اَلْقِسْمَةَ أُولُوا اَلْقُرْبىٰ وَ اَلْيَتٰامىٰ وَ اَلْمَسٰاكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ‌» قال نسختها آية الفرائض.

143-44632-(2) تفسير العيّاشىّ 223/1: و فى رواية اُخرىٰ عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال:

سألته عن قول اللّٰه «وَ إِذٰا حَضَرَ اَلْقِسْمَةَ أُولُوا اَلْقُرْبىٰ‌» قال نسختها آية الفرائض.

144-44633-(3) مستدرك 155/17: أحمد بن محمّد السّيّارىّ فى كتاب التّنزيل و التّحريف عن البرقىّ عن محمّد بن سنان عن علاء و صفوان عن ابن مسكان وعن أبى بصير قالا سئلنا أبا عبداللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ إِذٰا حَضَرَ اَلْقِسْمَةَ أُولُوا اَلْقُرْبىٰ وَ اَلْيَتٰامىٰ وَ اَلْمَسٰاكِينُ‌» الاية قال نسختها آية الفرائض و فى حديث آخر فيعطيهم.

145-44634-(4) رسالة المحكم و المتشابه 10: و نسخ قوله تعالى «وَ إِذٰا حَضَرَ اَلْقِسْمَةَ أُولُوا اَلْقُرْبىٰ وَ اَلْيَتٰامىٰ وَ اَلْمَسٰاكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» قوله سبحانه «يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ‌» إلى آخرالاية.

146-44635-(5) تفسير العيّاشىّ 222/1: فى رواية اُخرى عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام «وَ إِذٰا حَضَرَ اَلْقِسْمَةَ أُولُوا اَلْقُرْبىٰ وَ اَلْيَتٰامىٰ وَ اَلْمَسٰاكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» قلت أ منسوخة هى قال لا إذا حضرك فأعطهم.

147-44636-(6) مستدرك 155/17: أحمد بن محمّد السّيّارى فى كتاب التّنزيل و التّحريف عن صفوان عن إسحاق بن عمّار عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال: ليست بمنسوخة إذا حضروك فأعطهم.

باب 20 نسخ حكم ارث بستگان، يتيمان و بينوايان هنگام تقسيم ميراث

خداوند تعالى مى فرمايد:

و هر گاه خويشاوندان و يتيمان و بينوايان هنگام تقسيم ارث حاضر شوند، آنان را از آن بهره مند كنيد و به نيكى با آنان سخن بگوييد.(1)

142-44631-(1) ابوبصير روايت مى كند كه در تفسير آيه: «و هر گاه خويشاوندان، يتيمان و بينوايان هنگام تقسيم ارث حاضر شدند آنان را از آن بهره مند كنيد.» امام صادق عليه السلام فرمود: «آيه تعيين سهم ها اين آيه را نسخ كرده است.»

143-44632-(2) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره اين آيه سوال كردم: «و هر گاه خويشاوندان و... هنگام تقسيم حاضر شدند...» امام عليه السلام فرمود: آيه تعيين سهم هاى ارث، اين را نسخ كرد.»

144-44633-(3) ابن مسكان و ابوبصير گويند: «از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند سوال كرديم: «و هر گاه خويشاوندان، يتيمان و بينوايان بر سر تقسيم ارث حاضر شدند...» امام عليه السلام فرمود: آيه تعيين سهم ها اين را نسخ كرده است.»

و در حديث ديگرى آمده است: «چيزى به آن ها مى دهند.»

145-44634-(4) در رساله المحكم و المتشابه آمده است: «اين سخن خداوند: «و هر گاه خويشاوندان، يتيمان و بينوايان بر سر تقسيم ارث حاضر شدند، آنان را از آن بهره مند كنيد و آنان را بپوشانيد و با آنان به نيكى سخن بگوييد.» به وسيله اين آيه نسخ شده است: «خداوند به شما درباره فرزندان تان سفارش مى كند كه براى مذكر همانند دو مؤنث است»

146-44635-(5) ابوبصير گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: آيا اين آيه نسخ شده است‌؟ «و هر گاه خويشاوندان، يتيمان و بينوايان بر سر تقسيم ارث حاضر شدند، آنان را از آن بهره مند كنيد و با ايشان به نيكى سخن گوييد.» امام عليه السلام فرمود: نه هر گاه نزد تو حاضر شدند، چيزى به آنان عطا كن.»

147-44636-(6) ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اين آيه نسخ نشده است هر گاه نزد تو حاضر شدند به آنان ببخش.»


1) . نساء 8/4.

(21) باب أنّ السّهام لا تعول و لا تكون أكثر من ستّة و أنّ النّقص لا يدخل على الأبوين و الزّوجين و بيان من يدخل عليهم و جواز الأخذ به تقيّة

اشاره

148-44637-(1) كافى 80/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن محمّد بن مسلم و الفضل بن يسار و بريد العجلىّ و زرارة بن أعين عن أبى جعفر عليه السلام قال السّهام لا تعول و لا تكون أكثر من ستّة. وعنه عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبدالرّحمٰن عن عمر بن أذينة مثل ذٰلك.

149-44638-(2) كافى 81/7: و عنه عن محمّد بن عيسى عن يونس عن موسى ابن بكر عن علىّ بن سعيد قال قلت لزرارة انّ بكير بن أعين حدّثنى عن أبى جعفر عليه السلام أنّ السّهام لا تعول و لا تكون أكثر من ستّة فقال هٰذا ما ليس فيه اختلاف بين أصحابنا عن أبى عبداللّٰه و أبى جعفر عليهما السلام.

150-44639-(3) تهذيب 247/9: يونس بن عبدالرّحمٰن عن عمر بن اُذينة عن محمّد بن مسلم و فضيل بن يسار و بريد بن معاوية العجلىّ و زرارة بن أعين عن أبى جعفر عليه السلام قال انّ السّهام لا تعول.

151-44640-(4) كافى 81/7: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ ابن الحكم عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال السّهام لا تعول.

152-44641-(5) تهذيب 247/9: يونس بن عبدالرّحمٰن عن عمر بن اُذينة عن محمّد بن مسلم قال أقرأنى أبو جعفر عليه السلام صحيفة كتاب الفرائض الّتى هى املاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام بيده فإذا فيها انّ السّهام لا تعول.

153-44642-(6) كافى 81/7: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان بن يحيى عن خزيمة بن يقطين عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن بكير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أصل الفرائض من ستّة أسهم لاتزيد على ذٰلك و لا تعول عليها ثمّ المال بعد ذٰلك لأهل السّهام الّذين ذكروا فى الكتاب.

باب 21 عول و وارد شدن كمبود به سهم ها

148-44637-(1)

واين كه امام عليه السلام فرمود: «سهم ها بيش از شش سهم نيست. به دليل آن است كه در بيش تر موارد ارث به شش قسمت تقسيم مى شود ولى بنابر نظريه عول ارث به قسمت هاى بيش ترى تقسيم مى شود.»

محمد بن مسلم، فضيل بن يسار، بريد عجلى و زرارة بن اعين از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «عول در سهم ها نيست و آن ها بيش از شش سهم نيست.»(1)

149-44638-(2)على بن سعيد گويد: «به زراره گفتم: بكير بن اعين از امام باقر عليه السلام براى من روايت كرد كه فرمود: عول در سهم ها نيست و آن ها بيش از شش سهم نيست.

زراره گفت: اصحاب ما در روايات خود از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام در اين باره اختلافى ندارند.»

150-44639-(3) محمد بن مسلم، فضيل بن يسار، بريد بن معاويه عجلى و زرارة بن اعين از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «به درستى كه سهام عول ندارد (جمع سهام بالاتر از ماترك نمى شود.)»

151-44640-(4) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عول در سهم ها نيست.»

152-44641-(5) محمد بن مسلم گويد: «امام باقر عليه السلام مرا به خواندن كتاب فرائض واداشت كه املاء پيامبر صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام بود و در آن آمده بود: «در سهم ها عول نيست.»

153-44642-(6) بكير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اصل سهم ها از شش سهم است و زيادتر از آن نمى شود و عول در آن ها نيست. سپس بعد از سهام مال متعلق به سهم بَرانى است كه در قرآن بيان شده اند.»(2)


1) . عول يعنى زياد شدن مجموع سهم هاى وارثان از كل ارث و جبران كمبود آن از تمام سهم ها مثل آن كه شوهر و چند دختر و پدر و مادر وارثان يك زوجه باشند. سهم شوهر يك چهارم، دختران دو سوم و هر يك از پدر و مادر يك ششم است و مجموع آن ها پنج چهارم مى شود كه يك چهارم از كل ارث بيش تر است بنابر نظريه عول ارث ميان آن ها به نسبت سهم هايشان تقسيم مى شود و كمبود از همه جبران مى شود كه سهم دختران هشت پانزدهم و سهم شوهر سه پانزدهم و هر يك از پدر و مادر دو پانزدهم مى شود ولى بنابر باطل بودن نظريه عول، كمبود تنها از سهم دختران جبران مى شود.

2) . يعنى پس از آن كه سهم بَران سهم خود را برداشتند باقيمانده مال متعلق به كسانى است كه در قرآن بيان شده اند.

154-44643-(7) كافى 81/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب الخزّاز عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام انّ السّهام لا تكون أكثر من ستّة أسهم.

155-44644-(8) كافى 79/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن بعض أصحابنا عن أبان بن عثمان عن أبى مريم الأنصارىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال انّ الّذى يعلم عدد رمل عالج ليعلم انّ الفرائض لا تعول على أكثر من ستّة.

156-44645-(9) دعائم الإسلام 381/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن أبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من الصّحيفة الّتى هى املاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام بيده انّ السّهام لا تعول.

157-44646-(10) كافى 79/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 247/9: يونس بن عبدالرّحمٰن عن سماعة عن أبى بصير قال قلت لأبى جعفر عليه السلام ربّما أعيل(1)

السّهام حتّى يكون(2)

على المأة أو أقل أو أكثر فقال (ليس تجوز ستّة ثمّ قال - كا) كان أمير المؤمنين عليه السلام يقول انّ الّذى أحصىٰ رمل عالج ليعلم(3)

أنّ السّهام لا تعول (على ستّة - كا - فقيه) لو (كانوا -

يب) يبصرون وجهها(4)

(لم تجز ستّة - كا - فقيه). فقيه 187/4: روى سماعة عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال إنّ أمير المؤمنين عليه السلام كان يقول إنّ الّذى (و ذكر مثله). العلل 568:

حدّثنا أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى قال حدّثنا عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال انّ أمير المؤمنين عليه السلام كان يقول و ذكر مثل ما فى فقيه.

158-44647-(11) دعائم الإسلام 381/2: عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام انّهما قالاٰ إنّ الّذى يعلم عدد رمل عالج يعلم انّ فريضة لم تعُل و قالا السّهام لا تعول و لا تكون أكثر من ستّة.

159-44648-(12) العلل 568: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رحمه الله قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا أيّوب بن نوح عن محمّد ابن أبى عمير عن يوسف بن عميرة عن أبى بكر الحضرمىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان ابن عبّاس يقول انّ الّذى يحصى رمل عالج ليعلم انّ السّهام لا تعول من ستّة.


1) . عالت - يب.

2) . تجوز - يب.

3) . يعلم - فقيه.

4) . و جوهها - يب - فقيه.

154-44643-(7) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا سهم ها بيش تر از شش سهم نيست.»

155-44644-(8) ابو مريم انصارى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كسى كه تعداد شن هاى عالج(1)

را مى داند قطعاً مى داند كه سهم ها افزون بر شش سهم نمى گردد.»

156-44645-(9) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از كتابى كه املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام بود روايت مى شود كه: «عول در سهم ها نيست.»

157-44646-(10) ابوبصير گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: گاهى سهم ها بالا مى زند به طورى كه به صد يا كمتر يا بيش تر مى رسد.

امام عليه السلام فرمود: (از شش سهم فراتر نمى رود. سپس فرمود:) امير مومنان عليه السلام مى فرمود: همانا كسى كه حساب تعداد شن هاى بيابان عالج را مى داند قطعاً مى داند كه سهم ها (از شش سهم) فراتر نمى رود اگر به دليل آن آگاه بودند. (از شش سهم فراتر نمى رفت)»

158-44647-(11) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «همانا كسى كه تعداد شن هاى بيابان عالج را مى داند، مى داند كه سهم ها افزون نمى شود.

و فرمودند: در سهم ها عول نيست و بيش تر از شش سهم نيست.»

159-44648-(12) ابو بكر حضرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ابن عباس پيوسته مى گفت: همانا كسى كه حساب شن هاى بيابان عالج را دارد، قطعاً مى داند كه سهم ها از شش سهم بالاتر نمى رود.»


1) . رمل عالج، شن هاى بيابانى به نام عالج است. معجم البلدان

160-44649-(13) تهذيب 248/9: أحمد بن محمّد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن فقيه 187/4:

سيف بن عميرة عن أبى بكر الحضرمىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان ابن عبّاس رضى الله عنه يقول انّ الّذى يحصى رمل عالج ليعلم انّ السّهام لا تعول من سيّة (فمن شاء لا عنته عند الحجر انّ السّهام لا تعول من ستّة - يب).

161-44650-(14) الإستغاثة 56: و كان هٰذا (أى العول) من حكمهم يوجب الجهل على اللّٰه تعالى بالحساب إذ فرض بالسّهام مالا يستقيم بزعمهم فى الحساب لأنّهم قالوا انّه قد يتّفق بالقسمة نصف و نصف و ثلث حتّى اضطرّ ابن عبّاس فى انكار ذٰلك عليهم إلى أن قال أترى الّذى أحصى رمل عالج لم يعلم بأنّه لا يجوز أن يكون فى مال نصف و نصف و ثلث ثمّ قال و من شاء فليباهلنى حتّى اُباهله انّ العول غير جائز فى دين اللّٰه.

162-44651-(15) عيون الأخبار 125/2: (بالإسناد المتقدّم عن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام فى حديث محض الإسلام) و الفرائض على ما أنزل اللّٰه فى كتابه و لا عول فيها. تحف العقول 415:

روى أنّ المأمون بعث الفضل بن سهل ذا الرّياستين إلى الرّضا عليه السلام فقال له انّى أحبّ أن تجمع لى من الحلال و الحرام و الفرائض و السّنن فإنّك حجّة اللّٰه على خلقه و معدن العلم فدعا الرّضا عليه السلام بدواة و قرطاس و قال عليه السلام للفضل اكتب (إلى أن قال عليه السلام ص 420) و الفرائض على ما أمر اللّٰه لا عول فيها.

163-44652-(16) كافى 79/7: محمّد بن إسماعيل عن تهذيب 248/9: فقيه 187/4: الفضل بن شاذان عن محمّد بن يحيى عن علىّ بن عبداللّٰه عن يعقوب بن إبراهيم بن سعد (عن أبيه - فقيه) (يب - و رواه أبو طالب الأنبارىّ قال حدّثنى أحمد بن هوذة أبو بكر الحافظ قال حدّثنى علىّ بن محمّد الحضينىّ قال حدّثنا يعقوب بن إبراهيم بن سعد) قال حدّثنى أبى عن محمّد بن إسحاق قال حدّثنى الزّهرىّ عن عبيد اللّٰه بن عبداللّٰه بن عتبة قال جلست(1)

إلى ابن عبّاس رضى الله عنه فعرض (علىّ - فقيه) ذكر الفرائض و المواريث(2)

فقال ابن عبّاس رضى الله عنه سبحان اللّٰه العظيم أترون انّ الّذى أحصىٰ رمل عالج عدداً جعل فى مال نصفاً و نصفاً و ثلثاً فهٰذان


1) . جالست ابن عبّاس - كا.

2) . فى المواريث - كا.

160-44649-(13) ابو بكر حضرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ابن عباس همواره مى گفت:

همانا كسى كه حساب شن هاى بيابان عالج را دارد حتماً مى داند كه سهم ها از شش سهم فراتر نمى رود. (پس هر كس كه بخواهد نزد حجر الاسود او را درمانده و عاجز مى كنم كه سهم ها فراتر از شش سهم نمى رود.)»

161-44650-(14) در كتاب الاستغاثه آمده است: «حكم به عول مستلزم نسبت جهل به خدا دادن در حساب است چرا كه آنان مى گويند: گاهى در تقسيم اتفاق مى افتد كه سهم ها نصف و نصف و يك سوم مى باشد تا اين كه ابن عباس مجبور به ردّ اين مطلب از سوى آنان شد و گفت: آيا مى پندارى كسى كه حساب شن هاى عالج را دارد نمى داند كه جايز نيست مال دو نصف و يك ثلث داشته باشد. سپس فرمود: و هر كس مى خواهد با من مباهله كند تا من نيز با او مباهله كنم كه عول در دين خدا جايز نيست.»

162-44651-(15) در كتاب عيون اخبار الرضا از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه در حديث محض الاسلام فرمود: «سهم ها بر اساس آن چيزى است كه خداوند در كتابش فرو فرستاده است و در آن ها عول نيست.»

در كتاب تحف العقول آمده است: «روايت شده كه مامون فضل بن سهل ذوالرياستين را نزد امام رضا عليه السلام فرستاد و به امام گفت: من دوست دارم حلال و حرام و واجبات و مستحبات را براى من گرد آورى چرا كه تو حجت خدا بر خلق و معدن دانش هستى.

آنگاه امام رضا عليه السلام قلم و دوات درخواست كرد و به فضل فرمود: بنويس. تا آنجا كه فرمود: بر اساس دستور خداوند در سهم ها عول نيست.»

163-44652-(16) عبيد اللّٰه بن عبداللّٰه بن عتبه گويد: «نزد ابن عباس نشستم (يا با ابن عباس هم نشينى كردم) و او سهم هاى ارث را براى من بيان كرد و گفت: پيراسته است خداوند بزرگ! آيا مى پنداريد كسى كه حساب شن هاى بيابان عالج را دارد در مال دو نصف و يك يك سوم قرار مى دهد. اين دو نصف قطعاً همه مال را مى برد پس جايگاه يك سوم كجاست‌؟

النّصفان قد ذهبا بالمال فأين موضع الثّلث فقال له زفر بن أوس البصرىّ يا أبا العبّاس(1)

فمن أوّل من أعال الفرائض فقال عمر (بن الخطّاب - كا - يب) لمّا التفّت عنده الفرائض و دفع(2)

بعضها بعضاً قال و اللّٰه ما أدرى أيّكم قدّم اللّٰه و أيّكم أخّر (اللّٰه - يب - فقيه) و ما أجد شيئاً هو أوسع من أن أقسّم عليكم هٰذا المال بالحصص فأدخل على كلّ ذى حقّ (حقّ - يب) ما دخل عليه من عول الفريضة و أيم اللّٰه (أنْ - كا - فقيه) لو قدّم من قدّم اللّٰه و أخّر من أخّر اللّٰه ما عالت فريضة فقال له زفر بن أوس فأيّها(3)

قدّم و أيّها أخّر.

فقال كلّ فريضة لم يهبطها اللّٰه عزّ و جلّ عن فريضة إلّا إلى فريضة فهٰذا ما قدّم اللّٰه و أمّا ما أخّر اللّٰه فكلّ فريضة إذا زالت عن فرضها (و - كا) لم يكن لها إلّا ما بقى فتلك الّتى أخّر اللّٰه و أمّا الّتى قدّم (اللّٰه - يب - فقيه) فالزّوج له النّصف فإذا دخل عليه مايزيله عنه رجع إلى الرّبع (و - كا) لايزيله عنه شىء و الزّوجة لها الرّبع فإذا زالت عنه صارت إلى الثّمن لايزيلها عنه شىء و الاُمّ لها الثّلث فإذا زالت عنه صارت إلى السّدس (و كا) لايزيلها عنه شىء فهٰذه الفرائض الّتى قدّم اللّٰه عزّ و جلّ‌.

و أمّا الّتى أخّراللّٰه ففريضة البنات و الأخوات لها النّصف (والثّلثان - كا - يب) (إن كانت واحدة و إن كانت اثنتين أو أكثر فالثّلثان - فقيه) فإذا أزالتهنّ الفرائض (عن ذٰلك - كا - يب) لم يكن لها إلّا ما بقى فتلك الّتى أخّر اللّٰه فإذا اجتمع ما قدّم اللّٰه و ما أخّر بدئ بما قدّم اللّٰه فأعطى حقّه كاملاً فإن بقى شىء كان لمن آخّر (اللّٰه - كا) فإن لم يبق شىء فلا شىء له.

فقال (له - يب - كا) زفر بن أوس فما منعك أن تشير بهٰذا الرّأى على عمر فقال هبته(4)

فقال الزّهرى و اللّٰه لو لا أنّه تقدّم(5)

اما عدل كان أمره على الورع فأمضىٰ أمراً فمضى ما اختلف على ابن عبّاس فى(6)

العلم(7)

اثنان. العلل 568: حدّثنا عبد الواحد بن محمّد بن عبدوس العطّار رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن محمّد بن قتيبة النّيسابورى عن الفضل بن شاذان (و ذكر مثل ما فى الفقيه سنداً و نحوه متناً).


1) . ابن عبّاس - فقيه - العلل.

2) . دافع - فقيه.

3) . و أيّها - كا - فقيه.

4) . هيبته - كا.

5) . تقدّمه - فقيه - كا.

6) . من أهل العلم - فقيه.

7) . المسألة - يب.

زفر بن اوس بصرى گفت: اى ابن عباس! نخستين كسى كه تقسيمات ارث را افزايش داد، كيست‌؟

ابن عباس گفت: وقتى سهم ها نزد عمر بن خطاب به هم پيچد و برخى از آن ها پاره اى ديگر را دور مى كرد وى گفت: به خدا سوگند من نمى دانم كه كدام يك از شما را خدا مقدم داشت و كدام يك را موخر داشت و من هيچ راهى آسان تر و راحت تر از اين نمى يابم كه اين مال را به نسبت سهم ها ميان شما تقسيم كنم.

از اينجا عمر از حق هر يك از وارثان به نسبت زيادى سهم ها كاست و به خدا سوگند! اگر آن را كه خداوند مقدم داشته بود، مقدم مى داشت و آن را كه خداوند مؤخر داشته موخر مى داشت، تقسيمات افزايش نمى يافت.

زفر بن اوس گفت: كدام سهم را خداوند مقدم داشته و كدام يك را مؤخر؟

ابن عباس گفت: هر سهمى را كه خداوند وقتى از آن كاست سهم ديگرى براى آن معين كرد، آن چيزى است كه خداوند مقدم داشته است و هر سهمى كه وقتى از مقدارش كاسته شد فقط مقدار باقى مانده برايش مى ماند، آن سهمى است كه خداوند آن را مؤخر داشته است.

سهم هايى را كه خداوند مقدم داشت عبارتند از: سهم شوهر نصف است و هنگامى كه چيزى بر آن وارد شد كه آن را از نصف تنزل داد، به يك چهارم بازگشت و هيچ چيز، آن را از اين مقدار كاهش نمى دهد.

سهم زوجه يك چهارم است و آنگاه كه كاهش مى يابد يك هشتم مى شود و هيچ چيز آن را از اين مقدار كمتر نمى كند.

سهم مادر يك سوم است و آنگاه كه كاهش يابد يك ششم مى شود و هيچ چيز آن را از اين مقدار كاهش نمى دهد. اين ها سهم هايى است كه خداوند عز و جل آن ها را مقدم داشته است.

و سهم هايى را كه خداوند مؤخر انداخته است عبارتند از:

سهم دختران و خواهران نصف است (اگر يك نفر باشد و اگر از دو نفر بيش تر باشند دو سوم است) پس وقتى كه از سهم هاى آنان كاسته شود، تنها باقى مانده ارث متعلق به آن هاست. پس اين ها مواردى است كه خداوند مؤخر داشته است. آنگاه اگر آنچه را كه خداوند مقدم داشته با آنچه را كه موخر داشته با هم جمع شوند، نخست از كسى كه مقدم داشته آغاز مى شود و حقش به طور كامل پرداخت مى شود سپس اگر چيزى باقى ماند متعلق به كسى است كه خداوند او را مؤخر داشته است و اگر چيزى باقى نماند، چيزى به او نمى رسد.

زفر بن اوس به ابن عباس گفت: چه چيزى تو را بازداشت كه عمر را به اين نظر راهنمايى كنى‌؟

ابن عباس گفت: از او ترسيدم (يا هيبت عمر مانع شد).

زهرى مى گويد: به خدا سوگند! اگر پيشواى عادلى بر ابن عباس پيشى نگرفته بود كه كارش بر اساس ورع است و اين روش را بنيان ننهاده بود، هرگز دو نفر در دانش درباره ابن عباس با هم اختلاف نمى كردند.»

164-44653-(17) أمالى المفيد 47: قال أخبرنى أبو حفص عمر بن محمّد قال حدّثنا أبو عبداللّٰه جعفر بن محمّد الحسنى قال حدّثنا عيسى بن مهران قال أخبرنا حفص بن عمر الفرّاء قال أخبرنا أبو معاذ الخزّاز عن عبيداللّٰه بن أحمد الرّبعى قال بينا ابن عبّاس يخطب النّاس بالبصرة إذ أقبل عليهم بوجهه فقال أيّها الاُمّة المتحيّرة فى دينها أما لو قدّمتم من قدّم اللّٰه و أخّرتم من أخّر اللّٰه و جعلتم الوراثة و الولاية حيث جعلهما اللّٰه لما عال سهم من فرائض اللّٰه و لا عال ولىّ اللّٰه و لا اختلف اثنان فى حكم اللّٰه و لا تنازعت الاُمّة فى شىء من كتاب اللّٰه فذوقوا و بال ما فرّطتم [فيه] بما قدّمت أيديكم «وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‌».

أمالى المفيد 286: قال أخبرنى أبو المظفّر محمّد بن أحمد البلخى قال حدّثنا أبوبكر محمد بن أحمد ابن أبى الثّلج قال حدّثنا أبو عبداللّٰه جعفر بن محمّد الحسنى(1)

قال حدثّنا عيسى بن مهران قال حدّثنا حفص بن عمر الفرّاء قال حدّثنا أبو معاذ الخزّاز قال حدّثنى يونس بن عبدالوارث عن أبيه قال بينا ابن عبّاس يخطب و ذكر نحوه.

امالى ابن الطوسى 64: أخبرنا محمّد بن محمّد قال حدّثنا المظّفر بن أحمد البلخى (و ذكر مثله سنداً و نحوه متناً).

165-44654-(18) كافى 81/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن حديد عن جميل بن درّاج عن زرارة قال أمر أبو جعفر عليه السلام أبا عبداللّٰه عليه السلام فأقرأنى صحيفة الفرائض فرأيت جلّ ما فيها على أربعة أسهم.

166-44655-(19) كافى 81/7: الحسين بن محمّد على معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن أبان بن عثمان عن أبى بصير قال قرأ علىّ أبو عبداللّٰه عليه السلام فرائض علىّ عليه السلام فكان أكثرهنّ من خمسة أو من أربعة و أكثره من ستّة أسهم.

167-44656-(20) كافى 78/7: أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحسن التّيمىّ عن محمّد بن الوليد عن يونس بن يعقوب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه الحمد للّٰه الّذى لا مقدّم لما أخّر و لا مؤخّر لما قدّم ثمّ ضرب بإحدى يديه على الاُخرى ثمّ قال يا أيّتها الاُمة


1) . جعفر بن محمّد بن الحسين - امالى ابن الطوسى.

164-44653-(17) عبيداللّٰه بن احمد ربعى گويد: «ابن عباس در ميان سخنرانى خود براى مردم بصره رو به آن ها كرد و گفت: اى امتى كه در دين خود سرگردانيد! بدانيد كه اگر كسى را كه خداوند مقدم داشته است مقدم مى داشتيد و آن را كه خداوند موخر داشته است موخر مى داشتيد و ارث و ولايت را آن گونه قرار مى داديد كه خداوند قرار داده است، هرگز سهمى از سهم هاى خداوند فراتر نمى رفت و هرگز ولى خدا تهيدست نمى شد و هرگز دو نفر درباره حكم خدا با هم اختلاف نمى كردند و هرگز امت درباره چيزى از قرآن با هم اختلاف نمى كردند پس بچشيد پى آمدهاى ناخوشايند كوتاهى كردن هاى خود را به خاطر آنچه خود پيش فرستاديد: «و به زودى كسانى كه ظلم كردند خواهند دانست كه به چه بازگشتگاهى باز خواهند گشت.»

اين حديث از يونس بن عبد الوارث از پدرش نيز روايت شده است.

165-44654-(18) زراره گويد: «امام باقر عليه السلام به امام صادق عليه السلام دستور داد كه كتاب ارث را در برابر من قرار دهد تا بخوانم. پس در آن ديدم كه بيش تر آنچه در آن است بر چهار سهم است.»

166-44655-(19) ابوبصير گويد: «امام صادق عليه السلام كتاب ارث على عليه السلام را براى من خواند و بيش تر آن ها از پنج يا چهار سهم بود و نهايت آن از شش سهم بود.»

167-44656-(20) يونس بن يعقوب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ستايش ويژه خداوندى است كه جلو اندازنده اى نيست براى آنچه را كه او موخر داشته و موخر كننده اى نيست براى آنچه وى جلو انداخته است.

المتحيّرة بعد نبيّها لو كنتم قدّمتم من قدّم اللّٰه و أخّرتم من أخّر اللّٰه و جعلتم الولاية و الوراثة حيث جعلها اللّٰه ما عال ولىّ اللّٰه و لا عال سهم من فرائض اللّٰه إلّا ولا اختلف اثنان فى حكم اللّٰه و لا تنازعت الاُمّة فى شىء من أمر اللّٰه إلّا وعندنا علمه من كتاب اللّٰه فذوقوا وبال أمركم و ما فرّطتم فيما قدّمت أيديكم «وَ مَا اللَّهَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‌».

168-44657-(21) كافى 78/7: أبو علىّ الأشعرىّ و الحسين بن محمّد عن أحمد بن إسحاق عن سعدان بن مسلم عن غير واحد من أصحابنا قال أتى أمير المؤمنين عليه السلام رجل بالبصرة بصحيفة فقال يا أمير المؤمنين اُنظر إلى هٰذا الصّحيفة فإنّ فيها نصيحة فنظر فيها ثمّ نظر إلى وجه الرّحل فقال إن كنت صادقاً كافيناك و إن كنت كاذباً عاقبناك و إن شئت أن نقيلك أقلناك فقال بل تقيلنى يا أمير المؤمنين فلمّا أدبر الرّجل قال أيّتها الاُمّة المتحيّرة بعد نبيّها أما انّكم لو قدّمتم من قدّم اللّٰه و أخّرتم من أخّر اللّٰه و جعلتم الولاية و الوراثة حيث جعلها اللّٰه ما عال ولىّ اللّٰه و لا طاش سهم من فرائض اللّٰه و لا اختلف اثنان [فى حكم اللّٰه و لا تنازعت الاُمّة فى شىء من أمر اللّٰه] إلّا علم ذٰكك عندنا من كتاب اللّٰه فذوقوا و بال ما قدّمت أيديكم «وَ مَا اللَّهَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‌».

169-44658-(22) تهذيب 249/9: فقيه 188/4: العلل 569: قال الفضل و روى عبداللّٰه بن الوليد العدنى صاحب سفيان قال حدّثنى أبو القاسم الكوفى صاحب أبى يوسف (عن أبى يوسف - فقيه - يب) قال حدّثنا(1)

ليث بن سليمان(2)

عن أبى عمرو العبدى عن علىّ بن أبى طالب عليه السلام انّه كان يقول الفرائض من ستّة أسهم الثّلثان أربعة أسهم و النّصف ثلاثة أسهم و الثّلث سهمان و الرّبع سهم و نصف و الثّمن (ب‍ - فقيه) ثلاثة أرباع سهم و لا يرث مع الولد إلّا الأبوان و الزّوج و المرأة و لا يحجب الاُمّ عن(3)

الثّلث إلّا الولد و الإخوة و لا يزاد الزّوج على النّصف و لا ينقص من(4)

الرّبع و لا تزاد المرأة على الرّبع و لا تنقص عن(5)

الثّمن (وإن - يب - فقيه) كنّ أربعاً أو


1) . حدّثنى - يب.

2) . ليث ابن أبى سليم - العلل - ليث ابن أبى سليمان - يب.

3) . من - العلل.

4) . عن - فقيه.

5) . من - يب - العلل.

سپس دستانش را بر هم زد و فرمود: اى امت سرگردان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله خود! اگر شما جلو مى انداختيد كسى را كه خداوند جلو انداخت و به تاخير مى انداختيد آن را كه خداوند به تاخير انداخت و ولايت و وراثت را به گونه اى قرار مى داديد كه خداوند قرار داد، ولىّ خدا تهيدست نمى شد و هيچ سهمى از ارث فراتر نمى رفت و هرگز دو نفر درباره حكم خدا با هم اختلاف نمى كردند و امت در چيزى از دستورات خدا باهم نزاع نمى كردند مگر آن كه علم آن از كتاب خدا نزد ماست پس بچشيد پى آمدهاى ناخوشايند كوتاهى هاى تان را در آنچه جلو انداختيد. «و خداوند هرگز به بندگان ستم نمى كند.» «و به زودى كسانى كه ظلم كردند خواهند دانست كه به چه بازگشتگاهى باز خواهند گشت.»

168-44657-(21) سعدان بن مسلم از تعدادى از شيعيان روايت مى كند كه مردى در بصره برگه اى خدمت امير مؤمنان عليه السلام آورد و گفت: «اى امير مؤمنان عليه السلام! به اين صفحه نگاه كن كه در آن نصيحت و خيرخواهى است.

امام عليه السلام در آن نگريست و سپس به چهره آن مرد نگاه كرد و فرمود: اگر راستگو باشى تو را بى نياز مى كنيم و اگر دروغ بگويى، مجازاتت مى نماييم و اگر بخواهى از گناهت بگذريم گذشت خواهيم كرد.

آن مرد گفت: بلكه از من بگذر اى امير مؤمنان عليه السلام! آنگاه وقتى آن مرد رفت. امام عليه السلام فرمود: اى امت سرگردان پس از پيامبرش! بدانيد كه اگر شما جلو مى انداختيد كسى را كه خداوند جلو انداخت و تاخير مى كرديد آن را كه خدا تاخير كرد و ولايت و وراثت را آن گونه كه خداوند قرار داده بود مى داديد، هرگز ولى خدا تهيدست نمى شد و هيچ سهمى از سهم هاى خدا به خطا نمى رفت و هرگز دو نفر (در حكم خدا و امت در هيچ دستورى از دستورات خداوند باهم اختلاف نمى كردند مگر آن كه علم آن از كتاب خدا نزد ما بود پس بچشيد پيامدهاى ناخوشايند آنچه را كه با دستان تان پيش فرستاديد.

«و خداوند هرگز به بندگان ستم نمى كند.» «و به زودى كسانى كه ظلم كردند خواهند دانست كه به چه بازگشتگاهى بازخواهند گشت.»

169-44658-(22) ابو عمر عبدى از على عليه السلام روايت مى كند كه همواره مى فرمود: «ارث از شش سهم است دو سوم، چهار سهم و نصف سه سهم و يك سوم دو سهم و يك چهارم يك و نيم سهم و يك هشتم سه چهارم سهم. و با وجود فرزند كسى جز پدر و مادر و شوهر و زوجه ارث نمى برد و كسى جز فرزند و برادران، مادر را از يك سوم باز نمى دارد و سهم شوهر از نصف بيش تر نمى شود و از يك چهارم

دون ذٰلك فهنّ فيه سواء و لا تزاد(1)

الإخوة من الاُمّ على الثّلث و لا ينقصون من السّدس و هم فيه سواد الذّكر و الاُنثى و لا يحجبهم عن الثّلث إلّا الولد و الوالد والدّية تقسم على من أحرز الميراث. قال الفضل و هٰذا حديث صحيح على موافقة الكتاب و فيه دليل (على - فقيه) أنّه لايرث الإخوة و الأخوات مع الولد شيئاً و لا يرث الجدّ مع الولد شيئاً و فيه دليل (على - فقيه - علل) أنّ الاُمّ تحجب الإخوة عن الميراث.

170-44659-(23) فقيه 189/4: قال الصّادق انّما صارت سهام المواريث من ستّة أسهم لا يزيد عليها لأنّ الإنسان خلق من ستّة أشياء و هو قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِي قَرٰارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا اَلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا اَلْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا اَلْمُضْغَةَ عِظٰاماً فَكَسَوْنَا اَلْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ‌» و علّة اُخرىٰ و هى انّ أهل المواريث الّذى يرثون أبداً و لا يسقطون ستّة الأبوان و الابن و الإبنة و الزّوج و الزّوجة (و لا يبعد أن يكون قوله - و علّة اُخرى الخ - من كلام الصّدوق). فقه الرّضا 28(6): و اعلم أنّ المواريث تكون ستّة أسهم (و ذكر نحوه).

علل الشّرائع 567: أبى رحمه الله قال حدّثنى محمّد بن يحيى العطّار عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن أبيه عن ابن أبى عمير عن غير واحدٍ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سهام المواريث من ستّة أسهم لا تزيد عليها فقيل له يابن رسول اللّٰه و لِمَ صارت ستّة أسهم قال لأنّ الإنسان (و ذكر مثله).

171-44660-(24) دعائم الإسلام 382/2: روّينا عن علىّ و أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهم السلام أنّهم أخرجوا الفرائض الّتى أعالها أهل العول بلا عولٍ على كتاب اللّٰه جلّ ذكره و ذٰلك أنّهم بدأوا بما بدأ اللّٰه تعالى به فقدّموه و أخّروا من أخّر اللّٰه تعالى و لم يحطّوا من حطّه اللّٰه عن درجة إلى درجة دونها عن الدّرجة السّفلى و ذٰلك مثل امرأة تركت زوجها و إخوتها لاُمّها و اُختاً لأبيها قال أبوجعفر عليه السلام فيها للزّوج النّصف ثلاثة أسهم و للإخوة من الاُمّ سهمان و للاُخت من الأب ما بقى


1) . يزاد - فقيه.

كاهش نمى يابد و سهم زوجه از يك چهارم زيادتر نمى شود و از يك هشتم كاهش نمى يابد (هر چند) چهار زوجه يا كمتر از آن باشند پس آن در ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و برادران أمّى از يك سوم بيش تر و از يك ششم كمتر نمى برند و آن در ميان مؤنث و مذكرشان به طور مساوى تقسيم مى شود و به جز فرزند و پدر كسى مانع رسيدن يك سوم به آنان نمى گردد.

و ديه ميان وارثان تقسيم مى شود.»

فضل گويد: «اين حديث صحيح و موافق با قرآن است و در آن دليلى است بر ارث نبردن برادران و خواهران با وجود فرزند و ارث نبردن جدّ با وجود فرزند و در آن دليلى است كه مادر مانع ارث بردن برادران مى شود.»

170-44659-(23) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «به اين دليل سهم هاى ارث شش سهم شد نه بيش تر از آن، براى اين كه انسان از شش چيز آفريده شد كه در اين سخن خداوند آمده است: «و به تحقيق انسان را از عصاره اى از گِل آفريديم سپس او را به صورت نطفه اى در جايگاهى آرام و استوار قرار داديم سپس نطفه را به صورت علقه آفريديم آنگاه علقه را به صورت مضغه آفريديم آنگاه مضغه را به استخوان تبديل كرديم و بر روى استخوان ها را با گوشت پوشانديم و سپس آن را به صورت آفرينش ديگرى پديدار ساختيم. پس آفرين بر خدا بهترين آفريدگاران.»

دليل ديگر اين كه وارثانى كه همواره ارث مى برند و ساقط نمى شوند شش نفر هستند؛ پدر، مادر، پسر، دختر، شوهر و زن.»

بعيد نيست كه جمله اخير سخن مرحوم صدوق باشد.

ابن ابى عمير از تعدادى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سهم هاى ارث از شش سهم است نه بيش تر از آن.

به امام عليه السلام گفته شد: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! به چه دليل آن ها شش سهم شد؟

امام عليه السلام فرمود: براى آن كه انسان...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

171-44660-(24) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام براى ما روايت شده است كه ارث هايى را كه اهل عول با عول و افزايش تقسيمات محاسبه مى كردند، آنان بر اساس كتاب خدا بدون عول محاسبه مى كردند و روش آن ها اين گونه بود كه از آنچه خداوند آغاز كرده است ايشان آغاز مى كردند و آن را جلو مى انداختند و هر كه را خداوند تاخير داشته است او را تاخير مى داشتند و آنان را كه خداوند از يك درجه به درجه پايين تر تنزل داده است، از آن پايين تر نمى بردند مانند زنى (فوت شده) كه از خود، شوهر و خواهران أمّى و يك خواهر أبى بر جاى گذاشته است.

وهو سهم فقيل له انّ أهل العول يقولون للاُخت من الأب ثلاثة أسهم من ستّة تعول إلى ثمانية قال أبو جعفر عليه السلام و لِمَ قالوا ذٰلك قيل له انّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ‌» فقال أبو جعفر عليه السلام فإن كانت الاُخت أخاً قبل ليس له إلّا السّدس قال عليه السلام فِلَم نقصوا الأخ و لم ينقصوا الاُخت و الأخ أكثر تسميةً قال اللّٰه عزّ و جلّ فى الاُخت «فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ‌» و قال فى الأخ «وَ هُوَ يَرِثُهٰا» يعنى جميع المال فلا يعطون الّذى جعل اللّٰه له الجميع إلّا سدساً و يعطون الّذى جعل اللّٰه له النّصف النّصف تامّاً.

172-44661-(25) فقه الرّضا عليه السلام 286: اعلم يرحمك اللّٰه انّ اللّٰه تعالى قسّم الفرائض بقدر مقدور و حساب محسوب و بيّن فى كتابه ما بيّن من القسمة ثمّ قال عزّ و جلّ «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌» فجعل الإرث على ضربين قسمة مشروحة و قسمة مجملة و جعل للزّوج إذا لم يكن له(1)

ولد النّصف و مع الولد الرّبع لا يزيد و لا ينقص مع باقى الورثة و جعل للزّوجة الرّبع إذا لم يكن لها(2)

ولد و الثّمن مع الولد على هٰذا السّبيل و جعل للأبوين مع الولد و الشّركاء السّدسين لا ينقصان من ذٰلك شيئاً و لهما فى مواضع زيادة على السّدسين ثمّ سمّى للأولاد و الإخوة و الأخوات و القرابات سهاماً فى القرآن و سهاماً بأنّها ذوى الأرحام و جعل الأموال بعد الزّوج و الزّوجة و الأبوين للأقرب فالأقرب للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و إذا تساوت القرابة من جهة الأب و الاُمّ يقسّمه بفصل الكتاب فإذا تقاربت فباية ذوى الأرحام.

173-44662-(26) كافى 82/7: تهذيب 250/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن (عمر - يب) ابن اُذينة قال قال زرارة إذا أردت أن تلقى العول فإنّما يدخل النّقصان على الّذين لهم الزّيادة من الولد و الإخوة من الأب و أمّا الزّوج و الإخوة من الاُمّ فإنّهم لا ينقصون ممّا سمّى لهم ([اللّٰه] - كا) شيئاً.

174-44663-(27) تفسير العيّاشىّ 226/1: عن بكير بن أعين عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الولد و الإخوة هم الّذين يزادون و ينقصون.


1) . لها - ظ.

2) . له - ظ.

امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود: نصف ارث سه سهم براى شوهر، دو سهم براى خواهران أمّى و يك سهم باقى مانده براى خواهر أبى است.

به امام عليه السلام گفته شد: همانا اهل عول مى گويند: سه سهم از شش سهم متعلق به خواهراست كه به سه سهم از هشت سهم كاهش مى يابد.

امام عليه السلام فرمود: به چه دليل اين را مى گويند؟

گفته شد: براى اين كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «... و براى او خواهرى باشد پس نصف ماترك متعلق به اوست.»

امام عليه السلام فرمود: اگر خواهر برادر بود [سهم او چه مقدار بود]؟

گفته شد: پيش از يك ششم براى او نيست.

امام عليه السلام فرمود: پس چرا سهم برادر را كاهش مى دهند و از سهم خواهر نمى كاهند و حال آن كه براى برادر بيش تر معين شده است. خداوند عز و جل درباره خواهر مى فرمايد: «نصف ارث متعلق به اوست» و درباره برادر مى فرمايد: «او از آن ارث مى برد» يعنى همه مال را. پس آنان به كسى كه خداوند تمام مال را برايش قرار داده است فقط يك ششم را مى دهند و به كسى كه خدا نصف را برايش قرار داده است نصف را كامل مى دهند.»

172-44661-(25) در كتاب فقه الرضا آمده است: «بدان خداوند تو را رحمت كند كه خداوند تعالى ارث را به اندازه معين و حساب دقيق تقسيم كرده است و در قرآن سهم ها را بيان كرده است سپس فرمود: «و خويشاوندان در كتاب خدا [در ارث] به يكديگر اولويت دارند.»

آنگاه ارث را بر دو گونه قرار داد: سهم هاى شرح داده شده و سهم هاى مجمل و براى شوهردر صورت فرزند نداشتن زوجه نصف و با فرزند يك چهارم قرار داد بدون آن كه با وجود وارثان ديگر افزايش و كاهش يابد و براى زوجه در صورت فرزند نداشتن شوهر يك چهارم و با فرزند يك هشتم بسان سهم شوهر قرار داد و براى پدر و مادر با وجود فرزند و شريكان ديگر دو ششم قرار داد بدون آن كه چيزى از آن كاسته گردد و در مواردى بيش از دو ششم براى آن هاست سپس براى فرزندان و برادران و خواهران و خويشان در قرآن سهم هايى معين كرد و سهم هايى ديگرى نيز قرار داد از آن جهت كه خويشاوند هستند و پس از شوهر، زن، پدر و مادر ارث را براى خويشاوندان بر اساس ميزان نزديكى به ميت قرار داد براى هر مذكر دو برابر سهم مؤنث و هر گاه قرابت از جهت پدر و مادر يكسان بود بر اساس تفصيلات قرآن تقسيم مى كند و هر گاه از همديگر نزديك تر بودند بر اساس آيه اولو الارحام تقسيم مى كند.»

173-44662-(26) زراره گويد: «هر گاه خواستى عول را برطرف كنى، كمبود تنها بر كسانى وارد مى شود كه افزوده متعلق به آن هاست همانند: فرزند و برادران أبى ولى شوهر و برادران أمّى چيزى از آنچه خداوند برايشان معين كرده است، كاسته نمى گردد.»

174-44663-(27) بكير بن اعين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فرزندان و برادران كسانى هستند كه سهم شان افزايش و كاهش مى يابد.»

175-44664-(28) تفسير العيّاشىّ 286/1: عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام فى قوله «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ‌» إنّما عنى اللّٰه الاُخت من الأب و الاُمّ أو الأخت من الأب فلها النّصف ممّا ترك و هو يرثها إن لم يكن لها ولد و إن كانوا إخوة رجالاً و نساءاً فللذّكر مثل حظّ الاُنثيين فهم الّذين يزادون و ينقصون و كذٰلك أولادهم يزادون و ينقصون.

176-44665-(29) كافى 82/7: حميد بن زياد عن تهذيب 250/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن عبداللّٰه بن جبلة عن أبى المغراء(1)

عن إبراهيم بن ميمون عن سالم الأشلّ انّه سمع أبا جعفر عليه السلام يقول إنّ اللّٰه عزّ و جلّ أدخل الوالدين على جميع أهل المواريت فلم ينقصهما (اللّٰه شيئاً - يب) من السّدس (شيئاً - كا) و أدخل الزّوج و المرأة فلم ينقصهما من الرّبع و الثّمن ([شيئاً] - كا). تفسير العيّاشىّ 225/1: عن سالم الأشلّ قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول إنّ اللّٰه تبارك و تعالى أدخل الوالدين على جميع أهل المواريث فلم ينقصهما عن السّدس. وفيه 226/1: عن سالم الأشلّ قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول انّ اللّٰه أدخل الزّوج و المرأة على جميع أهل المواريث فلم ينقصهما من الرّبع و الثّمن.

177-44666-(30) كافى 82/7: تهذيب 251/9: علىّ (بن إبراهيم - كا) عن أبيه عن ابن أبى عمير عن درست (ابن أبى منصور - كا) عن أبى المغرا(2)

عن رجل عن أبى جعفر عليه السلام قال انّ اللّٰه عزّ و جلّ أدخل الأبوين على جميع أهل الفرائض فلم ينقصهما من السّدس لكلّ واحد منهما و أدخل الزّوج و الزّوجة(3)

على جميع أهل المواريث فلم ينقصهما من الرّبع و الثّمن.

178-44667-(31) تهذيب 273/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن أسباط عن محمّد بن حمران عن زرارة قال أرانى أبو عبداللّٰه عليه السلام صحيفة الفرائض فإذا فيها لا ينقص الأبوان من السّدسين شيئاً.

179-44668-(32) كافى 82/7: تهذيب 250/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن أسحاق بن عمّار عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أربعة لا يدخل عليهم ضرر فى الميراث الوالدان و الزّوج و المرأة.


1) . أبى المعزىٰ - يب.

2) . أبى المعزىٰ - يب.

3) . المرأة - يب.

175-44664-(28) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه در تفسير اين آيه: «از تو فتوا مى پرسند بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد، اگر شخصِ بدون فرزندى بميرد و خواهرى داشته باشد.» امام عليه السلام فرمود: «همانا خداوند خواهر أبوينى يا خواهر أبى را قصد كرد و نصف ميراث براى اوست و برادر مال خواهر را به ارث مى برد اگر خواهر فرزند نداشته باشد و اگر چند برادر مال خواهر را به ارث مى برد اگر خواهر فرزند نداشته باشد و اگر چند برادر و خواهر باشند، سهم دو مؤنث براى يك مذكر است. بنابراين آن ها كسانى هستند كه سهم شان كم و زياد مى شود و همچنين سهم فرزندان شان كم و زياد مى شود.»

176-44665-(29) سالم اشل از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل پدر و مادر را در همه اهل ارث وارد كرد واز يك ششم چيزى از سهم آنان نكاست و شوهر و زوجه را نيز وارد كرد و از سهم شان چيزى از يك چهارم و يك هشتم نكاست.»

در گزارش ديگرى سالم اشل از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند تبارك و تعالى پدر و مادر را بر همه اهل ارث داخل كرد و از ايشان از يك ششم نكاست.»

و در گزارش ديگرى سالم اشل از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند شوهر و زوجه را در همه اهل ارث وارد كرد و از ايشان از يك چهارم و يك هشتم نكاست.»

177-44666-(30) ابو المغرا (يا ابو المعزىٰ‌) از مردى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل پدر و مادر را در ميان تمام وارثان وارد كرد و براى هر يك از يك ششم نكاست و شوهر و زوجه را در ميان همه وارثان قرار داد و براى آن ها از يك چهارم و يك هشتم نكاست.»

178-44667-(31) زراره گويد: «امام صادق عليه السلام كتاب ارث را به من نشان داد. در آن نوشته شده بود: از پدر و مادر چيزى از دو ششم كاسته نمى شود.»

179-44668-(32) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در ارث بر چهار گروه زيان و كاستى وارد نمى شود پدر، مادر، شوهر و زن.»

180-44669-(33) تهذيب 286/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن علىّ بن النّعمان عن إسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أربعة لا يدخل عليهم ضرر فى الميراث للوالدين السّدسان أو ما فوق ذٰلك و للزّوج النّصف أو الرّبع و للمرأة الرّبع أو الثّمن.

181-44670-(34) عيون الأخبار 125/2: تحف العقول 420: (بالإسناد المتقدّم فى حديث محض الإسلام و شرايع الدّين عن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام) و لا يرث مع الوالدين(1)

و الولد أحد إلّا الزّوج و المرأة و ذوالسّهم أحقّ ممّن لا سهم له و ليست العَصَبة من دين اللّٰه تعالى.

182-44671-(35) الهداية 82: سهام المواريث لا تعول على ستّة أسهم لقول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِينٍ‌» الاية و أهل المواريث الّذين يرثون و لا يسقطون أبداً الأبوان و الابن و البنت و الزّوج و الزّوجة و أربعة لايرث معهم أحد إلّا الزّوج و الزّوجة الأبوان و الابن و الإبنة.

183-44672-(36) مستدرك 159/17: أبو القاسم الكوفى فى كتاب الإستغاثة قال قال العلماء من أهل البيت صلوات اللّٰه عليهم الكلالة مأخوذة من الكَلّ مثل قولك فلان كلّ على فلان كقول اللّٰه تعالى «وَ هُوَ كَلٌّ عَلىٰ مَوْلاٰهُ‌» و قالوا عليهم السلام كُلّ من يقرب إلى الميّت بنفسه من غير أن يتقرّب إليه بغيره فليس هو من الكلالة و قالوا الأب و الاُمّ و الابن و البنت و كلّ واحد من هؤلاء الأربعة يتقرّب بنفسه لا بغيره فإذا ترك الميّت واحداً من هؤلاء الأربعة فليس يورث كلالةً فليس للإخوة مع واحد من هؤلاء الأربعة شىء لأنّ بنى الإخوة و الأخوات يتقرّبون إلى الميّت بغير هم فهم كلّهم كلالة قالوا عليهم السلام فإذا خلّقت المرأة زوجاً و أمّاً و اختاً لأب و اُمّ فليست بمورّثة كلالة لأنّ الاُمّ تتقرّب بنفسها فيدفع إلى الزّوج النّصف كملاً و إلى الاُمّ الثّلث كملاً و يبقى سدس لذوى الأرحام فكانت الاُمّ أقرب الأرحام فردّ إليها السّدس باية الرّحم و أسقطت الاُخت فى ذٰلك و كذٰلك جميع الإخوة و الأخوات لايرثون مع أب و لا اُمّ و لا ابن و لا بنت شيئاً بوجه و لا سبب.


1) . الولد و الوالدين - العيون.

180-44669-(33) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در ارث بر چهار گروه زيان و كاستى وارد نمى شود: براى پدر و مادر دو تا يك ششم يا بيش از آن است و براى شوهر نصف يا يك چهارم و براى زوجه يك چهارم يا يك هشتم است.»

181-44670-(34) در كتاب هاى عيون اخبار الرضا و تحف العقول از امام رضا عليه السلام روايت مى شوند كه در حديث اسلام ناب و روش هاى دين فرمود: «با وجود (فرزند و) پدر و مادر هيچ كس ارث نمى برد مگر شوهر و همسر و ارث سهم دار سزاوارتر از وارث بدون سهم است و عَصَبه از دين خداوندِ تعالى نيست.»

182-44671-(35) در كتاب الهدايه آمده است: «سهم هاى ارث از شش سهم بالاتر نمى رود به دليل اين سخن خداوند كه فرمود: «و به تحقيق انسان را از عصاره اى از گِل آفريديم...» و وارثانى كه ارث مى برند و هرگز از ارث نمى افتند عبارتند از: پدر، مادر، پسر، دختر، شوهر و زوجه و چهار گروه هستند كه كسى جز شوهر و زوجه همراه آن ها ارث نمى برد و آن ها پدر، مادر، پسر و دختر هستند.»

183-44672-(36) در كتاب الاستغاثه متعلق به ابوالقاسم كوفى آمده است: «علماى اهل بيت كه درود خدا بر آنان باد مى گويند: كلاله از واژه «كلّ‌» سربار گرفته شده است مانند اين كه مى گويى: فلانى كلّ سربار فلانى است. مثل سخن خداوند تعالى كه فرمود: «و او كلّ و سربار مولايش است.» و گفته اند: هر كس به طور مستقل بدون واسطه ديگرى به ميت وابسته باشد، او از كلاله نيست.

و گفته اند: پدر، مادر، پسر و دختر هر يك از اين چهار گروه به طور مستقل بدون واسطه ديگرى با ميّت وابسته اند و خويشاوندى دارند پس هر گاه ميت يكى از اين چهار گروه را از خود بر جاى گذارد هيچ يك از افراد كلاله ارث نمى برند بنابراين با وجود يكى از اين چهار گروه چيزى براى برادران نيست براى اين كه فرزندان(1)

برادر و خواهر با واسطه ديگرى به ميت وابستگى دارند. پس همه آنان كلاله هستند.

گفته اند: از اين رو هر گاه زنى (فوت شده) شوهر و مادر و خواهرِ أبوينى اش را بر جاى گذارد پس براى كلاله ارثى باقى نمى گذارد زيرا مادر به طور مستقل خويشاوندى دارد. با اين حساب نصف كامل به شوهر و يك سوم كامل به مادر داده مى شود و يك ششم براى خويشاوندان باقى مى ماند كه مادر نزديك ترين خويشاوند است پس بر اساس آيه «رحم» يك ششم به وى باز مى گردد و خواهر از ارث مى افتد و همچنين تمام برادران و خواهران با وجود پدر، مادر، پسر و دختر از هيچ راه و سببى ارث نمى برد.»


1) . ظاهراً واژه «بنى» - فرزندان - در عبارت متن زايد است.

184-44673-(37) تهذيب 257/9: عبيدة السّلمانى عن أمير المؤمنين عليه السلام حيث سئل عن رجل مات و خلّف زوجة و أبوين و ابنتيه فقال عليه السلام صار ثُمنها تُسعاً. (قال الشّيخ رحمه الله إذا سلّمنا هٰذا الخبر احتمل وجهين أحدهما أن يكون خرج مخرج النّكير لا مخرج الإخبار. و الوجه الاخر أن يكون أمير المؤمنين عليه السلام قال ذٰلك لأنّه كان قد تقرّر ذٰلك من مذهب المتقدّم عليه فلم يمكنه المظاهرة بخلافه).

185-44674-(38) عوالى اللّئالى 450/1: روى سمّاك بن حرب عن عبيدة السّلمانى قال كان علىّ عليه السلام على المنبر فقام إليه رجل فقال يا أمير المؤمنين رجل مات و ترك بنتيه و أبويه و زوجه فقال علىّ عليه السلام صار ثُمْنُ المرأة تُسعاً.

186-44675-(39) تهذيب 259/9: روى أبو طالب الأنبارىّ قال حدّثنى الحسن بن محمّد بن أيّوب الجوزجانى قال حدّثنا عثمان ابن أبى شيبة قال حدّثنا يحيى ابن أبى بكرعن شعبة عن سمّاك عن عبيدة السّلمانى قال كان علىّ عليه السلام على المنبر فقام إليه رجل فقال يا أمير المؤمنين رجل مات و ترك ابنتيه و أبويه و زوجة فقال علىّ عليه السلام صار ثُمن المرأة تُسعاً قال سمّاك قلت لعبيدة و كيف ذٰلك قال انّ عمر بن الخطّاب و قعت فى إمارته هٰذه الفريضة فلم يدر ما يصنع و قال للبنتين الثّلثان و للأبوين السّدسان و للزّوجة الثّمن قال هٰذا الثّمن باقياً بعد الأبوين و البنتين فقال له أصحاب محمّد صلى الله عليه و آله أعط هؤلاء فريضتهم للأبوين السّدسان و للزّوجة الثّمن و للبنتين ما يبقى فقال فأين فريضتهما الثّلثان فقال له علىّ بن أبى طالب عليه السلام لهما ما يبقى فأبىٰ ذٰلك عليه عمر و ابن مسعود فقال علىّ عليه السلام على ما رأى عمر قال عبيدة و أخبرنى جماعة من أصحاب علىّ عليه السلام بعد ذٰلك فى مثلها انّه أعطىٰ للزّوج الرّبع مع الإبنتين و للأبوين السّدسين و الباقى ردّ على البنتين و ذٰلك هو الحقّ و اِنْ أَباهُ قَوْمُنٰا.

187-44676-(40) دعائم الإسلام 382/2: روى أنّ أوّل من أعال الفرائض عمر بن الخطّاب لمّا اجتمع إليه أهل الفرائض و دافع بعضهم بعضاً قال و اللّٰه ماأدرى أيّكم قدّم اللّٰه و لا أدرى أيّكم أخّر فما أجد شيئاً أو سع من أن أقسّم المال عليكم بالحصص فأدخل على كلّ حقّ منكم ما دخل عليه من عول الفريضة و قيل انّ ذٰلك أوّل من فعله زيد بن ثابت و أيّهما كان لم يلتفت إليه إذا جهل كتاب اللّٰه و سنّة نبيّه صلى الله عليه و آله.

184-44673-(37) عبيده سلمانى روايت مى كند كه وقتى از امير مؤمنان عليه السلام درباره ميتى سوال شد كه زن و پدر و مادر و دو دختر از خود بر جاى گذاشت امام عليه السلام فرمود: «يك هشتم زوجه يك نهم شد.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «هر گاه اين حديث را بپذيريم دو گونه مى توان آن را توجيه كرد:

1 - اين كه امام عليه السلام اين مطلب را از سر انكار و باطل بودن اين نظر فرموده باشد نه با هدف خبر دادن و پاسخ به پرسش دادن.

2 - امير مؤمنان عليه السلام به اين دليل اين مطلب را فرموده است كه اين روش از طرف خلفاى پيشين ثابت شده بود و امكان مخالفت با آن به طور آشكار براى آن حضرت وجود نداشت.»

185-44674-(38) عبيده سلمانى گويد: «على عليه السلام بر فراز منبر بود كه مردى در برابر وى به پا خاست و گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! مردى مرده است و دو دختر و پدر و مادر و همسرش را از خود بر جاى گذاشته است.

امام عليه السلام فرمود: يك هشتم زوجه يك نهم شد.»

186-44675-(39) عبيده سلمانى گويد: «على عليه السلام بر فراز منبر بود كه مردى در برابر وى به پا خاست و گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام مردى مُرد و دو دختر و پدر و مادر و يك همسر از خود بر جاى گذاشت.

على عليه السلام فرمود: يك هشتم زوجه يك نهم شد.

سماك مى گويد: به عبيده گفتم: اين چگونه است‌؟

عبيده گفت: براى عمر در زمان خلافتش اين ماجرا پيش آمد و نمى دانست چه كند و گفت: براى دو دخترم دو سوم و براى پدر و مادرم دو ششم و براى زوجه يك هشتم.

عبيده گفت: پس از پرداخت سهم پدر و مادر و دو دختر يك هشتم ماند [و براى آن چيزى از ارث نماند] از اين رو ياران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عمر گفتند: به اين ها سهم شان را بپرداز، دو ششم براى پدر و مادر و يك هشتم براى زوجه و هر چه ماند براى دو دختر.

عمر گفت: پس سهم دو دختر دو سوم كجاست‌؟

على عليه السلام به وى فرمود: هر چه ماند براى آن هاست ولى عمرو ابن مسعود اين مطلب را از على عليه السلام نپذيرفت تا اين كه وى فرمود: بر اساس نظر عمر.

عبيده گفت: پس از اين ماجرا گروهى از ياران على عليه السلام به من خبر دادند كه آن حضرت در مشابه آن به شوهر با وجود دو دختر يك چهارم و پدر و مادر دو ششم پرداخت و باقى مانده را به دو دختر بازگرداند و اين مطلب حق است هر چند قوم ما نپذيرفتند.»

187-44676-(40) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «نخستين كسى كه تقسيمات سهم ها را بالا برد عمر بود و اين كار زمانى بود كه وارثانى كه همديگر را دور مى كردند نزد وى آمدند. عمر گفت: به خدا سوگند نمى دانم كدام يك از شما را خداوند جلو انداخته و كدام تان را تاخير داشته است. پس من راهى آسان تر و راحت تر از اين نمى يابم كه مال را به نسبت ميان تان تقسيم كنم.

بر اين اساس عمر كمبود ارث و افزايش قسمت ها را بر همه آنان وارد كرد و گفته شده است: نخستين كسى كه اين كار را انجام داد، زيد بن ثابت بود.

و هر يك از آن دو اين كار را انجام داده باشند با اين كه به كتاب خدا و سنت پيامبرش صلى الله عليه و آله جاهل بوده اند به او اهميت داده نمى شود.»

188-44677-(41) عوالى اللّئالى 452/1: روى الزّهرىّ مرفوعاً إلى ابن عبّاس أنّ أوّل من أعال الفريضة عمر بن الخطّاب فقيل له هلّا أشرت عليه فقال هبته و كان امرءاً مهيباً.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (1) وجوب التّقيّة مع الخوف فى كلّ ضرورة من ابواب التّقية (ج 18) ما يدلّ على ذيل الباب. و فى أحاديث باب (18) من يستحقّ الميراث و من هو أولىٰ به ما يناسب الباب.

وفى الباب التّالى و باب (25) انّ الكلالة لا يورث مع الأبوين و الأولاد ما يناسب ذٰلك.

ولاحظ باب (30) حكم من مات و ترك الولد و أبويه و باب (31) ميراث الأبوين مع الولد و أحد الزّوجين فإنّ فيهما ما يناسب الباب فراجع.

وفى رواية ابن مسلم (27) من باب (36) ماورد فى ميراث الإخوة و الأخوات قوله عليه السلام و بقى سهم فهو للإخوة و الأخوات من الأب للذّكر مثل حظّ الاُنثيين لِاَنّ السّهام لا تعول و انّ الزّوج لا ينقص من النّصف و لا الإخوة من الاُمّ من ثلثهم.

وفى رواية بكير (28) و (29) و (30) ما يناسب ذٰلك.

وفى رواية ابن مسلم و بكير (1) من باب (31) ميراث الأبوين مع الولد و أحد الزّوجين قوله عليه السلام هٰذا هو الحقّ إذا أردت أن تلقى العول فتجعل الفريضة لا تعول فإنّما يدخل النّقصان على الّذين لهم الزّيادة من الولد و الأخوات من الأب و الاُمّ فأمّا الزّوج و الإخوة فإنّهم لا ينقصون ممّا سمّى اللّٰه لهم شيئاً.

(22) باب أنّ الميراث لذوى القرابة و أولى الأرحام الأقرب فالأقرب دون العَصَبَة

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (4):11: «يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اِثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَكَ وَ إِنْ كٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا اَلنِّصْفُ وَ لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ مِمّٰا تَرَكَ إِنْ كٰانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ اَلثُّلُثُ فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهٰا أَوْ دَيْنٍ آبٰاؤُكُمْ وَ أَبْنٰاؤُكُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَلِيماً حَكِيماً».

188-44677-(41) زهرى با واسطه از ابن عباس روايت مى كند كه گفت: «نخستين كسى كه سهام را بالا برد بر اساس عول ارث را تقسيم كرد عمر بود.

به ابن عباس گفته شد: چرا او را راهنمايى نكردى‌؟

گفت: از او ترسيدم و او مرد ترسناكى بود.»

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم از باب هاى تقيه درباره عمل به عول در صورت تقيه مطالبى هست و در روايات باب هجدهم از باب هاى ارث مطالبى مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در باب بعدى و باب بيست و پنجم مطالبى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و باب سى ام و سى و يكم را بنگر كه در آن ها مطالبى مناسب با اين بحث وجود دارد.

و در روايت بيست و هفتم از باب سى و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «و سهمى ماند كه آن براى برادران و خواهران أبى است براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث براى اين كه عول در سهم ها نيست و شوهر از نصف كاسته نمى شود و برادران أمّى از يك سوم شان كاسته نمى شوند.»

و در روايت بيست و هشتم، بيست و نهم و سى ام مناسب با آن خواهد آمد.

و در روايت يكم از باب سى و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «اين حق است هر گاه بخواهى عول را برطرف كنى و ارث را به گونه اى قرار دهى كه عول لازم نيايد. پس كمبود بر كسانى وارد مى شود كه مازاد براى آن هاست و آن ها فرزند و خواهران أبوينى هستند ولى شوهر و برادران أمّى پس از سهمى كه خداوند براى شان معين كرده است چيزى كاسته نمى شود.»

باب 22 بطلان تعصيب

خداوند تعالى مى فرمايد:

خداوند به شما درباره فرزندان تان سفارش مى كند كه براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث. پس اگر بيش از دو زوجه بودند دو سوم ارث متعلق به آن هاست و اگر يك زوجه بود نصف براى اوست و براى هر يك از پدر و مادر ميت يك ششمِ ارث است اگر ميت فرزند داشته باشد. آنگاه اگر فرزند نداشت و پدر و مادرش از او ارث بردند، يك سوم براى مادرش است. آنگاه اگر برادرانى داشت براى مادرش يك ششم است پس از وصيتى كه به آن وصيت مى كند يا پرداخت بدهى. شما نمى دانيد كه كدام يك از پدران و مادران تان براى شما سودمندترند اين ها سهم هايى است تعيين شده از سوى خداوند، همانا خداوند داناى حكيم است.(1)


1) . نساء 11/4.

الأنفال (8):75: «وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولٰئِكَ مِنْكُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌».

الأحزاب (33):6: «اَلنَّبِيُّ أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُهٰاجِرِينَ إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلىٰ أَوْلِيٰائِكُمْ مَعْرُوفاً كٰانَ ذٰلِكَ فِي اَلْكِتٰابِ مَسْطُوراً».

189-44678-(1) تهذيب 327/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن عبيداللّٰه الحلبىّ عن عبداللّٰه بن سنان تهذيب 396/3: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال اختلف (علىّ - خ) أمير المؤمنين عليه السلام و عثمان (بن عفّان - خ) فى الرّجل يموت و ليس له عَصَبَة يرثونه و له ذو قرابة لا يرثونه فقال علىّ عليه السلام ميراثه لهم يقول اللّٰه تعالى «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌» وكان عثمان يقول يجعل فى بيت مال المسلمين.

190-44679-(2) تفسير العيّاشىّ 71/2: عن ابن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لمّا اختلف علىّ بن أبى طالب عليه السلام و عثمان بن عفّان فى الرّجل يموت و ليس له عَصَبَة يرثونه و له ذو قرابة لا يرثونه ليس له سهم مفروض فقال علىّ عليه السلام ميراثه لذوى قرابته لأنّ اللّٰه تعالى يقول «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌» و قال عثمان أجعل ميراثه فى بيت مال المسلمين و لا يرثه أحد من قرابته.

191-44680-(3) تفسير العيّاشىّ 71/2: عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان علىّ عليه السلام لا يعطى موالى شيئاً مع ذى رحم سمّيت له فريضة أم لم تسمّ له فريضة و كان يقول «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌» قد علم مكانهم فلم يجعل لهم مع أولى الأرحام حيث قال «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌».

192-44681-(4) دعائم الإسلام 379/2: عن علىّ عليه السلام أنّه مقضى فى عمّة و خالة للعمّة الثّلثان و للخالة الثّلث و أنّه كان يورث ذوى الأرحام دون الموالى.

و كسانى كه بعداً ايمان آوردند و هجرت كردند و همراه شما جهاد كردند، آنان از شمايند و خويشاوندان در كتاب خدا به يكديگر اولويت دارند، همانا خداوند به هر چيزى آگاه است.(1)

پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسرانش مادران شان هستند و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به مؤمنان و مهاجران به يكديگر اولويت دارند مگر آن كه به دوستان تان نيكى كنيد، آن در كتاب نگاشته شده است.(2)

189-44678-(1) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام و عثمان بن عفان با هم درباره مردى اختلاف كردند كه مُرد و عصبه(3)

ارث بَر و خويشان غير وارث داشت. على عليه السلام فرمود:

ارث وى متعلق به خويشاوندان است خداوند تعالى مى فرمايد: «و خويشاوندان در كتاب خدا به يكديگر اولويت دارند.» و عثمان مى گفت: اموالش در بيت المال مسلمانان قرار داده مى شود.»

190-44679-(2) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام و عثمان با هم درباره مردى كه درگذشت و عَصَبه خويشان مذكر وارث نداشت و خويشان غير وارث كه سهم معينى ندارند، داشت.

پس على عليه السلام در اين باره فرمود: ارث وى متعلق به خويشاوندانش است براى اين كه خداوند تعالى مى فرمايد: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.»

و عثمان گفت: ارث او را در بيت المال مسلمانان قرار مى دهم و هيچ يك از خويشاوندانش از وى ارث نمى برند.»

191-44680-(3) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام با وجود خويشاوندان به مواليان(4)

چيزى نمى داد خواه براى خويشاوندان سهمى معين شده باشد يا معين نشده باشد و پيوسته اين آيه را تلاوت مى كرد: «و خويشاوندان نسبت به يكديگر در كتاب خدا اولويت دارند، همانا خداوند به هر چيزى داناست.» خداوند جايگاه آن ها را مى دانست پس با وجود خويشاوندان چيزى براى آن ها قرار نداد، آنجا كه فرمود: «و خويشاوندان در كتاب خدا به يكديگر اولويت دارند.»

192-44681-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه على عليه السلام درباره عمه و خاله اى حكم كرد كه دو سوم براى عمه و يك سوم براى خاله باشد و آن حضرت ميراث را به خويشاوندان مى داد نه به مواليان.


1) . انفال 75/8.

2) . احزاب 6/33.

3) . يعنى خويشاوندان مذكر

4) . آزاد كننده برده و كسى كه پيمان يارى كردن با ميت بسته است.

193-44682-(5) تفسير العيّاشىّ 72/2: عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام فى قول اللّٰه «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌» انّ بعضهم أولىٰ بالميراث من بعض لأنّ أقربهم اليه [رحماً] أولىٰ به ثمّ قال أبو جعفر عليه السلام إنّهم أولىٰ بالميّت و أقربهم إليه أمّه و أخوه و اُخته لاُمّه و أبيه أ ليس الاُمّ أقرب إلى الميّت من إخوته و أخواته.

194-44683-(6) قرب الإسناد 346: محمّد بن الوليد قال حدّثنى حمّاد بن عثمان قال: سألت أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن رجل مات و ترك اُمّه و أخاً فقال يا شيخ عن الكتاب تسأل أو عن السنّة قال حمّاد فظننت أنّه يعنى عن قول النّاس قال قلت عن الكتاب قال إنّ عليّاً عليه السلام كان يورث الأقرب فالأقرب.

195-44684-(7) دعائم الإسلام 391/2: عن علىّ و أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهم السلام انّهم قالوا إذا ترك المولى ذا رحم ممّن سمّيت له فريضة أو لم تسمّ فميراثه لذوى أرحامه دون مواليه و لا يرث المولىٰ شيئاً مع ذوى الأرحم و تَلَوْا قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌».

196-44685-(8) دعائم الإسلام 380/2: عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال من سمّيت له فريضة على كلّ حال من الأحوال فهو أحقّ ممّن لم تسمّ له فريضة و ليس للعَصَبَة شىء مع ذوى الأرحام.

197-44686-(9) دعائم الإسلام 380/2: عن علىّ عليه السلام انّه قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أن تورث العَصَبَة مع ولد أو ولد ولد ذكراً أو اُنثىٰ‌.

198-44687-(10) دعائم الإسلام 366/2: قال على و أبو جعفر و أبو عبداللّٰه عليهم السلام إن ترك ابنتين فلكلّ و احدة منهما الثّلث بالميراث كما قال اللّٰه عزّ و جلّ و يُرَدُّ عليهما الثّلث الباقى بالرّحم.

199-44688-(11) تهذيب 260/9: عبداللّٰه بن محمّد بن عقيل عن جابر انّ سعد بن الرّبيع قتل يوم اُحد و انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله زار امرأته فجاءت بابنتى سعد فقالت يا رسول اللّٰه انّ أباهما قتل يوم اُحد و أخذ عمّهما المال كلّه و لا تنكحان إلّا ولهما مال فقال النّبىّ صلى الله عليه و آله سيقضى اللّٰه فى ذٰلك فأنزل اللّٰه تعالى «يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ‌» حتّى ختم الاية فدعا النّبىّ صلى الله عليه و آله عمّهما و قال له أعط الجاريتين الثّلثين و أعط اُمَّهما الثّمن و ما بقى فلك. (قال الشّيخ رحمه الله فى تهذيب 266/9: إنّ

193-44682-(5) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.» فرمودند: «برخى از آنان از بعضى ديگر در ارث اولويت دارند زيرا كسى كه از نظر خويشاوندى به متوفى نزديك تر است در ارث اولويت دارد.

سپس امام باقر عليه السلام فرمود: آنان به ميت اولويت دارند و نزديك ترين آنان به ميت مادر و برادر و خواهرِ أبوينى هستند. آيا مادر نسبت به ميت از برادران و خواهرانش نزديك تر نيست‌؟»

194-44683-(6) حماد بن عثمان گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره مردى كه مرده است و مادرش را با يك برادر از خود بر جاى گذاشته است سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: اى شيخ! آيا از قرآن مى پرسى يا از سنت‌؟

حماد گفت: پنداشتم كه مقصود امام عليه السلام سخن مردم است. گفتم: از قرآن مى پرسم.

امام فرمود: همانا على عليه السلام به ترتيب خويشاوندان را از نزديك به دور وارث قرار داد.»

195-44684-(7) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند:

«هر گاه مواليان پس از خود خويشاوندى را بر جاى گذارند برايش سهم معين شده باشد يا نشده باشد ارث وى متعلق به خويشاوندانش است نه زوجه و مرد موالى وى و بنابراين با وجود خويشاوند، مولى چيزى به ارث نمى برد و اين آيه را تلاوت فرمودند: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.»

196-44685-(8) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس در تمام حالت ها سهم برايش معين شده باشد وى نسبت به كسى كه سهم برايش معين نشده سزاوارتر است اولويت دارد و با وجود خويشاوندان براى عَصَبه خويشاوندان مذكر چيزى نيست.»

197-44686-(9) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از پرداخت ميراث به عَصَبه با وجود فرزند يا فرزندِ فرزند نهى كرد خواه مذكر باشد يا مؤنث.»

198-44687-(10) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند:

«اگر ميت دو دختر بر جاى گذارد پس براى هر يك، يك سوم مال براى ارث است همان گونه كه خداوند عز و جل فرموده است و يك سوم باقى ماند براساس خويشاوندى به آن ها باز مى گردد.»

199-44688-(11) جابر گويد: «سعد بن ربيع در نبرد اُحد شهيد شد و پس از وى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از همسرش ديدار كرد. او دو دختر سعد را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! پدر اين ها در نبرد اُحد شهيد شد و عمويشان همه مال وى را برداشت و بدون مال كسى با اين ها ازدواج نمى كند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به زودى خداوند در اين باره حكم مى كند. آنگاه خداوند تعالى اين آيه را فرو فرستاد: «خداوند به شما درباره فرزندان تان سفارش مى كند...» تا پايان آيه.

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله عموى آن ها را فرا خواند و به وى فرمود: دو سوم مال را به دو دختر و يك هشتم آن را به مادرشان بده و بقيه آن براى توست.»

راويه رجل واحد و هو عبداللّٰه بن محمّد بن عقيل و هو عندهم ضعيف و اهن لا يحتجّون بحديثه و هو منفرد يهٰذا الرّواية و ما هٰذا حكمه لايعترض به ظاهر القرآن الّذى بيّنّا وجه الإحتجاج منه).

200-44689-(12) تهذيب 310/6: محمّد بن الحسن الصّفّار عن السّندى عن موسى بن حبيش عن عمّه هاشم الصّيدانىّ قال كنت عند العبّاس و موسى بن عيسى و عنده أبو بكر بن عيّاش و اسماعيل بن حمّاد ابن أبى حنيفة و علىّ بن ظبيان، و نوح بن درّاج تلك الأيّام على القضاء قال فقال العبّاس يا أبابكر أ ما ترى ما أحدث نوح فى القضاء انّه و رّث الخال و طرح العَصَبَة و أبطل الشّفعة فقال له أبوبكر بن عيّاش و ما عسى أن أقول للرّجل قضى بالكتاب و السّنّة قال فاستوى العبّاس جالساً فقال و كيف قضى بالكتاب و السّنّة فقال أبو بكر انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله لمّا قتل حمزة بن عبد المطلّب بعث علىّ بن أبى طالب عليه السلام فأتاه بابنة حمزة فسوّغها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الميراث كلّه فقال له العبّاس يا أبا بكر فظلم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله جدّى فقال مَه أصلحك اللّٰه شرع لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ما صنع فما صنع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إلّا الحقّ ثمّ قال انّ اسماعيل بن حمّاد اختلف إلىّ أربعة أشهر أو ستّة أشهر فلم اُحَدِّثْهُ بِه. (المراد بالعبّاس هو الخليفة العبّاسىّ و موسى بن عيسى و زيره و نوح بن درّاج شيعىّ ان قاضياً بالكوفة و المراد من قوله اختلف الىّ المجىء و الذّهاب ليعلم سرّ ما فعل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى ميراث حمزة).

201-44690-(13) كافى 75/7: فى كتاب أبى نعيم الطّحّان رواه عن شريك عن إسماعيل ابن أبى خالد عن حكيم بن جابر عن زيد بن ثابت أنّه قال من قضاء الجاهليّة أن يورث الرّجال دون النّساء.

202-44691-(14) تهذيب 262/9: روى ذٰلك أبو طالب الأنبارىّ قال حدّثنا محمّد بن أحمد البربرىّ قال حدّثنا بشر بن هارون قال حدّثنا الحميدىّ قال حدّثنى سفيان عن أبى إسحاق عن قارية بن مضرب قال جلست عند ابن عبّاس و هو بمكّة فقلت يا ابن عبّاس حديث يرويه أهل العراق عنك و طاووس مولاك يرويه أنّ ما أبقت الفرائض فَلِاُولى عَصَبَة ذكر قال أمن أهل العراق أنت قلت نعم قال أبلغ من وراءك أنّى أقول إنّ قول اللّٰه عزّ و جلّ

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «راوى اين حديث يك نفر به نام عبداللّٰه بن محمد بن عقيل است كه وى نزد اهل سنت ضعيف و سست است و به احاديثش استدلال نمى كنند و اين حديث تنها به وسيله وى گزارش شده است و حديثى اين گونه با ظاهر قرآن كه شيوه استدلال به آن را بيان كرديم برابرى و معارضه نمى كند.»

200-44689-(12) هاشم صيدانى گويد: «نزد عباس و موسى بن عيسى بودم. ابوبكر بن عياش و اسماعيل بن حماد ابن ابى حنيفه و على بن ظبيان نيز حضور داشتند. در آن زمان نوح بن دراج عهده دار منصب قضاوت بود. عباس گفت: اى ابوبكر! آيا مى دانى كه نوح در قضاوت چه بدعتى نهاده است‌؟ وى دايى را وارث قرار داده است و عَصَبه را كنار گذاشته و شفعه را باطل كرده است.

ابوبكر بن عياش به وى گفت: انتظار است درباره مردى كه بر اساس قرآن و سنت قضاوت كرده چه بگويم‌؟

عباس با شنيدن اين سخن راست نشست و گفت: چگونه براساس كتاب و سنت قضاوت كرده است‌؟

ابوبكر گفت: پس از شهادت حمزة بن عبدالمطلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را فرستاد، دختر حمزه را آورد و همه ارث را در اختيار وى قرار داد.

عباس گفت: اى ابوبكر! رسول خدا صلى الله عليه و آله به جدّ من ستم كرد.

ابوبكر گفت: خداوند تو را اصلاح كند، آرام باش. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنچه انجام داد برايش تشريع شده بود و او كارى جز حق انجام نداد.

سپس گفت: اسماعيل بن حماد چهار ماه يا شش ماه نزد من رفت و آمد مى كرد و من درباره اين حكم با وى سخن نمى گفتم.

(مقصود از عباس خليفه عباسى است و موسى بن عيسى وزيرش بود و نوح بن دراج از شيعيان و قاضى كوفه بود و مقصود از اين سخن وى: «اختلف الى» رفت و آمد است تا از رمز و راز فعل پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ارث حمزه عليه السلام آگاه شود.»

201-44690-(13) حكيم بن جابر از زيد بن ثابت روايت مى كند كه گفت: «در حكم هاى جاهليت اين است كه مردان ارث مى بردند نه زنان.»

202-44691-(14) قارية بن مضرب گويد: «در مكه نزد ابن عباس نشستم و گفتم: اى ابن عباس! اهل عراق و طاووس غلام آزاد شده ات حديثى از تو روايت مى كنند و آن اين كه باقى مانده ميراث براى عمو و عموزادگان مرد است.

ابن عباس گفت: آيا تو از اهل عراق هستى‌؟

گفتم: آرى.

گفت: به آنان برسان كه من اين سخن خداوند را مى گويم: «شما نمى دانيد كه كدام يك از پدران و فرزندان تان برايتان سودمندترند، اين ها سهم هايى است تعيين شده از سوى خداوند.»

و اين سخن خداوند را: «و خويشاوندان در كتاب خدا به يكديگر اولويت دارند.»

«آبٰاؤُكُمْ وَ أَبْنٰاؤُكُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اَللّٰهِ‌» و قوله «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌» و هل هٰذه إلّا فريضتان و هل أبقتا شيئاً. ما قلت هٰذا و لا طاووس يرويه علىّ قال قارية بن مضرب فلقيت طاووساً فقال لا و اللّٰه ما رويت هٰذا على ابن عبّاس قطّ و إنّما الشّيطان ألقاه على أ لسنتهم قال سفيان أراه من قِبَل إبنه عبداللّٰه بن طاووس فإنّه كان على خاتم سليمان بن عبد الملك و كان يحمل على هؤلاء القوم حملاً شديداً - يعنى بنى هاشم -.

203-44692-(15) عوالى اللّئالى 449/1: عن أبى طالب الأنبارىّ عن محمّد ابن أحمد العريرى مرفوعاً إلى قارية بن مضرب قال قلت لإبن عبّاس هل عندك و عند طاووس أنّ ما أبقت الفرائض لِاُولى العَصَبَة قال من أهل العراق أنت قلت نعم قال أبلغ أنّى أقول إنّ اللّٰه تعالى يقول «آبٰاؤُكُمْ وَ أَبْنٰاؤُكُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اَللّٰهِ‌» و قال «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌» و هل هٰذه إلّا فريضتان و هل أبقتا شيئاً ما قلت بهٰذا و لا طاووس يرويه قال قارية بن مضرب فلقيت طاووساً فحدّثته فقال لا و اللّٰه ما رويت هٰذا و إنّما الشّيطان ألقاه على ألسنتهم.

204-44693-(16) تهذيب 261/9: روى أبو طالب الأنبارىّ عن الفرايابى و الصّاغانى جميعاً قالا حدّثنا أبو كريب عن علىّ بن سعيد الكندىّ عن علىّ بن عابس عن ابن طاووس عن أبيه عن ابن عبّاس عن النّبى صلى الله عليه و آله أنّه قال ألحقوا بالأموال الفرائض فما أبقت الفرائض فَلِاُولى عَصَبَةٍ ذكَر. (قال محمّد بن الحسن و الّذى يدلّ على بطلان هٰذه الرواية انّهم رووا عن طاووس خلاف ذٰلك و أنّه تبرّء من هٰذا الخبر و ذكر انّه لم يروه و إنّما هو شىء ألقاه الشّيطان على ألسنة العامّة).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية حسين الرّزّاز (4) من باب (18) من يستحقّ الميراث و من هو أولىٰ به قوله عليه السلام المال للأقرب و العَصَبَة فى فيه التّراب.

و لاحظ سائر أحاديث الباب فإنّ فيها ما يناسب المقام. وفى رواية العيون (25) من باب (21) أنّ السّهام لا تعول قوله عليه السلام و ليست العَصَبَة من دين اللّٰه تعالى.

و آيا اين چيزى غير از دو نوع سهم ارث است‌؟ و آيا آن دو، چيزى باقى مى گذارند؟ من چنين چيزى نگفته ام و طاووس از من روايت نكرده است.

قارية بن مضرب گويد: من با طاووس ديدار كردم. وى گفت: به خدا سوگند! من هرگز اين مطلب را از ابن عباس روايت نكردم و فقط شيطان آن را بر زبان شان انداخته است.

سفيان گويد: من اين حديث را از سوى فرزندش عبداللّٰه بن طاووس ديدم وى امين مهر سليمان بن عبد الملك بود و به بنى هاشم به شدت حمله مى كرد.»

203-44692-(15) قارية بن مضرب گويد: «به ابن عباس گفتم: آيا نظر تو و طاووس اين است كه باقى مانده ارث متعلق به عَصَبه عمو و عموزادگان است‌؟

ابن عباس گفت: آيا تو از اهل عراق هستى‌؟

گفتم: آرى.

ابن عباس گفت: به آنان برسان كه من مى گويم: خداوند تعالى مى فرمايد: «شما نمى دانيد پدران تان و مادران تان كدام يك براى تان سودمندترند. اين ها سهم هايى تعيين شده از سوى خداوند است.» و فرمود: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.» و آيا اين چيزى غير از دو نوع سهم است‌؟ و آيا آن دو، چيزى باقى مى گذارند؟ من چنين سخنى نگفته ام و طاووس آن را روايت نكرده است.

قارية بن مضرب مى گويد: پس از آن با طاووس ديدار كردم و ماجرا را به وى گفتم. او گفت: نه به خدا سوگند! من اين را روايت نكرده ام و فقط شيطان آن را بر زبان شان انداخته است.»

204-44693-(16) ابن عباس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «اموال را در سهم ها مصرف كنيد و باقى مانده آن براى عَصَبه عمو و عموزادگان مذكر است.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «دليل باطل بودن اين حديث آن است كه آنان خلاف آن را از طاووس روايت مى كنند و اين كه وى از اين حديث بيزارى نموده و گفته است كه آن را روايت نكرده است و آن تنها چيزى است كه شيطان بر زبان اهل سنت جارى كرده است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «ارث متعلق به خويشاوندان است و دهان عَصَبه پر از خاك باد.»

و ساير روايات آن باب را بنگر كه مناسب با اين بحث است.

و در روايت بيست و پنجم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و عصبه از دين خداوند تعالى نيست.»

ويأتى فى أحاديث باب (25) أنّ الكلالة لا يرث مع الأبوين و الأولاد ما يدلّ على ذٰلك.

وكذا فى باب (29) أنّ أولاد الأولاد يقومون مقام آبائهم و باب (30) حكم من مات و ترك الولد و أبويه أو أحدهما و باب (35) أنّ الإ خوة و الأجداد لا يرثون مع الأبوين و الأولاد.

(23) باب ماورد فى أنّ من لا يستقيم على الفرائض يضرب بالسّوط و السّيف

اشاره

205-44694-(1) كافى 77/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و علىّ بن إبراهيم عنه أبيه جميعاً عن ابن أبى عميرعن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا يستقيم النّاس على الفرائض و الطّلاق إلّا بالسّيف.

206-44695-(2) كافى 77/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد عن بعض أصحابه عن إبراهيم بن محمّد بن أسماعيل عن درست ابن أبى منصور عن معمّر بن يحيى عن أبى جعفر عليه السلام قال لا تقوم الفرائض و الطّلاق إلّا بالسّيف.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (1) فضل الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر و وجوبهما من أبواب الأمر بالمعروف (ج 18) ما يدلّ على ذلك.

ويأتى

فى رواية يزيد (14) من باب (49) ما ترث النساء من تركة زوجها من أبواب الميراث (ج 29) قوله هل يرثن (النساء) الأرض فقال لا و لٰكن يرثن قيمة البناء قال قلت فإنّ النّاس لا يرضون بذا فقال إذا ولّينا فلم يرضوا ضربناهم بالسّوط فإن لم يستقيموا ضربناهم بالسّيف.

وفى رواية يزيد (15) نحوه. وفى أحاديث باب (1) اختصاص الحكم و القضاء بالنّبىّ من أبواب القضاء (ج 30) مايستفاد منه ذٰلك فراجع.

(24) باب أنّه يجوز للعادل و الثّقة أن يقسّم الميراث بين الورّاث

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (6) أنّ الأيتام إذا لم يكن لهم وصىّ و لا ولىّ جاز أن يبيع مالهم بعض العدول من أبواب البيع (ج 22) و باب (75) ماورد فيمن يتولّىٰ قسمة اموالِ مَنْ مات

مى آيد:

در روايات باب بيست و پنجم، بيست و نهم، سى ام و سى و پنجم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 23 اجراى قانون ارث و طلاق توسط حاكميت

205-44694-(1) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردم به ارث و طلاق عمل نمى كنند مگر به وسيله شمشير.»

206-44695-(2) معمّر بن يحيى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ارث و طلاق بر پا داشته نمى شود مگر به وسيله شمشير.»

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم از باب هاى امر به معروف مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت چهاردهم از باب چهل و نهم از باب هاى ارث اين گفته به امام عليه السلام كه: «آيا زنان از زمين ارث مى برند؟ امام عليه السلام فرمود: نه ولى از قيمت ساختمان ارث مى برند.

گفتم: مردم به اين راضى نمى شوند.

امام عليه السلام فرمود: وقتى ما حاكم شديم و راضى نشدند آنان را با تازيانه مى زنيم. آنگاه اگر به راه نيامدند با شمشير آنان را مى زنيم.»

مى آيد:

در روايت پانزدهم نظير آن خواهد آمد.

و در روايات باب يكم از باب هاى قضاوت مطالبى خواهد آمد كه اين حكم از آن استفاده مى شود.

باب 24 اجراى قانون ارث توسط شخص

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب ششم از باب هاى خريد و فروش و باب هفتاد و پنجم و هفتاد و ششم از باب هاى وصيت مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

بلا وصيّة من أبواب الوصيّة (ج 24) و باب (76) ماورد فى أنّ القاضى يوكّل وكيلاً للغيّب يقاسم الوصىّ ما يدلّ على ذٰلك.

(25) باب أنّ الكلالة لا يرث مع الأبوين و الأولاد و إنّما يرث معهم الزّوجان و أنّ من ترك بنتاً أو امرأة قرابة يرثن المال كلّه

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (4):12 و 176: «وَ إِنْ كٰانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ كٰانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَهُمْ شُرَكٰاءُ فِي اَلثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصىٰ بِهٰا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ‌».

«يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ كٰانَتَا اِثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا اَلثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَكَ وَ إِنْ كٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اَللّٰهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌».

207-44696-(1)كافى 99/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و علىّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب تهذيب 319/9: أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب و عبداللّٰه بن بكير عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا ترك الرّجل أباه أو اُمّه أو ابنه أو ابنته إذا ترك واحداً من هؤلاء الأربعة فليس هم الّذين عنى اللّٰه عزّ و جلّ «قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ‌».

208-44697-(2) كافى 83/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى و علىّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر تهذيب 251/9: أحمد بن محمّد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن جميل بن درّاج عن زرارة قال إذا ترك الرّجل اُمّه أو أباه أو ابنه أو ابنته(1)

قإذا ترك واحداً


1) . و أباه و ابنه و ابنته - يب.

مى آيد:

در باب بعدى نيز مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 25 ارث كلاله

خداوند تعالى مى فرمايد:

اگر مرد يا زنى كه ارث برده مى شود كلاله بدون فرزند، پدر و مادر باشد و برادر يا خواهرى داشته باشد براى هر يك از آن ها يك ششم است و اگر بيش از آن باشند آنان در يك سوم با هم شريكند.(1)

از تو فتوا مى پرسند بگو: خداوند درباره كلاله برادر و خواهر به شما فتوا مى دهد اگر شخص بى فرزندى بميرد و خواهرى داشته باشد نصف ارث براى اوست و او از آن زوجه ارث مى برد اگر فرزند نداشته باشد و اگر دو خواهر باشند دو سوم ارث براى آن هاست و اگر چند برادر و خواهر باشند پس براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است. خداوند براى شما بيان مى كند تا گمراه نشويد و خداوند به هر چيزى داناست.(2)

207-44696-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى يكى از چهار گروه پدر يا مادر يا پسر يا دخترش را بر جاى گذارد، آن ها مقصود خداوند در اين آيه نيستند: كه فرمود:

«بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد.»

208-44697-(2) جميل بن دراج از زراره روايت مى كند كه گفت: «هر گاه مردى يكى از چهار نفرپدر يا مادر يا پسر يا دخترش را بر جاى گذارد پس مقصود خداوند در اين آيه قرآن نيست كه فرمود: «بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد. و با وجود مادر و پدر و پسر و دختر هيچ يك از آفريدگان خداوند عز و جل غير از شوهر يا همسر ارث نمى برد.»

در گزارش ديگرى از زراره روايت شده كه گفت: «به تو خبر مى دهم و هيچ چيز را برايت فروگذار نمى كنم و به خداوند حق المبين سوگند، او گفته است كه هر گاه مادر يا پدر...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است و در ادامه آن مى افزايد: «و او از آن زوجه ارث مى برد اگر فرزند نداشته باشد يعنى همه مالش را.»


1) . نساء 12/4.

2) . نساء 176/4.

من الأربعة فليس بالّذى عنى اللّٰه عزّ و جلّ فى كتابه «قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ‌» و لا يرث مع الاُمّ و لا مع الأب و لا مع الابن و لا مع الإبنة(1)

أحد خلقه اللّٰه عزّ و جلّ غير زوج أو زوجة.

تفسير العيّاشىّ 287/1: عن زرارة قال: سأخبرك و لا أزوى لك شيئاً و الّذى أقول لك هو و اللّٰه الحقّ المبين قال فإذا ترك اُمّه أو أباه (و ذكر نحوه و زاد و هو يرثها إن لم يكن لها ولد يعنى جميع مالها). تفسير العيّاشىّ 286/1: عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا ترك الرّجل (و ذكر نحوه) و زاد فإنّ الزّوج لا ينقص من النصف شيئاً إذا لم يكن معه ولد و لا ينقص الزّوجة من الرّبع شيئاً اذا لم يكن معها ولد.

209-44698-(3) دعائم الإسلام 372/2: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال و إن مات رجل و ترك أمّه و إخوة و أخوات لأب و اُمّ‌، و إخوة و أخوات لأب، و إخوة و أخوات لاُمّ و ليس الأب حيّاً فإنّهم لا يرثون و لا يحجبونها لأنّه لم يورث كلالة إذا ترك أمّه أو أباه أو ابنه أو ابنته فإذا ترك واحداً من الأربعة فليس بالّذى عنى اللّٰه عزّ و جلّ فى قوله «قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ‌». و لا يرث مع الأب و الاُمّ و لا مع الابن و لا مع البنت أحد غير زوج أو زوجة.

210-44699-(4) كافى 99/7: حميد بن زياد عن تهذيب 319/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن علىّ بن رباط عن حمزة بن حمران قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الكلالة فقال مالم يكن ولد و لا والد.

211-44700-(5) كافى 99/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن تهذيب 319/9:

الفضل بن شاذان (جميعاً - كا) عن ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الكلالة ما لم يكن ولد(2)

و لا والد. معانى الأخبار 272: حدّثنا أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن محمّد ابن أبى عمير عن بعض أصحابه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثل ما فى يب.


1) . البنت - يب.

2) . والد و لا ولد - يب.

محمد بن مسلم نيز از امام باقر عليه السلام اين حديث را روايت كرده است و در ادامه آن مى افزايد: «همانا سهم شوهر چيزى از نصف كاسته نمى شود در صورتى كه همراه وى فرزندى نباشد و سهم زوجه از يك چهارم چيزى كاسته نمى شود در صورتى كه همراه وى فرزندى نباشد.»

209-44698-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «و اگر مردى بميرد و مادرش و برادران و خواهران أبوينى و برادران و خواهران أبى و برادران و خواهران أمّى اش را بر جاى گذارد و پدرش زنده نباشد پس آنان ارث نمى برند و مانع ارث بردن مادر نمى شوند زيرا در صورتى كه مادر يا پدر يا پسر يا دخترش را بر جاى گذارد وى كلاله نيست كه ارث برده شود و وقتى يكى از چهار گروه را بر جاى گذارد مقصود خداوند عز و جل در اين آيه نيست كه فرمود: «بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد. و با وجود پدر و مادر و پسر و دختر هيچ كس به غير از شوهر و همسر ارث نمى برد.»

210-44699-(4) حمزة بن حمران گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره كلاله سوال كردم امام عليه السلام فرمود: هر كسى كه فرزند و پدر نداشته باشد.»

211-44700-(5) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كلاله كسى است كه فرزند و پدر نداشته باشد.»

ابن ابى عمير با واسطه نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

212-44701-(6) إرشاد المفيد 107: سئل أبوبكر عن الكلالة فقال أقول فيها برأى(1)

فإن أصبت فمن اللّٰه و إن أخطأت فمن نفسى و من الشّيطان فبلغ ذٰلك أمير المؤمنين عليه السلام فقال ما أغناه على الرّأى فى هٰذا المكان أ ما علم انّ الكلالة هم الإخوة و الأخوات من قِبَل الأب و الاُمّ و من قِبَل الأب على انفراده و من قِبَل الاُمّ أيضاً على حدتها قال اللّٰه عزّ و جلّ «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ‌» و قال عزّ قائلاً «وَ إِنْ كٰانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ كٰانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَهُمْ شُرَكٰاءُ فِي اَلثُّلُثِ‌».

213-44702-(7) كافى 87/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 278/9: أحمد ابن محمّد (وعدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً - كا) عن فقيه 191/4: (الحسن - يب - فقيه) ابن محبوب عن (علىّ - فقيه) ابن رئاب عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل مات و ترك ابنته و اُخته لأبيه و اُمّه قال المال للإبنة(2)

و ليس للاُخت من الأب و الاُمّ شىء.

214-44703-(8) كافى 104/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 279/9: سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن جميل عن عبداللّٰه بن محمّد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له رجل ترك ابنته و اُخته لأبيه و اُمّه فقال المال كلّه لإبنته.

215-44704-(9) كافى 87/7: تهذيب 278/9: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان عن عبداللّٰه بن خداش المنقرىّ‌ أنّه سأل أباالحسن عليه السلام عن رجل مات و ترك ابنته و أخاه قال المال للإبنة.(3)

216-44705-(10) تهذيب 317/9: استبصار 167/4: فقيه 196/4: كتب محمّد بن الحسن الصّفّار رضى الله عنه إلى أبى محمّد الحسن بن علىّ عليهما السلام رجل مات و ترك ابنة بنته(4)

و أخاه لأبيه و اُمّه لمن يكون الميراث فوقّع عليه السلام فى ذٰلك الميراث للأقرب إن شاء اللّٰه.


1) . برأيى - ظ.

2) . للبنت - يب.

3) . للبنت - يب.

4) . ابن ابنة - فقيه.

212-44701-(6) در كتاب ارشاد شيخ مفيد آمده است: «از ابوبكر درباره كلاله سوال شد. وى گفت: من درباره آن نظرم را مى گويم، پس اگر صحيح بود از خداست و اگر اشتباه كردم از خودم و از شيطان است.

وقتى سخن ابوبكر به امير مؤمنان عليه السلام رسيد، فرمود: در اين جا نظر دادن او را بى نياز نمى كند [به درد نمى خورد] مگر نمى داند كه كلاله برادران و خواهران از طرف ابوينى و از طرف پدر تنها و نيز از طرف مادر تنها هستند. خداوند عز و جل مى فرمايد: «از تو فتوا مى پرسند بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد اگر مردى بدون فرزند بميرد و خواهرى داشته باشد، نصف ارث براى اوست.» و خداوند عزيز فرمود: «و اگر مرد يا زوجه كلاله ارث برده شود و برادر و خواهرى داشته باشد، پس براى هر يك از آن ها يك ششم است و اگر بيش از آن بودند، آن ها در يك سوم شريكند.»

213-44702-(7) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه درگذشت و دخترش و خواهرِ أبوينى اش را بر جاى گذارد فرمود: «مال متعلق به دختر است و براى خواهر أبوينى چيزى نيست.»

214-44703-(8) عبداللّٰه بن محمد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى دخترش و خواهرِ أبوينى اش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: همه مال براى دخترش است.»

215-44704-(9) عبداللّٰه بن خداش منقرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره مردى سوال كرد كه پس از مرگ، دختر و برادرش را بر جاى گذارد. امام عليه السلام فرمود: «مال متعلق به دختر است.»

216-44705-(10) محمد بن حسن صفار به امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت: «مردى درگذشت و دخترِ دخترش (يا پسر دخترش) و برادر أبوينى اش را بر جاى گذارد. ارث وى متعلق به كيست‌؟

امام عليه السلام در اين باره مرقوم فرمود: ارث براى نزديك تر است ان شاء اللّٰه.»

217-44706-(1)كافى 87/7: تهذيب 278/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن اُذينة عن عبداللّٰه بن محرز(2)

عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له رجل ترك ابنته و اُخته لأبيه و اُمّه قال المال كلّه للإبنة(3)

و ليس للاُخت من الأب و الاُمّ شىء.

218-44707-(12) كافى 87/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد الكندى عن أحمد بن الحسن الميثمىّ تهذيب 279/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن أحمد بن الحسن الميثمى عن أبان بن عثمان عن عبداللّٰه بن محرز (قال - يب) قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل أوصىٰ إلىّ و هلك و ترك ابنة فقال أعط الإبنة(4)

النّصف و أترك للموالى النّصف فرجعت فقال أصحابنا (لا - كا) و اللّٰه ما للموالى شىء فرجعت إليه من قابل فقلت (له - كا) انّ أصحابنا قالوا ليس للموالى شىء و إنّما اتّقاك فقال لا و اللّٰه ما اتّقيتك والكنّى(5)

خفت عليك أن تؤخذ بالنّصف فإن كنت لاتخاف فادفع النّصف الاخر إلى الإبنة(6)

فإنّ اللّٰه سيؤدّى عنك.

219-44708-(13) كافى 87/7: حميد بن زياد عن تهذيب 278/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن عبداللّٰه بن جبلة عن عبداللّٰه بن بكير عن حمزة بن حمران عن عبدالحميد الطّائى عن عبداللّٰه بن محرز(7)

بيّاع القلانس قال أوصى الىّ رجل و ترك خمسمائة درهم أو ستّمائة درهم و ترك(8)

ابنة و قال: لى عَصَبَة بالشّام فسألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن ذٰلك فقال أعط الإبنة(9)

النّصف و العَصَبَة النّصف (الاخر - كا) فلمّا قدمت الكوفة أخبرت أصحابنا بقوله فقالوا اتّقاك فأعطيت الإبنة(10)

النّصف الاخر ثمّ حججت فلقيت أبا عبداللّٰه عليه السلام فأخبرته بما قال أصحابنا(11)

و أخبرته أنّى دفعت النّصف الاخر إلى الإبنة(11)

فقال أحسنت إنّما أفتيتك مخافة العَصَبَة عليك.

220-44709-(14) تهذيب 279/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن الحسن الجرمى عن محمّد بن زياد بن عيسى عن أبان بن عثمان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام أنّ رجلاً مات على عهد النّبىّ صلى الله عليه و آله و كان يبيع التّمر فأخذ أخوه التّمر و كان له بنات فأتت امرأته النّبىّ صلى الله عليه و آله فاعلمته بذٰلك فأنزل اللّٰه عليه فأخذ النّبىّ صلى الله عليه و آله التّمر من العمّ فدفعه إلى البنات.


1) . البنت - يب.

2) . محمّد - يب.

3) . للبنت - يب.

4) . البنت - يب.

5) . و إنّما - يب.

6) . ابنته - يب.

7) . محمّد - يب.

8) . و له - يب.

9) . البنت - يب.

10) . البنت - يب.

11) . أصحابى - يب.

217-44706-(11) عبداللّٰه بن محرز (يا محمد) گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى دختر و خواهر أبوينى اش را بر جاى مى گذارد. امام عليه السلام فرمود: همه مال متعلق به دختر است و براى خواهرِ أبوينى چيزى نيست.»

218-44707-(12) عبداللّٰه بن محرز گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه مرا وصى خود قرار داد و درگذشت و دخترى از خود بر جاى گذاشت. امام عليه السلام فرمود: نصف ارث را به دختر بپرداز و نصف آن را براى موالى كنار بگذار.

عبداللّٰه گويد: وقتى بازگشتم، دوستان مان گفتند: (نه) به خدا سوگند! چيزى براى موالى نيست. از اين رو من سال آينده نزد امام عليه السلام رفتم و به وى گفتم: دوستان ما گفتند: چيزى براى موالى نيست و همانا امام عليه السلام از تو تقيه كرده است.

امام عليه السلام فرمود: نه به خدا سوگند! از تو تقيه نكردم بلكه بر تو ترسيدم كه به نصف بازخواست شوى. پس اگر نمى ترسى نصف ديگر را به دختر بپرداز كه خداوند به تو مى پردازد.»(1)

219-44708-(13) عبداللّٰه بن محرز (يا محمد) كلاه فروش گفت: «مردى مرا وصى خود قرار داد و پس از خود پانصد يا ششصد درهم و دخترى بر جاى گذارد و به من گفت: من عصبه اى - عمو و عموزادگان - در شام دارم. من در اين باره از امام صادق عليه السلام سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: نصف مال را به دختر بپرداز و نصف ديگر را به عصبه.

وقتى به كوفه آمدم، سخن امام عليه السلام را براى شيعيان بازگو كردم. آنان گفتند: از تو تقيه كرده است.

از اين رو من نصف ديگر را نيز به دختر پرداختم و سپس راهى سفر حج شدم آنگاه با امام صادق عليه السلام ديدار كردم و سخن شيعيان را به امام عليه السلام گفتم و به وى خبر دادم كه نصف ديگر را نيز به دختر دادم.

امام عليه السلام فرمود: كار خوبى كردى. من تنها از ترس عصبه بر تو به تو فتوا دادم.»

220-44709-(14) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مردِ خرما فروشى درگذشت و دخترانى از خود بر جاى گذاشت. پس از مرگش برادر او خرماهايش را برداشت. آنگاه همسرش نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و ماجرا را به وى گفت. پس از آن خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله وحى فرستاد و آن حضرت خرماها را از عمو گرفت و به دختران داد.»


1) . مرحوم علامه مجلسى قدس سره براى اين جمله احتمالاتى ذكر كرده است. ملاذ الاخيار 243/15

221-44710-(15) فقيه 191/4: روى عن البزنطّى قال قلت لأبى جعفر الثّانى عليه السلام جعلت فداك رجل هلك و ترك ابنة و عمّة فقال المال للإبنة قال و قلت له رجل مات و ترك إبنة له و أخاً أو قال ابن اُخته قال فسكت طويلاً ثمّ قال المال للإبنة.

222-44711-(16) كافى 87/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 278/9: الحسين(1)

بن سعيد عن القاسم بن عروة عن بريد العجلىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت (له - كا) رجل مات و ترك ابنته و عمّه قال المال للإبنة(2)

و ليس للعمّ شىء أو(3)

قال ليس للعمّ مع الإبنة(4)

شىء.

223-44712-(17) فقيه 191/4: كتب البزنطىّ إلى أبى الحسن عليه السلام فى رجل مات و ترك ابنته و أخاه قال ادفع المال إلى الإبنة اِن لم تخف من عمّها شيئاً.

224-44713-(18) عيون الأخبار 81/1: حدّثنا أبو أحمد هانى بن محمّد بن محمود العبدىّ قال حدّثنا محمّد بن محمود بإسناده رفعه إلى موسى بن جعفر عليهما السلام الإحتجاج 161/2: حدّث أبو أحمد هانى بن محمّد العبدىّ قال حدّثنى أبو محمّد رفعه إلى موسى بن جعفر عليهما السلام (انّه - العيون) قال لمّا أدخلت(5)

على الرّشيد سلّمت عليه فردّ علىّ السّلام (إلى أن قال) أخبرنى لِمَ فضّلتم علينا و نحن و أنتم فى(6)

شجرة واحدة و بنو عبد المطّلب و نحن و أنتم واحد انّا بنو العبّاس و أنتم ولد أبى طالب و هما عمّا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و قرابتهما منه سواء فقلت نحن أقرب قال و كيف ذٰلك(7)

قلت لأنّ عبداللّٰه و أبا طالب لأب و اُمّ و أبوكم العبّاس ليس هو من اُمّ عبداللّٰه و لا من اُمّ أبى طالب قال فَلِمَ ادّعيتم انّكم ورثتم النّبىّ صلى الله عليه و آله و العمّ يحجب ابن العمّ و قبض رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و قد توفّى أبو طالب قبله و العبّاس عمّه حىّ فقلت له إن رأى أمير المؤمنين أن يعفينى من(8)

هٰذه المسألة و يسألنى عن كلّ باب سواه يريده فقال لا أو تجيب فقلت فامنّى فقال (قد - العيون) آمنتك قبل الكلام.

فقلت انّ فى قول علىّ بن أبى طالب عليه السلام انّه ليس مع ولد الصّلب ذكراً كان او اُنثى لأحد


1) . الحسن - يب - خ.

2) . للبنت - يب.

3) . و يب - خ.

4) . النت - يب.

5) . دخلت - العيون.

6) . من - الإحتجاج.

7) . ذاك - الإحتجاج.

8) . يعفنى عن - الإحتجاج.

221-44710-(15) بزنطى گويد: «به امام جواد عليه السلام گفتم: فدايت شوم! مردى پس از مرگش، دختر و عمه اى بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: مال متعلق به دختر است.

به امام عليه السلام گفتم: مردى پس از مرگش دختر و برادرى يا گفت خواهرزاده اى را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام سكوت زيادى كرد و سپس فرمود: مال متعلق به دختر است.»

222-44711-(16) بريد عجلى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: مردى پس از مرگش دختر و عمويش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: مال متعلق به دختر است و براى عمو چيزى نيست. يا فرمود: براى عمو با وجود دختر چيزى نيست.»

223-44712-(17) بزنطى به امام رضا عليه السلام نوشت: «مردى پس از مرگش، دختر و برادرش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: مال را به دختر بپرداز اگر از عموى وى هيچ نمى ترسى.»

224-44713-(18) محمد بن محمود و ابو محمد به طور جداگانه با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «وقتى مرا نزد هارون الرشيد بردند (يا وقتى نزد هارون رفتم) سلام كردم و او پاسخ گفت... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه هارون به امام عليه السلام گفت: به من بگو كه به چه دليل شما بر ما برترى داريد در حالى كه ما و شما از يك درخت و فرزندان عبد المطلب هستيم و ما و شما يكسانيم. ما فرزندان عباس و شما فرزند ابوطالب دو عموى پيامبر صلى الله عليه و آله هستيد كه خويشاوندى آن ها نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله يكسان است.

امام عليه السلام فرمود: گفتم: ما نزديك تريم.

هارون گفت: چگونه‌؟

گفتم: براى اين كه عبداللّٰه و ابوطالب از يك پدر و مادرند و پدرتان عباس نه از مادر عبداللّٰه است و نه از مادر ابوطالب.

هارون گفت: به چه دليل شما ارث پيامبر صلى الله عليه و آله را ادعا مى كنيد در حالى كه عمو مانع عموزاده مى شود و در حالى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رحلت كرد كه پيش از وى ابوطالب درگذشته بود و عمويش عباس زنده بود.

به هارون گفتم: اگر امير مؤمنان صلاح مى داند مرا از اين پرسش معاف دارد و درباره هر بابى غير از آن كه مى خواهد از من سوال كند.

هارون گفت: دست بر نمى دارم تا اين كه پاسخ گويى.

گفتم: پس به من امان بده!

هارون گفت: به تحقيق پيش از سخن به تو امان دادم.

گفتم: اين سخن على بن ابى طالب عليه السلام كه فرمود: با وجود فرزندِ بدون واسطه خواه پسر يا دختر براى هيچ كس به جز پدر، مادر، شوهر و زوجه سهمى نيست.

سهم إلّا الأبوين(1)

و الزّوج و الزّوجة و لم يثبت للعمّ مع ولد الصّلب ميراث و لم ينطق به الكتاب (العزيز و السنّة - الإحتجاج) إلّا أنّ تيماً و عديّاً و بنى اُميّة قالوا العمّ والد رأياً منهم بلا حقيقة و لا أثر عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و من قال بقول علىّ عليه السلام من العلماء فقضاياهم خلاف قضايا هؤلاء هٰذا نوح بن درّاج يقول فى هٰذه المسألة بقول علىّ عليه السلام و قد حكم به و قد ولّاه أمير المؤمنين المصرين الكوفة و البصرة و (قد - العيون) قضى(2)

به فأنهى إلى أمير المؤمنين فأمر بإحضاره و إحضار من يقول بخلاف قوله منهم سفيان الثّورىّ و إبراهيم المدنى(3)

و الفضيل ابن عياض فشهدوا انّه قول علىّ عليه السلام فى هٰذه المسألة فقال لهم فيما أبلغنى(4)

بعض العلماء من أهل الحجاز فَلِمَ لا تفتون (به - العيون) و قد قضى (به - العيون) نوح بن درّاج فقالوا جسر (نوح - العيون) و جبنّا و قد أمضى أمير المؤمنين قضيّة(5)

بقول قدماء العامّه عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال: علىّ عليه السلام(6)

أقضاكم و كذٰلك (قال - العيون) عمر بن الخطّاب (قال - الإحتجاج) علىّ أقضانا و هو اسم جامع لأنّ جميع ما مدح به النّبىّ صلى الله عليه و آله أصحابه من القرائة(7)

و الفرائض و العلم داخل فى القضاء قال زدنى يا موسى قلت المجالس بالأمانات و خاصّة مجلسك فقال لا بأس به(8)

فقلت انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله لم يورث من لم يهاجر و لا أثبت له ولاية حتّى يهاجر فقال ما حجّتك فيه فقلت قول اللّٰه تعالى «وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهٰاجِرُوا مٰا لَكُمْ مِنْ وَلاٰيَتِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ حَتّٰى يُهٰاجِرُوا» و إنّ عمّى العبّاس لم يهاجر الخبر.

225-44714-(19) الإختصاص 54: محمّد بن الحسن بن أحمد عن أحمد بن إدريس عن محمّد بن أحمد بن محمّد بن إسماعيل العلوى قال حدّثنى محمّد بن الزَّبَرْقانِ الدّامغانى الشّيخ قال قال أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام لمّا أمرهم هارون الرّشيد بحملى دخلت عليه فسلّمت فلم يردّ السّلام و أريته مغضباً (إلى أن قال ص 56) ثمّ قال أخبرنى عن قولكم ليس للعمّ مع ولد الصّلب ميراث فقلت أسألك يا أمير المؤمنين بحقّ اللّٰه و بحقّ رسوله صلى الله عليه و آله أن تعفينى من


1) . للأبوين - العيون.

2) . مضى - به خ ل.

3) . المازى - الإحتجاج.

4) . بلنغى - الإحتجاج.

5) . قضيّته - الإحتجاج.

6) . أقضاكم علىّ - الإحتجاج.

7) . من القرابة - الإحتجاج.

8) . لابأس عليك - العيون.

على عليه السلام در اين سخن با وجود فرزندِ بدون واسطه ارثى براى عمو قرار نداد و قرآن عزيز (و سنت) بر طبق آن سخنى نگفت ولى تيم، عدى و بنى اميه از پيش خود گفتند: عمو، پدر است، بدون آن كه حقيقت داشته باشد و حديثى در اين باره از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيده باشد و هر يك از علما كه به سخن على عليه السلام معتقد باشد، قضاوت هايش بر خلاف داورى هاى اين هاست. اين نوح بن دراج است كه در اين مساله به نظر على عليه السلام معتقد است و براساس آن حكم كرد، در حالى كه امير مؤمنان او را به قضاوت دو شهر كوفه و بصره گمارده بود، وى براساس اين نظر حكم كرد و اين ماجرا به امير مؤمنان رسيد و او دستور احضار وى و احضار مخالفانش را داد كه از آن جمله اند: سفيان ثورى، ابراهيم مدنى (يا مازنى) و فضيل بن عياض. آنگاه آنان گواهى دادند كه اين نظر، نظر على عليه السلام در اين مساله است.

سپس براساس آنچه به من رسيد يكى از علماى حجاز به آنان گفت: پس چرا شما به آن فتوا نمى دهيد در حالى كه نوح بن دراج براساس آن قضاوت كرد.

آنان گفتند: نوح جرأت و جسارت به خرج داد ولى ما مى ترسيم.

و اين در حالى است كه قضاوت امير مؤمنان على عليه السلام گذرا و مؤثر است به دليل سخن پيشينيان عامه از پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: على عليه السلام آگاه ترين شما به قضاوت است. و همچنين عمر گفت: على عليه السلام آگاه ترين ما به قضاوت است.

و قضاوت عنوان فراگيرى است زيرا همه ستايش هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى يارانش همانند آگاهى از قرآن(1)

، واجبات و علم، داخل در قضاوت است.

هارون گفت: اى موسى! بر من بيفزا!

گفتم: مجالس امانت است و به ويژه مجلس تو.

هارون گفت: اشكالى ندارد (يا مشكلى بر تو نيست).

گفتم: همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به كسى كه هجرت نكرد، ارث نداد و براى وى ولايت قرار نداد تا اين كه هجرت كند.

هارون گفت: دليل تو در اين باره چيست‌؟

گفتم: اين سخن خداوند: «و كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نكردند هيچ ولايتى ندارند تا اين كه هجرت كنند.» و عمويم عباس قطعاً هجرت نكرد...»

225-44714-(19) محمد بن زَبَرقان دامغانىِ شيخ روايت مى كند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: «وقتى هارون الرشيد دستور داد مرا ببرند وارد بر وى شدم و سلام كردم ولى او پاسخ مرا نداد و او را خشمگين مشاهده كردم...


1) . در گزارش الاحتجاج، خويشاوندى آمده است.

تأويل هٰذه الاية و كشفها و هى عند العلماء مستورة فقال انّك قد ضمنت لى أن تجيب فيما أسألك و لست أعفيك فقلت فجدّد لى الأمان فقال قد أمنتك فقلت انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله لم يورث من قدر على الهجرة فلم يهاجر و إنّ عمّى العبّاس قدر على الهجرة فلم يهاجر و إنّما كان فى عدد الاُسارىٰ عند النّبىّ صلى الله عليه و آله و جحد أن يكون له الفداء فأنزل اللّٰه تبارك و تعالى على النّبىّ صلى الله عليه و آله يخبره بدفين له من ذهب فبعث عليّاً عليه السلام فأخرجه من عند اُمّ الفضل الخبر.

226-44715-(20) دعائم الإسلام 380/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أن تورث العَصَبَة مع ولد أو ولد ولد ذكراً أو اُنثى.

227-44716-(21) كافى 99/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 290/9: أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن الحسن الأشعرىّ قال وقع بين رجلين من بنى عمّى منازعة فى ميراث فأشرت عليهما بالكتاب إليه فى ذٰلك ليصدرا عن رأيه فكتبا إليه جميعاً جعلنا اللّٰه فداك ما تقول فى امرأة تركت زوجها و ابنتها (واُختها - يب) لأبيها و اُمّها و قلت جعلت فداك إن رأيت أن تجيبنا بمُرّ الحقّ فخرج إليهما كتاب بسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحيم عافانا اللّٰه و إيّا كما أحسن عافية فهمت كتابكما ذكر تما انّ امرأة ماتت و تركت زوجها و ابنتها و اُختها لأبيها و اُمّها فالفريضة للزّوج الرّبع و ما بقى فللإبنة.(1)

228-44717-(22) تهذيب 270/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 91/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن حمّاد بن عثمان قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن رجل ترك أمّه و أخاه فقال يا شيخ تريد على الكتاب قال قلت نعم قال كان علىّ عليه السلام يعطى المال الأقرب فالأقرب قال قلت فالأخ لا يرث شيئاً قال قد أخبرتك انّ عليّاً عليه السلام كان يعطى المال الأقرب فالأقرب.

229-44718-(23) فقه الرّضا 287: و أصل المواريث أن لا يرث مع الولد و الأبوين أحد الّا الزّوج و الزّوجة.


1) . فللبنت - يب.

حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه هارون گفت: به من خبر بده از اين گفتارتان كه با وجود فرزند بدون واسطه براى عمو ارثى نيست.

گفتم: اى امير مؤمنان! به حق خدا و به حق پيامبرش از تو درخواست مى كنم كه مرا از تاويل اين آيه و تفسير آن معاف دارى كه آن نزد علما پوشيده است.

هارون گفت: همانا تو براى من ضمانت كردى كه آنچه را از تو مى پرسم به من پاسخ دهى و من تو را معاف نمى كنم.

گفتم: دوباره به من امان بده.

هارون گفت: به تحقيق به تو امان دادم.

گفتم: همانا پيامبر صلى الله عليه و آله به كسى كه قدرت بر هجرت داشت و هجرت نكرد، ميراث نداد و به تحقيق عمويم عباس قدرت بر هجرت داشت و هجرت نكرد و همانا وى در شمار اسيران نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود و انكار كرد كه توان پرداخت فديه را داشته باشد تا اين كه خداوند تبارك و تعالى بر پيامبر صلى الله عليه و آله وحى فرستاد و او را از گنجى از طلا كه مخفى كرده بود باخبر كرد. آنگاه على عليه السلام را فرستاد و آن را نزد ام فضل از زمين بيرون آورد...»

226-44715-(20) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از دادن ارث به عصبه با وجود فرزند يا نوه، پسر يا دختر نهى كرد.»

227-44716-(21) محمد بن حسن اشعرى گويد: «ميان دو نفر از عموزادگانم منازعه اى درباره ارث درگرفت و من آن ها را به نوشتن نامه به امام عليه السلام راهنمايى كردم تا به نظر وى مراجعه كنند. آنگاه آن دو با هم به امام عليه السلام نوشتند:

خداوند ما را فدايت گرداند! درباره زنى كه شوهر و دختر (و خواهر) أبوينى اش را بر جاى مى گذارد چه مى فرماييد؟

و من گفتم: فدايت شوم! اگر مصلحت مى دانيد براساس حق ناب به ما پاسخ گوييد.

آنگاه نامه اى به اين مضمون به دست شان رسيد: به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداوند به ما و شما بهترين عافيت را عنايت فرمايد. از نامه شما باخبر شدم گفته بوديد: زنى مرده است و شوهر و دختر و خواهر أبوينى اش را بر جاى گذاشته است. يك چهارم ارث وى براى شوهر و باقى مانده آن براى دختر است.»

228-44717-(22) حماد بن عثمان گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره مردى كه مادر و برادرش را بر جاى گذاشته است سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: اى شيخ! آيا براساس قرآن جواب مى خواهى‌؟

گفتم: آرى.

امام عليه السلام فرمود: على عليه السلام مال را به ترتيب به نزديك ترين خويشاوندان مى داد.

گفتم: پس برادر چيزى به ارث نمى برد؟

امام عليه السلام فرمود: به تو خبر دادم كه على عليه السلام مال را به ترتيب به نزديك ترين خويشاوندان مى داد.»

229-44718-(23) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و قانون ارث اين است كه با وجود فرزند، پدر و مادر هيچ كس به جز شوهر و زوجه ارث نمى برد.»

230-44719-(24) كافى 86/7: تهذيب 277/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير بصائرالدّرجات 294: حدّثنا أحمد بن موسى عن يعقوب بن يزيد عن محمّد ابن أبى عمير عن فقيه 190/4: جميل (بن درّاج - كا - يب - فقيه) عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال (سمعته يقول - فقيه) ورث علىّ عليه السلام علم(1)

رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ورثت فاطمة عليها السلام تركته.

231-44720-(25) بصائرالدّرجات 294: حدّثنا يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عيسى(2)

عن أبى عبداللّٰه عليه السلام أنّ عليّاً عليه السلام ورث علم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و فاطمه عليها السلام أحرزت الميراث.

232-44721-(26) كافى 86/7: تهذيب 277/9: أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحسن عن علىّ بن أسباط عن الحسن بن علىّ بن عبدالملك(3)

(عن حيدر - كا) عن حمزة بن حمران قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام من ورث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال فاطمه عليها السلام و ورثته متاع البيت و الخُرثِىّ‌(4)

و كلّ ما كان له.

233-44722-(27) فقيه 190/4: روى أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن الحسن بن موسى الخيّاط عن الفضيل بن يسار قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول لا و اللّٰه ما ورث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله العبّاس و لا علىّ عليه السلام و لا ورثته إلّا فاطمة عليها السلام و ما كان أخذ علىّ عليه السلام السلاح و غيره إلّا أنّه قضى عنه دينه ثمّ قال عليه السلام «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌»

234-44723-(28) دعائم الإسلام 366/2: رؤينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام أنّهم قالوا أحرزت فاطمة عليها السلام ميراث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و إن دفعها عنه من دفعها.

235-44724-(29) كشف الغمّة 496/1: قال الحسن بن علىّ الوشّاء سألت مولانا أبا الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام هل خلّف رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله غير فدك شيئاً فقال أبو الحسن عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خلّف حيطاناً بالمدينة صدقة و خلّف ستّة أفراس و ثلاث نوق العضباء و الصّهباء والدّيباج و بغلتين الشّهباء والدلدل و حمارة اليعفور و شاتين حلوبتين و أربعين ناقة حلوباً و سيفه ذا الفقار و درعه ذات الفضول و عمامته السّحاب و حبرتين يمانيّتين و خاتمه الفاضل و قضيبه


1) . من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله علمه - فقيه.

2) . حمّاد بن عثمان - خ.

3) . عبداللّٰه - يب.

4) . الخُرثّى بالضمّ‌: اثاث البيت و المتاع و الغنائم - القاموس.

230-44719-(24) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام دانش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به ارث برد و فاطمه عليها السلام اموالش را.»

231-44720-(25) حماد بن عيسى (يا حماد بن عثمان) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام دانش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به ارث برد و فاطمه عليها السلام ارث او را به دست آورد.»

232-44721-(26) حمزة بن حمران گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چه كسى از پيامبر صلى الله عليه و آله ارث برد؟

امام عليه السلام فرمود: فاطمه عليها السلام و او وسايل خانه و غنايم و هر چه را كه متعلق به پيامبر بود، ارث برد.»

233-44722-(27) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نه به خدا سوگند! نه عباس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ارث برد و نه على عليه السلام و تنها فاطمه عليها السلام از وى ارث برد و على عليه السلام اسلحه پيامبر صلى الله عليه و آله و چيز ديگرى را برنداشت مگر آن كه بدهى اش را با آن پرداخت. سپس امام عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به هم اولويت دارند.»

234-44723-(28) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه فرمودند: «فاطمه عليها السلام ارث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به دست آورد، هر چند آن را از وى گرفت آن كس كه گرفت.»

235-44724-(29) حسن بن على وشاء گويد: «از مولاى مان امام رضا عليه السلام سوال كردم: آيا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله غير از فدك چيزى از خود بر جاى گذاشت‌؟

امام عليه السلام فرمود: همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باغ هايى را در مدينه به صورت صدقه بر جاى گذاشت و شش اسب و سه ناقه به نام هاى عضباء، صهباء و ديباج و دو قاطر به نام هاى شهباء و دلدل و يك الاغ به نام يعفور و دو گوسفند شيرده و چهل شتر شيرده و شمشيرش به نام ذوالفقار و زره اش به نام ذات الفضول و عمامه اش به نام سحاب و دو بُرد يمنى و انگشترش به نام فاضل و چوب دستى اش به نام ممشوق و فرشى از ليف خرما و دو عباى قطوانى و پشتى هايى از چرم بر جاى گذاشت كه همه

الممشوق و فراشاً(1)

من ليف و عبائتين قطوانيّتين و مخادّاً من أدم صار ذٰلك إلى فاطمة عليها السلام ما خلا درعه و سيفه و عمامته و خاتمه فإنّه جعله لأميرالمؤمنين عليه السلام.

236-44725-(30) مستدرك 166/17: الشّيخ المفيد فى العيون و المحاسن فى الإستدلال على أنّ المال للبنت خاصّة إذا ترك الميّت بنتاً و عمّاً قال و أمّا السّنّة فإنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لمّا قتل حمزة بن عبدالمطّلب و خلّف ابنته و أخاه العبّاس و ابن أخيه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و بنى أخيه عليّاً عليه السلام و جعفراً و عقيلاً فورّث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ابنته جميع تركته و لم يرث هو منها شيئاً و لا ورّث أخاه العبّاس و لا بنى أخيه أبى طالب عليه السلام.

237-44726-(31) كافى 86/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير و محمّد بن يحيى عن تهذيب 277/9: أحمد بن محمّد عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن سلمة بن محرز قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام إنّ رجلاً أرمانيّاً مات و أوصىٰ إلىّ فقال (لى - كا) و ما الأرمانىّ قلت نبطىّ من أنباط الجبال مات و أوصىٰ إلىّ بتركته و ترك ابنته قال فقال لى أعطها النّصف قال فأخبرت زرارة بذٰلك فقال لى اتّقاك إنّما المال لها قال فدخلت عليه بعدُ فقلت أصلحك اللّٰه إنّ أصحابنا زعموا أنّك اتّقيتنى فقال لا و اللّٰه ما اتّقيتك والكنىّ‌(2)

اتّقيت(3)

عليك (أن تضمن - كان)(4)

لهل علم بٰذلك أحد قلت لا قال فأعطها مابقى.

238-44727-(32) تهذيب 295/9: استبصار 151/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن البرقى عن محمّد بن القاسم بن(5)

الفضيل بن يسار البصرىّ قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن رجل مات و ترك امرأة قرابة ليس له قرابة غيرها قال يدفع المال كلّه إليها.

239-44728-(33) فقيه 191/4: روى علىّ بن الحكم عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى الحسن عليه السلام قال:

سألته عن جار لى هلك و ترك بنات فقال المال لهنّ‌.


1) . فى بعض النّسخ: مراتباً.

2) . والكن - كا.

3) . ابقيت - يب - خ.

4) . يعنى خفت عليك إن أعطيتها كلّه أن يبلغ الخبر قضاتهم و حكّامهم فيضمّنوك النّصف و أخذوه من مالك - و افى.

5) . عن الفضل بن يسار - صار.

اين ها به فاطمه عليها السلام رسيد، به جز زره، شمشير، عمامه و انگشترش كه آن ها را براى امير مؤمنان عليه السلام قرار داد.»

236-44725-(30) مرحوم شيخ مفيد قدس سره در كتاب العيون و المحاسن براى رسيدن مال به دختر در صورتى كه ميت، دختر و عمويى بر جاى گذارد اين گونه استدلال كرده و مى فرمايد: «دليل و سنت اين كه حضرت حمزة بن عبدالمطلب پس از شهادت، دخترش و برادرش عباس و برادرزاده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و برادرزادگان ديگرش على عليه السلام و جعفر و عقيل را بر جاى گذاشت با اين حال پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دخترش را وارث همه اموالش قرار داد و نه خود چيزى از اموال وى را به ارث برد و نه برادرش عباس و نه فرزندان برادرش ابوطالب عليه السلام را وارث وى قرار داد.»

237-44726-(31) سلمة بن محرز گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: يك مرد ارمانى درگذشت و مرا وصى خود قرار داد.

امام عليه السلام فرمود: ارمانى چيست‌؟

گفتم: يك نفر نبطى از نبطيان(1)

جبال پس از مرگش مرا وصى اموالش قرار داد و دخترى بر جا نهاد.

امام عليه السلام فرمود: نصف مال را به وى بپرداز.

آنگاه من پاسخ امام عليه السلام را به زراره گفتم. وى به من گفت: امام عليه السلام از تو تقيه كرده است. مال فقط متعلق به اوست.

پس از مدتى بار ديگر نزد امام عليه السلام رفتم و گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! دوستان ما معتقدند كه تو از من تقيه كرده اى.

امام عليه السلام فرمود: نه به خدا سوگند! من از تو تقيه نكردم بلكه براى تو تقيه كردم (كه ضامن شوى) آيا كسى از اين موضوع آگاه است‌؟

گفتم: نه.

امام عليه السلام فرمود: بقيه مال را به وى بپرداز!»

238-44727-(32) محمد بن قاسم بن فضيل بن يسار بصرى(2)

گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم:

مردى درگذشت و خويشاوندى كه از خود بر جاى گذاشت تنها يك زوجه است و خويشاوند ديگرى ندارد.

امام عليه السلام فرمود: همه مال به وى پرداخت مى شود.»

239-44728-(33) على بن ابى حمزه گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره يكى از همسايگانم سوال كردم كه درگذشت و دخترانى بر جاى گذاشت. امام عليه السلام فرمود: مال متعلق به آن هاست.»


1) . نبط منطقه اى در داخل عراق است.

2) . يا فضل بن يسار مى گويد.

240-44729-(34) تفسير العيّاشىّ 154/1: قوله «وَ اَلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ اَلْوِلْدٰانِ‌» فانّ أهل الجاهليّة كانوا لا يورثون الصّبىّ الصّغير و لا الجارية من ميراث أبائهم شيئاً و كانوا لا يعطون الميراث إلّا لمن يقاتل و كانوا يرون ذٰلك فى دينهم حسناً فلمّا أنزل اللّٰه فرائض المواريث و جدوا(1)

من ذٰلك و جداً شديداً فقالوا انطلقوا إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فنذكّره ذٰلك لعلّه يَدَعه او يغيره فأتوه فقالوا يا رسول اللّٰه للجارية نصف ما ترك أبوها و أخوها و يعطى الصّبىّ الصّغير الميراث و ليس أحد منهما يركب الفرس و لا يحوز الغنيمة و لا يقاتل العدوّ فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بذٰلك أمرت.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (18) من يستحقّ الميراث ما يناسب الباب. وفى

رواية تحف العقول (33) من باب (21) أنّ السّهام لا تعول قوله عليه السلام و لا يرث مع الوالدين و الولد أحد إلّا الزّوج و المرأة. ولاحظ ساير أحاديث الباب فإنّ لها مناسبة بالمقام.

وفى أحاديث باب (22) أنّ الميراث لذوى القرابة دون العَصَبَة ما يناسب الباب.

ويأتى فى باب (29) أنّ أولاد الأولاد يقومون مقام آبائهم ما يدلّ على ذٰلك.

وفى رواية زرارة (3) من باب (31) ميراث الأبوين مع الولد و أحد الزّوجين قوله عليه السلام و لا يرث أحد من خلق اللّٰه مع الولد إلّا الأبوان و الزّوج و الزّوجة.

وفى رواية زرارة (9) من باب (32) أنّ من مات و ترك أبويه فللأب سهمان قوله عليه السلام و إن مات رجل و ترك اُمّه و إخوة و أخوات لأب و اُمّ و إخوة و أخوات لأب و إخوة و أخوات لاُمّ و ليس الأب حيّاً فإنّهم لايرثون و لا يحجبونها لأنّه لم يورث كلالة.

وفى رواية الحسن (16) من باب (35) أنّ الإخوة و الأجداد لايرثون مع الأبوين و الأولاد قوله عليه السلام و لا يعطى الجدّ شيئاً لأنّ ابنته حجبته عن الميراث و لا يعطى الإخوة شيئاً.

ولاحظ ساير أحاديث الباب فإنّ فيها ما يدلّ على ذٰلك.

وفى رواية ابن مسلم (1)من باب (46) انّ للزّوج النّصف مع عدم الولد قوله عليه السلام لا يرث مع الاُمّ و لا مع الأب و لا مع الابن و لا مع الإبنة إلّا الزّوج و الزّوجة. ولاحظ ساير أحاديث الباب فإنّ فيها ما يناسب ذٰلك.


1) . وجَد عليه: غضب - وجَد الرّجل: حزِن - اللسان.

240-44729-(34) در تفسير قمى درباره اين آيه: «و ضعيف شدگان از فرزندان» آمده است: «اهل جاهليت به پسران صغير و دختران از ارث پدران شان چيزى به ارث نمى دادند. آن ها ارث را به كسى مى دادند كه بجنگد و اين كار را در آيين خود نيكو مى شمردند. تا آن كه وقتى خداوند سهم هاى ارث را فرستاد، از آن به شدت ناراحت و خشمگين شدند و گفتند: نزد پيامبر صلى الله عليه و آله برويد و اين مساله را با وى در ميان گذاريد تا شايد از آن دست بردارد يا آن را تغيير دهد. آنان به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! نصف ارث پدر و برادر متعلق به دختر است و به پسرِ صغير ارث داده مى شود در حالى كه هيچ يك از آنان سوار بر اسب نمى شوند و غنيمت به دست نمى آورند و با دشمن نمى جنگد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به اين كار دستور داده شده ام.»

ارجاعات

گذشت:

و در روايات باب هجدهم مناسب با اين بحث هست.

و در روايت سى و سوم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «با وجود پدر، مادر و فرزند هيچ كس به جز شوهر و زوجه ارث نمى برد.»

و ديگر روايات باب بيست و يكم و روايات باب بيست و دوم با اين بحث مناسب است.

مى آيد:

در باب بيست و نهم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت سوم از باب سى و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «با وجود فرزند احدى از آفريدگان خدا ارث نمى برد مگر پدر و مادر و شوهر و زن.»

و در روايت نهم از باب سى و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر مردى پس از مرگ، مادر و برادران و خواهران أبوينى و برادران و خواهران أبى و برادران و خواهران أمّى اش را بر جاى گذارد و پدرش زنده نباشد، برادران و خواهرانش ارث نمى برند و مانع ارث بردن مادر نمى شوند زيرا كلاله ميراث بر جاى نگذارده است.»

و در روايت شانزدهم از باب سى و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «به جدّ چيزى داده نمى شود زيرا دخترش مانع از ارث بردن وى مى شود و به برادران چيزى داده نمى شود.»

و ديگر روايات باب را بنگر كه در آن ها مطالبى است كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت يكم از باب چهل و ششم فرموده معصوم عليه السلام كه: «با وجود مادر و با وجود پدر و با وجود پسر و با وجود دختر كسى جز شوهر و زوجه ارث نمى برد.»

ديگر روايات باب را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

(26) باب أنّ حظّ الذّكر من الميراث مثل حظّ الأنثيين عدىٰ ما استثنى و بيان علّته

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (1):11 و 176: «يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اِثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَكَ وَ إِنْ كٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا اَلنِّصْفُ وَ لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ مِمّٰا تَرَكَ إِنْ كٰانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ اَلثُّلُثُ فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهٰا أَوْ دَيْنٍ آبٰاؤُكُمْ وَ أَبْنٰاؤُكُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَلِيماً حَكِيماً».

«يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ كٰانَتَا اِثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا اَلثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَكَ وَ إِنْ كٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اَللّٰهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌»

241-44730-(2)كافى 85/7: تهذيب 275/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن هشام(1)

عن الأحول قال قال لى ابن أبى العوجاء ما بال المرأة المسكينة الضّعيفة تأخذ سهماً واحداً و يأخذ الرّجل سهمين قال فذكر بعض أصحابنا لأبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ‌(3)

المرأة ليس عليها جهاد و لا نفقة و لا معقلة و إنّما ذٰلك على الرّجال و لذٰلك جعل للمرأة سهماً (واحداً - كا) و للرّجل سهمين.

242-44731-(2) المحاسن 329: البرقىّ عن أبيه و يعقوب بن يزيد جميعاً عن فقيه 253/4: (محمّد - المحاسن) ابن أبى عمير عن هشام (بن سالم - المحاسن) أنّ‌(4)

ابن أبى العوجاء قال لمحمّد بن النّعمان الأحول ما بال المرأة الضّعيفة لها سهم واحد و للرّجل(4)

القوىّ الموسر (له - المحاسن) سهمان (قال - فقيه) فذكرت ذٰلك لأبى عبداللّٰه عليه السلام فقال انّ المرأة ليس لها(5)

عاقلة و لا (عليها -


1) . الرّجل - المحاسن.

2) . و هشام - يب.

3) . لأنّ - يب.

4) . قال قال ابن أبى العوجاء للأحول - المحاسن.

5) . عليها - الماسن.

باب 26 سهم يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث

خداوند تعالى مى فرمايد:

خداوند به شما درباره فرزندان تان سفارش مى كند كه براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است... شما نمى دانيد كدام يك از پدران و فرزندان تان برايتان سودمندترند اين ها سهم هايى است كه از سوى خداوند تعيين شده است، همانا خداوند داناى حكيم است.(1)

و اگر آنان چند برادر و خواهر بودند پس براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است.(2)

241-44730-(1) احول گويد: «ابن ابى العوجاء به من گفت: زوجه بينواى ضعيف چه گناهى كرده است كه يك سهم مى گيرد و مرد دو سهم‌؟

احول گويد: برخى از دوستان مان اين مساله را به امام صادق عليه السلام گفتند.

امام عليه السلام فرمود: براى اين كه جهاد و نفقه و ديه بر عهده زوجه نيست و اين ها تنها وظيفه مرد است به همين دليل براى زوجه يك سهم و براى مرد دو سهم قرار داده شده است.»

242-44731-(2) هشام بن سالم گويد: «ابن ابى العوجاء به محمد بن نعمان احول گفت: زوجه ضعيف چه گناهى دارد كه يك سهم دارد و مرد نيرومند توانگر دو سهم‌؟


1) . نساء 11/4.

2) . نساء 176/4.

فقيه) نفقة و لا جهاد و عدّد(1)

أشياء غير(2)

هٰذا و هٰذا على الرّجال(3)

فلذٰلك جعل له(4)

سهمان و لها(5)

سهم (واحد - فقيه). العلل 570: أخبرنى علىّ بن حاتم قال حدّثنا محمّد بن أحمد الكوفىّ قال حدّثنا عبداللّٰه بن أحمد النّهيكى عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم انّ ابن أبى العوجاء قال للأحول (و ذكر نحوه).

243-44732-(3) تهذيب 274/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 85/7: علىّ ابن محمّد و(6)

محمّد ابن أبى عبداللّٰه عن إسحاق بن محمّد النّخعى قال: سأل الفهفكى أبا محمّد عليه السلام كشف الغمّة 420/2: عن أبى هاشم قال سئل أبو محمّد عليه السلام ما بال المرأة المسكينة الضّعيفة تأخذ سهماً و احداً و يأخذ الرّجل سهمين فقال (أبو محمّد - كا - يب) انّ المرأة ليس عليها جهاد و لا نفقة و لا عليها معقلة إنّما ذٰلك على الرّجال(7)

فقلت فى نفسى قد كان قيل لى انّ ابن أبى العوجاء سأل أبا عبداللّٰه عليه السلام عن هٰذه المسألة فأجابه بهٰذا الجواب فأقبل أبو محمّد عليه السلام علىّ فقال نعم هٰذه (المسئلة - كا) مسئلة ابن أبى العوجاء و الجواب منّا واحد إذا كان معنى المسألة واحداً جرى لاخرنا (مثل - يب) ما جرى لأوّلنا و أوّلنا و آخرنا فى العلم سواء و لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و لِأمير المؤمنين عليه السلام فضلهما.

244-44733-(4) كافى 84/7: تهذيب 274/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن إسماعيل بن مرّار عن يونس بن عبدالرّحمٰن عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال قلت له جعلت فداك كيف صار الرّجل إذا مات و ولده من القرابة سواء ترث النّساء نصف ميراث الرّجال و هنّ أضعف من الرّجال و أقلّ حيلة فقال لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ فضّل الرّجال على النّساء بدرجة و لأنّ النّساء يرجعن(8)

عيالاً على الرّجال.

245-44734-(5) تهذيب 398/9: فقيه 253/4: كتب الرّضا عليه السلام إلى محمّد بن سنان فيما كتب من جواب مسائله علّة اعطاء النّساء نصف ما يعطى الرّجال من الميراث أنّ‌(9)

المرأة إذا تزوّجت أخذت و الرّجل يعطى فلذٰلك وفّر على الرّجال.


1) . عدّ - المحاسن.

2) . من نحو - المحاسن.

3) . الرّجل - المحاسن.

4) . للرّجل - المحاسن.

5) . للمرأة - المحاسن.

6) . عن - بعض نسخ كا.

7) . الرّجل - كشف الغمّة.

8) . ترجع عُيّلاً - يب.

9) . لأنّ - فقيه.

من اين مساله را به امام صادق عليه السلام گفتم و امام عليه السلام فرمود: بر عهده زوجه پرداخت ديه و نفقه و جهاد نيست. (و چيزهاى ديگرى را امام شمرد) و اين ها بر مردان است به همين دليل براى مرد دو سهم و براى زوجه يك سهم قرار داده شده است.»

243-44732-(3) فهفكى از امام حسن عسكرى عليه السلام سوال كرد (يا از امام حسن عسكرى عليه السلام سوال شد): «گناه زوجه بينواىِ ضعيف چيست كه يك سهم مى گيرد و مرد دو سهم‌؟

امام عليه السلام فرمود: همانا جهاد و نفقه و ديه بر عهده زوجه نيست و اين ها تنها به عهده مردان است.

با خود گفتم: به من گفته شده بود كه ابن ابى العوجاء اين مساله را از امام صادق عليه السلام پرسيده بود و امام عليه السلام همين پاسخ را به وى داده بود. وقتى اين فكر از ذهنم خطور كرد، امام عليه السلام رو به من كرد و فرمود: آرى اين (مسأله) مسأله ابن ابى العوجاءست و پاسخ ما يكى است وقتى كه معناى پرسش يكى است. براى آخرين فرد ما همان حكم است كه براى اولين فرد ماست و اولين و آخرين فرد ما در علم يكسان هستيم و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام برترى خود را دارند.»

244-44733-(4) يونس بن عبدالرحمان گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: چگونه است كه وقتى مردى مى ميرد با اين كه فرزندانش با وى به يك اندازه خويشاوندى دارند زنان نصف مردان ارث مى برند و حال آن كه زنان از مردان ناتوان تر و راه چاره كمترى در پيش دارند؟

امام عليه السلام فرمود: براى اين كه خداوند عز و جل مردان را بر زنان يك درجه برترى داد و براى اين كه زنان نان خور مردان هستند.»

245-44734-(5) در نامه امام رضا عليه السلام به محمد بن سنان در پاسخ به پرسش هاى وى آمده است: «دليل پرداخت نصف ارث مردان به زنان اين است كه وقتى زوجه ازدواج كند مى گيرد و مرد مى دهد به همين دليل سهم مردان بيش تر شد.»

246-44735-(6) عيون الأخبار 98/2: علل الشّرايع 570: بالإسناد المتقدّم فى باب (16) كيفيّة الوضوء من أبوابه (ج 2) عن محمّد بن سنان عن علىّ‌(1)

ابن موسى الرّضا عليهما السلام فيما كتب إليه من جواب مسائله فى العلل مثله و زاد و علّة اُخرى فى اعطاء الذّكر مثلَى ما تعطى الاُنثى لأنّ الاُنثى فى عيال الذّكر إن احتاجت و عليه أن يعولها و عليه نفقتها و ليس على المرأة أن تعول الرّجل و لا تؤخذ بنفقته إن احتاج فوقّر (اللّٰه تعالى - العيون) على الرّجال(2)

لذٰلك و ذٰلك قول اللّٰه عزّ و جلّ «اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَى اَلنِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ‌».

247-44736-(7) تهذيب 398/9: فقيه 253/4: فى رواية حمدان بن الحسين عن الحسن(3)

بن الوليد عن ابن بكير عن عبداللّٰه بن سنان قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام لأىّ عِلّة صار الميراث للذّكر مثل حظّ الاُنثيين قال لما جعل(4)

(اللّٰه - فقيه) لها من الصّداق. العلل 570: أخبرنى علىّ بن حاتم قال أخبرنى القاسم بن محمّد قال حدّثنى حمدان بن الحسين عن الحسين بن الوليد (و ذكر مثله سنداً و متناً).

248-44737-(8) علل الشرايع 571: حدّثنا علىّ بن أحمد بن محمّد رضى الله عنه قال فقيه 253/4: روى محمّد ابن أبى عبداللّٰه الكوفىّ عن موسى بن عمران النخعى عن عمّه الحسين بن يزيد عن علىّ بن سالم عن أبيه قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام فقلت له كيف صار الميراث للذّكر مثل حظّ الاُنثيين فقال لأنّ الحبّات الّتى أكلها آدم و حوّاء فى الجنّة كانت ثمانية عشر (حبّة - فقيه) أكل آدم منها اثنتى عشر حبّة و أكلت حوّاء ستّاً فلذٰلك صار الميراث للذّكر مثل حظّ الاُنثيين.

249-44738-(9) عيون الأخبار 240/1: حدّثنا أبو الحسن محمّد بن عمرو بن علىّ بن عبداللّٰه البصرىّ بإيلاق قال حدّثنا أبو عبداللّٰه محمّد بن عبداللّٰه بن أحمد بن جبلة الواعظ قال حدّثنا أبوالقاسم عبداللّٰه بن أحمد بن عامر الطّائى قال حدّثنا أبى قال حدّثنا علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام


1) . انّ أبا الحسن الرّضا - العلل.

2) . الرّجل - العيون.

3) . الحسين - فقيه.

4) . يجعل - يب.

246-44735-(6) در گزارش ديگرى از حديث پيشين در پاسخ امام عليه السلام افزوده شده است: «و دليل ديگر براى پرداخت دو برابر ارث زوجه به مرد اين است كه زوجه نان خور مرد است اگر نياز پيدا كند بر مرد است كه او را تامين كند و نفقه اش را بپردازد ولى بر عهده زوجه نيست تا مرد را تامين كند و مرد اگر نيازمند شود نفقه اش از زوجه گرفته نمى شود؛ از اين رو خداوند تعالى سهم مردان را بيش تر كرده است و اين است معناى سخن خداوند كه فرمود: «مردان قوام دهندگان زنان هستند به دليل آن كه خداوند برخى از آن ها را بر برخى ديگر برترى داد و به دليل آن كه از اموال شان هزينه مى كنند.»

247-44736-(7) عبداللّٰه بن سنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: به چه دليل سهم ارث مرد به اندازه دو زوجه است‌؟

امام عليه السلام فرمود: به دليل مهريه و صداقى كه براى زوجه قرار داده شده است (يا خداوند براى زوجه قرار داده است.)»

248-44737-(8) على بن سالم از پدرش نقل مى كند كه گفت: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چگونه ارث مرد به اندازه سهم دو زوجه است‌؟

امام عليه السلام فرمود: براى اين كه دانه هايى را كه آدم و حوا در بهشت خوردند هجده دانه بود. آدم عليه السلام دوازده دانه و حواء شش دانه از آن ها را خوردند به همين دليل در ارث سهم مرد به اندازه سهم دو گرديد.»

249-44738-(9) احمد بن عامر طايى از امام رضا عليه السلام از پدرش موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام امام صادق عليه السلام

قال حدّثنا أبى موسى بن جعفر قال حدّثنا أبى جعفر بن محمّد قال حدّثنا أبى محمّد بن علىّ قال حدّثنا أبى علىّ بن الحسين قال حدّثنا أبى الحسين بن علىّ عليهم السلام قال كان علىّ بن أبى طالب عليه السلام بالكوفة فى الجامع إذ قام(1)

إليه رجل من أهل الشّام (إلى أن قال 242) و سأله لِمَ صارت الميراث للذّكر مثل حظّ الاُنثيين فقال عليه السلام من قِبَل السنبلة كانت عليها ثلاث حبّات فبادرت إليه حوّاء فأكلت منها حبّة و أطعمت آدم حبّتين فمن ذٰلك و رّت للذّكر مثل حظ الاُنثيين. علل الشّرايع 571: حدّثنا أبو الحسن محمّد بن عمربن علىّ بن عبداللّٰه البصرىّ قال حدّثنا أبو عبداللّٰه محمّد بن عبداللّٰه بن أحمد بن خالد بن جبلة الواعظ (و ذكر نحوه).

250-44739-(10) تفسير العيّاشىّ 225/1: عن أبى جميلة المفضّل بن صالح عن بعض أصحابه عن أحدهما عليهما السلام قال إنّ فاطمة صلوات اللّٰه عليها انطلقت إلى أبى بكر فطلبت ميراثها من نبىّ اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال انّ نبىّ اللّٰه لا يورّث فقالت أ كفرت باللّٰه و كذبت بكتابه قال اللّٰه «يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ‌».

251-44740-(11) دعائم الإسلام 365/2: رؤينا عن علىّ و أبى جعفر وأبى عبداللّٰه عليهما السلام انّهم قالوا على أصل قولهم إنّ الميّت إذا مات و ترك أولاداً ذكوراً و إناثاً لا وارث له غيرهم فماله بينهم للذّكر مثل حظّ الاُنثيين فإن لم يترك غير ولدٍ واحدٍ ذكر فالميراث له كلّه و إن ترك ابنةً واحدةً فللإبنة النّصف بالميراث المسمّى و يُرَدُّ عليها النّصف الثّانى بالرّحم إذا لم يكن للميّت من هو أقرب إليه منمها رحماً.

252-44741-(12) تفسير القمىّ 132/1: قوله «يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ‌» قال (أبو عبداللّٰه عليه السلام) إذا مات الرّجل و ترك بنين و بنات فللذّكر مثل حظّ الاُنثيين.

253-44742-(13) البحار 328/10: العلل لمحمّد بن علىّ إبراهيم العلّة فى أنّ للذّكر مثل حظّ الاُنثيين أنّ الرجال يجب عليهم ما لا يجب على النساء من الجهاد و المؤنات و هم قوّامون على النّساء.


1) . إذا قام - خ ل.

از پدرش عليه السلام امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«على عليه السلام در مسجد كوفه بود كه مردى از اهل شام در برابر حضرت به پا خاست... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه مرد شامى از على عليه السلام پرسيد: به چه دليل در ارث سهم مرد به اندازه سهم دو زن قرار داده شد؟

على عليه السلام فرمود: از ناحيه خوشه كه در آن سه دانه بود. پس حواء پيشى گرفت و يك دانه آن را خورد و دو دانه را به آدم خوراند. به همين دليل براى مرد به اندازه سهم دو زوجه ارث قرار داده شد.»

250-44739-(10) ابو جميله مفضل بن صالح با واسطه از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فاطمه كه درود خدا بر او باد نزد ابوبكر رفت و ميراث خود را از پيامبر صلى الله عليه و آله از وى درخواست كرد. ابوبكر گفت: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ارث بر جاى نمى گذارد.

فاطمه عليها السلام فرمود: آيا به خداوند كافر شدى و قرآن را دروغ انگاشتى‌؟ خداوند مى فرمايد: «خداوند درباره فرزندان تان به شما سفارش مى كند كه براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است.»

251-44740-(11) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه اصل گفتارشان چنين است: «هر گاه ميت پس از مرگش فرزندان پسر و دختر بر جاى گذارد و ارث ديگرى نداشته باشد، پس مال وى در ميان آنان تقسيم مى شود به اين صورت كه براى مرد به اندازه سهم دو زوجه و اگر تنها يك پسر بر جاى گذارد، همه ارث براى اوست و اگر يك دختر بر جاى گذارد پس براى دختر نصف مال از راه سهم تعيين شده است و نصف ديگر به دليل خويشاوندى به وى باز مى گردد، در صورتى كه ميت خويشاوند نزديك ترى از وى نداشته باشد.»

252-44741-(12) درباره آيه: «خداوند به شما درباره فرزندان تان سفارش مى كند كه براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است.» در تفسير قمى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه مردى بميرد و پسران و دخترانى بر جاى گذارد پس براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است.»

253-44742-(13) در كتاب العلل متعلق به محمد بن على بن ابراهيم آمده است: «دليل آن كه براى مرد به اندازه سهم دو زوجه قرار داده شده است اين است كه بر مردان چيزهايى واجب است كه بر زنان واجب نيست كه از آن جمله است: جهاد، نفقه ها و اداره زندگى زنان بر عهده مردان است.»

254-44743-(14) فقه الرّضا عليه السلام 286: ثمّ سمّى للأولاد و الإخوة و الأخوات و القرابات سهاماً فى القرآن و سهاماً بأنّها ذوى الأرحام و جعل الأموال بعد الزّوج و الزّوجة و الأبوين للأقرب فالأقرب للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و إذا تساوت القرابة من جهة الأب و الاُمّ تقسمه بفصل الكتاب فإذا تقاربت فباية ذوى الأرحام.

الإرجاعات

ويأتى فى باب (29) أنّ أولاد الأولاد يقومون مقام آبائهم عند عدمهم مايدّل على ذلك.

(27) باب مايختصّ من التّركة بالولد الأكبر من الذّكور و أنّ الأكبر من التّوأمين من خرج أخيراً

255-44744-(1)كافى 86/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 275/9: استبصار 144/4: أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن فقيه 251/4: حمّاد (بن عيسى - كا - فقيه) عن ربعى بن عبداللّٰه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا مات الرّجل فسيفه و خاتمه و مصحفه و كتبه و رحله (وراحلته - كا - يب - صا) و كسوته لأكبر و ُلده فإن كان الأكبر ابنة فللأكبر من الذّكور.

256-44745-(2) كافى 86/7: محمّد بن إسماعيل عن تهذيب 275/9: استبصار 144/4: الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير عن ربعى بن عبداللّٰه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا مات الرّجل فللأكبر(1)

من ولده سيفه و مصحفه و خاتمه و درعه.

257-44746-(3) كافى 85/7: تهذيب 275/9: استبصار 144/4: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد (بن عيسى - كا) عن حريز عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا هلك الرّجل فترك بنين فللأكبر السّيف والدّرع و الخاتم و المصحف فإن حدث به حدث فللأكبر منهم.

258-44747-(4) دعائم الإسلام 394/2: روى عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام انّهما قالا إذا هلك الرّجل و ترك بنين فللأكبر منهم السّيف والدّرع و الخاتم و المصحف فإن حدث به حدث فهو للّذى يليه منهم.


1) . فَلِأكبر ولده - يب - صا.

254-44743-(14) در كتاب فقه الرضا آمده است: «سپس براى فرزندان و برادران و خواهران در قرآن سهم هايى معين كرد و سهم ديگرى از آن جهت كه خويشاوند هستند و پس از شوهر و زوجه و پدر و مادر اموال را به ترتيب براى نزديك ترين خويشاوندان قرار داد، به اين صورت كه براى مرد به اندازه سهم دو زوجه و هر گاه خويشاوندى از جهت أبوينى مساوى بودند، آن را براساس تقسيمات قرآن تقسيم مى كنند و اگر خويشاوندى آنان متفاوت بود بر اساس آيه ذوى الارحام.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب بيست و نهم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 27 اختصاصات پسر ارشد از ماترك پدر

255-44744-(1) ربعى بن عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى بميرد، شمشير، انگشتر، قرآن، كتاب ها، وسايل (و مركب) و لباس هايش متعلق به فرزند ارشد اوست و اگر فرزند ارشد دختر بود براى فرزند ارشد از پسران است.»

256-44745-(2) ربعى بن عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى بميرد، پس شمشير، قرآن، انگشتر و زره اش متعلق به فرزند ارشد اوست.»

257-44746-(3) حريز از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى بميرد و پسرانى بر جاى گذارد، شمشير، زره، انگشتر و قرآنش متعلق به پسر بزرگتر است، پس اگر براى وى حادثه اى رخ داد براى بزرگ ترين آن هاست.»

258-44747-(4) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «هر گاه مردى بميرد و پسرانى بر جاى گذارد، شمشير، زره، انگشتر و قرآنش متعلق به ارشد از آن هاست.

آنگاه اگر براى وى حادثه اى رخ داد متعلق به پسر بعدى از آن هاست.»

259-44748-(5) كافى 58/7: تهذيب 275/9: استبصار 144/4: علىّ (بن إبراهيم - يب) عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن اُذينة عن بعض أصحابه عن أحدهما عليهما السلام أنّ الرّجل إذا ترك سيفاً و سلاحاً فهو لابنه و إن كان له بنون فهو لأكبرهم.

260-44749-(6) تهذيب 276/9: استبصار 144/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن أسباط عن محمّد بن زياد (بن عيسى - يب) عن ابن اُذينة عن زرارة ومحمّد بن مسلم و بكير و فضيل بن يسار عن أحدهما عليهما السلام انّ الرّجل إذا ترك سيفاً أو سلاحاً فهو لابنه فإن كانوا اثنين فهو لأكبرهما.

261-44750-(7) تهذيب 276/9: استبصار 145/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أحمد بن الحسن عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن شعيب العقرقوفى قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرجّل يموت ماله من متاع بيته قال السّيف و قال الميّت إذا مات فإنّ لابنه السّيف و الرّجل و الثّياب ثياب جلده.

262-44751-(8) فقيه 251/4: روى حمّاد بن عيسى عن شعيب بن يعقوب عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الميّت إذا مات فانّ لابنه الأكبر السّيف و الرّحل و الثياب ثياب جلده.

263-44752-(9) تهذيب 298/6: أبوالقاسم جعفر بن محمّد عن أبيه عن سعد عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن أخيه عن زرعة عن سماعة قال: سألته عن الرّجل يموت ماله من متاع البيت قال السّيف و السّلاح و الرّحل و ثياب جلده.

264-44753-(10) تهذيب 276/9: استبصار 144/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن عبيداللّٰه الحلبىّ و العبّاس بن عامر عن عبداللّٰه بن بكير عن عبيد بن زرارة عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال كم (من - صا) انسان له حقّ لا يعلم به قلت و ما ذاك أصلحك اللّٰه قال انّ صاحبى الجدار كان لهما كنز تحته لا يعلمان به أما انّه لم يكن بذهب(1)

و لا فضّة قلت فما كان قال كان علماً قلت فأيّهما أحقّ به قال الكبير كذٰلك نقول نحن. تفسير العيّاشىّ 337/2: عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كم من انسان و ذكر نحوه.


1) . من ذهب - صا.

259-44748-(5) ابن اذينه از يكى از دوستانش از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى شمشير و اسلحه اى بر جاى گذارد، آن متعلق به پسر اوست و اگر چند پسر داشته باشد متعلق به بزرگ ترين آن هاست.»

260-44749-(6) زراره، محمد بن مسلم، بكير و فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «هر گاه مردى شمشير يا اسلحه اى بر جاى گذارد، آن متعلق به پسر اوست، پس اگر دو پسر باشند، آن متعلق به بزرگ ترين آن هاست.»

261-44750-(7) شعيب عقرقوفى گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى مى ميرد از وسايل خانه اش چه چيزى متعلق به اوست‌؟(1)

امام عليه السلام فرمود: شمشير و فرمود: هر گاه مردى بميرد، شمشير، وسايل و لباس هاى بدنش متعلق به پسرش است.»

262-44751-(8) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پس از مرگ ميت، شمشير و وسايل سفر و لباس هاى تنش متعلق به پسر بزرگ ترش است.»

263-44752-(9) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سوال كردم: مردى مى ميرد، از وسايل خانه چه چيزهايى به وى تعلق دارد؟

امام عليه السلام فرمود: شمشير، اسلحه، وسايل سفر و لباس هاى بدنش.»

264-44753-(10) ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چه بسيار انسان هايى كه حقوقى دارند كه از آن ها بى خبرند.

گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! مقصود چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: دو صاحب ديوار، در زير آن گنجى داشتند كه از آن بى خبر بودند بدان كه آن زر و سيم نبود.

گفتم: پس آن چه چيزى بود؟

امام عليه السلام فرمود: يك نوع دانش بود.

گفتم: كدام يك از آن دو نفر به آن اولويت دارند؟

امام عليه السلام فرمود: بزرگ تر آن دو اين گونه كه ما مى گوييم.»


1) . ممكن است مقصود اين باشد كه در صورت ادعاى همسر متوفى نسبت به وسايل خانه چه چيزهايى متعلق به ميت است‌؟ يا مقصود چيزهايى كه به پسر بزرگ مى رسد و انتساب آن به ميت به دليل آن باشد كه به مصلحت ميت است و يا ضمير به پسر بزرگ باز مى گردد. ملاذ الاخيار 238/15.

265-44754-(11) تهذيب 276/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن أسباط عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال سمعنا و ذكر كنز اليتيمين فقال كان لوحاً من ذهب فيه (بسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحيم لاٰ إلٰه إلّا اللّٰه محمّد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عجبت لمن أيقن بالموت كيف يفرح و عجبت لمن أيقن بالقَدَر كيف يحزن و عجبت لمن رأى الدّنيا و تقلّبها بأهلها كيف يركن إليها و ينبغى لمن عقل عن اللّٰه تعالى(1)

أن لا يستبطئ اللّٰه فى رزقه و لا يتّهمه فى قضائه) فقال له حسين بن أسباط فإلىٰ من صار إلى أكبر هما قال نعم.

266-44755-(12) تهذيب 114/8: محمّد بن يعقوب عن كافى 53/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن علىّ بن أحمد بن أشيم عن بعض أصحابه قال أصاب رجل غلامين فى بطن فهنّاه أبو عبداللّٰه عليه السلام (ثمّ - كا) قال أيّهما الأكبر(2)

فقال الّذى خرج أوّلاً فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام الّذى خرج أخيراً(1)

هو أكبر(2)

أ ما تعلم أنّها حملت بذاك(3)

أوّلاً و أنّ هٰذا دخل على ذاك(4)

فلم يمكنه أن يخرج حتّى خرج هٰذا فالّذى يخرج أخيراً(5)

هو أكبر هما.

(28) باب أنّ الحمل يرث و يورث إذا ولد حيّاً و يعرف بأن يصيح أو يتحرّك حركة اختياريّة و حكم ميراث من الدّية

اشاره

267-44756-(6)كافى 155/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبى عمير عن ربعى بن عبداللّٰه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: فى المنفوس إذا تحرّك ورث انّه ربّما كان أخرس.

268-44757-(7)كافى 155/7: تهذيب 391/9: استبصار 198/4: علىّ (بن إبراهيم - يب - صا) عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن ربعى قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول فى سقط إذا سقط من(8)

بطن اُمّه فتحرّك تحرّكاً بيّناً يرث و يورث فانّه ربّما كان أخرس.


1) . آخراً - كا.

2) . الأكبر - يب.

3) . بذٰلك - يب.

4) . ذٰلك - يب.

5) . آخراً - كا.

6) . عقل عن اللّٰه أى عرف اللّٰه تعالى و علم أنّ مايفعل بعباده و ما يقضى عليهم إنّما هو خير لهم.

7) . أكبر - يب.

8) . فى - يب.

265-44754-(11) على بن اسباط گويد: «شنيدم كه امام رضا عليه السلام از گنج دو يتيم سخن به ميان آورد و فرمود: آن لوحى از طلا بود كه در آن نوشته شده بود: به نام خداوند بخشنده مهربان، هيچ معبودى جز خداى يگانه نيست. محمد صلى الله عليه و آله فرستاده خداست. در شگفتم از كسى كه به مرگ يقين دارد چگونه شادمان است و در شگفتم از كسى كه به تقدير يقين دارد چگونه اندوهگين است و در شگفتم از كسى كه دنيا و دگرگونى آن به اهلش را مشاهده مى كند، چگونه به آن اعتماد مى كند و براى كسى كه از جانب خداوند به وى عقل و انديشه عنايت شده است شايسته است كه خداوند را در روزى دادن به خود كُند نشمارد و او را در قضايش متهم نكند.

حسين بن اسباط به وى گفت: آن به كدام يك از آن ها مى رسد آيا به بزرگ تر از آن دو مى رسد؟ گفت: آرى.»

266-44755-(12) على بن احمد بن اشيم با واسطه روايت مى كند كه گفت: «مردى صاحب دو پسر دوقلو شد.

امام صادق عليه السلام به وى تبريك گفت. سپس فرمود: كدام يك از آن دو بزرگ ترند؟

آن مرد گفت: آن كه اول متولد شد.

امام عليه السلام فرمود: آن كه ديرتر متولد شد بزرگ تر است. آيا نمى دانى كه مادرش نخست به او باردار مى شود و دومى پس از او وارد شده و بنابراين اولى نمى تواند خارج شود تا دومى خارج شود. پس آن كه ديرتر متولد مى شود، بزرگ تر است.»

باب 28 ارث نوزاد

267-44756-(1) ربعى بن عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره نوزاد سقط شده فرمود: «در صورتى كه حركت كند ارث مى برد زيرا ممكن است گنگ باشد.»

268-44757-(2) ربعى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره جنين سقط شده فرمود: «هنگامى كه از شكم مادرش مى افتد و به صورت آشكار حركت كند ارث مى برد و ارث برده مى شود زيرا ممكن است لال باشد.»

269-44758-(3) تهذيب 392/9: استبصار 198/4: فقيه 226/4: روى حريز عن الفضيل قال:

سأل الحكم بن عتيبة أباجعفر عليه السلام عن الصّبىّ يسقط من اُمّه غير مستهلّ أ يورث فأعرض عنه فأعاد عليه فقال إذا تحرّك تحرّكاً بيّناً يرث(1)

فإنّه ربّما كان أخرس.

270-44759-(4) تهذيب 392/9: استبصار 198/4: الحسين بن محمّد بن سماعة عن صفوان عن ابن مسكان عن أبى بصير قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام قال أبى إذا تحرّك المولود تحرّكاً بيّناً فإنّه يرث و يورث فإنّه ربّما كا أخرس.

271-44760-(5) كافى 156/7: حميد بن زياد عن تهذيب 391/9: استبصار 198/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن محمّد بن زياد عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى (ميراث - كا) المنفوس (من الدّية قال - كا) لا يرث من الدّية شيئاً حتّى يصيح و يسمع صوته.

272-44761-(6) كافى 156/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن ابن عون عن بعضهم قال سمعته عليه السلام يقول انّ المنفوس لا يرث من الدّية شيئاً حتّى يستهلّ و يسمع صوته.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية السّكونىّ (11) من باب (3) وجوب الصّلوة على جنازة من بلغ ستّ سنين من أبواب الصّلٰوة على الميّت (ج 3) قوله عليه السلام يورث الصّبىّ و يصلّى عليه إذا سقط من بطن اُمّه فاستهلّ صارخاً و إذا لم يستهلّ صارخاً لم يورث.

وفى رواية ابن سنان (12) قوله عليه السلام لا يصلّى على المنفوس و هو المولود الّذى لم يستهلّ و لم يصح و لم يورث من الدّية(2)

و لا من غيرها و إذا استهلّ فصلّ عليه و ورّثه.

ويأتى

فى رواية عمر بن يزيد (25) من باب (19) ما تجوز فيه شهادة النّساء و ما لا تجوز من أبواب الشّهادت (ج 30) قوله فشهدت المرأة الّتى قبلتها انّه استهلّ و صاح حين وقع إلى الأرض ثمّ مات قال على الإمام أن يجيز شهادتها فى ربع ميراث الغلام.

وفى رواية جابر (27) قوله عليه السلام شهادة القابلة جايزة على أنّه استهلّ‌.

وفى رواية ابن سنان (28) قوله عليه السلام تجوز شهادة القابلة فى المولود إذا استهلّ و صاح فى الميراث و يورث الرّبع من الميراث بقدر شهادة امرأة واحدة قلت فإن كانت امرأتين قال تجوز شهادتهما فى النّصف من الميراث.


1) . و رث - فقيه - يب.

2) . من والديه و لا من غيرهما - خ يب.

269-44758-(3) فضيل گويد: «حكم بن عيينه از امام باقر عليه السلام سوال كرد: نوزادى بدون گريستن از شكم مادرش مى افتد. آيا ارث مى برد؟

امام عليه السلام از پاسخ به وى خوددارى كرد و او دوباره سوالش را تكرار كرد. امام عليه السلام فرمود: هر گاه به صورت آشكار حركت كند، ارث مى برد زيرا چه بسا وى لال باشد.»

270-44759-(4) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كندكه گفت: «پدرم فرمود: «هر گاه نوزادى به صورت آشكار حركت كند ارث مى برد و ارث برده مى شود؛ زيرا چه بسا لال است.»

271-44760-(5) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره (ارث) نوزاد (از ديه فرمود: «) چيزى از ديه را به ارث نمى برد تا اين كه گريه كند و صدايش شنيده شود.»

272-44761-(6) ابن عون با واسطه از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «نوزاد چيزى از ديه را به ارث نمى برد تا هنگام ولادت گريه كند و صدايش شنيده شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يازدهم از باب سوم از باب هاى نماز بر ميت فرموده امام عليه السلام كه: «كودك ارث برده مى شود و بر او نماز خوانده مى شود در صورتى كه هنگام افتادن از شكم مادرش صدا را به گريه بلند كند و در صورتى كه صدا را به گريه بلند نكند ارث برده نمى شود.»

و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «بر منفوس نماز خوانده نمى شود و آن نوزادى است كه هنگام ولادت گريه نكند و فرياد نزند و از ديه و چيزهاى ديگر ارث برده نمى شود (يا از پدر و مادرش و ديگران ارث نمى برد) و هر گاه هنگام ولادت گريه كند بر او نماز بخوان و او را وارث قرار بده.»

مى آيد:

در روايت بيست و پنجم از باب نوزدهم از باب هاى شهادات اين گفته كه: «قابله شهادت داد كه نوزاد هنگام ولادت گريه و فرياد كرد و سپس مرد. فرمود: بر امام است كه شهادت او را در يك چهارم ارث پسر مؤثر بداند.»

و در روايت بيست و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «شهادت قابله بر گريستن نوزاد موثر است.»

و در روايت بيست و هشتم فرموده معصوم عليه السلام كه: «شهادت قابله درباره گريستن و فرياد زدن نوزاد در ارث مؤثر است و در يك چهارم ارث به اندازه شهادت يك زوجه ارث برده مى شود.

گفتم: اگر دو زوجه باشند؟

امام عليه السلام فرمود: شهادت آنان در نصف ارث مؤثر است.»

(29) باب أنّ أولاد الأولاد يقومون مقام آبائهم عند عدمهم و يمنع الأقرب الأبعد و يشاركون أبوى الميّت

اشاره

273-44762-(1)كافى 88/7: حميد بن زياد عن تهذيب 317/9: استبصار 167/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن محمّد بن سكّين عن إسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ابن الابن يقوم مقام أبيه.

274-44763-(2)تهذيب 317/9: محمّد بن الحسن الصّفّار عن إبراهيم بن هاشم عن صفوان عن خزيمة بن يقطين عن عبدالرحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ابن الابن إذا لم يكن من صلب الرّجل أحد قام مقام الابن قال و ابنة البنت إذا لم يكن من صلب الرّجل أحد قامت مقام النبت.

275-44764-(3) دعائم الإسلام 369/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال فى رجل ترك أباً و ابن ابن قال للأب السّدس و ما بقى فلإبن الابن لأنّه ابنٌ مقام أبيه إذا لم يكن أبوه و كذٰلك ولد الولد ما تسافلوا إذا لم يكن أقرب منهم من الولد فهم بمنزلة الولد و من قرب منهم حجب من بَعُدَ و كذٰلك بنو البنت ولد فإذا اجتمعوا مع ولد الابن كان لِوُلد الابن سهم أبيهم و لوُلد البنت سهم اُمّهم ماكانوا قلّوا أو كثروا ذكوراً كانوا أو إناثاً لأنّهم صاروا إلى حال التّقرّب بمن تقرّبوا به فلو ترك الرّجل بنت ابنه و ابن ابنته كان لإبن البنت الثّلث و لإبنة الابن الثّلثان.

276-44765-(4) الهداية 83: و لا يرث ولد الولد مع الولد و لا مع الأبوين و ولد الولد يقومون مقام الولد إذا لم يكن هناك ولد و لا وارث غيره.

277-44766-(5) كافى 88/7: محمّد بن إسماعيل عن تهذيب 316/9: استبصار 166/4: الفضل بن شاذان عن صفوان (بن يحيى - صا) عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال بنات البنت(1)

يقمن مقام البنت(2)

إذا لم تكن للميّت بنات و لا وارث غيرهنّ و بنات الابن يقمن مقام الابن إذا لم يكن للميّت ولد و لا وارث غيرهنّ‌.


1) . الإبنة - كا - فقيه.

2) . الإبنة - كا.

باب 29 ارث فرزندِ فرزند (نوه و نتيجه و...)

273-44762-(1) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پسرِ پسر جايگزين پدرش مى شود.»

274-44763-(2) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در صورتى كه ميت فرزند بدون واسطه نداشته باشد، پسرِ پسر جانشين پسر مى شود و فرمود: و هر گاه ميت فرزند بدون واسطه نداشته باشد، دختر دختر جانشين دختر مى شود.»

275-44764-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره مردى كه پس از مرگش پدر و پسرِ پسرى را بر جاى گذارد فرمود: «يك ششم براى پدرش و بقيه براى پسرِ پسر است زيرا او در صورت نبود پدرش پسرى است به جاى وى.»

و فرزندِ فرزند هر چه پايين رود در صورتى كه فرزندى نزديك تر از آن نباشد به همين گونه است.

پس آن ها همانند فرزند هستند و نزديك ترين شان مانع ارث بردن دورتر مى شود و همچنين پسران دختر، فرزند هستند و هر گاه با فرزند پسر با هم باشند براى فرزندان پسر سهم پدرشان است و براى فرزندان دختر سهم مادرشان كم باشند يا زياد، مذكر باشند يا مؤنث چرا كه آن ها خويشاوندى كسى را مى پذيرند كه به وسيله وى خويشاوند ميت مى شوند. بنابراين اگر مردى پس از مرگ، دختر پسرش و پسر دخترش را بر جاى گذارد، يك سوم ارث متعلق به پسر دختر و دو سوم متعلق به دختر پسر است.»

276-44765-(4) در كتاب الهدايه آمده است: «با وجود فرزند و پدر و مادر، فرزندِ فرزند ارث نمى برد و فرزندانِ فرزند جانشين فرزند مى شوند، در صورتى كه براى متوفى فرزند و وارث ديگرى نباشد.»

277-44766-(5) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دخترانِ دختر جانشين دختر مى شوند، در صورتى كه ميت، دختر و وارث ديگرى نداشته باشد و دخترانِ پسر جانشين پسر مى شوند در صورتى كه ميت، فرزند و وارثى غير از آن ها نداشته باشد.»

278-44767-(6) كافى 88/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 317/9: استبصار 166/4: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال بنات البنت(1)

يرثن إذا لم تكن بنات كنّ مكان البنات.

279-44768-(7) كافى 88/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن استبصار 166/4: تهذيب 316/9: أحمد بن محمّد (جميعاً - كا) عن فقيه 196/4: (الحسن - يب - فقيه) بن محبوب عن سعد ابن أبى خلف عن أبى الحسن (الأوّل - يب - كا صا) عليه السلام قال بنات البنت(2)

يقمن مقام البنت(3)

إذا لم تكن للميّت بنات و لا وارث غيرهنّ (قال - فقيه) و بنات الابن يقمن مقام الابن إذا لم يكن للميّت ولد(4)

و لا وارث غيرهنّ‌.

280-44769-(8) دعائم الإسلام 369/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال بنات الابن إذا لم تكن بنات و لا ابن كنّ مكان البنات. (هٰكذا فى الدّعائم و الظّاهر انّ صحيحه (كنّ مكان الابن).

281-44770-(9) فقيه 205/4: روى الحسن بن محبوب عن سعد ابن أبى خلف عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: سألته عن بنات الإبنة و جدّ فقال للجدّ السّدس و الباقى لبنات الإبنة.

282-44771-(10) دعائم الإسلام 369/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال فى رجل ترك ابنته و ابن ابن و ابنة ابن قال المال كلّه لإبنته لأنّها أقرب.

283-44772-(11) دعائم الإسلام 366/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال فى رجل هلك و ترك ابنته و ابنة ابنه أو اُخته قال المال كلّه لابنته و كذٰلك لو ترك معها ابن ابنه أو اُخته فالمال كلّه للبنت النّصف بالميراث و النّصف بالرّحم.

284-44773-(12) تهذيب 318/9: استبصار 167/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن علىّ عن عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران عن صفوان عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال قال لى أبو عبداللّٰه عليه السلام بنت الابن أقرب من ابنة البنت. (قال الشّيخ رحمه الله ما يتضمّن هٰذا الخبر من أنّ‌


1) . الإبنة - كا.

2) . الإبنة - كا - فقيه.

3) . البنات - يب - فقيه - صا.

4) . بنات أولاد - كا.

278-44767-(6) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دخترانِ دختر ارث مى برند در صورتى كه ميت دخترى نداشته باشد. آنان جانشين دختران مى شوند.»

279-44768-(7) سعد ابن ابى خلف از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دختران دختر جانشين دختر مى شوند، در صورتى كه ميت، دختر و وارثى غير از آن ها نداشته باشد. (فرمود:) و دخترانِ پسر جانشين پسر مى شوند در صورتى كه ميت فرزند (دختر) و وارثى غير از آن ها نداشته باشد.»

280-44769-(8) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «دخترانِ پسر در صورت نبود دختر و پسر به جاى دختر هستند.»

در كتاب دعائم الاسلام اين گونه آمده است و ظاهراً صحيح آن چنين است: «به جاى پسر هستند.»

281-44770-(9) سعد ابن ابى خلف گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره دختران دختر و جدّ سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: «يك ششم براى جدّ و بقيه براى دختران دختر است.»

282-44771-(10) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره مردى كه پس از مرگ، دختر و پسرِ پسر و دخترِ پسرش را بر جاى مى گذارد فرمود: «همه مال متعلق به دخترش است زيرا او نزديك تر است.»

283-44772-(11) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره مردى كه پس مرگش دختر و دخترِ پسر يا خواهرش را بر جاى مى گذارد فرمود: «همه مال متعلق به دخترش است و همچنين اگر همراه دخترش، پسرِ پسر يا خواهرش را بر جاى گذارد، همه مال براى دختر است. نصف آن به خاطر سهم ارث و نصف ديگر به دليل خويشاوندى.»

284-44773-(12) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: دخترِ پسر از دخترِ دختر نزديك تر است.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «مضمون اين حديث كه نزديك تر بودن دختر پسر از دخترِ دختر است، صحيح نيست(1)

سخن مولف صحيح به نظر نمى رسد زيرا خداوند سودمندتر بودن را ملاك قرار نداده است بلكه در مقام نفى اين تفكر است كه ارث را براساس سودمندتر بودن تقسيم مى كردند بنابراين اشكال شيخ قدس سره وارد است. مترجم.

زيرا آن دو در يك طبقه هستند و آن اين كه هر يك از آنان به واسطه كسى به ميت مرتبط مى شوند كه خودش بدون واسطه با ميت وابستگى دارد. بنابراين خويشاوندى آنان يكسان است


1) . پوشيده نيست كه گفتار امام عليه السلام: «دختر پسر نزديك تر از دختر دختر است» صحيح است و سخن مرحوم شيخ طوسى قدس سره كه آن را نادرست دانست، خود ناصحيح است زيرا وقتى مردى بميرد و دختر پسر و دختر دختر وارثانش باشند، يك سوم ارث متعلق به دختر دختر و دو سوم آن متعلق به دختر پسر است و اين افزوده تنها به دليل نزديك تر بودن است براى اين كه ملاك مقدم داشتن و اكثر بودن در ارث تنها سودمندتر بودن است نه نزديك تر بودن در درجه. خداوند تعالى درباره ملاك مقدم داشتن وارثان بر يكديگر و زيادتر بودن سهم آنان مى فرمايد: «خداوند به شما درباره فرزندان تان سفارش مى كند كه براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث... شما نمى دانيدكه پدران تان و فرزندان تان كدام يك براى تان سودمندترند اين ها سهم هايى است از طرف خداوند به راستى كه داناى با حكمت است.» مولف

بنت الابن أقرب من بنت البنت فغير صحيح(1)

لأنّ درجتهما واحدة و يشبه أن يكون الخبر ورد إمّا وهماً من الرّاوى أو ورد مورد التّقيّة لموافقته لمذهب بعض العامّة).

285-44774-(13) تهذيب 318/9: استبصار 168/4: محمّد بن الحسن الصّفّار عن معاوية بن حكيم عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن ابن بنت و بنت ابن قال انّ عليّاً عليه السلام كان لا يألوا(2)

أن يعطى الميراث الأقرب قال قلت فأيّهما أقرب قال ابنة الابن. (قال الشّيخ رحمه الله يشبه أن يكون الخبر ورد وهماً من الرّاوى أو ورد مورد الّقيّة لموافقته لمذهب بعض العامّة).

قرب الإسناد 389: قال أحمد و قلت لأبى الحسن عليه السلام رجل مات و ترك ابنة ابن و ابن بنت قال كان علىّ عليه السلام يُورث الأقرب فالأقرب قال قلت فأيّهما (و ذكر مثله).

286-44775-(14) تهذيب 318/9: الحسن بن محمّد بن سماعة قال روى علىّ عن محمّد ابن أبى حمزة عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال بنات الابن يرثن مع البنات. (قال الشّيخ رحمه الله هٰذا الخبر غير معمول عليه لأنّا قد بيّنّا أنّ مع البنت للصّلب لا ترث بنت البنت و لا ابن الابن و يشبه أن يكون الخبر ورد إمّا وهَماً من الرّاوى أو ورد مورد التّقيّة لموافقته لمذهب بعض العامّة).

الإرجاعات

وتقدّم فى رواية مجمع البيان (8) من باب (18) من يستحقّ الميراث قوله و ولد الولد و ان سفل يقوم مقام الولد الأدنىٰ عند فقده فى الإرث و المنع و يترتّبون الأقرب فالأقرب.

ويأتى

فى رواية زرارة (3) من باب (31) ميراث الأبوين مع الولد و أحد الزّوجين قوله عليه السلام فإن لم يكن ولد و كان ولد الولد ذكوراً كانوا أو إناثاً فإنّهم بمنزلة الولد و ولد البنين بمنزلة البنين يرثون ميراث البنين و ولد البنات بمنزلة البنات يرثون ميراث البنات و يحجبون الأبوين و الزّوج و الزّوجة عن سهامهم الأكثر و إن سفلوا ببطنين و ثلاثة و أكثر يرثون ما يرث ولد الصّلب و يحجبون ما يحجب ولد الصّلب.


1) . و لا يخفى انّ قوله عليه السلام بنت الابن أقرب من ابنة البنت صحيح و قول الشّيخ فغير صحيح غير صحيح لأنّ الرّجل إذامات و كان و رثته بنت الابن و بنت البنت كان لبنت البنت الثلث و لبنت الابن الثلثان و هٰذه الزيادة ليست إلّا لأقربيّتها منها لأنّ ملاك التّقديم و ملاك الأكثريّة فى الإرث ليس إلّا الاقربيّة نفعاً لا الأقربيّة رتبة - قال اللّٰه تعالى فى ملاك تقديم بعض الورّاث على بعض و ازدياد سهم بعض على بعض (يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ (الى أن قال) آبٰاؤُكُمْ وَ أَبْنٰاؤُكُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَلِيماً حَكِيماً) (11) سورة النساء.

2) . ما ألوتُ أن أفعله أى ما تركتُ - فلان لا يألو خيراً أى لا يَدَعه و لا يزال يفعله - اللسان.

و به نظر مى رسد يا اشتباهى از سوى راوى در حديث روى داده است يا از روى تقيه صادر شده است به خاطر آن كه با مذهب برخى از اهل سنت سازگار است.»

285-44774-(13) احمد بن محمد بن ابى نصر گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره پسر دختر و دختر پسر سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: همانا على عليه السلام از پرداخت ارث به نزديك تر كوتاه نمى آمد.

گفتم: كدام يك نزديك ترند؟

امام عليه السلام فرمود: دختر پسر.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «گويا در حديث اشتباهى از سوى راوى رخ داده است يا از روى تقيه صادر شده است به دليل آن كه با مذهب برخى از اهل سنت سازگار است.»

در گزارش ديگرى احمد گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: مردى پس از مرگش، دختر پسر و پسر دخترى از خود بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: على عليه السلام به ترتيب ارث را به نزديك تر مى داد.» ادامه حديث مانند حديث پيشين است.

286-44775-(14) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «دخترانِ پسر همراه دختران ميت ارث مى برند.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «به اين حديث عمل نشده است زيرا ما بيان كرديم كه با وجود دخترِ بدون واسطه، دخترِ دختر و پسرِ پسر ارث نمى برند و به نظر مى رسد كه حديث اشتباهاً از سوى راوى يا از روى تقيه صادر شده باشد زيرا با مذهب برخى از عامه موافق است.»(1)

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتم از باب هجدهم اين گفته كه: «و فرزندِ فرزند تا هر چه پايين رود در ارث بردن و منع كردن ديگران از ارث جانشين نزديك ترين فرزند هنگام نبودش مى شود و از نزديك ترين به پايين درجه بندى مى شوند.»

مى آيد:

و در روايت سوم از باب سى و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر فرزندى نبود و فرزند فرزند وجود داشت خواه مذكر يا مؤنث پس آنان به منزله فرزند هستند و فرزندان پسران همانند پسر ارث پسر را مى برند و فرزندان دختران همانند دختر ارث دختر را مى برند و پدر، مادر، شوهر و زوجه را از سهم بيش تر باز مى دارند و اگر دو يا سه نسل يا بيش از آن پايين روند، سهم فرزند بدون واسطه را به ارث مى برند و فرزند بدون واسطه مانع ميراث هر كس شود آنان نيز مانع مى شوند.»


1) . افزون بر آن كه حديث به معصوم عليه السلام استناد داده نشده است و از اين جهت حجيت ندارد.

(30) باب حكم من مات و ترك الولد و أبويه أو أحدهما

اشاره

287-44776-(1)تهذيب 272/9: أحمد بن محمّد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن موسى بن بكر عن زرارة عن حمران بن أعين عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل ترك ابنته و اُمّه أنّ الفريضة من أربعة أسهم لأنّ للبنت ثلاثة أسهم و للاُمّ السّدس سهم و بقى سهمان فهما أحقّ بهما من العمّ و ابن الأخ و العَصَبَة لأنّ البنت و الامّ سمّى لهما و لم يسمّ لهم فيردّ عليهما بقدر سهامهما.

288-44777-(2)تهذيب 273/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أحمد بن الحسن عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن موسى بن بكر الواسطىّ قال قلت لزرارة حدّثنى بكير عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل ترك إبنته و اُمّه أنّ الفريضة من أربعة لأنّ للبنت ثلاثة أسهم و للاُمّ السّدس سهم و ما بقى سهمان فهما أحقّ بهما من العمّ و من الأخ و العَصَبَة لأنّ اللّٰه تعالى قد سمّى لهما و من سمّى لهما فيردّ عليهما بقدر سهمامهما.

289-44778-(3) كافى 94/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 272/9: سهل بن زياد عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن زرارة قال وجدت فى صحيفة الفرائض رجل مات و ترك إبنته و أبويه (فوجدت - يب) فللإبنة(1)

ثلاثة أسهم و للأبوين لكلّ واحد منهما سهم يقسّم المال على خمسة أجزاء فما أصاب ثلاثة أجزاء فللإبنة(2)

و ما أصاب جزئين فللأبوين.

290-44779-(4) تهذيب 273/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن أسباط عن محمّد بن حمران عن زرارة قال أرانى أبو عبداللّٰه عليه السلام صحيفة الفرائض فإذا فيها لا ينقص الأبوان من السّدسين شيئاً.

291-44780-(5) دعائم الإسلام 371/2: عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال فى رجل ترك أبويه و ابنته فللإبنة النّصف ثلاثة أسهم و للأبوين لكلّ واحد منهما السّدس يقسّم المال على خمسه أجزاء فما أصاب ثلاثه أسهم فللإبنة و ما أصاب


1) . للبنت - يب.

2) . فللبنت - يب.

باب 30 ارث فرزند با پدر و مادر

287-44776-(1) حمران بن اعين از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه دختر و مادرش را بر جاى گذاشت فرمود: «ارث از چهار سهم است براى اين كه براى دختر سه سهم و براى مادر يك ششم است و دو سهم باقى مى ماند كه آن ها از عمو و برادرزاده و عصبه خويشاوندان مذكر به آن اولويت دارند زيرا براى دختر و مادر سهم تعيين شده است و براى آن ها سهم معين نشده است بنابراين بقيه بر آن دو به نسبت سهم هاى شان به آنان رد مى شود.»

288-44777-(2) بكير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه دختر و مادرش را بر جاى گذاشت فرمود: «ارث از چهار سهم است، براى اين كه براى دختر سه سهم و براى مادر يك ششم است و دو سهم باقى مى ماند كه آن دو از عمو و برادر و عَصَبه خويشاوندان مذكر به آن اولويت دارند زيرا خداوند تعالى براى آن دو سهم تعيين كرده است و كسانى كه براى شان سهم تعيين شده به نسبت سهم هايشان به آن ها رد مى شود.»

289-44778-(3) زراره گويد: «در كتاب ارث اين گونه يافتم: مردى درگذشت و دختر و پدر و مادرش را بر جاى گذارد. (پس مشاهده كردم) سه سهم براى دختر و براى هر يك از پدر و مادر يك سهم. مال به پنج بخش تقسيم مى شود پس هر چه به اندازه سه سهم شد متعلق به دختر و هر چه به اندازه دو سهم شد متعلق به پدر و مادر است.»

290-44779-(4) زراره گويد: «امام صادق عليه السلام كتاب ارث را به من نشان داد. در آن نوشته شده بود: سهم پدر و مادر از دو ششم كاهش نمى يابد.»

291-44780-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره مردى كه پدر و مادر و دخترش را بر جاى گذاشت فرمود: «نصف سه سهم متعلق به دختر است و براى هر يك از پدر و مادر يك ششم است. مال به پنج بخش تقسيم مى گردد پس آنچه به اندازه سه سهم شد براى دختر است و آنچه به اندازه دو سهم شد براى پدر و مادر است و اگر پس از مرگ، دختر و مادرش را بر جاى گذاشت نصف سه سهم متعلق به دختر است و يك ششم يك سهم براى مادر. [بنابراين] مال بر چهار بخش تقسيم مى شود. پس آنچه به اندازه

سهمين فللأبوين و إن كان توفّى و ترك ابنته و اُمّه فللإبنة النّصف ثلاثة أسهم و للاُمّ السّدس سهم يقسّم المال على أربعة أسهم فما أصاب ثلاثة أسهم فللإبنة و ما أصاب سهماً فهو للاُمّ و كذٰلك إن ترك ابنته و أباه فهى من أربعة أسهم للأب سهم و للإبنة ثلاثة أسهم هٰذا من صحيفة الفرائض الّتى هى إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام بيده.

292-44781-(6) كافى 93/7: تهذيب 270/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير و محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبد الرّحمٰن جميعاً (عن صفوان أو قال - كا) عن عمر بن اُذينة عن محمّد بن مسلم قال أقرأنى أبو جعفر عليه السلام صحيفة كتاب الفرائض الّتى هى إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام بيده فوجدت فيها رجل ترك إبنته و اُمّه للإبنة(1)

النّصف ثلاثة أسهم و للاُمّ السّدس سهم يقسّم المال على أربعة أسهم فما أصاب ثلاثة أسهم فللإبنة(2)

و ما أصاب سهماً فهو للاُمّ قال و قرأت فيها رجل ترك إبنته و أباه فللإبنة(3)

النّصف ثلاثة أسهم و للأب السّدس سهم يقسّم المال على أربعة أسهم فما أصاب ثلاثة (أسهم - كا) فللإبنة(4)

و ما أصاب سهماً فللأب (و - يب) قال محمّد و وجدت فيها رجل ترك أبويه و ابنته فللإبنة النّصف ثلٰثة أسهم و للأبوين لكلّ واحد منهما السّدس لكلّ واحد منهما سهم يقسّم المال على خمسة أسهم فما أصاب ثلاثة فللإبنة و ما أصاب سهمين فللأبوين.

293-44782-(7) فقيه 192/4: روىٰ محمّد ابن أبى عمير عن عمر بن اُذينة عن محمّد بن مسلم أنّ أبا جعفر عليه السلام أقرأه صحيفة الفرايض الّتى هى إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام بيده فوجدت فيها رجل ترك ابنته و اُمّه للإبنة النّصف و للاُمّ السّدس و يقسّم المال على أربعة أسهم فما أصاب ثلاثة أسهم فهو للإبنة و ما أصاب سهماً فهو للاُمّ و وجدت فيها رجل ترك ابنته و أبويه للإبنة النّصف ثلاثة أسهم و للأبوين لكلّ واحد منها السّدس يقسّم المال على خمسة أسهم فما أصاب ثلاثة فهو للإبنة و ما أصاب سهمين فهو للأبوين.

قال و قرأت فيها رجل ترك ابنته و أباه للإبنة الّنصف و للأب سهم يقسّم المال على أربعة


1) . للبنت - يب.

2) . فلإبنته - يب.

3) . فللبنت - يب.

4) . فللبنت - يب.

سه سهم شد، براى دختر است و آنچه به اندازه يك سهم شد براى مادر است و همچنين اگر دختر و پدرش را بر جاى گذاشت، آن از چهار سهم است. يك سهم براى پدر و سه سهم براى دختر. اين از كتاب ارثى است كه املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام است.»

292-44781-(6) محمد بن مسلم گويد: «امام باقر عليه السلام كتاب ارثى را كه املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام با دستش بود به من نشان داد، آن را خواندم. در آن اين گونه يافتم: مردى دختر و مادرش را بر جاى مى گذارد. نصف سه سهم براى دختر است و يك ششم براى مادر. مال به چهار بخش تقسيم مى شود.

پس آنچه به اندازه سه سهم شد براى دختر است و آنچه به اندازه يك سهم شد براى مادر است.

گفت: و در آن خواندم: مردى دختر و پدرش را بر جاى مى گذارد. پس نصف سه سهم براى دختر و يك ششم يك سهم براى پدر. مال به چهار بخش تقسيم مى شود. آنچه به اندازه سه سهم شد براى دختر است و آنچه به اندازه يك سهم شد براى پدر است.»

293-44782-(7) محمد بن مسلم گويد: «امام باقر عليه السلام كتاب ارثى را كه املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام بود به من نشان داد. من آن را خواندم و در آن اين گونه يافتم: مردى دختر و مادرش را بر جاى مى گذارد. نصف ارث متعلق به دختر و يك ششم متعلق به مادر است و مال به چهار سهم تقسيم مى شود، پس به اندازه سه سهم متعلق به دختر است و به اندازه يك سهم متعلق به مادر.

و در آن ديدم كه نوشته شده است: مردى دختر، پدر و مادرش را بر جاى مى گذارد. نصف ارث معادل سه سهم متعلق به دختر و براى هر يك از پدر و مادر يك ششم است. مال به پنج سهم تقسيم مى شود، آنگاه به اندازه سه سهم براى دختر و به اندازه دو سهم براى پدر و مادر است.

و در آن خواندم: مردى دختر و پدرش را بر جاى مى گذارد. نصف مال متعلق به دختر و يك سهم براى پدر است. مال به چهار سهم تقسيم مى شود. آنگاه به اندازه سه سهم متعلق به دختر است و به اندازه يك سهم متعلق به پدر و اگر پدر و مادر و پسر و دخترى يا پسران و دخترانى را بر جاى گذارد، پس دو ششم متعلق به پدر و مادر است و بقيه آن براى پسران و دختران براى يك پسر به اندازه سهم دو دختر و اگر يك پسر و پدر و مادر را بر جاى گذارد؛ پس براى پدر و مادر دو ششم است و بقيه آن متعلق به پسر است.

و اگر مادر و يك پسر بر جاى گذارد، يك ششم براى مادر و بقيه براى پسر است.

و اگر يك پسر و پدر را بر جاى گذارد، پس يك ششم براى پدر و بقيه براى پسر است.

أسهم فما أصاب ثلاثة فهو للإبنة و ما أصاب سهماً فللأب و إن ترك أبوين و ابناً و ابنة أو بنين و بنات فللأبوين السّدسان و ما بقى فللبنين و البنات للذّكر مثل حظّ الاُنثيين فإن ترك ابناً و أبوين فللأبوين السّدسان و ما بقى فللإبن و إن ترك اُمّاً و ابناً فللاُمّ السّدس و ما بقى فللإبن فإن ترك أباً و ابناً فللأب السّدس و ما بقى فللإبن فإن ترك اُمّاً و بنين و بنات فللاُمّ السّدس و ما بقى فللبنين و البنات للذّكر مثل حظّ الاُنثيين فإن ترك أباه و بنين و بنات فللأب السّدس و ما بقى فللبنين و البنات للذّكر مثل حظّ الاُنثيين.

294-44783-(8) تهذيب 274/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن الحسن بن محبوب عن حمّاد ذى النّاب عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل مات و ترك إبنتيه و أباه قال للأب السّدس شيئاً قلت له فإنّه ترك بنات و بنين و اُمّاً قال للاُمّ السّدس و الباقى يقسم لهم للذّكر مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْن.

295-44784-(9) فقه الرّضا عليه السلام 287: فإن ترك أبوين و ابناً أو أكثر من ذٰلك فللأبوين السّدسان و ما بقى فللإبن فإن ترك أباه و ابنته فللإبنة النّصف ثلاثة أسهم من ستّة و للأب السّدس يقسّم المال على أربعة سهم فما أصاب ثلاثة أسهم فللإبنة و ما أصاب سهماً فللأب و كذٰلك إذا ترك اُمّه و ابنته فإن ترك أبوين و ابنته فللإبنة النّصف و للأبوين السّدسان يقسّم المال على خمسة فما أصاب ثلاثة أسهم فللإبنة و ما أصاب سهمين فللأبوين فإن ترك إبنتين و أبوين فللإبنتين الثّلثان و للأبوين السّدسان و إن ترك أبويه و ابناً و ابنة أو بنين و بناتٍ فللأبوين السّدسان و ما بقى للبنين و البنات للذّكر مثل حظّ الاُنثيين.

296-44785-(10) الهداية 82: فإن ترك أباً و ابناً فللأب السّدس و ما بقى فللإبن.

297-44786-(11) وفيه - و إن ترك ابناً و اُمّاً فللاُمّ السّدس و ما بقى فللإبن.

298-44787-(12) وفيه - و إن ترك اباً و إبنة فللأب السّدس و للإبنة النّصف يقسّم المال على أربعة أسهم فما أصاب ثلثة أسهم فللإبنة و ما أصاب سهماً فللأب و كذٰلك إن ترك أمّه و ابنته.

299-44788-(13) وفيه - و إن ترك أبوين و ابنة فللأبوين السّدسان و للإبنة النصف يقسّم المال على خمسة أسهم فما أصاب ثلاثة أسهم فللإبنة و ما أصاب سهمين فللأبوين.

و اگر مادر و پسران و دخترانى بر جاى گذارد؛ پس يك ششم متعلق به مادر است و بقيه براى پسران و دختران براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث.

و اگر پدرش را با پسران و دخترانى بر جاى گذارد؛ پس يك ششم براى پدر و بقيه براى پسران و دختران است براى يك مذكر به اندازه سهم دومؤنث.

294-44783-(8) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از مرگش دو دختر و پدرش را بر جاى مى گذارد فرمود: «يك ششم براى پدر و بقيه براى دو دختر است.

فرمود: و اگر دختران و پسرانى بر جاى گذارد، از يك ششم پدر چيزى كاسته نمى شود.

گفتم: وى دختران و پسران و مادرى بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: يك ششم براى مادر است و بقيه ميان آنان تقسيم مى شود. براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث.»

295-44784-(9) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر ميت پدر و مادر و يك پسر يا بيش تر بر جاى گذارد، دو ششم متعلق به پدر و مادر است و بقيه براى پسر. آنگاه اگر پدر و دخترش را بر جاى گذارد، نصف ارث معادل سه سهم از شش سهم متعلق به دختر است و يك ششم براى پدر و مال به چهار سهم تقسيم مى شود، به اندازه سه سهم متعلق به دختر و به اندازه يك سهم متعلق به پدر است.

و به همين صورت است اگر مادر و دخترش را بر جاى گذارد.

و اگر پدر و مادر و دخترش را بر جاى گذارد نصف ارث متعلق به دختر است و دو ششم براى پدر ومادر.

مال به پنج سهم تقسيم مى شود، به اندازه سه سهم براى دختر و به اندازه دو سهم براى پدر و مادر.

آنگاه اگر دو دختر و پدر و مادر را بر جاى گذارد دو سوم متعلق به دو دختر است و دو ششم براى پدر و مادر.

و اگر پدر و مادر و يك پسر و يك دختر يا چند پسر و دختر بر جاى گذارد پس دو ششم متعلق به پدر و مادر است و بقيه براى پسران و دختران براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث.»

296-44785-(10) در كتاب الهدايه آمده است: «پس اگر ميت، پدر و يك پسر بر جاى گذارد، يك ششم متعلق به پدر است و بقيه براى پسر.»

297-44786-(11) در همان كتاب آمده است: «و اگر يك پسر و مادر را بر جاى گذارد يك ششم براى مادر و بقيه براى پسر است.»

298-44787-(12) در همان كتاب آمده است: «و اگر پدر و يك دختر را بر جاى گذارد يك ششم براى پدر و نصف براى دختر است. مال به چهار سهم تقسيم مى شود به اندازه سه سهم متعلق به دختر و به اندازه يك سهم براى پدر است و به همين صورت است اگر مادر و دخترش را بر جاى گذارد.»

299-44788-(13) و نيز آمده است: «و اگر پدر و مادر و يك دختر را بر جاى گذارد، پس دو ششم متعلق به پدر و مادر است و نصف براى دختر. مال به پنج سهم تقسيم مى شود. به اندازه سه سهم براى دختر و به اندازه دو سهم براى پدر و مادر.

300-44789-(14) وفيه - و إن ترك أبوين و ابناً و ابنة أو بنين و بنات فللأبوين السّدسان و ما بقى فللبنين و البنات للذّكر مثل حظّ الاُنثيين..

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية سالم (29) من باب (21) أنّ السهام لا تعول قوله عليه السلام إنّ اللّٰه عزّ و جلّ أدخل الوالدين على جميع أهل المواريت فلم ينقصهما من السدس شيئاً. وفى رواية أبى المغرا (30) نحوه.

ويأتى فى الباب التّالى مايناسب الباب.

وفى رواية سلمة (1) من باب (45) أنّ الأقرب من الأعمام و الأخوال يمنع الأ بعد قوله و قال فى بنت و أبٍ للبنت النّصف و للأب السّدس و بقى سهمان فما أصاب ثلاثة أسهم منها فللبنت و ما أصاب سهماً فللأب و الفريضة من أربعة أسهم للبنت ثلاثة أرباع و للأب الرّبع.

(31) باب ميراث الأبوين مع الولد و أحد الزّوجين و أنّ الاُنثى لاتزاد على نصيب الرّجل لو كان مكانها

اشاره

301-44790-(1)كافى 96/7: تهذيب 288/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير و محمّد بن عيسى عن يونس (بن عبدالرّحمٰن - كا) جميعاً عن عمر بن اُذينة قال قلت لزرارة إنّى سمعت محمّد بن مسلم و بكيراً يرويان عن أبى جعفر عليه السلام فى زوج و أبوين و ابنة(1)

فللزّوج(2)

الرّبع ثلاثة أسهم من اثنى عشر سهماً و للأبوين السّدسان أربعة أسهم من اثنى عشر سهماً و بقى خمسة أسهم فهو للإبنة(3)

لأنّها لو كانت ذكراً لم يكن لها غير خمسة من اثنى عشر (سهماً - كا) و إن كانتا(4)

اثنتين فلهما خمسة من اثنى عشر سهماً لأنّهما لو كانا ذكرين لم يكن لهما غير ما بقى خمسة من اثنى عشر (سهماً - كا) قال زرارة (و - يب) هٰذا هو الحقّ إذا أردت أن تلقى العول فتجعل الفريضة لا تعول فإنّما يدخل النّقصان على الّذين لهم الزّيادة من الولد و الأخوات من الأب و الاُمّ فأمّا الزّوج و الإخوة للاُمّ فإنّهم لا ينقصون ممّا سمّى اللّٰه (لهم - كا) شيئاً.


1) . بنت - يب.

2) . للزّوج - يب.

3) . للبنت - يب.

4) . كانت - يب.

300-44789-(14) همچنين آمده است: «و اگر پدر و مادر و يك پسر و يك دختر يا چند پسر و چند دختر بر جاى گذارد، پس دو ششم براى پدر و مادر است و بقيه براى پسران و دختران براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و نهم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «به راستى خداوند عز و جل پدر و مادر را در كنار همه وارثان قرار داد، آنگاه از سهم آنان از يك ششم چيزى كاسته نشد.»

و در روايت سى ام نظير آن هست.

مى آيد:

در باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت يكم از باب چهل و پنجم اين گفته كه: «امام عليه السلام درباره يك دختر و پدر فرمود: نصف ارث متعلق به دختر است و يك ششم براى پدر و دو سهم باقى مى ماند بنابراين به اندازه سه سهم متعلق به دختر است و به اندازه يك سهم براى پدر و ارث از چهار سهم است، سه چهارم براى دختر و يك چهارم براى پدر.»

باب 31 ارث پدر و مادر با فرزند و همسر

301-44790-(1) عمر بن اذينه گويد: «به زراره گفتم: من از محمد بن مسلم و بكير شنيدم كه از امام باقر عليه السلام درباره شوهر و پدر و مادر و يك دختر روايت مى كنند كه فرمود: يك چهارم معادل سه سهم از دوازده سهم براى شوهر و دو ششم معادل چهار سهم از دوازده سهم براى پدر و مادر و پنج سهم باقى مانده براى دختر است زيرا اگر مذكر بود، بيش از پنج سهم از دوازده سهم براى وى نبود و اگر دو دختر بودند، پنج سهم از دوازده سهم متعلق به آنان بود زيرا اگر دو پسر بودند غير از آنچه باقى مانده پنج دوازدهم چيزى براى آنان نبود.

زراره گفت: اين حق است هر گاه خواستى عول افزايش تقسيمات را برطرف كنى و ارث را به گونه اى تقسيم كنى كه عول نشود؛ كاهش بر كسانى وارد مى شود كه افزوده براى آن هاست كه عبارتند از: فرزندان و خواهران أبوينى ولى شوهر و برادران أمّى از سهمى كه خداوند برايشان معين كرده است، پايين نمى آيند.»

فقيه 193/4: روى محمّد ابن أبى عمير قال قال ابن اُذينة قلت لزرارة إنّى سمعت محمّد بن مسلم و بكيراً يرويان عن أبى جعفر عليه السلام فى زوج و أبوين و ابنة فللزّوج الرّبع ثلاثة من اثنى عشر و للأبوين السّدسان أربعة من اثنى عشر و بقى خمسة أسهم فهى للإبنة لأنّها لو كانت ذكراً لم يكن لها غير ذلك و إن كانت اثنتين فليس لهما غير ما بقى خمسة قال زرارة و هٰذا هو الحقّ إن أردت أن تلقى العول فتجعل الفريضة لا تعول و إنّما يدخل النّقصان على الّذين لهم الزّيادة من الولد و الإخوة للأب و الاُمّ فأمّا الإخوة من الاُمّ فلا ينقصون ممّا سمّى لهم فإن تركت المرأة زوجها و أبويها و ابناً أو ابنين أو أكثر فللزّوج الرّبع و للأبوين السّدسان و ما بقى فللبنين بينهم بالسّويّة و إن تركت زوجها و أبويها و ابنة و ابناً أو بنين و بنات فللزّوج الرّبع و للأبوين السّدسان و ما بقى فللبنين و البنات للذّكر مثل حظّ الاُنثيين.

302-44791-(1)كافى 96/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد ابن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن ابن محبوب عن علىّ بن رئاب تهذيب 288/9: أحمد بن محمّد عن ابن رئاب عن(2)

علاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام فى امرأة ماتت و تركت زوجها و أبويها و ابنتها قال للزّوج الرّبع ثلاثة أسهم من اثنى عشر سهماً و للأبوين لكلّ واحد منهما السّدس سهمين(2)

من اثنى عشر سهماً و بقى خمسة أسهم فهى للإبنة(3)

لأنّه لو كان ذكراً لم يكن له أكثر من خمسة أسهم من اثنى عشر سهماً لأنّ الأبوين لاينقصان كلّ واحد منهما من السّدس شيئاً و أنّ الزّوج لا ينقص من الرّبع شيئاً.

المقنع 171: إن تركت المرأة زوجها و ابنتها و أبويها فللزّوج الرّبع ثلاثة من اثنى عشر و للأبوين السّدسان أربعة من اثنى عشر و بقى خمسة أسهم فهى للإبنة كذٰلك روى عن أبى جعفر عليه السلام.

303-44792-(3) كافى 97/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة قال دفع إلىّ صفوان كتاباً لموسى بن بكر فقال لى هٰذا سماعى من موسى بن بكر و قرأته عليه فإذا فيه موسى بن بكر عن علىّ بن سعيد عن زرارة قال هٰذا ممّا ليس فيه اختلاف عند أصحابنا عن أبى عبداللّٰه


1) . سهمان - يب.

2) . و علاء بن رزين - خ كا.

3) . للبنت - يب.

در گزارش ديگرى عمر بن اذينه گفت: «من به زراره گفتم: از محمد بن مسلم و بكير شنيدم كه از امام باقر عليه السلام درباره شوهر و پدر و مادر و يك دختر روايت كردند كه فرمود: يك چهارم معادل سه سهم از دوازده سهم متعلق به شوهر است و دو ششم چهار تا از دوازده تا براى پدر و مادر و پنج سهم باقى مى ماند كه براى دختر است زيرا اگر مذكر بود غير از آن برايش نبود و اگر دو دختر بودند غير از پنج سهم باقى مانده چيزى برايشان نبود.

زراره گفت: و اين قطعاً حق است. اگر بخواهى عول افزايش تقسيمات را كنار گذارى و ارث را به گونه اى قرار دهى كه در آن عول افزايش تقسيمات (افزايش سهام بر ماترك) نباشد، تنها كاهش را بر كسانى وارد مى كنى كه افزوده براى آن هاست كه عبارتند از: فرزند و برادران أبوينى ولى برادران أمّى از سهمى كه خداوند برايشان تعيين كرده پايين نمى آيند.

و اگر زن، شوهر، پدر، مادر، يك پسر يا دو پسر يا بيش تر بر جاى گذارد، پس يك چهارم براى شوهر و دو ششم براى پدر و مادر و بقيه براى پسران است كه به طور مساوى ميان شان تقسيم مى شود.

و اگر شوهر و پدر و مادر و يك دختر و يك پسر يا چند پسر و دختر بر جاى گذارد، يك چهارم براى شوهر و دو ششم براى پدر و مادر و بقيه براى پسران و دختران است. براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث.»

302-44791-(2) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه پس از مرگش شوهر و پدر و مادر و دخترش را بر جاى گذارد فرمود: «يك چهارم معادل سه سهم از دوازده سهم براى شوهر و يك ششم براى هر يك از پدر و مادر دو سهم از دوازده سهم و پنج سهم باقى مى ماند كه براى دختر است زيرا اگر مذكر بود، بيش از پنج سهم از دوازده سهم برايش نبود؛ براى اين كه از هر كدام از پدر و مادر چيزى از يك ششم كاسته نمى شود و از شوهر چيزى از يك چهارم كاسته نمى گردد.»

در كتاب المقنع آمده است: «اگر زنى شوهر و دختر و پدر و مادرش را بر جاى گذارد، يك چهارم سه تا از دوازده تا براى شوهر است و دو ششم چهار تا از دوازده تا براى پدر و مادر و پنج سهم باقى مى ماند كه براى دختر است. اين گونه از امام باقر عليه السلام روايت شده است.»

303-44792-(3) زراره گويد: «نزد شيعيان در اين مطلب از امام صادق عليه السلام و امام باقر عليه السلام اختلافى نيست كه از آن ها درباره زنى كه شوهر و مادر و دو دخترش را بر جاى گذارد سوال شد و فرمودند: «يك چهارم براى شوهر و يك ششم براى مادر و بقيه براى دو دختر زيرا اگر آن ها مرد بودند چيزى جز باقى مانده برايشان نبود و هرگز سهم زوجه از سهم مرد اگر به جاى وى بود زيادتر نمى شود.

وعن أبى جعفر عليهما السلام أنّهما سئلا عن امرأة تركت زوجها و اُمّها و ابنتيها فقال للزّوج الرّبع و للاُمّ السّدس و للإبنتين ما بقى لأنّهما لوكانا رجلين لم يكن لهما شىء إلّا ما بقى و لا تزاد المرأة أبداً على نصيب الرّجل لو كان مكانها.

و إن ترك الميّت اُمّاً أو أباً و امرأة و ابنة فإنّ الفريضة من أربعة و عشرين سهماً للمرأة الثّمن ثلاثة أسهم من أربعة و عشرين و لأحد الأبوين السّدس أربعة أسهم و للإبنة النّصف اثنى عشر سهماً و بقى خمسة أسهم هى مردودة على سهام الإبنة و أحد الأبوين على قدر سهامهما و لا يردّ على المرأة شىء.

و إن ترك أبوين و امرأة و بنتاً فهى أيضاً من أربعة و عشرين سهماً للأبوين السّدسان ثمانية أسهم لكلّ واحد منهما أربعة أسهم و للمرأة الثّمن ثلاثة أسهم و للإبنة النّصف اثنى عشر سهماً و بقى سهم واحد مردود على الإبنة و الأبوين على قدر سهامهم و لا يردّ على المرأة شىء.

و إن ترك أباً و زوجاً و ابنة فللأب سهمان من اثنى عشر و هو السّدس و للزّوج الرّبع ثلاثة أسهم من إثنى عشر و للإبنة النّصف ستّة أسهم من اثنى عشر و بقى سهم واحد مردود على الإبنة و الأب على قدر سهمامهما و لا يردّ على الزّوج شىء و لا يرث أحد من خلق اللّٰه مع الولد إلّا الأبوان و الزّوج و الزّوجة فإن لم يكن ولد و كان ولد الولد ذكوراً كانوا أو إناثاً فإنّهم بمنزلة الولد و ولد البنين بمنزلة البنين يرثون ميراث البنين و ولد البنات بمنزلة البنات يرثون ميراث البنات و يحجبون الأبوين و الزّوج و الزّوجة عن سهامهم الأكثر و إن سفلوا ببطنين و ثلاثة و أكثر يرثون ما يرث ولد الصّلب و يحجبون ما يحجب ولد الصّلب.

تهذيب 288/9: الحسن بن محمّد بن سماعة قال دفع إلىّ صفوان كتاباً لموسى بن بكر فقال لى هٰذا سماعى من موسى بن بكر (و ذكر مثله بتفاوت يسير فى الألفاظ).

304-44793-(4) فقه الرّضا عليه السلام 288: فإن تركت امرأة زوجها و أبويها و ولداً ذكراً كان أو اُنثى واحداً كان أو أكثر فللزّوج الرّبع و للأبوين السّدسان و ما بقى فللولد.

و اگر ميت مادر يا پسر و همسر و دخترى بر جاى گذارد، ارث از بيست و چهار سهم خواهد بود.

يك هشتم سه سهم از بيست و چهار براى همسر است و يك ششم چهار سهم براى يكى از پدر يا مادر و نصف دوازده سهم براى دختر و پنج سهم باقى مى ماند كه به سهم هاى دختر و يكى از پدر و مادر به نسبت سهم هايشان باز مى گردد و به زوجه چيزى باز نمى گردد.

و اگر پدر و مادر و همسر و دخترى را بر جاى گذارد، در اين صورت نيز از بيست و چهار سهم است. دو ششم هشت سهم براى پدر و مادر، براى هر يك چهار سهم و يك هشتم سه سهم براى زن و نصف دوازده سهم براى دختر است و يك سهم باقى مى ماند كه به دختر و پدر و مادر به نسبت سهم هايشان باز مى گردد و به زوجه چيزى باز نمى گردد.

و اگر پدر و شوهر و يك دختر را بر جاى گذارد دو سهم از دوازده يك ششم براى پدر است و يك چهارم سه سهم از دوازده براى شوهر و نصف شش سهم از دوازده براى دختر و يك سهم باقى مى ماند كه به دختر و پدر به نسبت سهم هايشان باز مى گردد و به شوهر چيزى باز نمى گردد.

و با وجود فرزند هيچ يك از آفريدگان خدا به جز پدر و مادر و شوهر و زوجه ارث نمى برند و اگر فرزندى نبود و فرزندِ فرزند بود مذكر باشند يا مؤنث آنان جانشين فرزند مى شوند و فرزندان پسر همانند پسر هستند و ارث پسر را به ارث مى برند و فرزندان دختر همانند دختر هستند و ارث دختر را به ارث مى برند و پدر و مادر و شوهر و زوجه را از سهم بيش ترشان محروم مى كنند و اگر به دو و سه نسل و بيش تر پايين روند ارث فرزند بدون واسطه را به ارث مى برند و فرزند بدون واسطه مانع از ارث بردن هر كس شود آنان نيز مانع مى شوند.»

304-44793-(4) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر زنى شوهر و پدر و مادر و فرزند خواه پسر يا دختر، يك يا بيش تر بر جاى گذارد، يك چهارم براى شوهر است و دو ششم براى پدر و مادر و بقيه براى فرزندان.»

305-44794-(5) تفسير العيّاشىّ 226/1: عن بكير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لو أنّ امرأة تركت زوجها و أباها و أولاداً ذكوراً و إناثاً كان للزّوج الرّبع فى كتاب اللّٰه و للأبوين السّدسان و ما بقى فللذّكر مثل حظّ الاُنثيين.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (21) انّ السّهام لا تعول و الباب المتقدّم مايناسب ذٰلك.

ويأتى

فى رواية موسى (2) من باب (36) ما ورد فى ميراث الإخوة و الأخوات قوله عليه السلام و المرأة لا تكون أبداً أكثر نصيباً من رجل لو كان مكانها.

وفى رواية بكير (30) قوله عليه السلام و لا تزاد أنثىٰ من الأخوات و لا من الولد على ما لو كان ذكراً لم يزد عليه.

(32) باب أنّ من مات و ترك أبويه فللأب سهمان و للاُمّ سهم إذا لم يكن من يحجبها و إلّا فللاُمّ السّدس و بيان من يحجبها و من لا يحجبها

اشاره

306-44795-(1)كافى 91/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب و عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد و علىّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب تهذيب 270/9: أحمد بن محمّد. عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب و أبى أيّوب الخزّاز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل مات و ترك أبويه قال للأب سهمان و للاُمّ سهم.

307-44796-(2) كافى 91/7: حميد بن زياد عن تهذيب 269/9: الحسن ابن محمّد (بن سماعة - يب) عن علىّ بن الحسن بن حمّاد عن ابن مسكين(1)

عن مُشْمَعِلّ بن سعد عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل ترك أبويه قال هى من ثلاثة أسهم للاُمّ سهم و للأب سهمان.

308-44797-(3) فقيه 191/4: روى الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل مات و ترك أبويه قال للاُمّ الثّلث و للأب الثّلثان.


1) . ابن سكّين - يب.

305-44794-(5) بكير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر زنى شوهر و پدر و فرزندانى دختر و پسر بر جاى گذارد، در كتاب خدا يك چهارم براى شوهر است و دو ششم براى پدر و مادر و بقيه براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث.»

ارجاعات

گذشت:

در باب بيست و يكم و باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در روايت دوم از باب سى و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «زن هرگز سهم بيش ترى از مردى كه اگر به جاى آن زوجه باشد نخواهد داشت.»

و در روايت سى ام فرموده امام عليه السلام كه: «خواهران و دختران سهم شان زيادتر از وقتى كه بر فرض مرد بودند نخواهد شد.»

باب 32 سهم پدر و مادر

306-44795-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از مرگش پدر و مادرش را بر جاى مى گذارد فرمود: «دو سهم براى پدر و يك سهم براى مادر است.»

307-44796-(2) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پدر و مادرش را بر جاى گذاشت فرمود: «ارث از سه سهم است، يك سهم براى مادر و دو سهم براى پدر.»

308-44797-(3) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از مرگش پدر و مادرش را بر جاى مى گذارد فرمود: «يك سوم براى مادر و دو سوم براى پدر است.»

309-44798-(4) دعائم الإسلام 371/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال فى الرّجل إذا ترك أبويه فلاُمّه الثّلث و للأب الثّلثان فى كتاب اللّٰه عزّ و جلّ و إن كان له إخوة يعنى للميّت إخوة لأب و اُمّ أو إخوة لأب فلاُمّه السّدس و للأب خمسة أسداس و إنّما و فّر للأب من أجل عياله إذا و رثه أبواه فأمّا الإخوة لاُمّ ليسوا لأب فإنّهم لايحجبون الاُمّ عن الثّلث ولايرثون.

310-44799-(5) فقه الرّضا 287: فإن ترك الرّجل أبويه فلاُمّه الثّلث و للأب الثّلثان.

311-44800-(6) تهذيب 273/9: الحسن بن محبوب عن أبى جميلة عن أبان بن تغلب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل مات و ترك أبويه قال للاُمّ الثّلث و ما بقى فللأب.

312-44801-(7) كافى 93/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 281/9: أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن عبيد بن زرارة قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول انّ الإخوة من الاُمّ لا يحجبون الاُمّ الثّلث.

313-44802-(8) كافى 93/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 280/9: أحمد بن محمّد (بن عيسى - كا) عن الحسين بن سعيد عن عبداللّٰه بن بحر عن حريز عن زرارة قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام يا زرارة ما تقول فى رجل ترك أبويه و إخوته من اُمّه قال قلت السّدس لاُمّه و ما بقى فللأب فقال من أين قلت هٰذا قلت سمعت اللّٰه عزّ و جلّ يقول فى كتابه «فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ‌» فقال (لى - يب) ويحك يا زرارة اوٰلئك الإخوة من الأب فإذا كان الإخوة من الاُمّ لم يحجبوا الاُمّ عن الثّلث.

314-44803-(9) كافى 91/7: تهذيب 280/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً عن عمر بن اُذينة قال قلت لزرارة إنّ اُناساً حدّثونى عنه يعنى أبا عبداللّٰه عليه السلام و عن أبيه عليه السلام بأشياء فى الفرائض فأعرضها عليك فما كان منها باطلاً فقل هٰذا باطل و ما كان منها حقّاً فقل هٰذا حقّ و لا تروه و اسكت و قلت له حدّثنى رجل عن أحدهما عليهما السلام فى أبوين و إخوة لاُمّ أنّهم يحجبون و لا يرثون فقال هٰذا و اللّٰه هو الباطل والكنّى سأخبرك و لا أروى لك شيئاً و الّذى أقول لك هو و اللّٰه الحقّ انّ الرّجل إذا ترك أبويه فللاُمّ

309-44798-(4) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره ميت در صورتى كه پدر و مادرش را بر جاى گذارد فرمود: «در كتاب خدا يك سوم براى مادرش و دو سوم براى پدرش است و اگر ميت برادران أبوينى يا برادران أبى داشته باشد، يك ششم متعلق به مادرش و پنج ششم براى پدر است و تنها به دليل نان خوران پدر سهم وى افزايش يافت اين در صورتى است كه پدر و مادرش از وى ارث ببرند ولى برادران أمّى كه از پدرش نيستند آنان را از يك سوم باز نمى دارند و ارث نمى برند.»

310-44799-(5) در كتاب فقه الرضا آمده است: «پس اگر مردى پدر و مادرش را بر جاى گذارد، يك سوم براى مادرش و دو سوم براى پدرش است.»

311-44800-(6) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از مرگش پدر و مادرش را بر جاى مى گذارد فرمود: «يك سوم براى مادر و بقيه متعلق به پدر است.»

312-44801-(7) عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برادران أمّى مانع رسيدن يك سوم به مادر نمى شوند.»

313-44802-(8) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى زراره! درباره مردى كه پدر و مادر و برادران أمّى اش را بر جاى مى گذارد چه مى گويى‌؟

گفتم: يك ششم براى مادرش و بقيه براى پدر است.

امام عليه السلام فرمود: از كجا اين را گفتى‌؟

گفتم: از خداوند عز و جل شنيدم كه در قرآن مى فرمايد: «پس اگر برادرانى داشته باشد، براى مادرش يك ششم است.»

امام عليه السلام فرمود: واى بر تو اى زراره! آنان برادران أبى هستند. پس هر گاه برادران از مادر باشند مادر را از يك سوم باز نمى دارند.»

314-44803-(9) عمر بن اذينه گويد: «به زراره گفتم: گروهى از مردم درباره ارث مطالبى از امام صادق عليه السلام و پدرش عليه السلام براى من روايت مى كنند كه آن ها را بر تو عرضه مى كنم، هر چه از آن ها باطل بود، بگو:

اين باطل است و هر چه حق بود، بگو: اين حق است و آن را روايت نكن(1)

و سكوت كن و به وى گفتم: مردى از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام براى من روايت كرد كه درباره پدر و مادر و برادران أمّى فرمود: آنان از ارث باز مى دارند و خود ارث نمى برند.


1) . يعنى براى من روايت نقل نكن بلكه آنچه را يقين دارى بگو.

الثّلث و اللأب الثّلثان فى كتاب اللّٰه عزّ و جلّ فإن كان له إخوة يعنى للميّت يعنى إخوة لأب و اُمّ أو إخوة لأب فلاُمّ السّدس و للأبن خمسة أسداس و إنّما و فّر للأب من أجل عياله و أمّا الإخوة لاُمّ ليسوا لأب فإنّهم لايحجبون الاُمّ عن الثّلث و لا يرثون و إن مات رجل و ترك اُمّه و إخوة و أخوات لاُمّ و أب و إخوة و أخوات لأب و إخوة و أخوات لاُمّ و ليس الأب حيّاً فإنّهم لايرثون و لا يحجبونها لأنّه لم يورث كلالة. استبصار 145/4: علىّ ابن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمر و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً عن عمر بن اُذينة عن زرارة عن أبى عبد اللّٰه و أبى جعفر عليهما السلام انّهما قالا إن مات رجل فترك اُمّه و إخوة و أخوات لأب و أمّ و إخوة و أخوات لأب و إخوة و أخوات لاُمٍّ و ليس الأب حيّاً فإنّهم لا يرثون و لا يحجبونها لأنًّه لم يورث كلالة.

315-44804-(10) فقه الرّضا عليه السلام 288: و إن كان الإخوة و الأخوات من الاُمّ لم يحجب الاُمّ عن الثّلث و إنّما يحجبها الإخوة و الأخوات من الأب أو من الأب و الاُمّ‌.

316-44805-(11) تهذيب 284/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن علىّ بن الحسن بن حمّاد بن ميمون عن إسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل مات و ترك أبويه و إخوة لاُمّ قال: اللّٰه سبحانه أكرم من أن يزيدها فى العيال و ينقصها من الميراث الثّلث.

317-44806-(12) تهذيب 283/9: استبصار 145/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن رجل عن عبداللّٰه بن الوضّاح عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فى امرأة توفّيت و تركت زوجها و اُمّها و أباها و إخوتها قال هى من ستّة أسهم للزّوج النّصف ثلاثة أسهم و للأب الثّلث سهمان و للاُمّ و زادوا الأب لأنّ اللّٰه تعالى قال «فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ‌».

318-44807-(13) تهذيب 283/9: استبصار 146/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن علىّ بن سكّين(1)

عن مُشْمَعِلّ بن سعد عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل ترك أبو يه و إخوته قال للاُمّ السّدس و للأب خمسة أسهم و تسقط(2)

الإخوة و هى من ستّة أسهم.

319-44808-(14) تفسير العيّاشىّ 226/1: عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام فى قول اللّٰه «فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ‌» يعنى إخوة لأب و اُمّ أو إخوة لأب.


1) . مسكين - صا.

2) . سقط - صا.

زراره گفت: به خدا سوگند اين باطل است ولى من به تو خبر مى دهم و چيزى را برايت روايت نمى كنم بلكه به خدا سوگند آنچه را به تو مى گويم حق است. هر گاه مردى پدر و مادرش را بر جاى گذارد، دركتاب خداى عز و جل براى مادرش يك سوم و براى پدرش دو سوم است. آنگاه اگر وى يعنى ميت برادرانى داشته باشد يعنى برادرانى از طرف پدر و مادر يا از طرف پدر، پس براى مادرش يك ششم و براى پدر پنج ششم است و تنها به دليل نان خورانِ پدر سهم وى زياد شده است ولى برادران أمّى از پدر نيستند، پس آنان مانع ارث بردن مادر از يك سوم نمى شوند و خود ارث نمى برند.

و اگر مردى پس از مرگش مادر و برادران و خواهرانِ أبوينى و برادران و خواهرانِ أبى و برادران و خواهران أمّى بر جاى گذارد و پدر زنده نباشد پس آنان ارث نمى برند و مانع ارث بردن مادر نمى شوند، براى اين كه ميت براى كلاله ارث نگذاشته است.»

در گزارش ديگرى از عمر بن اذينه از زراره روايت مى شود كه امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام فرمودند: «اگر مردى پس از مرگ، مادرش را با برادران و خواهران أبوينى و برادران و خواهران أبى و برادران و خواهرانِ أمّى بر جاى گذارد و پدر زنده نباشد، پس آنان ارث نمى برند و مانع از ارث بردن مادر نمى شوند براى اينكه ميت براى كلاله ارث نگذاشته است.»

315-44804-(10) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و اگر برادران و خواهران أمّى باشند، مادر را از يك سوم باز نمى دارند و تنها برادران و خواهرانِ أبى يا ابوينى، مانع رسيدن يك سوم به مادر مى شوند.»

316-44805-(11) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از مرگ، پدر و مادر و برادران أمّى اش را بر جاى گذارد فرمود: «خداوندِ پيراسته از كاستى ها بزرگوارتر از آن است كه بر نان خوران مادر بيفزايد و او را از ارث يك سوم پايين آورد.»

317-44806-(12) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه پس از مرگ، شوهر و مادر و پدر و برادرانش را بر جاى گذارد فرمود: «ارث از شش سهم است، نصف سه سهم براى شوهر و يك سوم دو سهم براى پدر و يك ششم يك سهم براى مادر و براى برادران (و خواهران) چيزى نيست آنان از سهم مادر كاستند و به پدر افزودند. براى اين كه خداوند تعالى مى فرمايد: «پس اگر برادرانى داشت، براى مادرش يك ششم است.»

318-44807-(13) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پدر و مادر و برادرانش را بر جاى گذاشت فرمود: «براى مادر يك ششم و براى پدر پنج سهم و برادران از ارث مى افتند و ارث از شش سهم است.»

319-44808-(14) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند: «پس اگر برادرانى داشت، براى مادرش يك ششم است.» فرمود: «مقصود برادران أبوينى يا برادران أبى است.»

320-44809-(15) كافى 92/7: تهذيب 281/9: استبصار 141/4: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن سعد ابن أبى خلف عن أبى العبّاس عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا ترك الميّت أخوين فهم إخوة مع الميّت حجبا الاُمّ (عن الثّلث - كا) و إن كان واحداً لم(1)

يحجب الاُمّ و قال إذا كنّ أربع أخوات حجبن الاُمّ عن(2)

الثّلث لأنّهنّ بمنزلة الأخوين و إن كنّ ثلاثاً لم(3)

يحجبن.

321-44810-(16) كافى 92/7: تهذيب 282/9: استبصار 141/4: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان بن يحيى عن أبى أيّوب الخزّاز عن محمّد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا تحجب الاُمّ عن الثّلث إذا لم يكن ولد إلّا أخوان أو أربع أخوات.

322-44811-(17) كافى 92/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 281/9: استبصار 141/4: أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن عبداللّٰه بن بكير عن فضل أبى العبّاس البقباق عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا تحجب الاُمّ عن الثّلث إلّا أخوان أو أربع أخوات لأب و اُمّ أو لأب.

323-44812-(18) دعائم الإسلام 372/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال إذا ترك الميّت أخوين فصاعداً يعنى أشقّاءَ‌(4)

أو لأب أو أحدهما شقيق و الثّانى لأب حجبا الاُمّ عن الثّلث و قال عليه السلام و لا تحجب الاُمّ عن الثّلث الاُختان و لا الثّلاث حتّى يكنّ أربع أشقّاء أو لأب أو أخ و اُختان.

324-44813-(19) فقه الرّضا عليه السلام 288: فإن ترك أبويه و أخاً فللاُمّ الثّلث و للأب الثّلثان و سقط الأخ فإن ترك أبويه فللاُمّ الثّلث و للأب الثّلثان و كذٰلك إذا ترك أخاً أو اُختين أو ثلاث أخوات أو اُختاً و أبوين فللاُمّ الثّلث و للأب الثّلثان فإن ترك أبوين و أخوين أو أربع أخوات أو أخاً و اُختين فللاُمّ السّدس و ما بقى فللأب.

325-44814-(20) كافى 92/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 281/9: استبصار 141/4: أحمد بن محمّد عن محسن بن أحمد عن أبان بن عثمان عن فضل أبى العبّاس (البقباق - كا) قال:

سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن أبوين و اُختين لأب و اُمّ هل يحجبان الاُمّ عن الثّلث قال لا (قال - كا) قلت فثلاث قال لا قلت فأربع قال نعم.


1) . لا - صا.

2) . من - يب - صا.

3) . لا - صا.

4) . أى الإخوة من أب و اُمّ‌.

320-44809-(15) ابوالعباس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه ميت دو برادر بر جاى گذاشت آنان با ميت برادران(1)

هستند و مادر را (از يك سوم) باز مى دارند و اگر يك برادر باشد مادر را باز نمى دارد.

و فرمود: هر گاه چهار خواهر باشند، مادر را از يك سوم باز مى دارند زيرا آن ها همانند دو برادر هستند و اگر سه خواهر باشند، مادر را باز نمى دارند.»

321-44810-(16) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در صورت نبود فرزند، تنها دو برادر يا چهار خواهر مادر را از يك سوم باز مى دارند.»

322-44811-(17) فضل ابو العباس بقباق از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تنها دو برادر يا چهار خواهرِ أبوينى يا أبى مادر را از يك سوم باز مى دارند.»

323-44812-(18) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه ميت حداقل دو برادرِ أبوينى يا أبى يا يكى أبوينى و ديگرى أبى بر جاى گذارد، مادر را از يك سوم باز مى دارند.

و فرمود: و دو سه خواهر مادر را از يك سوم باز نمى دارند تا اين كه به چهار خواهر أبوينى يا أبى يا يك برادر و دو خواهر برسند.»

324-44813-(19) در كتاب فقه الرضا آمده است: «پس اگر پدر و مادر و يك برادر بر جاى گذارد، يك سوم براى مادر و دو سوم براى پدر است و برادر از ارث بركنار است و اگر پدر و مادرش را بر جاى گذارد، يك سوم براى مادر و دو سوم براى پدر است و همچنين است هر گاه يك برادر يا دو خواهر يا سه خواهر و پدر و مادر را بر جاى گذارد، براى مادر يك سوم و براى پدر دو سوم است.

آنگاه اگر پدر و مادر و دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر بر جاى گذارد يك ششم براى مادر و بقيه براى پدر است.»

325-44814-(20) فضل ابو العباس بقباق گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا پدر و مادر و دو خواهر أبوينى، مادر را از يك سوم باز مى دارند؟

امام عليه السلام فرمود: نه.

گفتم: سه خواهر چطور؟

امام عليه السلام فرمود: نه.

گفتم: چهار خواهر چطور؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.»


1) . اشاره به آيه قرآن كه آمده است: «فَاِنْ كانَ لَهُ اِخْوَة فَلِاُمُّهُ السُّدُس»

326-44815-(21) تفسير العيّاشىّ 226/1: عن أبى العبّاس قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول لا يحجب عن الثّلث الأخ و الاُخت حتّى يكونا أخوين أو أخاً و اُختين فإن اللّٰه يقول «فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ‌».

327-44816-(22) تهذيب 283/9: استبصار 141/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن ابن رباط عن ابن مسكان عن أبى العبّاس البقباق عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى أبوين و اُختين قال للاُمّ مع الأخوات الثّلث انّ اللّٰه عزّ و جلّ قال «فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ‌» ولم يقل فإن كان له أخوات. (قال محمّد بن الحسن قوله عليه السلام فللأمّ مع الأخوات الثّلث محمول على أنّه إذا لم يكنّ أربعاً بل كنّ ثلاثاً فما دون ذٰلك...).

تفسير العيّاشىّ 226/1: الفضل بن عبدالملك قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن اُمّ و اُختين قال [للاُمّ‌] الثّلث لأنّ اللّٰه يقول فإن كان (و ذكر مثله).

328-44817-(23) تهذيب 282/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى عن خزيمة بن يقطين عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن بكير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الاُمّ لا تنقص من الثّلث أبداً إلّا مع الولد و الإخوة إذا كان الأب حيّاً.

329-44818-(24) تهذيب 282/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن رجل عن محمّد بن سنان عن حمّاد بن عثمان عن الفضيل بن يسار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام و رواه محمّد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن فقيه 198/4: (محمّد - فقيه) ابن سنان عن العلاء بن فضيل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ الطّفل و الوليد لا يحجب و لا يرث(1)

إلّا ما(2)

آذن بالصّراخ و لا شىء أكنّه البطن و إن تحرّك إلّا ما اختلف عليه اللّيل و النّهار (فقيه - و لا يحجب الاُمّ عن الثّلث الإخوة و الأخوات من الاُمّ ما بلغوا و لا يحجبها إلّا أخوان أو أخ و اُختان أو أربع أخوات لأب أو لأب و اُمّ أو أكثر من ذٰلك و المملوك لا يحجب و لا يرث).

330-44819-(25) تهذيب 284/9: الحسن بن محبوب عن العلاء عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المملوك و المشرك يحجبان إذا لم يرثا قال لا.


1) . لا يحجبك ولايرثك - فقيه.

2) . من أذن - فقيه.

326-44815-(21) ابو العباس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برادر و خواهر مانع از رسيدن يك سوم به مادر نمى شوند يا اين كه يك برادر و دو خواهر مانع از رسيدن يك سوم به مادر نمى شوند يا اين كه دو برادر يا يك برادر و دو خواهر باشند كه در اين صورت مانع مى شوند زيرا خداوند مى فرمايد:

«آنگاه اگر برادرانى داشت، براى مادرش يك ششم است.»

327-44816-(22) ابو العباس بقباق از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره پدر و مادر و دو خواهر فرمود: «با وجود خواهران براى مادر يك سوم است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «پس اگر برادرانى داشت...» و نفرمود اگر خواهرانى داشت.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين سخن امام عليه السلام كه فرمود: با وجود خواهران براى مادر يك سوم است. بر صورتى حمل مى شود كه چهار خواهر نباشند بلكه سه خواهر و كمتر باشند...»

اين حديث از فضل بن عبد الملك نيز روايت شده است.

328-44817-(23) بكير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مادر هرگز از يك سوم كاسته نمى شود مگر با وجود فرزند و برادران در صورت زنده بودن پدر.»

329-44818-(24) علاء بن فضيل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كودك و نوزاد مانع از ارث نمى شود و ارث نمى برد مگر در صورتى كه گريه كند و جنين در شكم اعتبارى ندارد هر چند حركت كند مگر نوزادى كه شب و روز بر آن بگذرد و برادران و خواهران أمّى هر چه زياد شوند مادر را از يك سوم باز نمى دارند و به جز دو برادر يا يك برادر و دو خواهر يا چهار خواهر أبى يا أبوينى يا بيش از آن.

و برده نه مانع ارث ديگران مى شود و نه ارث مى برد.»

330-44819-(25) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا برده و مشرك در صورت ارث نبردن مانع ارث بردن ديگران مى شوند؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

331-44820-(26) تهذيب 282/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أحمد بن الحسن عن أبيه عن ظريف بن ناصح عن أبان بن عثمان عن ابن أبى يعفور عن الفضل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال:

سألته عن المملوك و المملوكة هل يحجبان إذا لم يرثا قال لا.

فقيه 247/4: روى علىّ بن مهزيار عن فضالة عن أبان عن الفضل بن عبدالملك قال:

سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المملوك (و ذكر مثله). وسائل 124/26: محمّد بن الحسن بإسناده عن علىّ بن مهزيار عن فضالة عن أبان عن الفضل بن عبدالملك قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المملوك (و ذكر مثله)..

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية حسن بن صالح (4) من باب (1) انّ الكافر لايرث المسلم من أبواب الميراث قوله عليه السلام المسلم يحجب الكافر و يرثه و الكافر لا يحجب المؤمن و لا يرثه.

وفى رواية عبيد اللّٰه (16) من باب (21) انّ السّهام لا تعول قوله و الاُمّ لها الثّلث فإذا زالت عنه صارت إلى السّدس.

وفى رواية أبى عمرو العبدىّ (22) قوله عليه السلام و لا يحجب الاُمّ عن الثّلث إلّا الولد و الإخوة.

وفى رواية الدّعائم (2) من باب (25) أنّ الكلالة لايرث مع الأبوين و الأولاد قوله صلى الله عليه و آله و إن مات رجل و ترك اُمّه و إخوة و أخوات لأب و اُمّ‌، و إخوة و أخوات لأب، و إخوة و أخوات لاُمٍّ و ليس الأب حيّاً فإنّهم لايرثون و لا يحجبونها لأنّه لم يورث كلالة إذا ترك اُمّه أو أباه أو إبنه أو إبنته.

و لاحظ الباب التّالى و باب (35) أنّ الإخوة و الأجداد لايرثون مع الأبوين و الأولاد فإنّ فيهما مايناسب المقام.

(33) باب أنّه إذا كان مع الأبوين زوج أو زوجة كان للزّوج أو الزّوجة نصيبهما و للاُمّ الثّلث مع عدم الحاجب و السّدس معه و الباقى للأب

اشاره

332-44821-(1) كافى 98/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 284/9: أحمد بن محمّد عن محسن بن أحمد عن أبان بن عثمان عن إسماعيل الجعفىّ عن أبى جعفر عليه السلام فى زوج و أبوين قال

331-44820-(26) فضل گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا برده و كنيز در صورت ارث نبردن مانع ارث بردن ديگران مى شوند؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب يكم از باب هاى ارث فرموده امام عليه السلام كه: «مسلمان از ارث بردن كافر جلوگيرى مى كند و خود از او ارث مى برد و كافر مانع از ارث بردن مومن نمى شود و از او ارث نمى برد.»

و در روايت شانزدهم از باب بيست و يكم اين گفته كه: «يك سوم متعلق به مادر است و هنگامى كه از آن دور شود به سوى يك ششم مى رود.»

و در روايت بيست و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «مانع از رسيدن يك سوم به مادر نمى شود مگر فرزند و برادران.»

و در روايت دوم از باب بيست و پنجم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «و اگر مردى پس از مرگ، مادر و برادران و خواهران أبوينى و برادران و خواهران أبى و برادران و خواهران أمّى را بر جاى گذارد و پدرش زنده نبود. آنان نه ارث مى برند و نه مادر را از ارثش باز مى دارند؛ براى اين كه كلاله ارث برده نشده است در صورتى كه مادر يا پدر يا پسر يا دخترش را بر جاى گذارد.»

مى آيد:

باب بعدى و باب سى و پنجم را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

باب 33 ارث شوهر يا زوجه همراه پدر و مادر

332-44821-(1) اسماعيل جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره شوهر و پدر و مادر فرمود: «براى شوهر نصف و براى مادر يك سوم و بقيه متعلق به پدر است.

للزّوج النّصف و للاُمّ الثّلث و للأب ما بقى و قال فى امرأة مع(1)

أبوين قال للمرأة الرّبع و للاُمّ الثّلث و ما بقى فللأب(2)

.

333-44822-(2) كافى 98/7: حميد بن زياد عن تهذيب 285/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن علىّ بن الحسن بن رباط عن عبداللّٰه بن و ضّاح عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى امرأة توفّيت و تركت زوجها و اُمّها و أباها قال هى من ستّة أسهم للزوج النّصف ثلاثة أسهم و للاُمّ الثّلث سهمان و للأب السّدس سهم.

334-44823-(3)تهذيب 285/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أيّوب بن نوح عن محمّد ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن إسماعيل الجعفى عن أبى جعفر عليه السلام فى زوج و أبوين قال للزّوج النّصف و للاُمّ الثّلث و ما بقى فللأب و فى امرأة و أبوين قال للمرأة الرّبع و للاُمّ الثّلث و ما بقى فللأب.

335-44824-(4) تهذيب 286/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن الحسن بن علىّ بن يوسف استبصار 143/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن الحسن بن علىّ بن يوسف عن مثنّى بن الوليد الحنّاط عن زرارة قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن امرأة تركت زوجها و أبويها فقال للزّوج النّصف و للاُمّ الثّلث و للأب السّدس.

336-44825-(5) تهذيب 286/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن الحسن بن علىّ بن يوسف استبصار 143/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن الحسن بن علىّ بن يوسف عن مثنّى (بن الوليد - يب) عن الحسن الصّيقل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت امرأة تركت زوجها و أبويها قال للزّوج النّصف و للاُمّ الثّلث و للأب السّدس.

337-44826-(6) تهذيب 286/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أيّوب بن نوح استبصار 143/4:

الحسن بن محمّد بن سماعة عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى عن أبى جعفر عليه السلام فى زوج و أبوين أنّ للزّوج النّصف و للاُمّ الثّلث كاملاً و ما بقى للأب.(3)


1) . و يب.

2) . للأب - يب.

3) . فللأب - يب.

و درباره زوجه با پدر و مادر فرمود: يك چهارم براى زوجه و يك سوم براى مادر و بقيه متعلق به پدر است.»

333-44822-(2) ابوبصير روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام درباره زنى كه پس از فوتش شوهر و مادر و پدرش را بر جاى مى گذارد فرمود: «ارث از شش سهم است براى شوهر نصف سه سهم و براى مادر يك سوم دو سهم و براى پدر يك ششم يك سهم.»

334-44823-(3) اسماعيل جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره شوهر و پدر و مادر فرمود: «براى شوهر نصف و براى مادر يك سوم و بقيه آن براى پدر است.

و درباره زوجه و پدر و مادر فرمود: يك چهارم براى زوجه و يك سوم براى مادر و بقيه آن براى پدر.»

335-44824-(4) زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره زنى سوال كردم كه شوهر و پدر و مادرش را بر جاى مى گذارد امام عليه السلام فرمود: براى شوهر نصف و براى مادر يك سوم و يك ششم متعلق به پدر است.»

336-44825-(5) حسن صيقل گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زنى شوهر و پدر و مادرش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: نصف براى شوهر و يك سوم براى مادر و يك ششم متعلق به پدر است.»

337-44826-(6) صفوان بن يحيى از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه درباره شوهر، پدر و مادر فرمود: «براى شوهر نصف و براى مادر يك سوم به طور كامل و بقيه متعلق به پدر است.»

338-44827-(7) دعائم الإسلام 373/2: عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام أنّهما ذكرا فى صحيفة الفرائض الّتى هى إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام بيده امرأة تركت زوجها و أبويها للزّوج النّصف ثلاثة أسّهم و للاُمّ الثّلث سهما و للأب السّدس سهم قبل لأبى عبداللّٰه عليه السلام و كيف صارت الاُمّ أكثر نصيباً من الاُب فقال أما رأيت الأب أخذ فى وقت خمسة أسداس و أخذت الاُمّ السّدس و هٰذا على ظاهر قول اللّٰه لأنّه سمّى للزّوج النّصف و للمرأة الرّبع و سمّى للاُمّ الثّلث و لم يسمّ للأب شيئاً فله ما فضل على كلّ حال.

339-44828-(8) كافى 98/7: تهذيب 284/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن إسماعيل بن عبد الرّحمٰن الجعفى عن أبى جعفر عليه السلام فى زوج و أبوين قال للزّوج النّصف و للاُمّ الثّلث و ما بقى فللأب.

340-44829-(9) فقيه 195/4: روى أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن جميل عن إسماعيل الجعفى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له رجل مات و ترك امرأته و أبويه قال لامرأته الربع و للاُمّ الثلث و ما بقى فللأب فإن تركت امرأة زوجها و أباها فللزّوج النّصف و ما بقى فللأب فإن تركت زوجها و اُمّها فللزّوج النّصف و ما بقى فللاُمّ‌.

341-44830-(10) تهذيب 286/9: استبصار 143/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن علىّ بن(1)

محمّد بن سكّين عن نوح بن درّاج عن عقبة بن بشير عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل مات و ترك زوجته و أبويه قال للمرأة الرّبع و للاُمّ الثّلث و ما بقى فللأب و سألته عن امرأة ماتت و تركت زوجها و أبويها قال للزّوج النّصف و للاُمّ الثّلث من جميع المال و ما بقى فلأب.

342-44831-(11) دعائم الإسلام 373/2: عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام أنّهما قالا فى رجل مات و ترك امرأته و أبويه للمرأة الرّبع و للاُمّ الثّلث و ما بقى فللأب.

343-44832-(12) فقه الرّضا عليه السلام 288: فإن ترك امرأة و أبوين، لامرأته الرّبع و لاُمّه الثّلث و مابقى فللأب.


1) . عن محمّد - خ صا.

338-44827-(7) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «در كتاب ميراثى كه املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام است، آمده است: زنى كه شوهر و پدر و مادرش را بر جاى گذارد، براى شوهر نصف سه سهم و براى مادر يك سوم دو سهم و يك ششم يك سهم متعلق به پدر است.

به امام صادق عليه السلام گفته شد: چگونه سهم مادر بيش از سهم پدر گرديد؟

امام عليه السلام فرمود: آيا نديده اى كه پدر يك بار پنج ششم مى گيرد و مادر يك ششم‌؟ و اين بر اساس سخن خداوند است زيرا براى شوهر نصف را معين كرده است و براى زوجه يك چهارم و براى مادر يك سوم و براى پدر چيزى تعيين نكرده است پس در هر حال باقى مانده براى اوست.»

339-44828-(8) اسماعيل بن عبدالرحمان جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره شوهر و پدر و مادر فرمود: «براى شوهر نصف و براى مادر يك سوم و بقيه براى پدر است.»

340-44829-(9) اسماعيل جعفى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى پس از فوت، همسر و پدر و مادرش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: براى همسرش يك چهارم و براى مادر يك سوم و بقيه براى پدر است. پس اگر زنى شوهر و پدرش را بر جاى گذارد، براى شوهر نصف و بقيه براى پدر است و اگر شوهر و مادرش را بر جاى گذارد، براى شوهر نصف و بقيه براى مادر است.»

341-44830-(10) عقبة بن بشير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از مرگ، همسر و پدر و مادرش را بر جاى مى گذارد فرمود: «براى همسر يك چهارم و براى مادر يك سوم و بقيه متعلق به پدر است.

و درباره زنى سوال كردم كه پس از فوت، شوهر و پدر و مادرش را بر جاى مى گذارد امام عليه السلام فرمود: براى شوهر نصف و براى مادر يك سوم از همه مال و بقيه متعلق به پدر است.»

342-44831-(11) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره مردى كه پس از مرگ همسر و پدر و مادرش را بر جا مى گذارد فرمودند: «براى زوجه يك چهارم و براى مادر يك سوم و بقيه متعلق به پدر است.»

343-44832-(12) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر ميت همسر و پدر و مادرش را بر جاى گذارد، براى همسرش يك چهارم و براى مادرش يك سوم و بقيه متعلق به پدر است.»

344-44833-(13) تهذيب 287/9: استبصار 143/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن الحسن بن محبوب عن أبى جميلة عن أبان بن تغلب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى امرأة ماتت و تركت أبويها و زوجها قال للزّوج النّصف و للاُمّ السّدس و للأب مابقى. (قال محمّد بن الحسن هٰذا خبر موافق للعامّة لسنا نعمل عليه لإجماع الطائفة المحقّة على ترك العمل به و لخلافه لظاهر القرآن و الأخبار المتواترة قال اللّٰه تعالى «فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ اَلثُّلُثُ‌»).

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (21) انّ السّهام لا تعول ما يدلّ على أنّ النّقص لا يدخل على الزّوجين. وفى باب (31) ميراث الأبوين مع الولد و أحد الزّوجين و الباب المتقدّم مايناسب ذٰلك.

ويأتى فى أحاديث باب (35) أنّ الإخوة و الأجداد لا يرثون مع الأبوين و الأولاد ما يدلّ علىٰ ذٰلك فلاحظ.

(34) باب ما ورد فى أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعم الجدّ و الجدّة السدس طعمة

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (4):80: «مَنْ يُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰى فَمٰا أَرْسَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً».

الحشر (59):7: «وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِيدُ اَلْعِقٰابِ‌».

345-44834-(1) كافى 114/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 311/9: أحمد بن محمّد عن فقيه 205/4: (الحسن - فقيه) بن فضّال عن (عبداللّٰه - فقيه) ابن بكير عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام أطعم الجدّة السّدس و لم يفرض (اللّٰه عزّ و جلّ - فقيه) لها شيئاً.

346-44835-(2) كافى 114/7: (محمّد بن يحيى عن - معلّق) تهذيب 311/9: أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن عبداللّٰه بن المغيرة عن موسى بن بكر عن زرارة استبصار 162/4: أحمد بن محمّد

344-44833-(13) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه پس از فوت، پدر و مادر و شوهرش را بر جا مى گذارد فرمود: «براى شوهر نصف و براى مادر يك ششم و بقيه متعلق به پدر است.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث موافق با اهل سنت است و ما به آن عمل نمى كنيم. به دليل اجماع گروه حق بر عمل نكردن به آن و به دليل مخالفت آن با ظاهر قرآن و احاديث متواتر. خداوند تعالى مى فرمايد: «پس اگر فرزند نداشت و پدر و مادرش از او ارث بردند، براى مادرش يك سوم است.»

ارجاعات

گذشت:

در باب بيست و يكم و سى و يكم و باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در روايات باب سى و پنجم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 34 ارث جدّ و جدّه

خداوند تعالى مى فرمايد:

هر كه از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى كند به تحقيق از خداوند پيروى كرده است و هر كس روى گرداند پس ما تو را نگهبان آنان نفرستاديم.(1)

و آنچه را پيامبر به شما مى بخشد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز مى دارد، دست برداريد و از خدا پروا كنيد، به تحقيق خداوند به سختى مجازات مى كند.(2)

345-44834-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جدّه يك ششم اطعام كرد و (خداوند) چيزى برايش معين نكرد.»

346-44835-(2) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جدّه (جدّ) يك ششم را به عنوان غذا داد.»


1) . نساء 80/4.

2) . حشر 7/59.

عن ابن فضّال عن ابن بكير عن زرارة قال سمعت أبا جعفر(1)

عليه السلام يقول انّ نبىّ اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعم الجدّة(2)

السّدس طعمة.

347-44836-(3) كافى 114/7: تهذيب 311/9: استبصار 162/4: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعم الجدّة اُمّ الأب السّدس و ابنها حىُّ و اطعم الجدّة اُمّ الاُمّ السّدس و ابنتها حيّة. فقيه 204/4: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن جميل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (و ذكر مثله).

348-44837-(4) كافى 114/7: تهذيب 311/9: استبصار 162/4: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعم الجدّة السّدس.

349-44838-(5) تهذيب 312/9: استبصار 163/4: فقيه 205/4: روى معاوية بن حكيم عن علىّ بن الحسن بن رباط رفعه إلى أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الجدّة لها السّدس مع ابنها و مع ابنتها.

350-44839-(6) دعائم الإسلام 378/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه أطعم الجدّة السّدس و ابنها حىّ و نظر إلى و ُلدها يتقاسمون فرقّ لها ففرض لها السّدس فصار فرضاً لها و انّ اللّٰه يقول «وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».

351-44840-(7) تهذيب 397/9: علىّ بن الحسن عن محمّد بن أحمد بن يحيى عن أبيه عن ربعىّ بن عبداللّٰه أو عن عبداللّٰه بن عمرو و عن ربعىّ عن القاسم بن الوليد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ اللّٰه أدّب محمّداً صلى الله عليه و آله فأحسن تأديبه فقال «خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِينَ‌» قال فلمّا كان ذلك أنزل اللّٰه عليه «وَ إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ‌» فلمّا كان ذٰلك فوّض إليه دينه فقال «وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِيدُ اَلْعِقٰابِ‌» فحرّم اللّٰه الخمر بعينها و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ مسكر فأجاز اللّٰه له ذٰلك و فرض اللّٰه الفرائض فلم يذكر الجدّ فجعل له رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله سهماً فأجاز اللّٰه ذٰلك له و كان و اللّٰه يعطى الجنّة على اللّٰه فيجوز اللّٰه ذٰلك له.


1) . أبا عبداللّٰه - خ.

2) . الجدّ - يب.

347-44836-(3) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جدّه مادر پدر با اين كه پسرش زنده بود، يك ششم اطعام كرد و به جدّه مادرِ مادر با اين كه دخترش زنده بود يك ششم اطعام كرد.»

348-44837-(4) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جدّه يك ششم را به عنوان خوراك داد.»

349-44838-(5) على بن حسين بن رباط با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى جدّه با وجود پسرش و دخترش يك ششم است.»

350-44839-(6) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جدّه با زنده بودن پسرش يك ششم را به عنوان خوراك داد. آن حضرت به فرزندانش نگريست كه ارث را در ميان خود تقسيم مى كردند، از اين رو براى وى دلسوزى كرد و يك ششم را برايش تعيين كرد و آن سهم او شد و به راستى خداوند مى فرمايد: «آنچه را كه پيامبر صلى الله عليه و آله به شما بخشيد، آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت دست برداريد.»

351-44840-(7) قاسم بن وليد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند محمد صلى الله عليه و آله را تربيت كرد و او را نيكو تربيت كرد. پس فرمود: گذشت كن و به نيكى دستور بده و از جاهلان روى بر تاب.

فرمود: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به اين دستور عمل كرد، خداوند بر وى وحى فرستاد: «و قطعاً تو بر اخلاق بزرگى هستى.» آنگاه وقتى چنين شد. خداوند دينش را در اختيار او قرار داد و فرمود: «و آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله به شما بخشيد، آن را بگيريد و از آنچه شما را نهى كرد، دست برداريد و از خدا پروا كنيد، چرا كه خداوند سخت كيفر است.»

آنگاه خداوند شراب را به طور مشخص حرام كرد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هر مست كننده اى را حرام كرد و خداوند كار وى را امضا كرد و خداوند سهم هاى ارث را معين كرد و از جدّ نام برد آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى وى سهمى معين كرد و خداوند اين كار را به وى اجازه داد و به خدا سوگند پيامبر صلى الله عليه و آله بهشت را به حساب خدا مى بخشد و خداوند به آن عمل مى كند.»

352-44841-(8) تهذيب 314/9: استبصار 164/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن عمرو بن عثمان(1)

عن فقيه 205/4: الحسن بن محبوب عن سعد ابن أبى خلف (قال - يب - صا) سألت(2)

أبا الحسن موسى عليه السلام عن بنات بنت(3)

و جدّ فقال للجدّ السّدس و الباقى لبنات البنت(4).

(قال محمّد بن الحسن ذكر علىّ بن الحسن بن الفضّال أنّ هٰذا الخبرأعنى خبر سعد ابن أبى خلف ممّا قد أجمعت الطائفة على العمل بخلاف).

353-44882-(9) كافى 115/7: أخبرنى بعض أصحابنا انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعم الجدّ السّدس مع الأب و لم يعطه مع الولد.

354-44843-(10) تهذيب 312/9: استبصار 163/4: ققيه 205/4: روى يعقوب بن يزيد عن يحيى بن المبارك عن (عبداللّٰه - يب - فقيه) ابن جبلة عن أبى جميلة عن إسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى أبوين و جدّة لاُمّ قال للاُمّ السّدس و للجدّة السّدس و ما بقى(5)

و هو الثّلثان للأب.

355-44844-(11) تهذيب 313/9: استبصار 163/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أيّوب بن نوح عن محمّد ابن أبى عمير عن جميل فيما يعلم رواه قال إذا ترك الميّت جدّتين اُمّ أبيه و اُمّ أمّه فالسّدس بينهما.

356-44845-(12) تهذيب 313/9: استبصار 163/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن علىّ و محمّد بن الحسين جميعاً عن محمّد ابن أبى عمير عن غياث بن إبراهيم عن أبى عبداللّٰه عن أبيه عليهما السلام قال أطعم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الجدّتين السّدس ما لم يكن دون اُمّ الاُمّ اُمّ و لا دون اُمّ الأب أب. (قال محمّد بن الحسن: هٰذان الخبران غير معمول عليهما لاِنّ الخبر الأوّل مرسل مقطوع الإسناد و الثّانى مع الأوّل مخالفان لما قدّمناه من الأخبار لأنّا قد بيّنّا أنّ الجدّة إنّما تستحقّ الطّعمة من نصيب ولدها و الخبر يتضمّن أيضاً أنّها تعطىٰ الطّعمة إذا لم يكن هناك ولدها.

و يحتمل أن يكون الخبران وردا مورد التقيّة).


1) . يحيى - صا.

2) . عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: سألته عن - فقيه.

3) . الإبنة - فقيه.

4) . الإبنة - فقيه.

5) . و الباقى، خ.

352-44841-(8) سعد بن ابى خلف گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره دختران دختر و جدّ سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: يك ششم متعلق به جدّ است و بقيه براى دخترانِ دختر.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «على بن حسن فضال گفته است اين حديث، يعنى خبر سعد ابن ابى خلف از اخبارى است كه علماى شيعه اجماع بر عمل به خلاف آن دارند.»

353-44842-(9) در كتاب كافى آمده است: «يكى از شيعيان براى من روايت كرد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با وجود پدر به جدّ يك ششم به عنوان خوراك داد ولى با وجود فرزند به وى نبخشيد.»

354-44843-(10) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره پدر و مادر و جدّه أمّى فرمود:

«براى مادر يك ششم و براى جدّه يك ششم و بقيه دو سوم متعلق به پدر است.»

355-44844-(11) محمد بن ابى عمير از جميل در ميان آنچه معلوم است روايت كرده است. روايت مى كند كه گفت: «هر گاه ميت دو جدّه مادرِ پدرش و مادرِمادرش را بر جاى گذارد، يك ششم ميان شان تقسيم مى شود.»

356-44845-(12) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك ششم را به دو مادر بزرگ اطعام كرد تا وقتى كه پايين تر از مادرِ مادر، مادر نباشد و پايين تر از مادر پدر، پدر نباشد.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «به اين دو حديث عمل نشده است زيرا خبر نخست مرسل و سندش متصل نيست و هر دو حديث با احاديث گذشته مخالفند. براى اين كه ما بيان كرديم كه جدّه از سهم فرزندش استحقاق خوراك دارد و اين حديث نيز دلالت مى كند كه به وى خوراك بخشيده مى شود، در صورتى كه فرزندش نباشد و احتمال دارد كه اين دو حديث از جهت تقيه صادر شده باشند.»

357-44846-(13) كافى 114/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 312/9: استبصار 165/4: أحمد بن محمّد (بن عيسى - صا - يب) عن علىّ بن أسباط عن إسماعيل بن منصور عن بعض أصحابه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا اجتمع أربع جدّات ثنتين من قِبَل(1)

الأب و ثنتين من قِبَل الاُمّ‌(2)

طرحت واحدة من قِبَل الاُمّ بالقرعة فكان(3)

السّدس بين الثلاثة و كذٰلك إذا اجتمع أربعة أجداد سقط(4)

واحد من قِبَل الاُمّ بالقرعة و كان السّدس بين الثّلاثة.

358-44847-(14) تهذيب 312/9: استبصار 166/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج (عن عبدالرّحمٰن - يب) عمّن رواه قال لا تورثوا من الأجداد إلّا ثلاثة أبو الاُمّ و أبو الأب و أبو أب الأب. (قال محمّد بن الحسن هٰذان الخبران غير معمول عليهما لأنّهما مرسلان غير مسندين و لأنّ الجدّ الأعلىٰ لايرث مع الجدّ الأدنىٰ بل الجدّ الأدنى يجوز المال دونه).

359-44848-(15) كافى 114/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير تهذيب 310/9:

استبصار 162/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن محمّد ابن أبى عمير عن سعد ابن أبى خلف عن عبدالرّحمٰن ابن أبى عبداللّٰه قال قلت(5)

لأبى عبداللّٰه عليه السلام (و عنده أبان بن تغلب فقلت أصلحك اللّٰه - كا) انّ ابنتى هلكت و اُمّى حيّة فقال أبان (بن تغلب و كان عنده - يب - صا) ليس لأمّك شىء فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام سبحان اللّٰه أعطها السّدس.

فقيه 204/4: روى أحمد بن محمّد ابن أبى نصر البزنطى قال حدّثنى حمّاد بن عثمان عن عبدالرّحمٰن ابن أبى عبداللّٰه البصرىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له انّ ابنتى ماتت و اُمّى حيّة فقال أبان بن تغلب ليس لها شىء فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام سبحان اللّٰه أعطها سهمها يعنى السّدس.

360-44849-(16) أمالى المفيد 153: قال أخبرنى أبوالحسن علىّ بن محمّد الكاتب قال أخبرنى الحسن بن علىّ الزّعفرانىّ قال حدّثنا أبو إسحاق إبراهيم بن محمّد الثّقفى قال حدّثنى


1) . قبل الاُمّ - كا.

2) . قبل الأب - كا.

3) . و كان - صا يب.

4) . اُسقط - كا.

5) . دخلت على أبى عبداللّٰه - كا.

357-44846-(13) اسماعيل بن منصور با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه چهار جدّه با هم وجود داشته باشند دو جدّه از طرف پدر و دو جدّه از طرف مادر يكى از جدّه ان أمّى به وسيله قرعه كنار گذاشته مى شود و يك ششم ميان سه جدّه ديگر تقسيم مى شود و همچنين هر گاه چهار پدربزرگ با هم وجود داشته باشند، يكى از آن ها از طرف مادر به وسيله قرعه كنار گذاشته مى شود و يك ششم ميان سه نفرشان تقسيم مى شود.»

358-44847-(14) عبدالرحمان بن حجاج از شخصى روايت مى كند كه فرمود: «به اجداد ارث ندهيد مگر به سه گروه؛ پدرِ مادر و پدرِ پدر و پدرِ پدرِ پدر.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «به اين دو حديث فتوا داده نشده است زيرا مرسل و بدون اسناد هستند براى اين كه جدّ بالاتر با وجود جدّ پايين تر ارث نمى برد بلكه جدّ پايين تر مال را پيش از او تصاحب مى كند.»

359-44848-(15) عبدالرحمان بن ابى عبداللّٰه گويد: «(نزد امام صادق عليه السلام رفتم و) به امام عليه السلام گفتم: (خداوند كارهايت را سامان بخشد!) همانا دخترم وفات كرد و مادرم زنده است.

ابان بن تغلب كه در آنجا حضور داشت گفت: چيزى به مادرت نمى رسد.

امام عليه السلام فرمود: پيراسته است خدا! يك ششم به وى بده.»

در گزارش ديگرى از عبدالرحمان ابن ابى عبداللّٰه بصرى آمده است: «به امام صادق عليه السلام گفتم:

دخترم وفات كرد و مادرم زنده است.

ابان بن تغلب گفت: چيزى براى او نيست.

امام عليه السلام فرمود: پيراسته است خدا! سهمش را به وى بده. (يعنى يك ششم)»

360-44849-(16) زيد بن على بن حسين عليه السلام از پدرش عليه السلام از پدرش عليه السلام امام حسين عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام در يكى از سخنرانى هايش براى مردم فرمود: «به خدا سوگند مردم در حالى با ابوبكر

المسعودىّ قال حدّثنا الحسن بن حمّاد عن أبيه قال حدّثنى رزين بيّاع الأنماط قال سمعت زيد بن علىّ بن الحسين عليهما السلام يقول حدّثنى أبى عن أبيه قال سمعت أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السلام يخطب النّاس فقال فى خطبته و اللّٰه لقد بايع النّاس أبابكر و أنا أولى النّاس بهم منّى بقميصى هٰذا فكظمت غيظى و انتظرت أمر ربّى و ألصقت كَلْكَلى(1)

بالأرض ثمّ إنّ أبا بكر هلك و استخلف عمر و قد علم و اللّٰه إنّى أولى النّاس بهم منّى بقميصى هٰذا فكظمت غيظى و انتظرت أمر ربّى ثمّ إنّ عمر هلك و قد جعلها شورى فجعلنى سادس ستّة كسهم الجدة و قال اقتلوا الأقلّ و ما أراد غيرى فكظمت غيظى و انتظرت أمر ربّى و ألصقت كَلْكَلى بالأرض ثمّ كان من أمر القوم بعد بيعتهم لى ما كان ثمّ لم أجد إلّا قتالهم أو الكفر باللّٰه.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية فضيل بن يسار (13) من باب (38) تحريم كلّ مسكر من أبواب الأشربة قوله و فرض اللّٰه الفرائض من الصّلب فأطعم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الجدّ.

وفى رواية قاسم بن محمّد (14) قوله و ذكر الفرائض فلم يذكر الجدّ فأطعمه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله سهماً.

وفى رواية اسحاق (15) قوله عليه السلام إنّ اللّٰه فرض فى القرآن و لم يقسّم للجدّ شيئاً و إنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعمه السّدس فأجاز اللّٰه له.

و فى رواية عبداللّٰه بن سنان (19) قوله فكان فيما فرض اللّٰه فى كتابه(1)

فرائض الصّلب و فرض رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فرائض الجدّ.

و فى رواية أبى بصير (20) قوله و فرض اللّٰه فرائض الصّلب و أعطى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الجدّ فأجاز اللّٰه له ذٰلك.

(35) باب انّ الإخوة و الأجداد لا يرثون مع الأبوين و الأولاد و حكم ما لو جامعهم زوج أو زوجة

اشاره

361-44850-(2)كافى 104/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن موسى بن بكر عن علىّ بن سعيد قال قال لى زرارة ما تقول فى رجل ترك أبويه و إخوته لاُمّه فقلت لاُمّه السّدس و للأب ما بقى «فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ‌»


1) . فى القرآن - خ.

2) . كَلْكَل جمعه كلاكل: الصَّدْر أو ما بين التِرقُوَتين - المنجد.

بيعت كردند كه من بيش تر از اين پيراهنم، بر آنها ولايت داشتم آنگاه من خشمم را فرو بردم و در انتظار فرمان پروردگارم، سينه ام را به زمين چسباندم. سپس ابوبكر مُرد و با اين كه به خدا سوگند مى دانست من بيش تر از اين پيراهنم بر مردم ولايت دارم عمر را جانشين خويش كرد. پس من خشمم را فرو بردم و منتظر فرمان پروردگارم شدم. آنگاه عمر مُرد و خلافت را در اختيار شورا قرار داد و مرا همانند سهم جدّه، ششمين فرد آن ها قرار داد و گفت: اقليت را بكشيد و مقصودش كسى جز من نبود. آنگاه من خشمم را فرو بردم و در انتظار فرمان پروردگارم، سينه ام را به زمين چسباندم. سپس آن گروه پس از بيعت با من كارشان به آنجا رسيد كه رسيد و من راهى جز نبرد با آنان يا كفر به خدا نمى يابم.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سيزدهم از باب سى و هشتم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «و خداوند سهم هاى ارث را براى خويشان بدون واسطه معين كرد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پدربزرگ را اطعام كرد.»

و در روايت چهاردهم اين گفته كه: «خداوند سهم هاى ارث را بيان كرد و از جدّ نام نبرد. آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك سهم به عنوان خوراك به وى داد.»

و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند در قرآن سهم ها را معين كرد و براى جدّ چيزى قرار نداد و به تحقيق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك ششم را به وى اطعام كرد و خداوند آن را به وى اجازه داد.»

و در روايت نوزدهم اين گفته كه: «در ميان سهم هايى كه خداوند در قرآن معين كرد، سهم خويشان بدون واسطه است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سهم هاى جدّ را معين كرد.»

و در روايت بيستم اين گفته كه: «و خداوند سهم هاى خويشان بدون واسطه را قرار داد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جدّ بخشيد آنگاه خداوند كار او را مجاز قرار داد.»

باب 35 حكم اولويت ابوين بر اجداد و جدّات و اجتماع آن دو با شوهر يا زن

361-44850-(1) على بن سعيد گويد: «زراره به من گفت: درباره مردى كه پدر و مادر و برادران أمّى اش را بر جاى مى گذارد چه مى گويى‌؟

گفتم: براى مادرش يك ششم و بقيه براى پدر است: پس اگر برادرانى داشت براى مادرش يك ششم است.

وقال إنّما أولٰئِكَ الإخوة للأب و الإخوة للأب و الاُمّ و هو أكثر لنصيبها إن أعطوا الإخوة للاُمّ الثّلث(1)

و أعطوها السّدس و إنّما صار لها السّدس و حجبها الإخوة للأب و الإخوة من الأب و الاُمّ لأنّ الأب ينفق عليهم فوفّر نصيبه و انتقصت الاُمّ من أجل ذٰلك فأمّا الإخوة من الاُمّ فليسوا من هٰذا فى شىء لا يحجبون اُمّهم من الثّلث قلت فهل ترث الإخوة من الاُمّ شيئاً قال ليس فى هٰذا شكّ انّه كما أقول لك.

362-44851-(2) فقه الرّضا عليه السلام 288: فإن ترك أبويه و أخاً فللاُمّ الثّلث و للأب الثّلثان و سقط الأخ.

363-44852-(3) رجال الكشّىّ 133: حدّثنى حمدويه بن نصير قال حدّثنى محمّد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن الحسن بن محبوب السّرّاد عن العلاء بن رزين عن يونس بن عمّار قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام إنّ زرارة قد روى عن أبى جعفر عليه السلام أنّه لايرث مع الاُمّ و الأب و الابن و البنت أحد من النّاس شيئاً إلّا زوج أو زوجة فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام أمّا ما رواه زرارة عن أبى جعفر عليه السلام فلا يجوز لى ردّه و أمّا فى الكتاب فى سورة النّساء فإنّ اللّٰه عزّوجل يقول «يُوصِيكُمُ اَللّٰهُ فِي أَوْلاٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اِثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَكَ وَ إِنْ كٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا اَلنِّصْفُ وَ لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ مِمّٰا تَرَكَ إِنْ كٰانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ اَلثُّلُثُ فَإِنْ كٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ‌» يعنى إخوة لأب و اُمّ و إخوة لأب و الكتاب يا يونس قد و رّث هيٰهنا مع الأبناء فلا تورث البنات إلّا الثّلثين. (حمل فى الوسائل ذيل الحديث على التّقيّة).

رجال الكشّىّ 135: حدّثنى محمّد بن قولويه قال حدّثنى سعد بن عبداللّٰه ابن أبى خلف قال حدّثنى أحمد بن محمّد بن عيسى و عبداللّٰه بن محمّد بن عيسى أخوه و الهيثم ابن أبى مسروق و محمّد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن الحسن بن محبوب عن العلاء بن رزين عن يونس بن عمّار قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام إنّ زرارة و ذكر مثل الحديث الّذى رواه حمدويه بن نصير عن محمّد بن الحسين عن ابن محبوب.


1) . قال الفاضل الاسترآبادى فى العبادة نوع حزازة و كانّه سقط من القلم شىء و كأنّ المراد منها انّ العامّة ز عموا أنّالإخوة من الاُمّ يحجبون الاُمّ عن الثّلث إلى السّدس و هم يرثون معها الثّلث و على التّحقيق الحجب بهٰذا المعنى اكثار فى نصيبها لأنّها أخذت السّدس و أولادها أخذوا الثّلث - (آت).

و زراره گفت: همانا مقصود برادران أبى و برادران أبوينى هستند زيرا در صورتى كه به برادران أمّى يك سوم و به مادر يك ششم بدهند، اين كار سهم مادر را افزايش مى دهد(1)

ولى تنها در صورتى به مادر يك ششم مى رسد كه برادران أبى و برادران أبوينى او را باز دارند. براى اين كه پدر هزينه آنان را مى پردازد و به اين دليل سهم او افزايش يافته و از سهم مادر كاسته شده است ولى اين ها هيچ كدام درباره برادران أمّى صدق نمى كند و آنان مادرشان را از يك سوم باز نمى دارند.

گفتم: آيا برادران أمّى چيزى به ارث مى برند؟

زراره گفت: در اين شكى نيست كه مطلب آن گونه است كه به تو گفتم.»

362-44851-(2) در كتاب فقه الرضا آمده است: «پس اگر پدر و مادرش و يك برادر را بر جاى گذارد، براى مادر يك سوم و براى پدر دو سوم است و برادر ارث نمى برد.»

363-44852-(3) يونس بن عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زراره از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه با وجود مادر و پدر و پسر و دختر هيچ يك از مردم ارث نمى برد مگر شوهر يا زن. آنگاه امام صادق عليه السلام فرمود: آنچه را زراره از امام باقر عليه السلام روايت كرده است، ردّ كردنش براى من روا نيست. ولى خداوند عز و جل در قرآن در سوره نساء مى فرمايد: «خداوند درباره فرزندان تان به شما سفارش مى كند كه براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است. آنگاه اگر آن ها بيش از دو زوجه بودند برايشان دو سوم ارث است و اگر يكى بود، نصف براى اوست و براى هر يك از پدر و مادرش يك ششم ارث است اگر ميت فرزند داشته باشد و اگر فرزند نداشته باشد و پدر و مادرش از او ارث بَرَند، براى مادرش يك سوم است آنگاه اگر برادرانى داشت، يك ششم متعلق به مادرش است.»

مقصود خداوند برادران أبوينى و برادران أبى است. اى يونس! قرآن در اينجا با وجود فرزندان، ارث قرار داده است پس به دختران بيش از دو سوم ارث داده نمى شود.»

كتاب الوسائل پايان حديث را بر تقيه حمل كرده است.


1) . فاضل استر آبادى گويد: «اين عبارت به گونه اى پيچيده است و گويا چيزى از قلم افتاده است و گويا مقصود اين است كه اهل سنت مى پندارند برادران أمّى سهم مادر را از يك سوم به يك ششم كاهش مى دهند و خودشان يك سوم را به ارث مى برند ولى بنابر تحقيق، حجب (منع) به اين معنا سبب افزايش سهم مادر مى شود زيرا خودش يك ششم و فرزندانش يك سوم دريافت مى كند.» مرآت العقول

.

364-44853-(4) كافى 100/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن اُذينة عن زرارة قال قال زرارة النّاس و العامّة فى أحكامهم و فرائضهم يقولون قولاً قد أجمعوا عليه و هو الحجّة عليهم يقولون فى رجل توفّى و ترك ابنته أو ابنتيه و ترك أخاه لأبيه و اُمّه أو اُخته لأبيه و اُمّه أو اُخته لأبيه أو أخاه لأبيه إنّهم يعطون الإبنة النّصف أو ابنتيه الثّلثين و يعطون بقيّة المال أخاه لأبيه و اُمّه أو اُخته لأبيه أو اُخته لأبيه و اُمّه دون عَصَبَة بنى عمّه و بنى أخيه و لا يعطون الإخوة للاُمّ شيئاً قال فقلت لهم فهٰذه الحجّة عليكم إنّما سمّى اللّٰه للإخوة للاُمّ أنّه يورث كلالة فلم تعطوهم مع الإبنة شيئاً و أعطيتم الاُخت للأب و الاُمّ و الاُخت للأب بقيّة المال دون العمّ و العَصَبَة و إنّما سمّاهم اللّٰه عزّ و جلّ كلالة كما سمّى الإخوة للاُمّ كلالة فقال عزّ و جلّ من قائل «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ‌» فلِمَ فرّقتم بينهما فقالوا السّنّة و إجماع الجماعة قلنا سنّة اللّٰه و سنّة رسوله أو سنّة الشّيطان و أوليائه فقالوا سنّة فلان و فلان قلنا قد تابعتمونا فى خصلتين و خالفتمونا فى خصلتين، قلنا إذا ترك واحداً من أربعة فليس الميّت يورث كلالة إذا ترك أباً أو أبناً قلتم صدقتم، فقلنا أو اُمّاً أو إبنة فأبيتم علينا ثمّ تابعتمونا فى الإبنة فلم تعطوا الإخوة من الاُمّ معها شيئاً و خالفتمونا فى الاُمّ فكيف تعطون الإخوة للاُمّ الثّلث مع الاُمّ و هى حيّة و إنّما يرثون بحقّها و رحمها و كما أنّ الإخوة و الأخوات للأب و الاُمّ و الإخوة و الأخوات للأب لا يرثون مع الأب شيئاً لأنّهم يرثون بحقّ الأب كذٰلك الإخوة و الأخوات للاُمّ لايرثون معها شيئاً و أعجب من ذٰلك أنّكم تقولون إنّ الإخوة من الاُمّ لا يرثون الثّلث و يحجبون الاُمّ عن الثّلث فلا يكون لها إلّا السّدس كذباً وجهلاً و باطلاً قد أجمعتم عليه فقلت لزرارة تقول هٰذا برأيك فقال أنا أقول هٰذا برأيى إنّى إذاً لفاجر أشهد أنّه الحقّ من اللّٰه و من رسوله صلى الله عليه و آله.

365-44854-(5) كافى 114/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن استبصار 116/4: تهذيب 310/9: ابن محبوب عن مستطرفات السّرائر 85: علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير قال:

سألت أبا جعفر(1)

عليه السلام عن رجل مات و ترك أباه و عمّه و جدّه قال فقال حجب الأب الجدّ، الميراث للأب (دون الجدّ - السّرائر) و ليس للعمّ و لا للجدّ شىء.


1) . فى بعض النسخ أبا عبداللّٰه.

364-44853-(4) عمر بن اذينه از زراره روايت مى كند كه گفت: «مردم و عامه در ارث بر يك نظر اجماع دارند كه آن دليلى است عليه شان. آنان درباره مردى كه پس از فوت، يك دختر يا دو دختر و برادر أبوينى يا خواهر أبوينى يا خواهر أبى يا برادر أبى اش را بر جاى گذارد به دختر نصف يا به دو دختر دو سوم مى دهند و بقيه مال را به برادر أبوينى يا خواهر أبى يا خواهر أبوينى مى دهند نه به عَصَبه عموزادگان و برادرزادگان و به برادران أمّى چيزى نمى دهند.

زراره ادامه داد: من به آنان گفتم: اين دليلى عليه شماست چرا كه خداوند براى برادران أمّى سهم تعيين كرده است كه ميت براى كلاله ارث مى گذارد، پس شما با وجود دختر چيزى به آن ها نمى دهيد و به خواهر أبوينى و خواهر أبى بقيه مال را مى دهيد، نه به عمو و عصبه و همانا خداوند عز و جل آن ها را كلاله ناميده است همان گونه كه برادران أمّى را كلاله ناميده است. خداوند كه عزيزترين و باشكوه ترين گوينده است مى فرمايد:

«از تو فتوا مى پرسند. بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد.» پس چرا ميان آن ها تفاوت گذاشتيد.

آنان گفتند: به دليل سنت و اجماع جماعت.

گفتيم: سنت خدا و سنت پيامبرش يا سنت شيطان و دوست دارانش‌؟

گفتند: سنت فلانى و فلانى.

گفتيم: شما در دو چيز با ما همراهيد و در دو چيز مخالف ما. ما مى گوييم: با وجود پدر يا پسر وقتى يك خواهر از چهار خواهر را بر جاى گذارد، ميت براى كلاله ارث نگذاشته است. و شما ما را تصديق كرديد. ما گفتيم: با وجود مادر و دختر نيز همين گونه است.

و شما اين را از ما نپذيرفتيد. سپس درباره دختر با ما همراهى كرديد و به برادران أمّى با وجود دختر چيزى نداديد و درباره مادر با ما مخالفت كرديد. پس چگونه با وجود مادر به برادران أمّى يك سوم مى دهيد در حالى كه آنان به خاطر حق مادر و خويشاوندى با او ارث مى برند همان گونه كه برادران و خواهران أبوينى و برادران و خواهران أبى با وجود پدر چيزى به ارث نمى برند به دليل آن كه آن ها به خاطر حق پدر ارث مى برند، به همين صورت برادران و خواهران أمّى با وجود مادر چيزى به ارث نمى برند.

و شگفت انگيزتر اين كه شما مى گوييد: برادران أمّى يك سوم را ارث نمى برند و مادر را از يك سوم باز مى دارند و تنها يك ششم متعلق به اوست. اين گفته شما دروغ، جهل و باطل است كه بر آن اجماع نموده ايد.

به زراره گفتم: آيا اين سخنان نظر خودت است‌؟

زراره گفت: اگر من اين ها را بر اساس نظر خود بگويم در اين صورت گناهكار هستم شهادت مى دهم كه حق از جانب خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله است.»

365-44854-(5) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: مردى پس از فوت، پدر و عمو و جدّش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: پدر مانع جدّ مى شود. ارث متعلق به پدر است (نه جدّ) و براى عمو و جدّ چيزى نيست.»

366-44855-(6) تهذيب 315/9: استبصار 161/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن فضيل بن يسار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل مات و ترك اُمّه و زوجته و اُخته و جدّه قال للاُمّ الثّلث و للمرأة الرّبع و ما بقى بين الجدّ و الاُخت للجدَ سهمان و للاُخت سهم.

367-44856-(7) تهذيب 315/9: استبصار 161/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن ابن محبوب عن حمّاد عن أبى بصير قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل مات و ترك اُمّه و زوجته و اُختين له و جدّه فقال للاُمّ السّدس و للمرأة الرّبع و ما بقى نصفه للجدّ و نصفه للاُختين. (قال الشّيخ رحمه الله هٰذان الخبران (أى هٰذا الخبر و ما تقدّم عليه) غير معمول عليهما بلا خلاف عند الطّائفة لأنّه لا خلاف بينها أنّ مع الاُمّ لايرث أحد من الإخوة و الأخوات).

368-44857-(8) تهذيب 320/9: استبصار 146/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن علىّ الخزّاز و علىّ بن الحكم عن مثنّى الحنّاط عن زرارة بن أعين عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت (له - صا) امرأة تركت اُمّها و أخواتها لأبيها و اُمّها و إخوة لاُمّ و أخوات لأب قال لأخواتها لأبيها و اُمّها الثّلثان و لاُمّها السّدس و لإخوتها(1)

من اُمّها السّدس.

369-44858-(9) تهذيب 321/9: استبصار 146/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن علىّ الخزّاز و علىّ بن الحكم عن مثنّى الحناط عن زرارة ابن أعين عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت امرأة تركت زوجها و اُمّها و إخوتها لاُمّها و إخوة لأبيها و اُمّها فقال لزوجها النّصف و لاُمّها السّدس و للإ خوة من الاُمّ الثّلث و سقط الإخوة من الأب و الاُمّ‌). قال الشّيخ رحمه الله هٰذا الأخبار مخالفة للحقّ غير معمول عليها عند الطّائفة بأجمعها لأنّه من المعلوم عندهم أنّ مع الاُمّ لايرث أحد من الإخوة و الأخوات و الوجه فى هٰذه الأخبار أن نحملها على ضرب من التّقيّة لموافقتها مذاهب العامّة و يحتمل أيضاً أن يكون ماورد فى أنّه يجوز لنا أن نأخذ منهم على مذاهبهم على ما يعتقدونه كما يأخذونه منّا).


1) . لأخواتها - يب.

366-44855-(6) فضيل بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از فوت، مادر و همسر و خواهر و جدّش را بر جاى مى گذارد فرمود: «يك سوم براى مادر و يك چهارم براى زن و بقيه ميان جدّ و خواهر تقسيم مى شود براى جدّ دو سهم و براى خواهر يك سهم.»

367-44856-(7) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: مردى پس از فوت، مادر و همسر و دو خواهر و جدّش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: براى مادر يك ششم و براى زوجه يك چهارم و نصف بقيه براى جدّ و نصف ديگرش براى دو خواهر است.

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «بدون هيچ اختلافى ميان علماى شيعه به اين دو خبر اين خبر و خبر پيشين فتوا داده نشده است زيرا اختلافى ميان علما نيست كه با وجود مادر هيچ يك از برادران و خواهران ارث نمى برند.»

368-44857-(8) زرارة بن اعين گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زنى مادر و خواهران أبوينى و برادران أمّى و خواهران أبى اش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: براى برادران أبوينى اش دو سوم و براى مادرش يك ششم و براى خواهران أمّى اش يك ششم است.»

369-44858-(9) زرارة بن اعين گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زنى شوهر و مادر و خواهران امّى و خواهران أبوينى اش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: براى شوهرش نصف و براى مادرش يك ششم و براى خواهران أمّى يك سوم است و برادران أبوينى از ارث بركنارند.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين اخبار مخالف حق است و هيچ يك از علماى شيعه به آن ها عمل نكرده اند زيرا نزد علما معلوم است كه با وجود مادر هيچ يك از برادران و خواهران ارث نمى برند و توجيه اين اخبار آن است كه آن ها را به دليل سازگارى با مذاهب عامه بر نوعى تقيه حمل كنيم و نيز احتمال دارد به اين معنا باشند كه براى ما جايز است از آن ها بنابر مذاهب خودشان كه اعتقاد دارند ارث بگيريم همان گونه كه از ما مى گيرند.»

370-44859-(10) تهذيب 394/9: الحسن بن محمّد بن سماعة قال حدّثهم محمّد بن زياد عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى امرأة كان لها زوج و لها ولد من غيره و ولد منه فمات و لدها الّذى من غيره فقال يعتزلها زوجها ثلاثة أشهر حتّى يعلم ما فى بطنها ولد أم لا فإن كان فى بطنها ولد و رث - قال أبو علىّ و هٰذا خلاف الحقّ ليس يؤخذ به.

371-44860-(11) تهذيب 394/9: عنه قال حدّثهم وهيب عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل تزوّج امرأة و لها ولد من غيره فمات الولد و له مال قال ينبغى للزّوج أن يعتزل المرأة حتّى تحيض حيضة يستبرئ رحمها أخاف أن يحدث بها حمل فيرث من لا ميراث له - قال أبو علىّ و هٰذا أيضاً خلاف الحقّ لا يؤخذ به إنّما الميراث لاُمّ الميّت.

372-44861-(12) كافى 102/7: تهذيب 291/9: علىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير و محمّد بن عيسى عن يونس (جميعاً - يب) عن عمر بن اُذينة عن بكير قال جاء رجل إلى أبى جعفر عليه السلام فسأله عن امرأة تركت زوجها و إخوة(1)

لاُمّها و اُختاً(2)

لأبيها فقال للزّوج النّصف ثلاثة أسهم و للإخوة من الاُمّ (الثّلث - كا) سهمان و للاُخت من الأب (السّدس - كا) سهم فقال له الرّجل فإنّ فرائض زيد و فرائض العامّة و القضاة على غير ذا(3)

يا أبا جعفر يقولون للاُخت من الأب ثلاثة أسهم تصيرمن ستّة تعول إلى ثمانية فقال أبو جعفر عليه السلام و لِمَ قالوا ذٰلك فقال لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ‌» فقال أبو جعفر عليه السلام فإن كانت الأخت أخاً قال فليس له إلّا السّدس فقال له أبو جعفر عليه السلام فما لكم نقصتم الأخ إن كنت تحتجّون للاُخت النّصف بانّ اللّٰه عزّ و جلّ سمّى لها النّصف فإنّ اللّٰه قد سمّى للأخ الكلّ و الكلّ أكثر من النّصف لأنّه قال عزّ و جلّ «فَلَهَا اَلنِّصْفُ‌» و قال للأخ «وَ هُوَ يَرِثُهٰا» يعنى جميع مالها إن لم يكن لها و لد فلا تعطون الّذى جعل اللّٰه له الجميع فى بعض فرائضكم شيئاً و تعطون الّذى جعل اللّٰه له النّصف تامّاً فقال له الرّجل أصلحك اللّٰه فكيف تعطى(4)

الاُخت النّصف و لا يعطى(5)

الذّكر لو كانت هى ذكراً شيئاً قال يقولون فى اُمّ و زوج و إخوة لاُمّ و أخوات(6)

لأب فيعطون الزّوج


1) . إخوتها - كا.

2) . أختها - كا.

3) . ذٰلك - كا.

4) . تعطى - كا.

5) . لا تعطى - كا.

6) . و اُخت لأب يعطون - كا.

370-44859-(10) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه شوهر و فرزندى از آن و فرزندى از شوهر ديگر دارد، آنگاه فرزندش از شوهر ديگر فوت مى كند فرمود: «شوهرش سه ماه از او كناره گيرى مى كند تا معلوم شود آيا در شكمش فرزندى هست يانه‌؟ پس اگر در شكمش فرزندى بود ارث مى برد. ابوعلى گويد: اين خبر بر خلاف حق است و به آن عمل نمى شود.»

371-44860-(11) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زوجه فرزند دارى كه با مردى ازدواج مى كند و آنگاه فرزندش مى ميرد و اموالى بر جاى مى گذارد فرمود: «براى شوهر شايسته است كه از زوجه كناره گيرى كند تا حيض شود حيضى كه رحمش را پاك كند. مى ترسم حمل جديدى برايش به وجود آيد و كسى كه ميراث ندارد، ارث ببرد.

ابوعلى گويد: و اين حديث نيز مخالف حق است و به آن عمل نمى شود، ارث تنها براى مادر ميت است.

372-44861-(12) بكير گويد: «مردى نزد امام باقر عليه السلام آمد و از وى درباره زنى سوال كرد كه شوهر و برادران (خواهران) أمّى و يك خواهر أبى اش را بر جاى گذارد. امام عليه السلام فرمود: برى شوهر نصف سه سهم و براى برادران أمّى (يك سوم) دو سهم و براى خواهر أبى (يك ششم) يك سهم است.

آن مرد به امام عليه السلام گفت: روش زيد و عامه و قاضيان در تقسيم ارث به گونه ديگرى است اى ابوجعفر عليه السلام! آنان مى گويند: براى خواهر أبى سه سهم از شش سهم است كه به هشت سهم افزايش مى يابد.

امام عليه السلام فرمود: به چه دليل اين را مى گويند؟

آن مرد گفت: براى اين كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «و خواهرى دارد، برايش نصف ارث است.»

امام عليه السلام فرمود: اگر خواهر برادر بود؟

آن مرد گفت: بيش از يك ششم برايش نبود.

امام عليه السلام فرمود: شما را چه شده است كه سهم برادر را كاهش مى دهيد؟ اگر براى رسيدن نصف به خواهر دليل بياوريد كه خداوند عز و جل نصف را برايش معين كرد، پس به راستى خداوند تمام را براى برادر تعيين كرده است و كل بيش از نصف است؛ براى اين كه خداى عز و جل مى فرمايد: «برايش نصف است.» و درباره برادر مى فرمايد: «برادر از او ارث مى برد.» يعنى همه مالش را، اگر فرزند نداشته باشد ولى شما در برخى از ارث هايتان به كسى كه خداوند همه مال را برايش قرار داده است چيزى نمى دهيد و به كسى كه خداوند نصف را قرار داده است، به طور كامل آن را مى پردازيد.

النّصف و الاُمّ السّدس و الإخوة من الاُمّ الثّلث و الاُخت من الأب النّصف ثلاثة أسهم فيجعلونها من تسعة و هى من ستّة فتر تفع إلى تسعة قال (و - كا) كذٰلك يقولون قال فإن كانت الاُخت ذكراً أخاً لأب قال ليس (له - كا) شىء(1)

فقال الرّجل لأبى جعفر عليه السلام (جعلنى اللّٰه فداك - كا) فما تقول أنت فقال ليس للإخوة من الأب و لا الإخوة من الاُمّ و لا الإخوة من الأب و الاُمّ مع الاُمّ شىء. (كا - قال عمر بن اُذينة و سمعته من محمّد بن مسلم يرويه مثل ما ذكر بكير المعنى سواء و لست أحفظه بحروفه و تفصيله إلّا معناه قال فذكرت ذٰلك لزرارة فقال صدقا هو و اللّٰه الحقّ‌).

و يأتى نحو هٰذا عن الفقيه فى رواية بكير (28) من الباب التالى.

373-44862-(13) كافى 113/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن تهذيب 310/9: استبصار 161/4: (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن الحسن بن صالح قال: سألت أبا عبداللّٰه عن امرأة مملّكة لم يدخل بها زوجها ماتت و تركت اُمّها و أخوين لها من أبيها و اُمّها و جدّها أبا اُمّها و زوجها قال يعطى الزّوج النّصف و تعطى الاُمّ الباقى و لا يعطى الجدّ شيئاً لأنّ ابنته حجبته عن الميراث و لا يعطى الإخوة شيئاً.

374-44863-(14) تهذيب 315/9: يونس عن أبى المعزا عن سماعة عن أبى بصير قال سمعت رجلاً يسأل أبا جعفر عليه السلام و أنا عنده عن زوج و جدّ قال يجعل المال بينهما نصفين.

375-44864-(15) تهذيب 310/9: استبصار 161/4: محمّد بن يحيى العطّار عن عبداللّٰه بن جعفر قال كتبت إلى أبى محمّد عليه السلام (أنّ - صا) امرأة ماتت و تركت زوجها و أبويها و جدّها أو جدّتها كيف يقسّم ميراثها فوقّع عليه السلام للزّوج النّصف و ما بقى فللأبوين. كافى 114/7: محمّد بن يحيى و علىّ بن عبداللّٰه جميعاً عن إبراهيم عن عبداللّٰه بن جعفر (و ذكر مثل مافى يب الّا أنّ فيه أوجدّها أو جدّتها و زاد: و قد روى أيضاً انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعم الجدّ و الجدّة السّدس).

376-44865-(16) مستدرك 187/17: الفضل بن شاذان فى كتاب الإيضاح و قال زيد فى زوج و اُمّ و إخوة و أخوات لأب و اُمّ و إخوة و أخوات للاُمّ للزّوج النّصف ثلٰثة أسهم و للاُمّ السّدس و هو سهم و للإخوة من الاُمّ الثّلث و سقط الإخوة و الأخوات من الأب و الاُمّ فتحاكموا إلى


1) . ليس بشىء - يب.

آن مرد گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! چگونه به خواهر نصف داده مى شود (يا مى دهيم) و به مذكر در صورتى كه آن خواهر مذكر باشد چيزى داده نمى شود (يا نمى دهيم)؟

امام عليه السلام فرمود: درباره مادر و شوهر و برادرانِ أمّى و خواهران (خواهر) أبى مى گويند به شوهر نصف، به مادر يك ششم و به برادران أمّى يك سوم و به خواهر أبى نصف سه سهم مى دهند و ارث را از نُه سهم قرار مى دهند با اين كه از شش سهم است و به نُه سهم افزايش مى يابد.

آن مرد گفت: همين گونه مى گويند.

امام عليه السلام فرمود: آنگاه اگر به جاى خواهر، برادر أبى باشد [چگونه خواهد بود]؟ آن مرد گفت: چيزى براى وى نيست. آنگاه آن مرد به امام باقر عليه السلام گفت: (خداوند مرا فدايت گرداند!) تو چه مى فرمايى‌؟ امام عليه السلام فرمود: براى برادران أبى و برادران أمّى و برادران أبوينى با وجود مادر چيزى نيست.

عمر بن اذينه گويد: نظير روايت بكير را از محمد بن مسلم شنيدم كه روايت مى كرد و محتواى آن ها يكسان بود ولى من عين عبارت هاى آن را حفظ نكردم و تنها محتواى آن را به خاطر سپردم.

آنگاه آن را براى زراره بيان كردم. وى گفت: آن دو راست گفتند به خدا سوگند! آن حق است.»

نظير اين حديث در گزارش ديگرى از بكير خواهد آمد.

373-44862-(13) حسن بن صالح گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: زوجه توانگرى بدون آن كه شوهرش با وى آميزش كند فوت مى كند و مادر و دو برادر أبوينى و جدّ پدر مادرش و شوهرش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: به شوهر نصف و بقيه به مادر داده مى شود و به جدّ چيزى داده نمى شود زيرا دخترش او را از ارث باز مى دارد و به برادران چيزى داده نمى شود.»

374-44863-(14) ابوبصير گويد: «من نزد امام باقر عليه السلام بودم و شنيدم كه مردى از وى درباره شوهر و جدّ سوال كرد. امام عليه السلام فرمود: مال ميان آن ها به دو نيم تقسيم مى شود.»

375-44864-(15) عبداللّٰه بن جعفر گويد: «به امام حسن عسكرى عليه السلام نوشتم: زنى پس از فوتش شوهر و پدر و مادر و جدّ يا جدّه اش را بر جاى مى گذارد، چگونه ارث وى تقسيم مى شود؟

امام عليه السلام مرقوم فرمود: براى شوهر نصف و بقيه براى پدر و مادر.»

در كتاب الكافى پس از نقل اين حديث مى افزايد: «و نيز روايت شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك ششم را به جدّ و جدّه اطعام كرد.»

376-44865-(16) فضل بن شاذان در كتاب الايضاح گويد: «و زيد درباره شوهر و مادر و برادران و خواهران أبوينى و برادران و خواهران أمّى گفت: براى شوهر نصف معادل سه سهم و براى مادر يك ششم معادل يك سهم و براى برادران أمّى يك سوم است و برادران و خواهران أبوينى از ارث بركنارند.

آنگاه آنان داورى را نزد عمر بردند و برادران و خواهران أبوينى گفتند: فرض كنيد پدر ما الاغ بود، مگر ما برادران أمّى ميت نيستيم‌؟

عمر بن الخطّاب فقال الإخوة و الأخوات لأب و اُمّ هب انّ أبانا كان حماراً ألسنا إخوة الميّت لاُمّه فقال صدقتم انطلقوا فشاركوا الإخوة و الأخوات من الاُمّ فى الثّلث الّذى فى أيديهم للذّكر مثل ما للاُنثى ثمّ شنع عليهم بما لا مزيد عليه (هٰذا الخبر و ما بعده غير معمول بهما لأنّ الإخوة و الأخوات لم تكونوا فى رتبة الاُمّ فتشاركوها).

377-44866-(17) مستدرك 187/17: دعائم الإسلام و بلغنا أنّه يعنى عمر ارتفع إليه نفر فى امرأة تركت اُمّها و زوجها و إخوتها لأبيها و اُمّها و إخواتها لاُمّها فقال عمر للاُمّ السّدس سهم و للزّوج النّصف ثلٰثة أسهم فذهبت أربعة من ستّة و بقى سهمان و هو الثّلث فقال هٰذا الثّلث للإخوة من الاُمّ لأنّ لهم فى القرآن فريضة و قال للإخوة للأب و الاُمّ لا أرى لكم شيئاً فقالوا يا أمير المؤمنين كأنّ قرابة أبينا زادتنا سوء فهب انّ أبانا كان حماراً ألسنا فى قرابة الاُمّ سواء قال قد رزقتم فأشرك بينهم فسمّيت هٰذه الفريضة المشتركة.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (18) من يستحقّ الميراث و من هو أولى به وباب (21) أنّ السّهام لا تعول و باب (22) أنّ الميراث لذوى القربىٰ و اُولى الأرحام و باب (25) أنّ الكلالة لايرث مع الأبوين وباب (32) من مات و ترك أبويه فللأب سهمان ما يستفاد حكم الباب فلاحظ.

ويأتى فى الباب التالى ما يناسب ذٰلك. وفى رواية عبداللّٰه (1 و 2) من باب (39) جواز أخذ ما هو الحق لنا فى أحكام المخالفين و سنّتهم و قضائهم كما يأخذون منّا ما يناسب الباب.

(36) باب ماورد فى ميراث الإخوة و الأخوات منفردين أو مجتمعين و حكم ما لو جامعهم أحد الزّوجين أو الجدّ

اشاره

378-44867-(1)تهذيب 323/9: محمّد بن الحسن الصّفّار عن استبصار 159/4: أحمد بن محمّد عن (الحسن - يب) ابن محبوب عن (عبداللّٰه - يب) ابن سنان (قال - صا) سألت(1)


1) . عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته - يب.

عمر گفت: راست گفتيد! برويد و با برادران و خواهران أمّى در يك سوم كه در اختيار دارند شريك شويد. براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث.

سپس اين مساله را تا مى توانست بر آن ها عيب گرفت.»

(به اين خبر و خبر پس از آن عمل نشده است براى اين كه برادران و خواهران با مادر هم رتبه نيستند تا با وى شريك شوند.)(1)

377-44866-(17) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «گروهى درباره زنى كه مادر و شوهر و برادران أبوينى و برادران أمّى اش را بر جاى گذارد از عمر داورى خواستند. عمر گفت: براى مادر يك ششم يك سهم و براى شوهر نصف سه سهم است و با اين حساب چهار سهم از شش رفت و دو سهم معادل يك سوم ماند.

آنگاه عمر گفت: اين يك سوم براى برادران أمّى؛ براى اين كه در قرآن برايشان سهم معين شده است.

و به برادران أبوينى گفت: براى شما چيزى نمى بينم.

آنان گفتند: اى امير مؤمنان! گويا خويشاوندى أبى براى ما بدى آورد فرض كن پدر ما الاغ بود مگر ما از نظر مادر يكسان نيستيم‌؟

عمر گفت: شما نيز بهره مند شديد. آنگاه همه آن ها را شريك قرار داد، از اين رو اين سهم، سهم مشترك نام گرفت.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هجدهم، بيست و يكم، بيست و دوم، بيست و پنجم و سى و دوم از باب هاى ارث مطالبى هست كه حكم اين بحث از آن استفاده مى شود.

مى آيد:

در باب بعدى و روايت يكم و دوم از باب سى و نهم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 36 ارث برادران و خواهران

378-44867-(1) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى پس از فوت، برادر أمّى اش را بر جاى مى گذارد و وارث ديگرى ندارد.

امام عليه السلام فرمود: مال متعلق به اوست.


1) . اين اشكالى است كه به اهل سنت بنابر مبناى خودشان وارد شده است و در مقام بيان حكم مساله از نظر شيعه نيست تا اين اشكال به آن وارد شود. مترجم

أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل (مات و يب) ترك أخاه لاُمّه (و - يب - خ) لم يترك وارثاً غيره قال المال له قلت فإن كان مع الأخ للاُمّ جدّ قال يعطى الأخ (للاُمّ - يب) السّدس و يعطى الجدّ الباقى قلت فإن كان الأخ للأب(1)

(و جدّ - صا) فقال المال بينهما(2)

سواء.

379-44868-(2) كافى 104/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 319/9: أحمد بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن عبداللّٰه بن المغيرة عن موسى بن بكر قال قلت لزرارة انّ بكيراً حدّثنى عن أبى جعفر عليه السلام أنّ الإخوة للأب و الأخوات للأب و الاُمّ يزادون و ينقصون لأنّهنّ لا يكنّ أكثر نصيباً من الإخوة و الأخوات للأب و الاُمّ لو كانوا مكانهنّ‌(3)

لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ» يقول يرث جميع مالها إن لم يكن لها ولد فأعطوا من سمّى اللّٰه له النّصف كملاً و عمدوا فأعطوا الّذى سمّى اللّٰه(4)

له المال كلّه أقلّ من النّصف و المرأة لا تكون أبداً أكثر نصيباًمن رجل لو كان مكانها قال فقال زرارة و هٰذا قائم عند أصحابنا لا يختلفون فيه.

380-44869-(3) فقيه 223/4: سأل علىّ بن يقطين أبا الحسن عليه السلام عن الرّجل يموت و يَدَع اُخته و مواليه قال المال لاُخته.

381-44870-(4) تفسيرالقمّىّ 159/1: حدّثنى أبى عن ابن أبى عمير عن عمر بن اُذينة عن بكير عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا مات الرّجل و له اُخت تأخذ نصف ما ترك من الميراث، لها نصف الميراث بالاية كما تأخذ البنت لو كانت و النّصف الباقى يردّ عليها بالرّحم إذا لم يكن للميّت وارث أقرب منها فإن كان موضع الاُخت أخ أخذ الميراث بالاية لقول اللّٰه «وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ» و إن كانتا اُختين أخذتا الثّلثين بالاية و الثّلث الباقى بالرّحم و إن كانوا إخوة رجالاً و نساء فللذّكر مثل حظّ الاُنثيين و ذٰلك كلّه إذا لم يكن للميّت ولد أو أبوان أو زوجة.


1) . لأب - صا.

2) . قال بينهما سواء - صا.

3) . قال الفاضل (الاستر ابادىّ‌) فى العبارة قصور و اضح و هو من سهو القلم و المراد منها أنّ الاُخت و الأخوات للأب والاُمّ يزادون و ينقصون لأنّهنّ لا يكنّ أكثر نصيباًمن الأخ و الإخوة للأب و الاُمّ‌. أقول و الظاهر زيادة الأخوات من النسّاخ - (آت).

4) . سمّى له - يب.

گفتم: اگر همراه برادر أمّى جدّ نيز باشد؟

امام عليه السلام فرمود: به برادر (أمّى) يك ششم داده مى شود و بقيه به جدّ پرداخت مى شود.

گفتم: اگر برادر از طرف پدر (با جد) باشد؟

امام عليه السلام فرمود: ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود.»

379-44868-(1)موسى بن بكر گويد: «به زراره گفتم: بكير از امام باقر عليه السلام براى من روايت كرد كه برادران أبى و خواهران أبوينى سهم شان افزايش و كاهش مى يابد، براى اين كه سهم شان بيش از برادران و خواهران أبوينى نيست، اگر به جايشان بودند(2)

من مى گويم: «ظاهراً واژه «خواهران» از طرف نسخه نويسان افزوده شده است.» مرآت العقول

زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «اگر شخصِبدون فرزندى فوت شود و خواهرى داشته باشد، نصف ارث براى اوست و او از خواهرش ارث مى برد، اگر فرزند نداشته باشد.»

مى فرمايد: همه مال را ارث مى برد اگر خواهرش فرزند نداشته باشد. پس آنان به كسى كه خداوند نصف را برايش معين كرده آن را به طور كامل پرداختند و از عمد به كسى كه خداوند همه مال را برايش تعيين كرده، كمتر از نصف دادند. هرگز سهم زوجه بيش از سهم مرد نيست اگر به جاى آن بود.

زراره گفت: «اين نزد ياران ما ثابت است و در آن اختلاف ندارند.»

380-44869-(3) على بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره مردى كه پس از فوتش خواهر و مواليانش(2)

را بر جاى گذارد سوال كرد. امام عليه السلام فرمود: «مال متعلق به خواهرش است.»

381-44870-(4) بكير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى پس از مرگ خواهرى داشته باشد، نصف ماترك را از جهت ارث مى گيرد نصف ارث به دليل آيه براى اوست همان گونه كه دختر بر فرض وجود، نصف را مى گيرد و نصف باقى مانده به خاطر خويشاوندى به وى پرداخت مى شود در صورتى كه ميت وارثى نزديك تر از او نداشته باشد.

آنگاه اگر به جاى خواهر، برادر بود ارث را به خاطر آيه مى گيرد. به دليل سخن خداوند: «و او از خواهر ارث مى برد اگر خواهر فرزند نداشته باشد.» و اگر دو خواهر باشند، دو سوم را به خاطر آيه و يك سوم باقى مانده را به دليل خويشاوندى مى گيرند و اگر چند برادر و خواهر باشند پس براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است و همه اين ها در صورتى است كه ميت فرزند يا پدر و مادر يا همسر نداشته باشد.»


1) . يكى از اسباب ارث ولاء است كه بر سه گونه است: ولاء عتق (آزاده كننده)، ولاء جريره (پيمان يارى) و ولاء امامت.

2) . مرحوم امين استرآبادى مى فرمايد: «در عبارت، كاستى روشنى است كه از اشتباه قلم است و مقصود از آن اين است كه خواهر و خواهران أبوينى سهم شان افزايش و كاهش مى يابد براى اين كه سهم شان بيش از برادر و برادران أبوينى نيست.»

382-44871-(5) دعائم الإسلام 374/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام أنّهم قالوا فى قول اللّٰه تبارك و تعالى فى آخر سورة النّساء «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ‌» - يعنى اُختاً لاُمّ و أبٍ أو اُختاً لأب - «وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ كٰانَتَا اِثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا اَلثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَكَ وَ إِنْ كٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ‌» قال فهم الّذين يزادون و ينقصون و كذٰلك الوُلد هم الّذين يزادون و ينقصون.

383-44872-(6) دعائم الإسلام 375/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال إذا مات الرّجل و ترك إخوة لأب و اُمّ و إخوة لأب و إخوة لاُمّ فللإخوة من الاُمّ الثّلث الّذى سمّى اللّٰه لهم و ما بقى فللإخوة من الاُمّ و الأب و سقط الإخوة من الأب و الذّكر و الاُنثى من الإخوة للاُمّ فى الثّلث سواء و الإخوة و الأخوات الأشقّاء لهم الباقى للذّكر منهم منه مثل حظّ الاُنثيين قال و إن ترك أخاً و اُختاً لاُمّ و أخاً لأب و اُختاً لأب و اُمّ فللأخ و الاُخت من الاُمّ الثّلث سهمان بينهما سواء و للاُخت للأب و الاُمّ النّصف و ما بقى فمردود عليها و لا شىء للأخ و الاُخت من الأب.

384-44873-(7) تهذيب 295/9: استبصار 151/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن البرقىّ عن محمّد بن القاسم بن(1)

الفضيل بن يسار البصرىّ قال: سألت أبا الحسن (الرّضا - يب) عليه السلام عن رجل مات و ترك امرأة قرابة ليس له قرابة غيرها قال يدفع المال كلّه إليها.

385-44874-(8) تهذيب 322/9: استبصار 168/4: علىّ بن الحسن بن (علىّ بن - يب) فضّال عن عمرو بن عثمان عن الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب الخزّاز عن محمّد بن مسلم قال:

سألت أبا جعفر عليه السلام عن ابن اُخت لأب و ابن اُخت لاُمّ قال لإبن الاُخت من الاُمّ السّدس و لإبن الاُخت من الأب الباقى.

386-44875-(9) تهذيب 322/9: استبصار 169/4: محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن محمّد بن (عبداللّٰه بن - يب) هلال عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن ابن أخ لأب و ابن أخ لاُمّ قال لإبن الأخ من الاُمّ السّدس و ما بقى فلإبن الأخ من الأب.


1) . عن الفضل بن يسار البصرى - صا.

382-44871-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه درباره آيه آخر سوره نساء: «از تو فتوا مى پرسند بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد. اگر شخصِ بدون فرزندى فوت كند و خواهرى داشته باشد، نصف ماترك براى اوست.» فرمودند:

«مقصود خواهر أبوينى يا خواهر أبى است.

و او از خواهرش ارث مى برد اگر خواهرش فرزند نداشته باشد. آنگاه اگر دو خواهر باشند، دو سومِ ماترك براى آن هاست و اگر چند برادر و خواهر باشند پس براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است.

فرمود: پس آنان كسانى هستند كه سهم شان افزايش و كاهش مى يابد و همين طور فرزندان كسانى هستند كه سهم شان افزايش و كاهش مى يابد.»

383-44872-(6) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه مردى پس از فوت، برادران أبوينى و برادران أبى و برادران أمّى اش را بر جاى گذارد، پس براى برادران أمّى يك سوم است كه خداوند برايشان معين كرده است و بقيه براى برادران أبوينى است و برادران أبى از ارث بركنارند و خواهر و برادر أمّى در يك سوم يكسان هستند و بقيه براى برادران و خواهران تنى براى مذكرشان به اندازه سهم دو مؤنث است.

فرمود: و اگر يك برادر و يك خواهر أمّى و يك برادر أبى و يك خواهر أبوينى بر جاى گذارد، براى برادر و خواهر أمّى يك سوم دو سهم است كه ميان شان به صورت مساوى تقسيم مى شود و براى خواهر أبوينى نصف و بقيه نيز به وى باز مى گردد و براى برادر و خواهر أبى چيزى نيست.»

384-44873-(7) محمد بن قاسم بن فضيل بن يسار بصرى (يا محمد بن قاسم از فضيل بن يسار بصرى) گويد: «از امام رضا عليه السلام سوال كردم: مردى پس از فوت تنها يك خويشاوند زوجه دارد و خويشاوند ديگرى ندارد.

امام عليه السلام فرمود: همه مال به وى داده مى شود.»

385-44874-(8) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره يك خواهر زاده أبى و يك خواهر زاده أمّى سوال كرد. امام عليه السلام فرمود: براى خواهرزاده أمّى يك ششم است و بقيه متعلق به خواهر زاده أبى است.»

386-44875-(9) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره يك برادرزاده أبى و يك برادرزاده أمّى سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: براى برادرزاده أمّى يك ششم و بقيه براى برادرزاده است.»

387-44876-(10) المقنع 172: فإن ترك أخوين لاُمّ أو أخاً و اُختاً لاُمّ أو إخوة و أخوات لاُمّ و أخاً لأب أو إخوة و أخوات لأب و أخاً لأب و اُمّ أو إخوة و أخوات لأب و اُمّ فللإخوة و الأخوات من الاُمّ الثّلث بينهم بالسّويّة و ما بقى فللإخوة و الأخوات من الأب و الاُمّ و سقط الإخواة و الأخوات من الأب فإن ترك ابن أخ لاُمّ و ابن أخ لأب و اُمّ أو لأب فلإبن الأخ من الاُمّ السّدس و ما بقى فلإبن الأم من الاُمّ و الأب.

فإن ترك بنى أخ لاُمّ و بنى أخ لأب و اُمّ و بنى أخ لأب فلبنى الأخ من الاُمّ الثّلث بينهم بالسّويّة و ما بقى فلبنى الأخ من الأب و الاُمّ و سقط بنات الأخ و بنو الأخ للأب و كذٰلك إذا ترك بنات و بنى ابن أخ لاُمّ و بنات و بنى ابن أخ لأب و اُمّ و بنات و بنى ابن أخ لأب فلبنات و بنى ابن الأخ للاُمّ الثّلث بينهم بالسّويّة و ما بقى فلبنات و بنى ابن الأخ للاُمّ و الأب و سقط بنات و بنو ابن الأخ للأب.

و إذا مات و ترك ابن أخ لاُمّ و ابن ابن (ابن - خ) أخ لأب فإنّ الفضل بن شاذان قال لابن الأخ من الاُمّ السّدس و ما بقى فلإبن ابن (ابن - خ) الأخ للأب و لم أرو بهٰذا حديثاً و لم أجده فى غير كتابه.

فقيه 201/4: فإن ترك ابن أخ لاُِمّ و ابن ابن ابن أخ(1)

لأب و اُمّ فالمان كلّه لإبن الأخ للاُمّ لأنّه أقرب و ليس كما قال الفضل بن شاذان إنّ لإبن الأخ من الاُمّ السّدس و ما بقى فلإبن ابن الأخ للأب و الاُمّ لأنّه خلاف الأصل الّذى بنى اللّٰه عزّ و جلّ عليه فرائض المواريث.

388-44877-(11) فقه الرضا عليه السلام 288: و إن ترك أخوين للاُمّ أو أخاً و اُختاً لاُمّ أو أكثر من ذلك أو اُختاً للأب و الاُمّ أو لأب أو إخوة و أخوات لأب و أمّ أو لاُمّ فللإ خوة و الأخوات من الأب و الاُمّ أو من الأب للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و كذلك سهم أولادهم على هذا.

389-44878-(12) مستدرك 184/17: التّقة الجليل فضل بن شاذان فى الإيضاح و قال زيد فى ثلث أخوات متفرّقات للاُخت من الأب و الاُمّ النّصف ثلاثة أسهم و للاُخت من الاُمّ السّدس سهم


1) . و الظّاهر انّ الصّحيح ابن ابن أخ لأب و اُمّ و ابن ابن ابن أخ سهو من النّسّاخ كما يظهر من ذيل كلام الصّدوق فإنّه يقول و ما بقى فلإبنابن الأخ للأب و الاُمّ فلاحظ.

387-44876-(10) در كتاب المقنع آمده است: «پس اگر ميت دو برادر يا يك برادر و يك خواهر يا چند برادر و خواهرِ أمّى و يك برادر يا چند برادر و خواهرِ أبى و يك برادر يا چند برادر و خواهرِ أبوينى بر جاى گذارد، پس براى برادران و خواهران أمّى يك سوم است كه ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و بقيه براى برادران و خواهرانِ أبوينى است و برادران و خواهران أبى از ارث بركنارند.

آنگاه اگر يك برادرزاده أمّى و يك برادرزاده أبوينى يا أبى بر جاى گذارد، پس براى برادرزاده أمّى يك ششم است و بقيه براى برادرزاده أبوينى است.

آنگاه اگر چند برادرزاده أمّى و چند برادرزاده أبوينى و چند برادرزاده أبى بر جاى گذارد، پس براى برادرزادگان أمّى يك سوم است كه به طور مساوى ميان شان تقسيم مى شود و بقيه براى برادرزادگان أبوينى است و برادرزادگان أبى بركنار از ارث هستند.

و همچنين هر گاه دختران و پسرانِ پسر برادرِ أمّى و دختران و پسرانِ پسر برادر أبوينى و دختران و پسرانِ پسر برادر أبى را بر جاى گذارد، پس براى دختران و پسرانِ پسر برادر أمّى يك سوم است كه ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و بقيه براى دختران و پسران پسر برادر أبوينى است و دختران و پسران پسر برادر أبى از ارث بركنارند.

و هر گاه پس از مرگ، يك پسر برادر أمّى و يك پسرِ پسر (پسر) برادر أبى بر جاى گذارد، پس فضل بن شاذان گفته است: براى پسر برادر أمّى يك ششم است و بقيه براى پسرِ پسر (پسر) أبى است.»

ولى من براى اين نظر حديثى روايت نكرده ام و در كتاب شخص ديگرى آن را نديده ام.

در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «پس اگر پسر برادرِ أمّى و پسرِ پسرِ پسرِ(1)

برادر أبوينى را بر جاى گذارد، همه ارث متعلق به پسر برادر أمّى است چون او نزديك تر است و گفتار فضل بن شاذان صحيح نيست كه مى گويد: براى پسر برادر أمّى يك ششم و بقيه براى پسر پسر برادر أبوينى.

زيرا اين سخن مخالف با قانونى است كه خداوند سهم هاى ارث را بر اساس آن پايه گذارى كرده است.»

388-44877-(11) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و اگر ميت دو برادر يا يك برادر و خواهرِ أمّى يا بيش تر از آن يا يك خواهر أبوينى يا أبى يا چند برادر و خواهر أبوينى يا أمّى بر جاى گذارد، پس برادران و خواهران أبوينى يا أبى براى مذكرشان به اندازه سهم دو مؤنث است و همچنين سهم فرزندان شان بر همين منوال است.»

389-44878-(12) فضل بن شاذان در كتاب الايضاح آورده است: «زيد درباره سه گروه خواهر گوناگون(2)

گفت:

براى خواهرِ أبوينى نصف سه سهم و براى خواهر أمّى يك ششم يك سهم و براى خواهر أبى يك


1) . ظاهراً پسر پسر برادرِ أبوينى صحيح است و پسر پسر پسر برادر اشتباهى از سوى نسخه نويسان است چنانچه از پايان گفتار مرحوم صدوق قدس سره اين مطلب روشن مى شود زيرا وى مى فرمايد: «و بقيه براى پسر پسر برادر أبوينى است.» كلام ايشان را بنگر. مؤلف

2) . خواهر أبوينى، خواهر أبى و خواهر أمّى.

وللاُخت من الأب سهم و للعَصَبَة السّهم الباقى. و قال علىّ بن أبى طالب صلوات اللّٰه عليه السّهم الّذى جعله للعَصَبَة مردود على الاُخت من الأب و الاُمّ و على الاُخت من الأب و يخرج منه الاُخت من الاُمّ و بذٰلك ينطق القرآن لأنّه لم يجعل فى القرآن للاُخت من الاُمّ أكثر من السّدس و لم يجعل للعَصَبَة فى القرآن شىء. و قد خالف علىّ عليه السلام و ابن عبّاس زيداً و خالفه أيضاً أبوبكر و عمر... إلى آخره. (قال صاحب المستدرك رحمه الله) قلت ظاهر الخبر أنّ الاُخت من الأب ترث مع و جود الاُخت من الأبوين و هو خلاف ما تقدّم و عليه اتّفاق الإماميّة ولايمكن الحمل على التّقيّة لوجود ما ينا فيها فيه و يمكن أن يكون الأصل أو على الاُخت من الأب يعنى إذا لم تكن الاُخت من الأبوين فقامت مقامها فلا ينافى حينئذٍ ما تقدّم.

390-44879-(13) تفسير العيّاشىّ 227/1: عن بكير بن أعين عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الّذى عنى اللّٰه تعالى فى قوله «وَ إِنْ كٰانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ كٰانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَهُمْ شُرَكٰاءُ فِي اَلثُّلُثِ‌» إنّما عنى بذٰلك الإخوة و الأخوات من الاُمّ خاصّة.

391-44880-(14) دعائم الإسلام 375/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال فى قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ إِنْ كٰانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ كٰانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَهُمْ شُرَكٰاءُ فِي اَلثُّلُثِ‌» قال فهٰكذا أنزلها أخ أو اُخت من اُمّ و هٰذا ممّا و لِىَ اللّٰه عزّ و جلّ تفسير حكمه فى كتابه.

392-44881-(15) كافى 111/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 307/9: استبصار 159/4: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن (عبداللّٰه - فقيه) ابن سنان قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل ترك أخاه لاُمّه (و - فقيه) لم يترك و ارثاً غيره قال المال له قلت فإن كان مع الأخ للاُمّ جدّ قال يعطى الأخ للاُمّ السّدس و يعطى الجدّ الباقى قلت فإن كان الأخ لأب و جدّ قال (المال - كا) بينهما سواء. فقيه 206/4: الحسن بن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام (و ذكر مثله إلى قوله الجدُّ الباقى).

سهم و سهم باقى مانده براى عَصَبه خويشاوندان مذكر است و على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: سهمى را كه براى عَصَبه قرار داد به خواهر أبوينى و خواهر أبى باز مى گردد و خواهرِ أمّى از آن بركنار است و اين مطلب را قرآن مى گويد، براى اين كه در قرآن براى خواهر أمّى بيش از يك ششم قرار نداده است و در قرآن براى عَصَبه چيزى قرار داده نشده است.»

و به تحقيق على عليه السلام و ابن عباس با زيد مخالفت كردند و ابوبكر و عمر نيز با وى مخالفت كردند...

مرحوم محدث نورى صاحب كتاب مستدرك الوسائل مى فرمايد: «مى گويم: ظاهرِ حديث اين است كه با وجودِ خواهرِ أبوينى خواهر أبى ارث مى برد و اين مطلب مخالفِ مطالب گذشته است كه اماميه بر آن اتفاق دارند و حمل آن بر تقيه به دليل وجود مطالب مخالف با تقيه در حديث ممكن نيست.

و ممكن است عبارت حديث اين گونه بوده است: يا بر خواهر أبى باز مى گردد(1)

. يعنى در صورتى كه خواهر أبوينى ندارد، خواهر أبى جانشين او مى شود، بنابراين با مطالب پيشين منافات ندارد.»

390-44879-(13) در تفسير آيه: «و اگر مرد و زوجه كلاله ارث برده شود و برادر يا خواهرى داشته باشد، پس براى هر يك از آن ها يك ششم است. آنگاه اگر بيش تر از آن بودند، آنان در يك سوم شريكند.»

بكير بن اعين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا تنها برادران و خواهران أمّى مقصود هستند.»

391-44880-(14) در تفسير آيه: «و اگر مرد و زوجه كلاله بدون فرزند و پدر و مادر ارث برده شود و برادر و خواهرى أمّى داشته باشد، پس براى هر يك از آن ها يك ششم است. آنگاه اگر بيش تر از آن بودند، آنان در يك سوم شريكند.»

در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خداوند [اين حكم را] اين گونه نازل كرد: «برادر و خواهرى از طرف مادر و اين از مواردى است كه خداوند عز و جل عهده دار تفسير حكم خود در كتابش شده است.»

392-44881-(15) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى برادر أمّى اش را بر جاى مى گذارد و وارث ديگرى جز او ندارد.

امام عليه السلام فرمود: مال متعلق به اوست.

گفتم: اگر همراه برادر أمّى جدّ باشد؟

امام عليه السلام فرمود: يك ششم به برادر أمّى و بقيه به جدّ داده مى شود.

گفتم: اگر برادرِ أبى و جدّ باشد؟

امام عليه السلام فرمود: مال ميان آنان به طور مساوى تقسيم مى شود.»

در گزارش ديگرى از اين حديث، پرسش پايانى نيامده است.


1) . يعنى در حديث به جاى «و»، «او» بوده است.

393-44882-(16) كافى 111/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 307/9: استبصار 159/4: أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل (وعلىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً - كا) عن فقيه 206/4: محمّد بن الفضيل عن أبى الصباح (الكنانىّ - كا - يب) قال(1)

سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الإخوة من الاُمّ مع الجدّ قال الإخوة(2)

من الاُمّ (مع الجدّ - يب - صا) فريضتهم الثّلث مع الجدّ.

394-44883-(17) كافى 112/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 308/9: استبصار 160/4: أحمد بن محمّد عن (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن علىّ بن رئاب(3)

عن ابن مسكان عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الإخوة من الاُمّ مع الجدّ قال للإخوة من الاُمّ مع الجدّ نصيبهم الثّلث مع الجدّ.

395-44884-(18) كافى 112/7: تهذيب 308/9: استبصار 160/4: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان عن ابن مسكان عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الإخوة من الاُمّ (مع الجدّ - كا) فقال للإخوة (للاُمّ - كا) فريضتهم الثّلث مع الجدّ.

396-44885-(19) فقيه 205/4: روى أبان عن بكير و الحلبىّ عن أحدهما عليهما السلام قال للإخوة من الاُمّ الثّلث مع الجدّ و هو شريك الإخوة من الأب.

397-44886-(20) كافى 112/7: حميد بن زياد عن تهذيب 308/9: استبصار 160/4: الحسن بن محمّد بن سماعة (عن جعفر بن سماعة - كا) و(4)

صالح بن خالد عن أبى جميلة عن زيد (الشّحّام - صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الإخوة من الاُمّ مع الجدّ قال للإخوة من الاُمّ فريضتهم الثّلث مع الجدّ.

398-44887-(21) فقيه 206/4: روىٰ الحسن بن محبوب عن خالد بن جرير عن أبى الرّبيع عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الجدّ مع إخوة للاُمّ قال إنّ فى كتاب علىّ عليه السلام أنّ الإخوة من الاُمّ يرثون مع الجدّ الثّلث.


1) . عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته - فقيه.

2) . للإخوة - صا.

3) . رباط - يب - صا.

4) . عن صالح - صا.

393-44882-(16) ابو الصباح كنانى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره برادران أمّى همراه با جدّ سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: سهم برادران أمّى با وجود جدّ يك سوم است.»

394-44883-(17) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره برادران أمّى با وجود جدّ فرمود: «سهم برادران أمّى همراه جدّ يك سوم است.»

395-44884-(18) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره برادران أمّى (همراه با جدّ) سوال كردم. امام عليه السلام فرمود:

سهم برادران (أمّى) با وجود جدّ يك سوم است.»

396-44885-(19) بكير و حلبى از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «براى برادران أمّى با وجود جدّ يك سوم است و جدّ با برادران أبى شريك است.»

397-44886-(20) زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره برادرانِ أمّى همراه با جدّ فرمود: «سهم برادران أمّى با وجود جدّ يك سوم است.»

398-44887-(21) ابو الربيع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره جدّ با برادران أمّى فرمود: «همانا در كتاب على عليه السلام آمده است: برادران أمّى با وجود جدّ يك سوم ارث مى برند.»

399-44888-(22) تهذيب 307/9: استبصار 159/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 111/7: الحسين بن محمّد (الأشعرىّ - كا) عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ (الوشّاء - كا) عن أبان (بن عثمان - كا) عن أبى بصير قال قال أبو جعفر(1)

عليه السلام أعط الأخوات من الاُمّ فريضتهنّ مع الجدّ.

400-44889-(23) كافى 111/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 307/9: استبصار 159/4: أحمد بن محمّد (و علىّ بن إبراهيم عن أبيه - كا) عن ابن محبوب عن حسين بن عمارة عن مسمع أبى سيّار قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل مات و ترك إخوة و أخوات لاُمّ و جدّاً (قال - كا) فقال الجدّ بمنزلة الأخ من الأب له الثّلثان و للإخوة و الأخوات من الاُمّ الثّلث فهم فيه شركاء سواء.

401-44890-(24) تهذيب 308/9: استبصار 160/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمّد بن مسلم(2)

عن يونس عن القاسم بن سليمان قال حدّثنى أبو عبداللّٰه عليه السلام قال إنّ فى كتاب علىّ عليه السلام أنّ الإخوة من الاُمّ لا يرثون مع الجدّ. (قال الشّيخ رحمه الله فالوجه فى هٰذا الخبر أنّهم لايرثون معه بأن يقاسموه لاِنّ لهم فريضتهم لا زيادة عليها و لا ينافى ذٰلك ما قدّمناه من الأخبار).

402-44891-(25) كافى 103/7: محمّد بن اسماعيل عن تهذيب 293/9: الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن بكير عن أبى جعفر عليه السلام قال: سأله رجل عن اُختين و زوج فقال النّصف و النّصف فقال الرّجل أصلحك اللّٰه قد سمّى اللّٰه لهما أكثر من هٰذا لهما الثّلثان فقال ما تقول فى أخ و زوج فقال النّصف و النّصف فقال أ ليس قد سمّى اللّٰه (له - يب) المال فقال: «وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ».

403-44892-(26) تفسير العيّاشىّ 285/1: عن بكير بن أعين قال كنت عند أبى جعفر عليه السلام فدخل عليه رجل فقال ما تقول فى اُختين و زوج قال فقال أبو جعفر عليه السلام للزّوج النّصف و للاُختين ما بقى قال فقال الرّجل ليس هٰكذا يقول النّاس قال فما يقولون قال يقولون للاُختين الثّلثان


1) . قال أبو عبداللّٰه عليه السلام - صا.

2) . أسلم - يب.

399-44888-(22) ابوبصير از امام باقر عليه السلام (يا امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «با وجود جدّ به خواهرانِ أمّى سهم شان را بپرداز!»

400-44889-(23) مسمع ابوسيار گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى پس از فوت، برادران و خواهران أمّى و جدّ را بر جاى مى گزارد.

امام عليه السلام فرمود: پدر بزرگ همانند برادر أبى است، دو سوم براى اوست و براى برادران و خواهران أمّى يك سوم است كه به طور يكسان در آن شريكند.»

401-44890-(24) قاسم بن سليمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا در كتاب على عليه السلام آمده است: «به تحقيق برادران أمّى با وجود جدّ ارث نمى برند.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توجيه اين حديث آن است كه برادرانِ أمّى با جدّ به طور يكسان ارث نمى برند زيرا سهم خودشان متعلق به آن هاست نه بيش تر از آن و اين حديث با احاديث پيشين منافات ندارد.»

402-44891-(25) بكير گويد: «مردى از امام باقر عليه السلام درباره دو خواهر و شوهر سوال كرد. امام عليه السلام فرمود: نصف و نصف.

آن مرد گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! به تحقيق خداوند بيش از اين دو سوم براى دو خواهر معين كرده است.

امام عليه السلام فرمود: درباره يك برادر و شوهر چه مى گويى‌؟

آن مرد گفت: نصف و نصف.

امام عليه السلام فرمود: مگر خداوند مال را براى وى معين نكرده است‌؟ و مى فرمايد: و او از خواهرش ارث مى برد اگر خواهر فرزند نداشته باشد.»

403-44892-(26) بكير بن اعين گويد: «نزد امام باقر عليه السلام بودم كه مردى وارد شد و گفت: درباره دو خواهر و شوهر چه مى فرمايى‌؟

امام عليه السلام فرمود: براى شوهر نصف و بقيه براى دو خواهر.

آن مرد گفت: مردم اين گونه نمى گويند.

امام عليه السلام فرمود: چه مى گويند؟

آن مرد گفت: مى گويند: براى دو خواهر دو سوم و براى شوهر نصف و ارث را به هفت بخش تقسيم مى كنند.

وللزّوج النّصف و يقسّمون على سبعة قال فقال أبو جعفر عليه السلام و لِمَ قالوا ذٰلك قال لأنّ اللّٰه سمّى للاُختين الثّلثين و للزّوج النّصف قال فما يقولون لو كان مكان الاُختين أخ قال يقول للزّوج النّصف و ما بقى فللأخ فقال له فيعطون من أمَرَ اللّٰه له بالكلّ النّصف و من أمَرَ اللّٰه بالثّلثين أربعة من سبعة قال و أين سمّى اللّٰه له ذٰلك قال فقال أبو جعفر عليه السلام اقرأ الاية الّتى فى آخر السّورة «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ» قال فقال أبو جعفر عليه السلام إنّما كان ينبغى لهم أن يجعلوا لهٰذا المال للزّوج النّصف ثمّ يقسّمون على تسعة قال فقال الرّجل هٰكذا يقولون قال فقال أبو جعفر عليه السلام فهٰكذا يقولون ثمّ أقبل علىّ فقال يا بكير نظرتَ فى الفرائض قال قلت و ما أصنع بشىء هو عندى باطل قال فقال انظر فيها فإنّه إذا جاءت تلك كان أقوى لك عليها.

404-44893-(27) كافى 103/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن تهذيب 292/9: أحمد بن محمّد (جميعاً - كا) عن ابن محبوب عن العلاء بن رزين و أبى أيّوب و عبداللّٰه بن بكير عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت له ما تقول فى امرأة ماتت و تركت زوجها و اخوتها لاُمّها و إخوة و أخوات لأبيها فقال للزّوج النّصف ثلاثة أسهم و لإخوتها لاُمّها الثّلث سهمان الذّكر و الاُنثى فيه سواءٌ و بقى سهم فهو للإخوة و الأخوات (من الأب - كا) للذّكر مثل خطّ الاُنْثَيين لأنّ السّهام لا تعول و أنّ الزّوج لا ينقص من النّصف و لا الإخوة من الاُمّ من ثلثهم (لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول - كا) «فَإِنْ كٰانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَهُمْ شُرَكٰاءُ فِي اَلثُّلُثِ‌» و إن كان واحداً فله السّدس و إنّما عنى اللّٰه فى قوله تعالى «وَ إِنْ كٰانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ‌» إنّما عنى (اللّٰه - يب) بذٰلك الإخوة و الأخوات من الاُمّ خاصّة.

و قال فى آخر سورة النّساء «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ‌» يعنى بذٰلك اُختاً لأب و اُمّ أو اُختاً لأب «فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ (فَإِنْ كٰانَتَا اِثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا اَلثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَكَ - كا) وَ إِنْ كٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ‌» و هم الّذين يزادون و ينقصون.

امام عليه السلام فرمود: چرا اين گونه مى گويند؟

گفت: براى اين كه خداوند براى دو خواهر، دو سوم و براى شوهر نصف را معين كرده است.

امام عليه السلام فرمود: اگر به جاى دو خواهر يك برادر بود، آنان چه مى گفتند؟

گفت: مى گويند: براى شوهر نصف و بقيه براى برادر.

امام عليه السلام فرمود: آنان به كسى كه تمام مال را برايش دستور داده است نصف مى دهند و به كسى كه برايش دو سوم را دستور داده است چهار هفتم مى دهند.

گفت: در كجا خداوند برايش مال را معين كرده است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آيه پايانى سوره را بخوان.

«از تو فتوا مى پرسند بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد. اگر مردى بدون فرزندوفات كرد و خواهرى داشت نصف ارث براى اوست و او از خواهرش ارث مى برد اگر فرزند نداشته باشد.»

امام عليه السلام فرمود: براى آنان سزاوار است [كه در اين صورت] بر اين مال نصف را براى شوهر بيفزايند و سپس به نُه بخش تقسيم كنند.

آن مرد گفت: اين گونه مى گويند.

امام عليه السلام فرمود: پس اين گونه مى گويند! سپس امام عليه السلام رو به من كرد و فرمود: اى بكير! در سهم هاى ميراث از نظر آن ها دقت كرده اى‌؟

گفتم: من كارى به آن ها ندارم، آن ها نزد من باطل است.

امام عليه السلام فرمود: در آن ها دقت كن! زيرا وقتى آن ها برايت مطرح شد نسبت به آن ها تسلط بيش ترى دارى.»

404-44893-(27) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: درباره زنى كه پس از فوتش، شوهر و خواهران أمّى و خواهران و برادران أبى اش را بر جاى مى گذارد، چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: براى شوهر نصف سه سهم و براى خواهران أمّى يك سوم دو سهم كه مذكر و مؤنث در آن برابرند و يك سهم باقى مانده براى برادران و خواهران (أبى) براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث. براى اين كه تقسيمات افزايش نمى يابد و شوهر از نصف و برادران أمّى از يك سوم خود كم نمى شوند. (زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد): «آنگاه اگر بيش از آن بودند، پس آنان در يك سوم شريكند.» و اگر يك نفر باشد، يك ششم براى اوست و در اين سخن خداوند: «و اگر مرد يا زوجه كلاله ارث برده شود و يك برادر يا يك خواهر داشته باشد براى هر يك از آن ها يك ششم است.» همانا مقصود خداوند فقط برادران و خواهران أمّى است.

و در پايان سوره نساء مى فرمايد: «از تو فتوا مى پرسند، بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد. اگر شخص بدون فرزندى وفات كند و خواهرى داشته باشد.» مقصود از اين، خواهر أبوينى يا خواهر أبى است. پس نصف ارث براى اوست و او از خواهرش ارث مى برد اگر خواهر فرزند نداشته باشد (پس اگر دو خواهر باشند، دو سومِ ارث براى آن هاست) و اگر چند برادر و خواهر باشند براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است. و آنان كسانى هستند كه افزايش و كاهش به ايشان وارد مى شود.

قال و لو اَنَّ امرأةً تركت زوجها و أختيها لأمّها و اُختيها لأبيها كان للزّوج النّصف ثلاثة أسهم و لاُختيها لاُمّها الثّلث سهمان و لاُختيها لأبيها (السّدس - كا) سهم و إن كانت واحدة فهو لها لأنّ الاُختين من الأب لا يزادون(1)

على ما بقى و لو كان أخ لأب لم يزد على مابقى.

تفسير العيّاشىّ 227/1: عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت له ما تقول فى امرأة ماتت و تركت زوجها (و ذكر نحوه إلى قوله من الاُمّ خاصّة).

405-44894-(28) فقيه 202/4: روى ابن أبى عمير عن ابن اُذينة عن بكير بن أعين قال و جاء رجال إلى أبى جعفر عليه السلام فسأله عن امرأة تركت زوجها و إخوتها لاُمّها و اُختها لأبيها فقال للزوج النّصف ثلاثة أسهم و للإخوة من الاُمّ سهمان و للاُخت من الأب سهم فقال له الرّجل فإنّ فرائض زيد و فرائض العامّة على غير هٰذا يا أبا جعفر يقولون للاُخت من الأب ثلاثة أسهم هى من ستّة تعول إلى ثمانية فقال له أبو جعفر عليه السلام و لِمَ قالوا فقال لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ قال «وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ‌» فقال أبو جعفر عليه السلام فإن كانت الاُخت أخاً قال ليس له إلّا السّدس فقال أبو جعفر عليه السلام فما لكم نقصتم الأخ إن كنتم تحتجّون أنّ للاُخت النّصف بأنّ اللّٰه عزّ و جلّ قال فى الاُخت النّصف فإنّ اللّٰه سمّى للأخ الكلّ و الكلّ أكثر من النّصف لأنّه عزّ و جلّ قال فى الاُخت «فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ‌» و قال فى الأخ «وَ هُوَ يَرِثُهٰا» يعنى جميع المال إن لم يكن لها و لد فلا تعطون الّذى جعل اللّٰه عزّ و جلّ له الجميع فى بعض فرائضكم شئياً و تعطون الّذى جعل اللّٰه له النّصف تماماً و يقولون فى زوج و اُمّ و إخوة لاُمّ و اُخت لأب فيعطون الزوج النّصف و الاُمّ السّدس و الإخوة من الاُمّ الثّلث و الاُخت من الأب النّصف يجعلونها من تسعة و هى ستّة تعول إلى تسعة فقال كذٰلك يقولون فقال أبو جعفر عليه السلام فإن كانت الاُخت أخاً لأب قال له الرّجل ليس له شىء فما تقول أنت فقال ليس للإخوة من الأب و الاُمّ و لا للإخوة من الأب مع الاُمّ شىء.

406-44895-(29) تفسيرالعيّاشىّ 287/1: عن بكير قال دخل رجل على أبى جعفر عليه السلام فسأله عن امرأة تركت زوجها و إخوتها لاُمّها و اُختاً لأب قال للزّوج النّصف ثلاثة أسهم و للإخوة من


1) . لاتزادان - يب.

فرمود: و اگر زنى شوهر و دو خواهر أمّى و دو خواهر أبى اش را بر جاى گذارد، براى شوهر نصف سه سهم و براى دو خواهر أمّى اش يك سوم دو سهم و براى دو خواهر أبى اش يك ششم يك سهم است و اگر يك خواهر أبى بود يك سهم براى اوست زيرا دو خواهر أبى بر باقى مانده برايشان افزوده نمى شود و اگر يك برادر أبى بود بر باقى مانده برايش افزوده نمى شد.»

در گزارش ديگرى اين حديث تا جمله: «فقط برادران و خواهران أمّى است» روايت شده است.

405-44894-(28) بكير بن اعين گويد: «مردى نزد امام باقر عليه السلام آمد و از وى درباره زنى كه شوهر و برادران أمّى و خواهر أبى اش را بر جاى گذارد، سوال كرد. امام عليه السلام فرمود: براى شوهر نصف سه سهم و براى برادران أمّى دو سهم و براى خواهر أبى يك سهم است.

آن مرد گفت: همانا تقسيمات افزايش مى يابد و سهم ها بنا به نظر عامه غير از اين است. اى ابوجعفر! آن ها مى گويند: براى خواهر أبى سه سهم. ارث از شش سهم است كه به هشت سهم افزايش مى يابد.

امام عليه السلام فرمود: به چه دليل مى گويند؟

آن مرد گفت: براى اين كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «و خواهرى داشت براى وى نصف ارث است.»

امام عليه السلام فرمود: اگر به جاى خواهر، برادر بود؟

گفت: بيش از يك ششم براى او نيست.

امام عليه السلام فرمود: شما را چه شده است كه از برادر كاستيد؟ اگر براى اين كه خواهر نصف مى برد استدلال كنيد به اين كه خداوند درباره خواهر نصف را فرمود، پس همانا براى برادر كلّ را معين كرد و كل بيش از نصف است چرا كه درباره خواهر فرمود: «براى وى نصف ارث است» و درباره برادر فرمود: «و او از خواهر ارث مى برد.» يعنى همه مال «اگر خواهر فرزند نداشته باشد.» ولى شما در برخى از ارث هاى تان به كسى كه خداوند برايش همه مال را معين كرده است، چيزى نمى دهيد و به كسى كه خداوند نصف را برايش قرار داده است، همه را مى پردازيد و درباره شوهر و مادر و برادران أمّى و خواهر أبى مى گويند و به شوهر نصف و به مادر يك ششم و برادران أمّى يك سوم و خواهر أبى نصف مى دهند و ميراث را از نُه قرار مى دهند در حالى كه از شش سهم است كه به نُه افزايش مى يابد.

آن مرد گفت: اين گونه مى گويند.

امام عليه السلام فرمود: پس اگر به جاى خواهر، برادر أبى بود [چگونه بود؟]

آن مرد گفت: چيزى برايش نبود. شما چه مى فرمايى‌؟

امام عليه السلام فرمود: با وجود مادر، براى برادران أبوينى و برادران أبى چيزى نيست.»

406-44895-(29) بكير گويد: «مردى نزد امام باقر عليه السلام آمد و درباره زنى سوال كرد كه شوهر و برادران أمّى و يك خواهر أبى اش را بر جاى گذارد. امام عليه السلام فرمود: براى شوهر نصف سه سهم است و براى برادران أمّى يك سوم دو سهم و براى خواهر أبى يك سهم.

الاُمّ الثّلث سهمان و للاُخت للأب سهم فقال له الرّجل فإنّ فرائض زيد و ابن مسعود و فرائض العامّة و القضاة على غير ذا يا أبا جعفر يقولون للاُخت للأب و الاُمّ ثلٰثة أسهم نصيب من ستّة تعول إلى ثمانية فقال أبو جعفر عليه السلام و لِمَ قالوا ذٰلك قال لأنّ اللّٰه قال «وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ‌» فقال أبو جعفر عليه السلام فما لكم نقصتم الأخ إن كنتم تحتجّون بأمر اللّٰه فإنّ اللّٰه سمّى لها النّصف فإنّ اللّٰه سمّى للأخ الكلّ فالكلّ أكثر من النّصف فإنّه قال فلها النّصف و قال للأخ «وَ هُوَ يَرِثُهٰا» يعنى جميع المال إنّ لَمْ يَكُنْ لَهٰا ولَدٌ فلا تعطون الّذى جعل اللّٰه له الجميع فى بعض فرائضكم شيئاً و تعطون الّذى جعل اللّٰه له النّصف تامّاً.

407-44896-(30) تهذيب 290/9: كافى 101/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً عن عمر بن اُذينة فقيه 202/4: روى ابن أبى عمير عن ابن اُذينة عن بكير بن أعين قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام امرأة(1)

تركت زوجها و إخوتها (لاُمّها - كا - فقيه) و أخواتها(2)

لأبيها فقال للزّوج النّصف ثلاثة أسهم و للإخوة من الاُمّ الثّلث الذّكر و الاُنثى فيه سواءٌ الاُنْثَيَيْنِ (يب - كا: لأنّ السّهام لا تعول و لا ينقص الزّوج من النّصف و لا الإخوة من الاُمّ من ثلثهم لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «فَإِنْ كٰانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَهُمْ شُرَكٰاءُ فِي اَلثُّلُثِ‌» و إن كانت واحدة فلها السّدس و الّذى عنى اللّٰه تبارك و تعالى (فى قوله - كا) «وَ إِنْ كٰانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ كٰانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَهُمْ شُرَكٰاءُ فِي اَلثُّلُثِ‌» إنّما عنى بذٰلك الإخوة و الأخوات من الاُمّ خاصّة.

و قال فى آخر سورة النّساء «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اَللّٰهُ يُفْتِيكُمْ فِي اَلْكَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ‌» يعنى اُختاً لاُمّ و أب أو اُختاً لأب «فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُهٰا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ كٰانَتَا اِثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا اَلثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَكَ وَ إِنْ كٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ‌». فَهم الّذين يزادون و ينقصون و كذٰلك أولادهم الّذين يزادون و ينقصون.

و لو أنّ امرأة تركت زوجها و إخوتها لاُمّها و اُختيها لأبيها كان للزّوج النّصف ثلاثة أسهم


1) . امرأة ماتت فتركت - فقيه.

2) . و إخوتها و أخواتها لأبيها - كا. و إخوتها لأبيها - فقيه.

آن مرد گفت: به راستى نظر زيد و ابن مسعود و عامه و قاضى ها درباره تقسيم ارث غير از اين است اى ابوجعفر! آنان مى گويند: براى خواهر أبوينى يك سوم است ارث سه سهم از شش سهم است كه به هشت سهم افزايش مى يابد.

امام عليه السلام فرمود: به چه دليل اين را مى گويند؟

آن مرد گفت: براى اين كه خداوند مى فرمايد: «و خواهرى داشت پس براى وى نصف ارث است.» امام عليه السلام فرمود: پس شما را چه مى شود كه از برادر كاستيد. اگر به دستور خدا استدلال كنيد كه خداوند نصف را براى خواهر معين كرده است، خداوند براى برادر كل را معين كرده است و كل بيش از نصف است زيرا خداوند مى فرمايد: «براى خواهر نصف» و براى برادر مى فرمايد: «و او از خواهر ارث مى برد» يعنى همه مال را اگر خواهر فرزند نداشته باشد ولى شما در برخى ارث هاى تان به كسى كه خداوند همه مال را برايش قرار داده است، چيزى نمى دهيد و به كسى كه خداوند نصف را برايش قرار داده است، آن را به طور كامل مى دهيد.»

407-44896-(30) بكير بن اعين گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زنى (پس از فوتش) شوهر و برادران (أمّى) و برادران (و خواهران) أبى اش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: براى شوهر نصف سه سهم و براى برادران أمّى يك سوم است كه مرد ونسبت به آن برابرند. يك سهم باقى مى ماند كه براى برادران و خواهران أبى است، براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث.

(براى اين كه تقسيمات افزايش نمى يابد و نه شوهر از نصف كمتر مى شود و نه برادران أمّى از يك سوم شان؛ زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «آنگاه اگر بيش از آن بودند، آنان در يك سوم با هم شريكند.» و اگر يك خواهر بود، يك ششم براى اوست و در اين گفتار خداوند تبارك و تعالى: «و اگر مرد يا زوجه كلاله ارث برده شود و يك برادر يا يك خواهر داشته باشد، پس براى هر يك از آن ها يك ششم است. آنگاه اگر بيش از آن بودند، پس آنان در يك سوم با هم شريكند.» همانا مقصود خداوند در اين آيه فقط برادران و خواهران أمّى است.»

و در پايان سوره نساء مى فرمايد: «از تو فتوا مى پرسند، بگو: خداوند درباره كلاله به شما فتوا مى دهد. اگر شخصِ بدون فرزندى فوت كند و خواهرى داشته باشد.» يعنى خواهر أبوينى يا خواهر أبى «پس براى وى نصف ارث است و او از خواهرش ارث مى برد، اگر خواهر فرزند نداشته باشد و اگر چند برادر و خواهر باشند براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است.» پس آنان كسانى هستند كه افزايش و كاهش مى يابند و همچنين فرزندان شان كسانى هستند كه افزايش و كاهش مى يابند.

وللإخوة من الاُمّ سهمان و بقى سهم فهو للاُختين للأب و إن كانت واحدة فهو لها لأنّ الاُختين لأب لو كانتا أخوين لأب لم يزادا على ما بقى و لو كانت واحدةً أو كان مكان الواحد أخ لم يزد على ما بقى و لا تزاد اُنثى من الأخوات و لا من الولد على ما لو كان ذكراً لم يزد عليه.

408-44897-(31) فقه الرّضا عليه السلام 288: فإذا ترك الرّجل أخاً لأبيه و أخاً لاُمّه و أخاه لأبيه و اُمّه فللأخ من الاُمّ السُّدُس و ما بقى فللأخ من الاُمّ و الأب و سقط الأخ من الأب. و كذٰلك إذا ترك ثلاث أخوات متفرّقات [فللأخت] من الاُمّ السُّدُس و ما بقى فللاُخت من الاُمّ و الأب.

409-44898-(32) فقيه 206/4: روى ابن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن أخ لأب و جدّ قال المال بينهما سواء.

410-44899-(33) تهذيب 305/9: استبصار 157/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن أحمد بن محمّد عن عبداللّٰه بن سنان. كافى 111/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام أخ(1)

لأب و جدّ (و ذكر مثله).

411-44900-(34) فقه الرّضا: 289 إن ترك أخاً لأب و اُمّ و جدّاً فالمال بينهما نصفا و كذٰلك إذا ترك أخاً لأب و جدّاً فالمال بينهما نصفان و إن ترك أخاً لاُمّ و جدّاً فللأخ من الاُمّ السّدس و ما بقى فللجدّ و إن ترك اُختين أو أخوين أو أخاً و اُختاً لاُمّ أو أكثر من ذٰلك و جدّاً فللإخوة و الأخوات من الاُمّ الثّلث بينهم بالسّويّة و ما بقى فللجدّ و إن ترك أخاً لاُمّ أو اُختاً أو أكثر من ذٰلك و إخوة و أخوات لأب و اُمّ و إخوة و أخوات لأب و جدّاً فللإخوة و الأخوات من الاُمّ الثّلث بينهم بالسّويّة و ما بقى فللإخوة و الأخوات من الأب و الاُمّ و الجدّ للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و سقط و الإخوة و الأخوات من الأب و إن ترك اُختاً لأب و اُمّ و جدّاً فللاُخت النّصف و للجدّ النّصف و إن ترك اُختين لأب و اُمّ أو لأب و جدّاً فللإخوة الثّلثان و ما بقى فللجدّ و من ترك عمّاً و جدّاً فالمال للجدّ.


1) . أخ من أب - يب - صا.

و اگر زنى شوهر و برادران أمّى و دو خواهر أبى اش را براى جاى گذارد، براى شوهر نصف سه سهم است و براى برادران أمّى دو سهم و يك سهم باقى مى ماند كه آن براى دو خواهر أبى است و اگر يك خواهر بود آن متعلق به وى بود براى اين كه اگر به جاى دو خواهر أبى، دو برادر أبى بودند، بيش از باقى مانده نداشتند و اگر يك خواهر بود يا به جاى او يك برادر بود، بيش از باقى مانده به وى نمى رسيد و سهم خواهر و دختر از سهم برادر و پسر در صورتى كه به جاى وى باشند بيش تر نمى شود.»

408-44897-(31) در كتاب فقه الرضا آمده است: «هر گاه مردى يك برادرِ أبى و يك برادر أمّى و يك برادر أبوينى از خود بر جاى گذارد، براى برادر أمّى يك ششم است و بقيه آن براى برادرِ أبوينى و برادر أبى از ارث بركنار است و همچنين اگر سه خواهر گوناگون بر جاى گذارد، (براى خواهر) أمّى يك ششم است و بقيه براى خواهر أبوينى است.»

409-44898-(32) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره يك برادر أبى و جدّ سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: مال به طور مساوى ميان شان تقسيم مى شود.»

410-44899-(33) حديث پيشين در گزارش ديگرى نيز از عبداللّٰه بن سنان روايت شده است.

411-44900-(34) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر يك برادر أبوينى و جدّ بر جاى گذارد، مال ميان شان به دو نيم تقسيم مى شود و همچنين هر گاه يك برادر أبى و جدّ را بر جاى گذارد، مال ميان شان دو نيم مى شود و اگر يك برادر أمّى و جدّ بر جاى گذارد، پس براى برادر أمّى يك ششم است و بقيه متعلق به جدّ است و اگر دو خواهر يا دو برادر يا يك برادر و خواهر أمّى يا بيش تر از آن و يك جدّ بر جاى گذارد، پس براى برادران و خواهران أمّى يك سوم است كه ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و بقيه براى جدّ است و اگر يك برادر يا خواهر أمّى يا بيش تر و برادران و خواهران أبوينى و برادران و خواهران أبى و جدّ بر جاى گذارد، پس براى برادران و خواهران أمّى يك سوم است كه ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و بقيه براى برادران و خواهران أبوينى و جدّ است كه براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است و برادران و خواهران أبى بركنارند.

و اگر يك خواهرِ أبوينى و جدّ بر جاى گذارد، پس براى خواهر نصف و براى جدّ نصف است.

و اگر دو خواهر أبوينى يا أبى و يك جدّ بر جاى گذارد، پس براى برادران دو سوم است و بقيه براى جدّ.

و هر كس عمو و جدّ بر جاى گذارد، مال متعلق به جدّ است.»

412-44901-(35) كافى 110/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن تهذيب 305/9: استبصار 156/4: أحمد بن محمّد (جميعاً - كا) عن ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن زرارة قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل ترك أخاه لأبيه و اُمّه و جدّه قال المال بينهما (نصفان - كا) و لو كانا أخوين أو مائة كان الجدّ معهم كواحد منهم للجدّ ما يصيب و احداً من الإخوة قال و إن(1)

ترك اُخته فللجدّ سهمان و للاُخت سهم و إن(2)

كانتا اُختين فللجدّ النّصف و للاُختين النّصف و قال(3)

إن ترك إخوة و أخوات من أب و اُمّ كان الجدّ كواحد من الإخوة للذّكر مثل حظّ الاُنثيين. فقيه 206/4: روى الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن زرارة قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل مات و ترك أخاه لأبيه و اُمّه و جدّة قال المال بينهم أخوين كانا أو مائة فالجدّ معهم كواحد منهم للجدّ مثل نصيب واحد من الإخوة.

413-44902-(36) كافى 109/7: استبصار 155/4: تهذيب 303/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن فقيه 206/4: (عمر - يب - صا كا) ابن اُذينة عن زرارة و بكير و الفضيل و(4)

محمّد و بريد (بن معاوية - فقيه) عن أحدهما عليهما السلام قال إنّ الجدّ(5)

مع الإخوة من الأب (يصير - كا - يب - صا) مثل واحد من الإخوة (كا - يب - صا: ما بلغوا قال قلت رجل ترك أخاه لأبيه و اُمّه و جدّه(6)

(له - صا) أو قلت (ترك - كا) جدّه و أخاه لأبيه و اُمّه قال المال بينهما و إن كانا أخوين أو مائة ألف فله مثله نصيب واحد من الإخوة قال قلت رجل ترك جدّة و اُخته فقال للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و إن كانتا اُختين فالنّصف للجدّ و النّصف الاخر للاُختين و إن كنّ أكثر من ذٰلك فعلى هٰذا الحساب و إن ترك إخوة و أخوات لأب و اُمّ أو لأب و جدّاً فالجدّ أحد الإخوة فالمال بينهم للذّكر مثل حظّ الاُنثيين (و - يب - صا) قال زرارة (و - صا) هٰذا ممّا لم(7)

يؤخذ علىّ فيه قد سمعته من أبيه(8)

و منه قبل ذٰلك و ليس عندنا فى ذٰلك شكّ و لا اختلاف).


1) . و لو - صا.

2) . و لو - صا.

3) . قال و كا.

4) . و محمّد بن مسلم و الفضيل - فقيه.

5) . الجدّة - فقيه.

6) . جدّة - يب.

7) . لا - كا.

8) . من ابنه و من أبيه - صا.

412-44901-(35) زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه برادرِ أبوينى و جدّش را بر جاى مى گذارد. امام عليه السلام فرمود: مال ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و اگر دو برادر يا صد برادر باشند، جدّ همراه آنان همانند يكى از آن هاست و براى جدّ به اندازه سهم يكى از برادران است.

فرمود: و اگر خواهرش را بر جاى گذارد، پس براى جدّ دو سهم و براى خواهر يك سهم است و اگر دو خواهر باشند، نصف ارث متعلق به جدّ و نصف آن براى دو خواهر است.

و فرمود: و اگر برادران و خواهرانى از پدر و مادر بر جاى گذارد، جدّ همانند يكى از برادران است براى يك مذكر به اندازه دو مؤنث است.»

در گزارش ديگرى زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه پس از فوت، برادر أبوينى و جدّش را بر جاى مى گذارد. امام عليه السلام فرمود: مال ميان آن ها تقسيم مى شود، دو برادر باشند يا صد برادر، جدّ همانند يكى از آن هاست. براى جدّ به اندازه سهم يكى از برادران است.»

413-44902-(36) زراره، بكير، فضيل، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «جدّ (جدّه) همراه برادران أبى همانند يكى از برادران است به هر تعداد كه باشند.

سؤال كردم: مردى برادرِ أبوينى و جدّش را بر جاى مى گذارد. يا گفتم: جدّ و برادرِ أبوينى اش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: مال ميان شان تقسيم مى شود و اگر دو برادر يا صد هزار برادر باشند براى جدّ به اندازه سهم يكى از برادران است.

گفتم: مردى جدّ و خواهرش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: براى مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است و اگر دو خواهر باشند، نصف ارث براى جدّ و نصف ديگر براى دو خواهر است و اگر خواهران بيش تر از آن باشند به همين صورت تقسيم مى شود و اگر برادران و خواهران أبوينى يا أبى و جدّ را بر جاى گذارد، پس جدّ همانند يكى از برادران است. بنابراين مال به اين صورت براى مذكر به اندازه دو مؤنث ميان شان تقسيم مى شود.

زراره گويد: اين از مطالبى است كه من درباره آن بازخواست نمى شوم. زيرا آن را پيش از اين از خود و پدرش شنيده ام و نزد ما در آن نه ترديدى وجود دارد و نه اختلافى.»

414-44903-(37) فقيه 207/4: روى ابن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل ترك إخوة و أخوات من أب و اُمّ و جدّاً قال الجدّكواحد من الإخوة المال بينهم للذّكر مثل حظّ الاُنثيين.

415-44904-(38) فقيه 206/4: روى حمّاد عن حريز عن الفضيل أو غيره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ الجدّ شريك الإخوة و حظّه مثل حظّ أحدهم مابلغواكثروا أو قلّوا.

416-44905-(39) فقيه 207/4: روى محمّد بن الوليد عن حمّاد بن عثمان عن إسماعيل الجعفىّ قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول الجدّ يقاسم الإخوة و لو كانوا مائة ألف.

417-44906-(40) تهذيب 304/9: استبصار 156/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 109/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن حمّاد بن عثمان عن إسماعيل الجعفىّ قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول الجدّ(1)

يقاسم الإخوة ما بلغوا و إن كانوا مائة ألف. كافى 110/7: تهذيب 305/9: استبصار 157/4: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان و جميل بن درّاج عن إسماعيل بن عبدالرّحمٰن الجعفىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال سمعته يقول: (و ذكر مثله).

418-44907-(41) تهذيب 306/9: استبصار 158/4: الحسن بن سعيد عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام يقاسم الجدّ الإخوة إلى السُّبع.

419-44908-(42) تهذيب 306/9: استبصار 158/4: الحسين بن سعيد عن أحمد بن حمزة عن أبان عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال الجدّ يقاسم الإخوة حتّى يكون السُّبع خيراً له.

420-44909-(43) فقيه 207/4: روى ابن أبى عمير عن ابن مسكان عن أبى بصير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام رجل مات و ترك ستّة إخوة و جدّاً قال هو كأحدهم.

421-44910-(44) كافى 110/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 304/9: استبصار 156/4: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن العلاء بن رزين عن عبداللّٰه بن بكير عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال الإخوة مع الجدّ - يعنى أبا الأب - يقاسم الإخوة من الأب و الاُمّ و الإخوة من الأب يكون الجدّ كواحد (منهم - كا) من الذّكور.


1) . الجدّة تقاسم - صا.

414-44903-(37) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه برادران و خواهرانى از طرف پدر و مادر و جدّى بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: جدّ همانند يكى از برادران است. مال براى يك مذكر به اندازه دو مؤنث ميان شان تقسيم مى شود.»

415-44904-(38) فضيل يا ديگرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جدّ با برادران شريك است و سهمش همانند سهم يكى از آن هاست به هر تعداد كه باشند زياد باشند يا كم.»

416-44905-(39) اسماعيل جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جدّ با برادران ارث را تقسيم مى كنند هر چند صدهزار نفر باشند.»

417-44906-(40) اسماعيل جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جدّ (جدّه) مال را با برادران تقسيم مى كند، به هر تعداد كه برادران باشند هر چند صد هزار باشند.»

418-44907-(41) قاسم بن سليمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدر بزرگ ميراث را با برادران تقسيم مى كند تا به يك هفتم برسد.»

419-44908-(42) ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جدّ با برادران ارث را تقسيم مى كند تا اين كه به يك هفتم برسد، اين برايش بهتر است.»

420-44909-(43) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى پس از مرگش شش برادر و يك جدّ بر جاى مى گذارد. امام عليه السلام فرمود: جدّ مانند يكى از آن هاست.»

421-44910-(44) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برادران أبوينى و برادران أبى با جدّ يعنى پدر پدر مال را ميان خود تقسيم مى كنند جدّ همانند يكى از مردان آن هاست.»

422-44911-(45) كافى 110/7: حميد بن زياد عن تهذيب 304/9: استبصار 156/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن عبداللّٰه بن جبلة عن إسحاق بن عمّار فقيه 207/4: فى رواية يونس عن سيف بن عميرة عن إسحاق بن عمّار عن أبى بصير قال سمعت(1)

أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول فى ستّة إخوة و جدّ قال للجدّ السُّبع.

423-44912-(46) كافى 110/7: (حميد بن زياد - معلّق) عن تهذيب 304/9: استبصار 156/4:

الحسن بن محمّد بن سماعة عن عبيس بن هشام عن مُشْمَعِلّ بن سعد عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل ترك خمسة إخوة و جدّاً (قال - صا - كا) هى من ستّة لكلّ واحد (منهم - كا) سهم.

424-44913-(47) فقيه 208/4: فراس عن الشّعبى عن ابن عبّاس أنّه قال كتب إلىّ بن أبى طالب عليه السلام فى ستّة إخوة و جدٍّ أن اجعله كأحدهم و امح كتابى(2)

فجعله علىّ عليه السلام سابعهم.

425-44914-(48) فقيه 206/4: روى ابن محبوب عن خالد بن جرير عن أبى الرّبيع عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان علىّ عليه السلام يورّث الأخ من الأب مع الجدّ ينزله بمنزلته.

426-44915-(49) تهذيب 306/9: استبصار 157/4: الحسين بن سعيد عن محمّد بن الفضيل عن أبى الصّباح الكنانىّ و عمرو بن عثمان عن المفضّل عن زيد الشّحّام و صفوان بن يحيى عن ابن مسكان عن الحلبىّ كلّهم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام أنّه قال فى الأخوات مع الجدّ إنّ لهنّ فريضتهنّ إن كانت واحدة فلها النّصف و إن كانت(3)

اثنتين أو أكثر من ذٰلك فلهنّ‌(4)

الثّلثان و ما بقى فللجدّ.

تهذيب 306/9: استبصار 157/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن علىّ عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الأخوات مع الجدّ لهنّ (و ذكر مثله).

427-44916-(50) وسائل 170/26: روى الحسن ابن أبى عقيل فى كتابه على ما نقل عنه أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أملى على أمير المؤمنين عليه السلام فى صحيفة الفرائض أنّ الجدّ مع الإخوة يرث حيث ترث الإخوة و يسقط حيث تسقط و كذٰلك الجدّة اُخت مع الأخوات ترث حيث يرثن و تسقط حيث يسقطن.


1) . سمعته يقول - صا.

2) . امره عليه السلام بالمحو لبعض الملاحظات.

3) . كانتا - صا.

4) . فلهما - صا.

422-44911-(45) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شش برادر و يك جدّ فرمود: «براى جدّ يك هفتم است.»

423-44912-(46) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پنج برادر و يك جدّ بر جاى گذارد فرمود: «ارث از شش سهم است براى هر كدام يك سهم.»

424-44913-(47) ابن عباس گويد: «على عليه السلام درباره شش برادر و جدّ به من نوشت: جدّ را همانند يكى از برادران قرار بده و نامه مرا نابود كن. پس على عليه السلام جدّ را هفتمين آن ها قرار داد.»

425-44914-(48) ابو الربيع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام برادر أبى همراه با جدّ را وارث قرار مى داد و جدّ را همانند وى قرار مى داد.»

426-44915-(49) ابو الصباح كنانى، زيد شحام و حلبى همگى از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه درباره خواهران همراه با جدّ فرمود: «سهم خواهران متعلق به آن هاست اگر يك نفر باشد نصف براى اوست و اگر دو نفر يا بيش از آن باشد، دو سوم براى آن هاست و بقيه براى جدّ است.»

اين حديث از ابوبصير نيز روايت شده است.

427-44916-(50) حسن ابن ابى عقيل در كتابش بنابر آنچه از وى گزارش شده روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در كتاب ميراث به على عليه السلام ديكته كرد: «جدّ همراه با برادران ارث مى برد هر كجا كه برادران ارث ببرند و از ارث ساقط مى شود هر كجا كه برادران ساقط شوند و همچنين جدّه همراه خواهران همانند يكى از آن هاست، هر كجا آن ها ارث ببرند او نيز ارث مى برد و از ارث مى افتد هر كجا كه آن ها از ارث بيفتند.»

428-44917-(51) دعائم الإسلام 376/2: عن علىّ و أبى جعفر و أبى عبداللّٰه صلوات اللّٰه عليهم أنّهم ذكروا من الصّحيفة الّتى هى إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام بيده أنّ الجدّ يقوم مقام الإخوة الأشقّاء و يحلّ محلّ واحد من ذكورهم.

429-44918-(52) كافى 110/7: محمّد بن يحيى عن استبصار 156/4: تهذيب 304/9: أحمد بن محمّد عن فقيه 205/4: (الحسن - فقيه) ابن محبوب عن (علىّ - فقيه) ابن رئاب عن أبى عبيدة عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل مات و ترك امرأته و اُخته و جدّه قال(1)

هٰذه من أربعة أسهم للمرأة الرّبع و للاُخت سهم و للجدّ سهمان.

430-44919-(53) تهذيب 306/9: استبصار 158/4: علىّ بن الحسن(2)

بن فضّال عن علىّ بن أسباط عن محمّد بن حمران عن زرارة قال أرانى أبو عبداللّٰه عليه السلام صحيفة الفرائض فإذا فيها لا ينقص الجدّ من السّدس شيئاً و رأيت سهم الجدّ فيها مثبتاً. (قال الشيخ رحمه الله فالوجه فى هٰذه الأخبار أنّها و ردت مورد التّقيّة لأنّا قد بيّنّا أنّ الجدّ مع الأخوات بمنزلة الأخ معهنّ و ليس لهنّ تسمية إذا اجتمعن مع الجدّ كما أنّه ليس لهنّ تسمية إذا اجتمعن مع الأخ أو الإخوة فوردت هٰذه الأخبار موافقة لمذاهب بعض العامّة).

431-44920-(54) الهداية 84: إذا ترك الرّجل أخاه لأبيه فالمال له فإن ترك أخاه لاُمّه فالمال له فإن ترك أخاه لأبيه و اُمّه فالمال له و إن ترك أخاه لاُمّه و أخاه لأبيه فللأخ من الاُمّ السّدس و ما بقى فللأخ للأب.

432-44921-(55) و فيه: فإن ترك أخاً لأب و أخاً لأب و اُمّ فالمال للأخ للأب و الاُمّ و سقط الأخ من الأب.

433-44922-(56) و فيه: فإن ترك أخاه لأبيه و أخاه لاُمّة و أخاه لأبيه و اُمّه فللأخ من الاُمّه السّدس و ما بقى فللأخ من الأب و الاُمّ و سقط الأخ من الأب.

434-44923-(57) و فيه: فإن ترك إخوة و أخوات لاُمّ (وإخوة و أخوات لأب و اُمّ - ظ) و إخوة و أخوات لأب فللإخوة و الأخوات من الاُمّ الثّلث الذّكر و الاُنثى فيه سواء و ما بقى فللإخوة و الأخوات للأب و الاُمّ و يسقط الإخوة و الأخوات من الأب و كذٰلك إن ترك أخوات متفرّقات و هٰذا حكمهم و كذٰلك يجرى سهام أولادهم على هٰذا.


1) . فقال - فقيه.

2) . الحسين - صا.

428-44917-(51) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه آنان فرمودند:

«در كتابى كه املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نوشته على عليه السلام است، آمده است: جدّ در موقعيت برادران تنى قرار مى گيرد و به جاى يكى از مردان آن ها مى نشيند.»

429-44918-(52) ابو عبيده از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از مرگش همسر و خواهر و جدّ را بر جاى گذارد فرمود: «ارث از چهار سهمى است، براى زوجه يك چهارم و براى خواهر يك سهم و براى جدّ دو سهم است.»

430-44919-(53) زراره گويد: «امام صادق عليه السلام كتاب ارث را به من نشان داد در آن نوشته شده بود: از سهم جدّ از يك ششم چيزى كاسته نمى شود.

و مشاهده كردم كه سهم جدّ در آن ثابت است.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توجيه اين احاديث چنين است كه براساس تقيه صادر شده است زيرا ما بيان كرديم كه جدّ همراه خواهران همانند برادرى است همراه آن ها و در صورتى كه آن ها همراه جدّ باشند برايشان سهمى معين نشده است، همان گونه كه در صورت همراه بودن خواهران با يك يا چند برادر برايشان سهمى معين نشده است، از اين رو اين احاديث براى موافقت با مذهب برخى از عامه صادر شده است.»

431-44920-(54) در كتاب الهدايه آمده است: «هر گاه مردى برادر أبى اش را بر جاى گذارد، ارث متعلق به اوست.

پس اگر برادر أمّى اش را بر جاى گذارد، ارث متعلق به اوست.

اگر برادر أبوينى اش را بر جاى گذارد، ارث متعلق به اوست.

و اگر برادر أمّى و برادر أبى اش را بر جاى گذارد، براى برادر أمّى يك ششم است و بقيه براى برادر أبى است.»

432-44921-(55) در همان كتاب آمده است: «پس اگر يك برادر أبى و يك برادر أبوينى بر جاى گذارد، مال متعلق به برادر أبوينى است و برادر أبى از ارث مى افتد.»

433-44922-(56) در همان كتاب آمده است: «پس اگر برادر أبى و برادر أمّى و برادر أبوينى اش را بر جاى گذارد، براى برادر أمّى يك ششم است و بقيه براى برادر أبوينى است و برادر أبى از ارث مى افتد.»

434-44923-(57) در همان كتاب آمده است: «پس اگر برادران و خواهران أمّى (و برادران و خواهران أبوينى) و برادران و خواهران أبى بر جاى گذارد، پس براى برادران و خواهران أمّى يك سوم است كه زن و مرد در آن مساوى هستند و بقيه براى برادران و خواهران أبوينى است و برادران و خواهران پدرى از ارث مى افتند و همچنين است اگر خواهران گوناگونى بر جاى گذارد و اين حكم آن هاست و به همين صورت سهم فرزندان شان جارى مى شود.»

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية مجمع البيان (8) من باب (18) من يستحقّ الإرث من أبواب الميراث قوله فإذا فضل التّركة عن سهامهم يردّ الفاضل على كلالة الأب و الاُمّ أو الأب دون كلالة الاُمّ‌.

وفى رواية العبدىّ (22) من باب (21) أنّ السّهام لا تعول قوله عليه السلام و لا تزاد الإخوة من الاُمّ على الثّلث و لا ينقصون من السّدس.

و لاحظ ساير أحاديث الباب فإنّ فى بعضها مناسبة بالمقام و كذا باب (35) أنّ الإخوة و الأجداد لا يرثون مع الأبوين و الأولاد.

(37) باب أنّ من تقرّب بالأبوين من الإخوة يمنع من تقرّب بالأب و كذا أولادهم

اشاره

435-44924-(1)تهذيب 327/9: الحسن بن محمّد بن سماعة قال حدّثهم محمّد ابن أبى يونس عن أبى نعيم الفضل بن دكّين عن سفيان بن سعيد عن أبى إسحاق السّبيعى عن الحارث عن أمير المؤمنين عليه السلام قال أعيان بنى الاُمّ يرثون دون بنى العلّات(1)

436-44925-(2)فقيه 199/4: (بعد ذكر مسائل كثيرة قال) لقول النّبىّ صلى الله عليه و آله أعيان بنى الاُمّ أحقّ بالميراث من ولد العلّات.

437-44926-(3) دعائم الإسلام 375/2: روّينا عن علىّ عليه السلام أنّه قال قضى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ أعيان(2)

بنى آدم يتوارثون دون بنى العلّات الإخوة للأب و الاُمّ أقرب من الإخوة و الأخوات للأب يتوارثون دون الإخوة و الأخوات للأب يرث الرّجل أخاه لأبيه و اُمّه دون أخيه لأبيه.

438-44927-(4) مستدرك 186/17: الشّيخ الطّوسى فى أماليه عن الشّيخ المفيد عن إبراهيم بن الحسن بن الجمهور عن أبى بكر المفيد الجرجرائى عن المعمّر أبى الدّنيا المغربى عن أمير المؤمنين عليه السلام قال قضى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّ الدّين قبل الوصيّة و أنتم تقرؤن «مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهٰا أَوْ دَيْنٍ‌» و إنّ بنى اُمّ و أب يتوارثون دون بنى العلّات و الرّجل يرث أخاه لاُمّه و أبيه دون أخيه لأبيه.


1) . بنوا العلّات: من كان أبوهم واحداً و اُمّهاتهم شتّىٰ‌.

2) . الأعيان: الإخوة يكونون لأب و اُمّ‌.

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتم از باب هجدهم از باب هاى ارث اين گفته كه: «پس هر گاه ميراث از سهم هاى آنان افزايش يابد، مازاد به كلاله أبوينى يا أبى باز مى گردد، نه به كلاله أمّى.»

و در روايت بيست و دوم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و برادران أمّى از يك سوم افزايش نمى يابند و از يك ششم كمتر نمى شوند.»

و ديگر روايات آن باب همچنين باب سى و پنجم را بنگر كه برخى از آن ها با اين بحث مناسب است.

باب 37 مانع بودن خويشان ابوينى از خويشان أبى

435-44924-(1) حارث از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برادران اعيانى از يك مادر ارث مى برند نه فرزندان يك پدر با مادران گوناگون.»

436-44925-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه پس از بيان مسائل زيادى مى گويد: «... به دليل سخن پيامبر صلى الله عليه و آله: برادران اعيانى از يك مادر از فرزندان يك پدر با مادران گوناگون به ميراث اولويت دارند.»

437-44926-(3) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حكم كرد كه فرزندان أبوينى آدم از يكديگر ارث مى برند نه فرزندان يك پدر و مادران متعدد. برادران أبوينى از برادران و خواهران أبى نزديك ترند. آنان از يكديگر ارث مى برند نه برادران و خواهران أبى. برادر أبوينى انسان از وى ارث مى برد نه برادر أبى اش.»

438-44927-(4) معمر ابو دنياى مغربى از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حكم كرد كه بدهى قبل از ارث است و شما مى خوانيد: پس از وصيتى كه به آن وصيت شده يا بدهى و فرزندان يك پدر و مادر جداى از فرزندان يك پدر با مادرهاى متفاوت از يكديگر ارث مى برد و انسان از برادر أبوينى اش ارث مى برد نه برادر أبى اش.»

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية الحسن بن عمّارة (2) من باب (45) أنّ الأقرب من الأعمام و الأخوال يمنع الأبعد قوله إنّ عليّاً عليه السلام كان يقول أعيان بنى الاُمّ أقرب من بنى العلّات.

(38) باب أنّ أولاد إخوة يقومون مقام آبائهم عند عدمهم و يقاسمون الجدّ

اشاره

439-44928-(1)كافى 112/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن أبى أيّوب عن محمّد بن مسلم قال نشر أبو عبداللّٰه عليه السلام صحيفة فأوّل ما تلقانى فيها ابن أخ و جدّ المال بينهما نصفان فقلت جعلت فداك انّ القضاة عندنا لا يقضون لإبن الأخ مع الجدّ بشىء فقال إنّ هٰذا الكتاب خطّ علىّ عليه السلام و إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.

440-44929-(2)كافى 113/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 308/9: أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبى أيّوب (الخزّاز - كا) عن محمّد بن مسلم قال نظرت إلى صحيفة ينظر فيها أبو جعفر عليه السلام (قال - يب) فقرأت فيها مكتوباً ابن أخ و جدّ المال بينهما سواء (قال - يب) فقلت لأبى جعفر عليه السلام إنّ من عندنا لا يقضون(1)

بهٰذا القضاء (و - كا) لايجعلون لإبن الأخ مع الجدّ شيئاً فقال أبو جعفر عليه السلام (أما - كا) إنّه إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام (من فيه بيده - كا).

441-44930-(3) دعائم الإسلام 377/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه نشر صحيفة الفرائض الّتى هى إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خطّ علىّ عليه السلام فأوّل ما لقى(2)

فيها ابن أخ و جدّ المال بينهما نصفان.

442-44931-(4) وفيه: و عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام أنّهما قالا ابن الأخ و الجدّ بمنزلة واحدة المال بينهما نصفان.

443-44932-(5) كافى 113/7: حميد بن زياد عن تهذيب 309/9: الحسن ابن محمّد بن سماعة قال روى أبو شعيب عن رفاعة عن أبان بن تغلب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام سألته عن ابن أخ و جدّ فقال المال بينهما نصفان.


1) . لايقضى - يب.

2) . ما تلّقىٰ - خ.

ارجاعات

مى آيد:

در روايت دوم از باب چهل و پنجم اين گفته كه: «همانا على عليه السلام مى فرمود: برادران اعيانى از يك مادر از فرزندان يك پدر با مادرهاى مختلف نزديك ترند.»

باب 38 ارث برادرزادگان و خواهرزادگان با جدّ

439-44928-(1) محمد بن مسلم گويد: «امام صادق عليه السلام صحيفه اى را گشود. نخستين چيزى كه از آن به چشم من خورد اين بود: ارث ميان برادرزاده و جدّ به دو نيم تقسيم مى شود.

گفتم: فدايت شوم! قاضى هاى ما با وجود جدّ چيزى براى برادرزاده حكم نمى كنند.

امام عليه السلام فرمود: اين كتاب خط على عليه السلام و املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.»

440-44929-(2) محمد بن مسلم گويد: «در كتابى نگريستم كه امام باقر عليه السلام در آن مى نگريست و اين نوشته را در آن خواندم: ارث ميان برادرزاده و جدّ به طور مساوى تقسيم مى شود.

آنگاه به امام باقر عليه السلام گفتم: كسانى كه نزد ما هستند اين گونه حكم نمى كنند و با وجود جدّ چيزى براى برادرزاده قرار نمى دهند.

امام عليه السلام فرمود: (آگاه باش) كه اين املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام است (از دهان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به دست على عليه السلام است.)»

441-44930-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه وى كتاب ارثى را كه املاء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خط على عليه السلام بود گشود. پس نخستين چيزى كه در آن مشاهده شد، چنين بود: «ارث ميان برادرزاده و جدّ به دو نيم تقسيم مى شود.»

442-44931-(4) در همان كتاب از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «برادرزاده و جدّ يكسان هستند، مال ميان شان به دو نيم تقسيم مى شود.»

443-44932-(5) ابان بن تغلب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره برادرزاده و جدّ سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: مال ميان شان به دو نيم تقسيم مى شود.»

444-44933-(6) تهذيب 310/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن خلّاد بن خالد عن القاسم بن معن عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى ابن أخ و جدّ قال يجعل المال بينهما نصفين.

445-44934-(7) فقيه 207/4: روى البزنطى عن المثنّىٰ عن الحسن الصّيقل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له ابن أخ و جدّ قال المال بينهما نصفان.

446-44935-(8) كافى 113/7: محمّد بن إسماعيل عن تهذيب 309/9: الفضل بن شاذان عن عبداللّٰه بن جبلة عن أبى المغرا(1)

عن سماعة عن أبى بصير قال سمعت رجلاً يسأل أبا جعفر عليه السلام (أو أبا عبداللّٰه عليه السلام - كا) و أنا عنده عن ابن أخ و جدّ قال يجعل المال بينهما نصفين.

447-44936-(9) كافى 113/7: تهذيب 309/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران(2)

عن عاصم بن حميد عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال حدّثنى جابر عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و لم (يكن - يب) يكذب جابر أنّ ابن الأخ يقاسم الجدّ. مستدرك 179/17: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن محمّد بن مسلم (و ذكر نحوه إلّا أنّه قال و لم أكذب أنا علىٰ جابر).

448-44937-(10) كافى 113/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 309/9: يونس عن القاسم بن سليمان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إنّ عليّاً عليه السلام كان يورث ابن الأخ مع الجدّ ميراث أبيه.

449-44938-(11) كافى 113/7: (محمّد بن اسماعيل عن - معلّق) تهذيب 309/9: الفضل (بن شاذان - يب) عن فقيه 207/4: (الحسن - فقيه) ابن محبوب عن سعد ابن أبى خلف عن بعض أصحاب أبى عبداللّٰه (عن أبى عبداللّٰه - كا - يب) عليه السلام (قال - كا) فى بنات اُخت و جدّ قال لبنات الاُخت الثّلث و ما بقى فللجدّ (فأقام بنات الاُخت مقام الاُخت و جعل الجدّ بمنزلة الأخ - كا - يب).

450-44939-(12) تهذيب 322/9: استبصار 168/4: علىّ بن الحسن بن (علىّ بن - يب) فضّال عن عمرو بن عثمان بن الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب الخزّاز عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن ابن اُخت لأب و ابن اُخت لاُمّ قال لإبن الاُخت من الاُمّ السّدس و لإبن الاُخت من الأب الباقى.


1) . أبى المعزىٰ - يب.

2) . عن ابن أبى عمير - خ ل.

444-44933-(6) قاسم بن معن از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره يك برادرزاده و جدّ فرمود: «مال ميان شان به دو نيم تقسيم مى شود.»

445-44934-(7) حسن صيقل گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: براى او يك برادرزاده و جدّ است.

امام عليه السلام فرمود: مال ميان شان به دو نيم تقسيم مى شود.»

446-44935-(8) ابو بصير گويد: «نزد امام باقر عليه السلام (يا امام صادق عليه السلام) بودم كه شنيدم شخصى از وى درباره يك برادرزاده و جدّ سوال مى كند. امام عليه السلام فرمود: مال ميان شان به دو نيم تقسيم مى شود.»

447-44936-(9) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جابر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى من روايت كرد و اين گونه نيست كه جابر دروغ بگويد كه برادرزاده با جدّ مال را تقسيم مى كنند.»

در گزارش ديگرى از حديث اين جمله آمده است: «و من هرگز به جابر دروغ نمى بندم.»

448-44937-(10) قاسم بن سليمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام با وجود جدّ، برادرزاده را وارثِ ارث پدرش قرار مى داد.»

449-44938-(11) سعد بن ابى خلف از برخى از ياران امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه وى درباره دختران خواهر و جدّ فرمود: «براى دختران خواهر يك سوم است و بقيه براى جدّ، (پس دختران خواهر را جانشين خواهر كرد و جدّ را به منزله برادر قرار داد.)»

450-44939-(12) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره پسر خواهرِ أبى و پسر خواهر أمّى سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: براى پسر خواهرِ أمّى يك ششم است و بقيه براى پسر خواهر أبى.»

451-44940-(13) تهذيب 322/9: استبصار 169/4: محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن محمّد بن (عبداللّٰه بن - يب) هلال عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن ابن أخ لأب و ابن أخ لاُمّ قال لإبن الأخ من الاُمّ السّدس و ما بقى فلإبن الأخ من الأب.

452-44941-(14) تهذيب 316/9: استبصار 158/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن عبداللّٰه بن زرارة عن القاسم بن عروة عن بريد بن معاوية أو عبداللّٰه و أكثر ظنّه أنّه بريد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام أنّه قال الجدّ بمنزلة الأب ليس للإخوة معه شىء. (قال محمّد بن الحسن هٰذا الخبر أيضاً غير معمول عليه لمخالفته للمتواتر من الأخبار).

453-44942-(15) تهذيب 323/9: استبصار 169/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن علىّ بن محمّد بن مسكين(1)

عن العلاء عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال قالت له بنات أخ و ابن أخ قال المال لإبن الأخ قلت قرابتهم واحدة قال العاقلة والدّية عليهم و ليس على النّساء شىء. (قال الشّيخ رحمه الله هٰذا الخبر موافق للعامّة و ليس عليه العمل لأنّا قد بيّنّا انّه إذا تساوت القرابة اشتركوا فى الميراث ذكوراً كانوا أو إناثاً).

454-44943-(16) فقه الرّضا عليه السلام 289: من ترك واحداً ممّن له سهم ينظر فإن كان من بقى من درجته أولى بالميراث ممّن سفل فهو أولى مثل أن يترك الرّجل أخاه و ابن أخيه فالأخ أولى من ابن أخيه و كذٰلك إذا ترك عمّه و ابن خاله فالعمّ أولىٰ‌.

455-44944-(17) الهداية 84: فإن ترك جدّاً و ابن أخ فالمال بينهما نصفان.

الإرجاعات

ونقدّم

فى رواية ابن أعين (1)من باب (5) حكم ما لو مات نصرانىّ و له أولاد نصارىٰ و ابن أخ و ابن اُخت مسلم قوله عليه السلام أرىٰ أن يعطى ابن أخيه المسلم ثلثى ما ترك و يعطى ابن اُخته المسلم ثلث ما ترك الخ.

وفى رواية يزيد (2) من باب (18) مت يستحقّ الميراث قوله ابنك أولىٰ بك من ابن ابنك.


1) . علىّ بن محمّد عن محمّد بن سكّين - يب - علىّ بن محمّد عن محمّد بن مسكين - ئل.

451-44940-(13) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره پسر برادرِ أبى و پسر برادر أمّى سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: براى پسر برادرِ أمّى يك ششم است و بقيه آن براى پسر برادرِ أبى است.»

452-44941-(14) بريد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جدّ همانند پدر است، با وجود وى چيزى براى برادران نيست.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «به اين حديث نيز عمل نشده است، به دليل آن كه مخالف احاديث متواتر است.»

453-44942-(15) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: براى او چند دخترِ برادر و يك پسر برادر است.

امام عليه السلام فرمود: مال متعلق به پسر برادر است.

گفتم: خويشاوندى آن ها يكسان است.

امام عليه السلام فرمود: عاقله و ديه بر عهده آن هاست و چيزى بر عهده زنان نيست.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث موافق با عامه است و به آن عمل نمى شود چرا كه ما بيان كرديم كه هر گاه خويشاوندى يكسان باشد در ارث با هم شريكند، مذكر باشند يا مؤنث.»

454-44943-(16) در كتاب فقه الرضا آمده است: «هر كس يك نفر از سهم بَران را بر جاى گذارد، نگاه مى شود اگر كسانى كه در درجه او هستند از افراد پايين تر به ميراث اولويت دارند، پس او اولويت دارد، مثل اين كه مردى برادر و برادرزاده اش را بر جاى گذارد، پس برادر از پسر برادر اولويت دارد و همچنين هر گاه عمو و پسر دايى اش را بر جاى گذارد، پس عمو اولويت دارد.»

455-44944-(17) در كتاب الهدايه آمده است: «پس اگر يك جدّ و يك پسر برادر بر جاى گذارد مال ميان شان به دو نصف تقسيم مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «نظر من اين است كه به پسر برادر مسلمانش دو سوم ميراث و به پسر خواهر مسلمانش يك سوم ميراث داده شود.»

و در روايت دوم از باب هجدهم اين گفته كه: «پسرت از پسرِ پسرت نسبت به تو اولويت دارد.»

و در روايت هشتم اين گفته كه: «سپس فرزندِ فرزند جانشين فرزند مى شود و سهم كسى را مى گيرد كه به وسيله آن با ميت خويشاوندى دارد.»

.

وفى رواية مجمع البيان (8) قوله ثمّ ولد الولد يقوم مقام الولد و يأخذ نصيب من يتقرّب به.

و قوله و ولد الإخوة و الأخوات يقومون مقام آبائهم و أمّهاتهم الخ. وفى أحاديث باب (19) أنّ كلّ ذى رحم بمنزلة الرّحم الّذى يجرّ به ما يدلّ على ذٰلك.

و لاحظ باب (36) ماورد فى ميراث الإخوة و الأخوات.

ويأتى

فى رواية أبى أيّوب (7) من باب (43) أنّه إذا اجتمع الأعمام و الأخوال فللأعمام الثّلثان قوله و بنت الأخ بمنزلة الأخ و كلّ ذى رحم بمنزلة الرّحم الّذى يجرّ به.

وفى رواية سليمان (7) قوله عليه السلام و ابن الأخ بمنزلة الأخ.

وفى رواية الدّعائم (9) قوله عليه السلام فيمن ترك خالاً و خالةً و عمّاً و عمّةً فللخال و الخالة الثّلث بينهما سواء و للعمّ و العمّة الثّلثان للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و كذٰلك يرث أبنائهم إذا ماتوا و تسبّبوا بأنسابهم.

و قوله عليه السلام و إن كانوا من إخوة متفرّقين و ربّ كلّ واحد منهم ما كان يرث أبوه.

(39) باب جواز أخذ ما هو الحقّ لنا فى أحكام المخالفين و سنّتهم و قضائهم كما يأخذون منّا و أنّ من اعتقد شيئاً و ألزم به نفسه يُلزم به

اشاره

456-44945-(1) كافى 100/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن اُذينة عن عبداللّٰه بن محرز قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام رجل ترك ابنته و اُخته لأبيه و اُمّه فقال المال كلّه للإبنة و ليس للاُخت من الأب و الاُمّ شىء فقلت فانّا قد احتجنا إلى هٰذا و الميّت رجل من هؤلاء النّاس و اُخته مؤمنة عارفة قال فخذ النّصف لها خذوا منهم كما يأخذون منكم فى سنّتهم و قضاياهم قال ابن اُذينة فذكرت ذٰلك لزرارة فقال إنّ على ما جاء به ابن محرز لنوراً.

457-44946-(2) تهذيب 321/9: استبصار 147/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن جعفر بن محمّد بن حكيم عن جميل بن درّاج عن عبداللّٰه بن محرز عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له رجل ترك ابنته و اُخته لأبيه و اُمّه قال المال كلّه لإبنته و ليس للاُخت من الأب و الاُمّ شىء

و نيز اين گفته كه: «و فرزند برادران و خواهران جانشين پدران و مادران شان مى شوند.»

و در روايات باب نوزدهم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند و باب سى و ششم را نيز بنگر.

مى آيد:

در روايت هفتم از باب چهل و سوم اين گفته كه: «و دختر برادر همانند برادر است و هر خويشاوندى به منزله خويشاوندى است كه به وسيله آن به ميت متصل مى شود.»

و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «و پسر برادر به منزله برادر است.»

و در روايت نهم فرموده امام عليه السلام كه: «امام عليه السلام درباره كسى كه يك دايى، خاله، عمو و عمه بر جاى گذاشته بود فرمود: براى دايى و خاله يك سوم است كه ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و براى عمو و عمه دو سوم است براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث و همچنين هر گاه آن ها بميرند فرزندان شان ارث مى برند و به نسبت هاى آنان منتسب مى شوند.»

و اين گفته كه: «و اگر از برادرانِ گوناگونى باشند هر يك از آنان ميراث پدرش را به ارث مى برد.»

باب 39 ارث بردن از مخالفان

456-44945-(1) عبداللّٰه بن محرز گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى دختر و خواهرِ أبوينى اش را بر جاى مى گذارد. امام عليه السلام فرمود: همه مال متعلق به دختر است و براى خواهر أبوينى چيزى نيست.

گفتم: ما به اين مسأله گرفتار شديم ولى ميت مردى از اهل سنت است و خواهرش مؤمن و اهل ولايت.

امام عليه السلام فرمود: در اين صورت نصف را برايش بگير. از آنان بگيريد همان گونه كه آنان در سنت و قضاوت هايشان از شما مى گيرند.

ابن اذينه گويد: اين مطلب را براى زراره بيان كردم. وى گفت: مطلبى كه ابن محرز آورده است نور است.»

457-44946-(2) عبداللّٰه بن محرز گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى دختر و خواهر أبوينى اش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: همه مال براى دخترش است و براى خواهر أبوينى چيزى نيست.

گفتم: ما به اين گرفتار شديم و ميت از اين مردم سنى است و خواهرش مؤمن (و اهل ولايت).

فقلت إنّا قد احتجنا إلى هٰذا و الرّجل الميّت من هؤلاء النّاس و اُخته مؤمنة (عارفة - يب) قال فخذ لها النّصف خذوا منهم (ك‍ - صا) ما يأخذون منكم فى سنّتهم و قضائهم و أحكامهم قال فذكرت ذٰلك لزرارة فقال إنّ على ما جاء به ابن محرز لنوراً خذهم بحقّك فى أحكامهم و سنّتهم (وقضائهم - صا) كما يأخذون منكم فيه.

458-44947-(3) تهذيب 322/9: استبصار 148/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن السّندىّ بن محمّد البزّاز عن علاء بن رزين القلا عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن الأحكام قال يجوز على أهل كلّ ذى دين بما يستحلّون.(1)

459-44948-(4) تهذيب 322/9: استبصار 147/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أيّوب بن نوح قال كتبت إلى أبى الحسن عليه السلام أسأله هل نأخذ فى أحكام المخالفين ما يأخذون منّا فى أحكامهم أم لا فكتب عليه السلام يجوز لكم ذٰلك إن كان مذهبكم فيه التّقيّة منهم و المداراة.

460-44949-(5) تهذيب 322/9: استبصار 148/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن عبداللّٰه بن جبلة عن عدّة من أصحاب علىّ و لا أعلم سليمان إلّا (أنّه - يب) أخبرنى به و علىّ بن عبداللّٰه عن سليمان أيضاً عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى الحسن عليه السلام أنّه قال ألزموهم بما(2)

ألزموا أنفسهم.

461-44950-(6) عوالى اللّئالى 514/3: روى عن الصّادق عليه السلام قال كلّ قومٍ دانوا بشىءٍ يلزمهم حكمه و مثله ما روى عنهم عليهم السلام أنّهم قالوا ألزموهم بما ألزموا به أنفسهم.

462-44951-(7) تهذيب 323/9: أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع قال: سألت الرّضا عليه السلام عن ميّت ترك اُمّه و إخوة و أخوات فتقسم هؤلاء ميراثه فأعطوا الاُمّ السُّدس و أعطوا الإخوة و الأخوات ما بقى فمات الأخوات فأصابنى من ميراثه فأحببت أن أسألك هل يجوز لى أخذ ما أصابنى من ميراثها على هٰذه القسمة أم لا فقال بلى فقلت إنّ اُمّ الميّت فيما بلغنى قد دخلت فى هٰذا الأمر أعنى الدّين فسكت قليلاً ثمّ قال خذه.


1) . و تقدّم فى رواية محمّد بن مسلم (10 و 11) من باب (9) حكم استحلاف الكفّار بغير اللّٰه ممّا يعتقدونه من أبواب الأيمان (ج 24) بعدل قوله (بما يستحلّون به) (بما يستحلفون به) فلاحظ حتّى تبيّن لك انّهما روايتان مختلفتان فى موردين أو انّهما رواية واحدة و الإختلاف من خطأ النّاسخ.

2) . ما ألزموا - صا.

امام عليه السلام فرمود: نصف را برايش بگير. آنچه را آن ها در سنت و قضاوت و حكم هايشان از شما مى گيرند، شما از آن ها بگيريد.

جميل بن دراج گويد: اين مطلب را براى زراره بيان كردم. وى گفت: بر اين مطلبى كه ابن محرز گفته است نورى است. در سنت و احكامِ آن ها حقّت را از آنان بگير همان گونه كه از شما در اين موارد مى گيرند.»

458-44947-(3) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره حكم ها سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: «آنچه را پيروان هر آيين حلال مى شمارند عليه خودشان رواست.»

459-44948-(4) ايوب بن نوح گويد: «از طريق نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: آيا آنچه را اهل سنت در حكم هايشان از ما مى گيرند، جايز است كه ما نيز در حكم هايشان از آن ها بگيريم يا نه‌؟

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: اگر روش شما در آن تقيه كردن از آن ها و مداراى با آن هاست، براى شما اين كار جايز است.»

460-44949-(5) على بن ابى حمزه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنان را ملزم كنيد به آنچه خود را به آن ملزم مى كنند.»

461-44950-(6) در كتاب عوالى اللئالى آمده است: «از امام صادق عليه السلام روايت شده است: هر گروهى كه روشى را آيين خود قرار دادند، حكم و آثار آن عليه آنان لازم مى شود.

و مثل اين است آنچه از پيشوايان معصوم عليه السلام روايت شده كه فرمودند: آن ها را پايبند كنيد به آنچه خودشان را به آن پايبند كرده اند.»

462-44951-(7) محمد بن اسماعيل بن بزيع گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره ميتى سوال كردم كه مادر و برادران و خواهرانش را بر جاى مى گذارد و اهل سنت ارث او را تقسيم مى كنند و به مادر يك ششم مى دهند و بقيه را به برادران و خواهران مى دهند. آنگاه خواهران مردند و از ارث آن مرد چيزى به من رسيد.

پس من دوست داشتم از شما بپرسم كه آيا آنچه از ارث خواهران براساس اين تقسيم به من رسيده گرفتنش براى من جايز است يا نه‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.

گفتم: خبردار شدم كه مادر ميت داخل در مذهب شيعه شده است.

امام عليه السلام اندكى ساكت شد و سپس فرمود: آن را بگير.»

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (1) وجوب التّقيّة مع الخوف فى كلّ ضرورة من أبوابها ج 18 و باب (3) وجوب طاعة السّلطان للتّقيّة و باب (4) ما ورد فى كتم الدّين عن غير أهله مع التّقيّة و باب (5) وجوب التّقيّة فى الفتوىٰ ما يناسب ذٰلك. وفى أحاديث باب (9) حكم استحلاف الكفّار بغير اللّٰه ممّا يعتقدونه من أبواب الأيمان (ج 24) وكثير من أحاديث باب (17) أنّ من طلّق ثلاثاً فى مجلس واحد تقع واحدة من أبواب الطّلاق (ج 27) وبعض أحاديث باب (21) أنّ السّهام لا تعول وباب (22) أنّ الميراث لذوى القرابة مايناسب الباب.

(40) باب ماورد فى أنّ القائم أعزّه اللّٰه تعالى إذا قام و رّث الأخ الّذى آخى بينهما فى الأظلّة

463-44952-(1) الهداية 78: قال الصّادق عليه السلام إنّ اللّٰه عزّ و جلّ آخى بين الأرواح فى الأظلّة قبل أن يخلق الأجساد بألفى عام فإذا قام قائمنا أهل البيت صلوات اللّٰه تعالى عليهم و رّث الأخ الّذى آخىٰ بينهما فى الأظلّة و لم يورّث الأخ من الولادة.

464-44953-(1)الخصال 169: حدّثنا علىّ بن أحمد بن موسى رضى الله عنه قال حدّثنا حمزة بن القاسم العلوىّ قال حدّثنا محمّد بن عبداللّٰه بن عمران البرقىّ قال حدّثنا محمّد بن علىّ الهمدانى عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى عبداللّٰه و أبى الحسن عليهما السلام قالا لو قد قام(1)

القائم عليه السلام لحكم بثلاث لم يحكم بها أحد قبله يقتل الشّيخ الزّانى و يقتل مانع الزّكاة و يورّث الأخ أخاه فى الأظلّة.(2)

(41) باب ميراث الأجداد منفردين و مجتمعين و أنّ الأقرب يمنع الأبعد و أنّهم لا يرثون مع الأبوين و لٰكن يستحبّ لهما الطّعمة

اشاره

465-44954-(2)تهذيب 315/9: استبصار 158/4: فقيه 207/4: الحسن بن علىّ بن النّعمان عن عبداللّٰه بن نمير(3)

عن الأعمش عن سالم ابن أبى الجعد أنّ عليّاً عليه السلام أعطى الجدّة المال كلّه.


1) . أى عالم الذّرّ.

2) . فى بعض النّسخ «إذا قام القائم عليه السلام.

3) . بحر - صا.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم، سوم، چهارم و پنجم از باب هاى تقيه و باب نهم از باب هاى سوگند و بسيارى از روايات باب هفدهم از باب هاى طلاق و باب بيست و يكم و بيست و دوم از باب هاى ارث مناسب با اين بحث هست.

باب 40 ارث بردن برادران در عالم ذرّ از يكديگر در زمان ظهور

463-44952-(1) در كتاب الهدايه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خداوند دو هزار سال پيش از آفرينش بدن ها در عالم ذرّ ميان روح ها پيوند برادرى برقرار كرد پس وقتى قائم ما اهل بيت كه درود خدا بر ايشان باد ظهور كند، برادرانى را كه در عالم ذرّ ميان شان پيوند برادرى برقرار كرده است وارث يكديگر قرار مى دهد و برادران از راه ولادت را وارث قرار نمى دهد.»

464-44953-(2) على بن ابى حمزه از امام صادق عليه السلام و امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: «اگر قائم عليه السلام قيام كند، به سه چيز حكم مى كند كه پيش از وى احدى به آن ها حكم نكرده است: پيرمرد زناكار و بازدارنده زكات را مى كشد و برادر را وارث برادرش در عالم ذّر قرار مى دهد.»

باب 41 ارث جدّ و جدّه

465-44954-(1) سالم بن ابى جعد گويد: «على عليه السلام همه مال را به جدّه پرداخت.»

466-44955-(2) تهذيب 315/9: فقيه 204/4: روىٰ يحيى ابن أبى عمران عن يونس عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الجدّ و الجدّة من قِبَل الأب و الجدّ و الجدّة من قِبَل الاُمّ كلّهم يرثون.

467-44956-(3) تهذيب 313/9: استبصار 165/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى عن خزيمة بن يقطين عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن بكير بن أعين عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال يرث من الأجداد أبو الأب و أبو الاُمّ و من الجدّات اُمّ الأب و اُمّ الاُمّ‌.

468-44957-(4) تهذيب 313/9: استبصار 165/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن عمرو بن عثمان عن الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام (قال قال أبو جعفر عليه السلام - يب) إذا لم يترك الميّت إلّا جدّه أبا أبيه و جدّته اُمّ أمّه فإن للجدّة الثّلث و للجدّ الباقى قال و إذا ترك جدّه من قِبَل أبيه و جدّ أبيه و جدّته من قِبَل اُمّه و جدّة اُمّه كان للجدّة من قِبَل الاُمّ الثّلث و سقط(1)

جدّة الاُمّ و الباقى للجدّ من قِبَل الأب و سقط جدّ الأب.

469-44958-(5) دعائم الإسلام 278/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال الجدّ و الجدّة من قِبَل الأب يحرزان الميراث إذا لم يكن غيرهما و كذٰلك الجدّ و الجدّة من قِبَل الاُمّ و إن اجتمعوا كان للجدّ و الجدّة من قِبَل الاُمّ الثّلث نصيب الاُمّ و للجدّ و الجدّة من قِبَل الأب نصيب الأب الثّلثان للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و إن كان أحدهما من قِبَل الاُمّ و الإثنان من قِبَل الأب أو الإثنان من قِبَل الاُمّ فلكلّ واحد منهم سهم من توسّل به الثّلث لمن كان من قِبَل الاُمّ واحداً كان أو اثنين و الثّلثان لمن كان من قِبَل الأب كذٰلك أيضاً و الأقرب من الأجداد و الجدّات يحجب من بعد و يردّ على الواحد بالرّحم كما يردّ على سائر ذوى الأرحام إذا يكن غيره.

470-44959-(6) فقه الرّضا عليه السلام 290: إن ترك جدّاً من قِبَل الأب و جدّاً من قِبَل الاُمّ فللجدّ من قِبَل الاُمّ الثّلث و للجدّ من قِبَل الأب الثّلثان و إن ترك جدّين من قِبَل الاُمّ و جدّين من قِبَل الأب فللجدّ و الجدّة من قِبَل الاُمّ الثّلث بينهما بالسّويّة و ما بقى فللجدّ و الجدّة من قِبَل الأب للذّكر مثل حظّ الاُنثيين.


1) . سقطت - صا.

466-44955-(2) يونس از مردى روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «جدّ و جدّه از طرف پدر و جدّ و جدّه از طرف مادر همگى ارث مى برند.»

467-44956-(3) بكير بن اعين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از پدربزرگان، پدرِ پدر و پدر مادر و از مادربزرگان، مادر پدر و مادرِ مادر ارث مى برند.»

468-44957-(4) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه ميت به جز جدّ پدرِ پدرش و جدّه مادرمادرش كسى را بر جاى نگذارد، پس براى جدّه يك سوم است و بقيه براى جدّ.

فرمود: و هر گاه جدّ از طرف پدر، جدّ پدرش و جدّه از طرف مادرش، جدّه مادرش را بر جاى گذارد، براى جدّه أمّى يك سوم است و جدّه مادر از ارث مى افتد و بقيه براى جدّ أبى است و جدّ پدر از ارث مى افتد.»

469-44958-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «جدّ و جدّه أبى ارث را تصاحب مى كنند در صورتى كه غير از آن ها وارثى نباشد و همچنين جدّ و جدّه أمّى و اگر همه آن ها با هم باشند براى جدّ و جدّه أمّى يك سوم است سهم مادر و براى اجدادِ أبى سهم پدر - دو سوم است كه براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است و اگر از طرف مادر يكى از آن ها باشد و از طرف پدر هر دو يا از طرف مادر هر دو باشند پس براى هر يك از آن ها سهم كسى است كه با آن به ميت متصل مى شود. يك سوم براى كسى كه از طرف مادر است يكى باشد يا دو نفر و دو سوم براى كسى كه از طرف پدر باشد يكى باشد يا دو نفر و پدربزرگان و مادربزرگان نزديك تر مانع ميراث دورتر مى شوند و به يكى از آن ها به خاطر خويشاوندى ميراث باز مى گردد همان گونه كه به ديگر خويشاوندان باز مى گردد در صورتى كه غير از او نباشد.»

470-44959-(6) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر يك جدّ از طرف پدر و يك جدّ از طرف مادر بر جاى گذارد، پس براى جدّ از طرف مادر يك سوم است و براى جدّ از طرف پدر دو سوم است و اگر جدّ و مادر بزرگ از طرف مادر و جدّ و جدّه از طرف پدر بر جاى گذارد پس براى جدّ و جدّه أمّى يك سوم است كه ميان شان مساوى تقسيم مى شود و بقيه براى جدّ و جدّه از طرف پدر است. براى مذكر به اندازه دو مؤنث است.»

471-44960-(7) مستدرك 187/17: كتاب سليم بن قيس الهلالى عن أمير المؤمنين عليه السلام أنّه قال فيما أبدع الأوّل و الثّانى و العجب لما قد خلطا من قضايا مختلفة فى الجدّ بغير علم تعسّفاً وجهلاً و ادّعائهما ما لا يعلمان جرأة على اللّٰه و قلّة و رع ادّعيا أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مات و لم يقض فى الجدّ شيئاً و لم يَدَع أحداً يعلم ما فى(1)

الجدّ من الميراث ثمّ تابعوهما على ذٰلك و تركوا أمراللّٰه و أمر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.

472-44961-(8) الهداية 84: الجدّ من الاُمّ بمنزلة الأخ من الاُمّ و الجدّة من الاُمّ بمنزلة الأخت للاُمّ و الجدّ من الأب بمنزلة الأخ من الأب و الاُمّ و الجدّة من الأب بمنزلة الاُخت من الأب و الاُمّ فإذا اجتمع الجدّ للاُمّ و إخوة لأب و اُمّ و إخوة و أخوات لأب و جدّ للأب فللإخوة من الاُمّ و الجدّ للاُمّ الثّلث و ما بقى فللإخوة و الأخوات من الأب و الاُمّ و الجدّ من الأب للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و سقط الإخوة و الأخوات من الأب.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (34) انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعم الجدّ و الجدّة ما يدلّ على ذلك. وفى باب (35) أنّ الإخوة و الأجداد لايرثون مع الأبوين و الأولاد و باب (36) ماورد فى ميراث الإخوة و الأخوات ما يناسب الباب. و لاحظ الباب التّالى فإنّه يناسب ذٰلك.

(42) باب أنّه لايرث الأخوال و الأعمام و أولادهم مع الإخوة و الأجداد

اشاره

473-44962-(1)كافى 119/7: تهذيب 325/9: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال الخال و الخالة يرثان(2)

إذا لم يكن معهما(3)

أحد (يرث غيرهم - يب) إنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌».

كافى 119/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن وهيب عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال سمعته يقول: الخال و الخالة يرثان إذا لم يكن معهما أحد يرث غيرهما انّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول و ذكر مثله.


1) . ما اللجدّ - خ.

2) . يرثون - يب.

3) . معهم - يب.

471-44960-(7) در كتاب سليم بن قيس هلالى از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه در بيان بدعت هاى اولى و دومى فرمود: «و شگفتا از اشتباهات آن دو در قضاوت هاى گوناگون درباره جدّ بدون آگاهى و از روى انحراف و جهل و ادعاى چيزى را كه نمى دانستند به خاطر جسارت بر خدا و كم بودن ورع آن دو ادعا كردند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بدون صدور حكمى درباره جدّ رحلت كرد و كسى را به سهم جدّ از ميراث آگاه باشد، بر جاى نگذاشت. سپس در اين سخن مردم از آنان پيروى كردند و دستور خدا و دستور پيامبر صلى الله عليه و آله را رها كردند.»

472-44961-(8) در كتاب الهدايه آمده است: «جدّ أمّى همانند برادر أمّى است و جدّه أمّى همانند خواهر أمّى است و جدّ أبى همانند برادر أبوينى است و جدّه أبى همانند خواهرِ أبوينى است پس هر گاه جدّ أمّى و برادران أبوينى و برادران و خواهران أبى و جدّ أبى با هم باشند، براى برادران و جدّ أمّى يك سوم است و بقيه براى برادران و خواهران أبوينى و جدّ أبى است كه براى مذكر به اندازه دو مؤنث است و برادران و خواهران پدرى از ارث مى افتند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سى و چهارم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند و در باب سى و پنجم و سى و ششم مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

باب بعدى را نيز بنگر كه مناسب با اين بحث است.

باب 42 ارث نبردن دايى ها و عموها و فرزندان شان با وجود برادران و اجداد

473-44962-(1) ابو بصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دايى و خاله ارث مى برند در صورتى كه كسى با آن ها نباشد (يا در صورتى كه ديگرى ارث نبرد). همانا خداوند عز و جل مى فرمايد: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.»

در گزارش ديگرى ابو بصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دايى و خاله ارث مى برند در صورتى كه همراه شان وارث ديگرى نباشد خداوند عز و جل مى فرمايد: «...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

474-44963-(1)تفسير العيّاشىّ 71/2: عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام نحوه و زاد إذا التقت(2)

القرابات فالسّابق أحقّ بالميراث من قرابته.

475-44964-(3)فقه الرّضا عليه السلام 289: من ترك عمّاً و جدّاً فالمال للجدّ و إن ترك عمّاً و خالاً و جدّاً و أخاً فالمال بين الأخ و الجدّ و سقط العمّ و الخال.

476-44965-(4)تهذيب 393/9: استبصار 164/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن متوية(2)

بن نايحة(3)

عن أبى سمينة عن محمّد بن زياد البزّاز عن هارون بن خارجة عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل ترك خاله و جدّه قال(4)

المال بينهما (تهذيب: و سألته عن رجل ترك اُخته و أخاه و جدّه فقال للذّكر مثل حظّ الاُنثيين للجدّ سهمان و للأخ سهمان و للاُخت سهم قال و سألته عن رجل ترك اُخته و جدّه قال المال بينهما قال محمّد بن الحسن هٰذا الخبر ضعيف الإسناد مخالف للمذهب الصّحيح لأنّا قد بيّنّا أنّ الأقرب أولى بالمال من الأبعد و إذا ثبت ذٰك كان الجدّ أولى من الخال و أمّا المسألة الثّانية فصحيحة على المذهب و أمّا الثالثة من قوله المال بين الاُخت و الجدّ ليس فى الخبر أنّ المال بينهما سواء بل يحتمل أن يكون المراد المال بينهما للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و لو كان فيه أنّ المال بينهما على السواء لحملناه على الجدّ من قِبَل الاُمّ و الاُخت من قبل الاُمّ لأنّهما متساويان فى السّهام و يكون الذّكر و الاُنثى فيه سواء).

477-44966-(5) تهذيب 315/9: فقيه 207/4: (روى - فقيه) (الحسن - يب) ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن (أبى - فقيه) عبيدة عن أبى جعفر عليه السلام قال سئل عن ابن عمّ و جدّ قال المال للجدّ.

478-44967-(6) الهداية 84: و لا يرث مع الأخ و الجدّ عمّ و لا خال.

479-44968-(7) عوالى اللّئالى 225/1: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله الخال وارث من لا وارث له.

480-44969-(8) و فيه: و روى أبو هريرة أنّه صلى الله عليه و آله و رّث الخال.


1) . متوبة - خ. مثوبة - صا.

2) . التفّت - خ.

3) . نايجة - خ ل.

4) . فقال - صا.

474-44963-(2) در گزارش ديگرى ابو بصير از امام باقر عليه السلام نظير حديث پيشين را روايت مى كند و در ادامه آن مى افزايد: «هرگاه خويشاوندان با هم گرد آيند پس نزديك تر، به ارث خويشاوند خود اولويت دارد.»

475-44964-(3) در كتاب فقه الرضا آمده است: «هر كس عمو و جدّى بر جاى گذارد مال براى جدّ است و اگر عمو و دايى و جدّ و برادرى از خود بر جاى گذارد، مال ميان برادر و جدّ تقسيم مى شود و عمو و دايى از ارث مى افتند.»

476-44965-(4) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى كه دايى و جدّش را بر جاى مى گذارد سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: مال ميان شان تقسيم مى شود.

و درباره مردى سوال كردم كه خواهر و برادر و جدّش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است براى جدّ دو سهم و براى برادر دو سهم و براى خواهر يك سهم.

و درباره مردى سوال كردم كه خواهر و جدّ را بر جاى مى گذارد. امام فرمود: مال ميان شان تقسيم مى شود.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «سند اين حديث ضعيف و مخالف با مذهب صحيح است، زيرا ما بيان كرديم كه نزديك تر از دورتر نسبت به مال اولويت دارد و با ثابت شدن اين قانون جدّ نسبت به دايى اولويت دارد و مساله دوم بنابر مذهب ما صحيح است و مساله سوم كه فرمود: مال ميان خواهر و جدّ تقسيم مى شود، پس در حديث نيست كه مال ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود بلكه احتمال دارد مقصود اين باشد كه مال ميان آن ها به اين صورت كه براى يك مذكر دو برابر سهم مؤنث باشد تقسيم مى شود و اگر در حديث آمده بود كه مال ميان آن دو به طور مساوى تقسيم مى شود، آن را بر جدّ أمّى و خواهر أمّى حمل مى كرديم. براى اين كه آنان در سهم برابرند و مرد ودر آن يكسان هستند.»

477-44966-(5) عبيده گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره پسر عمو و جدّ سوال شد. امام عليه السلام فرمود: مال براى جدّ است.»

478-44967-(6) در كتاب الهدايه آمده است: «با وجود برادر و جدّ، هيچ عمو و دايى ارث نمى برد.»

479-44968-(7) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «دايى وارثِ بى وارث است.»

480-44969-(8) ابو هريره روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دايى را وارث قرار داد.

الإرجاعات

وتقدّم فى غير واحد من أحاديث باب (18) من يستحقّ الميراث ما يدلّ على أنّ الأقرب يمنع الأبعد.

(43) باب أنّه إذا اجتمع الأعمام و الأخوال فللأعمام الثّلثان و لو واحداً و يرثون بالتّفاضل و للأخوال الثّلث و لو واحداً بالسّويّة و أنّ الأعمام و الأخوال و أولادهم يرثون و يمنعون الموالى المعتقين فلا يرثون معهم و لا مع أحد من الأقارب

اشاره

481-44970-(1)كافى 119/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و علىّ بن إبراهيم عن أبيه و حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد كلّهم عن تهذيب 324/9: الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن أبى بصير قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن شىء من الفرائض فقال لى أ لا أخرج لك كتاب علىّ عليه السلام فقلت كتاب علىّ عليه السلام لم يدرس فقال يا أبا محمّد إنّ كتاب علىّ عليه السلام لا(1)

يندرس فأخرجه فإذا كتاب جليل و إذا فيه رجل مات و ترك عمّه و خاله قال للعمّ الثّلثان و للخال الثّلث.

482-44971-(2)تهذيب 327/9: محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن عيسى عن أبى طاهر قال كتبت إليه رجل ترك عمّاً و خالاً فأجاب الثّلثان للعمّ و الثّلث للخال.

483-44972-(3) كافى 119/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 324/9: أحمد بن محمّد عن محسن(2)

بن أحمد عن أبان عن أبى مريم عن أبى جعفر عليه السلام فى عمّة و خالة قال الثّلث و الثّلثان يعنى للعمّة الثّلثان و للخالة الثّلث. كافى: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد عن المثنىٰ عن أبان عن أبى مريم عن أبى جعفر عليه السلام مثله.

484-44973-(4) كافى 119/7: حميد بن زياد عن تهذيب 324/9: الحسن (بن محمّد بن سماعة - يب) عن وهيب عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل ترك عمّته و خالته قال للعمّة الثّلثان و للخالة الثّلث.


1) . لم يدرس - كا.

2) . الحسن - يب - خ ئل.

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب هجدهم مطالبى هست كه دلالت مى كند بر اين كه نزديك تر مانع دورتر مى شود.

باب 43 ارث عمو و دايى

481-44970-(1) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره برخى از مسايل ارث سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: آيا نمى خواهى كتاب على عليه السلام را برايت بياورم‌؟

گفتم: آيا كتاب على عليه السلام كهنه نشده است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اى ابومحمد! همانا كتاب على عليه السلام كهنه نمى شود.

امام عليه السلام آن را آورد كتاب با شكوهى بود و در آن آمده بود: مردى پس از مرگ، عمو و دايى اش را بر جاى مى گذارد. فرمود: براى عمو دو سوم و براى دايى يك سوم.»

482-44971-(2) ابو طاهر گويد: «به امام عليه السلام نوشتم: مردى يك عمو و دايى بر جاى مى گذارد. امام عليه السلام پاسخ داد: دو سوم براى عمو و يك سوم براى دايى.»

483-44972-(3) ابو مريم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره يك عمه و خاله فرمود: «يك سوم و دو سوم. يعنى براى عمه دو سوم و براى خاله يك سوم است.»

484-44973-(4) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه عمه و خاله اش را بر جاى گذارد فرمود: «براى عمه دو سوم و براى خاله يك سوم.»

485-44974-(1)كافى 120/7 تهذيب 325/9: علىّ (بن إبراهيم - كا) عن أبيه عن ابن أبى عمير عن درست (ابن أبى منصور - كا) عن أبى المغرا(2)

عن رجل عن أبى جعفر عليه السلام قال قال إن امرءٌ هلك و ترك عمّته و خالته فللعمّة الثّلثان و للخالة الثّلث.

486-44975-(6) تهذيب 325/9: الحسن بن محمّد بن سماعة قال حدّثهم(3)

الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إنّ فى كتاب علىّ عليه السلام أنّ العمّة بمنزلة الأب و الخالة بمنزلة الاُمّ و بنت الأخ بمنزلة الأخ و كلّ ذى رحم بمنزلة الرّحم الّذى يجرّ به إلّا أن يكون وارث أقرب إلى الميّت منه فيحجبه.

487-44976-(7) تهذيب 326/9: عنهم(4)

عن الحسن ابن محبوب عن حمّاد أبى يوسف الخزّاز عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان علىّ عليه السلام يجعل العمّة بمنزلة الأب فى الميراث و يجعل الخالة بمنزلة الاُمّ و ابن الأخ بمنزلة الأخ قال و كلّ ذى رحم لم يستحقّ له فريضة فهو على هٰذا النحو قال و كان علىّ عليه السلام يقول إذا كان وارث ممّن له فريضة فهو أحقّ بالمال.

488-44977-(8) دعائم الإسلام 379/2: عن جعفر بن محمّد صلى الله عليه و آله أنّه قال فيمن ترك خالاً و خالة و عمّاً و عمّة فللخال و الخالة الثّلث بينهما سواء و للعمّ و العمّة الثّلثان للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و كذٰلك يرث أبناءُهم إذا ماتوا و تسبّبوا بأنسابهم(5)

قال و إن ترك ابن خال و عمّاً و عمّة فالمال للعمّ و للعمّة لأنّهما سبقا إلى الميراث و إن ترك بنى عمّ ذكوراً و إناثاً و أخوالاً و خالات فالمال كلّه للأخوال و الخالات أو لأحدهم إن لم يكن غيره و لا شىء لبنى العمّ و إن ترك ابن عمّة(5)

و ابنة عمّه أو ابن أخيه و ابنة أخيه يعنى من أب واحد فالمال بينهما للذّكر مثل حظّ الاُنثيين و إن كانوا من إخوة متفرّقين و رث كلّ واحد منهم ما كان يرث أبوه و كذٰلك الأقرب فالأقرب و ترث من ذوى الأرحام و العَصَبات النّساء و الرّجال بقرابتهم.

489-44978-(9) فقه الرّضا عليه السلام 289: إن ترك خالاً و خالة و عمّاً و عمّة فللخال و الخالة الثّلث بينهما بالسّويّة و ما بقى فللعمّ و العمّة للذّكر مثل حظّ الاُنثيين.


1) . ابن عمّه - ك.

2) . أبى المغرىٰ - يب.

3) . و المراد من الضمير فى قوله حدّثهم الحسن بن محمّد بن سماعة و من معه.

4) . هٰكذا فى يب بعد الرواية المتقدّة عليها.

5) . بأسبابهم - ك.

485-44974-(5) ابو المغرا از مردى روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر مردى پس از فوت، عمه و خاله اش را بر جاى گذارد، براى عمه دو سوم است و براى خاله يك سوم.»

486-44975-(6) ابو ايوب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام آمده است: همانا عمه به منزله پدر و خاله به منزله مادر و دخترِ برادر به منزله برادر است و هر خويشاوند با واسطه اى همانند خويشاوندى است كه به وسيله او به ميت پيوند مى خورد، مگر آن كه وارث نزديك ترى به ميت نسبت به او باشد كه او را از ارث مانع مى شود.»

487-44976-(7) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام در ارث عمه را به منزله پدر قرار مى داد و خاله را به منزله مادر و پسر برادر را به منزله برادر قرار مى داد و هر خويشاوند با واسطه اى را كه مستحق سهم معينى نبود به همين صورت قرار مى داد و على عليه السلام پيوسته مى فرمود:

هر گاه وارث از سهم بَران باشد پس او به مال اولويت دارد.»

488-44977-(8) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره كسى كه يك دايى، خاله، عموو عمه بر جاى گذارد فرمود: «براى دايى و خاله يك سوم است كه ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و براى عمو و عمه دو سوم است كه براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث و همچنين در صورت فوت آن ها فرزندان شان ارث مى برند و به وسيله نسب هاى آنان مرتبط مى شوند.

فرمود: و اگر پسردايى، عمو و عمه بر جاى گذارد، پس مال براى عمو و عمه است چرا كه آنان نسبت به ميراث پيشى گرفته اند و اگر چند دختر و پسر عمو و چند دايى و خاله بر جاى گذارد، همه مال براى دايى ها و خاله ها يا يكى از آن هاست اگر غير از او نباشد و براى عموزادگان چيزى نيست.

و اگر پسر عمه (پسر عمو) و دختر عمو يا پسر و دختر يك برادر را بر جاى گذارد مال ميان آن دو تقسيم مى شود به صورت يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث و اگر برادران به طور متفاوت باشند به ترتيب از نزديك تر به دورتر و خويشاوندان با واسطه و وابستگان زوجه و مرد به سبب خويشاوندى ارث مى برند.»

489-44978-(9) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر يك دايى، خاله، عمو و عمه بر جاى گذارد، براى دايى و خاله يك سوم است كه ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و بقيه براى عمو و عمه است، براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث.»

490-44979-(10) كافى 120/7: تهذيب 324/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يموت و يترك خاله و خالته و عمّه و عمّته (وابنه - كا) و ابنته (وأخاه - كا) و اُخته فقال كلّ هؤلاء يرثون(1)

و يحوزون فإذا اجتمعت العمّة و الخالة فللعمّة الثّلثان و للخالة الثّلث.

491-44980-(11) دعائم الإسلام 379/2: عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه نهى أن ينال ميراث من له عمّة أو خالة.

492-44981-(12) كافى 120/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 325/9: فقيه 223/4: أحمد بن محمّد (بن عيسى - فقيه) عن محمّد بن سهل عن الحسين(2)

بن الحكم عن أبى جعفر (الثّانى - يب - كا) عليه السلام (أنّه قال - فقيه) فى رجل (مات و كا - يب) ترك خالتيه و مواليه قال أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض المال بين الخالتين.

493-44982-(13) كافى 135/7: تهذيب 329/9: استبصار 172/4: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال قضى أمير المؤمنين عليه السلام فى خالة جائت تخاصم فى مولى رجل مات فقرأ هٰذه الاية «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ‌» فدفع الميراث إلى الخالة و لم يعط المولىٰ‌.

494-44983-(14) الهداية 84: إذا ترك الرّجل عمّاً فالمال له فإن ترك عمّة فالمال لها.

495-44984-(15) وفيه: فإن ترك عمّاً و عمّة فللعمّة الثلث و للعمّ الثلثان.

496-44985-(16) و فيه: فإن ترك خالاً فالمال له.

497-44986-(17) و فيه: و إن ترك خالة فالمال لها.

498-44987-(18) وفيه: و إن ترك خالاً و خالةً فالمال بينهما نصفان.

499-44988-(19) و فيه: فإن ترك عمّاً و خالاً فللخال الثلث و للعمّ الثلثان و كذٰلك إن ترك عمّاً و خالة و كذٰلك إن ترك عمّةً و خالاً فللعمّة الثلثان و للخال الثلث.


1) . أى يرثون منفردين لا مجتمعين.

2) . الحسن - فقيه.

490-44979-(10) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى پس از فوتش دايى و خاله و عمو و عمه (و پسر) و دختر (و برادر) و خواهرش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: همه اين ها ارث مى برند(1)

و مال را تصاحب مى كنند. پس هر گاه عمه و خاله با هم بودند، براى عمه دو سوم و براى خاله يك سوم است.»

491-44980-(11) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از دست اندازى به ارث كسى كه عمه و خاله دارد، نهى كرده.

492-44981-(12) حسين (يا حسن) بن حكم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از فوت، دو خاله و هم پيمانانش را بر جاى گذارد فرمود: «خويشاوندان نسبت به هم اولويت دارند، مال ميان دو خاله تقسيم مى شود.»

493-44982-(13) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خاله ميتى نزد امير مؤمنان عليه السلام آمد و درباره هم پيمان وى به امام عليه السلام شكايت كرد. على عليه السلام حكم كرد و اين آيه را تلاوت فرمود: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به هم اولويت دارند.» آنگاه ميراث را به خاله داد و به هم پيمان ميت نداد.»

494-44983-(14) در كتاب الهدايه آمده است: «هر گاه مردى عمويى بر جاى گذارد، مال متعلق به اوست و اگر عمه اى بر جاى گذارد، مال براى اوست.»

495-44984-(15) در همان كتاب آمده است: «پس اگر عمو و عمه اى بر جاى گذارد براى عمه يك سوم و براى عمو دو سوم است.»

496-44985-(16) در همان كتاب آمده است: «اگر يك دايى بر جاى گذارد، مال براى اوست.»

497-44986-(17) در همان كتاب آمده است: «و اگر خاله اى بر جاى گذارد، مال براى اوست.»

498-44987-(18) در همان كتاب آمده است: «و اگر دايى و خاله اى بر جاى گذارد، مال ميان شان به دو نيم تقسيم مى شود.»

499-44988-(19) و نيز آمده است: «پس اگر يك عمو و يك دايى بر جاى گذارد براى دايى يك سوم و براى عمو دو سوم است و همچنين است اگر يك عمو و يك خاله بر جاى گذارد و همچنين اگر يك عمه و يك دايى بر جاى گذارد پس براى عمه دو سوم و براى دايى يك سوم است.»


1) . يعنى همه اين ها به طور جداگانه ارث مى برند نه با يكديگر.

500-44989-(20) و فيه: فإن ترك عمّاً و عمّة و خالاً و خالة فللخال و الخالة الثلث بينهما بالسّويّة و ما بقى فللعمّ و العمّة للذكر مثل حظّ الاُنثيين و كذٰلك يجرى سهام أولادهم على هٰذا..

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (12) أنّ المملوك لايرث ولايورث مايناسب الباب. وفى أحاديث باب (22) أنّ الميراث لذوى القرابة ما يدلّ علىٰ ذلك. ويأتى فى باب (58) أنّ الموالى لا يرثون المعتق مع أحد من ذوى الأرحام و ياب (60) أنّ الولاء لمن أعتق و الميراث له مع عدم الأنساب مايناسب الباب.

(44) باب أنّ من تقرّب بالأبوين من الأعمام و أولادهم يمنع من تقرّب بالأب وحده و كذا الأخوال

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية يزيد الكناسىّ (2) من باب (18) من يستحقّ الميراث قوله عليه السلام عمّك أخو أبيك من أبيه و اُمّه أولىٰ بك من عمّك أخى أبيك من أبيه و عمّك أخو أبيك لأبيه أولى بك من عمّك أخى أبيك لاُمّه الخ فلاحظ فإنّ فيها مايناسب الباب.

وفى رواية الدّعائم (3) قوله عليه السلام و عمّك أخو أبيك من أبيه و اُمّه أولىٰ بك من عمّك أخى أبيك لأبيه و ابن عمّك أخى أبيك من أبيه و اُمّه أولىٰ بك من ابن عمّك أخى أبيك لأبيه.

(45) باب أنّ الأقرب من الأعمام و الأخوال و أولادهم و جميع الورّاث يمنع الأبعد إلّا فى ابن عمّ لأب و اُمّ مع عمّ لأب فإنّ الميراث لابن العمّ و أنّ أولاد الأعمام و الأخوال يقومون مقام آبائهم عند عدمهم

اشاره

501-44990-(1) تهذيب 328/9: استبصار 171/4: الصّفّار عن عمران بن موسى عن الحسن بن ظريف عن محمّد بن زياد عن سلمة بن محرز عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فى عمّة و عمّ قال للعمّ الثّلثان و للعمّة الثّلث و قال فى ابن عمّ و خالة قال المال للخالة و قال فى ابن عمّ و خال قال

500-44989-(20) و نيز آمده است: «پس اگر يك عمو و عمه و دايى و خاله بر جاى گذارد، براى دايى و خاله يك سوم است كه ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود و بقيه براى عمو و عمه است. براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث و به همين صورت سهم فرزندان شان جريان مى يابد.»

ارجاعات

گذشت:

در باب دوازدهم مناسب با اين بحث هست.

و در روايات باب بيست و دوم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

در باب پنجاه و هشتم و شصتم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 44 اولويت خويشان أبوينى بر خويشان أبى

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «عمويت برادر أبوينى پدرت از عمويت برادرِ أبى پدرت به تو اولويت دارد.

و عمويت برادرِ پدرت از طرف پدر از عمويت برادرِ پدرت از طرف مادر به تو اولويت دارد.» ادامه حديث را بنگر كه مناسب با اين بحث است.

و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و عمويت برادرِ پدرت از طرف پدر و مادر از عمويت برادر پدرت از طرف پدر به تو اولويت دارد و پسر عمويت برادر پدرت از طرف پدر و مادراز پسر عمويت برادر پدرت از طرف پدر به تو اولويت دارد.»

باب 45 مانع شدن خويشاوند نزديك تر از خويشاوند دورتر در رسيدن به ارث

501-44990-(1) سلمة بن محرز از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره عمه و عمو فرمود: «براى عمو دو سوم و براى عمه يك سوم.

و درباره پسر عمو و خاله فرمود: مال متعلق به خاله است.

و درباره پسر عمو و دايى فرمود: مال متعلق به دايى است.

و درباره پسر عمو و پسر خاله فرمود: براى يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث است.

المال للخال و قال فى ابن عمّ و ابن خالة قال للذّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُنْثَيَيْنِ‌. (تهذيب - و قال فى بنت و أب قال للبنت النّصف و للأب السّدس و بقى سهمان فما أصاب ثلاثة أسهم منها فللبنت و ما أصاب سهماً فللأب و الفريضة من أربعة أسهم للبنت ثلاثة أرباع و للأب الرّبع).

502-44991-(1)تهذيب 326/9: استبصار 170/4: الحسن بن محمّد بن سماعة قال حدّثنى(2)

محمّد (بن - يب) بكر عن صفوان (بن خالد - يب) عن إبراهيم بن محمّد بن مهاجر عن الحسن بن عمارة قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام أيّما أقرب ابن عمّ لأبٍ و اُمٍّ أو عمٌّ لأب قال قلت حدّثنا أبو إسحاق السّبيعى عن الحارث الأعور عن أمير المؤمنين (علىّ بن أبى طالب - يب) عليه السلام أنّه كان يقول أعيان بنى الاُمّ أقرب من بنى العلّات(2)

قال فاستوى جالساً ثمّ قال جئت بها من عين صافية إنّ عبداللّٰه أبا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أخو أبى طالب لأبيه و اُمّه.

503-44992-(3) فقيه 212/4: فإن ترك عمّاً لأب و ابن عمّ لأب و اُمّ فالمال لإبن العمّ للأب و الاُمّ لأنّه قد جمع الكلالتين كلالة الأب و كلالة الاُمّ و هٰذا غير محمول على أصل بال مسلّم للخبر الصّحيح الوارد عن الأئمّة عليهم السلام.

504-44993-(4) فقه الرّضا عليه السلام 289: و من ترك واحداً ممّن له سهم ينظر فإن كان من بقى من درجته أولىٰ بالميراث ممّن سفل فهو أولى مثل أن يترك الرجل أخاه و ابن أخيه فالأخ أولى من ابن أخيه و كذلك إذا ترك عمّه و ابن خاله فالعمّ أولىٰ و كذٰلك خالاً و ابن عمّ فالخال أولى لأنّ ابن العمّ قد ترك إلّا أن يترك عمّاً لأب و ابن عمّ لأب و اُمّ فإنّ الميراث لإبن العمّ للأب و الاُمّ لأنّ ابن العمّ جمع الكلالتين كلالة الأب و كلالة الاُمّ فعلى هٰذا يكون الميراث.

505-44994-(5) تحف العقول 404: و من كلامه عليه السلام مع الرّشيد فى خبر طويل (الى أن قال) ثمّ قال (الرّشيد) لموسى عليه السلام اُريد أن أسألك عن العبّاس و علىّ بما صار علىّ أولىٰ بميراث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من العبّاس و العبّاس عمّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و صنو أبيه فقال له موسى عليه السلام أعفنى قال و اللّٰه لا أعفيتك فأجبنى قال فإن لم تعفنى فامنّى قال آمنتك قال موسى عليه السلام إنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله


1) . و العلّات إذا كان أبوهم واحداً و اُمّهاتهم شتّى.

2) . حدّثهم - يب.

و درباره دختر و پدر فرمود: براى دختر نصف و براى پدر يك ششم و دو سهم باقى مى ماند كه به اندازه سه سهم آن براى دختر و به اندازه يك سهم آن براى پدر و ميراث از چهار سهم است، سه چهارم براى دختر و يك چهارم براى پدر.»

502-44991-(2) حسن بن عماره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كدام يك نزديك ترند پس عموى أبوينى يا عموى أبى‌؟

گفتم: ابو اسحاق سبيعى از حارث اعور از امير مؤمنان عليه السلام براى ما روايت كرد كه آن حضرت پيوسته مى فرمود: خويشانِ أبوينى از خويشان أبى با مادران گوناگون نزديك ترند.

امام عليه السلام با شنيدن اين جمله راست نشست و فرمود: از سرچشمه زلال آن را گرفته اى همانا عبداللّٰه عليه السلام پدر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برادرِ أبوينى ابوطالب است.»

503-44992-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «پس اگر عموى أبى و پسرعموى أبوينى بر جاى گذارد، مال متعلق به پسر عموى أبوينى است زيرا وى جامع هر دو كلاله است كلاله پدر و كلاله مادر و اين مطلب از اصول و قواعد به دست نيامده است بلكه به دليل حديث صحيحِ رسيده از امامان عليهم السلام، قطعى است.»

504-44993-(4) در كتاب فقه الرضا آمده است: «هر كس يك نفر از وارثان سهم بَر را بر جاى گذارد ملاحظه مى شود پس اگر افراد باقى مانده در درجه او از افراد پايين تر نسبت به ارث اولويت داشته باشند، پس او اولويت دارد. مثل اين كه مردى برادر و پسر برادرش را بر جاى گذارد كه برادر نسبت به برادرزاده اولويت دارد و همچنين هر گاه عمو و پسر دايى اش را بر جاى گذارد، كه عمو اولويت دارد و همچنين دايى و پسر عمو كه دايى اولويت دارد براى اين كه پسر عمو كنار گذاشته شده است مگر آن كه عموى أبى و پسر عموى أبوينى را بر جا گذارد كه ارث براى پسر عموى أبوينى است زيرا پسر عمو جامع هر دو كلاله است، كلاله پدر و كلاله مادر و بر اين روش ارث است.»

505-44994-(5) در كتاب تحف العقول از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى شود كه در گفتارش با هارون الرشيد در بخشى از يك حديث بلند آمده است: «سپس هارون به امام عليه السلام گفت: مى خواهم از تو درباره عباس و على عليه السلام بپرسم كه چرا على عليه السلام از عباس نسبت به ارث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اولويت دارد و حال آن كه عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و هم رتبه پدرش بود؟

امام عليه السلام فرمود: مرا معاف دار!

هارون گفت: به خدا سوگند! تو را معاف نمى دارم تا به من پاسخ دهى!

امام عليه السلام فرمود: اگر مرا معاف نمى كنى پس امان بده!

لم يورث من قدر على الهجرة فلم يهاجر إنّ أباك العبّاس آمن و لم يهاجر و إنّ عليّاً آمن و هاجر و قال اللّٰه «وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهٰاجِرُوا مٰا لَكُمْ مِنْ وَلاٰيَتِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ حَتّٰى يُهٰاجِرُوا» فالتمع لون هارون و تغيّر.

506-44995-(6) المقنع 174: و إذا ترك عمّاً لأب و ابن عمّ لأب و اُمّ فالميراث لإبن العمّ من الأب و الاُمّ لأنّه قد جمع الكلالتين كلالة الأب و كلالة الاُمّ‌.

507-44996-(7) تهذيب 327/9: استبصار 170/4: محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن عيسى عن إبراهيم بن محمّد قال كتب محمّد بن يحيى الخراسانى أوصى إلىّ رجل و لم يخلّف إلّا بنى عمّ و بنات عمّ و عمّ أب و عمّتين لمن الميراث فكتب عليه السلام أهل العَصَبَة و بنو العمّ (هم - صا) وارثون (يب -). (قال محمّد بن الحسن: هٰذا الخبر موافق للعامّة و لسنا نأخذ به و إنّما نأخذ بما تقدّم من الأخبار).

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (18) من يستحقّ الميراث و باب (21) أنّ السّهام لا تعول ما يناسب الباب.

(46) باب انّ للزّوج النّصف مع عدم الولد و إن للزوجة نزل و الرّبع معه و للزوجة الرّبع مع عدم الولد للزّوج و الثّمن معه و يرثان مع جميع الورّاث

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (4):12: «وَ لَكُمْ نِصْفُ مٰا تَرَكَ أَزْوٰاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهٰا أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كٰانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ اَلثُّمُنُ مِمّٰا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَيْنٍ‌» الاية.

508-44997-(1) كافى 82/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن ابن محبوب تهذيب 251/9: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب

هارون گفت: به تو امان دادم.

امام عليه السلام فرمود: همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى كسى كه قدرت بر هجرت داشت و هجرت نكرد ارث بر جاى نگذارد و پدرت عباس ايمان آورد و هجرت نكرد و على عليه السلام ايمان آورد و هجرت كرد و خداوند فرمود: «كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نكردند، هيچ ولايت و ارتباطى ندارند تا هجرت كنند.» با اين سخن رنگ از رخسار هارون پريد.»

506-44995-(6) در كتاب المقنع آمده است: «و هر گاه عموى أبى و پسر عموى أبوينى را بر جاى گذارد، ارث براى پسر عموىِ أبوينى است زيرا وى دو كلاله - كلاله پدر و كلاله مادر - را با هم جمع كرده است.»

507-44996-(7) ابراهيم بن محمد گويد: «محمد بن يحيى خراسانى به امام عليه السلام نوشت: مردى مرا وصى خود قرار داده است و به جز چند پسر عمو و دختر عمو يك عموى پدر و دو عمه كسى را بر جاى نگذارده است. ارث متعلق به كيست‌؟

امام عليه السلام در پاسخ نوشت: اهل عصبه و پسران عمو وارث هستند.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث موافق عامه است و ما به آن عمل نمى كنيم بلكه تنها به احاديث پيشين عمل مى كنيم.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هجدهم و بيست و يكم مناسب با اين بحث هست.

باب 46 ارث شوهر و زن (زوجه)

خداوند تعالى مى فرمايد:

و نصفِ ارثِ همسران تان براى شماست اگر فرزند نداشته باشند پس اگر فرزند داشتند، يك چهارم ماترك آن ها براى شماست پس از انجام وصيتى كه به آن وصيت مى كنند يا پرداخت بدهى و يك چهارم ارث شما متعلق به همسران تان است اگر فرزند نداشته باشيد. پس اگر فرزند داشته باشيد، يك هشتم ماترك شما متعلق به آن هاست پس از انجام وصيتى كه به آن وصيت مى كنيد يا پرداخت بدهى.(1)

508-44997-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «با وجود مادر و پدر و پسر و دختر به جز شوهر يا زوجه كسى ارث نمى برد و همانا از شوهر چيزى از نصف كاسته نمى شود هر گاه فرزندى


1) . نساء 12/4.

عن أبى أيّوب الخزّاز و غيره عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال لا يرث مع الاُمّ و لا مع الأب و لا مع الابن و لا مع الإبنة إلّا الزّوج و الزّوجة و انّ الزّوج لاينقص من النّصف شيئاً إذا لم يكن ولد و لا تنقص الزّوجة من الرّبع شيئاً إذا لم يكن ولد فإذا كان معهما ولد فللزّوج الرّبع و للمرأة الثّمن.

509-44998-(2) دعائم الإسلام 373/2: روّينا عن جعفر بن محمّد (و - ظ) عن أبيه عليهم السلام أنّهما قالا إنّ اللّٰه عزّ و جلّ أدخل الزّوج و الزّوجة فى الفريضة فلا ينقص من فريضتهما شىء و لا يزادان عليها يأخذ الزّوج أبداً النّصف أو الرّبع و المرأة الرّبع أو الثّمن لا ينقص الرّجل عن الرّبع و المرأة عن الثّمن كان معهما من كان و لا يزادان شيئاً بعد الّنصف و الرّبع و إن لم يكن معهما أحد.

510-44999-(3) تفسير القمّىّ 153/1: فى رواية أبى الجارود عن أبى جعفر عليه السلام فى قوله «يَسْتَفْتُونَكَ فِي اَلنِّسٰاءِ‌» فإنّ نبى اً اللّٰه صلى الله عليه و آله سئل عن النّساء مالهنّ من الميراث فأنزل اللّٰه الرّبع و الثّمن.

511-45000-(4) فقه الرّضا عليه السلام 287: و أصل المواريث أن لا يرث مع الولد و الأبوين أحد إلّا الزّوج و الزّوجة.

512-45001-(5) و فيه: فإن تركت المرأة زوجها فله النّصف و النّصف الاخر لقرابة لها إن كانت فإن لم تكن لها قرابة فالنّصف يردّ على الزوج و إن تركت مع الزّوج ولداً ذكراً كان أم اُنثى واحداً كان أم أكثر فللزّوج الرّبع و ما بقى فللولد فإن ترك الزّوج امرأة و ولداً فللمرأة الثّمن و ما بقى فللولد.

513-45002-(6) الهداية 83: فإن ترك امرأة فللمرأة الرّبع و ما بقى فللقرابة له إن كانت و إن لم يكن له قرابة جعل ما بقى لإمام المسلمين. فقه الرّضا عليه السلام 287: فإذا ترك الرجل امرأة (و ذكر نحوه).

514-45003-(7) الهداية 83: فإن تركت امرأة زوجها فللزوج النصف و ما بقى فللقرابة لها إن كانت فإن لم يكن لها قرابة فالنّصف يردّ على الزوج.

515-45004-(8) وفيه: فإن ترك الرّجل امرأته و ابناً و ابنة أو ولد ولد و إن سفل فللمرأة الثمن و ما بقى فللولد أو ولد الولد و إن سفل.

نباشد و از زوجه چيزى از يك چهارم كاسته نمى شود، هر گاه فرزندى نباشد. پس آن گاه كه همراه آن دو فرزندى بود، براى شوهر يك چهارم است و براى زوجه يك هشتم.»

509-44998-(2) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام و امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «همانا خداوند عز و جل شوهر و زوجه را در ارث داخل كرد پس از سهم آن ها چيزى نكاست و بر آن نيفزود. شوهر همواره نصف يا يك چهارم دريافت مى كند و زوجه يك چهارم يا يك هشتم. مرد از يك چهارم پايين نمى آيد و زوجه از يك هشتم، هر كس كه همراه آن ها باشد و چيزى بر نصف و يك چهارم بر سهم آن ها افزوده نمى شود هر چند هيچ كس همراه شان نباشد.»

510-44999-(3) ابوجارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه در تفسير آيه: «از تو درباره زنان فتوا مى پرسند» فرمود: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره زنان سوال شد كه سهم شان از ارث چيست‌؟ آنگاه خداوند وحى فرستاد يك چهارم و يك هشتم.»

511-45000-(4) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و قانون ارث اين است كه با وجود فرزند و پدر و مادر احدى ارث نمى برد به جز شوهر و زوجه.»

512-45001-(5) و نيز در همان كتاب آمده است: «پس اگر زوجه شوهرش را بر جاى گذارد، نصف ارث براى اوست و در صورتى كه زوجه خويشاوند داشته باشد نصف ديگر براى آن هاست و اگر خويشاوند نداشت، آن نصف به شوهر باز مى گردد و اگر آن زوجه همراه شوهر فرزندى خواه مذكر يا مؤنث، يكى يا بيش تر بر جاى گذارد، پس براى شوهر يك چهارم است و بقيه براى فرزندان است.

آنگاه اگر شوهر، زوجه و فرزندى بر جاى گذارد، پس براى زوجه يك هشتم است و بقيه براى فرزند.»

513-45002-(6) در كتاب الهدايه آمده است: «پس اگر مردى زوجه اش را بر جاى گذارد، يك چهارم براى اوست و در صورت خويشاوند داشتن بقيه براى آن هاست و اگر ميت خويشاوندى نداشت بقيه براى پيشواى مسلمانان قرار داده مى شود.»

در كتاب فقه الرضا نيز نظير آن آمده است.

514-45003-(7) در همان كتاب آمده است: «پس اگر زوجه اى، شوهرش را بر جاى گذارد، نصف ارث براى اوست و در صورت خويشاوند داشتن نصف ديگر براى آن هاست و اگر ميت خويشاوندى نداشت نصف ديگر به شوهر باز مى گردد.»

515-45004-(8) و آمده است: «پس اگر مردى زوجه و يك پسر و دختر يا فرزندِ فرزند را تا هر چه پايين رود بر جاى گذارد، يك هشتم براى زوجه است و بقيه براى فرزند يا فرزندِ فرزند است هر چند پايين رود.»

516-45005-(9) وفيه: فإن تركت امرأة زوجها و إبناً و إبنة أو ولد ولد و إن سفل فللزّوج الرّبع و ما بقى فللولد أو ولد الولد و إن سفل.

517-45006-(10) وفيه: فإن تركت امرأة زوجها و أمّها و أباها فللزّوج النصف و للاُمّ الثلث و للأب السّدس.

518-45007-(11) وفيه: و إن ترك الرّجل امرأته و أبويه فللمرأة الرّبع و للاُمّ الثلث و للأب الباقى.

519-45008-(12) وفيه: فإن ترك امرأته و أبويه و ولداً ذكراً كان أو اُنثى واحداً كانأو أكثر فللمرأة الثمن و للأبوين السدسان و ما بقى فللولد.

520-45009-(13) وفيه: و إن تركت امرأة زوجها و أبويها و ولداً ذكراً أو اُنثى واحداً كان أو أكثر فللزّوج الرّبع و للأبوين السّدسان و ما بقى فللولد.

521-45010-(14) مستدرك 201/17: السّيّد المرتضى فى الفصول أخبرنى الشّيخ أدام اللّٰه عزّه مرسلاً قال مرّ الفضّال بن الحسن بن الفضّال الكوفىّ بأبى حنيفة و هو فى جميع كثير يُملىٖ عليهم شيئاً من فقهه و حديثه فقال لصاحبٍ كان معه و اللّٰه لا أبرح حتّى أخجل أبا حنيفة قال صاحبه إنّ أبا حنيفة ممّن قد علمت حاله و ظهرت حجّته قال مه هل رأيت حجّة كافر علت على مؤمن ثمّ دنا منه فسلّم عليه فردّ و ردّ القوم السّلام بأجمعهم فقال يا أبا حنيفة رحمك اللّٰه إنّ لى أخاً يقول إنّ خير النّاس بعد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله علىّ بن أبى طالب عليه السلام و أنا أقول إنّ أبابكر خير النّاس و بعد (ه‍ - خ) عمر فما تقول أنت رحمك اللّٰه فأطرق مليّاً ثمّ رفع رأسه فقال و كفى بمكانهما من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كرماً و فخراً أ ما علمت أنّهما ضجيعاه فى قبره فأىّ حجّة أوضح لك من هٰذه فقال له فضّال إنّى قد قلت ذٰلك لأخى فقال و اللّٰه لئن كان الموضع لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله دونهما فقد ظلما بدفنهما فى موضع ليس لهما فيه حقّ و إن كان الموضع لهما فوهباه لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقد أسائا و ما أحسنا إليه إذ رجعا فى هبتهما و نكثا عهدهما فأطرق أبو حنيفة ساعة ثمّ قال له لم يكن له و لا لهما خاصّة و لٰكنّهما نظرا فى حقّ عايشة و حفصة فاستحقّا الدّفن فى ذٰلك الموضع بحقوق إبنتيهما فقال له فضّال قد قلت له ذٰلك فقال أنت تعلم أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله مات عن تسع حشايا و نظرنا فإذا لكلّ واحدة منهنّ تُسع الثُّمن ثمّ نظرنا فى تُسع

516-45005-(9) و آمده است: «پس اگر زوجه اى شوهر، پسر و دختر يا فرزندِ فرزند را تا هر چه پايين رود - بر جاى گذارد، براى شوهر يك چهارم است و بقيه براى فرزند يا فرزند فرزند است تا هر چه پايين رود.»

517-45006-(10) و آمده است: «پس اگر زوجه اى شوهر و مادر و پدرش را بر جاى گذارد، نصف ارث براى شوهر و يك سوم براى مادر و يك ششم براى پدر است.»

518-45007-(11) و آمده است: «و اگر مردى زوجه و پدر و مادرش را بر جاى گذارد، براى زوجه يك چهارم و براى مادر يك سوم و بقيه براى پدر است.»

519-45008-(12) و آمده است: «پس اگر مردى همسر و پدر و مادر و فرزندش را پسر يا دختر، يك نفر يا بيش تر بر جاى گذارد، براى زوجه يك هشتم و براى پدر و مادر دو ششم و بقيه براى فرزند است.»

520-45009-(13) و آمده است: «و اگر زوجه اى شوهر و پدر و مادر و فرزندش را پسر يا دختر، يك نفر يا بيش تر بر جاى گذارد، براى شوهر يك چهارم و براى پدر و مادر دو ششم و بقيه براى فرزند است.»

521-45010-(14) سيد مرتضى در كتاب الفصول از مرحوم شيخ مفيد قدس سره روايت مى كند كه گفت: «ابوحنيفه در ميان افراد زيادى نشسته بود و بخش هايى از فقه و حديث خود را به آن ها املاء مى كرد. در اين هنگام فضال بن حسن بن فضال كوفى از آنجا گذشت و به دوستش كه همراه وى بود گفت: به خدا سوگند از اينجا نمى روم تا ابوحنيفه را شرمگين نمايم.

دوستش گفت: ابوحنيفه كسى است كه تو جايگاهش را مى دانى و در استدلال و بحث غالب و پيروز است.

فضال گفت: ساكت باش آيا مشاهده كرده اى كه دليل كافرى بر مؤمنى برتر شود؟

آنگاه نزديك ابوحنيفه رفت و سلام كرد. او و همه حاضران پاسخ دادند. فضال گفت: اى ابوحنيفه! خداوند تو را رحمت كند! من برادرى دارم كه مى گويد: بهترين مردم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله على بن ابى طالب عليه السلام است. ولى من مى گويم: ابوبكر بهترين مردم است و پس از وى عمر. تو در اين باره چه مى گويى، خداوند تو را رحمت كند!

ابوحنيفه مدتى سر به زير انداخت. سپس سر برداشت و گفت: موقعيت و جايگاه آنان نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله براى بزرگوارى و افتخار آن دو كافى است. آيا نمى دانى كه آن دو در مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله در كنار وى خوابيده اند، چه دليلى برايت از اين روشن تر است‌؟

فضال گفت: من اين مطلب را به برادرم گفته ام و او مى گويد: اگر آن مكان متعلق به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است نه آن ها پس، آنان با دفن خود در محلى كه حقى در آن ندارند ظلم كرده اند و اگر آن مكان متعلق به آن هاست و به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيده اند قطعاً كار زشتى انجام داده اند و به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيكى نكرده اند چرا كه از بخشش خود برگشته اند و پيمان خود را شكسته اند.

ابوحنيفه مدتى سر به زير انداخت سپس به وى گفت: آن مكان نه اختصاص به پيامبر صلى الله عليه و آله داشت و نه به آن دو بود بلكه آن ها در حق عايشه و حفصه نگريستند و به خاطر حق دختران شان استحقاق دفن در آن مكان را يافتند.

الثُّمن فإذا هو شبر فى شبر فكيف يستحقّ الرّجلان أكثر من ذٰلك، الحكاية.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية عبيداللّٰه (16) من باب (21) أنّ السّهام لا تعول قوله فالزّوج له النّصف فإذا دخل عليه ما يزيله عنه رجع إلى الرّبع و لا يزيله عنه شىء و الزّوجة لها الرّبع فإذا زالت عنه صارت إلى الثّمن لا يزيلها عنه شىء.

و فى رواية أبى عمرو (22) قوله عليه السلام و لا يرث مع الولد إلّا الأبوان و الزّوج و قوله عليه السلام و لا يزاد الزّوج على النّصف و لا ينقص من الرّبع و لا تزاد المرأة على الرّبع و لا تنقص عن الثّمن.

و فى رواية الدّعائم (24) قوله عليه السلام للزّوج النّصف ثلاثة أسهم.

وفى رواية فقه الرّضا عليه السلام (25) قوله و جعل للزّوج إذا لم يكن لها ولد النّصف و مع الولد الرّبع لا يزيد و لا ينقص مع باقى الورثة و جعل للزّوجة الرّبع إذا لم يكن له ولد و الثّمن مع الولد.

و فى رواية زرارة (26) قوله و أمّا الزّوج و الإخوة من الاُمّ فإنّهم لا ينقصون ممّا سمّى اللّٰه لهم شيئاً.

وفى رواية سالم (29) قوله عليه السلام إنّ اللّٰه تعالى أدخل الزّوج و المرأة على جميع المواريث فلم ينقصهما من الرّبع و الثّمن.

و فى رواية أبى المغرا (30) نحوه.

وفى رواية إسحاق (33) قوله عليه السلام و للزّوج النّصف أو الرّبع و للمرأة الرّبع أو الثّمن. وفى رواية تحف العقول (34) من هٰذا الباب و رواية زرارة و ابن مسلم (2) من باب (25) أنّ الكلالة لايرث مع الأبوين مايناسب الباب فلاحظ. وفى أحاديث باب (29) أنّ أولاد الأولاد يقومون مقام أبائهم ما يدلّ على بعض المقصود فراجع.

ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك و كذا فى غير واحد من أحاديث الأبواب المربوطة بميراث الزّوجين.

(47) باب أنّ الزّوجات إذا كنّ أربعاً أو دونها فهنّ شريكات فى الرّبع أو الثّمن بالسّويّة

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية أبى عمرو (22) من باب (21) أنّ السّهام لا تعول قوله عليه السلام و لا تزاد المرأة على الربع و لا تنقص من الثّمن و إن كنّ أربعاً أو دون ذٰلك فهنّ فيه سواء.

فضال گفت: من اين را به برادرم گفته ام ولى او مى گويد: تو مى دانى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از خود نُه همسر بر جاى گذارد و ما حساب كرديم به هر يك از آن ها از يك هشتم يك نهم مى رسد و وقتى يك نهم يك هشتم را محاسبه كرديم به اندازه يك وجب در يك وجب شد پس چگونه اين دو نفر استحقاق بيش از اين مقدار را داشتند...»

ارجاعات

گذشت:

در روايت شانزدهم از باب بيست و يكم اين گفته كه: «براى شوهر نصف است پس آنگاه كه كسى در كنار او قرار گيرد كه او را از اين سهم دور مى كند به يك چهارم منتقل مى شود و چيزى او را از اين مقدار جدا نمى كند و براى زوجه يك چهارم است، پس آنگاه كه از آن جدا مى شود به سوى يك هشتم مى رود و هيچ چيز او را از آن جدا نمى كند.»

و در روايت بيست و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و با وجود فرزند به جز پدر و مادر و همسر كسى ارث نمى برد.»

و همچنين اين فرموده امام عليه السلام كه: «و شوهر از نصف بالاتر نمى رود و از يك چهارم پايين نمى آيد و زن از يك چهارم بالا نمى رود و از يك هشتم پايين نمى آيد.»

و در روايت بيست و چهارم فرموده معصوم عليه السلام كه: «براى شوهر نصف سه سهم است.»

و در روايت بيست و پنجم اين گفته كه: «و براى شوهر در صورت فرزند نداشتن زوجه نصف را قرار داد و با وجود فرزند يك چهارم و با وجود ديگر وارثان نه بر آن افزوده مى شود و نه كاسته و براى زن - در صورت فرزند نداشتن شوهر يك چهارم را قرار داد و با وجود فرزند يك هشتم.»

و در روايت بيست و ششم اين گفته كه: «و شوهر و برادران أمّى از آنچه خداوند برايشان معين كرده است چيزى پايين نمى آيند.»

و در روايت بيست و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند تعالى شوهر و زوجه را در كنار همه اهل ارث قرار داد و آنان را از يك چهارم و يك هشتم پايين نياورد.»

و در روايت سى ام نظير آن هست.

و در روايت سى و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «براى شوهر نصف يا يك چهارم و براى زوجه يك چهارم يا يك هشتم است.»

و در روايت سى و چهارم از همين باب و روايت دوم از باب بيست و پنجم مناسب اين بحث هست ملاحظه كنيد.

و در روايات باب بيست و نهم مطالبى هست كه بر بخشى از اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

در دو باب بعدى و بسيارى از روايات ارث زوجه و شوهر مناسب با اين بحث خواهد آمد.

(48) باب ميراث أحد الزّوجين إذا لم يكن وارث غيره

اشاره

522-45011-(1)كافى 125/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران و محمّد بن عيسى عن يونس جميعاً عن عاصم بن حميد تهذيب 294/9: استبصار 149/4: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام فى امرأة توفّيت و لم يعلم لها أحد و لها زوج قال الميراث (كلّه - كا) لزوجها).

523-45012-(2)كافى 126/7: علىّ عن محمّد بن عيسى عن يونس عن أبى بصير تهذيب 294/9: استبصار 149/4: الحسين بن سعيد عن القاسم عن علىّ عن أبى بصير قال(1)

سألت أبا جعفر عليه السلام عن امرأة(2)

تموت و لا تترك و ارثاً غير زوجها قال الميراث كلّه(3)

له.

كافى 125/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن وهيب بن حفص عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام فى امرأة توفّيت و تركت زوجها قال المال للزّوج يعنى إذا لم يكن لها وارث غيره - عنه عن عبداللّٰه بن جبلة عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير مثل ذٰلك.

524-45013-(3) كافى 125/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن يحيى الحلبىّ تهذيب 294/9: استصبار 149/4: الحسين بن سعيد عن النّصر عن يحيى الحلىّ عن أيّوب(4)

بن الحرّ عن أبى بصير قال كنت عند أبى عبداللّٰه عليه السلام فدعا بالجامعة فنظر(5)

فيها فإذا (فيها - كا) امرأة ماتت(6)

و تركت زوجها لا وارث لها غيره المال(7)

له كلّه.

525-45014-(4) بصائرالدّرجات 145: حدّثنا علىّ بن إسماعيل عن علىّ بن النّعمان عن سويد عن أبى أيّوب عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال كنت عنده فدعا بالجامعة فنظر فيها أبو جعفر عليه السلام فإذا فيها المرأة تموت و تترك زوجها ليس لها وارث غيره قال فله المال كلّه.


1) . عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته - يب - صا.

2) . المرأة - يب - صا.

3) . له كلّه - يب - صا.

4) . أبى أيّوب الخزّاز - خ ل.

5) . فنظرنا - كا.

6) . هلكت - كا.

7) . له المال كلّه - كا

باب 47 ارث همسران متعدد

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و دوم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و زوجه از يك چهارم بالاتر نمى رود و از يك هشتم پايين نمى آيد و اگر چهار زوجه يا كمتر از آن باشند، در آن با هم شريكند.»

باب 48 ارث زوجه يا شوهر در صورت نبود وارث ديگر

522-45011-(1) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره زوجه اى كه وفات كرده و خويشاوندى برايش شناخته نشده و تنها يك شوهر دارد فرمود: «(همه) ارث متعلق به شوهرش است.»

523-45012-(2) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره زوجه اى كه پس از فوت، وارثى به جز شوهرش بر جاى نگذارد سوال كردم امام عليه السلام فرمود: همه ارث متعلق به اوست.»

در گزارش ديگرى ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره زوجه اى كه پس از فوت، شوهرش را بر جاى گذارد فرمود: «مال براى شوهر است.» مقصود در صورتى است كه وارث ديگرى نداشته باشد.

524-45013-(3) ابوبصير گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه كتاب جامعه را درخواست كرد و در آن نگريست (يا در آن نگريستيم) در آن نوشته شده بود: زوجه اى كه پس از فوت، شوهرش را بر جاى گذارد و به جز او وارث ديگرى ندارد، همه مال براى اوست.»

525-45014-(4) ابوبصير گويد: «نزد امام باقر عليه السلام بودم كه كتاب جامعه را درخواست كرد و در آن نگريست. در آن نوشته شده بود: زوجه اى پس از فوت، شوهرش را بر جاى مى گذارد و وارث ديگرى ندارد. فرمود:

همه مال براى اوست.»

526-45015-(5) كافى 126/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن أسباط عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عيينة بيّاع القصب عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له امرأة هلكت و تركت زوجها قال المال كلّه للزّوج.

527-45016-(6) تهذيب 294/9: استبصار 149/4: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد و فضالة عن أبان بن عثمان عن أبى بصير قال قرأ علىّ أبو عبداللّٰه عليه السلام فرائض علىّ عليه السلام فإذا فيها الزّوج يحوز المال إذا لم يكن غيره.

528-45017-(7) تهذيب 294/9: استبصار 149/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن معاوية بن حكيم عن إسماعيل عن أبى بصير قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن امرأة ماتت و تركت زوجها لا وارث لها غيره قال إذا لم يكن غيره فله المال و المرأة لها الرّبع و ما بقى فللإمام.

529-45018-(8) فقه الرّضا عليه السلام 287: فإذا ترك الرّجل امرأته فللمرأة الرّبع و ما بقى فللقرابة إن كان له قرابة و إن لم يكن له أحد حصّل ما بقى لإمام المسلمين فإن تركت المرأة زوجها فلها النّصف و النّصف الاخر لقرابة لها إن كانت فإن لم تكن لها قرابة فالنّصف يردّ على الزّوج.

530-45019-(9) كافى 125/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت امرأة ماتت و تركت زوجها قال المال له قال معناه لا وارث لها غيره.

531-45020-(10) تهذيب 295/9: استبصار 150/4: أحمد بن محمّد بن عيسى (عن محمّد بن عيسى - يب) عن محمّد ابن أبى عمير عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له رجل مات و ترك امرأته قال المال لها (قال - خ) قلت امرأة(1)

ماتت و تركت زوجها قال المال له.

(قال الشّيخ رحمه الله هٰذا الخبر يحتمل شيئين أحد الشّيئين ما ذكره أبو جعفر بن بابويه رحمه الله من أنّه محمول على حال غيبة الإمام لأنّ المرأة إنّما تعطىٰ الرّبع من ميراث زوجها إذا كان هناك إمام يأخذ الباقى فإذا لم يكن كان الباقى أيضاً لها، و الاخر و هو الأولىٰ عندى و هو أنّه إذا


1) . المرأة - صا.

526-45015-(5) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زوجه اى پس از فوت، شوهرش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: همه مال براى شوهر است.»

527-45016-(6) ابوبصير گويد: «امام صادق عليه السلام كتاب ارث على عليه السلام را براى من خواند. در آن نوشته شده بود:

شوهر مال را تصاحب مى كند در صورتى كه وارث ديگرى نباشد.»

528-45017-(7) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: زوجه اى پس از فوت، شوهرش را بر جاى مى گذارد و وارث ديگرى ندارد.

امام عليه السلام فرمود: هر گاه كسى غير از او نباشد، مال متعلق به اوست و براى زوجه يك چهارم است و بقيه براى امام است.»

529-45018-(8) در كتاب فقه الرضا آمده است: «هر گاه مردى زوجه اش را بر جاى گذارد، پس براى زوجه يك چهارم است و بقيه مال براى خويشاوندان است اگر مرد خويشاوندى داشته باشد و اگر هيچ كس را نداشته باشد بقيه مال براى اوست و نصف ديگر براى خويشاوندان زوجه است. آنگاه اگر آن زوجه خويشاوند نداشت آن نصف ديگر به شوهر باز مى گردد.»

530-45019-(9) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زوجه اى پس از فوت، شوهرش را بر جاى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: مال متعلق به اوست.

گفت: معناى اين سخن آن است كه زوجه وارث ديگرى ندارد.»

531-45020-(10) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى پس از فوت، زوجه اش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: مال براى اوست.

گفتم: زوجه اى پس از فوت شوهرش را بر جاى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: مال براى اوست.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث دو توجيه دارد اول: آنچه را مرحوم صدوق قدس سره فرموده كه بر زمان غيبت امام عليه السلام حمل مى شود زيرا در صورتى يك چهارم ارث شوهر به زوجه پرداخت مى شود كه امامى وجود داشته باشد كه بقيه را دريافت كند ولى در صورتى كه امام حاضر نباشد بقيه نيز متعلق به زوجه است.

و دوم: در نظر من ترجيح دارد اين كه وقتى زوجه خويشاوند شوهرش باشد و خويشاوند نزديك ترى نداشته باشد، در اين صورت يك چهارم را به سبب زوجيت مى گيرد و بقيه را به خاطر خويشاوندى.»

كانت المرأة قريبة و لا قريب له أقرب منها فتأخذ الرّبع بسبب الزّوجيّة و الباقى من جهة القرابة). و قال صاحب الوافى لعلّ الإمام عليه السلام وهب حقّه للمرأة. أقول اِنّ حمل الشّيخ رحمه الله ينافى إطلاق العبارة و ظهورها و حمل الصّدوق ينافى حضور الإمام و صدور الرّواية عنه عليه السلام. و ما فى الوافى بعيد جدّاً لأنّ الإمام عليه السلام فى صدد بيان الحكم الكلّىّ لا هٰذا المورد الخاصّ فتأمّل - ام).

532-45021-(11) تهذيب 294/9: استبصار 148/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن الحسن بن علىّ بن يوسف عن مثنّى بن الوليد الحنّاط عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت امرأة تركت زوجها قال المال كلّه له إذا لم يكن لها وارث غيره.

533-45022-(12) كافى 125/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن بعض أصحابه عن أبان عن إسماعيل بن عبدالرّحمٰن الجعفىّ عن أبى جعفر عليه السلام فى امرأة ماتت و تركت زوجها قال المال للزّوج يعنى إذا لم يكن لها وارث غيره.

534-44823-(13) كافى 126/7: حميد بن زياد عن تهذيب 295/9: استبصار 150/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن محمّد بن الحسن بن زياد العطّار عن محمّد بن نعيم الصّحّاف قال مات محمّد ابن أبى عمير (بيّاع السّابرى - كا) و أوصى إلىّ و ترك(1)

امرأة (و - كا - صا) لم يترك وارثاً غيرها فكتبت إلى العبد الصّالح عليه السلام فكتب إلىّ أعط(2)

المرأة الرّبع و احمل الباقى إلينا.

535-45024-(14) كافى 127/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 296/9: استبصار 150/4: سهل بن زياد عن علىّ بن أسباط عن خلف بن حمّاد عن موسى بن بكر عن محمّد بن مسلم(3)

عن أبى جعفر عليه السلام فى زوج مات و ترك امرأة قال لها الرّبع و يدفع الباقى [إلينا(4)

].

536-45025-(15) كافى 126/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد عن علىّ بن الحسن بن رباط عن محمّد بن سكّين و علىّ ابن أبى حمزة عن مُشْمَعِلّ و عن ابن رباط عن مُشْمَعِلّ كلّهم عن أبى بصير قال قرأ علىّ أبو جعفر عليه السلام فى الفرائض امرآة توفّيت و تركت زوجها قال المال كلّه للزّوج و رجل توفّى و ترك امرأته قال للمرأة الرّبع و ما بقى فللإمام.


1) . فى ترك - كا.

2) . بخطّه للمرأة - صا.

3) . محمّد بن مروان - يب - صا.

4) . إلى الإمام - يب - صا.

مرحوم فيض كاشانى مى فرمايد: «شايد امام عليه السلام حق خويش را به آن زوجه بخشيده است.»

من مى گويم: «حمل شيخ قدس سره با اطلاق عبارت و ظهور آن سازگار نيست و حمل مرحوم صدوق قدس سره با حضور امام عليه السلام و صدور روايت از وى منافات دارد و گفتار مرحوم فيض در الوافى بسيار بعيد است زيرا امام عليه السلام در صدد بيان حكم كلى است نه بيان حكم اين مورد خاص. پس دقت كن.»

532-45021-(11) مثنى بن وليد حناط گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زوجه اى شوهرش را باقى گذارد. امام عليه السلام فرمود: همه مال براى اوست در صورتى كه آن زوجه وارث ديگرى نداشته باشد.»

533-45022-(12) اسماعيل به عبدالرحمان جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره زوجه اى كه پس از فوت، شوهرش را باقى گذارد فرمود: «مال براى شوهر است.»

مقصود امام عليه السلام در صورتى است كه آن زوجه وارث ديگرى نداشته باشد.

534-45023-(13) محمد بن نعيم صحاف گويد: «محمد بن ابى عمير (فروشنده سابرى) مرا وصى خود قرار داد و درگذشت. وى به جز يك زوجه هيچ وارث ديگرى از خود باقى نگذارد من به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتم. امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: يك چهارم را به زوجه بپرداز و بقيه را نزد ما بياور!»

535-45024-(14) محمد بن مسلم (يا محمد بن مروان) از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از فوت، زوجه اش را باقى مى گذارد فرمود: «يك چهارم براى اوست و بقيه به ما (يا به امام) پرداخت مى شود.»

536-45025-(15) ابوبصير گويد: «امام باقر عليه السلام در كتاب ارث براى من خواند: زوجه اى پس از فوت، شوهرش را باقى مى گذارد، فرمود: همه مال براى شوهر است و مردى پس از فوت، زوجه اش را باقى مى گذارد، فرمود: يك چهارم براى زوجه و بقيه براى امام عليه السلام است.»

537-45026-(16) كافى 126/7: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد عن وهيب بن حفص عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل توفّى و ترك امرأته فقال للمرأة الرّبع و ما بقى فللإمام.

538-45027-(17) فقيه 191/4: روى معاوية بن حكيم عن علىّ بن الحسن بن زيد عن مُشْمَعِلّ عن أبى بصير قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن امرأة ماتت و تركت زوجها و لا وارث لها غيره قال إذا لم يكن غيره فالمال له و المرأة لها الرّبع و ما بقى فللإمام.. قال مصنّف هٰذاالكتاب رحمه الله (أى الصّدق) هٰذا فى حال ظهور الإمام عليه السلام فأمّا فى حال غيبته فمتى مات الرّجل و ترك امرأة و لا وارث له غيرها فالمال لها.

539-45028-(18) فقيه 192/4: محمّد ابن أبى عمير عن أبان بن عثمان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى امرأة ماتت و تركت زوجها قال فالمال كلّه له قلت الرّجل يموت و يترك امرأته قال المال لها.

540-45029-(19) دعائم الإسلام 393/2: ممّا روى عن علىّ عليه السلام أنّه قضى فى رجل هلك و لم يخلف وارثاً غير امرأته فقضى لها بالميراث كلّه و فى امرأة توفّيت و لم تَدَع و ارثاً غير زوج لها فقضى له بالميراث كلّه. (حملها فى الدّعائم على الصّورة الّتى تكون بينهما قرابة أو وهب الإمام حقّه لها).

541-45030-(20) فقه الرّضا عليه السلام 287: المقنع 170: فإذا ترك الرّجل امرأة فللمرأة الرّبع و ما بقى فللقرابة (له - المقنع) إن كانت له (قرابة - فقه الرّضا) فإن لم يكن له قرابة جعل ما بقى لإمام المسلمين.

542-45031-(21) المقنع 171: و قد روى إذا مات الرّجل و ترك امرأة فالمال كلّه لها و إن ماتت المراًة و تركت زوجها فالمال كلّه للزّوج.

543-45032-(22) كافى 126/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن تهذيب 296/9: استبصار 150/4: أحمد بن محمّد (جميعاً - كا) عن علىّ بن مهزيار قال كتب محمّد بن حمزة العلوىّ إلى أبى جعفر الثّانى عليه السلام مولىً لك أوصىٰ إلىّ بمائة درهم و كنت أسمعه يقول كلّ شىء (هو - يب - كا) لى فهو لمولاى فمات و تركها و لم يأمر فيها بشىء و له

537-45026-(16) ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از فوت، زوجه اش را باقى مى گذارد فرمود: «براى زوجه يك چهارم و بقيه براى امام است.»

538-45027-(17) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: زوجه اى پس از فوت، شوهرش را باقى مى گذارد و به جز او وارث ديگرى ندارد.

امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه غير از او نباشد، مال براى اوست و براى زوجه يك چهارم است و بقيه براى امام.»

مرحوم صدوق قدس سره مى فرمايد: «اين در حال ظهور امام است ولى در زمان غيبت پس وقتى مردى پس از فوت، زوجه اش را باقى گذارد و وارث ديگرى نداشته باشد، مال متعلق به اوست.»

539-45028-(18) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زوجه اى كه پس از فوت، شوهرش را بر جاى گذارد فرمود: «همه مال متعلق به اوست. گفتم: مردى پس از فوت، زوجه اش را باقى مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: مال براى اوست.»

540-45029-(19) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از على عليه السلام روايت شده كه وى درباره مردى كه وفات كرد و به جز زوجه اش وارث ديگرى باقى نگذارد تمام ارث را براى آن زوجه حكم كرد.

و درباره زوجه اى كه وفات كرد و به جز شوهرش وارث ديگرى باقى نگذارد، تمام ارث را براى وى حكم كرد.»

كتاب دعائم اين را بر موردى حمل كرده كه ميان زوجه و مرد خويشاوندى باشد يا اين كه امام عليه السلام حق خويش را به آن زوجه بخشيده است.

541-45030-(20) در كتاب فقه الرضا و المقنع آمده است: «هر گاه مرد يك زوجه باقى گذارد، يك چهارم براى آن زوجه است و بقيه براى خويشاوندان (آن مرد) است اگر خويشاوندى داشته باشد. پس اگر براى مرد خويشاوندى نباشد، بقيه ارث براى امام قرار داده مى شود.»

542-45031-(21) در كتاب المقنع آمده است: «به تحقيق روايت شده است كه هر گاه مردى پس از فوت، زوجه اش باقى گذارد، همه مال براى اوست و اگر زوجه پس از فوت، شوهرش را باقى گذارد همه مال براى شوهر است.»

543-45032-(22) على بن مهزيار گويد: «محمد بن حمزه علوى به امام جواد عليه السلام نوشت: يكى از دوستداران شما درباره صد درهم مرا وصى خود قرار داد و در مورد آن ها دستورى نداد و من شنيدم كه مى گفت: هر چه دارم براى مولايم باشد. آنگاه آن مرد وفات كرد و آن صد درهم را باقى گذارد. آن مرد دو زوجه دارد يكى در بغداد كه من تاكنون محل او را نمى دانم و ديگرى در قم. درباره اين صد درهم چه مى فرماييد؟

إمرأتان أمّا واحدة(1)

(فببغداد - كا) و لا أعرف لها موضعاً السّاعة و (أمّا - يب) الاُخرى بقم فما الّذى تأمرنى(2)

فى هٰذه المائة درهم فكتب عليه السلام إلىّ‌(3)

انظر أن تدفع (من - كا) هٰذه الدّراهم إلى زوجَتى الرّجل و حقّهما من ذٰلك الثّمن إن كان له ولد فإن(1)

لم يكن له ولد فالرّبع و تصدّق بالباقى على من تعرف أنّ له إليه حاجة إن شاءاللّٰه.

544-45033-(23) تهذيب 296/9: استبصار 149/4: علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن الحسن بن علىّ بن بنت إلياس عن جميل بن درّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا يكون الرّدّ على زوج و لا زوجة. (قال الشّيخ رحمه الله فى الإستبصار فلا ينافى الأخبار الأوّلة لأنّا لا نعطى الزّوج المال كلّه بالرّدّ بل تعطيه النّصف بالتّسمية و الباقى بإجماع الطّائفة المحقّة و لا نعطيه بردٍّ يقتضيه ظاهر القرآن كما يقتضى فى كثير من ذوى الأرحام).

الإرجاعات

وتقدّم فى رواية محمّد بن القاسم (7) من باب (36) ماورد فى ميراث الإخوة و الأخوات

قوله سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام عن رجل مات و ترك امرأة قرابة ليس له قرابة غيرها قال يدفع المال كلّة إليها.

وفى رواية الدّعائم (2)من باب (46) انّ للزّوج النّصف مع عدم الولدقوله عليه السلام و لا يزادان شيئاً بعد النّصف و الرّبع و إن لم يكن معهما أحد.

(49) باب ما ترث النّساء من تركة زوجها و ما لا ترث منها

545-45034-(3)كافى 127/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 298/9: استبصار 152/4: يونس (بن عبدالرّحمٰن - يب - صا) عن محمّد بن حمران عن زرارة و(4)

محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال النّساء لا يرثن من الأرض و لا من العَقار(5)

شيئاً.

546-45035-(6)كافى 128/7: علىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل عن زرارة و محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال لا ترث النّساء من عقار الأرض شيئاً.


1) . و إن - يب.

2) . إليه - كا.

3) . احديٰهما - كا.

4) . عن - كا.

5) . العقار كسلام و هو كلّ ملك ثابتٍ له أصل كالدار و الأرض و النّخل و الضّياع - مجمع.

6) . تأمر - يب.

امام عليه السلام در پاسخ به من (به او) مرقوم فرمود: بنگر كه از اين درهم ها به دو زوجه آن مرد بدهى و حق آن ها يك هشتم است در صورتى كه آن مرد فرزند داشته باشد و اگر فرزند نداشته باشد يك چهارم و بقيه آن را به كسانى كه مى دانى نياز دارند صدقه بده ان شاء اللّٰه.»

544-45033-(23) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «[باقى مانده ارث] به شوهر و زوجه رد نمى شود.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «اين حديث با احاديث پيشين منافات ندارد زيرا ما همه مال را از جهت ردّ به شوهر نمى دهيم بلكه نصف ميراث را از جهت تعيين سهم به وى مى دهيم و بقيه را به دليل اجماع گروه بر حق و آن را از جهت ردّى كه مقتضاى ظاهر قرآن است به وى نمى دهيم چنانچه در مورد بسيارى از خويشاوندان اين گونه است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفتم از باب سى و ششم اين گفته كه: «از امام رضا عليه السلام سوال كردم: مردى پس از مرگ، زوجه اش را باقى مى گذارد و به جز او خويشاوند ديگرى ندارد.

امام عليه السلام فرمود: همه مال به وى داده مى شود.»

و در روايت سوم از باب چهل و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «و پس از نصف و يك چهارم چيزى بر سهم زوجه و شوهر افزوده نمى شود، هر چند هيچ كس همراه آن ها نباشد.»

باب 49 ارث زوجه از اموال منقول و غيرمنقول

545-45034-(1) زراره و محمد بن مسلم (يا زراره از محمد بن مسلم) از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود:

«زنان از زمين و عقار اموال غير منقول چيزى به ارث نمى برند.»

546-45035-(2) زراره و محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «زنان از عِقار زمين چيزى به ارث نمى برند.»

547-45036-(1)كافى 129/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن زرارة [أ] و محمّد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا ترث النّساء من عَقار الدّور شيئاً و لٰكن يقومّ البناء و الطّوب(2)

و تعطى ثُمْنَها أو رُبْعَها قال و إنّما ذاك لئلّا يتزوّجن النّساء فيفسدن على أهل المواريث مواريثهم.

548-45037-(3)تهذيب 300/9: استبصار 153/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن محمّد بن زياد عن محمّد بن حمران عن محمّد بن مسلم و زرارة عن أبى جعفر عليه السلام أنّ النّساء لا يرثن من الدّور و لا من الضّياع(4)

شيئاً إلّا أن يكون أحدث بناءاً فيرثن ذٰلك البناء.

549-45038-(5)تهذيب 300/9: استبصار 153/4: فقيه 251/4: و كتب الرّضا عليه السلام إلى محمّد بن سنان فيما كتب من جواب مسائله علّة المرأة أنّها لا ترث من العَقار شيئاً إلّا قيمة الطّوب و النّقض(3)

لأنّ العَقار لا يمكن تغييره و قلبه و المرأة (قد - فقيه - يب - العلل) يجوز أن ينقطع(4)

ما بينها و بينه من العصمة و يجوز تغييرها و تبديلها و ليس الولد و الوالد كذٰلك لأنّه لا يمكن التّفصّى منهما و المرأة يمكن الإستبدال بها فما يجوز أن يجىء و يذهب كان ميراثه فيما يجوز تغييره و تبديله إذا شبهها(5)

و كان الثّابت المقيم على حاله كمن كان مثله فى الثّبات و القيام. العلل 572: عيون الأخبار 98/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (16) كيفيّة الوضوء عن محمّد بن سنان أنّ الرّضا عليه السلام كتب إليه فيما كتب من جواب مسائله (و ذكر مثله).

550-45039-(6) كافى 128/7: تهذيب 297/9: استبصار 151/4: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن اُذينة عن زرارة و بكير و فضيل و بريد و محمّد بن مسلم عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليه السلام منهم من رواه (عن أبى جعفر عليه السلام و منهم من رواه - يب - صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام و منهم من رواه عن أحدهما عليهم السلام أنّ المرأة لا ترث من تركة زوجها من تربة دار أو


1) . نقض البناء: هدمه - المنجد.

2) . الطّوب و الواحدة الطّوبة: الاجرّ المشوىّ‌.

3) . تقطع - يب.

4) . الضّياع جمع الضّيعة أى العقار و الأرض المغلّة - مجمع.

5) . أشبهها - يب أشبههما - فقيه - أشبهه - العيون.

547-45036-(3) زراره و محمد بن مسلم (يا زراره يا محمد بن مسلم) از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «زنان از عقار خانه ها چيزى به ارث نمى برند بلكه ساختمان و آجر قيمت مى شود و يك هشتم يا يك چهارم آن به آنان پرداخت مى شود.

فرمود: اين حكم به اين دليل است كه زنان ازدواج نكنند و ارث را بر وارثان تباه نكنند.»

548-45037-(4) محمد بن مسلم و زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «زنان از خانه و مزرعه چيزى به ارث نمى برند مگر آن كه بنايى احداث شده باشد كه آن بنا را به ارث مى برند.»

549-45038-(5) امام رضا عليه السلام در پاسخ به پرسش هاى محمد بن سنان نوشت: «دليل اين كه زوجه از اموال غير منقول چيزى به ارث نمى برد مگر قيمت آجرها و ساختمان هاى آن، اين است كه عقار قابل تغيير و جابه جا كردن نيست ولى پيوند زناشويى قابل گسستن است و مى توان زوجه را تغيير داد و عوض كرد و رابطه پسر و پدر اين گونه نيست چون از يگديگر نمى توانند جدا شوند ولى زوجه را مى توان عوض كرد پس آنچه مى تواند برود و بيايد ارثش در آن چيزى است كه تغيير داد و جايگزين كردنش ممكن است زيرا شبيه به زوجه است و آنچه ثابت و پايدار بر حال خود است مثل كسى است كه در پايدارى و دوام مثل آن است.»

550-45039-(6) زراره، بكير، فضيل، بريد و محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام و امام باقر عليه السلام روايت مى كنند برخى از آن ها (از امام باقر عليه السلام و بعضى) از امام صادق عليه السلام و بعضى از يكى از آن دو امام عليه السلام روايت مى كنند كه فرمودند: «زوجه از ماترك شوهرش از زمين خانه و زمين ارث نمى برد بلكه آجر و چوب

أرض إلّا أن يقوّم الطّوب و الخشب قيمة فتعطى ربعها أو ثمنها إن كان (لها ولد - كا) من قيمة الطّوب و الجذوع و الخشب.(1)

و ثانيها حرمانها من جميع ذٰلك مع اضافة الشّجر إلى الالات فى الحرمان من عينه دون قيمته و بهٰذا صرّح العلّامة فى القواعد و الشّهيد فى الدّروس و أكثر المتأخّرين و ادعوا أنّه هو المشهور.

و ثالثها حرمانها من الرّباع و هى الدّور و المساكن دون البساطين و الضّياع و تعطى قيمة الالات و الأبنية من الدّور و المساكن و هو قول المفيد و ابن إدريس و جماعة.

و رابعها حرمانها من عين الرّباع خاصّة لا من قيمته و هو قول المرتضىٰ و استحسنه فى المختلف. و ابن الجنيد منع ذٰلك كلّه و حكم بإرثها من كلّ شىء كغيرها من الورّات.

و امّا من يحرم من الزّوجات فاختلف فيه أيضاً و المشهور خصوصاً بين المتأخّرين اختصاص الحرمان بغير ذات الولد من الزّوج.

و ذهب جماعة منمهم المفيد و المرتضىٰ و الشّيخ فى الإستبصار و أبوالصّلاح و ابن ادريس بل ادّعى ابن إدريس عليه الإجماع إلى أنّ هٰذا المنع عامّ فى كلّ زوجة عملاً بإطلاق الأخبار أو عمومها.

و لا يخفى أنّ ظواهر الأخبار و التّعليلات الواردة فيها شاملة لذات الولد أيضاً و ظاهر الكلينى انّه أيضاً قال بعمومها و الصّدوق فى الفقيه خصّها بغير ذات الولد لموقوفة ابن اُذينة و تبعه جماعة من الأصحاب و يمكن حمل تلك الرّواية على الإستحباب و إنّما دعاهم إلى العمل بها كونها أوفق بعموم الاية قال الصّدوق بعد إيراد رواية تدلّ على حرمانها مطلقاً هٰذا إذا كان لها منه ولد فإذا لم يكن لها منه ولد فلاترث من الاُصول إلّا قيمتها و تصديق ذٰلك ما رواه محمّد ابن أبى عمير عن ابن اُذينه فى النّساء إذاكان لهنّ ولد أعطين من الرّباع - مرآت العقول.

551-45040-(7) كافى 128/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن الحكم عن العلاء عن محمّد بن مسلم قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام ترث المرأة من الطّوب و لا ترث من الرّباع شيئاً قال قلت كيف ترث من الفرع و لا ترث من الأصل شيئاً فقال لى ليس لها منهم نسب ترث به و إنّما هى دخيل عليهم فترث من الفرع و لا ترث من الأصل و لا يدخل عليهم داخل بسببها.

قرب الإسناد 56: السّندىّ بن محمّد عن العلاء بن رزين عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (نحوه إلّا أنّ فيه لئلاً يدخل عليهم داخل بسببها).

552-45041-(8) كافى 127/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و حميد بن زياد عن ابن سماعة جميعاً عن ابن محبوب تهذيب 298/9: استبصار 151/4: أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن زرارة عن


1) . قال فى المسالك اتّفق علمائنا إلّا ابن الجنيد على حرمان الزّوجة فى الجملة من شىء من أعيان التّركة و اختلفوا فى بيان ما تحرم منه على أقوال أحدها و هو المشهور حرمانها من نفس الأرض سواء كانت بياضاً أو مشغولة بزرع و شجر (وبناء) و غيرها عيناً و قيمة و من عين آلاتها و أبنيتها و تعطىٰ قيمة ذٰلك ذهب إليه الشّيخ فى النّهاية و أتباعه كالقاضى و ابن حمزة و قبلهم أبو الصّلاح، و العلّامة فى المختلف و الشّهيد فى اللّمعة.

قيمت مى شود و يك چهارم يا يك هشتم در صورت فرزند داشتن از قيمت آجر و تير و چوب به وى داده مى شود.»(1)

نظريه نخست كه مشهور است محروم بودن زوجه از زمين است خواه زمين باير باشد يا در آن كشت و درخت (و ساختمان) و چيزهاى ديگرى باشد كه از خود زمين و قيمتش محروم است و از عين وسايل و ساختمان آن نيز محروم است و قيمت آن ها به وى داده مى شود. مرحوم شيخ قدس سره در كتاب النهايه و پيروانش همانند قاضى و ابن حمزه و پيش از آن ها ابوالصلاح و علامه در كتاب المختلف و شهيد اول در لمعه اين نظر را پذيرفته اند.

نظر دوم: محروميت وى از همه اين ها با افزودن درختان به وسايل از عين آن ها بدون قيمتش است و علامه در القواعد و شهيد اول در الدروس و بيش تر متاخران به اين نظريه تصريح كرده اند و مدعى شده اند كه اين نظريه مشهور است.

نظر سوم: محروميت وى از رباع يعنى خانه ها و مسكن ها است نه باغ ها و مزارع و قيمت وسايل و ساختمان هاى خانه ها و مسكن ها به وى داده مى شود و اين نظريه مرحوم مفيد، ابن ادريس و گروهى است.

نظر چهارم: تنها محروميت از عين خانه هاست نه قيمت آن ها و اين نظريه سيد مرتضى است و در كتاب المختلف آن را نيكو شمرده است و ابن جنيد همه اين ها را منع كرده است و به ارث بردن زوجه از همه چيزها همانند ديگر وارثان حكم كرده است. همچنين درباره زنانى كه محرومند نيز اختلاف است و نظر مشهور به ويژه در ميان متاخران اختصاص محروميت است به زوجه اى كه از شوهرش فرزند ندارد و گروهى كه مرحوم مفيد و مرتضى و شيخ در الاستبصار و ابوالصلاح و ابن ادريس از آن ها هستند بلكه ابن ادريس ادعاى اجماع بر آن كرده است قائل به محروميت همه زنان شده اند به دليل عمل به اطلاق يا عموم احاديث.

ولى پوشيده نيست كه ظاهر احاديث و علت هايى كه در آن ها آورده شده است شامل زوجه فرزند دار نيز مى شود و ظاهر عبارت مرحوم كلينى قدس سره اين است كه وى نيز به عموميت حكم نظر داده است ولى مرحوم صدوق قدس سره در كتاب من لا يحضره الفقيه آن را به زوجه بدون فرزند اختصاص داده است به دليل حديثى كه از ابن اذينه نقل شده است و گروهى از اصحاب از وى پيروى كرده اند و مى توان آن روايت را بر استحباب حمل كرد و انگيزه عمل به آن حديث از سوى آنان اين است كه با عموم آيه سازگارتر است. مرحوم صدوق قدس سره پس از نقل روايتى كه بر محروميت زوجه به طور مطلق دلالت مى كند، مى گويد: اين در صورتى است كه آن زوجه از ميت فرزند داشته باشد ولى در صورتى كه از وى فرزند نداشته باشد، تنها از قيمت اصول ارث مى برد و تصديق كننده اين نظر روايتى است كه ابن ابى عمير از ابن اذينه روايت كرده است كه زنان هر گاه فرزند داشته باشند از خانه ها به آن ها داده مى شود.» مرآت العقول

551-45040-(7) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن از آجرها ارث مى برد و از خانه ها چيزى به ارث نمى برد.

گفتم: چگونه از فرع ارث مى برد و از اصل چيزى به ارث نمى برد؟

امام عليه السلام به من فرمود: زوجه با آنان نسبتى ندارد كه به وسيله آن ارث ببرد بلكه وى از خارج بر آن ها وارد شده است پس، از فرع ارث مى برد و از اصل ارث نمى برد و به وسيله زوجه كسى داخل وارثان نمى شود.»

علاء بن رزين نيز اين حديث را روايت كرده است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «براى اين كه به وسيله زوجه كسى داخل وارثان نشود.»

552-45041-(8) زراره و طربال (بن رجاء) از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «زوجه از ميراث شوهرش


1) . در كتاب مسالك آمده است: «علماى ما به جز ابن جنيد بر محروميت زوجه فى الجمله از بخشى از اعيان ماترك اتفاق نظر دارند و در بيان آنچه از آن محروم است بر اقوالى با هم اختلاف دارند.

أبى جعفر عليه السلام تهذيب 299/9: استبصار 153/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن فقيه 252/4: الحسن بن محبوب عنعلىّ بن رئاب (عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام - يب - صا) و خطّاب (بن - صا) أبى محمّد الهمدانىّ عن طربال (بن رجاء - يب - صا) عن أبى جعفر عليه السلام (أنّه قال - فقيه) إنّ المرأة لا ترث ممّا ترك زوجها من القرىٰ والدّورو السّلاح والدّوابّ (شيئاً - كا - يب - صا) و ترث من المال و الفرش(1)

و الثّياب و متاع البيت ممّا ترك (قال - فقيه) و يقوّم النّقض(2)

(والأبواب - كا) و الجذوع(3)

و القصب فتعطى حقّهامنه.

553-45042-(4)كافى 129/7: حميد بن زياد عن تهذيب 299/9: استبصار 152/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن (عمّه - كا) جعفر (بن سماعة - كا) عن مثنّى عن عبدالملك بن أعين عن أحدهما عليهم السلام قال ليس للنّساء من الدور و العَقار شىء.

554-45043-(5)بصائر الدرجات 165: حدّثنا محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن الحسين عن أبى مخلّد عن عبدالملك قال دعا أبو جعفر عليه السلام بكتاب علىّ عليه السلام فجاء به جعفر عليه السلام مثل فخذ الرّجل مطوىّ‌(6)

فإذا فيه أنّ النّساء ليس لهنّ من عَقار الرّجل إذا هو توفّى عنهنّ شىء فقال أبو جعفر عليه السلام هٰذا و اللّٰه خطّه علىّ عليه السلام بيده و إملاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.

555-45044-(11) كافى 130/7 عدّة من أصحابنا عن تهذيب 299/9: استبصار 152/4: سهل بن زياد عن علىّ بن الحكم عن أبان الأحمر قال لا أعلمه إلّا عن ميسر(7)

بيّاع الزّطّىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن النّساء مالهنّ من الميراث فقال لهنّ قيمة الطّوب و البناء و الخشب و القصب و أمّا(8)

الأرض و العَقارات(9)

فلا ميراث لهنّ فيها قال قلت فالثّياب قال الثّياب لهنّ (نصيبهنّ - كا) قال قلت كيف صار(10)

ذا(9)

و لهٰذه الثّمن و (لهٰذه - كا) الرّبع مسمّى قال لأنّ المرأة ليس لها نسب ترث به و إنّما هى دخيل عليها و إنّما صار هٰذاكذا لئلّا(10)

تزوّج المرأة فيجىء


1) . الرّقيق - يب 299 - صا 153 - فقيه.

2) . نقض البناء هدمه - النِّقْضُ‌: اسم البناء المنقوض إذا هدم. النُّقْض: ما انتقض من البنيان - المنجد.

3) . و يقوّم نقض الأجذاع و القصب و الأبواب فتعطىٰ - فقيه.

4) . ذى - فقيه.

5) . كيلا يتزوّج - كا.

6) . مطويّاً - خ ل.

7) . ميسرة - يب - صا.

8) . (فأمّا - خ) الأرضون - صا.

9) . العقار - يب - صار.

10) . جاز - يب.

از مزارع، خانه ها، اسلحه و حيوانات چيزى به ارث نمى برد و از مال، برده، لباس و وسايل خانه اى كه باقى مى گذارد ارث مى برد و ساختمان (درها)، تيرها و نى ها قيمت و حق زوجه از آن ها پرداخت مى شود.»

553-45042-(9) عبد الملك بن اعين از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زنان از خانه ها و عقار املاك چيزى به ارث نمى برند.»

554-45043-(10) عبد الملك گويد: «امام باقر عليه السلام دستور داد كتاب على عليه السلام را بياورند امام صادق عليه السلام آن را آورد آن همانند ران مردى بود كه به هم پيچيده شده بود در آن نوشته شده بود: در صورتى كه زنان شوهران شان وفات كنند، براى آن ها از عقار مرد املاك وى چيزى نيست.

آنگاه امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! على عليه السلام با دستش اين را نوشت و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را املاء كرد.»

555-45044-(11) ميسر (ميسره) بياع زطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: چه ميراثى براى زنان است‌؟

امام عليه السلام فرمود: قيمت آجرها، ساختمان، چوب و نى براى آن هاست ولى در زمين و عقار املاك ارثى براى آن ها نيست.

گفتم: لباس چه حكمى دارد؟

امام عليه السلام فرمود: (سهم شان از) لباس براى آن هاست.

گفتم: چگونه چنين چيزى ممكن است و حال آنكه براى زوجه يك چهارم و يك هشتم معين شده است‌؟

زوجها أو ولد (ها - كا) من قوم آخرين فيزاحم قرماً فى عَقار هم. فقيه 251/4: علىّ بن الحكم عن أبان الأحمر عن ميسر عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله. العلل 571: أبى رحمه الله قال حدّثنا محمّد ابن أبى القاسم ماجيلويه عن محمّد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن أبان عن ميسر نحوه.

556-45045-(12) فقيه 252/4: الحسن بن محبوب عن الأحول عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول:

لا يرثن النّساءمن العَقار شيئاً و لهنّ قيمة البناء و الشّجر و النّخل يعنى بالبناء الدّور و إنّما عنى من النّساء الزّوجة.

557-45046-(13) تهذيب 301/9: استبصار 153/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أحمد بن الحسن عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن موسى بن بكر الواسطىّ قال قلت لزرارة انّ بكيراً حدّثنى عن أبى جعفر عليه السلام أنّ النّساء لا ترث امرأة ممّا ترك زوجها من تربة دار و لا أرض إلّا أن يقوّم البناء و الجذوع و الخشب فتعطىٰ نصيبها من قيمة البناء فأمّا التّربة فلا تعطى شيئاً من الأرض و لا تربة دار قال زرارة هٰذا لا شكّ فيه.

558-45047-(14) كافى 129/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن يحيى الحلبىّ عن شعب (الحدّاد - كا 77) عن يزيد الصّائغ قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن النّساء هل يرثن الأرض(1)

فقال لا والكن يرثن قيمة البناء قال قلت فإنّ النّاس لايرضون بذا (قال - كا 77) فقال إذا ولّينا فلم يرضوا(2)

(بذٰلك - كا 77) ضربناهم بالسّوط فإن لم يستقيموا ضربناهم بالسّيف.

559-45048-(15) كافى 129/7: محمّد بن أبى عبداللّٰه عن معاوية بن حكيم تهذيب 299/9:

استبصار 152/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن معاوية بن حكيم عن علىّ بن الحسن بن رباط عن مثنّى عن يزيد الصّائغ قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول انّ النّساء لا يرثن من رباع الأرض شيئاً و لكن لهنّ قيمة الطّوب و الخشب قال قلت له انّ النّاس لا يأخذون بهٰذا فقال إذا ولّينا (هم - كا) ضربناهم بالسّوط فإن انتهوا و إلّا ضربناهم (عليه - كا) بالسّيف.


1) . العقار - كا 77.

2) . فلم يرض النّاس - كا 77.

امام عليه السلام فرمود: براى اين كه زوجه نسبتى ندارد كه به خاطر آن ارث ببرد بلكه او داخل وارثان شده است و به اين دليل اين حكم قرار داده شده است تا زوجه ازدواج نكند و شوهر يا فرزندش از خاندان ديگر را بياورد و براى يك قوم در املاك شان مزاحمت ايجاد كند.»

556-45045-(12) احول از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زنان از املاك چيزى به ارث نمى برند و براى آن ها قيمت ساختمان، درخت و نخل است.»

مقصود امام عليه السلام از ساختمان، خانه ها و از زنان، زوجه است.

557-45046-(13) موسى بن بكر واسطى گويد: «به زراره گفتم: بكير از امام باقر عليه السلام براى من روايت كرد:

زنان از ماترك شوهرشان از زمين خانه و زمين ارث نمى برند تنها ساختمان، تيرها و چوب قيمت مى شود و سهم آن ها از قيمت ساختمان داده مى شود ولى چيزى از زمين و زمين خانه به آن ها داده نمى شود.

زراره گفت: در اين شكى نيست.»

558-45047-(14) يزيد صائغ گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا زنان زمين را به ارث مى برند؟

امام عليه السلام فرمود: نه ولى قيمت ساختمان را به ارث مى برند.

گفتم: مردم به اين راضى نيستند.

امام عليه السلام فرمود: آنگاه كه ما حاكم شديم پس اگر به اين راضى نشدند با تازيانه آن ها را مى زنيم، آنگاه اگر به راه راست نيامدند با شمشير آن ها را مى زنيم.»

559-45048-(15) يزيد صائغ از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زنان از ساختمان هاى زمين چيزى به ارث نمى برند بلكه قيمت آجرها و چوب ها براى آن هاست.

به امام عليه السلام گفتم: همانا مردم به اين حكم عمل نمى كنند.

امام عليه السلام فرمود: هر گاه ما حاكم شديم آن ها را با تازيانه مى زنيم اگر دست برداشتند [كه خوب] و در غير اين صورت آنان را با شمشير مى زنيم.»

560-45049-(16) دعائم الإسلام 396/2: روى عن أبى جعفر وأبى عبداللّٰه أنّهما قالاٰ لا يرث النّساء من الأرض شيئاً إنّما تعطى المرأة قيمة النّقض.

561-45050-(17) كافى 129/7: تهذيب 298/9: استبصار 152/4: الحسين بن محمّد (عن سماعة(1)

• يب) عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إنّما جعل للمرأة قيمة الخشب و الطّوب لئلّا(2)

يتزوّجن(3)

فيدخل عليهم (يعنى أهل المواريث - كا) من يفسد مواريثهم.

562-45051-(18) مستدرك 195/17: الّشيخ المفيد فى المسائل الصّاغانيّة قال قال الشّيخ النّاصب و ممّا خالفت به هٰذه الفرقة الضّالّة الاُمّة كلّها قولهم فى المواريث فمن ذٰلك أنّهم منعوا الزّوجات ما فرضه اللّٰه تعالى لهنّ فى كتابه بقوله «وَ لَهُنَّ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَكْتُمْ‌» الاية تعمّ جميع التّركة بما يقتضى لهنّ الميراث منها فقال هؤلاء القوم أنّ الزّوجات لايرثن من رباع الأرض شيئاً فحرموهنّ ما أعطاهنّ اللّٰه فى كتابه و خرجوا بذٰلك من الإجماع و خالفوا من عليه فقهاء الإسلام.

قال الشّيخ رحمه الله من أين زعمت أنّ الشّيعة خالفت الاُمّة فى منعها النّساء من ملك الرّباع على وجه الميراث من أزواجهنّ و كان آل محمّد عليهما السلام يروون ذٰلك عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و يعملون به فأىّ إجماع يخرج منه العترة الطّاهرة و شيعتهم لولا عنادك و عصبيّتك و أمّا ما تعلّقت به من عموم الكتاب فلو عرى من دليل خصوصيّة لتمّ لك الكلام لكنّ ذٰلك خصوصيّة برواية الشّيعة عن أئمّة الهدى من آل محمّد عليهما السلام بأنّ المرأة لاتورث من رباع الأرض شيئاً لٰكنّها تعطىٰ قيمة البناء و الطّوب و الخشب و الالات إذا ثبت الخبر عن الأئمّة المعصومين عليهم السلام بذٰلك يجب القضاء بخصوص العموم من الاية الّتى تعلّقت بها و ليس خصوص العموم بخبر متواتر منكراً عند أحد من أهل العلم إلى آخر كلامة رحمه الله.

قال رحمه الله ثمّ قال هٰذا الشّيخ الضّالّ فأدّى قولهم إلى أنّ الرّجل يخلف ضياعاً و بساتين فيها


1) . توسّط سماعة بين الحسين بن محمّد و معلّى بن محمّد من سهو النّسّاخ.

2) . كيلا - كا.

3) . تتزوّج - يب.

560-45049-(16) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «زنان از زمين چيزى به ارث نمى برند و تنها قيمت ساختمان به زوجه داده مى شود.»

561-45050-(17) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تنها قيمت چوب و آجر براى زوجه قرار داده شده است براى اين كه مبادا ازدواج كند و كسى را داخل وارثان كند كه ميراث شان را بر آن ها تباه كند.»

562-45051-(18) مرحوم شيخ مفيد قدس سره در كتاب المسائل الصاغانيه مى فرمايد: «اين شيخ ناصبى مى گويد: از مخالفت هاى اين گروه گمراه با همه امت، گفتارشان درباره ميراث است كه از آن جمله محروم كردن زوجات از سهمى است كه خداوند در قرآن براى شان معين كرده است و مى فرمايد: «و براى زنان يك چهارم ماترك شماست» اين آيه شامل تمام ماترك مى شود به مقدارى كه براى زنان از ارث اقتضا مى كند ولى اين ها مى گويند: همسران چيزى از املاك زمين به ارث نمى برند و از آنچه خداوند در قرآن به آن ها عنايت كرده است، محروم شان مى نمايد و به اين وسيله از اجماع مسلمانان خارج مى شوند و با آنچه فقيهان اسلام بر آن هستند مخالفت مى كنند.»

شيخ مفيد قدس سره مى فرمايد: «به چه دليل پنداشتى كه شيعه در ممنوع كردن زنان از مالكيت اموال غير منقول از راه ارث بردن از شوهران شان با امت مخالفت كرده اند در حالى كه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله اين حكم را از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى كنند و به آن عمل مى نمايند پس اگر دشمنى و تعصب تو نبود مى دانستى كه اين چه اجماعى است كه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و شيعيان شان از آن بيرون هستند و درباره عموم قرآن كه به آن استدلال كردى پس اگر در مقابل آن دليل خاصى وجود نداشت سخنت صحيح بود ولى اين حكم به وسيله روايت از امامان معصوم عليهم السلام بلكه از قيمت ساختمان، آجر، چوب و وسايل به وى داده مى شود و وقتى از امام معصوم عليهم السلام در اين باره رسيد واجب است به تخصيص آيه اى كه به آن استدلال كرده است حكم شود و تخصيص عام به وسيله خبر متواتر نزد اهل علم ناپسند نيست.

آن شيخ گمراه در ادامه مى گويد: نتيجه قول آن ها اين است كه اگر مرد، مزارع و باغ هايى را بر جاى گذارد كه انواع درختان و نخل و كشت در آن باشد و قيمت آن يكصد هزار دينار و بيش تر باشد، از آن ها چيزى به زوجات آن مرد نمى دهند و اين چيزى است كه هيچ كافرى آن را نمى گويد تا چه رسد به اهل اسلام.

در پاسخ به وى گفته مى شود: خداوند بر گمراهيت بيفزايد و چشمانت را همانند قلبت كور گرداند از كجا نتيجه نظر شيعه اين مى شود....

و رباع نزد اهل لغت اختصاص به خانه ها و مسكن ها دارد بنابراين غير از آن دخالتى در اين مساله ندارد اين را بفهم...

أنواع من الشّجر و النّخيل و الزّروع يكون قيمتها من مائة ألف دينار إلى أكثر فلا يعطون الزّوجات منها شيئاً فهٰذا قول لم يقل به كافر فضلاً عن أهل الإسلام فيقال له زادك اللّٰه ضلالة و أعمى عينيك كما أعمى قلبك من أين أدّى قولهم إلى ما و صفت إلى أن قال و الرّباع عند أهل اللّغة هى الدّور و المساكن خاصّة فليس لما سواها مدخل فيها فافهم ذٰلك... إلى آخره منه.

قلت المسئلة من عويصات مسائل الميراث و قد وقع الخلاف فيما تحرم منه الزّوجة على أقوال لإختلاف متون أخبار الباب و فى الزّوجة الّتى تحرم منه هل هى الزّوجة مطلقاً للإطلاق و العموم فى كثير منها و عليه جماعة أو يفرّق بين ذات الولد و غيرها للعموم فى بعض الأخبار المحمول عليه جمعاً بشهادة مقطوعة ابن اُذينة الظّاهر كونها خبراً بشهادة الصّدوق فإنّه بعد ما ساق فى الفقيه الطّائفة الاُولى من الأخبار أخرج الخبر المعارض الّذى فيه يرثها و ترثه من كلّ شىء ترك و تركت ثمّ قال هٰذا إذا كان لها منه ولد فأمّا إذا لم يكن لها منه ولد فلا ترث من الاُصول الّا قيمتها و تصديق ذٰلك ما رواه ابن أبى عمير عن ابن اُذينة فى النّساء إذا كان لهنّ ولد أعطين من الرّباع فلو لا أنّه عنده من كلام الحجّة عليه السلام لما جعله شاهداً فإمّا سقط من قلمه عن فلان عليه السلام أو فى صدر كلام ابن اُذيبة ما يدلّ عليه و لو كان ما نقله فتوى ابن اُذيبة لنسبه إليه و قال قال ابن اُذينة كما هو رسمه فى نقل الفتوى عن يونس و الفضل و غيرهما و هٰذا هو الأقوى.

563-45052-(19) تهذيب 300/9: استبصار 154/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن فقيه 252/4:

أبان عن الفضل بن عبدالملك و(1)

ابن أبى يعفور عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الرّجل هل يرث (من - يب - صا) دار امرأته و(2)

أرضها من التّربة شيئاً أو يكون (فى - صا - فقيه) ذٰلك بمنزلة المرأة فلا يرث من ذٰلك شيئاً فقال يرثها و ترثه (من - صا - فقيه) كلّ شىء ترك و(3)

تركت. (قال محمّد بن الحسن هٰذا الخبر محمول على أنّه إذا كان للمرأة ولد فإنّها ترث من كلّ شىء تركه الميّت عقاراً كان أو غيره.


1) . أو - يب.

2) . أو - صا - فقيه.

3) . أو - صا - فقيه.

مى گويم: اين مساله از مسائل مشكل باب ارث است و درباره آنچه زوجه از آن محروم است نظرات گوناگون با يكديگر اختلاف دارند به دليل اختلاف متون احاديثِ اين باب و همچنين درباره زوجه اى كه از آن محروم است اختلاف شده كه آيا آن مطلق زوجه است به دليل اطلاق و عموم بسيارى از احاديث و گروهى بر اين نظر هستند يا اين كه ميان زوجه فرزند دار و بدون فرزند تفاوت گذاشته مى شود؟

به دليل عموميت بعضى احاديث كه در مقام جمع بر اين تفصيل حمل مى شود و شاهد جمع سخن ابن اذينه است كه ظاهراً به دليل شهادت صدوق قدس سره روايت است زيرا مرحوم صدوق قدس سره پس از ذكر گروه نخست احاديث، حديث معارض با آن ها را آورده است كه در آن آمده است: زوجه و شوهر از تمام چيزهايى كه باقى گذارند از يكديگر ارث مى برند.

آنگاه مى فرمايد: اين در صورتى است كه زوجه از شوهرش فرزند داشته باشد ولى در صورتى كه از وى فرزند نداشته باشد از اصل آن چيزى به ارث نمى برد مگر از قيمتش و تصديق كننده اين مطلب روايت ابن ابى عمير از ابن اذينه درباره زنان است كه در صورت فرزند داشتن از خانه ها به آن ها داده مى شود. از اين رو اگر اين سخن نزد صدوق قدس سره گفتار امام عليه السلام نبود آن را شاهد قرار نمى داد پس يا نام امام عليه السلام از قلم وى افتاده است يا در آغاز گفتار ابن اذينه چيزى بوده كه بر اين مطلب دلالت مى كرده است و اگر اين سخن فتواى ابن اذينه بود آن را به وى نسبت مى داد و مى گفت: ابن اذينه گفت.

چنانچه روش صدوق قدس سره در نقل فتوى از يونس و فضل و ديگران اين است و اين نظر اقوى است.»

563-45052-(19) فضل بن عبد الملك و (يا) ابن ابى يعفور گويند: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا مرد از خانه و زمينِ زوجه اش چيزى به ارث مى برد يا او نيز همانند زوجه است كه چيزى از اين ها را به ارث نمى برد؟

امام عليه السلام فرمود: مرد از تمام چيزهايى كه زوجه باقى گذارد ارث مى برد و زوجه از تمام چيزهايى كه مرد باقى گذارد، ارث مى برد.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث بر اين حمل مى شود كه زوجه فرزنددار باشد چرا كه وى از هر آنچه ميت واگذارد از منقول و غير منقول ارث مى برد.»

564-45053-(20) تهذيب 301/9: استبصار 155/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد عن فقيه 252/4: (محمّد - فقيه) ابن أبى عمير عن ابن اُذينة فى النّساء إذا كان لهنّ ولد أعطين من الرّباع.

(50) باب حكم من طّلق واحدة من الأربع و تزوّج الأخرىٰ فاشتبهت المطّلقة و حكم من كان له ثلٰث زوجات فتزوّج عليهنّ امرأتين فى عقد واحد

اشاره

565-45054-(1)كافى 131/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 296/9:93/8: (الحسن - يب) ابن محبوب عن (علىّ - يب) ابن رئاب عن أبى بصير قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل تزوّج أربع نسوة فى عقدة(1)

واحدة أو قال فى مجلس واحد و مهورهنّ مختلفة قال جائز له و لهنّ قلت أ رأيت إن هو خرج إلى بعض البلدان فطلّق واحدة من الأربع و أشهد على طلاقها قوماً من أهل تلك البلاد و هم لا يعرفون المرأة ثمّ تزوّج امرأة من أهل تلك البلاد بعد انقضاء عدّة تلك(2)

المطّلقة ثمّ مات بعد ما دخل بها كيف يقسّم ميراثه قال إن كان له ولد فإنّ للمرأة الّتى تزوّجها أخيراً من أهل تلك البلاد ربع ثمن ما ترك و إن عرفت الّتى طلّقت من الأربع بعينها و نسبها فلا شىء لها من الميراث و (ليس - يب ج 8) عليها(3)

العدّة قال و تقتسم(4)

الثّلاث نسوة ثلاثة أرباع ثمن ما ترك (بينهنّ جميعاً - يب ج 8) و عليهنّ العدّة و إن لم تعرف الّتى طلّقت(5)

من الأربع اقتسمن الأربع نسوة


1) . فى عقد واحد - يب.

2) . الّتى طلّق - يب.

3) . قوله و عليها العدّة خطأ من النّسّاخ و الصّواب ما فى يب - روى الخبر فى التهذيب فى كتاب الطلاق عن ابن محبوب بهٰذا الإسناد و فيه و ليس عليها العدّة و هو الصّواب و لعلّة سقط هنا من الرواة أو من النّسّاخ لأنّه إنّما تزوّج الخامسة بعد انقضاء عدّتها فليس عليها بعد الموت عدّة الوفاة إلّا أن يقال المراد بها عدّة الطّلاق فى حياة الزّوج و لا يخفى بعده - (مرآت) و لا يخفى بطلان هٰذا الفرض و عدم إمكانه لأنّه بعد فرض تزويج الخامسة و إتمام عدّة المطلّقة كيف يمكن أن يقال المراد بها عدّة الطّلاق فى حياة الزّوج - ام.

4) . و يقسمن - كا. و يقتسمن - يب ج 9.

5) . طلّق - يب.

564-45053-(20) ابن ابى عمير از ابن اذينه درباره زنان روايت مى كند كه: «هر گاه فرزند داشته باشند از خانه و مسكن به آن ها داده مى شود.»

باب 50 اشتباه شدن مطلّقه و ازدواج مرد سه زوجه اى با دو زوجه ديگر در يك عقد

565-45054-(1)

بطلان اين فرض و محال بودن آن پوشيده نيست زيرا پس از فرض ازدواج با زوجه پنجم و پايان عده طلاق داده شده چگونه مى توان گفت: عده طلاق در زمان زنده بودن شوهر مقصود است.

ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: مردى در يك عقد يا در يك مجلس با چهار زوجه با مهريه هاى گوناگون ازدواج مى كند.

امام عليه السلام فرمود: براى آن مرد و آن زنان جايز است.

گفتم: بفرماييد كه اگر آن مرد به شهرى مسافرت كند و در آنجا يكى از چهار زوجه اش را طلاق دهد و گروهى از اهل آن شهر را كه آن زوجه را نمى شناسند بر طلاق شاهد بگيرد آنگاه پس از پايان عدّه او با زوجه ديگرى از آن شهر ازدواج كند و پس از آميزش با وى فوت كند، ارث وى چگونه تقسيم مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: اگر آن مرد فرزند دارد پس براى زوجه اى كه اخيراً از آن شهر با وى ازدواج كرده است يك چهارم از يك هشتم ميراث است و اگر زوجه طلاق داده شده از آن چهار زوجه به طور مشخص و با نسب شناخته شده است چيزى از ارث براى وى نيست و بر اوست كه عدّه نگهدارد.(1)


1) . اين گفتار كه فرمود: «و بر اوست كه عده نگهدارد.» از اشتباه نسخه نويسان است و صحيح، حديثى است كه دركتاب التهذيب در كتاب الطلاق روايت شده است و اين جمله در آن نيست و شايد در اينجا از سوى راويان يا نسخه نويسان اشتباه شده باشد زيرا پس از پايان عده آن زوجه با زوجه پنجم ازدواج كرده است بنابراين پس از فوت آن مرد عده وفات بر عهده آن زوجه نيست مگر آن كه گفته شود عده طلاق در زمان زنده بودن شوهر مقصود است و بُعد آن پوشيده نيست. مرآت العقول.

ثلاثة أرباع ثمن ما ترك بينهنّ جميعاً و عليهنّ جميعاً(1)

العدّة..

الإرجاعات

وتقدّم أيضاً فى باب (10) أنّه هل يشترط فى صحّة الطلاق معرفة الشّاهدين للرجل و المرأة من أبواب الطلاق (ج 27).

وتقدّم

فى رواية عنبسة (1) من باب (3) حكم من كان عنده ثلاث نسوة فتزوّج عليهنّ امرأتين فى عقد واحد من أبواب عَدَد ما يحلّ تزويجه فى كتاب النّكاح (ج 25) قوله رجل كانت له ثلاث نسوة فتروّج عليهنّ امرأتين فى عقدة واحدة فدخل بواحدة منهما ثمّ مات قال عليه السلام إن كان دخل بالمرأة الّتى بدء بإسمها و ذكرها عند عقدة النّكاح فإنّ نكاحها جايز و لها الميراث و عليها العدّة و إن كان دخل بالمرأة الّتى سمّيت و ذكرت بعد ذكر المرأة الاُولى فانّ نكاحها باطل و لا ميراث لها. و لاحظ باب (4) حكم الكافر إذا أسلم عنده أكثر من أربع نسوه.

(51) باب حكم ميراث الصّغيرين إذا زوّجهما وليّان أو غيرهما

اشاره

566-45055-(1)كافى 401/5:131/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و علىّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن الحسن بن محبوب تهذيب 382/9:

علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن علىّ عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب (عن أبى عبيدة - كا) قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن غلام و جارية زوّجهما وليّان لهما و هما غير مدركين (قال - يب ج 9 - كا) فقال النّكاح جائز و أيّهما أدرك كان له الخيار فإن(2)

ما تا قبل أن يدركا فلا ميراث بينهما و لا مهر إلّا أن يكونا قد أدركا و رضيا قلت فإن أدرك أحدهما قبل الاخرقال يجوز ذٰلك عليه إن هو رضى قلت فإن كان الرّجل الّذى(3)

أدرك قبل الجارية و رضى بالنّكاح ثمّ مات قبل أن تدرك الجارية أ ترثه قال نعم يعزل ميراثها منه حتّى تدرك و تحلف باللّٰه ما دعاها(4)

إلى أخذ الميراث إلّا رضاها بالتّزويج ثمّ يدفع إليها الميراث و نصف


1) . العدّة جميعاً - يب ج 8.

2) . و إن - يب.

3) . قد - يب.

4) . ادّعاها - كا.

فرمود: و آن سه زوجه سه چهارم يك هشتمِ ميراث را ميان خودشان تفسيم مى كنند و عدّه نگه مى دارند و اگر زوجه طلاق داده شده از ميان آن چهار زوجه شناخته نشود آن چهار زوجه سه چهارم يك هشتم ميراث را در ميان خودشان تقسيم مى كنند و همگى عدّه نگه مى دارند.»

و همچنين در باب دهم از باب هاى طلاق نيز هست.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سوم از باب هاى عدّه ها اين پرسش از امام عليه السلام كه: «مردى سه زوجه دارد و به وسيله يك عقد با دو زوجه ديگر افزون بر آن ها ازدواج مى كند آنگاه با يكى از آن ها آميزش مى كند و مى ميرد.

امام عليه السلام فرمود: اگر با زوجه اى آميزش كرد كه در عقد نخست نام وى را برد، ازدواج وى صحيح است و آن زوجه ارث مى برد و بايد عدّه نگه دارد و اگر با زوجه اى آميزش كرد كه پس از زوجه اول نامش را برد و او را ذكر كرد، ازدواجش باطل است و ارث نمى برد.»

و باب چهارم را بنگر.

باب 51 ارث همسران صغير

566-45055-(1) على بن رئاب (از ابو عبيده) گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره پسر و دختر نابالغى كه اولياءشان آن ها را به عقد يكديگر در مى آورند سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: ازدواج آن ها صحيح است و هر كدام بالغ شوند اختيار دارند. پس اگر هر دو پيش از بلوغ بميرند از يكديگر ارث نمى برند و مهريه اى در كار نيست مگر اين كه هر دو پس از بلوغ به ازدواج راضى شوند.

گفتم: اگر يكى از آن دو پيش از ديگرى بالغ شد؟

امام عليه السلام فرمود: اگر راضى شود ازدواج عليه او صحيح است.

گفتم: اگر پسر پيش از دختر بالغ شود و به ازدواج راضى گردد آنگاه پيش از بلوغ دختر بميرد آيا دختر از وى ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، ارث دختر از وى كنار گذاشته مى شود تا بالغ شود و به خدا سوگند داده مى شود كه جز رضايت به ازدواج چيز ديگرى او را به گرفتن ارث فرا نخواند سپس ارث و نصف مهريه به او پرداخت مى شود.

المهر قلت فإن ماتت الجارية و لم تكن أدركت أ يرثها الزّوج (المدرك - يب ج 7 - كا) قال لا لأنّ لها الخيار إذا أدركت قلت فإن كان أبوها هو الّذى زوّجها قبل أن تدرك قال يجوز عليها تزويج الأب و يجوز على الغلام و المهر على الأب للجارية. تهذيب 388/7: روى محمّد بن يعقوب عن عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد و علىّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن أبى عبيدة الحذّاء قال: سألت أبا جعفر عليه السلام و ذكر مثله.

وتقدّم هٰذه الرواية عن يب و كا فى باب (31) أنّه لو مات أحد الزّوجين قبل الدخول هل يثبت المهرمن أبواب المهور (ج 26).

567-45056-(2) كافى 132/7: عدّة من أصحابنا سهل بن زياد عن ابن محبوب و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن محبوب تهذيب 383/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن علىّ بن الحسن بن محبوب عن نعيم بن إبراهيم عن عباد بن كثير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل زوّج ابناً له مدركاً من يتيمة فى حجره قال ترثه إن مات و لايرثها (إن ماتت - يب) لأنّ لها الخيار (عليه - يب) و لا خيار (له - يب) عليها.

568-45057-(3) فقيه 227/4: روى الحسن بن محبوب عن علىّ بن الحسن بن رباط عن ابن مسكان عن الحلبىّ قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الغلام له عشر سنين فيزوّجه أبوه فى صغره أ يجوز طلاقه و هو ابن عشر سنين قال فقال أمّا التّزويج فصحيح و أمّا طلاقه فينبغى أن يحبس عليه امرأته حتّى يدرك فيعلم أنّه كان قد طلّق فإن أقرّ بذٰلك و أمضاه فهى واحدة بائنة و هو خاطب من الخطّاب و إن أنكر ذلك أبى أن يمضيه فهى امرأته قلت فإن ماتت أو مات فقال يوقف الميراث حتّى يدرك أيّهما بقى ثمّ يحلف باللّٰه ما دعاه إلى أخذ الميراث إلّا الرّضا بالنّكاح و يدفع إليه الميراث.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (51) أنّ الولاية على الصّغير ذكراً كان أو اُنثىٰ لأبيه و جدّه من قِبَل الأب من أبواب التّزويج (ج 25) و باب (54) ما ورد فى من بيده عقدة النّكاح ما يناسب ذٰلك فراجع.

و فى رواية عبيد بن زرارة (1) من باب (21) أنّ الأب لا يجوز له أن يطلّق زوج ابنه

گفتم: اگر دختر پيش از بلوغ بميرد، آيا شوهر از وى ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: نه زيرا دختر هنگام بلوغ اختيار دارد.

گفتم: اگر پدر دختر او را پيش از بلوغ به ازدواج آورده باشد؟

امام عليه السلام فرمود: ازدواج پدر عليه دختر و پسر، نافذ و گذراست و مهريه براى دختر بر عهده پدر است.»

اين روايت در باب سى و يكم از باب هاى مهريه هست.

567-45056-(2) عباد بن كثير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه دختر يتيمى را كه سرپرستى اش را بر عهده دارد به ازدواج پسر بالغش در مى آورد.

امام عليه السلام فرمود: اگر پسرش بميرد آن دختر از وى ارث مى برد و (اگر دختر بميرد) پسر از دختر ارث نمى برد چرا كه دختر (به زيان پسر) اختيار دارد و پسر به زيان دختر اختيار ندارد.»

568-45057-(3) حلبى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: پسر ده ساله اى را پدرش در زمان كودكى به ازدواج در آورد آيا در حالى كه ده سال دارد طلاقش صحيح است‌؟

امام عليه السلام فرمود: ازدواج صحيح است ولى درباره طلاق شايسته است كه زوجه اش برايش نگه داشته شود تا بالغ شود آنگاه به وى گفته شود كه طلاق داده است. پس اگر به آن اعتراف كرد و آن را امضا نمود، آن زوجه يك طلاق بائن داده شده است و آن مرد نيز همانند يكى از خواستگاران است و اگر آن را انكار كرد و از امضاى آن خوددارى نمود، آن دختر همسرش است.

گفتم: اگر آن دختر يا پسر بميرد؟

امام عليه السلام فرمود: ارث نگه داشته مى شود تا فرد زنده مانده بالغ شود، سپس به خدا سوگند داده مى شود كه چيزى او را به سوى گرفتن ميراث فرا نخواند مگر رضايت به ازدواج و ارث به وى داده مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پنجاه و يكم و پنجاه و چهارم از باب هاى ازدواج مناسب با اين بحث هست.

و در روايت يكم از باب بيست و يكم از باب هاى طلاق اين پرسش از امام عليه السلام كه: «پسر و دخترى به ازدواج هم در آورده مى شوند آيا از يكديگر ارث مى برند؟

من أبواب الطّلاق (ج 27) قوله الصّبىّ يزوّج الصّبيّة هل يتوارثان قال إذا كان أبواهما اللّذان زوّجاهما فنعم (وزاد فى الفقيه) قال قاسم بن سليمان فإذا كان أبواهما حيّين (و فى نوادر أحمد بن محمّد بإسناده عن عبيد) قال عليه السلام إن كان أبواهما اللّذان زوّجاهما حيّين فنعم.

و فى رواية عبيد بن زياد (2) قوله عليه السلام يتوارثان (أى الصّبىّ و الصّبيّة) إذا كان أبواهما زوّجاهما).

(52) باب ثبوت التّوارث بين الزّوجين إذا مات أحدهما قبل الدّخول

اشاره

569-45058-(1) فقيه 229/4: روى الحسن بن محبوب عن العلاء عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن الرّجل يتزوّج المرأة ثمّ يموت قبل أن يدخل بها فقال لها الميراث كاملاً و عليها العدّة أربعة أشهر و عشراً و إن كان سمّى لها مهراً يعنى صداقاً فلها نصفه و إن لم يكن سمّى لها مهراً فلا مهر لها.

570-45059-(2) فقيه 229/4: قال عليه السلام فى حديث آخر إن كان دخل بها فلها الصّداق كاملاً.

571-45060-(3) فقيه 229/4: روى ابن أبى نصر عن عبدالكريم بن عمرو عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت له رجل تزوّج امرأة بحكمها فمات قبل أن تحكم قال ليس لها صداق و هى ترثه.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية الدّعائم (3) من باب (3) أنّ من تزوّج امرأة على حكمها لم يجز لها أن يحكم بأكثر من مهر السّنّة من أبواب المهر (ج 26) قوله فإن طلّقها أو مات قبل أن يدخل بها فلها المتعة و الميراث.

وفى رواية محمّد بن مسلم (4) نحوه.

وفى رواية أبى جعفر (8) قوله رجل تزوّج امرأة بحكمها ثمّ مات قبل أن تحكم قال ليس لها صداق و هى ترث.

وفى أحاديث باب (31) أنّه لو مات أحد الزّوجين قبل الدّخول هل يثبت المهر كلّه أو نصفه و باب (32) أنّه إذا مات أحد الزّوجين قبل الدّخول من غير تقدير المهر فلا مهر لها و لها الميراث ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

وفى رواية الدعائم (10) من باب (14) أنّ عدّة الوفاة أربعة أشهر و عشراً من أبواب العِدَدَ (ج 27) قوله سئل (علىّ عليه السلام) عن المتوفّىٰ عنها زوجها من قبل أن يدخل بها هل عليها عدّة قال نعم عليها العدّة و لها الميراث كاملاً.

امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه پدران شان آن ها را به ازدواج يكديگر در آورند، آرى.»

و در گزارشى از حديث، اين عبارت افزوده شده است: «قاسم بن سليمان گفت: در صورتى كه پدران شان زنده باشند، آرى.»

و در گزارش ديگرى از عبيد بن زراره آمده است كه امام عليه السلام فرمود: «اگر پدران شان كه آن ها را به ازدواج هم در آورده اند، زنده اند، آرى.»

و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «در صورتى كه پدران شان آن ها را به ازدواج هم در آورده باشند، از يكديگر ارث مى برند.»

باب 52 ارث بردن زوجه و شوهر پيش از آميزش

569-45058-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه با زوجه اى ازدواج مى كند و آنگاه پيش از آميزش مى ميرد. امام عليه السلام فرمود: آن زوجه به طور كامل ارث مى برد و بايد چهار ماه و ده روز عدّه نگه دارد و اگر مهريه يعنى صداق برايش معين شده است، نصف آن براى اوست و اگر مهريه معين نشده است، مهريه برايش نيست.»

570-45059-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام عليه السلام در حديث ديگرى فرمود: اگر با آن زوجه آميزش كرده است، مهريه به طور كامل براى اوست.»

571-45060-(3) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: مردى با زوجه اى ازدواج مى كند به هر چه زوجه حكم كرد. آنگاه پيش از آن كه زوجه حكم كند، مرد مى ميرد.

امام عليه السلام فرمود: براى زوجه مهريه نيست و از مرد ارث مى برد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب سوم از باب هاى مهريه اين گفته كه: «پس اگر پيش از آميزش زوجه را طلاق دهد يا مرد فوت كند، بهره اى و ارث براى زوجه است.»

و در روايت چهارم نظير آن هست.

و در روايت هشتم اين گفته كه: «مردى با زوجه اى ازدواج مى كند به هر چه حكم كند و سپس پيش از آن كه زوجه حكم كند، مرد فوت مى كند.

امام عليه السلام فرمود: مهريه براى زوجه نيست و از مرد ارث مى برد.»

و در روايات باب سى و يكم و سى و دوم از باب هاى مهريه مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت دهم از باب چهاردهم از باب هاى عدّه ها اين گفته كه: «از على عليه السلام سوال شد: زوجه اى كه شوهرش پيش از آميزش فوت مى كند آيا بايد عدّه نگه دارد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، بر او عدّه است و برايش ارث به طور كامل است.»

.

(53) باب ثبوت التّوارت بين الزّوجين فى العدّة الرّجعيّة و ثبوت إرث الزّوجة إذا طلّقها زوجها فى المرض إضراراً

اشاره

572-45061-(1)كافى 133/7: تهذيب 383/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا طلّقت المرأة ثمّ توفّى عنها زوجها و هى فى عدّة منه لم تحرم عليه فإنّها ترثه و (هو - كا) يرثها ما دامت فى الدّم من حيضتها الثّانية من التّطليقتين الأوّلتين فإن طلّقها الثّالثة فإنّها لا ترث (من - كا - صا) زوجها (شيئاً - كا - يب) و لا يرث(1)

منها.. وتقدّم نحو هٰذه عن يب 80 ج 8 و صا 307 ج 3 فى باب (20) أنّ الزّوج إذامات فى العدّة الرجعيّة تعتدّ الزّوجة عدّة الوفاة من أبواب العِدَد (ج 27).

573-45062-(2) كافى 134/7: تهذيب 383/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عم حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا طلّق الرّجل و هو صحيح لا رجعة له عليها لم ترثه و لم يرثها و قال هو يرث و يورث مالم تر الدّم من الحيضة الثّالثة إذا كان له عليها رجعة.

574-45063-(3) كافى 134/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 383/9: أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الرّجل يطلّق المرأة فقال ترثه و يرثها مادام له عليها رجعة.

575-45064-(4) فقيه 228/4: روى الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا طلّق الرّجل امرأته توارثا ما كانت فى العدّة فإذا طلّقها التّطليقة الثّالثة فليس له عليها الرّجعة و لا ميراث بينهما.

576-45065-(5) دعائم الإسلام 391/2: روّينا عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام أنّهما قالاٰ من طلّق امرأته للعدّة أو للسّنّة فهما يتوارثان ما كانت للزّجل على المرأة رجعة فإذا بانت منه فلا


1) . لايرثها يب.

باب 53 ارث زوجه و شوهر در حال عدّه و ارث زوجه مطلّقه در حال بيمارىِ مرد

572-45061-(1) محمد بن قيسى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه زوجه طلاق داده شود و سپس در حال عدّه كه هنوز بر مرد حرام نشده است شوهرش بميرد، از او ارث مى برد و تا وقتى كه زوجه در حيض دوم از دو طلاق اول است، شوهر نيز از او ارث مى برد، آنگاه اگر او را براى بار سوم طلاق دهد، چيزى از شوهرش به ارث نمى برد و مرد نيز از او ارث نمى برد.»

نظير اين حديث در باب بيستم از باب هاى عدّه هست.

573-45062-(2) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مرد در حال سلامتى همسرش را طلاقِ غير رجعى دهد، از يكديگر ارث نمى برند.

و فرمود: مرد ارث مى برد و ارث برده مى شود تا وقتى كه زوجه در طلاق رجعى براى بار سوم حيض نشده باشد.»

574-45063-(3) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه همسرش را طلاق مى دهد. امام عليه السلام فرمود: تا وقتى كه مرد حق رجوع به زوجه را دارد از يكديگر ارث مى برند.»

575-45064-(4) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مرد زوجه اش را طلاق دهد تا وقتى كه زوجه در عدّه است از يكديگر ارث مى برند پس وقتى كه او را براى بار سوم طلاق دهد، مرد حق رجوع به زوجه را ندارد و از يكديگر ارث نمى برند.»

576-45065-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «هر كس زوجه اش را طلاق عدّى يا طلاق سنت دهد تا وقتى كه مرد حق رجوع به زوجه را دارد، از يكديگر ارث مى برند. پس وقتى زوجه از مرد جدا شود، از يكديگر ارث نمى برند. اين در صورتى است كه مرد

ميراث بينهما هٰذا إذا كان الرّجل صحيحاً فأمّا إن طلّقها و هو مريض فقد قالاٰ إنّها إذا انقضت عدّتها منه لم يرثها و هى ترثه إن مات من مرضه ذٰلك إلّا أن يصحّ منه أو تتزوّج زوجاً غيره.

577-45066-(6) تهذيب 81/8: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن عبداللّٰه بن هلال عن علاء بن رزين عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل طلّق امرأته تطليقة على طهر ثمّ توفّى عنها زوجها و هى فى عدّتها قال ترثه ثمّ تعتدّ عدّة المتوفىّ عنها زوجها و إن ماتت قبل إنقضاء العدّة منه و رثها و ورثته.

578-45067-(7) تهذيب 381/9: استبصار 194/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن أسباط عن علاء بن رزين القلا عن محمّد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل طلّق امرأته واحدة ثمّ توفّى عنها و هى فى عدّتها قال ترثه ثمّ تعتدّ عدّة المتوفّىٰ عنها زوجها و إن ماتت و رثها فإن قتل أو قتلت و هى فى عدّتها و رث كلّ واحد منهما من دية صاحبه.

579-45068-(8) تهذيب 384/9: الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن عبدالأعلى مولى آل سام عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال المستأمرة فى طلاقها إذا قالت لزوجها طلّقنى فطلّقها بأمرها و رضاها فإنّها تطليقة بائنة و لارجعة له عليها و لا ميراث بينهما و هى تعتدّ منه ثلاثة أشهر أو ثلاثة قروءٍ و قال أبو عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يطلّق امرأته طلاقاً لا يملك فيه الرّجعة قال قد بانت منه بتطليقة و لا ميراث بينهما فى العدّة.

580-45069-(9) تهذيب 384/9: الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن يزيد الكناسىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال لا ترث المختلعة و المخيّرة و المبارئة و المستأمرة فى طلاقها هؤلاء لا يرثن من أزواجهنّ شيئاً فى عدّتهنّ لأنّ العصمة قد انقطعت فيما بينهنّ و بين أزواجهنّ من ساعتهنّ فلا رجعة لأزواجهنّ و لا ميراث بينهم.

581-45070-(10) تهذيب 100/8: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن الحسن عن محمّد بن القاسم الهاشمىّ قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول لا ترث المختلعة و المبارئة و المستأمرة فى طلاقها من الزّوج شيئاً إذا كان ذٰلك منهنّ فى مرض الزّوج و إن مات فى مرضه لأنّ العصمة قد انقطعت منهنّ و منه.

سالم باشد ولى اگر در حال بيمارى او را طلاق دهد آن دو امام عليه السلام فرمودند: پس از پايان عدّه، مرد از زوجه ارث نمى برد ولى زوجه از مرد ارث مى برد در صورتى كه در همان بيمارى فوت كند مگر آن كه مرد از آن بيمارى بهبود يابد يا زوجه با شوهر ديگرى ازدواج كند.»

577-45066-(6) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: مردى زوجه اش را در حال پاكى يك طلاق مى دهد و در حال عدّه اش وفات مى كند.

امام عليه السلام فرمود: زوجه از وى ارث مى برند و سپس عدّه وفات نگه مى دارد و اگر زوجه در حال عدّه فوت كند، شوهرش از او ارث مى برد و زوجه از شوهر ارث مى برد.»

578-45067-(7) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى زوجه اش را يك بار طلاق مى دهد، سپس در حال عدّه وى وفات مى كند.

امام عليه السلام فرمود: زوجه از وى ارث مى برد و سپس عدّه وفات نگه مى دارد واگر زوجه فوت كند مرد از او ارث مى برد و اگر در حال عدّه مرد يا زوجه كشته شود، هر يك از آن ها از ديه ديگرى ارث مى برند.»

579-45068-(8) عبد الاعلى مولى آل سام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زوجه اى كه طلاقش با مشورت اوست هر گاه به شوهرش بگويد: مرا طلاق بده آنگاه مرد به دستور زوجه و رضايتش او را طلاق دهد، آن طلاق بائن خواهد بود و براى مرد حق رجوع به زوجه نيست و از يكديگر ارث نمى برند و زوجه سه ماه يا سه حيض از او عدّه نگه مى دارد.

و امام صادق عليه السلام درباره مردى كه زوجه اش را طلاق مى دهد كه حق رجوع ندارد فرمود: با يك طلاق از او جدا شد و در حال عدّه از يكديگر ارث نمى برند.»

580-45069-(9) يزيد كناسى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زوجه خُلع شده و زوجه اى كه ميان طلاق و ماندن مخيّر شده و زوجه اى كه طلاق مبارات داده و زوجه اى كه براى طلاقش چيزى پرداخت كرده، اين ها در زمان عدّه از شوهران شان چيزى به ارث نمى برند چرا كه ارتباط ميان آن ها و شوهران شان از همان لحظه طلاق بريده مى شود پس نه شوهران شان حق رجوع دارند و نه از يكديگر ارث مى برند.»

581-45070-(10) محمد بن قاسم هاشمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زوجه خلع شده و زوجه اى كه طلاق مبارات داده شد و زوجه اى كه براى طلاق خود چيزى پرداخته در صورتى كه طلاق در حال بيمارى شوهر انجام شود و شوهر در همان بيمارى فوت كند، آنان چيزى از شوهر به ارث نمى برند زيرا ارتباط ميان آن ها و شوهران شان قطع شده است.»

582-45071-(11) المناقب 371/2: سفيان بن عيينة بإسناده عن محمّد بن يحيى قال كان لرجل امرأتان امرأة من الأنصار و امرأة من بنى هاشم فطلّق الأنصاريّة ثمّ مات بعد مدّة فذكرت الأنصاريّة الّتى طلّقها أنّها فى عدّتها و أقامت عند عثمان البيّنة بميراثها منه فلم يدر ما يحكم به و ردّهما إلى علىّ عليه السلام فقال تحلف أنّها لم تحض بعد أن طلّقها ثلاث حيض و ترثه فقال عثمان للهاشميّة هٰذا قضاء ابن عمّك قالت قد رضيته فلتحلف و ترث فتخرّجت الأنصاريّة من اليمين و تركت الميرات.

583-45072-(12) فقيه 228/4: روى صالح بن سعيد عن يونس عن بعض رجاله عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته ما العلّة الّتى من أجلها إذا طلّق الرّجل امرأته و هو مريض فى حال الإضرار و رثته و لم يرثها فقال هو الإضرار و معنى الإضرار منعه إيّاها ميراثها منه فألزم الميراث عقوبة.

العلل 510: أبى رحمه الله قال حدّثنا علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن صالح بن سعيد و غيره من أصحاب يونس عن يونس عن رجال شتّى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت ما العلّة الّتى (و ذكر نحوه).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية زرارة (2) من باب (8) أنّه لا طلاق إلّا على السّنّة من أبواب الطلّاق (ج 27) قوله و هما يتوارثان حتّى تنقضى العدّة.

و فى رواية ابن سنان (4) قوله عليه السلام و هى ترث و تورث ما كانت فى الدّم من التّطليقتين الأوّلتين.

وفى رواية ابن مسكان (5) على نقل تفسير علىّ بن إبراهيم قوله عليه السلام و هما يتوارثان ما دامت فى العدّة.

وفى رواية الحسن بن زياد (6) قوله عليه السلام و هى ترث و تورث ما كان له عليها رجعة من التّطليقتين الأوّلتين.

وفى مرسلة فقيه (7) قوله عليه السلام و هما يتوارثان حتّى تنقضى العدّة. وفى رواية المقنع (9) مثله.

وفى رواية أبى بصير (1) من باب (10) أنّه هل يشترط فى الطّلاق معرفة الشّاهدين قوله عليه السلام و تقسّم الثّلاث نسوة ثلاثة أرباع ثمن ما ترك و عليهنّ العدّة.

وفى رواية حمران (13) من باب (19) أنّ من خيرّ زوجته فاختارت نفسها هل تبين منه أم لا قوله عليه السلام المخيّرة تبين من ساعتها من غير طلاق و لا ميراث بينهما لأنّ العصمة بينهما قد بانت.

و فى رواية يزيد (14) قوله عليه السلام لا ترث المخيّرة من زوجها شيئاً فى عدّتها لأنّ العصمة

582-45071-(11) محمد بن يحيى گويد: «مردى يك زوجه از انصار و يك زوجه از بنى هاشم داشت. آنگاه زوجه انصارى را طلاق داد و پس از مدتى فوت كرد. آنگاه زوجه انصارى گفت: در عدّه است و براى ارثش از شوهر نزد عثمان بيّنه اقامه كرد. عثمان ندانست چگونه حكم نمايد و آنان را به على عليه السلام ارجاع داد. على عليه السلام فرمود: آن زوجه سوگند داده مى شود كه پس از طلاق سه حيض نديده است و از او ارث مى برد.

عثمان به زوجه آن مرد از بنى هاشم گفت: اين داورى عموزاده ات است.

آن زوجه گفت: من به آن راضى هستم، بايد سوگند ياد كند و ارث ببرد.

ولى زوجه انصارى از زير بار سوگند شانه خالى كرد و دست از ارث برداشت.»

583-45072-(12) يونس از برخى دوستانش روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام سوال كردم: «دليل اين چيست كه وقتى مرد در حال بيمارى براى زيان زدن به زوجه اش او را طلاق مى دهد، زوجه از او ارث مى برد ولى مرد از او ارث نمى برد؟ امام عليه السلام فرمود: دليل آن زيان زدن است و معناى زيان زدن منع كردن زوجه از ارث است، از اين رو براى مجازات وى ارث لازم شده است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب هشتم از باب هاى طلاق اين گفته كه: «و آنان از يكديگر ارث مى برند تا عدّه تمام شود.»

و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و تا وقتى كه زوجه در حال حيض از دو طلاق اول است، ارث مى برد و ارث برده مى شود.»

و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و تا وقتى زوجه در حال عدّه است آن ها از يكديگر ارث مى برند.»

و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «تا وقتى كه شوهر حق رجوع به زوجه را در دو طلاق اول دارد، زوجه ارث مى برد و ارث برده مى شود.»

و در روايت هفتم فرموده معصوم عليه السلام كه: «آن دو از يكديگر ارث مى برند تا عدّه تمام شود.»

و در روايت نهم نظير آن هست.

و در روايت يكم از باب دهم فرموده امام عليه السلام كه: «و سه همسر سه چهارمِ يك هشتمِ ارث را تقسيم مى كنند و بايد عدّه نگه دارند.»

و در روايت سيزدهم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «زوجه اى كه اختيار طلاقش به او واگذار شده است، بدون طلاق از همان لحظه جدا مى شود و از يكديگر ارث نمى برند زيرا رابطه آن ها بريده شد.»

قد انقطعت فيما بينها و بين زوجها من ساعتها فلا رجعة له عليها و لا ميراث بينهما.

وفى رواية الفضيل (19) قوله قلت فلها ميراث إن مات الزّوج قبل أن تنقضى عدّتها قال نعم و إن ماتت هى ورثها الزّوج. وفى أحاديث باب (25) حكم طلاق المريض مايناسب الباب فراجع.

وفى رواية سنان (9) من باب (2) أنّه لا عدّة على المرأة الّتى قد يئست من المحيض من أبواب العِدَد (ج 27) قوله عليه السلام و هى ترثه و يرثها ما كانت فى العدّة.

وفى رواية زرارة (12) من باب (4) أنّ المطلّقة إذا دخلت فى الحيضة الثّالثة انقضت عدّتها قوله عليه السلام المطلّقة ترث و تورث حتّى ترىٰ الدّم الثّالث فإذا رأته فقد انقطع.

وفى رواية الحسن بن زياد (14) قوله عليه السلام هى ترث و تورث ما كان له الرّجعة بين التّطليقتين الأوّلتين حتّى تغتسل.

وفى رواية سماعة (3) من باب (20) أنّ الزّوج إذا مات فى العدّة الرّجعيّة تعتدّ الزّوجة عدّة الوفاة قوله عليه السلام تعتدّ عدّة المتوفّىٰ عنها زوجها و لها الميراث.

و فى رواية ابن قيس (8) قوله عليه السلام أيّما امرة طلّقت ثمّ توفّى عنها زوجها قبل أن تنقضى عدّتها و لم تحرم عليه فإنّها ترثه ثمّ تعتدّ عدّة المتوفّىٰ عنها زوجها و ان توفّيت و هى فى عدّتها و لم تحرم عليه فانّه يرثها و ان قتل و رثت هى من ديته و ان قتلت و رث من ديتها. وفى ساير أحاديث الباب ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

و لاحظ الباب التّالى.

(54) باب أنّ المريض إذا تزوّج و دخل صحّ النّكاح و ثبت الميراث و إن لم يدخل بطل و لا ميراث بينهما

اشاره

584-45073-(1) فقيه 228/4: روى الحسن بن محبوب عن أبى ولّاد الحنّاط قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل تزوّج فى مرضه فقال إذا دخل بهافمات فى مرضه و رثته و إن لم يدخل بها لم ترثه و نكاحه باطل.

و در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «زوجه اى كه اختيار طلاقش به او واگذار شده در حال عده چيزى از شوهرش به ارث نمى برد زيرا ارتباط آن ها از همان لحظه بريده شد پس نه شوهر حق رجوع به زوجه را دارد و نه از يكديگر ارث مى برند.»

و در روايت نوزدهم اين گفته كه: «به امام عليه السلام گفتم: آيا زوجه ارث مى برد، اگر شوهرش پيش از پايان عدّه بميرد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى و اگر زوجه بميرد شوهر از وى ارث مى برد.»

و در روايات باب بيست و پنجم از باب هاى طلاق مناسب با اين بحث هست.

و در روايت نهم از باب دوم از باب هاى عدّه ها فرموده امام عليه السلام كه: «تا وقتى زوجه در حال عدّه است آن ها از يكديگر ارث مى برند.»

و در روايت دوازدهم از باب چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «زن مطلَّقه ارث مى برد و ارث برده مى شود تا خون سوم را ببيند، پس هر گاه خون سوم را ديد ارتباط بريده مى شود.»

و در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «تا وقتى كه شوهر در دو طلاق اول حق رجوع دارد، زوجه ارث مى برد و ارث برده مى شود تا اين كه غسل كند.»

و در روايت سوم از باب بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «زن عدّه وفات نگه مى دارد و ارث مى برد.»

و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «هر زوجه اى كه طلاق داده شود و سپس شوهرش در زمان عدّه و حرام نبودن زوجه بر او فوت كند، زوجه از او ارث مى برد و عدّه وفات نگه مى دارد و اگر زوجه در حال عدّه و حرام نبودن بر مرد بميرد، شوهر از او ارث مى برد و اگر مرد كشته شود، زوجه از ديه وى ارث مى برد و اگر زوجه كشته شود مرد از ديه وى ارث مى برد.»

و در ساير روايات باب مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند و باب بعدى را نيز بنگر.

باب 54 ازدواج مريض و ارث بين زوجين

584-45073-(1) ابوولاد حناط گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه در حال بيمارى ازدواج مى كند. امام عليه السلام فرمود: هر گاه پس از آميزش با وى فوت كند، زوجه از او ارث مى برد و اگر آميزش نكند، زوجه از او ارث نمى برد و ازدواجش باطل است.»

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (31) انّه إذا مات أحد الزّوجين قبل الدّخول هل يثبت المهر من أبواب المهور (ج 26) ما يناسب ذٰلك وكذا فى أحاديث باب (25) حكم طلاق المريض من أبواب الطلاق (ج 27).

وفى رواية زرارة (2) من هٰذا الباب قوله عليه السلام للمريض أن يطلّق و له أن يتزوّج فإن تزوّج و دخل بها فهو جائز و إن لم يدخل بها حتّى مات فى مرضه فنكاحه باطل و لا مهر لها و لا ميراث لها.

و فى رواية عبيد (4) قوله عليه السلام و لٰكن له (أى للمريض) أن يتزوّج إن شاء فإن دخل بها ورثته و إن لم يدخل بها فنكاحه باطل. وفى أحاديث باب (46) أنّ للزّوج النّصف مع عدم الولد للزوجة من أبواب الميراث (ج 29) وأحاديث ساير الأبواب المتعلّقة بإرت الزّوجين ما يدلّ على ذٰلك بالعموم و الإطلاق.

(55) باب حكم التّوارث بين الزّوجين فى المتعة

اشاره

585-45074-(1) المناقب 204/4: سأل محمّد بن مسلم الباقر عليه السلام لِمَ لا تورث المرأة عمّن يتمتّع بها قال لأنّها مستأجرة قال و لِمَ جعل البيّنة فى النكاح قال من أجل المواريث.

586-45075-(2) المحاسن 330: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن العبّاس بن معروف عن القاسم بن عروة عن عبدالحميد الطّائى عن محمّد بن مسلم قال قلت لأبى جعفر عليه السلام لِمَ لا تورث المرأة عمّن يتمتّع بها قال لأنّها مستأجرة و عدّتها خمسة و أربعون يوماً.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية الحسن بن زيد (1) من باب (1) أنّ اللّٰه تعالىٰ أحلّ الفروج بأربعة أوجه من أبواب التّزويج (ج 25) قوله عليه السلام يحلّ الفرج بثلاث نكاح بميراث و نكاح بلا ميراث.

وفى رواية السّكونىّ‌ مثله.

وفى رواية الحسن بن زيد (2) قوله صلى الله عليه و آله أيّها النّاس إنّ اللّٰه تعالى أحلّ لكم الفروج على ثلاثة معانٍ فرج موروث و هو البتّات و فرج غير موروث و هو المتعة.

وفى رواية تحف العقول (3) قوله عليه السلام ما يجوز من المناكح فأربعة و جوه نكاح بميراث و نكاح بغير ميراث.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سى و يكم از باب هاى مهريه و باب بيست و پنجم از باب هاى طلاق مناسب با اين بحث هست.

و در روايت دوم از همين باب فرموده امام عليه السلام كه: «مرد بيمار حق طلاق و ازدواج دارد. پس اگر ازدواج و آميزش كرد، آن ازدواج صحيح است و اگر آميزش نكرد تا در همان بيمارى فوت كرد، ازدواجش باطل است و براى زوجه مهريه و ارث نيست.»

و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «ولى مرد بيمار اگر بخواهد مى تواند ازدواج كند، پس اگر با زوجه آميزش كرد، زوجه از وى ارث مى برد و اگر با او آميزش نكرد، ازدواجش باطل است.»

و در روايات باب چهل و ششم از باب هاى ارث و ديگر باب هاى مربوط به ارث زوج و زوجه مطالبى هست كه به عموم يا اطلاق بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 55 ارث زوجه و شوهر در ازدواج موقت

585-45074-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام سوال كرد: «چرا زوجه از مردى كه او را صيغه كرده است ارث نمى برد؟

امام عليه السلام فرمود: براى اين كه اجاره شده است.

پرسيد: چرا در ازدواج بينّه قرار داده شده است‌؟

امام عليه السلام فرمود: به دليل ارث.»

586-45075-(2) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: چرا زوجه از مردى كه او را صيغه كرده است ارث نمى برد؟

امام عليه السلام فرمود: براى اين كه اجاره شده است و عدّه اش چهل و پنج روز است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب يكم از باب هاى ازدواج فرموده امام عليه السلام كه: «زن از سه راه حلال مى شود: ازدواج با ميراث و ازدواج بدون ميراث.»

و در روايت سكونى نظير آن هست.

و در روايت دوم فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «اى مردم! خداوند تعالى از سه راه زنان را براى شما حلال كرد زوجه اى كه از وى ارث برده مى شود و آن ازدواج قطعى است و زوجه اى كه ارث برده نمى شود و آن صيغه است.»

وفى الرّضوى (4) قوله عليه السلام إنّ و جوه النّكاح الّذى أمر اللّٰه جلّ و عزّبها أربعة أوجه منها نكاح ميراث (إلى أن قال عليه السلام) و الوجه الثّانى نكاح بغير شهود و لا ميراث و هى نكاح المتعة بشروطها (إلى أن قال) و تبيّن المهر و الأجل على أن لا ترثينى و لا أرثك الخ. وفى رواية المفضّل (42) من باب (1) استحباب المتعة من أبوابها (ج 26) نحوه.

وفى رواية ابن مسلم (2) من باب (3) ماورد فى أنّ المتعة ليست من الأربع قوله عليه السلام المتعة ليست من الأربع لأنّها لا تطلّق و لا تورث.

وفى رواية محمّد بن مسلم (3) قوله عليه السلام المتعة ليست من الأربع لأنّها لا تطلّق و لا ترث و لا تورث.

و فى رواية أبى بصير (3) من باب (11) شروط المتعة قوله لا بدّ أن تقول فيه هٰذه الشّروط (إلى أن قال) و على أن لا ترثينى و لا أرثك.

وفى رواية ابن حنظلة (4) و مرسلة المقنع (5) قوله عليه السلام و ليس بينهما ميراث.

وفى رواية أبان (6) قوله عليه السلام تقول أتزوّجك متعة على كتاب اللّٰه و سنّة نبيّه صلى الله عليه و آله لا و راثة و لا موروثة الخ.

وفى رواية ثعلبة (7) قوله عليه السلام على أن لا ترثينى و لا أرثك. وفى رواية الأحوال (11) و فقه الرّضا عليه السلام (12) نحوه.

وفى رواية ابن مسلم (1) من باب (16) أنّه لاحدّ للمهر فى المتعة قوله عليه السلام و إن اشترطا الميراث فهما على شرطهما. وفى أحاديث باب (21) عدم ثبوت التوارث فى المتعة إلّا مع الشّرط ما يدلّ على ذٰلك فراجع خصوصاً رواية ابن أبى نصر (1).

(56) باب عدم ثبوت الإرث بين الزّوجين مع كون الوارث منهما كافراً أو قاتلاً أو رقّاً حتّى الزّوجة المدبّرة الّتى علّق تدبيرها على موت الزّوج

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية محمّد بن حكيم (1) من باب (5) حكم الأَمَة الّتى زوّجها سيّدها من رجل حرّ من أبواب التّدبير (ج 24) قوله عليه السلام إذا مات الزّوج فهى حرّة تعتدّ منه عدّة الحرّة المتوفّىٰ عنها زوجها و لا ميراث لها منه لأنّها صارت حرّة بعد موت الزّوج.

وفى رواية أبى ولّاد (15) من باب (1) أنّ الكافر لا يرث المسلم من أبواب الميراث (ج 29) قوله

و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «آميزش هاى جايز بر چهارگونه است: ازدواج با ميراث و ازدواج بدون ميراث.»

و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «آميزش هايى كه خداوند به آن ها دستور داده است، بر چهار گونه است: ازدواج با ميراث... و صورت دوم: ازدواج بدون گواهى و ميراث و آن صيغه با شرايطش است... و مهريه و مدت را بيان مى كنى بنابر اين كه تو از من ارث نبرى و من از تو ارث نبرم.»

و در روايت چهل و دوم از باب يكم نظير آن هست.

و در روايت دوم از باب سوم فرموده معصوم عليه السلام كه: «متعه از چهار زوجه به شمار نمى آيد زيرا نه طلاق داده مى شود و نه ارث برده مى شود.»

و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «متعه از چهار زوجه نيست زيرا نه طلاق داده مى شود و نه ارث مى برد و نه ارث برده مى شود.»

و در روايت سوم از باب يازدهم اين گفته كه: «بايد اين شرايط را در آن قيد كنى... و به اين شرط كه از من ارث نبرى و من از تو ارث نبرم.»

و در روايت چهارم و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و از يكديگر ارث نمى برند.»

و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «مى گويى: با تو به صورت متعه ازدواج مى كنم بر طبق كتاب خدا و سنت پيامبرش كه آن زوجه نه وارث باشد ونه ارث برده شده.»

و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «بنابر اينكه تو از من ارث نَبرى و من از تو ارث نبرم.»

و در روايت يازدهم و دوازدهم نظير آن هست.

و در روايت يكم از باب شانزدهم فرموده معصوم عليه السلام كه: «و اگر آن ها ارث بردن از هم را شرط كنند پس بايد به شرط خود پايبند باشند.»

و در روايات باب بيست و يكم به ويژه روايت يكم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 56 موارد ارث نبردن زوجه و شوهر از يكديگر

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب پنجم از باب هاى تدبير فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه شوهرش كنيز فوت كند، وى آزاد است عدّه وفات زوجه آزاد را نگه مى دارد و از شوهرش ارث نمى برد زيرا پس از مرگ شوهر آزاد شده است.»

سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول المسلم يرث امرأته الذّمّيّة و هى لا ترثه.

وفى مرسلة المقنع (24) قوله الرّجل النصرانىّ عنده المرأة النصرانيّة فتسلم أو يسلم ثمّ يموت أحدهما قال ليس بينهما ميراث.

وفى رواية جميل (25) قوله فى الزّوج المسلم و اليهوديّة و النّصرانيّة أنّه قال عليه السلام لايتوارثان.

و لاحظ ساير أحاديث الباب فإنّها تناسب ذٰلك. وفى أحاديث باب (2) أنّ من مات و له وارث مسلم و وارث كافر كان الميراث للمسلم وباب (4) أنّ من أسلم على ميراث قبل القسمة أو أعتق فلهما ميراثهما و باب (5) حكم ما لو مات نصرانىّ و له أولاد و ابن أخ و ابن اُخت مسلم و باب (7) أنّ القاتل ظلماً لايرث المقتول و باب (11) أنّ الحرّ إذا لم يكن له وارث سوى المملوك يشترى من ماله و يعتق و يورث ما بقى من المال و باب (12) أنّ المملوك لا يرث و لا يورث و باب (13) أنّ المملوك إذا مات فماله لمولاه وباب (14) أنّ المكاتب يرث و يورث بحساب ما أعتق منه ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

(57) باب حكم اختلاف الزّوجين أو و رثتهما فى متاع البيت

587-45076-(1)تهذيب 298/6: استبصار 46/3: أبو القاسم(1)

جعفر بن محمّد عن أبيه عن سعد (بن عبداللّٰه - صا) عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن أخيه (الحسن - صا) عن زرعة عن سماعة قال: سألته عن الرّجل يموت مالَه من متاع البيت قال السّيف و السّلاح و الرّحل و ثياب جلده.

588-45077-(2) تهذيب 302/9: علىّ بن الحسن عن محمّد بن الوليد عن يونس بن يعقوب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى إمرأة تموت قبل الرّجل أو رجل قبل المرأة قال ما كان من متاع النّساء فهو للمرأة و ما كان من متاع الرّجل و النّساء فهو بينهما و من استولىٰ على شىء منه فهو له.


1) . ابن قولويه عن أبيه - صا.

و در روايت پانزدهم از باب يكم از باب هاى ارث فرموده امام صادق عليه السلام كه: «مرد مسلمان از همسر ذمى اش ارث مى برد ولى همسرش از وى ارث نمى برد.»

و در روايت بيست و چهارم اين گفته كه: «مرد نصرانى شوهر يك زوجه نصرانى است آنگاه زوجه يا مرد مسلمان مى شود و يكى از آنان فوت مى كند. امام عليه السلام فرمود: از يكديگر ارث نمى برند.»

و در روايت بيست و پنجم اين گفته كه: «امام عليه السلام درباره شوهر مسلمان و زوجه يهودى و نصرانى فرمود: از يكديگر ارث نمى برند.»

و ساير روايات باب را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

و در روايات باب دوم، چهارم، پنجم، هفتم، يازدهم، دوازدهم، سيزدهم و چهاردهم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 57 اختلاف زوجه و شوهر يا وارثانِ آن ها در وسايل خانه

587-45076-(1) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سوال كردم: مردى فوت مى كند، از وسايل خانه چه چيزهايى متعلق به اوست‌؟

امام عليه السلام فرمود: شمشير، اسلحه، وسايل سفر و لباس هاى بدنش.»

588-45077-(2) يونس بن يعقوب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زوجه و شوهرى كه يكى قبل ديگرى مى ميرد فرمود: «وسايل زنانه متعلق به زوجه است و وسايل مردانه و زنانه ميان آن ها تقسيم مى شود و هر كس بر چيزى از آن ها مسلط باشد آن براى اوست.»

589-45078-(1)تهذيب 294/6: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن الحسن بن مسكين عن رفاعة النّخّاس عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا طلّق الرّجل امرأته و فى بيتها متاع فادّعت أنّ المتاع له اوادّعى الرّجل أنّ المتاع له كان له ما للرّجال و لها ما للنّساء و ما يكون للرّجل و النّساء قسّم بينهما.

590-45079-(2)فقيه 65/3: روى محمّد ابن أبى عمير عن رفاعة بن موسى النّخّاس عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا طلّق الرّجل امرأته فادّعت أنّ المتاع لها و ادّعى أنّ المتاع له كان ما للرّجال و لها ما للنّساء.

591-45080-(3)دعائم الإسلام 525/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال فى الرّجل و المرأة يتداعيان متاع البيت قال إن كانت لواحد منهما بيّنة عليه فهو أحقّ به من الّذى لابيّنة له و إن لم تكن بينهما بيّنة تحالفا فأيّهما حلف و نكل صاحبه عن اليمين فهو أحقّ به فإن حلفا جميعاً أو نكلا كان للرّجل ما للرّجال ممّا يعرف لهم و للمرأة ما للنّساء و الوارث يقوم مقام الميّت منهما فى ذٰلك.

592-45081-(6) كافى 130/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبى عمير تهذيب 301/9: علىّ بن الحسن عن محمّد بن عبداللّٰه بن زرارة و هارون بن مسلم عن محمّد ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج تهذيب 298/6:

استبصار 45/3: أبو القاسم(4)

جعفر بن محمّد عن أبيه عن سعد (بن عبداللّٰه - صا) عن أحمد بن محمّد عن أيّوب بن نوح عن صفوان عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال:

سألنى هل يقضى ابن أبى ليلى بالقضاء(5)

ثمّ يرجع عنه فقلت له(3)

(قد - يب ج 9) بلغنى أنّه قضى فى متاع الرّجل و المرأة إذا مات أحدهما فادّعا (قد - يب ج 9) بلغنى أنّه قضى فى متاع الرّجل و المرأة إذا مات أحدهما فادّعاه (ه - يب ج 9 - كا) ورثة الحىّ و ورثة الميّت أو طلّقها الرّجل فادّعاه الرّجل و ادّعته المرأة(4)

بأربع(5)

قضيات فقال (و - يب ج 9)


1) . إنّه - يب ج 6.

2) . النّساء - كا.

3) . أربع - يب ج 6 - صا.

4) . ابن قولويه عن أبيه - صا.

5) . بقضاءٍ يرجع عنه - صا - يب ج 6.

589-45078-(3) رفاعه نخاس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى زوجه اش را طلاق دهد و در خانه آن زوجه وسايلى باشد و زوجه و مرد هر دو ادعا كنند كه آن وسايل متعلق به آن هاست، وسايل مردانه براى مرد و وسايل زنانه براى زوجه است و وسايل مردانه و زنانه ميان شان تقسيم مى شود.»

590-45079-(4) رفاعة بن موسى نخاس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى همسرش را طلاق دهد و زوجه و مرد ادعا كنند كه وسايل متعلق به اوست وسايل مردانه متعلق به مرد و وسايل زنانه متعلق به زوجه است.»

591-45080-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره مرد و زوجه اى كه هر يك وسايل خانه را ادعا مى كنند فرمود: «اگر يكى از آن ها براى ادعاى خود بيّنه داشته باشد، پس او از فرد بدون بيّنه نسبت به وسايل خانه اولويت دارد و اگر هيچ يك بيّنه نداشته باشند، هر دو سوگند مى خورند، پس اگر يكى از آن ها سوگند ياد كرد و ديگرى از قسم خوددارى نمود، وى به وسايل اولويت دارد و اگر هر دو سوگند ياد كردند يا هر دو از قسم خوردن خوددارى كردند، وسايل مردانه اى كه براى مردان معروف است براى مرد است و وسايل زنانه براى زوجه است و در اين باره وارث جانشين ميّت از آن دو مى شود.»

592-45081-(6) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «امام صادق عليه السلام از من پرسيد: آيا ابن ابى ليلى حكمى كرده است كه از آن برگردد؟

به امام عليه السلام گفتم: خبردار شدم كه درباره وسايل زوجه و مرد كه پس از مرگ يكى، وارثان ميت و زنده آن را ادعا مى كنند يا پس از طلاق زوجه توسط شوهر، زوجه و مرد آن را ادعا مى كنند، وى چهارگونه حكم كرد.

امام عليه السلام فرمود: آن حكم ها چيست‌؟

گفتم: نخست بر طبق حكم ابراهيم نخعى حكم كرد و آن اين كه وسايل زنان را كه براى مرد نيست براى زوجه قرار داد و وسايل مردانه را كه براى زوجه نيست براى مرد قرار داد و وسايل مردانه و زنانه را ميان شان به دو نيم تقسيم كرد. سپس خبردار شدم كه گفت: هر دو با هم مدعى هستند و هر چه دراختيار دارند (از آنچه باقى مى گذارند يا از آنچه ادعا مى كنند) ميان شان به دو نيم تقسيم مى شود.

ما هنّ‌(1)

قلت أمّا أوّل(2)

ذٰلك فقضى فيه بقضاء(3)

إبراهيم النّخعىّ أن(4)

يجعل متاع المرأة الّذى لا(5)

يكون للرجل للمرأة و متاع الرجل الّذى لا يكون(6)

للمرأة(7)

للرّجال و ما يكون(8)

للرّجال و النّساء بينهما نصفين(9)

ثمّ بلغنى أنّه قال هما(10)

مدّعيان جميعاً و الّذى(11)

بأيديهما جميعاً (ممّا يتركان(12)

• يب ج 6 - صا) بينهما نصفان(13)

ثمّ قال: الرّجل صاحب البيت و المرأة الدّاخلة عليه و هى المدّعية فالمتاع كلّه للرّجل إلّا (انّ - يب ج 9) متاع النّساء الّذى لا يكون للرّجال فهو للمرأة ثمّ قضى بعد ذٰلك بقضاء لو لا انّى شهدته(14)

لم أروه(15)

عليه ماتت امرأة منّا و لها زوج‍ (ها - كا) و تركت متاعاً فرفعته إليه فقال اكتبوا (إلىّ - صا - يب ج 6) المتاع فلمّا قرأه قال (للزّوج - يب ج 9 - كا) هٰذا يكون للرّجل و المرأة فقد(16)

جعلته(17)

للمرأة إلّا الميزان فإنّه من متاع الرّجل فهو لك (قال - يب ج 6 - صا) فقال لى على(18)

أىّ شىء هو اليوم قلت رجع إلى (أنْ قال بقولِ إبراهيم - يب - كا) (النّخعىّ - كا) أن جعل البيت للرّجل ثمّ سألته (أنا يب ج 9) عن ذٰلك فقلت (له - صا - كا) ما تقول أنت فيه قال القول الّذى أخبرتنى أنّك شهدته(19)

و إن كان قدرجع عنه قلت (له - يب - صا) يكون المتاع للمرأة (فقال أ رأيت إن أقامت بيّنة إلى كم كانت تحتاج فقلت شاهدين - يب - كا) (قال - يب ج 9) فقال لو سألت من بينهما(20)

يعنى الجبلين و نحن يومئذ بمكّة لأخبروك أنّ الجهاز و المتاع يهدى علانية من بيت المرأة إلى بيت زوجها(21)

فهى(22)

الّتى جاءت به و هو(23)

المدّعى فإن زعم أنّه أحدث فيه شيئاً فليأت (عليه - كا - يب ج 9) بالبيّنة(24)


1) . و ما ذاك - كا.

2) . أوليٰهنّ - صا.

3) . بقول - كا.

4) . كان - كا.

5) . لايصلح للرّجال - كا.

6) . لايصلح للنّساء - خ.

7) . للنّساء خ.

8) . و ما كان - كا.

9) . نصفان - كا.

10) . انّهما - كا.

11) . فالّذى - كا.

12) . ممّا يدّعيان - يب ج 9.

13) . نصفين - يب - صا.

14) . شاهدته - كا.

15) . أردّه - كا.

16) . و قد - يب.

17) . جعلناه - كا.

18) . فعلى - كا.

19) . شهدت منه - يب ج 9 - صا - شهدته منه - يب ج 6.

20) . من بين لابتيها - يب.

21) . الرّجل - يب ج 6 - صا.

22) . فيعطى الّذى جائت به - صا - يب ج 6.

23) . و هٰذا المدّعى - كا.

24) . البيّنة - كا.

سپس گفت: مرد، صاحب خانه است و زوجه بر او وارد شده است و او مدعى است، پس همه وسايل متعلق به مرد است به جز وسايل زنانه كه براى مردان نيست پس آن براى زوجه است. آنگاه پس از آن قضاوتى كرد كه اگر من خودم آن را مشاهده نكرده بودم، به او نسبت نمى دادم. زوجه اى از ما فوت كرد و وسايلى بر جاى گذارد. من شوهرش را براى داورى نزد ابن ابى ليلى بردم. وى گفت: ليست وسايل را براى من بنويسيد. آنگاه وقتى ليست را مطالعه كرد، به شوهر زوجه گفت: اين ها مردانه و زنانه است از اين رو من آن ها را براى زوجه قرار دادم به جز ترازو كه آن وسيله مردانه است و آن متعلق به توست.

امام عليه السلام فرمود: اكنون بر چه نظرى است‌؟

گفتم: (به نظر ابراهيم نخعى) به اين نظر بازگشت كه خانه را براى مرد قرار داد. سپس من از امام عليه السلام در اين باره سوال كردم و به وى گفتم: شما در اين باره چه نظرى داريد؟

امام عليه السلام فرمود: آن نظر كه به من گفتى از ابن ابى ليلى مشاهده كردى هر چند از آن بازگشت.

به امام عليه السلام گفتم: آيا وسايل خانه متعلق به زوجه است‌؟

(امام عليه السلام فرمود: به من بگو كه اگر زوجه بيّنه اقامه كند به چند شاهد نياز دارد؟

گفتم: دو شاهد.) ما در آن روز در مكه بوديم از اين رو امام فرمود: اگر از كسانى كه ميان اين دو كوه هستند سوال كنى حتماً به تو خواهند گفت كه جهيزيه و وسايل خانه به صورت آشكار از خانه زوجه به خانه شوهرش هديه برده مى شود. پس زوجه همان كسى است كه آن را آورده است و مرد مدعى است، پس اگر مرد به اين باور است كه چيزى بر آن افزوده است، بايد بيّنه بياورد.»

593-45082-(7) تهذيب 297/6: أبو القاسم جعفر بن محمّد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمّد عن استبصار 45/3: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألنى كيف قضى ابن أبى ليلى قال قلت (له قد - صا) قضى فى مسألة واحدة بأربعة و جوه فى الّتى يتوفّىٰ عنها زوجها فيختلف(1)

أهله و أهلها فى متاع البيت فقضى فيه بقول إبراهيم النّخعىّ ما كان من متاع الرّجل فللرّجل و ما كان من متاع النّساء فللمرأة و ما كان من متاع يكون للرّجل و المرأة قسّمه بينهما نصفين ثمّ ترك هٰذا القول فقال المرأة بمنزلة الضّيف فى منزل الرّجل (و - يب) لو أنّ رجلاً أضاف رجلاً فادّعى متاع بيته كلّفه البيّنة و كذٰلك المرأة تكلّف البيّنة و إلّا فالمتاع للرّجل فرجع إلى قول آخر فقال إنّ القضاء أنّ المتاع للمرأة إلّا أن يقيم الرّجل البيّنة على ما أحدث فى بيته ثمّ ترك هٰذا القول و رجع إلى قول إبراهيم الأوّل فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام القضاء الأخير(2)

و إن كان رجع عنه، المتاع متاع المرأة إلّا أن يقيم الرّجل البيّنة قد علم من بين لا بتيها يعنى بين جبلى منىٰ أنّ المرأة تزفّ إلى بيت زوجها بمتاع و نحن يومئذٍ بمنىٰ‌.

تهذيب 297/6: استبصار 45/3: أبوالقاسم جعفر بن محمّد (بن قولويه - صا) عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمّد و محمّد بن عبدالحميد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن حمّاد عن إسحاق بن عمّار و(3)

عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال:

سألنى هل يختلف قضاء ابن أبى ليلى عندكم قال قلت نعم قد قضى فى واحدة بأربعة و جوه فى المرأة يتوفّىٰ عنها زوجها فيحتجّ أهله و أهلها فى متاع البيت فقضى فيه بقول إبراهيم النّخعى ماكان من متاع الرّجل فللرّجل و ذكرمثله سواء(4)

إلّا أنّه قال إلّا الميزان فإنّه من متاع الرّجل.

594-45083-(8) فقيه 65/3: قد روى أنّ المرأة أحقّ بالمتاع لأنّ من بين لابتيها قد يعلم أنّ المرأة تنقل إلى بيت زوجها المتاع.


1) . فيجىء - يب.

2) . الاخر - صا.

3) . عن - صا.

4) . هٰكذا فى يب و صا.

593-45082-(7) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «امام صادق عليه السلام از من پرسيد: قضاوت ابن ابى ليلى چگونه است‌؟

گفتم: در يك مساله چهار گونه قضاوت كرد. درباره زوجه شوهر مرده اى كه خانواده ميت و خانواده زوجه درباره وسايل خانه با هم اختلاف كردند وى بر طبق نظر ابراهيم نخعى حكم كرد كه وسايل مردانه براى مرد است و وسايل زنانه براى زوجه و وسايل مشترك ميان زوجه و مرد را ميان آن ها به دو نيم تقسيم كرد. سپس اين نظر را رها كرد و گفت: زوجه در خانه شوهر همانند مهمان است. اگر مرد ديگرى را مهمان كند و او وسايل خانه ميزبان را ادعا كند موظف به اقامه بيّنه مى شود.

به همين صورت زوجه نيز مكلف به اقامه بيّنه مى شود و در غير اين صورت وسايل متعلق به مرد است. آنگاه از اين نظر به نظر سوم عدول كرد و گفت: حكم صحيح اين است كه وسايل متعلق به زوجه است مگر آن كه مرد بر آنچه در خانه افزوده است، بيّنه اقامه كند. سپس اين نظر را رها كرد و به قول ابراهيم - نظر اول - بازگشت.

امام صادق عليه السلام فرمود: حكم صحيح همين آخر است هر چند از آن بازگشت. وسايل متعلق به زوجه است مگر آن كه مرد بيّنه اقامه كند. هر كس ميان اين دو كوه است - دو كوه منا - مى داند كه زوجه همراه وسايل و جهيزيه به خانه بخت مى رود. آن روز ما در منا بوديم.»

در گزارش ديگرى عبدالرحمان بن حجاج مى گويد: «امام صادق عليه السلام از من پرسيد: آيا قضاوت ابن ابى ليلى نزد شما با هم اختلاف پيدا كرده است‌؟

گفتم: آرى در يك مساله چهارگونه قضاوت كرد. درباره زوجه شوهر مرده اى كه خانواده زوجه و شوهر درباره وسايل خانه با هم به اختلاف پرداختند. پس وى بر طبق نظر ابراهيم نخعى حكم كرد كه وسايل مردانه براى مرد است...»

ادامه حديث همانند حديث پيشين است با اين تفاوت كه در اين حديث اين جمله افزوده شده است: «مگر ترازو كه آن از وسايل مردانه است.»

594-45083-(8) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «به تحقيق روايت شده است كه زوجه به وسايل خانه اولويت دارد زيرا ساكنان ميان اين دو بيابان حتماً مى دانند كه زوجه وسايل را به خانه شوهرش مى برد.»

(58) باب أنّ الموالى لا يرثون المُعْتِقَ مع أحد من ذوى الأرحام و لا يرث المُعْتِقُ منهم مع أحد من ذوى الأرحام فإن مات انتقل الولاء إلى و ُلده الذّكور و الإناث إن كان المعتق رجلاً

اشاره

595-45084-(1)تهذيب 330/9: استبصار 172/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن الحسن بن علىّ بن يوسف عن صالح مولى علىّ بن يقطين عن (علىّ - يب) بن يقطين عن أبى الحسن عليه السلام قال:

سألته عن رجل مات و ترك مالاً و ترك اُخته و ترك مواليه قال المال لاُخته. فقيه 223/4:

سأل علىّ بن يقطين أباالحسن عليه السلام عن الرّجل يموت و يَدَع اُخته و مواليه قال المال لاُخته.

596-45085-(2)تهذيب 329/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 135/7: أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحسن التّيمىّ‌(1)

عن محمّد (بن تسنيم - كا) الكاتب عن عبدالرّحمٰن بن عمرو عن محمّد بن سنان عن عمرو الأزرق قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول و سأله رجل عن رجل مات و ترك ابنة اُخت له و ترك موالى و له عندى ألف درهم و لم يعلم بها أحد فجائت ابنة اُخته فرهنت عندى مصحفاً فأعطيتها ثلاثين درهماً فقال لى أبو عبداللّٰه عليه السلام حين قلت له عَلِمَ بها أحد قلت لا قال فأعطها إيّاها قطعة قطعة و لا تعلم(2)

أحداً.

597-45086-(3)كافى 135/7: محمّد بن يحيى و غيره عن تهذيب 329/9: أحمد بن محمّد عن الحسن بن الجهم عن حنّان قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام أىّ شىء للموالى فقال ليس لهم من(3)

الميراث إلّا ما قال اللّٰه تعالى «إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلىٰ أَوْلِيٰائِكُمْ مَعْرُوفاً».

598-45087-(4) تهذيب 332/9: استبصار 174/4: محمّد بن الحسن الصّفّار عن عبداللّٰه بن عامر عن ابن أبى نجران عن (محمّد - يب) بن سنان عن عقبة بن مسلم و عمّار بن مروان عن سلمة بن محرز قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام رجل مات و له عندى مال و له ابنة و له موالى (قال - صا) فقال لى اذهب فأعط البنت النّصف و أمسك عن الباقى فلمّا جئت أخبرت بذٰلك


1) . الميثمىّ - يب.

2) . يعلم أحد - يب.

3) . فى - يب.

باب 58 ارث بردن برده

595-45084-(1)على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: مردى مُرد و مقدارى مال و خواهر و بردگان آزادشده اش را بر جاى گذارد. امام عليه السلام فرمود: مال متعلق به خواهرش است.

على بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره مردى سوال كرد كه مى ميرد و خواهر و بردگان آزادشده اش را بر جاى مى گذارد. امام عليه السلام فرمود: مال متعلق به خواهرش است.»

596-45085-(2) عمرو ازرق گويد: «شنيدم كه مردى از امام صادق عليه السلام سوال كرد: شخصى درگذشت و دختر خواهر و بردگان آزادشده اش را بر جاى گذارد و هزار درهم از من طلبكار است كه هيچ كس نمى داند.

آنگاه دختر خواهرش نزد من آمد و قرآنى رهن گذاشت و من سى درهم به او دادم.

امام صادق عليه السلام فرمود: آيا كسى از هزار درهم آگاه است‌؟

گفتم: نه.

فرمود: به تدريج هزار درهم را به او بدهد و هيچ كس را باخبر نكن!»

597-45086-(3) حنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چه چيزى متعلق به موالى (بردگان آزادشده) است‌؟

امام عليه السلام فرمود: چيزى از ارث متعلق به آن ها نيست مگر آنچه خداوند تعالى فرمود: «مگر اين كه نسبت به اولياى خود نيكى كنيد.»

598-45087-(4) سلمة بن محرز گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى مُرد و نزد من مالى دارد. وى يك دختر و تعدادى موالى (برده آزادشده) دارد. امام عليه السلام به من فرمود: برو و نصف مال را به دختر بده و بقيه را نگهدار!

سلمه گويد: وقتى آمدم و سخن امام عليه السلام را براى دوستان مان بازگو كردم، گفتند: از ظرف نوره به تو بخشيده است.(1)


1) . يعنى براساس تقيه به تو پاسخ داده است نه براساس واقع.

أصحابنا فقالوا أعطاك من جراب النّورة قال فرجعت إليه فقلت إنّ أصحابنا قالوا (لى - صا) أعطاك من جراب النّورة قال فقال ما أعطيتك من جراب النّورة عَلِمَ بها(1)

أحد قلت لا قال فاذهب فأعط البنت الباقى.

599-45088-(2)فقيه 223/4: قد روى جابر عن أبى جعفر عليه السلام انّ عليّاً عليه السلام كان يعطى اُولى الأرْحٰام دون الموالى.

600-45089-(3)تهذيب 332/9: استبصار 174/4: محمّد بن الحسن الصّفّار عن الحسن بن علىّ بن النّعمان عن عبيداللّٰه(4)

بن موسى عن سفيان عن منصور عن إبراهيم النّخعىّ قال كان عبداللّٰه بن مسعود و زيد بن علىّ يورّثان ذوى الأرحام دون الموالى قلت فعلىّ عليه السلام قال كان أشدّهما.

601-45090-(5)كافى 135/7: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن أبى الحمراء قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام أىّ شىء للموالى من الميراث فقال ليس لهم شىء إلّا التّرباء يعنى التّراب.

602-45091-(6)تهذيب 332/9: استبصار 174/4: محمّد بن الحسن الصّفار عن الحسن بن علىّ بن النّعمان عن عبيداللّٰه(7)

بن موسى العبسىّ عن سفيان الثّورىّ عن جابرالجعفىّ عن سويد بن غفلة قال إنّ‌(8)

علىّ بن أبى طالب عليه السلام (قضىٰ - صا) فى ابنة و امرأة و موالى (فأعطى البنت النّصف - صا) و أعطى(5)

المرأة الثّمن و ما بقى ردّه على البنت و لم يعطِ الموالى شيئاً.

603-45092-(9)تهذيب 331/9: استبصار 173/4: روى الفضل بن شاذان قال فقيه 224/4: روى عن حنّان قال كنت جالساً عند سويد بن غفلة فجاءه رجل فسأله عن بنت(6)

و امرأة و موالى(7)

فقال أخبرك فيها بقضاء علىّ (بن أبى طالب - يب - فقيه) عليه السلام جعل للبنت النّصف و للمرأة الثّمن و ما بقى(8)

ردّ(9)

على البنت و لم يعط الموالى شيئاً (يب - صا - قال الفضل (بن شاذان - صا)


1) . بهٰذا - خ يب.

2) . فأعطى - يب.

3) . ابنة - فقيه.

4) . عبداللّٰه - صا.

5) . موالٍ - فقيه

6) . و ردّ ما بقى على الإبنة - فقيه.

7) . عبداللّٰه بن موسى العبسىّ - صا.

8) . أتى - يب.

9) . يردّ - صا.

سلمه گويد: نزد امام عليه السلام بازگشتم و گفتم: دوستان مان مى گويند: از ظرف نوره به تو بخشيده است.

امام عليه السلام فرمود: من از ظرف نوره به تو نبخشيدم (يا آنچه به تو بخشيدم از ظرف نوره است) آيا كسى از اين موضوع باخبر است‌؟

گفتم: نه.

فرمود: برو و بقيه مال را به دختر بده!»

599-45088-(5) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام [ارث را] به خويشان مى داد نه به موالى.

600-45089-(6) ابراهيم نخعى گويد: «عبدالله بن مسعود و زيد بن على خويشان را وارث قرار مى دادند نه موالى را.

منصور گفت: على عليه السلام چگونه عمل مى كرد؟

گفت: او سختگيرتر از آن ها بود.»

601-45090-(7) ابن ابى حمراء گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: از ارث چه چيزى متعلق به موالى است‌؟

امام عليه السلام فرمود: چيزى متعلق به آن ها نيست جز خاك.»

602-45091-(8) سويد بن غفله گويد: «على عليه السلام درباره يك دختر و همسر و موالى (حكم كرد و نصف ارث را به دختر داد) و به همسر يك هشتم داد و بقيه آن را به دختر بازگرداند و چيزى به موالى نداد.»

603-45092-(9) حنان گويد: «نزد سويد بن غفله نشسته بودم كه مردى نزد او آمد و از او درباره ارث دختر و همسر و تعدادى موالى سوال كرد. سويد گفت: در اين باره تو را از قضاوت على عليه السلام آگاه مى كنم. آن

و هذا الخبر أصحّ ممّا رواه سلمة بن كهيل رأيت المرأة الّتى ورّثها علىّ عليه السلام فجعل للبنت النّصف و للموالى النّصف لأنّ سلمة لم يدرك عليّاً عليه السلام و سويداً قد أدرك عليّاً عليه السلام.

قال و أمّا ما روى أنّ مولى لحمزة رحمه الله توفّى و أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله أعطى بنت حمزة النّصف و أعطىٰ المولى النّصف فهو حديث منقطع إنّما هو عن عبداللّٰه بن شدّاد عن النّبىّ صلى الله عليه و آله و هو (حديث - صا) مرسل قال و لعلّ ذٰلك كان قبل نزول الفرائض فنسخ فقد فرض اللّٰه عزّ و جلّ للحلفاء فى كتابه فقال (اللّٰه - صا) تعالى «وَ اَلَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمٰانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ‌» فنسخت الفرائض ذٰلك كلّه بقوله تعالى «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ‌» و قد كان إبراهيم النّخعى ينكر هٰذا الحديث فى ميراث مولى حمزة و الصّحيح من هٰذا الباب قد بيّنّاه).

فقيه 223/4: فأمّا الحديث الّذى رواه المخالفون أنّ مولى حمزة توفّى و أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله أعطى ابنة حمزة النّصف و أعطى الموالى النّصف فهو حديث منقطع إنّما هو عن عبداللّٰه بن شدّاد عن النّبىّ صلى الله عليه و آله و هو مرسل و لعلّ ذٰلك كان شيئاً قبل نزول الفرائض فنسخ فقد فرض عزّ و جلّ للحلفاء فى كتابه فقال «وَ اَلَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمٰانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ‌» و لٰكنّه نسخ ذٰلك بقول عزّ و جلّ «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ‌» و روى أنّ إبراهيم النّخعى كان ينكر هذا الحديث فى ميراث مولى حمزة و الصّحيح من هٰذا كتاب اللّٰه عزّ و جلّ دون الحديث.

.

604-45093-(10) كافى 170/7: حميد بن زياد عن تهذيب 331/9: استبصار 172/4: الحسن بن محمّد (بن سماعة - صا - يب) عن صفوان (بن يحيى - صا - يب) عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج (عمّن حدّثه - كا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال مات مولى لحمزة بن عبدالمطّلب رضى الله عنه فدفع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ميراثه إلى بنت(1)

حمزة رضى الله عنه (يب - قال أبو علىّ هٰذه الرّواية تدلّ على أنّه لم يكن للمولى بنت كما تروى العامّة و أنّ المرأة أيضاً ترث الولاء ليس كما يروْن العامّة علىٰ أنّهم قد رَوَوا عن أمير المؤمنين عليه السلام مثل ما قلناه)(2).


1) . إبنة - كا.

2) . قال الحسن فهٰذه الرّواية تدلّ على أنّه لم يكن للمولىٰ إبنة كما تروى العامّة و أنّ المرأة أيضاً ترث الولاء ليس كما تروى العامّة كا.

حضرت نيمى از ارث را براى دختر و يك هشتم را براى همسر قرار داد و بقيه را به دختر بازگرداند و به موالى چيزى نداد.

فضل بن شاذان گويد: سلمة بن كهيل گويد: من زوجه اى را ديدم كه على عليه السلام او را وارث قرار داد.

نصف مال را براى دختر و نصف آن را براى موالى قرار داد ولى حديث سويد بن غفله صحيح تر از اين حديث است زيرا سلمه على عليه السلام را درك نكرد و سويد آن حضرت را درك كرد.

فضل بن شاذان در ادامه گويد: و اين روايت كه مى گويد: يكى از مواليان حمزه رحمه الله درگذشت و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نصف ارث را به دختر حمزه داد و نصف ديگر را به موالى. اين حديث منقطع است.

عبدالله بن شداد آن را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است و آن مرسل است و شايد اين حكم پيش از نزول فرايض باشد و آنگاه نسخ شده باشد. خداوند عز و جل براى هم پيمانان سهم قرار داده بود و فرمود:

«و كسانى كه پيمان هاى تان با آن ها محكم شده است، پس نصيب آن ها را بپردازيد.» آنگاه فرايض همه اين ها را نسخ كرد. خداوند تعالى مى فرمايد: «و خويشان به يكديگر اولويت دارند.» و ابراهيم نخعى منكر اين حديث درباره مولاى حمزه بود و در اين باره مطلبى صحيح است كه بيان داشتيم.»

مرحوم صدوق رحمه الله مى فرمايد: «حديثى كه مخالفان روايت كرده اند كه مولاى حمزه رحمه الله درگذشت و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيمى از ارث او را به دختر حمزه و نصف ديگر را به موالى داد، اين حديث منقطع است زيرا عبدالله بن شداد آن را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است و آن مرسل است و شايد اين حكم مربوط به پيش از نزول فرائض باشد و آنگاه نسخ شده باشد. خداوند در قرآن براى هم پيمانان سهم قرار داده بود و فرمود: «و كسانى كه پيمان هاى تان با آن ها محكم شده است، پس نصيب شان را بپردازيد.» ولى اين حكم با اين آيه نسخ شده است: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.» و روايت شده كه ابراهيم نخعى اين حديث را درباره ارث مولاى حمزه منكر بود و صحيح در اين باره قرآن است، نه حديث.»

604-45093-(10) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مولاى حمزه رحمه الله درگذشت و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ارث او را به دختر حمزه داد.

ابوعلى مى گويد: اين روايت دلالت مى كند كه مولاى حمزه دختر نداشت همان گونه كه عامه روايت مى كند كه دلالت مى كند كه زوجه نيز از راه ولاء ارث مى برد، آن گونه كه عامه معتقدند، افزون بر آن، آن ها مثل سخن ما را از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كنند.»

605-45094-(11) تهذيب 330/9: استبصار 172/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن عبداللّٰه عن محمّد بن أسلم(1)

عن يونس ابن أبى الحارث عن سيف بن عميرة عن منصور بن حازم قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول مات مولى لإبنة حمزة رضى الله عنه و له ابنة فأعطى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ابنة حمزة النّصف و لإبنته النّصف.

(قال محمّد بن الحسن هٰذا خبر لا يعمل عليه لأنّه موافق لمذاهب العامّة و قد خرج مخرج التّقيّة لمخالفته للأخبار الّتى قدّمناها و لأنّ هٰذا خبر يروونه هم عن النّبىّ صلى الله عليه و آله فجاز أن يرد على ما يرونه، على أنّه قد روى أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله أعطى بنت حمزة المال كلّه لأنّه لم يكن له وارث).

606-45095-(12) كافى 135/7: تهذيب 328/9: استبصار 171/4: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبار عن صفوان (بن يحيى - كا) عن عبداللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول كان علىّ عليه السلام إذا مات مولى له و ترك (ذا - كا) قرابة لم يأخذ من ميراثه شيئاً و يقول «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ‌» (فى كتاب اللّٰه - يب - صا).

607-45096-(13) كافى 135/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن تهذيب 329/9: استبصار 172/4: يونس بن عبدالرّحمٰن عن زرعة عن سماعة قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام إنّ عليّاً عليه السلام لم يكن يأخذ ميراث أحد من مواليه إذا مات و له قرابة كان يدفع إلى قرابته.

608-45097-(14) كافى 136/7: حميد بن زياد عن تهذيب 328/9: استبصار 171/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن محمّمد بن زياد عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان علىّ عليه السلام لا يأخذ من ميراث مولىٰ له إذا كان له ذو قرابة و إن لم يكونوا ممّن يجرى لهم الميراث المفروض (قال - يب - صا) و كان يدفع ماله إليهم.

609-45098-(15) دعائم إلاسلام 391/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال يرث المولى من أعتقه إن لم يَدَع وارثاً غيره.


1) . محمّد بن أشيم - صا.

605-45094-(11) منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از مواليان دختر حمزه درگذشت و دخترى باقى گذارد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نصف ارث را به دختر حمزه رحمه الله داد و نصف ديگرش را به دختر خودش.»

مرحوم شيخ طوسى مى فرمايد: «به اين حديث عمل نمى شود زيرا موافق مذهب عامه است و به دليل مخالفت با اخبار پيشين، بر تقيه حمل مى شود و براى اين كه اين خبر را آنان از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند، بنابراين ممكن است بر طبق اعتقاد آنان صادر شده باشد، افزون بر آن از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه آن حضرت همه مال را به دختر حمزه داد زيرا آن شخص وارث ديگرى نداشت.»

606-45095-(12) عبدالله بن سنان گويد: «شنيدم كه امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه يكى از مواليان (بردگان آزادشده) على عليه السلام درمى گذشت و خويشاوندى بر جاى مى گذاشت، آن حضرت چيزى از ارث او را نمى گرفت و اين آيه قرآن را تلاوت مى فرمود: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.»»

607-45096-(13) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام پس از درگذشت مواليان در صورت داشتن خويشاوند، ميراث هيچ يك از آن ها را نمى گرفت و به خويشاوندانش مى داد.»

608-45097-(14) عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام ارث هيچ يك از مواليانش را در صورت داشتن خويشاوند نمى گرفت و مال را به آن ها مى داد، هرچند خويشان او داراى سهم معينى نبودند.»

609-45098-(15) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «آزادكننده از برده آزادشده ارث مى برد در صورتى كه وارث ديگرى نداشته باشد.»

610-45099-(16) دعائم الإسلام 317/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال يرث الولاء الأقعد(1)

فالأقعد فإذا استوى القُعدَدُ فبنو الاُمّ و الأب دون بنى الأب.

611-45100-(17) مستدرك 203/17: أصل زيد النّرسىّ قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول لا يرث النّساء من الولاء إلّا ممّا أعتقن.

612-45101-(18) تهذيب 397/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد الكاتب عن عبداللّٰه بن علىّ بن عمر بن يزيد عن عمّه محمّد بن عمر أنّه كتب إلى أبى جعفر عليه السلام يسأله عن رجل مات و كان مولى لرجل و قد مات مولاه قبله و للمولى ابن و بنات فسألته عن ميراث المولى فقال هو للرّجال دون النّساء قال علىّ (بن الحسن) و هٰذا أيضاً خلاف ما عليه أصحابنا..

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية مسمع (1)من باب (44) وجوب الدّعاء إلى الإسلام قبل القتال من أبواب جهاد العدوّ (ج 16) قوله و أيم اللّٰه لأن يهدى اللّٰه عزّ و جلّ على يديك رجلاً خير لك ممّا طلعت عليه الشّمس و غربت و لك و لاءه. و فى رواية الجعفريّات نحوه.

وفى أحاديث باب (30) أنّ الميراث و الولاء لمن أعتق من أبواب العتق (ج 24) وباب (31) أنّ من أعتق و جعل المعتَق سائبة فلا و لاء له و لا ميراث و باب (33) أنّ المرأة إذا أعتقت ثمّ ماتت انتقل الولاء إلى عَصَبَتها و باب (35) أنّ المعتَق و اجباً سائبة إذا ضمن أحد جريرته فله و لاؤه و ميراثه مع عدم وارث غيره مايناسب الباب فرجع.

وفى رواية سليمان (3) من باب (22) أنّ الميراث لذوى القرابة من أبواب الميراث (ج 29) قوله عليه السلام كان علىّ عليه السلام لا يعطى موالى شيئاً مع ذى رحم سمّيت له فريضة أم لم تسمّ له فريضة.

وفى رواية الدّعائم (4) قوله (اى علىّ عليه السلام) كان يورّث ذوى الارحام دون الموالى.

وفى رواية دعائم (7) قوله و لا يرث المولىٰ شيئاً مع ذوى الارحام.

وفى رواية محمّد (14) من باب (43) أنّه إذا اجتمع الأعمام و الأخوال فللأعمام الثّلثان قوله عليه السلام قضى أمير المؤمنين عليه السلام فى خالة جائت تخاصم فى مولى رجل مات فقرأ هٰذه الاية «وَ أُولُوا اَلْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ‌» فدفع الميراث إلى الخالة و لم يعطَ المولىٰ‌. ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك.


1) . أى الأقرب فالأقرب

610-45099-(16) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ولاء به ترتيب نزديك بودن ارث مى برند و در صورت مساوى بودن در نزديكى، خويشان أبوينى ارث مى برند نه خويشان أبى.»

611-45100-(17) زيد نرسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زنان از طريق ولاء ارث نمى برند مگر از كسانى كه آزاد كرده اند.»

612-45101-(18) محمد بن عمر از طريق نامه از امام باقر عليه السلام سوال كرد: «برده آزادشده درگذشت و پيش از او آزادكننده اش مرده بود و يك پسر و چند دختر برجاى گذارده بود. از امام درباره ميراث برده آزادشده سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: آن متعلق به مردان است نه زنان.»

على بن حسن فضال گويد: «اين حديث نيز مخالف با مذهب اصحاب ماست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب چهل و چهارم از باب هاى جهاد با دشمن اين گفته كه: «به خدا سوگند! هدايت كردن خداوند مردى به دست تو، برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى كند و ولاى او متعلق به توست.»

و در روايت جعفريات نظير آن هست.

در روايات باب سى ام، سى و يكم، سى و سوم و سى و پنجم از باب هاى عتق مناسب با اين باب هست.

و در روايت سوم از باب بيست و دوم از باب هاى ارث فرموده امام عليه السلام كه: «با وجود خويشاوند، على عليه السلام به موالى چيزى نمى داد. خواه براى آن خويشاوند سهمى معين شده باشد يا معين نشده باشد.»

و در روايت چهارم اين گفته كه: «على عليه السلام خويشان را وارث قرار مى داد نه موالى را.»

در روايت هفتم اين گفته كه: «با وجود خويشاوند، موالى چيزى را به ارث نمى برند.»

و در روايت چهاردهم از باب چهل و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «پس از مرگ برده آزادشده اى خاله و مولايش نزاع كردند. على عليه السلام در قضاوت ميان آن ها اين آيه را تلاوت فرمود: «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر اولويت دارند.» آنگاه على عليه السلام ارث را به خاله داد و به مولاى او چيزى نداد.

مى آيد:

در دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

(59) باب أنّ المولى لا يرث مع و جود وارث مملوك بل يشترىٰ المملوك من التّركة و يعطىٰ الباقى

اشاره

613-45102-(1) كافى 136/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 330/9: أحمد بن محمّد بن عيسى عن أبى ثابت كافى 136/7: محمّد بن إسماعيل عن تهذيب 330/9: الفضل بن شاذان عن أبى ثابت عن فقيه 246/4: حنّان (بن سدير - خ) عن ابن أبى يعفور عن إسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال مات مولى لعلىّ (بن الحسين - كا) عليه السلام فقال انظروا هل تجدون له وارثاً فقيل له ابنتان(1)

باليمامة مملوكتان فاشتراهما من مال (مولاه - خ) الميّت ثمّ دفع إليهما بقيّة المال(2)

(كا - علىّ بن إبراهيم عن محمّد ابن عيسى عن يونس عن أبى ثابت مثله).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية سليمان (1) من باب (45) انّ الميّت إذا لم يَدَع وارثاً سوى المملوك يشترىٰ من تركته من أبواب العتق (ج 24) قوله و أعتقها ثمّ ورّثها.

وفى رواية الدّعائم (1)قوله عليه السلام إذا مات الميّت و لم يَدَع وارثاً و له وارث مملوك قال يشترىٰ من تركته فيعتق و يعطىٰ باقى التركة بالميراث. وفى الباب المتقدّم و الباب التّالى مايناسب ذٰلك.

(60) باب أنّ الولاء لمن أعتق و الميراث له مع عدم الأنساب رجلاً كان المعتق أو أمرأة و جملة من أحكام الولاء

اشاره

614-45103-(2)وسائل 241/26: علىّ بن موسى بن طاووس فى كتاب كشف المحجّة لثمرة المهجة نقلاً من كتاب الرّسائل لمحمّد بن يعقوب الكلينىّ عن علىّ بن إبراهيم رفعه فى رسالة لأميرالمؤمنين عليه السلام إلى ابنه الحسن عليه السلام يقول فيها انّ نبىّ اللّٰه صلى الله عليه و آله قال الولاء لمن أعتق و الوصيّة طويلة.


1) . الميراث - فقيه.

2) . فقيل له انّ له بنتين باليمامة مملوكتين - فقيه.

باب 59 ارث بردن از برده متوفى

613-45102-(1) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از مواليان امام سجاد عليه السلام درگذشت. آن حضرت فرمود: بنگريد آيا براى او وارثى مى يابيد! گفته شد او دختر كنيز (يا دو پسر برده) در يمامه دارد. امام سجاد عليه السلام آن ها را از مال ميت خريد و بقيه مال را به آن ها داد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم باب چهل و پنجم از باب هاى عتق فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه مردى مى مرد و همسرش كنيز بود، على عليه السلام او را از مال ميت مى خريد و آزادش مى كرد، سپس او را وارث قرار مى داد.»

و در روايت دوم فرموده معصوم عليه السلام كه: «از ما ترك ميت خريده و آزاد مى شود و بقيه ماترك به او ارث داده مى شود.»

در باب پيشين و باب بعدى مطالبى مناسب با اين بحث وجود دارد.

باب 60 ولاء عتق و ارث بردن از برده آزاد شده

614-45103-(1) على بن ابراهيم گويد: «در نامه امير المؤمنان عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام آمده است:

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: ولاء متعلق به آزادكننده است. اين وصيت طولانى است.»

615-45104-(1)البحار 360/104: نوادر الرّاوندى بإسناده عن موسى بن جعفر عن أبائه عليهم السلام قال فى بريرة أربع قضيّات أرادت عايشة شرائها فاشترط مواليها أنّ الولاء لهم فاشترتها منهم على ذٰلك الشّرط فصعد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله المنبر فقال ما بال أقوام يبيع أحدهم رقيقه و يشترط أنّ الولاء لهم إنّ الولاء لمن أعتق و أعطى المال، تمام الخبر.

616-45105-(2)عوالى اللّئالى 66/1: روى سفيان عن عمر بن دينارعن عوسجة عن ابن عبّاس أنّ رجلاً توفّى على عهد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و لم يَدَع وارثاً إلّا عبداً هو أعتقه فأعطاه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ميراثه.

617-45106-(4) عوالى اللّئالى 225/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله تحوز المرأة ميراث عتيقها و لقيطها و ولدها.

618-45107-(5) المناقب 261/1: موسى بن عبداللّٰه بن حسن بن حسن و معتّب و مصادف موليا الصّادق عليه السلام فى خبر أنّه لمّا دخل هشام بن الوليد المدينة أتاه بنو العبّاس و شكوا من الصّادق عليه السلام أنّه أخذ تركات ماهر الخصىّ دوننا فخطب أبوعبداللّٰه عليه السلام فكان ممّا قال إنّ اللّٰه تعالى لمّا بعث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و كان أبونا أبو طالب المواسى له بنفسه و النّاصر له و أبوكم العبّاس و أبو لهب يكذّبانه و يولّيان(1)

عليه شياطين الكفر و أبوكم يبغى له الغوائل(2)

و يقود إليه القبائل فى بدر و كان فى أوّل رعيلها(3)

و صاحب خيلها و رجلها المطعم يومئذٍ و النّاصب الحرب له ثمّ قال فكان أبوكم طليقنا و عتيقنا و أسلم كارهاً تحت سيوفنا لم يهاجر إلى اللّٰه و رسوله هجرة قطّ فقطع اللّٰه ولايته منّا بقوله «وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهٰاجِرُوا مٰا لَكُمْ مِنْ وَلاٰيَتِهِمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ‌» فى كلام له ثمّ قال هٰذا مولى لنا مات فحُزنا تراثه إذ كان مولانا و لأنّا و ُلد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و اُمّنا فاطمة أحرزت ميراثه.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية ثابت بن دينار (3)من باب (55) الحقوق الّتى تجب مراعاتها من أبواب جهاد النّفس (ج 17) قوله عليه السلام و أمّا حقّ مولاك الّذى أنعمت عليه فأن تعلم أنّ اللّٰه عزّ و جلّ جعل عتقك له وسيلة إليه و حجاباً لك من النّار و أنّ ثوابك فى العاجل ميراث إذا لم يكن له


1) . أى المهالك.

2) . الرعيل: قطعة من الخيل و الجماعة من الناس - مجمع.

3) . و يؤلبان عليه - ك. أى يجمعان عليه شياطين الكفر بالظّلم و العداوة.

615-45104-(2) امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش درباره بريره چهار حكم نقل مى كند: عايشه مى خواست او را از صاحبانش بخرد. آن ها شرط كردند كه ولاى او براى ايشان باشد. عايشه او را به اين شرط خريد. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به منبر رفت و فرمود: «گروهى را چه شده است كه يكى از آنان برده اش را مى فروشد و شرط مى كند كه ولاء براى آن ها باشد. ولاء براى كسى است كه آزاد مى كند و مال را مى پردازد.»

616-45105-(3) ابن عباس گويد: «در زمان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مردى درگذشت و وارثى نداشت به جز برده اى كه آزادش كرده بود. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ارث او را به برده اش داد.»

617-45106-(4) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «زوجه، ميراث آزادشده و برده گمشده و فرزند را حيازت مى كند.»

618-45107-(5) در بخشى از يك گزارش از موسى بن عبدالله بن حسن بن حسن، معتب و مصادف دو نفر از مواليان امام صادق عليه السلام آمده است: «هنگام آمدن هشام بن وليد به مدينه بنى عباس نزد وى رفتند و از امام صادق عليه السلام شكايت كردند كه آن حضرت ماترك ماهر خصى را گرفته و چيزى از آن را به ما نداده است. در اين باره امام صادق عليه السلام خطبه اى ايراد فرمود كه در بخشى از آن آمده است: هنگامى كه خداوند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را مبعوث فرمود پدر ما ابوطالب با جانش مواسات مى كرد و او را يارى مى نمود. پدر شما عباس و ابولهب او را تكذيب مى كردند و شيطان هاى كفر را بر او مى شورانيدند و پدر شما(1)

آن حضرت را به مهلكه مى انداخت و قبايل را در جنگ بدر عليه پيامبر صلى الله عليه و آله رهبرى مى كرد و خود در پيشقراولان و فرمانده سواره نظام و پياده نظام آن ها بود و در آن روز به آن ها غذا مى داد و آتش جنگ را عليه او برمى افروخت. سپس فرمود: پس پدر شما آزادشده و رهاشده ماست و با اجبار زير شمشيرهاى ما مسلمان شد و هرگز به سوى خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله هجرت نكرد و خداوند ولايتش را از ما برداشت. با اين سخن كه فرمود: «كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نكردند، هيچ ولايتى بر شما ندارند.»

سپس فرمود: اين مولاى ما درگذشت و ما ميراث او را حيازت كرديم زيرا او مولاى ما بود و براى اين كه ما فرزندان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هستيم و مادرمان فاطمه عليها السلام است كه ارث پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را تصاحب كرد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب پنجاه و پنجم از باب هاى جهاد با نفس فرموده معصوم عليه السلام كه: «و حق مولايت كه به او نعمت دادى اين است كه بدانى خداوند عز و جل آزادكردن او را وسيله اى به سوى خودش و مانعى براى تو از آتش قرار داد و پاداش تو در اين دنيا ارث اوست، در صورتى كه خويشاوند نداشته باشد، براى جبران آنچه از مالت هزينه كردى و در آخرت پاداش تو بهشت است.»


1) . به احتمال زياد مقصود ابوسفيان است.

رحم مكافأة لما أنفقت من مالك و فى الاجل الجنّة. وفى رواية تحف العقول (3) نحوه.

وفى أحاديث باب (30) أنّ الميراث و الولاء لمن أعتق من أبواب العتق (ج 24) ما يدلّ على ذٰلك وكذا فى أحاديث باب (36) أنّه لا يصحّ بيع الولاء و لا هبته. و لاحظ أحاديث الباب المتقدّم و ما تقدّم عليه فإنّ فيها مايناسب ذٰلك.

(61) باب أنّ ميراث المكاتب إذا أدّى ما عليه و لا قرابة له للإمام لا للمولى

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (8) أنّ المكاتب المطلق إذا تحرّر منه شىءٌ تحرّر من أولاده بقدره من أبواب المكاتبة (ج 24) وباب (14) حكم ولاء المكاتب و ولده و أنّ من شرط ميراث المكاتب لم يصحّ وباب (18) أنّ المكاتب المبعّض إن أوصىٰ أو أوصِىَ له جاز له من الوصيّة بقدر الحرّيّة وباب (19) أنّ من أعتق عند موته ثلث خادمه لايجب على أهله أن يكاتبوه مايناسب الباب فلاحظ.

وفى رواية عبداللّٰه ابن سنان (12) من باب (15) حكم ميراث المكاتب المطلق من أبواب الميراث (ج 29) قوله قلت له مكاتب اشترىٰ نفسه و خلّف مالاً قيمته مائة ألف درهم و لا وارث له من يرثه قال يرثه من يلى جريرته قال قلت و من الضامن لجريرته قال الضّامن لجرائر المسلمين.

(62) باب أنّ ضامن الجريرة يرث مع عدم الأنساب و المعتق و أنّه لايضمن إلّا من كان سائبة و يشترط فى الضّامن و المضمون الحرّيّة

اشاره

619-45108-(1) كافى 171/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن تهذيب 396/9:

الفضل بن شاذان (جميعاً - كا) عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا والى الرّجل الّرجل فله ميراثه و عليه معقلته.

و در روايت سوم نظير آن هست.

و در روايات باب سى ام و سى و ششم از باب هاى عتق مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و روايات دو باب گذشته را بنگر كه در آن مناسب با اين بحث وجود دارد.

باب 61 ارث بردن از برده

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هشتم، چهاردهم، هجدهم و نوزدهم از باب هاى مكاتبه مناسب با اين بحث هست.

و در روايت دوازدهم از باب پانزدهم از باب هاى ارث اين گفته كه: «مكاتبى خودش را مى خرد و مالى به قيمت صدهزار درهم برجاى مى گذارد و وارثى ندارد. چه كسى از او ارث مى برد؟

فرمود: كسى از او ارث مى برد كه عهده دار جريره اوست.

گفتم: چه كسى ضامن جريره اوست‌؟

فرمود: ضامن جريره مسلمانان.»

باب 62 ارث ضامن جريره

619-45108-(1) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى با ديگرى هم پيمان شود، ارثش متعلق به او و ديه اش بر عهده اوست.»

620-45109-(2) تهذيب 396/9: الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن أبى عبيدة قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل أسلم فتوالى إلى رجل من المسلمين قال إن ضمن عقله و جنايته ورثه و كان مولاه..

الإرجاعات

وتقدّم فى رواية أبى بصير (2) من باب (18) أنّ المملوك إذا نكل به أو مثّل به فهو حرّ من أبواب العتق (ج 24) قوله عليه السلام فإذا ضمن جريرته فهو يرثه. وفى أحاديث باب (35) أنّ المعتق و اجباً سائبة فإذا ضمن أحد جريرته فله ولاءه ما يدلّ على ذٰلك.

وفى رواية عمر بن يزيد (2) من باب (12) انّ المملوك لا يرث من أبواب الميراث (ج 29) قوله عليه السلام فإذا ضمن جريرته و عقله كان مولاه و ورثه الخ.

ويأتى فى أحاديث الباب التّالى و ما يتلوه ما يدلّ على ذٰلك.

(63) باب أنّه يجوز للمسلم ضمان جريرة السّائبة و الذّمّىّ فيرثهما

اشاره

621-45110-(1) تهذيب 396/9: الحسن بن سماعة عن عبداللّٰه بن جبلة عن علاء عن محمّد عن أحدهما عليهما السلام قال: سألته عن السّائبة و الّذى كان من أهل الذّمّة إذا والى أحداً من المسلمين على أن يعقل عنه فيكون له ميراثه أ يجوز ذٰلك قال نعم.

الإرجاعات

وتقدّم فى الباب المتقدّم و ذيله ما يدلّ على ذٰلك.

(64) باب حكم مال من مات و لا وارث له من قرابة و لا مولى له و كذا السّائبة الّتى لا و لاٰء لأحد عليها

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (4):33: «وَ لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِيَ مِمّٰا تَرَكَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ اَلَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمٰانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيداً».

622-45111-(1) كافى 169/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن ابن محبوب عن العلاء تهذيب 387/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير

620-45109-(2) ابوعبيده گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مرد مسلمانى با يكى از مسلمانان هم پيمان مى شود.

امام عليه السلام فرمود: اگر ديه و جنايتش را ضمانت كند از او ارث مى برد و مولاى اوست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب هجدهم از باب هاى عتق فرموده امام عليه السلام كه: «پس هر گاه ديه جناياتِ او را ضمانت كند، از وى ارث مى برد.»

و در روايات باب سى و پنجم مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت دوم از باب دوازدهم از باب هاى ارث فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه جنايت و ديه او را ضمانت كند، مولاى اوست و از او ارث مى برد...»

مى آيد:

در روايات دو باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 63 ارث ضامن جريره مسلمان با غير مسلمان

621-45110-(3) محمد گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سوال كردم: برده آزاد شده كسى كه از اهل ذمه بود با يكى از مسلمانان هم پيمان مى شود بنابر اين كه فرد مسلمان ديه جنايات او را بپردازد و ارثش براى وى باشد، آيا اين جايز است. امام عليه السلام فرمود: آرى.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين و ذيل آن مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 64 ارث متوفى بدون وارث

خداوند تعالى مى فرمايد:

براى هر كس وارثانى قرار داديم از آنچه فرزندان و خويشاوندان و هم پيمانان تان بر جاى مى گذارند، پس سهم شان را به آن ها بپردازيد، همانا خداوند بر هر چيزى گواه است.(1)

622-45111-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بميرد و وارثى از


1) . نساء 33/4.

عن فقيه 242/4: العلاء عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال من مات و ليس له وارث من (قِبَل - يب) قرابته(1)

و لا مولى عتاقة(2)

قد ضمن جريرته فماله من الأنفال.

623-45112-(2) كافى 169/7: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبد الجبّار و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن صفوان بن يحيى عن ابن مسكان تهذيب 386/9:

استبصار 195/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن الحسين بن هاشم عن ابن مسكان عن (محمّد - كا) الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى(3)

قوله اللّٰه تبارك و تعالى «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ‌» (قال - صا) قال من مات و ليس له مولى فماله من الأنفال. تفسير العيّاشى 48/(2): فى رواية ابن سنان و محمّد الحلبىّ عنه (أى أبى عبداللّٰه) عليه السلام قال من مات (و ذكر مثله).

624-45113-(3) كافى 168/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من مات و ترك ديناً فعلينا دينه و إلينا عياله و من مات و ترك مالاً فلورثته و من مات و ليس له موالى فماله من الأنفال.

625-45114-(4)دعائم الإسلام 391/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال ما كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ينزل من منبره إلّا قال من ترك مالاً فلورثته و من ترك ديناً أو ضياعاً(4)

فعلىّ قال أبو جعفر عليه السلام على الإمام مثل ذٰلك قال أبو عبداللّٰه عليه السلام من مات و لم يَدَع و ارثاً فماله من الأنفال يوضع فى بيت المال لأنّ جنايته على بيت المال و من ترك و رثة من أهل الكفر لم يرثوه و هو كمن لم يَدَع و ارثاً و سئل أبوجعفر عليه السلام فى قول اللّٰه تعالى «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ‌» قال من مات و ليس له قريب يرثه و لا مولىً فماله من الأنفال.

626-45115-(5) تهذيب 386/9: استبصار 195/4: الحسن بن محمّد بن سماعة عن محمّد بن زياد عن رفاعة عن أبان بن تغلب قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام من مات لا مولى له و لا ورثة (له - تفسير العيّاشىّ‌) فهو من أهل هٰذه الاية «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ‌».


1) . من قرابة - فقيه.

2) . عتاقه - كا.

3) . عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال يسئلونك عن الأنفال - يب - صا.

4) . الضّياع - العيال، العَقار - مجمع و المراد هنا العيال.

خويشاوندان و مولاى آزاد كننده اى نداشته باشد كه ديه جنايتش را ضمانت كرده باشد، مالش از انفال است.»

623-45112-(2) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره تفسير اين آيه: «از تو درباره انفال مى پرسند.» فرمود: «هر كس بميرد و وارثى نداشته باشد مالش از انفال است.»

در گزارش ديگرى ابن سنان و محمد حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «هر كس بميرد و وارثى نداشته باشد، مالش از انفال است.»

624-45113-(3) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بميرد و بدهى بر جاى گذارد، بدهى اش بر عهده ماست و نان خورانش به ما پناه مى برند و هر كس بميرد و مالى بر جاى گذارد، براى وارثانش است و هر كس بميرد و وارث نداشته باشد، مالش از انفال است.»

625-45114-(4) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از منبرش فرود نيامد مگر آن كه فرمود: هر كس مالى بر جاى گذارد، براى وارثانش است و هر كس بدهى يا نان خورى بر جاى گذارد، بر عهده من است.

امام باقر عليه السلام فرمود: همانند آن بر عهده امام است.

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس بميرد و وارثى بر جاى نگذارد، مالش از انفال است كه در بيت المال قرار داده مى شود زيرا جنايت وى بر بيت المال است و هر كس وارثان كافرى بر جاى گذارد، از او ارث نمى برند و او همانند شخصِ بدون وارث است.

از امام باقر عليه السلام درباره اين سخن خداوند سوال شد: «از تو درباره انفال مى پرسند بگو: انفال متعلق به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است.»

امام عليه السلام فرمود: هر كس بميرد و خويشاوندى نداشته باشد كه از او ارث ببرد و هم پيمانى نداشته باشد، پس مالش از انفال است.»

626-45115-(5) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بميرد و هم پيمان و وارث نداشته باشد وى از اهل اين آيه است: «از تو درباره انفال مى پرسند بگو: انفال براى خدا و پيامبر است.»

تفسير العيّاشىّ 48/2: فى رواية اُخرى عن أبان بن تغلب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كلّ مال لا مولى له (و ذكر مثله).

627-45116-(6) كافى 169/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن بعض أصحابنا عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال الإمام وارث من لا وارث له.

628-45117-(7) تهذيب 130/10: محمّد بن علىّ بن محبوب عن ابن محبوب عن خالد بن نافع عن حمزة ابن حمران قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن سارق عدا على رجل من المسلمين فعقره و غصب ماله ثمّ إنّ السّارق بعد تاب فنظر إلى مثل المال الّذى كان غصبه من الرّجل فحمله إليه و هو يريد أن يدفعه إليه و يتحلّل منه ممّا صنع به فوجد الرّجل قد مات فسأل معارفه هل ترك و ارثاً و قد سألنى أن أسألك عن ذٰلك حتّى ينتهى إلى قولك قال فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام إن كان الرّجل الميّت توالى إلى رجل من المسلمين فضمن جريرته و حَدَثَه و أشهد بذٰلك عن نفسه فإنّ ميراث الميّت له و إن كان الميّت لم يتوال إلى أحد حتّى مات فإنّ ميراثه لإمام المسلمين فقلت له فما حال الغاصب فيما بينه و بين اللّٰه تعالى فقال إذا هو أوصل المال إلى إمام المسلمين فقد سلم و أمّا الجراحة فإنّ الجروح تقتصّ منه يوم القيامة.

629-45118-(8) الهداية 83: فإن ترك امرأةً فللمرأة الرّبع و ما بقى فلقرابة له إن كانت و إن لم يكن له قرابة جعل ما بقى لإمام المسلمين.

630-45119-(9) الهداية 87: قال الصّادق عليه السلام من مات و لا وارث له فماله لإمام المسلمين.

631-45120-(10) تهذيب 390/9: استبصار 198/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن عباد بن سليمان عن سعد بن سعد عن محمّد بن القاسم بن(1)

الفضيل بن يسار عن أبى الحسن عليه السلام فى رجل صار(2)

فى يده مال لرجل ميّت لا يعرف له وارثاً كيف يصنع بالمال قال ما أعرفك لمن هو يعنى نفسه (عليه السلام - يب).


1) . عن - خ.

2) . كان - صا.

در گزارش ديگرى از اين حديث اين گونه آمده است: «هر مال بدون وارثى...»

627-45116-(6) حماد بن عيسى با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امام وارث كسى است كه وارث ندارد.»

628-45117-(7) حمزة ابن حمران گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: به مرد مسلمانى دزد مى زند او را مجروح مى كند و مالش را غصب مى كند. سپس دزد توبه مى كند و مثل مالى را كه از آن مرد دزديده فراهم مى كند و نزد وى مى برد تا به او بپردازد و از كارى كه كرده حلاليت بطلبد ولى مى بيند كه آن مرد مرده است. از اين رو از دوستانش مى پرسد كه آيا وارثى بر جاى گذارده است‌؟ [و مى فهمد كه وى وارثى ندارد] او از من درخواست كرد تا در اين باره از شما سوال كنم تا به سخنت عمل كند.

امام عليه السلام فرمود: اگر ميّت با يكى از مسلمانان پيمان بسته و او جنايت و كارهايش را ضمانت كرده است و بر اين كار عليه خود گواه گرفته است، پس ارث ميت متعلق به اوست و اگر ميّت تا پايان عمر با كسى هم پيمان نشده است، ارثش براى امام مسلمانان است.

گفتم: غاصب ميان خود و خدايش چه تكليفى دارد؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه مال را به دست پيشواى مسلمانان برساند، گناهى ندارد ولى درباره جراحت پس در روز قيامت به خاطر جراحت ها قصاص مى شود.»

629-45118-(8) در كتاب الهدايه آمده است: «اگر مردى فوت كند يك چهارم ماترك به زوجه مى رسد و مابقى براى نزديكان اوست. چنانچه خويشاوندى نداشته باشد مابقى ماترك متعلق به امام مسلمانان است.»

630-45119-(9) در كتاب الهدايه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس بميرد و وارثى نداشته باشد، مالش براى پيشواى مسلمانان است.»

631-45120-(10) محمد بن قاسم بن فضيل بن يسار گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال شد: شخصى مالى از ميتِ بدون وارثى به دستش مى رسد، با آن چه كند؟

امام عليه السلام فرمود: تو خود خوب مى دانى كه متعلق به كيست‌؟» مقصود امام عليه السلام خودش بود.

632-45121-(11) كافى 216/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب قال: سألت أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن قوله عزّ و جلّ «وَ لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِيَ مِمّٰا تَرَكَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ اَلَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمٰانُكُمْ‌» قال إنّما عنى بذٰلك الأئمّة عليهم السلام بهم عقد اللّٰه عزّ و جلّ أيمانكم.

633-45122-(12) كافى 169/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن خلّاد السّندىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان علىّ عليه السلام يقول فى الرّجل يموت و يترك مالاً و ليس له أحد أعط الميراث همشاريجه. تهذيب 387/9: استبصار 196/4: أحمد بن محمّد عن محمّد ابن أبى عمير عن خلّاد عن السّرىّ يرفعه إلى أمير المؤمنين عليه السلام فى الرّجل يموت و يترك مالاً ليس له وارث قال فقال أمير المؤمنين عليه السلام أعط همشاريجه. مستدرك 209/17: كتاب خلّاد السّدىّ البزّاز الكوفىّ رفعه إلى أمير المؤمنين عليه السلام فى الرّجل يموت و يترك مالاً و ليس له أحد فقال أمير المؤمنين عليه السلام أعط [الميراث] همشاريجه.

634-45123-(13) كافى 169/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 387/9: استبصار 196/4: أحمد بن محمّد (بن عيسى - كا) عن داود عمّن ذكره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال مات رجل على عهد أمير المؤمنين عليه السلام لم يكن له وارث فدفع أمير المؤمنين عليه السلام ميراثه إلى همشهريجه(1)

(حملهما (أى هٰذا الخير و الخبر المتقدّم) الشّيخ رحمه الله على أنّه فعل ذٰلك لأجل الإستصلاح لأنّه إذا كان المال له جاز له أن يعمل به ما شاء).

635-45124-(14) فقيه 242/4: قد روى فى خبر آخر أنّ من مات و ليس له وارث فماله لهمشاريجه يعنى أهل بلده.

636-45125-(15) وسائل 255/26: محمّد بن الحسن فى (النّهاية) قال كان أمير المؤمنين عليه السلام يعطى ميراث من لا وارث له فقراء أهل بلده و ضعفاءهم و ذٰلك على سبيل التّبرّع منه عليه السلام.

637-45126-(16) المقنعة 108: من مات و ليس له وارث و(2)

قد سمّى له سهم فى القرآن و ترك قرابة بعيدة لا يستحقّ الميراث بالتّسمية فى القرآن كان ميراثه لنسبه من بعد سواء كان من الرّجال


1) . همشاريجه - صا.

2) . و الظّاهر أنّ لفظة (واو) زائدة و صحيحه قد سمّى بدون و او.

632-45121-(11) حسن بن محبوب گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره اين سخن خداوند سوال كردم: «و براى هر كس وارثانى قرار داديم، از آنچه فرزندان و خويشاوندان و هم پيمانان تان بر جاى مى گذارند.»

امام عليه السلام فرمود: همانا مقصود خداوند از اين گفتار، امامان عليهم السلام است زيرا خداوند عز و جل به وسيله امامان خود، سوگند و پيمان هاى تان را در ارتباط با ايمان به خدا محكم كرد.»(1)

633-45122-(12) خلاد سندى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام پيوسته درباره ميتِ مال دار بدون وارث مى فرمود: «ميراث وى را به همشهريانش پرداخت كن.»

در گزارش ديگرى خلاد از سرى با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه درباره ميت مال دار، بدون وارث فرمود: «به همشهريانش بده.»

در كتاب خلّاد سدى بزاز كوفى نيز اين حديث را با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت كرده است.»

634-45123-(13) داود با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در زمان امير مؤمنان مرد بدون وارثى فوت كرد و امير مؤمنان عليه السلام ارث وى را به همشهريانش پرداخت.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث و حديث پيشين را بر اين حمل كرده است كه على عليه السلام به دليل مصلحت اين كار را كرده است زيرا وقتى مال متعلق به اوست، جايز است كه با آن هر كارى كه مى خواهد انجام دهد.

635-45124-(14) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «در حديث ديگرى روايت شده كه هر كس بميرد و وارثى نداشته باشد، مالش براى همشهريانش است.»

636-45125-(15) مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب النهايه مى گويد: «امير مؤمنان عليه السلام ارثِ بى وارث را به فقيران و ضعيفان اهل شهرش مى داد و اين كار از روى تمايل وى انجام مى شد.»

637-45126-(16) در كتاب المقنعه آمده است: «هر گاه شخصى بميرد كه وارثى نداشته باشد كه برايش در قرآن سهمى معين شده و خويشاوندان دورى از خود بر جاى گذارد كه استحقاق ارث را با سهم هاى معين شده در قرآن را ندارد، ارث وى براى خويشاوندان دورش است خواه مرد باشند يا زن. پس


1) . مرآت العقول 445/2.

أو من النّساء فإن مات إنسان لا يعرف له قرابة من العَصَبة و لا المولى و لا ذوى الأرحام كان ميراثه لإمام المسلمين خاصّةً يَضَعه فيهم حيث يرى و كان أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السلام يعطى تركة من لا وارث له من قريب و لا نسيب و لا مولى فقراء أهل بلده و ضعفاء جيرانه و خلطائه تبرّعاً عليهم بما يستحقّه من ذٰلك و استصلاحاً للرّعيّة حسب ما كان يراه فى الحال من صواب الرّأى لأنّه من الأنفال كما قدّمناه فى ذكر ما يستحقّه الإمام من الأموال و له إنفاقه فيما شاء و وضعه حيث شاء و لا اعتراض للاُمّة عليه فى ذٰلك بحال و من مات و خلّف تركة فى يد إنسان لايعرف له و ارثاً جعلها فى الفقراء و المساكين و لم يدفعها إلى سلطان الجور و الظَّلَمة من الولاة.

638-45127-(17) كافى 153/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن تهذيب 389/9:

استبصار 197/4: يونس (بن عبدالرّحمٰن - يب صا) عن هشام بن سالم قال: سأل خطّاب الأعور أبا إبراهيم عليه السلام و أنا جالس فقال إنّه كان عند أبى أجير يعمل عنده بالأجر ففقدناه و بقى له من أجره شىء و لا نعرف له و ارثاً قال فاطلبوه قال قد طلبناه فلم نجده قال فقال مساكين - و حرّك يديه - قال فأعاد عليه قال أطلب و اجهد(1)

فإن قدرت عليه و إلّا فهو كسبيل مالك حتّى يجىء له طالب و إن(2)

حدث بك حدث فأوص به إن جاء له طالب أن يدفع إليه.

639-45128-(18) تهذيب 177/7: الحسن بن محمّد بن سماعة عن محمّد بن زياد عن هشام بن سالم قال: سأل حفص الأعور أبا عبداللّٰه عليه السلام و أنا عنده جالس قال إنّه كان لأبى أجير كان يقوم فى رحاه و له عندنا دراهم و ليس له وارث فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام تدفع إلى المساكين ثمّ قال رأيك فيها ثمّ أعاد عليه المسألة فقال له مثل ذٰلك فأعاد عليه المسألة ثالثة فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام تطلب له و ارثاً فإن و جدت له و ارثاً و إلّا فهو كسبيل مالك ثمّ قال ما عسى أن تصنع بها ثمّ قال توصى بها فإن جاء لها طالب و إلّا فهى كسبيل مالك.

فقيه 241/4: روى صفوان بن يحيى عن عبداللّٰه بن جندب عن هشام بن سالم قال: سأل


1) . و اجتهد - صا.

2) . فإن - كا.

اگر انسانى بميرد كه خويشاوندى برايش شناخته نشده است از خويشاوندان مذكر و هم پيمانان و بستگان، ارثش تنها براى پيشواى مسلمانان است كه هر گونه كه صلاح بداند براى مسلمانان مصرف مى كند و امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام ارث كسى را كه از ميان خويشاوندان و بستگان و هم پيمانان وارثى نداشت به تنگدستان اهل شهرش و ضعيفان همسايه اش و دوستانش مى داد و به دليل اين كه آن حق ولى بود اين كار را بدون هيچ انتظارى از آنان انجام مى داد و به دليل اين از انفال بود براى اصلاح مردم بر اساس صلاحديد خود انجام مى داد، همان گونه كه پيش تر در بيان اموالى گفتيم كه متعلق به امام است و وى هر گونه و در هر كجا كه بخواهد مى تواند هزينه كند و امت حق اعتراض به وى را ندارد و هر كس بميرد و مالى را در دست انسانى واگذارد كه وارثى برايش نمى شناسد آن را در ميان تنگدستان و بينوايان تقسيم مى كند و به حاكم جور و واليان ستمگرش نمى دهد.»

638-45127-(17) هشام بن سالم گويد: «من حاضر بودم كه خطّاب اعور از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كرد و گفت: اجيرى براى پدر من كار مى كرد و مزد مى گرفت تا اين كه يك بار ناپديد شد و مقدارى از مزدش نزد ما باقى ماند و وارثى هم براى وى سراغ نداريم.

امام عليه السلام فرمود: به جستجويش بپردازيد!

گفت: از او سراغ گرفتيم ولى وى رانيافتيم.

امام عليه السلام دو دستش را حركت داد و فرمود: بينوايان.

وى پرسش هاى خود را تكرار كرد و امام عليه السلام فرمود: با جديت جستجو كن اگر به او دست يافتى [مالش را به وى بپرداز] در غير اين صورت آن مال خودت است تا كسى به سراغ آن بيايد و اگر مرگت فرا رسيد وصيت كن كه اگر كسى به سراغ آن آمد، به وى پرداخت شود.»

639-45128-(18) هشام بن سالم گويد: «در حضور من حفص اعور از امام صادق عليه السلام سوال كرد و گفت: پدرم كارگرى داشت كه در آسيابش كار مى كرد. چند درهم از او نزد ما باقى ماند و وارثى ندارد.

امام صادق عليه السلام فرمود: آن را به بينوايان بده!

حفص گفت: نظر شما در اين باره چيست‌؟ و سوال خود را تكرار كرد. امام همان پاسخ را داد.

سپس براى بار سوم تكرار كرد. امام عليه السلام فرمود: به جستجوى وارثى براى وى بپرداز پس اگر وارثى برايش يافتى [به وى بپرداز] در غير اين صورت مانند مال خودت است. آنگاه فرمود: چه كار با آن انجام خواهى داد؟ (يا كارى با آن انجام نخواهى داد)!(1)

سپس فرمود: درباره آن وصيت مى كنى پس اگر كسى به سراغش آمد [به او مى دهند] در غير اين صورت همانند مال خودت است.»


1) . ملاذ الاخيار 311/11.

حفص الأعور أبا عبداللّٰه عليه السلام و أنا حاضر فقال كان لأبى أجير و كان له عنده شىء فهلك الأجير فلم يَدَع وارثاً و لا قرابة و قد ضِقت بذٰلك كيف أصنع فقال رأيك المساكين رأيك المساكين فقلت جعلت فداك إنّى قد ضِقت بذٰلك كيف أصنع فقال هو كسبيل مالك فإن جاء طالب أعطيته.

640-45129-(19) دعائم الإسلام 394/2: قد روينا عن رسول اللّٰه عليه السلام أنّه رفع إليه تراث رجل هلك من خزاعة و ليس له وارث فأمر أن يدفع إلى رجل من خزاعة.

641-45130-(20) دعائم الإسلام 394/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قضى فى رجل أسلم ثمّ قتل خطأً و ليس له وارث فقال أقسموا الدّينة فى عدّة ممّن كان أسلم.

642-45131-(21) الجعفريّات 121: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه علىّ عليهم السلام أنّ عليّاً عليه السلام قضى فى رجل أسلم ثمّ قتل خطاءً فقال أقسموا الدّية على نحوه من النّاس ممّن أسلم و ليس له موالى.

643-45132-(22) قرب الإسناد 141: السّندىّ بن محمّد عن أبى البخترى عن جعفر عن أبيه عليهما السلام أنّ عليّاً عليه السلام أعتق عبداً نصرانياً ثمّ قال ميراثه بين المسلمين عامّة إن لم يكن له ولىّ‌.

644-45133-(23) تهذيب 394/9: استبصار 199/4: الحسن بن محبوب(1)

قال حدّثهم صفوان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال السّائبة ليس لأحد عليها سبيل فإن و الىٰ أحداً فميراثه له و جريرته عليه و إن لم يوال أحداً فهو لأقرب النّاس لمولاه الّذى أعتقه.

(قال الشّيخ رحمه الله هٰذا غير معمول عليه و استدلّ بالأخبار السّابقة).

645-45134-(24) كافى 171/7: (محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن - معلّق) تهذيب 395/9:

استبصار 199/4: (الحسن - يب - صا) ابن محبوب (عن ابن رئاب - كا) عن عمّار ابن أبى الأحوص قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن السّائبة فقال انظروا (ما - يب - صا) فى القرآن فما كان فيه «فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ‌» فتلك يا عمّار السّائبة الّتى لا ولاء لأحد عليها(2)

إلّا اللّٰه فما كان و لاؤه للّٰه


1) . الحسن بن محمّد بن سماعة - صا.

2) . عليه - صا.

گزارش ديگرى هشام بن سالم گويد: «در حضور من حفص اعور از امام صادق عليه السلام سوال كرد و گفت: پدرم كارگرى داشت كه مالى از وى نزد پدرم ماند آنگاه آن كارگر فوت كرد و وارث و خويشاوندى از خود باقى نگذارد و من از اين بابت نگرانم چه كار كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نظرت به بينوايان است. نظرت به بينوايان است.

گفتم: فدايت شوم! من از اين بابت نگرانم، چه كار كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن همانند مال خودت است، پس اگر كسى به سراغ آن آمد، به وى بپرداز.»

640-45129-(19) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تقاضاى داورى درباره ارث مردى از خزاعه شد كه وارثى نداشت. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد اموالش به مردى از خزاعه داده شود.

641-45130-(20) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه على عليه السلام درباره شخصى كه مسلمان شد سپس به خطا كشته شد و وارثى نداشت حكم كرد و فرمود: «ديه اش را در ميان گروهى از مسلمانان تقسيم كنيد.»

642-45131-(21) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام امام سجاد عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام درباره مردى كه مسلمان شد سپس به خطا كشته شد و وارثى نداشت فرمود: «ديه اش را ميان مثل خودش از مردم مسلمان تقسيم كنيد.»

643-45132-(22) ابو البخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام برده اى نصرانى را آزاد كرد سپس فرمود: «اگر وارثى ندارد، ارثش براى همه مسلمانان باشد.»

644-45133-(23) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ كس بر برده آزاد شده بدون پيمان سلطه ندارد، پس اگر با كسى هم پيمان شود ارثش متعلق به اوست و جنايتش بر عهده اوست و اگر با كسى هم پيمان نشود آن براى نزديك ترين مردم است براى مولايش كه وى را آزاد كرده است.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «به اين حديث عمل نشده است و به احاديث پيشين استدلال شده است.»

645-45134-(24) عمار بن ابى احوص گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره برده آزاد شده سوال كردم. امام عليه السلام فرمود:

در قرآن و آنچه در آن است دقت كنيد: «پس آزاد كردن برده اى.» اى عمار! آن آزاد شده اى است كه هيچ كس به جز خداوند پيمان ولايى بر عهده اش ندارد و هر كس پيمان ولايش براى خداست، آن

فهو لرسولة(1)

و ما كان(2)

لرسوله فإنّ و لاءه للإمام و جنايته على الإمام و ميراثه له.

وتقدّم نحو هٰذه عن يب 256 ج 8 و صا 26 ج 4 فى باب (35) أنّ المعتق و اجباً سائبة من أبواب العتق (ج 24).

646-45135-(25) تهذيب 394/9: الحسن بن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قضىٰ أمير المؤمنين عليه السلام فيمن أعتق عبداً سائبة أنّه لا و لاء لمواليه عليه فإن شاء توالى إلى رجل من المسلمين فليشهد أنّه يضمن جريرته و كلّ حدث يلزمه فإذا فعل ذٰلك فهو يرثه و إن لم يفعل ذٰلك كان ميراثه يُرَدّ على إمام المسلمين.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية حمّاد (15) من باب (1)انّ الخمس للّٰه و للرّسول من أبواب من يستحقّ الخمس (ج 10) قوله عليه السلام و هو (أى الإمام عليه السلام) وارث من لا وارث له.

وفى رواية أحمد بن محمّد (24) من باب (1) أنّ الأنفال و الفىء للّٰه من أبواب الأنفال قوله تعالى قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ‌ و ليس هو يسئلونك عن الأنفال و ما كان من القرىٰ و ميراث من لا وارث له فهو له خاصّة.

وفى رواية مسمع (1) من باب (44) وجوب الدّعاء إلى الإسلام من أبواب جهاد العدوّ (ج 16) قوله صلى الله عليه و آله لأن يهدى اللّٰه عزّ و جلّ على يديك رجلاً خير لك ممّا طلعت عليه الشّمس و غربت و لك ولائه. وفى أحاديث باب (35) أنّ المعتَق و اجباً سائبة و إذا ضمن أحد جريرته فله و لائه و ميراثه مع عدم وارث غيره و إلّا فولائه و ميراثه للإمام عليه السلام من أبواب العتق ما يدّل على ذٰلك خصوصاً رواية أبى بصير و سليمان (1) و معاوية (2).

وفى رواية ابن مسلم (4) من باب (13) حكم ما لو تزوّج العبد حرّة و لم تعلم من أبواب العيوب و التّدليس (ج 26) قوله فإن لم يكن للمرأة يوم ماتت ولد و لا وارث لمن يكون المال و الضيعة الّتى تركتها فى يد العبد فقال يكون جميع ما ترك لإمام المسلمين خاصّة.

وفى رواية ابن سنان (12) من باب (15) حكم ميراث المكاتب المطلق من أبواب الميراث قوله مكاتب اشترىٰ نفسه و خلّف مالاً قيمته مائة ألف و لا وارث له قال عليه السلام يرثه من يلى جريرته


1) . لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله - يب.

2) . و ما كان و لاؤه لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله - كا.

براى پيامبر صلى الله عليه و آله و هر كس ولايش براى پيامبر صلى الله عليه و آله است، ولايش براى امام است و جنايتش بر عهده امام و ارثش براى امام است.»

نظير اين روايت در باب سى و پنجم از باب هاى عتق هست.

646-45135-(25) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام درباره كسى كه برده اى را بدون هيچ تعهدى آزاد كرد حكم كرد كه صاحبانش ولاء و پيمانى بر عهده او ندارند پس اگر بخواهد با يكى از مسلمانان هم پيمان شود، بايد گواه بگيرد كه او جنايت و هر آنچه را بر عهده اش مى آيد ضمانت كند و وقتى چنين كرد از وى ارث مى برد و اگر برده آزاد شده چنين كارى انجام نداد ارثش به پيشواى مسلمانان باز مى گردد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پانزدهم از باب يكم از باب هاى مستحقان خمس فرموده امام عليه السلام كه: «امام وارث بى وارثان است.»

و در روايت بيست و چهارم از باب يكم از باب هاى انفال فرموده امام عليه السلام درباره اين آيه كه: «بگو انفال براى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است.» و آنان از حقيقت انفال سوال نمى كنند [بلكه درخواست مى كنند كه انفال را به آن ها پرداخت كنى] و آنچه از مزارع و ميراثِ بدون وارث است آن تنها براى اوست.»

و در روايت يكم از باب چهل و چهارم از باب هاى جهاد با دشمن فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «اگر خداوند عز و جل مردى را با دستان تو هدايت كند، از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى كند برايت بهتر است و ولاى او براى توست.»

و در روايات باب سى و پنجم از باب هاى عتق به ويژه روايت يكم و دوم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت چهارم از باب سيزدهم از باب هاى عيوب و تدليس اين گفته كه: «پس اگر زوجه هنگام مرگ فرزند وارثى نداشته باشد مال و مزرعه اى كه در دست برده باقى گذارد، به چه كسى تعلق دارد؟

امام عليه السلام فرمود: هر آنچه باقى گذارده فقط براى پيشواى مسلمانان است.»

و در روايت دوازدهم از باب پانزدهم از باب هاى ارث اين گفته كه: «عبد مكاتبى خودش را مى خرد و اموالى به قيمت صدهزار باقى مى گذارد و ارثى ندارد.

امام عليه السلام فرمود: كسى كه عهده دار جنايت اوست از او ارث مى برد.

قال قلت من الضّامن لجريرته قال عليه السلام الضّامن لجرائر المسلمين.

ويأتى فى أحاديث الباب التّالى و ما يتلوه و باب (67) أنّ ميراث ولد الملاعنة لاُمّه ما يدلّ على ذٰلك.

(65) باب أنّ المسلم إذا قتل و لم يكن له وارث مسلم تجعل ديته فى بيت مال المسلمين

اشاره

647-45136-(1) تهذيب 370/9: الحس بن محمّد بن سماعة عن فقيه 243/4: تهذيب 390/9:

الحسن بن محبوب عن مالك بن عطيّة عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل مسلم قتل و له أب نصرانىّ لمن تكون ديته قال تؤخذ (ديته - يب) فتجعل فى بيت مال المسلمين لأنّ جنايته على بيت مال المسلمين. العلل 583: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكلّ رحمه الله عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسىٰ عن الحسين بن محبوب عن مالك بن عطيّة عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (1) أنّ الكافر لايرث المسلم من أبواب الميراث مايدلّ على ذٰلك.

ويأتى

فى رواية أبى ولّاد (1) من باب (50) أنّ المسلم إذا قتله مسلم و ليس له ولىّ إلّا ذمّىّ من أبواب القتل و القصاص (ج 31) قوله عليه السلام فان لم يسلم من قرابته أحد كان الإمام ولىّ أمره فإن شاء قتل و إن شاء أخذ الدّية فجعلها فى بيت مال المسلمين لأنّ جناية المقتول كانت على الإمام فكذٰلك تكون ديته لإمام المسلمين. وفى نقل العلل بإسناد عن محمّد الحلبىّ نحوه.

(66) باب حكم من مات و لا وارث له إلّا أخ من الرّضاعة

اشاره

648-45137-(1) كافى 168/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن مروك بن عبيد عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال دخلت عليه و سلّمت و قلت جعلت فداك ما تقول فى رجل مات

گفتم: چه كسى عهده دار جنايت اوست‌؟

امام فرمود: كسى كه ضامن جنايات مسلمانان است.»

مى آيد:

در روايات دو باب بعدى و باب شصت و هفتم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 65 ديه مسلمانِ بى وارث

647-45136-(1) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: مرد مسلمانى كشته مى شود و پدر نصرانى دارد ديه او متعلق به كيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: ديه اش گرفته مى شود و در بيت المال مسلمانان قرار داده مى شود زيرا جنايتش بر عهده بيت المال مسلمانان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب يكم از باب هاى ارث مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

در روايت يكم از باب پنجاهم از باب هاى قتل و قصاص فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر هيچ يك از خويشاوندانش مسلمان نشده اند، امام ولىّ امر او خواهد بود اگر بخواهد مى كشد و اگر بخواهد ديه مى گيرد و در بيت المال مسلمانان قرار مى دهد زيرا جنايت مقتول بر عهده امام بود، پس به همين صورت ديه اش نيز براى پيشواى مسلمانان خواهد بود.»

باب 66 ارث برادر رضاعى

648-45137-(1) مروك بن عبيد گويد: «نزد امام رضا عليه السلام رفتم سلام كردم و گفتم: فدايت شوم! درباره مردى كه پس از مرگش وارثى به جز يك برادر رضاعى ندارد چه مى فرماييد؟ آيا از وى ارث مى برد؟

وليس له وارث إلّا أخ له من الرّضاعة يرثه قال نعم أخبرنى أبى عن جدّى انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال من شرب من لبننا أو أرضع لنا ولداً فنحن أباءه.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية داود (13) من باب (64) حكم مال من مات و لا وارث له قوله مات رجل لم يكن له وارث فدفع أمير المؤمنين عليه السلام ميراثه إلى همشهريجه(1).

(هٰذا يناسب الباب إن كان المراد من قوله همشهريجه أخاه من الرّضاعة والكنّه مشكل).

(67) باب أنّ ميراث ولد الملاعنة لاُمّه و لمن يتقرّب بها و هو يرث اُمّه و من يتقرّب بها و لا يرثه أبوه

اشاره

649-45138-(1)كافى 160/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 339/9: سهل بن زياد عن عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران عن مثنّى الحنّاط عن محمّد بن مسلم قال: سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن رجل لاعن إمرأته و انتفى من ولدها ثمّ أكذب نفسه بعد الملاعنة و زعم أنّ ولدها ولده هل تردّ عليه قال لا و لا كرامة (و - يب) لا تردّ عليه و لا تحلّ له إلى يوم القيامة قال فسألته(2)

من يرث الولد قال اُمّه فقلت أ رأيت إن ماتت الاُمّ و ورثها(3)

الغلام ثمّ مات الغلام بعد (موتها - يب) من يرثه قال أخواله فقلت إذا أقرّبه الأب هل يرث الأب قال نعم و لا يرث الأب (من - كا) الابن.

650-45139-(2) كافى 160/7: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن بعض أصحابه عن تهذيب 339/9: أبان بن عثمان عن عبدالرّحمٰن ابن أبى عبداللّٰه قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن ولد الملاعنة من يرثه قال اُمّه فقلت إن ماتت اُمّه من يرثه قال أخواله.

651-45140-(3) المقنع 177: فإن ترك الرّجل ابن الملاعنة فلا ميراث لولده منه و كان ميراثه لأقربائه فإن لم يكن ذو قرابة فميراثه لإمام المسلمين إلّا أن يكون أكذب نفسه بعد اللّعان فيرثه الابن و إن مات الابن لم يرثه الأب و إذا ترك ابن الملاعنة اُمّه و أخواله فميراثه كلّه لاُمّه


1) . همشاريجه - خ.

2) . و سألته - كا.

3) . فورثها - كا.

امام عليه السلام فرمود: آرى، پدرم عليه السلام از جدّم عليه السلام به من خبر داد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس از شير ما بنوشد يا فرزندى از ما را شير دهد، پس ما پدرانش هستيم.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سيزدهم از باب شصت و چهارم اين گفته كه: «مرد بى وارثى فوت شد و امير مؤمنان عليه السلام ارث وى را به همشهريجه داد.»

اين حديث مناسب با اين بحث است در صورتى كه مقصود از همشهريجه، برادر رضاعى باشد ولى مشكل است.(1)

باب 67 ارث فرزند لِعان

649-45138-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى همسرش را لعان مى كند و فرزند آن زوجه را از خود نفى مى نمايد آنگاه پس از ملاعنه خودش را تكذيب مى كند و معتقد مى شود كه فرزند همسرش فرزند اوست، آيا فرزند به وى باز مى گردد؟

امام عليه السلام فرمود: نه و در اين كار كرامت و بزرگوارى نيست. فرزند به وى باز نمى گردد و آن زوجه تا روز قيامت بر وى حلال نمى شود.

سوال كردم: چه كسى از فرزند ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: مادرش.

گفتم: به من بگو كه اگر مادر بميرد و پسرش از او ارث ببرد آنگاه پس از مرگ مادر فرزند بميرد چه كسى از او ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: دايى هايش.

گفتم: در صورتى كه پدرش به او اعتراف كند آيا از پدرش ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى ولى پدر از فرزند ارث نمى برد.»

650-45139-(2) عبدالرحمان بن ابى عبداللّٰه گويد: از امام صادق عليه السلام سوال كردم: چه كسى از فرزند ملاعنه ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: مادرش.

گفتم: اگر مادرش بميرد چه كسى از فرزند ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: دايى هايش.»

651-45140-(3) در كتاب المقنع آمده است: «پس اگر مردى پسر ملاعنه اى باقى گذارد، فرزند از وى ارث نمى برد و ارثش براى خويشاوندانش است و اگر خويشاوندى نداشته باشد ارث وى براى امام مسلمانان


1) . همشهريجه معرب همشهرى است و به دليل آن كه آن ها ايرانى بودند اين واژه را استعمال مى كردند و امام عليه السلام نيز به اصطلاح خودشان بيان فرمود.

فإن لم يكن له اُمّ فميراثه لأخواله و إن ترك ابنته و اُخته لاُمّه فميراثه لابنته و إن ترك خاله و خالته فالمال بينهما و إن ترك جدّه أبا اُمّه و جدّته فالمال بينهما فإن ترك أخاه و جدّه أبا اُمّه فالمال بينهما سواء لأنّهما يتقرّبان إليه بقرابة واحدة فهٰكذا تكون مواريث ابن الملاعنة و ولد الزّنا. الهداية 86: إذا ترك الرّجل ابن الملاعنة (و ذكر نحوه).

652-45141-(4) كافى 161/7: حميد بن زياد عن تهذيب 339/9: استبصار 179/4: الحسن بن محمّد (بن سماعة - يب - صا) عن جعفر بن (محمّد بن - صا) سماعة و علىّ بن خالد العاقولىّ عن كرام عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل لاعن امرأته و انتفى من ولدها ثمّ‌(1)

أكذب نفسه بعد الملاعنة و زعم أنّ الولد(2)

له هل يردّ إليه (ولده - كا) قال نعم يردّ إليه و لا أَدَع(3)

ولده ليس له ميراث و أمّا المرأة فلا تحلّ له أبداً فسألته من يرث الولد قال أخواله قلت أ رأيت إن ماتت اُمّه فورثها الغلام ثمّ مات الغلام من يرثه قال عَصَبَة اُمّه قلت (له - يب - صا) فهو يرث أخواله قال نعم.

653-45142-(5) فقيه 237/4: روى حمّاد بن عيسى عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ابن الملاعنة ينسب إلى اُمّه و يكون أمره و شأنه كلّه إليها.

654-45143-(6) فقه الرّضا عليه السلام 290: و إذا ترك الرّجل ابن ملاعنة فلا ميراث لولده منه و كان ميراثه لأقربائه فإن لم يكن له قرابة فميراثه لإمام المسلمين إلّا أن يكون أكذب نفسه بعد اللّعان فيرثه الابن و إن مات الابن لم يرثه الأب.

655-45144-(7) كافى 160/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن سيف بن عميرة تهذيب 338/9: الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير عن سيف بن عميرة عن فقيه 236/4:

منصور (بن حازم - فقيه) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان علىّ عليه السلام يقول إذا مات ابن الملاعنة و له إخوة قسم ماله على سهام اللّٰه عزّ و جلّ‌.

656-45145-(8) كافى 162/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 342/9: (الحسن - يب) ابن محبوب عن (علىّ - يب) بن رئاب


1) . و أكذب - صا.

2) . ولدها له - يب - صا.

3) . ولايدع - يب.

است مگر اين كه پس از لعان خود را تكذيب كند كه در اين صورت فرزند از وى ارث مى برد و اگر فرزند بميرد پدر از وى ارث نمى برد و هر گاه فرزند ملاعنه مادر و دايى هايش را بر جاى گذارد همه ميراثش براى مادرش خواهد بود. پس اگر مادر نداشته باشد، ميراث وى براى دايى هايش است و اگر دختر و خواهر أمّى اش را باقى گذارد ارثش براى دخترش است و اگر دايى و خاله اش را باقى گذارد مال ميان شان تقسيم مى شود و اگر جدّ - پدر مادرش - را باقى گذارد مال ميان شان تقسيم مى شود و اگر برادر و جدّش - پدر مادرش - را باقى گذارد مال ميان شان به طور مساوى تقسيم مى شود زيرا آن دو به يك صورت با وى خويشاوندى دارند. در نتيجه ارث فرزند ملاعنه و زنازاده به اين صورت است.»

در كتاب الهدايه نيز نظير اين مطلب آمده است.

652-45141-(4) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: مردى با زنش ملاعنه مى كند و فرزند آن زوجه را از خود نفى مى نمايد. آنگاه پس از ملاعنه خودش را تكذيب مى نمايد و معتقد است كه فرزند متعلق به اوست آيا فرزندش به وى باز مى گردد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى به وى باز مى گردد من فرزندش را بدون ارث رها نمى كنم. (فرزندش را بدون ارث رها نمى كند) ولى هرگز زوجه بر او حلال نمى شود.

از امام عليه السلام سوال كردم: چه كسى از فرزند ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: دايى هايش.

گفتم: به من بفرماييد كه اگر مادرش بميرد و آن پسر از وى ارث ببرد و سپس وى فوت كند چه كسى از او ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: بستگان مادرش.

گفتم: آيا او از دايى هايش ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.»

653-45142-(5) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پسر ملاعنه به مادرش نسبت داده مى شود و همه كارها و امورش به او واگذار مى شود.»

654-45143-(6) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و هر گاه مردى پسر ملاعنه اى باقى گذارد، فرزندش از وى ارث نمى برد و ارثش براى خويشاوندانش است پس اگر خويشاوندى نداشت، ارث وى براى امام مسلمانان است مگر اين كه پس از لعان خودش را تكذيب كند، در اين صورت فرزند از وى ارث مى برد و اگر پسر بميرد، پدرش از وى ارث نمى برد.»

655-45144-(7) منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «هر گاه فرزند ملاعنه بميرد و برادرانى داشته باشد، بر طبق سهم هاى خداوند مالش را تقسيم مى كنند.»

656-45145-(8) ابو عبيده از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مادرِ فرزند ملاعنه يك سوم از وى ارث مى برد و بقيه براى امام مسلمانان است زيرا جنايت وى بر عهده امام است.»

عن أبى عبيدة عن أبى جعفر عليه السلام قال ابن الملاعنة ترثه اُمّه الثّلث و الباقى لإمام المسلين لأنّ جنايته على الإمام. فقيه 236/4: الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب عن أبى عبيدة و ذكر مثله إلى قوله لإمام المسلمين.

657-45146-(9) استبصار 182/4: الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن أبى عبيدة عن أبى جعفر عليه السلام فقيه 236/4: روى ابن أبى عمير عن أبان و غيره عن زرارة تهذيب 343/9:

استبصار 182/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن عبداللّٰه بن(1)

زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال قضى أمير المؤمنين عليه السلام فى ابن الملاعنة (أنّه - فقيه) ترثه(2)

اُمّه الثّلث و الباقى لإمام(3)

(المسلمين - خ صا) لأنّ جنايته على الإمام. (قال محمّد بن الحسن فى يب هٰذان الخبران غير معمول عليهما لأنّا قد بيّنّا أنّ ميراث ولد الملاعنة لاُمّه كلّه و الوجه فيهما التّقيّة).

658-45147-(10) تهذيب 340/9: استبصار 180/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن عبدالحميد عن المفضّل بن صالح و هو أبو جميلة عن زيد الشّحّام عن أبى عبداللّٰه عليه السلام عن رجل لاعن امرأته و انتفى من ولدها ثمّ أكذب نفسه بعد الملا عنة و زعم أنّ الولد ولده هل يردّ إليه(4)

ولده(5)

قال لا و لا كرامة لا يردّ إليه و لا تحلّ له إلى يوم القيامة و عن الولد من يرثه فقال (ترثه - خ) اُمّه قلت أ رأيت إن ماتت اُمّه و ورثها الغلام(6)

ثمّ مات الغلام(7)

(بعد - خ) من يرثه قال عَصَبة اُمّه و هو يرث أخواله. تهذيب 340/9: استبصار 180/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن عبداللّٰه عن محمّد بن الفضيل عن أبى الصّباح الكنانىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله. تهذيب 340/9: استبصار 179/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى قال قرأت فى كتاب (ل‍ - يب) محمّد بن مسلم أخذته من مخلّد بن حمزة بن بيض زعم أنّه كتاب محمّد بن مسلم قال: سألته عن رجل لاعن امرأته (و ذكر مثله إلى قوله يوم القيامة ثمّ قال) و سألته من يرث الولد فقال اُمّه قلت أ رأيت إن ماتت اُمّه و ورثها


1) . عن - يب.

2) . ترث - صا. السّند الثّانى - يب.

3) . للإمام - فقيه - صا. السّند الثّانى - يب.

4) . عليه - خ صا.

5) . الولد - خ.

6) . الابن - خ صا - هو - خ يب.

7) . هو - خ.

در گزارش ديگرى اين حديث بدون جمله پايانى روايت شده است.

657-45146-(9) عبداللّٰه بن زراره (يا عبداللّٰه از زراره) از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام درباره فرزند ملاعنه حكم كرد كه مادرش يك سوم مال او را به ارث مى برد و بقيه براى امام (مسلمانان) است، زيرا جنايت وى بر عهده امام است.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در التهذيب مى فرمايد: «به اين دو حديث عمل نشده است زيرا ما بيان كرديم كه همه ميراث فرزند ملاعنه متعلق به مادرش است و توجيه اين دو حديث تقيه است.»

658-45147-(10) زيد شحام گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: مردى با همسرش ملاعنه مى كند و فرزند او را از خودش نفى مى كند، آنگاه پس از ملاعنه خود را تكذيب مى كند و معتقد مى شود كه آن فرزند خودش است. آيا فرزند به وى باز مى گردد؟

امام عليه السلام فرمود: نه و در اين كار هيچ كرامت و بزرگوارى نيست، فرزند به او باز نمى گردد و زوجه تا روز قيامت به وى حلال نمى شود.

و سوال شد: چه كسى از فرزند ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: مادرش.

گفتم: به من بفرماييد كه اگر مادرش مرده باشد و آن پسر از وى ارث برده باشد، اكنون چه كسى از فرزند ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: بستگان أمّى اش و او از دايى هايش ارث مى برد.»

اين حديث از ابو صباح الكنانى از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.

محمد بن مسلم گويد: «از امام عليه السلام درباره فرزند ملاعنه سوال شد...» ادامه حديث تا جمله: «و زوجه تا روز قيامت بر وى حلال نمى شود.» همانند حديث پيشين است.

سپس ادامه مى يابد: «و سوال كردم: چه كسى از فرزند ارث مى برد؟

الغلام(1)

ثمّ مات الغلام(2)

من يرثه قال عَصَبة اُمّه (قلت - يب - صا) و هو يوارث(3)

أخواله (قال نعم - يب - صا). فقيه 237/4: روى محمّد بن الفضيل عن أبى الصّباح و عمرو بن عثمان عن المفضّل عن زيد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى ابن الملاعنة من يرثه قال ترثه اُمّه قلت أ رأيت إن ماتت اُمّه و ورثها هو ثمّ مات هو من يرثه (و ذكر مثله).

659-45148-(11) كافى 161/7: حميد بن زياد عن تهذيب 341/9: استبصار 180/4: الحسن بن محمّد (بن سماعة قال - يب - صال) حدّثهم(4)

وهيب بن حفص عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل لاعن امرأته (و انتفى من ولدها - خ صا) قال يلحق الولد بأمّه (و - كا) يرثه أخواله و لا يرثهم (الولد - يب - صا) (فسألته عن الرّجل إن أكذب نفسه قال يلحق به الولد - كا).

660-45149-(12) كافى 161/7: تهذيب 341/9: استبصار 180/4: أبو علىّ الأشعرى عن الحسن بن علىّ الكوفىّ عن عبيس بن هشام عن ثابت عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن (ولد - كا) الملاعنة إذا تلاعنا و تفرّقا و قال زوجها بعد ذلك الولد و لا أَدَع ولده ليس له ميراث فان لم يدّعه أبوه فانّ أخواله يرثونه و لا يرثهم فان دعاه أحد بابن(5)

الزّانية جلد الحدّ.

661-45150-(13) تهذيب 342/9: استبصار 181/4: محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن (محمّد - يب) بن سنان عن العلاء عن الفضيل قال: سألته عن رجل افترى على امرأته قال يلاعنها و إن أبى أن يلاعنها جلد الحدّ و ردّت إليه امرأته و إن لاعنها فرّق بينهما و لم تحلّ له إلى يوم القيامة فان كان انتفى من ولدها ألحق بأخواله يرثونه ولايرثهم إلّا انّه يرث اُمّه فإن سمّاه أحد ولد زنا جلد الّذى يسمّيه الحدّ.

662-45151-(14) تهذيب 342/9: استبصار 181/4: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا قذف الرّجل امرأته يلاعنها ثمّ يفرّق بينهما فلا تحلّ له أبداً فان أقرّ على نفسه قبل الملاعنة جلد حدّاً و هى امرأته قال و سألته عن الملاعنة الّتى يرميها


1) . الابن - خ صا.

2) . هو - خ.

3) . يرث - صا - فقيه.

4) . حدّثنى - صا - عن - كا.

5) . يابن الزّانية - يب.

امام عليه السلام فرمود: فرزندش.

گفتم: بفرماييد كه اگر مادرش زودتر مرده باشد و فرزندش از وى ارث برده باشد سپس وى بميرد، چه كسى از او ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: بستگان مادرش (گفتم: آيا) و او از دايى هايش ارث مى برد؟

(امام عليه السلام فرمود: آرى.»)

بخش دوم حديث از ابو الصباح كنانى و زيد از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.

659-45148-(11) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سوال كردم كه همسرش را لعان مى كند (و فرزند زوجه را از خود نفى مى كند). امام عليه السلام فرمود: فرزند به مادرش ملحق مى شود و دايى هايش از وى ارث مى برند و او از آن ها ارث نمى برد.

و سوال كردم: اگر مرد خود را تكذيب كند [چه حكمى دارد؟]

امام عليه السلام فرمود: فرزند به او ملحق مى شود.»

660-45149-(12) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره (فرزند) ملاعنه سوال كردم كه هر گاه زوجه و شوهر لعان كنند و از يكديگر جدا شوند و پس از آن شوهر خود را تكذيب كند و بگويد: فرزند، فرزند من است‌؟ امام عليه السلام فرمود: زوجه به مرد باز نمى گردد ولى من فرزند را به وى باز مى گردانم و فرزندش را بدون ارث رها نمى كنم زيرا اگر پدرش او را به خود نسبت ندهد، دايى هايش از او ارث مى برند ولى وى از آن ها ارث نمى برد و اگر كسى او را زنازاده بخواند، حدّ زده مى شود.»

661-45150-(13) فضيل گويد: «از امام عليه السلام سوال كردم: مردى به همسرش تهمت زنا مى زند.

امام عليه السلام فرمود: همسرش را لعان مى كند و اگر از لعانِ او خوددارى كند، حدّ زده مى شود و همسرش به وى باز مى گردد و اگر او را لعان كند، از يكديگر جدا مى شوند و تا روز قيامت زوجه برايش حلال نمى شود و اگر فرزند زوجه را از خود نفى كند به دايى هايش مى پيوندد و آن ها از وى ارث مى برند ولى او از آن ها ارث نمى برد و تنها از مادرش ارث مى برد و اگر او را زنازاده ناميد حدّ زده مى شود.»

662-45151-(14) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى به همسرش نسبت زنا دهد، او را لعان مى كند و از يكديگر جدا مى شوند. از آن پسر هرگز زوجه بر مرد حلال نمى شود. آنگاه اگر پيش از لعان مرد به دروغگويى خود اعتراف كند حدّ زده مى شود و آن زوجه همسرش است.

و از امام عليه السلام سوال كردم: مردى به همسرش نسبت زنا مى دهد و فرزند او را از خودش نفى مى كند و از او جدا مى شود. آنگاه پس از آن مى گويد: فرزند، فرزندِ من است. و خودش را تكذيب مى كند.

زوجها و ينتفى من ولدها و لاعنها و يفارقها ثمّ يقول بعد ذلٰك الولد ولدى و يكذّب نفسه فقال أمّا المرأة فلا ترجع إليه أبداً و أمّا الولد فانّى أردّه إليه و لا أدَع ولده و ليس له ميراث و يرث الابن الأب و لا يرث الأب الابن يكون ميراثه لأخواله فإن لم يدّعه أبوه فانّ أخواله يرثونه و لا يرثهم و إن دعاه أحد ابن الزّانية جلد الحدّ.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية علىّ بن إبراهيم (3) من باب (1) كيفيّة اللّعان من أبوايه (ج 27) قوله عليه السلام و إن جائت بولد لايرثه أبوه و ميراثه لاُمّه و إن لم يكن له اُمّ فلأخواله.

وفى مرسلة فقيه (9) قوله فإن ادّعى الرّجل الولد بعد الملاعنة نسب إليه ولده و لم ترجع إليه امرأته فإن مات الأب و رثه الابن و إن مات الابن لم يرثه الأب و يكون ميراثه لاُمّه فإن لم يكن له اُمّ فميراثه لأخواله و لا يرثه أحد من قبل الأب.

وفى رواية أبى بصير (13) قوله عليه السلام و لا يرث (الملاعن) من الولد و يرثه أحواله و يرث اُمّه و ترثه.

و فى رواية زرارة (14) قوله قلت يردّ إليه الولد إذا أقرّ به قال عليه السلام لا و لا كرامة و لا يرث الأب الابن و يرثه الابن.

وفى رواية الفضل (15) قوله عليه السلام فإن كان انتفى من ولدها ألحق بأخواله يرثونه و لا يرثهم إلّا أن يرث اُمّه.

وفى رواية ابن درّاج (3) من باب (7) ما ورد فى لعان الحرّ و الزّوجة المملوكة قوله سألته عن الحرّ بينه و بين المملوكة لعان فقال نعم و بين المملوك و الحرّة و بين العبد و الأمة و بين المسلم و اليهوديّة و النّصرانيّة و لا يتوارثان و لا يتوارث الحرّ و المملوكة.

وفى رواية زرارة (11) قوله عليه السلام و يقع اللّعان بين الحرّ و المملوكة و الهيوديّة و النّصرانيّة و إن رجم يتوارثان.

وفى أحاديث باب (10) حكم ما لو مات المرأة قبل اللّعان. و باب (11) أنّ ميراث ولد الملاعنة لاُمّه ما يدلّ على ذٰلك.

وفى رواية الحلبىّ (3) من باب (12) أنّ من نكل قبل تمام اللّعان جلد الحدّ قوله عليه السلام و ليس له ميراث و يرث الابن الأب و لا يرث الأب الابن و يكون ميراثه لأخواله فإن لم يدّعه أبوه فإنّ أخواله يرثونه و لا يرثهم. وفى كثير من أحاديث باب (13) أنّ من لاعن امرأته ثمّ ادّعى ولدها ردّ إليه الولد ما يدّل على ذٰلك.

ويأتى فى أحاديث الباب التّالى و ما يتلوه و غيرهما من الأبواب المربوطة بارث ابن الملاعنة ما يدلّ على ذٰلك.

امام عليه السلام فرمود: همسرش هرگز به وى باز نمى گردد ولى فرزند را من به وى باز مى گردانم و او را بدون ارث رها نمى كنم. فرزند از پدر ارث مى برد ولى پدر از فرزند ارث نمى برد، ارث فرزند براى دايى هايش است، پس اگر پدرش او را به خودش نسبت ندهد، دايى هايش از او ارث مى برند ولى او از آن ها ارث نمى برد و اگر كسى او را زنازاده ناميد حدّ زده مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب يكم از باب هاى لعان فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر زوجه فرزندى به دنيا آورد، پدرش از او ارث نمى برد و ميراث وى براى مادرش است و اگر مادر نداشت، براى دايى هايش است.»

و در روايت نهم اين گفته كه: «اگر مردى پس از ملاعنه فرزند را به خودش نسبت دهد، به وى نسبت داده مى شود ولى همسرش به وى باز نمى گردد. آنگاه اگر پدر بميرد، فرزند از او ارث مى برد و اگر فرزند بميرد پدر از او ارث نمى برد و ارث وى براى مادرش است و اگر مادر نداشته باشد ارث او براى دايى هايش است و از طرف پدر هيچ كس از او ارث نمى برد.»

و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و لعان كننده از فرزند ارث نمى برد و دايى هايش از او ارث مى برند و او و مادرش از يكديگر ارث مى برند.»

و در روايت چهاردهم اين گفته به امام عليه السلام كه: «آيا در صورت اعتراف مرد، فرزند به وى باز مى گردد؟

امام عليه السلام فرمود: نه و اين كار هيچ خوبى و كرامتى ندارد و پدر از فرزند ارث نمى برد و فرزند از وى ارث مى برد.»

و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر مرد فرزند زوجه را از خودش نفى كند به دايى هايش مى پيوندد، آنان از او ارث مى برند و او از آن ها ارث نمى برد و تنها او از مادرش ارث مى برد.»

و در روايت سوم از باب هفتم اين پرسش از امام عليه السلام كه: «آيا ميان مرد آزاد و كنيز لعان واقع مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: آرى و ميان مرد برده و زوجه آزاد و ميان برده و كنيز و ميان مرد مسلمان و زوجه يهودى و نصرانى لعان واقع مى شود و از يكديگر ارث نمى برند و مرد آزاد و كنيز از يكديگر ارث نمى برند.»

و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و لعان ميان مرد آزاد و كنيز ويهودى و زن نصرانى واقع مى شود و اگر مرد سنگسار شود از يكديگر ارث مى برند.»

و در روايات باب دهم و يازدهم از باب هاى لعان مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت سوم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و براى پدر ارث نيست و فرزند از پدر ارث مى برد ولى پدر از فرزند ارث نمى برد و ارث فرزند براى دايى هايش است آنگاه اگر پدرش او را به خود نسبت ندهد دايى هايش از او ارث مى برند ولى او از آن ها ارث نمى برد.»

و بسيارى از روايات باب سيزدهم از باب هاى لعان بر اين بحث دلالت مى كنند.

مى آيد:

در روايات دو باب آينده و ديگر باب هاى مرتبط با ارث فرزند ملاعنه مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

(68) باب أنّ الأب إذا أقرّ بالولد بعد اللّعان و رثه الولد و لم يرثه الأب

اشاره

663-45152-(1) كافى 160/7: تهذيب 339/9: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام أنّه قال فى الملاعن إن أكذب نفسه قبل اللّعان ردّت إليه امرأته و ضرب الحدّ و إن(1)

أبىٰ لاعن و لم تحلّ له أبداً و إن قذف رجل امرأته كان عليه الحدّ و إن مات ولده و رثه أخواله فإن ادّعاه أبوه لحق به و إن مات و رثه الابن و لم يرثه الأب.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية الحلبىّ (3) من باب (12) أنّ من نكل قبل تمام اللّعام جلد الحدّ من أبواب اللّعان (ج 27) قوله ثمّ يقول بعد ذٰلك الولد ولدى و يكذّب نفسه فقال عليه السلام أمّا المرأة فلا ترجع إليه أبداً و أمّا الولد فانّى أردّه إليه إذا ادّعاه و لا أَدَع ولده و ليس له ميراث و يرث الابن الأب و لا يرث الأب الابن.

وفى رواية الدّعائم (5) قوله ثُمّ ادّعاه بعد اللّعان فإن الابن يرثه و لا يرث هو الابن بدعواه بعد أن لاعن عليه و نفاه.

وفى أحاديث باب (13) أنّ من لاعن امرأته ثمّ ادّعى ولدها ردّ إليه الولد و لا يجلد فيرثه الولد و لا يرثه ما يدلّ على ذٰلك خصوصاً رواية الدعائم (2) و المقنع (5) و فقه الرضا (7).

و لاحظ باب (67) أنّ ميراث ولد الملاعنة لاُمّه فإنّ فيه ما يدلّ على ذٰلك. ويأتى فى الباب التّالى ما يناسب ذٰك.

(69) باب أنّ من أقرّ بولد و رثه و لا يقبل إنكاره بعد ذٰلك و حكم إقرار الوارث بدين أو بوارث آخر

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (4) أنّه إذا أقرّ واحد من الورثة أو اثنان غير عدلين بوارث أو عتق أو دين لزمهم ذٰلك من أبواب الأقرار (ج 24) ما يناسب الباب خصوصاً رواية أبى البخترى (1)والدّعائم (3). وفى أحاديث باب (18) أنّ الرّجل إذا أقرّ بالولد ثمّ نفاه لم ينتف منه من أبواب أحكام الأولاد (ج 26) ما يدلّ على صدر العنوان فلاحظ.


1) . فإن - يب.

باب 68 ارث پدر و فرزند ملاعنه پس از اعتراف پدر به فرزند

663-45152-(1) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره لعان كننده فرمود: «اگر پيش از لعان خودش را تكذيب كند، همسرش به وى باز مى گردد و حد زده مى شود و اگر پافشارى كند لعان مى كند و همسرش هرگز بر او حلال نمى شود و اگر مرد به همسرش نسبت زنا دهد، حدّ بر او لازم مى شود و اگر فرزندش بميرد، دايى هايش از او ارث مى برند. آنگاه اگر پدرش او را به خود نسبت دهد به او مى پيوندد و اگر پدر بميرد فرزند از او ارث مى برد و پدر از فرزند ارث نمى برد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب دوازدهم از باب هاى لعان اين گفته كه: «آنگاه پس از لعان مى گويد: فرزند فرزند من است و خودش را تكذيب مى كند.

امام عليه السلام فرمود: زوجه هرگز به وى باز نمى گردد ولى در صورتى كه پدر، فرزند را به خود نسبت دهد در اين صورت من حتماً او را به پدر باز مى گردانم و او را بدون ارث رها نمى كنم و فرزند از پدر ارث مى برد ولى پدر از فرزند ارث نمى برد.»

و در روايت پنجم اين گفته كه: «آنگاه پس از لعان او را به خود نسبت مى دهد، بنابراين فرزند از او ارث مى برد و پدر سبب ادعايش پس از لعان و نفى فرزند از او ارث نمى برد.»

و در روايات باب سيزدهم از باب هاى لعان به ويژه روايات دوم، پنجم، هفتم و باب شصت و هفتم از باب هاى ارث مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

در باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 69 اقرار به فرزندى كسى و اقرار وارثان به بدهى يا وارث بودن ديگرى

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب چهارم از باب هاى اقرار به ويژه روايات دوم و سوم مناسب با اين بحث هست.

و در روايات باب هجدهم از باب هاى احكام اولاد مطالبى بر بخش اول اين بحث دلالت مى كند.

(70) باب أنّ الولد المدّعىٰ إذا كان أبوه معروفاً لا يرث من ادّعاه

اشاره

664-45153-(1) تهذيب 348/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن ابن أبى نصر عن أحمد بن يحيى المقرى عن عبيداللّٰه بن موسى العبسىّ عن إسرائيل بن يونس عن إسحاق السّبيعىّ عن علىّ بن الحسين عليه السلام قال المستلاط(1)

لا يرث و لا يورث و يدعىٰ إلى أبيه.

الإرجاعات

ويأتى فى باب (75) حكم ميراث من ادّعته النّساء دون الرّجال ما يناسب ذٰلك.

(71) باب أنّ من سُبى أبوه فى الجاهليّة ثمّ أعتق و عرفت قبيلته لم يسقط نسبه بل يرثهم و يرثونه

665-45154-(1) كافى 234/8: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن أبى أيّوب عن الحارث بن المغيرة قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل أصاب أباه سبى فى الجاهليّة فلم يعلم أنّه كان أصاب أباه سبى فى الجاهليّة إلّا بعد ما تَوٰالدته العبيد فى الإسلام و أعتق قال فقال فلينسب إلى آبائه العبيد فى الإسلام ثمّ هو يعدّ من القبيلة الّتى كان أبوه سبى فيها إن كان [أبوه] معروفاً فيهم و يرثهم و يرثونه.

(72) باب أن ولد الزّنا لا يرثه الزّانى و لا الزّانية و لا من تقرّب بهما و لا يرثهم بل ميراثه لولده أو نحوهم و مع عدمهم للامام و أنّ من ادّعى ابن جاريته و لم يعلم كذبه قبل قوله و لزمه

اشاره

666-45155-(1)كافى 163/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن تهذيب 343/9: يونس (بن عبدالرحمٰن - يب) عن علىّ بن سالم عن يحيى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل وقع على


1) . استلاطه: ادّعاه ولداً و ليس له - المستلاط: الدّعىّ‌.

باب 70 ارث فرزند خوانده

664-45153-(1) اسحاق سبيعى از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فرزند خوانده ارث نمى برد و ارث برده نمى شود و به پدرش نسبت داده مى شود.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب هفتاد و پنجم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 71 ارثِ فرزند اسير شده در جاهليت

665-45154-(1) حارث بن مغيره گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: شخصى پدرش در زمان جاهليت اسير مى شود و اين موضوع را نمى داند مگر پس از آن كه در زمان اسلام بردگان او را به دنيا مى آورند و آزاد مى شود.

امام عليه السلام فرمود: در اسلام بايد به پدران برده اش نسبت داده شود و سپس از افراد قبيله اى به شمار مى آيد كه پدرش در آن اسير شده است در صورتى كه پدرش در ميان آن قبيله شناخته شده باشد و او از آن قبيله ارث مى برد و آن ها از وى ارث مى برند.»

باب 72 ارث فرزند نامشروع

666-45155-(1) يحيى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه با كنيزى زنا مى كند، سپس آن را مى خرد و فرزندش را به خود نسبت مى دهد فرمود: از وى ارث نمى برد چرا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

وليدة حراماً ثمّ اشتراها فادّعى ابنها قال فقال لا يورث منه فإنّ‌(1)

رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال الولد للفراش و للعاهر الحجر و لا يورث ولد الزّنىٰ إلّا رجل يدّعى ابن(2)

وليدته.

تهذيب 344/9: استبصار 183/4: الحسن بن محمّد بن سماعة قال حدّثهم جعفر و أبو شعيب عن أبى جميلة عن زيد الشّحّام عن أبى عبداللّٰه عليه السلام استبصار 183/4: تهذيب 344/9: الحسن بن محمّد بن سماعة قال حدّثهم وهيب عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أيّما رجل وقع على أمّة(3)

(قوم - خ) حراماً ثمّ اشتراها و ادّعى ولدها فإنّه لا يورث منه (و ذكر مثله).

667-45156-(2) كافى 163/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير تهذيب 346/9:

استبصار 185/4: الحسن بن سعيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أيّما رجل وقع على وليدة قوم حراماً ثمّ اشتراها فادّعى(4)

ولدها فإنّه لا يورث منه شىء فإنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال الولد للفراش و للعاهرالحجر ولايورث ولد الزّنىٰ إلّا رجل يدّعى ابن وليدته و أيّما رجل أقرّ بولده ثمّ انتفى منه فليس ذٰلك له و لا كرامة يلحق به ولده إذا كان من امرأته أو وليدته (يب - صا - عنه عن القاسم بن محمّد عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله).

668-45157-(3) دعائم الإسلام 130/1: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال من وقع على و ليدة قوم حراماً ثمّ اشتراها فانّ ولدها لا يرث منه شيئاً لأنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال الولد للفراش و للعاهر الحجر.

669-45158-(4) تهذيب 343/9: فقيه 231/4: استبصار 183/4: يونس (بن عبدالرّحمٰن - صا) عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته فقلت له جعلت فداك كم دية و لد الزّنا قال يعطى الّذى أنفق عليه ما أنفق عليه قلت فإنّه مات و له مال من(5)

يرثه قال الإمام.


1) . انّ - كا.

2) . ولد جاريته - خ.

3) . جارية - خ.

4) . ثمّ ادّعى - كا.

5) . فمن - فقيه.

فرمود: فرزند وابسته به ازدواج است و براى زناكار سنگ است و از زنازاده ارث برده نمى شود مگر مردى كه فرزند كنيزش را به خود نسبت دهد.»

ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مردى با كنيزى زنا كند سپس او را بخرد و فرزندش را به خود نسبت دهد از او ارث نمى برد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

667-45156-(2) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر مردى كه با كنيزِ قومى زنا كند سپس آن را بخرد و فرزندش را به خود نسبت دهد، از وى چيزى به ارث نمى برد زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

فرزند وابسته به ازدواج است و براى زناكار سنگ است و از زنازاده ارث برده نمى شود مگر مردى كه فرزند كنيزش را به خود نسبت دهد و هر مردى كه به فرزندى اعتراف كند، سپس او را از خود نفى كند، آن فرزند از او نيست و هيچ خوبى و كرامتى در اين كار نيست. در صورتى فرزندش به او نسبت داده مى شود كه از همسر يا كنيزش باشد.»

اين حديث از على ابن ابى حمزه از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.

668-45157-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس با كنيزِ قومى زنا كند سپس او را بخرد، فرزند آن كنيز چيزى از آن مرد به ارث نمى برد. براى اين كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: فرزند وابسته به ازدواج است و براى زناكار سنگ است.»

669-45158-(4) عبداللّٰه بن سنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! ديه زنازاده چقدر است‌؟

امام عليه السلام فرمود: كسى كه زنازاده نفقه اش را مى داد، به همان اندازه نفقه اش داده مى شود.

گفتم: اگر پس از مرگ مالى باقى گذارد چه كسى از او ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: امام.»

670-45159-(5) كافى 164/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع عن(1)

تهذيب 345/9: استبصار 184/4: الحسن بن محبوب عن حنّان بن سدير قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل مسلم فجر بامرأة يهوديّة فأولدها ثمّ مات و لم يَدَع وارثاً قال فقال يسلّم لولده الميراث من اليهوديّة قلت (فرجل - كا - يب) نصرانىّ‌(2)

فجر بامرأة مسلمة فأولدها غلاماً ثمّ مات النّصرانىّ و ترك مالاً لمن يكون ميراثه قال يكون لإبنه من المسلمة.

671-45160-(6) كافى 164/7: تهذيب 345/9: استبصار 184/4: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن ابن رئاب(3)

عن حنّان (بن سدير - كا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجل فجر بنصرانيّة فولدت منه غلاماً فأقرّ به ثمّ مات فلم يترك ولدّ غيره أ يرثه قال نعم.

قال الشّيخ رحمه الله فى الاستبصار: فهاتان الرّوايتان الأصل فيهما حنّان بن سدير و لم يروهما غيره فالوجه فيهما ما تضمّنته الرّواية الاُولى و هو أنّه إذا كان الرّجل مقرّاً بالولد و ألحقه به مسلماً كان أو نصرانيّاً فإنّه يلزمه نسبه و يرثه و إن كان مولوداً من الفجور لاعترافه به فامّا إذا لم يعترف و علم أنّه ولد زنا فلا ميراث له على حال.

672-45161-(7) تهذيب 344/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أحمد بن الحسن عن أبيه عن جعفر بن محمّد عن علىّ بن الحسن بن رباط عن شعيب الحدّاد عن محمّد بن إسحاق المدائنى عن علىّ بن الحسين عليه السلام قال أيّما ولد زنى ولد فى الجاهليّة فهو لمن ادّعاه من أهل الإسلام. (قال محمّد بن الحسن الّذى أعمل عليه و أفتى به هو ما تضمّنته هٰذه الرّوايات من أنّ ولد الزّنىٰ لا يرث و لا يورث منه الوالدان و من يتقرّب بهما و يكون ميراثه لمن يضمن جريرته أو لإمام المسلمين لأنّ الميراث إنّما يثبت بالأنساب الصّحيحة فى شريعة الإسلام و ولد الزّنى لانسب له صحيحاً).


1) . و كا.

2) . فنصرانىّ - صا.

3) . ابن ثابت - صا - أبى ثابت - يب.

670-45159-(5) حنان بن سدير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مرد مسلمانى بايهودى زنا مى كند و او را فرزند دار مى نمايد. سپس آن مرد مى ميرد و وارثى باقى نمى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: ارث وى به فرزندش از زوجه يهودى واگذار مى شود.

گفتم: مرد نصرانى با زوجه مسلمانى زنا مى كند و او را صاحب پسرى مى نمايد. سپس مرد نصرانى مى ميرد و مالى از خود باقى مى گذارد، ارث وى متعلق به كيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: متعلق به پسرش از زوجه مسلمان.»

671-45160-(6) حنان بن سدير گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى بانصرانى زنا مى كند و آن زوجه پسرى به دنيا مى آورد و مرد به آن اقرار مى كند، سپس آن مرد مى ميرد و فرزند ديگرى باقى نمى گذارد آيا آن فرزند از وى ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «راوى اين دو حديث حنان بن سدير است و ديگرى آن ها را روايت نكرده است و توجيه آن ها به مطلبى است كه حديث نخست (حديث دوم)(1)

در بر دارد و آن اين كه وقتى مرد به فرزند اعتراف كند و به او نسبت داده شود، مسلمان باشد يا نصرانى به دليل اعتراف مرد به وى، آن فرزند به او مى چسبد و از او ارث مى برد، هر چند زنازاده باشد ولى در صورتى كه مرد به آن اقرار نكند و معلوم باشد كه زنازاده است در هيچ حال از او ارث نمى برد.»

672-45161-(7) محمد بن اسحاق مدائنى از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر فرزند زنازاده اى كه در جاهليت متولد شده باشد، پس او وابسته به مسلمانى است كه او را به خود نسبت دهد.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «من به مضمون اين احاديث عمل مى كنم و فتوا مى دهم و آن اين كه زنازاده از پدر و مادرش ارث نمى برد و پدر و مادر و وابستگان شان از زنازاده ارث نمى برند و ارث وى يا متعلق به كسى است كه جنايت وى را ضمانت كند يا به امام مسلمانان، براى اين كه در اسلام ارث به وسيله نسب هاى صحيح ثابت مى شود و زنازاده از نسب صحيحى برخوردار نيست.»


1) . در اين كتاب ترتيب احاديث مخالف با استبصار آمده است.

673-45162-(8) كافى 164/7: تهذيب 344/9: استبصار 183/4: علىّ بن إبراهيم (عن أبيه - صا) عن محمّد بن عيسى عن يونس قال ميراث ولد الزّنىٰ لقراباته(1)

من (قِبَل - كا - يب) اُمّه على نحو ميراث ابن الملاعنه.

قال الشّيخ رحمه الله فى الإستبصار - فهٰذه رواية شاذّة مخالفة للأخبار الكثيرة الّتى قدّمناها و معهٰدا فهى موقوفة غير مسندة لأنّ يونس لم يسندها إلى أحد من الأئمّة عليهم السلام و يجوز أن يكون ذٰلك مذهباً كان اختاره لنفسه كما اختار مذاهب كثيرة علمنا بطلانها و لأنّ الموارثة فى شرع الإسلام إنّما تثبت بالأنساب الصّحيحة.

674-45163-(9) دعائم الإسلام 384/2: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليهم السلام أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله جعلى معقلة ولد الزّنا على قوم اُمّه و ميراثه لها و لمن تسبّب منهم بها.

675-45164-(10) تهذيب 345/9: استبصار 184/4: محمّد بن الحسن الصّفّار عن الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عن أبيه عليهما السلام أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول ولد الزّنىٰ و ابن الملاعنة ترثه اُمّه (و أخواله - ئل) و إخوته لاُمّه(1)

أو عَصَبتها.

(قال الشّيخ رحمه الله فى يب فالوجه فى هٰذه الرّواية أيّه يجوز أن يكون سمع الرّاوى هٰذا الحكم فى و لى الملاعنة فظنّ أنّ حكم ولد الزّنىٰ حكمه فرواه على ظنّه دون السّماع على أنّ هٰذا خبر شاذّ لا يترك لأجله الأحاديث الّتى قدّمناها).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية محمّد بن الحسن (2)من باب (17) أنّ من زنىٰ بامرأة فحملت ثمّ تزوّجها لم يلحق به الولد من أبواب أحكام الأولاد (ج 26) قوله رجل فجر بامرأة فحملت ثمّ إنّه تزوّجها بعد الحمل فجائت بولد و هو أشبه خلق اللّٰه به فكتب عليه السلام بخطّه و خاتمه الولد لغيّة لا يورث. وفى باب (1) أنّ الكافر لا يرث المسلم من أبواب الميراث (ج 29) ما يناسب الباب خصوصاً رواية المقنع (17). وفى باب (67) أنّ ميراث ولد الملاعنة لاُمّه ما يناسب ذٰلك فلاحظ.


1) . و أخواله لاُمّه - يب.

2) . لقرابته - يب - صا.

673-45162-(8) يونس گويد: «ارث زنازاده براى خويشاوندان أمّى اش است همانند ارث فرزند ملاعنه.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «اين حديث، نادر و مخالف با احاديث بسيارى است كه ذكر كرديم افزون بر آن كه موقوف و غير مسند است زيرا يونس آن را به هيچ يك از امامان استناد نداده است و احتمال دارد نظرى است كه براى خودش برگزيده است همان گونه كه نظرات فراوانى برگزيده است كه ما بطلان آن ها را مى دانيم و براى اين كه ارث در اسلام به وسيله نسب هاى صحيح ثابت مى شود.»

674-45163-(9) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرداخت ديه جنايت زنازاده را بر عهده قوم مادرش قرار داد و ارث او را براى آنان و منسوبان به مادرش قرار داد.»

675-45164-(10) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام همواره مى فرمود:

«زنازاده و فرزند ملاعنه از مادر (و دايى هايش) و برادران أمّى يا بستگان أمّى اش ارث مى برد.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «توجيه اين حديث اين است كه احتمال دارد راوى اين حكم را درباره فرزند ملاعنه شنيده باشد و گمان كرده باشد كه حكم زنازاده حكم اوست، آنگاه براساس گمان خود آن را روايت كرده است، نه بر اساس آنچه شنيده است افزون بر اين كه اين حديث نادر است، به خاطر آن از احاديث گذشته دست برداشته نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب هفدهم از باب هاى احكام اولاد اين گفته كه: «مردى با زوجه اى زنا مى كند و آن زوجه آبستن مى شود. آنگاه پس از آبستن شدن با وى ازدواج مى كند و فرزندى به دنيا مى آورد كه شبيه ترين آفريدگان خدا به آن مرد است.

امام عليه السلام با خط و مهر خويش مرقوم فرمود: فرزند زنا ارث نمى برد.»

و در باب يكم از باب هاى ارث به ويژه روايت هفدهم و باب شصت و هفتم مناسب با اين بحث هست.

(73) باب ما ورد فى ميراث الحميل

اشاره

676-45165-(1)كافى 166/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن تهذيب 347/9: استبصار 186/4: الحسن بن محبوب عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحميل فقال و أىّ شىء الحميل فقلت المرأة تسبىٰ من أرضها و معها الولد الصّغير فتقول هو ابنى و الرّجل يسبى فيلقاه(1)

أخوه فيقول هو أخى و يتعارفان و ليس لهما على ذٰلك بيّنة إلّا قولهما (قال - يب - صا) فقال ما(2)

يقول من قِبَلكم قلت لا يورّثونهم(3)

لأنّهم(4)

لم يكن (لهم(5)

• كا) على ذٰلك بيّنة إنّما كانت ولادة فى الشّرك قال سبحان اللّٰه إذا جائت بإبنها أو ابنتها(6)

معها (و - كا) لم تزل مقرّة به و إذا عرف أخاه و كان ذٰلك فى صحّة من عقولهما(7)

لا يزالان مقرّين بذٰلك و رث بعضهم(8)

بعضاً.

معانى الأخبار 273: أبى رحمه الله حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن محمّد بن الحسن عن فقيه 230/4: صفوان بن يحيى عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال(9)

سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحميل فقال و أىّ شىء الحميل فقلت المرأة تسبىٰ من أرضها معها الولد الصّغير فتقول هو ابنى و الرّجل يسبى فيلقى أخاه فيقول هو أخى ليس لهما بيّنة إلّا قولهما قال فما يقول فيه النّاس عندكم قلت لايورّثونه(10)

إذا لم يكن لهما على ولادته(11)

بيّنة إنّما كانت ولادة فى الشّرك فقال سبحان اللّٰه إذا جائت بابنها (أو ابنتها - معانى الأخبار - كا) لم تزل مقرّة به و إذا عرف أخاه فكان ذٰلك فى صحّة منهما (و - كا) لم يزالا(12)

مقرّين بذلك و رث بعضهم بعضاً(13).


1) . فيلقى - كا.

2) . فما - يب - صا.

3) . لا يورّثونه لأنّه - يب - صا.

4) . لأنّه - يب - صا.

5) . لها - صا.

6) . بابنتها - صا.

7) . عقلهما - كا.

8) . بعضهم من بعض - كا.

9) . عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الحميل - معانى الأخبار.

10) . لايورّثونهم - معانى الأخبار.

11) . ولادتهما - معانى الأخبار.

12) . لم يزالوا - معانى الأخبار.

13) . بعضهم من بعض - كا.

باب 73 ارث حميل

676-45165-(1) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره حميل سوال كردم. امام عليه السلام فرمود:

حميل چيست‌؟

گفتم: زنى از سرزمين خود اسير مى شود و همراهش كودك صغيرى است كه مى گويد: اين فرزندم است و مردى اسير مى شود آنگاه برادرش با او برخورد مى كند و مى گويد: اين برادرم است و يكديگر را مى شناسند و بيّنه اى جز سخن خود ندارند.

امام عليه السلام فرمود: فقهاى شما در اين باره چه مى گويند؟

گفتم: آن ها را وارث يكديگر قرار نمى دهند زيرا آن ها بر اين مطلب بيّنه ندارند، همانا ولادت آن ها در شرك بوده است.

امام عليه السلام فرمود: پيراسته است خدا! هر گاه آن زوجه پسر يا دخترش را همراه بياورد (و) همواره به آن اقرار مى كند و هر گاه برادرش را بشناسد، در حالى كه هر دو از عقل سالم برخوردارند و همواره به اين مطلب اقرار كنند، از يكديگر ارث مى برند.»

در گزارش ديگرى عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره حميل سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: حميل چيست‌؟

گفتم: زنى از سرزمين خود اسير مى شود و كودك صغيرى همراه اوست. پس مى گويد: اين فرزندم است و مردى اسير مى شود آنگاه با برادرش برخورد مى كند و مى گويد: اين برادر من است و آن ها بينه اى به جز سخن خودشان ندارند.

امام عليه السلام فرمود: مردمِ نزد شما در اين باره چه مى گويند؟

گفتم: در صورتى كه براى ولادت بيّنه نداشته باشند، آن ها را وارث يكديگر قرار نمى دهند زيرا ولادت آنان در شرك است.

امام عليه السلام فرمود: پيراسته است خداوند! وقتى آن زوجه پسر (يا دخترش) را بياورد و پيوسته به آن اعتراف كند و هر گاه برادرش را بشناسد در حالى كه هر دو از عقل سالم برخوردارند و پيوسته معترف به اين مطلب هستند، از يكديگر ارث مى برند.»

كافى 165/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير و صفوان بن يحيى جميعاً عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحميل فقال و أىّ شىء الحميل قال قلت المرأة تسبىٰ من أهلها معها الولد الصّغير فتقول هٰذا ابنى و الرّجل يسبىٰ فيلقى أخاه فيقول هو أخى و ليس لهم بيّنة إلّا قولهم قال فقال فما يقول فيهم النّاس عندكم قلت لا يورّثونهم لأنّه لم يكن لهم على ولادتهم بيّنة و إنّما هى و لادة الشّرك (و ذكر مثله).

677-45166-(2) كافى 166/7: تهذيب 347/9: استبصار 186/4: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن محمّد بن إسماعيل عن علىّ بن النّعمان عن سعيد الأعرج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن رجلين حميلين جىء بهما من أرض الشّرك فقال أحدهما لصاحبه أنت أخى فعرفا بذٰلك ثمّ أعتقا و مكثا مقرّين بالإخاء ثمّ إنّ أحدهما مات فقال الميراث للأخ(1)

يصدّقان.

678-45167-(3) دعائم الإسلام 384/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انّه كان يورّث الحميل و الحميل ما ولد فى بلد الشّرك فعرف بعضهم بعضاً فى دار الإسلام و تقارّوا بالأنساب و لم يزالوا على ذٰلك حتى ماتوا أو بعضهم فإنّهم يتوارثون على ذٰلك.

679-45168-(4) تهذيب 348/9: استبصار 186/4: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن علىّ عن الحسن بن محبوب عن طلحة بن زيد عن أبى عبداللّٰه عن أبيه عليهما السلام قال لا يرث الحميل إلّا ببيّنة. (قال الشّيخ فى يب: فلا ينافى ما قدّمناه من الأخبار لأنّ هٰذه الرّواية محمولة على ضرب من التّقيّة لأنّها موافقة لمذاهب العامّة على ما بيّنّاه).

فقيه 229/4:

الحسن بن محبوب عن ابن مهزم عن طلحة بن زيد قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام لا يورّث الحميل إلّا ببيّنة قال و الحميل الّذى تأتى به المرأة حبلىٰ قد سبيت و هى حبلىٰ فيعرفه بذٰلك بعدُ أبوه أو أخوه.

الإرجاعات

و لاحظ الباب المتقدّم فإنّ فيه ما يناسب ذٰلك.


1) . للاخر - يب - صا.

در گزارش ديگرى عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره حميل سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: حميل چيست‌؟

گفتم: زنى اسير مى شود و كودك صغيرى از خانواده اش همراه اوست. آنگاه مى گويد: اين پسرم است و مردى اسير مى شود آنگاه با برادرش ديدار مى كند و مى گويد: اين برادرم است در حالى كه ميان آن ها بيّنه اى به جز سخن خودشان نيست.

امام عليه السلام فرمود: مردمِ نزد شما درباره آن ها چه مى گويند؟

گفتم: آن ها را وارث يكديگر قرار نمى دهند زيرا آن ها براى ولادت شان بيّنه ندارند، همانا ولادت آن ها در زمان شرك بوده است....»

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

677-45166-(2) سعيد اعرج گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: دو مردِ حميل(1)

از سرزمين شرك آورده مى شوند آنگاه يكى از آن ها به ديگرى مى گويد: تو برادر من هستى. آنگاه از همين راه يكديگر را مى شناسند و همديگر را در آغوش مى گيرند و در حالى كه معترف به برادرى هستند، روزگار سپرى مى كنند. سپس يكى از آن ها فوت مى كند.

امام عليه السلام فرمود: ارث براى برادر (ديگر) است. آن ها تصديق مى شوند.»

678-45167-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام حميل را وارث قرار مى داد و حميل كسانى هستند كه در سرزمين شرك تولد يافته اند و در سرزمين اسلام يكديگر را مى شناسند و به نسب يكديگر اعتراف مى كنند و تا وقتى كه همگى يا برخى از آن ها بميرند بر اقرار خود باقى هستند، پس آنان از اين راه از يكديگر ارث مى برند.»

679-45168-(4) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «حميل تنها با بيّنه ارث مى برد.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «اين حديث با احاديث پيشين منافات ندارد زيرا اين حديث بر نوعى از تقيه حمل مى شود براى اين كه بنابر آنچه گفتيم موافق با مذاهب اهل سنت است.»

در گزارش ديگرى طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تنها با بيّنه به حميل ارث داده مى شود و فرمود: و حميل كسى است كه زوجه اى را كه در حال آبستنى اسير مى شود را مى آورد آنگاه از اين راه پدر يا برادرش را مى شناسد.»

ارجاعات

گذشت:

باب پيشين را بنگر كه مناسب با اين بحث است.


1) . بستگان متولد شده در سرزمين شرك.

(74) باب حكم من تبرّاً من جريرة ولده و ميراثه أو أوصى بإخراجه من الميراث

اشاره

680-45169-(1) تهذيب 348/9: استبصار 185/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن عيسى عن صفوان بن يحيى عن ابن مسكان عن يزيد(1)

بن خليل قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل تبرّأ عند السّلطان من جريرة إبنه و ميراثه ثمّ مات الابن و ترك مالاً من يرثه قال ميراثه الأقرب النّاس إلى أبيه.

681-45170-(1)تهذيب 349/9: فقيه 229/4: استبصار 185/4: روى صفوان بن يحيى عن ابن مسكان عن أبى بصير قال: سألته عن المخلوع يتبرّأ(2)

منه أبوه عند السّلطان و من ميراثه و جريرته لمن ميراثه قال فقال علىّ عليه السلام هو لأقرب النّاس إليه.(2)

قال الشّيخ رحمه الله فى الإستبصار ليس فى هٰذين الخبرين أنّه نفى الولد بعد أنا كان أقرّ به لأنّه لو كان متضمّناً لذٰلك لم يلتفت إلى انتفائه و لو أقرّ قبل إنكاره لم يلحق ميراثه بعَصَبته لأنّ العَصَبة إنّما يثبتون إذا ثبت نسبه منه فأمّا إذا لم يثبت فكيف يثبتون فلا يمتنع أن يكون الوجه فى الخبرين أنّ الوالد من حيث تبرّأ من جريرة الولد و ضمانه حرم الميراث و ألحق بعَصَبته و إن كان نسبه ثابتاً صحيحاً.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (52) حكم الوصيّة بإخراج الولد من الميراث من أبواب الوصايا (ج 24) ما يناسب ذيل الباب.

(75) باب حكم ميراث من ادّعته النّساء دون الرّجال

اشاره

682-45171-(3)كافى 162/7: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس بن عبدالرّحمٰن قال حدّثنى إسحاق بن عمّار قال: سألت أبا إبراهيم عليه السلام عن رجل ادّعته النّساء دون الرّجال بعد


1) . تبرّأ - صا.

2) . إلى أبيه - فقيه.

3) . بريد بن خليل - ئل.

باب 74 حكم برائت جستن از جنايت فرزند و ارث بردن از او و محروم كردنش از ارث

680-45169-(1) يزيد (يا بريد) بن خليل گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: مردى نزد حاكم از جبران جنايت فرزندش و ميراث وى بيزارى مى جويد. آنگاه فرزند مى ميرد و مالى باقى مى گذارد چه كسى از وى ارث مى برد؟

امام عليه السلام فرمود: ارث او براى نزديك ترين مردم به پدرش است.»

681-45170-(2) ابوبصير گويد: «از امام عليه السلام درباره فرزند خلع شده سوال كردم كه پدرش نزد حاكم از او و ارث و جبران جنايتش بيزارى مى جويد. ارث وى براى كيست‌؟

امام عليه السلام پاسخ داد: على عليه السلام فرمود: براى نزديك ترين مردم به او (يا نزديك ترين مردم به پدرش.)»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «در اين دو حديث به اين مطلب اشاره نشده كه پدر پس از اقرار به فرزند او را از خود نفى كرده است چرا كه در اين صورت به انتفاى آن توجه نمى شد و اگر پيش از انكار اقرار كرده باشد، ارث فرزند به بستگان پدر نمى رسد براى اين كه عصبه در صورتى ثابت مى شوند كه رابطه او با پدرش ثابت شود ولى وقتى آن ثابت نشده است چگونه بستگان ثابت مى شوند، بنابراين محال نيست كه معناى اين حديث اين باشد از آنجا كه پدر از جنايت فرزند و ضمانت آن بيزارى جسته است از ارث محروم شده و ارث به بستگانش رسيده است با اين كه نسبت او ثابت و صحيح است.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پنجاه و دوم از باب هاى وصيت مناسب با ذيل باب هست.

باب 75 ارث كسى كه تنها زنان به او اقرار كنند

682-45171-(1) اسحاق بن عمار گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: گروهى از زنان پس از مرگ مردان شان و انقراض آن ها به پسرى اعتراف مى كنند. سپس وى مرد مى شود و او را زوجه مى دهند و

ما ذهبت رجالهنّ و انقرضوا و صار رجلاً و زوّجنه و أدخلنه فى منازلهنّ و فى يدى رجل دار فبعث إليه عَصَبة الرّجال و النّساء الّذين انقرضوا فناشدوه اللّٰه أن لا يعطى حقّهم من ليس منهم و قد عرف الرّجل الّذى فى يديه الدّار قصّته و أنّه مدّع كما وصفت لك و اشتبه عليه الأمر لا يدرى يدفعها إلى الرّجل أو إلى عَصَبة النّساء أو عَصَبة الرّجال قال فقال لى يدفعه إلى الّذى يعرف أنّ الحقّ لهم على معرفته الّتى يعرف يعنى عَصَبة النّساء لأنّه لم يعرف لهٰذا المدّعى ميراث بدعوى النّساء له. له.

الإرجاعات

و لاحظ باب (70) أنّ الولد المدّعىٰ إذا كان أبوه معروفاً لايرث من ادّعاه.

(76) باب ميراث الخنثىٰ و ماورد فى تشخيص الذّكر من الأنثى

683-45172-(1)كافى 156/7: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان بن يحيى و محمّد بن إسماعيل عن تهذيب 353/9: الفضل بن شاذان (جميعاً - كا) عن صفوان (بن يحيى - يب) عن ابن مسكان عن داود بن فرقد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن مولود ولد (و - كا) له قُبُل و ذَكر كيف يورث قال إن كان يبول من ذكره فله ميراث الذّكر و إن كان يبول من القُبُل فله ميراث الاُنثى.

684-45173-(2) كافى 157/7: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن بعض أصحابنا عن أحدهما عليهما السلام فى مولود له ما للذّكر(1)

و ما للاُنثى قال يورث من الموضع الّذى يبول إن بال من الذّكر ورث ميراث الذّكر و إن بال من موضع الاُنثى ورث ميراث الاُنثى و عن مولود ليس له ما للرّجال و لا له للنّساء إلّا ثقب يخرج منه البول على أىّ ميراث يورث قال إن كان إذا بال نحّى ببوله ورث ميراث الذّكر و إن كان لا ينحّى ببوله ورث ميراث الاُنثى.

685-45174-(3) الغارات 193/1: قال حدّثنا الحسن بن بكر البجلىّ عن أبيه قال كنّا عند علىّ عليه السلام فى الرَّحَبة فأقبل رهط فسلّموا فلمّا رآهم علىّ عليه السلام أنكرهم فقال من أهل الشّام أنتم أم من


1) . ما للذّكور - كا.

وارد خانه هايشان مى كنند و بستگان زنان و مردانى كه منقرض شده اند، خانه اى در اختيار شخص ديگرى قرار داده اند و او را سوگند داده اند كه حق شان را به كسى كه از آنان نيست ندهد و آن شخص ماجرا را مى داند و مى داند آن مرد آن گونه كه گفتم فرزند خوانده است و امر بر او مشتبه مى شود و نمى داند آن خانه را به آن مرد بدهد يا به بستگان زنان يا بستگان مردان.

امام عليه السلام فرمود: براساس شناختى كه از آن ها دارد، به كسانى تحويل دهد كه مى داند حق بر ايشان است يعنى بستگان زنان زيرا به خاطر ادعاى زنان، براى اين خوانده شده ارثى نيست.»

و باب هفتادم را بنگر.

باب 76 ارث خنثى

683-45172-(1) داود بن فرقد گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: نوزادى آلت زنانه و مردانه دارد چگونه ارث برده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: اگر از آلت مردانه ادرار مى كند، ارث مرد براى اوست و اگر از آلت زنانه ادرار مى كند، ارث زوجه براى اوست.»

684-45173-(2) ابن بكير با واسطه از امام صادق عليه السلام يا امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره نوزادى كه آلت زنانه و مردانه هر دو را دارد فرمود: «از همان محلى كه ادرار مى كند ارث داده مى شود، اگر از آلت مردانه ادرار مى كند، ارث مرد مى برد و اگر از آلت زنانه ادرار مى كند ارث زوجه مى برد.

و سوال شد: نوزادى آلت زنانه و مردانه ندارد و تنها سوراخى دارد كه از آن ادرار مى كند چگونه ارث داده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: هنگام ادرار، اگر ادرارش با فشار خارج مى شود ارث مرد مى برد و اگر ادرارش بدون فشار خارج مى شود، ارث زوجه مى برد.»

685-45174-(3) حسن بن بكر بجلى گويد: «در رحبه كوفه نزد على عليه السلام بوديم كه گروهى آمدند و سلام كردند.

آن گروه براى على عليه السلام ناشناس بودند، از اين رو از آن ها پرسيد: آيا شما اهل شام هستيد يا اهل جزيره‌؟

أهل الجزيرة قالوا بل من أهل الشّام مات أبونا و ترك مالاً كثيراً و ترك أولاداً رجالاً و نساءاً و ترك فينا خنثىٰ له حياء كحياء المرأة و ذكر كذكر الرّجل فأراد الميراث كرجل منّا فأبَيْنا عليه فقال عليه السلام فأين كنتم عن معاوية فقالوا قد أتيناه فلم يدر ما يقضى بيننا فنظر علىّ عليه السلام يميناً و شمالاً و قال لعن اللّٰه قوماً يرضون بقضائنا و يطعنون علينا فى ديننا انطلقوا بصاحبكم فانظروا إلى مسيل(1)

البول فإن خرج من ذكره فله ميراث الرّجل و إن خرج من غير ذٰلك فورّثوه مع النّساء فبال من ذكره فورّثة كميراث الرّجل منهم.

686-45175-(2)دعائم الإسلام 389/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليه السلام أنّه كان جالساً فى الرَّحَبة حتّى وقف عليه خمسة رهط فسلّموا عليه فردّ عليهم و نكرهم فقال أ من أهل الشّام أنتم أم من أهل الجزيرة قالوا من أهل الشّام يا أمير المؤمنين قال و ما الّذى جاء بكم فقالوا أمر شجر بيننا قال و ما ذٰلك قالوا نحن إخوة مات والدنا و ترك مالاً كثيراً و هٰذا مباله(3)

فرج كفرج المرأة و ذكر كذكر الرّجل فأعطيناه ميراث امرأة فأبىٰ إلّا ميراث رجل قال فأين كنتم عن معاوية ألّا أتيتموه قالوا أردنا قضاءك يا أمير المؤمنين قال ما كنت لأقضى بينكم أو تخبرونى بالخبر قالوا أتيناه فلم يدر ما يقضى بيننا و قال هٰذا مال كثير و لا أدرى كيف الحكم و لٰكن امضوا إلى علىّ فإنّه سيجعل لكم منه مخرجاً و سوف يسألكم هل أتيتمونى فقولوا ما أتيناه فقال علىّ عليه السلام لعن اللّٰه قوماً يرضون بقضائنا و يطعنون علينا فى ديننا انطلقوا(4)

بصاحبكم فاسقوه ثمّ انظروا ميل(4)

البول من أين يخرج فإن خرج من الذّكر فله ميراث الرّجل و إن خرج من الفرج فله ميراث امرأة فبال من ذكره فورّثوه ميراث رجل منهم.

687-45176-(5)دعائم الإسلام 387/2: عن علىّ و أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهم السلام أنّهم قالوا الخنثىٰ يرث و يورث على مباله و كذٰلك تكون أحكامه فإن بال من ذكره كان رجلاً له ما للرّجل و عليه ما عليهم و إن خرج البول من الفرج كانت امرأة لها ما للنّساء و عليها ما عليهنّ فإن بال منهما معاً نظر إلى الّذى سبق(5)

منه البول أوّلاً ثمّ حكم بحكمه.


1) . سبيل - خ.

2) . سبيل - خ ل.

3) . منّاله - خ ل.

4) . اذهبوا - خ ل.

5) . يسبق - خ ل.

آنان گفتند: از اهل شام هستيم، پدرمان فوت كرد و مال فراوانى بر جاى گذارد. همچنين فرزندان دختر و پسرى باقى گذارده است. در ميان ما فرزند خنثايى است كه آلت مردانه و زنانه هر دو را دارد. وى ارث مردان را از ما درخواست كرده است و ما از اين كار خوددارى كرده ايم.

امام عليه السلام فرمود: ارتباط شما با معاويه چگونه است‌؟

گفتند: ما نزد وى رفتيم ولى نمى دانست چگونه قضاوت كند.

على عليه السلام به چپ و راست نگاهى كرد و فرمود: خداوند لعنت كند گروهى را كه به قضاوت ما راضى هستند و در دين (حاكميت) ما اشكال مى كنند. او را ببريد و به محل خارج شدن ادرارش بنگريد، اگر از آلت مردانه اش خارج شد، ارث مرد براى اوست و اگر از غير آن خارج شد، همراه زنان به وى ارث دهيد.

وقتى امتحان كردند وى از آلت مردانه ادرار مى كرد از اين رو به اندازه ارث يكى از مردان شان را به وى دادند.»

686-45175-(4) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه على عليه السلام در رحبه كوفه نشسته بود كه پنج نفر نزد وى آمدند و سلام كردند. امام عليه السلام به آن ها پاسخ داد و آنان را نشناخت. از اين رو سوال كرد: آيا شما از اهل شام هستيد يا از اهل جزيره‌؟ گفتند: از اهل شام، اى امير مؤمنان!

على عليه السلام فرمود: به چه انگيزه اى اينجا آمديد؟ گفتند: درباره چيزى با هم اختلاف و نزاع كرديم.

على عليه السلام فرمود: آن چيست‌؟ گفتند: ما با هم برادر هستيم، پدرمان درگذشت و مال فراوانى باقى گذارد و اين يكى از ما آلت زنانه و مردانه هر دو را دارد. از اين رو ما ارث زوجه را به وى داديم ولى نپذيرفت و ارث مرد را درخواست كرد.

على عليه السلام فرمود: ارتباط شما با معاويه چگونه است‌؟ چرا نزد او نرفتيد؟

گفتند: اى امير مؤمنان عليه السلام! ما خواستار قضاوت شما هستيم!

على عليه السلام فرمود: من ميان شما قضاوت نخواهم كرد تا اين كه ماجرا را براى من بازگو كنيد.

گفتند: ما نزد وى رفتيم ولى او نمى دانست چگونه ميان ما قضاوت كند و گفت: اين مال فراوانى است و من حكم را نمى دانم. نزد على عليه السلام برويد چرا كه او شما را از اين بن بست نجات خواهد داد و از شما خواهد پرسيد كه آيا نزد من آمده ايد. به وى بگوييد: نزد وى نرفته ايم.

على عليه السلام فرمود: خداوند گروهى را لعنت كند كه به قضاوت ما راضى هستند و در دين (حاكميت) ما اشكال مى كنند. برادرتان را ببريد و به او آب بنوشانيد، سپس بنگريد ادرار وى از كجا بيرون مى آيد، پس اگر از آلت مردانه خارج شد، ارث مرد براى اوست و اگر از آلت زنانه خارج شد، ارث زوجه براى اوست.

آنگاه وى از آلت مردانه ادرار كرد و به اندازه يكى از مردان شان به وى ارث دادند.»

687-45176-(5) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند:

«خنثى براساس كيفيت ادرارش ارث مى برد و ارث برده مى شود و همچنين احكام ديگرش نيز همين طور است، پس اگر از آلت مردانه ادرار كند، مردى است كه آنچه به سود و زيان مردان است، به سود و زيان اوست و اگر ادرارش از آلت زنانه خارج شود، زوجه اى است كه آنچه به سود و زيان زنان است، به سود و زيان اوست و اگر از هر دو بيرون مى آيد، دقت مى شود كه از كدام يك زودتر خارج مى گردد و محكوم به همان حكم مى شود.»

688-45177-(6) الغارات 187/1: عن الأصبغ بن نباتة قال كتب صاحب الرّوم إلى معاوية يسأله(1)

عن عشر خصال فارتطم كما يرتطم الحمار فى الطّين(2)

فبعث راكباً إلى علىّ عليه السلام و هو فى الرَّحَبة (إلى أن قال 188) الخنثىٰ كيفى يقسم لها الميراث (إلى أن قال ص 189) و أمّا الخنثىٰ فإنّه يبول فإن خرج بوله من ذكره فسنّته سنّة الرّجل و إن خرج من غير ذٰلك فسنّته سنّة المرأة - الخبر.

689-45178-(7) كافى 156/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 353/9: أحمد بن محمّد (عن محمّد بن يحيى - كا) عن طلحة بن زيد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان أمير المؤمنين عليه السلام يورّث الخنثى من حيث يبول.

690-45179-(8) عيون الأخبار 75/2: حدّثنا محمّد بن أحمد بن الحسين بن يوسف البغدادىّ قال حدّثنا علىّ بن محمّد بن عيينة قال حدّثنا دارم بن قبيصة قال حدّثنا علىّ بن موسى الرّضا عن أبيه عن آبائه عليهم السلام عن علىّ بن أبى طالب عليه السلام انّه ورّث الخنثىٰ من موضع مباله.

691-45180-(9) عوالى اللّئالى 512/3: روى أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أتى بخنثىٰ فقال ورّثوه من أوّل ما يبول منه فإن خرج منهما فبالانقطاع.

692-45181-(10) بحارالأنوار 285/40: من كتاب صفوة الأخبار قضى أمير المؤمنين عليه السلام فى الخنثىٰ و هى الّتى يكون لها ما للرّجال و ما للنّساء إن بالت من الفرج فلها ميراث النّساء و إن بالت من الذّكر فله ميراث الذّكر و إن بالت من كليهما عدّ أضلاعه فإن زادت واحدة على أضلاع(3)

الرّجل فهى امرأة و إن نقصت فهى رجل و قضى أيضاً فى الخنثىٰ فقال يقال للخنثىٰ ألزق بطنك بالحائظ و بُلْ فإن أصاب بوله الحائط فهو ذكر و إن انتكص كما ينتكص البعير فهو امرأة.

693-45182-(11) كافى 157/7: و فى رواية اُخرى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى المولود له ما للرّجال و له ما للنّساء يبول منهما جميعاً قال من أيّهما سبق قيل فإن خرج منهما جميعاً قال فمن أيّهما استدرّ قيل فإن استدرّا جميعاً قال فمن أبعدهما.


1) . فسأله - خ ل.

2) . بالطّين - خ ل.

3) . أضلح - خ - ضلع - ك.

688-45177-(6) اصبغ بن نباته گويد: «قيصر روم نامه اى به معاويه نوشت و درباره ده چيز از وى سوال كرد و معاويه در جواب آن ها همانند الاغ در گِل فرو رفت. آنگاه سوارى را به سوى على عليه السلام فرستاد و او در رحبه نزد امام عليه السلام آمد...

گفت: چگونه به خنثى ميراث داده مى شود؟...

امام عليه السلام فرمود: خنثى وقتى ادرار كرد پس اگر ادرارش از آلت مردانه خارج مى شود حكم مردان را دارد و اگر از غير آن خارج شود، حكم زوجه را دارد...»

689-45178-(7) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام به خنثى براساس محل ادرارش ارث مى داد.»

690-45179-(8) دارم بن قبيصه از امام رضا عليه السلام از پدرش از نياكانش روايت مى كند كه على عليه السلام به خنثى براساس محل ادرارش ارث مى داد.

691-45180-(9) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه خنثايى نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورده شد. آن حضرت فرمود: «بر اساس نخستين محلى كه از آن ادرار مى كند به وى ارث دهيد، پس اگر از هر دو با هم خارج مى شود، براساس قطع شدن آن.»

692-45181-(10) در كتاب صفوة الاخبار آمده است: «امير مؤمنان عليه السلام درباره خنثى كسى كه آلت مردانه و زنانه هر دو را دارد اين گونه حكم كرد كه اگر از آلت زنانه ادرار مى كند، براى وى ارث زنان است و اگر از آلت مردانه ادرار مى كند، به اندازه ارث مرد براى اوست و اگر از هر دو ادرار مى كند دنده هايش شمرده مى شود، پس اگر يك دنده از مردان بيش تر دارد آن زوجه است و اگر كمتر دارد او مرد است.

و همو درباره خنثى حكم كرد و فرمود: به خنثى گفته مى شود شكمت را به ديوار بچسبان و ادرار كن. پس اگر ادرارش به ديوار رسيد، وى مرد است و اگر همانند شتر به عقب ادرار كرد، زوجه است.»

693-45182-(11) در كتاب الكافى آمده است: «در حديث ديگرى درباره نوزادى كه آلت زنانه و مردانه هر دو را دارد و از هر دو ادرار مى كند از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: «براساس هر كدام زودتر ادرار مى كند.

گفته شد: اگر از هر دو با هم خارج شود.

امام عليه السلام فرمود: براساس هر كدام ادامه دارد.

گفته شد: اگر از هر دو ادامه داشته باشد.

امام عليه السلام فرمود: براساس آن كه طولانى تر است.»

694-45183-(12) دعائم الإسلام 389/2: روينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام أنّه قال فى الخنثىٰ إذا بال منهما جميعاً نظر و وُرّث بأيّهما سبق.

695-45184-(13) عوالى اللّئالى 341/2: روى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّ الخنثىٰ يورث على ما سبق منه البول من الفرجين فإن بدر منهما فممّا انقطع أخيراً.

696-45185-(14) مختلف الشّيعة 745: قال ابن أبى عقيل الخنثىٰ عند آل الرّسول عليهم السلام فإنّه ينظر فإن كان هناك علامة يتبيّن به الذّكر من الاُنثى من بول أو حيض أو احتلام أو لحية أو ما أشبه ذٰلك فإنّه يورث على ذٰلك فإن لم يكن هناك ما تبيّن به و كان له ذكر كذكر الرّجل و فرج كفرج النّساء فإنّ له ميراث الذّكر لأنّ ميراث النّساء داخل فى ميراث الرّجل و هٰذا ما جاء عنهم عليهم السلام فى بعض الاثار.

697-45186-(15) مستدرك 217/17: جعفر بن أحمد القمىّ فى كتاب الغايات حدّثنى محمّد بن عبداللّٰه عن محمّد بن علىّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن جدّه عن عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال بينا أمير المؤمنين عليه السلام فى الرَّحَبة و النّاس عليه متراكمون فمن بين مستفتٍ و من بين مستعدٍ و ساق الحديث و فيه أنّه سأله عليه السلام شامىّ عن مسائل أجابه عنها الحسن عليه السلام إلى أن قال عليه السلام و أمّا المؤنّث الّذى لا تدرى أ ذكر هو أم اُنثى فإنّه ينتظر به فان كان ذكراً احتلم و إن كانت اُنثى حاضت و بدا ثديها و إلّا قيل له بُلْ (على الحائط - خصال - الروضة) فإن أصاب بوله الحائط فهو ذكر و إن انتكص(1)

بوله (على رجليه - ك) كما ينتكص(2)

بول البعير فهو(3)

امرأة الخبر.

روضة الواعظين 75: و سئل الحسن بن علىّ عليهما السلام فقال الشّامىّ له و ما المؤنّث (إلى أن قال 58) و أمّا المؤنّث فهو الّذى لا يدرىٰ أ ذكر هو أم اُنثى (و ذكر مثله). الخصال 440:

حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عند عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال بينما أمير المؤمنين عليه السلام فى الرَّحَبة (إلى أن قال) و أمّا المؤنّث فهو الّذى لا يدرىٰ أ ذكر هو أم اُنثىٰ (و ذكر مثله).


1) . تنكّص - روضة الواعظين.

2) . يتنكّص - روضة الواعظين - انتكص - خصال

3) . فهى - خ.

694-45183-(12) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام روايت مى شود كه درباره خنثى در صورتى كه از هر دو ادرار كند فرمود: «دقت مى شود و براساس هر كدام زودتر شروع مى شود، ارث داده مى شود.»

695-45184-(13) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خنثى براساس آنچه زودتر ادرار از آن خارج مى شود، ارث داده مى شود، پس اگر از هر دو با هم آغاز مى شود، بر اساس هر كدام كه ديرتر قطع مى شود.»

696-45185-(14) در كتاب مختلف الشيعه از ابن عقيل نقل مى شود كه گفت: «خنثى نزد خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله اين گونه است كه دقت مى شود پس اگر نشانه اى داشت كه به وسيله آن مرد از زوجه شناخته مى شود مانند ادرار يا حيض يا محتلم شدن يا ريش و نظير آن، بر همان اساس ارث داده مى شود ولى اگر نشانه اى كه با آن شناخته مى شود، نداشته باشد و آلت مردانه و زنانه داشته باشد، براى وى ارث مرد است براى اين كه ارث زنان داخل در ارث مردان است و اين چيزى كه در پاره اى اخبار از معصومان عليهم السلام رسيده است.»

697-45186-(15) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در زمانى كه امير مؤمنان عليه السلام در رحبه بود و مردم به طور فشرده اطراف وى را گرفته بودند، يكى فتوا مى پرسيد و ديگرى درخواست كمك مى كرد... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه گفت: مردى شامى پرسش هايى نمود كه امام حسن عليه السلام پاسخ داد... تا آنجا كه فرمود: و درباره خنثى كه نمى دانى مرد است يا زن، پس براى او انتظار كشيده مى شود اگر مرد باشد محتلم مى شود و اگر زوجه باشد حيض مى شود و پستان هايش برآمده مى گردد.

در غير اين صورت به او گفته مى شود: به (ديوار) ادرار كن پس اگر ادرارش به ديوار اصابت كند، وى مرد است و اگر (بر روى پاهايش برگردد) همان گونه كه ادرار شتر بر مى گردد، زوجه است...»

در كتاب روضة الواعظين روايت مى شود كه از امام حسن عليه السلام سوال شد و شامى به وى گفت:

«خنثى كيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: خنثى كسى است كه معلوم نيست مذكر است يا مؤنث...»

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

در گزارش ديگرى محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى كه امير مؤمنان در رحبه بود... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه فرمود: خنثى كسى است كه معلوم نيست مذكر است يا مؤنث...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

698-45187-(16) تهذيب 354/9: علىّ بن الحسن قال حدّثنى محمّد الكاتب عن علىّ بن عبداللّٰه بن معاوية بن ميسرة بن شريح قال حدّثنى أبى عبداللّٰه ابن معاوية عن أبيه ميسرة عن أبيه شريح قال ميسرة تقدّمت إلى شريح امرأة فقالت إنّى جئتك مخاصمة فقال لها و أين خصمك فقالت أنت خصمى فأخلى لها المجلس و قال لها تكلّمى فقالت إنّى امرأة لى إحليل و لى فرج فقال قد كان لأمير المؤمنين عليه السلام فى هذٰا قضيّة ورّث من حيث جاء البول قالت إنّه يجىء منهما جميعاً فقال لها من أين سبق البول قالت ليس منهما شىء يسبق البول يجيئان فى وقت واحد و ينقطعان فى وقت واحد فقال لها إنّك لتخبرين بعجب فقالت أخبرك بما هو أعجب من هٰذا تزوّجنى ابن عمّ لى و أخْدَمَنى خادماً فوطئتها فأولدتها و إنّما جئتك لما ولد لى لتفرّق بينى و بين زوجى فقام من مجلس القضاء فدخل علىٰ علىّ عليه السلام فأخبره بما قالت المرأة فأمر بها فأدخلت و سألها عمّا قال القاضى فقالت هو الّذى أخبرك قال فأحضر زوجها ابن عمّها فقال له علىّ أمير المؤمنين عليه السلام هٰذه امرأتك و ابنة عمّك قال نعم قال قد علمت ما كان قال نعم قد أخدمتها خادماً فوطأتها فأولدتها قال ثمّ وطئتها بعد ذٰلك قال نعم قال له علىّ عليه السلام لأنت أجرأ من خاصى الأسد علىّ بدينار الخصىّ و كان معدّلاً و بمرأتين فأتى بهم فقال لهم خذوا هٰذه المرأة إن كانت امرأة فأدخلوها بيتاً و ألبسوها نقاباً و جرّدوها من ثيابها و عدّوا أضلاع جنبيها ففعلوا ثمّ خرجوا إليه فقالوا له عدد الجنب الأيمن اثنا عشر ضلعاً و الجنب الأيسر أحد عشر ضلعاً فقال علىّ عليه السلام اللّٰه أكبر إيتونى بالحجّام فأخذ من شعرها و أعطاها رداءاً و حذاءاً و ألحقها بالرّجال فقال الزّوج يا أمير المؤمنين امرأتى و ابنة عمّى ألحقتها بالرّجال ممّن أخذت هٰذه القضيّة قال إنى ورّثتها من أبى آدم و اُمّ حوّاء خلقت من ضلع آدم و أضلاع الرّجال أقلّ من أضلاع النّساء بضلع و عدّة أضلاعها أضلاعى رجل و أمربهم فأخرجوا.

فقيه 238/4: روى عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام الهداية 85:

قال(1)

إنّ شريحاً القاضى بينما هو فى مجلس القضاء إذ أتته امرأة فقالت أيهّا القاضى إقض


1) . روى - الهداية.

698-45187-(16) ميسره گويد: «زنى نزد شريح آمد و گفت: من براى شكايت نزد تو آمده ام.

شريح به وى گفت: طرف دعواى تو كجاست‌؟ آن زوجه گفت: تو طرف شكايت من هستى.

شريح مجلس را براى وى خلوت كرد و به او گفت: سخن بگو!

آن زوجه گفت: من زوجه اى هستم كه آلت مردانه و زنانه هر دو را دارم.

شريح گفت: براى امير مؤمنان عليه السلام در اين باره قضاوتى است. وى براساس محل ادرار او را وارث قرار داد.

زن گفت: از هر دو خارج مى شود.

شريح گفت: از كدام زودتر آغاز مى شود؟

زن گفت: هيچ كدام زودتر از ديگرى نيست در يك زمان با هم شروع مى شوند و با هم قطع مى شوند.

شريح گفت: تو خبر شگفتى گفتى.

زن گفت: خبر شگفت انگيزترى برايت مى گويم. يكى از عموزادگانم با من ازدواج كرد و خدمتكارى برايم گرفت. من با خدمتكارم آميزش كردم و او را فرزنددار نمودم و تنها به اين دليل نزد تو آمده ام كه چون فرزند به دنيا آمده است مرا از شوهرم جدا كنى.

شريح با شنيدن سخنان وى از مجلس قضاوت نزد على عليه السلام رفت و سخنان آن زوجه را براى على عليه السلام بازگو كرد. على عليه السلام دستور داد آن زوجه را آوردند و درباره آنچه شريح گفته بود از وى سوال كرد. آن زوجه گفت:

همان گونه است كه او گفته است. آنگاه على عليه السلام شوهرش را كه عموزاده اش بود احضار كرد و به وى فرمود: آيا اين زوجه همسر و دختر عموى توست‌؟ آن مرد گفت: آرى.

على عليه السلام فرمود: آيا از ماجراى او باخبر هستى‌؟

مرد گفت: آرى من خدمتكارى برايش گرفتم و او با آن آميزش كرد و او را آبستن نمود.

على عليه السلام فرمود: آيا پس از آن ماجرا با وى آميزش كرده اى‌؟ مرد گفت: آرى.

على عليه السلام فرمود: تو با جرأت تر از اخته كننده شير هستى. آنگاه دستور داد دينار خواجه را با دو زوجه آوردند.

دينار مسئول بررسى عدالت شاهدان بود و به آنان فرمود: اين زوجه را بگيريد اگر زوجه باشد و او را به خانه اى ببريد و نقابى به وى بپوشانيد و برهنه اش كنيد و دنده هايش را بشماريد.

آنان اين كار را كردند و نزد على عليه السلام آمدند. گفتند: در جانب راست دوازده دنده و در طرف چپ يازده دنده دارد.

على عليه السلام فرمود: اللّٰه اكبر! حجامتگر را نزد من بياوريد. آنگاه موهايش را كوتاه كرد و عبا و كفش مردانه به وى پوشاند و او را به مردان ملحق كرد.

شوهر وى گفت: اى امير مؤمنان! همسر و دختر عموى مرا به مردان ملحق مى كنى اين داورى را از چه كسى گرفته اى‌؟

على عليه السلام فرمود: من آن را از پدرم آدم عليه السلام و مادرم حوا به ارث برده ام. حوا از دنده آدم عليه السلام آفريده شده و دنده هاى مردان يكى كمتر از زنان است و دنده هاى او به تعداد دنده هاى مرد است. آنگاه دستور داد آن ها رفتند.»

در گزارش ديگرى محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يك بار هنگامى كه شريح در مجلس قضاوت بود ناگهان زوجه اى نزد و ى آمد و به او گفت: اى قاضى! ميان من و طرف نزاعم حكم كن.

بينى و بين خصمى فقال لها و من خصمك قالت أنت قال أفرجوا لها فأفرجوا لها فدخلت فقال لها و ما ظلامتك قالت إنّ لى ما للرّجال و ما للنّساء قال شريح فإنّ أمير المؤمنين عليه السلام يقضى على المبال قالت فإنّى أبول بهما جميعاً و يسكنان معاً قال شريح و اللّٰه ما سمعت بأعجب من هٰذا قالت و أعجب من هٰذا قال و ما هو قالت جامعنى زوجى فولدت منه و جامعت جاريتى فولدت منّى فضرب شريح إحدىٰ يديه على الاُخرى متعجّباً ثمّ جاء إلى أمير المؤمنين عليه السلام فقال يا أمير المؤمنين لقد ورد علىّ شىء ما سمعت بأعجب منه ثمّ قصّ عليه قصّة المرأة فسألها أمير المؤمنين عليه السلام عن ذٰلك فقالت هو كما ذكر فقال لها و من زوجك قالت فلان فبعث إليه فدعاه فقال أ تعرف هٰذه قال نعم هى زوجتى (قال - الهداية) فسأله عمّا قالت فقال هو كذٰلك فقال (أمير المؤمنين - الهداية) عليه السلام (له - فقيه) لأنت أجرأ(1)

من راكب الأسد حيث تُقْدِمُ عليها بهٰذه الحال ثمّ قال يا قنبر أدخلها بيتاً مع امرأة تعدّ أضلاعها فقال زوجهايا أمير المؤمنين لا آمن عليها رجلاً و لا أئتمن(2)

عليها امرأة فقال علىّ عليه السلام علىّ بدينار الخصىّ و كان من صالحى أهل الكوفة و كان يثق بن فقال له يا دينار أدخلها بيتاً و عرّها من ثيابها و مرها(3)

أن تشدّ مئزراً و عدّ أضلاعها ففعل دينار ذٰلك و كانت(4)

أضلاعها سبعة عشر تسعة فى اليمين و ثمانية فى اليسار فألبسها عليه السلام ثياب الرّجال (و - فقيه) القلنسوة و النّعلين و ألقى عليه(5)

الرّداء و ألحقه(6)

بالرّجال فقال زوجها يا أمير المؤمنين ابنة عمّى و قد ولدت منّى تلحقها بالرّجال فقال إنّى حكمت عليها(7)

بحكم اللّٰه تعالى إنّ اللّٰه تبارك و تعالى خلق حوّاء من ضلع آدم الأيسر الأقصى و أضلاع الرّجال تنقص و أضلاع النّساء تمام.

699-45188-(17) دعائم الإسلام 387/2: إنّ امرأة وقفت على شريح فقالت أيّها القاضى إنّى مخاصمة قال أين خصمك قالت أنت خصمى فأخْلِ لى المجلس فأخلاه و قال تكلّمى فقالت إنّى امرأة لى إحليل و لى فرج قال قد كانت لأمير المؤمنين فى مثلك قضيّة ورّث من حيث يجىء البول قالت إنّه يجىء منهما جميعاً قال و كذلك قضى أنّه يحكم بحكم أيّهما


1) . أجرى من ركب - \ا لهداية.

2) . آمن - الهداية.

3) . و أْمرها - الهداية.

4) . فكان - الهداية.

5) . عليها الهداية.

6) . ألحقها - الهداية.

7) . فيها - الهداية.

شريح گفت: طرف دعواى تو كيست‌؟ زن گفت: تو.

شريح گفت: براى او راه باز كنيد. راه را باز كردند، زوجه داخل شد و شريح به وى گفت: چه ظلمى به تو شده است‌؟ زن گفت: من آلت زنانه و مردانه هر دو را دارم.

شريح گفت: همانا امير مؤمنان عليه السلام براساس محل ادرار حكم كرد.

زن گفت: من از هر دو ادرار مى كنم و با هم مى ايستند.

شريح گفت: به خدا سوگند! من شگفت انگيزتر از اين نشنيده ام! زن گفت: شگفت انگيزتر از اين نيز وجود دارد.

شريح گفت: آن چيست‌؟ زن گفت: شوهرم با من آميزش كرد و من فرزند به دنيا آوردم و با كنيزم آميزش كردم و او نيز از من فرزند به دنيا آورد.

شريح از شگفتى دستانش را به هم زد آنگاه نزد امير مؤمنان عليه السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! ماجرايى را شنيده ام كه تاكنون شگفت انگيزتر از آن را نشنيده ام.

سپس داستان آن زوجه را براى على عليه السلام بازگو كرد. آنگاه امير مؤمنان عليه السلام از آن زوجه در اين باره سوال كرد و زوجه گفت: همان گونه است كه وى گفت.

على عليه السلام فرمود: شوهرت كيست‌؟ زن گفت: فلانى.

على عليه السلام كسى را به دنبالش فرستاد و او را فراخواند. آنگاه به وى فرمود: آيا اين زوجه را مى شناسى‌؟

مرد گفت: آرى اين همسر من است.

على عليه السلام درباره سخنان زوجه از وى سوال كرد و او گفت: همان گونه است كه او گفته است.

على عليه السلام فرمود: تو با جرأت تر از شير سوار هستى كه با اين حال به او روى مى آورى. آنگاه فرمود: اى قنبر! او را همراه زنى وارد اتاقى كن تا دنده هايش را بشمارد.

شوهر آن زوجه گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! او را از هيچ مردى در امان نمى دانم و از هيچ زنى به او مطمئن نيستم.

على عليه السلام دينار خواجه را كه از صالحان كوفه و مورد اعتماد بود، فراخواند و به وى فرمود: اى دينار! او را به اتاقى ببر و برهنه كن و به او دستور بده شلوارى بپوشد آنگاه دنده هايش را بشمار.

دينار اين كار را انجام داد و دنده هايش هفده تا بود نُه دنده در طرف راست و هشت دنده در طرف چپ. آنگاه امير مؤمنان عليه السلام لباس مردان و كلاه و نعلين به او پوشاند و عبا بر دوشش انداخت و او را به مردان ملحق كرد.

شوهرش گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! دختر عمويم را كه از من فرزنددار شده است به مردان ملحق مى كنى‌؟

على عليه السلام فرمود: من درباره او به حكم خداوند تعالى حكم كردم. به تحقيق خداوند حوا را از دنده پايين سمت چپ آدم عليه السلام آفريد و دنده هاى مردان ناقص است و دنده هاى زنان تمام است.»

699-45188-(17) دركتاب دعائم الاسلام آمده است: «زنى در برابر شريح ايستاد و گفت: اى قاضى! من شكايت دارم.

شريح گفت: طرف دعواى تو كجاست‌؟

زن گفت: تو طرف دعواى من هستى. مجلس را براى من خلوت كن.

شريح مجلس را خلوت كرد و به او گفت: سخن بگو!

زن گفت: من زوجه اى هستم كه آلت زنانه و مردانه دارم.

شريح گفت: از امير مؤمنان عليه السلام درباره نظير تو حكمى صادر شد. وى براساس محل ادرار، ارث قرار داد.

بدأ(1)

منه البول قالت ليس منهما شىء يسبق بصاحبه يجيئان معاً فى وقت واحد و ينقطعان فى وقت واحد قال شريح إنّك لتخبرينى بعجب قالت و أخبرك بأعجب من هٰذا تزوّجنى ابن عمّ لى فأخدمنى خادمة فوطئتها فأولدتها و إنّما جئتك لما ولد لى لتنظر فى أمرى فإن كنت رجلاً فرّقت بينى و بين زوجى فقام شريح من مجلس القضاء فدخل على أمير المؤمنين علىّ عليه السلام فقصّ عليه القصّة فأمر بالمرأة فأدخلت إليه فسألها فقالت مثل ما قال فأحضر زوجها فقال له هٰذه امراتك و ابنة عمّك قال نعم فقال أخدمتها خادمة فقال نعم فقال فوطئتها فأولدتها قال نعم قال فوطئتها أنت بعد ذلك قال نعم قال لأنت أجسر من خاصى الأسد جيئونى بدينار الحجّام و بامرأتين فجىء بهم فقال ادخلوا بهٰذه المرأة إلى بيت و عدّوا أضلاع جنبيها ففعلوا ثمّ خرجوا إليه فقالوا قد عددنا فقال ما أصبتم فقالوا أصبنا جانب الأيمن اثنتى عشرة ضلعاً و الجانب الأيسر إحدى عشرة ضلعاً فقال أمير المؤمنين عليه السلام اللّٰه أكبر جيئونى بالحجّام فجاءه فقال جزّ شعر هٰذا الرّجل ثمّ نزع الرّاداء عنها و ألحفها به إلحاف الرّجل و قال أخرج فلا سبيل لهٰذا عليك فانكح و تزوّج من النّساء مايحلّ لك فقال الرّجل يا أمير المؤمنين امرأتى و ابنة عمّى قد ألحقتها بالرّجال من أين أخذت هٰذا قال من أبى آدم عليه السلام إنّ حوّاء خلقت من ضلعه و أضلاع الرّجال أقلّ من أضلاع النّساء.

700-45189-(18) إرشاد المفيد 114: روى الحسن بن علىّ العبدىّ عن سعد بن طريف عن الأصبغ بن نباتة قال بينما شريح فى مجلس القضاء إذا جائه شخص فقال له يا أبا اُميّة أخلنى فإنّ لى حاجة فأمر من حوله أن يخفوا عنه فانصرفوا و بقى خاصّة من حضره فقال له اذكر حاجتك فقال يا أبا اُميّة إنّ لى ما للرّجال و ما للنّساء فما الحكم عندك فىّ أ رَجلٌ أنا أم إمرأة? فقال له قد سمعت من أمير المؤمنين عليه السلام فى ذٰلك قضيّة أنا أذكرها أخبرنى عن البول من أىّ الفرجين يخرج قال الشّخص من كليهما قال فمن أيّهما ينقطع قال منهما معاً فتعجّب شريح قال الشّخص سأورد عليك من أمرى ما هو أعجب قال شريح ما ذاك قال زوّجنى أبى علىٰ أنّنى


1) . يبدر منه - خ ل.

زن گفت: ادرار من از هر دو خارج مى شود.

شريح گفت: در اين باره نيز حكم كرد كه براساس هر كدام زودتر ادرار شروع مى شود، حكم مى گردد.

زن گفت: هيچ يك زودتر از ديگرى شروع نمى شود، در يك زمان با هم شروع مى شوند و در يك زمان با هم قطع مى شوند.

شريح گفت: تو خبر شگفت انگيزى گفتى. زن گفت: و خبر شگفت انگيزترى براى تو دارم. يكى از عموزادگانم با من ازدواج كرد و خدمتكارى برايم گرفت. من با خدمتكارم آميزش كردم و او را فرزنددار نمودم و چون كه فرزندم متولد شده نزد تو آمدم تا درباره من نظر دهى كه اگر مرد هستم از شوهرم جدا شوم.

آنگاه شريح از مجلس قضاوت نزد امير مؤمنان عليه السلام رفت و ماجرا را براى وى بازگو كرد. على عليه السلام دستور داد زوجه آمد و از وى داستان را سوال كرد. او نيز همه چيز را مثل شريح بيان كرد. سپس على عليه السلام شوهرش را احضار كرد و به وى فرمود: آيا اين همسر و دختر عموى توست‌؟ مرد گفت: آرى.

على عليه السلام فرمود: آيا براى وى زوجه خدمتكارى گرفتى‌؟ مرد گفت: آرى.

على عليه السلام پرسيد: آيا با وى آميزش كرد و او را فرزنددار نمود؟ مرد گفت: آرى.

على عليه السلام پرسيد: آيا پس از آن تو با وى آميزش كردى‌؟ مرد گفت: آرى.

على عليه السلام فرمود: تو جسورتر از اخته كننده شير هستى. دينار حجامتگر و دو زوجه را نزد من بياوريد. وقتى آن ها را آوردند، با اين زن وارد اتاق شويد و دنده هاى دو طرفش را بشماريد. آنها اين كار را انجام دادند آنگاه نزد وى آمدند و اينگونه گزارش دادند كه ما دنده هاى زن را شمرديم.

على عليه السلام فرمود: تعداد آن ها چند تا بود؟ گفتند: در طرف راست دوازده دنده و در طرف چپ يازده دنده يافتيم.

على عليه السلام فرمود: اللّٰه اكبر! حجامتگر را نزد من بياوريد! حجامتگر آمد و على عليه السلام به وى فرمود: موهاى اين مرد را كوتاه كن. سپس لباس هاى زنانه را از بدنش بيرون آورد و لباس مردانه به وى پوشاند و فرمود: برو كه اين مرد سلطه اى بر تو ندارد و با زنانى كه بر تو حلالند ازدواج كن.

شوهرش گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! همسر و دختر عموى مرا به مردان ملحق كردى. اين حكم را از كجا گرفتى‌؟

على عليه السلام فرمود: از پدرم آدم عليه السلام! حوا از دنده او آفريده شد و دنده هاى مردان كمتر از دنده هاى زنان است.»

700-45189-(18) اصبغ بن نباته گويد: «در حالى كه شريح در مجلس قضاوت بود شخصى نزد وى آمد و گفت: اى ابو اميه! مجلس را براى من خلوت كن كه من با تو كارى دارم. شريح به مردم دستور داد بروند. همه رفتند و تنها خواص وى باقى ماندند. شريح به وى گفت: كارت را بگو!

آن شخص گفت: من آلت مردانه و زنانه را با هم دارم حكم تو درباره من چيست‌؟ آيا من مَرد هستم يا زن‌؟

شريح گفت: از امير مؤمنان عليه السلام در اين باره قضاوتى شنيده ام كه آن را بيان مى كنم. به من بگو ادرارت از كدام محل خارج مى شود؟ آن شخص گفت: از هر دو.

شريح گفت: از كدام يك زودتر قطع مى شود؟ آن شخص گفت: با هم قطع مى شود.

شريح تعجب كرد و آن شخص گفت: از ماجراى خود شگفت انگيزتر از اين به تو مى گويم.

امرأة فحملت من الزّوج و ابتعت جارية تخدمنى فأفضيت إليها فحملت منّى قال فضرب شريح إحدى يديه على الاُخرى متعجباً و قال هٰذا أمر لابدّ من إنهائه إلى أمير المؤمنين عليه السلام فلا علم لى بالحكم فيه فقام و تبعه الشّخص و من حضر معه حتّى دخل على أمير المؤمنين فقصّ عليه القصّة فدعا أمير المؤمنين عليه السلام بالشّخص فسأله عمّا حكاه له شريح فاعترف به و قال له و من زوجك قال فلان بن فلان و هو حاضر بالمصر فدعى به و سئل عمّا قال فقال صدق فقال أمير المؤمنين عليه السلام لأنت أجرأ من صائد الأسد حين تُقْدِم على هٰذه الحالة ثمّ دعا قنبراً مولاه فقال له أدخل هٰذا الشّخص بيتاً و معه أربع نسوة من العدول و مرهنّ بتجريده و عدّ أضلاعه بعد الإستيثاق من ستر فرجه فقال له الرّجل(1)

ياأمير المؤمنين ما آمن على هٰذا الشّخص الرّجال و النسّاء فأمر أن يشدّ عليه تُبّان(2)

و أخلاه فى بيت ثمّ و لجه و عدّ أضلاعه و كانت من الجانب الأيسر سبعة و من الجانب الأيمن ثمانية فقال هٰذا رجل و أمر بطمّ‌(3)

شعره و ألبسه القلنسوة و النّعلين و الرّداء و فرّق بينه و بين الزّوج.

و روى بعض أهل النّقل أنّه لمّا ادّعى الشّخص ما ادّعاه من الفرجين أمر أمير المؤمنين عليه السلام عدلين من المسلمين أن يحضرا بيتاً خالياً و أحضر الشّخص معهما و أمر بنصب مرآتين أحدهما(4)

مقابلة لفرج الشّخص و الاُخرى مقابلة لتلك المرآة و أمر الشّخص بالكشف عن عورته فى مقابلة المرآة حيث لا يراه العدلان و أمر العدلين بالنّظر فى المرآة المقابلة لها فلمّا تحقّق العدلان صحّة ما ادّعاه الشّخص من الفرجين اعتبر حاله بِعَدِّ أضلاعه فلمّا ألحقه بالرّجال أهمل قوله فى ادّعاء الحمل و ألغاه و لم يعمل به و جعل حمل الجارية منه و ألحقه به.

701-45190-(19) مستدرك 223/17: من كتاب الأربعين للسّيّد عطاء اللّٰه(5)

بن فضل اللّٰه روى عن الحسن البصرىّ قال أتت امرأة إلى شريح القاضى فقالت أخلنى فأخلاها فقالت أنا إمرأة و لى فرج و إحليل فقال من أين يخرج البول سابقاً قالت منهما جميعاً فقال لقد أخبرت بعجب فقالت و أعجب منه أنّه تزوّجنى ابن عمّى و أخدمنى جارية وطئتها فأولدتها فدهش


1) . زوجها - خ.

2) . التُّبّان بالضمّ و التشديد: سراويل صغير مقدار شبر يستر العورة المغلّظة فقط يكون للملّاحين - اللسان.

3) . طمّ شعره أى جزّه.

4) . إحديٰهما - ظ.

5) . عطاء الدّين - خ ل.

شريح گفت: آن چيست‌؟

آن شخص گفت: پدرم به خيال اين كه من زوجه هستم مرا شوهر داد و من از شوهرم آبستن شدم و كنيزى خريدم تا به من خدمت كند آنگاه با وى آميزش كردم و او نيز از من باردار شد.

شريح از شگفتى دستانش را بر هم زد و گفت: حتماً بايد اين ماجرا را به على عليه السلام برسانيم چرا كه من به حكم آن آگاه نيستم. آنگاه شريح به راه افتاد و به دنبالش آن شخص و حاضران در مجلس به راه افتادند تا نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتند و شريح ماجرا را براى وى بازگو كرد. آنگاه على عليه السلام آن شخص را فرا خواند و داستان را از وى پرسيد. او نيز اعتراف كرد. على عليه السلام به وى فرمود: شوهرت كيست‌؟

آن شخص گفت: فلانى فرزند فلانى و او در شهر است.

شوهر وى فرا خوانده شد و از وى سوال شد. او گفت: راست گفته است.

على عليه السلام فرمود: تو وقتى بر اين حالت اقدام مى كنى، جسورتر از شكار كننده شير هستى. آنگاه قنبر غلامش را فرا خواند و به وى فرمود: اين را با چهار زوجه عادل به اتاقى ببر و به آن ها دستور بده پس از اطمينان از پوشاندن عورتش، او را برهنه كنند و دنده هايش را بشمارند.

شوهرش گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! من از اين شخص نه بر زنان ايمن هستم و نه بر مردان.

على عليه السلام دستور داد شلواركى به او بپوشانند و او را در اتاقى خلوت قرار دهند، سپس امام عليه السلام داخل اتاق شد و دنده هايش را شمرد. آن از طرف چپ هفت دنده و از طرف راست هشت تا بود. آنگاه فرمود: اين مرد است.

سپس دستور داد موهايش را كوتاه كنند و كلاه و نعلين و عبا به وى پوشاند و او را از شوهرش جدا كرد.

برخى از ناقلان روايت كرده اند كه وقتى آن شخص ادعا كرد كه آلت مردانه و زنانه را دارد على عليه السلام دستور داد دو نفر عادل با آن شخص در اتاق خلوتى بروند و دو آينه قرار دهند يكى در برابر آلت تناسلى آن شخص و ديگرى در برابر آينه اول و به وى دستور داد در برابر آينه كشف عورت كند، به طورى كه دو نفر عادل او را نبينند و به دو عادل دستور داد در آينه مقابل وى بنگرند و وقتى دو نفر عادل صحت گفته هاى او را درباره دو آلت تاييد كردند، با شمردن دنده هايش او را آزمودند و پس از آن كه وى را به مردان ملحق كرد، ادعاى او را درباره آبستن شدن خودش لغو و بى اثر دانست و به آن عمل نكرد و نوزاد كنيز را از او قرار داد و به او ملحق كرد.»

701-45190-(19) حسن بصرى گويد: «زنى نزد شريح قاضى آمد و از وى درخواست ملاقات خصوصى كرد. آنگاه به شريح گفت: من زوجه اى هستم كه آلت زنانه و مردانه هر دو را دارم.

شريح گفت: از كدام يك ادرار زودتر خارج مى شود؟

زن گفت: از هر دو با هم.

شريح گفت: خبر شگفت انگيزى گفتى.

زن گفت: و شگفت انگيزتر از آن اين كه عموزاده ام با من ازدواج كرد و خدمتكارى برايم گرفت. من با آن آميزش كردم و او را باردار نمودم.

شريح فقام و دخل علىٰ علىّ عليه السلام فأخبره فاستدعى بزوجها فاعترف فقال عليه السلام لامرأتين أدخلاها البيت و عدّا أضلاعها ففعلتا فوجدتا فى الجانب الأيمن ثمانية عشر ضلعاً و فى الأيسر سبعة عشر فأخذ شعرها و أعطاها حذاء و ألحقها بالرّجال فقيل له فى ذٰلك. فقال عليه السلام أخذت هٰذا من قصّة حوّاء فإنّ أضلاعها كانت سبعة عشر من كلّ جانب و أضلاع الرّجل تزيد عليها بضلع فلهٰذا ألحقتها بالرّجال.

702-45191-(20) فقيه 238/4: روى السّكونىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام أنّ علىّ بن أبى طالب عليه السلام كان يورّث الخنثىٰ فيعدّ أضلاعه فإن كانت أضلاعه أنقص من أضلاع النّساء بضلع و رث ميراث الرّجال لأنّ الرّجل تنقص أضلاعه عن ضلع النّساء بضلع لأنّ حوّاء خلقت من ضلع آدم عليه السلام القُصوىٰ اليُسرىٰ فنقص من أضلاعه ضلع واحد.

703-45192-(21) مستدرك 223/17: الشّيخ الطّوسى فى رسالة الإيجاز و روى أنّه تعدّ أضلاعه فإن نقص أحد الجانبين ورث ميراث الذّكور و إن تساويا ورث ميراث النّساء.

704-45193-(22) كافى 157/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن عبداللّٰه بن محمّد جميعاً عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له المولود يولد له ما للرّجال و له ما للنّساء قال يورّث من حيث سبق(1)

بوله فإن خرج منهما سواء فمن حيث ينبعث فإن كانا سواء ورث ميراث الرّجال و النسّاء.

تهذيب 354/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد بن الزّيّات عن محمّد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قضى علىّ عليه السلام فى الخنثىٰ له ما للرّجال و له ما للنّساء قال يورّث من حيث يبول فإن خرج منهما جميعاً فمن حيث سبق فإن خرج سواء فمن حيث ينبعث (و ذكر مثله).

705-45194-(23) تهذيب 354/9: روى الصّفّار عن فقيه 237/4: الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث بن كلّوب عن إسحاق بن عمّار عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهم السلام أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول الخنثىٰ يورث من حيث يبول فإن بال منهما جميعاً فمن أيّهما سبق البول و رث منه فإن مات و لم يبل فنصف عقل المرأة و نصف عقل الرّجل.


1) . يسبق بوله - خ ل.

شريح از اين خبر به وحشت افتاد. آنگاه نزد على عليه السلام رفت و ماجرا را براى وى بازگو كرد. على عليه السلام شوهر آن زوجه را فرا خواند و او اعتراف كرد. آنگاه على عليه السلام به دو زن فرمود: او را به اتاق خلوتى ببريد و دنده هايش را بشماريد. وقتى شمردند در طرف راست هجده دنده و در طرف چپ هفده دنده بود.

سپس موهايش را چيد و كفش مردانه به او پوشاند و او را به مردان ملحق كرد. وقتى درباره دليل آن از وى سوال شد، فرمود: من اين حكم را از ماجراى حوا گرفتم كه دنده هايش از هر طرف هفده تاست و دنده هاى مردان يكى بيش تر است از اين رو او را به مردان ملحق كردم.»

702-45191-(20) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على بن ابيطالب عليه السلام اين گونه به خنثى ارث مى داد كه دنده هايش را مى شمرد پس اگر دنده هايش از دنده هاى زنان يكى كمتر بود، ميراث مردان را مى برد براى اين كه دنده هاى مرد يكى كمتر از دنده هاى زوجه است زيرا حوا از دنده پايين چپ آدم عليه السلام آفريده شده، از اين رو يك دنده از دنده هاى او كاسته شده است.»

703-45192-(21) مرحوم شيخ طوسى قدس سره در رساله الايجاز مى گويد: «و روايت شده كه دنده هايش شمرده مى شود پس اگر يك طرف كمتر بود، به اندازه ارث مردان ارث مى برد و اگر دو طرف مساوى بود به اندازه ارث زنان ارث مى برد.»

704-45193-(22) هشام بن سالم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: نوزادى آلت مردانه و زنانه را با هم دارد.

امام عليه السلام فرمود: براساس محلى كه ادرارش زودتر شروع مى شود، به وى ارث داده مى شود پس اگر به طور يكسان خارج مى شود، براساس محلى كه با فشار خارج مى شود، آنگاه اگر باهم يكسان بودند، ارث زوجه و مرد را به ارث مى برد.»

در گزارش ديگرى هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام درباره خنثايى كه آلت زنانه و مردانه دارد حكم كرد و فرمود: براساس محل ادرار ارث داده مى شود، پس اگر از هر دو خارج مى شود، براساس محلى كه زودتر شروع مى شود و اگر با هم خارج مى شود براساس محلى كه با فشار خارج مى شود...»

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

705-45194-(23) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام همواره مى فرمود: «خنثى براساس محل ادرار ارث داده مى شود. پس اگر از هر دو ادرار مى كند، براساس هر كدام زودتر ادرار خارج مى شود، ارث مى برد و اگر بدون آن كه ادرار كند بميرد، پس نصف ديه زوجه و نصف ديه مرد براى اوست.»

706-45195-(24) قرب الإسناد 144: السندىّ بن محمّد البزّاز قال حدّثنى أبو البخترى عن جعفر عن أبيه عليهما السلام أنّ علىّ بن أبى طالب عليه السلام قضى فى الخنثىٰ الّذى يخلق له ذكر و فرج أنّه يورث من حيث يبول فإن بال منهما جميعاً فمن أيّهما سبق و إن لم يبل من واحد منهما حتّى يموت فنصف ميراث المرأة و نصف ميراث الرّجل.

707-45196-(25) دعائم الإسلام 388/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام أنّه قال فى الخنثىٰ إن بال منهما جميعاً معاً نظر إلى أيّهما يسبق البول منه فإن خرج منهما معاً و رث نصف ميراث الرّجل و نصف ميراث المرأة.

708-45197-(26) فقه الرّضا عليه السلام 290: المقنع 176: فإن(1)

ترك الرّجل(1)

ولداً خنثىٰ فإنّه ينظر إلى إحليله إذا بال فإن خرج البول(2)

ممّا يخرج من الرّجال و رث ميراث الرّجال و إن خرج (البول - فقه الرّضا) ممّا يخرج من النّساء ورث ميراث النّساء (وإن خرّ البول منهما جميعاً فمن أيّهما سبق البول ورث عليه - فقه الرّضا) و إن خرج البول من الموضعين معاً ورث(3)

نصف ميراث الذّكر و نصف ميراث الاُنثى.

(77) باب أنّ العدلين إذا أرادا أن ينظرا إلى الخنثىٰ يأخذ كلّ واحد منهما مرآة و يقوم الخنثىٰ خلفهم عريانة فينظران فى المرآة فيريان شبحاً فيحكمون عليه

اشاره

709-45198-(4)كافى 158/7: علىّ بن محمّد عن محمّد بن سعيد الاذربيجانىّ و تهذيب 355/9:

محمد بن يحيى (العطّار - يب) عن عبداللّٰه بن جعفر عن الحسن بن علىّ بن كيسان جميعاً عن موسى بن محمّد أخى أبى الحسن الثّالث عليه السلام أنّ يحيى بن أكثم سأله فى المسائل الّتى سأله عنها (قال - و كا) أخبرنى عن الخنثىٰ و قول علىّ‌(5)

عليه السلام فيه يورّث (الخنثىٰ - كا) من


1) . رجل - فقه الرّضا.

2) . بوله - فقه الرّضا.

3) . فله - فقه الرّضا.

4) . و إن - فقه الرّضا عليه السلام.

5) . أمير المؤمنين - كا.

706-45195-(24) ابو البخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام درباره خنثايى كه آلت مردانه و زنانه را داشت حكم كرد كه براساس محل ادرار ارث مى برد پس اگر از هر دو ادرار مى كند، براساس هر يك كه زودتر از آن خارج مى شود و اگر از هيچ يك ادرار نكند تا بميرد، پس نصف ارث زوجه و نصف ارث مرد براى اوست.»

707-45196-(25) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه درباره خنثى فرمود: «اگر از هر دو محل ادرار مى كند، بررسى مى شود كه از كدام يك زودتر ادرار خارج مى شود و اگر از هر دو با هم خارج مى شود، نصف ارث مرد و نصف ارث زوجه را به ارث مى برد.»

708-45197-(26) در كتاب فقه الرضا و المقنع آمده است: «اگر مردى فرزند خنثايى باقى گذارد، هنگام ادرار به او نگاه مى شود پس اگر ادرار از آلت مردانه خارج مى شود، به اندازه مردان ارث مى برد و اگر از آلت زنانه خارج مى شود، به اندازه زنان ارث مى برد و اگر از هر دو خارج مى شود براساس هر كدام كه زودتر ادرار خارج مى شود ارث مى برد [فقه الرضا] و اگر از هر دو محل با هم خارج مى شود، نصف ارث مرد و نصف ارث زوجه را به ارث مى برد.»

باب 77 مشاهده دو شاهد عادل عورت خنثى را به وسيله آينه

709-45198-(1) محمد بن سعيد آذربايجانى و حسن بن على بن كيسان گويند: «يحيى بن اكثم در ضمن مسايلى كه از موسى بن محمد برادر امام هادى عليه السلام پرسيد... گفت: درباره خنثى و سخن على عليه السلام درباره او كه براساس محل ادرار ارث داده مى شود، به من بگو كه چه كسى هنگام ادرار به او نگاه مى كند براى اين كه شهادت خودش پذيرفته نيست و احتمال دارد زوجه باشد و مردان به او نگاه كنند يا مرد باشد و زنان به او نگاه كنند و اين ها حلال نيست.

المبال من ينظر إليه إذا بال و شهادة الجارّ إلى نفسه لاتقبل مع أنّه عسى أن تكون امرأة و قد نظر إليها الرّجال أو عسى أن يكون رجلاً و قد نظرت إليه النّساء و هٰذا (من - كا) مالا يحلّ فأجاب‍ (- ه - كا) أبو الحسن الثّالث عليه السلام عنها (أمّا - كا) قول علىّ عليه السلام فى الخنثى أنّه يورّث من المبال فهو كما قال و ينظر قوم عدول يأخذ كلّ واحد منهم مرآة و يقوم الخنثىٰ خلفهم عريانة فينظرون فى المرآة فيرون شبحاً فيحكمون عليه. تحف العقول 477: قال موسى بن محمّد بن الرّضا عليه السلام لقيت يحيى بن أكثم فى دار العامّة فسألنى عن مسائل فجئت إلى أخى علىّ بن محمّد عليهما السلام (إلى أن قال يسألنى) عن الخنثى و قول علىّ عليه السلام (و ذكر نحوه و رواه البحار عن المناقب). الإختصاص 92 و 95: فى حديث طويل بإسناده عن محمّد بن عيسى بن عبيد البغدادىّ عن موسى بن محمّد بن علىّ بن موسى نحوه (إلّا أنّه أسقط قوله عسى أن تكون امرأة و قد نظر إليها الرّجال).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية إرشاد المفيد (18) من الباب المتقدّم قوله روى بعض أهل النّقل أنّه لمّا ادّعى الشّخص ما ادّعاه من الفرجين أمر أمير المؤمنين عليه السلام عدلين من المسلمين أن يحضرا بيتاً خالياً و أحضر الشّخص معهما و أمر بنصب مرآتين أحدهما مقابلة لفرج الشّخص و الاُخرى مقابلة لتلك المرآة و أمر الشّخص بالكشف عن عورته فى مقابلة المرآة حيث لا يراه العدلان و أمر العدلين بالنّظر فى المرآة المقابلة لها.

(78) باب أنّ المولود إذا لم يكن له ما للرّجال و ما للنّساء حكم فى ميراثه بالقرعة

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة الصّافّات (37):141: «فَسٰاهَمَ فَكٰانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِينَ‌».

710-45199-(1) كافى 157/7: محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان و تهذيب 356/9: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار (جميعاً - كا) عن صفوان بن يحيى عن عبداللّٰه بن مسكان

آنگاه امام هادى عليه السلام به وى پاسخ داد: گفتار على عليه السلام درباره خنثى كه براساس محل ادرار ارث داده مى شود، همان است كه فرمود: و براى نگاه كردن گروهى عادل هر يك آينه اى بر مى دارند و خنثى برهنه پشت آن ها مى ايستد و آنان در آينه تصوير آن را مى بينند و بر او حكم مى كنند.»

در گزارش ديگرى آمده است: «موسى بن محمد بن رضا عليه السلام گويد: در يك محل عمومى با يحيى بن اكثم برخورد كردم. او از من مسايلى پرسيد كه نزد برادرم امام هادى عليه السلام بردم... تا آنجا كه مى گويد:

از من درباره خنثى و گفتار على عليه السلام سوال كرد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

در گزارش ديگرى از حديث جمله: «و احتمال دارد زوجه باشد و مردان به او نگاه كنند.» نيامده است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت هجدهم از باب پيشين اين گفته كه: «برخى از ناقلان گزارش كرده اند كه وقتى آن شخص ادعا كرد كه داراى دو آلت زنانه و مردانه است، امير مؤمنان عليه السلام به دو نفر عادل دستور داد كه با آن شخص به اتاق خلوتى بروند و دستور داد دو آينه نصب كنند يكى در برابر عورت آن شخص و ديگرى در مقابل آينه اول و به آن شخص دستور داد در مقابل آينه كشف عورت كند به طورى كه دو نفر عادل او را نبينند و به دو عادل دستور داد در آينه او را ببينند.»

باب 78 ارث نوزاد بدون آلت تناسلى

خداوند تعالى مى فرمايد:

يونس قرعه انداخت، پس از بازندگان شد.(1)

710-45199-(1) اسحاق فزارى گويد: «در حضور من از امام صادق عليه السلام سوال شد: نوزادى به دنيا مى آيد كه نه دختر است و نه پسر و فقط سوراخ مقعد دارد، چگونه ارث داده مى شود؟


1) . صافات 141/37.

عن إسحاق الفزارىّ‌(1)

قال سئل و أنا عنده يعنى أبا عبداللّٰه عليه السلام عن مولود ولد (و - كا) ليس بذكر و لا اُنثى (و - كا) ليس له إلّا دبر كيف يورث قال يجلس الإمام و يجلس معه ناس(2)

و يدعو اللّٰه و يجيل السّهام(3)

على أىّ ميراث يورث(4)

ميراث الذّكر أو(5)

ميراث الاُنثى فأىّ ذٰلك خرج ورّثه(6)

عليه ثمّ قال و أىّ قضيّة أعدل من قضيّة يجال عليها بالسّهام إنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول «فَسٰاهَمَ فَكٰانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِينَ‌».

711-45200-(2) كافى 158/7: محمّد بن يحيى عن تهذيب 357/9: أحمد بن محمّد عن ابن فضّال و الحجّال عن ثعلبة (بن ميمون - كا) عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن مولود ليس بذكر و لا اُنثى ليس له إلّا دبر كيف يورّث قال يجلس الإمام و يجلس عنده(7)

ناس من المسلمين فيدعو (ن - يب) اللّٰه و تجال(8)

السّهام عليه على أىّ ميراث يورّثه أ ميراث الذّكر أو ميراث الاُنثى فأىّ ذٰلك خرج عليه و رّثة ثمّ قال و أىّ قضيّة أعدل من قضيّة تجال عليها السّهام يقول اللّٰه تعالى «فَسٰاهَمَ فَكٰانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِينَ‌» قال و ما من أمر يختلف فيه إثنان إلّا و له أصل فى كتاب اللّٰه عزّ و جلّ و لٰكن لا تبلغه عقول الرّجال.

712-45201-(3) تهذيب 357/9: علىّ بن الحسن عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى عن عبداللّٰه بن مسكان قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام و أنا عنده عن مولود ليس بذكر و لا اُنثى ليس له إلّا دبر كيف يورّث قال يجلس الإمام و يجلس عنده اُناس من المسلمين فيدعون اللّٰه و يجيل السّهام عليه على أىّ ميراث يورّثه ثمّ قال و أىّ قضيّة أعدل من قضيّة يجال عليها بالسّهام يقول اللّٰه تعالى «فَسٰاهَمَ فَكٰانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِينَ‌».

713-45202-(4) دعائم الإسلام 390/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه سئل عن مولود ليس له ما للرّجال و ليس له ما للنّساء فقال عليه السلام «فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ‌»، «يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ وَ يَخْتٰارُ مٰا كٰانَ لَهُمُ اَلْخِيَرَةُ‌» هٰذا يقرع عليه الإمام فيكتب على سهم عبداللّٰه و على سهم آخر


1) . المرادى - يب.

2) . اناس - يب.

3) . بالسّهام - يب.

4) . يورثه - يب.

5) . أم - يب.

6) . و رّث - يب.

7) . معه - يب.

8) . يجال السّهم - يب.

امام عليه السلام فرمود: امام با گروهى از مردم مى نشيند و دعا مى كند و قرعه مى زند براى اين كه چه ارثى به او داده شود، ارث مرد يا ارث زوجه، پس هر يك از آن ها بيرون آمد بر همان اساس به وى ارث مى دهد.

سپس امام عليه السلام فرمود: و چه حكمى عادلانه تر از حكمى است كه براى آن قرعه زده شود، به تحقيق خداوند عز و جل مى فرمايد: «پس يونس قرعه زد و از بازندگان شد.»

711-45200-(2) ثعلبة بن ميمون با واسطه روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام سوال شد: «نوزادى نه پسر است و نه دختر و فقط مقعد دارد، چگونه ارث داده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: امام عليه السلام با گروهى از مسلمانان مى نشيند و دعا مى كنند و قرعه زده مى شود براى اين كه چه ارثى به او دهد، ارث مذكر يا ارث مؤنث پس هر كدام خارج شد بر همان اساس به وى ارث مى دهد.

سپس فرمود: و چه حكمى عادلانه تر از حكمى است كه بر آن قرعه زده شود. خداوند تعالى مى فرمايد: «پس يونس قرعه زد و از بازندگان شد.»

فرمود: هيچ امرى نيست كه در آن دو نفر اختلاف كنند مگر آن كه براى آن قانونى در كتاب خدا عز و جل است ولى عقل مردم به آن نمى رسد.»

712-45201-(3) عبداللّٰه بن مسكان گويد: «در حضور من از امام صادق عليه السلام سوال شد: نوزادى نه پسر است و نه دختر و فقط مقعد دارد، چگونه ارث داده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: امام مى نشيند و گروهى مردم نيز نزد او مى نشينند و در پيشگاه خداوند دعا مى كنند و براى آن قرعه مى زنند بنابر اين كه چه ارثى به او دهد.

سپس فرمود: و چه حكمى عادلانه تر از حكمى است كه براى آن قرعه زده شود. خداوند تعالى مى فرمايد: «آنگاه يونس قرعه زد و از بازندگان شد.»

713-45202-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره نوزادى سوال شد كه آلت زنانه و مردانه ندارد. امام عليه السلام فرمود: «پس آفرين بر خداوند، بهترين آفريدگاران» «هر چه بخواهد مى آفريند و بر مى گزيند، اختيارى براى آن ها نيست.» امام براى اين موضوع قرعه مى زند. بر روى يك تير مى نويسد: «بنده خدا» و بر روى ديگرى مى نويسد: «كنيز خدا» سپس امامِ قرعه زننده

أمة اللّٰه ثمّ يقول الإمام المقرع «اَللّٰهُمَّ اَنْتَ اللّٰهُ لاٰ اِلٰهَ اِلاّٰ اَنْتَ عَٰلِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَٰدَةِ أَنتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِى مَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ‌» خلقت هٰذا الخلق كما أردت و صورّته كيف شئت اللّهمّ و إنّا لا ندرى ما هو و لا يعلم ما هو إلّا أنت فبيّن لنا أمره و ما يجب له فيما فرضت ثمّ يطرح السّهمين فى سهام مبهمة ثمّ تجال فأيّهما خرج و رّث عليه.

714-45203-(1)كافى 158/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيى عن تهذيب 356/9: استبصار 187/4: أحمد بن محمّد (جميعاً - كا) عن (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن الفضيل بن يسار فقيه 239/4: روى الحسن بن محبوب عن جميل بن درّاج أو جميل بن صالح عن الفضيل بن يسار قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن مولود ليس له ما للرّجال و لا(2)

(له - فقيه - كا) ما للنّساء قال (هٰذا - فقيه) يقرع (عليه - فقيه) الإمام (أو المقرع - كا - يب - صا) (به - يب - كا) يكتب على سهم عبداللّٰه و (يكتب - فقيه) على سهم (آخر - فقيه - كا) أمة اللّٰه ثمّ يقول الإمام أو المقرع اللّهمّ «اَنْتَ اللّٰهُ لاٰ اِلٰهَ اِلاّٰ اَنْتَ عٰالِمَ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبٰادِكَ (يوم القيامة - المحاسن) فِي مٰا كٰانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ‌» فبيّن لنا أمر هٰذا المولود كيف(3)

يورث(4)

ما فرضت له فى الكتاب(5)

(قال - المحاسن) ثمّ يطرح السّهمان فى سهام مبهمة ثمّ تجال السّهام على(5)

ما خرج ورّث عليه. المحاسن 603: البرقىّ عن ابن محبوب عن جميل بن صالح عن فضيل بن يسار قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام (و ذكر مثل ما فى الفقيه). المشكوٰة 330: فى القرعة عن فضيل بن يسار قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام (و ذكر نحوه).

715-45204-(6)المقنع 177: فقه الرّضا عليه السلام 291: و إن لم يكن له ما للرّجال و لا ما للنّساء فإنّه يؤخذ سهمان فيكتب على سهم عبداللّٰه و على الاخر(6)

أمة اللّٰه ثمّ يجعل السّهمان فى سهام مبهمة ثمّ يقول(7)

الإمام أو المقرع اللهمّ (اَنْتَ اللّٰهُ لاٰ اِلٰهَ اِلاّٰ اَنْتَ عٰالِمُ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِيمُ‌


1) . فأيّهما - خرج - فقيه.

2) . و ليس - فقيه.

3) . حتّى - فقيه.

4) . نورثه - المحاسن.

5) . فى كتابك - فقيه - المحاسن.

6) . سهم - فقه الرّضا.

7) . يقول الإمام أو المقرع فيقول - فقه الرّضا.

مى گويد: خدايا! تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، آگاه به نهان و آشكارى، تو ميان بندگانت حكم مى كنى در آنچه با هم اختلاف مى كنند. تو اين مخلوق را آفريدى آن گونه كه اراده كردى و آن گونه كه خواستى قيافه اش را قرار دادى، خدايا ما نمى دانيم او چيست و كسى جز تو نمى داند آن چه جنسى است، پس حال وى را و آنچه از ارث برايش قرار دادى، براى ما بيان كن.

سپس آن دو تير در ميان تيرهاى بى نشان ديگر قرار داده مى شود و با هم مخلوط مى شوند، آنگاه هر كدام خارج شد، بر همان اساس ارث داده مى شود.»

714-45203-(5) فضيل بن يسار گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نوزادى سوال كردم كه نه آلت مردانه دارد و نه زنانه. امام عليه السلام فرمود: امام (يا قرعه زننده) براى آن قرعه مى زند. به اين صورت كه روى يك تير مى نويسد «بنده خدا» و روى تير ديگرى «كنيز خدا» سپس امام يا قرعه زننده مى گويد:

خدايا! تو خدايى هستى كه معبودى جز تو نيست، آگاه از نهان و آشكارى، تو در روز قيامت در ميان بندگانت درباره آنچه با هم اختلاف دارند حكم مى كنى. پس براى ما امر اين نوزاد را روشن كن كه از سهم هايى كه تو در قرآن بيان كرده اى چگونه ارث مى برد. سپس آن دو تير در ميان تيرهاى بى نشان قرار داده مى شود. آنگاه به هم زده مى شود و براساس هر چه بيرون آمد ارث داده مى شود.»

715-45204-(6) در كتاب المقنع و فقه الرضا آمده است: «اگر نوزاد آلت مردانه و زنانه نداشته باشد، دو تير برداشته مى شود و بر يك تير نوشته مى شود: «بنده خدا» و روى ديگرى «كنيز خدا» سپس آن دو تير در ميان تيرهاى بى نشان قرار داده مى شود، سپس امام يا قرعه زننده مى گويد: خدايا! (تو خدايى

• المقنع) أنت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون بيّن لنا أمر هٰذا المولود حتّى يورّث(1)

ما فرضت له فى كتابك ثمّ يجال(2)

السّهمان فأيّهما خرج و رّث عليه.

716-45205-(7) تهذيب 357/9: استبصار 187/4: علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن محمّد و أحمد إبْنَى الحسن عن أبيهما عن عبداللّٰه بن بكير عن بعض أصحابنا عنهم عليهم السلام فى مولود ليس له ما للرّجال و لا ما للنّساء إلّا ثقب يخرج منه البول على أىّ ميراث يورّث قال إن كان إذا بال يتنحّى بوله و رّث ميراث الذّكر و إن كان لا يتنحّى بوله و رّث ميراث الأنثى.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية ابن بكير (1)من باب (76) ميراث الخنثىٰ قوله مولود ليس له ما للرّجال و لا له ما للنّساء إلّا ثقب يخرج منه البول على أىّ ميراث يورث قال إن كان إذا بال نحّى ببوله و رث ميراث الذّكر و إن كان لا ينحّى ببوله و رث ميراث الاُنثى.

ويأتى فى باب (85) ما ورد فى قوم انهدمت عليهم دار فبقى منهم صبيّان مايناسب ذٰلك.

(79) باب ميراث من له رأسان أو بدنان على حِقْو واحد

717-45206-(2)كافى 159/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و تهذيب 358/9: فقيه 240/4: أحمد بن محمّد (بن عيسى - فقيه) عن علىّ بن أحمد بن أشيم عن القاسم(3)

بن محمّد الجوهرىّ (عن أبيه - فقيه) عن حريز بن عبداللّٰه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (قال - كا - يب) قال ولد علىٰ عهد أمير المؤمنين عليه السلام مولود له رأسان (و صدران فى حَقْو واحد - كا - يب) فسئل أمير المؤمنين عليه السلام يورّث ميراث اثنين أو واحد فقال يترك حتّى ينام ثمّ يصاح به فإن إنتبها جميعاً معاً كان له ميراث واحد و إن انتبه واحد و بقى الاخر نائماً (فإنّما - يب) يورّث(4)

ميراث اثنين (كا - عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن القاسم بن محمّد الجوهرىّ عن حريز بن عبداللّٰه مثله).


1) . تجال السّهام - فقه الرّضا.

2) . نورثه - فقه الرّضا.

3) . عن محمّد بن القاسم الجوهرىّ - فقيه.

4) . ورّث - فقيه.

هستى كه معبودى جز تو نيست، از پوشيده و آشكار آگاهى و بخشنده و مهربانى المقنع) تو در ميان بندگانت درباره آنچه با هم اختلاف دارند، حكم مى كنى، براى ما امر اين نوزاد را روشن كن تا آنچه را تو در كتابت مقرر داشته اى به ارث ببرد. سپس تيرها به هم زده مى شود و هر كدام بيرون آمد بر همان اساس ارث داده مى شود.»

716-45205-(7) عبداللّٰه بن بكير با واسطه روايت مى كند كه از معصوم عليه السلام سوال شد: «نوزادى نه آلت مردانه دارد و نه زنانه و تنها سوراخى دارد كه ادرار از آن خارج مى شود، چه ارثى به او داده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: اگر هنگام ادرار، ادرارش با فشار خارج مى شود، ارث مرد به وى داده مى شود و اگر ادرارش با فشار خارج نمى شود، ارث زوجه به او داده مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب هفتاد و ششم اين گفته كه: «نوزادى آلت مردانه و زنانه ندارد و تنها سوراخى دارد كه ادرار از آن خارج مى شود، بر اساس چه ميراثى ارث داده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: اگر هنگام ادرار كردن، ادرارش با فشار بيرون مى آيد، به اندازه ارث مرد ارث مى برد و اگر ادرارش بدون فشار خارج مى شود، به اندازه ارث زوجه ارث مى برد.»

مى آيد:

در باب هشتاد و پنجم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 79 ارث انسان دو سر و يك نشيمنگاه

717-45206-(1) حريز بن عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در زمان امير مؤمنان نوزاد دوسر (و دو سينه و يك نشيمنگاه بر روى يك كمر) متولد شد. از امير مؤمنان عليه السلام سوال شد كه آيا به اندازه دو نفر ارث مى برد يا يك نفر؟ على عليه السلام فرمود: رها مى شود تا بخوابد سپس بر سرش صدا زده مى شود، اگر هر دو با هم بيدار شوند يك ارث مى برد و اگر يكى از آن ها بيدار شود و ديگرى در خواب باشد، به اندازه دو نفر ارث داده مى شود.»

718-45207-(1)بحارالأنوار 357/104: كتاب الأربعين للسّيّد عطاءاللّٰه بن فضل اللّٰه رحمه الله روى عن جعفر الصّادق عليه السلام قال لمّا ولّى عمر أتى بمولود له رأسان و بطنان و أربعة أيد و رجلان و قبل و دبر واحد فنظر إلى شىء لم ير مثله قطّ نظر إلى انسان أعلاه اثنان و أسفله واحد و قد مات أبوه فبعضهم يقول هو اثنان و يرث ميراث اثنين و بعضهم يقول واحد يرث ميراث واحد فلم يدر كيف الحكم فيه فقال اعرضوه على علىّ بن أبى طالب عليه السلام و اطلبوا الحكم منه فعرضوا عليه فقال علىّ عليه السلام انظروا إذا رقد ثمّ يصاح فإن انتبه الرّأسان جميعاً فهو واحد و إن انتبه الواحد و بقى الاخر نائماً فاثنان فقال عمر لا أبقانى اللّٰه بعدك يا أباالحسن.

719-45208-(2)الهداية 85: قضى أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السلام فى مولود له رأسان أنّه يصبر عليه حتّى ينام ثمّ ينتبه فإن انتبها جميعاً معاً ورث ميراثاً واحداً و إن انتبه واحد(3)

و بقى الاخر نائماً و رث(2)

ميراث الإثنين. فقه الرضّا عليه السلام 291: و إذا ترك الرّجل ولداً له رأسان فإنّه يترك حتّى ينام ثُمَّ ينبّههما فإن انتبها جميعاً و رث (و ذكر مثله).

720-45209-(4) إرشاد المفيد 113: و كان من قضايا علىّ عليه السلام بعد بيعة العامّة له و مضىّ عثمان على ما رواه أهل النّقل و حملة الاثار أنّ امرأة ولدت على فراش زوجها ولداً له بدنان و رأسان على حَقْوٍ واحد فالتبس الأمر على أهله أهو واحد أو اثنان فصاروا إلى أمير المؤمنين عليه السلام يسئلونه عن ذٰلك ليعرفوا الحكم فيه فقال أمير المؤمنين عليه السلام اعتبروه إذا نام ثمّ أنبهوا أحد البدنين و الرّأسين فإن انتبها جميعاً فى حالة واحدة فهما انسان واحد و إن استيقظ أحدهما و الاخر نائم فهما اثنان و حقّهما من الميراث حقّ اثنين.

721-45210-(5) المناقب 375/2: و فيما أخبرنا به أبو علىّ الحدّاد بإسناده إلى سلمة بن عبدالرّحمٰن فى خبر قال أتى عمر بن الخطّاب برجل له رأسان و فمان و أنفان و قبلان و دبران و أربعة أعين فى بدن واحد و معه اُخت فجمع عمر الصّحابة و سألهم عن ذٰلك فعجزوا فأتوا عليّاً و هو فى حائط له فقال قضيّته أن ينوّم فإن غمض الأعين أو غطّ(3)

من الفمين


1) . و رثا - فقه الرّضا عليه السلام.

2) . الغطيط: صوت النائم و غطّ النائم غطيطاً: تردّد نفسه إلى حلقه حتّى يسمعه من حوله - مجمع.

3) . أحدهما - فقه الرّضا عليه السلام.

718-45207-(2) در كتاب الاربعين سيد عطاء اللّٰه بن فضل اللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:

«وقتى عمر به خلافت رسيد، نوزادى آورده شد با دو سر و دو شكم و چهار دست و دو پا و يك مقعد و آلت. عمر موجودى را ديد كه تا آن زمان نديده بود. انسانى را ديد كه بالا تنه اش دو نفر است و پايين وى يكى. پدر اين نوزاد مرده بود. برخى مى گفتند: او دو نفر است و به اندازه دو نفر ارث مى برد.

و برخى مى گفتند: او يك نفر است و به اندازه يك نفر ارث مى برد. عمر ندانست كه او چه حكمى دارد، از اين رو گفت: آن را بر على عليه السلام عرضه كنيد و از او در اين باره درخواست صدور حكم كنيد! آنان او را به على عليه السلام عرضه كردند و آن حضرت فرمود: وقتى به خواب مى رود سپس صدا زده مى شود بنگريد كه اگر دو سر با هم بيدار شدند، او يك نفر است و اگر يكى بيدار شد و ديگرى در خواب بود، دو نفر هستند.

آنگاه عمر گفت: خداوند مرا پس از تو زنده نگذارد اى ابوالحسن!»

719-45208-(3) در كتاب الهدايه آمده است: «امير مومنان عليه السلام على عليه السلام درباره نوزاد دو سر حكم كرد كه به انتظار مى ماند مى شود تا به خواب رود، سپس بيدار شود پس اگر هر دو با هم بيدار شدند، به اندازه يك ميراث ارث مى برد و اگر يكى بيدار شود و ديگرى در خواب باشد، به اندازه دو نفر ارث مى برد.»

در كتاب فقه الرضا آمده است: «هر گاه مردى فرزند دو سرى از خود باقى گذارد رها مى شود تا به خواب رود سپس آن ها را بيدار مى كنند، پس اگر هر دو با هم بيدار شدند...» ادامه عبارت همانند عبارت پيشين است.

720-45209-(4) در كتاب ارشاد شيخ مفيد قدس سره آمده است: «از قضاوت هاى على عليه السلام پس از كشته شدن عثمان و بيعت عمومى مردم با آن حضرت بنابر آنچه ناقلان و گزارشگران روايت كرده اند اين است كه زوجه اى در زمان ازدواج با شوهرش فرزندى به دنيا آورد كه دو بدن و دو سر و يك نشيمنگاه بر روى يك كمر داشت و خانواده وى به اشتباه افتادند كه آيا او يك نفر است يا دو نفر. از اين رو نزد امير مؤمنان عليه السلام آمدند و در اين باره از وى سوال كردند تا حكم آن را بدانند. على عليه السلام فرمود: هنگام خواب او را بيازماييد سپس يكى از دو بدن و سر را بيدار كنيد. اگر هر دو با هم در يك زمان بيدار شدند، آن دو يك نفر هستند و اگر يكى بيدار شد و ديگرى در خواب بود، آنان دو نفر هستند و به اندازه دو نفر استحقاق ارث دارند.»

721-45210-(5) سلمة بن عبدالرحمان گويد: «مردى را نزد عمر آوردند كه دو سر و دو دهان و دو بينى و دو آلت تناسلى و دو مقعد و چهار چشم در يك بدن داشت و همراه او خواهرى بود. عمر اصحاب را گرد آورد و از آن ها در اين باره سوال كرد ولى آن ها از پاسخ درماندند. از اين رو نزد على عليه السلام كه در يكى از

جميعاً فبدن واحد و إن فتح بعض الأعين أو غطّ أحد الفمين فبدنان هٰذه قضيّته و أمّا القضيّة الاُخرى فيطعم و يسقى حتّى يمتلى فإن بال من المبالين جميعاً و تغوّط من الغائطين جميعاً فبدن واحد و إن بال أو تغوّط من أحدهما فبدنان و قد ذكره الطّبرى فى كتابه.

(80) باب حكم ميراث المفقود و المال المجهول المالك

اشاره

722-45211-(1)كافى 153/7: (علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن - معلّق) تهذيب 389/9: استبصار 196/4: يونس بن (عبدالرّحمن - صا) عن أبى ثابت(1)

و ابن عون فقيه 241/4: يونس بن (عبدالرّحمٰن عن ابن عون عن معاوية بن وهب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل كان له على رجل حقّ ففقده و لا يدرى أين يطلبه و لا يدرى أحىّ هو أم ميّت و لا يعرف له و ارثاً و لا نسباً (له - يب - صا) و لا بلداً(2)

قال اطلب(3)

قال إنّ ذٰلك قد طال (عليه - فقيه) فأتصدّق(4)

به قال اطلبه(5)

(فقيه - و قد روى فى هٰذا خبر آخر إن لم تجد له وارثاً و عرف اللّٰه عزّ و جلّ منك الجهد فتصدّق بها).

723-45212-(2) كافى 154/7: بإسناد عن تهذيب 389/9: استبصار 197/4: يونس عن الهيثم أبى روح(6)

صاحب الخان قال كتبت إلى عبد صالح عليه السلام أنّى أتقبّل الفنادق فينزل عندى الرّجل فيموت فجأة (و - يب - صا) لا أعرفه و لا أعرف بلاده و لا و رثته فيبقى المال عندى كيف أصنع به و لمن ذٰلك المال فكتب عليه السلام اُتركه على حاله.

724-45213-(3) كافى 155/7: حميد بن زياد عن تهذيب 388/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن (على - يب) ابن رباط و عبداللّٰه بن جبلة عن إسحاق بن عمّار عن أبى الحسن (الأوّل - كا) عليه السلام قال: سألته عن رجل كان له ولد فغات بعض ولده و لم يدر أين هو و مات الرّجل فأىّ شىء(7)

يصنع بميراث (الرّجل - خ) الغائب من أبيه قال يعزل حتّى يجىء قلت فعلى ماله


1) . ابن ثابت - خ صا.

2) . ولداً - فقيه.

3) . فقال يطلب قال إن كان ذٰلك - فقيه. اطلبه - صا.

4) . فيتصدّق به - فقيه.

5) . يطلب - فيه.

6) . ابن روح - صا.

7) . كيف يصنع - خ.

باغ هايش بود، رفتند امير مؤمنان عليه السلام فرمود: حكم او اين است كه وى را خواب كنند پس اگر همه چشم ها را ببندد يا با هر دو دهان باهم خور و پف كند، دو نفر هستند. اين حكم اوست و حكم ديگر اين كه به وى آب و غذا داده مى شود تا سير شود، آنگاه اگر از هر دو محل با هم ادرار و مدفوع كند، يك بدن است و اگر از يكى از آن ها ادرار و يا مدفوع كند دو نفر هستند.»

طبرى نيز اين ماجرا را بيان كرده است.

باب 80 ارث گمشده و حكم مال مجهول المالك

722-45211-(1) معاوية بن وهب گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: مردى به ديگرى بدهى دارد. طلبكار از ديد بدهكار پنهان مى شود و او نمى داند كجا به جستجو بپردازد و نمى داند كه زنده است يا مرده و وارث و خويشاوند و فرزندى (شهرى) براى او سراغ ندارد.

امام عليه السلام فرمود: جستجو كن (يا جستجو كند).

گفت: مدت زيادى است كه از آن مى گذرد آيا آن را صدقه بدهم (يا صدقه بدهد)؟

امام عليه السلام فرمود: جستجو كن (جستجو كند).»

در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «در حديث ديگرى روايت شده است: اگر وارثى براى وى نيافتى و خداوند عز و جل تلاش و كوشش تو را دانست، آنگاه آن را صدقه بده!»

723-45212-(2) هيثم ابو روح مسافرخانه دار گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتم: من مسافرخانه ها را از صاحبان شان اجاره مى كنم و به مسافران اجاره مى دهم. مردى نزد من منزل مى گيرد و به صورت ناگهانى مى ميرد. من نه او را مى شناسم نه سرزمين و نه وارثان او را بنابراين مال نزد من مى ماند با آن چه كنم و آن مال به چه كسى تعلق دارد؟

امام عليه السلام مرقوم فرمود: آن رابه حال خود واگذار.»

724-45213-(3) اسحاق بن عمار گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: مردى تعدادى فرزند دارد كه يكى از آن ها ناپديد مى شود و نمى داند كجاست و آن مرد فوت مى كند با ارث فرزند ناپديد شده اش چه بايد كرد؟

زكاة قال لا حتّى يجىء قلت فإذا جاء يزكّيه قال لا حتّى يحول عليه الحول فى يده فقلت الرّجل فلم يجىء قال إن كان و رثة الرّجل ملاءً‌(1)

بماله اقتسموه بينهم فإذا (هو - خ) جاء ردّوه عليه.

كافى 154/7: تهذيب 388/9: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان عن إسحاق بن عمّار قال: سألته(2)

عن رجل (و ذكر مثله إلّا أنّ فيه أسقط قوله (قلت فعلى ماله زكاة إلى قوله الحول فى يده). كافى 154/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن حمّاد عن أسحاق بن عمّار عن أبى إبراهيم عليه السلام مثله.

725-45214-(3)كافى 154/7: (علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن - معلّق) فقيه 240/4: يونس (بن عبدالرّحمٰن - فقيه) عن إسحاق بن عمّار قال قال (لى - كا) أبو الحسن عليه السلام (فى - فقيه) المفقود يتريّص بماله أربع سنين ثمّ يقسّم.

726-45215-(4)كافى 155/7: تهذيب 388/9: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال المفقود يحبس ماله (على - يب) الورثة على قدر ما يطلب فى الأرض أربع سنين فإن لم يقدر عليه قسّم ماله بين الورثة و إن كان له ولد حبس المال(5)

و أنفق على ولده تلك الأربع سنين.

727-45216-(6)كافى 154/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن تهذيب 390/9: علىّ بن مهزيار قال: سألت أبا جعفر (الثّانى - كا) عليه السلام عن دار كانت لإمرأة و كان لها ابن و إبنة فغاب الابن بالبحر و ماتت المرأة فأدّعت إبنتها أنّ اُمّها كانت صيّرت هٰذه الدّار لها و باعت أشقاصاً(4)

منها و بقيت فى الدّار قطعة إلى جنب دار رجل(5)

من أصحابنا و هو يكره أن يشتريها لغيبة الابن و ما يتخوّف من أن لا يحلّ له شراؤُها و ليس يعرف للإبن خبر فقال لى و منذكم غاب فقلت منذ سنين كثيرة فقال ينتظر به غيبته عشر سنين ثمّ يشترى فقلت (له - كا) فإذا(6)

انتظر به غيبته(7)

عشر سنين يحلّ شراؤُها قال نعم.


1) . ملاء أى ممتلئون أو فى غنى و ثقة.

2) . الظّاهر أنّ الضّمير يرجع إلى أبى الحسن عليه السلام.

3) . أشقاصها - يب

4) . لرجل - يب.

5) . ماله - يب.

6) . فإن - يب.

7) . بها غيبة - يب.

امام عليه السلام فرمود: كنار گذاشته مى شود تا بيايد.

گفتم: آيا به مالش زكات تعلق مى گيرد؟

امام عليه السلام فرمود: نه تا اين كه بيايد.

گفتم: آيا پس از آمدن زكات آن را بپردازد؟

امام عليه السلام فرمود: نه تا اين كه در دستش بر آن سال بگذرد.

گفتم: آن مرد ناپديد است و نيامد.

امام عليه السلام فرمود: اگر وارثان ميت قدرت پرداخت مال وى را دارند و مورد اعتماد هستند آن را ميان خود تقسيم مى كنند و پس از آمدنش به وى باز مى گردانند.»

در گزارش ديگرى از حديث از جمله: «آيا به مالش زكات تعلق مى گيرد.» تا جمله: «تا اين كه در دستش بر آن سال بگذرد.» نيامده است.

725-45214-(4) اسحاق بن عمار از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مال انسان ناپديد شده به مدت چهار سال به انتظار گذاشته مى شود و سپس تقسيم مى شود.»

726-45215-(5) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مال انسان ناپديد شده را وارثان نگه مى دارند به مدتى كه در زمين جستجو شود به مدت چهار سال آنگاه اگر به آن دست يافته نشد، مالش ميان وارثان تقسيم مى شود و اگر فرزند دارد مالش نگه داشته مى شود و در آن چهار سال هزينه فرزندش از آن داده مى شود.»

727-45216-(6) على بن مهزيار گويد: «از امام جواد عليه السلام سوال كردم: زنى يك خانه و يك دختر و پسر دارد، آنگاه پسرش در دريا ناپديد مى شود و آن زوجه فوت مى كند. پس از مرگ وى دخترش ادعا مى كند:

مادرش خانه را به او بخشيده است.

و بخش هايى از آن را مى فروشد. قطعه اى از آن خانه در كنار خانه يكى از دوستان ما باقى مى ماند و او به خاطر ناپديد شدن پسر دوست ندارد آن را بخرد و مى ترسد خريدن آن برايش حلال نباشد و خبرى نيز از آن پسر در دست نيست.

امام عليه السلام فرمود: از چه مدتى قبل ناپديد شده است‌؟

گفتم: از سال هاى زيادى قبل.

امام عليه السلام فرمود: ده سال به انتظار او صبر مى كند، سپس مى خرد.

گفتم: وقتى ده سال براى ناپديد شدن وى صبر كرد آيا خريدن آن جايز است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.»

728-45217-(7) كافى 153/7: (علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى بن عبيد - معلّق) عن تهذيب 389/9: استبصار 197/4: يونس عن نصر(1)

بن حبيب صاحب الخان قال كتبت إلى عبد صالح عليه السلام قد و قعت عندى مأتا درهم و أربعون(1)

درهماً و أنا صاحب فندق و مات صاحبها و لم أعرف له و رثة فرأيك فى إعلامى حالها و ما أصنع بها فقد ضقت بها ذرعاً فكتب إعمل فيها و أخرجها صدقة قليلاً (قليلاً - كا - يب) حتّى تخرج.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية أبى علىّ بن راشد (1) من باب (8) حكم بيع الوقف من أبواب الوقوف (ج 24) قوله عليه السلام لا يجوز شراء الوقف و لا تدخل الغلّة فى مالك ادفعها إلى من اُوقفت عليه قلت لا أعرف لها ربّاً قال تصدّق بغلّتها. وفى أحاديث باب (64) حكم مال من مات و لا وارث له من قرابة و لا مولىٰ له من أبواب الميراث (ج 29) ما يدلّ على ذٰلك خصوصاً رواية محمّد بن القاسم (10) و هشام (17 و 18).

(81) باب أنّ الغرقىٰ و المهدوم عليهم يرث كلّ واحد منهم من صلب مال الاخر مع الإشتباه و القرابة و نحوها و عدم وارث أقرب ثمّ ينتقل ميراث كلّ منهم إلى وارثه

اشاره

729-45218-(2)كافى 136/7: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمّد بن يحيىٰ عن أحمد بن محمّد جميعاً عن فقيه 225/4: ابن محبوب عن عبدالرّحمٰن (بن الحجّاج - كا) قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن القوم يغرقون فى السّفينة أو يقع عليهم البيت فيموتون فلا(3)

يعلم أيّهم مات قبل صاحبه فقال يورث بعضهم من بعض كذٰلك(4)

هو فى كتاب علىّ عليه السلام (كا - علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عبد الرّحمٰن بن الحجّاج مثله إلّا انّه قال كذٰلك وجدناه فى كتاب علىّ عليه السلام).


1) . و أربعة دراهم - كا.

2) . فيض - يب - صا.

3) . و لا يعلم - فقيه.

4) . و هٰكذا - فقيه.

728-45217-(7) نصر (يا فيض) بن حبيب مسافرخانه دار گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتم: من هتل دار هستم. دويست و چهل درهم از شخصى به دست من مى افتد و صاحبش مى ميرد و من وارثى براى وى سراغ ندارم. نظرت درباره آن چيست‌؟ و با آن چه كنم‌؟ به تحقيق من بسيار از اين موضوع ناراحت هستم.

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: با آن كار كن و آن را به تدريج صدقه بده تا تمام شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب هشتم از باب هاى وقوف فرموده امام عليه السلام كه: «خريدن وقف جايز نيست درآمد آن داخل در مال تو نمى شود، آن را به موقوف عليهم بپرداز.

گفتم: صاحبى براى آن نمى شناسم.

امام عليه السلام فرمود: درآمدش را صدقه بده!»

و در روايات باب شصت و چهارم از باب هاى ارث و به ويژه روايت دهم، هفدهم و هجدهم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 81 ارث غرق شدگان و زير آوار ماندگان

729-45218-(1) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره گروهى سوال كردم كه در دريا غرق مى شوند يا خانه بر سرشان ويران مى شود و مى ميرند و معلوم نيست چه كسى پيش از ديگرى مرده است. امام عليه السلام فرمود: آنان از يكديگر ارث مى برند اين گونه در كتاب على عليه السلام آمده است.»

در گزارش ديگرى آمده است: «اين گونه آن را در كتاب على عليه السلام يافتيم.»

730-45219-(1)تهذيب 360/9: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمٰن ابن أبى عبداللّٰه قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن القوم يغرقون أو يقع عليهم البيت قال يورث بعضهم من بعض. تهذيب 360/9: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن الفضل بن عبدالملك عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى امرأة و زوجها سقط عليهما بيت مثل ذٰلك.

731-45220-(2)تهذيب 359/9: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن يوسف بن عقيل عن فقيه 225/4: عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال قضى أمير المؤمنين عليه السلام فى رجل و امرأة إنهدام عليهما بيت فماتا(3)

و لا يدرىٰ أيّهما مات قبل (صاحبه - فقيه) فقال يرث(2)

كلّ واحد منهما (من - فقيه) زوجه كما فرض اللّٰه عزّ و جلّ لورثتهما.

732-45221-(4)تهذيب 362/9: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قوم سقط عليهم سقف كيف مواريثهم فقال يورث بعضهم من بعض.

733-45222-(5)دعائم الإسلام 390/2: عن علىّ و أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهم السلام أنّهم قالوا فى الحَرْقىٰ و الغرقى و أصحاب الهدم لا يدرىٰ أيّهم مات قبل صاحبه قالوا يرث بعضهم بعضاً.

734-45223-(6) المقنع 178: و إذا غرق قوم أو سقط عليهم حائط و هم أقرباء فلم يدرأيّهم مات قبل صاحبه فإنّ‌(3)

الحكم فيه أن يرث(4)

بعضهم من بعض. فقه الرّضا عليه السلام 291: و لو أنّ قوماً غرقوا أو سقط و ذكر مثله.

735-45224-(7) مستدرك 231/17: الشّيخ الطّوسىّ فى رسالة الإيجاز إذا غرق جماعة أو إنهدام عليهم حائط فى حالة واحدة و لا يعرف أيّهم مات قبل صاحبه فإنّه يورث بعضهم من بعض من نفس تركته لا ممّا يرثه(5)

من صاحبه و أيّهما قدّمت كان جائزاً لا يختلف الحال فيه و روى أصحابنا انّه يقدّم الأضعف فى الإستحقاق و يؤخّر الأقوى.


1) . يورث - فقيه.

2) . لكان - فقه الرّضا عليه السلام.

3) . فقتلهما - فقيه.

4) . يورث المقنع - خ - فقه الرّضا عليه السلام.

5) . لا ما يرثه - خ.

730-45219-(2) عبدالرحمان بن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره گروهى سوال كردم كه غرق مى شوند يا خانه بر سرشان ويران مى شود. امام عليه السلام فرمود: از يكديگر ارث مى برند.»

فضل بن عبد الملك از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زوجه و شوهرى كه خانه بر سرشان فرود مى آيد فرمود: «از يكديگر ارث مى برند.»

731-45220-(3) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام درباره زوجه و شوهرى كه خانه بر سرشان ويران شد و مُردند و معلوم نبود چه كسى پيش از ديگرى مرده است، فرمود: هر يك از آن ها از همسرش ارث مى برد، آن گونه كه خداوند براى وارثان آن ها قرار داده است.»

732-45221-(4) ابان با واسطه روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام درباره گروهى سوال كردم كه سقف بر سر آن ها فرود مى آيد، ارث آن ها چگونه است‌؟ امام فرمود: «از يكديگر ارث مى برند.»

733-45222-(5) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره گرفتار حريق شدگان و غرق شدگان و زير آوار ماندگان كه معلوم نيست كدام يك پيش از ديگرى مرده اند فرمودند: «از يكديگر ارث مى برند.»

734-45223-(6) در كتاب المقنع آمده است: «و هر گاه گروهى خويشاوند، غرق شوند يا ديوار بر سرشان فرود آيد و معلوم نباشد كدام يك پيش از ديگرى مرده است، حكم آن اين است كه از يكديگر ارث ببرند.»

در كتاب فقه الرضا نظير آن آمده است.

735-45224-(7) مرحوم شيخ طوسى قدس سره در رساله الايجاز مى فرمايد: «هر گاه گروهى غرق شوند يا ديوارى يك دفعه بر سر آنان خراب شود و معلوم نباشد چه كسى پيش از ديگرى مرده است، همانا هر يك از اصل مال ديگرى ارث مى برد نه از آنچه ديگرى از خودش ارث برده است و هر كدام بر ديگرى مقدم شود جايز است و تفاوتى ايجاد نمى كند و اصحاب ما روايت كرده اند كه كسى كه كمتر استحقاق دارد مقدم مى شود و كسى كه استحقاق بيش ترى دارد مؤخر مى گردد.»

736-45225-(8) تهذيب 362/9: علىّ بن الحسن بن فضّال عن معاوية بن حكيم عن الوليد بن عقبة الشّيبانى عن حمزة الزّيّات عن حمران بن أعين عمّن ذكره عن أمير المؤمنين عليه السلام فى قوم غرقوا جميعاً أهل البيت قال يورّث هؤلاء من هؤلاء و هؤلاء من هؤلاء و لا يورث هؤلاء ممّا و رثوا من هؤلاء شيئاً و لا يورث هؤلاء ممّا و رثوا من هؤلاء شيئاً.

الإرجاعات

ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك.

(82) باب أنّه إذا كان لأحد الغريقين أو المهدوم عليهما مال دون الاخر فالمال للاخر ثمّ لوارثه دون وارث صاحب المال

اشاره

737-45226-(1)كافى 137/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن(1)

أبى عبداللّٰه عليه السلام قال: سألته عن بيت وقع على قوم مجتمعين فلا يدرىٰ أيّهم مات قبل قال (فقال - كا) يورّث بعضهم من بعض قلت فإنّ أبا حنيفة أدخل فيها شيئاً قال و ما أدخل قلت (لو أنّ - يب) رجلين أخوين أحدهما مولاى و الاخرمولى لرجل لأحدهما مأة ألف درهم و الاخرليس له شىء ركبا فى السّفينة فغرقا فلم يدر أيّهما مات أوّلاً كان(2)

المال لورثة الّذى ليس له شىء و لم يكن لورثة الّذى له المال شىء قال فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام لقد سمعها(3)

و هو هٰكذا(4)

تهذيب 360/9: أحمد بن محمّد عن ابن أبى عمير (و ذكر مثله سنداً و متناً و زاد فيه) قلت و لو أنّ مملوكين أعتقت أنا أحدهما و أعتقت أنت الاخر لأحدهما مائة ألف درهم و الاخر ليس له شىء فقال: مثله.

738-45227-(2) كافى 137/7: تهذيب 360/9: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج و حميد بن زياد عن ابن سماعة عن محمّد ابن أبى حمزة عن


1) . قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن بيت - يب.

2) . فإنّ - يب.

3) . فى بعض النّسخ [لقد شنعها و هو هكذا] و فى بعضها [سعفها و هو هٰكذا] والدَّخَل بالتّحريك العيب و الغشّ و الفسادوادخل فى تلك القاعدة شيئاً ليشنع به علينا على سبيل النّقض فأجاب عليه السلام بأنّه و إن ذكره للتّشنيع لٰكنّه حكم اللّٰه و لا يردّ حكمه بالاراء الفاسدة - مرآت.

4) . و هى كذٰلك - يب.

736-45225-(8) حمران بن اعين با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه درباره گروهى كه از يك خانواده با هم غرق مى شوند فرمود: «اين ها از آن ها ارث مى برند و آن ها از اين ها و اين ها از آنچه آن ها از خودشان ارث برده اند، چيزى به ارث نمى برند و آن ها از آنچه اين ها از خودشان ارث برده اند، چيزى به ارث نمى برند.»

ارجاعات

مى آيد:

در دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 82 متموّل بودن يك دسته از غرق شدگان و در زير آوار ماندگان

737-45226-(1)عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: خانه اى بر سر گروهى با هم ديگر فرود مى آيد و معلوم نيست چه كسى پيش از ديگرى مرده است.

امام عليه السلام فرمود: آنان وارث يكديگر قرار داده مى شوند.

گفتم: ابوحنيفه چيزى بر آن افزوده است.

امام عليه السلام فرمود: چه چيزى بر آن افزوده است‌؟

گفتم: اگر دو برادر كه يكى هم پيمان من و ديگرى هم پيمان ديگرى است. يكى صد هزار درهم دارد و ديگرى چيزى ندارد در كشتى با هم غرق شوند و معلوم نباشد چه كسى زودتر مرده است، مال متعلق به وارثان كسى است كه مال ندارد و براى وارثان شخص متمول چيزى نيست.

امام صادق عليه السلام فرمود: به تحقيق او شنيده است(1)

و به همين صورت است.»

در گزارش ديگرى از حديث افزوده شده است: «گفتم: اگر دو برده باشند، يكى را من آزاد كنم و ديگرى را تو آزاد كنى و يكى از آن ها صد هزار درهم داشته باشد و ديگرى چيزى نداشته باشد، [حكم آن چيست‌؟].

امام عليه السلام فرمود: همانند آن.»

738-45227-(2) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: خانه بر سر زوجه و شوهرى خراب مى شود و هر دو مى ميرند.


1) . در برخى نسخه ها آمده است: «آن را براساس عيب جويى بر ما گفته است.» و در نسخه ديگرى آمده است: «آن را بافته است.»

عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له رجل و امرأة سقط عليهما البيت فماتا قال يورث الرّجل من المرأة و المرأة من الرّجل قال قلت فإنّ أبا حنيفة قد أدخل عليهم فى هٰذا شيئاً قال و أىّ شىء أدخل عليهم قلت رجلين أخوين أعجميّين ليس لهما وارث إلّا مواليهما أحدهما له مائة ألف درهم معروفة و الاخر ليس له شىء ركبا (فى - كا) سفينة فغرقا فأخرجت(1)

المائة ألف كيف يصنع بها قال تدفع إلى موالى الّذى ليس له شىء (ولم يكن للاخر - يب) (قال - كا) فقال ما أنكر، ما أدخل فيها صدق (و - كا) هو هٰكذا ثمّ قال يدفع المال إلى موالى(1)

الّذى ليس له شىء و لم يكن للاخر مال(2)

يرثه مواليى الاخر فلا شىء لورثته.

739-45228-(3) المقنع 178: إذا غرق أخوان لأحدهما مال و ليس للاخر شىء و لا يدرى أيّهما مات قبل صاحبه فإنّ الميراث لورثة الّذى ليس له شىء إذا لم يكن لهما قريب(3)

أقرب (من - خ) بعضها من بعض.

740-45229-(4) دعائم الإسلام 390/2: قال أبو عبداللّٰه عليه السلام و ذٰلك لو أنّ رجلين أخوين ركبا فى سفينة فغرقا فيها فلم يدر أيّهما مات قبل صاحبه و لكلّ واحد منهما و رثة و للواحد منهما مائة ألف و ليس للاخر شىء فإنّ الّذى لا شىء له يورث مائة ألف فيرثها و رثته و لا يرث و رثة الاخر شيئاً.

الإرجاعات

وتقدّم فى الباب المتقدّم ما يناسب ذٰلك. و لاحظ الباب التّالى.

(83) باب أنّ الزّوجين إذا سقط عليهما بيت تورث المرأة من الرّجل ثمّ يورث الرّجل من المرأة

741-45230-(4)فقيه 225/4: روى علىّ بن مهزيار عن فضالة عن أبان عن الفضل بن عبدالملك عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى المرأة و زوجها سقط عليهما بيت قال تورث المرأة من الرّجل ثمّ ثورّث الرّجل من المرأة.


1) . مولى - يب.

2) . قال - يب.

3) . أحد - خ ل.

4) . و أخرجت - يب.

امام عليه السلام فرمود: مرد از زوجه و زوجه از مرد ارث مى برد.

گفتم: همانا ابوحنيفه چيزى بر آن ها افزوده است.

امام عليه السلام فرمود: چه چيزى به آن ها افزوده است‌؟

گفتم: دو برادر غير عرب كه وارثى غير از هم پيمانان خود ندارند و يكى از آن ها صد هزار درهمِ معروف دارد و ديگرى چيزى ندارد. آنان سوار بر كشتى مى شوند و با هم غرق مى شوند. آنگاه صد هزار درهم به دست مى آيد. با آن چه كار مى كنند؟

ابوحنيفه مى گويد: به هم پيمانان فرد بى مال مى دهند (و براى ديگرى چيزى نيست.)

امام عليه السلام فرمود: حرف ناپسندى نگفته است، آنچه بر آن افزوده است درست است و آن همان گونه است. سپس فرمود: مال به هم پيمانان فرد بى مال داده مى شود و شخص ديگر مالى ندارد تا هم پيمانان برادرش مرد متمول به ارث برند، پس چيزى براى وارثان او نيست.»

739-45228-(3) در كتاب المقنع آمده است: «هر گاه دو برادر غرق شوند كه يكى مال داشته باشد و ديگرى چيزى نداشته باشد و معلوم نباشد كدام يك قبل ديگرى غرق شده است. ميراث براى وارثان كسى است كه چيزى ندارد. در صورتى كه خويشاوندى نزديك تر از يكديگر نداشته باشند.»

740-45229-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «و اگر دو برادر سوار بر يك كشتى غرق شوند و معلوم نباشد كدام يك قبل از ديگرى مرده است و هر يك وارثانى داشته باشند و يكى صد هزار درهم داشته باشد و ديگرى چيزى نداشته باشد، پس كسى كه چيزى ندارد صد هزار درهم را به ارث مى برد، آنگاه وارثان وى آن را به ارث مى برند و وارثان ديگر چيزى به ارث نمى برند.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين مناسب با اين بحث هست و باب بعدى را بنگر.

باب 83 ارث زوجه و شوهر زير آوار مانده

741-45230-(1) فضل بن عبد الملك از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زوجه و شوهرى كه خانه بر سرشان فرود آمده است فرمود: «زن از مرد ارث داده مى شود، سپس مرد از زوجه ارث داده مى شود.»

742-45231-(2) تهذيب 359/9: الحسين بن سعيد عن النّضر عن القاسم بن سليمان عن عبيد بن زرارة قال: سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل سقط عليه و على امرأته بيت فقال تورث المرأة من الرّجل ثمّ يورّث الرّجل من المرأة. عنه عن فضالة عن العلاء عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام مثل ذٰلك.

743-45232-(3) كافى 137/7: تهذيب 361/9: علىّ عن محمّد بن عيسىٰ عن يونس عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام فى الرّجل يسقط عليه و على امرأته بيت قال تورث المرأة من الرّجل و يورث الرّجل من المرأة معناه يورث بعضهم من بعض من صلب أموالهم لا يرثون ممّا يورث بعضهم من بعض شيئاً.

744-45233-(4) المقنع 178: إذا غرق رجل و امرأة أو وقع عليهما حائط و لم يدر أيّهما مات قبل صاحبه فإنّه يورث المرأة من الرّجل ثمّ يورّث الرّجل من المرأة و كذٰلك إذا كان الأب و الابن ورث الأب من الابن ثمّ و رث الابن من الأب و إذا ماتا جميعاً فى ساعة واحدة و خرجت انفسهما جميعاً فى الحظة واحدة لم يورث بعضهما من بعض. فقه الرّضا عليه السلام 291: فإذا غرق (و ذكر نحوه).

(84) باب أنّه لو مات اثنان بغير سبب الغرق و الهدم و اقترنا أو اشتبه السّابق لم يرث أحدهما من الاخر شيئاً إلّا أن يعلم السّبق بقرينة و كراهة كتم موت الميّت فى السّفر

اشاره

745-45234-(1) تهذيب 362/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن جعفر بن محمّد القمىّ عن القدّاح عن جعفر بن أبيه عليهما السلام قال ماتت اُمّ كلثوم بنت علىّ عليه السلام و ابنها زيد بن عمر بن الخطّاب فى ساعة واحدة لا يدرى أيّهما هلك قبل فلم يورث أحدهما من الاخر و صلّى عليهما جميعاً.

746-45235-(2) كافى 138/7: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه رفعه أنّ أمير المؤمنين عليه السلام قضى فى رجل و امرأة ماتا جميعاً فى الطّاعون ماتا على فراش واحد و يد

742-45231-(2) عبيد بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره زوجه و شوهرى كه خانه بر سرشان فرود آمده سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: زن از مرد ارث داده مى شود، سپس مرد از زوجه ارث داده مى شود.»

اين حديث از محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.

743-45232-(3) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام درباره زوجه و شوهرى كه خانه بر سرشان فرود آمده روايت مى كند كه فرمود: «به زوجه از مرد ارث داده مى شود و به مرد ازارث داده مى شود. معناى آن اين است كه آن ها از اصل مال از يكديگر ارث مى برند و از آنچه ديگرى از او ارث برده است. چيزى به ارث نمى برند.»

744-45233-(4) در كتاب المقنع و فقه الرضا آمده است: «هر گاه زوجه و شوهرى غرق شوند يا ديوار بر آن ها فرود آيد و معلوم نباشد كدام يك پيش از ديگرى مرده اند پس زوجه وارث مرد قرار داده مى شود سپس مرد وارث زوجه قرار داده مى شود و به همين گونه وقتى پدر و پسر باشند، پدر از پسر ارث مى برد سپس پسر از پدر ارث مى برد و در صورتى كه هر دو در يك زمان بميرند و در يك لحظه جان هر دو خارج شود، از يكديگر ارث نمى برند.»

باب 84 ارث جان باختگان از غير غرق شدن و زير آوار ماندن

745-45234-(1) قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ام كلثوم دختر على عليه السلام و فرزندش زيد بن عمر خطاب در يك زمان مُردند و معلوم نبود كدام يك پيش از ديگرى فوت شده اند از اين رو هيچ وارث ديگرى قرار داده نشدند و با هم بر آن ها نماز خوانده شد.»

746-45235-(2) احمد بن ابى عبداللّٰه با واسطه روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام درباره زوجه و شوهرى كه بر اثر طاعون با هم در يك رختخواب مردند و دست و پاى مرد روى زوجه بود حكم كرد و ارث را براى

الرّجل و رجله على المرأة فجعل الميراث للرّجل و قال إنّه مات بعدها. تهذيب 361/9:

علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمّد الكاتب عن عمرو بن خالد بن طلحة القنّاد عن أسباط بن نصر الهمدانىّ سماك بن حرب عن قابوس عن أبيه عن علىّ انّ عليّاً عليه السلام قضى (و ذكر مثله).

747-45236-(3) تهذيب 396/9: فقيه 254/4: روى إسماعيل بن مسلم السّكونىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السلام عن أبى ذرّ رحمة اللّٰه عليه قال سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول إذا مات الميّت فى سفر فلا تكتموا أهله موته فإنّها أمانة لعدّة إمرأته تعتدّ و ميراثه يقسّم بين أهله قبل أن يموت الميّت منهم فيذهب نصيبه.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية المقنع و فقه الرّضا (3) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام إذا ماتا جميعاً فى ساعة واحدة و خرجت أنفسهما جميعاً فى لحظة واحدة لم يورث بعضهما من بعض.

(85) باب ماورد فى قوم انهدمت عليهم دار و بقى منهم صبيّان

748-45237-(1)كافى 137/7: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى تهذيب 362/9:

الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن أحدهما عليهما السلام قال قضى أمير المؤمنين عليه السلام باليمن فى قوم انهدمت عليهم دارهم(1)

فبقى منهم صبيّان أحدهما مملوك و الاخر حرّ فأسهم بينهما فخرج السّهم على أحدهما فجعل المال له و أعتق الاخر.

749-45238-(2) إرشاد المفيد 105: و قضى عليه السلام فى قوم وقع عليهم حائط فقتلهم و كان فى جماعتهم امرأة مملوكة و اُخرى حرّة و كان للحرّة ولد طفل من حرّ و للجارية المملوكة ولد طفل من مملوك و لم يعرف الطّفل المملوك فقرع بينهما و حكم بالحرّيّة لمن خرج عليه سهم الحرّيّة منهما و حكم بالرّقّ لمن خرج عليه سهم الرّقّ منهما ثمّ أعتقه و جعله مولاه و حكم به فى ميراثهما بالحكم فى الحرّ و مولاه فأمضى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عليه هٰذا القضاء.


1) . دار لهم - كا.

مرد قرار داد و فرمود: مرد پس از زوجه مرده است.» قابوس از پدرش نيز اين حديث را روايت كرده است.

747-45236-(3) اسماعيل بن مسلم سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از ابوذر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه مى فرمود: «هر گاه كسى در مسافرت بميرد، مرگش را از خانواده اش پنهان نكنيد، چرا كه آن امانتى است براى همسرش كه عدّه نگه دارد و ميراثش كه ميان خانواده اش تقسيم شود پيش از آن كه يكى از آن ها بميرد و سهمش از ميان برود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه با هم در يك زمان بميرند و در يك لحظه جان شان از بدن خارج شود، از يكديگر ارث نمى برند.»

باب 85 ارث فرزندان بازمانده از جان باختگان ويرانى

748-45237-(1) حريز از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام در يمن درباره گروهى كه خانه شان بر سرشان خراب شده بود و دو كودك از آن ها باقى مانده بود كه يكى آزاد و ديگرى برده بود قضاوت كرد و ميان آن دو قرعه زد. آنگاه مال را براى كسى قرار داد كه قرعه به نامش افتاد و ديگرى را آزاد كرد.»

749-45238-(2) در كتاب ارشاد شيخ مفيد قدس سره آمده است: «گروهى ديوار بر سرشان خراب شد و آن ها را كشت.

در ميان آن ها يك كنيز و يك زوجه آزاد بود. زوجه آزاد فرزندى از مرد آزادى داشت و كنيز فرزندى از يك برده داشت و كودك برده ناشناخته بود. على عليه السلام در اين باره اين گونه حكم كرد و ميان دو كودك قرعه زد و كسى را كه قرعه آزاد بودن به نامش درآمد، به آزاديش حكم كرد و كسى را كه قرعه بردگى به نامش درآمد به بردگى اش حكم كرد. سپس او را آزاد كرد و وى را مولاى كودك آزاد قرار داد و درباره ارث آن ها همانند ارث انسان آزاد و مولايش حكم كرد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قضاوت او را امضا فرمود.»

750-45239-(3) كافى 138/7: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 361/9: أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام لأبى حنيفة يا أبا حنيفة ما تقول فى بيت سقط على قوم و بقى منهم صبيّان أحدهما حرّ و الاخر مملوك لصاحبه فلم يعرف الحرّ من المملوك فقال أبو حنيفة يعتق نصف هٰذا و يقسّم المال بينهما فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام ليس كذٰلك(1)

و لٰكنّه يقرع بينهما فمن أصابته القرعة فهو حرّ و يعتق هٰذا فيجعل مولى له. فقيه 226/4: روى حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار قال دخل أبوحنيفة على أبى عبداللّٰه عليه السلام فقال له أبو عبداللّٰه عليه السلام ما تقول (و ذكر مثله).

751-45240-(4) تهذيب 363/9: علىّ بن الحسن عن محمّد بن الوليد عن العبّاس بن هلال عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال ذكر أنّ ابن أبى ليلى و ابن شبرمة دخلا المسجد الحرام فأتيا محمّد بن علىّ عليه السلام فقال لهما بما تقضيان فقالا بكتاب اللّٰه و السّنّة قال فما لم تجداه فى الكتاب و السّنّة قالا نجتهد رأيتا قال رأيكما أنتما فما تقولان فى امرأة و جاريتها كانتا ترضعان صبيّين فى بيت و سقط عليهما فماتنا و سلم الصبيّان قالا القافة قال القافة يتجهّم(2)

منه لهما قالا فأخبرنا قال لا قال ابن داود مولى له جعلت فداك بلغنى أنّ أمير المؤمنين عليّاً عليه السلام قال ما من قوم فوّضوا أمرهم إلى اللّٰه عزّ و جلّ و ألقوا سهامهم إلّا خرج السّهم الأصوب فسكت.

752-45241-(5) تهذيب 362/9: الحسن بن محمّد بن سماعة عن الحسن بن أيّوب عن العلاء عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال قلت له أمة و حرّة سقط عليهما البيت و قد ولدتا فماتت الأمّان و بقى الإبنان كيف يورثان قال فقال يسهم عليهما ثلاث و لاءً يعنى ثلاث مرّات فأيّهما أصابه السّهم ورث من الاخر. تهذيب 363/9: علىّ بن الحسن عن محمّد الكاتب عن الحسن بن أيّوب عن علاء عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال قلت أمة و حرّة وقع عليهما بيت و قد ولدتا و ماتا كيف يورثان قال يسهم عليهما ثلاث مرّات و لاءً فأيّهما أصابه السّهم ورث من الاخر.


1) . هٰكذا - يب.

2) . تجهّم لهما أى استقبلهما بوجه عبوس كريه - كناية عن عدم علم القافة و عدم تشخيصها.

750-45239-(3) حسين بن مختار روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام به ابوحنيفه فرمود: «اى ابوحنيفه! خانه اى بر سر گروهى خراب مى شود و دو كودك از آن ها باقى مى ماند كه يكى آزاد و ديگرى برده اوست و كودك برده از آزاد تشخيص داده نمى شود در اين باره چه مى گويى‌؟

ابوحنيفه گفت: نصف هر كدام آزاد مى شود و مال ميان شان تقسيم مى گردد.

امام صادق عليه السلام فرمود: اين گونه نيست بلكه ميان آن دو قرعه انداخته مى شود قرعه به نام هر كدام در آمد، او آزاد است و ديگرى آزاد مى شود و مولاى اولى قرار داده مى شود.»

751-45240-(4) عباس بن هلال از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ابن ابى ليلى و ابن شبرمه در مسجد الحرام نزد امام باقر عليه السلام رفتند. امام عليه السلام از آن ها پرسيد: براساس چه چيزى قضاوت مى كنيد؟

آن ها گفتند: براساس كتاب خدا و سنت.

امام عليه السلام فرمود: آنچه را در كتاب و سنت نيافتيد [چه مى كنيد؟]

گفتند: در به دست آوردن نظر خود مى كوشيم.

امام عليه السلام فرمود: نظر خود شما درباره يك زوجه و كنيزش كه دو كودك را شير مى دادند و سقف بر آن ها فرو ريخت پس آن دو مردند و دو كودك باقى ماندند چه مى گوييد؟

گفتند: به قيافه شناس مراجع مى شود.

امام عليه السلام فرمود: قيافه شناس با چهره زشت و نازيبا با آن ها روبه رو مى شود (يعنى قدرت تشخيص حقيقت را ندارد.)

گفتند: ما را باخبر كن!

امام عليه السلام فرمود: نه.

ابن داود يكى از آزاد شدگان امام عليه السلام گفت: فدايت شوم! شنيده ام كه امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:

هيچ گروهى كارشان را به خداوند عز و جل واگذار نمى كنند و قرعه نمى زنند مگر آن كه قرعه درست تر بيرون مى آيد. آنگاه امام عليه السلام ساكت شد.»

752-45241-(5) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام گفتم: خانه بر سر زوجه آزاد و كنيزى خراب مى شود. آن ها مى ميرند و فرزندان شان زنده مى مانند، چگونه ارث داده مى شوند؟

امام عليه السلام فرمود: سه بار پى در پى بر آن ها قرعه زده مى شود، قرعه به نام هر كس در آمد از ديگرى ارث مى برد.»

(86) باب ميراث المجوس

اشاره

753-45242-(1)تهذيب 364/9: استبصار 188/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن بنان بن محمّد عن أبيه عن ابن المغيرة عن السّكونىّ عن جعفر (بن محمّد - يب) عن أبيه عن علىّ عليهم السلام أنّه كان يورّث المجوسىّ إذا تزوّج بأمّه (و باُخته - فقيه) و ابنته(1)

من وجهين من وجه أنّها أمّه و (من - فقيه) وجه أنّها زوجته. فقيه 249/4: و فى رواية السّكونىّ‌ أنّ عليّاً عليه السلام كان يورّث المجوسىّ (و ذكر مثله). (يب - قال محمّد بن الحسن قد اختلف أصحابنا رحمه الله فى ميراث المجوسىّ إذا تزوّج بأحد المحرّمات من جهة النّسب فى شريعة الإسلام (إلى أن قال) و الصّحيح عندى أنّه يورّث المجوسىّ من جهة النّسب و السّبب معاً سواءً كانا ممّا يجوز فى شريعة الإسلام أو لا يجوز و الّذى يدلّ على ذٰلك الخبر الّذى قدّمناه عن السّكونىّ و ما ذكره أصحابنا من خلاف ذٰلك ليس به أثر عن الصّادقين عليهم السلام و لا عليه دليل من ظاهر القرآن بل إنّما قالوه لضرب من الإعتبار و ذٰلك عندنا مطرح بالإجماع و أيضاً فإنّ هٰذه الأنساب و الأسباب و إن كانا غير جائزين فى شريعة الإسلام فهما جائزان عندهم و يعتقدون أنّه ممّا يستحلّ به الفروج و لا تستباحُ بغيره فجرى مجرى العقد فى شريعة الإسلام).

754-45243-(2)قرب الإسناد 153: السّندىّ بن محمّد البزّاز قال حدّثنى أبو البخترى عن جعفر عن أبيه أنّ عليّاً عليه السلام كان يورّث المجوسى إذا أسلموا من وجهين بالنّسب و لا يورث بالنّكاح.

755-45244-(3)دعائم الإسلام 386/2: عن علىّ عليه السلام انّه كان يورّث المجوسىّ من وجهين و معنى ذٰلك أن يكون المجوسىّ قد تزوّج ابنته فتلد منه ثمّ يسلمان فتكون هٰذه المرأة اُمّ الولد و اُخته و إبنة الزّوج و إمرأته.

756-45245-(4) مستدرك 233/17: الشّيخ الطّوسىّ فى رسالة الإيجاز يرث المجوسىّ جميع قراباته الّتى يدلى(2)

بها مالم يسقط بعضها بعضاً و يرثون(3)

أيضاً بالنّكاح و إن لم يكن سائغاً فى شرع الإسلام إلى أن قال و أمّا بالأسباب فإنّه يتقدّر ذٰلك فى البنت أو الاُمّ أن تكون زوجة


1) . بابنته - صا - فقيه.

2) . يدنى - خ ل.

3) . يورّثون - خ ل.

باب 86 ارث مجوس

753-45242-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه شخص مجوسى با مادر (و خواهر) و دخترش ازدواج مى كرد، على عليه السلام او را از دو جهت وارث قرار مى داد از جهت اين كه مادرش بود و از جهت اين كه همسرش بود.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «علماى ما درباره ارث مجوسى در صورت ازدواج با يكى از زنانى كه از جهت نسب در اسلام با وى حرام است اختلاف نموده اند... و صحيح نزد من اين است كه مجوسى از جهت نسبى و سببى هر دو وارث قرار داده مى شود خواه در اسلام جايز باشد يا نباشد و دليل آن حديثى است كه پيش تر از سكونى بيان كرديم و نظر مخالف با آن كه اصحاب گفته اند نه روايتى از معصومان: درباره آن است و نه دليلى از ظاهر قرآن بلكه براساس نوعى اعتبار آن را گفته اند و آن از جهت اجماع نزد ما مطرود است و همچنين اين سبب ها و نسب ها گر چه در اسلام جايز نيست ولى نزد آن ها جايز است و به اعتقاد آن ها از اين راه زوجه بر مرد حلال مى شود و از راه هاى ديگر حلال نمى شود، از اين رو جايگزين عقد در اسلام مى شود.»

754-45243-(2) ابو البخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى مجوسيان مسلمان مى شدند على عليه السلام از دو جهت نسبى آن ها را وارث قرار مى داد و براساس ازدواج آن ها را وارث قرار نمى داد.»

755-45244-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه على عليه السلام مجوسيان را از دو جهت وارث قرار مى داد.

معناى آن، اين است كه مجوسى با دخترش ازدواج كرده بود و از آن فرزنددار شده بود سپس هر دو مسلمان مى شدند، بنابراين آن زوجه مادر و خواهر آن فرزند و دختر و همسر پدرش بود.

756-45245-(4) مرحوم شيخ طوسى قدس سره در رسالة الايجاز گويد: «مجوسى از جهت تمام خويشاوندى هايش ارث مى برد تا وقتى كه برخى سبب سقوط بعضى ديگر نشوند و به وسيله ازدواج نيز ارث مى برند

وفى الابن أن يكون زوجاً فيأخذ الميراث من الوجهين معاً و يتقدّر فيمن يأخذ بالقرابة فانّ الجدّ من قِبَل الأب يمكن أن يكون جدّاً من قِبَل الاُمّ فإذا اجتمع الإخوة مع الأخوات أخذ نصيب جدّين إلى أن قال و هٰذا الّذى ذكرنا هو المشهور عن علىّ عليه السلام عند الخاصّ و العام.

757-45246-(1)تهذيب 365/9: استبصار 189/4: و قد روى أيضاً انّه قال عليه السلام إنّه كلّ قوم دانوا بشىء(2)

يلزمهم حكمه. (قال الشّيخ رحمه الله فإذا(3)

كان المجوس يعتقدون(4)

صحّة ذٰلك فينبغى أن يكون نكاحهم جائزاً و أيضاً لو كان ذٰلك غير جائز لوجب أن لا يجوز أيضاً إذا عقد(5)

على غير المحرّمات و جعل(5)

المهر خمراً أو خنزيراً أو غير ذٰلك من المحرّمات لأنّ ذٰلك غير جائز فى الشّرع و قد أجمع أصحابنا على جواز ذٰلك فعلم بجميع ذٰلك (صحّة ما أخترناه - صا) (انّ الّذى ذكرناه هو الصّحيح و ينبغى أن يكون عليه العمل و ما عداه يطرح و لا يعمل عليه على حال - يب).

758-45247-(6)تهذيب 365/9: استبصار 189/4: روى(6)

أنّ رجلاً سبّ مجوسيّاً بحضرة أبى عبداللّٰه(7)

عليه السلام فزبره و نهاه (عن ذٰلك - يب - صا) فقال (له - العوالى) إنّه (قد - يب - صا) تزوّج بأمّه فقال (له - العوالى) أما علمت انّ ذٰلك عندهم النّكاح. عوالى اللّئالى 513/3: روى انّ رجلاً (و ذكر مثله).

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (23) تحريم القذف من أبواب جهاد النّفس (ج 16) وباب (74) ماورد فى أنّ لكلّ قوم نكاحاً فلا يجوز قذف العبيد من أبواب نكاح العبيد (ج 26) ما يناسب ذٰلك فراجع.

ويأتى فى الباب التّالى ما يناسب ذٰلك.


1) . جعلوا - صا.

2) . بدين - صا.

3) . و إذا - صا.

4) . معتقدين - صا.

5) . عقدوا - صا.

6) . أ لا ترىٰ - صا.

7) . الصّادق - العوالى.

هرچند در اسلام جايز نباشد... خويشاوندى سببى در دختر يا مادر تحقق مى يابد كه همسر باشند و در پسر كه شوهر باشد پس از دو جهت با هم ارث مى برد و درباره كسى كه از راه خويشاوندى ارث مى برد نيز تحقق مى يابد چرا كه جدّ از طرف پدر ممكن است جدّ از طرف مادر باشد پس در صورتى كه با برادران و خواهران با هم باشند، او سهم دو جدّ را دريافت مى كند... اين كه ما گفتيم از على عليه السلام نزد شيعه و سنى مشهور است.»

757-45246-(5) در كتاب التهذيب و الاستبصار آمده است: «و نيز روايت شده كه هر گروهى چيزى را روش و آيين خود قرار دهند، به حكم آن ملزم مى شوند [ناچار به پذيرش حكم آن هستند].»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «پس وقتى مجوسيان معتقد به صحت آن هستند سزاوار است كه ازدواج شان جايز باشد و همچنين اگر آن جايز نباشد، بايد ازدواج آن ها با غير محارم نيز جايز نباشد در صورتى كه مهريه آن را شراب يا خوك يا محرمات ديگر قرار مى دهند براى اين كه آن در اسلام جايز نيست و علماى ما درباره صحت آن اجماع نموده اند. از همه اين ها درستى نظر ما به دست مى آيد و عمل بر طبق آن شايسته است و نظرات ديگر كنار گذاشته مى شود و در هيچ حالى به آن ها عمل نمى شود.»

758-45247-(6) در كتاب التهذيب و الاستبصار آمده است: «در حضور امام صادق عليه السلام شخصى به يك نفر مجوسى دشنام داد. امام عليه السلام وى را از اين كار بازداشت و نهى كرد. وى گفت: او با مادرش ازدواج مى كند.

امام عليه السلام فرمود: آيا نمى دانى اين كار نزد آن ها ازدواج است‌؟»

در كتاب عوالى اللئالى نيز اين حديث روايت شده است.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب بيست و سوم از باب هاى مبارزه با نفس و باب هفتاد و چهارم از باب هاى نكاح بردگان مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در باب بعدى مناسب با آن خواهد آمد.

مآخذ و منابع جامع احاديث الشيعه

قرن اول

1.

قرآن كريم

2.

الصحيفة السجادية. امام زين العابدين عليه السلام (38-94 ق)

قرن دوم

3.

كتاب الصّفين. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)

4.

الفضايل. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)

5.

توحيد المفضّل. مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق)

6.

الرسالة الذهبية. للرضا عليه السلام معروف به طب امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

7.

صحيفة الامام رضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

8.

الفقه، معروف به فقه الرضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

9.

اصل. زيد زراد (؟ -؟)

10.

اصل. علاء بن رزين (؟ -؟)

11.

اصل. عاصم بن حميد حناط (؟ -؟)

12.

اصل. درست بن ابى منصور (؟ -؟)

13.

اصل. جعفر بن محمد بن شريح حضرمى (؟ -؟)

قرن سوم

14. المناقب. نصر بن مزاحم (120-212 ق)
15.

وقعة صفين. نصر بن مزاحم (120-212 ق)

16.

المشيخة. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)

17.

النوادر. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)

18.

المحاسن. برقى (؟ - 274 يا 280 ق)

19.

الغارات. ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق)

20.

بصائر الدرجات. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

21.

المزار. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

22.

النوادر. احمد بن محمد بن عيسى اشعرى قمى (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى)

23.

جامع الاحاديث النبوية. ابو محمد جعفر بن احمد بن على بن قمى (؟ -؟)

24.

تفسير العسكرى. منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام (؟ -؟)

25.

طريق النجاة. شيخ عزالدين حسن بن ناصر بن ابراهيم حداد عاملى (؟ -؟)

26.

كتاب الزهد. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

27.

المؤمن. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

28.

كتاب الزيارات. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

29.

المناقب. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

قرن چهارم

30.

كتاب التاريخ. ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق)

31.

الفتوح. ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق)

32.

كتاب التفسير. محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)

33.

تفسير القمى. ابوالحسن على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق)

34.

الكافى. شيخ كلينى (؟ - 329 ق)

35.

كتاب التمحيص. محمد بن همام اسكافى (258-336 ق)

36.

رجال الكشى. محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشى (؟ - حدود 340 ق)

37.

اثبات الوصية. على بن حسين مسعودى (؟ - 346 ق)

38.

الاستغاثة. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

39.

الابتداء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

40.

الانبياء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

41.

كتاب الاخلاق. ابن قاسم كوفى (؟ - \ 352 ق)

42.

الايضاح. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

43.

دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

44.

كامل الزيارات. جعفر بن محمد بن قولويه (؟ - 367 ق)

45.

الغيبة. محمد بن ابراهيم نعمانى (؟ - 380 ق)

46.

تفسير النعمانى. ابوعبداللّٰه محمد بن ابراهيم بن جعفر كاتب نعمانى (؟ - 380 ق)

47.

علل الشرايع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

48.

عيون اخبار الرضا عليه السلام. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

49.

كمال الدين وتمام النعمة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

50.

الهداية. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

51.

الامالى. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

52.

معانى الاخبار. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

53.

التوحيد. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

54.

الخصال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

55.

ثواب الاعمال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

56.

المقنع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

57.

من لا يحضره الفقيه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

58.

فضائل الاشهر الثلاثة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

59.

مصادقة الاخوان. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

60.

فضائل الشيعه، صفات الشيعه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

61.

المانعات (الاعمال المانعة من دخول الجنة). جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

62.

العروس. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

63.

تحف العقول. ابن شعبه (؟ -؟)

64.

التمحيص. ابن شعبه (؟ -؟)

65.

دلائل الامامة. ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم طبرى (؟ -؟)

66.

الجعفريات. محمد بن محمد اشعث (؟ -؟)

67.

طب الائمه (طب النبى). عبدالله و حسين پسران بسطام (؟ -؟)

68.

كتاب الدلائل. عبدالله بن جعفر حميرى (؟ -؟)

69.

قرب الاسناد. عبدالله بن جعفر حميرى (؟ -؟)

70.

تفسير فرات. فرات بن ابراهيم كوفى (؟ -؟)

71.

المسلسلات. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

72.

الغايات. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

قرن پنجم

73.

نهج البلاغه. سيد رضى (359-406 ق)

74.

المجازات النبوية. سيد رضى (359-406 ق)

75.

كفاية الاثر. خزاز رازى (؟ - حدود 410 ق)

76.

الارشاد. شيخ مفيد (336-413 ق)

77.

الامالى. شيخ مفيد (336-413 ق)

78.

الاختصاص. شيخ مفيد (336-413 ق)

79.

الفرائض الشرعية. شيخ مفيد (336-413 ق)

80.

المقنعة. شيخ مفيد (336-413 ق)

81.

تنزيه الانبياء. سيد مرتضى (355-436 ق)

82.

درر الفوائد. سيد مرتضى (355-436 ق)

83.

المختصر. سيد مرتضى (355-436 ق)

84.

رسالة المحكم والمتشابه. سيد مرتضى (355-436 ق)

85.

انساب. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)

86.

رجال. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)

87.

الاستبصار. شيخ طوسى (385-460 ق)

88.

التبيان. شيخ طوسى (385-460 ق)

89.

اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشى. شيخ طوسى (385-460 ق)

90.

تهذيب الاحكام. شيخ طوسى (385-460 ق)

91.

الامالى. شيخ طوسى (385-460 ق)

92.

الخلاف. شيخ طوسى (385-460 ق)

93.

الغيبة. شيخ طوسى (385-460 ق)

94.

المبسوط. شيخ طوسى (385-460 ق)

95.

النهاية. شيخ طوسى (385-460 ق)

96.

مصباح المتهجد. شيخ طوسى (385-460 ق)

97.

كنز الفوائد. ابوالفتح كراجكى (؟ - 499 ق)

قرن ششم

98.

روضة الواعظين. ابن فتال نيشابورى (؟ - 508 ق)

99.

تفسير الكشاف. جارالله زمخشرى (467-538 ق)

100.

مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

101.

اعلام الورى باعلام الهدى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

102.

نثر اللآلى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

103.

الوسيط. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

104.

مكارم الاخلاق. حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق)

105.

غرر الحكم و درر الكلم. عبدالواحد بن محمد تميمى (510-550 ق)

106.

تفسير روح الجنان. ابوالفتوح رازى (حدود 470 - نزديك به 554 ق)

107.

الدعوات. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

108.

النوادر. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

109.

قصص الانبياء. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

110.

لبّ اللّباب. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

111.

فضل الحولقة. ابن عساكر (499-571 ق)

112.

الخرائج و الجرائح. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

113.

اسباب النزول. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

114.

تهافت الفلاسفه. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

115.

المناقب. ابن شاذان قمى (پس از 509-584 ق)

116.

قضاء حقوق المؤمنين. ابوعلى بن طاهر صورى (؟ - 585 ق)

117.

مناقب آل ابيطالب عليهم السلام. ابن شهر آشوب (489-588 ق)

118.

السرائر. محمد بن ادريس (543-598 ق)

119.

جامع الاخبار. تاج الدين شعيرى (؟ -؟)

120.

الاحتجاج. احمد بن على طبرسى (؟ -؟)

قرن هفتم

121.

اربعون حديثاً. محمد بن عبدالله بن زهره حسينى (اوايل قرن هفتم)

122.

مشكاة الانوار فى غرر الاخبار. ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم)

123.

تنبيه الخواطر. ورام بن ابى فراس (؟ - 605 ق)

124.

اسدالغابه. ابن اثير (555-630 ق)

125.

الكامل. ابن اثير (555-630 ق)

126.

اللباب. ابن اثير (555-630 ق)

127.

المختصر. ابن حاجب (570-646 ق)

128.

مصباح الزائر. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

129.

الطرف من الانباء. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

130.

كشف المحجة. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

131.

اللهوف (الملهوف). سيد على بن طاووس (589-664 ق)

132.

فلاح السائل. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

133.

مهج الدعوات. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

134.

فرج المهموم. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

135.

امان من اخطار الاسفار والازمان. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

136.

شرائع الاسلام. محقق حلى (602-672 ق)

137.

المعتبر. محقق حلى (602-672 ق)

138.

شرح نهج البلاغة. كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى (؟ - 679 ق)

139.

فرحة الغرى بصرحة الغرى. عبدالكريم بن طاووس (648-692 ق)

140.

كشف الغمه. على بن عيسى اربلى (؟ - 693 ق)

141.

بشارة المصطفى. عماد الدين طبرى (؟ - زنده در 698 ق)

قرن هشتم

142.

المدارك. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

143.

منتهى المطلب. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

144.

مختلف الشيعه. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

145.

تذكرة الفقهاء. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

146.

الدرة الباهرة. شهيد اول (734-786 ق)

147.

المزار. شهيد اول (734-786 ق)

148.

الذكرى (ذكرى الشيعه فى احكام الشريعه). شهيد اول (734-786 ق)

149.

اربعون الشهيد. شهيد اول (734-786 ق)

150.

المجموع الرائق. سيد هبة الله موسوى (؟ -؟)

قرن نهم

151.

التحصين. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

152.

عدة الداعى ونجاح الساعى. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

153.

اسرار الصلوة. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

154.

ارشاد القلوب. حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)

155.

اعلام الدين. حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)

156.

مختصر البصائر. حسن بن سليمان حلّى (802 -؟)

قرن دهم

157.

غوالى اللئالى/عوالى اللئالى. ابن ابى جمهور احسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)

158.

جنة الامان الواقية. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

159.

مختصر. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

160.

المصباح. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

161.

جامع المقاصد. محقق كركى (؟ - 937 تا 941 ق)

162.

شرح اللمعة. شهيد ثانى (911-966 ق)

163.

اسرار الصلوة. شهيد ثانى (911-966 ق)

164.

شرح النفلية. شهيد ثانى (911-966 ق)

165.

روض الجنان. شهيد ثانى (911-966 ق)

166.

منية المريد. شهيد ثانى (911-966 ق)

167.

مسكّن الفؤاد. شهيد ثانى (911-966 ق)

168.

حديقة الشيعة. احمد بن محمد مقدس اردبيلى (؟ - 993 ق)

قرن يازدهم

169. مجمع البحرين. طريحى (979-1085 ق)
170.

الوافى. محمد محسن فيض كاشانى (1007-1091 ق)

171.

مجمع البحرين فى فضائل السبطين. سيد ولى الله رضوى (؟ -؟)

قرن دوازدهم

172.

امل الامل. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)

173.

وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)

174.

مدينة معاجز. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)

175.

تفسير البرهان. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)

176.

بحارالانوار. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

177.

حق اليقين. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

178.

مرآت العقول. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

قرن چهاردهم

179.

مستدرك الوسائل. محدث نورى (1254-1320 ق)

180.

جامع احاديث الشيعه. حاج سيدحسين بروجردى (1292-1380 ق)

فهرست موضوعات

سخن ناشر 5

مقدمه 7

فوت سبب نقل 7

قوانين ارث تعبدى و امرى 8

منابع قوانين ارث 8

مباحث ارث 9

تغيير و تحوّل در قوانين ارث 9

منابع قوانين ارث 10

آشنايى با مؤلفان منابع جامع احاديث الشيعه جلد 1329

1 - برقى (؟ - 274 يا 280 ق) 13

2 - ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق) 14

3 - محمد بن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق) 14

4 - محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق) 16

5 - على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق) 16

6 - شيخ كلينى (؟ - 329 ق) 17

7 - كشّى (؟ - حدود 340 ق) 19

8 - على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق) 20

9 - نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق) 20

10 - شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق) 21

11 - محمد بن محمد اشعث (؟ -؟) 22

12 - عبداللّٰه بن جعفر حميرى (؟ -؟) 22

13 - ابن شعبه (؟ -؟) 23

14 - شيخ مفيد (336-413 ق) 24

15 - سيد مرتضى (355-436 ق) 25

16 - شيخ طوسى (385-460 ق) 26

17 - فتال نيشابورى (؟ - 508 ق) 27

18 - فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق) 27

19 - ابن شهر آشوب (489-588 ق) 28

20 - احمد بن على طبرسى (؟ -؟) 29

21 - ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم) 30

22 - على بن عيسى اِربِلى (؟ - 693 ق) 31

23 - حسن بن يوسف بن مطهر اسدى (648-726 ق) 31

24 - ابن ابى جمهور اَحسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق) 32

25 - حرّ عاملى (1033-1104 ق) 34

26 - مجلسى ثانى (1037-1111 ق) 35

27 - محدث نورى (1254-1320 ق) 37

28 - حاج سيد حسين بروجردى (1292-1380 ق) 38

تشكر و اعتذار 41

منابع و مآخذ تحقيق 42

كتاب الميراث

أبواب الميراث و من يرث و لا يرث و بيان السّهام و كيفيّة التّقسيم 46

(1) باب انّ الكافر لا يرث المسلم و لو كان ذميّاً و المسلم يرث المسلم و الكافر 46

(2) أنّ من مات و له وارث مسلم و وارث كافر كان الميراث للمسلم و إن كان الميّت كافراً 58

(3) باب انّ الكافر يرث الكافر على كتاب اللّٰه و سنّة نبيّه صلى الله عليه و آله 60

(4) باب انّ من أسلم على ميراث قبل القسمة أو اعتق فلهما ميراثهما 62

(5) باب حكم ما لو مات نصرانىّ و له أولاد و زوجة نصارىٰ و ابن أخ و ابن أخت مسلم 66

(6) باب حكم ميراث المرتدّ 68

(7) باب أنّ القاتل ظلماً لا يرث المقتول و انّ المتقرّب بالقاتل يرث المقتول 72

(8) باب أنّ الدية ميراث كسائر الأموال يرثها من يرث المال عدا ما استثنى 78

(9) باب انّ البدوىّ له من الميراث حظّه و أنّ المؤمن و المسلم فى المواريث سواء 86

(10) باب أنّ من ترك قريب حرّ و مملوك يرثه الحرّ و ان بعد 88

(11) باب أنّ الحرّ إذا لم يكن له وارث سوى المملوك يشترى من ماله و يعتق و يورث ما بقى من المال 88

(12) باب أنّ المملوك لا يرث و لا يورث و كذا الطّليق و أنّ المملوك و المملوكة لا يحجبان إذا لم يرثا 94

(13) باب انّ المملوك إذا مات فماله لمولاه و كذا نصيب الرقّيّة فى المبعّض 98

(14) باب أنّ المكاتب يرث و يورث بحساب ما أعتق منه و يجوز له من الوصيّة بحساب ما أعتق منه 100

(15) باب حكم ميراث المكاتب المطلق و المشروط إذا مات و حكم ولده 102

(16) باب أنّ من شرط على المكاتب ميراثه بطل الشّرط 108

(17) باب أنّ من أعتق مملوكاً و شرط عليه أنّ له ميراث قرابته أو بعضه و عاهد اللّٰه المملوك عليه لزم 110

(18) باب من يستحقّ الميراث و من هو أولىٰ به 112

(19) باب أنّ كلّ ذى رَحم بمنزلة الرّحم الّذى يجرّبه إلّا أن يكون وارث أقرب إلى الميّت منه 126

كتاب ارث

باب هاى ارث 47

باب 1: ارث نبردن كافر از مسلمان و ارث بردن مسلمان از كافر و مسلمان 47

باب 2: ارث نبردن كافر حتى از كافر با وجود وارث مسلمان 59

باب 3: ارث بردن كافر از كافر بر اساس قانون اسلام 61

باب 4: زمان اسلام آوردن و آزاد شدن براى ارث بردن 63

باب 5: نصرانى بودن زوجه و فرزند متوفى نصرانى و مسلمان بودن برادر زاده و خواهر زاده اش 67

باب 6: ارث مرتد 69

باب 7: ارث نبردن قاتل 73

باب 8: حكم ديه در ارث بردن 79

باب 9: عدم تفاوت مؤمن و مسلم در ارث بردن 87

باب 10: اولويت خويشاوند آزاد نسبت به برده در ارث بردن 89

باب 11: منحصر بودن وارث آزاد در برده 89

باب 12: حكم برده و كنيز و اسير آزاده شده در ارث 95

باب 13: مال مملوك پس از مرگ متعلق به مولاى اوست 99

باب 14: مُكاتب به نسبتى كه آزاد شده در ارث و وصيت 101

باب 15: ارث برده مطلق و مشروط 103

باب 16: شرط مولى در ارث بردن از برده 109

باب 17: حكم موردى كه برده اى را آزاد كند و بر او شرط كند كه ارث برده از خويشانش متعلق به او باشد 111

باب 18: مستحقان ارث و اولويت بين آنها 113

باب 19: ارث بردن خويشاوندان با واسطه 127

(20) باب حكم ما لو حضر القسمة أولوا القربىٰ و اليتامىٰ و المساكين 128

(21) باب أنّ السّهام لا تعول و لا تكون أكثر من ستّة و أنّ النّقص لا يدخل على الأبوين و الزّوجين و بيان من يدخل عليهم و جواز الأخذ به تقيّة 130

(22) باب أنّ الميراث لذوى القرابة و أولى الأرحام الأقرب فالأقرب دون العَصَبَة 152

(23) باب ماورد فى أنّ من لا يستقيم على الفرائض يضرب بالسّوط و السّيف 162

(24) باب أنّه يجوز للعادل و الثّقة أن يقسّم الميراث بين الورّاث 162

(25) باب أنّ الكلالة لا يرث مع الأبوين و الأولاد و إنّما يرث معهم الزّوجان و أنّ من ترك بنتاً أو امرأة قرابة يرثن المال كلّه 164

(26) باب أنّ حظّ الذّكر من الميراث مثل حظّ الأنثيين عدىٰ ما استثنى و بيان علّته 184

(27) باب مايختصّ من التّركة بالولد الأكبر من الذّكور و أنّ الأكبر من التّوأمين من خرج أخيراً 192

(28) باب أنّ الحمل يرث و يورث إذا ولد حيّاً و يعرف بأن يصيح أو يتحرّك حركة اختياريّة و حكم ميراث من الدّية 196

(29) باب أنّ أولاد الأولاد يقومون مقام آبائهم عند عدمهم و يمنع الأقرب الأبعد و يشاركون أبوى الميّت 200

(30) باب حكم من مات و ترك الولد و أبويه أو أحدهما 206

(31) باب ميراث الأبوين مع الولد و أحد الزّوجين و أنّ الاُنثى لاتزاد على نصيب الرّجل لو كان مكانها 212

(32) باب أنّ من مات و ترك أبويه فللأب سهمان و للاُمّ سهم إذا لم يكن من يحجبها و إلّا فللاُمّ السّدس و بيان من يحجبها و من لا يحجبها 218

(33) باب أنّه إذا كان مع الأبوين زوج أو زوجة كان للزّوج أو الزّوجة نصيبهما و للاُمّ الثّلث مع عدم الحاجب و السّدس معه و الباقى للأب 228

(34) باب ماورد فى أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعم الجدّ و الجدّة السدس طعمة 234

(35) باب انّ الإخوة و الأجداد لا يرثون مع الأبوين و الأولاد و حكم ما لو جامعهم زوج أو زوجة 242

(36) باب ماورد فى ميراث الإخوة و الأخوات منفردين أو مجتمعين و حكم ما لو جامعهم أحد الزّوجين أو الجدّ 254

باب 20: نسخ حكم ارث بستگان، يتيمان و بينوايان هنگام تقسيم ميراث 129

باب 21: عول و وارد شدن كمبود به سهم ها 131

باب 22: بطلان تعصيب 153

باب 23: اجراى قانون ارث و طلاق توسط حاكميت 163

باب 24: اجراى قانون ارث توسط شخص 163

باب 25: ارث كلاله 165

باب 26: سهم يك مذكر به اندازه سهم دو مؤنث 185

باب 27: اختصاصات پسر ارشد از ماترك پدر 193

باب 28: ارث نوزاد 197

باب 29: ارث فرزندِ فرزند (نوه و نتيجه و...) 201

باب 30: ارث فرزند با پدر و مادر 207

باب 31: ارث پدر و مادر با فرزند و همسر 213

باب 32: سهم پدر و مادر 219

باب 33: ارث شوهر يا زوجه همراه پدر و مادر 229

باب 34: ارث جدّ و جدّه 235

باب 35: حكم اولويت ابوين بر اجداد و جدّات و اجتماع آن دو با شوهر يا زن 243

باب 36: ارث برادران و خواهران 255

(37) باب أنّ من تقرّب بالأبوين من الإخوة يمنع من تقرّب بالأب و كذا أولادهم 284

(38) باب أنّ أولاد إخوة يقومون مقام آبائهم عند عدمهم و يقاسمون الجدّ 286

(39) باب جواز أخذ ما هو الحقّ لنا فى أحكام المخالفين و سنّتهم و قضائهم كما يأخذون منّا و أنّ من اعتقد شيئاً و ألزم به نفسه يُلزم به 292

(40) باب ماورد فى أنّ القائم أعزّه اللّٰه تعالى إذا قام و رّث الأخ الّذى آخى بينهما فى الأظلّة 296

(41) باب ميراث الأجداد منفردين و مجتمعين و أنّ الأقرب يمنع الأبعد و أنّهم لا يرثون مع الأبوين و لٰكن يستحبّ لهما الطّعمة 296

(42) باب أنّه لايرث الأخوال و الأعمام و أولادهم مع الإخوة و الأجداد 300

(43) باب أنّه إذا اجتمع الأعمام و الأخوال فللأعمام الثّلثان و لو واحداً و يرثون بالتّفاضل و للأخوال الثّلث و لو واحداً بالسّويّة و أنّ الأعمام و الأخوال و أولادهم يرثون و يمنعون الموالى المعتقين فلا يرثون معهم و لا مع أحد من الأقارب 304

(44) باب أنّ من تقرّب بالأبوين من الأعمام و أولادهم يمنع من تقرّب بالأب وحده و كذا الأخوال 310

(45) باب أنّ الأقرب من الأعمام و الأخوال و أولادهم و جميع الورّاث يمنع الأبعد إلّا فى ابن عمّ لأب و اُمّ مع عمّ لأب فإنّ الميراث لابن العمّ و أنّ أولاد الأعمام و الأخوال يقومون مقام آبائهم عند عدمهم 310

(46) باب انّ للزّوج النّصف مع عدم الولد و إن للزوجة نزل و الرّبع معه و للزوجة الرّبع مع عدم الولد للزّوج و الثّمن معه و يرثان مع جميع الورّاث 314

(47) باب أنّ الزّوجات إذا كنّ أربعاً أو دونها فهنّ شريكات فى الرّبع أو الثّمن بالسّويّة 320

(48) باب ميراث أحد الزّوجين إذا لم يكن وارث غيره 322

(49) باب ما ترث النّساء من تركة زوجها و ما لا ترث منها 330

(50) باب حكم من طّلق واحدة من الأربع و تزوّج الأخرىٰ فاشتبهت المطّلقة و حكم من كان له ثلٰث زوجات فتزوّج عليهنّ امرأتين فى عقد واحد 344

(51) باب حكم ميراث الصّغيرين إذا زوّجهما وليّان أو غيرهما 346

(52) باب ثبوت التّوارث بين الزّوجين إذا مات أحدهما قبل الدّخول 350

باب 37: مانع بودن خويشان ابوينى از خويشان أبى 285

باب 38: ارث برادرزادگان و خواهرزادگان با جدّ 287

باب 39: ارث بردن از مخالفان 293

باب 40: ارث بردن برادران در عالم ذرّ از يكديگر در زمان ظهور 297

باب 41: ارث جدّ و جدّه 297

باب 42: ارث نبردن دايى ها و عموها و فرزندان شان با وجود برادران و اجداد 301

باب 43: ارث عمو و دايى 305

باب 44: اولويت خويشان أبوينى بر خويشان أبى 311

باب 45: مانع شدن خويشاوند نزديك تر از خويشاوند دورتر در رسيدن به ارث 311

باب 46: ارث شوهر و زن (زوجه) 315

باب 47: ارث همسران متعدد 323

باب 48: ارث زوجه يا شوهر در صورت نبود وارث ديگر 323

باب 49: ارث زوجه از اموال منقول و غيرمنقول 331

باب 50: اشتباه شدن مطلّقه و ازدواج مرد سه زوجه اى با دو زوجه ديگر در يك عقد 345

باب 51: ارث همسران صغير 347

باب 52: ارث بردن زوجه و شوهر پيش از آميزش 351

(53) باب ثبوت التّوارت بين الزّوجين فى العدّة الرّجعيّة و ثبوت إرث الزّوجة إذا طلّقها زوجها فى المرض إضراراً 352

(54) باب أنّ المريض إذا تزوّج و دخل صحّ النّكاح و ثبت الميراث و إن لم يدخل بطل و لا ميراث بينهما 358

(55) باب حكم التّوارث بين الزّوجين فى المتعة 360

(56) باب عدم ثبوت الإرث بين الزّوجين مع كون الوارث منهما كافراً أو قاتلاً أو رقّاً حتّى الزّوجة المدبّرة الّتى علّق تدبيرها على موت الزّوج 362

(57) باب حكم اختلاف الزّوجين أو و رثتهما فى متاع البيت 364

(58) باب أنّ الموالى لا يرثون المُعْتِقَ مع أحد من ذوى الأرحام و لا يرث المُعْتِقُ منهم مع أحد من ذوى الأرحام فإن مات انتقل الولاء إلى و ُلده الذّكور و الإناث إن كان المعتق رجلاً 372

(59) باب أنّ المولى لا يرث مع و جود وارث مملوك بل يشترىٰ المملوك من التّركة و يعطىٰ الباقى 382

(60) باب أنّ الولاء لمن أعتق و الميراث له مع عدم الأنساب رجلاً كان المعتق أو أمرأة و جملة من أحكام الولاء 382

(61) باب أنّ ميراث المكاتب إذا أدّى ما عليه و لا قرابة له للإمام لا للمولى 386

(62) باب أنّ ضامن الجريرة يرث مع عدم الأنساب و المعتق و أنّه لايضمن إلّا من كان سائبة و يشترط فى الضّامن و المضمون الحرّيّة 386

(63) باب أنّه يجوز للمسلم ضمان جريرة السّائبة و الذّمّىّ فيرثهما 388

(64) باب حكم مال من مات و لا وارث له من قرابة و لا مولى له و كذا السّائبة الّتى لا و لاٰء لأحد عليها 388

(65) باب أنّ المسلم إذا قتل و لم يكن له وارث مسلم تجعل ديته فى بيت مال المسلمين 402

(66) باب حكم من مات و لا وارث له إلّا أخ من الرّضاعة 402

(67) باب أنّ ميراث ولد الملاعنة لاُمّه و لمن يتقرّب بها و هو يرث اُمّه و من يتقرّب بها و لا يرثه أبوه 404

(68) باب أنّ الأب إذا أقرّ بالولد بعد اللّعان و رثه الولد و لم يرثه الأب 414

(69) باب أنّ من أقرّ بولد و رثه و لا يقبل إنكاره بعد ذٰلك و حكم إقرار الوارث بدين أو بوارث آخر 414

(70) باب أنّ الولد المدّعىٰ إذا كان أبوه معروفاً لا يرث من ادّعاه 416

باب 53: ارث زوجه و شوهر در حال عدّه و ارث زوجه مطلّقه در حال بيمارىِ مرد 353

باب 54: ازدواج مريض و ارث بين زوجين 359

باب 55: ارث زوجه و شوهر در ازدواج موقت 361

باب 56: موارد ارث نبردن زوجه و شوهر از يكديگر 363

باب 57: اختلاف زوجه و شوهر يا وارثانِ آن ها در وسايل خانه 365

باب 58: ارث بردن برده 373

باب 59: ارث بردن از برده متوفى 383

باب 60: ولاء عتق و ارث بردن از برده آزاد شده 383

باب 61: ارث بردن از برده 387

باب 62: ارث ضامن جريره 387

باب 63: ارث ضامن جريره مسلمان با غير مسلمان 389

باب 64: ارث متوفى بدون وارث 389

باب 65: ديه مسلمانِ بى وارث 403

باب 66: ارث برادر رضاعى 403

باب 67: ارث فرزند لِعان 405

باب 68: ارث پدر و فرزند ملاعنه پس از اعتراف پدر به فرزند 415

باب 69: اقرار به فرزندى كسى و اقرار وارثان به بدهى يا وارث بودن ديگرى 415

باب 70: ارث فرزند خوانده 417

(71) باب أنّ من سُبى أبوه فى الجاهليّة ثمّ أعتق و عرفت قبيلته لم يسقط نسبه بل يرثهم و يرثونه 416

(72) باب أن ولد الزّنا لا يرثه الزّانى و لا الزّانية و لا من تقرّب بهما و لا يرثهم بل ميراثه لولده أو نحوهم و مع عدمهم للامام و أنّ من ادّعى ابن جاريته و لم يعلم كذبه قبل قوله و لزمه 416

(73) باب ماورد فى ميراث الحميل 424

(74) باب حكم من تبرّاً من جريرة ولده و ميراثه أو أوصى بإخراجه من الميراث 428

(75) باب حكم ميراث من ادّعته النّساء دون الرّجال 428

(76) باب ميراث الخنثىٰ و ماورد فى تشخيص الذّكر من الأنثى 430

(77) باب أنّ العدلين إذا أرادا أن ينظرا إلى الخنثىٰ يأخذ كلّ واحد منهما مرآة و يقوم الخنثىٰ خلفهم عريانة فينظران فى المرآة فيريان شبحاً فيحكمون عليه 448

(78) باب أنّ المولود إذا لم يكن له ما للرّجال و ما للنّساء حكم فى ميراثه بالقرعة 450

(79) باب ميراث من له رأسان أو بدنان على حِقْو واحد 456

(80) باب حكم ميراث المفقود و المال المجهول المالك 460

(81) باب أنّ الغرقىٰ و المهدوم عليهم يرث كلّ واحد منهم من صلب مال الاخر مع الإشتباه و القرابة و نحوها و عدم وارث أقرب ثمّ ينتقل ميراث كلّ منهم إلى و ارثه 464

(82) باب أنّه إذا كان لأحد الغريقين أو المهدوم عليهما مال دون الاخر فالمال للاخر ثمّ لوارثه دون وارث صاحب المال 468

(83) باب أنّ الزّوجين إذا سقط عليهما بيت تورث المرأة من الرّجل ثمّ يورث الرّجل من المرأة 470

(84) باب أنّه لو مات اثنان بغير سبب الغرق و الهدم و اقترنا أو اشتبه السّابق لم يرث أحدهما من الاخر شيئاً إلّا أن يعلم السّبق بقرينة و كراهة كتم موت الميّت فى السّفر 472

(85) باب ماورد فى قوم انهدمت عليهم دار و بقى منهم صبيّان 474

(86) باب ميراث المجوس 478

باب 71: ارثِ فرزند اسير شده در جاهليت 417

باب 72: ارث فرزند نامشروع 417

باب 73: ارث حميل 425

باب 74: حكم برائت جستن از جنايت فرزند و ارث بردن از او و محروم كردنش از ارث 429

باب 75: ارث كسى كه تنها زنان به او اقرار كنند 429

باب 76: ارث خنثى 431

باب 77: مشاهده دو شاهد عادل عورت خنثى را به وسيله آينه 449

باب 78: ارث نوزاد بدون آلت تناسلى 451

باب 79: ارث انسان دو سر و يك نشيمنگاه 457

باب 80: ارث گمشده و حكم مال مجهول المالك 461

باب 81: ارث غرق شدگان و زير آوار ماندگان 465

باب 82: متموّل بودن يك دسته از غرق شدگان و در زير آوار ماندگان 469

باب 83: ارث زوجه و شوهر زير آوار مانده 471

باب 84: ارث جان باختگان از غير غرق شدن و زير آوار ماندن 473

باب 85: ارث فرزندان بازمانده از جان باختگان ويرانى 475

باب 86: ارث مجوس 479

مآخذ و منابع جامع احاديث الشيعه 483.