منابع فقه شیعه - ترجمه جامع احادیث الشیعه حضرت آیه الله العظمی سید حسین بروجردی جلد 28

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : بروجردی، حسين، ۱۲۵۳ - ۱۳۴۰.

عنوان قراردادی : جامع احاديث الشيعه .فارسی .برگزيده

عنوان و نام پديدآور : منابع فقه شيعه: ترجمه جامع احاديث الشيعه حضرت آيه الله العظمی سيد حسين بروجردی رحمه الله/ مترجمان احمد اسماعيل تبار، احمدرضا حسينی، محمدحسين مهوری.

مشخصات نشر : تهران: فرهنگ سبز ، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهری : 35ج

شابک : دوره: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۴۵-۴ ؛ ۱۵۰۰۰۰ريال: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۶۳-۸

وضعيت فهرست نويسی : فاپا

يادداشت : ص.ع. لاتينی شده: .... Sources of shi'ite jurisprudence

موضوع : احاديث شيعه -- قرن ۱۴

موضوع : احاديث احكام

موضوع : معاملات (فقه) -- احاديث

شناسه افزوده : اسماعيل تبار، احمد، ۱۳۴۳ -، مترجم

شناسه افزوده : حسينی، احمدرضا، ۱۳۴۲ - ، مترجم

شناسه افزوده : مهوری، محمدحسين، ۱۳۴۰ - ، مترجم

رده بندی كنگره : BP۱۳۶/۹ /ب۴ج۲۰۴۲۱۱۷ ۱۳۸۸

رده بندی ديويی : ۲۹۷/۲۱۲

شماره كتابشناسی ملی : ۱۷۹۵۱۱۰

تنظیم متن دیجیتال: میثم حیدری

اشاره

الجزء الثامن و العشرون

قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

«إنّى تٰارِكٌ فيٖكُمُ الثَّقَلَيْن كِتٰابَ اللّٰهِ وَعِتْرَتىٖ أهْلَ بَيْتىٖ‌.»

اصول كافى، شيخ كلينى (متوفى 329 ق)؛ 294/1

مسند احمد بن حنبل (متوفى 241 ق)؛ 14/3، 366/4-367

منابع فقه شيعه

ترجمۀ

جامع أحاديث الشيعة

حضرت آية اللّٰه العظمى سيّد حسين بروجردى رحمه الله

جلد 28

شكار و ذبح، خوردنى ها و نوشيدنى ها

مترجمان

احمد اسماعيل تبار، سيد احمدرضا حسينى و محمدحسين مهورى

سرشناسه : بروجردي، حسين، ۱۲۵۳ - ۱۳۴۰.

عنوان قراردادي : جامع احاديث الشيعه .فارسي .برگزيده

عنوان و نام پديدآور : منابع فقه شيعه: ترجمه جامع احاديث الشيعه حضرت آيه الله العظمي سيد حسين بروجردي رحمه الله/ مترجمان احمد اسماعيل تبار، احمدرضا حسيني، محمدحسين مهوري.

مشخصات نشر : تهران: فرهنگ سبز ، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهري : 35ج

شابك : دوره: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۴۵-۴ ؛ ۱۵۰۰۰۰ريال: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۶۳-۸

وضعيت فهرست نويسي : فاپا

يادداشت : ص.ع. لاتيني شده: .... Sources of shi'ite jurisprudence

موضوع : احاديث شيعه -- قرن ۱۴

موضوع : احاديث احكام

موضوع : معاملات (فقه) -- احاديث

شناسه افزوده : اسماعيل تبار، احمد، ۱۳۴۳ -، مترجم

شناسه افزوده : حسيني، احمدرضا، ۱۳۴۲ - ، مترجم

شناسه افزوده : مهوري، محمدحسين، ۱۳۴۰ - ، مترجم

رده بندي كنگره : BP۱۳۶/۹ /ب۴ج۲۰۴۲۱۱۷ ۱۳۸۸

رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۲

شماره كتابشناسي ملي : ۱۷۹۵۱۱۰

مقدمات التحقيق

سخن ناشر

نشر فرهنگ جهت باورسازى مردم در جوامع انسانى ضرورت انكارناپذيرى دارد. سيّال بودن فهم انسان همواره در جريان تاريخ، همراه با تكميل معارف قديمى و فرا گرفتن مفاهيم جديد جارى است و هرگز معارف انسانى و دستاوردهاى نوين آن در حوزۀ علوم رياضى، تجربى و علوم انسانى متوقف نيست. مهم ترين بخش معارف انسان ها به مفاهيم بايدها و نبايدها برمى گردد، مفاهيمى كه اعتبارى هستند و به اعتبار كنندۀ اين مفاهيم بستگى دارند. مسلمانان بايدها ونبايدها را به كلام خداى بزرگ و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و جانشينان او مربوط مى دانند و شيعيان جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله را خاندان معصوم عليهم السلام آن فرستادۀ الهى مى دانند.

انتشارات فرهنگ سبز سعى دارد با ترجمۀ كلام امامان شيعه كه جانشينان معصوم آن رسول الهى هستند، قدمى در جهت نشر فرهنگ اسلام بر پايۀ انديشه هاى اهل بيت عليهم السلام بردارد. تبليغ و ترويج فرهنگ اسلام از طريق نشر آموزه هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان معصومش به منظور تأمين مواد انديشه و تحليل فكرى مردم از وظايف انتشارات است.

اميد آن كه نشر فرهنگ سبز در انجام اين وظيفه موفق و مقبول باشد.

انتشارات فرهنگ سبز

اعداد و نشانه هاى اختصارى

كا الكافى

فقيه من لايحضره الفقيه

يب التهذيب

صا الاستبصار

ئل وسائل الشيعه

ك مستدرك الوسائل

الدعائم دعائم الاسلام

المعانى معانى الاخبار

البصائر بصائر الدرجات

م مترجم

خ نسخه (كتاب) خطى

ظ ظاهراً

مجمع مجمع البيان

آت مرآت العقول

خ ل نسخه بدل

ط طبع

ج جلد

ن نگاه كنيد علامتى است كه بعد از حديثى كه نياز به توضيح دارد گذاشته مى شود.

معلق الى هنا حذف آن قسمت از سند لاحق كه با حديث سابق مشترك است.

بهذا الاسنادعدم تكرار سند روايت لاحق در صورتى كه با روايت سابق بطور كلى يا در صدر سند مشترك باشد

صحَّ صحيح است

41163 شماره تعداد احاديث روايت شده از جلد اول

(1) شماره مربوط به روايت هر باب

1 شماره مربوط به تعداد روايات در اين جلد

مقدمه

اشاره

تغذيه از مهمترين عوامل سلامت جسم و جان انسان است و همواره خوردنى هاى مغذى و نوشيدنى هاى مفيد آرزوى انسان بوده است. دين اسلام با مفاهيم طيب و طهارت، خبيث و نجاست، نظافت و كثافت، حليت و حرمت خوردنى ها و نوشيدنى ها را توصيف به اوصاف و محكوم به احكام تكليفى و وضعى كرده است و مسلمانان را موظف به شناخت احكام وضعى و رعايت احكام تكليفى كرده است.

تميزى نشانه ايمان

ابتدايى ترين توصيه اسلام به تميز بودن مسلمانان در تمام امور به ويژه در امر مهم تغذيه است كه آداب و اخلاق قبل و بعد از غذا خوردن و نوشيدن را رعايت كنند. تميز بودن و رعايت آداب غذاخورى از نشانه هاى ايمان است. مومنين كسانى هستند كه علاوه بر آراستگى ظاهرى در تغذيه شان نظافت و تميزى را رعايت مى كنند. خوردن و نوشيدن طيبات و اجتناب از خوردن و نوشيدن خبائث دستورالعمل غذايى اسلام است.

طهارت و نجاسات

علاوه بر تميز بودن طبيعى خوردنى و نوشيدنى ضرورى است كه پاكى و طهارت شرعى نيز رعايت شود بنابراين مسلمان براى خوردن و نوشيدن تنها به تميزى و بهداشتى بودن غذا بسنده نمى كند بلكه علاوه بر آن بايد غذاى مسلمانان، طهارت شرعى نيز داشته باشد.

طهارت حكم وضعى است كه خداوند بر اشياء وضع و اعتبار كرده است و موارد نجاست را تعيين كرده است و اصل شرعى را بر طهارت تمام اشياء قرار داده است. خوردن و نوشيدن نجاسات مانند گوشت خوك، سگ و خمر حرام است. حيوانات نجس العين مانند خوك و سگ ذبح پذير نيستند تا در اثر ذبح شرعى طهارت پيدا كنند و گوشت و پوست آنها پاك شود.

حلّيت و حرمت

حلال بودن و حرام بودن دو مفهوم اعتبارى از احكام تكليفى در خوردن و نوشيدن است.

خوردن و نوشيدن شمارى از خوردنى ها و نوشيدنى ها حرام است كه شناخت مصداق ها و معيارهاى حرام براى بازداشتن از خوردن و نوشيدن حرام هاى الهى ضرورى است.

چنانچه انسان اعتقاد به حرام بودن خوردنى يا نوشيدنى نداشته باشد خوردن هيچ جانور يا گياه و نوشيدن هيچ مايعى ممنوع نخواهد بود و بر همين اساس اكنون ملاحظه مى كنيد ملت هايى در دنيا وجود دارند كه همه حيوانات حتى سگ ها و سوسك ها را مى خورند.

احكام حلال و حرام در خوردنى ها و نوشيدنى ها فرهنگ غذايى ممتازى مى سازد كه صنايع غذايى و كسب و تجارت مواد غذايى حلال را ترويج خواهد داد.

شكار حلال

وقتى آزادى و ممنوعيت در فرهنگ تغذيه مسلمانان براساس حلال و حرام الهى شكل گرفت شكار كردن حيواناتى كه در خشكى يا درياها و اقيانوس ها زندگى مى كنند به منظور استفاده از آنها در تغذيه مطابق با فرهنگ غذايى اسلام است مطرح مى شود.

شكار حلال دو حكم وضعى مالك شدن شكارچى بر شكار و حكم ذبح شرعى شكار را در بعضى از شرايط و موارد در پى دارد كه در نتيجه موضوع حكم تكليفى حلال بودن خوردن شكار براى شكارچى فراهم مى شود. دانستن احكام وضعى مالك شدن و ذبح شرعى شكار و حكم تكليفى حليت خوردن آن از منابع فقه شيعه مستند به كتاب و سنت

تأمين مى شود تا شخص مسلمان قانونمندى شكار كردن حيوانات خشكى و آبى را براساس قوانين اسلام تنظيم نمايد.

ذبح مشروع

در حيوانات اهلى يا شكار شده جهت حكم شرعى حليت خوردن مى بايست شرط ذبح شرعى رعايت شود در غير اين صورت گرچه حيوان حلال گوشت باشد با مردن بدون شرايط ذبح شرعى، خوردن آن جايز نيست بنابراين در غذاهاى گوشتى لازم است كه گوشت از حيوانى تامين شده باشد كه طبق شرايط شرعى، ذبح مشروع شده باشد شرايطى مانند رو به قبله بودن، بردن نام خدا و بريدن رگ هاى سياهرگ و سرخرگ اصلى و مجراى مرى، ناى و يا نحر كردن شتر و ساير شرايط كه از كلام خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله استنباط مى شود.

اين روزها با پيشرفت تكنولوژى و سربريدن حيوان با دستگاه هاى اتوماتيك مبحث جديدى از ذبح شرعى درباره پرندگان و حيوانات مطرح مى شود كه تنها با استناد به منابع و اصول فقهى و قواعد اصولى روش مشروع ذبح شرعى با توجه به نصب دستگاه در جهت قبله و ساير شرايط مشخص مى شود.

شناخت انواع ذبح ها از گرفتن تا سر بريدن و نحر كردن با توجه به وسايل و ابزارهاى پيشرفته ضرورت تحول در استنباط فقهى از منابع فقه را انكارناپذير مى سازد.

معيارهاى شناخت حلال گوشت ها

حلال گوشت يا حرام گوشت بودن موجودات زنده از حيواناتى كه در خشكى و آب زندگى مى كنند با چه معيارهاى شرعى شناخته مى شود؟ معيارهاى حلال گوشت بودن آبزيان، پرندگان و ساير حيوانات در فقه اسلام چيست‌؟ آسان بودن سفر به كشورهاى دور و نزديك و مواجه شدن با موجودات گوناگون و رژيم هاى غذايى مختلف، شناخت معيارهاى حلال يا حرام بودن گوشت حيوان را ضرورى مى سازد تا پرندگان، حيوانات و

آبزيان ناشناخته عصر نبوت و امامت هم اكنون با آن معيارهاى شرعى سنجيده شوند تا خوردن آنها بعد از ذبح شرعى مشروع باشد. معيارهاى شناخت حلال گوشت بودن حيوانات براساس ساختمان وجودى و حركتى آنان است كه در منابع فقه شيعه طبق سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله بيان شده است.

فايده ها و خواص خوراكى ها

بخشى از گزاره هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و اوصياء ايشان درباره خواص و فوايد خوراكى ها به ويژه ميوه هاى فصول است. علوم اهل بيت عليهم السلام نه تنها درباره گزاره بايدها و نبايدها جهت انجام فعل ها يا منع فعل ها بيان شده است بلكه بسيارى از گزاره هاى استى نيز درباره علوم طبيعى و علوم متافيزيكى بيان شده است كه بخشى از گزاره هاى علوم طبيعى درباره خواص خوراكى ها به ويژه ميوه هاست. مجموعه اين گزاره هاى علمى درباره غذاها و ميوه ها در اين مجلد جمع آورى شده است.

نوشيدنى هاى حرام و نجس

هر نوشيدنى از جهات گوناگون مثل اينكه از خبائث يا از زيان زننده ها باشد نوشيدن آن حرام است اما نوشيدنى هاى ديگر مانند مست كننده ها كه عقل و هوش را زائل مى كند علاوه بر حرمت نوشيدن واجد حكم وضعى نجاست هستند.

مهم ترين نوشيدنى حرام، مشروبات الكلى است كه روايات بسيار زيادى درباره منع از شرب آنها وارد شده است. خمر و فقاع كه همان عرق و آبجو مصطلح عرفى است نوشيدن آنها در فقه اسلام حرام است. ترويج شرب خمر در جوامع اسلامى همواره از توطئه هاى دشمنان اسلام در طول تاريخ بوده است از سوى ديگر سخت گيرى خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام درباره شرب خمر دلالت بر اين معنى دارد كه تا چه اندازه نوشيدن مشروبات الكلى منفور خداوند است و خداوند خالق منان هرگز شراب نوشان را دوست ندارد.

آداب و مستحبات خوردنى ها و نوشيدنى ها

خوردن و نوشيدن مسلمانان، مبادى به آداب اخلاق اسلامى است كه بهتر است شخص مسلمان قبل از غذا، هنگام غذا و بعد از غذا آنها را رعايت كند؛ احترام به سفره، فضيلت مهمانى دادن و تنها غذا خوردن و مواردى از اين قبيل مشمول حكم تكليفى استحباب يا كراهت مى شود.

مستحبات تغذيه، گزاره هاى انشايى از معصومين عليهم السلام هستند كه عمل به آنها راجح است و مكروهات گزاره هاى انشايى از معصومين عليهم السلام هستند كه عمل به متعلق حكم كراهت مرجوح است. ترجيح دادن انجام بعضى از اقدامات به هنگام تغذيه و ترك بعضى ديگر مجموعه مستحبات و مكروهات تغذيه را مطابق روايات معصومين عليهم السلام تشكيل مى دهد.

منابع شكار، ذبح، خوردنى و نوشيدنى حلال

اشاره

منابع فقه شيعه درباره شكار، ذبح، خوردنى و نوشيدنى حلال از كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله از قرن اول طلوع خورشيد اسلام طى سال هاى متوالى حسب تدوين ها و تبويب هاى متفاوت به شرح موارد ذيل است:

قرن اول

1 - قرآن كريم

قرن دوم

1 - الرسالة الذهبية. للرضا عليه السلام معروف به طب امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

2 - صحيفة الامام رضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

3 - الفقه، معروف به فقه الرضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

قرن سوم

4 - عيون الاخبار. ابن قتيبه دينورى (213-276 ق)

5 - المحاسن. احمد بن محمد بن خالد برقى. (؟ - 274 يا 280 ق)

6 - الغارات. ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى. (؟ - 283 ق)

7 - بصائرالدرجات. محمد بن حسن بن فروخ صفار. (؟ - 290 ق)

8 - كتاب الزهد. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

9 - المؤمن. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

قرن چهارم

10 - تفسيرالعياشى. ابى نصر محمد بن مسعود بن عياش سمرقندى. (؟ - حدود 320 ق)

11 - تفسيرالقمى. ابوالحسن على بن ابراهيم قمى. (؟ - 329 ق)

12 - الكافى. محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى. (؟ - 329 ق)

13 - كتاب التمحيص. محمد بن همام اسكافى (258-336 ق)

14 - رجال الكشى. ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى. (؟ - حدود 340 ق)

15 - دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى. (259-363 ق)

16 - كامل الزيارات. جعفر بن محمد بن قولويه (؟ - 368 ق)

17 - من لايحضره الفقيه. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

18 - علل الشرائع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

19 - الهداية. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

20 - معانى الاخبار. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

21 - الخصال. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

22 - المقنع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

23 - عيون اخبارالرضا. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

24 - كمال الدين و تمام النعمة. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

25 - الامالى. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

26 - التوحيد. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

27 - ثواب الاعمال. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)

28 - الجعفريات. محمد بن محمد اشعث. (؟ -؟)

29 - قرب الاسناد. عبدالله بن جعفر حميرى. (؟ -؟)

30 - تحف العقول. ابن شعبه. (؟ -؟)

31 - طب الائمه (طب النبى). عبدالله و حسين پسران بسطام. (؟ -؟)

32 - تفسير فرات. فرات بن ابراهيم كوفى. (؟ -؟)

قرن پنجم

33 - نهج البلاغه. سيد رضى (359-406 ق)

34 - المجازات النبوية. سيد رضى (359-406 ق)

35 - كفاية الاثر. خزاز رازى (؟ - حدود 410 ق)

36 - الامالى. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

37 - الاختصاص. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)

38 - رسالة المحكم و المتشابه. سيد مرتضى. (355-436 ق)

39 - الامالى. شيخ طوسى. (385-460 ق)

40 - تهذيب الاحكام. شيخ طوسى. (385-460 ق)

41 - الاستبصار. شيخ طوسى. (385-460 ق)

42 - الغيبة. شيخ طوسى. (385-460 ق)

43 - كنزالفوائد. ابوالفتح كراجكى. (؟ - 499 ق)

قرن ششم

44 - روضة الواعظين. محمد بن فتال نيشابورى. (؟ - 508 ق)

45 - مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى. (حدود 469-548 ق)

46 - مكارم الاخلاق. حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق)

47 - غررالحكم و دررالكلم. عبدالواحد بن محمد تميمى (510-550 ق)

48 - الدعوات. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

49 - الخرائج و الجرائح. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

50 - مناقب آل ابيطالب عليهم السلام. رشيدالدين ابوجعفر محمد بن على بن شهرآشوب.

(489-588 ق)

51 - السرائر. محمد بن ادريس (543-598 ق)

52 - جامع الاخبار. تاج الدين شعيرى (؟ -؟)

53 - الاحتجاج. احمد بن على طبرسى. (؟ -؟)

قرن هفتم

54 - مشكاة الانوار فى غرر الاخبار. ابوالفضل على طبرسى. (اوايل قرن هفتم)

55 - كشف الغمّة. على بن عيسى اربلى. (؟ - 693 ق)

56 - بشارة المصطفى. عماد الدين طبرى. (؟ - زنده در 698 ق)

قرن هشتم

57 - مختلف الشيعة. حسن بن يوسف بن مطهر اسدى. (648-726 ق)

قرن نهم

58 - عدة الداعى و نجاح الساعى. ابن فهد حلّى. (757-841 ق)

59 - ارشاد القلوب. حسن بن ابى الحسن ديلمى. (؟ - 841 ق)

قرن دهم

60 - عوالى اللئالى. محمد بن على بن ابراهيم احسائى معروف به ابن ابى جمهور.

(حدود 840 - زنده در 902 ق)

قرن دوازدهم

61 - وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن بن محمد حر عاملى.

(1033-1104 ق)

62 - بحارالانوار. محمدباقر مجلسى. (1037-1111 ق)

قرن چهاردهم

63 - مستدرك الوسائل. ميرزا حسين نورى طبرسى. (1254-1320 ق)

64 - جامع احاديث الشيعه. حاج سيد حسين بروجردى. (1292-1380 ق)

آشنايى با مؤلفان منابع جامع احاديث الشيعه جلد 28

اشاره

معرفى مؤلفان و تدوين كنندگان جوامع احاديث شيعه طى قرون متوالى از قرن سوم هجرى به بعد شامل موارد ذيل است. در قرن اول و دوم هجرى به طور گسترده منابع شناخته شده اى از روايات شيعه به خاطر اختناق حكومت امويان و عباسيان تدوين نشده بود.

قرن سوم
1 - ابن قتيبه (213-276 ق)

ابومحمد عبداللّٰه بن مسلم بن قتيبه دينورى بغدادى يا كوفى. فقيه، محدث، مفسر و از بزرگان ادب و منتقد شعر، عالم اخبارى، متكلم و دانشمند روزگار خود.

وى اصالتاً ايرانى بود اما در بغداد و به گفته اى در كوفه زاده شد. در بغداد جاى گرفت و حديث و نگاشتن آن را شروع كرد و به همين دليل هم نام آور است. البته به خاطر چيرگى و تسلطش برشعر، ادب و نقد علمى ادبيات عرب نيز مشهور است.

چندى در دينور به منصب قضاوت نشست و پس از آن در بغداد به تأليفات خود پرداخت. استادانى كه ابن قتيبه در نزدشان در علوم مختلف از جمله حديث، لغت، كلام و... بسيار آموخت و بهره ها برد، مى توان به ابوحاتم سجستانى، رياشى، جاحظ، ابوعبداللّٰه حمدانى، عبدالرحمن بن قريب معروف به اصمعى و... اشاره كرد.

دربارۀ خاكجاى وى اختلاف است اما قطع يقين يا در كوفه (احتمال كم) يا در بغداد (احتمال بسيار) بوده است.

از تأليفات وى:

1 - تفسير غريب القرآن

2 - غريب الحديث

3 - عيون الاخبار

4 - الشعر و الشعراء

5 - جامع الفقه و...

2 - برقى (؟ - 274 يا 280 ق)

ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن على. عالم و محدث شيعه، اصالتاً كوفى بود و نياكانش در آن ديار زندگى مى كردند و چون يوسف بن على والى عراق محمد بن على جد اعلاى برقى را كه از هواداران زيد بن على بن حسين عليه السلام بود، دستگير و به شهادت رساند، به ناچار عبدالرحمن و پسرش خالد به ايران گريختند و در برقه رود قم (ظاهرا رودخانه بيرقون) جايگير شدند.

از زادروز وى اطلاعى در دست نيست اما احتمالا در قم زاده شده است. وى عصر چند تن از ائمۀ اطهار عليهم السلام را درك كرده و از ايشان حديث آورده است.

شيخ طوسى وى را در شمار ياران امام جواد و هادى عليهما السلام قرار داده بنابراين مى توان گفت نخستين استادان وى، ايشان بودند.

چون از احاديث مرسل و ضعيف روايت مى كرد، چندى مورد طعن فقها قرار گرفت كه يكى از آنها شيخ، رييس و فقيه قم احمد بن عيسى بود كه وى را از قم راند و پس از مدتى پشيمان شد و پوزش خواست و وى را بازگرداند.

شاگردانى كه در محضرش بودند: محمد بن حسن صفار، على بن حسين سعدآبادى، محمد بن جعفر بن بطه، على بن ابراهيم قمى، سعد بن عبدالله اشعرى و...

وى تأليفات بسيارى داشته كه بيشتر آنها را نيز به المحاسن نامگذارى مى كرده و در حقيقت مجموعه اى از علوم قرآنى، حديث و فقه بوده و گزاف نيست كه آن را دايرة المعارف بدانيم كه تنها يك سوم آن باقى مانده است.

برقى در قم درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المحاسن

2 - الرجال

3 - ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق)

ابو اسحاق ابراهيم ثقفى كوفى اصفهانى از شيعيان عالم و صاحب تاليف قرن سوم هجرى است. ابوالفرج محمد بن اسحاق معروف به ابن نديم در كتاب الفهرست او را از ثقات علماء و مصنفين معرفى كرده است.

شيخ طوسى در كتاب الفهرست، اصل او را كوفى دانسته و براى او مصنفات زيادى نقل كرده است. ابراهيم ثقفى از احفاد سعيد بن مسعود، عموى مختار ثقفى است كه امير المؤمنين عليه السلام او را والى مداين كرده بود و در زمان امام حسن عليه السلام نيز والى بود. هنگامى كه جراح بن سنان در مظلم ساباط مداين امام حسن عليه السلام را زخمى كرد امام عليه السلام بر سعيد بن مسعود وارد شد و او طبيب آورد تا زخم امام عليه السلام را مداوا كند.

از تأليفات وى:

1 - المغازى

2 - الغارات

3 - المعرفة

4 - الجامع الكبير فى الفقه

4 - محمد بن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

از ياران باوفاى امام حسن عسكرى عليه السلام و چهره اى سرشناس و محدثى توانمند.

وى را مى توان از بزرگان روايت شيعه در قرن سوم هجرى دانست. در آن زمان كه خفقان و ظلم بنى عباس همه جاگير و امام حسن عسكرى عليه السلام در منطقۀ نظامى تحت نظارت و مراقبت بود، محمد بن حسن بن صفار از طريق نوشتن نامه هاى خصوصى و به شكل مخفيانه، خود را به حضرت امام عليه السلام نزديك كرد و بدين ترتيب شيعيان را از نور وجود ايشان عليه السلام بهره مند ساخت.

وى در قم يكى از چهره هاى نامور شيعه بود كه با حفظ و نقل روايت، خدمت بزرگى به

جهان تشيع كرد و بزرگانى چون كلينى، شيخ طوسى، علامه حلّى و... دربارۀ او بسيار گفته و نگاشته اند. از جمله استادان وى مى توان به ابراهيم بن اسحاق، احمد بن ابى عبدالله برقى، احمد بن حسن بن على بن فضال و... اشاره كرد. راوى جميع كتب و روايات وى، شاگردش محمد بن حسن بن وليد است. محمد بن حسن صفار در شهر قم به خاك سپرده شده است.

از تأليفات وى:

1 - كتاب الصلوة

2 - كتاب الوضوء

3 - كتاب الجنائز

4 - كتاب الصيام

5 - كتاب الحج

6 - كتاب النكاح

7 - كتاب الطلاق

8 - كتاب المزار

9 - كتاب الردّ على الغلاه

10 - بصائر الدرجات

11 - المؤمن و...

5 - حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

ابومحمد حسين بن سعيد بن حماد بن مهران اهوازى، فقيه و محدث شيعى ايرانى.

وى در كوفه زاده شد و اصالتاً ايرانى بود. براى تعالى و نشر تعاليم اسلام و معارف خاندان رسول صلى الله عليه و آله همراه با برادر خود حسن بن سعيد به اهواز رهسپار شد و براى اعتلاى اسلام و شيعه بسيار كوشيد. پس از درگذشت برادرش، از آنجا به قم رفت و در خانۀ حسن بن ابان جاى گرفت و دانشمندان و شخصيت هاى بسيارى از وى روايت شنيدند.

روايات وى در بسيارى از نام آورترين كتب شيعه چون: كافى، تهذيب، استبصار، من لايحضره الفقيه، وسائل الشيعه و... نقل و به آن استناد شده است.

از جمله اساتيد وى محمد بن ابى عمير، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، صفوان بن يحيى و... و از شاگردان ايشان احمد بن ابى عبدالله برقى، على بن مهزيار اهوازى، حسن بن محمود و... بودند. به گفتۀ شيخ طوسى، او و برادرش از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بودند.

وى در قم درگذشت.

تأليفات ايشان و برادرش بيش از 30 جلد است كه برخى آورده شد.

از تأليفات وى (و برادرش):

1 - المناقب

2 - كتاب الزيارات

3 - كتاب التقية

4 - الرد على الغلاه

5 - المثالب

6 - المؤمن و...

قرن چهارم
6 - محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)

ابونصر محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى سلَمى سمرقندى كوفى معروف به عياشى، از بزرگان فقهاى شيعۀ اماميه و نظريه پردازان انديشور اسلامى. يگانۀ روزگار خود در علوم گوناگون، فاضل، مفسر، محدث و اديب بود.

وى در 260 ق به عراق وارد شد و در آغاز از اهل سنت بود اما با مطالعۀ دقيق بر فقه جعفرى به تشيع روى آورد و از سرآمدان روزگار خود شد و تمام دارايى خود را صرف و وقف تشيع كرد.

محمد على مدرس تبريزى صاحب ريحانة الادب درباره وى مى گويد: «عياشى در علم، فضل، ادب، تبحر و تنوع علمى، يكتاى زمان خود بوده است.»

عياشى همدورۀ شيخ كلينى بود. بيش از 200 جلد كتاب از وى به يادگار مانده است.

در رجال، تفسير، طب، نجوم، قيافه شناسى و... دست داشت و كتاب نگاشت. تلاش وى به حدى بود كه گروهى وى را استاد كلينى، عالم بزرگ شيعه دانسته اند. كشىّ از شاگردان وى بود. از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - كتاب التفسير

2 - كتاب معاريض الشعر

3 - الدعوات

4 - كتاب محاسن الاخلاق

5 - الانبياء و الائمه عليهم السلام و...

7 - على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق)

شيخ ابوالحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى مشهور به شيخ اقدم از بزرگان و موثقين حديث و فقه، از مفسران بزرگ شيعه در قرن سوم و چهارم هجرى. او فرزند ابراهيم بن هاشم قمى از علما و مشايخ بزرگ شيعه است و زمان دو امام معصوم (امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام) را درك كرده است. وى تا سال 307 قمرى زنده بود. محمد بن يعقوب كلينى از على بن ابراهيم روايت كرده است. وى اولين كسى است كه احاديث كوفيين را در قم رواج داد. او در اواسط عمر و يا به نقل بعضى ها در اواخر عمر نابينا شد.

از تأليفات وى:

1 - التفسير

2 - الناسخ و المنسوخ

3 - قرب الاسناد

4 - الشرائع

5 - الحيض

6 - التوحيد و الشرك

7 - المغازى

8 - الانبياء و...

8 - شيخ كلينى (؟ - 329 ق)

ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى. فقيه، محدث بزرگ شيعه، يكى از مؤلّفان كتب اربعه.

وى در دهى از كلين (فشافويه) در 38 كيلومترى رى و در خانه اى روشن به نور محبت و معرفت اهل بيت عليهم السلام زاده شد. پدر وى يعقوب بن اسحاق، آموزش فرزند خود كلينى را از همان دوران كودكى برعهده گرفت و به علم و عمل آراست. آرامگاه پدر وى در روستاى كلين نزديك حسن آباد شهررى مدت هاست كه زيارتگاه شيعيان است.

دايى وى علّان كه خود محدث و دانشمند بزرگى بود، پس از پدر استادى كلينى را بر عهده گرفت و در تربيت وى نقش بسزايى داشت. علّان در سفر حج و در راه زيارت خانۀ خدا به شهادت رسيد. پس از گذراندن نوجوانى، كلينى براى كسب دانش به رى رهسپار شد و آنجا با انديشه ها و نظرات فرقه هايى چون اسماعيليه و مذاهبى چون شافعى، حنفى و شيعى مستقيما آشنا شد. در آنجا بود كه ضمن تحصيل پى برد حركت هايى، تشيع را از مسير خود منحرف كرده و درمان آن را بازگشت به فرموده هاى مبارك اهل بيت عليهم السلام دانست. اين شروعى بود براى ثبت و ضبط احاديث حضرات معصومين عليهم السلام كه در اين راستا ابوالحسن محمد بن اسدى كوفى نخستين استاد او در فراگيرى احاديث بود.

دورۀ كلينى را بايد «دورۀ حديث» ناميد زيرا آغازگر جنبشى براى يافتن، شنيدن و نگاشتن احاديث و روايات شده بود.

وى براى گردآورى احاديث و روايات به قم رهسپار شد و در محضر استاد بافضل و

دانش احمد بن محمد بن عيسى اشعرى و پس از آن شاگرد امام حسن عسكرى عليه السلام، احمد بن ادريس قمى معروف به «معلم» شاگردى كرد و استاد گرانقدر عبدالله بن جعفر حميرى صاحب قرب الاسناد را نيز درك كرد و بهره برد و از آنجا به كوفه رفت و آنجا نيز به كسب دانش پرداخت.

وى در امانت، عدالت، تقوا، فضيلت، حفظ و ضبط احاديث آنچنان سرآمد روزگار خود شد كه شيعه و سنى در اخذ فتوا به وى مراجعه مى كردند و به اندازه اى مورد وثوق هر دو مذهب بود كه «ثقة الاسلام» و «شيخ المشايخ» لقب گرفت.

كلينى نخستين محدثى است كه در ميان اماميه به گردآورى و نظم و ترتيب احاديث شيعه پرداخت. پيش از اقدام وى، تنها اصول اربعمأه وجود داشت و شيعه بدان ها رجوع مى كردند كه با اثر خود، كافى (اصول، فروع و روضه) نقش و ردپاى شيعه را زيباتر و استوارتر كرد.

شاگردانى كه در نزد وى آموختند، ابن ابى رافع، احمد بن احمد كاتب كوفى، جعفر بن محمد قولويه قمى، محمد بن ابراهيم نعمانى معروف به ابن زينب و... بودند.

وى در سال «تناثر نجوم» سالى كه ستارگان فرو ريخت، درگذشت. دانشمند نامى بغداد ابوقيراط بر جنازۀ اين محدث بزرگ شيعه نماز گزارد و در «باب كوفۀ» بغداد به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - كافى

2 - كتاب رجال

3 - رد بر قرامطه

4 - رسائل ائمه عليهم السلام

5 - تعبير الرؤيا (تفسيرالرؤيا)

9 - محمد بن همام اسكافى (258-336 ق)

ابوعلى محمد بن همام بن سهيل اسكافى، از چهره هاى درخشان، بزرگان شيعه و ياران

سفراى امام زمان عليه السلام. وى در اسكاف - محلى ميان بصره و كوفه - زاده شد. در آن زمان كوفه و اطراف آن به عنوان سرزمين دوستداران به حضرات معصومين عليهم السلام شناخته مى شد.

محمد در خانواده اى تازه مسلمان كه اسلام را از شيعيان پذيرفته بودند، چشم گشود و پرورش يافت.

خود مى گويد: «پيش از به دنيا آمدنم، پدرم نامه اى براى امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت و از ايشان خواست تا دعا بفرمايد خداوند فرزند صالحى را به وى عطا فرمايد.

امام در ذيل نامه مرقوم فرمود: خداوند خواستۀ تو را برآورده فرمود».

محمد اسكافى پس از تحصيلات مقدماتى، براى كسب دانش آن روزگار به بغداد كه آن زمان مركز دانش بود، رهسپار شد اما هدف مهم تر وى آن بود كه بدين طريق به نايب خاص قائم آل رسول عليه السلام نزديك و نزديك تر شود و بتواند دستورهاى ايشان را اجرا كند.

شيخ طوسى دربارۀ وى مى گويد:

«ابوعلى محمد بن همام اسكافى، شخصيتى جليل القدر و مورد اطمينان است و روايات فراوانى را روايت كرده است».

محمد اسكافى در 80 سالگى به سراى باقى شتافت.

از تأليفات وى:

1 - كتاب التّمحيص

2 - الانوار فى تاريخ الائمه

10 - كشّى (؟ - حدود 340 ق)

ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى، فقيه، رجالى و عالم بزرگ شيعه.

انتساب كشّى به منطقۀ «كش» از نواحى سمرقند برمى گردد. نجاشى وى را ثقه و مورد اعتماد مى داند و مى گويد: «از ضعفا بسيار روايت كرده است.» وى از ملازمان عياشى بود.

در خانۀ عياشى كه كشتزار اهل دانش بود، فارغ التحصيل شد. كشّى، آگاه به اخبار و رجال و بسيار گرانمايه و از دوستان صميمى شيخ كلينى بود و تقريبا استادان و شاگردان آن دو بزرگوار يكى بودند.

اساتيد وى محمد بن مسعود عياشى سمرقندى، محمد بن قولويه قمى، ابواسحاق ابراهيم بن نصير كشى (برادرش) و... بودند.

شاگردانى كه در نزد وى آموختند: جعفر بن محمد بن قولويه قمى صاحب كتاب كامل الزيارات، هارون بن موسى تلعكبرى، ابواحمد حيدر بن محمد بن نعيم سمرقندى.

از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - الرجال يا معرفة الناقلين عن الائمة الصادقين

11 - نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

ابوحنيفه نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حيون تميمى مغربى. دانشمند بزرگ اسماعيليه.

در مغرب زاده شد. در آغاز، پيرو مذهب مالكى بود ولى تغيير مذهب داد و شيعۀ اسماعيليه شد. او از بنيانگذاران مذهب اسماعيليه و قانونگذار آن بود. به بسيارى از خلفاى فاطمى خدمت كرد (المهدى بالله، القائم بامرالله، المنصور بالله) و در دوران فخرالدين خليفۀ چهارم به مقام قاضى القضات و داعى الدعات رسيد. مؤلفان شيعه به او ابوحنيفۀ شيعى مى گويند.

از تأليفات وى:

1 - دعائم الاسلام

2 - شرح الاخبار

3 - اساس التاويل

4 - افتتاح الدعوه

5 - مفاتيح النعمه

6 - الايضاح

7 - الينبوع

8 - المجالس و المسائرات

12 - جعفر بن محمد بن قولويه قمى (؟ - 368 ق)

شيخ ابوالقاسم، جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور بن قولويه قمى، از برجسته ترين چهره هاى راويان شيعه در قرن چهارم هجرى است. وى در شهر قم، شهر شيفتگان خاندان رسالت و در خانواده اى اهل علم و تقوا چشم به دنيا گشود. وى يكى از بهترين شاگردان محمد بن يعقوب كلينى و از برجسته ترين مشايخ شيخ مفيد به شمار مى آيد. او از بارزترين چهره هاى علمى دوران خود بوده و روايات او در طول هزار سال پيوسته در مجموعه هاى روايى بزرگ شيعه نقل شده و به آن استناد مى شود. شيخ ابوالقاسم جعفر بن قولويه قمى از همان كودكى مهر به محمد و آل محمد را از خانواده خود آموخت و به فراگيرى علم و دانش در محضر درس پدر و برادرش كه از راويان بزرگ شيعه به شمار مى آمدند مشغول شد. او در محضر بسيارى از بزرگان شيعه شاگردى كرد تا خود نيز يكى از چهره هاى درخشان علم و فقاهت گرديد.

از جمله اساتيد وى: پدر بزرگوارش، محمد بن جعفر بن قولويه، برادرش على بن محمد بن جعفر بن قولويه، محمد بن يعقوب كلينى، محمد بن حسن صفار، ابن بابويه، پدر شيخ صدوق، محمد بن حسن بن وليد، محمد بن حسن بن على بن مهزيار، محمد بن عبدالله حميرى، محمد بن حسن جوهرى، محمد بن احمد مصرى.

شيخ ابوالقاسم جعفر بن قولويه قمى پس از كسب معارف دينى در حوزه هاى مختلف اسلامى خود را معطوف تربيت شاگردان بسيارى نمود.

شيخ ابوالقاسم جعفربن قولويه قمى ضمن تربيت شاگردان متعدد دست به تأليف آثار متعدد در حوزه علوم اسلامى زده است. شيخ طوسى در كتاب فهرست درباره او چنين مى گويد: «ابوالقاسم، جعفر بن محمد بن قولويه قمى، شخصيتى مورد اطمينان و داراى تأليفاتى فراوان به تعداد ابواب فقه مى باشد.» شخصيت هاى فراوانى از محضر شيخ ابوالقاسم جعفر بن قولويه قمى بهره برده اند از جمله: شيخ مفيد، حسين بن عبيدالله غضائرى، احمد بن عبدون، تلعكبرى، محمد بن سليم صابونى.

ابن قولويه پس از عمرى تلاش در حوزه معارف اسلامى در سال 368 ق چشم از دنيا فرو بست.

از تأليفات وى:

1 - الاضاحى

2 - الجمعة و الجماعة

3 - الرضاع

4 - الصداق

5 - الصلاة

6 - قيام الليل

7 - كامل الزيارات

8 - مداواة الجسد

13 - شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق. فقيه گرانقدر و محدث دانشور بزرگ شيعه و از دنباله روان شيخ كلينى.

وى در خانواده اى اهل تقوا و دانش در قم زاده شد. پدر وى، على بن حسين بن بابويه قمى معروف به ابن بابويه، از برجسته ترين علما و فقهاى بزرگ زمان خود بود و شيخ صدوق نخست در دامان پر مهر پدر كسب فيض كرد. شيخ صدوق به خراسان و بغداد سفر كرد و پايان زندگانى خود را در رى گذراند. شيخ طوسى دربارۀ وى مى گويد:

«وى دانشمندى جليل القدر و حافظ احاديث بود. از احوال رجال، كاملا آگاه و در سلسلۀ احاديث، نقادى عالى مقام به شمار مى آمد. بين بزرگان قم از نظر حفظ احاديث و كثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سيصد اثر از خود به جاى گذاشته است».

استادانى كه شيخ صدوق در نزد آنها كسب فيض كرد، عبارتند از: پدرش ابن بابويه، حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن على عليه السلام، ابومحمد قاسم بن محمد استرآبادى، محمد بن حسن بن احمد بن وليد و...

شاگردان وى نيز برادرش حسين بن على بن موسى بن بابويه قمى، شيخ مفيد، ابن غضائرى، شيخ ابوالبركات، ابوالقاسم على بن محمد بن على خزاز و... بودند.

خاكجاى شيخ صدوق اين عالم بزرگ شيعه در رى، زيارتگاه عام و خاص است.

از تأليفات وى:

1 - من لايحضره الفقيه (دومين كتاب از كتب اربعۀ حديث شيعه)

2 - مدينة العلم

3 - كمال الدين و تمام النعمة

4 - الخصال

5 - التوحيد

6 - الامالى

7 - المقنع فى الفقه و...

14 - محمد بن محمد اشعث (؟ -؟)

ابوعلى محمد بن محمد اشعث كوفى، راوى ثقۀ شيعه.

وى در كوفه شهر شيعيان، دوستداران خاندان حضرت على عليه السلام و راويان بزرگ شيعه زاده شد. به مصر رفت و در محضر موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عليهما السلام شاگردى كرد و در همانجا بود كه به نگاشتن روايات از طريق موسى بن اسماعيل و نياكان پاك آن بزرگواران پرداخت.

نجاشى در رجال مى گويد: «وى كتابى در احكام حج دارد» كه تاكنون يافته نشده است. مرحوم حاجى نورى در خاتمه مستدرك نقل مى كند كه تلعكبرى مى گويد: «پدرم از ابوعلى محمد بن محمد اشعث براى من در سال 313 هجرى اجازه گرفته بود.»

تأليف وى:

1 - الجعفريات (الاشعثيات).

15 - عبداللّٰه بن جعفر حميرى (؟ -؟)

ابوالعباس عبداللّٰه بن جعفر بن حسين بن مالك بن جامع حميرى قمى، راوى و فقيه برجستۀ شيعه در قرن چهارم هجرى.

نجاشى درباره ايشان معتقد است: «وى بزرگِ علماى قم و شخصيت برجسته آنها كه در سال 290 و اندى از قم به شهر كوفه رفتند. بزرگان علماى كوفه از حميرى اخبار و روايات ائمه را زياد شنيده اند و كتاب هاى زيادى تصنيف كردند.» شيخ طوسى در رجال، ايشان را از اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام مى داند.

وى با امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام نامه نگارى داشت و پس از ايشان از طريق محمد بن عثمان عمرى با امام عصر (عج) مرتبط بود.

درباره رحلت و محل دفن او اطلاع دقيقى در دست نيست اما به نظر مى رسد وى در قم از دنيا رفته و در كنار بارگاه حضرت معصومه عليها السلام مدفون شده باشد.

از تأليفات وى:

1 - قرب الاسناد

2 - العظمة و التوحيد

3 - الامامة

4 - الاستطاعة و المعرفة

5 - الطب

6 - فضل العرب

7 - مسائل ابى محمد و توقيعات

8 - كتاب الدلائل

9 - الغيبة و الحيرة

16 - ابن شعبه (؟ -؟)

ابومحمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى، معروف به ابن شعبه، محدث، فقيه، رجالى و از شيوخ بزرگ علماى اماميه.

وى در حران يكى از روستاهاى اطراف شهر حلب در سوريه زاده شد. در حلب كه يكى از شهرهاى بزرگ و مهم علمى شام بود، پرآوازه و از چهره هاى درخشان جهان اسلام به ويژه تشيع شد.

استاد وى ابوعلى محمد بن همام بغدادى و از مهم ترين شاگردان وى كه از پرفروغ ترين ستاره هاى جهان تشيع گرديد، شيخ مفيد بود.

علامه مجلسى دربارۀ وى مى گويد: «كتاب ايشان تحف العقول بهترين شاهد بر فضل و دانش و عظمت شأن ايشان مى باشد.»

خاكجاى وى آشكار نيست.

از تأليفات وى:

1 - تحف العقول عن آل الرسول

2 - التمحيص

17 - عبدالله و حسين پسران بسطام (؟ -؟)

ابوعتاب عبدالله بن بسطام بن شاپور نيشابورى و برادرش حسين بن بسطام. دو راوى بزرگ شيعه در قرن چهارم هجرى.

آن دو فقيه ثقه، براى گسترش انديشه هاى بزرگ عصمت و طهارت عليهم السلام به قزوين سفر كردند و از راويان بزرگ آن ديار شدند. به جز آموختن در نزد پدر خود بسطام بن شاپور و عموهاى خود زكريا، زياد و حفص، در نزد استادان بزرگى چون: محمد بن خلف، على بن ابراهيم واسطى، اسحاق بن ابراهيم، تميم بن احمد سيرافى و... شاگردى كردند.

از تأليفات آن دو:

1 - طب الائمه

18 - فرات بن ابراهيم كوفى (؟ -؟)

ابوالقاسم فرات بن ابراهيم كوفى. فاضل، انديشمند، كارشناس در علوم اجتماعى و

فرهنگى، از راويان حديث و شخصيت هاى دوران غيبت صغرى و همروزگار ثقة الاسلام شيخ كلينى. در كوفه زاده شد و شايد به همين دليل نام او را «فرات» گذاشتند.

وى از شخصيت هاى زيدى مذهب يا دست كم علاقه مند به آنها بود.

برخى از مشايخ وى در روايت تفسيرش عبارتند از: حسين بن سعيد اهوازى، جعفر بن محمد بن مالك فزارى و عبيد بن كثير عامرى.

وى از اصحاب امام رضا عليه السلام بوده است و محدثانى چون محمد بن حسن حرّ عاملى، مجلسى و آيت الله خوئى وى و تفسيرش را معتمد دانسته اند.

تأليف وى:

1 - تفسير فرات

قرن پنجم
19 - سيد رضى (359-406 ق)

ابوالحسن محمد بن حسين موسوى، معروف به سيد رضى و شريف رضى، از بزرگان علماى شيعه، بلغا، شاعران نامدار و اشراف بغداد.

در بغداد زاده شد. نسب او از پدر به امام موسى كاظم عليه السلام و از طرف مادر به امام زين العابدين عليه السلام مى رسد. در زمان پدر، خود ابواحمد، نقابت طالبيان بغداد، سرپرستى همۀ آنان، قضاوت در مظالم و اميرى حاجيان را در حالى كه هفده سال بيش نداشت، بر عهده گرفت.

چندى بهاءالدوله بويه وى را به عنوان جانشين خود در بغداد برگزيد و لقب «الشريف الجليل» را به وى خلعت داد. چندى پس از آن، لقب «الرضى ذوالحسبين» و پس از آن «الشريف الاجل» را به وى پيشكش كرد.

روزگار سيد رضى با فرمانروايى آل بويه و مقارن با دورۀ سوم خلافت عباسيان است كه به اين دوره از لحاظ تاريخى - فرهنگى «عصر زرين» مى گويند و از جهت تاريخ ادبيات عرب، عصر شاعران سه گانه: متنبى، سيد رضى و ابوالعلاء معرى است. به سيد

رضى لقب «اشعرالطالبيين» يعنى شاعرترين طالبيان نيز داده اند.

استادانى كه وى در علوم گوناگون آن روزگار نزدشان شاگردى كرد و بهره ها برد، عبارتند از:

ابواسحاق ابراهيم بن احمد طبرى فقيه مالكى، ابوعلى فارسى نحوى، قاضى سيرافى، ابوالحسن قاضى عبدالجبار معتزلى، ابويحيى عبدالرحيم فارقى خطيب مصرى مشهور به ابن نباته، شيخ مفيد و...

وى بسيار بذل الجود و باتقوا بود. به سپاس دانش اندوزى اش جهت پرداخت زكات دانش خود، مدرسه اى نزديك خانۀ خود در كوى كرخ بغداد تأسيس كرد و آن را «دارالعلم» ناميد كه افزون بر تالارهاى تدريس، سخنرانى و جلسات، اتاق هايى براى زندگى دانشجويان فراهم آمده بود و كتابخانۀ بزرگى داشت كه ارزشمندترين و بهترين منابع و مراجع عربى و اسلامى در آن نگهدارى مى شد و شخصاً خود مديريت آن را بر عهده داشت.

شاگردان نام آورى كه در نزد وى آموختند، از جمله: فقيه عاليقدر ابوزيد كبايكى، ابوعبدالله شيخ محمد حلوانى، ابوعبدالله شيخ جعفر دوريستى، ابوالحسن بندار قاضى و... بودند.

وى در محلۀ كرخ بغداد در سن 47 سالگى در سراى خود درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد. به قولى، برادر مهتر وى سيد مرتضى چندى بعد وى را به كاظمين و در جوار نياى شريفش امام موسى كاظم عليه السلام به خاك سپرد.

از تأليفات وى:

1 - نهج البلاغه

2 - تلخيص البيان فى مجازات القرآن

3 - مجازات الآثار النبوية

4 - حقايق التاويل فى متشابه التنزيل

5 - خصائص الائمة

6 - ديوان اشعار

20 - خزّاز رازى (؟ - ح 410 ق)

شيخ ابوالقاسم على بن محمد على خزّاز رازى قمى، ثقۀ معروف و محدث اماميه.

وى در سفرهاى بسيارى كه داشت، از بزرگان علماى شيعه استماع حديث كرد كه از جمله مشايخ وى: شيخ صدوق، ابى المفضل شيبانى، شيخ احمد عياشى و بزرگانى چون ابن شيوخ بودند. چندى در حوزه هاى قم و رى تدريس كرد. ابوالعباس نجاشى كه از هم عصران وى بوده، او را در رجال خويش، ثقه، فقيه و از بزرگان شيعه خوانده است.

هم كتابى در كلام، هم در فقه دارد. در رى درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد.

تأليف وى:

1 - كفاية الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر

21 - شيخ مفيد (336-413 ق)

محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد. عالم، فقيه، متكلم و محدث نامى شيعه.

وى در حوالى بغداد زاده شد. پس از بلوغ و رشد فكرى، رهسپار بغداد شد و در آنجا در محضر استادان بنام و دانشمندان بزرگ آن روزگار از جمله شيخ صدوق، ابوغالب زرارى، ابن جنيد اسكافى و... به آموختن دانش، كلام، فقه و اصول پرداخت. ابن نديم در الفهرست از وى به عنوان «ابن المعلم» ياد مى كند. سرآمد شاگردان وى سيد مرتضى، سيد رضى، شيخ طوسى، نجاشى، ابوالفتح كراجكى و... بودند. شيخ طوسى درباره وى مى گويد: «وى از متكلمان اماميه است. در روزگار خود، رياست و مرجعيت شيعه به او ختم مى گردد. حافظۀ خوب و ذهنى دقيق داشت. در پاسخ به پرسش ها، حاضر جواب بود. بيش از 200 جلد كتاب خرد و كلان دارد».

ابن حجر عسقلانى نيز مى گويد: «وى بسيار عابد، زاهد و اهل خشوع و تهجد بود و مداومت بر علم و دانش داشت». عماد حنبلى (يكى از دانشمندان اهل سنت) مى گويد:

«بزرگى از بزرگان اماميه و رييس بخش فقه و كلام و مباحثه بود. موقعيت شايان توجهى

در تشكيلات دولت آل بويه داشت. وى صدقۀ فراوان مى داد».

استادانى كه وى در محضر آنها درس آموخت، عبارتند از: ابن قولويه قمى (ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه قمى)، شيخ صدوق، ابن جنيد اسكافى و...

شيخ مفيد پس از 75 سال عمر مفيد، در بغداد و در حرم مطهر امام جواد عليه السلام نزديك قبر استادش ابن قولويه قمى به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - المقنعة

2 - الفرائض الشرعيّة

3 - الامالى

4 - الارشاد و...

22 - سيد مرتضى (355-436 ق)

ابوالقاسم على بن حسين بن موسى، مشهور به سيد مرتضى علم الهدى. فقيه مبرز، عالم متكلم و اديب متبحر، داراى القاب ذوالثمانين و ذوالمجدين.

وى در بغداد زاده شد و از سوى پدر و مادر، نسبى بسيار شريف داشت. برادر وى سيد رضى بود. شيخ طوسى شاگرد عاليقدرش پس از ذكر نام و نسبش مى نويسد:

«كنيه اش ابوالقاسم و لقبش علم الهدى و الاجل المرتضى است. در علوم بسيارى يگانه روزگار بود.» پس از شيخ بزرگوار مفيد، پيشواى فقهى شد. از جمله اساتيد وى شيخ مفيد، هارون بن موسى تلعكبرى، ابن نباته، احمد بن سعيد كوفى، حسين بن بابويه قمى (برادر على بن محمد معروف به شيخ صدوق) و... بودند. علامه حلّى وى را معلم شيعۀ اماميه خوانده است. در علوم معقول و منقول و تفسير، سرآمد روزگار خود بود. وى در پنج روز مانده از ماه ربيع الاول در بغداد رحلت كرد، پسرش در خانه اش بر وى نماز خواند و در همان خانه اش مدفون شد.

از تأليفات وى:

1 - تنزيه الانبياء

2 - الانتصار فى ما انفردت به الامامية من المسائل الفقهية

3 - الذريعه فى اصول الشريعه

4 - المحكم و المتشابه

5 - المختصر

6 - الامالى

7 - درر الفوائد و...

23 - شيخ طوسى (385-460 ق)

ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، معروف به «شيخ الطايفه». فقيه، اصولى، محدث، مفسر، متكلم و عالم الرجال بسيار درخشان و بزرگ جهان اسلام به ويژه تشيع. وى در خراسان زاده شد. خاندان شيخ تا چند نسل همه از علما و فقها بوده اند. در 23 سالگى به بغداد كوچ كرد و تا پايان عمر در عراق ماند و پس از استادش سيد مرتضى علم الهدى، رياست علمى و فتوايى شيعه به او منتقل شد.

شيخ بزرگوار مدت پنج سال نزد استاد نحرير شيخ مفيد شاگردى كرد و چند سالى هم در نزد سيد مرتضى درس آموخت. به علت آشوب و هرج و مرج آن روزگار بغداد، وى از آنجا كوچ و به نجف اشرف رهسپار شد و در آنجا جاى گرفت و خود حسن اتفاقى شد تا در آنجا حوزۀ علميۀ نجف را بنيان گذارد.

پس از درگذشت سيد مرتضى علم الهدى، رهبرى و پرچمدارى شيعه به وى رسيد و آن چنان آوازۀ علم، ورع، زهد و تقواى وى در دور و نزديك پيچيده شده بود كه القائم بامرالله خليفۀ عباسى با همكارى آل بويه از وى براى تدريس كلام در مركز خلافت دعوت كردند كه با فروپاشى آل بويه، وى از آنجا به نجف اشرف عزيمت كرد و تا پايان عمر خود در همانجا بود و در همان خاك پاك، دفن شد.

از تأليفات وى:

1 - الاستبصار

2 - تهذيب الاحكام

3 - النهاية

4 - المبسوط

5 - الخلاف

6 - التبيان و...

24 - ابوالفتح كراجكى (؟ - 499 ق)

شيخ ابوالفتح محمد بن على كراجكى طرابلسى. فقيه، اصولى، رياضيدان، ستاره شناس، اديب، مسلط به علوم حديث، فلسفه، كلام، نحو، اخلاق، تاريخ، رجال، تفسير و پزشكى.

وى در محضر استادان بزرگوارى چون شيخ مفيد، سيد مرتضى علم الهدى، شيخ طوسى و... شاگردى كرد و از هر كدام توشه و بهره اى گرفت. سفرهاى بسيارى به كشورهاى مختلف از جمله فلسطين، سوريه، لبنان، مصر، بغداد و همچنين شهرهاى دور و نزديك خود داشت. با مباحثات و تأليفات خود كه نزديك به 80 اثر مى شود بررسى اماميه را بر همگان آشكار كرد. وى در لبنان و شهر صور درگذشت.

از تأليفات وى:

1 - كنز الفوائد

2 - روضة العابدين و نزهة الزاهدين

3 - الرسالة الناصريه

4 - معدن الجواهر و...

قرن ششم
25 - فتال نيشابورى (؟ - 508 ق)

محمد بن حسن بن على بن احمد فتال نيشابورى معروف به ابن فارسى. متكلم

جليل القدر، فقيه، عالم، زاهد و متقى. وى در نيشابور به دنيا آمده اما تاريخ ولادتش معلوم نيست. از لقب ابن فارسى معلوم مى شود كه وى از نژاد ايرانى است. فتال يكى از اسم هاى بلبل است و علت ملقب شدن او به فتال، به خاطر خوش صوتى و لطافت زبانى است كه در منبر داشته و از نطق بالايى برخوردار بوده است. وى در محضر درس بزرگان شركت مى كرده و از تحصيلات عاليه برخوردار بوده است. از جمله استادان وى شيخ حسن بن على بن احمد پدر وى و از جمله شاگردانش على بن حسن بن عبدالله نيشابورى و محمد بن على بن شهرآشوب مازندرانى بوده است.

وى به دست ابوالمحاسن عبدالرزاق رئيس نيشابور ملقب به شهاب الاسلام و تنها به جرم تشيع به قتل رسيده و در قبرستان حيره نيشابور به خاك سپرده شده است.

از تأليفات وى:

1 - روضة الواعظين و بصيرة المتعظين

2 - التنوير فى معانى التفسير

3 - مونس الحزين

26 - فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

امام سعيد ابوالفضل بن حسن طبرسى. مفسر، فقيه، محدث، عالم به حساب، جبر، مقابله و نحو. ملقب به امين الدين يا امين الاسلام.

گويند وى در مشهد سناباد طوس متوطن بوده است. در 523 ق در سبزوار جايگير شد و به تعليم و تصنيف پرداخت. از جمله شاگردان وى مى توان به حسن بن فضل طبرسى (پسرش)، ابن شهرآشوب، شيخ منتجب الدين، قطب الدين راوندى، شاذان بن جبرئيل قمى و... اشاره كرد. وى از شيخ ابوعلى پسر شيخ طوسى و شيخ عبدالجبار، قاضى رازى كه در رى فقيه اماميه بوده، روايت نموده و صحيفة الرضا عليه السلام از جمله مرويات اوست.

فرزند وى (حسن بن فضل طبرسى) و فرزند زادگانش همگى از اكابر روزگار و فقهاى

بزرگوار بودند. وى در سبزوار درگذشت و پيكر پاكش را به مشهد مقدس منتقل كردند و در جوار حرم حضرت ثامن الائمه عليه السلام به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - مجمع البيان (تفسير سترگ شيعى)

2 - الوسيط (يا تفسير جوامع الجامع)

3 - الآداب الدينية للخزانة المعينية

4 - تفسير الكافى الشافى

5 - نثر اللئالى

6 - اسرار الامامه

7 - اعلام الورى باعلام الهدى و...

27 - حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق)

ابونصر رضى الدين حسن بن فضل طبرسى، عالم اخلاق و فقيه وارستۀ شيعه در قرن ششم هجرى. پدرش فضل بن حسن صاحب كتاب مستطاب تفسير مجمع البيان و فرزندش على بن حسن طبرسى صاحب متمم كتاب مشكاة الانوار فى غرر الاخبار.

تأليف وى:

1 - مكارم الاخلاق

28 - عبدالواحد بن محمد تميمى آمُدى (510-550 ق)

عالم بزرگ شيعه و محدث والامقام، در شهر آمُد منطقه اى در ديار بكر - حوالى رود دجله و فرات - زاده شد. تسلط بسيارى بر علوم اسلامى داشت. شاگرد ممتاز و شهرۀ او، محدث بزرگوار جهان تشيع، ابن شهر آشوب بود.

از تأليفات وى:

1 - غرر الحكم و درر الكلم

2 - الحكم و الاحكام من كلام سيد الانام

29 - سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

سيد ابوالرضا ضياءالدين فضل الله بن على بن عبيدالله حسينى راوندى. فاضل، عالم، رييس مذهب، اديب، شاعر و راوى ثقۀ قرن ششم هجرى.

در يكى از شهرهاى اطراف كاشان به نام راوند و در خانواده اى دوستدار خاندان رسول صلى الله عليه و آله زاده شد.

از وى پيوسته در كتاب هاى تراجم احوال و علم رجال به بزرگى ياد شده است؛ از جمله عماد كاتب مى گويد: «سيد فضل الله راوندى شخصيتى كم نظير و داراى نسبى شريف و اخلاقى بزرگوار بود. واعظى بزرگ و داراى خطى خوش و تأليفات فراوان بوده...»

سيد فضل الله راوندى از علماى بزرگى چون: شيخ ركن الدين على بن عبدالصمد بن محمد تميمى نيشابورى، احمد بن قافه كوفى، قاضى عمادالدين استرآبادى و... اجازۀ روايت داشت. استادان وى، امام شهيد عبدالواحد بن اسماعيل رويانى، سيد ابوالبركات مشهدى، شيخ بارع عبدالوهاب بغدادى و... بودند.

شاگردانى كه در نزد وى درس گرفتند و آموختند، جملگى از بزرگ ترين علماى شيعه بودند: ابن شهر آشوب مازندرانى، شيخ منتجب الدين بن بابويه قمى، شيخ محمد بن حسن طوسى (پدر خواجه نصير طوسى)، شيخ قوام الدين بحرانى و شيخ تاج الدين شعيرى.

وى پس از عمرى خدمت به اسلام و علوم و معارف معصومين عليهم السلام، در كاشان درگذشت.

از تأليفات وى:

1 - النوادر

2 - ضوء الشهاب فى شرح الشهاب

3 - التفسير و...

30 - قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

شيخ قطب الدين، ابوالحسن/ابوالحسين سعيد بن عبدالله بن هبة الله بن حسن

راوندى كاشانى. عالم بزرگ، محدث، مفسر، متكلم، فقيه، فيلسوف و تاريخ دان بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.

وى در راوند كاشان زاده شد و پدر و پدربزرگ وى از علماى بزرگ زمان خود بودند.

در آغاز، در نزد پدر خود تحصيلات ابتدايى را فراگرفت و به محضر اساتيد به نام آن دوره راه يافت و به كسب دانش پرداخت كه آن اساتيد عبارتند از: فضل بن حسن طبرسى صاحب مجمع البيان، عمادالدين محمد بن ابى القاسم طبرى، صفى الدين سيد مرتضى بن داعى رازى و...

چندى در شهر مقدس قم اقامت كرد و از محضر اساتيد آنجا نيز فيض برد و چيزى نگذشت كه از چهره هاى سرشناس شيعه شد.

شاگردان او عبارتند از: نصيرالدين حسين راوندى و ظهيرالدين محمد راوندى (فرزندان وى)، قاضى احمد بن على بن عبدالجبار طوسى، فقيه على بن محمد مدائنى و...

قطب راوندى در قم ديده از جهان فرو بست و در صحن بزرگ حرم حضرت معصومه عليها السلام به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - الخرائج و الجرائح

2 - فقه القرآن

3 - اسباب النّزول

4 - تهافت الفلاسفه

5 - الاغراب فى الاعراب و...

31 - ابن شهر آشوب (489-588 ق)

رشيدالدين محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى، فقيه، مفسر و محدث بزرگ شيعه.

وى در خطۀ زيباى مازندران زاده شد. او در دوره اى زندگى مى كرد كه در بلاد اسلامى علم شكوفا و دانش رونق چشمگيرى گرفته بود.

صلاح الدين خليل صفدى صاحب الوافى بالوفيات دربارۀ وى چنين مى گويد: «وى يكى از بزرگان شيعه است كه بيشتر قرآن را در هشت سالگى حفظ كرد و در اصول شيعه به حد اعلاى خود رسيد به طورى كه از شهرهاى مختلف براى درك محضر او به بغداد هجرت مى كردند... وى زيبارو، راست گفتار، خوش مشرب، با علم گسترده و بسيار اهل خشوع، عبادت و شب زنده دار بود و هميشه باطهارت و وضو به سر مى برد».

از جمله نام آورترين اساتيدى كه وى در نزد آنها شاگردى كرده است، مى توان: جارالله زمخشرى، ابوعبدالله نطنزى مؤلف كتاب الخصائص العلويه، سيد عبدالواحد آمدى، شيخ طبرسى صاحب احتجاج، قطب راوندى، فضل بن حسن طبرسى، شيخ ابوالفتوح رازى و... را نام برد.

وى در حالى كه 99 سال از زندگانى پربارش را سپرى كرده بود، در شهر حلب سوريه به جانان پيوست و پيكرش را در كنار كوه جوشن به خاك سپردند.

از تأليفات وى:

1 - مناقب آل ابى طالب عليهم السلام

2 - مثالب النواصب

3 - المخزون المكنون فى عيون الفنون

4 - المائدة العائدة (الفائدة)

5 - المثال فى الامثال و...

32 - محمد بن ادريس (543-598 ق)

ابوعبداللّه محمد بن احمد ادريس عجلى حلّى، از فحول علما و فقهاى شيعه.

وى در شهر حلّه زاده شد. شيخ طوسى، نياى مادرى وى به شمار مى آيد. وى به حريت فكر معروف است.

ابن داود در رجال خود مى گويد: «ابن ادريس، پيشواى فقهاى حلّه، متقن در علوم و داراى تصنيفات بسيار است».

شهيد اول نيز او را با عبارات: شيخ، امام، علامه، شيخ العلماء و رييس مذهب ستوده است.

استادان وى كه در محضرشان آموخت، عبارتند از: دايى وى (ابى على طوسى)، شيخ عماد محمد بن ابى القاسم طبرى، حسن بن رطبه سوارى و...

شاگردانش، شيخ نجيب الدين بن نما حلّى، شمس الدين فخار بن سعد موسوى و...

بودند.

ابن ادريس - عالم بزرگوار جهان تشيع - در شهر حلّه جان به جان آفرين تسليم كرد و در همانجا به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى

2 - كتاب التعليقات

3 - خلاصة الاستدلال و...

33 - تاج الدين شعيرى (؟ -؟)

تاج الدين محمد بن محمد بن حيدر شعيرى. عالم و فقيه بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.

وى در شهر بيهق براى آموختن و فراگرفتن دانش آن روزگار، به منزل حاكم، رييس و امام مجدالحكام ابومنصور على بن عبدالله زيادى مى رفت و بهره ها مى برد و همچنين در محضر فضل الله بن على راوندى درس مى گرفت. از شاگردان ايشان مى توان به شيخ منتجب الدين از علماى قرن ششم هجرى و صاحب كتاب الفهرست اشاره كرد.

تأليف وى:

1 - جامع الاخبار

34 - احمد بن على طبرسى (؟ -؟)

ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب طبرسى. عالم، فاضل، فقيه، متكلم و نسابۀ بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.

منسوب به طبريش (معرب تفرش) منطقه اى نزديك قم. استاد وى ابوجعفر مهدى بن ابى حرب حسينى و شاگردان وى شيخ منتجب الدين و ابن شهرآشوب مازندرانى بودند.

از تأليفات وى:

1 - الاحتجاج على اهل اللجاج

2 - تاريخ الائمه عليهم السلام

3 - فضائل الزهراء عليها السلام

4 - مفاخر الطالبية

5 - الكافى فى الفقه

قرن هفتم
35 - ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم)

على بن حسن بن فضل، فقيه جليل و محدث نبيل على بن حسن بن فضل بن حسن طبرسى نواده پسرى فضل بن حسن صاحب مجمع البيان (متوفى 548 ق) از دانشمندان و فاضلان عصر خويش به شمار مى رفته است. وى در ادامه و تكميل اثر پدرش (حسن طبرسى متوفى 548 ق) متممى بركتاب مكارم الاخلاق نوشته و آن را مشكاة الانوار فى غرر الاخبار نام نهاده است. صاحب رياض العلماء از وى با عنوان ثقة الاسلام ياد كرده است. وى از سيد سعيد جلال الدين ابى على بن حمزه موسوى روايت مى كند.

سال فوت او همانند پدرش حسن طبرسى معلوم نيست ولى به نظر مى رسد او در پايان قرن ششم هجرى يا نيمه اول قرن هفتم هجرى چشم از جهان فروبسته باشد. بنابراين خانواده طبرسى از مفسران و محدثان شيعه از نيمه دوم قرن پنجم تا نيمه اول قرن هفتم هجرى هستند كه پدربزرگ، فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب مجمع البيان و پدر، حسن بن فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب مكارم الاخلاق و پسر، على بن حسن بن فضل بن حسن بن فضل طبرسى صاحب مشكاة الانوار فى غرر الاخبار است.

از تأليفات وى:

1 - مشكاة الانوار فى غررالاخبار

36 - على بن عيسى اِربِلى (؟ - 693 ق)

ابوالحسن على بن عيسى بن ابى الفتح اربلى، سيره نويس، تاريخ نگار، شاعر، متكلم و عالم اماميۀ قرن هفتم هجرى.

وى در اِربِل يكى از شهرهاى شمال عراق زاده شد. پدرش حاكم اربل بود. فرزندان و نوه هاى وى همه از علما و ادباى زمان خود بودند.

فضل بن روزبهان عالم متعصب اهل تسنن دربارۀ وى مى گويد: «اماميه متفق اند كه على بن عيسى اربلى از بزرگ ترين علماى آنهاست و آثارش هيچ گاه كهنه و پوسيده نمى شود. او قابل اعتماد و مورد وثوق در نقل است».

وى در نزد اساتيد بنامى چون: سيد بن طاووس صاحب كتاب اقبال الاعمال، على بن فخار، ابن ساعى بغدادى و... شاگردى كرد و آموخت و شاگردانى را چون: علامه حلّى، شيخ رضى الدين (برادر علامه حلّى) و... تربيت كرد.

عيسى اربلى در بغداد درگذشت و در خانۀ مسكونى خود به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - كشف الغمة فى معرفة الائمة

2 - المقامات

3 - ديوان اشعار

4 - كتاب الطيف

37 - عمادالدين طبرى (؟ - زنده در 698 ق)

ابوجعفر محمد بن على بن محمد بن على طبرى آملى كحى، ملقب به عمادالدين، عالم، رجالى و محدث بنام شيعى قرن هفتم هجرى.

استادش شيخ ابوعلى بن شيخ طوسى بود و شاذان بن جبرئيل و قطب راوندى از وى روايت كردند.

بيش از اين از زندگانى وى چيزى يافته نشد.

از تأليفات وى:

1 - بشارة المصطفى لشيعة المرتضى

2 - الزهد و التقوى

3 - الفرج فى الاوقات والمخرج بالبينات

قرن هشتم
38 - حسن بن يوسف بن مطهر اسدى (648-726 ق)

حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى، فاضل، عالم، فقيه، محدث، متكلم، ماهر، جليل القدر در شهر حلّه به دنيا آمد. او در يك خانواده علمى و روحانى متولد شد. ادبيات عرب و علوم مقدماتى و متداول عصر را در نزد پدر دانشمندش و ساير علماى بزرگ آن منطقه همچون محقق حلّى (دايى وى)، يحيى بن سعيد (پسر عموى مادرش)، سيد احمد بن طاووس، ابن ميثم بحرانى و... آموخت. هنوز به بلوغ نرسيده بود كه از تحصيل علوم مقدماتى فراغت يافت و به مقام عالى اجتهاد نائل آمد. در زمان رشد وى، ايران در آتش بيداد دودمان چنگيزخان مغول مى سوخت.

وى در فقه، اصول، كلام، منطق، فلسفه، رجال و... كتاب نوشته است. در حدود صد كتاب از آثار ايشان شناخته شده است. از جمله اساتيد وى خواجه نصيرالدين طوسى، محقق حلى، شيخ سديدالدين يوسف (پدر وى) و... و از جمله شاگردان ايشان فرزند بزرگوارش فخرالدين محمد، قطب الدين رازى، شارح شمسيه، سيد احمد بن ابراهيم بن زهره و... بودند.

سرانجام پس از عمرى تلاش و كوشش در راه احياى شريعت، وى در يازدهم يا بيست و يكم محرم فوت كرد. آرامگاه او در نجف اشرف و در بارگاه ملكوتى امير المؤمنين على عليه السلام قرار دارد.

از تأليفات وى:

1 - مختلف الشيعه

2 - تذكرة الفقهاء

3 - منتهى المطلب

4 - المدارك

5 - تبصرة المتعلمين

6 - شرح التجريد و...

قرن نهم
39 - ابن فهد حلّى (757-841 ق)

جمال الدين ابوالعباس احمد بن محمد بن فهد اسدى حلّى، فقيه و عالم اماميه، جامع كمالات ظاهرى و باطنى.

وى در شهر حلّه زاده شد. در علوم گوناگون از جمله تاريخ، كلام، علوم غريبه و...

دست داشت و تأليفاتى دارد.

آنچه اين عالم اماميه را از ديگر علما و فقها متمايز مى كند، مشرب عرفانى، سير و سلوك و زهد و تقواى اوست و در ميان جميع علما و فقها نيز بدين خاطر مشهور است.

صاحب روضات الجنات دربارۀ وى مى نويسد:

«عالم عارف پر از اسرار، كاشف اسرار فضائل... بى نياز از توصيف و تعريف مى باشد.

وى جامع معقول و منقول، فروع و اصول ظاهرى و باطنى و علم و عمل است».

وى در مناظره و بحث، تسلط و اشرافى به كمال داشت. در بحثى با حضور حاكم عراق دربارۀ امامت و ولايت، علماى اهل سنت را مجاب و برآنها چيره شد به نحوى كه حاكم عراق مذهب تشيع را اختيار كرد و خطبه هاى خود را به نام امير المؤمنين على و فرزندان پاك ايشان عليهم السلام مى خواند.

استادانى كه ابن فهد حلّى در نزد آنها شاگردى كرد و آموخت، عبارتند از: شهيد اول، فخرالمحققين، فاضل مقداد سيورى، شيخ على بن خازن فقيه حائرى و...

از جمله شاگردانى كه در محضر وى درس آموختند: شيخ على بن هلال جزائرى، فقيه

نامى شيعه ابن العشره كروانى عاملى، محمد نوربخش و...

ابن فهد پس از عمرى مجاهده و مطالعه، در 84 سالگى در كربلاى معلّا درگذشت و خاكجاى وى كنار خيمه گاه قرار دارد.

از تأليفات وى:

1 - آداب الداعى

2 - استخراج الحوادث

3 - اسرار الصلاة

4 - التحصين فى صفات العارفين

5 - عدة الداعى ونجاح الساعى و...

40 - حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)

ابو محمد حسن بن ابى الحسن محمد ديلمى فقيه، محدث، عالم به عرفان در قرن نهم هجرى. علماى بزرگ و همچنين صاحبان بحارالانوار و وسائل الشيعه از وى به عنوان موثق و معتمد ياد مى كنند و از كتاب هايش بهره مى برند.

از تأليفات وى:

1 - ارشاد القلوب الى الصواب

2 - اعلام الدين فى صفات المومنين

3 - غرر الاخبار و درر الآثار

4 - الاربعون حديثاً

قرن دهم
41 - ابن ابى جمهور اَحسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)

ابوجعفر محمد بن زيدالدين ابى الحسن على بن حسام الدين بن ابى جمهور. عالم، فقيه، محدث، متكلم و عارف بزرگ شيعه.

وى در احساء واقع در عربستان شرقى در كنار خليج فارس زاده شد و در همانجا به تحصيل علوم شرعى و ادبى پرداخت. پدر و نياى بزرگ وى ابراهيم، از علماى بزرگ احساء بودند و در چنين فضايى ابى جمهور پرورش يافت؛ پس مى توان گفت نخستين استاد وى پدرش بود.

وى كه گام هاى نخستين علوم را پشت سر گذاشته بود، برآن شد تا براى رسيدن به كمال سفر كند به همين خاطر به عراق رفت و در نجف جايگير شد و در نزد بزرگى چون، شيخ عبدالكريم فتال نيشابورى شاگردى كرد و درس آموخت. پس از چندى به خانۀ خدا رهسپار شد و حج گزارد و چندى در احساء ماند و سپس به كربلاى معلّا رفت و از آنجا به نجف اشرف بازگشت. پس از چندى به قصد زيارت ثامن الائمه به مشهد مقدس روانه شد و پس از ورود، سيد محسن رضوى كه از فضلاى بزرگوار مشهد بود به پيشواز وى رفت و در خانۀ خود مهمانش كرد و اين زمانى بود كه سيد محسن رضوى در نزد چنين استادى زانوى ادب بر زمين زد و شاگردى كرد.

ابن ابى جمهور به چيره دستى در مناظره معروف است و در يكى از همين مناظرات ميان خود و يك عالم اهل سنت هراتى بود كه طى سه جلسه سرانجام عالم هراتى شكست خورد و به درخواست شاگردان ابى جمهور، كتابى به نام مناظرة بين الغروى و الهروى كه همه مربوط به همين مناظره بود، نگاشته شد.

ابن ابى جمهور پس از پانزده سال ماندن در مشهد مقدس، سفر دوم خود به خانۀ خدا را آغاز كرد و پس از گزاردن حج به نجف اشرف رفت و دو سال در آنجا بود و سپس به مشهد مقدس بازگشت و تا پايان روزگار خود در آنجا ماند و زندگى كرد.

استادانى كه وى در نزد آنها آموخت، پدر بزرگوارش شيخ زين الدين على احسائى، سيد شمس الدين محمد موسوى احسائى، شيح حسن بن عبدالكريم فتال غروى و شيخ على بن هلال جزائرى بودند.

شاگردانش نيز سيدمحسن رضوى، شيخ ربيعه جزائرى، سيد شرف الدين طالقانى، شيخ على كركى معروف به محقّق ثانى و... بودند.

چون ابن ابى جمهور در محبت اهل بيت افراط كرد و مى كوشيد تا ميان عرفان، فلسفه و كلام را آشتى دهد و هماهنگى ايجاد كند، در ميان گروهى از علما و فقها جنجال برانگيز شده است! به هر روى در اين كه وى عالمى است عارف و شيعه، شك نيست. از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.

از تأليفات وى:

1 - عوالى اللئالى [\غوالى اللئالى]

2 - الاقطاب الفقهية والوظايف الدينية على مذهب الامامية

3 - درر اللئالى

4 - زاد المسافرين فى اصول الدين

5 - المجلى و...

قرن دوازدهم
42 - حرّ عاملى (1033-1104 ق)

محمد بن حسن بن على بن محمد بن حسين، معروف به شيخ حرّ عاملى و ملقب به شيخ الاسلام. فقيه، محدث، اديب، شاعر، ثقه و عالم بزرگ شيعه.

وى در روستاى مشغره در منطقۀ جبل عامل لبنان چشم به جهان گشود. منطقۀ جبل عامل به دست مبارك ابوذر غفارى شيعه شد و با جان و دل، محبت اهل بيت عليهم السلام را پذيرا گشت.

حرّ عاملى از نوادگان حر بن يزيد رياحى يار جانباز حسين بن على عليه السلام است و خانوادۀ او همه از بزرگان علم و معرفت شيعه بودند. وى سفرهاى متعددى به عتبات عاليات كرد و پس از آن به زيارت ثامن الائمه حضرت رضا عليه السلام مشرف شد و چندى در آنجا جاى گرفت و ماندگار شد.

از آنجا به خانۀ خدا و عتبات عاليات رفت و سپس به اصفهان رهسپار شد و به ديدار علامه مجلسى رسيد سپس علماى آن شهر ترتيب ديدار وى را با شاه سليمان صفوى

دادند و شاه با شيخ حر عاملى و نفوذ، جذبه و تأثير وى در نزد علماى شيعه آشنا شد و چنين شد كه وقتى به مشهد مقدس بازگشت، از سوى شاه ايران به قاضى القضاتى منصوب و پس از چندى از علماى بزرگ آن ديار گشت.

شيخ حر عاملى از اندك كسانى است كه در سرودن شعر براى حضرات معصومين عليهم السلام با چيرگى و توانايى شگفت انگيز از ديگران پيشى گرفته است و چكامه هاى (\قصايد) وى در ستايش آن بزرگواران بسيار است و بيست هزار بيت را شامل مى شود.

استادانى را كه وى در نزدشان شاگردى كرد عبارتند از: پدر بزرگوارش حسن بن على، عمويش شيخ محمد بن على، نياى أمّى اش شيخ عبدالسلام بن محمد حر، دايى پدرش شيخ على بن محمود عاملى كه همه از روستاى مشغر بودند؛ شيخ زين الدين صاحب معالم و فرزند شهيد ثانى، شيخ حسين ظهيرى در روستاى جبع و در ديگر نقاط، مانند: سيد ميرزا جزايرى نجفى، آقا حسين خوانسارى، سيد هاشم توبلى بحرانى و...

وى شاگردان بسيارى را نيز پرورش داد كه برخى از آنها عبارتند از: شيخ مصطفى بن عبدالواحد بن سيار حوبز، شيخ محمدرضا و حسن فرزندان شيخ مصطفى، مولى محمدتقى دهخوارقانى قزوينى و...

شيخ حر عاملى در 72 سالگى و در جوار حضرت امام رضا عليه السلام، در كنار مدرسۀ ميرزا جعفر به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة

2 - الفصول المهمّه فى اصول الائمه

3 - ديوان شعر و...

43 - مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود، معروف به مجلسى ثانى، فقيه، محدث، رجالى و عالم عقلى بزرگ شيعه.

خاندان وى همگى از بزرگان علم و فضل بودند. پدر بزرگ وى، عالم نامدار ابونعيم اصفهانى صاحب حلية الاولياء و پدر وى، محمد تقى مجلسى معروف به مجلسى اول، صاحب اجتهاد و كرامات بودند و محمدباقر مجلسى در چنين فضايى پرورش يافت و آموزش ديد.

علامه مجلسى، در علوم مختلف اسلامى همچون تفسير، اصول و درايت، علوم عقلى مانند فلسفه، منطق، رياضيات، طب، نجوم، ادبيات و... سرآمد و چيره دست بود.

وى همپاى مدارج علمى، به مدارج معنوى و كمالات روحى نيز پرداخت و آن را ملاك معرفت دانست. اساتيد وى پدرش مجلسى اول و آقا حسين خوانسارى و مشايخ نقل وى مولانا محمد صالح مازندرانى، فيض كاشانى، سيد على خان مدنى و شيخ حر عاملى بودند. شاگردانى هم كه در نزد وى درس گرفتند و آموختند، از جمله: سيد نعمت الله جزائرى، كمره اى اصفهانى، ماخورى بحرانى، محمد باقر بيابانكى و... بودند.

مجلسى لقب «علامه» را از بزرگانى چون وحيد بهبهانى، علامه بحرالعلوم و شيخ اعظم انصارى دريافت كرد و از سوى شاه سليمان صفوى به «شيخ الاسلام» اصفهان منصوب شد كه بالاترين منصب دينى و اجرايى در آن روزگار بود و وى شخصاً و مستقيماً اهتمام به ادارۀ امور شرعى مسلمانان مى كرد.

66 اثر از وى به يادگار مانده است كه 13 اثر به عربى و 53 اثر آن به فارسى است. اين عالم جليل القدر در مسجد عتيق اصفهان پس از 74 سال عمر پربار، به خاك سپرده شد.

از تأليفات وى:

1 - بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام

2 - مرآت العقول

3 - حق اليقين

4 - زاد المعاد

5 - عين الحياة و...

قرن چهاردهم
44 - محدث نورى (1254-1320 ق)

ميرزا حسين بن محمد تقى نورى طبرسى. محدث، رجالى بزرگ و فقيه شيعى.

وى در روستاى يالو از روستاهاى اطراف شهرستان نور زاده شد. هشت سال بيشتر نداشت كه سايۀ پدر بزرگوارش كه از علماى آن سامان بود، از سرش برچيده شد.

در همان كودكى به آموختن فقه نزد استاد جليل القدر محمدعلى محلاتى مى رفت.

در دورۀ جوانى به تهران رهسپار شد تا از علماى بزرگ آنجا مستفيض شود و اين شد كه در درس عالم نحرير، شيخ عبدالرحيم بروجردى حاضر شد و بهره ها برد و دختر همان استاد را نيز به ازدواج خود درآورد. در نوزده سالگى بود كه به عراق سفر كرد و براى كسب دانش چهار سال در حوزۀ علميۀ نجف اشرف ماند و آموخت و سپس به ايران بازگشت اما بيش از يك سال در آنجا نماند و دوباره به عراق برگشت و در كربلاى معلّا نزد شيخ عبدالحسين تهرانى شاگردى كرد و به دنبال وى دو سال نيز در كاظمين ماند.

در بيست و هشت سالگى به سفر حج و زيارت مدينه مشرف شد و پس از آن به نجف اشرف برگشت و در درس دانشمند فرزانه شيخ مرتضى انصارى حاضر شد و ديرى نپاييد كه آن عالم به ديار باقى شتافت و وى نيز به مشهد مقدس رهسپار شد و دو سال بعد باز به عراق بازگشت و در همان موقع استاد بزرگ خود شيخ عبدالحسين تهرانى را نيز از دست داد؛ همان كه به وى اجازۀ روايت داده بود.

محدث نورى از سرشناس ترين چهره هاى علمى شيعى است كه اخبار و روايات گوناگون را گردآورد و احاديث مختلف را هماهنگ ساخت و آثار پراكنده را سامان بخشيد.

ايشان شاگرد برجسته اى (شيخ آقابزرگ طهرانى) را به جهان شيعه شناساند كه آقا بزرگ طهرانى در الذريعۀ خود، وى را «شيخنا» معرفى مى كند.

از تأليفات وى:

1 - مستدرك الوسائل

2 - نفس الرحمان

3 - دارالسلام

4 - جنّة المأوى و...

45 - حاج سيد حسين بروجردى (1292-1380 ق)

آيت الله حاج سيد حسين طباطبايى بروجردى، از اعاظم علما و مراجع بزرگ شيعه.

وى در يكى از خاندان هاى با اصل و نسب شيعه در شهر بروجرد زاده شد. پدر و نياكان وى همه از علماى بنام بروجرد بودند و برخى از آنان مقام والاى مرجعيت و رهبرى مذهبى را برعهده داشتند؛ از جمله: علامه سيدمهدى بحرالعلوم طباطبايى، علامه سيد على طباطبايى مؤلف رياض المسائل و فرزند او سيد محمد مجاهد، سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى مؤلف العروة الوثقى و سيد محسن طباطبايى حكيم.

بروجردى در فضايى از علم و تقوا پرورش يافت. هفت سالش بود كه به مكتب فرستاده شد و قرائت قرآن، ادبيات و منطق را فرا گرفت. به هجده سالگى كه رسيد براى كسب دانش به اصفهان كه مركز مهم علمى آن دوره بود، رهسپار شد و در حوزۀ درسى استادان بزرگ آن سامان درس آموخت؛ از جمله: ميرزا ابوالمعالى كلباسى، سيد محمد باقر درچه اى، ميرزا محمد تقى مدرس، آخوند ملا محمد كاشانى و جهانگير خان قشقايى.

در طى ده سال اقامت در اصفهان و شاگردى كردن و آموختن، سرانجام در 28 سالگى از سوى سه استاد، اجازۀ اجتهاد برايش صادر شد. از آن تاريخ بود كه به تدريس فقه و اصول، همت گماشت و جمعى از فضلا در جلسات درس وى حاضر شدند.

پس از مدتى كوتاه، به نجف اشرف رفت و به درس اساطين علم آنجا همچون آخوند

ملا محمد كاظم خراسانى، شيخ الشريعۀ اصفهانى و سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى حضور يافت و چيزى نگذشت كه در حوزۀ نجف اشرف و در ميان استادان و طلاب، آوازه اش پيچيد.

پس از هشت سال پربار در نجف اشرف به اصرار پدر بزرگوار خود حاج سيد على به شهر و ديار خود بروجرد برگشت و ماندنش سى و شش سال به درازا كشيد و در اين دوران خدمات بسيار ارزنده اى انجام داد كه از جملۀ آن: تشكيل كلاس هاى درس و جمع آورى طلاب فاضل، تنظيم حاشيه اى بر العروة الوثقى اثر مرحوم سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، مبارزۀ منطقى و جدى عليه فرقه ضالّۀ بهايى و ريشه كن كردن آنها از آن خطه بود.

آيت الله بروجردى ديدى گسترده نسبت به جهان آن روز خود داشت و پيوسته براى گسترش انديشه هاى ناب اماميه كوشش بى دريغ مى كرد و موكداً طلاب را تشويق به آموختن زبان ديگر و ترجمۀ آثار انديشمندان خارجى مى كرد و نمايندگان متبحر و مبرزى را براى تبليغ شيعه به كشورهاى مسلمان نشين غير شيعى گسيل مى داشت كه از آن جمله اعزام شيخ محمدتقى قمى به مصر و شناساندن درست مذهب شيعه به علماى اهل سنت آن سامان بود و همين امر هم باعث شد تا شيخ محمد شلتوت رييس دانشگاه الازهر مصر، فتوايى مبنى بر صحت پيروى از مذهب شيعه صادر نمايد و روى همين اصل، كتاب هايى از آثار بنام شيعه در مصر منتشر شد و تأثير بسيارى بر علما و استادان آنجا گذاشت طورى كه آنان روش معتدل ترى را در پيش گرفتند. يكى از كارنامه هاى درخشان مرحوم بروجردى كه ارزش بسيار والايى دارد، احياء، تصحيح و پانوشت بر كتاب هاى علماى پيشين بود كه با تلاشى بى وقفه و خستگى ناپذير به سرانجامى نيك رسيد كه آن كتب به قرار زير است:

الخلاف، تأليف شيخ الطائفه طوسى؛ جامع الرواة، تأليف شيخ محمد بن على اردبيلى حائرى؛ قرب الاسناد، تأليف عبدالله بن جعفر حميرى؛ الجعفريات (الاشعثيات)، منسوب

به اسماعيل فرزند امام موسى كاظم عليه السلام؛ چند جلد از مفتاح الكرامة، تأليف سيد جواد عاملى؛ منتقى الجمان فى الاحاديث الصحاح و الحسان، تأليف شيخ حسن بن زين الدين عاملى.

وى پژوهنده اى سختكوش بود و در احوال راويان حديث، شناخت طبقات و تعداد روات هر يك از آنان، تحقيقات شايان توجهى كرد كه از آن جمله، مجردات اوست بر كتب ارزشمند تشيع: تجريد اسانيد الكافى (اين كتاب به همت حاج ميرزا مهدى صادقى يكى از شاگردان وى در 714 صفحه)، تجريد اسانيد الفقيه، تجريد اسانيد الامالى، تجريد اسانيد الخصال، تجريد اسانيد التهذيب، تجريد اسانيد الفهرست، تجريد اسانيد رجال النجاشى.

مرحوم بروجردى حواشى و تعليقه هايى نيز بر آثار مهم در فقه و اصول نگاشت كه عبارتند از: حاشية على العروة الوثقى، حاشية على خلاف الشيخ الطوسى، حاشية الكفاية الاصول (استاد وى آخوند خراسانى).

مرحوم بروجردى به جز كسب دانش و تعليم آن، خدمت به مردم را افضل كارهاى خود مى دانست به نحوى كه پيش از رفتنش از اين سراى خاكى، براى خود باقيات الصالحات به جاى گذاشت:

تأسيس مسجد اعظم قم در كنار آستانۀ حضرت معصومه عليها السلام، كتابخانۀ مسجد اعظم، مدرسۀ علميۀ نجف كه يكى از نزديك ترين مدارس به حرم مطهر حضرت امير المؤمنين عليه السلام است، حسينيه و حمام سامرا، مسجد هامبورگ آلمان، بازسازى و مرمت چندين مدرسه، مسجد و كتابخانه در شهرها و كشورهاى مختلف، بيمارستان نكويى قم و.... آيت الله بروجردى در سن 88 سالگى در شهر قم، چشم از جهان فرو بست.

بزرگ ترين و ماندگارترين اثر مرحوم بروجردى كتاب مستطاب 31 جلدى جامع احاديث الشيعة است كه به ترتيب ابواب فقه و در مجلدات جداگانه توسط شاگردان مستعد وى كه هر كدام استادى تمام هستند، به پايان رسيده است.

تشكر و اعتذار

اين بضاعت اندك بندۀ كمترين است كه خود را وام دار علوم اهل بيت عليهم السلام مى دانم و در اين جهاد علمى و مساعى جميل، لازم مى دانم از فضلا و سروران عزيزم حضرت حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد رضا حسينى كه در امر ويراستارى و نظارت علمى بنده را يارى كردند و حضرت حجت الاسلام و المسلمين محمد حسين مهورى كه در ترجمۀ اين مجلد سعى بليغ مبذول داشتند، نهايت سپاس و تشكر را كنم. همچنين از حجت الاسلام والمسلمين نظرعلى حسين آبادى كه در پژوهش و ويراستارى ادبى همكار بودند و آقاى على قربانى كه تايپ و صفحه آرايى و سركار خانم گلناز غريب زاده كه تدوين و تطبيق مطالب اين مجلد را انجام دادند، بسيار سپاسگزارم. بر خود لازم مى دانم از همۀ محدثان و فقيهانى كه در تدوين اين اثر جاودان شيعى، حضرت آية اللّٰه العظمى سيدحسين بروجردى را طى سال ها ممارست و مجاهدت علمى يارى كردند ياد و تقدير نمايم، به ويژه مرحوم حضرت آية اللّٰه حاج شيخ اسماعيل معزى ملايرى كه در ادامه و استمرار اين حركت فرهنگى مقاوم و نستوه به تعب نفس فراوان، كار را به اتمام رساندند. اجر و پاداش همۀ عزيزان را به دعاى حضرت بقية اللّه الاعظم روحى له الفداء از آستان ربوبى حضرت عالميان مسالت دارم و اميد دارم آن خورشيد پنهان ولايت و هدايت، تلاش همۀ عزيزان را به ديدۀ منت، قبول فرمايند.

در پايان، از استادان عالى مقام علوم اسلامى و فرزانگان حوزه هاى علميه و فرهيختگان دانشگاه ها تقاضا دارم با ديدۀ عفو و ارشاد، خطاها و نقص ها را تذكر دهند تا در چاپ هاى بعدى از تذكرهاى عزيزان منتفع شويم و عذر اين كمترين را در ضعف و قصور ارائه بهتر آثار جاودان اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پذيرا باشند؛ چرا كه ان الهدية على قدر مهديها.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

احمد اسماعيل تبار

تهران به تاريخ 1390/10/7

برابر 3 صفر 1433 ق مصادف با ولادت امام محمدباقر عليه السلام

منابع و مآخذ تحقيق

1.

اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشّى. ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى، دانشگاه مشهد، ايران، 1348 ش.

2.

اعيان الشيعه. امين، علامه سيد محسن، دارالتعارف المطبوعات، بيروت، 1403 ق.

3.

الغدير. امينى، احمد، مطبعة الحيدرى، 1396 ق.

4.

تتمة المنتهى. قمى، شيخ عباس، انتشارات مؤمنين، چاپ اول، قم، 1380 ش.

5.

تنقيح المقال فى علم الرجال. مامقانى، عبداللّٰه، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، 1424 ق.

6.

جامع الرواة. اردبيلى غروى حائرى، محمد بن على، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، ايران، 1403 ق.

7.

خلاصة الأقوال فى معرفة الرجال. علّامه حلّى، نشر الفقاهة، ايران، 1417 ق.

8.

دانشنامۀ جهان اسلام. زير نظر حداد عادل. بنياد دايرة المعارف اسلامى، تهران، 1374 ش.

9.

دايرة المعارف بزرگ اسلامى. مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، چاپ اول، تهران، 1381 ش.

10.

دايرة المعارف تشيع. نشر شهيد سعيد محبى، چاپ اول، تهران، 1380 ش.

11.

دايرة المعارف مصاحب. مصاحب، غلامحسين، شركت سهامى كتاب هاى جيبى، چاپ دوم، تهران، 1380 ش.

12.

الذريعه الى تصانيف الشيعه. طهرانى، آقا بزرگ، دار الاضواء، بيروت، چاپ سوم، 1403 ق.

13.

رجال السيّد بحر العلوم معروف به الفوائد الرجاليّة. بحرالعلوم طباطبائى، سيد محمد مهدى، مكتبة الصادق، ايران، 1363 ش.

14.

رجال النجاشى. نجاشى، ابوالعبّاس احمد بن على بن احمد بن عباس، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1418 ق.

15.

رياض العلماء وحياض الفضلاء. افندى اصبهانى، ميرزا عبداللّٰه، مطبعه خيّام، ايران، 1401 ق.

16.

رياض المحدّثين. محمّد على بن حسين نائينى، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، قم، 1381 ش/ 1423 ق/ 2003 م.

17.

ريحانة الادب. مدرس تبريزى، محمدعلى، انتشارات كتابفروشى خيام، 1374 ش.

18.

السيرة النبوية. ابن هشام، دار احياء التراث العربى، بيروت.

19.

الفتوح اعثم كوفى. اعثم كوفى، احمد بن على، مترجم مستوفى هروى، محمد بن احمد، مصحح طباطبايى مجد، غلامرضا، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، تهران، 1380 ش.

20.

فرهنگ نامۀ دهخدا. دهخدا، على اكبر، موسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373 ش.

21.

فرهنگ نامۀ معين. معين، محمد، انتشارات امير كبير، چاپ هجدهم، تهران، 1380 ش.

22.

فهرست كتب الشيعة واصولهم. شيخ طوسى، مكتبة المحقق الطباطبائى، قم، 1420 ق.

23.

قاموس الرجال. تسترى، محمدتقى، مؤسسه نشر اسلامى، ايران، 1410 ق.

24.

مجمع الرجال. على القهپائى، مؤسسۀ مطبوعاتى اسماعيليان، ايران، بى تا.

25.

معجم المؤلفين. كحاله، عمر رضا، دار احياء التراث العربى، بيروت.

26.

معجم رجال الحديث. موسوى خويى، ابوالقاسم، نشر آثارالشيعه، قم، 1409 ق.

27.

معجم مؤلّفى الشيعة. على فاضل قائنى نجفى، وزارت ارشاد اسلامى، ايران، 1405 ق.

28.

موسوعة العظماء الشيعة. حكيمى، محمد، موسسة الاعلمى، بيروت، 1418 ق.

29.

نقد الرجال. حسينى تفريشى، مصطفى، انتشارات آل المصطفى، ايران، بى تا.

كتاب الصّيد والذّبائح والأطعمة

اشاره

شكار، ذبح، خوردنى ها و نوشيدنى ها

أبواب الصّيد

(1) باب ماورد في حكم الصّيد

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة المائدة (5):1 و 96: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا يُتْلىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي اَلصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اَللّٰهَ يَحْكُمُ مٰا يُرِيدُ».

«أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ اَلْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَكُمْ وَ لِلسَّيّٰارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ اَلْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ‌».

1-41163-(1) مستدرك 130/16: زيد الزّرّاد في أصله عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال فى حديث: أمّا الصّيد فإنّه سعى باطل وإنّما أحلّ اللّٰه الصّيد لمن اضطرّ إلى الصّيد وليس المضطرّ إلى طلبه سعيه فيه باطل إلى أن قال: وإن كان ممّن يطلبه للتّجارة وليست له حرفة إلّامن طلب الصّيد فإنّ سعيه حقّ‌.

2-41164-(2) مستدرك 130/16: القضاعى فى الشّهاب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال: من اتّبع الصّيد غفل.

3-41165-(3) مكارم الأخلاق 30: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يأكل الدّجاج ولحم الوحش والحم الطّير الّذى يصاد وكان لا يبتاعه ولا يصيده ويحبّ أن يصاد له ويؤتى به مصنوعاً فيأكله أو غير مصنوع فيصنع له فيأكُله.

بخش اول: شكار

باب 1 حكم شكار كردن

خداوند تعالى مى فرمايد:

اى مؤمنان! به تعهدهاى تان عمل كنيد! - چارپايانِ از گاو و گوسفند و بز و شتر - براى شما حلال گرديده است مگر آنچه برايتان خوانده مى شود، در حالى كه در حال احرام شكار را حلال نشماريد. همانا خداوند به آنچه مى خواهد، حكم مى كند.(1)

صيد دريا و خوراكى هاى آن براى شما حلال گرديد تا مورد بهره بردارى شما و مسافران قرار گيرد و تا وقتى محرم هستيد، صيد خشكى بر شما حرام گرديد و از خدايى كه نزد او محشور مى شويد، پروا كنيد.(2)

1-41163-(1) زيد زراد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك روايت فرمود: «همانا شكار كردن، كار و تلاش باطلى است و خداوند تنها براى كسى كه ناچار به شكار گردد، آن را حلال كرده است و كسى كه ناچار به رفتن در پى شكار است، تلاش وى در اين راه باطل نيست... و اگر كسى براى تجارت به دنبال شكار رود و شغل و حرفه اى جز شكار كردن نداشته باشد، قطعاً كار و تلاش وى حقّ است.»

2-41164-(2) قضاعى در كتاب الشهاب روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس به دنبال شكار رود غافل است.»

3-41165-(3) در كتاب مكارم الاخلاق آمده است: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مرغ، گوشت حيوانات وحشى و پرندگان شكار شده را مى خورد ولى آن را نمى خريد و شكار نمى كرد و دوست داشت برايش شكار شود و براى وى غذاى پخته [از گوشت شكار] آورده مى شد و آن حضرت مى خورد يا برايش نپخته آورده مى شد، آنگاه براى وى پخته مى شد و مى خورد.»


1) . مائده 1/5.

2) . مائده 96/5.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية عبيد (1) من باب (13) حكم صلوٰة من خرج إلى الصّيد من أبواب صلوٰة المسافر - ج 7 - قوله: الرّجل يخرج إلى الصّيد أيقصّر أم يتمّ قال يتمّ لأنّه ليس بمسير حقّ‌.

وفى رواية ابن بكير (2) قوله: الرّجل يتصيّد اليوم واليومين والثّلاثة أيقصّر الصّلوة قال لا إلّا أن يشيّع الرّجل أخاه فى الدّين وانّ التّصيّد مسير باطل لا يقصّر الصّلوة فيه - و على نقل المحاسن بدل قوله: (وانّ التّصيّد مسير باطل) و انّ المتصيّد لهواً باطل.

ولاحظ ساير أحاديث الباب فإنّ فيها ما يناسب ذلك فراجع.

ويأتي فى الباب التّالى وما يتلوه وغيرهما من أبواب الصّيد ما يستفاد منه جواز الصّيد.

(2) باب أنّ الرّجل إذا أرسل كلبه المعلّم وسمّىٰ فله أن يأكل ممّا أمسك و إن قتله أو أكل منه، وإن أدركه قبل أن يقتله فعليه أن يذكّيه وإن لم يكن معه ما يذكّيه به جاز له أن يَدَع الكلب حتّى يقتله

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة المائدة (5):4: «يَسْئَلُونَكَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَكُمُ اَللّٰهُ فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اُذْكُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَيْهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِيعُ اَلْحِسٰابِ‌».

4-41166-(1)كافى 202/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى جميعاً عن تهذيب 22/9: ابن أبى عمير عن حمّاد (بن عثمان - كا) عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (أنّه - كا) قال: فى كتاب علىّ عليه السلام (فى قول اللّٰه عزّوجلّ - كا) «وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ‌»(1)(قال - كا) هى الكلاب.

5-41167-(2)تفسير العيّاشىّ 294/1: عن سماعة بن مهران عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان أبى يفتى وكنّا نفتى و نحن نخاف فى(2) صيد البازى و الصّقور فأمّا الان فإنّا لا نخاف و لا يحلّ صيدهما إلّا أن تدرك ذكاته و إنّه لفى كتاب علىّ عليه السلام إنّ اللّٰه قال «وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ (تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَكُمُ اَللّٰهُ - خ)» فهى الكلاب وفيه 291/(1): عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام:

إنّ فى كتاب علىّ عليه السلام وذكر مثله.


1) . كلّب الكلب: علّمه الصّيد.

2) . من - خ ل.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سيزدهم از باب هاى نماز مسافر اين گفته كه: «شخصى به شكار مى رود آيا نمازش را كامل بخواند يا شكسته‌؟ امام عليه السلام فرمود: كامل بخواند چون سفر حق نيست.»

و در روايت دوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام پرسيد: شخصى يك يا دو يا سه روز به شكار مى رود، آيا نمازش را شكسته بخواند؟ امام عليه السلام فرمود: نه مگر اين كه برادر دينى اش را همراهى كند و قطعا شكار كردن مسير باطلى است كه در آن نماز شكسته نمى شود.»

در كتاب المحاسن به جاى «شكار كردن مسير باطلى است» اين جمله آمده است: «و به راستى شكار كردن براى سرگرمى و خوشگذرانى باطل است.»

مى آيد:

ساير روايات آن باب را بنگر و در دو باب بعدى و ديگر باب هاى صيد، مطالبى است كه از آن ها جواز صيد استفاده مى شود.

باب 2 حكم و شرايط شكار كردن با سگ آموزش ديده

خداوند تعالى مى فرمايد:

از تو مى پرسند، چه چيزى براى شان حلال شده است‌؟ بگو: چيزهاى پاكيزه و لذت بخش و شكار حيوانات دست آموز كه براى شكار آن ها را آموزش داده ايد، براى شما حلال شده است در حالى كه آنچه را خداوند به شما آموزش داده است به آن ها آموزش مى دهيد. پس بخوريد از آنچه براى تان نگه مى دارند و نام خدا را بر آن ببريد و از خداوند پروا كنيد زيرا خدا با سرعت به حساب ها رسيدگى مى كند.(1)

4-41166-(1) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام (درباره اين سخن خداوند عز و جل):

«و حيوانات دست آموز را كه براى شكار آموزش داده ايد.» آمده است كه فرمود: آن ها سگان هستند.»

5-41167-(2) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم فتوا مى داد و ما فتوا مى داديم ولى از [اظهار نظر] درباره شكار كردن با باز و شاهين مى ترسيديم [و تقيه مى كرديم] ولى اكنون تقيه نمى كنيم و [مى گوييم] شكار آن ها حلال نيست مگر آن كه به ذبح حلال برسد و همانا در كتاب على عليه السلام آمده است: خداوند مى فرمايد: «و حيوانات دست آموز را كه براى شكار آموزش داده ايد.» آن ها سگان هستند.»

حلبى از امام صادق عليه السلام بخش پايانى اين حديث را: «همانا در كتاب على عليه السلام...» روايت كرده است.


1) . مائده 4/5.

6-41168-(1)دعائم الاسلام 169/2: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام عن علىّ عليه السلام: أنّه سُئل عن قول اللّٰه عزّوجلّ «وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ‌» قال هى الكلاب والجارح الكاسب و منه قول اللّٰه تعالى «وَ يَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ» يعنى كسبتم.

7-41169-(2)كافى 203/6: عدّة من اصحابنا عن سهل بن زياد (عن سالم - خ كا) وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 26/9: (الحسن - يب) ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن أبى عبيدة الحذّاء قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يسرّح كلبه(3)المعلّم و يسمّى إذا سرّحه قال يأكل ممّا أمسك عليه (فاذا أدركه قبل قتله)(4)(ذكّاه - كا) وإن وجد(3) معه كلباً غير معلّم فلا يأكل(4) منه فقلت(5)فالفهد قال إذا(6)أدركت ذكاته فكل (و إلّافلا - كا) قلت أليس الفهد بمنزلة الكلب فقال (لى - كا) ليس شىء مكلّب إلّا الكلب. تفسير العيّاشىّ 294/1: عن أبى عبيدة (مثله) الى قوله: فلا يأكل منه.

8-41170-(5) كافى 204/6: محمّد بن يحيى عن تهذيب 24/9: أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن تفسير العيّاشى 294/1: أبى بكر الحضرمىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن صيد البزاة(7)والصّقور(8)والكلب والفهد(9)فقال لا تأكل (من - العيّاشىّ‌) صيد شىء من هذه(10)إلّا ما ذكّيتموه(11)إلّا الكلب(12)(المكلّب - كا) قلت فإن(13)قتله قال كُلْ لأنّ‌(14)اللّٰه عزّوجلّ يقول «وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ (تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَكُمُ اَللّٰهُ - العيّاشىّ‌) فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اُذْكُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌».

9-41171-(6) تفسير القمّىّ 162/1: أخبرنى أبى عن فضالة بن أيّوب عن سيف بن عميرة عن أبى بكر الحضرمىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته (و ذكر نحوه و زاد) ثمّ قال عليه السلام: كلّ شىء من


1) . وجدت - يب.

2) . تأكل - يب.

3) . سرّح الكلب - العيّاشىّ - سرّح الكلب: أرسله.

4) . وإن أدركه قد قتله - يب - وان أدركه وقتله - العيّاشىّ‌.

5) . قلت - يب.

6) . إن - يب.

7) . البزاة جمع الباز والبازى: طير من الجوارح يصاد به.

8) . الصّقور جمع الصّقر: طاير من الجوارح يصاد به.

9) . والفهود والكلاب - العيّاشىّ‌.

10) . منها - العيّاشىّ‌.

11) . إلّاما ذكّيت - يب - العيّاشىّ‌.

12) . الكلاب - العيّاشىّ‌.

13) . فإنّه - العيّاشىّ - ان - يب.

14) . فإنّ - يب - العيّاشىّ‌.

6-41168-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از پدرانش عليهم السلام روايت مى شود كه از امير مؤمنان عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل سؤال شد: «و حيوانات دست آموز را كه براى شكار آموزش داده ايد.»

على عليه السلام فرمود: «آن ها سگان هستند و «جارح» به معناى كسب كننده و به دست آورنده است و اين سخن خداوند نيز به همين معناست: «و از آنچه در روز به دست مى آوريد آگاه است.» يعنى كسب مى كنيد.»

7-41169-(4) ابو عبيده حذاء گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى سگ آموزش ديده اش را مى فرستد و هنگام فرستادن آن نام خدا را بر زبان مى آورد. امام عليه السلام فرمود: از آنچه برايش مى گيرد، مى خورد (و هر گاه پيش از كشته شدن شكار آن را بيابد، ذبح حلالش كند) و اگر در كنار سگش، سگِ تربيت نشده اى ديد از آن نخورد.

گفتم: شكار يوزپلنگ چه حكمى دارد؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه به ذبح حلال آن رسيدى از آن بخور (و در غير اين صورت نه).

گفتم: آيا يوزپلنگ همانند سگ نيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: هيچ حيوانى جز سگ را نمى توان براى شكار تربيت كرد.»

8-41170-(5) ابو بكر حضرمى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شكار باز، شاهين، سگ و يوزپلنگ سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: از شكار هيچ يك از اين حيوانات به جز سگ شكارى نخور مگر آنچه را كه ذبح حلال كرديد.

گفتم: اگر سگ شكار را بكشد؟

امام عليه السلام فرمود: بخور زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «و حيوانات دست آموز كه براى شكار آموزش داده ايد (به آن آموزش مى دهيد آنچه را خداوند به شما ياد داده است) پس از آنچه براى تان مى گيرند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد.»

9-41171-(6) ابو بكر حضرمى با سند ديگرى روايت پيشين را از امام صادق عليه السلام نقل مى كند و در ادامه آن مى افزايد: «سپس امام عليه السلام فرمود: همه درندگان براى خودشان شكار مى گيرند به جز سگ هاى آموزش ديده كه آن ها براى صاحبان شان مى گيرند.

السّباع تمسك الصّيد على نفسها إلّاالكلاب المعلّمة فانّها تمسك على صاحبها قال إذا أرسلت الكلب المعلّم فاذكر إسم اللّٰه عليه فهو ذكاته.

10-41172-(1)تهذيب 22/9: استبصار 67/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 202/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن محمّد بن مسلم وغير واحد عنهما عليهما السلام جميعاً أنّهما قالا: فى الكلب يرسله الرّجل و يسمّى قالا إن أخذه(2)فأدركت ذكاته فذكّه وإن أدركته وقد قتله وأكل منه فكل ما بقى (ولا ترون ما ترون(3)فى الكلب - كا - يب) (اى و لا ترون فى الكلب ما ترون فى غيره من الجوارح لأنّ مقتول الكلب حلال ومقتول غيره من الجوارح حرام).

11-41173-(4)كافى 205/6: محمّد بن يحيى عن تهذيب 24/9: أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن موسى بن بكر عن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال فى صيد الكلب إن أرسله (الرّجل - كا) وسمّى فليأكل ممّا أمسك عليه و إن قتل و إن أكل فكل(5)ما بقى و إن كان غير معلّم يعلّمه فى ساعته ثمّ يرسله فيأكل منه(6)فانّه معلّم فأمّا خلاف الكلب(7)ممّا يصيد الفهد والصّقر(8)وأشباه ذلك فلا تأكل من صيده إلّا ما أدركت ذكاته لأنّ اللّٰه عزّوجلّ يقول(7)«مُكَلِّبِينَ‌» فما كان خلاف الكلب فليس صيده ممّا(8) يوكل إلّاأن تدرك ذكاته. استبصار 68/4: محمّد بن يعقوب عن علىّ بن الحكم عن موسى بن بكر عن زرارة: (مثله) الى قوله - فَكُلْ ما بقى - فقيه 201/3: روى موسى بن بكر عن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال فى صيد الكلب: إن أرسله صاحبه و سمّى فليأكل كلّما أمسك عليه وان قتل وان أكل فكُل ما بقى وإن كان غير معلّم فعلّمه ساعته حين يرسله فليأكل منه فإنّه معلّم فأمّا ما خلا الكلاب ممّا تصيده الفهود والصّقور و أشباهه فلا تأكل من صيده إلّاما أدركت ذكاته لانّ اللّٰه عزّوجلّ قال «مُكَلِّبِينَ‌» فما خلا الكلاب فليس صيده بالّذى يؤكل إلّاأن تدرك ذكاته. تفسير العيّاشى 295/(1): عن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما خلا الكلاب (وذكر نحوه).


1) . قال - يب.

2) . أخذته - يب.

3) . ما يرون - يب. اى ولا ترون ما يرى المخالفون.

4) . بالذى - يب.

5) . كُل - يب.

6) . فعلّمه ساعته حين يرسله فليأكل منه - يب.

7) . الكلاب - يب.

8) . ممّا تصيد الفهود والصّقور - يب.

فرمود: هر گاه سگ آموزش ديده را براى شكار روانه كردى نام خدا را بر آن ببر كه آن ذبح حلال است.»

10-41172-(7) محمد بن مسلم و بسيارى ديگر از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه درباره شخصى كه نام خدا را بر زبان مى آورد و سگ شكارى اش را روانه مى كند فرمودند: «اگر سگ گرفت و تو به ذبح حلال آن رسيدى، آن را ذبح كن و اگر وقتى رسيدى كه آن را كشته و از آن خورده است بقيه آن را بخور (و آنچه را درباره سگ قبول داريد [درباره غير آن] قبول نداشته باشيد.)

يعنى (و آنچه را درباره حيوانات شكارى غير سگ معتقد هستيد درباره سگ معتقد نباشيد زيرا شكار كشته شده به وسيله سگ حلال است و حيوان كشته شده به وسيله غير آن حرام است).»

11-41173-(8) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره سگ آموزش ديده اى كه صاحبش با بردن نام خدا آن را روانه مى كند فرمود: «پس، از آنچه براى وى مى گيرد بخورد، هر چند آن را بكشد و اگر از آن بخورد باقيمانده آن را بخور و اگر سگ تربيت شده نيست، اگر آن را همان لحظه آموزش دهد و روانه كند، از آن مى تواند بخورد زيرا تربيت شده است ولى آنچه را غير سگ همانند يوزپلنگ، شاهين و امثال آن شكار مى كند، از آن نخور مگر آنچه را به ذبح حلالش برسى زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «سگانى كه آموزش داده ايد» پس غير از سگ، شكارش خوردنى نيست مگر آن كه به ذبح حلالش برسى.»

با سند ديگرى زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شكار سگ كه صاحبش با گفتن بسم اللّٰه روانه اش مى كند فرمود: «هر چه را برايش گرفت بخورد، هر چند آن را بكشد و اگر از آن خورد بقيه آن را بخورد و اگر سگ تربيت شده نيست، آنگاه آن را در همان لحظه - هنگام روانه كردن - آموزش دهد، از آن بخورد زيرا آن تربيت شده است ولى غير از سگ، آنچه را يوزپلنگ، شاهين و مانند آن شكار مى كند از شكارش نخورد مگر آنچه را به ذبح حلالش برسى زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «سگانى را كه آموزش داده ايد.» پس غير از سگ، شكارش خوردنى نيست مگر آن كه بر ذبح حلالش برسى.»

12-41174-(9) كافى 204/6: (محمّد بن يحيى عن - معلّق) تهذيب: 23/9: استبصار 67/4:

أحمد بن محمّد (بن عيسى - يب - صا) عن محسن بن أحمد عن يونس بن يعقوب قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل أرسل كلبه فأدركه و قد قتل قال كُلْ وإن أَكَلَ‌.

13-41175-(10) كافى 205/6: (محمّد بن يحيى عن - معلّق) تهذيب 24/9: استبصار 67/4:

أحمد بن محمّد (بن عيسى - صا) عن علىّ بن الحكم عن سيف (بن عميرة - كا) عن منصور بن حازم عن سالم الأشلّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن صيد الكلب المعلّم(1)قد أكل من صيده قال كُلْ منه.

14-41176-(11) كافى 203/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عبد اللّٰه بن بكير تهذيب 27/9: استبصار 68/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن عبد اللّٰه بن بكير عن سالم الأشلّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الكلب يمسك على(2)صيده وقد أكل منه فقال لا بأس بما(3)أكل و هو لك حلال.

15-41177-(12) تهذيب 25/9: استبصار 68/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 205/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كا): إنّه سئل عن صيد البازى(4)و الكلب اذا صاد و قد قتل(5)صيده و أكل منه آكل فضلهما(6)أم لا فقال عليه السلام (أمّا - كا - صا) ما قتله الطّير فلا تأكله إلّا أن تذكّيه و أمّا ما قتله الكلب وقد ذكرت اسم اللّٰه عزّوجلّ عليه فكل وإن أكل منه.

16-41178-(13) تهذيب 27/9: استبصار 68/4: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد عن معاوية بن وهب عن أبى سعيد المكارى قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الكلب يرسل الى الصّيد ويسمّى فيقتل ويأكل منه فقال كُل و إن أكل منه.

17-41179-(14) دعائم الإسلام 169/2: عن أبى جعفر و أبى عبد اللّٰه عليهما السلام: أنّهما رخّصا فى أكل ما أمسكه الكلب المعلّم وإن قتله وأكل منه ولم يرخّصا فيما أكل منه الطّير.


1) . كلب معلّم - يب - صا.

2) . عليك - يب - صا.

3) . إنّما - يب - صا.

4) . الباز - يب.

5) . فقتل - يب - صا.

6) . أآكل فضله - يب.

12-41174-(9) يونس بن يعقوب گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: شخصى سگش را روانه مى كند ولى وقتى مى رسد، شكار را كشته است.

امام عليه السلام فرمود: بخور هر چند از آن خورده باشد.»

13-41175-(10) سالم اشل گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره سگ آموزش ديده سؤال كردم كه از شكارش خورده است. امام عليه السلام فرمود: از آن بخور!»

14-41176-(11) سالم اشل گويد: «از امام صادق سؤال كردم: سگى شكارش را در حالى نگه مى دارد كه از آن خورده است.

امام عليه السلام فرمود: خوردن آن اشكال ندارد و آن براى تو حلال است.»

15-41177-(12) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شكار باز و سگى كه آن را كشته و از آن خورده است سؤال شد كه آيا باقيمانده آن را بخورم يا نه‌؟

امام فرمود: آنچه را پرنده كشته، از آن نخور مگر آن كه ذبح حلالش كنى ولى آنچه را سگ كشته است و نام خدا را بر آن برده اى، بخور هر چند از آن خورده باشد.»

16-41178-(13) ابو سعيد مكارى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: با بردن نام خدا سگ به دنبال شكار روانه مى شود. آن هم شكار را مى كشد و از آن مى خورد. امام عليه السلام فرمود: بخور، هر چند از شكار خورده باشد.»

17-41179-(14) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام خوردن آنچه را كه سگ آموزش ديده مى گيرد اجازه فرمودند هر چند آن را بكشد و بخشى از آن را بخورد و خوردن آنچه را كه پرندگان شكارى از آن بخورند، اجازه ندادند.

18-41180-(15) قرب الأسناد 81: هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد عن جعفر قال: سئل جعفر بن محمّد عليه السلام عن صيد الكلاب والبزاة والرّمى فقال أمّا ما صاد الكلب المعلّم وقد ذُكر اسم اللّٰه عليه فكله و إن كان قد قتله و أكل منه. وقال فى الّذى يرمى بالسّيف والحجر والنّشّاب والمعراض لا يؤكل إلّا ما ذكّى منه وكذلك ما صاد البازى والصّقورة و غيرهما من الطّير لا يؤكل إلّا ما ذكّى منه.

19-41181-(16) فقه الرّضا عليه السلام 296: واذا أردت أن ترسل الكلب على الصّيد فسمّ اللّٰه عليه فإن أدركته حيّاً فاذبحه أنت و إن أدركته وقد قتله كلبك فكُلْ منه و إن أكل بعضه لقوله تعالى «فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ‌». المقنع 13(8): (نحوه).

20-41182-(17) فقيه 202/3: قال الصّادق عليه السلام: كُل ما أكل (منه - ئل) الكلب و إن أكل (منه - فقيه) ثلثيه كُلْ ما أكل الكلب وإن لم(1)يبق منه إلّابضعة واحدة. المقنع 138: ورُوِىَ كُلْ ما أكَل الكلب (وذكر مثله).

21-41183-(18) تفسير العيّاشىّ 295/1: عن أبان بن تغلب قال: سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول كُلْ ما أمسك عليك الكلب(2)وإن بقى ثلثه(3).

22-41184-(19) كافى 204/6: (محمّد بن يحيى عن - معلّق) تهذيب 24/9: استبصار 67/4:

أحمد بن محمّد (بن عيسى - صا) عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن أبان بن تغلب عن سعيد بن المسيّب قال: سمعت سلمان يقول كُل ممّا أمسك الكلب وإن أكل ثلثيه.

23-41185-(20) تهذيب 24/9: استبصار 68/4: محمد بن يعقوب عن كافى 205/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن بن أبى عبد اللّٰه قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل أرسل كلبه فأخذ صيداً فأكل منه (أ - يب) آكل من فضله فقال كُلْ ممّا(4)قتل الكلب اذا سمّيت (عليه - كا) فإن كنت ناسياً فكُل منه أيضاً و كُل (من - يب) فضله.


1) . ولو لم - المقنع.

2) . عليه الكلاب - خ.

3) . ثلثاه - خ ل.

4) . ما - يب - صا.

18-41180-(15) مسعدة بن زياد روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام درباره شكار با سگ، باز و تير سؤال شد.

امام عليه السلام فرمود: «آنچه را سگ آموزش ديده شكار كند و نام خدا بر آن برده شود آن را بخور هر چند آن را كشته باشد و از آن خورده باشد.

و درباره حيوانى كه با شمشير، سنگ و انواع تير زده مى شود، فرمود: خورده نمى شود مگر حيوانى كه ذبح حلال شود و به همين گونه آنچه را باز، شاهين و ديگر پرندگان شكارى شكار كنند، خورده نمى شود مگر آنچه ذبح حلال شود.»

19-41181-(16) در كتاب فقه الرضا آمده است: «هر گاه خواستى سگ را براى شكار روانه كنى بر آن بسم اللّٰه بگو، آنگاه اگر آن را زنده يافتى، آن را ذبح كن و اگر وقتى به آن رسيدى كه سگت آن را كشته بود از آن بخور، هر چند بخشى از آن را خورده باشد. به دليل سخن خداوند تعالى: «پس، از آنچه براى شما نگه مى دارند، بخوريد.»

در كتاب المقنع نيز نظير آن آمده است.

20-41182-(17) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «آنچه را سگ از آن خورد، بخور هر چند دو سوم آن را خورده باشد و حتى اگر تنها يك تكه از آن باقى مانده باشد.»

21-41183-(18) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنچه را سگ برايت نگه داشت بخور هر چند يك سوم آن باقى مانده باشد.»

22-41184-(19) سعيد بن مسيب از سلمان روايت مى كند كه فرمود: «آنچه را كه سگ گرفت بخور هر چند دو سوم آن را خورده باشد.»

23-41185-(20) عبد الرحمن بن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى سگش را مى فرستد و آن شكارى را مى گيرد، آنگاه از آن مى خورد آيا از باقيمانده آن بخورم‌؟ امام عليه السلام فرمود: از آنچه سگ آن را مى كشد - در صورت بردن نام خدا بر آن - بخور. پس اگر فراموش كردى [نام خدا را ببرى] باز هم بخور و از باقيمانده آن نيز بخور.»

24-41186-(21) تهذيب 23/9: استبصار 69/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 203/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى عن جميل بن درّاج قال حدّثنى حكم بن حكيم الصّيرفىّ قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام: ما تقول فى الكلب يصيد الصّيد فيقتله قال لا بأس بأكله(1)قال قلت فإنّهم يقولون إنّه اذا (قتله و كا - يب) أكل منه فانّما أمسك على نفسه فلا تأكله قال (كُلْ - كا) أوَ ليس قد جامعوكم على أنّ قتله ذكاته قال قلت بلى قال فما يقولون فى شاة ذبحها رجل أذكّاها قال قلت نعم قال (قل - يب) فإنّ السّبع جاء بعد ما ذكّاها(2)فأكل (منها - كا) بعضها (أ - كا) يؤكل البقيّة (قلت نعم قال - كا) فإذا أجابوك الى هذا فقل لهم كيف تقولون اذا ذكّى ذلك(3)وأكل منها لم تأكلوا (منها - صا) وإذا ذكّاها(4)هذا وأكل أكلتم.

25-41187-(22) قرب الإسناد 106: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليه السلام أنّه قال: إذا أخذ الكلب المعلّم الصّيد فكله، أكل منه أو لم يأكل قتل أو لم يقتل.

26-41188-(23) مستدرك 105/16: الشّيخ الطّوسىّ فى الخلاف عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: ما علّمت من كلب ثمّ أرسلته و ذكرت اسم اللّٰه عليه فكُل ممّا أمسك عليك قلت فان قتل قال اذا قتله ولم يأكل منه شيئا فانّما أمسك عليك. الخبر. (قال صاحب المستدرك) قلت و حُمل الخبر على التّقيّة أو إذا اعتاد ذلك الكاشف عن كونه غير معلّم وعن عدم إمساكه الصّيد لصاحبه.

27-41189-(24) تهذيب 27/9: استبصار 69/4: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران قال: سألته عمّا أمسك عليه الكلب المعلّم للصّيد و هو قول اللّٰه تعالى: «وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَكُمُ اَللّٰهُ فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اُذْكُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌» قال لا بأس أن تأكلوا ممّا أمسك الكلب ممّا لم يأكل الكلب (منه - يب) فاذا أكل الكلب منه قبل أن تدركه فلا تأكل منه، قال وسألته عن صيد الفهد وهو معلّم للصّيد فقال إن أدركته حيّا فذكّه وكُله وإن قتله فلا تأكل منه تفسير العيّاشىّ 295/(1): عن أبى بصير:

(نحوه الى قوله): قبل أن تدركه فلا تأكله.


1) . كُل - يب - صا.

2) . ذكّى - يب - صا.

3) . هذا - يب - صا.

4) . ذكّى - يب - صا.

24-41186-(21) حكم بن حكيم صيرفى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: درباره سگى كه شكار مى كند و آنگاه آن را مى كشد، چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: خوردن آن اشكال ندارد.

گفتم: آنان مى گويند: وقتى سگ شكار را مى كشد و از آن مى خورد همانا براى خودش نگه داشته است پس آن را نخور!

امام عليه السلام فرمود: (بخور) آيا آنان با شما موافق نيستند كه كشتن سگ، ذبح حلال شكار است‌؟ گفتم: آرى.

امام عليه السلام فرمود: آنان درباره گوسفندى كه مردى آن را ذبح مى كند چه مى گويند آيا آن را ذبح حلال كرده است‌؟

گفتم: آرى.

فرمود: (بگو) همانا درنده اى بعد از آنچه كه انسان ذبح كرده آمده است و بخشى از آن را خورده است آيا بقيه آن خورده مى شود؟

گفتم: آرى.

فرمود: وقتى اين پاسخ را به تو دادند به آنان بگو: چگونه معتقديد كه هر گاه سگ آن را ذبح حلال كند و از آن بخورد از آن نمى خوريد ولى هر گاه انسان آن را ذبح حلال كند و درنده اى از آن بخورد، مى خوريد؟»

25-41187-(22) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه سگ آموزش ديده شكار را گرفت، آن را بخور از آن خورده باشد يا نخورده باشد، كشته باشد يا نكشته باشد.»

26-41188-(23) شيخ طوسى قدس سره در كتاب الخلاف از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «سگى را كه آموزش دادى و سپس روانه كردى و نام خدا را بر آن بردى از آنچه برايت مى گيرد بخور.

گفتم: اگر شكار را بكشد؟

فرمود: هر گاه آن را بكشد و چيزى از آن نخورد همانا براى تو نگه داشته است.»

محدث نورى در كتاب المستدرك مى گويد: «اين روايت بر تقيه حمل مى شود يا اين كه هر گاه سگى همواره از آن بخورد، دليل بر آن است كه آموزش ديده نيست و براى صاحبش نگه نداشته است.»

27-41189-(24) سماعة بن مهران گويد: «از امام عليه السلام درباره آنچه سگ شكارى نگه مى دارد سؤال كردم و آن معناى اين سخن خداوند عز و جل است: «و سگان آموزش ديده اى كه براى شكار تربيت كرده ايد به آن ها ياد مى دهيد آنچه را خداوند به شما ياد داد، پس از آنچه براى شما نگه داشته اند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد.»

امام عليه السلام فرمود: آنچه را سگ نگه مى دارد - تا وقتى از آن نخورده است - اشكالى ندارد از آن بخوريد، پس هر گاه سگ پيش از رسيدن تو از آن بخورد، از آن نخور.

و از امام عليه السلام درباره شكار يوزپلنگ تربيت شده براى شكار سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: اگر وقتى به آن رسيدى زنده بود، آن را ذبح حلال كن و بخور و اگر آن را كشت از آن نخور.»

ابو بصير نيز اين روايت را بدون پرسش پايانى نقل كرده است.

28-41190-(25) تهذيب 27/9: استبصار 69/4: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن رفاعة بن موسى قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الكلب يقتل فقال كُله(1)فقلت أكل(2)منه فقال إذا أكل منه فلم يمسك عليك إنّما أمسك على نفسه. (قال الشّيخ رحمه الله (فى يب) فهذان الخبران محمولان على أنّه اذا كان الكلب معتاداً لأكل الصّيد لانّه اذا كان كذلك لم يجز أن يؤكل ممّا أكل منه فأمّا اذا كان ذلك شاذّاً منه فلا بأس به حسب ما قدّمناه ويحتمل أن يكون خرجا مخرج التّقيّة لأنّ فى العامّة من يقول لا يجوز أكل الصّيد إذا أكل منه ويجوز أن يكون الخبران مختصّين بالفهد لانّ الفهد يسمّىٰ كلباً فى اللغة وما أكل الفهد منه لا يجوز أكله).

29-41191-(26) تهذيب 28/9: الحسين بن سعيد عن أحمد بن محمّد قال: سألت ابا الحسن عليه السلام عمّا قتله الكلب والفهد فقال قال أبوجعفر عليه السلام الكلب والفهد سواء فاذا هو أخذه فأمسكه فمات وهو معه فكُلْ فإنّه أمسك عليك وإذا أمسكه وأكل منه فلا تأكل فإنّه أمسك على نفسه.

30-41192-(27) تهذيب 28/9: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد عن علىّ عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ان أصبت كلباً معلّماً أو فهداً بعد أن تسمّى فكل ممّا أمسك عليك قتل أو لم يقتل أكل أو لم يأكل وإن أدركت صيده فكان فى يدك حيّاً فذكّه فان عجّل عليك فمات قبل أن تذكّيه فكُل.

31-41193-(28) تفسير العيّاشىّ 295/1: عن جميل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: سُئل عن الصّيد يأخذه الكلب فيتركه الرّجل حتّى يموت قال نعم كُل إنّ اللّٰه يقول «فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ‌».

32-41194-(29) وفيه: عن أبى جميلة عن ابن حنظلة(3)عنه عليه السلام: فى الصّيد يأخذه الكلب فيدركه الرّجل فيأخذه ثمَّ يموت فى يده أيأكل منه قال نعم إنّ اللّٰه «فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ‌».

33-41195-(30) دعائم الإسلام 170/2: عن جعفر بن محمّد صلوات اللّٰه عليه أنّه قال: فى الصّيد يأخذه الكلب فيدركه الرّجل حيّاً ثمّ يموت يعنى فى المكان من فعل الكلب قال كُل لقول اللّٰه عزّوجلّ «فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ‌» فأمّا إن أخذه الصّائد حيّاً فتوانىٰ فى ذبحه أو ذهب به الى منزله فمات أو لم يكن الكلب الّذى قتله (معلّماً - ك) لم يجز أكله.


1) . كُلْ - صا.

2) . إن أكل منه - ئل.

3) . أبى حنظلة - ئل.

28-41190-(25) رفاعة بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره سگى سؤال كردم كه شكار را مى كشد.

امام عليه السلام فرمود: آن را بخور!

گفتم: از آن مى خورد؟

حضرت فرمود: هر گاه از آن بخورد براى تو نگه نداشته است بلكه براى خودش نگه داشته است.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «اين دو حديث بر صورتى حمل مى شود كه سگ به خوردن شكار عادت داشته باشد زيرا وقتى اين گونه باشد جايز نيست از آنچه خورده است خورده شود ولى در صورتى كه اين كار كم و بر خلاف عادت وى باشد، براساس احاديث پيشين اشكالى ندارد و احتمال دارد آن دو حديث بر تقيه حمل شوند زيرا در ميان اهل سنت كسانى معتقد به عدم جواز خوردن شكار در صورت خوردن سگ از آن هستند و احتمال دارد اين دو حديث به يوزپلنگ اختصاص داشته شده باشد زيرا يوزپلنگ نيز در لغت كلب ناميده مى شود و شكارى را كه يوزپلنگ از آن بخورد، خوردنش جايز نيست.»

29-41191-(26) احمد بن محمد گويد: «از موسى بن جعفر عليه السلام درباره شكارى كه سگ و يوزپلنگ آن را مى كشد سؤال كردم. وى پاسخ داد: امام باقر عليه السلام فرمود: سگ و يوزپلنگ يكسان هستند، پس هر گاه شكار را بگيرد و نگه دارد و بميرد، در حالى كه همراه آن است، پس از آن بخور زيرا براى تو نگه داشته است ولى هر گاه شكار را نگه دارد و از آن بخورد، از آن نخور زيرا براى خودش نگه داشته است.»

30-41192-(27) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر سگ يا يوزپلنگ آموزش ديده اى را پس از «بسم اللّٰه» گفتن فرستادى، از آنچه برايت نگه داشته بخور، آن را كشته باشد يا نكشته باشد، از آن خورده باشد يا نخورده باشد و اگر به شكارش رسيدى در حالى كه زنده در اختيار تو بود، آن را ذبح حلال كن، پس اگر بر تو پيشى گرفت و پيش از ذبح جان داد بخور.»

31-41193-(28) جميل گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: سگى شكار مى كند و صاحبش آن را رها مى كند تا بميرد. امام عليه السلام فرمود: آرى، بخور، همانا خداوند عز و جل مى فرمايد: «از آنچه براى تان نگه مى دارند بخوريد.»

32-41194-(29) ابن حنظله گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: سگ، شكارى را مى گيرد آنگاه صاحبش فرا مى رسد و آن شكار را مى گيرد و سپس در دستش مى ميرد آيا از آن خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، همانا خداوند عز و جل مى فرمايد: «پس، از آنچه براى تان نگه داشتند بخوريد.»

33-41195-(30) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره شكارى كه سگ آن را مى گيرد و صاحبش به آن دست مى يابد و سپس مى ميرد - يعنى در همان مكان بر اثر كار سگ - فرمود: «بخور به دليل سخن خداوند عز و جل: «پس، از آنچه براى تان نگه داشتند بخوريد.» ولى اگر شكارچى شكار را زنده بگيرد و در ذبح آن كوتاهى كند يا به منزلش ببرد و بميرد يا سگى كه آن را كشته آموزش ديده نبوده باشد، خوردنش جايز نيست.»

34-41196-(31) تهذيب 23/9: محمد بن يعقوب عن كافى 203/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام (أنّه - كا) قال (قال امير المؤمنين عليه السلام - يب): ما قتلت (من - كا) الجوارح مكلّبين و ذكر(1)اسم اللّٰه عزّوجلّ عليه فكلوا منه(2)وما قتلت الكلاب الّتى لم تعلّموها(3)من قبل أن تدركوه فلا تطعموه.

35-41197-(32) دعائم الإسلام 169/2: عن جعفر بن محمّد عليه السلام أنّه قال: ما أمسكت الكلاب المعلّمة أُكل و إن قتلته و ما قتلته الكلاب غير المعلّمة فلا يؤكل (منه - ك) يعنى يؤكل إذا سمِّىَ اللّٰه حين إرساله و لا بأس بأكله إن نسيت التّسمية.

36-41198-(33) العوالى 452/3: ورُوى عن أبى ثعلبة قال: قلت يا رسول اللّٰه إنّى أصيد بكلبى المعلَّم وبكلبى الَّذى ليس بمعلَّم فقال ما أخذت بكلبك المعلّم فاذكر اللّٰه عليه(4)وكله و ما أخذت بكلبك الّذى ليس بمعلَّم فأدركت ذكاته فكُلْ‌.

37-41199-(34) تهذيب 23/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 204/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن جميل بن درّاج قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل(5)يرسل الكلب على الصّيد فيأخذه ولا يكون معه سكّين يذكّيه(6)بها أيدَعه حتّى يقتله ويأكل منه قال لا بأس قال اللّٰه عزّوجلّ «فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ‌» ولا ينبغى أن يؤكل ممّا قتل الفهد.

38-41200-(35) كافى 206/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 25/9: أحمد بن محمّد عن معاوية بن حكيم عن أبى مالك الحضرمىّ‌(7)عن جميل بن درّاج قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أرسل الكلب واُسمّى(8)(عليه - كا) فيصيد وليس معى ما اذكّيه (به - كا) قال دَعهُ حتّى يقتله وكُلْ‌.


1) . وذكرتم - يب.

2) . من صيدهنّ - يب.

3) . تعلّموا - يب.

4) . فاذكر اسم اللّٰه عليه - ك.

5) . رجل - يب.

6) . فيذكّيه - يب.

7) . عن أبى بكر الحضرمى - يب وفى هامشه: نسخة فى الأصل وبعض المخطوطات أبى مالك الحضرمىّ‌.

8) . فاسمّى - يب.

34-41196-(31) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه (امير مؤمنان عليه السلام) فرمود: «شكارهايى را كه سگان شكارى آموزش ديده مى كشند و نام خدا را بر آن برده ايد از آن بخوريد و حيواناتى را كه سگان آموزش نديده پيش از رسيدن شما مى كشند از آن ها نخوريد.»

35-41197-(32) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «آنچه را سگان آموزش ديده نگه داشتند خورده مى شود هر چند آن را بكشند و آنچه را سگان آموزش نديده بكشند از آن خورده نمى شود.

يعنى در صورت بردن نام خدا هنگام روانه كردن خورده مى شود و در صورت فراموش كردن نام خدا خوردنش اشكال ندارد.»

36-41198-(33) ابو ثعلبه گويد: «به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گفتم: من با سگ شكارى ام و با سگ غير شكارى ام شكار مى كنم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آنچه را به وسيله سگ آموزش ديده ات مى گيرى نام خدا را بر آن ببر و بخور و آنچه را با سگ آموزش نديده ات مى گيرى و به ذبح حلالش مى رسى، بخور.»

37-41199-(34) جميل بن دراج گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى سگش را براى گرفتن شكارى روانه مى كند و سگ آن را مى گيرد ولى چاقو همراه ندارد تا آن را ذبح حلال كند آيا بگذارد سگ آن را بكشد و از آن بخورد؟

امام فرمود: اشكال ندارد، خداوند عز و جل مى فرمايد: «پس، از آنچه براى تان نگه داشتند بخوريد.» و شايسته نيست از آنچه يوزپلنگ آن را مى كشد خورده شود.»

38-41200-(35) جميل بن دراج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: نام خدا را بر زبان مى آورم و سگ را روانه مى كنم. آنگاه آن را شكار مى كند ولى همراه من چيزى نيست كه آن را ذبح حلال كنم.

امام عليه السلام فرمود: آن را رها كن تا شكار را بكشد و بخور!»

39-41201-(36) فقيه 205/3: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: إن أرسلت كلبك على صيد فأدركته ولم تكن معك حديدة تذبحه بها فدَع الكلب يقتله ثمّ كُلْ منه.

40-41202-(37) المقنع 138: وإذا لم يكن معك حديدة تذبحه بها فدَع الكلب يقتله ثمّ كُلْ منه.

41-41203-(38) فقه الرّضا عليه السلام 296: وإن لم يكن معك حديد تذبحه فدَع الكلب على الصّيد وسمّ عليه حتّى يقتل ثمّ تأكل منه.

42-41204-(39) كافى 205/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلى عن السّكونى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: الكلاب الكرديّة إذا عِلّمت فهى بمنزلة السّلوقيّة(1)تفسير العيّاشىّ 294/1:

عن اسماعيل ابن أبى زياد السّكونى عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن علىّ عليه السلام قال: والفهد من الجوارح والكلاب الكرديّة(2)وذكر مثله.

43-41205-(40) دعائم الإسلام 170/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال الكلاب كلّها بمنزلةٍ واحدةٍ اذا علِّمت، الكردىّ منها كالسّلوقىّ‌.

44-41206-(41) كافى 206/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلى عن السّكونى تهذيب 80/9:

محمّد بن أحمد بن يحيى عن بنان عن أبيه عن ابن المغيرة عن السّكونى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام(3)قال قال امير المؤمنين عليه السلام: الكلب الأسود (البهيم(4)- كا) لا يؤكل صيه لأنّ‌(5)رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أمر بقتله.

45-41207-(42) دعائم الإسلام 170/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه نهى عن صيد الكلب الأسود و أمر بقتله و هذا خصوصاً اذا كان بهيماً كلّه.

الإرجاعات

ويأتى فى أحاديث الباب التّالى وما يتلوه وباب (6) انّ من أرسل كلبه وشاركه كلب آخر فلا يحلّ أكله ما يدلّ على ذلك فراجع وفى باب (15) حكم من ضرب صيداً ثمّ غاب عنه ووجده ميّتاً فان علم انّ سهمه قتله يحلّ ما يناسب الباب.


1) . سلوق: قرية باليمن والكلاب السّلوقيّة منسوبة اليها.

2) . الكروبة - خ.

3) . عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليه السلام قال - يب.

4) . البهيم: الأسود الّذى لا يخلطه لون آخر.

5) . فانّ - يب.

39-41201-(36) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر سگت را به دنبال شكارى فرستادى و به آن رسيد و همراهت آهنى نداشتى تا به وسيله آن شكار را ذبح كنى سگ را رها كن تا آن را بكشد، سپس از آن بخور.»

40-41202-(37) در كتاب المقنع آمده است: «هر گاه آهنى همراه نداشتى تا با آن شكار را ذبح كنى پس سگ را به حال خود گذار تا آن را بكشد سپس از آن بخور.»

41-41203-(38) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر همراهت آهنى نيست تا با آن شكار را ذبح كنى، سگ را با آن به حال خود واگذار و بسم اللّٰه بر آن بگو تا بكشد و سپس از آن بخور.»

42-41204-(39) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سگ هاى كُردى در صورت تربيت شدن همانند سگ هاى سلوقى هستند.»

اسماعيل بن ابى زياد سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«يوزپلنگ از حيوانات شكارى است و سگ هاى كُردى در صورت تربيت شدن همانند سگ هاى سلوقى هستند.»

43-41205-(40) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «همه سگ ها در صورت تربيت شدن يكسان هستند كُردى آن ها همانند سلوقى است.»

44-41206-(41) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «سگ سياه (يكدست) شكارش خورده نمى شود زيرا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستور به كشتن آن داد.»

45-41207-(42) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از شكار سگ سياه نهى كرد و به كشتن آن دستور داد و اين به سگانى اختصاص دارد كه تمام بدن شان سياه يكدست باشد.

ارجاعات

مى آيد:

در روايات دو باب بعدى و باب ششم و پانزدهم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

(3) باب إباحة صيد كلب المجوسىّ والذّمّىّ إذا علّمه المسلم ولو عند الإرسال

46-41208-(1)كافى 208/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن فقيه 202/3:

هشام بن سالم تهذيب 30/9: استبصار 70/4: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن كلب المجوسىّ‌(1) يأخذه الرّجل المسلم فيسمّى حين يرسله أيأكل (منه - صا) ممّا(2)أمسك عليه قال نعم لأنّه مكلّب (و - يب - صا - فقيه) (قد - كا - يب) ذكر اسم اللّٰه عليه.

47-41209-(2) تفسير العيّاشىّ 293/1: عن حريز عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سئل عن كلب المجوس يكلِّبه المسلم ويسمّى ويرسله قال نعم إنّه مكلّب اذا ذكر اسم اللّٰه عليه فلا بأس.

48-41210-(3) كافى 209/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن منصور بن يونس عن عبدالرّحمن بن سيّابة قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّى أستعير كلب المجوسىّ فأصيد به فقال عليه السلام لا تأكل من صيده إلّا أن يكون علّمه مسلم فتعلمه.

49-41211-(4) تهذيب 30/9: استبصار 70/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن منصور بن حازم عن عبدالرّحمن بن سيّابة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام فقلت كلب مجوسىّ أستعيره أفأصيد به قال لا تأكل من صيده إلّاأن يكون علّمه مسلم.

50-41212-(5) تهذيب 30/9: استبصار 71/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 209/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كلب المجوسىّ لا تأكل صيده إلّاأن يأخذه المسلم فيعلِّمه فيرسله وكذلك البازى وكلاب أهل الذّمّة وبزاتهم حلال للمسلمين أن يأكلوا صيدها.

51-41213-(6) دعائم الإسلام 171/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: فى كلب المجوسىّ لا يؤكل صيده إلّاأن يأخذه المسلم فيقلّده ويعلِّمه ويرسله فإن أرسله المسلم جاز أكل ما أمسك وإن لم يكن علّمه.


1) . المجوس - يب - صا.

2) . ما - فقيه.

باب 3 حكم شكار كردن با سگ مجوسى و اهل ذمه

46-41208-(1) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخص مسلمان از مجوسى سگش را مى گيرد و هنگام روانه كردن «بسم اللّٰه» مى گويد آيا از آنچه نگه مى دارد خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى چون آموزش ديده است و نام خدا را بر آن برده است.»

47-41209-(2) حريز گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: شخص مسلمان سگ مجوسى را تعليم مى دهد و نام خدا را مى برد و آن را روانه مى كند.

امام عليه السلام فرمود: آرى، آن تربيت شده است و در صورت بردن نام خدا بر آن اشكال ندارد.»

48-41210-(3) عبد الرحمان بن سيابه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من از مجوسى سگش را عاريه مى گيرم و با آن شكار مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: از شكارش نخور مگر آن كه مسلمانى آن را تربيت كرده باشد پس تو آن را تعليم بده.»

49-41211-(4) عبد الرحمان بن سيابه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: از مجوسى سگش را عاريه مى گيرم و با آن شكار مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: از شكارش نخور مگر آن كه مسلمانى آن را آموزش داده باشد.»

50-41212-(5) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شكار سگ مجوسى را نخور مگر آن كه مسلمان آن را بگيرد و تعليمش دهد آنگاه روانه اش كند و به همين گونه است باز و سگان اهل ذمه و خوردن شكار بازهاى شان براى مسلمانان حلال است.»

51-41213-(6) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه درباره سگ مجوسى فرمود:

«شكارش خورده نمى شود مگر آن كه مسلمان آن را بگيرد و قلاده بر گردنش بيندازد و تعليمش دهد و روانه اش كند، پس اگر مسلمان آن را روانه كرد خوردن آنچه را نگه داشته جايز است هر چند آن را تعليم نداده باشد.»

(4) باب أنّ الكلب إذا لم يرسله أحد أو لم يسمّ من أرسله فلا يحلّ صيده ولا يجزى أن يسمّى إلّاالّذى أرسل الكلب وحكم من نسى أو جهل ولم يسمّ‌

اشاره

52-41214-(1)كافى 205/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 25/9: الحسين بن سعيد عن فقيه 202/3: النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن كلب أفلت(1) ولم يرسله صاحبه فصاد فأدركه صاحبه وقد قتله أيأكل منه فقال له (وقال - كا - يب) إذا صاد (ه - فقيه) وقد سمّى فليأكل وإن صاد ولم يسمِّ فلا يأكل وهذا(2)«مما عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ‌».

53-41215-(2) مستدرك 112/16: الشّيخ الطّوسىّ فى الخلاف عن عدىّ بن حاتم عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال:

قلت يا رسول اللّٰه إنّى أرسلت كلبى فقال إذا أرسلت كلبك وذكرت اسم اللّٰه [عليه] فكل وإلّا فلا تأكل الخبر.

54-41216-(3) كافى 206/6: (محمّد بن يحيى - معلّق) عن تهذيب 25/9: أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن موسى بن بكر عن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا أرسل (الرّجل - كا - فقيه) كلبه ونسى أن يُسمّى فهو بمنزلة من (قد - فقيه) ذبح ونسى أن يُسمّى وكذلك اذا رمى (بالسّهم - كا - يب) ونسى أن يُسمّى.

55-41217-(4) فقيه 202/3: روى موسى بن بكر مثله سنداً ومتناً (وزاد): وحلّ ذلك فى خبر آخر أن يسمّى حين يأكل.

56-41218-(5) تهذيب 27/9: الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن مسكان عن محمّد الحلبىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: أرسل كلبه ولم يسمِّ فلا يأكله قال: وسألته عن الكلب يصطاد فيأكل من صيده أنأكل بقيّته قال نعم. استبصار 69/4: بهذا الإسناد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الكلب (وذكر مثله).


1) . اى خرج.

2) . وهو - فقيه.

باب 4 حكم شكار كردن سگ بدون فرستادن آن و نبردن نام خدا

52-41214-(1) قاسم بن سليمان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: سگى بدون روانه شدن توسط صاحبش مى گريزد و شكار مى كند، آنگاه صاحبش به آن مى رسد در حالى كه شكار را كشته است، آيا از آن بخورد؟

امام عليه السلام فرمود: نه.

و فرمود: هر گاه شكار كند در حالى كه بسم اللّٰه گفته است، از آن بخورد و اگر بدون بسم اللّٰه گفتن شكار كند، نخورد و اين است معناى: «حيوانات دست آموز كه آن ها را براى شكار آموزش داده ايد.»

53-41215-(2) عدى بن حاتم گويد: «به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! من سگم را فرستادم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر گاه سگت را روانه كردى و نام خدا را بر آن بردى، پس بخور در غير اين صورت نخور...»

54-41216-(3) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه شخصى سگش را روانه كند و بسم اللّٰه را فراموش كند، او همانند كسى است كه ذبح مى كند و بسم اللّٰه را فراموش مى نمايد و همين طور است هر گاه تير را بيندازد و بسم اللّٰه را فراموش كند.»

55-41217-(4) مرحوم صدوق قدس سره پس از نقل روايت پيشين مى فرمايد: «و حلّ‌» آن در حديث ديگرى است كه هنگام خوردن بسم اللّٰه بگويد.»

56-41218-(5) محمد حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بدون بسم اللّٰه سگش را روانه كند، از آن نخورد.

و سؤال كردم: سگى پس از شكار كردن از آن مى خورد آيا بقيه آن را بخوريم‌؟ امام فرمود:

آرى.»

57-41219-(6) دعائم الإسلام 170/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: فى الصّيد من أرسل كلباً فلم يسمّ فلا يأكل يعنى ما قتل من الصّيد إذا ترك التّسمية عمداً فإن نسى ذلك أو جهل فليأكل.

58-41220-(7) تهذيب 26/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن موسى عن أحمد بن حمزة القمّىّ عن محمّد بن خالد عن ابن أبى عمير عن زرارة عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن القوم يخرجون جماعتهم الى الصّيد فيكون الكلب لرجل منهم ويرسل صاحب الكلب كلبه ويسمّى غيره أيجزى ذلك قال لا يسمّى إلّاصاحبه الّذى أرسله.

59-41221-(8) وفيه: وعنه عن أحمد بن حمزة عن محسن بن أحمد عن يونس عن أبى بصير عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا يجزى أن يسمّى إلّاالّذى أرسل الكلب.

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية الرضوىّ والمقنع (10) من الباب التالى قوله عليه السلام: فلا بأس بأكل ما قتله (اى الكلب المعلّم) اذا كنت قد سمّيت عليه.

(5) باب حكم ما يصيده غير الكلب من السّباع والطّير

اشاره

60-41222-(1) تفسير العيّاشىّ 295/1: عن رفاعة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: الفهد ممّا قال اللّٰه «مُكَلِّبِينَ‌».

61-41223-(2) تهذيب 29/9: أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن زكريّا بن آدم قال: سألت أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن الكلب والفهد يرسلان فيقتل قال فقال لى هما ممّا قال اللّٰه تعالى «مُكَلِّبِينَ‌» فلا بأس بأكله.

62-41224-(3) تهذيب 29/9: وروى أحمد بن محمّد بن عيسى عن سعد بن سعد ومحمّد بن القاسم عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر قال: سأل زكريّا بن آدم ابا الحسن عليه السلام و صفوان حاضر عمّا قتل الكلب والفهد فقال قال جعفر عليه السلام الفهد والكلب سواء قدرا.

63-41225-(4) وفيه: عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن عبد اللّٰه وعبد اللّٰه بن المغيرة قال:

سأله زكريّا بن آدم عمّا قتل الفهد والكلب فقال قال جعفر بن محمّد عليه السلام الكلب والفهد سواء فإذا هو أخذه فأمسكه ومات وهو معه فكل فإنّه أمسك عليك وإذا هو أمسكه وأكل منه فلا تأكل منه فإنّما أمسك على نفسه.

57-41219-(6) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره شكار فرمود: «هر كس بدون نام خدا سگى را روانه كند، پس نبايد بخورد. يعنى شكارى را كه سگ كشته است، اين در صورتى است كه عمداً نام خدا را ترك كند ولى اگر آن را فراموش كند يا جاهل باشد پس بخورد.»

58-41220-(7) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: گروهى با هم به شكار مى روند و يكى از آن ها سگ دارد. صاحب سگ آن را روانه مى كند و ديگرى نام خدا را مى برد آيا اين كار كافى است.

امام عليه السلام فرمود: نام خدا را نمى برد مگر صاحب سگ كه آن را فرستاده است.»

59-41221-(8) ابو بصير از شخصى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كافى نيست نام خدا را ببرد مگر كسى كه سگ را روانه كرده است.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت دهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «خوردن شكارى كه سگ آن را كشته اشكال ندارد، در صورتى كه نام خدا را بر آن برده باشى.»

باب 5 حكم شكار با غير سگ

60-41222-(1) رفاعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يوزپلنگ از حيواناتى است كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «... كه براى شكار آموزش داده ايد.»

61-41223-(2) زكريا بن آدم گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره سگ و يوزپلنگ كه روانه شكار مى شوند و آن را مى كشند، سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن دو از حيواناتى هستند كه خداوند تعالى مى فرمايد: «... كه براى شكار آموزش داده ايد.» خوردنش اشكال ندارد.»

62-41224-(3) در حضور صفوان، زكريا بن آدم از امام رضا عليه السلام درباره شكارى كه سگ و يوزپلنگ آن را مى كشند سؤال كرد. امام عليه السلام پاسخ داد: «امام صادق عليه السلام فرمود: يوزپلنگ و سگ از نظر ارزش يكسان هستند.»

63-41225-(4) محمد بن عبداللّٰه و عبداللّٰه بن مغيره گويند: «زكريا بن آدم از امام [رضا عليه السلام] درباره شكارى كه سگ و يوزپلنگ آن را مى كشد، سؤال كرد. امام عليه السلام پاسخ داد: امام صادق عليه السلام فرمود: سگ و يوزپلنگ يكسانند. پس هر گاه آن شكار را بگيرد و نگه دارد و بميرد در حالى كه همراهش است، پس بخور چرا كه براى تو نگه داشته است ولى هر گاه آن را نگه دارد و از آن بخورد، از آن نخور زيرا براى خودش نگه داشته است.»

64-41226-(5) دعائم الإسلام 170/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: الفهد المعلَّم كالكلب ويؤكل ما أمسك، (وهذا على الأصل الّذى ذكرناه فى الجوارح(1).

65-41227-(6) كافى 207/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: إذا أرسلت بازاً أو صقراً أو عقاباً فلا تأكل حتّى تدركه فتذكّيه وإن قتل فلا تأكل.

66-41228-(7) فقيه 205/3: روى أبوبصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: إن أرسلت بازاً أو صقراً أو عقاباً فقتل فلا تأكل حتّى تذكّيه.

67-41229-(8) كافى 208/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه جميعاً عن تهذيب 32/9: استبصار 72/4 (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن (علىّ - يب - صا) ابن رئاب عن أبى عبيدة الحذّاء قال: قلت لإبى عبد اللّٰه عليه السلام ما تقول فى البازى والصّقر والعقاب فقال إن أدركت ذكاته فكل منه وإن لم تدرك ذكاته فلا تأكل (منه - يب - العيّاشىّ‌).

تفسير العيّاشىّ 294/1: عن أبى عبيدة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (فى حديث): قلت فالصّقر والعقاب والبازى قال (وذكر مثله).

68-41230-(9) قرب الإسناد 107: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه قال قال علىّ عليه السلام: ما أخذ البازى الصّقر فقتله فلا تأكل منه إلّاما أدركت ذكاته أنت.

69-41231-(10) فقه الرّضا عليه السلام 297: ولا تأكل ما اصْطَدْتَ‌(2)بباز أو صقر أو فهد أو عقاب أو غير ذلك إلّا ما أدركت ذكاته إلّاالكلب المعلَّم فلا بأس بأكل ما قتله إذا كنت (قد - المقنع) سمّيت عليه المقنع 138: (مثله).

70-41232-(11) كافى 208/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن ابن فضّال تهذيب 33/9: استبصار 73/4: الحسين بن سعيد عن (الحسن بن علىّ - يب - صا) ابن فضّال عن المفضّل بن صالح عن ليث المرادىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الصّقور (ة - صا) والبزاة وعن صيدها(3)فقال كلْ ما لم يقتلن إذا أدركت ذكاته وآخر الذّكاة إذا كانت العين تطرف والرّجل تركض والذّنَب يتحرّك وقال عليه السلام ليست الصّقور (ة - صا) والبزاة فى القرآن.


1) . قوله وهذا الخ من كلام صاحب دعائم الإسلام.

2) . ممّا صيد - المقنع.

3) . صيدهنّ - يب - صا.

64-41226-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه فرمود: «يوز پلنگ آموزش ديده مانند سگ است و از آنچه نگه داشته است خورده مى شود.» (اين مطلب بر اساس قاعده اى است كه ما درباره حيوانات شكارى گفتيم.)»

65-41227-(6) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه باز يا شاهين يا عقابى را [براى شكار] روانه كردى شكارش را نخور تا به آن برسى و ذبح حلالش كنى و اگر شكار را كشت، پس نخور.»

66-41228-(7) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر باز يا شاهين يا عقابى روانه شكار كردى و آن را كشت، نخور تا آن را ذبح حلال كنى.»

67-41229-(8) ابو عبيده حذا گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: درباره باز، شاهين و عقاب چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: اگر به ذبح حلال شكارش رسيدى، پس از آن بخور و اگر به ذبح حلالش نرسيدى از آن نخور.»

68-41230-(9) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «آنچه را باز و شاهين بگيرد و بكشد، از آن نخور مگر آنچه را خود به ذبح حلالش رسيدى.»

69-41231-(10) در كتاب فقه الرضا و المقنع آمده است: «آنچه را با باز يا شاهين يا يوزپلنگ يا عقاب و غير آن شكار كردى نخور مگر آنچه را كه به ذبح حلالش رسيدى غير از سگ آموزش ديده كه خوردن آنچه را كشته است اشكالى ندارد در صورتى كه نام خدا را بر آن برده باشى.»

70-41232-(11) ليث مرادى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شاهين، باز و شكار آن ها سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «آنچه را نكشته اند در صورت رسيدن به ذبح حلالش بخور و آخرين زمان ذبح حلال هنگامى است كه چشم پلك مى زند و پا به زمين مى خورد و دم حركت مى كند.

و فرمود: شاهين و باز در قرآن ذكر نشده اند.»

71-41233-(12) تهذيب 31/9: استبصار: 71/4: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن صيد البزاة والصّقورة والطّير الّذى يصيد (ه - صا) فقال ليس هذا فى القرآن إلّا أن تدركه حيّاً فتذكّيه وإن قتل فلا تأكل حتّى تذكّيه.

72-41234-(13) تهذيب 31/9: استبصار 71/4: الحسين بن سعيد عن القاسم عن أبان كافى 207/6: (الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن - معلّق) أبان عن أبى العبّاس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن صيد البازى والصّقر فقال لا تأكل ما قتل البازى والصّقر ولا تأكل ما قتل سباع الطّير.

73-41235-(14) كافى 208/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر تهذيب 32/9: استبصار 72/4: الحسين بن سعيد عن أحمد بن محمّد عن المفضّل بن صالح عن أبان بن تغلب قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: كان أبى عليه السلام يفتى فى زمن بنى اُميّة أنّ ما قتل البازى والصّقر فهو حلال وكان يتّقيهم وأنا لا أتّقيهم وهو حرام ما قتل.

74-41236-(15) كافى 207/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار ومحمّد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن صفوان بن يحيى تهذيب 32/9: استبصار 72/4: الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن مسكان عن الحلبىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: كان أبى عليه السلام يفتى وكان يتّقى(1)ونحن نخاف فى صيد البزاة والصّقور وأمّا الان فإنّا لا نخاف ولا نُحلّ‌(2)صيدها إلّا أن تدرك ذكاته فإنّه فى كتاب علىّ عليه السلام(3)إنّ اللّٰه عزّوجلّ يقول(4)«وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ‌» فى الكلاب(5).

75-41237-(16) تهذيب 29/9: روى أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن علىّ عن درست عن أبان بن عثمان عن عيسى بن عبد اللّٰه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: كُلْ من صيد الكلب ما لم يغب عنك فاذا تغيّب عنك فدَعه فأمّا الباز والصّقر فلا تأكل من صيدهما ما لم تدرك ذكاته وإن أدركت ذكاته فكُلْ‌.


1) . وكنّا نفتى - يب - صا.

2) . ولا يحلّ - يب.

3) . وإنّه لفى كتاب اللّٰه عزّوجلّ - يب - صا.

4) . قال - يب - صا.

5) . فسمّى الكلاب - يب - صا.

71-41233-(12) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره شكار باز، شاهين و پرندگان شكارى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اين در قرآن نيست مگر آن كه تا زنده است به آن برسى و ذبح حلالش كنى و اگر كشته شده است نخور تا ذبح حلالش كنى.»

72-41234-(13) ابو العباس گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شكار باز و شاهين سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

آنچه را باز و شاهين كشته اند نخور و آنچه را كه پرندگان درنده كشته اند نخور.»

73-41235-(14) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم در زمان بنى اميه همواره فتوا مى داد كه آنچه را باز و شاهين مى كشند حلال است و از آنان تقيه مى كرد ولى من از آن ها تقيه نمى كنم آنچه را بكشند حرام است.»

74-41236-(15) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم همواره فتوا مى داد و تقيه مى كرد و ما در مورد شكار باز و شاهين مى ترسيديم ولى اكنون نمى ترسيم و شكار آن ها را حلال نمى شماريم مگر آن كه به ذبح حلالش برسى زيرا در كتاب على عليه السلام آمده است كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «و حيوانات دست آموز كه براى شكار آموزش داده ايد.» و اين درباره سگان است.»

75-41237-(16) عيسى بن عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از شكار سگ تا وقتى كه از پيش چشمت پنهان نشده بخور و آنگاه كه از تو پنهان شد، آن را رها كن ولى از شكار باز و شاهين - تا وقتى به ذبح حلالش نرسيده اى - نخور و اگر به ذبح حلالش رسيدى بخور.»

76-41238-(17) كافى 207/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن عبد اللّٰه بن سليمان قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل أرسل كلبه وصقره فقال أمّا الصّقر فلا تأكل من صيده حتّى تدرك ذكاته وأمّا الكلب فكُل منه إذا ذكرت اسم اللّٰه عليه أكل الكلب منه أم لم يأكل.

77-41239-(18) كافى 207/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن أبان بن عثمان تهذيب 31/9: استبصار 71/4: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبد اللّٰه قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل أرسل بازه (أو كلبه - كا) فأخذ صيداً وأكل منه آكل من فضلهما(1)فقال (لا - كا) ما قتل البازى(2)فلا تأكل منه إلّاأن تذبحه.

78-41240-(19) كافى 207/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى تهذيب 31/9:

استبصار 71/4: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام: أنّه كرّه صيد البازى إلّاما أدركت(3)ذكاته.

79-41241-(20) كافى 208/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار عن يونس عن عبد اللّٰه بن سنان قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن صيد البازى إذا صاد وقتل وأكل منه آكل من فضله أم لا فقال أمّا ما أكلت الطّير فلا تأكل إلّاأن تذكّية.

80-41242-(21) وفيه: أحمد بن محمّد عن محمّد بن أحمد النّهدىّ عن محمّد بن الوليد عن أبان عن الفضل بن عبدالملك قال: لا تأكل ممّا قتلت سباع الطّير.

81-41243-(22) تهذيب 31/9: استبصار 71/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن علىّ بن مهزيار قال:

كتب الى أبى جعفر عليه السلام عبد اللّٰه بن خالد بن نصر المدائنى أسألك جعلت فداك عن البازى إذا أمسك صيده وقد سمّى عليه فقتل الصّيد هل يحلّ أكله فكتب عليه السلام بخطّه وخاتمه إذا سمّيته أكلته وقال علىّ بن مهزيار قرأته.


1) . فأكل من فضفله - يب - نأكل من فضله - صا.

2) . الباز - صا.

3) . ما أدرك - صا.

76-41238-(17) عبداللّٰه بن سليمان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شخصى كه سگ و شاهينش را روانه شكار مى كند سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: شكار شاهين را نخور تا به ذبح حلالش برسى ولى شكار سگ را بخور در صورتى كه نام خدا را بر آن برده باشى سگ از آن خورده باشد يا نخورده باشد.»

77-41239-(18) عبد الرحمان بن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى باز (يا سگش) را روانه مى كند آنگاه آن شكارى مى گيرد و از آن مى خورد آيا از نيم خورده آن (يا آن دو) بخورم‌؟

امام عليه السلام فرمود: (نه) آنچه را باز كشته است از آن نخور مگر آن كه ذبحش كنى.»

78-41240-(19) محمد بن مسلم روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام شكار باز را ناپسند مى شمرد مگر آنچه را به ذبح حلالش برسى.

79-41241-(20) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: وقتى باز شكار كند و بكشد و از آن بخورد آيا از باقيمانده آن بخورم يا نه‌؟

امام عليه السلام فرمود: آنچه را پرندگان از آن خورده اند، نخور مگر آن كه ذبح حلالش كنى.»

80-41242-(21) فضل بن عبد الملك گويد: «آنچه را پرندگان درنده (شكارى) كشته اند نخور.»

81-41243-(22) على بن مهزيار گويد: «عبداللّٰه بن خالد بن نصر مداينى به امام جواد عليه السلام نوشت: فدايت شوم! از شما درباره باز سؤال مى كنم كه وقتى شكارش را نگه دارد و نام خدا بر آن گفته شده باشد، آنگاه شكار را بكشد آيا خوردنش حلال است‌؟

امام عليه السلام با دستخط و مهر خويش مرقوم فرمود: هر گاه نام خدا را برده باشى آن را مى خورى.

على بن مهزيار گويد: من نامه امام عليه السلام را خواندم.»

82-41244-(23) تهذيب 32/9: استبصار 72/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن اسماعيل بن بزيع عن علىّ بن النّعمان عن أبى مريم الأنصارىّ قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الصّقورة والبزاة من الجوارح هى قال نعم بمنزلة الكلاب.

83-41245-(24) تهذيب 32/9: استبصار 72/4: عنه عن البرقىّ عن سعد بن سعد عن زكريّا بن آدم قال: سألت الرّضا عليه السلام عن صيد البازى والصّقر يقتل صيده والرّجل ينظر إليه قال كُلْ منه وإن كان قد أكل منه أيضاً شيئاً قال فرددت عليه ثلاث مرّات كلّ ذلك يقول مثل هذا. (قال الشّيخ رحمه الله فالوجه فى تأويل هذه الأخبار التّقيّة الّتى قدّمناها لأنّ سلاطين الوقت كانوا يرون ذلك وفقهاؤهم يفتون بجوازه فجائت الأخبار وفقاً لهم).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية أبى عبيدة (4) من باب (2) أنّ الرّجل إذا أرسل كلبه المعلّم وسمّىٰ فله أن يأكل ممّا أمسك قوله: فالفهد قال عليه السلام إذا أدركت ذكاته فكُل والّا فلا قلت أليس الفهد بمنزلة الكلب فقال لى ليس شىء مكلّب إلّاالكلب.

وفى رواية الحضرمىّ (5) قوله: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن صيد البزاة والصّقور والكلب والفهد فقال عليه السلام لا تأكل من صيد شىءٍ من هذه إلّاما ذكّيتموه إلّاالكلب (وفى رواية الحضرمىّ (6) على نقل القمىّ نحوه وزاد): كلّ شىءٍ من السّباع تمسك الصّيد على نفسها إلّاالكلاب المُعَلّمَة فانّها تمسك على صاحبها.

وفى رواية زرارة (8) قوله عليه السلام: فأمّا خلاف الكلب ممّا يصيد الفهد والصّقر وأشباه ذلك فلا تأكل من صيده إلّاما أدركت ذكاته لأنّ اللّٰه عزّوجلّ يقول مكلّبين فما كان خلاف الكلب فليس صيده ممّا يؤكل إلّاأن تدرك ذكاته.

وفى رواية الحلبىّ (12) قوله عليه السلام: أمّا ما قتله الطّير فلا تأكله إلّاأن تذكّيه.

وفى رواية دعائم الإسلام (14) قوله: رخّصا عليهما السلام فى أكل ما أمسكه الكلب المعلّم وان قتله وأكَلَ منه ولم يرخّصا فيما أكل منه الطّير.

وفى رواية مسعدة (15) قوله: وكذلك ما صاد البازى والصّقورة وغيرهما من الطّير لا يؤكل إلّاما ذكّى منه.

وفى رواية سماعة (24) قوله:

وسألته عن صيد الفهد وهو معلّم للصّيد فقال عليه السلام إن أدركته حيّاً فذكّه وكله وإن قتله فلا تأكل منه.

وفى رواية أبى بصير (27) قوله: إن أصبت كلباً معلّماً أو فهداً بعد أن تسمّى فكُل ممّا

82-41244-(23) ابو مريم انصارى گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره شاهين و باز سؤال كردم كه آيا آن ها از حيوانات شكارى هستند؟

امام فرمود: آرى، همانند سگان هستند.»

83-41245-(24) زكريا بن آدم گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره شكار باز و شاهين سؤال كردم كه در پيش چشمان صاحبش شكارش را مى كشد. امام عليه السلام فرمود: از آن بخور هر چند چيزى هم از آن خورده باشد.

زكريا بن آدم گويد: من سه بار اين سؤال را تكرار كردم و هر بار همين پاسخ را شنيدم.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «راه توجيه اين احاديث تقيه است كه پيش تر بيان كرديم زيرا حاكمان آن زمان معتقد به آن بودند و فقيهان شان فتوا به جواز آن مى دادند، از اين رو موافق با آنان صادر مى شد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب دوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره شكار يوزپلنگ سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: هر گاه به ذبح حلال آن رسيدى، پس بخور در غير اين صورت نه.

گفتم: آيا يوزپلنگ همانند سگ نيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: به جز سگ هيچ حيوان شكارى وجود ندارد.»

و در روايت پنجم اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره شكار باز، شاهين، سگ و يوزپلنگ سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: از شكار هيچ يك از اين ها به غير از سگ نخور مگر آنچه را كه ذبح حلال كرديد.»

و در روايت ششم اين جمله افزوده شده كه: «همه درندگان شكار را براى خودشان نگه مى دارند مگر سگ هاى آموزش ديده كه آن ها براى صاحب شان نگه مى دارند.»

و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «ولى غير از سگ آنچه را يوزپلنگ و شاهين و مانند آن ها شكار مى كنند از شكارشان نخور مگر آنچه را كه به ذبح حلالش رسيدى زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «سگان دست آموز» پس غير از سگ، شكارش خوردنى نيست مگر آن كه به ذبح حلالش برسى.»

و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «از آنچه پرندگان كشته اند نخور مگر آن كه ذبح حلالش كنى.»

در روايت چهاردهم اين گفته كه: «امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام خوردن آنچه را سگ آموزش ديده نگه داشته است اجازه فرمودند، هر چند آن را بكشد و از آن بخورد و خوردن آنچه را پرندگان از آن خورده اند، اجازه ندادند.»

در روايت پانزدهم اين گفته كه: «و به همين صورت آنچه را باز و شاهين و غير آن دو از پرندگان شكار كنند، خورده نمى شود مگر آنچه ذبح حلال شده باشد.»

در روايت بيست و چهارم اين گفته كه: «و درباره شكار يوزپلنگِ تربيت شده براى شكار سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: اگر زنده به آن رسيدى، ذبح حلالش كن و بخور و اگر آن را كشته است از آن نخور.»

در روايت بيست و هفتم اين گفته كه: «اگر سگ يا يوزپلنگ آموزش ديده اى را پس از بردن نام خدا روانه شكار كردى پس، از آنچه برايت نگهداشت بخور، آن را كشته باشد يا نكشته باشد، از آن خورده باشد يا نخورده باشد.»

أمسك عليك قتل أو لم يقتل أكل او لم يأكل.

وفى رواية السكونىّ (39) على نقل العيّاشىّ قوله عليه السلام: و الفهد من الجوارح.

ويأتى

فى رواية أبى بصير (9) من باب (3) تحريم ما اُهلّ لغير اللّٰه به من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام: ولا تأكلنّ من فريسة السّبع.

(6) باب أنّ من أرسل كلبه وشاركه كلب آخر أو اشتبه كلبه بغيره فلا يحلّ أكله إلّاأن يدرك ذكاته

اشاره

84-41246-(1)تهذيب 26/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 206/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن أحمد عن بعض أصحابنا(1) عن الحسن(2) بن علىّ ابن أبى حمزة عن أبيه عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن قوم أرسلوا كلابهم وهى معلّمة كلّها وقد سمّوا عليها فلمّا (أن - كا) مضت الكلاب دخل فيها كلب غريب لم يعرفوا(2)له صاحباً فاشتركن(4) جميعاً فى الصّيد فقال لا يؤكل منه لأنّك لا تدرى أخذه معلَّم أم لا.

85-41247-(2) فقيه 205/3: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام (فى حديث): فإذا أرسلت كلبك على صيد وشاركه كلب آخر فلا تأكل منه إلّاأن تدرك ذكاته. المقنع 138: نحوه. فقه الرضا عليه السلام 297:

نحوه.

86-41248-(3) مستدرك 107/16: الشّيخ الطوسىّ فى الخلاف عن عدىّ بن حاتم عن النّبىّ صلى الله عليه و آله فى حديث قال: قلت فإنّى أرسل كلبى وأجد عليه كلباً فقال لا تأكل انّك إنّما سمّيت على كلبك. الخبر.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية أبى عبيدة (3)من باب (4)انّ الرّجل إذا أرسل كلبه المعلّم وسمّى فله أن يأكل ممّا أمسك قوله: وإن وجد معه كلباً غير معلّم فلا يأكل منه.


1) . اصحابه - يب.

2) . لا يعرفون - يب.

3) . فاشتركت - يب.

4) . الحسين - ئل.

در روايت سى و نهم فرموده معصوم عليه السلام كه: «و يوزپلنگ از حيوانات شكارى است.»

مى آيد:

و در روايت نهم از باب سوم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «و هرگز از شكار درندگان نخوريد.»

باب 6 حكم اشتباه شدن شكار دو سگ شكارى و غير شكارى

84-41246-(1) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: گروهى سگان شان را كه همه آموزش ديده اند با بردن نام خدا روانه شكار مى كنند. پس از رفتن سگ ها، سگ ناآشنايى كه صاحبى برايش نمى شناسند داخل سگ هاى شان مى شود و همگى باهم حيوانى را شكار مى كنند.

امام عليه السلام فرمود: از آن خورده نمى شود زيرا تو نمى دانى سگ آموزش ديده آن را گرفته است يا نه.»

85-41247-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام در بخشى از يك حديث فرمود: «هر گاه سگت را روانه شكار كردى و سگ ديگرى با آن همكارى كرد از آن شكار نخور مگر آن كه به ذبح حلالش برسى.»

در كتاب المقنع و فقه الرضا نظير آن آمده است.

86-41248-(3) عدى بن حاتم در بخشى از يك روايت گويد: «به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گفتم: من سگم را روانه شكار مى كنم و سگ ديگرى را بر سر شكار مى يابم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نخور زيرا تو تنها بر سگ خودت نام خدا را برده اى...»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب دوم اين گفته كه: «و اگر همراه آن، سگ آموزش نديده اى را يافت از آن نخورد.»

(7) باب أنّ الصّيد إذا قتل بالسّيف والرّمح والسّهم وأشباهها فلا بأس بأكله وعدم جواز أكل ما قتل بالحجر والبندق والجلاهق وأشباهها إلّا أن تدرك ذكاته وحكم الصّيد بالمعراض

اشاره

87-41249-(1)كافى 210/6: محمّد بن يحيى عن تهذيب 34/9: أحمد بن محمّد (ابن عيسى - يب) عن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال: من جرح (صيداً - كا - يب) بسلاح وذكر اسم اللّٰه عزّوجلّ (عليه - كا - يب) ثمّ بقى (الصّيد - فقيه) ليلة أو ليلتين (ثمّ وجده - فقيه) لم يأكل منه سبع و (قد - كا - يب) علم أنّ سلاحه (هو الّذى - كا - يب) قتله فيأكل(1) منه إن شاء وقال فى أيّل(2)اصطاده(3)رجل فتقطّعه الناس والرجل يتبعه(4)أفَتراه نُهبة(5)قال ليس بنهبة وليس به بأس. فقيه 204/3:

وقال من جرح (وذكر مثله إلى قوله إن شاء ثمّ قال) وقال عليه السلام فى أيّل اصطاده رجل فيقطعه الناس والذى اصطاده يمنعه ففيه نهى فقال ليس فيه نهى وليس به بأس.

88-41250-(2) كافى 209/6: محمّد بن يحيى عن تهذيب 34/9: أحمد بن محمّد (ابن عيسى - يب) عن ابن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن بريد بن معاوية العجلىّ عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: كُلْ من الصّيد ما قتل السّيف والسّهم والرّمح وسئل عن صيد صيدَ فتوزّعه(6)القوم قبل أن يموت فقال لا بأس به.

89-41251-(3) كافى 210/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار ومحمّد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن صفوان تهذيب 33/9: الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن مسكان عن (محمّد - يب) الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الصّيد يضربه الرّجل بالسّيف أو يطعنه بالرّمح أو يرميه بسهم فقتله(7)وقد سمّى حين فعل ذلك فقال كُلْ‌(8)


1) . فليأكل - يب - فقيه.

2) . الأيِّل والأيَّل والاُيَّلِ‌: حيوان من ذوات الظلف للذكور منه قرون متشعّبة لا تجويف فيها أمّا الاناث فلا قرون لها - المنجد و يسمّى بالفارسيّة گوزن.

3) . يصطاده - يب.

4) . يمنعه - يب.

5) . النهبة: أخذ المال قهراً.

6) . اى تقسّمه - فيتوزّعه - يب.

7) . فيقتله - يب - فقيه.

8) . كله - يب - فقيه.

باب 7 حكم شكار كردن با ابزارهايى مانند شمشير، نيزه، تير، فلاخن و سنگ

87-41249-(1) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس با بردن نام خدا با اسلحه، شكارى را مجروح كند، سپس شكار يكى دو روز زنده بماند (آنگاه آن را بيابد) در حالى كه درنده اى آن را نخورده است و بداند كه اسلحه وى، آن را كشته است، پس اگر مى خواهد از آن بخورد.

و درباره گوزنى سؤال شد كه شخصى آن را شكار مى كند و هر كس به آن ضربه اى مى زند در حالى كه آن شخص به دنبال آن مى رود آيا اين كار را غارت مى دانيد؟

امام عليه السلام فرمود: اين ربودن نيست و اشكالى ندارد.»

در كتاب من لا يحضره الفقيه بخش نخست روايت به همين گونه نقل شده است و بخش دوم به اين صورت است: «و درباره گوزنى سؤال شد كه شخصى آن را شكار كرد و مردم به آن ضربه مى زدند و او از شكار دفاع مى كرد، آيا در اين كار نهى است‌؟

امام عليه السلام فرمود: در آن نهى نيست و اشكالى ندارد.»

88-41250-(2) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از شكارى كه با شمشير، تير و نيزه كشته شد بخور.

و از امام عليه السلام درباره شكارى سؤال شد كه گروهى پيش از مردن آن را تقسيم مى كنند. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

89-41251-(3) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى با شمشير يا نيزه يا تير به شكار ضربه مى زند و در آن هنگام نام خدا را بر زبان مى آورد.

لا بأس به فقيه 203/3: وسأله محمد بن علىّ الحلبىّ عن الصّيد يضربه الرّجل (وذكر مثله).

90-41252-(1)دعائم الإسلام 171/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: إذا ضرب الرّجل الصّيد بالسّيف أو طعنه بالرّمح أو رماه بالسّهم فقتله وقد سمّى اللّٰه عزّوجلّ حين فعل ذلك فلا بأس بأكله.

91-41253-(2)قرب الإسناد 278: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عن رجل لحق حماراً أو ظبياً فضربه بالسّيف فقطعه نصفين هل يحلّ أكله قال نعم إذا سمّى.

92-41254-(3)وفيه 278: وعنه عن علىّ بن جعفر قال وسألته عن رجل لحق حماراً أو ظبياً(4)فضربه(5)بالسّيف فصرعه(6)أ يؤكل قال إذا أدرك ذكاته (ذكّاه و ك) أكل (بعد الذّكاة - خ) وإن مات قبل أن يغيب عنه أكله البحار 281/10: باسناده عن علىّ بن جعفر نحوه مستدرك 113/16: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى عليهما السلام قال: سألته عن رجل يلحق حماراً (وذكر مثله).

93-41255-(7) فقه الرضا عليه السلام 297: المقنع 139: وإن(4) رميت (سهمك - المقنع) وسمّيت وأدركته وقد مات فكله إذا كان فى السّهم زجّ حديد.

94-41256-(8) كافى 213/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 36/9: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عمّا قتل الحجر والبندق(5) أيؤكل منه قال لا.

95-41257-(9) كافى 213/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام تهذيب 37/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 213/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سُئل عمّا(6) قتل الحجر والبندق


1) . وإذا المقنع.

2) . البندق: الّذى يرمىٰ به.

3) . عن قتل الحجر - يب.

4) . صيداً أو حماراً - ئل.

5) . فيضربه - ك.

6) . فيصرعه - ك - صرعه اى طرحه على الأرض.

امام عليه السلام فرمود: بخور، اشكال ندارد.»

90-41252-(4) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه شخصى با شمشير يا نيزه به شكار ضربه بزند يا به آن تير بيندازد و در آن هنگام نام خدا را بر زبان آورد خوردنش اشكال ندارد.»

91-41253-(5) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: شخصى به گورخر يا آهويى مى رسد و آن را با شمشير دو نيم مى كند آيا خوردنش حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: در صورت بردن نام خدا، آرى.»

92-41254-(6) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام پرسيدم: شخصى به گورخر يا آهويى مى رسد و با ضربه شمشير آن را بر زمين مى اندازد، آيا از آن خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه به ذبح حلالش برسد (آن را ذبح كند و پس از ذبح) بخورد و اگر چه قبل از اينكه ناپديد شود بميرد، آن را مى خورد.»

93-41255-(7) در كتاب فقه الرضا و المقنع آمده است: «هر گاه با بردن نام خدا حيوانى را با تير زدى و به مرده اش رسيدى - در صورتى كه در تير پيكانى از آهن باشد - پس آن را بخور.»

94-41256-(8) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا شكارى كه سنگ و بندق - كلوخ فلاخن - آن را مى كشد از آن خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

95-41257-(9) حريز و حلبى روايت مى كنند كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «آيا شكارى كه سنگ و بندق - كلوخ فلاخن - آن را مى كشد، از آن خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

أيؤكل منه قال لا. تهذيب 37/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 213/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان عن العلاء عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال:

سألته عمّا (وذكر مثله).

96-41258-(10) تهذيب 36/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 213/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال: سألته عن قتل الحجر والبندق أيؤكل منه فقال لا.

97-41259-(11) فقيه 204/3: روى حمّاد بن عثمان عن الحلبىّ وحمّاد بن عيسى عن حريز عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: سُئل عن قتل الحجر والبندق أيؤكل (منه - خ) فقال لا.

98-41260-(12) تهذيب 36/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 214/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن ابن فضّال عن أحمد بن عمر عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام:

فى الرّجل يرمى بالبندق والحجر فيقتل (أفيأكل منه - كا) قال لا تأكل(1).

99-41261-(13) دعائم الإسلام 172/2: عن أبى جعفر(2)محمّد بن علىّ عليهما السلام أنّه قال: ما قُتل بالحجر والبندُق وأشباه ذلك لم يؤكل إلّاأن تدرك(3)ذكاته من قبل أن يموت.

100-41262-(14) المقنع 139: و لا تأكل ما صِيدَ بالحجر والبندق.

101-41263-(15) كافى 213/6: محمّد بن يحيى عن تهذيب 36/9: أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه كره الجلاهق(4).

102-41264-(16) كافى 212/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد ومحمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً عن تهذيب 35/9: (الحسن - يب) ابن محبوب عن (علىّ - يب) ابن رئاب عن أبى عبيدة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا رميت بالمعراض(5)فخرق فكُل وإن لم يخرق واعترض فلا تأكل.


1) . فقال لا يأكل - يب.

2) . عن جعفر بن محمّد عليه السلام خ ل.

3) . تدركه - خ ل.

4) . الجلاهق: جسم صغير كروىّ من طين أو رصاص يرمىٰ به وقيل هى القوس الّتى يرمىٰ بها البندق.

5) . المعراض سهم بلا ريش غليظ الوسط يصيب بعرضه دون حدّه.

محمد بن مسلم نيز از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام اين پرسش را نمود و همين پاسخ را شنيد.

96-41258-(10) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا شكارى كه به وسيله سنگ و بندق - كلوخ فلاخن - كشته مى شود از آن خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

97-41259-(11) حريز روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «آيا شكارى كه به وسيله سنگ و بندق - كلوخ فلاخن - كشته مى شود از آن خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

98-41260-(12) عبداللّٰه بن سنان روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام درباره شخصى كه با پرتاب سنگ و بندق - كلوخ فلاخن - شكارى را مى كشد، سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «نخور (نخورد)».

99-41261-(13) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «آنچه با سنگ و بندق - كلوخ فلاخن - و مانند آن كشته مى شود خورده نمى شود مگر آن كه پيش از مرگ آن به ذبح حلالش برسى.»

100-41262-(14) در كتاب المقنع آمده است: «و آنچه را كه به وسيله سنگ و بندق - كلوخ فلاخن - شكار مى شود نخور.»

101-41263-(15) غياث بن ابراهيم گويد: «امام صادق عليه السلام جلاهق - گلوله كروى - را ناپسند مى شمرد.»

102-41264-(16) ابو عبيده از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه با معراض(1)به شكار پرتاب كردى و شكافت، از آن بخور و اگر نشكافت و با پهنا برخورد كرد نخور.»


1) . تير بدون پر دو سر باريك، وسط پهن كه با پهنا اصابت مى كند.

103-41265-(17) كافى 212/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار ومحمّد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن صفوان بن يحيى تهذيب 33/9: الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى عن فقيه 203/3: ابن مسكان عن الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الصّيد يرميه الرّجل (بسهم - كا - فقيه) فيصيبه معترضاً فيقتله وقد (كان - كا) سمّى (عليه - فقيه) حين رمى(1)ولم تصبه الحديدة فقال إن كان السّهم الّذى أصابه (به - فقيه) هو (الّذى - كا - يب) قتله فإذا(2)رآه فليأكل(3).

104-41266-(18) كافى 213/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبى المغرا عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الصّيد يصيبه السّهم معترضاً ولم يصبه بحديدة وقد سمّى حين رمىٰ قال يأكله إذا أصابه وهو يراه.

وعن صيد المعراض فقال إن لم يكن له نبل غيره و (كان قد - كا) سمّى حين رمىٰ فليأكل منه وإن كان له نبل غيره فلا تهذيب 36/9: أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبى المعزا عن الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الصّيد يصيبه بحديدة (وذكر مثله).

105-41267-(19) تهذيب 35/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 212/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن فقيه 203/3: حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام:

أنّه سُئل عمّا صرع المعراض من الصّيد فقال إن لم يكن له نبل غير المعراض وذكر اسم اللّٰه عزّ و جلّ عليه فليأكل ما(4)قتل (قلت - كا) وإن كان له نبل غيره (قال - كا) لا(5).

106-41268-(20) تهذيب 35/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 212/6: محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبان عن زرارة واسماعيل الجعفىّ‌: أنّهما سألا أبا جعفر عليه السلام عمّا قتل المعراض قال لا بأس إذا كان هو مر ماتك أو صنعته لذلك.


1) . رماه - يب.

2) . فإن - يب.

3) . فليأكله - فقيه - يب.

4) . ممّا - يب - فقيه.

5) . فلا - يب - فقيه.

103-41265-(17) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى - با بردن نام خدا - شكارى را با تير مى زند تير با پهنا به شكار برخورد مى كند و آن را مى كشد ولى آهن آن به بدن شكار اصابت نمى كند.

امام عليه السلام فرمود: اگر تيرى كه به شكار خورده است، آن را كشته است در صورت مشاهده، آن را بخورد.»

104-41266-(18) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى با بردن نام خدا تيرى به سوى شكار پرتاب مى كند. تير با پهنا به آن برخورد مى كند بدون آن كه آهنش به بدن آن اصابت كند.»

امام عليه السلام فرمود: در صورت مشاهده برخورد تير به شكار، آن را بخورد.

و درباره شكار با معراض سؤال كردم. امام فرمود: اگر تير ديگرى ندارد و هنگام پرتاب نام خدا را بر زبان آورد، از آن بخورد و اگر تير ديگرى دارد نخورد.»

105-41267-(19) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شكارى كه با معراض از پاى در مى آيد سؤال شد.

امام عليه السلام فرمود: اگر غير از معراض تير ديگرى نداشت و نام خدا را بر زبان آورد آنچه را كشته است بخورد. (گفتم) اگر تير ديگرى داشته باشد؟ (فرمود:) نه.»

106-41268-(20) زراره و اسماعيل جعفى از امام باقر عليه السلام درباره شكارى كه با معراض كشته شد، سؤال كردند. امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه با آن تير اندازى مى كنى يا براى اين كار ساخته اى اشكال ندارد.»

107-41269-(21) فقيه 203/3: سمع زرارة أبا جعفر عليه السلام يقول: فيما قتل المعراض لا بأس به إذا كان إنّما يصنع لذلك.

108-41270-(22) فقيه 203/3: كان أمير المؤمنين عليه السلام يقول: إذا كان ذلك (أى المعراض) سلاحه الّذى يرمى به فلا بأس وفى خبر آخر ان كانت تلك مر ماته فلا بأس.

109-41271-(23) وفيه 204/3: و روى: أنّه إن خرق أكل وإن لم يخرق لم يؤكل.

110-41272-(24) وفيه 204: و قال علىّ عليه السلام: فى رجل له نبال ليس فيها حديد وهى عيدان كلّها فيرمى بالعود فيصيب وسط الطّير معترضاً فيقتله ويذكر اسم اللّٰه وإن لم يخرج دم وهى نبالة معلومة فيأكل منه إذا ذكر اسم اللّٰه عزّوجلّ‌.

111-41273-(25) دعائم الإسلام 173/2: عن أبى جعفر محمّد بن علىّ عليهما السلام: أنّه كرّه ما قتل من الصّيد بالمعراض فهو مكروه الّا أن يكون له سهم غيره والمعراض سهم لا ريش(1)فيه(2) يرمى به فيمضى بالعرض.

112-41274-(26) تهذيب 77/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 255/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه (عن أبيه عن عبد اللّٰه بن الفضل النّوفلىّ عن أبيه عن بعض أصحابنا - كا) عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام(2)قال: قلت له ربّما رميت بالمعراض فأقتل فقال إذا قطعه(3)جدلين(5) فارم بأصغرهما وكُل الأكبر وان اعتدلا فكلهما.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية مسعدة (15) من باب (4)انّ الرجل اذا أرسل كلبه المعلّم وسمّى فله أن يأكل قوله و قال عليه السلام: فى الذى يرمى بالسيف والحجر والنشّاب والمعراض لا يؤكل إلّاما ذكّى منه.

ويأتى

فى رواية ابن علوان (5)من باب (15) أنّ من ضرب صيداً ثمّ غاب عنه ووجده ميّتاً فان علم أنّ سهمه قتله يحلّ أكله قوله عليه السلام: ولا تأكل ما قتله الحجر والبندق والمعراض إلّا ما ذكّيت.


1) . ريشة - خ.

2) . عن جعفر بن محمد - يب.

3) . قطعته - تهذيب.

4) . له - ك.

5) . الجدل: العضو.

107-41269-(21) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره شكارى كه با معراض كشته شود فرمود: «در صورتى كه براى اين كار ساخته شده باشد، اشكالى ندارد.»

108-41270-(22) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه معراض اسلحه اوست كه با آن تيراندازى مى كند اشكال ندارد.»

و در حديث ديگرى آمده است: «اگر با آن تيراندازى مى كند، اشكال ندارد.»

109-41271-(23) در همان كتاب آمده است: «و روايت شده كه اگر بشكافد، خورده مى شود و اگر شكافته نشود، خورده نمى شود.»

110-41272-(24) در همان كتاب روايت مى شود كه: «شخصى تيرهاى تمام چوبى و بدون پيكان در اختيار دارد. با بردن نام خدا تيرى پرتاب مى كند و از پهنا به وسط بدن پرنده اى برخورد مى كند و بدون آمدن خون آن را مى كشد و تيرهاى وى نيز مشخص اند. در اين باره على عليه السلام فرمود: در صورت بردن نام خدا از آن مى خورد.»

111-41273-(25) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام شكارى را كه با معراض كشته شده است ناپسند مى شمرد. پس آن مكروه است مگر آن كه تير ديگرى داشته باشد و معراض تير بى پرى است كه با پهنا برخورد مى كند.»

112-41274-(26) فضل بن نوفلى از يكى شيعيان روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفت: «چه بسا با معراض به طرف شكار تير اندازى مى كنم و آن را مى كشم.

امام فرمود: هر گاه آن را دو نيم كردى، قسمت كوچك تر را بينداز و بزرگ تر را بخور و اگر با هم مساويند هر دو را بخور.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هجدهم از باب دوم اين گفته كه: «امام عليه السلام درباره شكارى كه با شمشير، سنگ، نشاب و معراض زده مى شود، فرمود: خورده نمى شود مگر آنچه از آن ذبح حلال شود.»

مى آيد:

و در روايت پنجم از باب پانزدهم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «آنچه را سنگ و گلوله كروى و معراض كشته است نخور مگر آنچه را ذبح حلال كردى.»

(8) باب أنّ ما أخذت الحبالة من صيد فمات أو قطعت منه يداً أو رجلاً فأنه ميّت وما أدرك حيّاً ذُكّى فأُكُلَ منه

113-41275-(1)تهذيب 9/37: محمّد بن يعقوب عن كافى 214/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير وابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال:

قال أمير المؤمنين عليه السلام: ما أخذت الحبالة من صيد فقطعت منه يداً أو رجلاً فذروه فأنّه ميّت وكلوا ما(1) أدركتم حيّاً وذكرتم اسم اللّٰه عزّوجلّ عليه.

114-41276-(2)كافى 214/6: (حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن غير واحد عن - معلّق) أبان (بن عثمان) عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال: ما أخذت الحبائل(2) فقطعت منه شيئاً فهو ميّت وما أدركت من سائر جسده فذكّه ثمّ كُل منه.

115-41277-(3)تهذيب 37/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 214/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن عبدالرّحمن ابن أبى عبد اللّٰه تهذيب 37/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 214/6: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن غير واحد عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبد اللّٰه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما أخذت الحبالة فقطعت منه (شيئاً - كا - يب) فهو ميّت(3) وما أدركت من سائر جسده حيّاً فذكّه ثمّ كُل منه (أسقط فى بعض نسخ تهذيب قوله: (ثمّ كُل منه). فقيه 202/3: روى أبان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبد اللّٰه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: (وذكر مثله).

116-41278-(4) كافى 214/6: (حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن غير واحد عن - معلّق) أبان عن عبد اللّٰه بن سليمان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما أخذت الحبالة فانقطع منه شىء أو مات فهو ميتة.

117-41279-(5) دعائم الإسلام 173/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: ما أخذت الحبالة فمات فيها فهو ميتة وما أدرك حيّاً ذكّى فأكل هو.


1) . ممّا - يب.

2) . الحبائل: واحدها حبالة ما يصاد بها من أىّ شىءٍ كان - مجمع.

3) . ميتة - فقيه.

باب 8 حكم شكار با تور

113-41275-(1) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر شكارى كه با تور گرفته شود و دست يا پاى آن قطع شود، پس آن را دور بيندازيد زيرا آن مردار است و به هر چه زنده رسيديد و نام خدا را بر آن برديد آن را بخوريد.»

114-41276-(2) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر شكارى كه در دام افتاد و چيزى از آن قطع شود مردار است و به هر چه از ساير بدنش رسيدى آن را ذبح حلال كن و سپس از آن بخور.»

115-41277-(3) عبد الرحمان بن ابى عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر شكارى در دام افتد و عضوى از آن قطع شود، آن مردار است و به آنچه از ساير بدنش زنده رسيدى پس آن را ذبح حلال كن و سپس از آن بخور.»

جمله: «سپس از آن بخور» در برخى از نسخه هاى تهذيب نيست.

116-41278-(4) عبداللّٰه بن سليمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنچه در دام افتد و چيزى از آن قطع شود يا بميرد، آن مردار است.»

117-41279-(5) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر شكارى در دام افتد و در آن بميرد، آن مردار است و آنچه را زنده يافتى، ذبح حلال كن و از آن بخور.»

(9) باب أنّ من رمىٰ صيداً وهو على جبل أو حائط فخرقه السّهم حتّى يخرج من الجانب الاخر فمات فلا بأس بأكله

اشاره

118-41280-(1) كافى 211/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن تهذيب 34/9:

(الحسن - يب) ابن محبوب عن هشام بن سالم عن سماعة بن مهران قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يرمى الصّيد وهو على الجبل فيخرقه السّهم حتّى يخرج من الجانب الاخر قال كُلْهُ (قال - كا) فإن وقع فى ماء أو تدهده(1) من الجبل (فماتِ - كا) فلا تأكله.

119-41281-(2) تهذيب 38/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 215/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سُئل عن رجل رمى صيداً وهو على جبل أو حائط فيخرق فيه السّهم فيموت فقال كُلْ منه وإن وقع فى الماء من رميتك فمات فلا تأكل منه. تهذيب 38/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 215/6: علىّ (بن ابراهيم - كا) عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله. كافى 215/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن بعض أصحابنا عن هشام بن سالم عن سماعة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (7) انّ الصّيد إذا قتل بالسّيف والرّمح فلا بأس بأكله ما يمكن أن يستدلّ به على ذلك.

(10) باب حكم من ضرب الصّيد فقدّه نصفين أو ضربه فأبان منه عضواً

اشاره

120-41282-(1)كافى 255/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى الرّجل يضرب الصّيد فيقدّه(2)نصفين قال يأكلهما جميعاً فإن ضربه وأبان منه عضواً لم يأكل منه ما أبان [منه] وأكل سائره.


1) . الدهدهة: قذفك الحجارة من أعلى إلى أسفل دحرجةً - اللّسان.

2) . القدّ: القطع.

باب 9 حكم شكارى كه بالاى كوه يا ديوار است و با تير زده مى شود

118-41280-(1) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى به شكارى در بالاى كوه تير اندازى مى كند. تير بدن شكار را مى شكافد از طرف ديگر بيرون مى آيد.

امام عليه السلام فرمود: آن را بخور ولى اگر در آب افتاد يا از روى كوه به پايين بغلتد (و بميرد) پس آن را نخور.»

119-41281-(2) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: شخصى شكارِ بالاى كوه يا روى ديوار را با تير مى زند. تير بدنش را مى شكافد و مى ميرد.

امام عليه السلام فرمود: از آن بخور ولى اگر به وسيله تيراندازى تو در آب افتاد و مُرد، از آن نخور.»

اين حديث از حلبى نيز روايت شده است.

ارجاعات

گذشت:

در باب هفتم مطالبى است كه مى توان بر اين بحث استدلال نمود.

باب 10 حكم دو نيم كردن شكار يا جدا كردن عضوى از آن

120-41282-(1) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخصى كه با زدن شكار آن را دو نيم مى كند، فرمود: «هر دو را مى خورد و اگر با ضربه عضوى از آن را قطع كند، عضو جدا شده خورده نمى شود و بقيه اش خورده مى شود.»

121-41283-(1)بحار الأنوار 281/10: (فى ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام بغير رواية الحميرى قال): و سألته عن رجل يلحق الظّبى أو الحمار فيضربه بالسّيف فيقطعه نصفين هل يحلّ أكله قال إذا سمّى.

122-41284-(2)تهذيب 77/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 255/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد(1) عن يعقوب بن يزيد و(2) يحيى بن المبارك عن عبد اللّٰه بن جبلّة(3) عن اسحاق بن عمّار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى رجل ضرب غزالاً بسيفه حتّى أبانه أيأكله قال نعم يأكل مما يلى الرّأس ثمّ‌(3)يدع الذَّنَب.

123-41285-(4) تهذيب 77/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 255/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن أحمد(4)عن محمّد بن عيسى عن النّضر بن سويد عن بعض أصحابنا رفعه: فى الظّبى و حمار الوحش يُعتَرَضان بالسّيف فيُقَدّان فقال لا بأس (بأكلهما(5)كا) ما لم يتحرّك أحد النّصفين فإن تحرّك أحدهما لم يؤكل الاخر لأنّه ميتة.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية النّوفلىّ (201) من باب (7) انّ الصّيد إذا قتل بالسّيف فلا بأس بأكله قوله: ربما رميت بالمعراض فاقتل فقال عليه السلام اذا قطعه جدلين فارم باصغرهما وكل الأكبر وإن اعتدلا فكلهما. ولاحظ سائر احاديث الباب فانّها يناسب صدر الباب بالعموم والاطلاق.

ويأتى فى باب (12) حكم الصّيد الّذى يرمى فيبتدره القوم فيقطّعونه ما يمكن أن يناسب الباب وكذا فى احاديث باب (10) انّ ما قطع من أعضاء الحيوان الحىّ فهو ميتة من أبواب الأطعمة.

(11) باب ماورد فى أنّ الصّيد لا يرمى بما هو أكبر منه

124-41286-(6)تهذيب 35/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 211/6: محمّد بن يحيى (عن رجل - كا) رفعه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا يرمى(7)الصّيد بشىءٍ هو أكبر منه.


1) . عن يحيى بن المبارك - يب.

2) . عن عبد اللّٰه بن المبارك - خ ل كا.

3) . و يب.

4) . عن أحمد بن محمّد - يب.

5) . بكليهما - خ ل كا.

6) . عن محمّد بن أحمد - يب.

7) . لا ترمى - يب.

121-41283-(2) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: شخصى به گورخر يا آهويى مى رسد و با شمشير آن را دو نيم مى كند آيا خوردنش حلال است‌؟ امام عليه السلام فرمود: در صورت بردن نام خدا.»

122-41284-(3) اسحاق بن عمار گويد: «شخصى با يك ضربه آهويى را دو نيم مى كند آيا از آن مى خورد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، قسمت نزديك سر را مى خورد سپس دم را رها مى كند.»

123-41285-(4) نضر بن سويد با واسطه روايت مى كند كه معصوم عليه السلام درباره آهو و گورخرى كه با شمشير دو نيم مى شوند فرمود: «(خوردن شان) اشكال ندارد تا وقتى كه يكى از دو نيمه حركت نكند پس اگر يكى از آن ها حركت كند، ديگرى خورده نمى شود زيرا مردار است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و يكم از باب هفتم اين گفته به امام عليه السلام كه: «چه بسا با معراض به شكار پرتاب مى كنم و آن را مى كشم. امام عليه السلام فرمود: هر گاه آن را دو نيم كند، قسمت كوچك تر را دور بينداز و بزرگ تر را بخور و اگر با هم برابرند، هر دو را بخور.»

و بنگر به ساير روايات كه در آنها با عموم و اطلاق مناسبت دارد.

مى آيد:

در باب دوازدهم از باب هاى شكار و روايات باب دهم از باب هاى خوراكى ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 11 حكم شكار كردن حيوان با وسيله اى بزرگ تر از آن

124-41286-(1) محمد بن يحيى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شكار با چيزى بزرگ تر از خودش زده نمى شود.»

(12) باب حكم الصّيد الّذى يرمىٰ فيبتدره القوم فيقطّعونه فيتوزّعونه

اشاره

125-41287-(1) كافى 211/6: محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمد عن علىّ بن الحكم عن فقيه 204/3: أبان (بن عثمان - كا) عن محمّد الحلبىّ قال: سألته عليه السلام عن الرّجل يرمى الصّيد فيصرعه فيبتدره القوم فيقطّعونه فقال كله.

126-41288-(2) دعائم الإسلام 171/2: وقال جعفر بن محمّد عليهما السلام: فى الرّجل يرمى الصّيد فيقصّر عنه فيبتدر القوم فيقطّعونه بينهم يعنى يضربونه(1) بسيوفهم من قبل أخذه قال حلال أكله.

127-41289-(1)وفيه - وعنه: و سئل صلوات اللّٰه عليه عن حمار(2) وحشىّ ابتدره القوم بأسيافهم وقد سمّوه(3) وقطّعوه بينهم قال ذكاة وحيّة(2)ولحم حلال.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية ابن قيس (1) من باب (7) أنّ الصّيد اذا قتل بالسّيف والرّمح فلا بأس بأكله قوله: و قال فى أيّل اصطاده رجل فتقطّعه الناس والرجل يتبعه أفَتراه نُهبة فقال عليه السلام ليس بنُهبة وليس به بأس.

و فى رواية ابن مسلم (2) قوله: وسئل عليه السلام عن صيد صيٖدَ فتوزّعه القوم قبل أن يموت فقال عليه السلام لا بأس به.

(13) باب أنّ من رمى صيداً فأخطأه وأصاب آخر حلّ أكله وأنّ من رمىٰ صيداً ورماه غيره حلّ مالم يغب

128-41290-(3)كافى 215/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 38/9: (الحسن - يب) ابن محبوب عن عباد بن صهيب قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل سمّىٰ ورمى صيداً فأخطأ(4)وأصاب (صيداً - يب) آخر فقال يأكل منه.

129-41291-(5)قرب الإسناد 278: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عن ظبى أو حمار وحش أو طير صرعه(6)رجل ثمّ رماه بعد ما صرعه


1) . سمّوا - ك - سمّوا اللّٰه - خ ل.

2) . اى سريعة.

3) . بضربهم إيّاه - ك.

4) . فأخطأه - كا.

5) . ثور - ك.

6) . اى طرحه على الأرض.

باب 12 حكم تكه تكه شدن حيوان شكار شده توسط گروهى

125-41287-(1) محمد حلبى گويد: «از امام عليه السلام درباره شخصى سؤال كردم كه حيوانى را با تير بر زمين مى اندازد، آنگاه گروهى به سويش مى شتابند و آن را تكه تكه مى كنند، امام عليه السلام فرمود: آن را بخور.»

126-41288-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: «شخصى شكارى را با تير مى زند و در رسيدن به آن كوتاهى مى كند آنگاه گروهى به سويش مى شتابند و ميان خود تكه تكه مى كنند يعنى پيش از گرفتنش با شمشير به آن مى زنند.

امام عليه السلام فرمود: خوردنش حلال است.»

127-41289-(3) در همان كتاب درباره گورخرى كه گروهى با بردن نام خدا با شمشير به آن يورش مى برند و در ميان خود تكه تكه مى كنند از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ذبح شرعى سريع و گوشت حلالى است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب هفتم اين گفته كه: «شخصى گوزنى را شكار مى كند و در حالى كه وى به دنبال آن مى رود گروهى آن را قطعه قطعه مى كنند آيا اين كار را غارت مى دانيد؟

امام عليه السلام فرمود: غارت نيست و اشكالى ندارد.»

در روايت دوم اين گفته كه: «و از امام عليه السلام سوال شد: حيوانى شكار مى شود و گروهى پيش از مرگش آن را تقسيم مى كنند. امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد.»

باب 13 حكم پرتاب تير به طرف شكارى و اصابت آن به شكار ديگر

128-41290-(1) عباد بن صهيب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى با بردن نام خدا تيرى به طرف شكارى پرتاب مى كند ولى تيرش به خطا مى رود و به شكار ديگرى برخورد مى كند.

امام عليه السلام فرمود: از آن خورده مى شود.»

129-41291-(2) على بن جعفر گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: شخصى آهو يا گورخر يا پرنده اى را بر زمينى مى افكند و پس از آن ديگرى به آن تير مى زند

غيره قال كله مالم يتغيّب اذا سمّى ورماه. البحار 281/10: باسناده عن علىّ بن جعفر: نحوه.

(14) باب أنّ الصّيد إذا رماه ووقع من جبل أو حائط أو فى ماء فمات لم يحلّ أكله إلّاأن يكون رأسه خارجاً من الماء

اشاره

130-41292-(1) كافى 215/6: محمّد بن يحيى عن تهذيب 37/9: أحمد بن محمّد بن عيسى عن (محمّد بن عيسى، عن - كا) حجّاج عن خالد بن الحجّاج عن أبى الحسن عليه السلام قال: لا تأكل (من - كا) الصّيد إذا وقع فى الماء فمات.

131-41293-(2) فقيه 205/3: وقال ابو عبدااللّٰه عليه السلام (فى حديث): و إن رميته فأصابه سهمك ووقع فى الماء فكله إذا كان رأسه خارجاً من الماء وإن كان رأسه فى الماء فلا تأكله.

132-41294-(3) مستدرك 116/16: الشّيخ (الطّوسى) فى الخلاف عن عدىّ بن حاتم قال: سألت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الصّيد فقال إذا رميت الصّيد وذكرت اسم اللّٰه فقتل فكُلْ وإن وقع فى الماء فلا تأكله فإنّك لا تدرى الماء قتله أم سهمك.

133-41295-(4) دعائم الإسلام 172/2: عن علىّ وأبى عبد اللّٰه صلوات اللّٰه عليهما أنّهما قالا: فى الصّيد يضربه الصّائد فيتحامل ويقع فى ماءٍ أو فى نارٍ أو فى بئرٍ أو يتردّىٰ من موضعٍ عالٍ فيموت قالا فلا يؤكل إلّاأن تُدرَكَ ذكاتُه.

134-41296-(5) فقه الرضا عليه السلام 297: و إن رميت وهو على جبل فأصابه سهمك ووقع فى الماء ومات فكله إذا كان رأسه خارجاً من الماء وإن كان رأسه فى الماء فلا تأكله. المقنع 139: و إن رميته فأصابه سهمك (وذكر مثله).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية سماعة (1) من باب (9) انّ من رمى صيداً فخرقه السّهم فمات فلا بأس بأكله قوله عليه السلام: فان وقع (الصّيد) فى ماء او تدهده من الجبل فمات فلا تأكله.

وفى رواية سماعة (2) قوله عليه السلام: وإن وقع (الصّيد) فى الماء من رميتك فمات فلا تأكل منه.

امام عليه السلام فرمود: در صورت بردن نام خدا هنگام تير زدن آن را بخور تا وقتى كه ناپديد نشده است.»

باب 14 حكم شكارى كه از بالاى كوه افتاده و يا در آب افتاده و مُرد

130-41292-(1) خالد بن حجاج از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از شكارى نخور كه پس از افتادن در آب مى ميرد.»

131-41293-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام در بخشى از يك حديث فرمود: «و اگر شكارى را از بالاى كوه با تير زدى سپس افتاد و مُرد آن را نخور و اگر آن را با تير زدى و تيرت به آن اصابت كرد و در آب افتاد در صورتى كه سرش از آب بيرون بود آن را بخور و اگر سرش در آب بود آن را نخور.»

132-41294-(3) عدى بن حاتم گويد: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره شكار سؤال كردم: آن حضرت فرمود: هر گاه با بردن نام خدا شكارى را با تير زدى و كشته شد، آن را بخور و اگر در آب افتاد، آن را نخور زيرا تو نمى دانى كه آب آن را كشته است يا تير تو.»

133-41295-(4) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره شكارچى كه ضربه اى به شكار مى زند و آن به تكاپو و دست و پا زدن مى افتد و در آب يا آتش يا چاه مى افتد يا از محل بلندى سقوط مى كند و مى ميرد فرمودند: «خورده نمى شود مگر آن كه به ذبح حلالش برسد.»

134-41296-(5) در كتاب فقه الرضا آمده است: «اگر شكارى را از بالاى كوه با تير زدى و تيرت به آن خورد و در آب افتاد و مُرد در صورتى كه سرش از آب بيرون است آن را بخور و اگر سرش در آب است آن را نخور!»

در كتاب المقنع نيز نظير آن آمده است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب نهم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «اگر شكار در آب افتاد و يا از بالاى كوه به پايين غلتيد و مُرد، آن را نخور!»

در روايت دوم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «اگر شكار بر اثر تيراندازى تو در آب افتاد و مُرد، از آن نخور.»

(15) باب أنّ من ضرب صيداً ثمّ غاب عنه ووجده ميّتاً فان علم أنّ سهمه قتله يحلّ أكله والّا فلا

اشاره

135-41297-(1)كافى 210/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّمية يجدها صاحبها أيأكلها قال إن كان يعلم أنّ رميته هى الّتى قتلته فليأكل.

136-41298-(2)كافى 210/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد تهذيب 34/9: الحسين بن سعيد عن فقيه 202/3: حمّاد (ابن عيسى - يب - فقيه) عن حريز: قال سُئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّمية يجدها صاحبها فى(1) الغد أيأكل(2) منها فقال إن (كان - يب - فقيه) علم(3)أنّ رميته هى (الّتى - كا - يب) قتلته فليأكل(4)من ذلك(5)اذا كان قد سمّىٰ‌.

137-41299-(3) كافى 210/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى تهذيب 34/9: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن رجل رمى حمار وحش أو ظبياً فأصابه ثمّ كان فى طلبه فوجده من الغد وسهمه فيه فقال إن علم أنّه أصابه وأنّ سهمه هو الّذى قتله فليأكل (منه - كا) وإلّا فلا يأكل (منه - كا).

138-41300-(4) تهذيب 34/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 211/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان عن موسى بن بكر عن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا رميت فوجدته وليس به أثر غير السّهم وترى أنّه لم يقتله غير سهمك فكل غاب(6)عنك أو لم يغب عنك. مستطرفات السّرائر 18: فمن ذلك ما أورده موسى بن بكر الواسطى فى كتابه [عن زرارة] عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا رميت بسهمك فوجدته (وذكر نحوه).

139-41301-(5) قرب الإسناد 107: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر بن محمّد عن أبيه أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول: إذا رميت صيداً فتغيّب عنك فوجدت سهمك فيه فى موضع مقتل فكل ولا تأكل ما قتله الحجر والبندق والمعراض إلّاما ذكّيت.


1) . من - يب - فقيه.

2) . أتؤكل فقال - يب.

3) . يعلم - يب - فقيه.

4) . فيأكل - فقيه.

5) . وذلك - يب - فقيه.

6) . يغيب - يب.

باب 15 حكم شكارى پس از تير خوردن ناپديد شد

135-41297-(1) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شكار تير خورده اى را صاحبش مى يابد آيا آن را بخورد؟

امام عليه السلام فرمود: اگر مى داند كه تير وى آن را كشته است پس آن را بخورد.»

136-41298-(2) حريز گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: شكار تير خورده را يك روز بعد صاحبش مى يابد، آيا از آن بخورد؟

امام عليه السلام فرمود: اگر مى داند، كه تير وى آن را كشته است، در صورت بردن نام خدا از آن بخورد.»

137-41299-(3) سماعه گويد: «از امام [صادق عليه السلام] سؤال كردم: شخصى تير به طرف گورخر يا آهويى پرتاب مى كند و تير به آن مى خورد، سپس به جستجوى آن مى پردازد تا اين كه يك روز بعد در حالى كه تيرش در بدن آن است، آن را مى يابد.

امام عليه السلام فرمود: اگر مى داند تيرش به آن خورده است و آن را كشته است از آن بخورد و در غير اين صورت نخورد.»

138-41300-(4) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه به حيوانى تير زدى آن گاه آن را به گونه اى يافتى كه بر بدنش اثرى غير از تير نبود و دانستى كه غير از تيرت چيزى آن را نكشته است پس بخور، از تو پنهان شود يا پنهان نشود.»

139-41301-(5) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام همواره مى فرمود:

«هر گاه شكارى را با تير زدى و از تو پنهان شد، آنگاه آن را يافتى به طورى كه تيرت به محل كشنده اى خورده است، پس از آن بخور ولى از شكارى نخور كه با سنگ و بندق - كلوخ فلاخن - و معراض كشته مى شود مگر آنچه را ذبح حلال كردى.»

140-41302-(6) المقنع 139: وإن وجدته من الغد وكان سهمك فيه فلا بأس بأكله إذا علمت أنّ سهمك قتله. فقه الرّضا عليه السلام 297: مثله.

141-41303-(7) دعائم الإسلام 172/2: عن جعفر بن محمّد عليه السلام أنّه قال: فى الرّجل يرمى الصّيد فيتحامل(1) والسّهم فيه أو الرّمح أو يتحامل من شدّة الضّرب(2) ثمّ يغيب عنه ثمّ يجده من غدٍ ميّتاً وفيه سهمه أو يكون ضَرَبَه أو أصابه بسهم فى مقتل علم أنّه مات من فعله لا من فعل غيره فحلال أكله.

142-41304-(8) مستدرك 114/16: الشّيخ الطّوسىّ فى الخلاف عن عدىّ بن حاتم عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى حديث قال: قلت يا رسول اللّٰه إنّا نصيد وإنّ أحدنا يرمى الصّيد فيغيب عنه اللّيلتين والثّلاث فيجده ميّتاً وفيه سهمه فقال صلى الله عليه و آله إذا وجدت فيه أثر سهمك ولم يكن فيه أثر سَبُع وعلمت أنّ سهمك قتله فكُلْه.

143-41305-(9) دعائم الإسلام 172/2: و روينا عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال: ما أصميت فكل وما أَنميت(1)فلا تأكل فالإصماء أن يصيب الرّمية فتموت مكانها والإنماء أن يصيبها ثمّ تتوارى عنه وقد أصابها ثمّ تموت(2).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية عيسى بن عبد اللّٰه (16) من باب (5) حكم ما يصيده غير الكلب قوله عليه السلام:

كُلْ مِنْ صيد الكلب ما لم يغب عنك فإذا تغيّب عنك فدَعْه.

وفى رواية علىّ بن جعفر (3)من باب (13) انّ من رمى صيداً فأخطأ وأصاب آخر حلّ أكله قوله: سألته عن ظبى أو حمار وحش أو طير صرعه رجل ثمّ رماه بعد ما صرعه غيره قال كله ما لم يتغيّب.

ويأتى

فى رواية عيسى (4)من باب (17) انّ من رمى صيداً فلا يدرى سمّى أم لا قوله: أرمى فيغيب عنّى فأجد سهمى فيه فقال كُلْ ما لم يُؤكل منه فإن كان قد أكل منه فلا تأكل منه.


1) . أصميت وأنميت - خ.

2) . ثمّ يتوارى عنه ثمّ يموت - خ.

3) . بشدّة الضّربة - ك.

4) . تحامل فى الأمر وبالأمر تكلّفه على مشقّة وإعياء - تحامل عنه: اعراض واليه: أقبل (ضدّ) المنجد.

140-41302-(6) در كتاب المقنع و فقه الرضا آمده است: «و اگر يك روز پس از تير اندازى شكار را به گونه اى يافتى كه تيرت در بدن آن است در صورتى كه بدانى با تير تو كشته شده است خوردنش اشكالى ندارد.»

141-41303-(7) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: «شخصى با تير يا نيزه يا شمشير شكارى را مى زند و آن با زحمت و سختى مى رود تا از چشم او پنهان مى شود، يك روز بعد آن را مرده مى يابد در حالى كه هنوز تيرش در بدن آن است يا اين كه تير يا ضربۀ او به جاى كشنده اى اصابت كرده به طورى كه مى داند بر اثر ضربه او - نه كار ديگرى - مرده است.

امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: خوردنش حلال است.»

142-41304-(8) عدى بن حاتم در بخشى از يك حديث به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «ما شكار مى كنيم، يكى از ما شكارى را با تير مى زند و آن، دو سه روز از او پنهان مى شود سپس مرده آن را مى يابد به طورى كه تيرش در بدن آن است.

آن حضرت فرمود: در صورتى كه اثر تيرت را در بدنش بيابى و اثر درنده اى در آن نباشد و بدانى كه تير تو آن را كشته است، پس آن را بخور!»

143-41305-(9) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آنچه را «اِصماء» كردى بخور و آنچه را «انماء» نمودى نخور.

اصماء اين است كه تير اصابت كند و در همان جا بميرد و انماء اين است كه تير به آن برخورد كند، سپس در حالى كه تير به آن اصابت كرده متوارى شود آنگاه بميرد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت شانزدهم از باب پنجم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «شكارِ سگ را بخور تا وقتى كه از تو پنهان نشده است ولى هنگامى كه از تو پنهان شد، آن را رها كن.»

در روايت دوم از باب سيزدهم اين سوال از امام عليه السلام كه: «شخصى آهو يا گورخر يا پرنده اى را بر زمين مى زند و ديگرى آن را با تير مى زند.

امام عليه السلام فرمود: تا وقتى پنهان نشده است، آن را بخور!»

مى آيد:

در روايت يكم از باب هفدهم اين گفته به امام عليه السلام كه: «شكارى را با تير مى زنم آنگاه از من پنهان مى شود، سپس آن را در حالى مى يابم كه تيرم در بدنش است.

امام عليه السلام فرمود: تا وقتى از آن خورده نشده است بخور پس اگر از آن خورده شده است از آن نخور.»

(16) باب أنّ الصّيد إذا وجد ميّتاً وفيه سهم ولا يُدرىٰ من قتله لا يحلّ أكله

144-41306-(1) تهذيب 35/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 211/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال فقيه 204/3: قال أمير المؤمنين عليه السلام: فى صيد وُجِدَ فيه سهم وهو ميّت لا يُدرى من قتله قال لا تطعمه(1).

وتقدّم فى الباب المتقدّم ما يمكن أن يناسب ذلك فراجع.

(17) باب أنّ من رمى صيداً فلا يدرى سمّى أم لا فلا بأس بأكله

145-41307-(1) كافى 210/6: محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان تهذيب 33/9: الحسين بن سعيد عن القاسم وفضالة عن فقيه 203/3: أبان بن عثمان عن عيسى (ابن عبد اللّٰه - يب) القمّىّ قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أرمى بسهم(1)فلا أدرى (أ - كا) سمّيت أم لم أُسمّ فقال كُلْ (و - فقيه) لا بأس. (قال - كا - يب) قلت أرمى فيغيب عنّى فأجد سهمى فيه فقال كُلْ ما لم يؤكل منه فان (كان قد - كا) أكل منه فلا تأكل (منه - كا - يب).

(18) باب حكم صيد الطّير فى أوكارها والوحش فى أوطانها ليلاً وصيد الفرخ قبل أن يريش

اشاره

146-41308-(2)تهذيب 14/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 216/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه عن الحسن بن علىّ عن محمّد بن الفضيل عن محمّد بن عبدالرّحمن عن


1) . سهمى - كا - بسهمى - فقيه.

2) . فقال لا تطعموه - فقيه.

باب 16 حكم شكارى كه شكارچى آن معلوم نباشد

144-41306-(1) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام درباره شكار مرده اى كه با تيرى در بدنش يافت مى شود و معلوم نيست چه كسى آن را كشته است فرمود: «آن را نخور.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين مطالبى هست كه مى تواند با اين بحث مناسب باشد به آن مراجعه كنيد.

باب 17 حكم شكارى كه بردن نام خدا بر آن مشكوك است

145-41307-(1) عيسى بن عبداللّٰه قمى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: تيرى مى اندازم ولى نمى دانم نام خدا را بر زبان بردم يا نبردم. امام عليه السلام فرمود: بخور، اشكال ندارد.

گفتم: به شكارى تير مى زنم و آن از من پنهان مى شود، آنگاه آن را در حالى مى يابم كه تيرم در بدنش است‌؟

امام عليه السلام فرمود: تا وقتى از آن خورده نشده است بخور پس اگر از آن خورده شده است از آن نخور.»

باب 18 حكم شكار شبانه پرندگان و حيوانات و شكار جوجه پرندگان قبل از پر درآوردن

146-41308-(1) محمد بن عبد الرحمن از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به سراغ جوجه ها در لانه هاى شان و پرندگان در زمان خواب شان نرويد تا صبح كنند.

أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا تأتوا الفراخ فى أعشاشها(1)ولا الطّير فى منامه حتّى يصبح (فقال له رجل وما منامه يا رسول اللّٰه فقال اللّيل منامه فلا تطرقه فى منامه حتّى يصبح - كا) ولا تأتوا الفرخ فى عشّه حتّى يريش (ويطير - كا) فاذا طار فأوتر(2)له قوسك وانصب له فخّك(3).

147-41309-(2) تهذيب 14/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 216/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّٰه بن عبدالرّحمن عن مسمع عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (أنّه - كا) قال: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن إتيان الطّير باللّيل وقال عليه السلام إنّ اللّيل أمان لها. (قال محمّد بن الحسن هذان الخبران وإن كان ظاهرهما ظاهراً الحظر فإنّما صرفناهما الى ضرب من الكراهية لما رُوى من أنّه لا بأس بصيد اللّيل فجمعنا بينها بهذا التّأويل لئلّا تتناقض الأخبار).

148-41310-(3) عوالى اللّئالى 118/1: فى الحديث عن النّبىّ صلى الله عليه و آله (أنّه قال:) أمكنوا الطّيور من أوكارها.

149-41311-(4)دعائم الإسلام 168/2: روينا عن جعفر بن محمّد صلوات اللّٰه عليهما أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال: الطّير فى وكره آمِنٌ فى أمان اللّٰه(4) فاذا طار فصيدوه(5)إن شئتم.

150-41312-(5) الجعفريّات 75: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إنّ اللّٰه تعالى أخذ الميثاق على الادميّين(6)ألّا يأخذوا فراخ الطّير الطّورانيّة(7)من وكورها حتّى تنهض.

151-41313-(6) المقنع 142: الهداية 79: و لا يجوز أخذ الفراخ من أوكارها فى جبل أو بئر أو أجَمَة(8)حتّى تنهض.

152-41314-(7) تهذيب 14/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 215/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أحمد بن محمّد بن أبى نصر قال: سألت الرّضا عليه السلام عن طروق الطّير باللّيل فى وكرها فقال لا بأس بذلك. تهذيب 14/9: وروى أحمد بن محمّد بن علىّ عن علىّ بن أحمد بن أشيم عن صفوان بن يحيى عن أبى الحسن عليه السلام: مثله.


1) . أعشاش واحدها العُشّ‌: موضع الطائر يجمعه من دقاق العيدان وغيرها فى أفنان الشّجر.

2) . الوَتَر بالتحريك: واحد أوتار القوس وأوتر القوس جعل لها وَتَراً - اللّسان.

3) . الفخّ‌: المصيدة الّتى يصاد بها.

4) . أمن بأمان اللّٰه.

5) . فتصيدوه - ك.

6) . أخذ ميثاق الادميّين - ك.

7) . الطّورانىّ‌: ما جاء من بلد بعيد - والطّورىّ الوحشىّ من الطّير والنّاس.

8) . الأجَمَة: الشجر الكثير الملتفّ - اللّسان.

مردى به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! زمان خواب پرندگان چه وقت است‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شب، زمان خواب آن هاست پس در زمان خواب شان به سراغ شان نرويد تا صبح كنند و به سراغ جوجه در لانه اش نرويد تا پر درآورد (و پرواز كند) پس وقتى پرواز كرد كمانت را برايش زه كن و برايش دام بگستران!»

147-41309-(2) مسمع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از شبانه رفتن به سراغ پرندگان نهى كرد و فرمود: شب، پرندگان در امان هستند.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «هر چند ظاهر اين دو روايت حرمت است ولى ما آن دو را بر نوعى كراهت حمل مى كنيم، به دليل آن كه روايت شده: «شكار در شب اشكالى ندارد.» از اين رو ما با اين توجيه ميان آن ها جمع مى كنيم تا احاديث با يكديگر در تناقض نباشند.»

148-41310-(3) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «ورود پرندگان به لانه هاى شان را ميسّر گردانيد.» [مانع ورود آنها به لانه هاى شان نشويد]

149-41311-(4) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «پرنده در لانه اش در امان خدا امنيت دارد، پس هر گاه پرواز كرد در صورت تمايل شكارش كنيد.»

150-41312-(5) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند تعالى از انسان ها پيمان گرفت كه جوجه هاىِ پرندگانِ مهاجر را از لانه شان نگيرند تا به پا خيزند.»

151-41313-(6) در كتاب المقنع و الهدايه آمده است: «گرفتن جوجه ها از لانه شان در كوه يا چاه يا بيشه جايز نيست تا به پا خيزند.»

152-41314-(7) احمد بن محمد بن ابى نصر گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره شبانه به سراغ لانه پرندگان رفتن سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

153-41315-(8) تهذيب 14/9: الصّفّار عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبدالرّحمان عن أبى الحسن الرضا عليه السلام قال: قلت له جعلت فداك ما تقول فى صيد الطّير فى أوكارها والوحش فى أوطانها ليلاً فانّ النّاس يكرهون ذلك فقال لا بأس بذلك.

154-41316-(9) تهذيب 15/9: وعنه عن الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث عن إسحاق بن عمّار عن جعفر عن أبيه عليه السلام: أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول لا بأس بصيد الطّير إذا ملك جناحيه.

155-41317-(10) تهذيب 20/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن علىّ بن محمّد عن القاسم بن محمّد عن سليمان المنقرىّ عن عبدالرّحمن بن المهدىّ عن المبارك عن الأفلح قال: سألت علىّ بن الحسين عليه السلام عن العصفور يفرخ فى الدّار هل يؤخذ فراخه فقال لا إنّ الفرخ فى وكرها فى ذمّة اللّٰه ما لم تطر ولو أنّ رجلاً رمى صيداً فى وكره فأصاب الطّير والفراخ جميعاً فانّه يأكل الطّير ولا يأكل الفراخ وذلك أنّ الفرخ ليس بصيد ما لم يطر وانّما يؤخذ باليد وانّما يكون صيداً إذا طار.

الإرجاعات

وتقدّم ما يدلّ على ذلك بالعموم والاطلاق.

(19) باب ما ورد من النّهى عن الصّيد يوم الجمعة قبل الصّلوة

156-41318-(1) تهذيب 13/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 219/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن موسى عن العبّاس بن معروف عن مروك بن عبيد عن سماعة بن مهران قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: نهى أمير المؤمنين عليه السلام أن يتصيّد الرّجل يوم الجمعة قبل الصّلاة وكان عليه السلام يمرّ بالسّمّاكين يوم الجمعة فينهاهم عن أن يتصيّدوا من السّمك يوم الجمعة قبل الصّلاة.

(20) باب حكم صيد السّمك وغيره بيد المسلم وغيره

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة البقرة (2):65: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ اَلَّذِينَ اِعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي اَلسَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِينَ‌».

153-41315-(8) يونس بن عبد الرحمان گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: فدايت شوم! درباره شكارِ شبانه پرندگان در لانه هاى شان و حيوانات وحشى در خانه هاى شان چه مى فرماييد زيرا مردم آن را ناپسند مى شمارند؟ امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

154-41316-(9) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام همواره مى فرمود:

«هنگامى كه پرندگان قدرت بر پرواز يابند، شكارشان اشكالى ندارد.»

155-41317-(10) افلح گويد: «از امام سجاد عليه السلام سؤال كردم: گنجشكى كه در خانه، جوجه مى گذارد، آيا جوجه اش گرفته مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: جوجه تا وقتى نپريده است، در لانه اش در پناه خداست و اگر كسى به پرنده اى در لانه اش تيراندازى كند و تيرش به آن و جوجه هايش اصابت كند، پرنده خورده مى شود ولى جوجه هايش خورده نمى شود زيرا جوجه تا پيش از پرواز كردن، شكار نيست و تنها با دست گرفته مى شود و هنگامى كه پرواز كند، شكار به شمار مى آيد.»

ارجاعات

گذشت:

آنچه با عموم و اطلاق بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 19 حكم شكار كردن پيش از نماز جمعه

156-41318-(1)سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام از اين كه انسان روز جمعه پيش از نمازِ [جمعه] صيد كند، نهى كرد. وى همواره روز جمعه از كنار ماهى گيران مى گذشت و آنان را از گرفتن ماهى در روز جمعه پيش از نماز نهى مى كرد.»

باب 20 حكم ماهيگيرى توسط مسلمان و غير مسلمان

خداوند تعالى مى فرمايد:

و به تحقيق شما تجاوزگران تان در روز شنبه را شناختيد، پس ما آنان را به بوزينگان رانده شده اى تبديل كرديم.(1)


1) . بقره 65/2.

النّساء (4):154: «إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اَللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذٰلِكَ سَبِيلاً».

المائدة (5):96: «أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ اَلْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَكُمْ وَ لِلسَّيّٰارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ اَلْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ‌».

157-41319-(1)تهذيب 8/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 216/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن صيد الحيتان و إن لم يسمِّ (عليه - كا) فقال لا بأس به.

158-41320-(2)تهذيب 9/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 216/6: علىّ (بن ابراهيم - كا) عن أبيه عن عمرو بن عثمان عن المفضّل بن صالح عن زيد الشّحّام عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سُئل عن صيد الحيتان وإن لم يسمِّ عليه فقال لا بأس به إن كان حيّاً أن يأخذه(1).

159-41321-(3) تهذيب 9/9: الحسين بن سعيد عن فضالة عن العلاء عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام بمثل ذلك قال: و سألته عن صيد السّمك ولا يسمّى قال لا بأس.

160-41322-(4) الإحتجاج 57/1: (عن ابن عبّاس عن النّبىّ صلى الله عليه و آله فى خبر طويل: أنّه قال لجماعة من

اليهود فى حديث جواز نسخ الشّرائع) إنّ موسى جاء بتحريم صيد الحيتان يوم السّبت حتّىٰ انّ اللّٰه تعالى قال لمن اعتدى منهم فى صيدها يوم السّبت «كُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِينَ‌» فكانوا، ولقد جئتُ بتحليل صيدها حتّى صار صيدها حلالاً، قال اللّٰه تعالى «أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ اَلْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَكُمْ‌».

161-41323-(5) كافى 217/6: (محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمّد عن علىّ بن الحكم - معلّق) عن أبان تهذيب 10/9: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن عيسى بن عبد اللّٰه قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن صيد المجوسىّ‌(2) قال لا بأس به إذا أعطوكه حيّاً والسّمك أيضاً وإلّا فلا تجز شهادتهم إلّاأن تشهده أنت.


1) . تأخذه - يب.

2) . المجوس - يب.

اى دريافت كنندگان كتاب هاىِ آسمانى! پيش از آن كه چهره هايى را محو كنيم و به پشت برگردانيم يا آنان را همانند ماهى گيران روز شنبه لعنت كنيم، به آنچه فرو فرستاديم كه تصديق كننده آنچه با شماست، ايمان آوريد و همواره فرمان خداوند تحقق يافته است.(1)

در وعده گاه شان، كوه طور را بر فرازشان بالا برديم و به آنان گفتيم: سجده كنان از دروازه وارد شويد و به آنان گفتيم: در روز شنبه تجاوز نكنيد و پيمان محكمى از آنان گرفتيم.(2)

صيد دريا و خوراك آن برايتان حلال شد كه شما و مسافران از آن بهره مند مى شويد و شكار صحرا در حال احرام بر شما حرام گرديد و از خدايى پروا كنيد كه به سويش گرد مى آييد.(3)

157-41319-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شكار ماهى بدون بردن نام خدا سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

158-41320-(2) زيد شحام گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شكار ماهيان بدون بردن نام خدا سؤال شد.

امام عليه السلام فرمود: در صورت زنده گرفتن آن ها، اشكال ندارد.»

159-41321-(3) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره شكار ماهى بدون بسم اللّٰه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

160-41322-(4) ابن عباس در يك حديث بلند از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه به گروهى از يهوديان درباره جواز نسخ شرايع فرمود: «موسى عليه السلام شكار ماهيان را در روز شنبه حرام كرد تا اين كه خداوند به تجاوزگران آنان در روز شنبه فرمود: «بوزينه هاى رانده شده اى باشيد.» پس آنان به بوزينه تبديل شدند و به تحقيق من حلاليت شكار آن ها را از جانب خدا آوردم تا اين كه شكارشان حلال شد. خداوند تعالى مى فرمايد: «شكار دريا و خوراكى هاى آن برايتان حلال شد، كه از آن بهره مند شويد...»

161-41323-(5) عيسى بن عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شكار مجوسيان سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: هر گاه شكار و ماهى را زنده به دستت دادند، اشكال ندارد در غير اين صورت شهادت آنان مؤثر نيست مگر آن كه خود شاهد آن باشى.»


1) . نساء 47/4.

2) . نساء 154/4.

3) . مائده 96/5.

162-41324-(6) دعائم الإسلام 173/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه نهى عن أكل ما اصطاد المجوس من الحوت والجراد لأنّه لا يؤكل منه إلّاما اُخذ (منه - خ) حيّاً.

الإرجاعات

و يأتى فى باب (18) حكم ذبائح أهل الكتاب من أبواب الذّبائح ما يناسب ذلك. وفى باب (25) أنّ ذكوة السّمك إخراجه من الماء حيّاً و باب (26) انّ السّمكة إذا وثبت من الماء و ماتت خارج الماء فلا يحلّ أكله وباب (29) أنّ المجوس وغيرهم من الكفّار إذا أخرجوا السّمك من الماء حيّاً يحلّ أكله ما يناسب ذلك.

(21) باب أنّ من صاد طيراً مستوى الجناحين ويعرف صاحبه يردّه عليه وإن لم يعرف له صاحب فهو له

اشاره

163-41325-(1)تهذيب 61/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 222/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر قال: سألت ابا الحسن (الرّضا - كا) عليه السلام عن الرّجل يصيد الطّير يساوى دراهم كثيرة وهو مستوى الجناحين فيعرف صاحبه أو يجيئه فيطلبه من لا يتّهمه(1) قال لا يحلّ له إمساكه يردّه عليه فقلت له فإن هو صاد ما هو مالك بجناحيه(2)لا يعرف له طالباً قال هو له.

164-41326-(2) تهذيب 394/6: الحسين بن سعيد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر قال: سألت ابا الحسن الرّضا عليه السلام عن الرّجل يصيد الطّير الّذى يسوى دراهم كثيرة وهو مستوى الجناحين وهو يعرف صاحبه أيحلّ له إمساكه فقال إذا عرف صاحبه ردّه عليه وإن لم يكن يعرفه وملك جناحيه فهو له وإن جائك طالب لا تتّهمه رُدّه عليه.

165-41327-(3)تهذيب 61/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 222/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن ابن فضّال عن محمّد بن الفضيل قال: سألت ابا الحسن عليه السلام عن صيد الحمام يسوى(3) نصف درهم أو درهماً فقال إذا عرفت صاحبه فردّه عليه وإن لم تعرف صاحبه وكان مستوى الجناحين يطير (بهما - كا) فهو لك.


1) . لا يتّهم - يب.

2) . لجناحه - يب.

3) . الحمامة تساوى - كا.

162-41324-(6) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام از ماهى و ملخى كه مجوسيان شكار كنند، نهى كرد زيرا از آن خورده نمى شود مگر آنچه زنده گرفته شود.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب هاى هجدهم، بيست و پنجم، بيست و ششم و بيست و نهم از باب هاى ذبيحه مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 21 حكم شكار پرنده اى كه صاحبش شناخته نيست

163-41325-(1) احمد بن محمد ابن ابى نصر گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: شخصى پرنده اى با بال هاى كامل و ارزش درهم هاى فراوان شكار مى كند؛ آنگاه صاحبش شناخته مى شود يا كسى كه به وى بدگمان نيست، به جستجوى آن مى آيد.

امام عليه السلام فرمود: نگهداشتن آن برايش حلال نيست، به وى باز مى گرداند.

به امام عليه السلام گفتم: اگر پرنده اى را كه قدرت پرواز دارد، شكار كند و جستجوگرى برايش شناخته نشود؟

امام عليه السلام فرمود: آن متعلق به اوست.»

164-41326-(2) احمد بن محمد ابن ابى نصر گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: شخصى پرنده اى با ارزش درهم هاى فراوان و با بال هاى كامل را شكار مى كند و صاحبش را مى شناسد، آيا نگهداشتن آن حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: در صورت شناختن صاحبش به وى تحويل دهد و اگر صاحبش را نمى شناسد و قدرت بر پرواز دارد، متعلق به اوست و اگر جستجوگرى به دنبال آن آمد كه به وى بدگمان نيستى، تحويلش بده!»

165-41327-(3) محمد بن فضيل گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره شكار كبوترى با ارزش نيم درهم يا يك درهم سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: در صورت شناختنِ صاحبش به او بازگردان و اگر صاحبش را نمى شناسى و بال هايش كامل است و (با آن ها) پرواز مى كند، متعلق به توست.»

166-41328-(1)فقيه 205/3: وقال أبو عبد اللّٰه (فى حديث): و الطّير إذا ملك جناحيه فهو لمن أخذه إلّا أن تعرف(2)صاحبه فتردّه(3)عليه. المقنع 142: والطّير إذا (وذكر مثله). فقه الرّضا عليه السلام 295:

اعلم انّ الطّير إذا ملك جناحه (وذكر مثله).

167-41329-(4)تهذيب 61/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 222/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد ابن ابى عبد اللّٰه عن ابن فضّال عن ابن بكير عمّن رواه(5)عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا ملك الطّائر(4) جناحه فهو لمن أخذه.

168-41330-(6)السرائر 476: ومن ذلك ما استطرفناه من كتاب جميلٍ بن درّاج، جميل عن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى رجل صاد حماماً أهليّاً قال إذا ملك جناحه فهو لمن أخذه.

169-41331-(7)وفيه 477: ومن ذلك ما استطرفناه من جامع البزنطى صاحب الرّضا عليه آلاف التّحيّة والثّناء، إسحاق بن عمّار قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام الطّير يقع فى الدّار فنصيده وحولنا لبعضهم حمام فقال إذا ملك جناحه فهو لمن أخذه قال: قلت فيقع علينا فنأخذه وقد نعرف لمن هو قال إذا عرفته فردّه على صاحبه.

170-41332-(8) الجعفريّات 170: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: الطّير إذا ملك ثمّ طار فأخذه(5) فهو حلال لمن أخذه وبإسناده أنّ موسى عليه السلام قال: عنىٰ‌(6) الطّيور(7) البرّيّة ونحوها لأنّ أصلها مباح.

171-41333-(9) دعائم الإسلام 168/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: الطّير إذا مُلِكَ ثمّ طار ثمّ أُخِذَ فهو حلال لمن أخذه قال جعفر بن محمّد عليهما السلام يعنى البزاة ونحوها لأنّ أكلها مباح.

172-41334-(10) تهذيب 61/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 223/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن ابن فضّال عن عبيد بن حفص بن قرط عن اسماعيل بن جابر عن أبى عبد اللّٰه (جعفر بن محمّد - يب) عليه السلام قال: قلت له جعلت فداك الطّير يقع على الدّار فيؤخذ


1) . الطّير - يب.

2) . يعرف - مقنع - فقه الرضا.

3) . فيردّه - مقنع - فقه الرضا.

4) . فأُخذ - ظ - ك.

5) . عن زرارة - يب.

6) . إنّ - خ.

7) . فى الجعفريّات هنا سقط.

166-41328-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام در بخشى از يك روايت بلند فرمود: «پرنده در صورت قدرت بر پرواز متعلق به كسى است كه آن را بگيرد، مگر آن كه صاحبش را بشناسى كه به وى باز مى گردانى.»

در كتاب المقنع و فقه الرضا اين مطلب بدون اسناد به امام آمده است.

167-41329-(5) ابن بكير از شخصى (زراره) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه پرنده، قدرت بر پرواز يافت، متعلق به كسى است كه آن را بگيرد.»

168-41330-(6) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخصى كه كبوتر اهلى را شكار كرده بود، فرمود: «هر گاه قدرت بر پرواز داشته باشد، متعلق به كسى است كه آن را گرفته است.»

169-41331-(7) اسحاق بن عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: پرنده اى در خانه ما مى افتد و آن را شكار مى كنيم، در حالى كه برخى از همسايگان مان كبوتر دارند.

امام عليه السلام فرمود: هر گاه قدرت بر پرواز داشته باشد، متعلق به كسى است كه آن را گرفته است.

گفتم: آن پرنده در خانه ما مى افتد و آن را مى گيريم در حالى كه صاحبش را مى شناسيم.

امام عليه السلام فرمود: هر گاه صاحبش را بشناسى، به وى بازگردان.»

170-41332-(8) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه پرنده اى به مِلك كسى درآيد، سپس پرواز كند، آنگاه گرفته شود، پس براى كسى كه آن را گرفته است حلال است.

امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: مقصود وى پرندگان بيابان و مانند آن است زيرا اصل آن ها مباح است.»

171-41333-(9) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه پرنده اى به مِلك كسى درآيد، سپس پرواز كند و گرفته شود، پس آن براى گيرنده اش حلال است.

امام صادق عليه السلام فرمود: مقصود وى بازها(1)و مانند آن است زيرا خوردن شان مباح است.»

172-41334-(10) اسماعيل بن جابر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! پرنده اى در خانه مى افتد و گرفته مى شود، آيا براى گيرنده آن حلال است يا حرام‌؟

امام عليه السلام فرمود: اى اسماعيل! عافى است يا غير عافى‌؟

گفتم: فدايت شوم! عافى چيست‌؟


1) . حكم باز در روايت ديگرى حرام گوشت بيان شده است.

أحلال (هو - كا) أم حرام لمن أخذه فقال يا إسماعيل عافٍ أم غير عافٍ (قال - كا) قلت جعلت فداك وما العافى قال المستوى جناحاه المالك جناحيه يذهب حيث شاء (قال - كا) هو لمن أخذه حلال.

173-41335-(11) تهذيب 61/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 223/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: إنّ الطّير إذا ملك جناحيه فهو صيد وهو حلال لمن أخذه.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية اسحاق (9) من باب (18) حكم صيد الطّير فى أوكارها والوحش فى أوطانها ليلاً قوله عليه السلام: لا بأس بصيد الطّير إذا ملك جناحيه. ولاحظ الباب التّالى.

(22) باب أنّ من أبصر طيراً فتبعه ثمّ أخذه آخر فهو لمن أخذه

174-41336-(1)تهذيب 61/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 223/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ‌(1) أمير المؤمنين عليه السلام قال: فى رجل أبصر طائراً(2)فتبعه حتّى وقع(3)على شجرة فجاء رجل (آخر - كا - فقيه) فأخذه فقال (أمير المومنين عليه السلام كا - يب) للعين ما رأت ولليد ما أخذت. فقيه 65/3: روى السّكونىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام: سُئل عن رجلٍ أبصر طيراً فتبعه (وذكر مثله).

175-41337-(2) الجعفريات 170: باسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: انّه سُئل عن رجل رأى طيراً فتبعه حتّى وقع على شجرة فجاء رجل آخر فأخذه قال الطّير لمن أخذه.

176-41338-(3) دعائم الإسلام 168/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: الصّيد لمن سبق إلى أخذه.


1) . عن - يب.

2) . طيراً - يب.

3) . سقط - كا.

امام فرمود: پرنده اى كه بال هايش كامل گرديده است و قدرت بر پرواز دارد و به هر كجا كه بخواهد مى رود، آن براى گيرنده اش حلال است.»

173-41335-(11) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «پرنده هر گاه قدرت بر پرواز يابد، شكار است و براى گيرنده اش حلال است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب هجدهم فرموده امام معصوم عليه السلام كه: «شكار پرنده در صورتى كه قدرت بر پرواز داشته باشد، اشكال ندارد.»

مى آيد:

به باب بعدى مراجعه كنيد.

باب 22 حكم شكار پرنده اى كه توسط يك نفر ديده مى شود و توسط شخص ديگر گرفته مى شود

174-41336-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام درباره شخصى كه پرنده اى را ديد و به دنبال آن رفت تا بر درختى افتاد، آنگاه ديگرى آمد و آن را گرفت فرمود: «براى چشم است آنچه را ديده و براى دست است، آنچه را گرفته است.»

175-41337-(2) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش امام سجاد عليه السلام از پدرش روايت مى شود كه از امير مؤمنان عليه السلام سؤال شد: «شخصى پرنده اى را ديد و آن را دنبال كرد تا بر درختى افتاد آنگاه ديگرى آمد و آن را گرفت.

على عليه السلام فرمود: پرنده متعلق به شخص گيرنده است.»

176-41338-(3) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «شكار متعلق به كسى است كه در گرفتن آن پيشى گيرد.»

(23) باب ماورد من النّهى عن قتل الخطّاف وإيذائه والهُدهُد والصُّرَد والصُّوّام والنّحل والنّمل والضّفدع وكلّ طائر مستجير وجواز قتل الغراب والحدأة والعقرب والحيّة والكلب العقور

اشاره

177-41339-(1)كافى 224/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قتل الخُطّاف(1) أو إيذائهنّ فى الحرم فقال لا يقتلن فانّى كنت مع علىّ بن الحسين عليهما السلام فرآنى وأنا أوذيهنّ فقال لى يا بنىّ لا تقتلهنّ ولا تؤذهنَّ فانّهنّ لا يؤذين شيئاً.

178-41340-(2)الخرائج والجرائح 609/2: عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سئله رجل عن الخطّاف فقال لا تؤذوه فإنّه لا يؤذى شيئاً وهو طير يحبّنا أهل البيت.

179-41341-(3)كافى 223/6: علىّ بن محمّد بن بندار عن إبراهيم بن إسحاق عن علىّ بن محمّد رفعه إلى داود الرّقّىّ أو غيره قال: بينا نحن قعود عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام إذ مرّ رجل بيده خُطّاف مذبوح فوثب إليه أبو عبد اللّٰه عليه السلام حتّى أخذه من يده ثمّ دحا به(2) (الأرض - كا - خصال) فقال(3) عليه السلام أعالمكم أمركم بهذا أم فقيهكم (لقد - يب - صا) أخبرنى أبى عن جدّى أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نهى عن قتل السّتّة منها الخطّاف وقال إنّ دورانه فى السّماء أسفاً لما فعل بأهل بيت محمّد صلى الله عليه و آله وتسبيحه قراءة الحمد اللّٰه ربّ العالمين ألا ترونه يقول ولا الضّالّين.

180-41342-(4)تهذيب 20/9: استبصار 66/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن إبراهيم بن إسحاق عن علىّ بن محمّد عن الحسن بن داود الرقّىّ قال بينا وذكر مثله الى قوله عن قتل السّتّة (ثمّ قال): النّحلة(4) والنّملة والضِّفدِع(5)والصُّرد(6)والهُدهُد(7)والخُطّاف.


1) . الخُطّاف طائر طويل الجناحين قصير الرّجلين أسود اللّون وهو الّذى يدعوه العامّة عصفور الجنّة.

2) . أى ألقاه ورمى به.

3) . ثمّ قال عليه السلام يب - صا.

4) . النّحل كفلس: ذباب العسل. الواحدة نحلة - مجمع.

5) . الضِّفدِع: دابّة مائيّة معروفة تتغذّى بالحشرات والسّمك الصّغير.

6) . الصُّرَد: طائر ضَخم الرّأس أبيض البطن أخضر الظّهر يصطاد صغار الطّير.

7) . الهُدهُد: طائر ذو خطوط وألوان كثيرة. يقولون (أبصر من هُدهُد) لأنّهم يزعمون أنّه يرى الماء تحت الإرض - المنجد.

باب 23 حكم كشتن حيوانات

177-41339-(1) جميل بن درّاج گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره كشتن و آزار چلچله، در حرم سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: آن ها كشته نمى شوند زيرا من همراه امام سجاد عليه السلام بودم، او مرا در حال اذيت كردن آن ها ديد، پس به من فرمود: فرزندم، آن ها را نكش و آزار نرسان زيرا آن ها به هيچ چيز آزار نمى رسانند.»

178-41340-(2) ابو بصير گويد: «شخصى از امام صادق عليه السلام درباره چلچله سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: آن را نيازاريد زيرا به هيچ چيز آزار نمى رساند و ما اهل بيت را دوست دارد.»

179-41341-(3) داود رقى يا شخص ديگرى گويد: «روزى ما نزد امام صادق عليه السلام نشسته بوديم كه شخصى با چلچله ذبح شده اى در دست از آنجا گذشت. امام عليه السلام با مشاهده وى پريد آن را از دستش گرفت و بر زمين انداخت. آنگاه فرمود: آيا دانشمندان تان به شما چنين دستورى داده اند يا فقهاى تان‌؟ (به تحقيق) پدرم از جدّم به من خبر داد، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كشتن شش چيز نهى كرد كه يكى از آن ها چلچله است.

و فرمود: گردش آن در آسمان از روى خشم و اندوه بر حوادثى است كه بر اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله گذشت و تسبيح آن تلاوت «الحمد للّٰه رب العالمين» است، آيا مشاهده نمى كنيد كه مى گويد: «و لا الضالّين».

180-41342-(4) حسن بن داود رقى حديث پيشين را تا: «از كشتن شش چيز نهى كرد.» روايت كرده است و سپس فرمود: «زنبور عسل، مورچه، قورباغه، صرد (جغد)، هدهد و چلچله.»

181-41343-(5) الخصال 326: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا أحمد ابن إدريس عن محمّد بن أحمد عن إبراهيم بن إسحاق عن الحسين بن زياد عن داود بن كثير الرّقّىّ قال بينما (وذكر نحو ما فى يب ثمّ زاد): فأمّا النّحلة فانّها تأكل طيّباً وتضع طيّباً وهى الّتى أوحى اللّٰه عزّوجلّ إليها، ليست من الجنّ ولا من الإنس وأمّا النّملة فانّهم قحطوا على عهد سليمان بن داود عليهما السلام فخرجوا يستسقون فاذا هم بنملة قائمة على رجليها مادّة يدها الى السّماء وهى تقول اللّهمّ إنّا خلق من خلقك لا غنى بنا عن فضلك فارزقنا من عندك ولا تؤاخذنا بذنوب سفهاء ولد آدم فقال لهم سليمان: ارجعوا إلى منازلكم فانّ اللّٰه تبارك وتعالى قد سقاكم بدعاء غيركم وأمّا الضّفدِع فانّه لمّا أضرمت النّار على إبراهيم شكت هو امّ الأرض إلى اللّٰه عزّوجلّ واستأذنته أن تصبّ عليها الماء فلم يأذن اللّٰه عزّوجلّ لشىء منها إلّاالضّفدِع فاحترق منه الثّلثان وبقى منه الثّلث وأمّا الهُدهُد فإنّه كان دليل سليمان عليه السلام إلى ملك بلقيس وأمّا الصُّرد فإنّه كان دليل آدم عليه السلام من بلاد سرانديب إلى بلاد جدّة شهراً وأمّا الخُطّاف فإنّ دورانه فى السّماء أسفاً لما فعل بأهل بيت محمّد صلى الله عليه و آله وتسبيحه قراءة الحمد للّٰه ربّ العالمين ألا ترونه وهو يقول ولا الضّالّين.

182-41344-(6) علل الشّرائع 593: عيون الأخبار 240: حدّثنا ابو الحسن محمّد بن عمر (و - عيون) بن علىّ بن عبد اللّٰه البصرى (بايلاق - العيون) قال حدّثنا أبو عبد اللّٰه محمّد بن عبد اللّٰه بن أحمد بن جبلة الواعظ قال حدّثنا ابوالقاسم عبد اللّٰه بن أحمد بن عامر الطّائى (قال حدّثنا أبى - العيون) قال حدّثنا علىّ بن موسى الرّضا قال حدّثنا أبى موسى بن جعفر قال حدّثنا أبى جعفر بن محمّد قال حدّثنا أبى محمّد بن علىّ قال حدّثنا أبى علىّ بن الحسين قال حدّثنا أبى الحسين بن علىّ عليهم السلام قال: كان علىّ بن أبي طالب عليه السلام بالكوفة فى الجامع إذ قام اليه رجل من أهل الشّام فقال يا أمير المؤمنين إنّى أسألك عن أشياء (إلى أن قال) سأله كم حجّ آدم من حجّة فقال (له - العلل) سبعين(1)حجّة ماشياً على قدميه وأوّل حجّة حجّها كان معه الصُّرد يدلّه على مواضع الماء وخرج معه من الجنّة وقد نهى عن أكل الصُّرد والخُطّاف وسأله ما باله لا يمشى فقال لانّه ناح على بيت المقدّس وطاف حوله


1) . ثلاثون - العلل - سبعمائة حجّة - خ ل عيون.

181-41343-(5) داود بن كثير رقى حديث پيشين را روايت كرده است و در ادامه از امام روايت مى كند كه فرمود: «زنبور عسل چيز پاكيزه مى خورد و چيز پاكيزه تحويل مى دهد و آن همان است كه خداوند عز و جل به آن وحى فرستاد و نه از جنّ است و نه از انس.

و درباره مورچه اين كه مردم در زمان سليمان بن داود عليه السلام گرفتار قحطى و خشكسالى شدند، آنگاه براى درخواست باران بيرون رفتند. در آنجا مورچه اى را مشاهده كردند كه بر روى دو پايش ايستاده، دستانش را به سوى آسمان بلند كرده و مى گويد: خدايا! ما آفريدگانى از آفريدگان تو هستيم كه از فضل و بخشش تو بى نياز نيستيم، پس از جانب خود به ما روزى بده و به گناهان فرزندان سفيه آدم ما را بازخواست نكن! سليمان عليه السلام [با مشاهده اين صحنه] به مردم گفت: به خانه هاى تان بازگرديد زيرا خداوند به وسيله دعاى غير شما، برايتان باران فرستاد.

و درباره قورباغه اين كه وقتى براى ابراهيم عليه السلام آتش برافروختند، حيوانات و حشرات زمين به خدا شكايت كردند و از او اجازه خواستند تا آب بر آتش بريزند ولى خداوند به هيچ يك از آن ها به جز قورباغه اجازه نداد، از اين رو دو سوم آن ها سوختند و يك سوم باقى ماندند.

و درباره هدهد اين كه آن راهنماى سليمان عليه السلام به سوى قلمرو حكومت بلقيس بود و مرغ صرد - جغد - در مدت يك ماه راهنماى آدم عليه السلام از شهر سرانديب به جدّه بود و گردش چلچله در آسمان از روى ناراحتى و اندوه به خاطر حوادثى است كه بر اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله گذشت و تسبيح آن تلاوت سوره حمد است، آيا مشاهده نمى كنيد كه مى گويد: «و لا الضالين.»

182-41344-(6) احمد بن عامر طائى از امام رضا عليه السلام از پدرش موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«على عليه السلام در مسجد جامع كوفه بود كه شخصى از اهل شام در برابر امام عليه السلام به پا خاست و گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! من پرسش هايى از شما مى پرسم...

حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه مرد شامى گفت: آدم عليه السلام چند حج گزارد؟

على عليه السلام فرمود: هفتاد حج با پاى پياده در نخستين سفر حج وى صرد (سبز قبايى كه از بهشت با او آمده بود) همراهش بود و آدم را به جايگاه هاى آب راهنمايى مى كرد و به تحقيق خوردن صرد (جغد) و چلچله نهى شده است.

مرد شامى پرسيد: چرا صرد (جغد) راه نمى رود؟

أربعين عاماً يبكى عليه ولم يزل يبكى مع آدم عليه السلام فمن هناك سكن البيوت ومعه تسع آيات من كتاب اللّٰه تعالى ممّا كان آدم يقرئها فى الجنّة الخ.

183-41345-(7) مستدرك 120/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللباب وروى: أنّ الخطاطيف تقرء عشر آيات من كتاب اللّٰه ولمّا أمر اللّٰه بالزّراعة قال الخُطّاف إنّى لا آكل ممّا يزرعون فألقى اللّٰه بينه وبين ولد آدم العداوة وروى لا تقتلوا الخطاطيف فانّهنّ يبتن على بيت المقدّس حتّى كسر.

184-41346-(8) مستدرك 182/16: الشّيخ أبو الفتوح الرّازىّ فى تفسيره عن أنس بن مالك قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا تقتلوا الهُدهُد فانّه كان دليل سليمان على الماء وكان يعرف قرب الماء وبُعده.

185-41347-(9) تهذيب 19/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 224/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن (محمّد ابن - كا) أبى عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن علىّ بن جعفر قال: سألت أخى موسى عليه السلام عن الهُدهُد وقتله وذبحه فقال لا يؤذى ولا يذبح فنِعم الطّير هو.

186-41348-(10) وسائل 536/11: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عن قتل الهُدهُد فقال لا تؤذه ولا تذبحه فنِعم الطّير هو. قرب الإسناد 294: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام فى حديث: نحوه.

187-41349-(11) كافى 224/6: (عدّة من أصحابنا عن - معلّق) تهذيب 19/9: أحمد بن (محمّد ابن - كا) أبى عبد اللّٰه عن علىّ بن محمّد عن أبى أيّوب المدينى(1)عن سليمان الجعفرىّ عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن قتل الهُدهُد والصُّرَد والصُّوّام(2)والنّحلة.

188-41350-(12) عيون الأخبار 277/1: الخصال 297: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه البرقىّ عن علىّ بن محمّد القاشانى(3)عن أبى أيّوب المدينىّ عن سليمان بن جعفر الجعفرىّ عن الرّضا عن آبائه عن علىّ عليهم السلام: أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نهى عن قتل خمسة الصُّرد والصُّوّام والهُدهُد والنّحلة(4)والنّملة والضّفدِع وأمر بقتل خمسة الغراب والحِدَأَة(5)والحيّة والعقرب والكلب العقور.


1) . المدنى - يب.

2) . الصُّوّام بالضمّ والتّشديد: طائر أغبر اللّون طويل الرّقبة - مجمع.

3) . القاسانى - العيون.

4) . النّحل - العيون.

5) . الحِدَأَة: طائر يطير ويصيد الجُرَد نوع من الفأر.

على عليه السلام فرمود: زيرا آن به مدت چهل سال در بيت المقدس گريست و در اطرافش حركت كرد و همواره با آدم عليه السلام مى گريست و به همين دليل در خانه ها ساكن مى شود و نُه آيه اى كه آدم در بهشت تلاوت مى كرد، همراه آن است...»

183-41345-(7) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب روايت مى كند: «چلچله ها ده آيه از كتاب خدا را تلاوت مى كنند و هنگامى كه خداوند دستور به كشاورزى داد چلچله گفت: من از زراعت آنان نمى خورم، از اين رو خداوند ميان آن و ميان فرزندان آدم دشمنى ايجاد كرد.»

و روايت شده است: «چلچله ها را نكشيد زيرا آن ها بر روى بيت المقدس ماندند تا شكست.»

184-41346-(8) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هدهد را نكشيد زيرا آن راهنماى سليمان عليه السلام بر آب بود و آن نزديكى و دورى آب را مى شناسد.»

185-41347-(9) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره كشتن و سر بريدن هدهد سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آزار داده نمى شود و ذبح نمى گردد، خوب پرنده اى است آن.»

186-41348-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره كشتن هدهد سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: آن را آزار ندهيد و سرش را نبريد كه خوب پرنده اى است آن.»

187-41349-(11) سليمان جعفرى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كشتن هدهد، صرد (جغد)، صُوّام و زنبور عسل نهى كرد.»

188-41350-(12) سليمان بن جعفر جعفرى از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كشتن پنج حيوان نهى كرد: صرد (جغد)، صوام، هدهد، زنبور عسل، مورچه و قورباغه و به كشتن پنج حيوان فرمان داد: كلاغ، زغن، مار، عقرب و سگ گزنده.»

189-41351-(13) مستدرك 121/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: لا تقتلوا الهُدهُد لرسالة سليمان ولا الضّفدِع لأنّه كان يطفئ نار إبراهيم ولا النّمل لأنّه كان منذراً من النّمل ولا النّحل لأنّه فيه الشّفاء ولا الصُّرد لأنّه كان دليلاً على بناء الكعبة.

190-41352-(14) عوالى اللّئالى 178/1: فى الحديث أنّه صلى الله عليه و آله: نهى عن قتل أربعة من النّملة والنّحلة والهُدهُد والصُّرد. مستدرك 181/16: الشّيخ ابوالفتوح الرّازىّ فى تفسيره عن ابن عبّاس أنّه قال: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وذكر نحوه.

191-41353-(15) كافى 224/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد ابن أبى عبد اللّٰه البرقىّ عن علىّ بن محمّد بن سليمان عن أبى أيّوب المدينىّ عن سليمان بن جعفر الجعفرىّ عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: فى كلّ جناح هُدهُد مكتوب بالسّريانيّة آل محمّد خير البريّة.

192-41354-(16) بصائر الدّرجات 345: حدّثنا أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن البرقىّ عن النّضر بن سويد عن يحيى الحلبىّ عن ابن مسكان عن عبد اللّٰه بن فرقد قال: خرجنا مع أبى عبد اللّٰه عليه السلام متوجّهين الى مكّة حتّى اذا كنّا بسَرِف(1) استقبله غراب ينعق فى وجهه فقال متّ جوعاً ما تعلم شيئاً الّا ونحن نعلمه الا أنا أعلم باللّٰه منك فقلنا هل كان فى وجهه شىء قال نعم سقطت ناقة بعرفات. بحار الأنوار 261/64: دلائل الطّبرىّ عن علىّ بن هبة اللّٰه عن الصّدوق عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن البرقىّ عن النّضر: مثله.

193-41355-(17) عوالى اللّئالى 36/1: روى عنه صلى الله عليه و آله: قال خمس فواسق تقتل فى الحلّ والحرم الغراب والحِدَأَة والكلب والحيّة والفأرة.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (35) حكم ايذاء الخطاطيف وقتلهنّ فى الحرم من أبواب بدؤ المشاعر (ج 12) ما يناسب الباب.

وفى رواية التّميمىّ (1)من باب (34) ماورد من الاستيصاء بالصّنينات من أبواب أحكام الدّوابّ (ج 21) قوله صلى الله عليه و آله: استوصوا بالصّنينات خيراً الخ.

ولاحظ باب (40) جواز قتل الكلب العقور والهراش وباب (43) جواز قتل الحيّات والنّمل والذّرّ وساير الموذيات.


1) . سَرِف بكسر الراء موضع من مكّة على عشرة أميال - اللّسان.

189-41351-(13) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هدهد را به دليل پيام بردن براى سليمان و قورباغه را به دليل آن كه آتش ابراهيم را فرو مى نشاند و مورچه را به دليل وجود هشدار دهنده اى از آن ها و زنبور عسل را به دليل وجود شفا در آن و صرد (جغد) را به دليل راهنمايى كردن بر ساختن كعبه نكشيد.»

190-41352-(14) در كتاب عوالى اللئالى در حديثى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كشتن چهار حيوان نهى كرد: مورچه، زنبور عسل، هدهد و صرد (جغد).»

اين حديث از ابن عباس نيز روايت شده است.

191-41353-(15) سليمان بن جعفر جعفرى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر هر بال هدهد به زبان سريانى نوشته شده است: خاندان محمد صلى الله عليه و آله برترين مخلوقات هستند.»

192-41354-(16) عبداللّٰه بن فرقد گويد: «همراه امام صادق عليه السلام به سمت مكه حركت كرديم وقتى به منطقه «سَرِف» رسيديم، كلاغى به طرف امام عليه السلام آمد و در برابر امام عليه السلام شروع به غارغار كرد. امام عليه السلام فرمود:

از گرسنگى بميرى! تو چيزى نمى دانى مگر آن كه ما آن را مى دانيم، با اين تفاوت كه من بيش از تو خدا را مى شناسم.

ما گفتيم: آيا در چهره آن چيزى بود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، ناقه اى در عرفات هلاك شد.»

193-41355-(17) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «پنج حيوان فاسق در حلّ و حَرَم كشته مى شوند: كلاغ، زغن، سگ، مار و موش.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سى و پنجم از باب هاى ابتداى مشاعر مناسب با اين بحث هست و در روايت يكم از باب سى و چهارم از باب هاى احكام چهارپايان فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «درباره پرستوها (چلچله) يكديگر را به نيكى سفارش كنيد.»

و به باب هاى چهلم و چهل و سوم از باب هاى احكام حيوانات مراجعه كنيد.

(24) باب كراهة قتل القُنبُرة وأكلها وسبّها وإعطائها الصّبيان يلعبون بها واستحباب الإحسان إليها وأنّ القنزعة الّتى على رأسها من مسحة سليمان عليه السلام

194-41356-(1)كافى 225/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أبى عبد اللّٰه الجامورانىّ عن سليمان الجعفرىّ قال سمعت ابا الحسن الرّضا عليه السلام يقول: لا تقتلوا القُنبُرة ولا تأكلوا لحمها فانّها كثيرة التّسبيح (و - أمالى) تقول فى آخر تسبيحها لعن اللّٰه مبغضى آل محمّد عليهم السلام. أمالى ابن الطّوسىّ 687: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن علىّ بن الحسن الطّوسىّ رحمه الله قال أخبرنا ابو الحسن عن أبيه عن محمّد بن الحسن قال حدّثنا محمّد ابن أبى القاسم قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن خالد قال حدّثنا علىّ بن محمّد القاسانىّ قال حدّثنى أبو أيّوب المداينى قال حدّثنى سليمان الجعفرىّ‌: (و ذكر مثله).

195-41357-(2)تهذيب 19/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 225/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن علىّ بن محمّد بن سليمان عن أبى أيّوب المدينى(1) عن سليمان (بن - يب) الجعفرىّ عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام (عن أبيه عن جدّه عليهم السلام - كا) قال: لا تأكلوا القُنبُرة ولا تسبّوها ولا تعطوها الصّبيان يلعبون بها فانّها كثيرة التّسبيح للّٰه تعالى وتسبيحها لعن اللّٰه مبغضى آل محمّد عليهم السلام.

196-41358-(3)كافى 225/6: وباسناده قال كان علىّ بن الحسين عليهما السلام يقول: ما أزرع الزّرع لطلب الفضل فيه وما أزرعه إلّاليناله(2) المعترّ وذوالحاجة وتناله(3) القُنبُرة منه خاصّة من الطّير. أمالى ابن الطّوسىّ 688: بالاسناد المتقدّم فى الباب قال: كان علىّ بن الحسين عليهما السلام (وذكر مثله).

197-41359-(4)مستدرك 124/16: الحافظ البرسىّ فى مشارق الأنوار عن محمّد بن مسلم قال خرجت مع أبى جعفر عليه السلام: فاذا نحن بقاع مجدب(4) يتوقّد(5)حرّاً وهناك عصافير فتطايرن


1) . المدنى - يب.

2) . ليتناوله الفقير - امالى.

3) . ولتتناول - امالى.

4) . بقاع مجدب اى بأرض يابسة ليس فيها ماء.

5) . توقّدت النار: هاجت - اللّسان.

باب 24 حكم خوش رفتارى با چكاوك

194-41356-(1) سليمان جعفرى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چكاوك را نكشيد و گوشتش را نخوريد كه آن بسيار تسبيح مى گويد و در پايان تسبيحش مى گويد خداوند دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله را لعنت كند.»

195-41357-(2) سليمان جعفرى از امام رضا عليه السلام (از پدرش عليه السلام از جدّش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود:

«چكاوك را نخوريد و به آن ناسزا نگوييد و به دست كودكان ندهيد تا با آن بازى كنند، چرا كه آن بسيار تسبيح خداوند تعالى را مى گويد و تسبيح آن اين است كه خداوند دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله را لعنت كند.»

196-41358-(3) در كتاب كافى روايت مى شود كه امام سجاد عليه السلام همواره مى فرمود: «من براى زياده خواهى كشاورزى نمى كنم و كشاورزى نمى كنم مگر براى استفاده و بهره بردارى كسانى كه چشم به راه كمك ديگران هستند و براى نيازمندان و براى استفاده چكاوك كه از پرندگان به آن اختصاص مى دهم.»

197-41359-(4) محمد بن مسلم گويد: «همراه امام باقر عليه السلام به مسافرت رفتيم. تا اين كه به بيابان خشك و سوزانى رسيديم. در آنجا تعدادى گنجشك وجود داشت كه به پرواز درآمدند و گِرد استر امام عليه السلام شروع به گردش كردند ولى امام عليه السلام آن ها را از خود راند و فرمود: نه، به شما خوبى و بزرگوارى نمى كنم.

و دُرن حول بغلته فزجرها و قال لا و لا كرامة قال ثمّ صار إلى مقصده فلمّا رجعنا من الغد وعدنا إلى القاع فاذا العصافير قد طارت ودارت حول بغلته ورفرفت(1)فسمعته يقول اشربى واروى فنظرت وإذا فى القاع ضحضاح(2)من الماء فقلت يا سيّدى بالأمس منعتها واليوم سقيتها فقال أعلم أنّ اليوم خالطها القنابر فسقيتها ولولا القنابر لما سقيتها فقلت يا سيّدى وما الفرق بين القنابر والعصافير فقال ويحك أمّا العصافير(3)فانّهم موالى زفر لأنّهم منه وأمّا القنابر فانّهم من موالينا أهل البيت وإنّهم يقولون فى صيرفهم بوركتم أهل البيت وبوركت شيعتكم ولعن اللّٰه أعدائكم. الخبر.

198-41360-(4)كافى 225/6: محمّد بن الحسن وعلىّ بن ابراهيم الهاشمىّ عن بعض أصحابنا عن سليمان بن جعفر الجعفرىّ عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: قال علىّ بن الحسين عليهما السلام القنزعة الّتى على رأس القُنبُرة من مسحة سليمان بن داود وذلك أنّ الذَّكَر أراد أن يسفد أنثاه فامتنعت عليه فقال لها لا تمتنعى فما اُريد إلّاأن يخرج اللّٰه عزّوجلّ منّى نسمة تذكر به فأجابته الى ما طلب فلمّا أرادت أن تبيض قال لها أين تريدين أن تبيضى فقالت له لا أدرى أنحّية عن الطّريق قال لها إنّى خائف أن يمرّ بك مارّ الطّريق ولكنّى أرى لك أن تبيضى قرب الطّريق فمن يراك قربه توهّم أ نّك تعرضين للقط الحبّ من الطّريق فأجابته إلى ذلك وباضت وحضنت حتّى أشرفت على النّقاب(5)فبينا هما كذلك اذ طلع سليمان بن داود عليهما السلام فى جنوده والطّير تظلّه فقالت له هذا سليمان قد طلع علينا فى جنوده ولا آمن أن يحطمنا ويحطم بيضنا فقال لها إنّ سليمان عليه السلام لرجل رحيم بنا فهل عندك شىء هيّئته لفراخك اذا نقبن قالت نعم جرادة خبّأتها(5) منك أنتظر بها فراخى إذا نقبن(6)فهل عند أنت شىء قالت نعم عندى تمرة خبّأتها منك لفراخى قالت فخذ أنت تمرتك وآخذ أنا جرادتى ونعرض لسليمان عليه السلام


1) . رفرف الطّائر: حرّك جناحيه فى الهواء - اللّسان.

2) . الضّحضاح: الماء اليسير أو القريب القعر - المنجد.

3) . العصافير جمع عصفور طائر وهو يطلق على ما دون الحمام. والقنابر جمع القُنبُرة نوع من العصافير وعلى رأسهاالقنْزعَة، والقنْزعَة بضمّ القاف والزاى وفتحهما وكسرهما وضمّ الإوّل وفتح الثانى الخصلة من الشّعر تترك على الرّأس أو هى ما ارتفع من الشّعر وطال.

4) . اى سترتها.

5) . اى شقّ البيضة عن الفرخ.

6) . اى خرجن عن البيضة.

آنگاه امام عليه السلام رفت تا به مقصدش رسيد. فرداى آن روز وقتى در راه بازگشت به آن محل رسيديم بار ديگر گنجشكان به پرواز درآمدند و اطراف استر امام عليه السلام شروع به گردش و بال زدن نمودند تا اين كه از امام عليه السلام شنيدم كه فرمود: بياشاميد و سيراب شويد! وقتى نگريستم در بيابان گودال كوچكى از آب مشاهده كردم. آنگاه به امام عليه السلام گفتم: سرورم! ديروز آب را از آنها بازداشتيد و امروز به آن ها آب داديد.

امام عليه السلام فرمود: مى دانم كه امروز تعدادى چكاوك در ميان آن هاست، به همين دليل به آن ها آب دادم و اگر چكاوك ها نبودند به آن ها آب نمى دادم.

گفتم: سرورم! چه فرقى ميان چكاوك و گنجشك است‌؟

امام عليه السلام فرمود: واى بر تو! گنجشكان دوستداران زُفَر هستند زيرا از آن هستند ولى چكاوك ها از دوستداران ما اهل بيت هستند و آنان در آوازشان مى گويند: بركت يابيد اى اهل بيت و شيعيان تان بركت يابند و خداوند دشمنان تان را لعنت كند...»

198-41360-(5) سليمان بن جعفر جعفرى از امام رضا عليه السلام از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كاكلى كه بر روى سر چكاوك وجود دارد بر اثر دست كشيدن سليمان بن داود عليه السلام است و ماجراى آن به اين صورت است كه وقتى چكاوك مى خواست با چكاوك ماده جفت گيرى كند چكاوك ماده خوددارى كرد. چكاوك نر به آن گفت: از من خوددارى نكن! من انگيزه اى ندارم مگر آن كه خداوند از من فرزندانى به وجود آورد كه ياد تو را زنده نگه دارد.

از اين رو چكاوك ماده خواسته او را اجابت كرد. سپس وقتى مى خواست تخم گذارى كند چكاوك نر به او گفت: كجا مى خواهى تخم گذارى كنى‌؟

ماده پاسخ داد: معتقد نيستم كه از جاده آن را دور كنم.

نر گفت: من از عبور رهگذران از روى تو بيمناكم و معتقد هستم كه نزديك جاده تخم گذارى كنى، پس هر كه تو را نزديك جاده مشاهده كند، مى پندارد كه به جمع آورى دانه از جاده مشغول هستى.

ماده پذيرفت و تخم گذارى كرد و به نگهدارى و مراقبت از آن ها مشغول شد تا اين كه زمان بيرون آمدن جوجه ها از تخم نزديك شد. در آن حال سر و كله سليمان بن داود همراه سپاهيانش از دور در حالى نمايان شد كه پرندگان بر سرش سايه افكنده بودند. چكاوك ماده گفت: اين سليمان همراه سپاهيانش است كه نمايان شدند و من مطمئن نيستم كه ما و تخم هاى مان را پايمال نكنند.

فنهديهما له فانّه رجل يحبّ الهديّة فأخذ التّمرة فى منقاره وأخذت هى الجرادة فى رجليها ثمّ تعرّضا لسليمان عليه السلام فلمّا رآهما وهو على عرشه بسط يديه لهما فأقبلا فوقع الذَّكَر على اليمين ووقعت الأنثى على اليسار وسألهما عن حالهما فأخبراه فقبل هديّتهما وجنّب جنده عنهما وعن بيضهما ومسح على رأسهما ودعا لهما بالبركة فحدثت القنزعة على رأسهما من مسحة سليمان عليه السلام.

(25) باب كراهة قتل الشّقرّاق

199-41361-(1) تهذيب 21/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سئل عن الشّقرّاق(1) فقال كره قتله بحال الحيّات قال وكان النّبىّ صلى الله عليه و آله يوماً يمشى فاذا شقرّاق قد انقضّ‌(2) فاستخرج من خُفّيه(3) حيّةً‌.

(26) باب ماورد فى أنّه لا يصاد من الطّير الّا ما أضاع التّسبيح

اشاره

200-41362-(1)دعائم الإسلام 168/2: قال جعفر بن محمّد عليهما السلام: و لا يصاد من الطّير إلّاما أضاع التّسبيح.

الإرجاعات

و تقدم

فى رواية اسحاق (2)من باب (3)تحصين الأموال بالزّكاة من ابواب فضلها وفرضها ج 9 قوله عليه السلام: وليس من الطّير الّا ما ضيّع تسبيحه.


1) . الشِّقِرّاق والشَّقِرّاق والشَّرَقْراق لغتان: طائر يكون فى أرض الحرم فى منابت النّخيل كقدر الهُدهُد مرقّط بحمرة وخضرة وبياض وسواد - اللّسان، ج 10، ص 179.

2) . خُفّه - ئل.

3) . انقضّ الطائر اذا هوى من طيرانه ليسقط على شىء - اللّسان.

نر گفت: سليمان عليه السلام مرد مهربانى نسبت به ماست. آيا تو براى جوجه هايت - هنگام بيرون آمدن از تخم - چيزى فراهم كرده اى‌؟

ماده گفت: آرى، ملخى را براى جوجه هايم هنگام بيرون آمدن از تخم، از تو مخفى كرده ام آيا نزد تو نيز چيزى هست‌؟

نر گفت: آرى من نيز دانه خرمايى براى جوجه هايم از تو مخفى كرده ام.»

ماده گفت: تو خرمايت را بردار، من نيز ملخم را برمى دارم و به سليمان عرضه مى كنيم و به وى هديه مى نماييم زيرا وى شخصى است كه هديه را دوست دارد.»

آنگاه چكاوك نر دانه خرمايش را به منقار گرفت و ماده، ملخش را با پاهايش برداشت و به سليمان عليه السلام عرضه كردند. وقتى سليمان از فراز تختش آن ها را مشاهده كرد دو دستش را براى آن ها گشود و آن ها نزديك آمدند. نر روى دست راست و ماده روى دست چپ سليمان نشستند. سليمان از حال آن ها پرسيد و آن ها پاسخ دادند، آنگاه هديه آن ها را پذيرفت و سپاهيانش را از آن ها و تخم هاى شان دور داشت و بر سرشان دست كشيد و از خداوند براى آن ها درخواست بركت نمود از آن پس بر اثر دست كشيدن سليمان روى سر آن ها كاكل روييد.»

باب 25 حكم كشتن داركوب

199-41361-(1) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره داركوب سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: به خاطر مارها كشتن آن ناپسند است.

و فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روزى راه مى رفت كه ناگهان داركوبى فرود آمد و از كفشش مارى بيرون آورد.»

باب 26 حكم ترك تسبيح توسط پرندگان و شكار شدن شان

200-41362-(1) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از پرندگان شكار نمى شود مگر آن پرنده اى كه تسبيح را ترك كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب دوم از باب هاى فضيلت و وجوب زكات فرموده امام عليه السلام كه: «از پرندگان شكار نمى شود مگر پرنده اى كه تسبيح خود را ترك كند.»

أبواب الذّبائح

(1) باب وجوب توجيه الذّبيحة إلى القبلة عند الذّبح مع الإمكان وعدم جواز أكل ما لم يوجّه إليها إلّاجهلاً أو نسياناً

اشاره

201-41363-(1)تهذيب 60/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 233/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن رجل ذبح ذبيحة فجهل أن يوجّهها إلى القبلة قال كُلْ منها فقلت له (فانّه - كا) لم(1) يوجّهها قال فلا تأكل منها ولا تأكل من ذبيحة ما لم يذكر اسم اللّٰه عزّوجلّ عليها(2)وقال عليه السلام اذا أردت أن تذبح فاستقبل بذبيحتك القبلة.

202-41364-(2) تهذيب 59/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 233/6: علىّ (بن إبراهيم - كا) عن أبيه عن ابن أبى عمير عن فقيه 211/3: حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سئل عن (الذّبيحة تذبح لغير القبلة فقال لا بأس إذا لم يتعمّد وعن - كا - يب) الرّجل يذبح فينسى أن يسمّى أتؤكل ذبيحته فقال نعم إذا كان لا يتّهم و (كان - كا) يحسن الذّبح قبل ذلك ولا ينخع(3)ولا يكسر الرّقبة حتّى تبرد الذّبيحة.

203-41365-(3) تهذيب 59/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 233/6: علىّ (بن ابراهيم - كا) عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة ذبحت


1) . فلم - يب.

2) . عليه - يب.

3) . اى لا يقطع نخاعها.

بخش دوم: ذبح حلال

باب 1 حكم رو به قبله سر بريدن حيوان هنگام ذبح

201-41363-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: شخصى حيوانى را ذبح مى كند و نمى داند [فراموش مى كند] كه آن را به جهت قبله كند.

امام عليه السلام فرمود: از آن بخور!

گفتم: آن را به جهت قبله نمى كند.

امام عليه السلام فرمود: از آن نخور و از ذبيحه اى كه نام خدا بر آن برده نشود، نخور! و فرمود: هر گاه به ذبح حيوانى تصميم گرفتى، آن را به جهت قبله قرار بده!»

202-41364-(2) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام (درباره حيوانى سؤال شد كه به جهت غير قبله ذبح مى شود.

امام عليه السلام فرمود: در صورت غير عمدى بودن اشكال ندارد.)

و درباره شخصى سؤال شد كه بردن نام خدا را فراموش مى كند، آيا ذبيحه اش خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: آرى در صورتى كه در معرض اتهام نباشد و پيش از آن به صورت نيكو ذبح مى كرده است و نخاع را قطع نكند و گردن را نشكند تا ذبيحه سرد شود.»

203-41365-(3) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه اى سؤال كردم كه به جهت غير قبله ذبح مى شود. امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه تعمد نداشته باشد، اشكالى ندارد.

لغير القبلة فقال كُلْ (و - كا) لا بأس بذلك ما لم يتعمّد (ه - كا) قال وسئلته عن رجل ذبح ولم يسمّ فقال ان كان ناسياً فليسمّ حين يذكر (و - كا - يب) يقول بسم اللّٰه على أوّله وعلى آخره: فقيه 211/3: سأل محمّد بن مسلم أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة (وذكر مثله).

204-41366-(4) بحار الأنوار 265/10: ما وصل إلينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: وسألته عن الرّجل يذبح على غير قبلة قال لا بأس إذا لم يتعمّد وإن ذبح ولم يسمّ فلا بأس أن يسمّى اذا ذكر بسم اللّٰه على أوّله وآخره ثمّ يأكل.

205-41367-(5) دعائم الإسلام 174/2: عن أبى جعفر محمّد بن علىّ وعن أبى عبد اللّٰه عليهما السلام أنّهما قالا: فيمن ذبح لغير القبلة إن كان أخطأ أو نسى أو جهل فلا شىء عليه وتؤكل ذبيحته وإن كان تعمّد ذلك فقد أساء ولا نحبّ أن تؤكل ذبيحته تلك إذا تعمّد خلاف السّنّة.

206-41368-(6) دعائم الإسلام 179/2: عن جعفر بن محمّد عليه السلام: أنّه سئل عن شاة تذبح قائمة قال لا ينبغى ذلك السّنّة أن تضجع(1) وتستقبل بها القبلة.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية علىّ بن جعفر (23) من باب (5) ما يجزى من الهدى والأضحيّة من أبواب الهدى ج 14 قوله عليه السلام: واشتره سليم الاُذنين والعينين واستقبل القبلة وقل حين تريد أن تذبح وجّهت وجهى الخ.

وفى رواية الحلبىّ (1)من باب (33) انّ الهدى والأضحيّة لا يذبح ولا ينحر الّا بيد المسلم قوله عليه السلام: فان كانت امرأة فلتذبح لنفسها وتستقبل القبلة.

وفى رواية ابن أبى عمير (2)من باب (34) كيفيّة نحر الهدى وذبح الأضحيّة قوله عليه السلام: اذا اشتريت هديك فاستقبل به القبلة وانحره.

وفى الرّضوى (13) قوله: فانحرها وهى قائمة مستقبل القبلة. وفى احاديث باب (53) ما رفع عن أمّة النّبىّ صلى الله عليه و آله من أبواب جهاد النّفس ما يدلّ على أنّ الجهل والنّسيان مرفوعان.

ويأتى

فى رواية الدّعائم (5) من باب (5) كيفيّة الذّبح والنّحر من أبواب الذّبائح قوله عليه السلام:

اذا أردت أن تذبح ذبيحة فلا تعذّب البهيمة أحدّ الشّفرة(2) واستقبل القبلة.

وفى رواية الدّعائم (7) قوله: كيف ينحر قال عليه السلام يقام قائماً حيال القبلة فتعقل(3)يده الواحدة ويقوم الّذى ينحره


1) . أى يوضع جنبها على الأرض.

2) . الشَّفْرة: السّكّين.

3) . عَقَلَ البعير: ثنّى وظيفه مع ذراعه وشدّهما جميعاً وسط الذّراع.

و درباره شخصى سؤال كردم كه بدون بردن نام خدا ذبح مى كند. امام فرمود: اگر فراموش كرده، هنگام يادآورى بگويد: بسم اللّٰه بر آغاز و انجامش.»

204-41366-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره شخصى سؤال كردم كه به جهت غير قبله ذبح مى كند. امام عليه السلام فرمود: در صورت عمدى نبودن اشكال ندارد و اگر بدون بسم اللّٰه گفتن ذبح كند، اشكالى ندارد كه هنگام يادآورى بر آغاز و انجام آن بسم اللّٰه بگويد و سپس بخورد.»

205-41367-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره كسى كه به جهت غير قبله ذبح مى كند فرمودند: «در صورت اشتباه يا فراموشى يا نادانى، چيزى بر او نيست و ذبيحه اش خورده مى شود و در صورت عمدى بودن آن به تحقيق كار بدى كرده است و ما دوست نداريم آن ذبيحه اش خورده شود، در صورتى كه عمداً بر خلاف سنت عمل كرده است.»

206-41368-(6) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره سر بريدن گوسفند در حال ايستاده سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «اين كار شايسته نيست، سنت آن است كه به طرف قبله خوابانده شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و سوم از باب پنجم از باب هاى قربانى فرموده امام عليه السلام كه: «[گوسفندى] با گوش ها و چشم هاى سالم بخر و آن را به طرف قبله قرار بده و هنگامى كه تصميم به ذبح گرفتى بگو: وجهّت وجهى...»

در روايت يكم از باب سى و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر زن است، پس براى خودش ذبح كند و آن را به طرف قبله قرار دهد.»

در روايت دوم از باب سى و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه قربانى ات را خريدى، آن را به سمت قبله قرار ده و نحر كن.»

در روايت سيزدهم اين گفته: «آن را در حال ايستاده به طرف قبله نحر كن.»

در روايات باب پنجاه و سوم از باب هاى مبارزه با نفس مطالبى است كه دلالت مى كند جهل و نسيان برداشته شده است.

مى آيد:

در روايت پنجم از باب پنجم از باب هاى ذبيحه فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه تصميم به ذبح حيوانى گرفتى آن را شكنجه نده، چاقويت را تيز كن و آن را به طرف قبله قرار بده.»

و در روايت هفتم اين گفته به امام عليه السلام كه: «چگونه نحر مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: به سمت قبله ايستاده نگهداشته مى شود و يكى از دست هايش بسته مى شود و نحر كننده به طرف قبله مى ايستد...»

حيال القبلة الخ.

وفى رواية ابن مسلم (2) من باب (6) انّه لا يحلّ الذّبح من غير المذبح قوله عليه السلام: استقبل بذبيحتك القبلة. وفى المقنع: مثله.

(2) باب وجوب التّسمية عن التّذكية وحرمة أكل ما لم يسمّ عليه إلّا جهلاً أو نسياناً وبيان ما يجزى فى التّسمية واستحباب الصّلوات على محمّد وآله عندها

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة المائدة (5):4: «يَسْئَلُونَكَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَكُمُ اَللّٰهُ فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اُذْكُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَيْهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِيعُ اَلْحِسٰابِ‌».

الأنعام (6):118، 119 و 121: «فَكُلُوا مِمّٰا ذُكِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ بِآيٰاتِهِ مُؤْمِنِينَ * وَ مٰا لَكُمْ أَلاّٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا ذُكِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاّٰ مَا اُضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَ إِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ‌».

«وَ لاٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا لَمْ يُذْكَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ لَيُوحُونَ إِلىٰ أَوْلِيٰائِهِمْ لِيُجٰادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ‌».

الحجّ (22):36: «وَ اَلْبُدْنَ جَعَلْنٰاهٰا لَكُمْ مِنْ شَعٰائِرِ اَللّٰهِ لَكُمْ فِيهٰا خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَيْهٰا صَوٰافَّ فَإِذٰا وَجَبَتْ جُنُوبُهٰا فَكُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا اَلْقٰانِعَ وَ اَلْمُعْتَرَّ كَذٰلِكَ سَخَّرْنٰاهٰا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‌».

207-41369-(1)تهذيب 69/9: استبصار 85/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن سيف بن عميرة عن فقيه 210/3: أبى بكر الحضرمىّ عن (أبى - صا) الورد بن زيد قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام حدّثنى حديثاً وأمْلِهِ علىَّ حتّى أكتبه فقال أين حفظكم يا أهل الكوفة (قال - صا - يب) قلت حتّى لا يردّه علىَّ أحد ما تقول فى مجوسىّ قال بسم اللّٰه ثمّ ذبح(1) فقال كُلْ فقلت مسلم ذبح


1) . وذبح - فقيه.

در روايت دوم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «ذبيحه ات را به طرف قبله كن...»

و در كتاب المقنع نظير آن هست.

باب 2 بردن نام خدا هنگام ذبح

خداوند تعالى مى فرمايد:

از تو مى پرسند كه چه چيز برايشان حلال شده است. بگو: چيزهاى پاكيزه و شكار حيواناتى كه براى شكار تربيت كرده ايد برايتان حلال شده است، در حالى كه به آن حيوانات آموزش داده ايد از آنچه خداوند به شما ياد داده است. پس از آنچه آن ها برايتان نگه مى دارند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد و از خداوند پروا كنيد كه خداوند به سرعت حسابرسى مى كند.(1)

پس از آنچه نام خدا بر آن برده شد، بخوريد اگر به آيات خداوند مؤمن هستيد و شما را چه شده است، كه از آنچه نام خدا بر آن برده شده است، نمى خوريد و حال آن كه خداوند برايتان بيان كرد چيزهايى را كه بر شما حرام كرد مگر آنچه را كه ناچار به آن شويد و به راستى بسيارى بدون آگاهى و از روى هوا و هوس هاى شان گمراه مى كنند. همانا پروردگارت تجاوزگران را مى شناسد.(2)

و از آنچه نام خداوند بر آن برده نشده است نخوريد كه آن حتماً نافرمانى خداست و به راستى شيطان ها وابستگان شان را وسوسه مى كنند تا با شما به جدال بپردازند و اگر از آنان پيروى كنيد، حتماً از مشركان خواهيد بود.(3)

و قربانى را برايتان از شعارهاى خداوند قرار داديم، براى شما در آن خير و بركت است، پس در حالى كه ايستاده اند نام خدا را بر آن ها ببريد و آن هنگام كه به پهلو در غلتيدند، از آن ها بخوريد و به درخواست كنندگان و كسانى كه بدون درخواست انتظار كمك دارند، بخورانيد.(4)

207-41369-(1) ورد بن زيد گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: حديثى براى من بگو و آن را بر من املاء كن تا بنويسم!

امام عليه السلام فرمود: حافظه شما كجا رفت، اى اهل كوفه‌؟!

گفتم: مى خواهم احدى در آن با من مخالفت نكند. درباره شخص مجوسى كه با گفتن بسم اللّٰه

ذبح مى كند، چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: بخور!

گفتم: مسلمانى بدون بردن نام خدا ذبح مى كند.


1) . مائده 4/5.

2) . انعام 118/6-119.

3) . انعام 121/6.

4) . حج 36/22.

ولم يسمّ فقال لا تأكله(1)انّ اللّٰه تعالى يقول «فَكُلُوا مِمّٰا ذُكِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ‌» (ويقول - فقيه) «وَ لاٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا لَمْ يُذْكَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌».

208-41370-(2) فقيه 211/3: روى محمّد الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: من لم يسمّ اذا ذبح فلا تأكله.

209-41371-(3) دعائم الإسلام 174/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: إذا ذبح أحدكم فليقل بسم اللّٰه واللّٰه اكبر قال أبو جعفر عليه السلام يجزيه أن يذكر اللّٰه وما ذكر اللّٰه به من تسبيح أو تهليل فهو مجزٍ عنه وإن ترك التّسمية متعمّداً لم تؤكل ذبيحته فان جهل ذلك أو نسى سمّى إذا ذكر وأكل.

210-41372-(4) كافى 233/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 60/9: الحسن بن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم قال: سألت أباجعفر عليه السلام عن الرّجل يذبح ولا يسمّى قال إن كان ناسياً فلا بأس (عليه - يب) إذا كان مسلماً وكان يحسن أن يذبح ولا ينخع ولا يقطع الرّقبة بعد ما يذبح.

211-41373-(5) دعائم الإسلام 178/2: عن جعفر عليه السلام أنّه رخّص فى ذبيحة الأخرس إذا عقل التّسمية وأشار بها.

212-41374-(6) كافى 234/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 59/9: الحسن بن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم قال: سألته عن رجل ذبح فسبّح أو كبّر أو هلّل أو حمد اللّٰه عزّوجلّ قال هذا كلّه من أسماء اللّٰه تعالى (و - كا - يب) لا بأس به. فقيه 211/3: سأل محمّد بن مسلم أبا جعفر عليه السلام عن رجل ذبح (وذكر مثله).

213-41375-(7) تفسير العيّاشىّ 375/1: عن محمّد بن مسلم قال: سألته عن الرّجل يذبح الذّبيحة فيهلّل أو يسبّح أو يحمد أو يكبّر قال هذا كلّه من أسماء اللّٰه.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (34) كيفيّة نحر الهدى وذبح الأضحيّة من أبواب الهدى - ج 14 - ما يدلّ على ذلك

وفى رواية ابن شاذان (58) من باب (32) فضل الصّلوات على محمّد وآله من أبواب الذّكر ج 19 قوله عليه السلام: والصّلوات على النّبىّ صلى الله عليه و آله واجبة فى كلّ موطن وعند العطاس والذبائح. وفى رواية الأعمش (59): مثله.

وفى رواية الفضيل (23) من باب (68)


1) . لا تأكل - فقيه.

امام عليه السلام فرمود: آن را نخور زيرا خداوند تعالى مى فرمايد: «پس بخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده شد.» (و مى فرمايد): «و نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده نشد.»

208-41370-(2) محمد حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس هنگام ذبح نام خدا را بر زبان نبرد، پس آن را نخور!»

209-41371-(3) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه يكى از شما ذبح كرد پس بايد بگويد: بسم اللّٰه و اللّٰه اكبر.

امام باقر عليه السلام فرمود: براى وى كافى است كه خدا را ياد كند و هر چه خدا با آن ياد مى شود از سبحان اللّٰه و لا اله الا اللّٰه آن برايش كافى است و اگر از روى عمد نام خدا را ترك كند، ذبيحه اش خورده نمى شود و اگر به آن جاهل بود يا فراموش كرد، هنگام يادآورى نام خدا را مى برد و مى خورد.»

210-41372-(4) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره شخصى سؤال كردم كه بدون بردن نام خدا ذبح مى كند. امام عليه السلام فرمود: اگر فراموش كرده است اشكال ندارد در صورتى كه مسلمان باشد و به خوبى ذبح مى كند و پس از ذبح نخاع را نمى برد و گردن را قطع نمى كند.»

211-41373-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام ذبيحه لال را اجازه داد، در صورتى كه نام خدا را درك كند و به آن اشاره نمايد.

212-41374-(6) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره شخصى سؤال كردم كه هنگام ذبح، سبحان اللّٰه يا اللّٰه اكبر يا لا اله الا اللّٰه يا الحمد للّٰه مى گويد. امام عليه السلام فرمود: همه اين ها از نام هاى خداوند است و اشكال ندارد.»

213-41375-(7) محمد بن مسلم گويد: «از امام عليه السلام درباره شخصى سؤال كردم كه هنگام ذبح، لا اله الا اللّٰه يا سبحان اللّٰه يا الحمد اللّٰه يا اللّٰه اكبر مى گويد. امام عليه السلام فرمود: همه اين ها از نام هاى خداست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سى و چهارم از باب هاى قربانى مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند و در روايت پنجاه و هشتم از باب سى و دوم از باب هاى ذكر فرموده امام عليه السلام كه: «و صلوات بر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در هر جايگاهى واجب است و هنگام عطسه و ذبح كردن.»

در روايت پنجاه و نهم مانند آن هست.

در روايت بيست و سوم از باب شصت و هشتم از باب هاى معاشرت اين گفته كه: «همانا مردم [اهل سنت] در سه جايگاه صلوات بر محمد و خاندانش را ناپسند مى شمارند: هنگام عطسه، هنگام ذبح كردن و هنگام آميزش.

ماورد فى تحميد العاطس من أبواب العشرة ج 20 قوله: انّ النّاس يكرهون الصّلوة على محمّد وآله فى ثلاثة مواطن عند العطسة وعند الذّبيحة وعند الجماع فقال أبو جعفر عليه السلام مالهم ويلهم نافقوا لعنهم اللّٰه. وفى باب (2) انّ الرّجل إذا أرسل كلبه المعلّم وسمّى فله أن يأكل ممّا أمسك من ابواب الصّيد ج 28 وباب (4) انّ الكلب اذا لم يرسله أحد أو لم يسمّ من أرسله فلا يحلّ صيده ما يدلّ على ذلك.

وفى رواية محمّد بن مسلم (1) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام: لا تأكل من ذبيحة ما لم يذكر اسمُ اللّٰه عزّوجلّ عليها الخ.

وفى رواية الحلبىّ (2) قوله: سئل عن الرّجل يذبح فينسى أن يسمّى أتؤكل ذبيحته فقال نعم اذا كان لا يتّهم الخ.

وفى رواية ابن مسلم (3) قوله: سألته عن رجل ذبح ولم يسمّ فقال ان كان ناسياً فليسمّ حين يذكر.

ويأتى

فى رواية ابن مسلم (2) من باب (8) انّ من قطع رأس الذّبيحة غير متعمّد لم يحرم أكلها من أبواب الذّبائح قوله: مسلم ذبح شاة وسمّى فسبقه السّكّين فأبان الرّأس فقال عليه السلام ان خرج الدّم فكُل. وفى باب (9) انّ الثّور او البعير اذا تعاصى وابتدره النّاس وسمّوا وقتلوه فلا بأس بأكله ما يدلّ على بعض المقصود فراجع.

وفى رواية ابن مسلم (1) من باب (15) انّ الصّبىّ اذا قوى على الذّبح أكلت ذبيحته قوله عليه السلام: ان كنّ نساءً ليس معهنّ رجل فلتذبح أعقلهنّ ولتذكر اسم اللّٰه تعالى عليه.

وفى رواية مسعدة (4) قوله عليه السلام: اذا قوى (الغلام) على الذّبح وكان يحسن ان يذبح وذكر اسم اللّٰه عليها فكُل.

وفى رواية أبى بصير (6) قوله: المرأة تذبح إذا لم يكن رجل وتذكر اسم اللّٰه قال عليه السلام حسن لا بأس به.

وفى رواية سليمان (10) قوله عليه السلام: اذا كانت المرأة مسلمة وذكرت اسم اللّٰه تعالى على ذبيحتها حلّت ذبيحتها.

وفى رواية ابن سنان (11) قوله عليه السلام: اذا كان الرّجل مسلماً فنسى ان يسمّى فلا بأس بأكله اذا لم تتّهمه.

وفى رواية ابن قيس (1) من باب (17) إباحة ذبائح أقسام المسلمين قوله عليه السلام: ذبيحة من دان بكلمة الاسلام وصام وصلّى لكم حلال اذا ذكر اسم اللّٰه عليه.

وفى رواية حمران (5) قوله عليه السلام: لا تأكل ذبيحة النّاصب إلّاأن تسمعه يسمّى. وفى أحاديث باب (18) حكم ذبائح اهل الكتاب ما يدلّ على لزوم التّسمية عند الذّبح فراجع.

امام باقر عليه السلام فرمود: واى بر آنان! آن ها را چه شده است كه نفاق مى ورزند، خداوند لعنت شان كند.»

و در باب دوم و چهارم از باب هاى شكار مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت يكم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «از هيچ ذبيحه اى نخور تا وقتى كه نام خدا بر آن برده نشود.»

در روايت دوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره كسى كه هنگام ذبح بردن نام خدا را فراموش مى كند سؤال شد كه آيا ذبيحه اش خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: آرى، در صورتى كه مورد اتهام نباشد...»

در روايت سوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره شخصى سؤال كردم كه بدون بردن نام خدا ذبح مى كند.

امام عليه السلام فرمود: اگر فراموش كرده است پس هنگام به ياد آوردن بايد نام خدا را بر زبان آورد.»

مى آيد:

در روايت دوم از باب هشتم از باب هاى ذبيحه ها اين گفته به امام عليه السلام كه: «شخص مسلمانى با بردن نام خدا گوسفندى را ذبح كرد ولى چاقو از وى پيشى گرفت و سر را جدا كرد.

امام عليه السلام فرمود: اگر خون خارج شد، پس بخور.»

و در باب نهم مطالبى هست كه بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.

در روايت يكم از باب پانزدهم فرموده معصوم عليه السلام كه: «اگر همگى زن هستند و مرد همراه شان نيست، بايد عاقل ترين شان ذبح كند و بايد نام خداى تعالى را بر آن ببرد.»

و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه نوجوان بر ذبح قدرت يابد و به خوبى ذبح كند و نام خدا را بر آن ببرد، پس بخور!»

در روايت ششم اين گفته به امام عليه السلام كه: «آيا در نبود مرد، زن مى تواند با بردن نام خدا ذبح كند؟ امام عليه السلام فرمود: نيكوست و اشكالى ندارد.»

و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه زن مسلمان باشد و نام خدا را بر ذبيحه اش ببرد، ذبيحه اش حلال است.»

و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه مرد مسلمان باشد و بردن نام خدا را فراموش كند، خوردنش اشكال ندارد، در صورتى كه به وى بدگمان نباشى.»

و در روايت يكم از باب هفدهم فرموده معصوم عليه السلام كه: «ذبيحه كسى كه به كلمه اسلام متدين باشد و روزه بگيرد و نماز گزارد بر شما حلال است در صورتى كه نام خدا را بر آن ببرد.»

و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «ذبيحه ناصبى را نخور مگر آن كه بردن نام خدا را از وى بشنوى.»

و در روايات باب هجدهم مطالبى هست كه بر لزوم بردن نام خدا هنگام ذبح دلالت مى كند.

وفى رواية الدّعائم (19) من باب (9) طهارة ما لا تحلّه الحيوة من اجزاء الميتة من ابواب النّجاسات ج 2. قوله: وانّهم يجعلون فيه الأنفحة من الميتة وممّا لم يذكر اسم اللّٰه عليه قال عليه السلام اذا علم ذلك لم يؤكل.

ولاحظ باب (29) انّ المجوس وغيرهم من الكفّار اذا اخرجوا السمك من الماء حيّاً يحلّ أكله وما يدّل على حكم الباب أكثر من ذلك انّما تركناه اختصاراً.

(3) باب أنّه لا ذكاة بغير الحديد إلّاعند الإضطرار فيجوز بغيره إذا فرى الأوداج

اشاره

214-41376-(1)تهذيب 51/9: استبصار 79/4: محمد بن يعقوب عن كافى 277/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن محمد بن مسلم قال: سألت أباجعفر عليه السلام عن الذبيحة بالليطة(1) وبالمروة(2)فقال لا ذكاة إلّابالحديد.

215-41377-(2) دعائم الاسلام 177/2: عن علىّ وأبى جعفر وأبى عبد اللّٰه عليهم السلام أنّهم قالوا: لا ذكاة إلّا بحديدة.

216-41378-(3)تهذيب 51/9: استبصار 79/4: محمد بن يعقوب عن كافى 227/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة (بن مهران - كا) قال:

سألته عن الذّكاة فقال لا يذكّى إلّابحديدة نهى عن ذلك أمير المؤمنين عليه السلام.

217-41379-(4) دعائم الإسلام 176/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى عن الذّبح بغير الحديد.

218-41380-(5) كافى 227/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 51/9: استبصار 79/4: أحمد بن محمّد (بن عيسى - يب - صا) عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن أبى بكر الحضرمىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: لا يؤكل ما لم يذبح بحديدة(3).


1) . اللّيط قشر القصب والقناة وكلّ شىء كانت له صلابة ومتانة والقطعة منه ليطة - اللّسان، ج 7، ص 397.

2) . بالمدرة - صا المروة: حجر أبيض برّاق وقيل هى الّتى يقدح منها النّار - اللّسان 15 -، ص 276.

3) . بالحديد - صا - بالحديدة - كا.

و در روايت نوزدهم از باب نهم از باب هاى نجاسات اين گفته به امام عليه السلام كه: «آنان انفحه ميته و آنچه نام خدا بر آن برده نشده است در آن قرار مى دهند.

امام عليه السلام فرمود: هر گاه اين مطلب دانسته شود، خورده نمى شود.»

و باب بيست و نهم را بنگر و مطالبى كه بر اين بحث دلالت مى كند بيش از اين هاست كه براى رعايت اختصار ترك كرديم.

باب 3 ابزار ذبح

214-41376-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره ذبح با نى و سنگ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

ذبح حلال جز با آهن [صحيح] نيست.»

215-41377-(2) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «ذبح حلال جز با آهن [صحيح] نيست.»

216-41378-(3) سماعه بن مهران گويد: «از امام [صادق عليه السلام] درباره ذبح حلال سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

جز با آهن ذبح حلال نمى شود. امير مؤمنان عليه السلام از آن نهى كرد.»

217-41379-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از ذبح كردن به وسيله غير آهن نهى كرد.

218-41380-(5) ابوبكر حضرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنچه با آهن ذبح نگردد، خورده نمى شود.»

219-41381-(1)تهذيب 51/9: استبصار 80/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 227/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الذّبيحة بالعود(2)والحجر والقصبة قال فقال علىّ (بن أبي طالب - كا) عليه السلام لا يصلح الذّبح إلّا بحديدة(3).

220-41382-(4)كافى 228/6: تهذيب 52/9: استبصار 80/4: محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبان عن محمّد بن مسلم قال قال أبو جعفر عليه السلام (فى - صا - كا):

الذّبيحة بغير حديدة (قال - كا) إذا اضطررت إليها فان لم تجد حديدة فاذبحها بحجر.

221-41383-(8) فقيه 208/3: روى ابن المغيرة عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: لا بأس بأن تأكل ما ذبح بحجر إذا لم تجد حديدة.

222-41384-(9) كافى 228/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 51/9: استبصار 80/4: (الحسن - يب - صا) ابن محبوب عن زيد الشّحّام قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل لم يكن بحضرته سكّين أفيذبح(5)بقصبة (قال - يب) فقال اذبح بالحجر وبالعظم وبالقصبة(6)وبالعود إذا لم تصب الحديدة(7)اذا قطع الحلقوم وخرج الدّم فلا بأس.

223-41385-(10) تهذيب 52/9: استبصار 80/4: محمّد بن يعقوب عن كافى 228/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبدالرّحمن بن الحجّاج فقيه 208/3: روى صفوان بن يحيى عن عبدالرّحمن بن الحجّاج قال: سألت أبا ابراهيم عليه السلام عن المروة والقصبة والعود (أ - كا) يذبح بهنّ (الإنسان - فقيه) اذا لم يجدوا(6) سكّيناً قال اذا فرى(7) الأوداج فلا بأس (بذلك - يب - كا - فقيه) (كا - أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان بن يحيى عن عبدالرّحمن بن الحجّاج عن أبى ابراهيم عليه السلام مثله).

224-41386-(11) قرب الإسناد 106: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليهم السلام انّه كان يقول: لا بأس بذبيحة المروة والعود وأشباهها ما خلا السّنّ والعظم.


1) . لم يجد - فقيه.

2) . ذبيحة العود - يب - صا.

3) . بالحديدة - كا.

4) . اى قطع الأوداج وهى ما أحاط بالعنق من العروق الّتى يقطعها الذّابح - اللّسان.

5) . أيذبح - كا.

6) . والقصبة والعود - يب.

7) . الحديد - صا - يب.

219-41381-(6) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره حيوانى سؤال كردم كه با چوب و سنگ و نى ذبح شده است، امام عليه السلام پاسخ داد: على عليه السلام فرمود: ذبح جز با آهن شايسته نيست.»

220-41382-(7) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه ناگزير به ذبيحه با غير آهن شدى، پس اگر آهنى نيافتى، آن را با سنگ ذبح كن.»

[بنا بر گزارش التهذيب و بنا بر گزارش كافى و استبصار ترجمه حديث اين گونه است.]

محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره ذبيحه با غير آهن فرمود: «هر گاه ناگزير از آن شدى، پس اگر آهنى نيافتى با سنگ آن را ذبح كن.»

221-41383-(8) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه آهن نيافتى، اشكال ندارد كه از حيوان ذبح شده با سنگ بخورى.»

222-41384-(9) زيد شحام گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى چاقو در اختيار ندارد، آيا با نى ذبح كند؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه به آهن دسترسى نداشتى با سنگ و استخوان و نى و چوب ذبح كن! در صورتى كه گلو بريده شود و خون خارج گردد، اشكال ندارد.»

223-41385-(10) عبد الرحمن بن حجاج گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: آيا انسان مى تواند در صورت دسترسى نداشتن به چاقو با سنگ و نى و چوب ذبح كند؟

امام عليه السلام فرمود: در صورت قطع اوداج - رگ هاى گردن - اشكال ندارد.»

224-41386-(11) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه همواره مى فرمود: «ذبح شده با سنگ و چوب و مانند آن - به جز دندان و استخوان - اشكال ندارد.»

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية جميل (34) من باب (2) انّ الرّجل اذا أرسل كلبه المعلّم فله أن يأكل ممّا أمسك من أبواب الصّيد ج 28 قوله: و لا يكون معه سكّين يذكّيه بها أيَدَعه حتّى يقتله ويأكل منه قال لا بأس.

وفى مرسلة فقيه (36) قوله عليه السلام: واذا لم تكن معك حديدة تذبحه بها فدَع الكلب يقتله. وفى رواية المقنع (37) وفقه الرّضا عليه السلام (38): نحوه. وفى احاديث باب (7) انّ الصّيد اذا قتل بالسّيف والرّمح والسّهم وأشباهها فلا بأس بأكله ما يمكن ان يناسب الباب فلاحظ.

ويأتى

فى رواية حمران (3) من باب (5) كيفيّة الذّبح والنّحر قوله عليه السلام: ولا تقلّب السّكّين لتدخلها من تحت الحلقوم وتقطعه الى فوق.

(4) باب أنّ الإبل تنحر وما سواها يذبح

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة البقرة (2):71: «قٰالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ ذَلُولٌ تُثِيرُ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ تَسْقِي اَلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاٰ شِيَةَ فِيهٰا قٰالُوا اَلْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا كٰادُوا يَفْعَلُونَ‌».

225-41387-(1)تهذيب 53/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 228/6: علىّ (بن إبراهيم - يب) عن أبيه عن صفوان قال: سألت ابا الحسن عليه السلام عن ذبح البقر فى(1) المنحر فقال للبقر الذّبح وما نحر فليس بذكىّ‌.

226-41388-(2) المقنع 139: إذا ذبحت البقرة من المنحر فلا تأكلها فانّ البقر تذبح ولا تنحر وما نحر فليس بذكىّ‌.

227-41389-(3) تهذيب 53/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 229/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد وعلىّ بن إبراهيم عن أبيه (وعلىّ بن محمّد - كا) عن أحمد بن محمّد (عن - كا) ابن أبى نصر عن يونس بن يعقوب قال: قلت لأبى الحسن (الأوّل - كا) عليه السلام إنّ أهل مكّة لا يذبحون البقر وإنّما ينحرون فى اللّبّة (البقر - يب) فما ترى فى أكل لحمها قال فقال عليه السلام «فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا كٰادُوا يَفْعَلُونَ‌» لا تأكل الّا ما ذبح.


1) . من - يب.

ارجاعات

گذشت:

در روايت سى و چهارم از باب دوم از باب هاى شكار اين گفته به امام عليه السلام كه: «همراهش چاقو نيست تا با آن شكار را ذبح حلال كند، آيا سگ را به حال خود واگذارد تا آن را بكشد و از آن بخورد؟

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

و در روايت سى و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «و هر گاه همراهت آهن نبود تا شكار را با آن ذبح كنى، سگ را رها كن تا آن را بكشد.»

و در روايت سى و هفتم و سى و هشتم نظير آن هست.

در روايات باب هفتم ممكن است مطالبى مناسب با اين بحث يافت شود.

مى آيد:

و در روايت سوم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «چاقو را زير و رو نكن براى اين كه آن را به زير حلقوم وارد كنى و به طرف بالا بِبُرى.»

باب 4 روش ذبح حلال شتر و ساير حيوانات

خداوند تعالى مى فرمايد:

گفت: به راستى او مى گويد: همانا آن ماده گاوى است كه براى شخم زدن زمين و آبيارى كشاورزى رام نيست، سالم است و در آن هيچ خالى وجود ندارد. گفتند: اكنون حق را آوردى. آنگاه آن را ذبح كردند و نزديك بود انجام ندهند.(1)

225-41387-(1) صفوان گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ذبح گاو از محل نحر (زير گلو) سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: براى گاو ذبح است و گاوى كه نحر شود ذبح حلال نشده است.»

226-41388-(2) در كتاب المقنع آمده است: «هر گاه گاو از محل نحر ذبح شود، آن را نخور زيرا گاو ذبح مى شود و نحر نمى شود و گاوى كه نحر شد، ذبح حلال نشده است.»

227-41389-(3) يونس بن يعقوب گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: اهل مكه گاو را ذبح نمى كنند بلكه آن را از زير گلو نحر مى كنند، درباره خوردن گوشتش چه نظرى داريد؟

امام عليه السلام اين آيه را تلاوت كرد: «آنگاه آن را سر بريدند و نزديك بود انجام ندهند.» آنگاه فرمود:

نخور مگر آنچه كه سر بريده شود.»


1) . بقره 71/2.

228-41390-(4) مجمع البيان 132/1: قيل للصّادق عليه السلام إنّ أهل مكّة يذبحون البقرة فى اللّبّة(1) فما ترى فى أكل لحومها فسكت هنيهة(2) ثمّ قال قال اللّٰه تعالى «فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا كٰادُوا يَفْعَلُونَ‌» لا تأكل الّا ما ذبح من مذبحه. تفسير العيّاشىّ 47/(1): عن يونس بن يعقوب قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّ أهل مكّة (وذكر مثله).

229-41391-(5) فقيه 210/3: قال الصّادق عليه السلام: كلّ منحور مذبوح حرام وكلّ مذبوح منحور حرام.

230-41392-(6) دعائم الإسلام 180/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه سئل عن البقرة ما يصنع بها تنحر أو تذبح قال السّنّة أن تذبح وتضجع للذّبح ولا بأس إن نحرت.

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية الدّعائم (7) من الباب التّالى قوله: البعير يذبح أو ينحر قال عليه السلام السّنّة أن ينحر.

(5) باب كيفيّة الذّبح والنّحر وجملة من أحكامهما

اشاره

231-41393-(1)كافى 319/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن علىّ بن الرّيّان بن الصّلت عن عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه الواسطىّ عن واصل بن سليمان عن درست عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ذكرنا الرّؤس (عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام والرّأس - محاسن) من الشّاة فقال الرّأس موضع الذّكاة وأقرب من المرعى وأبعد من الأذى. المحاسن 469: البرقىّ عن علىّ بن الرّيّان بن الصّلت عن عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه الواسطىّ عن واصل بن سليمان أو عن درست عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: (وذكر مثله).

232-41394-(2)تهذيب 53/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 228/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن معاوية بن عمّار قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: النّحر فى اللّبّة والذّبح فى الحلق(3).

233-41395-(3) تهذيب 55/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 229/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أبى هاشم الجعفرىّ عن أبيه عن حمران بن أعين عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الذّبح


1) . اللّبب - العيّاشىّ‌. اللّبّة: وسط الصّدر والمَنْحَر - اللّسان، ج 1، ص 733.

2) . هنيهة اى قليلاً من الزّمان - اللّسان ج 15، ص 366.

3) . الحلقوم - يب.

228-41390-(4) در تفسير مجمع البيان روايت مى شود كه به امام صادق عليه السلام گفته شد: «اهل مكه گاو را از محل نحر ذبح مى كنند، درباره خوردن گوشت آن چه نظرى داريد؟

پس امام عليه السلام اندكى سكوت كرد و سپس فرمود: خداوند تعالى مى فرمايد: «آن را سر بريدند و نزديك بود انجام ندهند.» نخور مگر آنچه كه از محل ذبحش، سر بريده شود.»

يونس بن يعقوب نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

229-41391-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هر حيوان نحر شدنى كه سرش بريده شود حرام است و هر حيوانى كه سرش بريده مى شود، نحر شده اش حرام است.»

230-41392-(6) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «با گاو چه مى كنند، نحر مى شود يا سرش بريده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: سنت اين است كه سر بريده شود و براى بريده شدن سر خوابانده شود و اگر نحر شود، اشكال ندارد.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت هفتم از باب بعدى اين گفته كه: «شتر سر بريده مى شود يا نحر؟ امام عليه السلام فرمود: سنت، نحر كردن آن است.»

باب 5 احكام ذبح در بريدن سر و نحر كردن زير گلو

231-41393-(1) درست گويد: «نزد امام صادق عليه السلام درباره سرِ گوسفند سخن گفتيم. امام عليه السلام فرمود: سر، محل ذبح حلال و نزديك تر به چراگاه و دورتر از رنجش است.»

232-41394-(2) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نحر در گودى زير گلوست و سر بريدن در حلق (حلقوم).»

233-41395-(3) حمران بن اعين گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره سر بريدن سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: هر گاه حيوانى را سر بريدى آن را رها كن و پاهايش را ببند و چاقو را زير و رو مكن كه آن را در زير گردن

فقال إذا ذبحت فأرسل ولا تكتف(1) ولا تقلّب السّكّين لتدخلها (من - كا) تحت الحلقوم وتقطعه إلى فوق والإرسال للطّير خاصّة فان تردّى(2) فى جبّ‌(1)أو وهدة(4) من الأرض فلا تأكله ولا تطعمه(2)فانّك لا تدرى التّردّى قتله أو الذّبح وإن كان (شىء - كا) من الغنم فأمسك صوفه أو شعره ولا تمسكنّ يداً ولا رجلاً وأمّا البقر فاعقلها وأطلق(3)الذَّنَب وأمّا البعير فشدّ أخفافه إلى آباطه وأطلق رجليه وإن أفلتك(4)شئ من الطّير و أنت تريد ذبحه أو ندّ(5)عليك فارمه بسهمك فاذا (هو - كا) سقط فذكّه بمنزلة الصّيد.

234-41396-(4) دعائم الإسلام 174/2: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال من ذبح ذبيحة فليحدّ شفرته وليُرِحْ ذبيحته.

235-41397-(5) دعائم الإسلام 174/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: إذا أردت أن تذبح ذبيحة فلا تعذّب البهيمة أحدّ الشّفرة واستقبل القبلة ولا تنخعها حتّى تموت، يعنى بقوله لا تنخعها قطع النّخاع وهو عظم فى العنق.

236-41398-(6) دعائم الإسلام 179/2: عن أبى جعفر محمّد بن علىّ عليهما السلام أنّه قال: يرفق بالذّبيحة ولا يعنَف بها قبل الذّبح ولا بعده وكرّه أن يضرب عرقوب(6)الشّاة بالسّكّين.

237-41399-(7) دعائم الإسلام 180/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه سئل عن البعير يذبح أو ينحر قال السّنّة أن ينحر قيل كيف ينحر قال يقام قائماً حيال القبلة فتعقل يده الواحدة ويقوم الّذى ينحره حيال القبلة فيضرب فى لبّته بالشّفرة حتّى يقطع ويفرى.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية عبد اللّٰه بن الحسين (10) من باب (7)وجوب صيام شهر رمضان من أبواب فضل صوم شهر رمضان وفرضه (ج 10) قوله عليه السلام: والنّحر نسخ كلّ ذبيحة. وفى احاديث باب (8)وجوب توجيه الذّبيحة الى القبلة من ابواب الذبائح، وباب (2) وجوب التّسمية عند التّذكية وباب (9)انّ الإبل تنحر وما سواها يذبح ما يناسب الباب.


1) . الجُبّ‌: البئر.

2) . ولا تطعم - يب.

3) . واترك - يب.

4) . أفلتَ الطّائر وغيره إفلاتاً تخلّص - مجمع.

5) . ندّ البعير: نفر وذهب على وجهه شارداً - مجمع.

6) . العرقوب: العصب الغليظ الموتّر فوق عقب الانسان وعرقوب الدّابّة فى رجلها بمنزلة الرّكبة فى يدها.

7) . اى وقع.

8) . اى ولا تشدّ رجليه.

9) . أى فى حفرة.

فرو برى و به سمت بالا آن را قطع كنى [يعنى از پايين گردن تا زير چانه را بشكافى] و رها كردن پرنده ويژه است، پس اگر در چاه يا گودالى از زمين افتاد، آن را نخور و به ديگران نخوران زيرا تو نمى دانى سقوط سبب مرگ آن شده است يا سر بريدن و اگر [حيوان سر بريده شده] يكى از انواع گوسفند است، پس پشم يا موى آن را بگير و دست و پايى را نگير و پاى گاو را ببند و دمش را آزاد گذار و سم هاى شتر را به شانه هايش ببند و پاهايش را رها كن و اگر پرنده اى كه مى خواهى ذبحش كنى گريخت يا سركشى كرد آن را با تير بزن و هنگامى كه افتاد آن را همانند شكار، ذبح حلال كن.»

234-41396-(4) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس ذبيحه اى را ذبح كند، بايد چاقويش را تيز كند و ذبيحه اش را راحت كند.»

235-41397-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه خواستى ذبيحه اى را ذبح كنى، آن حيوان را شكنجه نده، چاقو را تيز كن و به جهت قبله بايست و نخاعش را قطع نكن تا بميرد.»

مقصود امام عليه السلام از اين سخن كه فرمود: «لا تنخعها» قطع نخاع است و آن استخوانى (كنايه از اينكه از داخل استخوان گردن عبور مى كند) است در گردن.»

236-41398-(6) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «با نرمى و مهربانى با ذبيحه رفتار مى شود و پيش از ذبح و پس از آن با شدت با آن رفتار نشود و آن حضرت ضربه زدن با چاقو به پشت پاى گوسفند را ناپسند مى شمرد.»

237-41399-(7) در همان كتاب روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «آيا شتر سر بريده مى شود يا نحر مى گردد؟ امام عليه السلام فرمود: سنت، نحرِ آن است.

گفته شد: چگونه نحر مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: ايستاده رو به روى قبله نگه داشته مى شود و يكى از دستانش بسته مى شود و نحر كننده مقابل قبله مى ايستد و با چاقو در گودى زير گلويش مى زند تا قطع كند و ببرد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دهم از باب دوم از باب هاى فضيلت و وجوب روزه ماه رمضان فرموده امام عليه السلام كه:

«نحر هر ذبيحه اى را نسخ كرد.»

و در روايات باب يكم، دوم و چهارم مناسب با اين بحث هست.

ويأتى فى الباب التّالى وما يتلوه وباب (8) انّ من قطع رأس الذّبيحة غير متعمّد لم يحرم أكلها ما يناسب ذلك.

(6) باب أنّه لا يحلّ الذّبح من غير المذبوح ولا يجوز أكل ما ذبح من غير مذبحه فى حال الاختيار

اشاره

238-41400-(1)تهذيب 53/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 231/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى رجل ضرب بسيفه جزوراً(1) أو شاة فى غير مذبحها وقد سمّى حين ضرب (بها - يب) فقال لا يصلح أكل ذبيحة لا تذبح من مذبحها (يعنى - كا) اذا تعمّد لذلك ولم يكن حاله حال الإضطرار فأمّا إذا اضطرّ إليها واستصعبت(2)عليه ما يريد أن يذبح فلا بأس بذلك.

239-41401-(2) كافى 229/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 53/9: الحسن بن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن الذّبيحة فقال عليه السلام استقبل بذبيحتك القبلة ولا تنخعها حتّى تموت ولا تأكل من ذبيحة (ما - يب - كا) لم تذبح من مذبحها. المقنع 139: وإن ذبحت فاستقبل بذبيحتك (وذكر مثله).

240-41402-(3)دعائم الإسلام 176/2: قال أبوجعفر عليه السلام: و لا تؤكل ذبيحة ما لم تذبح من مذبحها.

241-41403-(4) دعائم الإسلام 176/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى عن الذّبح إلّافى الحلق.

242-41404-(5) دعائم الإسلام 180/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه سئل عن الذّبيحة إن ذبحت من القفا قال إن لم يتعمّد ذلك فلا بأس وإن يتعمّده وهو يعرف سنّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لم تؤكل ذبيحته ويحسن أدبه.

243-41405-(6) دعائم الإسلام 175/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: اذبح فى المذبح يعنى دون الغلصمة(3) ولا تنخع الذّبيحة ولا تكسر الرّقبة حتّى تموت.


1) . الجزور: وهى من الإبل خاصّة ما كمل خمس سنين ودخل فى السّادسة - مجمع.

2) . اليه واستصعب - يب.

3) . الغلصمة: رأس الحلقوم بشواربه وحَرقدته وهو الموضع النّاتئ فى الحلق وقيل اللّحم بين الرّأس والعنق - اللّسان ج 12، ص 441.

مى آيد:

و در دو باب بعدى و باب هشتم مناسب آن خواهد آمد.

باب 6 ذبح حيوان از غير موضع ذبح آن

238-41400-(1) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه شخصى با بردن نام خدا به وسيله شمشير به غير موضع سر بريدن شتر يا گوسفندى ضربه زد. امام عليه السلام در اين باره فرمود: «شايسته نيست خوردن ذبيحه اى كه از موضع ذبحش، سر بريده نشود (مقصود) در صورتى كه به عمد اين كار را انجام دهد و در حالت ناچارى نباشد ولى در صورت ناچارى به آن كار و سركشى كردن حيوانى كه تصميم به سر بريدنش دارد، اين كار اشكالى ندارد.»

239-41401-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره ذبيحه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «ذبيحه ات را به سمت قبله قرار بده و نخاعش را قطع نكن تا بميرد و از ذبيحه اى كه از موضع ذبحش، سر بريده نشده است نخور.»

در كتاب المقنع اين مطلب بدون اسناد به امام عليه السلام آمده است.

240-41402-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ذبيحه تا وقتى كه از موضع ذبحش سر بريده نشود، خورده نمى شود.»

241-41403-(4) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از سر بريدن در غير حلق نهى كرد.»

242-41404-(5) در همان كتاب روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره سر بريدن ذبيحه از پشت سر سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «اگر در اين كار تعمّد نداشته باشد، اشكال ندارد ولى اگر به عمد انجام دهد، در حالى كه سنت پيامبر صلى الله عليه و آله را مى شناسد، ذبيحه اش خورده نمى شود و به صورت نيكو ادب مى شود.»

243-41405-(6) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از موضع ذبح، سر ببُر! يعنى پايين تر از سر حلقوم و نخاع ذبيحه را قطع نكن و گردن را نشكن تا بميرد.»

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (3) انّه لا ذكاة بغير الحديد والباب المتقدّم والباب التّالى وما يتلوه ما يناسب ذلك.

ويأتى

فى رواية الجارود (5) من باب (3) تحريم ما أهلّ لغير اللّٰه به من أبواب الأطعمة قوله: كان رجل من بنى رياح يقال له سجيم بن اثيل نافر(1) غالباً أبا الفرزدق بظهر الكوفة على أن يعقر(2) هذا من ابله مائة وهذا من ابله مائة اذا وردت الماء فلماوردت الماء قاموا اليها بالسّيوف فجعلوا يضربون عراقيبها فخرج النّاس على الحميرات والبغال يريدون اللّحم (الى أن قال) ينادى علىّ عليه السلام يا أيّها النّاس لا تأكلوا من لحومها فانّما أهلّ بها لغير اللّٰه.

(7) باب كراهة نخع الذّبيحة قبل أن تموت

اشاره

244-41406-(1)تهذيب 55/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 229/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان عن ابن مسكان عن محمّد الحلبىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا تنخع الذّبيحة حتّى تموت فإذا ماتت فانخعها.

245-41407-(2)الجعفريّات 238: باسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام: أنّه ركب بغلة رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الشّهباء(3)بالكوفة فأتى سوقاً سوقاً فأتى طاق اللّحّامين فقال بأعلى صوته يا معشر القصّابين لا تنخعوا ولا تعجّلوا الأنفس حتّى تزهق وإيّاكم والنّفخ فى اللّحم للبيع فإنّى سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ينهى عن ذلك الخبر.

246-41408-(3) مستدرك 134/16: مجموعة الشّهيد فى مناهى النّبىّ صلى الله عليه و آله: أنّه نهى عن النّخع. قال و هو القتل الشّديد وهو قطع النّخاع مبالغة وهو خيط الرّقبة والبخع بالباء أيضاً القتل الشّديد وبه نطق القرآن.


1) . نافره: فاخره فى الحسب والنّسب - يقال نافرته الى القاضى فقضى لى عليه بالغلبة - المنجد.

2) . عقر الفرس والبعير بالسّيف قطع قوائمه - اللّسان ج 4، ص 592.

3) . الشّهباء: اسم بغلة رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله آخذاً من الشّهبة فى الألوان وهو البياض الّذى غلب على السّواد.

ارجاعات

گذشت:

در باب سوم و باب پيشين و دو باب بعدى مناسب با اين بحث وجود دارد.

مى آيد:

و در روايت پنجم از باب سوم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «شخصى از خاندان بنى رياح به نام سجيم بن اثيل در پشت كوفه با غالب پدر فرزدق به فخر فروشى پرداختند بنابر اينكه وقتى شتران شان براى نوشيدن آب رفتند هر يك صد نفر از آن ها را پى كنند. آنگاه وقتى شتران شان بر سر آب رفتند، شمشيرهاى شان را برداشتند و شروع به قطع پاهاى شان كردند. از سوى ديگر مردم سوار بر الاغ و استر به هواى گوشت بيرون آمدند... (ماجرا ادامه مى يابد تا آنجا كه) على عليه السلام ندا سر مى دهد:

اى مردم! از گوشت هاى آن ها نخوريد زيرا با نام غير خدا كشته شده اند.»

باب 7 حكم قطع نخاع ذبيحه پيش از مُردن

244-41406-(1) محمد حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نخاع ذبيحه را قطع نكن تا بميرد، پس آنگاه كه مُرد، آن را قطع كن.»

245-41407-(2) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «على عليه السلام در كوفه بر استر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله - شهباء - سوار شد و به تك تك بازارها سر زد تا به بازار گوشت فروشان رسيد در آنجا با نهايت توان فرياد برآورد: اى گروه قصابان! نخاع ذبيحه را قطع نكنيد و در گرفتن جانش شتاب نكنيد تا جان از بدنش خارج شود و از دميدن در گوشت براى فروش بپرهيزيد زيرا من از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه از اين كار نهى كرد...»

246-41408-(3) در مجموعه شهيد اول در نهى هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «آن حضرت از نخع نهى كرد.»

مرحوم شهيد فرمود: «آن كشتن سخت است و آن قطع نخاع با شدت است و نخاع رشته گردن است و «بخع» نيز كشتن شديد و سخت است و در قرآن آمده است.»

247-41409-(4) دعائم الإسلام 175/2: عن أبى عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه سئل عمّن نخع الذّبيحة من قبل أن تموت يعنى يكسر عنقها فقد أساء فلا بأس بأكلها.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية الحلبىّ (2) من باب (1) وجوب توجيه الذّبيحة الى القبلة قوله عليه السلام:

ولا ينخع ولا يكسر الرّقبة حتّى تبرد الذّبيحة.

و فى رواية ابن مسلم (4) من باب (2) وجوب التّسمية عند الذّبح قوله عليه السلام: ولا ينخع ولا يقطع الرّقبة بعد ما يذبح.

و فى رواية الدّعائم (5) من باب (5) كيفيّة الذّبح قوله عليه السلام: ولا تنخعها حتّى تموت يعنى بقوله لا تنخعها قطع النّخاع وهو عظم فى العنق.

و فى رواية ابن مسلم (2) من باب (6) انّه لا يحلّ الذّبح من غير المذبح قوله صلى الله عليه و آله: ولا تنخعها حتّى تموت.

وفى رواية الدعائم (6) قوله عليه السلام: ولا تنخع الذّبيحة ولا تكسر الرّقبة حتّى تموت.

ويأتى فى الباب التّالى ما يناسب ذلك.

وفى رواية على بن جعفر (16) من باب (15) انّ الصّبىّ إذا قوى على الذّبح أكلت ذبيحته قوله عليه السلام: إذا كانت (المرأة) لا تنخع ولا تكسر الرّقبة فلا بأس.

(8) باب أنّ من قطع رأس الذّبيحة غير متعمّد لم يحرم أكلها

اشاره

248-41410-(1)تهذيب 55/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 230/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن فقيه 208/3: (عمر - كا - فقيه) ابن أذينة عن الفضيل (بن يسار - كا - يب) قال: سألت أباجعفر عليه السلام عن رجل ذبح فسبقه السّكّين فقطع (رأسه(1) - كا) فقال (هو - كا) ذكاة وحيّة(2)ولا بأس (به و كا) بأكله.

249-41411-(2) تهذيب 55/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 230/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن مسلم ذبح شاة وسمّى فسبقه(3)السّكّين (بحدّتها - كا) فأبان الرّأس فقال إن خرج الدّم فكُل. فقيه 208/3:

فى رواية حريز عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: إن خرج الدّم فكُل.


1) . الرّأس - فقيه.

2) . أى سريعة.

3) . فسبقت مديته - يب - فسبقته حديدته - خ ل كا.

247-41409-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره نخع ذبيحه پيش از مردن سؤال شد - يعنى گردنش شكسته شود - امام عليه السلام فرمود: «بد كارى كرده است ولى خوردنش اشكال ندارد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه: «نخاع ذبيحه و گردنش قطع نمى گردد تا سرد شود.»

در روايت چهارم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «پس از ذبح سر بريدن حيوان نخاعش بريده نمى شود و گردنش قطع نمى گردد.»

و در روايت پنجم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «آن را نخع نكن تا بميرد. معناى اين سخن امام «لا تنخعها» قطع نخاع است و آن استخوانى در گردن است.»

و در روايت دوم از باب ششم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «و نخاع آن را قطع نكن تا بميرد.»

و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «نخاع ذبيحه را قطع نكن و گردنش را نشكن تا بميرد.»

مى آيد:

در باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

در روايت شانزدهم از باب پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «در صورتى كه زن نخاع را قطع نكند و گردن را نشكند، اشكال ندارد.»

باب 8 حكم ذبح با سرعت در بريدن سر

248-41410-(1) فضيل بن يسار گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: شخصى چاقو از دستش در مى رود و سر را جدا مى كند.

امام عليه السلام فرمود: آن ذبح حلال سريع است (و اين كار) و خوردنش اشكال ندارد.»

249-41411-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: شخص مسلمانى با بردن نام خدا گوسفندى را ذبح مى كند ولى چاقو از دستش در مى رود و سرش را جدا مى كند. امام عليه السلام فرمود: اگر خون بيرون آمد، بخور.»

محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر خون خارج شد، بخور.»

250-41412-(1)فقيه 208/3: وفى رواية سماعة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا بأس به إذا سال الدّم.

251-41413-(4) قرب الإسناد 107: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول: إذا أسرعت السّكّين فى الذّبيحة فقطعت الرّأس فلا بأس بأكلها.

252-41414-(5) بحارالأنوار 278/10: أخبرنا أحمد بن موسى بن جعفر بن أبى العبّاس قال حدّثنا أبو جعفر ابن يزيد بن النّضر الخراسانىّ من كتابه فى جمادى الاخرة سنة إحدى وثمانين ومائتين قال حدّثنا علىّ بن الحسن بن علىّ بن أبي طالب عليه السلام عن علىّ بن جعفر بن محمّد عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألت أبى جعفر بن محمّد عليهما السلام عن الرّجل ذبح فقطع الرّأس قبل أن تبرد الذّبيحة كان ذلك منه خطاً أو سبقه السّكّين أيؤكل ذلك قال نعم ولكن لا يعود.

253-41415-(6) تهذيب 56/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 230/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام: و (قد - كا) سئل عن الرّجل يذبح فتسرع السّكّين فتبين الرّأس فقال الذّكاة الوحيّة لا بأس بأكله إذا(2)لم يتعمّد بذلك(3).

254-41416-(7) المقنع 139: إذا ذبحت فسبقت الحديدة فأبانت الرّأس فكله إذا خرج الدّم.

255-41417-(8) دعائم الإسلام 176/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن قطع رأس الذّبيحة فى وقت الذّبح.

256-41418-(9) دعائم الإسلام 176/2: عن أبى جعفر محمّد بن علىّ عليهما السلام أنّه قال: ولا يتعمّد الذّابح قطع الرّأس فان جهل ذلك فلا بأس.

257-41419-(10) دعائم الإسلام 176/2: عن علىّ عليه السلام: أنّه كتب الى رفاعة وهو رفاعة بن شدّاد وكان قاضياً لعلىّ عليه السلام بالأهواز أن يأمر القصّابين أن يحسنوا الذّبح فمن صمّم(3) فليعاقبه وليلق ما ذبح إلى الكلاب.

258-41420-(11) دعائم الإسلام 176/2: عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: فيمن لا يتعمّد قطع رأس الذّبيحة فى وقت الذّبح ولكن سبقه السّكّين فأبان رأسها قال تؤكل إذا لم يتعمّد ذلك.


1) . أى قطع.

2) . ما - يب.

3) . ذلك - يب.

250-41412-(3) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در صورت جارى شدن خون، اشكالى در ذبيحه نيست.»

251-41413-(4) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام همواره مى فرمود: «هنگامى كه چاقو در ذبيحه شتاب گيرد و سرش را جدا كند، خوردنش اشكالى ندارد.»

252-41414-(5) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از پدرم امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى هنگام ذبح، پيش از سرد شدن ذبيحه سرش را جدا مى كند و اين كار از روى اشتباه و يا پيشى گرفتن چاقو بر اوست آيا آن خورده مى شود؟

پدرم عليه السلام فرمود: آرى ولى تكرار نكند!»

253-41415-(6) مسعدة بن صدقه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شخصى سؤال شد كه هنگام ذبح چاقو شتاب مى گيرد و سر را جدا مى كند. امام عليه السلام فرمود: ذبح حلال سريعى است خوردنش اشكالى ندارد، در صورتى كه اين كار عمدى نباشد.»

254-41416-(7) در كتاب المقنع آمده است: «هر گاه ذبح كردى و آهن بر تو پيشى گرفت و سر را جدا كردى، در صورت بيرون آمدن خون آن را بخور.»

255-41417-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از جدا كردن سر ذبيحه در هنگام ذبح نهى كرد.

256-41418-(9) در همان كتاب از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ذبح كننده نبايد عمداً سر را جدا كند ولى اگر جاهل بود، اشكال ندارد.»

257-41419-(10) در همان كتاب روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام به رفاعة بن شداد - قاضى منصوب از طرف امام عليه السلام در اهواز - نوشت كه به قصابان دستور دهد، نيكو ذبح كنند پس هر كس [پيش از خارج شدن جان از بدن حيوان] سر آن را به طور كامل جدا كند پس او را مجازات نمايد و ذبيحه اش را نزد سگان بيندازد.

258-41420-(11) در همان كتاب روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام درباره شخصى كه قصد جدا كردن سر ذبيحه را نداشت ولى چاقو بر وى پيش دستى كرد و سر را جدا نمود فرمود: «در صورت تعمد نداشتن به اين كار، خورده مى شود.»

259-41421-(12) فقيه 209/3: روى حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سئل عن رجل ذبح طيراً فقطع رأسه أيؤكل منه قال نعم ولكن لا يتعمّد قطع رأسه.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (5) كيفيّة الذّبح والباب المتقدّم واشاراته ما يناسب ذلك فراجع.

(9) باب أنّ الثّور أو البعير إذا تعاصىٰ وابتدره النّاس وسمّوا وقتلوه فلا بأس بأكله ولو تردّىٰ فى بئر أو حفرة فلم يقدر على مذبحه أو منحره يسمّى ويطعن حيث أمكن الّا أن يدركه حيّاً فيذكّيه

اشاره

260-41422-(1)تهذيب 54/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 231/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار ومحمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان عن ابن مسكان عن محمّد الحلبىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: فى ثور تعاصىٰ فابتدروه(1) بأسيافهم وسمّوا وأتوا عليّاً عليه السلام فقال هذه(2)ذكاة وحيّة ولحمه حلال(3).

261-41423-(2) تهذيب 54/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 231/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن فقيه 208/3: صفوان (بن يحيى - فقيه) عن عيص(4)بن القاسم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ ثوراً بالكوفة ثار فبارد النّاس (إليه - كا) بأسيافهم(5)فضربوه فأتوا أمير المؤمنين عليه السلام فسألوه فقال ذكاة وحيّة ولحمه حلال(6).

262-41424-(3) تهذيب 54/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 231/6: محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن الفضل بن عبدالملك وعبدالرّحمن ابن أبى عبد اللّٰه فقيه 208/3: روى الفضيل وعبدالرّحمن بن أبى عبد اللّٰه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (قال - فقيه): إنّ قوماً أتوا النّبىّ صلى الله عليه و آله فقالوا (له - فقيه) إنّ بقرة لنا غلبتنا واستصعبت علينا فضربناها بالسّيف فأمرهم بأكلها.


1) . فابتدره قوم - يب.

2) . هذا - يب.

3) . ولحم حلال - يب.

4) . عيسىٰ - يب.

5) . انّ ثوراً ثار بالكوفة فثار اليه النّاس بأسيافهم - فقيه.

6) . ولحم حلال - يب.

259-41421-(12) حلبى روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «شخصى پرنده اى را ذبح و سرش را جدا مى كند آيا از آن خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى ولى به عمد سرش را جدا نكند.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پنجم و باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

باب 9 چگونگى ذبح شرعى گاو و شتر سركش و افتاده در چاه و گودال

260-41422-(1) محمد حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در زمان على عليه السلام گاو نرى سركشى كرد، آنگاه گروهى با بردن نام خدا به وسيله شمشيرهايشان به آن هجوم بردند و نزد على عليه السلام رفتند.

وى فرمود: اين ذبح حلال سريع و گوشتش حلال است.»

261-41423-(2) عيص بن قاسم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كوفه گاوى سركشى كرد، آنگاه مردم با شمشيرهايشان به آن هجوم بردند و ضربه زدند، سپس نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتند و از وى سؤال كردند. وى فرمود: اين ذبح شرعى سريع و گوشتش حلال است.»

262-41424-(3) فضيل و عبد الرحمان بن ابى عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «گروهى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: ماده گاوى بر ما غالب شد و سركشى نمود، ما هم با شمشير به آن ضربه زديم. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به خوردن آن دستور داد.»

263-41425-(1)قرب الإسناد 106: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه قال:

سئل علىّ عليه السلام عمّا تردّىٰ على منحره فيقطع ويسمّى عليه فقال لا بأس به وأمر بأكله.

264-41426-(2)دعائم الإسلام 176/2: قال أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهما السلام: ولو تردّىٰ ثور أو بعير فى بئر أو حفرة أو هاج(3)فلم يقدر على منحره أو مذبحه فانّه يسمّى اللّٰه عليه ويطعن حيث أمكن منه ويؤكل.

265-41427-(4)تهذيب 54/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 231/6: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن أبان عن إسماعيل الجعفىّ قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام بغير تردّىٰ فى بئر كيف ينحر قال تدخل الحربة فتطعنه بها وتسمّى وتأكل.

266-41428-(7) فقيه 208/3: روى أبان عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن بعير تردّىٰ فى بئر فذبح من قِبَل ذَنبه قال لا بأس إذا ذكر اسم اللّٰه عليه.

267-41429-(8) كافى 231/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 54/9: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمّد عن علىّ بن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا(5)امتنع عليك بعير و أنت تريد (أن - كا) تنحره(6)فانطلق منك فان خشيت أن يسبقك فضربته بسيف أو طعنته برمح(4) بعد أن تسمّى فكُل الّا أن تدركه ولم يمت بعدُ فذكّه.

268-41430-(9) قرب الإسناد 106: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليه السلام قال: أيّما إنسيّة(5) تردّت فى بئر فلم يقدر على منحرها فلينحرها من حيث يقدر عليها ويسمّى اللّٰه عليها وتؤكل.

269-41431-(10) المقنع 139: وإن امتنع عليك بعير و أنت تريد نحره أو بقرة أو شاة أو غير ذلك فضربتها بالسّيف وسمّيت فلا بأس بأكله.

270-41432-(11) قرب الإسناد 145: السّندى بن محمّد البزّاز قال حدّثنى أبوالبخترى عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام قال: إذا استصعبت عليكم الذّبيحة فعرقبوها(6) فإن لم تقدروا أن تعرقبوها فإنّه يحلّها ما يحلّ الوحش.


1) . بحربة - يب.

2) . اى الحيوان الأهلي الّذى أنس بالإنسان.

3) . اى اشتدّ غضبه.

4) . عرقب الدّابّة: قطع عرقوبها - اللسان

5) . ان - يب.

6) . ذبحه - يب.

263-41425-(4) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه از على سؤال شد: «حيوانى بر محل ذبحش سقوط كرد و بريده شد و نام خدا بر آن برده شد. على عليه السلام فرمود: اشكال ندارد. و به خوردن آن فرمان داد.»

264-41426-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اگر گاو يا شترى در چاه يا گودالى بيفتد يا سركش شود و قدرت بر موضع نحر يا سر بريدن آن نباشد، پس نام خدا بر آن برده مى شود و با نيزه به هر جاى ممكن از بدنش ضربه زده مى شود و خورده مى شود.»

265-41427-(6) اسماعيل جعفى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: شترى در چاه مى افتد چگونه نحر مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: نيزه كوچك را وارد مى كنى و با بردن نام خدا به وسيله آن به بدنش ضربه مى زنى و مى خورى.»

266-41428-(7) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره شترى سؤال كردم كه در چاه مى افتد و از طرف دمش ذبح مى شود. امام عليه السلام فرمود: در صورت بردن نام خدا بر آن اشكال ندارد.»

267-41429-(8) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه تصميم به نحر شترى گرفتى و آن بر تو سركشى نمود و از نزدت گريخت و ترسيدى كه بر تو پيش دستى نمايد از اين رو با بردن نام خدا به وسيله شمشير يا نيزه به آن ضربه زدى، پس بخور مگر آن كه پيش از مردنش به آن برسى كه در ا ين صورت آن را ذبح شرعى كن.»

268-41430-(9) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«هر حيوان اهلى در چاه بيفتد و قدرت بر موضع نحرش نباشد، پس بايد با بردن نام خدا بر آن از جايى كه مى تواند نحر كند و خورده مى شود.»

269-41431-(10) در كتاب المقنع آمده است: «و اگر شتر يا گاو يا گوسفند يا غير آن كه تصميم به نحرش گرفته اى بر تو سركشى كرد و با بردن نام خدا به وسيله شمشير به آن ضربه زدى، خوردنش اشكال ندارد.»

270-41432-(11) ابو البخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «هر گاه ذبيحه بر شما سركشى نمود، پس آن را پى كنيد و اگر قدرت بر پى كردن آن نداريد، آنچه براى حيوانات وحشى جايز است، براى آن جايز مى شود.»

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (7) انّ الصّيد اذا قتل بالسّيف والرّمح فلا بأس بأكله من أبواب الصّيد وباب (9) انّ من رمى صيداً وهو على جبل فخرقه السّهم فلا بأس بأكله وباب (10) حكم من ضرب الصّيد فقدّه نصفين وباب (12) حكم الصّيد الّذى يرمى فيبتدره القوم فيقطّعونه ما يناسب ذلك خصوصاً رواية الدعائم (3) من هذا الباب فراجع.

و فى رواية حمران (3) من باب (5) كيفيّة الذّبح من ابواب الذّبائح قوله عليه السلام: فان تردّىٰ فى جبّ أو وهدة من الأرض فلا تأكله ولا تطعمه فانّك لا تدرى التّردّي قتله أو الذّبح.

و فى رواية الحلبىّ (1) من باب (6) انّه لا يحلّ الذّبح من غير المذبح قوله: رجل ضرب بسيفه جزوراً أو شاةً فى غير مذبحها وقد سمّى حين ضرب بها فقال عليه السلام لا يصلح أكل ذبيحة لا تذبح من مذبحها. ولاحظ ساير احاديث الباب.

(10) باب أنّ الذّبيحة إذا سلخت قبل أن تموت لم يحلّ أكلها

271-41433-(1) تهذيب 54/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 230/6: محمّد بن يحيى رفعه قال قال ابو الحسن الرّضا عليه السلام: إذا ذبحت الشّاة وسلخت أو سلخ شىء منها قبل أن تموت لم(1) يحلّ أكلها.

272-41434-(1)دعائم الإسلام 175/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى أن تسلخ البهيمة أو يقطع رأسها حتّى تموت وتهدأ(2).

(11) باب أنّ الذّبيحة إذا طرفت عينها أو تحرّك أُذنها أو ذَنَبها أوركضت رجلها فهى ذكيّة وإن لم تتحرّك وخرج منها دم كثير غليظ لا تؤكل

اشاره

273-41435-(2)تهذيب 58/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن تفسير العيّاشى 291/1: زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال (كُل - يب): كلّ شىءٍ من الحيوان غير الخنزير


1) . أى تسكن ولم تتحرّك.

2) . فليس - يب.

ارجاعات

گذشت:

در باب هاى هفتم، نهم، دهم و دوازدهم از باب هاى شكار و به ويژه روايت سوم مناسب با اين بحث هست.

و در روايت سوم از باب پنجم از باب هاى ذبيحه ها فرموده امام عليه السلام كه: «اگر در چاه يا گودالى از زمين افتاد، آن را نخور و به ديگران نخوران زيرا تو نمى دانى كه سقوط آن را كشته است يا ذبح.»

در روايت يكم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «شخصى با بردن نام خدا به وسيله شمشير به غير محل ذبح شتر يا گوسفندى ضربه مى زند.

امام عليه السلام فرمود: ذبيحه اى كه از محل ذبحش، كشته نمى شود خوردنش حلال نيست.»

ساير روايات آن باب را بنگر.

باب 10 حكم كندن پوستِ ذبيحه، پيش از مردن

271-41433-(1) محمد بن يحيى با واسطه از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه گوسفند ذبح شود و پيش از مردن تمام يا بخشى از پوست آن كَنده شود، خوردنش حلال نيست.»

272-41434-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كندن پوست حيوان يا جدا كردن سرش نهى كرد تا بميرد و آرام گيرد.

باب 11 زمان ذبح حلال حيوان

273-41435-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر حيوانى به جز خوك و شاخ زده شده مرده و (ضربه زده شده مرده توسط درنده و پرت شده از كوه و مرده و حيوانى كه توسط درنده خورده شده و مرده را بخور) و اين معناى اين سخن خداوند است: «مگر آنچه را ذبح حلال كرديد.»

والنّطيحة(1)(والموقوذة - العيّاشىّ‌) والمتردّية وما أكل السَّبُع وهو قول اللّٰه «إِلاّٰ مٰا ذَكَّيْتُمْ‌» فإن أدركت شيئاً منها وعين تطرف(2)أو قائمة تركض(3)أو ذَنَبٌ يمصع(4)(فذبحت - العيّاشىّ‌) فقد أدركت ذكاته فكُله قال وإن ذبحت ذبيحة فأجدت الذّبح فوقعت فى النّار أو فى الماء أو من فوق بيت(5)أو (من فوق - العيّاشىّ‌) جبل إذا كنت قد أجدت الذّبح فكُل.

274-41436-(2) تهذيب 57/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 232/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن أبى نجران عن مثنّى الحنّاط عن أبان بن تغلب عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا شككت فى حياة شاة ورأيتها تطرف عينها أو تحرّك أذنيها(6)أو تمصع بذَنَبها فاذبحها فانّها لك حلال.

275-41437-(3) تهذيب 56/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 233/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان (بن يحيى - كا) عن ابن مسكان عن (محمّد - كا) الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الذّبيحة فقال إذا تحرّك الذَّنَب أو الطّرف أو الأذن فهو ذكىّ‌.

276-41438-(4) تهذيب 57/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 232/6: الحسين(7)بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن أبان عن عبدالرّحمن بن أبى عبد اللّٰه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال:

فى كتاب علىّ عليه السلام إذا طرفت العين أوركضت الرّجل أو تحرّك الذَّنَب (فكُل منه فقد أدركت ذكاته)(8).

277-41439-(5) كافى 232/6: محمّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمّد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن عبد اللّٰه بن سليمان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: (مثله) إلّاأنّه أسقط قوله (فكُلْ منه).

278-41440-(6) تهذيب 56/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 233/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن أبى نصر عن رفاعة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: فى الشّاة إذا طرفت عينها (أو ركضت برجلها - المقنع) أو حرّكت ذَنبها فهى ذكيّة المقنع 139: والشّاة (وذكر مثله).


1) . النّطيحة: هى الّتى نطحتها بهيمة أخرى حتّى ماتت - والموقوذة: المضروبة حتّى تموت ولم تُذَكّ - والمتردّية: الّتى تردّت وسقطت من جبل أو حائط أو فى بئر وما يدرك ذكاتها.

2) . الطّرف: تحريك الجفون فى النّظر.

3) . الرّكض: تحريك الرِّجل.

4) . يمصع: اى يتحرّك.

5) . بيتك - يب.

6) . ذَنَبها - يب.

7) . الحسن - يب.

8) . وأدركته فذكّه - خ كا.

پس اگر به يكى از آن ها در حالى رسيدى كه پلك مى زد يا پا يا دمش را حركت مى داد، (آنگاه آن را ذبح كردى) به تحقيق ذبح حلال آن را درك كرده اى، پس آن را بخور.

فرمود: و اگر ذبيحه اى را ذبح كردى و آن را به خوبى انجام دادى، آنگاه ذبيحه در آتش يا آب افتاد يا از بالاى بام يا كوه پرتاب شد، در صورتى كه او را خوب ذبح كرده اى آن را بخور.»

274-41436-(2) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه در زنده بودن گوسفندى شك كردى و مشاهده كردى پلك مى زند يا گوش ها يا دمش را حركت مى دهد، آن را ذبح كن زيرا آن برايت حلال است.»

275-41437-(3) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه سؤال كردم، امام عليه السلام فرمود: هر گاه دم يا پلك يا گوشش را حركت دهد، آن حلال و ذبح حلال شده است.»

276-41438-(4) عبد الرحمان بن ابى عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام آمده است: هر گاه [حيوان] پلك بزند يا پاى بكوبد يا دم حركت دهد (از آن بخور زيرا به ذبح حلالش رسيده اى).»

277-41439-(5) عبداللّٰه بن سليمان نيز حديث پيشين را بدون جمله: «از آن بخور» از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

278-41440-(6) رفاعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره گوسفند فرمود: «هر گاه پلك يا دمش را حركت دهد، پس آن ذبح حلال شده است.»

اين مطلب بدون اسناد به امام عليه السلام در كتاب المقنع آمده است و: «پايش را بكوبد» را اضافه كرده است.

279-41441-(7) كافى 232/6: محمّد بن يحيى عن تهذيب 56/9: أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن سليم الفرّاء عن الحسين بن مسلم(1)قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام إذ جاءه محمّد بن عبدالسّلام فقال له جعلت فداك يقول لك جدّى إنّ رجلاً ضرب بقرةً بفأس(2)فسقطت ثمّ ذبحها فلم يرسل معه بالجواب ودعا سعيدة مولاة أمّ فروة فقال لها إنّ محمّداً جائني(3) برسالة منك فكرهت أن أرسل إليك بالجواب معه فان كان الرّجل الّذى ذبح البقرة حين ذبح خرج الدّم معتدلاً فكلوا وأطعموا وإن كان خرج خروجاً متثاقلاً فلا تقربوه. قرب الإسناد 44:

حدّثنا أحمد بن إسحاق بن سعد عن بكر بن محمّد قال جاء محمّد بن عبدالسّلام إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام (وذكر نحوه وزاد): قال فأخذت الغلام فأرادت ضربه فبعث إليها اسقيه السّويق والسّكّر فإنّه ينبت اللحم ويشدّ العظم.

280-41442-(8) تهذيب 57/9: الحسين بن سعيد عن عاصم بن حميد عن أبى بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الشّاة تذبح فلا تحرّك(3)ويهراق منها دم كثير عبيط(5) فقال لا تأكل إنّ عليّاً عليه السلام كان يقول إذا ركضت الرّجل أو طرفت العين فكُل. فقيه 209/3: سأل أبو بصير أبا عبد اللّٰه عليه السلام وذكر مثله.

281-41443-(9) دعائم الإسلام 179/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: علامة الذّكاة أن تطرف العين أو تركض الرِّجل أو يتحرّك الذَّنَب أو الاُذن فإن لم يكن من ذلك شىء وأهرق منها دم عند الذّبح وهى لا تتحرّك لم تؤكل.

282-41444-(10) المقنع 139: وإن ذبحت شاة ولم تتحرّك وخرج منها دم كثير غليظ(4)فلا تأكل إلّاأن يتحرّك شىء منها.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية ليث المرادىّ (11) من باب (5)حكم ما يصيده غير الكلب من أبواب الصّيد قوله عليه السلام: وآخر الذّكاة إذا كانت العين تطرف والرِّجل تركض والذَّنب يتحرّك.

وفى رواية زيد (9) من باب (6)انّه لا ذكاة بغير الحديد قوله عليه السلام: اِذْبَحْ بالحجر وبالعظم وبالقصبة


1) . الحسن بن مسلم - كا.

2) . الفأس: آلة من آلات الحديد يحفر بها ويقطع - اللّسان ج 6، ص 158.

3) . تتحرّك - فقيه.

4) . عبيط - خ ل.

5) . اى خالص طرىّ‌.

6) . أتانى - كا.

279-41441-(7) حسين (ياحسن) بن مسلم گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه محمد بن عبد السلام آمد و به امام عليه السلام گفت: فدايت شوم! جدّم براى شما پيام فرستاده است كه شخصى با تبر به ماده گاوى ضربه زد و آن بر زمين افتاد، سپس آن را ذبح كرد. امام پاسخ او را با محمد نفرستاد و سعيده كنيز ام فروه را فراخوانده و به وى فرمود: [به پدربزرگ محمد بگويد]: «محمد از طرف تو براى من پيامى آورد كه من دوست نداشتم پاسخ آن را به وسيله وى بفرستم. پس اگر كسى كه گاو را سر بريده است، هنگام سر بريدن به صورت معمولى خون خارج شده است، پس بخوريد و بخورانيد و اگر به سختى خون خارج شده به آن نزديك نشويد.»

بكر بن محمد نيز اين حديث را روايت كرده است و در پايان آن مى افزايد: «سعيده نوجوان محمد بن عبد السلام را برداشت و مى خواست برود كه امام عليه السلام به وى پيام داد كه به او شربت سويق و شكر بنوشاند چرا كه آن گوشت را مى روياند و استخوان را محكم مى كند.»

280-41442-(8) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: گوسفندى ذبح مى شود ولى حركت نمى كند و خون تازه زيادى از آن مى ريزد.

امام عليه السلام فرمود: نخور زيرا على عليه السلام همواره مى فرمود: هر گاه پاى بكوبد و پلك بزند پس بخور!»

281-41443-(9) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نشانه ذبح حلال پلك زدن يا پاى كوبيدن يا حركت دم و گوش است پس اگر هيچ يك از اين ها نبود هنگام سر بريدن اگر از آن خون ريخت ولى حركت نكرد، خورده نمى شود.»

282-41444-(10) در كتاب المقنع آمده است: «اگر گوسفندى سر بريده شد و حركت نكرد و خون فراوان غليظى (تازه اى) از آن خارج شد، پس نخور مگر آن كه عضوى از آن حركت كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يازدهم از باب پنجم از باب هاى شكار فرموده امام عليه السلام كه: «و پايان [زمان] ذبح حلال هنگامى است كه چشم پلك مى زند و پا مى كوبد و دم حركت مى كند.»

در روايت نهم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه به آهن دسترسى نداشتى با سنگ و استخوان و نى و چوب ذبح كن. در صورتى كه حلقوم را قطع كند و خون خارج شود، اشكال ندارد.»

وبالعود إذا لم تصب الحديدة إذا قطع الحلقوم وخرج الدّم فلا بأس.

ويأتى

فى رواية سلمة (10) من باب (25) انّ ذكاة السّمك اخراجه من الماء حيّاً قوله عليه السلام:

فى صيد السّمك إذا أدركتها وهى تضطرب وتضرب بيدها وتحرّك ذَنبها وتطرف بعينها فهى ذكاتها.

(12) باب حكم ما لو وقعت الذّبيحة بعد الذّكاة من مرتفع أو فى نار أو فى ماء فماتت

اشاره

283-41445-(1) دعائم الإسلام 179/2: عن أبى جعفر محمّد بن علىّ عليهما السلام: أنّه سئل عن الذّبيحة تتردّىٰ بعد الذّبح من مكان عالٍ أو تقع فى ماء أو نار قال إن كنت قد أجدت الذّبح وبلغت الواجب فيه فكُل.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (14) انّ الصّيد إذا رماه ووقع من جبل أو حائط أو فى ماء فمات لم يحلّ أكله من أبواب الصّيد ج 28 ما يمكن أن يناسب الباب فلاحظ.

و فى رواية حمران (3) من باب (5) كيفيّة الذّبح قوله عليه السلام: فان تردّىٰ فى جبّ أو وهدة من الأرض فلا تأكله ولا تطعمه فانّك لا تدرى التّردّى قتله أو الذّبح.

و فى رواية زرارة (1) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام: و إن ذبحت ذبيحة فأجدت الذّبح فوقعت فى النّار أو فى الماء أو من فوق بيت أو من فوق جبل إذا كنت قد أجدت الذّبح فكُل.

(13) باب أنّ الجنين ذكاته ذكاة أمّه إذا كان تامّاً وإن خرج حيّاً لم يحلّ إلّابالتّذكية

اشاره

284-41446-(1) كافى 234/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن محمّد بن اسماعيل عن علىّ بن النّعمان تهذيب 59/9: الحسين بن سعيد عن علىّ بن النّعمان عن يعقوب بن شعيب

مى آيد:

در روايت دهم از باب بيست و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه به آن دست يافتى در حالى كه مى جنبيد و دست مى زد و دمش را حركت مى داد و پلك مى زد، آن ذبح حلالش است.»

باب 12 افتادن ذبيحه از بلندى يا در آتش يا در آب

283-41445-(1) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه از على عليه السلام سؤال شد: «ذبيحه اى پس از سر بريدن از محل بلندى سقوط مى كند يا در آب يا آتش مى افتد.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اگر به طور كامل و صحيح آن را ذبح كرده اى و حدّ واجب را در آن انجام داده اى، پس بخور.»

ارجاعات

گذشت:

در باب چهاردهم از باب هاى شكار ممكن است مناسب با اين بحث يافت شود.

در روايت سوم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر در چاه يا گودالى از زمين بيفتد آن را نخور و نخوران زيرا تو نمى دانى سقوط آن را كشته است يا ذبح‌؟»

و در روايت يكم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر ذبيحه اى را سر بريدى و ذبح را عميق و كامل انجام دادى، آنگاه در آتش يا آب افتاد يا از بالاى بام يا كوه سقوط كرد، در صورتى كه ذبح را عميق و كامل انجام داده اى بخور!»

باب 13 ذبح حلال جنين

284-41446-(1) يعقوب بن شعيب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بچه شتر كاملى سؤال كردم كه مادرش ذبح حلال مى شود آيا به خاطر ذبح حلال مادرش خورده مى شود؟

قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الحُوار(1)تذكّى أمّه أيؤكل بذكاتها فقال إذا كان تماماً(2)ونبت عليه الشّعر فكُل. كافى 234/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد بن أبى نصر عن داود بن الحصين عن يعقوب بن شعيب عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

285-41447-(2) كافى 234/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير تهذيب 58/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ قال قال(3)أبو عبد اللّٰه عليه السلام: إذا ذبحت الذّبيحة فوجدت فى بطنها ولداً تامّاً فكُل وإن لم يكن تامّاً فلا تأكل.

286-41448-(3) المقنع 139: وإذا ذبحت ذبيحة فى بطنها ولد فإن كان تامّاً فكُله فانّ ذكاته ذكاة أمّه وإن لم يكن تامّاً فلا تأكل وروى إذا أشعر أو أوبر فذكاته ذكاة أمّه.

287-41449-(4) تهذيب 58/9: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن ابن المغيرة عن ابن سنان عن أبى جعفر عليه السلام فقيه 209/3: روى أبان عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام: انّه قال فى الذّبيحة تذبح وفى بطنها ولد قال إن كان تامّاً فكُله فانّ ذكاته ذكاة أمّه وإن لم يكن تامّاً فلا تأكل‍ (- ه - فقيه).

288-41450-(5) تهذيب 59/9: الحسين بن سعيد عن النّضر عن القاسم بن سليمان عن جرّاح المداينى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا ذبحت ذبيحة وفى بطنها ولد تامّ فانّ ذكاته ذكاة أمّه فإن لم يكن تامّاً فلا تأكله.

289-41451-(6) كافى 235/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن الشّاة يذبحها وفى بطنها ولد وقد أشعر فقال عليه السلام ذكاته ذكاة أمّه.

290-41452-(7) كافى 234/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير تهذيب 58/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن محمّد بن مسلم قال: سألت أحدهما عليهما السلام عن قول اللّٰه عزّوجلّ «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ‌» فقال الجنين فى بطن أمّه إذا أشعر وأوبر فذكاته ذكاة أمّه فذلك الّذى عنى اللّٰه عزّوجلّ‌. فقيه 209/3: روى عمر بن أذينة عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال: سألته عن قول اللّٰه عزّوجلّ «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ‌» فقال الجنين إذا أشعر أو أوبر فذكاته ذكاة أمّه.


1) . اى ولد النّاقة ساعة تضعه.

2) . تامّاً - يب.

3) . عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال - كا.

امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه كامل باشد و بر بدنش مو روييده باشد، پس بخور.»

285-41447-(2) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه ذبيحه اى را سر بريدى آنگاه در شكمش نوزاد كاملى يافتى، پس [آن را] بخور و اگر كامل نبود، نخور.»

286-41448-(3) در كتاب المقنع آمده است: «هر گاه ذبيحه آبستنى را سر بريدى پس اگر بچه اش كامل بود، آن را بخور زيرا ذبح حلال آن ذبح حلال مادرش است و اگر كامل نبود، پس نخور و روايت شده كه هر گاه مو يا كرك در آورد پس ذبح حلال آن ذبح حلال مادرش است.»

287-41449-(4) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره ذبيحه اى كه ذبح مى شود و در شكمش بچه اى است فرمود: «اگر كامل است پس آن را بخور زيرا ذبح حلال آن به ذبح حلال مادرش است و اگر كامل نيست، پس آن را نخور.»

288-41450-(5) جراح مداينى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه ذبيحه اى را ذبح كردى (يا ذبيحه اى ذبح شد) و در شكمش بچه كاملى است، پس ذبح حلال آن به ذبح حلال مادرش است و اگر كامل نبود، آن را نخور!»

289-41451-(6) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره گوسفندى سؤال كردم كه آن را ذبح مى كند و در شكمش بچه اى است كه مو در آورده است. امام عليه السلام فرمود: «ذبح حلال آن ذبح حلال مادرش است.»

290-41452-(7) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند سؤال كردم: «بهيمه چارپايان براى تان حلال شده است.» امام عليه السلام فرمود: هر گاه جنين در شكم مادرش مو و كرك در آورد، ذبح حلال آن ذبح حلال مادرش است اين مطلب چيزى است كه خداوند عز و جل قصد كرده است.»

اين حديث با سند ديگرى بدون جمله اخير نيز روايت شده است.

291-41453-(8) عيون الأخبار 121/2: حدّثنا عبد الواحد بن محمّد بن عبدوس النّيسابورى العطّار رضى الله عنه بنيسابور فى شعبان سنة اثنين وخمسين وثلاث مائة قال حدّثنا علىّ بن محمد بن قتيبة النّيسابورى عن الفضل بن شاذان قال: سأل المأمون علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام ان يكتب له محض الإسلام على سبيل الإيجاز والإختصار فكتب عليه السلام له انّ محض الإسلام شهادة ان لا اله الّا اللّٰه (الى أن قال 124) وذكاة الجنين ذكاة أمّه إذا أشعر وأوبر.

292-41454-(9) دعائم الإسلام 178/2: روينا عن أبى عبد اللّٰه جعفر بن محمد عليه السلام: انّه سئل عن قول اللّٰه عزّوجلّ «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ‌» قال الجنين فى بطن أمّه إذا أشعر أو أوبر فذكاتها ذكاة أمّه يعنى عليه السلام ذكاة الأمّ ذكاة الولد وإن لم يشعر ولم يوبر فلا يؤكل.

293-41455-(10) تفسير القمىّ 160/1: وقال علىّ بن ابراهيم: فى قوله «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ‌» قال الجنين فى بطن أمّه إذا أوبر وأشعر فذكاته ذكاة أمّه فذلك الّذى عناه اللّٰه.

294-41456-(11) كافى 235/6: علىّ بن ابراهيم [عن أبيه] عن قرب الإسناد 76: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبى عبد اللّٰه(1)عليه السلام (عن أبيه - قرب الإسناد): انّه قال فى الجنين إذا أشعر فكُل وإلّا فلا تأكل (يعنى إذا لم يشعر - كا).

295-41457-(12) عوالى اللّئالى 322/2: روى أبو سعيد الخدرى قال: سألنا النّبىّ صلى الله عليه و آله فقلنا يا رسول اللّٰه انّا نذبح النّاقة ونذبح البقرة والشّاة وفى بطنها الجنين أنلقيه أم نأكله قال كلوه إن شئتم فإنّ ذكاة الجنين ذكاة أمّه.

296-41458-(13) تفسير العيّاشىّ 289/1: عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال: فى قول اللّٰه «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ‌» قال هو الّذى فى البطن تذبح أمّه فيكون فى بطنها.

297-41459-(14) تفسير العيّاشىّ 289/1: عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام: فى قوله «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ‌» قال هى الأجنّة(2)الّتى فى بطون الأنعام وقد كان أمير المؤمنين عليه السلام يأمر ببيع الأجنّة.

298-41460-(15) تفسير العيّاشىّ 290/1: عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر قال روى بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه: فى قول اللّٰه «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ‌» قال الجنين فى بطن أمّه اذا أشعر وأوبر فذكاة أمّه ذكاته.


1) . جعفر - قرب الإسناد.

2) . الأجنّة جمع الجنين وهو الولد مادام فى بطن أمّه.

291-41453-(8) فضل بن شاذان گويد: «مامون از امام رضا عليه السلام درخواست كرد كه اسلام خالص را به صورت گويا و كوتاه برايش بنويسد. امام عليه السلام برايش نوشت: اسلام خالص گواهى به يگانگى خداست... [تا آنجا كه فرمود:] و ذبح حلال جنين ذبح حلال مادرش است در صورتى كه مو و كرك در آورد.»

292-41454-(9) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل سؤال شد: «بهيمه چارپايان براى تان حلال شده است.» امام عليه السلام فرمود: «جنين در شكم مادرش هر گاه مو و كرك درآورد، ذبح حلالش، ذبح حلال مادرش است يعنى ذبح حلال مادر ذبح حلال بچه است و اگر مو و كرك در نياورد، خورده نمى شود.»

293-41455-(10) على بن ابراهيم درباره اين سخن خداوند: «بهيمه چارپايان براى تان حلال شده است» مى گويد: «هر گاه جنين در شكم مادرش كرك و مو درآورد، پس ذبح حلالش ذبح حلال مادرش است، اين چيزى است كه خداوند قصد كرده است.»

294-41456-(11) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه درباره جنين هنگامى كه مو درآورد فرمود: «بخور و در غير اين صورت نخور (يعنى هنگامى كه مور در نياورد.)»

295-41457-(12) ابو سعيد خدرى گويد: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سؤال كرديم و گفتيم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ما گاو و گوسفند را ذبح مى كنيم و در شكمش جنين است، آيا آن را بيندازيم يا بخوريم‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اگر مى خواهيد بخوريد زيرا ذبح حلال جنين ذبح حلال مادرش است.»

296-41458-(13) محمد بن مسلم از امام باقر يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند:

«بهيمه چارپايان براى تان حلال شده است.» فرمود: «[مقصود از] آن جنين در شكم است كه مادرش ذبح مى شود و آن در شكمش است.»

297-41459-(14) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند: «بهيمه چارپايان برايتان حلال شده است.» فرمود: «آن جنين هايى است كه در شكم چارپايان حلال شده است. فرمود: آن جنين هايى است كه در شكم چارپايان است و امير مؤمنان عليه السلام به فروش جنين ها دستور داده بود.»

298-41460-(15) احمد بن ابى نصر گويد: «يكى از شيعيان درباره سخن خداوند: «بهيمه چارپايان برايتان حلال شده است.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: جنين در شكم مادرش هر گاه مو و كرك درآورد، ذبح حلال مادرش ذبح حلال آن است.»

299-41461-(16) قرب الإسناد 272: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: سألته عن الشّاة يستخرج من بطنها ولد بعد موتها حيّاً هل يصلح أكله قال لا بأس.

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية عمّار (37) من باب (26) ما يحلّ من السمك أكله من أبواب الأطعمة قوله: الشّاة تذبح فيموت ولدها فى بطنها قال عليه السلام كُلْهُ فانّه حلال لأنّ ذكاته ذكاة اُمّه فإن هو خرج وهو حىّ فاذبحه وكُل فان مات قبل أن تذبحه فلا تأكله وكذلك البقر والإبل.

(14) باب انّه يجوز للجنب أن يذبح وكذا الأغلف

اشاره

300-41462-(1) كافى 234/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا بأس ان يذبح الرّجل وهو جنب.

301-41463-(2) دعائم الإسلام 178/2: عن علىّ عليه السلام: انّه سئل عن الذّبح على غير طهارة فرخّص فيه.

302-41464-(3) قرب الإسناد 50: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن جعفر عليه السلام: انّه سئل عن ذبيحة الأغلف(1) فقال كان علىّ عليه السلام لا يرى بها بأساً.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية السّكونىّ (12) من باب (11) كراهة الاختضاب حال الجنابة من أبواب الجنابة قوله عليه السلام: لا بأس بأن يتنوّر الجنب ويحتجم ويذبح. ويمكن أن يستدلّ على ذلك بما تقدّم من العموم والاطلاق وما يأتى.

(15) باب أنّ الصّبىّ اذا قوى على الذّبح وكان يحسن أن يذبح وذكر اسم اللّٰه تعالى أكلت ذبيحته وكذلك المرأة والخصىّ والأعمى

اشاره

303-41465-(1)تهذيب 73/9: محمد بن يعقوب عن كافى 237/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن (الحلبىّ - عن - كا) حريز عن محمّد بن مسلم قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة


1) . الأغلف: الّذى لم يختتن.

299-41461-(16) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: پس از مرگ گوسفندى بچه زنده اى از شكمش بيرون آورده مى شود، آيا خوردن آن جايز است‌؟ امام فرمود: اشكال ندارد.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت سى و هفتم از باب بيست و ششم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «گوسفندى سر بريده مى شود و بچه اش در شكمش مى ميرد. امام عليه السلام فرمود: آن را بخور زيرا حلال است، براى اين كه ذبح حلال آن ذبح حلال مادرش است. پس اگر زنده بيرون آمد آن را ذبح كن و بخور و اگر پيش از ذبح جان داد آن را نخور و گاو و شتر نيز همين گونه است.»

باب 14 حكم ذبح كردن جنب و ختنه نشده

300-41462-(1) ابن ابى عمير از برخى دوستانش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذبح كردن انسان در حال جنابت اشكال ندارد.»

301-41463-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امير مؤمنان عليه السلام درباره ذبح كردن در حال غير طهارت سؤال شد و امام عليه السلام آن را اجازه فرمود.

302-41464-(3) مسعدة بن صدقه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه ختنه نشده سؤال شد. امام عليه السلام فرمود:

«على عليه السلام در آن هيچ اشكالى نمى دانست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوازدهم از باب يازدهم از باب هاى جنابت فرموده امام عليه السلام كه: «نوره گذاشتن، حجامت كردن و ذبح كردن جنب اشكال ندارد.»

باب 15 حكم ذبح كردن كودك و زن و اخته و كور

303-41465-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه كودك سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

هنگامى كه پر تحرك باشد و پنج وَجَب قد داشته باشد و قدرت به كارگيرى چاقوى بزرگ را داشته باشد [مى تواند ذبح كند.]

الصّبىّ فقال إذا تحرّك(1)وكان (له - كا - فقيه) خمسة اشبار واطاق الشّفرة(2)وعن ذبيحة المرأة فقال إن كنّ نساء لى معهنّ رجل فلتذبح أعقلهنّ ولتذكر اسم اللّٰه عزّوجلّ عليه. فقيه 212/3: روى حمّاد عن حريز وذكر مثله الّا أنّ فيه: فلتذبح أعلمهنّ‌.

304-41466-(2) المقنع 140: لا بأس بأكل ذبيحة المرأة والغلام إذا كان قد صلّى وبلغ خمسة أشبار واذا كنّ نساءاً (و ذكر مثل ما فى فقيه).

305-41467-(3) كافى 238/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن بن أبى عبد اللّٰه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: إذا بلغ الصّبىّ خمسة أشبار أكلت ذبيحته.

306-41468-(4) تهذيب 73/9: محمد بن يعقوب عن كافى 237/6: علىّ (بن ابراهيم - كا) (عن أبيه - يب) عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قال: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة الغلام قال إذا قوى على الذّبح وكان يحسن أن يذبح وذكر اسم اللّٰه عليها فكُل قال وسئل عن ذبيحة المرأة فقال إذا كانت مسلمة وذكرت اسم اللّٰه عليها (فكُل - كا).

307-41469-(5) دعائم الإسلام 178/2: عن أبى جعفر محمد بن علىّ وأبى عبد اللّٰه عليهما السلام: انّهما رخّصا فى ذبيحة الغلام إذا قوى على الذّبح وذبح على ما ينبغى وكذلك الأعمى إذا سدّد وكذلك المرأة إذا أحسنت.

308-41470-(6) مستدرك 145/16: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن أبى بصير قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن المرأة تذبح إذا لم يكن رجل وتذكر اسم اللّٰه قال حسن لا بأس به إذا لم يكن رجل قال أبو جعفر عليه السلام ولا يذبح لك يهودىّ ولا نصرانىّ ولا مجوسىّ أضحيّتك وإن كانت امرأة فلتذبح لنفسها.

309-41471-(7) فقيه 212/3: روى ابن المغيرة عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: انّ علىّ بن الحسين عليه السلام كانت له جارية تذبح له إذا أراد.


1) . اى صار حَرِكاً - غلام حَرِك اى خفيف ذكىّ‌.

2) . أى السّكّين العظيمة العريضة - المنجد.

و درباره ذبيحه زن سؤال كردم، امام عليه السلام فرمود: اگر همگى زن باشند و مردى همراه شان نباشد، عاقل ترين آن ها با بردن نام خدا بر آن ذبح كند.»

اين حديث در كتاب من لا يحضره الفقيه نيز روايت شده است با اين تفاوت كه به جاى «عاقل ترين» عالم ترين آمده است.

304-41466-(2) در كتاب المقنع آمده است: «خوردن ذبيحه زن و نوجوان اشكال ندارد در صورتى كه نوجوان نماز گزارد و به پنج وَجَب برسد و هر گاه گروهى زن باشند...» ادامه عبارت همانند حديث فقيه است.

305-41467-(3) عبد الرحمان بن ابى عبداللّٰه روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «وقتى كودك به پنج وَجَب برسد، ذبيحه اش خورده مى شود.»

306-41468-(4) مسعدة بن صدقه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه نوجوان سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: هر گاه قدرت بر ذبح داشته باشد و به خوبى ذبح كند و نام خدا را بر آن ببرد، پس بخور!

و از ذبيحه زن سؤال شد، امام فرمود: هر گاه مسلمان باشد و نام خدا را بر آن ببرد (پس بخور).»

307-41469-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام باقر و امام صادق عليهما السلام ذبيحه نوجوان را در صورتى كه قدرت بر ذبح داشته باشد و به طور شايسته ذبح كند، اجازه فرمودند و همچنين ذبيحه كور را در صورتى كه محكم و صحيح انجام دهد و همچنين ذبيحه زن را در صورتى كه به خوبى ذبح كند.»

308-41470-(6) ابو بصير گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: وقتى مرد نيست آيا زن مى تواند با بردن نام خدا ذبح كند؟

امام عليه السلام فرمود: نيكوست، اشكالى ندارد در صورتى كه مردى نباشد.

امام باقر عليه السلام فرمود: قربانى ات را يهودى و نصرانى و مجوسى برايت ذبح نكند و اگر زن است پس براى خودش ذبح كند.»

309-41471-(7) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امام سجاد عليه السلام كنيزى داشت كه هر وقت امام عليه السلام مى خواست آن كنيز برايش ذبح مى كرد.»

310-41472-(8) تهذيب 74/9: محمد بن يعقوب عن كافى 238/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كانت لعلىّ بن الحسين عليهما السلام جارية تذبح له إذا أراد.

311-41473-(9) قرب الإسناد 106: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه: انّ عليّا عليه السلام كان يقول لا بأس بذبيحة المرأة.

312-41474-(10) تهذيب 73/9: محمد بن يعقوب عن كافى 237/6: علىّ (بن ابراهيم - كا) عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام (بن سالم - كا) عن سليمان بن خالد فقيه 212/3: ابن مسكان عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة الغلام والمرأد هل تؤكل فقال إذا(1)كانت المرأة مسلمة وذكرت اسم اللّٰه تعالى على ذبيحتها حلّت ذبيحتها (وكذلك - كا) الغلام إذا قوى على الذّبيحة وذكر اسم اللّٰه عزّوجلّ (عليها - كا) (حلّت ذبيحته - فقيه) وذلك(2)إذا خيف فوت الذّبيحة ولم يوجد من يذبح غيرهما.

313-41475-(11) تفسير العيّاشىّ 375/1: عن ابن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته و ذكر نحو ما فى الفقيه الى قوله: حلّت ذبيحته (ثمّ قال) وإذا كان الرّجل مسلماً فنسى ان يسمّى فلا بأس بأكله إذا لم تتّهمه.

314-41476-(12) كافى 238/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن بعض أصحابه قال: سأل المرزبان الرّضا عليه السلام عن ذبيحة الصّبىّ قبل أن يبلغ وذبيحة المرأة فقال لا بأس بذبيحة الخصىّ والصّبىّ والمرأة إذا الضطرّوا إليه.

315-41477-(13) كافى 238/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن ابراهيم ابن أبى البلاد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة الخصىّ فقال لا بأس.

316-41478-(14) تهذيب 73/9: محمد بن يعقوب عن كافى 238/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن (عمر - كا) بن أذينة عن غير واحد رووه عنهما عليهما السلام جميعاً: أنّ ذبيحة المرأة إذا أجادت الذّبح وسمّت فلا بأس بأكله (وكذلك الصّبىّ - يب - فقيه) وكذلك الأعمى إذا سدّد (اى إذا اُعلم وهُدِى) فقيه 212/3: عمر بن أُذينة عن رهط رووه عنهما عليهما السلام جميعاً و ذكر مثله.


1) . ان - فقيه.

2) . ذاك - يب.

310-41472-(8) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امام سجاد عليه السلام كنيزى داشت كه هر وقت امام عليه السلام مى خواست، آن كنيز برايش ذبح مى كرد.»

311-41473-(9) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه على عليه السلام همواره مى فرمود:

«ذبيحه زن اشكال ندارد.»

312-41474-(10) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه نوجوان و زن سؤال كردم كه آيا خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: هر گاه زن مسلمان باشد و نام خدا را بر ذبيحه اش ببرد، آن حلال است و همچنين نوجوان هر گاه قدرت بر ذبيحه داشته باشد و نام خدا را بر آن ببرد (ذبيحه اش حلال است) و اين در صورتى است كه بيم از دست رفتن ذبيحه باشد و غير از آن ها كسى براى ذبح وجود نداشته باشد.»

313-41475-(11) ابن سنان حديث پيشين را تا جمله: «ذبيحه اش حلال است» روايت كرده است و در پايان نقل مى كند كه امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه شخص مسلمان باشد و بردن نام خدا را فراموش كند، خوردنش اشكال ندارد در صورتى كه به وى بدگمان نباشى.»

314-41476-(12) مرزبان از امام رضا عليه السلام درباره ذبيحه كودك قبل از بلوغ و ذبيحه زن سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: «ذبيحه اخته و كودك و زن اشكال ندارد، در صورتى كه به آن ناچار شوند.»

315-41477-(13) ابراهيم بن ابى بلاد گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه اخته سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

اشكال ندارد.»

316-41478-(14) عمر بن اذينه از بسيارى روايت مى كنند كه امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام فرمودند:

«هر گاه زن به خوبى ذبح كند و نام خدا را ببرد خوردن ذبيحه اش اشكال ندارد (و همچنين كودك) و همين طور كور در صورتى كه درست انجام دهد. (يعنى آموزش داده شده باشد و راهنمايى شود.)»

317-41479-(15) فقيه 263/4: (بالاسناد المتقدّم فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ صلى الله عليه و آله): ولا تذبح النّساء الّا عند الضّرورة.

318-41480-(16) بحارالأنوار 256/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن ذبيحة الجارية هل تصلح قال إذا كانت لا تنخع ولا تكسر الرّقبة فلا بأس وقال قد كانت لأهل علىّ بن الحسين جارية تذبح لهم.

الإرجاعات

و تقدّم فى بعض روايات باب (12) اشتراط التّكليف بالبلوغ من ابواب المقدّمات - ج 1 - ما يمكن أن يستدلّ به على ذلك مثل

قوله: إذا أتت عليه ثلاث عشرة سنة جاز أمره.

وفى رواية سعيد (14) من باب (13) وقت الإضافة من المشعر من أبواب الوقوف بالمشعر قوله:

و أمر صلى الله عليه و آله من كان منهنّ عليها هدىٌ أن ترمى ولا تبرح حتّى تذبح. ويمكن أن يستدلّ على ذيل الباب بالعموم والإطلاق.

و فى رواية الحلبىّ (1) من باب (33) انّ الهدى أو الأضحيّة لا يذبح ولا ينحر الّا بيد المسلم من ابواب الهدى ج 14 قوله عليه السلام: فان كانت امرأة فلتذبح لنفسها. وفى رواية أبى بصير (32) مثله.

وفى رواية مصباح الأنوار (11) قوله صلى الله عليه و آله: يا فاطمة قومى واشهدى أضحيّتك فإنّ لك بكلّ قطرة من دمها كفّارة كلّ ذنب.

و فى رواية الجعفريّات (14) قوله صلى الله عليه و آله: لازواجه وبناته لير (إذبحن - ظ) أضاحيكنّ بأيديكنّ فمن لم يستطع منكنّ الذّبح فلتقم قائمة فلتكبّر.

و فى رواية جابر (12) من باب (26) جملة ممّا يحرم على النّساء من ابواب جملة من أحكام الرّجال والنّساء الأجانب ج 25 قوله عليه السلام: ولا تذبح المرأة إلّامن اضطرار.

ويأتى

فى رواية صفوان (1) من الباب التّالى قوله عليه السلام: لا بأس بذبيحة ولد الزّناء والمرأة والصّبىّ إذا الضطرّوا اليه.

وفى رواية الحلبىّ (49) من باب (18) حكم ذبائح أهل الكتاب قوله: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة اهل الكتاب ونسائهم فقال عليه السلام لا بأس به.

(16) باب جواز أكل ذبيحة ولد الزّناء وإن عرف به

اشاره

319-41481-(1) فقيه 210/3: روى عن صفوان بن يحيى قال: سأل المرزبان ابا الحسن عليه السلام عن ذبيحة

317-41479-(15) در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است: «زنان ذبح نكنند (يا مى كنند) مگر هنگام ناچارى.»

318-41480-(16) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ذبيحه كنيز سؤال كردم كه آيا شايسته است‌؟ امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه نخاعش را قطع نكند و گردنش را نشكند، اشكال ندارد.

و فرمود: خانواده امام سجاد عليه السلام كنيزى داشتند، كه براى شان ذبح مى كرد.»

ارجاعات

گذشت:

در برخى روايات باب دوازدهم از باب هاى مقدمات عبادات مطالبى است كه مى توان بر اين مطلب استدلال كرد، مانند اين سخن: «هر گاه سيزده سال بر وى بگذرد، كارهايش صحيح است.»

و در روايت چهاردهم از باب سيزدهم از باب هاى وقوف مشعر اين گفته كه: «و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به هر يك از آن زنان كه قربانى بر عهده اش بود دستور داد رمى كند و حركت نكند تا ذبح كند.»

و بر بخش پايانى بحث اين باب به عموم و اطلاق مى توان استدلال كرد.

در روايت يكم از باب سى و سوم از باب هاى قربانى فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر زن است بايد براى خودش ذبح كند.»

و در روايت سى و سوم مانند آن هست.

و در روايت يازدهم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «اى فاطمه! برخيز و بر سر قربانى ات حاضر شو زيرا در برابر هر قطره خون آن كفاره همه گناهان براى توست.»

و در روايت چهاردهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «با دست هاى خودتان قربانى هاى تان را ذبح كنيد و هر يك از شما قدرت بر ذبح ندارد پس روى پا بايستد و تكبير بگويد.»

و در روايت دوازدهم از باب بيست و ششم از باب هاى احكام زنان و مردان اجنبى فرموده امام عليه السلام كه: «و زن ذبح نكند (يا ذبح نمى كند) مگر از روى ناچارى.»

مى آيد:

در روايت يكم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «ذبيحه زنازاده و زن و كودك در صورت ناچار شدن به آن اشكال ندارد.»

در روايت چهل و نهم از باب هجدهم اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه اهل كتاب و زنان آن ها سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

باب 16 حكم ذبيحه زنازاده

319-41481-(1) مرزبان از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ذبيحه زنازاده شناخته شده سؤال كرد. امام

ولد الزّناء وقد عرفناه بذلك قال لا بأس به والمرأة والصّبىّ إذا اضطرّوا إليه.

الإرجاعات

ويمكن أن يستدلّ على ذلك بما تقدّم، ويأتى من الاطلاقات والعمومات.

(17) باب إباحة ذبائح أقسام المسلمين وتحريم ذبيحة النّاصب والمرتدّ إلّاللضّرورة والتّقيّة

اشاره

320-41482-(1)تهذيب 71/9: استبصار 88/4: الحسين بن سعيد عن الحسن ابن(1) يوسف بن عقيل عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام ذبيحة من دان بكلمة الإسلام وصام وصّلى لكم حلال إذا ذكر اسم اللّٰه عليه.

321-41483-(2) أمالى ابن الطّوسى 139: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو علىّ الحسن بن محمّد الطّوسىّ رحمه الله عن والده قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنا أبوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولويه عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن سعدان بن مسلم عن أبى بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام ما الإيمان فجمع لى الجواب فى كلمتين فقال الايمان باللّٰه أن لا تعصى اللّٰه قلت فما الاسلام فجمعه فى كلمتين فقال من شهد شهادتنا ونسك نسكنا وذبح ذبيحتنا.

322-41484-(3) تهذيب 71/9: استبصار 87/4: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن زرعة عن أبى بصير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ذبيحة النّاصب لا تحلّ‌.

323-41485-(4) تهذيب 71/9: استبصار 87/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن حمزة عن محمّد بن علىّ عن يونس بن يعقوب عن أبى بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يشترى اللّحم من السّوق وعنده من يذبح ويبيع من إخوانه فيتعمّد الشّراء من النّصّاب فقال أىّ شىءٍ تسألنى أن أقول ما يأكل إلّامثل الميتة والدّم ولحم الخنزير قلت سبحان اللّٰه مثل الميتة والدّم ولحم الخنزير فقال نعم وأعظم عنداللّٰه من ذلك ثمّ قال إنّ هذا فى قلبه على المؤمنين مرض.


1) . عن يوسف بن عقيل - صا.

فرمود: «ذبيحه وى و زن و كودك در صورت ناچار شدن آنان به ذبح اشكالى ندارد.»

ارجاعات

گذشت و مى آيد:

به عمومات و اطلاقات گذشته و آينده مى توان بر اين مطلب استدلال كرد.

باب 17 حكم ذبيحه فرقه هاى گوناگون مسلمان و ذبيحه ناصبى و مرتد

320-41482-(1) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ذبيحه كسى كه اسلام را آيين خويش قرار دهد و روزه بگيرد و نماز گزارد در صورت بردن نام خدا بر آن براى شما حلال است.»

321-41483-(2) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: ايمان چيست‌؟ امام عليه السلام پاسخ آن را در دو كلمه به طور فشرده براى من بيان كرد و فرمود: ايمان به خدا اين است كه نافرمانى خدا را نكنى.»

گفتم: اسلام چيست‌؟

امام عليه السلام آن را در دو كلمه بيان كرد و فرمود: هر كس مثل ما گواهى دهد و مثل ما عبادت كند و همانند ما ذبيحه را ذبح كند.»

322-41484-(3) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذبيحه ناصبى حلال نيست.»

323-41485-(4) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى از بازار گوشت مى خرد و با اين كه از هم كيشانش كسانى هستند كه ذبح مى كنند و مى فروشند ولى او عمداً از ناصبى ها مى خرد.

امام عليه السلام فرمود: چه چيزى از من مى پرسى كه بگويم تنها مثل مردار و خون و گوشت خوك را مى خورد.

گفتم: سبحان اللّٰه! همانند مردار و خون و گوشت خوك‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى و بلكه از آن هم گناهش بزرگ تر است در نزد خدا.

سپس فرمود: در دلِ اين شخص نسبت به مؤمنان بيمارى است.»

324-41486-(5) تهذيب 72/9: استبصار 87/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن (عمر - صا) ابن أذينة عن حمران عن أبى جعفر عليه السلام قال: سمعته يقول:

لا تأكل ذبيحة النّاصب إلّاأن تسمعه يسمّى.

325-41487-(6) تهذيب 71/9: استبصار 87/4: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن مختار عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام أنّه قال: لم تحلّ ذبائح الحروريّة(1).

326-41488-(7) كافى 236/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ تهذيب 72/9: استبصار 88/4: الحسين بن سعيد عن غير واحد عن أبى المعزا (عن الحلبىّ - يب) والحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن ذبيحة المرجئىّ‌(2)والحرورىّ فقال كُلْ وقرّ واستقرّ حتّى يكون(3)ما يكون. فقيه 210/3: سأله الحلبىّ عن ذبيحة المرجئىّ (و ذكر مثل ما فى كا).

327-41489-(8) تهذيب 70/9: استبصار 86/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن حمزة القمّى عن زكريّا بن آدم قال قال (لى - صا) ابو الحسن عليه السلام: إنّى أنهاك عن ذبيحة كُلّ من كان على خلاف الّذى أنت عليه وأصحابك إلّافى وقت الضّرورة إليه.

328-41490-(9) عيون الأخبار 123/1: حدّثنا محمّد بن أحمد السّنانىّ رضى الله عنه قال حدّثنا محمّد ابن أبى عبد اللّٰه الكوفىّ عن سهل بن زياد الادمىّ عن عبدالعظيم بن عبد اللّٰه الحسنىّ رضى الله عنه عن إبراهيم ابن أبى محمود قال: سألت ابا الحسن الرّضا عليه السلام (الى أن قال): ثمّ قال عليه السلام حدّثنى أبى موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمّد (عن أبيه محمّد بن علىّ عن أبيه علىّ بن الحسين عن أبيه الحسين بن علىّ عن أبيه علىّ بن أبي طالب - الاحتجاج) عليهم السلام أنّه قال: من زعم أنّ اللّٰه تعالى يجبر عباده على المعاصى أو يكلّفهم ما لا يطيقون فلا تأكلوا ذبيحته ولا تقبلوا شهادته ولا تصلّوا ورائه ولا تعطوه من الزّكاة شيئاً. الإحتجاج 197/2: عبدالعظيم بن عبد اللّٰه الحسنى رضى الله عنه عن ابراهيم بن ابى محمود عن الرّضا عليه السلام: مثله.


1) . حرورىٰ اسم قرية بقرب الكوفة ينسب اليها الحروريّة وهم الخوارج - مجمع.

2) . المرجئىّ والمرجئة: صنف من المسلمين يقولون الايمان قول بلا عمل كأنّهم قوم قدّموا القول وأرجئوا العمل أى أخّروه لأنّهم يرون لو لم يصلّوا ولم يصوموا لنجّاهم ايمانهم - اللّسان ج 1، ص 84.

3) . حتّى يكون يوماً ما - صا.

324-41486-(5) حمران از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «ذبيحه ناصبى را نخور مگر آن كه بردن نام خدا را از او بشنوى.»

325-41487-(6) ابو بصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذبيحه خوارج حلال نيست.»

326-41488-(7) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه مرجئه(1)و خوارج سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

بخور و چشمت روشن باد [مژده باد تو را] و صبر كن تا پيش آيد آنچه كه پيش خواهد آمد [و همۀ اين ها از بين خواهند رفت].»

327-41489-(8) زكريا بن آدم گويد: «امام رضا عليه السلام به من فرمود: من تو را از ذبيحه هر كسى كه در اعتقاد با تو و دوستانت مخالف است باز مى دارم مگر در وقت ناچارى به آن»

328-41490-(9) ابراهيم بن ابى محمود گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم... (حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه گفت:) امام عليه السلام فرمود: پدرم موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش جعفر بن محمد عليه السلام (از پدرش محمد بن على عليه السلام از پدرش على بن حسين عليه السلام از پدرش حسين بن على عليه السلام از پدرش على بن ابى طالب عليه السلام) براى من روايت كرد كه فرمود: هر كس بر اين باور است كه خداوند بندگانش را به نافرمانى مجبور مى كند يا بر آنچه قدرت ندارند مكلف مى سازد، ذبيحه اش را نخوريد و شهادتش را نپذيريد و پشت سرش نماز نگزاريد و چيزى از زكات به وى ندهيد.»


1) . فرقه اى از مسلمانان كه ايمان را سخن بدون عمل مى دانند گويا سخن را گرفته اند و عمل را به تأخير انداخته اندزيرا بر اين باورند كه اگر نماز نخوانند و روزه نگيرند، ايمان شان آنان را نجات خواهد داد.

329-41491-(10) وسائل 69/24: علىّ بن محمد الخزّاز فى الكفاية عن علىّ بن الحسين عن هارون بن موسى عن محمّد بن همام عن عبد اللّٰه بن جعفر الحميرىّ عن عمر بن علىّ العبدىّ عن داود بن كثير عن يونس بن ظبيان عن الصّادق عليه السلام فى حديث: قال يا يونس من زعم أنّ للّٰه وجهاً كالوجوه فقد أشرك ومن زعم أنّ له جوارح كجوارح المخلوقين فهو كافر باللّٰه فلا تقبلوا شهادته ولا تأكلوا ذبيحته.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية فضيل بن يسار (5) من باب (6) حكم تزويج النّاصب من ابواب مناكحة الكفّار - ج 25 - قوله: ذكر النّصّاب فقال عليه السلام لا تناكحهم ولا تأكل ذبيحتهم ولا تسكن معهم. وفى كثير من أحاديث هذا الباب ما يدلّ على كفر النّاصب فيمكن أن يستفاد منها عدم حلّيّة ذبائحهم.

ويأتى

فى رواية بشر (56) من الباب التّالى قوله: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبائح اليهود والنّصارى والنصّاب قال فلوّى شدقه(1) وقال كُلْها الى يومٍ مّا.

و فى رواية مسمع (6) من باب (4) حكم المرتدّ عن ملّة من أبواب حدّ المحارب والمرتدّ قوله عليه السلام: المرتدّ عن الإسلام تعزل عنه امرأته ولا تؤكل ذبيحته. وفى رواية السكونىّ (7) مثله. وفى رواية الجعفريّات (8) نحوه.

(18) باب حكم ذبائح اهل الكتاب وغيرهم من الكفّار والمشركين وأهل الذّمّة

اشاره

330-41492-(1)كافى 240/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمد بن سنان تهذيب 63/9: استبصار 81/4: الحسين بن سعيد عن محمد بن سنان عن اسماعيل بن جابر قال قال (لى - يب - كا) أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا تأكل ذبائحهم ولا تأكل فى آنيتهم يعنى أهل الكتاب.

331-41493-(2) كافى 240/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد عن محمّد بن سنان عن اسماعيل بن جابر وعبد اللّٰه بن طلحة قال ابن سنان قال اسماعيل بن جابر قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا تأكل من ذبائح اليهود والنّصارىٰ ولا تأكل فى آنيتهم.


1) . لوّى شدقه: أماله وأعرض به.

329-41491-(10) يونس بن ظبيان روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام در بخشى از يك حديث به وى فرمود:

«اى يونس! هر كس پندارد كه خداوند چهره اى مانند ديگر چهره ها دارد به تحقيق شرك ورزيده است و هر كس پندارد كه براى او عضوى همانند اعضاى ديگر مخلوقات است، وى به خدا كافر است پس شهادتش را نپذيريد و ذبيحه اش را نخوريد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجم از باب ششم از باب هاى ازدواج با كافران اين گفته كه: «از ناصبى ها سخن به ميان آمد امام عليه السلام فرمود: از آنان زن نگير و به آنان زن نده و ذبيحه شان را نخور و با آنان سكونت نكن!»

در بسيارى از روايات آن باب مطالبى است كه بر كفر ناصبى ها دلالت مى كند و از آن ها مى توان عدم حليت ذبيحه آنان را استفاده كرد.

مى آيد:

در روايت پنجاه و ششم از باب بعدى اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه هاى يهود و نصارا و ناصبى ها سؤال كردم. امام عليه السلام روى برگرداند و فرمود: تا روزِ نامعينى بخور.»

و در روايت ششم از باب چهارم از باب هاى حد محارب و مرتد فرموده امام عليه السلام كه: «مرتد از اسلام همسرش از او جدا مى شود و ذبيحه اش خورده نمى شود.»

در روايت هفتم و هشتم نظير آن خواهد آمد.

باب 18 حكم ذبيحه اهل كتاب و اهل ذمه و كافران و مشركان

330-41492-(1) اسماعيل بن جابر گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: ذبيحه هاى شان را نخور و در ظرف هاى شان نخور. مقصود امام عليه السلام اهل كتاب است.»

331-41493-(2) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از ذبيحه هاى يهود و نصارا نخور و در ظرف هاى شان نخور.»

332-41494-(1)المحاسن 584: البرقى عن أبيه عن محمد بن سنان عن اسماعيل بن جابر وعبد اللّٰه بن طلحة قالا قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا تأكل ذبيحة اليهودىّ ولا تأكل فى آنيتهم.

333-41495-(2)كافى 239/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبى المغرا تهذيب 63/9: استبصار 81/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبى المعزا عن سماعة عن أبى ابراهيم عليه السلام قال: سألته عن ذبيحة اليهودىّ والنّصرانىّ فقال لا تقربنّها(3).

334-41496-(5) تهذيب 67/9: استبصار 84/4: الصّفّار عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن أبيه عن أبى المعزا حميد بن المثنّى عن العبد الصّالح عليه السلام: انّه سأله عن ذبيحة اليهودىّ والنّصرانىّ فقال لا تقربوها.

335-41497-(6) بحارالأنوار 18/66: من الرّسالة والطّرابلسيّات بالاسناد المتقدّم عن تهذيب 67/9: استبصار 84/4: الحسين بن سعيد عن القاسم (بن محمد - البحار - صا) عن محمد بن يحيى الخثعمىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (أنّه - يب - صا) قال: أتانى رجلان أظنّهما من أهل الجبل فسألنى أحدهما عن الذّبيحة (يعنى ذبيحة أهل الذّمّة - البحار) فقلت (فى نفسى واللّٰه لا أُبرّد لكما على ظهرى - يب(4)لا تأكل قال محمد (بن يحيى - البحار) فسألت(3) أنا (أبا عبد اللّٰه عليه السلام - البحار) عن ذبيحة اليهودىّ‌(4) والنّصرانىّ فقال لا تأكل (منه - يب - صا).

336-41498-(7) دعائم الإسلام 125/2: عن جعفر بن محمّد عليه السلام: انّه رخّص فى طعام أهل الكتاب وغيرهم من الفِرَق إذا كان الطّعام ليس فيه ذبيحة.

337-41499-(8) تفسير القمّىّ 163/1: عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: قوله «أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ‌» قال عنى بطعامهم الحبوب والفاكهة غير الذّبائح الّتى يذبحونها فإنّهم لا يذكرون اسم اللّٰه على ذبائحهم ثمّ قال واللّٰه ما استحلّوا ذبائحكم فكيف تستحلّون ذبائحهم.


1) . فسألته - يب - صا.

2) . اليهود والنّصارى - البحار.

3) . لا تقربوها - كا.

4) . لا ترد لكما على ظهرى - ئل - والمراد انّى إن أفتى بحلّيّتها قد تحمّلت على ظهرى إثم ذلك لنفعكما ولكن لاأتحمّل وأفتى بحرمتها.

332-41494-(3) اسماعيل بن جابر و عبداللّٰه بن طلحه از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «ذبيحه يهودى را نخور و در ظرف هاى شان نخور!»

333-41495-(4) سماعه گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ذبيحه يهودى و نصرانى سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: هرگز به آن نزديك نشو!»

334-41496-(5) ابو المعزا حميد بن مثنى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ذبيحه يهودى و نصرانى سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: به آن نزديك نشويد!»

335-41497-(6) محمد بن يحيى خثعمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دو نفر كه گمان مى كنم از اهل جَبَل بودند، نزد من آمدند. يكى از آنان از ذبيحه (يعنى ذبيحه اهل ذمه) سؤال كرد. (با خود گفتم: به خدا سوگند! با به دوش گرفتن گناه آن، آن را برايتان حلال نمى كنم) آن را نخور.»

محمد بن يحيى گويد: «من از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه يهودى و نصرانى سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: نخور!»

336-41498-(7) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام خوردن غذاى اهل كتاب و فرقه هاى ديگر را اجازه داد در صورتى كه در آن ذبيحه نباشد.

337-41499-(8) در تفسير قمى درباره آيه: «چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شد و غذاى اهل كتاب براى شما حلال است.» از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «مقصود از طعام آنان، حبوبات و ميوه ها به غير از ذبيحه هايى است كه ذبح مى كنند زيرا آنان بر ذبيحه هاى شان نام خدا را نمى برند.

سپس فرمود: به خدا سوگند، آنان ذبيحه هاى شما را حلال نمى دانند پس چگونه شما ذبيحه هاى آنان را حلال مى شماريد.»

338-41500-(9) كافى 240/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن محمد بن اسماعيل عن علىّ بن النّعمان تهذيب 64/9: استبصار 81/4: الحسين بن سعيد عن علىّ بن النّعمان عن ابن مسكان عن قتيبة (الأعشى - كا) قال: سأل رجل ابا عبد اللّٰه عليه السلام وأنا عنده فقال (له - كا) الغنم يرسل(1)فيها اليهودىّ والنّصرانىّ فتعرض فيها العارضة فيذبح أنأكل ذبيحته فقال (له - يب - صا) أبو عبد اللّٰه عليه السلام لا تدخل ثمنها (فى - ظ) مالك ولا تأكلها فانّما هو الإسم ولا يؤمن عليه إلّاالمسلم فقال له الرّجل (قال اللّٰه تعالى - كا - يب) «اَلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ‌» فقال (له أبو عبد اللّٰه عليه السلام كا) كان أبى عليه السلام يقول انّما هى الحبوب وأشباهها.

339-41501-(10) تفسير العيّاشىّ 259/1: عن قتيبة الأعشى قال: سأل الحسن بن المنذر أبا عبد اللّٰه عليه السلام انّ الرّجل يبعث فى غنمه رجلاً أميناً يكون فيها نصرانيّاً او يهوديّاً فتقع العارضة فيذبحها ويبيعها فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا تأكلها ولا تدخلها فى مالك فانّما هو الإسم ولا يؤمن عليه إلّاالمسلم فقال رجل لأبى عبد اللّٰه عليه السلام وأنا أسمع فأين قول اللّٰه «وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ‌» فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: كان أبى يقول انّما ذلك الحبوب وأشباهه.

340-41502-(11) كافى 241/6: بعض أصحابنا عن منصور بن العبّاس عن عمرو بن عثمان عن قتيبة الأعشى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: رأيت عنده رجلاً يسأله فقال إنّ لى أخاً فيسلف(2)فى الغنم فى الجبال فيعطى(3)السّنّ مكان السّنّ فقال أليس بطيبة نفس من أصحابه قال بلى قال فلا بأس قال فإنّه يكون له فيها الوكيل فيكون يهوديّاً أو نصرانيّاً فتقع فيها العارضة فيبيعها مذبوحة ويأتيه بثمنها وربما ملّحها فيأتيه بها مملوحة قال فقال إن أتاه بثمنها فلا يخالطه بماله ولا يحرّكه وإن أتاه بها مملوحة فلا يأكلها فانّما هو الإسم وليس يؤمن على الإسم إلّا مسلم فقال له بعض من فى البيت فأين قول اللّٰه عزّوجلّ «وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعٰامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ‌» فقال إنّ أبى عليه السلام كان يقول ذلك الحبوب وما أشبهها.


1) . نرسل معها - يب - ترسل ففيها - صا.

2) . السلف نوع من البيوع يعجّل فيه الثّمن وتضبط السّلعة بالوصف الى أجل معلوم - مجمع.

3) . فى بعض النّسخ فيعطى الشىء مكان الشّىء.

338-41500-(9) قتيبه اعشى گويد: «در حضور من شخصى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد و گفت: شخص يهودى يا نصرانى همراه گوسفندان فرستاده مى شود، آنگاه در ميان آن ها عارضه اى پيش مى آيد و او ذبح مى كند، آيا ذبيحه اش را بخوريم‌؟

امام عليه السلام فرمود: بهاى آن را در مالت داخل نكن و آن را نخور زيرا تنها بردن نام خداست و درباره آن جز به مسلمان اعتماد نيست.

آن مرد به امام عليه السلام گفت: خداوند تعالى مى فرمايد: «امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده است و غذاى اهل كتاب براى تان حلال است.» امام عليه السلام پاسخ داد: پدرم مى فرمود: آن تنها حبوبات و مانند آن هاست.»

339-41501-(10) قتيبه اعشى گويد: «حسن بن منذر از امام صادق عليه السلام پرسيد: شخصى فرد امينى كه يهودى يا نصرانى است همراه گوسفندانش مى فرستد، آنگاه عارضه اى در ميان آن ها به وجود مى آيد و او آن ها را سر مى برد و مى فروشد.

امام عليه السلام فرمود: آن ها را نخور و در مالت داخل نكن زيرا ذبح تنها بردن نام خداست و جز به مسلمان بر آن اعتماد نيست.

آنگاه شنيدم كه مردى به نام امام عليه السلام گفت: پس جايگاه اين سخن خداوند كجاست: «و غذاى اهل كتاب براى تان حلال است.»

امام عليه السلام پاسخ داد: پدرم همواره مى فرمود: همانا مقصود از آن حبوبات و مانند آن هاست.»

340-41502-(11) قتيبه اعشى گويد: «مشاهده كردم كه شخصى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد و گفت: برادرم از منطقه جبال گوسفند پيش خريد مى كند و به جاى گوسفند با سنّى گوسفند با سنّ ديگرى به او تحويل داده مى شود.

امام عليه السلام فرمود: آيا اين كار با رضايت خاطر طرف معامله انجام مى شود؟

آن مرد گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.

آن مرد گفت: وى در ميان گوسفندانش كارگزار يهودى و نصرانى دارد، آنگاه عارضه اى در آن ها مى افتد و او آن ها را ذبح شده مى فروشد و بهايش را مى آورد و چه بسا آن ها را نمك سود مى كند و مى آورد.

امام عليه السلام فرمود: اگر بهاى آن ها را نزد او آورد با مالش مخلوط نكند و آن را حركت ندهد و اگر به صورت نمك سود آورد، آن را نخورد زيرا آن [ذبح] تنها بردن نام خداست و به جز مسلمان كسى مورد اعتماد در بردن نام خدا نيست.

در اينجا يكى از حاضران گفت: پس معناى اين سخن خداوند چيست‌؟ «و غذاى اهل كتاب براى تان حلال است و طعام شما براى آنان حلال است.»

امام عليه السلام پاسخ داد: پدرم پيوسته مى فرمود: مقصود از آن حبوبات و مانند آن هاست.»

341-41503-(12) كافى 240/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد عن ابن سنان تهذيب 63/9: استبصار 81/4: الحسين بن سعيد عن محمد بن سنان عن قتيبة الأعشى قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبائح اليهود والنّصارى فقال الذّبيحة إسم ولا يؤمن على الإسم إلّا المسلم(1).

342-41504-(13) مستدرك 149/16: الشّيخ المفيد رحمه الله فى رسالة الذّبائح عن جعفر بن محمد بن قولويه وأبى جعفر بن بابويه عن محمد بن يعقوب الكلينىّ عن كافى 240/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير تهذيب 67/9: الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير عن الحسين الأحمسى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال (له - كا - ك) رجل أصلحك اللّٰه إنّ لنا جاراً قصّاباً فيجىء(2)بيهودىّ فيذبح له حتّى يشترى منه اليهود فقال لا تأكل (من - كا) ذبيحته ولا تشتر منه.

343-41505-(14) مستدرك 148/16: كتاب حسين بن عثمان بن شريك عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: هو الإسم ولا يؤمن عليها إلّامسلم قال فقال له رجل أصلحك اللّٰه إنّ لنا جراً قصّاباً يدعو يهوديّاً فيذبح له حتّى يشترى منه اليهود قال لا تأكل ذبيحته ولا تشتر منه.

344-41506-(15) دعائم الإسلام 178/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه كرّه ذبائح نصارى الأعراب.

345-41507-(16) قرب الإسناد 275: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: سئلته عن ذبائح نصارى العرب قال ليس هم بأهل كتاب فلا تحلّ ذبائحهم.

346-41508-(17) تهذيب 64/9: استبصار 81/4: الحسين بن سعيد عن محمد بن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبائح نصارى العرب هل تؤكل فقال كان علىّ عليه السلام ينها (هم - يب) عن أكل ذبائحهم وصيدهم وقال لا يذبح لك يهودىّ ولا نصرانىّ أضحيّتك.

347-41509-(18) مستدرك 150/16: دعائم الإسلام وروّينا عن ابى جعفر عليه السلام انّه قال: ذبيحة اليهودى والنصرانى والمجوسى واهل الخلاف حرام.


1) . مسلم - كا.

2) . وهو يجىء - يب - يجىء - ك.

341-41503-(12) قتيبه اعشى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه هاى يهود و نصارا سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: ذبيحه بردن نام خداست و به جز مسلمان امينى بر آن نيست.»

342-41504-(13) حسين احمسى گويد: «شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! ما همسايه قصابى داريم كه يك نفر يهودى را مى آورد برايش ذبح كند تا يهوديان از او خريد كنند.

امام عليه السلام فرمود: از ذبيحه هايش نخور و از وى نخر.»

343-41505-(14) در كتاب حسين بن عثمان بن شريك از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «آن [ذبح] بردن نام خداست و به جز مسلمان كسى بر آن امين نيست.

حسين گويد: در اين هنگام شخصى به امام عليه السلام گفت: «خداوند كارهايت را سامان بخشد! ما همسايه قصابى داريم كه يك نفر يهودى را براى ذبح دعوت مى كند تا يهوديان از او بخرند.

امام عليه السلام فرمود: ذبيحه اش را نخور و از وى نخر!»

344-41506-(15) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام ذبيحه هاى اعراب نصارا را ناپسند مى شمرد.

345-41507-(16) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ذبيحه هاى نصاراىِ عرب سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آنان اهل كتاب نيستند، از اين رو ذبيحه هاى شان حلال نيست.»

346-41508-(17) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه هاى نصاراىِ عرب سؤال كردم كه آيا خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: على عليه السلام همواره مردم را از خوردن ذبيحه ها و شكار آنان نهى مى كرد و فرمود: نبايد يهودى و نصرانى قربانى ات را برايت ذبح كند.»

347-41509-(18) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ذبيحه يهودى و نصرانى و مجوسى و مخالفان حرام است.»

348-41510-(19) فقيه 210/3: قال الصّادق عليه السلام: لا تأكل ذبيحة اليهودىّ والنّصرانىّ والمجوسىّ وجميع من خالف الدّين إلّااذا سمعته يذكر اسم اللّٰه عليها وفى كتاب علىّ عليه السلام لا يذبح المجوسىّ ولا النّصرانىّ ولا نصارى العرب الأضاحى وقال تأكل ذبيحته إذا ذكر اسم اللّٰه عزّوجلّ‌.

349-41511-(20) تهذيب 66/9: استبصار 83/4: الحسين بن سعيد عن يوسف بن عقيل عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: لا تأكلوا ذبيحة نصارى العرب فانّهم ليسوا أهل الكتاب.

350-41512-(21) كافى 241/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابه قال:

سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة أهل الكتاب قال فقال واللّٰه ما يأكلون ذبائحكم فكيف تستحلّون ان تأكلوا ذبائحهم إنّما هو الإسم ولا يؤمن عليها إلّامسلم.

351-41513-(22) كافى 239/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل عن حنّان بن سدير عن الحسين بن المنذر قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّا قوم نختلف الى الجبل والطّريق بعيد بيننا وبين الجبل فراسخ فنشترى القطيع والاثنين والثّلاثة ويكون فى القطيع ألف وخمسمأة (شاة - كا) وألف وستّمائة (شاة - كا) وألف وسبعمائة شاة فتقع الشّاة والاثنتان والثّلاثة فنسئل الرّعاة الّذين يجيئون بها عن أديانهم فيقولون نصارى (قال فقلت - كا) أىّ شىء قولك فى ذبيحة اليهود والنّصارى فقال (لى - البحار) يا حسين الذّبيحة بالإسم(1)ولا يؤمن عليها إلّاأهل التّوحيد. بحارالأنوار 17/66: روى الشّيخ المفيد رحمهم الله فى رسالة الذّبائح السّيّد المرتضى فى جواب مسائل الطّرابلسيّات عن أبى القاسم جعفر بن محمد بن قولويه عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمد (وذكر مثله سنداً ومتناً).

352-41514-(23) كافى 239/6: محمد بن يحيى عن احمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل عن حنّان قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّ الحسين بن المنذر روى عنك انّك قلت إنّ الذّبيحة بالإسم ولا يؤمن عليها إلّاأهلها فقال إنّهم أحدثوا فيها شيئاً لا أشتهيه(2)قال حنّان فسألت نصرانيّاً فقلت له أىّ شىء تقولون إذا ذبحتم فقال نقول باسم المسيح.


1) . هى الذّبيحة والاسم - البحار

2) . فى بعض النّسخ لا أسمّيه.

348-41510-(19) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ذبيحه يهودى و نصرانى و مجوسى و همه مخالفان دين را نخور مگر در صورتى كه بردن نام خدا را بر آن توسط وى بشنوى و در كتاب على عليه السلام آمده است: نبايد مجوسى و نصرانى و نصاراى عرب قربانى ها را ذبح كنند.

و فرمود: و هر گاه نام خدا را بر ذبيحه اش برد، آن را مى خورى.»

349-41511-(20) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ذبيحه نصاراىِ عرب را نخوريد چرا كه آنان اهل كتاب نيستند.»

350-41512-(21) ابن ابى عمير از يكى از دوستانش روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه اهل كتاب سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند، آنان ذبيحه هاى شما را نمى خورند، پس چگونه شما خوردن ذبيحه هايشان را حلال مى دانيد. آن [ذبح] تنها بردن نام خداست و به جز مسلمان كسى امين بر آن نيست.»

351-41513-(22) حسين بن منذر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ما گروهى هستيم كه به منطقه جَبَل رفت و آمد مى كنيم و فاصله ميان ما و آنجا طولانى و فرسخ هاى زيادى است در آنجا يك يا دو يا سه گلّه گوسفند مى خريم كه در هر گلّه هزار و پانصد، هزار ششصد و هزار و هفتصد گوسفند است. از اين ميان يك و دو و سه گوسفند مى افتند و وقتى از آيين چوپان هايى كه آن را مى آورند، سؤال مى كنيم مى گويند نصارا هستند. سخن شما درباره ذبيحه يهود و نصارا چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: اى حسين! ذبح حلال به وسيله بردن نام خداست و جز اهل توحيد كسى بر آن امين نيست.»

352-41514-(23) حنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: حسين بن منذر از شما روايت مى كند كه فرموده ايد: به راستى ذبح حلال با بردن نام خدا تحقق مى يابد و امين بر آن نيست مگر اهلش.

امام عليه السلام فرمود: آنان چيزى بر آن افزوده اند كه من آن را دوست ندارم (من از آن نام نمى برم.)

حنان گويد: آنگاه از يك نصرانى سؤال كردم و گفتم: شما هنگام ذبح چه مى گوييد؟

وى گفت: مى گوييم: به نام مسيح!»

353-41515-(24) تهذيب 63/9: الحسين بن سعيد عن محمد بن سنان عن الحسين بن منذر قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّا نتكارى هؤلاء الأكراد فى أقطاع الغنم وإنّما هم عبدة النّيران وأشباه ذلك فتسقط العارضة(1)فيذبحونها ويبيعونها فقال ما أحبّ ان تجعله فى مالك إنّما الذّبيحة إسم ولا يؤمن على الإسم إلّاالمسلم.

354-41516-(25) كافى 239/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن تهذيب 66/9: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن فقيه 211/3: الحسين بن المختار عن الحسين بن عبد اللّٰه(2)قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّا نكون بالجبل فنبعث الرّعاة الى(3)الغنم فربّما عطبت الشّاة (أ - كا) وأصابها الشىء(4)فذبحوها(5)فنأكلها فقال (لا - فقيه) (إنّما - يب - فقيه) هى الذّبيحة فلا يؤمن عليها إلّامسلم.

355-41517-(26) كافى 240/6: (علىّ بن ابراهيم عن أبيه - معلّق) عن ابن أبى عمير تهذيب 66/9:

الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير عن فقيه 211/3: الحسين الأحمسى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كا) قال: هو (اى الذبيحة) الإسم فلا يؤمن عليه إلّامسلم.

356-41518-(27) كافى 239/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن تهذيب 64/9: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن الحسين بن عبد اللّٰه قال: إصطحب المعلّى بن خنيس وابن أبى يعفور فى سفر فأكل أحدهما (من - يب) ذبيحة اليهود والنّصارى(6)وأبىٰ الاخر (عن - كا) أكلها فاجتمعا عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فأخبراه فقال أيّكما الّذى أبىٰ قال أنا قال أحسنت. بحارالأنوار 17/66: الرّسالة والطّرابلسيّات عن أبى القاسم جعفر بن محمد بن قولويه عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد وذكر مثله سنداً ونحوه متناً إلّا أنّ فيه: قال المعلّى أنا قال أحسنت.


1) . العارضة: الشّاة أو البعير تصيبه الدّاء أو السّبُع الكسر فينحرج 7، ص 178.

2) . عبيد اللّٰه - فقيه.

3) . فى - كا.

4) . شىء - يب فقيه.

5) . فيذبحونها - كا.

6) . اليهودىّ والنّصرانىّ - يب.

353-41515-(24) حسين بن منذر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ما اين كردها را در گله هايمان اجير مى كنيم و آن ها آتش پرست و مانند آن هستند. آنگاه عارضه اى در گلّه مى افتد و آن ها گوسفندان را ذبح مى كنند و مى فروشند.

امام عليه السلام فرمود: من دوست ندارم آن را در مالت قرار دهى. ذبح حلال تنها به بردن نام خداست و غير از مسلمان كسى امين بر آن نيست.»

354-41516-(25) حسين بن عبداللّٰه (يا عبيداللّٰه) گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ما در منطقه جبل هستيم و براى گوسفندان مان چوپان هايى مى فرستيم. چه بسا گوسفندى [پايش] مى شكند يا چيزى به آن برخورد مى كند، آنگاه آن را ذبح مى كنند و ما آن را مى خوريم.

امام عليه السلام فرمود: (نه، همانا) آن ذبح حلال است و به جز مسلمان بر آن امينى نيست.»

355-41517-(26) حسين احمسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آن (يعنى ذبح حلال) به بردن نام است و به جز مسلمان كسى بر آن امين نيست.»

356-41518-(27) حسين بن عبداللّٰه گويد: «معلّى بن خنيس و ابن ابى يعفور در يك مسافرت با هم همسفر بودند.

يكى از آنان از ذبيحه يهود (و نصارا) خورد و ديگرى از خوردنش خوددارى كرد. آنگاه هر دو نزد امام صادق عليه السلام رفتند و ماجرا را براى امام عليه السلام بازگو كردند. امام عليه السلام پرسيد: كدام يك از شما خوددارى كرد؟

وى گفت: من.

امام عليه السلام فرمود: كار خوبى انجام دادى.»

اين حديث از حسين بن سعيد نيز روايت شده است با اين تفاوت كه در پاسخ به امام عليه السلام آمده است: «معلى گفت: من. امام عليه السلام فرمود: كار خوبى انجام دادى.»

357-41519-(28) رجال الكشّىّ 248: حدّثنى حمدويه بن نصير قال حدّثنى محمد بن عيسى ومحمد بن مسعود قال حدّثنا محمد بن نصير قال حدّثنا محمد بن عيسى عن سعيد بن جناح عن عدّة من أصحابنا وقال العبيدىّ حدّثنى به أيضاً عن ابن أبى عمير: أنّ ابن أبى يعفور ومعلّى بن الخنيس كانا بالنّيل على عهد أبى عبد اللّٰه عليه السلام فاختلفا فى ذبائح اليهود فأكل معلّىٰ ولم يأكل ابن أبى يعفور فلمّا صارا الى أبى عبد اللّٰه عليه السلام أخبراه فرضى بفعل ابن أبى يعفور وخطّأ المعلّى فى أكله إيّاه.

358-41520-(29) استبصار 83/4: تهذيب 66/9: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن شعيب العقرقوفى قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام ومعنا أبوبصير وأناس من أهل الجبل يسألونه عن ذبائح أهل الكتاب فقال لهم أبو عبد اللّٰه عليه السلام قد سمعتم ما قال اللّٰه عزّوجلّ فى كتابه فقالوا له نحبّ أن تخبرنا فقال لا تأكلوها (يب - فلمّا خرجنا من عنده قال أبوبصير كُلْها فى عنقى ما فيها فقد سمعته وسمعت أباه جميعاً يأمران بأكلها فرجعنا اليه فقال لى أبوبصير سله فقلت له جعلت فداك ما تقول فى ذبائح أهل الكتاب فقال أليس قد شهدتنا بالغداة وسمعت قلت بلى فقال لا تأكلها فقال لى أبوبصير فى عنقى كُلْها ثمّ قال لى سله الثّانية فقال لى مثل مقالته الأولى وعاد أبوبصير فقال لى قوله الأوّل فى عنقى كُلْها ثمّ قال لى سله فقلت لا أسأله بعد مرّتين). بحارالأنوار 16/66: روى الشّيخ المفيد عليهم السلام فى الرّسالة المذكورة (رسالة الذّبائح) والسّيّد المرتضى فى جواب المسائل الطّرابلسيّات عن أبى القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد (و ذكر مثله سنداً ونحوه متناً).

359-41521-(30) كافى 241/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حنّان بن سدير تهذيب 65/9: استبصار 82/4: الحسين بن سعيد عن حنّان بن سدير قال: دخلت(1)على أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنا وأبى (قال - يب - صا) فقلنا له جعلنا (اللّٰه - يب - كا) فداك إنّ لنا خلطاء من النّصارى وإنّا نأتيهم فيذبحون لنا الدّجاج والفراخ والجداء(2)أفنأكلها(3)قال فقال لا تأكلوها ولا تقربوها فإنّهم


1) . دخلنا - كا.

2) . اى الذّكر من أولاد المعز - الجدى - صا.

3) . أنأكلها - صا.

357-41519-(28) ابن ابى عمير و گروهى از شيعيان روايت كرده اند كه در زمان امام صادق عليه السلام ابن ابى يعفور و معلى بن خنيس در كنار نيل بودند و درباره ذبيحه هاى يهود با هم اختلاف كردند. پس معلى خورد و ابن ابى يعفور نخورد. آنگاه وقتى نزد امام صادق عليه السلام رفتند، ماجرا را براى وى بازگو كردند. امام عليه السلام كار ابن ابى يعفور را پسنديد و خوردن معلى از آن را اشتباه دانست.»

358-41520-(29) شعيب عقرقوفى گويد: «من و ابو بصير و گروهى از اهل جبل نزد امام صادق عليه السلام بوديم. آنان از امام عليه السلام درباره ذبيحه هاى اهل كتاب سؤال مى كردند.

امام صادق عليه السلام به آنان فرمود: حتماً شما سخن خداوند را در قرآن شنيده ايد!

آنان به امام عليه السلام گفتند: دوست داريم ما را آگاه كنيد.

امام عليه السلام فرمود: آن را نخوريد!

(پس وقتى از نزد امام عليه السلام بيرون آمديم ابو بصير گفت: آن را بخور، گناه آن به گردن من. به تحقيق من از وى و از پدرش - هر دو - شنيدم كه به خوردن آن دستور مى دادند.

آنگاه نزد امام عليه السلام بازگشتيم و ابو بصير به من گفت: از او بپرس! من به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! درباره ذبيحه هاى اهل كتاب چه مى گويى‌؟

امام عليه السلام فرمود: مگر هنگام صبح نزد ما حاضر نبودى و نشنيدى‌؟

گفتم: آرى.

امام عليه السلام فرمود: آن را نخور.

ابو بصير گفت: به گردن من آن را بخور! سپس به من گفت: براى بار دوم از امام عليه السلام بپرس! [آنگاه براى بار دوم از امام عليه السلام پرسيدم] و او پاسخ پيشين را تكرار كرد. سپس ابو بصير سخن نخست خود را تكرار كرد و گفت: به گردن من آن را بخور! آنگاه به من گفت: از امام عليه السلام بپرس. من گفتم: پس از دو بار از وى نمى پرسم.»

359-41521-(30) حنان بن سدير گويد: «من و پدرم نزد امام صادق عليه السلام رفتيم و به وى گفتيم: خداوند ما را فدايت گرداند! ما با گروهى از نصارا هم نشينى داريم و وقتى نزد آن ها مى رويم براى مان مرغ و جوجه و بزغاله ذبح مى كنند آيا آن ها را بخوريم‌؟

اما عليه السلام فرمود: آن ها را نخوريد و به آن ها نزديك نشويد زيرا آنان بر ذبيحه هاى شان سخنانى مى گويند كه خوردن شان را براى شما دوست ندارم.

حنان گويد: وقتى به كوفه آمديم، يكى از آنان از ما دعوت كردند ولى ما از رفتن خوددارى كرديم.

از اين رو او گفت: شما را چه شده است. پيش تر نزد ما مى آمديد و امروز آن را ترك كرديد؟

يقولون على ذبائحهم ما لا أحبّ لكم أكلها قال فلمّا قدمنا الكوفة دعانا بعضهم فأبينا أن نذهب فقال ما بالكم كنتم تأتونا ثمّ تركتموه اليوم قال فقلنا انّ عالماً لنا عليه السلام نها - ا (و - كا) زعم انّكم تقولون فى(1)ذبائحكم شيئاً لا يحبّ لنا أكلها فقال من ذا(2)العالم اذاً(3)واللّٰه (أعلم النّاس و كا) أعلم من خلق اللّٰه صدق واللّٰه إنّا لنقول باسم المسيح عليه السلام.

360-41522-(31) المقنع 140: ولا تأكل ذبيحة من ليس على دينك فى الإسلام ولا تأكل ذبيحة اليهودىّ والنّصرانىّ أو المجوسىّ إلّااذا سمعتهم يذكرون اسم اللّٰه عليها فإذا ذكروا اسم اللّٰه فلا بأس بأكلها فإنّ اللّٰه يقول «وَ لاٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا لَمْ يُذْكَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌» ويقول «فَكُلُوا مِمّٰا ذُكِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ بِآيٰاتِهِ مُؤْمِنِينَ‌».

361-41523-(32) الهداية 79: ذبيحة اليهود والنصارى لا تؤكل الّا اذا سمعوهم يذكرون اسم اللّٰه عليها.

362-41524-(33) كافى 240/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار عن يونس عن معاوية بن وهب قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبائح أهل الكتاب فقال لا بأس إذا ذكروا اسم اللّٰه عزّوجلّ ولكنّى أعنى منهم من يكون على أمر موسى وعيسى عليهما السلام.

363-41525-(34) بحارالأنوار 250/10: (بالاسناد المتقدّم فى باب 8 انّ من قطع رأس الذّبيحة غير متعمّد لم يحرم أكلها من أبواب الذبائح عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام) قال:

سألت أبى جعفر بن محمد عن ذبيحة اليهودىّ والنّصرانىّ هل تحلّ قال كُل ممّا ذكر اسم اللّٰه عليه. قرب الإسناد 275: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن ذبيحة اليهود والنّصارىٰ هل تحلّ قال كُل ما ذكر اسم اللّٰه عليه.

364-41526-(35) تفسير العيّاشى 375/1: عن حمران(4)قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: فى ذبيحة النّاصب واليهودىّ قال لا تأكل ذبيحته حتّى تسمعه يذكر اسم اللّٰه أما سمعت قول اللّٰه «وَ لاٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا لَمْ يُذْكَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌».

365-41527-(36) تهذيب 68/9: استبصار 84/4: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن زرارة عن حمران قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: فى ذبيحة النّاصب واليهودىّ‌


1) . على - كا.

2) . هذا - كا.

3) . هذا - كا.

4) . حمدان - ئل.

گفتيم: يكى از عالمان مان ما را نهى كرد و معتقد است كه شما بر ذبيحه هاى تان چيزى مى گوييد كه خوردنش را براى ما دوست ندارد.

مرد نصرانى گفت: اين عالم كيست‌؟ چرا كه به خدا سوگند وى (عالم ترين مردم و) دانشمندترين مخلوقات خداست. به خدا سوگند او راست گفت ما مى گوييم: به نام مسيح.»

360-41522-(31) در كتاب المقنع آمده است: «ذبيحه مسلمانى را كه بر دين تو نيست نخور و ذبيحه يهودى و نصرانى يا مجوسى را نخور مگر هنگامى كه بردن نام خدا را بر آن ها شنيديد. پس وقتى كه نام خدا را بردند، خوردنش اشكالى ندارد زيرا خداوند مى فرمايد: «و از آنچه نام خدا بر آن برده نشد، نخوريد.» و مى فرمايد: «پس بخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده شد، اگر به آيات او مؤمن هستيد.»

361-41523-(32) در كتاب الهدايه آمده است: «ذبيحه يهود و نصارا خورده نمى شود مگر در صورتى كه بردن نام خدا را بر آن ها بشنويد.»

362-41524-(33) معاوية بن وهب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه هاى اهل كتاب سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه نام خدا را بر آن ذكر كنند اشكال ندارد ولى مقصود من كسانى از آن هاست كه بر روش موسى عليه السلام و عيسى عليه السلام هستند.»

363-41525-(34) على بن جعفر گويد: «از پدرم امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه يهودى و نصرانى سؤال كردم كه آيا حلال است‌؟ وى فرمود: از آنچه نام خدا بر آن برده شد بخور!»

على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ذبيحه يهود و نصارا سؤال كردم كه آيا حلال است‌؟ امام فرمود: آنچه را نام خدا بر آن برده شد بخور!»

364-41526-(35) حمران (حمدان) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره ذبيحه ناصبى و يهودى فرمود:

«ذبيحه اش را نخور تا اين كه بردن نام خدا را از وى بشنوى آيا سخن خداوند را نشنيده اى: «و نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است.»

365-41527-(36) حمران از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره ذبيحه ناصبى و يهودى و نصرانى مى فرمود:

«ذبيحه اش را نخور تا بردن نام خدا را از وى بشنوى.

والنّصرانىّ لا تأكل ذبيحته حتّى تسمعه يذكر اسم اللّٰه قلت المجوسىّ فقال نعم إذا سمعته يذكر اسم اللّٰه (عليه - يب) أما سمعت قول اللّٰه تعالى «وَ لاٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا لَمْ يُذْكَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌».

366-41528-(37) تهذيب 69/9: استبصار 86/4: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام وزرارة عن أبى جعفر عليه السلام انّهما قالا: فى ذبائح أهل الكتاب فإذا شهدتموهم وقد سمّوا اسم اللّٰه فكلوا ذبائحهم وإن لم تشهدهم فلا تأكل وإن أتاك رجل مسلم فأخبرك أنّهم سمّوا فكُل.

367-41529-(38) تهذيب 69/9: استبصار 86/4: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن حريز قال: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبائح اليهود والنّصارى والمجوس فقال إذا سمعتهم يسمّون أو شهد لك من رآهم يسمّون فكُل وإن لم تسمعهم ولم يشهد عندك من رآهم (يسمّون - يب) فلا تأكل ذبيحتهم.

368-41530-(39) السرائر 490: محمّد بن عبد اللّٰه بن هلال عن عبد اللّٰه بن بكير عن محمّد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: من سمعته يسمّى فكُل ذبيحته.

369-41531-(40) بصائر الدّرجات 333: حدّثنا الحسن بن محمد عن أبيه محمد بن علىّ بن شريف عن علىّ بن أسباط عن اسماعيل بن عباد عن عامر بن علىّ الجامعىّ قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام جعلت فداك انّا نأكل ذبائح أهل الكتاب ولا ندرى يسمّون عليها أم لا فقال إذا سمعتهم قد سمّوا فكُلوا أتدرى ما يقولون على دبائحهم فقلت لا فقر أكأنّه يشبه يهودىّ قد هذّها ثمّ قال بهذا اُمروا فقلت جعلت فداك ان رأيت ان نكتبها فقال اكتب - نوح ايوا ادينو ايلهيز مالحوا عالم اشر سوا اورضوا بنو يوسعه موسق دغال اسطحوا(1).


1) . وفى نسخة البحار هكذا - اكتب نوح ايوا ادينوار يلهين مالحوا اشرسوا اورضوا بنوا موستو دعال اسحطوا - قال فى البحار هكذا وجدته فى نسخ البصائر وفيه تصحيفات كثيرة من الرواة لعدم معرفتهم بتلك اللغة والذى سمعت من بعض المستبصرين العارف بلغتهم وكان من علمائهم أنّ الدعاء الذى يتلوه اليهود عند الذبح هكذا أوردناه مع شرحه: باروخ: تباركت، أتا: أنت، أدوناى: اللّٰه، الوهنو: إلٰهنا، ملخ ها عولام: ملك العالمين، أشر: الّذى، قد شانوا: قدسنا، بميصوتاو: باوامره، وصيوانو: وأمرنا، عل: على، هشحيطا: الذبح.

گفتم: [حتى] مجوسى‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، هر گاه بردن نام خدا را (بر آن) از وى شنيدى، آيا سخن خداوند تعالى را نشنيده اى: «و نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است.»

366-41528-(37) حريز از امام صادق عليه السلام و زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه درباره ذبيحه هاى اهل كتاب فرمودند: «پس هر گاه نزد آنان حاضر بوديد و نام خدا را بردند، از ذبيحه هايشان بخوريد و اگر نزد آنان حضور نداشتى، پس نخور و اگر مرد مسلمانى نزد تو آمد و به تو خبر داد كه آنان نام خدا را برده اند، پس بخور.»

367-41529-(38) حريز گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه هاى يهود و نصارا و مجوس سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: هر گاه شنيديد نام خدا را مى برند يا كسى كه شاهد بردن نام خدا بود برايت گواهى داد، آن را بخور ولى ا گر بردن نام خدا را از آنان نشنيدى و كسى كه آن ها را ديده نزد تو شهادت نداد، ذبيحه آنان را نخور.»

368-41530-(39) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بردن نام خدا را از هر كس شنيدى، ذبيحه اش را بخور.»

369-41531-(40) عامر بن على جامعى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! ما ذبيحه هاى اهل كتاب را مى خوريم و نمى دانيم نام خدا را بر آن مى برند يا نه‌؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه بردن نام خدا را از آنان شنيدى، پس بخوريد! آيا مى دانى آنان بر ذبيحه هاى شان چه مى گويند؟

گفتم: نه. آنگاه امام عليه السلام آن را خواند به طورى كه گويا شبيه يهودى است كه آن را مى خواند سپس فرمود: به اين دستور داده شده اند.

گفتم: فدايت شوم! اگر صلاح مى دانيد آن را بنويسيم.

فرمود: بنويس نوح ايوا ادينو ايلهيز مالحوا عالم اشرسوا او رضوا بنو يوسعه موسق دغال اسطحوا.»(1)


1) . در نسخه اى از كتاب بحار الانوار شبيه اين جملات را با تفاوت نقل كرده است و مى فرمايد: «در نسخه هاى كتاب البصائر اين گونه يافتم ولى از سوى راويان به دليل عدم آشنايى با آن زبان، اشتباهات زيادى وارد شده است و آنچه را كه من از يكى از آگاهان به زبان آن ها شنيده ام كه از دانشمندان يهود است دعايى كه هنگام ذبح مى خوانند اين چنين است: خداوندا! تو بزرگ هستى، خداى ما، پادشاه جهانيان كه با دستورات خود ما را پاك كردى و به ما دستور به ذبح دادى.»

370-41532-(41) تفسير العيّاشى 374/1: عن عمر بن حنظلة: فى قول اللّٰه تبارك وتعالى «فَكُلُوا مِمّٰا ذُكِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌» أمّا المجوس فلا فليسوا من أهل الكتاب وأمّا اليهود والنّصارى فلا بأس إذا سمّوا.

371-41533-(42) دعائم الإسلام 177/2: روينا عن أبى جعفر محمد بن علىّ عليهما السلام: انّه سئل عن ذبيحة اليهودىّ والنّصرانىّ والمجوسىّ وذبائح أهل الخلاف فتلا قول اللّٰه عزّوجلّ «فَكُلُوا مِمّٰا ذُكِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌» قال إذا سمعتموهم يذكرون اسم اللّٰه عليه فكُلوه وما لم يذكر اسم اللّٰه عليه فلا تأكلوه منهم ومن كان متّهماً منهم بترك التّسمية يرى استحلال ذلك لم يجز ذلك وأكل ذبيحته إلّاأن يشاهد فى حين ذبحها فذبحها على السّنّة ويذكر اسم اللّٰه عليها فإن ذبحها بحيث لم يشاهد لم تؤكل.

372-41534-(43) تهذيب 68/9: استبصار 85/4: الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير عن جميل ومحمد بن حمران: انّهما سألا أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبائح والنّصارى والمجوس فقال كُل فقال بعضهم إنّهم لا يسمّون فقال فإن حضرتموهم فلم يسمّوا فلا تأكلوا وقال إذا غاب فكُل.

373-41535-(44) دعائم الإسلام 173/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن صيد المجوس وعن ذبائحهم.

374-41536-(45) تهذيب 65/9: استبصار 82/4: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن علىّ عن أبى بصير قال قال لى أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا تأكل من ذبيحة المجوسىّ قال وقال لا تأكل (من - يب) ذبيحة نصارى تغلب فإنّهم مشركوا العرب.

375-41537-(46) قرب الإسناد 90: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول كُلوا طعام المجوس كلّه ما خلا ذبائحهم فانّها لا تحلُّ وإن ذكر اسم اللّٰه عليها.

376-41538-(47) تهذيب 69/9: استبصار 85/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن سيف بن عميرة عن فقيه 210/3: أبى بكر الحضرمىّ عن (أبى - صا) الورد بن زيد قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام حدّثنى حديثاً وأمْلِهِ علىَّ حتّى لا يردّه علىَّ أحد ما تقول فى مجوسىّ قال بسم اللّٰه ثمّ ذبح(1)فقال كُل فقلت مسلم ذبح ولم يسمّ فقال لا تأكل‍ (- ه - يب - صا). إنّ اللّٰه تعالى يقول «فَكُلُوا مِمّٰا ذُكِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌» (ويقول - فقيه) «وَ لاٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا لَمْ يُذْكَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ‌».


1) . وذبح - فقيه.

370-41532-(41) در تفسير العياشى از عمر بن حنظله روايت مى شود كه درباره اين سخن خداوند تبارك و تعالى:

«پس بخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده شده است.» گفت: اين درباره مجوس نيست زيرا از اهل كتاب نيستند ولى يهود و نصارا در صورت بردن نام خدا اشكال ندارد.»

371-41533-(42) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه يهودى و نصرانى و مجوسى و ذبيحه هاى مخالفان [سنى ها] سؤال شد. امام عليه السلام اين سخن خداوند عز و جل را تلاوت فرمود: «پس بخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده شد.»

و فرمود: هر گاه شنيديد كه نام خدا را بر آن مى برند، آن را بخوريد و آنچه را كه نام خدا بر آن برده نشد، آن را از آن ها نخوريد و هر يك از آنان متهم به ترك نام خداست و آن را حلال مى شمارد، اين كار و خوردن ذبيحه اش جايز نيست مگر آن كه هنگام ذبح مشاهده شود كه بر اساس سنت ذبح مى كند و نام خدا را بر آن مى برد. پس اگر به طورى ذبح كرد كه مشاهده نشد، خورده نمى شود.»

372-41534-(43) محمد بن ابى عمير گويد: «جميل و محمد فرزند حمران از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه هاى يهود و نصارا و مجوس سؤال كردند. امام عليه السلام فرمود: بخور.

شخصى گفت: آنان نام خدا را نمى برند.

امام عليه السلام فرمود: اگر حاضر بوديد و نام خدا را نبردند، نخوريد!

و فرمود: هر گاه غايب بود، بخور!»

373-41535-(44) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از شكار مجوس و ذبيحه هاى شان نهى كرد.»

374-41536-(45) ابو بصير گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: از ذبيحه مجوسى نخور و فرمود: از ذبيحه نصاراىِ قبيله تغلب نخور چرا كه آنان مشركان عرب هستند.»

375-41537-(46) حسين بن علوان از جعفر از امام صادق عليه السلام از پدرش نقل مى كند كه حضرت على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «تمام غذاهاى مجوسى را بخوريد به استثناى غذاهاى ذبح شده آنها زيرا آنها غذاى حلال نيستند گرچه مجوسى ها بر آن نام خدا را برده باشند.»

376-41538-(47) ابو الورد بن زيد گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: حديثى براى من بگو و آن را ديكته كن تا بنويسم!

امام عليه السلام فرمود: قدرت حفظتان كو اى اهل كوفه‌؟

گفتم: مى خواهم كسى منكر من نشود و اين سخن مرا ردّ نكند [و همه آن را بپذيرند]. درباره مجوسى كه با گفتن بسم اللّٰه ذبح مى كند، چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: بخور!

گفتم: درباره مسلمانى كه ذبح مى كند و اسم خدا را نمى برد چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: آن را نخور! خداوند تعالى مى فرمايد: «پس بخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده شد.» (و مى فرمايد): «و نخوريد از آنچه نام خدا بر آن برده نشد.»

377-41539-(48) تهذيب 68/9: استبصار 85/4: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن القاسم بن بريد(1)عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: كُلْ ذبيحة المشرك إذا ذكر اسم اللّٰه عليها(2)وأنت تسمع ولا تأكل ذبيحة نصارى العرب.

378-41540-(49) تهذيب 68/9: استبصار 85/4: الحسين بن سعيد (عن الحسن - يب) عن صفوان عن ابن مسكان عن محمّد الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة أهل الكتاب ونسائهم فقال لا بأس به.

379-41541-(50) تهذيب 68/9: استبصار 85/4: عنه عن القاسم بن محمّد عن جميل بن صالح عن عبدالملك بن عمرو قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما تقول فى ذبائح النّصارى فقال لا بأس بها قلت فانّهم يذكرون عليها المسيح فقال إنّما أرادوا بالمسيح اللّٰه. فقيه 210/3: عبدالملك بن عمرو عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له ما تقول (وذكر مثله).

380-41542-(51) المقنع 140: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبائح النّصارى فقال: لا بأس بها فقيل فانّهم يذكرون عليها المسيح فقال انّما أرادوا بالمسيح اللّٰه وقد نهى فى خبر عن أكل ذبيحة المجوسىّ‌.

381-41543-(52) تهذيب 69/9: استبصار 86/4: الصّفّار عن أحمد بن محمّد عن البرقىّ عن أحمد بن محمّد (ابن أبى نصر - يب) عن يونس بن بهمن قال: قلت لأبى الحسن عليه السلام أهدىٰ إلىّ قرابة لى نصرانىّ دجاجاً وفراخاً قد شواها وعمل لى فالوذجة(3)فاكله قال لا بأس به.

382-41544-(53) تهذيب 70/9: استبصار 86/4: أحمد بن محمّد بن عيسى عن سعد بن إسماعيل عن أبيه إسماعيل بن عيسى قال: سألت الرّضا عليه السلام عن ذبائح اليهود والنّصارىٰ وطعامهم قال نعم.

قال الشّيخ رحمه الله فى التهذيب فأوّل ما فى هذه الأخبار أنّها لا تقابل تلك لانّها أكثر ولا يجوز العدول عن الأكثر إلى الأقلّ لما قد بيّن فى غير موضع ولأنّ ممّن روى هذه الأخبار قد روى أحاديث الخطر الّتى قدّمناها وهم الحلبىّ وأبوبصير ومحمّد بن مسلم ثمّ لو سلمت من هذا كلّه لاحتملت وجهين أحدهما انّ الإباحة فيها انّما تضمّنت فى حال الضّرورة دون حال


1) . يزيد - صا.

2) . عليه - صا.

3) . الفالوذج: حلواء تعمل من الدّقيق والماء والعسل - المنجد.

377-41539-(48) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذبيحه مشرك را بخور در صورتى كه نام خدا را بر آن ببرد و تو بشنوى و ذبيحه نصاراىِ عرب را نخور.»

378-41540-(49) محمد حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه اهل كتاب و زنان شان سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

379-41541-(50) عبد الملك بن عمرو گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: درباره ذبيحه هاى نصارا چه مى فرمايد؟

امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد.

گفتم: همانا آنان نام مسيح را بر آن مى برند.

امام عليه السلام فرمود: همانا مقصود آنان از مسيح خداست.»

380-41542-(51) در كتاب المقنع آمده است: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه هاى نصارا سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: اشكالى در آن نيست.

گفته شد: به راستى آنان نام مسيح را بر آن مى برند.

امام عليه السلام فرمود: همانا مقصودشان از مسيح خداست.»

و در حديثى از خوردن ذبيحه مجوسى نهى كرد.

381-41543-(52) يونس بن بهمن گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: يكى از خويشان نصرانى من مرغ و جوجه كباب شده به من هديه مى كند و برايم فالوده درست مى كند، آيا آن را بخورم‌؟ امام عليه السلام فرمود:

اشكال ندارد.»

382-41544-(53) اسماعيل بن عيسى گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره [خوردن] ذبيحه هاى يهود و نصارا و غذاى آنان سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آرى.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «نخستين چيزى كه در اين احاديث است اين است كه آن ها قدرت رويارويى با آن احاديث [احاديث حرمت] را ندارند زيرا آن ها بيشتر است و عدول از بيش تر به كمتر جايز نيست به دليلى كه در موارد متعدد بيان شده است و براى اين كه راويان اين احاديث، احاديث حرمت را نيز - كه گذشت - روايت كرده اند و آنان حلبى، ابو بصير و محمد بن مسلم هستند. سپس بر فرض چشم پوشى از همه اين ها در اين احاديث [احاديث حلّيت] دو احتمال مى دهم:

1 - اباحه در آن ها تنها در حال ناچارى و ضرورت است نه در حال اختيار و به هنگام ضرورت مردار حلال مى شود تا چه رسد به ذبيحه مخالف اسلام.

الاختيار وعند الضّرورة تحلّ الميتة فكيف ذبيحة من خالف الإسلام. والوجه الثّانى أن تكون هذه الأخبار وردت للتّقيّة لأنّ من خالفنا يجيز أكل ذبيحة من خالف الإسلام من أهل الذّمّة.

383-41545-(54) تهذيب 69/9: استبصار 85/4: الحسين بن سعيد عن الحسن عن القاسم بن محمّد عن علىّ عن أبى بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبيحة اليهودىّ فقال حلال قلت وإن سمّى المسيح قال وإن سمّى (المسيح - يب) فانّه إنّما يريد(1)(به - صا) اللّٰه.

384-41546-(55) البحار 20/66: الطرابلسيّات - روى أبوبصير وزرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه سئل عن ذبيحة اهل الكتاب فأطلقها.

385-41547-(56) تهذيب 70/9: استبصار 87/4: محمّد بن أحمد بن يحيى عن سهل بن زياد عن أحمد بن بشير عن ابن أبى غفيلة الحسن بن أيّوب عن داود بن كثير الرّقّى عن بشر(2)ابن أبى غيلان الشّيبانىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن ذبائح اليهود والنّصارى والنّصّاب قال فلوّىٰ شدقه وقال كُلها إلى يوم مّا.

386-41548-(57) مستدرك 149/16: الشّيخ المفيد رحمه الله فى رسالة الذّبائح عن جعفر بن محمّد بن قولويه وأبى جعفر بن بابويه عن محمّد بن يعقوب الكلينىّ عن كافى 238/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عمرو بن عثمان(3)تهذيب 65/9: استبصار 82/4: الحسين بن سعيد عن عمرو بن عثمان عن المفضّل بن صالح عن زيد الشّحّام قال: سئل أبو عبد اللّٰه(4)عليه السلام عن ذبيحة الذّمّىّ فقال لا تأكله(5)ان سمّى وإن لم يسمّ‌.

387-41549-(58) كفاية الأثر 255: حدّثنا على بن الحسين قال حدّثنا ابو محمد هارون بن موسى قال حدّثنى محمد بن همام قال حدّثنى عبد اللّٰه بن جعفر الحميرى قال حدّثنى عمر بن على العبدى الرقّى عن داود بن كثير عن يونس بن ظبيان قال: دخلت على الصادق عليه السلام فقلت يابن رسول اللّٰه انّى دخلت على مالك وأصحابه فسمعت بعضهم يقول انّ اللّٰه له وجهاً كالوجوه (الى أن قال عليه السلام) يا يونس من زعم انّ للّٰه وجهاً كالوجوه فقد أشرك ومن زعمم أنّ للّٰه جوارحاً كجوارح المخلوقين فهو كافر باللّٰه فلا تقبلوا شهادته ولا تأكلوا ذبيحته الخبر.


1) . أراد - صا.

2) . بشير - صا.

3) . عثمان بن عمرو - ك.

4) . الصّادق جعفر بن محمد - ك.

5) . لا تأكلها سمّى أو لم يسمّ - ك.

2 - اين كه اين احاديث براى تقيه صادر شده است زيرا مخالفان ما خوردن ذبيحه مخالفان اسلام از اهل ذمه را اجازه مى دهند.»

383-41545-(54) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه يهودى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: حلال است.

گفتم: حتى اگر از مسيح نام برده شود؟

امام عليه السلام فرمود: هر چند از مسيح نام برده شود زيرا مقصودشان از آن خداست.»

384-41546-(55) ابو بصير و زراره گويند: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه اهل كتاب سؤال شد و امام عليه السلام آن را آزاد و حلال كرد.»

385-41547-(56) بشر (بشير) ابن ابى غيلان شيبانى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه هاى يهود و نصارا و ناصبى ها سؤال كردم. امام عليه السلام روى برگرداند و فرمود: يك روزى بخور.»

386-41548-(57) زيد شحام گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ذبيحه ذمّى سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: آن را نخور، چه نام خدا را ببرد يا نبرد.»

387-41549-(58) يونس بن ظبيان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم و گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! من نزد مالك و پيروانش رفتم پس از يكى از آن ها شنيدم كه مى گفت: خداوند چهره اى همانند ديگر چهره ها دارد... (حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود:) اى يونس! هر كس بپندارد كه خداوند چهره اى همانند چهره ها دارد، حتماً مشرك شده است و هر كس بپندارد كه خداوند اعضايى همانند عضوهاى مخلوقات دارد، پس او به خداوند كافر است شهادتش را نپذيريد و ذبيحه اش را نخوريد...»

388-41550-(59) البحار 26/66: الخرائج عن أحمد بن ابى الروح قال: خرجت الى بغداد فى مال لأبى الحسن الخضر بن محمد لأوصله وأمرنى أن أدفعه الى أبى جعفر محمد بن عثمان العمرى فأبى أن يأخذ المال وقال صر إلى أبى جعفر محمد بن أحمد فإنّه أمره بأن يأخذه وقد خرج الذى طلبت فجئت إلى أبى جعفر فأوصلته اليه فأخرج إلىّ رقعة فيها بسم اللّٰه الرحمن الرحيم و ساق الكتاب الى أن قال والفراء متاع الغنم ما لم يذبح بأرمنيّة تذبحه النصارى على الصليب فجائز لك أن تلبسه إذا ذبحه أخ لك او مخالف تثق به.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية ابن عذافر (9) من باب (9) جواز إتيان الفريضة فى المحمل من أبواب القبلة ج 5 قوله: رجل يجلب الغنم من الجبل يكون فيها الأجير المجوسىّ والنّصرانىّ فتقع العارضة فيأتيها بها مملّحة قال عليه السلام لا يأكلها.

و فى رواية الحلبىّ (1) من باب (33) انّ الهدى أو الأضحيّة لا يذبح ولا ينحر إلّابيد المسلم من أبواب الهدى ج 14 قوله عليه السلام: لا يذبح لك اليهودىّ ولا النّصرانىّ أضحيّتك.

وفى رواية أبى بصير (3) قوله عليه السلام: لا يذبح أضحيّتك يهودىّ ولا نصرانىّ ولا مجوسىّ‌.

وفى رواية اسحاق (4) قوله عليه السلام: لا يذبح نسككم إلّاأهل ملّتكم.

وفى رواية ابن علوان (5) قوله عليه السلام: لا يذبح نسائككم يعنى نسككم اليهود والنصارى ولا يذبحها الّا المسلمون. وفى رواية سلمة (6): نحوه.

وفى رواية الدعائم (7) قوله عليه السلام: لا يذبح نسك المسلم إلّاالمسلم.

وفى رواية الدّعائم (8) نحوه.

وفى رواية الدعائم (15) من باب (22) حكم قتال البغاة من ابواب جهاد العدوّ ج 16 قوله:

سئل علىّ عليه السلام عن الذين قاتلهم من اهل القبلة أكافرون هم قال عليه السلام كفروا بالأحكام وكفروا بالنّعم كفراً ليس ككفر المشركين الذين دفعوا النبوّة ولم يقرّوا بالإسلام ولو كانوا كذلك ما حلّت لنا مناكحتهم ولا ذبائحهم ولا مواريثهم.

وفى رواية ابن مسلم (8) من باب (1) حكم مناكحة الكفّار من أبواب مناكحتهم ج 25 قوله عليه السلام: كان علىّ بن الحسين عليهما السلام ينهى عن ذبائح نصارى العرب.

ويأتى فى باب (29) انّ المجوس اذا أخرجوا السمك من الماء حيّاً يحلّ أكله من أبواب الذّبائح ج 28 ما يناسب ذلك. ولاحظ باب (44) عدم تحريم الحبوب وأشباهها الّتى فى أيدى أهل الكتاب من أبواب الأطعمة وباب (45) حكم مؤاكلة الكفّار.

388-41550-(59) احمد بن ابى روح گويد: «براى رساندن مالى از ابو الحسن خضر بن محمد به دست ابو جعفر محمد بن عثمان عمرى به بغداد رفتم ولى او از گرفتن مال خوددارى كرد و فرمود: نزد ابو جعفر محمد بن احمد برو! زيرا به وى دستور داده است كه آن را بگيرد و آنچه را مى خواهى تحويل دهد.

احمد بن روح گويد: از آنجا نزد ابو جعفر رفتم واموال را به وى رساندم. او نيز كاغذى به من تحويل داد كه در آن نوشته شده بود: به نام خداوند بخشنده و مهربان و پوستين از پوست گوسفندى كه در ارمنيه به دست نصارا براى صليب ذبح نشده است، پوشيدن آن برايت جايز است در صورتى كه برادرت يا مخالف قابل اعتمادت آن را ذبح كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب نهم از باب هاى قبله اين گفته كه: «شخصى از منطقه جبل گوسفند مى آورد كه همراه آن ها اجير مجوسى و نصرانى است، پس عارضه اى در آن ها مى افتد و اجير آن را به صورت نمك سود مى آورد. امام عليه السلام فرمود: آن را نخورد.»

در روايت يكم از باب سى و سوم از باب هاى قربانى فرموده امام عليه السلام كه: «قربانى تو را يهودى و نصرانى ذبح نمى كند.»

در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «نبايد قربانى تو را يهودى و نصرانى و مجوسى ذبح كند.» يا «قربانى ات را يهودى و نصرانى و مجوسى ذبح نمى كند.»

در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «نبايد قربانى هاى تان را غير از هم كيشان تان ذبح كند.» يا «قربانى هاى تان را غير از هم كيشان تان ذبح نمى كنند.»

در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «نبايد قربانى هاى تان را يهود و نصارا ذبح كنند و به جز مسلمانان نبايد آن ها را ذبح كنند.» يا «قربانى هاى تان را يهود و نصارا ذبح نمى كنند و به جز مسلمانان آن ها را ذبح نمى كنند.»

در روايت ششم نظير آن هست.

و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «نبايد قربانى مسلمان را غير از مسلمان ذبح كند.» يا «قربانى مسلمان را غير از مسلمان ذبح نمى كند.»

و در روايت هشتم نظير آن هست.

و در روايت پانزدهم از باب بيست و دوم از باب هاى جهاد با دشمن اين گفته كه: «آيا مسلمانانى كه آن حضرت با آنان نبرد كرد، كافر هستند؟

امام عليه السلام فرمود: آنان به احكام كافر شدند و به نعمت ها كافر شدند، كفرى نه مانند كفر مشركان كه نبوت را كنار گذاشتند و به اسلام اعتراف نكردند و اگر اين گونه بودند ازدواج با آنان و ذبيحه هاى شان و ميراث هاى شان حلال نبود.»

و در روايت هشتم از باب يكم از باب هاى ازدواج با كافران فرموده امام عليه السلام كه: «على بن حسين عليه السلام همواره از ذبيحه هاى نصاراى عرب نهى مى كرد.»

مى آيد:

در باب بيست و نهم از باب هاى ذبيحه و باب چهل و چهارم و چهل و پنجم از باب هاى خوراكى ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.

(19) باب جواز شراء الذّبائح واللّحم من سوق المسلمين وإن لم يعلم مَن ذبحها ولم يعلم أنّها مذبوحة أو لا وعدم وجوب السّؤال عن ذلك وحكم ما يوجد من الجلد واللّحم فى بلاد المسلمين

اشاره

389-41551-(1)تهذيب 72/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 237/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن الفضيل وزرارة ومحمّد بن مسلم: أنّهم سألوا أباجعفر عليه السلام عن شراء اللّحم من الأسواق ولا يدرى(1) ما يصنع القصّابون قال عليه السلام كُلْ إذا كان (ذلك - كا - يب) فى أسواق(2)المسلمين ولا تسأل عنه. فقيه 211/3: روى الفضيل وزرارة ومحمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام: أنّهم سألوه عن شراء اللّحم و ذكر مثله.

390-41552-(2) تهذيب 72/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن سهل بن زياد عن محمد ابن أبى عمير عن ابن اذينة عن زرارة قال: سألت أباجعفر عليه السلام عن شراء اللّحم من السّوق ولا يدرى ما يصنع القصّابون قال فقال إذا كان فى سوق المسلمين فكُلْ ولا تسأل عنه.

391-41553-(3) دعائم الإسلام 177/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: انّه سئل عن اللّحم يباع فى الأسواق ولا يدرى كيف ذبحه القصّابون فلم يَرَ به بأساً إذا لم يطّلع منهم على الذّبح بخلاف السّنّة ولم يشاهد ذلك من فعلهم.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية سماعة (17) من باب (33) ما يشترىٰ من مسلم أو من سوق المسلمين محكوم بالتّذكية من أبواب النّجاسات ج 2 قوله: سألته عن أكل الجبن وتقليد السّيف وفيه الكيمخت والغراء(3)فقال عليه السلام لا بأس ما لم تعلم انّه ميتة.

وفى رواية دعائم (19) من باب (9) طهارة ما لا تَحِلُهُ الحيوة من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام: وان كان الجبن مجهولاً لا يعلم من عمله وبيع فى سوق المسلمين فكُلْه.

و فى رواية حمّاد (20) قوله عليه السلام: كان ابى يبعث بالدراهم الى السوق فيشترى بها جبنا فيسمّى فيأكل ولا يسأل عنه. ولاحظ ساير احاديث الباب


1) . لا يدرون ما صنع - يب.

2) . سوق - يب.

3) . الكيمخت فسّر بجلد الميتة المملوح وقيل هو الصّاغرى المشهور - مجمع. الغراء: ما طلى به - ما اُلصِق به الورق - المنجد.

باب 19 حكم خريدن گوشت از بازار مسلمانان و حكم پوست و گوشت پيدا شده در سرزمين مسلمانان

389-41551-(1) فضيل، زراره و محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام درباره خريدن گوشت از بازار با اين كه معلوم نيست (نمى دانند) قصاب ها چه مى كنند، سؤال كردند. امام عليه السلام فرمود: «بخور در صورتى كه در بازار مسلمانان است و درباره آن سؤال نكن!»

390-41552-(2) زراره گويد: «از امام باقر درباره خريدن گوشت از بازار سؤال كردم با اين كه معلوم نيست قصابان چه مى كنند. امام عليه السلام فرمود: هر گاه در بازار مسلمانان است پس بخور و درباره آن سؤال نكن!»

391-41553-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره گوشتى كه در بازار فروخته مى شود و معلوم نيست قصابان آن را چگونه ذبح كرده اند سؤال شد. امام آن را بى اشكال دانست در صورتى كه بر ذبح مخالف با سنت از سوى آنان آگاهى حاصل نشود و چنين چيزى از كارشان مشاهده نگردد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفدهم از باب سى و سوم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره خوردن پنير و به كمر بستن شمشيرى كه در آن پوست است، سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: تا وقتى ندانى كه مردار است، اشكال ندارد.»

و در روايت نوزدهم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر پنير مجهول است و معلوم نيست چه كسى آن را ساخته است و در بازار مسلمانان فروخته شد، آن را بخور.»

و در روايت بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «پدرم چند درهم به بازار مى فرستاد و با آن مقدارى پنير خريدارى مى شد، آنگاه نام خدا را بر زبان مى آورد و مى خورد و درباره آن سؤال نمى كرد.»

ساير روايات آن باب را بنگر كه با اين بحث تناسب دارد.

و در روايات باب دهم از باب هاى گمشده مناسب با اين بحث وجود دارد.

فانّ لها مناسبة بالمقام. وفى احادث باب (10) حكم ما وُجِدت فى الطريق سفرة فيها لحم وخبز وبيض من ابواب اللقطة ج 23 ما يناسب الباب فراجع.

وفى رواية أبى بصير (4) من باب (17) إباحة ذبائح أقسام المسلمين من ابواب الذبائح ج 28 قوله: الرّجل يشترى اللّحم من السّوق وعنده من يذبح ويبيع من اخوانه فيتعمّد الشّراء من النّصّاب فقال عليه السلام اىّ شىء تسألنى أن أقول ما يأكل الّا مثل الميتة والدّم ولحم الخنزير الخ.

ويأتى فى باب (8) ما يحلّ الإنتفاع به من الميتة من أبواب الأطعمه ما يمكن أن يناسب ذلك.

وفى رواية أبى الجارود (10) من باب (101) ماورد فى أكل الجبن قوله عليه السلام: إنّى لأعترض السّوق فأشترى بها اللّحم والسّمن والجبن واللّٰه ما أظنّ كلّهم يسمّون هذه البربر وهذه السودان.

(20) باب كراهة ذبح ذات الجنينى وذوات الدّرّ بغير علّة

392-41554-(1) دعائم الاسلام 177/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّه كرّه ذبح ذات الجنين وذوات الدّرّ(1)لغير علّة.

(21) باب كراهة الذّبح وإراقة الدّم يوم الجمعة قبل الصّلوة إلّامن ضرورة

393-41555-(1)تهذيب 60/9: محمد بن يعقوب عن كافى 236/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن العبّاس بن معروف عن مروك بن عبيد عن بعض أصحابنا (و - يب) عن عبد اللّٰه بن مسكان عن محمد الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يكره الذّبح وإراقة الدّم(2)يوم الجمعة قبل الصّلٰوة إلّاعن(3)ضرورة.


1) . أى ذوات اللّبن.

2) . الدّماء - يب.

3) . من - يب.

و در روايت چهارم از باب هفدهم از باب هاى هفدهم از باب هاى ذبيحه ها اين گفته كه: «شخصى از بازار گوشت مى خرد و با اين كه نزد وى از برادرانش كسى هست كه ذبح كند و بفروشد ولى او عمداً از ناصبى ها مى خرد. امام عليه السلام فرمود: از من چه چيزى مى پرسى كه بگويم چيزى غير از مثل مردار و خون و گوشت خوك نمى خورد.»

و در باب هشتم از باب هاى خوراكى ها مطالبى است كه ممكن است با اين بحث مناسب باشد.

مى آيد:

و در روايت دهم از باب صد و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا من به بازار مى روم و گوشت و روغن و پنير مى خرم. به خدا سوگند من گمان نمى كنم كه همه اين بربرها و سودانى ها نام خدا را بر زبان آورند.»

باب 20 كراهت ذبح حيوان باردار و شيرده

392-41554-(1) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ذبح حيوان باردار و شيرده را بدون دليل ناپسند مى شمرد.

باب 21 حكم ذبح در روز جمعه پيش از نماز جمعه

393-41555-(1) محمد حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ذبح و خون ريختن را در روز جمعه پيش از نماز جز براى ضرورت ناخوشايند مى داشت.»

(22) باب كراهة الذّبح باللّيل حتّى يطلع الفجر إلّامع الخوف

394-41556-(1)تهذيب 60/9: محمد بن يعقوب عن عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن علىّ عن محمد بن عمرو عن جميل بن درّاج عن أبان بن تغلب عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان علىّ بن الحسين عليه السلام يأمر غلمانه أن لا يذبحوا حتّى يطلع الفجر ويقول انّ اللّٰه تعالى جعل اللّيل سكناً لكُلِّ شىء قال: قلت جعلت فداك فان خفنا(1) قال ان كنت تخاف الموت فاذبح. كافى 236/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد وذكر مثله سنداً ومتناً الى قوله:

حتّى يطلع الفجر.

395-41557-(2) كافى 236/6: علىّ بن اسماعيل عن محمد بن عمرو عن جميل بن درّاج عن أبان بن تغلب قال سمعت علىّ بن الحسين عليهما السلام: و هو يقول لغلمانه لا تذبحوا حتّى يطلع الفجر فانّ اللّٰه جعل اللّيل سكناً لكُلّ شئ قال: قلت جعلت فداك فإن خفنا فقال عليه السلام ان خفت الموت فاذبح.

396-41558-(3) مستدرك 143/16: الشّيخ أبوالفتوح الرّازى فى تفسيره فى سياق أخبار تزويج فاطمة عليها السلام الى أن قال: وجاء سعد بن معاذ بعشرة شياه و [بقرة و] جملاً [وجاء سعد بن ربيع ببعير وخمس شياه] وجاء سعد بن خثيمة بجملين وأبو أيّوب الأنصارىّ بشاة [وحمل بعير تمراً] وخارجة بن زيد بجمل وبقر وأربع شياه [وجاء عبدالرحمان بن عوف بحمل خمسة أبعرة تمراً] وعثمان بن عفّان [بحمل خمسة أبعرة تمراً و] بعشرين شاة [وبقربة من دهن البقر] وجاء كُلّ واحد من الصّحابة بهديّة حتّى اجتمع هدايا كثيرة الى أن قال فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يا علىّ لابدّ لى ولك ان نشتغل هذه اللّيلة ونذبح هذه الأغنام والبقرات وكان أمير المؤمنين عليه السلام يذبح ويسلخ ورسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يفصل فلمّا طلع الفجر انقضى شغلهما قال أمير المؤمنين عليه السلام ولم نر فى يد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أثراً من الدّم الخبر.


1) . خفت - كا.

باب 22 حكم ذبح در شب

394-41556-(1) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على بن حسين عليه السلام به غلامانش دستور مى داد كه ذبح نكنند تا فجر طلوع كند و مى فرمود: خداوند تعالى شب را براى هر چيزى مايه آرامش قرار داده است.

گفتم: فدايت شوم! پس اگر بترسيم [كه بميرد و حرام شود مى توانيم آن را در شب ذبح كنيم‌؟] امام عليه السلام فرمود: اگر از مردن اش بيمناكى، ذبح كن.»

395-41557-(2) ابان بن تغلب گويد: «از على بن حسين عليه السلام شنيدم كه به غلامانش مى فرمود: ذبح نكنيد تا فجر طلوع كند زيرا خداوند شب را براى هر چيزى آرامش قرار داده است.

گفتم: فدايت شوم! اگر بيمناك باشيم [چه كنيم]؟

امام عليه السلام فرمود: اگر بيم مرگ داشتى، ذبح كن.»

396-41558-(3) در تفسير ابو الفتوح رازى در احاديث ازدواج حضرت فاطمه (س) آمده است: «... سعد بن معاذ ده گوسفند و (يك گاو و) يك شتر آورد (و سعد بن ربيع يك شتر و پنج گوسفند آورد) و سعد بن خثيمه دو شتر آورد و ابو ايوب انصارى يك گوسفند (و يك بار شتر خرما) آورد و خارجة بن زيد يك شتر و يك گاو و چهار گوسفند آورد (و عبد الرحمان بن عوف بار پنج شتر خرما آورد) و عثمان بن عفان (بار پنج شتر خرما و) بيست گوسفند (و يك مشك روغن گاو) آورد و هر يك از اصحاب هديه اى آوردند تا هداياى بسيارى جمع شد... (حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

اى على عليه السلام! من و تو ناچاريم كه امشب را مشغول باشيم و اين گوسفندان و گاوها را ذبح كنيم و امير مؤمنان عليه السلام ذبح مى كرد و پوست مى كند و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن ها را تكه تكه مى كرد تا وقتى فجر طلوع كرد كار آن ها پايان يافت. امير مؤمنان عليه السلام فرمود: ما در دستان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اثرى از خون نديديم...»

(23) باب انّ الحيوان لا يذبح ومثله ينظر اليه ويكره للرّجل أن يذبح بيده ما ربّاه ويكره أن تعرقب الدّابّة وإن حرنت(1) فى أرض العدوّ بل يستحبّ ذبحها

اشاره

397-41559-(1)كافى 229/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 56/9: أحمد بن محمد عن محمد بن يحيى(2) عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ امير المؤمنين عليه السلام قال: (2)

لا تذبح الشّاة عند الشّاة ولا الجزور عند الجزور وهو ينظر اليه. تهذيب 80/9:

محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد البرقىّ عن محمد بن يحيى عن طلحة بن يزيد عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليه السلام قال: لا تذبح وذكر مثله إلّا أنّه أسقط قوله (عند الجزور).

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (18) كراهة كون الأضحيّة ممّا ربّاه صاحبه من أبواب الهدى ج 14 ما يدلّ على كراهة ذبح الرّجل بيده ما ربّاه. وفى باب (41) حكم قطع عرقوب الدّابة فى أرض العدوّ من ابواب أحكام الدّوابّ ج 21 ما يدلّ على ذيل الباب.

(24) باب ماورد من النّهى عن النّفخ فى اللّحم للبيع

و تقدّم

فى رواية الحارث (8) من باب (7) انّ اليمين لا تنعقد بغير اللّٰه من ابواب الأيمان ج 24 قوله عليه السلام: يا معشر اللّحّامين من نفخ منكم فى اللّحم فليس منّا.

وفى رواية الجعفريّات (3)من باب (7) كراهة نخع الذّبيحة قبل أن تموت من ابواب الذبائح ج 28 قوله عليه السلام: وإيّاكم والنّفخ فى اللّحم للبيع فانّى سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ينهى عن ذلك.


1) . الفرس الحرون: الذى لا ينقاد واذا اشتدّ به الجرى وقف - مجمع.

2) . كان خ يب والظاهر انّه تصحيف.

3) . احمد بن يحيى - ئل.

باب 23 احكام ذبح حيوان در پيش چشمان حيوان ديگر و ذبح حيوان دست پرورده و پى كردن اسب

397-41559-(4) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «گوسفند نزد گوسفند و شتر نزد شترى كه به آن نگاه مى كند، ذبح نمى شود.»

طلحة بن يزيد از امام صادق از پدرش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گوسفند و شتر پيش گوسفندى كه به آن نگاه مى كند، ذبح نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در باب هجدهم از باب هاى قربانى مطالبى هست كه بر كراهت ذبح دست پرورده انسان دلالت مى كند.

و در باب چهل و يكم از باب هاى احكام حيوانات مطالبى هست كه بر ذيل باب دلالت مى كند.

باب 24 حكم دميدن در گوشت براى فروش

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتم از باب هفتم از باب هاى سوگند فرموده امام عليه السلام كه: «اى گروه گوشت فروشان! هر يك از شما در گوشت بدمد از ما نيست.»

و در روايت دوم از باب هفتم از باب هاى ذبيحه ها فرموده امام عليه السلام كه: «و از دميدن در گوشت براى فروش بپرهيزيد زيرا از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه از آن نهى مى كرد.»

(25) باب انّ ذكاة السّمك اخراجه من الماء حيّاً وإن لم يسمّ وكذلك الجراد وأنّ السّمك إذا أخرج حيّاً ثمّ عاد إلى الماء فمات فيه لم يحلّ أكله وكذا ما مات فى الماء

اشاره

398-41560-(1)تهذيب 9/9: استبصار 62/4: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن صيد الحيتان وإن لم يسمّ (عليه - كا) فقال لا بأس (به - يب) وسألته عن صيد المجوس للسّمك(1) آكله فقال ما كنتُ لاكله حتّى أنظر إليه. فقيه 207/3: سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام الحلبىّ عن صيد الحيتان (وذكر مثله إلى قوله لا بأس به). كافى 216/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن صيد الحيتان (وذكر مثله إلى قوله: لا بأس به).

399-41561-(2) المحاسن 480: البرقىّ عن أبي طالب عبد اللّٰه بن الصّلت عن أنس بن عياض اللّيثىّ عن جعفر عن أبيه: انّ عليّاً عليه السلام كان يقول الجراد ذكىّ والحيتان ذكىّ فما مات فى البحر فهو ميّت.

400-41562-(3) قرب الإسناد 17: قال حمّاد وسمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يذكر عن أبيه قال قال علىّ عليه السلام:

الحيتان والجراد ذكىّ كُله.

401-41563-(4) مستدرك 153/16: كتاب درست ابن أبى منصور عن زكار عن حذيفة بن منصور قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: الجراد ذكىّ والنّون ذكىّ‌.

402-41564-(5) المحاسن 480: البرقىّ عن أبيه عن عون بن جرير عن عمرو بن هارون الثّقفىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه الجراد ذكىّ كُله والحيتان ذكىّ كُله وأمّا ما هلك فى البحر فلا تأكله.

403-41565-(6) المحاسن 475: البرقىّ عن أبى أيّوب المدائنىّ وغيره عن ابن أبى عمير عن ابن المغيرة عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: الحوت ذكىّ حيّه وميّته. عنه عن أبيه عن عون بن حريز عن عمرو بن هارون الثّقفى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.


1) . السّمك - صا.

باب 25 ذبح حلال ماهى و ملخ

398-41560-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره صيد ماهى بدون بردن نام خدا سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.

و درباره صيد ماهى توسط مجوس سؤال كردم كه آيا آن را بخورم‌؟ امام عليه السلام فرمود: من آن را نمى خورم تا به آن نگاه كنم.»

بخش نخست اين حديث با سندهاى گوناگون روايت شده است.

399-41561-(2) انس بن عياض ليثى از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام همواره مى فرمود: «ملخ ذبح شده است و ماهى ذبح شده است و آنچه در دريا بميرد، مردار است.»

400-41562-(3) حماد از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ماهى ها و ملخ ها همگى ذبح شده هستند.»

401-41563-(4) حذيفة بن منصور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ملخ ذبح شده است و ماهى ذبح شده است.»

402-41564-(5) عمرو بن هارون ثقفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ملخ ها همگى ذبح شده هستند و ماهى ها همگى ذبح شده هستند ولى آنچه از آن ها در دريا بميرد، آن را نخور.»

403-41565-(6) ابن مغيره از شخصى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى مرده و زنده اش ذبح شده است.»

اين حديث از هارون ثقفى نيز روايت شده است.

404-41566-(7) دعائم الإسلام 124/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: النّون ذكىّ والجراد ذكىّ وأخذه حيّاً ذكاة(1).

405-41567-(8) إحتجاج الطّبرسىّ 93/2: من سؤال الزّنديق الّذى سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مسائل كثيرة انّه قال: فالسّمك ميتة قال إنّ السّمك ذكاته إخراجه حيّاً من الماء ثمّ يترك حتّى يموت من ذات نفسه وذلك انّه ليس له دم وكذلك الجراد.

406-41568-(9) فقه الرّضا عليه السلام 295: ذكاة السّمك والجراد أخذه.

407-41569-(10) تهذيب 7/9: محمد بن يعقوب عن كافى 217/6: استبصار 61/4: محمد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبان عن سلمة أبى حفص عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كا): انّ عليّاً صلوات اللّٰه عليه كان يقول فى صيد السمك إذا أدركتها(2)وهى تضطرب وتضرب بيدها وتحرّك ذَنبها وتطرف بعينها فهى ذكاتها.

408-41570-(11) كافى 217/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير تهذيب 11/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن فقيه 206/3: (حمّاد - يب - فقيه) عن أبى أيّوب: أنّه سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل اصطاد سمكة فربطها(3)بخيط وأرسلها فى الماء فماتت أتؤكل فقال(4)لا.

409-41571-(12) كافى 216/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبان تهذيب 11/9: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد وفضالة عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن بن سيّابة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن السّمك يصاد ثمّ يجعل فى شىء ثمّ يعاد الى(5)الماء فيموت فيه فقال لا تأكل‍ (- ه - كا - يب) (لانّه مات فى الّذى فيه حياته - فقيه - يب). فقيه 206/3: سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عبدالرّحمن بن سيّابة عن السّمك وذكر مثله.

410-41572-(13) قرب الإسناد 280: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سئلته عن السّمك يصاد ثمّ يوثق(6)فيردّ الى الماء حتّى يجىء من يشتريه فيموت بعضه أيحلّ أكله قال لا لأنّه مات فى الّذى فيه حيوٰته.


1) . ذكاته - خ.

2) . فى صيد السمكة اذا أدركها الرجل وهى تضطرب وتضرب بيديها - كا.

3) . أى شدّها.

4) . قال - كا.

5) . فى - يب - فقيه.

6) . أى يشدّ.

404-41566-(7) در كتاب دعائم الاسلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ماهى ذبح شده است و ملخ ذبح شده است و گرفتنش به صورت زنده ذبح حلال آن است.»

405-41567-(8) كافرى پرسش هاى فراوانى از امام صادق عليه السلام پرسيد و در بخشى از آن ها گفت: «آيا ماهى مردار است‌؟

امام عليه السلام فرمود: ذبح حلال ماهى بيرون آوردن آن از آب است سپس رها مى شود تا خود به خود بميرد به دليل آن كه خونِ [جهنده] ندارد و ملخ هم همين طور است.»

406-41568-(9) در كتاب فقه الرضا آمده است: «ذبح حلال ماهى و ملخ، گرفتن آن است.»

407-41569-(10) سلمه - ابو حفص - از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام درباره صيد ماهى همواره مى فرمود: «هر گاه ماهى را در حالى يافتى كه حركت مى كرد و بال مى زد و دم تكان مى داد و پلك مى زد آن ذبح حلالش است.»

408-41570-(11) ابو ايوب از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «شخصى يك ماهى صيد مى كند و آن را با نخى مى بندد و به درون آب مى فرستد؛ آنگاه آن مى ميرد، آيا خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

409-41571-(12) عبد الرحمن بن سيابه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: ماهى صيد مى شود و در ظرفى قرار داده مى شود و با آن به درون آب بازگردانده مى شود آنگاه در آب مى ميرد.

امام عليه السلام فرمود: (آن را) نخور (زيرا در درون چيزى مرده است كه زندگى اش در آن است.)»

410-41572-(13) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: تعدادى ماهى صيد مى شود و سپس بسته مى شود و به درون آب بازگردانده مى شود تا برايش خريدار بيايد آنگاه برخى از آن ها مى ميرد آيا خوردنش حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه زيرا در درون چيزى مرده است كه زندگى اش در آن است.»

411-41573-(14) تهذيب 7/9: استبصار 60/4: الحسين بن سعيد عن عمرو بن عثمان عن المفضّل بن صالح عن زيد الشّحّام قال: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عمّا يوجد من الحيتان طافياً على الماء و(1)يلقيه البحر ميّتاً آكله قال لا.

412-41574-(15) قرب الإسناد 278: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سئلته عمّا حسر الماء عنه من صيد البحر وهو ميّت هل يحلّ أكله قال لا.

413-41575-(16) فقه الرّضا عليه السلام 295: وذكاة السمك والجراد أخذه ولا يؤكل ما يموت فى الماء من سمك وجراد وغيره.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية زيد (2) من باب (20) حكم صيد السّمك وغيره بيد المسلم وغيره من أبواب الصّيد قوله: انّه سئل عن صيد الحيتان وإن لم يسمّ عليه فقال لا بأس به..

و فى رواية محمّد بن مسلم (3) قوله: وسألته عن صيد السّمك ولا يسمّى قال لا بأس.

ويأتى فى الباب التّالى وما يتلوه ما يناسب ذلك.

و فى رواية عيس (2) من باب (29) انّ المجوس إذا أخرجوا السّمك من الماء حيّاً يحلّ أكله من أبواب الذّبائح قوله: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن صيد المجوس فقال لا بأس إذا أعطوكه حيّاً والسّمك أيضاً. ولاحظ ساير أحاديث الباب.

و فى رواية الحلبىّ (17) من باب (26) ما يحلّ من السّمك أكله من ابواب الأطعمة قوله: سألته عمّا يوجد من السّمك طافياً على الماء أو يلقيه البحر ميّتاً فقال لا تأكله.

(26) باب انّ السّمكة إذا وثبت من الماء أو نضب عنها الماء وماتت خارج الماء فلا يحلّ أكلها وإن أخذت قبل أن تموت ثمّ ماتت يحلّ‌

اشاره

414-41576-(1)تهذيب 7/9: محمد بن يعقوب عن كافى 218/6: استبصار 61/4: محمد بن يحيى عن العمركى بن علىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: سألته عن سمكة وثبت(2)من نهر(3)فوقعت على الجدّ(4)(من النّهر - كا) فماتت أيصلح(5)أكلها فقال إن أخذتها قبل أن تموت ثمّ ماتت فكُلها وإن ماتت (من - كا) قبل أن تأخذها فلا تأكلها.


1) . أو - يب.

2) . وثب اى قام بسرعة.

3) . الماء - صا.

4) . الجدّ: جُدّة النّهر وجِدُّه ما قرب منه من الأرض.

5) . هل يصلح - كا.

411-41573-(14) زيد شحام گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ماهى هاى مرده و بر روى آب افتاده و آن هايى كه دريا به صورت مرده به بيرون مى اندازد سؤال كردم كه آيا آن ها را بخورم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

412-41574-(15) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «حيوانات دريايى كه آب دريا از زير آن ها فرو رفته است و آن ها مرده اند آيا خوردن شان حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

413-41575-(16) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و ذبح حلال ماهى و ملخ، گرفتن آن است و آنچه از ماهى و ملخ - ميگو - و غير آن در آب بميرد، خورده نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب بيستم از باب هاى شكار اين گفته كه: «از امام درباره ماهى هايى سؤال شد كه نام خدا بر آن برده نمى شود. امام عليه السلام فرمود: اشكالى در آن نيست.»

و در روايت سوم اين گفته كه: «و از امام عليه السلام درباره صيد ماهى بدون بردن نام خدا سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

مى آيد:

در دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

در روايت دوم از باب بيست و نهم از باب هاى ذبيحه ها اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره صيد كردن مجوسيان سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه آن را زنده به تو تحويل دهند اشكال ندارد و ماهى نيز همين طور است.»

ديگر روايات آن باب را نيز بنگر.

در روايت هفدهم از باب بيست و ششم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره ماهى هاى مرده بر آب افتاده يا به بيرون آب پرتاب شده سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن را نخور!»

باب 26 حكم ماهى هايى كه به بيرون آب پريده يا آب دريا از زير آن ها فرو رفته

414-41576-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ماهى سؤال كردم كه از نهر مى پرد و در ساحل مى افتد و مى ميرد، آيا خوردنش شايسته است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اگر پيش از مُردن آن را بگيرى و سپس بميرد، آن را بخور و اگر پيش از گرفتن تو بميرد، آن را نخور.»

415-41577-(1)تهذيب 7/9: استبصار 60/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن القاسم بن بريد عن فقيه 215/3: محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: لا تأكل(1) ما نبذه(2) الماء من الحيتان وما نضب الماء عنه (فذلك المتروك - فقيه).

416-41578-(2)بحارالأنوار 281/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال و سألته عمّا حسر(3) عنه الماء من صيد البحر وهو ميّت أيحلّ أكله قال وسألته عن صيد البحر يحسبه فيموت فى مصيدته (أيحلّ أكله - قرب الاسناد) قال إذا كان محبوساً فكُل فلا بأس. قرب الإسناد 279: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن الصيد يحبسه (وذكر مثله).

417-41579-(3)تهذيب 7/9: استبصار 61/4: الحسين بن سعيد عن عبد اللّٰه بن بحر عن رجل عن زرارة قال: قلت السّمكة تثب من الماء فتقع على الشّطّ فتضطرب حتّى تموت فقال كُلها.

418-41580-(5) فقيه 206/3: روى أبان عن زرارة قال: قلت له (اى لابى عبد اللّٰه عليه السلام) سمكة ارتفعت فوقعت على الجدد(4) فاضطربت حتّى ماتت آكلها قال نعم.

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية عمّار (37) من باب (26) ما يَحِلُّ من السّمك أكله من أبواب الأطعمة قوله: سألته عن الّذى ينضب عنه الماء من سمك البحر قال لا تأكله. وفى غير واحد من أحاديث هذا الباب ما يدلّ على ذلك فراجع.

(27) باب أنّ من نصب شبكة أو عمل حظيرة فوقع فيها سمك ومات بعضه فى الماء هل يحلّ أكله أم لا

اشاره

419-41581-(4)تهذيب 12/9: استبصار 62/4: الحسين بن سعيد عن علىّ بن النّعمان عن ابن مسكان عن عبدالمؤمن(5)قال: أمرت رجلاً يسأل لى أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل صاد سمكاً و هنَّ أحياء ثمّ أخرجهنّ بعد ما مات بعضهنَّ فقال ما مات فلا تأكله فانّه مات فيما (كان - يب) فيه حياته.


1) . نبذه: طرحه.

2) . اى غار وذهب.

3) . اى وقعت على وجه الأرض.

4) . لا يؤكل - فقيه.

5) . عبدالرّحمان - صا.

415-41577-(2) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى هايى را كه آب به بيرون پرتاب مى كند و آنچه آب از زيرشان فرو مى رود، نخور (خورده نمى شود) (پس آن ها رها شده اند).»

416-41578-(3) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره صيد دريايى كه آب از زيرشان فرو مى رود و آن ها مرده اند سؤال كردم كه آيا خوردنش حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه.

و درباره صيد دريايى سؤال كردم كه آن را حبس مى كند و در صيدگاهش مى ميرد. (آيا خوردنش حلال است‌؟) امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه محبوس است بخور، اشكال ندارد.»

417-41579-(4) زراره گويد: «به امام عليه السلام گفتم: ماهى از آب مى پرد و در ساحل مى افتد آنگاه حركت مى كند تا مى ميرد. امام عليه السلام فرمود: آن را بخور!»

418-41580-(5) زراره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ماهى از آب بالا مى آيد و بر روى خشكى مى افتد آنگاه حركت مى كند تا بميرد آيا آن را بخورم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت سى و هفتم از باب بيست و ششم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره ماهىِ دريا كه آب از زيرش فرو مى رود، سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن را نخور!»

و در بسيارى از روايات اين باب مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 27 حكم مردن بخشى از ماهى هاى تور و قفس ماهيگيرى در آب

419-41581-(1) عبد المؤمن (ياعبد الرحمان) گويد: «از شخصى خواستم كه براى من از امام صادق عليه السلام بپرسد كه فردى تعدادى ماهى را زنده صيد مى كند و آنگاه پس از مُردن برخى، آن ها را بيرون مى آورد.

امام عليه السلام فرمود: آنچه را كه مرده است نخور زيرا در چيزى مرده كه زندگى اش در آن است.»

420-41582-(1)كافى 217/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن تهذيب 11/9: استبصار 61/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن فقيه 206/3: القاسم بن بريد عن (محمّد - يب - كا - فقيه) ابن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام: فى رجل نصب(2)شبكة فى الماء ثمّ رجع(2) الى بيته وتركها(3) منصوبة فأتاها(3)بعد ذلك وقد وقع فيها سمك فيمتن(4)فقال ما عملت يده فلا بأس بأكل ما وقع فيها(5).

421-41583-(3) كافى 217/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: انّه سئل عن صيد المجوسىّ للحيتان حين يضربون عليها بالشّباك ويسمّون بالشَّرَك فقال لا بأس بصيدهم انّما صيد الحيتان أخذه قال وسألته عن الحظيرة من القصب تجعل فى الماء للحيتان فيدخل(6)فيها الحيتان فيموت بعضها فيها فقال لا بأس به إنّ تلك الحظيرة انّما جعلت ليصاد بها(7). تهذيب 12/9: استبصار 61/4: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن الحلبىّ قال: سألته عنا لحظيرة وذكر مثله.

422-41584-(4) فقيه 207/3: عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: وسألته عن الحظيرة من القصب تجعل للحيتان فى الماء فيدخلها الحيتان فيموت بعضها فيها قال لا بأس.

423-41585-(5) تهذيب 12/9: استبصار 62/4: محمد بن يعقوب عن كافى 218/6: علىّ بن ابراهيم عن هارون بن مسلم. المحاسن 477: البرقىّ عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبى عبد اللّٰه(8)عليه السلام (عن أبيه - المحاسن) قال سمعت أبى عليه السلام يقول: إذا ضرب صاحب الشّبكة بالشّبكة فما أصاب فيها من حىّ أو ميّت فهو(9)حلال ما خلا ما ليس له قشر ولا يؤكل الطّافى من السّمك.

الإرجاعات

و تقدّم فى الباب المتقدّم ما يناسب الباب فراجع خصوصاً

رواية علىّ بن جعفر (10)فإنّ فيها قوله: وسألته عن صيد البحر يحبسه فيموت فى مصيدته قال إذا كان محبوساً فكُل فلا بأس.


1) . يرجع - كا.

2) . ينصب - كا.

3) . ثمّ أتاها - فقيه - ويأتيها - كا.

4) . فمتن - فقيه.

5) . فيه - فقيه.

6) . تدخل - كا.

7) . فيها - صا.

8) . جعفر - المحاسن.

9) . فهى - يب.

10) . يتركها - كا.

420-41582-(2) محمد بن مسلم گويد: «شخصى تورى را به آب مى اندازد و به همان صورت آن را رها مى كند و به خانه اش مى رود. سپس نزد آن مى آيد در حالى كه تعدادى ماهى در آن افتاده است و مرده اند.

امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود: چيزى است كه با دستش ساخته است، خوردن آنچه در آن بيفتد اشكال ندارد.»

421-41583-(3) حلبى روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام درباره صيد ماهى توسط شخص مجوسى سؤال شد هنگامى كه براى آن ها تور مى اندازند و نام غير خدا را مى برد (يا در كنار نام خدا نام شريك او را مى برد) فرمود: «صيد آن ها اشكالى ندارد، صيد ماهى ها تنها گرفتن آن هاست.

و درباره قفسى سؤال كردم كه براى گرفتن ماهى در آب قرار داده مى شود آنگاه تعدادى ماهى در آن داخل مى شود و برخى از آن ها در آن مى ميرند. امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد زيرا آن قفس براى صيد كردن قرار داده شده است.»

422-41584-(4) عبداللّٰه بن سنان گويد: «و از امام صادق عليه السلام درباره قفسى از نى سؤال كردم كه براى گرفتن ماهى در آب قرار داده مى شود. آنگاه تعدادى ماهى وارد آن مى شوند و برخى مى ميرند. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

423-41585-(5) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه مى فرمود: «وقتى صاحب تور آن را بيندازد، پس به هر چه دست يابد از مرده و زنده، حلال است به جز آنچه پوست [پولك] ندارد و ماهى هاى مرده بر آب افتاده خورده نمى شوند.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين به آنچه مناسب با اين باب است مراجعه كنيد.

و در روايت سوم اين گفته كه: «و درباره صيد دريا سؤال كردم كه آن را حبس مى كند و در صيدگاهش مى ميرد. امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه محبوس است بخور، اشكالى ندارد.»

(28) باب أنّ من اصطاد سمكة فوجد فى جوفها سمكة تؤكلان جميعاً

424-41586-(1) تهذيب 8/9: محمد بن يعقوب عن كافى 218/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن الحسن بن علىّ الكوفىّ عن العبّاس بن عامر عن أبان عن بعض أصحابنا(1) عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت رجل اصطاد(1)سمكة (فوجد - كا) فى جوفها سمكة فقال يؤكلان(2)جميعاً.

425-41587-(2) تهذيب 8/9: محمد بن يعقوب عن كافى 218/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: أنّ عليّاً عليه السلام سئل عن سمكة شقّ بطنها فوجد فيها سمكة (أخرى - يب) فقال كُلهما جميعاً.

426-41588-(3) فقه الرّضا عليه السلام 295: و إذا اصطدت سمكة وفى جوفها أخرى أكلت إذا كان لها فلوس وروى لا يؤكل ما فى جوفه لأنّه طعمته.

(29) باب انّ المجوس وغيرهم من الكفّار إذا أخرجوا السّمك من الماء حيّاً يحلّ أكله لأنّ صيد الحيتان أخْذُها

اشاره

427-41589-(3)تهذيب 9/9: استبصار 62/4: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مجوسىّ يصيد السّمك أيؤكل منه فقال ما كنت لاكله حتّى انظر إليه قال حمّاد يعنى حتّى أسمعه يسمّى. (قال محمد بن الحسن - فى يب - الّذى ذكره حمّاد فى تأويل الخبر غير صحيح لأنّا قد قدّمنا من الأخبار ما يدلّ على أنّ التّسمية غير مراعاة فى صيد السّمك والوجه فى قوله: حتّى أنظر اليه هو انّه ينظر الى الصّيد فيراه انّه يخرج من الماء حيّاً أو يعطى وهو حىّ لانّه متى أعطاه المجوس أو غيرهم من أصناف الكفّار وهنّ أموات فلا يجوز له أكله ولا تقبل شهادتهم على ذلك).


1) . اصاب - يب.

2) . قال تؤكلان - يب.

3) . أصحابه - يب.

باب 28 حكم ماهى يافت شده در شكم ماهى ديگر

424-41586-(1) ابان از يكى از دوستانش روايت مى كند كه مى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: شخصى يك ماهى صيد مى كند و در شكمش ماهى ديگرى است (يا مى يابد). امام عليه السلام فرمود: هر دوى آن ها خورده مى شوند.»

425-41587-(2) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از على عليه السلام درباره يك ماهى سؤال شد كه شكمش دريده مى شود و ماهى ديگرى در آن يافت مى شود. امام عليه السلام فرمود: هر دوى آن ها را بخور.»

426-41588-(3) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و هر گاه ماهى را صيد كردى كه در شكمش ماهى ديگرى است، در صورتى كه آن ماهى فلس داشته باشد، خورده مى شود و روايت شده كه آنچه در شكمش است خورده نمى شود چون غذاى آن است.»

باب 29 حكم شكار ماهى توسط مجوسيان و ديگر كافران

427-41589-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مجوسى سؤال كردم كه ماهى صيد مى كند آيا از آن خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: من آن را نمى خورم تا به آن نگاه كنم.

حماد گويد: مقصود امام عليه السلام اين است كه تا بردن نام خدا را توسط وى بشنوم.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «سخن حماد در توجيه حديث صحيح نيست زيرا ما پيش تر احاديثى را آورديم كه بر عدم اعتبار بردن نام خدا در صيد ماهى دلالت مى كرد و توجيه سخن امام عليه السلام كه فرمود: «تا به آن نگاه بكنم.» اين است كه امام عليه السلام به صيد نگاه كند و ببيند كه آن را زنده از آب بيرون مى آورد يا آن را زنده به وى تحويل دهد زيرا وقتى كه مجوسى يا ديگر كفار آن ها را مرده تحويل دهند، خوردنش براى وى جايز نيست و شهادت شان بر آن پذيرفته نيست.»

428-41590-(1)تهذيب 10/9: استبصار 64/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن كافى 217/6:

أبان عن عيسى بن عبد اللّٰه قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن صيد المجوسىّ‌(2)فقال لا بأس (به - كا) إذا اعطوكها(2) حيّاً والسّمك أيضاً وإلّا فلا تجز شهادتهم إلّاأن تشهده أنت. (قال الشيخ رحمه الله فى يب وكلّ ما روى من الأخبار من انّ صيد المجوس لا بأس به فالمراد به ما ذكرناه من أنّه إذا شاهده الإنسان وهم يأخذونه ويصيدونه وهنّ أحياء جاز أكله).

429-41591-(3)تهذيب 10/9: استبصار 63/4: الحسين بن سعيد عن النّضر (بن سويد - يب) عن هشام بن سالم كافى 217/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الحيتان الّتى(3) يصيدها المجوس(4)فقال إنّ عليّاً عليه السلام كان يقول الحيتان والجراد ذكىّ‌.

430-41592-(4) تهذيب 11/9: استبصار 64/4: الحسين بن سعيد عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن أبى مريم قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما تقول فيما صادت المجوس من الحيتان فقال كان علىّ عليه السلام يقول (وذكر مثله).

431-41593-(5)كافى 217/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن عثمان بن عيسى تهذيب 10/9: استبصار 63/4: الحسين بن سعيد عن عثمان (عن سماعة - يب - صا) عن أبى بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن صيد المجوس(5) للسّمك(6)حين يضربون بالشّبك ولا يسمّون أو يهودىّ‌(7)(ولا يسمّى - يب - صا) قال لا بأس انّما صيد الحيتان أخذها.

432-41594-(6) فقيه 207/3: سأل أبو الصّباح الكنانىّ أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الحيتان يصيدها المجوس قال لا بأس بها انّما صيد الحيتان أخذها.

433-41595-(7) بحارالأنوار 277/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عمّا أصاب المجوس من الجراد والسّمك أيحلّ أكله قال صيده ذكاته لا بأس.


1) . اعطوكه - يب - صا.

2) . المجوس - يب - صا.

3) . الّذى - يب.

4) . المجوسىّ - كا.

5) . المجوسىّ - كا.

6) . السّمك - صا.

7) . وكذلك اليهودىّ - كا.

428-41590-(2) عيسى بن عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره صيد مجوسى سؤال كردم امام فرمود: در صورتى كه آن را زنده تحويل تو دهند اشكالى ندارد و ماهى نيز همين طور است ولى در غير اين صورت شهادت شان درباره آن مؤثر نيست مگر آن كه تو خود آن را مشاهده كنى.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «همه احاديثى كه دلالت مى كند صيد مجوسى اشكال ندارد مقصود از آن ها معنايى است كه ما ذكر كرديم كه وقتى انسان مشاهده كند آن ها آن را زنده مى گيرند، خوردنش جايز است.»

429-41591-(3) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ماهى هاى صيد شده توسط مجوسيان سؤال كردم. امام عليه السلام پاسخ داد: على عليه السلام همواره مى فرمود: ماهى ها و ملخ ذبح شده هستند.»

430-41592-(4) ابو مريم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: درباره ماهى هايى كه مجوسيان صيد مى كنند، چه مى فرماييد؟ امام پاسخ داد: على عليه السلام مى فرمود: ماهى و ملخ ذبح شده هستند.»

431-41593-(5) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره صيد ماهى توسط مجوسى يا يهودى سؤال كردم، كه بدون بردن نام خدا تور را مى اندازند. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد، صيد ماهى تنها گرفتن آن است.»

432-41594-(6) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه ابو الصباح كنانى از امام صادق عليه السلام درباره ماهى هاى صيد شده توسط مجوسيان سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: «اشكالى ندارد زيرا صيد ماهى تنها گرفتن آن است.»

433-41595-(7) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ملخ و ماهى هايى كه مجوسيان صيد مى كنند سؤال كردم كه آيا خوردنش حلال است‌؟

امام فرمود: صيد آن ذبح حلالش است، اشكالى ندارد.»

434-41596-(8) تهذيب 11/9: استبصار 64/4: الحسين بن سعيد عن الحسن بن علىّ الوشّاء المحاسن 454: البرقىّ عن الوشّاء عن فقيه 207/3: عبد اللّٰه بن سنان قال(1)سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: لا بأس بكواميخ(2) المجوس ولا بأس بصيدهم (ل‍ - المحاسن) السّمك.

435-41597-(9) تهذيب 10/9: محمد بن يعقوب عن كافى 218/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن عبد اللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا بأس بالسّمك الّذى يصيده المجوسىّ‌(3).

436-41598-(10) دعائم الإسلام 173/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه نهى عن أكل ما اصطاد المجوس من الحوت والجراد لانّه لا يؤكل منه إلّاما أخذ حيّاً.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية الحلبىّ (1)من باب (27) انّ من نصب شبكة او عمل حظيرة من ابواب الذّبائح قوله: سئل عن صيد المجوسىّ للحيتان حين يضربون عليها بالشّباك ويسمّون بالشَرَك فقال لا بأس بصيدهم.

(30) باب انّ ذكاة الجراد أخذه حيّاً فلا يحلّ أكل ما مات فى الماء ولا ما مات فى الصّحراء قبل أخذه ولا الدَّبا قبل أن يستقلّ بالطّيران وانّ الجراد والسّمك إذا أخذ وشوى حيّاً لم يحرم أكله

اشاره

437-41599-(2)تهذيب 62/9: محمد بن يعقوب عن كافى 222/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن عون بن جرير عن عمرو بن(3)هارون الثّقفىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: الجراد ذكىّ فكُله(4)فامّا ما هلك فى البحر فلا تأكله.

438-41600-(5)المحاسن 480: البرقىّ عن أبى أيّوب المدائنىّ وغيره عن ابن أبى عمير عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: الجراد ذكىّ حيّه وميّته.


1) . المجوس - يب.

2) . عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال - فقيه.

3) . عمر بن - يب خ.

4) . كُله - يب.

5) . كواميخ جمع كامَخ: ادام يؤتدم به.

434-41596-(8) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خورش هاى مجوسيان اشكال ندارد و صيد ماهى توسط آنان اشكال ندارد.»

435-41597-(9) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى صيد شده توسط مجوسى اشكال ندارد.»

436-41598-(10) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام از خوردن ماهى و ملخ صيد شده توسط مجوسيان نهى كرد زيرا تنها ماهى هايى كه زنده گرفته شود از آن ها خورده مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب بيست و هفتم از باب هاى ذبيحه ها اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره صيد ماهى توسط مجوسيان سؤال شد آن هنگام كه تور مى اندازند و نام غير خدا را بر آن مى برند. امام عليه السلام فرمود: صيد آن ها اشكال ندارد.»

باب 30 ذبح حلال ملخ، ماهى و بچه ملخ

437-41599-(1) عمرو (ياعمر) بن هارون ثقفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود:

«ملخ (ميگو) ذبح شده است، پس آن را بخور ولى آنچه در دريا بميرد، آن را نخور!»

438-41600-(2) عبداللّٰه بن مغيره از شخصى روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «ملخ، مرده و زنده اش ذبح شده است.»

439-41601-(1)بحارالأنوار 287/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: وسألته عن الجراد يصيده فيموت بعد ما يصيده أيؤكل قال لا بأس وسألته عن الجراد يصيبه ميّتاً فى البحر أو فى الصّحراء أيؤكل قال لا تأكله.

440-41602-(2)تهذيب 62/9: محمد بن يعقوب عن كافى 221/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قال: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن أكل الجراد فقال لا بأس بأكله ثمّ قال عليه السلام إنّه نثرة(3)من حوت فى البحر ثمّ قال إنّ عليّاً عليه السلام قال إنّ الجراد والسّمك إذا خرج من الماء فهو ذكىّ والأرض للجراد مصيدة وللسّمك(4)قد يكون أيضاً. قرب الإسناد 50: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة: انّه سئل عن أكل الجراد (وذكر مثله).

441-41603-(5)صحيفة الرّضا عليه السلام 259: باسناده قال حدّثنى أبى الحسين بن علىّ عليه السلام [قال]: كنّا أنا وأخى الحسن وأخى محمد بن الحنفيّة وبنو عمّى عبد اللّٰه بن عبّاس وقثم والفضل على مائدة [واحدة] نأكل فوقعت جرادة على المائدة فأخذها عبد اللّٰه بن عبّاس فقال للحسن يا سيّدى أتعلم ما المكتوب على جناح الجرادة قال عليه السلام سألت أمير المؤمنين عليه السلام فقال: سألت جدّك رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال لى على جناح الجرادة مكتوب إنّى أنا اللّٰه لا إله إلّاأنا ربّ الجرادة ورازقها إذا شئت بعثتها لقوم رزقاً وإذا شئت بعثتها على قوم بلاءً فقام عبد اللّٰه بن العبّاس فقرب من الحسن بن علىّ عليه السلام ثمّ قال هذا واللّٰه من مكنون(3) العلم.

442-41604-(6) تهذيب 62/9: محمد بن يعقوب عن كافى 222/6: محمد بن يحيى عن العمركىّ بن علىّ عن علىّ بن جعفر قرب الإسناد 277: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه أبى الحسن(4) عليه السلام قال: سألته عن الجراد نصيبه ميّتاً فى الصّحراء أو فى الماء أيؤكل فقال لا تأكله (قرب الإسناد -: و سألته عن الجراد نصيده فيموت بعد ما نصيده فيؤكل قال لا بأس) قال وسألته عن الدّبا(5) من الجراد أيؤكل قال لا حتّى يستقلّ بالطّيران. بحارالأنوار 252/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: وسألته عن الدّبا من الجراد هل يحلّ (له - كذا) أكله قال لا يحلّ أكله حتّى يطير.


1) . اى مصون مستور عن الخلق.

2) . موسى بن جعفر - قرب الإسناد.

3) . اى عطسة.

4) . والسمك أيضاً قد يكون - قرب الاسناد.

5) . الدّبا: الجراد قبل ان يطير وقيل أصغر ما يكون من الجراد - اللّسان، ج 14، ص 248.

439-41601-(3) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ملخى سؤال كردم كه پس از صيد كردنش مى ميرد، آيا خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.

و درباره ملخ مرده اى كه در صحرا يا دريا به آن دست مى يابد سؤال كردم كه آيا خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: آن را نخور!»

440-41602-(4) مسعدة بن صدقه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خوردن ملخ (ميگو) سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: خوردنش اشكال ندارد. سپس فرمود: آن عطسه اى از ماهى [نهنگ] در درياست. آنگاه افزود:

همانا على عليه السلام فرمود: ميگو و ماهى هنگامى كه از آب خارج شوند ذبح شده هستند و زمين صيدگاه ميگوست و براى ماهى نيز هست.»

441-41603-(5) در صحيفة الرضا عليه السلام از امام حسين عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «من و برادرم حسن عليه السلام و برادرم محمد بن حنفيه و عموزادگانم عبداللّٰه بن عباس، قثم و فضل بر سر سفره اى با هم غذا مى خورديم كه ملخى بر روى غذا افتاد. عبداللّٰه بن عباس آن را برداشت و به امام حسن عليه السلام گفت: اى سرورم! آيا مى دانى بر بال ملخ چه نوشته شده است‌؟

امام عليه السلام پاسخ داد: از امير مؤمنان عليه السلام سؤال كردم. وى فرمود: از جدّت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردم آن حضرت فرمود: بر روى بال ملخ نوشته شده است: همانا من خداوند يكتايى هستم كه معبودى جز من نيست. من پروردگار ملخ و روزى دهنده آن هستم. هر گاه بخواهم آن را به عنوان روزى براى گروهى مى فرستم و هر گاه بخواهم آن را به صورت بلا بر قومى بر مى انگيزم.

آنگاه عبداللّٰه بن عباس برخاست، نزديك امام حسن مجتبى عليه السلام رفت و سپس گفت: به خدا سوگند! اين از علوم پنهان است.»

442-41604-(6) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره ملخ مرده اى كه در صحرا يا آب مى يابيم سؤال كردم كه آيا خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آن را نخور!

(و درباره ملخى سؤال كردم كه آن را صيد مى كنيم، آنگاه پس از شكار كردنش مى ميرد، آيا خورده مى شود؟ امام فرمود: اشكال ندارد.)

و درباره نوزاد ملخ سؤال كردم كه آيا خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: نه تا اين كه به تنهايى پرواز كند.»

و با سند ديگرى آمده است: «و درباره نوزاد ملخ سؤال كردم كه آيا خوردنش (براى او) حلال است‌؟ امام عليه السلام فرمود: خوردنش حلال نيست تا اين كه پرواز كند.»

443-41605-(7) تهذيب 62/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: انّه سئل عن السّمك يشوى وهو حىّ قال نعم لا بأس به وسئل عن الجراد إذا كان فى قراح(1)فيحرق ذلك القراح فيحترق ذلك الجراد وينضج(2) بتلك النّار هل يؤكل قال لا.

444-41606-(8) تهذيب 82/9: محمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى الّذى يشبه الجراد وهو الّذى يسمّى الدَّبا ليس له جناح يطير به إلّاانّه يقفز قفز(2)أيحلّ أكله قال لا يحلّ ذلك لانّه مسخ وعن المهرجل قال لا يؤكل لانّه مسخ ليس هو من الجراد.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية أنس (3)من باب (25) انّ ذكاة السّمك إخراجه من الماء حيّاً قوله عليه السلام:

الجراد ذكىّ والحيتان ذكىّ فما مات فى البحر فهو ميّت.

وفى رواية هارون (5) قوله عليه السلام: الجراد ذكىّ كُله والحيتان ذكىّ كُله وأمّا ما هلك فى البحر فلا تأكله.

وفى رواية الطّبرسىّ (8) قوله عليه السلام: انّ السّمك ذكاته اخراجه حيّاً من الماء (الى أن قال) وكذلك الجراد.

وفى الرضوى (16) قوله عليه السلام: وذكاة السّمك والجراد أخذه ولا يؤكل ما يموت فى الماء من سمك وجراد وغيره.

ولاحظ ساير احاديث الباب وباب (29) أنّ المجوس وغيرهم من الكفّار اذا اخرجوا السمك من الماء حيّاً يحلّ اكله فانّ فيها ما يناسب الباب.

ويأتى فى غير واحد من أحاديث باب (26) ما يحلّ أكله من السّمك من ابواب الأطعمة ما يناسب الباب.

وفى رواية عمّار (37) من هذا الباب قوله: سألته عن الجراد يشوى وهو حىّ قال نعم لا بأس به وعن السمك يشوى وهو حىّ قال نعم لا بأس به.


1) . القراح: المزرعة الّتى ليس عليها بناء ولا فيها شجر - مجمع.

2) . اى ينهض ويوقم ويثب.

3) . اى يطبخ.

443-41605-(7) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: آيا ماهى به صورت زنده كباب مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: آرى، اشكال ندارد.

و درباره ملخ هايى سؤال شد كه در مزرعه بدون درختى هستند، آنگاه آن مزرعه آتش زده مى شود و ملخ ها آتش مى گيرند و به وسيله آن آتش، پخته مى شوند آيا خورده مى شوند؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

444-41606-(8) عمار روايت مى كند كه در پاسخ به اين پرسش كه حيوانى شبيه ملخ به نام «دَبا» كه بال ندارد با آن پرواز كند و تنها مى جهد و مى نشيند، آيا خوردنش حلال است امام صادق عليه السلام فرمود: «آن حلال نيست زيرا مسخ شده است.

و درباره «مهرجل» سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: خورده نمى شود زيرا آن مسخ شده است و از ملخ نيست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب بيست و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «ملخ ذبح شده است و ماهى ذبح شده است ولى آنچه در دريا بميرد مردار است.»

و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «ملخ ها همگى ذبح شده هستند و ماهى ها همگى ذبح شده هستند ولى آنچه در دريا بميرد، نخور!»

و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «به تحقيق ذبح حلالش ماهى بيرون آوردن آن از آب است به صورت زنده... و ميگو همين طور است.»

و در روايت شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و ذبح حلال ماهى و ملخ، گرفتن آن است و آنچه از ماهى و ميگو و غير آن در آب بميرد خورده نمى شود.»

ساير روايات آن باب و باب بيست و نهم را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

مى آيد:

و در بسيارى از روايات باب بيست و ششم از باب هاى خوراكى ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت سى و هفتم از همين باب اين گفته كه: «از امام عليه السلام سؤال كردم: آيا ملخ به صورت زنده كباب مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: آرى، اشكالى در آن نيست.

و سؤال كردم: آيا ماهى به صورت زنده كباب مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، اشكال ندارد.»

(31) باب ما ورد من النّهى عن المثلة بالحيوان وعن صبر البهائم وعن معاقرة الأعراب

445-41607-(1)دعائم الإسلام 175/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن المثلة بالحيوان وعن صبر البهائم والصّبر الحبس ومن حبس شيئاً فقد صبره ومنه قيل قتل فلان صبراً إذا أمسك على الموت فالمصبورة من البهائم هى المحبوسة كالدّجاجة وغيرها من الحيوان أن تربط وتوضع فى مكان ثمّ ترمى حتّى تموت.

446-41608-(2)دعائم الإسلام 175/2: عن أبى جعفر محمد بن علىّ عليه السلام انّه قال: من قتل عصفوراً عبثاً أتى اللّٰه به يوم القيامة وله صراخ(1) ويقول يا ربّ سل هذا فيمَ قتلنى بغير ذبح وليحذر أحدكم من المثلة وليحدّ الشّفرة ولا يعذّب البهيمة.

447-41609-(3) مستدرك 160/16: مجموعة الشّهيد رحمه الله فى مناهى النّبىّ صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن معاقرة الأعراب يرويه ابن عبّاس رضى الله عنه وهى ان يتمارى(2) الرّجلان فيعقر هذا عدداً من إبله ويعقر صاحبه فأيّهما كان أكثر عقراً غلب صاحبه وأن يقتل شىء من الدّوابّ صبراً يرويه جابر بن عبد اللّٰه ومعناه ان يحبس الحيوان فيرمى اليه حتّى يموت والصّبر الحبس وعن المجثمة وهى المصبورة أيضاً.


1) . اى استغاثة واغوثاه واصرختاه.

2) . يتمارى: يتجادل.

باب 31 حكم شكنجه و حبس كردن حيوانات

445-41607-(1) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از مُثله كردن حيوان و صبر آنان نهى كرد.

و صبر به معناى حبس است و هر كس چيزى را حبس كند، آن را صبر كرده است و به همين دليل وقتى كسى براى مرگ نگهداشته شود، گفته مى شود: «فلانى به قتل صبر كشته شد.» پس مصبوره از حيوانات، حيوان محبوس است مثل مرغ و حيوان ديگرى كه بسته مى شود و در محلى قرار داده مى شود سپس به آن تير انداخته مى شود تا بميرد.

446-41608-(2) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس گنجشكى را بيهوده بكشد، خداوند روز قيامت آن گنجشك را در حالى كه فرياد دادخواهى سر مى دهد، مى آورد و مى گويد: اى پروردگار من! از اين بپرس كه مرا براى چه بدون ذبح كشت و هر يك از شما بايد از مثله كردن بپرهيزيد و لب كارد را تيز كند و حيوان را شكنجه ندهد.»

447-41609-(3) در مجموعه شهيد قدس سره از ابن عباس روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از معاقره اعراب نهى كرد و آن به اين صورت است كه دو نفر بر سر برترى خود به نزاع برخيزند و هر يك تعدادى از شتران شان را پى كنند، آنگاه هر يك بيش از ديگرى شتر پى كرد بر ديگرى پيروز مى شود.»

و از جابر بن عبداللّٰه روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كشتن حيوانات به صورت قتل صبر نهى رد آن نيز به معناى حيوانى است كه حبس شود تا بميرد و صبر به معناى حبس و نگهداشتن است.

و پيامبر از مجثمه نهى كرد و آن نيز حيوان حبس شده است.

أبواب الأطعمة وما يحرم أكله من المطاعم وما يحلّ وما يناسبها من الاداب والضّيافة والتّداوى وغيرها والفواكه وفوائدها

(1) باب ماورد فى أنّ ابن آدم خلق أجوف ولابدّ له من الطّعام والشّراب

اشاره

448-41610-(1)كافى 286/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 396: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام (بن سالم - المحاسن) عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال:

إنّ اللّٰه عزّوجلّ خلق ابن آدم أجوف.

449-41611-(2) كافى 286/6: محمد بن يحيى عن علىّ بن الحسن التّيمىّ عن جعفر بن محمد بن حكيم عن إبراهيم بن عبدالحميد المحاسن 585: البرقىّ عن ابن أبى عمير عن إبراهيم بن عبدالحميد عن الوليد بن صبيح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّما بنى الجسد على الخبز. المكارم 154: عن الصادق عليه السلام قال: بنى (وذكر مثله).

450-41612-(3) كافى 287/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 585: البرقىّ عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى قول اللّٰه عزّوجلّ حكاية عن (قول - المحاسن) موسى عليه السلام «رَبِّ إِنِّي لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» فقال(1) سأل الطعام الدّعائم 109/(2): عن جعفر بن محمد عليه السلام: مثله وزاد (وقد احتاج إليه).


1) . قال: المحاسن.

بخش سوم: خوردنى ها

باب 1 نياز انسان به خوردنى و نوشيدنى

448-41610-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند عز و جل فرزند آدم را توخالى آفريد.»

449-41611-(2) وليد بن صبيح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا كالبد انسان بر نان بنيان نهاده شده است.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث بدون سند روايت شده است.

450-41612-(3) ابن ابى عمير با واسطه روايت مى كند كه درباره نقل قول خداوند از موسى عليه السلام كه گفت:

«پرودگارا! به راستى من به آنچه از خير به سويم فرستى نيازمند هستم. امام صادق عليه السلام فرمود: وى درخواست غذا كرد.»

در كتاب دعائم الاسلام در ادامه حديث مى افزايد: «و به تحقيق او به آن نيازمند بود.»

451-41613-(1)كافى 287/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 586: أحمد بن أبى عبد اللّٰه (البرقىّ - المحاسن) عن أبيه عن أبى البخترىّ رفعه قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: اللّهمّ بارك لنا فى الخبز ولا تفرّق بيننا وبينه فلولا الخبز ما صمنا ولا صلّينا ولا أدّينا فرائض ربّنا عزّوجلّ‌. المكارم 154: قال النبىّ صلى الله عليه و آله: (و ذكر مثله).

452-41614-(2)كافى 286/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن سليمان بن جعفر عن هشام بن سالم المحاسن 397: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال: سأله(3)الأبرش الكلبىّ عن قول اللّٰه عزّوجلّ «يَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَيْرَ اَلْأَرْضِ‌» قال تبدّل خبزة نقيّة(4)يأكل النّاس(5)منها حتّى يفرغ من الحساب. قال الأبرش (فقلت - كا) إنّ النّاس يومئذٍ لفى شغل عن الأكل فقال أبو جعفر عليه السلام (و - المحاسن) هم فى النّار لا يشتغلون(4) عن أكمل الضّريع وشرب الحميم وهم فى العذاب فكيف يشتغلون(5) عنه فى الحساب.

453-41615-(6)كافى 286/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 397: أحمد بن أبى عبد اللّٰه (عن أبيه - المحاسن - ئل) عن القاسم بن عروة عن عبد اللّٰه بن بكير عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول اللّٰه عزّوجلّ «يَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَيْرَ اَلْأَرْضِ‌» قال تبدّل خبزة نقيّة(6) يأكل منها النّاس حتّى يفرغوا(7)(النّاس - المحاسن) من الحساب فقال له قائل إنّهم لفى شغل يومئذ عن الأكل والشّرب فقال إنّ اللّٰه عزّوجلّ خلق ابن آدم أجوف ولابدّ(8)له من الطّعام والشّراب أهم أشدّ شغلاً يومئذ أم من فى النّار فقد استغاثوا واللّٰه عزّوجلّ يقول «وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغٰاثُوا بِمٰاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي اَلْوُجُوهَ بِئْسَ اَلشَّرٰابُ‌».

454-41616-(7) تفسير العيّاشىّ 237/2: عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول اللّٰه «يَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَيْرَ اَلْأَرْضِ‌» قال تبدّل خبزة نقيّة يأكل النّاس منها حتّى يفرغ من الحساب قال اللّٰه «وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ يَأْكُلُونَ اَلطَّعٰامَ‌».


1) . لا يشغلون - المحاسن.

2) . يشغلون - المحاسن.

3) . سأل - المحاسن.

4) . نقىّ - المحاسن.

5) . الإنسان - المحاسن.

6) . نقىّ - المحاسن.

7) . يفرغ - المحاسن.

8) . فلابدّ - المحاسن.

451-41613-(4) ابو البخترى با واسطه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خدايا! براى ما در نان بركت ده و ميان ما و نان جدايى نيفكن زيرا اگر نان نبود روزه نمى گرفتيم و نماز نمى خوانديم و واجبات پروردگارمان را انجام نمى داديم.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث بدون سند آمده است.

452-41614-(5) زراره گويد: «ابرش كلبى تفسير اين آيه را از امام باقر عليه السلام سؤال كرد: «روزى كه زمين به غير زمين تبديل مى شود.»

امام عليه السلام فرمود: زمين به نان پاكيزه اى تبديل مى شود و مردم از آن مى خورند تا از حساب فراغت يابند.

ابرش گفت: مردم در آن روز از خوردن، غافل و به كارهاى ديگر مشغولند.

امام باقر عليه السلام فرمود: و آن ها در آتش از خوردن ضريع [خار] و نوشيدن آب جوشان به كار ديگرى سرگرم نيستند با اين كه در عذاب هستند، پس چگونه در حال حسابرسى از آن به كارهاى ديگر سرگرم باشند.»

453-41615-(6) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره اين سخن خداوند سؤال كردم: «روزى كه زمين به غير زمين تبديل مى شود.» امام عليه السلام فرمود: زمين به نان پاكيزه اى تبديل مى شود. مردم از آن مى خورند تا از حسابرسى فراغت يابند.

در اين هنگام گوينده اى به امام عليه السلام گفت: آنان در آن روز از خوردن و آشاميدن به كارهاى ديگر سرگرم هستند.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق خداوند فرزند آدم را توخالى آفريد و ناگزير از خوردنى و نوشيدنى است.

آيا آنان در آن روز سرگرم ترند يا كسانى كه در آتش هستند. به تحقيق آنان استغاثه و درخواست كمك مى كنند و خداوند عز و جل مى فرمايد: «اگر فرياد خواهى كنند با آبى همانند مس گداخته به فريادشان رسيده خواهد شد كه چهره ها را كباب مى كند بد نوشيدنى است.»

454-41616-(7) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره اين سخن خداوند سؤال كردم: «روزى كه زمين به غير زمين تبديل مى شود.»

امام عليه السلام فرمود: زمين به نان پاكيزه اى تبديل مى گردد و مردم از آن مى خورند تا از حساب فراغت يابند. خداوند مى فرمايد: «و ما آنان را جسدى قرار نداديم كه غذا نخورند.»

455-41617-(8) دعائم الإسلام 108/2: عن أبى جعفر محمد بن علىّ صلوات اللّٰه عليهم: أنّ الأبرش الكلبىّ سأله عن قول اللّٰه عزّوجلّ «يَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَيْرَ اَلْأَرْضِ‌» قال تبدّل الأرض بأرض تكون كخبزة النّقى يأكل النّاس منها حتّى يفرغ الحساب قال الأبرش إنّ النّاس يومئذ لفى شغل عن الأكل قال أبو جعفر عليه السلام هم فى النّار أشدُّ شغلاً فقد قال اللّٰه عزّوجلّ «وَ نٰادىٰ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنٰا مِنَ اَلْمٰاءِ أَوْ مِمّٰا رَزَقَكُمُ اَللّٰهُ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَى اَلْكٰافِرِينَ‌» وهم فى النّار يأكلون الضّريع ويشربون الحميم فكيف بهم عند الحساب إنّ ابن آدم خلق أجوف لابدّ له من الطّعام والشّراب.

456-41618-(9) تفسير العيّاشىّ 237/2: عن محمد بن هاشم عمَّن أخبره عن أبى جعفر عليه السلام قال: قال له الأبرش الكلبىّ بلغنى أ نّك قلت فى قوله اللّٰه «يَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَيْرَ اَلْأَرْضِ‌» انّها تبدّل خبزة فقال أبو جعفر عليه السلام صدقوا تبدّل الأرض خبزة نقيّة فى الموقف يأكلون منها فضحك الأبرش وقال أما لهم شغل بما هم فيه عن أكل الخبز فقال ويحك فى أىّ المنزلتين هم أشدّ شغلاً وأسوء حالاً إذا هم فى الموقف أو فى النّار يعذّبون فقال لا فى النّار فقال ويحك و إنّ اللّٰه يقول: «لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ * فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا اَلْبُطُونَ * فَشٰارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ اَلْحَمِيمِ * فَشٰارِبُونَ شُرْبَ اَلْهِيمِ‌» قال فسكت.

457-41619-(10) تفسير العيّاشىّ 237/2: وفى خبر آخر عنه عليه السلام فقال: وهم فى النّار لا يشغلون عن أكل الضّريع وشرب الحميم وهم فى العذاب فكيف يشتغلون عنه فى الحساب.

458-41620-(11) وفيه 238/2: عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى قول اللّٰه «يَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَيْرَ اَلْأَرْضِ‌» قال تبدلّ خبزة نقيّة يأكل النّاس منها حتّى يفرغ من الحساب فقال له قائل انّهم يومئذ فى شغل عن الأكل والشّرب فقال له ابن آدم خلق أجوف لابدّ له من الطّعام والشّراب أهم أشدّ شغلاً أم هم فى النّار فقد استغاثوا فقال «وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغٰاثُوا بِمٰاءٍ كَالْمُهْلِ‌».

455-41617-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه ابرش كلبى از امام باقر عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل سؤال كرد: «روزى كه زمين به غير زمين تبديل مى شود.» امام فرمود: «زمين به زمينى تبديل مى شود كه همانند نان پاكيزه اى است. مردم از آن مى خورند تا از حساب فراغت يابند.

ابرش گفت: به راستى مردم در آن روز از خوردن به كارهاى ديگر سرگرمند.

امام باقر عليه السلام فرمود: آنان در آتش سرگرم ترند. با اين حال خداوند عز و جل مى فرمايد: «و اهل آتش به اهل بهشت ندا مى دهند كه از آب و از آنچه خداوند به شما روزى داده است بر ما سرازير كنيد. آنان مى گويند: به تحقيق خداوند آن ها را بر كافران حرام كرده است.» و آنان در آتش ضريع [خار] مى خورند و آب جوشان مى نوشند پس هنگام حساب چگونه خواهند بود؟ به تحقيق فرزند آدم توخالى آفريده شده است.

ناگزير از خوردنى و نوشيدنى است.»

456-41618-(9) محمد بن هاشم با واسطه روايت مى كند كه ابرش كلبى به امام باقر عليه السلام گفت: «شنيده ام كه تو در تفسير اين سخن خداوند: «روزى كه زمين به غير زمين تبديل مى شود.» گفته اى كه زمين به نانى تبديل مى شود!

امام عليه السلام فرمود: راست گفته اند زمين در عرصه قيامت به نان پاكيزه اى تبديل مى شود كه از آن مى خورند.

ابرش از اين سخن خنديد و گفت: مگر در آن حالتى كه هستند، از خوردن به كارهاى ديگر سرگرم نيستند؟

امام عليه السلام فرمود: در كدام يك از دو جايگاه سرگرم تر و بدحال ترند؟ وقتى در جايگاه حسابرسى هستند يا هنگامى كه در آتش عذاب مى شوند؟

ابرش گفت: نه، در آتش.

امام عليه السلام فرمود: واى بر تو! و خداوند مى فرمايد: «حتماً شما از درختى از زقوم مى خوريد و شكم ها را از آن پر مى كنيد آنگاه بر روى آن از آب جوشان مى نوشيد. پس همانند شتران تشنه مى نوشيد.» آنگاه ابرش ساكت شد.»

457-41619-(10) در تفسير عياشى در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه در ادامه آن فرمود: «و آنان در آتش از خوردن ضريع [خار] و نوشيدن آب جوشان به كارى سرگرم نمى شوند، با اين كه در عذاب هستند، پس چگونه در هنگام حساب از آن به كارهاى ديگر سرگرمند؟»

458-41620-(11) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در تفسير اين سخن خداوند: «روزى كه زمين به غير زمين تبديل مى شود.» فرمود: «زمين به نان پاكيزه اى تبديل مى شود كه مردم از آن مى خورند تا از حساب فارغ شوند.

شخصى به امام عليه السلام گفت: آنان در آن روز از خوردن و آشاميدن غافلند و به كارهاى ديگر سرگرم.

امام عليه السلام فرمود: فرزند آدم توخالى آفريده شده و ناگزير از خوردنى و نوشيدنى است. آيا آنان سرگرم ترند يا وقتى در آتش هستند؟ به تحقيق آن ها فرياد خواهى مى كنند. پس خدا فرمود: «و اگر استغاثه و درخواست كمك كنند، با آبى همانند مس گداخته به فريادشان رسيده خواهد شد.»

459-41621-(12) الإحتجاج 57/2: عن عبدالرّحمن بن عبدالزّهرىّ قال: حجّ هشام بن عبدالملك(1)فدخل المسجد الحرام متّكياً على يد سالم مولاه ومحمد بن علىّ بن الحسين جالس فقال له سالم يا أمير المؤمنين هذا محمد بن علىّ بن الحسين عليه السلام فقال له هشام المفتون به أهل العراق قال نعم قال اذهب اليه فقل له يقول لك أمير المؤمنين ماالّذى يأكل النّاس ويشربون الى أن يفصل بينهم يوم القيامة فقال أبو جعفر عليه السلام يحشر النّاس على مثل قرصة البرّ النّقىّ فيها اَنْهار متفجّرة يأكلون ويشربون حتّى يفرغ من الحساب قال فرأى هشام انّه قد ظفر به فقال اللّٰه اكبر اذهب اليه فقل له ما أشغلهم عن الأكل والشّرب يومئذ فقال له أبو جعفر عليه السلام هم فى النّار أشغل ولم يشغلوا عن أن قالوا أفيضوا علينا من الماء أو ممّا رزقكم اللّٰه فسكت هشام لا يرجع كلاماً.

الإرجاعات

و تقدّم فى احاديث باب (44) استحباب إطعام الطّعام من أبواب ما يتأكّد استحبابه من الحقوق فى المال (ج 9) ما يناسب الباب.

ويأتى

فى رواية صالح (14) من باب (197) كراهة كثرة الأكل من ابواب الاطعمة ج 29 قوله عليه السلام: ليس لابن آدم بدّ من أكلة يقيم بها صلبه. ويستفاد من ساير احاديث الباب ما يناسب ذلك. وفى باب (200) ماورد فى انّ ترك العشاء خراب البدن وباب (202) انّ المؤمن اذا اراد ان يخرج من بيته يستحبّ له أن يأكل كسرة ما يناسب ذلك.

(2) باب تحريم الميتة والدّم ولحم الخنزير وإباحتها بقدر البلغة عند الضّرورة لغير باغٍ ولا عادٍ وتحريم لحوم المسوخ وبيضها من جميع اجناسها ولحوم النّاس وبيان علل المحرّمات والمحلّلات

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة البقرة (2):173: «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِيرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اَللّٰهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».


1) . هشام بن الحكم - ك.

459-41621-(12) عبد الرحمان بن عبد الزهرى گويد: «يك سال هشام بن عبد الملك به حج رفت و در حالى كه بر دست غلامش - سالم - تكيه داده بود، وارد مسجد الحرام شد. امام باقر عليه السلام در گوشه اى نشسته بود. سالم با مشاهده امام عليه السلام به هشام گفت: اى امير مؤمنان! اين محمد بن على بن حسين عليه السلام است.

هشام گفت: همان كسى كه اهل عراق شيفته اش هستند؟

سالم گفت: آرى.

هشام گفت: نزد وى برو و بگو: امير مؤمنان به تو مى گويد: مردم روز قيامت چه مى خورند و چه مى آشامند تا وقتى كه ميان شان فاصله انداخته شود؟

امام عليه السلام فرمود: مردم بر روى چيزى مانند يك قرص نانِ گندمِ پاكيزه اى محشور مى شوند كه در آن نهرهايى شكافته شده است. مى خورند و مى آشامند تا از حساب فارغ شوند.

وقتى هشام ديد امام عليه السلام پيروز شد گفت: خداوند بزرگ تر است. نزد وى برو و بگو: در آن روز مردم چقدر از خوردن و آشاميدن غافلند و به كارهاى ديگر سرگرمند؟

امام باقر عليه السلام فرمود: آنان در آتش سرگرم ترند ولى با اين حال از اين سخن غافل نيستند كه بگويند: از آب يا از آنچه خداوند به شما روزى داده است بر ما سرازير كنيد.

در اين هنگام هشام ساكت شد و پاسخى نداد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب چهل و چهارم از باب هاى حقوق مستحب مالى مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در روايت چهاردهم از باب صد و نود و هفتم از باب هاى خوردنى ها فرموده امام عليه السلام كه: «فرزند آدم گريزى از خوردن ندارد كه به وسيله آن نسلش را تداوم بخشد.»

از ساير روايات آن باب مناسب با اين بحث استفاده مى شود.

و در باب دويستم و دويست و دوم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 2 حرمت خوردن مردار و خون و گوشت مسخ شدگان و تخم شان و گوشت انسان

خداوند تعالى مى فرمايد:

همانا مردار و خون و گوشت خوك و آنچه به بردن نام غير خدا ذبح شده است، بر شما حرام گرديده است، پس هر كس بدون ظلم و زياده روى به آن ناچار شود، گناهى بر او نيست به تحقيق خداوند آمرزنده مهربان است.(1)


1) . بقره 173/2.

المائدة (5):3: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةُ وَ اَلدَّمُ وَ لَحْمُ اَلْخِنْزِيرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ وَ اَلْمُنْخَنِقَةُ وَ اَلْمَوْقُوذَةُ وَ اَلْمُتَرَدِّيَةُ وَ اَلنَّطِيحَةُ وَ مٰا أَكَلَ اَلسَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَكَّيْتُمْ وَ مٰا ذُبِحَ عَلَى اَلنُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِكُمْ فِسْقٌ اَلْيَوْمَ يَئِسَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِ اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِيناً فَمَنِ اُضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

الأنعام (6):119: «وَ مٰا لَكُمْ أَلاّٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا ذُكِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاّٰ مَا اُضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَ إِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ‌».

الأنعام (6):145: «قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

النحل (16):115 و 116 و 117: «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِيرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَ لاٰ تَقُولُوا لِمٰا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ اَلْكَذِبَ هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اَللّٰهِ اَلْكَذِبَ إِنَّ اَلَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اَللّٰهِ اَلْكَذِبَ لاٰ يُفْلِحُونَ * مَتٰاعٌ قَلِيلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ‌».

الحجرات (49):12: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ اَلظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ اَلظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِيمٌ‌».

460-41622-(1) كافى 242/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه جميعاً عن عمرو بن عثمان عن محمد بن عبد اللّٰه عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام وعدّة من أصحابنا أيضاً عن أحمد بن محمد بن خالد عن محمد بن أسلم المحاسن 334: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن محمد بن أسلم عن عبدالرّحمن بن سالم عن المفضّل بن عمر قال: قلت

بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت خوك و آنچه با بردن نام غير خدا ذبح شده است و حيوان خفه شده با چوب و زده شده و از بلندى پرتاب شده و شاخ زده شده و آنچه درنده آن را خورده است مگر آنچه را كه ذبح حلال كنيد و آنچه براى بت ها ذبح شده است و تقسيم كردن با تيرهاى قمار، اين ها نافرمانى است.(1)

و شما را چه شده است كه از آنچه كه با بردن نام خدا ذبح شده نمى خوريد، با آن كه خداوند چيزهايى را كه بر شما حرام كرده، برايتان به تفصيل بيان كرده است مگر آنچه به آن ناچار شويد و همانا بسيارى با خواسته هاى شان بدون آگاهى گمراه مى كنند، به راستى خداوند تجاوزگران را بهتر مى شناسد.(2)

بگو: در آنچه خداوند به من وحى شده است، حرامى بر خورنده اى نمى يابم كه آن را مى خورد مگر آن كه مردار باشد يا خون ريخته يا گوشت خوك كه پليد است يا حيوانى باشد كه با بردن نام غير خدا از روى نافرمانى خدا ذبح شده است پس هر كس بدون ظلم و تجاوز ناچار شود، پس به راستى پروردگارت آمرزنده مهربان است.(3)

تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه با بردن نام غير خدا ذبح شده باشد بر شما حرام گرديده است، پس هر كس بدون سركشى و تجاوز ناچار گردد، به راستى خداوند آمرزنده مهربان است.

و به خاطر دروغ پردازى زبان هايتان نگوييد اين حلال است و اين حرام تا به دروغ بر خدا افترا ببنديد، همانا كسانى كه به دروغ به خدا افترا مى بندند، رستگار نمى شوند. آن بهره مندى اندكى است و براى شان عذابى دردناك خواهد بود.(4)

اى مؤمنان! از بسيارى از گمان ها دورى كنيد زيرا برخى گمان ها گناه است و تجسس نكنيد و از يكديگر غيبت ننماييد آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد، پس آن برايتان ناخوشايند است و از خدا پروا كنيد زيرا كه خدا بسيار توبه پذيرِ مهربان است.(5)

460-41622-(1) محمد بن عبداللّٰه با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند و مفضل بن عمر مى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! مرا آگاه كن كه چرا خداوند تعالى شراب و مردار و خون و گوشت خوك را حرام كرده است‌؟


1) . مائده 3/5.

2) . انعام 119/6.

3) . انعام 145/6.

4) . نحل 115/16-117.

5) . حجرات 12/49.

لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أخبرنى جعلت فداك لِمَ حرّم اللّٰه تعالى الخمر والميتة والدّم ولحم الخنزير فقال انّ اللّٰه سبحانه وتعالى لم يحرّم ذلك على عباده وأحلّ لهم (ما - يب) سواه (من - يب - محاسن) رغبة منه فيما حرّم عليهم ولا زهداً فيما أحلّ لهم ولكنّه عزّوجلّ خَلَقَ الخلق وعلم عزّوجلّ ما تقوم به أبدانهم وما يصلحهم فأحلّه(1)لهم وأباحه(2)تفضّلاً منه عليهم (به تبارك وتعالى - كا - المحاسن) لمصلحتهم وعلم عزّوجلّ ما يضرّهم عنه وحرّمه عليهم.

ثمّ أباحه للمضطرّ وأحلّه(3)(له - كا) فى الوقت الّذى لا يقوم بدنه إلّابه فأمره أن ينال منه بقدر البلغة(4)لا غير ذلك ثمّ قال أمّا (أكل - يب) الميتة (فانّه - يب - كا) لا يدمنها(5)أحد (ولا يأكل منها - يب) إلّاضعف بدنه ونحل جسمه وذهبت(6)قوّته وانقطع نسله ولا يموت آكل الميتة إلّافجأة وأمّا الدم فانّه يورث آكله الماء الأصفر ويبخّر الفم(7)(وينتن(8)الرّيح - يب - كا) ويسىء الخلق ويورث الكَلَب(9)والقسوة(10)(فى - كا) القلب(11)وقلّة الرّأفة والرّحمة حتّى لا يؤمن أن يقتل ولده ووالديه ولا يؤمن على حميمه ولا يؤمن على من يصحبه(12).

وأمّا لحم الخنزير فانّ اللّٰه تبارك وتعالى يمسخ قوماً فى صور شتّى شبه الخنزير والقِرَد(13)والدُّبّ‌(14)وما كان من المسوخ(15)ثمّ نهى عن أكله للمثلة(16)لكيلا ينتفع (النّاس - كا) بها ولا يستخفّ بعقوبتها(17)وأمّا الخمر فانّه حرّمها لفعلها(18)و (ل‍ - كا) فسادها وقال (انّ - يب) مدمن الخمر (كعابد وثن - يب - كا) تورثه(19)الارتعاش وتذهب بنوره وتهدم مروئته


1) . فأحلّ اللّٰه - يب.

2) . وأباحهم - يب.

3) . فأحلّه - يب.

4) . اى الكفاية.

5) . لا يدنوا منها - يب - فلا يدمنها - المحاسن.

6) . ووهنت - خ يب - تفسير العيّاشى.

7) . البَخَرة: الرائحة المتغيّرة من الفم.

8) . النِّتْن: الرائحة الكريهة.

9) . الكَلَف - المحاسن - ‍الكَلَب: قيل الكَلَب جنون الكلب وفى الصّحاح شبيه بالجنون - والكَلَب: العطش وهو من ذلك لانّ صاحب الكَلَب يعطش فاذا رأى الماء فزع منه - اللّسان ج 1، ص 723.

10) . وقسوة القلب - يب.

11) . للقلب - المحاسن.

12) . صحبه - يب.

13) . القِرْد جمعه أقْراد وقِرَد: حيوان خبيث يضحك ويطرب سريع الفهم والتّعلّم - المنجد - ويقال له بالفارسيّة ميمون.

14) . الدُّبّ‌: حيوان خبيث من السّباع - مجمع.

15) . الامساخ - المحاسن - امساخ - يب.

16) . عن أكل مثله - يب - عن أكلها وأكل شبهها - المحاسن.

17) . بعقوبته - يب - المحاسن.

18) . لقطّها - المحاسن.

19) . يورث - المحاسن - يورثه ارتعاشاً ويذهب بنوره ويهدم مروئته ويحمله - يب.

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق خداوندِ پاك و بلند مرتبه اين ها را بر بندگانش حرام نكرد و چيزهاى ديگر را حلال نكرد به دليل آن كه به آنچه حرام كرده است تمايل داشته است و به آنچه برايشان حلال كرده است بى ميل بوده است بلكه حلال كردن و حرام كردن خوردنى ها و نوشيدنى ها به اين دليل است كه خداوند عز و جل مردم را آفريد و از آنچه بدن هايشان به آن پايدار و استوار است و آن ها را اصلاح مى كند آگاه است، از اين رو آن ها را به دليل بخشش و بزرگواريش بر مردم و به صلاح شان براى آنان حلال و مباح كرد و از آنچه به زيان شان است آگاه است، از اين رو آنان را از آن بازداشت و برايشان حرام كرد. سپس آن را براى انسانِ مضطرّ مباح كرد و در هنگامى كه بدنش جز به وسيله آن پايدار نمى ماند، بر وى حلال كرد و به او دستور داد تا تنها به اندازه نياز به آن استفاده كند نه بيش تر.

سپس فرمود: و درباره (خوردن) مردار، (پس به تحقيق) كسى نيست كه بر خوردنش مداومت ورزد (يا هيچ كس به آن نزديك نمى شود و از آن نمى خورد) مگر آن كه بدنش ناتوان و جسمش بيمار و لاغر مى شود و نيرويش از دست مى رود (يا سست مى شود) و نسلش قطع مى گردد و مردار خوار تنها به صورت ناگهانى مى ميرد.

و درباره خون، پس براى خورنده اش زردآب پديد مى آورد و دهان را بدبو (و بو را متعفن) و اخلاق را بد مى كند و سبب بيمارى هارى و سنگدلى و كمى مهربانى و عطوفت مى گردد، به طورى كه بر كشتن فرزند و پدر و مادرش از وى ايمنى نيست و بر دوست صميمى اش و همنشينش از وى ايمنى نيست.

و در مورد گوشت خوك؛ پس به تحقيق خداوند تبارك و تعالى گروهى را به صورت هاى گوناگون مانند خوك، ميمون، خرس و آنچه از حيوان هاى مسخ شده است مسخ مى كند سپس از خوردن مثل آن نهى كرد.

براى اين كه مردم از آن بهره مند نشوند و مجازات آن را سبك نشمارند.

وتحمله على ان يجسر على المحارم من سفك الدّماء وركوب الزّناء فلا يؤمن(1)إذا سكر أن يثب على (من - المحاسن) حرمه(2)و (هو - يب - كا) لا يعقل ذلك والخمر لا يزداد(3)شاربها إلّا كلّ سوء(4).

تهذيب 128/9: محمد بن يعقوب عن أبى اسحاق عن عمرو بن عثمان عن محمد بن عبد اللّٰه عن بعض أصحابه قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام لِمَ حرّم اللّٰه الخمر وذكر مثله.

الاختصاص 103: محمد بن عبد اللّٰه عن بعض أصحابه قال: قلت لإبى عبد اللّٰه عليه السلام لم حرّم اللّٰه الخمر وذكر نحوه الى قوله: أن يثب على حرمه. تفسير العيّاشىّ 291/1: عن محمد بن عبد اللّٰه عن بعض أصحابه قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام جعلت فداك لِمَ حرّم اللّٰه الميتة والدّم وذكر نحوه الى آخره إلّا أنّه أسقط قوله يورث آكله الماء الأصفر الى قوله: ويسىء الخلق.

461-41623-(2) فقيه 218/3: روى محمد بن عذافر عن أبيه عن أبى جعفر علل الشّرائع 483:

حدّثنا محمد بن الحسن رحمه الله قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن محمد بن عذافر عن بعض رجاله عن أبى جعفر عليه السلام قال: قلت له لِمَ حرّم اللّٰه عزّوجلّ الخمر والميتة والدّم ولحم الخنزير فقال إنّ اللّٰه تبارك وتعالى لَمْ يحرّم ذلك على عباده وأحلّ لهم ماوراء(5)ذلك من رغبة فيما أحلّ لهم ولا زهد فيما حرّمه عليهم ولكنّه تعالى خلق فعلم ما تقوم به أبدانهم وما يصلحهم فأحلّه لهم وأباحه (لهم - فقيه) وعلم ما يضرّهم فنهاهم عنه (وحرّمه عليهم - العلل) ثمّ أحلّه للمضطرّ فى الوقت الّذى لا يقوم بدنه إلّابه فأمره أن ينال منه بقدر ا لبلغة لا غير ذلك.

ثمّ قال (و - فقيه) أمّا الميتة فإنّه لم ينل أحد منها إلّاضعف بدنه ووهنت قوّته وانقطع نسله ولا يموت آكل الميتة إلّافجأة وأمّا الدّم فانّه يورث آكله الماء الأصفر ويورث الكَلَبَ وقساوة القلب وقلّة الرّأفة والرّحمة حتّى لا يؤمن على حميمه ولا يؤمن على من صحبه وأمّا لحم الخنزير فإنّ اللّٰه تبارك تعالى مسخ قوماً فى صور شتّى مثل الخنزير والقرد والدّبّ‌


1) . ولا يؤمن - يب.

2) . حُرَمُ الرجل: عياله ونساؤه وما يحمى وهى المحارم - اللسان.

3) . تزيد - المحاسن - لن تزيد - يب.

4) . شرّ - يب - المحاسن.

5) . ما سوىٰ - العلل.

و شراب را؛ پس به تحقيق خداوند به خاطر كارهايش (يا قطعش) و فسادش حرام كرد و فرمود:

كسى كه همواره شراب بنوشد (همانند بت پرست است) سبب ارتعاش او مى شود و نورش را مى برد و مردانگى اش را ويران مى كند و او را بر انجام كارهاى حرام همانند خونريزى و زنا بى باك و جسور مى كند و از وى ايمنى نيست كه هنگام مستى ناآگاهانه با محارمش آميزش نكند و شراب بر شرابخوار چيزى به جز بدى نمى افزايد.»

اين حديث با سندهاى گوناگون از محمد بن عبداللّٰه از يكى از دوستانش از امام صادق عليه السلام با اندكى تفاوت روايت شده است.

461-41623-(2) محمد بن عذافر از يكى از دوستانش روايت مى كند كه به امام باقر عليه السلام گفتم: «چرا خداوند شراب، مردار، خون و گوشت خوك را حرام كرد؟ امام عليه السلام فرمود: خداوند اين ها را حرام و چيزهاى ديگر را حلال نكرد به دليل اين كه به آنچه كه برايشان حلال كرده ميل و رغبت دارد و از آنچه بر آنان حرام كرده است بى ميل و علاقه است بلكه خداوند تعالى به دليل اينكه مردم را آفريد و از آنچه سبب پايدارى بدن هاى شان مى گردد و آن ها را اصلاح مى كند، آگاه است، آن موارد را براى شان حلال و مباح كرد و به آنچه به زيان شان است آگاه است؛ پس آنان را از خوردن و نوشيدن آن موارد نهى كرد (و بر آنان حرام كرد) سپس آن موارد حرام را براى شخص مضطر هنگامى كه بدنش جز به آن پايدار نيست حلال كرد و به وى دستور داد به مقدار نياز و نه بيش تر از آن استفاده كند.

سپس امام عليه السلام فرمود: درباره مردار، پس كسى از آن استفاده نمى كند مگر آن كه بدنش ناتوان و نيرويش سست و نسلش منقطع مى گردد و مردار خوار جز به صورت ناگهانى نمى ميرد.

و درباره خون؛ پس براى خورنده اش آب زرد مى آورد و او را به بيمارى هارى و سنگدلى و كمى مهر و عطوفت مبتلا مى كند به طورى كه از وى بر دوست صميمى اش و همنشينش ايمنى و اطمينان نيست.

و درباره گوشت خوك؛ پس به تحقيق خداوند گروهى را به صورت هاى گوناگون مسخ كرد مانند خوك، ميمون و خرس. سپس از خوردن مثل آن نهى كرد براى اين كه از آن بهره برده نشود و مجازاتش سبك شمرده نگردد.

و درباره شراب؛ پس خداوند آن را به دليل كارهايش و فسادآورى اش حرام كرد.

ثمّ نهى عن أكل المُثْلَة لئلّا(1)ينتفع بها ولا يستخفّ بعقوبتها(2)وأمّا الخمر فأنّه حرّمها لفعلها وفسادها ثمّ قال إنّ مدمن الخمر كعابد وثن ويورثه الارتعاش ويهدم مروّته ويحمله على ان يجسر على المحارم من سفك الدّماء وركوب الزّناء حتّى لا يؤمن إذا سكر أن يثب على حُرَمِه وهو لا يعقل ذلك والخمر لا يزيد(3)شاربها إلّاكلّ شرّ. العلل 484: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى وابراهيم بن هاشم جميعاً عن محمّد بن اسماعيل بن بزيع عن محمّد بن عذافر عن أبيه عن أبى جعفر عليه السلام سواءً‌.

أمالى الصّدوق 530: بهذا الاسناد عن محمد بن عذافر عن أبيه عن أبى جعفر عليه السلام: نحوه.

علل الشّرائع 484: حدّثنا أبى رحمه الله قال حدّثنا محمد ابن أبى القاسم ماجيلويه عن محمد بن علىّ الكوفى عن عبدالرّحمن بن سالم عن المفضّل بن عمر قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أخبرنى لِمَ حرّم اللّٰه تعالى لحم الخنزير قال انّ اللّٰه تبارك وتعالى مسخ قوماً فى صور شتّى و ذكر مثله الى قوله: لا يستخفّ بعقوبته.

462-41624-(3) مستدرك 164/16: الإمام أبو محمد العسكرىّ عليه السلام فى تفسيره قال: قال اللّٰه عزّوجلّ «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ‌» الّتى ماتت حتف أنفها(4)فلا ذباحة من حيث أذن اللّٰه فيها «وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِيرِ» أن يأكلوه «وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اَللّٰهِ‌» ما ذكر اسم غير اللّٰه عليه من الذّبائح وهى الّتى يتقرّب بها الكفّار بأسامى أندادهم الّتى اتّخذوها من دون اللّٰه ثمّ قال عزّوجلّ «فَمَنِ اُضْطُرَّ» الى شىء من هذه المحرّمات غير باغ وهو غير باغٍ عند ضرورته على إمام هدى «وَ لاٰ عٰادٍ» ولا معتدٍ توالى(5)بالباطل فى نبوّة من ليس بنبىّ وامامة من ليس بامام «فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ‌» فى تناول هذه الأشياء «إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ» ستّار لعيوبكم أيّها المؤمنون «رَحِيمٌ‌» بكم حين أباح لكم فى الضّرورة ما حرّمه فى الرّخاء.

463-41625-(4) فقه الرّضا عليه السلام 254: إعلم يرحمك اللّٰه أنّ اللّٰه تبارك وتعالى لم يبح أكلاً ولا شراباً إلّا لما فيه المنفعة والصّلاح ولم يحرّم إلّاما فيه الضّرر والتّلف والفساد فكلّ نافع مقوّ للجسم


1) . لكيما - العلل.

2) . بعقوبته - العلل.

3) . لن تزيد - العلل.

4) . مات فلان حتف انفه اى بلا ضرب ولا قتل وقيل اذا مات فَجأة - اللّسان، ج 9، ص 38.

5) . قوّال - خ.

سپس فرمود: به تحقيق كسى كه همواره شراب مى نوشد همانند بت پرست است و سبب لرزه و ارتعاش وى مى گردد و جوانمردى اش را نابود مى كند و او را بر انجام كارهاى حرام مانند خونريزى و زنا جسور مى كند به طورى كه بر وى ايمنى نيست كه هنگام مستى ناآگاهانه با محارمش آميزش نكند و شراب چيزى بر شرابخوار نمى افزايد مگر هر شرى را.»

اين حديث از محمد بن عذافر از پدرش نيز روايت شده است همچنين مفضل بن عمر مى گويد:

«به امام صادق عليه السلام گفتم: به من بفرماييد كه چرا خداوند گوشت خوك را حرام كرد؟

امام عليه السلام فرمود: به تحقيق خداوند تبارك و تعالى گروهى را به صورت هاى گوناگون مسخ كرد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است تا جمله: «و مجازات او را سبك نشمارد.»

462-41624-(3) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است: «خداوند عز و جل مى فرمايد: «تنها مردار و... را بر شما حرام كرد.» مقصود حيوانى است كه به مرگ طبيعى بميرد و آن گونه كه خداوند دستور داده ذبح نشود. «و خون و گوشت خوك.» خوردنش [را حرام كرد] «و آنچه هنگام ذبح نام غير خدا بر آن برده شود» ذبيحه هايى كه نام غير خدا بر آن ها برده شود و آن ها ذبيحه هايى هستند كه كافران با نام شريكانى كه براى خدا قرار داده اند تقرب مى جويند. سپس خداوند عز و جل فرمود: «هر كس ناچار شود.» به يكى از محرمات بدون سركشى و او هنگام ناچارى بر پيشواى هدايت سركشى نكرده است. «و تجاوز» و در پذيرش نبوت پيامبران دروغين و امامت كسانى كه امام نيستند به باطل قبول ولايت آنها نكرده است. «پس گناهى بر او نيست.» در دست يازى به اين چيزها: «به تحقيق خداوند بسيار آمرزنده» و پوشاننده عيب هاى شماست اى مؤمنان! «مهر گستر است» به شما در هنگامى كه در حال ناچارى براى تان مباح كرد آنچه را در حال آسايش حرام كرده بود.»

463-41625-(4) در كتاب فقه الرضا آمده است: «بدان خداوند تو را رحمت كند! كه خداوند تبارك و تعالى هيچ خوردنى و نوشيدنى را مباح نكرد مگر به دليل آن كه در آن منفعت و صلاح است و حرام نكرد مگر

فيه قوّة للبدن فحلال وكلّ مضرّ يذهب بالقوّة أو قاتل فحرام مثل السّموم والميتة والدّم ولحم الخنزير وذى ناب(1)من السّباع ومخلب من الطّير وما لا قانصة(2)له منها ومثل البيض إذا استوى طرفاه والسّمك الّذى لا فلوس له فحرام كُلّه إلّاعند الضّرورة (الى أن قال) والميتة تورث الكَلَبَ وموت الفجأة والاكلة(3)والدّم يقسى القلب ويورث الدّاء الدُّبَيْلَة(4)والسّموم قاتلة والخمر يورث فساد القلب ويسوّد الأسنان ويبخَر الفم ويبعّد من اللّٰه ويقرّب من سخطه وهو من شراب إبليس.

464-41626-(5) مستدرك 164/16: محمد بن ابراهيم النّعمانى فى تفسيره عن أحمد بن محمد بن سعيد بن عقدة قال حدّثنا جعفر بن أحمد بن يوسف بن يعقوب الجعفىّ عن اسماعيل بن مهران عن الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة عن أبيه عن اسماعيل بن جابر عن أبى عبد اللّٰه عن أمير المؤمنين عليهما السلام فى خبر طويل فى أقسام الايات الى أن قال: و أمّا ما فى القرآن تأويله فى تنزيله فهو كلّ آية محكمة نزلت فى تحريم شىء من الاُمور المتعارفة الّتى كانت فى أيّام العرب تأويلها فى تنزيلها فليس يحتاج فيها إلى تفسير اكثر من تأويلها وذلك مثل قوله تعالى فى التّحريم «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهٰاتُكُمْ وَ بَنٰاتُكُمْ وَ أَخَوٰاتُكُمْ‌ الى آخر الاية» وقوله تعالى «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِيرِ» الاية الخبر.

465-41627-(6) تفسير العيّاشى 340/1: عن أبى الصّباح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن النّبيذ والخمر بمنزلة واحدة هما قال لا إنَّ النّبيذ ليس بمنزلة الخمر إنّ اللّٰه حرّم الخمر قليلها وكثيرها كما حرّم الميتة والدّم ولحم الخنزير وحرّم النّبىّ صلى الله عليه و آله من الأشربة المسكر وما حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقد حرّم اللّٰه قلت أرأيت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كيف كان يضرب فى الخمر فقال كان يضرب بالنّعال ويزيد كلّما أتلى بالشّارب ثمّ لم يزل النّاس يزيدون حتّى وقف على ثمانين أشار بذلك علىّ عليه السلام على عمر.


1) . النّاب: هى السّنّ الّتى خلف الرّباعيّة.

2) . القانصة: كالمعدة للإنسان.

3) . الاكلة: داء فى العضو يأكُلُه.

4) . الدُّبَيْلَة مصغّر الدُّبْلَة: داء يجتمع فى الجوف. وفى حديث عامر بن الطّفيل فأخذته الدُّبيلة هى خُراج ودُمَّل كبير تظهر فى الجوف فتقتل صاحبها غالباً - اللّسان ج 11، ص 235.

آنچه را كه در آن زيان، تباهى و فساد است. پس هر چيزِ سودمندِ نيروبخشى براى جسم كه نيروى بدن را تأمين مى كند، حلال است و هر چيز زيان بخشِ نابود كننده نيرو يا كشنده حرام است مانند سم ها و مردار و خون و گوشت خوك و حيوان نيش دار از درندگان و چنگال دار از پرندگان و پرندگان بدون سنگدان و مانند تخم كه دو طرف آن مساوى است و ماهى بدون فلس، پس همه اين ها حرام است مگر هنگام ناچارى...

و مردار سبب هارى و مرگ ناگهانى و خوره مى شود و خون سبب قساوت قلب و به وجود آمدن كيست هاى كشنده در داخل شكم مى شود و سم ها كشنده است و شراب فاسد شدن قلب و سياهى دندان ها و بدبويى دهان و دورى از خدا و نزديكى به خشم وى را در پى دارد و آن نوشابه ابليس است.»

464-41626-(5) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان در بخشى از يك حديث بلند در بيان اقسام آيات قرآن فرمود: «... و آياتى از قرآن كه تأويل و تفسيرشان در شأن نزول شان وجود دارد، آن هر آيه محكمى است كه درباره حرمت چيزى از چيزهاى متعارفِ زمان اعراب نازل شده است كه آن آيات تأويل و تفسيرشان در شأن نزول شان است و نيازمند تفسيرى بيش از تأويل [و انطباق بر مورد نزول] نيست و آن مانند سخن خداوند است درباره حرمت: «مادران تان و دختران تان و خواهران تان و... بر شما حرام شده است.» و سخن خداوند: «تنها مردار و خون و گوشت خوك را بر شما حرام كرد.»...

465-41627-(6) ابو الصباح كنانى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا نبيذ و شراب يكسان هستند؟ امام عليه السلام فرمود: نه، به تحقيق نبيذ همانند شراب نيست، همانا خداوند كم و زياد شراب را حرام كرد، همان گونه كه مردار و خون و گوشت خوك را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نوشيدنى هاى مست كننده را حرام كرد و آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله حرام كرد، به تحقيق خداوند حرام كرده است.

گفتم: بفرماييد كه پيامبر صلى الله عليه و آله شرابخوار را چگونه حدّ مى زد؟

امام عليه السلام فرمود: با كفش مى زد و هر وقت شرابخوارى مى آوردند بر آن مى افزود، سپس مردم پيوسته بر آن افزودند تا بر سر هشتاد تازيانه ايستاد. على عليه السلام عمر را بر اين مطلب راهنمايى كرد.»

466-41628-(7) تفسير العيّاشى 342/1: عن أبى الرّبيع عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام فى الخمر والنّبيذ قال: إنّ النّبيذ ليست بمنزلة الخمر إنّ اللّٰه حرّم الخمر بعينها فقليلها وكثيرها حرام كما حرّم الميتة والدّم ولحم الخنزير وحرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الشّراب من كلّ مسكر فما حرّمه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقد حرّم اللّٰه قلت فكيف كان ضرب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى الخمر فقال كان يضرب بالنّعل ويزيد وينقص وكان النّاس بعد ذلك يزيدون وينقصون ليس بحدّ محدود حتّى وقف علىّ بن أبي طالب عليه السلام فى شارب الخمر على ثمانين جلدة حيث ضرب قدامة بن مظعون قال فقال قدامة ليس علىَّ جلد أنا من أهل هذه الاية «لَيْسَ عَلَى اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِيمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اِتَّقَوْا وَ آمَنُوا» فقال له كذبت ما أنت منهم إنّ اولئك كانوا لا يشربون حراماً.

ثمّ قال علىّ عليه السلام انّ الشّارب إذا شرب فسكر لم يدر ما يقول وما يصنع وكان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا أتى بشارب الخمر ضربه فإذا أتى به ثانية ضربه فإذا أتى به ثالثة ضرب عنقه قلت فإن أخذ شارب نبيذ مسكر قد انتشأ منه قال يضرب ثمانين جلدة فإن أخذ ثالثة قتل كما يقتل شارب الخمر قلت إن أخذ شارب الخمر نبيذ مسكر سكر منه أيجلد ثمانين قال لا دون ذلك كُلّ ما أسكر كثيره فقليله حرام.

467-41629-(8) مستدرك 166/16: كتاب سليم بن قيس الهلالىّ عن أمير المؤمنين عليه السلام أنّه قال: فى حديث ولو لا عهد الىّ خليلى صلى الله عليه و آله تقدّم الىّ فيه لفعلت ولكن قال لى يا أخى كلّما اضطرّ إليه العبد فقد أباحه اللّٰه له وأحلّه الخبر.

468-41630-(9) تهذيب 43/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير وفضالة وابن فضّال عن ابن بكير وجميل عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال: ما حرّم اللّٰه فى القرآن من دابّة إلّاالخنزير ولكنّه النّكرة(1).

469-41631-(10) علل الشّرائع 484: عيون الأخبار 94/2: (بالاسناد المتقدّم فى باب (16) كيفيّه الوضوء من أبوابه عن محمد بن سنان عن الرّضا عليه السلام فيما كتب اليه فى جواب مسائله): و حرّم الخنزير لأنّه مشوّه(2)جعله اللّٰه تعالى عظة للخلق وعبرة وتخويفاً ودليلاً على ما مسخ على


1) . لكنّه النّكرة - ئل - لتكره - خ - يب - التكرّه - خ - يب - وافى.

2) . المشوّه: القبيح الشّكل: كلّ شىء من الخلق لا يوافق بعضه بعضاً اشوه ومشوّه.

466-41628-(7) ابو الربيع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شراب و نبيذ فرمود: «همانا نبيذ همانند شراب نيست، به تحقيق خداوند شراب را به طور معين حرام كرد پس كم و زيادش حرام است، همان گونه كه مردار و خون و گوشت خوك را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر نوشيدنى مست كننده اى را حرام كرد، پس آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله حرام كرد، به تحقيق خداوند حرام كرده است.

گفتم: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شرابخوار را چگونه حدّ مى زد؟

امام عليه السلام فرمود: او را با كفش مى زد و كم و زياد مى كرد و پس از آن مردم كم و زياد مى كردند و حدّ معينى نداشت تا امير مؤمنان عليه السلام وقتى بر قدامة بن مظعون حد جارى ساخت، در مورد شرابخوار بر هشتاد تازيانه توقف كرد. پس قدامه گفت: زدن بر من روا نيست من از اهل اين آيه هستم: «كسانى كه ايمان آوردند و كار شايسته انجام دادند، در آنچه مى خورند بر آنان باكى نيست در صورتى كه تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند.»

امام عليه السلام فرمود: دروغ گفتى تو از آن ها نيستى، همانا آنان حرام نمى نوشند.

سپس على عليه السلام فرمود: شرابخوار وقتى شراب مى خورد و مست مى شود، نمى داند چه مى گويد و چه مى كند. وقتى شرابخوارى را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آوردند، او را حدّ مى زد و وقتى براى بار دوم مى آوردند، او را حد مى زد و وقتى براى بار سوم مى آوردند، گردنش را مى زد.

گفتم: اگر كسى كه نبيذ مست كننده اى خورده و از آن مست شده گرفته شود [با وى چه مى كنند؟]

امام عليه السلام فرمود: هشتاد تازيانه زده مى شود، پس اگر براى بار سوم گرفته شود كشته مى شود همان گونه كه شرابخوار كشته مى شود.

گفتم: اگر شرابخوارى از نبيذ مست كننده اى مست شود آيا هشتاد تازيانه زده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: نه، كمتر از آن هر چه زيادش مست كند، اندكش نيز حرام است.»

467-41629-(8) در كتاب سليم بن قيس هلالى از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از يك حديث فرمود: «و اگر دوستم پيامبر صلى الله عليه و آله با من عهد نكرده بود و درباره آن با من سخن نگفته بود، حتماً انجام مى دادم ولى به من فرمود: اى برادر! هر آنچه را كه انسان به آن مضطر شود، پس به تحقيق خداوند برايش مباح و حلال كرده است...»

468-41630-(9) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند حيوانى به جز خوك را در قرآن حرام نكرد و خوك زشت و ناپسند است.»

469-41631-(10) محمد بن سنان روايت مى كند كه امام رضا عليه السلام در بخشى از پاسخ به پرسش هاى وى نوشت:

«و خوك را حرام كرد زيرا زشت و دگرگون شده است. خداوندِ تعالى آن را سبب اندرز و عبرت و ترساندن مردم و نشانه اى بر مخلوقات مسخ شده اش قرار داد و براى اين كه غذاى آن پليدترينِ پليدى هاست با دليل هاى بسيارِ ديگر و همچنين بوزينه را حرام كرد زيرا همانند خوك مسخ شده

خلقته ولأنّ غذاؤه أقذر الأقذار مع علل كثيرة وكذلك حرّم القرد لأنّه مسخ الخنزير (و - العيون) جعل عظة وعبرة للخلق ودليلاً على ما مسخ على خلقته وصورته وجعل فيه شبهاً(1)من الإنسان ليدلّ على أنّه من الخلق المغضوب عليهم.

وحرّمت الميتة لما فيها من فساد الأبدان والافة ولما أراد اللّٰه عزّوجلّ أن يجعل تسميتة(2)سبباً للتّحليل وفرقاً بين الحلال والحرام وحرّم اللّٰه تعالى الدّم كتحريم الميتة لما فيه من فساد الأبدان ولأ نّه يورث الماء الأصفر ويبخر الفم وينتن الرّيح ويسىء الخُلق ويورث القسوة للقلب وقلّة الرّأفة والرّحمة حتّى لا يؤمن أن يقتل ولده ووالده وصاحبه وحرّم الطّحال لما فيه من الدّم ولأنّ علّته وعلّة الدّم والميتة واحدة لأنّه يجرى مجراها فى الفساد.

470-41632-(11) علل الشّرائع 592: حدّثنا علىّ بن أحمد رحمه الله قال حدّثنا محمد ابن أبى عبد اللّٰه عن محمد بن اسماعيل عن علىّ بن العبّاس قال حدّثنا القاسم بن ربيع الصّحّاف عن محمد بن سنان: انّ ابا الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام كتب اليه بما فى هذا الكتاب جواب كتابه إليه يسأله عنه جائنى كتابك تذكر انّ بعض أهل القبلة يزعم أنّ اللّٰه تبارك وتعالى لم يحلّ شيئاً ولم يحرّمه لعلّة اكثر من التعبّد لعباده بذلك قد ضلّ من قال ذلك ضلالاً بعيداً وخسر خسراناً مبيناً لأنّه لو كان ذلك لكان جايزاً ان يستعبدهم بتحليل ما حرّم وتحريم ما أحلّ حتّى يستعبدهم بترك الصّلٰوة والصّيام واعمال البرّ كلّها والإنكار له ولرسله وكتبه الجحود بالزّنى والسّرقة وتحريم ذوات المحارم وما أشبه ذلك من الأمور الّتى فيها فساد التّدبير وفناء الخلق اذ العلّة فى التّحليل والتّحريم التعبّد لا غيره.

فكان كما أبطل اللّٰه تعالى به قول من قال ذلك انّا وجدنا كلّما أحلّ اللّٰه تبارك وتعالى ففيه صلاح العباد وبقائهم ولهم اليه الحاجة الّتى لا يستغنون عنها ووجدنا المحرّم من الأشياء لا حاجة للعباد اليه ووجدناه مفسداً داعياً الفناء والهلاك ثمّ رأيناه تبارك وتعالى قد أحلّ بعض ما حرّم فى وقت الحاجة لما فيه من الصّلاح فى ذلك الوقت نظير ما أحلّ من الميتة والدّم ولحم الخنزير إذا اضطرّ اليها المضطرّ لما فى ذلك الوقت من الصّلاح والعصمة ودفع الموت.


1) . شبه - خ علل.

2) . التّسمية - العلل.

است و آن را اندرز و عبرت براى مردم و نشانه و دليلى بر چيزى قرار داد كه آفرينش و صورت آن را مسخ و دگرگون ساخت و در آن شباهتى به انسان قرار داد تا بر اين مطلب راهنمايى كند كه آن از مخلوقات مورد خشم الهى قرار گرفته شده است.

و مردار حرام كرده شد براى اين كه آن سبب تباهى بدن ها و آفت و بيمارى مى شود و براى اين كه خداوند مى خواست بردن نامش را سبب حلال شدن و تفاوت ميان حلال و حرام قرار دهد.

و خداوند تعالى خون را همانند مردار حرام كرد چرا كه آن سبب تباهى بدن ها مى شود و براى اين كه زردآب پديد مى آورد و دهان را بدبو و بدن را متعفن و اخلاق را بد مى كند و قساوت قلب و كاهش مهربانى و عطوفت به دنبال مى آورد به طورى كه از او ايمنى بر كشتن فرزند و پدر و دوستش نيست.

و طحال - اسپرز - را به اين دليل حرام كرد كه در آن خون است و براى اين كه دليل [حرمت] آن و دليل [حرمت] خون و مردار يكى است زيرا در ايجاد تباهى و فساد همانند آن هاست.»

470-41632-(11) محمد بن سنان گويد: «امام رضا عليه السلام در پاسخ به نامه من كه از وى سؤال كرده بودم نوشت:

«نامه ات رسيد، گفته بودى كه برخى مسلمانان مى پندارند كه حلال كردن و حرام كردن چيزى توسط خداوند براى بندگانش دليلى بيش از تعبد به آن ندارد كسى كه اين سخن را گفته است حتماً به گمراهى دوردستى گرفتار شده است و به طور آشكارا زيان كرده است زيرا اگر اين گونه بود، حتماً جايز بود از آنان بخواهد تا تعبد ورزند به حلال كردن آنچه را حرام كرده است و حرام كردن آنچه را حلال كرده است تا آنجا كه آنان را تعبد كند به ترك نماز و روزه و همه كارهاى نيك و انكار خودش و پيامبران و كتاب هايش و انكار زنا و دزدى و حرمت زنان مَحرَم و مانند آن از كارهايى كه سبب فساد و تباهى امور و نابودى مردم مى گردد چرا كه دليل حلال كردن و حرام كردن تعبد و صرف اعتبار است نه چيز ديگر.

پس همان گونه كه خداوند سخن چنين گوينده اى را باطل كرد، ما مى يابيم آنچه را خداوند حلال كرده است، در آن مصلحت بندگان و دوام آن هاست و آنان به گونه اى به آن نيازمندند كه از آن بى نياز نمى شوند و مى يابيم كه مردم به چيزهاى حرام نيازى ندارند و آن ها را تباه كننده و نابود و هلاك كننده مى يابيم.

سپس مى يابيم كه خداوند تبارك و تعالى برخى از آنچه را حرام كرده است در وقت نياز حلال كرده است چرا كه در آن وقت مصلحت در آن است مانند حلال كردن مردار و خون و گوشت خوك هنگامى كه مضطر به آن اضطرار يابد زيرا در آن وقت در آن مصلحت و حفظ جان و جلوگيرى از مرگ است.

فكيف انّ الدّليل على أنّه لم يحلّ الّا لما فيه من المصلحة للأبدان وحرّم ما حرّم لما فيه من الفساد ولذلك وصف فى كتابه وأدّت عنه رسله وحججه كما قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لو يعلم العباد كيف كان بدؤ الخلق ما اختلف اثنان و قوله عليه السلام: ليس بين الحلال والحرام الّا شىء يسير يحوّله من شىءٍ إلى شىءٍ فيصير حلالاً وحراماً.

471-41633-(12) الاحتجاج 92/2: من سؤال الزّنديق الّذى سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مسائل كثيرة انّه قال فَلِمَ حرّم الدّم المسفوح قال لأنّه يورث القساوة ويسلب الفؤاد رحمته ويعفّن البدن ويغيّر اللّون وأكثر ما يصيب الإنسان الجذام يكون من أكل الدّم قال فأكل الغدد قال يورث الجذام قال فالميتة لم حرّمها قال فرقاً بينها وبين ما يذكّى ويذكر اسم اللّٰه عليه والميتة قد جمد فيها الدّم وتراجع الى بدنها فلحمها ثقيل غير مرىءٍ لأنّها يؤكل لحمها بدمها الحديث.

472-41634-(13) تهذيب 39/9: محمد بن يعقوب عن كافى 245/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن أكل الضّبّ فقال إنّ الضّبّ والفأرة والقردة والخنازير مسوخ.

473-41635-(14) المقنع 141: واعلم أنّ الضّبّ والفأرة والقرد والخنازير مسوخ لا يجوز أكلها وكلّ مسخ حرام ولا تأكل الأرنب فإنّه مسخ حرام.

474-41636-(15) دعائم الإسلام 123/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أنّه أتى بضبّ‌(1)فلم يأكل منه و قذره و عن علىّ عليه السلام أنّه نهى عن الضّبّ والقنفذ وغيره من حشرات الأرض كالضّبّ وغيره.

475-41637-(16) كافى 247/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن تهذيب 16/9: (الحسن - يب) بن محبوب عن سماعة بن مهران قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن المأكول من الطّير والوحش فقال حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ ذى مخلب من الطّير وكلّ ذى ناب من الوحش فقلت إنّ النّاس يقولون من السّبع فقال لى يا سماعة السّبع كلّه حرام وإن كان سَبُعاً لا ناب له وإنّما قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله هذا تفصيلاً وحرّم اللّٰه عزّوجلّ ورسوله المسوخ جميعها(2)فكُل الان من طير البرّ ما كانت له حوصلة ومن طير الماء ما كان له قانصة كقانصة الحمام لا معدة كمعدة الإنسان وكلّ ما صفّ‌


1) . الضبّ‌: حيوان من الزّحّافات شبيه بالحرذون ذنبه كثير العقد - المنجد.

2) . جميعاً يب.

پس در هر حال دليل اين است كه خداوند حلال نكرد مگر آنچه را در آن براى بدن ها مصلحت است و آنچه را حرام كرد به خاطر فساد و تباهىِ آن است و به همين گونه در كتاب خود توصيف كرد و پيامبران و حجت هايش از جانب او اين گونه بيان كردند، همان گونه كه امام صادق عليه السلام فرمود: اگر بندگان چگونگى پيدايش آفرينش را بدانند، دو نفر با هم اختلاف نمى كردند و فرمود: ميان حلال و حرام جز چيز اندكى فاصله نيست كه موجب تحول چيزى به چيزى مى شود پس آن چيز حلال و يا حرام مى شود.»

471-41633-(12) در كتاب الاحتجاج در ضمن پرسش هاىِ فراوان شخص كافر از امام صادق عليه السلام آمده است كه گفت: «چرا خون ريخته شده حرام شده است‌؟

امام عليه السلام فرمود: زيرا سبب سنگدلى مى شود و مهربانى را از قلب بيرون مى برد و بدن را بدبو مى كند و رنگ را تغيير مى دهد و بيش ترين راه ابتلاىِ انسان به خوره از خوردن خون است.

كافر گفت: خوردن غده ها چگونه است‌؟

امام عليه السلام فرمود: سبب جذام مى شود.

كافر گفت: چرا مردار را حرام كرد؟

امام عليه السلام فرمود: براى آن كه ميان آن و ميان ذبح شده و آنچه هنگام ذبح نام خدا بر آن برده مى شود تفاوت باشد و خون در مردار خشكيده است و به بدنش بازگشته است پس گوشت آن سنگين و ناگوارا است زيرا گوشت آن با خونش خورده مى شود...»

472-41634-(13) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خوردن سوسمار سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: سوسمار، موش، ميمون و خوك مسخ شده اند.»

473-41635-(14) در كتاب المقنع آمده است: «و بدان كه سوسمار، موش، ميمون و خوك مسخ شده اند، خوردن شان جايز نيست و هر مسخ شده اى حرام است و خرگوش را نخور زيرا آن مسخ شده حرام است.»

474-41636-(15) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه سوسمارى را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند آن حضرت از آن نخورد و آن را پليد شمرد و على عليه السلام از خوردن سوسمار و جوجه تيغى و ديگر حشرات زمين مانند سوسمار و غير آن نهى كرد.

475-41637-(16) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره پرندگان و حيوانات وحشى حلال گوشت سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر پرنده چنگال دار و هر حيوان وحشى نيش دارى را حرام كرد.

گفتم: مردم مى گويند: از درنده ها [حرام است].

امام عليه السلام به من فرمود: اى سماعه! همه درندگان حرامند، هر چند درنده بى نيش باشد و همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين را [به عنوان] توضيح و اضافه فرمود و خداوند عز و جل و پيامبرش همه حيوانات مسخ شده را حرام كردند، پس اكنون از پرندگان خشكى چينه دارها را بخور و از پرندگان آبى آن هايى كه سنگدانى همانند سنگدان كبوتر دارند بخور نه معده اى همانند معده انسان و هر پرنده اى كه [هنگام پرواز] بال هايش را

هو ذو مخلب وهو حرام والصّفيف كما يطير البازى والصّقر والحداة وما أشبه ذلك وكلّ ما ذفّ فهو حلال والحوصلة والقانصة يمتحن بها من الطّير ما لا يعرف(1)طيرانه وكلّ طير مجهول.

476-41638-(17) علل الشّرائع 460: حدّثنا جعفر بن محمد بن مسرور رحمه الله قال حدّثنا كافى 243/6:

الحسين بن محمد (بن عامر - العلل) عن معلّى بن محمد (البصرىّ - العلل) عن بسطام بن مرّة عن اسحاق بن حسّان عن هيثم بن واقد عن علىّ بن الحسن العبدىّ (عن أبى هارون - كا) عن أبى سعيد الخدرىّ‌: أنّه سئل ما قولك فى هذا السّمك الّذى يزعم إخواننا من أهل الكوفة أنّه حرام فقال أبو سعيد سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول الكوفة جمجمة العرب ورمح اللّٰه تبارك وتعالى وكنز الايمان فخذ عنهم.

اُخبرك (أنَّ - كا) رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (أنّه - العلل) مكث بمكّة يوماً وليلة يطوى(2)ثمّ خرج وخرجت معه فمررنا برفقة(3)جلوس يتغدّون(4)فقالوا يا رسول اللّٰه الغداء فقال لهم (نعم - كا) افرجوا(5)لنبيّكم فجلس بين رجلين وجلست وتناول رغيفا فصدع(6)(ب‍ - كا) نصفه ثمّ نظر الى أدْمِهم فقال ما أدْمُكم (هذا - كا) فقالوا الجرّيث(7)يا رسول اللّٰه فرمى بالكسرة من يده وقام قال أبو سعيد وتخلّفت بعده لأنظر ما رأى النّاس فاختلف النّاس فيما بينهم فقالت طائفة حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الجرّيت(8)وقالت طائفة لم يحرّمه ولكن عافه(9)فلو كان حرّمه (ل‍ - كا) نهانا عن أكله قال فحفظت مقالتهم(10)وتبعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (جواداً(11)- كا) حتّى لحقته.

ثمّ غشينا(12)رفقة اُخرى يتغدّون فقالوا يا رسول اللّٰه الغداء(13)فقال نعم افرجوا لنبيّكم فجلس بين رجلين وجلست (معه - كا) فلمّا (أن - كا) تناول كسرة(14)نظر الى (أُدْم - كا) القوم(15)فقال ما أُدْمكم هذا قالوا ضبّ يا رسول اللّٰه فرمى (ب‍ - كا) الكسرة وقام قال أبو سعيد


1) . لم يعرف - يب.

2) . بذى طوى - العلل - يطوى: اى لا يأكل ولا يشرب.

3) . الرُّفقة: المترافقون فى السّفر - جمع رفيق.

4) . أى يأكلون الطّعام.

5) . أى وسّعوا.

6) . صدع الشّىء: شقّه بنصفين وقيل شقّه ولم يفترق - اللّسان ج 8، ص 194.

7) . قالوا الجرّى - العلل.

8) . الجرّى - العلل - الجرّى والجرّيث ضرب من السّمك معروف ويقال له بالفارسيّة المارماهى.

9) . عافه: اى كره.

10) . مقالة القوم - العلل.

11) . أى سريعاً.

12) . اى جئنا.

13) . اى طعام الغدوة.

14) . اى قطعة من الخبز.

15) . أدمهم. العلل.

مى گستراند، پس آن چنگال دار است و حرام و گستراندن بال ها آن گونه است كه باز و شاهين و زغن و مانند آن پرواز مى كنند و هر پرنده اى كه [هنگام پرواز] بال مى زند حلال است و با چينه دان و سنگدان پرندگانى امتحان مى شوند كه پروازشان ناشناخته است و پرندگانى كه مجهولند.»

476-41638-(17) على بن حسن عبدى (از ابو هارون) گويد: «از ابو سعيد خدرى سؤال شد: نظر شما درباره اين ماهى كه برادران كوفى ما آن را حرام مى دانند چيست‌؟ ابو سعيد گفت: از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: كوفه جمجمه عرب و نيزه خداوندِ تبارك و تعالى و گنج ايمان است، پس از آن ها بگير! به تو مى گويم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يك شبانه روز در مكه ماند بدون آن كه چيزى بخورد (يا يك روز را در مكه و شب را در ذى طوى ماند) سپس بيرون رفت و من نيز با او رفتم تا به كاروانى رسيديم كه براى خوردن صبحانه نشسته بودند. آنان به پيامبر گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! بفرماييد غذا. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: (باشد) براى پيامبرتان جايى باز كنيد! آنگاه ميان دو نفر نشست و من نيز نشستم. پيامبر صلى الله عليه و آله نانى برداشت و آن را دو نيم كرد سپس به خورش آن ها نگاه كرد و پرسيد: اين خورش شما چيست‌؟ گفتند: جرى (جريث)،(1)اى رسول خدا!

پيامبر صلى الله عليه و آله با شنيدن اين جمله تكه نان را از دستش انداخت و بلند شد.

ابو سعيد گويد: من پس از پيامبر صلى الله عليه و آله صبر كردم تا ببينم مردم چه مى كنند. آنان پس از رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله با هم اختلاف كردند. گروهى گفتند: پيامبر صلى الله عليه و آله جريث را حرام كرد.

و گروهى ديگر گفتند: آن را حرام نكرد بلكه آن را دوست نداشت. اگر آن را حرام كرده بود ما را از خوردنش نهى مى كرد.

من سخنان آنان را به ذهن سپردم و [به سرعت] به دنبال پيامبر صلى الله عليه و آله حركت كردم تا به وى رسيدم. سپس به كاروان ديگرى رسيديم كه صبحانه مى خوردند. آن ها با مشاهده پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! غذا بفرماييد.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: باشد، براى پيامبرتان جا باز كنيد! آنگاه ميان دو نفر نشست و من نيز در كنار وى نشستم. وقتى تكه نانى برداشت، به خورش آن ها نگاهى كرد و پرسيد: اين خورش شما چيست‌؟

گفتند: سوسمار اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

پيامبر صلى الله عليه و آله با شنيدن اين جمله تكه نان را انداخت و بلند شد ولى من پس از وى مقدارى صبر كردم. پس از رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله آنان به دو گروه تقسيم شدند. گروهى گفتند: پيامبر صلى الله عليه و آله آن را حرام كرد و


1) . در كتاب هاى لغت جرى و جريث به معناى مارماهى آمده است ولى ظاهراً در روايات دو چيز به شمار آمده اند زيرا در برخى روايات جرى و مارماهى هر دو آمده است.

فتخلّفت بعد (ه - العلل) فإذا (ب‍ - العلل) النّاس فرقتان فقالت فرقة حرّمه(1)رسول اللّٰه فمن هناك لم يأكله وقالت فرقة اُخرى إنّما عافه ولو حرّمه لنهانا عنه(2).

ثمّ (قال - العلل) تبعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله حتّى لحقته فمررنا بأصل الصّفا وبها(3)قدور تغلى فقالوا يا رسول اللّٰه لو عرّجت(4)علينا حتّى تدرك قدورنا(5)فقال لهم (و - كا) ما فى قدوركم فقالوا حُمُر لنا (كنّا - كا) نركبها فقامت(6)فذبحناها فدنا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من القدور فأكفأها برجله ثمّ انطلق جواداً وتخلّفت بعده فقال بعضهم حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لحم الحمير وقال بعضهم كلّا إنّما أفرغ قدوركم حتّى لا تعودو (ه - العلل) فتذبحوا دوابّكم.

قال أبو سعيد فبعث(7)رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (اِلَىَّ فلمّا جئته - كا) قال يا أبا سعيد أدع (لى - كا) بلالاً فلمّا جئته ببلال(8)قال يا بلال اصعد أبا قبيس فناد عليه أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله حرّم الجرّى والضّبّ والحمير(9)الأهليّة ألا فاتّقوا اللّٰه جلّ وعزّ ولا تأكلوا من السّمك إلّاما كان له قشر ومع القشر فلوس فإنّ اللّٰه تبارك وتعالى مسخ سبع مائة أمّة عصوا الأوصياء بعد الرّسل فأخذ أربع مأة (أمّة - العلل) منهم برّاً وثلاث مأة (أمّة منهم - العلل) بحراً ثمّ تلا هذه الاية «فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِيثَ وَ مَزَّقْنٰاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ‌».

477-41639-(18) تهذيب 39/9: محمد بن يعقوب عن كافى 245/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عمر (و - كا) بن عثمان عن الحسين بن خالد علل الشّرائع 485: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه عن عمّه محمد بن أبى القاسم عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه البرقىّ عن محمد بن أسلم الجبلىّ عن الحسين بن خالد قال: قلت لأبى الحسن(10)(يعنى موسى بن جعفر عليه السلام كا) أيحلّ أكل لحم الفيل فقال لا فقلت (و - كا) لِمَ قال لأنّه مُثْلَةٌ‌(11)وقد حرّم اللّٰه عزّوجلّ (لحوم - العلل) الامساخ ولحم(12)ما مثّل به فى صورها(13).


1) . حرّم رسول اللّٰه الضّبّ - العل.

2) . عن أكله - كا.

3) . فيها - العلل.

4) . تكرّمت - العلل - عرّجت أى أقمت.

5) . القدور جمع قِدر: اناء يطبخ فيه.

6) . قامت الدّابّة: وقفت من الكلال.

7) . فتبعت - العلل.

8) . جائه بلال - العلل.

9) . الحمر - العلل.

10) . سألت أبا الحسن الرّضا عليه السلام هل يحلّ - العلل.

11) . المُثْلة جمعها المثلات: ما أصابه القرون الماضية من العذاب وهى عبرة يعتبر بها - المُثْلة: العقوبة والتّنكيل - المنجد.

12) . لحوم - العلل.

13) . صورتها - العلل.

به همين دليل نخوردند و دسته اى ديگر گفتند: همانا از آن خوشش نيامد و اگر آن را حرام كرده بود ما را (از خوردنش) نهى كرده بود.

سپس به دنبال پيامبراكرم صلى الله عليه و آله حركت كردم تا به ابتداى صفا رسيديم. در آنجا ديگ هايى مى جوشيد. آنان گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اى كاش نزد ما مى ماندى (يا اى كاش بر ما بزرگوارى مى نمودى) تا ديگ هاى مان بپزد.

پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: در ديگ هاى تان چيست‌؟

گفتند: الاغ هاى مان كه سوارشان مى شديم. آن ها از كار افتاده شدند، ما نيز آن ها را سر بريديم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با شنيدن اين سخن به نزديك ديگ هايشان رفت و با پا آن ها را بر زمين ريخت و به سرعت دور شد ولى من پس از وى صبر كردم. برخى از آن ها گفتند: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گوشت الاغ را حرام كرد.

و برخى ديگر گفتند: چنين نيست، همانا ديگ هاى شما را خالى كرد تا به اين كار عادت نكنيد و حيوان تان را ذبح كنيد.

ابو سعيد گويد: آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به دنبال من فرستاد. وقتى نزد وى رفتم فرمود: اى ابو سعيد! بلال را (براى من) فرا بخوان! وقتى بلال را آوردم، فرمود: اى بلال! بر روى كوه ابو قبيس برو و بر فراز آن ندا بده: همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله جريث، سوسمار و الاغ اهلى را حرام كرد، هوشيار باشيد و تقواى خدا را پيشه كنيد و از هيچ ماهى نخوريد مگر آن را كه پوست داشته باشد و همراه پوست فلس باشد زيرا خداوند تبارك و تعالى هفتصد امت را كه پس از پيامبران با جانشينان آنان مخالفت كردند، مسخ كرد. چهارصد امت آنان را بيابان و سيصد امت را دريا گرفت. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «پس آنان را به حكايت تبديل كرديم و با شدت هر چه تمام تر تار و مارشان كرديم.»

477-41639-(18) حسين بن خالد گويد: «به امام موسى بن جعفر گفتم: آيا گوشت فيل حلال است‌؟ امام عليه السلام فرمود: نه!

گفتم: چرا؟

امام عليه السلام فرمود: زيرا آن مايه عبرت ديگران است و به تحقيق خداوند عز و جل گوشت حيوان هاى مسخ شده و گوشت حيوانى را كه به هم قيافه آن عذاب واقع شده است، حرام كرده است.»

478-41640-(19) كافى 246/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 39/9: أحمد بن محمد عن محمد بن الحسن الأشعرىّ عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: الفيل مسخ كان مَلِكاً زنّاء والذّئب (مسخ - كا) كان أعرابيّاً ديّوثاً والأرنب مسخ كانت امرأة تخون زوجها ولا تغتسل من حيضها والوطواط(1)مسخ كان يسرق تمور النّاس والقردة والخنازير قوم من بنى اسرائيل اعتدوا فى السّبت والجرّيث والضّبّ فرقد من بنى اسرائيل (لم يؤمنوا - كا) حيث نزلت المائدة على عيسى بن مريم عليه السلام (لم يؤمنوا - يب) فتاهوا(2)فوقعت فرقد فى البحر وفرقة فى البرّ والفأرة هى(3)الفويسقة والعقرب كان نمّاماً والدّبّ (والوزغ - يب) والزّنبور كان(4)لحّاماً يسرق فى الميزان.

479-41641-(20) علل الشّرائع 485: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مهران عن محمد بن الحسن بن علّان قال: سألت ابا الحسن عليه السلام عن المسوخ فقال اثنى عشر صنفاً ولها علل فأمّا الفيل فانّه مسخ لانّه كان مَلِكاً زنّاء لوطيّاً ومسخ الدّبّ لأنّه كان رجلاً ديّوثاً ومسخت الأرنب لانّها كانت امرأة تخون زوجها ولا تغتسل من حيض ولا جنابة ومسخ الوطواط لأنّه كان يسرق تمور النّاس ومسخ سهيل لأنّه كان عشّاراً باليمن ومسخت الزّهرة لأنّها كانت امرأة فتن بها هاروت وماروت وأمّا القردة والخنازير فإنّهم قوم من بنى اسرائيل اعتدوا فى السّبت وأمّا الجرّىّ والضّبّ ففرقة من بنى اسرائيل حين نزلت المائدة على عيسى عليه السلام لم يؤمنوا به فتاهوا فوقعت فرقة فى البحر وفرقة فى البرّ وأمّا العقرب فإنّه كان رجلاً نمّاماً وأمّا الزّنبور فكان لحّاماً يسرق فى الميزان.

480-41642-(21) تفسير العيّاشىّ 290/1: عن وهب بن وهب عن جعفر بن محمد عن أبيه عليهما السلام: انّ عليّاً عليه السلام سئل عن أكل لحم الفيل والدّبّ والقرد فقال ليس هذا من بهيمة الأنعام الّتى تؤكل.

481-41643-(22) المحاسن 472: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن يحيى الخزّاز عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام عن آبائه عن علىّ عليه السلام: انّه سئل عن لحم الفيل فقال ليس من بهيمة الأنعام.


1) . اى الخفّاش.

2) . اى تحيّروا.

3) . فهى - كا.

4) . كانت - كا.

478-41640-(19) محمد بن حسن اشعرى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فيل مسخ شده است، آن پادشاه بسيار زناكارى بود و گرگ (مسخ شده است) آن عرب بيابانگرد ديوثى بود و خرگوش مسخ شده است آن زنى بود كه به شوهرش خيانت مى كرد و از حيضش غسل نمى كرد و خفاش مسخ شده است، آن خرماى مردم را مى دزديد و ميمون ها و خوك ها گروهى از بنى اسرائيل بودند كه در روز شنبه احكام خدا را زير پا گذاشتند و مارماهى و سوسمار گروهى از بنى اسرائيل بودند كه پس از نزول غذاى آسمانى بر عيسى بن مريم عليه السلام ايمان نياوردند، از اين رو سرگردان شدند آنگاه گروهى در دريا افتادند و گروهى در خشكى و بيابان و موش زن فاسق و بدكاره اى بود و عقرب سخن چين بود و خرس و وزغ و زنبور قصاب بودند، كه از ترازو مى دزديدند.»

479-41641-(20) محمد بن حسن بن علّان گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره حيوانات مسخ شده سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن ها دوازده گروهند كه براى هر كدام دليلى است: فيل مسخ شده چون پادشاه بسيار زناكار و لواط كارى بود و خرس مسخ شد چون مرد ديوثى بود و خرگوش مسخ شد زيرا زنى بود كه به شوهرش خيانت مى كرد و از حيض و جنابت غسل نمى كرد و خفاش مسخ شد زيرا خرماى مردم را مى دزديد و ستاره سهيل مسخ شد زيرا در يمن مأمور مالياتى بود و زهره مسخ شد زيرا زنى بود كه هاروت و ماروت شيفته اش شدند اما ميمون ها و خوك ها گروهى از بنى اسرائيل بودند كه در روز شنبه احكام خدا را زير پا گذاشتند و مارماهى و سوسمار گروهى از بنى اسرائيل بودند كه پس از نزول غذاى آسمانى بر حضرت عيسى عليه السلام ايمان نياوردند از اين رو سرگردان شدند گروهى به دريا افتادند و گروهى در بيابان و عقرب مرد سخن چينى بود و زنبور قصابى بود كه از ترازو مى دزديد.»

480-41642-(21) وهب بن وهب از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از امير مؤمنان عليه السلام درباره خوردن گوشت فيل، خرس و ميمون سؤال شد. وى فرمود: اين ها از دام هايى نيستند كه خورده مى شوند.»

481-41643-(22) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه از على عليه السلام درباره گوشت فيل سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «آن از بهيمة الانعام (دام هاى چهارپا) نيست.»

482-41644-(23) الخصال 494: علل الشّرائع 488: حدّثنا ابو الحسن علىّ بن أحمد(1)الإسوارىّ (المذكّر - الخصال) قال حدّثنا مكّىّ بن أحمد بن سعدويه البرذعىّ قال حدّثنا أبو (محمد - خصال) زكريّا بن يحيى بن عبيد العطّار بدمياط قال حدّثنا القلانسىّ قال حدّثنا عبدالعزيز بن عبد اللّٰه الأويسىّ قال حدّثنا علىّ بن جعفر عن معتّب مولى جعفر عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال: سألت(2)رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن المسوخ فقال هم ثلاثة عشر الفيل والدُّبّ والخنزير والقرد والجرّيث(3)الضّبّ والوطواط والدُّعْموص(4)والعقرب والعنكبوت والأرنب وسهيل والزّهرة.

فقيل يا رسول اللّٰه وما كان سبب مسخهم فقال أمّا الفيل فكان رجلاً لوطيّاً لا يَدَع رطباً لا يابساً، وأمّا الدُّبّ فكان رجلاً مؤنّثاً(5)يدعو الرّجال إلى نفسه، وأمّا الخنازير فكانوا قوماً نصارى(6)سألوا ربّهم إنزال(7)المائدة عليهم فلمّا أنزلت(8)عليهم كانوا أشدّ (ما كانوا - الخصال) كفراً وأشدّ تكذيباً، وأمّا القردة فقوم اعتدوا فى السّبت، وأمّا الجرّيث(9)فكان (رجلاً - الخصال) ديّوثاً يدعو الرّجال الى حليلته(10)، وأمّا الضّبّ فكان (رجلاً - الخصال) أعرابيّاً يسرق الحاجّ بمحجنه(11)، وأمّا الوطواط فكان رجلاً يسرق الثّمار من رؤوس النّخل، وأمّا الدّعموص فكان نمّاماً يفرق بين الأحبّة، وأمّا العقرب فكان رجلاً لذّاعاً(12)لا يسلم من لسانه أحد، وأمّا العنكبوت فكانت امرأة تخون(13)زوجها، وأمّا الأرنب فكانت امرأة لا تتطهّر من حيض ولا غيره، وأمّا سهيل فكان عشّاراً باليمن، وأمّا الزّهرة فكانت امرأة نصرانيّة وكانت لبعض ملوك بنى اسرائيل وهى الّتى فتن بها هاروت وماروت وكان اسمها ناهيل والنّاس يقولون ناهيد.

وفى الخصال بعد ذكر هذه الرّواية هكذا - قال مصنّف هذا الكتاب رضى الله عنه النّاس يغلطون فى


1) . عبد اللّٰه - علل.

2) . قال سئل - العلل.

3) . والجرّىّ - العلل.

4) . الدُّعْموص: دودة سوداء تكون فى الغدران اذا نشّت.

5) . مخنّثاً - العلل.

6) . وأمّا الخنزير فقوم نصارى - العلل.

7) . أن ينزل - العلل.

8) . نزلت - العلل.

9) . وأمّا الجرّىّ - العلل

10) . أهله - العلل.

11) . المِحْجَن: العصا المعوّجة.

12) . لَذَعَ فلاناً بلسانه: أوجعه بكلامه - اللذّاع مبالغة اللاذع.

13) . سحرت - العلل.

482-41644-(23) معتّب غلام امام صادق عليه السلام از آن حضرت از پدرش از جدش عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره مسخ شدگان سؤال كردم (يا سوال شد). پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آن ها سيزده تا هستند: فيل، خرس، خوك، ميمون، مارماهى، سوسمار، خفاش، كرم سياه، عقرب، عنكبوت، خرگوش، سهيل و زهره.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! دليل مسخ شدن شان چه بود؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: فيل، مرد بسيار لواط كارى بود كه هيچ تر و خشكى را رها نمى كرد و خرس، مرد زن سيرتى بود كه مردان را به سوى خود فرا مى خواند و خوك ها گروهى از نصارا بودند كه از پروردگارشان درخواست فرستادن غذاى آسمانى بر خود كردند ولى پس از فرستاده شدن بر آنان بر كفر و تكذيب شان افزوده شد و ميمون ها گروهى هستند كه در روز شنبه احكام خدا را زير پا گذاشتند و جريث مرد ديوثى بود كه مردان را به سوى همسرش فرا مى خواند و سوسمار مردِ عرب بيابانگرى بود كه به وسيله عصاى سركجش از حاجيان دزدى مى كرد و خفاش مردى بود كه خرما را بر سر درختان مى دزديد و كرم سياه سخن چين بود و ميان دوستان جدايى مى افكند و عقرب مردى بود كه با زبان بسيار به ديگران نيش مى زد و احدى از زبانش سالم نمى ماند و عنكبوت زنى بود كه به شوهرش خيانت مى كرد و خرگوش زنى بود كه از حيض و غير آن غسل نمى كرد و سهيل در يمن مأمور مالياتى بود و زهره زنى نصرانى و همسر يكى از پادشاهان بنى اسرائيل بود و آن همان زنى است كه هارون و ماروت شيفته اش شدند و نامش ناهيل بود ولى مردم مى گويند ناهيد.»

مرحوم صدوق قدس سره در كتاب الخصال پس از بيان اين حديث مى فرمايد: «مؤلف اين كتاب مى گويد:

مردم درباره زهره و سهيل اشتباه مى كنند و مى گويند آن ها دو ستاره هستند ولى آن گونه كه مى گويند نيست بلكه آن دو، دو حيوان از حيوانات دريايى هستند كه به نام دو ستاره آسمانى ناميده شده اند، همان گونه كه برج هاى آسمانى به نام حيوانات زمينى ناميده شده اند مانند حَمَل (بره) و ثور (گاو نر) و جوزاء (گوسفند) و سرطان (خرچنگ) و عقرب و حوت (ماهى) و جدى (بزغاله) و همين طور است

الزّهرة وسهيل فيقولون انّهما نجمان وليساكما يقولون ولكنّهما دابّتان من دوابّ البحر سمّيتا بإسمى نجمين فى السّماء كما سمّيت بروج فى السّماء بأسماء حيوان فى الأرض مثل الحمل والثّور والجوزاء والسّرطان والعقرب والحوت والجدى وكذلك الزّهرة وسهيل وإنّما غلط النّاس فيهما دون غيرهما لتعذّر مشاهدتهما والنّظر اليهما لانّهما دابّتان فى البحر المطيف (المحيط - ظ) بالدّنيا بحيث لا تبلغه سفينة ولا تعمل فيه حيلة وما كان اللّٰه عزّوجلّ ليمسخ العصاة انواراً مضيئة يهتدى بها فى الببرّ والبحر ثمّ يبقيهما ما بقيت السّماء والأرض.

والمسوخ لم تبق أكثر من ثلاثة أيّام حتّى ماتت ولم تتوالد وهذه الحيوانات الّتى تسمّى المسوخ فالمسوخيّة لها اسم مستعار مجازىّ بل هى مثل ما مسخ اللّٰه عزّوجلّ على صورتها قوماً عصوه واستحقّوا بعصيانهم تغيير ما بهم من نعمة وحرّم اللّٰه تبارك وتعالى لحومها لكيلا ينتفع بها ولا يستخفّ بعقوبتها حكيت لى هذه الحكاية عن أبى الحسين محمد بن جعفر الاسدى رضى الله عنه.

(وفى علل الشّرائع بعد ذكر هذا الخبر قال) قال محمد بن علىّ بن الحسين مصنّف هذا الكتاب انّ النّاس يغلطون فى الزّهرة وسهيل (وذكر نحو ما فى الخصال الى قوله: مستعار مجازىّ ثمّ قال) بل هى المسوخ الّذى حرّم اللّٰه تعالى ذكره أكل لحومها لما فيه من المضارّ وقال أبو جعفر الباقر عليه السلام نهى اللّٰه تعالى عن أكل المُثلَة لكيلا ينتفع بها ولا يستخفّ بعقوبته.

483-41645-(24) علل الشّرائع 487: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعرىّ قال حدّثنا محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن علىّ بن اسباط عن علىّ بن جعفر عن مغيرة عن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: المسوخ من بنى آدم ثلاثة عشر صنفاً منهم القردة والخنازير والخفّاش(1)والضّبّ والدُّبّ والفيل والدُّعْموص والجرّىّ‌(2)والعقرب وسهيل القنفذ والزّهرة والعنكبوت.

فأمّا القردة فكانوا قوماً ينزلون بلدة على شاطئ البحر اعتدوا فى السّبت فصادوا الحيتان فمسخهم اللّٰه تعالى قردة.


1) . الخشّاف - العلل.

2) . الجرّيث - الخصال.

زهره و سهيل و دليل آن كه مردم تنها درباره آن دو به اشتباه افتاده اند - نه ديگران - عدم امكان مشاهده و نگاه كردن به آن هاست زيرا آن ها دو حيوان در درياى محيط به دنيا هستند به طورى كه هيچ كشتى به آنجا نمى رسد و هيچ انديشه اى در آن كارساز نيست و خداوند اين گونه نيست كه گناهكاران را به صورت نورهاى روشنگر مسخ كند كه در بيابان و دريا به وسيله آن راه يافته شود و سپس تا آسمان و زمين برپا هستند آنها را جاودان كند.

و مسخ شدگان بيش از سه روز زنده نمى مانند تا بميرند و توليد مثل نمى كنند و اين حيواناتى كه مسخ شده ناميده مى شود، مسخ شدن نام مستعار و مجازى آن هاست بلكه آن ها همانند حيواناتى هستند كه خداوند گروه گناهكاران را به شكل آن ها مسخ كرده است و به خاطر گناه شان سزاوار تغيير نعمت هاى شان گرديده اند و خداوند تبارك و تعالى گوشت هاى آن ها را حرام كرد تا از آن ها بهره برده نشود و عقوبت شان سبك گرفته نشود اين سخن از ابو الحسين محمد بن جعفر اسدى براى من نقل شد.»

و در كتاب علل الشرايع پس از ذكر اين حديث مى فرمايد: «محمد بن على بن حسين نويسنده اين كتاب مى گويد: «مردم درباره زهره و سهيل اشتباه مى كنند...» آنگاه نظير مطالب كتاب الخصال تا جمله: «مسخ شدن نام مستعار و مجازى آن هاست» آورده است و در ادامه مى فرمايد: «بلكه آن ها مسخ شدگانى هستند كه خداوند تعالى خوردن گوشت هاى شان را به دليل زيان آور بودن حرام كرده است و امام باقر عليه السلام مى فرمايد: خداوند از خوردن عقوبت شدگان و مايه عبرت ديگران شدگان نهى كرد تا مورد بهره بردارى قرار نگيرند و عقوبت خدا كوچك شمرده نشود.»

483-41645-(24) مغيره از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش روايت مى كند كه فرمود: «مسخ شدگان از فرزندان آدم سيزده گروه هستند كه عبارتند از: ميمون ها، خوك ها، خفاش، سوسمار، خرس، فيل، كرم سياه، جرى، عقرب، سهيل، جوجه تيغى، زهره و عنكبوت.

ميمون ها گروهى ساكن يك شهر ساحلى بودند كه در روز شنبه احكام خدا را زير پا گذاشتند (ممنوعيت ماهى گرفتن در شنبه را رعايت نكردند) و ماهى ها را صيد مى كردند پس خداوند آنان را به صورت ميمون مسخ كرد.

وأمّا الخنازير فكانوا قوماً من بنى اسرائيل دعا عليهم عيسى بن مريم عليه السلام فمسخهم اللّٰه تعالى خنازير.

وأمّا الخشّاب فكانت امرأة مع ضرّة(1)لها فسحرتها فمسخها اللّٰه تعالى خشّافاً.

وأمّا الضّبّ فكان أعرابيّاً بدويّاً لا يرع(2)عن قتل من مرّ به من النّاس فمسخه اللّٰه تعالى ضبّاً.

وأمّا الفيل فكان رجلاً ينكح البهائم فمسخه اللّٰه تعالى فيلاً.

وأمّا الدُّعموص فكان رجلاً زانى الفرج لا يرتدع(3)من شىء فمسخه اللّٰه تعالى دعموصاً.

وأمّا الجرّىّ‌(4)فكان رجلاً نمّاماً فمسخه اللّٰه تعالى جرّيّاً.

وأمّا العقرب فكان رجلاً همّاز لمّازاً فمسخه اللّٰه عقرباً.

وأمّا الدُّبّ فكان رجلاً يسرق الحاجّ فمسخه اللّٰه تعالى دبّاً.

وأمّا سهيل فكان رجلاً عشّاراً صاحب مكّاسٍ‌(5)فمسخه اللّٰه تعالى سهيلاً(6).

وأمّا الزهرة فكانت امرأة فتن بها هاروت وماروت فمسخها اللّٰه تعالى زهرة.

وأمّا العنكبوت فكانت امرأة سيّئة الخُلق عاصية لزوجها مولّية عنه فمسخها اللّٰه تعالى عنكبوتاً.

وأمّا القنفذ فكانت رجلاً سيّئ الخُلق فمسخه اللّٰه تعالى قنفذاً. الخصال 493: بهذا الإسناد قال عليه السلام: المسوخ من بنى آدم ثلاثة عشر صنفاً وذكر نحوه بتقديم وتأخير.

484-41646-(25) علل الشّرائع 486: حدّثنا علىّ بن أحمد بن محمد رحمه الله قال حدّثنا محمد ابن أبى عبد اللّٰه الكوفىّ قال حدّثنا محمد بن احمد بن اسماعيل العلوىّ حدّثنى علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبي طالب قال حدّثنا علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عن جعفر بن محمد عليهم السلام قال: المسوخ ثلاثة عشر الفيل والدُّبّ والأرنب والعقرب والضّبّ والعنكبوت


1) . ظئر - الخصال.

2) . لا يَدَع - الخصال.

3) . لا يدع - خصال.

4) . الجرّيث - الخصال.

5) . اَلمَكْس: ما يأخذه اعوان الدّولة عن أشياء معيّنة عند بيعها أو عند ادخالها المدن والماكس والمكّاس من يأخذ المكس ويدعى أيضاً صاحب المَكْسِ‌.

6) . كوكباً - الخصال.

و خوك ها گروهى از بنى اسرائيل بودند كه عيسى بن مريم به آن ها نفرين كرد، آنگاه خداوند آنان را به صورت خوك مسخ كرد.

و خفاش زنى بود كه هوويش (يا مرضعه اش) را جادو كرد، از اين رو خداوند آن را به صورت خفاش مسخ كرد.

و سوسمار عرب بيابانگردى بود كه از كشتن هر كس كه از كنار وى مى گذشت، خوددارى نمى كرد آنگاه خداوند او را به صورت سوسمار مسخ كرد.

و فيل مردى بود كه با حيوانات آميزش مى كرد، آنگاه خداوند آن را به صورت فيل مسخ كرد و كرم سياه مرد زناكارى بود كه از هيچ چيز نمى گذشت، از اين رو خداوند آن را به صورت كرم سياه مسخ كرد.

و جرى مرد سخن چينى بود كه خداوند او را به صورت مارماهى مسخ كرد.

و عقرب مرد عيب جوىِ بدزبانى بود، آنگاه خداوند او را به صورت عقرب مسخ كرد.

و خرس مردى بود كه از حاجيان دزدى مى كرد، از اين رو خداوند او را به صورت خرس مسخ كرد و سهيل مأمور مالياتى بود كه گمرك مى گرفت پس خداوند آن را به صورت سهيل (ستاره) مسخ كرد.

و زهره زنى بود كه هاروت و ماروت شيفته اش شدند، آنگاه خداوند او را به زهره مسخ كرد.

و عنكبوت زنى بداخلاق و نافرمانِ شوهر و دورى كننده از او بود، خداوند او را به صورت عنكبوت مسخ كرد.

و جوجه تيغى مرد بداخلاقى بود كه خداوند تعالى او را به صورت جوجه تيغى مسخ كرد.»

484-41646-(25) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«مسخ شدگان سيزده تا هستند: فيل، خرس، خرگوش، عقرب، سوسمار، عنكبوت، كرم سياه، جرى، خفاش، ميمون، خوك، زهره و سهيل.

گفته شد: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! دليل مسخ اين ها چه بود؟

امام عليه السلام فرمود: فيل مرد ستمگر لواط كارى بود كه هيچ تر و خشكى را رها نمى كرد و خرس مردِ زن سيرتى بود كه مردان را به سوى خود فرا مى خواند و خرگوش زن كثيفى بود كه از هيچ حيض و جنابت و چيز ديگر غسل نمى كرد.

و عقرب مرد عيب جو و بدزبانى بود كه هيچ كس از وى در امان نبود.

والدُّعموص والجرّىّ والوطواط والقرد والخنزير والزّهرة وسهيل قيل يابن رسول اللّٰه ما كان سبب مسخ هؤلاء قال أمّا الفيل فكان رجلاً جبّاراً لوطيّاً لا يَدَع رطباً ولا يابساً، وأمّا الدّبّ فكان رجلاً مخنّثاً يدعو الرّجال الى نفسه، وأمّا الأرنب فكانت امرأة قذرة لا تغتسل من حيض ولا جنابة ولا غير ذلك.

وأمّا العقرب فكان رجلاً همّازاً لا يسلم منه أحد، وأمّا الضّبّ فكان رجلاً أعرابيّاً يسرق الحاجّ بمحجنه، وأمّا العنكبوت فكانت امرأة سحرت زوجها، وأمّا الدُّعموص فكان رجلاً نمّاماً يقطع بين الأحبّة، وأمّا الجرّىّ فكان رجلاً ديّوثاً يجلب الرّجال على حلائله، وأمّا الوطواط فكان رجلاً سارقاً يسرق الرّطب من رؤس النّخل، وأمّا القردة فاليهود اعتدوا فى السّبت، وأمّا الخنازير فالنّصارى حين سألوا المائدة فكانوا بعد نزولها أشدّ ما كانوا تكذيباً، وأمّا سهيل فكان رجلاً عشّاراً باليمن، وأمّا الزّهرة فانّها كانت امرأة تسمّى ناهيد وهى الّتى تقول النّاس أنّه افتتن بها هاروت وماروت.

485-41647-(26) مستدرك 167/16: الطّبرى فى الدّلائل كما فى البحار عن محمد ابن أبى عاتكة الدّمشقىّ عن الوليد بن سلمة عن موسى القرشىّ عن حذيفة بن اليمان قال: كنّا مع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذ قال إنّ اللّٰه تبارك وتعالى مسخ من بنى اسرائيل اثنى عشر جزء فمسخ منهم القردة والخنازير والسّهيل والزّهرة والعقرب والفيل والجرّىّ وهو سمك لا يؤكل والدُّعْموص والدُّبّ والضّبّ والعنكبوت والقنفذ قال حذيفة بأبى أنت وأمّى يا رسول اللّٰه فسّر لنا هذا كيف مسخوا قال نعم أمّا القردة فانّهم مسخوا لأنّهم اصطادوا الحيتان فى السّبت على عهد داود النّبىّ عليه السلام، وأمّا الخنازير فمسخوا لأنّهم كفروا بالمائدة الّتى نزلت من السّماء على عيسى بن مريم عليه السلام.

وأمّا السّهيل فمسخ لأنّه كان رجلاً عشّاراً فمرّ به عابد من عبّاد ذلك الزّمان فقال العشّار دلّنى على اسم اللّٰه الّذى يمشى به على وجه الماء ويصعد به الى السّماء فدلّه على ذلك فقال العشّار قد ينبغى لمن عرف هذا الإسم أن يكون فى الأرض بل يصعد به الى السّماء فمسخه اللّٰه و جعله آية للعالمين، وأمّا الزهرة فمسخت لأنّها هى المرأة الّتى فتنت هاروت وماروت

و سوسمار مرد بيابانگردى بود كه به عصاى سركجش از حاجيان سرقت مى كرد.

و عنكبوت زنى بود كه شوهرش را جادو كرد.

و كرم سياه مرد سخن چينى بود كه ميان دوستان جدايى مى انداخت.

و جرى مرد ديوثى بود كه مردان را به سوى همسرانش مى كشيد.

و خفاش مرد دزدى بود كه از درختان خرما مى دزديد.

و ميمون ها يهوديانى بودند كه روز شنبه احكام خدا را زير پا گذاشتند.

و خوك ها نصارايى بودند كه درخواست غذاى آسمانى كردند و پس از فرود آمدن آن تا سرحد نهايت آن را تكذيب كردند.

و سهيل مأمور ماليات در يمن بود.

و زهره زنى به نام ناهيد بود و او همان است كه مردم مى گويند: هاروت و ماروت به وسيله وى فريب خوردند.»

485-41647-(26) حذيفة بن يمان گويد: «ما در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه فرمود: همانا خداوند دوازده گروه از بنى اسرائيل را مسخ كرد، پس آنان را به صورت ميمون ها، خوك ها، سهيل، زهره، عقرب، فيل، جرى (نوعى ماهى حرام گوشت)، كرم سياه، خرس، سوسمار، عنكبوت و جوجه تيغى مسخ كرد.

حذيفه گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! براى ما توضيح بده كه چگونه مسخ شدند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: باشد؛ ميمون ها به اين دليل مسخ شدند كه در زمان داود پيامبر صلى الله عليه و آله، روزهاى شنبه در حالى كه از طرف خدا ممنوع شده بودند ماهى صيد مى كردند.

و خوك ها به اين دليل مسخ شدند كه به غذايى كه از آسمان بر عيسى عليه السلام فرود آمد كافر شدند.

و سهيل به اين دليل مسخ شد كه وى مأمور گرفتن ماليات بود، آنگاه يكى از عابدان آن زمان به وى برخورد كرد. مأمور مالياتى گفت: مرا بر آن نام خدا راهنمايى كن كه به وسيله آن بر روى آب مى توان راه رفت و به سوى آسمان بالا رفت.

مرد عابد به وى ياد داد آنگاه مأمور مالياتى [با خود] گفت: براى كسى كه اين نام را مى داند شايسته است كه بر روى زمين نباشد بلكه به سوى آسمان بالا رود از اين رو خداوند او را مسخ كرد و نشانه اى براى جهانيان قرار داد.

و زهره به اين دليل مسخ شد كه زنى بود كه هاروت و ماروت - دو فرشته - را فريفت.

الملكين، وأمّا العقرب فمسخ لأنّه كان رجلاً نمّاماً يسعى بين النّاس بالنّميمة ويغرى(1)بينهم العداوة، وأمّا الفيل فإنّه كان رجلاً جميلاً فمسخ لأنّه كان نكح البهائم البقر والغنم شهوة من دون النّساء، وأمّا الجرّىّ فإنّه مسخ لأنّه كان رجلاً من التّجّار وكان يبخس النّاس فى المكيال والميزان، وأمّا الدُّعموص فإنّه مسخ لأنّه كان رجلاً إذا جامع النّساء لم يغتسل من الجنابة ويترك الصّلوٰة فجعل اللّٰه قراره فى الماء الى يوم القيامة من جزعه عن البرد.

وأمّا الدُّبّ فمسخ لأنّه كان رجلاً يقطع الطّريق لا يرحم غريباً ولا فقيراً إلّاسلبه، وأمّا الضّبّ فمسخ لأنّه كان رجلاً من الأعراب وكانت خيمته على ظهر الطّريق وكانت إذا مرّت القافلة تقول له يا عبد اللّٰه كيف يأخذ الطّريق الى كذا وكذا فان أرادوا القوم المشرق ردّهم الى المغرب وإن أرادوا المغرب ردّهم الى المشرق وتركهم يهيمون(2)لم يرشدهم إلى سبيل الخير، وأمّا العنكبوت فمسخت لأنّها كانت خائنة للبعل وكانت تمكّن فرجها سواه، وأمّا القنفذ فانّه كان رجلاً من صناديد العرب فمسخ لأنّه إذا نزل به الضّيف ردّ الباب فى وجهه ويقول لجاريته أخرجى الى الضّيف فقولى له انّ مولاى غائب عن المنزل فيبيت الضّيف بالباب جوعاً ويبيت أهل البيت شباعاً مخصبين(3).

486-41648-(27) العوالى 163/1: فى الحديث انّه صلى الله عليه و آله قال: وددت انّ عندى خبزة بيضاء من برّة سمراء(4)ملتقية بسمن ولبن فقام رجل من القوم فاتّخذه فجاء به فقال صلى الله عليه و آله من أىّ شىء كان هذا قال فى عكّة(5)ضبّ قال ارفعه.

487-41649-(28) تهذيب 39/9: محمد بن يعقوب عن كافى 245/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن أبى سهل القرشىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن لحم الكلب فقال هو مسخ قلت هو حرام قال هو نجس أعيدها (عليه - كا) ثلاث مرّات كلّ ذلك (هو - يب) يقول هو نجس.


1) . اى يلقى العداوة ويفسد بينهم.

2) . اى يتحيّرون - يذهبون ولا يدرون أين يتوجّهون.

3) . اى كثير طعامهم ولبنهم.

4) . سمراء: لون بين السّواد والبياض.

5) . العكّة: وعاء من جلود والظّاهر أنّ أمر النّبىّ صلى الله عليه و آله برفعه لنجاسة جلد الضّبّ‌.

و عقرب به اين دليل مسخ شد كه مرد سخن چينى بود ميان مردم سخن چينى مى كرد و ميان شان دشمنى ايجاد مى كرد.

و فيل به اين دليل مسخ شد كه مرد زيبايى بود و از روى شهوت با حيوانات آميزش مى كرد نه با زنان.

و جرى به اين دليل مسخ شد كه يكى از بازرگانان بود و در كيل و وزن كم مى گذاشت.

و كرم سياه مردى بود كه پس از آميزش با زنان به دليل ترس و جزع از سرما غسل جنابت نمى كرد و نماز را ترك مى كرد از اين رو خداوند تا روز قيامت جايگاهش را در آب قرار داد.

و خرس به اين دليل مسخ شد كه راهزنى مى كرد و به بيگانه و نيازمند رحم نمى كرد تا او را برهنه كند.

و سوسمار به اين دليل مسخ شد كه يكى از عرب هاى بيابانگرد بود و چادرش در كنار جاده بود.

هر گاه كاروانى از آنجا مى گذشت به وى مى گفتند: اى بنده خدا! مسير به فلان جا از كدام سمت است‌؟ پس اگر آنان قصد مشرق داشتند، ايشان را به مغرب باز مى گرداند و اگر قصد مغرب داشتند آنان را به سمت مشرق باز مى گرداند و سرگردان رهايشان مى كرد و به راه صحيح راهنمايى شان نمى كرد.

و عنكبوت به اين دليل مسخ شد كه به شوهرش خيانت مى كرد و به غير شوهرش زنا مى داد.

و جوجه تيغى به اين دليل مسخ شد كه يكى از بزرگان عرب بود و وقتى مهمان به وى مى رسيد در را به رويش مى بست و به كنيزش مى گفت: نزد مهمان برو و به وى بگو: مولايم در خانه نيست. از اين رو مهمان گرسنه پشت در شب را سپرى مى كرد و اهل خانه سير و در وفور نعمت شب را سپرى مى كردند.»

486-41648-(27) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دوست دارم كه نان سفيدى از گندمى گندم گون آغشته به روغن و شير داشتم.

با شنيدن اين سخن مردى از ميان آن گروه به پا خاست و آن نان را برداشت و آورد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اين نان در چه ظرفى بود؟

آن مرد گفت: در ظرفى از پوست سوسمار.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آن را بردار.»

487-41649-(28) ابو سهل قرشى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره گوشت سگ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن مسخ شده است. گفتم: آيا آن حرام است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن نجس است. سه مرتبه پرسش خود را تكرار كردم و هر بار امام عليه السلام مى فرمود:

آن نجس است.»

488-41650-(29) تفسير العيّاشى 351/1: عن الفضيل بن يسار عن أبى الحسن عليه السلام قال: إنّ الخنازير من قوم عيسى سألوا نزول المائدة فلم يؤمنوا بها فمسخهم اللّٰه خنازير.

489-41651-(30) تفسير العيّاشى 351/1: عن عبدالصّمد بن بندار قال سمعت ابا الحسن عليه السلام يقول:

كانت الخنازير قوم من القصّارين كذبوا بالمائدة فمسخوا خنازير.

490-41652-(31) مستدرك 170/16: تفسير الإمام 7 قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: يا عباد اللّٰه إنّ قوم عيسى لمّا سئلوه أن ينزّل عليهم مائدة من السّماء قال اللّٰه «إِنِّي مُنَزِّلُهٰا عَلَيْكُمْ فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِينَ‌» فأنزلها عليهم فمن كفر منهم بَعْدُ مسخه اللّٰه إمّا خنزيراً وإمّا قرداً وإمّا دبّاً وإمّا هرّاً وإمّا على صورة بعض الطّيور والدّوابّ الّتى فى البرّ والبحر حتّى مسخوا على أربعمائة نوع من المسخ.

491-41653-(32) فقه الرّضا عليه السلام 254: والعلّة فى تحريم الجرّىّ وهو السّلور وما جرى مجراه من سائر المسوخ البرّيّة والبحريّة ما فيها من الضّرر للجسم لأنّ اللّٰه تقدّست آلاءهُ مثَّلَ على صورها مسوخاً فأراد أن لا يستخفّ بمثله.

492-41654-(33) مستدرك 170/16: الحسين بن حمدان الحضينىّ فى الهداية عن محمد بن ابراهيم عن جعفر بن زيد القزوينىّ عن زيد الشّحّام عن أبى هارون عن ميثم التمّار عن سعد الخفّاف عن الأصبغ بن نباتة قال: جاء نفر إلى أمير المؤمنين عليه السلام فقالوا إنّ المعتمد يزعم أ نّك تقول هذا الجرّىّ مسخ فقال مكانكم حتّى أخرج اليكم فتناول ثوبه ثمّ خرج إليهم فمضى حتّى إنتهى إلى الفرات بالكوفة فصاح يا جرّىّ فأجابه لبّيك لبّيك فقال من أنا قال أنت إمام المتّقين وأمير المؤمنين فقال له أمير المؤمنين فمن أنت فقال أنا ممّن عرضت عليه ولايتك فجحدتها ولم أقبلها فمسخت جرّيّاً وبعض هؤلاء الّذين معك يمسخون جرّيّاً فقال له أمير المؤمنين عليه السلام فبيّن قصّتك وممّن كنت ومن(1)مسخ معك فقال نعم كنّا أربع وعشرين طائفة من بنى اسرائيل قد تمرّدنا وطغينا واستكبرنا وتركنا المدن لا نسكنها وسكنّا المفاوز(2)رغبة منّا فى البعد عن المياه والأنهار فأتانا آتٍ واللّٰه يا أمير المؤمنين أنت أعرف به منّا فى ضحى النّار فصرخ صرخة فجمعنا فى جمع واحد وكنّا منبثّين فى تلك المفاوز والقفار.


1) . وممّن - خ.

2) . المفاوز: الفلاة لا ماء فيها - المنجد.

488-41650-(29) فضيل بن يسار از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به راستى خوك ها از قوم عيسى عليه السلام بودند كه درخواست نزول غذاى آسمانى كردند ولى به آن ايمان نياوردند از اين رو خداوند آن ها را به صورت خوك مسخ كرد.»

489-41651-(30) عبد الصمد بن بندار از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوك ها گروهى از صنعت گران لباس بودند كه غذاى آسمانى را دروغ دانستند، از اين رو به صورت خوك مسخ شدند.»

490-41652-(31) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى بندگان خدا! به تحقيق وقتى قوم عيسى از وى درخواست كردند كه از آسمان، غذايى بر آنان فرود آورد، خداوند فرمود:

«من حتماً آن را بر شما مى فرستم ولى پس از آن هر يك از شما كافر شد، قطعاً او را چنان مجازات خواهم كرد كه احدى از جهانيان را آن گونه عذاب نمى كنم.» آنگاه بر آنان فرو فرستاد و هر يك از آنان پس از آن كافر شد، خداوند او را يا به صورت خوك و يا ميمون و يا خرس و يا گربه و يا به شكل برخى پرندگان و حيوانات خشكى و دريا مسخ كرد تا اين كه آنان بر چهارصد گونه مسخ شدند.»

491-41653-(32) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و دليل حرام كردن جرى - يا سِلَّور - [يعنى مار ماهى] و نظاير آن از ديگر حيوانات مسخ شده خشكى و دريا زيان آور بودن آن ها براى جسم است زيرا خداوند كه نعمت هايش پاك و پاكيزه است به شكل آن ها مسخ شدگانى را عقوبت و مجازات نمود پس مى خواهد مجازاتش كوچك گرفته نشود.»

492-41654-(33) اصبغ بن نباته گويد: «گروهى نزد امير مؤمنان عليه السلام آمدند و گفتند: شخص مورد اعتمادى مى پندارد كه تو مى گويى اين جرى مسخ شده است.

امام عليه السلام فرمود: همين جا بمانيد تا من بيايم. آنگاه لباس پوشيد و نزد آن ها آمد سپس حركت كرد تا در كوفه به فرات رسيد. در آنجا فرياد برآورد: اى جرى! و آن پاسخ داد: لبيك لبيك.

على عليه السلام فرمود: من چه كسى هستم‌؟

جرى گفت: تو پيشواى پرهيزكاران و امير مؤمنان هستى!

على عليه السلام فرمود: تو كه هستى‌؟

جرى گفت: من كسى هستم كه ولايت تو بر من عرضه شد ولى من آن را انكار كردم و نپذيرفتم از اين رو به صورت جرى مسخ شدم و برخى از اين ها كه همراه تو هستند، به صورت جرى مسخ مى شوند.

امير مؤمنان عليه السلام به وى فرمود: ماجرايت را بيان كن و بگو چه كسى بودى و چه كسى با تو مسخ شد!؟

جرى گفت: به چشم! ما بيست و چهار گروه از بنى اسرائيل بوديم كه سرپيچى و سركشى و خود بزرگ بينى كرديم و شهرها را رها كرديم، در آنجا ساكن نمى شديم و به دليل تمايل به دورى از آب و نهرها در بيابان هاى خشك ساكن شديم تا آن كه شخصى همراه شعله اى از آتش نزد ما آمد كه به خدا سوگند اى امير مؤمنان! تو بهتر از ما او را مى شناسى آنگاه فريادى زد و ما را در يك جا گرد آورد در حالى كه پيش تر در آن بيابان ها و

فقال لنا مالكم هربتم من المُدن والأنهار وسكنتم فى هذه المفاوز فأردنا أن نقول لأنّا فوق العالم تعزّزاً وتكبرّاً فقال لنا قد علمت ما فى أنفسكم أفعلى اللّٰه تتعزّزون وتتكبّرون فقلنا له لا قال فقال أفليس أخذ عليكم العهد لتؤمننّ بمحمّد بن عبد اللّٰه المكّىّ صلى الله عليه و آله فقلنا بلى قال وأخذ عليكم العهد بولاية وصيّه وخليفته من بعده علىّ بن أبي طالب عليه السلام فسكتنا ولم نجب بألسنتنا وقلوبنا ونيّاتنا لا نقبلها ولا نقرّ بها قال لنا أوَلا تقولون بألسنتكم فقلناها جميعاً بألسنتنا.

فصاح بنا صيحة وقال باذن اللّٰه كونوا مسوخاً كلّ طائفة جنساً، أيّتها القفار كونى بإذن اللّٰه أنهاراً تسكنك هذه المسوخ وأتّصلى ببحار الدّنيا وأنهارها حتّى لا يكون ماء إلّاكانوا فيه فمسخنا ونحن أربع وعشرون طائفة أربعة وعشرون جنساً فصاحت اثنتا عشرة طائفة منّا أيّها المقتدر علينا بقدرة اللّٰه تعالى بحقّه عليك لمّا أعفيتنا من الماء و جعلتنا على ظهر الأرض كيف شئت فقال قد فعلت قال أمير المؤمنين عليه السلام هيه يا جرّى فبيّن لنا ما كانت الأجناس الممسوخة البرّيّة والبحريّة فقال أمّا البحريّة فنحن الجرّىّ والرّقّ‌(1)والسّلاحف والمارماهى والزّمّار(2)والسّراطين وكلاب الماء والضّفادع وبنت يقرض والعرضان والكوسج والتّمساح.

فقال أمير المؤمنين عليه السلام هيه والبرّيّة ماهى قال نعم يا امير المؤمنين هى الوزغ والخفّاش والكلب والذّرّ والقرد والخنازير والضّبّ والحرباء والوَرَل(3)والخنافس والأرانب والضّبع ثمّ قال أمير المؤمنين عليه السلام فما فيكم من خلق الإنسانيّة وطبعها قال الجرّى أفواهنا، والبعض لكلٍّ صورة وخلق كلّنا تحيض منّا الأناث فقال أمير المؤمنين عليه السلام الأجل هو يوم القيامة وهو الوقت المعلوم وَاللّٰه خير حافظاً وهو أرحم الرّاحمين قال الأصبغ بن نباتة فسمعنا واللّٰه ما قال ذلك الجرّىّ ووعيناه وكتبناه وعرضناه على أمير المؤمنين عليه السلام.


1) . الرّقّ (بفتح الرّاء وتشديد القاف): نوع من دوابّ الماء شبه التّمساح وقيل هو العظيم من السّلاحف - اللّسان ج 10 ص 123.

2) . الزّمّير - خ - نوع من السمك له شوك ناتئ على ظهره واكثر ما يكون فى المياه العذبة - المنجد.

3) . الوَرَل: دابّة على خلقة الضّبّ الّا أنّه أعظم منه يكون فى الرّمال والصّحارى. اللّسان.

صحراهاى خشك پراكنده بوديم. آنگاه به ما گفت: شما را چه شده است كه از شهرها و نهرها گريزانيد و در اين بيابان ها سكنى گزيديد؟

از روى خود بزرگ بينى و خود را منحصر به فرد ديدن خواستيم بگوييم زيرا ما برتر از همه جهان هستيم كه به ما گفت: من به خوبى مى دانم كه در ذهن شما چه مى گذرد. آيا در برابر خدا خود را به بزرگى و عزّت و بى همتا بودن مى زنيد؟

ما گفتيم: نه. او گفت: مگر از شما پيمان نگرفت كه به محمد بن عبداللّٰه مكى صلى الله عليه و آله ايمان آوريد؟

گفتيم: آرى.

گفت: مگر از شما درباره ولايتِ جانشين و وصى پيامبر صلى الله عليه و آله پس از خودش - على بن ابى طالب عليه السلام پيمان نگرفت‌؟

ما سكوت كرديم و با زبان پاسخ نگفتيم ولى در قلب و فكر خودمان آن را نپذيرفتيم و به آن اعتراف نكرديم.

به ما گفت: آيا با زبان هاى تان نمى گوييد؟

پس همه ما [آنچه را در دل داشتيم] به زبان آورديم. در اين هنگام فريادى بر ما زد و گفت: با اجازه خدا هر گروهى به صورت جنسى مسخ شويد. اى بيابان هاى خشك! با اجازه خدا به نهرهايى تبديل شويد تا اين مسخ شدگان در شما ساكن شوند و به درياها و نهرهاى دنيا بپيونديد تا اين كه هيچ آبى نباشد مگر آن كه اين ها در آن باشند. پس ما كه بيست و چهار گروه بوديم به صورت بيست و چهار نوع مسخ شديم. آنگاه دوازده گروه ما گفتند: اى كسى كه با قدرت خدا بر ما قدرت دارى! به حق خداوند بر تو، تو را سوگند كه ما را از بودن در آب معاف دارى و در هر كجا كه بخواهى ما را روى زمين قرار دهى. او نيز گفت: اين كار را انجام دادم.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اى جرى بدبخت! گونه هاى مسخ شدگان خشكى و دريايى را براى ما بيان كن!

جرى گفت: انواع دريايى عبارتند از: ما جرى ها، رقّ‌(1)، لاك پشت، مار ماهى(2)، زمّار (ماهى خارپشت)، خرچنگ، سگ دريايى، وزغ، بنت يقرض(3)، عرضان، كوسه و تمساح.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اى بدبخت! گونه هاى خشكى كدامند؟

جرى گفت: به چشم، اى امير مؤمنان! آن ها عبارتند از: وزغ، خفاش، سگ، مورچه، ميمون، خوك، سوسمار، آفتاب پرست، مارمولك، سوسك، خرگوش و كفتار.

سپس امير مؤمنان عليه السلام فرمود: از آفرينش و طبيعت انسان چه چيزى در شما وجود دارد؟

جرى گفت: دهان هاى ما و برخى همه شكل شان و آفرينش همه ما به اين صورت است كه ماده هاى ما حيض مى شوند.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: راست گفتى اى مار ماهى و آنچه را كه اتفاق افتاده خوب به خاطر سپرده اى.

جرى گفت: آيا توبه اى هست‌؟

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: وقت موعود روز قيامت است و آن زمان معلوم است و خداوند بهترين نگهبان است و او مهربان ترين مهربانان است.

اصبغ بن نباته مى گويد: به خدا سوگند ما سخنان آن جرى را شنيديم و به خاطر سپرديم و نوشتيم و بر امير مؤمنان عليه السلام عرضه كرديم.»


1) . حيوانى دريايى شبيه تمساح

2) . در اين حديث جرىّ و مار ماهى دو نوع به شمار آمده اند كه به احتمال زياد دو گونه شبيه به هم هستند.

3) . حيوانى بزرگ تر از موش.

493-41655-(34) تهذيب 43/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عزوف النّفس(1)وكان يكره الشّىء ولا يحرّمه فأتى بالأرنب فكرهها ولم يحرّمها (قال الشّيخ رحمه الله وما جرى مجرى هذه الأخبار ممّا يتضمّن لفظ الكراهية لهذه الأشياء دون الحظر وما يتضمّن من نفى التّحريم فالمراد بها التّحريم المخصوص الّذى قدّمناه ممّا اقتضاه ظاهر القرآن ولم يرد نفى التّحريم الّذى هو دون ذلك).

494-41656-(35) كافى 245/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن بكر بن صالح عن سليمان الجعفرىّ عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: الطّاووس لا يحلّ أكله ولا بيضه.

495-41657-(36) تهذيب 18/9: محمد بن يعقوب عن كافى 247/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن بكر بن صالح عن سليمان الجعفرىّ عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: الطّاووس مسخ كان رجلاً جميلاً فكابر امرأة رجل مؤمن (تحبّه - كا) فوقع بها ثمّ راسلته(2)بعد (ذلك - يب) فمسخهما اللّٰه تعالى طاووسين أنثى وذكراً فلا يؤكل لحمه ولا بيضه.

496-41658-(37) مستدرك 169/16: كتاب محمد بن المثنّى عن عبدالسّلام بن سالم عن ابن أبى البلاد عن عمّار السّجستانىّ قال: جئت الى باب أبى عبد اللّٰه عليه السلام فدخلت عليه فقلت أخبرنى عن الحيّة والعقرب والخنفس وما أشبه ذلك قال فقال عليه السلام أما تقرأ كتاب اللّٰه قال: قلت وما كلّ كتاب اللّٰه أعرف فقال أو ما تقرأ «أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ اَلْقُرُونِ‌»، «يَمْشُونَ فِي مَسٰاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ أَ فَلاٰ يَسْمَعُونَ‌» قال فقال هم اولئك خرجوا من الدّار فقيل لهم كونوا شيئاً(3).

497-41659-(38) بصائر الدّرجات 353: حدّثنا الاختصاص 301: أحمد بن محمد (بن عيسى - الاختصاص) عن الحسين بن سعيد عن الحسن بن علىّ (الوشّاء - الاختصاص) عن كرام (بن عمرو - الاختصاص) الخثعمىّ عن عبد اللّٰه بن طلحة عن أبى عبد اللّٰه(4)قال: سألته عن الوزغ قال هو الرّجس وهو مسخ فإذا قتلته فاغتسل ثمّ قال إنّ أبى عليه السلام كان قاعداً فى الحجر


1) . عزفت نفسى: تركته بعد اعجابها وزهدت فيه ورجل عزوف عن اللّهو إذا لم يشتهه - اللّسان، ج 9، ص 244.

2) . أى ارسلت اليه ليأتيها.

3) . نششاً - خ.

4) . قال سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الوزغ - البصائر.

493-41655-(34) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اصلاً لذت پرست و خوشگذران نبود و چيزى را ناخوشايند مى داشت ولى آن را حرام نمى كرد. زمانى به خرگوشى رسيد، پس آن را ناخوشايند داشت ولى آن را حرام نكرد.»

(مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «احاديثى كه به اين سبك وارد شده است كه شامل واژه كراهت براى اين چيزهاست نه حرمت و احاديثى كه دربرگيرنده نفى حرمت است مقصود از آن ها حرمت ويژه اى است كه ظاهر قرآن آن را اقتضا مى كند ولى مقصود نفى حرمت غير از آن نيست.

همان گونه كه پيش تر گفتيم.»

494-41656-(35) سليمان جعفرى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «طاووس نه خوردنش حلال است و نه تخمش.»

495-41657-(36) سليمان جعفرى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «طاووس مسخ شده است. آن مرد زيبايى بود كه بر همسر مرد مؤمنى (كه او را دوست داشت) غلبه كرد و با وى آميزش نمود آنگاه پس از آن به دنبال آن مرد فرستاد از اين رو خداوند آن دو را به صورت دو طاووسِ نر و ماده مسخ كرد از اين رو گوشت و تخمش خورده نمى شود.»

496-41658-(37) عمار سجستانى گويد: «در خانه امام صادق عليه السلام به ديدارش رفتم آنگاه گفتم: «نظرتان را درباره مار، عقرب، سوسك و شبيه به آن به من بفرماييد.

امام عليه السلام فرمود: مگر كتاب خدا را نخوانده اى‌؟

گفتم: اين گونه نيست كه همه قرآن را بدانم.

امام عليه السلام فرمود: آيا اين آيه را نخوانده اى: «آيا نديدند كه چگونه پيش از آن ها امت هاى پيشين را هلاك كرديم.» «در خانه هاى شان راه مى روند، همانا در آن نشانه هايى است پس آيا نمى شنوند؟»

امام عليه السلام فرمود: آن ها كسانى هستند كه از خانه بيرون رفتند پس به آن ها گفته شد: به چيزى تبديل شويد.»

497-41659-(38) عبداللّٰه بن طلحه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره وزغ سؤال كردم. امام فرمود: آن پليد است و آن مسخ شده است، پس وقتى آن را كشتى غسل كن. سپس فرمود: پدرم با شخصى در اتاقى نشسته بود و با وى سخن مى گفت كه ناگهان وزغى پيدا شد و با حركت زبانش صدا توليد مى كرد. پدرم به آن مرد فرمود: آيا مى دانى اين وزغ چه مى گويد؟

آن مرد گفت: من به سخنان آن آگاه نيستم.

و معه رجل يحدّثه فإذا (هو - الاختصاص) بوزغ يولول بلسانه فقال أبى للرّجل أتدرى ما يقول هذا الوزغ فقال الرّجل لا علم لى بما يقول قال فانّه يقول واللّٰه لئن ذكرت عثمان لأسبّنّ عليّاً (أبداً - البصائر) حتّى تقوم من هاهنا.

498-41660-(39) علل الشّرائع 487: حدّثنا علىّ بن عبد اللّٰه الورّاق رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنا عباد بن سليمان عن محمد بن سليمان الدّيلمىّ عن الرّضا عليه السلام أنّه قال: كانت الخفّاش امرأة سحرت ضرّة لها فمسخها اللّٰه تعالى خفّاشاً وإنّ الفأر كان سبطاً من اليهود غضب اللّٰه عليهم فمسخهم فأراً وإنّ البعوض كان رجلاً يستهزئ بالأنبياء عليهم السلام ويشتمهم ويكلح فى وجوههم ويصفق بيديه فمسخه اللّٰه تعالى بعوضاً وإنّ القمّلة هى من الجسد وإنّ نبيّاً من أنبياء بنى اسرائيل كان قائماً يصلّى إذ أقبل اليه سفيه من سفهاء بنى اسرائيل فجعل يهزأ به ويكلح(1)فى وجهه فما برح من مكانه حتّى مسخه اللّٰه سبحانه وتعالى قمّلة وإنّ الوزغ كان سبطاً من أسباط بنى اسرائيل يسبّون أولاد الأنبياء ويبغضونهم فمسخهم اللّٰه أو زاغاً وأمّا العنقاء فَمَن غضب اللّٰه تعالى عليه فمسخه و جعله مثله فنعوذ باللّٰه من غضب اللّٰه ونقمته.

499-41661-(40) فقيه 213/3: روى: انّ المسوخ لم تبق أكثر من ثلاثة أيّام فانّ هذه مثل لها فنهى اللّٰه عزّوجلّ عن أكلها.

500-41662-(41) فقيه 218/3: قال الصّادق عليه السلام: من اضطرّ إلى الميتة والدّم ولحم الخنزير فلم يأكل شيئاً من ذلك حتّى يموت فهو كافر وهذا فى نوادر الحكمة لمحمّد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعرىّ‌.

501-41663-(42) دعائم الإسلام 125/2: عن أمير المؤمنين علىّ عليه السلام أنّه قال: المضطرّ يأكل الميتة وكلّ محرّم إذا اضطرّ إليه.

502-41664-(43) وفيه قال جعفر بن محمّد عليهما السلام: إذا اضطرّ الرّجل إلى الميتة أكل حتّى يشبع وإذا اضطرّ إلى الخمر شرب حتّى يروى وليس له أن يعود الى ذلك حتّى يضطرّ إليه أيضاً.


1) . كلح فى وجه الصّبىّ أو المجنون أى فزّعه.

امام عليه السلام فرمود: آن مى گويد: به خدا سوگند! اگر عثمان را به بدى ياد كنى، حتماً به على عليه السلام ناسزا خواهم گفت تا وقتى كه از اينجا برخيزى.»

498-41660-(39) محمد بن سليمان ديلمى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خفاش، زنى بود كه هوويش را جادو كرد، از اين رو خداوند آن را به صورت خفاش مسخ كرد و موش ها گروهى از يهوديان بودند كه خداوند بر آنان خشم گرفت و به شكل موش مسخ شان كرد و پشه مردى بود كه پيامبران عليهم السلام را مسخره مى كرد و به آنان ناسزا مى گفت و در برابرشان شكلك در مى آورد و دست مى زد پس خداوند آن را به صورت پشه مسخ كرد و شپش كه در بدن است، پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل به نماز ايستاده بود كه يكى از بى خردان بنى اسرائيل در برابر وى آمد و شروع به مسخره كردن و شكلك در آوردن كرد ولى از جاى خود حركت نكرد تا اين كه خداوند او را به صورت شپش مسخ كرد.

وزغ ها گروهى از بنى اسرائيل بودند كه به فرزندان پيامبران ناسزا مى گفتند و با آن ها دشمنى مى ورزيدند از اين رو خداوند آنان را به صورت وزغ مسخ كرد.

پس خداوند بر هر كس خشم گيرد، آن را مسخ مى كند و مانند سيمرغ قرار مى دهد، پس از خشم خداوند و عذاب وى به خدا پناه مى بريم.»

499-41661-(40) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه مسخ شدگان بيش از سه روز باقى نمى مانند واين حيوانات شبيه آن ها هستند، از اين رو خداوند از خوردن شان نهى كرد.

500-41662-(41) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس به خوردن مردار و خون و گوشت خوك مضطر شود و از آن نخورد تا بميرد، پس او كافر است.»

اين حديث در كتاب نوادر الحكمة تاليف محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى نيز آمده است.

501-41663-(42) در كتاب دعائم الاسلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «شخص مضطر مردار و هر حرامى را مى خورد در صورتى كه به آن اضطرار يابد.»

502-41664-(43) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه شخصى به مردار ناچار شود، مى خورد تا سير شود و هر گاه به شراب ناچار شود مى نوشد تا سيراب شود و حقّ بازگشت به آن را ندارد تا اين كه بار ديگر ناچار شود.»

503-41665-(44) كافى 265/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى قول اللّٰه تبارك وتعالى «فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» قال الباغى الّذى يخرج على الإمام والعادى الّذى يقطع الطّريق لا تحلّ له(1) الميتة. معانى الأخبار 21(3): أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمد عن البزنطىّ عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام مثله (ثمّ زاد) وقد روى: أنَّ العادى اللّصّ والباغى الّذى يبغى الصّيد لا يجوز لهما التّقصير فى السّفر ولا أكل الميتة فى حال الإضطرار.

504-41666-(45) تفسير العيّاشى 74/1: عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى قوله: «فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» قال الباغى الخارج على الإمام والعادى اللّصّ‌.

505-41667-(46) مجمع البيان 257/1: قوله: «غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» قيل فيه ثلاثة أقوال (الى أن قال) ثالثها غير باغٍ على امام المسلمين ولا عادٍ بالمعصية طريق المحقّين وهو المروىّ عن أبى جعفر وأبى عبد اللّٰه عليهما السلام.

506-41668-(47) تفسير العيّاشى 74/1: عن محمد بن اسماعيل رفع الى أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى قوله «فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ» قال الباغى الظّالم والعادى الغاصب.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (6) نجاسة الدّم من ابواب النّجاسات ج 2 وباب (8) نجاسة الميتة وباب (11) نجاسة الكلب الخنزير ما يدلّ على ذلك.

و فى رواية عبد اللّٰه (2) من باب (7) استحباب الغسل لمن قتل وزغاً من أبواب الأغسال المسنونة ج 3 قوله عليه السلام: وهو (أى الوزغ) مسخ كلّه فإذا قتلته فاغتسل.

و فى رواية أبى بصير (23) من باب (1)وجوب القيام فى الفريضة من أبواب القيام ج 5 قوله عليه السلام: وليس شىء ممّا حرّم اللّٰه الّا وقد أحلّه لمن اضطرّ إليه.

وفى رواية ابن مسلم (1) من باب (3) انّ من اضطرّ الى المداواة يصلّى مستلقياً قوله:

نداويك شهراً أو أربعين ليلة مستلقياً كذلك تصلّى فرخّص عليه السلام فى ذلك وقال «فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ‌»..

و فى رواية سماعة (2) قوله عليه السلام: وليس شىء ممّا حرّم اللّٰه الّا وقد أحلّه لمن اضطرّ اليه.


1) . لا يحلّ لهما - معانى الأخبار.

503-41665-(44) احمد بن محمد ابن ابى نصر با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند: «پس هركس ناچار شود در حالى كه باغى و تجاوزگر نباشد» فرمود: «باغى كسى است كه عليه امام خروج كند و تجاوزگر راهزن است، مردار برايشان (يا برايش) حلال نيست.»

در كتاب معانى الاخبار پس از اين حديث مى افزايد: «روايت شده كه تجاوزگر دزد است و باغى كسى است كه به دنبال شكار مى رود. براى آنان شكسته خواندن نماز در مسافرت و خوردن مردار در حال اضطرار جايز نيست.»

504-41666-(45) حماد بن عثمان درباره اين سخن خداوند: «پس هر كس ناچار شود در حالى كه باغى و تجاوز گر نباشد.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «باغى كسى است كه عليه امام خروج كند و تجاوزگر دزد است.»

505-41667-(46) در تفسير مجمع البيان آمده است: «درباره اين سخن خداوند: «در حالى كه سركش و تجاوزگر نباشد.» سه نظر وجود دارد:... نظر سوم اين است كه عليه پيشواى مسلمانان سركشى نكند و با گناه از راه اهل حقّ تجاوز ننمايد و اين مطلب از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت شده است.»

506-41668-(47) محمد بن اسماعيل با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند: «پس هر كس ناچار شود در حالى كه سركش و تجاوزگر نباشد.» فرمود: «سركش ستمگر است و تجاوزگر غاصب.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب ششم، هشتم و يازدهم از باب هاى نجاسات مطالبى مناسب با اين بحث هست.

در روايت دوم از باب هفتم از باب هاى غسل هاى مستحب فرموده امام عليه السلام كه: «همه وزغ ها مسخ شده اند پس هر گاه آن را كشتى غسل كن.»

در روايت بيست و سوم از باب يكم از باب هاى قيام فرموده امام عليه السلام كه: «هيچ يك از چيزهايى كه خداوند حرام كرده است نيست مگر اين كه براى ناچارى آن را حلال كرده است.»

در روايت يكم از باب سوم اين گفته كه: «يك ماه يا چهل روز تو را به صورت خوابيده بر پشت مداوا مى كنيم و به همان صورت نماز مى خوانى. امام عليه السلام آن را اجازه داد و فرمود: پس هر كس ناچار شود در حالى كه سركش و تجاوزگر نباشد، گناهى بر او نيست.»

در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «هيچ يك از محرمات الهى نيست مگر آن كه براى ناچار آن را حلال كرده است.»

وفى رواية حمّاد (2) من باب (12) أنّه من كان سفره فى معصية اللّٰه فعليه التمام من ابواب صلوة المسافر (ج 7) قوله عليه السلام: الباغى باغى الصّيد والعادى هو السّارق ليس لهما أن يأكل الميتة إذا اضطرّ اليها هى حرام عليهما.

وفى احاديث باب (85) انّ المحرم إذا اضطرّ فوجد الميتة والصّيد يأكل من الصّيد من أبواب ما يجب اجتنابه على المحرم ج 13 ما يدلّ على حرمة الميتة.

و فى رواية زرارة (1) من باب (77) شرائط الذّمّة من أبواب جهاد العدوّ ج 16 قوله: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قبل الجزية من أهل الذّمّة على أن لا يأكلوا الرّبا ولا يأكلوا لحم الخنزير. وفى احادث باب (79) جواز أخذ الجزية من ثمن الخمر والخنزير والميتة ما يدلّ على حرمة الميتة ولحم الخنزير.

وفى رواية جنادة (24) من باب (47) كراهة الحرص على الدنيا من أبواب جهاد النفس (ج 17) قوله عليه السلام: فأنزل الدنيا بمنزلة الميتة خذ منها ما يكفيك فان كان ذلك حلالاً كنت قد زهدت فيها وان كان حراماً لم يكن فيه وزر فأخذت كما أخذت من الميتة.

و فى رواية حفص (36) قوله عليه السلام: يا حفص ما منزلة الدنيا من نفسى الّا بمنزلة الميتة اذا اضطررت اليها أكلت منها إلخ.

و فى رواية الواسطىّ (37) قوله عليه السلام: ثمّ أنزلوا (أى الصّالحون) أنفسهم الصّبر وأنزلوا الدنيا من أنفسهم كالميتة الّتى لا يحلّ لأحد أن يشبع منها الّا فى حال الضرورة اليها وأكلوا منها بقدر ما أبقى لهم النفس وأمسك الرّوح.

وفى غير واحد من احاديث باب (1) وجوب الاجتناب عن الحرام من أبواب ما يكتسب به ج 22 خصوصاً رواية تحف العقول (16) ما يدلّ على ذلك.

وفى رواية مسعدة (5) من باب (40) تحريم الولاية من قبل الجائر قوله: تعالى «كٰانُوا لاٰ يَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مٰا كٰانُوا يَفْعَلُونَ‌» قال عليه السلام كانوا يأكلون لحم الخنزير ويشربون الخمر ويأتون النّساء أيّام حيضهنّ‌..

و فى رواية سماعة (48) من باب (1) كراهة اليمين الصّادقة من أبواب الأيمان ج 24 قوله عليه السلام: ليس شىء ممّا حرّم اللّٰه الّا وقد أحلّه لمن اضطرّ اليه.

وفى رواية معاوية (13) من باب (1) حكم مناكحة الكفّار من أبوابها ج 25 قوله عليه السلام: إن فعل (أى تزوّج اليهوديّة) فليمنعها من شرب الخمر وأكل لحم الخنزير.

در روايت دوم از باب دوازدهم از باب هاى نماز مسافر فرموده امام عليه السلام كه: «باغى طلب كننده شكار است و تجاوزگر دزد است. براى آن ها خوردن مردار در صورت اضطرار روا نيست بلكه برايشان حرام است.»

در روايات باب هشتاد و پنجم از باب هاى محرمات احرام مطالبى است كه بر حرمت مردار دلالت مى كند.

در روايت يكم از باب هفتاد و هفتم از باب هاى جهاد با دشمن اين گفته كه: «همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به اين شرط از اهل ذمه جزيه پذيرفت كه ربا نخورند و گوشت خوك نخورند.»

در روايات باب هفتاد و نهم مطالبى هست كه بر حرمت ربا و گوشت خوك دلالت مى كند.

و در روايت بيست و چهارم از باب چهل و هفتم از باب هاى جهاد با نفس فرموده معصوم عليه السلام كه:

«دنيا را همانند مردار فرومايه به شمار آور از آن به مقدار نياز برگير، پس اگر حلال است، تو در آن زهد ورزيده اى و اگر حرام است در آن گناهى بر تو نيست زيرا به مقدار بهره مند شدن از مردار، از آن بهره مند شده اى.»

و در روايت سى و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «اى حفص! ارزش دنيا در نظر من تنها به اندازه ارزش مردار است كه هنگام ناچارى از آن مى خورم...»

و در روايت سى و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «سپس صالحان خود را در منزل صبر جاى دادند و دنيا را در نظر خود همانند مردارى قرار دادند كه براى احدى سير شدن از آن جايز نيست مگر هنگام ناچارى به آن و از آن به مقدارى خوردند كه جان شان را حفظ كند و روح شان را [در بدن] نگهدارد.»

و در بسيارى از روايات باب يكم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا و به ويژه روايت شانزدهم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

در روايت پنجم از باب چهلم اين گفته كه: «در تفسير اين آيه: «آنان از كار زشتى كه انجام مى دادند دست بر نمى داشتند، چه بد است آنچه انجام مى دادند.» امام فرمود: آنان گوشت خوك مى خوردند و شراب مى نوشيدند و با زنان در هنگام حيض آميزش مى كردند.»

و در روايت چهل و هشتم از باب يكم از باب هاى سوگند فرموده امام عليه السلام كه: «هيچ يك از محرمات الهى نيست مگر اين كه آن را براى ناچار حلال كرده است.»

و در روايت سيزدهم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر با زن يهودى ازدواج كرد، او را از نوشيدن شراب و خوردن گوشت خوك باز دارد.»

و فى رواية الحلبى (14) من باب (55) انّه لا يصلح استرضاع المرأة الّتى ولَدَتْ من زناء من ابواب احكام الأولاد ج 26 قوله عليه السلام: ترضعه لك اليهوديّة أو النّصرانيّة وتمنعها من شرب الخمر وما لا يحلّ مثل لحم الخنزير.

وفى رواية معاوية (48) من باب (72) وجوب البرّ والإحسان بالوالدين قوله: انّ أبى واُمّى على النّصرانيّة وأهل بيتى وأمّى مكفوفة البصر فأكون معهم وآكل فى آنيتهم فقال عليه السلام يأكلون لحم الخنزير فقلت لا ولا يمسَّونه فقال عليه السلام لا بأس.

وفى احاديث باب (8) انّ ما أخذت الحبالة من صيد فمات فانّه ميّت من أبواب الصّيد ما يدلّ على حرمة أكل الميتة.

و فى رواية أبى بصير (4) من باب (17) إباحة ذبائح أقسام المسلمين من أبواب الذّبائح قوله عليه السلام: ما يأكل (من يشترى اللّحم من النّصّاب) الّا مثل الميتة والدّم ولحم الخنزير.

وفى رواية أبى بصير (8) من باب (119) حرمة اغتياب المؤمن من أبواب العشرة ج 20 قوله: صلى الله عليه و آله سباب المؤمن فسوق وقتاله كفر وأكل لحمه معصية اللّٰه..

و فى رواية السّكونىّ (9) قوله عليه السلام: انّما قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ اللّٰه يبغض أهل بيت يأكلون فى بيوتهم لحوم النّاس أى يغتابونهم.

و فى رواية الدّعائم (10): نحوه.

و فى رواية جامع الأخبار (11) قوله صلى الله عليه و آله: كذب من زعم انّه ولد من حلال وهو يأكل لحوم النّاس بالغيبة.

وفى رواية مجمع البيان (12) قوله صلى الله عليه و آله: مالى أرى خضرة اللّحم فى أفواهكما قالا يا رسول اللّٰه ما تناولنا يومنا هذا لحماً قال ظللتم تأكلون لحم سلمان وأسامة فنزلت الاية.

و فى رواية الرّاوندىّ (13) قوله: مرّ صلى الله عليه و آله بناس من أصحابه فقال لهم تخلّلوا فقالوا ما أكلنا لحماً فقال بلى مرّ بكم فلان فوقعتم فيه..

و فى رواية الرّاوندىّ (17) قوله: انّه صلى الله عليه و آله نظر فى النّار ليلة الإسراء فإذا قوم يأكلون الجيف فقال يا جبرئيل من هؤلاء قال هؤلاء الّذين يأكلون لحم النّاس.

وفى رواية أبى القاسم (18) قوله عليه السلام: إيّاكم والغيبة فإنّها إذام من يأكل لحوم النّاس.

وفى رواية أبى ذرّ (20) قوله: صلى الله عليه و آله سباب المسلم فسوق وقتاله كفر وأكل لحمه من معاصى اللّٰه.

و فى رواية جابر (20) قوله صلى الله عليه و آله: ثمّ ضرب سبحانه للغيبة مثلاً فقال «أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً»..

و در روايت چهاردهم از باب پنجاه و پنجم از باب هاى احكام اولاد فرموده امام عليه السلام كه: «زن يهودى يا نصرانى آن را برايت شير مى دهد و آن زن را از خوردن شراب و آنچه حلال نيست همانند گوشت خوك باز مى دارد.»

و در روايت چهل و هشتم از باب هفتاد و دوم اين گفته كه: «پدر و مادر و خانواده من نصرانى هستند و مادرم كور است و من با آن ها هستم و در ظرف هاى شان غذا مى خورم.

امام عليه السلام فرمود: آيا گوشت خوك مى خورند؟

گفتم: نه و با آن تماس ندارند.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

و در روايات باب هشتم از باب هاى شكار مطالبى هست كه بر حرمت مردار دلالت مى كند.

و در روايت چهارم از باب هفدهم از باب هاى ذبيحه ها فرموده امام عليه السلام كه: «[خريدار گوشت از ناصبى ها] نمى خورد مگر مثل مردار، خون و گوشت خوك را.»

و در روايت هشتم از باب صد و نوزدهم از باب هاى معاشرت فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «ناسزا گفتن به مؤمن فسق است و جنگ با او كفر است و خوردن گوشتش نافرمانى خداست.»

و در روايت نهم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق خداوند خانواده اى را دشمن دارد كه در خانه هاى شان گوشت مردم را مى خورند، يعنى از آنان غيبت مى كنند.»

و در روايت دهم نظير آن هست.

و در روايت يازدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «دروغ مى گويد كسى كه مى پندارد از حلال متولد شده است در حالى كه از راه غيبت گوشت مردم را مى خورد.»

و در روايت دوازدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «چگونه است كه من در دهان شما رنگ سبز گوشت را مشاهده مى كنم‌؟

آنان گفتند: ما امروز اصلاً گوشت نخورده ايم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما پيوسته گوشت سلمان و اسامه را مى خوريد. آنگاه اين آيه نازل شد.»

و در روايت سيزدهم اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روزى از كنار گروهى از يارانش گذشت. آنگاه به آنان فرمود: خلال كنيد!

آن ها گفتند: ما گوشت نخورده ايم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: چرا [خورده ايد] فلانى از كنارتان گذشت و شما از وى عيب جويى كرديد.»

و در روايت هفدهم اين گفته كه: «در شب معراج پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در آتش نگريست، پس گروهى را ديد كه مردار مى خوردند. از اين رو گفت: اى جبرئيل! اين ها چه كسانى هستند؟

جبرئيل گفت: اين ها كسانى هستند كه گوشت مردم را مى خورند.»

و در روايت هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «از غيبت بپرهيزيد چرا كه آن خورش كسانى است كه گوشت مردم را مى خورند.»

و در روايت بيستم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «ناسزا گفتن به مسلمان فسق و جنگيدن با وى كفر و خوردن گوشتش از معاصى خداست.»

ولاحظ سائر أحاديث الباب فانّ فى غير واحد منها ما يناسب المقام.

ويأتى فى الباب التّالى وباب (5) انّ اللّحم إذا لم يعلم كونه ميتة طرح على النّار وباب (6) أنّ الحنطة إذا ذاب عليها شحم الخنزير يغسل ويؤكل وباب (7) حكم الإنتفاع باهاب الميتة وباب (8) ما يحلّ الانتفاع به من الميتة وباب (10) ما قطع من اعضاء الحيوان الحىّ فهو ميتة ما يدلّ على ذلك. و فى رواية ابن سنان (9) من باب (11) تحريم لحوم السباع ما يدلّ على علل بعض المحرّمات.

و فى رواية أبى بصير (16) من باب (16) كراهة لحوم الحمر الأهليّة قوله عليه السلام: كان يكره ان يؤكل من الدوابّ لحم الأرنب والضبّ والخيل الخ.

وفى رواية زرارة (27) من باب (26) ما يحلّ من السّمك أكله قوله عليه السلام: لَم يحرّم اللّٰه شيئاً من الحيوان فى القرآن الّا الخنزير بعينه.

وفى رواية الكلبى (30) قوله عليه السلام: أنّ اللّٰه عزّوجلّ مسخ طائفة من بنى اسرائيل فما اخذ منهم البحر فهو الجرّىّ والزّمّير والمارماهى وما سوى ذلك، وما اخذ منهم البرّ فالقردة والخنازير والوَبْر والوَرَل وما سوى ذلك.

و فى رواية ابن مسلم (13) من باب (45) حكم مؤاكلة الكفّار قوله عليه السلام: لا تأكلوا فى آنيتهم إذا كانوا يأكلون فيه الميتة والدّم ولحم الخنزير.

وفى رواية اسماعيل (14) قوله عليه السلام: يا اسماعيل لا تَدَعه تحريماً له ولكن دعه تنزّهاً له وتنجّساً له انّ فى آنيتهم الخمر والخنزير.

وفى رواية ياسر (3) من باب (48) تحريم أكل الطّين قوله عليه السلام: انّ أكل الطّين حرام مثل الميتة والدّم ولحم الخنزير.

وفى رواية ابى يحيى (18) قوله عليه السلام: الطّين حرام أكله كلحم الخنزير..

و فى رواية سعد (20) قوله عليه السلام: أكل الطّين حرام مثل الميتة والدّم ولحم الخنزير.

وفى رواية ابى بصير (12) من باب (28) اقسام الخمر من أبواب الاشربة (ج 29) قوله عليه السلام: وما حرّم اللّٰه حراماً فأحلّه من بعد إلّاللمضطرّ. وفى باب (16) ماورد فى تأديب آكل لحم الخنزير والميتة من ابواب حدّ المحارب ج 31 ما يدلّ على ذلك.

و در روايت بيستم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «سپس خداوند سبحان براى غيبت مثالى زد و فرمود: آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مؤمنش را بخورد؟»

مى آيد:

و ديگر روايات آن باب را بنگر كه در بسيارى از باب هاى تحريم مردار و... مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

در باب بعدى و باب پنجم، ششم، هفتم، هشتم و دهم چيزى كه بر آن دلالت مى كند.

در روايت نهم از باب يازدهم علت تحريم برخى از محرمات بيان شده است.

و در روايت شانزدهم از باب شانزدهم اين گفته كه: «امام از حيوانات، خوردن گوشت خرگوش و سوسمار و اسب را ناخوشايند داشت.»

و در روايت بيست و هفتم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند در قرآن هيچ حيوانى را به جز خوك به طور معين حرام نكرد.»

و در روايت سى ام فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند عز و جل گروهى از بنى اسرائيل را مسخ كرد. پس آن دسته اى را كه دريا گرفت جرى و زميّر (ماهى تيغ دار) و جرى و غير آن هاست و آن بخشى را كه خشكى گرفت بوزينه و خوك و وَبْر (ونك) و وَرَل و غير آن هاست.»

و در روايت سيزدهم از باب چهل و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «در ظرف هاى شان نخوريد، در صورتى كه در آن مردار و خون و گوشت خوك مى خورند.»

در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «اى اسماعيل! آن را از جهت حرمت رها نكن بلكه آن را به خاطر پرهيز و احتياط و نجاست رها كن زيرا در ظرف هاى شان شراب و گوشت خوك است.»

و در روايت سوم از باب چهل و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «خاك خوردن همانند مردار و خون و گوشت خوك حرام است.»

و در روايت هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «خوردن خاك همانند گوشت خوك حرام است.»

و در روايت بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «خوردن خاك همانند مردار و خون و گوشت خوك حرام است.»

و در روايت دوازدهم از باب بيست و هشتم از باب هاى نوشيدنى ها فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند هيچ چيزى را حرام نكرد كه پس از آن، آن را حلال كند مگر براى ناچار.»

و در باب شانزدهم از باب هاى حد محارب مناسب با اين بحث خواهد آمد.

(3) باب تحريم ما اُهلّ لغير اللّٰه به وهو ما ذبح لصنم أو وثن أو شجر وتحريم المنخنقة والموقوذة والمتردّية والنّطيحة وما أكل السّبع إلّاما ذكّى والاستقسام بالأزلام الّا للمضطرّ

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة البقرة (2):173: «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِيرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اَللّٰهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

المائدة (5):3: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةُ وَ اَلدَّمُ وَ لَحْمُ اَلْخِنْزِيرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ وَ اَلْمُنْخَنِقَةُ وَ اَلْمَوْقُوذَةُ وَ اَلْمُتَرَدِّيَةُ وَ اَلنَّطِيحَةُ وَ مٰا أَكَلَ اَلسَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَكَّيْتُمْ وَ مٰا ذُبِحَ عَلَى اَلنُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِكُمْ فِسْقٌ اَلْيَوْمَ يَئِسَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِ اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِيناً فَمَنِ اُضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

الأنعام (6):145: «قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

النحل (16):115: «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِيرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

507-41669-(1) عيون الأخبار 93/2: (بالاسناد المتقدّم فى باب (16) كيفيّة الوضوء من أبوابه ج 2 عن محمد بن سنان انّ علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام كتب اليه فى جواب مسائله): و حرّم ما أهلّ به لغير اللّٰه للّذى أوجب اللّٰه عزّوجلّ على خلقه من الإقرار به وذكر اسمه على الذّبائح المحلّلة ولئلّا يسوى بين ما تقرّب به إليه وبين ما جعل عبادة للشّياطين والأوثان لانّ فى تسمية اللّٰه عزّوجلّ الإقرار بربوبيّته وتوحيده وما فى الإهلال لغير اللّٰه من الشّرك به والتّقرّب به إلى غيره ليكون ذكر اللّٰه وتسميته على الذّبيحة فرقاً بين ما أحلّ اللّٰه وبين ما حرّم اللّٰه.

باب 3 ذبح هاى حرام

خداوند تعالى مى فرمايد:

خداوند تنها مردار، خون، گوشت خوك و آنچه را با بردن نام غير خدا ذبح شده است بر شما حرام كرد، پس هر كس ناچار شود در حالى كه سركش و تجاوزگر نباشد گناهى بر او نيست به راستى خداوند آمرزنده مهربان است.(1)

بر شما حرام كرده شده است مردار، خون، گوشت خوك و آنچه با بردن نام غير خدا ذبح شده است و خفه شده و با چوب زده شده و از بلندى پرتاب شده و شاخ زده شده و آنچه را درنده خورده مگر آنچه را ذبح حلال كرديد و آنچه براى بتان ذبح شده و آنچه را با تيرهاى قرعه تقسيم كنيد، همه اين ها خروج از فرمان خداست.(2)

بگو: در آنچه به من وحى شده است حرامى بر خورنده اى نمى يابم كه آن را بخورد مگر آن كه مردار يا خون ريخته شده يا گوشت خوك كه پليد است باشد يا فسقى باشد كه نام غير خدا هنگام ذبح بر آن برده شده باشد. پس هر كس ناچار شود در حالى كه سركش و تجاوزگر نباشد، همانا پروردگارت آمرزنده مهربان است.(3)

تنها مردار، خون، گوشت خوك و آنچه را با نام غير خدا ذبح شده است بر شما حرام كرده است، پس هر كس ناچار شود در حالى كه سركش و تجاوزگر نباشد به راستى خداوند آمرزنده مهربان است.(4)

507-41669-(1) محمد بن سنان گويد: «امام رضا عليه السلام در پاسخ به پرسش هايش به وى نوشت: و آنچه را با بردن نام غير خدا ذبح شده است، حرام كرد به دليل آنچه خداوند بر مخلوقاتش واجب كرد و آن اقرار و اعتراف به وجود وى و بردن نامش بر ذبيحه هاى حلال شده است و براى اين كه كارى كه با آن به خدا نزديك مى شود و كارى كه عبادت شيطان ها و بت هاست يكسان قرار داده نشود و براى آن كه در بردن نام خدا اقرار به ربوبيت و يگانگى خداست و بردن نام غير خدا هنگام سربريدن شرك به خدا و


1) . بقره 173/2.

2) . مائده 3/5.

3) . انعام 145/6.

4) . نحل 115/16.

علل الشّرائع 481: حدّثنا علىّ بن أحمد قال حدّثنا محمد ابن أبى عبد اللّٰه عن محمد بن اسماعيل عن علىّ بن العبّاس قال حدّثنا القاسم بن الرّبيع الصّحّاف عن محمد بن سنان: نحوه.

508-41670-(1)تفسير الإمام عليه السلام 585: قال اللّٰه عزّوجلّ «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ‌» (إلى أن قال): «وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اَللّٰهِ‌» ما ذكر اسم غير اللّٰه عليه من الذّبائح وهى الّتى يتقرّب بها الكفّار بأسامى أندادهم الّتى اتّخذوها من دون اللّٰه.

509-41671-(3) عقاب الأعمال 267: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبى الجوزاء عن الحسين بن علوان عن منذر عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ذكر أنّ سلمان قال انّ رجلاً دخل الجنّة فى ذباب وآخر دخل النّار فى ذباب وقيل له وكيف ذاك يا أبا عبد اللّٰه قال مرّ على قوم فى عيد لهم وقد وضعوا أصناماً لهم لا يجوز بهم أحد حتّى يقرّب إلى أصنامهم قرباناً قلّ أم كثر فقالوا لهما لا تجوزا حتّى تقرّبا كما يقرّب كلّ من مرّ فقال أحدهما ما معى شىء أقرّبه وأخذ أحدهما ذباباً فقرّبه ولم يقرّب الاخر فقال لا أقرّب إلى غير اللّٰه عزّوجلّ شيئاً فقتلوه فدخل الجنّة ودخل الاخر النّار.

510-41672-(4) الجعفريّات 72: أخبرنا عبد اللّٰه أخبرنا محمد حدّثنى موسى حدّثنا أبى عن أبيه عن جدّه جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ عليهم السلام: إنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نهى عن ذبائح الجنّ قيل يا رسول اللّٰه وما ذبائح الجنّ قال عليهما السلام يتخوّف القوم من سكّان الدّار فيذبحون لهم الذّبيحة.

511-41673-(5) رجال النّجاشىّ 120: أخبرنى أحمد بن علىّ بن نوح قال حدّثنى فهد بن ابراهيم قال حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا محمد بن موسى الحرشىّ قال حدّثنا ربعى بن عبد اللّٰه بن الجارود قال سمعت الجارود يحدّث قال: كان رجل من بنى رياح يقال له سجيم بن أثيل(2)نافر(2) غالباً أبا الفرزدق بظهر الكوفة على أن يعقر هذا من ابله مائة وهذا من ابله مائة اذا وردت الماء فلماوردت الماء قاموا اليها بالسّيوف فجعلوا يضربون عراقيبها فخرج


1) . اى فاخره فى الحسب والنّسب - يقال نافرته الى القاضى فقضى لى عليه بالغلبة - المنجد.

2) . سحيم بن وثيل - ظ.

نزديك شدن به غير اوست تا اين كه ياد خدا و بردن نام وى بر ذبيحه سبب تفاوت ميان آنچه خداوند حلال كرده است و آنچه حرام كرده است باشد.»

508-41670-(2) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است: «خداوند تعالى مى فرمايد: «تنها مردار... و آنچه را با بردن نام غير خدا ذبح شده است بر شما حرام كرد.» [يعنى] ذبيحه هايى كه نام غير خدا بر آن ها برده شد و آن ها ذبيحه هايى هستند كه كافران با بردن نام شريكانى كه به غير از خدا گرفته اند، تقرب مى جويند.»

509-41671-(3) منذر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه سلمان گفت: «شخصى به خاطر مگسى وارد بهشت شد و ديگرى به خاطر مگسى وارد آتش شد.

به وى گفته شد: اى ابا عبداللّٰه! اين چگونه است‌؟

گفت: گروهى در مراسم جشن يكى از عيدهاى خود بتان شان را قرار داده بودند و هر كس از آنجا مى گذشت مجبور بود چيزى براى بتان آن ها قربانى كند، كم باشد يا زياد تا اين كه دو نفر از آنجا گذشتند، آن گروه به آن ها گفتند: از اينجا عبور نمى كنيد تا بسان همه رهگذران براى بتان ما قربانى كنيد.

يكى از آنان مگسى برداشت و قربانى كرد ولى ديگرى قربانى نكرد و گفت: من چيزى ندارم تا قربانى كنم و من براى غير خدا قربانى نمى كنم.

آن گروه وى را كشتند و وارد بهشت شد و ديگرى وارد آتش گرديد.»

510-41672-(4) موسى از پدرش از جدش امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام على بن حسين عليه السلام از پدرش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از ذبيحه هاى جن نهى كرد. گفته شد:

اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ذبيحه هاى جنّ چيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: گروهى از مردم از [جن هاى] ساكن در خانه بيمناكند، از اين رو براى شان ذبيحه مى كنند.»

511-41673-(5) جارود گويد: «شخصى از خاندان بنى رياح به نام سجيم بن اثيل (يا سحيم بن وثيل) در پشت كوفه با غالب پدر فرزدق به تفاخر پرداخت كه هر يك صد شتر از شتران شان را هنگام رفتن بر سر آب پى كنند پس وقتى شتران شان بر سر آب رفتند با شمشير به آن ها يورش بردند و شروع به قطع پاهايشان كردند. از سوى ديگر مردم سوار بر الاغ و قاطر به دنبال گوشت بيرون آمدند.

النّاس على الحميرات والبغال يريدون اللّحم قال وعلىّ عليه السلام بالكوفة قال فجاء على بغلة رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الينا وهو ينادى يا أيّها النّاس لا تأكلوا من لحومها فإنّما أهلّ بها لغير اللّٰه.

ويأتى فى الباب التّالى عن السّيّد عليخان أيضاً ما وقع بين غالب وسحيم بغير هذا المضمون مع احتمال اتّحاد قضيّتين ولأجل انّ علّة التّحريم فى هذه الرّواية حرمة الأكل لما أهلّ بها لغير اللّٰه. وفى الرّواية الاتية علّة الحرمة المفاخرة والمباهات أوردناها فى بابين.

512-41674-(6) تفسير العيّاشىّ 292/1: عن عيّوق بن قسوط عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى قول اللّٰه تعالى اَلْمُنْخَنِقَةُ‌ قال الّتى تختنق فى رباطها وَ اَلْمَوْقُوذَةُ‌ المريضة الّتى لا تجد ألَمَ الذّبح ولا يضطرب ولا يخرج لها دم وَ اَلْمُتَرَدِّيَةُ‌ الّتى تردّىٰ من فوق بيت أو نحوه، وَ اَلنَّطِيحَةُ‌ الّتى تنطح صاحبها.

513-41675-(7) تهذيب 83/9: روى أبوالحسين الأسدىّ عن سهل بن زياد عن فقيه 216/3:

عبدالعظيم بن عبد اللّٰه الحسنىّ عن أبى جعفر محمد بن علىّ الرّضا عليه السلام انّه قال: سألته عمّا أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ (به - فقيه) قال ما ذبح لصنم أو وثن أو شجر حرّم اللّٰه ذلك كما حرّم الميتة والدّم ولحم الخنزير «فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ‌» أن يأكل الميتة قال فقلت له يا بن رسول اللّٰه متى تحلّ للمضطرّ الميتة فقال حدّثنى أبى عن أبيه عن آبائه عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله سئل فقيل له يا رسول اللّٰه إنّا نكون بأرض فتصيبنا المخمصة فمتى تحلّ لنا الميتة قال ما لم تصطبحوا او تغتبقوا(1)أو تحتفئوا(2)بقلاً فشأنكم بهذا(3).

قال عبدالعظيم فقلت له يابن رسول اللّٰه فما(4)معنى قوله عزّوجلّ «فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ (فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ‌» - فقيه) قال العادى السّارق والباغى الّذى يبغى الصّيد بطراً ولهواً(5)لا ليعود به على عياله ليس لهما أن يأكلا الميتة إذا اضطرّا هى حرام عليهما فى حال الإضطرار كما هى حرام عليهما فى حال الاختيار وليس لهما أن يقصّرا فى صوم ولا صلوٰة فى سفر قال فقلت (له - يب) فقوله تعالى «وَ اَلْمُنْخَنِقَةُ وَ اَلْمَوْقُوذَةُ وَ اَلْمُتَرَدِّيَةُ وَ اَلنَّطِيحَةُ وَ مٰا أَكَلَ اَلسَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَكَّيْتُمْ‌».


1) . الغبوق: الشّرب بالعشىّ ويقابله الصّبوح ومنه ما لم يصطبحوا ويغتبقوا.

2) . تحتفوا - يب.

3) . بها - فقيه.

4) . ما - فقيه.

5) . أو لهواً - فقيه.

على عليه السلام كه در كوفه بود، با آگاهى از اين موضوع بر استر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سوار شد و به سوى ما آمد. آن حضرت فرياد مى زد: اى مردم! از گوشت اين ها نخوريد زيرا با نام غير خدا و براى غير او ذبح شده اند.»

در باب بعدى ماجراى تفاخر ميان غالب و سحيم به گزارش سيد على خان با مضمون ديگرى خواهد آمد كه احتمال دارد آن دو ماجرا يكى باشند ولى به دليل آن كه علت تحريم در اين حديث بردن نام غير خدا و در حديث آينده تفاخر و مباهات ذكر شده است، آن ها را در دو باب آورديم.

512-41674-(6) عيوق بن قسوط از امام صادق عليه السلام در تفسير سخن خداوند تعالى روايت مى كند كه فرمود:

«منخنقه حيوانى است كه با فشار گلويش خفه مى شود و موقوذه حيوان بيمارى است كه درد سربريدن را احساس نمى كند و دست و پا نمى زند و خون از بدنش بيرون نمى آيد و مترديه حيوانى است كه از بام خانه يا نظير آن پرتاب مى شود و نطيحه حيوانى است كه به حيوان ديگرى شاخ مى زند.»

513-41675-(7) عبدالعظيم بن عبداللّٰه حسنى گويد: «از امام جواد عليه السلام درباره آنچه با بردن نام غير خدا ذبح شود سؤال كردم. امام فرمود: مقصود حيوانى است كه براى صنم يا بت يا درخت ذبح شود. خداوند آن را حرام كرد همان گونه كه مردار، خون و گوشت خوك را حرام كرد. «پس هر كس مضطر گردد، در حالى كه سركش و تجاوزگر نباشد، گناهى بر او نيست.» كه مردار را بخورد.

گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! چه وقت مردار براى مضطر حلال مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: پدرم عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سؤال شد و به وى گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ما در سرزمينى هستيم كه گرفتار قحطى مى شويم. چه وقت مردار براى مان حلال مى شود؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: مادامى كه نه صبحانه چيزى پيدا كنيد و نه شام و نه سبزى يافت شود كه آن را بچينيد.(1)

گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! معناى اين سخن خداوند چيست‌؟: «پس هر كس مضطر شود بدون آن كه باغى و تجاوزگر باشد (گناهى بر او نيست).»

امام عليه السلام فرمود: تجاوزگر دزد است و باغى كسى است كه از روى تكبر و خوشگذرانى نه براى تأمين خانواده اش به دنبال شكار برود. آنان حق ندارند در صورت ناچارى، مردار بخورند. آن براى شان حرام است همان گونه كه در حال اختيار براى شان حرام است و براى آنان جايز نيست كه در مسافرت نماز و روزه را بشكنند.

به امام گفتم: معناى اين سخن خداوند چيست‌؟ «و خفه شده و زده شده و پرتاب شده و شاخ زده شده و حيوانى كه درنده از آن خورده مگر آنچه را ذبح حلال كرديد...»


1) . در معناى اين جمله احتمالات متعددى داده شده است. ملاذ الاخيار 292/14

قال المنخنقة الّتى انخنقت باخناقها حتّى تموت والموقوذة الّتى مرضت ووقذها(1)المرض حتّى لم تكن بها حركة والمتردّية الّتى تتردّى من مكان مرتفع الى أسفل أو تردّى من جبل أو فى بئر فتموت والنّطيحة الّتى تنطحها بهيمة أخرى فتموت وما أكل السّبع منه فمات وما ذبح على النّصب على حجر أو (على - يب) صنم الّا ما أدركت(2)ذكاته فذكّى قلت «وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ‌» قال كانوا فى الجاهليّة يشترون بعيراً فيما بين عشرة أنفس ويستقسمون عليه بالقداح وكانت عشرة، سبعة لهم(3)أنصباء وثلاثة لا أنصباء لها.

أمّا الّتى أنصباء فالفذّ والتّوْأم والنّافس والحلس والمسبل والمعلىٰ‌(4)والرّقيب وأمّا الّتى لا انصباء لها فالسّفح(5)والمنيح والوغد فكانوا يجيلون السّهام بين عشرة فمن خرج بإسمه سهم من الّتى لا انصباء لها ألزم ثلث ثمن البعير فلا يزالون كذلك(6)حتّى تقع السّهام (الثّلاثة - فقيه) الّتى لا أنصباء لها إلى ثلاثة (منهم - فقيه) فيلزمونهم ثمن البعير ثمّ ينحرونه ويأكله السّبعة الّذين لم ينقدوا فى ثمنه شيئاً ولم يطعموا منه الثّلاثة الّذين وفّروا(7)ثمنه شيئاً فلمّا جاء الإسلام حرّم اللّٰه تعالى ذكره ذلك فيما حرّم فقال عزّوجلّ «وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِكُمْ فِسْقٌ‌» يعنى حراماً.

(فقيه وهذا الخبر فى روايات ابى الحسين الاسدى رحمه الله عن سهل بن زياد عن عبدالعظيم بن عبد اللّٰه الحسنى عن ابن ابى جعفر محمد بن على الرضا عليه السلام).

514-41676-(8) الخصال 451: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانىّ والحسين بن ابراهيم بن أحمد بن هشام بن المؤدّب وعلىّ بن عبد اللّٰه الورّاق وحمزة بن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قالوا حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم سنة سبع وثلاثمأة قال حدّثنى أبى عن أبى أحمد محمد بن زياد الأزدىّ وأحمد بن محمد بن أبى نصر البزنطىّ جميعاً عن أبان بن عثمان الأحمر عن أبان بن تغلب عن أبى جعفر محمد بن علىّ الباقر عليهما السلام انّه قال: فى قوله عزّوجلّ «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةُ وَ اَلدَّمُ وَ لَحْمُ اَلْخِنْزِيرِ» الاية.


1) . قذفها - فقيه.

2) . أدرك - فقيه.

3) . لها - فقيه.

4) . المغلى - فقيه.

5) . فالسّفيح - فقيه.

6) . بذلك - فقيه.

7) . انقدوا - فقيه.

امام عليه السلام فرمود: خفه شده - منخنقه - حيوانى است كه گلويش فشار داده شود تا بميرد و زده شده حيوان مريضى است كه بيمارى به آن زده شده به طورى كه هيچ حركتى ندارد و پرتاب شده حيوانى است كه از مكان بلندى به پايين پرتاب مى شود يا از بالاى كوه پرتاب مى شود يا در چاه مى افتد و مى ميرد و شاخ زده شده حيوانى است كه حيوان ديگرى به آن شاخ مى زند تا بميرد و آنچه درنده از آن بخورد تا بميرد و آنچه براى بتان ذبح شود براى سنگ يا صنم مگر حيوانى كه به ذبح حلالش رسيده و ذبح حلال شود.

گفتم: [معناى اين سخن خداوند چيست‌؟] «و اين كه با تيرهاى قُرعه تقسيم كنيد.»

امام عليه السلام فرمود: در زمان جاهليت ده نفر شترى را مى خريدند و آن را با تيرهاى قرعه كه تعدادشان ده تا بود تقسيم مى كردند، هفت تير سهم مى برد (يا هفت نفر سهم مى بردند) و سه تير سهمى نداشت.

تيرهايى كه سهم مى برد عبارت بودند از: فذّ، توأم، نافس، حلس، مسبل، معلى (يا مغلى) و رقيب.

و تيرهايى كه سهم نداشت عبارت بودند از: سَفح (يا سفيح)، مَنيح و وغد.

آنگاه تيرها را ميان ده نفر به گردش در مى آوردند پس به نام هر كس تير بدون سهم در مى آمد مجبور به پرداخت يك سوم بهاى شتر مى گرديد و به همين صورت قرعه را ادامه مى دادند تا تيرهاى بدون سهم به نام سه نفر اصابت كند و آن ها را مجبور به پرداخت بهاى شتر مى كردند سپس شتر را نحر مى كردند و آن هفت نفرى كه چيزى از بهايش را نپرداخته بودند، آن را مى خوردند و چيزى از آن را به سه نفرِ - پرداخت كنندگان بهايش - نمى خوراندند. پس وقتى اسلام آمد خداوند تعالى در ميان چيزهايى كه حرام كرد، اين كار را نيز حرام كرد. خداوند عز و جل فرمود: «و اين كه با تيرهاى قرعه تقسيم كنيد. همه اين ها فسق است.» يعنى حرام است.»

514-41676-(8) ابان بن تغلب درباره آيه: «مردار، خون، گوشت خوك و... بر شما حرام شده است.» از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردار، خون و گوشت خوك شناخته شده است.: «و آنچه با بردن نام غير خدا ذبح شود.» يعنى آنچه براى بتان ذبح شود.

و خفه شده چنين است كه مجوسيان ذبيحه ها را نمى خوردند و مردار مى خوردند و گاو و گوسفند را خفه مى كردند پس وقتى كه خفه مى شدند و مى مردند آن ها را مى خوردند.

و پرتاب شده اين است كه چشم هاى حيوان را مى بستند و از بام به زير مى انداختند و پس از مردن آن را مى خوردند.

و شاخ زده شده اين است كه آنان قوچ ها را به شاخ جنگى مى انداختند و پس از مردن يكى، آن را مى خوردند.

قال الميتة والدّم ولحم الخنزير معروف «وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اَللّٰهِ‌» يعنى ما ذبح للأصنام وأمّا اَلْمُنْخَنِقَةُ‌ فإنّ المجوس كانوا لا يأكلون الذّبائح ويأكلون الميتة وكانوا يخنقون البقر والغنم فإذا اختنقت وماتت أكلوها (وَ اَلْمُتَرَدِّيَةُ‌) كانوا يشدّون أعينها ويلقونها من السّطح فإذا ماتت أكلوها (وَ اَلنَّطِيحَةُ‌) كانوا يناطحون بالكباش فإذا ماتت أحدها أكلوها «وَ مٰا أَكَلَ اَلسَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَكَّيْتُمْ‌» فكانوا يأكلون ما يقتله الذّئب والأسد فحرّم اللّٰه ذلك «وَ مٰا ذُبِحَ عَلَى اَلنُّصُبِ‌» كانوا يذبحون لبيوت النّيران وقريش كانوا يعبدون الشّجر والصّخر فيذبحون لهما «وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِكُمْ فِسْقٌ‌».

قال كانوا يعمدون الى الجزور فيجزّونه عشرة أجزاء ثمّ يجتمعون عليه فيخرجون السّهام ويدفعونها الى رجل والسّهام عشرة، سبعة لها انصباء وثلاثة لا انصباء لها فالّتى لها انصباء الفذّ والتّوأم والمسبل والنّافس والحلس والرّقيب والمعلّى والفذّ له سهم والتّوأم له سهمان والمسبل له ثلاثة أسهم والنّافس له أربعة أسهم والحلس له خمسة أسهم والرّقيب له ستّة أسهم والمعلّى له سبعة أسهم والّتى لا انصباء لها السّفيح والمنيح والوغد وثمن الجزور على من لا يخرج له من الأنصباء شىء وهو القمار فحرّمه اللّٰه عزّوجلّ‌.

تفسير القمّىّ 161/1: وأمّا قوله «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةُ وَ اَلدَّمُ وَ لَحْمُ اَلْخِنْزِيرِ» وذكر نحوه و زاد بعد قوله: (فاذا إختنقت وماتت أكلوها) والموقوذة كانوا يشدّون عينيها وأرجلها ويضربونها حتّى تموت فإذا ماتت أكلوها.

515-41677-(9) تهذيب 59/9: الحسين بن سعيد عن علىّ (ابن أبى حمزة - يب خ) عن أبى بصير قال: لا تأكلنّ من فريسة السّبع ولا الموقوذة ولا المنخنقة ولا المتردّية (ولا النّطحية - فقيه) إلّا أن تدركه حيّاً فتذكّيه. فقيه 209/3: روى عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا تأكلنّ وذكر مثله. كافى 235/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا تأكل من فريسة السّبع ولا الموقوذة ولا المتردّية الّا أن تدركها حيّة فتذكّى.

516-41678-(10) المقنع 139: و لا تأكل من فريسة السّبع ولا الموقوذة ولا المنخنقة ولا المتردّية ولا النّطيحة الّا أن تذبحها وتذكّيها.

«و حيوانى را كه درنده بخورد مگر آنچه را ذبح حلال كرديد.» آن ها آنچه را گرگ و شير مى كشت مى خوردند پس خداوند آن را حرام كرد.

«و آنچه براى بتان ذبح مى شود.» آن ها براى آتشكده ها ذبح مى كردند و قريش درخت و سنگ را مى پرستيدند و براى شان ذبح مى كردند.

«و اين كه با تيرهاى قرعه تقسيم كنيد، همه اين ها فسق است.» آنان يك شتر پروايى را انتخاب مى كردند و به ده بخش تقسيم مى نمودند سپس در كنار آن گرد مى آمدند، تيرهاى قرعه را بيرون مى آوردند و به شخصى مى دادند. آن تيرها ده تا بود كه هفت تاى آن سهم داشت و سه تا بدون سهم بود. تيرهاى سهم دار عبارت بودند از: فذّ، توأم، مسبل، نافس، حلس، رقيب و معلى.

فذّ يك سهم داشت و توأم دو سهم و مسبل سه سهم و نافس چهار سهم و حلس پنج سهم و رقيب شش سهم و معلّى هفت سهم و تيرهاى بدون سهم عبارت بود از: سفيح، منيح، وغد و بهاى شتر بر عهده كسى بود كه چيزى از سهم ها به نامش بيرون نمى آمد و آن قمار است پس خداوند عز و جل آن را حرام كرد.»

در تفسير قمى نظير اين حديث آمده است با اين تفاوت كه پس از جمله: «پس وقتى خفه مى شدند و مى مردند آن ها را مى خوردند.» اين عبارت افزوده شده است: «و زده شده به اين صورت است كه چشم ها و دست و پاى حيوان را مى بستند و آن را مى زدند تا بميرد و پس از مردن آن را مى خوردند.»

515-41677-(9) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از حيوان دريده شده به وسيله درنده و زده شده و خفه شده و پرتاب شده (و شاخ زده شده) هرگز نخور مگر آن كه تا زنده است به آن برسى و ذبح حلالش كنى.»

516-41678-(10) در كتاب المقنع آمده است: «از حيوان دريده شده به وسيله درنده و زده شده و خفه شده و پرتاب شده و شاخ زده شده نخور مگر آن كه ذبح و ذبح حلالش كنى.»

517-41679-(11) تهذيب 59/9: محمد بن يعقوب عن كافى 235/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: اَلنَّطِيحَةُ وَ اَلْمُتَرَدِّيَةُ وَ مٰا أَكَلَ اَلسَّبُعُ (منه - يب) إذا أدركت ذكاته فكل. تفسير العيّاشىّ 292/(1): عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام: مثله.

518-41680-(12) مستدرك 141/16: الإمام العسكرىّ فى تفسيره عن الإمام علىّ بن محمّد عليهما السلام فى حديث أنّه قال: قال بعض اليهود لبعضهم إنّ ما وجدناه فى كتبنا انّ محمّداً صلى الله عليه و آله يجنّبه ربّه من الحرام والشّبهات فصادفوه والقوه وادعوه إلى دعوة وقدّموا اليه الحرام والشّبهة فان انبسط فيهما أو فى أحدهما فأكله فاعلموا أنّه غير من تظُنُّون الى أن قال فجاؤا إلى أبي طالب فصادفوه ودعوه إلى دعوة لهم فلمّا حضر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قدّموا إليه وإلى أبي طالب وإلى الملأ من قريش دجاجة مسمنة كانوا قد وقذوها(1) وشووها فجعل أبوطالب وساير قريش يأكلون منها ورسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يمدّ نحوها فيعدل بها يمنة ويسرة ثمّ أماماً ثمّ خلفاً ثمّ فوقاً ثمّ تحتاً (لا تصيبها يده - خ).

فقالوا (مٰالَكَ - خ) يا محمّد لا تأكل منها فقال يا معشر اليهود قد جهدت ان أتناول منها وهذه يدى يعدل بها عنها وما أراها الّا حراماً يصوننى ربّى عزّوجلّ منها فقالوا ما هى إلّا حلال فدعنا نلقمك فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فافعلوا إن قدرتم فذهبوا ليأخذوا منها ويطعموه فكانت أيديهم يعدل بها الى الجهات كما كانت يد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله تعدل عنها فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فهذه قد منعت منها فأتونى بغيرها إن كانت لكم.

فجاؤوا بدجاجة اُخرى مسمنة مشويّة (قد أخذوها)(2)لجارهم غائب لم يكونوا اشتروها وعملوها(3)على ان يردّوا عليه ثمنها إذا حضر فتناول منها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لقمة فلمّا ذهب يرفعها ثقلت عليه ونصلت(4)حتّى سقطت من يده وكلّما ذهب يرفع ما قد تناول بعدها ثقلت وسقطت فقالوا يا محمّد فما بال هذه لا تأكل منها قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وهذه أيضاً قد منعت منها وما أراها الّا من شبهة يصوننى ربّى عزّوجلّ منها قالوا ما هى شبهة فدعنا نلقمك منها وذكر عليه السلام مثل ما فى المرّة الاُولى الخبر.


1) . اى صرعوها وضربوها حتّى ماتت.

2) . أخذوا - خ ل.

3) . عمدوا - خ ل.

4) . اى خرجت.

517-41679-(11) وشاء از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حيوان شاخ زده شده و از بلندى پرتاب شده و حيوانى را كه درنده از آن خورده هر گاه به ذبح حلالش رسيدى پس بخور.»

518-41680-(12) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از امام هادى عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از يك حديث فرمود: «گروهى از يهوديان به يكديگر گفتند: ما در كتاب آسمانى خود يافته ايم كه محمد را پروردگارش از حرام و شبهات دور مى كند پس با وى ديدار و ملاقات كنيد و او را دعوت نماييد و غذاى حرام و مشتبه در مقابلش قرار دهيد. پس اگر به آن ها يا يكى از آن ها دست دراز كرد و از آن خورد بدانيد كه وى آن كسى نيست كه گمان مى كنيد...

آنگاه آنان نزد ابو طالب آمدند و با وى ديدار كردند و به خوردن غذا دعوتش كردند. وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله حاضر شد، مرغ چاقى را زدند تا مُرد آنگاه آن را كباب كردند و براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و ابو طالب و گروهى از قريش آوردند. ابو طالب و ديگر افراد قريش از آن خوردند ولى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وقتى به طرف آن دست دراز كرد دستش به طرف چپ و راست، جلو و عقب و بالا و پايين منحرف مى شد (و به آن نمى رسيد).

يهوديان گفتند: اى محمد! تو را چه شده است كه از آن نمى خورى‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى گروه يهود! من تلاش كردم تا از آن بخورم ولى اين دستم از آن منحرف مى شود و من معتقدم كه آن فقط غذاى حرامى است كه پروردگارم مرا از آن حفظ مى كند.

يهوديان گفتند: آن چيزى غير از حلال نيست. بگذار تا ما برايت لقمه بگيريم!

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر مى توانيد چنين كنيد!

يهوديان رفتند تا لقمه بگيرند و به پيامبر بخورانند ولى دست شان به جهات مختلف منحرف مى شد. همان گونه كه دست پيامبر صلى الله عليه و آله منحرف مى شد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من از اين غذا منع شده ام اگر غذاى ديگرى در اختيار داريد بياوريد.

يهوديان مرغ چاقى را بدون اين كه خريده باشند از همسايه غايب شان برداشتند و تصميم گرفتند هنگام بازگشت وى بهايش را بپردازند، آنگاه آن را كباب كردند و آوردند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله لقمه اى از آن گرفت ولى وقتى خواست بلند كند سنگين شد و از دستش بيرون رفت تا افتاد و پس از آن هر چه لقمه برداشت سنگين شده و از دستش افتاد. يهوديان گفتند: اى محمد! اين چه اشكالى دارد كه از آن نمى خورى‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: از اين نيز ممنوع شده ام و من آن را به جز غذاى مشتبهى نمى دانم كه پروردگارم مرا از آن حفظ مى كند.

يهوديان گفتند: آن شبهه ناك نيست بگذار تا ما برايت لقمه بگيريم.» در ادامه حديث، همانند ماجراى نخست را بيان كرده است.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية سعد (26) من باب (76) الاستشفاء بتربة الحسين عليه السلام من أبواب زيارة النبىّ والأئمّة عليهم السلام ج 15 قوله عليه السلام: كلّ طين حرام كالميتة والدّم وما أهلّ لغير اللّٰه به ما خلا طين قبر الحسين عليه السلام.

و في رواية أبى الجارود (5) من باب (23) تحريم اللّعب بالشّطرنج من أبواب ما يكتسب به ج 22 قوله عليه السلام: وأمّا الأنصاب فالأوثان الّتى كانوا يعبدونها المشركون وأمّا الأزلام فالأقداح الّتى كانت تستقسم بها مشركوا العرب فى الجاهليّة.

و في رواية جابر (40) قوله: قيل فما الأنصاب قال عليه السلام ما ذبحوه لالهتهم قيل فما الأزلام قال قداحهم الّتى كانوا يستقسمون بها.

ولاحظ احاديث باب (5) حكم ما يصيده غير الكلب من السّباع من ابواب الصيد.

و في رواية زرارة (1) من باب (11) انّ الذّبيحة إذا طرفت عينها فهى ذكيّة من ابواب الذّبائح قوله:

كُلْ كُلَّ شىء من الحيوان غير الخنزير والنّطيحة والموقوذة والمتردّية وما أكل السّبع.

(4) باب حكم ما ذبحت لغير مأكلة ولم يكن المقصود منها الّا المفاخرة والمباهاة

اشاره

519-41681-(1)مستدرك 159/16: السّيّد عليخان المدنى شارح الصّحيفة فى الطّبقات الرّفيعة: فى ترجمة الفرزدق الشّاعر، كان أبوه غالب من أجلّة قومه وسراتهم(1) سيّد بادية تميم وله مناقب مشهورة ومحامد مأثورة فمن ذلك انّه أصاب أهل الكوفة مجاعة فخرج أكثر النّاس إلى البوادى فكان هو رئيس قومه وكان سحيم بن وثيل رئيس قومه فاجتمعوا بمكان يقال له صوأر(2)فى طرف السّماوة(3)من بلاد كلب على مسيرة يوم من الكوفة فعقر غالب لأهله ناقة وصنع منها طعاماً وأهدى الى قومه من بنى تميم جفاناً من ثريد ووجّه إلى سحيم جفنة فكفأها وضرب الّذى أتى بها وقال أنا مفتقر إلى طعام غالب إذا نحر ناقة نحرت أخرى فوقعت المنافرة ونحر سحيم لأهله ناقة فلمّا كان من الغد عقر غالب لأهله ناقتين فعقر سحيم لأهله ناقتين.


1) . اى السّيّد الشّريف السّخىّ‌.

2) . ماء فوق الكوفة ممّا يلى الشّام.

3) . السّماوة: هى البادية بين الكوفة والشّام - معجم البلدان، ج 3، ص 245.

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و ششم از باب هفتاد و ششم از باب هاى زيارت پيامبر و امامان عليهم السلام فرموده امام عليه السلام كه: «هر خاكى همانند مردار و خون و حيوانى كه با بردن نام غير خدا ذبح شود حرام است مگر خاك قبر حسين عليه السلام.»

و در روايت پنجم از باب بيست و سوم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا فرموده امام عليه السلام كه:

«انصاب بت هايى است كه مشركان آن ها را مى پرستيدند و ازلام تيرهايى است كه مشركان عرب در زمان جاهليت به وسيله آن ها [حيوان را] تقسيم مى كردند.»

و در روايت چهلم اين گفته كه: «انصاب چيست‌؟ امام عليه السلام فرمود: آنچه را براى خدايان شان ذبح مى كردند.

گفته شد: ازلام چيست‌؟ امام عليه السلام فرمود: تيرهاى قرعه شان كه به وسيله آن ها تقسيم مى كردند.»

روايات باب پنجم از باب هاى شكار را بنگر.

و در روايت يكم از باب يازدهم از باب هاى ذبيحه ها فرموده امام عليه السلام كه: «هر حيوانى را بخور مگر خوك و حيوان شاخ زده شده و زده شده و از بلندى پرتاب شده و حيوانى كه درنده از آن خورده است.»

باب 4 حكم ذبح براى تفاخر و مباهات

519-41681-(1) سيد على خان مدنى شارح صحيفه سجاديه در كتاب الطبقات الرفيعه در شرح حال فرزدقِ شاعر مى گويد: «غالب پدر فرزدق از بزرگان و اشراف و بخشندگانِ قوم خويش بود. وى سرور سرزمين تميم و برخوردار از مناقب مشهور و كارهاى ستوده زبانزد مردم بود كه از آن جمله اين ماجراست: در زمان خلافت امير مؤمنان عليه السلام كوفه گرفتار قحطى و گرسنگى شد، از اين رو بيش تر مردم سر به بيابان نهادند. غالب در آن زمان رئيس قوم خويش بود و سحيم بن وثيل نيز رئيس قوم خودش بود. اين دو قوم در فاصله يك روزى در سمت چپ كوفه در سرزمينى به نام صوار در طرف سماوه از شهرهاى كلب گرد آمدند. يك روز غالب براى خاندانش ماده شترى پى كرد و با آن غذايى درست كرد. وى كاسه هايى از آبگوشت به افراد قومش از بنى تميم داد و كاسه اى نيز براى سحيم فرستاد. سحيم آبگوشت را بر زمين ريخت و آورنده آن را كتك زد و گفت: مگر من نيازمند غذاى غالب هستم، هر گاه او ماده شترى نحر كند من نيز ديگرى نحر مى كنم.

فلمّا كان اليوم الثّالث نحر غالب ثلاثاً فنحر سحيم ثلاثاً فلمّا كان اليوم الرّابع عقر غالب مائة ناقة فلم يكن عند سحيم هذا القدر فلم يعقر شيئاً وأسرّها فى نفسه فلمّا انقضت المجاعة ودخلت النّاس الكوفة قال بنو رياح لسحيم جررت علينا عار الدّهر هلّا نحرت مثل ما نحر وكنّا نعطيك مكان كلّ ناقة ناقتين فاعتذر انّ ابله كانت غائبة وعقر ثلاث مائة [ناقة] وقال للنّاس شأنكم والأكل وكان ذلك فى خلافة أمير المؤمنين عليه السلام فاستفتى عليه السلام فى الأكل منها فقضى بتحريمها وقال هذه ذبحت لغير مأكلة ولم يكن المقصود منها الّا المفاخرة والمباهات فألقيت لحومها على كناسة الكوفة فأكلتها الكلاب والعقبان والرّخم(1).

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية مجموعة الشّهيد (3) من باب (31) ماورد من النهى عن المثلة من أبواب الذّبائح قوله: نهى صلى الله عليه و آله عن معاقرة الاعراب يرويه ابن عبّاس وهى أن يتمارىٰ الرجلان فيعقر هذا عدداً من إبله ويعقر صاحبه فأيّهما كان أكثر عقراً غلب صاحبه.

(5) باب أنّ اللّحم إذا لم يعلم كونه ميتة أو مذكّى طرح على النّار فإن انقبض فهو ذكىّ حلال وإن انبسط فهو ميتة حرام

520-41682-(1)كافى 261/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن تهذيب 48/9:

أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن اسماعيل بن عمر عن شعيب عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى رجل دخل قرية فأصاب بها لحماً لم يدر أذكىّ هو أم ميّت قال يطرحه على النّار فكلّ ما انقبض فهو ذكىّ وكلّ ما انبسط فهو ميّت.

521-41683-(2)فقيه 207/3: قال الصّادق عليه السلام: لا تأكل الجرّىّ ولا المارماهى ولا الزّمّير ولا الطّافى وهو الّذى يموت فى الماء فيطفو على رأس(2) الماء وإن وجدت سمكاً ولم تعلم (أ - فقيه) ذكىّ هو أو غير ذكىّ وذكاته أن يخرج من الماء حيّاً فخذ منه فاطرحه فى الماء فإن طفا على (رأس - المقنع) الماء مستلقياً على ظهره فهو غير ذكىّ وإن كان على وجهه فهو ذكىّ وكذلك


1) . الرّخَمَة: طائر أبقع على شكل النّسر خِلقة الّا أنّه مبقّع بسواد وبياض يقال له الأَنوق - اللسان.

2) . وجه - المقنع.

از آن پس هر يك از غالب و سحيم براى كسب افتخار بيش تر و فخر فروشى بر ديگرى به رقابت پرداختند و سحيم براى خاندانش ماده شترى نحر كرد. فرداى آن روز غالب دو شتر براى خاندان خود نحر كرد و به دنبال او سحيم نيز دو شتر نحر كرد. روز سوم هر يك سه شتر نحر كردند و روز چهارم غالب صد شتر نحر كرد ولى سحيم اين مقدار شتر نداشت، از اين رو چيزى نحر نكرد ولى اين كار غالب را به ذهن سپرد. پس از پايان دوران قحطى و بازگشت مردم به كوفه بنى رياح به سحيم گفتند: داغ ننگ روزگار را بر ما نهادى، چرا به اندازه اى كه غالب نحر كرد، نحر نكردى تا ما به جاى هر شتر دو شتر به تو دهيم.

سحيم بهانه آورد كه در آن زمان شترانش حاضر نبودند و سيصد شتر نحر كرد و به مردم گفت: به خوردن بپردازيد!

از امير مؤمنان عليه السلام درباره خوردن آن شتران سؤال شد و امام عليه السلام به حرمت آن ها حكم كرد و فرمود: اين ها براى غير خوردن ذبح شده است و از ذبح آن ها هدفى جز تفاخر و مباهات در كار نبوده است.

آنگاه گوشت آن ها را در كناسه (محل زباله) كوفه ريختند و سگان و عقاب ها و كركس ها آن را خوردند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب سى و يكم از باب هاى ذبيحه ها اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از معاقره اعراب نهى كرد. اين حديث را ابن عباس روايت كرده است و معاقره اين است كه دو نفر به جدال مى پردازند آنگاه هر يك تعدادى شتر پى مى كنند و هر كدام بيش تر پى كرد بر ديگرى پيروز مى شود.»

باب 5 معيار تشخيص گوشت مردار از ذبح شده

520-41682-(1) شعيب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخصى كه وارد قريه اى مى شود و با گوشتى برخورد مى كند كه نمى داند مردار است يا ذبح شده فرمود: «آن را بر آتش بيندازد، پس آنچه منقبض و جمع شد ذبح شده است و آنچه منبسط شد مردار است.»

521-41683-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «جرى، مار ماهى، زمير [ماهى خاردار] و طافى (ماهى مرده بر آب افتاده) را نخور و اگر ماهى را يافتى و نمى دانى ذبح شده است يا غير ذبح شده كه ذبح حلال آن زنده خارج كردنش از آب است آن را بگير و در آب بينداز

إذا وجدت لحماً ولا تعلم أذكىّ (هو - فقيه) أم ميتة(1) فألق منه قطعة على النّار فان تقبّض(2)فهو ذكىّ وإن استرخى(1)على النّار فهو ميتة. المقنع 142: ولا تأكل الجرّىّ وذكر مثله. فقه الرّضا عليه السلام 296: ولا يؤكل الجرّىّ وذكر نحوه.

(6) باب أنّ الحنطة إذا ذاب عليها شحم الخنزير يغسل ويؤكل وإن لم يقدروا على غسلها لا تؤكل وجواز بذرها حتّ تنبت

522-41684-(1) كافى 262/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار عن يونس عنهم عليهم السلام قال: سئل عن حنطة مجموعة ذاب عليها شحم الخنزير قال إن قدروا على غسلها أكلت وإن لم يقدروا على غسلها لم تؤكل وقيل تبذر حتّى تنبت.

(7) باب حكم الإنتفاع بإهاب الميتة وعصبها وعظمها وجلدها

اشاره

523-41685-(2)كافى 259/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن عاصم بن حميد عن علىّ ابن أبى المغيرة قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام جعلت فداك الميتة ينتفع منها بشىء فقال لا قلت بلغنا انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مرّ بشاة ميتة فقال ما كان على أهل هذه الشّاة إذا لم ينتفعوا بلحمها أن ينتفعوا بإهابها(3)قال تلك شاة كانت لسودة بنت زمعة زوج النّبىّ صلى الله عليه و آله وكانت شاة مهزولة لا ينتفع بلحمها فتركوها حتّى ماتت فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ما كان على أهلها إذا لم ينتفعوا بلحمها أن ينتفعوا بإهابها أى تذكّىٰ‌.

524-41686-(4)تهذيب 79/9: الحسين بن سعيد عن ابن فضّال عن فقيه 216/3: يونس (بن يعقوب - فقيه) عن أبى مريم قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام السّخلة الّتى مرّ بها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وهى ميتة فقال(5)ما ضرّ أهلها لو انتفعوا بإهابها (قال - يب) فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لم تكن ميتة يا أبا مريم ولكنّها كانت مهزولة فذبحها أهلها فرموا بها فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ما كان على أهلها لو انتفعوا بإهابها.


1) . أى اتّسع.

2) . ولم تعلم انّه ذكىّ أو ميتة - المقنع.

3) . الإهاب: الجلد.

4) . انقبض - المقنع.

5) . وقال - يب.

پس اگر بر پشت روى آب افتاد غير ذبح شده است و اگر به رو بر آب افتاد ذبح شده است و به همين صورت اگر گوشتى را يافتى كه نمى دانى ذبح شده است يا مردار پس تكه اى از آن را روى آتش بينداز اگر جمع شد ذبح شده است و اگر روى آتش شل و رها شد آن مردار است.»

در كتاب المقنع و فقه الرضا نيز مانند آن آمده است.

باب 6 نجس شدن گندم با چربى خوك

522-41684-(1) يونس گويد: «از امامان عليهم السلام درباره مقدارى گندم انباشته شده كه چربى خوك بر روى آن آب شده است سؤال شد. ايشان فرمودند: اگر قدرت بر شستن آن ها دارند، خورده مى شود و اگر قدرت بر شستن آن ندارند، خورده نمى شود و گفته شده: كاشته مى شود تا برويد.»

باب 7 حكم استفاده از پوست، عصب و استخوان مردار

523-41685-(1) على ابن مغيره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! آيا از مردار استفاده اى مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: نه.

گفتم: به ما رسيده است كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كنار گوسفند مرده اى گذشت و فرمود: وقتى صاحبان اين گوسفند از گوشتش استفاده نمى كنند چه چيزى بر آن هاست كه از پوستش استفاده كنند.

امام عليه السلام فرمود: آن گوسفند متعلق به سوده دختر زمعه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله بود و گوسفند لاغرى بود كه گوشتش قابل استفاده نبود از اين رو آن را به حال خود رها كردند تا مُرد. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

وقتى صاحبان اين گوسفند از گوشتش استفاده نمى كنند چه چيزى بر آن هاست كه از پوستش استفاده كنند يعنى ذبح حلال شود.»

524-41686-(2) ابو مريم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ماجراى آن بزغاله مرده چه بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله از كنارش گذشت و فرمود: براى صاحبان اين چه زيانى داشت اگر از پوستش استفاده مى كردند؟

امام صادق عليه السلام فرمود: اى ابو مريم! آن مردار نبود بلكه بزغاله لاغرى بود كه صاحبانش آن را سربريده بودند و انداخته بودند از اين رو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: براى صاحبان اين چه زيانى داشت كه از پوستش استفاده مى كردند.»

525-41687-(3) دعائم الإسلام 126/1: عن علىّ عليه السلام انّه قال سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول: لا ينتفع من الميتة بإهاب ولا عظم ولا عصب فلمّا كان من الغد خرجت معه فإذا نحن بسخلة مطروحة على الطّريق فقال ما كان على أهل هذه لو انتفعوا بإهابها قال: قلت يا رسول اللّٰه فأين قولك بالأمس لا ينتفع من الميتة بإهاب قال ينتفع منها باللّحاف الّذى لا يلصق.

526-41688-(4) تهذيب 76/9: استبصار 89/4: محمد بن يعقوب عن كافى 258/6: علىّ بن ابراهيم (عن أبيه - يب - صا) عن المختار بن محمد بن المختار ومحمد بن الحسن (عن عبد اللّٰه بن الحسن العلوىّ جميعاً عن الفتح بن يزيد الجرجانىّ - كا - يب) عن أبى الحسن عليه السلام قال: كتبت إليه عليه السلام أسأله عن جلود الميتة الّتى يؤكل لحمها (إن - كا) ذكّى فكتب عليه السلام لا ينتفع من الميتة بإهاب ولا عصب وكلّ ما كان من السّخّال(1)من الصّوف ان جزّ والشّعر والوبر والأنفخة والقرن (ينتفع بها - يب) ولا يتعدّى الى غيرها إن شاء اللّٰه. (وأسقط فى كافى والاستبصار قوله: ينتفع بها) والظّاهر انّه فى التّقدير.

527-41689-(5) العوالى 321/1: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: لا تنتفعوا من الميتة بإهاب ولا عصب.

528-41690-(6) تهذيب 79/9: الحسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة عن سماعة قال: سألته عن جلود السّباع ينتفع بها فقال إذا رميته وسمّيت فانتفع بجلده وأمّا الميتة فلا.

529-41691-(7) بحارالأنوار 264/10: ما وصل إلينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن الماشية تكون لرجل فيموت بعضها أيصلح له بيع جلودها ودباغها ويلبسها قال لا وإن لبسها فلا يصلّى فيها.

530-41692-(8) تهذيب 78/9: استبصار 90/4: الحسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة عن سماعة قال: سألته عن جلد الميتة المملوح وهو الكيمخت فرخّص فيه وقال (و - صا) إن لم تمسّه فهو أفضل - حمله الشّيخ رحمه الله فى الاستبصار على التّقيّة.


1) . للسّخال - صا - السّخال: جمع السّخلة - ولد الغنم من الضأن والمعز - ورجال سخّال - ضعفاء أراذل - اللّسان، ج 11، ص 332.

525-41687-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه على عليه السلام گفت: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: از پوست و استخوان و عصبِ مردار هيچ استفاده اى نمى شود.

على عليه السلام مى گويد: فرداى آن روز همراه پيامبر صلى الله عليه و آله مى رفتم كه به بره اى افتاده در كنار راه برخورد نموديم. پيامبر صلى الله عليه و آله با مشاهده آن فرمود: براى صاحبان اين چه زيانى داشت اگر از پوستش استفاده مى كردند؟

گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! پس سخن ديروزتان كجا رفت كه فرموديد: از پوست مردار هيچ استفاده اى نمى شود؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به عنوان لباس رو كه به بدن نمى چسبد، از آن استفاده مى شود.»

526-41688-(4) فتح بن يزيد جرجانى گويد: «از طريق نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره پوست و چربى مردارى كه (حلال گوشت است) و ذبح حلال مى شود سوال كردم، امام عليه السلام فرمود: هيچ استفاده اى نمى شود و اجزاى برّه همانند پشم چيده شده و مو و پشم و خمير مايه پنير و شاخ (استفاده مى شود) ولى اين حكم به اعضاى ديگر سرايت نمى كند.»

در كتاب الكافى و الاستبصار جمله: «استفاده مى شود» افتاده است و ظاهراً در تقدير است.

527-41689-(5) در كتاب العوالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از پوست و چربى مردار هيچ استفاده اى نكنيد.»

528-41690-(6) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: آيا از پوست درندگان استفاده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه با بردن نام خدا به آن تير زدى، از پوستش استفاده كن ولى مردار را نه.»

529-41691-(7) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: شخصى گلّه گوسفندى دارد و تعدادى از آن ها مى ميرند آيا فروش پوست آن ها و دباغى كردن و پوشيدن شان شايسته است‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه و در صورت پوشيدن در آن نماز خوانده نمى شود.»

530-41692-(8) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره پوست مردارِ نمك سود شده سؤال كردم كه به آن «كيمخت» گفته مى شود. امام عليه السلام در مورد آن اجازه دادند و فرمودند: اگر با آن تماس پيدا نكنى بهتر است.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار اين حديث را بر تقيه حمل كرده است.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (31) أنّ جلد الميتة لا يطهر بالدّباغ ولا يصلّىٰ فيه من أبواب النّجاسات ج 2 وباب (33) أنّ ما يشترى من مسلم أو من سوق المسلمين من الجلود محكوم بالتّذكية ما يدلّ على ذلك.

ويأتى فى الباب التالى ما يناسب ذلك فلاحظ.

(8) باب ما يحلّ الإنتفاع به من الميتة

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّحل (16):80: «وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ اَلْأَنْعٰامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَهٰا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقٰامَتِكُمْ وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلىٰ حِينٍ‌».

و تقدّم فى أحاديث باب (9) طهارة ما لا تحلّه الحياة من أجزاء الميتة و جواز الصّلاة فيه من أبواب النّجاسات ج 2. وفى بعض أحاديث باب (1) جواز الصّلوٰة فى أجزاء ما يؤكل لحمه من أبواب لباس المصلّى ج 4 ما يناسب الباب. وفى باب (9) جواز شدّ الأسنان بالذهب ما يدلّ على ذلك.

ويأتى

فى رواية محمد بن جمهور (2) من الباب التّالى قوله عليه السلام: وأمّا ما يحلّ من الميتة فالشّعر والصّوف والوبر والنّاب والقرن والضّرس والظّلف والبيض والأنفحة والظّفر والمخلب والرّيش..

و في رواية أبان (3) قوله عليه السلام: وأطلق فى الميتة عشرة أشياء الصّوف والشّعر والرّيش والبيضة والنّاب والقرن والظّلف والأنفحة والإهاب واللّبن وذلك إذا كان قائماً فى الضّرع.

ولاحظ باب (10) أنّ ما قطع من اعضاء الحيوان الحىّ فهو ميتة فإنّ فيه ما يناسب الباب.

(9) باب ما يحرم من الذّبيحة وما يكره منها

اشاره

531-41693-(1) تهذيب 74/9: محمد بن يعقوب عن كافى 254/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد الخصال 433 - حدّثنا احمد بن محمد بن يحيى العطّار رضى الله عنه قال

ارجاعات

گذشت و مى آيد:

در باب سى و يكم و سى و سوم از باب هاى نجاسات و باب بعدى مناسب با اين بحث وجود دارد.

باب 8 حكم چيزهاى قابل استفاده از مردار

خداوند تعالى مى فرمايد:

و از پوست چهارپايان خانه هايى براى شما قرار داد كه هنگام كوچ و هنگام اقامت آن ها را سبك مى يابيد و از پشم و كرك و موهاى آن ها تا زمانى برايتان وسايل زندگى و بهره بردارى قرار داد.(1)

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب نهم از باب هاى نجاسات و بعضى از روايات باب يكم از باب هاى لباس نمازگزار مناسب با اين بحث هست و در باب نهم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

و در روايت دوم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «چيزهايى كه از مردار حلال است عبارتند از:

مو، پشم، كرك، نيش، شاخ، دندان، سُم، تخم، انفحه، ناخن، چنگال و پر.»

و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «ده چيز مردار آزاد و حلال است: پشم، مو، پر، تخم، نيش، شاخ، سُم، انفحه، پوست و شير در صورتى كه در پستان باشد.»

باب دهم را بنگر كه مناسب با اين بحث است.

باب 9 حرامى ها و مكروهات حيوان ذبح شده

531-41693-(1) ابن ابى عمير از يكى از شيعيان روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «ده چيز از گوسفند


1) . نحل 80/16.

حدّثنا أبى عن محمد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعرىّ عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا تؤكل من الشّاة عشرة أشياء الفرث والدّم والطّحال والنّخاع (والعلباء(1)- كا - يب) والغدد والقضيب والأنثيان (والرّحم - ا لخصال) والحياء(2)والمرارة(3)فقيه 219/3: قال الصّادق عليه السلام: فى الشّاة عشرة أشياء لا تؤكل وذكر مثل ما فى الخصال الّا أنّ فيه أسقط قوله (أو قال العروق) الهداية 79: لا تأكل من الشّاة عشرة أشياء (وذكر مثل ما فى الخصال الّا أنّ فيه: و ذوى العروق).

المقنع 143: واعلم انّ فى الشّاة عشرة أشياء لا تؤكل وذكر مثل ما فى الخصال بتقديم وتأخير الّا أنّ فيه أسقط قوله (أو قال العروق) وزاد فى المختلف بعد حكاية هذا الكلام عن المقنع (وروى العروق وفى حديث آخر مكان الحياء الجلد) وقد سقط من النّسختين كلتيهما.

532-41694-(2) المحاسن 471: البرقىّ عن السّيّارىّ عن محمد بن جمهور العمّى عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: حرّم من الذّبيحة عشرة أشياء وأحلّ من الميتة اثنا عشرة شيئاً فأمّا ما يحرّم من الذّبيحة فالدّم والفرث والغدد والطّحال والقضيب والأُنثيان والرّحم والظّلف والقرن والشّعر وأمّا ما يحلّ من الميتة فالشّعر والصّوف والوبر والنّاب والقرن والضّرس والظّلف والبيض والأنفحة والظّفر والمخلب والرّيش.

533-41695-(3) علل الشّرائع 562: حدّثنا محمد بن موسى بن المتوكّل رحمه الله قال حدّثنا علىّ بن الحسين السّعدآبادى عن أحمد بن محمد بن خالد عن أحمد بن محمد البزنطىّ عن أبان بن عثمان قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام كيف صار الطّحال حراماً وهو من الذّبيحة فقال انّ ابراهيم عليه السلام هبط عليه الكبش من ثبير وهو جبل بمكّة ليذبحه أتاه إبليس فقال له اعطنى نصيبى من هذا الكبش قال وأىّ نصيب لك وهو قربان لربّى وفداء لإبنى فأوحى اللّٰه تعالى إليه أنّ له فيه نصيباً وهو الطّحال لانّه مجمع الدّم وحرم الخصيتان لأنّهما موضع للنّكاح ومجرى للنّطفة فأعطاه ابراهيم الطّحال والأنثيين وهما الخصيتان.


1) . العلباء: عصبة فى صفحة العنق: المنجد.

2) . الحياء ممدود: الفرج من ذوات الخفّ والظّلف.

3) . والحياء والأوداج أو قال العروق - الخصال.

خورده نمى شود: پشكل، خون، طحال، نخاع (و پى گردن)، غده ها، نرى، تخم ها (و رَحِم)، فَرج، زَهره دان (و فرج و رگ ها).»

اين حديث با سندهاى گوناگون و تفاوت اندكى روايت شده است و در كتاب المختلف مى گويد:

«در حديث ديگرى به جاى «فَرج» پوست آمده است.»

532-41694-(2) محمد بن جمهور از شخصى كه نام برد روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «از ذبيحه ده چيز حرام است و دوازده چيز از مردار حلال است. آنچه از ذبيحه حرام شده است، عبارتند از: خون، پشكل، غده ها، طحال، نرى، تخم ها، رَحِم، سُم، شاخ و مو.

و آنچه از مردار حلال شده است عبارتند از: مو، پشم، كرك، نيش، شاخ، دندان، سُم، تخم، انفخه [خمير مايه پنير]، ناخن، چنگال و پر.»

533-41695-(3) ابان بن عثمان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چگونه طحال حرام شده است در حالى كه از ذبيحه است‌؟

امام عليه السلام فرمود: قوچى از كوه ثبير در مكه بر ابراهيم عليه السلام فرود آمد تا آن را ذبح كند. ابليس نزد وى آمد و گفت: سهم مرا از اين قوچ به من بپرداز!

ابراهيم عليه السلام گفت: تو چه سهمى در آن دارى در حالى كه آن قربانى براى پروردگارم و فديه براى فرزندم است.

آنگاه خداوند به وى وحى كرد او در آن سهم دارد و آن طحال است زيرا محل جمع شدن خون است.

و بيضه ها به اين دليل حرام شده است كه محل آميزش و مجراى نطفه است پس ابراهيم طحال و انثيين را كه دو بيضه است به ابليس داد.

گفتم: چرا نخاع حرام شده است‌؟

قال فقلت فكيف حرم النّخاع قال لأنّه موضع الماء الدّافق من كلّ ذكر وأنثى وهو المخّ الطّويل الّذى يكون فى فقار الظّهر قال أبان ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: يكره من الذّبيحة عشرة أشياء منها الطّحال والأنثيين والنّخاع والدّم والجلد والعظم والقرن والظّلف والغدد والمذاكير وأطلق فى الميتة عشرة أشياء الصّوف والشّعر والرّيش والبيضة والنّاب والقرن والظّلف والأنفحة والإهاب واللّبن وذلك إذا كان قائماً فى الضّرع.

534-41696-(1)تهذيب 74/9: محمد بن يعقوب عن كافى 254/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار عنهم عليهم السلام قال: لا يؤكل ممّا يكون فى الإبل والبقر والغنم وغير ذلك ممّا لحمه حلال الفرج بما فيه ظاهره وباطنه والقضيب والبيضتان والمشيمة وهى(2)موضع الولد والطّحال لأنّه دم والغدد مع العروق والمخّ‌(3)(و - كا) الّذى يكون فى الصّلب والمرارة والحدق والخرزة الّتى تكون فى الدّماغ والدّم.

535-41697-(4)كافى 253/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 74/9: محمد بن أحمد عن محمد بن عيسى عن عبيد اللّٰه(5)الدّهقان عن درست عن ابراهيم ابن عبدالحميد عن أبى الحسن (الرّضا - كا) عليه السلام قال: حرم من الشّاة سبعة أشياء الدّم والخصيتان(4) والقضيب والمثانة والغدد والطّحال والمرارة. المحاسن 471: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام: مثله بتقديم وتأخير.

536-41698-(6)تهذيب 74/9: محمد بن يعقوب عن كافى 253/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن أبى يحيى الواسطىّ رفعه قال: مرّ أمير المؤمنين عليه السلام بالقصّابين فنهاهم عن بيع سبعة أشياء من الشّاة نهاهم عن بيع الدّم والغدد وآذان الفؤاد والطّحال والنّخاع والخصىٰ والقضيب فقال له بعض القصّابين يا امير المؤمنين ما الكبد والطّحال الّا سواء فقال له كذبت يا لكع ايتونى(5) بتورين من ماء أنبّئك بخلاف ما بينهما فأتى بكبد وطحال وتورين من ماء فقال عليه السلام شقّوا الطحال من وسطه وشقّوا الكبد من وسطه(6) ثمّ أمر عليه السلام فمرساء فى الماء(7)جميعا فابيضّت


1) . الخصيتين - يب.

2) . هو - يب.

3) . النّخيع - يب.

4) . ائتنى - يب.

5) . عبد اللّٰه - يب.

6) . شقّ الكبد من وسطه والطّحال من وسطه - يب.

7) . مرس الشّىء فى الماء: انقاعه فيه وتليينه باليد - مرس بالماء - يب خ.

امام عليه السلام فرمود: زيرا محل آب جهنده از هر نر و ماده اى است و آن مخ بلندى است كه در مهره هاى پشت قرار داد.

ابان گويد: سپس امام صادق عليه السلام فرمود: ده چيز از ذبيحه ناپسند است كه عبارتند از: طحال، بيضه ها، نخاع، خون، پوست، استخوان، شاخ، سُم، غده ها و نرى.

و ده چيز از مردار آزاد و حلال است: پشم، مو، پر، بيضه، نيش، شاخ، سُم، انفحه، پوست و شير تا وقتى كه در پستان است.»

534-41696-(4) اسماعيل بن مرار از امامان عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «از شتر، گاو و گوسفند و ديگر حيوانات حلال گوشت اين چيزها خورده نمى شود؛ فرج ظاهر و باطنش و نرى و بيضه ها و مشيمه بچه دان و طحال چون خون است و غده ها بار رگ ها و مخ كه در پشت است و صفرا و حدقه (سياهى چشم) و مهره اى كه در مغز است و خون.»

535-41697-(5) ابراهيم بن عبد الحميد از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هفت چيز از گوسفند حرام شده است: خون، بيضه ها، نرى، مثانه، غده ها، طحال و صفرا.»

اين حديث با سند ديگرى از ابراهيم بن عبد الحميد با تفاوت در ترتيب روايت شده است.

536-41698-(6) ابو يحييى واسطى با واسطه روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام از كنار قصابان گذشت و گوش هاى قلب، طحال، نخاع، بيضه و نرى را نهى كرد. يكى از قصابان به امام عليه السلام گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! هيچ تفاوتى ميان كبد (جگر) و طحال نيست.

امام عليه السلام فرمود: دروغ گفتى اى فرومايه! دو تشت آب براى من بياور تا تو را از تفاوت ميان آن دو آگاه كنم.

الكبد ولم ينقص شىء منه(1)ولم يبيضّ الطّحال وخرج ما فيه كلّه وصار دماً كله وبقى(2)جلد (الطّحال - كا) وعرقه(3)فقال له هذا خلاف ما بينهما هذا لحم وهذا دم.

الخصال 341: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد عن محمد بن هارون عن أبى يحيى الواسطىّ باسناده رفعه الى امير المؤمنين عليه السلام: انّه مرّ بالقصّابين وذكر نحوه الّا أنّ فيه فانقبضت الكبد ولم يخرج منه شىء ولم ينقبض الطّحال وخرج ما فيه كلّه.

537-41699-(7) فقيه 267/4: (روى حمّاد بن عمرو وأنس بن محمد عن أبيه جميعاً عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال (فى وصيّته - الخصال) له يا علىّ حرّم من الشّاه سبعة أشياء الدّم والمذاكير والمثانة والنّخاع والغدد والطّحال والمرارة. الخصال 341: حدّثنا أبوالحسين محمد بن علىّ بن الشّاه قال حدّثنا أبو حامد قال حدّثنا أبو يزيد أحمد بن خالد الخالدىّ قال حدّثنا محمد بن أحمد ابن صالح التّميمىّ عن أبيه قال حدّثنا محمد بن حاتم القطّان عن حمّاد بن عمرو عن جعفر بن محمد عليهما السلام: مثله.

538-41700-(8) دعائم الاسلام 125/2: عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّه كرّه أكلَ الغدد ومخّ الصّلب والطّحال والمذاكير والقضيب والحياء(4)وداخل الكُلَى.

539-41701-(9) الخصال 283: حدّثنا محمد بن الحسن رضى الله عنه قال حدّثنا أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن أحمد بن هلال عن عيسى بن عبد اللّه الهاشمىّ عن أبيه عن جدّه عن آبائه عن علىّ عليه السلام قال: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان يكره أكل خمسة الطّحال والقضيب والأنثيين والحياء وآذان القلب.

540-41702-(10) عيون الأخبار 126/2: باسناده عن ابن شاذان فى حديث: محض الإسلام عن الرّضا عليه السلام وتحريم الطّحال فانّه دم.


1) . منه شىء - يب.

2) . حتّى بقى - كا.

3) . عروق - يب.

4) . اى الرّحم.

آن شخص يك جگر و يك طحال و دو تشت آب آورد. امام عليه السلام فرمود: طحال و جگر را از وسط شكاف دهيد (يا شكاف بده) سپس دستور داد آن ها را در آب مالش دهند. آنگاه جگر، سفيد شد و چيزى از آن كاسته نگرديد ولى طحال، سفيد نشد و تمام آنچه در آن بود بيرون آمد و همه اش به خون تبديل شد و پوست و رگ هاى آن باقى ماند. امام عليه السلام فرمود: اين تفاوت ميان آن دو است اين گوشت است واين خون»

اين حديث با سند ديگرى نيز روايت شده با اين تفاوت كه به جاى «سفيد شد» در هر دو مورد «منقبض شد» آمده است.

537-41699-(7) حماد بن عمرو و انس بن محمد با هم از امام صادق عليه السلام از پدرش از جدش از على بن ابى طالب روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله (در سفارش خود) به على عليه السلام فرمود: «اى على! از گوسفند هفت چيز حرام شده است: خون، نرى، مثانه، نخاع، غده ها، طحال و صفراء.»

538-41700-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام خوردن اين چيزها را ناپسند مى شمرد: غده ها، نخاع، طحال، نرى، بيضه ها، رَحِم و داخل كليه ها.»

539-41701-(9) عيسى بن عبداللّٰه هاشمى از پدرش از جدش از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خوردن پنج چيز را ناخوشايند داشت: طحال، نرى، بيضه ها، فَرج و گوش هاى قلب.»

540-41702-(10) فضل بن شاذان در حديث اسلام ناب از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و حرام كردن طحال به دليل آن است كه خون مى باشد.»

541-41703-(11) الخصال 615: (بالاسناد المتقدّم فى حديث الأربعمائه عن علىّ عليه السلام): لا تأكلوا الطّحال فانّه بيت الدّم الفاسد لا تلبسوا السّواد فانّه لباس فرعون اتّقوا الغدد من اللّحم فانّه يحرّك عرق الجذام.

542-41704-(12) الخصال 609: باسناده عن الأعمش فى حديث شرايع الدّين عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: والطّحال حرام لانّه دم.

543-41705-(13) طبّ الائمّة عليهم السلام 105: محمد بن جعفر البرسى قال حدّثنا محمد بن يحيى الأرمنىّ قال حدّثنا محمد بن سنان قال حدّثنا المفضّل بن عمر الجعفى قال حدّثنا أبو عبد اللّه الصادق عليه السلام عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إيّاكم وأكل الغدد فانّه يحرّك الجذام وقال عوفيت اليهود لتركهم أكل الغدد وقال إذا رأيتم المجذومين فاسئلوا ربّكم العافية ولا تغفلوا عنه.

544-41706-(14) كافى 254/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن الحسن بن شمّون عن الأصمّ عن مسمع عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: إذا اشترى أحدكم لحماً فليخرج منه الغدد فانّه يحرّك عرق الجذام. علل الشرائع 561: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن أحمد بن محمد قال حدّثنا محمد بن شمّون عن عبد اللّه بن عبدالرّحمن عن مسمع بن عبدالملك: مثله.

545-41707-(15) المحاسن 471: البرقىّ عن يعقوب بن يزيد عن ابن فضّال عن القاسم بن محمد عن العلا عن محمد بن مسلم عن مسمع عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: اتّقوا الغدد من اللّحم فلربّما حرّك عرق الجذام.

546-41708-(16) عيون الأخبار 41/2: (بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب اتمام الصّلوة من أبواب فضلها وفرضها ج 4 عن داود بن سليمان الفرّاء عن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام فى حديث) قال: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله لا يأكل الكليتين من غير أن يحرّمهما ويقول لقربهما من البول.

547-41709-(17) تهذيب 75/9: محمد بن يعقوب عن كافى 254/6: (عدّة من أصحابنا عن - معلّق فى كا) سهل بن زياد عن بعض أصحابنا(1): انّه كره الكليتين وقال انّما هما مجمع البول.


1) . اصحابه - يب.

541-41703-(11) در كتاب الخصال در بخشى از حديث چهارصدگانه از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:

«طحال را نخوريد زيرا خانه خون هاى فاسد است. سياه نپوشيد چرا كه لباس فرعون است و از غده هاى گوشت بپرهيزيد زيرا رگ جذام را به فعاليت وا مى دارد.»

542-41704-(12) اعمش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در حديث شرايع الاسلام فرمود: «و طحال حرام است چون خون است.»

543-41705-(13) مفضل بن عمر جعفى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از خوردن غده ها بپرهيزيد زيرا جذام را تحريك مى كند و فرمود: يهوديان به دليل ترك خوردن غده ها عافيت يافتند.

و فرمود: هر گاه جذاميان را مشاهده كرديد از پروردگارتان درخواست عافيت كنيد و از وى غافل نباشيد.»

544-41706-(14) مسمع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر گاه يكى از شما گوشت خريد، بايد غده هايش را بيرون آورد زيرا رگ جذام را تحريك مى كند.»

545-41707-(15) مسمع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از غده هاى گوشت بپرهيزيد زيرا چه بسا رگ جذام را تحريك مى كند.»

546-41708-(16) داود بن سليمان فراء از امام رضا عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كليه ها را نمى خورد بدون آن كه آن ها را حرام كند و مى فرمود: به دليل نزديكى آن ها به ادرار [نمى خورم].»

547-41709-(17) سهل بن زياد از يكى از شيعيان روايت مى كند كه معصوم عليه السلام كليه ها را ناخوشايند داشت و فرمود: «آن ها فقط محل جمع شدن ادرار است.»

548-41710-(18) علل الشرّائع 562: أخبرنى علىّ بن حاتم قال حدّثنا الحسين ابن علىّ بن زكريّا قال حدّثنا محمّد بن صدقه قال حدّثنا موسى بن جعفر عن أبيه عن محمد بن علىّ عليهم السلام: قال كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله لا يأكل الكليتين من غير أن يحرّمهما لقربهما من البول. صحيفة الرّضا عليه السلام 272: باسناده قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله وذكر مثله.

549-41711-(19) مستدرك 189/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و أكل كلية(1) الغنم وأجوافها يغيّر المثانة.

550-41712-(20) فقيه 214/3: روى ابن مسكان عن عبدالرّحيم القصير قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: انّ ابراهيم عليه السلام لمّا أراد أن يذبح الكبش أتاه إبليس فقال هذا لى فقال ابراهيم عليه السلام لا قال لى منه كذا وكذا قال ابراهيم عليه السلام لا فلم يزل يسمّى عضواً عضواً من الشّاة ويأبى عليه ابراهيم عليه السلام حتّى انتهى الى الطّحال فسمّاه فأعطاه إيّاه فهو لقمة الشّيطان.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية ابن سنان (10) من باب (2) تحريم الميتة قوله عليه السلام: وحرّم الطّحال لما فيه من الدّم ولأنّ علّته وعلّة الدّم والميتة واحدة لأنّه يجرى مجراها فى الفساد.

و في رواية الإحتجاج (12) قوله: فَلِمَ حرّم الدّم المسفوح (الى أن قال) فأكل الغدد قال عليه السلام يورث الجذام.

ويأتى فى رواية ابن مسلم (1)من باب (26) ما يحلّ من السّمك قوله عليه السلام: فى كتاب علىّ عليه السلام أنهاكم عن الجرّىّ والطّحال.

و في رواية سماعة (13) قوله عليه السلام: لا تأكل طحالاً لأنّه بيت الدّم ومضغة الشّيطان..

و في رواية ابن مسلم (16) قوله عليه السلام: لا تأكل الجرّىّ ولا الطّحال.

وفى رواية الحلبىّ (17): مثله.

و في رواية عمّار (37) قوله عليه السلام: لا تأكل الطّحال فهو دم.

و قوله عليه السلام: يؤكل اللّحم والجوذاب ويرمى بالطّحال. وفى أحاديث باب (81) اختيار الذّراع ما يدلّ على كراهة الورك لقربها من البول.

وفى روايه ابى عثمان (3) من باب (136) ماورد فى فوائد السّلق قوله عليه السلام: انّ اللّه عزّوجلّ رفع عن اليهود الجذام بأكلهم السلق وقلعهم العروق.


1) . كلى - خ.

548-41710-(18) محمد بن صدقه از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به دليل نزديكى كليه ها به ادرار پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هرگز آن ها را نمى خورد بدون آن كه آن ها را تحريم كند.»

549-41711-(19) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «و خوردن كليه گوسفند و آنچه در آن است مثانه را تغيير مى دهد.»

550-41712-(20) عبد الرحيم قصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى ابراهيم عليه السلام مى خواست قوچ را ذبح كند، ابليس نزد وى آمد و گفت: اين مال من.

ابراهيم عليه السلام گفت: نه.

ابليس گفت: فلان چيز و فلان چيزِ آن مال من.

ابراهيم عليه السلام فرمود: نه.

ابليس پيوسته تك تك اعضاى قوچ را نام مى برد [و مى گفت: براى من باشد] و ابراهيم عليه السلام زير بار نمى رفت تا به طحال رسيد، پس وقتى نام آن را برد ابراهيم عليه السلام به وى بخشيد. پس طحال لقمه شيطان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دهم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و طحال را به اين دليل حرام كرد، كه در آن خون است و براى اين كه دليل آن و خون و مردار يكسان است زيرا در فساد همانند آن هاست.»

و در روايت دوازدهم اين گفته كه: «چرا خون ريخته شده را حرام كرد... تا آنجا كه پرسيد: خوردن غده ها چگونه است‌؟ امام عليه السلام فرمود: سبب جذام مى شود.»

مى آيد:

و در روايت يكم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «در كتاب على عليه السلام آمده است: شما را از جرى و طحال باز مى دارم.»

و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگز طحال نخور زيرا آن خانه خون و تكه گوشتى براى شيطان است.»

و در روايت شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «جرى و طحال را نخور!»

و در روايت هفدهم مانند آن خواهد آمد.

و در روايت سى و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «طحال را نخور كه آن خون است.»

و نيز اين سخن خواهد آمد: «گوشت و چربى و آب كباب خورده مى شود و طحال انداخته مى شود.»

و در روايات باب هشتاد و يكم مطالبى خواهد آمد كه بر كراهت گوشت ران به دليل نزديكى اش با ادرار دلالت مى كند.

و در روايت سوم از باب صد و سى و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «به دليل آن كه يهوديان چغندر مى خوردند و رگ ها(1)را مى كندند خداوند عز و جل جذام را از ميان شان برداشت.»


1) . يعنى رگ هاى گوشت را مى كندند. وافى

(10) باب انّ ماقطع من أعضاء الحيوان الحىّ فهو ميتة لا يؤكل ولا يباع الّا أنّه يجوز الإنتفاع بها

اشاره

551-41713-(1) تهذيب 78/9: محمد بن يعقوب عن كافى 254/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن الكاهلىّ قال: سأل رجل أبا عبد اللّه عليه السلام وأنا عنده (يوماً - كا) عن قطع أليات الغنم فقال لا بأس يقطعها إذا كنت (انّما - فقيه) تصلح بها مالك ثمّ قال عليه السلام انّ فى كتاب علىّ عليه السلام انّ ما قطع منها ميّت لا ينتفع به. فقيه 209/3: روى الكاهلىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سأله رجل وأنا عنده (وذكر مثله).

552-41714-(2) كافى 255/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام انّه قال: فى أليات الضأن تقطع وهى أحياء إنّها ميتة.

553-41715-(3) دعائم الاسلام 179/2: عن علىّ وأبى جعفر عليهما السلام أنّهما قالا: ما قطع من الحيوان فبان عنه قبل أن يذكّى فهو ميتة لا يؤكل ويذكّى الحيوان ويؤكل باقيه إن أدرك ذكاته.

554-41716-(4) دعائم الإسلام 126/1: عن جعفر بن محمد عليه السلام: انّه كرّه شعر الإنسان وقال كلّ شىء سقط من الإنسان فهو ميتة وكذلك كلّ شىء سقط من اعضاء الحيوان وهى أحياء فهو ميتة لا يؤكل.

555-41717-(5) كافى 255/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الحسن بن علىّ قال: سألت أبا الحسن عليه السلام فقلت له جعلت فداك انّ أهل الجبل تثقل عندهم أليات الغنم فيقطعونها فقال حرام هى فقلت جعلت فداك فنصطبح بها فقال أما علمت انّه يصيب اليد والثّوب وهو حرام.

556-41718-(6) مستطرفات السّرائر 55: ذلك ممّا استطرفناه من جامع البزنطىّ قال: و سألته عن رجل يكون له الغنم يقطع من ألياتها وهى أحياء أيصلح له أن ينتفع بما قطع قال نعم يذيبها ويسرج بها ولا يأكلها ولا يبيعها. قرب الإسناد 268: عبد اللّه بن الحسن العلوىّ عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن الرّجل (وذكر مثله).

باب 10 حكم اعضاى جدا شده از بدن حيوان زنده

551-41713-(1) كاهلى گويد: «روزى نزد امام صادق عليه السلام حاضر بودم كه شخصى درباره بريدن دنبه هاى گوسفندان از امام عليه السلام سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: «قطع آن ها اشكالى ندارد در صورتى كه با اين كار مالت را اصلاح مى كنى. سپس فرمود: در كتاب على عليه السلام آمده است: آنچه از آن ها بريده مى شود، مردار است و از آن استفاده نمى شود.»

552-41714-(2) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره دنبه هاى ميش كه در حال زنده بودنش بريده مى شود فرمود: «قطعاً آن مردار است.»

553-41715-(3) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام و امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «آنچه از حيوان بريده و پيش از ذبح حلال شدن حيوان از آن جدا شود آن مردار است و خورده نمى شود و حيوان ذبح حلال مى شود و بقيه اش خورده مى شود اگر به ذبح حلالش رسيده شود.»

554-41716-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام موى انسان را ناپسند مى شمرد و مى فرمود: «هر آنچه از انسان بيفتد مردار است و همچنين هر عضوى از بدن حيوان در حال زنده بودنش بيفتد مردار است و خورده نمى شود.»

555-41717-(5) حسن بن على [فضال] گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: فدايت شوم! دنبه هاى گوسفندان اهل جبل سنگين مى شود و آن ها را قطع مى كنند.

امام عليه السلام فرمود: آن ها حرام است.

گفتم: فدايت شوم! آيا با آن ها چراغ برافروزيم‌؟

امام فرمود: آيا نمى دانى كه آن با دست و لباس اصابت مى كند در حالى كه حرام است‌؟»

556-41718-(6) بزنطى گويد: «از امام [رضا عليه السلام] سؤال كردم: شخص گوسفند دارى بخشى از دنبه هاى گوسفندانش را در حال زنده بودن شان قطع مى كند آيا شايسته است از آن ها استفاده كند؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، آن ها را آب مى كند و با آن ها چراغ بر مى افروزد ولى آن را نمى خورد و نمى فروشد.»

على بن جعفر نيز نظير اين حديث را از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده است.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (10) حكم من ضرب الصّيد فقدّه نصفين أو قطع منه عضواً من أبواب الصّيد ما يدلّ على ذلك فراجع.

(11) باب تحريم لحوم السّباع من الطّير والوحش من كل ذى ناب أو مخلب وغيرهما وجواز ركوب جلودها

اشاره

557-41719-(1)كافى 244/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن تهذيب 38/9: (الحسن - يب) بن محبوب عن داود بن فرقد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كلّ ذى ناب(1) من السّباع ومخلب(2)من الطّير حرام. فقيه 205/3: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله. دعائم الإسلام 123/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله وزاد فى آخره (أكله).

558-41720-(2) تهذيب 38/9: محمد بن يعقوب عن كافى 245/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال كلّ ذى ناب من السّباع ومخلب من الطّير حرام وقال عليه السلام لا تأكل من السّباع شيئاً.

559-41721-(3) عيون الأخبار 126/2: (بالاسناد المتقدّم فى باب (31) أنّ جلد الميتة لا يطهر بالدّباغ من أبواب النّجاسات ج 2 عن ابن شاذان فى حديث محض الإسلام عن الرّضا عليه السلام):

وتحريم كلّ ذى ناب من السّباع وكلّ ذى مخلب من الطّير الخبر.

560-41722-(4) الخصال 615: (بالاسناد المتقدّم فى حديث الأربعمائة) عن امير المؤمنين عليه السلام قال):

واتّقوا كلّ ذى ناب من السّباع ومخلب من الطّير ولاتأكلوا الطّحال فانّه بيت الدّم الفاسد اتّقوا الغدد من اللّحم فانّه يحرّك عرق الجذام (إلى أن قال ص 630): فقدت من بنى اسرائيل أمّتان واحدة فى البحر وأخرى فى البرّ فلا تأكلوا الّا ما عرفتم.


1) . النّاب مذكّر - من الأسنان. ابن سيّده: النّاب هى السّنّ الّتى خلف الرّباعيّه وهى أنثى - اللّسان، ج 1، ص 776.

2) . المخلب: ظفر السّبع من الماشى والطّائر وقيل المِخلَب لما يصيد من الطّير والظُّرُ لما لا يصيد - اللّسان، ج 1، ص 363.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب دهم از باب هاى شكار مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 11 حكم گوشت و پوست درندگان

557-41719-(1) داود بن فرقد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر درنده نيش دار و پرنده چنگال دارى حرام است.»

در كتاب دعائم الاسلام اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «خوردنش حرام است.»

558-41720-(2) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر درنده نيش دار و پرنده داراى چنگال حرام است و فرمود: هيچ يك از درندگان را نخور.»

559-41721-(3) ابن شاذان در حديث اسلام ناب از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و حرام كردن هر درنده نيش دار و هر پرنده چنگال دار...»

560-41722-(4) در كتاب الخصال از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «و از هر درنده نيش دار و پرنده چنگال دار بپرهيزيد و طحال را نخوريد زيرا آن خانه خون هاى فاسد است و از غده هاى گوشت بپرهيزيد كه آن ريشه جذام را تحريك مى كند...

دو طايفه از بنى اسرائيل ناپديد شدند يكى در دريا و ديگرى در خشكى، پس نخوريد مگر آنچه را شناخته ايد.»

561-41723-(5) الخصال 609: (بالاسناد المتقدّم فى باب (31) انّ جلد الميتة لا يطهر بالدّباغ من أبواب النّجاسات فى حديث شرايع الدّين عن الأعمش عن جعفر بن محمّد عليه السلام قال:) وكلّ ذى ناب من السّباع وذى مخلب من الطّير فأكله حرام والطّحال حرام لأنّه دم والجرّىّ والمارماهى والطّافى والزّمّير حرام وكلّ سمك لا يكون له فلوس فأكله حرام ويؤكل من البيض ما اختلف طرفاه ولا يؤكل ما استوى طرفاه ويوكل من الجراد ما استقلّ بالطّيران ولا يؤكل منه الدَّبى لأنّه لا يستقلّ بالطّيران وذكاة السّمك والجراد أخذه.

562-41724-(6) الهداية 78: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: كلّ ذى ناب من السّباع ومخلب من الطّير والحمر الانسيّه حرام ويؤكل من طير الماء ما كانت له قانصة أو صيصيّة.

563-41725-(7) المقنع 141: وقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلّ ذى ناب من السّباع ومخلب من الطّير والحمر الإنسيّة حرام والكلب نجس ولا تأكل من السّباع شيئاً على الجملة.

564-41726-(8) دعائم الإسلام 122/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام انّه ذكر ما يحلّ أكله وما يحرم بقول مجمل (إلى أن قال): وأمّا ما يحلّ من أكل لحوم الحيوان فلحوم البقر والإبل والغنم ومن لحوم الوحش كلّ ما ليس له ناب ولا مخلب ومن لحوم الطّير كلّ ما كانت له قانصة ومن صيد البحر كلّ ما كان له قشر وما عدا من هذه الأصناف فحرام أكله وما كان من البيض مختلف الطّرفين فحلال أكله وما استوى طرفاه فهو من بيض ما لا يؤكل لحمه.

565-41727-(9) العلل 482: عيون الأخبار 93/2: (بالاسناد المتقدّم فى باب (16) كيفيّة الوضوء من أبوابه ج 2 عن محمد بن سنان عن الرّضا عليه السلام): حرم سباع الطّير والوحش كلّها لأكلها من الجيف ولحوم النّاس والعذرة وما أشبه ذلك فجعل اللّه عزّوجلّ دلائل ما أحلّ من الوحش والطّير وما حرّم كما قال أبى عليه السلام كلّ ذى ناب من السّباع وذى مخلب من الطّير حرام و كلّ ما كانت له قانصة من الطّير فحلال وعلّه أخرى تفرّق بين ما أحلّ من الطّير وما حرّم قوله عليه السلام:

كلْ ما دفّ ولا تأكل ما صفّ وحرم الأرنب لأنّها بمنزلة السّنّور ولها مخالب كمخالب(1)السّنّور وسباع الوحش فجرت مجراها مع(2)قذرها فى نفسها وما يكون منها من الدّم كما يكون من النّساء لأنّها مسخ.


1) . مخاليب كمخاليب - \العيون.

2) . فى - العلل.

561-41723-(5) اعمش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و هر درنده نيش دار و پرنده چنگال دار، خوردنش حرام است و طحال حرام است زيرا خون است و جرى(1)، مار ماهى، ماهى مرده روى آب افتاده و زمير (ماهى خاردار) حرام است و هر ماهىِ بدون فلس خوردنش حرام است و هر تخمى كه دو طرفش متفاوت است، خورده مى شود و آنچه دو طرفش يكسان است خورده نمى شود و ملخ هايى كه بالا پرواز مى كنند خورده مى شوند و دبى (كرم بدون بال) خورده نمى شود زيرا با بال نمى تواند پرواز كند و ذبح حلال ماهى و ملخ، گرفتن آن است.»

562-41724-(6) در كتاب الهداية روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر درنده نيش دار و پرنده چنگال دار و الاغ اهلى حرام است و از پرندگان آبى آن هايى كه چينه دان يا سنگدان دارند خورده مى شوند.»

563-41725-(7) در كتاب المقنع روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر درنده نيش دار و پرنده چنگال دار و الاغ اهلى حرام است و سگ نجس است و هيچ يك از درندگان خورده نمى شوند.»

564-41726-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام به طور فشرده آنچه را كه خوردنش حلال است و آنچه حرام است، بيان كرد... تا آنجا كه فرمود: «و آنچه از گوشت حيوانات حلال است عبارت است از: گوشت گاو، شتر، گوسفند و گوشت هر حيوان وحشىِ بدون نيش و چنگال و گوشت هر پرنده داراى سنگدان و صيدهاى دريايى فلس دار و گونه هاى ديگر خوردنش حرام است.

و تخم هايى كه دو سويش متفاوت است، خوردنش حلال است و آنچه دو طرفش يكسان است از تخم هاى حرام گوشت است.»

565-41727-(9) محمد بن سنان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پرندگان درنده و همه درندگان حرام است براى اين كه مردار و گوشت انسان و مدفوع و نظير آن را مى خورند. از اين رو خداوند نشانه هايى براى حيوانات وحشى و پرندگانى كه حلال كرده است و آنچه را حرام كرده است قرار داد همان گونه كه پدرم فرمود: هر حيوانِ درنده نيش دار و پرنده داراى چنگال حرام است و هر پرنده داراى سنگدان حلال است و نشانه ديگرى كه ميان پرندگان حلال گوشت و حرام گوشت جدايى مى اندازد، اين سخن اوست:

پرنده اى را كه هنگام پرواز بال مى زند بخور و پرنده اى را كه بال هايش را باز نگه مى دارد، نخور.

و خرگوش حرام است چرا كه همانند گربه است و چنگال هايى مثل چنگال هاى گربه و حيوانات درنده وحشى دارد پس حكم آن ها بر آن جارى مى شود، علاوه بر آن كه خرگوش ذاتاً كثيف است و همانند زنان خون مى بيند زيرا مسخ شده است.»


1) . در كتاب هاى لغت جرى و جريث و مار ماهى به يك معنا آمده است ولى ظاهر روايات اين است كه جرى وجريث غير از مار ماهى است.

566-41728-(10) الجعفريّات 249: أخبرنا الأبهرىّ حدّثنا احمد بن محمد بن يوسف قال حدّثنا ابو جعفر أحمد بن محمّد بن يوسف ابن أبى الحرث قال حدّثنا موسى بن داود قال حدّثنا سعيد بن عبدالعزيز عن الزّهرى عن أبى إدريس الخولانىّ عن أبى ثعلبة الحبشى قال سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ينهى عن كلّ ذى ناب من السّباع.

567-41729-(11) العوالى 183/1: و فى الحديث: انّه صلى الله عليه و آله نهى عن أكل لحم كلّ ذى ناب من السّباع.

568-41730-(12) تهذيب 50/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن سهل بن زياد عن عبدالرّحمن ابن أبى هاشم عن القاسم بن الوليد القمارىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن لحم الأسد فكرّهه.

569-41731-(13) دعائم الإسلام 123/2: عن امير المؤمنين على عليه السلام انّه قال: لا يؤكل الذّئب و لا النّمر و لا الفهد و لا الأسد و لا ابن آوى(1)و لا الدّبّ و لا الضّبع و لا شىء له مخلب.

570-41732-(14) تهذيب 79/9: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن لحوم السّباع و جلودها فقال أمّا لحوم السّباع و السّباع من الطّير والدّوابّ فانّا نكرهة و أمّا الجلود فاركبوا عليها و لا تلبسوا شيئاً منها تصلّون فيه.

571-41733-(15) فقيه 265/4: (بالإسناد المتقدّم فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام قال:) يا علىّ كلّ ذى ناب من السّباع و مخلب من الطّير فحرام أكله.

572-41734-(16) تهذيب 43/9: الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن مسكان عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لا يصلح اَكْلُ شىءٍ من السّباع انّى لأكرّهه و اقذّره.

573-41735-(17) تهذيب 20/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن يحيى عن طلحة بن زيد عن جعفر عن أبيه عليهما السلام عن علىّ عليه السلام: انّه كرّه ما أَكَلَ الجيف من الطّير.

574-41736-(18) فقه الرّضا عليه السلام 254: فكلّ نافع مقوّ للجسم فيه قوّة للبدن فحلال و كلّ مضرّ يذهب بالقوّة أو قاتل فحرام مثل السّموم و الميتة والدّم و لحم الخنزير و ذى ناب من السّباع و مخلب من الطّير و ما لا قانصة له منها.


1) . ابن آوى: نوع من الكلاب البرّية - المنجد.

566-41728-(10) ابو ثعلبه حبشى گويد: «شنيدم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از هر درنده نيش دارى نهى مى كرد.»

567-41729-(11) در كتاب العوالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن گوشت هر درنده نيش دارى نهى كرد.

568-41730-(12) قاسم بن وليد قمارى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره گوشت شير سؤال كردم، پس آن را ناپسند شمرد.»

569-41731-(13) در كتاب دعائم الاسلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «گرگ، پلنگ، يوزپلنگ، شير، سگ وحشى، خرس، كفتار و هيچ حيوان چنگال دارى خورده نمى شود.»

570-41732-(14) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره گوشت و پوست درندگان سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: همانا گوشت درندگان - درندگان از پرندگان و حيوانات - براى ما ناخوشايند است ولى بر روى پوست آن ها سوار شويد و چيزى از آن ها را در حال نماز نپوشيد.»

571-41733-(15) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حديث سفارش هايش به على عليه السلام فرمود: «اى على! هر حيوان درنده نيش دار و پرنده داراى چنگال خوردنش حرام است.»

572-41734-(16) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن هيچ درنده اى شايسته نيست و قطعاً من آن را ناپسند و پليد مى شمارم.»

573-41735-(17) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام پرندگان لاشخور را ناپسند مى شمرد.»

574-41736-(18) در كتاب فقه الرضا آمده است: «هر چيز سودمند و تقويت كننده جسم كه به بدن نيرو مى دهد حلال است و هر چيز زيان بخشى كه نيرو را از ميان مى برد يا كشنده است، حرام است مانند سم ها، مردار، گوشت خوك، درندگانِ نيش دار، پرندگانِ داراى چنگال و پرندگانِ بدون سنگدان.»

الإرجاعات

و تقدّم فى غير واحد من أحاديث باب (1) جواز الصّلوة فى أجزاء ما يؤكل لحمه من أبواب لباس المصلّى ج 4 ما يناسب الباب

و فى رواية القاسم بن عبدالرّحمن (18) من باب (10) ماورد فى أنواع السّحت من أبواب ما يكتسب به ج 22 قوله: و نهى صلى الله عليه و آله عن أكْلِ لحوم السّباع.

و في رواية سماعة (16) من باب (2) تحريم الميتة من أبواب الأطعمة ج 28 قوله:

حرّم رسول اللّه صلى الله عليه و آله كلّ ذى مخلب من الطير و كلّ ذى ناب من الوحش فقلت انّ النّاس يقولون من السّبع فقال لى يا سماعة السّبع كلّه حرام و إن كان سَبُعاً لا ناب لهُ‌.

و قوله عليه السلام: و كلّ ما صفّ و هو ذو مخلب هو حرام و الصّفيف كما يطير البازى و الصّفر و الحِدَأَة و ما أشبه ذلك.

ويأتى فى باب (13) تحريم لحم الخزّ ما يدلّ على حرمة أكل السّباع فلاحظ.

(12) باب تحريم لحم النّسر

575-41737-(1) تهذيب 21/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن الحسن بن علىّ عن عمّه محمد بن عبد اللّه عن سليمان بن جعفر الهاشمىّ قال حدّثنى أبو الحسن الرّضا عليه السلام قال: طرقنا ابن أبى مريم ذات ليلة و هارون بالمدينة فقال انّ هارون وجد فى خاصرته وجعاً فى هذه اللّيلة و قد طلبنا له لحم النّسر فأرسل الينا منه شيئاً فقال له انّ هذا شىء لا نأكله و لا ندخله بيوتنا و لو كان عندنا ما أعطيناه.

(13) باب تحريم لحم الخزّ

اشاره

576-41738-(1)تهذيب 50/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن حمزة عن زكريا بن آدم قال:

سألت أبا الحسن عليه السلام فقلت انّ اصحابنا يصطادون الخزّ(1) فاكل من لحمه قال فقال ان كان له ناب فلا تأكل قال ثمّ مكث ساعة فلمّا هممت بالقيام قال أمّا أنت فانّى أكره لك أكله فلا تأكله.


1) . الخزّ: دابّة من دوابّ الماء تمشى على أربع الثّعلب و ترعى من البرّ و تنزل البحر لها و بر يعمل منه الثّياب - مجمع.

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب يكم از باب هاى لباس نمازگزار مناسب با اين بحث هست و در روايت هجدهم از باب دهم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن گوشت درندگان نهى كرد.»

و در روايت شانزدهم از باب دوم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر پرنده داراى چنگال و حيوان وحشى نيش دارى را حرام كرد.

گفتم: مردم مى گويند: از درندگان [را حرام كرد].

امام عليه السلام به من فرمود: اى سماعه! همه درندگان حرامند هر چند درنده بدون نيش باشد.»

و نيز اين سخن امام عليه السلام گذشت: «هر پرنده اى كه هنگام پرواز بال هايش را باز نگهدارد آن چنگال دار بوده و حرام است و باز نگهداشتن بال ها هنگام پرواز مانند پرواز باز، صقر، زغن و مثل آن هاست.»

مى آيد:

در باب سيزدهم مطالبى خواهد آمد كه بر حرمت خوردن گوشت درندگان دلالت مى كند.

باب 12 حرمت گوشت كركس

575-41737-(1) سليمان بن جعفر هاشمى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه هارون در مدينه بود، يك شب فرزند ابو مريم درِ خانه ما را كوبيد و گفت: امشب هارون در خاصره اش دردى احساس كرد و ما برايش گوشت كركس جستجو كرديم. آنگاه مقدارى از آن را براى ما فرستاد.

امام فرمود: اين چيزى است كه ما آن را نمى خورديم و داخل خانه مان نمى كنيم و اگر نزد ما بود به وى نمى داديم.»

باب 13 حرمت گوشت خزّ

576-41738-(1) زكريا بن آدم گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: دوستان ما سگ آبى شكار مى كنند آيا از گوشتش بخورم‌؟

امام عليه السلام فرمود: اگر نيش دارد نخور. آنگاه امام عليه السلام لختى درنگ كرد وقتى كه تصميم به برخاستن گرفتم فرمود: همانا من خوردنش را براى تو خوش ندارم، پس آن را نخور!»

577-41739-(2) تهذيب 49/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن حمزة القمّىّ عن محمد بن خلف عن محمد بن سنان عن عبد اللّه بن سنان عن ابن أبى يعفور قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن أكل لحم الخزّ قال كلب الماء إن كان له ناب فلا تقربه و الّا فأقربه و قال أحمد حدّثنى محمد بن علىّ القرشىّ عن محسن بن أحمد عن عبد اللّه بن بكير عن حمران بن أعين قال:

سألت أبا جعفر عليه السلام عن الخزّ سَبُعٌ يرعى فى البرّ و يأوى الماء.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (4) جواز الصّلوة فى الخزّ من أبواب لباس المصلّى ج 4 و باب (5) جواز لبس جلد الخزّ ما يناسب ذلك.

ولاحظ باب (11) تحريم لحوم السّباع من ابواب الاطعمة ج 28 فانّ فيه ما يمكن أن يستفاد منه حكم الباب.

(14) باب حكم أكل لحم السّنجاب

اشاره

578-41740-(1)تهذيب 50/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن اسكيب بن عبدة عن محمد بن عمرو عن أبيه عن سعدان بن مسلم عن أبى حمزة قال: سأل أبو خالد الكابلىّ علىّ بن الحسين عليه السلام عن أكل لحم السّنجاب(1) و الفنك(2) و الصّلوة فيهما فقال أبو خالد إنّ السّنجاب يأوى الأشجار قال فقال إن كان له سبلة كسبلة السّنّور و الفأرة فلا يؤكل لحمه و لا تجوز الصّلوة فيه ثمّ قال أمّا أنا فلا آكله و لا أحرّمه.

579-41741-(2) فقه الرّضا عليه السلام 302: و قد يجوز الصّلوة فيما لم تنبته الأرض و لم يحلّ أكله مثل السّنجاب و الفنك و السّمور و الحواصل.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (2)حكم الصّلوة فى الفنك و السّنجاب من أبواب لباس المصلّى ج 4 ما يناسب ذلك فراجع.


1) . السّنجاب و السُّنجاب حيوان اكبر من الجُرَذ له ذَنَب كثيث الشّعر يرفعه صعداً يتسلّق الشّجر بسرعة - \المنجد.

2) . الفَنَك: حيوان صغير شبيه بالثّعلب لكنّ أذنيه كبيرتان فروته من أحسن الفِراء.

577-41739-(2) ابن ابى يعفور گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خوردن گوشت خزّ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

آن سگ آبى است، اگر نيش دارد به آن نزديك نشو و در غير اين صورت به آن نزديك شو.

حمران بن اعين گويد: از امام باقر عليه السلام درباره خز سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: درنده اى است كه در خشكى مى چرد و به آب پناه مى برد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب چهارم و پنجم از باب هاى لباس نمازگزار مناسب با اين بحث هست و باب يازدهم از باب هاى خوراكى ها را بنگر زيرا در آن مطالبى است كه ممكن است حكم اين مسأله از آن استفاده شود.

باب 14 حكم گوشت سنجاب

578-41740-(1)ابو خالد كابلى از امام سجاد عليه السلام درباره خوردن گوشت سنجاب و فنك(1) و نماز در پوست شان سؤال كرد. ابو خالد گفت: سنجاب در ميان درختان زندگى مى كند. امام عليه السلام فرمود: اگر سبيلى همانند سبيل گربه و موش دارد، گوشتش خورده نمى شود و نماز در آن صحيح نيست. سپس فرمود: ولى من آن را نمى خورم و آن را حرام نمى كنم.»

579-41741-(2) در كتاب فقه الرضا آمده است: «گاهى در آنچه زمين نيارويانده و خوردنش حلال نيست نماز صحيح است مثل سنجاب، فنك، سمور و حواصيل.»

ارجاعات

گذشت:

در باب دوم از باب هاى لباس نمازگزار مناسب با اين بحث هست.


1) . حيوانى شبيه به روباه كه پوستين آن بهترين پوستين هاست.

(15) باب حكم أكل الغراب و بيضه من الزّاغ و غيره

580-41742-(1)كافى 245/6: محمد بن يحيى عن العمركىّ بن علىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه أبى الحسن عليه السلام قال: سألته عن الغراب الأبقع(1) و الأسود أ يحلّ أكلهما(2)فقال لا يحلّ‌(3)أكل شىءٍ من الغربان زاغ و لاغيره. بحارالأنوار 280/10: ماوصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عن الغراب (و ذكر مثله).

581-41743-(2) فقيه 221/3: قال الصادق عليه السلام: لا يؤكل من الغربان زاغ و لاغيره و لا يؤكل من الحيّات شىء.

582-41744-(3) تهذيب 18/9: استبصار 65/4: محمد بن يعقوب عن كافى 246/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد (عن محمد بن مسلم - كا) عن أبى يحيى الواسطىّ قال:

سئل الرّضا عليه السلام عن الغراب الأبقع (قال - يب - صا) فقال انّه لا يؤكل فقال(4)و من أحلّ لك الأسود.

583-41745-(4) تهذيب 19/9: استبصار 66/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن محمد بن يحيى الخزّاز عن غياث بن ابراهيم عن جعفر بن محمد عليه السلام: انّه كرّه أكل (لحم - العلل) الغراب لانّه فاسق. علل الشرائع 485: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب: مثله سنداً و متناً.

584-41746-(5)عوالى اللّئالى 468/3: روى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: انّه أتى بغراب فسمّاه و قال و اللّه ما هو من الطّيّبات.

585-41747-(6) تهذيب 18/9: استبصار 66/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام انّه قال: انّ أكل الغراب ليس بحرام انّما الحرام ما حرّمه اللّه فى كتابه و لكنّ الأنفس تتنزّه عن كثير من ذلك تقزّزاً(5).


1) . اى الّذى فيه سواد و بياض.

2) . أكله - البحار.

3) . قال لا يصلح - البحار.

4) . و قال - كا.

5) . اى تجنّباً.

باب 15 حكم گوشت و تخم كلاغ

580-41742-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره كلاغ سفيد و سياه و كلاغ سياه سؤال كردم كه آيا خوردن شان حلال است‌؟ امام عليه السلام فرمود: خوردن هيچ كلاغى - زاغ و غير آن - حلال نيست.»

581-41743-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هيچ كلاغى - زاغ و غير زاغ - خورده نمى شود و از مارها هيچ يك خورده نمى شود.»

582-41744-(3) ابو يحيى واسطى گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره كلاغ سياه و سفيد سؤال شد. امام فرمود:

خورده نمى شود. آنگاه فرمود: چه كسى كلاغ سياه را برايت حلال كرده است‌؟»

583-41745-(4) غياث بن ابراهيم روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام خوردن گوشت كلاغ را ناپسند مى شمرد زيرا آن فاسق است.

584-41746-(5) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه كلاغى را نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آوردند. آن حضرت آن را فاسق ناميد و فرمود: «به خدا سوگند اين از چيزهاى پاكيزه نيست.»

585-41747-(6) زراره از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: «قطعاً خوردن كلاغ حرام نيست. حرام تنها چيزهايى است كه خداوند در كتابش حرام كرده است ولى نفس ها به دليل رعايت پاكيزگى از بسيارى از آن ها دورى مى كنند.»

586-41748-(7) تهذيب 16/9: محمد بن يعقوب عن كافى 252/6: محمد ابن يحيى عن عبد اللّه بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبى اسماعيل قال: سألت أبا الحسن (الرّضا - كا) عليه السلام عن بيض الغراب فقال لا تأكله.

(16) باب كراهة لحوم الحمر الأهليّة و الخيل و البغال

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة الأنعام (6):145: «قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

587-41749-(1)تهذيب 41/9: محمد بن يعقوب عن كافى 245/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن محمد بن مسلم و زرارة عن أبى جعفر عليه السلام: انّهما سألاه عن أكل لحوم الحمر الأهليّة فقال نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله (عنها و كا) عن أكلها يوم خيبر و انّما نهى عن أكلها (فى ذلك الوقت - كا) لأنّها كانت حمولة النّاس(1) و انّما الحرام ما حرّم اللّه عزّ و جلّ فى القرآن. علل الشّرائع 563: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه قال حدّثنا محمد بن الحسين عن ابن أبى عمير عن ابن أذينة عن زرارة و محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال:

سألته عن أكل الحمر الأهليّة (و ذكر مثله).

588-41750-(2) علل الشّرائع 563: حدّثنا محمد بن الحسن رحمه الله قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن أكل لحوم الحمر و انّما نهى عنها من أجل ظهورها مخافة أن يفنوها و ليست الحمير بحرام ثمّ قرأ هذه الاية «قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ‌». المقنع 140: و قد نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن أكل لحوم الحمير يوم خيبر و انّما نهاهم من أجل ظهورهم أن يفنوها و ذكر مثله. تفسير العيّاشىّ 382/(1): عن


1) . حمولة للنّاس - يب - العلل.

586-41748-(7) ابو اسماعيل گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره تخم كلاغ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن را نخور.»

باب 16 حكم گوشت الاغ اهلى، اسب و استر

خداوند تعالى مى فرمايد:

بگو: در آنچه بر من وحى شده است هيچ حرامى بر خورنده اى نمى يابم كه آن را بخورد مگر آن كه مردار يا خون ريخته شده يا گوشت خوك باشد كه پليد است يا فسقى باشد كه هنگام سربريدن نام غير خدا بر آن برده شده باشد. پس هر كس ناچار شود در حالى كه سركش و تجاوزگر نباشد قطعاً پروردگارت آمرزنده مهربان است.(1)

587-41749-(1) محمد بن مسلم و زراره از امام باقر عليه السلام درباره خوردن گوشت الاغ اهلى سؤال كردند. امام عليه السلام فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در نبرد خيبر (از آن و) از خوردنش نهى كرد و (در آن زمان) تنها به اين دليل از خوردنش نهى كرد، كه باربر مردم بودند و حرام تنها آن چيزى است كه خداوند عز و جل در قرآن حرام كرده است.»

588-41750-(2) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن گوشت الاغ ها نهى كرد و تنها به خاطر پشت شان از آن ها نهى كرد، از ترس آن كه آن ها را نابود كنند و الاغ حرام نيست. سپس امام عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود: «بگو: در آنچه بر من وحى شده است هيچ حرامى بر خورنده اى نمى يابم كه آن را بخورد.»

در كتاب المقنع آمده است: «و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن گوشت الاغ در نبرد خيبر نهى كرد و تنها به خاطر پشت شان آنان را نهى كرد تا آن را نابود نكنند...» ادامه عبارت همانند حديث پيشين است.


1) . انعام 145/6.

حريز عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سئل عن سباع الطّير و الوحش حتّى ذكر القنافذ و الوطواط و الحمير و البغال و الخيل فقال ليس الحرام الّا ما حرّم اللّه فى كتابه و قد نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله يوم خيبر عن أكل لحوم الحمير و ذكر نحوه.

589-41751-(1)علل الشّرائع 563: أبى رحمه الله قال حدّثنا عبد اللّه بن جعفر الحميرىّ عن هارون بن مسلم قال حدّثنا أبو الحسن اللّيثىّ قال حدّثنى جعفر بن محمد عليه السلام قال: سئل أبى عليه السلام عن لحوم الحمر الأهليّة قال نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن أكلها لأنّها كانت حمولة للنّاس يومئذٍ و انّما الحرام ما حرّم اللّه فى القرآن.

590-41752-(2)تهذيب 40/9: استبصار 74/4: محمد بن يعقوب عن كافى 246/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان عن ابن مسكان قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن لحوم الحمر(3)فقال نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن أكلها يوم خيبر قال و سألته عن أكل (لحم - صا) الخيل و البغال فقال نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عنها(4)فلا تأكلها الّا أن تضطرّ اليها(3).

591-41753-(5)علل الشّرائع 563: عيون الأخبار 97/2: (بالاسناد المتقدّم فى باب (16) كيفيّة الوضوء عن محمد بن سنان عن الرّضا عليه السلام: فيما كتب اليه فى جواب مسائله) كره أكل لحوم البغال و الحمير(4) الأهليّة لحاجة النّاس الى ظهورها و استعمالها و الخوف من فنائها(5) (لقلّتها - العلل) لا لقذر خلقها(6)و لا لقذر غذائها.

592-41754-(6) قرب الإسناد 275: عبد اللّه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: و سئلته عن لحوم الحمر الأهليّة أتؤكل قال نهى عنها رسول اللّه عليه السلام و انّما نهى عنها لانّهم كانوا يعملون عليها فكره أن يفنوها(7). بحارالأنوار 260/10: ما وصل إلينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: سألته و ذكر نحوه.

593-41755-(7) كافى 246/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن سنان عن أبى الجارود تهذيب 41/9: استبصار 73/4: أحمد بن محمد عن رجل عن محمد بن مسلم


1) . فلا تأكلوها الّا أن تضطرّوا اليها - كا.

2) . الحمر - العلل.

3) . الحمير - كا.

4) . عن أكلها - صا.

5) . من قلّتها - العيون.

6) . خلقتها - العيون.

7) . لئلّا يفنوها - البحار.

حريز گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره پرندگان و حيوانات درنده سؤال شد تا جوجه تيغى، خفاش، الاغ، استر و اسب ذكر شد. امام فرمود: چيزى جز آنچه خداوند در كتابش حرام كرده است حرام نيست و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در نبرد خيبر از خوردن الاغ نهى كرد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

589-41751-(3) ابو الحسن ليثى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از پدرم عليه السلام درباره گوشت الاغ هاى اهلى سؤال شد. وى فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردنش نهى كرد زيرا آن ها در آن زمان باربر و مركب مردم بودند و حرام آن چيزى است كه خداوند در قرآن حرام كرده است.»

590-41752-(4) ابن مسكان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره گوشت الاغ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در نبرد خيبر از خوردنش نهى كرد.

و از امام درباره خوردن (گوشت) اسب و استر سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از آن نهى كرد پس جز در صورت ناچار شدن به آن نخور!»

591-41753-(5) محمد بن سنان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه آن حضرت در پاسخ به پرسش هايش نوشت: «خوردن گوشت استر و الاغ اهلى ناپسند است به دليل نياز مردم به پشت آن ها و به كار گرفتن شان و ترس از نابودى شان (به خاطر كمى آن ها) نه به دليل پليدى آفرينش آن ها و نه به دليل پليدى تغذيه شان.»

592-41754-(6) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره گوشت الاغ هاى اهلى سؤال كردم كه آيا خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از آن نهى كرد و تنها به اين دليل از آن نهى كرد كه آنان از پشت الاغ ها استفاده مى كردند از اين رو از نابود كردن آن ها كراهت داشت.»

593-41755-(7) ابو جارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مسلمانان در نبرد خيبر گرفتار تنگنا و سختى شدند از اين رو با شتاب [به استفاده] از حيوانات شان رو آوردند و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به آنان دستور

عن أبى الجارود عن أبى جعفر عليه السلام قال سمعته يقول: انّ المسلمين كانوا اجهدوا(1)فى خيبر فأسرع المسلمون فى دوابّهم فأمر (هم - كا) رسول اللّه صلى الله عليه و آله بإكفاء القدور و لم يقل إنّها حرام و كان ذلك إبقاء على الدّوات.

594-41756-(8) تهذيب 41/9: استبصار 73/4: الحسين بن سعيد عن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن أبى بصير قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: انّ النّاس أكلوا لحوم دوابّهم يوم خيبر فأمر رسول اللّه صلى الله عليه و آله بإكفاء قدورهم و نهاهم عن ذلك و لم يحرّمها. مستدرك 174/16: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن أبى بصير: نحوه.

595-41757-(9) كافى 246/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 40/9: استبصار 74/4: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبان (بن تغلب - كا) عمّن أخبره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن لحوم الخيل فقال لا تأكل الّا أن تصيبك ضرورة، و لحوم الحمر الأهليّة فقال فى كتاب علىّ عليه السلام انّه منع(2)(من - يب) أكلها.

596-41758-(10) دعائم الاسلام 124/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله انّه قال: الحمر الإنسيّة حرام و نهى عن أكل لحومها يوم خيبر.

597-41759-(11) المقنع 141: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلّ ذى ناب من السّباع و مخلب من الطّير و الحمر الإنسيّة حرام و الكلب نجس و لا تأكل من السّباع شيئاً على الجملة.

598-41760-(12) تهذيب 41/9: استبصار 74/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن محمد بن عبد اللّه بن هلال عن علاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن لحوم الخيل (والدّوابّ - فقيه) و البغال (والحمير - فقيه) فقال حلال و لكنّ النّاس يعافونها. فقيه 213/3: سأل محمد بن مسلم أبا جعفر عليه السلام عن لحوم الخيل و ذكر مثله.

599-41761-(13) المحاسن 473: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام: و سئل عن لحم الخيل و البغال و الحمير فقال حلال و لكن تعافونها.


1) . اجتهدوا - صا.

2) . يمنع - صا.

داد تا ديگ هايشان را واژگون كنند و نفرمود: آن ها حرام است و اين كار به دليل باقى ماندن چهارپايان شان بود.»

594-41756-(8) ابو بصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در نبرد خيبر مردم گوشت چهارپايان شان را مى خوردند، پس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستور داد ديگ هاى شان را واژگون كنند و آنان را از اين كار نهى كرد ولى آن را حرام نكرد.»

595-41757-(9) ابان بن تغلب از كسى كه به وى خبر داد روايت مى كند كه گفت: «از امام صادق عليه السلام درباره گوشت اسب سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: نخور مگر آن كه ناچار شوى.

و از گوشت الاغ هاى اهلى سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: در كتاب على عليه السلام آمده است كه وى از خوردنش جلوگيرى كرد.»

596-41758-(10) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «الاغ هاى اهلى حرام است و از خوردن گوشت آن ها در نبرد خيبر نهى كرد.»

597-41759-(11) در كتاب المقنع روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر حيوان درنده نيش دار و پرنده چنگال دار و الاغ اهلى حرام است و سگ نجس است و به طور كلى چيزى از درندگان را نخور.»

598-41760-(12) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره گوشت اسب (و چهارپايان) و استر (و الاغ) سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: حلال است ولى مردم آن را ناخوشايند مى دارند.»

599-41761-(13) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره گوشت اسب، استر و الاغ سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: حلال است ولى شما آن را ناخوشايند مى داريد.»

600-41762-(14) تهذيب 48/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى جعفر عن أبى الجوزاء عن الحسين بن علوان عن عمرو بن خالد عن زيد بن علىّ عن آبائه عن علىّ عليه السلام قال: أتيت أنا و رسول اللّه صلى الله عليه و آله رجلاً من الأنصار فإذا فرس له يكيد(1)فقال له رسول اللّه صلى الله عليه و آله انحره يضعف لك به اجران بنحرك إيّاه و احتسابك له فقال يا رسول اللّه ألى منه شىء قال نعم كُل و أطعمنى قال فأهدى للنّبىّ عليه السلام فخذاً منه فأكل منه و أطعمنى قال.

601-41763-(15) دعائم الإسلام 124/2: عن علىّ عليه السلام انّه قال: مرّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله على رجل من الأنصار و هو قائم على فرس له يكيد بنفسه فقال له رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اذبحه يكن لك أجران أجر بذبحك إيّاه و أجر باحتسابك له فقال يا رسول اللّه ألِى منه شىء قال نعم كُل و أطعمنى فأهدى إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله منه فخذاً فأكل و أطعمنا.

602-41764-(16) تهذيب 42/9: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن علىّ عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان يكره أن يؤكل من الدّوابّ لحم الأرنب و الضَّبّ و الخيل و البغال و ليس بحرام كتحريم الميتة والدّم و لحم الخنزير و قد نهى رسول اللّه عليه السلام عن لحوم الحمر الأهليّة و ليس بالوحشيّة بأس.

603-41765-(17) تهذيب 42/9: استبصار 74/4: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام: انّه سئل عن سباع الطّير و الوحش حتّى ذكر له القنافذ و الوطواط و الحمير و البغال و الخيل فقال ليس الحرام الّا ما حرّم اللّه فى كتابه (العزيز - خ) و قد نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله يوم خيبر عن أكل لحوم الحمير و انّما نهاهم من أجل ظهورهم أن يفنوه و ليست الحمر بحرام ثمّ قال إقرأ هذه الاية «قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ‌». المقنع 14(0): سئل أبو جعفر عليه السلام عن سباع الطّير و ذكر نحوه.


1) . اى يجود بنفسه.

600-41762-(14) زيد بن على از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد مردى از انصار رفتيم كه اسب وى در حال جان كندن بود. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: آن را نحر كن تا پاداشت دو چندان شود، به خاطر نحر آن و به خاطر به حساب خدا گذاشتن آن.(1)

آن مرد گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا چيزى از آن براى من است‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى، بخور و مرا اطعام كن.

على عليه السلام گويد: يك ران آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله هديه كرد و آن حضرت از آن خورد و مرا نيز اطعام كرد.»

601-41763-(15) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در مسير خود به مردى از انصار رسيد. وى بالاى سر اسبش كه در حال جان كندن بود، ايستاده بود.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: آن را ذبح كن تا برايت دو پاداش باشد، پاداشى به خاطر به حساب گذاشتن آن.

آن مرد گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا چيزى از آن به من مى رسد؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى، بخور و مرا نيز اطعام كن.

آنگاه وى يك ران اسب را به پيامبر صلى الله عليه و آله هديه كرد و آن حضرت از آن خورد و ما را نيز اطعام كرد.»

602-41764-(16) ابو بصير گويد: «امام صادق عليه السلام از حيوانات، گوشت خرگوش، سوسمار، اسب و استر را ناپسند مى شمرد ولى اين ها بسان حرمت مردار، خون و گوشت خوك حرام نيست و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از گوشت الاغ هاى اهلى نهى كرد ولى گوشت الاغ وحشى (گورخر) اشكالى ندارد.»

603-41765-(17) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره پرندگان و حيوانات درنده سؤال شد تا اين كه از جوجه تيغى، خفاش، الاغ، استر و اسب نام برده شد. امام عليه السلام فرمود: غير از آنچه خداوند در قرآن حرام كرده است، چيزى حرام نيست و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در نبرد خيبر از خوردن گوشت الاغ ها نهى كرد و تنها به خاطر استفاده از پشت آن ها مسلمانان را نهى كرد تا نابود نشوند و الاغ حرام نيست. سپس امام عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود: «بگو: در آنچه به من وحى شده است براى خورنده اى هيچ حرامى نمى يابم كه آن را بخورد مگر آن كه مردار يا خون ريخته شده يا گوشت خوك باشد كه پليد است يا خروج از فرمان خدا باشد كه هنگام سربريدن نام غير خدا بر آن برده شود.»

در كتاب المقنع اين حديث بدون سند آمده است.


1) . مرحوم علامه مجلسى درباره اين جمله احتمالاتى بيان كرده است. ملاذ الاخيار 215/14

604-41766-(18) دعائم الاسلام 124/2: و قد روّينا عن جعفر بن محمد عليه السلام: انّه نهى عن ذبح الخيل فيشبه أن يكون نهيه عن ذلك انّما هو عن استهلاك السّالم السّوىّ منها لانّ اللّه عزّ و جلّ أمر باستعدادها و ارتباطها فى سبيله و الّذى جاء عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّما هو فى ما اشفى(1) على الموت و خيف عليه الهلاك منها و اللّه اعلم.

605-41767-(19) تهذيب 42/9: استبصار 74/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن البرقىّ عن سعد بن سعد عن الرّضا عليه السلام قال: سألته عن لحوم البراذين و الخيل و البغال فقال لا تأكلها.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية زرارة (8) من باب (1)طهارة أبوال ما يؤكل لحمه من أبواب النّجاسات ج 2 قوله: أ ليس لحومها (أى لحوم الدّوابّ‌) حلالاً قال بلى و لكن ليس ممّا جعله اللّه تعالى للأكل.

و في رواية زرارة (9) قوله عليه السلام: وجعل (اللّه) للرّكوب الخيل و البغال و الحمير و ليس لحومها بحرام و لكنّ النّاس عافوها.

و فى و رواية عبدالرّحمن (13) قوله عليه السلام: يغسل بول الفرس و البقر و الحمار و ينضح بول البعير و الشّاة و كلّ شىء يؤكل لحمه فلا بأس ببوله.

ولاحظ رواية عبدالرّحمن (14) و محمد بن مسلم (15) و الحلبىّ (17 و 16) و أبى مريم (18) و ابن أعين (19) فانّ فيها ما يناسب الباب.

و في رواية زيد (68) من باب (2)استحباب المتعة من أبوابها ج 26 قوله عليه السلام: حرّم رسول اللّه صلى الله عليه و آله يوم خيبر لحوم الحمر الأهليّة و نكاح المتعة. (حملها الشّيخ رحمه الله على التّقيّة)

و في رواية علىّ بن جعفر (5) من باب (7) انّ الصّيد إذ قتل بالسّيف فلا بأس بأكله من أبواب الصّيد ج 28 قوله: رجل لحق حماراً أو ظبياً فضربه بالسّيف فقطعه نصفين هل يحلّ أكله قال نعم إذا سمّى.

وفى روايته الأخرى (6): نحوه.

و في رواية زرارة (9) من باب (2) تحريم الميتة من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام: ما حرّم اللّه تعالى فى القرآن من دابّة الّا الخنزير و لكنّه التّكرّه(2).

و في رواية أبى سعيد (17) قوله صلى الله عليه و آله:


1) . التكرة - ئل - لتكره خ يب - التكرّه - خ يب - و افى.

2) . اشفى على الموت اى اشرف عليه و دنى موته.

604-41766-(18) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام از ذبح اسب نهى كرد. گويا نهى امام عليه السلام از آن به دليل از ميان رفتن اسبان سالم و بى عيب و نقص باشد زيرا خداوند عز و جل به آماده كردن اسب ها و بستن آن ها در راه خودش دستور داده است و آن چيزى كه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است، تنها در مورد اسبى است كه مشرف به مرگ بود و بيم نابودى اش مى رفت و خداوند داناتر است.»

605-41767-(19) سعد بن سعد گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره گوشت اسب تازى، اسب و استر سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: آن ها را نخور.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتم از باب دوم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «مگر گوشت آن ها حلال نيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى ولى آن ها از حيواناتى نيستند كه خداوند براى خوردن قرار داده است.»

و در روايت نهم فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند اسب، استر و الاغ را براى سوار شدن قرار داده است و گوشت شان حرام نيست ولى مردم آن را دوست ندارند.»

و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «ادرار اسب، گاو و الاغ شسته مى شود و بر روى ادرار شتر و گوسفند آب پاشيده مى شود و ادرار هر حيوان حلال گوشتى بى اشكال است.»

و روايت چهاردهم، پانزدهم، شانزدهم، هفدهم، هجدهم و نوزدهم را بنگر زيرا مناسب با اين بحث است.

و در روايت شصت و هشتم از باب يكم از باب هاى استحباب ازدواج موقت فرموده امام عليه السلام كه:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در نبرد خيبر گوشت الاغ هاى اهلى و ازدواج موقت را حرام كرد.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر تقيه حمل كرده است.

و در روايت پنجم از باب هفتم از باب هاى شكار اين گفته كه: «شخصى به الاغ [گورخر] يا آهويى مى رسد و با ضربه شمشير آن را دو نيم مى كند آيا خوردنش حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: در صورت بردن نام خدا، آرى.»

و در روايت ششم نظير آن هست.

و در روايت نهم از باب دوم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند در قرآن هيچ حيوانى را به جز خوك حرام نكرد ولى كراهت و ناپسندى است.»

ما فى قدوركم فقالوا حمر لناكنّا نركبها فقامت فذبحناها فدنا صلى الله عليه و آله من القدور فأكفأها برجله (إلى أن قال صلى الله عليه و آله): يا بلال اصعد أبا قبيس فناد عليه أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله حرّم الجرّىّ و الضّبّ و الحمير الأهليّة.

و في رواية وهب (21) قوله عليه السلام: ليس هذا (أى الفيل والدُّبّ و القرد) من بهيمة الأنعام الّتى تؤكل.

و في رواية غياث (22) قوله: سئل عن لحم الفيل قال عليه السلام ليس من بهيمة الأنعام.

ويأتى فى أحاديث باب (76) إباحة لحوم الإبل و البقر و الغنم ما يناسب ذلك.

(17) باب كراهة لحم الفحل عند اغتلامه

606-41768-(1) تهذيب 47/9: محمد بن يعقوب عن كافى 259/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: نهى امير المؤمنين عليه السلام(1) عن أكل لحم الفحل(2)و قت اغتلامه(1).

(18) باب تحريم لحم البهيمة الّتى ينكحها الادمىّ و لبنها فان اشتبهت استخرجت بالقرعة

اشاره

607-41769-(2)كافى 259/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد ابن الحسن بن شمّون عن عبد اللّه بن عبدالرّحمن عن مسمع عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّ امير المؤمنين عليه السلام سئل عن البهيمة الّتى تنكح فقال حرام لحمها و كذلك لبنها.

608-41770-(3)تهذيب 43/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن عيسى عن الرّجل: انّه سئل عن رجل نظر إلى راعٍ نزا على شاة قال ان عرفها ذبحها و أحرقها و إن لم يعرفها قسّمها نصفين أبداً حتى يقع السّهم بها فتذبح و تحرق و قد نجت سائرها.


1) . اغتلم كان منقاداً للشّهوة.

2) . رسول اللّه - كا - خ ل.

3) . البعير - يب.

و در روايت هفدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «در ديگ هاى تان چيست‌؟

گفتند: الاغ هاى مان كه سوارشان مى شديم، از كار باز ايستادند و ما ذبح شان كرديم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزديك ديگ ها رفت و با پا آن ها را واژگون كرد... [حديث ادامه مى يابد] تا آنجا كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى بلال! از كوه ابو قيس بالا برو و ندا بده: همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله جرى، سوسمار و الاغ هاى اهلى را حرام كرد.»

و در روايت بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «اين ها - فيل، خرس و بوزينه - از بهيمة الانعام كه خورده مى شوند نيستند.»

و در روايت بيست و دوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره گوشت فيل سؤال شد، امام عليه السلام فرمود:

«از بهيمة الانعام نيست.»

مى آيد:

در روايات باب هفتاد و ششم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 17 حكم گوشت نر هنگام فوران شهوت

606-41768-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام (يا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله) از خوردن گوشت نر هنگام فوران شهوتش نهى كرد.»

باب 18 حكم گوشت حيوان مفعول انسان

607-41769-(1) مسمع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند، كه فرمود: «از امير مؤمنان عليه السلام درباره حيوانى كه با آن آميزش شده سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: گوشتش حرام است و همچنين شيرش.»

608-41770-(2) محمد بن عيسى روايت مى كند كه از امام عليه السلام سؤال شد: «شخصى مشاهده مى كند كه چوپانى با گوسفندش آميزش مى كند. امام عليه السلام فرمود: اگر گوسفند را مى شناسد ذبح كند و بسوزاند و اگر آن را نمى شناسد آن ها را به دو نيم تقسيم مى كند و اين كار را پيوسته ادامه مى دهد تا قرعه به آن اصابت كند آنگاه آن را ذبح مى كند و مى سوزاند و ديگر گوسفندان نجات مى يابند.»

609-41771-(3) تحف العقول 476: قال موسى بن محمد بن الرّضا: لقيت يحيى بن أكثم فى دار العامّة فسألنى عن مسائل فجئت الى أخى علىّ بن محمد عليهما السلام فدار بينى و بينه من المواعظ ما حملنى و بصّرنى طاعته فقلت له جعلت فداك انّ ابن أكثم كتب يسألنى عن مسائل لأفتيه فيها فضحك عليه السلام ثمّ قال فهل أفتيته قلت لا لم أعرفها قال عليه السلام و ما هى (إلى أن قال ص 480):

و أمّا الرّجل النّاظر الى الرّاعى و قد نزا على شاة بينهما فإذا وقع على أحد النّصفين فقد نجا النّصف الاخر ثمّ يفرّق النّصف الاخر فلا يزال كذلك حتّى تبقى شاتان فيقرع بينهما فأيتّها و قع السّهم بها ذبحت و أحرقت و نجا سائر الغنم. الاختصاص 91: محمد بن عيسى بن عبيد البغدادىّ عن موسى بن محمّد بن علىّ بن موسى: سأله ببغداد فى دار الفطن قال قال موسى كتب إلىّ يحيى بن أكثم يسألنى عن عشر مسائل أو تسعة فدخلت على أخى فقلت له جعلت فداك انّ ابن أكثم كتب إلىّ يسألنى عن مسائل أفتيه فيها فضحك (إلى أن قال عليه السلام ص 96): و أمّا الرجل الّذى قد نظر إلى الراعى (و ذكر نحوه).

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية الدعائم (7) من باب (16) تحريم نكاح البهيمة من أبواب النكاح المحرّم - ج 25 - قوله عليه السلام: من أتى بهيمة جلد الحدّ و حرم لحم تلك البهيمة و لبنها إن كانت ممّا يؤكل فتذبح فتحرق بالنار لتتلف فلا يأكلها أحد.

ويأتى فى باب (44) تعزير ناكح البهيمة من أبواب حدّ الزنا ما يدلّ على ذلك.

(19) باب عدم تحريم لحم البخت و لا ظهورها و لا البانها و لا الحمام المسرول

اشاره

610-41772-(1)كافى 311/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 49/9: استبصار 79/4: أحمد بن محمد (بن عيسى - يب - صا) عن الحسن بن علىّ عن داود (بن كثير - صا) الرّقّىّ فقيه 213/3:

روى الوشّاء عن داود الرّقّىّ قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام (جعلت فداك - كا - يب - صا) انّ رجلاً من أصحاب أبى الخطّاب نهانى(1) عن أكل البخت(2)و عن أكل (الحوم - كا)


1) . نهى - كا.

2) . نوع من الإبل.

609-41771-(3) موسى بن محمد بن رضا عليه السلام گويد: «يحيى بن اكثم در يك خانه كه همه جمع بودند از من پرسش هايى نمود. آنگاه من نزد برادرم امام هادى عليه السلام رفتم و ميان من و او اندرزهايى رد و بدل شد كه مرا بينا كرد و به پيروى اش وادار نمود.

سپس گفتم: فدايت شوم! ابن اكثم نامه اى به من نوشته است و در آن پرسش هايى از من كرده است تا درباره آن ها به وى فتوا دهم. امام عليه السلام از اين سخن خنديد آنگاه فرمود: آيا به وى فتوا دادى‌؟

گفتم: نه، پاسخ آن ها را نمى دانم.

امام عليه السلام فرمود: آن ها چيست‌؟ حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: و درباره مردى كه آميزش چوپان با گوسفند را مشاهده مى كند، پس اگر آن گوسفند را مى شناسد آن را ذبح مى كند و مى سوزاند و اگر آن را نمى شناسد گوسفندان را به دو نيم قسمت مى كند و ميان شان قرعه مى زند، پس وقتى قرعه به نام يك قسمت در آمد، قسمت ديگر نجات مى يابد سپس قسمتى را كه قرعه به آن اصابت كرده است به دو نيم تقسيم مى كند و اين كار را آنقدر ادامه مى دهد تا دو گوسفند باقى بماند. آنگاه ميان آن دو قرعه مى زند و قرعه به نام هر كدام در آمد ذبح و سوزانده مى شود و گوسفندان ديگر نجات مى يابند.»

در گزارش ديگرى آمده است: «موسى بن محمد بن على بن موسى عليه السلام گويد: يحيى بن اكثم نامه اى به من نوشت و در آن از من ده يا نُه پرسش نمود. من نيز نزد برادرم امام هادى عليه السلام رفتم و گفتم: فدايت شوم! فرزند اكثم نامه اى به من نوشته و پرسش هايى نموده تا درباره آن ها فتوا دهم.

امام عليه السلام از شنيدن اين سخن خنديد... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: و درباره مردى كه آميزش چوپان با گوسفند را ديده است...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفتم از باب شانزدهم از باب هاى نكاح حرام فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس با حيوانى آميزش كند حدّ زده مى شود و اگر آن حيوان حلال گوشت است گوشت و شيرش حرام مى شود آنگاه ذبح مى شود و با آتش سوزانده مى شود تا نابود گردد و احدى آن را نخورد.»

مى آيد:

در باب چهل و چهارم از باب هاى حدّ زنا مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 19 حكم گوشت و شير بُخت (نوعى شتر)(1)و سوار شدن بر آن و گوشت كبوتر مسرول(2)

610-41772-(1) داود رقى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: (فدايت شوم!) يكى از پيروان ابو خطاب مرا از خوردن گوشت بُخت و كبوتر مسرول نهى كرد.


1) . شتر قوى گردن دراز

2) . كبوترى كه پرهايش پاهايش را پوشانده است.

الحمام المسرول(1)فقال أبو عبد اللّه عليه السلام لا بأس بركوب البخت و شرب ألبانها(2)(وأكل لحومها - فقيه - صا) و أكل (لحوم(3)- كا) الحمام المسرول.

611-41773-(2) تهذيب 48/9: استبصار 78/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن موسى بن عمر عن جعفر بن بشير عن داود (بن كثير - يب - صا) الرّقّىّ كافى 311/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن داود الرّقىّ قال: كتبت الى أبى الحسن عليه السلام أسأله عن لحوم البخت و ألبانها(4)فقال لا بأس به. المحاسن 473: البرقىّ عن علىّ بن الحكم: و ذكر مثله سنداً و متناً.

612-41774-(3) تهذيب 48/9: استبصار 78/4: محمد بن أحمد يحيى عن أحمد بن محمد عن بكر بن صالح عن سليمان الجعفرىّ عن أبى الحسن عليه السلام قال سمعته يقول: لا آكل لحوم البخاتى و لا آمر أحداً بأكلها فى حديث طويل. قال الشّيخ رحمه الله ولاينافى هذا الخبر الرّواية المتقدّمة المنقولة عن داود لأنّ قوله عليه السلام: لا آكله إخبار عن امتناعه عن(5)أكله و قوله لا آمر انّما نفى أن يكون ذلك مأموراً به و لو كان كذلك لوجب أكله و ليس ذلك قولاً لأحد و ليس فى الخبر أنّ ذلك حرام و ليس(6)بمباح فينا فى الخبر الأول على أنّ تحريم لحم البخاتى شىء كان يقوله (أصحاب - يب) أبى الخطّاب لعنه اللّه (وأصحابه - صا) فيجوز أن يكون سليمان الجعفرىّ سمع بعض أصحابه يقول (ذلك و يسنده اليه - صا) فرواه عن أبى الحسن عليه السلام ظنّاً (منه لصدقه و حسن اعتقاده فيه - صا).

613-41775-(4) المحاسن 474: البرقىّ عن السّيّارى رفعه قال: أكل لحم الجزور يذهب بالقرم و فى حديث آخر مروىّ قال من تمام حبّ الإسلام حبّ لحم الجزور.

614-41776-(5) المكارم 160: من الفردوس عن ابراهيم السّمان قال: من تمام الاسلام حبّ لحم الجزور(7).

615-41777-(6) المكارم 160: من الفردوس عن معاذ عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: عليكم بأكل لحوم الابل فانّه لا يأكل لحومها الّا كلّ مؤمن مخالف لليهود [أعداء اللّه].


1) . المسرول أى الّذى ألبس ريشه ساقيه - اللّسان، ج 11، ص 334.

2) . ألبانهنّ - \كا.

3) . لحم - فقيه.

4) . ألبانهنّ - كا.

5) . من - صا.

6) . او ليس - صا.

7) . الجزر - خ.

امام عليه السلام فرمود: سوار شدن بر بُخت و نوشيدن شيرش (و خوردن گوشتش) و خوردن (گوشت) كبوتر مسرول اشكالى ندارد.»

611-41773-(2) داود رقى گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام نامه اى نوشتم و از وى درباره گوشت و شير بُخت سؤال كردم. امام عليه السلام در پاسخ نوشت: اشكالى ندارد.»

612-41774-(3) سليمان جعفرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «من گوشت بُخت ها را نمى خورم و به احدى دستور به خوردن آن نمى دهم...» حديث بلند است.

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث با حديث پيشين از داود ناسازگارى ندارد زيرا سخن امام عليه السلام كه فرمود: «آن را نمى خورم.» از خوددارى خود از خوردن آن خبر مى دهد و اين سخن امام عليه السلام كه فرمود: «دستور نمى دهم.» تنها اين را نفى مى كند كه به اين كار دستور داده شود كه اگر چنين بود خوردنش واجب مى شد در حالى كه احدى نظريه وجوب آن را نپذيرفته است و در حديث نيامده است كه آن حرام است و (يا) مباح نيست تا با حديث نخست در تنافى باشد. علاوه بر آن كه نظريه تحريم گوشت بُخت ها متعلق به ابو خطاب (كه لعنت خدا بر آنان باد) و پيروانش است. احتمال دارد كه سليمان جعفرى اين مطلب را از يكى از پيروان ابو خطاب شنيده باشد (كه او به امام عليه السلام نسبت داده است) و سليمان براساس گمان (به راستگويى وى و اعتقاد نيكو به او) آن را از امام عليه السلام روايت كرده است.»

613-41775-(4) سيارى با واسطه از امام عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن گوشت شتر پروايى اشتهاى فراوان به گوشت را از ميان مى برد.»

در حديث ديگرى آمده است: «از كامل كننده هاى علاقه به اسلام دوست داشتن گوشت شتر است.»

614-41776-(5) ابراهيم سمّان گويد: «از كامل كننده هاى محبت به اسلام دوست داشتن گوشت شتر پروايى است.»

615-41777-(6) معاذ از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به خوردن گوشت شتر زيرا از گوشت آن نمى خورد مگر هر مؤمن مخالف با يهود (دشمنان خدا).»

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية الدعائم (16) من باب (71) ماورد فى فضل اللحم قوله صلى الله عليه و آله: لا يأكل الجزور إلّا مؤمن. وفى أحاديث باب (76) إباحة لحم الإبل و البقر و الغنم ما يدلّ على ذلك.

(20) باب تحريم لحوم الجلّالة و لبنها و بيضها قبل الاستبراء و حلّيّتها بعده و بيان ما هى الجلّالة و مدّة استبرائها

اشاره

616-41778-(1)فقيه 214/3: و الناقة الجلّالة تربط أربعين يوماً ثمّ يجوز بعد ذلك نحرها و أكلها و البقرة تربط ثلاثين يوماً.

617-41779-(2) الجعفريّات 27: أخبرنا محمّد حدّثنى موسى قال حدّثنا أبى عن أبيه عن جدّه جعفر بن محمد عن أبيه عن علىّ عليه السلام قال: النّاقة الجلّالة لا يحجّ على ظهرها و لا يشرب من لبنها حتّى تقيّد أربعين يوماً و البقرة الجلّالة لا يشرب لبنها و لا يؤكل لحمها حتّى تقيّد عشرين يوماً و الشّاة الجلّالة لا يؤكل لحمها و لا يشرب لبنها حتّى تقيّد سبعة أيّام و البطّة الجلّالة لا يؤكل لحمها حتّى تقيّد خمسة أيّام والدّجاجة الجلّالة يقيّد ثلاثة أيّام ثمّ تؤكل.

618-41780-(3) دعائم الإسلام 124/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن أكل لحوم الجلّالة و ألبانها و بيضها حتّى تستبرأ و الجلّالة هى الّتى تجلّل(1) المزابل فتأكل منها العذرة.

619-41781-(4) عوالى اللّئالى 326/2: فى الحديث عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن أكل الجلّالات و شرب ألبانها حتّى تحبس.

620-41782-(5) عوالى اللّئالى 159/1: فى الحديث: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله نهى عن أكل الجلّالة و عن أن يشرب من ألبانها.

621-41783-(6) فقيه 206/3: سأل زكريّا بن آدم ابا الحسن عليه السلام عن دجاج الماء فقال إن كانت تلتقط غير العذرة فلا بأس به.


1) . تجلّل الفحل الناقة و الفرس الحجر علاها و تجلّل فلان بغيره إذا علا ظهره.

ارجاعات

مى آيد:

در روايت شانزدهم از باب هفتاد و يكم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «كسى شتر نمى خورد مگر مؤمن.»

و در روايات باب هفتاد و ششم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 20 حكم حيوان نجاست خوار

616-41778-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «و ماده شتر نجاست خوار چهل روز بسته (از خوردن نجاست منع مى شود) مى شود و پس از آن نحر و خوردنش جايز است و گاو سى روز بسته مى شود.»

617-41779-(2) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:

«در راه حج بر شتر نجاست خوار سوار نمى شود و از شيرش نوشيده نمى شود تا چهل روز بسته شود و گاو نجاست خوار شيرش نوشيده نمى شود و گوشتش خورده نمى شود تا بيست روز بسته شود و گوسفند نجاست خوار گوشتش خورده نمى شود و شيرش نوشيده نمى شود تا هفت روز بسته شود و مرغابى نجاست خوار گوشتش خورده نمى شود تا پنج روز بسته شود و مرغ نجاست خوار سه روز بسته مى شود و سپس خورده مى شود.»

618-41780-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن گوشت، شير و تخم حيوانات نجاست خوار نهى كرد تا اين كه استبراء شوند و نجاست خوار حيوانى است كه بر سر مَزبله ها مى رود و از آنجا نجاست مى خورد.

619-41781-(4) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن حيوان نجاست خوار و نوشيدن شيرش نهى كرد.

620-41782-(5) زكريا بن آدم از امام رضا عليه السلام درباره مرغِ آبى سؤال كرد. امام فرمود: «اگر غير از نجاست و مدفوع بر مى چيدند، اشكال ندارد.»

621-41783-(6) سعد بن سعد گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره خوردن گوشت و تخم مرغ در روستاها و قصبه ها سؤال كردم با اين كه مرغان آزادانه از روى نجاسات مى گذرند و صاحبان شان از آن ها جلوگيرى نمى كنند. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

622-41784-(1)تهذيب 46/9: استبصار 77/4: محمد بن يعقوب عن كافى 252/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن البرقىّ عن سعد بن سعد (الأشعرىّ - يب - كا) عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: سألته عن أكل لحوم الدّجاج فى(2)الدّساكر(3)و هم لا يمنعونها(4)عن(5)شىء تمرّ على العذرة مخلّىٰ عنها و (عن - كا) أكل بيضهنّ فقال لا بأس به.

623-41785-(8) كافى 325/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن موسى عن يعقوب بن يزيد تهذيب 22/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن موسى الهمدانىّ عن يعقوب بن يزيد عن ابن فضّال عن بعض أصحابنا عن ابن أبى يعفور قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام انّ الدّجاجة تكون فى المنزل و ليس معها الدّيكة(6)(و - كا) تعتلف من الكناسة و غيرها و تبعيض بلا أن تركبها الدّيكة(7)فما تقول فى أكل ذلك البيض قال فقال انّ البيض إذا كان ممّا يؤكل لحمه فلا بأس (به و كا) بأكله فهو(7) حلال.

624-41786-(9) تهذيب 47/9: استبصار 78/4: محمد يعقوب عن كافى 252/6: محمد (بن أحمد - يب) بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الخشّاب عن علىّ بن أسباط عمّن روى فى الجلّالات (قال كا): لا بأس بأكلهنّ اذا كنّ يخلطن.

625-41787-(10) تهذيب 46/9: استبصار 77/4: محمد بن يعقوب عن كافى 253/6: حميد بن زياد عن الحسن بن (محمد بن - كا) سماعة عن أحمد ابن الحسن الميثمىّ عن أبان بن عثمان عن بسّام الصّيرفى عن أبى جعفر عليه السلام: فى الإبل الجلّالة قال لا يؤكل لحمها و لا تركب أربعين يوماً.

626-41788-(11) تهذيب 45/9: استبصار 77/4: محمد بن يعقوب عن كافى 253/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّه بن عبدالرّحمن عن مسمع عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: النّاقة الجلّالة لا يؤكل لحمها و لا يشرب


1) . و هو - كا.

2) . من - صا.

3) . الدّساكر جمع الدّسكرة: القرية و الصومعة و الأرض المستوية و بيوت الأعاجم يكون فيها الشّراب و الملاهى أو بناء كالقصر حوله بيوت - القاموس.

4) . لا يصيدونها - يب - لا يصدّونها - صا.

5) . من - كا.

6) . ديك - كا.

7) . من غير أن يركبها الديك - كا.

622-41784-(7) ابن ابى يعفور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: در خانه اى مرغ بدون خروس وجود دارد و آن از مزبله و جاهاى ديگر غذا مى خورد و بدون آن كه خروسى با آن جفت گيرى كند تخم گذارى مى كند.

درباره خوردن آن تخم چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: تخم در صورتى كه از مرغ حلال گوشت باشد خوردنش اشكال ندارد و آن حلال است.»

623-41785-(8) ابن ابى يعفور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: در خانه اى مرغ بدون خروس وجود دارد و آن از مزبله و جاهاى ديگر غذا مى خورد و بدون آن كه خروسى با آن جفت گيرى كند تخم گذارى مى كند.

درباره خوردن آن تخم چه مى فرماييد؟ امام عليه السلام فرمود: تخم در صورتى كه از مرغ حلال گوشت باشد خوردنش اشكال ندارد و آن حلال است.»

624-41786-(9) على بن اسباط با واسطه درباره حيوانات نجاست خوار روايت مى كند كه فرمود: «در صورتى كه همراه نجاست چيزهاى ديگرى نيز بخورند، خوردن شان اشكال ندارد.»

625-41787-(10) بسام صيرفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره شتر نجاست خوار فرمود: «تا چهل روز گوشتش خورده نمى شود و بر پشت آن سوار نمى شود.»

626-41788-(11) مسمع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ماده شتر نجاست خوار گوشتش خورده نمى شود و شيرش نوشيده نمى شود تا چهل روز غذا بخورد و گاو نجاست خوار گوشتش خورده نمى شود و شيرش خورده نمى شود تا سى (يا چهل يا بيست) روز غذا بخورد و

لبنها حتّى تغذّى أربعين يوماً و البقرة الجلّالة لا يؤكل لحمها و لا يشرب لبنها حتّى تغذّىٰ ثلاثين(1)يوماً و الشّاة الجلّالة لا يؤكل لحمها ولايشرب لبنها حتّى تغذّى خمسة(2)أيّام و البطّة الجلّالة لا يؤكل لحمها حتّى تربط خمسة أيّام والدّجاجة ثلاثة أيّام.

627-41789-(12) تهذيب 46/9: استبصار 77/4: محمد بن يعقوب عن كافى 251/6: علىّ (بن ابراهيم - يب - كا) عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: الدّجاجة الجلّالة لايؤكل لحمها حتّى تقيّد(3)ثلاثة أيّام و البطّة الجلّالة خمسة أيّام و الشّاة الجلّالة عشرة أيّام و البقرة الجلّالة عشرين يوماً و النّاقة أربعين يوماً.

628-41790-(13) كافى 252/6: الحسين بن محمد عن السّيّارىّ عن أحمد بن الفضل عن يونس عن الرّضا عليه السلام: فى السّمك الجلّال انّه سأله عنه فقال ينتظر به يوماً و قال السّيّارىّ انّ هذا لا يكون الّا بالبصرة و قال فى الدّجاج يحبس ثلاثة أيّام و البطّة سبعة أيّام و الشّاة أربعة عشرة يوماً و البقرة ثلاثين يوماً و الإبل أربعين يوماً ثمّ تذبح. تهذيب 13/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن أحمد السّيّارىّ (و ذكر مثله سنداً و متناً الى قوله: الّا بالبصرة).

629-41791-(14) مستدرك 187/16: السّيّد فضل اللّه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده الصّحيح عن موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه قال قال علىّ عليهم السلام: النّاقة الجلّالة لا يحجّ على ظهرها و لا يشرب لبنها و لا يؤكل لحمها حتّى تقيّد أربعين يوماً و البقرة الجلّالة عشرين يوماً و البطّة الجلّالة خمسة أيّام والدّجاج ثلاثة أيّام.

630-41792-(15) دعائم الإسلام 124/2: عن علىّ عليه السلام انّه قال: النّاقة الجلّالة تحبس على العلف أربعين يوماً و البقرة عشرين يوماً و الشّاة سبعة أيّام و البطّ خمسة أيّام والدّجاجة ثلاثة أيّام ثمّ تؤكل بعد ذلك لحومها و تشرب ألبان ذوات الألبان منها و يؤكل بيض ما يبيض منها.

631-41793-(16) كافى 252/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد الادمىّ عن يعقوب بن يزيد رفعه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: الإبل الجلّالة إذا أردت نحرها تحبس البعير أربعين يوماً و البقرة ثلاثين يوماً و الشّاة عشرة أيّام.


1) . أربعين - صا خ كا عشرين - يب.

2) . عشرة - كا - و الظّاهر أنّ الصّحيح عشرة كما فى كا.

3) . تغذّىٰ - يب.

گوسفند نجاست خوار گوشتش خورده نمى شود و شيرش نوشيده نمى شود تا پنج (يا ده) روز غذا بخورد و مرغابى نجاست خوار گوشتش خورده نمى شود تا پنج روز بسته شود و مرغ سه روز.»

627-41789-(12) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «مرغ نجاست خوار گوشتش خورده نمى شود تا سه روز بسته شود (يا غذا بخورد) و مرغابى نجاست خوار پنج روز و گوسفند نجاست خوار ده روز و گاو نجاست خوار بيست روز و ماده شتر چهل روز.»

628-41790-(13) يونس گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره ماهى نجاست خوار سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: يك شبانه روز براى آن انتظار كشيده مى شود.

سيارى گويد: اين تنها در بصره است.

و امام عليه السلام درباره مرغ خانگى فرمود: سه روز حبس مى شود و مرغابى هفت روز و گوسفند چهارده روز و گاو سى روز و شتر چهل روز و پس از آن ذبح مى شود.»

در حديث ديگرى سخن سيارى اين گونه نقل شده است: «و اين ممكن نيست.»

629-41791-(14) سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش با سند صحيح از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «در سفر حج بر ماده شتر نجاست خوار سوار نمى شود، شيرش نوشيده نمى شود و گوشتش خورده نمى شود تا چهل روز بسته شود و گاو نجاست خوار بيست روز و مرغابى نجاست خوار پنج روز و مرغ خانگى سه روز.»

630-41792-(15) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ماده شتر نجاست خوار تا چهل روز بر علف حبس مى شود و گاو بيست روز و گوسفند هفت روز و مرغابى پنج روز و مرغ خانگى سه روز و پس از آن گوشت شان خورده مى شود و آن هايى كه شير دارند، شيرشان خورده مى شود و آن هايى كه تخم مى گذارند، تخم شان خورده مى شود.»

631-41793-(16) يعقوب بن يزيد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه تصميم به نحر شتر نجاست خوار گرفتى، شتر را چهل روز حبس مى كنى و گاو را سى روز و گوسفند را ده روز.»

632-41794-(17) فقيه 214/3: و فى رواية القاسم بن محمد الجوهرىّ‌: أنّ البقرة تربط عشرين يوماً و الشّاة تربط عشرة أيّام و البطّة تربط ثلاثة أيّام و روى: ستّة أيّام والدّجاجة تربط ثلاثة أيّام و السّمك الجلّال يربط يوماً الى اللّيل فى الماء.

633-41795-(18) مختلف الشّيعة 676: قال الصّدوق فى المقنع: تربط البقرة ثلاثين يوماً و الشّاة عشرين يوماً و روى تربط عشرة أيّام و البطّة ثلاثة أيّام والدّجاجة ثلاثة أيّام و روى يوماً الى اللّيل و السّمك الجلّال تربط يوماً الى اللّيل.

634-41796-(19) مختلف الشّيعة 677: قال ابن زهرة: (فى استبراء الجلّال) جعل للبقر عشرين و للشّاة عشرة قال و روى سبعة و للبطّ والدّجاج خمسة قال و روى فى الدّجاج ثلاثة.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية حفص (1) من باب (15) حكم عرق الجلّالات من أبواب النجاسات ج 2 - قوله عليه السلام: لا تشرب من ألبان الإبل الجلّالة و إن أصابك شىء من عرقها فاغسله.

و فى رواية هشام (2) قوله عليه السلام: لا تأكلوا لحوم الجلّالات و إن أصابك من عرقها فاغسله.

وفى مرسلة فقيه (3) قوله: نهى (أبو عبد اللّه) عليه السلام عن ركوب الجلّالات و شرب ألبانها فقال إن أصابك شىء من عرقها فاغسله.

ويأتى

فى رواية موسى بن اكيل (2) من باب (23) أنّ الشّاة إذا شربت خمراً ثمّ ذبحت لم يحلّ أكل ما فى بطنها قوله: شاة شربت بولاً ثمّ ذبحت فقال يغسل ما فى جوفها ثمّ لا بأس به و كذلك إذا اعتلفت العذرة مالم تكن جلّالة و الجلالة الّتى يكون ذلك غذائها. ولاحظ رواية السّكونىّ (4) من باب (24) تحريم لحم الجَدْى الّذى رضع من لبن خنزيرة.

(21) باب انّه لا بأس بطرح العذرة فى المزارع

اشاره

635-41797-(1) قرب الإسناد 146: السندىّ بن محمّد البزّاز قال حدّثنى ابوالبخترىّ عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليه السلام: انّه كان لا يرى بأساً أن تطرح فى المزارع العذرة.

الإرجاعات

و تقدّم فى

رواية ابن سنان (2) من باب (17) حكم بيع العذرة من ابواب ما يكتسب به ج 22 قوله عليه السلام: و أخسّ من هذا و أحقره الزّبل و العذرة الّتى اجتمعت فيها الخساسة و النّجاسة

632-41794-(17) در روايت قاسم بن محمد جوهرى آمده است: «گاو بيست روز بسته مى شود و گوسفند ده روز بسته مى شود و مرغابى سه روز بسته مى شود و روايت شده: شش روز و مرغ خانگى سه روز بسته مى شود و ماهى نجاست خوار يك شبانه روز در آب بسته مى شود.»

633-41795-(18) در كتاب المقنع آمده است: «گاو سى روز بسته مى شود و گوسفند بيست روز - و روايت شده كه ده روز بسته مى شود - و مرغابى سه روز و مرغ خانگى سه روز - و روايت شده: يك شبانه روز - و ماهى نجاست خوار يك شبانه روز بسته مى شود.»

634-41796-(19) ابن زهره (درباره استبراء حيوان نجاست خوار) گويد: «براى گاو بيست روز قرار داده شده است و براى گوسفند ده روز - و هفت روز نيز روايت شده است - و براى مرغابى و مرغ خانگى پنج روز - و براى مرغ خانگى سه روز نيز روايت شده است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب پانزدهم از باب هاى نجاسات فرموده امام عليه السلام كه: «از شير شتر نجاست خوار ننوش و اگر چيزى از عرق آن به تو اصابت كرد، آن را بشوى.»

در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «از گوشت حيوانات نجاست خوار نخوريد و اگر از عرق آن ها به تو اصابت كرد، آن را بشوى.»

و در روايت سوم اين گفته كه: «امام صادق عليه السلام از سوار شدن حيوانات نجاست خوار و نوشيدن شيرشان نهى كرد و فرمود: اگر از عرق آن ها چيزى به تو رسيد، آن را بشوى.»

مى آيد:

و در روايت دوم از باب بيست و سوم اين گفته كه: «گوسفندى ادرار مى خورد و سپس ذبح مى شود.

امام عليه السلام فرمود: آنچه در داخل بدنش است، شسته مى شود و پس از آن اشكالى ندارد و به همين گونه است در صورتى كه از نجاست به عنوان غذا استفاده كند تا وقتى كه نجاست خوار نشده است و نجاست خوار حيوانى است كه نجاست غذايش باشد.»

و روايت چهارم از باب بيست و چهارم را نيز بنگر.

باب 21 حكم استفاده از نجاسات در مزارع

635-41797-(1) ابوالبخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام در ريختن نجاسات در مزارع اشكالى نمى ديد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب هفدهم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا فرموده امام عليه السلام كه: «پست تر و

معاً و موقعها من الزّرع و البقول و الخضر أجمع الموقع الّذى لا يعدله شىء حتّى انّ كلّ شىءٍ من الخضر لا يصلح و لا يزكو الّا بالزّبل و السّماد الّذى يستقذره النّاس و يكرهون الدنوّ منه.

(22) باب تحريم أكل النّجس و شربه

اشاره

636-41798-(1) تحف العقول 333: عن الصّادق عليه السلام فى حديث قال: و أمّا و جوه الحرام من البيع و الشّراء و كلّ أمر يكون فيه الفساد ممّا هو منهىّ عنه من جهة أكله و شربه أو كسبه أو نكاحه أو ملكه أو إمساكه أو هبته أو عاريته أو شىء يكون فيه وجه من و جوه الفساد نظير البيع بالرّبا لما فى ذلك من الفساد أو البيع للميتة أوالدّم أو لحم الخنزير أو لحوم السّباع من صنوف سباع الوحش أو الطّير أو جلودها أو الخمر أو شىء من و جوه النّجس فهذا كلّه حرام و محرّم لأنّ ذلك كلّه منهىّ عن أكله و شربه و لبسه و ملكه و إمساكه و التّقلّب فيه بوجه من الوجوه لما فيه من الفساد فجميع تقلّبه فى ذلك حرام الخبر.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية حريز (1) من باب (2) انّ الماء إذا لاقته النّجاسة و تغيّر بها لا يجوز التّطهّر به فى الحدث من أبواب المياه ج 2 قوله عليه السلام: كلّما غلب الماء (على - خ) ريح الجيفة فتوضّأ من الماء و اشرب و إذا تغيّر الماء و تغيّر الطّعم فلا تتوضّأ (منه - خ) و لا تشرب.

و في رواية سماعة (3) قوله: الرّجل يمرّ بالماء و فيه دابّة ميتة قد أنتنت قال إن كان النّتن الغالب على الماء فلا تتوضّأ و لا تشرب.

و في رواية أبى خالد (4) والدّعائم (5): نحوه.

وفى الرّضوىّ (10) قوله عليه السلام: و كلّ ماء تغيّر فحرم التّطهّر به و جاز شربه فى و قت الضّرورة..

و في رواية الجعفريّات (3) من باب (3) انّ الماء الجارى اذا لاقته النجاسة و لم يتغيّر بها فهو باقٍ على طهارته قوله عليه السلام: الماء الجارى يمرّ بالجيف و العذرة والدّم يتوضّأ منه و يشرب منه.

وفى الرّضوىّ (6) من باب (6) انّ الماء الرّاكد إذا كان كرّاً لم ينجس بملاقاة النّجاسة قوله عليه السلام: فإذا غيّرته (الجيف) لم تشرب منه.

و في رواية زرارة (9) قوله عليه السلام: إذا تفسّخ فيها فلا تشرب من مائها و لا تتوضّأ منها.

و في رواية أبى بصير (18) قوله: قد بال فى الماء حمار أو بغل أو انسان قال عليه السلام لا يوضّأ

ناچيزتر از اين، مدفوع و نجاست است كه در آن پستى و نجاست با هم گرد آمده است با اين حال جايگاه آن نسبت به زراعت و سبزى ها و همه روييدنى ها به گونه اى است كه هيچ چيز جايگزين آن نمى شود به طورى كه هر گياهى به صلاح نمى رسد و رشد نمى كند مگر با سرگين و كودى كه انسان آن را پليد مى شمارد و از نزديك شدن به آن كراهت دارند.»

باب 22 حكم خوردن و نوشيدن نجس

636-41798-(1) در كتاب تحف العقول از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از يك حديث فرمود:

«گونه هاى حرام از خريد و فروش و هر چه در آن فساد است از چيزهايى كه از جهت خوردن و نوشيدن يا كسب كردن يا ازدواج يا مالك شدن يا نگهدارى كردن يا بخشيدن يا عاريه دادن يا چيزى كه در آن جهتى از جهات فساد است - همانند معامله ربوى - به دليل وجود فساد در آن - يا معامله مردار يا خون يا گوشت خوك يا گوشت درندگان از انواع درندگان وحشى يا پرندگان يا پوست هاى آن ها يا شراب يا يكى از نجاسات، پس همه اين ها حرام و حرام شده است زيرا همه اين ها خوردن، نوشيدن، پوشيدن، مالك شدن، نگهدارى اش و هر گونه تصرفى در آن حرام است زيرا در آن فساد است، پس هر گونه تصرفى در آن حرام است...»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب دوم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه آب بر بوى مردار غلبه كند، پس از آن آب وضو بگير و بنوش و هر گاه مزه آب تغيير كند، از آن وضو نگير و ننوش.»

و در روايت سوم اين گفته كه: «شخصى از كنار آبى مى گذرد كه در آن مردار متعفنى افتاده است. امام عليه السلام فرمود: اگر بوى تعفن بر آب غلبه كرده است پس از آن وضو نگير و آن را ننوش.»

و در روايت چهارم و پنجم نظير آن هست.

و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «و هر آبى كه تغيير كند، طهارت گرفتن با آن ممنوع است و در وقت ناچارى نوشيدنش جايز است.»

و در روايت سوم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «آب جارى كه از روى مردار و نجاست و خون مى گذرد از آن وضو گرفته مى شود و نوشيده مى شود.»

و در روايت ششم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه مردار آب را تغيير دهد، از آن ننوش.»

و در روايت نهم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هر گاه در آن از هم متلاشى شود پس از آبش نخور و از آن وضو نگير.»

و در روايت هجدهم اين گفته كه: «الاغ يا استر يا انسانى در آب ادرار مى كند امام عليه السلام فرمود: از آن وضو گرفته نمى شود و نوشيده نمى شود.»

منه و لا يشرب منه. وفى أحاديث باب (8) أنّ الماء الرّاكد إذا كان أقلّ من الكرّ ينجس بملاقاة النّجاسة ما يدلّ على عدم جواز شرب الماء النّجس و كذلك فى غير واحد من أحاديث باب (9) أنّ ماء البئر هل ينجس بوقوع النّجاسة فيه أم لا و باب (10) ماورد من الأمر بنزح شىء من البئر إذا وقع فيها مايفسدها.

و في رواية زكريّا (1) من باب (13) أنّ الماء المضاف إذا لاقته النّجاسة تنجّس قوله: سألت أبا الحسن عليه السلام عن قطرة خمر أو نبيذ مسكر قطرت فى قِدر فيه مرق و لحم كثير فقال عليه السلام يهراق المرق أو يطعمه أهل الذّمّة أو الكلاب و اللّحم اغسله و كله الخ.

و في رواية السّكونىّ (2) قوله: قدر طبخت فإذا فى القدر فأرة قال يهراق مرقها و يغسل اللّحم و يؤكل. وفى أحاديث باب (1) نجاسة سور الكفّار من أبواب الاسئار و باب (3) طهارة سؤر الحائض و باب (4) نجاسة سؤر الكلب و باب (5) طهارة سؤر الهرّة و باب (6) كراهة سؤر الفأر و باب (7) طهارة سؤر بقيّة الدّوابّ ما يدلّ على ذلك.

ولاحظ باب (9) طهارة ما لا تحلّه الحيوة من أجزاء الميتة من ابواب النّجاسات ج 2 وباب (10) طهارة الميتة ممّا لا نفس له و باب (12) طهارة الدّوابّ ما خلا الكلب و الخنزير وباب (19) كيفيّة غسل الإناء وباب (38) حكم العجين إذا خبز بالنّار و كانت فى مائه الميتة وباب (39) انّ الفأرة و نحوها إذا مات فى الزّيت من ابواب الأطعمة ج 28 وباب (40) انّ القدر اذا طبخت ثمّ وجدت فيها فأرة ميتة وجب إراقة المرق و جاز أكل اللّحم بعد غسله وباب (41) انّ الفأرة إذا و قعت فى مايع و خرجت حيّة لم يحرم أكله وباب (45) حكم مؤاكلة الكفّار فى إناء واحد ما يدلّ على ذلك و ما يدلّ على تحريم أكل النّجس و شربه اكثر من ذلك فلا يحتاج الى ذكر كلّه.

(23) باب أنّ الشّاة إذا شربت خمراً حتّى سكرت ثمّ ذبحت فى ذلك الوقت لم يحلّ أكل ما فى بطنها و إن شربت بولاً أو نحوه حلّ ما فى بطنها بعد غسله

637-41799-(1) كافى 251/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن أبى جميلة

در روايات باب هشتم، نهم و دهم مطالبى هست كه بر عدم جواز نوشيدن آب نجس دلالت مى كند.

و در روايت يكم از باب سيزدهم اين گفته كه: «از امام رضا عليه السلام درباره يك قطره شراب يا نبيذ مست كننده سؤال كردم كه در ديگى با آبگوشت و گوشت بسيار مى چكد.

امام عليه السلام فرمود: آبگوشت ريخته مى شود يا به اهل ذمه يا سگان خورانده مى شود و گوشت را بشوى و بخور...»

در روايت دوم اين گفته كه: «ديگى پخته مى شود و آنگاه موشى در آن يافت مى شود. امام عليه السلام فرمود: آبگوشت آن ريخته مى شود و گوشت شسته مى شود و خورده مى شود.»

و در روايات باب يكم و سوم تا هفتم از باب هاى نيم خورده مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و روايات باب نهم، دهم، دوازدهم، نوزدهم، سى و هشتم تا چهل و يكم و چهل و پنجم از باب هاى نجاسات مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند و مطالبى كه بر حرمت خوردن و نوشيدن نجس است بيش از اين هاست از اين رو نيازى به ذكر همه آن ها نيست.

باب 23 حكم ذبح گوسفندى كه شراب و ادرار نوشيد

637-41799-(1) زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره گوسفندى كه شراب مى نوشد تا مست

تهذيب 43/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن عبدالجبّار عن أبى جميلة عن زيد الشحّام عن أبى عبد اللّه عليه السلام (أنّه قال - يب): فى شاة تشرب(1) خمراً حتّى سكرت ثمّ ذبحت على تلك الحال (قال - كا) لا يؤكل ما فى بطنها.

638-41800-(2) كافى 251/6: محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد عن بعض أصحابنا عن علىّ بن حسان تهذيب 47/9: استبصار 78/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن بعض أصحابه عن علىّ بن حسان عن علىّ بن عقبة عن موسى بن اكيل عن بعض أصحابنا(2) عن أبى جعفر عليه السلام:

فى شاة شربت بولاً ثمّ ذبحت (قال - كا) فقال يغسل ما فى جوفها ثمّ لا بأس به و كذلك إذا اعتلفت العذرة ما لم تكن جلّالة و الجلّالة الّتى يكون ذلك غذاؤها.

(24) باب تحريم لحم الجَدْى الّذى رضع من لبن خنزيرة حتّى يشبّ و يكبر و تحريم نسله إذا علم بعينه لا إذا اشتبه و إن رضع أقلّ من ذلك حلّ بعد الاستبراء بالعلف أو برضاع من شاة سبعة أيّام

639-41801-(1)تهذيب 44/9: استبصار 76/4: محمد بن يعقوب عن كافى 250/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الوشّاء عن عبد اللّه بن سنان عن أبى حمزة رفعه (قال - كا - يب) قال: لا تأكل من لحم حَمَل رضع(2)من (لبن - كا - يب - صا) خنزيرة(3)فقيه 212/3: قال أمير المؤمنين عليه السلام لا تأكل و ذكر مثله. المقنع 141: و لا تأكل و ذكر مثله.

640-41802-(4)تهذيب 44/9: استبصار 75/4: محمد بن (احمد بن - يب) يحيى عن العبّاس ابن معروف عن الحسن بن محبوب عن حنّان بن سدير عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّه سئل و أنا حاضر عن جدىٍ رضع من خنزير(5)حتّى شبّ و اشتدّ عظمه ثمّ استفحله رجل فى غنم (له - صا) فخرج له نسل ما تقول فى نسله قال أمّا ما عرفت من نسله بعينه فلا تقربنّه(6)و أمّا ما لم تعرفه (فكله - كا) فهو(7)بمنزلة الجبن كل و لا تسأل عنه.


1) . شربت - يب.

2) . يرضع - كا.

3) . خنزير - يب.

4) . أصحابه - يب.

5) . خنزيرة - \صا.

6) . فلا تقربه - صا.

7) . فانّه - فقيه.

مى شود و در همان حال ذبح مى شود، فرمود: «آنچه در شكمش است خورده نمى شود.»

638-41800-(2) موسى بن اكيل با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره گوسفندى كه ادرار مى نوشد و سپس ذبح مى شود فرمود: «آنچه در داخل بدن آن است شسته مى شود سپس اشكالى در آن نيست و به همين گونه است در صورتى كه با نجاسات تغذيه كند تا وقتى كه نجاست خوار نشده است و نجاست خوار حيوانى است كه نجاست غذايش باشد.»

باب 24 حكم بره شير خورده از خوك

639-41801-(1) ابو حمزه با واسطه روايت مى كند كه فرمود: «از گوشت بره اى نخور كه از شير خوك شير خورده است.»

در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث بدون سند به امير مؤمنان عليه السلام نسبت داده شده است و در كتاب المقنع متن حديث بدون اسناد به امام عليه السلام آمده است.

640-41802-(2) حنان بن سدير گويد: «در حضور من از امام صادق عليه السلام سؤال شد: بزغاله اى از شير خوك خورده تا جوان شده و استخوان هايش محكم گرديده است سپس شخصى آن را با گوسفندانش جفت مى كند و نسلى از آن پديد مى آيد. درباره نسل آن چه مى فرماييد؟

كافى 249/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حنّان بن سدير قال: سئل أبو عبد اللّه عليه السلام و أنا حاضر عنده عن جدىٍ يرضع من خنزيرة حتّى كبر و شبّ و اشتدّ عظمه ثمّ انّ رجلاً استفحله فى غنمه فأخرج له نسل فقال أمّا ما عرفت و ذكر مثل ما فى يب. فقيه 212/3: روى الحسن بن محبوب و محمد بن اسماعيل عن حنّان بن سدير قال: سئل الصّادق عليه السلام عن جدىٍ رضع من لبن خنزيرة حتّى شبّ و كبر ثمّ استفحله رجل فى غنمه فخرج له نسل قال أمّا ما عرفت (و ذكر مثل ما فى صا). المقنع 141: سئل أبو عبد اللّه عليه السلام: عن جدىٍ رضع من لبن خنزيرة (و ذكر نحو ما فى كا) قرب الإسناد 97: حدّثنى محمد بن عبدالحميد و عبدالصّمد بن محمد جميعاً عن حنّان قال: سمعت رجلاً يسأل أبا عبد اللّه عليه السلام عن حَمَل رضع من خنزيرة ثمّ استفحل الحمل فى غنم فخرج له نسل ما قولك فى نسله فقال ما علمت أنّه من نسله بعينه فلا تقربه و أمّا ما لم تعلم انّه منه فهو بمنزلة الجبن كل و لا تسأل عنه.

641-41803-(1)تهذيب 44/9: استبصار 75/4: محمد بن يعقوب عن كافى 250/6: حميد بن زياد عن عبد اللّه بن أحمد النّهيكى عن ابن أبى عمير عن بشر بن مسلمة عن أبى الحسن (الرّضا - كا) عليه السلام: فى جدىٍ رضع(2)من خنزيرة ثمّ ضرب فى الغنم فقال هو بمنزلة الجبن فما عرفت انّه(3)ضربه فلا تأكله و ما لم تعرفه فكله.

642-41804-(4)تهذيب 44/9: استبصار 76/4: محمد بن يعقوب عن كافى 250/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّ امير المؤمنين عليه السلام سئل عن حَمَل غُذِىَ (ب - كا - يب) لبن خنزير(3) فقال قيّدوه و اعلفوه الكُسب(4) و النّوى و الشّعير و الخبز ان كان استغنى عن اللّبن و إن لم يكن استغنى عن اللّبن فيلقى(5)على ضرع شاة سبعة أيّام ثمّ يؤكل لحمه.

الجعفريات 27: أخبرنا محمد حدّثنى موسى قال حدّثنا أبى عن أبيه عن جدّه جعفر بن محمد عن أبيه: انّ عليّاً عليه السلام سئل عن حَمَل غذى و ذكر مثله الى قوله: سبعة أيّام إلّا أنّه أسقط قوله و الشّعير. مستدرك 185/16: السّيّد فضل اللّه الرّاوندىّ فى نوادره عن عبدالواحد بن اسماعيل


1) . خنزيرة - \كا.

2) . يرضع - كا.

3) . بانّه - كا.

4) . الكُسب: بالضّمّ عصارة الدّهن.

5) . من اللّبن فليلق - الجعفريّات.

امام عليه السلام فرمود: آنچه را به طور معين از نسل آن بشناسى اصلاً به آن نزديك نشو ولى آنچه را نمى شناسى (بخور) پس آن همانند پنير است بخور و از آن نپرس.»

اين حديث با اندكى تفاوت با سندهاى گوناگون روايت شده است.

641-41803-(3) بشر بن مسلمه از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه ايشان درباره بزغاله اى كه از ماده خوكى شير خورده و سپس با گوسفندانى جفت شده است فرمود: «آن همانند پنير است، پس آنچه را دانستى كه با آن جفت شده نخور و آنچه را ندانستى پس بخور.»

642-41804-(4) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از امير مؤمنان عليه السلام درباره بره اى سؤال شد كه از شير خوكى تغذيه كرده است. على عليه السلام فرمود: آن را ببنديد و در صورتى كه از شير بى نياز شده است، از تفاله دانه هاى روغنى، هسته، جو و نان به آن داده شود و اگر از شير بى نياز نشده هفت روز به پستان گوسفندى انداخته شود و سپس گوشتش خورده مى شود.»

عن محمد بن الحسن التّميمىّ عن سهل بن أحمد الدّيباجىّ عن محمد بن محمد بن الأشعث:

مثل ما فى الجعفريّات.

(25) باب انّ العناق الّتى ترضع من لبن امرأة حتّى فطمت و كبرت و ضربها الفحل ثمّ وضعت يجوز أكل لحمها و لبنها

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية أحمد بن محمّد (1) من باب (19) أنّ من أرضعت عناقاً بلبنها حتّى فطمت... فعل مكروهاً من أبواب ما يحرم بالنسب ج 25 قوله: امرأة أرضعت عناقاً بلبن نفسها حتّى فطمت و كبرت و ضربها الفحل أ يجوز أن يؤكل لحمها و لبنها فكتب عليه السلام فعل مكروه و لا بأس به.

وفى روايته الأخرىٰ (2) قوله: امرأة أرضعت عناقاً من الغنم بلبنها حتّى فطمتها فكتب عليه السلام فعل مكروه و لا بأس به..

و في رواية علىّ (3) قوله: جَدْى رضع من لبن امرئة حتّى اشتدّ عظمه و نبت لحمه قال عليه السلام لا بأس بلحمه.

(26) باب ما يحلّ من السّمك أكله و ما يحرم

اشاره

643-41805-(1)كافى 219/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد جميعاً عن ابن محبوب و أحمد بن محمد ابن أبى نصر جميعاً عن العلاء تهذيب 2/9:

الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن العلاء عن محمد بن مسلم قال: أقرأنى أبو جعفر عليه السلام شيئاً من(1) كتاب علىّ عليه السلام فإذا فيه أنهاكم عن الجرّىّ‌(2)و الزّمّير(3)و المارماهى(4)و الطّافى(5)و الطّحال قال: قلت (يابن رسول اللّه - كا) يرحمك(6)اللّه انّا نؤتى بالسّمك ليس له قشر فقال كُل ماله قشر من السّمك و ما (كان - يب) ليس له قشر فلا تأكله.


1) . فى - يب.

2) . الجرّيث - يب - الجرّيث و الجرّىّ ضرب من السّمك يشبه الحيّات.

3) . الزّمّير: نوع من السّمك له شوك ناتئ على ظهره.

4) . المارماهى معرّب و أصله حيّة الماء.

5) . الطّافى: الّذى يموت فى الماء فيعلو على وجه الماء.

6) . رحمك اللّه - يب.

در كتاب الجعفريات و نوادر سيد فضل اللّٰه راوندى اين حديث از امام صادق عليه السلام از على عليه السلام روايت شده است با اين تفاوت كه «جو» در آن نيامده است.

باب 25 حكم بزغاله شير خورده از زن

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب نوزدهم از باب هاى آنچه با نسب حرام مى شود اين گفته كه: «زنى بزغاله ماده اى را با شير خودش شير مى دهد تا اين كه از شير گرفته مى شود و بزرگ مى شود آنگاه نرى با آن جفت مى شود آيا خوردن گوشت و شير آن جايز است‌؟

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: كار ناپسندى است و [خوردنش] اشكالى ندارد.»

و در روايت دوم اين گفته كه: «زنى بزغاله ماده اى را با شير خودش شير مى دهد تا اين كه از شير گرفته مى شود. امام عليه السلام فرمود: كار ناپسندى است و [خوردنش] اشكالى ندارد.»

و در روايت سوم اين گفته كه: «بزغاله اى از شير زنى شير مى خورد تا استخوانش محكم مى شود و گوشتش مى رويد. امام فرمود: گوشتش اشكالى ندارد.»

باب 26 معيار شرعى ماهيان حلال گوشت و حرام گوشت

643-41805-(1)محمد بن مسلم گويد: «امام باقر عليه السلام بخشى از كتاب على عليه السلام را براى من قرائت كرد پس در آن آمده بود: شما را از جرى، زميّر(1)، مار ماهى، ماهى مرده بر آب افتاده و طحال نهى مى كنم.

گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! خداوند تو را رحمت كند ماهى هايى براى ما آورده مى شود كه فلس ندارند.

امام عليه السلام فرمود: ماهى فلس دار را بخور و ماهى بدون فلس را نخور.»


1) . نوعى ماهى كه بر پشت آن تيغ مى رويد.

644-41806-(1)كافى 19/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الحسن بن علىّ عن حمّاد بن عثمان تهذيب 3/9: الحسين بن سعيد عن محمد بن يحيى عن حمّاد بن عثمان قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام جعلت فداك الحيتان ما يؤكل منها فقال ما كان له(2)قشر قلت جعلت فداك ما تقول فى الكنعت(2) فقال لا بأس بأكله (قال - يب - كا) قلت (له - كا) فانّه ليس له قشر فقال (لى - كا) بلى و لكنّها سمكة(3)سيّئة الخلق تحتكّ‌(4)بكلّ شىء فإذا نظرت فى(5)أصل أذنها(6)وجدت لها قشراً. فقيه 215/3: روى محمد بن يحيى الخثعمىّ عن حمّاد بن عثمان قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام جعلت فداك ما تقول فى الكنعت و ذكر مثله.

645-41807-(3) مكارم الأخلاق 162: عن أحمد بن اسحاق قال: كتبت الى أبى محمد عليه السلام سألته عن الإسقنقور يدخل فى دواء الباءة له مخاليب و ذَنب أ يجوز أن يشرب فقال إن كان له قشور فلا بأس.

646-41808-(4) رجال الكشّىّ 384: محمد بن مسعود قال حدّثنى جعفر بن أحمد بن أيّوب قال حدّثنى العمركىّ قال حدّثنى أحمد بن بشر عن يحيى بن المثنّى عن علىّ بن الحسن بن رباط عن حريز قال: دخلت على أبى حنيفة و عنده كتب كادت تحول فيما بيننا و بينه فقال لى هذه الكتب كلّها فى الطّلاق و أنتم و أقبل يقلّب بيده قال: قلت نحن نجمع هذا كلّه فى حرف قال و ما هو قال: قلت قوله تعالى:

«يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ إِذٰا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا اَلْعِدَّةَ‌» فقال لى فأنت لا تعلم شيئاً الّا برواية قلت أجل فقال لى ما تقول فى مكاتب كانت مكاتبته ألف درهم فأدّى تسعمائة و تسعة و تسعين درهماً ثمّ أحدث يعنى الزّنا كيف نحدّه فقلت عندى بعينها حديث حدّثنى محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام انّ عليّاً عليه السلام كان يضرب بالسّوط و بثلثه و بنصفه و ببعضه بقدر أدائه فقال لى أمّا إنّى أسألك عن مسألة لا يكون فيها شىء فما تقول فى جمل أخرج من البحر فقلت إن شاء فليكن جملاً و ان شاء فليكن بقرة إن كانت عليه فلوس أكلناه و الّا فلا.


1) . الكنعت: ضرب من سمك البحر كالكنعد و أرى تائه بدلاً.

2) . لها - يب.

3) . حوت - يب - حوتة - فقيه.

4) . تحكّك - يب.

5) . الى - يب.

6) . اذنيها - فقيه.

644-41806-(2) حماد بن عثمان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! چه ماهى هايى خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آن هايى كه فلس دارند.

گفتم: فدايت شوم! درباره كَنعت چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: خوردنش اشكال ندارد.

گفتم: آن فلس ندارد؟

امام عليه السلام فرمود: چرا ولى آن ماهى بد ذاتى است كه خودش را به همه چيز مى كشد، هر گاه در بيخ گوش آن نگاه كنى براى آن فلسى مى يابى.»

645-41807-(3) احمد بن اسحاق گويد: «به امام حسن عسكرى عليه السلام نامه نوشتم و از وى سؤال كردم: ماهى سقنقور كه از وى دارويى براى تقويت قوّه باء (قوّه شهويه) درست مى كنند و داراى چنگال ها و دم است آيا خوردن آن دارو حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اگر فلس دارد اشكال ندارد.»

646-41808-(4) حريز گويد: «نزد ابو حنيفه رفتم. در پيش او به قدرى نامه بود كه نزديك بود ميان ما و او ديوار ايجاد كند. وى به من گفت: همه اين نامه ها درباره طلاق و شماست و شروع كرد آن ها را با دستش زير و رو كند.

گفتم: ما [پاسخ] همه اين ها را در يك سخن جمع مى كنيم.

ابو حنيفه گفت: آن چيست‌؟

گفتم: سخن خداوند تعالى كه فرمود: «اى پيامبر صلى الله عليه و آله! هر گاه خواستيد زنان را طلاق دهيد با در نظر گرفتن زمان عدّه آنها را طلاق دهيد وانگهى زمان عدّه را بشماريد.»

ابو حنيفه گفت: تو چيزى را نمى دانى مگر با روايتى.

گفتم: آرى.

او گفت: برده مكاتبى قرار داد مكاتبه اش هزار درهم است و نهصد و نود و نه درهم آن را پرداخت نموده است و سپس زنا مى كند چگونه بر او حدّ جارى كنيم‌؟

گفتم: درباره همين واقعه معين نيز حديثى نزد من است. محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: على عليه السلام با تمام تازيانه و يك سوم و نصف و بخشى از آن - به اندازه اى كه پرداخت كرده است - مى زد.

الاختصاص 206: حدّثنا جعفر بن الحسين المؤمن رحمه الله عن حيدر بن محمد بن نعيم و حدّثنا جعفر بن محمد بن قولويه عن جعفر بن محمد بن مسعود جميعاً عن محمد بن مسعود العيّاشىّ‌: و ذكر مثله سنداً و نحوه متناً.

647-41809-(5) فقيه 206/3: قال الصّادق عليه السلام: كُل من السّمك ما كان له فلوس و لا تأكل منه ما ليس له فلوس.

648-41810-(6) فقه الرّضا عليه السلام 295: يؤكل من البيض ما اختلف طرفاه و من السّمك ما كان له فلوس و إذا اصطدت سمكة و فى جوفها أخرى أكلت إذا كان لها فلوس.

649-41811-(7) المقنع 142: و كُل من السّمك ما كان له قشور و لا تأكل ما ليس له قشور.

650-41812-(8) كافى 219/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد تهذيب 2/9: الحسين بن سعيد عن حمّاد (بن عيسى - يب) عن حريز عمّن ذكره عنهما رحمه الله: انّ امير المؤمنين عليه السلام(1)كان يكره الجرّيث و قال(2)لا تأكلوا من السّمك الّا شيئاً عليه فلوس و كرّه المارماهى.

651-41813-(9) دعائم الإسلام 125/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام انّه قال: لا يؤكل من دوابّ البحر الّا ما كان له قشر و كرّه السّلحفاة و السّرطان و الجرّىّ و ما كان فى الأصداف و ما جانس ذلك.

652-41814-(10) تهذيب 3/9: محمد بن يعقوب عن كافى 220/6: علىّ بن ابراهيم (عن أبيه - كا) عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّ أمير المؤمنين عليه السلام كان يركب بغلة رسول اللّه صلى الله عليه و آله ثمّ يمرّ بسوق الحيتان فيقول (ألا - كا) لا تأكلوا و لا تبيعوا (من السّمك - يب - خ) ما لم يكن له قشر. كافى 220/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة تهذيب 3/9: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن عبد اللّه بن المغيرة عن (عبد اللّه - كا) بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان (امير المؤمنين - كا) علىّ (بن أبي طالب - كا) عليه السلام بالكوفة يركب بغلة و ذكر مثل ما فى يب.

653-41815-(11) كافى 220/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حنّان بن سدير قال: سأل العلاء بن كامل أبا عبد اللّه عليه السلام و أنا حاضر عن الجرّىّ فقال وجدنا فى كتاب علىّ عليه السلام أشياء محرّمة من السّمك فلا تقربها ثمّ قال أبو عبد اللّه عليه السلام ما لم يكن له قشر من السّمك فلا تقربنّه.


1) . عليّاً - يب.

2) . يقول - يب.

ابو حنيفه به من گفت: من مسأله اى از تو مى پرسم كه درباره آن حديثى نيست. درباره شترى كه از دريا بيرون آورده مى شود چه مى گويى‌؟

گفتم: شتر مى خواهد باشد يا گاو مى خواهد باشد اگر بدنش فلس دارد آن را مى خوريم و در غير اين صورت نه.»

647-41809-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود امام صادق عليه السلام فرمود: «هر ماهى فلس دارى را بخور و هيچ ماهى بدون فلسى را نخور.»

648-41810-(6) در كتاب فقه الرضا آمده است: «تخم هايى كه دو سويش متفاوت است و ماهى هاى فلس دار خورده مى شود و هر گاه ماهى را صيد كردى كه در شكمش ماهى ديگرى است در صورتى كه فلس داشته باشد خورده مى شود.»

649-41811-(7) در كتاب المقنع آمده است: «هر ماهى فلس دارى را بخور و هيچ ماهى بدون فلسى را نخور.»

650-41812-(8) حريز با واسطه از امام صادق عليه السلام و امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: «امير مؤمنان عليه السلام جريث را ناخوشايند مى داشت و فرمود (مى فرمود): هيچ ماهى را نخوريد مگر ماهى فلس دار را و مار ماهى را ناپسند مى شمرد.»

651-41813-(9) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از حيوانات دريايى خورده نمى شود مگر آنچه فلس دارد و لاك پشت و خرچنگ و جرى و حيوانات صدف دار و شبيه به آن ها را ناپسند مى شمرد.»

652-41814-(10) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام بر استر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سوار مى شد سپس به بازار ماهى فروشان مى رفت و مى فرمود: (هشدار) نخوريد و نفروشيد (از ماهى) مگر آنچه را كه فلس دارد.»

اين حديث از عبداللّٰه بن مغيره نيز روايت شده است.

653-41815-(11) حنان بن سدير گويد: «در حضور من علاء بن كامل از امام صادق عليه السلام درباره جرى سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: ما در كتاب على عليه السلام انواع گوناگونى از ماهى هاى حرام يافته ايم كه به آن ها نزديك نشو!»

654-41816-(12) تهذيب 13/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن سهل عن محمد الطّبرى قال: كتبت الى أبى الحسن عليه السلام أسأله عن سمك يقال له الأبلامى و سمك يقال له الطّبرانىّ و سمك يقال له الطّمرو أصحابى ينهونى عن أكله قال فكتب كُله لا بأس به و كتبت بخطّى.

655-41817-(13) كافى 220/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى تهذيب 4/9: استبصار 58/4: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى علل الشرائع 562: حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن أبي طالب عبد اللّه بن الصّلت عن عثمان بن عيسى (العامرىّ - العلل) عن سماعة (بن مهران - العلل) عن أبى عبد اللّه عليه السلام(1)قال:

لا تأكل الجرّيث و لا المارماهى(2)و لا طافياً (ولا إربيان - العلل(3)و لا طحالاً لأنّه بيت الدّم و مضغة الشّيطان.

656-41818-(14) فقيه 207/3: قال الصادق عليه السلام: لا تأكل الجرّىّ و لا المارماهىّ و لا الزّمّير(4)و لا الطّافى و هو الّذى يموت فى الماء فيطفو على رأس الماء. المقنع 142: و لا تأكل الجرّى و ذكر مثله.

فقه الرّضا عليه السلام 296: و لا يؤكل الجرّىّ و ذكر مثله. المختلف 677: و قال الصّدوق: و لا يؤكل الجرّىّ و ذكر مثله الى قوله: و لا الطّافى.

657-41819-(15) عيون الأخبار 126/2: (بالإسناد المتقدّم فى باب (31) انّ جلد الميتة لا يطهر بالدّباغ من أبواب النّجاسات ج 2 عن ابن شاذان فى حديث محض الإسلام عن الرّضا عليه السلام قال:) و تحريم الجرّىّ و السّمك الطّافى و المارماهى و الزّمّير و كُلّ سمك لا يكون له فلس.

658-41820-(16) فقيه 214/3: روى أبان عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: لا تأكل الجرّىّ و لا الطّحال.


1) . عن سماعة قال قال لا تأكل - يب.

2) . جرّيّاً (جرّيثاً - خ) و لا مارماهياً - العلل.

3) . إربيان و روبيان جنس سرطان بحرى من القشريّات العشاريّة الأقدام و يعرف بالقُرَيْدس فيه أصناف عديدة لذيذة الطّعم يصطادونه على شواطئ الأوقيانوس و البحر المتوسّط - المنجد.

4) . الزّمّار - فقه الرّضا - المختلف.

654-41816-(12) محمد طبرى گويد: «به امام موسى بن جعفر نامه نوشتم و از وى درباره ماهى به نام ابلامى، طبرانى و طمر سؤال كردم و گفتم: دوستانم مرا از خوردنش نهى مى كنند. امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: بخور، اشكال ندارد. اين را با خط خود نوشتم.»

655-41817-(13) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جريث، مار ماهى، ماهى مرده بر آب افتاده (و اربيان(1)و طحال را نخور زيرا طحال خانه خون و گوشت متعلق به شيطان است.»

656-41818-(14) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «جرى، مارماهى، زميّر(2)و طافى را نخور و طافى ماهى اى است كه در آب مى ميرد و بر روى آب مى آيد.»

در كتاب المقنع و فقه الرضا نظير اين عبارت بدون اسناد به امام آمده است.

657-41819-(15) ابن شاذان در حديث اسلام ناب از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و حرام كردن جرى، ماهى مرده روى آب افتاده، مار ماهى، زمير [ماهى خاردار] و هر ماهىِ بدون فلس.»

658-41820-(16) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جرى و طحال را نخور.»


1) . نوعى خرچنگ

2) . ماهى خاردار

659-41821-(17) تهذيب 6/9: الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن الحلبىّ قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: لا تأكلوا الجرّىّ و لا الطّحال فانّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كرّهه و قال انّ فى كتاب علىّ عليه السلام ينهى عن الجرّىّ و عن جماع من السّمك قال و سألته عمّا يوجد من السّمك طافياً على الماء أو يلقيه البحر ميّتاً فقال لا تأكله. استبصار 60/4: بهذا الاسناد قال:

سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عمّا يوجد من السّمك طافياً (و ذكر مثله).

660-41822-(18) تهذيب 5/9: استبصار 59/4: الحسين بن سعيد عن ابن فضّال عن غير واحد من أصحابنا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الجرّىّ و المارماهى و الطّافى حرام فى كتاب علىّ عليه السلام.

661-41823-(19) تهذيب 4/9: الحسين بن سعيد عن محمد بن خالد عن أبى الجهم عن رفاعة عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الجرّيث فقال و اللّه ما رأيته قطّ و لكن وجدناه فى كتاب علىّ عليه السلام حراماً.

662-41824-(20) تهذيب 4/9: استبصار 59/4: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن عاصم عن أبى بصير قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عمّا يكره من السّمك فقال أمّا فى كتاب علىّ عليه السلام فانّه نهى عن الجرّيث.

663-41825-(21) بحارالأنوار 254/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عن الجرّىّ هل يحلّ أكله قال انّا وجدنا فى كتاب علىّ أمير المؤمنين عليه السلام حرام.

664-41826-(22) صفات الشّيعة 71: علىّ بن احمد بن عبد اللّه عن أبيه عن جدّه احمد بن أبى عبد اللّه البرقىّ عن أبيه عن عمرو بن شمر عن عبد اللّه قال قال الصادق عليه السلام: من أقرّ بستّة أشياء فهو مؤمن البرائة من الطّواغيت و الإقرار بالولاية و الإيمان بالرّجعة و الإستحلال للمتعة و تحريم الجرّىّ و ترك المسح على الخفّين.

665-41827-(23) تهذيب 5/9: استبصار 59/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن حريز عن حكم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لا يكره من الحيتان شىءٌ الّا الجرّيث.

659-41821-(17) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جرى و طحال را نخوريد زيرا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را ناپسند شمرد.

و فرمود: در كتاب على عليه السلام از جرى و تعدادى از ماهيان نهى مى شود.

و حلبى گويد: از امام عليه السلام درباره ماهى مرده بر آب افتاده يا ماهى مرده اى كه دريا به بيرون انداخته سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن را نخور.»

660-41822-(18) ابن فضال از تعدادى از شيعيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جرى و مار ماهى و ماهىِ مرده بر روى آب افتاده در كتاب على عليه السلام حرام است.»

661-41823-(19) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره جريث سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند من تاكنون هرگز آن را نديده ام ولى در كتاب على عليه السلام آن را حرام يافته ايم.»

662-41824-(20) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ماهى هاى ناپسند سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: در كتاب على عليه السلام از جريث نهى شده است.»

663-41825-(21) على بن جعفر عليه السلام گويد: «از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام درباره جرى سؤال كردم كه آيا خوردنش حلال است‌؟ امام عليه السلام فرمود: ما در كتاب على عليه السلام يافته ايم كه آن حرام است.»

664-41826-(22) عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس به شش چيز اقرار كند، وى مؤمن است: بيزارى از طاغوت ها، اقرار به ولايت، ايمان به رجعت، حلال دانستن متعه، حرام بودن جرى و ترك مسح بر كفش ها.»

665-41827-(23) حكم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ ماهى ناپسند نيست مگر جريث.»

666-41828-(24) فقيه 298/4: روى المفضّل بن عمر عن ثابت الثّمالىّ عن حبابة الوالبيّة قال سمعت مولاى امير المؤمنين عليه السلام يقول: انّا أهل بيت لا نشرب المسكر و لا نأكل الجرّىّ و لا نمسح على الخفّين فمن كان من شيعتنا فليقتد بنا و ليستنّ بسنّتنا.

667-41829-(25) تهذيب 5/9: استبصار 59/4: الحسين بن سعيد عن صفوان عن منصور بن حازم عن سمرة بن(1)(أبى - يب - صا) سعيد قال: خرج امير المؤمنين عليه السلام على بغلة رسول اللّه صلى الله عليه و آله فخرجنا معه نمشى حتّى انتهى الى موضع أصحاب السّمك فجمعهم ثمّ قال تدرون لأىّ شىء جمعتكم فقالوا(2)لا قال لا تشتروا الجرّيث(3)و لا المارماهى و لا الطّافى على الماء و لا تبيعوه.

المحاسن 477: البرقىّ عن أبيه عن صفوان بن يحيى: و ذكر مثله سنداً و نحوه متناً.

668-41830-(26) مكارم الأخلاق 111: من كتاب زهد امير المؤمنين عليه السلام عن الأصبغ بن نباتة قال:

خرجنا مع علىّ عليه السلام حتّى أتينا التّمّارين فقال لا تنصبوا قوصرة(4)على قوصرة ثمّ مضى حتّى أتينا الى اللّحّامين فقال لا تنكوا فى اللّحم ثمّ مضى [حتّى أتى] الى سوق السّمك فقال لا تبيعوا الجرّىّ و لا المارماهى و لا الطّافى الخبر.

669-41831-(27) تهذيب 5/9: استبصار 59/4: الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير عن ابن أذينة عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الجرّيث فقال و ما الجرّيث فنعتّه له فقال «لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ‌» الى آخر الاية ثمّ قال لم يحرّم اللّه شيئاً من الحيوان فى القرآن الّا الخنزير بعينه و يكره كلّ شىء من البحر ليس له قشر مثل الورق و ليس بحرام انّما هو مكروه. تفسير العيّاشىّ 383/(1): عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام و ذكر نحوه الّا انّ فيه ليس فيه قشر قال: قلت و ما القشر قال الّذى مثل الورق.

670-41832-(28) تهذيب 6/9: استبصار 60/4: الحسين بن سعيد عن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الجرّىّ و المارماهى و الزّمّير و ما (ليس - صا) له قشر من السّمك (أ - صا) حرام هو فقال لى يا محمّد إقرأ هذه الاية الّتى فى الأنعام «قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ‌» قال فقرأتها


1) . عن - صا خ.

2) . قالوا - يب.

3) . الجرّىّ - \المحاسن.

4) . القوصرة: وعاء من قصب يجعل فيه التّمر.

666-41828-(24) حبابه والبيه گويد: «از سرورم امير مؤمنان عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: ما خاندانى هستيم كه مست كننده نمى نوشيم و جرى نمى خوريم و بر كفش مسح نمى كنيم. پس هر كس از شيعيان ماست بايد از ما پيروى كند و سنت ما را روش خود قرار دهد.»

667-41829-(25) سمرة بن سعيد (يا سمرة بن ابى سعيد يا سمره از سعيد) گويد: «امير مؤمنان عليه السلام سوار بر استر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله حركت كرد ما نيز به دنبال وى حركت كرديم تا به محل ماهى فروشان رسيديم. در آنجا امام عليه السلام آنان را جمع كرد و فرمود: آيا مى دانيد براى چه شما را گرد آوردم‌؟

آنان گفتند: نه.

امام عليه السلام فرمود: جريث، مار ماهى و ماهى مرده افتاده بر آب را خريد و فروش نكنيد.»

668-41830-(26) اصبغ بن نباته گويد: «همراه على عليه السلام بيرون رفتيم تا به خرما فروشان رسيديم. على عليه السلام فرمود: طبق را روى طبق قرار ندهيد.

سپس از آنجا رفتيم تا به بازار قصابان رسيديم. على عليه السلام فرمود: گوشت را پاره پاره نكنيد.

آنگاه به بازار ماهى فروشان رفت و فرمود: جرى، مار ماهى و ماهى مرده روى آب افتاده را نفروشيد...»

669-41831-(27) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره جريث سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: جريث چيست‌؟ من آن را براى امام عليه السلام توصيف كردم. آنگاه وى اين آيه را تلاوت كرد: «بگو: در آنچه بر من وحى شده است، چيز حرام شده اى بر خورنده اى نمى يابم كه آن را بخورد.» تا پايان آيه. سپس امام عليه السلام فرمود:

خداوند در قرآن هيچ حيوانى را حرام نكرد مگر خوك را به صورت معين و هر حيوان دريايى كه پوستى مانند ورق ندارد ناپسند است و حرام نيست بلكه تنها مكروه است.»

اين حديث با سند ديگرى از زراره روايت شده است با اين تفاوت كه امام عليه السلام فرمود: «هر حيوان دريايى كه قشر (پولك) ندارد ناپسند است. گفتم: قشر چيست‌؟ امام عليه السلام فرمود: چيزى كه مثل ورق است.»

670-41832-(28) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره جرى، مار ماهى، زميّر و ماهى بدون فلس (يا ماهى فلس دار) سؤال كردم كه آيا حرام است‌؟ امام عليه السلام فرمود: اى محمد! اين آيه را كه در سوره انعام است بخوان: «بگو: در آنچه به من وحى شده است، حرام شده اى بر خورنده اى نمى يابم كه آن را بخورد.» آيه را خواندم تا از آن فارغ شدم. آنگاه امام عليه السلام فرمود: حرام تنها آن چيزى است كه خدا و

حتّى فرغت منها فقال انّما الحرام ما حرّم اللّه و رسوله فى كتابه و لكنّهم قد كانوا يعافون أشياء فنحن نعافها.

671-41833-(29) مستدرك 178/16: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: كان أصحاب المغيرة يكتبون إلىّ أن أسئله عن الجرّيث و المارماهى و الزّمّير و ما ليس له قشر من السّمك حرام هو أم لا فسئلته عن ذلك فقال إقرأ هذه الاية الّتى فى الأنعام قال فقرأتها حتى فرغت منها قال فقال لى انّما الحرام ما حرّم اللّه فى كتابه و لكنّهم كانوا يعافون الشّىء و نحن نعافه.

672-41834-(30) كافى 221/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن محمد بن علىّ الهمدانىّ عن سماعة بن مهران عن الكلبىّ النّسّابة قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الجرّىّ فقال انّ اللّه عزّ و جلّ مسخ طائفة من بنى اسرائيل فما أخذ منهم البحر فهو الجرّىّ الزّمّير و المارماهى و ما سوى ذلك و ما أخذ منهم البرّ فالقردة و الخنازير و الوَبْرِ(1)و الوَرَل(2)و ما سوى ذلك.

673-41835-(31) مستدرك 179/16: الحافظ البرسىّ فى مشارق الأنوار عن زيد الشّحّام باسناده عن ابن نباتة قال: انّ امير المؤمنين عليه السلام جائه نفر من المنافقين فقالوا له أنت الّذى تقول انّ هذا الجرّىّ مسخ حرام فقال نعم فقالوا أرنا برهانه فجاء بهم الى الفرات فنادى هناس هناس(3)فأجابه الجرّىّ لبّيك فقال له امير المؤمنين عليه السلام من أنت‌؟ فقال ممّن عرض عليه ولايتك فأبىٰ و مسخ و إنّ فيمن معك لمن يمسخ كما مسخنا و يصير كما صرنا. فقال امير المؤمنين عليه السلام بيّن قصّتك ليسمع من حضر فيلعم فقال نعم كنّا أربعاً و عشرين قبيلة من بنى اسرائيل و كنّا قد تمرّدنا و عصينا و عرضت ولايتك علينا فأبينا و فارقنا البلاد و استعملنا الفساد فجائنا آتٍ أنت و اللّه أعلم به منّا فصرخ فينا صرخة فجمعنا جمعاً واحداً و كنّا متفرّقين فى البرارى و جمعنا لصرخته ثمّ صاح صيحة أخرى و قال كونوا مسوخاً بقدرة اللّه فمسخنا أجناساً مختلفة ثمّ قال أيّها القفار كونوا أنهاراً تسكنك هذه المسوخ و اتّصلى ببحار الأرض حتّى لا يبقى ماء الّا و فيه هذه المسوخ فصرنا مسوخاً كما ترى.


1) . الوَبْر بالتسكين و دويبة أصغر من السِّنَّور طحلاء اللون لا ذَنَب لها و لكن مثل ألية الخروف - مجمع.

2) . الوَرَل دابّة خلقة الضّبّ أعظم منه طويل الذَنَب دقيقه - المنجد.

3) . فى المصدر مناش مناش.

پيامبرش در كتاب خود حرام كرده است ولى مردم از چيزهايى خوددارى مى كنند و ما نيز از آن ها خوددارى مى كنيم.»

671-41833-(29) محمد بن مسلم گويد: «پيروان مغيره به من نامه مى نوشتند تا از امام باقر عليه السلام درباره جريث، مار ماهى، ماهى بدون فلس سؤال كنم كه آيا حرام است يا نه‌؟ من نيز از امام عليه السلام سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اين آيه اى را كه در سوره انعام است بخوان.

من آيه را تا پايان خواندم. آنگاه امام به من فرمود: حرام تنها آن چيزى است كه خداوند در كتابش حرام كرده است ولى آن ها از چيزى خوددارى مى كنند ما نيز از آن مى گذريم.»

672-41834-(30) كلبى نسابه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره جرى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: خداوند عز و جل گروهى از بنى اسرائيل را مسخ كرد. پس آن هايى را كه دريا گرفت عبارتند از جرى، زمير، مارماهى و غير آن و آن هايى را كه خشكى گرفت عبارتند از: بوزينه، خوك، وَبْر - ونك - (حيوانى كوچك تر از گربه)، وَرَل [سوسمار بزرگ] و غير آن.»

673-41835-(31) اصبغ بن نباته گويد: «گروهى از منافقان نزد امير مؤمنان عليه السلام آمدند و گفتند: تو كسى هستى كه مى گويى اين جرى مسخ شده حرام است‌؟

على عليه السلام فرمود: آرى.

آنان گفتند: دليل آن را به ما نشان بده.

على عليه السلام آنان را به كنار فرات آورد و ندا داد: هناس، هناس!

جرى پاسخ داد: لبيك.

على عليه السلام به وى فرمود: تو كه هستى‌؟

جرى گفت: از كسانى كه ولايت تو بر آنان عرضه شد پس نپذيرفت و مسخ شد و در ميان همراهانت كسى است كه همانند ما مسخ مى شود و به سرنوشت ما گرفتار مى شود.

على عليه السلام فرمود: ماجرايت را بيان كن تا حاضران بشنوند و بدانند.

جرى گفت: بر روى چشم! ما بيست و چهار قبيله از بنى اسرائيل بوديم و سركشى و نافرمانى مى كرديم و ولايت تو بر ما عرضه شد ولى ما نپذيرفتيم و از شهرها خارج شديم و به فساد پرداختيم.

تا اين كه شخصى نزد ما آمد كه تو خود آن را بهتر از ما مى شناسى و فريادى زد و ما را در كنار هم گرد آورد. ما پيش از آن در صحراها پراكنده بوديم ولى با فرياد او در كنار يكديگر جمع شديم. سپس فرياد ديگرى زد و گفت: به قدرت خدا مسخ شويد. پس ما به صورت انواع گوناگونى مسخ شديم.

آنگاه گفت: اى بيابان ها! به نهرهايى تبديل شويد تا اين مسخ شدگان در شما ساكن شوند و به درياهاى زمين متصل گرديد تا هيچ آبى نباشد مگر آن كه اين مسخ شدگان در آن باشند.

آنگاه ما همان گونه كه مى بينى مسخ شديم.»

674-41836-(32) تفسير العيّاشىّ 34/2: عن الأصبغ عن علىّ عليه السلام قال: أمّتان مسختا من بنى اسرائيل فأمّا الّذى أخذت البحر فهى الجرارىّ و أمّا الّذى أخذت البرّ فهى الضّباب.

675-41837-(33) تفسير العيّاشىّ 35/2: عن هارون بن عبيد رفعه الى أحدهم: قال جاء قوم الى أمير المؤمنين عليه السلام بالكوفة و قالوا له يا امير المؤمنين انّ هذه الجرارىّ تباع فى أسواقنا قال فتبسَّم امير المؤمنين عليه السلام ضاحكاً ثمّ قال قوموا لاُريكم عجباً و لا تقولوا فى وصيّكم إلّا خيراً فقاموا معه فأتوا شاطئ بحر فتفل فيه تفلة و تكلّم بكلمات فإذا بجرّيّة رافعة رأسها فاتحة فاها فقال له امير المؤمنين من أنت الويل لك و لقومك فقالت نحن من أهل القرية الّتى كانت حاضة البحر إذ يقول اللّه فى كتابه:

«إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتٰانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً» الاية فعرض اللّه علينا ولايتك فقعدنا عنها فمسخنا اللّه فبعضنا فى البرّ و بعضنا فى البحر فأمّا الّذين فى البحر فنحن الجرارى و أمّا الّذين فى البرّ فالضّب و اليربوع قال ثمّ التفت امير المؤمنين عليه السلام إلينا فقال أسمعتم مقالتها؟ قلنا اللّهمّ نعم قال و الّذى بعث محمّداً بالنّبوّة لتحيض كما تحيض نساءكم.

676-41838-(34) تهذيب 4/9: محمد بن يعقوب عن كافى 221/6: على بن ابراهيم عن أبيه عن صالح بن السّندىّ عن يونس قال: كتبت الى الرّضا عليه السلام السّمك لا يكون له قشر(1)أيؤكل فقال انّ من السّمك ما يكون له زعارة(2)فيحتكّ (بكلّ شىء - كا) فتذهب قشوره و لكن إذا اختلف طرفاه يعنى ذنبه و رأسه فكُل(3).

677-41839-(35) تهذيب 3/9: محمد بن يعقوب عن كافى 221/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن الحسن بن علىّ عن عمّه (محمد - كا) عن سليمان بن جعفر قال حدّثنى إسحاق صاحب الحيتان قال:

خرجنا بسمك نتلقّى به أبا الحسن الرّضا عليه السلام و قد خرجنا من المدينة (وقد - كا) قدم هو من سبالة(4)فقال ويحك يا فلان لعلّ معك سمكاً فقلت نعم (يا سيّدى - كا) جعلت فداك فقال انزلوا (ثمّ - كا) قال ويحك لعلّه زهو قال: قلت نعم (فأريته - كا) قال اركبوا لا حاجة لنا فيه و الزّهو سمك ليس له قشر.


1) . لا تكون له قشور - يب.

2) . زعارة اى شراسة و سوء خُلق - اللّسان.

3) . فكُلْه - كا.

4) . سيالة - خ - من سفر له - خ ل - كا.

674-41836-(32) اصبغ از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دو امت از بنى اسرائيل مسخ شدند. آن هايى را كه دريا گرفت جرى ها هستند و آن هايى را كه خشكى گرفت سوسمارها هستند.»

675-41837-(33) هارون بن عبيد با واسطه از يكى از امامان روايت مى كند كه فرمود: «گروهى در كوفه نزد امير مؤمنان عليه السلام آمدند و گفتند: اى امير مؤمنان! اين جرى ها در بازارهاى ما فروخته مى شود. على عليه السلام از اين سخن به شدت خنديد و سپس فرمود: به پا خيزيد تا چيز شگفتى را به شما نشان دهم و درباره وصى خود به جز سخن نيك نگوييد. آنان همراه امير مؤمنان عليه السلام به كنار ساحل دريا آمدند. على عليه السلام آب دهان در دريا انداخت و سخنانى گفت كه ناگاه يك جرى سرش را بالا آورد و دهانش را گشود.

على عليه السلام فرمود: تو كه هستى‌؟ واى بر تو و بر قومت!

جرى گفت: ما اهل قريه اى بوديم كه در كنار دريا بود آنگاه كه خداوند در كتابش مى فرمايد:

«زمانى كه در روز شنبه - روز استراحت شان - ماهيان شان آشكارا نزدشان مى آمدند.» آنگاه خداوند ولايت تو را به ما عرضه كرد ولى ما آن را نپذيرفتيم و خداوند ما را مسخ كرد. گروهى از ما در خشكى هستيم و گروهى در دريا. كسانى كه در دريا هستند ما جرى ها هستيم و كسانى كه در خشكى هستند سوسمار و موش صحرايى اند.

سپس امير مؤمنان عليه السلام رو به ما كرد و فرمود: آيا سخنانش را شنيديد؟

گفتيم: آرى، به خدا.

على عليه السلام فرمود: سوگند به كسى كه محمد را به نبوت مبعوث كرد، حتماً اين ها حيض مى شوند همان گونه كه زنان تان حيض مى شوند.»

676-41838-(34) يونس گويد: «به امام رضا عليه السلام نوشتم: آيا ماهى بدون فلس خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: برخى از ماهيان بد ذاتند از اين رو خود را (به هر چيز) مى كشند و فلس هاى شان مى ريزد ولى هر گاه دو سويش يعنى سر و دمش با هم تفاوت داشت بخور.»

677-41839-(35) اسحاق ماهيگير گويد: «يك ماهى برداشتم تا به ديدار امام رضا عليه السلام برويم. از مدينه كه خارج شديم آن حضرت از مسافرت خويش يا سياله يا سباله بازگشت. با ديدن ما گفت: بيچاره اى فلانى! شايد ماهى همراه دارى!

گفتم: آرى (اى سرورم!) فدايت شوم!

فرمود: فرود آييد. (سپس) فرمود: بيچاره، شايد زهو است.

گفتم: آرى. (آنگاه آن را به وى نشان دادم)

امام عليه السلام فرمود: سوار شويد ما نيازى به آن نداريم.»

(زهو يك نوع ماهى بدون فلس است.)

678-41840-(36) كافى 262/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن أحمد بن الحسن بن علىّ عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّه عليه السلام و قد قال:

سئل عن الجرّىّ يكون فى السّفّود(1)مع السّمك فقال يؤكل ما كان فوق الجرّىّ و يرمى ما سال عليه الجرّىّ قال و سئل عليه السلام عن الطّحال فى سفّود مع اللّحم و تحته خبز و هو الجوذاب أيؤكل ما تحته‌؟ قال نعم يؤكل اللّحم و الجوذاب و يرمى بالطّحال لانّ الطّحال فى حجاب لا يسيل منه فان كان الطّحال مثقوباً أو مشقوقاً فلا تأكل ممّا يسيل عليه الطّحال.

679-41841-(37) تهذيب 80/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقه عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن الرّبيثا فقال لا تأكلها فانّا لا نعرفها فى السّمك يا عمّار و عن الجراد يشوى و هو حىّ؟ قال نعم لا بأس به و عن السّمك يشوى و هو حىّ؟ قال نعم لا بأس به و عن الشّقرّاق فقال كره قتله لحال الحيّات قال و كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يوماً يمشى فإذا شقرّاق قد انقضّ فاستخرج من خفّه حيّة و عن الّذى ينضب عنه الماء من سمك البحر قال لا تأكله و عن الخطّاف قال لا بأس به هو ممّا يحلّ أكله لكن كره لانّه استجار بك و وافى(2)منزلك و كلّ طير يستجير بك فأجره.

و عن الشّاة تذبح فيموت ولدها فى بطنها قال كُله فانّه حلال لأنّ ذكاته ذكاة أمّه فإن هو خرج و هو حىّ فأذبحه و كل فإن مات قبل أن تذبحه فلا تأكله و كذلك البقر و الإبل سئل عن الطّحال أ يحلّ أكله قال لا تأكله فهو دم قلت فإن كان الطّحال فى سفّود مع لحم و تحته خبز و هو الجوذاب(3)أيؤكل ما تحته قال نعم يؤكل اللّحم و الجوذاب و يرمى بالطّحال لأنّ الطّحال فى حجاب لا يسيل منه فإن كان الطّحال مشقوقاً أو مثقوباً فلا تأكل ممّا يسيل عليه الطّحال و عن الجرّىّ يكون فى السّفّوذ مع السّمك قال يؤكل ما كان فوق الجرّىّ و يرمى بما سال عليه الجرّىّ‌.

استبصار 91/4: بهذا الإسناد عن أبى عبد اللّه عليه السلام مثله الى قوله: لا نعرفها فى السّمك يا عمّار. قال الشيخ فى صا فالوجه فى هذا الخبر أن نحمله على ضرب من الكراهية دون الحظر بدلالة الأخبار الاوّلة و الأخبار الّتى أوردناها زائداً على هذه فى كتابنا الكبير.


1) . السّفّود: بفتح السين و التّشديد: الحديدة الّتى يشوى بها اللّحم - \الصّحاح.

2) . و آوىٰ - خ.

3) . الجوذاب بالضّمّ‌: طعام من سكّر و أرزٍ و لحمٍ - مجمع.

678-41840-(36) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره جرى سؤال شد كه با ماهى در سيخ كباب است. امام عليه السلام فرمود: ماهى هايى كه بالاتر از جرى است خورده مى شود و آنچه از جرى بر آن جارى مى شود، انداخته مى شود.

و درباره طحال كه همراه گوشت كباب مى شود و در زير آن نان است و با آن جوذاب(1)تهيه مى شود سؤال شد كه آيا آنچه در زير آن است خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى گوشت و جوذاب خورده مى شود و طحال انداخته مى شود زيرا طحال در پرده است و چيزى از آن جارى نمى شود ولى اگر طحال سوراخ شده يا شكافته شده باشد از آنچه از طحال بر آن جارى مى شود، نخور.»

679-41841-(37) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ربيثا(2)سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: آن را نخور زيرا ما آن را از ماهى نمى دانيم اى عمار! و درباره ملخ سؤال كردم كه آيا به صورت زنده كباب مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، اشكال ندارد. و از ماهى سؤال كردم كه آيا به صورت زنده كباب مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، اشكال ندارد.

و درباره شاهين سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: به خاطر مارها كشتن آن ناپسند است.

فرمود: يك روز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله راه مى رفت كه ناگهان شاهين به سرعت فرود آمد و از كفش وى مارى را بيرون آورد.

و از ماهى هاى دريا كه آب از زيرشان فرو مى رود سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن را نخور!

و درباره چلچله و پرستو سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد. آن از حيوانات حلال گوشت است ولى به دليل اين كه به تو پناه برده و به خانه ات آمده مكروه است و هر پرنده اى كه به تو پناه بياورد، پناهش بده.

و درباره گوسفندى سؤال كردم كه ذبح مى شود و بچه اش در شكمش مى ميرد.

امام عليه السلام فرمود: آن را بخور كه حلال است زيرا ذبح حلال آن ذبح حلال مادرش است. پس اگر زنده خارج شد آن را ذبح كن و بخور و اگر پيش از ذبح كردنش مُرد، آن را نخور و گاو و شتر نيز همين طور است.

و درباره طحال سؤال شد كه آيا خوردنش حلال است‌؟ امام عليه السلام فرمود: آن را نخور. آن خون است.

گفتم: اگر طحال همراه گوشت كباب شود و در زير آن نان باشد و غذاى جوذاب تهيه شود آيا آنچه در زير طحال است خورده مى شود.

امام عليه السلام فرمود: آرى گوشت و جوذاب خورده مى شود و طحال دور انداخته مى شود زيرا طحال در پرده است و از آن چيزى جارى نمى شود ولى اگر طحال شكافته شده يا سوراخ شده باشد، از آنچه از طحال بر آن جارى مى شود نخور.

و درباره جرى كه همراه ماهى كباب مى شود سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: آنچه بالاتر از جرى است خورده مى شود و آنچه از جرى بر آن جارى شود دور انداخته مى شود.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره بخش نخست اين حديث را تا جمله: «زيرا ما آن را ماهى نمى دانيم» روايت كرده است و سپس مى فرمايد: «توجيه اين حديث آن است كه آن را بر مرتبه اى از كراهت حمل كنيم نه حرمت به خاطر دلالت احاديث نخست و احاديثى كه افزون بر اين احاديث در كتاب بزرگ خود آورديم.»


1) . غذايى كه با شكر، برنج و گوشت تهيه مى شود.

2) . ماهى اشته. دهخدا

680-41842-(38) فقيه 214/3: قال الصادق عليه السلام: إذا كان اللّحم مع الطّحال فى سفّود أكل اللّحم إذا كان فوق الطّحال فإن كان أسفل من الطّحال لم يؤكل و يؤكل جوذابه لأنّ الطّحال فى حجاب و لا ينزل منه شىء الّا أن يثقب فإن ثقب سال منه و لم يؤكل ما تحته من الجوذاب فإن جعلت سمكة يجوز أكلها مع جرّىّ أو غيرها ممّا لا يجوز أكله فى سفّود أكلت الّتى لها فلوس إذا كانت فى السّفّود فوق الجرّىّ و فوق الّتى لا تؤكل فإن كانت أسفل من الجرّىّ لم تؤكل.

المقنع 143: و إذا كان اللّحم مع الطّحال و ذكر نحوه.

681-41843-(39) تهذيب 7/9: استبصار 60/4: الحسين بن سعيد عن عمرو بن عثمان عن المفضّل بن صالح عن زيد الشّحام قال: سئل أبو عبد اللّه عليه السلام عمّا يوجد من الحيتان طافياً على الماء و(1)يلقيه البحر ميّتاً آكله قال لا.

682-41844-(40) دعائم الإسلام 125/2: عن امير المؤمنين عليه السلام: انّه نهى عن الطّافى و هو ما مات فى البحر من صيد من قبل أن يؤخذ.

683-41845-(41) مستدرك 180/16: بحارالأنوار عن كشف المناقب عن أبى مطر عن امير المؤمنين عليه السلام فى حديث شريف قال: ثمّ مرّ عليه السلام مجتازاً و معه المسلمون حتّى أتى أصحاب السّمك فقال لا يباع فى سوقنا طافٍ الخبر.

684-41846-(42) تهذيب 7/9: استبصار 60/4: الحسين بن سعيد عن فضالة عن القاسم بن بريد عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: لا تأكل(2)ما نبذه الماء من الحيتان و ما نضب الماء عنه.

فقيه 215/3: روى محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام: مثله (ثمّ زاد) فذلك المتروك.

685-41847-(43) كافى 219/6: على بن ابراهيم عن أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام: و ذكر الطّافى و ما يكره النّاس منه فقال انّما الطّافى من السّمك المكروه و هو ما يتغيّر رائحته.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية خيران (4) من باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النجاسات ج 2 قوله:

و سألت ابا عبد اللّه عليه السلام عن الذى يعير ثوبه لمن يعلم أنّه يأكل الجرّىّ او يشرب الخمر فيردّه


1) . او - يب.

2) . لا يؤكل - فقيه.

680-41842-(38) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هر گاه گوشت همراه طحال كباب شود، در صورتى كه گوشت بالاتر از طحال باشد، خورده مى شود و اگر پايين تر از طحال باشد خورده نمى شود و چربى و آب كباب آن خورده مى شود زيرا طحال در پرده است و چيزى از آن فرو نمى آيد مگر اين كه سوراخ شود پس اگر سوراخ شد، از آن جارى مى شود و جوذابِ زير آن خورده نمى شود. پس اگر ماهى حلال گوشتى همراه جرى يا حيوان حرام گوشت ديگرى در سفود كباب شود آن هايى كه فلس دارد خورده مى شود در صورتى كه در سفود بالاتر از جرى و بالاتر از آنچه خورده نمى شود باشد و اگر پايين تر از جرى باشد خورده نمى شود.»

در كتاب المقنع اين مطلب بدون اسناد به امام عليه السلام آمده است.

681-41843-(39) زيد شحام گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا ماهى هاى مرده بر آب افتاده و ماهى هاى مرده اى را كه دريا به بيرون انداخته بخورم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

682-41844-(40) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام از ماهى طافى نهى كرد و آن صيد دريايى است كه پيش از گرفته شدن مى ميرد.

683-41845-(41) ابو مطر در بخشى از يك حديث شريف مى گويد: «سپس امير مؤمنان عليه السلام به راه خود ادامه داد و همراه وى مسلمانان حركت كردند تا به ماهى فروشان رسيد و فرمود: در بازار ما ماهى مرده بر آب افتاده فروخته نمى شود.»

684-41846-(42) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى هايى را كه آب به بيرون پرتاب مى كند و ماهى هايى را كه آب از زيرشان فرو مى رود نخور (يا خورده نمى شود).»

در گزارش ديگرى اين جمله اضافه شده است: «كه آن متروك است.»

685-41847-(43) عبداللّٰه بن مغيره با واسطه روايت مى كند كه نزد امام صادق عليه السلام از طافى و آنچه براى مردم ناخوشايند است سخن به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود: «همانا طافى از ماهى مكروه و ناخوشايند است و آن ماهى است كه بويش تغيير كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب هفتم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم:

شخصى لباسش را به كسى عاريه مى دهد كه مى داند جرى مى خورد يا شراب مى نوشد. آنگاه آن را به وى باز مى گرداند آيا پيش از شستن در آن نماز بخواند؟

أيصلّى فيه قبل أن يغسله قال لا يصلّى فيه حتّى يغسله..

و في رواية حبابة (3) من باب (6) عدم جواز حلق اللحية من ابواب شعر الرأس و اللحية ج 21 قولها: رأيت امير المؤمنين عليه السلام فى شرطة الخميس و معه درّة لها سبّابتان يضرب بها بيّاعى الجرّى و المارماهى و الزّمّار و يقول لهم يا بيّاعى مسوخ بنى اسرائيل و جند بنى مروان.

وفى أحاديث باب (20) حكم صيد السّمك و غيره بيد المسلم و غيره من أبواب الصّيد ج 28 و باب (25) انّ ذكاة السّمك إخراجه من الماء حيّاً من أبواب الذّبائح و باب (26) حكم السّمكة إذا وثبت من الماء و ماتت خارج الماء و باب (27) حكم من نصب شبكة أو عمل حظيرة فوقع فيها سمك ما يدلّ على ذلك.

و في رواية أبى سعيد (17) من باب (2) تحريم الميتة من أبواب الأطعمة قوله صلى الله عليه و آله: يا بلال اصعد أباقبيس فناد عليه أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله حرّم الجرّىّ و الضّبّ و الحمير الأهليّه ألا فاتّقوا اللّه جلّ و عزّ و لا تأكلوا من السّمك الّا ما كان له قشر و مع القشر فلوس.

و في رواية الأشعرىّ (19) قوله عليه السلام: و الجرّيث و الضّبّ فرقة من بنى اسرائيل لم يؤمنوا حيث نزلت المائدة على عيسى بن مريم عليه السلام.

و في رواية معتّب (23) قوله عليه السلام: و أمّا الجرّيث فكان رجلاً ديّوثاً يدعو الرّجال الى حليلته.

و في رواية مغيرة (23) قوله عليه السلام: و أمّا الجرّىّ فكان رجلاً نمّاماً فمسخه اللّه تعالى جرّيّاً.

و في رواية علىّ بن جعفر (25) قوله عليه السلام: المسوخ ثلاثة عشر الفيل و الجرّىّ (إلى أن قال) و أمّا الجرّىّ فكان رجلاً ديّوثاً يجلب الرّجال على حلائله.

و في رواية حذيفة (26) قوله صلى الله عليه و آله: انّ اللّه تبارك و تعالى مسخ من بنى اسرائيل اثنى عشر جزء (إلى أن قال): و الجرّىّ و هو سمك لا يؤكل.

و قوله صلى الله عليه و آله: و أمّا الجرّىّ فإنّه مسخ لأنّه كان رجلاً من التّجّار و كان يبخس النّاس فى المكيال و الميزان.. و في رواية الأصبغ (33) ما يدلّ على أنّ الجرّىّ من المسوخ.

و في رواية الأعمش (5) من باب (11) تحريم لحوم السّباع قوله عليه السلام: و الجرّىّ و المارماهى و الطّافى و الزّمّير حرام و كُلّ سمك لا يكون له فلوس فأكله حرام.

ويأتى فى الباب التّالى و باب (28) ماورد فى اختبار السّمك الّذى وجد و لا يعلم انّه

امام عليه السلام فرمود: در آن نماز نمى خواند تا آن را بشويد.»

و در روايت سوم از باب ششم از باب هاى موى سر و صورت اين گفته كه: «امير مؤمنان عليه السلام را در ميان شرطة الخميس با تازيانه اى دو سر در دست ديدم كه با آن فروشندگان جرى، مارماهى و زمار را مى زد و مى فرمود: اى فروشندگان! مسخ شدگان بنى اسرائيل و سپاهيان بنى مروان.»

و در روايات باب بيستم از باب هاى شكار و بيست و پنجم تا بيست و هفتم از باب هاى ذبيحه ها مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت يازدهم از باب دوم از باب هاى خوراكى ها فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «اى بلال! از كوه ابوقبيس بالا برو و بر روى آن ندا بده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله جرى، سوسمار و الاغ هاى اهلى را حرام كرد.

آگاه باشيد و از خداوند عز و جل پروا كنيد و هيچ ماهى را نخوريد مگر آن كه پوست داشته باشد و بر روى پوستش فلس داشته باشد.»

و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و جريث و سوسمار گروهى از بنى اسرائيل هستند كه هنگام فرود آمدن غذاى آسمانى بر عيسى بن مريم عليه السلام ايمان نياوردند.»

و در روايت بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و جريث مرد ديوثى بود كه مردان را به سوى همسرانش فرا مى خواند.»

و در روايت بيست و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و جرى مرد سخن چينى بود كه خداوند او را به صورت جرى مسخ كرد.»

و در روايت بيست و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «مسخ شدگان سيزده تا هستند: فيل و جرى... مرد ديوثى بود كه مردان را به سوى همسرانش مى كشاند.»

و در روايت بيست و ششم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «همانا خداوند تبارك و تعالى دوازده گروه از بنى اسرائيل را مسخ كرد...»

و در بخش ديگرى از آن آمده است: «جرى ماهى است كه خورده نمى شود.»

و در قسمتى ديگر مى خوانيم: «و جرى به اين دليل مسخ شد كه مرد تاجرى بود كه در كيل و وزن مردم كم مى گذاشت.»

و در روايت سى و سوم مطالبى هست كه دلالت مى كند جرى از مسخ شدگان است.

و در روايت پنجم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «جرى، مارماهى، ماهى مرده بر آب افتاده و زمير حرام است و هر ماهى بدون فلسى خوردنش حرام است.»

مى آيد:

در دو باب بعدى و باب سى ام مناسب با اين بحث خواهد آمد.

ممّا يؤكل أو لا و باب (30) أنّ الحيّة إذا ابتلعت سمكة ثمّ طرحتها و هى تتحرّك فإن كانت تسلّخت فلوسها فهى حرام و الّا فلا ما يناسب الباب فراجع.

و في رواية علىّ بن جعفر (1) من باب (31) تحريم أكل السّلحفاة قوله عليه السلام: لا يحلّ أكل الجرّىّ‌.

وفى رواية الدّعائم (2) قوله عليه السلام: لا يؤكل من دوابّ البحر الّا ما كان له قشر و كره الجرّىّ‌.

(27) باب عدم تحريم الرّبيثا و أنّه يكره

اشاره

686-41848-(1)تهذيب 81/9: استبصار 91/4: أحمد بن محمد بن عيسى عن محمّد بن اسماعيل بن بزيع قال: كتبت اليه اختلف النّاس (علىّ - يب - صا) فى الرّبيثا(1) فماترى فيها(2)فكتب عليه السلام لا بأس بها. تهذيب 6/9: الحسين بن سعيد عن محمد بن اسماعيل قال: كتبت الى أبى الحسن الرّضا عليه السلام اختلف النّاس و ذكر مثله. عيون الأخبار 20/2: حدّثنا الحاكم أبو محمد جعفر بن نعيم بن شاذان قال حدّثنى عمّى أبو عبد اللّه محمد بن شاذان قال حدّثنا الفضل بن شاذان قال حدّثنا محمد بن اسماعيل بن بزيع عن الرّضا عليه السلام قال: و كتبت اليه عليه السلام و ذكر مثل ما فى صا - فقيه - 215/3: كتب محمد بن اسماعيل بن بزيع الى الرّضا عليه السلام اختلف النّاس فى الرّبيثا و ذكر مثل ما فى - صا.

687-41849-(2) كافى 220/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حنّان بن سدير قال: أهدى الفيض بن المختار لأبى(3)عبد اللّه عليه السلام ربيثا فأدخلها اليه و أنا عنده فنظر اليها و قال هذه لها قشر فأكل منه و نحن نراه. فقيه 215/3: روى عن حنّان بن سدير: مثله.

688-41850-(3) قرب الإسناد 74: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قال سمعت جعفراً عليه السلام يقول: و سئل عن الرّبيثا فقال لا بأس بأكلها و ددنا أنّ عندنا(4)منها. المحاسن 478: البرقىّ عن هارون بن مسلم: مثله سنداً و نحوه متناً.


1) . الرّبيثا: ضرب من السّمك له فلس لطيف - مجمع.

2) . فما تأمرنى به فيها - يب - 81 فما تأمرنى فيها - فقيه - العيون.

3) . الى أبى عبد اللّه - \فقيه.

4) . معنا - خ ل.

و در روايت يكم از باب سى و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «خوردن جرى حلال نيست.»

و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «از حيوانات دريايى خورده نمى شود مگر آنچه فلس دارد و جرى مكروه است.»

باب 27 حكم خوردن ربيثا(1)

686-41848-(1) محمد بن اسماعيل بن بزيع گويد: «به امام رضا عليه السلام نوشتم: مردم درباره ربيثا اختلاف كرده اند، در اين باره چه نظرى داريد؟

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: اشكال ندارد.»

687-41849-(2) حنان بن سدير گويد: «فيض بن مختار يك ماهى ربيثا به امام صادق عليه السلام هديه كرد و من حاضر بودم كه آن را نزد وى آورد. امام عليه السلام نگاهى به آن كرد و فرمود: اين فلس دارد. آنگاه ما ديديم كه از آن خورد.»

688-41850-(3) مسعدة بن صدقه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ربيثا سؤال شد امام عليه السلام فرمود: خوردنش اشكال ندارد، دوست داريم كه از آن نزد ما بود.»


1) . نوعى ماهى كه فلس هاى لطيفى دارد. (اشته ماهى) فرهنگ دهخدا

689-41851-(1)كافى 220/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير تهذيب 6/9: الحسين بن سعيد عن محمد بن خالد عن ابن أبى عمير استبصار 91/4: احمد بن محمد بن عيسى عن البرقىّ عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن عمر بن حنظلة قال: حملت(2)(الىّ - كا) الرّبيثا (يابسة(3)- كا) فى صرّة فدخلت(4)(بها - يب - صا) على أبى عبد اللّه عليه السلام فسألته عنها فقال كُلها (وقال - يب - صا) لها(4) قشر. المحاسن 478: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير:

مثله سنداً و نحوه متناً.

690-41852-(5)المحاسن 478: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن عبدالرّحمن بن الحجّاج عن علىّ بن الحنظلة قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الرّبيثا فقال قد سألنى عنها غير واحد و اختلفوا علىّ فى صفتها قال فرجعت فأمرت بها فجعلت فى وعاء ثمّ حملتها اليه فسألته عنها فردّ علىّ مثل الّذى ردّ فقلت قد جئتك بها فضحك فأريتها إياه فقال ليس به بأس.

691-41853-(6) تهذيب 13/9: محمد بن الحسن الصّفّار عن محمد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبدالرحمن عن أبى الحسن عليه السلام قال: قلت له جعلت فداك ما تقول فى أكل الإربيان قال فقال لى لا بأس بذلك و الإربيان ضرب من السّمك قال: قلت قد روى بعض مواليك فى أكل الرّبيثا قال فقال لا بأس.

692-41854-(7) المحاسن 478: البرقىّ عن السّيّارىّ عن محمد بن جمهور باسناد له قال: حمل رجل من أهل البصرة الإربيان إلى أبى عبد اللّه عليه السلام و قال له انّ هذا يتّخذ منه عندنا شىء يقال له الرّبيثا يستطاب أكله و يؤكل رطباً و يابساً و طبيخاً و انّ أصحابنا يختلفون فيه فمنهم من يقول إنّ أكله لا يجوز و منهم من يأكله فقال لى كُله فانّه جنس من السّمك ثمّ قال أما تراها تقلقل فى قشرها.

693-41855-(8) المحاسن 478: البرقىّ عن أحمد بن محمد عن جعفر بن يحيى الأحوال عن بعض أصحابه قال: شهدت أبا الحسن موسى عليه السلام يأكل مع جماعة فأتى بسكرّجات(5) فمدّ يده الى


1) . فلها - كا.

2) . جعلت - يب.

3) . يابساً - يب.

4) . حتّى دخلت - يب - صا.

5) . سُكُرُّجات جمع سُكُرُّجة بضمّ السّين و كاف و الرّاء و التّشديد إناء صغير يُؤكل فيه الشّىء القليل من الأدم و هى فارسيّة و قيل و الصّواب فيها فتح الرّاء - مجمع.

689-41851-(4) عمر بن حنظله گويد: «يك ماهى ربيثاى (خشك شده) در كيسه اى براى من آورده شد (يا قرار داده شد) آنگاه نزد امام صادق عليه السلام رفتم و درباره آن سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن را بخور (و فرمود:) فلس دارد.»

690-41852-(5) على بن حنظله گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ربيثا سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: بسيارى از من درباره آن سؤال كرده اند و درباره توصيف آن براى من اختلاف كرده اند. على بن حنظله گويد: از نزد امام عليه السلام بازگشتم و دستور دادم آن را در ظرفى بگذارند سپس نزد امام عليه السلام بردم و درباره آن از امام عليه السلام سؤال كردم. وى همان پاسخ را تكرار كرد. من گفتم: آن را نزد شما آورده ام. امام عليه السلام خنديد و من آن را به وى نشان دادم. آنگاه فرمود: اشكال ندارد.»

691-41853-(6) يونس بن عبد الرحمان گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: فدايت شوم! درباره خوردن اربيان(1)چه مى فرماييد؟ امام عليه السلام فرمود: اشكالى در آن نيست. اربيان يك نوع ماهى است.

گفتم: به تحقيق يكى از دوستداران شما درباره [جواز] خوردن ربيثا روايت نقل كرده است.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

692-41854-(7) محمد بن جمهور با سند خود روايت مى كند: «مردى از اهل بصره اربيان نزد امام صادق عليه السلام برد و به وى گفت: نزد ما از اين چيزى گرفته مى شود به نام ربيثا كه خوردنش لذيذ است و به صورت تر و خشك پخته مى شود و دوستان ما درباره آن اختلاف كرده اند. برخى مى گويند: خوردنش جايز نيست و برخى آن را مى خورند.

امام عليه السلام به من فرمود: آن را بخور زيرا نوعى از ماهى است. سپس فرمود: آيا آن را نمى بينى كه در پوستش جنب و جوش مى كند.»

693-41855-(8) جعفر بن يحيى احول از يكى از دوستانش روايت مى كند كه گفت: «مشاهده كردم كه امام موسى بن جعفر عليه السلام با گروهى غذا مى خورد پس ظرف هاى غذايى آوردند. امام عليه السلام دست به سوى


1) . ميگو يا ملخ دريايى. فرهنگ دهخدا

سكرّجة فيها ربيثا فأكل منه فقال بعضهم جعلت فداك أردت أن أسألك عنها و قد رأيتك أكلتها قال لا بأس بأكلها.

694-41856-(9) تهذيب 82/9: استبصار 91/4: أحمد بن محمد بن عيسى عن بكر بن محمد و محمد ابن أبى عمير جميعاً عن فضل بن يونس قال: تغذّى أبو الحسن عليه السلام عندى بمنى و معه محمد بن زيد فأتيا بسكرّجات و فيها الرّبيثا فقال له محمد بن زيد هذا الرّبيثا قال فأخذ لقمة فغمسها فيه ثمّ أكلها.

695-41857-(10) الهداية 79: و سئل الصّادق عليه السلام عن الرّبيثا فقال لا تأكلها فانّا لا نعرفها من السّمك.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية عمّار (37) من الباب المتقدّم قوله: سألته عن الرّبيثا فقال عليه السلام لا تأكلها فإنّا لا نعرفها فى السّمك.

ولاحظ سائر أحاديث الباب.

(28) باب ماورد فى اختبار السّمك الّذى وجد و لا يعلم انّه ممّا يؤكل أو لا أو لا يعلم أنّه ذكىّ أم لا

اشاره

696-41858-(1) فقيه 207/3: روى: فيمن وجد سمكاً و لا يعلم أنّه ممّا يؤكل أو لا فانّه يشقّ أصل ذنبه فإن ضرب الى الخضرة فهو ممّا لا يؤكل و إن ضرب إلى الحمرة فهو ممّا يؤكل و إن ابتلعت حيّة سمكة ثمّ رمت بها و هى حيّة تضطرب فإن كان فلوسها قد تسلّخت لم تؤكل و إن لم يكن فلو سها تسلّخت أكلت.

الإرجاعات

و تقدّم

فى مرسلة فقيه (2) و المقنع و الرّضوىّ من باب (5) أنّ اللّحم إذا لم يعلم كونه ميتة أو مذكّى طرح على النّار فإن انقبض فهو ذكىّ قوله: و إن وجدت سمكاً و لم تعلم أذكىّ هو او غير ذكىّ و ذكاته أن يخرج من الماء حيّاً فخذ منه فاطرحه فى الماء فإن طفا على (رأس - خ) الماء مستلقياً على ظهره فهو غير ذكىّ و إن كان على وجهه فهو ذكىّ‌.

ظرفى دراز كرد كه در آن ربيثا بود و از آن خورد. آنگاه شخصى گفت: فدايت شوم! مى خواستم درباره آن از شما سؤال كنم و مشاهده كردم كه از آن خورديد. امام عليه السلام فرمود: خوردنش اشكال ندارد.»

694-41856-(9) فضل بن يونس گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام با محمد بن زيد در منا نزد من غذا مى خورد.

ظرف هاى غذايى براى امام عليه السلام آوردند كه در آن ربيثا بود. محمد بن زيد به امام عليه السلام گفت: اين ربيثا است و او لقمه اى از آن برداشت و خورد.»

695-41857-(10) در كتاب الهدايه روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره ربيثا سؤال شد. امام عليه السلام فرمود:

آن را نخور زيرا ما آن را از ماهى نمى دانيم.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سى و هفتم از باب پيشين اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره ربيثا سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: آن را نخور زيرا ما آن را از ماهى نمى دانيم.»

ساير روايات آن باب را بنگر.

باب 28 چگونگى شناخت شرعى ماهى ناشناخته

696-41858-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «روايت شده درباره كسى كه ماهى مى يابد و نمى داند حلال گوشت است يا نه، انتهاى دمش را مى شكافد پس اگر مايل به سبز بود، حرام گوشت است و اگر به سرخى زد حلال گوشت است و اگر مارى يك ماهى را بلعيد و سپس آن را در حالى كه زنده است و حركت مى كند بازگرداند، پس اگر فلس هايش كنده شده است، خورده نمى شود و اگر فلس هايش كنده نشده است خورده مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب پنجم اين گفته كه: «اگر ماهى يافتى كه نمى دانى ذبح شده است يا ذبح نشده ذبح حلال آن به اين است كه زنده از آب خارج شود پس آن را بگير و در آب بينداز اگر از پشت بر روى آب افتاد آن ذبح نشده است و اگر از رو بر آب افتاد ذبح شده است.»

(29) باب ماورد فى أكل السّمك والدّعاء عنده و أكل التّمر أو العسل أو الماء بعده و كراهة إدمانه و إكثاره فإنّه يذيب الجسم و شحمة العين و يورث السّلّ خصوصاً السّمك الطّرىّ و يفيد أكل الطرّىّ منه على أثر لحجامة و لخوف الشّقيقة و الشّوصة

اشاره

697-41859-(1)كافى 323/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابراهيم بن عبدالحميد المحاسن 475: البرقىّ عن يعقوب بن يزيد عن ابراهيم بن عبدالحميد قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: عليكم بالسّمك فإنّك(1) إن أكلته بغير خبز أجزأك و إن أكلته بخبز أمرأك.

698-41860-(2)كافى 323/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 475: أحمد بن أبى عبد اللّه عن نوح بن شعيب(2) عن بعض أصحابنا(3)عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا أكل السّمك قال اللّهم بارك لنا فيه و أبدلنا به خيراً منه.

699-41861-(3) دعائم الإسلام 151/2: قال جعفر بن محمد عليه السلام: و أكل التّمر بعده (أى السّمك) يذهب أذاه.

700-41862-(4)كافى 323/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن سعيد بن جناح المحاسن 477: البرقىّ عن نوح النّيسابورىّ عن سعيد بن جناح عن مولى لأبى عبد اللّه عليه السلام قال: دعا بتمر (باللّيل - المحاسن) فأكله ثمّ قال مابى شهوة و لكنّى أكلت سمكاً ثمّ قال (و - المحاسن) من بات و فى جوفه سمك لم يتبعه (بتمرات أو عسل(4) لم يَزَل عرق الفالج يضرب عليه حتّى يصبح.

701-41863-(5) المحاسن 479: البرقىّ عن بعض العراقيّين عن جعفر بن الزّبير عن جعفر بن محمد بن حكيم عن أبيه عن حديد قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: إذا أكلت السّمك فاشرب عليه الماء.


1) . فإنّه - محاسن.

2) . نوح النّيسابورىّ - \المحاسن.

3) . أصحابه - المحاسن.

4) . بتمر و عسل - المحاسن.

باب 29 آداب خوردن ماهى و آثار آن

697-41859-(1) ابراهيم عبد الحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به ماهى زيرا اگر بدون نان آن را بخورى، بى نيازت مى كند و اگر با نان بخورى برايت لذيذ و گوارا خواهد بود.»

698-41860-(2) نوح بن شعيب با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه ماهى مى خورد مى گفت: خدايا! براى ما در آن بركت ده و بهتر از آن را براى ما جايگزين كن.»

699-41861-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خوردن خرما پس از ماهى زيان آن را برطرف مى كند.»

700-41862-(4) سعيد بن جناح از يكى از غلامان امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه: «امام (در يك شب) درخواست خرما كرد و خورد. سپس فرمود: من تمايلى به خرما نداشتم ولى ماهى خورده بودم. سپس فرمود: هر كس شب را در حالتى سپرى كند كه در شكمش ماهى است كه در پى آن (چند دانه خرما يا عسل) نخورده است. پيوسته رگ فلج بر او مى زند تا صبح كند.»

701-41863-(5) حديد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه ماهى خوردى بر روى آن آب بنوش.»

702-41864-(6) كافى 323/6: علىّ بن محمد بن بندار عن محمد بن عيسى عن يونس عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أكل الحيتان يذيب الجسم.(1)

703-41865-(7) المحاسن 476: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن عبد اللّه بن عبدالرّحمن عن شعيب عن أبى بصير رفعه قال قال امير المؤمنين عليه السلام: أكل الحيتان يذيب الجسد. - البرقىّ عن أبيه عن يونس بن عبدالرّحمن عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

704-41866-(8) كافى 323/6: علىّ بن ابراهيم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن ابن اليسع عن ابى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام لا تدمنوا أكل السّمك فانّه يذيب الجسد.

705-41867-(9) المحاسن 476: البرقىّ عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن عبد اللّه بن محمد الشّامىّ عن الحسين بن حنظلة عن أحدهما عليهما السلام قال: السّمك يذيب الجسد.

706-41868-(10) المحاسن 476: البرقىّ عن محمد بن عيسى عن (أبى بصير عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر)(2)عن حمّاد بن عثمان عن محمد بن سوقة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: السّمك يذيب البدن.

707-41869-(11) الخصال 636: باسناده عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال: أقلّوا من أكل الحيتان فانّها تذيب البدن و تكثر البلغم و تغلظ النّفس. مستدرك 358/16: ابنا بسطام عن أبى جعفر عليه السلام: نحوه.

708-41870-(12) كافى 323/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن سهل بن زياد عن علىّ بن حسّان عن موسى بن بكر عن أبى الحسن عليه السلام قال: السّمك الطّرىّ يذيب الجسد. المحاسن 476: البرقىّ عن أبى القاسم و يعقوب بن يزيد عن القندىّ‌(3)عن ابن سنان و أبى البخترىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله. البرقىّ عن علىّ بن حسّان عن موسى بن بكر القصير عن أبى الحسن عليه السلام:

مثله.

709-41871-(13) دعائم الإسلام 151/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله انّه قال: إدمان أكل السّمك الطّرىّ‌(4)يذيب اللّحم و كان إذا أكل السّم قال اللّهم بارك لنا فيه و أبدل لنا به خيراً منه.


1) . الجسد - ئل.

2) . أبى بصير و أحمد بن محمد ابن أبى نصر - \ئل.

3) . العبدى - ئل.

4) . شىء طرِىّ‌: اى غضّ بيّنُ الطّراوة.

702-41864-(6) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن ماهيان، جسم را آب مى كند.»

703-41865-(7) ابو بصير با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن ماهيان، جسد را آب مى كند.»

عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است.

704-41866-(8) ابن يسع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بر خوردن ماهى مداومت نكنيد زيرا آن جسد را ذوب مى كند.»

705-41867-(9) حسين بن حنظله از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى جسد را ذوب مى كند.»

706-41868-(10) محمد بن سوقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى بدن را ذوب مى كند.»

707-41869-(11) در كتاب الخصال از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از حديث چهارصدگانه فرمود: «از خوردن ماهيان بكاهيد زيرا آن بدن را ذوب و بلغم را زياد و نفس را خشن مى كند.»

فرزندان بسطام نيز اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده اند.

708-41870-(12) موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى تازه جسد را ذوب مى كند.»

709-41871-(13) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «مداومت بر خوردن ماهى تازه گوشت را ذوب مى كند و هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ماهى مى خورد مى گفت: خداوندا! براى ما در آن بركت ده و بهتر از آن را براى ما جايگزين كن.»

710-41872-(14) المحاسن 476: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن ابن اُخت الأوزاعىّ عن مسعدة بن اليسع عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: السّمك الطّرىّ يذيب اللّحم.

711-41873-(15) كافى 324/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن سهل بن زياد عن علىّ بن حسّان عن موسى بن بكر عن أبى الحسن عليه السلام قال: السّمك الطّرىّ يذيب شحم العينين.

712-41874-(16) كافى 324/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى رفعه قال:

السّمك الطّرىّ يذيب شحم العين.

713-41875-(17) المحاسن 476: البرقىّ عن عثمان بن عيسى رفعه قال: السّمك الطّىّ يذيب شحم العين و فى حديث آخر عن مسمع عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: السّمك الطّرىّ يذيب بمخّ العين و فى حديث آخر: يذبل الجسد(1).

714-41876-(18) كافى 324/6: محمد بن يحيى قال: كتب بعض أصحابنا الى أبى محمد عليه السلام يشكو اليه دماً و صفراء فقال إذا احتجمت هاجت الصّفراء و إذا أخّرت الحجامة أضرّنى(2)الدّم فما ترى فى ذلك فكتب عليه السلام احتجم و كُل على أثر الحجامة سمكاً طريّاً كباباً قال فأعدت عليه المسألة بعينها فكتب عليه السلام احتجم و كُل على أثر الحجامة سمكاً طريّاً كباباً بماء و ملح قال فاستّملت ذلك فكنت فى عافية و صار غذاى. مكارم الأخلاق 162: عن الحميرىّ‌: (نحوه إلّا أسقط قوله كباباً).

715-41877-(19) كافى 323/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن محمد بن علىّ الهمدانىّ عن معتّب عن أبى عبد اللّه عليه السلام أو قال عن أبى الحسن عليه السلام قال: قال يوماً يا معتّب اُطلب لنا حيتاناً طريّةً فانّى اُريد أن أحتجم فطلبتها ثمّ أتيته بها فقال لى يا معتّب سكبج(3)لنا شطرها و اشو لنا شطرها فتغدّى منها و تعشّىٰ أبو الحسن عليه السلام علىّ بن ابراهيم [عن أبيه] و علىّ بن محمد بن بندار عن أبيه [وأحمد ابن أبى عبد اللّه] جميعاً عن محمد بن علىّ الهمدانى: مثله.

716-41878-(20) مستدرك 375/16: الرسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و من خشى الشّقيقة و الشّوصة(4)فلا يؤخّر أكل السّمك الطّرىّ صيفاً و شتاءً‌.


1) . أى يذهب نضارته و يجفّه.

2) . أضرّ بى - مكارم.

3) . أى أطبخ.

4) . الشّوصة: ريح تنعقد فى الضّلوع يجد صاحبها كالوَخْزِ فيها و الوَخْزُ: الوجع - اللسان.

710-41872-(14) مسعدة بن يسع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ماهى تازه، گوشت را آب مى كند.»

711-41873-(15) موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى تازه، چربى چشم ها را ذوب مى كند.»

712-41874-(16) عثمان بن عيسى با واسطه روايت مى كند كه فرمود: «ماهى تازه، چربى چشم را ذوب مى كند.»

713-41875-(17) مسمع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى تازه مغز چشم را آب مى كند و در حديث ديگرى آمده است: جسد را پژمرده و خشك مى كند.»

714-41876-(18) محمد بن يحيى گويد: «يكى از شيعيان به امام حسن عسكرى عليه السلام نامه نوشت و در آن از صفرا و غلبه خون شكايت كرد. وى گفت: هر گاه حجامت مى كنم صفرا غلبه مى كند و هنگامى كه حجامت را به تأخير اندازم خون مرا آزار مى دهد. در اين باره چه نظرى داريد؟

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: حجامت كن و پس از آن ماهى تازه اى را به صورت كباب بخور. آن شخص مى گويد: من بار ديگر پرسش خود را بدون كم و كاست تكرار كردم. اين بار امام عليه السلام مرقوم فرمود: حجامت كن و پس از آن ماهى تازه اى را به صورت كباب با آب و نمك بخور.

آنگاه به دستور امام عليه السلام عمل كردم و عافيت يافتم و آن غذاى من شد.»

اين حديث از حميرى نيز روايت شده با اين تفاوت كه واژه كباب در آن نيامده است.

715-41877-(19) معتّب گويد: «يك روز امام صادق عليه السلام يا امام كاظم عليه السلام به من فرمود: اى معتّب! چند ماهى تازه براى ما تهيه كن زيرا من مى خواهم حجامت كنم.

من ماهى ها را تهيه كردم و نزد امام عليه السلام آوردم. وى فرمود: اى معتّب! بخشى از آن را براى ما بپز و قسمتى را كباب كن سپس صبح و شام از آن ها ميل نمود.»

716-41878-(20) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «هر كس از درد شقيقه و باد پهلو و درد شكم مى ترسد، خوردن ماهى تازه را در تابستان و زمستان به تأخير نيندازد.»

717-41879-(21) طبّ الأئمّة عليهم السلام 84: أحمد بن جارود العبدىّ من ولد الحكم بن المنذر قال حدّثنا عثمان بن عيسى عن ميسر الحلبىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: السّمك يذيب شحمة العين.

718-41880-(22) وفيه - عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال الباقر عليه السلام: إنّ هذا السّمك لردىء لغشاوة العين و إنّ هذا اللحم الطرىّ ينبت اللحم.

719-41881-(23) المحاسن 476: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أكل الحيتان يورث السّلّ‌.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية معاوية (4) من باب (2) ماورد فى أنّ الحمّام يوم و يوم لا يكثر اللحم من ابواب الحمّام (ج 21) قوله عليه السلام: و أمّا التى يهزلن فإدمان أكل البيض و السّمك و الطلع.

ويأتى

فى رواية الجعفريّات (7) من باب (85) ما ورد فى أكل السّكباج بلحم البقر قوله عليه السلام: السّمك الطّرىّ يذيب الجسد.

(30) باب أنّ الحيّة إذا ابتلغت سمكة ثمّ طرحتها و هى تتحرّك فإن كانت تسلّخت فلوسها فهى حرام و الّا فلا

اشاره

720-41882-(1) تهذيب 8/9: محمد بن يعقوب عن كافى 218/6: محمد بن (أحمد بن - يب) يحيى (عن محمد بن أحمد - كا) عن يعقوب بن يزيد عن أحمد بن المبارك عن صالح بن أعين عن الوشّاء (عن أيّوب بن أعين - كا) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قلت له جعلت فداك ما تقول فى حيّة ابتلعت سمكة ثمّ طرحتها و هى حيّة تضطرب أفاكلها(1) فقال عليه السلام إن كانت(1)فلوسها قد تسلّخت فلا تأكلها و إن كانت لم تتسلّخ(2)فكُلها.

الإرجاعات

و تقدّم نحوه فى مرسلة فقيه (3)من باب (28) ماورد فى اختبار السّمك الّذى وجد و لا يعلم أنّه ممّا يؤكل أو لا من أبواب الأطعمة.


1) . كان - يب.

2) . و إن لم تكن تسلّخت - يب.

3) . آكلها - يب.

717-41879-(21) ميسر حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ماهى، چربى چشم را ذوب مى كند.»

718-41880-(22) در كتاب طب الائمه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه امام باقر عليه السلام فرمود: «اين ماهى براى پرده چشم زيان آور است و اين گوشت تازه، گوشت مى روياند.»

719-41881-(23) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن ماهيان، سل به دنبال مى آورد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب دوم از باب هاى حمام فرموده امام عليه السلام كه: «و آن هايى كه لاغر مى كند مداومت برخوردن تخم مرغ، ماهى و شكوفه خرماست.»

مى آيد:

در روايت هفتم از باب هشتاد و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «ماهى تازه جسد را ذوب مى كند.»

باب 30 حكم ماهى بلعيده شده توسط مار

720-41882-(1) وشاء (از ايوب بن اعين) روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! درباره مارى كه ماهى را مى بلعد و سپس آن را به بيرون مى اندازد در حالى كه زنده است و حركت مى كند چه مى فرماييد آيا آن را بخورم‌؟

امام عليه السلام فرمود: اگر فلس هايش ريخته است آن را نخور و اگر نريخته است آن را بخور.»

ارجاعات

گذشت:

نظير آن در روايت يكم از باب بيست و هشتم از باب هاى خوراكى ها هست.

(31) باب تحريم أكل السّلحفاة و السّرطان و الضّفادع و الخنفساء و الحيّات

721-41883-(1)تهذيب 12/9: محمد بن يعقوب عن كافى 221/6: محمد بن يحيى عن العمركىّ (بن علىّ - كا) عن علىّ بن جعفر عن أخيه أبى الحسن (الأوّل - كا) عليه السلام قال: لا يحلّ أكل الجرّىّ و لا السّلحفاة(1) و لا السّرطان قال و سألته عن اللّحم الّذى يكون فى أصداف(2)البحر و الفرات أيؤكل فقال ذاك لحم الضّفادع(3)لا يحلّ أكله.

قرب الإسناد 279: عبد اللّه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عن أكل السّلحفاة و السّرطان و الجرّىّ أ يحلّ أكله قال لا يحلّ أكل السّلحفاة و السّرطان الجرّىّ و ذكر مثله. بحارالأنوار 261/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام: و سألته عن أكل السّلحفاة و السّرطان و الجرّىّ قال أمّا الجرّىّ فلا يؤكل و لا السّلحفاة و لا السّرطان و سألته عن اللّحم و ذكر مثله.

722-41884-(2) دعائم الإسلام 125/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام انّه قال: لا يؤكل من دوابّ البحر الّا ما كان له قشر و كره السّلحفاة و السّرطان و الجرّىّ و ما كان فى الأصداف و ما جانس ذلك.

723-41885-(3) تهذيب 82/9: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن علىّ بن النّعمان عن هارون بن خارجة عن شعيب عن عيسى بن حسان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كنت عنده إذ أقبلت خنفسة فقال نحّها فانّها قشّة من قشاش النّار.

724-41886-(4) فقيه 221/3: قال الصادق عليه السلام: لا يؤكل من الغربان زاغ و لا غيره و لا يؤكل من الحيّات شىء.


1) . السَّلَحفاة: دابّة برّيّة بحريّة و نهريّة لها أربع قوائم تختفى بين طبقتين عظميّتين. و البحريّة منها تبلغ مقداراً عظيماً - يقال لها بالفارسيّة كاسه پشت.

2) . أجواف - قرب الإسناد.

3) . الضفدع - بحار - خ.

باب 31 حكم خوردن لاك پشت، خرچنگ، غوك، سوسك سياه و مار

721-41883-(1) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن جرى، لاك پشت و خرچنگ حلال نيست.

و درباره گوشتى كه در صدف هاى دريا و فرات است سؤال كردم كه آيا خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: آن گوشت قورباغه است خوردنش حلال نيست.»

با سند ديگرى على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره خوردن لاك پشت، خرچنگ و جرى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: خوردن لاك پشت، خرچنگ و جرى حلال نيست.»

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

و با سند سوم على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره خوردن لاك پشت، خرچنگ و جرى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: جرى خورده نمى شود و لاك پشت و خرچنگ خورده نمى شوند.»

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

722-41884-(2) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از آبزيان خورده نمى شود مگر آنچه فلس دارد و لاك پشت، خرچنگ، جرى و حيواناتى كه صدف دارند و آنچه شبيه آن هاست، ناپسند است.»

723-41885-(3) عيسى بن حسان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه سوسك سياهى آمد. امام عليه السلام فرمود: آن را دور كن زيرا آن سوسكى از سوسك هاى آتش است.»

724-41886-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «از كلاغ ها، زاغ و غير آن خورده نمى شود و هيچ يك از مارها خورده نمى شوند.»

(32) باب حكم أكل كلّ ذى حمة

اشاره

725-41887-(1) كافى 245/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 40/9: أحمد بن محمد عن محمد بن يحيى عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّه كره أكل كلّ ذى حمة(1).

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء من أبواب النّجاسات ج 2 قوله: و سئل عن العظاية تقع فى اللّبن قال يحرم اللّبن و قال إنّ فيها السّمّ‌.

(33) باب تحريم النّحلة و النّملة و الصّرد و الهدهد و حكم الخطّاف و الوَبْر

اشاره

726-41888-(1)تهذيب 21/9: استبصار 66/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّه عليه السلام:

عن الرّجل يصيب خطّافاً فى الصّحراء أو يصيده أيأكله فقال هو ممّا يؤكل و عن الوَبْر يؤكل قال لا هو حرام.

727-41889-(2)تهذيب 80/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن الخطّاف قال لا بأس به هو ممّا يحلّ أكله و لكن كره (أكله - المختلف) لانّه استجار بك و آوى(2) فى منزلك و كلّ طير يستجير بك فأجره. مختلف الشيعة 679: قد روى عمّار بن موسى فى كتابه يرويه عن الصّادق عليه السلام قال: خرؤالخطّاف لا بأس به و هو ممّا يحلّ أكله و ذكر مثله.

728-41890-(3) وسائل 149/24: سعيد بن هبة اللّٰه فى الخرائج و الجرائح عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام فى حديث قال: و سأله رجل عن الخطّاف فقال لا تؤذه فانّه لا يؤذى شيئاً و هو طير يحبّنا أهل البيت.


1) . الحمة بالتّخفيف: السّمّ و قد يشدّد.

2) . و وافى - خ.

باب 32 حكم خوردن حيوانات زهر دار

725-41887-(1) غياث بن ابراهيم روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام خوردن هر حيوان زهردارى را ناخوشايند داشت.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب نوزدهم از باب هاى نجاسات اين گفته و پرسش از امام عليه السلام كه: «مارمولكى در شير مى افتد. امام عليه السلام فرمود: شير حرام مى شود و فرمود: همانا در آن سم است.»

باب 33 حكم خوردن زنبور عسل، مورچه، سبز قبا، هدهد، پرستو و وَبْر (ونك)

726-41888-(1) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: شخصى در صحرا پرستويى را مى يابد يا شكار مى كند آيا آن را بخورد؟ امام عليه السلام فرمود: آن از حيواناتى است كه خورده مى شود.

و از وبر (ونك) سؤال شد كه آيا خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: نه آن حرام است.»

727-41889-(2) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره پرستو سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد، آن از حيوانات حلال گوشت است ولى به دليل آن كه به تو پناه برده و در خانه ات منزل گرفته (آمده) خوردنش ناپسند است و هر پرنده اى كه به تو پناهنده شود، پناهش بده.»

عمار بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مدفوع پرستو اشكال ندارد و آن از حيوانات حلال گوشت است...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

728-41890-(3) ابو بصير در حديثى گويد: «شخصى از امام صادق عليه السلام درباره پرستو سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود:

آن را آزار نده زيرا آن هيچ چيز را اذيت نمى كند و آن پرنده اى است كه ما اهل بيت را دوست دارد.»

729-41891-(4) مستدرك 182/16: الحسين بن حمدان الحضينىّ فى الهداية عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال: فى حديث فقلت استغفر اللّه يا مولاى من أكل القنابر فقال لى ويحك لا تأكلها و لا الوراشين و لا الهُدهُد و لا الجارح من الطّير و لا الرّخم فانّها مسوخ الخبر.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية الرّقّىّ (3) من باب (23) ماورد من النّهى عن قتل الخطّاف من أبواب الصّيد قوله: مرّ رجل بيده خطّاف مذبوح فوثب اليه أبو عبد اللّه عليه السلام حتّى أخذه من يده ثمّ دحا به الأرض فقال عليه السلام أعالمكم أمركم بهذا أم فقيهكم (إلى أن قال): نهى صلى الله عليه و آله عن قتل السّتّة منها الخطّاف.

و على نقل التّهذيب قوله عليه السلام: نهى صلى الله عليه و آله عن قتل السّتّة النّحلة و النّملة و الضّفدع و الصّرد و الهُدهُد و الخطّاف.

وفى كثير من احاديث هذا الباب ما يناسب ذلك فانّها تدلّ على عدم جواز قتل الخطّاف و النّحل و النّمل و الصّرد و الهُدهُد فلاحظ.

و في رواية الكلبىّ (30) من باب (26) ما يحلّ من السّمك من ابواب الاطعمة قوله عليه السلام: انّ اللّه عزّ و جلّ مسخ طائفة من بنى اسرائيل (إلى أن قال):

و ما أخذ منهم البرّ فالقردة و الخنازير و الوَبْرِ.

(34) باب ما يحلّ من الطّير و ما يحرم

اشاره

730-41892-(1)كافى 247/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن أبى نجران عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قلت له الطّير ما يؤكل منه فقال لا يؤكل منه ما لم تكن له قانصة(1).

731-41893-(2)فقيه 205/3: روى ابن أبى عمير عن علىّ بن الزّيّات(2) عن زرارة بن أعين انّه قال:

و اللّه ما رأيت مثل أبى جعفر عليه السلام قطّ سألته فقلت أصلحك اللّه ما يؤكل من الطّير فقال كُلْ‌


1) . القانصة للطّير كالمعدة للإنسان.

2) . علىّ بن رئاب - بعض النّسخ الصّحيحة و الظّاهر انّ ما فى الكافى (على الزّيّات) أيضاً سهو و صحيحه علىّ بن رئاب أو علىّ بن الزّيّات كما فى يب و بعض نسخ فقيه.

729-41891-(4) محمد بن مسلم در حديثى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: اى سرورم! از خداوند درخواست آمرزش مى كنم از خوردن چكاوك.

امام عليه السلام به من فرمود: اى بيچاره! آن را نخور و قمرى، هدهد، پرندگان لاشخوار و كركس را نخور زيرا آن ها مسخ شده اند....»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب بيست و سوم از باب هاى شكار اين گفته كه: «مردى كه پرستوى ذبح شده اى در دست داشت از آنجا گذشت. پس امام صادق عليه السلام به طرف وى پريد و آن را از دستش گرفت و بر زمين انداخت، آنگاه فرمود: آيا دانشمندتان به شما اين گونه دستور داده يا فقيه تان...؟ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كشتن شش چيز نهى كرد كه پرستو يكى از آن هاست.»

و بنا بر گزارش التهذيب: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كشتن شش چيز نهى كرد: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، صرد (جغد)، هدهد و پرستو.»

در بسيارى از روايات آن باب مناسب با اين بحث هست چرا كه بر عدم جواز كشتن پرستو، زنبور عسل، مورچه و صرد (جغد)، هدهد دلالت مى كند بنگر.

و در روايت سى ام از باب بيست و ششم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «همانا خداوند عز و جل طايفه اى از بنى اسرائيل را مسخ كرد... (تا آنجا كه فرمود) و آن هايى را كه خشكى گرفت عبارتند از: بوزينه، خوك و وبر (ونك)»

باب 34 معيار شرعى پرندگان حلال گوشت و حرام گوشت

730-41892-(1) عبداللّٰه بن سنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: كدام يك از پرندگان خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: پرنده اى كه سنگدان ندارد، خورده نمى شود.»

731-41893-(2) زرارة بن اعين گويد: «هرگز مثل امام باقر عليه السلام نديدم. از وى سؤال كردم و گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! چه پرنده اى خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: آنچه را [در هنگام پرواز] بال مى زند بخور و آنچه بال هايش را نگه مى دارد، نخور.

گفتم: تخم در نيزار [چه حكمى دارد؟]

ما دفّ‌(1)و لا تأكل ما صفّ‌(2)(قال - يب - فقيه) قلت البيض فى الاجام قال (كلّ - فقيه) ما استوى طرفاه فلا تأكل و (كلّ - فقيه) ما اختلف طرفاه فكُل قلت فطير الماء قال كلّ ما كانت له قانصة فكُل و ما لم تكن له قانصة فلا تأكل. كافى 247/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن علىّ الزّيّات (2) عن زرارة انّه قال: و اللّه ما رأيت مثل أبى جعفر عليه السلام قطّ و ذلك أنّى سألته فقلت و ذكر مثله. تهذيب 16/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن علىّ بن الزّيّات عن زرارة قال: و اللّه ما رأيت (و ذكر مثله)

732-41894-(3)تهذيب 17/9: محمد بن يعقوب عن كافى 248/6: علىّ بن ابراهيم (عن أبيه - كا) عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كُل من الطّير ما كانت له قانصة و لا مخلب به قال و سألته(3) عن طير الماء فقال مثل ذلك.

733-41895-(4)تهذيب 17/9: محمد بن يعقوب عن كافى 248/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كُلْ من الطّير ما كانت له قانصة أو صيصيّة(4) أو حوصلة(5).

734-41896-(5) الخصال 615: بالاسناد المتقدّم فى حديث الأربعمائة عن علىّ عليه السلام قال: تنزّهوا عن أكل الطّير الّذى ليس له قانصة و لا صيصيّة و لا حوصلة.

735-41897-(6) فقيه 265/4: فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام: يا علىّ كلْ من طير الماء ما كانت له قانصة او صيصيّة.

736-41898-(7) فقه الرّضا عليه السلام 254: اعلم يرحمك اللّه أنّ اللّه تبارك و تعالى لم يبح أكلاً و لا شرباً الّا لما فيه المنفعة و الصّلاح و لم يحرّم الّا ما فيه الضّرر و التّلف و الفساد فكلّ نافع مقوٍّ للجسم فيه قوّة للبدن فحلال و كلّ مضرّ يذهب بالقوّة أو قاتل فحرام مثل السّموم و الميتة والدّم و لحم الخنزير و ذى ناب من السّباع و مخلب من الطّير و ما لا قانصة له منها و مثل البيض إذا استوى طرفاه و السّمك الّذى لا فلوس له فحرام كلّه الّا عند الضّرورة.


1) . دفّ الطّائر: حرّك جناحيه كالحمام.

2) . الطّير الصّوافّ‌: الّتى تصفّ أجنحتها.

3) . سئل - \يب.

4) . صيصيّة الطّير: الشّوكة الّتى فى الرّجل فى موضع العقب - مجمع.

5) . الحوصلة: هى من الطّائر بمنزلة المعدة من الإنسان.

امام عليه السلام فرمود: هر چه را دو سويش يكسان است، نخور و هر چه را دو سويش متفاوت است، بخور.

گفتم: پرنده آبى [چگونه]؟

امام عليه السلام فرمود: هر پرنده سنگدان دارى را بخور و هر پرنده بدون سنگدانى را نخور.»

732-41894-(3) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر پرنده سنگدان دارِ بدون چنگال را بخور.»

و از امام عليه السلام درباره پرنده آبى سؤال كردم (سؤال شد) مثل همان را فرمود.

733-41895-(4) ابن بكير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر پرنده اى كه سنگدان يا خار پشتِپا يا چينه دان دارد را بخور.»

734-41896-(5) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از حديث چهارصدگانه فرمود: «از خوردن پرنده اى كه سنگدان، خار پشت پا و چينه دان ندارد دورى كنيد.»

735-41897-(6) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است: «اى على! از پرندگان آبى آن هايى را بخور كه سنگدان يا چينه دان دارند.»

736-41898-(7) در كتاب فقه الرضا آمده است: «بدان خداوند تو را رحمت كند كه خداوندِ تبارك و تعالى هيچ خوردنى و آشاميدنى را مباح نكرد مگر براى آن كه در آن منفعت و مصلحت است و حرام نكرد مگر آنچه را در آن زيان، تلف و تباهى است پس هر چيز سودمند و نيروبخشى براى جسم كه در آن تقويت بدن است حلال است و هر چيز زيانبخش كه قدرت را نابود مى كند يا كشنده است حرام است مثل سَم ها، مردار، خون، گوشت خوك، درندگان نيش دار و پرندگان داراى چنگال و بدون سنگدان و مثل تخمى كه دو سويش مساوى است و ماهى بدون فلس، پس همه اين ها حرام است مگر هنگام اضطرار.»

737-41899-(8) تهذيب 16/9: محمد بن يعقوب عن كافى 248/6: بعض أصحابنا عن ابن جمهور عن محمد بن القاسم عن عبد اللّه ابن أبى يعفور قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّى أكون فى الاجام فيختلف علىّ الطّير فما آكُلُ منه فقال كُلْ ما دفّ و لا تأكُلْ ما صفّ فقلت إنّى أوتى به مذبوحاً فقال كُل ما كانت له قانصة.

738-41900-(9) فقه الرّضا عليه السلام 295: و يوكل من الطّير ما يدفّ بجناحيه و لا يؤكل ما يصفّ و إن كان الطّير يصفّ و كان دفيفه أكثر من صفيفه أكل و إن كان صفيفه أكثر من دفيفه لم يؤكل.

739-41901-(10) فقيه 205/3: فى حديث آخر: إن كان الطّير يصفّ و يدفّ فكان دفيفه أكثر من صفيفه أكل و إن كان صفيفه أكثر من دفيفه لم يؤكل و يؤكل من طير الماء ما كانت له قانصة أو صيصيّة و لا يؤكل ما ليست له قانصة أو صيصيّة.

740-41902-(11) فقيه 265/4: فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام: كُلْ من الطّير ما دفّ و أترك منه ما صفّ‌.

741-41903-(12) تهذيب 20/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن الحسن بن علىّ بن الحسين الضّرير عن حمّاد بن عيسى عن جعفر عن أبيه عليه السلام: أنّه كرّه الرّخمة(1).

742-41904-(13) تهذيب 17/9: الحسين بن سعيد عن فقيه 206/3: صفوان بن يحيى عن محمد بن الحرث(1)قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن طير الماء و ما(2)يأكل السّمك منه يحلّ قال لا بأس به كُلْهُ‌.

743-41905-(14) فقيه 214/3: قال الصادق عليه السلام: كُلّ ما كان فى البحر ممّا يؤكل فى البرّ مثله فجائز أكله و كلّ ما كان فى البحر ممّا لا يجوز أكله فى البرّ لم يجز أكله.

744-41906-(15) فقيه 172/2: روى عبد اللّه بن سنان عن الصّادق عليه السلام أنّه قال: كلّما لم يصفّ من الطّير فهو بمنزلة الدّجاج.

745-41907-(16) فقيه 172/2: سأل أبا عبد اللّه عليه السلام الحسن الصّيقل عن دجاج مكّة و طيرها فقال مالم يصفّ فكله و ماكان يصفّ فخلّ سبيله.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية حريز (3)من باب (99) ما يجوز للمحرم أن يذبحه من أبواب ما يجب


1) . نجيّة بن الحارث - \يب.

2) . ممّا - فقيه.

3) . الرَّخَمَة: طائر أبقع على شكل النَّسر خِلقة إلّا أنّه مبقّع بسواد و بياض يقال له الأَنوق - اللّسان.

737-41899-(8) عبداللّٰه ابن ابى يعفور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من در نيزارها و تالاب ها هستم و پرندگان از كنار من رفت و آمد مى كنند. كدام يك از آن ها را بخورم‌؟ امام عليه السلام فرمود: آنچه را كه [هنگام پرواز] بال مى زند بخور و نخور آنچه را كه بال هايش را نگه مى دارد. گفتم: پرنده ذبح شده براى من آورده مى شود.

امام عليه السلام فرمود: هر پرنده اى را كه سنگدان دارد بخور.»

738-41900-(9) در كتاب فقه الرضا آمده است: «پرنده اى كه بال مى زند خورده مى شود و پرنده اى كه بال هايش را نگه مى دارد خورده نمى شود و اگر پرنده اى بال هايش را نگه مى دارد و بال زدنش بيش از نگه داشتن آن است خورده مى شود و اگر نگه داشتن آن بيش از بال زدنش است خورده نمى شود.»

739-41901-(10) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «در حديث ديگر آمده است: اگر پرنده هم بال هايش را نگه مى دارد و هم بال مى زند، پس بال زدنش بيش از نگه داشتن آن است خورده مى شود و اگر نگه داشتن بالش، بيش از بال زدنش است خورده نمى شود و از پرندگان آبى آن هايى خورده مى شوند كه سنگدان يا خار پشت پا دارند و آن هايى كه سنگدان يا خار پشت پا ندارند خورده نمى شوند.»

740-41902-(11) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است: «پرنده اى را بخور كه بال مى زند و رها كن آن را كه بال هايش را نگه مى دارد.»

741-41903-(12) حماد بن عيسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام كركس را ناپسند مى شمرد.

742-41904-(13) محمد بن حارث (نجية بن حارث) گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره پرنده آبى و پرنده اى كه ماهى مى خورد سؤال كردم كه آيا حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد، آن را بخور.»

743-41905-(14) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هر حيوان دريايى كه مشابهش در خشكى خورده مى شود، خوردنش جايز است و هر حيوان دريايى كه در خشكى خورده نمى شود، خوردنش جايز نيست.»

744-41906-(15) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر پرنده اى كه [هنگام پرواز] بال هايش را نگه نمى دارد همانند مرغ خانگى است.»

745-41907-(16) حسن بن صيقل از امام صادق عليه السلام درباره مرغ مكه و پرنده هايش سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: «آنچه را كه بال هايش را نگه نمى دارد، بخور و آنچه را كه بال هايش را نگه مى دارد، آزادش گذار.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب نود و نهم از باب هاى محرمات احرام فرموده امام عليه السلام كه: «محرم گاو، شتر، گوسفند و هر پرنده اى را كه بال هايش را نگه نمى دارد ذبح مى كند.»

اجتنابه على المحرم ج 13 قوله عليه السلام: المحرم يذبح البقرة و الإبل و الغنم و كُلّ ما لم يصفّ من الطيّر.

و في رواية سماعة (16) من باب (2) تحريم الميتة من ابواب الأطعمة ج 28 قوله عليه السلام:

حرّم رسول اللّه صلى الله عليه و آله كُلّ ذى مخلب من الطّير.

و قوله عليه السلام: فكُل الان من طير البرّ ما كانت له حوصلة و من طير الماء ما كانت له قانصة كقانصة الحمام لا معدة كمعدة الإنسان و كُلّ ما صفّ و هو ذو مخلب فهو حرام و الصّفيف كما يطير البازىّ و الصّقر و الحِدأَة و ما أشبه ذلك و كُلّ ما دفّ فهو حلال و الحوصلة و القانصة يمتحن بها من الطّير ما لا يعرف طيرانه و كلّ طير مجهول.

وفى مرسلة الهداية (6) من باب (11) تحريم لحوم السّباع قوله صلى الله عليه و آله: يوكَلُ من طير الماء ما كانت له قانصة أو صيصيّة.

و في رواية الدعائم (8) قوله عليه السلام: (وأمّا ما يحلّ‌) من لحوم الطّير كلّ ما كانت له قانصة..

و في رواية ابن سنان (9) قوله عليه السلام: كلّ ذى مخلب من الطّير حرام و كلّ ما كانت له قانصة من الطّير فحلال.

و علّة أخرى تفرّق بين ما أحلّ من الطّير و ما حرّم قوله عليه السلام:

كُلْ ما دفّ و لا تأكل ما صفّ‌.

و في رواية سماعة (14) قوله عليه السلام: أمّا لحوم السّباع من الطّير والدّوابّ فانّا نكرهه. ولاحظ ساير أحاديث الباب فانّ فيها ما يدلّ على حرمة السّباع من الطّير.

ويأتى

فى رواية ابن سنان (3) من الباب التّالى قوله: ما تقول فى الحبارىٰ قال عليه السلام إن كانت له قانصة فكُلْ و سألته عن طير الماء فقال مثل ذلك.

و في رواية سلمة (14) من باب (37) مايحلّ أكله من البيض و مايحرم قوله عليه السلام: و أمّا الطّير فما لم تكن له قانصة فلا تأكله.

(35) باب عدم تحريم أكل الحُبارىٰ‌

746-41908-(1)كافى 313/6: محمد بن يحيى عن محمد بن عيسى عن علىّ بن سليمان عن مروك بن عبيد عن نشيط بن صالح قال سمعت أبا الحسن الأوّل عليه السلام يقول: لا أرى بأكل (لحم - المكارم) الحُبارىٰ‌(1) بأساً و إنّه جيّد للبواسير و وجع الظّهر و هو ممّا يعين على (كثرة - كا) الجماع. المكارم 161: عن ابن الحسن عليه السلام قال: لا أرى (و ذكر مثله).


1) . الحُبارىٰ‌: طائر أكبر من الدّجاج الأهلىّ و أطول عنقاً يضرب به المثل فى البلاهة فيقال (أبله من الحُبارىٰ‌).

و در روايت شانزدهم از باب دوم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر پرنده چنگال دارى را حرام كرد.» و نيز اين فرموده كه: «پس اكنون از پرندگان خشكى آن هايى را بخور كه چينه دان دارند و از پرندگان آبى آن هايى كه سنگدان دارند همانند سنگدان كبوتر نه معده اى همانند معده انسان و هر پرنده اى كه بال هايش را نگه مى دارد كه همان چنگال دار است حرام است و نگه داشتن بال مانند پرواز كردن باز، صقر، زغن و مشابه آن است.

و هر پرنده اى كه بال مى زند حلال است و به وسيله چينه دان و سنگدان پرنده هايى كه پروازشان شناخته شده نيست و پرندگان مجهول آزمايش مى شوند.»

و در روايت ششم از باب يازدهم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «از پرندگان آبى آن هايى كه سنگدان يا خار پشت پا دارند خورده مى شوند.»

و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «و پرندگان حلال گوشت هر پرنده سنگدان دارى است.»

و در روايت نهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر پرنده چنگال دارى حرام است و هر پرنده سنگدان دارى حلال است و نشانه ديگرى كه ميان پرندگان حلال شده و حرام شده جدايى مى اندازد اين سخن اوست: بخور آنچه را بال مى زند و نخور آنچه بال هايش را نگه مى دارد.»

و در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «و گوشت درندگان و درندگان از پرندگان و حيوانات حتماً براى ما ناخوشايند و ناپسند است.»

و ديگر روايات آن باب را بنگر كه بر حرمت پرندگان درنده دلالت مى كند.

مى آيد:

و در روايت سوم از باب بعدى اين گفته كه: «درباره هوبره چه مى فرماييد؟ امام عليه السلام فرمود: اگر سنگدان دارد بخور.

و درباره پرنده آبى سؤال كردم و امام همين پاسخ را داد.»

و در روايت چهاردهم از باب سى و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «پرنده اى كه سنگدان ندارد، آن را نخور.»

باب 35 حكم خوردن هوبره

746-41908-(1) نشيط بن صالح از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من در خوردن گوشت هوبره اشكالى نمى بينم و آن براى بواسير و درد كمر خوب است و آن به كثرت آميزش كمك مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث بدون سند از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده است.

747-41909-(2) تهذيب 17/9: الحسين بن سعيد عن محمد بن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن كردين المسمعىّ قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الحُبارىٰ قال لوددت أنّ عندى منه فاكل (منه - يب) حتّى أتملّى(1)فقيه 206/3: سأل كردين المسمعىّ أبا عبد اللّه عليه السلام و ذكر مثله.

748-41910-(3) تهذيب 15/9: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن عبد اللّه بن المغيرة عن عبد اللّه بن سنان قال: سأل أبى أبا عبد اللّه عليه السلام و أنا أسمع ما تقول فى الحُبارىٰ قال عليه السلام إن كانت له قانصة فكُل و سألته عن طير الماء فقال مثل ذلك و سألته عن بيض طير الماء فقال ما كان منه مثل بيض الدّجاج يعنى على خلقته فكُل.

(36) باب عدم تحريم اليعاقيب

749-41911-(1) تهذيب 376/5: الحسين بن سعيد عن عبيد بن معاوية بن شريح عن أبيه عن ابن سنان قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّ هؤلاء يأتونا بهذه اليعاقيب فقال لا تقربوه فى الحرم الّا ماكان مذبوحاً فقلت انّا نأمرهم أن يذبحوها هنالك فقال نعم كُل و أطعمنى.

(37) باب ما يحلّ أكله من البيض و ما يحرم

اشاره

750-41912-(1)كافى 248/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن العلاء تهذيب 15/9: الحسين بن سعيد عن فضالة عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال: إذا دخلت أجمة فوجدت بيضاً فلا تأكل منه(2)إلّا ما اختلف طرفاه.

751-41913-(2) كافى 249/6: بعض أصحابنا عن أحمد بن جمهور عن محمد ابن القاسم عن ابن أبى يعفور قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّى أكون فى الاجام فيختلف علىّ البيض فما آكل منه فقال كلّ منه ما اختلف طرفاه.

752-41914-(3) فقيه 265/4: فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام: يا علىّ كُل من البيض ما اختلف طرفاه.


1) . أمتلى - فقيه.

2) . فلا تأكله - يب.

747-41909-(2) كردين مسمعى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره هوبره سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: دوست داشتم از آن نزد من بود پس از آن مى خوردم تا سير مى شدم.»

748-41910-(3) عبداللّٰه بن سنان گويد: «شنيدم كه پدرم از امام صادق عليه السلام پرسيد: درباره هوبره چه مى گوييد؟

امام عليه السلام فرمود: اگر سنگدان دارد بخور.

و درباره پرنده آبى سؤال كردم و امام عليه السلام همان پاسخ را داد و درباره تخم پرنده آبى سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: آن هايى را كه مثل تخم مرغ خانگى است يعنى بر آفرينش آن است پس بخور.»

باب 36 حكم خوردن كبك

749-41911-(1) ابن سنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: اين ها اين كبك را براى ما مى آورند.

امام عليه السلام فرمود: در حرم به آن ها نزديك نشو مگر آن كه ذبح شده باشد.

گفتم: ما دستور مى دهيم كه در آنجا براى ما ذبح كنند.

امام عليه السلام فرمود: آرى بخور و به من نيز بخوران.»

باب 37 معيار شرعى تخم هاى حلال و حرام

750-41912-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه داخل در نيزار و تالابى شدى و در آن تخم يافتى از آن نخور مگر آنچه را دو سويش متفاوت است.»

751-41913-(2) ابن ابى يعفور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من در نيزارها و تالاب ها هستم و به تخم هايى برخورد مى كنم كدام يك از آن ها را بخورم‌؟ امام عليه السلام فرمود: از آن ها تخمى را بخور كه دو سويش متفاوت است.»

752-41914-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه در حديث سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على آمده است: «اى على! آن تخمى را بخور كه دو سويش متفاوت است.»

753-41915-(1)فقه الرّضا عليه السلام 295: و يؤكل من البيض ما اختلف طرفاه.

754-41916-(5) فقه الرضا عليه السلام 254: و مثل البيض إذا استوى طرفاه و السّمك الّذى لا فلوس له فحرام أكله(2)إلّا عند الضّرورة.

755-41917-(6) المناقب 204/4: سئل (الباقر عليه السلام) انّه وجد فى جزيرة بيضاً كثيراً فقال كُلْ ما اختلف طرفاه و لا تأكل ما استوى طرفاه.

756-41918-(7) تحف العقول 338: (عن الصّادق عليه السلام): و أمّا ما يجوز أكله من البيض فكلّما اختلف طرفاه فحلال أكله و ما استوى طرفاه فحرام أكله.

757-41919-(8) المقنع 142: و كل من البيض ما اختلف طرفاه.

758-41920-(9) الهداية 79: كُل من البيض ما اختلف طرفاه و لا تأكل ما استوى طرفاه.

759-41921-(10) قرب الإسناد 279: عبد اللّه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سئلته عن بيض أصابه رجل فى أجمة لا يدرى بيض ما هو هل يصلح أكله قال إذا اختلف رأساه فلا بأس و إن كان الرّأسان سواء فلا يحلّ أكله.

760-41922-(11) كافى 249/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير تهذيب 15/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن زرارة عن أبى الخطّاب قال: سألت (- ه يعنى - كا) أبا عبد اللّه عليه السلام عن رجل يدخل الأجَمة فيجد فيها بيضاً مختلفاً لا يدرى بيض ما هو أبيض ما يكره (- ه - يب) من الطّير أو يستجبّ فقال إنّ فيه عَلَماً لا يخفى اُنظر (إلى - كا) كلّ بيضة تعرف رأسها من أسفلها فكُل (ها - يب) و ما سوى(3)ذلك فدَعه.

761-41923-(12) تهذيب 16/9: محمد بن يعقوب عن كافى 249/6: علىّ بن ابراهيم (عن أبيه - يب) عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: كُلْ من البيض مالم يستو رأساه و قال ما كان من بيض طير الماء مثل بيض الدّجاج و على خلقته احد(4)رأسيه مفرطح(4) و الّا فلا (تأكل - كا) قرب الإسناد 49: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمد عليهما السلام قال: سئل عن بيض طير الماء فقال ما كان من بيض و ذكر نحوه.


1) . أى عريض.

2) . كلّه - خ.

3) . و ما يستوى فى ذلك - خ كا.

4) . احدى - يب.

753-41915-(4) در كتاب فقه الرضا آمده است: «از تخم ها هر يك دو سويش متفاوت است خورده مى شود.»

754-41916-(5) در همان كتاب آمده است: «و مثل تخمى كه دو سويش يكسان است و ماهى بدون فلس پس خوردنش (همه اش) حرام است مگر هنگام اضطرار.»

755-41917-(6) در كتاب مناقب ابن شهر آشوب روايت مى شود كه از امام باقر عليه السلام سؤال شد: «در جزيره اى تخم هاى فراوانى يافت مى شود.

امام عليه السلام فرمود: آن هايى را بخور كه دو سويش متفاوت است و آن هايى را كه دو سويش يكسان است نخور.»

756-41918-(7) در كتاب تحف العقول از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «و تخم هايى كه خوردنش جايز است پس هر آنچه دو سويش متفاوت است، خوردنش حلال است و آنچه دو سويش يكسان است، خوردنش حرام است.»

757-41919-(8) در كتاب المقنع آمده است: «تخم هايى را بخور كه دو سويش متفاوت است.»

758-41920-(9) در كتاب الهدايه آمده است: «تخم هايى را بخور كه دو سويش متفاوت است و تخم هايى را كه دو سويش يكسان است نخور.»

759-41921-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: شخصى در نيزار و تالابى تخم هايى مى يابد كه نمى داند تخم هاى چه پرنده اى است آيا خوردنش شايسته است‌؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه دو سرش متفاوت بود اشكال ندارد و اگر دو سرش يكسان بود خوردنش حلال نيست.»

760-41922-(11) ابوخطاب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى وارد نيزار و تالابى مى شود و در آن تخم هاى گوناگونى مى يابد كه نمى داند تخم چه پرنده اى است‌؟ آيا تخم پرنده ناخوشايند است يا پرنده محبوب‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن نشانه آشكارى دارد. بنگر كه هر تخمى سرش از پايين آن شناخته مى شود پس (آن را) بخور و غير از آن را رها كن (يا و هر چه در اين مورد يكسان بود رهايش كن.)»

761-41923-(12) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «هر تخمى را كه دو سرش يكسان نبود بخور.

و فرمود: تخم هر پرنده آبى را كه همانند تخم مرغ خانگى و بر آفرينش آن يك سرش پهن است [بخور] و در غير اين صورت نه (نخور).

مسعدة بن صدقه گويد: از امام صادق عليه السلام درباره تخم پرنده آبى سؤال شد.

امام عليه السلام فرمود: تخم هر پرنده...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

762-41924-(13) فقيه 206/3: سأل عبد اللّه بن سنان أبا عبد اللّه عليه السلام عن بيض طير الماء فقال عليه السلام ما كان منه مثل بيض الدّجاج يعنى على خلقته فكُل

(وتقدّم مثله فى رواية عبد اللّه بن سنان (1)فى باب (35) عدم تحريم أكل الحُبارىٰ‌)

763-41925-(14) الخصال 139: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن الحكم بن مسكين الثّقفىّ قال حدّثنى أبو سعيد المكارى عن سلمة بيّاع الجوارى قال: سألنى رجل من أصحابنا أن أقوم له فى بيدر و أحفظه فكان الى جانبى دير فكنت أقوم إذا زالت الشّمس فأتوضّأ و أصلّى فنادانى الدّيرانىّ ذات يوم فقال ما هذه الصّلوٰة الّتى تصلّى فما أرىٰ أحداً يصلّيها فقلت أخذناها عن ابن رسول اللّه صلى الله عليه و آله فقال و عالم هو فقلت له نعم.

فقال سله عن ثلاث خصال عن البيض أىّ شىء يحرم منه و عن السمك أىّ شىءٍ يحرم منه و عن الطير اىّ شىء يحرم منه قال فحججت فدخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام فقلت له إنّ رجلاً سألنى أن أسألك عن ثلاث خصال قال و ما هى قلت قال لى سله عن البيض أىّ شىء يحرم منه و عن السّمك أىّ شىء يحرم منه و عن الطّير أىّ شىء يحرم منه فقال أبو عبد اللّه عليه السلام قل له أمّا البيض كلّ ما لم تعرف رأسه من إسته فلا تأكله و أمّا السمك فما لم يكن له قشر فلا تأكله و أمّا الطّير فما لم تكن له قانصة فلا تأكله، الخبر.

764-41926-(15) مستدرك 184/16: الطّبرىّ فى الدّلائل عن الهيثم النّهدىّ عن اسماعيل بن مهران عن رجل من أهل بيرما(2)قال: كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام فودّعته و خرجت حتّى بلغت الأعوض(3)ثمّ ذكرت حاجة لى فرجعت اليه و البيت غاصّ بأهله و كنت أردت أن أسأله عن بيوض ديوك الماء فقال لى (يابت(3) يعنى البيض - و عانا ميتاً(4)- يعنى ديوك الماء - بنا حل - يعنى لاتأكل -). بصائر الدّرجات 334: حدّثنا النّهدىّ عن اسماعيل بن مهران عن رجل: نحوه.


1) . ياتب - بصائر

2) . هكذا فى مستدرك و قيل و لعلّ صحيحه بئر أرما و هو بئر على ثلاثة أميال من المدينة المنوّرة - معجم البلدان ج 1 ص 298.

3) . كذا فى مستدرك و قيل لعلّ صحيحه الأعوص و هو موضع قرب المدينة يبعد عنها أميالاً يسيرة - معجم البلدان، ج 1، ص 223.

4) . دعانا مينا - بصائر.

762-41924-(13) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام درباره تخم پرنده آبى سؤال شد. امام عليه السلام فرمود:

«تخم هايى را بخور كه همانند تخم مرغ خانگى است يعنى بر آفرينش آن است.»

نظير اين حديث در روايت سوم از باب سى و پنجم هست.

763-41925-(14) سلمه كنيز فروش گويد: «يكى از شيعيان از من درخواست كرد كه در كنار خرمنش بمانم و آن را حفظ كنم. در آنجا در نزديكى من ديرى بود. روزها هنگام ظهر وضو مى گرفتم و به نماز مى ايستادم. يك روز راهب آن دير به من گفت: اين چه نمازى است كه مى خوانى‌؟ من احدى را نديدم كه اين گونه نماز بخواند.

پس من گفتم: ما اين نماز را از پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله فرا گرفتيم.

راهب گفت: آيا وى عالِم است‌؟

گفتم: آرى.

راهب گفت: سه مسأله از وى بپرس: 1 - درباره تخم كه كدام يك حرام است‌؟ 2 - درباره ماهى كه چه نوعى از آن حرام است‌؟ 3 - درباره پرنده كه چه گونه اى حرام است‌؟

من آن سال پس از مراسم حج نزد امام صادق عليه السلام رفتم و به وى گفتم: شخصى از من خواسته است كه درباره سه موضوع از شما سؤال كنم.

امام عليه السلام فرمود: آن ها چيست‌؟

گفتم: به من گفته است: از وى درباره تخم بپرس كه چه نوعى از آن حرام است‌؟ و درباره ماهى كه چه گونه اى از آن حرام است‌؟ و درباره پرنده كه كدام يك از آن حرام است‌؟

امام صادق عليه السلام فرمود: به وى بگو: درباره تخم؛ هر تخمى را كه بالايش را از پايين آن نشناختى آن را نخور و درباره ماهى هر ماهى كه فلس ندارد آن را نخور و درباره پرنده هر پرنده اى كه سنگدان ندارد، آن را نخور...»

764-41926-(15) اسماعيل بن مهران گويد: «شخصى از اهل بيرما گفت: من نزد امام صادق عليه السلام بودم آنگاه با وى خداحافظى كردم و حركت كردم تا به اعوض رسيديم در آنجا يادم آمد كه كارى با امام عليه السلام داشتم از اين رو بازگشتم و زمانى نزد امام عليه السلام رسيدم كه خانه وى پر از جمعيت بود. من مى خواستم درباره تخم مرغان آبى از امام عليه السلام بپرسم كه امام عليه السلام به من فرمود: تخم مرغان آبى را نخور.»

765-41927-(16) الخرايج و الجرايح 752/2: روى عن اسماعيل بن مهران قال: كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام أودّعه و كنت حاجّاً فى تلك السّنة فخرجت ثمّ ذكرت شيئاً أردت أن أسأله عنه فرجعت اليه و منزله غاصّ بالنّاس و كان ما أسئله عنه بيض طيور الماء فقال لى من غير سؤالى الأصلح أن لا تأكل.

766-41928-(17) مستدرك 183/16: علىّ بن الحسين المسعودىّ فى إثبات الوصيّة عن الحسين بن اسماعيل شيخ من أهل النّهرين قال: خرجت و أهل قريتى الى أبى الحسن عليه السلام بشىءٍ كان معنا و كان بعض أهل القرية قد حمّلنا رسالة و دفع الينا ما أوصلناه و قال تقرءونه منّى السّلام و تسئلونه عن بيض الطّائر الفلانىّ من طيور الاجام هل يجوز أكله أم لا؟ فسلّمنا ما كان معنا الى خازنه و أتاه رسول السّلطان فنهض ليركب و خرجنا من عنده و لم نسئله عن شىء فلمّا صرفنا فى الشّارع لحقنا فقال لرفيقى بالنّبطية إقرء فلاناً السّلام و قل له بيض الفلانىّ لا تأكله فانّه من المسوخ.

767-41929-(18) كافى 325/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن بعض أصحابنا عن ابن أبى نجران عن داود بن فرقد قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الشّاة و البقر ربّما درّت اللّبن من غير أن يضربها الفحل، و الدّجاجة ربما باضت من غير أن يركبها الدّيك قال فقال عليه السلام كلّ هذا حلال طيّب لك كلّ شىءٍ يؤكل لحمه فجميع ماكان منه من لبن أو بيض أو انفحة فكُلّ هذا حلال طيّب و ربما يكون هذا قد ضربه الفحل و يبطئ و كلّ هذا حلال.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية سليمان (35) من باب (2) تحريم الميتة قوله عليه السلام: الطّاووس لا يحلّ أكله و لا بيضه. وفى نقل آخر (29): فلا يؤكل لحمه و لا بيضه.

و في رواية الأعمش (5) من باب (11) تحريم لحوم السّباع قوله عليه السلام: و يؤكل من البيض ما اختلف طرفاه و لا يؤكل ما استوى طرفاه.

و في رواية الدّعائم (8) قوله صلى الله عليه و آله: و ما كان من البيض مختلف الطّرفين فحلال أكله و ما استوى طرفاه فهو من بيض ما لا يؤكل لحمه.

و في رواية الدّعائم (3) من باب (20) تحريم لحوم الجلّالة قوله: نهى صلى الله عليه و آله عن أكل لحوم الجلّالة و ألبانها و بيضها حتّى تستبرأ.

و في رواية ابن أبى يعفور (8) قوله عليه السلام: انّ البيض إذا كان ممّا يؤكل لحمه فلا بأس به و بأكله فهو حلال.

و في رواية زرارة (2) من باب (34)

765-41927-(16) اسماعيل بن مهران گويد: «در يك سال به قصد انجام مراسم حج با امام صادق عليه السلام خداحافظى كردم و به راه افتادم. سپس مسأله اى يادم آمد كه مى خواستم از امام صادق عليه السلام بپرسم از اين رو نزد وى بازگشتم در حالى كه خانه امام عليه السلام پر از جمعيت بود. مسأله اى كه از امام عليه السلام مى خواستم بپرسم درباره تخم مرغان آبى بود و بدون آن كه در اين باره سؤال كنم امام عليه السلام به من فرمود: بهتر آن است كه نخورى.»

766-41928-(17) حسين بن اسماعيل بزرگ اهل نهرين گويد: «من همراه گروهى از اهل قريه ام براى ديدار امام موسى بن جعفر عليه السلام با هدايايى حركت كرديم. هنگام حركت مان يكى از اهالى قريه به وسيله ما پيامى براى امام عليه السلام فرستاد و چيزى تحويل ما داد كه به امام عليه السلام برسانيم. وى گفت: سلام مرا به امام عليه السلام برسانيد و از وى درباره تخم فلان پرنده از پرندگان تالاب بپرسيد كه آيا خوردنش جايز است يا نه‌؟

وقتى ما رسيديم چيزهايى را كه همراه داشتيم به خزانه دار امام عليه السلام تحويل داديم ولى پيش از آن كه چيزى از وى بپرسيم فرستاده حاكم نزد امام عليه السلام آمد و او نيز براى سوار شدن به پا خاست و ما نيز بيرون آمديم. در خيابان امام عليه السلام به ما رسيد و با زبان نبطى به دوستم گفت: به فلانى سلام برسان و به وى بگو:

تخم فلان پرنده را نخور زيرا آن از مسخ شدگان است.»

767-41929-(18) داود بن فرقد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: چه بسا گاو و گوسفندى بدون جفت گيرى نر با آن به شير مى آيد و مرغ بدون جفت گيرى خروس با آن تخم مى گذارد.

امام عليه السلام فرمود: همه اين ها حلال و پاكيزه است براى تو. تمام چيزهايى كه از حيوانات حلال گوشت به دست مى آيد از شير يا تخم يا پنير مايه پس همه آن ها حلال و پاكيزه است و چه بسا در اين موارد حيوان نر قبلاً با آن جفت گيرى كرده ولى تخم گذارى آن با تأخير صورت گرفته است و همه اين ها حلال است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سى و پنجم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «خوردن طاووس و تخمش حلال نيست.»

و در گزارش ديگرى آمده است: «گوشتش و تخمش خورده نمى شود.»

و در روايت پنجم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «تخم هايى خورده مى شود كه دو سويش متفاوت است و آن هايى كه دو سويش يكسان است خورده نمى شود.»

و در روايت هشتم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «و هر يك از تخم هايى كه دو طرفش متفاوت است خوردنش حلال است و تخم هايى كه دو سويش يكسان است پس از تخم حيوان حرام گوشت است.»

و در روايت سوم از باب بيستم اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از گوشت حيوان نجاست خوار و شير و تخم آن نهى كرد تا اين كه استبرا شود.»

و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه تخم از حيوان حلال گوشت باشد اشكالى در آن و در خوردنش نيست، آن حلال است.»

ما يحلّ من الطّير و ما يحرم قوله: قلت البيض فى الاجام قال كُلُّ ما استوى طرفاه فلا تأكل و كُلّ ما اختلف طرفاه فكل.

ويأتى فى الباب التّالى ما يناسب ذلك.

(38) باب ماورد فى خواصّ البيض و أكله

اشاره

768-41930-(1)كافى 324/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن جعفر بن محمد بن حكيم عن يونس عن مرازم قال: ذكر أبو عبد اللّه عليه السلام البيض فقال أمّا انّه خفيف يذهب بقَرَم اللّحم.(1) قال و رواه محمد بن اسماعيل بن بزيع عن جعفر بن محمد بن حكيم عن مرازم انّه زاد فيه: و ليست له غائلة اللّحم. المحاسن 481: البرقى عن جعفر بن محمد (و ذكر مثله سنداً و متناً الى قوله: بَقَرم اللحم) وفيه 481: البرقى عن محمد بن اسماعيل (و ذكر مثله سنداً و متناً الى قوله: غائلة اللحم).

769-41931-(2)مكارم الأخلاق 162: عن علىّ بن محمد(2) بن أشيم قال: شكوت الى الرّضا عليه السلام قلّة استمرائى (الى - ك) الطّعام فقال كُل محّ البيض(3)قال ففعلت فانتفعت به.

770-41932-(3) دعائم الإسلام 145/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: اللّحم و اللّبن ينبتان اللّحم و يشدّان العظام(4)و اللّحم يزيد فى السّمع و البصر و اللّحم بالبيض يزيد فى الباءَة.

771-41933-(4) كافى 324/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى عن عبيداللّه بن عبد اللّه الدّهقان عن درست عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

شكا نبىّ من الأنبياء عليهم السلام الى اللّه عزّ و جلّ قلّة النّسل فقال كُل اللّحم بالبيض. المحاسن 481: البرقىّ عن محمد بن علىّ اليقطينىّ عن عبيداللّه بن عبد اللّه الدّهقان (عن درست - خ) عن عبد اللّه بن سنان: نحوه.


1) . القَرَم بالتّحريك شدّة شهوة اللّحم حتّى لا يصبر عنه - مجمع.

2) . أحمد - خ.

3) . مُحُّ كلّ شىء: خالصه و المُحّ و المُحّة صفرة البيض - اللّسان - مخّ - خ - مخّ كلّ شىء خالصه - اللّسان.

4) . العظم - \خ.

و در روايت دوم از باب سى و چهارم اين گفته كه: «تخم در تالاب [چگونه است‌؟] امام فرمود:

هر تخمى را كه دو سويش يكسان است نخور و هر چه دو سويش متفاوت است، بخور.»

مى آيد:

در باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 38 خواص خوردن تخم مرغ

768-41930-(1) مرازم گويد: «امام صادق عليه السلام از تخم مرغ ياد كرد و فرمود: آگاه باشيد كه آن سبك است و تمايل شديد به گوشت را از بين مى برد.»

و بنا به گزارش ديگرى در ادامه سخن امام عليه السلام آمده است: «و آثار ناگوار گوشت را ندارد.»

769-41931-(2) على بن اشيم گويد: «از كم اشتها بودنم نزد امام رضا عليه السلام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: زرده تخم مرغ را بخور. اين كار را انجام دادم و از آن سود بردم.»

770-41932-(3) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «گوشت و شير، گوشت را مى روياند و استخوان ها را محكم مى كند و گوشت بر قواى شنوايى و بينايى مى افزايد و گوشت همراه تخم مرغ نيروى باه (قدرت جنسى) را مى افزايد.»

771-41933-(4) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از پيامبران از كمى نسل به خدا شكايت كرد. خداوند فرمود: گوشت را همراه تخم مرغ بخور.»

772-41934-(5) المحاسن 481: البرقىّ عن أبى القاسم الكوفىّ و يعقوب بن يزيد عن القندىّ عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: شكا نبىّ من الأنبياء الى ربّه قلّة الولد فأمره بأكل البيض.

773-41935-(6) المحاسن 481: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن أبيه عن سعد عن الأصبغ عن علىّ عليه السلام قال: إنّ نبيّاً من الأنبياء شكا إلى اللّه قلّة النّسل فى أمّته فأمره أن يأمرهم بأكل البيض ففعلوا فكثر النّسل فيهم. المكارم 163: عن علىّ عليه السلام: نحوه.

774-41936-(7) كافى 324/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن سالم عن أحمد ابن النّضر المحاسن 481: البرقىّ عن أبيه عن أحمد بن النّضر عن عمر بن أبى حسنة الجمّال قال: شكوت الى أبى الحسن عليه السلام قلّة الولد فقال لى استغفر اللّه و كُل البيض بالبصل.

775-41937-(8) المحاسن 481: البرقىّ عن نوح بن شعيب عن كامل عن محمد بن ابراهيم الجعفىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من عدم الولد فليأكل البيض و ليكثر منه.

776-41938-(9) وفيه 481: البرقى عن على بن حسّان عن موسى بن بكر قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: أكثروا من البيض فانّه يزيد فى الولد.

777-41939-(10) طب الأئمّة عليهم السلام 130: عن محمّد الباقر عليه السلام انّه قال: من عدم الولد فليأكل البيض و ليكثر منه فانّه يكثر النّسل.

778-41940-(11) مكارم الأخلاق 163: عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من عدم الولد فليأكل البيض و ليكثر منه.

779-41941-(12) كافى 325/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 481: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى عن أبيه عن جدّه و قيس(1)بن عبدالعزيز عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: محُّ البيض خفيف و البياض ثقيل.

780-41942-(13) المحاسن 482: البرقىّ عن يوسف بن السّخت البصرى عن محمد بن جمهور عن حمران بن أعين قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّ أناساً يزعمون أنّ صفرة البيض أخفّ من البياض فقال إلى ما يذهبون فى ذلك قلت يزعمون أنّ الرّيش من(2)البياض و أنّ العظم و العصب من(3)الصّفرة فقال أبو عبد اللّه عليه السلام فالرّيش أخفّها.


1) . عن جدّه قيس بن عبدالعزيز - ئل - عن جدّه و هو عن ميسر بن عبدالعزيز - المحاسن.

2) . فى - خ.

3) . فى - خ.

772-41934-(5) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از پيامبران به پروردگارش از كمى فرزند شكايت كرد و خداوند خوردن تخم مرغ را به وى دستور داد.»

773-41935-(6) اصبغ از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از پيامبران به خداوند از كمى نسل امت خويش شكايت كرد. خداوند به وى دستور داد تا به امتش دستور به خوردن تخم مرغ بدهد. آنگاه آنان چنين كردند و نسل شان زياد شد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از على عليه السلام روايت مى شود.

774-41936-(7) عمر بن ابى حسنه جمال گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام از كمى فرزند شكايت كردم.

امام عليه السلام فرمود: از خداوند درخواست آمرزش كن و تخم مرغ را با پياز بخور.»

775-41937-(8) محمد بن ابراهيم جُعفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس فرزند ندارد، بايد زياد تخم مرغ بخورد.»

776-41938-(9) موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تخم مرغ زياد بخوريد زيرا آن فرزند را زياد مى كند.»

777-41939-(10) در كتاب طب الائمه از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس فرزند ندارد بايد زياد تخم مرغ بخور زيرا آن نسل را زياد مى كند.»

778-41940-(11) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس فرزند ندارد بايد زياد تخم مرغ بخورد.»

779-41941-(12) قيس بن عبد العزيز از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زرده تخم مرغ سبك است و سفيده آن سنگين است.»

780-41942-(13) حمران بن اعين گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: گروهى از مردم مى پندارند زرده تخم مرغ سبك تر از سفيده آن است.

امام عليه السلام فرمود: اين مطلب را چگونه توجيه مى كنند؟

گفتم: آنان معتقدند كه پر از سفيدى است و استخوان و عصب از زرده است.

امام عليه السلام فرمود: پس پر سبك تر است.»

781-41943-(14) مستدرك 359/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و مداومة أكل البيض يعرض منه الكَلَف(1) فى الوجه و قال عليه السلام و كثرة أكل البيض و إدمانه يورث الطّحال و رياحاً فى رأس المعدة و الإمتلاء من البيض المسلوق(2) يورث الرّبو و الابتهار(1)و قال عليه السلام و احذر أن تجمع بين البيض و السّمك فى المعدة فى وقت واحد فانّهما متى اجتمعا فى جوف الإنسان ولدا عليه النّقرس و القولنج و البواسير و وجع الأضراس.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية معاوية (4) من باب (2) ماورد فى أنّ الحمام يوم و يوم لا يكثر اللحم من ابواب الحمّام ج 21 قوله عليه السلام: و امّا الّتى يهزلن فإدمان أكل البيض و السمك و الطلع.

(39) باب أنّ الفأرة و نحوها إذا ماتت فى الزّيت أو السّمن أو نحوهما و كان مايعاً حرم أكله و جاز الاستصباح به و إن كان جامداً أخذت و ما حولها و حلّ الباقى و أنّ الفأرة و الكلب إذا أكلا من الخبز ينزع الموضع الّذى أكلا منه و يؤكل سائره و حكم ما اذا شربا من سمن أو زيت أو لبن

اشاره

782-41944-(2)تهذيب 85/9: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن السّمن يقع فيه الميتة فقال إن كان جامداً فألق ما حوله و كُل الباقى فقلت الزّيت فقال أسرج به.

783-41945-(3)تهذيب 86/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ قال:

سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الفأرة والدّابة تقع فى الطّعام و الشّراب فتموت فيه فقال إن كان سمناً أو عسلاً أو زيتاً فانّه ربّما يكون بعض هذا و إن كان الشّتاء فانزع ما حوله و كُله و إن كان الصّيف فارفعه حتّى تسرج به و إن كان ثرداً(4)فاطرح الّذى كان عليه و لا تترك طعامك من أجل دابّة ماتت عليه.


1) . الرّبو و الابتهار: انقطاع النّفس من الإعياء - اللّسان.

2) . اى سواد يكون فى الوجه - اللّسان.

3) . أى المطبوخ بالنّار.

4) . الثّرد: ما يهشم من الخبز و يبلّ بماء القِدر و غيره - \وثردت الخبز ثرداً كسرته فهو ثريد - \اللّسان، ج 3، ص 102.

781-41943-(14) در كتاب الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «مداومت بر خوردن تخم مرغ سبب پديد آمدن لكه هاى تيره در صورت مى شود.

و فرمود: زياد خوردن تخم مرغ و مداومت بر آن سبب طحال و بادهايى در سر معده مى شود و پر بودن معده از تخم مرغ آب پز نفس كشيدن را به زحمت مى اندازد.

و فرمود: و بپرهيز از اين كه در يك زمان ميان تخم مرغ و ماهى در معده جمع كنى زيرا وقتى آن دو با هم در معده انسان جمع شوند، به زيان او نقرس، قولنج، بواسير و درد دندان پديد مى آورند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب دوم از باب هاى حمام فرموده امام عليه السلام كه: «و چيزهايى كه لاغر مى كنند، مداومت بر خوردن تخم مرغ، ماهى و شكوفه خرماست.»

باب 39 حكم روغنى كه موش در آن مرده

782-41944-(1) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره روغنى كه مردار در آن مى افتد سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

اگر جامد است اطراف آن را بريز و بقيه را بخور.

گفتم: روغن زيتون [چه حكمى دارد؟]

فرمود: با آن چراغ برافروز!»

783-41945-(2) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره موش و حيوانى كه در غذا و نوشيدنى مى افتد و مى ميرد سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: اگر روغن يا عسل يا روغن زيتون است زيرا بسيار اتفاق مى افتد كه يكى از اين هاست و اگر زمستان است، اطراف آن را بردار و بخور و اگر تابستان است، آن را بردار تا با آن چراغ افروزى و اگر تريت (تريد) است روى آن را بريز و غذايت را به خاطر اين كه حيوانى روى آن مرده است، رها نكن.»

784-41946-(3) بحارالأنوار 264/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن الفأرة تموت فى السّمن و العسل الجامد أيصلح أكله قال أطرح ما حول مكانها الّذى ماتت فيه و كُل مابقى و لابأس.

785-41947-(4) البحار 261/10: ماوصل الينا من اخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عن الكلب و الفأرة اذا أكلا من الجبن أو السمن أيؤكل قال يطرح ما شمّاه و يؤكل مابقى. و سألته عن فأرة او كلب شرب من سمن او زيت او لبن أ يحلّ أكله قال ان كان جرّة او نحوها فلا يأكله و لكن ينتفع به فى سراج او غيره و ان كان اكثر من ذلك فلا بأس بأكله الّا أن يكون صاحبه موسراً فليهرقه و لا ينتفعنّ به فى شىء.

الإرجاعات

و تقدّم فى رواية علىّ بن جعفر (6 و 5 و 4) من باب (4) نجاسة سؤر الكلب من ابواب الاسئار (ج 2) ما يناسب الباب

وفى فى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء من أبواب النّجاسات قوله: و سئل عليه السلام عن الدّقيق يصيب فيه خرء الفأرة هل يجوز أكله قال إذا بقى منه شىء فلا بأس يؤخذ أعلاه فيرمىٰ به. وفى باب (11) جواز بيع الزّيت و السّمن النّجس للاستصباح من أبواب ما يكتسب به ج 22 ما يدلّ على ذلك خصوصاً رواية الدعائم (12 و 7) وكذا فى كثير من أحاديث باب (2) تحريم الميتة والدّم و المسوخ من أبواب الأطعمة 28.

ويأتى فى الباب التّالى و باب (41) أنّ الفأرة اذا و قعت فى مايع و خرجت حيّة لم يحرم أكله ما يناسب الباب فلاحظ.

و في رواية سعيد (1) من هذا الباب قوله: الفأرة تموت فى السمن و العسل فقال قال علىّ عليه السلام خذ ما حولها و كل بقيّته و عن الفأرة تموت فى الزيت فقال لا تأكله و لكن أسرج به.

(40) باب أنّ القِدر إذا طبخت ثمّ وجدت فيها فأرة ميتة وجب إراقة المرق و جاز أكل اللّحم بعد غسله و حكم مالو وقع فيها دم

اشاره

786-41948-(1) كافى 235/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن محمد بن اسماعيل

784-41946-(3) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: موشى در روغن و عسل جامد مى ميرد آيا خوردنش شايسته است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اطراف محلى را كه در آن مرده است بريز و بقيه را بخور اشكالى ندارد.»

785-41947-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: سگ يا موش از پنير يا روغن مى خورند آيا [بقيه آن] خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آنچه را بوييده اند ريخته مى شود و بقيه آن خورده مى شود.

و سؤال كردم: موش يا سگى از روغن يا روغن زيتون يا شير مى نوشد آيا خوردنش حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اگر يك سبو يا مثل آن است، آن را نخورد ولى در چراغ و مانند آن از آن استفاده كند و اگر بيش از آن است خوردنش اشكال ندارد مگر آن كه صاحبش توانگر باشد كه بايد آن را بريزد و در هيچ چيز از آن استفاده نكند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم، پنجم و ششم از باب چهارم از باب هاى نيم خورده مناسب با اين بحث هست.

و در روايت يكم از باب نوزدهم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «از امام عليه السلام سؤال شد: مدفوع موش در آرد مى ريزد آيا خوردنش جايز است‌؟ امام عليه السلام فرمود: وقتى چيزى از آن باقى بماند اشكال ندارد بالاى آن گرفته مى شود و دور ريخته مى شود.»

و در باب يازدهم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا و به ويژه روايت هفتم و دوازدهم و در بسيارى از روايات باب دوم از باب هاى خوراكى ها مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

و در باب بعدى و باب چهل و يكم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

در روايت يكم از همين باب اين گفته كه: «موش در روغن و عسل مى ميرد.

امام عليه السلام گفت: على عليه السلام فرمود: اطرافش را بگير و بقيه اش را بخور!

و درباره موشى كه در روغن زيتون مى ميرد، فرمود: آن را نخور بلكه با آن چراغ برافروز.»

باب 40 حكم افتادن خون در ديگ غذا

786-41948-(1)سعيد اعرج گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: (به مقدار) يك اوقيه(1) خون در ديگى


1) . هفت مثقال

عن علىّ بن النّعمان عن سعيد الأعرج قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن قِدر فيها (لحم - فقيه) جزور وقع فهيا (مقدار - كا) اُوقيّة من دم أيؤكل (منها - فقيه) فقال عليه السلام نعم لانّ‌(1) النّار تأكل الدّم. فقيه 216/3: سأل سعيد الأعرج أبا عبد اللّه عليه السلام (و ذكر مثله).

787-41949-(2) بحارالأنوار 290/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عن قِدر فيها ألف رطل ماء فطبخ فيها لحم وقع فيها و قيّة دم هل يصلح أكله قال إذا طبخ فكُل فلا بأس.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية السكونىّ (2) من باب (13) أنّ الماء المضاف إذا لاقته النجاسة تنجّس من أبواب المياه (ج 2) قوله: سئل عن قِدر طبخت فاذا فى القِدْر فأرة قال عليه السلام يهراق مرقها و يغسل اللحم و يؤكل. وفى الباب المتقدّم ما يناسب الباب.

(41) باب أنّ الفأرة إذا و قعت فى مايع أو جامد و خرجت حيّة لم يحرم أكله

اشاره

788-41950-(1)كافى 261/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن محمد بن اسماعيل عن علىّ بن النّعمان تهذيب 86/9: الحسين بن سعيد عن علىّ بن النّعمان عن سعيد الأعرج قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الفأرة (والكلب(2)- كا) تقع فى السّمن الزّيت ثمّ‌

تخرج منه حيّاً فقال لا بأس بأكله (يب - و عن الفأرة تموت فى السّمن و العسل فقال قال علىّ عليه السلام خذ ما حولها و كُل بقيّته و عن الفأرة تموت فى الزّيت فقال لا تأكله و لكن أسرج به).

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (12) طهارة جميع الدّوابّ ما خلا الكلب و الخنزير من أبواب النّجاسات ج 2 ما يدلّ على ذلك.

ولاحظ الباب المتقدّم و ما تقدّم عليه فانّ فيهما ما يدلّ على ذلك.


1) . فانّ - فقيه.

2) . و الظاهر انّ الصحيح نسخة التهذيب فانّها خالية عن الكلب و ما فى كا سهو من النسّاخ.

مى ريزد كه (گوشت) شترى در آن است آيا از آن خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى زيرا آتش خون را مى خورد.»

787-41949-(1)على بن جعفر گويد: «از برادرم سؤال كردم: مقدارى گوشت در ديگى كه هزار رطل(2)آب در آن است، پخته مى شود و يك اوقيه خون در آن مى ريزد آيا خوردنش شايسته است‌؟

امام عليه السلام فرمود: وقتى پخته شد بخور اشكال ندارد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب سيزدهم از باب هاى آب ها اين گفته كه: «ديگ غذايى پخته مى شود آنگاه موشى در آن يافت مى شود. امام عليه السلام فرمود: آبگوشتِ آن ريخته مى شود و گوشتِ آن شسته و خورده مى شود.»

در باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

باب 41 حكم افتادن موش در روغن و عسل

788-41950-(1) سعيد اعرج گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: موش (و سگ)(2) در روغن و روغن زيتون مى افتد و سپس زنده بيرون مى آيد. امام عليه السلام فرمود: خوردنش اشكال ندارد.

و درباره موش سؤال كردم كه در روغن و عسل مى ميرد. امام على عليه السلام فرمود: اطرافش را بگير و بقيه اش را بخور.

و از موشى سؤال كردم كه در روغن زيتون مى ميرد. امام عليه السلام فرمود: آن را نخور بلكه با آن چراغ برافروز.»

ارجاعات

گذشت:

در باب دوازدهم از باب هاى نجاسات مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند و باب پيشين و باب هاى پيش از آن را بنگر كه در آن مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.


1) . ظاهراً نسخه كتاب تهذيب صحيح است كه واژه سگ نيامده است.

2) . هر رطل 84 مثقال است.

(42) باب أنّ الذّباب و الجراد و النّملة و الخنفساء و الصّرد و نحوها ممّا لا نفس له سائلة إذا مات فى الإدام فلا بأس بأكله

اشاره

789-41951-(1) طبّ الأئمة عليهم السلام 106: سهل بن أحمد قال حدّثنا محمد ابن ارومة(1) قال حدّثنا صالح بن محمد عن عمرو(1)بن شمر عن جابر عن أبى جعفر الباقر عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

إذا وقع الذّباب فى إناء أحدكم فليغمسه فيه فانّ فى إحدى جناحيه شفاء و فى الاخر سمّاً لانّه يغمس جناحه المسموم فى الشّراب و لا يغمس الّذى فيه الشّفاء فاغمسوها لئلّا يضرّكم و قال عليه السلام لولا الذّباب الّذى يقع فى أطعمة النّاس من حيث لا يعلمون لأسرع فيهم الجذام.

790-41952-(2) تهذيب 86/9: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن عاصم بن حميد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن الذّباب يقع فى الدّهن و السّمن و الطّعام فقال لا بأس كُل.

791-41953-(3) مستدرك 196/16: السّيّد فضل اللّه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده الصّحيح عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال قال علىّ عليه السلام: ما لا نفس له سائلة إذا مات فى الإدام فلا بأس بأكله.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (10) طهارة الميتة ممّا لا نفس له من أبواب النجاسات ج 2 ما يدلّ على ذلك خصوصاً رواية الدعائم (7 و 8 و 9).

و في رواية عمّار (2)من باب (19) كيفيّة غسل الإناء قوله: و سئل عن الخنفساء و الذّباب و الجراد و النّملة و ما أشبه ذلك تموت فى اللّبن و الزّيت و السّمن و شبهه فقال كلّما ليس له دَمٌ فلا بأس.. و في رواية الدعائم (7) و الجعفريّات (8) من باب (11) جواز بيع الزيت النجس للاستصباح من أبواب ما يكتسب به ج 22 ما يدلّ على أنّ الخنفساء و العقرب و الصرد و الذباب و كلّ شىء لا دَمَ فيه اذا مات فى الإدام فلا بأس به. وفى غير واحد من احاديثه أيضاً ما يدلّ على ذلك بمفهومه.


1) . عمر بن شمر - خ.

2) . أورمة - ك.

باب 42 حكم مردن حيواناتى كه خون جهنده ندارند در غذا

789-41951-(1) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه مگسى در كاسه يكى از شما افتاد بايد آن را در كاسه فرو برد زيرا در يكى از بال هايش شفاست و در بال ديگرش سم است و آن بال مسمومش را در نوشيدنى فرو مى برد و بالى كه در آن شفاست فرو نمى برد پس آن را فرو بريد تا به شما زيان نزند.

و امام عليه السلام فرمود: اگر بود مگسى كه از جاى نامعلوم در غذاى مردم مى افتد، به يقين جذام در ميان آنان به سرعت رواج مى يافت.»

790-41952-(2) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مگسى كه در روغن جامد و روغن مايع مى افتد سوال كردم امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد بخور.»

791-41953-(3) سيد فضل اللّٰه راوندى در نوادر با سند صحيح از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «حيوانى كه خون جهنده ندارد وقتى در غذا بميرد خوردنش اشكال ندارد.»

ارجاعات

گذشت:

در باب دهم از باب هاى نجاسات به ويژه روايات هفتم، هشتم و نهم مناسب با اين بحث هست.

و در روايت يكم از باب نوزدهم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره سوسك، مگس، ملخ، مورچه و مشابه آن سؤال شد كه در شير، روغن زيتون، روغن و مانند آن مى ميرد امام عليه السلام فرمود: آنچه را خون جهنده ندارد بخور، اشكال ندارد.»

و در روايت هفتم و هشتم از باب يازدهم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا مطالبى هست كه دلالت مى كند كه سوسك، عقرب، صرد (جغد)، مگس و هر حيوانِ بدون خون جهنده وقتى در غذا بميرد، اشكالى در آن نيست.

و بسيارى از روايات آن باب با مفهوم بر اين مطلب دلالت مى كند.

(43) باب عدم تحريم الطّعام و الشّراب إذا تناول منه السّنّور و عدم كراهته

الإرجاعات

و تقدّم فى غير واحد من أحاديث باب (5) طهارة سؤر الهرّة من أبواب الأسئار ج 2 ما يدلّ على ذلك.

(44) باب عدم تحريم الحبوب و أشباهها الّتى فى أيدى أهل الكتاب

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة المائدة (5):5: «اَلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعٰامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذٰا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسٰافِحِينَ وَ لاٰ مُتَّخِذِي أَخْدٰانٍ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِينَ‌».

792-41954-(1)كافى 263/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 88/9: أحمد بن محمد بن عيسى (عن محمد بن عيسى - يب) عن محمد بن سنان عن عمّار بن مروان عن سماعة (بن مهران - المحاسن) قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن طعام أهل الكتاب(1) (- كا) ما يحلّ منه قال الحبوب.

المحاسن 455: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن سنان: مثله سنداً و متناً. وفيه البرقىّ عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله. كافى 263/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن طعام (و ذكر مثل ما فى كا).

793-41955-(2)فقيه 219/3: سئل الصادق عليه السلام عن قول اللّه عزّ و جلّ «وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ‌» قال يعنى الحبوب. و في رواية هشام بن سالم عنه عليه السلام قال: العدس و الحمّص و غير ذلك.

794-41956-(3) تفسير العيّاشىّ 296/1: عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام: فى قول اللّه تبارك و تعالى «و طعامهم حِلٌّ لَكُمْ‌»(2) قال العدس و الحبوب و أشباه ذلك يعنى أهل الكتاب.


1) . الذّمّة - ئل.

2) . فى القرآن هكذا «وَطَعام الَّذينَ اُوتُوا الكتابَ حِلٌّ لَكُمْ‌».

باب 43 عدم حرمت خوردن نيم خورده گربه

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب پنجم از باب هاى نيم خورده چيزى كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 44 عدم حرمت حبوبات اهل كتاب

خداوند تعالى مى فرمايد:

امروز چيزهاى پاكيزه برايتان حلال شد و غذاى كسانى كه كتاب آسمانى داده شده اند براى شما حلال است و غذاى شما براى آن ها حلال است...(1)

792-41954-(1) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره غذاى اهل كتاب و آنچه از آن حلال است سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: حبوبات.»

793-41955-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند سؤال شد: «و غذاى كسانى كه كتاب آسمانى داده شده اند براى تان حلال است.»

امام عليه السلام فرمود: «مقصود، حبوبات است.»

و هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت كرد كه فرمود: «عدس، نخود و غير آن.»

794-41956-(3) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند تبارك و تعالى: «و غذاى شما براى آن ها حلال است.» فرمود: «عدس و حبوبات و مانند آن يعنى [براى] اهل كتاب.»


1) . مائده 5/5.

795-41957-(4) تهذيب 88/9: الحسين بن سعيد عن محمد بن خالد عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام: فى قول اللّه عزّ و جلّ «وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ‌» فقال العدس و الحمّص و غير ذلك.

796-41958-(5) كافى 264/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد ابن سنان عن أبى الجارود قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول اللّه عزّ و جلّ «وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ‌» (وَ طَعٰامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ - كا) فقال الحبوب و البقول. المحاسن 45(4): البرقىّ عن أبيه و غيره عن محمد بن سنان: مثله سنداً و متناً.

797-41959-(6) تفسير الفرات 196: قال حدّثنا أبو القاسم العلوىّ قال حدّثنا فرات بن ابراهيم معنعناً عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام (فى حديث) فقال علىّ بن أبي طالب عليه السلام: إن عافى اللّه ولدىّ ممّا بهما صمت للّه ثلاثة أيّام متواليات و قالت فاطمة عليهما السلام مثل مقالة علىّ عليه السلام و كانت لهم جارية نوبيّة تدعى فضّة قالت إن عافا اللّه سيّدىّ ممّا بهما إنطلق علىّ عليه السلام الى جار يهودىّ يقال له شمعون بن حارا فقال له يا شمعون أعطنى ثلاثة أصوع من شعير و جزّة من صوف تغزله لك ابنة محمّد صلى الله عليه و آله فأعطاه اليهودىّ الشّعير و الصّوف فانطلق الى منزل فاطمة عليها السلام فقال لها يا بنت رسول اللّه كلى هذا و اغزلى هذا الخبر.

798-41960-(7) مكارم الأخلاق 25: عن ابن عبّاس قال: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله توفّى و درعه مرهونة عند رجل من اليهود على لاثين صاعاً من شعير أخذها رزقاً لعياله.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية قتيبة الأعشى (9) من باب (18) حكم ذبائح أهل الكتاب و غيرهم من أبواب الذّبائح قوله عليه السلام: كان أبى عليه السلام يقول انّما هى (اى طعام الذين اُوتُوا الكتاب) الحبوب و أشباهها.

و في رواية قتيبة (10) قوله: فقال أبو عبد اللّه عليه السلام كان أبى عليه السلام يقول: انّما ذلك الحبوب و أشباهه.

و في رواية ابن سنان (8) من باب (29) انّ المجوس و غيرهم من الكفّار إذا أخرجوا السّمك من الماء حيّاً يحلّ أكله قوله عليه السلام: لا بأس بكواميخ(1)المجوس.


1) . كواميخ جمع كامخ: إدام يؤتدم به.

795-41957-(4) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند عز و جل: «و غذاى كسانى كه كتاب آسمانى داده شده اند براى تان حلال است.» فرمود: «عدس، نخود و غير آن.»

796-41958-(5) ابو جارود گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل: «و غذاى كسانى كه كتاب آسمانى داده شده اند براى تان حلال است (و غذاى شما براى آن ها حلال است)» سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: حبوبات و سبزى ها.»

797-41959-(6) فرات بن ابراهيم با واسطه از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام در حديثى فرمود: «اگر خداوند دو فرزندم را از اين بيمارى عافيت بخشد سه روز پى در پى روزه خواهم گرفت. فاطمه عليها السلام نيز همانند سخن على عليه السلام را تكرار كرد. آنان كنيزى از اهل نوب به نام فضه داشتند كه وى گفت: اگر خداوند دو سرورم را از اين بيمارى عافيت بخشد، سه روز براى خدا روزه خواهم گرفت.

وقتى كه خداوند آن دو كودك را از آن بيمارى شفا داد على عليه السلام نزد همسايه يهودى شان به نام شمعون بن حارا رفت و به وى گفت: اى شمعون! سه صاع (9 كيلوگرم) جو و دسته اى پشم به من بده تا دختر محمد صلى الله عليه و آله برايت رشته كند.

مرد يهودى جو و پشم را به على عليه السلام داد و او به منزل فاطمه عليها السلام آمد و به وى فرمود: اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين را بخور و اين را رشته كن...»

798-41960-(7) ابن عباس گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هنگام رحلت، زره اش در مقابل سى صاع (90 كيلوگرم) جو كه براى روزى عيالش گرفته بود، گرو بود.»

ارجاعات

گذشت:

و در روايت نهم از باب هجدهم از باب هاى ذبيحه ها فرموده امام عليه السلام كه: «پدرم مى فرمود: آن (يعنى طعام اهل كتاب) تنها حبوبات و مشابه آن هاست.»

و در روايت دهم اين گفته كه: «پدرم مى فرمود: آن تنها حبوبات و مشابه آن است.»

و در روايت هشتم از باب بيست و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «كواميخ(1)مجوس اشكال ندارد.»


1) . نام نوعى غذا

(45) باب حكم مؤاكلة الكفّار فى إناء واحد و حكم الأكل فى إنائهم

اشاره

799-41961-(1)تهذيب 87/9: محمد بن يعقوب عن كافى 264/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن يعقوب بن يزيد عن علىّ بن جعفر عن (أخيه - كا) أبى الحسن موسى عليه السلام قال: سألته عن مؤاكلة المجوسىّ فى قصعة(1) واحدة و أرقد معه على فراش واحد (أو فى مجلس واحد - المحاسن) و اُصافحه قال لا. المحاسن 453: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن علىّ بن أسباط عن علىّ بن جعفر عن أبى ابراهيم عليه السلام قال: سألته و ذكر نحوه (ثمّ زاد) و رواه أبو يوسف عن علىّ بن جعفر.

800-41962-(2)قرب الإسناد 274: عبد اللّه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سئلته عن المسلم له أن يأكل مع اليهودىّ و المجوسىّ فى قصعة أو يقعد معه على فراش أو فى المسجد أو يصاحبه قال لا. بحارالأنوار 263/10: ما وصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سألته عن المسلم هل يصلح له أن يأكل مع المجوسىّ و ذكر نحوه.

801-41963-(3) تهذيب 87/9: محمد بن يعقوب عن كافى 264/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن اسماعيل بن مهران عن محمد بن زياد عن هارون بن خارجة قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّى أخالط المجوسىّ‌(2) فاكل من طعامهم قال لا. المحاسن 453: البرقىّ عن اسماعيل بن مهران: مثله سنداً و متناً.

802-41964-(4) المحاسن 453: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن العيص قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن مؤاكلة اليهودىّ و النّصرانىّ و المجوسىّ أفاكل من طعامهم قال لا.


1) . عن السكائىّ أعظم القصاع الجفنة ثمّ القصعة تليها تشبع العشرة ثمّ الصّحفة تشبع الخمسة - مجمع.

2) . المجوس - يب - المحاسن.

باب 45 حكم غذا خوردن با كافر در يك ظرف

799-41961-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: آيا با مجوسيان هم كاسه شوم و با آن ها در يك رختخواب (يا يك مجلس) بخوابم و با آن ها مصافحه كنم‌؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

800-41962-(2) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: آيا مسلمان حق دارد با يهودى و مجوسى هم كاسه شود يا با آن ها بر يك فرش يا يك مسجد بنشيند يا با آنان همنشينى كند؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

و با سند ديگر روايت شده كه از امام عليه السلام سؤال كردم: «آيا براى شخص مسلمان شايسته است كه با مجوسى غذا بخورد...» ادامه اين حديث همانند حديث پيشين است.

801-41963-(3) هارون بن خارجه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من با مجوسيان نشست و برخاست مى كنم. آيا از غذاى شان بخورم‌؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

802-41964-(4) عيص گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره هم غذا شدن با يهودى، نصرانى و مجوسى سؤال كردم كه آيا از طعام شان بخورم‌؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

803-41965-(5) كافى 263/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان عن عيص بن القاسم قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن مؤاكلة اليهودىّ و النّصرانىّ و المجوسىّ قال فقال إن كان من طعامك فتوضّأ فلا بأس به.

804-41966-(6) المحاسن 453: البرقى عن أبيه عن صفوان عن العيص قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن مؤاكلة اليهود و النصارى و المجوس فقال اذا أكلوا من طعامك و توضّوا فلا بأس.

805-41967-(7) تهذيب 88/9: الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى عن العيص بن القاسم قال:

سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن مؤاكلة اليهودىّ و النصرانىّ فقال لا بأس إذا كان من طعامك و سألته(1)عن مواكلة المجوسىّ فقال إذا توضّأ فلا بأس. فقيه 219/3: سأل الصّادق عليه السلام العيص بن القاسم عن مؤاكلة و ذكر مثله.

806-41968-(8) كافى 264/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ ابن الحكم المحاسن 453: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن(2)معاوية بن وهب عن زكريّا بن ابراهيم قال: كنت نصرانيّاً فأسلمت فقلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّ أهل بيتى على (دين - كا) النّصرانيّة فأكون معهم فى بيت واحد و آكل من آنيتهم(3)فقال لى عليه السلام (أ - كا) يأكلون لحم الخنزير قلت لا قال لا بأس.

807-41969-(9) تهذيب 87/9: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن معاوية بن وهب عن عبدالرّحمن بن حمزة عن زكريّا بن ابراهيم قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام فقلت انّى رجل من أهل الكتاب و انّى أسلمت و بقى أهلى كلّهم على النّصرانيّة و أنا معهم فى بيت واحد لم اُفارقهم بعد فاكل من طعامهم فقال لى يأكلون لحم الخنزير قلت لا و لكنّهم يشربون الخمر فقال لى كُلْ معهم و اشرب.

808-41970-(10) كافى 263/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ ابن الحكم عن عبد اللّه بن يحيى الكاهلىّ قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن قوم مسلمين يأكلون و حضرهم رجل مجوسىّ أيدعونه إلى طعامهم فقال أمّا أنا فلا أؤاكل المجوسىّ و أكره أن أحرّم عليكم شيئاً تصنعونه فى بلادكم.


1) . و سأله - فقيه.

2) . و معاوية بن وهب جميعاً - المحاسن.

3) . فاكل فى آنيتهم - المحاسن.

803-41965-(5) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره هم غذا شدن با يهودى، نصرانى و مجوسى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اگر از غذاى توست، پس وضو بگيرد و اشكالى ندارد.»

804-41966-(6) عيص گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره هم غذا شدن با يهود، نصارا و مجوس سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: هر گاه از غذاى تو بخورند و وضو(1)بگيرند اشكال ندارد.»

805-41967-(7) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره هم غذا شدن با يهود و نصرانى سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه از طعام تو باشد اشكال ندارد.

و درباره هم غذا شدن با مجوسى سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: هر گاه وضو بگيرد، اشكال ندارد.»

در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث بدون واسطه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است.

806-41968-(8) زكريا بن ابراهيم گويد: «من نصرانى بودم كه مسلمان شدم، آنگاه به امام صادق عليه السلام گفتم: خاندان من بر آيين نصرانى هستند و من با آن ها در يك خانه هستم و در ظرف هاى شان غذا مى خورم.

امام عليه السلام به من فرمود: آيا گوشت خوك مى خورند؟

گفتم: نه. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

807-41969-(9) زكريا بن ابراهيم گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم و گفتم: من از اهل كتاب بودم كه مسلمان شدم و همه خاندانم بر آيين نصرانى هستند. من با آن ها در يك خانه هستم و هنوز از ايشان جدا نشده ام آيا از غذاى شان بخورم‌؟

امام عليه السلام به من فرمود: آيا گوشت خوك مى خورند؟

گفتم: نه ولى شراب مى نوشند.

امام عليه السلام فرمود: با آنان بخور و بياشام!»

808-41970-(10) عبداللّٰه بن يحيى كاهلى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: گروهى مسلمان مشغول غذا خوردنند كه شخص مجوسى نزد آنان مى آيد آيا او را به خوردن غذاى شان دعوت كنند؟

امام عليه السلام فرمود: من با مجوسى هم غذا نمى شوم و خوش ندارم كارى را بر شما حرام كنم كه در شهرهاى تان انجام مى دهيد.


1) . به احتمال زياد مقصود از وضو شستن دست هاست.

تهذيب 88/9: الحسين بن سعيد عن القاسم و فضالة عن الكاهلىّ قال: سأل رجل أبا عبد اللّه عليه السلام و أنا عنده عن قوم مسلمين حضرهم رجل مجوسىّ أيدعونه الى طعامهم فقال أمّا أنا فلا أدعوه و لا أؤاكله فانّى لَأكره اَنْ أحرّم عليكم شيئاً تصنعونه فى بلادكم. المحاسن 452: البرقىّ عن أبى القاسم عبدالرّحمن بن حمّاد الكوفىّ عن صفوان عن عبد اللّه بن يحيى الكاهلىّ قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام و ذكر نحوه.

809-41971-(11) مستدرك 208/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّاللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: و أوحى اللّه الى نبىّ ان قل لقومك لا تطعموا مطاعم أعدائى و لا تشربوا مشارب أعدائى و لا تركبوا مراكب أعدائى و لا تلبسوا ملابس أعدائى و لا تسكنوا مساكن أعدائى فتكونوا أعدائى كما كان أولئك أعدائى. الجعفريّات 234: باسناده عن علىّ ابن أبي طالب عليه السلام قال: أوحى اللّه تبارك و تعالى إلى نبىّ (و ذكر نحوه).

810-41972-(12) كافى 264/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن تهذيب 88/9: (الحسن - يب) بن محبوب عن العلاء (بن رزين - كا) عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن آنية أهل الذّمّة و المجوس فقال لا تأكلوا فى آنيتهم و لا من طعامهم الّذى يطبخون (- ه - يب) و لا فى آنيتهم الّتى يشربون فيها الخمر.

811-41973-(13) تهذيب 88/9: الحسين بن سعيد عن فضالة عن فقيه 219/3: العلاء عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال: سألته عن آنية أهل الكتاب(1)فقال لا تأكلوا فى(2)آنيتهم إذا كانوا يأكلون فيها الميتة والدّم و لحم الخنزير. المحاسن 454: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا عن العلاء: مثل ما فى الفقيه سنداً و متناً.

812-41974-(14) مستدرك 199/16: كتاب درست ابن أبى منصور عن اسماعيل بن جابر عن أبى عبد اللّه قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام جعلت فداك آكل من طعام اليهودىّ و النّصرانى قال فقال لا تأكل قال ثمّ قال يا اسماعيل لا تَدَعه تحريماً له و لكن دَعْه تنزّهاً له و تنجّساً له إنّ فى آنيتهم الخمر و الخنزير - و عن أبى المغرا عن أبى سعيد الأعرج عن أبى عبد اللّه و أبى الحسن عليهما السلام قالا لا تأكل من فضل طعامهم و لا تشرب من فضل شرابهم.


1) . أهل الذّمّة - فقيه.

2) . فيها - المحاسن.

كاهلى گويد: شخصى در حضور من از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: فرد مجوسى نزد گروهى مسلمان مى رود آيا او را به خوردن غذاى شان دعوت كنند؟

امام عليه السلام فرمود: من او را دعوت نمى كنم و با وى هم غذا نمى شوم ولى خوش ندارم كارى را بر شما حرام كنم كه در شهرهاى تان انجام مى دهيد.»

809-41971-(11) قطب راوندى در كتاب لب اللّباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خداوند به پيامبرى وحى فرستاد كه به قومت بگو: غذاهاى دشمنان مرا نخوريد و نوشيدنى هاى دشمنان مرا ننوشيد (يا در محل غذا خوردن دشمنان من غذا نخوريد و در محل نوشيدن دشمنان من ننوشيد و بر مركب هاى دشمنان من سوار نشويد و لباس هاى دشمنان مرا نپوشيد و در منزل هاى دشمنان من ساكن نشويد كه دشمنان من خواهيد بود همان گونه كه آنان دشمنان من هستند.»

در كتاب الجعفريات اين حديث از على عليه السلام روايت شده است.

810-41972-(12) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره ظرف هاى اهل ذمه و مجوس سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: در ظرف هاى شان غذا نخوريد و از غذاهايى كه مى پزند نخوريد و در ظرف هايى كه شراب مى نوشند، غذا نخوريد.»

811-41973-(13) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره ظرف هاى اهل كتاب (يا اهل ذمه) سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه در ظرف هاى شان مردار، خون و گوشت خوك مى خورند در آن ها نخوريد!»

812-41974-(14) اسماعيل بن جابر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! آيا از طعام يهودى و نصرانى بخورم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نخور. سپس فرمود: اى اسماعيل! آن را به دليل حرمت ترك نكن بلكه به خاطر پرهيز از آن و نجاست آن ترك كن همانا در ظرف هاى آنان شراب و خوك است.»

ابو سعيد اعرج از امام صادق عليه السلام و امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: «از باقيمانده غذاى آنان نخور و از ته مانده نوشيدنى شان ننوش.»

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (13) نجاسة الكفّار من أبواب النّجاسات ج 2 ما يدلّ على ذلك خصوصاً رواية زرارة (3)

وفى رواية زكريّا (48) من باب (72) وجوب البرّ و الإحسان بالوالدين من أبواب أحكام الأولاد ج 26 قوله: إنّ أبى و أمّى على النّصرانيّة و أهل بيتى، و أمّى مكفوفة البصر فأكون معهم و آكل فى آنيتهم فقال عليه السلام يأكلون لحم الخنزير فقلت لا و لا يمسّونه فقال لا بأس.

و في رواية عبد اللّه (3) من باب (18) حكم ذبائح أهل الكتاب من أبواب الذبائح قوله عليه السلام: لا تأكل ذبيحة اليهودى و لا تأكل فى آنيتهم.

و في رواية ابن سنان (8) من باب (29) أنّ المجوس و غيرهم من الكفّار إذا أخرجوا السّمك من الماء حيّاً يحلّ أكله قوله عليه السلام: لا بأس بكواميخ المجوس و لا بأس بصيدهم السّمك.. ولاحظ الباب المتقدّم.

ويأتى

في رواية علىّ بن جعفر (5) من الباب التّالى قوله: سألته عن أهل الأرض أيأكل فى إنائهم إذا كانوا يأكلون الميتة و الخنزير قال لا. وفى باب (216) كراهة إجابة الكافر ما يناسب ذلك.

(46) باب تحريم الأكل و الشّرب فى آنية الذّهب و الفضّة و كراهتهما فى المفضّضة دون الصُّفر

اشاره

813-41975-(1) فقيه 222/3: روى أبان عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: لا تأكل فى آنية ذهب و لا فضّة.

814-41976-(2) تهذيب 90/9: محمد بن يعقوب عن كافى 267/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن داود بن سرحان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لا تأكل فى آنية الذّهب و الفضّة. و المحاسن 582: البرقىّ عن الحسن بن علىّ الوشّاء: مثله سنداً و متناً.

815-41977-(3) تهذيب 90/9: محمد بن يعقوب عن كافى 267/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لا تأكل فى آنية من فضّة و لا فى آنية مفضّضة.

ارجاعات

گذشت:

در باب سيزدهم از باب هاى نجاسات و به خصوص روايت سوم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت چهل و هشتم از باب هفتاد و دوم از باب هاى احكام اولاد اين گفته كه: «پدر و مادر و خاندانم بر آيين نصرانى هستند و مادرم كور است و من با آن ها هستم و در ظرف هاى شان غذا مى خورم.

امام عليه السلام فرمود: آيا گوشت خوك مى خورند؟ گفتم: نه و به آن دست نمى زنند. امام عليه السلام فرمود:

اشكال ندارد.»

و در روايت سوم از باب هجدهم از باب هاى ذبيحه ها فرموده امام عليه السلام كه: «ذبيحه يهودى را نخور و در ظرف هاى شان نخور.»

و در روايت هشتم از باب بيست و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «كواميخ مجوسيان اشكال ندارد و صيد كردن ماهى توسط آنان اشكال ندارد.»

باب پيشين را بنگر.

مى آيد:

در روايت پنجم از باب بعدى اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره اهل آن سرزمين سؤال كردم در صورتى كه مردار و گوشت خوك مى خورند آيا در ظرف هاى شان غذا خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

و در باب دويست و شانزدهم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 46 حكم استفاده از ظروف طلا و نقره

813-41975-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در ظرف طلا و نقره غذا نخور!»

814-41976-(2) داود بن سرحان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در ظرف طلا و نقره نخور!»

815-41977-(3) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در ظرف نقره و ظرف نقره كوبى و نقره اندود شده نخور!»

816-41978-(4) المحاسن 582: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن عبيداللّه الحلبىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّه كرّه آنية الذّهب و الفضّة و الانية المفضّضة.

817-41979-(5) بحارالأنوار 268/10: ماوصل الينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال: سألته عن أهل الأرض أيأكل فى إنائهم إذا كانوا يأكلون الميتة و الخنزير قال لا و لا فى آنية الذّهب و الفضّة.

818-41980-(6) تهذيب 90/9 محمد بن يعقوب عن كافى 267/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام: انّه نهى عن آنية الذّهب و الفضّة. المحاسن 581: البرقىّ عن ابن محبوب: مثله سنداً و متناً.

819-41981-(7) مستدرك 598/2: الإحسائىّ فى درر اللالىّ عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن استعمال أوانى الذّهب و الفضّة.

820-41982-(8) فقيه 4/4: فى حديث مناهى النّبىّ صلى الله عليه و آله عن علىّ عليه السلام و: نهى صلى الله عليه و آله عن الشّرب فى آنية الذّهب و الفضّة.

821-41983-(9) المجازات النّبويّة 143: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: للشّارب فى آنية الذّهب و الفضّة انّما يجرجر(1)فى بطنه نار جهنّم عوالى اللئالى 211/2: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: نحوه.

822-41984-(10) وفيه 146: و قد روى عنه صلى الله عليه و آله انّه قال: من شرب بها فى الدّنيا لم يشرب بها فى الاخرة.

عوالى اللئالىّ 211/2: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: نحوه.

823-41985-(11) فقه الرّضا عليه السلام: و لا تشرب فى آنية الذّهب و الفضّة.

824-41986-(12) مكارم الأخلاق 86: من كتاب اللّباس لأبى النّضر العيّاشىّ عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال: نهانا رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن الشّرب فى آنية الذّهب و فى آنية الفضّة.

825-41987-(13) مستدرك 598/2: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال:

لا تشربوا بانية الذّهب و الفضّة و لا تلبسوا الحرير والدّيباج فانّها لهم فى الدّنيا و لنا فى الاخرة.


1) . يجرجر فى جوفه نار جهنّم أى يردّدها فى جوفه - اللسان.

816-41978-(4) عبيد اللّٰه حلبى گويد: «امام صادق عليه السلام ظرف طلا و نقره و ظرف نقره كوبى و نقره اندود شده را ناپسند شمرد.»

817-41979-(5) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره اهل آن سرزمين سؤال كردم كه آيا در ظرف هاى شان خورده مى شود در صورتى كه مردار و گوشت خوك مى خورند؟ امام عليه السلام فرمود:

نه و در ظرف طلا و نقره نيز خورده نمى شود.»

818-41980-(6) محمد بن مسلم روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام از ظرف طلا و نقره نهى كرد.

819-41981-(7) احسايى در كتاب درر اللآلى روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از به كار بردن ظروف طلا و نقره نهى كرد.

820-41982-(8) در كتاب من لا يحضره الفقيه در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه على عليه السلام فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نوشيدن در ظرف طلا و نقره نهى كرد.»

821-41983-(9) در كتاب المجازات النبوية روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره كسى كه در ظرف طلا و نقره مى نوشيد، فرمود: «حتماً آتش دوزخ را در شكمش زير و رو مى كند.»

در كتاب عوالى اللئالى نيز اين حديث، روايت شده است.

822-41984-(10) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس در دنيا با آن بنوشد، در آخرت با آن نخواهد نوشيد.»

در كتاب عوالى اللئالى نيز اين حديث، روايت شده است.

823-41985-(11) در كتاب فقه الرضا آمده است: «در ظرف طلا و نقره ننوش!»

824-41986-(12) ابو نضر عياشى از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ما را از نوشيدن در ظرف طلا و ظرف نقره نهى كرد.»

825-41987-(13) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «با ظرف طلا و نقره ننوشيد و لباس حرير و ديبا نپوشيد زيرا اين ها در دنيا براى آن هاست و در آخرت براى ماست.»

826-41988-(14) تهذيب 91/9: محمد بن يعقوب عن كافى 268/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن حسّان عن موسى بن بكر عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: آنية الذّهب و الفضّة متاع الّذين لا يوقنون. المحاسن 582: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة عن موسى بن بكر عن أبى الحسن موسى بن جعفر عليه السلام: مثله. فقيه 222/3: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: آنية الذّهب و ذكر مثله. الجعفريّات 185: باسناده عن علىّ عليه السلام عن رسول اللّه عليه السلام: مثله.

مستدرك 596/2: و رواه السيّد فضل اللّه الرّاوندى فى نوادره عن عبدالواحد بن اسماعيل الرّويانىّ عن محمد بن الحسن التّميمىّ عن سهل بن أحمد الدّيباجىّ عن محمد بن محمد الأشعث: مثله.

827-41989-(15) كافى 385/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن عثمان عيسى عن سماعة بن مهران عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لا ينبغى الشّرب فى آنية الذّهب و لا الفضّة. فقيه 222/3:

روى سماعة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: و ذكر مثله.

828-41990-(16) كافى 267/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 91/9: أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع قال: سألت أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن آنية الذّهب و الفضّة فكرّههما(1)فقلت قد روى بعض أصحابنا انّه كان لأبى الحسن عليه السلام مرآة ملبّسة فضّة فقال لا و الحمدللّه(2)انّما كانت لها حلقة من فضّة (و - كا) هى عندى(3)ثمّ (قال - كا) انّ العبّاس(4)حين عذر(5)عمل له قضيب(6)ملبّس من فضّة من نحو ما يعمل للصّبيان تكون فضّته نحواً من عشرة دراهم فأمر به أبو الحسن عليه السلام فكسر. المحاسن 582: البرقىّ عن محمد بن اسماعيل بن بزيع: نحو ما فى كا.

عيون الأخبار 19/2: حدّثنا الحاكم أبو محمد جعفر بن نعيم بن شاذان قال حدّثنى عمّى أبو عبد اللّه محمد بن شاذان قال حدّثنا الفضل ابن شاذان قال حدّثنا محمد بن اسماعيل بن بزيع عن الرّضا عليه السلام: (و ذكر مثله).


1) . فكرهها - يب - محاسن.

2) . لا و اللّه - يب - لا بحمداللّه - العيون.

3) . عندى الان - العيون.

4) . انّ العبّاس يعنى أخاه - العيون.

5) . أى ختن.

6) . عود - العيون.

826-41988-(14) موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ظرف طلا و نقره متاع كسانى است كه يقين ندارند.»

اين حديث از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است و همچنين محمد بن محمد اشعث آن را روايت كرده است.

827-41989-(15) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نوشيدن در ظرف طلا و نقره سزاوار نيست.»

828-41990-(16) محمد بن اسماعيل بن بزيع گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره ظرف طلا و نقره سؤال كردم.

امام عليه السلام آن ها را ناپسند شمرد. آنگاه من گفتم: به تحقيق برخى از شيعيان روايت كرده اند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام آينه اى با قاب نقره داشت.

امام عليه السلام فرمود: نه و ستايش مخصوص خداست (يا نه به خدا سوگند، يا نه به حمداللّٰه) تنها آن حلقه اى از نقره داشت و آن (اكنون) نزد من است.

سپس فرمود: همانا عباس [فرزند امام موسى بن جعفر عليه السلام] هنگامى كه ختنه شد، يك نى با روكش نقره برايش ساخته شد مثل آنچه كه براى كودكان ساخته مى شود كه نقره آن در حدود ده درهم [پنج مثقال] بود. آنگاه امام موسى بن جعفر عليه السلام دستور داد آن شكسته شود.»

829-41991-(17) تهذيب 90/9: محمد بن يعقوب عن كافى 267/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ثعلبة (بن ميون - خ كا) عن بريد عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّه كرّه الشّرب فى الفضّة و فى القداح(1)المفضّضة و كذلك(2)أن يدّهن فى مدهن مفضّض و المشط كذلك. المحاسن 582: البرقىّ عن ابن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن يزيد عن أبى عبد اللّه عليه السلام: نحوه.

830-41992-(18) فقيه 222/3: روى ثعلبة عن بريد العجلىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام مثله و زاد: و كره ان يدّهن من مدهن مفضّض و المشط كذلك فإن لم يجد بدّاً من الشّرب فى القدح المفضّض عدل بفمه عن موضع الفضّة.

831-41993-(19) تهذيب 91/9: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن معاوية بن وهب قال:

سئل أبو عبد اللّه عليه السلام عن الشّرب فى القدح فيه ضبّة فضّة فقال لا بأس الّا أن يكره الفضّة فينزعها. المحاسن 582: البرقى عن ابن محبوب عن معاوية بن وهب قال: سئل أبو عبد اللّه عليه السلام (و ذكر نحوه).

832-41994-(20) تهذيب 91/9: الحسين بن سعيد عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لا بأس بأن يشرب الرّجل فى القدح المفضّض و اعزل فمك عن موضع الفضّة.

833-41995-(21) تهذيب 91/9: محمد بن يعقوب عن كافى 267/6: علىّ ابن ابراهيم عن صالح بن سندىّ عن جعفر بن بشير عن عمرو ابن أبى المقدام المحاسن 582: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن جعفر بن رشيد عن عمرو ابن أبى المقدام قال: رأيت أبا عبد اللّه عليه السلام قد أتى بقدح من ماء فيه ضبّة(3)من فضّة فرأيته نيزعها بأسنانه.

834-41996-(22) تهذيب 92/9: الحسين بن سعيد عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن يونس بن يعقوب كافى 385/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن محمد بن علىّ عن


1) . القدح المفضّض - \فقيه - \كا - \محاسن.

2) . كره أن يدّهن - محاسن.

3) . الضبّة ج: ضباب شىء من حديد أو صُفر يُشعبُ به الاناء - المنجد.

829-41991-(17) بريد گويد: «امام صادق عليه السلام نوشيدن در نقره و در قدح هاى نقره كوبى شده و آب نقره داده شده را ناپسند مى شمرد و همين طور روغن مالى كردن از روغن دان نقره كوبى شده و آب نقره داده شده [را ناپسند مى شمرد] و شانه به همين گونه.»

830-41992-(18) ثعلبة بن بريد عجلى حديث پيشين را روايت مى كند و در ادامه آن مى افزايد: «و روغن مالى كردن از روغن دان نقره كوبى شده و آب نقره داده شده را ناپسند مى شمرد و شانه به همين گونه پس اگر به نوشيدن از قدح نقره كوبى شده ناچار بود دهانش را از محل نقره كوبى شده منحرف مى كرد.»

831-41993-(19) معاوية بن وهب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نوشيدنى سؤال شد كه در قدحى با دستگيره نقره اى است. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد ولى نقره ناخوشايند است پس آن را مى كند.»

832-41994-(20) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اشكال ندارد كه انسان در قدح نقره كوب شده بنوشد و دهانت را از محل نقره كنار بكش.»

833-41995-(21) عمرو بن ابى مقدام گويد: «مشاهده كردم كه قدحى آب براى امام صادق عليه السلام آورده شد كه در آن بست نقره اى بود و ديدم كه امام عليه السلام آن را با دندان هايش مى كَنَد.»

834-41996-(22) يوسف بن يعقوب گويد: «در اتاقى با امام صادق عليه السلام بودم امام عليه السلام آب درخواست كرد و قدح مسى برايش آورده شد. شخصى گفت: عباد بن كثير نوشيدن در ظرف مسى را ناخوشايند مى داند.

يونس بن يعقوب عن أخيه يوسف(1) قال: كنت مع أبى عبد اللّه عليه السلام فى الحجر فاستسقى ماءً فأُتى بقدح من صُفر فقال رجل انّ عباد بن كثير يكره الشّرب فى الصُّفر فقال لا بأس و قال عليه السلام للرّجل ألا سألته أذهب هو أم فضّة. المحاسن 583: البرقىّ عن محمد بن علىّ‌: مثله سنداً و نحوه متناً.

فقيه 222/3: روى يونس بن يعقوب عن يوسف أخيه: انّ أبا عبد اللّه عليه السلام استسقى ماءً فأُتى بقدح من صُفر فيه ماء فقال له بعض جلسائه انّ عباد البصرىّ يكره الشّرب فى الصُّفر قال فسله أذهب هو أم فضّة.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية مسعدة (37) من باب (6) تأكّد استحباب عيادة المريض المسلم من ابواب ما يتعلّق بالمرض ج 3 قوله: نهى صلى الله عليه و آله عن الشرب فى آنية الذهب و الفضّة.

و في رواية البراء بن عازب (6) و مكارم الأخلاق من باب (8) حرمة لبس الذّهب فى الصّلوة من أبواب لباس المصلّى ج 4 قوله: نهى صلى الله عليه و آله عن الشّرب فى آنية الذّهب و الفضّة.

ولاحظ ساير أحاديث الباب و باب (9) جواز شدّ الأسنان بالذّهب.

و في رواية المجاشعىّ (44) من باب (1)فرض الزّكاة من أبواب فضلها و فرضها ج 9 قوله عليه السلام: و من أكثر له من الدّينار والدّرهم فبخل بها و لم يؤدّ حقّ اللّه منها و اتّخذ منها الانية فذاك الّذى حقّ عليه وعيد اللّه عزّ و جلّ فى كتابه قال اللّه تعالى «يَوْمَ يُحْمىٰ عَلَيْهٰا فِي نٰارِ جَهَنَّمَ‌» الخ.

وفى باب (55) حرمة لبس الذّهب و التّختّم به للرّجال من أبواب أحكام الملابس ج 21 و باب (63) جواز تحلية النّساء و الصّبيان قبل البلوغ و باب (64) جواز تحلية السّيف و المصحف بالذّهب و الفضّة ما يناسب ذلك.


1) . عن يوسف بن يعقوب أخيه انّ ابا عبد اللّه عليه السلام استسقى ماءً فأتى بقدح من صُفر فيه ماء فقال له بعض جلسائه انّعبّاد البصرى يكره الشرب فى الصُّفر فقال سَلْه أذهب أو فضّة يب.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد و به آن مرد فرمود: چرا از وى نپرسيدى كه آيا طلاست يا نقره‌؟»

در گزارش ديگرى اين گونه آمده است: «يوسف بن يعقوب گويد: امام صادق عليه السلام آب درخواست كرد آنگاه در قدح مسى براى وى آب آورده شد. يكى از همنشينان امام گفت: عباد بصرى نوشيدن در مس را ناخوشايند مى داند. امام عليه السلام فرمود: از وى بپرس كه آيا آن طلاست يا نقره‌؟»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سى و هفتم از باب هاى احكام بيمارى اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نوشيدن در ظرف طلا و نقره نهى كرد.»

و در روايت ششم و هشتم از باب هاى لباس نمازگزار اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نوشيدن در ظرف طلا و نقره نهى كرد.»

و ساير روايات آن باب و باب نهم را بنگر.

و در روايت چهل و چهارم از باب يكم از باب هاى وجوب زكات و فضيلت آن فرموده امام عليه السلام كه:

«و به هر كس درهم و دينارِ فراوان دهد پس به آن بخل ورزد و حق خداوند را از آن ندهد و از آن ظرف تهيه كند پس وى كسى است كه تهديد خداوند عز و جل در قرآنش درباره اش ثابت و لازم است.

خداوند تعالى مى فرمايد: «روزى كه در آتش دوزخ بر وى داغ نهاده مى شود...»

و در باب پنجاه و پنجم، شصت و سوم و شصت و چهارم مناسب با اين بحث هست.

(47) باب حكم الالات المتّخذة من الذّهب و الفضّة

اشاره

835-41997-(1)كافى 476/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن محمد بن سنان عن حمّاد بن عثمان عن ربعىّ عن الفضيل بن يسار قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن سرير فيه الذّهب أيصلح إمساكه فى البيت فقال إن كان ذهباً فلا و إن كان ماء الذّهب فلا بأس.

836-41998-(2) الجعفريّات 185: باسناده عن علىّ عليه السلام قال: كان نعل سيف رسول اللّه صلى الله عليه و آله من فضّة و قائمه من فضّة و ما بين ذلك حلق من فضّة.

837-41999-(3) مستدرك 599/2: السّيّد علىّ بن طاووس فى أمان الأخطار عن كتاب (منية الدّاعى و غنية الواعى) للشّيخ السّعيد علىّ بن محمد بن علىّ بن الحسين بن عبدالصّمد التّميمىّ قال حدّثنا الفقيه أبو جعفر محمد ابن أبى الحسن عمّ والدى عن أبى عبد اللّه جعفر بن محمد بن أحمد الدّوريستى عن والده عن الصّدوق رحمه الله و أخبرنى جدّى قال حدّثنى و الدى الفقيه أبو الحسن عن جماعة من أصحابنا منهم السّيّد العالم أبو البركات و الشّيخ أبو القاسم علىّ بن ممد المعاذىّ و أبوبكر محمد بن علىّ العميرىّ و أبو جعفر محمد بن ابراهيم المدائنىّ عن الصّدوق عن أبيه عن علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن جدّه قال حدّثنى أبو نصر الهمدانىّ قال حدّثتنى حكيمة بنت محمد بن علىّ بن موسى بن جعفر عمّة أبى محمد الحسن بن علىّ عليهم السلام قالت: لمّا مات محمد بن علىّ الرّضا عليهما السلام أتيت زوجته أمّ عيسى بنت المأمون فعزّيتها... إلى أن قالت و ذكرت حكاية طويلة و فى آخرها عن ياسر أنّه قال: فلمّا أصبح أبو جعفر عليه السلام بعث الىّ فدعانى فلمّا سرت اليه و جلست بين يديه دعا برقّ‌(1) ظبى من أرض تهامة ثمّ كتب بخطّه هذا العقد ثمّ قال يا ياسر احمل هذا الى امير المؤمنين عليه السلام و قل له حتّى يصاغ له قصبة من فضّة منقوش عليها ما أذكره بعد فإذا أراد شدّه على عضده فليشدّه على عضده الأيمن الخبر.


1) . الرَّقُّ‌: ما يكتب فيه و هو جلد رقيق.

باب 47 حكم استفاده از وسايل ساخته شده از طلا و نقره

835-41997-(1) فضيل بن يسار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: تختى كه در آن طلاست آيا نگهداريش در خانه شايسته است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اگر طلاست نه و اگر آب طلاست، اشكال ندارد.»

836-41998-(2) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نوك غلاف شمشير پيامبر صلى الله عليه و آله و دسته آن از نقره بود و در ميان آن دو حلقه هايى از نقره وجود داشت.»

837-41999-(3) حكيمه دختر امام جواد عليه السلام گويد: «وقتى پدرم امام جواد عليه السلام فوت شد نزد همسرش ام عيسى دختر مأمون رفتم و به وى تسليت گفتم... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه گويد: و ماجراى بلندى را بيان كرد كه در پايان آن از ياسر نقل كرد كه گفت: پس وقتى كه امام جواد عليه السلام صبح كرد به دنبال من فرستاد و مرا فراخواند. وقتى نزد وى رفتم و در برابرش نشستم دستور داد پوست آهويى كه از سرزمين تهامه بود آوردند. سپس با خط خود اين عهد را بر روى آن نوشت. سپس فرمود: اى ياسر! اين را نزد امير مؤمنان ببر و به وى بگو تا براى وى قطعه اى از نقره ساخته شود تا آنچه من پس از اين مى گويم بر آن نوشته شود و هر گاه خواست آن را بر بازويش ببندد، پس بر روى بازوى راستش ببندد...»

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية منصور (3) من باب (16) جواز تعليق التّعويذ على الحائض من أبواب الحيض (ج 2) قوله: سألته عن التعويذ يعلّق على الحائض فقال نعم إذا كان فى جلد أو فضّة.

وفى باب (63) جواز تحلية النّساء و الصّبيان من أبواب أحكام الملابس ج 21 و باب (64) جواز تحلية السّيف و المصحف بالذّهب و الفضّة ما يناسب الباب.

و في رواية علىّ بن جعفر (1) من باب (16) جواز استعمال السّرج و اللّجام و فيهما فضّة من أبواب أحكام الدّوابّ قوله: السّرج و اللّجام فيه الفضّة أيركب به فقال إن كان مموّهاً لا يقدر على نزعه فلا بأس و الّافلا تركب به.

و في رواية مسمع (2) قوله عليه السلام: كانت برّة(1) ناقة رسول اللّه صلى الله عليه و آله من فضّة.

ولاحظ الباب المتقدّم و فيه ما يناسب ذلك.

(48) باب تحريم أكل الطّين الّا طين قبر الحسين عليه السلام فانّ اللّه تعالى جعل فيه الشّفاء و حكم الاستشفاء بتربة رسول اللّه و ساير الأئمّة عليه و عليهم الصّلوة و السّلام

اشاره

838-42000-(1)كافى 265/6: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 89/9: أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ علل الشّرائع 532: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن المحاسن 565:

أحمد ابن أبى عبد اللّه عن الحسن بن علىّ عن هشام بن سالم(2)عن أبى عبد اللّه عليه السلام:

انّ اللّه عزّ و جلّ خلق آدم من الطّين فحرّم (أكل - كا - المحاسن - العلل) الطّين على ذرّيّته.

839-42001-(2) دعائم الإسلام 150/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن أكل الطَّفْل(3)و الطّين و الفَحم(4)و قال انّ اللّه خلق آدم من طين فحرّم أكل الطّين على ذرّيّته و من أكل من الطّين فقد أعان على قتل نفسه و من أكله فمات لم أصلّ عليه.


1) . البرّة حلقة من صُفر تجعل فى لحم أنف البعير.

2) . الحكم - العلل.

3) . الطَّفْل: البنان الرّخص. المحكم: الطَفل بالفتح: الرخص النّاعم الجمع طفال و طفول اللّسان - و لا يبعد ان يكون صحيحه الطفال بمعنى الطين اليابس.

4) . الفحم: الجمر الطّافىء يُتَّخذ للوقود - المنجد.

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب شانزدهم از باب هاى حيض اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره آويختن تعويذ و دعا بر زن حائض سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آرى [اشكال ندارد] در صورتى كه در جلدى يا نقره اى باشد.»

در باب شصت و سوم و شصت و چهارم از باب هاى احكام پوشاك مناسب با اين بحث هست.

در روايت يكم از باب شانزدهم از باب هاى احكام اولاد اين گفته كه: «آيا بر اسبى كه در زين و لجامش نقره به كار رفته است، مى توان سوار شد. امام عليه السلام فرمود: اگر نقره اندود است به طورى كه قدرت بر كَندن آن نيست اشكال ندارد و در غير اين صورت بر آن سوار نشو.»

در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «حلقه بينى شتر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نقره بود.»

باب پيشين را بنگر كه در آن مناسب با اين بحث وجود دارد.

باب 48 حكم خوردن خاك و تربت امام حسين عليه السلام و معصومان عليهم السلام

838-42000-(1) هشام بن سالم (يا حكم) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل آدم را از گِل آفريد، از اين رو (خوردن) گِل را بر فرزندانش حرام كرد.»

839-42001-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن گِل خشكيده و گِل و زغال نهى كرد و فرمود: «خداوند آدم را از گِل آفريد، از اين رو خوردن گِل را بر نسلش حرام كرد و هر كس گِل بخورد به كشتن خود كمك كرده است و هر كس گِل بخورد و بميرد من بر او نماز نمى خوانم.»

840-42002-(3) عيون الأخبار 15/2: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانىّ رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن ياسر الخادم قال: سأل بعض القوّاد أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن أكل الطّين و قال انّ بعض جواريه يأكلن الطّين فغضب ثمّ قال انّ أكل الطّين حرام مثل الميتة و الدّم و لحم الخنزير فانههنّ عن ذلك.

841-42003-(4) علل الشرائع 533: حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن علىّ بن حسّان الهاشمىّ قال حدّثنا عبد اللّه بن كثير عن يحيى بن عبد اللّه بن الحسن عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أكل طين الكوفة فقد أكل لحوم النّاس لأنّ الكوفة كانت أجَمَة ثمّ كانت مقبرة ما حولها و قد قال أبو عبد اللّه عليه السلام قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله من أكل الطّين فهو ملعون.

842-42004-(5) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 31: قال صلى الله عليه و آله: أكل الطّين حرام على كلّ مسلم و مسلمة.

843-42005-(6) وفيه: و قال صلى الله عليه و آله: من مات و فى بطنه مثقال ذرّة من الطّين أدخله اللّه النّار.

844-42006-(7) وفيه: و قال صلى الله عليه و آله: من أكل الطّين فكأنّما أعان على قتل نفسه.

845-42007-(8) و فيه: و قال صلى الله عليه و آله: لا تأكلوا الطّين فانّ فيها ثلاث خصال تورث الدّاء و تعظم البطن و تصفّر اللّون.

846-42008-(9) كافى 265/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن تهذيب 90/9: الحسن بن محبوب علل الشّرائع 532: حدّثنا محمد بن موسى بن المتوكّل رحمه الله قال حدّثنا عبد اللّه بن جعفر قال حدّثنا أحمد بن محمد عن ابن محبوب المحاسن 565: البرقىّ عن ابن محبوب عن ابراهيم بن مهزم (عن طلحة (بن زيد - كا) - كا - المحاسن - العلل) عن أبى عبد اللّه عليه السلام: (انّ عليّاً عليه السلام - يب - كا) قال من إنهمك فى (أكل - كا - المحاسن - العلل) الطّين فقد شرك فى دم نفسه.

847-42009-(10) كامل الزّيارات 286: روى سماعة بن مهران عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كلّ طين حرام على بنى آدم ما خلا طين قبر الحسين عليه السلام من أكله من وجع شفاه اللّه تعالى.

848-42010-(11) تهذيب 90/9: محمد بن يعقوب عن كافى 266/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن فضّال عن (ابن - كا) القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قيل لأميرالمؤمنين عليه السلام فى رجل يأكل الطّين فنهاه فقال لا تأكله فإن أكلت (- ه - كا) و متّ كنت (قد - كا) أعنت على نفسك. المحاسن 565: البرقىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام: نحوه.

840-42002-(3) ياسر خادم گويد: «يكى از مأموران كه امام رضا عليه السلام را آورد از وى درباره خوردن گِل سؤال كرد و گفت: برخى از كنيزانش گِل مى خورند.

امام عليه السلام از اين سخن خشمگين شد و سپس فرمود: همانا خوردن گِل همانند مردار، خون و گوشت خوك حرام است. آن ها را از اين كار بازدار.»

841-42003-(4) يحيى بن عبداللّٰه بن حسن از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس خاك كوفه را بخورد به تحقيق گوشت مردم را خورده است زيرا كوفه نيزار بود و سپس به گورستان اطرافِ خود تبديل شده است.

و امام صادق عليه السلام گفت: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس گِل بخورد، ملعون است.»

842-42004-(5) در كتاب طب الائمه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خوردن گِل بر هر مرد و زن مسلمان حرام است.»

843-42005-(6) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس در حالى بميرد كه در شكمش ذره اى از گِل باشد، خداوند او را وارد آتش مى كند.»

844-42006-(7) و در همان كتاب روايت مى شود كه فرمود: «هر كس گِل بخورد گويا بر كشتن خودش كمك كرده است.»

845-42007-(8) و در همان كتاب آمده است كه فرمود: «گِل نخوريد كه در آن سه ويژگى است: درد به دنبال دارد، شكم را بزرگ و رنگ را زرد مى كند.»

846-42008-(9) ابراهيم بن مهزم (از طلحة بن زيد) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه (على عليه السلام) فرمود: «هر كس در (خوردن) به گِل مبتلا شود حتماً در ريختن خون خود شركت كرده است.»

847-42009-(10) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر خاكى بر فرزند آدم حرام است مگر خاك قبر حسين عليه السلام كه هر كس آن را براى دردى بخورد خداوند او را شفا مى دهد.»

848-42010-(11) (ابن) قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به امير مؤمنان عليه السلام گفته شد كه فلان شخص خاك مى خورد. على عليه السلام او را نهى كرد و فرمود: خاك نخور زيرا اگر خاك بخورى و بميرى بر كشتن خود كمك كرده اى.»

849-42011-(12) تهذيب 89/9: محمد بن يعقوب عن كافى 266/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 565: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من أكل الطّين فمات فقد أعان على نفسه.

850-42012-(13) كافى 265/6: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 90/9: أحمد بن محمد بن خالد عن عثمان بن عيسى. المحاسن 565: البرقىّ عن عثمان ابن عيسى عن طلحة بن زيد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أكل الطين يورث النّفاق. الدعائم 150/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: مثله.

851-42013-(14) عقاب الأعمال 293: أبى رحمه الله قال حدّثنى سعد بن عبد اللّه عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم المحاسن 565: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن اسماعيل المنقرىّ عن جدّه زياد ابن أبى زياد عن أبى جعفر (محمد بن علىّ الباقر - أمالى الصّدوق) عليه السلام قال: من أكل الطّين فانّه تقع الحكّة فى جسده و (يورثه - المحاسن) البواسير و يهيّج عليه (داءَ - المحاسن) السّوء و يذهب بالقوّة من ساقيه و قدميه و ما نقص من عمله فيما بينه و بين صحّته قبل أن يأكله حوسب عليه و عذّب عليه(1).

أمالى الصّدوق 325: حدّثنا الحسين بن أحمد بن إدريس قال حدّثنا أبى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم: و ذكر مثل ما فى المحاسن سنداً و متناً. أمالى بن الطّوسىّ 439: أبو علىّ الحسن بن محمد بن الحسن بن علىّ الطّوسىّ عن أبيه عن المفيد عن الصّدوق قال حدّثنا الحسين بن أحمد بن إدريس و ذكر مثل ما فى أمالى الصّدوق: سنداً و نحوه متناً.

852-42014-(15) كافى 266/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 89/9: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن اسماعيل بن محمد عن جدّه زياد ابن أبى زياد عن أبى جعفر عليه السلام (قال - كا): أنّ التّمنّى عمل الوسوسة و أكثر مصائد(2)الشّيطان أكل الطّين (انّ أكل الطّين - يب)(3)يورث السّقم فى الجسد(4)و يهيّج الدّاء و من أكل الطّين(5)فضعف عن قوّته الّتى كانت قبل أن يأكله وضعف(6)عن العمل الّذى كان يعمله قبل أن يأكله حوسب على ما بين ضعفه و قوّته و عذّب عليه.


1) . به - المحاسن.

2) . أكبر مكائد - يب.

3) . و هو - كا.

4) . الجسم - \كا.

5) . طيناً - كا.

6) . فضعف - يب.

849-42011-(12) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس خاك بخورد و بميرد به تحقيق خود بر كشتن كمك كرده است.»

850-42012-(13) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خاك خوردن سبب نفاق مى شود.»

در كتاب دعائم الاسلام نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

851-42013-(14) زياد بن ابى زياد از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس گِل بخورد گرفتار خارش بدن و (سبب) بواسير مى شود و (دردهاى) بد را عليه وى بر مى انگيزد و نيروى دو ساق و دو پايش را از ميان مى برد و آنچه از كار و فعاليتش پيش از گِل خوردن بر اثر آن كاهش يابد به زيانش حساب مى شود و بر آن عذاب مى شود.»

852-42014-(15) زياد بن ابى زياد از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق آرزو كردن، كارِ وسوسه است و بيش تر دام هاى شيطان (يا بزرگترين نيرنگ هاى شيطان) خوردن گِل است (به تحقيق خوردن گِل) سبب بيمارى بدن مى شود و درد را بر مى انگيزد و هر كس گِل بخورد و از قدرتش پيش از گِل خوردن كاسته شود و از كار و فعاليتش پيش از خوردن آن كاسته شود فاصله ميان قدرت و ضعفش محاسبه مى شود و بر آن عذاب مى شود.»

علل الشّرائع 533: حدّثنا محمد بن موسى قال حدّثنا علىّ بن الحسين السّعد آبادىّ عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن علىّ بن الحكم عن اسماعيل بن محمد ابن أبى زياد عن جدّه زياد عن أبى جعفر عليه السلام: انّ من عمل الوسوسة و ذكر نحوه.

853-42015-(16) المحاسن 565: البرقى عن محمد بن على عن كلثم بنت مسلم قالت: ذكرت الطّين عند أبى الحسن عليه السلام فقال أترين أنّه ليس من مصائد الشّيطان (ألا - خ) إنّه لمن مصائده الكبار و أبوابه العظام.

854-42016-(17) كافى 266/6: تهذيب 89/9: أحمد بن محمد عن معمّر ابن خلّاد عن أبى الحسن عليه السلام قال: قلت له ما يروى النّاس (عنك - يب) فى (أكل - كا) الطّين و كراهيّته(1)قال انّما ذاك المبلول(2)و ذاك المَدَر(3). معانى الأخبار 262: حدّثنا أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه قال حدّثنى أحمد بن أبى عبد اللّه قال حدّثنى المعاذىّ عن معمّر: مثله.

855-42017-(18) كافى 495/1: علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن داود بن القاسم الجعفرىّ قال دخلت على أبى جعفر عليه السلام (إلى أن قال) و: دخلت معه ذات يوم بستاناً فقلت له جعلت فداك انّى لمولع بأكل الطّين فادع اللّه لى فسكت ثمّ قال [لى] بعد [ثلاثة] أيّام ابتداءً منه يا أبا هاشم قد أذهب اللّه عنك أكل الطّين قال أبو هاشم فما شىءٌ أبغض إلىّ منه اليوم.

856-42018-(19) كافى 265/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن أبى يحيى الواسطىّ علل الشّرائع 532: أبى رحمه الله قال حدّثنا أحمد بن إدريس عن أحمد بن عيسى عن أبى يحيى الواسطىّ عن رجل قال قال(4)أبو عبد اللّه عليه السلام: الطّين حرام كلّه(5)كلحم الخنزير و من أكله ثمّ مات فيه(6)لم أصلّ عليه الّا طين القبر (فانّ فيه شفاء من كلّ داء - كامل الزّيارات - كا) و من(7)أكله (ل‍ - كا) شهوة لم يكن (له - كا) فيه شفاء. كامل الزّيارات 285: حدّثنى محمد بن يعقوب و جماعة مشايخى رحمه الله عن محمد بن يحيى: مثله سنداً و متناً.


1) . كراهته - معانى الأخبار.

2) . اى المخلوط بالماء.

3) . اى التراب الخالص.

4) . عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الكامل.

5) . أكله حرام - علل - كلّه حرام - الكامل.

6) . منه - الكامل.

7) . فمن - العلل.

853-42015-(16) كلثم دختر مسلم گويد: «در حضور امام موسى بن جعفر عليه السلام سخن از گِل به ميان آوردم.

امام عليه السلام فرمود: آيا بر اين باورى كه آن از دام هاى شيطان نيست به يقين بدان كه آن از دام هاى بزرگ شيطان و درهاى عظيم اوست.»

854-42016-(17) معمر ابن خلاد گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: مردم درباره خاك و ناپسندى آن (از شما) چه روايت مى كنند؟

امام عليه السلام فرمود: آن تنها درباره خاكِ تر شده با آب و كلوخ است.»

855-42017-(18) داود بن قاسم جعفرى گويد: «نزد امام جواد عليه السلام رفتم... تا آنجا كه مى گويد: روزى همراه وى به باغى رفتم. در آنجا به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! من به خوردن گِل حريص هستم پس در پيشگاه خدا براى من دعا كن!

امام عليه السلام ساكت شد آنگاه پس از (سه) روز خود حضرت [بدون اينكه چيزى بپرسم] فرمود: اى ابو هاشم! آيا خداوند گِل خوردن را از سرت انداخت‌؟

ابو هاشم گفت: امروز هيچ چيز نزد من مبغوض تر از آن نيست.»

856-42018-(19) ابو يحيىِ واسطى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گِل همه اش (يا خوردنش) مانند گوشت خوك حرام است و هر كس آن را بخورد و سپس در آن حال بميرد من بر او نماز نمى خوانم مگر خاك آن قبر (قبر امام حسين عليه السلام) (زيرا در آن شفاى هر دردى است) و هر كس از روى ميل بخورد، در آن شفا نيست.»

857-42019-(20) تهذيب 89/9: محمد بن يعقوب عن كافى 266/6: علىّ ابن محمد عن بعض أصحابنا عن جعفر بن ابراهيم الحضرمىّ عن سعد بن سعد قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن الطّين فقال أكل الطّين حرام مثل الميتة والدّم و لحم الخنزير إلّا طين (قبر - كا) الحسين عليه السلام(1)فانّ فيه شفاءاً من كلّ داء و أمناً من كلّ خوف. الخرائج 872/2: أخبرنا السّيد ذوالفقار بن محمد بن معبد الحسنىّ عن الشّيخ أبى جعفر الطّوسىّ أخبرنا محمد بن علىّ بن خُشيش(2)أخبرنا أبو المفضّل (الشيبانى - خ) حدّثنا أحمد بن محمد بن سعيد الهمدانىّ حدّثنا علىّ بن الحسن بن فضّال حدّثنا جعفر بن ابراهيم بن ناجية حدثنا سعد بن سعد الاشعرى: نحوه.

858-42020-(21) مستدرك 204/16: الحسين بن حمدان الحضينىّ فى الهداية باسناده إلى أحمد البزّاز عن المسيّب عن موسى بن جعفر عليهما السلام فى حديث طويل قال قال: فإذا حملت الى المقبرة المعروفة بمقابر قريش فالحدونى بها و لا تعلوا على قبرى علوّاً بادياً و لا تأخذوا من تربتى لتتبرّكوا به فانّ كلّ تربة محرّمة الّا تربة جدّى الحسين عليه السلام فانّ اللّه جعلها شفاءً لشيعتنا و أوليائنا الخبر.

859-42021-(22) مستدرك 204/16: الشّيخ البهائىّ فى الكشكول ممّا نقله جدّى من خطّ السّيّد الجليل الطّاهر ذى المناقب و المفاخر السّيّد رضى الدّين علىّ بن طاووس قدس سره من الجزء الثّانى من كتاب الزّيارات لمحمّد بن أحمد بن داود القمىّ‌: أنّ أبا حمزة الثّمالىّ قال للصّادق عليه السلام انّى رأيت أصحابنا يأخذون من طين قبر الحسين عليه السلام يستشفون فهل فى ذلك شىء ممّا يقولون من الشّفاء فقال عليه السلام يستشفى ما بينه و بين القبر على رأس أربعة أميال و كذلك قبر رسول اللّه صلى الله عليه و آله و كذلك قبر الحسن و علىّ و محمّد عليهم السلام فخذ منها فانّها شفاء من كلّ سقم و جنّة ممّا يخاف ثمّ أمر بتعظيمها و أخذها باليقين بالبرء و بختمها إذا أخذت.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية النّوفلىّ (9) من باب (10) استحباب الأكل قبل الخروج فى الفطر من أبواب صلوة العيد قوله: انّى أفطرت يوم الفطر على طين القبر و تمر فقال عليه السلام لى جمعت بين بركة و سنّة.

و في رواية البرقىّ (9) من باب (19) مصرف ما جعل للكعبة من أبواب بدؤ المشاعر ج 12 فى كتاب الحجّ قوله عليه السلام: و خذ طين قبر أبى عبد اللّه عليه السلام و أعجنه بماء السّماء


1) . الحائر - ئل.

2) . محمد بن حبيش. كل.

857-42019-(20) سعد بن سعد گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره گِل سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: خوردن گِل مثل مردار، خون و گوشت خوك حرام است مگر خاك (قبر) حسين عليه السلام كه در آن شفاى هر درد و امنيت از هر ترسى است.»

858-42020-(21) مسيب از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث بلند فرمود:

«هر گاه [بدن] من به مقبره معروف به مقبره هاى قريش حمل شد مرا در آنجا به خاك سپاريد و قبرم را به اندازه آشكار بالا نياوريد و از خاك قبر من براى تبرك برنداريد زيرا هر خاكى حرام است مگر خاك قبر جدّم حسين عليه السلام زيرا خداوند در آن براى شيعيان ما و دوستان مان شفا قرار داده است...»

859-42021-(22) ابو حمزه ثمالى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من ديدم كه شيعيان از خاك قبر حسين عليه السلام برمى دارند و به وسيله آن درخواست شفا مى كنند. آيا شفايى كه مى گويند در آن هست‌؟

امام عليه السلام فرمود: تا چهار ميلى اطراف قبر شفا درخواست مى شود و همچنين قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و قبر حسن صلى الله عليه و آله و على و محمد [امام باقر عليه السلام] پس از آن ها برگير زيرا در آن شفاى هر دردى است و سپرى براى آنچه از آن ترسيده مى شود. سپس دستور به بزرگداشت آن داد و اين كه با يقين به شفا گرفته شود و هنگامى كه برداشته مى شود مُهر و موم شود [در پارچه اى پيچيده و مستور گردد.]»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب دهم از باب هاى نماز عيد اين گفته كه: «من روز عيد فطر با خاك قبر و خرما افطار كردم. امام عليه السلام به من فرمود: بركت و سنت را با هم جمع كردى.»

و در روايت نهم از باب نوزدهم از باب هاى آغاز مشاعر فرموده امام عليه السلام كه: «از خاك قبر امام حسين عليه السلام بردار و با آب باران مخلوط كن و مقدارى عسل و زعفران به آن بيفزا و در ميان شيعيان تقسيم كن تا با آن بيماران شان را مداوا كنند.»

واجعل فيه شيئاً من العسل و الزّعفران و فرّقه على الشّيعة لِيُداووا به مرضاهم.

و في رواية ابن عبّاس (42) من باب (47) اختيار زيارة الحسين عليه السلام على الحجّ من أبواب زيارة المعصومين عليهم السلام (ج 15) قوله: ألا و انّ الشّفاء فى تربته.

و في رواية ابن فهد (1) من باب (71) استحباب الإكثار من الدّعاء عند قبر الحسين عليه السلام قوله: انّ اللّه تعالى عوّض الحسين قدس سرهم من قتله أربع خصال جعل الشّفاء فى تربته. وفى أحاديث باب (76) الاستشفاء بتربة الحسين عليه السلام ما يدلّ على ذلك.

و في رواية أبى حمزة (21) من هذا الباب قوله عليه السلام: و كذلك قبر جدّى رسول اللّه صلى الله عليه و آله و كذلك طين قبر الحسن و علىّ و محمّد عليهم السلام فخذ منها فانّها شفاء من كلّ سقم و جنّة ممّا تخاف و لا يعدلها شىء من الأشياء الّتى يستشفى بها الّا الدّعاء.

ولاحظ باب (77) استحباب وضع الطّين من قبر الحسين عليه السلام فيما بين المتاع و باب (78) استحباب استصحاب تربة الحسين عليه السلام للأمان و باب (79) مايستحبّ من القرائة والدّعاء عند أخذ التّربة ما يدلّ على ذلك فلاحظ.

وفى حديث وصيّة النبىّ صلى الله عليه و آله (2) من باب (4) كراهة تقليم الأظفار بالأسنان من أبواب تقليم الأظفار (ج 21) قوله صلى الله عليه و آله: ثلاثة من الوسواس أكل الطّين.

وفى رواية ابراهيم (3) قوله عليه السلام:

أربعة من الوسواس أكل الطّين.

و في رواية يونس (2) من باب (28) ماورد فى تحنيك المولود بالتّمر من أبواب أحكام الأولاد ج 26 قوله عليه السلام: حنّكوا أولادكم بماء الفرات و بتربة قبر الحسين عليه السلام. ويأتى فى الباب التّالى ما يناسب ذلك فراجع.

(49) باب حكم التّداوى بطين الأرمنىّ‌

860-42022-(1) مكارم الأخلاق 167: سئل أبو عبد اللّه عليه السلام عن طين الأرمنىّ فيؤخذ للكسير و المبطون أ يحلّ أخذه قال لا بأس به أما انّه من طين قبر ذى القرنين و طين قبر الحسين عليه السلام خير منه. وسائل 230/24: و رواه الشّيخ فى المصباح عن محمد بن جمهور العمى عن بعض أصحابه عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

و در روايت چهل و دوم از باب چهل و هفتم از باب هاى زيارت معصومان عليهم السلام اين گفته كه: «بدان كه شفا در تربت اوست.»

و در روايت يكم از باب هفتاد و يكم اين گفته كه: «همانا خداوند تعالى در برابر شهادت امام حسين عليه السلام چهار چيز به وى عنايت فرمود: شفا در تربتش قرار داد.»

و در روايات باب هفتاد و ششم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت بيست و يكم از همين باب فرموده امام عليه السلام كه: «و به همين گونه است خاك قبر جدّم پيامبر صلى الله عليه و آله و همين طور خاك قبر حسن و على و محمد [امام باقر عليه السلام] پس از آن بگير زيرا در آن شفاى هر دردى و سپر از هر چه مى ترسى هست و هيچ يك از چيزهايى كه از آن ها درخواست شفا مى شود با آن برابرى نمى كند مگر دعا.»

و باب هفتاد و هفتم، هفتاد و هشتم و هفتاد و نهم را بنگر كه بر اين بحث دلالت مى كند و در روايت دوم از باب چهارم در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: «سه چيز از وسواس است:

خوردن خاك.»

و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «چهار چيز از وسواس است: خوردن خاك.»

و در روايت دوم از باب بيست و هشتم از باب هاى احكام اولاد فرموده امام عليه السلام كه: «كام فرزندان تان را با آب فرات و تربت قبر حسين عليه السلام برداريد.»

مى آيد:

در باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 49 حكم مداوا با خاك ارمنى

860-42022-(1) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «از خاك ارمنى براى شكستگى و اسهال گرفته مى شود آيا استفاده از آن حلال است‌؟

امام فرمود: اشكال ندارد، بدان كه آن از خاك قبر ذوالقرنين است و خاك قبر حسين عليه السلام بهتر از آن است.»

محمد بن جمهور با واسطه نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت مى كند.

861-42023-(2) طبّ الأئمّة عليهم السلام 65: بشر بن عبدالحميد الأنصارىّ قال حدّثنا الوشّاء عن محمد بن فضيل عن أبى حمزة الثّمالىّ عن أبى جعفر محمد بن علىّ الباقر عليهم السلام: انّ رجلاً شكا إليه الزّحير(1) فقال له خذ من الطّين الأرمنىّ و أقله بنار ليّنة و استفّ‌(2) منه فانّه يسكن عنك و عنه عليه السلام انّه قال: فى الزّحير تأخذ جزءً من خزف أبيض و جزءً من بزر قطونا و جزءً من صمغ عربىّ و جزءً من طين أرمنىّ يقلى بنار ليّنة و يستفّ منه.

(50) باب ماورد فى أنّ من أكل طعاماً لم يُدْعَ إليه فانّما أكل قطعة من النّار عدا ما استثنى و أنّ من لم يُدْعَ إلى دعوة قوم فلا يجوز له أن يأتيها و أنّ من دُعِىَ الى طعام فلا يجوز له أن يطعم منه غيره أو يستتبع ولده

اشاره

862-42024-(1)كافى 270/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 92/9: أحمد بن محمد عن ابن أبى عمير عن الحسين بن أحمد المنقرىّ عن خاله قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: من أكل طعاماً لم يدع إليه فانّما أكل قطعة من النّار.

863-42025-(2)دعائم الإسلام 108/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: من أكل طعاماً لم يدع إليه فانّما يأكل فى جوفه شعلة نار و نهى أن يطعم الرّجل غيره من طعام قد دعى إليه الّا أن يؤذن له فى ذلك.

864-42026-(3) الجعفريّات 165: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من أتى دعوة قوم من غير أن يدعى اليها دخل عاصياً و أكل حراماً و خرج مسخوطاً عليه.

865-42027-(4) دعائم الإسلام 107/2: عن علىّ عليه السلام: انّه كان يأتى الدّعوة و يقول هى حقّ على من دعى إليها و من أتاها و لم يدع اليها فقد أتى ما لا يصلح له.


1) . الزحير تقطيع فى البطن يُمشى دماً - الجوهرى: الزحير استطلاق البطن. اللّسان.

2) . استفّ الدّواء أخذه غير ملتوت.

861-42023-(2) ابو حمزه ثمالى گويد: «شخصى نزد امام باقر عليه السلام از اسهال خونى شكايت كرد. امام عليه السلام فرمود:

مقدارى خاك ارمنى بردار و آن را اندكى با آتش حرارت بده و آن را به صورت خالص مصرف كن، در نتيجه اسهال خونى ات برطرف مى شود.»

و از امام عليه السلام روايت شده كه درباره اسهال خونى فرمود: «يك بخش از سفال سفيد و يك بخش از تخم هاى پنبه و يك بخش از صمغ عربى و يك بخش از خاك ارمنى را اندكى با آتش حرارت داده شود و به صورت خالص بدون آب مصرف شود.»

باب 50 حكم مهمانى ناخوانده

862-42024-(1) حسين بن احمد منقرى از دايى خود روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام مى فرمود: «هر كس غذايى را بخورد كه به آن دعوت نشده است، پس همانا تكه اى از آتش را مى خورد.»

863-42025-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس غذايى را بخورد كه به آن دعوت نشده است، پس همانا در درونش شعله اى از آتش مى خورد.

و آن حضرت نهى كرد از اين كه شخصى از غذايى كه به آن دعوت شده است به ديگرى بخوراند مگر آن كه در اين كار به وى اجازه داده شده باشد.»

864-42026-(3) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام على بن حسين عليه السلام از پدرش عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس بدون دعوت به مجلس مهمانى گروهى برود، گناهكار وارد شده و حرام خورده و در حالى كه مورد خشم قرار گرفته، خارج شده است.»

865-42027-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه على عليه السلام به مجالس مهمانى مى رفت و مى فرمود:

«اين حقّ دعوت شدگان است و هر كس بدون دعوت نزد آن آمده است به تحقيق بر سر چيزى حاضر شده است كه برايش شايسته نيست.»

866-42028-(5) فقيه 256/4: فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام انّه قال: له يا علىّ ثمانية إن اهينوا فلا يلوموا الّا أنفسهم الذّاهب الى مائدة لم يدع إليها و المتأمّر على ربّ البيت و طالب الخير من أعدائه و طالب الفضل من اللّئام والدّاخل بين اثنين فى سرٍّ (لهم - الخصال) لم يدخلاه فيه و المستخفّ بالسّلطان و الجالس فى مجلس ليس له بأهل و المقبل بالحديث على من لا يسمع منه.

الخصال 410: حدّثنا أبو الحسن محمد بن علىّ بن الشّاه الفقيه بمرو الرّوذ قال حدّثنا أبو حامد أحمد بن محمد بن أحمد بن الحسين قال حدّثنا أبو يزيد أحمد بن خالد الخالدىّ قال حدّثنا محمد بن أحمد بن صالح التّميمىّ قال حدّثنى أبى قال حدّثنا محمد بن حاتم القطّان عن حمّاد بن عمرو عن جعفر بن محمد عن أبيه عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال: فى وصيّة له يا علىّ و ذكر مثله.

867-42029-(6) الجعفريّات 154: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: أمرنا رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا مرّ بنا رجل و لم يسلّم و الطّعام بين أيدينا أن لا ندعوه إليه و أمرنا إذا كان أحدنا فى غير رحله فاستأذن أحد أن لا نأذن له و أمرنا إن جائنا سائل و أحدنا فى غير رحله أن لا نطعمه.

868-42030-(7) مكارم الأخلاق 22: روى: أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله لا يدع أحداً يمشى معه إذا كان راكباً حتّى يحمله معه فإن أبى قال تقدّم أمامى و أدركنى فى المكان الّذى تريد و دعاه صلى الله عليه و آله قوم من أهل المدينة الى طعام صنعوه له و لأصحاب له خمسة فأجاب دعوتهم فلمّا كان فى بعض الطّريق أدركهم سادس فماشاهم فلمّا دنوا من بيت القوم قال صلى الله عليه و آله للرّجل السّادس إنّ القوم لم يدعوك فاجلس حتّى نذكر لهم مكانك و نستأذنهم لك.

869-42031-(8) تهذيب 92/9: محمد بن يعقوب عن كافى 270/6: علىّ (ابن ابراهيم - كا) عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إذا دُعِىَ أحدكم إلى طعام فلا يستتبعنّ و لده فانّه إن فعل (ذلك - يب) أكل حراماً و دخل غاصباً. المحاسن 411: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا دُعِىَ أحدكم و ذكر مثله.

الجعفريّات 165: باسناده عن علىّ عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (8) حكم أكل المارّة من الثّمار من أبواب زكوة الغلّات ج 9

866-42028-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه در حديث سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على عليه السلام! هشت گروه اگر تحقير و اهانت شدند، تنها خودشان را ملامت كنند: كسى كه به سوى غذايى مى رود كه به آن دعوت نشده است، كسى كه به صاحب خانه خيلى دستور دهد، كسى كه از دشمنان خود درخواست نيكى مى كند، درخواست كننده بخشش از فرومايگان، كسى كه در راز ميان دو نفر وارد مى شود در حالى كه او را در آن راز وارد نكرده اند، كسى كه حاكم را سبك مى شمارد، كسى كه در محلى مى نشيند كه شايستگى آن را ندارد و كسى كه با شخصى سخن مى گويد كه از او نمى شنود.»

در كتاب الخصال اين حديث از حماد بن عمرو از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

867-42029-(6) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ما دستور داد كه هر گاه غذا مى خوريم و شخصى از كنار ما گذشت و سلام نكرد او را به غذا دعوت نكنيم و به ما دستور داد كه هر گاه يكى از ما در منزل ديگرى بود و شخصى اجازه ورود گرفت به او اجازه ندهيم و به ما دستور داد كه اگر يكى از ما در منزل ديگرى بود و نيازمندى نزد ما آمد به وى غذا ندهيم.»

868-42030-(7) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وقتى سوار بود نمى گذاشت كسى همراه وى برود تا اين كه او را با خود سوار كند و اگر آن شخص خوددارى مى كرد مى فرمود:

«پيشاپيش من برو و در محلى كه مى خواهى به من بپيوند.

و گروهى از اهل مدينه غذايى تهيه كردند و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و پنج نفر از يارانش را دعوت كردند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله دعوت آن ها را پذيرفت. در ميان راه با فرد ششمى برخورد كردند. او نيز همراه آنان به راه افتاد. وقتى به خانه آن گروه نزديك شدند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به فرد ششم گفت: اين گروه تو را دعوت نكرده اند بنشين تا محل تو را به آن ها بگوييم و برايت اجازه ورود بگيريم.»

869-42031-(8) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه يكى از شما به غذايى دعوت شد، نبايد فرزندش را به دنبال خود ببرد زيرا اگر چنين كند، حرام خورده است و غاصبانه وارد شده است.»

در گزارش ديگرى امام صادق عليه السلام اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است و در كتاب الجعفريات اين حديث از على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هشتم از باب هاى زكات غلات مناسب با اين بحث هست.

ما يناسب ذلك.

و في رواية أبى الحسن (6) من باب (2) وجوب إيصال الخمس إلى أهله من أبواب من يستحقّ الخمس ج 10 قوله عليه السلام: فلا يحلّ لأحد أن يتصرّف فى مال غيره بغير إذنه.

وفى باب (125) انّ المؤمن حرام كلّه ماله و عرضه و دمه من أبواب العشرة ج 20 ما يدلّ على ذلك.

ولاحظ باب (70) حكم الأخذ من مال الولد و الأب من أبواب ما يكتسب به ج 22 و باب (76) جواز النّزول على أهل الذّمّة و أهل الخراج.

ويأتى فى الباب التّالى ما يدلّ على ما استثنى.

(51) باب جواز الأكل من بيوت الاباء و الأُمّهات و الإخوان و الأخوات و الأعمام و العمّات و الأخوال و الخالات و ما ملكتم مفاتحه و الصّديق

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة النّور (24):61: «لَيْسَ عَلَى اَلْأَعْمىٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبٰائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهٰاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوٰانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوٰاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمٰامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمّٰاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوٰالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خٰالاٰتِكُمْ أَوْ مٰا مَلَكْتُمْ مَفٰاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتٰاتاً فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُبٰارَكَةً طَيِّبَةً كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمُ اَلْآيٰاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‌».

870-42032-(1)تهذيب 95/9: محمد بن يعقوب عن كافى 277/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان بن يحيى عن عبد اللّه بن مسكان عن محمد الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن هذه الاية «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنٰاحٌ‌(1)أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبٰائِكُمْ‌» الى آخر الاية. قلت ما يعنى بقوله: «أَوْ صَدِيقِكُمْ‌» قال هو و اللّه الرّجل يدخل بيت صديقه فيأكل بغير إذنه. المحاسن 41(6): البرقىّ عن ابن سنان و صفوان بن يحيى عن عبد اللّه بن سنان أو ابن مسكان عن محمد الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام هن هذه الاية و ذكر مثله.


1) . الاية هكذا «وَ لاٰ عَلَى اَلْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبٰائِكُمْ‌».

و در روايت ششم از باب دوم از باب هاى مستحقان خمس فرموده امام عليه السلام كه: «براى احدى جايز نيست كه در مال ديگرى بدون اجازه اش تصرف كند.»

و در باب صد و بيست و پنجم از باب هاى معاشرت مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و باب هفتاد و هفتاد و ششم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا را بنگر.

مى آيد:

و در باب بعدى استثنائات اين بحث آمده است.

باب 51 خانه هايى كه خوردن از آن ها جايز است

خداوند تعالى مى فرمايد:

بر كور باكى نيست و بر لنگ باكى نيست و بر بيمار باكى نيست و بر خودتان باكى نيست كه بخوريد از خانه هايتان يا خانه هاى پدران تان يا خانه هاى مادران تان يا خانه هاى برادران تان يا خانه هاى خواهران تان يا خانه هاى عموهاى تان يا خانه هاى عمه هاى تان يا خانه هاى دايى هاى تان يا خانه هاى خاله هاى تان يا خانه هايى كه كليدهايش را در اختيار داريد يا دوستان تان. بر شما باكى نيست كه با يكديگر يا پراكنده بخوريد. پس هر گاه وارد خانه هايى شديد بر خودتان سلام كنيد كه آن درودى با بركت و پاكيزه از جانب خداست. اين گونه خداوند براى شما آيه هايش را بيان مى كند تا شايد بينديشيد.(1)

870-42032-(1) محمد حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سؤال كردم: «بر شما باكى نيست كه از خانه هاى تان بخوريد يا خانه هاى پدران تان...»

گفتم: «مقصود از دوست تان چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند مقصود اين است كه شخصى وارد خانه دوستش مى شود و بدون اجازه اش مى خورد.»


1) . نور 61/24.

871-42033-(1)تهذيب 96/9: محمد بن يعقوب عن كافى 277/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن جميل بن درّاج عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: للمرأة أن تأكل و تتصدّق(2)و للصّديق أن يأكل فى(2) منزل أخيه و يتصدّق. المحاسن 416: البرقىّ عن أحمد بن محمد عن جميل عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

872-42034-(3)كافى 277/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 95/9: أحمد بن محمد (عن محمد - كا) بن خالد عن القاسم بن عروة المحاسن 416: البرقىّ عن أبيه عن القاسم بن عروة عن عبد اللّه بن بكير عن زرارة قال: سألت أحدهما عليهما السلام (عن هذه الاية - كا - المحاسن) «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبٰائِكُمْ‌» (أَوْ بُيُوتِ أُمَّهٰاتِكُمْ - كا)» الاية قال(3)ليس عليك جناح فيما طعمت أو أكلت ممّا ملكت مفاتحه مالم تفسد (ه - كا - يب).

873-42035-(4)كافى 277/6: تهذيب 96/9: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 416: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام: فى قول اللّه عزّ و جلّ «أَوْ مٰا مَلَكْتُمْ مَفٰاتِحَهُ‌» قال الرّجل يكون له و كيل يقوم فى ماله فيأكل(4) بغير إذنه.

874-42036-(5) المحاسن 415: البرقىّ عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حسين بن المختار عن أبى اسامة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: في قوله عزّ و جلّ «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنٰاحٌ‌» الاية، قال بإذن و بغير إذن.

875-42037-(6) تفسير القمىّ 109/2: قال علىّ بن ابراهيم: فى قوله: «أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبٰائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهٰاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوٰانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوٰاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمٰامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمّٰاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوٰالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خٰالاٰتِكُمْ أَوْ مٰا مَلَكْتُمْ مَفٰاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتٰاتاً» فانّها نزلت لمّا هاجر رسول اللّه صلى الله عليه و آله إلى المدينة و آخى بين المسلمين من المهاجرين و الأنصار و آخى بين أبى بكر و عمر و بين عثمان و عبدالرّحمن بن عوف و بين طلحة و الزّبير و بين سلمان أبى ذرّ و بين المقداد و عمّار و ترك امير المؤمنين عليه السلام فاغتمّ من ذلك غمّاً شديداً.


1) . من - يب - المحاسن.

2) . ان تتصدّق - كا.

3) . فقال - يب.

4) . و يأكل - يب.

871-42033-(2) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن مى تواند بخورد و صدقه دهد و دوست در منزل برادرش مى تواند بخورد و صدقه دهد.»

872-42034-(3) زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام يا امام باقر عليه السلام (درباره اين آيه) سؤال كردم: «بر شما باكى نيست كه بخوريد از خانه هاى تان يا خانه هاى پدران تان (يا خانه هاى مادران تان)...»

امام فرمود: بر تو باكى نيست در آنچه سير شدى يا خوردى از آنچه كليدهايش را در اختيار دارى تا وقتى كه فاسد نكنى.»

873-42035-(4) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند: «يا آنچه كليدهايش را در اختيار داريد.» فرمود: «شخصى وكيلى دارد كه به اموالش رسيدگى مى كند، پس بدون اجازه اش مى خورد.»

874-42036-(5) ابو اسامه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند عز و جل: «بر شما باكى نيست...» فرمود: «با اجازه و بدون اجازه.»

875-42037-(6) درباره اين آيه: «اين كه بخوريد از خانه هاى تان يا خانه هاى پدران تان يا خانه هاى مادران تان يا خانه هاى برادران تان يا خانه هاى خواهران تان يا خانه هاى عموهاى تان يا خانه هاى عمه هاى تان يا خانه هاى دايى هاى تان يا خانه هاى خاله هاى تان يا خانه هايى كه كليدهايش را در اختيار داريد يا خانه هاى دوستان تان. بر شما باكى نيست كه با هم يا پراكنده بخوريد.»

على بن ابراهيم در كتاب تفسيرش درباره اين آيه مى گويد: «اين آيه وقتى نازل شد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت كرد و در ميان مسلمانان از مهاجران و انصار پيوند برادرى برقرار نمود و ميان ابوبكر و عمر و ميان عثمان و عبد الرحمان بن عوف و ميان طلحه و زبير و ميان سلمان و ابوذر و ميان مقداد و عمار پيوند برادرى برقرار كرد و امير مؤمنان عليه السلام را واگذاشت، از اين رو وى به شدت اندوهگين شد و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! پدر و مادرم فدايت! چرا ميان من و كسى پيوند برادرى ايجاد نكردى‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا سوگند، اى على عليه السلام! من تو را جز براى خودم نگه نداشتم. آيا خشنود نيستى كه تو برادر من و من برادر تو در دنيا و آخرت باشم و تو وصى و وزير و جانشين من در ميان امتم هستى. بدهى ام را مى پردازى و به وعده هايم عمل مى كنى و عهده دار غسل من مى شوى و احدى جز تو آن را انجام نمى دهد و تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى مگر آن كه هيچ پيامبرى پس از من نيست.

فقال يا رسول اللّه بأبى أنت و أمّى لِمَ لا تواخى بينى و بين أحد فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: و اللّه يا علىّ ما حبستك إلّا لنفسى أما ترضى أن تكون أخى و أنا أخوك و أنت أخى فى الدّنيا و الاخرة و أنت و صيّى و وزيرى و خليفتى فى أمّتى تقضى دينى و تنجز عداتى و تتولّى على غسلى و لا يليه غيرك و أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبىّ بعدى فاستبشر امير المؤمنين بذلك فكان بعد ذلك إذا بعث رسول اللّه صلى الله عليه و آله أحداً من أصحابه فى غزاة أو سريّة يدفع الرّجل مفتاح بيته إلى أخيه فى الدّين و يقول له خذ ما شئت و كُل ما شئت فكانوا يمتنعون من ذلك حتّى ربّما فسد الطّعام فى البيت فأنزل اللّه «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتٰاتاً» يعنى إن حضر صاحبه أو لم يحضر إذا ملكتم مفاتحه.

876-42038-(7) كافى 277/6: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 95/9: المحاسن 416: أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن صفوان (بن يحيى - المحاسن) عن موسى بن بكر عن زرارة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: فى قول اللّه عزّ و جلّ «أَوْ مٰا مَلَكْتُمْ مَفٰاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ‌» قال(1)هؤلاء الّذين سمّى اللّه عزّ و جلّ فى هذه الاية تأكل(2) بغير إذنهم من التّمر و المأدوم و كذلك تطعم المرأة (من منزل زوجها - كا) بغير إذنه(2)فأمّا ما خلا ذلك من الطّعام فلا.

877-42039-(8) المحاسن 416: البرقىّ عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن حمّاد بن عثمان عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عمّا يحلّ للرّجل من بيت أخيه من الطّعام قال المأدوم و التّمر و كذلك يحلّ للمرأة من بيت زوجها.

878-42040-(9) فقه الرّضا عليه السلام 255: لابأس للرّجل أن يأكل من بيت أبيه و أخيه و أمّه و أخته و صديقه ما يخشى عليه الفساد من يومه بغير إذنه مثل البقول و الفاكهة و أشباه ذلك.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (70) حكم الأخذ من مال الولد و الأب من أبواب ما يكتسب به ج 22 ما يناسب ذلك. ولاحظ باب (93) حرمة المؤمن و حقوقه من أبواب العشرة ج 20.

ويأتى

في رواية جعفر (3)من باب (158) ما يعجب النّبىّ صلى الله عليه و آله من الطّعام من ابواب الأطعمة قوله عليه السلام: أيأتى أحدكم الى منزل أخيه عند الضّيقة فلا يجده فيأمر بإخراج كيسه


1) . فقال - يب - المحاسن.

2) . إذن زوجها - يب - المحاسن.

3) . يأكل - يب - المحاسن.

آنگاه امير مؤمنان عليه السلام از اين ماجرا شادمان شد. از آن پس هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يكى از يارانش را به غزوه يا سريه اى اعزام مى كرد، كليد خانه اش را به برادر دينى اش مى داد و به وى مى گفت: هر چه خواستى بردار و هر چه خواستى بخور!

ولى با اين حال آنان از اين كار خوددارى مى كردند به گونه اى كه چه بسا غذا در خانه فاسد مى شد. از اين رو خداوند نازل فرمود: «بر شما باكى نيست، از اين كه با هم يا جداگانه بخوريد.» يعنى صاحبش باشد يا نباشد در صورتى كه كليدش را در اختيار داشته باشيد.»

876-42038-(7) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند: «يا خانه اى كه كليدش را در اختيار داريد يا [خانه] دوست تان» فرمود: «كسانى را كه خداوند در اين آيه برده است بدون اجازه شان از خرما و خورش آنان مى خورى (يا خورده مى شود) و همين گونه زن مى تواند بدون اجازه شوهرش (از منزل وى) به ديگرى طعام دهد ولى غذاهاى ديگر را نه.»

877-42039-(8) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره غذاهايى كه براى انسان از خانه برادرش حلال است سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: خورش و خرما و به همين صورت براى زن از خانه شوهرش حلال است.»

878-42040-(9) در كتاب فقه الرضا آمده است: «براى انسان اشكال ندارد كه از خانه پدر و مادر و خواهر و دوستش بدون اجازه شان چيزهايى را بخورد كه در يك روز فاسد مى شود مثل سبزى ها و ميوه و مانند آن.»

ارجاعات

گذشت:

در باب هفتادم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا مناسب با اين بحث هست و باب نود و سوم از باب هاى معاشرت را بنگر.

مى آيد:

در روايت دوم از باب صد و پنجاه و هشتم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «آيا در هنگام سختى اينگونه است كه يكى از شما به خانه برادرش برود و وقتى او را نمى يابد دستور بدهد كيسه پولش آورده شود و مهر آن را باز كند و به مقدار نيازش از آن بردارد و اين كارش بر وى زشت شمرده نشود؟

فيفضّ ختمه فيأخذ من ذلك حاجته فلاينكر عليه قال لا قال عليه السلام لستم على ما أحبّ من التّواصل و الصّنيعة للفقراء.

(52) باب حكم السّمن و الجبن و غيرهما إذا علم انّه خلطه حرام

اشاره

879-42041-(1)تهذيب 79/9: مستطرفات السّرائر 78: الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب عن ضريس الكناسىّ قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن السّمن و الجبن نجده فى أرض المشركين بالرّوم(1) أنأكله (قال - السّرائر) فقال أمّا ما علمت (منه - السّرائر) انّه قد خلطه(2)الحرام فلا تأكله و أمّا مالم تعلم فكُله حتّى تعلم أنّه حرام.

880-42042-(2) تهذيب 79/9: فقيه 216/3: الحسن بن محبوب عن عبد اللّه بن سنان قال قال: أبو عبد اللّه عليه السلام كلّ شىء يكون فيه حرام و حلال فهو لك حلال أبداً حتّى تعرف الحرام منه بعينه فَتدَعه مستطرفات السّرائر 84: و بهذا الاسناد عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله الّا انّ فيه فدعه.

881-42043-(3) قرب الإسناد 275: عبد اللّه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سئلته عن الدّقيق يقع فيه خرء الفأر هل يصلح أكله إذا عجن مع الدّقيق قال إذا لم تعرفه فلا بأس و إن عرفته فلتطرحه.

882-42044-(4) دعائم الإسلام 122/1: روّينا عن جعفر بن محمد عليه السلام: انّه سئل عن خرء الفأر يكون فى الدّقيق قال إن علم به أخرج و إن لم يعلم به فلا بأس به.

883-42045-(5) مستدرك 208/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّاللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: الحرام نار تسعر و قال صلى الله عليه و آله لحم نبت من الحرام فالنّار أولى به.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (9) طهارة ما لا تحلّه الحيوة من أجزاء الميتة من أبواب النّجاسات ج 2 خصوصاً رواية الدعائم (19) و باب (33) انّ ما يشترى من مسلم أو من سوق المسلمين محكوم بالتّذكية و باب (19) جواز شراء الذّبائح و اللّحم من سوق المسلمين من أبواب الذّبائح ج 28 مايناسب ذلك.


1) . فى الرّوم - السّرائر.

2) . خالطه - السّرائر.

گفت: نه. امام عليه السلام فرمود: نيكى شما به يكديگر و رسيدگى تان نسبت به نيازمندان آن گونه نيست كه من دوست دارم.»

باب 52 حكم روغن و پنير و غذاهاى مخلوط به حرام

879-42041-(1) ضريس كناسى گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: ما در سرزمين مشركان در روم روغن و پنير مى يابيم آيا آن را بخوريم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آنچه را كه مى دانى با حرام مخلوط شده است نخور و آنچه را كه نمى دانى بخور تا علم به حرمت آن پيدا كنى.»

880-42042-(2) عبداللّٰه بن سنان گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: هر چيزى كه در آن حرام و حلال است، پس آن هميشه برايت حلال است تا حرامِ آن را به طور مشخص بشناسى و آن را رها كنى. (يا پس آن را رها كن).»

881-42043-(3) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: در آردى فضله موش است. در صورتى كه همراه آرد خمير شود، آيا خوردنش شايسته است‌؟ امام عليه السلام فرمود: هر گاه آن را نشناسى اشكال ندارد و اگر آن را شناختى پس بايد به دور اندازى.»

882-42044-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره فضله موش كه در آرد است سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «اگر به آن آگاه شد، بيرون آورده مى شود و اگر به آن آگاه نشد، اشكال ندارد.»

883-42045-(5) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «حرام آتشى است كه بر مى افروزد و فرمود: گوشتى كه از حرام مى رويد آتش به آن سزاوارتر است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب نهم و به ويژه روايت نوزدهم و باب سى و سوم از باب هاى نجاسات و باب نوزدهم از باب هاى ذبيحه مناسب با اين بحث هست.

(53) باب أنّ ما لا نصّ على تحريمه من الطّعام و الثّمار فهو مباح و أنّه لا يحرّم اللّه تعالى إلّا ما فيه الضّرر و الفساد و لا يبيح إلّا ما فيه النّفع و الصّلاح

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة البقرة (2):168 و 172: «يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ كُلُوا مِمّٰا فِي اَلْأَرْضِ حَلاٰلاً طَيِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّيْطٰانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ‌». «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاكُمْ وَ اُشْكُرُوا لِلّٰهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيّٰاهُ تَعْبُدُونَ‌».

المائدة (5):4-5: «يَسْئَلُونَكَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَكُمُ اَللّٰهُ فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اُذْكُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَيْهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِيعُ اَلْحِسٰابِ * اَلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعٰامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذٰا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسٰافِحِينَ وَ لاٰ مُتَّخِذِي أَخْدٰانٍ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِينَ‌».

المائدة (5):88: «وَ كُلُوا مِمّٰا رَزَقَكُمُ اَللّٰهُ حَلاٰلاً طَيِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ‌».

الأنعام (6):145: «قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌».

الاعراف (7):175: «وَ اُتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِي آتَيْنٰاهُ آيٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ اَلشَّيْطٰانُ فَكٰانَ مِنَ اَلْغٰاوِينَ‌».

الأنفال (8):26: «وَ اُذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي اَلْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ اَلنّٰاسُ فَآوٰاكُمْ وَ أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ اَلطَّيِّبٰاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‌».

باب 53 معيار حرمت و حليت خوردنى ها

خداوند تعالى مى فرمايد:

اى مردم! از آنچه در زمين حلال و پاكيزه است بخوريد و از گام هاى شيطان پيروى نكنيد زيرا او براى شما دشمن آشكارى است.(1)

اى كسانى كه ايمان آورديد! از چيزهاى پاكيزه اى كه به شما روزى داديم بخوريد و براى خدا شكرگزارى كنيد، اگر او را مى پرستيد.(2)

از تو مى پرسند كه چه چيزى برايشان حلال شده است بگو: چيزهاى پاكيزه برايتان حلال شده است.(3)

امروز چيزهاى پاكيزه برايتان حلال شده است و طعام اهل كتاب برايتان حلال است.(4)

و از چيزهاى حلال و پاكيزه اى كه خداوند به شما روزى داده است بخوريد و از خدايى كه شما به او مؤمن هستيد، پروا كنيد.(5)

بگو: در آنچه به من وحى شده است، حرامى بر خورنده اى نمى يابم كه آن را بخورد مگر آن كه مردار يا خون ريخته شده يا گوشت خوك باشد كه پليد است يا نافرمانى خدا باشد...(6)

كسانى كه از فرستاده پيامبرِ درس ناخوانده اى پيروى مى كنند كه او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته شده مى يابند كه آن ها را به نيكى ها فرمان مى دهد و از زشتى ها بازشان مى دارد و چيزهاى پاكيزه را برايشان حلال مى كند و چيزى پليد را بر آنان حرام مى كند...(7)

و شما را با يارى خود كمك كرد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى داد تا شايد شكرگزارى كنيد.(8)


1) . بقره 186/2.

2) . بقره 172/2.

3) . مائده 4/5.

4) . مائده 5/5.

5) . مائده 88/5.

6) . انعام 145/6.

7) . اعراف 157/7.

8) . انفال 26/8.

النحل (16):72: «وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوٰاجاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْوٰاجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً وَ رَزَقَكُمْ مِنَ اَلطَّيِّبٰاتِ أَ فَبِالْبٰاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اَللّٰهِ هُمْ يَكْفُرُونَ‌».

الاسراء (17):70: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنٰا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّيِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِيلاً».

المؤمن (40):64: «اَللّٰهُ اَلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اَلْأَرْضَ قَرٰاراً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ اَلطَّيِّبٰاتِ ذٰلِكُمُ اَللّٰهُ رَبُّكُمْ فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِينَ‌».

و ماورد من الايات بهذا المضمون كثير.

884-42046-(1)تحف العقول 337: نقلاً عن الصّادق عليه السلام: فامّا ما يحلّ و يجوز للإنسان أكله ممّا أخرجت الأرض فثلاثة صنوف من الأغذية صنف منها جميع الحبّ كلّه من الحنطة و الشّعير و الأرز و الحمّص و غير ذلك من صنوف الحبّ و صنوف السّماسم(1) و غيرها كلّ شىء من الحبّ ممّا يكون فيه غذاء الإنسان فى بدنه فحرام أكله الّا فى حال الضّرورة.

و الصّنف الثّانى ممّا أخرجت الأرض من جميع صنوف الثّمار كلّها ممّا يكون فيه غذاء الإنسان و منفعة له و قوّته به فحلال أكله و ما كان فيه المضرّة على الإنسان فى أكله فحرام أكله.

و الصّنف الثّالث جميع صنوف البقول و النّبات و كلّ شىء تنبت الأرض من البقول كلّها ممّا فيه منافع الإنسان و غذاء له فحلال أكله و ما كان من صنوف البقول ممّا فيه المضرّة على الإنسان فى أكله نظير بقول السّموم القاتلة و نظير الدّفلى(2)و غير ذلك من صنوف السّمّ القاتل

فحرام أكله.

و أمّا ما يحلّ أكله من لحوم الحيوان: فلحوم البقر و الغنم و الإبل و ما يحلّ من لحوم الوحش و كلّ ما ليس فيه ناب و لا له مخلب. و ما يحلّ من أكل لحوم الطّير كلّها ما كانت له قانصة فحلال أكله و مالم يكن له قانصة فحرام أكله و لا بأس بأكل صنوف الجراد.


1) . السّمسم بكسر السّين نبات يستخرج من حبّه السيرج.

2) . الدّفلىٰ بكسر الأوّل و فتح اللّام نبت زهره اعتياديّاً كالورد الأحمر و حمله كالخرنوب يقال له بالفارسيّة: خرزهره. فى حاشية التحف.

و از همسران تان براى شما پسران و نوادگان قرار داد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى داد...(1)

و به تحقيق ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا سوار [بر مركب ها] كرديم و به آنان از چيزهاى پاكيزه روزى داديم و آن ها را بر بسيارى از آفريده هاى خود برترى آشكار داديم.(2)خداوند يكتايى كه زمين را براى شما مايه آرامش و آسمان را برافراشته قرار داد و شما را صورت گرى كرد و صورت هايتان را نيكو كرد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى داد.(3)

آيه هايى كه به اين مضمون وارد شده است بسيار است.

884-42046-(1) در كتاب تحف العقول از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از روييدنى هاى زمين، آنچه براى انسان حلال و خوردنش جايز است، سه گونه از غذاهاست: يك گونه آن همه حبوبات است از قبيل گندم، جو، برنج، نخود و انواع ديگر حبوبات و انواع كنجد و غير آن از حبوبات از چيزهايى كه غذاى جسم انسان است و نيرويش در آن هاست پس خوردنش حلال است و هر چيزى كه براى بدن انسان زيان آور باشد خوردنش حرام است مگر در حال اضطرار.

و نوع دوم؛ از چيزهايى كه زمين مى روياند، از همه گونه هاى ميوه ها از چيزهايى كه غذاى انسان و سودش و نيرويش در آن هاست پس خوردنش حلال است و آنچه خوردنش براى انسان زيان آور است، خوردنش حرام است.

و نوع سوم؛ همه گونه هاى سبزى ها و گياهان و همه سبزى هايى كه زمين مى روياند از چيزهايى كه نفع انسان و غذايش در آن هاست، پس خوردنش حلال است و همه گونه هاى سبزى كه خوردنش براى انسان زيان آور است مانند گياهان سم كشنده دار مثل خرزهره و گونه هاى ديگر سم كشنده پس خوردنش حرام است.

و گوشت حيواناتى كه خوردنش حلال است؛ پس گوشت گاو، گوسفند، شتر و حيوانات وحشى حلال گوشت و هر حيوانِ بدون نيش و چنگال و همه پرندگان حلال گوشت - آن هايى كه سنگدان دارند - خوردنش حلال است و پرنده بدون سنگدان خوردنش حرام است و خوردن انواع ملخ اشكال ندارد.

و تخم هايى كه خوردنش جايز است پس هر تخمى كه دو سويش متفاوت است، خوردنش حلال است و تخم هايى كه دو سويش يكسان است خوردنش حرام است.


1) . نحل 72/16.

2) . اسراء 70/17.

3) . مؤمن 64/40.

وأمّا ما يجوز أكله من البيض فكلّما اختلف طرفاه فحلال أكله و ما استوى طرفاه أكله.

و ما يجوز أكله من صيد البحر من صنوف السّمك ماكان له قشور فحلال أكله و مالم يكن له قشور فحرام أكله.

885-42047-(2) بصائر الدّرجات 33: حدّثنا أحمد بن محمد عن (محمد بن الحسن)(1)عن الحسين بن سعيد عن أبى وهب عن محمد بن منصور قال: سألت عبداً صالحاً عليه السلام عن قول اللّه تبارك و تعالى: «إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ‌» فقال انّ القرآن له ظهر و بطن فجميع ما حرّم فى الكتاب هو الظّاهر و الباطن من ذلك أئمّة الجور و جميع ما أحلّ فى الكتاب هو الظّاهر و الباطن من ذلك أئمّة الحقّ‌.

886-42048-(3) رسالة المحكم و المتشابه 68: فأمّا الذى تأويله فى تنزيله فهو كلّ آية محكمة نزلت فى تحريم شىء من الاُمور المتعارفة الّتى كانت فى أيّام العرب تأويلها فى تنزيلها فليس يحتاج فيها إلى تفسير أكثر من تأويلها و ذلك (مثل - خ) قوله تعالى فى التّحريم «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهٰاتُكُمْ وَ بَنٰاتُكُمْ وَ أَخَوٰاتُكُمْ‌» الى آخر الاية، و قوله «إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ اَلْمَيْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِيرِ» الاية، و قوله تعالى: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِيَ مِنَ اَلرِّبٰا» الى قوله «وَ أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَيْعَ وَ حَرَّمَ اَلرِّبٰا» وقوله تعالى: «قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاّٰ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً» الى قوله «لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ‌».

و مثل ذلك فى القرآن كثير ممّا حَرَّمَ اللّهُ سبحانه لا يحتاج المستمع (له - خ) إلى مسئلة عنه و قوله عزّ و جلّ فى معنى التّحليل «أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ اَلْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَكُمْ وَ لِلسَّيّٰارَةِ‌» و قوله سبحانه «وَ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا» وقوله تعالى: «يَسْئَلُونَكَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَكُمُ اَللّٰهُ‌» الاية و قوله تعالى:

«وَ طَعٰامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ‌» وقوله تعالى «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ اَلْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا يُتْلىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي اَلصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ‌» وقوله تعالى: «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ‌


1) . أسقط فى الوسائل - محمد بن الحسن.

و صيدهاى دريايى از انواع ماهى هايى كه خوردنش جايز است پس هر ماهى فلس دارى خوردنش حلال است و هر ماهى بدون فلسى خوردنش حرام است.»

885-42047-(2) محمد بن منصور گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره اين سخن خداوند تبارك و تعالى سؤال كردم: «تنها پروردگار من كارهاى ناپسند را حرام كرد، آنچه از آن ها آشكار است و آنچه نهان است.» امام عليه السلام فرمود: همانا قرآن ظاهر و باطنى دارد. پس آنچه خداوند در قرآن حرام كرد، آن ظاهر است و باطن آن پيشوايان ستمگر هستند و همه آنچه در كتاب حلال كرد، آن ظاهر است و باطن آن پيشوايان حق هستند.»

886-42048-(3) در رساله المحكم و المتشابه آمده است: «و آيه هايى كه تأويل و تفسيرشان در نزول شان است پس آن هر آيه محكمى است كه درباره تحريم چيزى از چيزهاى متعارف در روزگار اعراب فرو آمده است و تفسير آن ها در نازل شدن آن هاست و به تفسيرى بيش از تأويل آن ها نياز نيست و آن مانند اين سخن خداوند درباره تحريم است: «مادران تان، دختران تان و خواهران تان بر شما حرام شده اند...»

و اين فرموده خداوند: «تنها مردار و خون و گوشت خوك را بر شما حرام كرد.»

و اين فرموده خداوند: «اى كسانى كه ايمان آورديد! تقواى الهى پيشه كنيد و ته مانده هاى ربا را رها كنيد... و خداوند معامله را حلال كرد و ربا را حرام كرد.»

و اين فرموده خداوند: «بگو: بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است، بخوانم اين كه چيزى را براى وى شريك قرار ندهيد... تا شايد اندرز گيريد.»

و مانند اين ها در قرآن فراوان است از آنچه خداوند حرام كرده است و شنونده نيازى به پرسش درباره آن ندارد.

و فرموده خداوند در مورد حلال كردن: «صيد دريا و غذاهاى آن براى تان حلال شد كه مورد بهره بردارى شما و مسافران قرار گيرد.»

و اين فرموده خداوند: «و هر گاه از احرام خارج شديد، پس شكار كنيد.»

و اين فرموده خداوند: «از تو مى پرسند كه چه چيزى براى شان حلال شده است‌؟ بگو: چيزهاى پاكيزه براى تان حلال شده است و حيواناتى را كه آموزش داده ايد در حالى كه آن ها را براى شكار تربيت كرده ايد. از آنچه خداوند به شما ياد داده است به آن ها آموزش مى دهيد...»

و اين فرموده خداوند: «و غذاى شما براى آن ها حلال است.»

و اين فرموده خداوند: «اى كسانى كه ايمان آورديد! به پيمان ها عمل كنيد. دام هاى گاو، گوسفند و شتر برايتان حلال شد مگر آنچه بر شما خوانده مى شود در حالى كه در حال احرام صيد را حلال نشماريد.»

و اين فرموده خداوند: «در شب روزه دارى نزديكى با همسران تان بر شما حلال شد.»

اَلصِّيٰامِ اَلرَّفَثُ إِلىٰ نِسٰائِكُمْ‌» وقوله تبارك و تعالى: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَيِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اَللّٰهُ لَكُمْ‌» ومثل هذا كثير فى كتاب اللّه. تفسير على بن ابراهيم 96/(1):

مرسلاً: نحوه.

887-42049-(4) مستدرك 333/16: تفسير الإمام عليه السلام قال: قال اللّه تعالى: «يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ كُلُوا مِمّٰا فِي اَلْأَرْضِ‌» من أنواع أثمارها و أطعمتها «حَلاٰلاً طَيِّباً» لكم إذا أطعتم ربّكم فى تعظيم من عظّمه و الاستخفاف بمن أهانه و صغّره.

888-42050-(5) فقه الرّضا عليه السلام 254: اعلم أنّ اللّه تبارك و تعالى لم يبح أكلاً و لا شرباً إلّا لما فيه المنفعة و الصّلاح و لم يحرّم إلّا ما فيه الضّرر و التّلف و الفساد فكلّ نافعٍ مقوٍّ للجسم فيه قوّة للبدن فحلال و كلّ مضرّ يذهب بالقوّة أو قاتل فحرام الخ.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (2) تحريم الميتة من أبواب الأطعمة و باب (16) كراهة لحوم الحمر ما يدلّ على ذلك.

(54) باب وجوب إكرام الخبز و تحريم إهانته و الاستنجاء به و دوسه بالأرجل و وطئ السّفرة بها

اشاره

889-42051-(1)كافى 301/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة المحاسن 586:

البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة عن عمرو بن شمر قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول:

إنّى لألحس(1) أصابعى من الأدم(2)حتّى أخاف أن يرانى(3)خادمى (فيرى - كا) أنّ ذلك من التّجشّع(4)و ليس ذلك كذلك(5)إنّ قوماً أفرغت عليهم النّعمة و هم أهل الثّرثار(6)فعمدوا إلى مخّ الحنطة (فجعلوها خبزاً هجاء - كا) فجعلوا(7)ينجّون به صبيانهم حتّى إجتمع من ذلك جبل (عظيم - كا) قال فمرَّ (بهم - كا) رجل صالح و إذا(8)امرأة هى تفعل ذلك بصبىّ لها


1) . لألعق - المحاسن.

2) . المأدم - المحاسن.

3) . يرى - المحاسن.

4) . جشع - المحاسن.

5) . لذلك - المحاسن.

6) . الثّرثار: النّهر الكبير.

7) . و جعلوا - كا.

8) . على - المحاسن.

و اين فرموده خداوندِ تبارك و تعالى: «اى كسانى كه ايمان آورديد! چيزهاى پاكيزه اى را كه خداوند براى تان حلال كرده است بر خود حرام نكنيد.» و مانند اين ها در قرآن فراوان است.

در تفسير على بن ابراهيم نيز اين حديث به صورت مرسله آمده است.

887-42049-(4) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است: «خداوند تعالى مى فرمايد: «اى مردم! از آنچه در زمين است بخوريد.» از انواع ميوه ها و خوراكى هاى آن «در حالى كه حلال و پاكيزه است.» براى شما در صورتى كه از پروردگارتان پيروى كنيد در بزرگداشت آنچه را او بزرگ داشته است و سبك شمردن آن كس كه خدا او را خوار و كوچك كرده است.»

888-42050-(5) در كتاب فقه الرضا آمده است: «بدان كه خداوند تبارك و تعالى هيچ خوردن و آشاميدنى را حلال نكرد مگر به دليل آن كه در آن منفعت و مصلحت است و حرام نكرد مگر آنچه را كه در آن زيان و تلف و فساد است پس هر چيز سودمند و تقويت كننده اى براى جسم كه در آن نيروى بدن است، حلال است و هر چيز زيان آورى كه نيرو را از بين مى برد و كشنده است، حرام است...»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب دوم و شانزدهم از باب هاى خوراكى ها مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 54 گرامى داشتن نان و حرمت اسراف و توهين به آن

889-42051-(1) عمرو بن شمر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من انگشتانم را از غذا آن چنان مى ليسم كه مى ترسم خدمتگزارم مرا ببيند و بپندارد كه آن از حرص زياد است ولى اين چنين نيست.

همانا قومى غرق در نعمت بودند و آنان نهر بزرگى داشتند. از اين رو به مغز گندم رو مى آوردند (و آن را از روى بى احترامى نان مى كردند) آنگاه با آن آلودگى هاى كودكان شان را برطرف مى كردند تا اين كه كوه بزرگى از آن گرد آمد. آنگاه مرد صالحى از آنجا گذشت. در همان حال زنى با نان فرزندش را تميز مى كرد. آن مرد گفت: اى بيچارگان! از خداوند عز و جل بترسيد و نعمت هايى را كه شامل حال تان شده است تغيير ندهيد (يا تا نعمت هايى را كه داريد تغيير ندهد).

آن زن گفت: گويا تو ما را به گرسنگى تهديد مى كنى ولى تا وقتى كه نهر بزرگ ما در جريان است ما ترسى از گرسنگى نداريم.

فقال (لهم - كا) ويحكم اتّقوا اللّه عزّ و جلّ و لا تغيّروا(1)مابكم من نعمة فقالت (له - كا) كأنّك تخوّفنا بالجوع أمّا ما دام ثرثارنا تجرى فإنّا لا نخاف الجوع قال فأسف اللّه عزّ و جلّ فأضعف لهم الثّرثار و حبس عنهم قطر السّماء و نبات الارض(2)قال فاحتاجوا (إلى ما فى أيديهم فأكلوه ثمّ احتاجوا - المحاسن) إلى ذلك الجبل و إنّه كان يقسم(3)بينهم بالميزان.

المحاسن 587: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن الحكم بن مسكين عن عمرو بن شمر قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: إنّى لألعق أصابعى حتّى أرى أنّ خادمى سيقول ما أشره مولاى ثمّ قال أتدرى لِمَ ذلك فقلت لا فقال إنّ قوماً كانوا على نهر الثّرثار فكانوا قد جعلوا من طعامهم شبه السّبائك ينجّون به صبيانهم فمرّ رجل متوكّؤ على عصا فإذا امرأة قد أخذت سبيكة من تلك السّبائك تنجّى به صبيّها فقال لها اتّقى اللّه فانّ هذا لا يحلّ فقالت كأنّك تهدّدنى بالفقر أمّا ما جرى الثّرثار فإنّى لا أخاف الفقر قال فأجرى اللّه الثّرثار أضعف ما كان و حبس عنهم بركة السّماء فاحتاجوا إلى الّذى كانوا ينجّون به صبيانهم فقسموه بينهم بالوزن قال ثمّ إنّ اللّه عزّ و جلّ رحمهم فردّ عليهم ما كانوا عليه.

890-42052-(2) كافى 302/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: أكرموا الخبز فإنّه قد عمل فيه ما بين العرش إلى الأرض و ما فيها من كثير من خلقه ثمّ قال لمن حوله ألا أخبركم قالوا بلى يا رسول اللّه فداك الاباء و الاُمّهات فقال إنّه كان نبىّ فيمن كان قبلكم يقال له دانيال و إنّه أعطى صاحب معبر رغيفاً لكى يعبر به فرمى صاحب المعبر بالرّغيف و قال ما أصنع بالخبز هذا الخبز عندنا قد يداس بالأرجل فلمّا رأى ذلك منه دانيال رفع يده إلى السّماء ثمّ قال اللّهمّ أكرم الخبز فقد رأيت يا ربّ ما صنع هذا العبد و ما قال.

قال فأوحى اللّه عزّ و جلّ إلى السّماء أن تحبس الغيث و أوحى إلى الأرض أن كونى طبقاً كالفخّار قال فلم يمطروا حتّى أنّه بلغ من أمرهم أنّ بعضهم أكل بعضاً فلمّا بلغ منهم ما أراد اللّه عزّ و جلّ من ذلك قالت إمرأة لاُخرى و لهما ولدان يا فلانة تعالى حتّى نأكل أنا و أنت


1) . لا يغيّر - المحاسن.

2) . نبت الأرض - المحاسن.

3) . ليقسم - \المحاسن.

امام عليه السلام فرمود: پس خداوند بر آنان خشم گرفت و نهرشان كم آب شد و باران نباريد و گياه نروييد.

از اين رو (به آنچه در اختيار داشتند، نيازمند شدند و آن ها را خوردند) سپس به آن كوه نان نيازمند شدند و آن را با ترازو در ميان خود تقسيم مى كردند.»

در گزارش ديگرى عمرو بن شمر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من آنقدر انگشتانم را مى ليسم كه مى دانم خدمتگزارم خواهد گفت: مولاى من چقدر حريص است. سپس فرمود: آيا دليل اين كار مرا مى دانى‌؟

گفتم: نه.

امام عليه السلام فرمود: گروهى در كنار نهر بزرگى مى زيستند و از مواد خوراكى چيزهايى شبيه قالب زده شده مى ساختند و آلودگى هاى كودكان شان را با آن ها پاك مى كردند. آنگاه مردى با تكيه بر عصا از آنجا گذشت در همان حال زنى يكى از آن قالب ها را برداشته بود و كودكش را با آن پاك مى كرد.

آن مرد گفت: از خدا بترس زيرا اين كار حلال نيست.

زن گفت: گويا مرا به فقر تهديد مى كنى ولى آگاه باش كه تا وقتى كه اين نهر جريان دارد من از تنگدستى نمى ترسم.

آنگاه خداوند آب نهر را به حداقل رساند و بركات آسمان را بر آنان دريغ كرد تا اين كه به همان چيزهايى كه كودكان شان را با آن پاك مى كردند، محتاج شدند و آن ها را با وزن در ميان خود تقسيم كردند. سپس خداوند عز و جل به آن ها رحم كرد و وضع پيشين را به آن ها باز گرداند.»

890-42052-(2) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نان را گرامى داريد زيرا بيش تر مخلوقات خدا از عرش تا زمين براى آن كار مى كنند.

سپس به اطرافيان خود فرمود: آيا به شما خبر ندهم‌؟

گفتند: آرى اى رسول خدا، پدران و مادران مان فدايت!

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: در ميان امت هاى پيشين پيامبرى به نام دانيال وجود داشت. وى به مأمور راه يك قرص نان داد تا از آن راه بگذرد. آن شخص قرص نان را پرتاب كرد و گفت: من با اين نان چه كنم‌؟ اين نان نزد ما پايمال مى شود. وقتى دانيال اين حركت را از او مشاهده كرد، دست به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! نان را گرامى بدار، پروردگارا! تو خود ديدى كه اين بنده چه كرد و چه گفت.

اليوم ولدى و إذا كان غداً أكلنا ولدك قالت لها نعم فأكلتاه فلمّا أن جاعتا من بعد راودت الاُخرى على أكل ولدها فامتنعت عليها فقالت لها بينى و بينك نبىّ اللّه فاختصما الى دانيال عليه السلام فقال لهما و قد بلغ الأمر الى ما ارى قالتا له نعم يا نبىّ اللّه و أشدّ.

قال فرفع يده إلى السّماء فقال اللّهمّ عد علينا بفضلك و فضل رحمتك و لا تعاقب الأطفال و من فيه خير بذنب صاحب المعبر و أضرابه لنعمتك قال فأمر اللّه عزّ و جلّ السّماء أن أمطرى على الأرض و أمر الأرض أن أنبتى لخلقى ما قد فاتهم من خيرك فإنّى قد رحمتهم بالطّفل الصّغير.

891-42053-(3) المحاسن 585: البرقىّ عن هارون بن مسلم عن مسعدة عن جعفر عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال: أكرموا الخبز فانّه قد عمل فيه ما بين العرش إلى الأرض و ما بينهما.

المكارم 154: عن الصّادق عليه السلام انّه قال: أكرموا الخبز فانّه عمل فيه ما بين العرش و الأرض و ما بينهما.

892-42054-(4) عيون الأخبار 52/2: حدّثنا علىّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدّقّاق رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن هارون الصّوفى قال حدّثنا أبو تراب محمد بن عبد اللّه بن موسى الرّويانى قال حدّثنا عبدالعظيم بن عبد اللّه الحسنىّ عن الإمام محمد بن علىّ عن أبيه الرّضا علىّ بن موسى عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه الصّادق جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال:

دعا سلمان أباذرّ رحمة اللّه عليهما الى منزله فقدّم إليه رغيفين فأخذ أبوذرّ الرّغيفين فقلّبهما فقال سلمان يا أباذرّ لأىّ شىءٍ تقلّب هذينٍ الرّغيفين قال خفت أن لا يكونا نضيجين فغضب سلمان من ذلك غضباً شديداً.

ثمّ قال ما أجرأك حيث تقلّب هذين الرّغيفين فواللّه لقد عمل فى هذا الخبز الماء الّذى تحت العرش و عملت فيه الملائكة حتّى ألقوه إلى الرّيح و عملت فيه الرّيح حتّى ألقته إلى السّحاب و عمل فيه السّحاب حتّى أمطره إلى الأرض و عمل فيه الرّعد و البرق و الملائكة حتّى وضعوه مواضعه و عملت فيه الأرض و الخشب و الحديد و البهائم و النّار و الحطب و الملح و ما لا أحصيه أكثر فكيف لك أن تقول بهذا الشّكر فقال أبوذرّ إلى اللّه أتوب و أستغفر إليه ممّا أحدثت و إليك أعتذر ممّا كرهت الخبر.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آنگاه خداوند به آسمان وحى كرد كه باران را بازدار و به زمين وحى كرد كه به طبقى مانند خزف تبديل شو. پس باران بر آن ها نباريد تا اين كه كارشان به جايى رسيد كه يكديگر را مى خوردند. پس وقتى آنچه خداوند درباره آنان اراده كرد به اينجا رسيد كه يك روز مادر يك نوزاد به مادر نوزاد ديگرى گفت: اى فلانى! بيا امروز با هم فرزند مرا بخوريم و فردا فرزند تو را. آن زن پذيرفت و فرزند او را خوردند. پس از آن وقتى هر دو گرسنه شدند، زن اول با زن دوم خوردن فرزندش را از وى درخواست كرد ولى او از پذيرفتن آن خوددارى نمود. زن اول گفت: ميان من و تو پيامبر خدا حاكم و داور. آنگاه نزد دانيال از يكديگر شكايت كردند، وى به آن دو زن گفت: آيا كار به اينجا رسيده است كه من مى بينم‌؟ آن دو زن گفتند: آرى اى پيامبر خدا و سخت تر از اين.

پس دانيال دست به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! فضل و بخشش خود و رحمت افزوده ات را به ما بازگردان و كودكان و نيكوكاران را به گناه مأمور راه و افراد مشابه او با نعمت هايت عذاب نكن.

آنگاه خداوند به آسمان دستور داد كه بر زمين ببار و به زمين دستور داد كه براى آفريده هاى من برويان آن بركاتى را از ايشان دريغ كردى زيرا من به خاطر آن كودك صغير به آنان رحم كردم.»

891-42053-(3) مسعده از امام باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نان را گرامى بداريد زيرا موجودات عرش و زمين و موجودات ميان آن دو براى آن كار مى كنند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

892-42054-(4) عبد العظيم بن عبداللّٰه حسنى از امام جواد عليه السلام از پدرش امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سلمان، ابوذر را به خانه اش دعوت كرد و دو قرص نان در برابر وى گذاشت. ابوذر دو قرص نان را برداشت و آن ها را زير و رو كرد. سلمان گفت: اى ابوذر! چرا اين دو نان را زير و رو مى كنى‌؟

ابوذر گفت: ترسيدم كه پخته نباشند.

سلمان از اين كار به شدت خشمگين شد، آنگاه گفت: چقدر بى باك و جسورى كه اين دو قرص نان را زير و رو مى كنى، به خدا سوگند! در اين نان آبى كه در زير عرش است، كار كرده است و فرشتگان براى آن كار كرده اند تا آب را به باد داده اند و باد در آن كار كرده تا به ابر سپرده است و ابر در آن كار كرده تا آن را بر زمين باريده و رعد و برق و فرشتگان در آن كار كرده اند تا در محل خودش قرار داده اند و زمين، چوب، آهن، حيوانات، آتش، هيزم و نمك همه براى آن كار كرده اند و آنچه را نام نبردم بيش تر از چيزهايى است كه ذكر كردم، پس تو چگونه مى توانى شكرگزار آن باشى‌؟

ابوذر گفت: به سوى خدا توبه مى كنم و از وى آمرزش مى خواهم و از تو پوزش مى طلبم از آنچه برايم ناخشنود بود...»

893-42055-(5) تفسير العيّاشى 273/2: عن زيد الشّحّام عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان أبى يكره أن يمسح يده بالمنديل و فيه شىء من الطّعام تعظيماً له إلّا أن يمصّها أو يكون إلى جانبه صبىّ فيمصّها له قال و إنّى أجد اليسير يقع من الخوان فأتفقّده فيضحك الخادم ثمّ قال إنّ أهل قرية ممّن كان قبلكم كان اللّه قد أوسع عليهم حتّى طغوا فقال بعضهم لبعض لو عمدنا إلى شىء من هذا النّقىّ فجعلناه نستنجى به كان ألين علينا من الحجارة قال فلمّا فعلوا ذلك بعث اللّه على أرضهم دوابّاً أصغر من الجراد فلم يَدَع لهم شيئاً خلقه اللّه يقدر عليه إلّا أكله من شجر أو غيره فبلغ بهم الجهد الى أن أقبلوا على الّذى كانوا يستنجون به فأكلوه و هى القرية الّتى قال اللّه «ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً‌» الى قوله «بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ‌».

894-42056-(6) دعائم الإسلام 114/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه كان يقول فى قول اللّه عزّ و جلّ «وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكٰانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ‌» قال هم أهل القرية كان اللّه عزّ و جلّ قد أوسع عليهم فى معايشهم فاستخشنوا الإستنجاء بالحجارة و استعملوا من خبزة مثل الأفهار(1)و كانوا يستنجون بها فبعث اللّه عليهم دوابّ أصغر من الجراد فلم تَدَع لهم شيئاً ممّا خلقه اللّه من شجر و لا نبات الّا أكلته فبلغ بهم الجهد إلى أن رجعوا إلى الّذى كانوا يستنجون به من الخبز فيأكلونه.

895-42057-(7) المحاسن 588: البرقىّ عن محمد بن علىّ ابن أبى عمير عن هشام بن سالم قال:

سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن صاحب لنا فلّاحاً يكون على سطحه الحنطة و الشّعير فيطؤونه و يصلّون عليه قال فغضب و قال لولا أنّى أرى أنّه من أصحابنا للعنته قال و رواه أبى عن محمد بن سنان عن عيينة عن ابى عبد اللّه عليه السلام مثله و زاد فيه: أما يستطيع أن يتّخذ لنفسه مصلّى يصلّى فيه ثمّ قال إنّ قوماً و سّع عليهم فى أرزاقهم حتّى طغوا فاستخشنوا الحجاة فعمدوا الى النّقىّ فصنعوا منه كهيئة الأفهار فجعلوه فى مذاهبهم فأخذهم اللّه بالسّنين فعمدوا إلى أطعمتهم فجعلوها فى الخزائن.


1) . الفِهر: الحجر قدر ما يدقّ به الجوز و نحوه - اللّسان - حجر دقيق تسحق به الادوية.

893-42055-(5) زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم براى بزرگداشت مواد خوراكى، دوست نداشت كه دستش را كه چيزى از غذا در آن بود با دستمال پاك كند مگر آن كه آن را بليسد يا در كنارش كودكى باشد كه آن را بليسد.

امام عليه السلام فرمود: و من متوجه مى شدم كه اندكى غذا از سفره مى افتد، از اين رو به جستجوى آن مى پردازم و خدمتگزار مى خندد. سپس فرمود: خداوند بر اهل قريه اى از پيشينيان نعمت هايش را گسترش داده بود تا اين كه سركشى كردند و به يكديگر گفتند: اگر تصميم مى گرفتيم با اين چيزهاى پاك خود را پاك كنيم، نرم تر از سنگ بود. پس وقتى اين كار را كردند خداوند حيواناتى كوچك تر از ملخ را به سرزمين آنان فرستاد. پس آن موجودات هر چه را از درخت و غير آن كه مى توانستند خوردند و از آنچه خداوند آفريده بود چيزى براى مردم باقى نگذاشتند. آنگاه سختى و فشار به حدى رسيد كه به چيزهايى رو آوردند كه با آن ها خود را پاك مى كردند و خوردند و آن قريه اى است كه خداوند مى فرمايد:

«خداوند مثالى مى زند قريه اى كه در آرامش و اطمينان بودند... تا... به دليل آنچه انجام مى دادند.»

894-42056-(6) درباره اين سخن خداوند عز و جل: «و خداوند مَثَلى مى زند، قريه اى كه در آرامش و اطمينان بود.

روزى اش به طور گسترده و در آرامش از هر مكان مى آمد، پس به نعمت هاى خدا كفر ورزيد، از اين رو خداوند لباس گرسنگى و ترس را بر آن پوشاند، به دليل آنچه انجام مى دادند.» در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه مى فرمود: «آنان اهل قريه اى بودند كه خداوند در زندگى آنان گسترش داد پس آنان پاك كردن با سنگ را خشن شمردند و نان هايى به اندازه پاره سنگ به كار بردند و با آن خود را پاك مى كردند. آنگاه خداوند موجوداتى كوچك تر از ملخ به زيان آن ها برانگيخت كه همه آنچه را خداوند آفريده بود از درخت و گياه خوردند و هيچ چيز برايشان باقى نگداشتند. سرانجام آن چنان در فشار و سختى قرار گرفتند كه به سوى نان هايى كه با آن پاك مى كردند بازگشتند و آن ها را خوردند.»

895-42057-(7) هشام بن سالم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره يكى از شيعيان كشاورز سؤال كردم كه بر روى بامش گندم و جو است و آن را پايمال مى كنند و بر رويش نماز مى خوانند. امام عليه السلام خشمگين شد و فرمود: اگر نبود كه من او را از ياران مان مى دانم، حتماً وى را لعنت مى كردم.»

عينيه از امام صادق عليه السلام اين حديث را روايت كرده است و در ادامه اين سخن امام عليه السلام را بر آن مى افزايد: «آيا نمى تواند براى خود محلى را برگزيند كه در آن نماز بخواند؟

سپس فرمود: همانا گروهى روزى هايشان گسترش يافت تا سركشى كردند و سنگ را خشن شمردند و به سوى چيزهاى پاكيزه روى آوردند آنگاه آن را به صورت تكه سنگ هايى درست كردند و در محل بيرون رفتن خود قرار دادند. از اين رو خداوند آنان را به خشكسالى و قحطى گرفتار كرد و آنان به طرف مواد خوراكى خود روى آوردند و انبار كردند.

فبعث اللّه على ما فى خزائنهم ما أفسده حتّى احتاجوا إلى ما كانوا يستطيبون به فى مذاهبهم فجعلوا يغسلونه و يأكلونه ثمّ قال أبو عبد اللّه عليه السلام و لقد دخلت على أبى العبّاس و قد أخذ القوم المجلس فمدّ يده إلىّ و السّفرة بين يديه موضوعة فأخذ بيدى فذهبت لأخطو إليه فوقعت رجلى على طرف السّفرة فدخلنى من ذلك ما شاء اللّه أن يدخلنى انّ اللّه يقول «فَإِنْ يَكْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَكَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَيْسُوا بِهٰا بِكٰافِرِينَ‌» قوماً و اللّه يقيمون الصّلاة و يؤتون الزّكاة و يذكرون اللّه كثيراً قال ابن سنان و فى حديث أبى بصير قال نزلت فيهم هذه الاية «وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً‌» إلى آخر الاية.

896-42058-(8) دعائم الإسلام 179/1: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: أنّه سئل عن الصّلاة على كدس الحنطة فنهى عن ذلك قيل له فإذا افترش فكان كالسّطح فقال لا يصلّى على شىء من الطّعام فإنّما هو رزق اللّه لخلقه و نعمته عليهم فعظّموه و لا تطؤوه و لا تستعينوا به فإنّ قوماً فيمن كان قبلكم و سَّع اللّه عليهم فى أرزاقهم فاتّخذوا من الخبز النّقىّ مثل الأفهار فجعلوا يستنجون به فابتلاهم اللّه عزّ و جلّ بالسّنين و الجوع فجعلوا يتتبّعون ما كانوا يستنجون به فيأكلونه ففيهم نزلت هذه الاية «وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكٰانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ‌».

897-42059-(9) تفسير العيّاشىّ 273/2: عن حفص بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ قوماً كان فى بنى اسرائيل يؤتى لهم من طعامهم حتّى جعلوا منه تماثيل بمدن كانت فى بلادهم يستنجون بها فلم يزل اللّه بهم حتى اضطرّوا إلى التّماثيل ينقّونها و يؤكلون منها و هو قول اللّه «وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكٰانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ‌».

898-42060-(10) تحف العقول 509 (فى مواعظ المسيح عليه السلام): يا بنى اسرائيل عليكم بالبقل بالبَرّىّ و خبز الشّعير و إيّاكم و خبز البُرِّ فإنّى أخاف عليكم أن لا تقوموا بشكره.

899-42061-(11) الجعفريّات 27: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه: أنّ عليّاً عليه السلام كان يكره أن يغسل الرّجل بالدّقيق و الخبز أو بالتّمر و قال به ينفر النّعمة.

آنگاه خداوند موجوداتى را بر آنچه انبار كرده بودند برانگيخت تا آن ها را فاسد كنند. سرانجام نيازمند چيزهايى شدند كه با آن ها پاك مى كردند و آن ها را مى شستند و مى خوردند.

سپس امام صادق عليه السلام فرمود: من بر ابو العباس وارد شدم. سفره در مقابل وى گسترده بود و مردم همه مجلس را پر كرده بودند. وى دستش را به سوى من دراز كرد و دست مرا گرفت. من رفتم به سوى وى گام بردارم كه پايم بر روى كنار سفره قرار گرفت از اين حادثه اندوه شديدى به من دست داد، خداوند مى فرمايد:

«پس اگر اين ها به آن كفر ورزيدند پس به تحقيق ما گروهى را بر آن گمارديم كه به آن كافر نيستند.»

به خدا سوگند گروهى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات مى پردازند و فراوان خدا را ياد مى كنند.»

ابن سنان گويد: «و در حديث ابو بصير فرمود: و درباره آنان اين آيه نازل شد: «و خداوند مثلى زد قريه اى كه در آرامش و اطمينان بود.» تا آخر آيه.»

896-42058-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره نماز خواندن بر روى خرمن گندم سؤال شد. امام عليه السلام از اين كار نهى كرد. به امام عليه السلام گفته شد: وقتى پهن شود مانند بام است.

امام عليه السلام فرمود: «بر چيزى از گندم [مواد خوراكى] نماز خوانده نمى شود زيرا آن روزى خداوند به خلق خويش و نعمتش به آن هاست پس آن را بزرگ داريد و پايمال نكنيد و آن را تحقير نكنيد زيرا در ميان پيشينيان شما خداوند روزى گروهى را گسترش داده بود و آنان از نان پاكيزه همانند تكه سنگ درست كرده بودند و با آن ها خود را از آلودگى پاك مى كردند. آنگاه خداوند آنان را به قحطى و گرسنگى گرفتار كرد، از اين رو به دنبال آنچه با آن خود را پاك كرده بودند مى گشتند و آن ها را مى خوردند. پس اين آيه درباره آنان نازل شد: «و خداوند مَثَلى زد، قريه اى كه در آرامش و اطمينان بود، روزى آن فراوان و در رفاه از هر جا مى آمد، پس به نعمت هاى خدا كفر ورزيد آنگاه خداوند به دليل اعمال شان لباس گرسنگى و ترس بر آن ها پوشاند.»

897-42059-(9) حفص بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در ميان بنى اسرائيل قومى بودند كه طعام شان تأمين مى شد تا اين كه از آن مجسمه هايى در شهرهايشان ساختند و با آن ها خود را از آلودگى ها پاك مى كردند، اين وضع ادامه يافت تا به آن مجسمه ها نيازمند شدند و شروع كردند آن ها را پاك كنند و از آن ها بخورند و اين است معناى سخن خداوند: «و خداوند مَثَلى زد، قريه اى كه در آرامش و اطمينان بود، روزى اش فراوان و در رفاه از هر جا مى آمد، پس به نعمت هاى خدا كفر ورزيد، از اين رو خداوند به دليل كارهايشان لباس گرسنگى و ترس بر آنان پوشاند.»

898-42060-(10) در كتاب تحف العقول روايت مى شود كه در اندرزهاى حضرت مسيح عليه السلام آمده است: «اى بنى اسرائيل! بر شما باد كه پيوسته علف كوه و بيابان و نان جو بخوريد و از نان گندم بپرهيزيد زيرا من بر شما مى ترسم كه نتوانيد شكر آن را به جا آوريد.»

899-42061-(11) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «على عليه السلام دوست نداشت كه انسان با آرد و نان و خرما خودش را تميز كند و مى فرمود: به خاطر آن نعمت مى گريزد.»

900-42062-(12) مجمع البيان 266/2: عن عمّار بن ياسر عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: نزلت المائدة خبزاً و لحماً و ذلك لأنّهم سألوا عيسى عليه السلام طعاماً لا ينفد يأكلون منها قال فقيل لهم فإنّها مقيمة لكم مالم تخونوا و تخبأوا و ترفعوا فإن ذلك عذّبتم قال فما مضى يومهم حتّى خبأوا و رفعوا و خانوا.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية الوليد (2) من باب (1) ماورد فى أنّ ابن آدم خلق اجوف قوله عليه السلام: انّما بنى الجسد على الخبز.

و في رواية ابى البخترى (4) قوله صلى الله عليه و آله: اللّهمّ بارك لنا فى الخبز و لا تفرّق بيننا و بينه فلولا الخبز ما صمنا و لا صلّينا و لا أدّينا فرائض ربّنا.

ويأتى فى باب (56) كراهة وضع الخبز تحت القصعة و باب (188) لطع القصعة و مصّ الأصابع بعد الأكل ج 29 و باب (193) استحباب ترك ما سقط من الطّعام فى الصّحراء و باب (194) أنّ من وجد كسرة أو تمرة فى الأرض مطروحة يستحبّ له أن يأخذها ما يناسب ذلك.

(55) باب أنّه لا يجوز أن يوطأ الخبز و لا ينبغى أن يقطع بالسّكّين بل يكسر باليد الى فوق

اشاره

901-42063-(1) المحاسن 585: البرقىّ عن أبيه عن بعض الكوفيّين رفعه قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

أكرموا الخبز و عظّموه فانّ اللّه تبارك و تعالى أنزل له بركات من السّماء و أخرج بركات الأرض من كرامته أن لا يقطع ولايوطأ.

902-42064-(2) مكارم الأخلاق 154: عن أمير المؤمنين عليه السلام أنّه قال: أكرموا الخبز فإنّ اللّه عزّ و جلّ أنزله من بركات السّماء و أخرجه من بركات الأرض قيل و ما إكرامه قال لا يقطع و لا يوطأ.

903-42065-(3) كافى 304/6: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: لا تقطعوا الخبز بالسّكّين و لكن اكسروه باليد و خالفوا العجم.

900-42062-(12) عمار بن ياسر از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «غذاى آسمانى - نان و گوشت - فرود آمد و آن به اين دليل است كه آنان از عيسى عليه السلام غذايى درخواست كردند كه بر اثر خوردن تمام نشود.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به آنان گفته شد: تا وقتى خيانت نكنيد و آن را نپوشانيد و برنداريد براى شما پايدار است. پس اگر چنين كرديد، عذاب مى شود.

فرمود: پس روزگارشان سپرى نشد تا اين كه آن را پوشاندند و برداشتند و خيانت كردند.»

ارجاعات

گذشت:

و در روايت دوم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا جسد بر نان بنا شده است.»

و در روايت چهارم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «خدايا! براى ما در نان بركت بده و ميان ما و ميان نان جدايى نينداز، پس اگر نان نبود ما روزه نمى گرفتيم، نماز نمى خوانديم و واجبات پروردگارمان را انجام نمى داديم.»

مى آيد:

در باب پنجاه و ششم، صد و هشتاد و هشتم، صد و نود و سوم و صد و نود و چهارم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 55 حكم پايمال كردن نان و بريدن آن

901-42063-(1) برقى از پدرش از يكى از كوفيان با واسطه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «نان را گرامى و بزرگ بداريد زيرا خداوند تبارك و تعالى براى آن بركاتى از آسمان فرو فرستاد و بركاتى از زمين خارج كرد. از گرامى داشت آن اين است كه بريده و پايمال نشود.»

902-42064-(2) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «نان را گرامى بداريد زيرا خداوند عز و جل آن را از بركت هاى آسمان فرو فرستاد و از بركت هاى زمين بيرون آورد.

گفته شد: گرامى داشت آن چگونه است‌؟

فرمود: اين كه بريده و پايمال نشود.»

903-42065-(3) يونس از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نان را با چاقو نبريد بلكه آن را با دست بشكنيد و با عجم مخالفت كنيد.»

904-42066-(1)كافى 304/6: (علىّ بن محمد بن بندار - معلّق) عن المحاسن 589: أحمد بن محمد عن يعقوب بن يزيد(1) عن محمد بن جمهور (العمىّ - المحاسن) عن إدريس بن يوسف عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تقطعوا الخبز بالسّكّين و لكن اكسروه باليد و ليسكر لكم(2)خالفوا العجم.

905-42067-(3)دعائم الإسلام 117/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى أن يشمَّ الخبز كما تشمُّه السّباع و نهى أن يقطع بالسّكّين.

906-42068-(6) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 22: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لاتقطعوا الخبز بالسّكّين و أكرموه فإنّ اللّة تعالى أكرمه.

907-42069-(7) المحاسن 589: البرقىّ عن الحسن بن علىّ بن بشير رفعه قال: لا بأس بقطع الخبز بالسّكّين.

908-42070-(8) كافى 303/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 590: أحمد بن محمد عن السّيّارى عن (أبى - كا) علىّ بن راشد رفعه عن(4)أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان أمير المؤمنين عليه السلام إذا لم يكن له اُدم(4) قطع الخبز بالسّكّين.

909-42071-(9) كافى 304/6: (محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد - معلّق) عن السّيّارى رفعه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: (من - المحاسن) أدنى الاُدم(5) قطع الخبز بالسّكّين. المحاسن 590:

البرقىّ قال حدّثنى بعض أصحابنا رفعه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

910-42072-(10) كافى 303/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن عيسى عن يعقوب بن يقطين قال: رأيت أبا الحسن الرّضا عليه السلام يكسر الرّغيف إلى فوق.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (54) وجوب إكرام الخبز ما يدلّ على بعض المقصود.

ويأتى

في رواية طلحة (5)من باب (57) أنّ الخبز إذا حضر يستحبّ أن لا ينتظر به غيره قوله صلى الله عليه و آله: و من كرامة الخبز ألّا يوطأ و لا يقطع.


1) . إدام - المحاسن.

2) . أى إذا نزلتم على قوم يقطعونه بالسّكّين سلوهم أن يكسوه لكم باليد.

3) . الإدام - المحاسن.

4) . إلى - المحاسن.

5) . عن أبى يوسف - المحاسن.

904-42066-(4) ادريس بن يوسف از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نان را با چاقو نبريد بلكه با دست بشكنيد و بايد براى تان شكسته شود(1)كه با عجم مخالفت كنيد.»

905-42067-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از بوييدن نان آن گونه كه درندگان آن را مى بويند نهى كرد و از بريدن آن با چاقو نهى كرد.

906-42068-(6) در كتاب طب النبى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نان را با چاقو نبريد و آن را گرامى بداريد زيرا خداوندِ تعالى آن را گرامى داشت.»

907-42069-(7) حسن بن على بن بشير با واسطه روايت مى كند كه فرمود: «بريدن نان با چاقو اشكال ندارد.»

908-42070-(8) على بن راشد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه امير مؤمنان خورشى نداشت نان را با چاقو مى بريد.»

909-42071-(9) سيارى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كم ترين خورش بريدن نان با چاقوست.»

برقى نيز اين حديث را با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند.

910-42072-(10) يعقوب بن يقطين گويد: «امام رضا عليه السلام را ديدم كه نان را به طرف بالا مى شكست.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پنجاه و چهارم مطالبى هست كه بر بخشى از اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

و در روايت يكم از باب پنجاه و هفتم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «از گرامى داشت نان اين است كه پايمال نگردد و بريده نشود.»


1) . يعنى هر گاه بر گروهى وارد شديد كه با چاقو آن را مى برند از آنان بخواهيد كه با دست براى تان بشكنند.

(56) باب كراهة وضع الخبز تحت القصعة

911-42073-(1) كافى 303/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 589: أحمد بن محمد عن الوشّاء عن الميثمىّ عن أبان بن تغلب قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: لا يوضع الرّغيف تحت القصعة.

912-42074-(2) كافى 304/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 589: أحمد عن ابن فضّال عن الميثمىّ‌(1) عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام: أنّه كره أن يوضع الرّغيف تحت القصعة (ونهى عنه - محاسن).

913-42075-(3) كافى 304/3: علىّ بن محمد بن بندار و غيره عن المحاسن 589: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن عبد اللّه بن الفضل النّوفلىّ عن الفضل بن يونس قال: تغدّى عندى ابو الحسن عليه السلام فجىء بقصعة و تحتها خبز فقال أكرموا الخبز أن (لا - كا) يكون تحتها و قال (لى - كا) مُر الغلام أن يخرج الرّغيف من تحت القصعة.

(57) باب أنّ الخبز إذا حضر يستحبّ أن لا ينتظر به غيره و يكره شمّة و يبدء به قبل اللّحم

914-42076-(1)كافى 303/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة عن طلحة بن زيد عن بعض أصحابنا(2)قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أكرموا الخبز فقيل يا رسول اللّه و ما إكرامه قال إذا وضع لم ينتظر به غيره و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: و من كرامته أن لا يوطأ و لا يقطع.

915-42077-(2) كافى 303/6: الحسين بن محمّد عن السّيّارى عن علىّ بن أسباط عن بعض أصحابه قال قال ابو عبدااللّه عليه السلام: أكرموا الخبز قيل و ما إكرامه قال إذا وضع لا ينتظر به غيره.

916-42078-(3) مكارم الأخلاق 154: عن امير المؤمنين عليه السلام قال: أكرموا الخبز فانّ اللّه عزّ و جلّ أنزله من بركات السّماء قيل و ما إكرامه قال إذا حضر لم ينتظر به غيره.


1) . المثنّى - محاسن.

2) . بعض رجاله - خ.

باب 56 نگذاشتن چيزى بر روى نان

911-42073-(1) ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نان در زير كاسه گذاشته نمى شود.»

912-42074-(2) ابو بصير روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام از گذاشتن نان در زير كاسه ناخشنود بود. (و از آن نهى كرد)

913-42075-(3) فضل بن يونس گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام نزد من صبحانه خورد پس كاسه اى آورده شد كه در زيرش نان بود. امام عليه السلام فرمود: نان را گرامى بداريد از اين كه در زير چيزى باشد (از اين كه در زير كاسه باشد.)

و (به من) فرمود: به غلام دستور بده كه نان را از زير كاسه بردارد.»

باب 57 آداب شروع غذا خوردن

914-42076-(1) طلحة بن زيد با واسطه روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «نان را گرامى بداريد.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! گرامى داشت آن چيست‌؟

فرمود: هر گاه نان قرار داده شد، با وجود آن چيز ديگرى انتظار كشيده نمى شود.

و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: و از گرامى داشت نان اين است كه پايمال و بريده نشود.»

915-42077-(2) على بن اسباط با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نان را گرامى بداريد.

گفته شد: گرامى داشت آن چيست‌؟

فرمود: وقتى نان گذاشته مى شود با وجود آن چيز ديگرى انتظار كشيده نمى شود.»

916-42078-(3) در كتاب مكارم الاخلاق از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نان را گرامى بداريد زيرا خداوند عز و جل آن را از بركات آسمان فرو فرستاد.

گفته شد: گرامى داشت آن چيست‌؟

فرمود: وقتى نان حاضر شد، با آن انتظار چيز ديگرى كشيده نمى شود.»

917-42079-(4) كافى 303/4: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إيّاكم أن تشمّوا الخبز كما تشمّه السّباع فإنّ الخبز مبارك أرسل اللّه عزّ و جلّ له السّماء مدراراً و له أنبت اللّه المرعىٰ و به صلّيتم و به صمتم و به حججتم بيت ربّكم. المحاسن 585: البرقىّ عن أبى يوسف عن يعقوب بن يزيد عن محمد القمىّ عن إدريس بن يوسف عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إيّاكم أن تشمّوا الخبز و ذكر مثله إلى قوله: مدراراً.

918-42080-(5) دعائم الإسلام 117/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نهى أن يشمّ الخبز كما تشمّه السّباع.

919-42081-(6) كافى 303/4: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا اُوتيتم بالخبز و اللّحم فابدؤا بالخبز فسدّوا به خلال الجوع ثمّ كلوا اللّحم. الجعفريات 160: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا أتيتم باللّحم و الخبز و ذكر مثله.

(58) باب ماورد فى فضل خبز الشّعير

اشاره

920-42082-(1) كافى 304/6: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: فضل خبز الشّعير على البرّ كفضلنا على النّاس و ما من نبىّ الّا و قد دعا لاكل الشّعير و بارك عليه و ما دخل جوفاً إلّا وأخرج كلّ داءٍ فيه و هو قوت الأنبياء و طعام الأبرار أبىٰ اللّه تعالى أن يجعل قوت أنبيائه إلّا شعيراً. مكارم الأخلاق 154: عن أبى الحسن عليه السلام نحوه إلّا أنّ فيه: أبىٰ اللّه أن يجعل قوت الأنبياء للأشقياء.

921-42083-(2) مكارم الأخلاق 29: و من كتاب النّبوّة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: قال ما زال طعام رسول اللّة صلى الله عليه و آله الشّعير حتّى قبضه اللّه إليه.

922-42084-(3) مكارم الأخلاق 154: و عن الصّادق عليه السلام: قال كان قوت رسول اللّه صلى الله عليه و آله الشّعير و حلواه التّمر و إدامه الزّيت.

917-42079-(4) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از بوييدن نان همانند بوييدن درندگان بپرهيزيد زيرا نان با بركت است، خداوند به خاطر آن از آسمان پيوسته باران فرستاد و به خاطر آن خداوند چراگاه را رويانيد و به وسيله آن نماز خوانديد و روزه گرفتيد و حج خانه پروردگارتان را به جا آورديد.»

ادريس بن يوسف اين حديث را تا جمله: «از آسمان پيوسته باران فرستاد» از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

918-42080-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از بوييدن نان همانند بوييدن درندگان نهى كرد.

919-42081-(6) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه نان و گوشت به شما داده شد از نان شروع كنيد و با آن شكاف هاى گرسنگى را پر كنيد و سپس گوشت را بخوريد.»

در كتاب الجعفريات اين حديث با اندكى تفاوت از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

باب 58 فضيلت نان جو

920-42082-(1) يونس از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برترى نان جو بر گندم همانند برترى ما بر مردم است و هيچ پيامبرى نيست مگر آن كه براى خورنده جو دعا كرد و برايش درخواست بركت نمود و نان جو در هيچ شكمى وارد نمى شود مگر آن كه هر دردى را از آن بيرون مى كند و آن غذاى پيامبران و طعام نيكان است. خداوند خوددارى كرده از اين كه غذاى پيامبرانش را غير از جو قرار دهد.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام رضا عليه السلام روايت شده است با اين تفاوت كه جمله پايانى آن به اين صورت است: «خداوند خوددارى كرده است از اين كه غذاى پيامبران را براى شقاوتمندان قرار دهد.»

921-42083-(2) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب النبوة از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:

«همواره غذاىِ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله جو بود تا اين كه خداوند او را به سوى خود فرا خواند.»

922-42084-(3) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «غذاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله جو و حلوايش خرما و خورشش روغن زيتون بود.»

923-42085-(4) كتاب الزّهد 29: ابن أبى عمير عن عبد اللّه بن سنان قال: قال أبو عبداللّة عليه السلام يابن سنان انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله كان قوته الشّعير من غير اُدم انّ البرّ و حسن الخلق يعمران الدّيار و يزيدان فى الأعمار.

924-42086-(5) مكارم الأخلاق 154: و عن الصّادق عليه السلام قال: لو علم اللّه فى شىء شفاء أكثر من الشّعير ما جعله غذاء الأنبياء عليهم السلام.

925-42087-(6) مكارم الأخلاق 447: (فى حديث موعظة رسول اللّه صلى الله عليه و آله لابن مسعود): قال صلى الله عليه و آله يابن مسعود إن شئت نبّأتك بأمر نوح نبىّ اللّه عليه السلام انّه عاش ألف سنة الّا خمسين عاماً يدعوا إلى اللّه فكان إذا أصبح قال لا أمسى و إذا أمسى قال لا أصبح فكان لباسه الشّعر و طعامه الشّعير و إن شئت نبّأتك بأمر داود عليه السلام خليفة اللّه فى الأرض كان لباسه الشّعر و طعامه الشّعير و إن شئت نبّأتك بأمر سليمان عليه السلام مع ما كان فيه من الملك كان يأكل الشّعير و يطعم النّاس الحُوّارىٰ‌(1)و كان لباسه الشّعر و كان اذا جنّه الليل شدّ يده الى عنقه فلا يزال قائماً يصلّى حتّى يصبح و إن شئت نبّأتك بأمر ابراهيم خليل الرّحمن عليه السلام كان لباسه الصّوف و طعامه الشّعير.

926-42088-(7) مستدرك 335/16: قطب الدّين الرّاوندىّ فى دعواته عن الصّادق عليه السلام قال: كان سليمان يطعم أضيافه اللّحم بالحُوّارى و يأكل هو الشّعير غير منخول(2).

927-42089-(8) احتجاج الطّبرسى 185/1: من سلمان مولى رسول اللّه صلى الله عليه و آله إلى عمر بن الخطّاب أمّا بعد: فإنّه أتانى منك كتاب يا عمر (إلى أن قال): و أمّا ما ذكرت أنّى أقبلت على سفّ الخوص و أكل الشّعير فما هما ممّا يعيّر به مؤمن و يؤنّب عليه و أيم اللّه يا عمر لأكل الشّعير و سفّ الخوص و الاستغناء به عن رفيع المطعم و المشرب و عن غصب مؤمن حقّه وادّعاء ماليس له بحقّ أفضل و أحبّ إلى اللّه عزّ و جلّ و أقرب للتّقوىٰ و لقد رأيت رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا أصاب الشّعير أكل(3)و فرح به و لم يسخطه.

928-42090-(9) كافى 307/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّه بن جعفر عن محمد بن خالد عن سيف التّمّار قال: مرض بعض رفقائنا بمكّة و برسم فدخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام فأعلمته فقال لى


1) . الحُوّارىٰ‌: بالضّمّ فالّتشديد: الدّقيق الأبيض.

2) . اى مع قشره.

3) . أكله - ك.

923-42085-(4) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى فرزند سنان! همانا غذاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جو بدون خورش بود. به راستى نيكى و اخلاق نيكو شهرها را آباد مى كنند و بر عمرها مى افزايند.»

924-42086-(5) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اگر خداوند در چيزى بيش از جو شفا سراغ داشت، آن را غذاى پيامبران قرار نمى داد.»

925-42087-(6) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه در حديث اندرزهاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ابن مسعود آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى فرزند مسعود! اگر بخواهى ماجراى نوح پيامبر را برايت بازگو كنم وى هزار سال منهاى پنجاه سال به سوى خدا دعوت كرد و هر گاه داخل صبح مى شد مى گفت: روز را به پايان نمى رسانم و هر گاه وارد شب مى شد مى گفت: شب را سپرى نخواهم كرد و لباسش مو و غذايش جو بود و اگر بخواهى ماجراى داود عليه السلام جانشين خداوند در زمين - را به تو خبر دهم، لباس وى مو و غذايش جو بود و اگر بخواهى ماجراى سليمان عليه السلام را - با آن فرمانروايى - برايت بيان كنم وى همواره جو مى خورد و به مردم مغز گندم مى خورانيد و لباسش مو بود و هر وقت تاريكى شب او را فرا مى گرفت، دستش را به گردنش مى بست و پيوسته به نماز مى ايستاد تا وارد صبح شود.

و اگر بخواهى كار ابراهيم دوستِ خداى رحمان را به تو خبر دهم لباس وى از پشم و غذايش جو بود.»

926-42088-(7) قطب راوندى در كتاب دعواتش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سليمان عليه السلام به مهمان هايش گوشت و نان سفيد مى خورانيد و خودش نان جو با پوست مى خورد.»

927-42089-(8) در كتاب احتجاج طبرسى روايت مى شود كه سلمان به عمر نوشت: «از سلمان برده آزاد شده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به عمر بن خطاب! پس از ستايش و ثناى خداوند اى عمر! به تحقيق از سوى تو نامه اى به دستم رسيد.... نامه را ادامه مى دهد تا آنجا كه مى گويد: و اين كه گفتى من به حصير بافى و خوردن جو روى آورده ام؛ اين ها چيزى نيستند كه مؤمن با آن ها عيب جويى و سرزنش شوند. به خدا سوگند اى عمر! قطعاً خوردن جو، حصير بافى و به وسيله آن از خوراك و نوشيدنى عالى و رفيع بى نيازى جستن و غصب نكردن حق مؤمن و ادعا نكردن آنچه حق انسان نيست، نزد خداوند برتر و محبوب تر است و به پرهيزكارى نزديك تر و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را ديدم كه هر وقت جو مى ديد، آن را مى خورد و به آن شادمان بود و از آن خشمگين نمى شد.»

928-42090-(9) سيف تمار گويد: «يكى از دوستان ما در مكه بيمارى ورم معده پيدا كرد، آنگاه من نزد امام صادق عليه السلام رفتم و او را از اين موضوع آگاه كردم. امام عليه السلام فرمود: به او سويق جو (آرد جو) بنوشان، پس ان شاء اللّٰه عافيت خواهد يافت و آن غذايى است در شكم بيمار.

إسقه سويق الشّعير فانّه يعافى إن شاء اللّه و هو غذاء فى جوف المريض قال فما سقيناه السّويق الّا يومين أو قال مرّتين حتّى عوفى صاحبنا. مكارم الأخلاق 192: سأل سيف التّمّار فى مريض له أبا عبد اللّه عليه السلام فقال له إسقه سويق الشّعير فانّه يعافى إن شاء اللّه تعالى و هو غذاء فى جوف المريض قال فما سقيته الّا مرّة واحدة حتّى عوفى.

929-42091-(10) العلل 574: حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى العلوىّ الحسينى قال حدّثنا محمّد بن أسباط قال حدّثنا احمد بن محمّد بن زياد قال حدّثنى ابوالطّيّب احمد بن محمّد بن عبد اللّه قال حدّثنا عيسى بن جعفر العلوىّ العمرىّ عن آبائه عن عمر بن علىّ‌: أنّ علىّ ابن أبي طالب سئل ممّا خلق اللّه الشعير فقال انّ اللّه تبارك و تعالى أمر آدم عليه السلام أن إزرع ممّا اخترت لنفسك و جائه جبرئيل بقبضة من الحنطة فقبض آدم على قبضة و قبضت حوّاء على أخرىٰ آدم لحوّا لا تزرعى أنت فلم تقبل أمر آدم فكلّما زرع آدم جاء حنطة و كلّما زرعت حوّاء جاء شعيراً.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية عمرو بن سيعد (7) من باب (13) انّه يستحبّ لمن أصيب بمصيبة أن يذكر مصابه بالنّبىّ صلى الله عليه و آله من أبواب التّعزية و التّسلية ج 3 قوله عليه السلام: فإن خفت شيئاً من ذلك فاذكر عيش رسول اللّه صلى الله عليه و آله فانّما كان قوته الشّعير و حلواه التّمر و وقوده السّعف اذا وجده.

ويأتى فى باب (66) فضل السّويق ما يدلّ على ذلك.

و في رواية العيص (43) من باب (197) كراهة كثرة الأكل ج 29 قوله عليه السلام: ما أكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله خبز بُرّ قطّ و لا شبع من خبز شعير قطّ.

(59) باب ماورد فى ترك تخيّر الأطعمة و أكل الطّيّبات و الإفراط بألوان الطّعام تواضعاً للّه تعالى و تأسّياً بالنّبىّ و الأئمّة صلوات اللّه عليهم فى اختيار الطّعام و الشّراب

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة الأعراف (7):23: «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِينَ‌».

سيف گويد: ما بيش از دو روز (يا گفت: دو بار) سويق به وى نداديم تا اين كه دوست مان عافيت يافت.»

در كتاب مكارم الاخلاق آمده است: «سيف تمار درباره بيمارش از امام صادق عليه السلام سؤال كرد. امام عليه السلام به وى فرمود: سويق جو به وى بنوشان زيرا ان شاء اللّٰه وى عافيت مى يابد و آن غذايى است در شكم بيمار.

سيف گويد: بيش از يك بار به وى ننوشاندم تا عافيت يافت.»

929-42091-(10) عمر بن على گويد: «از امير مؤمنان عليه السلام سؤال شد: خداوند جو را چگونه آفريد؟ امام عليه السلام فرمود:

خداوند تبارك و تعالى به آدم دستور داد كه از آنچه براى خود برگزيدى كشت كن و جبرئيل مقدارى گندم براى وى آورد. آنگاه آدم عليه السلام مشتى از آن را برداشت و حواء مشتى از آن را برداشت. آدم عليه السلام به حواء گفت: تو كشت نكن ولى حواء دستور آدم عليه السلام را نپذيرفت. پس آنچه را آدم عليه السلام كشت كرد، گندم روييد و آنچه را حواء كشت كرد، جو روييد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفتم از باب سيزدهم از باب هاى عزادارى فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر از چيزى از آن ترسيدى زندگانى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را به ياد آور زيرا تنها غذاى وى جو و شيرينى اش خرما و هيزمش برگ درخت خرما بود هنگامى كه مى يافت.»

مى آيد:

در باب شصت و ششم از باب هاى خوراكى ها مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند و در روايت چهل و سوم از باب صدو نود و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هرگز نان گندم نخورد و هرگز از نان جو سير نشد.»

باب 59 دورى از افراط در غذاهاى لذيذ و سفره هاى رنگارنگ

خداوند تعالى مى فرمايد:

بگو: زيورهايى كه خداوند براى بندگانش پديد آورد و روزى هاى پاكيزه را چه كسى حرام كرده است بگو: آن ها در زندگى دنيا براى مؤمنان است در حالى كه روز قيامت مخصوص آن هاست، اين گونه آيات را براى گروه انديشمندان به تفصيل بيان مى كنيم.(1)


1) . اعراف 32/7.

الأحقاف (46):20: «وَ يَوْمَ يُعْرَضُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى اَلنّٰارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبٰاتِكُمْ فِي حَيٰاتِكُمُ اَلدُّنْيٰا وَ اِسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ اَلْهُونِ بِمٰا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي اَلْأَرْضِ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ وَ بِمٰا كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ‌».

930-42092-(1) المحاسن 440: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة و محمد بن سنان عن طلحة بن زيد عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام: أنّ عليّاً عليه السلام كان لا ينخل له الدّقيق و كان علىّ عليه السلام يقول لا تزال هذه الأمّة بخير مالم يلبسوا لباس العجم و يطعموا أطعمة العجم فإذا فعلوا ذلك ضربهم اللّه بالذّلّ‌. المحاسن 410: البرقىّ عن أبى عبد اللّه البرقىّ أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة طلحة بن زيد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان امير المؤمنين عليه السلام يقول: لا تزال هذه الاُمّة (و ذكر مثله).

931-42093-(2) المناقب 98/2: و ترصّد غدا علىّ عليه السلام عمرو بن حريث فأتت فضّة بجراب مختوم فأخرج منه خبزاً متغيّراً خشناً فقال عمرو يا فضّة لو نخلت هذا الدّقيق و طيّبته قالت كنت أفعل فنهانى و كنت أضع فى جرابه طعاماً طيّباً فختم جرابه ثمّ إنّ أمير المؤمنين فتّه فى قصعة و صبّ عليه الماء ثمّ ذرّ عليه الملح و حسر عن ذراعه فلمّا فرغ قال ياعمرو لقد حانت هذه و مدّ يده إلى محاسنه و خسرت هذه إن أدخلها النّار من أجل الطّعام و هذا يجزينى.

932-42094-(3) إرشاد القلوب 215: و روى عن سويد بن غفلة قال: دخلت على علىّ عليه السلام فوجدته جالساً و بين يديه إناء فيه لبن أجد ريح حموضته فى يده رغيف أرى قشار الشّعير فى وجهه و هو يكسره بيده و يطرحه فيه فقال أدن فأصب من طعامنا فقلت انّى صائم فقال عليه السلام سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و آله يقول من منعه الصّيام من طعام يشتهيه كان حقّاً على اللّه تعالى أن يطعمه من طعام الجنّة و سيقيه من شرابها قال فقلت لفضّة و هى بقرب منه قائمة ويحك يا فضّة ألا تتّقين اللّه فى هذا الشّيخ ألا تنخلين هذا الطّعام من النّخالة الّتى فيه قالت قد تقدّم إلينا أن لا ننخل له طعاماً قال ما قلت لها فأخبرته فقال بأبى و اُمّى من لم ينخل له طعام و لم يشبع من خبز البرّ ثلاثة أيّام حتّى قبضه اللّه تعالى.

933-42095-(4) وفيه وروى عن عدىّ بن ثابت قال: اُوتى امير المؤمنين عليه السلام بفالوذج فأبى أن يأكل منه فقال شىءٌ لم يأكل منه رسول اللّه صلى الله عليه و آله لا اُحبّ أن آكل منه.

و روزى كه كافران به آتش عرضه مى شوند [به آن ها گفته مى شود] شما چيزهاى پاكيزه تان را در زندگى دنياى تان مصرف كرديد و از آن ها بهره مند شديد، پس امروز با عذاب خوار كننده پاداش داده مى شويد، به دليل آن كه در زمين به ناحق سركشى مى كرديد و به دليل اين كه پيوسته نافرمانى مى كرديد.(1)

930-42092-(1) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه براى على عليه السلام آرد غربال نمى شد و مى فرمود: «اين امت پيوسته در خير هستند تا وقتى كه لباس عجم را نپوشند و غذاهاى عجم را نخورند، پس آنگاه كه چنين كردند، خداوند داغ خوارى بر پيشانى آن ها مى زند.»

931-42093-(2) در كتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده است: «عمرو بن حريث به انتظار صبحانه على عليه السلام نشست تا اين كه فضه كيسه چرمىِ مهر و موم شده اى را آورد. امام عليه السلام از درون آن نان دگرگون شده خشنى را بيرون آورد. عمرو بن حريث گفت: اى فضه! اى كاش آرد را غربال مى كردى و آن را پاكيزه مى نمودى.

فضه گفت: من چنين مى كردم، آنگاه على عليه السلام مرا از اين كار نهى كرد و من در كيسه وى غذاى پاكيزه اى مى گذاشتم پس كيسه اش را مهر و موم كرد.

سپس امير مؤمنان آن نان را با دست در كاسه اى خرد كرد و روى آن آب ريخت آنگاه روى آن نمك پاشيد و آستين هايش را بالا زد. پس چون حضرت از غذا فارغ شد، با دست به محاسن مبارك اشاره كرد و فرمود: اى عمرو! اگر من اين محاسن را به خاطر غذا به جهنم ببرم زيان كرده ام با اينكه اين مقدار غذا مرا كفايت مى كند.»

932-42094-(3) سويد بن غفله گويد: «نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتم. مشاهده كردم امام عليه السلام نشسته و در برابرش ظرف شيرى است كه بوى ترشى آن به مشامم مى رسيد و در دستش قرص نانى بود كه پوست جو را بر روى آن مى ديدم.

امام عليه السلام نان را با دست خرد مى كرد و در شير مى ريخت. آنگاه به من فرمود: نزديك بيا و از غذاى ما بخور!

گفتم: من روزه ام.

امام عليه السلام فرمود: از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: كسى را كه روزه از غذاى مورد تمايلش بازدارد، بر خداوند شايسته است كه از غذاى بهشت به وى بخوراند و از نوشيدنى اش به وى بنوشاند.

سويد گويد: به فضه كه نزديك امام عليه السلام ايستاده بود گفتم: واى بر تو اى فضه! آيا درباره اين پيرمرد از خدا نمى ترسى‌؟ چرا اين آرد را از نخاله هايش غربال نمى كنى‌؟

فضه گفت: امام عليه السلام به ما دستور داده است كه هيچ آردى برايش غربال نكنيم.

سويد گويد: آنچه را به فضه گفته بودم به على عليه السلام گفتم. امام عليه السلام فرمود: پدر و مادرم فداى كسى كه هيچ آردى برايش غربال نگرديد و هرگز از نان گندم سه روز سير نشد تا خداوند تعالى او را به سوى خود فرا خواند.»

933-42095-(4) عدى بن ثابت گويد: «براى امير مؤمنان عليه السلام مقدارى فالوده آورده شد. امام عليه السلام از خوردن آن خوددارى كرد و فرمود: من دوست ندارم چيزى را بخورم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از آن نخورد.»


1) . احقاف 20/46.

934-42096-(5) وفيه: و كان عليه السلام يجعل جريش الشّعير فى وعاء و يختم عليه فقيل له فى ذلك فقال عليه السلام أخاف هذين الولدين أن يجعلا فيه شيئاً من زيت أو سمن.

935-42097-(6) الغارات 84/1: حدّثنا محمد قال حدّثنا الحسن قال حدّثنا إبراهيم قال و حدّثنا الحكم بن سليمان قال حدّثنا النّضر بن منصور عن عقبة بن علقمة قال: دخلت على علىّ عليه السلام فإذاً بين يديه لبن حامض آذتنى(1)حموضته و كسر يابسة فقلت يا أمير المؤمنين أتأكل مثل هذا فقال لى يا أبا الجَنوب رأيت رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل أيبس من هذا و يلبس(2)أخشن من هذا [وأشار إلى ثيابه] فإن أنا لم آخذ بما أخذ به خفت أن لا ألحق به. المكارم 158: من كتاب زهد الميرالمؤمنين عليه السلام عن عقبة بن علقمة قال: دخلت على امير المؤمنين عليه السلام و اذا بين يديه لبن حامض (و ذكر نحوه).

936-42098-(7) الغارات 86/1: حدّثنا محمد قال حدّثنا الحسن قال حدّثنا إبراهيم قال و أخبرنى أحمد بن معمّر(3)قال أخبرنى عبدالرّحمن بن مغراء عن عمران بن مسلم عن سويد بن غفلة قال: دخلت على أمير المؤمنين عليه السلام القصر فإذا بين يديه قعب [لبن] أجد ريحه من شدّة حموضته و فى يده رغيف ترى قشار الشّعير على وجهه و هو يكسره و يستعين أحياناً بركبته و إذاً جاريته [فضّة] قائمة [على رأسه] فقلت لها يا فضّة أما تتّقون اللّه فى هذا الشّيخ لو نخلتم دقيقه فقالت انّا نكره أن يؤجر و نأثم و قد أخذ علينا أن لا ننخل له دقيقاً ما صحبناه فقال عليّ عليه السلام: ما يقول قالت سله فقلت له ما قلت لها: لو ينخلون دقيقك فبكى ثمّ قال بأبى و أمّى من لم يشبع ثلاثاً متوالية من خبز برّ حتّى فارق الدّنيا و لم ينخل دقيقه قال يعنى رسول اللّه صلى الله عليه و آله. مستدرك 299/16: ابن شهرآشوب فى المناقب عن سويد بن غفلة قال: دخلت على علىّ بن أبي طالب عليه السلام العصر فوجدته جالساً بين يديه صحفة فيها لبن خاذر(4)أجد ريحه و ذكر نحوه بتفاوت يسير.

937-42099-(8) الغارات 68/1: حدّثنا محمد قال حدّثنا الحسن قال حدّثنا ابراهيم قال حدّثنا ابراهيم بن العبّاس قال حدّثنا ابن المبارك قال و حدّثنا بكر بن عيسى قال كان علىّ عليه السلام يقول:


1) . آذانى - خ.

2) . و يأكل أخشن من هذا - ك.

3) . مغمّر - خ.

4) . حازر - البحار.

934-42096-(5) در كتاب ارشاد القلوب روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام مقدارى جوى نيم كوب شده را در ظرفى مى ريخت و آن را مُهر مى كرد. وقتى در اين باره از او سؤال شد فرمود: «از اين بيمناكم كه اين دو فرزندم مقدارى روغن يا روغن زيتون به آن بيفزايند.»

935-42097-(6) عقبة بن علقمه گويد: «نزد على عليه السلام رفتم. در برابر امام عليه السلام شير ترشيده اى كه بوى ترشيده اش مرا مى آزرد و تكه نان خشكيده اى ديدم. به وى گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام! آيا چنين غذايى مى خورى‌؟

امام عليه السلام به غذا و لباسش اشاره كرد و فرمود: اى ابو جنوب! پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را مشاهده كردم كه خشك تر از اين مى خورد و خشن تر از اين مى پوشيد پس اگر من به آنچه وى عمل مى كرد عمل نكنم، مى ترسم كه به وى نپيوندم.»

936-42098-(7) سويد بن غفله گويد: «در قصر نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتم. در برابر وى كاسه شيرى ديدم كه بوى ترشيدگى اش به مشامم رسيد و در دستش نانى مشاهده كردم كه پوست جو بر رويش ديده مى شد. امام عليه السلام نان را با دست خرد مى كرد و گاهى براى اين كار از زانويش كمك مى گرفت و كنيزش - فضه - بالاى سرش ايستاده بود.

من به فضه گفتم: اى فضه! آيا درباره اين پيرمرد از خدا نمى ترسيد اى كاش آردش را غربال مى كرديد.

فضه گفت: ما دوست نداريم كه او پاداش بگيرد و ما گناه كنيم. امام عليه السلام از ما پيمان گرفته است كه تا وقتى با وى هستيم هيچ آردى را برايش غربال نكنيم.

در اين هنگام امير مؤمنان به فضه فرمود: چه مى گويد؟

فضه گفت: از وى بپرس. آنگاه من آنچه را به فضه گفته بودم به امام عليه السلام گفتم كه اى كاش آرد تو را غربال مى كردند. على عليه السلام از اين سخن گريست و سپس فرمود: پدر و مادرم فداى كسى كه تا هنگام رحلت هرگز سه روز پى در پى از نان گندم سير نشد و آرد برايش غربال نشد. مقصود امام عليه السلام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بود.»

با سند ديگرى اين حديث با تفاوت اندكى روايت شده است.

937-42099-(8) بكر بن عيسى گويد: «على عليه السلام مى فرمود: اى اهل كوفه! هر گاه من با چيز ديگرى غير از وسايل، شتر و غلامم از نزد شما خارج شوم، خيانتكار هستم و هزينه زندگى وى از محصول

يا أهل الكوفة إذا أنا خرجت من عندكم بغير رحلى و راحلتى و غلامى فأنا خائن و كانت نفقته تأتيه من غلّته بالمدينة من ينبع و كان يطعم النّاس الخبز و اللّحم و يأكل من الثّريد بالزّيت و يكلّلها(1)بالتّمر من العجوة و كان ذلك طعامه.

938-42100-(9) المحاسن 409: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن أرطاة بن حبيب عن أبى داود الطّهرى عن عبد اللّه بن شريك العامرىّ‌: أنّ حبّة العرنىّ قال أتي امير المؤمنين عليه السلام بخوان فالوذج فوضع بين يديه فنظر إلى صفائه و حسنه فوجأ بأصبعه فيه حتّى بلغ بأسفله ثمّ سلّها(2)و لم يأخذ منه شيئاً و تلمّظ(3)أصبعه و قال إنّ الحلال طيّب و ما هو بحرام و لكنّى أكره أن أعوّد نفسى مالم أعوّدها إرفعوه عنّى فرفعوه.

المناقب 99/2: العرنىّ وضع خوان و ذكر نحوه الّا أنّه أسقط قوله: إرفعوه عنّى فرفعوه (وزاد) و فى خبر عن الصّادق عليه السلام: أنّه مدّ يده إليه ثمّ قبضها فقيل له فى ذلك فقال ذكرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه لم يأكله قطّ فكرهت أن آكله و فى خبر آخر عن الصّادق عليه السلام: أنّه لم تحرّمه قال لا و لكن أخشى أن تتوق إليه نفسى ثمّ تلا: «أَذْهَبْتُمْ طَيِّبٰاتِكُمْ فِي حَيٰاتِكُمُ اَلدُّنْيٰا».

دعائم الإسلام 115/2: عن علىّ عليه السلام: أنّه أتى بطبق فالوذج و ذكر نحوه.

939-42101-(10) المناقب 99/2: عن الباقر عليه السلام فى خبر: كان علىّ عليه السلام ليطعم خبز البرّ و اللّحم و ينصرف إلى منزله و يأكل خبز الشّعير و الزّيت و الخلّ‌.

940-42102-(11) المحاسن 410: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن سفيان عن الصّباح الحذّاء عن يعقوب بن شعيب عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: بينا امير المؤمنين عليه السلام فى الرَّحَبَة فى نفر من أصحابه إذ أهدى له طست خوان فالوذج فقال لأصحابه مدّوا أيديكم فمدّوا أيديهم فمدّ يده ثمّ قبضها فقالوا يا أمير المؤمنين أمرتنا أن نمدّ أيدينا فمددناها و مددت يدك ثمّ قبضتها فقال إنّى ذكرت أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله لم يأكله فكرهت أكله.

941-42103-(12) مستدرك 297/16: ابراهيم بن محمد الثّقفىّ فى كتاب الغارات عن ابراهيم بن محمد من ولد علىّ عليه السلام قال: كان علىّ عليه السلام إذا نعت النّبىّ صلى الله عليه و آله قال لم يكن بالطّويل الممطّ - إلى أن قال - بأبى من لم يشبع ثلاثاً متوالية من خبز برّ حتّى فارق الدّنيا و لم ينخل دقيقه.


1) . يجلّلها - خ.

2) . سلّها أى أخرجها.

3) . أى تذوّق.

مزرعه اش - ينبع - از مدينه مى آمد و به مردم نان و گوشت مى خورانيد و خود نان تريت شده با روغن زيتون مى خورد و آن را با خرماى عجوه مى پوشاند و آن غذايش بود.»

938-42100-(9) عبداللّٰه بن شريك عامرى گويد: «حبّة العرنى يك طبق فالوده براى امير مؤمنان آورد و آن را در برابرش نهاد. امام به زيبايى و صفاى آن نگاه كرد و انگشتش را وارد آن كرد تا به پايين آن رسيد، سپس بيرون آورد و چيزى از آن را برنداشت آنگاه انگشتش را ليسيد و فرمود: اين حلال و پاكيزه است و حرام نيست ولى من خوش ندارم نفس خود را به چيزى عادت دهم كه به آن عادت نداده ام، آن را از برابر من برداريد. آنگاه آن را برداشتند.»

در كتاب مناقب ابن شهر آشوب اين حديث را بدون جمله آخر: «آن را از برابر من برداريد...» روايت كرده است و در ادامه آن مى افزايد: «و در حديث امام صادق عليه السلام آمده است: على عليه السلام دستش را به سوى آن دراز كرد سپس آن را جمع كرد. در اين باره از وى سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: به يادم آمد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هرگز از آن نخورد من نيز خوش ندارم از آن بخورم.»

و در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است: «به امام عليه السلام گفته شد: آيا آن را حرام مى كنيد؟ امام عليه السلام فرمود: نه ولى مى ترسم نفسم به آن آرزومند و مشتاق شود، سپس اين آيه را تلاوت فرمود:

«در زندگى دنياى تان چيزهاى پاكيزه تان را مصرف كرديد.»

در كتاب دعائم الاسلام نيز اين ماجرا بيان شده است.

939-42101-(10) در كتاب مناقب ابن شهر آشوب از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «على عليه السلام به مردم نان گندم و گوشت مى خورانيد، سپس به منزلش مى رفت و نان جو، روغن زيتون و سركه مى خورد.»

940-42102-(11) يعقوب بن شعيب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يك بار كه امير مؤمنان عليه السلام با تعدادى از يارانش در رحبه بود يك طبق فالوده برايش هديه آوردند. امام عليه السلام به يارانش فرمود: دست دراز كنيد. آنان دست دراز كردند و على عليه السلام خود نيز دست دراز كرد آنگاه دستش را بازگرداند. ياران امام عليه السلام گفتند: اى امير مؤمنان عليه السلام! به ما دستور دادى دست دراز كنيم و ما دست دراز كرديم و شما خود نيز دست دراز كرديد و سپس آن را جمع كرديد.

امام عليه السلام فرمود: من به ياد آوردم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين غذا را نخورد پس خوردنش براى من ناخوشايند است.»

941-42103-(12) ابراهيم بن محمد از فرزندان على عليه السلام گويد: «هر گاه على عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله را توصيف مى كرد مى فرمود: وى بسيار بلند نبود... تا آنجا كه فرمود: پدرم فداى كسى كه تا پايان عمر هرگز سه روزِ پى در پى از نان گندم سير نشد و آردش الك نگرديد.»

942-42104-(13) الغارات 88/1: عن عدىّ بن ثابت قال: أتى علىّ عليه السلام بفالوذج فأبىٰ أن يأكله.

943-42105-(14) وفيه 90/1: و بحذف الاسناد عن جعفر بن محمد عليهما السلام: أتى علىّ عليه السلام بخبيص فأبىٰ أن يأكله قالوا تحرّمه قال لا و لكنّى أخشى أن تتوق إليه نفسى ثمّ تلا «أَذْهَبْتُمْ طَيِّبٰاتِكُمْ فِي حَيٰاتِكُمُ اَلدُّنْيٰا». أمالى المفيد 13(4): قال أخبرنى أبو الحسن علىّ بن بلال المهلبىّ قال حدّثنا عبد اللّه بن راشد الإصفهانىّ قال حدّثنا إبراهيم بن محمّد الثّقفى قال أخبرنا أحمد بن شمر قال حدّثنا عبد اللّه بن ميمون المكّى مولى بنى مخزوم عن جعفر الصّادق بن محمد الباقر عن أبيه عليهما السلام: انّ امير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام أتى بخبيص (و ذكر نحوه).

944-42106-(15) مستدرك 300/16: القطب الرّاوندىّ فى الخرائج فى أعلام أمير المؤمنين عليه السلام و من أعلامه قوله: و اعلم انّ إمامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه يسدّ فورة جوعه بقرصيه لا يطعم الفلذة(1)فى حوله الّا فى سنة أضحيّة و لن تقدروا على ذلك فأعينونى بورع و اجتهاد الخبر.

945-42107-(16) المناقب 101/2: و فيما كتب عليه السلام إلى سهل بن حنيف أما علمت انّ إمامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و يسدّ فاقة جوعه بقرصيه و لا يأكل الفلذة فى حوليه إلّا فى سنة أضحيّة يستشرق الإفطار على أدميه و لقد آثر اليتيمة على سبطيه و لم تقدروا على ذلك فأعينونى بورع و اجتهاد و اللّه ما كنزت من دنياكم تبراً و لا ادّخرت من غنائمها و فراً و لا أعددت لبالى ثوبى طمراً و لا ادّخرت من أقطارها شبراً و ما أقتات منها كقوت أتان دبره و لَهِىَ فى عينى أهون من عصفة(2)و لقد رقعت مدرعتى هذه حتّى إستحييت من راقعها فقال قائل ألقها، فذو الأتن لا ترضى لبراذعها فقلت أعزب عنّى فعند الصّباح يحمد القوم السّرىٰ‌.

946-42108-(17) نهج البلاغة 961: من كتاب علىّ عليه السلام إلى عثمان بن حنيف الأنصارىّ و هو عامله على البصرة فى حديث و لو شئت لأهتديت الطّريق إلى مصفّى هذا العسل و لُباب هذا القمح و نسائج هذا القزّ و لكن هيهات أن يغلبنى هواى و يقودنى جشعى الى تخيّر الأطعمة و لعلّ بالحجاز أو اليمامة من لا طمع له فى القرص و لا عهد له بالشّبع أو أبيت مبطاناً و حولى بطون غرثىٰ و أكباد حرّى أو أكون كما قال القائل (وحسبُكَ داءً أن تَبيتَ ببِطنةٍ و حَولكَ أكباد تحنّ إلى القدّ) أأقنع من نفسى بأن يقال أمير المؤمنين و لا أشاركهم فى مكاره الدّهر أو أكون أسوة


1) . الفلذة: قطعة من الكبد و اللّحم.

2) . العصف و العصفة: ما كان على ساق الزرع من الورق الذى ييبس فيتفتّت.

942-42104-(13) عدى بن ثابت گويد: «براى على عليه السلام مقدارى فالوده آورده شد و او از خوردنش خوددارى كرد.»

943-42105-(14) در كتاب الغارات از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «براى على عليه السلام نوعى حلوا به نام جنيص [افروشه] آوردند. امام عليه السلام از خوردن آن خوددارى كرد. گفتند: آيا آن را تحريم مى كنى‌؟

على عليه السلام فرمود: نه ولى مى ترسم كه نفسم به آن مشتاق و آرزومند گردد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود:

«در زندگى دنياى تان چيزهاى پاكيزه تان را مصرف كرديد.»

عبداللّٰه بن ميمون مكى از امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.

944-42106-(15) قطب راوندى در كتاب الخرائج در ضمن «بدان هاى» امير مؤمنان عليه السلام مى گويد: «و از بدان هاى او اين است: و بدان كه پيشواى شما از دنياى خود به دو جامه كهنه بسنده كرد و با دو قرص نان از جوشش گرسنگى اش جلوگيرى كرد. در طول سال جگر نخورد مگر در سنّت قربانى و شما هرگز قدرت بر آن نداريد، پس مرا با ورع و تلاش كمك كنيد...»

945-42107-(16) در كتاب مناقب ابن شهر آشوب روايت مى شود كه در نامه على عليه السلام به سهل بن حنيف آمده است: «آيا نمى دانى كه پيشواى شما از دنيايش به دو جامه كهنه بسنده كرد و نياز گرسنگى اش را با دو قرص نان برطرف مى كرد و در طول دو سال قطعه اى گوشت نمى خورد مگر در يك قربانى كه مطابق سنّت انجام گرفته باشد و با دو قرص نان افطار خود را باز مى كرد و به تحقيق دخترك يتيم را بر دو سبط خود برگزيد و شما قدرت بر آن نداريد، پس مرا با ورع و تلاش در راه عبادت خدا يارى رسانيد. به خدا سوگند! من از دنياى شما هيچ گنجينه اى از زر و سيم نيندوختم و از غنيمت هاى آن مال فراوانى پس انداز نكردم و براى جامه فرسوده ام جامه كهنه اى آماده نكردم و از اقاليم آن وجبى ذخيره نكردم و من چون چهارپايان از خوردنى هاى دنيا نخوردم.

و به تحقيق آن دنيا در نظرم بى ارزش تر از كاه است و به تحقيق آنقدر اين پيراهنم را وصله كردم تا اين كه از وصله كننده اش شرمگين شدم و گوينده اى به من گفت: آن را دور بينداز كه صاحب الاغى آن را براى الاغش نمى پسندد. به وى گفتم: از من دور شو كه صبحگاهان رهپويان ستايش مى شوند.»

946-42108-(17) در نهج البلاغه در بخشى از نامه على عليه السلام به عثمان بن حنيف انصارى كارگزار آن حضرت در بصره آمده است: «و اگر مى خواستم به خالص از اين عسل و مغز اين گندم و بافته هاى اين حرير دست مى يافتم ولى بعيد است كه هوا و هوسم بر من پيروز شود و حرص و آزم مرا به سوى گزينش خوراكى ها بكشاند با اين كه شايد در حجاز يا يمامه كسى قرص نانى براى غذا نداشته باشد و هرگز سير غذا نخورده باشد يا با شكم پر شب را سپرى كنم در حالى كه پيرامونم شكم هاى گرسنه و جگرهاى تشنه وجود دارد يا همانند سخن آن گوينده باشم كه مى گويد: اين درد تو را كافى است كه شب را شادمان و سرمست از غرور سپرى كنى و اطرافت جگرهايى از گرسنگى مشتاق به گوشت خشكيده اى باشند.

آيا به همين مقدار كه امير مؤمنان خوانده مى شوم به خود خشنود باشم و در تلخى هاى روزگار با مردم شريك نشوم و در سختى هاى زندگى الگويشان نباشم. من آفريده نشده ام كه خوردن غذاهاى لذيذ مرا به خود سرگرم سازد، بسان چهارپاى بسته شده اى كه همه همتش علف يا حيوان رهايى كه همه كارش چريدن است...

لهم فى جشوبة العيش فما خلقت ليشغلنى أكل الطّيّبات كالبهيمة المربوطة همّها علفها أو المرسلة شغلها تقمّها (الى أن قال ص 964) و أيم اللّه يميناً أستثنى فيها بمشيئة اللّه لأروضنّ نفسى رياضة تهشّ معها إلى القرص إذا قدرت عليه مطعوماً و تقنع بالملح مأدوماً الخبر.

947-42109-(18) أمالى الصّدوق 495: حدّثنا علىّ بن أحمد بن موسى الدّقّاق قال حدّثنا محمد بن الحسن الطّارىّ قال حدّثنا محمد بن الحسين الخشّاب قال حدّثنا محمد بن محسن عن المفضّل بن عمر عن الصّادق جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن آبائه عليهم السلام قال قال امير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام: و اللّه ما دنياكم عندى إلّا كسفر على منهل (إلى أن قال):

و لو شئت لتسربلت بالعبقرىّ المنقوش من ديباجكم و لأكلت لُباب هذا البرّ بصدور دجاجكم و لشربت الماء الزّلال برقيق زجاجكم و لكنّى أصدّق اللّه جلّت عظمته حيث بقول «مَنْ كٰانَ يُرِيدُ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا وَ زِينَتَهٰا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ فِيهٰا وَ هُمْ فِيهٰا لاٰ يُبْخَسُونَ‌» الخبر.

948-42110-(19) المناقب 99/2: قال سويد بن غفلة: دخلت عليه يوم عيد فإذا عنده فاثور(1)عليه خبز السّمراء و صحفة فيها خطيفة(2)و ملبنة فقلت يا أمير المؤمنين يوم عيد و خطيفة فقال انّما هذا عيد من غفر له.

949-42111-(20) غرر الحكم 99: عن أمير المؤمنين عليه السلام أنّه قال: المؤمن ينظر إلى الدّنيا بعين الإعتبار و يقتات فيها ببطن الإضطرار و يسمع فيهاباُذُنِ المقت و الإبغاض.

950-42112-(21) المحاسن 409: البرقىّ عن جعفر بن محمد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال: دخل النّبىّ صلى الله عليه و آله مسجد قُباُ فأتى بإناء فيه لبن حليب مخيض بعسل فشرب منه حسوة أو حسوتين ثمّ وضعه فقيل يا رسول اللّه أتَدَعه محرّماً قال لا اللّهمّ إنّى أَدَعه تواضعاً للّه.

جعفر بهذا الإسناد قال: أتى بخبيص فأبىٰ أن يأكله فقيل أتحرّمه قال لا و لكنّى أكره أن تتوق إليه نفسى ثمّ تلا الاية «أَذْهَبْتُمْ طَيِّبٰاتِكُمْ فِي حَيٰاتِكُمُ اَلدُّنْيٰا».


1) . فاثور: الخوان من رخام - البساط - الجفنة.

2) . الخطيفة: دقيق يذرّ عليه اللّبن ثمّ يطبخ.

به خدا سوگند! - سوگندى كه تنها خواست خدا را در آن شرط مى كنم - قطعاً نفس خويش را چنان سختى خواهم داد كه با يافتن قرص نانى به عنوان غذا شادمان گردد و به جاى خورش به نمك قناعت كند...»

947-42109-(18) مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند، دنياى شما نزد من تنها همانند مسافرت بر آبشخورى است.

... تا آنجا كه مى فرمايد: و اگر بخواهم با ديباى عبقرى نقش دار از ديباهايتان بر خودم لباس تهيه مى كنم و از مغز اين گندم و سينه هاى مرغ مى خورم و با شيشه هاى نازك شما آب زلال مى نوشم ولى من اين سخن خداوند را تصديق مى كنم و راست مى دانم كه مى فرمايد: «هر كس زندگى دنيا و زينت هاى آن را بخواهد، [پاداش] اعمال شان را به طور كامل در دنيا به آن ها خواهيم داد و به آنان در دنيا كم داده نخواهد شد.»

948-42110-(19) سويد بن غفله گويد: «روز عيدى نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتم. در آنجا طبقى از سنگ رخام مشاهده كردم كه بر روى آن نان گندم بود و يك سينى از نان شيرمال و ظرف شير وجود داشت.

گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام! روز عيد است و نان شير مال‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين عيدِ كسى است كه آمرزيده شود.»

949-42111-(20) در كتاب غرر الحكم و درر الحكم از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «مؤمن با چشم عبرت به دنيا مى نگرد و با شكم اضطرار در آن غذا مى خورد و با گوش خشم و كينه در دنيا مى شنود.»

950-42112-(21) ابن قداح از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وارد مسجد قبا شد، در آنجا ظرف شير آميخته به عسل برايش آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله يك يا دو جرعه از ان را نوشيد و سپس بر زمين گذاشت. گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا به دليل حرام بودن آن را رها مى كنى‌؟

فرمود: نه بلكه آن را به خاطر فروتنى براى خداوند كنار مى گذارم.»

و در گزارش ديگرى آمده است: «براى پيامبر صلى الله عليه و آله معجونى آورده شد. وى از خوردن آن خوددارى كرد. گفته شد: آيا آن را حرام مى كنى‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نه ولى دوست ندارم كه نفسم به آن مشتاق و آرزومند شود. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «در زندگى دنياى تان چيزهاى پاكيزه تان را مصرف كرديد.»

951-42113-(22) دعائم الإسلام 116/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه أتى قباء فى يوم خميس و هو صائم فلمّا أمسى قال هل من شراب فقام رجل من الأنصار فأتاه بقدح لبن مضروب بعسل فلمّا طعمه رسول اللّه صلى الله عليه و آله نزعه من فيه فقال إدامان يجتزأ بأحدهما دون الاخر لا أشربه و لا أحرّمه و لكنّى أتواضع لربّى فإنَّه من تواضع للّه رفعه اللّه و من تكبّر على اللّه خفضه اللّه و من اقتصد فى معيشته رزقه اللّه و من بذّر حرمه اللّه و من أكثر ذِكر اللّه رزقه اللّه فهذا و اللّهُ أعلمُ من رسول اللّه صلى الله عليه و آله تواضع للّه كما قال لا على أنّ اللّه حرّم شيئاً من طيّبات الرّزق قال اللّه عزّ و جلّ‌: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اَللّٰهِ اَلَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ اَلطَّيِّبٰاتِ مِنَ اَلرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا خٰالِصَةً يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ‌».

952-42114-(23) مكارم الأخلاق 32: و لقد جاءه صلى الله عليه و آله ابن خولى باناء فيه عسل و لبن فأبىٰ أن يشربه فقال شربتان فى شربة و إناء آن فى اناء واحد فأبىٰ أن يشربه ثمّ قال ما أحرّمه و لكنّى أكره الفخر و الحساب بفضول الدّنيا غداً و أحبّ التواضع فانّ من تواضع للّه رفعه اللّه.

953-42115-(24) مستدرك 302/16. القطب الرّاوندىّ فى لبّاللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: أكل الألوان من طعام الفسّاق.

954-42116-(25) مستدرك 302/16. السّيّد فضل اللّه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن جعفر الصّادق عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان يأتى أهل الصفّة و كانوا ضيفان رسول اللّه صلى الله عليه و آله كانوا هاجروا من أهاليهم و أموالهم إلى المدينة فأسكنهم رسول اللّه صلى الله عليه و آله صفّة المسجد و هم أربعمائة رجل يسلّم عليهم بالغداة و العشىّ فأتاهم ذات يوم فمنهم من يخصف نعله و منهم من يرقع ثوبه و منهم من يتفلّىٰ و كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يرزقهم مدّاً مدّاً من تمر فى كلّ يوم فقام رجل منهم فقال يا رسول اللّه التّمر الّذى ترزقنا قد أحرق بطوننا.

فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أما انّى لو استطعت أن أطعمكم الدّنيا لأطعمت(1)و لكن من عاش منكم من بعدى فسيغدىٰ عليه بالجفان و يراح عليه بالجفان و يغدو أحدكم فى قميصه(2)و يروح فى اُخرى و تتّخذون(3)بيوتكم كما تتّخذ(4)الكعبة فقام رجل فقال يا رسول اللّه أنا


1) . لأطعمتكم - خ.

2) . خميصة - خ.

3) . تنجدون - خ.

4) . تنجد - خ.

951-42113-(22) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: «در يك روز پنج شنبه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حالى كه روزه دار بود به مسجد قبا آمد. هنگام افطار فرمود: آيا نوشيدنى هست‌؟ آنگاه يكى از انصار به پا خاست و ظرف شيرى با عسل براى آن حضرت آورد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله آن را چشيد آن را از دهانش بيرون ريخت و فرمود: دو خورش كه به هر يك از آن ها به تنهايى مى توان بسنده كرد من آن را نمى نوشم و حرام نيز نمى كنم ولى براى پروردگارم فروتنى مى كنم زيرا هر كس براى خدا فروتنى كند، خداوند او را بالا مى برد و هر كس بر خدا تكبر ورزد خداوند او را به زير مى آورد و هر كس در زندگى اش ميانه روى كند، خداوند به او روزى مى دهد و هر كس ريخت و پاش كند خداوند وى را محروم مى كند و هر كس خدا را از زياد ياد كند، خدا به او روزى مى دهد.

اين كار خداوند آگاه است از سوى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فروتنى براى خدا بود، همان گونه كه خود فرمود، نه به دليل آن كه خداوند چيزى از روزى هاى پاكيزه را حرام كرده است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «بگو چه كسى زيورهاى خدا كه براى بندگانش پديد آورده است و روزى هاى پاكيزه را حرام كرده است. بگو: آن ها در زندگى دنيا براى مؤمنان است و در روز قيامت مخصوص آن هاست.»

952-42114-(23) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه فرزند خولى ظرف شير و عسل براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورد. وى از نوشيدنش خوددارى كرد آنگاه فرمود: «دو شربت در يك شربت و دو كاسه در يك كاسه. پس آن را ننوشيد و سپس فرمود: من آن را حرام نمى كنم ولى فخر فروشى و حسابرسى شدن به خاطر زوايد دنيا در قيامت را دوست ندارم و فروتنى را دوست دارم زيرا هر كس براى خدا تواضع كند، خداوند او را بالا مى برد.»

953-42115-(24) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خوردن غذاهاى رنگارنگ و متنوع كار فاسقان است.»

954-42116-(25) سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «اهل صفه مهمان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بودند. آنان خانواده و اموال خود را رها كرده و به مدينه هجرت نموده بودند. از اين رو آن حضرت آن ها را كه چهارصد نفر بودند در صفه و ايوان مسجد اسكان داد و به هر يك از آنان روزانه يك مدّ خرما غذا مى داد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد اصحاب صفه مى آمد و صبح و شام به آنان سلام مى كرد. يك روز كه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد آنان رفت مشاهده كرد يكى كفشش را پينه مى دوزد، يكى لباسش را وصله مى كند و ديگرى مشغول تنظيف خود و لباسش بود با ديدن پيامبر صلى الله عليه و آله يكى از آنان برخاست و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! خرمايى كه به ما مى دهى شكم هاى ما را سوزانده است.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بدانيد كه اگر من مى توانستم دنيا را به شما بخورانم حتماً چنين مى كردم ولى هر يك از شما پس از من زندگى كند، صبح ها كاسه هايى برايش آورده مى شود و شب ها كاسه هايى ديگر. هر يك از شما هنگام صبح پيراهنى بر تن مى كند و شب پيراهنى ديگر و خانه هايى همانند كعبه براى خود تهيه مى كنيد. (يا خانه هايتان را همانند كعبه بلند و مرتفع مى كنيد.)

آنگاه يكى به پا خاست و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! من مشتاق چنين زمانى هستم، آن كى خواهد بود؟

على ذلك الزّمان بالأشواق فمتى هو قال صلى الله عليه و آله زمانكم هذا خير من ذلك الزّمان إنّكم ان ملأتم بطونكم من الحلال توشكون أن تملأوها من الحرام الخبر.

955-42117-(26) المحاسن 440: البرقىّ عن يعقوب بن يزيد عمّن ذكره عن إبراهيم بن عبدالحميد عن الثّمالىّ قال: لمّا دخلت على علىّ بن الحسين عليهما السلام دعا لى بنمرقة فطرحت فقعدت عليها ثمّ أتيت بمائدة لم أر مثلها قطّ قال لى كُلْ فقلت مالك جعلت فداك لا تأكل فقال إنّى صائم فلمّا كان اللّيل أتى بخلّ و زيت فأفطر عليه لم يؤت بشىء من الطّعام الّذى قرّبه(1)إلىّ‌.

956-42118-(27) مكارم الأخلاق 28: و لقد جاء النّبىّ صلى الله عليه و آله بعض أصحابه يوماً بفالوذج فأكل منه و قال ممّ هذا يا أبا عبد اللّه فقال بأبى أنت و أمّى نجعل السّمن و العسل فى البُرْمة و نضعها على النّار ثمّ نقليه ثمّ نأخذ مخّ الحنطة إذا طحنت فنلقيه على السّمن و العسل ثمّ نسوطه(2)حتّى ينضج فيأتى كما ترى فقال صلى الله عليه و آله إنّ هذا الطّعام طيّب و لقد كان يأكل الشّعير غير منخول خبزاً أو عصيدة فى حالة كلّ ذلك كان يأكله صلى الله عليه و آله.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية المناقب (20) من باب (34) استحباب الإفطار على الرّطب من أبواب ما يجب الإمساك عنه للصّائم ج 11 قوله: رآى أمير المؤمنين عليه السلام عدىُّ بن حاتم و بين يديه شنّة فيه قراح ماء و كسرات من خبز شعير و ملح فقال إنّى لا أرى لك يا أمير المؤمنين لتظلّ نهارك طاوياً مجاهداً و باللّيل ساهراً مكابداً ثمّ يكون هذا فطورك فقال عليه السلام: علّل النّفس بالقنوع و الّا - طلبت منك فوق ما يكفيها.

و في رواية أبى بصير (21) من باب (47) كراهة الحرص على الدّنيا من أبواب جهاد النّفس ج 17 قوله: جاء الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله ملك فقال يا محمّد إنّ ربّك يقرئك السّلام و هو يقول لك إن شئت جعلت لك بطحاء مكّة رضراض(3)ذهب قال فرفع رأسه الى السّماء فقال يا ربّ أشبع يوماً فأحمدك و أجوع يوماً فأسئلك.

و في رواية جنادة (24) قوله عليه السلام: فأنزل الدّنيا بمنزلة الميتة خذ منها ما يكفيك الخ. و لاحظ ساير أحاديث الباب فإنّ لها مناسبة بالمقام.

وفى رواية الراوندىّ (11) من باب (45) حكم مؤاكلة الكفّار من أبواب الأطعمة ج 28


1) . قرّب - خ.

2) . ساط الشّىء: خاضه و خلطه - اللّسان.

3) . الرضراض: ما دقّ من الحصى - الحصى الصغار.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين زمان شايد بهتر از آن زمان است زيرا اگر شما شكم هاى تان را از حلال پر كنيد، به خدا نزديك است كه از حرام پر كنيد...»

955-42117-(26) ثمالى گويد: «وقتى نزد امام سجاد عليه السلام رفتم وى دستور داد متكايى آوردند و من بر روى آن نشستم سپس غذايى آوردند كه من هرگز مانندش را نديده بودم. امام عليه السلام به من فرمود: بخور. من گفتم: فدايت شوم! چرا شما نمى خوريد؟

امام عليه السلام فرمود: من روزه ام. هنگام شب مقدارى سركه و روغن زيتون آوردند و امام عليه السلام با آن افطار كرد و از آن غذايى كه براى من آورده بود چيزى آورده نشد.»

956-42118-(27) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى فالوده براى آن حضرت آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى از آن را خورد و فرمود: «اى ابا عبداللّٰه! اين چيست‌؟

وى گفت: پدر و ماردم به فدايت! روغن و عسل را در ظرفى مى ريزيم و روى آتش مى گذاريم، سپس آن را تفت مى دهيم آنگاه آرد مغز گندم را به آن مى افزاييم و با روغن و عسل حرارت مى دهيم و آن را مخلوط مى كنيم تا بپزد پس اين گونه مى شود كه مى بينى.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين غذاى لذيذ و پاكيزه اى است و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نان جوى غربال نشده يا در برخى حالات عصيده(1)مى خورد. همه اين ها را مى خورد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيستم از باب سى و چهارم از باب هاى چيزهايى كه روزه دار بايد امساك كند اين گفته كه:

«عدى بن حاتم امير مؤمنان عليه السلام را مشاهده كرد كه در برابرش مشك كهنه اى از آب خالص و چند تكه نان جوين خشكيده و اندكى نمك بود. عدى گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! من شايسته شما نمى دانم كه روزها را با شكم گرسنه در راه جهاد سپرى كنى و شب ها را به بيدارى و رنج و سختى بگذرانى و با اين حال افطارت اين باشد امام عليه السلام فرمود: نفس را با قناعت سرگرم كن در غير اين صورت فوق نيازش از تو درخواست مى كند.»

در روايت بيست و يكم از باب چهل و هفتم از باب هاى جهاد با نفس اين گفته كه: «فرشته اى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! پروردگارت به تو سلام مى رساند و به تو مى فرمايد: اگر بخواهى سنگريزه هاى مكه را برايت به خرده هاى طلا تبديل كنم.

پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را به سوى آسمان برافراشت و گفت: پروردگارا! يك روز سيرم پس تو را ستايش مى كنم و يك روز گرسنه ام، پس از تو درخواست مى نمايم.»

و در روايت بيست و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «دنيا را بسان مردار بدان، از آن به اندازه نيازت برگير.»


1) . نوعى حلوا.

قوله صلى الله عليه و آله: أوحى اللّه إلى نبىّ أن قل لقومك لا تطعموا مطاعم أعدائى.

ويأتى فى أحاديث باب (89) ماورد فى أنّ الخَلّ و الزّيت طعام الأنبياء ما يناسب ذلك فراجع.

و في رواية ابن مسلم (6) من باب (175) كراهة الأكل متّكئاً قوله عليه السلام: لا و اللّه ما شبع صلى الله عليه و آله من خبز البرّ ثلاثة أيّام متوالية منذ بعثه اللّه إلى أن قبضه أما انّى لا أقول انّه كان لا يجد لقد كان يجيز الرّجل الواحد بالمأة من الإبل فلو أراد أن يأكل لأكل و لقد أتاه جبرئيل عليه السلام بمفاتيح خزائن الأرض ثلاث مرّات يخيّره من غير أن ينقصه اللّه تبارك و تعالى ممّا أعدّ اللّه له يوم القيامة شيئاً فيختار التّواضع لربّه جلّ و عزّ.

ولاحظ ساير أحاديث الباب.

(60) باب ماورد فى فضل الأرزّ و التّداوى به

اشاره

957-42119-(1)كافى 342/6: (عدّة من اصحابنا - معلّق) عن احمد بن محمّد بن خالد عن يحيى(1) بن عيسى عمّن أخبره عن ابى عبد اللّه عليه السلام قال: قال نعم الطعام الاُرزّ و انّا لنداوى به مرضانا.

958-42120-(2)كافى 305/6: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام أنّه قال: ما دخل جوف المسلول شىء أنفع له من خبز الأرزّ.

959-42121-(3)مكارم الأخلاق 154: عن الصّادق عليه السلام: قال ما دخل جوف المسلول مثله (أى الأرزّ) إنّه يسلّ الدّاء سلاًّ.

960-42122-(4) وفيه 155: عن ابن أبى نافع(2) و غيره يرفعونه (قال - ك) قال: ما من شىء أنفع (منه - ك) و لا أبقى فى الجوف من غدوة الى اللّيل الّا خبز الأرزّ.

961-42123-(5) كافى 305/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن السّيّارىّ عن يحيى بن (أبى رافع)(3) و غيره يرفعونه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ليس يبقىٰ فى الجوف من غدوة الى اللّيل إلّا خبز الأرزّ.


1) . عثمان - خ.

2) . ابن أبى رافع - البحار.

3) . أبى نافع - \ئل.

و در روايت يازدهم از باب چهل و پنجم از باب هاى خوراكى ها فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «خداوند به يكى از پيامبرانش وحى فرستاد كه به قومت بگو: «غذاهاى دشمنان مرا نخورند.»

مى آيد:

در روايات باب هشتاد و نهم از باب هاى خوراكى ها مناسب با اين بحث خواهد آمد مراجعه كنيد.

و در روايت ششم از باب صد و هفتاد و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «نه به خدا سوگند! پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از وقتى مبعوث شد تا هنگام رحلت هرگز سه روز پى در پى از نان گندم سير نشد. آگاه باش كه من نمى گويم كه آن حضرت نان گندم در اختيار نداشت زيرا وى به يك نفر صد شتر جايزه و هديه مى داد پس اگر مى خواست حتماً مى خورد و به تحقيق جبرئيل كليدهاى گنجينه هاى زمين را سه بار نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و او را در انتخاب آن آزاد گذاشت بدون آن كه خداوند تبارك و تعالى از آنچه برايش در قيامت آماده كرده است چيزى بكاهد ولى آن حضرت فروتنى براى پروردگارش را برگزيد.»

ساير روايات باب را بنگر.

باب 60 فضيلت برنج

957-42119-(1) يحيى (يا عثمان) بن عيسى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوب غذايى است برنج و ما بيماران مان را با آن مداوا مى كنيم.»

958-42120-(2) يونس از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ چيز سودمندتر از نان برنجى وارد شكم مسلول نگرديد.»

959-42121-(3) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «چيزى مانند آن (برنج) وارد شكم مسلول نگرديد، به يقين آن درد را از ريشه بيرون مى آورد.»

960-42122-(4) ابن ابى رافع و ديگران با واسطه روايت مى كنند كه فرمود: «هيچ چيز سودمندتر و ماندگارتر از نان برنجى از صبح تا شب در شكم نيست.»

961-42123-(5) يحيى بن ابى رافع و ديگران با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «هيچ چيز از صبح تا شب در شكم باقى نمى ماند مگر نان برنجى.»

962-42124-(1)كافى 305/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن الخشّاب عن علىّ بن حسان عن بعض أصحابنا قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: أطعموا المبطون خبز الأرزّ فما دخل جوف المبطون شىء أنفع منه أما إنّه يدبغ المعدة و يسلّ الدّاء سلاًّ(2).

963-42125-(3)مكارم الأخلاق 155: قال الصادق عليه السلام: نِعم الدواء الارزّ بارد صحيح سليم من كلّ داء.

964-42126-(4)كافى 342/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 502: البرقىّ‌(5)(عن أبيه محاسن) عن عثمان بن عيسى عمّن أخبره عن أبى عبد اللّه عليه السلام (قال - محاسن) قال: نِعْمَ الطعام الأرزّ و انّا الندّخره لمرضانا.

965-42127-(9) كافى 341/6: محمّد بن يحيى عن المحاسن 502: احمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم و (الحسن بن علىّ - كا) ابن فضّال عن يونس بن يعقوب قال قال ابو عبدااللّه عليه السلام:

مايأتينا من ناحيتكم شىء أحبّ إلىّ من الأرزّ و البنفسج إنّى اشتكيت وجعى ذلك(6)الشديد فألهمت أكل الأرزّ فأمرت به فغسل و جفّف ثمّ قلى و طحن وجعل لى منه سفوف بزيت و طبيخ أتحسّاه فأذهب اللّه(7)(عنّى - كا) بذلك الوجع.

966-42128-(10) المحاسن 502: البرقىّ عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن بعض اصحابه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: مرضت سنتين و(8)أكثر فألهمنى اللّه الأرزّ فأمرت به فغسل و جفّف ثمّ أشمّ النار(6) و طحن فجعلت بعضه سفوفاً(7) و بعضه حسواً.

967-42129-(11) المحاسن 502: البرقىّ عن ابيه عن ابن سنان عن حذيفة بن منصور عن ابى عبد اللّه عليه السلام قال: أصابنى بَطَن فذهب لحمى وضعفت عليه ضعفاً شديداً فألقى فى روعى(8) أن آخذ الأرزّ فأغسله ثمّ أقليه و أطحنه ثمّ أجعله حساءً فنبت عليه لحمى و قوى عليه عظمى قال فلا يزال أهل المدينة يأتون فيقولون يا أبا عبد اللّه متّعنا بما كان يبعث العراقيّون إليك فبعثت إليهم منه.


1) . اى أقلى بالنار قلياً خفيفاً.

2) . السّلّ‌: انتزاعك الشّىء و اخراجه فيرفق - القاموس.

3) . سففت الدواء: اذا أخَذتَه غير ملتوت و كذلك السويق و كلّ دواء يؤخذ غير معجون فهو السفوف - مجمع.

4) . اى فى قلبى.

5) . أحمد بن محمّد بن خالد - كا.

6) . ذاك - محاسن.

7) . فذهب اللّه - محاسن.

8) . او - خ.

962-42124-(6) على بن حسان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به كسى كه دل درد دارد نان برنجى بخورانيد زيرا چيزى سودمندتر از آن داخل بدن مبتلا به شكم درد نشده است. بدانيد كه آن معده را پاك مى كند و درد را از ريشه بيرون مى آورد.»

963-42125-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خوب دارويى است برنج، سرد و صحيح و سالم از هر دردى است.»

964-42126-(8) عثمان بن عيسى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «برنج غذاى خوبى است و ما آن را براى بيماران مان ذخيره مى كنيم.»

965-42127-(9) يونس بن يعقوب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از سوى شما چيزى نزد من محبوب تر از برنج و بنفشه براى ما نمى آيد من از آن درد شديدم رنج مى بردم تا اين كه خوردن برنج به من الهام شد. پس دستور دادم آن شسته و خشك شد سپس تفتيده و آرد شد و از آن براى من با روغن زيتون و طبيخ معجونى ساختند و من آن را كم كم نوشيدم پس خداوند آن درد را از من برطرف كرد.»

966-42128-(10) يونس بن يعقوب با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من دو سال و بيش تر بيمار بودم تا خداوند برنج را به من الهام كرد، پس دستور دادم شسته و خشك شد، سپس با آتش اندكى تفت داده شد و آرد شد، آنگاه بخشى از آن را به صورت خالص باقى گذاشتم و بخشى را سوپ كردم.»

967-42129-(11) حذيفة بن منصور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من دل درد گرفتم و بر اثر آن گوشتم آب شد و به شدت ضعيف شدم. آنگاه به دلم افتاد كه برنج را بردارم و بشويم، سپس تفت دهم و آرد كنم آنگاه با آن سوپ درست كنم. بر اثر آن گوشتم روييد و استخوانم محكم شد.

فرمود: اهل مدينه پيوسته نزد من مى آمدند و مى گفتند: «اى ابا عبداللّٰه! از آنچه اهل عراق برايت مى فرستند ما را نيز بهره مند كن من هم از آن براى شان فرستادم.»

968-42130-(12) المحاسن 503: البرقىّ عن ابن أبى عميرعن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

مرضت مرضاً شديداً فأصابنى بَطَن فذهب جسمى فأمرت بأرزّ فقلى ثمّ جعل سويقاً فكنت آخذه فرجع إلىّ جسمى.

969-42131-(13) كافى 342/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن حمران قال: كان بأبى عبد اللّه عليه السلام وجع البطن فأمر أن يطبخ له الأرزّ و يجعل عليه السماق فأكله فبرئ.

970-42132-(14) طبّ الأئمة عليهم السلام 100: أبو يعقوب يوسف بن يعقوب الزعفرانىّ قال حدّثنا علىّ بن الحكم عن يونس بن يعقوب قال قال لى أبو عبد اللّه عليه السلام و كنت أخدمه فى وجعه الذى كان فيه و هو الزحير ويحك يا يونس أعلمت أنّى ألهمت فى مرضى أكل الأرزّ فأمرت به فغسل ثمّ جفّف ثمّ قلى ثمّ رضّ فطبخ فأكلته بالشّحم فأذهب اللّه بذلك الوجع عنّى.

971-42133-(15) دعوات الراوندىّ 149: عن المفضّل بن عمر قال: دخلت على الصّادق عليه السلام بالغداة و هو على المائدة فقال تعال يا مفضّل إلى الغداء فقلت يا سيّدى قد تغدّيت فقال ويحك فانّه أرزّ فقلت يا سيّدى قد فعلت فقال تعال حتّى أروى لك حديثاً فدنوت منه فجلست فقال حدّثنى أبى عن آبائه عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال أوّل حبّة أقرّت للّه سبحانه [بالوحدانيّة] و لى بالنبوّة و لأخى علىّ بالوصيّة و لأمّتى الموحّدين بالجنّة الأرزّ ثمّ قال ازدد أكلاً حتّى أزيدك علماً فازددت أكلاً فقال حدّثنى أبى عن آبائه عن النبىّ صلى الله عليه و آله [قال] كلّ شىء أخرجت الأرض ففيه داء و شفاء إلّا الأرزّ فانّه شفاء لا داء فيه ثمّ قال ازدد أكلاً حتّى أزيدك علماً فازددت أكلاً فقال حدّثنى أبى عن آبائه عن النبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: لو كان الأرزّ رجلاً لكان حليماً ثمّ قال ازدد أكلاً حتّى أزيدك علماً فازددت أكلاً فقال حدّثنى أبى عن آبائه عن النبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: الأرزّ يشبع الجائع و يمرئ الشبعان.

972-42134-(16) كافى 342/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 503: احمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن خالد بن نجيح قال: شكوت(1)إلى أبى عبد اللّه عليه السلام وجع بطنى فقال لى خذ الأرزّ فاغسله ثمّ جفّفه فى الظلّ ثمّ رضّه و خذمنه (فى كلّ غداة - كا) راحةً‌(2)و زاد فيه إسحاق الجريرى تقليه قليلاً (وزن أوقيّة و اشربه - كا).


1) . قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام وجع بطنى فقال لى أحد خذ - محاسن.

2) . ملء راحتك - كا.

968-42130-(12) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به شدت بيمار شدم و دلم درد گرفت به طورى كه گوشتم آب شد، پس دستور دادم برنج پخته شد و از آن آرد تهيه شد آنگاه آن را مصرف كردم پس جسمم به من بازگشت.»

969-42131-(13) حمران گويد: «امام صادق عليه السلام دل درد داشت پس دستور داد تا برنج برايش پخته شود و بر روى آن سماق ريخته شود آنگاه آن را خورد و بهبود يافت.»

970-42132-(14) يونس بن يعقوب گويد: «در بيمارى اسهال امام صادق عليه السلام من به وى خدمت مى كردم. امام عليه السلام به من فرمود: واى بر تو اى يونس! آيا مى دانى كه من در بيمارى ام به خوردن برنج الهام شدم پس دستور دادم آن شسته و خشك گرديد و تفت داده شد سپس كوبيده و پخته شد و من آن را با چربى خوردم. از اين رو خداوند درد را از من بر طرف كرد.»

971-42133-(15) مفضل بن عمر گويد: «هنگام صبح نزد امام صادق عليه السلام رفتم. آن حضرت بر سر سفره غذا بود. آنگاه به من فرمود: بيا به سوى صبحانه اى مفضل!

گفتم: اى سرورم! من صبحانه خورده ام!

امام فرمود: اى بيچاره! اين برنج است.

گفتم: اى سرورم! خورده ام.

امام عليه السلام فرمود: جلو بيا تا حديثى را برايت روايت كنم.

پس من نزديك وى رفتم و نشستم. امام عليه السلام فرمود: پدرم عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرد كه فرمود: نخستين دانه اى كه به يگانگى خدا و نبوت من و جانشينى برادرم على عليه السلام و بهشتى بودن امت خداپرست من اعتراف كرد، برنج بود. آنگاه فرمود: بر خوردنت بيفزا تا به تو دانش بيفزايم. پس من بر خوردن افزودم. آنگاه امام عليه السلام فرمود: پدرم از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله برايم روايت كرد كه فرمود: هر چيزى كه از زمين برويد در آن درد و شفا هست به جز برنج كه آن شفاست و درد در آن نيست.

سپس فرمود: بر خوردن بيفزا تا تو را دانش بيفزايم.

پس من بر خوردن افزودم. آنگاه امام عليه السلام فرمود: پدرم عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرد كه فرمود: اگر برنج مرد بود حتماً بردبار بود.

سپس فرمود: بر خوردن بيفزا تا تو را علم بيفزايم. من به خوردن ادامه دادم آنگاه امام عليه السلام فرمود: پدرم از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرد كه فرمود: برنج گرسنه را سير مى كند و براى سير گواراست.»

972-42134-(16) خالد بن نجيح گويد: «از شكم درد نزد امام صادق عليه السلام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: مقدارى برنج بردار و آن را بشوى و در سايه خشك كن آنگاه آن را بكوب و نرم كن و (هر روز صبح) يك كفِ دست از آن بردار.»

اسحاق جريرى مى افزايد: «آن را مقدارى حرارت بده (به اندازه يك اوقيه و بنوش).»

973-42135-(17) المحاسن 503: البرقىّ عن أبيه عن النضر بن سويد عن محمّد بن إسماعيل عن محمّد بن مروان قال: كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام و به بَطَن ذريع فانصرفت من عنده عشيّة و أنا من أشفق الناس عليه فأتيته من الغد فوجدته قد سكن ما به فقلت له جعلت فداك قد فارقتك عشيّة أمس و بك من العلّة ما بك فقال انّى أمرت بشىء من الأرزّ فغسل و جفّف و دقّ ثمّ استففته فاشتدّ بطنى.

974-42136-(18) كافى 341/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار و غيره عن يونس عن هشام بن الحكم عن زرارة قال: رأيت داية أبى الحسن موسى عليه السلام تلقمه الأرزّ و تضربه عليه فغمّنى ما رأيته فدخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام فقال لى أحسبك غمّك ما رأيت من داية أبى الحسن موسى قلت له نعم جعلت فداك فقال لى نعم الطّعام الأرزّ يوسع الأمعاء و يقطع البواسير و إنّا لنغبط أهل العراق بأكلهم الأرزّ و البسر(1) فانّهما يوسعان الأمعاء و يقطعان البواسير. المحاسن 503: البرقىّ عن أبيه عن يونس بن عبدالرّحمن مثله سنداً و نحوه متناً إلّا أنّ فيه: رابّة(1)أبى الحسن عليه السلام.

الإرجاعات

ويأتى

في رواية الدعائم (18) من باب (66) ماورد فى فضل السويق قوله: إنّ رجلاً من أصحابه شكا إليه اختلاف البطن فأمره أن يتّخذ من الأرزّ سويقاً إلخ.

و في رواية داود (4) من باب (71) ماورد فى فضل اللحم قوله صلى الله عليه و آله: سيّد طعام أهل الدنيا و الاخرة اللحم ثمّ الأرزّ. وفى باب (148) ماورد فى أنّ الداء والدواء من اللّه عزّ و جلّ ما يدلّ على ذلك.

(61) باب ماورد فى أنّ الحِمِّص جيّد لوجع الظّهر و بذره أيّوب عليه السلام و يسمّى بالعدس

اشاره

975-42137-(2)كافى 342/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن نادر الخادم المحاسن 505: البرقىّ عن نوح بن شعيب عن نادر الخادم قال: كان ابو الحسن (الرّضا - المحاسن) عليه السلام يأكل الحمّص المطبوخ قبل الطّعام و بعده.


1) . الرّابّة أى المربيّة.

2) . البسر: التّمر إذا لوّن و لم ينضج.

973-42135-(17) محمد بن مروان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه وى شكم درد شديدى داشت. شب از نزد امام عليه السلام رفتم در حالى كه غمخوارترين مردم نسبت به وى بودم آنگاه فرداى آن روز نزد وى رفتم و مشاهده كردم كه دردش تسكين يافته است به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! ديشب وقتى از شما جدا شدم آن گونه بيمارى داشتى.

امام عليه السلام فرمود: دستور دادم مقدارى برنج شسته و خشك و آرد شد سپس آن را به صورت خالص مصرف كردم آنگاه شكمم سفت شد.»

974-42136-(18) زراره گويد: «دايه امام موسى بن جعفر عليه السلام را مشاهده كردم كه براى وى برنج لقمه مى گرفت و براى خوردن آن او را مى زد. من با ديدن اين وضع اندوهگين شدم، آنگاه نزد امام صادق عليه السلام رفتم.

امام عليه السلام به من فرمود: گمان مى كنم كه آنچه از دايه ابو الحسن موسى عليه السلام مشاهده كردى تو را اندوهگين كرد؟

گفتم: آرى، فدايت شوم!

امام عليه السلام فرمود: خوب غذايى است برنج! روده ها را گسترش مى دهد و بواسير را قطع مى كند و من حسرت اهل عراق را مى خورم كه برنج و خرماى نارس مى خورند زيرا آن دو روده ها را گسترش مى دهند و بواسير را قطع مى كنند.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت هجدهم از باب شصت و ششم اين گفته كه: «يكى از يارانش از دل پيچه به وى شكايت كرد. امام عليه السلام به وى دستور داد از برنج سويق تهيه كند...»

و در روايت چهارم از باب هفتاد و يكم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «سرور غذاى اهل دنيا و آخرت گوشت و پس از آن برنج است.»

و در باب صد و چهل و هشتم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 61 فضيلت نخود

975-42137-(1) نادر خادم گويد: «امام رضا عليه السلام پيش از غذا و بعد از غذا نخود پخته مى خورد.»

976-42138-(1)كافى 343/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 505: أحمد بن محمد بن خالد عن أحمد بن (محمد بن - كا) أبى نصر عن (أبى الحسن - المحاسن) الرّضا عليه السلام قال:

الحمّص جيّد لوجع الظّهر و كان يدعو به قبل الطّعام و بعده.

977-42139-(2)مكارم الأخلاق 187: عن الصّادق عليه السلام أنّه ذكر عنده الحمّص فقال هو جيّد لوجع الظّهر(1).

978-42140-(4) كافى 343/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 505: أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن فضالة (بن أيّوب - المحاسن) عن رفاعة (بن موسى - المحاسن) قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: إنّ اللّه تبارك و تعالى لمّا عافى أيّوب عليه السلام نظر إلى بنى اسرائيل قد ازدرعت فرفع طرفه إلى السّماء و قال إلى و سيّدىّ عبدك أيّوب المبتلىٰ (الّذى - المحاسن) عافيته و لم يزدرع شيئاً و هذا لِبنى إسرائيل زرع فأوحى اللّه عزّ و جلّ (إليه - كا) يا أيّوب خذ من سبحتك كفّاً(2) فابذره و كانت (لأيّوب - محاسن) سبحته(3) فيها ملح فأخذ أيّوب عليه السلام كفّاً (2) منها فبذرهُ فخرج هذا العدس و أنتم تسمّونه الحمّص و نحن نسمّيه العدس.

الإرجاعات

ويأتى

فى رواية معاوية (9) من الباب التّالى قوله عليه السلام: هو الّذى تسمّونه عندكم الحمّص و نحن نسمّيه العدس.

(62) باب ماورد فى خواصّ العدس و سويقه

979-42141-(3)كافى 343/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 504: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام (قال قال أمير المؤمنين عليه السلام)(4): اَكْلُ العَدَس يرقُّ القلب و يكثر(5)الدّمعة.


1) . أكفّاً - المحاسن.

2) . سبحة - المحاسن.

3) . الصّدر - مستدرك.

4) . عن أبيه عن علىّ عليهما السلام قال - المحاسن.

5) . يسرع - المحاسن.

976-42138-(2) احمد بن محمد بن ابى نصر از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نخود براى درد كمر خوب است و امام عليه السلام پيش از غذا و بعد از غذا آن را درخواست مى كرد.»

977-42139-(3) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه نزد امام صادق عليه السلام سخن از نخود به ميان آمد.

امام عليه السلام فرمود: آن براى كمر درد (يا سينه درد) خوب است.»

978-42140-(4) رفاعة بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى خداوند تبارك و تعالى ايوب عليه السلام را عافيت داد وى به بنى اسرائيل نگاه كرد و ديد آنان كشت كرده اند از اين رو چشم به آسمان دوخت و گفت: اى خداى من و سرور من! بنده ات ايوبِ گرفتار كه به وى عافيت دادى، چيزى نكاشته است و اين بنى اسرائيل كاشته اند پس خداوند به وى وحى كرد: اى ايوب! مشتى از دانه هاى تسبيحت بردار و آن را بپاش! در تسبيح ايوب عليه السلام نمك بود پس وى مشتى از آن را برداشت و پاشيد آنگاه اين عدس روييد كه شما آن را نخود مى ناميد و ما عدس مى ناميم.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت نهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «آن چيزى است كه نزد خود آن را نخود مى ناميد و ما آن را عدس مى ناميم.»

باب 62 فضيلت عدس

979-42141-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «خوردن عدس قلب را نازك، مهربان و اشك را زياد (يا سريع) مى كند.»

980-42142-(1)كافى 343/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 504: أحمد بن محمد بن خالد عن محمد بن علىّ عن محمد بن الفضيل عن عبدالرّحمن بن زيد (ابن مسلم(2)- المحاسن) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: شَكا رجُلٌ إلى النّبىّ‌(2) صلى الله عليه و آله قساوة القلب فقال له عليك بالعدس فانّه يرقّ القلب و يسرع الدّمعة (وقد بارك عليه سبعون نبيّاً - المحاسن).

981-42143-(3)المحاسن 504: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن محمد بن الفضيل عن عبدالرّحمن بن زيد أسلم التَّبوكىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: بينما رسول اللّه صلى الله عليه و آله جالس فى مُصلّاه إذ جاءه رجل يقال له عبد اللّه بن التّيهان من الأنصار فقال يا رسول اللّه إنّى لأجلس إليك كثيراً و أسمع منك كثيراً فما يرقّ قلبى و ما تسرع دمعتى فقال له النّبىّ صلى الله عليه و آله يابن التّيهان عليك بالعدس فَكله فانّه يرقّ القلب و يسرع الدّمعة و قد بارك عليه سبعون نبيّاً. المكارم 188: عن الصادق عن آبائه عليهم السلام: مثله.

982-42144-(4)دعائم الإسلام 112/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: عليكم بالعدس فإنّه يُرِقُّ القلب و يُكْثِر الدَّمعة و لقد قَدّسه سبعون نبيّاً.

983-42145-(5) كافى 343/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن فرات بن أحنف المحاسن 504: البرقىّ عن عثمان بن عيسى عن فرات بن أحنف: أنّ بعض (أنبياء - المحاسن) بنى إسرائيل شكا إلى اللّه تعالى قسوة القلب و قلّة الدّمعةِ فأوحى اللّه عزّ و جلّ إليه أن كُل العدس فأكل العدس فرقَّ قلبه و جرت(3) دمعته.

984-42146-(6) المكارم 188: من الفردوس قال النبىّ صلى الله عليه و آله: شكا نبىّ من الأنبياء إلى اللّه عزّ و جلّ قساوة قلوب قومه فأوحى اللّه عزّ و جلّ إليه و هو فى مصلّاه أن مُر قومك أن يأكلوا العدس فانّه يرقّ القلب و يدمع العين و يذهب الكبرياء و هو طعام الأبرار.

985-42147-(7) المحاسن 504: البرقىّ عن أبيه عمّن ذكره عن موسى بن جعفر عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: كان فيما أوصى به رسول اللّه صلى الله عليه و آله عليّاً عليه السلام أن قال يا علىّ كُل العدس(4) فإنّه مباركٌ مقدّسٌ و هو يرقُّ القلب و يكثر الدّمعة و إنّه بارك عليه سبعون نبيّاً.


1) . الى نبىّ اللّه - كا.

2) . أسلم - خ.

3) . و كثرت - المحاسن.

4) . عليك بالعدس - ئل.

980-42142-(2) عبد الرحمان بن زيد (ابن مسلم يا اسلم) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله از سنگدلى شكايت كرد. آن حضرت فرمود: بر تو باد به عدس زيرا آن قلب را نازك و مهربان و به ريزش اشك سرعت مى بخشد.» (و به تحقيق هفتاد پيامبر براى آن درخواست بركت كردند.)»

981-42143-(3) عبد الرحمان بن زيد بن اسلم تبوكى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در محل نماز خويش نشسته بود ناگهان يكى از انصار به نام عبداللّٰه بن تيهان نزد وى آمد و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! من زياد نزد شما مى نشينم و زياد به سخنان تان گوش مى دهم ولى رقّت قلب پيدا نمى كنم و زود گريه ام نمى گيرد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: اى فرزند تيهان! بر تو باد به خوردن عدس زيرا آن قلب را نازك و گريه را شتاب مى بخشد و به تحقيق هفتاد پيامبر براى آن درخواست بركت كردند.»

982-42144-(4) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به عدس زيرا آن قلب را نازك و مهربان و گريه را زياد مى كند و به تحقيق هفتاد پيامبر آن را پاك شمردند.»

983-42145-(5) فرات بن احنف گويد: «يكى از (پيامبران) بنى اسرائيل نزد خداوند از سنگدلى و كمى اشكان چشم شكايت كرد. آنگاه خداوند عز و جل به وى وحى كرد كه عدس بخور. وى عدس خورد پس نازك دل شد و اشكش جارى (يا زياد) گرديد.»

984-42146-(6) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب فردوس روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «يكى از پيامبران از سنگدلى قومش نزد خداوند شكايت كرد، آنگاه وقتى كه وى در محل نمازش بود خداوند به وى وحى فرستاد: «به قومت دستور بده كه عدس بخورند زيرا آن دل را نازك و چشم را گريان مى كند و تكبر را از ميان مى برد و آن غذاى نيكان است.»

985-42147-(7) برقى از پدرش با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند، كه فرمود: «در سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است كه فرمود: اى على عليه السلام! عدس بخور (يا بر تو باد به عدس) زيرا آن با بركت و پاكيزه است و آن قلب را نازك و اشك را زياد مى كند و به تحقيق هفتاد پيامبر براى آن درخواست بركت كردند.»

986-42148-(8) صحيفة الرّضا عليه السلام 244: و باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بالعدس فانّه مباركٌ مقدَّسٌ و إنّه يُرقُّ القلب و يُكثر الدَّمعة و إنّه(1)بارك فيه سبعون نبيّاً آخرُهم عيسى بن مريم عليهما السلام. عيون الأخبار 41/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (2)وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها (ج 4) عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ عليهم السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله.

987-42149-(9) كافى 342/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 505: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن ابن أبى عمير عن معاوية بن عمّار قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّ النّاس يروون أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال انّ العدس بارك عليه سبعون نبيّاً فقال هو الّذى تسمّونه عندكم الحمّص و نحن نسمّيه العدس.

988-42150-(10) كافى 343/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 504: أحمد بن محمد بن خالد عن داود بن إسحاق الحذّاء عن محمّد بن الفيض قال: أكلتُ عند أبى عبد اللّه عليه السلام مَرَقَة(3)بعدس فقلت جعلت فداك إنّ هؤلاء يقولون إنّ العدس قدّس عليه ثمانون نبيّاً قال كذبوا لا و اللّه و لا عشرون نبيّاً و روى أنّه يرقُّ القلب و يسرع الدّمعة(4).

989-42151-(11) كافى 307/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى رفعه عن أبى عبد اللّه عليه السلام أنّه قال: سويق العدس يقطع العطش و يقوّى المعدة و فيه شفاء من سبعين داءً و يطفئ الصّفراء(4)و يبرّد الجوف و كان إذا سافر عليه السلام لا يفارقه و كان (يقول - كا) عليه السلام إذا هاج الدّم بأحد من حشمه يقول(5)(له - كا) اشرب من سويق العدس فإنّه يسكّن هيجان الدّم و يطفئ الحرارة. المكارم 193: عن الصادق عليه السلام: مثله.

990-42152-(12) كافى 307/6: محمد بن يحيى عن محمد بن عيسى عن علىّ بن مهزيار قال: إنّ جارية لنا أصابها الحيض و كان لا ينقطع عنها حتّى أشرفت على الموت فأمر أبو جعفر عليه السلام أن تسقىٰ سويق العدس فسقيت فانقطع عنها و عوفيت. المكارم 193: عن علىّ بن مهزيار نحوه إلى قوله: فانقطع عنها.


1) . و قد بارك - عيون.

2) . الحرارة - مكارم.

3) . المَرَق: الذى يؤتدم به معروف - اللسان.

4) . دمعة العينين - المحاسن.

5) . قال - خ.

986-42148-(8) در صحيفة الرضا روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به عدس! زيرا آن با بركت و پاك و پاكيزه است و به راستى آن قلب را نازك و اشك را زياد مى كند و همانا هفتاد پيامبر براى آن درخواست بركت كردند كه آخرين آنان عيسى بن مريم است.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت مى كند.

987-42149-(9) معاوية بن عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: مردم روايت مى كنند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرموده است: همانا هفتاد پيامبر براى عدس درخواست بركت كردند.

امام عليه السلام فرمود: همان چيزى است كه شما نزد خودتان آن را نخود مى ناميد و ما آن را عدس مى ناميم.»

988-42150-(10) محمد بن فيض گويد: «نزد امام صادق عليه السلام آبگوشت عدس خوردم آنگاه گفتم: فدايت شوم! اين ها مى گويند: هشتاد پيامبر عدس را پاك و پاكيزه شمردند. امام عليه السلام فرمود: نه به خدا سوگند دروغ مى گويند و نه بيست پيامبر.

و روايت شده كه آن قلب را نازك مى كند و به ريزش اشك شتاب مى بخشد.»

989-42151-(11) محمد بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آرد عدس، عطش را برطرف و معده را تقويت مى كند و در آن شفاى هفتاد درد است و زردى (يا حرارت) را فرو مى نشاند و داخل بدن را خنك مى كند.

و هر گاه امام عليه السلام مسافرت مى كرد، آن را از خود جدا نمى كرد و هر گاه خون يكى از نزديكان وى به جوشش مى آمد به او مى فرمود: آرد عدس بنوش زيرا جوشش خون را تسكين مى بخشد و حرارت را فرو مى نشاند.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

990-42152-(12) على بن مهزيار گويد: «يكى از كنيزان ما حيض شد و خون از او بند نمى آمد به طورى كه مشرف به مرگ شد. پس امام جواد عليه السلام دستور داد كه به وى آرد عدس بنوشانند. آنگاه به وى نوشانده شد و خون وى بند آمد.»

(63) باب أنّ اللّوبيا يطرد الرّياح المستبطنة و الماش يذهب بالبَهَق

991-42153-(1)كافى 344/6: علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن ابن أبى نجران عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: اللّوبيا يطرد الرّياح المستبطنة.

992-42154-(2) كافى 344/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن أحمد بن الحسن الجلّاب عن بعض أصحابنا قال: شكا رجل إلى أبى الحسن عليه السلام البَهَق(1) فأمره أن يطبخ الماش و يتحسّاه و يجعله فى طعامه.

993-42155-(3) مكارم الأخلاق 187: سأل بعض أصحاب الرّضا عنه عليه السلام عن البَهَق قال فأمرنى أن أطبخ الماش و أتحسّاه و أجعله طعامى ففعلت أيّاماً فعوفيت.

994-42156-(4) وفيه - وعنه عليه السلام أيضاً قال: خذ الماش الرّطب فى أيّامه و دقّه مع ورقه و اعصر الماء و اشربه على الرّيق و اطّله على البَهَق قال ففعلت فعوفيت.

(64) باب ماورد فى أنّ الباقلاء يمخّخ السّاقين و يزيد فى الدّماغ و يولّد الدّم و انّه كان طعام عيسى عليه السلام

995-42157-(5) كافى 344/6: محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد المحاسن 506: البرقىّ عن محمد بن أحمد عن موسى بن جعفر (البغدادىّ - المحاسن) عن محمد بن الحسن عن عمر بن سلمة عن محمد بن عبد اللّه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أكل الباقلىٰ‌(2)يمخّخ(3)السّاقين و يزيد فى الدّماغ و يولّد الدّم (الطّرىّ - كا). المكارم 183: قال الصادق عليه السلام: (و ذكر نحوه).

996-42158-(6) كافى 344/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر المحاسن 506: البرقىّ عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن (أبى الحسن - المحاسن) الرّضا عليه السلام قال: أكل (الباقلىٰ يمخّخ السّاقين)(4)و يولّد الدّم الطّرىّ‌. المكارم 183:

عن الرضا عليه السلام قال: الباقلىٰ (و ذكر مثله).


1) . البهق: بياض فى الجسد لا من برص - المنجد.

2) . الباقلاء - المحاسن.

3) . يمخّ - المحاسن.

4) . الباقلاء يمخّ السّاق - المحاسن.

باب 63 فضيلت لوبيا و ماش

991-42153-(13) ابن ابى نجران با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «لوبيا بادهاى نهان را از ميان مى برد.»

992-42154-(14) احمد بن حسن جلّاب با واسطه نقل مى كند كه شخصى به امام موسى بن جعفر عليه السلام از لكه هاى سفيدى پوست بدنش غير از پيسى شكايت كرد، امام دستور داد ماش را بپزد و آن را كم كم بنوشد و در غذايش بريزد.»

993-42155-(15) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه يكى از ياران امام رضا عليه السلام از امام عليه السلام درباره لكه هاى سفيد پوست غير از پيسى سؤال كرد. آن مرد گفت: امام عليه السلام به من دستور داد ماش را بپزم و آن را كم كم بنوشم و در غذايم بريزم. من اين كار را چند روز انجام دادم و عافيت يافتم.»

994-42156-(16) در همان كتاب نيز از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ماش تر را در فصل خودش بگير و با پوسته اش بكوب و آبش را بگير و ناشتا بياشام و بر روى لكه هاى سفيدى پوست بمال.

راوى گويد: من اين كار را كردم و بهبود يافتم.»

باب 64 فضيلت باقلا

995-42157-(1) محمد بن عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن باقلا ساق پاها را محكم مى كند و بر نيروى تفكر مى افزايد و خون (تازه) توليد مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

996-42158-(2) احمد بن محمد بن ابى نصر از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن باقلا دو ساق پا را قوى مى كند و خون تازه مى سازد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز نظير اين حديث از امام رضا عليه السلام روايت شده است.

997-42159-(1) المحاسن 506: البرقىّ عن بعض أصحابنا رفعه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: الباقلاء يمخّ السّاقين.

998-42160-(2) كافى 344/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 506: أحمد بن أبى عبد اللّه عن بعض أصحابه(1) عن صالح بن عقبة قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: كلوا الباقلىٰ‌(2) بقشره فانّه يدبّغ المعدة. المكارم 183: قال الرضا عليه السلام: كلوا الباقىٰ (و ذكر مثله).

999-42161-(1)مكارم الأخلاق 183: من الفردوس عن أنس قال قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: كان طعام عيسى عليه السلام الباقلىٰ حتّى رفع و لم يأكل عيسى عليه السلام [غيره حتّى رفع و لم يأكل عيسى عليه السلام] شيئاً غيّرته النّار (حتّى رفع - البحار).

1000-42162-(2)المكارم 183: قال الصادق عليه السلام: الباقلىٰ يذهب بالدّاء و لا داء فيه.

1001-42163-(5) المكارم 183: من الفردوس قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: من أكل فولة(3) بقشرها أخرج اللّه عزّ و جلّ منه من الدّاء مثلها(4).

(65) باب ماورد فى انّ الجاورس طعام ليس فيه ثقل و يتداوى بشرب سويقه بماء الكمّون

1002-42164-(3)كافى 344/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أيوب بن نوح قال: حدّثنى من أكل مع أبى الحسن الأوّل عليه السلام هريسة بالجاورس و قال أما إنّه طعام ليس فيه ثقل و لا له غائلة و إنّه أعجبنى فأمرت أن يتّخذ لى و هو باللّبن أنفع و ألين فى المعدة. المكارم 155:

فى خبز الجاورس عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أما إنّه ليس فيه ثقل و هو باللبن ألين و أنفع فى المعدة.

1003-42165-(4)كافى 345/6: محمد بن يحيى عن بعض أصحابنا عن علىّ بن حسان عن عبدالرّحمن ابن كثير قال: مرضت بالمدينة فانطلق بطنى فوصف لى أبو عبد اللّه عليه السلام سويق الجاورس


1) . الفول: الباقلىٰ و يقال الحمّص - مجمع.

2) . مثليها - بحار.

3) . أصحابنا - \المحاسن.

4) . الباقلاء - المحاسن.

997-42159-(3) برقى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «باقلا دو ساق پا را محكم مى كند.»

998-42160-(4) صالح بن عقبه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «باقلا را با پوست بخوريد زيرا معده را پاك و دباغى مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام رضا عليه السلام روايت شده است.

999-42161-(5) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «غذاى عيسى عليه السلام باقلا بود تا به آسمان برده شد و عيسى عليه السلام (چيزى غير آن نخورد تا به آسمان برده شد و عيسى عليه السلام) چيزى كه آتش آن را دگرگون كرده باشد نخورد (تا به آسمان برده شد.)»

1000-42162-(6) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «باقلا درد را از ميان مى برد و دردى در آن نيست.»

1001-42163-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب فردوس روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس باقلا را با پوست بخورد خداوند به همان اندازه (يا دو برابر) درد از بدنش بيرون مى كند.»

باب 65 فضيلت گاورس

1002-42164-(1) ايوب بن نوح گويد: «كسى كه با امام موسى بن جعفر عليه السلام حليم گاورس خورده بود براى من گزارش كرد كه امام عليه السلام فرمود: آن غذايى است كه سنگين و زيان آور نيست و من از آن خوشم آمد از اين رو دستور دادم برايم تهيه شود و آن با شير سودمندتر و براى معده نرم تر است.»

در كتاب مكارم الاخلاق درباره نان گاورس از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «آگاه باش كه در آن سنگينى نيست و آن با شير، نرم تر و براى معده سودمندتر است.»

1003-42165-(2) عبد الرحمان بن كثير گويد: «در مدينه بيمار شدم و شكمم رانش پيدا كرد. آنگاه

وأمرنى أن آخذ سويق الجاورس و أشربه بماء الكمّون(1) ففعلت فأمسك بطنى و عوفيت.

المكارم 192: عن ابن كثير قال: انطلق بطنى فأمرنى أبو عبد اللّه عليه السلام أن آخذ (و ذكر مثله).

(66) باب ماورد فى فضل السّويق

اشاره

1004-42166-(1)كافى 305/6: علىّ بن محمد بن بندار عن المحاسن 488: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن عثمان بن عيسى عن خالد بن نجيح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: السّويق(2)طعام المرسلين - أو قال (طعام - محاسن) النّبيّين.

1005-42167-(2) البحار 280/66: المحاسن فى حديث آخر قال: نعم الطعام السويق.

1006-42168-(3)كافى 305/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 488: أحمد بن محمد عن (علىّ - محاسن) ابن فضّال عن عبد اللّه بن جندب عن بعض أصحابه قال: ذكر عند أبى عبد اللّه عليه السلام السّويق فقال إنّما عمل بالوحى.

1007-42169-(4)كافى 306/6: (علىّ بن محمد بن بندار - معلّق) عن المحاسن 488: أحمد بن أبى عبد اللّه عن عدّة من أصحابنا عن علىّ بن أسباط عن محمد بن عبد اللّه(3) بن سيّابة عن جندب بن عبد اللّه(4) عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: سمعته(5)يقول: انّما اُنزل(6)السّويق بالوحى من السّماء.

1008-42170-(5) كافى 305/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن أبى همام عن سليمان الجعفرىّ عن أبى الحسن الرّضا(7)عليه السلام قال: نعم القوت السّويق إن كنت جائعاً أمسك و إن كنت شبعاناً هضم طعامك. المحاسن 490: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن عمرو و قال سمعت أبا الحسن الرّضا عليه السلام يقول: و ذكر مثله. عنه عن علىّ بن جعفر و موسى بن القاسم عن أبى همام عن سليمان الجعفرىّ عن أبى الحسن عليه السلام: مثله.


1) . الكمّون: حبّ أدقّ من السّمسم - اللّسان.

2) . السّويق: دقيق مقلوٌّ يعمل من الحنطة أو الشّعير.

3) . عبيداللّه - محاسن.

4) . عن جندب ابن أبى عبد اللّه بن جندب - محاسن.

5) . قال سمعت أبا الحسن موسى عليه السلام - محاسن.

6) . نزل - محاسن.

7) . عن أبى جعفر عليه السلام - ئل.

امام صادق عليه السلام طرز تهيه آرد گاورس را به من ياد داد و به من دستور داد كه آرد گاورس را تهيه كن و آن را با آب زيره بنوش. من اين كار را كردم آنگاه شكمم بند آمد و عافيت يافتم.»

باب 66 فضيلت آرد

1004-42166-(1) خالد بن نجيح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آرد غذاى پيامبران است.»

1005-42167-(2) در كتاب المحاسن روايت مى شود كه در حديث ديگرى آمده است: «آرد خوب غذايى است.»

1006-42168-(3) عبداللّٰه بن جندب با واسطه روايت مى كند كه نزد امام صادق عليه السلام سخن از آرد به ميان آمد.

امام عليه السلام فرمود: آن به وسيله وحى درست شد.»

1007-42169-(4) جندب بن عبداللّٰه (يا جندب بن ابى عبداللّٰه بن جندب) از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا [شيوه تهيه] آرد به وسيله وحى از آسمان فرود آمد.»

1008-42170-(5) سليمان جعفرى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آرد خوب خوراكى است، اگر گرسنه باشى تو را نگه مى دارد و اگر سير باشى غذايت را هضم مى كند.»

اين حديث از محمد بن عمرو از امام رضا عليه السلام نيز روايت شده است.

1009-42171-(6) طبّ الأئمّة عليهم السلام 67: عن أبى جعفر الباقر عليه السلام قال: ما أعظم بركة السّويق إذا شربه الإنسان على الشّبع أمرء و هضم الطّعام و إذا شربه الإنسان على الجوع أشبعه و نعم الزّاد فى السّفر و الحضر السّويق.

1010-42172-(7) كافى 305/6: الحسين بن محمّد عن أحمد بن إسحاق عن بكر بن محمّد المحاسن 488: البرقىّ عن أبيه عن بكر بن محمد الأزدى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: السّويق ينبت اللّحم و يشدّ العظم.

1011-42173-(8) المحاسن 488: البرقىّ عن أبيه عن بكر بن محمد الأزدىّ عن خضر قال: كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام فأتاه رجل من أصحابنا فقال له يولد لنا المولود فيكون منه القلّة و الضّعف(1)فقال ما يمنعك من السّويق فانّه يشدّ العظم و ينبت اللّحم. المكارم 192: قال: رجل لابى عبد اللّه عليه السلام يولد لنا المولود (و ذكر مثله).

1012-42174-(9) : المحاسن 488: البرقىّ‌، عن أبيه عن بكر بن محمد قال: أرسل ابو عبدااللّه عليه السلام الى عثيمة(2)جدّى(3)أن إسقى محمد بن عبدالسّلام السّويق فانّه ينبت اللّحم و يشدّ العظم. ورواه عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبى عبد اللّه عليه السلام الّا أنّه قال: أرسل إلى سعيدة.

1013-42175-(10) المحاسن 489: عنه عن محمد بن عيسى و عن أبيه جميعاً عن بكر بن محمد الأزدىّ قال: دخلت عثيمة على أبى عبد اللّه عليه السلام و معها إبنها (أظنّ اسمه محمّداً) فقال لها أبو عبد اللّه عليه السلام مالى أرى جسم إبنك نحيفاً؟(4)قالت هو عليل فقال لها اسقيه السّويق فانّه ينبت اللّحم و يشدّ العظم. قرب الإسناد 14: محمد بن عيسى عن بكر بن محمد قال: دخلت غنيمة عمّتى (و ذكر نحوه).

1014-42176-(11) طبّ الأئمّة عليهم السلام 88: أحمد بن غياث عن محمد بن عيسى عن القاسم بن محمد عن بكر بن محمد(5)قال: كنت عند أبى عبد اللّه الصّادق عليه السلام فقال له رجل يابن رسول اللّه يولد الولد فيكون فيه البله و الضّعف فقال ما يمنعك من السّويق اشربه و مر أهلك به فانّه ينبت اللّحم و يشدّ العظم و لا يولد لكم الّا القوىّ‌.


1) . فيه الضّعف و العلّة - المكارم.

2) . خيثمة - ئل عيثمة - بحار.

3) . جدّتى - \بحار.

4) . نحف - قرب الاسناد.

5) . بكير بن محمد - خ.

1009-42171-(6) در كتاب طب الائمه از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «چه پر بركت است آرد هر گاه انسان در حال سيرى بنوشد، گواراست و غذا را هضم مى كند و هر گاه در حال گرسنگى بنوشد او را سير مى كند و خوب توشه اى است، آرد در مسافرت و در وطن.»

1010-42172-(7) بكر بن محمد ازدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آرد گوشت را مى روياند و استخوان را محكم مى كند.»

1011-42173-(8) خضر گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه يكى از شيعيان آمد و به امام گفت: براى ما فرزندى به دنيا آمده كه ضعيف و ريزه است.

امام عليه السلام فرمود: چه چيز جلودار تو از آرد است، همانا آن استخوان را محكم مى كند و گوشت را مى روياند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث بدون سند روايت شده است.

1012-42174-(9) بكر بن محمد گويد: «امام صادق عليه السلام به جدّ من عثيمه (يا خيثمه مادربزرگ من) پيام فرستاد كه به محمد بن عبد السلام آرد بنوشان زيرا آن گوشت را مى روياند و استخوان را محكم مى كند.»

سماعه نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است با اين تفاوت كه در آن آمده است:

«به سعيده پيام فرستاد.»

1013-42175-(10) بكر بن محمد ازدى گويد: «عثيمه با فرزندش (كه به گمانم نامش محمد است) نزد امام صادق عليه السلام آمد. امام عليه السلام به وى فرمود: چه شده است كه جسم پسرت را نحيف و لاغر مى بينم‌؟

عثيمه گفت: او بيمار است.

امام عليه السلام به وى فرمود: به او آرد بنوشان چرا كه آن گوشت را مى روياند و استخوان را محكم مى كند.»

اين حديث با سند ديگر و اندكى تفاوت نيز روايت شده است.

1014-42176-(11) بكر (يا بكير) بن محمد گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى به امام عليه السلام گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! فرزندى متولد مى شود كه كم خرد و ناتوان است. امام عليه السلام فرمود: چه چيز تو را از آرد باز مى دارد آن را بنوش و به همسرت دستور به نوشيدنش را بده چرا كه آن گوشت را مى روياند و استخوان را محكم مى كند و برايتان جز فرزند قوى متولد نمى شود.»

1015-42177-(12) دعائم الإسلام 150/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام أنّه قال: السّويق ينبت اللّحم و يشدّ العظم و قال المحموم يغسل له السّويق ثلاث مرّات و يعطاه فانّه يذهب بالحُمّى و يُنشّف المرار(1)و البلغم و يقوّى السّاقين.

1016-42178-(13) المحاسن 489: البرقىّ عن (محمد بن عيسى و عن أبيه جميعاً عن - معلّق) بكر بن محمد عن عثيمة(2)أمّ ولد عبدالسّلام قالت قال أبو عبد اللّه عليه السلام: اسقوا صبيانكم السّويق فى صِغَرهم فانّ ذلك ينبت اللّحم و يشدّ العظم. و قال من شرب سويقاً(3)أربعين صباحاً امتلأت كتفاه(4)قوّة. المكارم 192: عن الصادق عليه السلام قال: اسقوا (و ذكر مثله).

1017-42179-(14) كافى 306/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أبيه عن أبى عبد اللّه البرقى عن بكر بن محمد المحاسن 490: البرقىّ عن أبيه عن بكر بن محمد الأزدىّ عن خيثمة(5)قالت قال أبو عبد اللّه عليه السلام: من شرب السّويق أربعين صباحاً امتلأ كتفاه قوّة.

1018-42180-(15) كافى 306/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن موسى بن القاسم المحاسن 489: البرقىّ عن موسى بن القاسم عن يحيى بن مساور عن أبى عبد اللّه عليه السلام (وعن صفوان بن يحيى عن أبى عبد اللّه عليه السلام - المحاسن) قال: السّويق يجرد(6)المِرّة و البلغم (من المعدة - كا) جرداً و يدفع سبعين نوعاً من أنواع البلاء.

1019-42181-(16) كافى 306/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد بن محمد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن حمّاد بن عثمان و محمد بن سوقة عن أبى عبداللّة عليه السلام قال: السّويق يهضم الرؤوس.

1020-42182-(17) كافى 466/1: علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن محمد بن أحمد عن الحسن بن علىّ عن يونس عن مصقلة الطَّحّان قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: لمّا قتل الحسين عليه السلام أقامت إمرأته الكلبيّة عليه مأتماً و بكت و بكين النّساء و الخدم حتّى جفّت دموعهنّ و ذهبت فبينا هى كذلك إذا رأت جارية من جواريها تبكى و دموعها تسيل فدعتها فقالت لها مالك أنت من بيننا تسيل دموعك قالت إنّى لمّا أصابنى الجهد شربت شربة سويق


1) . المرّة - ك.

2) . خيثمة - ئل.

3) . السّويق - المكارم.

4) . كعبه - المكارم.

5) . عثيمة - المحاسن.

6) . جرد الشىء: قشره.

1015-42177-(12) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «آرد گوشت را مى روياند و استخوان را محكم مى كند.

و فرمود: براى تب دار سه بار آرد شسته مى شود و به او داده مى شود، پس به درستى كه آن تب را از ميان مى برد و تلخى (صفراء) و بلغم را به خود جذب مى كند و دو پاى ساق را تقويت مى كند.»

1016-42178-(13) عثيمه (يا خيثمه) كنيزِ مادر فرزند عبد السلام گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: به فرزندان تان در كودكى آرد بنوشانيد چرا كه آن گوشت را مى روياند و استخوان را محكم مى كند.

و فرمود: هر كس چهل صبح آرد بنوشد دو كتفش پر از نيرو مى شود.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث بدون سند آمده است.

1017-42179-(14) خيثمه (يا عثيمه) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس چهل صبح آرد بنوشد دو كتفش پر از نيرو مى شود.»

1018-42180-(15) يحيى بن مساور و صفوان بن يحيى از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «آرد، صفرا و بلغم را (از معده) به شدت جدا و هفتاد گونه بلا از انواع بلا را دفع مى كند.»

1019-42181-(16) محمد بن سوقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آرد، كلّه پاچه را هضم مى كند.»

1020-42182-(17) مصقله طحان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى امام حسين عليه السلام شهيد شد همسرش كه از قبيله كلب بود به ماتم وى نشست و گريه كرد. همراه وى زنان و خدمتكاران نيز مى گريستند تا اشك چشمان خشك و تمام شد در همين حال يكى از كنيزانش را مشاهده كرد كه مى گريد و اشك هايش جارى است. همسر امام حسين عليه السلام وى را فرا خواند و به او گفت: چگونه است كه تو از ميان ما اشك هايت جريان دارد؟

قال فأمرت بالطّعام و الأسوقة فأكلت و شربت و أطعمت و سقت و قالت إنّما نريد بذك أن نتقوّى على البكاء على الحسين عليه السلام.

قال و اُهدى إلى الكلبيّة جُؤَنا(1)لتستعين بها على مأتم الحسين عليه السلام فلمّا رأت الجُؤَن قالت ما هذه‌؟ قالوا هديعة أهداها فلان لتستعينى على مأتم الحسين عليه السلام فقالت لسنا فى عُرس فما نصنع بها ثمّ أمرت بهنّ فأخرجن من الدّار فلمّا أخرجن من الدّار لم يحسّ لهنّ‌(2)حسّ كانّما طرن بين السّماء و الأرض و لم يُرَ لهُنّ بها بعد خروجهنّ من الدّار أثرٌ.

1021-42183-(18) دعائم الإسلام 150/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّ رجلاً من أصحابه شكا إليه اختلاف البطن فأمره أن يتّخذ من الأرزّ سويقاً و يأخذه و يشربه ففعل فاشتدّ بطنه و قال عليه السلام مرضت سنتين أو أكثر فألهمنى اللّه الأرزّ فأمرت به فغسل و جُفِّف ثمّ أُمِسَّ‌(3)النّار و طحن و جعلت بعضه سويقاً و بعضه حساء و استعملته فبرئت.

1022-42184-(19) المحاسن 488: البرقىّ عن السّيّارىّ عن النّضر بن أحمد عن عدّة من أصحابنا من أهل خراسان عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: السّويق لما شرب له (أى يفيد ما يراد منه).

1023-42185-(20) الاحتجاج 199/2: روى عن الحسن بن محمد النّوفلىّ أنّه قال: لمّا قدم علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه عليه على المأمون أمر الفضل بن سهل أن يجمع له أصحاب المقالات (إلى أن قال ص 201): ثمّ توضّأ عليه السلام وضوء الصّلاة و شرب شربة سويق و سقانا ثمّ خرج و خرجنا معه حتّى دخل على المأمون.

1024-42186-(21) مستدرك 338/16: الشّريف الزّاهد أبو عبد اللّه محمد بن علىّ العلوىّ الحسينىّ فى كتاب التّعازى باسناده عن محمد بن منصور عن مرّة الجعفىّ عن أبى حازم الحريرىّ يرفع به إلى مسروق قال: دخلت يوم عرفة على الحسين بن علىّ عليهما السلام و أقداح السّويق بين يديه و بين يدى أصحابه و المصاحف فى حجورهم و هم ينتظرون الإفطار الخبر.


1) . الجُؤَن كصُردجمع الجُؤنة بالضّمّ و هى ظرف للطّيب.

2) . لها - خ.

3) . مسّ - ك.

كنيز گفت: وقتى سختى و فشار بر من وارد شد شربتى از آرد نوشيدم. آنگاه دستور دادم غذا و آرد تهيه كنند و خوردم و نوشيدم و به ديگران خوراندم و نوشاندم و گفت: هدف من از اين كار فقط اين است كه براى گريستن بر حسين عليه السلام نيرو بگيريم.

امام عليه السلام فرمود: و كاسه اى از آن به همسر امام حسين عليه السلام هديه شد تا براى سوگوارى حسين عليه السلام از آن نيرو بگيرد. وقتى وى آن كاسه را ديد گفت: اين چيست‌؟

گفتند: هديه اى است كه فلانى هديه كرده تا براى سوگوارى بر حسين عليه السلام نيرو بگيرى.

وى گفت: ما در عروسى نيستيم من با اين چه كار كنم‌؟ سپس دستور داد آن زنان را از خانه بيرون كنند. وقتى آن زنان را بيرون كردند هيچ چيز از آنان حس نكرد گويا ميان زمين و آسمان پرواز كردند و پس از آن نيز هرگز اثرى از آن ها ديده نشد.»

1021-42183-(18) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه يكى از ياران امام صادق عليه السلام از دل پيچه و اسهال به امام عليه السلام شكايت كرد. امام عليه السلام به وى دستور داد كه آرد برنج را تهيه كند و آن را بردارد و بنوشد. وى اين كار را انجام داد و شكمش محكم شد.

و امام عليه السلام فرمود: من دو سال يا بيش تر بيمار بودم تا اين كه خداوند برنج را به من الهام كرد پس دستور دادم شسته و خشك شود سپس حرارت داده شود و آرد شود. بخشى از آن را آرد كردم و با بقيه سوپ پختم و آن را مصرف كردم و بهبود يافتم.»

1022-42184-(19) نضر بن احمد از گروهى از شيعيان خراسان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«آرد براى هر چيزى است كه براى آن نوشيده شود (يعنى هر چه از آن خواسته شود، فايده مى دهد.)»

1023-42185-(20) حسن بن محمد نوفلى گويد: «وقتى امام رضا عليه السلام نزد مأمون رفت، فضل بن سهل دستور داد سخنوران را گرد آورند... (حديث ادامه مى يابد) سپس امام رضا وضو گرفت و شربتى آرد نوشيد و به ما نيز نوشاند آنگاه بيرون رفت و ما نيز همراه وى بيرون رفتيم تا نزد مأمون رسيد.»

1024-42186-(21) مسروق گويد: «در يك روز عرفه نزد امام سجاد عليه السلام رفتم. در آنجا قدح هاى آرد در برابر امام عليه السلام و يارانش بود و قرآن ها بر روى دامن هاى شان و منتظر افطار بودند...»

1025-42187-(22) كشف الغمّة 175/1: و كان (امير المؤمنين) عليه السلام قد ولّى علىٰ عكبرا(1) رجلاً من ثقيف قال قال لى علىّ عليه السلام إذا صلّيت الظّهر غداً فعد إلىّ فعدت إليه فى الوقت المعيّن فلم أجد عنده حاجباً يحبسنى دونه فوجدته جالساً و عنده قدح و كوز ماء فدعا بوعاء مشدود مختوم فقلت فى نفسى قد أمننى حتّى يخرج إلىّ جوهراً فكسر الختم و حلّه فإذا فيه سويق فأخرج منه فصبّه فى القدح و صبّ عليه ماءً فشرب و سقانى فلم أصبر فقلت له يا أمير المؤمنين أتصنع هذا فى العراق و طعامه كما ترى فى كثرته‌؟ فقال أما و اللّه ما أختم عليه بخلاً به و لكنّى أبتاع قدر ما يكفينى فأخاف أن ينقص فيوضع فيه من غيره و أنا أكره أن أدخل بطنى إلّا طيّباً فلذلك أحترز عليه كما ترى فإيّاك و تناول ما لا تعلم حلّه.

1026-42188-(23) مكارم الأخلاق 32: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يشرب الماء الّذى حلب عليه اللّبن و يشرب السّويق.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية حفص (14) و فقه الرّضا عليه السلام من باب (33) استحباب التّسحّر للصّائم من أبواب ما يجب الإمساك عنه ج 11 قوله عليه السلام: أفضل سحوركم السّويق و التّمر.

و فى رواية بكر بن محمّد (7) من باب (11) أنّ الذبيحة اذا طرفت عينها... فهى ذكيّة من ابواب الذبائح ج 28 قوله عليه السلام: اسقيه السويق و السكّر فانّه ينبت اللحم و يشدّ العظم. وفى باب (58) فضل خبز الشّعير من ابواب الأطعمة ما يدلّ على ذلك.

ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب الباب.

(67) باب ماورد فى أكل السّويق الجافّ المغسول سبع غسلات أو ثلاثاً و بالزّيت و على الرّيق

1027-42189-(1)كافى 306/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن قتيبة الأعشى المحاسن 489: البرقىّ عن ابراهيم بن محمد الثّقفىّ عن قتيبة الأعشى عن


1) . اسم بُليدة من نواحى دجيل بينها و بين بغداد عشرة فراسخ و النسبة اليها عكبرى.

1025-42187-(22) در كتاب كشف الغمه روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فردى از قبيله ثقيف را به حكومت عكبرا گماشت. آن مرد مى گويد: «على عليه السلام به من فرمود: فردا پس از نماز ظهر نزد من بيا. من در آن وقت معين بدون آن كه حاجب و دربانى بيابم نزد امام عليه السلام رفتم. وقتى وارد شدم، مشاهده كردم امام عليه السلام نشسته است و در برابرش قدح و كوزه آبى است. آنگاه امام عليه السلام دستور داد ظرف سربسته و مهر شده اى را آوردند. من با خود گفتم: مرا امين خود دانسته كه جواهرى را به من تحويل دهد. امام عليه السلام مُهر آن را شكست و آن را گشود. آنگاه مشاهده كردم كه مقدارى آرد در آن است. على عليه السلام آن را بيرون آورد و در كاسه ريخت و بر رويش آب ريخت.

سپس از آن نوشيد و به من نيز نوشاند. در اين هنگام كاسه صبرم لبريز شد و به امام عليه السلام گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام! آيا در عراق اين گونه رفتار مى كنى با اين كه غذاهاى آن چنانچه مشاهده مى كنيد اين قدر زياد است‌؟

على عليه السلام فرمود: آگاه باش كه به خدا سوگند! من از روى بخل آن را مُهر نمى كنم بلكه من به مقدار نيازم آن را تهيه مى كنم و مى ترسم كه آن كم بيايد و از جاى ديگر به آن افزوده شود و من دوست ندارم كه جز غذاى پاك و حلال وارد شكمم شود. به همين دليل اين گونه كه مى بينى از آن مراقبت مى كنم. پس بپرهيز از خوردن غذايى كه از حلال بودنش آگاه نيستى.»

1026-42188-(23) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آبى را كه بر روى آن شير دوشيده شده بود مى نوشيد و آرد را مى نوشيد.

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهاردهم از باب سى و سوم از باب هاى آنچه امساك از آن براى روزه دار واجب است فرموده امام عليه السلام كه: «برترين سحرى شما آرد و خرماست.»

و در روايت هفتم از باب يازدهم از باب هاى ذبيحه ها فرموده امام عليه السلام كه: «آرد و شكر به او بنوشان چرا كه آن گوشت را مى روياند و استخوان را محكم مى كند.»

و در باب پنجاه و هشتم از باب هاى خوراكى ها مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

و در دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 67 خواص آرد آغشته شده و با روغن زيتون كه در ناشتا ميل شود

1027-42189-(1) قتيبه اعشى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه كف دست آرد خشك به صورت ناشتا بلغم و صفرا را مى زدايد به طورى كه (گفته مى شود) چيزى باقى نمى گذارد.»

أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ثلاث راحات سويق جافّ على الرّيق ينشف(1)البلغم و المِرّة حتّى (يقال - المحاسن) لايكاد يَدَع شيئاً.

1028-42190-(2)طب الأئمّة عليهم السلام 67: صالح بن ابراهيم المصرىّ قال حدّثنا فضالة عن ابن بكير عن ابن أبى يعفور عن أبى عبد اللّه الصادق عليه السلام قال: إنّ السّويق الجافّ إذا أخذ على الرّيق أطفأ الحرارة و سكن المرّة و إذا لُتّ‌(2) ثمّ شرب لم يفعل ذلك.

1029-42191-(3)كافى 306/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 489: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن النّضر بن قرواش (الجمّال - المحاسن) قال قال أبو الحسن الماضى عليه السلام:

السّويق إذا غسلته سبع مرّات و قلبته من إناء(3) الىٰ إناء (آخر فهو - كا - محاسن) يذهب بالحمّى و ينزل القوّة فى السّاقين و القدمين. المكارم 192: قال الرّضا عليه السلام: السويق إذا غسلته (و ذكر مثله).

1030-42192-(4) أمالى ابن الشّيخ 366: أخبرنى الشّيخ المفيد أبو علىّ رحمه الله قال أخبرنى والدى قال أخبرنا أبوالفتح هلال بن محمد بن جعفر الحفّار قال أخبرنا أبوالقاسم إسماعيل بن علىّ بن علىّ الدعبلىّ قال حدّثنى أبى ابو الحسن علىّ بن علىّ بن رزين بن عثمان بن عبدالرّحمن بن عبد اللّه بن بديل بن ورقاء أخو دعبل بن علىّ الخزاعىّ رضى الله عنه قال حدّثنى سيّدى ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام قال: حدّثنى أبى موسى بن جعفر قال حدّثنا أبى جعفر بن محمّد قال حدّثنا أبى محمد بن علىّ عن أبيه علىّ بن الحسين عليهم السلام أنّه قال: بلّوا جوف المحموم بالسّويق و العسل ثلاث مرّات و يحوّل من إناء إلى إناء و يسقى المحموم فانّه يذهب بالحمّى الحارّة و انّما عمل بالوحى. مكارم الأخلاق 192: من أمالى الشّيخ أبى جعفر الطّوسىّ عن علىّ بن الحسين عليه السلام: مثله.

1031-42193-(5) المحاسن 490: البرقىّ عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم ابن عمر اليمانىّ عن حمّاد بن عثمان قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: املؤوا جوف المحموم من السّويق يغسل ثلاث مرّات ثمّ يسقى - عنه قال فى حديث آخر: يحوّل من إناء إلى إناء. المكارم 192: قال الصادق عليه السلام: املؤوا (و ذكر نحوه إلى قوله: ثمّ يسقى).


1) . نَشِف الماءُ‌: يبس و نَشَفَ الماءَ‌: أخذه من غدير أو غيره بخرقة أو غيرها - اللّسان.

2) . لتّ السّويق بفتح اللّام و تشديد التّاء و فتحها: بلّه بالماء.

3) . إنائه - المحاسن.

1028-42190-(2) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا آرد خشك هنگامى كه ناشتا مصرف شود، حرارت را فرو مى نشاند و صفرا را آرامش مى بخشد و وقتى با آب خيس شود و نوشيده گردد، اين كار را نمى كند.»

1029-42191-(3) نضر بن قرواش (جمال) گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمود: هنگامى كه آرد را هفت مرتبه بشويى و آن را از اين كاسه به آن كاسه كنى تب را از ميان مى برد و دو ساق پا و قدم ها را نيرومند مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام رضا عليه السلام روايت شده است.

1030-42192-(4) ابو الحسن على بن على بن رزين بن عثمان بن عبد الرحمان بن عبداللّٰه بن بديل بن ورقاء برادر دعبل بن على خزاعى از امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام روايت مى كند فرمود: «داخل بدن تب دار را با قاوت و عسل سه بار تر كنيد و قاوت اين كاسه و آن كاسه مى شود و به تب دار نوشانده مى شود زيرا آن تب داغ را از ميان مى برد و اين تنها به وسيله وحى ساخته شد.»

1031-42193-(5) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شكم تب دار را از قاوت پر كنيد.

قاوت سه مرتبه شسته مى شود و به وى نوشانده مى شود.»

در حديث ديگرى آمده است: «اين كاسه و آن كاسه مى شود.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1032-42194-(6) كافى 306/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّه بن جبلة عن إسحاق بن عمّار عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: السّويق الجافّ يذهب بالبياض. المحاسن 489 البرقىّ عن أبى يوسف عن يحيى بن المبارك عن أبى الصّباح الكنانىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

1033-42195-(7) كافى 307/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن السّيّارىّ عن ابراهيم بن بسطام عن رجل من أهل مرو قال: بعث إلينا الرّضا عليه السلام و هو عندنا يطلب السّويق فبعثنا إليه بسويق ملتوت فردَّه و بعث إلىّ أنّ السّويق إذا شرب على الرّيق و هو جافّ أطفأ الحرارة و سكّن المِرَّة(1) و إذا لُتّ لم يفعل ذلك.

1034-42196-(8) كافى 306/6: علىّ بن محمد بن بندار و غيره عن المحاسن 488: أحمد بن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى عن عبيداللّه بن عبد اللّه (الدّهقان - كا) عن درست ابن أبى منصور (الواسطىّ - المحاسن) عن عبد اللّه بن مسكان قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول:

شرب(1)السّويق بالزّيت ينبت اللّحم و يشدُّ العظم و يرقّ البشرة و يزيد فى الباه.

(68) باب مارود فى أنّ السّويق بالسُّكّر ردىٌّ للرّجال

1035-42197-(1) كافى 307/6: محمّد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن السّيّارىّ عن عبيداللّه ابن أبى عبد اللّه قال: كتب أبو الحسن عليه السلام من خراسان إلى المدينة لا تسقوا أبا جعفر الثّانى السّويق بالسّكّر فانّه ردىّ للرّجال و فسّره السّيّارىّ عن عبيداللّه أنّه يكره(2)للرّجال فإنّه(3)يقطع النّكاح من شدّة برده مع السّكّر.

(69) باب ماورد فى أنّ سويق لوز فيه سكّر طبرزد طعام المترفين

1036-42198-(4)المحاسن 490: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال قال: إنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله أتى بسويق لوز فيه سكّر طبرزد فقال هذا طعام المترفين من بعدى.


1) . شربة - المحاسن.

2) . كره - ئل.

3) . لأنّه - ئل.

4) . المرارة - ئل.

1032-42194-(6) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «قاوت خشك لكه هاى سفيدى [پوست] را از ميان مى برد.»

ابو الصباح كنانى نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

1033-42195-(7) ابراهيم بن بسطام از شخصى از اهل مرو روايت مى كند كه گفت: «وقتى امام رضا عليه السلام در مرو بود، شخصى را نزد ما فرستاد و درخواست قاوت نمود. ما قاوت خيس خورده برايش فرستاديم.

امام عليه السلام آن را پس داد و به من پيام داد كه قاوت خشك وقتى ناشتا نوشيده شود، حرارت را فرو مى نشاند و صفرا را آرامش مى دهد ولى وقتى كه تر شود اين كار را نمى كند.»

1034-42196-(8) عبداللّٰه بن مسكان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نوشيدن قاوت با روغن زيتون گوشت را مى روياند، استخوان را محكم مى كند، پوست را نرم و لطيف مى نمايد و بر قدرت آميزش مى افزايد.»

باب 68 خوردن آرد با شكر

1035-42197-(1) عبيداللّٰه بن ابى عبداللّٰه گويد: «امام رضا عليه السلام از خراسان به مدينه نوشت: به ابو جعفر آرد با شكر ننوشانيد زيرا آن براى مردان خوب و پسنديده نيست. عبيداللّٰه آن را اين گونه تفسير كرده كه آن براى مردان ناخوشايند است زيرا آرد و شكر از شدت سردى، نيروى آميزش مردان را از ميان مى برد.»

باب 69 آرد بادام و شكر طبرزد

1036-42198-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آرد بادام كه با شكر طبرزد مخلوط شده بود، آورده شد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آن غذاى مترفانِ پس از من خواهد بود.»

(70) باب أنّ الخبز اليابس إذا جعل فى إجّانة و صبّ عليه الماء و الملح يصير مريّاً

1037-42199-(1) كافى 330/6: محمّد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن محمّد بن أحمد ابن أبى محمود عن أبيه رفعه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ يوسف عليه السلام لمّا كان فى السّجن شكا ربّه عزّ و جلّ أكل الخبز وحده و سأل إداماً يأتدم به و قد كان كثر عنده قِطَع الخبز اليابس فأمره أن يأخذ الخبز و يجعله فى إجّانة(1) و يصبّ عليه الماء و الملح فصار مريّاً(1)فجعل يأتدم به عليه السلام.

المكارم 190: عن الصّادق عليه السلام: نحوه.

(71) باب ماورد فى فضل اللّحم و إكثار أكله و إدمانه و كراهة تركه خصوصاً أربعين يوماً و كراهة قطعه بالسّكّين على الخوان

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة النّحل (16):14: «وَ هُوَ اَلَّذِي سَخَّرَ اَلْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَى اَلْفُلْكَ مَوٰاخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‌».

الفاطر (35):12: «وَ مٰا يَسْتَوِي اَلْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ مِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَى اَلْفُلْكَ فِيهِ مَوٰاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‌».

الطّور (52):22: «وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاكِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا يَشْتَهُونَ‌».

الواقعة (56):21: «وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمّٰا يَشْتَهُونَ‌».

1038-42200-(2)كافى 308/6: علىّ بن محمّد بن بندار عن المحاسن 459: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمّد بن علىّ عن عيسى بن عبد اللّه العلوىّ عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليه السلام قال: قال


1) . أى لذيذاً.

2) . خابية - ئل - الإجّانة: إناء تغسل فيها الثّياب - جرّة كبيرة - المنجد.

باب 70 گوارا كردن نان خشك

1037-42199-(1)احمد بن ابى محمود با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يوسف زمانى كه در زندان بود از خوردن نانِ خالى نزد پروردگارش شكايت كرد و براى آن خورش درخواست كرد و تكه هاى نان خشك نزد وى زياد شده بود. خداوند به وى دستور داد كه نان را در تشتى بگذارد و آب و نمك بر روى آن بريزد. پس آن گوارا شد و يوسف آن را خورش غذاى خود قرار داد.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

باب 71 فضيلت گوشت

خداوند تعالى مى فرمايد:

او كسى است كه دريا را مسخّر كرد تا از آن گوشت تازه بخوريد و از آن زينت هايى استخراج كنيد كه بپوشيد.(1)

و آن دو دريا يكسان نيستند اين شيرين و عطش زدا و نوشيدنش گواراست و اين شور و تلخ است و از هر يك گوشت تازه مى خوريد.(2)

و با ميوه و گوشت هايى كه مى خواهند، آن ها را نيرومند كرديم.(3)

و گوشت پرنده هايى كه مى خواهند.(4)

1038-42200-(1) عيسى بن عبداللّٰه علوى از پدرش از جدش از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«گوشت در دنيا و آخرت سرور و سالار غذاهاست.»


1) . نحل 14/16.

2) . فاطر 12/35.

3) . طور 22/52.

4) . واقعه 21/56.

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اللّحم سيّد الطّعام فى الدّنيا و الاخرة. مكارم الأخلاق 158: عن علىّ عليه السلام:

مثله. مستدرك 340/16: صحيفة الرّضا عليه السلام باسناده عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله بتقديم و تأخير.

1039-42201-(1)كافى 308/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الوشّاء عن عبد اللّه بن سنان المحاسن 460: البرقىّ عن محمّد بن عيسى اليقطينىّ عن أبى محمّد الأنصارىّ (قال و كان خيراً) عن عبد اللّه بن سنان قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن سيّد الإدام فى الدّنيا و الاخرة فقال اللّحم أما سمعت(2)قول اللّه عزّ و جلّ‌: «وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمّٰا يَشْتَهُونَ‌».

1040-42202-(3) عيون الأخبار 35/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة ج 4 عن داود بن سليمان عن الرّضا عليه السلام عن آبائه عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: قال سيّد طعام الدّنيا و الاخرة اللّحم و سيّد شراب الدنيا و الاخرة الماء و أنا سيّد ولد آدم و لا فخر.

صحيفة الرّضا عليه السلام 105: مثله.

1041-42203-(4) العيون: و بهذا الإسناد قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: سيّد طعام (أهل - عيون) الدّنيا و الاخرة اللّحم ثمّ‌(2) الأُرزّ. صحيفة الرّضا عليه السلام 106: مثله. المكارم 155: عن الرّضا عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: (و ذكر مثله).

1042-42204-(5) قرب الإسناد 107: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه عليهما السلام (عن علىّ عليه السلام ئل) قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: سيّد طعام الدّنيا و الاخرة اللّحم و سيّد شراب الدّنيا الماء.

1043-42205-(6) دعائم الإسلام 109/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله نحوه (وزاد): و عليكم باللّحم فانّه ينبت اللّحم من ترك أكل اللّحم أربعين يوماً ساء خُلقه.

1044-42206-(7) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 24: قال قال: خير الإدام فى الدّنيا و الاخرة اللّحم.

1045-42207-(8) كافى 308/6: (علىّ بن محمد بن بندار - معلّق) عن المحاسن 460: أحمد ابن أبى عبد اللّه البرقىّ عن علىّ بن الرّيّان رفعه الى أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: سيّد إدام الجنّة اللّحم.


1) . و الأرزّ - \مكارم.

2) . تسمع - المحاسن.

اين حديث با سندهاى ديگرى نيز روايت شده است.

1039-42201-(2) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بهترين خورش ها در دنيا و آخرت سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: گوشت. آيا اين سخن خداوند عز و جل را نشنيده اى: «و گوشت پرنده اى كه مى خواهند.»

1040-42202-(3) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«بهترين غذاى دنيا و آخرت گوشت است و بهترين نوشيدنى دنيا و آخرت آب است و من سرور فرزندان آدم هستم و افتخارى نيست.»

1041-42203-(4) با سند پيشين پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بهترين غذاى (اهل) دنيا و آخرت گوشت است و پس از آن برنج.»

1042-42204-(5) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام (از على عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بهترين غذاى دنيا و آخرت گوشت است و بهترين نوشيدنى دنيا و آخرت آب است.»

1043-42205-(6) در كتاب دعائم الاسلام اين حديث روايت مى شود و در ادامه آن مى افزايد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به گوشت زيرا آن گوشت را مى روياند و هر كس چهل روز خوردن گوشت را ترك كند، بد اخلاق مى شود.»

1044-42206-(7) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بهترين خورش در دنيا و آخرت گوشت است.»

1045-42207-(8) على بن ريّان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بهترين خورش هاى بهشت گوشت است.»

1046-42208-(9) مستدرك 340/16: القاضى القضاعىّ فى الشّهاب عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: سيّد إدامكم اللّحم.

1047-42209-(10) كافى 308/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن بعض أصحابنا عن أبى جعفر عليه السلام قال: سيّد الطّعام اللّحم. المحاسن 460: البرقىّ عن نوح النّيسابورىّ عن بعض أصحابه عمّن رواه عن أبى جعفر عليه السلام: مثله.

1048-42210-(11) المناقب 439/4: أبوهاشم قال: كنّا نفطر مع أبى الحسن عليه السلام فضعفت يوماً عن الصّوم و أفطرت فى بيت آخر على كعكة فريداً ثمّ جئت فجلست معه فقال لغلامه أطعم أبا هاشم شيئاً فانّه مفطر فتبسّمت فقال ما يضحكك يا أبا هاشم إذا أردت القوّة فكُل اللّحم فانّ الكعك لا قوّة فيه. الخرائج و الجرائح 683/2: فى حديث: نحوه.

1049-42211-(12) كافى 311/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن حسان المحاسن 464: البرقىّ عن علىّ بن حسان عن موسى بن بكر قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: اللّحم ينبت اللّحم (و - كا) من أدخل (فى - كا) جوفه لقمة شحم أخرجت مثلها من الدّاء.

1050-42212-(13) فقيه 222/3: و روى موسى بن بكر الواسطىّ عن أبى الحسن موسى بن جعفر عليه السلام قال سمعته يقول اللّحم ينبت اللّحم و السّمك يذيب الجسد والدّباء يزيد فى الدّماغ و كثرة أكل البيض يزيد فى الولد و ما استشفى مريض بمثل العسل و من أدخل جوفه لقمة شحم أخرجت مثلها من الدّاء.

1051-42213-(14) المحاسن 460: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابراهيم ابن عبدالحميد عن مسكين(1)عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل اللّحم.

1052-42214-(15) كافى 309/6: محمد بن يحيى عن احمد بن محمد عن علىّ بن الحكم المحاسن 461: البرقى عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله لَحِماً يحبّ اللّحم.


1) . سكّين - ئل.

1046-42208-(9) قاضى قضاعى در كتاب الشهاب روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سالار خورش هاى تان گوشت است.»

1047-42209-(10) على بن حكم از شيعيان روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام فرمود: «سرور غذاها گوشت است.»

نوح نيشابورى نيز با واسطه اين حديث را از امام باقر روايت كرده است.

1048-42210-(11) ابو هاشم گويد: «با امام هادى عليه السلام افطار مى كرديم. يك روز من نتوانستم روزه بگيرم و در اتاق ديگرى به تنهايى با كعك - نان روغنى - روزه ام را شكستم سپس آمدم و در كنار امام عليه السلام نشستم.

امام به غلامش فرمود: چيزى به ابو هاشم بخوران زيرا وى روزه دار نيست. من تبسم كردم.

امام عليه السلام فرمود: اى ابو هاشم! چرا مى خندى هر گاه خواستى نيرو بگيرى گوشت بخور زيرا كعك - نان روغنى - قوت ندارد.»

1049-42211-(12) موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «گوشت، گوشت مى روياند و هر كس لقمه اى چربى وارد بدنش شود به همان اندازه درد را خارج مى كند.»

1050-42212-(13) موسى بن بكر واسطى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «گوشت، گوشت مى روياند و ماهى بدن را ذوب مى كند و كدو بر عقل مى افزايد و زياد تخم مرغ خوردن فرزند را زياد مى كند و هيچ بيمارى از چيزى مانند عسل شفا جستجو نكرده است و هر كس يك لقمه چربى وارد شكمش گردد به همان اندازه درد خارج مى شود.»

1051-42213-(14) مسكين (يا سكين) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گوشت مى خورد.»

1052-42214-(15) حسين ابن ابى العلاء از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بدنش پر گوشت بود و گوشت را دوست مى داشت.»

1053-42215-(16) دعائم الإسلام 110/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه كان يحبُّ اللّحم و يقول إنّا معشر قريش لحميُّون و كانت الذّراع من اللّحم تعجبهُ و أهديت إليه صلى الله عليه و آله شاةٌ فأهوى إلى الذّراع فنادته إنّى مسمومة و قال صلى الله عليه و آله لا يأكل الجزور الّا مؤمن.

1054-42216-(17) كافى 309/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد الأشعرىّ المحاسن 461: البرقىّ عن جعفر بن محمد (الأشعرىّ - كا) عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - المحاسن) قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنّا معاشر(1)قريش قوم لَحِمون.

1055-42217-(18) مكارم الأخلاق 158: عن جعفر بن محمد عن آبائه عليهم السلام قال قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: نحن معاشر الأنبياء قوم لحميُّون.

1056-42218-(19) المحاسن 462: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن عيص عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: نظر رسول اللّه صلى الله عليه و آله إلى لحم لبريرة فقال ما يمنعكم من هذا اللّحم أن تصنعوه و قد كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله لَحِماً.

1057-42219-(20) كافى 309/6: (محمّد بن يحيى عن - معلّق) أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم المحاسن 462: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن الحسن بن هارون عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ترك أبو جعفر عليه السلام ثلاثين درهماً للّحم (يوم توفّى - كا) و كان رجلاً لَحِماً(2).

1058-42220-(21) دعائم الإسلام 109/2: قال أبوجعفر محمد بن علىّ عليه السلام: أكل اللّحم يزيد فى السّمع و البصر و القوّة.

1059-42221-(22) عيون الأخبار 41/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (3)وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة (ج 4) عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال:

ذكر عند النّبىّ صلى الله عليه و آله اللّحم و الشّحم فقال ليس منهما بضعة(4)تقع فى المعدة الّا أنبتت مكانها شفاء و أخرجت من مكانها داءً‌. صحيفة الرّضا عليه السلام 244: عنه عليه السلام: مثله.

1060-42222-(23) المحاسن 461: البرقىّ عن بعض من رواه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اللّحم حمض(4) العرب.


1) . معشر - المحاسن.

2) . اللَّحِم كَكَتِف: الرّجل الّذى يحبّ اللّحم.

3) . الحمض من النّبات و هو للإبل كالفاكهة للإنسان.

4) . مضغة - ئل.

1053-42215-(16) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گوشت، دوست مى داشت و مى فرمود: «ما گروه قريش بسيار گوشت را دوست داريم و از گوشت سردست خوشش مى آمد و گوسفندى به پيامبر صلى الله عليه و آله هديه گرديد. وى به سوى كتف آن دست دراز كرد و آن ندا داد كه من مسموم هستم و فرمود: شتر پروايى را جز مؤمن نمى خورد (يا نبايد بخورد)»

1054-42216-(17) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ما گروه قريش قومى علاقه مند به گوشت هستيم.»

1055-42217-(18) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ما پيامبران قومى هستيم كه بسيار گوشت مى خوريم.»

1056-42218-(19) عيص از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به مقدارى گوشت متعلق به بريره نگاه كرد و فرمود: چه چيز شما را از اين گوشت باز مى دارد كه آن را درست كنيد؟ و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله تا اندازه اى چاق بود.»

1057-42219-(20) حسن بن هارون از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ابو جعفر عليه السلام سى درهم براى گوشت از خود بر جا گذاشت و او مردى گوشت دوست بود.»

1058-42220-(21) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام باقر عليه السلام فرمود: «خوردن گوشت بر شنوايى و بينايى و نيروى بدن مى افزايد.»

1059-42221-(22) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سخن از گوشت و چربى به ميان آمد. آن حضرت فرمود: تكه اى از آن ها در معده جاى نمى گيرد مگر آن كه در محل خود شفا مى روياند و از محل خود درد را بيرون مى كند.»

در كتاب صحيفة الرضا نيز مانند آن آمده است.

1060-42222-(23) برقى با واسطه از امام صادق عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «گوشت، ميوه عرب است.»

1061-42223-(24) كافى 309/6: (علىّ بن محمد بن بندار و غيره - معلّق) عن المحاسن 460:

أحمد بن أبى عبد اللّه البرقىّ عن عثمان بن عيسى عن مسمع أبى سيّار(1)عن أبى عبد اللّه عليه السلام:

أنّ رجلاً قال له إنّ من قِبَلنا يروون إنّ اللّه عزّ و جلّ يبغض بيت اللّحم فقال صدقوا و ليس حيث ذهبوا إنّ اللّه عزّ و جلّ يبغض البيت الّذى تؤكل فيه لحوم النّاس.

المحاسن و رواه عثمان بن عيسى عن مسمع البصرىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام.

1062-42224-(25) كافى 308/6: علىّ بن محمد بن بندار و غيره عن المحاسن 461: أحمد بن أبى عبد اللّه عن محمد بن علىّ عن الحسن بن علىّ بن يوسف عن زكريّا بن محمد الأزدىّ عن عبدالأعلى مولى آل سام قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّا نروى عندنا عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال:

إنّ اللّه تبارك و تعالى يبغض البيت اللّحم فقال عليه السلام كذبوا إنّما قال رسول اللّة صلى الله عليه و آله البيت (اللّحم - المحاسن) الّذى يغتابون فيه النّاس و يأكلون لحومهم و قد كان أبى عليه السلام لَحِماً و لقد مات يوم مات و فى كُمّ اُمّ ولده ثلاثون درهماً للّحم.

1063-42225-(26) فقيه 221/3: و قيل للصّادق جعفر بن محمّد عليه السلام بلغنا أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال إنّ اللّه تبارك و تعالى ليبغض البيت اللّحم و اللّحم السّمين فقال عليه السلام إنّا لنأكل اللّحم و نحبّه و إنّما عنى عليه السلام البيت الّذى تؤكل فيه لحوم النّاس بالغيبة و عنى باللّحم السّمين المتبختر (و - ئل) المختال فى مشيته(2)العيون 314/1: المعانى 388: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانىّ قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن ابيه عن علىّ بن معبد عن الحسين بن خالد عن علىّ بن موسى الرضا عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمّد عليهم السلام أنّه قال: إنّ اللّه تبارك و تعالى ليبغض البيت اللّحم (و ذكر نحوه).

1064-42226-(27) المحاسن 460: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن عروة بن موسى عن أديم بيّاع الهروىّ قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام بلغنا أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان يقول إنّ اللّه يبغض البيت اللّحم قال إنّما ذلك البيت الّذى يؤكل فيه لحم النّاس و قد كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله لَحِماً يحبّ اللّحم و قد جاءت إمرأة إلى رسول اللّه صلى الله عليه و آله تسأله عن شىء و عائشة عنده فلمّا انصرفت


1) . مسمع البصرىّ - المحاسن.

2) . مشيه - ئل.

1061-42223-(24) مسمع ابو سيار گويد: «شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: نزد ما روايت مى كنند كه خداوند عز و جل خانه گوشت را دشمن مى دارد.

امام عليه السلام فرمود: راست مى گويند ولى آن گونه نيست كه فهميده اند، همانا خداوند عز و جل خانه اى را دشمن مى دارد كه در آن گوشت مردم خورده مى شود.»

1062-42224-(25) عبد الاعلى مولى آل سام گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ما در نزد خودمان از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنيم كه فرمود: خداوند تبارك و تعالى خانه گوشت را دشمن مى دارد.

امام عليه السلام فرمود: دروغ مى گويند، همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خانه (گوشتى) را فرمود كه مردم در آن غيبت مى كنند و گوشت مردم را مى خورند و به تحقيق پدر من دوستدار گوشت بود و در روزى كه وفات كرد در كيسه كنيزِ فرزنددارش سى درهم براى گوشت بود.»

1063-42225-(26) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه به امام صادق عليه السلام گفته شد: «همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به راستى خداوند بلند مرتبه گوشت و آدم چاق فربه را دوست ندارد. [مقصود حضرت از آدم چاق فربه، متكبرى است كه با تكبّر راه مى رود.]

امام عليه السلام فرمود: ما قطعاً گوشت مى خوريم و آن را دوست مى داريم، همانا مقصود پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خانه اى است كه به وسيله غيبت گوشت مردم در آن خورده مى شود و مقصود از گوشت فربه كسى است كه با تكبر و غرور راه مى رود.»

حسين بن خالد از امام رضا عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند تبارك و تعالى حتماً خانه گوشت را دشمن مى دارد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1064-42226-(27) اديم بيّاع هرورى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: به ما رسيده است كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى فرمود: خداوند خانه گوشت را دوست نمى دارد.

امام عليه السلام فرمود: همانا آن خانه اى است كه در آن گوشت مردم خورده مى شود و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گوشت مى خورد و گوشت دوست مى داشت و زنى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و در حضور عايشه درباره چيزى سؤال كرد و چون آن زن كوتاه قد بود وقتى رفت عايشه با دستش كوتاه بودن قد آن زن را به نمايش گذاشت. از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله به عايشه فرمود: دندانت را خلال كن!

وكانت قصيرة قالت عائشة بيدها تحكى قصرها فقال لها رسول اللّه صلى الله عليه و آله تخلّلى قالت يا رسول اللّه و هل أكلت شيئاً قال لها تخلّلى ففعلت فألقت مضغة عن فيها.

1065-42227-(28) مكارم الأخلاق 158: عن أديم قال: قلت للصّادق عليه السلام بلغنى أنّ اللّه عزّ و جلّ يبغض البيت اللّحم قال ذلك البيت الّذى يؤكل بالغيبة فيه لحوم النّاس و قد كان رسول اللّة صلى الله عليه و آله لحميّاً يحبّ اللّحم و من ترك اللّحم أربعين يوماً ساء خُلقه و من ساء خُلقه فأطعموه اللّحم و من أكل من شحمة قطعة أخرجت مثلها من الدّاء.

1066-42228-(29) المحاسن 460: البرقىّ عن ابن محبوب عن حمّاد بن عثمان قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام البيت اللّحم يكره‌؟ قال و لِمَ؟ قلت بلغنا عنكم قال لا بأس به.

1067-42229-(30) المحاسن 460: البرقىّ و رواه ابن فضّال عن حمّاد اللّحّام قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن البيت اللّحم تكرهونه قال و لِمَ؟ فقلت بلغنى عنكم و أنا مع قوم فى الدّار و إخوان لى أمرنا و احد فقال لا بأس بإدمانه.

1068-42230-(31) طبّ الأئمّة عليهم السلام 139: محمد بن المنذر قال حدّثنا علىّ بن أخى يعقوب عن(1)داود عن هارون بن أبى الجهم عن اسماعيل بن ابى مسلم السّكونىّ عن أبى عبد اللّه جعفر بن محمد الصادق عليه السلام أنّه قال: اللّحم ينبت اللّحم و يزيد فى العقل و من ترك أكله أيّاماً فسد عقله.

1069-42231-(32) عيون الأخبار 41/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة ج 4 عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال:

عليكم باللّحم فانّه ينبت اللّحم و من ترك اللّحم أربعين يوماً ساء خُلقه. صحيفة الرّضا عليه السلام 243: باسناده عن آبائه عن على عليهم السلام قال قال صلى الله عليه و آله: عليكم باللحم (و ذكر مثله).

1070-42232-(33) كافى 309/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 365: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام(2)قال: اللّحم ينبت اللّحم و من ترك اللّحم(3)أربعين يوماً ساء خُلقه و من ساء خُلقه فأذّنوا فى اُذنه.


1) . يعقوب بن داود - خ.

2) . أسقط فى بعض نسخ المحاسن قوله: عن أبى عبد اللّه.

3) . تركه - المحاسن.

عايشه گفت: اى رسول خدا! مگر من چيزى خورده ام‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دندانت را خلال كن. آنگاه عايشه دندانش را خلال كرد و از دهانش تكه اى گوشت جويده شده به بيرون افتاد.»

1065-42227-(28) اديم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: شنيده ام كه خداوند عز و جل خانه گوشت را دشمن مى دارد.

امام عليه السلام فرمود: آن خانه اى است كه به وسيله غيبت گوشت مردم در آن خورده مى شود و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بدن مباركش داراى گوشت بود و آن را دوست مى داشت و هر كس چهل روز گوشت را ترك كند، بد اخلاق مى شود و هر كس بد اخلاق شد به وى گوشت بخورانيد و هر كس تكه اى چربى بخورد به همان اندازه درد را از بدنش بيرون مى كند.»

1066-42228-(29) حماد بن عثمان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا خانه گوشت ناپسند است‌؟ امام عليه السلام فرمود:

به چه دليل‌؟

گفتم: از شما به ما رسيده است. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

1067-42229-(30) حمادِ گوشت فروش گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خانه گوشت سؤال كردم كه آيا شما آن را ناخوشايند مى داريد؟

امام عليه السلام فرمود: و چرا؟

گفتم: از شما به ما رسيده است. من با گروهى و برادران مان در خانه بوديم كه همگى هم عقيده بوديم. امام عليه السلام فرمود: خورش قرار دادن اشكال ندارد.»

1068-42230-(31) اسماعيل بن ابو مسلم سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گوشت، گوشت مى روياند و عقل را زياد مى كند و هر كس خوردنش را مدتى ترك كند عقلش فاسد مى شود.»

1069-42231-(32) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به گوشت زيرا آن گوشت را مى روياند و هر كس چهل روز گوشت را ترك كند بد اخلاق مى شود.»

اين حديث در صحيفة الرضا آمده است.

1070-42232-(33) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گوشت، گوشت مى روياند و هر كس چهل روز گوشت را ترك كند بد اخلاق مى شود و هر كس بد اخلاق شد در گوشش اذان بگوييد.»

1071-42233-(34) المحاسن 466: البرقىّ عن أبيه عمّن ذكره عن أبى حفص الأبان(1)عن أبى عبد اللّه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال: كُلوا اللّحم فانّ اللّحم من اللّحم و اللّحم ينبت اللّحم و من لم يأكل اللّحم أربعين يوماً ساء خُلقه و إذا ساء خُلق أحدكم من إنسان أو دابّة فأذّنوا فى أذنه الأذان كلّه.

1072-42234-(35) وفيه: و روى بعضهم: أيّما أهل بيت لم يأكل اللّحم أربعين ليلة ساءت أخلاقهم.

1073-42235-(36) مستدرك 344/16: القطب الرّاوندىّ فى نوادره عن سهل بن أحمد عن محمد بن محمد بن الأشعث عن موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم باللّحم فإنّه من ترك اللّحم أربعين يوماً ساء خُلقه و من ساء خُلقه عذّب نفسه و من عذّب نفسه فأذّنوا فى أذنه.

1074-42236-(37) طبّ الأئمّة عليهم السلام 139: و فى رواية أخرى عن أبى عبد اللّه جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام أنّه قال: من ترك أكل اللّحم أربعين صباحاً ساء خُلقه و فسد عقله و من ساء خُلقه فأذّنوا فى أذنه بالتّثويب(2).

1075-42237-(38) المحاسن 465: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن أحمد بن محمد عن أبان عن الواسطىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ لكلّ شىء قَرَماً(3)و إنّ قَرَم الرّجل اللّحم فمن تركه أربعين يوماً ساء خُلقه و من ساء خُلقه فأذّنوا فى أذُنه اليمنىٰ‌. و رواه عن المحسن عن أبان عن الواسطىّ‌.

1076-42238-(39) المحاسن 464: البرقىّ عن أبيه عن ابن المغيرة عن غياث بن إبراهيم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: اللّحم من اللّحم من تركه أربعين يوماً ساء خُلقه كلوه فإنّه يزيد فى السّمع و البصر.

1077-42239-(40) المحاسن 465: البرقىّ قال حدّثنى أبوالقاسم و يعقوب بن يزيد عن زياد بن مروان القندىّ عن ابن سنان و أبى البخترىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: اللّحم ينبت اللّحم و من ترك اللّحم أربعين صباحاً ساء خُلقه. طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 24: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اللّحم (و ذكرمثله).


1) . الأبار - ئل.

2) . التّثويب: يمكن أن يكون المراد بالتّثويب تكرار الشّهادتين و التّكبير لأنّه أحد معنييه و يمكن أن يكون المراد التّثويب المشهور و هو قولهم الصّلوة خير من النّوم.

3) . القَرَم بالتّحريك شدّة شهوة اللّحم حتّى لا يصبر عنه - مجمع.

1071-42233-(34) ابو حفص ابان از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گوشت بخوريد زيرا گوشت از گوشت است و گوشت، گوشت مى روياند و هر كس چهل روز گوشت نخورد بد اخلاق مى شود و هر گاه يكى از شما - انسان يا حيوان - بد اخلاق شد، در گوشش به طور كامل اذان بگوييد.»

1072-42234-(35) در كتاب المحاسن از برخى روايت مى شود كه: «هر خانواده اى چهل شب گوشت نخورند، بد اخلاق مى شوند.»

1073-42235-(36) موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر از پدرش از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به گوشت زيرا هر كس چهل روز گوشت را ترك كند، بد اخلاق مى شود و هر كس بد اخلاق شود خودش را عذاب مى دهد و هر كس خودش را عذاب دهد، در گوشش اذان بگوييد.»

1074-42236-(37) در كتاب طب الائمه عليهم السلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس خوردن گوشت را چهل روز ترك كند، اخلاقش بد و عقلش فاسد مى شود و هر كس بد اخلاق شد، در گوشش با تكرار شهادتين اذان بگوييد.»

1075-42237-(38) واسطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر چيزى خواست و تمايل شديدى دارد و تمايل شديد مرد به گوشت است، پس هر كس چهل روز آن را ترك كند، بد اخلاق مى شود و هر كس بد اخلاق شد در گوش راستش اذان بگوييد.»

1076-42238-(39) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گوشت از گوشت است، هر كس چهل روز آن را ترك كند، بد اخلاق مى شود، بخوريد آن را زيرا بر نيروى شنوايى و بينايى مى افزايد.»

1077-42239-(40) ابن سنان و ابو البخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «گوشت، گوشت مى روياند و هر كس چهل روز گوشت را ترك كند، بد اخلاق مى شود.»

در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله اين حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است.

1078-42240-(41) المحاسن 465: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن ابن بقّاح عن الحكم بن أيمن عن أبى أسامة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم باللّحم فانّ اللّحم ينمى اللّحم و من مضى له أربعون صباحاً لم يأكل لحماً ساء خُلقه و من ساء خُلقه فأطعموه اللّحم و من أكل شحمة أنزلت مثلها من الدّاء.

1079-42241-(42) قرب الإسناد 107: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه عليهما السلام قال قال عليّ عليه السلام: عليكم باللّحم فإنّ اللّحم من اللّحم و اللّحم ينبت اللّحم و قيل(1)من ترك اللّحم أربعين صباحاً ساء خُلقه و إيّاكم و أكل السّمك فإنّ السّمك يشلّ الجسيم(2).

1080-42242-(43) كافى 309/6: علىّ بن محمّد بن بندار و غيره عن أحمد بن أبى عبد اللّه عن محمّد بن علىّ عن ابن بقّاح عن الحكم عن أيمن المحاسن 464: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن أبى المقدام عن الحكم بن أيمن عن أبى أسامة (زيد الشّحام - كا) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من أتى عليه أربعون يوماً و لم يأكل اللّحم(3)فليستقرض على اللّه عزّ و جلّ و ليأكله. المكارم 159: عن الصادق عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: (و ذكر مثله).

1081-42243-(44) كافى 309/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن الحسين بن خالد المحاسن 466: البرقىّ عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن خالد قال: قلت لأبى الحسن (الرّضا - كا) عليه السلام إنّ النّاس يقولون (إنّ - كا) من لم يأكل اللّحم ثلاثة أيّام ساء خُلقه فقال كذبوا و لكن من لم يأكل(4)اللّحم أربعين يوماً تغيّر خُلقه و بدنه و ذلك لانتقال النّطفة فى مقدار أربعين يوماً.

1082-42244-(45) المكارم 159: عن الصادق عليه السلام: أنّه قيل له إنّ الناس يقولون من لم يأكل اللحم ثلاثة أيّام ساء خُلقه قال عليه السلام كذبوا من لم يأكله أربعين يوماً ساء خُلقه.

1083-42245-(46) مستدرك 344/16: زيد الزّرّاد فى أصله قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام فى حديث: و كلوا اللّحم فى كلّ أسبوع و لا تعوّدوه أنفسكم و أولادكم فانّ له ضراوة(5)كضراوة الخمر و لا تمنعوهم فوق الأربعين يوماً فانّه يسىء أخلاقهم.


1) . قال - خ ل.

2) . يسلّ الجسم - خ ل - يبلى الجسم - ئل.

3) . لحماً - المكارم.

4) . لا يأكل - محاسن.

5) . الضراوة: العادة.

1078-42240-(41) ابو اسامه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به گوشت زيرا گوشت، گوشت مى روياند و بر هر كس چهل روز بگذرد كه گوشت نخورد، بد اخلاق مى شود و هر كس بد اخلاق شد، به وى گوشت بخورانيد و هر كس تكه اى چربى بخورد به همان اندازه از درد را فرو مى برد.»

1079-42241-(42) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «بر شما باد به گوشت زيرا گوشت از گوشت است و گوشت، گوشت مى روياند و گفته شد (يا فرمود) هر كس چهل روز گوشت را ترك كند بد اخلاق مى شود و از خوردن ماهى بپرهيزيد زيرا ماهى انسانِ فربه را فلج مى كند. (يا جسم را مبتلا به فشل مى كند يا جسم را مى پوساند)»

1080-42242-(43) ابو اسامه (زيد شحام) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«هر كس چهل روز بر وى بگذرد و گوشت نخورد، پس بايد به حساب خداوند قرض كند و گوشت بخورد.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است.

1081-42243-(44) حسين بن خالد گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: مردم مى گويند: هر كس سه روز گوشت نخورد بد اخلاق مى شود.

امام عليه السلام فرمود: دروغ مى گويند بلكه هر كس چهل روز گوشت نخورد اخلاق و بدنش تغيير مى كند و آن به اين دليل است كه نطفه در مدت چهل روز منتقل مى شود.»

1082-42244-(45) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه به امام صادق عليه السلام گفته شد: «مردم مى گويند:

هر كس سه روز گوشت نخورد بد اخلاق مى شود.

امام عليه السلام فرمود: دروغ مى گويند، هر كس چهل روز گوشت نخورد بد اخلاق مى شود.»

1083-42245-(46) زيد زراد روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام در بخشى از يك حديث فرمود: «در هر هفته گوشت بخوريد و خود و فرزندان تان را به آن عادت ندهيد زيرا در آن عادتى همانند عادت به شراب است و بيش از چهل روز گوشت را از آن ها باز نداريد چرا كه اخلاق شان را بد مى كند.»

1084-42246-(47) المحاسن 462: البرقىّ عن أبيه عن ابن المغيرة عن حمّاد بن عثمان عن ابن أبى يعفور عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما ترك أبى له إلّا سبعين درهماً حبسها للّحم إنّه كان لا يصبر عن اللّحم.

1085-42247-(48) المحاسن 462: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن ابن بكير عن زرارة قال: تغدّيث مع أبى جعفر عليه السلام خمسة عشر يوماً بلحم. البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن علىّ بن عطيّة عن زرارة: مثله. المحاسن 462: البرقىّ عن ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن زرارة: قال تغدّيت مع أبى جعفر عليه السلام فى شعبان خمسة عشر يوماً كلّ يوم بلحم ما رأيته صام منها يوماً واحداً. مكارم الأخلاق 158: عن زرارة قال: تغذّيت(1)مع أبى جعفر عليه السلام أربعة عشر يوماً بلحم فى شعبان.

1086-42248-(49) المحاسن 470: البرقىّ عن أبيه عن القاسم بن محمد عن زكريّا بن عمران أبى يحيى عن إدريس بن عبد اللّه قال: كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام فذكر اللّحم فقال كُل يوماً بلحم و يوماً بلبن و يوماً بشىء آخر.

1087-42249-(50) المحاسن 470: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن أبى عمير عن الحكم بن مسكين عن عمّار السّاباطىّ قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن شراء اللّحم فقال فى (كلّ - ئل) ثلاث قلت لنا أضياف و قوم ينزلون بنا و ليس يقع منهم موقع اللّحم شىء فقال فى كلّ ثلاث قلت لا نجد شيئاً أحضر منه و لو ائتدموا بغيره لم يعدّوه شيئاً فقال فى كلّ ثلاث.

1088-42250-(51) المحاسن 400: البرقى عن محمد بن على عن ابن سنان عن أبى الجارود قال: سألنا أباجعفر عليه السلام عن اللحم و السمن يخلطان جميعا قال كُلْ و أطعمنى.

1089-42251-(52) المحاسن 405: البرقى عن ابى عبد اللّه أبوه البرقى عمّن ذكره عن أيّوب بن الحرّ عن شريك العامرى عن بشر بن غالب قال: خرجنا مع الحسين بن علىّ عليهما السلام إلى المدينة و معه شاة قد طبخت أعضاءها فجعل يتناول القوم عضواً عضواً.

1090-42252-(53) المحاسن 406: البرقى عن أبى يوسف عن إسماعيل المدائنى عن عبد اللّه بن بكير قال: أمر ابو عبدااللّه عليه السلام بلحم فبرد له ثمّ أتى به فقال الحمد للّه الذى جعلنى أشتهيه ثمّ قال النعمة فى(2)العافية أفضل من النعمة على القدرة.


1) . تغدّيت - ك.

2) . على العافية - خ.

1084-42246-(47) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم تنها هفتاد درهم از خود بر جاى گذاشت كه آن را براى گوشت پس انداز كرده بود. وى براى گوشت خوددارى نمى كرد.»

1085-42247-(48) زراره گويد: «پانزده روز با امام باقر عليه السلام هر روز صبحانه گوشت خوردم.»

و در گزارش ديگرى زراره گويد: «در ماه شعبان پانزده روز با امام باقر عليه السلام هر روز صبحانه گوشت خوردم و نديدم كه يك روز از آن را روزه بگيرد.»

و در گزارش ديگرى زراره گويد: «در ماه شعبان چهارده روز با امام باقر عليه السلام هر روز صبحانه گوشت خوردم.»

1086-42248-(49) ادريس بن عبداللّٰه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه سخن از گوشت به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود: يك روز گوشت بخور و يك روز شير بخور و يك روز چيز ديگر.»

1087-42249-(50) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خريدن گوشت سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: در هر سه روز يكبار.

گفتم: ما مهمان داريم و گروهى بر ما وارد مى شوند و چيزى براى آن ها جايگزين گوشت نمى شود.

امام عليه السلام فرمود: در هر سه روز يكبار.

گفتم: چيزى آماده تر از آن نمى يابيم و اگر غذاى غير گوشتى بخورند آن را چيزى به شمار نمى آورند.

امام عليه السلام فرمود: در هر سه روز يكبار.»

1088-42250-(51) ابو جارود گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره گوشت و روغن سؤال كردم كه با هم مخلوط مى شوند.

امام عليه السلام فرمود: بخور و به من نيز بخوران.»

1089-42251-(52) بشر بن غالب گويد: «همراه امام حسين عليه السلام به مدينه مى رفتيم. امام عليه السلام گوسفند پخته اى همراه داشت كه آنان عضو عضو آن را مى خوردند.»

1090-42252-(53) عبداللّٰه بن بكير گويد: «امام صادق عليه السلام دستور داد برايش گوشت آماده كنند. پس برايش پخته شد آنگاه نزد وى آورده شد. امام فرمود: سپاس مخصوص خداوندى كه مرا علاقه مند به آن كرد.

سپس فرمود: نعمت در عافيت، برتر از نعمت در حال قدرت است.»

1091-42253-(54) المحاسن 469: البرقىّ عن أبيه عمّن حدّثه عن عبدالرّحمن العزرمىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان علىّ عليه السلام يكره إدمان اللّحم و يقول إنّ له ضراوة كضراوة الخمر.

1092-42254-(55) طبّ النبىّ صلى الله عليه و آله 23: قال صلى الله عليه و آله: إنّ إبليس يخطب شياطينه و يقول عليكم باللّحم و المسكر و النّاى(1)فإنّى لا أجد جماع الشّرّ إلّا فيها.

1093-42255-(56) وفيه 24: وقال صلى الله عليه و آله: من أكل اللّحم أربعين صباحاً قسى قلبه.

1094-42256-(57) المحاسن 471: البرقىّ عن ابن أبى عمير عن سجّادة عن محمد بن عمر بن الوليد التّميمىّ البصرىّ عن محمد بن فرات الأزدىّ عن زيد بن علىّ عن آبائه عليهم السلام قال: نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله أن يقطع اللّحم على المائدة بالسّكّين.

1095-42257-(58) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 24: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تقطعوا اللّحم بالسّكّين على الخوان فانّه من صنع الأعاجم و انهشوه نهشاً(2)فإنّه أهنأ و أمرأ.

1096-42258-(59) دعوات الرّاوندىّ 154: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: لِأميرالمؤمنين عليه السلام و لا تقطع اللّحم بالسّكّين على المائدة فإنّه من فعل الأعاجم و انهشه فإنّه أهنأ و أمرء.

1097-42259-(60) المكارم 158: قال الصّادق عليه السلام: أحسن اللحوم لحم الظّهر.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية السّكونىّ (9) من باب (119) حرمة اغتياب المؤمن من أبواب العشرة ج 20 قوله: يابن رسول اللّه إنّ قوماً من علماء العامّة يروون أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال إنّ اللّه يبغض اللّحّامين و يمقت أهل البيت الّذى يؤكل فيه كلّ يوم اللّحم فقال عليه السلام غلطوا غلطاً بيّناً انّما قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله انّ اللّه يبغض أهل البيت يأكلون فى بيوتهم لحوم النّاس أى يغتابونهم ما لهم لايرحمهم اللّه عمدوا إلى الحلال فحرّموه.

و في رواية الدّعائم (10) قوله: سئل عمّا يرويه النّاس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: انّ اللّه تعالى يبغض أهل البيت اللّحميّين فقال عليه السلام ليس هو كما يظنّون من اَكْلِ اللّحم المباحِ أكْلُه الّذى كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكله و يحبّه إنّما ذلك من اللحم الذى قال اللّه عزّ و جلّ‌: «أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً»..

و في رواية طبّ الأئمّة عليهم السلام (22) من باب (29) ماورد فى أكل السمك من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام: و إنّ هذا اللحم الطرىّ ينبت اللحم.


1) . و النساء - \ك.

2) . نهش: تناول الشىء بفمه ليعضّه.

1091-42253-(54) عبد الرحمان عزرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام مداومت بر گوشت را ناخوشايند داشت و مى فرمود: نسبت به آن حرص و ولعى است همانند حرص به شراب.»

1092-42254-(55) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا ابليس براى شياطين خود سخنرانى مى كند و مى گويد: بر شما باد به گوشت و مست كننده و (نساء) زيرا من گرد آمدن بدى ها را نمى يابم مگر در آن ها.»

1093-42255-(56) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس چهل روز گوشت بخورد سنگدل مى شود.»

1094-42256-(57) زيد بن على از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از بريدن گوشت با چاقو بر سر سفره نهى كرد.»

1095-42257-(58) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر سر سفره گوشت را با چاقو نبريد زيرا آن كار عجم هاست و آن را با دندان بكنيد كه آن لذيذتر و گواراتر است.»

1096-42258-(59) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بر سر سفره گوشت را با چاقو نبر زيرا آن از كارهاى عجم هاست و آن را به نيش بكش كه آن لذيذتر و گواراتر است.»

1097-42259-(60) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «نيكوترين گوشت ها، گوشت پشت است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب صد و نوزدهم از باب هاى معاشرت اين گفته كه: «اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! گروهى از عالمان اهل سنّت روايت مى كنند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: همانا خداوند گوشت فروشان را دشمن مى دارد و از اهل خانه اى كه هر روز در آن گوشت خورده مى شود، خشمگين است.

امام عليه السلام فرمود: آنان اشتباه آشكارى نموده اند. همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به راستى خداوند اهل خانه اى را دشمن مى دارد كه در خانه هاى شان گوشت مردم را مى خورند يعنى از آنان غيبت مى كنند. خداوند آنان را رحمت نكند، ايشان را چه شده است كه با عمد، حلال را قصد مى كنند و آن را حرام مى كنند.»

و در روايت دهم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره آنچه مردم از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند سؤال شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همانا خداوند تعالى اهل خانه گوشت خواران رادشمن مى دارد.

امام عليه السلام فرمود: آن گونه نيست كه آنان درباره خوردن گوشت مباح مى پندارند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را مى خورد و دوست داشت، همانا آن گوشتى است كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «آيا يكى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده اش را بخورد.»

و در روايت بيست و دوم از باب بيست و نهم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «و به راستى اين گوشت تازه گوشت را مى روياند.»

ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه و ما بعده ممّا يتعلّق باللّحم ما يناسب ذلك.

و في رواية حمزة بن نصر (1) من باب (83) حكم قصب مخّ من أبواب الاطعمة قوله: فلمّا نشأ السيّد عليه السلام خرج الىّ الأمر أن أبتاع فى كلّ يوم مع اللحم قصب مخّ و قيل انّ هذا لمولانا الصغير عليه السلام.

وفى رواية ابن قبيصة (6) من باب (211) استحباب مناولة المؤمن اللقمة قوله صلى الله عليه و آله: يا علىّ اذا طبخت شيئاً فأكثر المرقة فانّها أحد اللّحمين.

(72) باب استحباب اختيار لحم الضّأن على لحم غيره

اشاره

1098-42260-(1)كافى 310/6: علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن بعض أصحابه أظنّه محمّد بن إسماعيل قال: ذكر بعضنا اللُّحمان عند أبى الحسن الرّضا عليه السلام فقال ما لحم بأطيب من لحم الماعز قال فنظر إليه أبو الحسن عليه السلام و قال لو خلق اللّه عزّ و جلّ مضغة هى أطيب من الضّأن لفدى بها إسماعيل عليه السلام.

1099-42261-(2) كافى 310/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن خالد عن سعد بن سعد المحاسن 467: البرقىّ عن سعد بن سعد الأشعرىّ قال: قلت لأبى الحسن (الرّضا - المحاسن) عليه السلام انّ أهل بيتى لا يأكلون لحم الضّأن قال (فقال - كا) و لِمَ (قال - كا) قلت (انّهم - كا) يقولون إنّه يهيّج بهم(1) المِرّة (السّوداء - كا) (والصّفراء - المحاسن) و الصّداع و الأوجاع فقال (لى - كا) يا سعد (فقلت لبّيك قال - كا) لو علم اللّٰه عزّ و جلّ شيئاً أكرم من الضّأن لفدى به اسماعيل عليه السلام. المكارم 159: عن سعد بن سعد قال: قلت لأبى الحسن عليه السلام انّ أهل بيتى (و ذكر نحوه).

1100-42262-(3) كافى 310/6: بعض أصحابنا عن جعفر بن ابراهيم الحضرمىّ عن سعد بن سعد قال:

قلت لأبى الحسن الرّضا عليه السلام إنّ أهل بيتى يأكلون لحم الماعزو لا يأكلون لحم الضّأن قال و لِمَ قلت يقولون إنّه لحم يهيّج المرار فقال عليه السلام لو علم اللّه عزّ و جلّ خيراً من الضّأن لفدى به يعنى إسحاق هكذا جاء فى الحديث.


1) . لهم - المحاسن.

مى آيد:

در سه باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت يكم از باب هشتاد و سوم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «پس وقتى كه سيد عليه السلام رشد كرد، به من دستور صادر شد كه هر روز همراه گوشت قلم مغزدارى را بخرم و گفته شد: اين براى مولاى كوچك ماست.»

و در روايت ششم از باب دويست و يازدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «اى على عليه السلام! هر گاه چيزى را پختى پس آبگوشت آن را زياد كن زيرا آن يكى از دو گوشت است.»

باب 72 برترى گوشت گوسفند

1098-42260-(1) محمد بن اسماعيل گويد: «يكى از قصابان نزد امام رضا عليه السلام گفت: هيچ گوشتى لذيذتر از گوشت بز نيست. پس امام عليه السلام نگاهى به وى كرد و فرمود: اگر خداوند عز و جل لقمه گوشتى لذيذتر و بهتر از گوسفند آفريده بود، حتماً آن را فداى اسماعيل مى كرد.»

1099-42261-(2) سعد بن سعد اشعرى گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: خانواده من گوشت گوسفند نمى خورند.

امام عليه السلام فرمود: و چرا؟

گفتم: آنان مى گويند كه آن صفرا (سودا) و سردرد و دردهاى ديگر را برايشان بر مى انگيزد.

امام عليه السلام فرمود: اى سعد! (گفتم: لبيك. امام فرمود:) اگر خداوند گرامى تر از گوسفند سراغ داشت حتماً آن را فداى اسماعيل مى كرد.»

1100-42262-(3) سعد بن سعد گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: خانواده من گوشت بز مى خورند و گوشت گوسفند نمى خورند.

امام عليه السلام فرمود: و چرا؟

گفتم: آنان مى گويند كه آن صفرا را بر مى انگيزد.

امام عليه السلام فرمود: اگر خداوند بهتر از گوسفند سراغ داشت حتماً آن را فدا مى كرد.»

[يعنى فداى اسحاق] اين گونه در حديث آمده است.

1101-42263-(4) دعوات الرّاوندىّ 159: و روى: كُلْ اللّحم النّضيج من الضّأن الفتىٰ أسمنه لا القديد و لا الجزور و لا البقر.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية أبى بصير (2) من باب (27) اختيار الإناث من الإبل على الذّكور من أبواب أحكام الدّوابّ قوله عليه السلام: إنّ اللّه اختار من الغنم الضّأن. ويأتى

في رواية طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله (10) من الباب التّالى قوله عليه السلام: لحم البقر داءٌ و لبنها دواءٌ و لحم الغنم دواء و لبنها داء.

(73) باب ماورد فى أنّ لحم البقر بالسّلق يذهب بالبياض و أنّ ألبانها دواء و سمونها شفاء و لحومها داء

اشاره

1102-42264-(1)كافى 310/6: محمد بن يحيى عن علىّ بن الحسن الميثمىّ عن سليمان بن عباد المحاسن 519: البرقىّ عن علىّ بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن سليمان بن عبّاد عن عيسى ابن أبى الورد عن محمد بن قيس (الأسدى - محاسن) عن أبى جعفر عليه السلام قال: إنّ بنى إسرائيل شكوا إلى موسى عليه السلام ما يلقون من البياض(1) فشكا ذلك إلى اللّه عزّ و جلّ فأوحى اللّه عزّ و جلّ إليه مرهم يأكلوا لحم البقر بالسِّلق(2). المكارم 160: عن أبى عبد اللّه عليه السلام عن أبى جعفر عليه السلام: مثله.

1103-42265-(2) المحاسن 519: البرقىّ عن أبى يوسف عن يحيى بن المبارك عن أبى الصّباح الكنانىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: مرق السّلق بلحم البقر يذهب بالبياض.

1104-42266-(3) كافى 311/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يحيى بن المبارك أراه عن عبد اللّه بن جبلة عن أبى الصّباح الكنانىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: مرق لحم البقر يذهب بالبياض. المكارم 160: عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

1105-42267-(4) طبّ الأئمّة عليهم السلام 104: عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام (قال - ك): من أكل مرقاً بلحم البقر أذهب اللّه عنه البرص و الجذام.


1) . البرص - \المكارم.

2) . السِّلق بالكسر: نبات معروف يؤكل - مجمع (ويقال له بالفارسيّة چغندر) و سلقت البقل: طبخته - مجمع.

1101-42263-(4) در كتاب دعوات راوندى آمده است كه روايت شده: «گوشتِ پخته گوسفند جوانِ فربه را بخور و گوشت نمك سود و شتر و گاو را نخور.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب بيست و هفتم از باب هاى احكام حيوانات فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند از ميان گوسفند ميش را برگزيد.»

مى آيد:

و در روايت دهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «گوشت گاو درد است و شيرش دوا و گوشت گوسفند دواست و شيرش درد.»

باب 73 خواص گوشت گاو

1102-42264-(1) محمد بن قيس اسدى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بنى اسرائيل نزد موسى عليه السلام از [لكه هاى] سفيدى كه به آن ها مى زد شكايت كردند موسى عليه السلام نيز نزد خداوند شكايت كرد. آنگاه خداوند عز و جل به وى وحى فرستاد كه به آن ها دستور بده گوشت گاو را با چغندر بخورند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام روايت شده است.

1103-42265-(2) ابو الصباح كنانى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب چغندر و گوشت گاو [لكه هاى] سفيدى [پوست] را از ميان مى برد.»

1104-42266-(3) ابو الصباح كنانى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آبگوشت گاو [لكه هاى] سفيدى [پوست] را از ميان مى برد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1105-42267-(4) در كتاب طب الائمه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس آبگوشت گاو را بخورد، خداوند پيسى و جذام را از او دور مى كند.»

1106-42268-(5) كافى 311/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن يحيى بن مساور عن أبى ابراهيم عليه السلام قال: السّويق و مرق لحم البقر يذهبان بالوَضَح(1).

1107-42269-(6) المحاسن 462: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن عبد اللّه بن عبدالرّحمن الأصمّ عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: لحوم البقر داء. وعنه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ باسناده عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - ئل): مثله.

1108-42270-(7) كافى 311/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن خالد عن عبد اللّه بن المغيرة عن اسماعيل ابن أبى زياد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ألبان البقر دواء و سمونها شفاء و لحومها داء. المكارم 159: عن أبى عبد اللّه عليه السلام -: و ذكر لحم البقر عنده - قال ألبانها دواء و شحومها شفاء و لحومها داء.

1109-42271-(8) دعائم الإسلام 111/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: من أكل لقمة سمينة نزل مثلها من الدّاء من جسده و لحم البقر داء و سمنها شفاء و لبنها دواء و ما دخل الجوف مثل السّمن.

1110-42272-(9) مكارم الأخلاق 159: عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لحم البقر داء و أسمانها شفاء و ألبانها دواء. الخصال 637: باسناده عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: نحوه.

1111-42273-(10) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 27: قال صلى الله عليه و آله: لحم البقر داء و لبنها دواء و لحم الغنم و لبنها داء(2).

1112-42274-(11) كافى 311/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن حمّاد بن عثمان المحاسن 465: البرقىّ عن البزنطىّ عن حمّاد بن عثمان عن محمّد بن سوقة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أكل لقمة شحم أخرجت مثلها من الدّاء.

1113-42275-(12) كافى 311/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 465: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن بعض أصحابه(3)بلغ به زرارة قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام جعلت فداك الشّحمة الّتى تخرج مثلها من الدّاء أىُّ شحمة (هى - كا) قال هى شحمة البقر و ما سألنى يا زرارة عنها أحد قبلك (المحاسن - و روى عن أبى عبد اللّه عليه السلام: فى قول النّبىّ صلى الله عليه و آله من أكل لقمة من الشّحم أنزلت من الدّاء مثلها فقال ذاك شحم البقر).


1) . اى البَرَص.

2) . دواء - ك.

3) . أصحابنا - \المحاسن.

1106-42268-(5) يحيى بن مساور از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آرد و آبگوشت گاو پيسى را از ميان مى برند.»

1107-42269-(6) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «گوشت گاو درد است.»

سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام نيز اين حديث را روايت كرده است.

1108-42270-(7) اسماعيل ابن ابى زياد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شير گاو داروست و روغنش شفاست و گوشتش درد است.»

در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه نزد امام صادق عليه السلام از گوشت گاو سخن به ميان آمد.

امام عليه السلام فرمود: «شيرش داروست و چربى هايش شفاست و گوشتش درد است.»

1109-42271-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس لقمه اى آغشته به روغن بخورد به همان اندازه درد از بدنش فرود مى آيد و گوشت گاو درد است و روغنش شفا و شيرش دوا و چيزى همانند روغن وارد بدن نشده است.»

1110-42272-(9) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «گوشت گاو درد است و روغنش شفا و شيرش دوا»

در كتاب الخصال از على عليه السلام در حديث چهارصدگانه نظير اين حديث آمده است.

1111-42273-(10) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «گوشت گاو درد است و شيرش دواست و گوشت گوسفند دواست و شيرش درد.»

1112-42274-(11) محمد بن سوقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس لقمه اى چربى بخورد به همان اندازه درد را بيرون مى كند.»

1113-42275-(12) زراره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! آن چربى كه به اندازه خود درد را بيرون مى كند چه چربى است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن چربى گاو است و اى زراره! پيش از تو هيچ كس در اين باره از من سؤال نكرد.»

در كتاب المحاسن از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله: «هر كس لقمه اى چربى بخورد به همان اندازه درد فرود مى آيد. فرمود: آن چربى گاو است.»

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية موسى بن بكر (13 و 12) من باب (71) ماورد فى فضل اللّحم قوله عليه السلام:

من أدخل جوفه لقمة شحم أخرت مثلها من الدّاء.

و في رواية أبى أسامة (41) قوله صلى الله عليه و آله: من أكل شحمة أنزلت مثلها من الدّاء.

ويأتى فى بعض أحاديث باب (97) ماورد فى أنّ اللّبن طعام المرسلين ما يناسب الباب.

وفى رواية البرقىّ (5) من باب (136) ماورد فى فوائد السِّلق قوله عليه السلام: إنّ قوماً من بنى اسرائيل أصابهم البياض فأوحى اللّه إلى موسى عليه السلام أن مرهم أن يأكلوا لحم البقر بالسِّلق.

(74) باب ماورد فى أنّ أطيب اللّحم لحم فرخ قد نهض أو كاد أنْ ينهض و أنّ الدّجاج خنازير الطّير

اشاره

1114-42276-(1)كافى 312/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن عمرو بن عثمان المحاسن 474: البرقىّ عن عمرو بن عثمان رفعه قال قال(1) امير المؤمنين عليه السلام: الإوزّ(2)جاموس الطّير والدّجاج خنزير الطّير والدّرّاج حبش الطّير و أين أنت عن فرخين ناهضين ربّتهما إمرأة من ربيعة بفضل قوتها.

1115-42277-(2) كافى 312/6: (عدة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد بن محمد بن خالد عن السّيّارىّ المحاسن 475: البرقىّ عن السّيّارىّ رفعه قال (انّه - كا): ذكرت اللُّحْمان (بين يدى عمر)(3)فقال عمر إنّ أطيب اللُّحْمان لحم الدّجاج فقال امير المؤمنين عليه السلام كلّا إنّ ذلك خنازير الطّير و إنّ أطيب اللُّحمان(4)لحم فرخ (حمام - المحاسن) قد نهض أو كاد (أن - كا) ينهض.

1116-42278-(3) دعوات الرّاوندىّ 153: و قال أمير المؤمنين عليه السلام: أطيب اللّحم لحم فرخ قد نهض أو كاد أن ينهض.


1) . رفعه الى - المحاسن.

2) . الوزّ - المحاسن - ئل - الوزّ لغة فى الإوزّ و كونه جاموس الطير لاُنسه بالحمأة و المياه و شبّه الدجاج بالخنزير فى أكل العذرة و كون الدرّاج حبش الطير لسواده و كأنّ التخصيص بامرأة ربيعة لكون طيرهم أجود أو كونهم أحذق فى ذلك أو كون الشائع فى ذلك الزمان و جود هذا الطير أو كثرته عندهم (نقله فى حاشية المحاسن عن المجلسى رحمه الله).

3) . عند امير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام و عمر حاضر - المحاسن.

4) . اللّحم - المحاسن.

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوازدهم و سيزدهم از باب هفتاد و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس لقمه اى چربى وارد بدنش شود به همان اندازه درد را بيرون مى كند.»

و در روايت چهل و يكم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «هر كس چربى بخورد به همان اندازه درد فرود مى آيد.»

مى آيد:

و در تعدادى از روايات باب نود و هفتم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت پنجم از باب صد و سى و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «به بدن گروهى از بنى اسرائيل [لكه هاى] سفيد زد، پس خداوند به موسى عليه السلام وحى فرستاد كه به آنان دستور بده گوشت گاو را با چغندر بخورند.»

باب 74 خواص گوشت مرغ و پرندگان

1114-42276-(1) عمرو بن عثمان با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اردك، گاوميشِ پرندگان است و مرغ خانگى، خوك پرندگان است و دراج، حبشىِ پرندگان است و تو كجا مى توانى همانند دو جوجه به پا خاسته اى را بيابى كه زنى از قبيله ربيعه با مازاد غذايش آن ها را پرورش داده است.»

1115-42277-(2) سيارى با واسطه روايت مى كند كه نزد عمر سخن از گوشت به ميان آمد (يا نزد امير مؤمنان عليه السلام سخن از گوشت به ميان آمد و عمر حاضر بود). عمر گفت: بهترين گوشت، گوشت مرغ است.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: چنين نيست، همانا آن ها خوك هاى پرندگان هستند و بهترين گوشت، جوجه اى (يا كبوترى) است كه به پا خاسته يا نزديك است به پا خيزد.»

1116-42278-(3) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «لذيذترين گوشت، گوشت جوجه اى است كه به پا خاسته يا نزديك است به پا خيزد.»

1117-42279-(4) المحاسن 474: البرقىّ عن أبى الحسن النّهدىّ عن علىّ بن أسباط رفعه إلى أمير المؤمنين عليه السلام: أنّه ذكر عنده لحم الطّير فقال أطيب اللّحم لحم فرخ غذّته فتاة من ربيعة بفضل قوتها.

1118-42280-(5) مجمع البيان 236/2: قال روى: أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله كان يأكل الدّجاج و الفالوذج و كان يعجبه الحلواء و العسل.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية عمر (1) من باب (7) ماورد فى أنّ الحجّ أفضل من العتق من أبواب فضائل الحجّ ج 12 قوله عليه السلام: لقد آذانى أكل الخلّ و الزّيت حتّى إنّ حميدة أمرت بدجاجة فشويت لى فرجعت إلى نفسى.

(75) باب ماورد فى فضل لحم القباج و القَطاة والدُّرّاج

1119-42281-(6) كافى 312/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى قال حدّثنى علىّ بن سليمان عن ابن أبى عمير عن محمد بن حكيم عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال: أطعموا المحموم لحم القباج فإنّه يقوّى السّاقين و يطرد الحمّى طرداً.

1120-42282-(7) مكارم الأخلاق 161: عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال: أطعموا المحموم لحم القَبَج(1)فإنّه يقوّى السّاقين و يطرد الحمّى طرداً.

1121-42283-(8) كافى 312/6: محمد بن يحيى عن محمد بن عيسى عن علىّ بن مهزيار قال: تغدّيت مع أبى جعفر عليه السلام فأتى بقَطاة(2)فقال إنّه مبارك و كان أبى عليه السلام يعجبه و كان يأمر أن يطعم صاحب اليرقان يشوى له فإنّه ينفعه. مكارم الأخلاق 161: عن علىّ بن مهزيار: نحوه.

1122-42284-(9) كافى 312/6: (عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد - معلّق) عن السّيّارى المحاسن 475: البرقىّ عن السّيّارىّ عمّن رواه (عن أبى عبد اللّه عليه السلام - كا) قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من سرّه أن يقلّ غيظه فليأكل لحم الدّرّاج(3). المكارم 161: مثله.


1) . القَبَج: طائر يشبه الحجل (معرب كَبَك بالفارسيّة) - المنجد.

2) . القطاة ج: قطاً و قطوات: طائر فى حجم الحَمَام يضرب بها المثل فى الاهتداء فيقال أهدى من القطاة - المنجد.

3) . الدّرّاج: طائر شبيه بالحَجَل و أكبر منهُ أرقط بسواد و بياض قصير المنقار - المنجد.

1117-42279-(4) على بن اسباط با واسطه روايت مى كند كه نزد امير مؤمنان عليه السلام سخن از گوشت پرندگان به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود: بهترين و پاك ترين گوشت، گوشت جوجه اى است كه دخترى از ربيعه با مازاد غذايش به آن غذا داده است.»

1118-42280-(5) در تفسير مجمع البيان روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مرغ و فالوده مى خورد و از حلوا و عسل خوشش مى آمد.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب هفتم از باب هاى فضائل حج فرموده امام عليه السلام كه: «به تحقيق خوردن سركه و روغن زيتون مرا اذيت كرد تا اين كه حميده دستور داد مرغى را برايم كباب كنند، پس به حال خود بازگشتم.»

باب 75 فضيلت گوشت كبك، سنگخوار (اسفرود) و دراج

1119-42281-(6) محمد بن حكيم از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تب دار گوشت كبك بخورانيد زيرا آن ساق ها را نيرومند مى كند و تب را به شدت دور مى كند.»

1120-42282-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به تب دار گوشت كبك بخورانيد چرا كه آن ساق ها را محكم مى كند و تب را به شدت دور مى كند.»

1121-42283-(8) على بن مهزيار گويد: «با امام جواد عليه السلام صبحانه مى خوردم كه سنگخوارى آورده شد. امام عليه السلام فرمود: اين مبارك است و پدرم از آن خوشش مى آمد و دستور مى داد كه به كسى كه يرقان دارد به صورت كباب خورانده شود زيرا براى وى سودمند است.»

1122-42284-(9) سيارى با واسطه (از امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس دوست دارد خشمش فرو نشيند بايد گوشت دراج بخورد.»

1123-42285-(1) طبّ الأئمّة عليهم السلام 107: عن مروان بن محمد قال حدّثنا علىّ بن النّعمان عن علىّ بن الحسن عن موسى بن جعفر عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم السلام انّه قال: سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و آله يقول من يسرّه أن يقلّ غيظه فليأكل الدّرّاج.

1124-42286-(2) طبّ الأئمّة عليهم السلام 107: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من اشتكى فؤاده و كثر غمّه فليأكل (لحم - مكارم) الدّرّاج. مكارم الأخلاق 161: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: (و ذكرمثله).

1125-42287-(3) مكارم الأخلاق 161: عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إذا وجد أحدكم غمّاً أو كرباً لا يدرى ما سببه فليأكل لحم الدّرّاج فانّه يسكن عنه إن شاء اللّه تعالى.

(76) باب إباحة لحوم الإبل و البقر و الغنم و الوحش ما ليس له نابٌ و لا مخلب و كراهة لحوم البغال و الحُمُر الأهليّة

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة الأنعام (6):143-144: «ثَمٰانِيَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ اَلضَّأْنِ اِثْنَيْنِ وَ مِنَ اَلْمَعْزِ اِثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ * وَ مِنَ اَلْإِبِلِ اِثْنَيْنِ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ اِثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَيَيْنِ أَمْ كُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ وَصّٰاكُمُ اَللّٰهُ بِهٰذٰا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَرىٰ عَلَى اَللّٰهِ كَذِباً لِيُضِلَّ اَلنّٰاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ‌».

1126-42288-(1)عيون الأخبار 97/2: علل الشّرايع 561 و 563: بالاسناد المتقدّم فى باب (16) كيفيّة الوضوء من أبوابه (ج 2) عن محمد بن سنان انّ ابا الحسن عليه السلام كتب إليه فيما كتب من جواب مسائله: و أحلّ اللّه تبارك و تعالى (لحوم - العيون) البقر و الغنم و الإبل لكثرتها و إمكان و جودها و تحليل بقر الوحش و غيرها من أصناف ما يؤكل من الوحش المحلّلة لأنّ غذائها غير مكروه و لا محرّم و لا هى مضرّة بعضها ببعض و لا مضرّة بالإنس و لا فى خلقتها(1) تشويه


1) . خلقها - العلل.

1123-42285-(10) على بن حسن از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس دوست دارد كه خشمش كاهش يابد پس بايد دراج بخورد.»

1124-42286-(11) در كتاب طب الائمه روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس قلبش ناراحت است و اندوهش زياد پس بايد گوشت دراج بخورد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث روايت مى شود.

1125-42287-(12) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه يكى از شما اندوه يا فشارى يافت كه دليلش را نمى داند پس بايد گوشت دراج بخورد زيرا - ان شاء اللّٰه - آرامش مى يابد.»

باب 76 حلال بودن گوشت شتر، گاو، گوسفند، استر و الاغ، اهلى و وحشى آنها

خداوند تعالى مى فرمايد:

از چهارپايان هشت تا، جفت جفت حلال كرد از بره دو تا و از بز دو تا بگو: آيا دو نر را حرام كرده است يا دو ماده را يا آنچه را كه رحم هاى دو ماده در بر دارد از روى آگاهى به من خبر دهيد، اگر راستگو هستيد.

و از شتر دو تا و از گاو دو تا بگو: آيا دو نر را حرام كرده است يا دو ماده را يا آنچه را رحم هاى دو ماده در بر دارد يا آن كه آيا هنگامى كه خداوند شما را به اين سفارش كرد حاضر بوديد.(1)

1126-42288-(1) محمد بن سنان گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام در پاسخ به پرسش هاى من نوشت: و خداوند تبارك و تعالى (گوشت) گاو، گوسفند و شتر را به دليل فراوانى آن ها و امكان وجودشان حلال كرد و حلال كردن گاو وحشى و ديگر گونه هاى حيوانات وحشى حلال گوشت به اين دليل است كه غذاى شان مكروه و حرام نيست و آن ها به يكديگر و به انسان ها زيان نمى زنند و در آفرينش آن ها زشتى نيست و همه گوشت ها (يا خوردن گوشت هاى) استر و الاغ اهلى را ناپسند و مكروه كرد، به


1) . انعام 143/6-144.

وكرّه كلّ‌(1)لحوم البغال و الحمير(2)الأهليّة لحاجة النّاس إلى ظهورها و استعمالها و الخوف من (فنائها - العلل) لقلّتها(3)لا لقذر خلقتها(4)و لا لقذر غذائها.

1127-42289-(2) دعائم الإسلام 123/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام (فى حديث): و أمّا ما يحلّ من أكل لحوم الحيوان فلحوم البقر و الإبل و الغنم و من لحوم الوحش كلّ ما ليس له ناب و لا مخلب، الخبر.

1128-42290-(3) تفسير القمّىّ 219/1: «قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَيَيْنِ‌» فهذه الّتى أحلّها اللّه فى كتابه فى قوله: «وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ ثَمٰانِيَةَ أَزْوٰاجٍ‌» ثمّ فسّرها فى هذه الاية فقال: «مِنَ اَلضَّأْنِ اِثْنَيْنِ وَ مِنَ اَلْمَعْزِ اِثْنَيْنِ‌»، «وَ مِنَ اَلْإِبِلِ اِثْنَيْنِ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ اِثْنَيْنِ‌» فقال صلى الله عليه و آله من الضّأن اثنين عنى الأهلىّ و الجبلىّ و من المعز اثنين عنىٰ الأهلىّ و الوحشىّ الجبلىّ و من البقر اثنين يعنى الأهلىّ و الوحشىّ الجبلىّ و من الإبل اثنين يعنى النّجاتى(5)و العراب فهذه أحلّها اللّه.

1129-42291-(4) كافى 313/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن نضر بن محمد قال: كتبت إلى أبى الحسن عليه السلام أسأله عن لحوم حمر الوحش فكتب عليه السلام (يجوز أكله لوحشته)(6)و تركه عندى أفضل.

1130-42292-(5) المحاسن 472: البرقىّ عن سعد بن سعد الأشعرىّ قال: سألت الرّضا عليه السلام عن الامص(7) فقال و ما هو فذهبت أصفه فقال أ ليس اليحامير قلت بلى قال أ ليس يأكلونه بالخَلّ و الخردل و الأبزار قلت بلى قال لا بأس به.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (7)أنّ الصيد إذا قتل بالسّيف فلا بأس بأكله من أبواب الصيد و باب (10) حكم من ضرب الصّيد فقدّه نصفين و باب (13) أنّ من رمىٰ صيداً فأخطأه و أصاب آخر حلّ أكله ما يدلّ على ذلك و فى باب (16) كراهة لحوم الحمر الأهليّة من أبواب الأطعمة ما يدلّ على ذلك.


1) . أكل - العلل.

2) . الحمر - العلل.

3) . و الخوف من قلّتها - عيون.

4) . خلقها - العلل.

5) . البخاتى - خ.

6) . يجوز أكلها و حشيّة - ئل.

7) . اللّامص - ئل - فى القاموس الامص و الاميص: طعام يتّخذ من لحم عجل بجلده أو مرق السكباج المبرّد المصفّى من الدهن معرّب خاميز انتهى - فلعلّهم كانوا يعملون الامص من لحوم اليحامير - حاشية المحاسن.

دليل نياز مردم به استفاده از پشت آن ها و بهره بردارى از آن ها و بيم از نابودى شان به خاطر كم بودن شان نه به دليل پليدى آفرينش آن ها و نه به دليل پليدى غذاى شان.»

1127-42289-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام در بخشى از يك حديث فرمود:

«و خوردن گوشت هاى حيواناتى كه حلال است پس گوشت گاو، شتر و گوسفند است و از گوشت حيوانات وحشى هر حيوان بدون نيش و چنگال...»

1128-42290-(3) در تفسير قمى درباره اين آيه آمده است: «بگو: آيا دو نر را حرام كرد يا دو ماده را يا آنچه را كه رحم هاى دو ماده در بر دارد.»

اين ها چيزهايى است كه خداوند در كتابش حلال كرده است، در اين آيه كه فرمود: «و از چهارپايان براى شما هشت تا جفت جفت حلال كرد.»

سپس آن را در اين آيه تفسير كرد و فرمود: «از بره دو تا و از بز دو تا و از شتر دو تا و از گاو دو تا.» پس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: از بره دو تا، مقصود اهلى و كوهى است و از بز دو تا، اهلى و وحشى كوهى را قصد كرد و از گاو دو تا يعنى اهلى و وحشىِ كوهى و از شتر دو تا يعنى شتر تيزرو و شتر تازىِ گرامى پس اين ها را خداوند حلال كرد.»

1129-42291-(4) نضر بن محمد گويد: «نامه اى به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتم و در آن از گوشت الاغ هاى وحشى سؤال كردم. امام عليه السلام مرقوم فرمود: (خوردنش به دليل وحشى بودنش جايز است) ولى ترك آن نزد من بهتر است.»

1130-42292-(5) سعد بن سعد اشعرى گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره آمص(1)سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن چيست‌؟ شروع كردم كه آن را توضيح بدهم كه امام عليه السلام فرمود: آيا آن يحامير نيست‌؟

گفتم: چرا.

فرمود: مگر آن را با سركه، خردل و بزرگ (تخم كتا) نمى خورند؟

گفتم: چرا.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

ارجاعات

گذشت:

در باب هفتم، دهم و سيزدهم از باب هاى شكار و باب شانزدهم از باب هاى خوراكى ها مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.


1) . غذايى كه با گوشت گوساله و پوست آن درست مى كنند و شايد آن ها از گوشت الاغ درست مى كرده اند.

(77) باب إباحة لحم الجاموس و لبنها و سمنها

1131-42293-(6) كافى 313/6: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن صفوان عن عبد اللّه بن جندب قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن لحوم الجواميس و ألبانها فقال لا بأس بهما.

1132-42294-(7) كافى 313/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه و علىّ بن محمد جميعاً عن علىّ بن الحسن التّيمىّ عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى عن عبد اللّه بن جندب قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: لا بأس بأكل لحوم الجواميس و شرب ألبانها و أكل سمونها.

1133-42295-(8) تفسير العيّاشى 380/1: عن أيّوب بن نوح بن درّاج قال: سألت أبا الحسن الثّالث عليه السلام عن الجاموس و أعلمته أنّ أهل العراق يقولون إنّه مسخ فقال أَوَما سمعت قول اللّه:

«وَ مِنَ اَلْإِبِلِ اِثْنَيْنِ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ اِثْنَيْنِ‌» وكتبت إلى أبى الحسن عليه السلام بعد مقدمى من خراسان أسئله عمّا حدّثنى به أيّوب فى الجاموس فكتب هو كما قال لك.

1134-42296-(9) تهذيب 128/7: الحسن بن محمد بن سماعة عن صالح بن خالد عن عبدالحميد بن مفضّل السّمّان قال: سألت عبداً صالحاً عليه السلام عن سمن الجواميس فقال لا تشتره و لا تبعه.

(قال الشّيخ رحمه الله هذا الخبر موافق لمذهب الواقفة(1)لأنّهم يعتقدون أنّ لحم الجواميس حرام فأجروا السّمن مجراه و ذلك باطل عندنا لا يلتفت إليه).

(78) باب إباحة لحوم البحيرة و السّائبة و الوصيلة و الحام و تفسيرها

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة المائدة (5):103: «مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِيلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ وَ لٰكِنَّ اَلَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اَللّٰهِ اَلْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ‌».

1135-42297-(10) معانى الأخبار 148: حدّثنا أبى رحمه الله قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد بن يحيى الأشعرىّ عن العبّاس بن معروف عن صفوان بن يحيى عن ابن مسكان


1) . الواقفيّة - ئل.

باب 77 حلال بودن گوشت، شير و روغنِ گاوميش

1131-42293-(6) عبداللّٰه بن جندب گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره گوشت و شير گاوميش سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

1132-42294-(7) عبداللّٰه بن جندب از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن گوشت گاوميش، نوشيدن شيرش و خوردن روغنش اشكال ندارد.»

1133-42295-(8) ايوب بن نوح بن دراج گويد: «از امام هادى عليه السلام درباره گاوميش سؤال كردم و به وى خبر دادم كه اهل عراق مى گويند: آن مسخ شده است.

امام عليه السلام فرمود: مگر اين سخن خداوند را نشنيده اى: «و از شتر دو تا و از گاو دو تا».

راوى از ايوب بن نوح گويد: پس از آمدنم از خراسان به امام هادى نامه نوشتم و درباره آنچه ايوب درباره گاوميش روايت كرده بود سؤال كردم. امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: مطلب همان گونه است كه برايت گفتم.»

1134-42296-(9) عبد الحميد بن مفضلِ روغن فروش گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره روغن گاوميش سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: نه آن را بخر و نه بفروش.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث با مذهب واقفيه موافق است زيرا آنان بر اين باورند كه گوشت گاوميش حرام است و همان حكم را بر روغنش جارى كرده اند و آن نزد ما باطل است و بدان توجه نمى شود.»

باب 78 عدم جعل شرعى بحيره، سائبه، وصيله و حام در حيوانات

خداوند تعالى مى فرمايد:

خداوند هيچ بحيره، سائبه، وصيله و حامى قرار نداد ولى كسانى كه كافر شدند، به دروغ بر خدا افترا مى بندند و بيشترشان نمى انديشند.(1)

1135-42297-(1) درباره اين سخن خداوند: «خداوند هيچ بحيره، سائبه، وصيله و حام قرار نداد.»

محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در جاهليت وقتى ماده شترى، دوقلو مى زاييد مى گفتند: وصيله شد يعنى متصل به برادر زاده خود شد آنگاه ذبح و خوردنش را حلال مى شمردند و هر گاه ده تا مى زاييد آن را رها مى كردند و استفاده از پشت آن و خوردنش را حلال نمى دانستند.


1) . مائده 103/5.

عن محمد بن مسلم عن أبى عبد اللّه عليه السلام: فى قول اللّه عزّ و جلّ‌: «مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِيلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ‌» قال إنّ أهل الجاهليّة كانوا إذا ولدت النّاقة ولدين فى بطن واحد قالوا و صلت فلا يستحلّون ذبحها و لا أكلها و إذا ولدت عشراً جعلوها سائبة و لا يستحلّون ظهرها و لا أكلها و الحام فحل الإبل لم يكونوا يستحلّونه فأنزل اللّه عزّ و جلّ انّه لم يكن يحرّم شيئاً من ذلك و قد روى أنّ البحيرة النّاقة إذا أنتجت خمسة أبطن فإن كان الخامس ذكراً نحروه فأكله الرّجال و النّساء و إن كان الخامس أنثى بحروا أذنها أى شقّوها و كنت حراماً على النّساء و الرّجال لحمها(1)و لبنها و إذا مات حلّت للنّساء و السّائبة(2)البعير يسيّب(3)بنذر يكون على الرّجل إن سلّمه اللّه عزّ و جلّ من مرض أو بلّغه منزله أن يفعل ذلك و الوصيلة من الغنم كانوا إذا ولدت الشّاة سبعة أبطن فإن كان السّابع ذكراً ذبحٍ فأكل منه الرّجال و النّساء و إن كانت أنثى تركت فى الغنم و إن كان ذكراً و أنثى قالوا و صلت أخاها فلم تذبح و كان لحومها(4)حراماً على النّساء إلّا أن يكون يموت منها شىء فيحلُّ أكلها للرّجال و النّساء و الحام الفحل إذا ركب ولد ولده قالوا قد حمى ظهره و قد يروى أنّ الحام هو من الإبل إذا أنتج عشرة أبطن قالوا قد حمى ظهره فلا يركب و لا يمنع من كلاء و لا ماء.

1136-42298-(1) تفسير القمّىّ 188/1: و امّا قوله تعالى «مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِيلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ‌» فانّ البحيرة كانت إذا وضعت الشّاة خمسة أبطن ففى السّادسة قالت العرب قد بحرت فجعلوها للصّنم و لا تمنع ماءً و لا مرعى و الوصيلة إذا وضعت الشّاة خمسة أبطن ثمّ وضعت فى السّادسة جدياً و عناقاً فى بطن واحد جعلوا الأنثى للصّنم و قالوا و صلت أخاها و حرّموا لحمها على النّساء و الحام كان إذا كان الفحل من الإبل جَدّاً لجدٍّ(5)قالوا قد حمى ظهره فسمّوه حاماً فلا يركب و لا يمنع ماءً و لا مرعى و لا يحمل عليه شىء فردّ اللّه عليهم فقال «مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِيلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ‌» الى قوله «وَ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ‌».


1) . شحمها - ئل.

2) . السائبة الناقة كانت تسيّب فى الجاهليّة لنذر و نحوه - اللّسان.

3) . سيّب الدّابّة أو الناقة أو الشّىء تركه - اللسان.

4) . لحمها - \ئل.

5) . جدّ الجدّ - \ك.

و حام شتر نرى است كه براى جفت گيرى استفاده مى كردند و باركشى از آن را حلال نمى دانستند پس خداوند آيه فرو فرستاد كه هيچ يك از اين ها را حرام نكرده است.

و روايت شده است: بحيره اين است كه هر گاه ماده شتر پنج شكم بزايد، پس اگر پنجمين فرزندش نر باشد آن را نحر مى كنند و مردان و زنان از آن مى خورند و اگر پنجمى ماده باشد گوشش را مى شكافند و گوشت و شيرش بر مردان و زنان حرام است و هر گاه بميرد براى زنان حلال مى شود.

و سائبه اين است كه شترى به خاطر نذر رها مى شود به اين صورت كه بر عهده مردى است كه اگر خداوند وى را از بيمارى شفا دهد يا به منزلش برساند اين كار را انجام دهد.

و وصيله اين است كه هر گاه گوسفندى هفت شكم بزايد، پس اگر فرزند هفتم نر است ذبح مى شود و مردان و زنان از آن مى خورند و اگر ماده باشد در ميان گوسفندان رها مى شود و اگر يك نر و يك ماده باشد مى گويد: به برادرش پيوست و ذبح نمى شود و گوشتش بر زنان حرام است مگر آن كه يكى از آن ها بميرد پس در اين صورت خوردنش براى مردان و زنان حلال است.

و حام اين است كه حيوانى با فرزند فرزندش جفت گيرى كند در اين صورت مى گويند: به تحقيق از پشتش حمايت كرد.

و روايت شده است: حام از شتر اين است كه هر گاه دوازده شكم بزايد مى گويند: «از پشتش حمايت كرد. از اين رو سوارش نمى شوند و از آب و چراگاه آن را منع نمى كنند.»

1136-42298-(2) درباره اين سخن خداوند: «خداوند هيچ بحيره، سائبه، وصيله و حام قرار نداده است.» در تفسير قمى آمده است: «بحيره اين است كه هر گاه گوسفند پنج شكم مى زاييد، پس درباره شكم ششم، عرب مى گفت: به تحقيق پر منفعت شد. پس آن را براى بت قرار مى دادند و آن را از آب و چراگاه جلوگيرى نمى كردند.

و وصيله اين است كه هر گاه گوسفند پنج شكم مى زاييد و سپس در شكم ششم يك نر و يك ماده با هم مى زاييد، ماده را براى بت مى گذاشتند و مى گفتند: به برادرش رسيد و گوشتش را بر زنان حرام مى كردند.

و حام اين است كه هر گاه شتر نر پدربزرگِ پدربزرگ باشد مى گويد: از پشتش حمايت كرد پس سوارش نمى شدند از آب و چراگاه منع نمى شد و چيزى بارش نمى شد. آنگاه خداوند آنان را ردّ كرد و فرمود: «خداوند هيچ بحيره، سائبه، وصيله و حام قرار نداده است... و بيش ترشان نمى انديشند.»»

1137-42299-(2) تفسير العيّاشىّ 348/1: عن عمّار ابن أبى الأحوص قال قال أبوعبد اللّه عليه السلام: البحيرة إذا ولدت و ولد ولدها بحرت.

الإرجاعات

و تقدّم فى كثير من أحاديث أبواب الأطعمة ما يدلّ على عدم حرمة البحيرة و السّائبة و الوصيلة و الحام.

(79) باب أنّ أكل اللّحم باللّبن مرق الأنبياء و يشدّان الجسم و فيهما البركة و القوّة

اشاره

1138-42300-(1)كافى 316/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 466: البرقىّ عن ابيه عن ابن أبى عمير (والنضر بن سويد - محاسن) عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: اللّحم باللّبن مرق الأنبياء عليهم السلام. المحاسن 468: البرقىّ عن أبى أيّوب المداينىّ عن محمد ابن أبى عمير (مثله سنداً و متناً و زاد) و رواه عن النّضر بن سويد عن هشام.

1139-42301-(2)كافى 316/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمد عن محمد بن سنان المحاسن 468: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سنان عن زياد ابن أبى الحلال قال: تعشّيت مع أبى عبد اللّه عليه السلام بلحم بلبن(3)فقال هذا مرق(4)الأنبياء عليهم السلام.

1140-42302-(5)كافى 316/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 467: أحمد ابن أبى عبد اللّه (البرقىّ - خ) عن محمد بن عيسى (اليقطينىّ - المحاسن) عن عبيداللّه(3) بن عبد اللّه الدّهقان عن درست عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: شكا نبىّ من الأنبياء إلى اللّه عزّ و جلّ الضّعف فقيل(4) له اطبخ اللّحم باللّبن (وقال - المحاسن) فانّهما(5) يشدّان الجسم (قال - كا) فقلت هى المضيرة(6)قال لا و لكنّ اللّحم باللّبن الحليب. دعوات الراوندىّ 152: عن عبد اللّه بن سنان عن الصادق عليه السلام قال: شكا نبىٌّ (و ذكر مثل ما فى المحاسن).


1) . عبد اللّه - المحاسن.

2) . فقال - المحاسن.

3) . ملبّن - \المحاسن.

4) . مأكول - خ.

5) . انّهما - المحاسن.

6) . المضيرة: طعام يطبخ باللّبن المَضِر أى الحامض.

1137-42299-(3) عمار ابن ابى احوص از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بحيره اين است كه [حيوان] بزايد و فرزندش بزايد، آنگاه گوشش بريده مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب هاى خوراكى ها مطالبى هست كه بر عدم حرمت بحيره، سائبه، وصيله و حام دلالت مى كند.

باب 79 خواص خوردن گوشت با شير

1138-42300-(4) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گوشت با شير، آبگوشت پيامبران است.»

1139-42301-(5) زياد بن ابى حلال گويد: «شام همراه امام صادق عليه السلام گوشت با شير خوردم. آنگاه امام فرمود:

اين آبگوشت (يا غذاى) پيامبران است.»

1140-42302-(6) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از پيامبران نزد خدا از ضعف شكايت كرد. پس به وى گفته شد: گوشت را با شير بپز! زيرا آن ها جسم را قوى و نيرومند مى كند.

گفتم: آيا دوغ ترش مقصود است‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه بلكه گوشت با شير تازه.»

1141-42303-(1)المحاسن 467: البرقىّ عن أبيه عن هارون بن الجهم عن جعفر بن عمرو عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: شكا نبىّ قبلى إلى اللّه الضّعف فى بدنه فأوحى اللّه تعالى إليه أن إطبخ اللّحم و اللّبن فإنّى قد جعلت البركة و القوّة فيهما.

1142-42304-(2)المحاسن 467: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم و غير واحد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: شكا نبىّ من الأنبياء إلى اللّه الضّعف فأوحى اللّه كُل اللّحم باللّبن.

عنه عن أبى القاسم الكوفىّ و يعقوب بن يزيد عن القندىّ عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

1143-42305-(3) المحاسن 467: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن أبيه عن سعد عن الأصبغ عن علىّ عليه السلام قال: إنّ نبيّاً من الأنبياء شكا إلى اللّه الضّعف فى أمّته فأمرهم أن يأكلوا اللّحم باللّبن ففعلوا فاستبانت القوّة فى أنفسهم. المكارم 159: من كتاب زهد امير المؤمنين عليه السلام عن امير المؤمنين عليه السلام قال: إنّ نبيّاً (و ذكر مثله).

1144-42306-(4) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 24: قال صلى الله عليه و آله: أوحى اللّه تعالى إلى نبىّ من الأنبياء حين شكا إليه ضعفه أن إطبخ اللّحم مع اللّبن فإنّى قد جعلت الشفاء و البركة فيهما.

1145-42307-(5) دعائم الإسلام 110/2: قال جعفر بن محمد بن علىّ عليهم السلام: شكا نبىٌّ من الأنبياء الضّعف إلى ربّه فأوحى اللّه عزّ و جلّ إليه إطبخ اللحم فى اللّبن(1) فكُلهما فإنّى جعلت البركة فيهما ففعل فردّ اللّه إليه قوّته.

1146-42308-(6) طبّ الأئمّة عليهم السلام 64: عن محمد بن موسى السريفى قال حدّثنا ابن محبوب و هارون ابن أبى الجهم عن اسماعيل بن مسلم السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عن محمد بن علىّ الباقر عليهما السلام انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: شكا نوح عليه السلام الى ربّه عزّ و جلّ ضعف بدنه فأوحى اللّه تعالى إليه أن إطبخ اللّحم باللّبن فكُلهما فانّى جعلت القوّة و البركة فيهما.

1147-42309-(7) كافى 316/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن القاسم بن يحيى المحاسن 467: البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن (محمد - كا) ابن مسلم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام إذا ضعف المسلم فليأكل اللّحم باللّبن(2).


1) . باللّبن - ك.

2) . و اللّبن - المحاسن.

1141-42303-(7) جعفر بن عمرو از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«پيامبرى پيش از من نزد خداوند از ضعف بدنش شكايت كرد. آنگاه خداوند به وى وحى فرستاد كه گوشت را با شير بپز زيرا من بركت و قوت را در آن دو قرار داده ام.»

1142-42304-(8) هشام بن سالم و ديگران روايت مى كنند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «يكى از پيامبران نزد خداوند از ضعف شكايت كرد. آنگاه خداوند به وى وحى فرستاد كه گوشت را با شير بخور!»

اين حديث از عبداللّٰه بن سنان نيز روايت شده است.

1143-42305-(9) اصبغ از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از پيامبران از ضعف امتش نزد خداوند شكايت كرد. آنگاه خداوند به آنان دستور داد گوشت را با شير بخورند. در نتيجه قدرت در نفس هاى شان پديدار گشت.»

در كتاب زهد نيز اين حديث از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود.

1144-42306-(10) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هنگامى كه يكى از پيامبران از ضعف خويش نزد خداوند شكايت كرد، خداىِ تعالى به وى وحى فرستاد كه گوشت را با شير بپز زيرا من شفا و بركت را در آن دو قرار داده ام.»

1145-42307-(11) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «يكى از پيامبران نزد خداوند از ضعف شكايت كرد، آنگاه خداوند عز و جل به وى وحى فرستاد كه گوشت را با شير بپز و آن ها را بخور زيرا من بركت را در آن دو قرار داده ام. آن پيامبر اين كار را انجام داد و خداوند نيرويش را به وى بازگرداند.»

1146-42308-(12) سكونى از امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نوح عليه السلام نزد پروردگارش از ضعف بدنى شكايت كرد. آنگاه خداوند به وى وحى فرستاد كه گوشت را با شير بپز و آن دو را بخور زيرا من قدرت و بركت را در آن دو قرار داده ام.»

1147-42309-(13) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر گاه مسلمان ضعيف شد، بايد گوشت را با شير بخورد.»

1148-42310-(8) الخصال 617: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: إذا ضعف المسلم فليأكل اللّحم و اللّبن فإنّ اللّه عزّ و جلّ جعل القوّة فيهما.

1149-42311-(9) المحاسن 467: البرقىّ عن بعض أصحابنا قال: كتب إليه رجل يشكو ضعفه فكتب كُلِ اللّحم باللّبن.

1150-42312-(10) المحاسن 468: البرقىّ عن بعض أصحابنا عمّن ذكره عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أصابه ضعف فى قلبه أو بدنه فليأكل لحم الضّأن باللّبن. والمكارم 158:

عن الصّادق عليه السلام: مثله.

1151-42313-(11) دعوات الرّاوندىّ 153: و رأى رسول اللّه صلى الله عليه و آله رجلاً سميناً فقال ما تأكل قال(1)ليس بأرضى حبّ و انّما آكل اللّحم و اللّبن فقال صلى الله عليه و آله جمعت بين اللّحمين.

1152-42314-(12) الجعفريّات 161: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: شكا نبىّ من الأنبياء قبلى ضعفاً فى بدنه إلى ربّه تعالى فأوحى اللّه إليه إطبخ اللّحم و اللّبن فكُلهما فإنّى جعلت القوّة فيهما.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية الدعائم (3) من باب (38) ماورد فى خواصّ البيض قوله صلى الله عليه و آله: اللّحم و اللّبن ينبتان اللّحم و يشدّان العظام. ويأتى فى باب (97) انّ اللّبن طعام المرسلين ما يناسب ذلك.

(90) باب أنّه لا بأس بأكل القديد الّذى لم تمسّه النّار و يجفّف فى الظّلّ إلّا أنّه يكره أكل القديد الغابّ و الطّلع و الكُسب و الغريض

اشاره

1153-42315-(13) كافى 314/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 100/9: أحمد ابن محمد بن عيسى عن الحسن بن علىّ عن عبدالصّمد بن بشير المحاسن 463: البرقىّ عن ابن فضّال عن عبدالصّمد عن عطيّة أخى أبى المغرا(2)قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام انّ أصحاب المغيرة ينهون(3)عن أكل القديد(4)الّذى لم تمسّه النّار فقال لا بأس بأكله.


1) . فقال - ك.

2) . أبى العوام - يب، - أبى العرام - المحاسن.

3) . ينهونى - يب - ينهوننى - المحاسن.

4) . قدّد اللّحم قطّعه و جفّفه.

1148-42310-(14) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «هر گاه مسلمان ضعيف شد بايد گوشت و شير بخورد زيرا خداوند عز و جل قوت را در آن دو قرار داده است.»

1149-42311-(15) برقى با واسطه روايت مى كند كه شخصى به وسيله نامه نزد امام عليه السلام از ضعف شكايت كرد و امام عليه السلام در پاسخ نوشت: «گوشت را با شير بخور!»

1150-42312-(16) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس قلب يا بدنش ضعيف شد پس بايد گوشت بره را با شير بخورد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

1151-42313-(17) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مرد فربه اى را مشاهده كرد. پس به وى گفت: «چه مى خورى‌؟

آن مرد گفت: در زمين من حبوباتى نيست و تنها گوشت و شير مى خورم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ميان دو گوشت را جمع كرده اى.»

1152-42314-(18) در كتاب الجعفريات از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «يكى از پيامبران نزد خداوند از ضعف بدنش شكايت كرد. پس خداوند به وى وحى فرستاد كه گوشت و شير را بپز و آن را بخور زيرا من نيرو و قدرت را در آن ها قرار داده ام.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب سى و هشتم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «گوشت و شير، گوشت را مى رويانند و استخوان ها را محكم مى كنند.»

مى آيد:

و در باب نود و هفتم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 80 خواص خوردن گوشت نمك سود شده

1153-42315-(19) عطيه برادر ابو المغرا گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: ياران مغيره از خوردن گوشت نمك سود شده اى كه با آتش تماس پيدا نكرده نهى مى كنند.

امام عليه السلام فرمود: خوردنش اشكال ندارد.»

1154-42316-(1)كافى 314/6: محمد بن يحيى رفعه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قلت له انّ اللّحم يقدّد و يذرّ عليه الملح و يجفّف فى الظّلّ فقال لا بأس بأكله لأنّ الملح قد غيّره.

1155-42317-(2)المحاسن 463: البرقىّ عن أبى أيّوب المدائنىّ‌(1) عن ابن أبى عمير أو غيره عن اللّقافىّ‌(2): أنّ ابا الحسن عليه السلام كان يبعث إليه و هو بمكّة يشترى له لحم البقر فيقدّده.

1156-42318-(3)كافى 314/6: محمد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن محمد بن عيسى عن أبى الحسن الثّالث عليه السلام قال: كان يقول ما أكلت طعاماً أبقى و لا أهيج للدّاء من اللّحم اليابس يعنى القديد.

1157-42319-(4)كافى 314/6: (محمد بن يحيى عن موسى بن الحسن - معلّق) عن محمد بن عيسى عن أبى الحسن عليه السلام: أنّه كان يقول القديد لحم سوء لأنّه يسترخى فى المعدة و يهيّج كلّ داء و لا ينفع من شىء بل يضرُّه.

1158-42320-(5)كافى 314/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 463: أحمد بن محمد بن خالد (البرقىّ - المحاسن) عن بعض أصحابه(3) رفعه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: شيئان صالحان لم يدخلا جوف(4) (واحد - كا) قطّ فاسداً إلّا أصلحاه و شيئان فاسدان لم يدخلا جوفاً قطّ صالحاً إلّا أفسداه فالصّالحان الرّمّان و الماء الفاتر و الفاسدان الجبنّ و القديد (الغابّ‌(5) - المحاسن).

ويأتى نحوه عن أمالى الشيخ فى باب (115) فوائد الرمّان من أبواب الأطعمة فلاحظ.

1159-42321-(6)كافى 314/6: المحاسن 463: (قال - كا) و روى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ثلاثة يهدمن البدن و ربّما قتلن أكل القديد الغابّ و دخول الحمّام على البطنة و نكاح العجائز(6)قال و زاد فيه أبو اسحاق النّهاوندىّ‌: و غشيان النّساء على الإمتلاء فقيه 72/1: و قال الصّادق عليه السلام: ثلاثة (و ذكر مثله الى قوله: العجائز) المكارم 160: عن أبى عبد اللّه عليه السلام نحوه إلى قوله: على الإمتلاء.


1) . المدينىّ - ئل.

2) . اللّفافى - ئل.

3) . أصحابنا - المحاسن.

4) . جوفاً - المحاسن.

5) . القديد الغابّ‌: اى المنتن.

6) . العجوز - فقيه.

1154-42316-(20) محمد بن يحيى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفتم:

«گوشت تكه تكه مى شود و نمك بر رويش ريخته مى شود و در سايه خشك مى شود.

امام عليه السلام فرمود: خوردنش اشكال ندارد زيرا نمك آن را تغيير داده است.»

1155-42317-(21) لقافى گويد: «وقتى امام موسى بن جعفر عليه السلام در مكه بود مى فرستاد برايش گوشت گاو بخرند و آن را نمك سود مى كرد.»

1156-42318-(22) محمد بن عيسى از امام هادى عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «من غذايى نخوردم كه بيش از گوشت خشك شده - يعنى نمك سود شده - درد را برانگيزد و آن را ماندگار كند.»

1157-42319-(23) محمد بن عيسى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «گوشت نمك سوده شده گوشت بدى است زيرا در معده، خود را رها مى كند و هر دردى را بر مى انگيزد و هيچ سودى ندارد بلكه زيان آور است.»

1158-42320-(24) احمد بن محمد بن خالد برقى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دو چيز شايسته هرگز وارد يك شكم فاسد نگرديده اند مگر آن كه آن را اصلاح كرده اند و دو چيز فاسد هرگز وارد شكم سالم نگرديده اند مگر آن كه آن را فاسد كرده اند، دو چيز صالح انار و آب سرد است و دو چيز فاسد پنير و گوشت نمك سود شده (بو گرفته) است.»

1159-42321-(25) در كتاب كافى و المحاسن روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «سه چيز بدن را منهدم مى كند و چه بسا مى كشد: خوردن گوشت نمك سودِ بو گرفته، حمام رفتن در حال سيرى زياد و آميزش با پيرزنان.»

و ابو اسحاق نهاوندى اين جمله را بر آن افزوده است: «و آميزش با زنان با شكم پر» در كتاب من لا يحضره الفقيه بخش نخست حديث و در كتاب مكارم الاخلاق تا پايان آن روايت شده است.

1160-42322-(1)كافى 315/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 463: أحمد بن محمد بن خالد عن بعض أصحابه(2)رفعه قال قال ابو عبدااللّه عليه السلام: ثلاث لا يؤكلن و (هنّ - كا) يسمّنّ و ثلاث يؤكلن و (هنّ - كا) يهزلن و اثنان ينفعان من كلّ شىء و لا يضرّان من شىء و اثنان يضرّان من كلّ شىء و لا ينفعان من شىء فأمّا اللّواتى(3)لا يؤكلن و يسمّنّ استشعار الكتّان و الطّيب و النّورة و (أمّا - كا) اللّواتى يؤكلن و يهزلن (فهو - كا) اللّحم اليابس و الجبنّ و الطّلع.

و فى حديث آخر: الجرز(4)و (فى حديث آخر - المحاسن): الكُسب (قال: قلت - المحاسن) و اللّذان ينفعان من كلّ شىء و لا يضرّان من شىء فالماء الفاتر(5)و الرّمّان و اللّذان يضرّان من كلّ شىء و لا ينفعان من شىء فاللّحم اليابس و الجبنّ قلت جعلت فداك ثَمَّ قلت يهزلن و قلت هاهنا يضرّان فقال أما علمت أنّ الهزال من المضرّة.

المكارم 195: عن الصادق عليه السلام قال: ثلاث يسمنّ و هى ممّا لا يؤكل و ثلاث يهزلن و هى ممّا يؤكل و اثنان ينفعان من كلّ شىء و لا يضرّان من شىء فاللّاتى يسمنّ و لا يؤكلن استشعار الكتّان (و ذكرنحوه إلى قوله: و الرّمّان).

1161-42323-(6)المحاسن 450: البرقىّ عن منصور بن العبّاس عن محمد بن عبد اللّه عن أبى أيّوب المكّىّ عن محمد بن البخترىّ عن عمرو بن يزيد(7)عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ثلاث لا يؤكلن و يسمّنّ و ثلاث يؤكلن و يهزلن فأمّا اللّواتى يؤكلن و يهزلن فالطّلع(8)و الكُسب(7) و الجوز و أمّا اللّواتى لايؤكلن و يسمّنّ فالنّورة و الطّيب و لبس الكتّان.

1162-42324-(9) كافى 314/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن هشام بن سالم قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن أكل لحم النِّىء(8) فقال هذا طعام السّباع. المحاسن 470:

البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن أكل اللّحم النّىء (و ذكر مثله).


1) . الكُسْب: فضلة دهن السِّمْسِم.

2) . أصحابنا - المحاسن.

3) . فاللّواتى - محاسن.

4) . الجوز - المحاسن - الجزر - ئل.

5) . قال السّكّر و الرّمّان - المحاسن.

6) . أى غير نضيج.

7) . عمر بن يزيد - خ.

8) . و الطّلع ما يطلع من النّخل ثمّ يصيربسراً أو تمراً إن كانت أنثى و إن كانت ذكراً لم تصر تمراً بل يترك على النّخل أيّاماًمعلومة حتّى يصير فيه شىء أيض مثل الدّقيق و له رائحة زكيّة فتلقخ به الأنثى - مجمع.

1160-42322-(26) احمد بن محمد بن خالد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه چيز خورده نمى شود و چاق مى كند و سه چيز خورده مى شود و لاغر مى كند و دو چيز براى هر چيزى سودمند است و به هيچ چيز زيان نمى زند و دو چيز به همه چيز زيان مى زنند و براى هيچ چيز سودمند نيست.

آن هايى كه خورده نمى شوند و چاق مى كنند، پوشيدن لباس زير از كتان، بوى خوش و نوره است و آن هايى كه خورده مى شوند و لاغر مى كنند گوشت خشك، پنير و شكوفه خرماست (و در حديث ديگرى تند خورى (يا گردو) و تفاله روغن كنجد آمده است.)

و دو چيز سودمند براى همه چيزها كه براى هيچ چيز زيان آور نيست آب سرد و انار است و دو چيز زيان آور براى همه چيز كه براى هيچ چيز سودمند نيست، گوشت خشك و پنير است.

گفتم: فدايت شوم! آنجا فرموديد لاغر مى كنند و اينجا مى فرماييد زيان مى زنند؟ امام عليه السلام فرمود:

آيا نمى دانى كه لاغرى زيان است‌؟»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سه چيز چاق مى كند و آن ها خوردنى نيست و سه چيز لاغر مى كند و آن ها خوردنى است و دو چيز براى هر چيزى سودمند است و به هيچ چيز زيان نمى زند پس آن هايى كه چاق مى كنند و خورده نمى شوند، پوشيدن لباس زير از كتان...» ادامه حديث تا «آب سرد و انار است» همانند حديث پيشين است.

1161-42323-(27) عمرو (يا عمر) بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه چيز خورده نمى شود و چاق مى كند و سه چيز خورده مى شود و لاغر مى كند آن هايى كه خورده مى شوند و لاغر مى كنند شكوفه درخت خرما و تفاله روغن كنجد و گردو است و آن هايى كه خورده نمى شوند و چاق مى كنند، نوره و بوى خوش و پوشيدن كتان است.»

1162-42324-(28) هشام بن سالم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خوردن گوشت خام سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن غذاى درندگان است.»

1163-42325-(10) كافى 313/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى المحاسن 470: البرقىّ عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن فقيه 221/3: حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام: أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله نهى أن يوكل اللّحم غريضاً (يعنى نِيّاً - فقيه) و قال إنّما تأكله السّباع (قال حريز - المحاسن - فقيه) (ولكن(1) - كا) حتّى تغيّره الشّمس أو النّار.

1164-42326-(11) مستدرك 305/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و أكل اللّحم النّىء يولد(2) الدّود فى البطن.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية معاوية (4) من باب (2) ماورد فى أنّ الحمّام يوم و يوم لا يكثر اللحم من أبواب الحمّام (ج 21) قوله عليه السلام: و أمّا التى يهزلن فإدمان أكل البيض و السّمك و الطّلع.

(81) باب استحباب اختيار ذراع الذّبيحة و مقاديمها لقُربها من المرعىٰ و بُعدها من المبال

1165-42327-(1)كافى 315/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 470: أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يعجبه الذّراع.

1166-42328-(2)كافى 315/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الريّان رفعه قال:

قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام لِمَ كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يحبّ الذّراع أكثر من حبّه لسائر أعضاء الشّاة فقال عليه السلام لأنّ آدم عليه السلام قرّب قرباناً عن الأنبياء من ذرّيّته فسمّى لكلّ نبىّ من ذرّيّته عضواً عضواً و سمّى لرسول اللّه صلى الله عليه و آله الذّراع فمن ثَمّ كان صلى الله عليه و آله يحبّها و يشتهيها و يفضّلها. المحاسن 470: البرقىّ عن علىّ بن الرّيّان بن الصّلت رفعه قال: قيل لأبى عبد اللّه عليه السلام (و ذكر نحوه).

علل الشّرائع 134: حدّثنا محمد بن الحسن رحمه الله قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد علىّ بن الرّيّان عن عبيداللّه بن عبد اللّه الواسطىّ عن و اصل بن سليمان أو عن درست يرفعه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: (و ذكر نحوه ثمّ قال) و فى حديث آخر: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان يحبّ الذّراع لقُربها من المرعى و بُعدها من المبال.


1) . يعنى - فقيه.

2) . يورث - خ.

1163-42325-(29) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن گوشت خام نهى كرد و فرمود: فقط درندگان آن را مى خورند يعنى تا اين كه خورشيد يا آتش آن را تغيير دهد.»

1164-42326-(30) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «خوردن گوشت خام در شكم كرم توليد مى كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب دوم از باب هاى حمام فرموده امام عليه السلام كه: «و آن هايى كه لاغر مى كنند، مداومت بر خوردن تخم مرغ، ماهى و شكوفه درخت خرماست.»

باب 81 ترجيح گوشت كتف و جلوى بدن

1165-42327-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله از گوشت سردست خوشش مى آمد.»

1166-42328-(2) على بن ريان با واسطه روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفتم: «چرا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گوشت كتف را بيش از ديگر اعضاى گوسفند دوست مى داشت‌؟

امام عليه السلام فرمود: براى اين كه آدم عليه السلام از طرف پيامبران از نسل خود يك قربانى كرد و براى هر پيامبرى از فرزندانش عضوى از آن را معين كرد و براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كتف آن را تعيين نمود، از اين رو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را دوست مى دارد و به آن ميل دارد و آن را برترى مى دهد.»

دُرُست نيز اين حديث را روايت كرده است و در ادامه مى گويد: «در حديث ديگرى آمده است: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كتف را به دليل نزديك بودنش به محل چرا و دورى اش از محل ادرار دوست مى داشت.»

1167-42329-(1)مستدرك 350/16: الحسين بن حمدان الحضينىّ فى الهداية عن أبى عبد اللّه عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم السلام قال: أتى رجل من قريش إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله فدعاه إلى منزله و قرّب له مائدة و كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يحبّ من اللّحم الذّراع فنهشها(1) نهشة واحدة فلمّا دخل إلى بطنه اللّحم تكلّمت الذّراع و قالت يا رسول اللّه لا تأكل منّى شيئاً فإنّى مسمومة فألقاها من يده الخبر.

1168-42330-(4) كافى 315/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد الأشعرىّ المحاسن 470: البرقىّ عن جعفر بن محمد بصائر الدّرجات 503: حدّثنا إبراهيم بن هاشم عن جعفر بن محمد عن (عبد اللّه - البصائر) ابن (ميمون - البصائر) القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام - المحاسن) قال: سمّت اليهوديّة النّبىّ صلى الله عليه و آله(2)فى ذراع (قال - البصائر) و كان النّبىّ‌(3) يحبّ الذّراع و الكتف و يكره الوَرِك لقُربها من المبال (البصائر - قال لمّا أوتى بالشّواء أكل من الذّراع و كان يحبّها فأكل ما شاء اللّه ثمّ قال الذّراع يا رسول اللّه إنّى مسموم فتركه و ماذاك ينتقض به سمّه حتّى مات صلى الله عليه و آله). المكارم 159: عن الصادق عليه السلام: سمّت اليهوديّة النّبىّ صلى الله عليه و آله فى الذراع و كان صلى الله عليه و آله يحبّ الذراع و يكره الوَرك.

1169-42331-(5) دعوات الرّاوندىّ 140: و قال الرّضا عليه السلام لغلامه اشتر لنا من اللّحم المقاديم و لا تشتر لنا الماخير فانّ المقاديم أقرب من المرعى و أبعد من الأذى.

(82) باب استحباب أكل الرّؤوس و أكل السّويق بعدها ليهضمها

اشاره

1170-42332-(3)كافى 319/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن علىّ بن الرّيّان بن الصّلت عن عبيداللّه بن عبد اللّه الواسطىّ عن و اصل بن سليمان عن درست عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ذكرنا الرّؤوس من الشّاة فقال الرّأس موضع الذّكاة و أقرب من المرعى و أبعد من الأذى. المحاسن 469: البرقىّ عن علىّ بن الريّان بن الصّلت (و ذكر: مثله سنداً و نحوه متناً).


1) . رسول اللّه صلى الله عليه و آله - البصائر.

2) . رسول اللّه صلى الله عليه و آله - المحاسن.

3) . نَهَشَ ينهش: تناول الشّىء بفمه ليعضّه فيؤثّر فيه و لا يَجْرَحه.

1167-42329-(3) حسين بن حمدان حضينى در كتاب هدايه از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از افراد قريش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و او را به خانه اش دعوت كرد و غذايى براى وى آورد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه گوشت سردست را دوست مى داشت تكه اى از آن را به دندان كَند.

وقتى گوشت وارد شكم پيامبر صلى الله عليه و آله شد، آن گوشت به زبان آمد و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! چيزى از من را نخور زيرا من مسموم هستم آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را از دستش انداخت...»

1168-42330-(4) ابن (ميمون) قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «زنى يهودى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را به وسيله گوشت سردست مسموم كرد. آن حضرت گوشت سردست را دوست مى داشت و ران به دليل نزديكى به محل ادرار برايش ناخوشايند بود. وقتى كباب براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورده شد از گوشت سردست كه آن را دوست مى داشت خورد و آنچه خدا مى خواست خورد. سپس گوشت سردست گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! من مسموم هستم. پس پيامبر آن را رها كرد و پيوسته آن سم بر پيامبر صلى الله عليه و آله اثر كرد تا رحلت نمود.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «زن يهودى به وسيله گوشت سردست پيامبر صلى الله عليه و آله را مسموم كرد و آن حضرت گوشت سردست را دوست مى داشت و ران را ناخوشايند مى داشت.»

1169-42331-(5) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه امام رضا عليه السلام به غلامش فرمود: «براى ما از قسمت جلوى گوشت بخر و از قسمت نزديك به دم نخر زيرا قسمت جلو به محل چريدن نزديك تر است و از آزار و اذيت دورتر.»

باب 82 خوردن كله

1170-42332-(1) دُرُست گويد: «نزد امام صادق عليه السلام از كله هاى گوسفند سخن به ميان آورديم، امام عليه السلام فرمود:

سر، محل ذبح حلال و نزديك تر به محل چريدن و دورتر از آزار و اذيت است.»

1171-42333-(2) مكارم الأخلاق 163: عن علىّ بن سليمان قال: أكلنا عند الرّضا عليه السلام رؤوساً فدعا بالسّويق فقلت إنّى قد امتلأت فقال إنّ قليل السّويق يهضم الرّؤوس و هو دواؤه.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية محمّد (16) من باب (66) ماورد فى فضل السويق قوله عليه السلام: السويق يهضم الرؤوس.

(83) باب حكم قصب مخّ و مخاخ العظام

1172-42334-(1) غيبة الشّيخ رحمه الله 148: روى محمد بن علىّ الشّلمغانىّ فى كتاب الأوصياء قال حدّثنى حمزة بن نصر غلام أبى الحسن عليه السلام عن أبيه قال: لمّا ولد السّيّد عليه السلام تباشر أهل الدّار بذلك(1)فلمّا نشأ خرج اِلَىَّ الأمر اَنْ اَبْتاع فى كلّ يوم مع اللّحم قصب مخّ و قيل انّ هذا لمولانا الصّغير عليه السلام. مستدرك 342/16: على بن الحسين المسعودى فى كتاب إثبات الوصيّة و حدّثنى حمزة بن نصر (و ذكر: مثله).

1173-42335-(2) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 23: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: شرار أمّتى الّذين يأكلون مخاخ العظام.

(84) باب أنّ أكل الكباب يوجب كثرة الدّم و يذهب بالحمّى

اشاره

1174-42336-(1)كافى 318/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن حسان المحاسن 468: البرقىّ عن علىّ بن حسان عن موسى بن بكر قال: اشتكيت(2)بالمدينة شكاة (ضعفت معها(3)- كا) فأتيت أبا الحسن عليه السلام فقال لى أراك ضعيفاً قلت نعم فقال (لى - كا) كُل الكباب فأكلته فبرئت.

1175-42337-(2) كافى 319/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن سنان عن موسى بن بكر قال: قال لى ابو الحسن يعنى الأوّل - عليه السلام مالى أراك مصفرّاً فقلت له وعك(4)


1) . بمولده - ك.

2) . اى مرضت.

3) . منها - ئل.

4) . ورد فى الحديث ذكر الوَعْك و هو الحمّىٰ و قيل ألمها - الوَعْك: الألم يجده الانسان من شدّة التّعب - اللسان.

1171-42333-(2) على بن سليمان گويد: «نزد امام رضا عليه السلام كله پاچه خورديم. آنگاه امام عليه السلام آرد درخواست كرد.

گفتم: من سير شدم.

امام عليه السلام فرمود: اندكى آرد كله را هضم مى كند و آن داروى آن است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت شانزدهم از باب شصت و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «آرد، كله را هضم مى كند.»

باب 83 خوردن قلم مغز دار

1172-42334-(1) حمزة بن نصر غلام امام هادى عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه وقتى مولى متولد شد اهل خانه ولادت وى را به يكديگر بشارت دادند پس وقتى بزرگ شد به من دستور رسيد كه هر روز همراه گوشت، قلم بخر و گفته شد: آن براى مولاى خردسال ماست.»

1173-42335-(2) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بدترين امت من كسانى هستند كه مغز استخوان ها را مى خورند.»

باب 84 خوردن كباب

1174-42336-(1) موسى بن بكر گويد: «در مدينه بيمار شدم (و بر اثر آن ضعيف گرديدم) آنگاه نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام رفتم. امام عليه السلام فرمود: تو را ضعيف مشاهده مى كنم.

گفتم: آرى. امام عليه السلام فرمود: كباب بخور. پس خوردم و خوب شدم.»

1175-42337-(2) موسى بن بكر گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام به من گفت: چرا تو را زرد رنگ مى بينم‌؟

گفتم: تب بر من عارض شد.

أصابنى فقال لى كُل اللّحم فأكلته ثمّ رآنى بعد جمعة و أنا على حالى مصفرّاً فقال لى ألم آمرك بأكل اللّحم قلت ما أكلت غيره منذ أمرتنى فقال و كيف تأكله قلت طبيخاً فقال لاكُلْه كباباً فأكلته ثمّ أرسل إلىّ فدعانى بعد جمعة و إذا الدّم قد عاد فى وجهى فقال لى الان نعم.

المحاسن 468: البرقىّ عن أبيه عن ابن سنان و عبد اللّه بن المغيرة عن موسى بن بكر: نحوه.

المكارم 164: عن يونس بن بكر: قال الرضا عليه السلام مالى أراك مصفارّاً قال: قلت وعك أصابنى (و ذكر نحوه).

رجال الكشّىّ 438: حدّثنى حمدويه بن نصير قال حدّثنا يعقوب بن يزيد عن محمد بن سنان عن موسى بن بكر الواسطىّ قال: أرسل اِلىّ أبو الحسن عليه السلام فأتيته فقال لى مالى أراك مصفرّاً و قال لى ألم آمرك بأكل اللّحم (و ذكر نحوه و زاد) ثمّ قال لى يخفّ عليك أن نبعثك فى بعض حوائجنا فقلت أنا عبدك فمرنى بِمَ شئت فوجّهنى فى بعض حوائجه إلى الشّام.

1176-42338-(3) كافى 319/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن عبد اللّه بن محمد الشّامىّ عن حسين بن حنظلة عن أحدهما عليهما السلام: قال أكل الكباب يذهب بالحمّى.

1177-42339-(4) المحاسن 468: البرقىّ عن أحمد ابن أبى نصر عن حمّاد بن عثمان عن محمد بن سوقة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الكباب يذهب بالحمّى.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية عمر بن يزيد (1) من باب (7) ماورد فى أنّ الحجّ أفضل من العتق من أبواب فضائل الحجّ ج 12 قوله عليه السلام: و لقد آذانى أكل الخلّ و الزّيت حتّى إنّ حميدة أمرت بدجاجة فشويت لى فرجعت إلى نفسى.

(85) باب ماورد فى أكل السِّكباج بلحم البقر و الثّريد باللّحم و الزّيت و أنّ الثّريد طعام العرب و أوّل من هشم الثّريد هاشم و ما ورد فى أكل اللّحم و السّمن

اشاره

1178-42340-(1) كافى 318/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن معاوية بن و هب المحاسن 403: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن معاوية بن وهب عن أبى أسامة (زيد

امام عليه السلام فرمود: گوشت بخور!

آنگاه پس از يك هفته مرا بر همان حال زرد رنگ مشاهده كرد و فرمود: مگر دستور خوردن گوشت به تو ندادم‌؟

گفتم: از وقتى به من دستور دادى چيز ديگرى نخوردم.

امام عليه السلام فرمود: چگونه آن را خوردى‌؟ گفتم: پخته!

امام عليه السلام فرمود: نه، به صورت كباب بخور! من كباب خوردم آنگاه پس از يك هفته امام عليه السلام مرا فرا خواند در حالى كه خون به چهره ام بازگشته بود. پس امام عليه السلام فرمود: اكنون آرى. (اين درست است).»

در گزارش ديگرى يونس بن بكر گويد: «امام رضا عليه السلام فرمود: چرا تو را زرد رنگ مى بينم‌؟ گفتم: بر من تب عارض شد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

و در گزارش ديگرى موسى بن بكر واسطى گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام به دنبال من فرستاد و نزد وى رفتم. امام عليه السلام فرمود: «چرا تو را زرد رنگ مى بينم‌؟ و فرمود: مگر دستور خوردن گوشت به تو ندادم...

ادامه حديث همانند حديث پيشين است آنگاه در ادامه مى افزايد: سپس به من گفت: آيا برايت آسان است كه به دنبال كارى تو را روانه كنم‌؟

گفتم: من برده تو هستم، هر دستورى دارى به من بفرما!

آنگاه امام عليه السلام مرا براى انجام كارى به شام فرستاد.»

1176-42338-(3) حسين بن حنظله از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن كباب تب را برطرف مى كند.»

1177-42339-(4) محمد بن سوقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كباب تب را از ميان مى برد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب هفتم از باب هاى فضائل حج فرموده امام عليه السلام كه: «و به تحقيق خوردن سركه و روغن زيتون مرا آزرد تا اين كه حميده دستور داد مرغى برايم كباب شود، آنگاه به حال خود بازگشتم.»

باب 85 خوردن سكباج با گوشت گاو و تليت

1178-42340-(1)ابو اسامه (زيد شحام) گويد: «نزد (مولايم) امام صادق عليه السلام رفتم و آن حضرت سكباج(1) با گوشت گاو مى خورد.»


1) . غذايى كه با سركه و زعفران و گوشت درست مى كنند. در حاشيه المحاسن به نقل از جواهر اللغة آمده است: «سكباج غذايى است كه در آن گوشت و زيره گرم و سبزى هاى مناسب است.»

الشّحّام - كا) قال: دخلت على (سيّدى - كا) أبى عبد اللّه عليه السلام و هو يأكل سكباجاً(1)بلحم البقر.

1179-42341-(2)كافى 318/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن سعدان بن مسلم المحاسن 403: البرقىّ عن سعدان بن مسلم عن اسماعيل بن جابر قال:

كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام فدعا بالمائدة فاُتى بثريد و لحم و دعا بزيت و صبّه(2) على اللّحم فأكلت معه. المحاسن 485: البرقىّ عن أبيه عن سعدان بن مسلم عن اسماعيل بن جابر (و ذكر: نحوه).

1180-42342-(3)كافى 318/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن عيسى عن أميّة بن عمرو الشّعيرىّ‌(3) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أطفؤوا نائرة الضّغائن باللّحم و الثّريد. دعوات الراوندىّ 153: قال الصادق عليه السلام: أطفئوا (و ذكر مثله).

1181-42343-(4)المحاسن 405: البرقىّ عن أبيه عن سعدان عن مولى لاُمّ هانى قال: مررت على أبى عبد اللّه عليه السلام و فى ردائى طعام بدينار فقال لى كيف أصبحت أى أبافلان قال: قلت جعلت فداك تسألنى كيف أصحبت و هذا بدينار قال أفلا أعلّمك كيف تأكله قلت بلى قال فادع بصحفة فاجعل فيها ماءً و زيتاً و شيئاً من ملح و أثرد فيها فكُل و إلعق أصابعك.

1182-42344-(5) كافى 317/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الثّريد طعام العرب. دعوات الراوندىّ 150: عن الصّادق عليه السلام: مثله.

1183-42345-(6) المحاسن 402: البرقىّ عن أبى القاسم عن القندىّ‌(4) عن ابن سنان وأبى البخترىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الثّريد طعام العرب و رواه النّهيكىّ و يعقوب بن يزيد عن القندىّ و رواه أحمد عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله و زاد فيه ابن فضّال عن محمد ابن أبى حمزة عن عمر بن يزيد قال العقارجات تعظم البطن و ترخى الإليتين.


1) . السِّكباج - بكسر السّين - طعام معروف يصنع من خلّ و زعفران و لحم - مجمع. و فى حاشية الكافى نقلاً عن المكارم - هو معرّب معناه مرق الخلّ‌. و فى حاشية المحاسن نقلاً عن جواهر اللّغة - السِّكباج هو الغذاء الّذى فيه لحم و خلّ و الابازير الحارّة و البقول المناسبة لكلّ مزاج.

2) . فصبّه - المحاسن.

3) . و فى الكافى (عن الشّعيرىّ‌) و لكنّه سهو.

4) . العبيدىّ - ئل.

1179-42341-(2) اسماعيل بن جابر گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه امام عليه السلام غذايى را درخواست كرد پس تليت و گوشت آوردند و روغن زيتون درخواست كرد و بر روى گوشت ريخت و من هم با امام عليه السلام خوردم.»

1180-42342-(3) امية بن عمرو شعيرى (از شعيرى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آتش كينه ها را با گوشت و تليت فرو نشانيد.»

در كتاب دعوات راوندى اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1181-42343-(4) غلام ام هانى گويد: «با امام صادق عليه السلام ديدار كردم در حالى كه در عبايم مقدارى مواد خوراكى به ارزش يك دينار بود. آنگاه به من فرمود: چگونه شب را گذراندى اى ابوفلان!؟

گفتم: از من مى پرسى شب را چگونه سپرى كردم در حالى كه اين غذا را به يك دينار خريده ام‌؟ امام عليه السلام فرمود: آيا نمى خواهى به تو ياد دهم كه چگونه آن را بخورى‌؟

گفتم: آرى.

امام عليه السلام فرمود: كاسه اى درخواست كن و در آن آب و روغن زيتون و مقدارى نمك بريز و در آن تليت كن آنگاه بخور و انگشتانت را بليس.»

1182-42344-(5) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تليت غذاى عرب است.»

در كتاب دعوات راوندى نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1183-42345-(6) ابن سنان و ابو البخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «تليت غذاى عرب است.»

و در گزارش ديگرى عمر بن يزيد مى افزايد كه امام عليه السلام فرمود: «سالاد و دسرها(1)شكم را بزرگ و باسن ها را رها مى كند.»


1) . براساس توضيح مرحوم علامه مجلسى قدس سره اين گونه ترجمه شد. بحار الانوار 6/80/63

1184-42346-(7) الجعفريّات 243: باسناده عن علىّ عليه السلام قال: من افتتح طعامه بملح دفع عنه اثنان و سبعون داء و من يصبح بواحدة و عشرين زبيبة حمراء لم يصبه الّا مرض الموت و من أكل سبع تمرات عجوة قتلن الدّود فى بطنه و اللّحم ينبت اللّحم و الثّريد طعام العرب و البيشارجات يعظمن البطن و يخدرن المتن و السّمك الطّرىّ يذيب الجسد و لحم البقر داء و سمونها شفاء و ألبانها دواء و من أكل لقمة سمينة نزل مثلها من الدّاء من جسده و السّمن ما دخل الجوف مثله و ما استشفى المريض بمثل شراب(1)العسل و ما استشفت النّفساء بمثل أكل الرّطب لأنّ اللّه تبارك و تعالى أطعمه مريم بنت عمران عليهما السلام جنيّاً فى نفاسها و أكل الدّبّاء يزيد فى الدّماغ و أكل العدس يرقّ القلب و يسرع دمعة العين و نعم الإدام الخلّ و نعم الإدام الزّيت و هو طيب الأنبياء عليهم السلام و إدامهم و هو مبارك و من أدفأ طرفيه لم يضرّ ساير جسده البرد.

1185-42347-(8) كافى 317/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: أوّل من لوَّن(2)إبراهيم عليه السلام و أوّل من هشم(3)الثّريد هاشم.

المحاسن 402: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال: أوّل من ثرد(4)الثّريد ابراهيم عليه السلام (و ذكر مثله).

1186-42348-(9) دعائم الإسلام 110/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: الثّريد طعام العرب و أوّل من ثرد الثّريد إبراهيم عليه السلام و أوّل من هشمه من العرب هاشم.

1187-42349-(10) كافى 317/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 402: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن سلمة بن محرز قال: قال لى أبو عبد اللّه عليه السلام عليك بالثّريد فانّى لم أجد شيئاً (أوفق)(5)منه. المكارم 164: قال الصّادق عليه السلام: عليكم بالثريد (و ذكر مثله).

1188-42350-(11) كافى 317/6: علىّ بن محمد بن بندار عن المحاسن 403: أحمد بن محمد البرقىّ عن منصور بن العباس عن سليمان بن رشيد عن أبيه عن المفضّل بن عمر قال: أكلت عند


1) . شرب - خ ل.

2) . اى أتى بألوان الطعام.

3) . و فى الصّحاح الهشم كسر اليابس.

4) . ثرد الخبز: فتّه - القاموس.

5) . أقوى لى - المحاسن - أرفق - المكارم.

1184-42346-(7) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس غذايش را با نمك شروع كند هفتاد و دو درد از وى دور مى شود و هر كس با بيست و يك دانه كشمش قرمز صبح كند به جز مرگ به او نمى رسد و هر كس هفت دانه خرماى عَجوه بخورد كرم ها را در شكمش مى كشد و گوشت، گوشت مى روياند و تليت غذاى عرب است و سالاد و دسرها شكم را بزرگ و بدن را سست مى كند و ماهى تازه جسد را ذوب مى كند و گوشت گاو درد است و روغنش شفا و شيرش دوا و هر كس لقمه چربى بخورد به همان اندازه درد از بدنش فرو مى آيد و چيزى مثل روغن وارد بدن نشده است و بيمار به چيزى مانند نوشيدن عسل طلب شفا نكرده است و زن نفساء - زن زائو - به چيزى مانند خوردن رطب طلب شفا نكرده است زيرا خداوند تبارك و تعالى آن را به مريم دختر عمران در حال نفاسش خورانيد در حالى كه تازه و رسيده بود و خوردن كدو بر قدرت انديشه مى افزايد و خوردن عدس قلب را نازك و ريزش اشك را شتاب مى بخشد و خوب خورشى است سركه و خوب خورشى است روغن زيتون و آن عطر پيامبران و خورش آن هاست و آن با بركت است و هر كس دو پهلويش را گرم كند سرما به ساير بدنش زيان نمى زند.»

1185-42347-(8) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نخستين كسى كه غذاهاى گوناگون آورد ابراهيم عليه السلام بود و نخستين كسى كه نان هاى خشك را شكست و تليت كرد هاشم بود.»

در گزارش ديگرى سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «نخستين كسى كه تليت درست كرد ابراهيم بود...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1186-42348-(9) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «تليت غذاى عرب است و نخستين كسى كه نان را تليت ساخت ابراهيم بود و نخستين كسى كه از عرب نان را براى تليت خرد كرد، هاشم بود.»

1187-42349-(10) سلمة بن محرز گويد: «امام صادق عليه السلام به من گفت: بر تو باد به تليت زيرا من چيزى سازگارتر از آن (يا مقوى تر از آن براى خود) نيافتم.»

در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «بر شما باد به تليت...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1188-42350-(11) مفضل بن عمر گويد: «نزد امام صادق عليه السلام غذا خوردم. پس يك نوع غذا آورده شد و امام عليه السلام

أبى عبد اللّه عليه السلام فاُتى بلون فقال كُل من هذا فأمّا أنا فما شىء أحبّ إلىّ من الثّريد ولوددت انّ الإسفاناجات(1)حرّمت.

1189-42351-(12) كافى 317/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد الأشعرىّ المحاسن 402: البرقىّ عن جعفر بن محمد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام - المحاسن) قال قال النّبىّ‌(2): اللّهمّ بارك لأمّتى فى الثّرد(2)و الثّريد (و - المحاسن) قال جعفر الثّرد ما صغر و الثّريد ماكبر.

1190-42352-(13) دعوات الرّاوندىّ 141: و قال صلى الله عليه و آله: اللّهمّ بارك لأمّتى فى الثّرد و الثّريد.

1191-42353-(14) كافى 318/6: و رواه زرارة عن بعض أصحابه رفعه قال قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: الثريد بركة.

المحاسن 402: البرقىّ عن بعض رواة يرفعه (و ذكر: مثله).

1192-42354-(15) الجعفريّات 159: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الثّريد بركة.

1193-42355-(16) دعائم الإسلام 110/2: عن جعفر بن محمد صلوات اللّه عليه انّه قال: الثّريد بركة و طعام الواحد يكفى الإثنين يعنى عليه السلام أنّه يقوتهم لا على الشّبع و الاتّساع.

1194-42356-(17) قرب الإسناد 113: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: انّ عليّاً عليه السلام كان يؤتى بغلّة ماله من ينبع يصنع(3)له منها الطّعام يثرد له الخبز و الزّيت و تمر العجوة فيجعل له منه ثريداً فيأكله و يطعم النّاس الخبز و اللّحم و ربّما يأكل اللّحم.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية أبى الجارود (51) من باب (71) ماورد فى فضل اللّحم قوله: سألنا أبا جعفر عليه السلام عن اللحم و السّمن يخلطان جميعاً قال عليه السلام كُلْ و أطعمنى.

ويأتى

في رواية سلامة (15) من باب (89) ماورد فى أنّ الخلّ و الزيت طعام الأنبياء و الأئمّة عليهم السلام قوله عليه السلام: عليك بالثريد فانّ فيه بركة فان لم يكن لحم فالخلّ و الزيت.

و في رواية العاصمى (4)من باب (158) ما يعجب النّبىّ صلى الله عليه و آله قوله: ثمّ أتى بالسكباج فقال كلوا بسم اللّه الرحمن الرحيم فإنّ هذا طعام كان يعجب امير المؤمنين عليه السلام.


1) . العقارجات - المحاسن، الفاشفارجات - الفشفارجات - خ.

2) . الثّرد: الفتّ و الهشم - ثردت الخبز: كسرته، و الثريد ما كسر من الخبز و يبلّ بماء القِدر و غيره.

3) . فيصنع - خ.

4) . انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال بورك لأمّتى - \المحاسن.

فرمود: از اين بخور ولى هيچ غذايى نزد من محبوب تر از تليت نيست و دوست داشتم كه سالادها و دسرها(1)حرام شده بود.»

1189-42351-(12) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبر فرمود: «خدايا! براى امت من در ثرد و ثريد بركت بده» يا «براى امت من در ثرد و ثريد بركت داده شده است.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: ثرد خرده هاى كوچك و ثريد بزرگ است.»

1190-42352-(13) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خدايا! براى امت من در خرده هاى نان و تليت بركت بده.»

1191-42353-(14) زراره با واسطه روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «تليت بركت است.»

برقى نيز با واسطه اين حديث را روايت كرده است.

1192-42354-(15) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «تليت بركت است.»

1193-42355-(16) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «تليت بركت است و يك پرس غذا براى دو نفر كافى است.»

مقصود امام عليه السلام اين است كه آن ها را خوراك مى دهد نه اين كه سير كند و در وسعت باشند.

1194-42356-(17) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه على عليه السلام محصولش از ينبُع مى آمد و برايش غذا درست مى شد و از نان، روغن زيتون و خرماى عجوه برايش تليت درست مى شد و آن را مى خورد و به مردم خوراك نان و گوشت مى داد و گاهى گوشت مى خورد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجاه و يكم از باب هفتاد و يكم اين گفته كه: «از امام باقر عليه السلام درباره گوشت و روغن كه با هم مخلوط مى شوند سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: بخور و به من بخوران!»

مى آيد:

و در روايت پانزدهم از باب هشتاد و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «بر تو باد به تليت زيرا در آن بركت است و اگر گوشت نيست پس سركه و روغن زيتون.»

و در روايت دوم از باب صد و پنجاه و هشتم اين گفته كه: «سپس سكباج آورده شد، پس فرمود:

به نام خداوندِ بخشنده مهربان بخوريد زيرا اين غذايى است كه امير مؤمنان عليه السلام از آن خوشش مى آمد.»


1) . مرحوم علامه مجلسى قدس سره احتمالات ديگرى نيز براى آن ذكر كرده است. مرآت العقول 142/22

(86) باب ماورد فى أنّ الهريسة تنشط للعبادة و تزيد فى القوّة و تشتدّ الظّهر و أنّ اللّه تعالى أهدى إلى رسوله من هريسة الجنّة

1195-42357-(1)كافى 319/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد المحاسن 404: البرقىّ عن معلّى بن محمد البصرىّ عن بسطام بن مرّة الفارسىّ قال حدّثنا عبدالرّحمن بن يزيد الفارسىّ عن محمد بن معروف عن صالح بن رزين عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: عليكم بالهريسة(1) فانّها تنشط للعبادة أربعين يوماً و هى (من - كا) المائدة الّتى أنزلت على رسول اللّه صلى الله عليه و آله.

1196-42358-(2)طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 22: قال صلى الله عليه و آله: عليكم بالهريسة فانّها تنشط للعبادة أربعين يوماً و هى الّتى أنزل(2) علينا بدل مائدة عيسى عليه السلام.

1197-42359-(3)كافى 319/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن محمد بن عيسى عن (عبيداللّه - خ) الدّهقان عن درست ابن أبى منصور عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ نبيّاً من الأنبياء شكا إلى اللّه عزّ و جلّ الضّعف و قلّة الجماع فأمره بأكل الهريسة. المحاسن 403: البرقىّ عن محمّد بن عيسى اليقطينىّ عن عبيداللّه بن عبد اللّه الدهقان: مثله سنداً و متناً.

1198-42360-(4)كافى 319/6: المحاسن 403: وفى حديث آخر رفعه(3) الى أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

(قال - المحاسن): إنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله شكا إلى ربّه عزّ و جلّ وجع الظّهر(4) فأمره بأكل الحبّ باللّحم يعنى الهريسة. المكارم 163: قال الباقر عليه السلام: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله شكا إلى ربّه وجع ظهره فأمره أن يأكل اللّحم بالبرّ يعنى الهريسة.

1199-42361-(5) كافى 320/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن سنان المحاسن 404: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن سنان عن منصور الصّيقل عن أبيه


1) . الهريسة: طعام يعمل من الحبّ المدقوق و اللّحم - يقال له بالفارسيّة حليم.

2) . أنزلت - \خ.

3) . يرفع - المحاسن.

4) . ظهره - المحاسن.

باب 86 خوردن حليم (هريسه)

1195-42357-(1) صالح بن رزين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بر شما باد به حليم چرا كه آن تا چهل روز نشاط و نيروى عبادت ايجاد مى كند و آن غذايى است كه براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرستاده شد.»

1196-42358-(2) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به حليم چرا كه آن تا چهل روز براى عبادت نيرو و نشاط مى دهد و آن غذايى است كه به جاى غذاى آسمانى عيسى بر ما نازل شد.»

1197-42359-(3) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از پيامبران نزد خداوند از ضعف و كمى آميزش شكايت كرد. پس خداوند خوردن حليم را به وى دستور داد.»

1198-42360-(4) در كتاب كافى و المحاسن از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كمر درد نزد خداوند شكايت كرد، خداوند خوردن حبوبات و گوشت را به وى دستور داد يعنى حليم.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كمر درد نزد خداوند شكايت كرد، آنگاه خداوند به وى دستور داد گوشت را با گندم بخورد يعنى حليم.»

1199-42361-(5) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند تبارك و تعالى حليمى از حليم هاى بهشت را به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هديه كرد كه در باغ هاى بهشت كاشته شده بود و حور العين آن را كوبيده بود پس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را خورد و نيرويش به نيروىِ بيش از چهل مرد افزايش يافت و اين چيزى است كه خداوند مى خواست پيامبرش (محمد صلى الله عليه و آله) را با آن خوشحال كند.»

عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ اللّه تبارك و تعالى أهدى إلى رسوله صلى الله عليه و آله هريسة من هرايس الجنّة غرست فى رياض الجنّة و فركها(1)الحور العين فأكلها رسول اللّه صلى الله عليه و آله فزاد (فى - كا) قوّته بضع أربعين رجلاً و ذلك شىء أراد اللّه عزّ و جلّ أن يسرّ به نبيّه (محمّداً - كا) صلى الله عليه و آله.

1200-42362-(6) المحاسن 404: البرقىّ عن معاوية بن حكيم عن عبد اللّه بن المغيرة عن ابراهيم بن معرض عن أبى جعفر عليه السلام قال: انّ عمر دخل على حفصة فقال كيف رسول اللّه صلى الله عليه و آله فيما فيه الرّجال فقالت ما هو إلّا رجل من الرّجال فأنف اللّه لنبيّه صلى الله عليه و آله فأنزل إليه صحفة هريسة من سنبل الجنّة فأكلها فزاد فى بضعه بضع أربعين رجلاً.

1201-42363-(7) عيون الأخبار 36/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلاة من أبواب فضل الصّلاة (ج 4) عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ضعفت عن الصّلاة و الجماع فنزلت علىّ قِدْر من السّماء فأكلت منها فزاد فى قوّتى قوّة أربعين رجلاً فى البطش و الجماع و هو الهريس.

1202-42364-(8) الجفعريّات 161: باسناده عن علىّ عليه السلام قال: قالوا لرسول اللّه صلى الله عليه و آله يا رسول اللّه هل نزلت عليك مائدة من السّماء فقال أنزلت علىّ هريسة فأكلت منها فزاد اللّه فى قوّتى قوّة أربعين رجلاً فى البطش.

1203-42365-(9) المحاسن 404: البرقىّ عن محمد بن عيسى عن عبيداللّه بن عبد اللّه الدّهقان عن درست ابن أبى منصور عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

أتانى جبرئيل عليه السلام فأمرنى بأكل الهريسة ليشتدّ ظهرى و أقوى بها على عبادة ربّى.

المكارم 163: و قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: نزل علىّ جبرئيل عليه السلام فأمرنى بأكل الهريسة لأشدّ ظهرى (و ذكر مثله).

1204-42366-(10) مكارم الأخلاق 29: (فى وصف اخلاقه صلى الله عليه و آله فى مطعمه): و كان صلى الله عليه و آله يأكل الهريسة أكثر ما يأكل و يتسحّر بها و كان جبرئيل عليه السلام قد جاء بها من الجنّة فتسحّر بها.


1) . فركتها - ئل.

1200-42362-(6) ابراهيم بن معرض از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عمر نزد حفصه رفت و گفت:

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در امور مردانگى چگونه است‌؟

حفصه گفت: او نيز همانند يكى از مردان ديگر است.

آنگاه خداوند اين را براى پيامبرش ننگ شمرد و كاسه اى حليم از خوشه گندم برايش فرستاد.

پيامبر صلى الله عليه و آله آن را خورد و نيرويش به بيش از نيروى چهل مرد افزايش يافت.»

1201-42363-(7) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من از نماز و آميزش ضعيف شدم، پس از آسمان ديگى بر من فرود آمد از آن خوردم و نيرويم به اندازه نيروى چهل مرد در فعاليت و آميزش افزايش يافت و آن [حليم] است.»

1202-42364-(8) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا غذايى از آسمان بر شما فرود آمد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بر من حليم فرود آمد پس من از آن خوردم و نيرويم به اندازه نيروى چهل مرد در فعاليت افزايش يافت.

1203-42365-(9) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «جبرئيل نزد من آمد و خوردن حليم را به من دستور داد تا كمرم با آن محكم شود و بر عبادت پروردگارم نيرومند شوم.»

در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «جبرئيل بر من فرود آمد و خوردن حليم را به من دستور داد تا كمرم محكم شود و بر عبادت پروردگارم نيرومند شوم.»

1204-42366-(10) در كتاب مكارم الاخلاق در توصيف اخلاق پيامبر صلى الله عليه و آله در خوراكش آمده است:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله حليم را بيش از غذاهاى ديگر مى خورد و با آن سحرى مى خورد و جبرئيل آن را از بهشت آورده بود تا آن را سحرى خود قرار دهد.»

(87) باب ماورد فى أنّ الملح أجود الإدام و أنّ فيه الشّفاء و استحباب الابتداء و الاختتام به

اشاره

1205-42367-(1)كافى 326/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابراهيم ابن أبى محمود قال: قال لنا الرّضا عليه السلام أىّ الإدام أحرى(1) فقال بعضنا اللّحم و قال بعضنا الزّيت و قال بعضنا اللّبن فقال هو عليه السلام لا بل الملح و لقد خرجنا(2)إلى نزهة لنا و نسى بعض الغلمان الملح فذبحوا لنا شاة من أسمن ما يكون فما انتفعنا بشىء حتّى انصرفنا. مكارم الأخلاق 189:

سأل الرّضا عليه السلام أصحابه أىّ الإدام أجود(3)فقال بعضهم اللّحم و قال بعضهم السّمن و قال بعضهم الزّيت فقال عليه السلام لا هو الملح و ذكر نحوه.

1206-42368-(2) مستدرك 360/16: القاضى القضاعىّ فى الشّهاب عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: سيّد إدامكم الملح و قال صلى الله عليه و آله: لا يصلح الطّعام إلّا بالملح.

1207-42369-(3) كافى 326/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار عن يونس المحاسن 590: البرقىّ عن أبيه عن يونس بن عبدالرّحمن عن رجل عن سعد الإسكاف عن أبى جعفر(4)عليه السلام قال: انّ فى الملح شفاء من (سبعين داء أو قال - كا) سبعين نوعاً من أنواع الأوجاع ثمّ قال لو يعلم النّاس ما فى الملح ما تداووا إلّا به.

1208-42370-(4) عيون الأخبار 42/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (22) حرمة الزّكوة على من انتسب الى هاشم من أبواب من يستحقّ الزّكوة ج 9 عن داود بن سليمان عن الرّضا عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لعلّى عليه السلام: بالملح فانّه شفاء من سبعين داء أدناها الجذام و البرص و الجنون.

1209-42371-(5) و فيه: و بهذا الاسناد قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من بدء بالملح أذهب اللّه عنه سبعين داء أقلّها الجذام.

1210-42372-(6) صحيفة الرّضا عليه السلام 249: باسناده قال حدّثنى على بن أبي طالب قال: من بدء بالملح أذهب اللّه عنه سبعين داءاً أوّلها الجذام.


1) . أجزاً - ئل - مرىء - خ.

2) . خرجت - ئل.

3) . امرئ - ك.

4) . أبى عبد اللّه - المحاسن.

باب 87 خواص نمك

1205-42367-(1) ابراهيم ابن ابى محمود گويد: «امام رضا عليه السلام به ما فرمود: «كدام خورش شايسته تر (يا كافى تر يا گواراتر) است‌؟

يكى گفت: گوشت. ديگرى گفت: روغن زيتون. سومى گفت: شير.

امام عليه السلام فرمود: نه، بلكه نمك. ما براى تفريح بيرون رفته بوديم و يكى از غلامان فراموش كرده بود نمك بردارد. آنگاه گوسفندى از چاق ترين گوسفندان را براى ما ذبح كردند ولى ما هيچ استفاده اى از آن نكرديم تا بازگشتيم.»

در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امام رضا عليه السلام از يارانش پرسيد: «كدام خورش بهتر است‌؟ يكى گفت: گوشت. ديگرى گفت: روغن. سومى گفت: روغن زيتون. تا اين كه امام عليه السلام فرمود:

نمك...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1206-42368-(2) قاضى قضاعى در كتاب شهاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «سرور خورش هاى تان نمك است و فرمود: هيچ غذايى شايسته نيست مگر با نمك.»

1207-42369-(3) سعد اسكاف از امام باقر عليه السلام (يا امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «در نمك شفاى (هفتاد درد يا) هفتاد نوع از انواع دردهاست. سپس فرمود: اگر مردم آنچه را در نمك هست مى شناختند، تنها با آن مداوا مى كردند.»

1208-42370-(4) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «بر تو باد به نمك، چرا كه آن شفاى هفتاد درد است كه كمترين آن ها جذام، پيسى و ديوانگى است.»

1209-42371-(5) با همان سند روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس با نمك آغاز كند، خداوند درد را از وى دور مى كند كه كوچك ترين آن ها جذام است.»

1210-42372-(6) در صحيفة الرضا از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس با نمك آغاز كند خداوند هفتاد درد را از وى دور مى كند كه نخستين آن ها جذام است.»

1211-42373-(1)وفيه باسناده عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: عليكم بالملح فانّه شفاء من سبعين داءً منها الجذام و البرص و الجنون.

1212-42374-(8) كافى 327/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه و عمرو بن ابراهيم جميعاً عن خلف بن حمّاد المحاسن 590: البرقىّ عن أبيه عن عمرو بن ابراهيم و خلف بن حمّاد عن يعقوب بن شعيب عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لدغت رسول اللّه صلى الله عليه و آله عقرب فنفضها(2)و قال لعنك اللّه فما يسلم منك مؤمن و لا كافر ثمّ دعا بالملح فوضعه على موضع اللّدغة ثمّ عصره بإبهامه حتّى ذاب ثمّ قال لو يعلم النّاس ما فى الملح ما احتاجوا (معه - المحاسن) الى درياق(3). دعائم الإسلام 147/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: نحوه.

1213-42375-(9) المحاسن 590: البرقىّ عن محمد بن عيسى عن عبيداللّه الدّهقان عن درست عن عمر بن أذينة عن أبى جعفر عليه السلام قال: لدغت رسول اللّه صلى الله عليه و آله عقرب و هو يصلّى بالنّاس فأخذ النّعل فضربها ثمّ قال بعد ما انصرف لعنكِ اللّه فما تَدَعينَ برّاً و لا فاجراً إلّا آذيته قال ثمّ دعا بملح جريش(4)فدلّك به موضع اللّدغة ثمّ قال لو علم النّاس ما فى الملح الجريش ما احتاجوا معه إلى ترياق و لا إلا غيره معه.

1214-42376-(10) كافى 327/6: علىّ بن ابراهيم عن ابن أبى عمير المحاسن 591: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن أبى أيّوب الخزّاز عن محمد بن مسلم (عن أبى جعفر عليه السلام - المحاسن):

قال إنّ العقرب لسعت(5)رسول اللّه صلى الله عليه و آله فقال لعنك اللّه فما تبالين مؤمناً آذيت أم كافراً ثمّ دعا بالملح فدلّكه (فهدّت - كا)(6)ثمّ قال أبو جعفر عليه السلام لو يعلم النّاس ما فى الملح ما بغوا(7)معه درياقاً(7).

1215-42377-(11) الخصال 623: فى حديث الأربعمائة عن علىّ عليه السلام قال: و ابدؤوا بالملح فى أوّل طعامكم فلو يعلم النّاس ما فى الملح لاختاروه على التّرياق المجرّب من ابتدء طعامه بالملح ذهب عنه سبعون داء و ما لا يعلمه إلّا اللّه عزّ و جلّ‌.


1) . ترياقاً - المحاسن.

2) . نفضت الورق من الشّجر: أسقطته - مجمع.

3) . ترياق - المحاسن - الدّعائم.

4) . الملح الجريش: المجروش كأنّه قد حكّ بعضه بعضا فتفتّت.

5) . لدغت - المحاسن.

6) . فهدأت - ئل.

7) . ما احتاجوا - خ.

1211-42373-(7) در همان كتاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به نمك چرا كه آن شفاى هفتاد درد است كه جذام، پيسى و ديوانگى از آن هاست.»

1212-42374-(8) يعقوب بن شعيب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را عقرب نيش زد. آن حضرت عقرب را پرتاب كرد و فرمود: خداوند تو را لعنت كند. مؤمن و كافر از تو در امان نيست.

سپس نمك درخواست كرد و آن را بر محل نيش عقرب ريخت و با انگشتِ شست آن را فشار داد تا آب شد. آنگاه فرمود: اگر مردم مى دانستند چه چيزى در نمك هست نياز به هيچ پادزهرى پيدا نمى كردند.»

در كتاب دعائم الاسلام نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

1213-42375-(9) عمر بن اذينه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را در حال نماز عقرب نيش زد. پس وى كفش را برداشت و آن را زد و پس از پايان نماز فرمود: خدا تو را لعنت كند، هيچ نيكوكار و تبهكارى را رها نمى كنى مگر آن كه اذيت مى كنى. سپس نمك ساييده درخواست كرد و بر محل نيش عقرب ماليد. آنگاه فرمود: اگر مردم مى دانستند چه چيزى در نمك هست با آن به هيچ پادزهر و چيز ديگرى نيازمند نمى شدند.»

1214-42376-(10) محمد بن مسلم (از امام باقر عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را عقرب نيش زد. آنگاه آن حضرت فرمود: خداوند تو را لعنت كند باكى ندارى كه مؤمن را اذيت كنى يا كافر را. سپس نمك درخواست كرد و بر آن ماليد (و آرامش يافت) آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: اگر مردم مى دانستند چه چيزى در نمك هست با آن پادزهرى را بر نمى گزيدند. (يا به پادزهرى نياز پيدا نمى كردند.)»

1215-42377-(11) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «اول غذاى تان با نمك شروع كنيد كه اگر مردم مى دانستند در نمك چه چيزى هست آن را بر پادزهر مجرّب بر مى گزيدند. هر كس غذايش را با نمك شروع كند هفتاد درد و آنچه را جز خداوند نمى داند، از وى برطرف مى كند.»

1216-42378-(12) مستدرك 359/16: زيد الزّرّاد فى أصله قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: و عليكم بالأبيضين الخبز و الرّقة(1)يعنى الملح إلى أن قال: و إنّ فى الرّقة أماناً من الجذام و البرص و الجنون الخبر.

1217-42379-(13) كافى 326/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 593:

البرقىّ عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام يا علىّ افتتح (طعامك - كا) بالملح و اختم بالملح(2)فإنّ‌(3)من افتتح (طعامه - كا) بالملح و ختم بالملح(4)عوفى من اثنين و سبعين نوعاً من أنواع البلاء منه الجذام و الجنون و البرص.

1218-42380-(14) كافى 325/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم المحاسن 593: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن ابن بكير عن زرارة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

قال النّبيّ صلى الله عليه و آله لأميرالمؤمنين عليه السلام: يا علىّ افتتح بالملح فى طعامك(5)و اختم(6)بالملح فإنّه(7)من افتتح طعامه بالملح و ختمه بالملح دفع(8)اللّه عنه سبعين نوعاً من أنواع البلاء أيسرها الجذام.

1219-42381-(15) فقيه 266/4: فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام بالاسناد المتقدّم فى باب (26) استحباب الفصل بين الأذان و الإقامة: يا علىّ إفتتح بالملح و اختتم بالملح فانّ فيه شفاءاً من اثنين و سبعين داءً‌.

1220-42382-(16) المحاسن 593: البرقىّ عن أبيه رحمه الله عمّن ذكره عن أبى الحسن موسى بن جعفر عليه السلام عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: كان فيما أوصى به رسول اللّه صلى الله عليه و آله عليّاً عليه السلام أن قال يا علىّ إفتتح طعامك بالملح فإنّ فيه شفاءً من سبعين داءً منها الجنون و الجذام و البرص و وجع الحلق و الأضراس و وجع البطن.


1) . الدُّقّة - خ - الدُّقَّة: الملح و ماخلط به من الأبزار و قيل: الدُّقَّة: الملح المدقوق وحده - اللّسان.

2) . به - المحاسن.

3) . فانّه - المحاسن.

4) . به - المحاسن.

5) . افتتح طعامك بالملح - المحاسن.

6) . و اختمه - المحاسن.

7) . فإنّ - المحاسن.

8) . رفع - المحاسن.

1216-42378-(12) زيد زراد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به دو چيز سفيد: نان و رقّه(1)- يعنى نمك - حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام عليه السلام مى فرمايد: به تحقيق در نمك ايمنى از جذام، پيسى و ديوانگى است...»

1217-42379-(13) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «اى على! (غذايت) را با نمك شروع كن و با نمك به پايان برسان زيرا هر كس (غذايش را) با نمك شروع كند و با نمك به پايان رساند، از هفتاد و دو نوع از انواع بلا عافيت مى يابد كه جذام، ديوانگى و پيسى از آن هاست.»

1218-42380-(14) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اى على! غذايت را با نمك شروع كن و با نمك به پايان رسان چرا كه هر كس غذايش را با نمك شروع كند و با آن به پايان رساند، خداوند هفتاد و دو نوع از انواع بلاها را از وى دور مى كند كه كوچك ترين آن ها جذام است.»

1219-42381-(15) در كتاب من لا يحضره الفقيه در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است كه فرمود: «اى على عليه السلام! با نمك آغاز كن و با نمك به پايان رسان چرا كه در آن شفاى از هفتاد و دو درد است.»

1220-42382-(16) برقى از پدرش با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در سفارش هاى خود به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! غذايت را با نمك آغاز كن زيرا در آن شفاى هفتاد درد است كه ديوانگى، جذام، پيسى، گلو درد، درد دندان و درد دل از آن هاست.»


1) . در نسخه ديگرى دفّه آمده است و آن مخلوطى از نمك و زيره است و گفته شده كه آن نمك ساييده به تنهايى است. لسان العرب

1221-42383-(17) المحاسن 593: البرقىّ عن بعض من رواه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنّ اللّه عزّ و جلّ أوحى إلى موسى بن عمران أن ابدأ بالملح و اختم بالملح فإنّ فى الملح دواءً من سبعين داءً أهونها الجنون و الجذام و البرص و وجع الحلق و الأضراس و وجع البطن.

1222-42384-(18) وفيه 592: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من إفتتح طعاماً بالملح و ختمه بالملح دفع عنه سبعون داءً‌.

1223-42385-(19) وفيه 592: البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه عن محمد بن مسلم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من إبتدأ طعامه بالملح ذهب عنه سبعون داءً لا يعلمه إلّا اللّه.

1224-42386-(20) وفيه 592: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن الأصمّ عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال عليّ عليه السلام: من بدأ بالملح أذهب اللّه عنه سبعين داءً مايعلم العباد ما هو.

1225-42387-(21) وفيه 593: البرقىّ عن أبى القاسم و يعقوب بن يزيد و النّهيكىّ عن عبد اللّه بن محمد عن زياد بن مروان القندىّ عن ابن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من افتتح طعامه بالملح(1)دفعه عنه (أو رفع عنه) اثنان و سبعون داءً‌. و رواه النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام و رواه عن أبيه عن أبى البخترى عن أبى عبد اللّه عليه السلام. الجعفريّات عليه السلام 243: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: من افتتح (و ذكر مثله).

1226-42388-(22) دعائم الإسلام 114/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: من إفتتح طعامه بالملح و ختم به عوفى من اثنين و سبعين داءً منها الجذام و البرص.

1227-42389-(23) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 22: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ثلاث لقمات بالملح قبل الطّعام تصرف عن ابن آدم اثنين و سبعين نوعاً من البلاء منه الجنون و الجذام و البرص.

1228-42390-(24) و قال صلى الله عليه و آله: سيّد إدامكم الملح.

1229-42391-(25) و قال صلى الله عليه و آله: من أكل الملح قبل كلّ شىء دفع اللّه عنه ثلاثمائة و ثلاثين نوعاً من البلاء أهونها الجذام.


1) . بملح - الجعفريّات.

1221-42383-(17) برقى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند عز و جل به موسى بن عمران عليه السلام وحى فرستاد كه با نمك شروع كن و با نمك به پايان برسان چرا كه در نمك دواى هفتاد درد است كه كوچك ترين آن ها ديوانگى، جذام، پيسى، گلودرد، دندان درد و شكم درد است.»

1222-42384-(18) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس غذايى را با نمك شروع كند و با نمك به پايان رساند، هفتاد درد از وى دور مى شود.»

1223-42385-(19) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس غذايش را با نمك آغاز كند هفتاد درد از وى مى رود كه به جز خدا آن ها را نمى شناسد.»

1224-42386-(20) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «هر كس با نمك آغاز كند، خداوند هفتاد درد را از وى دور مى كند كه بندگان آن ها را نمى شناسند.»

1225-42387-(21) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس غذايش را با نمك شروع كند، هفتاد و دو درد از وى دور مى شود. (يا برطرف مى شود)»

ابو البخترى نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است و در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود.

1226-42388-(22) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس غذايش را با نمك شروع كند و با نمك به پايان رساند از هفتاد و دو درد عافيت مى يابد كه جذام و پيسى از آن هاست.»

1227-42389-(23) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سه لقمه با نمك پيش از غذا، هفتاد و دو نوع بلا را از فرزند آدم دور مى كند كه ديوانگى، جذام، پيسى از آن هاست.»

1228-42390-(24) و فرمود: «سرور خورش هاى تان نمك است.»

1229-42391-(25) و فرمود: «هر كس پيش از هر چيز نمك بخورد خداوند سيصد و سى نوع بلا را از وى دور مى كند كه كوچك ترين آن ها جذام است.»

1230-42392-(26) وقال صلى الله عليه و آله: افتتحوا بالملح فانّه دواء من سبعين داءً‌.

1231-42393-(27) كافى 326/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 591: أحمد بن محمد عن القاسم بن يحيى عن جدّه (الحسن بن راشد - كا) عن محمد بن مسلم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: ابدؤوا بالملح فى أوّل طعامكم(1)فلو يعلم(2)النّاس ما فى الملح لاختاروه على الدّرياق(3)المجرّب (المحاسن - و روى بعض أصحابنا عن الأصمّ عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله) فقيه 225/3: قال امير المؤمنين عليه السلام: إبدأوا بالملح (و ذكر مثله).

1232-42394-(28) كافى 326/6: حميد بن زياد عن الحسن بن محمد بن سماعة عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن سكّين بن عمّار عن فضيل الرّسّان عن فروة عن أبى جعفر عليه السلام قال: أوحى اللّه عزّ و جلّ إلى موسى بن عمران عليه السلام أن مُر قومك يفتتحوا بالملح و يختتموا به و إلّا فلا يلوموا إلّا أنفسهم. المحاسن 592: البرقى عن محمد بن علىّ عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن مسكين بن عمّار عن فضيل الرّسّان عن أبى جعفر عليه السلام قال: أوحى اللّه تبارك و تعالى إلى موسى بن عمران عليه السلام أن مُرْ قومك (و ذكر مثله).

1233-42395-(29) كافى 326/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 591: أحمد بن محمد عن بكر بن صالح عن الجعفرىّ عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال: لا(4)يخصب(5)خوان لا ملح عليها(6)و أصحُّ للبدن أن يبدأ به فى (أوّل - كا) الطّعام.

1234-42396-(30) كافى 326/6: محمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد المحاسن 593: البرقىّ عن يعقوب بن يزيد رفعه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: من ذرّ على أوّل لقمة من طعامه الملح ذهب عنه بنَمَش(7)الوجه.

1235-42397-(31) المحاسن 594: البرقىّ عن محمد بن أحمد ابن أبى محمود عن أبيه رفعه قال قال أبو عبد اللّه صلى الله عليه و آله: من ذرّ الملح على أوّل لقمة يأكلها فقد استقبل الغنى.

1236-42398-(32) وفيه 593: البرقىّ و روى بعضهم: كُلِ الملح إذا أكلت و اختم به.


1) . الطّعام - فقيه.

2) . علم - فقيه.

3) . التّرياق - فقيه - المحاسن.

4) . لم - المحاسن.

5) . الخصب: كثرة العشب و الخير. رغد العيش.

6) . عليه - المحاسن.

7) . اى نقط بيض و سود.

1230-42392-(26) و فرمود: «با نمك آغاز كنيد چرا كه آن دواى هفتاد درد است.»

1231-42393-(27) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ابتداى غذاى تان را با نمك شروع كنيد كه اگر مردم مى دانستند كه چه چيزى در نمك هست، آن را بر پادزهر تجربه شده بر مى گزيدند.»

اين حديث از ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت شده است و در كتاب من لا يحضره الفقيه از امير مؤمنان عليه السلام روايت شده است.

1232-42394-(28) فروه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل به موسى بن عمران عليه السلام وحى فرستاد كه به قومت دستور بده با نمك آغاز كنند و با نمك به انجام رسانند و در غير اين صورت تنها خودشان را سرزنش كنند.»

فضيل بن رسّان نيز اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده است.

1233-42395-(29) جعفرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سفره اى كه بر آن نمك نيست خير و بركت ندارد و براى بدن سالم تر است كه در (اول) غذا با آن شروع شود.»

1234-42396-(30) يعقوب بن يزيد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بر نخستين لقمه غذايش نمك بپاشد لكه هاى صورتش از ميان مى رود.»

1235-42397-(31) احمد بن ابى محمود با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بر نخستين لقمه اى كه مى خورد نمك بپاشد، حتماً به سوى بى نيازى رفته است (يا توانگرى به سويش رو آورده است).»

1236-42398-(32) برقى گويد: «از بعضى روايت شده است: هنگام خوردن، نمك بخور و با آن به پايان برسان.»

1237-42399-(33) مستدرك 326/16: كتاب التّعريف لشيخ الطّائفة محمد بن أحمد بن عبد اللّه بن قضاعة بن صفوان بن مهران الجمّال روى: أنّ البركة تكون على المائدة الّتى عليها الملح و من افتتح بالملح و ختم به أمن من رياح القولنج و طول الجلوس على المائدة و الحديث عليها لأنّ المجوس لا ترى الكلام على الطّعام و إذا أردت الخلال فاكسر رأسه فقد روى أنّ على رؤوسه الشّياطين و أوّل من يغسل يده من الغمر أشرف من يحضر عندك و أعلمهم.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية المناقب (20) من باب (34) استحباب الإفطار على الرّطب من أبواب ما يجب الإمساك عنه ج 11 قوله: رأى عليّاً امير المؤمنين عليه السلام عدىّ بن حاتم و بين يديه شنّة فيه قراح ماء و كسرات من خبز شعير و ملح فقال انّى لا أرى لك يا أمير المؤمنين لتظلّ نهارك طاوياً مجاهداً ساهراً مكابداً ثمّ يكون هذا فَطورك فقال علّل نفسك بالقنوع الخ. ويأتى فى الباب التّالى ما يدلّ على ذلك.

(88) باب استحباب الإفتتاح بالخَلّ و الختم به أو الابتداء بالملح و الختم بالخَلّ‌

اشاره

1238-42400-(1)كافى 329/6: علىّ بن محمد عن المحاسن 485-487: أحمد بن أبى عبد اللّه عن أبان بن عبدالملك عن إسماعيل بن جابر عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّا لنبدأ بالخَلّ عندنا كما تبدؤون بالملح عندكم فإنّ‌(1) الخَلَّ ليشدّ(2)العقل. المكارم 190: عن الصّادق عليه السلام قال: إنّا نبدء (و ذكر مثله).

1239-42401-(2) كافى 329/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أبيه عن محمد بن علىّ الهمدانىّ المحاسن 487: البرقىّ عن محمّد بن علىّ الهمدانىّ‌: أنّ رجلاً كان عند (أبى الحسن - المحاسن) الرّضا عليه السلام بخراسان فقدّمت إليه مائدة عليها خلّ و ملح فافتتح عليه السلام بالخَلّ فقال الرّجل جعلت فداك أمرتنا(3)أن نفتتح بالملح فقال هذا مثل هذا يعنى الخَلّ (وإنّ الخَلّ - كا) يشدّ الذّهن و يزيد فى العقل.


1) . و إنّ - المحاسن.

2) . يشدّ - المكارم.

3) . إنّكم أمرتمونا - المحاسن.

1237-42399-(33) صفوان بن مهران جمال روايت مى كند كه: «همانا بركت در غذايى است كه در كنارش نمك باشد و هر كس با نمك شروع كند و با آن به پايان برساند، از بادهاى قولنج در امان است و نشستن طولانى و سخن گفتن بر سر غذا [سبب بركت است] زيرا مجوس، سخن گفتن بر سر غذا را ناروا مى دانند و هر گاه تصميم به خلال گرفتى سرش را بشكن كه به تحقيق روايت شده است كه شيطان ها بر روى سر آن هستند و نخستين كسى كه دستش را از چربى و كثافت بشويد، شريف ترين و عالم ترين كسانى است كه نزد تو حاضر مى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيستم از باب سى و چهارم از باب هاى مفطرات روزه اين گفته كه: «عدى بن حاتم، على عليه السلام را ديد كه در برابرش مشك كهنه اى از آب خالص و چند تكه نان جوين و نمك بود. عدى با مشاهد آن گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! من سزاوار تو نمى دانم كه روزت را به گردش و جهاد سپرى كنى و در شب با چشم بيدار در رنج و سختى باشى و سپس اين افطارت باشد.

امام عليه السلام فرمود: خودت را با قناعت سرگرم كن...»

مى آيد:

در باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 88 شروع غذا و پايان آن با سركه يا نمك

1238-42400-(1) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا ما نزد خودمان با سركه شروع مى كنيم همان گونه كه شما نزد خودتان با نمك شروع مى كنيد زيرا سركه عقل را تقويت مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز از امام صادق عليه السلام اين حديث روايت مى شود.

1239-42401-(2) محمد بن على همدانى گويد: «در خراسان مردى نزد امام رضا عليه السلام بود كه براى امام عليه السلام غذا آورده شد و در كنار آن سركه و نمك بود. حضرت با سركه شروع كرد آن مرد به امام عليه السلام گفت: فدايت شوم! به ما دستور دادى (يا شما به ما دستور داده ايد) كه با نمك شروع كنيم.

امام عليه السلام فرمود: اين مثل آن است - يعنى سركه - همانا سركه ذهن را تقويت مى كند و بر عقل مى افزايد.»

1240-42402-(3) كافى 330/6: محمد بن يحيى عن بعض أصحابنا عن علىّ بن سليمان بن رشيد عن محمد بن عبد اللّه عن سليمان الدّيلمىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ بنى إسرائيل كانوا يستفتحون بالخلَلّ و يختمون به و نحن نستفتح بالملح و نختم بالخَلّ‌.

1241-42403-(4) فقيه 225/3: و قال الصّادق عليه السلام: إنّ بنى أميّة يبدأون بالخَلّ فى أوّل الطّعام و يختمون بالملح و إنّا نبدأ بالملح فى أوّل الطّعام و نختم بالخَلّ‌.

الإرجاعات

ويأتى فى الباب التّالى مايدلّ على فوائد الخَلّ‌.

(89) باب ماورد فى أنّ الخَلّ و الزّيت طعام الأنبياء و الأئمّة عليهم السلام و يستغفر الملك لاكل الخَلّ و نزل به جبرئيل عليه السلام و أنّه ما افتقر أهل بيت يأتدمون بالخَلّ و الزّيت و أنّ الخَلّ يشدّ العقل و يكسر المِرّة و يقتل دوابّ البطن و يحيى القلب

اشاره

1242-42404-(1)كافى 328/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن فضّال المحاسن 483: البرقىّ عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن عبدالأعلى قال: أكلت مع أبى عبد اللّه عليه السلام فقال يا جارية إيتينا بطعامنا المعروف فأتى بقصعة فيها خَلّ و زيت فأكلنا.

المحاسن 400: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن يونس بن يعقوب عن عبدالأعلى قال: أكلت مع أبى عبد اللّه عليه السلام فدعا و أتى بدجاجة محشوّة و بخبيص فقال أبو عبد اللّه عليه السلام هذه أهديت لفاطمة(1) ثمّ قال يا جارية ايتينا بطعامنا المعروف فجائت بثريد خَلّ و زيت.

1243-42405-(2)كافى 328/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 482: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبيدة الواسطىّ‌(2) عن عجلان: فأتى تعشيّت مع أبى عبد اللّٰه عليه السلام بعد عتمة و كان تيعشّ بعد عتمه(3)بخَلّ و زيت و لحم بارد (قال - المحاسن) فجعل ينتف اللّحم فيطعمنيه و يأكل هو الخلّ و الزّيت (فقلت أصلحك اللّه تأكل الخلّ و الزّيت - المحاسن) و تَدَع اللّحم فقال إنّ هذا طعامنا و طعام الأنبياء صلى الله عليه و آله.


1) . كأنّ المراد بفاطمة زوجته عليه السلام و هى فاطمة بنت الحسين بن علىّ بن الحسين و كان اسم إحدى بناته عليه السلام أيضاً فاطمة - بحار.

2) . عبيداللّه الواسطىّ - المحاسن.

3) . العتمة. المحاسن.

1240-42402-(3) سليمان ديلمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بنى اسرائيل با سركه آغاز مى كردند و با آن به پايان مى رساندند ولى ما با نمك شروع مى كنيم و با سركه پايان مى دهيم.»

1241-42403-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «همانا بنى اميه در ابتداى طعام با سركه آغاز مى كنند و با نمك به پايان مى رسانند و ما در ابتداى غذا با نمك شروع مى كنيم و با سركه پايان مى دهيم.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب بعدى مطالبى كه براى فوائد سركه دلالت مى كند هست.

باب 89 خواص سركه و روغن زيتون

1242-42404-(1)عبد الاعلى گويد: «با امام صادق عليه السلام غذا خوردم. امام فرمود: اى كنيز! غذاى معروف ما را بياور!

وى كاسه اى كه در آن سركه و روغن زيتون بود آورد و ما خورديم.»

در گزارش ديگرى عبد الاعلى گويد: «با امام صادق عليه السلام غذا خوردم. امام عليه السلام دستور داد مرغ شكم پر و حلواى خبيص آورده شد آنگاه فرمود: اين غذا براى فاطمه(1) هديه آورده شده است. سپس فرمود: اى كنيز! غذاى معروفِ ما را بياور. آنگاه وى تليت سركه و روغن زيتون آورد.»

1243-42405-(2) عجلان گويد: «امام صادق عليه السلام پس از نماز عشا شام مى خورد يك شب پس از نماز عشا من با وى شام خوردم. امام عليه السلام سركه و روغن زيتون و گوشت سرد آورد و شروع كرد گوشت را بكند و به من بخوراند و خودش سركه و روغن زيتون بخورد. به وى گفتم: (خداوند كارهايت را سامان بخشد! سركه و روغن زيتون مى خوريد) و گوشت را وا مى گذاريد؟

امام عليه السلام فرمود: همانا اين غذاى ما و غذاى پيامبران است.»


1) . نام همسر امام عليه السلام.

1244-42406-(1)كافى 328/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 483: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان أحبّ الأصباغ(2)إلى رسول اللّه صلى الله عليه و آله الخَلّ و الزّيت (وقال هو - كا) طعام الأنبياء عليهم السلام. كافى 329/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان أحبّ الأصباغ إلى رسول اللّه صلى الله عليه و آله الخَلّ‌.

مستدرك 363/16: جعفر بن أحمد القمّى فى كتاب الغايات عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله إلّا أنّ فيه أحبّ الصّباغ.

1245-42407-(3)كافى 330/6: محمد بن يحيى عن علىّ بن ابراهيم الجعفرىّ عن محمد و أحمد ابنى عمر بن موسى عن أبيهما رفعه الى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الإصطباغ(4)بالخَلّ يقطع شهوة الزّنا.

1246-42408-(5) دعائم الإسلام 112/2: عن جعفربن محمد عليهما السلام أنّه قال: نِعم الإدام الخَلّ و نِعم الإدام الزّيت و هو طيب الأنبياء و إدامهم و هو مبارك و ما افتقر بيت من إدام فيه خَلّ‌.

1247-42409-(6) كافى 328/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: ما افتقر أهل بيت يأتدمون بالخَلّ و الزّيت و ذلك اُدم الأنبياء عليهم السلام. المحاسن 482: البرقىّ عن أبيه عن ابن المغيرة عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليهم السلام: نحوه.

1248-42410-(7) دعائم الإسلام 112/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: أنّه قدّم الى بعض أصحابه خَلّاً و زيتاً و لحماً بارداً فأكل معه الرّجل فجعل عليه السلام ينتف من اللّحم و يغمسه فى الخَلّ و الزّيت و يأكله فقال الرّجل جعلت فداك هلّا طبخا مع اللّحم(3) قال عليه السلام هذا طعمانا و طعام الأنبياء عليهم السلام.

1249-42411-(8) كافى 328/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 483: أحمد بن محمد بن خالد عن اسماعيل بن مهران عن حمّاد بن عثمان عن زيد بن الحسن قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: كان(4) امير المؤمنين عليه السلام أشبه النّاس طعمة برسول اللّه صلى الله عليه و آله كان يأكل الخبز و الخَلّ و الزّيت و يطعم النّاس الخبز و اللّحم.


1) . هلّا كان اللّحم مطبوخاً به - خ.

2) . الأصباغ جمع الصِّبغ: الإدام.

3) . انّ - المحاسن.

4) . اصطبغ: اى اتّخذ.

1244-42406-(3) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «محبوب ترين خورش ها نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سركه و روغن زيتون بود (و فرمود: آن) غذاى پيامبران (است).»

در گزارش ديگرى سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «محبوب ترين خورش ها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله سركه بود.»

جعفر بن احمد قمى در كتاب الغايات نيز با اندكى تفاوت اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت مى كند.

1245-42407-(4) عمر بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خورش قرار دادن سركه ميل به زنا را قطع مى كند.»

1246-42408-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سركه خورش خوبى است و روغن زيتون خورش خوبى است و آن بوى خوش پيامبران و خورش آن هاست و آن با بركت است و خانه اى كه در آن سركه است از خورش خالى نمى شود.»

1247-42409-(6) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اهل خانه اى كه سركه و روغن زيتون را خورش خود قرار مى دهند، فقير نشدند و آن خورش پيامبران است.»

1248-42410-(7) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام براى يكى از يارانش سركه و روغن زيتون و گوشت سرد آورد و آن مرد همراه امام عليه السلام غذا خورد و امام گوشت را مى كَند و در سركه و روغن زيتون فرو مى برد و مى خورد. پس آن مرد گفت: فدايت شوم! چرا آن دو همراه گوشت پخته نشدند؟

امام عليه السلام فرمود: اين غذاى ما و غذاى پيامبران است.»

1249-42411-(8) زيد بن حسن از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام در خوراك شبيه ترين مردم به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بود. وى نان و سركه و روغن زيتون مى خورد و به مردم نان و گوشت مى خورانيد.»

1250-42412-(9) كافى 328/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 483: أحمد بن محمد البرقىّ عن أبيه (عن بعض أصحابه)(1)عن أيّوب بن الحرّ عن محمد بن علىّ الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الطّعام فقال عليك بالخَلّ و الزّيت فانّه مرىءٌ و إنّ عليّاً عليه السلام كان يكثر أكله و إنّى أكثر أكله و إنّه(2)مرىءٌ‌.

1251-42413-(10) كافى 328/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن أسباط عن عمّه يعقوب بن سالم قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: كان امير المؤمنين عليه السلام يأكل الخَلّ و الزّيت و يجعل نفقته تحت طنفسته(3).

1252-42414-(11) المحاسن 482: البرقىّ عن عثمان بن عيسى عن خالد بن نجيح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الخلّ و الزّيت من طعام المرسلين. عنه عن النوفلىّ عن السكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام.

دعوات الرّاوندىّ 146: قال الصادق عليه السلام: (و ذكر مثله).

1253-42415-(12) دعوات الرّاوندىّ 146: و عن بزيع بن عمر بن بزيع قال: دخلت على أبى جعفر عليه السلام و هو يأكل خَلّاً و زيتاً فى قصعة سوداء مكتوب فى وسطها بصفرة قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ فقال اُدن يا بزيع فدنوت فأكلت معه ثمّ حسا من الماء ثلاث حسوات(4)حتّى لم يبق من الخبز(5)شىء ثمّ ناولنى فحسوت البقيّة. المحاسن 44(0): البرقى عن يحيى بن ابراهيم بن ابى البلاد عن أبيه عن بزيع بن عمرو بن بزيع و ذكر: مثله.

1254-42416-(13) المحاسن 483: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما أقفر(6)بيت فيه الخَلّ و الزّيت.

1255-42417-(14) مستدرك 362/16: أصل زيد النّرسىّ قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام فى حديث: و أدمنوا الخَلّ و الزّيت فى منازلكم فما افتقر أهل بيت كان ذلك اُدمهم الخبر.

1256-42418-(15) كافى 327/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 483: أحمد بن محمد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن حمّاد بن عثمان عن سلامة(7)القلانسىّ قال: دخلت على


1) . عمّن ذكره - المحاسن.

2) . لأنّه - المحاسن.

3) . الطنفسة: البساط.

4) . حسيات - خ.

5) . الحبّة - خ.

6) . أقفر البيت: ذهب طعامه. لم يبق عنده أدم.

7) . سلمة - المحاسن.

1250-42412-(9) محمد بن على حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره غذا سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: بر تو باد به سركه و روغن زيتون زيرا آن گواراست و على عليه السلام زياد آن را مى خورد و من زياد مى خورم و آن گواراست.»

1251-42413-(10) يعقوب بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام سركه و روغن زيتون مى خورد و نفقه اش را زير فرش مى گذاشت.»

1252-42414-(11) خالد بن نجيح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سركه و روغن زيتون از غذاى پيامبران است.»

سكونى و كتاب دعوات راوندى نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده اند.

1253-42415-(12) بزيع بن عمر بن بزيع گويد: «نزد امام باقر عليه السلام رفتم و او سركه و روغن زيتون مى خورد، در كاسه سياهى كه در وسط آن با خط زرد «قل هو اللّٰه احد» نوشته شده بود امام عليه السلام فرمود: اى بزيع! نزديك بيا. نزديك رفتم و با امام عليه السلام خوردم تا اين كه چيزى از نان باقى نماند سپس امام سه قورت از آب را نوشيد آنگاه به من داد و من بقيه را قورت دادم.»

1254-42416-(13) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خانه اى كه در آن سركه و روغن زيتون است از مواد خوراكى خالى نمى شود.»

1255-42417-(14) زيد نرسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در حديثى فرمود: «همواره سركه و روغن زيتون در خانه هايتان نگه داريد زيرا خانواده اى كه آن ها خورش شان باشد فقير نمى شوند...»

1256-42418-(15) سلامه (سلمه) قلانسى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم و تا سخن گفتم امام عليه السلام فرمود: چه شده است كه سخنت را ضعيف مى شنوم‌؟

گفتم: دندان هايم ريخته است.

أبى عبد اللّه عليه السلام فلمّا تكلّمت قال (لى - كا) ما لى أسمع كلامك قد ضعف قلت (قد - كا) سقط فمى قال فكأنّه شقّ عليه ذلك (ثمّ - كا) قال فأىّ شىء تأكل قلت آكل ما كان فى البيت فقال(1)عليك بالثّريد فانّ فيه بركة فان لم يكن لحم فالخَلّ و الزّيت.

1257-42419-(16) كافى 329/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سمعته يقول: ما أقفر بيت فيه خَلّ و قد قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله ذلك.

1258-42420-(17) كافى 329/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن (عبد اللّه - كا) ابن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: دخل رسول اللّه صلى الله عليه و آله إلى اُمّ سلمة (رضى اللّه عنها) فقرّبت إليه كِسَراً فقال هل عندك إدام فقالت(2)لا يا رسول اللّه ما عندى إلّا خَلّ فقال صلى الله عليه و آله نِعم الإدام الخَلّ ما أقفر بيت فيه الخَلّ‌. المحاسن 486: البرقىّ عن الوشّاء: (مثله سنداً و متناً) المحاسن 486: البرقىّ عن جعفر بن محمد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: و ذكر مثله إلّا أنّ فيه لا يقفر. مكارم الأخلاق 189: و دخل رسول اللّه صلى الله عليه و آله على أمّ سلمة و ذكر نحوه.

1259-42421-(18) فقيه 226/3: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نعم الإدام الخَلّ ما افتقر(3)بيت فيه خَلّ‌.

1260-42422-(19) المحاسن 486: البرقىّ عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما أقفر(4)بيت فيه خَلّ‌. و باسناده قال ما أقفر من إدام بيت فيه الخَلّ‌.

1261-42423-(20) عيون الأخبار 34/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة ج 4 عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ بن أبى طالب عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نعم الإدام الخَلّ لا يفتقر(5)أهل بيت عندهم الخلّ‌. صحيفة الرّضا عليه السلام 101:

باسناده قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: (و ذكر مثله).

1262-42424-(21) المحاسن 486: البرقى عن محمد بن علىّ عن عيسى (بن عبد اللّه عن أبيه - ئل) عن جدّه عن امير المؤمنين عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا يقفر بيت فيه خَلّ‌.


1) . قال - المحاسن.

2) . قالت - المحاسن.

3) . اقفر - ئل.

4) . أقفر الرّجل: ذهب طعامه - قفر ماله: قلّ‌.

5) . لن يفتقر - الصحيفة.

گويا اين بر امام عليه السلام سنگين آمد (سپس) فرمود: چه چيزى مى خورى‌؟

گفتم: آنچه در خانه است مى خورم.

امام عليه السلام فرمود: بر تو باد به تليت زيرا در آن بركت است و اگر گوشت نيست پس سركه و روغن زيتون.»

1257-42419-(16) على بن ابى حمزه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خانه اى كه در آن سركه است بدون غذا نشد و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين را فرمود.»

1258-42420-(17) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد ام سلمه رفت و او چند تكه نان براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد. حضرت فرمود: آيا خورش نزد تو وجود ندارد؟

ام سلمه گفت: نه اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! به جز سركه چيز ديگرى ندارم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سركه خوب خورشى است خانه اى كه در آن سركه است بدون غذا نمى ماند.»

ابن قداح از امام صادق عليه السلام سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را روايت مى كند و در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث بدون اسناد به امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1259-42421-(18) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سركه خوب خورشى است. خانه اى كه در آن سركه است خالى از غذا نمى شود.»

1260-42422-(19) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خانه اى كه در آن سركه است بى غذا نمى شود.»

و با همان سند فرمود: «خانه اى كه در آن سركه است از خورش خالى نمى شود.»

1261-42423-(20) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سركه خورش خوبى است خانواده اى كه نزدشان سركه است نيازمند نمى شوند.»

در صحيفة الرضا اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

1262-42424-(21) عيسى (بن عبداللّٰه از پدرش) از جدش از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خانه اى كه در آن سركه است، بى غذا نمى شود.»

1263-42425-(22) كافى 329/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 485: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم (الجواليقىّ - المحاسن) عن سليمان بن خالد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الخَلّ يشدّ العقل.

1264-42426-(23) المحاسن 485: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن الحسن بن علىّ بن يوسف عن زكريّا بن محمد عن أبى اليسع عن سليمان بن خالد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الخَلّ يشدّ العقل.

1265-42427-(24) كافى 329/6: علىّ بن ابراهيم (عن أبيه - ئل) عن بعض أصحابنا عن عبد اللّه بن عبدالرّحمن الأصمّ المحاسن 486: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن الأصمّ عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: نعم الإدام الخَلّ يكسر المِرّة(1)(ويطفىء الصّفراء - كا) و يحيى القلب.

1266-42428-(25) دعائم الإسلام 112/2: و عن جعفر بن محمد عليه السلام انّه قال: الخَلّ يسكّن المرار و يحيى القلوب.

1267-42429-(26) الخصال 636: باسناده عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: نِعم الإدام الخَلّ يكسر المِرّة(2)و يحيى القلب. المكارم 190: عن الصادق عليه السلام: مثله.

1268-42430-(27) المحاسن 487: البرقىّ عن ابن محبوب عن رفاعة و أحمد عن أبيه عن فضالة عن رفاعة قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: الخَلّ يسرّ(3)القلب.

1269-42431-(28) المحاسن 486: البرقىّ عن الحسين بن سيف عن أخيه علىّ عن أبيه سيف بن عميرة عن أبى الجارود عن أبى الزّبير عن جابر بن عبد اللّه قال: ائتدموا بالخلّ فنعم الإدام الخلّ‌. و رواه عن اسماعيل بن مهران عن منذر بن جعفر عن زياد بن سوقة عن أبى الزّبير عن جابر: (مثله - ئل).

1270-42432-(29) المحاسن 441: البرقىّ عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن منذر بن جعفر عن زياد بن سوقة عن أبى الزبير المكّىّ عن جابر بن عبد اللّه قال: جاءه قوم فأخرج لهم كِسَراً و خَلاًّ و قال سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و آله يقول نعم الإدام الخَلّ‌.


1) . المرار - المحاسن.

2) . المرار - المكارم.

3) . ينير - خ - يدير - ئل.

1263-42425-(22) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سركه عقل را تقويت مى كند.»

1264-42426-(23) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سركه عقل را تقويت مى كند.»

1265-42427-(24) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «سركه خورش خوبى است تلخى را مى شكند (و صفرا را فرو مى نشاند) و قلب را زنده مى كند.»

1266-42428-(25) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سركه صفرا را آرامش مى دهد و قلب را زنده مى كند.»

1267-42429-(26) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «سركه خوب خورشى است صفرا را مى شكند و قلب را زنده مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1268-42430-(27) رفاعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سركه قلب را شاد مى كند.»

1269-42431-(28) جابر بن عبداللّٰه گويد: «سركه را خورش قرار دهيد كه آن خوب خورشى است.»

1270-42432-(29) گروهى نزد جابر بن عبداللّٰه آمدند. وى چند تكه نان و مقدارى سركه براى آن ها آورد و گفت:

«از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: سركه خوب خورشى است».

1271-42433-(30) المحاسن 486: البرقىّ عن الحسين بن سيف عن أخيه علىّ قال حدّثنى سليمان بن عمرو عن عبد اللّه بن محمد بن عقيل قال حدّثنى جابر بن عبد اللّه قال: دخل علىّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله فقرّبت إليه خبزاً و خَلاًّ فأكل(1)و قال نِعم الإدام الخَلّ‌.

1272-42434-(31) المحاسن 486: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن ابن فضّال عن سيف بن عميرة عن محمد بن عبد اللّه بن عقيل عن جابر بن عبد اللّه قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نعم الإدام الخَلّ‌.

1273-42435-(32) المحاسن 441: البرقىّ عن أبيه عن سليمان الجعفرىّ عن الحسن العقيلىّ رفعه قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نعم الإدام الخَلّ و كفى بالمرء سرفاً أن يسخط ما قرّب إليه.

1274-42436-(33) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نعم الإدام الخَلّ‌.

1275-42437-(34) المكارم 190: قال صلى الله عليه و آله: نِعم الإدام الخَلّ اللّهمّ بارك لنا فى الخَلّ فإنّه إدام الأنبياء قبلى.

1276-42438-(35) دعوات الرّاوندىّ 146: و قال الصّادق عليه السلام: نِعم الإدام الخَلّ يكسر المِرّة و يحيى القلب و يشدّ اللّثة و يقتل دوابّ البطن و قال عليه السلام الإصطباغ بالخَلّ يذهب بشهوة الزّنا.

1277-42439-(36) المحاسن 487: البرقىّ عن بعض من رواه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

انّ اللّه و ملائكته يصلّون على خوان عليه خَلّ و ملح. دعوات الراوندىّ 146: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله:

(و ذكر مثله).

1278-42440-(37) مكارم الأخلاق 189: عن أنس قال قال صلى الله عليه و آله: من أكل الخَلّ قام على رأسه ملك يستغفر له حتّى يفرغ. و قال الملح من الماعون و الماء و البُرْمَة(2).

1279-42441-(38) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: وقال صلى الله عليه و آله: من أكل الخَلّ قام عليه ملك يستغفر له حتّى يفرغ منه.

1280-42442-(39) السّرائر 476: ابو عبدااللّه السّيّارىّ عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال: ملك ينادى فى السّماء اللّهمّ بارك لى(3)فى(4)الخلّالين و المتخلّلين و الخَلّ بمنزلة الرّجل الصّالح يدعو لأهل بيته بالبركة فقلت جعلت فداك و ما الخلّالون قال الّذين فى بيوتهم الخَلّ و الّذين يتخلّلون فانّ الخَلّ‌(5)نزل به جبرئيل عليه السلام مع اليمين و الشّهادة من السّماء.


1) . قال كُلْ - خ.

2) . البُرمة: قِدْر من الحجارة.

3) . و الظاهر أنّ كلمة (لى) زايدة و لذا لم يذكره المستدرك.

4) . اللّهمّ بارك على الخّلالين و المتخلّلين - ئل.

5) . فانّ الخلال - بحار.

1271-42433-(30) جابر بن عبداللّٰه گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد من آمد. برايش نان و سركه آوردم. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خورد و فرمود: سركه خوب خورشى است.»

1272-42434-(31) جابر بن عبداللّٰه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «سركه خوب خورشى است.»

1273-42435-(32) حسين عقيلى با واسطه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «سركه خوب خورشى است و در اسرافكار بودن انسان همين مقدار كافى است كه از چيزى كه برايش آورده مى شود، ناراحت و خشمگين باشد.»

1274-42436-(33) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سركه خوب خورشى است.»

1275-42437-(34) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سركه خورش خوبى است، خدايا! براى ما در سركه بركت بده. همانا آن خورش پيامبران پيش از من بود.»

1276-42438-(35) در كتاب دعوات راوندى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سركه خوب خورشى است صفرا را مى شكند و قلب را زنده مى كند و لثه را محكم مى كند و انگل ها را مى كشد.

و فرمود: خورش قرار دادن سركه تمايل به زنا را از ميان مى برد.»

1277-42439-(36) برقى در كتاب المحاسن با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«خدا و فرشتگانش بر سفره اى كه در آن سركه و نمك است درود مى فرستند.»

در كتاب دعوات راوندى اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

1278-42440-(37) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس سركه بخورد، فرشته اى بالاى سرش مى ايستد و برايش درخواست آمرزش مى كند تا فارغ گردد.

و فرمود: نمك و آب و ديگ سنگى از ماعون است.»

1279-42441-(38) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس سركه بخورد، فرشته اى بالاى سرش مى ايستد و برايش درخواست آمرزش مى كند تا از آن فارغ شود.»

1280-42442-(39) ابو عبداللّٰه سيارى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فرشته اى در آسمان ندا مى دهد، خدايا! براى من در كسانى كه در خانه سركه دارند و سركه گيران بركت بده و سركه همانند مرد صالحى است كه براى خانواده اش درخواست بركت مى كند.

گفتم: فدايت شوم! خلّالون چه كسانى هستند؟

امام عليه السلام فرمود: كسانى كه در خانه هاى شان سركه است و كسانى كه سركه مى گيرند، همانا جبرئيل سركه را با سوگند و شهادت از آسمان فرود آورد.»

1281-42443-(40) كافى 330/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن المحاسن 487: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن (ربيع - كا) المسلىّ‌(1)عن أحمد بن رزين عن سفيان (بن - كا) السّمط (عن أبى عبد اللّه عليه السلام انّه قال)(2): عليك بخَلّ الخمر فاغمس(3)فيه فانّه لايبقى فى جوفك دابّة إلّا قتلها. المكارم 190: عن الصادق عليه السلام قال: عليك بخَلّ الخمر فانّه لا يبقى (و ذكر مثله).

1282-42444-(41) كافى 330/6: علىّ عن أبيه عن حنّان عن أبيه عن أبى عبد اللّه عليه السلام المحاسن 487:

البرقىّ عن أبيه عن سعدان عن سدير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ذكر عنده خلّ الخمر فقال (إنّه - كا) ليقتل(4)دوابّ البطن و يشدّ الفم. المحاسن 487: و رواه محمد بن علىّ عن يونس بن يعقوب عن سدير.

1283-42445-(42) كافى 330/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن سماعة المحاسن 487: البرقىّ عن أبيه عمّن ذكره عن صبّاح الحذّاء عن سماعة (عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:)(5)خَلّ الخمر يشدّ اللّثة و يقتل دوابّ البطن و يشدّ العقل. المحاسن 487:

و رواه عن محمد بن علىّ عن أحمد بن محمد عن صبّاح الحذّاء.

1284-42446-(43) صحيفة الرّضا عليه السلام 240: باسناده قال حدّثنى أبى عن علىّ ابن أبي طالب عليه السلام قال: كلوا خَلّ الخمر على الرّيق فانّه يقتل الدّيدان فى البطن. العيون 40/2: بالاسناد المتقدّم فى الباب عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: كلوا (و ذكر مثله).

1285-42447-(44) طبّ الأئمّة عليهم السلام 65: عن علىّ عليه السلام انّه قال: اسقه خَلّ الخمر فانّ خَلّ الخمر يقتل دوابّ البطن.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية خالد بن نجيح (22) من باب (34) استحباب الافطار على الرطب و التمر من ابواب ما يجب الامساك عنه ج 11 قوله: كنت أفطر مع أبى عبد اللّه عليه السلام و مع أبى الحسن الأوّل عليه السلام فى رمضان فكان أوّل ما يؤتى به قصعة من ثريد خَلّ و زيت فكان أوّل ما يتناول منها ثلاث لقم ثمّ يؤتى بالجفنة.

و في رواية الجعفريات (7) من باب (85) ماورد فى أكل السّكباج قوله عليه السلام: نعم الإدام الخَلّ‌. وفى الباب المتقدّم ما يدلّ على ذلك.


1) . المسلمىّ - المحاسن.

2) . قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام - المحاسن.

3) . فاغتمس - المحاسن.

4) . يقتل - محاسن.

5) . قال قال ابو عبدااللّه عليه السلام - محاسن.

1281-42443-(40) سفيان (بن) سمط از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر تو باد به سركه انگور و در آن فرو برو زيرا در درون تو هيچ جانورى را باقى نمى گذارد مگر آن كه مى كشد.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام نظير اين حديث روايت مى شود.

1282-42444-(41) سدير گويد: «نزد امام صادق عليه السلام سخن از سركه به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود: انگل ها را مى كشد و دهان را محكم مى كند.»

1283-42445-(42) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سركه لثه ها را محكم مى كند و انگل ها را مى كشد و عقل را تقويت مى كند.»

1284-42446-(43) در صحيفة الرضا از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سركه انگور را ناشتا بخوريد كه آن كرم ها را در شكم مى كشد.»

در كتاب عيون اخبار الرضا نيز اين حديث از امير مؤمنان عليه السلام روايت شده است.

1285-42447-(44) در كتاب طب الائمه از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به وى سركه انگور بنوشان چرا كه سركه انگور انگل ها را مى كشد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و دوم از باب سى و چهارم از باب ها مفطرات روزه اين گفته كه: «من با امام صادق عليه السلام و امام موسى بن جعفر عليه السلام در ماه رمضان افطار مى كردم. پس نخستين چيزى كه مى آوردند، كاسه اى از تليت سركه و روغن زيتون بود و ابتدا سه لقمه از آن تناول مى كرد و سپس كاسه غذا را مى آوردند.»

و در روايت هفتم از باب هشتاد و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «سركه خوب خورشى است.»

و در باب پيشين مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

ويأتى فى الباب التالى ماورد فى استحباب أكل الزّيت.

و في رواية علىّ بن جعفر (14) من باب (143) ماورد فى فوائد البصل من أبواب الأطعمة قوله: سألته عن أكل الثّوم و البصل بالخَلّ قال لا بأس. وفى باب (54) أنّ الخمر اذا انقلبت خَلاًّ حلّت من أبواب الأشربة ج 29 ما يدلّ على ذلك.

(90) باب استحباب أكل الزّيت و الإدّهان به فإنّه من شجرة مباركة و يطيّب النّكهة و يذهب بالبلغم و يصفّى اللّون و يشدّ العصب و يذهب بالوصب و يطفئ الغضب و يذهب بالغمّ و يطرّد الشّيطان

اشاره

1286-42448-(1)كافى 331/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد الأشعرىّ المحاسن 484: البرقىّ عن جعفر بن محمد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام - المحاسن) قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلوا الزّيت وادّهنوا بالزّيت(1) فإنّه من شجرة مباركة. كافى 331/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله. المكارم 191: عن الصادق عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: و ذكر مثله.

1287-42449-(2)عوالى اللّئالىّ 99/1: و روى أسيد بن خضير قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلوا الزّيت و ادّهنوا به فانّه من شجرة مباركة.

1288-42450-(3)كافى 332/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن النّوفلىّ المحاسن 485:

البرقىّ عن الحسين بن يزيد النّوفلىّ عن الجريرى(2) عن عبدالمؤمن(3) الأنصارىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الزّيت دهن الأبرار و إدام الأخيار بزرك فيه مقبلاً و بورك فيه مدبراً انغمس بالقدس(4)مرّتين.

1289-42451-(4) كافى 331/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 484: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن منصور العبّاس عن محمد بن عبد اللّه بن و اسع عن إسحاق بن إسماعيل عن محمد بن يزيد عن أبى داود النّخعىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - المحاسن) قال


1) . به - المحاسن.

2) . الحريرىّ - المحاسن.

3) . عبدالملك - ئل.

4) . فى القدس - محاسن.

مى آيد:

در باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت چهاردهم از باب صد و چهل و سوم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «از امام درباره خوردن سير و پياز با سركه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

و در باب پنجاه و چهارم از باب هاى نوشيدنى ها مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 90 خواص روغن زيتون و چرب كردن بدن با آن

1286-42448-(1) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «روغن زيتون بخوريد و بدن تان را با آن چرب كنيد زيرا آن از درخت مباركى است.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1287-42449-(2) اُسيد بن خضير از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «روغن زيتون بخوريد و بدن تان را با آن چرب كنيد زيرا آن از درخت مباركى است.»

1288-42450-(3) عبد المؤمن (ياعبد الملك) انصارى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«روغن زيتون روغن مالشى نيكان و خورش برگزيدگان است. در وقت آمدن و در وقت رفتن در آن بركت داده شده است. دو بار در پاكى فرو رفته است.»

1289-42451-(4) ابو داود نخعى از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «با روغن زيتون بدن تان را چرب كنيد و آن را خورش خود قرار دهيد چرا كه آن روغن مالشى نيكان و

قال امير المؤمنين عليه السلام: ادّهنوا بالزّيت و ائتدموا به فانّه دهنة الأخيار و إدام المصطفين مسحت بالقدس مرّتين بوركت مقبلة و بوركت مدبرة لا يضرّ معها داء.

1290-42452-(1)مكارم الأخلاق 191: و قال الصادق عليه السلام: الزّيت دهن الأبرار و طعام الأخيار.

1291-42453-(6) المحاسن 485: البرقىّ عن النّوفلىّ (عن السّكونىّ - ئل) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

الزّيت طعام الأتقياء.

1292-42454-(7) المحاسن 485: البرقىّ عن الحسين بن سيف عن أخيه علىّ عن أبيه سيف بن عميرة عن محمد بن حمران قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: ما كان دهن الأوّلين إلّا زيت.

1293-42455-(8) مكارم الأخلاق 190: و قال الرّضا عليه السلام: نعم الطّعام الزّيت يطيّب النّكهة و يذهب بالبلغم و يصفّى اللّون و يشدّ العصب و يذهب بالوَصَب(2)و يطفىء الغضب.

1294-42456-(9) صحيفة الرّضا عليه السلام 107: باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بالزّيت فانّه يكشف المرّة و يذهب بالبلغم(3)و يشدّ العصب (ويذهب بالضّنا(4)- عيون) و يحسن الخلق و يطيّب النّفس و يذهب بالهمّ‌(5). عيون الأخبار 35/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها ج 4 عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله.

1295-42457-(10) المحاسن 485: البرقىّ عن أبيه عمّن حدّثه عن موسى بن جعفر عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: كان فيما أوصى به رسول اللّه صلى الله عليه و آله عليّاً عليه السلام أن قال له يا علىّ كُلِ الزّيت وادّهن به فانّه من أكل الزّيت وادّهن به لم يقربه الشّيطان أربعين يوماً(5). صحيفة الرّضا عليه السلام 249:

باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يا علىّ عليك بالزّيت كُله وادّهن به و ذكر مثله.

عيون الأخبار 42/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلاة من أبواب فضلها و فرضها ج 4 عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بالزّيت فكله (و ذكر مثله). المكارم 190: قال النبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام فى و صيّته: يا علىّ كُلِ الزّيت (و ذكر مثله).


1) . صباحاً - المكارم.

2) . الوصب بالتحريك: الوجع.

3) . البلغم - عيون.

4) . بالعياء - خ ل - الضّنا: المرض.

5) . بالغمّ - العيون.

خورش برگزيدگان است. دو بار با قدس تماس پيدا كرده است در آمدن و رفتن به آن بركت داده شده است و با وجود آن دردى زيان نمى زند.»

1290-42452-(5) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «روغن زيتون روغن مالشى نيكان و خوراك برگزيدگان است.»

1291-42453-(6) نوفلى (از سكونى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «روغن زيتون خوراك پرهيزكاران است.»

1292-42454-(7) محمد بن حمران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «روغن مالشى پيشينيان چيزى غير از روغن زيتون نبود.»

1293-42455-(8) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «روغن زيتون خوب غذايى است. دهان را خوشبو مى كند و بلغم را از ميان مى برد و رنگ را با صفا و اعصاب را تقويت و درد را برطرف مى كند و خشم را فرو مى نشاند.»

1294-42456-(9) در صحيفة الرضا از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به روغن زيتون زيرا آن صفرا و بلغم را برطرف مى كند و اعصاب را تقويت مى نمايد (و بيمارى را مى برد) و اخلاق را نيكو و نفس را خوشبو مى كند و اندوه را مى زدايد.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت كرده است.

1295-42457-(10) برقى در كتاب المحاسن از پدرش با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش از جدش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در ضمن سفارش هاى خود به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! روغن زيتون بخور و بدنت را با آن چرب كن زيرا هر كس روغن زيتون بخورد و آن را به بدنش بمالد تا چهل روز شيطان نزديكِ وى نمى شود.»

در صحيفة الرضا روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على عليه السلام! بر تو باد به روغن زيتون پس آن را بخور و بدنت را با آن چرب كن...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

در گزارش ديگرى داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت مى كند.

و در كتاب مكارم الاخلاق نيز از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث روايت شده است.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية اسماعيل (2) من باب (85) ماورد فى أكل السكباج قوله: فأتى بثريد و لحم و دعا بزيت و صبّه على اللّحم فأكلت معه.

و في رواية سعدان (4) قوله عليه السلام: فادع بصحفة فاجعل فيها ماءاً و زيتاً و شيئاً من ملح و اثرد فيها فكُل..

و في رواية ابن علوان (17) قوله عليه السلام: يثردله (الى لعلىّ عليه السلام) الخبز و الزّيت و تمر العجوة. وفى الباب المتقدّم ما يدلّ على ذلك.

(91) باب استحباب أكل الزّيتون فإنّه من شجرة مباركة و يطرد الرّياح و يزيد فى الماء

1296-42458-(1)كافى 331/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن عبيداللّه الدّهقان المحاسن 484: البرقىّ عن محمد بن عيسى اليقطينىّ عن عبيداللّه الدّهقان عن درست (الواسطىّ - المحاسن) عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام قال: كان ممّا أوصى به آدم عليه السلام إلى هبة اللّه (ابنه - كا) عليه السلام أنْ كُلِ الزّيتون فإنّه من شجرة مباركة.

1297-42459-(2)كافى 332/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّه بن جعفر رفعه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام:

الزّيتون يزيد فى الماء. المحاسن 484: البرقىّ عن يعقوب بن يزيد عن محمد بن عبيداللّه المطهّرىّ عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

1298-42460-(3)كافى 331/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 484: أحمد بن أبى عبد اللّه عن يعقوب بن يزيد عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّه بن جبلة عن إسحاق بن عمّار أو غيره قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّهم يقولون الزّيتون يهيّج الرّياح فقال إنّ الزّيتون يطرد الرّياح.

1299-42461-(4) كافى 331/6: (عدّة من أصحابنا عن أحمد بن أبى عبد اللّه - معلّق) المحاسن 483: البرقىّ عن منصور بن العبّاس عن ابراهيم بن محمد الزّارع(1) البصرىّ عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ذكرنا(2) عنده الزّيتون فقال الرّجل يجلب الرّياح فقال لا بل(3)يطرد الرّياح.


1) . الزّرّاع - المحاسن - الدّراع - ئل.

2) . ذكر - المحاسن.

3) . و لكن - المحاسن.

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب هشتاد و پنجم اين گفته كه: «تليت و گوشت آورد و روغن زيتون درخواست كرد و روى گوشت ريخت و من با وى خوردم.»

و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «كاسه اى درخواست كن و در آن آب و روغن زيتون و مقدارى نمك بريز و در آن تليت كن و بخور.»

و در روايت هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «براى على عليه السلام نان و روغن زيتون و خرماى عجوه تليت مى شود.»

در باب پيشين مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 91 استحباب خوردن زيتون

1296-42458-(1) ابراهيم بن عبد الحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در سفارش آدم عليه السلام به (فرزندش) هبة اللّٰه آمده است: زيتون بخور زيرا آن از درخت مباركى است.»

1297-42459-(2) عبداللّٰه بن جعفر با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زيتون آب [منى] را زياد مى كند.»

محمد بن عبيداللّٰه مطهرى نيز اين حديث را با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

1298-42460-(3) اسحاق بن عمار يا شخص ديگرى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آن ها مى گويند: زيتون بادها را بر مى انگيزد. امام عليه السلام فرمود: زيتون بادها را برطرف مى كند.»

1299-42461-(4) ابراهيم بن محمد زارع بصرى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام سخن از زيتون به ميان آورديم (يا به ميان آمد). شخصى گفت: زيتون باد مى آورد.

امام عليه السلام فرمود: نه بلكه آن بادها را برطرف مى كند.»

(92) باب أنّ السّمن نِعم الإدام خصوصاً سمن البقر فإنّ فيه شفاء و دواء و هو فى الصّيف خير منه فى الشّتاء و يكره للشّيخ إذا بلغ خمسين سنة

اشاره

1300-42462-(1) كافى 335/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 498: أحمد بن أبى عبد اللّه عن أبيه عن المطلّب بن زياد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: نِعم الإدام السّمن.

1301-42463-(2) دعوات الرّاوندى 152: عن الرّيّان قال: قلت للصّادق عليه السلام أتّخذ لك حلواء قال ما اتّخذتم لى منه فاجعلوه بسمن و قال عليه السلام نِعم الإدام السّمن و إنّى لأكرهه للشّيخ و قال عليه السلام هو فى الصّيف خير منه فى الشّتاء.

1302-42464-(3) بحارالأنوار 262/10: ما وصل إلينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: سألته عن الخبز أيصلح أن يطيّن بالسّمن قال لا بأس.

1303-42465-(4) كافى 335/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام سمون البقر شفاء. المحاسن 498: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن علىّ عليهم السلام (مثله ثمّ قال) عنه عن عبد اللّه بن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

1304-42466-(5) كافى 335/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام السّمن دواء و هو فى الصّيف خير منه فى الشّتاء و ما دخل جوفاً مثله.

1305-42467-(6) دعائم الإسلام 149/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: السّمن دواء و قال جعفر بن محمد عليهما السلام هو فى الصّيف خير منه فى الشّتاء و ما دخل الجوف مثله.

1306-42468-(7) المحاسن 498: البرقىّ عن أبيه عمّن ذكره عن أبى حفص الأبّار عن أبى عبد اللّه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال: سمن البقر دواء.

1307-42469-(8) كافى 335/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أحمد بن أبى عبد اللّه عن أبيه عمّن ذكره عن أبى حفص الأبّار عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: السّمن ما دخل جوفاً مثله و إنّنى لأكرهه للشّيخ.

المحاسن 498: البرقىّ عن أبيه عمّن ذكره عن أبى حفص الأبّار عن أبى عبد اللّه عليه السلام: نحوه.

باب 92 خواص روغن

1300-42462-(1) مطلب بن زياد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «روغن خوب خورشى است.»

1301-42463-(2) ريان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا حلوا برايت درست كنم‌؟ امام عليه السلام فرمود: هر چه براى من درست مى كنيد، با روغن درست كنيد.

و فرمود: روغن خوب خورشى است و من آن را براى پيرمرد ناخوشايند مى دانم و فرمود: روغن در تابستان بهتر از آن در زمستان است.»

1302-42464-(3) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: كه آيا شايسته است نان را آغشته به روغن كرد؟ امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

1303-42465-(4) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «روغن گاو شفاست.»

اين حديث از ابو بصير از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.

1304-42466-(5) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «روغن دواست و آن در تابستان بهتر از زمستان است و مانند آن وارد شكمى نشده است.»

1305-42467-(6) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «روغن داروست.

و امام صادق عليه السلام فرمود: روغن در تابستان بهتر از آن در زمستان است و مانند آن وارد شكمى نشده است.»

1306-42468-(7) ابو حفص ابّار از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «روغن گاو شفاست.»

1307-42469-(8) ابو حفص ابّار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مثل روغن در هيچ شكمى داخل نشده است و من آن را براى پيرمرد ناخوشايند مى دارم.»

1308-42470-(9) كافى 335/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 498: أحمد بن محمد عن الوشّاء عن حمّاد بن عثمان قال: كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام فكلّمه شيخ من أهل العراق فقال له مالى أرى كلامك متغيّراً فقال (له - كا) سقطت مقاديم فمى فنقص كلامى فقال (له - كا) أبو عبد اللّه عليه السلام و انا أيضاً قد سقط بعض أسنانى حتّى انّه ليوسوس الىّ الشّيطان فيقول (لى - كا) اذا(1) ذهبت البقيّة فبأىّ شىء تأكل فأقول لا حول و لا قوّة إلّا باللّه ثمّ قال لى(2) عليك بالثّريد فانّه صالح و اجتنب السّمن فانّه لا يلائم الشّيخ.

1309-42471-(10) كافى 335/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إذا بلغ الرّجل خمسين(3) سنة فلا يبيتنّ و فى جوفه شىء من السّمن.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية ابى الجارود (51) من باب (71) ماورد فى فضل اللحم قوله: سألنا أبا جعفر عليه السلام عن اللحم و السمن يخلطان جميعاً قال عليه السلام كُل و أطعمنى. وفى بعض أحاديث باب (73) ماورد فى أنّ لحم البقر بالسِلق يذهب بالبياض ما يناسب الباب.

ويأتى فى أحاديث باب (97) ماورد فى أنّ اللّبن طعام المرسلين ما يناسب ذلك فراجع.

(93) باب ماورد فى الزّبيبة و الألوان و النّارباج

1310-42472-(1)كافى 316/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 401: أحمد بن محمد عن محمد بن خالد عن النّضر بن سويد (عن رجل - المحاسن) عن أبى بصير قال: كان أبو عبد اللّه عليه السلام تعجبه الزّبيبة.

1311-42473-(2)دعائم الإسلام 110/2: عن جعفر بن محمد صلوات اللّه عليهما أنّه قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يعجبه العسل و تعجبه الزّبيبة.

1312-42474-(3)المحاسن 401: البرقىّ عن أبيه عن سعدان عن يوسف بن يعقوب قال: إنّ أحبّ الطّعام كان إلى رسول اللّه صلى الله عليه و آله النّارباجة(4).


1) . فإذا - المحاسن.

2) . له - المحاسن.

3) . أربعين - خ.

4) . النّارباجة: مرق من الرّمّان معرّب آش أنار - النّارباجة طعام يتّخذ من حبّ الرّمّان و الزّبيب - بحر الجواهر.

1308-42470-(9) حماد بن عثمان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه پيرمردى از اهل عراق با وى سخن مى گفت. آنگاه امام عليه السلام به وى فرمود: چه شده است كه سخن گفتنت تغيير كرده است‌؟

آن مرد گفت: دندان هاى جلويم ريخته است؛ از اين رو به طور ناقص و معيوب سخن مى گويم.

امام صادق عليه السلام به وى فرمود: من نيز برخى دندان هايم ريخته است، به طورى كه شيطان مرا وسوسه مى كند و به من مى گويد: هنگامى كه ساير دندان هايت ريخت، به چه چيز غذا خواهى خورد؟ و من مى گويم: هيچ قدرت و نيرويى نيست مگر به وسيله خداوند.

سپس امام عليه السلام به من (يا به آن مرد) فرمود: بر تو باد به تليت زيرا آن شايسته است و از روغن بپرهيز چرا كه با پيرمرد سازگار نيست.»

1309-42471-(10) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مرد به سن پنجاه سالگى رسيد، پس نبايد شب را در حالى سپرى كند كه در شكمش چيزى از روغن است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجاه و يكم از باب هفتاد و يكم اين گفته كه: «از امام باقر عليه السلام درباره گوشت و روغن سؤال كردم كه با هم مخلوط مى شوند. امام عليه السلام فرمود: بخر و به من نيز بخوران.»

و در برخى روايات باب هفتاد و سوم مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

و در روايات باب نود و هفتم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 93 خوردن كشمش و غذاهاى رنگارنگ و نارباج(1)

1310-42472-(1) ابو بصير گويد: «كشمش امام صادق عليه السلام را به شگفتى وا مى داشت.»

1311-42473-(2) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عسل و كشمش پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را به شگفتى وا مى داشت.»

1312-42474-(3) يوسف بن يعقوب گويد: «محبوب ترين غذاها نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نارباج بود.»


1) . غذايى كه با انار و كشمش درست مى شود.

1313-42475-(1)دعوات الرّاوندىّ 150: و قال (الصّادق - ظ) عليه السلام: كان أحبّ الطّعام الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله النّارباجة.

1314-42476-(2)كافى 316/6: (عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد - معلّق) عن محمد بن الوليد عن يونس بن يعقوب المحاسن 401: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن يونس بن يعقوب قال:

أرسلت(1) إلى أبى عبد اللّه عليه السلام بقُدَيرة فيها نارباج فأكل منها و(3)قال احبسوا بقيّتها علىّ (قال - المحاسن) فاُتى بها مرّتين أو ثلاثاً ثمّ إنّ الغلام صبّ فيها ماء فأتاه بها فقال (له - كا) ويحك أفسدتها علىّ‌.

1315-42477-(6) دعائم الإسلام 111/2: و عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه كان يشتهى من الألوان الزّيرباجة(4)و الزّبيبة و كان يقول أعطينا من هذه الأطعمة و الألوان ما لم يُعطَهُ رسول اللّه صلى الله عليه و آله.

1316-42478-(7) المحاسن 401: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن يونس بن يعقوب عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أعطيناه من هذه الأطعمة [أو من هذه الألوان] ما لم يُعْطَ رسول اللّه صلى الله عليه و آله.

1317-42479-(8) كافى 317/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: الألوان(4) يعظمن البطن و يخدّرن الأليتين(5). المحاسن 401: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال: الألوان يعظم عليهنّ البطن و يخدّرن المتنين.

(94) باب أنّ أكل المثلّثة أمرء شىء فى الجسد

1318-42480-(5)كافى 320/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 404: أحمد بن محمد بن خالد عن يحيى بن ابراهيم ابن أبى البلاد عن أبيه عن الوليد بن صبيح (قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام)(6): أىّ شىء تطعم عيالك فى الشّتاء قلت اللّحم فإذا لم يكن اللّحم (فالزّيت و السّمن)(7)قال


1) . يمكن أن يكون المراد ألوان الطّعام.

2) . أى يضعفن، و فى بعض النّسخ يحدرن بالحاء المهملة أى يسمنّ‌.

3) . ثمّ - المحاسن.

4) . النّارباجة - ك.

5) . أرسلنا - المحاسن.

6) . عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال لى - المحاسن.

7) . فالسّمن فالزّيت - المحاسن.

1313-42475-(4) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «محبوب ترين غذاها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله نارباج بود.»

1314-42476-(5) يونس بن يعقوب گويد: «قابلمه كوچكى كه در آن نارباج بود براى امام صادق عليه السلام فرستادم.

امام عليه السلام از آن خورد و فرمود: بقيه آن را براى من نگهداريد. دو سه مرتبه از آن خورد و سپس غلام آب در آن ريخت و نزد امام عليه السلام آورد.

امام عليه السلام فرمود: واى بر تو! آن را به زيان من فاسد كردى.»

1315-42477-(6) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام از انواع گوناگون غذا، زيرباجه (يا نارباج) و كشمش را دوست داشت و مى فرمود: «به ما از اين خوراكى ها و غذاهاى رنگارنگ چيزهايى داده شد كه به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله داده نشد.»

1316-42478-(7) يونس بن يعقوب با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از اين خوراكى ها (يا از اين غذاهاى رنگارنگ) چيزهايى به ما داده شد كه به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله داده نشد.»

1317-42479-(8) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «غذاهاى رنگارنگ شكم را بزرگ و باسن ها را سست (يا چاق) مى كنند.»

در گزارش ديگرى از سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام اين حديث با اندكى تفاوت روايت شده است.

باب 94 خوردن غذاى سه گانه

1318-42480-(1) وليد بن صبيح گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: در زمستان به خانواده ات چه غذايى مى دهى‌؟

گفتم: گوشت و وقتى گوشت نبود روغن زيتون و روغن.

امام عليه السلام فرمود: چه چيز شما را از اين كركور باز مى دارد، آن گواراترين چيز براى جسد است (آن را بخور).

فما يمنعك عن(1) هذا الكركور(2) فإنّه أمرء(3) شىء فى الجسد(1)(كُله - المحاسن) يعنى المثلّثة قال (و - كا) أخبرنى بعض أصحابنا أنّ‌(2)المثلّثة (قال - المحاسن) يؤخذ قفيز أرزّ(3)و قفيز حمّص و قفيز (حنطة أو - المحاسن) باقلىٰ أو غيره من الحبوب ثمّ ترضّ جميعاً و تطبخ.

المكارم 163: قال الصادق عليه السلام للوليد بن صبيح: أىّ شىء تطعم عيالك (و ذكر نحوه).

(95) باب ماورد فى أنّ التّلبين يجلو قلب الحزين و أنّه لو أغنى عن الموت شىء لأغنى عنه

1319-42481-(4)كافى 320/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن حديد عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّه عليه السلام المحاسن 405: البرقىّ عن علىّ بن حديد عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ التّلبين يجلو قلب(5)الحزين كما تجلو الأصابع العَرق من الجبين.

1320-42482-(6)كافى 321/6: و روى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: لو أغنى عن الموت شىء لأغنت التّلبينة فقيل يا رسول اللّه و ما التّلبينة قال الحَسُوُّ(7)باللّبن الحَسُوّ باللّبن و كرّرها ثلاثاً. و رواه سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن الأصمّ عن مسمع بن عبدالملك عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

1321-42483-(8)المحاسن 405: قال و حدّثنى أبى مرسلا عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لو أغنى عن الموت شىء لأغنت التّلبينة(9)قيل يا رسول اللّه ما التّلبينة(10)قال الحَسُوّ باللّبن. المكارم 163: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: لو أغنى و ذكر مثله.


1) . للجسد - المحاسن.

2) . يصف - المحاسن.

3) . رزّ - خ - ئل.

4) . من - المحاسن.

5) . القلب - كا.

6) . الكوكب - المكارم.

7) . الحَسُوُّ على فعول: طعام معروف و كذلك الحَساء بالفتح و المدّ - و فى الحديث ذكر الحَساء بالفتح و المدّ هو طبيخ يتّخذ من دقيق و ماء و دهن و قد يحلّى و يكون رقيقاً يحسى - اللّسان.

8) . أصون - المحاسن.

9) . المثلّثة - المكارم.

10) . المثلّثة - المكارم.

مقصود امام عليه السلام غذاى سه گانه است و برخى از شيعيان براى من تشريح كردند كه غذاى سه گانه اين است كه يك قفيز برنج و يك قفيز نخود و يك قفيز (گندم يا) باقلا يا حبوبات ديگر برداشته مى شود و با هم كوبيده مى شود و آنگاه پخته مى شود.»

باب 95 خوردن تلبينه(1)

1319-42481-(1) على بن حديد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا تلبينه قلب غمگين را جلا مى دهد همان گونه كه انگشتان، عرق را از پيشانى پاك مى كند.»

1320-42482-(2) در كتاب كافى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر چيزى از مرگ جلوگيرى مى كرد حتماً تلبينه از آن جلوگيرى مى كرد.

گفته شد: اى رسول خدا! تلبينه چيست‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: كاچى با شير، كاچى با شير. آن حضرت اين جمله را سه بار تكرار كرد.»

مسمع بن عبد الملك نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

1321-42483-(3) برقى در كتاب المحاسن از پدرش از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر چيزى از مرگ بى نياز مى كرد حتماً تلبينه از آن بى نياز مى كرد.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! تلبينه چيست‌؟ فرمود: كاچى با شير.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث روايت شده است.


1) . غذايى كه از شير، سبوس و انگبين ساخته مى شود.

(96) باب ماورد فى حبّ الحلواء و أكلها و أكل الخبيص و الفالوذج

اشاره

1322-42484-(1)كافى 321/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد المحاسن 408: البرقىّ عن سهل بن زياد عن أحمد بن هارون بن موفّق المدينىّ‌(1) عن أيبه قال: بعث إلىّ الماضى عليه السلام يوماً فأكلت(2)عنده و أكثر(3)من الحلوا فقلت ما أكثر هذه(4)الحلواء فقال عليه السلام إنّا و شيعتنا خلقنا من الحلاوة فنحن نحبّ الحلواء.

1323-42485-(2) كافى 321/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 408: أحمد بن محمد (عن علىّ بن الحكم - المحاسن) عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال: من لم يُردْ (منّا - كا) الحلواء أراد الشّراب.

1324-42486-(3) كافى 321/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن المحاسن 408: أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن عبدالأعلى قال: أكلت مع أبى عبد اللّه عليه السلام (يوماً - كا) فأُتى بدجاجة محشوّة خبيصاً(5)ففككناها و أكلناها - [ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن عبدالأعلى قال: أكلت مع أبى عبد اللّه عليه السلام مثل الخبر الأوّل(6)].

1325-42487-(4) مكارم الأخلاق 165: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: إذا وضعت الحلواء فأصيبوا منها و لا تردّوها.

1326-42488-(5) وفيه 169: عن النبىّ صلى الله عليه و آله قال: إذا وضعت الحلواء فأصيبوا منها و لا تردّوها و كان أحبّ الشراب اليه الحلو البارد.

1327-42489-(6) دعوات الرّاوندىّ 141: و قال صلى الله عليه و آله: من أطعم أخاه حلاوة أذهب اللّه عنه مرارة الموقف(7).


1) . المداينى - المحاسن.

2) . فأكلنا - المحاسن.

3) . أكثروا - المحاسن.

4) . هذا - المحاسن.

5) . الخبيص و الخبيصة هو طعام معمول من التّمر و الزّبيب و السّمن فعيل بمعنى مفعول و يجمع على أخبصة - \مجمع.

6) . هكذا فى الكافى بعد نقل رواية هارون بن موفّق (1) و رواية أبى بصير (2) و عبدالأعلى (3) و مراده من قوله (مثل الخبر الأوّل) يحتمل أن يكون مثل رواية هارون (1) و يحتمل أن يكون مثل رواية عبدالأعلى (3) فارجع الى الأصل فتأمّل.

7) . الموت - ك.

باب 96 خوردن حلوا، خبيص(1)و فالوده

1322-42484-(1) موفق مدينى (يا مداينى) گويد: «يك روز امام موسى بن جعفر عليه السلام به دنبال من فرستاد و من نزد وى غذا خوردم و امام حلواى بسيارى آورد.

من گفتم: اين حلوا چقدر زياد است!

امام عليه السلام فرمود: ما و شيعيان از شيرينى آفريده شده ايم و ما حلوا را دوست داريم.»

1323-42485-(2) ابو بصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر يك (از ما) حلوا نخواهد، شربت مى خواهد.»

1324-42486-(3) عبد الاعلى گويد: «(روزى) با امام صادق عليه السلام غذا خوردم پس مرغى پر از خبيص آورده شد.

ما آن را گشوديم و خورديم.»

1325-42487-(4) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه حلوا [بر زمين] گذاشته شد پس از آن بخوريد و آن را باز نگردانيد.»

1326-42488-(5) در همان كتاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه حلوا [بر زمين] گذاشته شد، از آن بهره گيريد و آن را بازنگردانيد.

و محبوب ترين نوشيدنى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله نوشابه سرد و شيرين بود.»

1327-42489-(6) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس به برادرش شيرينى بخوراند، خداوند تلخى موقف (موت) را از او برطرف خواهد كرد.»


1) . نوعى غذا كه از خرما، كشمش و روغن تهيه مى كنند.

1328-42490-(7) مستدرك 356/16: تفسير الإمام عليه السلام قال: كان علىّ بن الحسين عليهما السلام مع أصحابه على مائدة إذ قال لهم معاشر إخواننا طيبوا نفساً و كلوا فانّكم تأكلون و ظَلَمَة بنى أميّة يُحصدون قالوا أين قال فى موضع كذا يقتلهم المختار و سيؤتى بالرّأسين يعنى رأس عبيداللّه و شمر يوم كذا فلمّا كان فى ذلك اليوم أوتى بالرّأسين أراد أن يقعد للأكل و قد فرغ من صلوته فلمّا رآهما سجد و قال الحمد للّٰه الّذى لم يمتنى حتّى أرانى فجعل يأكل و ينظر اليهما فلمّا كان وقت الحلواء لم يؤت بالحلواء [لِما] كانوا قد اشتغلوا عن عمله بخبر الرّأسين فقال ندماؤه لم نعمل اليوم حلواء فقال علىّ بن الحسين عليهما السلام لا نريد حلواء أحلى من نظرنا إلى هذين الرّأسين.

1329-42491-(8) المناقب 111/2: عاصم بن ميثم: إنّه أهدى الى علىّ عليه السلام سلال(1)خبيص له خاصّة فدعا بسفرة فنثره عليه ثمّ جلسوا حلقتين يأكلون.

1330-42492-(9) كافى 321/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن المحاسن 408: أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كنّا بالمدينة فأرسل إلينا إصنعوا لنا فالوذج و أقلّوا فأرسلنا إليه فى قصعة صغيرة.

1331-42493-(10) المحاسن 408: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن علىّ بن حمزة عن أبى الحسن عليه السلام قال: انّا أهل بيت نحبّ الحلواء و من لم يحبّ الحلواء منّا أراد الشّراب و قال انّ بى لموادّ(2)و أنا أحبّ الحلواء.

1332-42494-(11) البحار 288/66: مجمع البيان قال روى: أنّ النبىّ صلى الله عليه و آله كان يأكل الدجاج و الفالوذ و كان يعجبه الحلواء و العسل.

1333-42495-(12) المكارم 169: روى: أنّ الحسين(3)بن علىّ عليهما السلام رأى رجلاً يعيب الفالوذج فقال عليه السلام لعاب البرّ بلعاب النّحل بخالص السّمن ما عاب هذا مسلم.

1334-42496-(13) المحاسن 408: البرقىّ عن أبيه عن سعدان عن يوسف بن يعقوب قال: كان أبو عبد اللّه عليه السلام يعجبه الفالوذج و كان إذا أراده قال اتّخذوا لنا و أقلّوا.


1) . السلال جمع سلّة: وعاء يحمل فيه الفاكهة.

2) . إنّ أبى لمُوادٌّ - خ أى كان أبى مُوادّاً محبّاً له.

3) . الحسن - خ.

1328-42490-(7) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است: «على بن حسين عليه السلام با يارانش بر سر سفره اى بودند كه امام عليه السلام به آن ها فرمود: اى گروه برادران ما! با آرامش و رضايت خاطر بخوريد زيرا شما مى خوريد و ستمگران بنى اميه دِرو مى شوند.

آن ها گفتند: در چه محلى‌؟

امام عليه السلام فرمود: در فلان محل، مختار آن ها را مى كشد و به زودى در فلان روز دو سر آورده خواهد شد يعنى سر عبيداللّٰه و سر شمر. وقتى آن روز فرا رسيد آن دو سر آورده شد و امام عليه السلام پس از فراغت از نماز هنگامى كه مى خواست براى غذا خوردن بنشيند، آن دو سر را مشاهده كرد. امام با مشاهده آن ها به سجده رفت و گفت: ستايش خدايى را كه مرا نميراند تا به من نشان داد.

آنگاه شروع به خوردن كرد و به آن دو سر مى نگريست. هنگامى كه زمان صرف حلوا فرا رسيد، آن روز به دليل سرگرم بودن نديمان و خدمتكاران امام عليه السلام به اخبار مربوط به آن دو سر حلوا آورده نشد و به امام عليه السلام گفتند: امروز حلوا درست نكرديم.

امام عليه السلام فرمود: حلوايى شيرين تر از نگريستن به اين دو سر نمى خواهيم.»

1329-42491-(8) عاصم بن ميثم گويد: «يك زنبيل خبيص براى حضرت على عليه السلام به تنهايى هديه آورده شد.

آن حضرت دستور داد سفره اى آوردند و شيرينى ها را بر روى آن ريخت و آنگاه در دو طرف نشستند و شروع به خوردن نمودند.»

1330-42492-(9) يونس بن يعقوب گويد: «ما در مدينه بوديم كه امام صادق عليه السلام براى ما پيام فرستاد براى ما اندكى فالوده درست كنيد! و ما در كاسه كوچكى براى آن حضرت فرستاديم.»

1331-42493-(10) على بن حمزه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما خاندانى هستيم كه حلوا دوست داريم و هر يك از ما حلوا دوست ندارد، شربت مى خواهد.

و فرمود: من شخص دوستدار و با محبتى هستم و من حلوا دوست مى دارم.

يا پدرم دوستدار حلوا بود و من حلوا دوست مى دارم.»

1332-42494-(11) در كتاب مجمع البيان روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مرغ و فالوده مى خورد و حلوا و عسل وى را شگفت زده مى كرد.

1333-42495-(12) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امام سجاد عليه السلام مشاهده كرد كه شخصى از فالوده بدگويى مى كند امام عليه السلام فرمود: شيره گندم با آب دهان زنبور عسل با روغن خالص، مسلمان از اين بدگويى نمى كند.»

1334-42496-(13) يوسف بن يعقوب گويد: «فالوده امام صادق عليه السلام را شگفت زده مى كرد و هر وقت آن را مى خواست، مى فرمود: براى ما اندكى درست كنيد.»

1335-42497-(14) دعائم الإسلام 111/2: و عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يعجبه الفالوذج و كان إذا أراده قال اتّخذوه لنا و أقلّوا و أظنّه كان عليه السلام يتّقى الإكثار منه لئلّا يضرّه صلى الله عليه و آله و كان عليه السلام يتصدّق بالسّكّر فقيل له فى ذلك فقال ليس شىء من الطّعام أحبّ الىّ منه و أنا أحبّ أن أتصدّق بأحبّ الأشياء إلىّ‌.

1336-42498-(15) دعائم الإسلام 326/2: عن علىّ عليه السلام: انّه أهدى إليه فالوذج فقال ما هذا قالوا يوم نيروز فقال فنيروزا إن قدرتم كلّ يوم.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية أبى القاسم (8) من باب (4) استحباب حبّ النساء المحلّلات من أبواب التزويج (ج 25) قوله عليه السلام: كلّ من اشتدّ لنا حبّاً اشتدّ للنّساء حبّاً و للحلواء..

و في رواية المكارم (27) من باب (59) ماورد فى ترك تخيّر الأطعمة من ابواب الاطعمة قوله: و لقد جاء النبىّ صلى الله عليه و آله بعض أصحابه يوماً بفالوذج فأكل منه الخ.

ويأتى

في رواية داود (2) من باب (211) استحباب مناولة المؤمن اللقمة ج 29 قوله عليه السلام:

من لقّم مؤمناً لقمة حلاوة صرف اللّه بها عنه مرارة يوم القيامة. و في رواية طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله (4):

نحوه. وفى باب (10) استحباب اختيار الماء العذب من ابواب الأشربة ما يناسب الباب.

(97) باب ماورد فى أنّ اللّبن طعام المرسلين و ينبت اللّحم و يشدّ العظم و يزيد فى ماء الظّهر و يدبغ المعدة و يكسو الكليتين الشّحم

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة النّحل (16):66: «وَ إِنَّ لَكُمْ فِي اَلْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمّٰا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِينَ‌».

محمّد صلى الله عليه و آله (47):15: «مَثَلُ اَلْجَنَّةِ اَلَّتِي وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ فِيهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِينَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِيهٰا مِنْ كُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِي اَلنّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ‌».

1335-42497-(14) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «فالوده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را شگفت زده مى كرد و هر وقت آن را مى خواست مى فرمود: اندكى از آن را براى ما درست كنيد و گمان مى كنم به اين دليل از زياده روى در آن پرهيز مى كرد كه به وى زيان نزند و پيامبر صلى الله عليه و آله شِكر صدقه مى داد پس وقتى در اين باره با وى صحبت شد، فرمود: هيچ غذايى نزد من از آن محبوب تر نيست و من دوست دارم كه محبوب ترين چيزها نزد خودم را صدقه دهم.»

1336-42498-(15) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه به على عليه السلام فالوده هديه شد وى پرسيد: «اين چيست‌؟ گفتند: نوروز است. على عليه السلام فرمود: اگر مى توانيد، هر روز را نوروز كنيد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتم از باب چهارم از باب هاى ازدواج فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس محبتش به ما زياد شود، محبتش به زنان و حلوا فزونى مى يابد.»

و در روايت بيست و هفتم از باب پنجاه و نهم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «روزى يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله براى وى فالوده آورد و او از آن خورد.»

مى آيد:

و در روايت دوم از باب دويست و يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس لقمه اى شيرينى در دهان مؤمنى بگذارد، خداوند تلخى روز قيامت را از وى دور مى كند.»

و در روايت چهارم نظير آن هست.

و در باب دهم از باب هاى نوشيدنى ها مناسب با اين بحث هست.

باب 97 خواص شير

خداوند تعالى مى فرمايد:

و به تحقيق در چهارپايان براى شما پند و اندرزى است. از آنچه در شكم آن هاست از ميان سرگين و خون، شير خالص به شما مى نوشاند كه براى نوشندگان گواراست.(1)

مَثَل بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده است، در آن نهرهايى است كه آب تغيير نيافته و نهرهايى از شيرى كه مزه اش دگرگون نشده و نهرهايى از شراب لذت بخش براى نوشندگان...(2)


1) . نحل 66/16.

2) . محمد 15/47.

1337-42499-(1)كافى 336/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 491: أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن خالد بن نجيح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: اللّبن (من - المحاسن) طعام المرسلين.

1338-42500-(2)كافى 336/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 491: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن الرّبيع بن محمد المسلىّ‌(1) عن عبد اللّه بن سليمان عن أبى جعفر عليه السلام قال: لم يكن رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل طعاماً و لا يشرب شراباً إلّا قال اللّهمّ بارك لنا فيه و أبدلنا به خيراً منه إلّا اللّبن فانّه كان يقول اللّهمّ بارك لنا فيه و زدنا منه. المكارم 193: عن الحسن عليه السلام قال: كان النبىّ صلى الله عليه و آله إذا شرب اللبن قال اللّهمّ بارك لنا فيه و زدنا منه.

1339-42501-(3)كافى 336/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد الأشعرىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا شرب اللّبن قال اللّهمّ بارك لنا فيه و زدنا منه. المحاسن 491: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة عن أبى الحسن عليه السلام قال: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله (و ذكر مثله ثمّ قال) عنه عن جعفر بن محمد الأشعرىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: مثله.

1340-42502-4250 * (4) صحيفة الرّضا عليه السلام 232: باسناده قال كان النّبىّ صلى الله عليه و آله: إذا أكل طعاماً يقول اللّهمّ بارك لنا فيه و ارزقنا خيراً منه و إذا أكل التمر(2) أو شرب [اللبن] قال اللّهمّ بارك لنا فيه و ارزقنا منه [خيراً]. العيون 39/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها (ج 4) عن داود بن سليمان عن الرضا عن آبائه عليهم السلام قال قال الحسين بن علىّ عليهما السلام:

كان النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا أكل طعاماً (و ذكر نحوه).

1341-42503-(5) المحاسن 493: البرقىّ عن أبى علىّ أحمد بن اسحاق عن عبد صالح عليه السلام قال: من أكل اللّبن فقال اللّهمّ إنّى آكله على شهوة رسول اللّه صلى الله عليه و آله إيّاه لم يضرّه.

1342-42504-(6) صحيفة الرّضا عليه السلام 233: باسناده قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا شرب(3) لبناً مضمض فاه و قال إنّ له دَسَماً.


1) . المسلمىّ - المحاسن - و الظّاهر أنّ ما فى المحاسن سهو - و فى حاشية التّنقيح المسيلىّ‌.

2) . لبناً - خ - ك.

3) . أكل - خ - ك.

1337-42499-(1) خالد بن نجيح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شير (از) خوراك پيامبران است.»

1338-42500-(2) عبداللّٰه بن سليمان از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چنين نبود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله غذايى بخورد يا نوشيدنى بنوشد مگر اين كه بگويد: خدايا! براى ما در آن بركت بده و بهتر از آن را براى ما جايگزين كن جز در مورد شير كه مى فرمود: خدايا! براى ما در آن بركت بده و از آن بر ما بيفزا.»

1339-42501-(3) ابن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شير مى نوشيد مى گفت: خدايا! براى ما در آن بركت بده و از آن بر ما بيفزا.»

عبداللّٰه بن مغيره از امام موسى بن جعفر عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده است و در گزارش ديگرى ابن قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام آن را روايت مى كند.

1340-42502-(4) در صحيفة الرضا روايت مى شود كه: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله غذايى مى خورد مى گفت: خدايا! براى ما در آن بركت بده و بهتر از آن را روزى ما بفرما و هر گاه خرما مى خورد يا (شير) مى نوشيد مى گفت: خدايا! براى ما در آن بركت بده و از آن روزى ما بفرما.» (يا بهتر از آن روزى ما بفرما)

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امام حسين عليه السلام اين حديث را روايت مى كند.

1341-42503-(5) احمد بن اسحاق از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس شير بنوشد و بگويد: خدايا! من آن را به خاطر ميل پيامبر صلى الله عليه و آله به آن مى نوشم، به وى زيان نمى زند.»

1342-42504-(6) در صحيفة الرضا روايت مى شود كه: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شير مى نوشيد، دهانش را مضمضه مى كرد و مى فرمود: آن چربى دارد.»

1343-42505-(7) المكارم 193: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: ذاك الأطيبان التمر و اللبن و انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان لمّا شرب لبناً يتمضمض و قال انّ له دَسَماً. و فى رواية قال عليه السلام: إذا شربتم اللبن فتمضمضوا فانّ له دَسَماً.

1344-42506-(8) كافى 336/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 492: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - المحاسن) قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

ليس أحد يغصّ بشرب اللبن لأنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول لَبَناً (خالِصاً - كا) سائغاً للشّاربين.

1345-42507-(9) طبّ الأئمّة عليهم السلام 102: الجارود بن محمد عن محمد بن عيسى عن كامل قال سمعت موسى بن عبد اللّه بن الحسين يقول سمعت أشياخاً يقولون: ألبان اللّقاح(1)شفاء من كلّ داء فى الجسد، و عن أبى عبد اللّه عليه السلام انّه قال: مثل ذلك إلّا أنّه زاد فيه: شفاء من كلّ داء و عاهة فى الجسد و هو ينقّى البدن و يخرج دَرَنه و يغسله غسلاً.

1346-42508-(10) الخصال 636: باسناده عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال: حسو(2)اللّبن شفاء من كلّ داء الّا الموت.

1347-42509-(11) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 25: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: شرب اللّبن (من) محض الإيمان و قال صلى الله عليه و آله ليس يجزى مكان الطّعام و الشّراب غير اللّبن.

1348-42510-(12) كافى 337/6: (علىّ بن محمد بن بندار - معلّق) عن أحمد بن أبى عبد اللّه عن محمد بن علىّ عن عبدالرّحمن ابن أبى هاشم عن محمد بن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير قال: أكلنا مع أبى عبد اللّه عليه السلام فأتينا بلحم جزور فظننت أنّه من بيته(3)فأكلنا ثمّ اُتينا بعسّ‌(4)من لبن فشرب منه ثمّ قال لى إشرب يا أبا محمّد فذقته فقلت جعلت فداك لبن فقال إنّها الفطرة ثمّ اُتينا بتمر فأكلناه. المحاسن 491: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عبدالرّحمن ابن أبى هاشم عن محمد ابن أبى حمزة عن أبى بصير: (نحوه إلّا أنّ فيه فظننت أنّه من بدنته).


1) . اللّقاح - بالكسر -: ذوات الألبان، الواحدة لقوح و هى الحلوب - مجمع.

2) . الحسو: الشّرب شيئاً بعد شىءٍ‌.

3) . و الظاهر أنّ الصّحيح من بدنته كما فى نقل المحاسن و الوسائل.

4) . أى قدح عظيم.

1343-42505-(7) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آن دو پاكيزه و لذت بخش، خرما و شير است.

و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه شير مى نوشيد مضمضه مى كرد و مى فرمود: آن چربى دارد.

و در حديثى فرمود: هر گاه شير نوشيديد، مضمضه كنيد زيرا آن چربى دارد.»

1344-42506-(8) سكونى از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «احدى نيست كه با نوشيدن شير گلوگير شود زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «شير (خالص) گوارا براى نوشندگان.»

1345-42507-(9) موسى بن عبداللّٰه بن حسين گويد: «از بزرگان شنيدم كه مى گفتند: شير شتر شفاى هر دردى در بدن است.»

از امام صادق عليه السلام مثل اين روايت شده و در ادامه آن آمده است: «شفاى هر درد و آفتى در حسد است و آن بدن را پاك مى كند و كثافت هاى آن را خارج مى كند و آن را به شدت مى شويد.»

1346-42508-(10) در كتاب الخصال روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام در حديث چهارصدگانه فرمود:

«جرعه اى از شير شفاى هر دردى است مگر مرگ.»

1347-42509-(11) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نوشيدن شير از ايمان ناب است.

و فرمود: هيچ چيز جاى غذا و نوشيدنى را نمى گيرد، به جز شير.»

1348-42510-(12) ابو بصير گويد: «با امام صادق عليه السلام غذا خورديم، پس گوشت شترى آورد كه گمان مى كنم از شتر خودش بود و از آن خورديم سپس قدحى شير آورد و از آن نوشيد، آنگاه به من گفت: اى ابو محمد! بنوش. من آن را چشيدم و گفتم: فدايت شوم! شير است.

امام عليه السلام فرمود: آن افطارى است. سپس خرما آورد و آن را خورديم.»

1349-42511-(13) كافى 336/6: علىّ بن محمد بن بندار و غيره عن المحاسن 492: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن القاسم بن محمد الجوهرىّ عن أبى الحسن الإصبهانىّ‌(1)قال: كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام فقال له رجل و أنا أسمع جعلت فداك إنّى أجد الضّعف فى بدنى فقال (له - كا) عليك باللّبن فإنّه ينبت اللّحم و يشدّ العظم.

1350-42512-(14) غررالحكَم 62: قال امير المؤمنين عليه السلام: اللّبن أحد اللّحمين.

1351-42513-(15) كافى 337/6: (علىّ بن محمد بن بندار - معلّق) عن المحاسن 492: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن نوح بن شعيب عمّن ذكره عن أبى الحسن (الأوّل - كا) عليه السلام قال: من تغيّر عليه ماء الظّهر (فانّه - كا - مكارم) ينفع له اللّبن الحليب و العسل. المكارم 165: عن ابى الحسن عليه السلام:

(مثله و زاد) و فى رواية اللبن الحليب.

1352-42514-(16) المحاسن 493: البرقىّ عن أبى همّام عن كامل بن محمد بن ابراهيم الجعفىّ عن أبيه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: اللّبن الحليب لمن تغيّر عليه ماء الظّهر.

1353-42515-(17) كافى 336/6: الحسين بن محمد عن السّيّارىّ المحاسن 493: البرقىّ عن السّيّارىّ عن عبيداللّه ابن أبى عبد اللّه الفارسىّ عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال له رجل إنّى أكلت لبناً فضرّنى (قال - كا) فقال (له - كا) أبو عبد اللّه عليه السلام لا و اللّه ما يضرّ لبن(2)قطّ و لكنّك أكلته مع غيره فضرّك الّذى أكلته (معه - المحاسن) فظننت(3)أنّ ذلك من اللّبن. المكارم 193:

عن الصادق صلى الله عليه و آله قال: له رجل (و ذكر نحوه).

1354-42516-(18) كافى 337/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن يحيى بن ابراهيم ابن أبى البلاد عن أبيه عن جدّه قال: شكوت إلى أبى جعفر عليه السلام ذَرَباً(4)وجدته فقال لى ما يمنعك من شرب ألبان البقر فقال لى أشربتها قطّ فقلت له نعم مراراً فقال كيف وجدتها فقلت وجدتها تدبغ المعدة و تكسو الكليتين الشّحم و تشهّى الطّعام فقال لى لو كانت أيّامه لخرجت أنا و أنت إلى ينبع حتّى نشربه. المحاسن 494: البرقىّ عن يحيى بن ابراهيم ابن أبى البلاد عن أبيه عن جدّه: نحوه الّا أنّه أسقط قوله (فقلت وجدتها).


1) . الإصفهانىّ - المحاسن.

2) . ما ضرّ شيئاً - المحاسن.

3) . و ظننت - محاسن.

4) . الذَّرَب: فساد المعدة و ذربت معدته فسدت.

1349-42511-(13) ابو الحسن اصفهانى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه شنيدم مردى به امام عليه السلام گفت: فدايت شوم! من در بدنم احساس ضعف مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: بر تو باد به شير چرا كه آن گوشت را مى روياند و استخوان را محكم مى كند.»

1350-42512-(14) در كتاب غرر الحكم و درر الكلم روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «شير يكى از دو گوشت است.»

1351-42513-(15) نوح بن شعيب با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس آب كمرش دگرگون شود، شير تازه و عسل برايش سودمند است.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده است.

1352-42514-(16) ابراهيم جعفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شير تازه براى كسى است كه آب كمرش دگرگون شود.»

1353-42515-(17) عبيداللّٰه ابن ابى عبداللّٰه فارسى با واسطه روايت مى كند كه شخصى به امام صادق عليه السلام گفت:

«من شير خوردم و به من زيان زد.

امام عليه السلام به وى فرمود: نه به خدا سوگند! هرگز شير زيان نمى زند ولى تو با چيز ديگرى خورده اى و آن به تو زيان زده است و تو مى پندارى كه از شير بوده است.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1354-42516-(18) ابو بلاد گويد: «نزد امام باقر عليه السلام از ناراحتى معده ام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: چه چيز تو را از نوشيدن شير گاو باز مى دارد؟ آيا هرگز آن را نوشيده اى‌؟

گفتم: آرى بارها [نوشيده ام.]

امام عليه السلام فرمود: آن را چگونه يافته اى‌؟

گفتم: اين گونه يافته ام كه معده را پاك و دباغى مى كند و بر روى كليه ها چربى مى پوشاند و اشتها به غذا را زياد مى كند.

امام عليه السلام فرمود: اگر زمان آن بود با هم به ينبع مى رفتيم تا آن را بنوشيم.»

1355-42517-(19) كافى 337/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: المكارم 193: قال امير المؤمنين(1)عليه السلام: ألبان البقر دواء.

1356-42518-(20) المحاسن 494: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن علىّ عليهم السلام قال: لبن البقر شفاء.

1357-42519-(21) كافى 337/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن أبان بن عثمان المحاسن 493: البرقىّ عن غير واحد عن أبان بن عثمان عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بألبان البقر فانّها تخلط من(2)كلّ الشّجر.

دعائم الإسلام 149/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله.

1358-42520-(22) قرب الإسناد 110: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر بن محمد عن أبيه عليهما السلام عن جابر بن عبد اللّه قال: قيل لرسول اللّه صلى الله عليه و آله أنتداوىٰ قال نعم تداووا فانّ اللّه تبارك و تعالى لم ينزل داءً إلّا و قد أنزل له دواء عليكم بألبان البقر فانّها ترمّ‌(3)من كلّ الشّجر.

1359-42521-(23) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 25: و قال صلى الله عليه و آله: ثلاثة لا تردّ الوسادة و اللّبن والدّهن.

1360-42522-(24) كافى 336/6: محمد بن يحيى عن سلمة بن الخطّاب عن عباد بن يعقوب عن عبيد بن محمد عن محمد بن قيس عن أبى جعفر عليه السلام قال: لبن الشّاة السّوداء خير من لبن الحمراوين و لبن البقر الحمراء خير من لبن السّوداوين.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية عقبة (6) من باب (59) ما ورد فى ترك تخيّر الأطعمة قوله: دخلت على علىّ عليه السلام فاذا بين يديه لبن حامض. وفى بعض احاديث باب (73) ماورد فى أنّ لحم البقر بالسلق يدهب بالبياض مايناسب الباب.

و في رواية الجعفريّات (7) من باب (85) ماورد فى أكل السّكباج بلحم البقر قوله عليه السلام: و ألبان البقر دواء. وفى باب (95) أنّ التّلبين يجلو قلب الحزين ما يناسب ذلك.


1) . عن امير المؤمنين عليه السلام قال: - المكارم.

2) . مع - خ.

3) . الرّمّ‌: الأكل.

1355-42517-(19) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «شير گاو دواست.»

1356-42518-(20) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شير گاو شفاست.»

1357-42519-(21) زراره از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به شير گاو چرا كه گاو همه گياهان را در هم مى آميزد.»

در كتاب دعائم الاسلام اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

1358-42520-(22) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جابر بن عبداللّٰه روايت مى كند كه به پيامبر صلى الله عليه و آله گفته شد: آيا مداوا كنيم‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آرى، مداوا كنيد زيرا خداوند تبارك و تعالى دردى را نفرستاده در حالى كه برايش دارويى فرستاده است. بر شما باد به شير گاو! زيرا گاو از هر گياهى مى خورد.»

1359-42521-(23) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سه چيز بازگردانده نمى شود:

متكا، شير و روغن مالشى.»

1360-42522-(24) محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شير گوسفند سياه بهتر از شير گوسفند سرخ گون است و شير گاو سرخ بهتر از شير گاو سياه است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب پنجاه و نهم اين گفته كه: «نزد على عليه السلام رفتم و در برابرش دوغ ترشى مشاهده كردم.»

و در برخى روايات باب هفتاد و سوم مناسب با اين بحث هست.

و در روايت هفتم از باب هشتاد و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و شير گاو داروست.»

و در باب نود و پنجم نيز مناسب با اين بحث هست.

(98) باب جواز شرب ألبان الأتُن للمريض و غيره

1361-42523-(1)تهذيب 101/9: محمد بن يعقوب عن كافى 339/6: علىّ (بن ابراهيم - كا) عن أبيه عن صفوان بن يحيى المحاسن 494: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن عيسى عن صفوان بن يحيى عن عيص بن القاسم قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن شرب ألبان الاُتُن(1) فقال إشربها.

1362-42524-(2)كافى 339/6: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 101/9: المحاسن 494: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن الحسين بن المبارك عن أبى مريم الأنصارى عن أبى جعفر عليه السلام قال:

سألته عن شرب ألبان الاُتُن فقال (لى - كا) لا بأس بها.

1363-42525-(3)طبّ الأئمّة عليهم السلام 23: ابراهيم بن رياح قال حدّثنا فضالة بن أيّوب عن العلاء ابن أبى يعقوب قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن ألبان الاُتُن للدّواء يشربها الرّجل قال لا بأس بها.

1364-42526-(4) قرب الإسناد 272: عبد اللّه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سئلته عن ألبان الاُتُن يشرب للدّواء أو تجعل فى الدواء قال لا بأس.

بحارالأنوار 270/10: عن كتاب علىّ بن جعفر: نحوه.

1365-42527-(5) دعائم الإسلام 151/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه سئل عن ألبان الاُتُن يتداوى بها فرخّص فيها.

1366-42528-(6) كافى 338/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 101/9: أحمد بن محمد بن عيسى عن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن صفوان بن يحيى المحاسن 494: البرقىّ عن أبيه عن صفوان بن يحيى عن العيص بن القاسم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: تغدّيت معه فقال (لى أتدرى ما هذا قلت لا قال - كا) هذا شيراز الاُتُن(2) إتّخذناه لمريض لنا فإن أحببت أن تأكل منه فكُل.

1367-42529-(7) كافى 339/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن المحاسن 494: أحمد بن محمد عن محمد بن خالد عن خلف بن حمّاد عن يحيى بن عبد اللّه قال: كنت(3) عند أبى عبد اللّه عليه السلام فاُتينا بسُكّرّجات فأشار بيده نحو واحدة منهنّ و قال هذا شيراز الاُتُن (اتّخذناه - كا)


1) . اُتُن جمع الأتان: الحمارة.

2) . هو اللّبن الرائب المستخرج ماؤه و تسمّيه العامّة اللبنة المقطوعة - المنجد.

3) . كنّا - المحاسن.

باب 98 جواز نوشيدن شير الاغ

1361-42523-(1) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نوشيدن شير الاغ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

آن را بنوش.»

1362-42524-(2) ابو مريم انصارى گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره نوشيدن شيرالاغ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:

اشكال ندارد.»

1363-42525-(3) علاء بن يعقوب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى شير الاغ را براى دوا مى نوشد. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

1364-42526-(4) على بن جعفر عليه السلام گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: شير الاغ براى دوا نوشيده مى شود يا در دوا قرار داده مى شود.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

1365-42527-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره مداوا با شير گاو سؤال شد امام عليه السلام آن را اجازه فرمود.

1366-42528-(6) عيص بن قاسم گويد: «با امام صادق عليه السلام صبحانه خوردم. امام عليه السلام به من فرمود: آيا مى دانى اين چيست‌؟ گفتم: نه. امام عليه السلام فرمود: اين خامه الاغ است كه براى بيمارِ خود گرفته ايم اگر دوست دارى بخور!»

1367-42529-(7) يحيى بن عبداللّٰه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه ظرف هايى آوردند آنگاه امام عليه السلام با دست به يكى اشاره كرد و فرمود: اين خامه الاغ است كه براى بيمار خود (گرفته ايم) هر كس دوست دارد بخورد و هر كس نمى خواهد، ترك كند.»

لعليل عندنا و من(1) شاء فليأكل و من شاء فليَدَع. المكارم 194: عن يحيى بن عبد اللّه قال:

تغدّيت مع أبى عبد اللّه صلى الله عليه و آله (و ذكر نحوه و زاد فى آخره): و سئل عنه عليه السلام عن شرب أبوال الاُتُن قال عليه السلام لا بأس.

(99) باب جواز شرب أبوال الإبل و البقر و الغنم و التّداوى بها و جواز شرب لعابها

اشاره

1368-42530-(1)كافى 338/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 100/9: أحمد بن محمد بن عيسى عن بكر بن صالح عن المكارم 194: الجعفرىّ قال سمعت أبا الحسن (موسى - كا - يب) عليه السلام (وهو - يب) يقول: أبوال الإبل خير من ألبانها و يجعل(2)اللّه عزّ و جلّ الشّفاء فى ألبانها.

1369-42531-(2) كافى 338/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 493: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن نوح بن شعيب عن بعض أصحابنا(3)عن موسى بن عبد اللّه بن الحسين(4)قال سمعت أشياخنا يقولون (انّ - المحاسن): ألبان اللّقاح(5)شفاء من كلّ داء و عاهة (ولصاحب البَطَن(6)أبوالها - كا).

1370-42532-(3) طبّ الأئمّة عليهم السلام 103: أبو جعفر أحمد بن محمد قال حدّثنا أبى محمد بن خالد عن محمد بن سنان السّنانىّ عن المفضّل بن عمر قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام قلت يابن رسول اللّه انّه يصيبنى ربو شديد إذا مشيت حتّى لربما جلست فى مسافة مابين دارى و دارك فى موضعين قال يا مفضّل إشرب له أبوال اللّقاح قال فشربت ذلك فمسح اللّه دائى.

1371-42533-(4) طبّ الأئمّة عليهم السلام 62: أحمد بن الفضل الدّامغانىّ قال حدّثنا محمد قال حدّثنا اسماعيل بن عبد اللّه عن زرعة عن سماعة بن مهران قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن شرب الرّجل أبوال الإبل و البقر و الغنم تنعت له من الوجع هل يجوز أن يشرب قال نعم لا بأس بها.


1) . فمن - المحاسن.

2) . و قد جعل اللّه - المكارم.

3) . أصحابه - المحاسن.

4) . الحسن - المحاسن.

5) . اللقاح: الإبل بأعيانهاء الواحدة لقوح و هى الحلوب.

6) . الرّبو - ئل - الرّبو علّة تحدث فى الرّية فتصير التّنفّس صعباً - المنجد.

در گزارش ديگرى از حديث يحيى بن عبداللّٰه مى افزايد: «از امام عليه السلام درباره نوشيدن ادرار الاغ سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

باب 99 جواز نوشيدن ادرار شتر

1368-42530-(1) جعفرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ادرار شتر بهتر از شيرش است و خداوند عز و جل در شيرش شفا قرار داده است.»

1369-42531-(2) موسى بن عبداللّٰه بن حسين (يا حسن) گويد: «يكى از بزرگان ما مى گويد: شير شتر شفاى هر درد و آفتى است (و براى دل درد ادرار آن مناسب است و يا براى نفس تنگى ادرار آن مناسب است.)»

1370-42532-(3) مفضل بن عمر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! تنگى نفس شديدى هنگام راه رفتن به من دست مى دهد به طورى كه گاهى در فاصله ميان خانه من و شما دو بار مى نشينم.

امام عليه السلام فرمود: اى مفضل! براى آن ادرار شتر شيرده را بنوش.

پس آن را نوشيدم و خداوند دردم را شفا داد.»

1371-42533-(4) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: براى درد شخصى ادرار شتر، گاو و گوسفند تجويز مى شود آيا نوشيدن آن برايش جايز است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، اشكال ندارد.»

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية عبد اللّه بن الحسن (7) من باب (7) طهارة سؤر بقيّة الدّوابّ من أبواب الأسئار ج 2 قوله عليه السلام: كلّ شىء يجترّ فسؤره حلال و لعابه حلال. ولاحظ باب (2) طهارة أبوال ما يؤكل لحمه من ابواب النجاسات.

و في رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء قوله: سئل عن بول البقر يشربه الرجل قال ان كان محتاجاً إليه يتداوى به يشربه و كذلك بول الإبل و الغنم.

و في رواية موسى (9) من باب (97) ماورد فى أنّ اللبن طعام المرسلين من أبواب الأطعمة ج 28 قوله: ألبان اللقاح شفاء من كلّ داء فى الجسد.

ويأتى

في رواية أبى صالح (6) من باب (1) ماورد فى بيان المحارب و حدّه من أبواب حدّه ج 31 قوله: فبعث صلى الله عليه و آله بهم إلى إبل الصّدقة يشربون من أبوالها و يأكلون من ألبانها الخ.

(100) باب ماورد فى أكل الماست مع الهاضوم

1372-42534-(1) كافى 338/6: محمد بن يحيى رفعه إلى أبى الحسن عليه السلام قال: من أراد أكل الماست و لا يضرّه فليصبّ عليه الهاضوم(1) قلت له و ما الهاضوم قال النّانخواه.

(101) باب ماورد فى أكل الجبن و حكم ما هو المشكوك منه

اشاره

1373-42535-(1)الوسائل 121/25: علىّ بن موسى بن طاووس فى (الدّروع الواقية) باسناده إلى هارون بن موسى التّلعكبرىّ رضى الله عنه عن محمد بن همام بن سهيل عن محمد بن يحيى الفارسىّ عن محمد بن يحيى الطّبرىّ عن الوليد بن أبان عن محمد بن سماعة عن أبيه قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: نِعم اللّقمة الجبن تعذب الفم و تطيّب النّكهة(2)ما قبله و تشهىّ الطّعام و من يعتمد أكله رأس الشّهر أوشك أن لا تردّ له حاجة.

1374-42536-(2) المحاسن 497: البرقىّ عن بعض أصحابنا رفعه قال: الجبن يهضم الطّعام قبله و يشهّى بعده. مكارم الأخلاق 189: و عن الصّادق عليه السلام: نحوه.


1) . الهاضوم: كلّ دواءٍ يساعد على هضم الطّعام - المنجد.

2) . النّكهة: ريح الفم.

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفتم از باب هفتم از باب هاى نيم خورده ها فرموده امام عليه السلام كه: «هر حيوان نشخوار كننده اى نيم خورده و آب دهانش حلال است.»

و باب دوم از باب هاى نجاسات را بنگر.

و در روايت يكم از باب نوزدهم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره نوشيدن ادرار گاو سؤال شد. امام فرمود: اگر براى مداوا به آن نياز دارد، مى نوشد و ادرار شتر و گوسفند همين طور است.»

و در روايت نهم از باب نود و هفتم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «شير شتر شفاى هر دردى در بدن است.»

مى آيد:

در روايت ششم از باب يكم از باب هاى حد محارب فرموده امام عليه السلام كه: «پس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آنان را به سوى شتران زكات فرستاد تا از ادرارشان بنوشند و از شيرشان بخورند.»

باب 100 خوردن ماست با نانخواه

1372-42534-(1) محمد بن يحيى با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس مى خواهد ماست بخورد و به او زيان نزد، پس بايد هاضوم بر روى آن بريزد.

به امام عليه السلام گفتم: هاضوم چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: نانخواه.»

باب 101 خواص خوردن پنير

1373-42535-(1) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چه خوب لقمه اى است پنير، دهان را شيرين و خوشبوتر از قبل مى كند و اشتها به غذا را زياد مى نمايد و هر كس در آغاز هر ماه به خوردن آن مداومت كند، نزديك است كه حاجتى از وى بازگردانده نشود.»

1374-42536-(2) برقى در كتاب المحاسن با واسطه از امام عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پنير غذاىِ پيش از خودش را هضم مى كند و براى غذاى پس از خودش اشتها مى آورد.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1375-42537-(1)طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 30: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كُلوا الجبن فإنّه يذهب(2)النّعاس و يهضم الطّعام.

1376-42538-(3)المحاسن 496: البرقىّ (عن أبيه - ئل) عن ابن أبى عمير عن عبد اللّه الحلبىّ‌(4)عن عبد اللّه بن سنان قال: سأل رجل أبا عبد اللّه عليه السلام عن الجبن فقال انّ أكله يعجبنى ثمّ دعا به فأكله.

1377-42539-(5) كافى 339/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن محبوب(3) عن عبد اللّه بن سنان عن عبد اللّه بن سليمان قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الجبن فقال لى لقد سألتنى عن طعام يعجبنى ثمّ أعطى الغلام درهماً فقال يا غلام ابتع لنا جبناً و دعا بالغداء فتغدّينا معه و أتى بالجبن فأكل و أكلنا معه فلمّا فرغنا من الغداء قلت له ما تقول فى الجبن فقال لى أَوَلم ترنى أكلته قلت بلى و لكنّى أحبّ أن أسمعه منك فقال: سأخبرك عن الجبن و غيره كلّ ما كان فيه حلال و حرام فهو لك حلال حتّى تعرف الحرام بعينه فتَدَعه.

المحاسن 495: البرقىّ عن ابن محبوب عن عبد اللّه بن سنان عن عبد اللّه بن سليمان عن أبى جعفر عليه السلام: نحوه.

1378-42540-(6) المحاسن 496: عنه عن اليقطينىّ عن صفوان عن معاوية بن عمّار عن رجل من أصحابنا قال: كنت عند أبى جعفر عليه السلام فسأله رجل من أصحابنا عن الجبن فقال أبو جعفر عليه السلام إنّه طعام يعجبنى فسأخبرك عن الجبن و غيره كلّ شىء فيه الحلال و الحرام فهو لك حلال حتّى تعرف الحرام فتَدَعه بعينه.

1379-42541-(7) كافى 340/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 495: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عبدالعزيز العبدىّ قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: الجبن و الجوز (إذا اجتمعا - كا) فى كلّ واحد منهما شفاء و إن افترقا كان فى كلّ واحد منهما داء(4). المكارم 189: قال الصّادق عليه السلام: الجبن و الجوز فى كلّ واحد (و ذكر مثله).

1380-42542-(8) كافى 340/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن إدريس بن الحسن عن عبيد بن زرارة عن أبيه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ الجوز و الجبن إذا اجتمعا كانا دواء و إذا افترقا كانا داء.


1) . أبى أيّوب - ئل.

2) . فى المصدر يورث.

3) . الدّاء - المحاسن.

4) . عبيداللّه الحلبىّ - ئل.

1375-42537-(3) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «پنير بخوريد زيرا آن چرت را از ميان مى برد (يا چرت مى آورد) و غذا را هضم مى كند.»

1376-42538-(4) عبداللّٰه بن سنان گويد: «مردى از امام صادق عليه السلام درباره پنير سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود:

خوردنش را خيلى دوست دارم. سپس پنير درخواست كرد و آن را خورد.»

1377-42539-(5) عبداللّٰه بن سليمان گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره پنير سؤال كردم: امام فرمود: از غذايى از من سؤال كردى كه از آن خوشم مى آيد. سپس يك درهم به غلام داد و فرمود: «اى غلام! براى ما مقدارى پنير بخر. آنگاه صبحانه را درخواست كرد و با وى غذا خورديم و پنير آورده شد و خورد و ما هم همراه وى خورديم. پس وقتى ازخوردن فراغت يافتيم به امام عليه السلام گفتم: درباره پنير چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام به من فرمود: مگر نديدى كه من آن را خوردم‌؟

گفتم: چرا ولى دوست دارم از شما بشنوم.

امام عليه السلام فرمود: به زودى از پنير و غير آن به تو خبر مى دهم. هر چيزى كه در آن حلال و حرام است، پس آن براى تو حلال است تا حرام را به طور مشخص بشناسى و آن را ترك كنى.»

1378-42540-(6) معاوية بن عمار از يكى از شيعيان روايت مى كند كه گفت: «نزد امام باقر عليه السلام بودم كه شخصى درباره پنير از وى سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: آن غذايى است كه من خيلى از آن خوشم مى آيد. به زودى درباره پنير و غير آن به تو خبر مى دهم. هر آنچه در آن حلال و حرام است پس آن برايت حلال است تا حرام را بشناسى و آن را به طور معين ترك كنى.»

1379-42541-(7) عبد العزيز عبدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پنير و گردو (وقتى با هم جمع شوند) در هر يك از آن ها شفاست و اگر از هم جدا شوند در هر يك از آن ها درد است.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1380-42542-(8) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گردو و پنير هر گاه با هم جمع شوند دوا هستند و هر گاه جدا شوند درد هستند.»

1381-42543-(9) المحاسن 496: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن منصور بن حازم عن بكر بن حبيب قال: سئل أبو عبد اللّه عليه السلام عن الجبن و انّه توضع(1)فيه الأنفحة (من الميتة - ئل) قال لا يصلح ثمّ أرسل بدرهم فقال اشتر بدرهم من رجل مسلم و لا تسأله عن شىء.

1382-42544-(10) المحاسن 495: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن سنان عن أبى الجارود قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الجبن و قلت له أخبرنى من رأى انّه يجعل فيه الميتة فقال أمِنْ أجل مكان و احد يجعل فيه الميتة حرّم فى جميع الأرضين إذا علمت أنّه ميتة فلا تأكل و إن لم تعلم فاشتر و بع و كُل إنّى لأعترض السّوق فأشترى بها اللّحم و السّمن و الجبن و اللّه ما أظنّ كلّهم يسمّون هذه البربر و هذه السّودان.

1383-42545-(11) كافى 339/6: أحمد بن محمد الكوفىّ عن محمد بن أحمد النّهدىّ‌(2)عن محمد بن الوليد عن أبان بن عبدالرّحمن عن عبد اللّه بن سليمان عن أبى عبد اللّه عليه السلام: فى الجبن قال كلّ شىءٍ لك حلال حتّى يجيئك شاهدان يشهدان عندك أنّ فيه ميتة.

1384-42546-(12) المحاسن 496: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن جعفر بن بشير عن عمرو بن أبى سبيل(3)قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الجبن قال كان أبى ذكر له منه شىء فكرهه ثمّ أكله فإذا اشتريته فاقطع و اذكر اسم اللّه عليه و كُل.

1385-42547-(13) كافى 340/6: محمد بن يحيى عن علىّ بن ابراهيم الهاشمىّ عن أبيه عن محمد بن الفضل النّيسابورىّ عن بعض رجاله عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سأله رجل عن الجبن فقال داء لا دواء فيه فلمّا كان بالعشىّ دخل الرّجل على أبى عبد اللّه عليه السلام فنظر إلى الجبن على الخوان فقال جعلت فداك سألتك بالغداة عن الجبن فقلت لى انّه هوالدّاء الّذى لا دواء له و السّاعة أراه على الخوان قال فقال لى(4)هو ضارّ بالغداة نافع بالعشىّ و يزيد فى ماء الظّهر. و روى: أنّ مضرّة الجبن فى قشره(5).

1386-42548-(14) قرب الإسناد 19: محمد بن عيسى و الحسن بن ظريف و علىّ بن اسماعيل كلّهم عن حمّاد بن عيسى قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: كان أبى يبعث بالدّراهم الى السّوق فيشترى له بها جبناً فيسمّى و يأكل و لا يسأل عنه.


1) . يصنع - خ.

2) . أحمد بن محمد النّهدىّ - خ.

3) . عمر بن أبى شبيل - خ.

4) . له - ئل.

5) . قشر كلّ شىء غشاؤه خِلقة أو عَرَضاً.

1381-42543-(9) بكر بن حبيب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره پنير سؤال شد كه با مايه پنير از حيوان مردار درست شده است‌؟ حضرت فرمود: شايسته نيست. امام عليه السلام شخصى را با يك درهم فرستاد و فرمود:

با يك درهم از مرد مسلمانى پنير بخر و از وى درباره چيزى سؤال نكن.»

1382-42544-(10) ابو جارود گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره پنير سؤال كردم و به وى گفتم: كسى كه مشاهده كرده است به من خبر داده كه در آن مردار مى گذارند.

امام عليه السلام فرمود: آيا به خاطر يك جا كه در آن مردار مى گذارند، همه آنچه در زمين است حرام شده است. وقتى دانستى آن مردار است، پس آن را نخور و اگر ندانستى، بخر و بفروش و بخور. به خدا سوگند! من به بازار مى روم و از آنجا گوشت، روغن و پنير مى خرم. به خدا سوگند! من گمان نمى كنم كه همه اين بربريان و سودانى ها نام خدا را بر زبان آورند.»

1383-42545-(11) عبداللّٰه بن سليمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره پنير فرمود: «هر چيزى برايت حلال است تا دو شاهد نزد تو آيند و شهادت دهند كه در آن مردار است.»

1384-42546-(12) عمرو بن ابى سبيل (يا عمر بن ابى شبيل) گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره پنير سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: به پدرم درباره پنير چيزى گفته شد كه از آن ناراحت شد و سپس آن را خورد. پس هر گاه آن را خريدى بِبُر و نام خدا را بر آن ياد كن و بخور!»

1385-42547-(13) محمد بن فضل نيشابورى با واسطه روايت مى كند كه گفت: «شخصى از امام صادق عليه السلام درباره پنير سؤال كرد: امام عليه السلام فرمود: درد است و در آن دوا نيست.

پس هنگام شب آن مرد نزد امام صادق عليه السلام رفت و پنير را بر سر سفره مشاهده كرد. آنگاه گفت:

فدايت شوم! صبح از شما درباره پنير سؤال كردم. فرمودى: آن دردى است كه دوا ندارد و اكنون آن را بر سر سفره مى بينم.

امام عليه السلام به من فرمود: آن در صبح زيان آور و شب سودمند است و بر آب پشت مى افزايد.»

و روايت شده كه زيان پنير در پوست [روى] آن است.

1386-42548-(14) حماد بن عيسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم شخصى را با يك درهم به بازار مى فرستاد، پس از آنجا برايش پنير خريدارى مى شد، آنگاه نام خدا را بر زبان مى آورد و مى خورد و درباره آن سؤال نمى كرد.»

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية يونس (5) من باب (9) طهارة ما لا تحلّه الحيوة من أجزاء الميتة من أبواب النّجاسات ج 2 قوله: و لا بأس بأكل الجبن كلّه ممّا عمله مسلم أو غيره.

و في رواية الدّعائم (19) قوله عليه السلام: و ان كان الجبن مجهولاً لا يعلم من عمله و بيع فى سوق المسلمين فكُله.

و في رواية سماعة (17) من باب (33) انّ مايشترى من مسلم محكوم بالتذكية قوله:

سألته عن أكل الجبن و تقليد السّيف و فيه الكيمخت و الغراء فقال عليه السلام لا بأس ما لم تعلم أنّه ميتة.

ولاحظ باب (19) جواز شراء الذّبائح و اللّحم من سوق المسلمين و ان لم يعلم مَنْ ذبحها من أبواب الذّبائح. (ج 28) و باب (52) حكم السّمن و الجبن و غيرهما اذا علم أنّه خلطه حرام من أبواب الأطعمة

وفى رواية أحمد بن محمّد (6) من باب (80) انّه لا بأس بأكل القديد الذى لم تمسّه النار قوله عليه السلام: شيئان فاسدان لم يدخلا جوفاً قطّ صالحاً إلّا أفسداه (إلى أن قال) و الفاسدان الجبن و القديد.

و في رواية أحمد بن محمّد (8) قوله عليه السلام: و أمّا اللواتى يؤكلن و يهزلن اللّحم اليابس و الجبن و الطّلع.

و قوله عليه السلام: و اللذان يضرّان من كلّ شىء و لا ينفعان من شىء فاللحم اليابس و الجبن. ويأتى

في رواية عبدالعزيز (1) من باب (104) ماورد فى أنّ السّكّر ينفع من كلّ شىء قوله عليه السلام: لان كان الجبن يضرّ من كلّ شىءٍ و لا ينفع من شىءٍ فانّ السّكّر ينفع من كلّ شىءٍ و لا يضرّ من شىءٍ‌.

(102) باب أنّ أكل الجوز فى شدّة الحرّ يهيّج الحرّ فى الجوف و فى الشّتاء يسخّن الكليتين و يدفع البرد

اشاره

1387-42549-(1)كافى 340/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 497: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - المحاسن) قال قال امير المؤمنين عليه السلام:

أكل الجوز فى شدّة الحرّ يهيّج الحرّ فى الجوف و يهيّج القروح على(1) الجسد و أكله فى الشّتاء يسخّن الكليتين و يدفع البرد.


1) . فى - المحاسن.

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجم از باب نهم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «خوردن هر پنيرى اشكال ندارد مسلمان آن را درست كرده باشد يا غير مسلمان.»

و در روايت نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر پنير ناشناخته است و معلوم نيست چه كسى آن را درست كرده است و در بازار فروخته مى شود، آن را بخور.»

و در روايت هفدهم از باب سى و سوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره خوردن پنير و به گردن انداختن شمشيرى كه در آن كيمخت و غرا است سؤال كردم.

امام عليه السلام فرمود: تا وقتى ندانى آن مردار است، اشكال ندارد.»

و باب نوزدهم از باب هاى ذبيحه ها و باب پنجاه و دوم از باب هاى خوراكى ها را بنگر.

و در روايت ششم از باب هشتادم فرموده امام عليه السلام كه: «دو چيز فاسد هرگز داخل شكم سالمى نشده اند مگر آن كه آن را فاسد كرده اند... و دو چيز فاسد پنير و گوشت نمك سود است.»

و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «و آن هايى كه خورده مى شوند و لاغر مى كنند، گوشت خشك، پنير و شكوفه خرماست.»

و اين سخن امام عليه السلام: «و آن دو چيز زيان مى زنند و به هيچ چيز سود نمى رسانند پس گوشت خشك و پنير است.»

مى آيد:

در روايت يكم از باب صد و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و براى اين كه پنير به هر چيزى زيان مى زند و براى هيچ چيزى سودمند نيست پس شكر براى همه چيز سودمند است و به هيچ چيز زيان نمى زند.»

باب 102 خواص خوردن گردو

1387-42549-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «خوردن گردو در شدت گرما، گرما را در داخل بدن بر مى افروزد و موجب دانه درآوردن بدن و زخم شدن آن مى شود و خوردنش در زمستان كليه ها را گرم مى كند و سرما را دور مى كند.»

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية ابن يزيد (9) من باب (80) انّه لا بأس بأكل القديد الذى لم تمسّه النار قوله عليه السلام: فأمّا اللواتى يؤكلن و يهزلن فالطّلع و الكسب و الجوز.

و في رواية العبدىّ (7) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام: الجبن و الجوز إذا إجتمعا فى كلّ واحد منهما شفاء و ان افترقا فى كلّ و احدٍ داءٌ‌.

و في رواية عبيد (8) قوله عليه السلام: انّ الجوز و الجبن إذا إجتمعا كانا دواء افترقا كانا داء.

(103) باب ماورد فى شرب العسل و الاستشفاء به

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة النّحل (16):69: «ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِيهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ‌».

محمّد عليه السلام (47):15: «مَثَلُ اَلْجَنَّةِ اَلَّتِي وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ فِيهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِينَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِيهٰا مِنْ كُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِي اَلنّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ‌».

1388-42550-(1)كافى 332/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 498: أحمد بن محمد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن محمد بن مسلم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: لعق العسل شفاء من كلّ داءٍ قال اللّه تعالى: «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِيهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ‌» و هو مع قرائة القرآن و مضغ اللّبان يذيب(1) البلغم. المكارم 165: عن أبى عبد اللّه عليه السلام: (مثله إلى قوله: شفاء للنّاس). الخصال 62(3): فى حديث الأربعمائة عن علىّ عليه السلام: مثله.

1389-42551-(2) بحارالأنوار 293/66: فقه الرّضا عليه السلام قال العالم عليه السلام: عليكم بالعسل و حبّة السّوداء و قال العسل شفاء فى ظاهر الكتاب كما قال اللّه عزّ و جلّ و قال عليه السلام فى العسل شفاء من كلّ‌


1) . يذهب - المحاسن.

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب هشتادم فرموده امام عليه السلام كه: «آن هايى كه خورده مى شوند و لاغر مى كنند، پس شكوفه خرما و تفاله روغن كنجد و گردوست.»

و در روايت هفتم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «پنير و گردو وقتى با هم جمع شوند در هر يك از آن ها شفاست و اگر از هم جدا شوند در هر يك از آن ها درد است.»

و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا گردو و پنير هر گاه با هم گرد آيند دوايند و هر گاه جدا شوند، دردند.»

باب 103 خواص نوشيدن عسل

خداوند تعالى مى فرمايد:

سپس از همه ميوه ها بخور و راه هاى پروردگارت را به آرامى و فروتنى بپيما. از شكم هاى آن ها نوشيدنى با رنگ هاى گوناگون بيرون مى آيد كه در آن براى مردم شفاست همانا در آن حتماً نشانه اى براى قوم انديشمندان است.(1)

مَثَل بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده است، در آن نهرهايى از آب تغيير نيافته و نهرهايى از شير بدون تغيير مزه و نهرهايى از شرابِ لذت بخش براى نوشندگان و نهرهايى از عسل برگزيده است.(2)

1388-42550-(1) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «جرعه اى از عسل شفاى هر دردى است. خداوند تعالى مى فرمايد: «از شكم هاى آن ها نوشيدنى با رنگ هاى گوناگون است كه در آن براى مردم شفاست.»

و آن همراه با تلاوت قرآن و جويدن كندر، بلغم را ذوب مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث تا پايان آيه روايت شده است و در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت شده است.

1389-42551-(2) در كتاب فقه الرضا از معصوم عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به عسل و سياه دانه.

و فرمود: عسل در ظاهر قرآن شفاست همان گونه كه خداوند عز و جل فرمود.


1) . نحل 69/16.

2) . محمد صلى الله عليه و آله 15/47.

داء و من لعق لعقة عسل على الرّيق يقطع البلغم و يكسر الصّفراء و يقطع المِرّة السّوداء و يصفوا الذّهن و يجوّد الحفظ إذا كان مع اللّبّان الذّكَر.

1390-42552-(3) المحاسن 499: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن عبدالرّحمن بن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لعق العسل فيه شفاء قال اللّه «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِيهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ‌».

1391-42553-(4) تفسير العيّاشىّ 263/2: عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لعقة العسل فيه شفاء قال اللّه تعالى: «مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِيهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ‌».

1392-42554-(5) مكارم الأخلاق 166: عن امير المؤمنين عليه السلام قال: العسل شفاء من كلّ داء و لا داء فيه يقلّ البلغلم و يجلو القلب.

1393-42555-(6) المحاسن 499: البرقىّ عن أبيه و عبد اللّه بن المغيرة عن اسماعيل بن جعفر عن أبيه عن علىّ عليه السلام قال: العسل فيه شفاء. المحاسن 500: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن علىّ عليهم السلام: مثله.

1394-42556-(7) كافى 332/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر المحاسن 499: البرقىّ عن محمد بن عيسى عن أبى نصر قرابة بن سلام الحلاسىّ عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن حمّاد بن عثمان عن محمد بن سوقة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: استشفى النّاس بمثل العسل. المكارم 165: عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما استشفى الناس بمثل لعق العسل.

1395-42557-(8) كافى 332/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن حسان عن موسى بن بكر عن أبى الحسن عليه السلام قال: ما استشفى مريض بمثل العسل. المحاسن 499: البرقىّ عن أبى القاسم و يعقوب بن يزيد عن القندىّ عن ابن سنان و أبى البخترىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام (مثله ثمّ قال) عنه عن علىّ بن حسان عن موسى بن بكر عن أبى الحسن عليه السلام: مثله.

1396-42558-(9) دعائم الإسلام 148/2: عن علىّ عليه السلام: ما استشفى المريض بمثل شرب العسل. و عن جعفر بن محمد عليهما السلام: قال اللّه عزّ و جلّ «فِيهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ‌».

1397-42559-(10) المحاسن 499: البرقىّ عن أبيه عن فضالة بن أيّوب رفعه قال قال امير المؤمنين عليه السلام:

لم يستشف مريض بمثل شربة العسل.

و فرمود: در عسل شفاى هر دردى است و هر كس ناشتا جرعه اى عسل بخورد بلغم را مى بُرد و صفرا را مى شكند و تلخى سودا را قطع مى كند و ذهن را صفا مى دهد و قدرت حافظه را نيكو مى كند در صورتى كه با كُندُر نرم همراه باشد.»

1390-42552-(3) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در جرعه اى از عسل شفاست خداوند مى فرمايد: «از شكم هاى آن ها نوشيدنى با رنگ هاى گوناگون بيرون مى آيد كه در آن براى مردم شفاست.»

1391-42553-(4) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در جرعه اى از عسل شفاست. خداوند تعالى مى فرمايد: «با رنگ هاى گوناگون كه در آن براى مردم شفاست.»

1392-42554-(5) در كتاب مكارم الاخلاق از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عسل شفاى هر دردى است و دردى در آن نيست بلغم را كاهش مى دهد و قلب را پاك و نورانى مى كند.»

1393-42555-(6) اسماعيل بن جعفر از پدرش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در عسل شفاست.»

اين حديث از سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت شده است.

1394-42556-(7) محمد بن سوقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردم از چيزى مانند جرعه اى از عسل شفا نگرفته اند.»

1395-42557-(8) موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ بيمارى از چيزى مانند عسل شفا نگرفته است.»

ابن سنان و ابو البخترى اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند.

1396-42558-(9) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بيمار از چيزى همانند شربتى از عسل شفا نگرفته است.»

1397-42559-(10) فضالة بن ايوب با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ بيمارى از چيزى همانند شربتى از عسل شفا نگرفته است.»

1398-42560-(11) المحاسن 499: البرقىّ عن بعض أصحابنا رواه عن أبى الحسن عليه السلام قال: العسل شفاء من كلّ داءٍ إذا أخذته من شهده.

1399-42561-(12) المكارم 165: من الفردوس عن أنس قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من شرب العسل فى كلّ شهر مرّة يريد ماجاء به القرآن عوفى من سبع و سبعين داءً‌.

1400-42562-(13) صحيفة الرّضا عليه السلام 108: باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إن يكن فى شيىء شفاء ففى شرطة(1)الحجامة أو فى شربة عسل. عيون الأخبار 35/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (2)و جوب إتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها ج 4 عن داود بن سليمان الرّضا عن آبائه عن علىّ عليهم السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله.

1401-42563-(14) جامع الأحاديث 101: حدّثنا سهل بن أحمد قال حدّثنى محمد بن محمد بن الأشعث عن موسى بن اسماعيل عن موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: العسل شفاء لطرد(3)الرّيح و الحمّىٰ‌.

1402-42564-(15) مكارم الأخلاق 166: عن الرّضا عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّ اللّه عزّ و جلّ جعل البركة فى العسل و فيه شفاء من الأوجاع و قد بارك عليه سبعون نبيّاً.

1403-42565-(16) طبّ الأئمّة عليهم السلام 51: الحسن بن شاذان قال حدّثنا أبو جعفر عن أبى الحسن عليه السلام:

و سئل عن الحمّىٰ الغبّ الغالبة فقال يؤخذ العسل و الشّونير و يلعق منه ثلاث لعقات فإنّها تنقلع و هما المباركان قال اللّه تعالى فى العسل «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِيهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ‌» قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: فى الحبّة السّوداء شفاء من كلّ داءٍ الّا السّام قيل يا رسول اللّه و ما السّام قال الموت قال و هذان لا يميلان إلى الحرارة و البرودة و لا إلى الطبايع انّما هما شفاء حيث و قعا.

1404-42566-(17) المحاسن 500: البرقىّ عن أبيه عن بعض أصحابنا قال: رفعت(4)إلىّ امرأة غزلاً فقالت ادفعه بمكّة لتخاط به كسوة الكعبة(4) قال فكرهت ان أدفعه إلى الحَجَبة و أنا أعرفهم فلمّا صرت إلى المدينة دخلت على أبى جعفر عليه السلام فقلت له جعلت فداك انّ امرأة أعطتنى


1) . شرطة حجّام - \عيون.

2) . كسوة للكعبة - ئل.

3) . يطرد - خ.

4) . دفعت - ئل.

1398-42560-(11) برقى در كتاب المحاسن از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عسل شفاى هر دردى است، هر گاه از شهدش گرفته شود.»

1399-42561-(12) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس در هر ماه، عسل بنوشد، در حالى كه خواستار آنچه قرآن گفته است، باشد از هفتاد و هفت درد عافيت مى يابد.»

1400-42562-(13) در صحيفة الرضا از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اگر در چيزى شفا باشد، در تيغ زدن براى حجامت يا شربتى عسل است.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت كرده است.

1401-42563-(14) موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «عسل شفاست براى برطرف كردن باد و تب (يا عسل شفاست، باد و تب را برطرف مى كند.»

1402-42564-(15) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به راستى خداوند عز و جل بركت را در عسل قرار داد و در آن شفاى از دردهاست و به تحقيق هفتاد پيامبر براى آن درخواست بركت كرده اند.»

1403-42565-(16) ابو جعفر گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره تب نوبه غالب سؤال شد. امام عليه السلام فرمود:

عسل و سياه دانه برداشته مى شود و سه قاشق از آن خورده مى شود پس حتماً تب ريشه كن مى شود و آن دو مباركند. خداوند تعالى درباره عسل مى فرمايد: «از شكم هاى آن ها نوشيدنى با رنگ هاى گوناگون بيرون مى آيد كه در آن براى مردم شفاست.»

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: سياه دانه شفاى هر دردى است مگر سام.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! سام چيست‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مرگ. آنگاه امام عليه السلام ادامه داد: اين دو به گرمى و سردى و طبيعت ها ميل ندارند و هر كجا قرار گيرند قطعاً شفا هستند.»

1404-42566-(17) برقى در كتاب المحاسن از يكى از شيعيان حكايت مى كند كه گفت: «زنى مقدارى پشم رشته شده به من داد و گفت: آن را در مكه ببُر تا پرده كعبه با آن بافته شود ولى من مايل نبودم كه آن را تحويل حاجبان دهم چرا كه آن ها را مى شناختم. آنگاه در مدينه نزد امام باقر عليه السلام رفتم و گفتم:

فدايت شوم! زنى مقدارى نخ به من داده است و سخنان آن زن و ناخشنوديم را از تحويل آن ها به

غزلاً و حكيت له قول المرأة و كراهتى لدفع الغزل الى الحَجَبة فقال إشتر به عسلاً و زعفراناً و خذ من طين قبر الحسين عليه السلام و اعجنه بماء السّماء و اجعل فيه شيئاً من عسل و زعفران و فرّقه على الشّيعة ليتداووا به مرضاهم. المكارم 165: روى البرقىّ عن بعض أصحابنا (و ذكر: نحوه).

1405-42567-(18) الجعفريّات 244: باسناده عن علىّ ابن أبي طالب عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لرجل اشتكى بطنه: خذ شربة عسل و ألق فيها ثلاث حبّات شونيز أو خمس أو سبع ثمّ اشربه تبرء بإذن اللّه تبارك و تعالى فقال رجل من أهل المدينة لجعفر بن محمد و هو عند محمّد(1)من جلّة أهل المدينة فقد وصف له هذا فقال الرّجل من أهل المدينة يا جعفر فقد فعلنا هذا فما رأيناه ينفعنا فقال جعفر بن محمّد انّما ينفع أهل الإيمان و لا ينفع أهل النّفاق و عسى أن تكون منافقاً و أخذته على غير تصديق منك لرسول اللّه صلى الله عليه و آله فنكس الرّجل رأسه.

1406-42568-(19) صحيفة الرّضا عليه السلام 108: باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تردّوا شربة عسل(2)على من أتاكم بها. عيون الأخبار 36/2: بالاسناد المتقدّم فى الباب: مثله.

1407-42569-(20) العيون 40/2: بالاسناد المتقدّم فى الباب عن علىّ عليه السلام قال: الطيب نشرة و العسل نشرة و الركوب نشرة و النظر إلى الخضرة نشرة. صحيفة الرضا عليه السلام 239: باسناده قال حدّثنى ابى عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الطيب (و ذكر مثله إلّا أنّه قال بدل قوله نشرة فى جميع المواضع يسرّ).

1408-42570-(21) دعوات الرّاوندىّ 184: و فى رواية عن الصادق عليه السلام: انّه شكى [إليه] رجل الدّاء العضال(3)فقال استوهب درهماً امرأتك من صداقها و اشتر به عسلاً و امزجه بماء المزن و اكتب به القرآن و اشربه قال ففعل فأذهب اللّه عنه ذلك فأخبر أبا عبد اللّه عليه السلام [بذلك] فتلا «فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‌ءٍ مِنْهُ‌»، «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا»، «وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ‌» الايات ثمّ تلا «وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ‌».


1) . فى هامش المستدرك: محمد بن خالد أمير المدينة.

2) . شربة العسل - عيون.

3) . أى مُعْىِ الأطبّاء - تعضّل الدّاءُ الأطبّاء أى أعياهم.

حاجبان براى امام عليه السلام بازگو كرد. امام عليه السلام فرمود: با آن عسل و زعفران بخر و از خاك قبر حسين عليه السلام بردار و آن را با آب باران خمير كن و مقدارى عسل و زعفران در آن بريز و ميان شيعيان تقسيم كن تا با آن بيماران شان را مداوا كنند.»

1405-42567-(18) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به شخصى كه از دل درد شكايت كرد فرمود: «جرعه اى عسل بردار و سه يا پنج يا هفت عدد سياه دانه در آن بريز و سپس بخور با اجازه خداى تبارك و تعالى خوب مى شوى.

و يكى از اهل مدينه كه نزد محمد(1)از بزرگان مدينه بود و اين مطلب برايش توضيح داده شده بود به امام صادق عليه السلام گفت: به تحقيق ما اين كار را كرديم و نفعى از آن نديديم.

امام صادق عليه السلام فرمود: آن تنها براى اهل ايمان سودمند است و براى منافق سودى ندارد و شايد تو منافق باشى و آن را با تصديق و ايمان به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نگرفته اى.

پس آن مرد سرش را پايين انداخت.»

1406-42568-(19) در صحيفة الرضا روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شربت عسل را هر كس برايتان آورد بازنگردانيد.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز اين حديث را روايت مى كند.

1407-42569-(20) در كتاب عيون اخبار الرضا از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عطر نشاط آور است و عسل نشاط آور است و سوار كارى نشاط آور است و نگاه به سبزى مايه نشاط است.»

در صحيفة الرضا از امام موسى بن جعفر عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«عطر شاد مى كند و عسل شاد مى كند و سوارى شاد مى كند و نگاه به سبزى شاد مى كند.»

1408-42570-(21) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه شخصى از امام صادق عليه السلام درباره دردى كه پزشكان از معالجه اش در مانده اند، سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: از همسرت بخواه يك درهم از مهريه اش را به تو ببخشد و با آن عسل بخر و با آب باران مخلوط كن و با آن قرآن بنويس و بنوش.

آن شخص اين كار را انجام داد پس خداوند بيماريش را برطرف كرد. آنگاه اين خبر را به امام صادق عليه السلام داد و امام عليه السلام اين آيات را تلاوت كرد: «پس اگر زنان چيزى از مهريه را با رضايت خاطر به شما بخشيدند...» «و از شكم هاى آن ها بيرون مى آورد» «و از آسمان فرو فرستاديم» و در پايان اين آيه را تلاوت فرمود: «و از قرآن چيزى را فرو فرستاديم كه شفا و رحمت براى مؤمنان است.»


1) . يعنى محمد بن خالد حاكم مدينه.

1409-42571-(22) دعائم الإسلام 148/2: و عن علىّ عليه السلام انّه قال: أيعجز أحدكم إذا مرض أن يسأل إمرأته فتهب له من مهرها درهماً فيشترى به عسلاً فيشربه بماء السّماء فإنّ اللّه عزّ و جلّ يقول فى المهر «فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً» ويقول فى العسل «فِيهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ‌» و يقول فى ماء السّماء «وَ نَزَّلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَكاً».

1410-42572-(23) مستدرك 368/16: القطب الراوندىّ فى لبّ اللّباب عن علىّ عليه السلام انّه قال: من أصابته علّة فيسئل إمرأته ثلاثة دراهم من صداقها و يشترى بها عسلاً ثمّ يكتب سورة يس بماء المطر و يشربه شفاه اللّه لأنّه اجتمع له الهنيىء و المرئ و الشّفاء و المبارك. وفى الخبر: انّ العسل شفاء من السّمّ القاتل.

1411-42573-(24) الجعفريّات 241: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: ثلاث يذهبن بالبلغم قرائة القرآن و اللّبّان و العسل.

1412-42574-(25) صحيفة الرّضا عليه السلام 231: و باسناده قال حدّثنى أبى عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال:

قال صلى الله عليه و آله: ثلاث يزدن فى الحفظ و يذهبن بالبلغم قراءة القرآن و العسل و اللّبّان. عيون الأخبار 38/2: بالاسناد المتقدّم فى الباب: مثله.

1413-42575-(26) المكارم 166: من الفردوس عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

خمس يذهبن بالنسيان و يزدن فى الحفظ و يذهبن بالبلغم: السّواك و الصيام و قراءة القرآن و العسل و اللّبّان.

1414-42576-(27) المكارم 165: من الفردوس عن أنس قال قال النبىّ صلى الله عليه و آله: من أراد الحفظ فليأكل العسل.

1415-42577-(28) كافى 332/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّه بن جعفر عن محمد بن عيسى(1)عن ابراهيم بن عبدالحميد المحاسن 499: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابراهيم بن عبدالحميد عن سكّين عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان النّبىّ‌(2)يأكل العسل (ويقول آيات من القرآن و مضغ اللّبان يذيب(3)البلغم - كا).


1) . أسقط محمد بن عيسى فى ئل.

2) . رسول اللّه صلى الله عليه و آله المحاسن.

3) . يذهب - خ.

1409-42571-(22) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «آيا هر يك از شما ناتوان از اين است كه هنگام بيمارى از همسرش درخواست كند تا يك درهم از مهريه اش را به وى ببخشد و با آن عسل بخرد آنگاه با آب باران آن را بنوشد چرا كه خداوند عز و جل درباره مهريه مى فرمايد: «پس اگر با رضايت خاطر چيزى از آن را به شما بخشيدند، پس با گوارايى و آرامش بخوريد.»

و درباره عسل مى فرمايد: «در آن براى مردم شفاست.» و درباره آب باران مى گويد: «و از آسمان آب مباركى فرو فرستاديم.»

1410-42572-(23) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب از على عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخص بيمارى فرمود: «سه درهم از مهريه همسرش را از وى درخواست مى كند و با آن عسل مى خرد سپس سوره يس را با آب باران مى نويسد و مى نوشد. خداوند او را شفا مى دهد زيرا لذت بخشى و گوارايى و شفا و بركت در آن گرد آمده است.»

و در حديث آمده است: «به راستى عسل از سم كشنده شفاست.»

1411-42573-(24) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سه چيز بلغم را از ميان مى برد:

تلاوت قرآن، كندر و عسل.»

1412-42574-(25) در صحيفة الرضا از امام موسى بن جعفر عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سه چيز حافظه را زياد مى كند و بلغم را از ميان مى برد: تلاوت قرآن، عسل و كندر.»

در كتاب عيون اخبار الرضا نيز اين حديث آمده است.

1413-42575-(26) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب الفردوس از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «پنج چيز فراموشى را از بين مى برد و حافظه را زياد مى كند و بلغم را از ميان بر مى دارد:

مسواك، روزه، تلاوت قرآن، عسل و كندر.»

1414-42576-(27) انس بن مالك روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس قدرت حافظه مى خواهد پس بايد عسل بخورد.»

1415-42577-(28) سِكين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله عسل مى خورد (و مى فرمود:

آياتى از قرآن و جويدن كندر بلغم را ذوب مى كند.»

1416-42578-(29) كافى 332/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يعجبه العسل. المحاسن 499: البرقىّ عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم و حمّاد عن زرارة عن أبى عبد اللّه عليه السلام (فى حديث: مثله).

1417-42579-(30) المكارم 165: عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يعجبه العسل و قال عليه السلام عليكم بالشفائين من العسل و القرآن.

1418-42580-(31) المحاسن 500: البرقىّ عن محمد بن أحمد عن موسى بن جعفر البغدادىّ عن أبى علىّ بن راشد قال سمعت أبا الحسن الثّالث عليه السلام يقول: أكل العسل حكمة.

1419-42581-(32) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 25: قال صلى الله عليه و آله: عليكم بالعسل فوالّذى نفسى بيده ما من بيت فيه عسل الّا و تستغفر الملائكة لأهل ذلك البيت فإن شربها رجل دخل فى جوفه ألف دواء و خرج عنه ألف ألف داء فإن مات و هو فى جوفه لم تمسّ النّار جسده.

1420-42582-(33) وفيه 26: و قال صلى الله عليه و آله: نِعم الشّراب العسل يربى(1)(القلب - ك) و يذهب دَرَن(2)الصّدر و قال صلى الله عليه و آله: من أراد الحفظ فليأكل العسل و قال صلى الله عليه و آله: لا تردّوا شربة العسل على من أتاكم بها.

1421-42583-(34) مستدرك 369/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و من أراد ردع(3)الزّكام مدّة أيّام الشّتاء فليأكل كلّ يوم ثلاث لقم من الشّهد(4) و اعلم يا امير المؤمنين انّ للعسل دلائل يعرف بها نفعه من ضرّه و ذلك انّ منه شيئاً إذا أدركه الشّمّ عطش و منه شىء يسكر و له عند الذّوق حرارة(4)شديدة فهذه الأنواع من العسل قاتلة.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية ابن القدّاح (5)من باب (34) استحباب تصدّق الزوجة على زوجها بمهرها من ابواب المهور ج 26 قوله: استوهب منها شيئاً طيّبة به نفسها من مالها ثمّ اشتربه عسلاً ثمّ اسكب عليه من ماء السماء ثمّ اشربه فانّى سمعت اللّه يقول فى كتابه: «وَ نَزَّلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَكاً» و قال: «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِيهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ‌» و قال: «فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً» شفيت ان شاء اللّه قال ففعل ذلك فشفى.


1) . يرعى - ك.

2) . برد - ك.

3) . دفع - خ.

4) . حرافة - خ.

5) . الشهد: العسل مادام لم يعصر من شمعه.

1416-42578-(29) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله عسل را خيلى دوست داشت.»

در گزارش ديگرى هشام بن سالم و حماد اين حديث را از زراره روايت كرده اند.

1417-42579-(30) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عسل پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را شگفت زده مى كرد.

و فرمود: بر شما باد به دو چيز شفابخش: عسل و قرآن.»

1418-42580-(31) ابو على بن راشد از امام هادى عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن عسل حكمت است.»

1419-42581-(32) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به عسل. پس سوگند به كسى كه جانم در اختيار اوست هيچ خانه اى نيست كه در آن عسل باشد مگر آن كه فرشتگان براى اهل آن خانه درخواست آمرزش مى كنند. آنگاه اگر مردى آن را بنوشد، هزار دوا وارد بدنش گرديده و هزار هزار درد از آن خارج شده است و اگر با بودن عسل در بدنش بميرد، آتش با بدنش تماس پيدا نمى كند.»

1420-42582-(33) در همان كتاب آمده است كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «عسل خوب نوشيدنى است. سبب رشد مى گردد (يا [قدرت] قلب را افزايش مى دهد يا قلب را حفظ مى كند) و كثافات سينه را برطرف مى كند (يا سردى سينه را برطرف مى كند.)

و فرمود: هر كس نيروى حافظه مى خواهد پس بايد عسل بخورد.

و فرمود: هر كس شربتى عسل براى تان آورد، آن را بازنگردانيد.»

1421-42583-(34) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «هر كس مى خواهد در تمام مدت زمستان زكام را از خود دور كند، هر روز سه لقمه عسل از شهد آن بخورد. بدان اى امير مؤمنان! عسل نشانه هايى دارد كه سودمندش از زيان آورش شناخته مى شود، نوعى از آن است كه هر گاه به مشام برسد، تشنه مى شود و نوعى از آن مست مى كند و هنگام چشيدن حرارت شديدى دارد. پس اين انواع عسل كشنده است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب سى و چهارم از باب هاى مهريه اين گفته كه: «از وى بخشش چيزى از مالش را با رضايت خاطر درخواست كن و با آن عسل بخر آنگاه از آب باران روى آن بريز و سپس آن را بنوش چرا كه من شنيدم كه خداوند در قرآن مى فرمايد: «و از آسمان آب مباركى فرو فرستاديم.» و فرمود: «و از شكم هاى آن ها نوشيدنى با رنگ هاى گوناگون بيرون آورديم كه براى مردم در آن شفاست.» و فرمود: «پس اگر با رضايت خاطر چيزى از آن را به شما بخشيدند پس خوش و گوارا بخوريد.»

ان شاء اللّٰه شفا مى يابى. وى اين كار را انجام داد و شفا گرفت.»

وفى رواية فقيه (13) من باب (71) ماورد فى فضل اللّحم و اكثار أكله قوله عليه السلام: و ما استشفى مريض بمثل العسل.

و في رواية نوح (15) من باب (97) ماورد فى أنّ اللبن طعام المرسلين قوله عليه السلام: من تغيّر عليه ماء الظهر فانّه ينفع له اللبن الحليب و العسل.

(104) باب ماورد فى أنّ السّكّر ينفع من كلّ شىء و لا يضرّ من شىء و ينفع من سبعين داء

1422-42584-(1)كافى 333/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 500: أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن عبدالعزيز العبدىّ قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: لئن كان الجبن يضرّ من كلّ شىء و لا ينفع (من شىء - المحاسن) فإنّ السّكّر ينفع من كلّ شىء و لا يضرّ من شىء.

1423-42585-(2)بحارالأنوار 300/66: فقه الرّضا عليه السلام قال عليه السلام: السّكّر ينفع من كلّ شىء و لا يضرّ من شىء.

1424-42586-(3) طبّ الأئمّة عليهم السلام حمدان بن أعين الرّازىّ قال حدّثنا صفوان بن يحيى عن جميل بن درّاج عن زرارة عن أبى جعفر محمد بن علىّ الباقر عليهما السلام قال: ويحك يا زرارة ما أغفل النّاس عن فضل السّكّر الطبرزد و هو ينفع من سبعين داء و هو يأكل البلغم أكلاً و يقلعه بأصله.

1425-42587-(4) كافى 333/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمد عن محمد بن سهل عن الرّضا عليه السلام أو قال بعض أصحابنا عن الرّضا عليه السلام قال: السّكّر الطبرزد يأكل البلغم(1) أكلاً.

المحاسن 501: عن محمد بن سهل عن أبى الحسن الرضا عليه السلام او عمّن حدّثه عنه: مثله.

1426-42588-(5) كافى 265/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن كامل بن محمد عن محمد بن ابراهيم الجعفىّ قال حدّثنى أبى قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام فقال مالى أراك ساهم الوجه فقلت انّ بى حمّىٰ الرّبع فقال ما (ذا - خ) يمنعك من المبارك الطّيّب إسحق السّكّر ثمّ امخضه(2) بالماء و اشربه على الرّيق و عند المساء قال ففعلت فما عادت إلىّ‌.


1) . الداء - خ - ئل.

2) . أى حرّكه شديداً.

در روايت سيزدهم از باب هفتاد و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «هيچ بيمارى به چيزى مانند عسل شفا نخواسته است.»

و در روايت پانزدهم از باب نود و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس آب كمرش تغيير كند، پس شير تازه و عسل برايش سودمند است.»

باب 104 خواص شكر

1422-42584-(1)عبد العزيز عبدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر پنير براى هر چيزى زيان آور است و (براى چيزى) سودمند نيست، پس به راستى شكر براى هر چيزى سودمند است و به هيچ چيز زيان نمى زند.»

1423-42585-(2) در كتاب فقه الرضا آمده است: «شكر براى هر چيزى سودمند است و به هيچ چيزى زيان نمى زند.»

1424-42586-(3) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «واى بر تو اى زراره! چقدر مردم از برترى شكر طبرزد غافلند. در حالى كه آن براى هفتاد درد سودمند است و آن بلغم را به طور كلى مى خورد و ريشه كن مى نمايد.»

1425-42587-(4) محمد بن سهل يا يكى از شيعيان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شكر طبرزد بلغم (يا درد) را به طور كلى مى خورد.»

1426-42588-(5) ابراهيم جعفى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. امام عليه السلام فرمود: چه شده است كه چهره ات را دگرگون مى بينم‌؟

گفتم: گرفتار تب ربع(1) هستم.

امام عليه السلام فرمود: چه چيز تو را از چيز با بركت پاكيزه باز مى دارد. شكر را بساى سپس به شدت آن را با آب به هم بزن و ناشتا و هنگام شب بخور.

ابراهيم گويد: اين كار را انجام دادم، پس ديگر به آن مبتلا نشدم.»


1) . تبى كه يك روز مى گيرد و دو روز رها مى كند. در سه شبانه روز هجده ساعت مى گيرد كه ربع آن است.

1427-42589-(6) كافى 333/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير رفعه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: شكا إليه رجل الوبا فقال له و أين أنت عن الطّيّب المبارك قال: قلت و ما الطّيّب المبارك فقال سليمانيّكم هذا قال فقال أبو عبد اللّه عليه السلام انّ أوّل من اتّخذ السّكّر سليمان بن داود عليهما السلام.

1428-42590-(7) كافى 333/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن أحمد الأزدىّ عن بعض أصحابنا رفعه قال: شكا رجلٌ إلى أبى عبد اللّه عليه السلام فقال إنّى رجل شاكى فقال أين هو عن المبارك فقلت جعلت فداك و ما المبارك قال السّكّر قلت أىّ السّكّر جعلت فداك قال سليمانيّكم هذا. المكارم 167: عن الصّادق عليه السلام: فى علّة يجدها بعض أصحابه قال أين هو من المبارك (و ذكر نحوه).

1429-42591-(8) كافى 334/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن أحمد بن أشيم عن بعض أصحابنا قال: حمّ بعض أهلنا فوصف له المتطبّبون الغافث(1)فسقيناه فلم ينتفع به فشكوت ذلك إلى أبى عبد اللّه عليه السلام فقال ما جعل اللّه فى شىء من المُرّ شفاء خذ سكّرة و نصفاً فصيّرها فى إناء و صبّ عليها الماء حتّى يغمرها وضع عليها حديدة و نجّمها(2)من أوّل اللّيل فإذا أصبحت فأمرسها(3)بيدك و اسقه فإذا كانت اللّيلة الثّانية فصيّرها سكّرتين و نصفاً و نجّمها كما فعلت و اسقه و إذا كانت الليّلة الثّالثة فخذ ثلاث سكّرات و نصفاً و نجّمهنّ مثل ذلك قال ففعلت فشفى اللّه عزّ و جلّ مريضنا.

1430-42592-(9) كافى 265/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن جعفر بن يحيى الخزاعىّ عن الحسين بن الحسن عن عاصم بن يونس عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال لرجل بأىّ شىء تعالجون محمومكم إذا حمّ قال أصلحك اللّه بهذه الأدوية (المرّة بسفايج)(4)


1) . الغافت - خ - فى الحديث وصف له المتطبّبون الغافت بالغين المعجمة ثمّ الفاء بعد الألف ثمّ التّاء المثنّاة الفوقانيّة على ما هو المعروف من النّسخ دواء معروف بين الأطبّاء و سمعنا من بعضهم انّه الغافث بالثّاء المثلّثة و لعلّه الصّواب و فى القانون نقلاً عنه انّ الغافت من الحشايش الشّائكة له ورق كورق الشّهدانج أو ورق النّبطالقون و هو المستعمل عصارته - مجمع.

2) . أى اجعلها تحت النّجوم.

3) . مرست التّمر و غيره فى الماء من باب قتل دلّكته بالماء حتّى تتحلّل أجزاؤه و أمرسه أدلكه و أذابه - مجمع.

4) . المرار السّفايج - ئل.

1427-42589-(6) ابن ابى عمير با واسطه روايت مى كند كه شخصى نزد امام صادق عليه السلام از وبا شكايت كرد.

امام عليه السلام فرمود: «چرا تو نسبت به چيز پاكيزه با بركت غافلى‌؟

گفتم: چيز پاكيزه با بركت چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين سليمانيه شما.

امام صادق عليه السلام فرمود: نخستين كسى كه شكر را گرفت سليمان بن داود بود.»

1428-42590-(7) محمد بن احمد ازدى با واسطه روايت مى كند كه شخصى نزد امام صادق عليه السلام شكايت كرد و گفت: «من مردى بيمار هستم.

امام عليه السلام فرمود: با وجود آن چيز با بركت، بيمارى كجاست‌؟

گفتم: فدايت شوم! آن چيز با بركت چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: شكر.

گفتم: چه نوع شكرى‌؟ فدايت شوم!

امام عليه السلام فرمود: اين شكر سليمانيه شما.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره بيمارى يكى از يارانش فرمود: «با وجود آن چيز با بركت، آن بيمارى كجاست‌؟» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1429-42591-(8) احمد بن اشيم با واسطه روايت مى كند كه: «يكى از خانواده ما تب دار شد. آنگاه يكى از مدعيان طبابت غافث را برايش تجويز كرد و ما آن را به وى نوشانديم ولى از آن سودى نبرد. آنگاه از آن بيمارى نزد امام صادق عليه السلام شكايت كرديم. امام عليه السلام فرمود: خداوند در چيز تلخ شفا قرار نداده است.

يك و نيم شكر(1)بگير و در ظرفى بريز و آن قدر آب بر رويش بريز تا آن را فرا گيرد و تكه اى آهن روى آن قرار بده و از اول شب آن را در زير نور ستارگان بگذار آنگاه هنگام صبح آن را با دست بمال تا حل شود و به بيمار بنوشان و در شب دوم دو و نيم شكر را در ظرف بريز و در زير نور ستارگان قرار بده و همان كارهاى گذشته را تكرار كن و به وى بنوشان و در شب سوم سه و نيم شكر را بردار و

مثل گذشته زير نور ستارگان قرار بده.

آن شخص گويد: من اين كار را انجام دادم پس خداوند بيمارمان را شفا داد.»

1430-42592-(9) عاصم بن يونس با واسطه روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام به شخصى فرمود: «با چه چيز تب داران تان را معالجه مى كنيد وقتى تب مى گيرند؟

آن مرد گفت: خداوند كارهاى تان را سامان بخشد! با همين داروهاى (تلخ باسفايِج) و غافث و مشابه آن ها.


1) . در زمان امام عليه السلام شكر در بسته بندى هاى مشخصى عرضه مى شد.

والغافث و ما أشبه فقال سبحان اللّه الّذى يقدر أن يبرئ بالمُرّ يقدر أن يبرئ بالحلو ثمّ قال إذا حمّ أحدكم فليأخذ اناء نظيفاً فيجعل فيه سكّرة و نصفاً ثمّ يقرأ عليه ما حضر من القرآن ثمّ يضعها تحت النّجوم و يجعل عليها حديدة فإذا كان فى الغداة صبّ عليها الماء و مرسه بيده ثمّ شربه فإذا كانت اللّيلة الثّانية زاده سكّرة اُخرى فصارت سكّرتين و نصفاً فإذا كانت اللّيلة الثّالثة زاده سكّرة اُخرى فصارت ثلاث سكّرات و نصفاً.

1431-42593-(10) المحاسن 501: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا عن علىّ بن اسباط عن يحيى بن بشير النبّال قال: قال أبو عبد اللّه عليه السلام لأبى: يا بشير بأىّ تداوون مرضاكم قال بهذه الأدوية المرار قال لا إذا مرض أحدكم فخذ السكّر الأبيض فدقّه ثمّ صبّ عليه الماء البارد و اسقه إيّاه فانّ الذى جعل الشفاء فى المرار قادر أن يجعله فى الحلاوة.

1432-42594-(11) طبّ الأئمّة عليهم السلام 50: عون بن محمد بن القاسم قال حدّثنا حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن (أبى - ك) اسامة الشّحّام قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول:

ما اختار جدّنا صلوات اللّه عليه للحمّى إلّا وزن عشر دراهم سكّر بماءٍ بارد على الرّيق.

مكارم الأخلاق 168: عن الصادق عليه السلام قال: تأخذ للحمىّ وزن عشرة دراهم سكّراً بماء بارد على الريق.

1433-42595-(12) كافى 33/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 501: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن سعدان (بن مسلم - كا) عن معتّب قال لمّا تعشّى أبو عبد اللّه عليه السلام قال: لى (إذا دخلت)(1)الخزانة فاطلب لى سكّرتين (فقلت جعلت فداك ليس ثَمَّ شىء فقال اُدخل ويحك قال فدخلت فوجدت سكّرتين - كا) فأتيته بهما.

1434-42596-(13) مكارم الأخلاق 168: عن علىّ بن يقطين قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: من أخذ سكّرتين عند النّوم كانت له شفاء من كلّ داءٍ إلّا السّام.

1435-42597-(14) وفيه 168: عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: قصب السّكّر يفتح السّدود و لا داء فيه و لا غائلة.


1) . ادخل - المحاسن.

امام عليه السلام فرمود: پيراسته است خدا! كسى كه مى تواند با تلخ شفا دهد مى تواند با چيز شيرين تر بهبودى بخشد. سپس فرمود: هر گاه يكى از شما تب دار شد، پس بايد ظرف تميزى بردارد و در آن يك و نيم شكر بريزد آنگاه آنچه از قرآن را از حفظ دارد بر آن بخواند و تكه آهنى روى آن بگذارد و زير نور ستارگان قرار دهد. سپس هنگام صبح آب بر روى آن بريزد و با دست بمالد و پس از آن بنوشد. آنگاه در شب دوم يك شكر ديگر بر آن بيفزايد كه دو نيم شكر مى شود و در شب سوم يك شكر ديگر بر آن اضافه كند كه سه و نيم شكر مى شود.»

1431-42593-(10) يحيى بن بشير نبال گويد: «امام صادق عليه السلام به پدرم فرمود: اى بشير! بيماران تان را با چه چيز مداوا مى كنيد؟

پدرم گفت: با همين دواهاى تلخ.

امام عليه السلام فرمود: نه، هر گاه يكى از شما بيمار شد شكر سفيد را بردار و آن را بكوب سپس آب سرد روى آن بريز و بنوش زيرا كسى كه شفا را در تلخى قرار داده است مى تواند در شيرينى قرار دهد.»

1432-42594-(11) اسامة بن شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جدّ ما صلى الله عليه و آله غير از مقدار ده درهم شكر با آب سرد در حال ناشتا چيزى را براى تب بر نمى گزيد.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «براى تب هم وزن ده درهم شكر را با آب سرد در حال ناشتا بنوش.»

1433-42595-(12) معتب گويد: «وقتى امام صادق عليه السلام شام ميل كرد به من فرمود: (هر گاه وارد) انبار شدى دو شكر براى من پيدا كن.

(گفتم: فدايت شوم! آنجا چيزى نيست.

امام عليه السلام فرمود: واى بر تو! وارد شو!

معتب گويد: وارد شدم و دو شكر يافتم) آنگاه براى امام عليه السلام آوردم.»

1434-42596-(13) على بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس هنگام خواب دو شكر برگيرد، برايش از هر دردى شفا خواهد بود به جز مرگ.»

1435-42597-(14) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نى شكر بسته ها را مى گشايد و در آن درد و هلاكتى نيست.»

1436-42598-(15) وفيه عن الصّادق عليه السلام: ثلاثة لا تضرّ كثيراً من الناس العنب الرازقى و قصب السكّر و التفّاح.

1437-42599-(16) كافى 333/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ بن النّعمان عن بعض أصحابنا قال: شكوت إلى أبى عبد اللّه عليه السلام الوجع فقال لى إذا أويت إلى فراشك فكُل سكّرتين قال ففعلت ذلك فبرأت فخبّرت بعض المتطبّبين و كان أفره أهل بلادنا فقال من أين عرف(1)أبو عبد اللّه عليه السلام هذا، هذا من مخزون علمنا أما انّه صاحب كتب فينبغى أن يكون أصابه فى بعض كتبه. المكارم 168: و شكا واحد اليه (اى الصّادق عليه السلام) الوجع (و ذكر نحوه الى قوله: فبرئت)

1438-42600-(17) كافى 332/6: عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن حسان المحاسن 501: البرقىّ عن علىّ بن حسان عن موسى بن بكر قال: كان أبو الحسن الأوّل عليه السلام كثيراً ما يأكل السّكّر عند النّوم.

1439-42601-(18) المحاسن 500: البرقىّ عن نوح بن شعيب عن (الحسين بن الحسن بن عاصم عن يونس)(2)عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ليس شىء أحبّ إلىّ من السّكّر. مكارم الأخلاق 167: عن الصادق عليه السلام: مثله.

1440-42602-(19) دعائم الإسلام 111/2: و كان جعفر بن محمد عليه السلام يتصدّق بالسّكّر فقيل له فى ذلك فقال ليس شىء من الطّعام أحبّ إلىّ منه و أنا أحبّ ان أتصدّق بأحبّ الأشياء إلىّ‌.

1441-42603-(20) كافى 334/6: محمد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن عبيد الخيّاط(3)عن عبدالعزيز عن ابن سنان عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لو أنّ رجلاً عنده ألف درهم (ليس عنده غيرها - كا) ثمّ اشترى بها سكّراً لم يكن مسرفاً. مكارم الأخلاق 168: عن الصادق عليه السلام: مثله.


1) . علم - ئل.

2) . الحسين بن الحسن عن عاصم بن يونس - ئل - انّ هذا هو الصّحيح.

3) . الحنّاط - ئل.

1436-42598-(15) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سه چيز به بسيارى از مردم زيان نمى زند: انگور رازقى، نى شكر و سيب.»

1437-42599-(16) حسن بن على بن عمان از يكى از شيعيان روايت مى كند كه گفت: «از درد به امام صادق عليه السلام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: هنگام رفتن به رختخواب دو شكر بخور.

وى گويد: من اين كار را انجام دادم و خوب شدم. آنگاه به يكى از مدعيان طبابت كه از حاذق ترين شهر ما بود، آن را گفتم. وى گفت: امام صادق عليه السلام از كجا اين را دانست‌؟ اين از علوم مخفى ماست. بدان كه وى كتاب هايى دارد كه شايسته است در برخى از آن ها ديده باشد.»

در كتاب مكارم الاخلاق آمده است: «شخصى از درد به امام صادق عليه السلام شكايت كرد...» آنگاه نظير حديث پيشين را ذكر آورده است.

1438-42600-(17) موسى بن بكر گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام در بسيارى از وقت ها هنگام خواب شكر مى خورد.»

1439-42601-(18) عاصم بن يونس از يكى از شيعيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چيزى نزد من محبوب تر از شكر نيست.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1440-42602-(19) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام شكر صدقه مى داد پس در اين باره با وى صحبت شد. امام عليه السلام فرمود: «هيچ خوراكى نزد من محبوب تر از آن نيست و من دوست دارم محبوب ترين چيزها نزد خودم را صدقه دهم.»

1441-42603-(20) ابن سنان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر شخصى هزار درهم داشته باشد (و غير از آن چيز ديگرى نداشته باشد) سپس با آن شكر بخرد اسرافكار نخواهد بود.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام همانند اين حديث روايت مى شود.

(105) باب جواز جعل المسك و العنبر و سائر الطّيب فى الطّعام

اشاره

1442-42604-(1) بحارالأنوار 280/10: بالاسناد المتقدّم عن علىّ بن جعفر بن محمد عن أخيه موسى بن جعفر عليهم السلام قال: و سألته عن المسك و العنبر يصلح فى الدّهن قال إنّى لأضعه فى الدّهن و لا بأس.

1443-42605-(2) دعائم الإسلام 117/2: و عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه سئل عن المسك و العنبر و غيره من الطّيب يجعل فى الطّعام قال لا بأس به.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (7) استحباب التطيّب بالمسك و العنبر و الزّعفران من أبواب الطّيب ج 21 ما يدلّ على ذلك.

(106) باب ماورد فى أكل التّمر خصوصاً للمرأة فى شهرها الّذى تلد فيه و اختياره على غيره خصوصاً التّمر البرنى و الصّرفان و المشان و النّرسيان و أكله إحدى إحدى أمْرَءُ و استحباب اطعامه

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة الكهف (18):19: «وَ كَذٰلِكَ بَعَثْنٰاهُمْ لِيَتَسٰاءَلُوا بَيْنَهُمْ قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قٰالُوا لَبِثْنٰا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قٰالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هٰذِهِ إِلَى اَلْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهٰا أَزْكىٰ طَعٰاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لاٰ يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً».

مريم (19):25-26: «وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ اَلنَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا * فَكُلِي وَ اِشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناً فَإِمّٰا تَرَيِنَّ مِنَ اَلْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ اَلْيَوْمَ إِنْسِيًّا».

1444-42606-(1)كافى 345/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن ابراهيم بن عقبة عن ميسر عن محمد بن عبدالعزيز(1) عن أبيه عن أبى جعفر أو أبى عبد اللّه عليهما السلام: فى قول


1) . عن ميسر بن عبدالعزيز - ئل.

باب 105 استفاده از مشك و عنبر در غذا

1442-42604-(1)على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم كه آيا ريختن مشك و عنبر در روغن استعمالى شايسته است‌؟

امام عليه السلام فرمود: همانا من در روغن استعمالى قرار مى دهم و اشكال ندارد.»

1443-42605-(2)در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره ريختن مشك و عنبر و ساير مواد خوشبو در غذا سؤال شد.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

ارجاعات

گذشت:

و در باب هفتم از باب هاى بوى خوش مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 106 خواص خرما

خداوند تعالى مى فرمايد:

يك نفر از خودتان را با اين درهم تان به شهر بفرستيد. پس بايد دقت كند كه كدام يك غذاى پاكيزه ترى دارد، پس بايد از آن مقدارى خوردنى براى تان بياورد...(1)

و تنه درخت را به سوى خود حركت بده خرماى تازه بر تو فرو ريزد پس بخور و بياشام و شادمان باش آنگاه اگر يك انسانى را ديدى بگو: به راستى من براى خداى رحمان روزه اى نذر كرده ام پس هرگز امروز با هيچ انسانى سخن نمى گويم.(2)

1444-42606-(1) عبد العزيز از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند عز و جل:

«پس بايد دقت كند كه كدام يك غذاى پاكيزه ترى دارد و بايد برايتان از او غذايى بياورد.»


1) . كهف 19/18.

2) . مريم 25/19 و 26.

اللّه عزّ و جلّ‌: «فَلْيَنْظُرْ أَيُّهٰا أَزْكىٰ طَعٰاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ‌» قال أزكى طعاماً التّمر.

المحاسن 531: البرقىّ عن ابراهيم ابن عقبة عن محمد بن ميسر عن أبيه عن أبى جعفر أو عن أبى عبد اللّه عليهما السلام: (مثله).

1445-42607-(2) كافى 345/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 531: أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن ابن سنان عن ابراهيم بن مهزم عن عنبسة بن بجاد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

ما قدّم الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله طعام فيه تمر الّا بدأ بالتّمر.

1446-42608-(3) مكارم الأخلاق 169: عن الحسين بن علىّ عن أبيه عليهما السلام قال: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان يبتدئ طعامه إذا كان صائماً بالتّمر.

1447-42609-(4) صحيفة الرضا عليه السلام 103: باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلوا التّمر على الرّيق فانّه يقتل الديدان فى البطن. العيون 48/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من ابواب فضلها و فرضها ج 4 عن داود بن سليمان عن الرضا عن آبائه عن علىّ عليهم السلام: مثله.

المكارم 169: عن ابن عبّاس قال قال صلى الله عليه و آله: كلوا التّمر على الريق فانّه يقتل الدّود. البحار 145/66: الفردوس: كلوا التّمر و ذكر مثل ما فى المكارم.

1448-42610-(5) المحاسن 531: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان حلواء رسول اللّه صلى الله عليه و آله التّمر.

1449-42611-(6) أمالى الطّوسىّ 663: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمد بن الحسن بن علىّ بن الحسن الطّوسىّ رضى الله عنه قال أخبرنا أبو عبد اللّه الحسين ابن ابراهيم القزوينىّ قال أخبرنا أبو عبد اللّه محمد بن وهبان الهنائىّ البصرىّ قال حدّثنى أحمد بن ابراهيم بن أحمد قال أخبرنى أبو محمد الحسن بن علىّ ابن عبدالكريم الزّعفرانىّ قال حدّثنى أحمد بن محمد بن خالد البرقىّ أبو جعفر قال حدّثنى أبى عن محمد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى أسامة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قلت بلغنا أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله لم يشبع من خبز بُرّ ثلاثة أيّام قطّ قال فقال أبو عبد اللّه عليه السلام ما أكله قطّ قلت فأىّ شىء كان يأكل قال كان طعام رسول اللّه صلى الله عليه و آله الشّعير إذا وجده و حلواه التّمر و وقوده السّعف.

فرمودند: «غذاى پاكيزه تر خرماست.»

ميسر نيز اين حديث را از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

1445-42607-(2) عنبسة بن بجاد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ غذايى براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورده نشد كه در آن خرما باشد مگر آن كه با خرما آغاز كرد.»

1446-42608-(3) در كتاب مكارم الاخلاق از امام حسين عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه روزه بود غذايش را با خرما آغاز مى كرد.»

1447-42609-(4) در صحيفة الرضا روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خرما را ناشتا بخوريد زيرا كرم هاى داخل شكم را مى كشد.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام اين حديث را روايت مى كند.

ابن عباس روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خرما را ناشتا بخوريد كه آن كرم ها را مى كشد.» در كتاب الفردوس نيز اين حديث روايت شده است.

1448-42610-(5) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حلواى [شيرينى] پيامبر صلى الله عليه و آله خرما بود.»

1449-42611-(6) ابو اسامه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: به ما رسيده است كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هرگز سه روز از نان گندم سير نبود.

امام عليه السلام فرمود: هرگز نان گندم نخورد.

گفتم: پس آن حضرت چه چيز مى خورد؟

امام عليه السلام فرمود: غذاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله جو بود هر وقت آن را مى يافت و حلوايش [شيرينى اش] خرما و زير اندازش حصير بود.»

1450-42612-(7) المحاسن 539: البرقىّ عن أبيه و بكر بن صالح جميعاً عن سليمان بن جعفر الجعفرىّ قال: دعانا بعض آل علىّ عليه السلام قال فجاء الرّضا عليه السلام و جئنا معه قال فأكلنا و وقع على الكدّ(1)فألقى نفسه عليه و النّاس يدخلون و المائة تنصب لهم و هو مشرف عليهم و هم يتحدّثون إذ نظر إلىّ فأصغى برأسه فقال أبغنى قطعة تمر قال فخرجت فجئته بقطعة تمر فى قطعة قِرْبَة فأقبل يتناول و أنا قائم و هو مضطجع فتناول منها تمرات و هى بيدى قال ثمّ ركبنا دوابّنا و أُبْنا(2)فقال ما كان فى طعامهم(3)شىء أحبّ إلىّ من التّمرات الّتى أكلتها.

1451-42613-(8) المحاسن 539: البرقىّ عن أبى علىّ عن أحمد بن اسحاق رفعه قال: من أكل التّمر على شهوة رسول اللّه صلى الله عليه و آله (إيّاه - المحاسن) لم يضرّه. المكارم 168: عن محمّد بن اسحاق يرفعه قال: من أكل التّمر (و ذكر مثله).

1452-42614-(9) كافى 345/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن أبى المغرا عن بعض أصحابه عن عقبة بن بشير عن أبى جعفر عليه السلام قال: دخلنا عليه فاستدعى بتمر فأكلنا ثمّ ازددنا منه ثمّ قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنّى أحبّ الرّجل أو قال يعجبنى الرّجل إذا كان تمريّاً.

المحاسن 531: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير: (مثله سنداً و نحوه متناً).

1453-42615-(10) المحاسن 531: البرقىّ عن محمد بن عيسى اليقطينىّ عن أبى محمد الأنصارىّ عن أبى الحسين الأحمسىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنّى لأحبّ الرّجل أن يكون تمريّاً. المكارم 169: و قال صلى الله عليه و آله: انّى لأحبّ الرّجل التمرىّ‌.

1454-42616-(11) كافى 345/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حنّان بن سدير المحاسن 531: البرقىّ عن أبى القاسم الكوفىّ و غيره عن حنّان بن سدير عن أبيه قال: كان علىّ بن الحسين عليهما السلام يحبّ أن يرى الرّجل تمريّاً لحبّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله التّمر.

1455-42617-(12) دعائم الإسلام 111/2: و كان علىّ‌ بن الحسين عليهما السلام يقول إنّى اُحبّ الرّجل يكون تمريّاً لحبّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله التّمر.


1) . يحتمل أن يكون المراد و قوع صاحب البيت على الكدّ و الشّدّة و المشقّة لكثرة النّاس و دخول الامام فألقى نفسه على الإمام تعظيماً له.

2) . أى رجعنا.

3) . طعامكم - خ - ئل.

1450-42612-(7) سليمان بن جعفر جعفرى گويد: «يكى از افراد خاندان على عليه السلام ما و امام رضا عليه السلام را دعوت كرد.

امام رضا عليه السلام آمد و ما هم آمديم و صاحب خانه به زحمت افتاد و خودش را بر امام عليه السلام انداخت و مردم مى آمدند و غذاها بر زمين گذاشته مى شد و ميزبان بر همه اشراف داشت. مردم با يكديگر سخن مى گفتند. در اين هنگام امام عليه السلام به من نگريست و با سرش به من فهماند و فرمود: مقدارى خرما براى من طلب كن.

سليمان گويد: من بيرون رفتم و با مقدارى خرما بر روى تكه اى مشك آمدم آنگاه در همان حال كه من ايستاده بودم و خرماها در دستم بود و امام عليه السلام تكيه داده بود شروع به خوردن كرد و چند دانه خرما خورد. سپس سوار بر مركب هايمان شديم و بازگشتيم. آنگاه امام عليه السلام به من فرمود: در غذاى آن ها نزد من چيزى محبوب تر از خرماهايى كه خوردم نبود.»

1451-42613-(8) احمد بن اسحاق با واسطه از امام عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس به خاطر تمايل پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به خرما آن را بخورد، به وى زيان نمى زند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از محمد بن اسحاق روايت شده است.

1452-42614-(9) عقبة بن بشير گويد: «نزد امام باقر عليه السلام رفتيم. وى خرما درخواست كرد و ما از آن خورديم و سپس خورديم. آنگاه امام گفت: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: من مردى را دوست دارم يا مردى مرا شگفت زده مى كند، در صورتى كه خرمايى باشد.»

1453-42615-(10) ابو الحسين احمسى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«من شخصى را دوست دارم كه خرمايى باشد.»

و در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من مرد خرمايى را دوست دارم.»

1454-42616-(11) سدير گويد: «امام سجاد عليه السلام دوست مى داشت كه مرد خرمايى را ببيند به دليل دوستى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به خرما.»

1455-42617-(12) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام سجاد عليه السلام مى فرمود: «به راستى من مردى را دوست دارم كه خرمايى باشد، به خاطر دوستى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به خرما.»

1456-42618-(13) المحاسن 532: البرقىّ عن أبيه عن ابن المغيرة و محمد بن سنان عن طلحة بن زيد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام: يا علىّ انّه ليعجبنى الرّجل أن يكون تمريّاً. و عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابراهيم بن طلحة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

1457-42619-(14) كافى 345/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن اسماعيل الرّازىّ عن سليمان بن جعفر الجعفرىّ قال: دخلت على أبى الحسن الرّضا عليه السلام و بين يديه تمر برنىّ و هو مجدّ فى أكله يأكله بشهوة فقال لى يا سليمان ادن فكُل قال فدنوت منه فأكلت معه و أنا أقول له جعلت فداك انّى أراك تأكل هذا التّمر بشهوة فقال نعم انّى لأحبّه قال قلت و لِمَ ذاك قال لأنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان تمريّاً و كان علىّ عليه السلام تمريّاً و كان الحسن عليه السلام تمريّاً و كان أبو عبد اللّه الحسين عليه السلام تمريّاً و كان زين العابدين عليه السلام تمريّاً و كان أبو جعفر عليه السلام تمريّاً و كان أبو عبد اللّه عليه السلام تمريّاً و كان أبى عليه السلام تمريّاً و أنا تمرىّ و شيعتنا يحبّون التّمر لأنّهم خلقوا من طينتنا و أعداؤنا يا سليمان يحبّون المسكر لأنّهم خلقوا من مارج من نار.

1458-42620-(15) دعائم الإسلام 111/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّه كان يحبّ التّمر و يقول العجوة من الجنّة و كان صلى الله عليه و آله يضع التّمرة على اللّقمة و يقول هذه إدام هذه.

1459-42621-(16) الجعفريّات 158: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله أخذ كسرة و أخذ تمرة فوضعها على الكسرة فقال هذه إدام لهذه ثمّ أكلها.

1460-42622-(17) المحاسن 538: البرقىّ عن بعضهم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان أمير المؤمنين عليه السلام يأخذ التّمر (ة - ئل) فيضعها على اللّقمة و يقول هذه أدم هذه.

1461-42623-(18) المحاسن 538: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن الرّبيع المسلىّ عن معروف بن خرّبوذ: عمّن رأى أمير المؤمنين عليه السلام يأكل الخبز بالتّمر.

1462-42624-(19) المحاسن 533: البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن محمد بن مسلم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: خالفوا أصحاب السّكر و كلوا التّمر فانّ فيه شفاءً من الأدواء.

1463-42625-(20) مكارم الأخلاق 168: عن امير المؤمنين عليه السلام: قال كلوا التّمر فانّ فيه شفاء من الأدواء.

1456-42618-(13) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! من شخصى را كه زياد به خرما علاقه مند باشد دوست دارم.»

1457-42619-(14) سليمان بن جعفر جعفرى گويد: «نزد امام رضا عليه السلام رفتم در برابر وى خرماى برنىّ بود و امام عليه السلام در خوردنش جدى بود و با اشتها مى خورد. آنگاه به من فرمود: نزديك بيا! پس من نزديك رفتم و با وى خوردم در حالى كه به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! به راستى تو را مشاهده مى كنم كه اين خرما را با اشتها مى خورى‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، حقيقتاً من آن را دوست دارم.

گفتم: به چه دليل‌؟

امام عليه السلام فرمود: براى اين كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خرمايى بود و على عليه السلام خرمايى بود و حسن عليه السلام خرمايى بود و ابو عبداللّٰه حسين عليه السلام خرمايى بود و زين العابدين عليه السلام خرمايى بود و ابو جعفر عليه السلام امام باقر عليه السلام خرمايى بود و ابو عبداللّٰه امام صادق عليه السلام خرمايى بود و پدرم عليه السلام خرمايى بود و من خرمايى هستم و شيعيان ما خرما را دوست مى دارند چرا كه آنان از سرشت ما آفريده شده اند و دشمنان ما مست كننده ها را دوست دارند زيرا از شعله اى از آتش آفريده شده اند.»

1458-42620-(15) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خرما را دوست مى داشت و مى فرمود: «عَجوه از بهشت است و آن حضرت خرما را بر روى لقمه نان مى گذاشت و مى فرمود: اين خورشِ اين است.»

1459-42621-(16) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله تكه اى نان و خرمايى برداشت آنگاه خرما را بر روى نان نهاد و فرمود: اين خورش براى اين است و آنگاه آن را خورد.»

1460-42622-(17) برقى در كتاب المحاسن از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام خرمايى برمى داشت و بر روى لقمه مى گذاشت و مى فرمود: اين خورشِ اين است.»

1461-42623-(18) معروف بن خربوذ گويد: «شخصى امير مؤمنان عليه السلام را مشاهده كرد كه نان و خرما مى خورد.»

1462-42624-(19) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «با همدمان مسكرات و مستى مخالفت كنيد و خرما بخوريد چرا كه در آن شفاى دردهاست.»

1463-42625-(20) در كتاب مكارم الاخلاق از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خرما بخوريد زيرا در آن شفاى دردهاست.»

1464-42626-(21) صحيفة الرّضا عليه السلام 245: و باسناده قال [حدّثنى أبى (عن) علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال:] كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا أكل التّمر يطرح النّوى(1)على ظهر كفّه ثمّ يقذف به. عيون الأخبار 41/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة و فرضها عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ عليهم السلام: مثله.

1465-42627-(22) صحيفة الرّضا عليه السلام 245: عن الرّضا عليه السلام قال: من أكل التمر البرنىّ على الريق ذهب عنه الفالج.

1466-42628-(23) دعوات الراوندى 141: و كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل الرطب بيمينه فيطرح النوى فى يساره و لا يلقيه فى الارض فمرّت شاة فأشار إليها بالنوى فدنت منه فجعلت تأكل من كفّه اليسرى و يأكل صلى الله عليه و آله بيمينه حتّى فرغ.

1467-42629-(24) مكارم الأخلاق 168: عن أبى عبد اللّه(2)عليه السلام قال: بيت لا تمر فيه جياع أهله.

1468-42630-(25) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله و قال صلى الله عليه و آله: بيت لا تمرة فيه كَأنْ ليس فيه طعام.

1469-42631-(26) مستدرك 381/16: الحسين بن حمدان الحضينىّ فى الهداية باسناده عن اسماعيل القمىّ عن شاذان بن يحيى الفارسىّ عن هامان الابلى عن محمد بن سنان الزّاهرىّ قال:

حججنا فلمّا أتينا المدينة و بها سيّدنا جعفر بن محمد الصّادق عليهم السلام دخلنا عليه فوجدنا بين يديه صحيفة فيها من تمر المدينة و هو يأكل منه و يطعم من بحضرته فقال لى هاك يا محمد بن سنان التّمر الصّيحانىّ فكله و تبرّك به فانّه يشفى شيعتنا من كلّ داء إذا عرفوه فقلت يا مولاى إذا عرفوه بماذا قال إذا عرفوه لِمَ يُدْعىٰ صيحانيّاً فقلت لا و اللّه يا مولاى لا نعلم هذا الأمر الّا منك قال نعم يابن سنان هو من دلائل جدّىّ امير المؤمنين عليه السلام و رسول اللّه صلى الله عليه و آله.

قلت يابن رسول اللّه أنعم علينا بمعرفته أنعم اللّه عليك قال خرج جدّى رسول اللّه صلى الله عليه و آله قابضاً على يد جدّى امير المؤمنين عليه السلام متوجّهاً إلى حدائق فى ظهر المدينة فكلّ من تلقاه استأذنه فى صحبته فلم يأذن له رسول اللّه صلى الله عليه و آله حتّى انتهى إلى أوّل حديقة فصاحت [أوّل] نخلة منها إلى الّتى تليها يا أخت هذان آدم و شيث قدم أقبلا و صاحت الاُخرى إلى الّتى تليها


1) . نواه - خ.

2) . النّبىّ صلى الله عليه و آله - ك.

1464-42626-(21) در صحيفة الرضا از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه خرما مى خورد هسته اش را بر روى پشت دستش مى گذاشت و سپس آن را پرتاب مى كرد.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام اين حديث را روايت مى كند.

1465-42627-(22) در صحيفة الرضا از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس خرماى برنى ناشتا بخورد، فلج از او دور مى شود.»

1466-42628-(23) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با دست راست خرما مى خورد و هسته اش را در دست چپ مى انداخت و بر زمين پرتاب نمى كرد. آنگاه گوسفندى از آنجا گذشت، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هسته ها را به آن نشان داد. گوسفند نزديك شد و شروع كرد از دست چپش بخورد و پيامبر صلى الله عليه و آله با دست راست مى خورد تا فارغ شد.»

1467-42629-(24) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام (يا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله) روايت مى شود كه فرمود:

«خانه اى كه خرما در آن نيست اهلش گرسنه اند.»

1468-42630-(25) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خانه اى كه خرما در آن نيست گويا غذايى در آن نيست.»

1469-42631-(26) محمد بن سنان(1)زاهدى گويد: «يك سال پس از مراسم حج به مدينه آمديم و به ديدار سرورمان امام صادق عليه السلام رفتيم. وقتى وارد شديم در برابر امام عليه السلام كاسه بزرگى خرما ديديم كه از آن مى خورد و به حاضران مى داد. با مشاهده ما فرمود: اى محمد بن سنان! خرماى صيحانى است از آن بخور و تبرك بجوى زيرا آن شيعيان ما را از هر دردى شفا مى دهد هر گاه آن را بشناسند.

گفتم: اى مولاى من! آن را به چه چيز بشناسند؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه بشناسند كه چرا صيحانى ناميده مى شود.

گفتم: نه، به خدا سوگند! اى مولاى من ما اين را نمى دانيم مگر از طرف شما.

امام عليه السلام فرمود: آرى، اى ابن سنان! آن از معجزات جدم امير مؤمنان عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله است.

گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! شناخت آن را بر ما منت بگذار! خداوند بر تو نعمت دهد!

امام عليه السلام فرمود: جدم پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دست جدّم على عليه السلام را گرفت و به سوى باغ هاى پشت مدينه حركت كرد. در ميان راه هر كس با وى برخورد مى كرد اجازه همراهى مى گرفت ولى آن حضرت به كسى اجازه همراهى نداد تا به نخستين باغ رسيد. پس اولين نخل آن باغ به نخل ديگرى گفت: اى خواهر! اين دو آدم و شيث هستند كه مى آيند و ديگرى به نخلى كه در كنارش بود گفت: اين موسى و


1) . محمد بن سنان نزد علماى رجال معروف به غلو است و از اين رو به احاديث وى عمل نمى كنند.

هذان موسى و هارون قد أقبلا و صاحت الاُخرى إلى الّتى تليها هذان داود و سليمان قد أقبلا [وصاحت الاُخرى الّتى تليها: هذان زكريّا و يحيى قد أقبلا] و صاحت الأخرى إلى الّتى تليها هذان عيسى بن مريم و شمعون الصّفا قد أقبلا و صاحت الأخرى إلى الّتى تليها يا أخت هذان محمّد رسول اللّه و وصيّه صلوات اللّه عليهما قد أقبلا و صاح النّخل من الحدائق بعضها إلى بعض بهذا فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لأمير المؤمنين عليه السلام فداك أبى و اُمّى هذا كرامة اللّه لنا فاجلس بنا عند اوّل نخلة ننتهى إليها فلمّا انتهيا إليها جلسا و كان أوان لا حمل فى النّخل.

فقال النّبيّ صلى الله عليه و آله: يا ابا الحسن مُر هذه النّخلة تنثنى(1)إليك و كانت النّخل(2)باسقة فدعاها امير المؤمنين عليه السلام فقال لها(3)هذا رسول اللّه صلى الله عليه و آله يقول لك انثنى(4)برأسك على الأرض فانثنت و هى مملوّة حملاً رطباً جنيّاً فقال له التقط ياابا الحسن كُل و أطعمنى فالتقط امير المؤمنين عليه السلام من رطبها فأكلا منه فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يا ابا الحسن انّ هذا التّمر و هذا النّخل ينبغى أن نسمّيه صيحانيّاً لصياحه و تشبيهه لنا بالنّبيّين و المرسلين و هذا أخى جبرئيل يقول انّ اللّه عزّ و جلّ قد جعله شفاء لشيعتنا خاصّة فمرهم يا ابا الحسن بمعرفته و أن يستطبّوا به و يتبرّكوا بأكله.

ثمّ قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يا نخلة أظهرى لنا من أجناس تمور الأرض فقالت لبّيك يا رسول اللّه حبّاً و كرامة فأظهرت تلك النّخلة من كلّ أجناس التّمور و أقبل جبرئيل يقول لها هيه يا نخلة انّ اللّه يأمرك أن تخرجى لرسول اللّه صلى الله عليه و آله و أخيه و وصيّه و وزيره علىّ بن أبي طالب صلوات اللّه عليهما من كلّ أجناس التّمور و أقبل جبرئيل يلتقطه و يضعه بين يدى رسول اللّه و أمير المؤمنين صلوات اللّه عليهما فأكلا من كلّ جنسٍ تمرة يأكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله نصفها و امير المؤمنين عليه السلام نصفها الخبر.

1470-42632-(27) البحار 145/66: كتاب تاريخ المدينة للسيّد علىّ بن عبد اللّه الحسنىّ الشافعىّ السمهودىّ قال: فى عدّ تمور المدينة: أنواع تمرها كثيرة بلغت مائة و بضعاً و ثلاثين نوعاً من


1) . تمشى - خ.

2) . النّخلة - خ.

3) . له - خ.

4) . ايتنى - خ.

هارون هستند كه مى آيند. سومين نخل به نخل پهلويش گفت: اين دو داود و سليمان هستند كه مى آيند (و چهارمى به نخل مجاورش گفت: اين دو زكريا و يحيى هستند كه مى آيند) و پنجمى به نخل همسايه اش گفت: اين دو عيسى بن مريم و شمعون صفا هستند كه مى آيند و ششمى به بغل دستى اش گفت: اى خواهر! اين دو محمد صلى الله عليه و آله فرستاده خدا و جانشين وى كه درود خدا بر آنان باد هستند كه مى آيند. به همين صورت هر يك از نخل ها به يكديگر سخن گفتند. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: پدر و مادرم فدايت! اين گراميداشت خداوند از ماست. پس ما را در كنار نخستين نخلى كه به آن مى رسيم بنشان.

پس وقتى به آن رسيدند نشستند و آن زمان، زمانى بود كه ميوه اى بر نخل نبود. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: اى ابو الحسن عليه السلام! به اين نخل دستور بده تا به طرف تو خم شود و آن نخل، نخل بلندى بود. پس على عليه السلام آن را صدا زد و فرمود: اين رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه به تو مى فرمايد: سرت را بر زمين خم كنى.

در پى اين فرمان در حالى كه پر از خرماى رسيده بود بر زمين خم شد. آنگاه امير مؤمنان عليه السلام از خرماى آن چيد و از آن خوردند. سپس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى ابوالحسن عليه السلام! شايسته است كه اين خرما و اين نخل را به دليل فريادش و تشبيه كردن ما به پيامبران، صيحانى بناميم و اين برادرم جبرئيل است كه مى فرمايد: به راستى خداوند آن را تنها براى شيعيان ما شفا قرار داد، پس اى ابوالحسن عليه السلام! به آنان دستور بده تا آن را بشناسند و با آن خود را معالجه كنند و با خوردنش تبرك جويند.

سپس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى نخل! از انواع خرماهاى زمين را براى ما آشكار كن. آن نخل گفت: «لبيك اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! از روى علاقه و گراميداشت اين كار را انجام خواهم داد. سپس آن نخل همه انواع خرما را آشكار كرد و جبرئيل آمد و به آن نخل گفت: اى نخل! خداوند به تو دستور مى دهد براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و برادر و جانشين و وزيرش على بن ابى طالب عليه السلام همه انواع خرما را برويانى!

و جبرئيل جلو آمد و خرما برمى داشت و مقابل پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان صلى الله عليه و آله كه درود خدا بر آنان باد - مى گذاشت پس از هر نوع خرما، يك دانه خرما خوردند، نصف آن را پيامبر صلى الله عليه و آله مى خورد و نصف ديگر را امير مؤمنان عليه السلام...»

1470-42632-(27) در كتاب تاريخ المدينه متعلق به سيد على بن عبداللّٰه حسنى شافعى سمهودى در شمارش خرماهاى مدينه آمده است: «انواع خرماهاى مدينه بسيار است كه به بيش از صد و سى و اندى گونه مى رسد كه صيحانى از آن هاست.»

الصّيحانىّ و فى فضل أهل البيت لابن المؤيّد الحموىّ عن جابر رضى الله عنه قال: كنت مع النبىّ صلى الله عليه و آله يوماً فى بعض حيطان و يد علىّ فى يده قال فمررنا بنخل فصاح النّخل هذا محمّد سيّد الأنبياء و هذا علىّ سيّد الأوصياء أبو الأئمّة الطاهرين ثمّ مررنا بنخل فصاح النخل هذا محمّد رسول اللّه و هذا علىّ سيف اللّه فالتفت النبىّ صلى الله عليه و آله الى علىّ عليه السلام فقال له سمّه الصّيحانىّ فسمّى من ذلك اليوم الصيحانىّ فكان هذا سبب تسمية هذا النوع بذلك او المراد نخل ذلك الحائط و بالمدينة اليوم موضع يعرف بالصيحانىّ‌.

1471-42633-(28) كافى 345/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عمرو بن عثمان عن أبى عمرو عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: خير تموركم البرنىّ يذهب بالدّاء و لا داء فيه و يذهب بالأعياء و لا ضرر له و يذهب بالبلغم و مع كلّ تمرة حسنة. المحاسن 533: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن عمرو بن عثمان: (مثله سنداً و متناً إلّا أنّ فيه و لا داء فيه و يشبع و يذهب بالبلغم).

1472-42634-(29) كافى 345/6: المحاسن 533: وفى رواية اُخرى(1): يهنئ و يمرئ و يذهب بالأعياء و يشبع.

1473-42635-(30) المحاسن 533: البرقىّ عن جعفر بن محمد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: خير تموركم البرنىّ يذهب بالدّاء و لا داء فيه. و زاد فيه غيره:

و من بات و فى جوفه منه واحدة سبّحت سبع مرّات.

1474-42636-(31) المحاسن 534: البرقىّ عن أبيه عن ابن المغيرة عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: خير تموركم البرنىّ و هو دواء ليس فيه داء.

1475-42637-(32) صحيفة الرّضا عليه السلام 245: و باسناده عن علىّ عليه السلام قال: جاء جبرئيل عليه السلام إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله عليكم بالبرنىّ‌(2)فانّه خير توركم يقرّب من اللّٰه عزّ و جلّ و يباعد(3)من النّار. عيون الأخبار 41/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها ج 4 عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ عليهم السلام: مثله.


1) . و فى حديث آخر - محاسن.

2) . بالتّمر البرنىّ - \خ.

3) . يبعد. خ ل.

و در كتاب فضل اهل البيت متعلق به ابن مويد حموى از جابر روايت مى شود كه مى گويد: «يك روز همراه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در يكى از باغ ها بودم. دست على عليه السلام در دست پيامبر صلى الله عليه و آله بود و با هم حركت مى كرديم تا به نخلى رسيديم. آن نخل صدا زد: اين محمد صلى الله عليه و آله سرور پيامبران است و اين على عليه السلام سرور جانشينان، پدر امامان پاك است.

سپس به نخل ديگرى برخورد كرديم. آن نيز فرياد زد: اين محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله است و اين على عليه السلام شمشير خداست. پس پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام نگاه كرد و فرمود: آن را صيحانى بنام. به اين دليل از آن پس آن صيحانى ناميده شد و اين سبب ناميدن اين نوع به اين نام است يا اين كه مقصود نخل هاى آن باغ است و امروز در مدينه محلى است كه به نام صيحانى معروف است.»

1471-42633-(28) ابو عمرو با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بهترينِ خرماى شما برنىّ است كه درد را از ميان مى برد و در آن دردى نيست و ضعف و سستى را از ميان مى برد و زيانى ندارد و بلغم را از ميان بر مى دارد و هر دانه خرما يك حسنه پاداش دارد.»

در گزارش ديگرى از اين حديث آمده است: «... درد را از ميان مى برد و در آن دردى نيست و سير مى كند و بلغم را برطرف مى كند.»

1472-42634-(29) در كتاب كافى و المحاسن آمده است: «در حديث ديگرى آمده است: لذت بخش و گواراست و ضعف و سستى را از ميان مى برد و سير مى كند.»

1473-42635-(30) ابن قداح از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بهترين خرماهاى شما برنىّ است درد را از ميان مى برد و در آن درد نيست.»

و در حديث ديگرى اضافه شده است: «و هر كس يك دانه آن در شكمش باشد و شب را سپرى كند، آن خرما هفت مرتبه تسبيح مى گويد.»

1474-42636-(31) ابن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند، كه فرمود: «بهترين خرماهاى شما برنىّ است و آن دوايى است كه دردى در آن نيست.»

1475-42637-(32) در صحيفة الرضا از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «جبرئيل نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت:

بر شما باد به برنىّ چرا كه آن بهترين خرماهاى شماست. به خداوند عز و جل نزديك مى كند و از آتش دور مى كند.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام نيز اين حديث را روايت مى كند.

1476-42638-(33) طبّ الأئمّة عليهم السلام 66: سالم بن ابراهيم قال حدّثنا الدّيلمىّ عن داود الرّقّىّ قال: شكا رجل إلى موسى بن جعفر عليهما السلام الرّطوبة فأمره أن يأكل التّمر البرنىّ على الرّيق و لا يشرب الماء ففعل ذلك فذهبت عنه الرّطوبة و أفرط عليه اليُبْس فشكا ذلك إليه فأمره أن يأكل التّمر البرنىّ على الرّيق و يشرب عليه الماء ففعل فاعتدل.

1477-42639-(34) مستدرك 384/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و من أراد أن يأمن من وجع السّفل و لا يظهر به وجع البواسير فليأكل كلّ ليلة سبع تمرات برنىّ‌(1)بسمن البقر و يدّهن بين أنثييه بدهن زنبق(2)خالص.

1478-42640-(35) مكارم الأخلاق 169: عن ابن عبّاس قال قال صلى الله عليه و آله: كلوا التّمر على الرّيق فانّه يقتل الدّود.

1479-42641-(36) وقال صلى الله عليه و آله: نزل علىّ جبرئيل بالبرنىّ من الجنّة.

1480-42642-(37) وقال صلى الله عليه و آله: أطعموا المرأة فى شهرها الّذى تلد فيه التّمر فإنّ ولدها يكون حليماً نقيّاً.

1481-42643-(38) وقال صلى الله عليه و آله: عليكم بالبرنىّ فانّه يذهب بالأعياء و يدفأ(3)من القُرّ و يشبع من الجوع و فيه اثنان و سبعون باباً من الشّفاء.

1482-42644-(39) المكارم 169: عن أبى عبد اللّه عليه السلام: قال أطعموا نساءكم التمر البرنىّ فى نفاسهنّ تجمّلوا أولادكم.

1483-42645-(40) كافى 347/6: الحسين بن محمد عن أحمد بن اسحاق و محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن اسماعيل جميعاً عن سعدان بن مسلم عن بعض أصحابنا قال:

لمّا قدم أبو عبد اللّه عليه السلام الحيرة ركب دابّته و مضى الى الخورنق فنزل فاستظلّ بظلّ دابّته و معه غلام له أسود فرأى رجلاً من أهل الكوفة قد اشترى نخلاً فقال للغلام من هذا فقال له هذا جعفر بن محمد عليهما السلام فجاء بطبق ضخم فوضعه بين يديه فقال للرّجل ما هذا فقال هذا البرنىّ فقال فيه شفاء و نظر إلى السّابرىّ فقال ما هذا فقال السّابرىّ فقال هذا عندنا البيض


1) . هيرون - خ: و هو البرنىّ من التّمر - لسان العرب، ج 13، ص 436.

2) . الزّنبق: دهن الياسمين. الزّنبق: نبات زهرته من أجمل الأزهار تفوح منها رائحة ذكيّة مهده الأصلى الشّرق الأوسط. - المنجد.

3) . اى يسخّن من البرد.

1476-42638-(33) داود رقى گويد: «شخصى نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام از رطوبت [اسهال] شكايت كرد.

امام عليه السلام به وى دستور داد خرماى برنىّ ناشتا بخورد و آب ننوشد. آن مرد اين كار را انجام داد، پس رطوبت از وى رفت و يبوست وى زياد شد. آنگاه نزد امام عليه السلام از يبوست شكايت كرد. امام عليه السلام به وى دستور داد خرماى برنى ناشتا بخورد و بر روى آن آب بنوشد، آن مرد اين كار را انجام داد و معتدل شد.»

1477-42639-(34) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «هر كس مى خواهد از درد پايين بدن در امان باشد و درد بواسير به وى آشكار نگردد پس بايد هر شب هفت دانه خرماى برنىّ با روغن گاو بخورد و ميان بيضه هايش را با روغن زنبق خالص چرب كند.»

1478-42640-(35) ابن عباس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خرما را ناشتا بخوريد زيرا كرم ها را مى كشد.»

1479-42641-(36) و فرمود: «جبرئيل خرماى برنىّ را از بهشت بر من فرود آورد.»

1480-42642-(37) و فرمود: «به زن باردار در ماه وضع حملش خرما بخورانيد زيرا فرزندش بردبار و پاك مى شود.»

1481-42643-(38) و فرمود: «بر شما باد به برنىّ چرا كه آن ضعف و سستى را از ميان مى برد و از سرما گرم مى كند و از گرسنگى سير مى نمايد و در آن هفتاد و دو در از شفاست.»

1482-42644-(39) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به زنان تان پس از وضع حمل خرماى برنى بخورانيد و فرزندان تان را زيبا كنيد.»

1483-42645-(40) سعدان بن مسلم با واسطه روايت مى كند كه: «هنگامى كه امام صادق عليه السلام به حيره آمد بر مركبش سوار شد و به خورنق رفت. در آنجا پياده شد و در سايه مركبش نشست. در اين سفر غلام سياهى همراه امام عليه السلام بود. آن غلام با مردى از اهل كوفه برخورد كرد كه خرماى نخلستانى را خريده بود. آن مرد به غلام گفت: اين كيست‌؟ غلام گفت: او جعفر بن محمد است.

آنگاه آن مرد طبق بزرگى از خرما نزد امام عليه السلام آورد و در برابر حضرت بر زمين نهاد.

امام عليه السلام [با اشاره به يك نوع خرما] به آن مرد گفت: اين چيست‌؟

آن مرد گفت: اين برنىّ است.

امام عليه السلام فرمود: در آن شفاست. آنگاه به خرماى سابرى نگاه كرد و پرسيد: اين چيست‌؟

آن مرد گفت: اين سابرى است.

امام عليه السلام فرمود: اين نزد ما سفيد است. آنگاه درباره مشان پرسيد: اين چيست‌؟

آن مرد گفت: مشان.

وقال للمشان ما هذا فقال الرّجل المشان فقال عليه السلام هذا عندنا أُمُّ جرذان و نظر إلى الصّرفان فقال ما هذا فقال الرّجل الصّرفان فقال هو عندنا العجوة و فيه شفاء. المحاسن 536: البرقىّ عن أبيه عن سعدان بن مسلم عن بعض أصحابنا (نحوه) الّا أنّ فيه: فوضعه بين يديه فأشار الى البرنى فقال ما هذا فقال السابرى قال هو عندنا البيض (والظاهر أنّ فيه سقط(1).

1484-42646-(41) المحاسن 533: البرقىّ عن محمد بن الحسن بن شمّون قال: كتبت إلى أبى الحسن عليه السلام انّ بعض أصحابنا يشكو البَخَر فكتب إليه كُلِ التّمر البرنىّ قال و كتب إليه آخر يشكو يُبسا فكتب إليه كُل التّمر البرنىّ على الرّيق و اشرب عليه الماء ففعل فسمن و غلبت عليه الرّطوبة فكتب إليه يشكو ذلك فكتب إليه كُل التّمر البرنىّ على الرّيق و لا تشرب عليه الماء فاعتدل.

1485-42647-(42) كافى 346/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار عن يونس عن هشام بن الحكم عن زرارة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: التّمر البرنىّ يشبع و يهنئ و يمرئ و هو الدّواء و لا داء له يذهب بالعياء(2)و مع كلّ تمرة حسنة.

1486-42648-(43) المحاسن 533: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن أحمد بن عبدالرّحيم عن عمرو بن عمير الصّوفىّ قال: هبط جبرئيل على رسول اللّه صلى الله عليه و آله و بين يديه طبق من رطب أو تمر فقال جبرئيل أىّ شىء هذا قال صلى الله عليه و آله البرنىّ قال يا محمّد كله يهنئ و يمرئ و يذهب بالأعياء(3)و يخرج الدّاء و لا داء فيه و مع كلّ تمرة حسنة.

1487-42649-(44) المحاسن 534: البرقىّ عن الحسين ابن أبى عثمان(4)رفعه قال: أهدى لرسول اللّه صلى الله عليه و آله تمر برنىّ من تمر اليمامة فقال يا عمر(5)أكثر لنا من هذا التّمر فهبط عليه جبرئيل عليه السلام فقال ما هذا فقال تمر برنىّ أهدى لنا من اليمامة فقال جبرئيل للنبىّ صلى الله عليه و آله التّمر البرنىّ يشبع و يهنئ و يمرئ و يذهب بالأعياء و هوالدّواء و لا داء له مع كلّ تمرة حسنة و يرضى الرّحمن و يسخط الشّيطان و يزيد فى ماء فقار الظّهر.


1) . اى يسخّن من البرد.

2) . الدّاء العياء هو الّذى أعيى الأطبّاء و لم ينجع فيه الدّواء - مجمع.

3) . الأعياء جمع عىّ‌، ذو العىّ‌: الكالّ العاجز.

4) . الحسن بن علىّ ابن أبى عثمان - ئل.

5) . أسقط فى الوسائل قوله: يا عمر.

امام عليه السلام فرمود: اين نزد ما ام جرذان است. سپس به صرفان نگاه كرد و فرمود: اين چيست‌؟

آن مرد گفت: صرفان.

امام عليه السلام فرمود: نزد ما اين عَجوه است و در آن شفاست.»

در گزارش ديگرى از اين حديث آمده است: «... در مقابل امام عليه السلام بر زمين نهاد. پس امام عليه السلام به برنىّ اشاره كرد و فرمود: اين چيست‌؟

گفت: سابرى.

امام عليه السلام فرمود: اين نزد ما خرماى سفيد است.»

ظاهراً در اين گزارش بخشى از حديث جا افتاده است.

1484-42646-(41) محمد بن حسن بن شمّون گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتم: برخى از دوستان ما از بدى بوى دهان رنج مى برند.

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: خرماى برنىّ بخور.

ديگرى به امام عليه السلام نوشت و از يبوست شكايت كرد.

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: خرماى برنىّ ناشتا بخور و روى آن آب بنوش وى اين كار را انجام داد پس چاق شد و رطوبت بر وى غلبه كرد. سپس وى بار ديگر به امام عليه السلام نامه نوشت و از رطوبت شكايت كرد. امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «خرماى برنىّ ناشتا بخور و بر روى آن آب ننوش. بر اثر اين دستور معتدل شد.»

1485-42647-(42) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خرماى برنىّ سير مى كند و لذت بخش و گواراست و آن دارويى است كه درد به همراه ندارد و درد بى درمان را برطرف مى كند و هر دانه خرما يك حسنه پاداش دارد.»

1486-42648-(43) عمرو بن عمير صوفى گويد: «جبرئيل در حالى بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد كه در برابر حضرت يك طبق از رطب يا خرما بود. جبرئيل پرسيد: اين چيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: برنىّ‌.

جبرئيل گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! بخور لذت بخش و گواراست. ضعف و سستى را از ميان مى برد و درد را بيرون مى كند و دردى در آن نيست و هر دانه خرما يك حسنه پاداش دارد.»

1487-42649-(44) حسين ابن ابى عثمان (يا حسن بن على ابن ابى عثمان) با واسطه روايت مى كند كه: «براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خرماى برنىّ از خرماى يمامه هديه آورده شد. آن حضرت فرمود: اى عمرو! از اين خرما براى ما زياد كن! آنگاه جبرئيل فرود آمد و گفت: اين چيست‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خرماى برنىّ كه از يمامه براى ما هديه آورده شده است.

جبرئيل گفت: خرماى برنىّ سير مى كند و لذت بخش و گواراست و ضعف و سستى را از ميان مى برد و آن دارويى است كه درد به همراه ندارد. هر دانه خرما يك حسنه پاداش دارد. خداوند رحمان را خشنود و شيطان را خشمگين مى كند و بر آب مهره هاى كمر مى افزايد.»

1488-42650-(45) الخصال 416: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا محمد ابن يحيى العطّار قال حدّثنا أبو سعيد الادمىّ قال حدّثنا علىّ بن الزّيّات(1)عن عبيداللّه بن عبد اللّه عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: بينما نحن عند رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذ ورد عليه وفد عبدالقيس فسلّموا ثمّ وضعوا بين يديه جلّة تمر فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أصدقة أم هديّة قالوا بل هى هديّة يا رسول اللّه قال أىّ تمراتكم هذه قالوا البرنىّ فقال عليه السلام فى تمرتكم هذه تسع خصال انّ هذا جبرئيل يخبرنى أنّ فيه تسع خصال يطيّب النّكهة و يطيّب المعدة و يهضم الطعام و يزيد فى السّمع و البصر و يقوّى الظّهر و يخبل الشّيطان(2)و يقرّب من اللّه عزّ و جلّ و يباعد من الشّيطان.

1489-42651-(46) المحاسن 13: البرقىّ عن الحسن بن ظريف(3)بن ناصح عن الحسين بن علوان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ وفد عبدالقيس قدموا على رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال فوضعوا بين يديه جلّة تمر فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أصدقة أم هديّة قالوا بل هديّة فقال النّبيّ صلى الله عليه و آله: أىّ تمراتكم هذه قالوا هو البرنىّ يا رسول اللّه فقال هذا جبرئيل يخبرنى انّ فى تمرتكم هذه تسع خصال تخبل الشّيطان و تقوّى الظّهر و تزيد فى المجامعة و تزيد فى السّمع و البصر و تقرّب من اللّه و تباعد عن الشّيطان و تهضم الطّعام و تذهب بالدّاء و تطيّب النّكهة.

المحاسن 534: البرقىّ عن أحمد بن عبيد عن الحسين بن علوان عن أبى عبد اللّه عليه السلام (نحوه الّا أنّ فيه: و يمرئ الطّعام). المكارم 169: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله يصف البرنىّ قال: فيه تسع خصال (و ذكر نحوه).

1490-42652-(47) كافى 347/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 537: البرقىّ عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الصّرفان سيّد تموركم.

1491-42653-(48) المحاسن 537: البرقىّ عن عبدالعزيز عمّن رفع الحديث إلى أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

قال امير المؤمنين عليه السلام: أشبه تموركم بالطّعام الصّرفان.


1) . على بن الرّيّان - ئل - و الظاهر انّ هذا هو الصحيح.

2) . اى يحبسه و يمنعه.

3) . طريف - خ.

1488-42650-(45) عبيداللّٰه بن عبداللّٰه با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «يك زمان كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم گروهى از قبيله عبد القيس آمدند و پس از سلام زنبيلى از خرما در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله گذاشتند. آن حضرت پرسيد: آيا صدقه است يا هديه‌؟

آنان گفتند: بلكه هديه است اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اين ها كدام نوع خرماهاى تان است‌؟

گفتند: برنى.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: در اين خرماى تان نُه خاصيت است. اين جبرئيل است كه به من مى گويد: در آن نُه ويژگى است. دهان را خوشبو و معده را پاكيزه و پاك و غذا را هضم مى نمايد بر نيروى شنوايى و بينايى مى افزايد وكمر را تقويت مى كند و شيطان را باز مى دارد و به خداى عز و جل نزديك مى كند و از شيطان دور مى كند.»

1489-42651-(46) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گروهى از قبيله عبد القيس نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمدند و زنبيلى از خرما در برابر آن حضرت نهادند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا اين صدقه است يا هديه‌؟

آنان گفتند: بلكه هديه است.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اين از كدام نوع خرماهاى تان است‌؟

گفتند: اين برنى است اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين جبرئيل است كه به من خبر مى دهد، در اين خرماى شما نُه خاصيت است:

شيطان را مى راند، كمر را تقويت مى كند، قدرت آميزش را زياد مى كند، نيروى شنوايى و بينايى را افزايش مى دهد، به خدا نزديك مى كند و از شيطان دور مى كند، غذا را هضم مى نمايد، درد را از ميان مى برد و دهان را خوشبو مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در توصيف برنىّ نظير حديث پيشين را فرمود.

1490-42652-(47) هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «صرفان سَرْوَر خرماهاى شماست.»

1491-42653-(48) عبد العزيز با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «شبيه ترين خرماهاى تان به غذا خرماى صرفان است.»

1492-42654-(49) المحاسن 537: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن عبد اللّه بن سنان قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: نعم التّمر الصّرفان لا داء و لا غائلة. و رواه سعدان عن يحيى بن حبيب الزّيّات عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام.

1493-42655-(50) مستدرك 388/16: القطب الرّاواندىّ فى قصص الأنبياء باسناده إلى الصّدوق باسناده إلى ابن أورمة عن أحمد بن خالد الكرخىّ عن الحسن بن ابراهيم عن سليمان الجعفىّ عن أبى الحسن عليه السلام قال: أتدرى بما حملت مريم عليها السلام قلت لا قال من تمر صرفان أتاها به جبرئيل عليه السلام المحاسن 537: البرقىّ عن أبيه و بكر بن صالح عن سليمان الجعفرىّ قال قال ابو الحسن الرّضا عليه السلام: أتدرى ممّا حملت مريم عليها السلام فقلت لا الّا أن تخبرنى فقال من تمر الصّرفان نزل بها جبرئيل فأطعمها فحملت.

1494-42656-(51) كافى 348/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن عبد اللّه بن محمد الحجّال عن أبى سليمان الحمّار قال: كنّا عند أبى عبد اللّه عليه السلام فجاءنا بمضيرة(1)و طعام بعدها ثمّ أتى بقناع(2)من رطب عليه ألوان فجعل عليه السلام يأخذ بيده الواحدة بعد الواحدة فيقول أىّ شىء تسمّون هذا فنقول كذا و كذا حتّى أخذ واحدة فقال ما تسمّون هذه فقلنا المشان فقال نحن نسمّيها أمّ جرذان انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله أتى بشىء منها فأكل منها و دعا لها فليس شىء من نخل أحمل(3)منها. المحاسن 537: البرقىّ عن الحجّال عن أبى داود سليمان الحمّار قال: كنّا عند أبى عبد اللّه عليه السلام فأتينا بقباع من رطب (و ذكر نحوه).

1495-42657-(52) المحاسن 538: البرقى عن عدّة من اصحابنا عن حنّان بن سدير عن أبيه قال: دخل علىّ أبو جعفر عليه السلام بالمدينة فقدّمت اليه تمر نرسيان(4)و زبداً فأكل ثمّ قال ما أطيب هذا أىّ شىء هو عندكم قلت النرسيان فقال أهد إلىّ من نواه حتّى أغرسه فى أرضى.


1) . المضيرة طبيخ يتّخذ من اللّبن الماضر و هو الحامض.

2) . القناع: الطبق الّذى يُؤكل عليه و بالباء الموحدة مكيال ضخم.

3) . أجمل - خ.

4) . النّرسيان ضرب من التّمر يكون أجوده - اللّسان.

1492-42654-(49) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خرماى صرفان خوب خرمايى است بدون درد و زيان است.»

يحيى بن حبيب زيات نيز با واسطه اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت مى كند.

1493-42655-(50) سليمان جعفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آيا مى دانى كه مريم با چه چيز باردار شد؟

گفتم: نه.

امام عليه السلام فرمود: از خرماى صرفان كه جبرئيل برايش آورد.»

سليمان جعفرى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آيا مى دانى مريم عليها السلام با چه چيز باردار شد؟

گفتم: نه مگر آن كه تو به من خبر دهى.

امام عليه السلام فرمود: از خرماى صرفان، جبرئيل آن را آورد و به وى خورانيد، آنگاه مريم عليها السلام باردار شد.»

1494-42656-(51) ابو سليمان حمار گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بوديم. امام عليه السلام مقدارى مضيره(1)و پس از آن غذايى آورد سپس طبقى از خرماهاى گوناگون آورد آنگاه شروع كرد خرماها را يك به يك با دست بردارد و بگويد: شما اين را چه مى ناميد؟ و ما مى گفتيم: فلان و فلان تا اين كه يك دانه خرما را برداشت و فرمود: شما اين را چه مى ناميد؟ ما گفتيم: مشان.

امام عليه السلام فرمود: ما آن را ام جرذان مى ناميم. همانا مقدارى از اين خرما براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورده شد. آن حضرت از آن خورد و برايش دعا كرد، پس هيچ نخلى بيش تر از آن بار نمى دهد (يا هيچ نخلى زيباتر از آن نيست.»

در گزارش ديگرى ابو داود سليمان حمار گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بوديم. آن حضرت ظرف بزرگى خرما آورد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1495-42657-(52) سدير گويد: «در مدينه امام باقر عليه السلام نزد من آمد و من خرماى نرسيان و كره براى امام عليه السلام آوردم. وى آن را خورد و سپس فرمود: چقدر اين خوشمزه و پاكيزه است. نزد شما اين چه نام دارد؟

گفتم: نرسيان.

امام عليه السلام فرمود: از هسته هاى آن به من هديه كن تا آن را در زمينم بكارم.»


1) . غذاى ترشى كه با دوغ ترش درست مى شود.

1496-42658-(53) المحاسن 538: البرقى عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم قال: ذكر التّمر عند أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الواحد عندكم أطيب من الواحد عندنا(1)و الجميع عندنا أطيب من الجميع عندكم.

1497-42659-(54) المحاسن 401: البرقىّ عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب قال: أرسل إلينا أبو عبد اللّه عليه السلام بقباع من رطب ضخم مكوّم(2)و بقى شىء فمحض(3)فقلت رحمك اللّه ما كنّا نصنع بهذا قال كُل و أطعم.

1498-42660-(55) الجعفريّات 161: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله اُتى بطبق فيه رطب فوضع بين يديه و كان بعض القوم يتناوله اثنتين فيأكلهما فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

إحدى إحدى فانّه أمرء و أجدر أن لا يكون فيه غبن.

1499-42661-(56) مستدرك 388/16: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن أبى بصير قال: أتى رسول اللّه صلى الله عليه و آله بصاع من رطب فأخذ منه ثمّ قال ائتوا به عليّاً عليه السلام تجدوه صائماً فلا يذوقه أحد حتّى يفطر فإنّى رأيت البارحة أنّى أتيت ببركة فأحببت أن يأكل منها علىّ عليه السلام.

1500-42662-(57) المناقب 84/1: و مرّ النّبىّ صلى الله عليه و آله بعبداللّه بن جعفر و هو يصنع شيئاً من طين من لعب الصّبيان فقال ما تصنع بهذا قال أبيعه قال ما تصنع بثمنه قال أشترى رطباً فاكله فقال له النّبىّ صلى الله عليه و آله اللّهمّ بارك له فى صفقة يمينه فكان يقال ما اشترى شيئاً قطّ الّا ربح فيه فصار أمره إلى أن يمثّل به فقالوا عبد اللّه بن جعفر الجواد و كان أهل المدينة يتداينون بعضهم من بعض إلى أن يأتى عطاء عبد اللّه بن جعفر.

1501-42663-(58) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 26: و قال صلى الله عليه و آله: إذا جاء الرّطب فهنّؤونى و إذا ذهب فعزّونى.

الإرجاعات

و تقدّم فى بعض أحاديث باب (33) استحباب التسحّر للصائم من أبواب ما يجب الإمساك عنه (ج 11) ما يدلّ على ذلك. وفى أحاديث باب (34) استحباب الإفطار على الرطب و التمر ما يناسب الباب. وفى احاديث باب (8) ماورد فى أكل الحامل السفرجل من أبواب أحكام الأولاد ج 26 ما يدلّ على فضل الرطب فلاحظ.


1) . عندكم أى بالعراق - عندنا أى بالمدينة أو الحجاز - البحار.

2) . كوّم المتاع: القى بعضه فوق بعض.

3) . فحمض - ئل.

1496-42658-(53) هشام بن حكم گويد: «نزد امام صادق عليه السلام سخن از خرما به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود: «يك خرماى شما خوشمزه تر و پاكيزه تر از يك خرماىِ ماست(1)ولى همه خرماهاى ما خوشمزه تر و پاكيزه تر از همه خرماهاى شماست.»

1497-42659-(54) يونس بن شعيب گويد: «امام صادق عليه السلام ظرف بزرگى پر از خرما براى ما فرستاد و مقدارى از آن باقى ماند كه خالص شد(2)(يا ترش شد). از اين رو به امام عليه السلام گفتم: خداوند تو را رحمت كند! ما با اين ها چه كنيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: بخور و به ديگران بخوران.»

1498-42660-(55) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «طبقى خرما براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورده شد و در برابرش بر زمين گذاشته شد. برخى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله دو دانه خرما را با هم مى خوردند. از اين رو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: يكى يكى زيرا آن گواراتر است و سزاوارتر است كه زيانى در آن نباشد.»

1499-42661-(56) ابو بصير گويد: «يك صاع (سه كيلوگرم) رطب براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورده شد. پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى از آن را برداشت و فرمود: اين ها را نزد على عليه السلام ببريد كه او را روزه دار مى يابيد پس احدى آن را نچشد تا افطار كند چرا كه من ديشب خواب ديدم بركتى براى من آورده شد. از اين رو دوست دارم كه على عليه السلام از آن بخورد.»

1500-42662-(57) در كتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده است: «روزى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كنار عبداللّٰه بن جعفر گذشت و او با گِل، اسباب بازى كودكانه درست مى كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله از وى پرسيد: با اين چه كار مى كنى‌؟ عبداللّٰه گفت: مى فروشم.

پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: با پولش چه مى كنى‌؟

عبداللّٰه گفت: خرما مى خرم و مى خورم.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خدايا! در معاملات وى بركت بده.

گفته مى شود: از آن پس عبداللّٰه هرگز چيزى را نخريد مگر آن كه در آن سود برد تا اين كه كار وى به آنجا رسيد كه ضرب المثل شد و مى گفتند: عبداللّٰه بن جعفر بخشنده و اهل مدينه از يكديگر قرض مى كردند و سررسيد آن را زمان بخشش عبداللّٰه قرار مى دادند.»

1501-42663-(58) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه خرما آمد به من تبريك بگوييد و هنگامى كه رفت به من تسليت بگوييد.»

ارجاعات

گذشت:

در برخى از روايات باب سى و سوم از باب هاى مفطرات روزه مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.


1) . يعنى بهترين خرما در عراق است ولى مجموع خرماهاى ما بهتر از مجموع خرماهاى شماست.

2) . شايد مقصود جدا كردن هسته هاى آن هاست.

ويأتى فى باب (114) ماورد فى أنّ الرّمّان الأملسىّ‌... من فواكه الجنّة ما يدلّ على فضل الرطب المشان و أنّه من فواكه الجنّة.

وفى مرسلة الخصال (27) من باب (123) ماورد فى خواصّ البطّيخ قوله عليه السلام: و أكل التّمر البرنىّ على الريق يورث الفالج..

و في رواية سليمان (7) من باب (185) انّ الطّعام إذا كان حارّاً يترك حتّى يبرد من أبواب الأطعمة ج 29 قوله عليه السلام: يا غلام إئتنا بشىءٍ فأتىٰ بتمر فى طبق فمددت يدى فإذا هو تمر فقلت أصلحك اللّه هذا زمان الأعناب و الفاكهة قال إنّه تمر ثمّ قال ارفع هذا و إتنا بشىءٍ فأتىٰ بتمر فمددت يدى فقلت هذا تمر فقال انّه طيّب.

(107) باب ماورد فى العجوة و استحباب أكل سبع تمرات منها على الرّيق و سبعة عند النّوم

اشاره

1502-42664-(1)كافى 347/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن معمّر بن خلّاد المحاسن 530: البرقىّ عن أبيه عن معمّر بن خلّاد عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: كانت نخلة مريم عليها السلام العجوة(1) و نزلت فى كانون و نزل مع آدم عليه السلام (من الجنّة - المحاسن) العتيق و العجوة (و - كا) منها(2)تفرّق(3)أنواع النّخل.

1503-42665-(2) المحاسن 529: البرقى عن أبيه عمّن ذكره عن محمّد الحلبىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ آدم عليه السلام نزل بالعجوة و العتيق الفحل فكان من العجوة العذوق كلّها و التّمر كلّه كان من العجوة.

1504-42666-(3) المحاسن 530: البرقى عن محمد بن علىّ عن عبدالرحمن بن أبى هاشم عن أبى خديجة قال: أخذنا من المدينة نوى العجوة فغرسه صاحب لنا فى بستان فخرج منه السّكّر و الهيرون و السهرين(4)و الصّرفان و كلّ ضرب من التّمر.


1) . و فى الحديث العجوة من الجنّة قيل هى ضرب من أجود التّمر يضرب إلى السّواد من غرس النّبىّ صلى الله عليه و آله بالمدينة ونخلها تسمّى اللّينة، قيل أراد بذلك مشاركتها ثمار الجنّه فى بعض ما جعل فيها من الشّفاء و البركة بدعائه صلى الله عليه و آله - مجمع.

2) . منهما - المحاسن.

3) . تفرّع - خ - ئل.

4) . شهريز - بحار.

مى آيد:

در روايات باب سى و چهارم از همان باب ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايات باب هشتم از باب هاى احكام اولاد مطالبى هست كه بر فضيلت رطب دلالت مى كند.

و در باب صد و چهاردهم از باب هاى خوراكى ها مطالبى خواهد آمد كه بر فضيلت رطب مشان دلالت مى كند و اين كه آن از ميوه هاى بهشت است.

و در روايت بيست و هفتم از باب صد و بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «خوردن خرماى برنى ناشتا سبب فلج مى شود.»

و در روايت هفتم از باب صد و هشتاد و پنجم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «اى غلام! چيزى براى ما بياور. آنگاه غلام طبق خرمايى آورد. پس من دست دراز كردم ديدم خرماست.

گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! اكنون زمان انگور و ميوه هاست.

امام عليه السلام فرمود: اين خرماست. سپس فرمود: اين را بردار و براى ما چيزى بياور!

پس خرما آورد و من دست دراز كردم و گفتم: اين خرماست.

امام عليه السلام فرمود: خوشمزه و پاكيزه است.»

باب 107 خوردن عَجوه(1)

1502-42664-(1) معمر بن خلّاد از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نخل مريم عليها السلام عجوه بود و در ماه كانون فرود آمد و همراه آدم (از بهشت) عتيق و عجوه فرود آمد و از آن (يا از آن دو) درخت هاى نخل گوناگون پراكنده شد.»

1503-42665-(2) محمد حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به راستى آدم عليه السلام همراه عجوه و عتيق نر فرود آمد پس همه درخت هاى خرما از عجوه است و همۀ خرماها از عجوه است.»

1504-42666-(3) ابو خديجه گويد: «ما از مدينه هسته هاى خرماى عجوه را برداشتيم و يكى از دوستان مان آن را در بستانى كاشت آنگاه از آن شكر و هيرون و سهرين (يا شهريز) و صرفان و همه انواع خرما به دست آمد.»


1) . نوعى خرما.

1505-42667-(1)مستدرك 386/16: الشّيخ الطّبرسىّ فى إعلام الورى باسناده إلى الكلينىّ عن عدّة من أصحابه عن أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن عبد اللّه بن القاسم عن حيّان السّراج عن داود بن سليمان الكسائىّ عن أبى الطّفيل قال: سأل فى أوّل خلافة عمر يهودىّ من أولاد هارون أمير المؤمنين عليه السلام عن أوّل قطرة قطرت على وجه الأرض و أوّل شجر اهتزّ على وجه الأرض فقال يا هارون(2)إلى أن قال: و امّا أنتم فتقولون أوّل شجرة اهتزّت على وجه الأرض الشّجرة الّتى كانت منها سفينة نوح و ليس كذلك و لكنّها النّخلة الّتى أهبطت من الجنّد و هى العجوة و منها تفرّع كلّ ما ترى من أنواع النّخل الخبر.

1506-42668-(3)كافى 346/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 529: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن ابيه عن حمّاد بن عيسى عن ربعىّ (بن عبد اللّه - كا) عن الفضيل عن أبى جعفر عليه السلام قال: أنزل اللّه عزّ و جلّ العجوة و العتيق من السّماء قلت و ما العتيق قال الفحل.

1507-42669-(6) كافى 346/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 528: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن علىّ عن علىّ بن خطّاب الحلّال(4)عن علاء بن رزين (قال قال لى ابو عبدااللّه عليه السلام)(5): يا علاء هل تدرى ما أوّل شجرة نبتت على وجه الأرض قلت (انّ - المحاسن) اللّه و رسوله و ابن رسوله أعلم قال انّها(4) العجوة فما خلص فهو (من - المحاسن) العجوة و ما كان غير ذلك فانّما هو من الأشباه.(5)

1508-42670-(7) كافى 347/6: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن عبدالرّحمن ابن أبى هاشم عن أبى خديجة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: العجوة هى أمّ التّمر الّتى أنزلها اللّه عزّ و جلّ لادم عليه السلام من الجنّة. المحاسن 529: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عبدالرّحمن بن محمد الأسدىّ عن سالم بن مكرم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: العجوة هى أمّ التّمر و هى الّتى أنزل بها آدم من الجنّة. المكارم 168: عن أبى عبد اللّه عليه السلام: نحوه.

1509-42671-(8) العلل 575: ابى رحمه الله قال حدّثنا عبد اللّه بن جعفر الحميرى عن احمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن يحيى عن طلحة بن زيد عن جعفر عن أبيه عليهما السلام أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال:


1) . فانّها - المحاسن.

2) . يا هارونى - خ.

3) . الأشياء - المحاسن.

4) . الخلّال - المحاسن.

5) . عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: - المحاسن.

1505-42667-(4) ابو طفيل گويد: «در آغاز خلافت عمر يك نفر يهودى از فرزندان هارون از امير مؤمنان عليه السلام درباره نخستين قطره اى كه بر روى زمين چكيد و اولين درختى كه بر روى زمين به اهتزاز در آمد، سؤال كرد. على عليه السلام فرمود: «اى هارون (يا اى هارونى)!... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام فرمود:

شما مى گوييد نخستين درختى كه بر روى زمين به اهتزار در آمد درختى بود كه كشتى نوح عليه السلام از آن ساخته شد ولى اين گونه نيست بلكه درخت خرمايى است كه از بهشت فرود آمد و آن عجوه است و از آن همه انواع نخل كه مى بينى پراكنده شد.»

1506-42668-(5) فضيل از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل عجوه و عتيق را از آسمان فرو فرستاد.

گفتم: عتيق چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: درخت بارور كننده.»

1507-42669-(6) علاء بن رزين گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: يا علاء! آيا مى دانى نخستين درختى كه بر روى زمين روييد، چه بود؟

گفتم: قطعاً خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله و فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه ترند.

امام عليه السلام فرمود: حتماً آن عجوه بود، پس آنچه خالص ماند از عجوه است و غير از آن شبيه به آن است.»

1508-42670-(7) ابو خديجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عجوه ما در خرماهاى ديگر است كه خداوند آن را از بهشت براى آدم فرو فرستاد.»

و در گزارش ديگرى از حديث آمده است: «عجوه ما در خرماهاست و آن درختى است كه آدم عليه السلام از بهشت آورد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1509-42671-(8) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همه نخل ها در محل جمع شدن آب مى رويد مگر عجوه كه اصل آن از بهشت فرود آمد.»

كلّ النخل ينبت فى مستنقع الماء إلّا العجوة فانّه أنزل بعلها من الجنّة. المحاسن 529:

البرقى عن أبيه عن ابن المغيرة و ابن سنان عن طلحة بن زيد عن ابى عبد اللّه عليه السلام قال: كلّ التمور تنبت فى مستنقع الماء (و ذكر نحوه).

1510-42672-(9) مستدرك 386/16: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن سلام بن سعيد الجمحى قال:

سئل عباد البصرىّ أبا عبد اللّه عليه السلام فيما كفن رسول اللّه صلى الله عليه و آله إلى أن قال: فقال أبو عبد اللّه عليه السلام يا عباد أتدرى ما النّخلة الّتى أنزلت على مريم ما كانت قال لا فأخبرنا بها يا أبا عبد اللّه قال هى العجوة فما كان من فراخها فهنّ عجوة و ما كان من غير ذلك فهو لون.

1511-42673-(10) كافى 347/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن أحمد بن عائذ عن أبى خديجة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: العجوة أمّ التّمر و هى الّتى أنزلها اللّه عزّ و جلّ من الجنّة لادم عليه السلام و هو قول اللّه عزّ و جلّ‌: «مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهٰا قٰائِمَةً عَلىٰ أُصُولِهٰا» قال يعنى العجوة. المحاسن 530: البرقىّ عن الوشّاء عن أبى خديجة سالم بن مكرم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: العجوة أمّ التّمر و هى الّتى أنزل بها آدم من الجنّة و هو قول اللّه تبارك و تعالى: «مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهٰا قٰائِمَةً عَلىٰ أُصُولِهٰا» يعنى العجوة. و فى حديث آخر قال: أصل التّمر كلّه من العجوة.

1512-42674-(11) المحاسن 530: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن عامر بن كثير السرّاج عن محمّد بن سوقة قال: دخلت على أبى جعفر عليه السلام فودّعته و كان أصحابنا يقدّموننى فقال يابن سوقة إنّ أصل كلّ تمرة العجوة فما لم يكن من العجوة فليس بتمر.

1513-42675-(12) جامع الأحاديث 101: حدّثنا سهل بن أحمد قال حدّثنى محمد بن محمد بن الأشعث عن موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: العجوة من الجنّة و هى شفاء من السّمّ‌.

1514-42676-(13) المحاسن 532: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن محمد بن الفضيل عن عبدالرّحمن بن زيد بن أسلم قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: العجوة من الجنّة و فيها شفاء من(1)السّمّ‌. المكارم 168:

عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.


1) . من السِّحر - المكارم.

اين حديث از طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام با اندكى تفاوت روايت شده است.

1510-42672-(9) عباد بصرى از امام صادق عليه السلام پرسيد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در چه چيزى كفن شد؟

حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اى عباد! آيا مى دانى آن نخلى كه بر مريم عليها السلام فرود آمد، چه بود؟

گفت: نه، اى ابا عبداللّٰه! ما را از آن آگاه كن!

امام صادق عليه السلام فرمود: آن عجوه است پس آنچه از نسل آن است، آن ها عجوه است و خرماهاى ديگر گونه ديگر است.»

1511-42673-(10) ابو خديجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عجوه مادر خرماهاست و آن همان است كه خداوند آن را از بهشت براى آدم فرستاد و آن مصداق اين سخن خداوند است: «آن درختان خرمايى را كه بريديد يا بر ريشه هايش پابرجا رها كرديد.» فرمود: مقصود عجوه است.»

در گزارش ديگرى ابو خديجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عجوه مادر خرماهاست و آن همان است كه آدم از بهشت فرود آورد و آن مصداق سخن خداوند تبارك و تعالى است: «آن درختان خرمايى كه بريديد يا بر ريشه هاى شان پابرجا رها كرديد.» مقصود از آن عجوه است.»

و در حديث ديگرى آمده است: «اصل همه خرماها از عجوه است.»

1512-42674-(11) محمد بن سوقه گويد: «براى وداع و خداحافظى نزد امام باقر عليه السلام رفتم و اصحاب مرا پيش مى انداختند. آنگاه امام عليه السلام به من فرمود: اى فرزند سوقه! به راستى اصل هر خرمايى عجوه است، پس آنچه از عجوه نيست خرما نيست.»

1513-42675-(12) موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «عجوه از بهشت است و آن شفاى از سم است.»

1514-42676-(13) عبد الرحمان بن زيد بن اسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عجوه از بهشت است و در آن شفاى از سم (يا سحر) است.»

در كتاب مكارم الاخلاق نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

1515-42677-(14) دعائم الإسلام 147/2: و عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال: العجوة من الجنّة و فيها شفاء من السّمّ‌. و قال زيد بن علىّ بن الحسين: صفة ذلك أن يؤخذ تمر العجوة فينزع نواه ثمّ يدقّ دقّاً بليغاً و يعجن بسمن بقرٍ عتيق ثمّ يرفع فإذا احتيج إليه أكل للسّمّ‌.

1516-42678-(15) المحاسن 535: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن سنان عن حرب صاحب الجوارى قال: لمّا قدم أبو عبد اللّه عليه السلام و عبد اللّه بن الحسن رحمه الله بعثنى هذيل بن صدقة الحشّاش فاشتريت سلّة رطب صرفان من بستان اسماعيل فلمّا جئت به قال ما هذا قلت رطب بعثه إليكم هذيل بن صدقة فقال لى قرّبه فقرّبته إليه فقلّبه بأصبعه ثمّ قال نِعم التّمر هذه العجوة لا داء و لا غائلة.

1517-42679-(16) دعائم الإسلام 111/2: و عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّ رجلاً من أصحابه أكل عنده طعاماً فلمّا رفع الطّعام قال جعفر بن محمد عليهما السلام يا جارية ايتينا بما عندك فأتته بتمر فقال الرّجل جعلت فداك هذا زمان الفاكهة و الأعناب و كان صيفاً كُل فانّه خُلقٌ من رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: العجوة لا داء و لا غائلة.

1518-42680-(17) أمالى ابن الشّيخ 395: أخبرنا الشّيخ الإمام المفيد أبو علىّ الحسن بن محمد الطّوسىّ قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد رحمه الله قال أخبرنا أبو الحسين على بن محمد بن عبد اللّه بن بشران المعدّل قال أخبرنا عثمان بن أحمد بن السّمّاك قال حدّثنا محمد بن عبد اللّه المنادى قال حدّثنا أبو بدر شجاع ابن الوليد قال حدّثنا هاشم بن هاشم عن عامر بن سعد أنّ سعداً قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من تصبّح بتمرات من عجوة لم يضرّه ذلك اليوم سمّ و لا سحر. المكارم 168: عن النبىّ صلى الله عليه و آله قال: من تصبّح بعشر تمرات (و ذكر مثله).

1519-42681-(18) المحاسن 530: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عمّن حدّثه انّه سمع أبا عبد اللّه عليه السلام (يقول - ظ): انّ الّذى حمل نوح معه فى السّفينة من النّخل العجوة و العذق.

1520-42682-(19) بصائر الدّرجات 504: حدّثنا أحمد بن الحسين عن محمد ابن ابراهيم عن عبد اللّه بن أحمد(1)بن كليب قال حدّثنى محمد بن مسمع قال حدّثنى صالح بن حسان


1) . محمد - \ك.

1515-42677-(14) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عجوه از بهشت است و در آن شفاى از سم است.»

زيد بن على بن حسين عليه السلام گويد: «كيفيت آن اين گونه است كه خرماى عجوه اى برداشته و هسته اش گرفته شود سپس به شدت له شود و با روغن گاو كهنه مخلوط شود، سپس ذخيره شود و هر گاه به آن نياز شد براى سم خورده شود.»

1516-42678-(15) حرب كنيز فروش گويد: «وقتى امام صادق عليه السلام و عبداللّٰه بن حسن عليه السلام آمدند، هذيل بن صدقه حشاش مرا فرستاد يك زنبيل خرماى صرفان از باغ اسماعيل خريدم. وقتى خرما را نزد آنان بردم.

امام عليه السلام فرمود: اين چيست‌؟

گفتم: رطبى است كه هذيل بن صدقه براى شما فرستاده است.

امام عليه السلام فرمود: آن را نزديك بياور! پس آن را نزديك بردم و امام عليه السلام آن را با انگشتش زير و رو كرد و سپس فرمود: چه خوب خرمايى است اين عجوه، نه درد در آن است و نه زيان مى رساند.»

1517-42679-(16) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه در فصل تابستان يكى از ياران امام صادق عليه السلام نزد امام عليه السلام غذا خورد وقتى غذا را برداشتند، امام عليه السلام فرمود: اى كنيز! هر چه نزد توست براى ما بياور! آنگاه كنيز خرما آورد. آن مرد با مشاهده خرما گفت: فدايت شوم! اكنون فصل ميوه و انگور است.

امام عليه السلام فرمود: بخور چرا كه آن از اخلاق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است و او فرمود: عجوه نه درد در آن است و نه زيان مى رساند.»

1518-42680-(17) سعد روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس چند دانه خرماى عجوه پيش از صبحانه بخورد در آن روز هيچ سم و افسونى به وى زيان نمى زند.»

در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس ده دانه خرما پيش از صبحانه بخورد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1519-42681-(18) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نوح عليه السلام از خرما، عجوه و عذق را بر كشتى حمل كرد.»

1520-42682-(19) ابراهيم بن عبد الاكرم از انصار بنى نجار گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با سهل بن حنيف و خالد بن ايوب انصارى به يكى از باغ هاى بنى نجار رفت. وقتى وارد شد سنگى كه بر روى چاه آنان بود و بر

عن ابراهيم بن عبدالأكرم الأنصارىّ ثمّ النّجّارىّ‌: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله دخل هو و سهل بن حنيف و خالد بن أيّوب الأنصارىّ حايطاً من حيطان بنى نجّار فلمّا دخل ناداه حجر على رأس بئر لهم عليه السّوانى يصيح عليك السّلام يا محمّد اشفع إلى ربّك أن لا يجعلنى من حجارة جهنّم الّتى يعذّب بها الكفرة فقال النّبيّ صلى الله عليه و آله و رفع يديه اللّهمّ لا تجعل هذا الحجر من أحجار جهنّم ثمّ ناداه الرّمل السّلام عليك يا محمّد و رحمة اللّه و بركاته ادع اللّه ربّك أن لا يجعلنى من كبريت جهنّم فرفع النّبىّ صلى الله عليه و آله يديه و قال اللّهمّ لا تجعل هذا الرّمل من كبريت جهنّم فلمّا دنا رسول اللّه صلى الله عليه و آله الى النّخل تدلّت العراجين فأخذ منها رسول اللّه صلى الله عليه و آله فأكل و أطعم ثمّ دنى من العجوة فلمّا أحسّته سجدت فبارك عليها رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال اللّهمّ بارك عليها و انفع بها فمن ثَمَّ روت العامّة أنّ الكمأة من المنّ و ثمارها شفاء للعين و العجوة من الجنّة.

1521-42683-(20) المحاسن 536: البرقىّ عن أبيه عن سعدان عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

الصّرفان هى العجوة و فيه شفاء من الدّاء.

1522-42684-(21) المحاسن 536: البرقىّ عن ابن أبى نجران (عن محبوب ابن يوسف)(1)عن بعض أصحابنا قال: لمّا قدم ابو عبدااللّه عليه السلام الحيرة خرج مع أصحاب لنا الى بعض البساتين فلمّا رآه صاحب البستان أعظمته فاجتنى له ألواناً من الرّطب فوضعه بين يديه و وضع أبو عبد اللّه عليه السلام يده على لون منه فقال ما تسمّون هذا فقلنا السّابرىّ قال هذا نسمّيه عندنا عذق(2)ابن زيد ثمّ قال للون آخر ما تسمّون هذا (أو قال فهذا) قلنا الصّرفان قال نِعم التّمر لا داء و لا غائلة أما انّه من العجوة.

1523-42685-(22) كافى 349/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 532: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى (اليقطينىّ - المحاسن) عن (عبيداللّه - المحاسن) الدّهقان عن درست ابن أبى منصور عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام (قال - المحاسن) قال: من أكل فى


1) . عن ابن محبوب عن ابن يوسف - ئل.

2) . عذقه الى كذا: نسبه - اعتذق بكذا: اختصّه به - عَذَقَ النّخلة: قطع سعفها. قال فى القاموس: العذق: النّخلة بحملها (إلى أن قال: و أطُم بالمدينة لبنى أمية بن زيد - الاُطُم: حصن مبنىّ بحجارة - اللسان.

روى آن نهرهايى وجود داشت فرياد زد: اى محمد صلى الله عليه و آله! نزد پروردگارت شفاعت كن كه خداوند مرا از سنگ هاى دوزخ قرار ندهد كه با آن ها كافران را عذاب مى كند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستانش را بلند كرد و گفت: خدايا! اين سنگ را از سنگ هاى دوزخ قرار نده.

سپس رمل (شن) ندا داد: سلام بر تو اى محمد صلى الله عليه و آله و رحمت خدا و بركات او بر تو باد! از پروردگارت بخواه كه مرا از مواد آتش زاى دوزخ قرار ندهد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستانش را بالا برد و گفت: خدايا! اين رمل را از مواد آتش زاى دوزخ قرار نده!

وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به نخل نزديك شد، خوشه هاى خرما فرود آمد آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از آن برگرفت و خورد و خورانيد. سپس به عجوه نزديك شد. وقتى نخل وجود پيامبر صلى الله عليه و آله را احساس كرد به سجده افتاد آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله براى آن درخواست بركت كرد و گفت: خدايا! به آن بركت بده و آن را سودمند كن.

به همين دليل اهل سنت روايت كرده اند كه قارچ از منّ است و ميوه اش شفاى چشم است و عجوه از بهشت است.»

1521-42683-(20) سعدان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «صرفان همان عجوه است و در آن شفاى از درد است.»

1522-42684-(21) محبوب ابن يوسف (يا ابن محبوب از ابن يوسف) با واسطه روايت مى كند كه: «وقتى امام صادق عليه السلام به حيره آمد با تعدادى از شيعيان به يكى از باغ ها رفت. هنگامى كه صاحب باغ امام عليه السلام را مشاهده كرد او را احترام كرد و انواع خرماها را برايش چيد و در برابرش نهاد. امام عليه السلام دستش را بر روى يك نوع خرما نهاد و فرمود: شما اين را چه مى ناميد؟ ما گفتيم: سابرى.

امام عليه السلام فرمود: ما آن را نزد خودمان عذق ابن زيد مى ناميم سپس با اشاره به نوع ديگرى فرمود:

اين را چه مى ناميد؟ گفتيم: صرفان.

امام عليه السلام فرمود: خوب خرمايى است نه درد دارد و نه زيان، بدانيد كه آن از عجوه است.»

1523-42685-(22) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس روزى هفت دانه خرماى عجوه از خرماهاى عاليه(1)به صورت ناشتا بخورد سم، افسون و شيطان به وى زيان نمى زند.»


1) . قسمت بالاى مدينه را عاليه مى گويند.

كلّ يوم سبع تمرات عجوة(1)على الرّيق من تمر العالية لم يضرّه سمّ و لا سحر و لا شيطان.

المكارم 168: عن ابى عبد اللّه عليه السلام: نحوه.

1524-42686-(23) المحاسن 532: البرقىّ عن بعض أصحابنا رفعه قال قال: من أكل سبع تمرات عجوة ممّا يكون بين لابتى المدينة لم يضرّه ليلته و يومه ذلك سمّ و لا غيره.

1525-42687-(24) مكارم الأخلاق 168: و عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: من تصبّح بعشر تمرات عجوة لم يضرّه ذلك اليوم سحر و لا سمّ‌.

1526-42688-(25) كافى 349/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 533: أحمد ابن ابى عبد اللّه عن (أبى القاسم و المحاسن) يعقوب بن يزيد عن زياد بن مروان القندىّ عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أكل سبع تمرات عجوة عند منامه قتلن الدّيدان من(2) بطنه. المكارم 168: عن ابن عبد اللّه عليه السلام: نحوه.

1527-42689-(26) طبّ الأئمّة عليهم السلام 65: الحسن بن عبد اللّه قال حدّثنا فضالة بن أيّوب عن ممد بن مسلم بن يزيد السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام: من أكل سبع تمرات عجوة عند مضجعه قتلن الدّود فى بطنه.

1528-42690-(27) و عن امير المؤمنين عليه السلام: كُلِ العجوة فإنّ تمرة ا لعجوة تميتها و ليكن على الرّيق.

1529-42691-(28) دعائم الإسلام 148/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من أكل سبع تمرات عند منامه عوفى من قولنج و قتلت(2)الدّود فى بطنه.

1530-42692-(29) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 26: و قال صلى الله عليه و آله: كُل التّمر على الرّيق فإنّه يقتل الدّود.

الإرجاعات

و تقدّم فى الباب المتقدّم ما يناسب ذلك.

ويأتى

في رواية دارم بن قبيصة (3)من باب (137) ماورد فى فوائد الكمأة قوله صلى الله عليه و آله:

العجوة التى فى البرنى من الجنّة و هى شفاء من السّمّ‌.

و في رواية جابر (5) و العوالى (6) قوله صلى الله عليه و آله: العجوة من الجنّة و فيها(4)شفاء من السّمّ‌.


1) . عجوات تمر - المحاسن.

2) . قتلن - ك.

3) . فى - المحاسن.

4) . و هى - العوالى.

در كتاب مكارم الاخلاق نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

1524-42686-(23) برقى در كتاب المحاسن با واسطه از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس هفت دانه خرماى عجوه از خرماى مدينه را بخورد در آن شبانه روز سم و غير سم به وى زيان نمى زند.»

1525-42687-(24) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس پيش از صبحانه ده دانه خرماى عجوه بخورد در آن روز افسون و سم به او زيان نمى زند.»

1526-42688-(25) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس هنگام خواب هفت دانه خرماى عجوه بخورد، كرم ها را در شكمش مى كشد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

1527-42689-(26) محمد بن مسلم بن يزيد سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس هفت دانه خرماى عجوه هنگام خواب بخورد، كرم ها را در شكمش مى كشد.»

1528-42690-(27) و از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عجوه بخور چرا كه خرماى عجوه كرم ها را مى كشد و بايد به صورت ناشتا مصرف شود.»

1529-42691-(28) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس هنگام خواب هفت عدد خرما بخورد، از قولنج عافيت مى يابد و كرم هاى شكمش كشته مى شود.»

1530-42692-(29) در كتاب طب النبى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خرما را ناشتا بخور زيرا آن كرم ها را مى كشد.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در روايت دوم از باب صد و سى و هفتم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «عجوه اى كه در برنى است، از بهشت است و آن شفاى از سم است.»

و در روايت پنجم و ششم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «عجوه از بهشت است و در آن شفاى از سم است.»

(108) باب ماورد فى أكل الرّطب و شرب الماء

قال اللّه تعالى فى سورة التّكاثر (102):8: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌».

1531-42693-(1)كافى 348/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن ابن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن عمّار السّاباطىّ قال: كنت مع أبى عبد اللّه عليه السلام فأتى برطب فجعل يأكل منه و يشرب الماء و يناولنى الإناء فأكره أن أردّه فأشرب حتّى فعل ذلك مراراً قال فقلت إنّى كنت صاحب بلغم فشكوت إلى أهرن طبيب الحجّاج(1) فقال لى ألك نخل فى بستان(2)قلت نعم فقال لى عدّ علىّ ما فيه فعددت حتّى بلغت الهيرون فقال لى كُل منه سبع تمرات حين تريد أن تنام و لا تشرب الماء ففعلت و كنت اُريد أن أبصق فلا أقدر على ذلك فشكوت إليه ذلك فقال لى اشرب الماء قليلاً و أمسك حتّى يعتدل طبعك ففعلت فقال أبو عبد اللّه عليه السلام امّا أنا فلولا الماء ما باليت أن لا أذوقه.

المحاسن 538: البرقىّ عن ابن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن أبى الحسن عن عمّار السّاباطىّ‌: نحوه الّا أنّ فيه امّا أنا فلولا الماء بالبيت لا أذوقه.

1532-42694-(2) المكارم 29: و كان صلى الله عليه و آله يأكل التّمر و يشرب عليه الماء و كان التّمر و الماء أكثر طعامه و كان يتمجّع(3)اللبن و التمر و يسمّيهما الأطيبين.

1533-42695-(3) صحيفة الرّضا 230 عليه السلام: و باسناده قال حدّثنى أبى عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: في قوله تعالى: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌» قال الرّطب و الماء البارد. عيون الأخبار 38/(2):

بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة و فرضها ج 4 عن داود بن سليمان عن الرّضا عليه السلام عن آبائه عن علىّ عليهم السلام: مثله.


1) . الحجاز - المحاسن.

2) . ألك بستان فيه نخل - خ - ك بستان فقلت نعم قال ففيه نخل قلت نعم - محاسن.

3) . تمجّع: أكل التمر باللبن معاً و قيل هو أن يأكل التمر و يشرب عليه اللبن - \اللّسان.

باب 108 خوردن رطب با آب

خداوند تعالى مى فرمايد:

سپس در آن روز درباره نعمت ها بازخواست مى شويد.(1)

1531-42693-(1) عمار ساباطى گويد: «همراه امام صادق عليه السلام بودم. امام عليه السلام مقدارى رطب آورد و شروع به خوردن آن و نوشيدن آب نمود و ظرف را به من مى داد. من نيز دوست نداشتم دست امام عليه السلام را كوتاه كنم، از اين رو مى نوشيدم تا اين كه اين كار را چند بار تكرار كرد. پس من گفتم: من بلغم دارم و نزد اهرن پزشكِ حجاج (يا حجاز) رفتم و او به من گفت: آيا نخلستان دارى‌؟

گفتم: آرى.

اهرن گفت: انواع درخت هاى خرمايى را كه دارى براى من برشمار! من نيز شروع به شمردن كردم تا به هيرون رسيدم. آنگاه وى گفت: هنگام خواب هفت دانه خرما از آن بخور و آب ننوش!

من به دستور وى عمل كردم و به گونه اى دهانم خشك مى شد كه وقتى مى خواستم آب دهانم را به بيرون بياندازم نمى توانستم. آنگاه از اين موضوع به وى شكايت كردم و او به من گفت: اندكى آب بنوش و خوددارى كن تا طبيعتت معتدل شود من نيز اين كار را انجام دادم.

امام عليه السلام فرمود: ولى من اگر آب نبود باكى نداشتم كه به خرما لب نزنم.»

در گزارش ديگرى سخن امام عليه السلام اين گونه روايت شده است: «ولى اگر آب در خانه نبود من آن را نمى چشيدم.»

1532-42694-(2) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خرما مى خورد و روى آن آب مى نوشيد و خرما و آب بيش تر غذايش بود و شير و خرما را با هم مى خورد و آن را دو غذاى پاكيزه مى ناميد.

1533-42695-(3) در صحيفة الرضا درباره اين سخن خداوند كه فرمود: «سپس در آن روز درباره نعمت ها بازخواست مى شويد.» از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «[مقصود] رطب و آب سرد است.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.


1) . تكاثر 8/102.

(109) باب استحباب أكل العتيق بالحديث

1534-42696-(1) عيون الأخبار 72/2: حدّثنا محمد بن أحمد بن الحسين بن يوسف البغدادىّ قال حدّثنا علىّ بن محمد بن عيينة قال حدّثنا دارم بن قبيصة قال حدّثنا علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام قال: حدّثنا أبى موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال:

كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يأكل الطّلع(1) و الجُمّار(2) بالتّمر و يقول انّ إبليس لعنه اللّه يشتدّ غضبه و يقول عاش ابن آدم حتّى أكل العتيق بالحديث(3).

1535-42697-(2) البحار 145/66: الفردوس عن النبىّ صلى الله عليه و آله قال: كلوا البَلَح(4) بالتّمر فانّ الشيطان إذا أكله ابن آدم غضب فقال بقى ابن آدم حتّى أكل الجديد بالخَلَق.

(110) باب إكرام النّخلة و الإستيطاء بها خيراً

اشاره

1536-42698-(1)المحاسن 528: البرقىّ عن مروك عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: استوصوا بعمّتكم النّخلة خيراً فإنّها خلقت من طينة آدم ألا ترون انّه ليس شىء من الشّجر يلقح غيرها.

1537-42699-(2)البحار 142/66: الشّهاب قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نِعم المال النّخل الرّاسخات فى الوحل المطعمات فى المحل و فى حديث آخر أكرموا النّخلة فإنّها عمّتكم.

1538-42700-(3)طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 26: و قال صلى الله عليه و آله: خلقت النّخلة و الرّمّان من فضل طينة آدم صلى الله عليه و آله و قال صلى الله عليه و آله أكرموا عمّتكم النّخلة و الزبيب.

1539-42701-(4)العلل 575: حدّثنا محمّد بن الحسن رحمه الله قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصفّار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أبى يحيى الواسطىّ عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ اللّه تعالى لمّا خلق آدم من طينة فضلت من تلك الطينة فضلة فخلق منها النّخلة فمن أجل ذلك إذا قطعت رأسها لم تنبت و هى تحتاج الى اللقاح.


1) . الطّلع: ما يبدو من تمرته فى أوّل ظهورها (شكوفة).

2) . و الجّمّار: شحم النّخلة.

3) . بالجديد - خ ل.

4) . البَلَح: الخَلال و هو حمل النّخل مادام أخضر صغاراً.

باب 109 استحباب خوردن خرماى قديمى با خرماى تازه

1534-42696-(1) دارم بن قبيصه از امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شكوفه خرما و پنيره خرما را با خرما مى خورد و مى فرمود: «خشم ابليس بر مى افروزد و مى گويد: فرزند آدم زنده ماند تا خرماى قديمى را با خرماى تازه خورد.»

1535-42697-(2) در كتاب بحار الانوار از كتاب الفردوس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خرماى نارس سبز رنگ را با خرما بخوريد چرا كه وقتى فرزند آدم آن را بخورد، شيطان خشمگين مى شود و مى گويد: فرزند آدم زنده ماند تا خرماى تازه را با خرماى قديمى بخورد.»

باب 110 تكريم درخت خرما

1536-42698-(1) مروك با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «درباره عمه تان - نخل - يكديگر را به نيكى سفارش كنيد چرا كه آن از گِل آدم آفريده شده است مگر نمى بينيد كه هيچ يك از درختان غير از آن لقاح انجام نمى دهند؟»

1537-42699-(2) در كتاب بحار الانوار از كتاب الشهاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «چه خوب مالى است نخل، در گل استوار شده است و در زمان قحطى غذا مى خوراند.»

و در حديث ديگرى آمده است: «نخل را گرامى بداريد زيرا آن عمه شماست.»

1538-42700-(3) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «نخل و انار از مازاد گِل آدم آفريده شده اند.

و فرمود: عمه خود - نخل و كشمش - را گرامى بداريد.»

1539-42701-(4) ابو يحيى واسطى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به راستى خداوندِ - بلند مرتبه - وقتى آدم را از قطعه اى گِل آفريد، مقدارى از آن گِل زياد آمد. پس از آن نخل را آفريد. به همين دليل وقتى سر آن بريده شود نمى رويد و به لقاح نياز دارد.»

1540-42702-(5) المحاسن 528: البرقىّ عن بعض أصحابنا من أهل الرىّ يرفعه الى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سئل عن خلق النخل بدئاً ممّا هو فقال انّ اللّه تبارك و تعالى لمّا خلق آدم من الطينة التى خلقه منها فضل منها فضلة فخلق نخلتين ذكراً و أنثى فمن أجل ذلك انّها خلق من طين آدم تحتاج الأنثى إلى اللقاح كما تحتاج المرئة الى اللقاح و يكون منه جيّد و ردىّ ورقيق و غليظ و ذكر و أنثى و والد و عقيم ثمّ قال انّها كانت عجوة فأمر اللّه آدم ان ينزل بها معه حيث أخرج من الجنّة فغرسها بمكّة فما كان من نسلها فهى العجوة و ما غرس من نواها فهو سائر النخل الذى فى مشارق الأرض و مغاربها.

1541-42703-(6) الغارات 187: عن الأصبغ بن نباتة قال: كتب صاحب الروم الى معاوية يسأله عن عشر خصال فارتطم كما يرتطم الحمار فى الطين فبعث راكباً إلى علىّ عليه السلام و هو فى الرَحَبَة (إلى أن قال): قال ما اوّل شىء اهتزّ على وجه الأرض (إلى أن قال): فقال له علىّ عليه السلام امّا اوّل شىء اهتزّ على الأرض فهى النخلة و مَثَلها مَثَل ابن آدم اذا قطع رأسه هلك و اذا قطع(1) رأس النخلة انّما هى جذع ملقى.

الإرجاعات

ويأتى

فى مرسلة مكارم الأخلاق (5) من باب (112) ماورد فى العنب قوله صلى الله عليه و آله: خلقت النّخلة و الرّمّان و العنب من فضل طينة آدم.

(111) باب أنّ الغبيراء لحمه ينبت اللّحم و عظمه ينبت العظم و جلده ينبت الجلد و يسخّن الكليتين و يدبغ المعدة و يقوّى السّاقين

1542-42704-(1)كافى 361/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى(2)عن أحمد بن الحسن بن علىّ عن أبيه عن ابن بكير انّه سمع أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: الغبيراء(3)لحمه ينبت اللّحم و عظمه ينبت العظم و جلده ينبت الجلد و معذلك يسخّن الكليتين و يدبغ المعدة و هو أمان من البواسير و التّقطير و يقوّى السّاقين و يقمع عِرق الجذام. المكارم 176: عن ابن بكير قال سمعت ابا عبد اللّه عليه السلام يقول: (و ذكر نحوه).


1) . قطعت - خ.

2) . أسقط فى الوسائل محمد بن موسى.

3) . الغبيراء: مايقال له بالفارسيّة سنجد - الغبيراء بضمّ الغين نبات سهلى سمّيت غبيراء لِلون ورقها و ثمرتها اذا بدت ثمّ تحمرّ حُمرة شديدة - اللّسان.

1540-42702-(5) برقى در كتاب المحاسن با واسطه روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام درباره آغاز آفرينش نخل سؤال شد كه آن از چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: «به راستى خداوند تبارك و تعالى وقتى آدم را از گِلى آفريد كه وى را از آن آفريد، مقدارى از آن زياد آمد آنگاه از آن دو نخل نر و ماده آفريد. به همين دليل كه آن از گِل آدم آفريده شده، ماده اش نيازمند لقاح است همان گونه كه زن نيازمند لقاح است و از آن نوع خوب و بد، نرم و خشن و نر و ماده و زاينده و نازا وجود دارد. سپس امام عليه السلام فرمود: آن نخل عجوه بود، پس وقتى آدم از بهشت اخراج شد، خداوند به وى دستور داد آن را همراه خود فرود آورد. آنگاه آدم آن را در مكه كاشت. پس هر چه از نسل آن است عجوه است و آنچه از هسته هايش كاشته شد آن نخل هاى ديگر است كه در مشرق ها و مغرب هاست.»

1541-42703-(6) اصبغ بن نباته گويد: «قيصر روم به معاويه نامه نوشت و از وى درباره ده چيز سؤال كرد ولى معاويه در پاسخ آن ها فرو ماند همان گونه كه الاغ در گِل فرو مى ماند. از اين رو سوارى را نزد على عليه السلام فرستاد كه در رحبه بود حديث ادامه مى يابد تا به پرسش مى رسد: نخستين چيزى كه بر روى زمين به اهتزاز در آمد چه بود؟... حديث ادامه مى يابد تا آن كه على عليه السلام فرمود: درباره نخستين چيزى كه بر روى زمين به اهتزاز در آمد، آن نخل بود و مَثَل آن همانند فرزند آدم است كه هر گاه سرش قطع شود، هلاك مى شود و هر گاه سر نخل بريده شود همانا آن تنه درختى است كه برزمين افتاده است.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت پنجم از باب صد و دوازدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «نخل و انار و انگور از مازاد گِل آدم آفريده شده اند.»

باب 111 خواص سنجد

1542-42704-(7) ابن بكير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سنجد گوشتش، گوشت مى روياند و هسته اش استخوان مى روياند و پوستش پوست مى روياند و افزون بر آن كليه ها را گرم مى كند و معده را دباغى و پاك مى گرداند و آن ايمنى بخش از بواسير و قطره قطره خارج شدن ادرار است و ساق پاها را تقويت مى كند و رگ جذام را ريشه كن مى نمايد.»

1543-42705-(2) صحيفة الرّضا عليه السلام 252: باسناده قال حدّثنى أبى الحسين بن علىّ عليه السلام قال: دخل رسول اللّه صلى الله عليه و آله على علىّ ابن أبي طالب عليه السلام و هو محموم فأمره أن يأكل الغبيراء. عيون الأخبار 43/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام: نحوه.

(112) باب ماورد فى العنب و انّه يذهب بالغمّ و كراهة تسميته بالكَرْم و استحباب أكله حبّتين حبّتين

اشاره

1544-42706-(1)كافى 350/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم (عن أبى عبد اللّه عليه السلام - ئل) قال: كان علىّ بن الحسين عليهما السلام يعجبه العنب فكان يوماً صائماً فلمّا أفطر كان أوّل ما جاء العنب أتته أمّ ولد له بعنقود عنب فوضعته بين يديه فجاء سائل فدفعه إليه فدسّت أمّ ولده إلى السّائل فاشترته منه ثمّ أتته به فوضعته بين يديه فجاء سائل آخر فأعطاه إيّاه ففعلت أمّ الولد كذلك ثمّ أتته به فوضعته بين يديه فجاء سائل آخر فأعطاه ففعلت أمّ الولد مثل ذلك فلمّا كان فى المرّة الرّابعة أكله عليه السلام. المحاسن 547: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير: مثله سنداً و نحوه متناً. مكارم الأخلاق 174: و قال الرضا عليه السلام: كان علىّ بن الحسين عليه السلام يعجبه العنب (و ذكر نحوه).

1545-42707-(2) المحاسن 546: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا عن ابن سنان عن أبى الجارود عن أمّ راشد مولاة أمّ هانى قالت: كنت وصيفة أخدم عليّاً عليه السلام و انّ طلحة و الزّبير كانا عنده و دعا بعنب و كان يحبّه فأكلوا.

1546-42708-(3) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: قال: و كان صلى الله عليه و آله يحبّ (من - خ) الفاكهة العنب و البطّيخ.

1547-42709-(4) مكارم الأخلاق 174: عن علىّ بن موسى عن آبائه عن امير المؤمنين عليه السلام انّه قال:

العنب أدم(1) و فاكهة و طعام و حلواء.


1) . إدام - \ك.

1543-42705-(8) در صحيفة الرضا عليه السلام از امام حسين عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «در حالى كه على عليه السلام تب دار بود، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به عيادتش رفت و به وى دستور داد، سنجد بخورد.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام نيز اين حديث را روايت مى كند.

باب 112 خواص انگور

1544-42706-(1) هشام بن سالم (از امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «انگور، امام سجاد عليه السلام را شگفت زده مى كرد. يك روز آن حضرت روزه بود. هنگام افطار كنيز فرزنددارش نخستين چيزى كه براى وى آورد، خوشه انگورى بود و آن را در برابر حضرت نهاد. آنگاه نيازمندى آمد و امام عليه السلام آن را به وى داد.

كنيز با شخص نيازمند، گفتگو كرد و انگور را از وى خريد و سپس در برابر امام عليه السلام نهاد. آنگاه نيازمند ديگرى آمد و امام عليه السلام انگور را به وى بخشيد. كنيز بار ديگر آن را خريد و در برابر امام عليه السلام نهاد. آنگاه سومين نيازمند آمد و امام عليه السلام آن را براى سومين بار بخشيد. اين بار نيز كنيز آن را خريد و در برابر امام عليه السلام نهاد و در مرتبه چهارم امام عليه السلام آن را خورد.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام اين حديث روايت شده است.

1545-42707-(2) ام راشد كنيز ام هانى گويد: «وقتى كه زمان خدمتكارى من بود، به على عليه السلام خدمت مى كردم.

على عليه السلام انگور را دوست مى داشت، يك روز كه طلحه و زبير نزد وى بودند درخواست انگور كرد و با هم خوردند.»

1546-42708-(3) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از ميوه ها انگور و خربزه را دوست مى داشت.

1547-42709-(4) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «انگور خورش، ميوه، غذا و شيرينى است.»

1548-42710-(5) مكارم الأخلاق 174: و قال صلى الله عليه و آله: خلقت النّخلة و الرّمّان و العنب من فضل طينة آدم عليه السلام.

1549-42711-(6) وفيه 171: و قال النبىّ صلى الله عليه و آله: خلق آدم و النّخلة و العنب و الرمّانة من طينة واحدة.

1550-42712-(7) وفيه 174: و قال صلى الله عليه و آله: ربيع أمّتى العنب و البطّيخ.

1551-42713-(8) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 22: قال صلى الله عليه و آله: خير طعامكم الخبز و خير فاكهتكم العنب. المكارم 174:

من الفردوس عن عايشة عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله.

1552-42714-(9) المحاسن 547: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا عن ابن سنان عن أبى الجارود عن زياد بن سوقة عن حسن بن حسن(1)عن آبائه قال: دخل امير المؤمنين عليه السلام على امرأته العامريّة و عندها نسوة من أهلها فقال هل زوّدتهنّ‌(2)بعد قال قالت و اللّه ما أطعمتهنّ شيئاً قال فأخرج درهماً من حجزته فقال اشتروا بهذا عنباً فجىء به فقال أطعمن فكأنّهنّ استحيين منه قال فأخذ عنقوداً بيده ثمّ تنحّى وحده فأكله.

1553-42715-(10) كافى 350/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 547: أحمد ابن محمد عن علىّ بن الحكم عن الرّبيع المسلىّ عن معروف بن خرّبوذ: عمّن رأى أمير المؤمنين (عليّاً - المحاسن) عليه السلام يأكل الخبز بالعنب. المحاسن 547: و رواه القاسم بن يحيى عن جدّه عن معروف.

1554-42716-(11) مكارم الأخلاق 174: عن علىّ بن موسى عن آبائه عن أمير المؤمنين عليهم السلام: انّه كان يأكل العنب بالخبز.

1555-42717-(12) المحاسن 547: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن أسامة بن زيد الشّحّام قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام فقرّب الىّ عنباً فأكلنا منه.

1556-42718-(13) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 29: و قال صلى الله عليه و آله: شكا نوح عليه السلام الى اللّه تعالى الغمّ فأوحى اللّه تعالى إليه أن يأكل العنب فانّه يذهب الغمّ‌.


1) . حسن بن حسين - ئل.

2) . زوّدتموهنّ - ئل.

1548-42710-(5) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نخل، انار و انگور از مازاد گِل آفريده شده اند.»

1549-42711-(6) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آدم عليه السلام، نخل، انگور و انار از يك گِل آفريده شده اند.»

1550-42712-(7) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بهار امت من انگور و خربزه است.»

1551-42713-(8) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بهترين غذاى شما نان است و بهترين ميوه تان انگور است.»

عايشه نيز اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است.

1552-42714-(9) حسن بن حسن (يا حسين) از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام نزد همسرش از قبيله بنى عامر رفت. نزد وى تعدادى زنان از بستگانش بود. على عليه السلام به همسرش فرمود:

آيا تا كنون از آن ها پذيرايى كرده اى‌؟

همسرش گفت: به خدا سوگند! چيزى به آن ها نخورانده ام.

امام يك درهم از زير كمربندش بيرون آورد و به افرادش فرمود: با آن انگور بخريد. وقتى انگور را آوردند، امام عليه السلام به آن زنان فرمود: با آن انگور بخريد. وقتى انگور را آوردند، امام عليه السلام به آن زنان فرمود: بخوريد! ولى گويا آن ها از امام عليه السلام خجالت مى كشيدند. از اين رو امام عليه السلام يك خوشه انگور با دست برداشت و تنهايى به گوشه اى رفت و آن را خورد.»

1553-42715-(10) معروف بن خربوذ گويد: «شخصى براى من روايت كرد كه على عليه السلام را مشاهده كرده است كه نان و انگور مى خورد.»

1554-42716-(11) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام نان و انگور مى خورد.

1555-42717-(12) اسامة بن زيد شحام گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم، پس آن حضرت براى من انگور آورد و از آن خورديم.»

1556-42718-(13) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «نوح عليه السلام نزد خداوند از اندوه شكايت كرد. خداوند به وى وحى فرستاد كه انگور بخورد زيرا اندوه را برطرف مى كند.»

1557-42719-(14) كافى 351/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 547: أحمد بن محمد عن بكر بن صالح (رفعه - كا) عن أبى عبد اللّه عليه السلام (انّه - كا) قال: شكا نبىّ من الأنبياء إلى اللّه عزّ و جلّ الغمّ فأمره اللّه عزّ و جلّ بأكل العنب. المكارم 174: عن الصادق عليه السلام: نحوه.

1558-42720-(15) المحاسن 548: البرقىّ عن عثمان بن عيسى عن فرات بن أحنف قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: انّ نوحاً عليه السلام شكا إلى اللّه الغمّ فأوحى اللّه تعالى إليه أن كُل العنب فإنّه يذهب الغمّ‌.

1559-42721-(16) كافى 350/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 548: أحمد بن محمد عن القاسم الزّيّات عن أبان بن عثمان عن موسى بن العلاء عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لمّا حسر(1)الماء عن عظام الموتى فرأى ذلك نوح عليه السلام جزع جزعاً شديداً و اغتمّ لذلك (فأوحى اللّه عزّ و جلّ إليه هذا عملك بنفسك أنت دعوت عليهم فقال يا ربّ انّى أستغفرك و أتوب إليك - كا) فأوحى اللّه عزّ و جلّ إليه أن كُلِ العنب الأسود ليذهب غمّك.

1560-42722-(17) المكارم 174: عن الصادق عليه السلام قال: انّ نوحاً شكا الى اللّه الغمّ فأوحى اللّه اليه كُلِ العنب الأسود فانّه يذهب بالغمّ‌.

1561-42723-(18) مستدرك 393/16: علىّ بن الحسين المسعودىّ فى إثبات الوصيّة مرسلاً فى سياق قصّة نوح عليه السلام: فخرج نوح و من كان معه من السّفينة فلمّا رأى العظام قد تفرّقت من ذلك الماء (الحارّ - خ) هاله(2)و اشتدّ حزنه فأوحى اللّه إليه هذا آثار دعوتك أما إنّى آليت على نفسى أن لا اُعذّب خلقى بالطّوفان بعد أبداً و أمره أن يأكل العنب الأبيض فأكله فأذهب اللّه عنه الحزن.

1562-42724-(19) المحاسن 546: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا عن علىّ بن أسباط عن عمّة يعقوب رفعه إلى علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تسمّوا العنب الكَرْم فانّ المومن هو الكَرْم.

العلل 583: أبى رحمه الله قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عن محمّد بن أحمد قال حدّثنى أبو جعفر أحمد بن أبى عبد اللّه عن رجل عن علىّ بن أسباط عن عمّه يعقوب رفع الحديث إلى علىّ بن أبى طالب عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: (فى حديث مثله).


1) . حسر الماء: نضب عن موضعه و غار - المنجد.

2) . هاله أى أفزعه.

1557-42719-(14) بكر بن صالح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از پيامبران نزد خداوند از غم و اندوه شكايت كرد. آنگاه خداوند به وى دستور داد انگور بخورد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

1558-42720-(15) فرات بن احنف از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا نوح عليه السلام نزد خداوند از اندوه شكايت كرد. پس خداوند به وى وحى فرستاد كه انگور بخور زيرا آن اندوه را برطرف مى كند.»

1559-42721-(16) موسى بن علا از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه آب از زير استخوان هاى مردگان فرو رفت، نوح عليه السلام اين صحنه را مشاهده كرد و به شدت گريه و زارى كرد و به اين خاطر اندوهگين شد. (پس خداوند عز و جل به وى وحى فرستاد كه اين كار خود توست، تو به آن ها نفرين كردى. پس نوح گفت: پروردگارا! از تو درخواست آمرزش مى كنم و به درگاهت توبه مى نمايم) آنگاه خداوند عز و جل به وى وحى فرستاد: انگور سياه بخور تا اندوهت برطرف گردد.»

1560-42722-(17) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «همانا نوح عليه السلام نزد خداوند از اندوه شكايت كرد، آنگاه خداوند به وى وحى فرستاد كه انگور سياه بخور چرا كه آن اندوه را برطرف مى كند.»

1561-42723-(18) على بن حسين مسعودى در كتاب اثبات الوصيه در ضمن داستان نوح آورده است: «نوح با همراهانش از كشتى خارج شد، آنگاه وقتى مشاهده كرد كه استخوان ها به سبب آن آب (داغ) از هم جدا شده است، به زارى و گريه پرداخت و به شدت اندوهگين شد. آنگاه خداوند به وى وحى فرستاد:

اين از آثار نفرين توست ولى من بر خودم سوگند خورده ام كه از اين پس هرگز آفريدگانم را با طوفان عذاب نكنم و به نوح دستور داد كه انگور سفيد بخورد و نوح آن را خورد و خداوند اندوه را از وى برطرف كرد.»

1562-42724-(19) على بن اسباط از عمويش يعقوب با واسطه از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«انگور را كَرم نناميد چرا كه مؤمن كَرْم و بزرگوار است.»

1563-42725-(20) كافى 351/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن علىّ بن السّندىّ قال حدّثنى عيسى بن عبدالرحمن عن أبيه عن جدّه قال: دخل أبوعكاشة بن محصن الأسدىّ على أبى جعفر عليه السلام فقدّم إليه عنباً و قال له حبّة حبّة يأكل الشّيخ الكبير و الصّبىّ الصّغير و ثلاثة و أربعة يأكل من يظنّ انّه لا يشبع و كُله حبّتين حبّتين فإنّه مستحبّ‌.

1564-42726-(21) مستدرك 312/16: كتاب التّعريف للصّفوانىّ روى: أنّه لا بأس أن يقرن بين الحبّتين من العنب و الرّمّان(1).

1565-42727-(22) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كُل العنب حبّة حبّة فإنّها أهنأ.

1566-42728-(23) عيون الأخبار 35/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: كلوا العنب حبّة حبّة فانّه أهنأ و أمرء. صحيفة الرّضا عليه السلام 107: باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: و ذكر مثله. البحار 123/66: الفردوس عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

(و ذكر مثله).

1567-42729-(24) المحاسن 547: البرقىّ عن محمد بن عيسى اليقطينىّ عن الدّهقان عن درست عن عبد اللّه بن سنان قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: إذا أكلتم العنب فكلوه حبّة حبّة فإنّه أهنأ و أمرء.

1568-42730-(25) المكارم 29: و كان صلى الله عليه و آله ربما أكل العنب حبّة حبّة و كان صلى الله عليه و آله ربما أكله خَرْطاً(1)حتّى يرى رواله على لحيته كتحدّر اللؤلؤ و الروال الماء الذى يخرج من تحت القشر.

1569-42731-(26) المكارم 174: عن الصادق عليه السلام قال: شيئان يؤكلان باليدين العنب و الرمّان.

الإرجاعات

ويأتى

في رواية أحمد بن يحيى (2)من باب (114) ماورد فى أنّ الرّمّان الأملسىّ و التّفّاح من فواكه الجنّة قوله عليه السلام: خمس من فواكه الجنّة (وعدّ منها) العنب الرّازقى.

و في رواية أبى الجارود (3) قوله عليه السلام: أربعة نزلت من الجنّة العنب الرّازقى..

و في رواية منصور (4):

ثلاثة لا تضرّ العنب الرّازقى.


1) . خرط الرجل العنقود إذا وضعه فى فيه و أخرج عُمشوشه عارياً - اللّسان.

2) . لايبعد أن يكون صحيحه الرّطب بدل الرّمّان.

1563-42725-(20) ابو عكاشة بن محصن اسدى نزد امام باقر عليه السلام رفت. امام عليه السلام براى وى انگور آورد و فرمود:

«پيرمرد و كودك يك دانه يك دانه مى خورد و كسى كه گمان مى كند سير نمى شود سه و چهار دانه مى خورد و تو دو دانه دو دانه بخور كه آن مستحب است.»

1564-42726-(21) در كتاب التعريف متعلق به صفوانى روايت مى شود كه: «اشكال ندارد دو دانه انگور و انار(1)با هم خورده شود.»

1565-42727-(22) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «انگور را يك دانه يك دانه بخور زيرا آن گواراتر است.»

1566-42728-(23) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:

«انگور را يك دانه يك دانه بخوريد چرا كه آن گواراتر است.»

در صحيفة الرضا اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و در كتاب الفردوس از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

1567-42729-(24) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگام خوردن انگور آن را دانه دانه بخوريد چرا كه آن لذت بخش تر و گواراتر است.»

1568-42730-(25) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گاهى انگور را دانه دانه مى خورد و گاهى خوشه را در دهان مى گذاشت و چوب هايش را خارج مى كرد به طورى كه آب انگور همانند غلتيدن مرواريد بر روى محاسنش مشاهده مى شد و روال آبى است كه از زير پوست ميوه بيرون مى آيد.»

1569-42731-(26) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «دو چيز است كه با دو دست خورده مى شود: انگور و انار.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يكم از باب صد و چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «پنج ميوه از ميوه هاى بهشت است:...

انگور رازقى.»

و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «چهار چيز از بهشت فرود آمد: انگور رازقى.»

و در روايت چهارم اين گفته كه: «سه چيز زيان نمى زند: انگور رازقى.»


1) . بعيد نيست كه صحيح آن رطب بوده است.

(113) باب ماورد فى فوائد الزّبيب و أنّ من أكل فى كلّ يوم إحدى و عشرين زبيبة حمراء لم يمرض

1570-42732-(1)كافى 352/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 548: أحمد بن أبى عبد اللّه عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر قال حدّثنى رجل من أهل مصر عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الزّبيب يشدّ العصب و يذهب بالنَّصَب(1) و يطيّب النّفس.

1571-42733-(2)كافى 352/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن فلان المصرىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الزّبيب الطّائفى يشدّ العصب و يذهب بالنَّصَبِ و يطيّب النّفس.

1572-42734-(3)الاختصاص 124: حدّثنا ابو الحسن علىّ بن زنجويه الدّينورىّ قال حدّثنا أبو عثمان سعيد بن زياد فى قرية رام قال حدّثنى أبى زياد بن قيد عن أبيه قيد بن زياد عن جدّه زياد ابن أبى هند عن أبى هند الدّارىّ قال: أهدى الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله طبق مغطّى فكشف الغطاء عنه ثمّ قال كلوا بسم اللّه نِعم الطّعام الزّبيب يشدّ العصب و يذهب بالوَصَب(2) و يطفئ الغضب و يرضى الرّبّ و يذهب بالبلغم و يطيّب النّكهة و يصفّى اللّون.

1573-42735-(4) عيون الأخبار 35/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصلوة من أبواب فضل الصّلوة و فرضها ج 4 عن داود بن سليمان عن الرّضا عليه السلام عن آبائه عن رسول اللّه صلوات اللّه عليهم قال: عليكم بالزّبيب فإنّه يكشف المِرّة و يذهب البلغم و يشدّ العصب و يذهب بالعياء(3) (بالضّنا - خ) و يحسّن الخُلق و يطيّب النّفس و يذهب بالغمّ‌. الخصال 343:

حدّثنا أبو منصور أحمد بن ابراهيم بن بكر الخوزى قال حدّثنا زيد بن محمد البغدادىّ قال حدّثنا أبوالقاسم عبد اللّه بن أحمد الطّائى قال حدّثنى أبى قال حدّثنى علىّ بن موسى الرّضا عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بالزّبيب و ذكر مثله.


1) . نَصِبَ‌: تعِب.

2) . الوصب: المرض - و لا يبعد أن يكون صحيحه بالنّصب كما فى سائر الرّوايات.

3) . بالاعياء - الخصال.

باب 113 فايده هاى كشمش

1570-42732-(1) احمد بن محمد بن ابى نصر از شخصى از اهل مصر روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:

«كشمش اعصاب را محكم مى كند و خستگى و رنج را برطرف مى كند و نفس را راضى و خشنود مى نمايد.»

1571-42733-(2) احمد بن محمد بن ابى نصر از شخصى مصرى روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:

«كشمش طائف عصب را محكم مى كند و خستگى و رنج را برطرف مى نمايد و نفس را راضى و شاد مى كند.»

1572-42734-(3) ابو هند دارى گويد: «طبق سرپوشيده اى براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هديه آورده شد، آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سرپوش را برداشت و فرمود: با نام خدا بخوريد. خوب غذايى است، كشمش اعصاب را قوى مى كند و بيمارى را مى برد و خشم را فرو مى نشاند و پروردگار را خشنود مى كند و بلغم را مى زدايد و دهان را خوشبو مى نمايد و رنگ را با صفا مى كند.»

1573-42735-(4) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:

«بر شما باد به كشمش چرا كه آن صفرا را برطرف مى كند و بلغم را از ميان مى برد و اعصاب را قوى مى كند و بيمارى هاى لاعلاج را نابود مى كند (و يا ضعف و سستى را مى برد يا بخل را مى برد) و اخلاق را نيكو مى كند و نفس را خشنود و شادمان مى كند و اندوه را برطرف مى كند.»

احمد طايى از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز اين حديث را روايت كرده است.

1574-42736-(5) عيون الأخبار 41/2: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام قال: من أكل احدى و عشرين زبيبة حمراء على الرّيق لم يجد فى جسده شيئاً يكرهه. صحيفة الرّضا عليه السلام 276: باسناده عن علىّ ابن أبي طالب عليه السلام قال: (و ذكر مثله).

1575-42737-(6) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: قال صلى الله عليه و آله: عليكم بالزّبيب فانّه يطفئ المِرّة و يسكّن البلغم و يشدّ العصب و يذهب النَّصَب و يحسن(1)القلب.

1576-42738-(7) مكارم الأخلاق 175: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: عليكم بالزّبيب فإنّه يطفئ المِرّة و يأكل البلغم و يصحّ الجسم و يحسّن الخُلق و يشدّ العصب و يذهب بالوَصَب.

1577-42739-(8) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: و قال صلى الله عليه و آله: نِعم الإدام الزّبيب.

1578-42740-(9) كافى 351/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: من اصطبح بإحدى و عشرين زبيبة حمراء لم يمرض إلّا مرض الموت إن شاء اللّه. المحاسن 548: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليهم السلام قال: من اصطبح (و ذكر مثله).

1579-42741-(10) أمالى الشّيخ 361: أخبرنا أبو الفتح هلال بن محمد بن جعفر الحفّار قال أخبرنا أبوالقاسم اسماعيل بن علىّ بن علىّ الدعبلى قال حدّثنى أبى ابو الحسن علىّ بن علىّ بن رزين بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبد اللّه بن بديل بن ورقاء أخو دعبل بن علىّ الخزاعى رضى الله عنه ببغداد قال حدّثنا سيّدى ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضا قال حدّثنى أبى موسى بن جعفر قال حدّثنا أبى جعفر بن محمد قال حدّثنى أبى محمد بن علىّ عن أبيه علىّ بن الحسين عن أبيه الحسين بن علىّ عليهم السلام عن النزال بن سبرة عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام أنّه قال: من أكل إحدى و عشرين زبيبة حمراء لم ير فى جسده شيئاً يكرهه.

1580-42742-(11) وفيه 362: بهذا الاسناد عن علىّ عليه السلام انّه قال: انّ الزبيب يشدّ القلب و يذهب بالمرض و يذهب بالمرض و يطفأ الحرارة و يطيّب النّفس.


1) . يحمى - ك.

1574-42736-(5) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بيست و يك عدد كشمش سرخ به صورت ناشتا بخورد در بدنش هيچ چيزى نمى يابد كه او را ناراحت كند.»

در صحيفة الرضا نيز اين حديث از امير مؤمنان عليه السلام روايت شده است.

1575-42737-(6) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به كشمش چرا كه صفرا را فرو مى نشاند، بلغم را آرام مى كند، اعصاب را قوى مى نمايد، خستگى را برطرف مى كند و قلب را نيكو مى كند (يا حفظ مى كند).»

1576-42738-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به كشمش چرا كه آن صفرا را فرو مى نشاند، بلغم را مى خورد، جسم را سالم مى كند، اخلاق را نيكو مى كند، اعصاب را تقويت مى نمايد و بيمارى را از ميان مى برد.»

1577-42739-(8) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «كشمش خوب خورشى است.»

1578-42740-(9) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كس صبحانه بيست و يك كشمش سرخ بخورد ان شاء اللّٰه بيمار نمى شود مگر به بيمارى مرگ.»

1579-42741-(10) ابو الحسن على بن على بن رزين برادر دعبل بن على خزاعى از امام رضا عليه السلام از امام موسى بن جعفر عليه السلام از امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام از امام سجاد عليه السلام از امام حسين عليه السلام از نزال بن سبره از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بيست و يك كشمش سرخ بخورد در بدنش چيزى نمى بيند كه ناراحتش كند.»

1580-42742-(11) به همان سند پيشين از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به راستى كشمش قلب را نيرومند مى كند و بيمارى را مى برد و حرارت را فرو مى نشاند و نفس را راضى و شادمان مى كند.»

1581-42743-(12) وفيه 360: بإسناده عن علىّ عليه السلام قال: من أدامَ أكل إحدى و عشرين زبيبة حمراء على الرّيق لم يمرض الّا مرض الموت.

1582-42744-(13) كافى 351/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 548: أحمد بن محمد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام:

إحدى و عشرون زبيبة حمراء فى كلّ يوم على الرّيق تدفع جميع الأمراض إلّا مرض الموت. الخصال 612: فى حديث الأربعمائة عن علىّ عليه السلام قال: أكل إحدى و عشرين زبيبة و ذكر مثله.

1583-42745-(14) المحاسن 548: البرقىّ عن القاسم و يعقوب بن يزيد عن القندىّ عن ابن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أدمن إحدى و عشرين زبيبة حمراء لم يمرض إلّا مرض الموت و رواه أحمد عن أبيه عن أبى البخترى عن أبى عبد اللّه عليه السلام.

1584-42746-(15) الجعفريّات 243: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: و من يصبح بواحدة و عشرين زبيبة حمراء لم يصبه إلّا مرض الموت.

1585-42747-(16) دعائم الإسلام 148/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: من أكل كلّ يوم إحدى و عشرين زبيبة منزوعة العَجَم على الرّيق لم يمرض إلّا المرض الّذى يموت منه.

1586-42748-(17) طبّ الأئمّة عليهم السلام 137: محمد بن جعفر البرسىّ قال حدّثنا محمد بن يحيى الأزمنىّ قال حدّثنا محمد بن سنان السّنانىّ قال حدّثنا المفضّل بن عمر الجعفىّ عن أبى عبد اللّه الصّادق عليه السلام عن آبائه عن امير المؤمنين صلوات اللّه عليهم أنّه قال: من أكل إحدى و عشرين زبيبة حمراء من أوّل النّهار دفع اللّه عنه كلّ مرض و سقم.

1587-42749-(18) وفيه 137: عن حريز بن عبد اللّه قال: قلت لأبى عبد اللّه الصّادق عليه السلام يابن رسول اللّه انّ النّاس يقولون فى هذا الزّبيب قولاً عنكم فما هو قال نعم و ذكر الحديث. (هكذا فى طبّ الأئمّة).

1588-42750-(19) مستدرك 313/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و من أراد أن يزيد فى حفظه فليأكل سبعة مثاقيل زبيباً بالغداة على الرّيق.

1581-42743-(12) به همان سند از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس هر روز بيست و يك كشمش سرخ ناشتا بخورد بيمار نمى شود مگر به بيمارى مرگ.»

1582-42744-(13) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بيست و يك كشمش سرخ در هر روز به صورت ناشتا همه بيمارى ها را دور مى كند، به جز بيمارى مرگ را.»

در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «خوردن بيست و يك كشمش...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1583-42745-(14) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس همواره بيست و يك كشمش سرخ بخورد بيمار نمى شود مگر به بيمارى مرگ.»

ابو البخترى نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت مى كند.

1584-42746-(15) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس با بيست و يك كشمش سرخ صبح كند، جز بيمارى مرگ به وى نمى رسد.»

1585-42747-(16) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس در هر روز بيست و يك كشمش بدون سُك ناشتا بخورد بيمار نمى شود مگر به بيمارى كه از آن جان مى سپارد.»

1586-42748-(17) مفضل بن عمر جعفى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بيست و يك كشمش سرخ در آغاز روز بخورد خداوند هر بيمارى و ناخوشى را از وى دور مى كند.»

1587-42749-(18) حريز بن عبداللّٰه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! مردم درباره اين كشمش از شما سخنى نقل مى كنند آن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى....» آنگاه نظير حديث پيشين را ذكر كرد.

1588-42750-(19) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «هر كس مى خواهد بر نيروى حافظه اش بيفزايد، پس بايد هنگام صبح هفت مثقال كشمش به صورت ناشتا بخورد.»

(114) باب مارود فى أنّ الرّمّان الأملسى و التّفّاح الشيسقان و السّفرجل و العنب الرّازقى و الرّطب المشان و قصب السّكّر من فواكه الجنّة

اشاره

قال اللّه تعالى فى سورة الرّحمن (55):68: «فِيهِمٰا فٰاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ‌».

1589-42751-(1)كافى 349/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه الخصال 289: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن المحاسن 527: أحمد ابن أبى عبد اللّه البرقىّ (عن أبيه - كا - المحاسن) عن أحمد بن سليمان (الكوفى - محاسن - خصال) عن أحمد بن يحيى الطّحّان عمّن حدّثه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: خمس من فواكه(1) الجنّة فى الدّنيا الرّمّان الأمليسى(2)و التّفّاح (الشّيسقان(3)- كا) و السّفرجل و العنب (الرّازقى - كا) و الرّطب المشان. مكارم الأخلاق 170: قال الصادق عليه السلام: خمسة من فاكهة الجنّه فى الدنيا (و ذكر نحوه).

1590-42752-(2) أمالى ابن الشّيخ 369: بالاسناد المتقدّم فى الباب المتقدّم عن امير المؤمنين عليه السلام انّه قال: أربعة نزلت من الجنّة العنب الرّازقى و الرّطب المشانى و الرّمّان الأملاسى و التّفّاح الشّعشعانىّ يعنى الشّامى و فى خبر آخر و السّفرجل.

1591-42753-(3) كافى 349/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّه بن جعفر عن عبدالعزيز(4)بن زكريّا اللّؤلؤىّ عن سليمان بن المفضّل(5)قال سمعت أبا الجارود يحدّث عن أبى جعفر عليه السلام قال:

أربعة نزلت من الجنّة العنب الرّازقى و الرّطب المشان و الرّمّان الأمليسى(6)و التّفّاح الشّيسقان(7).

1592-42754-(4) الخصال 144: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن المحاسن 527:

أحمد ابن أبى عبد اللّه عن النّهيكىّ عن منصور بن يونس قال سمعت أبا الحسن موسى (بن


1) . فاكهة - المحاسن و الخصال و المكارم.

2) . الملاسى - المحاسن.

3) . الشّعشانى - المحاسن - الشّيقان - ئل - السفسانى - مكارم.

4) . عبيداللّه - ئل.

5) . الفضل - ئل.

6) . الملاسى - ئل.

7) . الشّيقان - ئل.

باب 114 ميوه هاى بهشتى

خداوند تعالى مى فرمايد:

در آن دو، ميوه و نخل و انار است.(1)

1589-42751-(1) احمد بن يحيى طحان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پنج ميوه از ميوه هاى بهشتى در دنياست: انار امليسى، سيب شيسقان (يا شعشانى يعنى شامى) و به و انگور (رازقى) و خرماى مشان.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

1590-42752-(2) از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «چهار چيز از بهشت فرود آمده است:

انگور رازقى، خرماى مشانى، انار امليسى و سيب شعشعانى يعنى شامى و در حديث ديگر به نيز آمده است.»

1591-42753-(3) ابو جارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چهار چيز از بهشت فرود آمد: انگور رازقى، خرماى مشان، انار امليسى و سيب شيسقان.»

1592-42754-(4) منصور بن يونس از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه چيز زيان نمى زند:

انگور رازقى، نى شكر و سيب (لبنانى).»


1) . الرحمن 68/55.

جعفر - الخصال) عليه السلام قال: (1) ثلاثة لا تضرّ العنب الرّازقى و قصب السّكّر و التّفّاح (اللّبنانىّ - الخصال). المكارم 168: عن ابى الحسن عليه السلام قال: ثلاثة لا تضرّ كثيراً من النّاس (و ذكر مثله).

1593-42755-(5) المكارم 168: عن أبى الحسن عليه السلام قال: قصب السكّر يفتح السّدود و لا داء فيه و لا غائلة.

1594-42756-(6) كافى 351/6: محمد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن بعض أصحابه عن ابن بقّاح عن هارون بن الخطّاب عن أبى الحسن الرّسّان قال: كنت أرعى جمالى فى طريق الخورنق فبصرت بقوم قادمين فملت إلى بعض من معهم فقلت من هؤلاء فقال جعفر بن محمد عليهما السلام و عبد اللّه بن الحسن قدّم بهما على المنصور قال فسألت عنهم من بعد فقيل لى إنّهم نزلوا بالحيرة فبكّرت لأسلّم عليهم فدخلت فإذا قدّامهم سلال(1)فيها رطب قد أهديت إليهم من الكوفة فكشفت قدّامهم فمدّ يده جعفر بن محمد عليهما السلام فأكل و قال لى كُل ثمّ قال لعبداللّه بن الحسن يا أبا محمد ما ترى ما أحسن هذا الرّطب ثمّ التفت الىّ جعفر بن محمد عليهما السلام فقال لى يا أهل الكوفة فضّلتم على النّاس فى المطعم بثلاث سمككم هذا البنانىّ و عنبكم هذا الرّازقى و رطبكم هذا المشان.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية سعدان بن مسلم (3) من باب (106) ماورد فى أكل التّمر قوله: و قال عليه السلام للمشان ما هذا فقال الرّجل المشان فقال عليه السلام هذا عندنا أمّ جرذان.

(115) باب ماورد فى فوائد الرّمّان و خواصّه و أنّه سيّد الفواكه و استحباب الإنفراد فى أكله و تتبّع ما سقط منه

اشاره

1595-42757-(2)كافى 352/6: علىّ بن ابراهيم عن هارون بن مسلم المحاسن 539: البرقىّ عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد عن (أبى عبد اللّه عليه السلام)(3): قال الفاكهة مائة و عشرون لوناً(4)سيّدها الرّمّان.


1) . سلال جمع سلّ‌: الجؤنة و عند العامّة يختصّ بما صنع من عيدان الشّجر.

2) . يقول - الخصال.

3) . جعفر عن أبيه عليهما السلام - المحاسن.

4) . عشرون و مائة لون - المحاسن.

در كتاب مكارم الاخلاق از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سه چيز به بسيارى از مردم زيان نمى زند: انگور رازقى، نى شكر و سيب.»

1593-42755-(5) در كتاب مكارم الاخلاق از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نى شكر راه هاى بسته را باز مى كند و نه درد آور است و نه زيان آور.»

1594-42756-(6) ابو الحسن رسان گويد: «در راه خورنق شترانم را مى چراندم كه مشاهده كردم گروهى مى آيند.

به نزد يكى از آن ها رفتم و گفتم: اين ها چه كسانى هستند؟

وى گفت: جعفر بن محمد عليه السلام و عبداللّٰه بن حسن عليه السلام، آنان را نزد منصور مى برند. پس از مدتى درباره آن ها سؤال كردم و به من گفته شد: آن ها در حيره اقامت كرده اند.

از اين رو صبح زود براى عرض سلام نزد آنان رفتم. پس از ورود در برابر آن ها زنبيل هايى از خرما ديدم كه اهل كوفه به آنان هديه كرده بودند و سرپوش از روى آن ها برداشته شده بود. امام صادق عليه السلام دست دراز كرد و خورد و به من فرمود: بخور. سپس به عبداللّٰه بن حسن عليه السلام گفت: اى ابو محمد! نمى بينى كه اين رطب چه نيكوست‌؟

آنگاه امام عليه السلام رو به من كرد و فرمود: اى اهل كوفه! شما در غذا به سه چيز ديگر مردم برترى داده شده ايد، اين ماهى لبنانى تان و اين انگور رازقى تان و اين خرماى مشانِتان.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب صد و ششم اين گفته كه: «امام با اشاره به مشان فرمود: اين چيست‌؟

پس آن مرد گفت: مشان.

امام عليه السلام فرمود: نزد ما اين امر جرذان است.»

باب 115 خواص انار

1595-42757-(1) مسعدة بن زياد از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «ميوه يكصد و بيست نوع است كه سرور آن ها انار است.»

1596-42758-(1)المحاسن 545: البرقىّ عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد عن جعفر عن أبيه عليهما السلام انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: الرّمّان سيّد الفاكهة و من أكل رمّانة أغضب شيطانه أربعين صباحاً. و رواه عن خلّاد بن خالد المقرى عن قيس. المكارم 171: عن النبىّ صلى الله عليه و آله: (مثله و زاد) و كان إذا أكله لا يشركه [فيه] أحد.

1597-42759-(2)المحاسن 545: البرقىّ عن أبيه عن الحسن بن المبارك عن قيس بن الرّبيع عن عبد اللّه بن الحسن قال: كُلوا الرّمّان ينقّى أفواهكم. المحاسن 545: البرقىّ عن أبيه عن أحمد بن النّضر عن قيس بن الرّبيع: مثله.

1598-42760-(3)كافى 353/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان بن يحيى المحاسن 543: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن منصور بن حازم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أكل حبّة (من - كا) رمّان(4)أمرضت شيطان الوسوسة أربعين يوماً(2).

1599-42761-(5) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: قال صلى الله عليه و آله: مامن أحد أكل رمّانة إلّا مرض شيطانه أربعين يوماً.

1600-42762-(6) المحاسن 544: البرقىّ عن أبيه عن القاسم بن محمد الجوهرىّ عن رجل عن سعيد بن محمد بن غزوان قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: من أكل رمّانة نوّر اللّه قلبه و طرد عنه شيطان الوسوسة أربعين صباحاً.

1601-42763-(7) المحاسن 545: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن اسحاق بن عمّار قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: عليكم بالرّمّان فانّه ما من حبّة رمّان تقع فى معدة الّا أنارت و أطارت(3) شيطان الوسوسة أربعين صباحاً.

1602-42764-(8) المحاسن 544: البرقىّ عن بعضهم رفعه قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من أكل رمّانة أنارت قلبه و رفعت عنه الوسوسة أربعين صباحاً.

1603-42765-(9) عيون الأخبار 35/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة عن داود بن سليمان الرّضا عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: كلوا الرّمّان فليس منه حبّة تقع فى المعدة الّا أنارت القلب و أخرجت(4) الشّيطان أربعين يوماً.


1) . صباحاً - المحاسن.

2) . أطفأت - ئل.

3) . أخرست - المكارم.

4) . رمّانة - \المحاسن.

1596-42758-(2) مسعدة بن زياد از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «انار سَروَر ميوه هاست و هر كس يك انار بخورد چهل روز شيطانش را خشمگين كرده است.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود و در ادامه آن مى افزايد: «و هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله انار مى خورد، احدى را با خود در آن شريك نمى كرد.»

1597-42759-(3) قيس بن ربيع از عبداللّٰه بن حسن عليه السلام روايت مى كند كه گفت: «انار بخوريد تا دهان هايتان را پاك و تميز كند.»

1598-42760-(4) منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس يك دانه از انار بخورد شيطان وسوسه گر را چهل روز بيمار كرده است.»

1599-42761-(5) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ كس نيست كه يك انار بخورد مگر آن كه شيطانش چهل روز بيمار مى شود.»

1600-42762-(6) سعيد بن محمد بن غزوان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس يك انار بخورد خداوند قلبش را نورانى مى كند و شيطان وسوسه گر را چهل روز از وى دور مى گرداند.»

1601-42763-(7) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به انار زيرا هيچ دانه انارى در معده قرار نمى گيرد مگر آن كه روشن مى كند و شيطان وسوسه گر را چهل روز مى راند.»

1602-42764-(8) برقى در كتاب المحاسن با واسطه روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس يك انار بخورد قلبش را نورانى مى كند و چهل روز وسوسه را از وى بر مى دارد.»

1603-42765-(9) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «انار بخوريد چرا كه هيچ دانه اى از آن در معده وارد نمى شود مگر آن كه قلب را نورانى مى كند و چهل روز شيطان را بيرون مى كند. (يا لال مى كند.)»

دعوات الرّاوندىّ 157: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: مثله الّا أنّ فى نسخة منه و أخرست الشّيطان. المكارم 171: عن أبى سعيد الخدرى عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: كلوا (و ذكر مثله إلى قوله: أخرست الشّيطان).

1604-42766-(10) طبّ النبىّ صلى الله عليه و آله 27: قال صلى الله عليه و آله: عليكم بالرّمان و لكوا شحمه فإنّه دباغ المعدة و ما من حبّة تقع فى جوف أحدكم الّا أنارت قلبه و حبسته(1)من الشّيطان و الوسوسة أربعين يوماً.

1605-42767-(11) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: قال صلى الله عليه و آله: من أكل رمّانة حتّى يتمّمها نوّر اللّه قلبه أربعين يوماً.

1606-42768-(12) المحاسن 545: البرقىّ عن محمد بن عيسى اليقطينىّ عن الدّهقان عن درست عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: عليكم بالرّمّان فإنّه ليس من حبّة تقع فى المعدة الّا أنارت و أطفأت شيطان الوسوسة.

1607-42769-(13) كافى 354/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 543: أحمد ابن محمد بن خالد عن ابن بقّاح عن صالح بن عقبة (الخيّاط أو - كا) القمّاط عن يزيد بن عبدالملك قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: من أكل رمّانة أنارت قلبه و من أنار اللّه قلبه بَعُدَ الشّيطان عنه(2)قلت أىّ الرّمّان (جعلت فداك - كا) فقال سورانيّكم هذا.

1608-42770-(14) أمالى ابن الشّيخ 369: بالاسناد المتقدّم فى باب (113) ماورد فى فوائد الزّبيب عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما من رمّانة الّا و فيها حبّة من الجنّة قال فأنا أحبّ أن لا أترك منها شيئاً.

1609-42771-(15) وفيه 369: و بهذا الاسناد عن علىّ بن الحسين(3)عليهما السلام انّه قال: شيئان ما دخلا جوفاً قطّ الّا أفسداه و شيئان ما دخلا جوفاً قطّ الّا أصلحاه فأمّا اللّذان يصلحان جوف ابن آدم فالرّمّان و الماء الفاتر و أمّا اللّذّان يفسدان فالجبن و القديد.

و تقدّم نحوه عن الكافى و المحاسن فى باب (80) انّه لا بأس بأكل القديد من أبواب الأطعمة.

1610-42772-(16) المحاسن 545: البرقىّ عن ابن محبوب عن عبد اللّه بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أكل الرّمّان طرد عنه شيطان الوسوسة.


1) . جنّبته - ك.

2) . أنارت قلبه فالشّيطان بعيد منه فقلت - المحاسن.

3) . امير المؤمنين عليه السلام - خ.

در كتاب دعوات راوندى نظير اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود با اين تفاوت كه در نسخه اى از آن «لال مى كند» آمده است.

ابو سعيد خدرى نيز اين حديث را با جمله «لال مى كند» از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است.

1604-42766-(10) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به انار و چربى، آن را بخوريد زيرا دباغى كننده و پاك كننده معده است و هيچ دانه اى از آن در درون بدن يكى از شما قرار نمى گيرد مگر آن كه قلبش را نورانى مى كند و او را چهل روز از شيطان و وسوسه حفظ مى كند.»

1605-42767-(11) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس يك انار را به طور كامل بخورد، خداوند چهل روز قلبش را نورانى مى كند.»

1606-42768-(12) ابراهيم بن عبد الحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به انار زيرا هيچ دانه اى از آن در معده قرار نمى گيرد مگر آنكه آن را نورانى مى كند و شيطان وسوسه گر را خاموش مى گرداند.»

1607-42769-(13) يزيد بن عبد الملك از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس يك انار بخورد، قلبش را نورانى مى كند و هر كه خداوند قلبش را نورانى كند، شيطان از وى دور مى شود.

گفتم: (فدايت شوم!) چه نوع انارى‌؟

امام عليه السلام فرمود: همين انار سورانى خودتان!»

1608-42770-(14) پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ انارى نيست مگر آن كه دانه اى از بهشت در آن است و فرمود:

پس من دوست دارم كه هيچ چيز از آن را بر جاى نگذارم.»

1609-42771-(15) و با همان سند از امام سجاد عليه السلام (يا امير مؤمنان عليه السلام) روايت مى شود كه فرمود: «دو چيز هرگز وارد بدنى نمى شوند مگر آن كه آن را فاسد مى كنند و دو چيز هرگز وارد شكمى نمى شوند مگر آن كه آن را اصلاح مى كنند. آن دو چيزى كه داخل بدن فرزند آدم را اصلاح مى كنند، انار و آب سرد است و آن دو چيزى كه آن را فاسد مى كنند پنير و گوشت نمك سود است.»

نظير اين روايات در باب هشتادم از باب هاى خوراكى ها هست.

1610-42772-(16) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس انار بخورد شيطان وسوسه را از وى دور مى كند.»

1611-42773-(17) دعائم الإسلام 112/2: عن علىّ صلوات اللّه عليه: انّه كان يأكل الرّمّان بشحمه و يأمر بذلك و يقول هو دباغ المعدة و ليس من رمّانة الّا و فيها حبّة من الجنّة فإذا شذّ منها شىء أى سقط فتتّبعوه فكلوه و كان لا يشارك أحداً فى الرّمّانة و يتّبع ما سقط منها و يقول ما أدخل أحد الرّمّانة جوفه الّا طرد منه و سواس الشّيطان.

1612-42774-(18) كافى 352/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه و محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير عن ابراهيم بن عبدالحميد قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: عليكم بالرّمّان فإنّه لم يأكله جائع الّا أجزأه و لا شبعان الّا أمرأه. المحاسن 540: البرقىّ عن أبى يوسف عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام قال: لم يأكل الرّمّان جائع و ذكر مثله.

1613-42775-(19) كافى 352/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 539: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى عن (عبيداللّه - المحاسن) الدّهقان عن درست عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام قال: ممّا أوصى به آدم عليه السلام (الى - المحاسن) هبة اللّه (أن قال له - كا) عليك بالرّمّان فإنّك ان أكلته و أنت جائع أجزأك و إن أكلته(1)و أنت شبعان أمرأك.

1614-42776-(20) المحاسن 546: البرقىّ عن الحسن بن سعيد عن عمرو بن ابراهيم عن الخراسانىّ (يعنى الرّضا عليه السلام - ئل) قال: أكل الرّمّان يزيد فى ماء الرّجل و يحسّن الولد.

1615-42777-(21) المحاسن 546: البرقىّ عن حسن ابن أبى عثمان عن محمد ابن أبى حمزة الثّمالىّ عن عبدالرّحمن بن الحجّاج قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: أطعموا صبيانكم الرّمّان فانّه أسرع لشبابهم.

1616-42778-(22) أمالى ابن الشّيخ 362: بالاسناد المتقدّم فى باب (113) ماورد فى فوائد الزبيب عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام أنّه قال: أطعموا صبيانكم الرّمّان فانّه أسرع لألسنتهم. مكارم الأخلاق 171: من املاء الشّيخ أبى جعفر الطّوسىّ عليه الرّحمة: أطعموا (و ذكر مثله).

1617-42779-(23) كافى 354/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 545: أحمد ابن محمد عن ابن محبوب عن عبد اللّه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: عليكم بالرّمّان الحلو فكلوه فانّه ليست من حبّة تقع فى معدة مؤمن الّا (أبادت(2)داء - كا) و أطفأت شيطان الوسوسة (عنه - كا).


1) . أكلت - المحاسن.

2) . انارتها - المحاسن - أبادت أى أهلكت و أزالت.

1611-42773-(17) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه على عليه السلام انار را با پوستش مى خورد و به اين كار دستور مى داد و مى فرمود: «آن دباغى كننده و پاك كننده معده است و هيچ انارى نيست مگر آن كه در آن دانه اى از بهشت است. پس هر گاه چيزى از آن افتاد به جستجويش بپردازيد و آن را بخوريد.

و آن حضرت احدى را با خود در خوردن انار شريك نمى كرد و به جستجوى آنچه مى افتاد مى پرداخت و مى فرمود: هيچ كس انارى را وارد بدنش نمى كند مگر آن كه وسوسه شيطان را از وى دور مى كند.»

1612-42774-(18) ابراهيم بن عبد الحميد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به انار چرا كه هيچ گرسنه اى آن را نمى خورد مگر آن كه وى را بى نياز مى كند و هيچ سيرى آن را نمى خورد مگر آن كه برايش گواراست.»

در گزارش ديگرى ابراهيم بن عبد الحميد اين حديث را از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده است.

1613-42775-(19) ابراهيم بن عبد الحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آدم عليه السلام در سفارش هاى خود به فرزندش هبة اللّٰه گفت: بر تو باد به انار! چرا كه اگر در حال گرسنگى آن را خوردى، بى نيازت مى كند و اگر در حال سيرى آن را خوردى، برايت گواراست.»

1614-42776-(20) عمرو بن ابراهيم از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن انار آب مرد را مى افزايد و فرزند را زيبا مى كند.»

1615-42777-(21) عبد الرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به كودكان تان انار بخورانيد چرا كه سرعت آنان را در رسيدن به جوانى زياد مى كند.»

1616-42778-(22) از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به كودكان تان انار بخورانيد چرا كه سرعت آنان را در زبان بازكردن زياد مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از شيخ طوسى قدس سره روايت مى شود.

1617-42779-(23) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به انار شيرين پس آن را بخوريد! زيرا هيچ دانه اى در معده مؤمن قرار نمى گيرد مگر آن كه دردى را ريشه كن مى كند (يا آن را نورانى مى كند) و شيطان وسوسه گر را خاموش مى كند.»

1618-42780-(24) كافى 355/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد بن محمد بن خالد عن الحسين بن سعيد عن عمرو بن ابراهيم عن الخراسانىّ قال: أكل الرّمّان الحلو يزيد فى ماء الرّجل و يحسن الولد.

1619-42781-(25) كافى 354/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 543: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابراهيم بن عبدالحميد عن الوليد بن صبيح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ذكر الرّمّان (الحلو - كا) فقال المزّ(1)أصلح فى البطن. كافى 354/6: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن ابى عمير: (مثله سنداً و متناً).

1620-42782-(26) كافى 354/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أبيه عن محمد بن علىّ الهمدانىّ عن أبى سعيد الرّقّام عن صالح بن عقبة قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: كلوا الرّمّان بشحمه فانّه يدبغ المعدة و يزيد فى الذّهن.

1621-42783-(27) المحاسن 542: و روى النّوفلىّ باسناده قال قال عليّ عليه السلام: كلوا الرّمّان بشحمه فانّه دباغ المعدة و ما من حبّة استقرّت فى معدة امرئ مسلم الّا أنارتها و أمرضت شيطان و سوستها أربعين صباحاً. المكارم 170: عن الصّادق عليه السلام عن امير المؤمنين عليه السلام: نحوه.

1622-42784-(28) المحاسن 542: و فى حديث آخر قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: كلوا الرّمّان بشحمه فإنّه يدبغ المعدة و يزيد فى الذّهن.

1623-42785-(29) كافى 354/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد الأشعرىّ المحاسن 543: البرقىّ عن جعفر بن محمد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: (قال امير المؤمنين عليه السلام - المحاسن): كلوا الرّمّان المُزّ بشحمه فإنّه دباغ للمعدة(2).

1624-42786-(30) الجعفريّات 244: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام انّه قال: كلوا الرّمّان بشحمه فانّه دباغ للمعدة(3). صحيفة الرّضا عليه السلام 251: و باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: مثله. عيون الأخبار 43/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن على عليهم السلام: مثله.


1) . المزُّ بالضّمّ بين الحلو و الحامض.

2) . المعدة - المحاسن.

3) . المعدة - صحيفة الرّضا.

1618-42780-(24) عمرو بن ابراهيم از خراسانى [امام رضا عليه السلام] روايت مى كند كه فرمود: «خوردن انار شيرين آب مرد را افزايش مى دهد و فرزند را زيبا مى كند.»

1619-42781-(25) وليد بن صبيح گويد: «نزد امام صادق عليه السلام سخن از انار (شيرين) به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود:

ملس براى شكم شايسته تر است.»

1620-42782-(26) صالح بن عقبه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «انار را با پوستش بخوريد زيرا آن معده را دباغى و پاك مى كند و بر قدرت ذهن مى افزايد.»

1621-42783-(27) نوفلى با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «انار را با پوستش بخوريد چرا كه دباغى كننده معده است و هيچ دانه اى از انار در معده شخص مسلمان قرار نمى گيرد مگر آن كه آن را روشن و تا چهل روز شيطان را از وسوسه كردن بيمار مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود.

1622-42784-(28) در كتاب المحاسن از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «انار را با پوستش بخوريد چرا كه آن معده را دباغى مى كند و بر نيروى ذهن مى افزايد.»

1623-42785-(29) ابن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه (امير مؤمنان عليه السلام) فرمود: «انار ملس را با پوستش بخوريد چرا كه آن وسيله اى براى دباغى كردن معده است.»

1624-42786-(30) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «انار را با پوستش بخوريد زيرا دباغى كننده معده است.»

در صحيفة الرضا نيز اين حديث آمده است.

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام نظير آن را روايت مى كند.

1625-42787-(31) طبّ الأئمّة عليهم السلام 134: سليمان بن محمد مؤذّن مسجد رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال حدّثنا عثمان بن عيسى الكلابىّ قال حدّثنا اسماعيل بن جابر عن جعفر بن محمد الصّادق عليه السلام عن آبائه الطّاهرين عن امير المؤمنين عليهم السلام قال: كُل الرّمّان بشحمه فإنّه دباغ للمعدة و فى كلّ حبّة منها إذا استقرّت فى المعدة حياة للقلب و إنارة للنّفس و تمرض(1)و ساوس الشّيطان أربعين صباحاً و الرّمّان من فواكه الجنّة قال اللّه عزّ و جلّ «فِيهِمٰا فٰاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ‌». الخصال 63(6): باسناده عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: نحوه.

1626-42788-(32) المحاسن 543: البرقىّ عن بعض أصحابنا رفعه قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلوا الرّمّان بقشره فانّه دباغ البطن.

1627-42789-(33) المحاسن 543: البرقىّ عن بعضهم رفعه الى صعصعة بن صوحان فى حديث: انّه دخل على امير المؤمنين عليه السلام و هو على العشاء فقال يا صعصعة ادن فكُل قال: قلت قد تعشّيت و بين يديه نصف رمّانة فكسر لى و ناولنى بعضه و قال كُله مع قشره (يريد مع شحمه) فانّه يذهب بالحَفَر(2)و بالبَخَر(3)و يطيّب النّفس.

1628-42790-(34) طبّ الأئمّة عليهم السلام 134: عن الحارث بن المغيرة قال: شكوت إلى أبى عبد اللّه عليه السلام ثقلاً أجده فى فؤادى و كثرة التُّخَمة من طعامى فقال تناول من هذا الرّمّان الحلو و كُله بشحمه فانّه يدبغ المعدة دبغاً و يشفى التُّخَمة و يهضم الطّعام و يسبّح فى الجوف.

1629-42791-(35) طبّ الأئمّة عليهم السلام 134: و عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أكل رمّاناً عند منامه فهو آمن فى نفسه إلى أن يصبح.

1630-42792-(36) المحاسن 540: البرقىّ عن ابن محبوب عبدالعزيز العبدىّ‌(4)قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام:

لو كنت بالعراق لأكلت كلّ يوم رمّانة سورانيّة و اغتمست فى الفرات غمسة.

1631-42793-(37) كافى 355/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابراهيم بن عبدالرحمن عن زياد عن أبى الحسن عليه السلام قال: دخان شجر الرّمّان ينفى الهوامّ المحاسن 545: البرقىّ عن القاسم بن الحسن بن علىّ بن يقطين قال قال أبو الحسن الرّضا عليه السلام: حطب الرّمّان ينفى الهوامّ‌.


1) . فى المصدر تقرض.

2) . الحَفَر: صفرة تعلو الاسنان.

3) . البخر: نتن فى الغم او فى غيره.

4) . عبدالعزيز بن العبدىّ - خ - ئل.

1625-42787-(31) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «انار را با پوستش بخور چرا كه آن دباغى كننده معده است و در هر دانه آن هنگام قرار گرفتن در معده زندگى براى قلب، روشنايى براى نفس و آفتى براى (ريشه كردن) وسوسه هاى شيطان تا چهل روز است و انار از ميوه هاى بهشت است خداوند عز و جل مى فرمايد: «در آن ميوه، نخل و انار است.»

در كتاب الخصال از على عليه السلام نظير اين حديث در بخشى از حديث چهارصدگانه روايت شده است.

1626-42788-(32) برقى در كتاب المحاسن با واسطه روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «انار را با پوستش بخوريد چرا كه آن دباغى كننده شكم است.»

1627-42789-(33) صعصعة بن صوحان در بخشى از يك حديث مى گويد: «نزد على عليه السلام رفتم و آن حضرت مشغول صرف شام بود. امام فرمود: اى صعصعه! نزديك بيا بخور.

گفتم: شام خورده ام. نصف انار در برابر آن حضرت بود، امام عليه السلام آن را شكست و بخشى از آن را به من داد و فرمود: آن را با پوستش بخور چرا كه جرم دندان و بوى تعفن دهان را از ميان مى برد و نفس را خشنود و شادمان مى كند.»

1628-42790-(34) حارث بن مغيره گويد: «به امام صادق عليه السلام از سنگينى كه در قلبم احساس مى كردم و سوء هاضمه شديد از غذا شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: از اين انار شيرين تناول كن و آن را با پوستش بخور چرا كه معده را به خوبى دباغى مى كند و سوء هاضمه را شفا مى دهد و غذا را هضم مى كند و در داخل بدن تسبيح مى گويد.»

1629-42791-(35) در كتاب طب الائمه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس هنگام خواب يك انار بخورد تا صبح جانش در امان است.»

1630-42792-(36) عبد العزيز عبدى (يا عبد العزيز بن عبدى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر من در عراق بودم، هر روز يك انار سورانى مى خوردم و يك بار در فرات فرو مى رفتم.»

1631-42793-(37) زياد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دود درخت انار حشرات را دور مى كند.»

على بن يقطين از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيزم درخت انار، حشرات را دور مى كند.»

1632-42794-(38) كافى 352/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 541: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن فضالة (بن أيّوب - كا) عن عمر(1)بن أبان الكلبىّ قال سمعت أبا جعفر و أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقولان: ما على وجه الأرض ثمرة كانت أحبُّ إلى رسول اللّه صلى الله عليه و آله من الرّمّان و (قد - المحاسن) كان و اللّه إذا أكلها أحبّ أن لا يشركه فيها أحد.

1633-42795-(39) العيون 43/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصلوة من أبواب فضلها و فرضها ج 4 عن داود بن سليمان الفرّاء عن الرضا عن آبائه عن علىّ بن الحسين قال قال أبو عبد اللّه الحسين بن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام انّ عبد اللّه بن عبّاس كان يقول:

انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان اذا أكل الرمّان لم يشرك أحداً فيه و يقول فى كلّ رمّانة حبّة من حبّات الجنّة. صحيفة الرّضا عليه السلام 252: باسناده قال حدّثنى أبى عن علىّ بن الحسين عليهما السلام قال كان عبد اللّه بن العبّاس: إذا أكل الرّمّانة لا يشركه فيها أحد و يقول (و ذكر مثله).

1634-42796-(40) كافى 353/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما من شىء أشارك فيه أبغض إلىَّ من الرّمّان و ما من رمّانة إلّا وفيها حبّة من الجنّة فإذا أكلها الكافر بعث اللّه عزّ و جلّ إليه ملكاً فانتزعها منه. المحاسن 541: البرقىّ عن ابن أبى عمير: مثله سنداً و متناً إلى قوله: من الجنّة (ثمّ قال) و رواه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام. و فى حديث آخر: و ما من رمّانة إلّا وفيها حبّة من الجنّة فإذا أكلها الكافر بعث اللّه إليه ملكاً فانتزعها منه.

1635-42797-(41) المحاسن 540: البرقىّ عن الوشّاء و علىّ بن الحكم عن مثنّى عن زياد بن يحيى الحنظلىّ قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام و بين يديه طبق فيه رمّان فقال لى يا زياد ادن و كُلْ من هذا الرّمّان أما إنّه ليس شىء أبغض إلىَّ من أن يشركنى فيه أحد من الرّمّان أما إنّه ليس من رمّانة إلّا وفيها حبّة من الجنّة. عنه عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عن حفص بن البخترىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.


1) . عمرو بن أبان الكلبىّ - المحاسن.

1632-42794-(38) عمر (يا عمرو) بن ابان كلبى از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: «بر روى زمين نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ميوه اى محبوب تر از انار نبود و هر گاه وى انار مى خورد دوست داشت كه احدى با وى در آن شريك نشود.»

1633-42795-(39) داود بن سليمان فرّاء از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امام سجاد عليه السلام از امام حسين عليه السلام روايت مى كند كه عبداللّٰه بن عباس همواره مى گفت: «همانا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه انار مى خورد، احدى را در آن شريك نمى كرد و مى فرمود: در هر انار يك دانه از دانه هاى بهشت است.»

در صحيفة الرضا از امام سجاد عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عبداللّٰه بن عباس هر گاه انار مى خورد احدى را در آن با خود شريك نمى كرد و مى گفت: در هر انار يك دانه از دانه هاى بهشت است.»

1634-42796-(40) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شريك شدن در هيچ چيزى براى من مبغوض تر از شريك شدن در انار نيست و هيچ انارى نيست مگر آن كه دانه اى از بهشت در آن است، پس هر گاه كافرى آن را بخورد خداوند فرشته اى را بر مى انگيزد تا آن دانه را از وى بربايد.»

در كتاب المحاسن حديث پيشين را تا جمله: «دانه اى از بهشت در آن است» روايت كرده است و بخش پايانى حديث را از سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند.

1635-42797-(41) زياد بن يحيى حنظلى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. در برابر امام عليه السلام طبقى از انار بود.

امام عليه السلام فرمود: اى زياد! نزديك بيا و از اين انار بخور. بدان كه چيزى نزد من مبغوض تر از اين نيست كه كسى در انار با من شريك شود. بدان كه هيچ انارى نيست مگر آن كه در آن دانه اى از بهشت است.»

حفص بن بخترى از امام صادق عليه السلام مثل اين حديث را روايت كرده است.

1636-42798-(42) وفيه 541: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان و هشام عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله إلّا أنّه قال: كان أبى ليأخذ الرّمّانة فيصعد بها إلى فوق فيأكلها وحده خشية أن يسقط منها شىء و ما من شىء أشارك فيه أبغض إلىّ من الرّمّان إنّه ليس من رمّانة إلّا و فيها حبّة من الجنّة.

1637-42799-(43) المحاسن 541: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن اسماعيل الرّمّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما من شىء أشارك فيه أبغض إلىّ من الرّمّان إنّه(1)ليس من رمّانة إلّا و فيها حبّة من الجنّة. مستدرك 314/16: جعفر بن أحمد القمىّ فى كتاب الغايات عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما شىء أشاركه(2)فيه (و ذكر مثله).

1638-42800-(44) كافى 353/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن محمد بن سالم عن أحمد بن النّضر عن مفضّل قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: ما من طعام آكله إلّا وأنا أشتهى أن أشارك فيه أو قال يشركنى فيه إنسان إلّا الرّمّان فإنّه ليس من رمّانة إلّا وفيها حبّة من الجنّة.

1639-42801-(45) المحاسن 541: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن منصور بن حازم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ أبى لم يحبّ أن يشركه أحد فى أكل الرّمّان لأنّ فى كلّ رمّانة حبّة من الجنّة.

1640-42802-(46) مستدرك 313/16: كتاب مثنّى بن الوليد الحنّاط عن زياد بن يحيى قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام و عنده طبق فيه رمّان فقال لى كُلْ من هذا الرّمّان فدنوت و أكلت فقال أما إنّه ليس من شىء يؤكل أحبُّ إلىّ من أن لا يشركنى فيه أحد غير الرّمّانة انّه ما من رمّانة إلّا و فيها حبّة من الجنّة.

1641-42803-(47) المحاسن 540: البرقىّ عن النّوفلىّ باسناده(3)عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما من رمّانة إلّا و فيها حبّة من الجنّة فإذا شذّ منها شىء فخذوه و ما و قعت (أو ما دخلت) تلك الحبّة معدة إمرء قطّ الّا أنارتها أربعين ليلة و نفت عنه شيطان الوسوسة و روى بعضهم: «ونفت عنه و سوسة الشّيطان».


1) . لأنّه - ك.

2) . أشارك - خ.

3) . عن السّكونىّ - ئل.

1636-42798-(42) حماد بن عثمان و هشام از امام صادق عليه السلام نظير حديث پيشين را روايت مى كنند با اين تفاوت كه در آن مى فرمايد: «پدرم عليه السلام انارى بر مى داشت و بر روى بام مى رفت و آن را تنها مى خورد از بيم آن كه چيزى از آن بيفتد و شريك شدن در هيچ چيز نزد من مبغوض تر از شريك شدن در انار نيست. به راستى هيچ انارى نيست مگر آن كه در آن دانه اى از بهشت است.»

1637-42799-(43) اسماعيل بن رمّاح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مشاركت در هيچ چيز نزد من مبغوض تر از مشاركت در انار نيست. به راستى هيچ انارى نيست مگر آن كه در آن دانه اى از بهشت است.»

جعفر بن احمد قمى در كتاب الغايات از امام صادق عليه السلام نظير اين حديث را روايت مى كند.

1638-42800-(44) مفضل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ غذايى را نمى خورم مگر آن كه دوست دارم در آن شريك شوم (يا كسى با من شريك شود) به جز انار چرا كه هيچ انارى نيست مگر آن كه دانه اى از بهشت در آن است.»

1639-42801-(45) منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم دوست نداشت كه در خوردن انار احدى با وى شريك شود چرا كه در هر انارى دانه اى از بهشت است.»

1640-42802-(46) زياد بن يحيى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم در حالى كه طبقى انار در برابر وى بود.

امام عليه السلام فرمود: از اين انار بخور! من نزديك شدم و خوردم. آنگاه امام عليه السلام فرمود: بدان كه هيچ خوردنى نيست كه بيش از انار دوست داشته باشم كسى با من شريك نشود. به راستى هيچ انارى نيست مگر آن كه در آن دانه اى از بهشت است.»

1641-42803-(47) نوفلى با سند خود (يا از سكونى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ انارى نيست مگر آن كه در آن دانه اى از بهشت است پس هر گاه چيزى از آن افتاد، آن را برداريد و آن دانه هرگز در معده كسى قرار نمى گيرد (يا وارد نمى شود) مگر آن كه تا چهل روز آن را روشن مى كند و شيطان وسوسه گر را دور مى كند.» و برخى روايت كرده اند: «و وسوسه شيطان را از وى دور مى كند.»

1642-42804-(48) المحاسن 542: بعض من روى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: فى كلّ رمّانة حبّة من رمّان الجنّة فكلوا ما ينتثر من الرّمّان. عنه عن بعض أصحابنا عن الأصمّ عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله. و رواه الحجّال عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

1643-42805-(49) الجعفريّات 244: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام أنّه قال: ليس من رمّانة إلّا و فيها حبّة من رمّان الجنّة فإذا شذّ شىء منها فاتّبعوه و كُلُوه.

1644-42806-(50) مكارم الأخلاق 170: عن الصادق عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما من رمّانة إلّا وفيها حبّة من رمّان الجنّة فإذا تبدّد منها شىء فخذوه ما و قعت و ما دخلت تلك الحبّة معدة إمرئ مسلم إلّا أنارتها(1)أربعين صباحاً.

1645-42807-(51) كافى 353/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 541: أحمد بن محمد عن عثمان (بن عيسى - كا) عن سماعة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان أمير المؤمنين عليه السلام إذا أكل الرمّان بسط تحته منديلاً فسئل عن ذلك فقال إنّ‌(2)فيه حبّات من الجنّة فقيل له انّ اليهود و النّصارى(3)و من سواهم(4)يأكلونه(5)فقال إذا كان ذلك بعث اللّه عزّ و جلّ إليه ملكاً فانتزعها منه لكيلا(6)يأكلها. المكارم 170: عن امير المؤمنين عليه السلام: [أنّه] كان إذا أكل الرّمّان (و ذكر مثله).

1646-42808-(52) المحاسن 542: البرقىّ عن أبى يوسف عن ابراهيم بن عبدالحميد عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام: أنّه كان إذا أكل الرّمّان بسط المنديل على حجره فكلّما و قعت منه حبّة أكلها و يقول لو كنت مستأثراً(7)على أحد لاستأثرت الرّمّان.

1647-42809-(53) مكارم الأخلاق 171: عن مرجانة مولاة صفيّة قالت: رأيت عليّاً عليه السلام يأكل رمّاناً فرأيته يلتقط ممّا يسقط منه (شىء - ك).

1648-42810-(54) المحاسن 540: البرقىّ عن أبيه عن صفوان بن يحيى عن إسحاق بن عمّار عن أبى عبد اللّه قال: فى كلّ رمّانة حبّه من الجنّة.


1) . أثارتها - خ.

2) . لأنّ - المحاسن.

3) . اليهودىّ و النّصرانىّ - المحاسن.

4) . سواهما - المحاسن.

5) . يأكلونها - المحاسن.

6) . لئلّا - المحاسن.

7) . استأثر بالشىء على غيره خصّ به نفسه.

1642-42804-(48) در كتاب المحاسن از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «در هر انارى دانه اى از انار بهشتى است، پس آنچه را كه از انار پراكنده مى شود، بخوريد.»

ابو بصير از امام صادق عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.

1643-42805-(49) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هيچ انارى نيست مگر آن كه دانه اى از انار بهشتى در آن است. پس هر گاه چيزى از آن ها افتاد، به جستجويش بپردازيد و آن را بخوريد.»

1644-42806-(50) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ انارى نيست مگر آن كه دانه اى از انار بهشتى در آن است پس هر گاه چيزى از آن پراكنده گرديد، آن را برگيريد. آن دانه در معده شخص مسلمانى قرار نمى گيرد و داخل نمى شود مگر آن كه چهل روز آن را روشن مى كند.»

1645-42807-(51) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه امير مؤمنان عليه السلام انار مى خورد، در زير آن دستمالى پهن مى كرد و وقتى درباره دليل آن از وى سؤال شد. فرمود: در آن دانه هايى از بهشت است. به امام عليه السلام گفته شد: يهود و نصارى و غير آن ها آن را مى خورند.

على عليه السلام فرمود: در اين صورت خداوند عز و جل فرشته اى را به سوى انار بر مى انگيزد و آن دانه ها را از آن مى كَنَد تا آن ها را نخورد.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث بدون اسناد به امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1646-42808-(52) ابراهيم بن عبد الحميد با واسطه روايت مى كند كه: «هر گاه امام صادق عليه السلام انار مى خورد دستمالى بر روى دامنش مى گسترد، پس هر وقت دانه اى از آن مى افتاد آن را مى خورد و مى فرمود:

اگر قرار باشد كه من نسبت به ديگران چيزى را به خود اختصاص دهم حتماً انار را بر مى گزينم.»

1647-42809-(53) مرجانه كنيز صفيه گويد: «على عليه السلام را مشاهده كردم كه انار مى خورد و ديدم كه وى دانه هاى ريخته شده را بر مى چيد.»

1648-42810-(54) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در هر انارى دانه اى از بهشت است.»

1649-42811-(55) وفيه 540: البرقىّ عن محمد بن عيسى عن يونس بن عبدالرّحمن عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما من رمّانة إلّا وفيها حبّة من الجنّة.

1650-42812-(56) وفيه 542: البرقىّ عن الحسن بن علىّ بن يقطين عمّن حدّثه قال: رأيت أمّ سعيد الأحمسيّة و هى تأكل رمّاناً و قد بسطت ثوباً قدّامها تجمع كلّما سقط منها عليه فقلت ما هذا الّذى تصنعين فقالت قال مولاى جعفر بن محمد عليه السلام ما من رمّانة إلّا وفيها حبّة من الجنّة فأنا أحبُّ ألّا يسبقنى أحد إلى تلك الحبّة.

1651-42813-(57) كافى 353/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى و محمد بن الحسين جميعاً عن محمد بن إسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبة المحاسن 544: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن صالح بن عقبة عن يزيد بن عبدالملك النّوفلىّ قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام و فى يده رمّانة فقال يا معتّب أعطه رمّانة(1)فإنّى لم أشرك فى شىء أبغض إلىّ من أن اُشرك فى رمّانة ثمّ احتجم و أمرنى أن أحتجم فاحتجمت ثمّ دعا (لى - المحاسن) برمّانة (وأخذ رمّانة - المحاسن) أخرى ثمّ قال يا يزيد أيّما مؤمن أكل رمّانة حتّى يستوفيها أذهب اللّه عزّ و جلّ الشّيطان عن إنارة قلبه أربعين صباحاً(2)و من أكل اثنتين أذهب اللّٰه عزّ و جلّ الشّيطان عن إناره قلبه مائة يوم و من أكل ثلاثاً حتّى يستوفيها أذهب اللّه عزّ و جلّ الشّيطان عن إنارة قلبه سنة و من أذهب اللّه الشّيطان عن إنارة قلبه (سنة - كا) لم يذنب و من لم يذنب دخل الجنّة. المكارم 171: عن الصادق عليه السلام قال: أيّما مؤمن أكل رمّانة حتّى يستوفيها أذهب اللّه عزّ و جلّ الشّيطان عن اثارة(3)قلبه مائة يوم (و ذكر نحوه).

1652-42814-(58) مكارم الأخلاق 171: عن امير المؤمنين عليه السلام قال سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و آله يقول: من أكل رمّانة حتّى يستتمّها نوّر اللّه قلبه أربعين ليلة.

1653-42815-(59) الخرائج و الجرائح 182/1: و منها: أنّ يهوديّاً قال لعلىّ عليه السلام إنّ محمّداً صلى الله عليه و آله قال انّ فى كلّ رمّانة حبّة من الجنّة و أنا كسرت واحدة و أكلتها كلّها فقال عليه السلام صدق رسول اللّه صلى الله عليه و آله


1) . أعطنى رمّاناً - المحاسن.

2) . يوماً - المحاسن.

3) . كذا فى المصدر و الظاهر انّ صحيحه (انارة) كما فى الكافى و المحاسن.

1649-42811-(55) يونس بن عبد الرحمان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ انارى نيست مگر آن كه دانه اى از بهشت در آن است.»

1650-42812-(56) على بن يقطين از شخصى روايت مى كند كه گفت: «ام سعيد احمسى را در حال خوردن انار ديدم. وى پارچه اى در برابر خود گسترده بود و هر چه را كه از آن مى ريخت جمع مى كرد. به وى گفتم: اين چه كارى است كه انجام مى دهى‌؟ او پاسخ داد: مولايم امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ انارى نيست مگر آن كه دانه اى از بهشت در آن است. پس من دوست دارم كه كسى نسبت به آن دانه از من پيشى نگيرد.»

1651-42813-(57) يزيد بن عبد الملك نوفلى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. وى انارى در دست داشت. با ديدن من فرمود: اى معتّب! انارى به او بده! چرا كه براى من شريك شدن در هيچ چيز مبغوض تر از شريك شدن در انار نيست.

سپس امام حجامت كرد و دستور داد من نيز حجامت كنم. من نيز حجامت كردم. آنگاه امام عليه السلام (براى من) درخواست انار كرد (و خود نيز انار ديگرى برداشت) و فرمود: اى يزيد! هر مؤمنى يك انار را به طور كامل بخورد خداوند عز و جل تا چهل روز شيطان را از وى دور مى كند تا مانع روشن شدن قلبش نگردد و هر كس دو انار بخورد خداوند عز و جل شيطان را از نورانى كردن قلبش صد روز دور مى كند و هر كس سه انار به طور كامل بخورد خداوند عز و جل شيطان را از نورانى كردن قلبش يك سال دور مى كند و خداوند شيطان را از نورانى كردن قلب هر كس (يك سال) براند، گناه نمى كند و هر كس گناه نكند، داخل بهشت مى شود.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر مؤمنى انارى را به طور كامل بخورد خداوند عز و جل شيطان را تا صد روز از زير و رو كردن قلبش دور مى كند...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1652-42814-(58) در كتاب مكارم الاخلاق از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«هر كس انارى بخورد تا آن را تمام كند، خداوند چهل روز قلبش را نورانى مى كند.»

1653-42815-(59) در كتاب الخرائج و الجرائح آمده است: «... يك نفر يهودى به على عليه السلام گفت: به راستى محمد صلى الله عليه و آله فرمود: همانا در هر انارى دانه اى از بهشت است.

و من يك انار را شكستم و تمام آن را خوردم.

وضرب يده على لحيته فوقعت حبّة رمّان منها و تناولها عليه السلام و أكلها و قال لم يأكلها الكافر و الحمد للّه.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية مكارم الأخلاق (5) من باب (112) ماورد فى العنب قوله صلى الله عليه و آله: خلقت النخلة و الرمّان و العنب من فضل طينة آدم عليه السلام. وفى روايته الأخرى (6): نحوه. ويأتى فى الباب التّالى ما يدلّ على ذلك.

و في رواية عبدالعزيز (18) من باب (148) ماورد فى أنّ الدّاء والدّواء من اللّه عزّ و جلّ قوله عليه السلام: أربعة يعدلن الطّبايع الرمّان السّورانىّ‌.

(116) باب استحباب أكل الرّمّان على الرّيق خصوصاً يوم الجمعة و ليلتها

اشاره

1654-42816-(1)كافى 354/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سمعته يقول: من أكل رمّانة على الرّيق أنارت قلبه أربعين يوماً.

المحاسن 544: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: من أكل (و ذكر مثله).

1655-42817-(2) المحاسن 543: البرقىّ عن الوشّاء و علىّ بن الحكم عن مثنّى عن زياد بن يحيى الحنظلىّ قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: من أكل رمّانة على الرّيق أنارت قلبه فطردت شيطان الوسوسة أربعين صباحاً. مستدرك 316/16: جعفر بن أحمد القمىّ فى كتاب الغايات عن أبى عبد اللّه عليه السلام انّه قال: و من أكل رمّانة (و ذكر نحوه).

1656-42818-(3) كافى 355/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 544: أحمد بن محمد بن خالد عن النّهيكىّ عن عبيداللّه بن أحمد(1) عن زياد بن مروان (القندىّ - كا) قال سمعت ابا الحسن (يعنى - كا) الأوّل عليه السلام يقول: من أكل رمّانة يوم الجمعة على الرّيق نوّرت قلبه أربعين صباحاً فإن أكل رمّانتين فثمانين يوماً فإن أكل ثلاثاً فمائة و عشرين يوماً و طردت عنه و سوسة الشّيطان و من طردت عنه و سوسة الشّيطان لم يعص اللّه عزّ و جلّ و من لم يعص اللّه أدخله اللّه الجنّة.


1) . عبد اللّه بن أحمد - خ ل - عبد اللّه بن محمد - المحاسن.

على عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله راست گفت. آنگاه دستش را به ريش يهودى زد و يك دانه انار از آن افتاد.

على عليه السلام آن را برداشت و خورد. آنگاه فرمود: كافر آن را نمى خورد و ستايش مخصوص خداوند است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجم از باب صد و دوازدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «نخل، انار و انگور از مازاد گِل آدم آفريده شدند.»

و در روايت ششم نظير آن هست.

مى آيد:

در باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت هجدهم از باب صد و چهل و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «چهار چيز طبيعت ها را معتدل مى كند: انار سورانى...»

باب 116 زمان استحباب خوردن انار

1654-42816-(1) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس يك انار ناشتا بخورد، قلبش تا چهل روز روشن مى شود.»

1655-42817-(2) زياد بن يحيى حنظلى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس يك انار ناشتا بخورد قلبش را روشن مى كند و شيطان وسوسه گر را چهل روز از او دور مى كند.»

جعفر بن قمى در كتاب الغايات نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت مى كند.

1656-42818-(3) زياد بن مروان قندى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «هر كس يك انار به صورت ناشتا در روز جمعه بخورد، چهل روز قلبش را نورانى مى كند پس اگر دو انار بخورد، هشتاد روز و اگر سه انار بخورد، صد و بيست روز و وسوسه شيطان را از او دور مى كند و هر كس وسوسه شيطان از او دور شود، خداوند عز و جل را نافرمانى نمى كند و هر كس خداوند را عصيان نكند، او را داخل بهشت مى كند.»

1657-42819-(4) مكارم الأخلاق 171: عن الصادق عن أبيه عن على بن الحسين عليهم السلام كان يقول:

من أكل رمّانة يوم الجمعة على الرّيق نوّرت قلبه أربعين صباحاً فطردت عنه و سوسة الشيطان و من طردت عنه و سوسة الشيطان لم يعص اللّه عزّ و جلّ و من لم يعص اللّه أدخله الجنّة.

1658-42820-(5) المحاسن 540: البرقىّ عن أبيه عن القاسم بن محمد الجوهرىّ عن رجل عن سعيد بن غزوان قال: كان أبو عبد اللّه عليه السلام يأكل الرّمّان كُلّ ليلة الجمعة. المكارم 170: عن الصّادق عليه السلام: انّه كان يأكل الرمّان فى كلّ ليلة الجمعة.

1659-42821-(6) مكارم الأخلاق 171: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: خلق آدم و النخلة و العنب و الرمّانة من طينة واحدة.

الإرجاعات

و تقدّم فى الباب المتقدّم ما يناسب ذلك.

(117) باب ماورد فى فوائد التّفّاح و أكله و شمّه و التّدواى به

اشاره

1660-42822-(1)كافى 355/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن سنان المحاسن 553: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن سنان عن اسماعيل بن جابر قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: التّفّاح نضوح(1) المعدة.

1661-42823-(2) الجعفريّات 244: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام أنّه قال: عليكم بأكل التّفّاح فإنّه نضوح للمعدة. الخصال 612: فى حديث الأربعمائة عن علىّ عليه السلام: نحوه. الدعائم 113/2: عن علىّ عليه السلام: مثله.

1662-42824-(3) كافى 357/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن الحسن بن شمّون عن عبد اللّه بن عبدالرّحمن عن مسمع بن عبدالملك عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ امير المؤمنين عليه السلام قال: كلُوا التّفّاح فإنّه يدبغ المعدة.


1) . يجلو المعدة - \خ. النّضوح: دواء معروف أى دواء المعدة - \النّضوح: الرّشّ أى يرش المعدة و يزيل ما فيه من الأخلاط. النّضوح: نوع من الطّيب أى يطيّب المعدة.

1657-42819-(4) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از امام سجاد عليه السلام روايت مى شود كه او پيوسته مى فرمود: «هر كس روز جمعه يك انار به صورت ناشتا بخورد قلبش را چهل روز نورانى مى كند و در نتيجه وسوسه شيطان را از او دور مى كند و هر كس وسوسه شيطان از او دور شود، خداوند عز و جل را عصيان نمى كند و هر كس خدا را نافرمانى نكند، او را داخل بهشت مى كند.»

1658-42820-(5) سعيد بن غزوان گويد: «امام صادق عليه السلام در هر شب جمعه انار مى خورد.»

در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام در هر شب جمعه انار مى خورد.

1659-42821-(6) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آدم، نخل، انگور و انار از يك گِل آفريده شدند.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

باب 117 فايده هاى سيب

1660-42822-(1) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سيب پاك كننده و خوشبو كننده معده است.»

1661-42823-(2) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به خوردن سيب چرا كه آن پاك كننده و خوشبو كننده معده است.»

در كتاب الخصال در حديث چهارصدگانه و در كتاب دعائم الاسلام نيز اين حديث از على عليه السلام روايت شده است.

1662-42824-(3) مسمع بن عبد الملك از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «سيب بخوريد چرا كه آن دباغى كننده معده است.»

1663-42825-(1)المحاسن 553: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن الأصمّ عن شعيب العقرقوفىّ عن أبى بصير و رواه القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال علىّ عليه السلام التّفّاح يصوح(2)المعدة.

1664-42826-(3)مكارم الأخلاق 173: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: كُلوا التّفّاح على الرّيق فإنّه يصوح(4)المعدة.

1665-42827-(5)المحاسن 551: البرقىّ قال و قال أبو عبد اللّه عليه السلام: التّفّاح يفرّج المعدة و قال كُل التّفّاح فإنّه يطفئ الحرارة و يبرّد الجوف و يذهب بالحمّى. و فى حديث آخر: يذهب بالوباء.

1666-42828-(6)كافى 355/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمد عن بكر بن صالح المحاسن 553: البرقىّ عن بكر بن صالح عن الجعفرىّ قال سمعت أبا الحسن(7)موسى عليه السلام يقول: التّفّاح ينفع(4) من خصال (عدّة - كا)(5) من السّمّ و السّحر و اللّمم يعرض من أهل الأرض و البلغم الغالب و ليس شىء أسرع منه منفعة. مكارم الأخلاق 173: عن الرّضا عليه السلام: نحوه.

1667-42829-(8)طبّ الأئمّة عليهم السلام 135: و عن أبى بصير قال سمعت الباقر عليه السلام يقول: إذا أردت أكل التّفّاح فشمّه ثمّ كله فانّك إذا فعلت ذلك أخرج من جسدك كلّ داء و غائلة (وعلّة - ئل) و سكن ما يوجد من قبل الأرواح كلّها.

1668-42830-(9)كافى 355/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أبيه عن محمد بن علىّ الهمدانىّ المحاسن 551: البرقىّ عن محمد بن علىّ الهمدانىّ عن (عبد اللّه بن سنان)(6) عن درست ابن أبى منصور (الواسطىّ - المحاسن): قال بعثنى المفضّل بن عمر إلى أبى عبد اللّه عليه السلام (بِلُطَف(7) - كا) فدخلت عليه فى يوم صايف و قدّامه طبق فيه تفّاح أخضر فواللّه ان صبرت(8) أن قلت له جعلت فداك أتأكل (من - كا) هذا و النّاس يكرهونه فقال عليه السلام (لى - كا) كأنّه لم يزل يعرفنى(9)(إنّى - المحاسن) وعِكْتُ‌(10)فى ليلتى هذه فبعثت فأتيت به (فأكلته - كا) و هو(11)يقلع الحمّىٰ و يسكّن الحرارة فقدمت فأصبت أهلى محمومين فأطعمتهم فأقلعت (الحمّى - كا) عنهم.


1) . شفاء - المحاسن.

2) . نضوح - خ صحّ‌.

3) . عدة خصال - ظ.

4) . نضوح - البحار.

5) . الدّهقان - ئل.

6) . لُطَف بضمّ اللّام و فتح الطّاء - جمع لُطْفَة بمعنى الهديّة كما ذكره فى القاموس أو بضمّ اللّام و سكون الطّائ‍ أى بعثنى لطلب و برّ و احسان - مرآت.

7) . أبا الحسن الأول - المحاسن.

8) . إن صبرت (إن) نافية.

9) . قوله: لم يزل يعرفنى أى قال ذلك على وجه اللّطف - مرآت.

10) . و الوعك: الحمّى.

11) . هذا يقطع - المحاسن.

1663-42825-(4) حسن بن راشد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «سيب معده را پاك و خوشبو(1)مى كند.»

1664-42826-(5) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «سيب را به صورت ناشتا بخوريد زيرا آن معده را پاك و خوشبو مى كند.»

1665-42827-(6) برقى در كتاب المحاسن روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «سيب معده را گسترش مى دهد.

و فرمود: سيب بخور چرا كه آن حرارت را فرو مى نشاند و داخل بدن را خنك مى كند و تب را برطرف مى كند.»

و در حديث ديگرى آمده است: «وبا را برطرف مى كند.»

1666-42828-(7) جعفرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سيب براى چند چيز سودمند (يا شفا) است: براى سم، افسون، ديوانگى خفيف كه از اهل زمين عارض مى شود و بلغم غلبه كننده و چيزى زودتر از آن سود نمى رساند.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام نظير آن، روايت شده است.

1667-42829-(8) ابو بصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه خواستى سيب بخورى آن را ببو و سپس بخور چرا كه اگر چنين كنى هر درد و زيانى (يا بيمارى) را از بدنت بيرون مى كند و آنچه از جانب ارواح پديد مى آيد همه را آرام مى كند.»

1668-42830-(9) درست بن ابى منصور واسطى گويد: «مفضل بن عمر مرا (با هديه اى يا براى جلب لطف و احسان) به سوى امام صادق عليه السلام فرستاد و من در يك روز گرم تابستانى نزد امام عليه السلام رفتم. در برابر وى طبقى از سيب سبز بود. با مشاهده آن به خدا سوگند نتوانستم خود را نگه دارم تا به امام عليه السلام گفتم:

فدايت شوم! آيا از اين سيب ها مى خورى در حالى كه مردم از آن خوش شان نمى آيد.

امام عليه السلام با لحنى كه گويا هميشه مرا مى شناخته به من فرمود: ديشب تب بر من عارض شد، از اين رو فرستادم تا اين سيب ها را آوردند. آن، تب را ريشه كن مى كند و حرارت را فرو مى نشاند.

درست گويد: پس از بازگشت براى خانواده ام كه تب دار بودند سيب آوردم و به آنان خوراندم آنگاه تب از بدن شان كنده شد.»


1) . اين ترجمه بنابر اين است كه واژه حديث «نضوح» باشد و «يصوح» معناى مناسبى ندارد.

1669-42831-(10) المحاسن 552: البرقىّ عن محمد بن جمهور عن الحسن ابن مثنّى عن سليمان بن درستويه الواسطىّ قال: وجّهنى المفضّل بن عمر بحوائج إلى أبى عبد اللّه عليه السلام فإذا قدّامه تفّاح أخضر فقلت له جعلت فداك ما هذا فقال يا سليمان اِنّى وعكت البارحة فبعثت إلى هذا لاكله استطفئ به الحرارة و يبرّد الجوف و يذهب بالحمّى و رواه أبو الخزرج عن سليمان.

المكارم 173: عن سليمان بن درستويه قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام و بين يديه تفّاح أخضر و ذكر نحوه.

1670-42832-(11) كافى 356/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن زياد بن مروان قال: أصاب النّاس وباء بمكّة فكتبت إلى أبى الحسن عليه السلام فكتب إلىّ كُل التّفّاح.

المحاسن 552: البرقىّ عن عبد اللّه بن حمّاد و يعقوب بن يزيد عن القندىّ‌: قال أصاب النّاس وباء و نحن بمكّة فأصابنى فكتبت إليه فقال فكتب إلىّ كُل التّفّاح فأكلته فعوفيت المحاسن. 553: البرقىّ عن أبى يوسف عن القندىّ‌: مثله.

1671-42833-(12) دعائم الإسلام 148/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام: انّ رجلاً كتب إليه من أرض وبيئة يخبره بوَبَئِها فكتب إليه عليك بالتّفّاح فكُله ففعل ذلك فعوفى و قال عليه السلام التّفّاح يطفئ الحرارة و يبرّد الجوف و يذهب بالحمّى.

1672-42834-(13) كافى 356/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن يعقوب بن يزيد عن القندىّ المحاسن 551: البرقىّ عن أبى يوسف عن القندىّ عن المفضّل بن عمر عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ذكر له الحمّى فقال عليه السلام انّا أهل بيت لا نتداوىٰ الّا بإفاضة الماء البارد يصبّ علينا و أكل التّفّاح. مكارم الأخلاق 173: عن موسى بن جعفر عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: نحوه.

1673-42835-(14) كافى 356/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 551: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن يونس عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لو يعلم النّاس ما فى التّفّاح ما داووا مرضاهم إلّا به قال و روى بعضهم(1)عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أطعموا محموميكم التّفاح فما من شىء أنفع من التّفّاح.


1) . و فى المحاسن بعد قوله ما داووا مرضاهم الاّ به (قال) البرقىّ عن بعضهم عن أبى عبد اللّه عليه السلام.

1669-42831-(10) سليمان بن درستويه واسطى گويد: «مفضل بن عمر براى انجام كارهايى مرا به نزد امام صادق عليه السلام فرستاد. وقتى بر حضرت وارد شدم در برابر امام سيب سبز مشاهده كردم و به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! اين چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: اى سليمان! من ديشب تب دار شدم، آنگاه فرستادم اين سيب ها را آوردند تا آن را بخورم و به وسيله آن حرارت را فرو نشاندم. سيب، درون بدن را خنك و تب را برطرف مى كند.»

در گزارش ديگرى سليمان بن درستويه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم در حالى كه در برابر امام عليه السلام سيب سبز بود...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1670-42832-(11) زياد بن مروان گويد: «مردم مكه گرفتار وبا شدند. پس من ماجرا را به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتم و امام در پاسخ به من مرقوم فرمود: سيب بخور.»

در گزارش ديگرى آمده است كه قندى گويد: «ما در مكه بوديم كه مردم گرفتار وبا شدند و من نيز به آن مبتلا گرديدم. از اين رو به امام عليه السلام نوشتم و امام عليه السلام در پاسخ به من مرقوم فرمود: سيب بخور، پس من سيب خوردم و خوب شدم.»

1671-42833-(12) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه شخصى از سرزمين وبازده اى به امام صادق عليه السلام نامه نوشت و او را از وضعيت وبا در آنجا آگاه كرد. امام عليه السلام در پاسخ وى مرقوم فرمود: «بر تو باد به سيب، پس آن را بخور.

آن مرد سيب خورد و خوب شد.

و فرمود: سيب حرارت را فرو مى نشاند و داخل بدن را خنك و تب را برطرف مى كند.»

1672-42834-(13) مفضل بن عمر گويد: «نزد امام صادق عليه السلام سخن از تب به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود: ما خاندانى هستيم كه جز با ريختن آب سرد بر روى خودمان و خوردن سيب مداوا نمى كنيم.»

در كتاب مكارم الاخلاق نظير اين حديث از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى شود.

1673-42835-(14) يونس با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر مردم مى دانستند كه در سيب چه چيزى هست، هرگز بيماران شان را به غير از آن مداوا نمى كردند.»

و برخى از امام صادق عليه السلام روايت كرده اند كه فرمود: «به تب داران تان سيب بخورانيد چرا كه چيزى سودمندتر از سيب نيست.»

1674-42836-(15) طبّ الأئمّة عليهم السلام 53: الحسين بن بسطام حدّثنا محمد بن خلف عن الوشّاء عن الحسين بن علىّ عن عبد اللّه بن سنان قال جعفر بن محمد عليهما السلام: لو يعلم النّاس ما فى التّفّاح ما داووا مرضاهم إلّا به.

1675-42837-(16) وفيه 135: جابر بن عمر السّكسكىّ قال حدّثنا محمد بن عيسى عن أيّوب بن فضالة عن محمد بن مسلم(1)قال قال أبو عبد اللّه الصّادق عليه السلام: لو يعلم النّاس ما فى التّفّاح ما داووا مرضاهم إلّا به ألا و إنّه أسرع شىء منفعة للفؤاد خاصّة و انّه نضوحه.

1676-42838-(17) وفيه 63: ابراهيم بن محمد(2)قال حدّثنا زرعة من سماعة قال: سئلت أبا عبد اللّه الصّادق عليه السلام عن مريض اشتهى التّفّاح و قد نهى عنه أن يأكله قال عليه السلام أطعموا محموميكم(3)التّفّاح فما من شىء أنفع من التّفّاح.

1677-42839-(18) كافى 356/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد عن زياد القندىّ المحاسن 552: البرقىّ عن أبى يوسف عن القندىّ قال: دخلت المدينة و معى أخى سيف فأصاب النّاس برعاف(4)فكان الرّجل إذا رعف يومين مات فرجعت إلى المنزل فإذا سيف (أخى - المحاسن) يرعف(5)رعافاً شديداً فدخلت على أبى الحسن(6)عليه السلام فقال يا زياد أطعم سيفاً التّفّاح (فرجعت - المحاسن) فأطعمته إيّاه فبرء.

1678-42840-(19) فقيه 261/4: بالاسناد المتقدّم فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام: يا علىّ تسعة أشياء تورث(7)النّسيان أكل التّفّاح الحامض و أكل الكزبرة و الجبن و سؤر الفأر(8)و قراءة كتابة القبور و المشى بين امرأتين و طرح القملة و الحجامة فى النّقرة و البول فى الماء الرّاكد.

الخصال 422: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن محمد بن عيسى عن عبيداللّه بن عبد اللّه الدّهقان عن درست ابن ابى منصور عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام: نحوه. الخصال 423: حدّثنا أبو الحسن محمد بن علىّ بن الشّاه قال حدّثنا أبو حامد أحمد بن محمد بن الحسين قال حدّثنا أبو يزيد أحمد بن خالد الخالدىّ قال حدّثنا


1) . محمد بن فضالة - ك.

2) . ابراهيم بن خالد - ك.

3) . محمومكم - خ.

4) . الرّعاف - المحاسن.

5) . رعف - المحاسن.

6) . أبى عبد اللّه عليه السلام - المحاسن.

7) . يورثن - \الخصال 422 و 423.

8) . الفأرة - الخصال 423.

1674-42836-(15) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر مردم مى دانستند كه در سيب چه چيزى هست، بيماران شان را به غير از آن مداوا نمى كردند.»

1675-42837-(16) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر مردم مى دانستند كه در سيب چه چيزى هست، بيماران شان را با غير از آن مداوا نمى كردند. آگاه باش كه براى قلب تنها سيب سريع ترين سودرسان است و همانا سيب پاك كننده و خوشبو كننده آن است.»

1676-42838-(17) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: بيمارى، سيب دوست دارد و از خوردن آن نهى شده است.

امام عليه السلام فرمود: به تب داران تان سيب بخورانيد چرا كه هيچ چيز سودمندتر از سيب نيست.»

1677-42839-(18) زياد قندى گويد: «با برادرم سيف وارد مدينه شدم. در آنجا مردم گرفتار خون دماغ بودند به طورى كه هر كس پس از دو روز خون دماغ جان مى سپرد. آنگاه برادرم سيف نيز به خون دماغ شديدى مبتلا شد و من نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام (يا امام صادق عليه السلام) رفتم. امام عليه السلام فرمود: اى زياد! به سيف سيب بده بخورد.

(آنگاه من بازگشتم) و به وى سيب دادم و او خوب شد.»

1678-42840-(19) در كتاب من لا يحضره الفقيه در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است: «يا على عليه السلام! نُه چيز سبب فراموشى مى گردد: خوردن سيب ترش، خوردن گشنيز، پنير، نيم خورده موش، خواندن نوشته قبرها، راه رفتن ميان دو زن، انداختن شپش، حجامت بالاى پشت گردن و ادرار در آب راكد.»

محمد بن أحمد بن صالح التّميمىّ قال حدّثنا أبى قال حدّثنا أنس بن محمد أبو مالك عن أبيه عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: نحوه.

1679-42841-(20) مكارم الأخلاق 173: وفى الحديث: انّ التّفّاح يورث النسيان و ذلك لأنّه يولّد فى المعدة لُزُوجة.

1680-42842-(21) كافى 366/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن عيسى عن الدّهقان عن درست عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام قال: أكل التّفّاح (الحامض - ئل) و الكزبرة يورث النّسيان.

1681-42843-(22) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 25: عشر خصال تورث النّسيان أكل الجبن و أكل سؤر الفأرة و أكل التّفّاح الحامض و الجلجلان(1)و الحجامة على النّقرة و المشى بين المرأتين و النّظر إلى المصلوب و التّعاز و قراءة لوح المقابر (وأسقط فى المستدرك قوله: و التّعاز).

1682-42844-(23) كافى 360/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن علىّ بن محمّد القاسانى عن أبى أيّوب المدينىّ عن سليمان بن جعفر الجعفرى عن أبى الحسن الرضا عليه السلام: أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان يعجبه النظر إلى الأترج الأخضر و التّفّاح الأحمر.

1683-42845-(24) كافى 356/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن ابن فضّال عن ابن بكير قال: رعفت سنة بالمدينة فسئل أصحابنا أبا عبد اللّه عليه السلام عن شىء يمسك الرّعاف فقال لهم اسقوه سويق التّفّاح فسقونى فانقطع عنّى الرّعاف. المكارم 193: عن ابن بكير: نحوه.

1684-42846-(25) كافى 356/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن بعض أصحابنا رفعه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام انّه قال: ما أعرف للسّموم دواء أنفع من سويق التّفّاح.

1685-42847-(26) كافى 356/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن أحمد بن محمد بن يزيد قال: كان إذا لسع إنساناً من أهل الدّار حيّة أو عقرب قال اسقوه سويق التّفّاح. المكارم 193: عن أحمد بن يزيد قال: إذا لسع أحداً من أهل الدار (و ذكر مثله).


1) . الجلجلان: ثمرة الكزبرة و قيل حبّ السّمسم.

ابراهيم بن عبد الحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام و انس بن محمد ابو مالك از پدرش از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز اين حديث را روايت كرده اند.

1679-42841-(20) در كتاب مكارم الاخلاق گويد: «در حديث آمده است: سيب سبب فراموشى مى گردد چرا كه در معده لزوجت توليد مى كند.»

1680-42842-(21) ابراهيم بن عبد الحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن سيب (ترش) و گشنيز سبب فراموشى مى گردد.»

1681-42843-(22) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله آمده است: «ده چيز سبب فراموشى مى گردد: خوردن پنير، خوردن نيم خورده موش، خوردن سيب ترش، دانه گشنيز، كنجد، حجامت بالاى پشت گردن، راه رفتن ميان دو زن، نگاه به دار آويخته، نگاه به مجروحى كه خونش بند نمى آيد و خواندن لوح قبرها.»

در كتاب مستدرك الوسائل، مجروحى كه خونش بند نمى آيد، ذكر نشده است.

1682-42844-(23) سليمان بن جعفر جعفرى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حقيقتاً نگاه به ترنج سبز - بالنگ - و سيب قرمز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

1683-42845-(24) ابن بكير گويد: «يك سال در مدينه خون دماغ شدم. پس دوستانم از امام صادق عليه السلام درباره چيزى سؤال كردند كه خون دماغ را بند بياورد. امام عليه السلام به آنان فرمود: سيب رنده شده به وى بنوشانيد. آنگاه آنان به من نوشاندند و خون دماغ من قطع شد.»

1684-42846-(25) محمد بن موسى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى سم، دارويى سودمندتر از سيب رنده شده نمى شناسم.»

1685-42847-(26) احمد بن محمد بن يزيد گويد: «هر گاه مار يا عقرب يكى از اهل خانه را نيش زد به وى سيب رنده شده بنوشانيد.»

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (114) انّ الرّمّان الأملسىّ و التّفّاح الشيسقان من فواكه الجنّة ما يناسب ذلك.

ويأتى

في رواية محمّد (1) من باب (159) ماورد فى الحمية للمريض قوله عليه السلام: لكنّا أهل البيت لا نحتمى إلّا من التّمر و نتداوىٰ بالتّفّاح و الماء البارد.

(118) باب ماورد فى فوائد السّفرجل و الكمّثرىٰ‌

اشاره

1686-42848-(1)الخصال 157: حدّثنا محمد بن الحسن رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد عن محمد بن علىّ البصرىّ عن فضالة بن أيّوب و وهب بن حفص عن شهاب بن عبد ربّه قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: انّ الزّبير دخل على رسول اللّه صلى الله عليه و آله و بيده سفرجلة فقال له رسول اللّه صلى الله عليه و آله يا زبير ما هذه بيدك فقال له يا رسول اللّه هذه سفرجلة فقال يا زبير كُل السّفرجل فإنّ فيه ثلاث خصال قال و ما هى يا رسول اللّه قال يجمّ‌(1) الفؤاد و يسخّى البخيل و يشجّع الجبان.

المكارم 171: و فى رواية: كلوا السّفرجل (و ذكر مثله). المحاسن 550: و فى حديث آخر عن ابى عبد اللّه عليه السلام: انّ الزبير دخل على رسول اللّه صلى الله عليه و آله (و ذكر نحوه).

1687-42849-(2)المحاسن 550: البرقىّ عن أبيه عن أبى البخترىّ عن طلحة ابن عمرو قال: دخل طلحة بن عبيداللّه على رسول اللّه صلى الله عليه و آله و فى يديه سفرجلة فألقاها إلى طلحة و قال كُلها فإنّها تجمّ الفؤاد. دعوات الراوندىّ 151: قال امير المؤمنين عليه السلام: دخل طلحة (و ذكر نحوه).

1688-42850-(3) صحيفة الرّضا عليه السلام 273: و باسناده قال قال علىّ بن أبي طالب عليه السلام: دخل طلحة بن عبيداللّه على رسول اللّه صلى الله عليه و آله و فى يد رسول اللّه صلى الله عليه و آله سفرجلة قد جاء(2) بها إليه و قال خذها يا أبا محمد فإنّها تجمّ القلب. عيون الأخبار 41/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام عن علىّ عليه السلام: مثله.


1) . أى يريح القلب و يجلوه.

2) . جيئ - خ.

ارجاعات

گذشت:

در باب صد و چهاردهم مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

و در روايت يكم از باب صد و پنجاه و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «ولى ما اهل بيت جز از خرما پرهيز نمى كنيم و با سيب و آب سرد مداوا مى كنيم.»

باب 118 فايده هاى به و گلابى

1686-42848-(1) شهاب بن عبد ربّه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زبير در حالى كه يك به در دست داشت نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رفت. آن حضرت به وى فرمود: اى زبير! اين چيست كه در دست دارى‌؟

زبير گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين يك به است.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى زبير! به بخور كه در آن سه ويژگى است.

زبير گفت: آن ها چيست اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به قلب آرامش و نورانيت مى دهد و بخيل را بخشنده مى كند و ترسو را شجاع مى سازد.»

در كتاب المحاسن نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1687-42849-(2) طلحة بن عمرو گويد: «طلحة بن عبيداللّٰه نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رفت. در دستان پيامبر صلى الله عليه و آله يك به بود كه آن را به سوى طلحه پرتاب كرد و فرمود: آن را بخور! چرا كه به قلب آرامش و نورانيت مى بخشد.»

در كتاب دعوات راوندى اين حديث از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود.

1688-42850-(3) در صحيفة الرضا عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «طلحة بن عبيداللّٰه نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رفت در حالى كه در دست آن حضرت يك به بود كه براى وى آورده شده بود. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى ابو محمد! اين را بگير زيرا به قلب آرامش و نورانيت مى بخشد.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام نظير اين حديث را روايت مى كند.

1689-42851-(4) المكارم 172: عن الصادق عليه السلام: أنّه نظر إلى غلام جميل فقال ينبغى أن يكون أبو هذا الغلام أكل سفرجلاً ليلة الجماع.

1690-42852-(5) مكارم الأخلاق 172: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: كلوا السّفرجل فإنّه يجلو الفؤاد و ما بعث اللّه نبيّاً إلّا أطعمه من سفرجل الجنّة فيزيد فيه قوّة أربعين رجلاً.

1691-42853-(6) المحاسن 549: البرقىّ عن أبى يوسف عن ابراهيم بن عبدالحميد و زياد بن مروان كليهما عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: أهدى للنبىّ صلى الله عليه و آله سفرجل فضرب بيده على السّفرجل فقطعها و كان يحبّها حبّاً شديداً فأكلها و أطعم من كان بحضرته من أصحابه ثمّ قال عليكم بالسّفرجل فإنّه يجلو القلب و يذهب بطخاء الصّدر(1). المكارم 172: عن الرضا عليه السلام: نحوه.

1692-42854-(7) مكارم الأخلاق 172: وقال صلى الله عليه و آله: كلوا السّفرجل فإنّه يزيد فى الذّهن و يذهب بطخاء الصّدر و يحسّن الولد.

1693-42855-(8) مكارم الأخلاق 172: عن امير المؤمنين عليه السلام: قال السّفرجل قوّة القلب و حياة الفؤاد و يشجّع الجبان.

1694-42856-(9) المحاسن 550: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن عبد اللّه بن عبدالرّحمن الأصمّ عن شعيب العقرقوفىّ عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أكل السّفرجل قوّة للقلب و ذكاء للفؤاد و يشجّع الجبان.

1695-42857-(10) كافى 357/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن عمّه حمزة بن بزيع المحاسن 549: البرقىّ عن محمد بن سنان أو غيره عن الحسن بن عثمان عن حمزة بن بزيع عن أبى ابراهيم عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لجعفر: يا جعفر كُل السّفرجل فانّه يقوّى القلب و يشجّع الجبان. المحاسن 549: و رواه أبو سمينة عن أمد بن عبد اللّه الأسدىّ عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام. المكارم 171: عن النبىّ صلى الله عليه و آله قال: كلوا السفرجل (و ذكر مثله).


1) . الطّخاء: الكرب على القلب.

1689-42851-(4) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام به پسر زيبايى نگاه كرد و فرمود: «سزاوار است كه پدر اين پسر در شب آميزش به خورده باشد.»

1690-42852-(5) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «به بخوريد چرا كه قلب را پاك و روشن مى كند و خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر آن كه از به بهشتى به وى خورانيد و به وسيله آن نيروى او را به نيروى چهل مرد افزايش داد.»

1691-42853-(6) ابراهيم بن عبد الحميد و زياد بن مروان از امام رضا عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به را بسيار دوست مى داشت. روزى يك بِه به وى هديه شد. پيامبر صلى الله عليه و آله با ضربه دست آن را تكه تكه كرد، آنگاه خودش از آن خورد و به حاضران نيز داد. سپس فرمود: بر شما باد به به چرا كه آن قلب را پاك و روشن مى كند و اندوه سينه را برطرف مى نمايد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام رضا عليه السلام روايت مى شود.

1692-42854-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «به بخوريد چرا كه بر نيروى ذهن مى افزايد اندوه سينه را برطرف و فرزند را زيبا مى كند.»

1693-42855-(8) در كتاب مكارم الاخلاق از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به نيروى قلب و زنده كننده دل است و ترسو را شجاع مى كند.»

1694-42856-(9) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن به قوت قلب و ذكاوت دل است و ترسو را شجاع مى كند.»

1695-42857-(10) حمزة بن بزيع از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به جعفر فرمود:

«اى جعفر! به بخور چرا كه آن قلب را تقويت مى كند و ترسو را شجاع مى گرداند.»

احمد بن عبداللّٰه اسدى با واسطه اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت مى كند.

در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به بخوريد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1696-42858-(11) كافى 357/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 550: أحمد ابن محمد عن القاسم بن يحيى عن جدّه (الحسن بن راشد - كا) (عن أبى بصير - المحاسن) عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - المحاسن) قال قال امير المؤمنين عليه السلام: أكل السّفرجل قوّة للقلب الضّعيف و يطيّب المعدة و يزكّى الفؤاد و يشجّع الجبان.

1697-42859-(12) كافى 357/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان جعفر ابن أبي طالب عند النّبىّ صلى الله عليه و آله فأهدى إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله سفرجل فقطع منه النّبىّ صلى الله عليه و آله قطعة و ناولها جعفراً فأبى أن يأكلها فقال خذها و كُلها فإنّها تذكىّ القلب و تشجّع الجبان. وفى رواية أخرى: كل فإنّه يصفّى اللّون و يحسّن الولد. المحاسن 549: البرقىّ عن النّوفلىّ باسناده مثله إلى قوله: تشجّع الجبان.

1698-42860-(13) المحاسن 549: ابو الحسن البجلى عن الحسين بن ابراهيم عن سليمان بن جعفر الجوهرىّ عن أبى الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام قال: كسر رسول اللّه صلى الله عليه و آله سفرجلة و أطعم جعفر ابن أبي طالب و قال له كُل فإنّه يصفّى اللّون و يحسّن الولد.

1699-42861-(14) الجعفريّات 244: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: كان جعفر ابن أبي طالب عند رسول اللّه صلى الله عليه و آله فأهدى إلى رسول اللّه سفرجلة فقطع منها قطعة فناولها جعفراً فأبى جعفر أن يأكلها فقال له رسول اللّه صلى الله عليه و آله خُذها فكُلها فانّها تزكّى(1)القلب و تشجّع الجبان.

1700-42862-(15) دعائم الإسلام 113/2: و عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّه قطع سفرجلة فأكل منها و ناول جعفر ابن أبي طالب و قال كُل يا جعفر فإنّ السّفرجل يزكّى(2)القلب و يشجّع الجبان.

1701-42863-(16) دعائم الإسلام 148/2: عن جعفر بن محمد(3)عليهما السلام: من أكل الرّمّان بشحمه دبغ معدته و السّفرجل يزكّى(4)القلب الضّعيف و يشجّع الجبان.

1702-42864-(17) طبّ الأئمّة عليهم السلام 136: و عن أبى عبد اللّه عليه السلام انّه قال: فى السّفرجل خصلة ليست فى سائر الفواكه قلت و ما ذاك يابن رسول اللّه قال يشجّع الجبان هذا و اللّه من علم الأنبياء صلوات اللّه عليهم أجمعين.


1) . تذكّى - ك.

2) . يذكّى - ك.

3) . عن علىّ عليه السلام - ك.

4) . يذكّى - ك.

1696-42858-(11) حسن بن راشد (از ابو بصير) از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «خوردن به تقويت كننده قلب ضعيف است و معده را پاك و دل را شادمان مى كند و ترسو را شجاع مى نمايد.»

1697-42859-(12) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جعفر بن ابى طالب نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بود كه براى آن حضرت يك به هديه آورده شد. وى تكه اى از آن را جدا كرد و به جعفر داد ولى جعفر از خوردن آن خوددارى كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بخور زيرا آن قلب را پاك و ترسو را شجاع مى كند.»

در حديث ديگرى آمده است: «بخور زيرا رنگ را صفا مى دهد و فرزند را زيبا مى كند.»

1698-42860-(13) سليمان بن جعفر جوهرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يك به را شكست و به جعفر بن ابى طالب داد و به وى فرمود: بخور چرا كه آن رنگ را با صفا و فرزند را زيبا مى كند.»

1699-42861-(14) در كتاب الجعفريات از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «جعفر بن ابى طالب نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بود كه يك به براى آن حضرت هديه آورده شد. پيامبر صلى الله عليه و آله تكه اى از آن را جدا كرد و به جعفر داد ولى او از خوردنش خوددارى كرد. پس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: آن را بگير و بخور چرا كه آن قلب را پاك و ترسو را شجاع مى كند.»

1700-42862-(15) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يك به را تكه تكه كرد و از آن خورد و به جعفر بن ابى طالب داد و فرمود: «بخور اى جعفر! زيرا به قلب را پاك و ترسو را شجاع مى كند.»

1701-42863-(16) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس انار را با پوستش بخورد، معده اش را دباغى مى كند و به قلب ضعيف را پاك و ترسو را شجاع مى كند.»

1702-42864-(17) در كتاب طب الائمه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «در به يك ويژگى است كه در ميوه هاى ديگر نيست.

راوى پرسيد: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: ترسو را شجاع مى كند. به خدا سوگند اين از علم پيامبران كه درود خدا بر آنان باد است.»

1703-42865-(18) طبّ الأئمّة عليهم السلام 136: الخضر بن محمد قال حدّثنا علىّ بن العبّاس الخرّازىّ‌(1)عن ابن فضّال عن أبى بصير عن الصّادق عليه السلام عن أبيه عن جدّه عن امير المؤمنين عليه السلام قال: أكل السّفرجل يزيد فى قوّة الرّجل و يذهب بضعفه.

1704-42866-(19) المحاسن 550: البرقىّ عن محمد بن عمرو رفعه قال السّفرجل يدبغ المعدة و يشدّ الفؤاد.

1705-42867-(20) المحاسن 550: البرقىّ عن السّيّارىّ عن أبى جعفر عن اسحاق بن مطهّر ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: السّفرجل يفرّج(2)المعدة و يشدّ الفؤاد و ما بعث اللّه نبيّاً قطّ الّا أكل السّفرجل.

1706-42868-(21) المحاسن 550: البرقىّ عن السّيّارىّ رفعه قال: عليكم بالسّفرجل فكلوه فانّه يزيد فى العقل و المروءة.

1707-42869-(22) مكارم الأخلاق 172: و عن الرّضا عليه السلام قال: عليكم بالسّفرجل فإنّه يزيد فى العقل.

1708-42870-(23) مكارم الأخلاق 171: و عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: كلوا السّفرجل و تهادوه بينكم فإنّه يجلو البصر و ينبت(3)المودّة فى القلب و أطعموه حبالاكم فإنّه يحسّن أولادكم.

1709-42871-(24) وفى رواية: يحسّن أخلاق أولادكم.

1710-42872-(25) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 27: قال صلى الله عليه و آله: أكل السّفرجل يذهب ظلمة البصر.

1711-42873-(26) كافى 358/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 550: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن عدّه من أصحابه(4)عن علىّ بن أسباط عن أبى محمد الجوهرىّ عن سفيان بن عيينة قال سمعت جعفر بن محمد عليهما السلام يقول: السّفرجل يذهب بهمّ الحزين كما تذهب اليد بعرق الجبين.

1712-42874-(27) مكارم الأخلاق 172: عن الباقر عليه السلام: قال السّفرجل يذهب بهمّ الحزين.

1713-42875-(28) كافى 357/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد رفعه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

من أكل سفرجلة على الرّيق طاب ماؤه و حسن ولده(5). المحاسن 549: البرقىّ عن سجّادة رفعه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام و ذكر: مثله. مكارم الأخلاق 172: قال الرّضا عليه السلام(6): من أكل السّفرجل (و ذكر مثله).


1) . الخراذينى - ك.

2) . يضرّج - ئل.

3) . يثبت - \ك.

4) . أصحابنا - المحاسن.

5) . وجهه - خ - مكارم.

6) . الصّادق عليه السلام - ئل.

1703-42865-(18) ابو بصير از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن به بر نيروى مرد مى افزايد و ضعفش را برطرف مى كند.»

1704-42866-(19) محمد بن عمرو با واسطه از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به معده را دباغى و قلب را تقويت مى كند.»

1705-42867-(20) اسحاق بن مطهر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به معده را گشايش مى دهد و قلب را تقويت مى كند و خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر آن كه به خورد.»

1706-42868-(21) سيارى با واسطه از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شماباد به بِه پس آن را بخوريد زيرا آن بر عقل و مردانگى مى افزايد.»

1707-42869-(22) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به به زيرا آن بر عقل مى افزايد.»

1708-42870-(23) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به بخوريد و آن را به يكديگر هديه كنيد زيرا آن چشم را روشن مى كند و در قلب دوستى و محبت مى روياند و به زنان باردارتان بخورانيد چرا كه فرزندان تان را زيبا مى كند.»

1709-42871-(24) و در گزارشى آمده است: «اخلاق فرزندان تان را نيكو مى كند.»

1710-42872-(25) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خوردن به تاريكى چشم را برطرف مى كند.»

1711-42873-(26) سفيان بن عيينه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به، اندوه اندوهگين را برطرف مى كند همان گونه كه دست، عرق پيشانى را پاك مى نمايد.»

1712-42874-(27) در كتاب مكارم الاخلاق از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به اندوه اندوهگين را برطرف مى كند.»

1713-42875-(28) معلى بن محمد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس يك به به صورت ناشتا بخورد، آبش پاك و فرزندش (يا چهره اش) زيبا مى گردد.»

سجاده با واسطه از امام صادق عليه السلام و در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام اين حديث را روايت كرده اند.»

1714-42876-(29) كافى 358/6: محمد بن عبد اللّه بن جعفر عن أبيه عن علىّ بن سليمان بن رشيد عن مروك بن عبيد عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما بعث اللّه عزّ و جلّ نبيّاً الّا و معه رائحة السّفرجل.

1715-42877-(30) مكارم الأخلاق 172: من كتاب الجامع لأبى جعفر الأشعرىّ عن الرّضا(1)عليه السلام قال: ما بعث اللّه نبيّاً قطّ الّا و فى يده سفرجلة أو بيده سفرجلة.

1716-42878-(31) وقال عليه السلام أيضاً: رائحة الأنبياء السّفرجل و رائحة الحور العين لاس و رائحة الملائكة الورد و ما بعث اللّه نبيّاً إلّا أوجد منه ريح السّفرجل.

1717-42879-(32) وفيه - وقال الصّادق عليه السلام: رائحة السّفرجل رائحة الأنبياء.

1718-42880-(33) كافى 357/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ عن جميل بن درّاج المحاسن 548: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن الحسين بن عثمان عن الحسين بن هاشم عن جميل بن درّاج عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أكل سفرجلة أنطق اللّه عزّ و جلّ الحكمة على لسانه أربعين صباحاً. المكارم 172: عن الصادق عليه السلام: نحوه.

1719-42881-(34) عيون الأخبار 73/2: حدّثنا محمد بن أحمد بن الحسين بن يوسف البغدادىّ قال حدّثنا علىّ بن محمد بن عيينة(2)قال قال حدّثنا دارم بن قبيصة قال حدّثنى علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام عن أبيه موسى عن أبيه جعفر عن أبيه محمد عن أبيه علىّ عن أبيه الحسين عن أبيه علىّ عليهم السلام قال: دخلت على رسول اللّه صلى الله عليه و آله يوماً و فى يده سفرجلة فجعل يأكل و يطعمنى و يقول كُل يا علىّ فإنّها هديّة الجبّار إلىّ و إليكَ قال فوجدت فيها كُلّ لذّة فقال يا علىّ من أكل السّفرجلة ثلاثة أيّام على الرّيق صفا ذهنه و امتلأ جوفه حلماً و علماً و وقى من كيد إبليس و جنوده. المكارم 171: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: من أكل سفرجلاً ثلاثة أيّام (و ذكر مثله).

1720-42882-(35) مكارم الأخلاق 172: عن أنس بن مالك قال قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: كلوا السّفرجل على الرّيق. البحار 178/66: الفردوس قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: (و ذكر مثله).


1) . الصّادق عليه السلام - ك.

2) . عنبسة - ئل.

1714-42876-(29) مروك بن عبيد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر آن كه همراهش بوى به بود.»

1715-42877-(30) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب الجامع متعلق به ابو جعفر اشعرى از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خداوند هرگز پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر آن كه در دستش يك به بود.»

1716-42878-(31) و نيز فرمود: «بوى پيامبران بوى به است و بوى حورالعين بوى آس و مَورد است و بوى فرشتگان بوى گل است و خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت مگر آن كه از او بوى به به مشام مى رسيد.»

1717-42879-(32) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بوى به، بوى پيامبران است.»

1718-42880-(33) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس يك به بخورد، خداوند عز و جل تا چهل روز زبانش را به حكمت گويا مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

1719-42881-(34) دارم بن قبيصه از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«يك روز نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رفتم. در دست آن حضرت يك به بود كه شروع كرد آن را بخورد و به من بدهد و فرمود: «بخور اى على عليه السلام! چرا كه آن هديه خداوند جبّار به من و توست. پس من همه لذت ها را در آن يافتم. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى على عليه السلام! هر كس به مدت سه روز به صورت ناشتا به بخورد، ذهنش صفا مى يابد و درونش از بردبارى و دانش پر مى شود و از نيرنگ هاى شيطان و سپاهيانش حفظ مى شود.»

در كتاب مكارم الاخلاق جمله پايانى حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

1720-42882-(35) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به را ناشتا بخوريد.»

در كتاب الفردوس اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

1721-42883-(36) كافى 358/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 553: أحمد بن محمد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كلوا الكمّثرى فإنّه يجلو القلب و يسكّن أوجاع الجوف بإذن اللّه تعالى. الخصال 632: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: الكمثرى يجلو القلب و يسكّن أوجاع الجوف.

1722-42884-(37) طبّ الأئمّة عليهم السلام 135: محمد بن جعفر البرسىّ قال حدّثنا محمد بن يحيى(1)الأرمنىّ قال حدّثنا محمد بن سنان الزّاهرىّ قال حدّثنا يونس بن ظبيان عن المفضّل بن عمر عن محمد بن اسماعيل ابن أبى زينب عن جابر الجعفىّ عن محمد بن علىّ الباقر عن آبائه عليهم السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام: كلوا الكمّثرى فإنّه يجلى القلب.

1723-42885-(38) المكارم 175: عن امير المؤمنين عليه السلام قال: الكمثرى يجلو القلب و يسكّن أوجاع الجوف بإذن اللّه.

1724-42886-(39) مستدرك 405/16: المستغفرىّ فى طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال قال صلى الله عليه و آله: العنّاب يذهب بالحمّى و الكمّثرى يحيى القلب.

1725-42887-(40) كافى 358/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن عبد اللّه بن جعفر عن محمد بن عيسى عن الوشّاء عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الكمّثرى يدبغ المعدة و يقوّيها هو و السّفرجل سواء و هو على الشّبع أنفع منه على الرّيق و من أصابه طخاء(2)فليأكله يعنى على الطّعام. المكارم 175: عن الصادق عليه السلام: (مثله إلى قوله السّفرجل).

1726-42888-(41) طبّ الأئمّة عليهم السلام 135: و عن زياد بن الجهم عن الحلبىّ قال: قال أبو عبد اللّه عليه السلام لرجل شكا إليه وجعا يجده فى قلبه (وغطاء عليه - ك) فقال عليه السلام كُل الكمّثرى.

1727-42889-(42) العيون 26/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب اتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لمّا أسرى بى إلى السّماء أخذ جبرئيل عليه السلام بيدى و أقعدنى على درنوك(3)من درانيك الجنّة ثمّ ناولنى سفرجلة


1) . محمد بن عيسى الأرمنىّ - ك.

2) . الطّخاء - خ - الطّخاء: الكرب على القلب.

3) . الدُّرنوك: ضرب من ثياب أو البسط - اللّسان.

1721-42883-(36) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گلابى بخوريد چرا كه آن قلب را پاك و نورانى مى كند و دردهاى باطن را با اذن خداوند تسكين مى دهد.»

در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از حديث چهارصدگانه فرمود: «گلابى قلب را پاك و نورانى مى كند و دردهاى باطن را تسكين مى بخشد.»

1722-42884-(37) جابر جعفى از امام باقر عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «گلابى بخوريد چرا كه آن قلب را پاك و نورانى مى كند.»

1723-42885-(38) در كتاب مكارم الاخلاق از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «گلابى قلب را پاك و نورانى مى كند و با اجازه خداوند دردهاى درون را تسكين مى بخشد.»

1724-42886-(39) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «عنّاب تب را برطرف مى كند و گلابى قلب را زنده مى نمايد.»

1725-42887-(40) وشّاء با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گلابى معده را دباغى و تقويت مى كند و آن همانند به است و آن در حال سيرى سودمندتر از حال گرسنگى است و هر كس قلبش را اندوه فرا گيرد، پس بايد آن را بخورد.» يعنى بر روى غذا.

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث تا «همانند به است» از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

1726-42888-(41) حلبى گويد: «امام صادق عليه السلام به شخصى كه از درد قلب (و وجود پرده اى بر روى آن) شكايت كرد فرمود: گلابى بخور.»

1727-42889-(42) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «وقتى شبانه مرا در آسمان به گردش در آوردند جبرئيل دست مرا گرفت و مرا به روى فرشى از فرش هاى بهشت نشاند، سپس يك به (از بهشت) به من داد. پس من آن را مى بوسيدم كه ناگهان شكافته شد و دختر حوريه اى از آن بيرون آمد كه زيباتر از آن نديده بودم. آنگاه گفت: سلام بر تو اى محمد! گفتم: تو كيستى‌؟

(منها - صحيفة الرّضا) فأنا أقبّلها(1) اذا انفلقت فخرجت منها جارية حوراء لم أر أحسن منها فقالت السلام عليك يا محمّد فقلت من أنت فقالت (أنا - العيون) الراضية المرضيّة خلقنى الجبّار من ثلاثة أصناف أسفلى من مسك و وسطى من كافور و أعلاى من عنبر (و - خ) عجتنى من ماء الحيوان و(1)قال لى الجبّار كونى فكنت خلقنى لأخيك و ابن عمّك علىّ بن أبي طالب عليه السلام.

صحيفة الرّضا عليه السلام 96: باسناده قال قال رسوله اللّه صلى الله عليه و آله: (و ذكر مثله).

1728-42890-(43) البحار 178/66: الدرّ المنثور عن علىّ بن أبى طلحة قال: اوّل شىء أكله آدم حين أهبط إلى الأرض الكمّثرى و انّه لمّا أراد أن يتغوّط أخذه من ذلك كما تأخذ المرأة عند الولادة فذهب شرقاً و غرباً لا يدرى كيف يصنع حتّى نزل اليه جبرائيل فأقعى له فأقعى آدم فخرج ذلك منه فلمّا وجد ريحه مكث يبكى سبعين سنة.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية طلحة بن زيد (51) من باب (34) استحباب الحجامة من أبواب الحمّام ج 21 قوله عليه السلام: فعليك بأكل السّفرجل الحلو مع حَبّه فإنّه يقوّى الضّعف و يطيّب المعدة و يزكّى المعدة. وفى بعض أحاديث باب (8) ماورد فى أكل الحامل السفرجل من أبواب أحكام الأولاد (ج 26) مايناسب الباب.

(119) باب ماورد فى فوائد التّين

1729-42891-(2)كافى 358/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر المحاسن 554: البرقىّ عن أحمد بن محمد أبن أبى نصر عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: التّين يذهب بالبخر(3)و يشدّ (الفم و كا) العظم و ينبت الشّعر و يذهب بالدّاء و لا يحتاج(4)معه إلى دواء و قال عليه السلام: التّين أشبه شىء بنبات الجنّة (وهو يذهب بالبخر - المحاسن). كافى 358/6:

و رواه سهل بن زياد عن أحمد بن الأشعث(5)عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر أيضاً: مثله.

المكارم 173: عن الرضا عليه السلام (نحوه إلى قوله: إلى دواء) و اسقط قوله (وينبت الشعر).


1) . ثمّ - الصّحيفة.

2) . فبينا كنت أقلّبها - صحيفة الرّضا - أقلّبها - خ ل عيون.

3) . البخر: الرّائحة النَّتِنَة.

4) . حتّى لا يحتاج - المحاسن.

5) . محمد بن الأشعث - خ.

وى گفت: من راضيه مرضيه هستم، خداوند جبار مرا از سه صنف آفريد، پايينم را از مشك، وسطم را كافور و بالايم را از عنبر آفريد و مرا با آب زندگى در آميخت و فرمود: وجود پيدا كن. پس من به وجود آمدم.

مرا براى برادر و عمو زاده ات على بن ابى طالب آفريد.»

در صحيفة الرضا عليه السلام نيز اين حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

1728-42890-(43) على بن ابى طلحه گويد: «نخستين چيزى كه آدم عليه السلام پس از هبوط به زمين خورد گلابى بود و وقتى كه خواست مدفوع كند، حالتى شبيه به حالت زن هنگام زايمان به وى دست داد، پس به طرف شرق و غرب رفت و نمى دانست چه كند تا اين كه جبرئيل بر وى فرود آمد و آن را نشاند پس آدم نشست و مدفوع از وى خارج شد. وقتى كه بوى آن را احساس كرد هفتاد سال گريست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجاه و يكم از باب سى و چهارم از باب هاى حمام فرموده امام عليه السلام كه: «بر تو باد به خوردن به شيرين با دانه اش چرا كه به ناتوان توان مى بخشد و معده را پاك و خوشبو مى نمايد.»

و در برخى از روايات باب هشتم از باب هاى احكام اولاد مناسب با اين بحث هست.

باب 119 فايده هاى انجير

1729-42891-(1) احمد بن محمد ابن ابى نصر از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «انجير بوى بد را برطرف مى كند (و دهان) و استخوان را محكم مى كند و مو را مى روياند و درد را برطرف مى كند و با آن نيازى به دارو نيست.

و فرمود: انجير شبيه ترين چيز به گياهان بهشت است. (و آن بوى بد را برطرف مى كند.)»

در كتاب مكارم الاخلاق بخش اول حديث - بدون جمله و مو را مى روياند - از امام رضا عليه السلام روايت شده است.

1730-42892-(1)طبّ الأئمّة عليهم السلام 137: أحمد بن محمد بن عبد اللّه النّيسابورىّ قال حدّثنا محمد بن عرفة قال: كنت بخراسان أيّام الرّضا عليه السلام و المأمون فقلت للرّضا عليه السلام يابن رسول اللّه ما تقول فى أكل التّين قال هو جيّد للقولنج(2)فكلوه.

1731-42893-(3)وفيه 137: و عن أبى جعفر الباقر عليه السلام قال: قال امير المؤمنين صلوات اللّه عليه عليكم بأكل التّين فإنّه نافع للقولنج و أقلّوا من أكل السّمك فإنّ لحمه يذبل(2) البدن و يكثر البلغم و يغلظ النّفس.

1732-42894-(4)وفيه 137: و عن امير المؤمنين عليه السلام انّه قال: أكل التّين تلين السّدد و هو نافع لرياح القولنج فأكثروا منه بالنّهار و كلوه باللّيل و لا تكثروا منه.

1733-42895-(5)طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 27: و قال صلى الله عليه و آله: أكل التّين أمان من القولنج.

1734-42896-(6) وفيه 28: كل التّين ينفع(3) البواسير و النّقرس(4).

1735-42897-(7) مكارم الأخلاق 174: عن كعب قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلوا التّين الرّطب و اليابس فإنّه يزيد فى الجماع و يقطع البواسير و ينفع من النّقرس و الابردة.

1736-42898-(8) مكارم الأخلاق 173: عن أبى ذرّ رحمه الله قال: أهدى إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله طبق عليه تين فقال لأصحابه كلوا فلو قلت فاكهة نزلت من الجنّة لقلت هذه لأنّها فاكهة بلا عجم(5) فكلوها فإنّها تقطع البواسير و تنفع من النّقرس. البحار 186/66: الفرودس عن أبى ذرّ مثله و فيه: فانّ فاكهة الجنّة بلا عجم فكلوها فإنّها تقطع البواسير.

1737-42899-(9) مكارم الأخلاق 173: و فى الحديث: من أراد أن يرقّ قلبه فليدمن من أكل البَلس و هو التّين. مستدرك 403/16: و رواه القطب الراوندىّ فى لبّ اللّباب عن النبىّ صلى الله عليه و آله: مثله.

البحار 187/66: الفردوس عن ابن عبّاس عن النبىّ صلى الله عليه و آله قال: من أحبّ أن يرقّ قلبه فليدمن أكل البلس يعنى التّين.


1) . اى يهزله و يضعفه.

2) . القُولنج: مرض معوى مؤلم يعسر معه خروج الثِّفل و الرّيح - القاموس، ج 1، ص 211.

3) . يقطع - ك.

4) . النِّقْرِس: و رم يحدث فى مفاصل القدم و فى إبهامها.

5) . العجم: النوىٰ - كلّ ما كان فى جوف مأكول - و التّين ليس فى جوفه شىء.

1730-42892-(2) محمد بن عرفه گويد: «من در دوران امام رضا عليه السلام و مأمون در خراسان بودم و به امام رضا عليه السلام گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! درباره خوردن انجير چه مى فرماييد؟ امام عليه السلام فرمود: آن براى قولنج خوب است. پس آن را بخوريد.»

1731-42893-(3) در كتاب طب الائمه از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بر شما باد به خوردن انجير چرا كه آن براى قولنج سودمند است و از خوردن ماهى بكاهيد زيرا بدن را لاغر و ضعيف، بلغم را زياد و نفس را خشن مى كند.»

1732-42894-(4) در همان كتاب از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خوردن انجير، روده و معده بسته را نرم مى كند و آن براى بادهاى قولنج سودمند است پس در روز از آن زياد بخوريد و در شب بخوريد ولى زياده روى نكنيد.»

1733-42895-(5) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خوردن انجير ايمنى از قولنج است.»

1734-42896-(6) و فرمود: «انجير بخور كه براى بواسير و نقرس سودمند است.»

1735-42897-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از كعب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «انجير و خرماى خشك را بخوريد چرا كه بر نيروى آميزش مى افزايد و بواسير را برطرف مى كند و براى نقرس و ضعف سودمند است.»

1736-42898-(8) ابوذر گويد: «يك طبق انجير براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هديه آورده شد. آن حضرت به يارانش فرمود: بخوريد چرا كه اگر گفته ام كه ميوه اى از بهشت آمده است حتماً اين را گفته ام زيرا ميوه اى بدون هسته است. پس آن را بخوريد همانا آن بواسير را ريشه كن مى كند و براى نقرس سودمند است.»

در گزارش ديگرى آمده است: «... زيرا ميوه بهشت بدون هسته است پس آن را بخوريد كه بواسير را ريشه كن مى كند.»

1737-42899-(9) در كتاب مكارم الاخلاق آمده: «در حديث آمده است: هر كس مى خواهد نازك دل شود بايد بر خوردن انجير مداومت كند.»

قطب راوندى در كتاب لب اللباب و در كتاب الفردوس از ابن عباس اين حديث را با اندكى تفاوت از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند.

1738-42900-(10) مستدرك 404/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و أكل التّين يقمل(1) منه الجسد إذا أدمن عليه.

1739-42901-(11) البحار 187/66: الفردوس و عن ابن عبّاس عن النبىّ صلى الله عليه و آله قال: كلوا التّين فانّ لى كلّ ناحية منه بسم اللّه القوىّ‌.

1740-42902-(12) المحاسن 553: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن رجل سمّاه عن أبى حمزة الثمالى عن أبى جعفر عليه السلام قال: لمّا خرج ملك القبط يريد هدم بيت المقدّس إجتمع النّاس الى حزقيل النبىّ عليه السلام فشكوا ذلك اليه فقال لعلّى أناجى ربّى اللّيلة فلمّا جنّه اللّيل ناجى ربّه فأوحى اللّه اليه انّى قد كفيتكهم و كانوا قد مضوا فأوحى اللّه الى ملك الهواء أن أمسك عليهم أنفاسهم فماتوا كلّهم و أصبح حزقيل النبى عليه السلام و أخبر قومه بذلك فخرجوا فوجدوهم قد ماتوا و دخل حزقيل النبى عليه السلام العجب فقال فى نفسه ما فضل سليمان بن داود النبىّ علىّ و قد أعطيت مثل هذا قال فخرجت قرحة على كبده فاذته فخشع للّه و تذلّل و قعد على الرماد فأوحى اللّه اليه أن خذ لبن التّين فحكّه على صدرك من خارج ففعل فسكن عند ذلك.

(120) باب ماورد فى خواصّ الإجّاص و المشمش

1741-42903-(1)كافى 359/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّه بن جعفر عن يعقوب بن يزيد عن زياد القندىّ قال: دخلت على أبى الحسن الأول عليه السلام و بين يديه تور ماء فيه إجّاص أسود فى إبّانه فقال انّه هاجت بى حرارة و إنّ الإجّاص الطّرىّ يطفئ الحرارة و يسكّن الصّفراء و إنّ اليابس منه يسكّن الدّم و يسلّ الدّاء الدّوىّ‌. المكارم 175: عن زياد القندىّ قال: دخلت على الرضا عليه السلام و بين يده تور (و ذكر نحوه و زاد) و هو للدّاء دواء بإذن اللّه عزّ و جلّ‌.


1) . اى يضخم و يسمن.

1738-42900-(10) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «و خوردن انجير بدن را فربه و نيرومند مى كند، در صورتى كه بر آن مداومت شود.»

1739-42901-(11) ابن عباس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «انجير بخوريد زيرا بر هر قسمت آن نوشته شده است به نام خداوند نيرومند.»

1740-42902-(12) ابو حمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى پادشاه قبطيان براى خراب كردن بيت المقدس حركت كرد، مردم اطراف حزقيل پيامبر جمع شدند و به وى شكايت كردند.

حزقيل گفت: باشد تا امشب من با پروردگارم مناجات كنم. پس وقتى كه تاريكى شب او را فرا گرفت، با پروردگارش مناجات كرد. آنگاه خداوند به وى وحى فرستاد: به تحقيق من براى آنان كافى هستم.

در حالى كه آن ها حركت كرده بودند. پس خداوند به فرشته هوا وحى فرستاد تا نفس هاى شان را در سينه هايشان حبس كند. از اين رو همه آنان مُردند. هنگام صبح حزقيل اين خبر را به قومش داد.

آنگاه قوم حزقيل بيرون آمدند و آنان را مرده يافتند و اين حادثه سبب خودبينى حزقيل پيامبر شد و با خود گفت: سليمان بن داودِ پيامبر بر من چه برترى دارد و حال آن كه چنين چيزى به من عنايت شده است.

آنگاه كبدش زخمى در آورد و سبب آزار وى گرديد. از اين رو در پيشگاه خداوند خاشع و ذليل گرديد و بر روى خاكستر نشست. آنگاه خداوند به وى وحى فرستاد كه شيره انجير را بگير و آن را از بيرون بر روى سينه ات بمال. وى اين كار را كرد و دردش آرام شد.»

باب 120 فايده هاى زرد آلو و آلو

1741-42903-(1) زياد قندى گويد: «نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام رفتم. در برابر امام عليه السلام در يك ظرف پر از آب آلوى سياه نوبر بود. امام عليه السلام فرمود: حرارت من بالا رفت و آلوى تازه حرارت را فرو مى نشاند و صفرا را آرام مى كند و آلوى خشك خون را تسكين مى دهد و بيمارى كهنه را ريشه كن مى كند.»

در گزارش ديگرى زياد قندى گويد: «نزد امام رضا عليه السلام رفتم...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است و در ادامه مى افزايد: و آن با اجازه خداوند داروى درد است.»

الوسائل 171/25: و روى الحسين بن بسطام و أخوه فى طبّ الأئمّة عليهم السلام أحاديث كثيرة فى هذا المعنى و فى المعانى السّابقة و الاتية.

1742-42904-(1)طبّ الأئمّة عليهم السلام 136: ابراهيم بن عبدالحميد الأنصارىّ قال حدّثنا محمد بن مروان قال حدّثنا خالد بن نجيح قال حدّثنا عمرو بن شمر عن جابر بن يزيد الجعفىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال: شكا رجل إلى أبى جعفر مراراً هاجت به حتّى كاد أن تحنّ‌(2)فقال له سكّنه بالإجّاص.

1743-42905-(3)وفيه 136: و عن الأرزق بن سليمان قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الإجّاص فقال نافع للمرار و يلين المفاصل فلا تكثر منه فيعقبك رياحاً فى مفاصلك.

1744-42906-(4)وفيه 136: وعنه عليه السلام: انّه قال الإجّاص على الرّيق يسكّن المرار الّا أنّه يهيّج الرّياح.

1745-42907-(5) وفيه 136: وعنهم عليهم السلام: عليكم بالإجّاص العتيق فانّ العتيق قد بقى نفعه و ذهب ضرره كلوه مقشّراً فانّه نافعٌ لكلّ مرار و حرارة و وهج يهيج منها(2).

1746-42908-(6) العلل 573: حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى العلوىّ الحسينىّ قال حدّثنا محمّد بن أسباط قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن زياد القطّان قال حدّثنى أبو الطيّب أحمد بن محمّد بن عبد اللّه قال حدّثنى عيسى بن جعفر العلوىّ العمرىّ عن آبائه عن عمر بن علىّ عن أبيه علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّ نبيّاً من أنبياء اللّه بعثه اللّه تعالى إلى قومه فبقى فيهم أربعين سنة فلم يؤمنوا به فكان لهم عيد فى كنيسة فأتبعهم ذلك النبىّ فقال لهم آمنوا باللّه قالوا له ان كنت نبيّاً فادع لنا اللّه أن يجيئنا بطعام على لون ثيابنا و كانت ثيابهم صفراء فجاء بخشبة يابسة فدعا اللّه تعالى عليها فاخضرّت و أينعت و جاءت بالمشمش(3)حملاً فأكلوا فكلّ من أكل و نوى أن يسلم على يد ذلك النبىّ خرج ما فى جوف النّوى من فيه حلواً و من نوى أنّه(4) لا يسلم خرج ما فى جوف النوى من فيه مرّاً.


1) . الرّياح - ك.

2) . يجنّ - ك.

3) . المشمش ضرب من الفاكهة يوكل يعنى الزّردالو و اهل الشام يسمّون الإجّاص مشمساً - اللّسان.

4) . ان - ظ.

در كتاب وسائل الشيعه آمده است: «حسين بن بسطام و برادرش در كتاب طب الائمه در اين باره و درباره مباحث پيشين احاديث بسيارى آورده اند.»

1742-42904-(2) جابر بن يزيد جعفى گويد: «مردى نزد امام باقر عليه السلام از جوشش صفراء شكايت كرد به طورى كه نزديك است ديوانه شود.(1)امام عليه السلام فرمود: آن را با آلو تسكين ببخش.»

1743-42905-(3) ازرق بن سليمان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره آلو سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: براى صفرا مفيد است و مفاصل را نرم مى كند ولى در آن زياده روى نكن چرا كه سبب ايجاد باد در مفاصلت مى شود.»

1744-42906-(4) در كتاب طب الائمه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «آلو به صورت ناشتا صفرا را تسكين مى دهد ولى بادها را بر مى انگيزد.»

1745-42907-(5) در همان كتاب از معصومان عليهم السلام روايت مى شود كه فرمودند: «بر شما باد به آلوى كهنه چرا كه كهنه آن سودش باقى است و زيانش برطرف گرديده است، آن را پوست كنده بخوريد چرا كه براى هر صفرا و حرارت و آنچه از آن ها توليد مى شود، سودمند است.»

1746-42908-(6) عمر بن على عليه السلام از پدرش امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند پيامبرى را به سوى قومش فرستاد. وى چهل سال در ميان آنان بود ولى به او ايمان نياوردند تا اين كه در يكى از روزهاى عيد به كنيسه رفتند. آن پيامبر نيز به دنبال آنان رفت و به آن ها گفت: به خداوند ايمان بياوريد!

آن ها گفتند: اگر تو پيامبرى از خداوند براى ما غذايى به رنگ لباس هاى مان درخواست كن! و لباس آن ها به رنگ زرد بود.

پس آن پيامبر چوب خشكى آورد و براى آن در پيشگاه خداوند دعا كرد. آنگاه آن سبز گرديد و زرد آلوى رسيده بار داد و آن ها از آن خوردند. پس هر كس با قصد مسلمان شدن به دست آن پيامبر از آن خورد مغز هسته اى كه در دهانش بود شيرين شد و هر كس با قصد تسليم نشدن خورد مغز هسته اى كه در دهانش بود تلخ گرديد.»


1) . اين معنى بنابر نسخه «يجنّ‌» است.

(121) باب أنّ أكل الأترج بعد الطّعام أجود و أكل الخبز اليابس يهضم الأترج

1747-42909-(1)كافى 359/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن بكر بن صالح عن عبد اللّه بن ابراهيم الجعفرىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: بأىّ شىء يأمركم أطبّاؤكم فى الأترج فقلت يأمرووننا أن نأكله قبل الطّعام فقال إنّى آمركم به بعد الطّعام. المحاسن 555: البرقىّ عن بكر بن صالح عن الجعفرىّ عن أبى الحسن عليه السلام نحوه. و عنه عن الحسين بن منذر و بكر بن صالح عن الجعفرىّ عن أبى الحسن عليه السلام: نحوه.

1748-42910-(2) كافى 360/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عمر اليمانىّ قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام انّهم يزعمون أنّ الأترج على الرّيق أجود ما يكون فقال أبو عبد اللّه عليه السلام إن كان قبل الطّعام خير فهو بعد الطّعام خير و خير و أجود. المحاسن 555: البرقىّ عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عمر اليمانىّ‌: نحوه.

1749-42911-(3) طبّ الأئمّة عليهم السلام 135: أبو غياث عبد اللّه بن بسطام قال حدّثنا عبد اللّه بن ابراهيم عن محمد بن الجهم عن ابراهيم بن الحسن الجعفرىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام انّه قال لأصحابه:

أخبرونى بأىّ شىء يأمركم به أطبّاؤكم فى الأترج قال يابن رسول اللّه يأمروننا به قبل الطّعام قال ما من شىء أردَأ منه قبل الطّعام و ما من شىء أنفع منه بعد الطّعام فعليكم بالمربىّ منه فانّ له رائحة فى الجوف كرائحة المسك و قال فى رواية اُخرىٰ إن كان قبل الطّعام خير و بعد الطّعام خير و أخير ثمّ قال هو يؤذى قبل الطّعام و ينفع بعد الطّعام و إنّ الجبن(1) اليابس يهضم الأترج.

1750-42912-(4) كافى 360/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 555: أحمد بن محمد ابن خالد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كلوا الأترج بعد الطّعام فإنّ آل محمّد صلى الله عليه و آله يفعلون ذلك.


1) . و الطّاهر انّ الصّحيح الخبز اليابس.

باب 121 وقت مناسب خوردن ترنج (بالنگ)

1747-42909-(1)عبداللّٰه بن ابراهيم جعفرى گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: درباره ترنج (بالنگ) پزشكان تان چه دستورى مى دهند؟

گفتم: به ما دستور مى دهند كه پيش از غذا بخوريم!

امام عليه السلام فرمود: من آن را پس از غذا به شما دستور مى دهم.»

در گزارش ديگرى جعفرى اين حديث را از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند.

1748-42910-(2) ابراهيم بن عمر يمانى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آنان مى پندارند كه خوردن ترنج (بالنگ) به صورت ناشتا بهترين زمان آن است.

امام عليه السلام فرمود: اگر پيش از غذا خوب است، بعد از غذا خوب و خوب و بهتر است.»

1749-42911-(3) ابراهيم بن حسن جعفرى گويد: «امام صادق عليه السلام به يارانش فرمود: به من بگوييد كه پزشكان تان درباره ترنج (بالنگ) چه دستورى به شما مى دهند؟

گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آن را پيش از غذا دستور مى دهند!

گفت: پيش از غذا چيزى بدتر از آن نيست و پس از غذا چيزى بهتر از آن نيست. پس بر شما باد به مرباى آن چرا كه در درون بدن بويى همانند بوى مشك دارد.»

و در حديث ديگرى آمده است: «اگر آن پيش از غذا خوب است، پس از غذا خوب و خوب تر است.

سپس فرمود: آن پيش از غذا زيان آور و پس از غذا سودمند است و پنير خشك(1) ترنج را هضم مى كند.»

1750-42912-(4) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ترنج (بالنگ) را پس از غذا بخوريد زيرا آل محمد صلى الله عليه و آله اين گونه رفتار مى كنند.»


1) . ظاهراً صحيح آن نان خشك است.

1751-42913-(1)غرر الحكم 574: كلوا الأترج قبل الطّعام و بعده فال محمّد(2)يفعلون ذلك. الخصال 632: فى الحديث الأربعمائة عن علىّ عليه السلام: مثله.

1752-42914-(3)دعوات الرّاوندىّ 159: و روى(4): كُلِ الفاكهة فى إقبال دولتها و أفضلها الرّمّان و الأترج و من الرّياحين الورد و البنفسج و من البقول الهِندِباء(5)و الخسّ‌.

1753-42915-(7) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 27: و قال صلى الله عليه و آله: عليكم بالأترج فإنّه ينير(6)الفؤاد و يزيد فى الدّماغ.

1754-42916-(8) كافى 359/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ ابن الحكم و الوشّاء جميعاً عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير قال: كان عندى ضيف فتشهّى أترجا بعسل فأطعمته و أكلت معه ثمّ مضيت إلى أبى عبد اللّه عليه السلام و إذا المائدة بين يديه فقال لى ادن فكُل فقلت إنّى أكلت قبل أن آتيك أترجا بعسل و أنا أجد ثقلة لأنّى أكثرت منه فقال يا غلام إنطلق إلى الجارية فقل لها ابعثى إلينا بحرف(5) رغيف يابس من الّذى تجفّفه فى التّنور فاُتى به فقال لى كُل من هذا الخبز اليابس فإنّه يهضم الأترج فأكلته ثمّ قمت فكأنّى لم آكل شيئاً.

المحاسن 555: البرقىّ عن محمد بن عيسى عن أبى بصير: نحوه.

1755-42917-(9) كافى 360/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: الخبز اليابس يهضم الأترج.

1756-42918-(10) أمالى ابن الشّيخ 369: أخبرنا أبو الفتح هلال بن محمد بن جعفر الحفّار قال أخبرنا أبو القاسم اسماعيل بن علىّ بن علىّ الدعبلى قال حدّثنى أبى ابو الحسن علىّ بن علىّ بن رزين بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبد اللّه بن بديل بن ورقاء أخو دعبل بن على الخزاعىّ رضى الله عنه قال حدّثنا سيّدى أبو الحسن علىّ بن موسى الرضا قال حدّثنى أبى موسى بن جعفر قال حدّثنا أبى جعفر بن محمد عن محمد بن علىّ عليهم السلام قال: انّ الأترج لثقيل فإذا أكل فإنّ الخبز(6) اليابس يهضمه من المعدة.


1) . الحرف فى الاصل الطّرف و الجانب و يطلق علىٰ قطعة من الشىء.

2) . فانّ آل محمّد - خصال.

3) . الجبن - خ.

4) . عن النّبىّ صلى الله عليه و آله - ك.

5) . الهِندباء: بكسر الهاء و فتح الدّال و قد يكسر يمدّ و يقصّر بقلة معروفة نافعة للمعدة و الكبد و الطّحال أكلاً و لِلَسْعَةِ عقرب ضماداً - و الخسّ‌: بقل معروف - مجمع.

6) . يسرّ - ك.

1751-42913-(5) در كتاب غرر الحكم و درر الكلم از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ترنج (بالنگ) را پيش از غذا و پس از غذا بخوريد (زيرا) آل محمد صلى الله عليه و آله اين گونه عمل مى كنند.»

در كتاب الخصال در حديث چهارصدگانه نيز اين حديث را آورده است.

1752-42914-(6) در كتاب دعوات راوندى (از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله) روايت مى شود كه فرمود: «ميوه را در فصل و دوران خودش بخوريد و برترين آن ها انار، ترنج و بالنگ است و برترين گل، گل سرخ و بنفشه و برترين سبزى كاسنى و كاهو است.»

1753-42915-(7) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به ترنج (بالنگ) چرا كه آن دل را نورانى (يا شادمان) مى كند و بر نيروى تفكر مى افزايد.»

1754-42916-(8) ابو بصير گويد: «مهمانى داشتم كه ترنج (بالنگ) و عسل را دوست مى داشت، پس برايش فراهم كردم و خود من نيز با وى خوردم. سپس نزد امام صادق عليه السلام رفتم. وقتى رسيدم، غذا در برابر امام عليه السلام بود و فرمود: نزديك بيا و بخور.

گفتم: من پيش از آمدن ترنج (بالنگ) با عسل خوردم و به دليل زياده روى در آن اكنون احساس سنگينى مى كنم.

امام عليه السلام با شنيدن اين سخن فرمود: اى غلام! نزد كنيز برو و به وى بگو: تكه اى نان خشكه تنورى براى ما بفرستد. وقتى غلام نان را آورد. امام عليه السلام به من فرمود: از اين نان خشكه بخور زيرا آن ترنج (بالنگ) را هضم مى كند.

پس من آن را خوردم و آنگاه به پا خاستم در حالى كه گويا هيچ چيز نخورده بودم.»

1755-42917-(9) احمد بن محمد بن ابى نصر از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نان خشكه ترنج (بالنگ) را هضم مى كند.»

1756-42918-(10) ابو الحسن على بن على بن رزين برادر دعبل بن على خزاعى از امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ترنج (بالنگ) سنگين است، پس وقتى خورده مى شود، تنها نان خشكه آن را در معده هضم مى كند.»

1757-42919-(11) مستدرك 407/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و أكل الأترج باللّيل يقلّب العين و يوجب الحَوَل.

(122) باب ماورد فى أكل الموز

1758-42920-(1) كافى 360/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان المحاسن 554: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن أبى اسامة قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام فقرّب إلىّ موزاً فأكلته(1).

1759-42921-(1)كافى 360/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 555: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير(2) عن يحيى بن موسى الصّنعانىّ قال: دخلت على أبى الحسن الرّضا(2)عليه السلام بمنى و أبو جعفر (الثّانىّ - كا) عليه السلام على فخذه و هو يقشّر (له - كا) موزاً و يطعمه.

1760-42922-(3) كافى 360/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن أسباط عن يحيى الصّنعانىّ قال: دخلت على أبى الحسن الرّضا عليه السلام و هو بمكّة و هو يقشّر موزاً و يطعمه أبا جعفر فقلت له جعلت فداك هذا المولود المبارك قال نعم يا يحيى هذا المولود الّذى لم يولد فى الإسلام مثله مولود أعظم بركة على شيعتنا منه.

1761-42923-(4) المحاسن 554: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عبدالرّحمن ابن أبى هاشم عن أبى خديجة قال: دخلت أنا و الفضل على أبى خالد الكعبىّ صاحب الشّامة فأتى بموز و رطب فقال كلوا من هذا فإنّه طيّب.

(123) باب ماورد فى خواصّ البطّيخ و أكله مع الرّطب و السّكّر

1762-42924-(3)كافى 361/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل البطّيخ بالتّمر. المحاسن 557: البرقىّ عن النّوفلىّ عن الشّعيرىّ عن جعفر بن محمد عليهما السلام: مثله.


1) . محمد بن عمرو - المحاسن.

2) . أبى الحسن الثّانى - المحاسن.

3) . فأكلنا معه - المحاسن.

1757-42919-(11) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «و خوردن ترنج (بالنگ) در شب چشم را دگرگون مى كند و سبب لوچى مى شود.»

باب 122 جواز خوردن موز

1758-42920-(1) ابو اسامه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. امام عليه السلام برايم موز آورد و من آن را خوردم (يا ما با امام عليه السلام خورديم.)»

1759-42921-(2) يحيى بن موسى صنعانى گويد: «در منا نزد امام رضا عليه السلام رفتم. آن حضرت امام جواد عليه السلام را بر روى زانويش نشانده بود و برايش موز پوست مى كَند و به او مى داد.»

1760-42922-(3) يحيى صنعانى گويد: «در مكه نزد امام رضا عليه السلام رفتم. وى موز پوست مى كند و به امام جواد عليه السلام مى داد.

گفتم: فدايت شوم! آيا اين همان مولود مبارك است.

امام عليه السلام فرمود: آرى اى يحيى! اين مولودى است كه در اسلام همانندش مولودى پر بركت تر براى شيعيان ما متولد نشده است.»

1761-42923-(4) ابو خديجه گويد: «من و فضل نزد ابو خالد كعبى - صاحب الشامه - رفتيم. وى موز و رطب آورد و گفت: از اين بخوريد زيرا خوشمزه و لذيذ است.»

باب 123 خواص خربزه

1762-42924-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خربزه را با خرما مى خورد.»

شعيرى نيز اين حديث را روايت كرده است.

1763-42925-(2) الجعفريّات 161: باسناده عن علىّ ابن أبي طالب عليه السلام قال: كان (صلى الله عليه و آله) يأكل البطّيخ بالرّطب.

1764-42926-(3) كافى 361/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 557: أحمد ابن محمد عن ابن فضّال عن بعض أصحابه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل الرّطب بالخربز.

المحاسن 557: و فى حديث آخر: يحبّ الرّطب بالخربز.

1765-42927-(4) كافى 361/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر ابن محمد الأشعرىّ المحاسن 556: البرقىّ عن جعفر بن محمد الأشعرىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يعجبه الرّطب بالخربز.

1766-42928-(5) صحيفة الرّضا عليه السلام 250: و باسناده قال: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله أتى ببطّيخ و رطب فأكل منهما و قال هذا الأطيبان. عيون الأخبار 42/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة و فرضها عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام عن علىّ عليه السلام قال: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله و ذكر مثله.

1767-42929-(6) الخصال 443: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن أحمد ابن أبى عبد اللّه البرقىّ عن أبيه محمد بن خالد عن ابن أبى عمير عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كلوا البطّيخ فإنّ فيه عشر خصال مجتمعة هو شحمة الأرض لا داء فيه و لا غائلة و هو طعام و هو شراب و هو فاكهة و هو ريحان و هو أشنان و هو اُدم و يزيد فى الباه و يغسل المثانة و يدرّ البول. و حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانىّ رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن عمرو بن عثمان عن علىّ ابن أبى حمزة عن يحيى بن إسحاق عن أبى عبد اللّه عليه السلام:

مثله. المكارم 185: عن الروضة [وفى رواية] عن الصادق عليه السلام قال: كلوا البطّيخ و ذكر مثله و زاد فى آخره و فى حديث آخر يذيب الحصى فى المثانة.

1768-42930-(7) الخصال 443: و فى حديث آخر: و يذيب الحصا فى المثانة و كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل البطّيخ بالرّطب.

1769-42931-(8) وفيه 443: و فى خبر آخر: كان عليه السلام يأكل الخربز بالسّكّر.

1763-42925-(2) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خربزه را با رطب مى خورد.»

1764-42926-(3) ابن فضال با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خرما را با خربزه مى خورد.»

و در حديث ديگرى آمده است: «رطب و خربزه را دوست مى داشت.»

1765-42927-(4) ابن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «رطب با خربزه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

1766-42928-(5) در صحيفة الرضا روايت مى شود كه فرمود: «براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خربزه و خرما آورده شد.

وى از آن ها خورد و فرمود: اين دو خوشمزه و لذيذند.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام اين حديث را روايت مى كند.

1767-42929-(6) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خربزه بخوريد چرا كه در آن ده ويژگى با هم وجود دارد. آن پوست زمين است بدون آن كه سبب دردى شود يا زيان آور باشد و آن نوشيدنى است و آن ميوه است و آن روزى است و آن شوينده است و آن خورش است و بر نيروى آميزش مى افزايد و مثانه را مى شويد و ادرار را سرازير مى كند.»

اين حديث از طريق يحيى بن اسحاق نيز روايت شده است و در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب الروضه اين حديث روايت مى شود و در پايان حديث مى افزايد: «و سنگ مثانه را ذوب مى كند.»

1768-42930-(7) در كتاب الخصال گويد: «در حديث ديگرى آمده است: سنگ هاى مثانه را ذوب مى كند و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خربزه را با رطب مى خورد.»

1769-42931-(8) و در همان كتاب گويد: «و در حديث ديگرى آمده است: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خربزه و شكر مى خورد.»

1770-42932-(9) كافى 361/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 557: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى (اليقطينىّ - المحاسن) عن عبيداللّه بن عبد اللّه الدّهقان عن درست (الواسطىّ - المحاسن) عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال: أكل النّبىّ‌(1)صلى الله عليه و آله البطّيخ بالسّكّر و أكل (عليه السلام) البطّيخ بالرّطب.

1771-42933-(10) المكارم 29: عن أنس (فى حديث): كان صلى الله عليه و آله يأكل الفاكهة الرطبة و كان أحبّها اليه البطّيخ و العنب و كان يأكل البطّيخ بالخبز و ربّما أكل بالسّكّر و كان صلى الله عليه و آله ربما أكل البطّيخ بالرّطب و يستعين باليدين جميعاً.

1772-42934-(11) المحاسن 557: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن أبى يحيى عن أبى عبد اللّه عن أبيه عليهما السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل الخربز بالسّكّر. مستدرك 409/16: الحسن بن فضل الطّبرسىّ فى المكارم عن علىّ بن الحكم: مثله سنداً و متناً.

1773-42935-(12) صحيفة الرّضا عليه السلام 250: باسناده قال: كان علىّ ابن أبي طالب عليه السلام يأكل البطّيخ بالسّكّر.

1774-42936-(13) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 29: و كان صلى الله عليه و آله يأكل القثّاء بالملح و يأكل البطّيخ بالخبز(2)و يأكل الفاكهة الرّطبة و ربّما أكل البطّيخ باليدين جميعاً.

1775-42937-(14) مكارم الأخلاق 185: و قال أمير المؤنين عليه السلام: البطّيخ شحمة الأرض لا داء و لا غائلة فيه.

1776-42938-(15) مكارم الأخلاق 185: و قال امير المؤمنين عليه السلام: فيه عشر خصال طعام و شراب و فاكهة و ريحان و اُدم(3)و حلواء و أشنان و خطمىّ و بقل(4)و دواء.

1777-42939-(16) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 27: عن ابن عبّاس انّه قال صلى الله عليه و آله: عليكم بالبطّيخ فانّ فيه عشر خصال هو طعام و شراب و أشنان و ريحان (و - خ) يغسل المثانة و يغسل البطن و يكثر ماء الظّهر و يزيد فى الجماع و يقطع البرودة و ينقّى البشرة. البحار 195/66: الفردوس عن ابن عبّاس عن النبىّ صلى الله عليه و آله: نحوه.


1) . رسول اللّه صلى الله عليه و آله - المحاسن.

2) . بالجبن خ و الظاهر انّ هذا سهو.

3) . إدام - ك.

4) . نُقْل - ك.

1770-42932-(9) ابراهيم بن عبد الحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خربزه را با شكر خورد.

و امام موسى بن جعفر عليه السلام خربزه را با رطب خورد.»

1771-42933-(10) انس بن مالك گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ميوه هاى آب دار مى خورد و محبوب ترين آن ها نزد وى خربزه و انگور بود و خربزه را با نان و گاهى با شكر و گاهى با خرما مى خورد و در خوردن آن از هر دو دست كمك مى گرفت.»

1772-42934-(11) ابو يحيى از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خربزه را با شكر مى خورد.»

1773-42935-(12) در صحيفة الرضا آمده است: «على عليه السلام خربزه را با شكر مى خورد.»

1774-42936-(13) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله آمده است: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خيار را با نمك و خربزه را با نان مى خورد و ميوه تر مى خورد و گاهى خربزه را با هر دو دست مى خورد.»

1775-42937-(14) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «خربزه پوست زمين است، نه دردى در آن است و نه زيانى.»

1776-42938-(15) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «در خربزه ده ويژگى است: غذا، نوشيدنى، ميوه، روزى، خورش، شيرينى، شوينده، خطمى، سبزى (نُقل) و داروست.»

1777-42939-(16) ابن عباس روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به خربزه چرا كه در آن ده ويژگى است. آن غذا است، نوشيدنى است، شوينده است، روزى است، مثانه و داخل بدن را شستشو مى دهد، آب كمر را زياد مى كند، بر نيروى جنسى مى افزايد، سردى را ريشه كن مى كند و پوست را پاك و باصفا مى كند.»

1778-42940-(17) مكارم الأخلاق 184: من الفردوس عن علىّ امير المؤمنين عليه السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال:

تفكّهوا بالبطّيخ فإنّ ماءه رحمة و حلاوته من حلاوة الجنّة.

1779-42941-(18) وفيه 184: و في رواية اُخرى: انّه أخرج من الجنّة فمن أكل لقمة من البطّيخ كتب اللّه له سبعين ألف حسنة و محا عنه سبعين ألف سيّئة و رفع له سبعين ألف درجة.

1780-42942-(19) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 29: قال صلى الله عليه و آله: تفكّهوا بالبطّيخ و عضّوه فإنّ ماءه رحمة و حلاوته من حلاوة الإيمان و الإيمان فى الجنّة فمن لقم لقمة من البطّيخ كتب اللّه له سبعين ألف حسنة و محا عنه سبعين ألف سيّئة.

1781-42943-(20) المحاسن 557: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن ابن أبى نجران عن العلاء عن محمد بن مسلم قال: دخلت على أبى جعفر عليه السلام فمرّ عليه غلام له فدعاه فقال يا قين قلت و ما اللقين قال الحدّاد ثمّ قال اردّ عليك فلانة و تطعمنا بدرهم خربزا يعنى البطّيخ. مستدرك 410/16: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن محمد بن مسلم قال: دخلت على أبى جعفر عليه السلام فجلست حتّى فرغ من صلوته إلى أن قال: و مرّ عليه غلام و ذكر نحوه.

1782-42944-(21) مكارم الأخلاق 185: للرّضا صلوات اللّه عليه:

أهدت لنا الأيّام بطّيخة *** من حلل الأرض و دار السّلام

تجمع أوصافا عظاماً و قد *** عددتها موصوفة بالنّظام

كذاك قال المصطفى المجتبى *** محمّد جدّى عليه السّلام

ماء و حلواء و ريحانة *** فاكهة حُرض(1)طعام أدام

تُنْقِى المثانة و تصفّى الوجوه *** تُطَيّب النّكهة عشر تمام

1783-42945-(22) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 29: و قيل: كان صلى الله عليه و آله يوماً فى محفل من أصحابه فقال صلى الله عليه و آله رَحِمَ اللّه من أطعمنا بطّيخاً فقام علىّ عليه السلام و ذهب فجاء بجملة من البطّيخ فأكل هو و أصحابه فقال صلى الله عليه و آله رحم اللّه من أطعمنا هذا و من أكل أو يأكل من يومنا هذا إلى يوم القيامة من المسلمين.

1784-42946-(23) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 29: و أنّه أهدى إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله بطّيخ من الطّائف فشمّه و قبّله ثمّ قال عضّوا البطّيخ فانّه من حلل(2)الأرض و ماؤه من الرّحمة و حلاوته من الجنّة.

(1) (2)


1) . الحُرض: الأشنان او القلى تغسل به الأيدى بعد الأكل.

2) . خلل - خ.

1778-42940-(17) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب الفردوس از امير مؤمنان عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خربزه را ميوه تان قرار دهيد چرا كه آبش رحمت است و شيرينى اش شيرينى بهشت است.»

1779-42941-(18) در همان كتاب مى گويد: «در حديث ديگرى آمده است: قطعاً خربزه از بهشت آمده است، پس هر كس لقمه اى از آن را بخورد خداوند هفتاد هزار حسنه برايش مى نويسد و هفتاد هزار گناه از وى مى زدايد و هفتاد هزار درجه او را بالا مى برد.»

1780-42942-(19) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خربزه را ميوه تان قرار دهيد و گاز بزنيد، پس به درستى كه آبش رحمت است و شيرينى اش از شيرينى ايمان است و ايمان در بهشت است.

پس هر كس لقمه اى از خربزه بخورد خداوند هفتاد هزار حسنه برايش مى نويسد و هفتاد هزار گناه از وى محو مى كند.»

1781-42943-(20) محمد بن مسلم گويد: «نزدامام باقر عليه السلام رفتم، آنگاه يكى از غلامانش از آنجا گذشت. امام عليه السلام او را فرا خواند و فرمود: اى قين!

من گفتم: قين يعنى چه‌؟

امام عليه السلام فرمود: آهنگر، سپس فرمود: فلان زن را به تو باز مى گردانم و تو ما را به يك درهم خربزه مهمان كن.»

در گزارش ديگرى محمد بن مسلم گويد: «نزد امام باقر عليه السلام رفتم. وى مشغول نماز بود، نشستم تا نمازش تمام شد... آنگاه غلامى از نزديك امام عليه السلام گذشت...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1782-42944-(21) در كتاب مكارم الاخلاق اين اشعار به امام رضا عليه السلام نسبت داده شده است: «روزگار از زيورهاى زمين و شهر بغداد خربزه اى به ما هديه كرد كه ويژگى هاى بزرگى را در خود گرد آورده است.

و به تحقيق بزرگى را در خود گرد آورده است.

و به تحقيق من آن ها را به صورت نظم برشمردم.

اين گونه محمد صلى الله عليه و آله جدّ برگزيده و برتر من كه سلام بر او باد فرمود: آب و شيرينى و روزى و ميوه و شوينده و غذا و خورش است. مثانه را پاك و چهره ها را باصفا و دهان را خوشبو مى كند. اين است ده ويژگى تمام.»

1783-42945-(22) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روزى در مجلس يارانش بود كه فرمود:

خداوند رحمت كند كسى را كه ما را به خوردن يك خربزه مهمان كند. پس على عليه السلام به پاخاست و رفت و آنگاه با چند خربزه بازگشت. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با يارانش آن ها را خوردند. سپس آن حضرت فرمود: خداوند رحمت كند كسى را كه اين را به ما خورانيد و كسى كه خورد يا مسلمانانى كه از امروز تا روز قيامت آن را مى خورند.»

1784-42946-(23) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله آمده است: «از طائف براى پيامبر صلى الله عليه و آله خربزه اى هديه آورده شد. آن حضرت آن را بوييد و بوسيد و سپس فرمود: خربزه را گاز بزنيد زيرا آن از زيورهاى زمين است و آبش از رحمت و شيرينى اش از بهشت است.»

1785-42947-(24) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 29: و قال صلى الله عليه و آله: البطّيخ قبل الطّعام يغسل البطن و يذهب بالدّاء أصلاً.

1786-42948-(25) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 27: وقال صلى الله عليه و آله: عضّ البطّيخ و لا تقطعها قطعاً فانّها فاكهة مباركة طيّبة مطهّرة الفم، مقدّسة القلب تبيض الأسنان و ترضى الرّحمن و ريحها من العنبر و ماؤها من الكوثر و لحمها من الفردوس و لذّتها من الجنّة و أكلها من العبادة.

1787-42949-(26) كافى 361/6: علىّ بن ابراهيم عن ياسر الخادم المحاسن 557: البرقىّ عن ياسر الخادم عن (أبى الحسن - المحاسن) الرّضا عليه السلام قال: البطّيخ على الرّيق يورث الفالج (نعوذ باللّه منه - كا). المكارم 185: عن الرضا عليه السلام (مثله و زاد) و فى رواية: القولنج.

1788-42950-(27) الخصال 443: و قال الصّادق عليه السلام: أكل البطّيخ على الرّيق يورث الفالج و أكل التّمر البرنىّ على الرّيق يورث الفالج.

1789-42951-(28) كشف الغمّة 424/2: و عن محمد بن صالح الخثعمىّ قال: كتبت إلى أبى محمد أسأله عن البطّيخ و كنت به مشعوفاً فكتب الىّ لا تأكله على الرّيق فانّه يولد الفالج.

1790-42952-(29) المناقب 428/4: محمد بن صالح الخثعمىّ قال: عزمت ان أسأل فى كتابى إلى أبى محمد عليه السلام عن أكل البطّيخ على الرّيق و عن صاحب الزّنج فأنسيت فورد علىّ جوابه لا يؤكل(1)البطّيخ على الرّيق فانّه يورث الفالج و صاحب الزّنج ليس منّا أهل البيت.

1791-42953-(30) تحف العقول 483: عن أبى الحسن الثّالث عليه السلام انّه قال: عليه السلام يوماً انّ أكل البطّيخ يورث الجذام فقيل له أ ليس قد أمن المؤمن إذا أتى عليه أربعون سنة من الجنون و الجذام و البرص قال عليه السلام نعم و لكن إذا خالف المؤمن ما أمر به ممّن آمنه لم يأمن أن تصيبه عقوبة الخلاف.

1792-42954-(31) علل الشّرائع 463: حدّثنا حمزة بن محمد العلوىّ قال أخبرنا أحمد بن محمد الهمدانىّ قال حدّثنا المنذر بن محمد قال حدّثنا الحسين بن محمد قال حدّثنا سليمان بن جعفر عن الرّضا عليه السلام قال: أخبرنى أبى عن أبيه عن جدّه انّ امير المؤمنين صلوات اللّه عليه أخذ بطّيخة ليأكلها فوجدها مُرّة فرمى بها فقال بعداً و سحقاً فقيل له يا امير المؤمنين و ما هذه البطّيخة فقال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّ اللّه تبارك و تعالى أخذ عقد مودّتنا على كلّ حيوان و نبت


1) . لا تأكل - ك.

1785-42947-(24) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خربزه پيش از غذا شكم را شستشو مى دهد و درد را به طور كلى ريشه كن مى كند.»

1786-42948-(25) در همان كتاب روايت مى شود كه فرمود: «خربزه را گاز بزن و آن را تكه تكه نكن چرا كه آن ميوه اى با بركت، پاكيزه و لذيذ، پاك كننده دهان و صفا دهنده قلب است. دندان ها را سفيد مى كند و خداوند رحمان را خشنود مى نمايد بوى آن از عنبر و آبش از كوثر و گوشتش از فردوس و لذتش از بهشت و خوردنش عبادت است.»

1787-42949-(26) ياسر خادم از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خربزه به صورت ناشتا سبب فلج مى گردد (از آن به خدا پناه مى بريم)»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام رضا عليه السلام روايت شده است و به دنبال آن مى افزايد: «در حديث ديگرى قولنج آمده است.»

1788-42950-(27) در كتاب الخصال روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «خوردن خربزه به صورت ناشتا سبب فلج مى گردد و خوردن خرماى برنى به صورت ناشتا سبب فلج مى شود.»

1789-42951-(28) محمد بن صالح خثعمى گويد: «از طريق نامه از امام حسن عسكرى صلى الله عليه و آله درباره خربزه سؤال كردم در حالى كه به آن عشق مى ورزيدم. امام عليه السلام در پاسخ به من مرقوم فرمود: آن را به صورت ناشتا نخور زيرا سبب فلج مى گردد.»

1790-42952-(29) محمد بن صالح خثعمى گويد: «تصميم گرفتم در نامه اى به امام حسن عسكرى عليه السلام درباره خوردن خربزه به صورت ناشتا و رهبر زنگيان سؤال كنم كه فراموش كردم و پاسخ آن به دستم رسيد: خربزه به صورت ناشتا خورده نمى شود (يا به صورت ناشتا خربزه را نخور) زيرا سبب فلج مى گردد و رهبر زنگيان از خاندان ما نيست.»

1791-42953-(30) در كتاب تحف العقول از امام هادى عليه السلام روايت مى شود كه يك روز فرمود: «به تحقيق خوردن خربزه سبب جذام مى شود.

به امام عليه السلام گفته شد: مگر مؤمن پس از چهل سالگى از ديوانگى و جذام و پيسى در امان نيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى ولى هر گاه مؤمن با دستوراتى كه به او ايمنى مى دهد مخالفت كند، از رسيدن كيفر مخالفت به خود در امان نيست.»

1792-42954-(31) سليمان بن جعفر از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم از پدرش از جدّش به من خبر داد كه فرمود: امير مؤمنان عليه السلام كه درود خدا بر او باد خربزه اى را براى خوردن برداشت ولى آن را تلخ يافت، پس آن را انداخت و فرمود: دور باشى و مرگ بر تو!

به على عليه السلام گفته شد: اى امير مؤمنان! اين چه خربزه اى است‌؟

فما قبل الميثاق كان عذبا طيّباً و مالم يقبل الميثاق كان ملحاً زعاقاً. مستدرك 412/16: ابنا بسطام فى طبّ الأئمّة عليهم السلام عن محمد بن حمزد العلوىّ‌: (مثله سنداً و متناً).

1793-42955-(32) الاختصاص 249: عن عمران بن يسار اليشَكرىّ عن أبى حفص المدلجىّ عن شريف بن ربيعة عن قنبر مولى امير المؤمنين عليه السلام قال: كنت عند امير المؤمنين عليه السلام إذ دخل رجل فقال يا امير المؤمنين أنا أشتهى بطّيخاً قال فأمرنى امير المؤمنين عليه السلام بشراء بطّيخ فوجّهت بدرهم فجاؤونا بثلاث بطّيخات فقطعت واحدة فإذا هو مرّ فقلت مرّ يا امير المؤمنين فقال إرم به من النّار و إلى النّار قال و قطعت الثّانى فإذا هو حامض فقلت حامض يا امير المؤمنين فقال إرم به من النار و إلى النار قال فقطعت الثّالث فإذا مدودة فقلت مدودة(1)يا امير المؤمنين فقال إرم به من النّار و إلى النّار.

قال ثمّ وجّهت بدرهم آخر فجاؤونا بثلاث بطّيخات فوثبت على قدمى فقلت أعفنى يا امير المؤمنين عن قطعه - كأنّه تأشم(2)بقطعه - فقال له امير المؤمنين عليه السلام إجلس يا قنبر فإنّها مأمورة فجلست فقطعت واحدة فإذا هو حلو فقلت حلو يا امير المؤمنين فقال كُلْ و أطعمنا فأكلت ضلعاً و أطعمته ضلعاً و أطعمت الجليس ضلعاً فالتفت إلىّ امير المؤمنين عليه السلام فقال يا قنبر انّ اللّه تبارك و تعالى عرض ولايتنا على أهل السّموات و أهل الأرض من الجنّ و الإنس و الثّمر و غير ذلك فما قبل منه ولايتنا طاب و طهر و عذب و ما لم يقبل منه خبث وردئ و نتن.

1794-42956-(33) بشارة المصطفى 167: حدّثنا أبو جعفر محمد ابن أبى الحسن(3)بن عبدالصّمد التّميمىّ عن أبيه عن جدّه قال أخبرنى أبو أحمد بن جعفر البيهقىّ حدّثنا علىّ بن المدنىّ‌(4)حدّثنا أبو خليفة الفضل بن حباب حدّثنا مسدّد حدّثنى أبو معاوية عن أبى الأعمش عن أبى صالح(5)عن أبى هريرة قال: كنت أنا و أبوذرّ و بلال نسير ذات يوم مع علىّ بن أبي طالب فنظر علىّ عليه السلام الى بطّيخ فحلّ درهماً و دفعه إلى بلال فقال يا بلال ائتنى بهذا الدّرهم من هذا البطّيخ و مضى علىّ عليه السلام الى منزله فما شعرنا الّا و بلال قد و افانا بالبطّيخ فأخذ علىّ عليه السلام بطّيخة


1) . اى فيه دُود.

2) . تأثم - ك.

3) . محمد بن على بن عبدالصّمد - ك.

4) . المدينى - ك.

5) . عن صالح خ و الظاهر انّه سهو.

على عليه السلام پاسخ داد: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق خداوند از هر حيوان و گياهى پيمان دوستى ما را گرفت. پس هر آنچه پيمان را پذيرفت شيرين و گوارا شد و هر آنچه پيمان را نپذيرفت شور و تلخ گرديد.»

1793-42955-(32) قنبر غلام امير مؤمنان عليه السلام گويد: «نزد على عليه السلام بودم كه شخصى وارد شد و گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! من خربزه دوست دارم.

على عليه السلام به من دستور داد خربزه بخرم. من يك درهم فرستادم و سه خربزه براى ما آوردند. يكى را پاره كردم، تلخ بود. پس گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام تلخ است!

امام عليه السلام فرمود: آن را دور بينداز! از آتش و به سوى آتش است.

قنبر گفت: دومى را پاره كردم ترش بود. پس گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام! ترش است.

امام عليه السلام فرمود: آن را دور بينداز! از آتش و به سوى آتش است.

قنبر گفت: سومى را پاره كردم كرم زده بود. گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام! كرم زده است.

امام عليه السلام فرمود: آن را دور بينداز! از آتش و به سوى آتش است.

قنبر گويد: سپس يك درهم ديگر فرستادم و سه خربزه ديگر برايمان آوردند. آنگاه من از جا پريدم گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام! مرا از بريدن آن ها معاف كن. گويا قنبر از بريدن آن احساس گناه و ناراحتى كرده بود.

امير مؤمنان عليه السلام به وى فرمود: بنشين اى قنبر زيرا آن مأمور است.

قنبر گويد: نشستم و يكى را پاره كردم. شيرين بود. گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام! شيرين است.

امام عليه السلام فرمود: بخور و به ما بخوران! پس يك قاچ از آن خوردم و يك قاچ به امام عليه السلام دادم و يك قاچ به همنشين وى دادم. آنگاه امير مؤمنان عليه السلام رو به من كرد و فرمود: اى قنبر! خداوند تبارك و تعالى ولايت ما را بر اهل آسمان ها و اهل زمين از جن و انس و ميوه و چيزهاى ديگر عرضه كرده پس آنچه ولايت ما را پذيرفت لذيذ و پاكيزه و گوارا شد و آنچه نپذيرفت، پليد و پست و بدبو شد.»

1794-42956-(33) ابو هريره گويد: «من و ابوذر و بلال يك روز با على عليه السلام مى رفتيم كه نگاه على عليه السلام به خربزه اى افتاد. آنگاه يك درهم بيرون آورد و به بلال داد و فرمود: اى بلال! با اين درهم از اين خربزه براى من بياور.

فقطعها فإذا هى مرّة فقال يا بلال أبعد بهذا البطّيخ (عنّى - ك) و أقبل الىّ‌(1) حتّى أحدّثك بحديث حدّثنى به رسول اللّه صلى الله عليه و آله و يده على منكبى قال انّ اللّه تبارك و تعالى طرح حبّى على الحجر و المدر و البحار و الجبال و الشّجر فما أجاب الى حبّى عذب و طاب و ما لم يجب الى حبّى خبث و مرّ و أنّى لأظنّ هذا البطّيخ ممّا لم يجب إلى حبّى.

1795-42957-(34) قرب الإسناد 119: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه عليهما السلام قال: كان النبىّ صلى الله عليه و آله يسير فى جماعة من أصحابه و علىّ عليه السلام معه اذ نزلت عليه ثمرة فمدّ يده فأخذها فأكل منها ثمّ نظر الى ما بقى منها فدفعه الى علىّ عليه السلام فأكله قال فسئل ما تلك الثمرة فقال امّا اللون فلون البطّيخ و أمّا الرّيح فريح البّطيخ.

(124) باب ماورد فى القِثّاء و أكله بالملح و من أسفله

1796-42958-(1)كافى 373/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 558: أحمد ابن محمد عن الحجّال عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل القثّاء بالملح.

1797-42959-(2)كافى 373/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّه بن جعفر عن محمد بن عيسى المحاسن 557: البرقىّ عن محمد بن عيسى اليقطينىّ عن عبيداللّه الدّهقان عن درست الواسطىّ عن عبد اللّه بن سنان قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: إذا أكلتم القثّاء فكلوه من أسفله فإنّه أعظم لبركته.

المكارم 185: عن الصادق عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل القثّاء بالملح و قال إذا أكلتم (و ذكر مثله).

1798-42960-(3) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 29: قال صلى الله عليه و آله: إذا أكلتم القثّاء فكلوه(2) من أسفله. البحار 253/66:

الفردوس عن و ابصة عن النبىّ صلى الله عليه و آله: (مثله).

1799-42961-(4) مكارم الأخلاق 29: و كان صلى الله عليه و آله يأكل القثّاء بالرّطب و القثّاء بالملح.


1) . علىّ - ك.

2) . فكلوا - بحار.

آنگاه على عليه السلام به منزلش رفت و ما چيزى نفهميديم جز آنكه بلال خربزه را آورد. پس على عليه السلام آن را گرفت و پاره كرد ولى تلخ بود. على عليه السلام فرمود: اى بلال! اين خربزه را از من دور كن و نزد من بيا تا برايت حديثى بگويم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دست بر روى شانه من نهاد و آن را برايم فرمود. على عليه السلام گفت:

خداوند تبارك و تعالى محبت مرا بر سنگ و كلوخ و درياها و كوه ها و درختان پيشنهاد كرد، پس آنچه به محبت من پاسخ مثبت داد گوارا و لذيذ شد و آنچه به محبت من پاسخ نداد پليد و تلخ شد و من گمان مى كنم اين خربزه محبت مرا نپذيرفت.»

1795-42957-(34) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همراه على عليه السلام با گروهى از يارانش مى رفتند كه ناگهان ميوه اى بر وى فرود آمد، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستش را دراز كرد، آن را گرفت و از آن خورد سپس به بقيه آن نگاه كرد و به على عليه السلام داد و او خورد.

حسين گويد: سؤال شد: آن چه ميوه اى بود؟

فرمود: رنگش رنگ خربزه و بويش بوى خربزه بود.»

باب 124 خواص خيار

1796-42958-(1) حجّال با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خيار را با نمك مى خورد.»

1797-42959-(2) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه خيار خورديد، آن را از طرف دُم آن بخوريد چرا كه اين كار بر بركت آن مى افزايد.»

در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خيار را با نمك مى خورد.» و به دنبال آن حديث پيشين را از امام عليه السلام روايت كرده است.

1798-42960-(3) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه خيار خورديد، آن را از طرف دُم آن بخوريد.»

در كتاب الفردوس از وابصه اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

1799-42961-(4) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گاهى خيار را با خرما و گاهى با نمك مى خورد.

1800-42962-(5) البحار 253/66: روى العامّة فى صحاحهم: أنّ النبىّ صلى الله عليه و آله كان يأكل الرطب بالقثّاء و رووا عن عبد اللّه بن جعفر أنّه قال: رأيت فى يمين النبىّ صلى الله عليه و آله قثّاءً و فى شماله رطباً و هو يأكل من ذا مرّة و من ذا مرّة.

(125) باب ماورد فى غَسل الفاكهة قبل أكلها و كراهة تقشيرها و استحباب تقبيلها و وضعها على العين و الدّعاء بالمأثور و الإبتداء ببسم اللّه

1801-42963-(1)كافى 350/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 556: أحمد بن أبى عبد اللّه عن الحسين بن المنذر عمّن ذكره عن فرات بن أحنف قال (قال أبو عبد اللّه عليه السلام - كا): انّ لكلّ ثمرة سمّا(1) فإذا أتيتم بها فمسّوها(2)الماء(3)أو إغمسوها فى الماء يعنى إغسلوها.

1802-42964-(2) كافى 350/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد المحاسن 556: البرقىّ عن جعفر بن محمد الأشعرىّ عن ابن القداح عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام - المحاسن): انّه كان يكره تقشير(4)الثّمرة.

1803-42965-(3) مكارم الأخلاق 146: عن الصّادق عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا اُتى بفاكهة حديثة قبّلها و وضعها على عينه(5)و يقول اللّهمّ كما أريتنا أوّلها فى عافية فأرنا آخرها فى عافية.

مكارم الأخلاق 170: من أمالى الشّيخ أبى جعفر بن بابويه عن الصّادق عليه السلام: نحوه. مستدرك 462/16: كتاب معاذ بن ثابت بن الحسن الجوهرىّ عن عمرو بن جميع عن جعفر بن محمد عن أبيه: أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان إذا اُتى و ذكر نحوه.

1804-42966-(4) مكارم الأخلاق 170: عن ابن عبّاس قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من أكل الفاكهة و بدء ببسم اللّه لم تضرّه و قال صلى الله عليه و آله لمّا أخرج آدم من الجنّة زوّده اللّه تعالى من ثمار الجنّة و علّمه صنعة كلّ شىءٍ فثماركم من ثمار الجنّة غير أنّ هذه تتغيّر و تلك لا تتغيّر.


1) . سماما - المحاسن.

2) . فأمسوها - \المحاسن.

3) . بالماء - كا.

4) . أى كشط جلده و رفع قشره.

5) . عينيه - خ.

1800-42962-(5) در كتاب بحار الانوار آمده است: «اهل سنت در صحاح خود روايت مى كنند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خيار را با خرما مى خورد و از عبداللّٰه بن جعفر روايت كرده اند كه گفت: در دست راست پيامبر صلى الله عليه و آله خيارى ديدم و در دست چپش خرما و او يكبار از اين مى خورد و يكبار از آن.»

باب 125 استحباب شستن ميوه پيش از خوردن

1801-42963-(1) فرات بن احنف از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر ميوه اى سمى دارد پس هر گاه ميوه اى برايتان آورده شد، آن را با آب تماس دهيد يا در آب فرو بريد يعنى آن را بشوييد.»

1802-42964-(2) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه وى پوست كندن ميوه را ناخوشايند داشت.

1803-42965-(3) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه ميوه تازه اى براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورده مى شد، آن را مى بوسيد و بر چشمش مى گذاشت و مى گفت:

خدايا! همان گونه كه آغاز آن را در عافيت به ما نشان دادى، پايان آن را در عافيت به ما بنمايان.»

اين حديث از امالى صدوق و از عمرو بن جميع از امام صادق عليه السلام از پدرش نيز روايت شده است.

1804-42966-(4) در كتاب مكارم الاخلاق از ابن عباس روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس ميوه اى بخورد و با نام خدا آغاز كند، به وى زيان نمى زند و فرمود: وقتى آدم از بهشت اخراج شد خداوندِ تعالى از ميوه هاى بهشت به وى توشه داد و درست كردن هر چيزى را به وى آموخت. پس ميوه هاى شما از ميوه هاى بهشت است با اين تفاوت كه اين ها تغيير مى كند و آن ها تغيير نمى كند.»

(126) باب استحباب تخضير الموائد بالبقل فانّه مطردة للشّيطان و كراهة خلوّها من ذلك

اشاره

1805-42967-(1)مكارم الأخلاق 176: فى الحديث: خضّروا موائدكم بالبقل فانّه مطردة للشيّطان مع التّسمية. و في رواية: زيّنوا موائدكم. مستدرك 414/16: المستغفرىّ فى الطبّ عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله.

1806-42968-(2)كافى 362/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حنّان المحاسن 507: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا عن حنّان قال: كنت مع أبى عبد اللّه عليه السلام على المائدة فمال على البقل و امتنعت أنا منه لعلّة كانت بى فالتفت إلىّ فقال يا حنّان أما علمت أنّ امير المؤمنين عليه السلام لم يؤت بطبق (ولافطور - المحاسن) الّا و عليه بقل قلت و لم (ذاك - المحاسن) جعلت فداك قال لأنّ قلوب المؤمنين خضرة(1) فهى تحنّ إلى أشكالها.

1807-42969-(3)كافى 362/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد المحاسن 507: البرقىّ عن سهل بن زياد عن(2) أحمد بن هارون عن موفّق المدينىّ عن أبيه (عن جدّه - كا) قال: بعث إلىّ الماضى عليه السلام يوماً فأجلسنى(3) للغداء فلمّا جاؤا بالمائدة لم يكن عليها بقل فأمسك يده ثمَّ قال للغلام أما علمت أنّى لا آكل على مائدة ليس فيها خضرة فأتنى بالخضرة(4)قال فذهب الغلام فجاء(5)بالبقل فألقاه على المائدة فمدّ يده (عليه السلام حينئذٍ - كا) و(6) أكل. المكارم 176: عن احمد بن هارون قال: دخلت على الرضا عليه السلام فدعا بالمائدة فلم يكن عليها بقل (و ذكر نحوه).

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية أبى قتادة (6)من باب (37) ماورد فى بيان مكان الجلوس من أبواب العشرة (ج 20) قوله عليه السلام: لكلّ شىءٍ حلية و حلية الخوان البقل.


1) . خضر - المحاسن.

2) . قال حدّثنى - المحاسن.

3) . و حبسنى - \المحاسن.

4) . بالخضر - المحاسن.

5) . و جاء - المحاسن.

6) . ثمّ أكل - \المحاسن.

باب 126 استحباب بودن سبزى در سفره

1805-42967-(1) در كتاب مكارم الاخلاق مى گويد: «در حديث آمده است: سفره هاى تان را با سبزى، سبز رنگ كنيد چرا كه آن همراه بردن نام خدا و دور كننده شيطان است.»

و در حديثى آمده است: «سفره هاى تان را با سبزى بياراييد...»

در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

1806-42968-(2) حنان گويد: «من با امام صادق عليه السلام بر سر سفره بوديم. امام عليه السلام به طرف سبزى تمايل پيدا كرد و من به دليل بيمارى كه داشتم از خوردن آن خوددارى كردم. آنگاه امام عليه السلام به من رو كرد و فرمود:

اى حنان! آيا نمى دانى كه براى امير مؤمنان عليه السلام هيچ طبق (و افطارى) آورده نمى شد مگر آن كه سبزى روى آن بود؟

گفتم: دليل آن چه بود؟ فدايت شوم!

امام عليه السلام فرمود: براى آن كه قلب هاى مؤمنان سبز است و به همرنگ خود تمايل دارد.»

1807-42969-(3) موفق مدينى از پدرش (از جدش) روايت مى كند كه گفت: «يك روز امام موسى بن جعفر عليه السلام به دنبال من فرستاد و مرا براى خوردن صبحانه نشاند. وقتى سفره را آوردند، سبزى روى آن نبود. از اين رو امام عليه السلام دست نگه داشت و سپس به غلام گفت: مگر نمى دانى كه من بر سر سفره اى كه سبزى در آن نيست غذا نمى خورم. پس براى من سبزى بياور.

آنگاه غلام رفت، سبزى آورد و روى سفره گذاشت. سپس امام عليه السلام دست دراز كرد و خورد.

احمد بن هارون گويد: نزد امام رضا عليه السلام رفتم. آن حضرت درخواست غذا كرد ولى سبزى همراه آن نبود...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب سى و هفتم از باب هاى معاشرت فرموده امام عليه السلام كه: «براى هر چيز زينتى است و زينت سفره ها سبزى است.»

(127) باب ماورد من النّهى عن القران بين الفواكه فى طعام مشترك الّا بإذن الشّريك و جوازه لمن أكل وحده و استحباب أكل الثّمار وتراً

اشاره

1808-42970-(1) علل الشّرائع 519: أبى رحمه الله قال حدّثنى سعد بن عبد اللّه قال حدّثنا أحمد بن أبى عبد اللّه البرقىّ قال حدّثنا موسى بن القاسم البجلىّ قال حدّثنا علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن القران بين التّين و التّمر و سائر الفواكه قال نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن القران فإن كنت و حدك فكُل كيف أحببت و إن كنت مع قوم مسلمين فلا تقرن.

المحاسن 442: البرقىّ عن أبى القاسم عن أبى همّام إسماعيل بن همّام البصرىّ عن علىّ بن جعفر: نحوه.

قرب الإسناد 272: عبد اللّه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر: نحوه.

بحارالأنوار 269/10: ما وصل إلينا من أخبار علىّ بن جعفر عليهما السلام و ذكر نحوه و زاد:

إلّا بإذنهم.

1809-42971-(2) دعائم الإسلام 120/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن القران بين التّمرتين فى فم و عن سائر الفاكهة كذلك قال جعفر بن محمد عليهما السلام انّما ذلك إذا كان مع النّاس فى طعام مشترك فأمّا من أكل وحده فليأكل كيف أحبّ‌.

1810-42972-(3) عوالى اللّئالىّ 136/1: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّه نهى عن القران الّا أن يستأذن الرّجل أخاه و القران أن يجمع بين التّمرتين فى الأكل.

1811-42973-(4) المحاسن 442: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن محمد بن المثنّى الحضرمىّ أو غيره رفعه قال: إذا اكلت أحداً فأردت أن تقرن فأعلمه ذلك.

1812-42974-(5) البحار 123/66: الفردوس عن ابن عبّاس قال: من أكل من الفواكه وتراً لم تضرّه.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية الجعفريّات (3) من باب (5) استحباب الاستياك عرضاً من أبواب السّواك ج 21 قوله صلى الله عليه و آله: كلوا الثّمار وتراً لا تضرّ.

باب 127 استحباب جدا خوردن ميوه ها

1808-42970-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره خوردن چند انجير و خرما و ميوه هاى ديگر با هم سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن چند ميوه با هم نهى كرد.

پس اگر تنها هستى به هر گونه كه دوست داشتى بخور و اگر با گروهى از مسلمانان هستى دو ميوه را با هم نخور!»

در گزارش ديگرى بر آن افزوده است: «مگر با اجازه آنان.»

1809-42971-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از گذاشتن دو خرما با هم در دهان و همچنين ميوه هاى ديگر نهى كرد و امام صادق عليه السلام فرمود: «تنها اين در صورتى است كه با مردم به صورت مشترك غذا مى خورد ولى كسى كه به تنهايى مى خورد به هر گونه كه دوست دارد بخورد.»

1810-42972-(3) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از «قِران» نهى كرد مگر آن كه انسان از برادرش اجازه بگيرد.

و «قِران» اين است كه دو خرما را با هم يك مرتبه بخورد.

1811-42973-(4) محمد بن مثنى حضرمى يا فرد ديگرى با واسطه از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه با كسى هم غذا شدى و خواستى دو تا دو تا بخورى او را آگاه كن.»

1812-42974-(5) در كتاب الفردوس از ابن عباس روايت مى شود كه گفت: «هر كس ميوه را دانه دانه بخورد به وى زيان نمى زند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب پنجم از باب هاى مسواك فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «ميوه ها را يكى يكى بخوريد كه زيان نمى زند.»

(128) باب كراهة رمى الفواكه قبل استقصاء أكلها و استحباب اطعامها من يحتاج اليها

1813-42975-(1) كافى 297/6: علىّ بن محمد بن بندار عن المحاسن 441: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن نوح بن شعيب عن ياسر(1) الخادم قال: أكل الغلمان (يوماً - كا) فاكهة و لم يستقصوا أكلها و رموا بها فقال (لهم - كا) ابو الحسن عليه السلام سبحان اللّه ان كنتم استغنيتم فإنّ اُناساً لم يستغنوا أطعموه من يحتاج اليه.

1814-42976-(2) دعائم الإسلام 115/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه نظر إلى فاكهة قد رميت من داره لم يستقص أكلها فغضب عليه السلام و قال ما هذا ان كنتم شبعتم فانّ كثيراً من النّاس لم يشبعوا فأطعموه من يحتاج إليه.

(129) باب ماورد فى فوائد الهِندِباء و استحباب أكله و إدمانه

اشاره

1815-42977-(1)كافى 363/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن زياد عن أبى عبد اللّه صلى الله عليه و آله قال: الهِندِباء(2)سيّد البقول. المحاسن 509: البرقىّ عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد عن أبى عبد اللّه عن أبيه عليهما السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله.

1816-42978-(2) كافى 363/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبى سليمان الحذّاء الجبلىّ عن محمد بن الفيض قال: تغدّيت مع أبى عبد اللّه عليه السلام و على الخوان بقل و معنا شيخ فجعل يتنكّب الهِندباء فقال أبو عبد اللّه عليه السلام أمّا أنتم فتزعمون أنّ الهندباء باردة و ليست كذلك و لكنّها معتدلة و فضلها على البقول كفضلنا على النّاس. المحاسن 509: البرقىّ عن أبى سليمان الحذّاء الحلبىّ عن محمد بن الفيض: نحوه.


1) . نادر - محاسن.

2) . الهِندِباء بكسر الهاء و فتح الدّال و قد يكسر و يمدّ و يقصر بقلة معروفة نافعة للمعدة و الكبد و الطّحال أكلاً و لِلَسْعُة عقرب ضماداً - مجمع.

باب 128 استحباب خوردن ميوه به طور كامل

1813-42975-(1) ياسر (يا نادر) خادم گويد: «يك روز غلامان ميوه خوردند و بدون آن كه آن ها را به طور كامل بخورند انداختند. پس امام رضا عليه السلام به آن ها فرمود: سبحان اللّٰه! اگر شما بى نيازيد، پس انسان هايى نيازمند هستند، آن را به كسانى كه به آن نيازمندند بخورانيد.»

1814-42976-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام ميوه اى را ديد كه به طور كامل خورده نشده و از خانه اش بيرون انداخته شده است. امام عليه السلام از اين كار خشمگين شد و فرمود: «اين چه كارى است‌؟ اگر شما سيريد پس بسيارى از مردم سير نيستند آن را به كسى كه به آن احتياج دارد بخورانيد!»

باب 129 استحباب خوردن كاسنى

1815-42977-(1) زياد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كاسنى سرور سبزى هاست.»

در گزارش ديگرى مسعدة بن زياد از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت كرده است.

1816-42978-(2) محمد بن فيض گويد: «با امام صادق عليه السلام غذا مى خوردم و بر سر سفره، سبزى بود. پيرمردى با ما بود كه شروع كرد كاسنى را جدا كند و به كنارى گذارد امام صادق عليه السلام فرمود: شما مى پنداريد كه كاسنى سرد است ولى اين گونه نيست بلكه معتدل است و برترى آن بر سبزى ها همانند برترى ما بر مردم است.»

1817-42979-(3) كافى 363/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد و أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار جميعاً عن الحجّال عن ثعلبة عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: عليك بالهندباء فانّه يزيد فى الماء و يحسّن الولد و هو حارّ ليّن يزيد فى الولد الذّكورة. مكارم الأخلاق 178: عن السّيّارىّ يرفعه قال: عليك بالهندباء (و ذكر مثله).

1818-42980-(4) المحاسن 509: البرقىّ عن بعضهم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: عليك بالهندباء فإنّه يزيد فى الماء و يحسّن الوجه.

1819-42981-(5) كافى 362/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن خالد بن محمد عن جدّه سفيان بن السّمط عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أحبّ أن يكثر ماله و ولده فليدمن أكل الهندباء.

1820-42982-(6) المحاسن 508: البرقىّ عن أبيه عن أحمد بن سليمان عن أبى بصير قال: سأل رجل أبا عبد اللّه عليه السلام عن البقل و أنا عنده فقال الهندباء لنا. و قال الرّضا عليه السلام: عليكم بأكل بقلة الهندباء فإنّه تزيد فى المال و الولد و من أحبّ و ذكر مثله.

1821-42983-(7) المحاسن 508: البرقىّ عن محمد بن علىّ عمّن ذكره عن خالد بن محمد عن جدّه سفيان بن السّمط قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: من أدام أكل الهندباء كثر ماله و ولده.

1822-42984-(8) المحاسن 509: البرقى عن أبى عبد اللّه عن محمد بن علىّ الهمدانىّ قال سمعت الرّضا عليه السلام يقول: عليكم بأكل بقلتنا الهندباء فإنّها تزيد فى المال و الولد.

1823-42985-(9) المحاسن 509: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

الهندباء يكثر المال و الولد.

1824-42986-(10) المحاسن 509: البرقىّ عن أبيه عمّن ذكره عن أبى بصير قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: من سرّه أن يكثر ماله و ولده الذّكور فليكثر من أكل الهندباء.

1825-42987-(11) كافى 363/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أحبّ أن يكثر ماؤه(1)و ولده فليكثر(2)أكل الهندباء.


1) . ماله - خ.

2) . فليدمن - ئل.

1817-42979-(3) ثعلبه از مردى روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «بر تو باد به كاسنى چرا كه آن بر آب مى افزايد و فرزند را زيبا مى كند و آن گرم و نرم كننده است و بر احتمال پسر بودن فرزند مى افزايد.»

سيارى با واسطه اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت مى كند.

1818-42980-(4) برقى در كتاب المحاسن با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر تو باد به كاسنى چرا كه آن بر آب مى افزايد و چهره را زيبا مى كند.»

1819-42981-(5) سفيان بن سمط از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس دوست دارد مال و فرزندش زياد شود بايد بر خوردن كاسنى مداومت ورزد.»

1820-42982-(6) ابو بصير گويد: «من حاضر بودم كه مردى از امام صادق عليه السلام درباره سبزى سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: كاسنى متعلق به ماست.»

و امام رضا عليه السلام فرمود: بر شما باد به خوردن سبزىِ كاسنى چرا كه آن بر مال و فرزند و دوستداران مى افزايد و كاسنى متعلق به ماست.»

1821-42983-(7) سفيان بن سمط از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بر خوردن كاسنى مداومت ورزد مال و فرزندش زياد مى شود.»

1822-42984-(8) محمد بن على همدانى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «بر شما باد به خوردن سبزى ما - كاسنى - چرا كه آن بر مال و فرزند مى افزايد.»

1823-42985-(9) على بن حكم با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كاسنى مال و فرزند را زياد مى كند.»

1824-42986-(10) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس دوست دارد مال و فرزندان ذكورش زياد شود، بايد زياد كاسنى بخورد.»

1825-42987-(11) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس دوست دارد آب (يا مال) و فرزندش زياد شود، پس بايد زياد كاسنى بخورد (يا بر خوردن كاسنى مداومت ورزد.)»

1826-42988-(12) المحاسن 510: البرقىّ عن أيّوب بن نوح عن أحمد بن الفضل عن وضّاح التّمّار قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: من أكثر أكل الهندباء أيسر قال: قلت انّه يسمّد(1)قال لا تعدل(2)به شيئاً.

1827-42989-(13) كافى 363/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن أبى يحيى الواسطىّ عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: بقلة رسول اللّه صلى الله عليه و آله الهندباء و بقلة امير المؤمنين عليه السلام الباذَرُوج(3)و بقلة فاطمة عليها السلام الفرفخ(4).

1828-42990-(14) دعائم الإسلام 113/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله انّه قال: الهندباء لنا و الجرجير لبنى أميّة و كأنّى أنظر (الى منبته فى النار و بحار) إلى منبته أى منبة الباذروج فى الجنّة.

1829-42991-(15) المحاسن 507: البرقىّ عن أبى عبد اللّه السّيّارىّ عن أحمد ابن الفضل عن محمد بن سعيد عن أبى جميلة عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال: الهندباء شجرة على باب الجنّة.

1830-42992-(16) المحاسن 507: البرقىّ عن أبيه عمّن حدثّه عن أبى حفص الأبّار عن أبى عبد اللّه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال: عليكم بالهندباء فإنّه أخرج من الجنّة.

1831-42993-(17) المحاسن 508: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّه بن المغيرة عن عبد اللّه بن مسكان عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: كأنّى أنظر الى الهندباء يهتزّ الى الجنّة.

1832-42994-(18) المكارم 178: عن أنس قال قال النبىّ صلى الله عليه و آله: الهندباء من الجنّة و الهندبة تذهب بالسّمع و البصر.

1833-42995-(19) طبّ الأئمّة عليهم السلام 137: محمد بن جعفر البرسىّ قال حدّثنا محمد بن يحيى الأرمنىّ قال حدّثنا محمد بن سنان بن عبد اللّه السّنانىّ الزّاهرىّ قال حدّثنا يونس بن ظبيان عن محمد بن أبى زينب عن جعفر بن محمد الصّادق عليه السلام عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم السلام انّه قال:

كلوا الهندباء فما من صباح الّا و يقطر عليه من قطر الجنّة.


1) . سمّد الأرض: جعل فيه السِّماد - السِّماد ما تصلح به الأرض من زبل و نحوه.

2) . و الظّاهر أنّ صحيحه لا يعلق به شىء (من السّماد). فى حاشية محاسن.

3) . الباذَروج: نبت يؤكل و يقال هو نوع من الريحان الجبلى - مجمع - و لعلّه النّعناع.

4) . الفَرفَخ: فى الحديث ليس على وجه الأرض بقلة أشرف من الفرفخ و فيه الفرفخ الرّجلة معرب پرپَهن اى عريض الجناح.

1826-42988-(12) وضّاح تمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «هر كس زياد كاسنى بخورد توانگر مى شود.

گفتم: به آن كود داده مى شود.

امام عليه السلام فرمود: چيزى را همسنگ آن قرار نده.»

در حاشيه كتاب المحاسن آمده است: «ظاهراً صحيح آن اين است كه: چيزى از كود به آن نمى چسبد.»

1827-42989-(13) ابو يحيى واسطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سبزى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كاسنى است و سبزى امير مؤمنان عليه السلام بادروج - ريحان كوهى - است و سبزى فاطمه عليها السلام خرفه است.»

1828-42990-(14) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «كاسنى متعلق به ماست و شاهى متعلق به بنى اميه است و گويا به (محل روييدن آن در آتش و) محل روييدن آن يعنى ريحان كوهى در بهشت مى نگرم.»

1829-42991-(15) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كاسنى درختى است كنار در بهشت.»

1830-42992-(16) ابو حفص أبّار از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به كاسنى زيرا آن از بهشت مى رويد.»

1831-42993-(17) عبداللّٰه بن مسكان از مردى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «گويا به كاسنى مى نگرم كه به سوى بهشت حركت مى كند.»

1832-42994-(18) انس بن مالك روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كاسنى از بهشت است و هندبه(1)گوش و چشم را از ميان مى برد.»

1833-42995-(19) محمد بن ابى زينب از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود:

«كاسنى بخوريد زيرا هيچ صبحى نيست مگر آن كه از قطرات بهشتى بر آن مى چكد.»


1) . واژه هندبه در كتاب هاى لغت يافت نشد. در كتاب مكارم الاخلاق به جاى «هندبه» «هديه» آورده شده است واين دو جمله به صورت دو حديث جداگانه ذكر گرديده است و در پاورقى آن مى گويد: «حديث ارتباطى با اين باب ندارد و شايد اين اشتباه از واژه ها ناشى شده باشد، چرا كه در برخى از نسخه هاى كتاب «هندبه» آمده است و شايد از همين جا اشتباه شده باشد. مكارم الاخلاق 386/1

1834-42996-(20) كفاية الأثر 241: حدّثنا(1)الحسين بن علىّ قال حدّثنا محمد بن الحسين البزوفرىّ قال حدّثنا محمد بن علىّ بن معَمّر قال حدّثنى عبد اللّه ابن معبد(2)قال حدّثنى محمد بن علىّ بن طريف الحجرىّ قال حدّثنا عبدالرّحمن ابن ابى نجران عن عاصم بن حميد عن معمّر عن الزّهرىّ قال: دخلت على علىّ بن الحسين عليهما السلام فى المرض الّذى توفّى فيه إذقدم اليه طبق فيه الخبز و الهندباء فقال لى كله فقلت قد أكلت يابن رسول اللّه قال انّه الهندباء قلت و ما فضل الهندباء قال ما من ورقة من الهندباء إلّا وعليه(3)قطرة من ماء الجنّة فيه شفاء من كلّ داء قال ثمّ رفع الطّعام و أوتى بالدّهن فقال أدّهن يا أبا عبد اللّه قلت قد أدّهنت قال انّه هو البنفسج قلت و ما فضل البنفسج على سائر الأدهان‌؟ قال كفضل الإسلام على سائر الأديان.

1835-42997-(21) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 30: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما من ورقة من ورق الهندباء الّا عليها قطرة من ماء الجنّة.

1836-42998-(22) دعائم الإسلام 113/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله انّه قال: الكَرْفَشُ‌(4)بقلة الأنبياء و ما من و رقة الهندباء الّا و فيها من ماء الجنّة قطرة و عليكم بالدُّبّاء فانّه يزكّى العقل و يزيد فى الدّماغ و كان يحبّ الرّجلة(5)و يبارك(6)فيها.

1837-42999-(23) دعائم الإسلام 149/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّه وطئ على رمضاء فأحرقته فوطئ على رجلة و هى البقلة الحمقاء فسكن عنه حرّ الرّمضاء فدعا لها بالبركة و كان يحبّها و يحبّ الدُّبّاء و يقول يزيد فى العقل والدّماغ و يحبّ الهندباء و يقول ما من ورقة هندباء الّا و فيها من ماء الجنّة.

1838-43000-(24) كافى 363/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن بعض أصحابنا(7)عن الأصمّ عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام:

كلوا الهندباء فما من صباح الّا و تنزل عليها قطرة من الجنّة فإذا أكلتموها فلا تنفضوها قال و قال أبو عبد اللّه عليه السلام كان أبى عليه السلام ينهانا أن ننفضها(8)إذا أكلناها.


1) . حدّثنى - خ.

2) . معيد - خ.

3) . عليها - خ.

4) . الكرفس - ك.

5) . اى الفرفخ.

6) . بارك - \ك.

7) . أصحابه - ئل.

8) . أى نحرّكها.

1834-42996-(20) زهرى گويد: «در بيمارى كه به فوت امام سجاد عليه السلام انجاميد به ديدار وى رفتم. براى وى طبق غذايى آوردند، كه در آن نان و كاسنى بود. امام عليه السلام به من فرمود: بخور!

گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! خورده ام.

امام عليه السلام فرمود: اين كاسنى است.

گفتم: كاسنى چه فضيلتى دارد؟

امام عليه السلام فرمود: هيچ برگى از كاسنى نيست مگر آن كه بر روى آن قطره اى از آب بهشت است و در آن شفاى هر دردى است.

سپس غذا برداشته شد و روغن آورده شد. امام عليه السلام فرمود: به بدنت روغن بمال.

گفتم: روغن استفاده كرده ام.

امام عليه السلام فرمود: اين روغن بنفشه است.

گفتم: روغن بنفشه چه برترى نسبت به روغن هاى ديگر دارد؟

امام عليه السلام فرمود: برترى آن همانند برترى اسلام بر ديگر اديان است.»

1835-42997-(21) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ برگى از برگ هاى كاسنى نيست مگر آن كه بر روى آن قطره اى از بهشت است.»

1836-42998-(22) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كرفس سبزى پيامبران است و هيچ برگى از برگ هاى كاسنى نيست مگر آن كه قطره اى از آب بهشت در آن است و بر شما باد به كدو چرا كه آن عقل را رشد مى دهد و بر نيروى تفكر مى افزايد.

و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خرفه را دوست داشت و براى آن درخواست بركت مى كرد.»

1837-42999-(23) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه يك روز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر روى زمين داغ گام نهاد، پس پايش را سوزاند. آنگاه پايش را بر روى خرفه - سبزى احمق - گذاشت و آن حرارت زمين داغ را تسكين بخشيد. از اين رو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله براى آن درخواست بركت نمود و رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را دوست مى داشت و كدو را نيز دوست مى داشت و مى فرمود: آن بر عقل و نيروى تفكر مى افزايد.

و پيامبر صلى الله عليه و آله كاسنى را دوست مى داشت و مى فرمود: هيچ برگى از كاسنى نيست مگر آن كه از آب بهشت در آن است.»

1838-43000-(24) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «كاسنى را بخوريد زيرا هيچ صبحى نيست مگر آن كه قطره اى از بهشت بر آن فرود مى آيد. پس هنگام خوردن آن را نتكانيد.

و امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم ما را هنگام خوردن آن از تكان دادنش نهى مى كرد.»

1839-43001-(25) المحاسن 508: البرقىّ عن يحيى بن ابراهيم ابن أبى البلاد عن أبيه عن يعقوب بن شعيب قال: ذكر أبو عبد اللّه عليه السلام الهندباء فقال يقطر فيه من ماء الجنّة.

1840-43002-(26) المحاسن 508: البرقىّ عن محمد بن علىّ و غيره عن ابن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الهندباء يقطر عليه قطرات من الجنّة و هو يزيد فى الولد.

1841-43003-(27) أمالى ابن الطّوسىّ 362: قال أخبرنا والدى قال أخبرنا أبوالفتح هلال بن محمد بن جعفر الحفار قال أخبرنا أبوالقاسم اسماعيل بن علىّ بن علىّ الدعبلى قال حدّثنى أبو الحسن على بن على بن رزين بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبد اللّه بن بديل بن ورقاء أخو دعبل بن علىّ الخزاعى رضى الله عنه قال حدّثنا سيّدى أبو الحسن على بن موسى الرضا عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم السلام انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: ما من صباح الّا و تقطر على الهندباء قطرة من الجنّة فكلوه و لا تنفضوه.

1842-43004-(28) الخصال 636: باسناده عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال: كلوا الهندباء فما من صباح الّا و عليه قطرة من قطرات الجنّة.

1843-43005-(29) دعوات الراوندىّ 155: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: و من أكل الهندباء ثمّ نام عليه لم يحكم(1)فيه سِحر و لا همّ‌(2)و لا يقربه شىء من الدّواب (لا - خ) حيّة و لا عقرب حتّى يصبح و كلوا الهندباء و لا تنفضوه فإنّه ليس يوم من الأيّام الّا و قطرات من الجنّة يقطرن عليه. البحار 210/66:

الفردوس: مثل الخبرين. (اى ما نقل من الدعوات و الخصال).

1844-43006-(30) كافى 363/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 508: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - المحاسن) قال: نعم البقل(3)الهندباء و ليس من ورقة الّا و عليها قطرة من الجنّة فكلوها و لا تنفضوها(4)عند أكلها قال و كان أبى عليه السلام ينهانا أن ننفضه إذا أكلناه.

1845-43007-(31) المحاسن 508: البرقىّ عن اليقطينىّ أو غيره عن أبى عبدالرّحمن بن قتيبة(5)بن مهران عن النّخعىّ حمّاد بن زكريّا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلوا الهندباء من غير أن ينفض فإّنّه ليس منها من ورقة الّا و فيها من ماء الجنّة.


1) . لم يحلّ - ك.

2) . و لا سمّ - ك.

3) . البقلة - المحاسن.

4) . نفض الشّجرة حرّكها ليسقط ما عليها.

5) . عيينة - خ.

1839-43001-(25) يعقوب بن شعيب گويد: «امام صادق عليه السلام سخن از كاسنى به ميان آورد و فرمود: از آب بهشت در آن چكيده است.»

1840-43002-(26) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «قطراتى از بهشت بر روى كاسنى چكيده است و آن فرزند را زياد مى كند.»

1841-43003-(27) ابو الحسن على بن على بن رزين بن عثمان بن عبد الرحمان بن عبداللّٰه بن بديل بن ورقاء برادر دعبل بن على خزاعى از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ صبحى نيست مگر آن كه قطره اى از بهشت بر روى كاسنى مى چكد، پس آن را بخوريد و تكان ندهيد.»

1842-43004-(28) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «كاسنى بخوريد زيرا هيچ صبحى نيست مگر آن كه قطره اى از قطرات بهشت بر روى آن است.»

1843-43005-(29) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس كاسنى بخورد و سپس بر روى آن بخوابد هيچ افسون و اندوهى (يا سمى) بر او تأثير نمى كند و هيچ حيوانى به وى نزديك نمى شود تا صبح كند نه مار و نه عقرب و كاسنى بخوريد و نتكانيد چرا كه هيچ روزى از روزها نيست كه قطراتى از بهشت بر روى آن مى چكد.»

در كتاب الفردوس دو حديث پيشين آمده است.

1844-43006-(30) سكونى از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه فرمود: «كاسنى سبزى خوبى است و هيچ برگى از آن نيست مگر آن كه قطره اى از بهشت بر روى آن است. پس آن را بخوريد و هنگام خوردن تكان ندهيد.

فرمود: پدرم ما را از تكان دادن آن هنگام خوردن نهى مى كرد.»

1845-43007-(31) حمّاد بن زكريا از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كاسنى را بدون تكان داده شدن بخوريد زيرا هيچ برگى نيست مگر آن كه از آب بهشت در آن است.»

1846-43008-(32) المحاسن 508: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن مثنّى بن زياد عن أبى عبد اللّه عليهما السلام قال قال امير المؤمنين عليه السلام: كلوا الهندباء فما من صباح الّا و عليها قطرة من قطر الجنّة فإذا أكلتموه فلا تنفضوها قال و قال أبو عبد اللّه عليه السلام و كان أبى عليه السلام ينهانا أن ننفضه إذا أكلناه.

1847-43009-(33) المحاسن 508: البرقىّ عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عن عدّة من أصحابنا عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّه كره أن ينفض الهندباء.

1848-43010-(34) كافى 362/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 509: أحمد ابن محمد عن علىّ بن الحكم عن المثنّى بن الوليد (عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:)(1)من بات و فى جوفه سبع طاقات(2)من الهندباء أمن من القولنج (فى - المحاسن) ليلته تلك إن شاء اللّه. المحاسن 509: و رواه الأصمّ عن شعيب العقرقوفىّ عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام.

1849-43011-(35) المحاسن 510: البرقىّ عن أيّوب بن نوح عن أحمد بن فضّال عن درست ابن أبى منصور عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أكل سبع ورقات هندباء يوم الجمعة قبل الزّوال دخل الجنّة.

1850-43012-(36) كافى 363/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن اسماعيل قال سمعت الرّضا عليه السلام يقول: الهندباء شفاء من ألف(3)داء ما من داء فى جوف ابن آدم الّا قمعه الهندباء قال و دعا به يوماً لبعض الحشم(4)و كان تأخذه الحمّى و الصّداع فأمر أن يدقّ و صيّره على قرطاس و صبّ عليه دهن البنفسج و وضعه على جبينه ثمّ قال أما انّه يذهب بالحمّى و ينفع من الصّداع و يذهب به. المكارم 178: عن الرضا عليه السلام: نحوه.

1851-43013-(37) طبّ الأئمّة عليهم السلام 138: و عن محمّد ابن أبى نصر(5)عن أبيه عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

شكوت إليه هيجاناً فى رأسى و أضراسى و ضرَباناً فى عينى حتّى تورّم وجهى منه فقال عليه السلام عليك بهذا الهندباء فاعصره و خذ مائه و صبّ عليه من هذا السّكّر الطّبرزد و أكثر منه فانّه يسكّنه و يدفع ضرره قال فانصرفت إلى منزلى فعالجته من ليلتى قبل أن أنام و شربته و نمت عليه فأصبحت و قد عوفيت بحمداللّه و منّه.


1) . قال قال أبوعبد اللّه عليه السلام - المحاسن.

2) . ورقات - المحاسن.

3) . كلّ - خ.

4) . حشم الرّجل: عياله و قرابته و خدمه و خاصّته.

5) . أبى بصير - خ.

1846-43008-(32) مثنى بن زياد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «كاسنى بخوريد زيرا هيچ صبحى نيست مگر آن كه قطره اى از قطرات بهشت بر روى آن است و هنگام خوردن آن را نتكانيد.

و امام صادق عليه السلام فرمود: و پدرم عليه السلام هنگام خوردن آن ما را از تكان دادنش نهى مى كرد.»

1847-43009-(33) ابن ابى عمير از گروهى از شيعيان روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام تكان دادن كاسنى را ناخوشايند داشت.

1848-43010-(34) مثنى بن وليد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس شب را در حالى سپرى كند كه هفت شاخه (يا هفت برگ) از كاسنى در شكمش باشد، در آن شب از قولنج در امان است، ان شاء اللّٰه.»

اين حديث از ابو بصير نيز روايت شده است.

1849-43011-(35) درست بن ابى منصور با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس پيش از ظهرِ روز جمعه هفت برگ كاسنى بخورد، وارد بهشت مى شود.»

1850-43012-(36) محمد بن اسماعيل از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «كاسنى شفاى هزار (يا هر) دردى است. هيچ دردى در درون بدن فرزند آدم نيست مگر آن كه كاسنى آن را ريشه كن مى كند.»

و محمد بن اسماعيل گويد: «يك روز يكى از نزديكان امام عليه السلام گرفتار تب و سردرد شده بود.

امام عليه السلام دستور داد كاسنى بياورند و آن را بكوبند. آنگاه آن را بر روى كاغذى ريخت و مقدارى روغن بنفشه به آن افزود و بر پيشانى او نهاد. سپس فرمود: بدانيد كه آن تب را برطرف مى كند و براى سردرد سودمند است و آن را از ميان مى برد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام رضا عليه السلام روايت شده است.

1851-43013-(37) ابو نصر گويد: «به امام صادق عليه السلام از سردرد و دندان درد و چشم درد شكايت كردم به طورى كه گاهى از شدت چشم درد صورتم ورم مى كند. امام عليه السلام فرمود: بر تو باد به اين كاسنى پس آن را بفشار و آبش را بگير و از اين شكر طبرزد در آن بريز و زياد از آن استفاده كن چرا كه به آن تسكين مى دهد و زيانش را برطرف مى كند.

ابو نصر گويد: پس از رفتن به منزل، همان شب پيش از خواب آن را درست كردم و پس از نوشيدن روى آن خوابيدم. آنگاه با سپاس خداوند و منّت وى پس از سپرى كردن شب عافيت يافتم.»

1852-43014-(38) المحاسن 510: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: أما يرضى أحدكم أن يشبع(1) من الهندباء و لا يدخل النّار.

1853-43015-(39) مكارم الأخلاق 177: و عن الصّادق عليه السلام قال: من أكل من الهندباء كتب من الامنين يومه ذلك و ليلته.

1854-43016-(40) المحاسن 509: البرقىّ عن أبى سليمان عن محمد بن الفيض قال: صحبت أبا عبد اللّه عليه السلام إلى مولى له يعوده بالمدينة فانتهينا إلى داره فإذا غلام قائم فقال له غلام أبى عبد اللّه تنحّ فقال له أبو عبد اللّه عليه السلام مه فانّ أباه كان أكّالاً للهندباء.

1855-43017-(41) دعوات الرواندىّ 156: روى عن بعض الصالحين أنّه قال: صعب علىّ فى بعض الأحايين القيام لصلاة [الليل] و كان أحزننى ذلك فرأيت صاحب الزّمان عليه السلام فى النوم و قال لى عليك بماء الهندباء فانّ اللّه يسهل ذلك عليك قال فأكثرت من شربه فسهل ذلك علىّ‌.

الإرجاعات

ويأتى فى باب (131) ماورد فى فوائد الكرّاث ما يناسب الباب.

و في رواية عبدالعزيز (18) من باب (148) ماورد فى أنّ الداء والدواء من اللّه عزّ و جلّ قوله عليه السلام: أربعة يعدلن الطّبايع الى أن قال الهندباء.

(130) باب ماورد فى فوائد الحوك و هو الباذروج و انّه أحبّ البقول الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله

اشاره

1856-43018-(1)كافى 364/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: كان يعجب رسول اللّه عليه السلام من البقول الحوك(2).

1857-43019-(2) المحاسن 514: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

قال عليّ عليه السلام: كان يعجب رسول اللّه صلى الله عليه و آله من البقول الحوك قال: و سئل أبو عبد اللّه عليه السلام عن الحوك فقال محبّبة إلى النّاس غير أنّها تبخّر والدّيدان تسرع إليها و هى الباذروج.


1) . يسيغ - ئل.

2) . الحوك: الباَذُروج: نبت يؤكل و يقال هو نوع من ريحان الجبلىّ - مجمع - و لعلّه النّعناع.

1852-43014-(38) حسين بن ابى علاء از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آيا كسى از شما دوست ندارد از كاسنى سير شود و داخل در آتش نگردد؟»

1853-43015-(39) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس كاسنى بخورد آن روز و شبش در ايمنى يافتگان نوشته خواهد شد.»

1854-43016-(40) محمد بن فيض گويد: «همراه امام صادق عليه السلام به عيادت يكى از دوستدارانش در مدينه رفتيم تا به خانه وى رسيديم. در آنجا پسرى ايستاده بود. غلامِ امام صادق عليه السلام به وى گفت: كنار برو!

امام صادق عليه السلام به غلامش گفت: ساكت شو! چرا كه پدرش بسيار كاسنى مى خورد.»

1855-43017-(41) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه: «يكى از شايستگان مى گويد: گاهى برخاستن براى نماز شب بر من دشوار مى شد و اين موضوع مرا اندوهگين كرده بود تا اين كه در خواب امام زمان عليه السلام را ديدم كه به من فرمود: بر تو باد به آب كاسنى! چرا كه خداوند اين كار را برايت آسان مى كند.

آن شخص گويد: پس من زياد آن را نوشيدم و نماز شب برايم آسان گرديد.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب صد و سى و يكم مناسب با اين بحث خواهد آمد و در روايت هجدهم از باب صد و چهل و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «چهار چيز طبيعت ها را معتدل مى كند:... كاسنى.»

باب 130 فايده ريحان كوهى

1856-43018-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «از سبزى ها ريحان كوهى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

1857-43019-(2) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «از سبزى ها، ريحان كوهى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

و از امام صادق عليه السلام درباره ريحان كوهى سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «آن محبوب كننده نزد مردم است مگر اين كه بخار مى آورد و كرم ها به سرعت به سراغ آن مى روند و آن همان بادروج است.»

قرب الأسناد 163: ايّوب بن نوح عن حمّاد بن عيسى قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: و قد سئل عن الحوك فقال الحوك محبّبة الى الناس (و ذكر مثله).

1858-43020-(3) مكارم الأخلاق 179: عن امير المؤمنين عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يعجبه الحوك.

1859-43021-(4) المحاسن 514: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن الحجّال عن عيسى بن الوليد عن الشّعيرىّ قال: كان أحبّ البقول الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله الباذروج.

1860-43022-(5) كافى 364/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان امير المؤمنين صلوات اللّه عليه يعجبه الباذروج. المكارم 179: عن الصّادق عليه السلام: مثله.

1861-43023-(6) كافى 364/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن أشكيب بن عبدة الهمدانىّ باسناد له عن أبى عبد اللّه عليه السلام انّه قال: الحوك بقلة الأنبياء أما أنّ فيه ثمان خصال يمرئ و يفتح السّدد و يطيّب الجشأ و يطيّب النّكهة و يشهّى الطّعام و يسلّ الدّاء و هو أمان من الجذام إذا استقرّ فى جوف الإنسان قمع الدّاء كلّه.

1862-43024-(7) مكارم الأخلاق 179: عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الحوك بقلة الأنبياء أمّا إنّ فيه ثمان خصال يمرئ الطّعام و يفتح السّدد و يطيّب النّكهة و يشهّى الطّعام و يسهلَ الدّم و هو أمان من الجذام و إذا استقرّت فى جوف الإنسان قمع الدّاء كلّه ثمّ قال انّه يزيّن به أهل الجنّة موائدهم.

1863-43025-(8) مكارم الأخلاق 179: عن الصّادق عليه السلام عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال: ذكر لرسول اللّه صلى الله عليه و آله الحوك و هو الباذروج فقال بقلتى و بقلة الأنبياء قبلى و إنّى لأحبّها و آكلها و إنّى أنظر إلى شجرتها نابتة فى الجنّة.

1864-43026-(9) المحاسن 514: البرقىّ عن أبيه عن أحمد بن سليمان عن أبيه عن أبى بصير قال:

سأل رجل أبا عبد اللّه عليه السلام عن البقول و أنا عنده فقال الباذروج لنا. و رواه محمد بن علىّ عن و هيب بن حفص عن أبى بصير.

1865-43027-(10) المحاسن 514: البرقىّ عن اسماعيل بن مهران عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أحدهما عليهما السلام قال: الباذروج لنا.

در گزارش ديگرى حماد بن عيسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره ريحان كوهى سوال شد.

امام عليه السلام فرمود: آن نزد مردم محبوب كننده است...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

1858-43020-(3) در كتاب مكارم الاخلاق از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ريحان كوهى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

1859-43021-(4) شعيرى گويد: «محبوب ترين سبزى ها نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ريحان كوهى بود.»

1860-43022-(5) حماد بن عثمان روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «ريحان كوهى امير مؤمنان عليه السلام را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

1861-43023-(6) اشكيب بن عبده همدانى با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ريحان كوهى سبزى پيامبران است، آگاه باش كه در آن هشت ويژگى است: [غذا را] گوارا مى كند، راه هاى بسته را مى گشايد، آروغ را خوشبو مى نمايد، دهان را خوشبو مى كند، اشتها به غذا را زياد مى كند، درد را برطرف مى كند و از جذام ايمنى مى بخشد. وقتى در درون انسان جاى گرفت همه دردها را ريشه كن مى كند.»

1862-43024-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ريحان كوهى سبزى پيامبران است. بدان كه در آن هشت ويژگى است: غذا را گوارا مى كند و راه هاى بسته را مى گشايد و دهان را خوشبو مى كند و غذا را لذيذ مى نمايد و خون را روان مى كند و از جذام ايمنى مى بخشد و وقتى در درون انسان جاى گرفت همه دردها را ريشه كن مى كند.

سپس فرمود: اهل بهشت با آن سفره هايشان را مى آرايند.»

1863-43025-(8) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام از پدرش از جدش عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از ريحان كوهى سخن به ميان آمد آن حضرت فرمود: آن سبزى من و سبزى پيش از من است و من قطعاً آن را دوست دارم و مى خورم و به تحقيق به گياهش نگاه مى كنم كه در بهشت روييده است.»

1864-43026-(9) ابو بصير گويد: «در حضور من شخصى از امام صادق عليه السلام درباره سبزى ها سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: ريحان كوهى متعلق به ماست.»

1865-43027-(10) ابوبصير از امام صادق عليه السلام يا امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ريحان كوهى متعلق به ماست.»

1866-43028-(11) المحاسن 514: البرقىّ عن جعفر بن محمد الأحول عن علىّ ابن أبى حمزة قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: لنا من البقول الباذروج.

1867-43029-(12) طبّ الأئمّة عليهم السلام 139: و قال سمعته (أى الرّضا عليه السلام) يقول: الباذروج لنا و الجرجير لبنى أميّة.

1868-43030-(13) المحاسن 513: البرقىّ عن علىّ بن حسّان عمّن حدّثه عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كأنّى انظر إلى نبات الباذروج فى الجنّة قال: قلت له الهندباء قال لابل الباذروج. المحاسن 513: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عمرو بن عثمان عن أحمد بن زكريّا الكسائىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كأنّى انظر (و ذكر مثله).

1869-43031-(14) المحاسن 513: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عيسى بن عبد اللّه العلوىّ عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليه السلام قال: نظر رسول اللّه صلى الله عليه و آله الى الباذروج فقال هذا الحوك كأنّى أنظر إلى منبِته فى الجنّة.

1870-43032-(15) المحاسن 514: البرقىّ عن محمد بن عيسى اليقطينىّ أو غيره عن قتيبة بن مهران عن حمّاد بن زكريا النخعىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كأنّى أنظر إلى شجرتها نابتة فى الجنّة.

1871-43033-(16) مكارم الأخلاق 179: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الحوك بقلة طيّبة كأنّى أراها نابتة فى الجنّة و الجرجير(1)بقلة خبيثة كأنّى أراها نابتة فى النّار.

1872-43034-(17) وفيه 179: وقال صلى الله عليه و آله: من أكل من بقلة الباذروج أمر اللّه عزّ و جلّ الملائكة يكتبون له الحسنات حتّى يصبح.

1873-43035-(18) مستدرك 419/16: جعفر بن أحمد القمّى فى كتاب الغايات عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان أحبّ الصّباغ(2)الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله الخلّ و أحبّ البقول إليه الحوك يعنى الباذروج.


1) . الجرجير: بقلة لها أزهار صغيرة بيضاء و أوراق مركّبة شديدة الخضرة - المنجد.

2) . الصّبغ: الإدام.

1866-43028-(11) على بن ابى حمزه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از سبزى ها ريحان كوهى متعلق به ماست.»

1867-43029-(12) در كتاب طب الائمه از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ريحان كوهى متعلق به ماست و شاهى متعلق به بنى اميه است.»

1868-43030-(13) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گويا مى نگرم كه گياه ريحان كوهى در بهشت است.

به امام عليه السلام گفتم: كاسنى مقصود است.

امام عليه السلام فرمود: نه بلكه ريحان كوهى.»

در گزارش ديگرى سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت كرده است.

1869-43031-(14) عيسى بن عبداللّٰه علوى از پدرش از جدش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ريحان كوهى نگريست آنگاه فرمود: اين ريحان كوهى است گويا به محل روييدن آن در بهشت نگاه مى كنم.»

1870-43032-(15) حماد بن زكرياى نخعى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «گويا به گياه آن نگاه مى كنم كه در بهشت روييده است.»

1871-43033-(16) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ريحان كوهى سبزى پاكيزه اى است. گويا آن را مى بينم كه در بهشت روييده است و شاهى سبزى پليدى است گويا آن را مى بينم كه در آتش روييده است.»

1872-43034-(17) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس ريحان كوهى بخورد خداوند عز و جل به فرشتگانش دستور مى دهد كه تا صبح برايش حسنه بنويسند.»

1873-43035-(18) جعفر بن احمد قمى در كتاب الغايات از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«محبوب ترين خورش ها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله سركه بود و محبوب ترين سبزى نزد وى ريحان كوهى بود.»

1874-43036-(19) كافى 364/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أيّوب بن نوح قال: حدّثنى من حضر مع أبى الحسن الأوّل عليه السلام المائدة فدعا بالباذروج و قال إنّى أحبّ أن استفتح به الطّعام فانّه يفتح السّدد و يشهّى الطّعام و يذهب بالسّبل(1) و ما أبالى إذا أنا افتتحت به ما أكلت بعده من الطّعام فإنّى لا أخاف داء و لا غائلة فلمّا فرغنا من الغداء دعا به أيضاً و رأيته يتتبّع و رقه على المائدة و يأكله و يناولنى منه و هو يقول اختم طعامك به فإنّه يمرئ ما قبل كما يشهّى ما بعد و يذهب بالثّقل و يطيّب الجشأ و النّكهة. المكارم 179: عن أيّوب بن نوح قال حدّثنى من حضر: (و ذكر نحوه).

الإرجاعات

و تقدّم في رواية أبى يحيى (13) والدعائم (14) من الباب المتقدّم ما يناسب ذلك.

(131) باب ماورد فى فوائد الكرّاث و خواصّه و غسله عند أكله

اشاره

1875-43037-(1)كافى 365/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ ابن حسان المحاسن 511: البرقىّ عن علىّ بن حسّان عن موسى بن بكر قال: اشتكى غلام لأبى الحسن عليه السلام فسأل عنه فقيل به طحال فقال أطعموه الكرّاث(2)ثلاثة أيّام فأطعمناه فقعد الدّم ثمّ برء. المكارم 178: عن موسى بن بكر قال: اشتكى غلام (و ذكر نحوه).

1876-43038-(2) مستدرك 419/16: ابنا بسطام فى طبّ الأئمّة عليهم السلام عن أحمد بن يزيد عن الصّحّاف الكوفىّ عن موسى بن جعفر عن الصّادق عن الباقر عليهم السلام قال: شكا إليه رجل من أوليائه وجع الطّحال و قد عالجه بكلّ علاج و انّه يزداد كلّ يوم شرّاً حتّى أشرف على الهلكة فقال عليه السلام إشتر بقطعة فضّة كرّاثاً و أقله(3)قليا جيّداً بسمن عربىّ و أطعم من به هذا الوجع ثلاثة أيّام فإنّه إذا فعل ذلك برئ إن شاء اللّه تعالى.


1) . بالسّلّ - خ - المكارم.

2) . الكّراث: بقل خبيث الرّائحة بالثّوم تؤكل سوقه مطبوخة (حساءً أو سلطةً‌) - المنجد.

3) . أى أنضجه.

1874-43036-(19) ايوب بن نوح گويد: «شخصى كه با امام موسى بن جعفر عليه السلام بر سر سفره حاضر بود روايت مى كند كه آن حضرت ريحان كوهى درخواست كرد و فرمود: من دوست دارم با آن غذا را شروع كنم چرا كه آن راه هاى بسته را مى گشايد، سل(1)را برطرف مى كند و وقتى غذايم را با آن شروع كردم باكى ندارم كه پس آن چه بخورم چرا كه بيمى از درد و زيان ندارم.»

وقتى غذا تمام شد بار ديگر امام عليه السلام آن را درخواست كرد و مشاهده كردم كه برگ هاى آن را از روى سفره برمى داشت و مى خورد و به من مى داد و مى گفت: غذايت را با آن پايان ده زيرا آن غذاى پيش از خود را گوارا مى كند همان گونه كه نسبت به غذاى پس از خود ميل و اشتها ايجاد مى كند و سنگينى را برطرف مى كند و آروغ و بوى دهان را خوشبو مى كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سيزدهم و چهاردهم از باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

باب 131 خواص تره

1875-43037-(1) موسى بن بكر گويد: «يكى از غلامان امام موسى بن جعفر عليه السلام بيمار شد امام عليه السلام درباره بيمارى اش سؤال كرد و به او گفته شد: مبتلا به طحال است.

امام عليه السلام فرمود: سه روز تره به او بخورانيد.

آنگاه ما به او خورانديم و خونش از جوشش فرو نشست و سپس بهبود يافت.»

1876-43038-(2) صحاف كوفى از موسى بن جعفر عليه السلام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از دوستان امام باقر عليه السلام به درد طحال مبتلا شد و او را به هر چيزى معالجه كردند ولى هر روز وضعش بدتر شد و رو به مرگ نهاد. آنگاه از آن بيمارى به امام عليه السلام شكايت كرد. امام عليه السلام فرمود: «با تكه اى از نقره تره بخر و آن را با روغن عربى خوب تفت بده و سه روز آن را به مبتلاى به اين بيمارى بده بخورد، وقتى اين كار را انجام داد، ان شاء اللّٰه تعالى خوب مى شود.»


1) . در كتاب كافى «يذهب بالسبل» آمده است.

1877-43039-(1)كافى 365/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أبيه عن محمد بن علىّ الهمدانىّ المحاسن 510: البرقىّ عن محمد بن علىّ الهمدانىّ الخصال 249: حدّثنا محمد بن موسى بن المتوكّل رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد عن محمد بن علىّ الهمدانىّ عن عمرو(2)بن عيسى عن فرات بن أحنف قال: سئل أبو عبد اللّه عليه السلام عن الكرّاث فقال كله فإنّ فيه أربع خصال يطيّب النّكهة و يطرد الرّياح و يقطع(3)البواسير و هوأمان من الجذام لمن أدمن عليه(3). المكارم 178: عن الباقر عليه السلام قال: فى الكرّاث أربع خصال (و ذكر نحوه).

1878-43040-(4)المحاسن 511: البرقىّ عن سلمة قال: اشتكيت بالمدينة شكاة شديدة فأتيت أبا الحسن عليه السلام فقال لى أراك مصفرّاً قلت نعم قال كل الكرّات فأكلته فبرئت. المكارم 178: عن موسى بن بكر قال: أتيت الى أبى الحسن عليه السلام فقال لى أراك مصفرّاً كل الكرّاث فأكلته فبرئت.

1879-43041-(5)كافى 365/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن سهل بن زياد قال حدّثنى من رأى أبا الحسن عليه السلام المحاسن 511: البرقىّ عن سعيد الادمىّ قال: حدّثنى من رأى أبا الحسن عليه السلام يأكل الكرّاث فى(4) المشارة(5) (يعنى الدّبرة - المحاسن) (و - كا) يغسله بالماء و يأكله.

1880-43042-(6)كافى 365/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن سهل بن زياد عن محمد بن الوليد المحاسن 512: البرقىّ عن محمد بن الوليد عن يونس بن يعقوب قال: رأيت ابا الحسن (الأوّل - المحاسن) عليه السلام يقطع الكرّاث بأصوله فيغسله بالماء و يأكله.

1881-43043-(7) كافى 365/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 512: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى (اليقطينىّ - المحاسن) أو غير عن (أبى - المحاسن) عبدالرّحمن عن حمّاد بن زكريّا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ذكرت البقول عند رسول اللّه صلى الله عليه و آله فقال كلوا الكرّاث فإنّ مثله فى البقول كمثل الخبز فى سائر الطّعام أو قال الإدام (الشّكّ من محمد ين يعقوب)(6).


1) . أدمنه - المحاسن.

2) . عمر بن عيسى - الخصال.

3) . يقمع - المحاسن.

4) . من - المحاسن.

5) . المَشارة: البقعة الّتى تزرع - المنجد - المشارة: الكردة الّتى فى المزارع كما فى القاموس و هى بالفارسيّة كرتوا - المشارة: الدِّبْرَة المقطعة للزّارعة و الغراسة - اللّسان.

6) . الشّكّ منّى - المحاسن.

1877-43039-(3) فرات بن احنف گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره تره سؤال شد امام عليه السلام فرمود: آن را بخور چرا كه در آن چهار ويژگى است: دهان را خوشبو مى كند، بادها را برطرف مى كند، بواسير را ريشه كن مى نمايد و براى كسى كه بر خوردنش مداومت ورزد ايمنى بخش از جذام است.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام باقر عليه السلام روايت شده است.

1878-43040-(4) سلمه گويد: «در مدينه به شدت بيمار شدم از اين رو نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام رفتم.

امام عليه السلام به من فرمود: تو را زرد رنگ مى بينم.

گفتم: آرى.

امام عليه السلام فرمود: تره بخور. من هم خوردم و خوب شدم.»

در كتاب مكارم الاخلاق از موسى بن بكر روايت مى شود كه گفت: «نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام رفتم. امام عليه السلام فرمود: تو را رنگ زرد مى بينم، تره بخور!

پس من خوردم و خوب شدم.»

1879-43041-(5) سهل بن زياد و سعيد آدمى هر يك به طور جداگانه مى گويند: «شخصى براى من بازگو كرد كه امام موسى بن جعفر عليه السلام را در مزرعه ديده است كه تره را به آب مى شست و مى خورد.»

1880-43042-(6) يونس بن يعقوب گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام را ديدم كه تره را از بن (ريشه) قطع مى كرد و با آب مى شست و مى خورد.»

1881-43043-(7) حماد بن زكريا از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نزد پيامبر صلى الله عليه و آله از سبزى ها سخن به ميان آمد. آن حضرت فرمود: تره بخوريد كه جايگاه آن در ميان سبزى ها همانند جايگاه نان است نسبت به غذاهاى ديگر يا فرمود: همانند نان است نسبت به خورش.» ترديد از مرحوم كلينى است.

1882-43044-(8) مكارم الأخلاق 178: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: فضل الكرّاث على سائر البقول كفضل الخبز على سائر الأشياء.

1883-43045-(9) المحاسن 513: البرقىّ عن ابراهيم بن عقبة الخزاعىّ عن يحيى بن سليمان قال:

رأيت أبا الحسن الرّضا عليه السلام بخراسان فى روضة و هو يأكل الكرّاث فقلت له جعلت فداك انّ النّاس يروون انّ الهندباء يقطر عليه كلّ يوم قطرة من الجنّة فقال إن كان الهندباء يقطر عليه قطرة من الجنّة فانّ الكرّاث منغمس فى الماء فى الجنّة قلت فإنّه يسمّد(1)فقال لا يعلّق به شىء.

1884-43046-(10) المحاسن 510: البرقىّ عن بعض أصحابنا رفعه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: يقطر على الهندباء قطرة و على الكرّاث قطرات.

1885-43047-(11) المحاسن 510: البرقىّ عن علىّ بن محمد القاسانىّ عن بسطام بن مرّة الفارسىّ عن عبد اللّه بن بكر الفارسىّ قال قال حدّثنى أبوالعبّاس المكّىّ الأعرج عن ابراهيم بن عبدالحميد قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام انّهم يقولون فى الهندباء يقطر عليه قطرة من الجنّة فقال إن كان فى الهندباء قطرة ففى الكرّاث ستّ‌.

1886-43048-(12) كافى 366/6: عدة من اصحابنا عن احمد بن ابى عبد اللّه عن بعض اصحابه.

المحاسن 513: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن حنّان بن سدير قال: كنت مع أبى عبد اللّه عليه السلام على المائدة فملت على الهندباء فقال لى يا حنّان لِمَ لا تأكل الكرّاث فقلت(2)لما جاء عنكم من الرواية فى الهندباء قال(3)و ما الّذى جاء عنّا (فيه - محاسن) قال: قلت انّه(4)يقطر عليه قطرات من الجنّة فى كلّ يوم قال فقال لى فعلى الكرّاث إذاً سبع (قطراتِ - كا) قلت فكيف آكله قال اقطع أصوله و اقذف رؤوسه.

1887-43049-(13) المحاسن 510: البرقىّ عن محمد بن الوليد الخزّاز الأحمسىّ عن يونس بن يعقوب عن أبى عبد اللّه أو أبى الحسن عليهما السلام قال: لكلّ شىء سيّد و سيّد البقول الكرّاث. المكارم 178:

عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لكلّ شىء سيّد (و ذكر مثله).


1) . سمّد الأرض جعل فيها السّماد - السّماد ما يصلح به الزّرع من رماد و سرجين - و يقال له بالفارسية: كُودْ.

2) . قلت - كا.

3) . فقال - كا.

4) . قلت أنّه قيل عنكم انّكم قلتم انّه يقطر عليه من الجنّة فى كل يوم قطرة قال فقال عليه السلام فعلى الكرّات اذن سبع قطرات قلت فكيف آكله قال اقطع اصوله و اقذف برؤوسِه - كا.

1882-43044-(8) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «برترى تره بر ديگر سبزى ها همانند برترى نان است بر چيزهاى ديگر.»

1883-43045-(9) يحيى بن سليمان گويد: «امام رضا عليه السلام را در خراسان در باغى ديدم كه تره مى خورد. به وى گفتم: فدايت شوم! مردم روايت مى كنند كه هر روز قطره اى از بهشت بر روى كاسنى مى چكد.

امام عليه السلام فرمود: اگر يك قطره از بهشت بر روى كاسنى مى چكد، پس به تحقيق تره در آب بهشت فرو مى رود.

گفتم: به آن كود داده مى شود.

فرمود: چيزى به آن نمى چسبد.»

1884-43046-(10) برقى در كتاب المحاسن روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «بر روى كاسنى قطره اى مى چكد و بر روى تره قطراتى.»

1885-43047-(11) ابراهيم بن عبد الحميد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آنان درباره كاسنى مى گويند كه قطره اى از بهشت بر روى آن مى چكد.

امام عليه السلام فرمود: اگر در كاسنى يك قطره است ولى در تره شش قطره است.»

1886-43048-(12) حنان بن سدير گويد: «با امام صادق عليه السلام بر سر يك سفره بودم كه به كاسنى متمايل شدم.

امام عليه السلام فرمود: اى حنان! چرا تره نمى خورى‌؟

گفتم: به دليل روايتى كه از شما درباره كاسنى رسيده است.

امام عليه السلام فرمود: از ما چه چيزى رسيده است‌؟

گفتم: اين كه در هر روز قطراتى از بهشت بر آن مى چكد.

امام عليه السلام فرمود: پس در اين صورت بر روى تره هفت قطره مى چكد.

گفتم: چگونه آن را بخورم‌؟

امام عليه السلام فرمود: ريشه هايش را قطع كن و سرهايش را دور بينداز.»

1887-43049-(13) يونس بن يعقوب از امام صادق عليه السلام يا امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«براى هر چيز سرورى است و سرور سبزى ها تره است.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1888-43050-(14) المحاسن 513: البرقىّ عن أبيه عن وهب بن وهب عن جعفر ابن محمد عن آبائه عليهم السلام قال: ذكر البقول عند رسول اللّه صلى الله عليه و آله فقال سنام البقول و رأسها الكرّاث و فضله على البقول كفضل الخبز على سائر الأشياء و فيه بركة و هى بقلتى و بقلة الأنبياء قبلى و أنا أحبّه و آكله و كأنّى أنظر إلى نباته فى الجنّة يبرق ورقه خضرةً و حسناً.

1889-43051-(15) كافى 365/6: (عدة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 512: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن داود ابن أبى داود: عن رجل رأى ابا الحسن عليه السلام بخراسان يأكل الكرّاث من البستان كما هو فقيل (له - كا) انّ فيه السّماد فقال عليه السلام لا يعلّق به منه شىء و هو جيّد للبواسير.

1890-43052-(16) كافى 366/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن بعض أصحابه رفعه المحاسن 511: البرقىّ عن السّيّارىّ رفعه قال: كان امير المؤمنين عليه السلام يأكل الكرّاث بالملح الجريش. المكارم 178: روى عن امير المؤمنين عليه السلام: أنّه كان يأكل (و ذكر مثله).

1891-43053-(17) المحاسن 511: البرقىّ عن أبيه عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عمّن أخبره عن أبى جعفر عليه السلام قال: انّا لنأكل الكرّاث.

1892-43054-(18) المحاسن 511: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا عن ابن سنان عن أبى الجارود عن زياد بن سوقة عن الحسين بن الحسن عن آبائه قال قال لى امير المؤمنين عليه السلام: رأيت رسول اللّه صلى الله عليه و آله فعرفت فى وجهه الجوع فاستقيت لامرأة من الأنصار عشر دلاء فأخذت منها تمرات و أسرة(1)من كرّاث فجعلتها فى حجرى ثمّ أتيته بها فأطعمته.

1893-43055-(19) المحاسن 512: البرقىّ عن أبيه عمّن ذكره عن الحلبىّ عن محمد بن علىّ‌(2)عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن الكرّاث فقال انّما نهى لأنّ المَلَك يجد ريحه.

1894-43056-(20) دعوات الرّاوندىّ 160: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: من أكل الكرّاث ثمّ نام اعتزل الملكان عنه حتّى يصبح.


1) . كأن المراد بالأسرة الحزمة المشدودة منه - البحار.

2) . عمّن ذكره عن محمد الحلبىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام - ئل - و الظّاهر أنّ كلمة (عن) زائد و صحيحه الحلبيّمحمد بن علىّ‌.

1888-43050-(14) وهب بن وهب از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از سبزى ها سخن به ميان آمد. آن حضرت فرمود: «پيكان و سردسته سبزى ها تره است و برترى آن بر سبزى ها همانند برترى نان بر چيزهاى ديگر است و در آن بركت است و آن سبزى من و سبزى پيامبران پيش از من است و من آن را دوست دارم و مى خورم و گويا به گياه آن در بهشت مى نگرم كه برگش از سبزى و زيبايى مى درخشد.»

1889-43051-(15) داود بن ابى داود از مردى روايت مى كند كه امام رضا عليه السلام را ديده است كه از باغى در خراسان تره را به همان صورت مى خورد. پس به امام عليه السلام گفته شد: «در آن كود است.

امام عليه السلام فرمود: از كود چيزى به آن نمى چسبد و آن براى بواسير خوب است.»

1890-43052-(16) سيارى با واسطه روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام تره را به نمك ساييده و مى خورد.

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث روايت مى شود.

1891-43053-(17) قاسم بن سليمان با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما تره مى خوريم.»

1892-43054-(18) حسين بن حسن از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را ديدم و از چهره اش به آثار گرسنگى پى بردم از اين رو براى يكى از زنان انصار ده دلو آب كشيدم و چند دانه خرما و يك بسته تره از او گرفتم. آنگاه آن ها را در دامن ريختم و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردم و به وى خوراندم.»

1893-43055-(19) محمد بن على از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از تره نهى كرد.

آنگاه امام فرمود: تنها به اين دليل از آن نهى كرد كه فرشته بويش را احساس مى كند.»

1894-43056-(20) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس تره بخورد و سپس بخوابد دو فرشته تا صبح از او جدا مى شوند.»

الإرجاعات

ويأتى في رواية المكارم (5) و أبى بصير (11).

من باب (143) ماورد فى فوائد البصل ما يناسب الباب.

و في رواية يونس (19) قوله:

كان أبو عبد اللّه عليه السلام يعجبه الكرّاث.

(132) باب ماورد فى فوائد الكَرَفْس و انّه بقلة الأنبياء عليهم السلام

اشاره

1895-43057-(1)كافى 366/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 515: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى أو غيره عن قتيبة بن مهران عن حمّاد بن زكريا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بالكَرَفْس(1) فإنّه طعام إلياس و اليَسع و يوشع بن نون عليهم السلام.

1896-43058-(2)مكارم الأخلاق 180: عن الحسين بن علىّ عليهما السلام قال: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: لعلىّ عليه السلام فى أشياء و صّاه بها كل الكَرَفس فإنّها بقلة إلياس و يوشع بن نون عليهما السلام.

1897-43059-(3)المحاسن 515: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن البجلىّ فسمّاه قال حدّثنى الشّعيرىّ عن اسماعيل بن مسلم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الكَرَفْس بقلة الأنبياء عليهم السلام طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: مثله.

1898-43060-(4) مكارم الأخلاق 180: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الكرفس بقلة الأنبياء و يذكر أنّ طعام الخضر و إلياس الكَرَفْس و الكمأة(2).

1899-43061-(5) مستدرك 420/16: الشّهيد فى الدّروس روى: أنّه يعنى الكَرَفس يورث الحفظ و يذكّى القلب و ينفى الجنون و الجذام و البرص.

1900-43062-(6) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله: 31: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بالكَرَفس فإنّه ان(3) كان شىء يزيد فى العقل فهو هو.


1) . الكَرَفْس بفتح الكاف و الرّاء: بقل معروف عظيم المنافع - مجمع.

2) . الكَمْأ بفتح كاف و سكون ميم و فتح همزة و العامّة لا تهمز: شىء أبيض مثل الشّحم ينبت من الأرض يقال له شحم الأرض جمعه الأكْمُؤ و الكَمأة.

3) . لو - ك.

ارجاعات

مى آيد:

در روايت پنجم و يازدهم از باب صد و چهل و سوم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت نوزدهم اين گفته كه: «تره امام صادق عليه السلام را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

باب 132 خواص كرفس

1895-43057-(1) حماد بن زكريا از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «بر شما باد به كرفس چرا كه آن غذاى الياس و يَسع و يوشع بن نون است.»

1896-43058-(2) در كتاب مكارم الاخلاق از امام حسين عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در سفارش هايش به على عليه السلام فرمود: «كرفس بخور چرا كه آن سبزى الياس و يوشع بن نون است.»

1897-43059-(3) اسماعيل بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كرفس سبزى پيامبران است.»

در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله نيز اين حديث روايت شده است.

1898-43060-(4) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كرفس سبزى پيامبران است.

و گفته مى شود كه غذاى خضر و الياس، كرفس و قارچ بوده است.»

1899-43061-(5) مرحوم شهيد اول در كتاب الدروس گويد: «روايت شده كه كرفس سبب تقويت نيروى حافظه مى شود و قلب را پاك مى كند و ديوانگى و جذام و پيسى را برطرف مى نمايد.»

1900-43062-(6) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به كرفس چرا كه اگر چيزى عقل را زياد كند، پس آن كرفس است.»

1901-43063-(7) كافى 366/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 515: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن نوح بن شعيب النّيسابورىّ عن محمد بن الحسن (بن علىّ - كا) بن يقطين فيما أعلم عن نادر الخادم قال: ذكر أبو الحسن عليه السلام الكَرَفْس فقال أنتم تشتهونه و ليس من دابّة الّا و هى تحتكّ به(1).

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية الدعائم (22) من باب (129) ماورد فى فوائد الهندباء قوله صلى الله عليه و آله:

الكرفس بقلة الأنبياء.

(133) باب ماورد فى الفرفخ و بيان خواصّه

اشاره

1902-43064-(1)كافى 367/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن فرات بن أحنف قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: ليس على وجه الأرض بقلة أشرف و لا أنفع من الفرفخ(2)و هو بقلة فاطمة عليهما السلام ثمّ قال لعن اللّه بنى أميّة هم سمّوها بقلة الحمقاء بغضاً لنا و عداوة لفاطمة عليها السلام. المحاسن 517: البرقىّ رفعه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: ليس على و ذكر مثله الاّ أنّه أسقط قوله (لنا). المكارم 180: عن الصادق عليه السلام: نحوه إلى قوله: و هو بقلة فاطمة عليها السلام.

1903-43065-(2) كافى 367/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 516: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا(3)عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: وطئ رسول اللّه صلى الله عليه و آله الرّمضاء فأحرقته فوطئ على الرّجلة و هى البقلة الحمقاء فسكن عنه حرّ الرّمضاء فدعا لها و كان يحبّها صلى الله عليه و آله (ويقول من بقلة ما أبركها - كا).

1904-43066-(3) دعوات الرّاوندىّ 155: و كان النّبىّ صلى الله عليه و آله وجد حرارة فعضّ على رجلة فوجد لذلك راحة فقال اللّهمّ بارك فيها انّ فيها شفاء من تسع(4)و تسعين داء انبتى حيث شئت.


1) . تحبّه - خ ئل و تحنّك به - المحاسن تحتك به أى تحكّ نفسها عليه.

2) . الفرفخ بقلة عريض الجناح معرّب پرپهن - مجمع.

3) . عن رجل - المحاسن.

4) . تسعة - ك.

1901-43063-(7) نادر خادم گويد: «امام رضا عليه السلام از كرفس سخن به ميان آورد و فرمود: شما به آن تمايل و علاقه داريد، در حالى كه هيچ جنبنده اى نيست مگر آن كه خود را به آن مى كِشد يا آن را دوست دارد يا كامش را با آن باز مى كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و دوم از باب صد و بيست و نهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «كرفس سبزى پيامبران است.»

باب 133 خواص خرفه

1902-43064-(1) فرات بن احنف از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «بر روى زمين هيچ سبزى شريف تر و سودمندتر از خرفه نيست و آن سبزى فاطمه عليها السلام است. سپس فرمود: خداوند بنى اميه را لعنت كند كه آنان به خاطر بغض با ما و دشمنى با فاطمه آن را سبزى احمقان ناميدند.»

در كتاب المحاسن اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است با اين تفاوت كه واژه «با ما» در آن نيامده است.

و در كتاب مكارم الاخلاق تنها بخش نخست حديث آمده است.

1903-43065-(2) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر روى زمين داغ و تفتيده اى گام نهاد و پايش را سوزاند. آنگاه بر روى خرفه - سبزى احمقان - گام نهاد و سوزش پايش تسكين يافت. پس براى آن دعا كرد و آن را دوست مى داشت. (و مى فرمود: آن چه سبزى پر بركتى است.)»

1904-43066-(3) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله احساس حرارت كرد آنگاه خرفه اى را جويد و به خاطر آن احساس آسايش كرد از اين رو گفت: «خدايا در آن بركت بده، همانا در آن شفاى نود و نُه درد است. هر كجا كه خواستى، بِرُوىْ‌.»

1905-43067-(4) المحاسن 517: البرقىّ عن محمد بن عيسى أو غيره عن قتيبة بن مهران عن حمّاد بن زكريا النّخعىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بالفرفخ فهى المكيسة فإنّه ان كان شىء يزيد فى العقل فهى. المكارم 180: عن الصادق عليه السلام قال: قال النبىّ صلى الله عليه و آله: (و ذكر مثله إلّا أنّه أسقط قوله فهى المكيسة).

1906-43068-(5) دعوات الرّاوندىّ 155: و كانت فاطمة الزهرا عليها السلام تحبّ هذه البقلة فدعيت(1) اليها فقيل بقلة الزّهراء عليها السلام كما (نسبت الشّقائق إلى النّعمان)(2) ثمّ بنو اميّة غيّرتها فقالوا بقلة الحمقاء ثمّ جعل من ذبّ عنهم من علمائهم البقلة الحمقاء و قالوا الحمقاء صفة للبقلة لأنّها تنبت بممرّ النّاس و مدرج الحوافر فتداس و لا تطول.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية الواسطىّ (13) من باب (129) ماورد فى فوائد الهندباء قوله عليه السلام: و بقلة فاطمة عليها السلام الفرفخ.

و في رواية دعائم الإسلام (22) قوله: و كان صلى الله عليه و آله يحبّ الرجلة و يبارك فيها.

وفى روايته الأخرى (23) قوله: وطى صلى الله عليه و آله على رمضاء فأحرقته فوطئ على رجلة و هى البقلة الحمقاء فسكن عنه حرّ الرّمضاء فدعا لها بالبركة و كان يحبّها.

(134) باب ماورد فى فوائد الخسّ و السّداب و خواصّهما

اشاره

1907-43069-(1)كافى 367/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 514: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن بعض أصحابه(2)عن أبى حفص الأبّار عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: عليكم بالخسّ‌(3)فانّه يصفّى(4)الدّم.

1908-43070-(5)مكارم الأخلاق 183: قال الصّادق عليه السلام: عليك بالخسّ فإنّه يقطع الدّم.

1909-43071-(3) كافى 367/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن يعقوب بن عامر عن رجل عن أبى الحسن عليه السلام قال: السّداب(6)يزيد فى العقل.


1) . فنسبت - ك.

2) . عمّن ذكره - المحاسن.

3) . بقل معروف يقال له بالفارسية كاهُو.

4) . يطفئ - خ ئل.

5) . قالوا شقائق النّعمان - ك.

6) . السّداب: بقل معروف يزيد فى العقل و يقال له الفيجن.

1905-43067-(4) حماد بن زكرياى نخعى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به خرفه كه آن باهوش و زيرك كننده است و اگر چيزى بر عقل مى افزايد آن خرفه است.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث بدون جمله: «كه آن باهوش و زيرك كننده است.» روايت شده است.

1906-43068-(5) در كتاب دعوات راوندى آمده است: «فاطمه زهرا عليها السلام اين سبزى را دوست مى داشت، از اين رو به وى نسبت داده شد و به آن سبزى زهرا گفته شد. همان گونه كه شقايق به نعمان نسبت داده شد (يا گفتند شقايق نعمان) سپس بنى اميه نام آن را تغيير دادند و گفتند سبزى احمقان سپس دانشمندان بنى اميه در صدد دفاع از آنان بر آمدند و گفتند: سبزى كه احمق است و «حمقاء» را صفت براى سبزى قرار دادند چرا كه در محل عبور انسان و اسب ها مى رويد و پايمال شده و بلند نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سيزدهم از باب صد و بيست و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «و سبزى فاطمه عليها السلام خرفه است.»

و در روايت بيست و دوم اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خرفه را دوست مى داشت و برايش درخواست بركت مى كرد.»

و در روايت بيست و سوم اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر روى زمين داغ گام نهاد و پايش را سوزاند. آنگاه پايش را بر روى خرفه - سبزى احمق - نهاد و آن سوزش زمين داغ را تسكين داد، از اين رو برايش درخواست بركت كرد و آن را دوست مى داشت.»

باب 134 خواص كاهو و سداب

1907-43069-(1) ابو حفص أبار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به كاهو زيرا آن خون را پاك مى كند (يا خون را فرو مى نشاند.)»

1908-43070-(2) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به كاهو چرا كه خون را قطع مى كند.»

1909-43071-(3) يعقوب بن عامر از مردى روايت مى كند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: «سداب بر عقل مى افزايد.»

1910-43072-(4) مكارم الأخلاق 180: عن الرّضا عليه السلام قال: السّداب يزيد فى العقل غير أنّه ينثر ماء الظّهر.

1911-43073-(5) كافى 368/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن علىّ بن الحسن الهمدانىّ عن محمد بن عمرو بن ابراهيم عن أبى جعفر أو أبى الحسن عليهما السلام الوهم من محمد بن موسى - قال: ذكر (له - ئل) السّداب فقال أما انّ فيه منافع زيادة فى العقل و توفير فى الدّماغ غير أنّه ينتن ماء الظّهر و روى أنّه جيّد لوجع الاُذن.

1912-43074-(6) مكارم الأخلاق 183: عن امير المؤمنين عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كُل الخسّ فإنّه يورث النّعاس و يهضم الطّعام.

1913-43075-(7) المحاسن 515: البرقىّ عن السّيّارىّ عن عمرو بن اسحاق قال حدّثنا محمد بن صالح عن عبد اللّه بن زياد (جميعاً - ئل) عن الضّحّاك بن مزاحم عن ابن عبّاس قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: السّداب جيّد لوجع الأذن. المكارم 180: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: مثله.

1914-43076-(8) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 30: من أكل السّداب و نام عليه أمن من الدّوار(1) و ذات الجنب.

1915-43077-(9) المكارم 181: فى كتاب الفردوس عن عائشة عن النبىّ صلى الله عليه و آله قال: من أكل السداب و نام عليه نام آمناً من الدبيلة و ذات الجنب.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية الراوندىّ (6) من باب (121) انّ أكل الأترج بعد الطّعام أجود، قوله روى: كُلِ الفاكهة قى اقبال دولتها و أفضلها الرّمّان و الأترج و من البقول الهندباء و الخسّ‌.

(135) باب ماورد فى خواصّ الجرجير و ما يوجبه

اشاره

1916-43078-(1)كافى 368/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى و غيره عن قتيبة الأعشى أو قال قتيبة بن مهران عن حمّاد بن زكريّا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

ما تضلّع(2)الرّجل من الجرجير(3)بعد أن يصلّى العشاء الاخرة فبات تلك اللّيلة الّا و نفسه تنازعه الى الجذام.


1) . الرّدار - خ.

2) . فشرب حتى تضلّع اى اكثر من الشراب حتّى تملأ جنبيه و أضلاعه.

3) . الجرجير بقلة معروفة - \مجمع - \بقلة لها أزهار صغيرة بيضاء و أوراق مركّبة شديد الخضرة - \المنجد.

1910-43072-(4) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سداب بر عقل مى افزايد ولى آب كمر را پراكنده مى كند.»

1911-43073-(5) محمد بن عمرو بن ابراهيم روايت مى كند كه نزد امام باقر عليه السلام يا امام موسى بن جعفر عليه السلام از سداب سخن به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود: «بدان كه در آن منافعى است: زياد كردن عقل و افزايش نيروى تفكر ولى آب كمر را ضعيف مى كند.»

و روايت شده كه براى گوش درد خوب است.

1912-43074-(6) در كتاب مكارم الاخلاق از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كاهو بخور چرا كه آن سبب چرت مى شود و غذا را هضم مى كند.»

1913-43075-(7) ابن عباس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «سداب براى گوش درد خوب است.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

1914-43076-(8) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله آمده است: «هر كس سداب بخورد و بر روى آن بخوابد از سرگيجه و سينه پهلو در امان خواهد بود.»

1915-43077-(9) عايشه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس سداب بخورد و بر روى آن بخوابد در حالى خوابيده است كه از هلاكت و سينه پهلو در امان است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب صد و بيست و يكم اين گفته كه: «ميوه را در زمان روى آوردنش بخوريد و برترين آن انار و ترنج (بالنگ) است و از سبزى ها كاسنى و كاهو است.»

باب 135 خواص شاهى

1916-43078-(1) حماد بن زكريا از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ كس پس از نماز عشاء شكمش را از شاهى پر نكرد مگر آن كه آن شب را در حالى سپرى كرد كه نفسش او را به سوى جذام مى كشاند.»

1917-43079-(2) المحاسن 517: البرقىّ عن اليقطينىّ أو غيره عن قتيبة بن مهران عن حمّاد بن زكريّا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: أكره الجرجير و كأنّى أنظر إلى شجرتها نابتة فى جهنّم و ما تضلّع منها رجل بعد أن يصلّى العشاء الّا بات فى تلك اللّيلة و نفسه تنازعه إلى الجذام.

1918-43080-(3) دعوات الرّاوندىّ 160: و قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: من أكل الجرجير ثمّ نام ينازعه عرق الجذام فى أنفه و قال صلى الله عليه و آله رأيتها فى النّار.

1919-43081-(4) كافى 368/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ (أو غيره - ئل) عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من أكل الجرجير باللّيل ضرب عليه عرق الجذام من أنفه و بات ينزف الدّم. المحاسن 518: و فى حديث آخر: من أكل الجرجير و ذكر مثله.

1920-43082-(5) المجازات النبويّة 153: فقال عليه الصلوة و السلام: عند ذكر الجرجير فوالذى نفس محمّد بيده ما من عبد بات و فى جوفه شىء من هذه البقلة الّا بات الجذام يرفرف على رأسه حتّى يصبح إمّا أن يسلم و إمّا أن يعطب.

1921-43083-(6) المحاسن 517: البرقىّ عن السّيّارىّ عن أحمد بن الفضيل عن محمد بن سعيد عن أبى جميلة عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال: الجرجير شجرة على باب النّار.

1922-43084-(7) المحاسن 518: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن مثنّى بن الوليد قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: كأنّى أنظر إلى الجرجير تهتزّ فى النّار.

1923-43085-(8) وفيه 518: و رواه يحيى بن ابراهيم ابن أبى البلاد عن أبيه عن يعقوب بن شعيب عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كأنّى بها تهتزّ فى النّار.

1924-43086-(9) المحاسن 518: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عيسى بن عبد اللّه العلوىّ عن أبيه عن جدّه قال: نظر رسول اللّه صلى الله عليه و آله إلى الجرجير فقال كأنّى أنظر إلى منبته فى النّار.

1925-43087-(10) مكارم الأخلاق 180: عن الصّادق عليه السلام قال: أكل الجرجير باللّيل يورث البرص.

1926-43088-(11) وفيه 180: عن الصادق عليه السلام قال: من أكل الجرجير بالليل ضرب عليه عرق الجذام من أنفه.

1917-43079-(2) حماد بن زكريا از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من شاهى را دوست ندارم و گويا گياه آن را مى بينم كه در دوزخ روييده است و هيچ كس پس از نماز عشاء شكمش را از آن پر نكرد مگر آن كه آن شب را در حالى سپرى كرد كه نفسش او را به سوى جذام مى كشاند.»

1918-43080-(3) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس شاهى بخورد و سپس بر روى آن بخوابد رگ جذام در بينى اش با وى به نزاع مى پردازد.

و فرمود: آن را در آتش ديدم.»

1919-43081-(4) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس در شب شاهى بخورد رگ جذام از بينى اش بر او مى زند و شب خونريزى مى كند.»

در كتاب المحاسن نيز اين حديث روايت شده است.

1920-43082-(5) در كتاب المجازات النبويه روايت مى شود كه هنگام به ميان آمدن سخن از شاهى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به خدايى كه جان محمد صلى الله عليه و آله در اختيارش است هر بنده اى كه اين سبزى در شكمش است، شب را سپرى نمى كند مگر آن كه جذام تا صبح گرد سرش پرپر مى زند تا اين كه يا سالم بماند و يا هلاك شود.»

1921-43083-(6) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شاهى گياهى است بر درِ دوزخ.»

1922-43084-(7) مثنى بن وليد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گويا به شاهى مى نگرم كه در آتش تكان مى خورد.»

1923-43085-(8) يعقوب بن شعيب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گويا شاهى را مى نگرم كه در آتش حركت مى كند.»

1924-43086-(9) عيسى بن عبداللّٰه علوى از پدرش از جدش روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به شاهى نگريست و فرمود: «گويا من به محل روييدن آن در آتش نگاه مى كنم.»

1925-43087-(10) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خوردن شاهى در شب سبب پيسى مى گردد.»

1926-43088-(11) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس در شب شاهى بخورد از بينى اش رگ جذام به او مى زند.»

1927-43089-(12) المحاسن 518: البرقىّ عن جعفر الأحول عن محمد بن يونس عن علىّ ابن أبى حمزة قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: لبنى أميّة من البقول الجرجير.

1928-43090-(13) كافى 368/6: محمد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن أحمد بن سليمان عن أبيه عن أبى بصير قال: سأل رجل أبا عبد اللّه عليه السلام عن البقل [الهندباء و الباذروج و الجرجير] فقال الهندباء و الباذروج لنا و الجرجير لبنى أميّة.

1929-43091-(14) كافى 368/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن نصير مولى أبى عبد اللّه عليه السلام عن موفّق مولى أبى الحسن عليه السلام قال: كان مولاى ابو الحسن عليه السلام إذا أمر بشراء البقل يأمر بالإكثار منه و من الجرجير فيشترى له و كان يقول عليه السلام ما أحمق بعض النّاس يقولون انّه ينبت فى واد فى جهنّم و اللّه عزّ و جلّ يقول:

«وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ‌» فكيف تنبت البقل. المحاسن 51(8): البرقىّ عن العبدىّ عن الحسين بن سعيد عن نصير مولى أبى عبد اللّه عليه السلام أو موفّق أبى الحسن عليه السلام: نحوه.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية الدّعائم (14) من باب (129) ماورد فى فوائد الهندباء قوله صلى الله عليه و آله:

الجرجير لبنى أميّة و كأنّى أنظر إلى منبته فى النار.

و في رواية طبّ الأئمّة عليهم السلام (12) من باب (120) ماورد فى فوائد الحوك قوله عليه السلام:

الباذروج لنا و الجرجير لبنى أميّة.

و في رواية المكارم (16) قوله صلى الله عليه و آله: الجرجير بقلة خبيثة كأنّى أراها نابتة فى النّار.

(136) باب ماورد فى فوائد السِّلْق و خواصّه

اشاره

1930-43092-(1)كافى 369/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّه بن جعفر عن محمد بن عيسى عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام انّه قال: أطعموا مرضاكم السِّلق(1) يعنى ورقه فإنّ فيه شفاء و لا داء معه و لا غائلة له و يهدئ نوم المريض و اجتنبوا أصله فإنّه يهيّج السّوداء. المكارم 181: عن الرّضا عليه السلام: نحوه إلّا أنّه أسقط قوله: و اجتنبوا أصله فانّه يهيّج السوداء.


1) . السِّلق: بقل أوراقه كبيرة غليظة مرغوب فى أكله و معروف منذ قرون عديدة - المنجد - و يقال له بالفارسيّة چُغُنْدَر.

1927-43089-(12) على بن ابى حمزه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از سبزى ها شاهى متعلق به بنى اميه است.»

1928-43090-(13) ابو بصير گويد: «شخصى از امام صادق عليه السلام درباره سبزى سؤال كرد - كاسنى، ريحان كوهى و شاهى - امام عليه السلام فرمود: كاسنى و ريحان كوهى متعلق به ماست و شاهى متعلق به بنى اميه است.»

1929-43091-(14) موفق غلام امام موسى بن جعفر عليه السلام گويد: «مولايم امام موسى بن جعفر عليه السلام هر گاه به خريد سبزى دستور مى داد مى فرمود تا سبزى و شاهى زياد بخرند و برايش خريد مى شد و همواره مى فرمود: چه احمقند برخى از مردم كه مى گويند آن در يكى از وادى هاى دوزخ مى رويد، در حالى كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «هيزم آن مردم و سنگ هاست.» پس چگونه سبزى مى روياند.»

در كتاب المحاسن اين حديث از نصير غلام امام هادى عليه السلام يا موفق غلام امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهاردهم از باب صد و بيست و نهم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «شاهى متعلق به بنى اميه است و گويا به محل روييدن آن در آتش نگاه مى كنم.»

و در روايت دوازدهم از باب صد و سى ام فرموده امام عليه السلام كه: «ريحان كوهى متعلق به ماست و شاهى متعلق به بنى اميه است.»

و در روايت شانزدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «شاهى سبزى پليدى است گويا آن را مى بينم كه در آتش روييده است.»

باب 136 خواص چغندر

1930-43092-(1) محمد بن عيسى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به بيماران تان چغندر - يعنى برگ آن را - بخورانيد چرا كه در آن شفاست و درد و زيانى در آن نيست و خواب بيمار را آرام مى كند و از خود چغندر بپرهيزيد كه سودا را بر مى انگيزد.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث تا جمله: «و خواب بيمار را آرام مى كند.» روايت شده است.

1931-43093-(1)كافى 369/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن عبد اللّه بن جعفر عن محمد بن عيسى عن بعض الحصينيّين عن أبى الحسن عليه السلام: انّ السّلق يقمع عرق الجذام و ما دخل جوف المبرسم مثل ورق السّلق. المكارم 181: عن الرضا عليه السلام قال: السّلق (و ذكر مثله).

1932-43094-(2)كافى 369/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 519: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن (الحسن بن علىّ عن أبى عثمان)(3)(سجّادة - المحاسن) رفعه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ اللّه عزّ و جلّ رفع عن اليهود الجذام بأكلهم السّلق و قلعهم العروق. المكارم 181: عن الصادق عليه السلام: مثله.

1933-43095-(4) مكارم الأخلاق 181: روى عن الصّادق عليه السلام انّه قال: أكل السّلق يؤمن من الجذام.

1934-43096-(5) المحاسن 519: البرقىّ عن بعضهم رفعه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ قوماً من بنى اسرائيل أصابهم البياض فأوحى اللّه إلى موسى عليه السلام أن مُرْهُم أن يأكلوا لحم البقر بالسّلق.

1935-43097-(6) كافى 369/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 520: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن عبد الحميد(2) عن صفوان بن يحيى عن أبى الحسن عليه السلام قال: نعم البقلة السّلق.

1936-43098-(7) مكارم الأخلاق 181: و عن الرّضا عليه السلام أيضاً قال: لا تَخْلُوَنَّ‌(3) جوفك من الطّعام و أقلّ من شرب الماء و لا تجامع الّا من شبق و نعم البقلة السّلق.

1937-43099-(8) المحاسن 519: البرقىّ عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر قال قال أبو الحسن الرّضا عليه السلام: يا أحمد كيف شهوتك للبقل فقلت إنّى لاشتهى عامّته قال فإذا كان كذلك فعليك بالسّلق فإنّه ينبت على شاطئ الفردوس و فيه شفاء من الأدواء و هو يغلّظ العظم و ينبت اللّحم و لولا أن تمسّه أيدى الخاطئين لكانت الورقة منه تستر رجالاً قلت مِنْ أحبّ البقول إلىّ فقال أحمد اللّه على معرفتك به. و فى حديث آخر قال: يشدّ العقل و يصفّى الدّم. المكارم 181: قال الرّضا عليه السلام: عليكم بالسلق فانّه ينبت (و ذكر نحوه إلى قوله: على معرفتك به).


1) . محمد بن الحميد العطّار - المحاسن.

2) . لا يخلو - ك.

3) . الحسن بن علىّ بن أبى عثمان - المحاسن.

1931-43093-(2) محمد بن عيسى با واسطه از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چغندر جذام را ريشه كن مى كند و چيزى همانند برگ چغندر به درون بدن مبتلاى به برسام راه نيافته است.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام رضا عليه السلام روايت شده است.

1932-43094-(3) حسن بن على از ابو عثمان (يا حسن بن على بن ابى عثمان) با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند به دليل خوردن چغندر توسط يهود و كندن رگ ها (ى گوشت) جذام را از آن ها برداشت.»

در كتاب مكارم الاخلاق نظير اين حديث روايت مى شود.

1933-43095-(4) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خوردن چغندر از جذام ايمنى مى بخشد.»

1934-43096-(5) برقى در كتاب المحاسن با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گروهى از بنى اسرائيل به سفيدى پوست مبتلا شدند، پس خداوند به موسى عليه السلام وحى فرستاد كه به آنان دستور بده گوشت گاو با چغندر بخورند.»

1935-43097-(6) صفوان بن يحيى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چغندر خوب سبزى است.»

1936-43098-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگز شكمت را از غذا خالى نگذار و از نوشيدن آب بكاه و آميزش نكن مگر در حال غلبه شهوت و چغندر سبزى خوبى است.»

1937-43099-(8) احمد بن محمد ابن ابى نصر گويد: «امام رضا عليه السلام به من فرمود: اى احمد! تمايل و اشتهايت به سبزى چگونه است‌؟

گفتم: من به همه آن ها ميل و اشتها دارم.

امام عليه السلام فرمود: حال كه اين گونه است، پس بر تو باد به چغندر چرا كه آن در كنار فردوس مى رويد و در آن شفاى دردهاست و آن استخوان را محكم و نيرومند مى كند و گوشت مى روياند و اگر دست گناهكاران به آن نرسيده بود، يك برگ آن چند مرد را مى پوشاند.

گفتم: آن از محبوب ترين سبزى ها نزد من است.

امام عليه السلام فرمود: به خاطر شناخت تو به آن خدا را سپاس مى گويم.»

در حديث ديگرى آمده است كه امام عليه السلام فرمود: «آن عقل را نيرومند و خون را تصفيه مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام رضا عليه السلام روايت شده است.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية محمد بن قيس (1) من باب (73) ماورد فى أنّ لحم البقر بالسّلق يذهب بالبياض قوله عليه السلام: انّ بنى اسرائيل شكوا الى موسى عليه السلام ما يلقون من البياض فشكا ذلك الى اللّه عزّ و جلّ فأوحى اللّه عزّ و جلّ اليه مرهم يأكلوا لحم البقر بالسِّلق.

و في رواية أبى الصّباح (2) قوله عليه السلام: مرق السّلق بلحم البقر يذهب بالبياض.

(137) باب ماورد فى فوائد الكمأة و الحزاء و الكرنب

اشاره

1938-43100-(9) كافى 370/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 527: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن محمد بن علىّ عن محمد بن الفضيل عن عبدالرّحمن بن زيد (بن أسلم - المحاسن) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الكمأة(1)من المنّ و المنّ‌(2)من الجنّة و ماؤها شفاء للعين.

1939-43101-(10) عيون الأخبار 75/2: حدّثنا محمد بن أحمد بن الحسين بن يوسف البغدادىّ قال حدّثنا علىّ بن محمد بن عيينة(3)قال حدّثنا دارم بن قبيصة قال حدّثنا علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام عن أبيه عن آبائه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الكمأة من المنّ الّذى أنزله اللّه على بنى اسرائيل و هى شفاء للعين و العجوة الّتى فى البرنىّ‌(4)من الجنّة و هى شفاء من السّمّ‌.

1940-43102-(11) أمالى ابن الشّيخ 384: الشّيخ المفيد أبو على الحسن بن محمد الطّوسىّ رضى الله عنه قال أخبرنا والدى رحمه الله قال أخبرنا ابو الحسن محمد بن محمد بن محمد بن مخلد قراءة عليه فى ذى الحجّة سنة عشر و أربعمائة قال حدّثنا محمد بن يونس القرشىّ قال حدّثنا سعيد بن عامر قال حدّثنا محمد بن عمرو بن علقمة عن أبى سلمة عن أبى هريرة قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الكمأة من المنّ و ماءها شفاء للعين.


1) . الكَمْ‌ءُ‌: نبات ينقض الأرض فيخرج كما يخرج الفُطْر، و الجمع أكْمُؤٌ و كَمْأَةٌ - اللّسان، ج 1، ص 148.

2) . المنّ‌: شىءٌ حُلوٌ كان يسقط من السماء على شجرهم و يقال ما منّ اللّٰه به على العباد بلاتعب و لا فناء نحو الكمأة و فى الخبر الكمأة من المن - مجمع.

3) . عنبسة - ك.

4) . هى من البرنىّ - البحار.

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب هفتاد و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «بنى اسرائيل از سفيدى هايى كه بر بدن شان آشكار مى شد، به موسى عليه السلام شكايت كردند، وى نيز به خداوند شكايت كرد. آنگاه خداوند عز و جل به موسى وحى فرستاد كه خوردن گوشت گاو با چغندر را به آنان دستور بده.»

و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «آب گوشت چغندر با گوشت گاو لكه هاى سفيد روى بدن را برطرف مى كند.»

باب 137 خواص قارچ، حزاء(1)(دينارويه) و چغندر

1938-43100-(1) عبد الرحمان بن زيد بن اسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «قارچ از منّ‌(2)از بهشت و آبش شفاى چشم است.»

1939-43101-(2) دارم بن قبيصه از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «قارچ از منّ است كه خداوند بر بنى اسرائيل فرو فرستاد و آن شفاى چشم است و خرماى عجوه اى كه در برنى است (يا از برنى است) از بهشت است و در آن شفاى از سم است.»

1940-43102-(3) ابو هريره از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «قارچ از منّ است و آبش شفاى چشم است.»


1) . سبزى شبيه كرفس است.

2) . غذايى كه خداوند براى بنى اسرائيل در زمان سرگردانى در بيابان فرو فرستاد.

1941-43103-(12) دعائم الإسلام 147/2: و عن علىّ عليه السلام انّه قال: الكمأة من المنّ و ماؤها شفاء للعين . قال زيد بن علىّ بن الحسين صفة ذلك أن تأخذ كمأة فتغسلها حتّى تنقّيها ثمّ تعصرها بخرقة و تأخذ ماءها فترفعه على النّار حتّى ينعقد ثمّ تلقى فيه قيراطاً من مسك ثمّ تجعله فى قارورة فتكتحل منه من أوجاع العين كلّها فإذا جفّ فاسحقه بماء السّماء أو غيره ثمّ اكتحل منه.

1942-43104-(13) طبّ الأئمّة عليهم السلام 82: أحمد بن محمد قال حدّثنا أبى قال حدّثنا محمد بن سنان قال حدّثنا يونس بن ظبيان عن جابر بن يزيد الجعفىّ عن محمد بن علىّ بن الحسين عن أبيه عن جدّه انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: الكمأة من المنّ و المنّ من الجنّة و ماؤها شفاء للعين و العجوة من الجنّة و فيها شفاء من السّمّ‌.

1943-43105-(14) عوالى اللّئالى 107/1: و روى فى حديث انّه صلى الله عليه و آله قال: الكمأة من المنّ و مائها شفاء للعين و العجوة من الجنّة و هى شفاء من السّمّ‌.

1944-43106-(15) المحاسن 526: البرقىّ عن النّوفلىّ عن عيسى بن عبد اللّه الهاشمىّ عن ابراهيم بن عبد اللّه الهاشمىّ‌(1)عن ابراهيم بن علىّ الرّافعىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

الكمأة مِنْ نَبْتِ الجنّة و ماؤها نافع من وجع العين.

1945-43107-(16) كافى 369/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّه بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم المحاسن 527: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن أبى بصير عن فاطمة بنت علىّ عن أمامة بنت أبى العاص بن الرّبيع و اُمّها زينب بنت رسول اللّه صلى الله عليه و آله قالت: أتانى امير المؤمنين (علىّ - كا) عليه السلام فى شهر رمضان فأتى بعشاء و تمر و كمأة فأكل عليه السلام و كان يحبّ الكمأة.

1946-43108-(17) كافى 191/8: محمّد بن يحيى عن غير واحد عن محمّد بن عيسى عن محمّد بن عمرو بن ابراهيم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام و شكوت إليه ضعف معدتى فقال اشرب الحزاء بالماء البارد ففعلت فوجدت منه ما أحبّ‌.

1947-43109-(18) المحاسن 516: روى عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّ الحزاء(2)جيّد للمعدة بماء بارد.


1) . أسقط فى ئل - ابراهيم بن عبد اللّه الهاشمىّ‌.

2) . الحزاء نبت يشبه الكرفس و هو من أحرار البقول - المنجد.

1941-43103-(4) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «قارچ از منّ است و آبش شفاى چشم است.»

زيد بن على بن حسين عليه السلام گويد: «كيفيت آن به اين صورت است كه قارچ را بردارى و آن را بشويى تا تميز شود سپس با پارچه اى آن را بفشار و آبش را بگير آنگاه بر روى آتش قرار ده تا بسته شود. سپس يك قيراط مشك در آن بريز و در شيشه اى بريز و براى همه دردهاى چشم با آن سرمه بكش و اگر خشك شد با آب باران يا آب ديگرى آن را نرم كن و سپس با آن سرمه بكش.»

1942-43104-(5) جابر بن يزيد جعفى از امام باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «قارچ از منّ است و منّ از بهشت و آبش شفاى چشم است و عجوه از بهشت است و در آن شفاى از سم است.»

1943-43105-(6) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «قارچ از منّ است و آبش شفاى چشم است و عجوه از بهشت است و آن شفاى از سم است.»

1944-43106-(7) ابراهيم بن على رافعى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «قارچ از گياهان بهشت است و آبش براى چشم درد سودمند است.»

1945-43107-(8) امامه دختر ابو العاص بن ربيع و زينب دختر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى گويند: «على عليه السلام در ماه رمضان نزد من آمد، پس شام براى وى خرما و قارچ آورده شد و آن حضرت خورد و او قارچ را دوست مى داشت.»

1946-43108-(9) محمد بن عمرو بن ابراهيم گويد: «به امام باقر عليه السلام از ضعف معده ام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: حزاء را با آب سرد بنوش.

من اين كار را انجام دادم و به آنچه دوست داشتم دست يافتم.»

1947-43109-(10) در كتاب المحاسن از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «حزاء با آب سرد براى معده خوب است.»

1948-43110-(19) المحاسن 519: البرقىّ عن أبيه عن أبى البخترىّ قال: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يعجبه الكرنب(1).

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية المكارم (4) من باب (132) ماورد فى فوائد الكرفس قوله صلى الله عليه و آله: انّ طعام الخضر و إلياس الكرفس و الكمأة.

(138) باب ماورد فى فوائد القَرع و أنّه لا يذبح

اشاره

1949-43111-(1)كافى 370/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 520: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّ امير المؤمنين(2)عليه السلام سئل عن القرع (هل - المحاسن) يذبح فقال القرع ليس يذكّى فكلوه و لا تذبحوه و لا يستهوينّكم الشّيطان لعنه اللّه.

1950-43112-(2) كافى 371/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن سهل بن زياد عن علىّ بن حسّان المحاسن 520: البرقىّ عن علىّ بن حسّان عن موسى بن بكر قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: الدّباء يزيد فى العقل.

1951-43113-(3)كافى 371/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 521: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه عن بعض أصحابنا(3) عن أبى الحسن موسى(4)عليه السلام قال: كان فيما أوصى به رسول اللّه صلى الله عليه و آله عليّاً عليه السلام انّه(5)قال (له - كا) يا علىّ عليك بالدّبّاء فكله فانّه يزيد فى الدّماغ و العقل.

1952-43114-(4) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: قال صلى الله عليه و آله: إذا اتّخذ أحدكم مرقاً فليكثر فيه الدّبّاء فانّه يزيد فى الدّماغ و العقل.

1953-43115-(5) كافى 371/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد ابن محمد ابن أبى نصر عن عبد اللّه بن محمد الشّامىّ عن الحسين بن حنظلة عن أحدهما عليهما السلام قال: الدّبّاء يزيد فى الدّماغ. المحاسن 520: البرقىّ عن أبى القاسم و يعقوب بن يزيد عن القندىّ‌(6)عن ابن سنان و أبى حمزة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله. المحاسن 520: البرقىّ عن ابن فضّال عن عبد اللّه ابن ميمون القدّاح عن جعفر عن أبيه عليهما السلام: مثله. المكارم 176: عن الصادق عليه السلام: مثله.


1) . الكُرُنْب: هذا الّذى يقال له السِّلق - اللّسان.

2) . عليّاً - المحاسن.

3) . عمّن حدثّه - المحاسن.

4) . موسى بن جعفر عن أبيه عن جدّه عليهم السلام - المحاسن.

5) . أن - المحاسن.

6) . العبدىّ - ئل.

1948-43110-(11) ابو البخترى گويد: «چغندر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب صد و سى و دوم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «به تحقيق غذاى خضر و الياس كرفس و قارچ بود.»

باب 138 خواص كدو

1949-43111-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از امير مؤمنان عليه السلام سؤال شد كه آيا كدو ذبح مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: كدو ذبح حلال نمى شود، پس آن را بخوريد و ذبح نكنيد و شيطان كه لعنت خدا بر او باد شما را گمراه نكند.»

1950-43112-(2) موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كدو بر عقل مى افزايد.»

1951-43113-(3) احمد بن ابى عبداللّٰه از پدرش با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام (از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «در سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است: اى على عليه السلام! بر تو باد به كدو، پس آن را بخور چرا كه بر نيروى تفكر و عقل مى افزايد.»

1952-43114-(4) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه يكى از شما آبگوشت پخت، كدو در آن زياد بريزد چرا كه آن بر نيروى تفكر و عقل مى افزايد.»

1953-43115-(5) حسين بن حنظله از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كدو بر نيروى تفكر مى افزايد.»

ابن سنان و ابو حمزه از امام صادق عليه السلام و عبداللّٰه بن ميمون قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش و مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده اند.

1954-43116-(6) المحاسن 521: البرقىّ عن جعفر بن محمد الأشعرىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله(1)يعجبه الدّباء و هو القرع.

1955-43117-(7) صحيفة الرّضا عليه السلام 245: باسناده قال حدّثنى أبى عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام(2)قال:

عليكم بالقرع فانّه يزيد فى الدّماغ. طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مثله. عيون الأخبار 36/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (3)وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ عليهم السلام: مثله.

1956-43118-(8) دعائم الإسلام 113/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه كان يعجبه الدّبّاء و يلتقطها من الصّحفة و يقول الدّبّاء يزيد فى الدّماغ.

1957-43119-(9) طبّ الأئمّة عليهم السلام 138: و عن ذريح قال: قلت لأبى عبد اللّه الصّادق عليه السلام الحديث المروىّ عن امير المؤمنين صلوات اللّه عليه فى الدّبّاء أنّه قال: كلوا الدّبّاء فإنّه يزيد فى الدّماغ فقال الصّادق عليه السلام نعم و أنا أقول انّه جيّد لوجع القولنج.

1958-43120-(10) الخصال 632: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال: كلوا الدّبّاء(4)فانّه يزيد فى الدّماغ و كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يعجبه الدّبّاء.

1959-43121-(11) أمالى ابن الشّيخ 362: عن أبيه أخبرنا أبوالفتح هلال بن محمد بن جعفر الحفّار قال أخبرنا أبوالقاسم اسماعيل بن على بن علىّ الدعبلى قال حدّثنى أبى ابو الحسن علىّ بن علىّ بن رزين بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبد اللّه بن بديل بن ورقاء أخو دعبل بن علىّ الخزاعى رضى الله عنه قال حدّثنا سيّدى ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال:

كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يعجبه الدّبّاء و يلتطقه من الصّحفة.

1960-43122-(12) و بهذا الأسناد عن علىّ عليه السلام قال: انّ الدّبّاء يزيد فى العقل.

1961-43123-(13) و بهذا الأسناد عن الحسين بن علىّ عليهما السلام قال سمعت امير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام: و سئل عن القرع أيذبح فقال ليس بشىء يذكّى فكلوا القرع و لا تذبحوه و لا يستفزّنّكم(4) الشّيطان.


1) . و باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله - خ.

2) . و باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله - خ.

3) . و لا يستهويكم - خ.

4) . الدّبّاء: القرع و هو نوع من اليقطين.

1954-43116-(6) ابن قداح روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «كدو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

1955-43117-(7) در صحيفة الرضا با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به كدو چرا كه آن بر نيروى تفكر مى افزايد.»

در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله اين حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است و داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام آن را روايت مى كند.

1956-43118-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه كدو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد و از ظرف غذا آن را بر مى چيد و مى فرمود: «كدو بر نيروى تفكر مى افزايد.»

1957-43119-(9) ذريح گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا حديثى از على عليه السلام درباره كدو روايت شده است‌؟ حضرت فرمود: كدو بخوريد چرا كه آن بر نيروى عقل مى افزايد.

امام صادق عليه السلام فرمود: آرى و من مى گويم آن براى درد قولنج خوب است.»

1958-43120-(10) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود:

«كدو بخوريد چرا كه بر نيروى تفكر مى افزايد و كدو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

1959-43121-(11) ابو الحسن على بن على بن رزين بن عثمان بن عبد الرحمان بن عبداللّٰه بن بديل بن ورقاء برادر دعبل بن على خزاعى از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كدو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد و آن را از ظرف غذا بر مى چيد.»

1960-43122-(12) و با همان سند از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «كدو حتماً بر عقل مى افزايد.»

1961-43123-(13) و با همان سند از امام حسين عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از امير مؤمنان عليه السلام درباره كدو سؤال شد كه آيا ذبح مى شود؟ على عليه السلام فرمود: كدو چيزى نيست كه ذبح شود، كدو را بخوريد و آن را ذبح نكنيد و مبادا كه شيطان شما را گمراه كند.»

1962-43124-(14) كافى 370/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يعجبه الدّبّاء فى القدور و هو القرع. المحاسن 521: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونى عن أبى عبد اللّه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام: أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله كان يعبجه من القدور الدّبّاء.

1963-43125-(15) كافى 371/6: الحسين بن محمد عن السّيّارىّ رفعه قال: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يعجبه الدّبّاء و كان يأمر نساءه إذا طبخن قدراً يكثرن من الدّبّاء و هو القرع. المحاسن 521: البرقىّ عن السّيّارىّ يرفعه إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله: نحوه.

1964-43126-(16) المحاسن 521: البرقىّ عن ابن فضّال عن ابن القداح عن جعفر عن أبيه قال قال علىّ عليه السلام: كان يعجب رسول اللّه صلى الله عليه و آله من المرقة الدّبّاء.

1965-43127-(17) مكارم الأخلاق 177: عن أنس قال: انّ خيّاطاً(1)دعا النّبىّ صلى الله عليه و آله يأكل القرع يتتبّعه من حوالى الصّحفة قال أنس فما زال يعجبنى القرع منذ رأيته يعجبه صلى الله عليه و آله قال كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يعجبه الدّبّاء و يلتقطه من الصّحفة و كان النّبىّ صلى الله عليه و آله فى دعوة فقدّموا إليه قرعا فكان يتتبّع أثار القرع ليأكله.

1966-43128-(18) كافى 370/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن فضّال عن عبد اللّه بن ميمون القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان النّبىّ‌(2)صلى الله عليه و آله يعجبه الدّبّاء و يلتقطه من الصّحفة. المحاسن 521: البرقىّ عن ابن فضّال عن ابن القدّاح عن جعفر عن أبيه قال قال علىّ عليه السلام: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله (و ذكر مثله).

1967-43129-(19) طبّ الأئمّة عليهم السلام 138: (حنّان بن ابراهيم بن محمد الكرمانىّ‌)(3)قال حدّثنا محمد بن نمير بن محمد عن المبارك بن عجلان عن أبى أسامة زيد الشّحّام عن محمد بن مسلم عن أبى عبد اللّه الصّادق عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم الصّلاة و السّلام قال: كلوا الدّبّاء و نحن أهل البيت نحبّه.

1968-43130-(20) مكارم الأخلاق 177: عن الحسين بن علىّ عليهما السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلوا اليقطين فلو علم اللّه انّ شجرة أخفّ من هذه لأنبتها على أخى يونس عليه السلام إذا اتّخذ أحدكم مرقاً فليكثر فيه من الدّباء فانّه يزيد فى الدّماغ و فى العقل.


1) . حنّاطا - ك.

2) . امير المؤمنين عليه السلام - ئل.

3) . حسّان بن ابراهيم الكرمانىّ - ك.

1962-43124-(14) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كدوهاى در ديگ، پيامبر صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

در گزارش ديگرى سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «از ديگ ها، كدو پيامبر صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

1963-43125-(15) سيارى با واسطه روايت مى كند كه كدو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد و به همسرانش دستور مى داد كه هر گاه ديگى بار گذاشتند، زياد در آن كدو بريزند.

1964-43126-(16) ابن قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «از آبگوشت ها، آبگوشت كدو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.»

1965-43127-(17) انس بن مالك گويد: «خياطى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را دعوت كرد و براى وى غذايى كه در آن كدو و چربى بود آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه از اطراف ظرف كدو را جستجو مى كرد و مى خورد. از آن زمان كه ديدم كدو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را شگفت زده كرده بود همواره كدو مرا شگفت زده مى كند.

انس گويد: و كدو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را شگفت زده مى كرد و از ظرف غذا آن را جستجو مى كرد.

و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در جايى دعوت شد كه برايش كدو آوردند. آن حضرت به جستجوى كدو مى پرداخت تا آن را بخورد.»

1966-43128-(18) عبداللّٰه بن ميمون قداح روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «كدو پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را شگفت زده مى كرد و آن را از كاسه بر مى چيد.»

در گزارش ديگرى ابن قداح از امام صادق عليه السلام از على عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.

1967-43129-(19) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كدو بخوريد و ما خاندان آن را دوست مى داريم.»

1968-43130-(20) در كتاب مكارم الاخلاق از امام حسين عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كدو بخوريد كه اگر خداوند گياهى را سبك تر از آن مى شناخت براى برادرم يونس عليه السلام مى روياند. هر گاه يكى از شما آبگوشت تهيه كرد، پس بايد كدو زياد در آن بريزد چرا كه آن بر نيروى تفكر و عقل مى افزايد.»

1969-43131-(21) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: و قال صلى الله عليه و آله: كل اليقطين فلوكان للّه(1) سبحانه و تعالى شجرة أخفّ من هذه لأنبتها على أخى يونس عليه السلام.

1970-43132-(22) مكارم الأخلاق 177: عن الصادق عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من أكل الدّبّاء بالعدس رقّ قلبه عند ذكر اللّه عزّ و جلّ و زاد فى جماعه.

1971-43133-(23) دعوات الرّاوندىّ 154: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لأمير المؤمنين علىّ صلى الله عليه و آله كل اليقطين فانّه من أكلها حسن خلقه(1)و نضر وجهه و هى طعامى و طعام الأنبياء قبلى.

1972-43134-(24) صحيفة الرّضا عليه السلام 108: و باسناده قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا طبختم (الطّعام - خ) فأكثروا القرع (فيه - خ) فإنّه يشدّ(2)القلب الحزين. عيون الأخبار 36/2: بالاسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتما الصّلوة من أبواب فضل الصّلوة و فرضها عن الرّضا عن آبائه عن رسول اللّه عليهم صلوات اللّه -: مثله.

1973-43135-(25) المحاسن 520: البرقىّ عن محمد بن عيسى عن محمد بن عرفة عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: شجرة اليقطين هى الدّبّاء و هى القرع.

الإرجاعات

و تقدّم

فى مرسلة فقيه (13) من باب (71) ماورد فى فضل اللّحم قوله عليه السلام: الدّبّاء يزيد فى الدّماغ.

و في رواية الجعفريّات (7) من باب (85) أكل السّكباج بلحم البقر قوله عليه السلام: أكل الدّبّاء يزيد فى الدّماغ.

و في رواية دعائم الإسلام (22) من باب (129) ماورد فى فوائد الهندباء قوله صلى الله عليه و آله: عليكم بالدّباء فإنّه يزكّى العقل و يزيد فى الدماغ..

و في رواية الدعائم (23) قوله: و يحبّ صلى الله عليه و آله الدُّبّاء و يقول يزيد فى العقل والدّماغ.

(139) باب ماورد فى فوائد الفُجْلِ و خواصّه

1974-43136-(3)كافى 371/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أبيه عن محمد بن علىّ الهمدانىّ عن حنّان قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام و كنت معه على المائدة فناولنى فجلة و قال يا حنّان


1) . وجهه - ك.

2) . يسلّ - خ - العيون - شفاء - خ، يسرّ - خ.

3) . علم اللّه تعالى - ك.

1969-43131-(21) در كتاب طب النبى عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كدو بخوريد كه اگر خداوند گياهى سبك تر از آن سراغ داشت براى برادرم يونس مى روياند.»

1970-43132-(22) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«هر كس كدو را با عدس بخورد هنگام ذكر خداى عز و جل قلبش نازك مى شود و آميزشش زياد مى گردد.»

1971-43133-(23) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «كدو بخور چرا كه هر كس آن را بخورد اخلاقش نيكو و چهره اش شاداب و باطراوت مى گردد و آن غذاى من و غذاى پيامبران پيش از من است.»

1972-43134-(24) در صحيفة الرضا از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه غذا پختيد، در آن كدو بريزيد چرا كه آن قلب اندوهگين را محكم (يا شادمان) مى كند.»

اين حديث در كتاب عيون اخبار الرضا نيز آمده است.

1973-43135-(25) محمد بن عرفه از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گياه يقطين همان دباء است و آن كدوست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سيزدهم از باب هفتاد و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «كدو بر قدرت تفكر مى افزايد.»

و در روايت هفتم از باب هشتاد و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «خوردن كدو بر قدرت تفكر مى افزايد.»

و در روايت بيست و دوم از باب صد و بيست و نهم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «بر شما باد به كدو چرا كه آن عقل را رشد مى دهد و بر نيروى تفكر مى افزايد.»

و در روايت بيست و سوم اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كدو را دوست مى داشت و مى فرمود: بر عقل و نيروى تفكر مى افزايد.»

باب 139 خواص ترب

1974-43136-(1) حنان گويد: «با امام صادق عليه السلام بر سر سفره بودم. امام عليه السلام يك ترب به من داد و فرمود: اى حنان! ترب بخور زيرا در آن سه ويژگى است: برگ آن بادها را برطرف مى كند، مغزش ادرار را زياد مى كند و ساقه اش بلغم را ريشه كن مى نمايد.»

كُل الفُجل(1)فإنّ فيه ثلاث خصال ورقه يطرد الرّياح و لبّه يسربل(2)البول و أصله(3)يقطع البلغم.

و فى رواية أخرى: ورقه يمرئ الخصال 144: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن أحمد ابن أبى عبد اللّه البرقىّ قال حدّثنا عدّة من أصحابنا المحاسن 524: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا عن حنّان (بن سدير - الخصال) قال: كنت مع أبى عبد اللّه عليه السلام على المائدة و ذكر مثله الى قوله البلغم. المكارم 182: عن الرّوضة عن حنّان بن سدير قال: كنت مع أبى عبد اللّه عليه السلام على المائدة (و ذكر نحوه الى قوله البلغم). المحاسن 524: البرقىّ عن أبى القاسم عن حنّان بن سدير قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام و بين يديه المائدة و ذكر نحوه الّا أنّ فيه ورقه يمرئ.

1975-43137-(2) كافى 371/6: علىّ بن محمد بندار عن السّيّارى عن أحمد بن محمد بن خالد(4)عن أحمد بن المبارك المحاسن 524: البرقىّ عن السّيّارىّ عن أحمد بن خالد عن أحمد بن المبارك الدّينورىّ عن أبى عثمان عن درست (ابن أبى منصور - المحاسن) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الفُجْلُ أصله يقطع البلغم و لبّه يهضم و ورقه يحدر البول حدراً(5).

1976-43138-(3) مستدرك 427/16: أبوالعبّاس المستغفرىّ فى طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال: إذا أكلتم الفُجْل و أردتم أن لا تنتن فصلّوا علىّ عند أكله و فى نسخة عند أوّل قضمة منه. المكارم 181: من كتاب الفردوس عن ابن مسعود قال قال صلى الله عليه و آله: إذا أكلتم الفجل (و ذكر نحوه).

1977-43139-(4) أمالى ابن الشّيخ 362: بالاسناد المتقدم فى الباب المتقدم عن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال: الفجل أصله يقطع البلغم و يهضم الطّعام و ورقه يحدّر البول. مكارم الأخلاق 182: من إملاء الشّيخ أبى جعفر الطّوسىّ عن امير المؤمنين عليه السلام: مثله.


1) . الفجل نبات معروف يقال له بالفارسيّة تُرُبْ‌.

2) . يسهّل - خ - يزيل - خ - يستزيل - خ.

3) . أصوله - الخصال - المحاسن.

4) . عن السّيّارىّ عن محمد بن خالد - ئل.

5) . يحدّر البول تحديراً - المحاسن.

و در حديث ديگرى آمده است: «و برگش [غذا را] گوارا مى كند.»

1975-43137-(2) درست (ابن ابى منصور) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ترب، ساقه اش بلغم را برطرف مى كند و مغزش غذا را هضم مى كند و برگش ادرار را به صورت شگفت آورى سرازير مى كند.»

1976-43138-(3) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه ترب خورديد و خواستيد كه دهان تان بدبو نشود، هنگام خوردن آن بر من صلوات بفرستيد.»

و در نسخه اى آمده است: «هنگام نخستين گاز زدن به آن بر من صلوات بفرستيد.»

اين حديث از ابن مسعود نيز روايت شده است.

1977-43139-(4) ابو الحسن على بن على بن رزين برادر دعبل خزاعى از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ترب ساقه اش بلغم را ريشه كن مى كند و غذا را هضم مى نمايد و برگش ادرار را سرازير مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق از شيخ طوسى قدس سره از امير مؤمنان عليه السلام اين حديث روايت مى شود.

(140) باب ماورد فى فوائد الجزر و خواصّه

1978-43140-(1)كافى 371/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسن(1) بن علىّ أو غيره عن داود بن فرقد عن أبى عبد اللّه(2)عليه السلام قال: أكل الجزر(3)يسخّن الكليتين و يقيم الذّكر.

1979-43141-(2) المحاسن 524: روى بعض أصحابنا أنّ داود قال: دخلت عليه (أى على أبى الحسن عليه السلام) و بين يديه جزر فناولنى جزرة فقال كُلْ فقلت ليس لى طواحن فقال أما لك جارية فقلت بلى فقال مرها تسلقه لك و كُلْه فانّه يسخّن الكليتين و يقيم الذكر.

1980-43142-(3) مكارم الأخلاق 184: عن داود بن فرقد قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام و بين يديه جزر قال فناولنى جزرة و قال كُل فقلت انّه ليس لى طواحن فقال أما لك جارية قلت بلى قال مُرها أن تسلقه لك و كُله فانّه يسخّن الكليتين و يقيم الذّكر و قال عليه السلام الجزر أمان من البواسير و يعين على الجماع.

1981-43143-(4)كافى 372/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابراهيم بن عبدالرّحمن عن أبيه عن داود بن فرقد المحاسن 524: البرقىّ عن بعض أصحابنا عمّن ذكره عن داود بن فرقد قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: أكل الجزر يسخّن الكليتين و ينصب(4) الذّكر (قال فقلت له)(5)جعلت فداك (و - المحاسن) كيف آكله و ليس لى أسنان (قال - كا) فقال (لى - كا) مُر الجارية تسلقه و كُله.

1982-43144-(5) كافى 372/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن أحمد بن الحسن الجلّاب عن موسى بن اسماعيل عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: الجزر أمان من القولنج و البواسير و يعين على الجماع.

1983-43145-(6) العلل 574: حدّثنا أحمد بن محمد بن عيسى العلوى الحسينىّ قال حدّثنا محمّد بن أسباط قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن زياد قال حدّثنى أبوالطيّب أحمد بن محمّد بن عبد اللّه


1) . الحسين بن علىّ - ئل.

2) . أبى الحسن عليه السلام - ئل.

3) . الجَزَر و الجِزَر: بقلة يؤكل مطبوخاً أو ناضجاً يقال له بالفارسيّة هويج.

4) . يقيم - المحاسن.

5) . قلت - المحاسن.

باب 140 خواص هويج

1978-43140-(1) داود بن فرقد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن هويج كليه ها را گرم مى كند و آلت تناسلى را برافراشته مى نمايد.»

1979-43141-(2) داود بن فرقد گويد: «نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام رفتم. در مقابل آن حضرت تعدادى هويج بود. امام عليه السلام يك هويج به من داد و فرمود: بخور.

گفتم: دندان آسيا ندارم.

امام عليه السلام فرمود: آيا كنيز دارى‌؟ گفتم: آرى.

امام عليه السلام فرمود: به او دستور بده آن را برايت بپزد چرا كه آن كليه ها را گرم مى كند و آلت تناسلى را برافراشته مى نمايد.»

1980-43142-(3) داود بن فرقد گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. در برابر امام عليه السلام تعدادى هويج بود. امام عليه السلام هويجى به من داد و فرمود: بخور.

گفتم: دندان آسيا ندارم.

امام عليه السلام فرمود: آيا كنيز ندارى‌؟ گفتم: چرا.

امام عليه السلام فرمود: به وى دستور بده آن را برايت بپزد و بخور زيرا آن كليه ها را گرم مى كند و آلت تناسلى را بر مى افرازد.

و فرمود: هويج ايمنى بخش از بواسير است و بر آميزش كمك مى كند.»

1981-43143-(4) داود بن فرقد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن هويج كليه ها را گرم مى كند و آلت تناسلى را بر مى افرازد.

گفتم: فدايت شوم! من دندان ندارم، چگونه آن را بخورم‌؟

امام عليه السلام فرمود: به كنيزت دستور بده بپزد و بخور.»

1982-43144-(5) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هويج ايمنى بخش از قولنج و بواسير است و به آميزش كمك مى كند.»

1983-43145-(6) عمر بن على عليه السلام از پدرش امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سؤال شد: خداوند هويج را از چه چيزى آفريد؟ آن حضرت فرمود: يك روز ابراهيم مهمان داشت و چيزى

قال حدّثنا عيسى بن جعفر العلوىّ العمرى عن آبائه عن عمر بن علىّ عن أبيه علىّ بن أبي طالب عليه السلام: أنّ النبىّ صلى الله عليه و آله سئل ممّ خلق اللّه تعالى الجزر فقال انّ ابراهيم عليه السلام كان له يوماً ضيف و لم يكن عنده ما يمون ضيفه فقال فى نفسه أقوم الى سقفى فأستخرج من جذوعه فأبيعه من النجّار فيعمل صنماً فلم يفعل و خرج و معه إزار إلى موضع و صلّى ركعتين فجاء ملك و أخذ من ذلك الرمل و الحجارة فقبضه فى إزار ابراهيم عليه السلام و حمله إلى بيته كهيئة رجل فقال لأهل إبراهيم هذا إزار ابراهيم فخذيته ففتحوا الإزار فإذا الرّمل قد صار ذرّةً و إذا الحجارة الطّوال قد صارت جزراً و إذا الحجارة المدوّر قد صارت لفتاً. الخرايج 928/2: و كان ابراهيم على نبيّنا و عليه السّلام مضيافاً فنزل عليه يوماً قوم أضياف و لم يكن عنده شىء يطعمهم فقال إن أخذت خشب الدار و بعته من النجّار فانّه لا بدّ أن ينحته و ثناً أو صنماً فلم يفعل (و ذكر نحوه و قال بدل قوله (ذرّة) (جاورساً مقشّراً).

(141) باب ماورد فى فوائد الشّلجم و خواصّه

1984-43146-(1)كافى 372/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّه بن جعفر عن محمد بن عيسى عن علىّ بن المسيّب قال قال العبد الصّالح عليه السلام: عليك باللّفت فكُله يعنى السّلجم(1) فانّه ليس من أحد الّا و له عرق من الجذام و اللّفت يذيبه.

1985-43147-(2)طبّ الأئمّة عليهم السلام 105: أبوبكر بن محمد بن الحريش(2) قال حدّثنا محمّد بن عيسى(3)قال حدّثنا علىّ بن مسيّب قال قال العبد الصّالح عليه السلام: عليك باللّفت يعنى السّلجم(4)فكُله فانّه ليس من أحد الّا و به عرق من الجذام و انّما يذيبه أكل اللّفت (قال نيئا)(5)أو مطبوخاً قال كلاهما.


1) . الشّلجم - ئل.

2) . الجريش - ك.

3) . أسقط فى المستدرك محمد بن عيسى.

4) . الشّلجم - ك.

5) . قلت نيّا - ك.

براى پذيرايى در اختيار نداشت. از اين رو با خود گفت: اگر به سراغ سقف خانه ام بروم يكى از تيرهايش را بيرون بياورم و به نجار بفروشم با آن بت مى سازد. از اين رو از اين فكر منصرف شد و با لنگى از خانه خارج شد و در محلى دو ركعت نماز به جا آورد. سپس فرشته اى آمد و از شن و ماسه و سنگ در لنگ ابراهيم ريخت و به شكل مردى آن را در خانه وى آورد و به خانواده اش گفت: اين لنگ ابراهيم است. آن را بگير.

خانواده وى وقتى آن را گشودند مشاهده كردند كه رمل به ارزن تبديل شده و سنگ هاى بلند به هويج و سنگ هاى گرد به شلغم.»

در كتاب خرايج روايت مى شود كه: «حضرت ابراهيم عليه السلام كه بر پيامبر ما و بر او سلام باد بسيار مهمان نواز بود. يك روز گروهى به مهمانى وى آمدند و او چيزى براى پذيرايى نداشت با خود گفت:

اگر چوب در خانه را بردارم و به نجار بفروشم، حتماً وى با آن بت و صنم مى سازد.

از اين رو از اين كار منصرف شد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است با اين تفاوت كه به جاى ارزن، گاورس پوست كنده آمده است.

باب 141 خواص شلغم

1984-43146-(1) على بن مسيب از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر تو باد به شلغم چرا كه هيچ كس نيست مگر آن كه رگى از جذام دارد و شلغم آن را ذوب مى كند.»

1985-43147-(2) على بن مسيب از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر تو باد به شلغم، پس آن را بخور چرا كه هيچ كس نيست مگر آن كه رگى از جذام با اوست و تنها خوردن شلغم آن را ذوب مى كند.

گفت: خام يا پخته‌؟

امام عليه السلام فرمود: هر دو.»

1986-43148-(1)كافى 372/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن عبدالعزيز المهتدى رفعه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما من أحد الّا و فيه عرق من الجذام فأذيبوه بالسّلجم.

المحاسن 525: البرقىّ عن عبدالعزيز بن المهتدىّ رفعه قال: ما من أحد و ذكر نحوه.

المحاسن 525: عن السّيّارىّ عن العبيدىّ عن علىّ بن المسيّب قال أخبرنى زياد بن بلال عن أبى عبد اللّه عليه السلام: نحوه.

1987-43149-(4) كافى 372/6: (عدة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن يعقوب بن يزيد عن يحيى بن المبارك [، عن عبد اللّه بن المبارك] عن عبد اللّه بن جبلة عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى الحسن عليه السلام أو قال عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما من أحد الّا و به عرق من الجذام فأذيبوه بأكل السّلجم. المحاسن 525: البرقىّ عن محمد بن أورمة عن بعض أصحابه رفعه قال: ما من خلق الّا و فيه عرق من الجذام فأذيبوه بالشّلجم. عنه عن أبى يوسف عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّه بن جبلة عن علىّ ابن أبى حمزة: مثله.

1988-43150-(5) طبّ الأئمّة عليهم السلام 105: و عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال: ما من خلق الّا و فيه عرق من الجذام أذيبوه بالسّلجم(2).

1989-43151-(6) كافى 372/6: (عدة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 525: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن الحسن بن الحسين عن محمد بن سنان عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

عليكم بالسّلجم(3)فكلوه و أديموا أكله و أكتموه الّا عن أهله فما(3) من أحد الّا و به عرق من الجذام فأذيبوه بأكله. المكارم 181: عن الصّادق عليه السلام: نحوه.

1990-43152-(7) المحاسن 525: وفى حديث آخر: ما من أحد الّا و به عرق من الجذام و انّ اللّفت و هو الشّلجم يذيبه فكلوه فى زمانه يذهب عنكم كلّ داء.

1991-43153-(8) المحاسن 525: و فى حديث آخر قال قال ابو عبدااللّه عليه السلام: ما من أحد الّا و فيه عرق من الجذام فكلوا الشّلجم فى زمانه يذهب به عنكم.


1) . فانّه ما - المحاسن.

2) . بالشّلجم - ك.

3) . بالشّلجم - المحاسن.

1986-43148-(3) عبد العزيز مهتدى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ كس نيست مگر آن كه رگى از جذام در بدن اوست، پس آن را با شلغم آب كنيد.»

زياد بن بلال نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

1987-43149-(4) على بن حمزه از امام صادق عليه السلام يا امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ كس نيست مگر آن كه رگى از جذام با اوست پس آن را با خوردن شلغم ذوب كنيد.»

محمد بن اورمه با واسطه روايت مى كند كه: «هيچ آفريده اى نيست مگر آن كه در آن رگى از جذام است، پس آن را با شلغم ذوب كنيد.»

1988-43150-(5) در كتاب طب الائمه عليه السلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هيچ آفريده اى نيست مگر آن كه در او رگى از جذام است، آن را با شلغم ذوب كنيد.»

1989-43151-(6) محمد بن سنان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شما باد به شلغم پس آن را بخوريد و بر خوردنش مداومت ورزيد و آن را مخفى كنيد جز از اهلش كه هيچ كس نيست مگر آن كه رگى از جذام با اوست، پس آن را با خوردن شلغم ذوب كنيد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1990-43152-(7) در كتاب المحاسن روايت مى شود كه: «هيچ كس نيست مگر آن كه رگى از جذام با اوست و شلغم حتماً آن را ذوب مى كند، پس آن را در وقت خودش بخوريد تا هر دردى را از شما برطرف كند.»

1991-43153-(8) در كتاب المحاسن روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هيچ كس نيست مگر آن كه رگى از جذام در اوست، پس شلغم را در وقت خودش بخوريد تا آن را از شما برطرف كند.»

(142) باب ماورد فى فوائد الباذنجان و خواصّه

1992-43154-(1)كافى 373/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 526: أحمد ابن محمد عن عبد اللّه بن علىّ بن عامر عن ابراهيم بن الفضل عن جعفر بن يحيى (عن أبيه - كا) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كلوا الباذنجان فانّه يذهب الدّاء و لا داء له.

1993-43155-(2)طبّ الأئمّة عليهم السلام 139: قال حدّثنا ابو الحسن المعلّى (عن - ك) سجّادة عن أبى الخير الرّازىّ عن محمد بن عيسى(1) عن محمد بن يقطين عن سعد بن مسلم عن أبى الأغرّ النّحّاس عن ابن أبى يعفور قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: كلوا الباذنجان فإنّه شفاء من كلّ داء.

1994-43156-(3)كافى 373/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن أحمد بن محمد و عبد اللّه بن القاسم عن عبدالرّحمن الهاشمىّ قال قال لبعض مواليه: أقلل لنا من البصل و أكثر لنا من الباذنجان فقال له مستفهما الباذنجان قال نعم الباذنجان جامع الطّعم منفى الدّاء صالح للطبيعة منصف فى أحواله (صالح للشّيخ و الشّابّ‌)(2) معتدل فى حرارته و برودته حارّ فى مكان الحرارة و بارد فى مكان البرودة.

1995-43157-(4) المحاسن 526: البرقىّ عن السّيّارىّ عن القاسم بن عبدالرحمان الهاشمىّ عمّن أخبره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كلوا الباذنجان فانّه جيّد للمرّة السّوداء.

1996-43158-(5) أمالى الطّوسىّ 668: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمد بن الحسن بن علىّ بن الحسن الطّوسىّ رحمه الله قال أخبرنا الحسين بن ابراهيم القزوينىّ قال حدّثنا أبو عبد اللّه محمد بن وهبان قال حدّثنا أبوالقاسم علىّ بن حبشىّ قال حدّثنا أبوالفضل العبّاس بن محمد بن الحسين قال حدّثنا أبى قال حدّثنا صفوان بن يحيى عن الحسين ابن أبى غندر(3) عمّن أخبره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الباذنجان جيّد للمرّة السّوداء.

المكارم 183: قال الصّادق عليه السلام: (و ذكر مثله).


1) . محمد بن عيسى بن محمد بن يقطين عن سعدان بن مسلم - ك.

2) . صالح فى مكان البرودة بارد فى مكان الحرارة - \خ - \ئل.

3) . الحسين ابن أبى منذر - خ.

باب 142 خواص بادنجان

1992-43154-(1) جعفر بن يحيى (از پدرش) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بادنجان بخوريد چرا كه درد را برطرف مى كند و برايش دردى نيست.»

1993-43155-(2) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بادنجان بخوريد زيرا آن شفاى هر دردى است.»

1994-43156-(3) عبد الرحمان هاشمى به يكى از غلامانش گفت: «براى ما از پياز بكاه و بر بادنجان بيفزا.

وى با حال تعجب پرسيد: بادنجان‌؟

عبد الرحمان گفت: آرى بادنجان، در بر دارنده طعم غذاها، بر كنار از درد، شايسته براى طبيعت ها با ويژگى هاى متوسط (شايسته براى پير و جوان)، معتدل در گرمى و سردى، گرم در جايگاه گرم بودن و سرد در جايگاه سرد بودن.»

1995-43157-(4) قاسم بن عبد الرحمان هاشمى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بادنجان بخوريد چرا كه آن براى تلخى سودا سودمند است.»

1996-43158-(5) حسين ابن ابى غندر با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بادنجان براى تلخى سودا خوب است.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

1997-43159-(6) طبّ الأئمّة عليهم السلام 139: قال حدّثنا ابو الحسن المعلّى سجّادة(1)عن أبى الخير الرّازىّ عن محمد بن عيسى عن محمد بن يقطين عن سعد بن مسلم عن أبى الأغرّ النّحّاس عن ابن أبى يعفور قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: الباذنجان جيّد للمرّة السّوداء و لا يضرّ بالصّفراء.

1998-43160-(7) مكارم الأخلاق 183: قال الصادق عليه السلام: عليكم بالباذنجان البورانىّ فهو شفاء يومن من البرص و كذا المقلىّ بالزّيت.

1999-43161-(8) كافى 373/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن بعض أصحابنا قال: قال ابو الحسن الثّالث عليه السلام لبعض قهارمته استكثروا لنا من الباذنجان فانّه حارّ فى وقت الحرارة و بارد فى وقت البرودة معتدل فى الأوقات كلّها جيّد على كلّ حال. المحاسن 526: البرقىّ عن السّيّارىّ عن بعض البغداديّين انّ ابا الحسن الثّالث عليه السلام قال: لبعض قهامرته(2)و ذكر مثله الّا أنّ فيه استكثر لنا. المكارم 183: قال ابو الحسن الثّالث عليه السلام لبعض قهارمته استكثر لنا (و ذكر مثله).

2000-43162-(9) طبّ الأئمّة عليهم السلام 139: عن الرّضا عليه السلام: انّه كان يقول لبعض قهارمته استكثروا لنا من الباذنجان فانّه حارّ فى وقت البرد (و - ك) بارد فى وقت الحرّ معتدل فى الأوقات كلّها جيّد فى كلّ حال.

2001-43163-(10) أمالى الشيخ 668: بالاسناد المتقدّم فى الباب عن الحسين بن ابى الغندر عن أبى الحسن موسى عليه السلام و أبى الحسن الرّضا عليه السلام قالا: الباذنجان عند جداد(3)النّخل لا داء فيه.

المحاسن 526: البرقىّ عن السّيّارىّ (و - ئل) عن موسى بن هارون عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام: مثله.

2002-43164-(11) مكارم الأخلاق 184: عن الصّادق عليه السلام قال: أكثروا من الباذنجان عند جذاذ النّخل فانّه شفاء من كلّ داء و يزيد فى بهاء الوجه و يليّن العروق و يزيد فى ماء الصّلب.

2003-43165-(12) المحاسن 525: البرقىّ عن بعض أصحابنا قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: إذا أدرك الرّطب و نضج (العنب - ئل) ذهب ضرر الباذنجان.


1) . عن سجادة عن ابى الخير الرّازىّ عن محمد بن عيسى بن محمد بن يقطين عن سعدان بن مسلم الخ - ك.

2) . القهرمان: من امناء الملك و خاصّته - و القائم بامور الرجل.

3) . جذاذ - وسائل.

1997-43159-(6) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بادنجان براى تلخى سودا خوب است و به صفرا زيان نمى زند.»

1998-43160-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به بادنجان بورانى - آب پز - كه آن شفا و ايمنى بخش از پيسى است و همين طور سرخ شده با روغن زيتون.»

1999-43161-(8) سهل بن زياد با واسطه روايت مى كند كه امام هادى عليه السلام به برخى از خدمتكارانش فرمود:

«براى ما زياد بادنجان تهيه كنيد چرا كه آن در زمان گرمى، گرم است و در وقت سردى، سرد است و در همه وقت ها معتدل است و در هر حالى خوب است.»

سيارى با واسطه و كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث را روايت كرده اند.

2000-43162-(9) در كتاب طب الائمه از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه به برخى خدمتكارانش فرمود: «براى ما زياد بادنجان تهيه كنيد! چرا كه آن در فصل سرما، گرم است و در فصل گرما، سرد است و در همه زمان ها معتدل است و در هر حال خوب است.»

2001-43163-(10) حسين بن ابى غندر از امام موسى بن جعفر عليه السلام و امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند:

«بادنجان هنگام چيدن نخل سبب هيچ دردى نمى شود.»

موسى بن هارون از امام رضا عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است.

2002-43164-(11) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هنگام چيدن نخل زياد بادنجان مصرف كنيد چرا كه آن شفاى هر دردى است و بر طراوت و شادابى چهره مى افزايد و رگ ها را نرم مى كند و بر آب كمر مى افزايد.»

2003-43165-(12) برقى در كتاب المحاسن با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى رطب به دست مى آيد و (انگور) مى رسد، زيان بادنجان برطرف مى شود.»

2004-43166-(13) دعوات الراوندىّ 158: و كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله فى دار جابر رضى الله عنه فقدّم إليه الباذنجان فجعل صلى الله عليه و آله يأكل فقال جابر انّ فيه لحرارة فقال صلى الله عليه و آله يا جابر مه انّها أوّل شجرة آمنت باللّه أقلوه و أنضجوه و زيّتوه و لبّنوه فانّه يزيد فى الحكمة.

2005-43167-(14) مكارم الأخلاق 184: عن أنس قال قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: كلوا الباذنجان و أكثروا منها فإنّها أوّل شجرة آمنت باللّه عزّ و جلّ‌.

2006-43168-(15) مكارم الأخلاق 184: من الفردوس قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلوا الباذنجان فإنّها شجرة رأيتها فى جنّة المأوى شهدت للّه بالحقّ و لى بالنّبوّة و لعلىّ بالولاية فمن أكلها على أنّها داء كانت داء و من أكلها على أنّها دواء كانت دواء.

2007-43169-(16) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 28: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كُل الباذنجان و أكثر فانّها شجرة رأيتها فى الجنّة فمن أكلها (و ذكر مثله).

2008-43170-(17) مكارم الأخلاق 184: عن الصّادق عليه السلام قال روى: أنّه كان بين يدى (سيّدى - ك) علىّ بن الحسين عليهما السلام باذنجان مقلوّ بالزّيت و عينه(1) رمدة و هو يأكل منه قال الرّاوى قلت له يابن رسول اللّه تأكل من هذا و هو نار فقال اسكت انّ أبى حدّثنى عن جدّى قال الباذنجان من شحمة الأرض و هو طيّب فى كلّ شىء يقع فيه.

(143) باب ماورد فى فوائد البصل و خواصّه و عدم كراهة أكله و كراهة دخول المسجد لمن فى فيه رائحته أو رائحة الثّوم أو الكرّاث

اشاره

2009-43171-(1)كافى 374/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن سالم عن أحمد بن النّضر المحاسن 522: البرقىّ عن أبيه عن أحمد بن النّضر عن عمرو بن شمر عن جابر قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: البصل يذهب بالنّصب(2)و يشدّ العصب و يزيد فى الخُطا و يزيد فى الماء(3)و يذهب بالحمّى. المكارم 182: عن الصّادق عليه السلام: مثله.


1) . عينيه - ك.

2) . النّصب: التّعب.

3) . يزيد فى الماء و الخُطا - المحاسن.

2004-43166-(13) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در خانه جابر بود كه برايش بادنجان آورده شد. پيامبر صلى الله عليه و آله شروع به خوردن آن كرد. جابر گفت: همانا در آن حرارت است.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى جابر ساكت شو! آن نخستين گياهى است كه به خداوند ايمان آورد. آن را حرارت دهيد و بپزيد و با روغن زيتون و شير درهم آميزيد چرا كه آن بر حكمت مى افزايد.»

2005-43167-(14) انس بن مالك روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بادنجان بخوريد و از آن زياد مصرف كنيد چرا كه آن نخستين گياهى بود كه به خداوند عز و جل ايمان آورد.»

2006-43168-(15) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب الفردوس روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«بادنجان بخوريد زيرا در بهشت مأوى مشاهده كردم كه آن به حقانيت خداوند و نبوت من و ولايت على عليه السلام شهادت داد. پس هر كس آن را بخورد با اين اعتقاد كه آن درد است، درد خواهد بود و هر كس با اعتقاد به دارو بودنش آن را بخورد، دارو خواهد بود.»

2007-43169-(16) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بادنجان بخور و از آن زياد مصرف كن چرا كه آن گياهى است كه من آن را در بهشت ديدم پس هر كس آن را بخورد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2008-43170-(17) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «روايت شده در برابر (سرورم) على بن حسين عليه السلام بادنجان سرخ شده با روغن زيتون بود و با اين كه چشمان وى درد مى كرد از آن مى خورد. راوى گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! از اين مى خورى در حالى كه آتش است‌؟

امام عليه السلام فرمود: ساكت شو! پدرم عليه السلام از جدم روايت كرد كه فرمود: بادنجان پوست زمين است و آن براى هر چيزى كه در آن قرار گيرد، گوارا و پاكيزه است.»

باب 143 خواص پياز

2009-43171-(1) جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پياز خستگى را برطرف مى كند و اعصاب را تقويت مى نمايد و بر نيروى پاها و آب مى افزايد و تب را از ميان مى برد.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

2010-43172-(1)كافى 374/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أبيه عن محمد بن علىّ الهمدانىّ الخصال 157: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد بن علىّ الهمدانىّ عن الحسن بن علىّ الكسلان(2)عن ميسّر بيّاع الزّطّى و كان خاله قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: كلوا البصل فإنّ فيه ثلاث خصال يطيّب النّكهة و يشدّ اللّثة و يزيد فى الماء و الجماع. المحاسن 522: و فى حديث اخر قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام:

كلوا و ذكر مثله الى قوله: فى الماء. المكارم 183: قال الصادق عليه السلام: فى البصل ثلاث خصال (و ذكر مثله و أسقط قوله الماء).

2011-43173-(3)كافى 374/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن منصور بن العبّاس المحاسن 522: البرقىّ عن منصور بن العبّاس عن عبدالعزيز ابن حسان البغدادىّ عن صالح بن عقبة عن عبد اللّه بن محمد الجعفىّ قال: ذكر أبو عبد اللّه عليه السلام البصل فقال يطيّب النّكهة و يذهب بالبلغم و يزيد فى الجماع.

2012-43174-(4)كافى 374/6: علىّ بن محمد بن بندار عن السّيّارى المحاسن 522: البرقىّ عن السّيّارىّ عن أحمد بن (محمد بن - كا) خالد عن أحمد بن المبارك الدّينورى عن أبى عثمان عن درست عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: البصل يطيّب النّكهة(2) و يشدّ الظّهر و يرقّ البشرة.

المكارم 182: عن الصادق عليه السلام: مثله.

2013-43175-(5)مكارم الأخلاق 182: عن الباقر عليه السلام قال: انّا لنأكل الثّوم(3) و البصل و الكرّاث.

2014-43176-(6) كافى 374/6: عدة من أصحابنا عن المحاسن 522: أحمد بن محمد بن خالد عن محمد بن علىّ (عن محمد بن الفضيل - المحاسن) عن عبدالرّحمن بن زيد بن أسلم(4) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا دخلتم بلاداً(5) فكلوا من بصلها يطرد عنكم وباءها.

المكارم 182: عن الباقر عليه السلام قال: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: (و ذكر مثله).


1) . الفم - المحاسن - المكارم - النّكهة: ريح الفم.

2) . الكسائىّ - الخصال.

3) . يقال له بالفارسيّة السّير.

4) . عبدالرّحمن بن يزيد بن أسلم - المحاسن.

5) . بلداً - المحاسن.

2010-43172-(2) ميسر بياع زطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پياز بخوريد چرا كه در آن سه ويژگى است: دهان را خوشبو و لثه را محكم مى كند و بر آب و نيروى آميزش مى افزايد.»

در كتاب المحاسن اين حديث بدون «و نيروى آميزش» و در كتاب مكارم الاخلاق بدون «آب» روايت شده است.

2011-43173-(3) عبداللّٰه بن محمد جعفى گويد: «امام صادق عليه السلام پياز را ياد كرد و فرمود: دهان را خوشبو و بلغم را برطرف مى كند و بر قدرت آميزش مى افزايد.»

2012-43174-(4) درست از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پياز دهان را خوشبو و كمر را قوى و پوست را نرم مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

2013-43175-(5) در كتاب مكارم الاخلاق از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ما سير، پياز و تره مى خوريم.»

2014-43176-(6) عبد الرحمان بن زيد (يا يزيد) اسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«هنگامى كه وارد شهرهايى شديد از پيازش بخوريد تا وباى آنجا را از شما دور كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق از امام باقر عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث روايت مى شود.

2015-43177-(1)دعائم الإسلام 149/2: و عن أبى جعفر محمد بن على(2)عليهما السلام انّه قال: إذا دخلتم أرضاً و بيئة فكلوا من بصلها فإنّه يذهب عنكم وباءَها.

2016-43178-(3)طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 31: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا دخلتم بلداً فكلوا من بقله أو بصله يطرد عنكم داؤه و يذهب بالنّصب و يشدّ العصب(4)و يزيد فى الباه(5)و يذهب بالحمّى.

2017-43179-(9) بحارالأنوار 252/66: الفردوس عن أبى الدرداء عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: إذا دخلتم بلدة و بيئاً فخفتم وباءها فعليكم ببصلها فانّه يجلى البصر و ينقّى الشّعر و يزيد فى ماء الصّلب و يزيد فى الخُطا و يذهب بالحماء و هو السّواد فى الوجه و الأعياء أيضاً.

2018-43180-(10) استبصار 91/4: تهذيب 96/9: الحسين بن سعيد عن فضالة المحاسن 523:

البرقىّ عن أبيه عن فضالة (بن أيّوب - يب) عن داود بن فرقد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من أكل (من - يب) هذا الطّعام(6)فلا يقرب(7)مسجدنا (يعنى الثّوم - صا و يب) و لم يقل انّه حرام. تقدّم مثل ذلك عن العلل (4) فى باب (24) انّ من أكل شيئاً من المؤذيات ريحها لم يدخل المسجد من أبواب المساجد.

2019-43181-(11) كافى 375/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن شعيب استبصار 92/4: تهذيب 97/9: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن فقيه 226/3: شعيب عن أبى بصير (قال: سئل أبو عبد اللّه عليه السلام)(8)عن (أكل - كا - المحاسن) الثّوم و البصل و الكرّاث فقال لا بأس بأكله نيّاً و فى القدر(7) و لا بأس بأن يتداوى بالثّوم و لكن إذا أكل(8) ذلك (أحدكم - كا - صا) فلا يخرج إلى المسجد. المحاسن 523: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عبيس بن هشام عن عبدالكريم الخثعمىّ عن سماعة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: انّه سئل أكل البصل فقال لا بأس به نيّاً و ذكر مثله. المحاسن 523: البرقىّ عن أبيه عن حمّاد بن عيسى: مثله سنداً و متناً الى قوله و فى القدر و أسقط قوله الكرّاث.


1) . القدور - كا - فقيه.

2) . عن جعفر بن محمد عليهما السلام - ك.

3) . كان - يب - فقيه - المحاسن.

4) . العضد - ك.

5) . الماء - ك.

6) . هذه البقلة - المحاسن.

7) . فلا يدخل - يب.

8) . عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سئل - كا.

2015-43177-(7) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه وارد سرزمين و منزلى شديد، از پيازش بخوريد زيرا آن وباى آنجا را از شما برطرف مى كند.»

2016-43178-(8) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه وارد شهرى شديد از سبزى يا پياز آنجا بخوريد تا درد آن محل را از شما دور كند و خستگى را برطرف نمايد و اعصاب را تقويت كند (يا بازو را نيرومند كند) و بر قدرت آميزش بيفزايد و تب را از ميان بردارد.»

2017-43179-(9) ابو دردا از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه وارد شهر يا منزلى شديد و از وبايش بيمناك بوديد، پس بر شما باد به پياز آنجا، چرا كه چشم را نورانى و مو را پاك مى كند و بر آب كمر و نيروى پاها مى افزايد و لكه هاى سياه صورت و خستگى را برطرف مى كند.»

2018-43180-(10) داود بن فرقد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس از اين غذا (يا اين سبزى) بخورد، نزديك (يا وارد) مسجد ما نشود.

(مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله سير بود) و نفرمود آن حرام است.»

نظير اين در روايت چهارم از باب بيست و چهارم از باب هاى مساجد هست.

2019-43181-(11) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خوردن سير، پياز و تره سؤال شد. امام عليه السلام فرمود:

خوردنش به صورت خام و در ديگ اشكال ندارد و مداواى با سير اشكال ندارد ولى وقتى (يكى از شما) آن را خورد، به سوى مسجد نرود.»

اين حديث از سماعه نيز روايت شده است.

و در گزارش ديگرى بخش اول حديث بدون تره روايت شده است.

2020-43182-(12) مكارم الأخلاق 182: عن علىّ عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يا علىّ كُل الثّوم فلو لا إنّى أناجى الملك لأكلته. و عنه صلوات اللّه عليه قال: لا يصلح أكل الثّوم الّا مطبوخاً.

2021-43183-(13) المحاسن 523: البرقىّ عن أبيه عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عمّن أخبره عن أبى جعفر عليه السلام قال: انّا لنأكل البصل و الثّوم.

2022-43184-(14) قرب الأسناد 271: عبد اللّه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و سئلته عن الثّوم و البصل يجعل فى الدّواء قبل أن يطبخ قال لا بأس و سئلته عن أكل الثّوم و البصل بالخلّ قال لا بأس.

2023-43185-(15) مكارم الأخلاق 182: و من الفردوس عن امير المؤمنين عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

كلوا الثّوم و تداووا به فإنّ فيه شفاء من سبعين داء.

2024-43186-(16) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 30: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كلوا الثّوم فإنّ فيها شفاء من سبعين داء.

2025-43187-(17) مستدرك 433/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: ومن أراد أن لا يصيبه ريح فى بدنه فليأكل الثّوم كلّ سبعة أيّام.

2026-43188-(18) مكارم الأخلاق 182: عن الصّادق عليه السلام: انّه سئل عن أكل البصل فقال لا بأس به توابلا(1)فى القدر و لا بأس أن تتداوى بالثّوم و لكن إذا أكلت ذلك فلا تخرج إلى المسجد.

2027-43189-(19) المحاسن 511: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن سنان عن حمّاد اللّحّام و يونس بن يعقوب قالا: كان ابو عبدااللّه عليه السلام يعجبه الكرّاث و كان إذا أراد أن يأكله خرج من المدينة الى العريض.

2028-43190-(20) المكارم 30: و كان صلى الله عليه و آله لا يأكل الثّوم و لا البصل و لا الكرّاث و لا العسل الّذى فيه المغافير و هو ما يبقى من الشجر فى بطون النحّل فيلقيه فى العسل فيبقى (له - خ) ريح فى الفم.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (24) انّه من أكل شيئاً من الموذيات ريحها فلا يقربنّ المسجد من أبواب المساجد ج 4 ما يناسب الباب فراجع.


1) . التابل ما يطيّب به الاكل كالفلفل - المنجد.

2020-43182-(12) در كتاب مكارم الاخلاق از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اى على! سير بخور، پس اگر من با فرشته نجوا نمى كردم آن را مى خوردم.»

و روايت شده كه فرمود: «خوردن سير شايسته نيست مگر به صورت پخته.»

2021-43183-(13) قاسم بن سليمان با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما پياز و سير مى خوريم.»

2022-43184-(14) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره قرار دادن سير و پياز خام در دوا سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.

و درباره خوردن سير و پياز با سركه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

2023-43185-(15) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب الفردوس از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سير بخوريد و با آن مداوا كنيد زيرا شفاى هفتاد درد در آن است.»

2024-43186-(16) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «سير بخوريد زيرا شفاى هفتاد درد در آن است.»

2025-43187-(17) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «هر كس مى خواهد در بدنش باد به وى نرسد، پس بايد در هر هفت روز يك بار سير بخورد.»

2026-43188-(18) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره پياز خوردن سؤال شد.

امام عليه السلام فرمود: «در حالى كه به غذا افزوده مى شود اشكال ندارد و مداوا كردن با سير اشكال ندارد ولى هر گاه آن را خوردى به مسجد نرو.»

2027-43189-(19) حماد لحّام و يونس بن يعقوب گويند: «تره امام صادق عليه السلام را از خوشحالى شگفت زده مى كرد و هر وقت مى خواست آن را بخورد از مدينه به عريض مى رفت.»

2028-43190-(20) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سير، پياز، تره و عسلى كه در آن مغافير است نمى خورد و مغافير چيزهايى است كه از گياهان در شكم زنبور عسل باقى مى مانَد و آن را در عسل مى ريزد از اين رو بويى از آن در دهان باقى مى مانَد.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب بيست و چهارم از باب هاى مساجد مناسب با اين بحث هست.

(144) باب ماورد فى فوائد الصّعتر و خواصّه

2029-43191-(1)كافى 375/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن زياد القندىّ المحاسن 594: البرقىّ عن أبى يوسف عن زياد بن مروان القندىّ عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال: كان دواء امير المؤمنين عليه السلام السّعتر(1) و كان يقول أنّه يصير للمعدة(2)خملاً(3)كخمل القطيفة.

2030-43192-(2) المحاسن 594-516: و روى: أنّ الصّعتر يدبغ المعدة.

2031-43193-(3) المحاسن 516: و فى حديث آخر: انّ الصّعتر ينبت زئبر المعدة(4).

2032-43194-(4) كافى 375/6: محمد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن علىّ بن سليمان عن بعض الواسطيّين عن أبى الحسن عليه السلام: انّه شكا اليه رطوبة فأمره أن يستفّ‌(5)السّعتر على الرّيق.

2033-43195-(5) مكارم الأخلاق 187: روى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: انّه دعا بالهاضوم و السّعتر(6)و الحبّة السّوداء فكان يستفّها(7)إذا أكل البياض و طعاماً له غائلة و كان يجعله مع الملح الجريش و يفتتح به الطّعام و يقول ما أبالى إذا تغاديته(8)ما أكلت من شىء و يقول هو يقوّى المعدة و يقطع البلغلم و هو أمان من اللّقوة.

2034-43196-(6) المكارم 191: عن الصادق عليه السلام قال: أربعة أشياء تجلوا البصر و تنفع و لا تضرّ فقيل له ما هى فقال السّعتر و الملح و النانخواه و الجوز اذا اجتمعن فقيل له و لأىّ شىء تصلح هذه الأربعة اذا اجتمعن فقال النانخواه و الجوز يحرقان البواسير و يطردان الريح و يحسنان اللون و يخشنان المعدة و يسخنان الكلىٰ و السعتر و الملح يطردان الرياح عن الفؤاد و يفتحان السدد و يحرقان البلغلم و يدرّان الماء و يطيّبان النكهة و يلينان المعدة و يذهبان الرياح الخبيثة من الفم و يصلبان الذكر.


1) . الصّعتر - المحاسن - الصّعتر - السّعتر بالسّين و الصّاد: نبات طيّب الرّائحة - يقال بالفارسيّة پودنه.

2) . فى المعدة - المحاسن.

3) . الحمْل: هدب القطيفة و نحوها ممّا ينسج و تفضل له فضول كحمل الطنفسة.

4) . زئبر الثّوب ما يظهر من درزه.

5) . كلّ دواء يؤخذ غير معجون فهو سفوف.

6) . الصّعتر - ك.

7) . يستفّه - ك.

8) . تغاذيته - ك.

باب 144 خواص پونه

2029-43191-(1) زياد بن مروان قندى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «داروى امير مؤمنان عليه السلام پونه بود و همواره مى فرمود: پونه براى معده پرزهايى مثل پرزهاى پارچه مخمل درست مى كند.»

2030-43192-(2) در كتاب المحاسن روايت مى شود كه: «پونه قطعاً معده را دباغى مى كند.»

2031-43193-(3) در همان كتاب روايت مى شود كه: «به تحقيق پونه پرزهاى معده را مى روياند.»

2032-43194-(4) على بن سليمان از يكى از اهالى واسط روايت مى كند كه به امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره رطوبت شكايت كرد. امام عليه السلام به وى دستور داد كه پونه را ناشتا به صورت خالص مصرف كند.

2033-43195-(5) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هاضوم، پونه و سياه دانه درخواست كرد و هر گاه تخم مرغ و يا غذاى سنگين و زيان آورى مى خورد، آن ها را به طور خالص مصرف مى كرد و آن ها را با نمك ساييده مخلوط مى كرد و غذايش را با آن شروع مى كرد و مى فرمود:

«هر گاه اين ها را بخورم از خوردن هيچ چيز باك ندارم.

و مى فرمود: آن، معده را تقويت مى كند و بلغم را ريشه كن مى نمايد و ايمنى بخش از لقوه است.»

2034-43196-(6) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «چهار چيز چشم را نورانى مى كند و سود مى دهد و زيان نمى رساند.

گفته شد: آن ها چه چيزهايى است‌؟

امام عليه السلام فرمود: پونه، نمك، نانخواه (سياه دانه) و گردو در صورتى كه با هم باشند.

به امام عليه السلام گفته شد: اين چهار چيز در صورتى كه با هم باشند براى چه چيزى سودمندند؟

امام عليه السلام فرمود: نانخواه (سياه دانه) و گردو بواسير را مى سوزانند و بادها را برطرف و رنگ را زيبا و معده را زبر و كليه ها را گرم مى كنند و پونه و نمك بادهاى دل را برطرف و راه هاى بسته را باز مى كنند و بلغم را مى سوزانند و ادرار را زياد و دهان را خوشبو و معده را نرم و بوهاى پليد را از دهان برطرف و آلت تناسلى را برافراشته مى نمايند.»

(145) باب ماورد فى التّداوى بالحلبة و التّين و الشُّبْرُم و السّنا

2035-43197-(1) كافى 191/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن بكر بن صالح قال سمعت ابا الحسن الأوّل عليه السلام يقول: من الرّيح الشّابكة و الحام و الأبردة فى المفاصل تأخذ كفّ حلبة(1) و كفّ تين يابس تغمرها بالماء و تطبخهما فى قدر نظيفة ثمّ تصفّى ثمّ تبرّد ثم تشربه يوماً و تغبّ يوماً حتّى تشرب منه تمام أيّامك قدر قدح روىّ‌.

2036-43198-(1)دعائم الإسلام 149/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله انّه قال: إيّاكم و الشُّبْرُم(2) فإنّه حارّ يارّ(2)و عليكم بالسّنا(3)فتداووا به و لو دفع شىء الموت لدفعه السّنا و تداووا بالحلبة فلو تعلم أمّتى ما لها فى الحلبة لتداوت(4)بها و لو بوزنها ذهبا. الجعفريّات 244: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: نحوه مكارم الأخلاق 187: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بالحلبة و ذكر مثله.

2037-43199-(3) مستدرك 435/16: البحار من أصل قديم لبعض أصحابنا أظنّه التّلتكبرىّ عن سهل بن أحمد الدّيباجىّ عن محمد بن محمد بن الأشعث عن موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عليكم بالحلبة و لو تعلم أمّتى ما لها فى الحلبة لتداوت بها و لو بوزنها من ذهب.

(146) باب ماورد فى مداواة الرّطوبة و البلغم بالطّريفل

2038-43200-(5)كافى 193/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن سعيد بن جناح عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: انّ موسى بن عمران عليه السلام شكا الى ربّه تعالى البلّة و الرّطوبة


1) . الشُّبْرُم: شجرة مباركة و لها زهرة حمراء، و قيل الشُّبْرُم ضرب من النّبات معروف و قيل الشُّبْرُم حبّ يشبه الحِمَّص يطبخ و يشرب ماءه التّداوى - اللّسان، ج 12، ص 318.

2) . حارّ حارّ - الجعفريّات.

3) . السّنا بالقصر: نبات معروف من الأدوية له حمل إذا يبس و حركته الرّيح سمعت له زجلاً و بعضهم يرويه بالمدّ - مجمع.

4) . لتداووا بها - المكارم.

5) . الحلبة: قال ابن أثير الحُلْبَة حبّ معروف و قيل من ثمر العضاه و الحُلبة نبت معروف و الجمع حُلَب و قال أبو حنيفة الحُلبة نبتة لها حبّ أصفر يتعالج به - اللّسان، ج 1، ص 333.

باب 145 خواص شنبليله، انجير، شبرم (كاونبطونك) و وسنا

2035-43197-(1)بكر بن صالح از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى بادى كه در پوست مى افتد و بادهاى هميشگى و ضعف و سستى در مفاصل (ابرده)(1) يك مشت شنبليله و يك مشت انجير خشك بردار و در آب بخيسان آنگاه آن ها را در قابلمه تميزى بپز و صاف كن و پس از سرد شدن يك روز در ميان به اندازه يك كاسه آبخورى از آن بنوش.»

2036-43198-(2)در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «از شبرم بر حذر باشيد كه آن گرم و سوزان است و بر شما باد به سنا، پس با آن مداوا كنيد و اگر چيزى از مرگ جلوگيرى كند حتماً سنا از آن جلوگيرى خواهد كرد و با شنبليله مداوا كنيد چرا كه اگر امت من مى دانست كه در شنبليله چه چيزى برايش هست حتماً با آن مداوا مى كرد هر چند هم وزن آن طلا مى پرداخت.»

در كتاب الجعفريات از امير مؤمنان عليه السلام نظير اين حديث روايت شده است و در كتاب مكارم الاخلاق نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

2037-43199-(3) موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به شنبليله و اگر امت من مى دانست كه برايش در شنبليله چه چيزى هست، حتماً با آن مداوا مى كرد هر چند هم وزن آن طلا مى پرداخت.»

باب 146 خواص طريفل(2)

2038-43200-(1) سعيد بن جناح از مردى روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «موسى بن عمران نزد پروردگارش از ترى و رطوبت شكايت كرد. پس خداوند دستور داد كه هليله و بليلج (بليله) و املج


1) . بيمارى معروفى كه بر اثر رطوبت و سردى هوا پيرمردان به آن گرفتار مى شوند و آن ها را از آميزش باز مى دارد.

2) . معجونى كه از هليله و بعضى داروهاى ديگر درست كنند.

فأمر اللّه تعالى أن يأخذ الهليلج(1) و البليلج و الأملج فيعجنه بالعسل و يأخذه ثمّ قال أبو عبد اللّه عليه السلام هو الّذى يسمّونه عندكم الطّريفل.

2039-43201-(2) مستدرك 436/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و من أراد أن يذهب عنه البلغم فليتناول بكرة كلّ يوم من الأطريفل الأصفر مثقالاً واحداً.

(147) باب ماورد فى التّداوى بالعنّاب و بيان فضله

2040-43202-(1) مكارم الأخلاق 175: عن علىّ عليه السلام قال: العنّاب يذهب الحمّى. مستدرك 441/16:

المستغفرىّ فى طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله: مثله.

2041-43203-(2) مكارم الأخلاق 176: عن أبى الحصين قال: كانت عينى قد أبيضّت و لم أكل أبصر بها شيئاً فرأيت عليّاً امير المؤمنين عليه السلام فى المنام فقلت يا سيّدى عينى قد آلت إلى ما ترى فقال خذ العنّاب فدقّه و اكتحل به فأخذته و دقّقته بنواه و كحلتها به فانجلت عن عينى الظلمة و نظرت إليها فاذا هى صحيحة.

2042-43204-(3) مكارم الأخلاق 176: قال الصّادق عليه السلام: فضل العنّاب على الفاكهة كفضلنا على النّاس.

(148) باب ماورد فى أنّ الدّاء والدّواء من اللّه عزّ و جلّ و فى جملة ممّا يتداوى به و ما لا يتداوى به

اشاره

2043-43205-(1)كافى 88/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن زياد ابن أبى الحلال عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال موسى عليه السلام يا ربّ من أين الدّاء قال منّى فالشّفاء قال منّى قال فما يصنع عبادك بالمعالج قال يطيب بأنفسهم فيومئذٍ سمّى المعالج الطّبيب.


1) . اهليلج: ثمر منه أصفر و منه أسود و منه كابلى له نفع و يحفظ العقل و يزيل الصّداع. البِليْلَج: دواء هندى معروف يتداوى به - مجمع. و الأملج نوع من الأدوية يتداوى به، هو الّذى يسمّونه طريفل - مجمع.

(آمله) را بردارد و با عسل درآميزد و استفاده كند. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: اين همان چيزى است كه آن را نزد شما طريفل مى نامند.»

2039-43201-(2) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «هر كس مى خواهد بلغم از او جدا شود پس بايد هر روز صبح يك مثقال طريفل زرد تناول كند.»

باب 147 خواص عناب

2040-43202-(1) در كتاب مكارم الاخلاق از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عناب تب را از ميان مى برد.»

اين حديث در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است.

2041-43203-(2) در كتاب مكارم الاخلاق از ابو حصين نقل مى شود كه گفت: «چشمم سفيد شده بود و با آن چيزى را نمى ديدم تا اين كه امير مؤمنان على عليه السلام را در خواب ديدم و به حضرت عرض كردم: اى سرورم! چشمم به روزى افتاده است كه مى بينى!

امام عليه السلام فرمود: عناب را بكوب و با آن سرمه بكش!

پس من عناب را با هسته اش كوبيدم و با آن سرمه كشيدم، آنگاه تاريكى از چشمم برطرف شد و وقتى به آن نگاه كردم سالم بود.»

2042-43204-(3) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «برترى عناب بر ميوه ها همانند برترى ما بر مردم است.»

باب 148 درد و دوا از جانب خداست

2043-43205-(1) زياد بن حلال از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه موسى عليه السلام گفت: «اى پروردگار من! درد از كجاست‌؟

خدا فرمود: از من است.

موسى عليه السلام گفت: پس شفا از كجاست‌؟

علل الشّرائع 525: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبد اللّه عن أحمد ابن أبى عبد اللّه البرقىّ باسناده يرفعه الى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان يسمّى الطّبيب المعالج فقال موسى بن عمران يا ربّ ممّن الدّاء و ذكر نحوه.

2044-43206-(2) مستدرك 440/16: الصّدوق فى العقائد عن الصّادق عليه السلام قال: كان فيما مضى يسمّى الطّبيب المعالج فقال موسى بن عمران عليه السلام يا ربّ ممّن الدّاء قال منّى قال فممّن الدّواء قال منّى فقال فما يصنع النّاس بالمعالج فقال يطيب بذلك أنفسهم فسمّى الطّبيب طبيباً لذلك و أصل الطّبيب المداوى و كان داود عليه السلام تنبت فى محرابه كلّ يوم حشيشة فتقول خذنى فانّى أصلح لكذا و كذا فرأى فى [آخر] عمره حشيشة [نبتت فى محرابه] فقال لها ما اسمك قالت أنا الخرنوبة فقال داود عليه السلام خرب المحراب فلم ينبت فيه شىء بعد ذلك.

2045-43207-(3) دعائم الإسلام 144/2: و عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه سئل عن الرّجل يداويه اليهودىّ و النّصرانىّ قال لا بأس بذلك انّما الشّفاء بيد اللّه تعالى.

2046-43208-(4) طبّ الأئمّة عليهم السلام 63: مرزوق بن محمد الطّائىّ قال حدّثنا فضالة بن أيّوب عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر الباقر عليه السلام (قال: سألته - ئل) عن الرّجل يداويه النّصرانىّ و اليهودىّ و يتّخذ له الأدوية فقال لا بأس بذلك انّما الشّفاء بيد اللّه تعالى.

2047-43209-(5) دعوات الراوندىّ 180: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: تداووا فانّ [الّذى - خ] أنزل الدّاء أنزل الدّواء و قال صلى الله عليه و آله ما أنزل اللّه من داء الّا أنزل له شفاء.

2048-43210-(6) دعائم الإسلام 143/2: روينا عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: تداووا فما أنزل اللّه داءً الّا أنزل معه دواء الّا السّام يعنى الموت فإنّه لا دواء له.

2049-43211-(7) الجعفريّات 167: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: قيل يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله نتداوى قال صلى الله عليه و آله نعم ما أنزل اللّه تعالى من داء الّا و قد أنزل معه دواء فتداووا الّا السّامىّ فإنّه لا دواء له.

خدا فرمود: از من است. موسى عليه السلام گفت: پس بندگانت با معالجه كننده چه مى كنند؟

خدا فرمود: با او خودشان را راضى مى كنند به همين دليل از آن روز معالجه كننده، طبيب (راضى كننده) ناميده شد.»

در گزارش ديگرى احمد بن ابوعبداللّٰه برقى با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «معالجه كننده، طبيب ناميده مى شود. موسى بن عمران گفت: اى پروردگار من! درد از كيست‌؟» ادامه حديث همانند پيشين است.

2044-43206-(2) مرحوم صدوق در كتاب العقايد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در گذشته معالجه كننده، طبيب ناميده مى شد. به دليل آن كه موسى بن عمران گفت: اى پروردگار من! درد از كيست‌؟

خدا فرمود: از من.

موسى عليه السلام گفت: پس مردم با معالجه كننده چه مى كنند؟

خداوند فرمود: به اين وسيله خودشان را راضى مى كنند. پس به اين دليل طبيب، طبيب ناميده شد و اصل كار طبيب دوا دادن است.

و هر روز در محراب داود عليه السلام گياهى مى رويد و مى گفت: مرا بردار كه براى فلان درد شايسته ام. آنگاه در (پايان) عمرش گياهى ديد كه (در محرابش) روييده است.

داود عليه السلام گفت: نامت چيست‌؟ آن گياه گفت: من خرنوبه هستم.

داود عليه السلام گفت: محراب خراب شد. از آن پس چيزى در محراب نروييد.»

2045-43207-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره بيمارى سؤال شد كه يهودى و نصرانى وى را مداوا مى كنند. امام عليه السلام فرمود: «اين كار اشكالى ندارد، تنها شفا در اختيار خداست.»

2046-43208-(4) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره مردى سؤال كردم كه نصرانى و يهودى او را مداوا مى كنند و دارو برايش مى سازند. امام عليه السلام فرمود: اين كار اشكالى ندارد، همانا به دست خداوند تعالى است.»

2047-43209-(5) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مداوا كنيد، براى اين كه كسى كه درد را مى فرستد، دوا را فرو مى فرستد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند هيچ دردى را فرو نفرستاد مگر آن كه برايش شفا فرستاد.»

2048-43210-(6) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مداوا كنيد، خداوند هيچ دردى را فرو نفرستاد مگر آن كه همراه آن دوايى فرستاد به جز سام (يعنى مرگ) چرا كه براى آن دوايى نيست.»

2049-43211-(7) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گفته شد: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا مداوا كنيم‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آرى، خداوند هيچ دردى را نفرستاد مگر آن كه همراه آن دوايى فرستاد. پس مداوا كنيد به جز مرگ را زيرا دوايى براى آن نيست.»

2050-43212-(1)طبّ الأئمّة عليهم السلام 63: ابراهيم بن مسلم قال حدّثنا عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن يونس بن يعقوب قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الرّجل يشرب الدّواء و ربّما قتله(2)و ربّما يسلم(3)منه و ما يسلم (منه - ئل) اكثر قال فقال أنزل اللّه الدّاء(4)و أنزل الشّفاء و ما خلق اللّه داء الّا (و - ئل) جعل له دواء فاشربه و سمّ اللّه تعالى.

2051-43213-(5)كافى 193/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن خالد عن محمد بن يحيى عن أخيه العلاء عن اسماعيل بن الحسن المتطبّب قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام انّى رجل من العرب و لى بالطّبّ بصر و طبّى طبّ عربىّ و لست آخذ عليه صفداً(6)فقال لا بأس قلت انّا نبطّ(7)الجرح و نكوى(8)بالنّار قال لا بأس قلت و نسقى هذه السّموم الأسمحيقون و الغاريقون قال لا بأس قلت انّه ربّما مات قال و إن مات قلت نسقى عليه النّبيذ قال ليس فى حرام شفاء قد اشتكى رسول اللّه صلى الله عليه و آله فقال له عائشة بك ذات الجنب فقال أنا أكرم على اللّه عزّ و جلّ من أن يبتلينى بذات الجنب قال فأمر فلدّ(9)بصبر.

2052-43214-(10) كافى 194/8: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن يونس بن يعقوب قال:

قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام الرّجل يشرب الدّواء و يقطع العرق و ربّما انتفع به و ربّما قتله قال يقطع و يشرب.

2053-43215-(11) كافى 194/8: أحمد بن محمد الكوفىّ عن علىّ بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن محمد بن عبدالحميد عن الحكم بن مسكين عن حمزة بن الطّيّار قال: كنت عند أبى الحسن الأوّل عليه السلام فرآنى أتأوّه فقال مالك قلت ضرسى فقال لو احتجمت فاحتجمت فسكن فأعلمته فقال لى ما تداوى النّاس بشىء خير من مصّة دم أو مزعة عسل قال: قلت جعلت فداك ما المزعة عسل قال لعقة عسل.

2054-43216-(12) طبّ الأئمّة عليهم السلام 55: و عن أبى جعفر الباقر عليه السلام: طبّ العرب فى سبعة(8) شرطة الحجامة و الحقنة و الحمّام و السّعوط و القىء و شربة عسل و آخر الدّواء الكى(9) و ربّما يزاد فيه النّورة.


1) . سبع - ئل.

2) . قتل - ئل.

3) . سلم منه - ئل.

4) . الدّواء - ئل.

5) . أى الإحراق.

6) . أى أجرة.

7) . أى نشقّ‌.

8) . كوى فلاناً: احرق جلده بحديدة و نحوها.

9) . اللّدود كصبور ما يصبّ بالمسعط من الدّواء فى أحد شقى الفم.

2050-43212-(8) يونس بن يعقوب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى دارو مى نوشد و گاهى او را مى كشد و گاهى سالم مى شود و بيش تر سالم مى شود.

امام عليه السلام فرمود: خداوند درد و شفا را فرو فرستاد و خداوند هيچ دردى را نيافريد، مگر آن كه دارويى برايش قرار داد پس نام خدا را بر زبان آور و آن را بنوش.»

2051-43213-(9) اسماعيل بن حسن طبيب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من مردى از عرب هستم، به دانش طب آگاهى دارم و طب من طب عربى است و براى آن اجرت نمى گيرم.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد. گفتم: ما جراحت را مى شكافيم و با آتش، داغ مى گذاريم.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد. گفتم: اين سم ها را مى نوشانيم اسمحيقون و غاريقون را.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد. گفتم: چه بسا بيمار مى ميرد.

امام عليه السلام فرمود: هر چند بميرد. گفتم: بر روى آن نبيذ به بيمار مى نوشانيم.

امام عليه السلام فرمود: در حرام شفا نيست. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بيمار شد. پس عايشه گفت: ذات الجنب [نوعى شراب] بخور تا بهبود يابى.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من براى خداوند عز و جل گرامى تر از آن هستم كه مرا به خوردن ذات الجنب مبتلا كند. پس دستور داد داروى تلخى در دهانش ريخته شد.»

2052-43214-(10) يونس بن يعقوب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: انسان دوا مى خورد و رگ مى زند. گاهى از آن سود مى برد و گاهى نيز او را مى كشد.

امام عليه السلام فرمود: رگ بزند و دارو بنوشد.»

2053-43215-(11) حمزة بن طيار گويد: «نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام بودم. پس امام مشاهده كرد كه آه مى كشم. از اين رو فرمود: تو را چه شده است‌؟

گفت: دندانم.

امام عليه السلام فرمود: اى كاش حجامت مى كردى. پس من حجامت كردم و دردش خوب شد آنگاه اين ماجرا را به امام عليه السلام گفتم و او فرمود: مردم به چيزى بهتر از مكيدن خونى يا مزعه عسلى مداوا نمى كنند.

گفتم: فدايت شوم! مزعه چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: انگشتى از عسل.»

2054-43216-(12) در كتاب طب الائمه از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «طب عرب در هفت چيز است: نيشتر حجامت، اماله كردن، حمام كردن، دارو در بينى كردن، استفراغ كردن، شربتى از عسل و آخرين دوا داغ نهادن است و گاهى نوره به آن افزوده مى شود.»

2055-43217-(13) عوالى اللّئالى 175/1: و قال صلى الله عليه و آله: الشّفاء فى ثلاث فى شرطة حجّام أو شربة عسل أو كيّة بنار و أنا أنهى امّتى عن الكىّ‌.

2056-43218-(14) عوالى اللّئالى 333/2: و قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا شفاء فى حرام.

2057-43219-(15) طبّ الأئمّة عليهم السلام 57: الزّبير بن بكّار قال حدّثنا محمد بن عبدالعزيز عن محمد بن اسحاق عن عمّار عن فضل(1)الرّسّان قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: من دواء الأنبياء الحجامة و النّورة و السّعوط(2).

2058-43220-(16) عوالى اللئالىّ 103/1: و فى حديث أنس قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: خير ما تداويتم به الحجامة و القُسْط(3)البحرى.

2059-43221-(17) عوالى اللئالىّ 75/1: و روى: انّه صلى الله عليه و آله كوى سعد بن زرارة و قال ان كان فى شىء ممّا يتداوون به خيراً ففى بزغة(4)حجام أو لذغة(5)بنار و قال صلى الله عليه و آله لكلّ داء دواء.

2060-43222-(18) الخصال 249: حدّثنا محمد بن الحسن رضى الله عنه قال حدّثنا أحمد بن إدريس عن محمد بن أحمد [عن] السّيّارىّ عن محمد بن أسلم عن نوح بن شعيب النّيسابورىّ عن عبدالعزيز بن المهتدىّ يرفعه الى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أربعة يعدلن الطّبايع الرّمّان السّورانىّ و البسر المطبوخ و البنفسج و الهندباء.

2061-43223-(19) طبّ الأئمّة عليهم السلام 67: عن جعفر بن منصور الرّوعى(6)قال حدّثنا الحسن(7)بن علىّ بن يقطين عن محمد بن فضيل عن أبى حمزة الثّمالىّ عن أبى جعفر الباقر عليه السلام قال: من تقيّأ قبل أن يتقيّأ كان أفضل من سبعين دواء و يخرج القىء على هذه السّبيل(8)كلّ داء و علّة.

2062-43224-(20) طبّ الأئمّة 54: جعفر بن عبدالواحد قال حدّثنا النّضر بن سويد عن عاصم ابن حميد عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام هل يعالج بالكىّ قال نعم انّ اللّه تعالى جعل فى الدّواء بركة و شفاء و خيراً كثيراً و ما على الرّجل ان يتداوى و (أن - خ) لا بأس به.


1) . فضيل - ك.

2) . السّعوط: دواء يصبّ فى الأنف.

3) . القُسط: عود يتداوى به - المنجد.

4) . نزعة - ك بزغ الحجام شقّ و أسال دمه.

5) . لدغة - ك لدغ الشّىء: أحرقته.

6) . الوداعىّ - خ.

7) . الحسين - خ.

8) . عن هذا السبيل - خ.

2055-43217-(13) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شفا در سه چيز است: در نيشتر حجامتگر يا شربتى عسل يا داغ نهادن با آتش و من امتم را از داغ نهادن نهى مى كنم.»

2056-43218-(14) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «در حرام هيچ شفايى نيست.»

2057-43219-(15) فضل (يا فضيل) رسان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از داروى پيامبران حجامت، نوره و سعوط(1)است.»

2058-43220-(16) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «بهترين چيزى كه با آن مداوا مى كنيد، حجامت و عود دريايى است.»

2059-43221-(17) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سعد بن زراره را داغ نهاد و فرمود:

«اگر در چيزى از آنچه با آن مدوا مى كنند خيرى باشد، پس در شكافتن حجامتگر يا سوازندن با آتش است.

و فرمود: براى هر دردى دارويى است.»

2060-43222-(18) عبد العزيز بن مهتدى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چهار چيز طبيعت ها را معتدل مى كند: انار سورانى، خرماى پخته، بنفشه و كاسنى.»

2061-43223-(19) ابو حمزه ثمالى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس پيش از آن كه استفراغ كند، خود را به استفراغ زند، بهتر از هفتاد دواست و استفراغ از اين راه هر درد و بيمارى را خارج مى كند.»

2062-43224-(20) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: آيا با داغ نهادن معالجه مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، خداوند تعالى در دوا بركت، شفا و خير فراوانى قرار داد و بر انسان چيزى نيست كه مداوا كند و اشكالى ندارد.»


1) . دارويى كه در بينى مى ريزند.

2063-43225-(21) طبّ الأئمّة عليهم السلام 54: محمد بن ابراهيم العلوىّ الموسوى قال حدّثنا ابراهيم بن محمد يعنى أباه عن أبى الحسن العسكرىّ قال سمعت الرضا عليه السلام يحدّث عن أبيه قال: سأل يونس بن يعقوب الرجل الصادق يعنى جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: يابن رسول اللّه الرّجل يكتوى بالنّار و ربّما قتل و ربّما تخلّص قال (قد - خ) اكتوى رجل من أصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله على عهد رسول اللّه صلى الله عليه و آله و رسول اللّه صلى الله عليه و آله قائم على رأسه.

2064-43226-(22) دعائم الإسلام 147/2: و عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه رخّص فى الكىّ فيما لايتخوّف منه الهلكة و لا يكون فيه تشويه.

2065-43227-(23) الجعفريّات 173: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: و هو ينهى عن الكىّ و يكره شرب الحميم.

2066-43228-(24) دعائم الإسلام 146/2: و عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى عن الكىّ‌.

2067-43229-(25) عوالى اللّئالىّ 75/2: و روى عنه صلى الله عليه و آله أنّه قال: لن يتوكّل من اكتوى او استرقى(1).

2068-43230-(26) غرر الحكم 721: قال علىّ عليه السلام: من لم يتحمّل مرارة الدّواء دام ألمه.

2069-43231-(27) دعائم الإسلام 143/2: و عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّ قوماً من الأنصار قالوا يا رسول اللّه انّ لنا جارا اشتكى بطنه أفتأذن لنا أن نداويه قال بماذا تداوونه قالوا يهودىّ عندنا يعالج من هذه العلّة قال بماذا قالوا يشقّ البطن فيستخرج منه شيئاً فكره ذلك رسول اللّه صلى الله عليه و آله فعاودوه مرّتين أو ثلاثاً فقال افعلوا ما شئتم فدعوا(2)اليهودىّ فشقّ بطنه و نزع منه رِجْرِجاً كثيراً ثمّ غسل بطنه ثمّ خاطه و داواه فصحّ فأخبر(3)النّبىّ صلى الله عليه و آله فقال انّ الّذى خلق الأدواء خلق لها دواء و انّ خير الدّواء الحجامة و الفصاد و الحبّة السّوداء يعنى الشّونيز.

2070-43232-(28) كافى 194/8: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن بكر بن صالح عن سليمان بن جعفر الجعفرىّ قال سمعت أبا الحسن موسى عليه السلام يقول: دواء الضّرس (ان - ئل) تأخذ حنظلة(4)فتقشرها ثمّ تستخرج دهنها فإن كان الضّرس مأكولاً منحفراً تقطر فيه قطرات


1) . أى اتّخذ الرّقية.

2) . دعوا له اليهودىّ - \خ.

3) . فأخبر بذلك النّبىّ صلى الله عليه و آله - خ.

4) . الحنظل - نبات يمتدّ على الأرض كالبطّيخ ثمره يشبه ثمر البطّيخ لكنّه أصغر منه جدّاً و هو سامّ يستعملونه فى الطّبّ و يضرب المثل بمرارته فيقال أمرّ من الحنظل - المنجد.

2063-43225-(21) ابراهيم بن محمد از امام هادى عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يونس بن يعقوب به امام صادق عليه السلام گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! انسان با آتش داغ مى گذارد؛ گاهى مى كشد و گاهى رهايى مى يابد.

امام عليه السلام فرمود: در زمان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يكى از ياران وى داغ نهاد و آن حضرت بالاى سرش ايستاده بود.»

2064-43226-(22) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام داغ نهادن را در مواردى كه بيم هلاكت و زشت و كريه شدن نيست، اجازه فرمود.

2065-43227-(23) در كتاب الجعفريات روايت مى شود كه على عليه السلام از داغ نهادن نهى كرد و نوشيدن آب جوشان را ناخوشايند مى داشت.

2066-43228-(24) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از داغ نهادن نهى كرد.

2067-43229-(25) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «كسى كه داغ نهاد يا دعا گرفت، توكل نكرده است.»

2068-43230-(26) در كتاب غرر الحكم و درر الكلم روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كس تلخى دوا را تحمل نكند، دردش دوام مى يابد.»

2069-43231-(27) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «گروهى از انصار گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ما همسايه اى داريم كه دل درد او را آزار مى دهد. آيا به ما اجازه مى فرماييد كه او را مداوا كنيم‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: با چه چيز او را مداوا مى كنيد؟

گفتند: يك نفر يهودى نزد ماست كه اين بيمارى را معالجه مى كند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: با چه چيز؟

گفتند: شكم را پاره مى كند و چيزى از آن بيرون مى آورد.

پس پيامبر صلى الله عليه و آله آن را ناخوشايند داشت و آنان دو بار يا سه بار آن را تكرار كردند، تا اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

هر كارى مى خواهيد انجام دهيد!

آنان يهودى را فرا خواندند پس او شكمش را شكافت و از آن ماده لزج بسيارى بيرون آورد سپس شكمش را شست و دوخت و او را مداوا كرد. آنگاه خوب شد و به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خبر دادند.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق كسى كه دردها را آفريده برايش دارو آفريده است و به تحقيق بهترين دوا حجامت، رگ زدن و سياه دانه (يعنى شونيز) است.»

2070-43232-(28) سليمان بن جعفر جعفرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «داروى دندان اين است كه هنداونه ابوجهل را پوست بِكَنى و روغن آن را بگيرى. پس اگر دندان خورده شده و حفره دار است قطراتى در آن مى چكانى و مقدارى از آن را روى پنبه اى مى ريزى و در داخل دندان قرار مى دهى و بيمار به پشت مى خوابد. سه شب اين كار ادامه مى يابد.

وتجعل منه فى قطنة شيئاً و تجعل فى جوف الضّرس و ينام صاحبه مستلقياً يأخذه ثلاث ليال فإن كان الضّرس لا أكل فيه و كانت ريحاً قطر فى الأذن الّتى تلى ذلك الضّرس ليالى كلّ ليلة قطرتين أو ثلاث قطرات يبرأ بإذن اللّه قال و سمعته يقول لوجع الفم والدّم الّذى يخرج من الأسنان و الضّربان و الحمرة الّتى تقع فى الفم تأخذ حنظلة رطبة قد اصفّرت فتجعل عليها قالباً من طين ثمّ تثقب رأسها و تدخل سكّيناً جوفها فتحكّ جوانبها برفق ثمّ تصبّ عليها خلّ تمر(1)حامضاً شديد الحموضة ثمّ تضعها على النّار فتغليها غلياناً شديداً ثمّ يأخذ صاحبه منه كلّما احتمل ظفره فيدلك به فيه و يتمضض بخلّ و ان أحبّ أن يحول ما فى الحنظلة فى زجاجة أو بستوقة(2)فعل و كلّما فنى خلّه أعاد مكانه و كلّما عتق(3)كان خيراً له إن شاء اللّه.

2071-43233-(29) طبّ الأئمّة عليهم السلام 63: محمد بن عبد اللّه الأجلح قال حدّثنا صفوان بن يحيى (البيّاع - خ) قال حدّثنا عبدالرّحمن بن الحجّاج قال: سأل رجل أبا الحسن عليه السلام عن التّرياق قال ليس به بأس قلت يابن رسول اللّه فيه لحوم الأفاعى فقال لا تقذره علينا.

2072-43234-(30) طبّ الأئمّة عليهم السلام 50: السّرى بن أحمد بن السّرى(4)قال حدّثنى محمد بن يحيى (الأرمنى - خ) قال حدّثنا محمّد بن سنان عن يونس بن ظبيان عن محمد بن اسماعيل ابن أبى زينب قال سمعت الباقر عليه السلام يقول: إخراج الحمّى فى ثلاثة أشياء فى القىء و فى العرق و فى اسهال البطن.

2073-43235-(31) طبّ الأئمّة عليهم السلام 50: قال السّرى بن أحمد بن السّرى قال حدّثنى محمّد بن يحيى الأرمنىّ قال حدّثنا محمد بن سنان عن الرّضا عليه السلام قال: سمعت موسى بن جعفر عليهما السلام و قد اشتكى فجاءه المترفّعون بالأدوية يعنى الأطبّاء فجعلوا يصفون له العجايب فقال أين يذهب بكم اقتصروا على سيّد هذه الأدوية الأهليلج(5)و الرّازيانج و السّكّر فى استقبال الصّيف ثلاثة أشهر فى كلّ شهر ثلاث مرّات و فى استقبال الشّتاء ثلاثة أشهر (فى - ك) كلّ شهر ثلاثة أيّام ثلاث مرّات و يجعل موضع الرّازيانج مصطكىّ‌(6)فلا يمرض إلّا مرض الموت.


1) . خلّ خمر - خ.

2) . بستوقة معرب بَسْتُو.

3) . عتق الخمر: قدمت و حسنت.

4) . القسرىّ بن أحمد بن القسرىّ - خ.

5) . الهليلج - \ك.

6) . المصطكىّ‌: شجر له ثمر يميل طعمه الى المرارة و يستخرج منه صمغ يعلك (يونانيّة) - المنجد.

پس اگر دندان خوردگى ندارد و بادى است، چند شب در گوشِ نزديك آن دندان دو يا سه قطره چكيده مى شود، به اذن خدا بهبود مى يابد.

و براى درد دهان و آمدن خون از ميان دندان ها و ضربان(1)و سرخى دهان هندوانه ابوجهل را كه زرد شده به صورت تر بر مى دارى و قالبى از گل برايش درست مى كنى. سپس سرش را سوراخ مى نمايى، چاقويى داخل آن مى كنى و به آرامى اطرافش را مى تراشى. آنگاه سركه خرماى بسيار ترش را در آن مى ريزى، بر روى آتش مى گذارى و به شدت مى جوشانى. سپس بيمار به مقدار يك پشت ناخن از آن بر مى دارد و در دهانش مى مالد و با سركه مضمضه مى كند و اگر بخواهد محتويات هندوانه ابوجهل را در شيشه يا بستويى بريزد، اين كار را مى كند و هر وقت سركه آن تمام شد، به جاى آن سركه مى ريزد و هر چه سركه قديمى تر باشد برايش بهتر است.

ان شاء اللّٰه.»

2071-43233-(29) عبد الرحمن بن حجاج گويد: «مردى از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره پادزهر سؤال كرد.

امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد.

وى گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! گوشت افعى در آن است.

امام عليه السلام فرمود: آن را نزد ما پليد نكن.»

2072-43234-(30) محمد بن اسماعيل ابن ابى زينب از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بيرون كردن تب با سه چيز است: در استفراغ، در عرق و در اسهال شكم.»

2073-43235-(31) محمد بن سنان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امام موسى بن جعفر عليه السلام بيمار شد آنگاه مدعيان شناخت داروها (يعنى اطبا) نزد وى آمدند و شروع كردند داروهاى عجيب را

توصيف كنند. پس امام عليه السلام فرمود: «شما را به كجا مى برد؟ خلاصه كنيد بر سرور اين داروها؛ هليله، رازيانه و شكر. در آمدن تابستان سه ماه، در هر ماه سه بار و در آمدن زمستان سه ماه در هر ماه سه روز (سه بار) خورده شود و به جاى رازيانه مصطكى قرار داده مى شود پس بيمار نمى شود مگر به بيمارى مرگ.»


1) . دردى كه از جهيدن رگ ها احساس مى شود.

2074-43236-(32) وفيه 73: عبد اللّه بن الأجلح المؤذّن قال حدّثنا ابراهيم بن محمد المتطّبب قال:

شكا رجل من الأولياء الى بعضهم عليهم السلام وجع الأذن و انّه يسيل منه القيح والدّم قال له خذ جبناً عتيقاً أعتق ما تقدر عليه فدقّه دقّاً ناعماً جيّداً ثمّ أخلطه بلبن امرأة و سخّنه بنار ليّنة ثمّ صبّ منه قطرات فى الأذن الّتى يسيل منها الدّم فانّها تبرأباذن اللّه عزّ و جلّ‌.

2075-43237-(33) طبّ الأئمّة عليهم السلام 112: محمد بن جعفر بن مهران قال حدّثنى أحمد بن حمّاد عن أبى جعفر الباقر عليه السلام: انّه وصف بخور مريم لأمّ ولد له و ذكر انّه نافع لكلّ شىء من قبل الأرواح من المسّ و الخبل و الجنون و المصروع و المأخوذ و غير ذلك نافع مجرّب بإذن اللّه تعالى قال تأخذ(1)لبّاناً(2)و سندروساً و بزاق الفم(3)و كوزسندى(4)و قشور الحنظل و مُرّا برىّ‌(5)و كبريتاً أبيض (و - ك) كسرة داخل المقل و سعد يمانى و يكسر(6)فيه مُرّ و شعر قنفذ مبثوث(7)بقطران شامى قدر ثلاث قطرات تجمع ذلك كلّه و يصنع(8)بخوراً فإنّه جيّد نافع ان شاء اللّه.

2076-43238-(34) طبّ الأئمّة عليهم السلام 60: محمد بن جعفر البرسىّ قال حدّثنا محمّد بن يحيى الأرمنىّ قال حدّثنا محمد بن سنان عن أبى عبد اللّه عليه السلام انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: اشربوا الكاشم فانّه جيّد لوجع الخاصرة.

2077-43239-(35) طبّ الأئمّة عليهم السلام 71: لوجع المعدة و برودتها وضعفها قال (أى الصّادق عليه السلام - ظ) يؤخذ خيار شنبر مقدار رطل فينقى ثمّ يدقّ و ينقع فى رطل من ماء يوماً و ليلة ثمّ يصفّى و يطرح ثفله و يجعله مع صفوة رطل من عسل و رطلان من افشرج(9)السّفرجل و أربعون مثقالاً من دهن الورد ثمّ يطبخ بنار ليّنة حتّى يثخن ثمّ ينزل القدر عن النّار و يترك حتّى يبرد فإذا برد جعل فيه الفلفل و دار فلفل و قرفة(10)(الفلفل و ك) القرنفل و قاقلّة و زنجيل و دارصينى و جوزبوا(11)من كلّ واحد ثلاث مثاقيل مدقوق منخول فإذا جعل فيه هذه الأخلاط عجن بعضها ببعض وجعل فى جرّة خضراء، الشّربة منه وزن مثقالين على الرّيق مرّة واحدة فإنّه يسخّن المعدة و يهضم الطّعام و يخرج الرّياح من المفاصل كلّها بإذن اللّه تعالى.


1) . لتأخذ - خ.

2) . أو - خ.

3) . و بزاق القمر - ك.

4) . و كور سندرى - خ.

5) . و مرمرى - خ.

6) . يكثر - خ.

7) . مشبوث - خ.

8) . و يضع - خ.

9) . افشرح - ك.

10) . قرنفة - خ.

11) . جوزبوه - ئل - خ.

2074-43236-(32) ابراهيم بن محمد طبيب گويد: «مردى از دوستداران امامان عليهم السلام از درد گوش به يكى از امامان عليهم السلام شكايت كرد كه چرك و خون از آن مى آيد. امام عليه السلام فرمود: مقدارى پنير مانده (مانده ترين پنيرى كه مى توانى پيدا كنى) بردار و آن را به خوبى نرم كن و سپس با شير زنى درآميز و به آرامى با آتش حرارت بده، آنگاه قطراتى از آن را در گوشى كه از آن خون مى آيد بچكان، پس به اذن خداوند عز و جل خوب مى شود.»

2075-43237-(33) احمد بن حماد از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه آن حضرت براى يكى از كنيزانِ فرزند دارش بخور مريم را توضيح داد و فرمود كه: «آن براى هر آفتى از سوى ارواح سودمند است؛ همانند تماس و بازداشتن و ديوانگى و صرع و گرفته شدن و غير آن. براى همه اين ها سودمند و مجرب است با اذن خداى تعالى.

فرمود: شيردان و سندروس و آب دهان (بزاق القمر) و كوزسندى و پوست هندوانه ابوجهل و مرّ ابرى و گوگرد سفيد و تكه اى از داخل مقل و سعد يمانى و تكه اى مرّ و موى خارپشت آغشته به سه قطره از روغن شامى همه اين ها روى هم ريخته مى شود و با آن بخورى تهيه مى شود كه ان شاء اللّٰه سودمند است.»

2076-43238-(34) محمد بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كاشم (زيره كوهى) بنوشيد چرا كه آن براى درد خاصره خوب است.»

2077-43239-(35) (امام صادق عليه السلام) براى درد معده و سردى و ضعف آن فرمود: «به اندازه يك رَطْل خيار شنبر (فلوس) برداشته مى شود و پس از كوبيده و نرم شدن در يك رطل آب يك شبانه روز خيس مى خورد، سپس صاف مى شود و تفاله هاى آن ريخته مى شود و صاف كرده آن را با يك رطل عسل و دو رطل افشرده به و چهل مثقال روغن گل سرخ مخلوط مى كند و به آرامى با آتش پخته مى شود تا سفت و غليظ شود، سپس ظرف از روى آتش برداشته مى شود و به حال خود رها مى گردد تا سرد شود و پس از سرد شدن فلفل و دار فلفل (فلفل مويه)، قرفه (فلفل)، قرنفل، هِل، زنجبيل، دارچين و جوزبوا (جوزبويا) از هر كدام سه مثقال به صورت كوبيده و الك شده، در آن ريخته مى شود و پس از آن با هم مخلوط مى شود و در كوزه سبزى ريخته مى شود و طريقه مصرف آن به اين صورت است كه به اندازه دو مثقال آن يك بار ناشتا مصرف مى شود، پس به درستى كه معده را گرم مى كند و غذا را هضم مى نمايد و بادها را با اذن خداوند تعالى از مفاصل بيرون مى كند.»

2078-43240-(36) وفيه 101: أيّوب بن عمر قال حدّثنا محمد بن عيسى عن كامل عن محمد بن ابراهيم الجعفىّ قال: شكا رجل إلى أبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام مغصاً(1)كاد يقتله و سأله أن يدعو اللّه عزّ و جلّ له فقد أعياه كثرة ما يتّخذ له من الأدوية و ليس ينفعه ذلك بل يزداد (عليه شدّة)(2)قال فتبسّم صلوات اللّه عليه و قال ويحك انّ دعاءنا مِن اللّه بمكان و انّى أسأل اللّه أن يخفّف عنك بحوله و قوّته فإذا اشتدّ بك الأمر و التويت منه فخذ جوزة و أطرحها على النّار حتّى تعلم أنّها قد اشتوى ما فى جوفها و غيّرت النّار قشرها و كُلها فإنّها تسكن من ساعتها قال فواللّه ما فعلت ذلك الّا مرّة واحدة فسكن عنّى المغص بإذن اللّه عزّ و جلّ‌.

2079-43241-(37) وفيه 85: جعفر بن محمّد بن ابراهيم قال حدّثنا أحمد بن بشارة قال: حججت فأتيت المدينة فدخلت مسجد الرّسول صلى الله عليه و آله فإذا أبو ابراهيم جالس فى جنب المنبر فدنوت فقبّلت رأسه و يديه و سلّمت عليه فردّ علىّ السّلام و قال كيف أنت من علّتك قلت شاكياً بعدُ و كان بى السّلّ فقال خذ هذا الدّواء بالمدينة قبل أن تخرج الى مكّة فانّك تعافىٰ فيها و قد عوفيت بإذن اللّه تعالى فأخرجت الدّواة و الكاغذ و أملىٰ علينا يؤخذ سنبل و قاقُلّة(3)و زعفران و عاقر قرحاً و بنج و خربق (وفلفل - ك) أبيض أجزاء بالسّوية و ابرفيون جزئين يدقّ و ينخل بحريرة و يعجن بعسل منزوع الرّغوة و يسقى صاحب السّلّ منه مثل الحمّصة بماء مسخّن عند النّوم و انّك لا تشرب ذلك الّا ثلاث ليال حتّى تعافى منه بإذن اللّه تعالى ففعلت فدفع اللّه عنّى فعوفيت بإذن اللّه تعالى.

2080-43242-(38) وفيه 86: أحمد بن صالح قال حدّثنا محمد بن عبدالسّلام قال: دخلت مع جماعة من أهل خراسان على الرّضا عليه السلام فسلّمنا عليه فردّ و سأل كلّ واحد منّا حاجته فقضاها ثمّ نظر الىّ فقال لى و أنت تسأل حاجتك فقلت يابن رسول اللّه أشكو اليك السّعال الشّديد فقال أحديث أم عتيق فقلت كلاهما قال خذ فلفل الأبيض جزءاً و أبرفيون جزئين و خربق أبيض جزءاً واحداً و من السّنبل جزءاً و من القاقلّة جزاً واحداً و من الزّعفران جزءاً و من


1) . المُغْص: وجع و تقطيع فى الأمعاء - المنجد.

2) . غلبة و شدّة - ك.

3) . القاقُلّة أو الهال: نبات هندىّ له رائحة عطريّة و طعم حرّيف حبوبه مقويّة و طيّبة الرّائحة - المنجد.

2078-43240-(36) محمد بن ابراهيم جعفى گويد: «شخصى از زخم روده به امام رضا عليه السلام شكايت كرد كه نزديك است او را بكشد و از امام عليه السلام درخواست كرد كه برايش در پيشگاه خدا دعا كند چرا كه مصرف داروهاى زياد او را درمانده و عاجز كرده است و نه تنها برايش سودى ندارد بلكه بر شدت دردش مى افزايد.

پس امام عليه السلام از سخنان او تبسم كرد و فرمود: اى بيچاره! دعاى ما در پيشگاه خدا جايگاه ويژه اى دارد و من از خداوند درخواست مى كنم كه با نيرو و قدرتش از دردت بكاهد پس هر گاه درد به تو فشار آورد و از آن به خود پيچيدى، گردويى بردار و بر روى آتش بينداز تا وقتى بفهمى مغز آن بريان شده و آتش پوستش را دگرگون كرده است، آنگاه آن را بخور، پس در همان لحظه آرام مى شوى.

آن مرد گويد: به خدا سوگند! من بيش از يك بار به اين دستور عمل نكردم كه زخم روده هايم با اذن خداوند عز و جل خوب شد.»

2079-43241-(37) احمد بن بشاره گويد: «من مبتلا به بيمارى سل بودم. يك سال براى برگزارى مراسم حج به مدينه رفتم و وارد مسجد النبى صلى الله عليه و آله شدم. در آنجا امام موسى بن جعفر عليه السلام را ديدم كه در كنار منبر نشسته است. به وى نزديك شدم؛ سر و دستانش را بوسيدم و سلام كردم، امام عليه السلام جواب سلامم را داد. آنگاه فرمود: با بيمارى ات چگونه اى‌؟

گفتم: هنوز از آن رنج مى برم.

امام عليه السلام فرمود: پيش از رفتن به مكه اين دارو را در مدينه تهيه كن كه در اين صورت مدينه را با عافيت و سلامتى به اذن خدا ترك خواهى كرد.

من كاغذ و دوات بيرون آوردم و امام عليه السلام بر ما ديكته كرد: سنبل، هل، زعفران، اكركره (عاقرقرحا)، بنگ، خربق (و فلفل) سفيد به طور مساوى و فرفيون دو برابر برداشته مى شود و پس از كوبيده شدن با پارچه حريرى بيخته مى شود و با عسل (ناخالصى گرفته شده) خمير مى شود و به اندازه يك نخود آن با آب گرم هنگام خواب به مبتلاى به سل نوشانده مى شود و تو بيش از سه شب از آن نمى نوشى تا به اذن خدا عافيت مى يابى.

احمد گويد: من به اين دستور عمل كردم و خداوند سل را از من برطرف كرد و به اذن خدا عافيت يافتم.»

2080-43242-(38) محمد بن عبد السلام گويد: «با گروهى از اهل خراسان نزد امام رضا عليه السلام رفتيم، سلام كرديم و امام عليه السلام سلام مان را پاسخ گفت. آنگاه هر يك از ما مشكل خود را بازگو كرد و امام عليه السلام مشكلش را حل كرد. سپس به من نگاه كرد و فرمود: تو نيز مشكلت را بازگو كن!

گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! من از سرفه شديد به شما شكايت مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: جديد است يا كهنه‌؟ گفتم: هر دو.

البنج جزءاً و تنخل بحريرة و تعجن بعسل منزوع الرّغوة مثل و زنه و تتّخذ للسّعال العتيق و الحديث منه حبّة واحدة بماء الرّازيانج عند المنام و ليكن الماء فاتراً لا بارداً فانّه يقلعه من أصله.

2081-43243-(39) وفيه 70: جعفر بن جابر الطّائىّ قال حدّثنا موسى بن عمر بن يزيد الصّيقل قال حدّثنا عمر بن يزيد قال كتب جابر بن حسان(1)الصّوفىّ إلى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: يابن رسول اللّه منعتنى ريح شابكة شبكت بين قرنى إلى قدمى فادع اللّه لى فدعا له و كتب اليه عليك بسعوط العنبر و الزّيبق على الرّيق تعافى منها إن شاء اللّه تعالى ففعل ذلك فكأنّما نشط من عقال.

2082-43244-(40) وفيه 70: أحمد بن ابراهيم بن رياح قال حدّثنا الصّباح بن محارب قال: كنت عند أبى جعفر بن الرّضا عليهما السلام فذكر انّ شيب(2)بن جابر ضربته الرّيح الخبيثة فمالت بوجهه و عينيه فقال يؤخذ له القرنفل(3)خمسة مثاقيل فيصير فى قنّينة(4)يابسة و يضمّ رأسها ضمّاً شديداً ثمّ تطين و توضع فى الشّمس قدر يوم فى الصّيف و فى الشّتاء قد يومين ثمّ تخرجه فتسحقه سحقاً ناعماً ثمّ تدنفه(5)بماء المطر حتّى يصير بمنزلة الخلوق ثمّ يستلقى على قفاه و يطّلى ذلك القرنفل المسحوق على الشّقّ المائل و لا يزال مستلقياً حتّى يجفّ القرنفل فإنّه إذا جفّ رفع اللّه(6)عنه و عاد إلى أحسن عادته(7)بإذن اللّه تعالى. قال فابتدر إليه أصحابنا فبشّروه بذلك فعالجه بما أمره به عليه السلام فعاد إلى أحسن ما كان بعون اللّه تعالى.

2083-43245-(41) وفيه 68: محمّد بن ابراهيم العلوىّ قال حدّثنا فضالة عن محمد ابن أبى بصير(8)عن أبيه قال: شكا عمرو الأفرق إلى الباقر عليه السلام تقطير البول فقال خذ الحرمل و اغسله بالماء البارد ستّ مرّات و بالماء الحارّ مرّة واحدة ثمّ يجفّف فى الظّل ثمّ يلتّ بدهن جلّ‌(9)خالص ثمّ يستفّ على الرّيق سفّاً فانّه يقطع التّقطير بإذن اللّه تعالى.


1) . حيّان - ك.

2) . شبيب - ك.

3) . القَرنْفُل: شجرة يُقْطَفُ منها الزّهر قبل أن يُتَفَتّح ثمّ يجفّف و هو أفضل الأدوية الحارّة - المنجد.

4) . القنّينة: اناء من زجاج يجعل فيه الشراب - المنجد.

5) . يديفه - ك.

6) . دفع اللّه - ك.

7) . عاداته - ك.

8) . عن محمّد بن أبى نصر - ك.

9) . خلّ - ك.

امام عليه السلام فرمود: يك پيمانه فلفل سفيد و دو پيمانه فرفيون و يك پيمانه خربق سفيد، يك پيمانه سنبل، يك پيمانه هل، يك پيمانه زعفران و يك پيمانه بنگ بردار و با پارچه حريرى الك كن و با هم وزن خودش عسل خالص شده خمير كن و يك حبّه از آن را هنگام خواب با آب رازيانه براى سرفه كهنه و نو مصرف كن و آب بايد گرم باشد نه سرد. پس به درستى كه آن را ريشه كن خواهد كرد.»

2081-43243-(39) عمر بن يزيد گويد: «جابر بن حسان (حيان) صوفى به امام صادق عليه السلام نوشت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! بادهايى كه از فرق سر تا نوك پا در بدنم مى افتد مرا باز مى دارد. پس براى من دعا كن.

امام عليه السلام برايش دعا كرد و به وى نوشت: بر تو باد به اين كه عنبر و جيوه را به صورت ناشتا در بينى كنى كه ان شاء اللّٰه بر اثر آن عافيت مى يابى و اين كار را انجام داد و گويا از بند آزاد شد.»

2082-43244-(40) صباح بن محارب گويد: «نزد امام جواد عليه السلام بودم، كه گفته شد: شيب (شبيب) بن جابر گرفتار بادِ پليدى شده است به گونه اى كه صورت و چشمانش را كج كرده است.

امام عليه السلام فرمود: پنج مثقال قَرَنْفُل براى وى در شيشه خشكى ريخته مى شود و سر آن محكم بسته و گِل اندود مى گردد. آنگاه در تابستان به مدت يك روز و در زمستان به مدت دو روز در آفتاب گذاشته مى شود. سپس آن را بيرون مى آورى و مى كوبى تا نرم شود و با آب باران مخلوط مى كند(1)تا مانند خَلوق(2)شود سپس بر پشت مى خوابد و قَرَنفل كوبيده شده را بر قسمت كج شده بدنش ماليده مى شود و به همان صورت مى خوابد تا قرنفل خشك شود. پس وقتى خشك شد خداوند آن را از وى برطرف مى كند و با اذن خداوند به نيكوترين عادت خود باز مى گردد.

صباح بن محارب گويد: دوستان ما با شنيدن اين مطلب به سوى آن مرد شتافتند و آن را به وى مژده دادند. آنگاه وى بر اساس دستور امام عليه السلام معالجه كرد و با كمك خدا به نيكوترين حالت گذشته اش بازگشت.»

2083-43245-(41) ابو بصير (يا ابو نصر) گويد: «عمرو افرق از قطره قطره آمدن ادرار نزد امام باقر عليه السلام شكايت كرد.

امام عليه السلام فرمود: اسپند را شش بار با آب سرد و يك بار با آب گرم بشوى سپس در سايه خشك مى شود. آنگاه با روغن خالص يا سمين مرطوب مى گردد و به صورت ناشتا تنها بدون آن كه با چيزى مخلوط شود مصرف مى شود، پس همانا به اذن خداوند قطره قطره آمدن ادرار را قطع مى كند.»


1) . در متن كتاب «تدنفه» آمده است كه معناى آن مناسب با متن نيست از اين رو بر اساس نسخه ديگر كتاب كه «يديفه» است ترجمه شد.

2) . نوعى عطر

2084-43246-(42) وفيه 72: الخضر(1)بن محمد قال حدّثنا الخرازىّ‌(2)قال: دخلت على أحدهم عليهم السلام فسلّمت عليه و سألته أن يدعو اللّه لأخ لى ابتلى بالحصاة لا ينام فقال لى ارجع فخذ له من الأهليلج الأسود و البليلج و الأملج و خذ الكور و الفلفل والدّار صينى و زنجبيل و شقاقل و و جّ‌(3)و انيسون و خولنجان أجزاء سواء يدقّ و ينخل و يلتّ بسمن بقر حديث ثمّ يعجن جميع ذلك بوزنه مرّتين من عسل منزوع الرّغوة فانّه جيّد، الشّربة منه مثل البندقة أو عفصة(4).

2085-43247-(43) وفيه 76: أحمد بن رياح المتطبّب قال: يأخذ قلامة ظفرِ مَنْ به عِرق النّساء فتعقدها على موضع العِرق فإنّه نافع بإذن اللّه تعالى سهل حاضر النّفع و إذا غلب على صاحبه و اشتدّ ضربانه تأخذ تلتين(5)فتعقدهما و تشدّ فيهما الفخذ الّذى فيه عِرق النّساء من الورك الى القدم شدّاً شديداً أشدّ ما تقدر عليه حتّى يكاد يغشى عليه يفعل ذلك به و هو قائم ثمّ تعمد إلى باطن خصر القدم الّتى فيها الوجع فتشدّها ثمّ تعصره عصراً شديداً فانّه يخرج منه دم أسود ثمّ يحشى بالملح و الزّيت فانّه يبرأ بإذن اللّه عزّ و جلّ‌.

2086-43248-(44) وفيه 139: أحمد بن العيص قال حدّثنا النّضر بن سويد قال حدّثنا موسى بن جعفر عن أبيه جعفر عن أبيه محمّد عليهم السلام للجرح قال: تأخذ قيراً طريّاً و مثله شحم معز طرىّ ثمّ تأخذ خرقة جديدة و بستوقة(6)جديدة فتطلى ظاهره بالقير ثمّ تضعها على قطع لبن و تجعل تحتها نارا ليّنة مابين الأولى الى العصر ثمّ تأخذ كتّاناً بالياً فتضعه على يدك و تطّلى القير عليه و تطّليه على الجرح و لو كان الجرح له قعر كبير فافتل الكتّان و صبّ القير فى الجرح صبّاً ثمّ دس فيه الفتيلة.

2087-43249-(45) وفيه 78: (أملى علينا أحمد بن رياح المتطبّب هذه الأدوية و ذكر أنّه عرضها على الإمام(7)فرضيها) دواء لوجع البطن و الظّهر: تأخذ لُبنىٰ (عسل - خ)(8)يابس و اصل الأنجدان


1) . الخزر بن محمد - خ ك.

2) . الخرازينى - خ - الخراذينى - خ.

3) . الوجّ‌: ضرب من الأدوية يتّخذ من أصول نبات كالبردىّ - المنجد.

4) . العفص: ثمر يدبغ به و يتّخذ منه الحبر واحدته عفصة - مجمع.

5) . و الظّاهر أنّ الصّحيح - (تكّتين) كما فى المستدرك - التّكّة: رباط السّراويل.

6) . البستوقة إناء من فخار معرّب.

7) . للإمام - \خ.

8) . اللُبْنىٰ شجرة لها لبن كالعسل و ربما يتبخّر به، عسل اللُبْنَى ما يسيل منها.

2084-43246-(42) خرازى (يا خرازينى يا خراذينى) گويد: «نزد امام صادق عليه السلام يا امام باقر عليه السلام رفتم و پس از سلام از وى درخواست كردم براى يكى از برادرانم كه به سنگ دچار است و خواب ندارد دعا كند.

امام عليه السلام فرمود: هليله سياه، بليله، آمله، كور (كبر)، فلفل، دار فلفل (فلفل دراز)، دارچين، زنجبيل، شقاقل، وج (سوسن زرد)، انيسون (رازيانه رومى) و خولنجان را به اندازه مساوى از هر كدام بردار و كوبيده و الك و با روغن گاوِ تازه مخلوط مى شود. آنگاه همه آن ها با دو برابر وزنش از عسل خالص خمير مى گردد كه آن خوب و سودمند است و مقدار مصرف آن به اندازه يك دانه فندق يا يك مازو است.»

2085-43247-(43) احمد بن رياح طبيب گويد: «چيده هاى ناخن مبتلا به سياتيك (عرق النساء) گرفته مى شود و بر محل دردش مى گذارى زيرا آن به اذن خداوند تعالى سودمند، آماده و آسان است.

و هر گاه درد بر وى غالب شد و ضربان آن شدت يافت دو بند شلوار به هم بسته مى شود و رانى را كه در آن بيمارى سياتيك است از كَفَل تا نوك با شدت تمام و نهايت قدرت مى بندى. اين كار در حالى انجام مى شود كه بيمار ايستاده است و تا جايى كه به بيهوشى نزديك شود، ادامه مى يابد سپس به سراغ گودى كف پايى كه درد دارد مى روى و آن را مى بندى. آنگاه آن را به شدت مى فشارى. پس خون سياهى از آن بيرون مى آيد سپس با نمك و روغن زيتون پر مى شود پس به اذن خدا خوب مى شود.»

2086-43248-(44) نصر بن سويد از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه براى جراحت فرمود: «مقدارى قير تازه بر مى دارى و چربى تازه بز نيز مانند آن است. سپس پارچه نو و بستوق تازه اى بر مى دارى و ظاهر آن را قير اندود مى كنى آنگاه آن را بر روى تكه اى خشت مى گذارى و زير آن را از صبح تا عصر آتش ملايمى قرار مى دهى سپس كتانِ پوسيده اى روى دستت مى گذارى و بر روى آن قير مى مالى و آن را بر جراحت مى مالى و اگر جراحت زياد عميق است، مقدار زيادى قير در آن بريز و سپس كتان را فتيله كن و در آن فرو ببر.»

2087-43249-(45) در كتاب طب الائمه عليه السلام آمده است: «احمد بن رياح طبيب اين داروها را به ما ديكته كرد و گفت كه آن ها را بر ا مام عليه السلام عرضه كرده است و او آن ها را پسنديده است.

من كلّ واحد عشرة مثاقيل و من الافتيمون مثقالين يدقّ كلّ واحد من ذلك على حدة و ينخل بحريرة أو بخرقة صفيقة(1)خلا الأفتيمون فإنّه لا يحتاج أن ينخل بل يدقّ دقّاً ناعماً و يعجن جميعاً بعسل منزوع الرّغوة و الشّربة منه مثقالان إذا آوى إلى فراشه بماء فاتر.

2088-43250-(46) محاسن 503: البرقىّ عن ابن سليمان الحذّاء عن محمّد بن الفيض قال: كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام فجائه رجل فقال له انّ ابنتى قد ذبلت و بها البطن فقال ما يمنعك من الارز بالشحم خذ حجاراً أربعاً أو خمساً و اطرحها تحت النار و اجعل الارز فى القدر و اطبخه حتّى يدرك و خذ شحم كلى طريّاً فاذا بلغ الارزّ فاطرح الشحم فى قصعة مع الحجارة و كبّ عليها قصعة أخرىٰ ثمّ حرّكها تحريكاً شديداً و اضبطها لا يخرج بخاره فاذا ذاب الشحم فاجعله فى الارز ثمّ تحسّاه.

طبّ الأئمّة عليهم السلام 99: اسماعيل بن القاسم المتطبّب الكوفىّ قال حدّثنا محمّد بن عيسى عن محمّد بن اسحاق بن الفيض قال: كنت عند الصّادق عليه السلام فجاء رجل (و ذكر نحوه و زاد بعد قوله تحسّاه) لا حارّاً و لا بارداً فانّها تعافى بإذن اللّه عزّ و جلّ فقال الرجل المعالج و اللّه الذى لا إله الّا هو ما أكلتْه الّا مرّة واحدة حتّى عوفيت.

2089-43251-(47) طبّ الائمّة عليهم السلام 101: ابوالفوارس بن غالب بن محمّد بن فارس قال حدّثنا أحمد بن حمّاد البصرىّ من ولد نصر بن سيّار قال حدّثنى معمّر بن خلّاد قال: كان أبو الحسن الرّضا عليه السلام كثيراً ما يأمرنى باتّخاذ هذا الدّواء و يقول انّ فيه منافع كثيرة و لقد جرّبته فى الأرياح و البواسير فلا و اللّه ما خالف تأخذ هليلج أسود و بليلج و أملج أجزاء سواء فتدقّه و تنخله بحريرة ثمّ تأخذ مثله لوزاً أزرق و هو عند العراقين(2)مقل أزرق فتنقع اللّوز فى ماء الكرّاث حتّى يماث(3)فيه ثلاثين ليلة ثمّ تطرح عليها هذه الأدوية و تعجنها عجناً شديداً حتّى يختلط ثمّ تجعله حبّاً مثل العدس و تدّهن يدك(4)بالبنفسج أو دهن خيرى أو شيرج لئلّا يلتزق ثمّ تجفّفه فى الظّلّ كان فى الصّيف أخذت منه مثقالاً و إن كان فى الشّتاء مثقالين و احتم من السّمك و الخلّ و البقل فانّه مجرّب.


1) . ضيّقة - خ.

2) . العراقيّين - ك.

3) . يماث فيه أى يذاب فيه.

4) . يديك - ك.

دارويى براى شكم درد و كمر درد: ده مثقال لِبنى (عسل) خشك شده و ده مثقال ريشه انگدان و دو مثقال افتيمون (زيره روقى) را بر مى دارى و هر كدام جداگانه كوبيده مى شود و با پارچه حرير يا پارچه ريزبافت الك مى شود. به جز افتيمون كه نياز به الك شدن ندارد بلكه به خوبى كوبيده و نرم مى شود و همه آن ها با عسل خالص مخلوط مى گردد.

و اندازه مصرف آن، دو مثقال است كه هنگام خواب با آب سرد نوشيده مى گردد.»

2088-43250-(46) محمد بن فيض گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه مردى آمد و به امام عليه السلام گفت: دخترم پژمرده شده است و به شكم درد گرفتار است.

امام عليه السلام فرمود: چه چيز تو را را از برنج و چربى باز مى دارد؟ چهار يا پنج سنگ بردار و در آتش بينداز و برنج را در قابلمه اى بريز و آن را بپز تا آماده شود و چربى اطراف كليه ها را بردار و وقتى برنج آماده شد آن را با سنگ ها در كاسه اى بريز و كاسه ديگرى به صورت واژگون روى آن قرار بده. سپس آن را به شدت حركت بده و مواظب باش تا بخارش خارج نشود. وقتى چربى آب شد آن را بر روى برنج بريز و آرام آرام بخورد.»

در گزارش ديگرى محمد بن اسحاق بن فيض اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است و در ادامه آن مى افزايد: «آن را آرام آرام نه گرم و نه سرد بخورد، پس به اذن خداوند عز و جل بهبود مى يابد.

مرد معالجه كننده گفت: سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست، بيش از يك بار آن را نخورد كه بهبودى يافت.»

2089-43251-(47) معمر بن خلّاد گويد: «امام رضا عليه السلام بسيار به مصرف اين دارو دستور مى داد و مى فرمود: در آن منافع فراوانى است.

و به تحقيق آن را درباره بادهاى فراوان و بواسير آزموده ام. به خدا سوگند هرگز تخلف نكرده است.

هليله سياه، بليله و آمله را به يك اندازه برمى دارى. آنگاه مى كوبى و با پارچه حريرى الك مى كنى سپس به همان اندازه بادام ازرق بر مى دارى كه اهل عراق به آن مقل ازرق مى گويند. مقل را سى شب در آب تره فرو مى برى تا ذوب شود سپس آن داروها را بر روى آن مى ريزى و به شدت خمير مى كنى تا با هم مخلوط شوند. سپس به صورت دانه هايى همانند عدس در مى آورى و براى آن كه به دستانت نچسبد، آن ها را با روغن بنفشه يا روغن خيرى (گل شب بو) يا روغن كنجد چرب مى كنى. سپس آن ها را در سايه خشك مى كنى. در تابستان يك مثقال و در زمستان دو مثقال از اين دارو را مى سازى.

و پس از ماهى، سركه و سبزى آن را لازم بدان كه مجرب است.»

2090-43252-(48) وفيه 19: تميم بن أحمد السّيرافىّ قال حدّثنا محمد بن خالد البرقىّ قال حدّثنا علىّ بن النّعمان عن داود بن فرقد و المعلّى بن خنيس قالا قال ابو عبدااللّه عليه السلام: تسريح العارضين(1)تشدّ الأضراس و تسريح اللّحية يذهب بالوباء و تسريح الذّؤابتين يذهب ببلابل الصّدر و تسريح الحاجبين أمان من الجذام و تسريح الرّأس يقطع البلغم قال ثمّ وصف دواء للبلغم قال تأخذ جزءً من علك(2)رومى و جزءً من كندر و جزءً من سعتر و جزءً من نانخواه و جزءً من شونيز أجزاء سواء تدقّ كلّ واحد على حدة دقّاً ناعماً ثمّ تنخل (وتعجن - ك) و تجمع و تسحق حتّى يختلط ثمّ تجمعه بالعسل و تأخذ منه فى كلّ يوم و ليلة بندقة عند المنام نافع إن شاء اللّه تعالى.

2091-43253-(49) وفيه 19: عبد اللّه بن مسعود اليمانىّ قال حدّثنا الطّريانىّ عن خالد القمّاط قال:

أملى عَلَىَّ عَلَىٌّ بن موسى الرّضا عليهما السلام هذه الأدوية للبلغم قال تأخذ اهليلج أصفر وزن مثقال و مثقالين خردل و مثقال عاقر قرحاً، فتسحقه سحقاً ناعماً و تستاك به على الرّيق فانّه ينقّى البلغم و يطيّب النّكهة و يشدّ الأضراس إن شاء اللّه تعالى.

2092-43254-(50) وفيه 73: ابراهيم بن عبد اللّه قال حدّثنا حمّاد بن عيسى عن المختار عن اسماعيل بن جابر قال: اشتكى رجل من إخواننا إلى أبى عبد اللّه عليه السلام كثرة العطش و يبس الفم و الرّيق فأمره أن يأخذ سقمونيا و قاقلّة و سنبلة و شقاقل و عود البلسان و حبّ البلسان و نار مشك و سليخة مقشرة و علك رومى و عاقر قرحاً و دارصينى من كلّ واحد مثقالين يدقّ هذه الأدوية كلّها و تعجن بعد ما تنخل غير السّقمونيا فانّه يدقّ على حدة و لا ينخل ثمّ يخلط جميعاً و يأخذ خمسة و ثمانين مثقالاً فانيذ سجزى(3)جيّد و يذاب فى الطّبخين(4)بنار ليّنة و يلتّ به الأدوية ثمّ يعجن ذلك كلّه بعسل منزوع الرّغوة ثمّ يرفع فى قارورة أو جرّة خضراء فإن احتجت إليه فخذ منه على الرّيق مثقالين بما شئت من الشّراب أو(5)عند منامك مثله.


1) . العارض - ك.

2) . العِلْك: كلّ صمغ يعلك - المنجد.

3) . فانيد سجرى - ك.

4) . الطّنجير - ك.

5) . و عند - ك.

2090-43252-(48) داود بن فرقد و معلّى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «شانه كردن گونه ها دندان ها را محكم مى كند و شانه كردن ريش، وبا را از ميان مى برد و شانه كردن موهاى پيش سر اندوه سينه را برطرف مى كند و شانه كردن ابروها ايمنى بخش از جذام است و شانه كردن سر بلغم را ريشه كن مى نمايد.

سپس براى بلغم دارويى را توضيح داد و فرمود: صمغ رومى و كندر و سعتر (مرزه) و نانخواه و شونيز را از هر كدام به يك اندازه بر مى دارى و هر يك را جداگانه مى كوبى و نرم مى كنى. سپس الك (و خمير) مى نمايى و روى هم مى ريزى و به هم مى زنى تا مخلوط شود. آنگاه با عسل در هم مى آميزى و در هر شبانه روز هنگام خواب به اندازه يك فندق از آن را مصرف مى كنى كه ان شاء اللّٰه سودمند خواهد بود.»

2091-43253-(49) خالد قماط گويد: «امام رضا عليه السلام اين دارو را براى بلغم به من ديكته كرد. فرمود: يك مثقال هليله زرد و دو مثقال خردل (اسپندان) و يك مثقال عاقرقرحا (آكركره) را بر مى دارى، مى كوبى و نرم مى كنى و هنگام ناشتا با آن مسواك مى نمايى، پس آن بلغم را پاك، دهان را خوشبو و دندان ها را محكم مى كند، ان شاء اللّٰه.»

2092-43254-(50) اسماعيل بن جابر گويد: «يكى از برادران ما از تشنگى زياد و خشكى دهان و خشك شدن آب دهان نزد امام صادق عليه السلام شكايت كرد. امام عليه السلام به وى دستور داد سقمونيا، هل، سنبل، شقاقل، چوب، دانه بلسان، نارمشك، سليخه پوست كنده شده و صمغ رومى و عاقرقرحا (آكركره) و دارچين از هر كدام دو مثقال بردارد و همه آن ها را بكوبد و پس از الك كردن خمير كند به جز سقمونيا كه جداگانه كوبيده مى شود و الك نمى شود. سپس همه آن ها را مخلوط مى كند. سپس هشتاد و پنج مثقال فانيد (قند سپيد) سجزى(1)مرغوب را در ظرفى با آتش ملايم ذوب مى كند و داروها را با آن مخلوط مى نمايد سپس همه آن ها را با عسل خالص خمير مى كند. آنگاه در يك شيشه يا كوزه لعابى مى ريزد. پس اگر به آن نيازمند شدى دو مثقال آن را ناشتا يا (و) هنگام خواب به همان اندازه با هر نوشيدنى كه خواستى مصرف كن.»


1) . نوعى پانيد كه در سيستان درست مى شود.

2093-43255-(51) المكارم 191: عن ابن عبّاس قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الثّفاء(1) دواء لكلّ داء و لم يداو الورم و الضربان بمثله.

2094-43256-(52) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 31: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لو كان فى شىء شفاء لكان فى السّناء. و قال صلى الله عليه و آله:

عليكم بالإهليلج الأسود فإنّه من شجر(1)الجنّة طعمه مرّ(2)و فيه شفاء من كلّ داء. و قال صلى الله عليه و آله خبر ما تداويتم به الحجامة و الشّونيز و القسط.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (34) استحباب الحجامة من أبواب الحمّام و الحجامة (ج 21) ما يدلّ على بعض المقصود.

و في رواية ابن علوان (22) من باب (97) ماورد فى أنّ اللبن طعام المرسلين من أبواب الأطعمة قوله صلى الله عليه و آله: تداووا فإنّ اللّه تبارك و تعالى لم ينزل داءً الّا و قد أنزل له دواءً‌.

(149) باب ماورد فى أكل ما يناسب و يفيد للبدن فى كلّ شهر

2095-43257-(3)مستدرك 455/16: الرّسالة الذّهبيّة و المذهّبة لأبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام: انّ الجسد بمنزلة الأرض الطيّبة متى تعوهدت بالعمارة و السّقى من حيث لا تزداد فى الماء فتغرق و لا ينقص منه فتعطش دامت عمارتها و كثر ريعها و زكا زرعها و ان تغوفل عنها فسدت و لم ينبت فيها العشب فالجسد بهذه المنزلة و بالتّدبير فى الأغذية و الأشربة يصلح و يصحّ و تزكو العافية فيه إلى أن قال: أمّا فصل الرّبيع فانّه روح الزّمان و أوّله.

أذار و عدد أيّامه [واحد و] ثلاثون يوماً و فيه يطيب اللّيل و النّهار و تلين الأرض و يذهب سلطان البلغم و يهيّج الدّم و يستعمل فيه من الغذاء اللّطيف و اللّحوم و البيض النّيمبرشت و يشرب الشّراب بعد تعدليه بالماء و يتّقى فيه أكل البصل و الثّوم و الحامض و يحمد فيه شرب المسهل و يستعمل فيه الفصد و الحجامة.

نيسان ثلاثون يوماً فيه يطول النّهار و يقوى مزاج الفصل و يتحرّك الدّم و تهبّ فيه الرّياح


1) . شجرة - ك.

2) . طعمه منه (منها - خ) ك.

3) . الثّفاء: النانخواه و يقال الخردل و يقال حبّ الرّشاد.

2093-43255-(51) ابن عباس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خردل سفيد داروى هر دردى است و هيچ چيز ورم و ضربان را مانند آن مداوا نمى كند.»

2094-43256-(52) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اگر در چيزى شفا باشد در سناست.

و فرمود: بر شما باد به هليله كه آن از درخت بهشتى است. تلخ مزه (يا طعمش از بهشت) است و در آن شفاى هر دردى است.

و فرمود: بهترين چيزى كه با آن مداوا مى كنيد، حجامت، شونيز و كوشنه است.»

ارجاعات

گذشت:

در باب سى و چهارم از باب هاى حمام مطالبى هست كه بر بخشى از اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت بيست و دوم از باب نود و هفتم از باب هاى خوراكى ها فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «مداوا كنيد چرا كه خداوند تبارك و تعالى دردى را فرو نفرستاد مگر آن كه حتماً دارويى برايش فرستاد.»

باب 149 خوراكى هاى مناسب با هر ماه

2095-43257-(1) در الرسالة الذهبية و المذهبه متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «همانا جسد همانند زمين حاصلخيزى است كه هر گاه در آبادانى و آبيارى آن مراقبت گردد و زياد به آن آب داده نشود تا در آب غرق شود و از آن كاسته نگردد تا تشنه گردد، آبادانى آن بادوام و محصولش زياد و زراعتش پاكيزه مى گردد و اگر از آن غفلت شود، فاسد مى گردد و گياهى در آن نمى رويد. پس بدن نيز به همين صورت است و با تدبير در غذاها و نوشيدنى ها شايسته و سالم مى شود و سلامتى در آن رشد و نمو مى كند...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه مى فرمايد: «فصل بهار روح زمان و آغاز آن است.»

آذار: تعداد روزهايش سى (و يك) روز است و شب و روز در آن پاك و باصفا و زمين نرم مى گردد و غلبه بلغم از ميان مى رود و خون جوشش مى كند و در آن غذاى نرم و لطيف و گوشت و تخم مرغ نيمرو استفاده مى شود و نوشيدنى ها پس از تعديل كردنش با آب نوشيده مى گردد و در آن از خوردن پياز و سير و ترشى اجتناب مى شود و نوشيدن مسهل در آن ستوده است و رگ زدن و حجامت در آن انجام مى شود.

نيسان: سى روز است، روزها بلند مى شود و مزاج فصل قوى مى شود و خون به حركت در مى آيد

الشّرقيّة و يستعمل فيه من الماكل المشويّة و ما يعمل فيه بالخلّ و لحوم الصّيد يعالج الجماع و التّمريخ بالدّهن فى الحمّام و لا يشرب الماء على الرّيق و يشمّ الرّياحين و الطيب.

أيار واحد و ثلاثون يوماً و تصفو فيه الرّياح و هو آخر فصل الرّبيع و قد نهى فيه عن أكل الملوحات و اللّحوم الغليظة كالرّؤوس و لحم البقر و اللّبن و ينفع فيه دخول الحمّام أوّل النّهار و يكره فيه الرّياضة قبل الغذاء.

حزيران ثلاثون يوماً يذهب فيه سلطان البلغم والدّم و يقبل زمان المرّة الصّفراء و نهى فيه عن التّعب و أكل اللّحم دسماً و الإكثار منه و شمّ المسك و العنبر و ينفع فيه أكل البقول الباردة كالهندباء و بقلة الحمقاء و أكل الخضر كالقثّاء و الخيار و الشّيرخشت و الفاكهة الرّطبة و استعمال المحمضات و من اللّحوم لحم المعز الثّنىّ و الجَذَع(1)و من الطّيور الدّجاج و الطّيهوج(2)والدّرّاج و الألبان و السّمك الطّرىّ‌.

تموز واحد و ثلاثون يوماً فيه شدّة الحرارة و تغور المياه و يستعمل فيه شرب الماء البارد على الرّيق و يؤكل فيه الأشياء الباردة الرّطبة و يكثر فيه مزاج الشّراب و تؤكل فيه الأغذية اللّطيفة السّريعة الهضم كما ذكر فى حزيران و يستعمل فيه من النّور(3)و الرّياحين الباردة الرّطبة الطّيّبة الرّائحة.

آب واحد و ثلاثون يوماً فيه تشتدّ السّموم و يهيّج الزّكام باللّيل و تهبّ الشّمال و يصلح المزاج بالتّبريد و التّرطيب و ينفع فيه شرب اللّبن الرّائب و يجتنب فيه الجماع و المسهل و يقلّ من الرّياضة و يشمّ من الرّياحين الباردة.

ايلول ثلاثون يوماً فيه يطيب الهواء و يقوى سلطان المرّة السّوداء و يصلح شرب المسهل و ينفع فيه أكل الحلاوات و أصناف اللّحوم المعتدلة كالجداء و الحولى من الضّأن و يجتنب فيه لحم البقر و الإكثار من الشّواء و دخول الحمّام و يستعمل فيه الطّيب المعتدل المزاج و يجتنب فيه أكل البطّيخ و القثّاء.


1) . الثنىّ من الابل الذى يلقى ثنيّته و ذلك فى السادسة و من الغنم الداخل فى السنة الثالثة - اللّسان - الجَذَع من الابل مادخل فى السنة الخامسة و فى البقر و المعز ما دخل فى الثّانية - مجمع.

2) . الطيهوج: طائر اخضر طويل الرجلين و الرقبة ابيض البطن و الصدر من طيور الماء - مجمع.

3) . النّور: الزّهر - اللّسان.

و بادهاى شرقى در آن مى وزد. در اين ماه غذاهاى سرخ كرده و بريان شده و آنچه با سركه به عمل مى آيد و گوشت شكار استفاده مى شود. آميزش و روغن مالى كردن بدن در حمام انجام مى شود و به صورت ناشتا آب نوشيده نمى گردد و گل ها و عطر بوييده مى شود.

ايار: سى و يك روز است. بادها در آن باصفا مى شود و آن پايان فصل بهار است. در اين ماه از خوردن غذاهاى نمك سود شده و گوشت سنگين مانند كله، گوشت گاو و شير نهى شده است و رفتن به حمام در آغاز روز سودمند است و ورزش پيش از غذا ناخوشايند است.

حزيران: سى روز است. غلبه بلغم و خون از ميان مى رود و زمان تلخى صفرا فرا مى رسد. در آن از رنج و زحمت و خوردن گوشت چرب و زياده روى در آن و بوييدن مشك و عنبر نهى شده است و چيزهايى كه خوردنش سودمند است عبارتند از: سبزى هاى سرد مانند كاسنى، سبزى احمقان و خوردن ميوه هاى سبز مانند خيار چنبر، خيار، شير خشت و ميوه هاى تر و استفاده از ترشى ها و از گوشت ها، گوشت بز دوساله و يك ساله و از پرندگان مرغ خانگى و تيهو و دراج و شير و ماهى تازه خورده مى شود.

تموز: سى و يك روز است. در آن گرما شدت مى يابد و آب ها فرو مى رود در اين ماه آب سرد به صورت ناشتا استفاده مى شود و چيزهاى سرد و تر خورده مى شود و نوشيدنى هاى آب دار زياد استفاده مى شود و غذاهاى نرم و لطيفِ سريع الهضم خورده مى شود همان گونه كه در ماه حزيران گفته شد و در اين ماه شكوفه و گل هاى سرد و ترِ خوشبو استفاده مى شود.

آب: سى و يك روز است. در اين ماه سموم زياد مى شود و در شب زكام برانگيخته مى شود و باد شمال مى وزد و مزاج با خنكى و ترى مناسبت دارد و نوشيدن شير سنگين و پر چربى سودمند است و از آميزش و مسهل اجتناب و از ورزش و فعاليت كاسته و گل هاى سرد بوييده مى شود.

ايلول: سى روز است. هوا پاك و لطيف مى شود و سلطه تلخى سودا نيرومند مى گردد و نوشيدن مسهل شايسته است و خوردن شيرينى ها و انواع گوشت هاى معتدل مانند بزغاله و بره دوساله سودمند است و از گوشت گاو و زياده روى در خوردن كباب و رفتن به حمام اجتناب مى شود و عطرهاى معتدل به كار برده مى شود و از خوردن خربزه و خيار اجتناب مى گردد.

تشرين الأوّل واحد و ثلاثون يوماً فيه تهبّ الرّياح المختلفة و يتنفّس فيه ريح الصّباء و يجتنب فيه الفصد و شرب الدّواء و يحمد فيه الجماع و ينفع فيه أكل اللّحم السّمين و الرّمّان المُزّ(1)و الفاكهة بعد الطّعام و يستعمل فيه أكل اللّحوم بالتّوابل(2)و يقلّل فيه من شرب الماء و يحمد فيه الرّياضة.

تشرين الاخر ثلاثون يوماً فيه يقطع(3)المطرالوسمى(4)و ينهى فيه عن شرب الماء باللّيل و يقلّل فيه من دخول الحمّام و الجماع و يشرب بكرة كلّ يوم جرعة ماء حارّ و يجتنب أكل البقول [الحارّة] كالكرفس و النّعناع و الجرجير.

كانون الأول واحد و ثلاثون يوماً تقوى فيه العواصف و يشتدّ فيه البرد و ينفع فيه كلّما ذكرناه فى تشرين الاخر و يحذر فيه من أكل الطّعام البارد و يتّقى فيه الحجامة و الفصد و يستعمل فيه الأغذية الحارّة بالقوّة و الفعل.

كانون الاخر واحد و ثلاثون يوماً يقوى فيه غلبة البلغم و ينبغى أن يتجرّع فيه الماء الحارّ على الرّيق و يحمد فيه الجماع و ينفع فيه الأحشاء أكل(5)البقول الحارّة كالكرفس و الجرجير و الكرّاث و ينفع فيه دخول الحمّام أوّل النّهار و التّمريخ(6)بدهن الخيرى و ما ناسبه و يحذر فيه الحلواء و أكل السّمك الطّرىّ و اللّبن.

شباط ثمانية و عشرون يوماً تختلف فيه الرّياح و تكثر فيه الأمطار و يظهر فيه العشب و يجرى فيه الماء فى العود و ينفع فيه أكل الثّوم و لحم الطّير و الصّيود و الفاكهة اليابسة و يقلّل من أكل الحلاوة و يحمد فيه كثرة الجماع و الحركة و الرّياضة إلى أن قال: و اللَّبن و النّبيذ الّذى يشربه أهله إذا اجتمعا ولد النّقرس و البرص و اللّحمان المملوحة و أكل السّمك المملوح بعد الفصد و الحجامة يعرض منه البهق و الجرب و الاغتسال بالماء البارد بعد أكل السّمك [الطّرىّ‌] يورث الفالج و شرب الماء البارد عقيب الشىء الحارّ أو الحلاوة يذهب بالاسنان


1) . المزّ من الرمّان ما كان طعمه بين حموضة و حلاوة - اللّسان.

2) . التابِل: ما يطيّب به الأكل كالفلفل - المنجد.

3) . قال فى حاشية المستدرك - و الظاهر انّ الصواب «يقع» بقرينة ما فى كانون الأوّل.

4) . الوسمىّ‌: مطر اوّل الربيع و هو بعد الخريف لانّه يسم الارض بالنبات فيصيّر فيها أثراً فى اوّل السنة - اللّسان.

5) . مثل - خ.

6) . مرخه بالدهن: دهنه - اللّسان.

تشرين اول: سى و يك روز است. در آن بادهاى گوناگون مى وزد و باد صبا نفس مى كشد و از رگ زدن و خوردن دوا اجتناب مى گردد. آميزش در آن پسنديده است و خوردن گوشت چاق و انار مى خوش و ميوه پس از غذا سودمند است. در اين ماه گوشت با ادويه جات استفاده مى شود و از نوشيدن آب كاسته مى گردد و ورزش و فعاليت در آن پسنديده است.

تشرين دوم: سى روز است. در اين ماه باران تأثير گذار قطع مى شود و از نوشيدن آب در شب نهى مى شود و از رفتن به حمام و آميزش كاسته مى گردد و صبح هر روز جرعه اى آب گرم نوشيده و از خوردن سبزى هاى (گرم) مانند كرفس و نعناع و شاهى اجتناب مى شود.

كانون اول: سى و يك روز است. باد و طوفان قوى و سرما شديد مى شود و تمام آنچه در ماه تشرين دوم گفتيم سودمند است و از خوردن غذاهاى سرد خوددارى گرديده و از حجامت كردن و رگ زدن پرهيز و غذاهاى گرم و داغ استفاده مى شود.

كانون دوم: سى و يك روز است. غلبه بلغم در آن قوى مى شود و شايسته است آب گرم به صورت ناشتا جرعه جرعه نوشيده شود. آميزش پسنديده است و خوردن سبزى هاى گرم مانند كرفس و شاهى و تره براى احشا سودمند است و رفتن به حمام در آغاز روز و روغن ماليدن بدن با روغن خيرى (گل شب بو) و مشابه آن سودمند است و از شيرينى ها و خوردن ماهى تازه و شير پرهيز مى شود.

شباط: بيست و هشت روز است. در آن بادها مى وزد و بارش باران زياد مى شود و گياهان و علف زارها آشكار مى شود و آب در جوب جارى مى شود و خوردن سير و گوشت پرندگان و شكار و ميوه هاى خشك سودمند است و از خوردن شيرينى كاسته مى شود و آميزش بسيار و فعاليت و ورزش پسنديده است...

حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه مى فرمايد: و شير و نبيذى كه اهلش مى نوشند وقتى با هم جمع مى شوند، سبب نقرس و پيسى مى گردد و گوشت هاى نمك سود و خوردن ماهى نمك سود پس از رگ زدن و حجامت سبب لك و پيسى و گرى مى شود. شستشو با آب سرد پس از خوردن ماهى

والإكثار من لحوم الوحش و البقر يورث تغيير العقل و تحيّر الفهم و تبلّد الذّهن و كثرة النّسيان.

و من أراد أن يقلّ نسيانه و يكون حافظاً فليأكل كلّ يوم ثلاث قطع زنجبيل مربّى بالعسل و يصطبغ بالخردل مع طعامه فى كلّ يوم، و من أراد أن يزيد فى عقله يتناول كلّ يوم ثلاث هليلجات بسكّر أبلوج. و من أراد أن يكون صالحاً خفيف الجسم و اللّحم فليقلّل من عشائه باللّيل.

و من أراد أن لا تسقط أذناه و لهاته(1) فلا يأكل حلواً حتّى يتغرغر بعده بخلّ و من أراد أن لا تفسد أسنانه فلا يأكل حلواً الّا بعد كسرة خبز و من أراد أن يذهب البلغم من بدنه و ينقصه فليأكل كلّ يوم بكرة شيئاً من الجوارش الحريف و يكثر دخول الحمّام و مضاجعة النّساء و الجلوس فى الشّمس و يجتنب كلّ بارد من الأغذية فانّه يذهب البلغم و يحرقه.

و من أراد أن يطفئ الصّفراء فليأكل كلّ يوم شيئاً رطباً بارداً و يروح بدنه و يقلّ الحركة و يكثر النّظر إلى من يحبّ و من أراد أن يذهب بالرّيح الباردة فعليه بالحقنة و الأدهان اللّيّنة على الجسد و عليه بالتّكميد(2) بالماء الحارّ فى الأبزن(3) و يجتنب كلّ بارد و يلزم كلّ حارّ ليّن.

(150) باب ماورد فى فائدة الحبّة السوداء و الحرمل

اشاره

2096-43258-(1)دعائم الإسلام 149/2: عن أبى جعفر محمد بن علىّ عليهما السلام انّه قال: عليكم بالحبّة السّوداء فانّها شفاء من كلّ داء الّا السّام يعنى الموت.

2097-43259-(2)الخصال 637: باسناده عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: ما من داء الّا و فى الحبّة السّوداء منه شفاء إلّا السّام.

2098-43260-(3)دعائم الإسلام 150/2: و عن علىّ عليه السلام انّه قال: ما من شجرة حرمل الّا و معها ملائكة يحرسونها حتّى تصل إلى من و صلت.


1) . اللهاة: لحمة حمراء فى الحنك معلّقة على عكدة اللّسان - اللهاة: أقصى الفم - اللّسان.

2) . تكميد العضو: تسخينه بخِرَق و نحوها - اللّسان.

3) . الأَبْزَن: إناء من أوانى الحمّام يتّخذ مِن الصّفر للماء يستنقع فيه الرّجل، معرب.

(تازه) سبب فلج مى گردد. خوردن آب سرد پس از چيز داغ يا شيرينى، دندان ها را نابود مى كند و زياده روى در گوشت حيوانات وحشى و گوشت گاو سبب دگرگونى عقل و سرگردانى فهم و كندى ذهن و فراموشى بسيار مى گردد.

و هر كس مى خواهد فراموشى وى كاهش يابد و بر نيروى حافظه اش افزوده شود هر روز بايد سه تكه زنجبيل مربا شده با عسل را بخورد و هر روز خردل را خورش غذايش قرار دهد و هر كس مى خواهد بر عقلش افزوده شود هر روز سه هليله با شكر آبلوج(1)بخورد و هر كس مى خواهد سالم، سبك وزن و كم گوشت گردد، بايد از شام شبش بكاهد و هر كس مى خواهد گوش ها و لهاتش نيفتد هرگز شيرينى نخورد مگر اين كه پس از آن با سركه غرغره كند و هر كس مى خواهد دندان هايش فاسد نگردد، هرگز چيز شيرينى را نخورد مگر پس از خوردن تكه اى نان و هر كس مى خواهد بلغم از بدنش برود و آن را كاهش دهد پس هر روز صبح مقدارى جوارش الحريف(2)بخورد و حمام و آميزش زياد كند و در آفتاب بنشيند و از هر غذاى سردى دورى كند چرا كه اين كار بلغم را برطرف مى كند و آن را مى سوزاند.

و هر كس مى خواهد آتش صفرا را خاموش كند هر روز بايد چيز تر و سردى بخورد و بدنش را باد بزند و از فعاليتش بكاهد و به آنچه دوست دارد زياد نگاه كند.

و هر كس مى خواهد باد سرد را برطرف كند، بر او باد به اماله كردن و روغن مالى كردن بدن با روغن هاى نرم كننده و نشستن در آب گرم در آبزن (وان حمام) و از هر چيز سردى اجتناب كند و ملازم هر چيز گرم و نرمى شود.»

باب 150 خواص سياه دانه و اسپند

2096-43258-(1) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بر شما باد به سياه دانه چرا كه آن شفاى از هر دردى است مگر سام يعنى مرگ.»

2097-43259-(2) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «هيچ دردى نيست مگر آن كه در سياه دانه شفاى آن است به جز مرگ»

2098-43260-(3) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هيچ بوته اسپندى نيست مگر آن كه فرشته اى از آن پاسدارى مى كند تا برسد به كسى كه رسيده است.»


1) . قند سفيد، نبات

2) . نوعى دارو كه براى آسان شدن هضم غذا استفاده مى شود.

2099-43261-(4) وقال عليه السلام: فى أصل الحرمل نشرة(1) و فى فرعه(1)شفاء من اثنين و سبعين داءً‌.

الجعفريّات 244: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام انّه قال: ما من شجرة حرمل نبتت الّا و معها و ذكر مثله الى قوله سبعين داء.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية ابن مسلم (32) من باب (1) حرمة الاستكبار عن الدعاء من أبواب الدعاء ج 19 قوله: قلت لأبى جعفر عليه السلام قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله فى هذه الحبّة السوداء شفاء من كلّ داء الّا السّام فقال نعم.

و في رواية الدعائم (44) من باب (3) انّ الدعاء سلاح المؤمن قوله: سئل عن قوله النبىّ صلى الله عليه و آله فى الحبّة السوداء فقال قد قال ذلك قيل و ما قال قال قال فيها شفاء من كلّ داء الّا السّام يعنى الموت.

(151) باب ماورد فى أنّ من تطبّب فليتّق اللّه و لينصح و ليجتهد

2100-43262-(1) دعائم الإسلام 144/2: عن علىّ عليه السلام انّه قال: من تطبّب فليتّق اللّه و لينصح و ليجتهد.

(152) باب أنّه لابأس بالحقنة

2101-43263-(1) دعائم الإسلام 145/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله انّه قال: لا بأس بالحقنة لولا أنّها تعظم البطن.

(153) باب ماورد فى أنّ التّنّور لأهل البيت بركة

2102-43264-(2)الجعفريّات 160: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: التّنّور لأهل البيت بركة.


1) . فرعها - الجعفريّات.

2) . سيرة - الجعفريّات.

2099-43261-(4) و فرمود: «در ريشه اسپند دعا و تعويذ است و در شاخه آن شفاى از هفتاد و دو درد است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سى و دوم از باب يكم از باب هاى دعا اين گفته به امام باقر عليه السلام كه: «آيا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: در اين سياه دانه شفاى از هر دردى است به جز مرگ‌؟

امام عليه السلام گفت: آرى.»

و در روايت چهل و چهارم از باب سوم اين گفته كه: «درباره سخن پيامبر صلى الله عليه و آله درباره سياه دانه سؤال شد. امام عليه السلام گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله آن را فرموده است.

گفته شد: چه فرموده است‌؟

امام عليه السلام پاسخ داد: فرمود: در آن شفاى از هر دردى است مگر سام يعنى مرگ.»

باب 151 مسئوليت طبيب

2100-43262-(1) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس طبابت مى كند بايد از خدا بترسد و نصيحت و خيرخواهى كند و تلاش و كوشش نمايد.»

باب 152 اماله كردن

2101-43263-(1) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اگر اماله كردن شكم را بزرگ نمى كرد، اشكالى نداشت.»

باب 153 تنور سبب بركت

2102-43264-(1) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «تنور براى اهل خانه بركت است.»

(154) باب أنّ اللّه تعالى أهبط مع آدم عليه السلام عشرين و مائة قضيب و ثلاثين صنفاً من فاكهة الجنّة

2103-43265-(1)الخصال 601: حدّثنا أبى و محمد بن الحسن رضى اللّه عنهما قالا حدّثنا سعد بن عبد اللّه و عبد اللّه بن جعفر الحميرىّ جميعاً عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد ابن أبى عمير عمّن ذكره عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لمّا أهبط اللّٰه عزّ و جلّ آدم عليه السلام من الجنّة أهبط معه عشرين و مائة قضيب منها أربعون ما يؤكل داخلها و خارجها و أربعون منها ما يؤكل داخلها و يرمى بخارجها و أربعون منها ما يؤكل خارجها و يرمى بداخلها و غِرارة(1) فيها بذر كلّ شىء.

2104-43266-(2) البحار 120/66: الدرّ المنثور عن ابن عبّاس قال: أهبط آدم عليه السلام بثلاثين صنفاً من فاكهة الجنّة منها ما يؤكل داخله و خارجه و منها ما يؤكل داخله و يطرح خارجه و منها ما يؤكل خارجه و يطرح داخله.

(155) باب ماورد فى أنّ الدّواء الجامع للرّضا عليه السلام مفيد لكلّ داء

2105-43267-(3) طبّ الأئمّة عليهم السلام 88: أحمد بن العبّاس بن المفضّل قال حدّثنى أخى عبد اللّه بن العبّاس بن المفضّل قال: لدغتنى عقرب فكادت شوكته حين ضربتنى تبلغ بطنى من شدّة ما ضربتنى و كان ابو الحسن العسكرىّ عليه السلام جارنا فصرت إليه فقال انّ ابنى عبد اللّه لدغته و هو ذا يتخوّف عليه فقال اسقوه من دواء الجامع فإنّه دواء الرّضا عليه السلام فقلت و ما هو قال دواء معروف قلت مولاى فإنّى لا أعرفه قال خذ سنبل و زعفران و قاقلّة و عاقر قرحاً و خربق أبيض و بنجٍ و فلفل أبيض أجزاء سواء بالسويّة و ابرفيون جزءين يدقّ دقّاً ناعماً و ينخل بحريرة و يعجن بعسل منزوع الرّغوة و يسقى منه لِلَسْعَةٍ الحيّة و العقرب حبّة بماء الحلتيت فإنّه يبرأ من ساعته قال فعالجناه به و سقيناه فبرء من ساعته و نحن نتّخذه و نعطيه للنّاس إلى يومنا هذا.


1) . الغِرارة جمعها غرائر: الجوالق.

باب 154 چيزهايى كه همراه آدم عليه السلام فرود آمد

2103-43265-(1)محمد بن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى خداوند آدم را از بهشت فرود آورد، همراه وى يكصد و بيست نى فرود آورد. چهل تا از آن ها داخل و خارجش خورده مى شود و چهل تا از آن ها داخلش خورده مى شود و بيرونش انداخته مى شود و چهل تا از آن ها خارجش خورده مى شود و داخلش انداخته مى شود و جوالى [همراه آدم عليه السلام فرستاد] كه در آن بذر هر چيزى بود.»

2104-43266-(2) ابن عباس گويد: «آدم عليه السلام همراه سى نوع ميوه از ميوه هاى بهشت هبوط كرد بخشى از آن ها داخل و خارجش خورده مى شود و برخى از آن ها داخلش خورده مى شود و بيرونش انداخته مى شود و دسته اى خارجش خورده مى شود و داخلش انداخته مى شود.»

باب 155 داروى امام رضا عليه السلام

2105-43267-(1) عبداللّٰه بن عباس بن مفضل گويد: «ما همسايه امام هادى عليه السلام بوديم. يك روز عقربى به من نيش زد. نيش آن به گونه اى دردناك و شديد بود كه نزديك بود، دردش به شكمم نفوذ كند. پدرم(1)نزد امام هادى عليه السلام رفت و گفت: پسرم عبداللّٰه را عقرب نيش زد است به طورى كه بر جان وى بيمناكم.

امام عليه السلام فرمود: از دواى جامع كه دواى امام رضا عليه السلام است به وى بنوشانيد.

پدرم گفت: آن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن دواى معروفى است. پدرم گفت: مولاى من، من آن را نمى شناسم.

امام عليه السلام فرمود: سنبل، زعفران، هل، عاقرقرحا، خربق سفيد، بنگ و فلفل سفيد از هر يك به اندازه مساوى و ابرفيون دو برابر بردار و آن ها به خوبى كوبيده و نرم مى شود و با تكه پارچه حريرى الك مى گردد و با عسلى كه ناخالصى هايش گرفته شده مخلوط مى گردد و يك حبه آن با آب انقوزه (انگدان) براى نيش مار و عقرب نوشانده مى شود كه در همان لحظه خوب مى شود.

عباس گويد: ما او را با آن معالجه كرديم و به او نوشانديم پس در همان لحظه خوب شد و ما تا امروز آن دارو را مى سازيم و به مردم مى دهيم.


1) . در متن حديث آمده است كه من نزد امام رفتم كه اشتباه است. از اين رو در روايت مقدارى تصرف شد.

2106-43268-(1)وفيه 90: محمد بن علىّ بن رنجويه المتطبّب قال حدّثنا عبد اللّه بن عثمان قال:

شكوت إلى أبى جعفر محمد بن علىّ بن موسى عليهم السلام برد المعدة (فى معدتى)(2)و خفقاناً فى فؤادى فقال أين أنت عن دواء أبى و هوالدواء الجامع‌؟ قلت يابن رسول اللّه و ما هو؟ قال معروف عند الشّيعة قلت سيّدى و مولاى فأنا كأحدهم فأعطنى صفته حتّى أعالجه و أعطى النّاس قال خذ زعفران و عاقر قرحاً و سنبل و قاقلّة و بنج و خربق أبيض و فلفل أبيض أجزاء سواء و أبرفيون جزءين يدقّ ذلك كلّه دقّاً ناعماً و ينخل بحريرة و يعجن بِضِعْفَى و زنه عسلاً منزوع الرّغوة فيسقى منه صاحب خفقان الفؤاد و من به برد المعدة حبّة كمّون يطبخ فانّه يعافى بإذن اللّه تعالى.

2107-43269-(3)وفيه 89: ابراهيم بن محمد بن ابراهيم قال حدّثنا الفضل بن ميمون الأزدىّ قال حدّثنا أبو جعفر بن علىّ بن موسى عليهم السلام قال: قلت يابن رسول اللّه انّى أجد من هذه الشّوصة وجعاً شديداً فقال له خذ حبّة واحدة من دواء الرّضا عليه السلام مع شىء من زعفران و اطّلِ به حول الشّوصة قلت و ما دواء أبيك‌؟ قال الدّواء الجامع و هو معروف عند فلان و فلان قال فذهبت إلى أحدهما و أخذت منه حبّة واحدة فلطخت به ما حول الشّوصة مع ما ذكره من ماء الزّعفران فعوفيت منها.

2108-43270-(4)وفيه 89: أحمد بن المسيّب بن المستعين قال حدّثنا صالح بن عبدالرّحمن قال:

شكوت إلى الرّضا عليه السلام داء بأهلى من الفالج و اللقوة فقال أين أنت من دواء أبى‌؟ قلت و ما هو؟ قال الدّواء الجامع خذ منه حبّة بماء المرزنجوش و اسعطها به فانّها تعافى بإذن اللّه تعالى.

2109-43271-(7) وفيه 90: عبدالرّحمن بن سهل بن مخلّد(5)قال حدّثنى أبى قال: دخلت على الرّضا عليه السلام فشكوت إليه وجعاً فى الطّحال أبيت مسهراً(6)منه و أظلّ نهارى متلبّداً(4) عن(5) شدّة وجعه فقال أين أنت من الدّواء الجامع يعنى الأدوية المتقدّم(6) ذكرها غير أنّه قال: خذ حبّة منها بماء بارد و حسوة خلّ ففعلت ما أمرنى به فسكن ما بى بحمد اللّه تعالى.


1) . متبلّداً - ك.

2) . أسقط فى مستدرك قوله: فى معدتى و الظّاهر انّ الصّحيح ما فى المستدرك.

3) . من شدّة - ك.

4) . المتقدّمة - ك.

5) . خالد - ك.

6) . سهراً مسهداً - خ.

2106-43268-(2) عبداللّٰه بن عثمان گويد: «نزد امام جواد عليه السلام از سردى معده در معده ام و گرفتگى سينه ام شكايت كردم.

امام عليه السلام فرمود: تو با داروى پدرم كه داروى جامعى است چه رابطه اى دارى‌؟

گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: نزد شيعه معروف است.

گفتم: اى سرور و مولايم! من همانند يكى از شما هستم. كيفيت آن را براى من بيان كن تا آن را بسازم و به مردم بدهم.

امام عليه السلام فرمود: زعفران، عاقرقرحا، سنبل، هل، بنگ، خربق سفيد و فلفل سفيد از هر كدام به يك اندازه و ابرفيون دو برابر بردار و همه آن ها را به شدت كوبيده و نرم مى شود و با تكه اى حرير الك مى گردد و با دو برابر وزنش عسل خالص شده مخلوط مى گردد و يك حبّه از آن با آب زيره پخته مى شود و به كسى كه تنگى نفس و سردى معده دارد نوشانده مى شود، پس به اذن خداوند عافيت مى يابد.»

2107-43269-(3) فضل بن ميمون ازدى گويد: «به امام جواد عليه السلام گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! من از ورم پهلو، درد شديدى احساس مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: يك حبّه از دواى امام رضا عليه السلام را با مقدارى زعفران بردار و اطراف ورم بمال.

گفتم: دواى پدرت عليه السلام چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: دواى جامع كه نزد فلانى و فلانى معروف است.

فضل گويد: من نزد يكى از آن ها رفتم و يك حبه از آن را گرفتم و با آب زعفران كه امام عليه السلام فرموده بود، اطراف ورم پهلو ماليدم، پس از آن عافيت يافتم.»

2108-43270-(4) صالح بن عبد الرحمان گويد: «نزد امام رضا عليه السلام(1)از فلج و لقوه خانواده ام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود:

تو با دواى پدرم چه ارتباطى دارى‌؟

گفتم: آن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: دواى جامع، يك حبه از آن را با آب مرزنگوش بگير و در بينى اش بريز، پس به اذن خدا او خوب مى شود.»

2109-43271-(5) سهل بن مخلد (يا خالد) گويد: «نزد امام رضا عليه السلام رفتم و از درد طحال شكايت كردم به طورى كه شب ها بيدارم و روزها از درد به خود مى پيچم.

امام عليه السلام فرمود: تو با دواى جامع يعنى دوايى كه پيش تر از آن ياد شد چه رابطه اى دارى‌؟ يك حبه از آن را با آب سرد و يك جرعه سركه مصرف كن.

پس به دستور امام عليه السلام عمل كردم و با حمد و ستايش خدا آرامش يافتم.»


1) . ظاهراً «رضا» اشتباه است و صحيح آن فرزند رضاست.

2110-43272-(8) وفيه 90: محمد بن كثير البزودىّ‌(1) قال حدّثنا محمد بن سليمان و كان يأخذ علم أهل البيت عن الرّضا عليه السلام قال: شكوت إلى علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام وجعاً بجنبى الأيمن و الأيسر فقال لى أين أنت عن الدّواء الجامع فانّه دواء مشهور و عنى به الأدوية الّتى تقدّم ذكرها و قال أمّا للجنب الأيمن فخذ منه حبّة واحدة بماء الكمّون يطبخ طبخاً و أمّا للجنب الأيسر فخذه بماء أصول الكرفس يطبخ فقلت يابن رسول اللّه آخذ منه مثقالاً أو مثقالين قال لا بل وزن حبّة واحدة فإنّك تعافى بإذن اللّه تعالى.

2111-43273-(9) وفيه 91: محمد بن عبد اللّه الكاتب عن أحمد بن إسحاق قال: كنت كثيراً ما أجالس الرّضا عليه السلام فقلت يابن رسول اللّه انّ أبى مبطون منذ ثلاث ليالٍ لا يملك بطنه فقال أين أنت من الدّواء الجامع قلت لا أعرفه قال هو عند أحمد بن ابراهيم التّمّار فخذ منه حبّة واحدة و اسق أباك بماء الاس المطبوخ فانّه يبرأ من ساعته قال فصرت إليه فأخذت منه شيئاً كثيراً و أسقيته حبّة واحدة فسكن من ساعته.

2112-43274-(10) وفيه 91: محمد بن حكيم(1)قال حدّثنا محمد بن النّضر مؤدّب ولد أبى جعفر محمد بن علىّ بن موسى عليهم السلام قال: شكوت إليه ما أجد من الحصاة فقال ويحك أين أنت عن الجامع دواء أبى فقلت (يا - ك) سيّدى و مولاى أعطنى صفته فقال هو عندنا ياجارية أخرجى البستوقة الخضراء قال فأخرجت البستوقة و أخرج منها مقدار حبّة فقال إشرب هذه الحبّة بماء السّداب أو بماء الفجل المطبوخ فانّك تعافى منه قال فشربته بماء السّداب فواللّه ما أحسست بوجعه الى يومنا هذا.

(156) باب ماورد فى أنّ الأكل عند الجوع و الشّرب عند العطش و البول إذا هاج و الجماع عند الحاجة و النّوم عند النّعاس مصحّحة للبدن

2113-43275-(2)فقه الرّضا عليه السلام 340: روى: إذا جعت فكل و إذا عطشت فاشرب و إذا هاج بك البول فبل و لا تجامع الّا من حاجة و إذا نعست فنم فانّ ذلك مصحّحة للبدن.


1) . حكّام - ك.

2) . البرودىّ - ك.

2110-43272-(6) محمد بن سليمان، فراگيرنده علوم اهل بيت از امام رضا عليه السلام گويد: «از درد پهلوهاى راست و چپم به امام رضا عليه السلام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: ارتباط تو با داروى جامع چيست‌؟ چرا كه آن داروى مشهورى است.

مقصود امام عليه السلام داروهايى بود كه پيش تر به آن ها اشاره شد.

امام عليه السلام در ادامه فرمود: براى پهلوى راست يك حبه از آن دارو را بگير و با آب زيره خوب پخته مى شود [خوب مصرف كن] و براى پهلوى چپ با آب ساقه كرفس پخته مى شود.

گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا يك مثقال يا دو مثقال از آن را بردارم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه بلكه هم وزن يك دانه، پس تو به اذن خداوند عافيت خواهى يافت.»

2111-43273-(7) احمد بن اسحاق گويد: «من زياد با امام رضا عليه السلام نشست و برخاست مى كردم. يك روز به امام عليه السلام گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! پدرم سه روز است كه اسهال و دل درد دارد و شكمش را جلوگيرى نمى كند.

امام عليه السلام فرمود: رابطه تو با داروى جامع چيست‌؟

گفتم: آن را نمى شناسم.

امام عليه السلام فرمود: آن نزد احمد بن ابراهيم تمار هست، يك حبه از آن را بگير و با آب پخته آس (مورد) به وى بنوشان، پس او در همان لحظه بهبود مى يابد.

احمد بن اسحاق گويد: نزد احمد بن ابراهيم رفتم و مقدار زيادى از آن را گرفتم و يك حبه از آن را به پدرم نوشاندم، پس وى در همان وقت آرامش يافت.»

2112-43274-(8) محمد بن نضر مربى فرزندان امام جواد عليه السلام گويد: «به امام عليه السلام از سنگ كليه شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: اى بيچاره! تو چه رابطه اى با داروى جامع پدرم دارى‌؟

گفتم: اى سرور و مولاى من! ويژگى هايش را برايم بيان كن!

امام عليه السلام فرمود: آن نزد ما موجود است. اى كنيز! آن سبوى سبز را بياور!

كنيز كوزه را آورد و امام عليه السلام به مقدار يك حبّه از آن خارج كرد و فرمود: اين يك حبّه را با آب سداب يا آب تربِ پخته بخور، پس حتماً تو عافيت خواهى يافت.

محمد بن نضر گويد: آن را با آب سداب نوشيدم. به خدا سوگند! تا امروز آن درد را احساس نكرده ام.»

باب 156 زمان خوردن و نوشيدن و آميزش و خواب

2113-43275-(1) در كتاب فقه الرضا از معصوم عليه السلام روايت مى شود كه: «هر گاه گرسنه شدى، بخور و هر گاه تشنه شدى، بنوش و هر گاه ادرار به تو فشار آورد، بول كن و جز در صورت نياز آميزش نكن و هر گاه احساس خواب كردى بخواب زيرا اين ها سالم كننده بدن است.»

(157) باب أنّ الثّمار إذا أدركت ففيها الشّفاء و انّ الفاكهة فى إقبالها مصحّحة و فى إدبارها داء

قال اللّه تعالى فى سورة الأنعام (6):141: «وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشٰاتٍ وَ اَلنَّخْلَ وَ اَلزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَ اَلزَّيْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشٰابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُسْرِفِينَ‌».

2114-43276-(1) فقه الرّضا عليه السلام 347: ونروى: أنّ الثّمار إذا أدركت ففيها الشّفاء لقوله جلّ و عزّ «كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ».

2115-43277-(2) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 27: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: عليكم بالفواكه فى إقبالها فإنّها مصحّحة للأبدان مطردة للأحزان و ألقوها فى إدبارها فإنّها داء الأبدان.

(158) باب ما يعجب النّبىّ صلى الله عليه و آله و الأئمّة عليهم السلام من الطّعام و الفواكه

2116-43278-(1)وسائل 34/25: الحسن بن الفضل بن الحسن الطبرسىّ فى المكارم عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: انّه كان يأكل الأصناف من الطّعام و كان يأكل القثّاء بالرّطب و كان أحبّها إليه البطّيخ و العنب و كان يأكل البطّيخ بالخربز و ربّما أكل بالسّكّر و ربّما أكل البطّيخ بالرّطب و كان إذا كان صائماً يفطر على الرّطب فى زمانه و كان ربّما أكل العنب حبّة حبّة و كان يأكل الجبن و كان يأكل التّمر و يشرب عليه الماء و كان التّمر و الماء أكثر طعامه و كان يأكل اللّبن و التّمر و الهريسة و كان أحبّ الطّعام إليه اللّحم و كان يحبّ القرع و يعجبه الدّبّاء و يلتقطه من الصّحفة و كان يأكل الدّجاج و لحم الوحش و الطّير و الخبز و السّمن و الخَلّ و الهندباء و الباذروج و بقلة الأنصار و يقال لها الكُرنب.

2117-43279-(2) المكارم 144: من كتاب البصائر عن محمد بن جعفر عن العاصم(1) عن أبيه عن جدّه قال: حججت و معى جماعة من أصحابنا فأتيت المدينة فقصدنا مكاناً ننزله فاستقبلنا غلام


1) . جعفر العاصمى - خ.

باب 157 زمان استفاده از ميوه ها

خداوند تعالى مى فرمايد:

و او كسى است كه باغ هاى داربست دار و بدون داربست و درخت خرما و كشتزار با محصولات گوناگون و زيتون و انار - شبيه به يكديگر و غير شبيه - پديد آورد. از محصول آن - چون ثمر داد - بخوريد و هنگام برداشت، حق آن را بپردازيد و زياده روى نكنيد چرا كه خداوند اسرافكاران را دوست ندارد.(1)

2114-43276-(1) در كتاب فقه الرضا آمده است: «روايت مى كنيم: ميوه ها هنگامى كه رسيد، در آن ها شفاست به دليل سخن خداوند عزيز و با جلال كه فرمود: «از ميوه آن چون ثمر داد بخوريد.»

2115-43277-(2)در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر شما باد به ميوه ها هنگام روى آوردن آن ها چرا كه آن ها سالم كننده بدن ها، برطرف كننده اندوه هاست و آن ها را هنگام رفت شان بيندازيد چرا كه براى بدن ها سبب درد است.»

باب 158 خوراكى هاى خوشايند براى پيشوايان معصوم عليهم السلام

2116-43278-(1) مرحوم طبرسى در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گونه هايى از خوراكى ها را مى خورد و خيار را با خرما مى خورد و محبوب ترين ميوه ها نزد وى خربزه و انگور بود و بطيخ را با خربزه(2)مى خورد و گاهى با شكر مى خورد و گاهى خربزه را با خرما مى خورد و هر گاه در فصل خرما روزه بود با آن افطار مى كرد و گاهى انگور را دانه دانه مى خورد و پنير مى خورد و خرما مى خورد و روى آن آب مى نوشيد و بيش تر غذايش خرما و آب بود و شير و خرما و حليم مى خورد و محبوب ترين غذا نزد وى گوشت بود و كدو تنبل را دوست مى داشت و كدو او را به شگفتى وامى داشت و آن را از ظرف غذا بر مى چيد و مرغ خانگى، گوشت حيوانات وحشى و پرندگان، نان، روغن، سركه، كاسنى، ريحان كوهى و سبزى انصار (چغندر (يا كلم) مى خورد.»

2117-43279-(2) محمد بن جعفر بن عاصم (ياعاصمى) از پدرش از جدش روايت مى كند كه گفت: «در يك سال همراه گروهى از دوستانم پس از انجام مراسم حج به مدينه رفتيم و به دنبال محلى براى فرود آمدن بوديم كه يكى از غلامان امام موسى بن جعفر عليه السلام با الاغ سبز رنگى به پيشواز ما آمد و امام عليه السلام نيز در پى او با غذا آمد تا اين كه در ميان نخل ها فرود آمديم و امام عليه السلام نيز رسيد و فرود آمد. او تشت و آب آورد. نخست دستانش را شست سپس تشت را از طرف راست خود گرداند تا به آخرين نفر ما رسد و همين كار را نيز از سمت چپ انجام داد.


1) . انعام 141/6.

2) . ظاهراً در عبارت حديث اشتباهى رخ داده است زيرا بطيخ و خربزه هر دو به يك معناست.

لأبى الحسن موسى بن جعفر عليه السلام على حمار له أخضر يتبعه الطّعام فنزلنا بين النّخل و جاء هو فنزل و أتى بالطست و الماء فبدء و غسل يديه و أدير الطّست عن يمينه حتّى بلغ آخرنا ثمّ أعيد من يساره حتّى أتى على آخرنا ثمّ قدّم الطّعام فبدء بالملح ثمّ قال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ثمّ ثنّى بالخلّ ثمّ أتى بكتف مشوىّ فقال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فإنّ هذا طعام كان يعجب النّبىّ صلى الله عليه و آله ثمّ أتى بالخَلّ و الزّيت فقال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فإنّ هذا طعام كان يعجب فاطمة عليهما السلام ثمّ أتى بالسِّكباج(1)فقال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فإنّ هذا طعام كان يعجب امير المؤمنين عليه السلام ثمّ أتى بلحم مقلوّ فيه باذنجان فقال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فإنّ هذا طعام كان يعجب الحسن بن علىّ عليهما السلام ثمّ أتى بلبن حامض قد ثرد فقال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فإنّ هذا طعام كان يعجب الحسين بن علىّ عليهما السلام.

ثمّ أتى بأضلاع باردة فقال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فإنّ هذا طعام كان يعجب علىّ بن الحسين عليهما السلام ثمّ أتى بحبّ‌(2)مبزّر فقال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فإنّ هذا طعام كان يعجب محمد بن علىّ عليهما السلام ثمّ أتى بتور فيه بيض كالعجّة فقال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فإنّ هذا طعام كان يعجب أبى جعفراً عليه السلام ثمّ أتى بحلواء فقال كلوا بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فإنّ هذا طعام يعجبنى ثمّ رفعت المائدة فذهب أحدنا ليلتقط ما كان تحتها فقال مه انّما ذلك فى المنازل تحت السّقوف فأمّا فى مثل هذا الموضع فهو لعافية الطّير و البهائم.

ثمّ أتى بالخلال و قال من حقّ الخلال أن تدير لسانك فى فمك فما أجابك تبتلعه و ما امتنع تحرّكه بالخلال ثمّ تخرجه (بالخلال - خ) فتلفظه و أتى بالطّست و الماء فابتدء بأوّل من على يساره حتّى انتهى إليه فغسل ثمّ غسل من على يمينه حتّى أتى على آخرهم ثمّ قال يا عاصم كيف أنتم فى التّواصل و التّبارّ فقال على أفضل ما كان عليه أحد فقال أيأتى أحدكم (إلى - خ) منزل أخيه عند الضيقة فلا يجده فيأمر بإخراج كيسه فيخرج فيفضّ ختمه فيأخذ من ذلك حاجته فلا ينكر عليه قال لا قال لستم(3)على أفضل ما كان أحد عليه من التواصل.


1) . السِكباج: مرق يعمل من اللحم و الخَلّ‌.

2) . بجبن - خ - بجنب مبرز - بحار. المبزّر: المطيّب بالبزور.

3) . لستم على ما اُحبّ من التّواصل و الصنيعة للفقراء - ئل.

آنگاه غذا آورد و با نمك آغاز نمود و گفت: با نام خداوند بخشنده و مهربان بخوريد. پس از آن سركه آورد سپس كتف بريان شده اى آورد و فرمود: با نام خداوند بخشنده و مهربان بخوريد زيرا اين غذايى است كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را به شگفتى وا مى داشت.

سپس سركه و روغن زيتون آورد و فرمود: با نام خداوند بخشنده مهربان بخوريد كه اين غذايى است كه فاطمه عليها السلام را به شگفتى وا مى داشت.

آنگاه سكباج - آبگوشت سركه و گوشت - آورد و فرمود: با نام خداوند بخشنده مهربان بخوريد كه اين غذا امير مؤمنان عليه السلام را به شگفتى وا مى داشت.

سپس گوشتى كه بادنجان در آن پخته شده بود، آورد و فرمود: با نام خداى بخشنده مهربان بخوريد كه اين غذا حسن بن على عليه السلام را از خوشحالى شگفت زده مى كرد.

پس از آن دوغ ترش با نان تليت شده آورد و فرمود: با نام خداوند بخشنده مهربان بخوريد كه اين غذا حسين بن على عليه السلام را به شگفتى وا مى داشت.

آنگاه قاچ هايى [از خربزه] خنك آورد و فرمود: با نام خداوند بخشنده مهربان بخوريد كه اين غذا على بن حسين عليه السلام را شگفت زده مى كرد.

سپس پنيرى(1)كه دانه هاى خوشبو كننده روى آن ريخته شده بود آورد و فرمود: با نام خداوند بخشنده مهربان بخوريد كه اين غذا محمد بن على عليه السلام را شگفت زده مى كرد.

پس از آن ظرفى آورد كه در آن غذايى از تخم مرغ و آرد و روغن بود و فرمود: با نام خداوند بخشنده مهربان بخوريد كه پدرم امام صادق عليه السلام از اين غذا خوشش مى آمد.

سپس حلوايى آورد و فرمود: بخوريد با نام خداوند بخشنده مهربان كه اين غذا مرا شگفت زده مى كند.

آنگاه سفره جمع شد و يكى از ما خواست تا خرده هاى غذا را برچيند. امام عليه السلام فرمود: دست نگه دار! اين كار تنها مخصوص خانه هاى در زير سقف است ولى در مثل چنين مكانى، اين ها براى آسايش پرندگان و حيوانات است.

آنگاه امام عليه السلام خلال آورد و فرمود: از حق خلال اين است كه زبانت را در دهان بگردانى، آنگاه غذاهايى را بيرون مى آيند، مى بلعى و آن هايى كه بيرون نمى آيند با خلال حركت مى دهى و بيرون مى آورى، آنگاه به خارج مى اندازى.

پس از آن تشت و آب آورد و از نخستين فرد سمت چپ شروع كرد تا نوبت به خودش رسيد. آنگاه دستانش را شست. سپس دستان افراد سمت راستش را شست تا به آخرين نفر رسيد. آنگاه فرمود: اى عاصم! ارتباط و نيكى شما نسبت به يكديگر چگونه است‌؟ پاسخ داد: به بهترين شيوه اى كه افراد به آن عمل مى كنند.

امام عليه السلام فرمود: آيا اين گونه است كه هر يك از شما هنگام سختى و فشار به منزل برادرش برود و در صورت نيافتن وى دستور دهد كيسه پولش را بياورند و پس از شكستن مهر آن به اندازه نيازش از آن بردارد سپس اين كار وى ناپسند و زشت شمرده نشود. عاصم گفت: نه.

امام عليه السلام فرمود: شما در ارتباط با يكديگر بهترين حالت را نداريد. (يا شما در نيكى به يكديگر و رفتار با نيازمندان محبوب ترين حالت ها را دارا نيستيد.)


1) . نسخه هاى كتاب در اين مورد با هم اختلاف دارد كه بر اساس گزارش كتاب بحار الانوار ترجمه شد.

(159) باب ماورد فى الحمية للمريض

اشاره

2118-43280-(1)كافى 291/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن عبدالرّحمن بن حمّاد عن محمد بن إسحاق عن محمد بن الفيض قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام يمرض منّا المريض فيأمره المعالجون بالحمية(1) فقال لكنّا(2)أهل بيت لا نحتمى الّا من التّمر و نتداوىٰ بالتّفّاح و الماء البارد قلت و لِمَ تحتمون من التّمر قال لأنّ نبىّ اللّه صلى الله عليه و آله حمى عليّاً عليه السلام منه فى مرضه. علل الشّرائع 464: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه رحمه الله قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن الحسين بن الحسن بن أبان عن محمد بن أورمة عن الحسن بن سعيد عن محمد بن اسحاق: مثله سنداً و متناً.

2119-43281-(2) الجعفريّات 199: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّا أهل بيت لا نحمى و لا نحتمى الّا من تمر. مستدرك 452/16: القطب الرّاوندىّ فى نوادره باسناده الصّحيح عنه عليه السلام: مثله.

2120-43282-(3)مستدرك 451/16: دعائم الإسلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انّه نهى أن يحتمى المريض الّا من التّمر فى الرّمد فإنّه نظر إلى سلمان رحمه الله يأكل تمراً و هو رمد فقال يا سلمان أتأكل التّمر و أنت رمد و إن لم يكن بدّ فكل بضرسك اليمنىٰ ان رمدت بعينك اليسرى و بضرسك اليسرىٰ إن رمدت بعينك اليمنىٰ‌.

2121-43283-(4)كافى 291/8: محمد بن يحيى عن أحمد (بن محمد بن عيسى) عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن الحلبىّ قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: لا تنفع الحمية لمريض بعد سبعة أيّام. طبّ الأئمّة عليهم السلام 59: عن أحمد بن محمد: مثله سنداً و متناً.

2122-43284-(5) طبّ الأئمّة عليهم السلام 59: عن الحسن بن رجاء عن يعقوب ابن يزيد عن بعض رجاله عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الحمية أحدىٰ عشر دنياً(3) فلا حمية(4) قال معنى قوله: دنياً كلمة رومىّ يعنى أحد عشر صباحاً.


1) . حمىٰ المريض ما يضرّه حمية مَنعه ايّاه - اللّسان.

2) . قال لا و لكنّا أهل البيت - العلل.

3) . دينا - خ.

4) . اى فلا حمية بعد احدىٰ عشر دنيا.

باب 159 پرهيز دادن بيمار

2118-43280-(1) محمد بن فيض گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: يكى از ما بيمار مى شود و پزشكان به وى دستور پرهيز مى دهند.

امام عليه السلام فرمود: ولى ما اهل بيتى هستيم كه جز از خرما پرهيز نمى كنيم (يا ما اهل بيت جز از خرما پرهيز نمى كنيم) و با سيب و آب سرد مداوا مى كنيم.

گفتم: چرا از خرما پرهيز مى كنيد؟

امام عليه السلام فرمود: زيرا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله على عليه السلام را در بيمارى اش از آن پرهيز داد.»

2119-43281-(2) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ما اهل بيتى هستيم كه پرهيز نمى دهيم و پرهيز نمى كنيم مگر از خرما.»

قطب راوندى در كتاب نوادرش نيز اين حديث را روايت كرده است.

2120-43282-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از پرهيز كردن بيمار نهى كرد مگر از خرما در چشم درد. پس همانا سلمان چشم درد داشت و خرما مى خورد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در اين حال به وى نگريست و فرمود: «آيا با اين كه چشم درد دارى خرما مى خورى‌؟ و در صورتى كه ناچار از خوردن آن هستى، پس اگر چشم چپت درد مى كند، با دندان راستت بخور و اگر چشم راستت درد مى كند با دندان چپت بخور!»

2121-43283-(4) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پس از هفت روز براى بيمار پرهيز سودمند نيست.»

2122-43284-(5) يعقوب بن يزيد از برخى دوستانش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پرهيز دادن بيمار يازده دنى است و پس از آن پرهيز نيست.»

دنى واژه رومى است يعنى يازده روز.

2123-43285-(6) معانى الأخبار 238: أبى رحمه اللّه تعالى قال حدّثنا محمد ابن يحيى العطّار رضى الله عنه عن أحمد بن محمد عن ابراهيم بن اسحاق عن عبد اللّه بن أحمد عن علىّ بن جعفر بن الزّبير عن جعفر عن اسماعيل عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته كم يحمى المريض فقال دبقاً فلم أدركم دبقاً فسألته فقال عشرة أيّام. و فى حديث آخر: أحد عشر دبقاً و «دبق» صباح بكلام الرّومىّ أعنى أحد عشر صباحاً.

2124-43286-(7) فقه الرّضا عليه السلام 347: أروى أنّ أقصى الحمية أربعة عشر يوماً و أنّها ليس ترك أكل الشّىء و لكنّها ترك الإكثار منه.

2125-43287-(8) فقه الرّضا عليه السلام 340: أروى عن العالم عليه السلام انّه قال: الحمية رأس كلِّ دواء و المعدة بيت الأدواء و عوّد بدنك ما تعوّد و قال رأس الحمية الرّفق بالبدن.

2126-43288-(9) و أروى عنه عليه السلام انّه قال: اثنان عليلان أبداً صحيح محتم و عليل مخلط.

2127-43289-(10) مكارم الأخلاق 362: روى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: اثنان عليلان صحيح محتم و عليل مخلط.

2128-43290-(11) و عن العالم عليه السلام قال: الحمية رأس الدّواء و المعدة بيت الدّاء عوّد بدناً ما تعوّد.

2129-43291-(12) عوالى اللّئالى 30/2: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: المعدة بيت الدّاء و الحمية رأس الدّواء و أعط كلّ بدن ما عوّدته.

2130-43292-(13) كافى 291/8: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن علىّ بن الحكم عن موسى بن بكر عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: ليس الحمية أن تَدَع الشّىء أصلاً لا تأكله و لكنّ الحمية أن تأكل من الشّىء و تخفّف.

2131-43293-(14) عيون الأخبار 309/1: معانى الأخبار 238: أبى رحمه الله قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار رضى الله عنه عن أحمد بن محمد (بن عيسى - العيون) عن ابراهيم بن اسحاق عن عبد اللّه بن أحمد عن اسماعيل عن الخراسانىّ‌(1)يعنى الرّضا عليه السلام قال: ليس الحمية من الشّىء تركه انّما الحمية من الشّىء الإقلال منه.


1) . عن اسماعيل الخراسانىّ عن الرّضا عليه السلام - العيون.

2123-43285-(6) جعفر بن اسماعيل از مردى روايت مى كند كه گفت: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: بيمار چه مدت پرهيز داده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: به مدت دبق ولى من نفهميدم كه دبق چه مدت است به همين دليل از امام عليه السلام سؤال كردم و او فرمود: ده روز.»

در حديث ديگرى يازده دبق آمده است و دبق صبح رومى است يعنى يازده روز.

2124-43286-(7) در كتاب فقه الرضا آمده است: «روايت مى كنم كه نهايت پرهيز دادن بيمار چهارده روز است و آن ترك خوردن نيست بلكه ترك زياده روى در خوردن است.»

2125-43287-(8) در كتاب فقه الرضا از معصوم عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پرهيز سردسته همه داروهاست و معده خانه دردهاست و تا جايى كه بدنت تحمل مى كند، آن را عادت بده.

و فرمود: سردسته پرهيز مدارا كردن با بدن است.»

2126-43288-(9) و نيز از معصوم عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «دو كس همواره بيمارند انسان سالم پرهيز كننده و بيمار ناپرهيز.»

2127-43289-(10) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «دو كس بيمارند، انسان سالم پرهيز كننده و بيمار ناپرهيز.»

2128-43290-(11) و از معصوم عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پرهيز سردسته داروها و معده خانه درد است. هر بدنى را به اندازه تحملش عادت بده.»

2129-43291-(12) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «معده خانه درد و پرهيز سردسته داروست و با هر بدنى آن گونه رفتار كن كه عادتش داده اى.»

2130-43292-(13) موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پرهيز به اين نيست كه چيزى را به طور كلى ترك كنى و آن را نخورى بلكه پرهيز اين است كه چيزى را كم بخورى.»

2131-43293-(14) اسماعيل از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پرهيز از چيزى ترك آن نيست، همانا پرهيز از چيزى كم خوردن آن است.»

2132-43294-(15) مكارم الأخلاق 362: عن الرّضا عليه السلام قال: لو أنّ النّاس قصّروا فى الطّعام لاستقامت أبدانهم.

2133-43295-(16) مستدرك 453/16: دعوات الرّاوندىّ روى: لاتأكل ما قد عرفت مضرّته و لا تؤثر هواك على راحة بدنك و الحمية هو الإقتصاد فى كلّ شىء و أكمل الطّبّ‌(1) الأزم(2) و هو ضمّ‌(3)الشّفتين و الرّفق باليدين والدّاء الدّوىّ إدخال الطّعام على الطّعام و اجتنب الدّواء ما لزمتك الصّحّة فإذا أحسست بحركة الدّاء فاحسمه(1)بما يردعه قبل استعجاله.

2134-43296-(17) غرر الحكم 721: قال علىّ عليه السلام: من لم يصبر على مضض الحمية طال سقمه. 837:

لاتنال الصّحّة الّا بالحمية.

الإرجاعات

ويأتى

في رواية الراوندى (77) من باب (197) كراهة كثرة الأكل قوله عليه السلام: المعدة بيت الأدواء و الحمية رأس الدواء.

(160) باب ماورد فى أنّ الزّكام لا يداوىٰ فإنّه جند من جنود اللّه يبعثه على الدّاء و أنّه أمان من الجذام والدّماميل أمان من البرص

2135-43297-(2)كافى 382/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الزّكام جند من جنود اللّه عزّ و جلّ يبعثه اللّه عزّ و جلّ على الدّاء فيزيله.

2136-43298-(3)مكارم الأخلاق 377: رُوى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال: الزّكام جند من جنود اللّه عزّ و جلّ يبعثه على الدّاء فينزله إنزالاً.

2137-43299-(4)كافى 382/8: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن بكر ابن صالح والنّوفلىّ و غيرهما يرفعونه الى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله لا يتداوىٰ من الزّكام و يقول ما من أحد الّا و به عِرق من الجذام فإذا أصابه الزّكام قمعه.


1) . فأحرقه - خ.

2) . و أصل الطّبّ - خ.

3) . الأزم: الإمساك و ترك الأكل.

4) . ضبط - خ.

2132-43294-(15) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اگر مردم كم خورى پيشه كنند، بدن هاى شان سالم و با استقامت خواهد شد.»

2133-43295-(16) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه: «چيزى را نخور كه زيانش را شناخته اى و ميل و هوست را بر آسايش بدنت ترجيح نده و پرهيز ميانه روى در هر چيزى است و كامل ترين طبابت (يا ريشه طبابت) «ازم» است و آن لب فرو بستن از خوردن و مداراى با دستان است و درد خطرناك خوردن غذا بر روى غذاست و تا وقتى كه سلامتى با تو همراه است، از دارو بپرهيز و آنگاه كه فعاليت درد را احساس كردى پيش از معالجه با هر چه آن را باز مى دارد ريشه كنش كن (يا آن را بسوزان).»

2134-43296-(17) در كتاب غرر الحكم و درر الكلم از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس بر سوزش و اندوه پرهيز بردبارى نكند، بيمارى اش طولانى مى شود.

و فرمود: سلامتى جز از راه پرهيز به دست نمى آيد.»

ارجاعات

مى آيد

در روايت هفتاد و هفتم از باب صد و نود و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «معده خانه دردهاست و پرهيز سردسته داروهاست.»

باب 160 مداوا نكردن زكام

2135-43297-(1) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «زكام سپاهى از سپاهيان خداوند عز و جل است كه آن را عليه بيمارى بر مى انگيزد تا آن را محو و نابود كند.»

2136-43298-(2) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «زكام سپاهى از سپاهيان خداوند عز و جل است كه آن را عليه بيمارى مى فرستد تا آن را به شدت فرود آورد.»

2137-43299-(3) بكر بن صالح و نوفلى و غير آن دو با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله زكام را مداوا نمى كرد.

و مى فرمود: هيچ كس نيست مگر آن كه رگى از جذام با اوست، پس وقتى به زكام مبتلا مى گردد، آن را ريشه كن مى كند.»

2138-43300-(4) طبّ الأئمّة عليهم السلام 107: علىّ بن الخليل قال حدّثنا عبدالعزيز بن حسّان عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبد اللّه السّجستانى عن أبى عبد اللّه عليه السلام انّه قال: لمؤدّب أولاده إذا زَكَمَ أحد من أولادى فأعلمنى فكان المؤدّب يعلمه فلا يردّ عليه شيئاً فيقول المؤدّب أمرتنى أن أُعْلِمَك بهذا و قد أعلمتك فلم تردّ علىّ شيئاً قال انّه ليس من أحد الّا و به عِرق من الجذام فإذا هاج قمعه(1)اللّه بالزّكام.

2139-43301-(5) دعوات الرّاوندىّ 121: و قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: ما من انسان الّا و فى رأسه عِرق من الجذام فيبعث اللّه عليه الزّكام فيذيبه فإذا وجد أحدكم فليَدَعه و لا يداويه حتّى يكون اللّه يداويه.

2140-43302-(6) كافى 382/8: محمد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن محمد بن عبدالحميد باسناده رفعه الى أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما من أحد من ولد آدم الّا و فيه عِرقان عِرق فى رأسه يهيّج الجذام و عِرق فى بدنه يهيّج البرص فإذا هاج العِرق الّذى فى الرّأس سلّط اللّه عزّ و جلّ عليه الزّكام حتّى يسيل ما فيه من الدّاء و إذا هاج العِرق الّذى فى الجسد سلّط اللّه عليه الدّماميل حتّى يسيل ما فيه من الدّاء فإذا رأى أحدكم به زكاماً و دماميل فليحمد اللّه عزّ و جلّ على العافية و قال الزّكام فضول فى الرّأس.

2141-43303-(7) طبّ الأئمّة عليهم السلام 64: عن سعيد بن منصور قال حدّثنا زكريّا بن يحيى المزنى قال حدّثنا ابراهيم بن أبى يحيى عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: شكوت اليه الزّكام فقال صنع من صنع اللّه و جند من جنود اللّه بعثه اللّه الى علّة فى بدنك ليقلعها فإذا قلعها فعليك بوزن دانق شونيز و نصف دانق كندس يدقّ و ينفخ فى الأنف فإنّه يذهب بالزّكام و إن أمكنك أن لا تعالجه بشىءٍ فافعل فإنّ فيه منافع كثيرة.

2142-43304-(8) الخصال 210: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانىّ رضى الله عنه قال حدّثنى علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عن غياث بن ابراهيم عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تكرهوا أربعة فإنّها لأربعة لا تكرهوا


1) . دفعه اللّه - خ.

2138-43300-(4) حريز بن عبداللّٰه سجستانى روايت كند كه امام صادق عليه السلام به مربّى فرزندانش فرمود: «هر گاه يكى از فرزندانم زكام شد مرا باخبر كن و مربى آنان امام عليه السلام را باخبر مى كرد ولى امام عليه السلام عكس العملى نشان نمى داد. از اين رو وى مى گفت: به من دستور دادى كه تو را از اين موضوع باخبر كنم، من نيز تو را باخبر كردم ولى پاسخى به من نمى دهى.

امام عليه السلام فرمود: هيچ كس نيست مگر آن كه رگى از جذام با اوست پس هر گاه آن رگ به فعاليت مى پردازد خداوند به وسيله زكام آن را ريشه كن مى كند.»

2139-43301-(5) در كتاب دعوات راوندى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هيچ انسانى نيست مگر آن كه در سرش رگى از جذام است، پس خداوند زكام را عليه آن بر مى انگيزد و آن را ذوب مى كند. از اين رو هر گاه يكى از شما مبتلا به زكام گرديد، بايد آن را به حال خود واگذارد و مداوا نكند تا اين كه خداوند آن را مداوا كند.»

2140-43302-(6) محمد بن عبد الحميد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«هيچ يك از فرزندان آدم نيست مگر آن كه دو رگ در اوست، رگى در سرش كه جذام را بر مى انگيزد و رگى كه پيسى را بر مى انگيزد. پس هر گاه رگِ موجود در سر به فعاليت مى پردازد، خداوند زكام را بر آن مسلط مى كند تا دردى كه در آن است سرازير گردد و وقتى رگى كه در بدن است به فعاليت بپردازد خداوند دمل ها را بر آن مسلط مى كند تا دردى كه در آن است سرازير گردد. از اين رو هر گاه يكى از شما خود را مبتلا به زكام و دمل ها ديد پس بايد خداوند عز و جل را به خاطر سلامتى ستايش كند.

و فرمود: زكام زايده هايى در سر است.»

2141-43303-(7) ابراهيم بن ابى يحيى گويد: «به امام صادق عليه السلام از زكام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: آن ساخته اى از ساخته هاى خدا و سپاهى از سپاهيان اوست كه عليه بيمارىِ بدنت بر مى انگيزد تا آن را ريشه كن نمايد. پس هر گاه آن را ريشه كن كرد، بر تو باد كه يك دانق(1)سياه دانه و نيم دانق كندس كوبيده و در بينى ريخته شود كه آن زكام را برطرف مى كند و اگر مى توانى آن را با چيزى معالجه نكنى چنين كن زيرا در آن منافع فراوانى است.»

2142-43304-(8) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از چهار چيز ناخشنود نباشيد كه آن ها براى چهار چيز است: از زكام ناخشنود


1) . يك ششم درهم تقريباً معادل دو نخود.

الزّكام فانّه أمان من الجذام و لا تكرهوا الدّماميل فإنّها أمان من البرص و لا تكرهوا الرّمد فإنّه أمان من العِمى و لا تكرهوا السّعال فإنّه أمان من الفالج.

(161) باب ما يتداوى به العين

2143-43305-(1)كافى 383/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن محبوب عن رجل قال: دخل رجل على أبى عبد اللّه عليه السلام و هو يشتكى عينيه فقال له أين أنت عن هذه الأجزاء الثّلاثة الصّبر و الكافور و المرّ ففعل الرّجل ذلك فذهبت عنه. طبّ الأئمّة عليهم السلام 83:

عن أبى عبد اللّه الصّادق عليه السلام نحوه الى قوله: و المرّ.

2144-43306-(2) كافى 383/8: عنه عن أحمد عن ابن محبوب عن جميل بن صالح قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام انّ لنا فتاة كانت ترى الكوكب مثل الجرّة قال نعم وتراه مثل الحبّ قلت انّ بصرها ضعف فقال أكحلها بالصّبر و المرّ و الكافور أجزاء سواء فكحلناها به فنفعها.

2145-43307-(3) طبّ الأئمّة عليهم السلام 83: عن جابر بن أيّوب الجرجانىّ قال حدّثنا محمد بن عيسى عن أبى المفضّل عن عبدالرّحمن بن يزيد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: أتى النبىّ صلى الله عليه و آله أعرابىّ يقال له فليت و كان رطب العينين فقال له رسول اللّه صلى الله عليه و آله أرى عينيك رطبتين يا فليت قال نعم يا رسول اللّه هما كما ترى ضعيفتان قال عليك بالإثمد(1) فإنّه سراج العين.

2146-43308-(4) كافى 383/8: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن سليم مولى علىّ بن يقطين: انّه كان يلقى من رمد عينه أذىً قال فكتب اليه ابو الحسن عليه السلام ابتداءً من عنده ما يمنعك من كحل أبى جعفر عليه السلام جزء كافور رباحىّ و جزء صبر اُسقوطرى يدقّان جميعاً و ينخلان بحريرة يكتحل منه مثل ما يكتحل من الإثمد الكحلة فى الشّهر تحدر كلّ داء فى الرّأس و تخرجه من البدن قال فكان يكتحل به فما اشتكى عينيه حتّى مات.


1) . الإثمد: حجر يتّخذ منه الكحل.

نباشيد كه آن ايمنى بخش از جذام است، از دمل ها ناخشنود نباشيد كه آن ها ايمنى دهنده از پيسى است، از چشم درد ناخشنود نباشيد كه امان از كورى است و از سرفه ناخشنود نباشيد كه امان از فلج است.»

باب 161 مداواى چشم

2143-43305-(1)ابن محبوب از مردى روايت مى كند كه گفت: «شخصى نزد امام صادق عليه السلام آمد، در حالى كه از درد چشمانش رنج مى برد. امام عليه السلام فرمود: چرا از اين اجزا سه گانه غافل و بى ارتباطى‌؟ صبر، كافور و مرّ پس آن شخص انجام داد و درد از او رفت.»

در كتاب طب الائمه اين حديث تا پايان سخن امام عليه السلام روايت شده است.

2144-43306-(2) جميل بن صالح گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: دخترى دارم كه ستاره را به اندازه كوزه مى ديد.

امام عليه السلام فرمود: آرى و [و در آينده يا اكنون] آن را به اندازه خم مى بيند.(1)

گفتم: چشمش ضعيف است.

امام عليه السلام فرمود: با صبر، مرّ و كافور به طور مساوى چشم را سرمه بكش.

پس ما او را با آن ها سرمه كرديم و برايش سودمند بود.»

2145-43307-(3) عبد الرحمان بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عرب بيابانگردى به نام فليت كه چشمانش مرطوب بود نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به وى فرمود: اى فليت! چشمانت را مرطوب مى بينم!

آن مرد گفت: آرى اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! همان گونه كه مى بينى آن ها ضعيفند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بر تو باد به اثمد! چرا كه آن چراغ چشم است.»

2146-43308-(4) سليم غلام على بن يقطين گويد: «درد چشم، على بن يقطين را آزار مى داد كه امام موسى بن جعفر عليه السلام بدون درخواستى از سوى على بن يقطين به وى نوشت: چه چيز تو را از سرمه امام باقر عليه السلام باز مى دارد يك قسمت از كافور رباحى و يك قسمت صبر اسقوطرى با هم كوبيده مى شوند و با تكه اى از پارچه حرير الك مى شوند و در هر ماه يك بار با آن سرمه كشيده مى شود همان گونه كه با اثمد سرمه كشيده مى شود. اين كار هر دردى را از سر، سرازير و از بدن بيرون مى كند.

سليم گويد: از آن پس على بن يقطين با آن سرمه مى كشيد و تا پايان عمر چشمانش درد نگرفت.»


1) . اين ترجمه بنابر توضيح مرحوم مجلسى است. بحار الانوار 21/149/59 احتمال دارد ترجمه آن چنين باشد: «آرى، در حالى كه تو آن را به اندازه دانه اى مى بينى.»

(162) باب أنّ غَسل اليدين قبل الطّعام و بعده يذهب بالفقر و يُمْنٌ فى الرّزق و يزيد فى العمر و يصحّ البدن و يجلو البصر و ينفى الهمّ و يثبت النّعمة

اشاره

2147-43309-(1)تهذيب 98/9: محمد بن يعقوب عن كافى 290/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن صفوان الجمّال عن أبى حمزة (الثّمالىّ - كا) عن أبى عبد اللّه(1) قال قال: يا أبا حمزة الوضوء قبل الطّعام و بعده يذهبان بالفقر(2)(قال - يب) قلت بأبى أنت و أمّى يذهبان (بالفقر - كا) فقال (نعم - كا) يذهبان(3)(به - كا).

علل الشّرائع 283: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصفّار عن أحمد ابن أبى عبد اللّه البرقىّ عن أبيه عن القاسم بن محمد و غيره عن صفوان بن مهران الجمّال عن أبى نميرة قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: الوضوء قبل الطّعام و بعده و ذكر نحوه.

2148-43310-(2) فقيه 226/3: روى صفوان الجمّال عن أبى غرّة الخراسانىّ قال قال ابو عبدااللّه عليه السلام:

الوضوء قبل الطّعام و بعده يذهبان الفقر.

2149-43311-(3) المحاسن 425: البرقىّ عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر و القاسم ابن محمد عن صفوان الجمّال عن أبى حمزة عن أبى جعفر عليه السلام قال: قال لى يا با حمزة الوضوء قبل الطّعام و بعده يذيبان الفقر قلت يابن رسول اللّه صلى الله عليه و آله بأبى أنت و أمّى كيف يذيبان قال يذهبان.

2150-43312-(4) المحاسن 425: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن محمد بن سنان عن الحسن بن محمد الحضرمىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الوضوء قبل الطّعام و بعده يذيبان الفقر.

2151-43313-(5) المحاسن 425: البرقىّ عن بعض من رواه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: اغسلوا أيديكم قبل الطّعام و بعده فانّه ينفى الفقر و يزيد فى العمر.

2152-43314-(6) مكارم الأخلاق 139: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: الوضوء قبل الطّعام ينفى الفقر و بعده ينفى الهمّ و يصحّح البصر.


1) . عن أبى جعفر عليه السلام - يب.

2) . الفقر - خ.

3) . يذيبان - يب.

باب 162 شستن دست ها قبل و بعد از غذا

2147-43309-(1)ابو حمزه ثمالى گويد: «امام صادق عليه السلام (يا امام باقر عليه السلام) به من فرمود: اى ابو حمزه! وضوى(1)پيش از غذا و پس از آن فقر را برطرف مى كنند.

گفتم: پدر و مادرم فدايت! تنگدستى را از ميان مى برند؟

امام عليه السلام فرمود: (آرى) آن را از ميان مى برند.»

ابو نميره نيز نظير اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

2148-43310-(2) ابو غرّه خراسانى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضوى پيش از غذا و پس از آن تنگدستى را از ميان مى برند.»

2149-43311-(3) ابو حمزه گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: اى ابو حمزه! وضوى پيش از غذا و پس از آن تنگدستى را ذوب مى كنند.

گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! پدر و مادرم فدايت! چگونه ذوب مى كنند؟

امام عليه السلام فرمود: آن را برطرف مى كنند.»

2150-43312-(4) حسن بن محمد حضرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضوى پيش از غذا و پس از آن تنگدستى را ذوب مى كند.»

2151-43313-(5) برقى در كتاب المحاسن با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دستان تان را پيش از غذا و پس از آن بشوييد چرا كه آن فقر را برطرف و عمر را زياد مى كند.»

2152-43314-(6) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «وضوى پيش از غذا فقر را برطرف مى كند و پس از آن غم و اندوه را مى زدايد و چشم را سالم مى كند.»


1) . به احتمال زياد مقصود از وضو در اين احاديث همان شستن است نه وضوى اصطلاحى.

2153-43315-(7) مستدرك 268/16: محمد بن سلامة القضاعى فى الشّهاب عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال:

الوضوء قبل الطّعام ينفى الفقر و بعده ينفى اللّمم و يصحّ البصر.

2154-43316-(8) مستدرك 269/16: ابوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الأخلاق عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال:

غسل اليدين قبل الطّعام و بعده ينفى الفقر و يجلب الرّزق.

2155-43317-(9) مستدرك 269/16: بعض الكتب القديمة من أصحابنا عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: قال الوضوء قبل الطّعام و بعده ينفى الفقر و يصحّ البدن.

2156-43318-(10) مكارم الأخلاق 140: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: الوضوء قبل الطّعام و بعده ينفى الفقر كما ينفى الكير(1)خبث الحديد و عاش ما عاش فى سعة و انّ الملائكة تصلّى على من يلعق أصابعه فى آخر الطّعام.

2157-43319-(11) كافى 290/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير الخصال 23: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رحمه الله قال حدّثنى الحسن بن متّيل الدّقّاق عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن ابن أبى عمير المحاسن 424: البرقىّ عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عن (ابن - المحاسن) أبى عوف البجلىّ‌(2)قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: الوضوء قبل الطّعام و بعده يزيدان(3)فى الرّزق (كا - و روى: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال أوّله ينفى الفقر و آخره ينفى الهمّ‌).

2158-43320-(12) الخصال 612: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: غسل اليدين قبل الطّعام و بعده زيادة فى الرّزق و إماطة للغمر عن الثّياب و يجلو البصر.

2159-43321-(13) كافى 290/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 424: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: من سرّه أن يكثر خير بيته فليتوضّأ عند حضور طعامه. فقيه 226/3: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من سرّه و ذكر مثله. الخصال 13: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه عن عمّه محمد ابن أبى القاسم عن محمد بن عيسى عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال:


1) . الكير: زِقّ ينفخ فيه الحدّاد.

2) . العجلىّ - الخصال.

3) . يزيد - الخصال.

2153-43315-(7) محمد بن سلامه قضاعى در كتاب الشهاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:

«وضوى پيش از غذا فقر را برطرف مى كند و پس از آن ديوانگى را مى زدايد و چشم را سالم مى كند.»

2154-43316-(8) ابوالقاسم كوفى در كتاب الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «شستن دست ها پيش از غذا و پس از آن فقر را برطرف مى كند و روزى را به دنبال مى آورد.»

2155-43317-(9) در كتاب مستدرك الوسائل از يكى از كتاب هاى قديمىِ شيعيان از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «وضوى پيش از غذا و پس از آن فقر را برطرف و بدن را سالم مى كند.»

2156-43318-(10) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «وضوى پيش از غذا و پس از آن تنگدستى را برطرف مى كند، همان گونه كه آهنگرى ناخالصى آهن را از ميان مى برد و تا وقتى كه زنده است در رفاه و آسايش زندگى مى كند و همانا فرشتگان درود مى فرستند بر كسى كه در پايان غذا انگشتانش را مى ليسد.»

2157-43319-(11) ابو عوف بجلى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضوى پيش از غذا و پس از آن بر روزى مى افزايد.»

و روايت شده كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «پيش از غذا فقر را برطرف مى كند و پس از آن غم و اندوه را.»

2158-43320-(12) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «شستن دستان پيش از غذا و پس از آن زياد كننده روزى و برطرف كننده چرك و كثيفى از لباس و نورانى كننده چشم است.»

2159-43321-(13) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس زياد شدن خير و بركت خانه اش وى را شادمان مى كند، پس بايد هنگام آماده شدن غذايش وضو بگيرد.»

قال امير المؤمنين عليه السلام: (و ذكر مثله). الجعفريّات 27: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من سرّه (و ذكر مثله). بحار الأنوار 363/66: نوادر الرّاوندىّ باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من سرّه أن يكثر (و ذكر مثله).

2160-43322-(14) الخصال 25: حدّثنا أحمد بن محمد بن يحيى العطّار رضى الله عنه عن أبيه عن أبى سعيد الادمىّ عن الحسن بن الحسين اللّؤلؤىّ عن محمد ابن سعيد بن غزوان عن إسماعيل ابن أبى زياد عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: من أراد أن يكثر خير بيته فليغسل يده قبل الأكل.

2161-43323-(15) أمالى الطّوسىّ 590: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمد بن الحسن بن علىّ بن الحسن الطّوسىّ قدّس اللّه روحه قال أخبرنا جماعة عن أبى المفضّل قال حدّثنا أبو القاسم جعفر بن محمد العلوىّ الموسوىّ قال أخبرنا أحمد بن زياد قال حدّثنا عبيداللّه بن أحمد بن نهيك قال حدّثنا محمد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من سرّه أن يكثر خير بيته فليتوضّأ عند حضور طعامه و من توضّأ قبل الطّعام و بعده عاش فى سعةٍ من رزقه و عوفى من البلاء فى جسده و زاد الموسوىّ فى حديثه قال هشام بن سالم قال لى الصّادق عليه السلام يا هشام بن سالم الوضوء هاهنا غسل اليد قبل الطّعام و بعده.

2162-43324-(16) مكارم الأخلاق 140: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: من أحبّ أن يكثر خير بيته فليتوضّأ عند حضور الطّعام و بعده فإنّه من غسل يده عند الطّعام و بعده عاش ما عاش فى سعةٍ و عوفى من بلوى فى جسده.

2163-43325-(17) تهذيب 97/7: محمد بن يعقوب عن كافى 290/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد الأشعرىّ المحاسن 424: البرقىّ عن جعفر عن (ابن - كا - فقيه - المحاسن) القدّاح عن أبى عبد اللّه (عن آبائه - المحاسن) عليهم السلام قال: من غسل يده قبل الطّعام و بعده عاش فى سعةٍ و عوفى من بلوى (فى - كا - يب - فقيه) جسده. فقيه 226/3: قال أبو عبد اللّه عليه السلام: من غسل يده و ذكر مثله.

اين حديث از ابو بصير از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام و در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و در كتاب نوادر راوندى از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است.

2160-43322-(14) اسماعيل بن ابى زياد از امام صادق عليه السلام از پدرش از جدش روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كس مى خواهد خير و بركت خانه اش زياد شود بايد دستش را پيش از خوردن بشويد.»

2161-43323-(15) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس زياد شدن خير و بركت خانه اش وى را شادمان مى كند، پس بايد هنگام آماده شدن غذايش وضو بگيرد و هر كس پيش از غذا و پس از آن وضو بگيرد با وسعت روزى زندگى مى كند و از بلاهاى جسمانى در عافيت به سر مى برد.»

در گزارش ديگرى از حديث آمده است: «هشام بن سالم گفت: امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى هشام بن سالم! مقصود از وضو در اينجا شستن دست ها پيش از غذا و پس از آن است.»

2162-43324-(16) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس دوست دارد خير و بركت خانه اش فزونى يابد، پس بايد هنگام حاضر شدن غذا و پس از آن وضو بگيرد چرا كه هر كس هنگام غذا و پس از آن دستش را بشويد تا پايان عمر در رفاه و آسايش زندگى مى كند و از بلاهاى جسمانى عافيت مى يابد.»

2163-43325-(17) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه فرمود: «هر كس پيش از غذا و پس از آن دستش را بشويد در رفاه و آسايش زندگى مى كند و از بلاهاى جسمانى عافيت مى يابد.»

در كتاب من لا يحضره الفقيه نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

2164-43326-(18) الجعفريّات 28: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: من توضّأ قبل الطّعام عاش فى سعةٍ و عوفى فى بلوىٰ جسده. مستدرك 267/16: و رواه السّيّد الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عنه صلوات اللّه عليهم: مثله.

2165-43327-(19) دعائم الإسلام 121/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه أمر بغسل الأيدى بعد الطّعام من الغمر و قال إنّ الشّيطان يشمُّه.

2166-43328-(20) وفيه 121/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: بركة الطّعام الوضوء قبله و بعده و الشّيطان مولع بالغَمَر و إذا أوىٰ أحدكم إلى فراشه فليغسل يديه من ريح الغمر.

2167-43329-(21) دعوات الرّاوندىّ 143: قال امير المؤمنين عليه السلام: من غسل يده قبل الطّعام و بعده بورك له فى أوّل الطّعام و آخره. مكارم الأخلاق 139: عن الصّادق عليه السلام: مثله و زاد و عاش ما عاش فى سعة و عوفى من بلوى فى جسده.

2168-43330-(22) المحاسن 424: البرقىّ عن بعض من ذكره عن معاوية بن عمّار عن أبى عبد اللّه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يا علىّ إنّ الوضوء قبل الطّعام و بعده شفاء فى الجسد و يمن فى الرّزق.

2169-43331-(23) وفيه 424: البرقىّ عن بكر بن صالح الجعفرىّ عن أبى الحسن عليه السلام قال: الوضوء قبل الطّعام و بعده يثبت النّعمة.

2170-43332-(24) كافى 290/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن القاسم بن يحيى المحاسن 424: البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: غسل اليدين قبل الطّعام و بعده زيادة فى العمر(1)و إماطة للغَمَر عن الثّياب و يجلو البصر.

2171-43333-(25) كافى 298/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن المحاسن 428: أحمد بن محمد (عن أبيه - كا) عن سليمان (بن جعفر - المحاسن) الجعفرىّ قال قال أبو الحسن عليه السلام: ربّما اُتى بالمائدة فأراد بعض القوم أن يغسل يده فيقول من كانت يده نظيفة (فلم يغسلها - المحاسن) فلا بأس أن يأكل من غير أن يغسل يده.


1) . الرّزق - المحاسن.

2164-43326-(18) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس پيش از غذا وضو بگيرد در رفاه زندگى مى كند و از بلاهاى جسمانى عافيت مى يابد.»

در كتاب نوادر راوندى نيز اين حديث از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت شده است.

2165-43327-(19) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به شستن دست ها از چرك و آلودگى پس از غذا دستور داد و فرمود: «به تحقيق شيطان آن را مى بويد.»

2166-43328-(20) در همان كتاب از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بركت غذا در وضوى قبل و بعد از آن است و شيطان به چرك و آلودگى حريص و آزمند است و هر گاه يكى از شما به رختخواب مى رود، پس بايد دستانش را از بوى آلودگى و چرك بشويد.»

2167-43329-(21) در كتاب دعوات راوندى از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس پيش از غذا و پس از آن دستش را بشويد در اول و آخر غذا برايش بركت داده مى شود.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده و در ادامه آن مى افزايد: «و تا وقتى زنده است در رفاه زندگى مى كند و از بلاهاى جسمانى عافيت مى يابد.»

2168-43330-(22) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على! وضوى پيش از غذا و پس از آن شفاى بدن و بركت در روزى است.»

2169-43331-(23) بكر بن صالح جعفرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضوى پيش از غذا و پس از آن نعمت را پايدار مى كند.»

2170-43332-(24) ابو بصير از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «شستن دست ها پيش از غذا و پس از آن سبب افزايش عمر و زدودن چرك و كثافت از لباس و روشنايى چشم مى شود.»

2171-43333-(25) سليمان بن جعفر جعفرى گويد: «گاهى كه غذا آورده مى شد برخى مى خواستند دست شان را بشويند ولى امام هادى عليه السلام مى فرمود: هر كس دستش تميز است (آن را نشويد) اشكال ندارد كه بدون دست شستن غذا بخورد.»

2172-43334-(26) المحاسن 428: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّه بن فضل النّوفلىّ عن شعيب العقرقوفى قال: تغدّيت مع أبى عبد اللّه عليه السلام فما غسل يده قبل و لا بعد.

2173-43335-(27) وفيه 425: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن أبى بكر الحضرمىّ قال: كان أبو عبد اللّه عليه السلام يدعو لنا بالطّعام فلا يوضّينا قبله و يأمر الخادم فيتوضأ بعد الطّعام.

2174-43336-(28) وفيه 425: البرقىّ عن إبراهيم بن هاشم عن إبراهيم ابن أبى محمود قال أخبرنى بعض أصحابنا قال: ذكر للرّضا عليه السلام الوضوء قبل الطّعام فقال ذلك شىء أحدثته الملوك.

الإرجاعات

و تقدّم فى غير واحد من احاديث باب (9) انّ تقليم الاظفار و أخذ الشعر و شرب الألبان لا تنقض الوضوء من أبواب ما ينقض الوضوء ج 2 ما يناسب ذلك فلاحظ.

ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه و باب (165) استحباب التّمندل من الغسل بعد الطّعام ما يناسب ذلك.

(163) باب انّ صاحب المنزل أوّل من يغسل يده قبل الطّعام و آخر من يغسل بعده و يبدء بمن على يمينه قبل الطّعام و بمن على يساره بعده و إذا جمع الأب و الابن مكان يغسل صاحب المنزل يد الأب و ابنه يد الابن

2175-43337-(1)كافى 290/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 426: أحمد ابن محمد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن محمد بن عجلان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الوضوء قبل الطّعام يبدء صاحب البيت لئلّا يحتشم أحد فإذا فرغ من الطّعام بدء بمن عن(1) يمين صاحب البيت (حرّاً كان أو عبداً قال و فى حديث آخر يغسل اوّلاً ربّ البيت يده ثمّ يبدء بمن على يمينه - كا) و إذا رفع الطّعام بدء بمن على يسار صاحب المنزل و يكون آخر من يغسل يده صاحب المنزل لأنّه أولىٰ بالصّبر على الغَمَر (ويتمندل عند ذلك إن شاء قال و رواه ابن أبى محمود - المحاسن).

علل الشّرائع 290: حدّثنا محمد بن موسى بن المتوكّل رحمه الله قال حدّثنا على بن الحسين


1) . على - محاسن.

2172-43334-(26) شعيب عقرقوفى گويد: «يك بار من با امام صادق عليه السلام غذا خوردم و آن حضرت نه پيش از غذا دستش را شست و نه پس از آن.»

2173-43335-(27) ابو بكر حضرمى گويد: «امام صادق عليه السلام ما را براى خوردن غذا دعوت مى كرد و پيش از غذا ما را وضو نمى داد و به خدمتكار دستور مى داد پس از غذا وضو بگيرد.»

2174-43336-(28) ابراهيم ابن ابى محمود از يكى از شيعيان روايت مى كند كه گفت: «نزد امام رضا عليه السلام از وضوى پيش از غذا سخن به ميان آمد. امام عليه السلام فرمود: آن چيزى است كه پادشاهان نوآورى كرده اند.»

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب نهم از باب هاى نواقض وضو مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در سه باب بعدى مناسب با آن خواهد آمد.

باب 163 كيفيت شستن دست ها قبل و بعد از غذا

2175-43337-(1) محمد بن عجلان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «صاحب خانه، وضوى پيش از غذا را از خودش آغاز مى كند تا كسى از آن شرم نكند و آنگاه كه از [آوردن] غذا فراغت يافت از سمت راست ميزبان شروع مى شود (آزاد باشد يا برده.)»

و در حديث ديگرى آمده است كه: «نخست ميزبان دستش را مى شويد و سپس از سمت راستش شروع مى كند.)

السّعدآبادىّ عن أحمد ابن أبى عبد اللّه البرقىّ عن محمد بن على الكوفىّ عن عثمان بن عيسى عن محمد بن عجلان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: الوضوء قبل الطّعام و ذكر نحو ما فى كافى.

2176-43338-(1)قرب الأسناد 70: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن جعفر عن أبيه عليهم السلام قال:

صاحب الرّحل يتوضّأ أوّل القوم قبل الطّعام و آخِر القوم بعد الطّعام.

2177-43339-(2)كافى 291/6: علىّ بن محمد عن أحمد بن محمد عن الفضل بن المبارك عن الفضل بن يونس قال لمّا تغدّى عندى ابو الحسن عليه السلام و جيئ بالطّشت بدأبِهِ عليه السلام و كان فى صدر المجلس فقال عليه السلام أبدء بمن على(3)يمينك فلمّا توضّأ واحد أراد الغلام أن يرفع الطّست(2) فقال (له - كا) ابو الحسن عليه السلام دعها و اغسلوا أيديكم فيها. تهذيب 98/9: محمد بن يعقوب عن على بن محمد عن أحمد بن محمد عن يونس (و ذكر مثله الى قوله: دعها).

المحاسن 425: البرقىّ عن الفضل بن المبارك عن الفضل بن يونس نحوه الّا انّ فيه فقال أبوالحسن عليه السلام: أنزعها.

2178-43340-(4)فقيه 224/3: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: صاحب الرّجل يشرب أوّل القوم و يتوضّأ آخرهم.

2179-43341-(5)دعائم الإسلام 121/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام انّه قال: ربّ البيت يتوضّأ آخِر القوم.

2180-43342-(6)الإحتجاج 267/2: و بالاسناد المتكرّر ذكره عن الحسن العسكرىّ عليه السلام: أنّه و لقد ورد على امير المؤمنين عليه السلام أخَوان له مؤمنان أب و ابن فقام إليهما و أكرمهما و أجلسهما فى صدر مجلسه و جلس بين أيديهما ثمّ أمر بطعام فاحضر فأكلا منه ثمّ جاء قنبر بطست و إبريق خشب و منديل لييبس(3) و جاء ليصبّ على يد الرّجل ماءاً فوثب امير المؤمنين عليه السلام فأخذ الإبريق ليصبّ على يد الرّجل فتمرّغ الرّجل فى التّراب و قال يا امير المؤمنين اللّه يرانى و أنت تصبّ [الماء] على يدى‌؟ قال أقعد و اغسل يدك(4) فإنّ اللّه عزّ و جلّ يراك و أخوك الّذى لا يتميّز منك و لا يتفضّل عليك(5) يخدمك يريد(6) بذلك خدمة فى الجنّة مثل عشرة


1) . الطّشت - يب.

2) . لليبس - تفسير الامام. لَبيس - خ - و لبيس: خلق بالٍ من كثرة الاستعمال - قوله لييبس أى يجفّ اليد بعد غسله.

3) . عن - \يب.

4) . يديك - تفسير.

5) . عنك - تفسير.

6) . و يزيد بذلك خدمه فى الجنّة - تفسير.

و پس از برداشته شدن غذا، از شخص سمت چپ ميزبان آغاز مى شود و آخرين كسى كه دستش را مى شويد صاحب خانه است زيرا او به صبر كردن بر چركى سزاوارتر است (و اگر بخواهد دستش را با حوله خشك مى كند.)»

2176-43338-(2) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ميزبان پيش از غذا قبل از همه وضو مى گيرد و پس از غذا بعد از ديگران.»

2177-43339-(3) فضل بن يونس گويد: «وقتى امام موسى بن جعفر عليه السلام نزد من غذا خورد و تشت آورده شد، از وى كه در صدر مجلس بود، آغاز شد. امام عليه السلام فرمود: از سمت راست خود شروع كن. پس وقتى كه يك نفر وضو گرفت و غلام خواست تشت را بردارد، امام عليه السلام به وى فرمود: آن را رها كن و دستان تان را در آن بشوييد.»

نظير اين حديث تا جمله «رها كن» از يونس روايت شده است و در گزارش ديگرى از حديث به جاى جمله اخير امام عليه السلام اين گونه آمده است: «آن را بردار.»

2178-43340-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «ميزبان پيش از همه مى نوشد و پس از همه وضو مى گيرد.»

2179-43341-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «صاحب خانه در پايان گروه وضو مى گيرد.»

2180-43342-(6) در كتاب الاحتجاج با سندهاى متعدد از شخصى از امام حسن عسكرى عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پدر و فرزندى كه برادران ايمانى على عليه السلام بودند نزد وى آمدند. آن حضرت پيش پايشان برخاست، به آنان احترام كرد، در بالاى مجلس آن ها را نشاند و خود در برابرشان نشست. سپس دستور داد غذا آوردند و آن دو خوردند. سپس قنبر تشت و آفتابه چوبى و حوله اى براى خشك كردن آورد. وقتى خواست آب بر روى دستان مرد بريزد، امير مؤمنان عليه السلام پريد و آفتابه را گرفت تا خودش آب بر روى دست مرد بريزد. آن مرد خود را روى خاك انداخت و گفت: اى امير مؤمنان! آيا مى خواهى خداوند مرا در حالى مشاهده كند كه تو آب روى دست من مى ريزى‌؟

على عليه السلام فرمود: بنشين و دستت را بشوى، چرا كه خداوند تو و برادرت را كه تمايز و برترى بر تو ندارد، در حال خدمت به تو مشاهده مى كند كه در برابر آن خدمت ده برابر تعداد افراد اهل دنيا و به همان اندازه از مِلك هاى بهشت را مى خواهد. در اين هنگام آن مرد نشست و على عليه السلام به وى فرمود:

تو را به بزرگى حق خودم كه آن را مى شناسى و به عظمت آن و به تواضعت براى خدا كه تو را در برابر آن اين گونه پاداش داده كه مرا بر خدمت تو كه سبب شرافت توست تشويق نموده است سوگند مى دهم كه با آرامش دستت را آن گونه بشويى كه اگر قنبر آب مى ريخت، مى شستى.

أضعاف عدد أهل الدّنيا و على حسب ذلك فى ممالكه فيها فقعد الرّجل فقال له علىّ عليه السلام أقسمت عليك بعظيم حقّى الّذى عرفته و بجّلته(1) و تواضعك للّه حتّى جازاك عنه بأن ندبنى لما شرّفك به من خدمتى لك لماغسلت [يدك] مطمئنّاً كما كنت تغسل لو كان الصّابّ عليك قنبراً ففعل الرّجل فلمّا فرع ناول الإبريق محمد بن الحنفيّة و قال يا بنىّ لو كان هذا الإبن حضرنى دون أبيه لصببت [الماء] على يده و لكن اللّه عزّ و جلّ يأبى أن يسوّى بين ابن و أبيه إذا جمعهما مكان لكن قد صبّ الأب على الأب فليصبّ الابن على الابن فصبّ محمد بن الحنفيّة على الإبن ثمّ قال الحسن العسكرىّ عليه السلام فمن اتّبع عليّاً عليه السلام على ذلك فهو الشّيعىّ حقّاً.

تفسير الإمام عليه السلام 325: (مثله).

(164) باب ماورد فى أنّ القوم إذا غسلوا أيديهم فى إناء واحد تحسن أهلاقهم و يجمع اللّه شملهم

2181-43343-(1)كافى 291/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 426: أحمد بن محمد عن محمد بن خالد عن خلف(2)بن حمّاد عن عمرو بن ثابت عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: اغسلوا أيديكم فى إناء واحد تحسن أخلاقكم.

2182-43344-(2) مكارم الأخلاق 139: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: أجمعوا وضوءكم جمع اللّه شملكم. مستدرك 269/16: و رواه القضاعىّ فى الشّهاب عنه صلى الله عليه و آله: مثله.

2183-43345-(3) مستدرك 270/16: كتاب التعريف لأبى عبد اللّه محمد بن أحمد الصّفوانى روى:

أجمعوا غسلكم جمع اللّه شملكم.

2184-43346-(4) المحاسن 426: البرقىّ عن عبدالرّحمن ابن أبى داود قال: تغدّينا عند أبى عبد اللّه عليه السلام فأتى بالطّشت فقال أمّا أنتم يا معشر أهل الكوفة فلا تتوضّأون إلّا واحداً واحداً و أمّا نحن فلا نرىٰ بأساً أن نتوضّأ جماعة قال فتوضّأنا جميعاً فى طشت واحد.


1) . و نحلته - خ.

2) . عثمان بن حمّاد - المحاسن.

پس آن مرد چنين كرد. وقتى على عليه السلام از شستن دست وى فارغ شد، آفتابه را به محمد حنفيه داد و فرمود: اى فرزندم! اگر اين فرزند بدون پدرش نزد من آمده بود، حتماً خودم روى دستش آب مى ريختم ولى خداوند عز و جل تساوى ميان فرزند و پدر را در صورتى كه در يك محل باشند نمى خواهد، از اين رو پدر بر دست پدر آب ريخت و بايد فرزند بر دست فرزند آب بريزد.

آنگاه محمد بن حنفيه بر دست فرزند آب ريخت.

در پايان امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: هر كس در اين كار از على عليه السلام پيروى كند، پس او شيعه حقيقى است.»

باب 164 شستن همه افراد در يك ظرف

2181-43343-(1) عمرو بن ثابت از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دستان تان را در يك ظرف بشوييد تا اخلاق تان نيكو شود.»

2182-43344-(2) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «آب وضوى تان را در يك جا جمع كنيد تا خداوند گروه تان را جمع كند.»

قضاعى در كتاب الشهاب نيز اين حديث را روايت كرده است.

2183-43345-(3) ابو عبداللّٰه محمد بن احمد صفوانى در كتاب التعريف گويد: «آب شستشوى [دستان] خود را [در يك جا] جمع كنيد تا خداوند شما را جمع كند.»

2184-43346-(4) عبد الرحمان بن ابى داود گويد: «نزد امام صادق عليه السلام غذا خورديم آنگاه تشت آوردند. امام عليه السلام فرمود: شما اى اهل كوفه فقط به صورت تك تك وضو مى گيريد ولى ما اشكالى نمى بينيم كه گروهى وضو بگيريم.

آنگاه همگى در يك تشت وضو گرفتيم.»

2185-43347-(5) وفيه 428: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابراهيم بن عبدالحميد عن الوليد بن صبيح قال: تعشّينا عند أبى عبد اللّه عليه السلام ليلة جماعة فدعا بوضوء فقال تعال حتّى نخالف المشركين اللّيلة نتوضأ جميعاً. قال و رواه النّهيكىّ عبد اللّه بن محمد عن إبراهيم بن عبدالحميد.

2186-43348-(6) دعائم الإسلام 121/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى أن ترفع الطّشت من بين أيدى حتّى تمتلئ.

2187-43349-(7) أمالى ابن الطّوسى 370: عن أبيه عن الحفّار قال أخبرنا أبو القاسم اسماعيل بن علىّ بن علىّ الدّعبلىّ قال حدّثنى أبى ابو الحسن علىّ بن علىّ بن رزين بن عثمان بن عبدالرّحمان بن عبد اللّه بن بديل بن ورقاء أخو دعبل بن علىّ الخزاعى قال حدّثنا سيّدى أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عن آبائه عن النزال بن سبرة عن امير المؤمنين عليه السلام: لا ترفعوا الطّست حتّى تنطف(1) أجمعوا و ضوئكم جمع اللّه شملكم.

(165) باب استحباب التّمندل من الغَسل بعد الطّعام و تركه قبله و كراهة وضع المنديل على الثّوب عند أكل الغذاء

اشاره

2188-43350-(1)تهذيب 98/9: محمد بن يعقوب عن كافى 291/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 428: البرقىّ عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عن مرازم قال: رأيت أبا الحسن عليه السلام إذا توضّأ قبل الطّعام لم يمسّ المنديل و إذا توضّأ بعد الطّعام مسّ المنديل.

2189-43351-(2)كافى 291/6: علىّ بن محمد عن محمد بن أحمد عن أبى محمود عن أبيه عن رجل قال قال ابو عبدااللّه عليه السلام: إذا غسلت يدك للطّعام فلا تمسح يدك بالمنديل فإنّه لا تزال(2)البركة فى الطّعام ما دامت النّدواة فى اليد. المحاسن 424: البرقىّ عن محمد بن أحمد ابن أبى محمود عن أبيه أو غيره يرفعه قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: إذا غسلت يدك للطّعام (و ذكر مثله).


1) . اى تمتلأ.

2) . لا يزال - المحاسن.

2185-43347-(5) وليد بن صبيح گويد: «يك شب گروهى نزد امام صادق عليه السلام شام خورديم، آنگاه آب وضو آوردند امام عليه السلام فرمود: بياييد تا امشب با مشركان مخالفت كنيم و همگى با هم وضو بگيريم.»

2186-43348-(6) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از برداشتن تشت از برابر گروه پيش از آن كه پر شود، نهى كرد.»

2187-43349-(7) ابو الحسن على بن رزين برادر دعبل بن على خزاعى از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از نزال بن سبره از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تشت را برنداريد تا از آب وضوى همه شما پر شود، خداوند شما را گرد آورد.»

باب 165 استحباب خشك كردن دست ها با حوله بعد از غذا

2188-43350-(1) مرازم گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام را مشاهده كردم كه وقتى پيش از غذا وضو مى گرفت، با حوله دستش را خشك نمى كرد و هر گاه پس از غذا وضو مى گرفت، دستانش را با حوله خشك مى كرد.»

2189-43351-(2) ابو محمود از پدرش از مردى روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هر گاه دستت را براى غذا شستى آن را با حوله خشك نكن چرا كه تا وقتى رطوبت در دست است، همواره بركت در غذا هست.»

در گزارش ديگرى ابو محمد از پدرش يا شخص ديگرى اين حديث را روايت كرده است.

2190-43352-(3) مكارم الأخلاق 140: عن صفوان الجمّال قال: كنّا عند أبى عبد اللّه عليه السلام فحضرت المائدة فأتى الخادم بالوَضوء فناوله المنديل فعافه ثمّ قال منه غسلنا.

2191-43353-(4) المحاسن 430: البرقىّ عن الفضل بن المبارك عن الفضل بن يونس قال: لمّا تغدّى عندى أبو الحسن عليه السلام أُتى بمنديل ليطرح على ثوبه فأبىٰ أن يلقيه على ثوبه.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية محمد بن عجلان (1) من باب (163) انّ صاحب المنزل أوّل من يغسل يده قوله: و يتمندل عند ذلك ان شاء.

ولاحظ الباب التّالى فإنّ فيه ما يناسب المقام.

(166) باب كراهة مسح اليد بالمنديل و فيها شىء من الطّعام حتّى يمصّها أو يمصّها أحد و كراهة ايواء منديل الغَمَر فى البيت

2192-43354-(1)كافى 291/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال المحاسن 429:

البرقىّ عن ابن فضّال عن أبى المغرا (حميد بن المثنّى العجلىّ - المحاسن) عن زيد الشّحّام عن أبى عبد اللّه عليه السلام: أنّه كرّه أن يمسح الرّجل يده بالمنديل و فيها شىء من الطّعام تعظيماً للطّعام حتّى يمصّها أو يكون على جنبه(1) صبىّ يمصّها(2). تفسير العيّاشىّ 272/2: عن زيد الشّحام عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان أبى يكره أن يمسح يده بالمنديل و ذكر نحوه. دعائم الإسلام 120/2: و حكى ذلك جعفر بن محمد عليه السلام و قال: كان أبى صلوات اللّه عليه يكره أن يمسح يده بالمنديل و ذكر نحوه.

2193-43355-(2) كافى 299/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن عدّة من أصحابنا عن علىّ بن أسباط عن عمّه يعقوب بن سالم رفعه قال قال امير المؤمنين عليه السلام قال: رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لاتؤووا منديل الغَمَر فى البيت فإنّه مربض للشّياطين.

2194-43356-(3)الخصال 632: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: اغسلوا صبيانكم من الغَمَر فإنّ الشّيطان تشمّ الغَمَر فيفزع الصّبىّ فى رقاده و يتأذّىٰ به الكاتبان(3).


1) . جانبه - المحاسن.

2) . فيمصّها - محاسن.

3) . الملكان - خ.

2190-43352-(3) صفوان جمال گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بوديم كه غذا آورده شد آنگاه خدمتكار آب وضو آورد و پارچه را به امام عليه السلام داد ولى امام عليه السلام از آن چشم پوشى كرد و فرمود: ما به خاطر تماس با همين دست خود را شستيم.»

2191-43353-(4) فضل بن يونس گويد: «وقتى امام موسى بن جعفر عليه السلام نزد ما غذا خورد، براى وى دستمال آورده شد تا روى لباسش بيندازد ولى امام عليه السلام نپذيرفت كه آن را روى لباسش بيندازد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب صد و شصت و سوم اين گفته كه: «و در اين هنگام اگر خواست با دستمال دستش را خشك مى كند.»

و باب بعدى را بنگر كه مناسب با اين بحث است.

باب 166 كراهت پاك كردن غذاى دست با دستمال

2192-43354-(1) زيد شحام گويد: «امام صادق عليه السلام به خاطر بزرگداشت غذا تا وقتى كه چيزى از غذا در دستش بود، پاك كردن آن با دستمال برايش ناخوشايند بود تا اين كه آن را بمكد يا در كنارش كودكى باشد كه آن را بمكد.»

در گزارش ديگرى زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به خاطر بزرگداشت غذا پاك كردن دست با دستمال براى پدرم ناخوشايند بود.» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «براى پدرم كه درود خدا بر او باد پاك كردن دست با دستمال ناخوشايند بود...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2193-43355-(2) يعقوب بن سالم با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دستمال كثيف را در خانه نگذاريد چرا كه آن پناهگاه شيطان هاست.»

2194-43356-(3) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «كودكان تان را از كثافات بشوييد چرا كه شيطان كثافت را مى بويد، پس كودك در خوابش مى ترسد و دو فرشته نويسنده اذيت مى شوند.»

(167) باب استحباب مسخ الوجه و الرّأس و الحاجبين بعد الوضوء من الطّعام و قول الحمد للّه المحسن المجمل المنعم المفضل و الدّعاء بالمأثور

2195-43357-(1)كافى 291/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن بعض رجاله عن ابراهيم بن عقبة(1) يرفعه إلى أبى عبد اللّه عليه السلام قال: مسح الوجه بعد الوضوء يذهب بالكَلَف(2)و يزيد فى الرّزق.

2196-43358-(2) كافى 292/6: علىّ بن محمد رفعه عن المفضّل قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام فشكوت اليه الرّمد فقال لى أو تريد الطّريف(3)ثمّ قال لى إذا غسلت يدك بعد الطّعام فامسح حاجبيك و قل ثلاث مرّات «الحمد للّه المحسن المجمل المنعم المفضل» قال ففعلت ذلك فما رمدت عينى بعد ذلك و الحمد للّه ربّ العالمين.

2197-43359-(3) كشف الغمّة 164/2: عن جميل بن درّاج قال: كنت عند أبى عبد اللّه عليه السلام فدخل عليه بكير بن أعين و هو أرمد فقال له ابو عبدااللّه عليه السلام الظّريف يرمد فقال و كيف يصنع قال إذا غسل يده من الغَمَر مسحها على عينيه قال ففعلت ذلك فلم أرمد.

2198-43360-(4)المحاسن 526: البرقىّ و فى حديث آخر يروى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال قال: إذا اغتسلت يدك بعد الطّعام فامسح وجهك و عينيك قبل أن تمسح بالمنديل و تقول «اللّهمّ إنّى أسألك الزّينة و المحبّة و أعوذ بك من المقت و البغضة».

2199-43361-(5) دعوات الرّاوندىّ 143: قال الصّادق عليه السلام: إذا غسلت يدك من الطّعام فامسح بهما و جهك من قبل أن تمسحهما بالمنديل و قل «اللّهمّ إنّى أسألك الرّتبة(4) و المحبّة و أعوذ بك من المقت و المغضبة». مستدرك 272/16: و رواه الصّفوانىّ فى كتاب التّعريف عن النّبىّ صلى الله عليه و آله:

مثله و فيه و البغضة (كذا فى المستدرك).


1) . سليمان بن عقبة - خ كا.

2) . الكلف: حمرة كدرة تعلو الوجه و قيل لون بين السواد و الحمرة و قيل سواد يكون فى الوجه - اللّسان.

3) . الطّريف: الشّىء المتحدّث الّذى يكون طرفة.

4) . لايبعد أن يكون صحيحه - الزّينة - كما فى الرّواية المتقدّمة.

باب 167 كيفيت شستشوى دست پس از غذا

2195-43357-(1)ابراهيم بن عقبه با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كشيدن دست به صورت پس از وضو تيرگى را از ميان مى برد و بر روزى مى افزايد.»

2196-43358-(2) مفضل گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم و از چشم درد به وى شكايت كردم. امام عليه السلام به من فرمود: «آيا چيز نو و جديدى مى خواهى‌؟ سپس به من فرمود: هر گاه دستت را پس از غذا شستى، به ابروانت دست بكش و سه مرتبه بگو: ستايش ويژه خداوندِ نيكى كننده، زيبا كننده، نعمت بخش و بخشنده است.

مفضل گويد: من به اين دستور عمل كردم و هرگز پس از آن چشم درد نگرفتم و ستايش ويژه خداوندِ پروردگار جهانيان است.»

2197-43359-(3) جميل بن دراج گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه بكير بن اعين در حالى كه چشمش درد مى كرد، آمد. پس امام صادق عليه السلام به وى فرمود: آيا شخص زيرك و باهوش چشم درد مى گيرد؟

بكير گفت: چه كار مى كند؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه دستش را از چركى و كثافت مى شويد آن را به چشمانش مى كشد. بكير گويد: من اين كار را كردم پس هرگز چشم درد نگرفتم.»

2198-43360-(4) برقى در كتاب المحاسن گويد: «در حديث ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود:

«هر گاه دستت را پس از غذا شستى، پيش از آن كه آن را با دستمال خشك كنى به صورت و چشمانت بكش و مى گويى: خدايا! من از تو زينت و محبت درخواست مى كنم و از خشم و كينه به تو پناه مى برم.»

2199-43361-(5) در كتاب دعوات راوندى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه دستت را از غذا شستى، پيش از خشك كردن با دستمال آن ها را به صورتت بكش و بگو: خدايا! من از تو درجه(1)و محبت درخواست مى كنم و از خشم و نفرت و كينه به تو پناه مى برم.»

صفوانى نيز در كتاب التعريف نظير اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است.


1) . بعيد نيست كه صحيح آن همانند حديث پيشين، زينت باشد.

2200-43362-(6) مكارم الأخلاق 140: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال إذا توضّأت بعد الطّعام فامسح عينيك بفضل ما فى يديك فإنّه أمان من الرّمد.

2201-43363-(7) المحاسن 426: البرقىّ عن بعض من رواه: عمّن شهد أبا جعفر الثّانى عليه السلام يوم قدم المدينة تغدّى معه جماعة فلمّا غسل يديه من الغَمَر مسح بهما رأسه و وجهه قبل أن يمسحهما بالمنديل و قال «اللّهمّ اجعلنى ممّن لا يرهق وجهه قتر و لا ذلّة».

2202-43364-(8) كامل الزّيارات 58: حدّثنى محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد قال حدّثنى محمد ابن أبى القاسم ما جيلويه عن محمد بن علىّ القرشىّ عن عبيد بن يحيى الثّورىّ عن محمد بن الحسين بن علىّ بن الحسين عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال: زارنا رسول اللّه صلى الله عليه و آله ذات يوم فقدّمنا إليه طعاماً و أهدت إلينا أمّ أيمن صحفة من تمر و قعباً من لبن و زبد فقدّمنا إليه فأكل منه فلمّا فرغ قمت و سكبت على يدى رسول اللّه صلى الله عليه و آله ماءً فلمّا غسل يديه مسح وجهه و لحيته ببلّة يديه الحديث.

2203-43365-(9) كامل الزّيارات 260: قال حدّثنى أبو عيسى عبيداللّه(1)بن الفضل بن محمد بن هلال الطّائى البصرىّ رحمه الله قال حدّثنى أبو عثمان سعيد بن محمد قال حدّثنا محمد بن سلام بن يسار(2)الكوفىّ قال حدّثنى أحمد بن محمد الواسطىّ قال حدّثنى عيسى ابن أبى شيبة القاضى قال حدّثنى نوح بن درّاج قال حدّثنى قدامة بن زايدة عن أبيه قال قال علىّ بن الحسين عليهما السلام: بلغنى يا زايدة أنّك تزور قبر أبى عبد اللّه الحسين عليه السلام أحياناً (إلى أن قال 262):

حدّثتنى أمّ أيمن أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله زار منزل فاطمة عليها السلام فى يوم من الأيّام فعملت له حريرة و أتاه علىّ عليه السلام بطبق فيه تمر ثمّ قالت أمّ أيمن فأتيتهم بعُسّ‌(3)فيه لبن و زبد فأكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله و علىّ و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السلام من تلك الحريرة و شرب رسول اللّه صلى الله عليه و آله و شربوا من ذلك اللّبن ثمّ أكل و أكلوا من ذلك التّمر و الزّبد ثمّ غسل رسول اللّه صلى الله عليه و آله يده و علىّ عليه السلام يصبّ عليه الماء فلمّا فرغ من غَسل يده مسح وجهه الخبر.


1) . عبد اللّه - خ.

2) . سيّار - خ ل.

3) . بقعب - خ ل.

2200-43362-(6) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه پس از غذا وضو گرفتى با ترى باقيمانده در دستانت به چشمانت بكش كه آن ايمنى بخش از چشم درد است.»

2201-43363-(7) برقى در كتاب المحاسن از كسى كه امام جواد عليه السلام را در روز ورود به مدينه مشاهده كرده است نقل مى كند كه گفت: «گروهى همراه امام عليه السلام غذا خوردند، پس وقتى امام دستانش را از چركى ها شست، پيش از خشك كردن آن ها با دستمال به سر و صورتش كشيد و گفت: خدايا! مرا از كسانى قرار بده كه گَرد نياز و خوارى بر صورتش نمى نشيند.»

2202-43364-(8) محمد بن حسين بن على بن حسين از پدرش از جدش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«يك روز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ديدار ما آمد. ام ايمن كاسه اى خرما و قدحى شير و كره به ما هديه كرده بود كه ما آن را براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورديم. پس وى از آن ها خورد و وقتى فارغ شد من به پا خاستم و بر روى دستان پيامبر صلى الله عليه و آله آب ريختم، هنگامى كه دستانش را شست با ترى آن صورت و محاسنش را مسح كرد...»

2203-43365-(9) قدامة بن زايده از پدرش روايت مى كند كه امام سجاد عليه السلام فرمود: «اى زايده! به من رسيده است كه تو گاهى قبر امام حسين عليه السلام را زيارت مى كنى...»

حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: «ام ايمن به من خبر داد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يك روز به خانه فاطمه عليها السلام رفت، پس وى براى پدرش حريره پخت و على عليه السلام يك طبق خرما آورد و ام ايمن گفت: من نيز قدحى كه در آن شير و كره بود براى آنان بردم.

آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله، على عليه السلام، فاطمه عليها السلام، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام از آن حريره خوردند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و آنان از آن شير نوشيدند سپس همگى از آن خرما و كره خوردند. آنگاه على عليه السلام روى دستان پيامبر صلى الله عليه و آله آب ريخت و وى دستانش را شست و وقتى از شستن دستش فراغت يافت آن را به صورتش كشيد...»

(168) باب استحباب التّسمية و التّحميد فى أوّل الأكل و فى أثنائه لا الصّمت و استحباب التّسمية فى أوّل الطّعام و التّحميد فى آخره

اشاره

2204-43366-(1)كافى 293/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان المحاسن 435: البرقىّ عن موسى بن القاسم عن صفوان بن يحيى عن كليب الأسدىّ‌(1) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ الرّجل المسلم إذا أراد أن يطعم طعاماً فأهوى بيده فقال(2)«بسم اللّه و الحمد للّه ربّ العالمين» غفر اللّه عزّ و جلّ له قبل أن تصل(3)اللّقمة إلى فيه.

2205-43367-(2) كافى 293/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن ابن فضّال المحاسن 432: البرقىّ عن ابن فضّال عن أبى جميلة عن محمد بن مروان عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إذا و ضع الغداء و العشاء فقل «بسم اللّه» فإنّ الشّيطان (لعنه اللّه - كا) يقول لأصحابه اُخرجوا فليس هاهنا عشاء و لا مبيت و إذا(4)(هو - المحاسن) نسى أن يسمّى قال لأصحابه تعالوا فإنّ لكم هاهنا(5)عشاءً و مبيتاً.

(المحاسن - قال و رواه محمد بن سنان عن العلاء بن فضل عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله. قال و رواه أيضاً محمد بن سنان عن حمّاد بن عثمان عن ربعى بن عبد اللّه عن الفضيل عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله و زاد فيه «فقال إذا توضّأ أحدكم و لم يسمّ كان للشّيطان فى وضوءه شرك و إن أكل أو شرب أو لبس و كلّ شىء صنعه ينبغى أن يسمّى عليه فإن لم يفعل كان للشّيطان فيه شرك» قال و رواه محمد بن عيسى عن العلاء عن الفضيل عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله).

مستدرك 273/16: كتاب جعفر بن محمد شريح الحضرمىّ عن حميد ابن شعيب السّبيعى عن جابر بن يزيد الجعفىّ عن جعفر عليه السلام قال سمعته يقول: فى حديث و إذا وضع الغداء و العشاء و ذكر نحوه الى قوله هاهنا عشاء و مبيتاً.


1) . الصّيداوىّ - المحاسن.

2) . و قال - المحاسن.

3) . يصير - \المحاسن.

4) . و إن - المحاسن.

5) . هناك - المحاسن.

باب 168 آغاز غذا با بسم اللّٰه و پايان غذا با الحمداللّٰه

2204-43366-(1) كليب اسدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شخص مسلمان هر گاه بخواهد غذا بخورد و دست دراز كند آنگاه بگويد: به نام خدا و ستايش مخصوص خداوندِ جهانيان است. پيش از آن كه لقمه به دهانش برسد خداوند عز و جل او را مى آمرزد.»

2205-43367-(2) محمد بن مروان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه غذا و شام بر زمين گذاشته شد «بسم اللّٰه» بگو كه در اين صورت شيطان (كه لعنت خدا بر او باد) به يارانش مى گويد:

بيرون رويد كه در اينجا شام و جاى ماندن شب براى شما نيست و هر گاه بردن نام خدا فراموش شود شيطان به يارانش مى گويد: بياييد كه در اينجا براى تان شام و جاى ماندن شب آماده است.»

فضيل نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است و در گزارشى در ادامه آن مى افزايد:

«هر گاه يكى از شما وضو بگيرد و نام خدا را بر زبان نياورد، شيطان در وضويش شريك خواهد شد و اگر بخورد يا بياشامد يا بپوشد و هر كارى انجام دهد شايسته است كه برايش بسم اللّٰه بگويد پس اگر چنين نكرد، شيطان در آن كار با وى شريك خواهد بود.»

حديث نخست از جابر بن يزيد جعفى نيز روايت شده است.

2206-43368-(1)دعائم الإسلام 118/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام أنّه قال: إذا وضع الطّعام فسمّوا فإنّ الشّيطان يقول لأصحابه أخرجوا فليس لكم فيه نصيب و من لم يسمّ على طعامه كان للشّيطان معه فيه نصيب.

2207-43369-(2)كافى 293/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن يحيى المحاسن 434: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن يحيى عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبد اللّه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام - المحاسن) قال قال امير المؤمنين عليه السلام: من أكل طعاماً فليذكر اسم اللّه عزّ و جلّ عليه فان نسى فذكر(3)اللّه (من - كا) بعد(4)تقيّأ الشّيطان (لعنه اللّه - كا) ما (كان - كا) أكل و استقلّ‌(3)الرّجل الطّعام.

2208-43370-(5) كافى 293/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد ابن يحيى عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: من ذكر (اسم - المحاسن - أمالى - الثّواب) اللّه عزّ و جلّ على الطّعام لم يسأل عن نعيم ذلك (الطّعام - المحاسن - أمالى - الثّواب) أبداً. أمالى الصّدوق 246: حدّثنا الحسين بن ابراهيم بن ناتانه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن محمد بن يحيى الخزّاز ثواب الأعمال 219: حدّثنى محمد بن الحسن رضى الله عنه قال حدّثنى سعد بن عبد اللّه عن محمد بن الحسين عن محمد بن يحيى (الخزّاز - ثواب - أمالى) المحاسن 434: البرقىّ عن أبيه عن محمد بن يحيى عن غياث بن ابراهيم (الدّارمىّ - الثّواب) عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام: (مثله).

2209-43371-(6) كافى 294/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن الحسين بن عثمان عن رجل المحاسن 432: البرقىّ عن أبى أيّوب المداينىّ عن محمد ابن أبى عمير عن حسين بن مختار عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إذا أكلت الطّعام فقل بسم اللّه فى أوّله و آخره فإنّ العبد إذا سمّى (فى طعامه - المحاسن) قبل أن يأكل لم يأكل معه الشّيطان و إذا لم يسمّ أكل معه الشّيطان فإذا(4) سمّى بعد ما يأكل و أكل الشّيطان معه تقيّأ (الشّيطان - كا) ما كان أكل.


1) . و استقبل - المحاسن.

2) . و إذا - المحاسن.

3) . ثمّ ذكر - المحاسن.

4) . بعده - المحاسن.

2206-43368-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه غذا بر زمين گذاشته شد، پس بسم اللّٰه بگوييد چرا كه شيطان به يارانش مى گويد: بيرون رويد كه شما در آن بهره اى نداريد.

و هر كس براى غذايش بسم اللّٰه نگويد شيطان همراه وى از آن بهره خواهد داشت.»

2207-43369-(4) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود:

«هر كس غذايى مى خورد بايد نام خداى عز و جل را بر آن ذكر كند پس اگر فراموش كند آنگاه پس از آن خدا را ياد كند، شيطان (كه لعنت خدا بر او باد) آنچه را خورده استفراغ مى كند و آن شخص غذا را به تنهايى مى خورد.»

2208-43370-(5) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كس نام خدا را بر غذا ياد كند، هرگز از نعمت آن غذا از وى سؤال نمى شود.»

اين حديث با سندهاى گوناگونى روايت شده است.

2209-43371-(6) حسين بن مختار از مردى روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «هر گاه غذا خوردى، بگو:

به نام خدا در آغاز و پايان آن چرا كه هر گاه بنده پيش از خوردن غذا نام خدا را بر زبان آورد، شيطان همراه وى نمى خورد و هر گاه بسم اللّٰه نگويد، شيطان همراه او مى خورد و هر گاه پس از خوردن، بسم اللّٰه بگويد و شيطان با او خورده باشد، آنچه را كه خورده است استفراغ مى كند.»

2210-43372-(7) كافى 296/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 586: أحمد ابن محمد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن محمد بن مسلم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال أمير المومنين عليه السلام اذكروا(1)اللّه عزّ و جلّ على الطّعام و لا تلغطوا(2)(به - المحاسن) فإنّه نعمة من نعم اللّه و رزق من رزقه يجب عليكم فيه شكره و ذكره و حمده (المحاسن - قال و رواه بعض أصحابنا عن الأصمّ عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام) المحاسن 434: البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه عن ابن مسلم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام:

(و ذكر نحوه ثمّ قال) و رواه الأصمّ عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام. مكارم الأخلاق 147: من كتاب زهد امير المؤمنين عليه السلام عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن جدّه عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم السلام قال: فى حديث (نحوه).

2211-43373-(8) مستدرك 274/16: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمىّ عن حميد بن شعيب السّبيعىّ عن جابر بن يزيد الجعفىّ عن جعفر عليه السلام قال: سمعته يقول: إذا توضّأ أحدكم أو أكل أو شرب أو لبس ثوباً و كلّ شىء يصنع ينبغى أن يسمّى عليه فإن هو لم يفعل كان الشّيطان فيه شريكاً.

2212-43374-(9) وفيه 274/16: الحسين بن حمدان الحضينى فى الهداية عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم السلام أنّه قال: فى حديث و كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا حضر الطّعام و حضر من يأكل معه لا يمدّ أحد يده إلى الطّعام غير رسول اللّه صلى الله عليه و آله و يسمّى و يدعو بالبركة فيزيد الطّعام الخبر.

2213-43375-(10) وفيه 274/16: الشّيخ أبوالفتوح الرّازىّ فى تفسيره عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: إذا سمّى العبد على طعامه لم ينل الشّيطان منه و إذا لم يسمّه نال منه.

2214-43376-(11) وفيه 276/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: قال الشّيطان يا ربّ و ما طعامى قال مالم يذكر اسم اللّه عليه.


1) . أكثروا ذكر اسم اللّه - المحاسن.

2) . اللَّغط الصوت الذى لا يفهم معناه.

2210-43372-(7) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «خدا را هنگام غذا خوردن ياد كنيد (يا هنگام غذا خوردن زياد نام خدا را ياد كنيد) و آن را به صورت مبهم و نامفهوم بر زبان نياوريد چرا كه آن غذا نعمتى از نعمت هاى خدا و رزقى از رزق هاى اوست كه بر شما شكر و ياد و ستايش خدا واجب است.»

اين حديث از ابو بصير نيز روايت شده است و در كتاب زهد، امير مؤمنان عليه السلام آن را از امام صادق عليه السلام از پدرش از جدش از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت كرده است.

2211-43373-(8) جابر بن يزيد جعفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه يكى از شما وضو گرفت يا خورد يا نوشيد يا لباسى پوشيد و هر كارى كه انجام داد، سزاوار است كه براى آن بسم اللّٰه بگويد، پس اگر چنين نكرد شيطان در آن شريك خواهد بود.»

2212-43374-(9) حسين بن حمدان حضينى در كتاب الهدايه از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه در حديثى فرمود: «هر گاه غذايى آورده مى شد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با گروهى ديگر بر سر غذا حضور داشت، كسى غير از پيامبر صلى الله عليه و آله به طرف غذا دست دراز نمى كرد و آن حضرت بسم اللّٰه مى گفت و درخواست بركت مى كرد پس غذا زياد مى شد...»

2213-43375-(10) شيخ ابو الفتوح رازى در تفسيرش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه بنده هنگام غذا خوردن نام خدا را بر زبان آورد، شيطان به چيزى از آن دست نمى يابد و هر گاه نام خدا را بر زبان نياورد، به آن دست مى يابد.»

2214-43376-(11) قطب راوندى در كتاب لب اللباب روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شيطان مى گويد:

اى پروردگار من! غذاى من چيست‌؟

خدا مى فرمايد: آنچه نام خدا بر آن برده نشود.»

2215-43377-(12) وفيه 274/16: ابن أبى جمهور فى درر اللّئالى روى نوف البكالى قال: روى فى بعض كتب اللّه المنزلة أنّه ليس من عبد مسلم يرفع لقمة إلى فيه فيقول قبل أن يدخلها فاه بسم اللّه الحمد اللّه ربّ العالمين الّا لم تجاوز تراقيه حتّى يغفر اللّه له ذنوبه و إن كانت ذنوبه قد ملأت مابين السّماء و الأرض و إذا شرب فمثل ذلك إذا قال ذلك.

2216-43378-(13) كافى 296/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد عن اسماعيل المداينىّ المحاسن 406: البرقىّ عن أبى يوسف عن اسماعيل المداينىّ عن عبد اللّه بن بكير (عن رجل - كا) قال: أمر أبو عبدااللّه عليه السلام بلحم فبرّد (له - المحاسن) ثمّ أتى به (من بعد - كا) فقال الحمد للّه الّذى جعلنى أشتهيه ثمّ قال النّعمة فى العافية أفضل من النّعمة على القدره.

2217-43379-(14) تهذيب 98/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 292/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا وضعت المائدة حفّتها أربعة آلاف ملك(1)فإذا قال العبد بسم اللّه قالت الملائكة بارك اللّه عليكم فى طعامكم ثمّ يقولون للشّيطان أخرج يا فاسق لا سلطان لك عليهم فإذا فرغوا فقالوا الحمد للّه قالت الملائكة قوم أنعم اللّه عليهم فأدّوا(2)شكر ربّهم و إذا لم يسمّوا قالت الملائكة للشّيطان اُدن(3)يا فاسق فكُل معهم فإذا رفعت المائدة و لم يذكروا اسم اللّه عزّ و جلّ (عليها - كا) قالت(4)الملائكة قوم أنعم اللّه عليهم فنسوا ربّهم جلّ و عزّ. المحاسن 431: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا وضعت المائدة (و ذكر نحوه).

فقيه 224/3: و فى رواية إسماعيل ابن أبى زياد عن أبى عبد اللّه عليه السلام أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: إذا وضعت المائدة حفّها أربعة أملاك فإذا قال العبد بسم اللّه قالت الملائكة للشّيطان إخز يا فاسق فلا سلطان لك عليهم فإذا فرغوا فقالوا الحمداللّه قالت الملائكة هم قوم أنعم اللّه عليهم فأدّوا شكر ربّهم فإذا لم يقولوا بسم اللّه قالت الملائكة للشّيطان اُدن يا فاسق فكُل معهم فإذا رفعت فلم يحمدوا اللّه قالت الملائكة هم قوم أنعم اللّه عليهم فنسوا ربّهم.


1) . أربعة أملاك - يب - محاسن.

2) . و أدّوا - يب.

3) . إمش - يب.

4) . قال - \يب.

2215-43377-(12) نوف بكالى گويد: «در يكى از كتاب هاى آسمانى آمده است: هيچ بنده مسلمانى لقمه اى را به طرف دهانش بالا نمى برد در حالى كه پيش از وارد كردن آن در دهانش بگويد: به نام خدا، ستايش ويژه خداوندِ پروردگار جهانيان است مگر آن كه آن لقمه به گلويش نمى رسد تا اين كه خداوند گناهانش را مى آمرزد هر چند گناهانش ميان آسمان و زمين را پر كرده باشد و هر گاه بنوشد به همين صورت است در صورتى كه آن جمله را بگويد.»

2216-43378-(13) عبداللّٰه بن بكير (از مردى) روايت مى كند كه گفت: «امام صادق عليه السلام دستور داد گوشتى برايش سرد شود سپس آورده شد. آنگاه امام عليه السلام گفت: ستايش خدايى را كه مرا دوستدار آن قرار داد. سپس فرمود: نعمت در عافيت برتر از نعمت با قدرت است.»

2217-43379-(14) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هنگامى كه غذا بر زمين گذاشته مى شود، چهار هزار فرشته آن را احاطه مى كنند. پس آنگاه كه بنده «بسم اللّٰه» بگويد فرشتگان مى گويند: خداوند اين غذا را بر شما مبارك گرداند آنگاه به شيطان مى گويند: اى فاسق! بيرون برو، تو سلطه اى بر آنان ندارى.

پس وقتى فارغ شدند و الحمدللّٰه گفتند فرشتگان مى گويند: اين ها گروهى هستند كه خداوند به آن ها نعمت داد و شكر پروردگارشان را به جا آوردند.

و هر گاه نام خدا را نبرند، فرشتگان به شيطان مى گويند: اى فاسق! نزديك بيا و با آن ها بخور.

و وقتى كه غذا برداشته مى شود و نام خدا را نبردند، فرشتگان مى گويند: اين ها گروهى هستند كه خداوند به ايشان نعمت داد، پس پروردگارشان را فراموش كردند.»

در گزارش ديگرى اسماعيل بن ابى زياد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«هر گاه غذا بر زمين گذاشته مى شود، چهار فرشته اطراف آن را مى گيرند و آنگاه كه بنده «بسم اللّٰه» بگويد، فرشتگان به شيطان مى گويند: اى فاسق! خوار شو زيرا تو سلطه اى بر آنان ندارى، پس وقتى در پايان «الحمدللّٰه» گفتند، فرشتگان مى گويند: آن ها گروهى هستند كه خداوند به ايشان نعمت داد، پس شكر پروردگارشان را به جا آوردند و هر گاه «بسم اللّٰه» نگويند، فرشتگان به شيطان مى گويند:

اى فاسق! جلو بيا و با آن ها بخور و وقتى غذا برداشته مى شود و آن ها خدا را ستايش نكنند، فرشتگان مى گويند: آن ها گروهى هستند كه خداوند به آن ها نعمت داد ولى پروردگارشان را فراموش كردند.»

2218-43380-(15) تهذيب 99/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 292/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 433: البرقىّ عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إذا وضع الخوان فقل بسم اللّه و إذا(1)أكلت فقل بسم اللّه على(2)أوّله و آخره و إذا(3)رفع (الخوان - المحاسن) فقل الحمد للّه.

2219-43381-(16) المحاسن 431: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّه بن الفضل النوفلىّ عن الفضل بن يونس قال: قلت لأبى الحسن عليه السلام و سمعته يقول و قد أتينا بالطّعام الحمد للّه الّذى جعل لكلّ شىء حدّاً قلنا ما حدّ هذا الطّعام إذا وضع، و ما حدّه إذا رفع فقال حدّه إذا وضع أن يسمّى عليه و إذا رفع يحمد اللّه عليه.

2220-43382-(17) كافى 292/6: علىّ بن محمّد عن صالح ابن أبى حمّاد عن الوشّاء عن أحمد بن عائذ عن أبى خديجة المحاسن 431: البرقىّ عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن أبى أسامة عن أبى خديجة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ أبى (صلوات اللّه عليه - كا) أتاه أخوه عبد اللّه بن علىّ يستأذن لعمرو بن عبيد و واصل و بشير الرَّحّال فأذن لهم فلمّا جلسوا قال ما من شىء الّا و له حدّ ينتهى إليه فجيئ بالخوان فوضع فقالوا فيما بينهم قد و اللّه استمكنّا منه فقالوا (له - المحاسن) يا أباجعفر هذا الخوان من الشّىء (هو - المحاسن) فقال نعم قالوا فما حدّه قال حدّه إذا وضع قيل بسم اللّه و إذا رفع قيل الحمد للّه و يأكل كلّ إنسان ممّا بين يديه و لا يتناول من قدّام الاخر شيئاً. المحاسن 448: البرقىّ قال حدّثنا الحسن بن علىّ الوشّاء عن أحمد بن عائذ عن أبى خديجة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: أنّه سأله عمرو بن عبيد و واصل و بشير الرّحّال عن حدّ الطّعام فقال يأكل الإنسان و ذكر مثله.

2221-43383-(18) رجال الكشّىّ 219: حدّثنى محمد بن قولويه القمّى قال حدّثنى محمد بن بندار القمّى عن أحمد بن محمد البرقىّ عن أبيه محمد بن خالد عن أحمد بن النّضر الجعفىّ عن عباد بن بشير عن ثوير ابن أبى فاختة قال: خرجت حاجّاً فصحبنى عمر بن ذرّ القاضى و ابن قيس الماصر و الصّلت بن بهرام و كانوا إذا نزلوا منزلاً قالوا أنظر الان فقد حرّرنا أربعة آلاف


1) . فإذا - يب.

2) . فى - المحاسن.

3) . فإذا - يب.

2218-43380-(15) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه سفره بر زمين گذاشته شد، پس «بسم اللّٰه» بگو و هر گاه خوردى بگو: به نام خدا بر آغاز و فرجامش و وقتى (سفره) برداشته شد، پس بگو: ستايش مخصوص خداوند است.»

2219-43381-(16) فضل بن يونس گويد: «يك بار كه براى ما غذا آوردند، شنيدم كه امام موسى بن جعفر عليه السلام گفت: سپاس ويژه خداوندى است كه براى هر چيزى حدى قرار داد.

به امام عليه السلام گفتيم: حدّ اين غذا هنگام بر زمين گذاشته شدن و هنگام برداشته شدن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: حدّ آن اين است كه وقتى بر زمين گذاشته مى شود نام خدا بر آن برده شود و وقتى برداشته مى شود، خداوند به خاطر آن ستايش گردد.»

2220-43382-(17) ابو خديجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عبداللّٰه بن على عليه السلام برادر پدرم نزد وى آمد و براى عمرو بن عبيد، واصل و بشير رحال اجازه ورود گرفت. پدرم به آن ها اجازه داد. هنگامى كه نشستند پدرم فرمود: هيچ چيزى نيست مگر آن كه حدى دارد كه به آن پايان مى پذيرد.

آنگاه سفره آورده شد و بر زمين گذاشته شد. آنان به يكديگر گفتند: به خدا سوگند! بر او پيروز شديم. آنگاه به امام عليه السلام گفتند: اى ابو جعفر! آيا اين سفره نيز يكى از چيزهاست‌؟

پدرم فرمود: آرى.

آن ها گفتند: حد آن چيست‌؟

پدرم فرمود: حدّ آن اين است كه هر گاه گذاشته شود «بسم اللّٰه» گفته شود و وقتى برداشته شود «الحمدللّٰه» گفته شود و انسان از مقابل خود بخورد و از مقابل ديگران چيزى نخورد.»

در گزارش ديگرى ابو خديجه گويد: «عمرو بن عبيد، واصل و بشير رحال از امام صادق عليه السلام درباره حدّ غذا سؤال كردند. امام عليه السلام فرمود: و انسان از مقابل...» ادامه حديث همانند پيشين است.

2221-43383-(18) ثوير ابن ابى فاخته گويد: «براى انجام مراسم حج همراه عمر بن ذر قاضى و ابن قيس ماصر و صلت بن بهرام حركت كردم. آنان در هر منزلى فرود مى آمدند مى گفتند: اكنون بنگر كه چهار هزار پرسش آماده كرده ايم كه از ابو جعفر بپرسيم... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه ثوير ادامه مى دهد:

وقتى وارد شدند، سلام كردند و نشستند ولى لب به سخن نگشودند. وقتى سكوت آنان طولانى شد امام باقر عليه السلام شروع كرد از آنان درباره حديث سؤال كند ولى آن ها همچنان به سكوت خود ادامه دادند.

مسألة نسأل أبا جعفر عليه السلام منها (إلى أن قال): فلمّا دخلوا سلّموا و قعدوا و لم يتكلّموا فلمّا طال ذلك أقبل أبو جعفر عليه السلام يستنبئهم(1)الأحاديث و أقبلوا لا يتكلّمون فلمّا رأى ذلك أبو جعفر عليه السلام قال لجارية له يقال لها سرحة هاتى الخوان فلمّا جائت به فوضعته فقال أبو جعفر عليه السلام الحمد للّه الّذى جعل لكلّ شىء حدّاً ينتهى إليه حتّى انّ لهذا الخوان حدّاً ينتهى إليه فقال ابن ذرّ و ما حدّه قال إذا وضع ذكر (اسم - ك) اللّه و إذا رفع حمد اللّه قال ثمّ أكلوا ثمّ قال أبو جعفر عليه السلام اسقينى فجائته بكوز من أَدَم(2)فلمّا صار فى يده قال الحمد للّه الّذى جعل لكلّ شىء حدّاً ينتهى إليه حتّى انّ لهذا الكوز حدّاً ينتهى إليه فقال ابن ذرّ و ما حدّه قال يذكر اسم اللّه عليه إذا شرب و يحمد اللّه إذا فرغ ولايشرب من عند عروته و لا من كسر إن كان فيه - الخبر.

2222-43384-(19) فقيه 225/3: و روى عن عمر بن قيس الماصر قال: دخلت على أبى جعفر عليه السلام بالمدينة و بين يديه خوان و هو يأكل فقلت له ما حدّ هذا الخوان فقال إذا وضعته فسمّ اللّه و إذا رفعته فاحمد اللّه و قمَّ‌(3)ما حول الخوان فإنّ هذا حدّه قال فالتفتّ فإذا كوز موضوع فقلت له ما حدّ الكوز فقال إشرب ممّا يلى شفتيه و سمّ اللّه عزّ و جلّ فإذا رفعته عن فيك فاحمد اللّه عزّ و جلّ و إيّاك و موضع العروة أن تشرب منها فانّها مقعد الشّيطان فهذا حدّه.

2223-43385-(20) كافى 294/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 434: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن أبيه (عمّن حدّثه - كا) عن عبدالرّحمن(4)العزرمىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: من ذكر اسم اللّه عزّ و جلّ عند(5)طعام أو شراب فى أوّله و حمد اللّه فى آخره لم يسئل عن نعيم ذلك الطّعام أبداً.

2224-43386-(21) مستدرك 276/16: ابوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الأخلاق قال: قال أبو جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهما السلام و قد قدّمت المائدة إلى بين يديه الحمد للّه الّذى جعل لكلّ شىء حدوداً فقيل له و ما حدود المائدة قال أن يذكر اسم اللّه على مبتدئها و أن يحمد اللّه و قت الفراغ منها و أن يؤكل عليها بأحكام فرض اللّه و سنّة نبيّه و آدابه لأوليائه فيها.


1) . يستفتيهم - خ.

2) . الأديم: الجلد المدبوغ و الجمع أَدَم بفتحتين - مجمع.

3) . قَمَّ البيت: كَنَسه.

4) . عبد اللّه العزرمى - المحاسن.

5) . على - المحاسن.

وقتى امام عليه السلام چنين ديد به يكى از كنيزانش به نام سرحه گفت: سفره را بياور! وقتى سفره را آورد و بر زمين گذاشت امام باقر عليه السلام گفت: ستايش ويژه خداوندى است كه براى هر چيزى حدّى قرار داد كه به آن پايان مى پذيرد حتى براى اين سفره حدّى قرار داد كه به آن منتهى مى شود.

در اينجا ابن ذر گفت: حدّ اين سفره چيست‌؟

امام باقر عليه السلام فرمود: هنگامى كه گذاشته مى شود، خداوند ياد شود و وقتى برداشته مى شود خداوند ستايش گردد.

سپس غذا خوردند پس از غذا امام فرمود: مرا سيراب كن.

آنگاه كنيز كوزه آبى آورد وقتى آن به دست امام عليه السلام رسيد فرمود: «سپاس مخصوص خداوندى است كه براى هر چيزى حدى قرار داد كه به آن پايان مى پذيرد حتى براى اين كوزه حدى قرار داد كه به آن منتهى مى شود.

ابن ذر گفت: حدّ اين چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: هنگام نوشيدن نام خدا بر آن برده شود و در پايان خداوند ستايش گردد و از محل دسته و شكستگى اش در صورت شكسته بودن نوشيده نشود.»

2222-43384-(19) عمر بن قيس ماصر گويد: «در مدينه نزد امام باقر عليه السلام رفتم در برابر امام عليه السلام سفره غذا بود و از آن مى خورد. به امام عليه السلام گفتم: حد اين سفره چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه آن را بر زمين نهادى بسم اللّٰه بگو و وقتى آن را برداشتى الحمدللّٰه بگو و خرده هاى غذا را از اطراف سفره برچين. همانا اين حدّ آن است.

پس نگاه كردم، كوزه آبى را مشاهده كردم كه در آنجا گذاشته شده بود. به امام عليه السلام گفت: حدّ اين كوزه چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: از نزديك دو لبه آن بنوشى و نام خداوند عز و جل را بر زبان آورى و وقتى آن را از دهانت برداشتى سپاس خداوند عز و جل را بگويى و از نوشيدن از محل دسته آن بپرهيزى، چرا كه آن محل نشستن شيطان است. اين حد آن است.»

2223-43385-(20) عبد الرحمان (يا عبداللّٰه) عزرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كس هنگام غذا يا نوشيدنى در ابتداى آن نام خدا را ببرد و در پايان خداوند را ستايش كند، هرگز درباره نعمت آن غذا از وى سؤال نخواهد شد.»

2224-43386-(21) ابو القاسم كوفى در كتاب الاخلاق روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام وقتى غذايى در برابرش نهاده شد گفت: «ستايش ويژه خداوندى است كه براى هر چيز حدودى قرار داد.

به امام عليه السلام گفته شد: حدود غذا چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين كه در ابتداى آن نام خدا ذكر شود و در پايان آن خداوند ستايش گردد و بر اساس احكام واجب خداوند و سنت پيامبرش صلى الله عليه و آله و آداب اوليايش درباره آن خورده شود.»

2225-43387-(22) المحاسن 274: البرقىّ عن محمّد بن إسماعيل بن يزيع عن أبى إسماعيل السّرّاج عن خيثمة بن عبدالرّحمن الجعفىّ قال حدّثنى أبوالوليد النجرانىّ عن أبى جعفر عليه السلام: أنّه أتاه رجل بمكّة فقال له يا محمّد بن علىّ أنت الّذى تزعم أنّه ليس شىء إلّا وله حدّ فقال أبو جعفر عليه السلام نعم أنا أقول إنّه ليس شىء ممّا خلق اللّه صغيراً و لا كبيراً إلّا وقد جعل اللّه له حدّاً إذا جوّز به ذلك الحدّ فقد تعدّى حدّ اللّه فيه قال فما حدّ مائدتك هذه قال تذكر اسم اللّه حين توضع و تحمد اللّه حين ترفع و تقمّ ما تحتها قال فما حدّ كوزك هذا قال لا تشرب من موضع أُذنه و لا من موضع كسره فإنّه مقعد الشّيطان و إذا وضعته على فيك فاذكر اسم اللّه و إذا رافعته(1)عن فيك فاحمد اللّه و تنفّس فيه ثلاثة أنفاس فانّ النّفس الواحد يكره.

2226-43388-(23) المحاسن 448: البرقى عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن أبى سلمة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: إنّ أبى أتاه عبد اللّه بن على بن الحسين عليه السلام يستأذن لعمرو بن عبيد و واصل مولى هبيرة و بشير الرّحّال فأذن لهم فدخلوا عليه فجلسوا فقالوا يا با جعفر انّ لكلّ شىء حدّاً ينتهى إليه فقال أبو جعفر عليه السلام نعم إنّ لكلّ شىء حدّاً ينتهى إليه و ما من شىء إلّا وله حدّ قال فأتى بالخوان فوضع فقالوا فيما بينهم قد و اللّه استمكنّا من أبى جعفر فقالوا يا أبا جعفر انّ هذا الخوان من الشّىء هو قال نعم قالوا فما حدّه قال حدّه اذا وضع الرجل يده قال بسم اللّه و إذا رفعها قال الحمد للّه و يأكل كلّ انسان من بين يديه و لا يتناول من قدّام الاخر قال و دعا أبو جعفر عليه السلام بماء يشربون فقالوا يا أبا جعفر هذا الكوز من الشّىء قال نعم قالوا فما حدّه قال حدّه أن يشرب من شفته الوسطىٰ و يذكر اسم اللّه عليه و لا يشرب من اُذن الكوز فإنّه مشرب الشيطان و يقول الحمد للّه الذى سقانى عذباً فراتاً و لم يجعله ملحاً أجاجاً بذنوبى.

2227-43389-(24) الفقيه 225/3: و قال الصّادق عليه السلام: ما اتّخمت(2)قطّ و ذلك أنّى لم أبدأ بطعام إلّا قلت بسم اللّه و لم أفرغ من طعام إلّا قلت الحمد للّه و قال إنّ البطن إذا شبع طغى.


1) . رفعته - ئل.

2) . و خُم الطعام إذا ثقل فلم يستمرأ و منه اشتقّت التُّخمَة.

2225-43387-(22) ابو وليد نجرانى گويد: «شخصى در مكه نزد امام باقر عليه السلام آمد و به وى گفت: اى محمد بن على عليه السلام! تو همان كسى هستى كه مى پندارى هيچ چيزى نيست مگر آن كه حدى دارد.

امام باقر عليه السلام فرمود: آرى! من مى گويم هيچ يك از مخلوقات خداوند - كوچك يا بزرگ - نيست مگر آن كه خداوند برايش حدى قرار داده است كه هر گاه از آن حد گذشته شود، به تحقيق از حدّ خداوند در مورد آن تجاوز شده است.

آن مرد گفت: حدّ اين غذاى تو چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: هنگامى كه بر زمين گذاشته مى شود، نام خدا را ذكر كنى و هنگامى كه برداشته مى شود خداوند را ستايش كنى و خرده هاى غذا را از زير آن بر چينى.

آن مرد گفت: حدّ اين كوزه تو چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين كه از گوشه و محل شكستگى اش ننوشى كه محل نشستن شيطان است و هنگامى كه آن را بر دهان نهادى نام خدا را ذكر كن و وقتى آن را از دهان برداشتى خدا را ستايش كن و در ميان نوشيدن سه بار تنفس كن چرا كه يك نفس نوشيدن ناخوشايند است.»

2226-43388-(23) ابو سلمه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عبداللّٰه بن على بن حسين عليه السلام نزد پدرم آمد و براى عمرو بن عبيد و واصل غلام هبيره و بشير رحال اجازه ورود گرفت. پدرم اجازه داد و آن ها پس از ورود نشستند آنگاه گفتند: اى ابو جعفر! آيا هر چيز حدى دارد كه به آن منتهى شود؟

پدرم فرمود: آرى! هر چيزى حدى دارد كه به آن پايان مى پذيرد و هيچ چيز نيست مگر آن كه برايش حدّى است.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: آنگاه سفره را آوردند و بر زمين گذاشتند. با آوردن سفره آنان به يكديگر گفتند:

به خدا سوگند! بر ابو جعفر پيروز شديم! آنگاه به پدرم گفتند: اى ابو جعفر! آيا اين سفره نيز يكى از چيزهاست‌؟

پدرم فرمود: آرى. آنان گفتند: پس حدّ آن چيست‌؟

پدرم فرمود: حدّ آن اين است كه وقتى انسان دستش را به آن مى گذارد بگويد: «بسم اللّٰه» و وقتى دست بر مى دارد «الحمدللّٰه» بگويد و هر انسانى از مقابل خود بخورد و از برابر ديگران نخورد.

امام صادق عليه السلام فرمود: آنگاه پدرم آب براى نوشيدن درخواست كرد. پس آنان گفتند: اى ابو جعفر عليه السلام! آيا اين كوزه يكى از چيزهاست‌؟

پدرم فرمود: آرى. آنان گفتند: پس حد آن چيست‌؟

امام باقر عليه السلام فرمود: حد آن اين است كه از لبه ميانى آن بنوشد و نام خدا را بر آن ذكر كند و از گوشه كوزه ننوشد چرا كه آن محل نوشيدن شيطان است و بگويد: سپاس ويژه خداوندى است كه به من آب شيرين گوارا نوشاند و آن را به خاطر گناهانم شور و تلخ قرار نداد.»

2227-43389-(24) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «من هرگز از غذا سنگين نشدم و آن به اين دليل است كه من هرگز شروع به خوردن غذايى نكردم مگر آن كه «بسم اللّٰه» گفتم و هرگز دست از غذايى برنداشتم مگر آن كه «الحمد للّٰه» گفتم.

و فرمود: هر گاه شكم سير شود حتماً سركشى مى كند.»

2228-43390-(25) علل الشّرائع 35: حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا محمد ابن يحيى العطّار قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن محمد بن أورمة عن عبد اللّه بن محمد عن داود ابن أبى يزيد عن عبد اللّه بن هلال عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لمّا جاء المرسلون إلى إبراهيم عليه السلام جاءهم بالعِجل فقال كلوا فقالوا لا نأكل حتّى تخبرنا ما ثَمَنه فقال إذا أكلتم فقولوا بسم اللّه و إذا فرغتم فقولوا الحمد للّه الحديث.

2229-43391-(26) مستدرك 276/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّاللّباب و روى: أنّ الملائكة لم يأكلوا من طعام ابراهيم عليه السلام و قالوا لا نصيبه الّا بالثَّمَن فقال سمّوا اللّه فى أوّله و احمدوه فى آخره فذلك ثمَنه.

2230-43392-(27) دعائم الإسلام 117/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: اذا سمّى اللّه علىٰ أوّل الطعام و حمد على آخره و غسلت الأيدى قبله و بعده و كثرت الأيادى عليه و كان من حلال فقد تمّت بركته.

2231-43393-(28) مستدرك 276/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: ما اجتمع قوم على مائدة فسبق أحدهم إلى قوله: بسم اللّه الّا بورك فى طعامهم و كذلك لمن قال الحمد للّه عند الفراغ.

2232-43394-(29) مستدرك 276/16: البحار عن كتاب العدد القويّة لعلىّ ابن يوسف أخ العلّامة عن ليث ابن أبى نعيم قال حدّثنى أبى عن جدّى عن أبي طالب قال: كنّا لا نسمّى على الطّعام و لا على الشّراب و لا ندرى ما هو حتّى ضممت محمّداً صلى الله عليه و آله فأوّل ما سمعته يقول بسم اللّه الأحد ثمّ يأكل فإذا فرغ من طعامه قال الحمد للّه كثيراً فتعجّبنا منه الخبر.

2233-43395-(30) كافى 294/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن المحاسن 434: أحمد ابن أبى عبد اللّه البرقىّ‌(1)عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن جرّاح المدائنىّ قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: اذكر اسم اللّه عزّ و جلّ على الطّعام (والشّراب - المحاسن) فإذا فرغت فقل الحمد للّه الّذى يطعم ولايطعم.


1) . عن أبيه - \كا.

2228-43390-(25) عبداللّٰه بن هلال از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى كه فرستادگان خداوند نزد ابراهيم عليه السلام آمدند، وى گوساله اى براى آنان آورد و گفت: بخوريد!

فرشتگان گفتند: ما نمى خوريم تا اين كه به ما بگويى بهاى آن چيست‌؟

ابراهيم عليه السلام گفت: وقتى آن را خورديد، بسم اللّٰه بگوييد و وقتى دست كشيديد الحمد للّٰه بگوييد....»

2229-43391-(26) قطب راوندى در كتاب لب اللباب گويد: «و روايت شده است كه فرشتگان از غذاى ابراهيم عليه السلام نخوردند و گفتند: به آن دست نمى زنيم مگر با پرداخت بهايش.

ابراهيم عليه السلام گفت: در ابتداى آن نام خدا را ببريد و در پايان آن خدا را سپاس گوييد اين است بهاى آن.»

2230-43392-(27) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه در آغاز غذا نام خدا برده شود و در پايان آن خدا ستايش گردد و دست ها پيش از غذا و پس از آن شسته شود و دست هاى زيادى بر آن وارد شود و از حلال باشد به تحقيق بركت آن كامل گرديده است.»

2231-43393-(28) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه گروهى بر سر سفره اى گرد آيند و يكى از آنان در گفتن بسم اللّٰه پيش دستى كند قطعاً در غذايشان بركت داده خواهد شد و به همين صورت است در مورد كسى كه در پايان «الحمد للّٰه» بگويد.»

2232-43394-(29) ليث بن ابى نعيم از پدرش از جدش روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «ما هنگام خوردن غذا و نوشيدن، بسم اللّٰه نمى گفتيم و نمى دانستيم آن چيست تا اين كه در كنار محمد صلى الله عليه و آله قرار گرفتم پس نخستين چيزى كه از او شنيدم گفتن «بسم اللّٰه الاحد» بود و سپس از آن مى خورد و پس از پايان غذايش گفتن «الحمدللّٰه كثيراً» بود و ما از آن شگفت زده شديم.»

2233-43395-(30) جراح مداينى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نام خدا را هنگام غذا (و نوشيدنى) ياد كن و در پايان بگو: ستايش ويژه خداوندى است كه به ديگران مى خوراند و كسى به او غذا نمى دهد (يا غذا نمى خورد).»

2234-43396-(31) المحاسن 431: البرقىّ عن أبيه عمّن ذكره عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: فى وصيّة رسول اللّه صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام ياعلىّ إذا أكلت فقل بسم اللّه و إذا فرغت فقل الحمد للّه فإنّ حافظيك لايبرحان يكتبان لك الحسنات حتّى تبعده عنك. المكارم 142: و قال النبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام: يا علىّ إذا أكلت (و ذكر نحوه).

2235-43397-(32) كنز الفوائد 196: ذكروا أنّ أباحنيفة أكل طعاماً مع الإمام الصّادق جعفر بن محمد عليهما السلام فلمّا رفع الصّادق عليه السلام يده من أكله قال الحمد للّه ربّ العالمين اللّهمّ هذا منك و من رسولك صلى الله عليه و آله فقال أبو حنيفة يا ابا عبد اللّه أجعلت مع اللّه شريكاً فقال له ويلك فإنّ اللّه تبارك و تعالى يقول فى كتابه: «وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ‌» وقول فى موضع آخر: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ سَيُؤْتِينَا اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ‌» فقال أبو حنيفة و اللّه لكأنّى ما قرأتهما و لا سمعتهما - الخبر.

2236-43398-(33) الجعفريّات 160: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا رفعت المائدة من بين يديه يقول الحمد للّه.

2237-43399-(34) مستدرك 277/16: المولى محمد سعيد المزيدىّ فى تحفة الإخوان عن الصّادق عليه السلام فى حديث طويل فى كيفيّة خلقة آدم عليه السلام إلى أن قال: فلمّا نزل يعنى من منبره قرب إليه قِطف(1)من عنب أبيض فأكله و هو أوّل شىء أكله من طعام الجنّة فلمّا استوفاه قال الحمد للّه ربّ العالمين فقال اللّه تعالى يا آدم لهذا خلقتك و هو سنّتك و سنّة بنيك إلى آخر الدّهر الخبر.

2238-43400-(35) المحاسن 435: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن أبى جميلة عن جابر بن يزيد الجعفىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنّ المؤمن ليشبع من الطّعام و الشّراب فيحمد اللّه فيعطيه اللّه من الأجر ما لايعطى الصّائم إنّ اللّه شاكر عليم يحبّ أن يحمد.

2239-43401-(36) وفيه 435: البرقىّ عن ابن فضّال عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الطّاعم الشّاكر أفضل من الصّائم الصّامت.


1) . القِطْف بالكسر: العُنقود - اللّسان.

2234-43396-(31) برقى در كتاب المحاسن از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه در سفارش پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است: «اى على عليه السلام! هر گاه غذا خوردى «بسم اللّٰه» بگو و هر گاه فارغ شدى «الحمدللّٰه» بگو در اين صورت دو فرشته نگهبانت همواره برايت حسنه مى نويسند تا غذا را از خود دور كنى.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

2235-43397-(32) در كتاب كنز الفوائد آمده است: «مى گويند: يك بار ابو حنيفه همراه امام صادق عليه السلام غذا خورد. هنگامى كه امام عليه السلام از خوردن دست كشيد گفت: ستايش ويژه خداوندِ پروردگار جهانيان است.

خدايا اين از تو و از پيامبرت است.

ابو حنيفه گفت: اى ابا عبداللّٰه! آيا براى خدا شريك قرار مى دهى‌؟

امام عليه السلام فرمود: واى بر تو! همانا خداوند تبارك و تعالى در كتابش مى فرمايد: «و آنان انكار نكردند مگر پس از آن كه خداوند و پيامبرش از بخشش خود بى نيازشان كرد.» و در جاى ديگر مى فرمايد:

«و اگر آنان به آنچه خداوند و پيامبرش به ايشان عنايت كرده است، راضى بودند و مى گفتند: خداوند براى ما كافى است، به زودى خداوند از بخشش خودش و پيامبرش به ما عنايت مى كند.»

ابو حنيفه گويد: به خدا سوگند! گويا من هرگز اين دو آيه را نه خوانده بودم و نه شنيده بودم.»

2236-43398-(33) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه غذا از مقابل پيامبراكرم صلى الله عليه و آله برداشته مى شد «الحمدللّٰه» مى گفت.»

2237-43399-(34) مولا محمد سعيد مزيدى در كتاب تحفة الاخوان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث بلند درباره كيفيت آفرينش آدم عليه السلام فرمود: «پس وقتى كه از منبرش فرود آمد خوشه اى از انگور سفيد نزد وى آورده شد پس آن را خورد و اين نخستين چيزى بود كه از خوراكى هاى بهشت خورد و وقتى پايان يافت گفت: سپاس ويژه خداوند پروردگار جهانيان است.

آنگاه خداوند تعالى فرمود: «اى آدم! براى اين تو را آفريدم و آن سنت و روش تو و روش فرزندانت تا پايان روزگار است...»

2238-43400-(35) جابر بن يزيد جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا مؤمن پس از سير شدن از غذا و نوشيدنى خداوند را سپاس مى گويد از اين رو خدا پاداشى به وى عنايت مى كند كه به روزه دار نداده است همانا خداوند سپاسگزارى آگاه است، ستايش شدن را دوست مى دارد.»

2239-43401-(36) ابن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خورنده سپاسگزار برتر از روزه دارِ ساكت است.»

2240-43402-(37) مجمع البيان 266/2: و روى عطاء ابن أبى رباح عن سلمان الفارسىّ أنّه قال: و اللّه ما تبع عيسى شيئاً من المساوئ قطّ و لا انتهر يتيماً و لا قهقه ضحكاً و لا ذبَّ ذباباً عن وجهه و لا أخذ على أنفه من شىء نتن قطّ و لا عبث قطّ و لمّا سأله الحواريّون أن ينزل عليهم المائدة لبس صوفاً و بكى و قال «اللّهمّ ربّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائدَةً‌» الاية فنزلت سفرة حمراء بين غمامتين و هم ينظرون إليها و هى تهوى منقضّة حتّى سقطت بين أيديهم فبكى عيسى و قال اللّهمّ اجعلنى من الشّاكرين اللّهمّ اجعلها رحمة و لا تجعلها مثلة و عقوبة و اليهود ينظرون إليها ينظرون إلى شىء لم يروا مثله قطّ و لم يجدوا ريحاً أطيب من ريحه فقام عيسى فتوضّأ و صلّى صلاة طويلة ثمّ كشف المنديل عنها و قال بسم اللّه خير الرّازقين فإذا سمكة مشويّة ليس عليها فلوسها تسيل سيلاً من الدَّسَم و عند رأسها ملح و عند ذَنبها خلّ و حولها من أنواع البقول ما عدا الكرّاث و إذا خمسة أرغفة على واحد منها زيتون و على الثّانى عسل و على الثّالث سمن و على الرّابع جبن و على الخامس قديد فقال شمعون يا روح اللّه أمِن طعام الدّنيا هذا أم من طعام الاخرة فقال عيسى ليس شىء ممّا ترون من طعام الدّنيا و لا من طعام الاخرة و لكنّه شىء افتعله اللّه بالقدرة الغالبة كلوا ممّا سألتم يمددكم و يزدكم من فضله الخبر.

2241-43403-(38) عيون الأخبار 39/2: (بالإسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوة من أبواب فضلها و فرضها عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه) عن الحسين بن علىّ عليهم السلام قال: و كان النبىّ صلى الله عليه و آله إذا أكل طعاماً يقول اللّهمّ بارك لنا فيه و ارزقنا خيراً منه و إذا أكل لبناً أو شربة يقول اللّهمّ بارك لنا فيه و ارزقنا منه(1).

الإرجاعات

و تقدّم فى الباب المتقدّم ويأتى فى الباب التّالى و ما تيلوه ما يناسب ذلك فراجع.

و في رواية مسمع (9) وجعفريّات و دعائم من باب (206) انّه اذا تمّ للطّعام أربع خصال فقد تمّ من أبواب الأطعمة ج 29 قوله: ما من رجل يجمع عياله و يضع مائدة بين يديه و يسمّى و يسمّون فى أوّل الطعام و يحمدون اللّه عزّ و جلّ فى آخره فترتفع المائدة حتّى يغفر لهم.

وفى رواية مكارم (12) قوله صلى الله عليه و آله: فاجتمعوا على طعامكم و اذكروا اسم اللّه عليه يبارك لكم فيه.


1) . فيه - خ ل.

2240-43402-(37) عطا بن ابى رباح از سلمان فارسى روايت مى كند كه گفت: «به خدا سوگند! هرگز عيسى عليه السلام به دنبال هيچ كار زشتى نرفت و يتيمى را نراند و با قهقهه نخنديد و مگسى را از چهره اش نراند و هرگز بينى اش را از چيز بدبويى نگرفت و هرگز كار بيهوده اى انجام نداد و وقتى حواريون فرود آمدن غذا از آسمان را از وى درخواست كردند، لباس پشمينه اى پوشيد و با حال گريه گفت: خدايا! پروردگارا! بر ما غذايى فرو فرست... آنگاه در حالى كه آنان نگاه مى كردند، سفره اى سرخ رنگ از ميان دو ابر فرود آمد و آن سفره به صورت باز شده فرود آمد تا در برابرشان روى زمين قرار گرفت. آنگاه عيسى گريست و گفت: خدايا! مرا از سپاسگزاران قرار بده! خدايا! اين سفره را رحمت قرار بده و مايه عبرت و عقوبت قرار نده!

در اين حال يهوديان به آن غذا مى نگريستند، آنان به چيزى مى نگريستند كه هرگز مثل آن را نديده بودند و بويى خوشبوتر از بوى آن نشنيده بودند. آنگاه عيسى به پا خاست، وضو گرفت و نماز بلندى خواند، سپس دستمال را از روى آن برداشت و گفت: به نام خداوند، بهترين روزى دهندگان.

در آن سفره ماهى بريان شده پولك جدا شده اى بود كه روغن از آن جارى بود در كنار سرش نمك و در كنار دمش سركه و در اطرافش انواع سبزى ها به جز تره بود. در آن سفره پنج قرص نان بود كه روى يكى از آن ها زيتون و بر روى نان دوم عسل و روى سوم روغن و روى چهارم پنير و روى نان پنجم گوشت نمك سود بود. آنگاه شمعون گفت: اى روح اللّٰه! آيا اين ها از غذاهاى دنياست يا غذاهاى آخرت‌؟

عيسى عليه السلام گفت: بلكه چيزى است كه مى بينيد نه از خوراكى هاى دنياست و نه از خوراكى هاى آخرت بلكه چيزى است كه خداوند با قدرت پيروزمندانه خودش آن ها را پديد آورده است. بخوريد از آنچه درخواست كرديد تا شما را كمك كند و از بخشش خود براى تان بيفزايد....»

2241-43403-(38) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از حسين بن على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله غذا مى خورد مى گفت: خدايا! براى ما در آن بركت بده و بهتر از آن روزى ما فرما و هر گاه شير يا شربتى مى خورد مى گفت: خدايا! براى ما در آن بركت بده و از آن روزى ما فرما.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين هست.

مى آيد:

در دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت نهم از باب دويست و ششم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «هر كس خانواده اش را گرد آورد و غذايى در برابرش بگذارد و در ابتداى غذا او و خانواده اش نام خدا را بر زبان آورند و در پايان آن خداوند عز و جل را ستايش كنند، پس آن سفره برداشته نمى شود تا اين كه خداوند حتماً آنان را بيامرزد.»

و در روايت دوازدهم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «همگى در كنار غذاى تان گرد آييد و نام خدا را بر زبان آوريد تا خداوند برايتان در آن بركت دهد.»

ولاحظ باب (7) كراهة الشرب من ثلمة الإناء من أبواب الأشربة ج 29 فانّه يناسب الباب.

(169) باب استحباب التّسمية على كلّ إناء و على كلّ لون و كلّما عاد إلى الطعّام و على كلّ لقمة

اشاره

2242-43404-(1)كافى 295/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن داود بن فرقد عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: فقيه 224/3: قال امير المؤمنين عليه السلام: ضمنت لمن يسمّى على طعامه أن لا يشتكى منه فقال (له - كا) ابن الكوّاء يا امير المؤمنين لقد(1) أكلت البارحة طعاماً فسمّيت عليه و آذانى(2)فقال (لعلّك - كا - المحاسن) أكلت ألواناً فسمّيت على بعضها و لم تسمّ على بعض يا لكَع(3). المحاسن 437: البرقىّ عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن داود بن فرقد أظنّه عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله. المحاسن 430: البرقىّ عن أبى عبد اللّه البرقىّ عن فضالة بن أيّوب عن داود بن فرقد رفعه إلى امير المؤمنين عليه السلام أنّه قال: ضمنت لم سمّى (و ذكر نحوه) الّا أنّه أسقط قوله لعلّك. دعائم الإسلام 118/2: عن علىّ عليه السلام قال: ضمنت لمن سمّى اللّه على طعامه (و ذكر مثله و زاد قال كذلك كان و اللّه يا امير المؤمنين). دعائم الإسلام 138/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام (نحوه الى قوله على بعض) ثمّ قال - فقال: كان كذلك قال عليه السلام فمن هناك أتيت يالُكَع.

2243-43405-(2) كافى 295/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمد عن أبى عبد اللّه البرقىّ عن أبي طالب عن مسمع قال: شكوت ما ألقى من أذى الطّعام إلى أبى عبد اللّه عليه السلام إذا أكلته فقال (لِمَ - المحاسن) لم تسمّ فقلت إنّى لأسمّى و إنّه ليضرّنى فقال (لى - كا) إذا قطعت التّسمية بالكلام ثمّ عدت إلى الطّعام تسمّى قلت لاقال فمن هاهنا يضرّك أما لو أنّك(4)إذا عدت إلى الطّعام سمّيت ما ضرّك. المحاسن 438: البرقىّ عن أبيه عن أبي طالب البصرىّ عن مسمع قال شكوت إلى أبى عبد اللّه عليه السلام: ما ألقى من أذى الطّعام إذا أكلت فقال و ذكر مثله.


1) . و لقد - الدّعائم.

2) . فاذانى - المحاسن. ثمّ آذانى - فقيه - الدعائم.

3) . لكع الرّجل: لئمَ و حَمقَ‌.

4) . أما لوكنت - المحاسن.

و باب هفتم از باب هاى نوشيدنى ها را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

باب 169 بردن نام خدا بر هر لقمه و هر نوع غذا

2242-43404-(1) داود بن فرقد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كس بر سر غذايش «بسم اللّٰه» بگويد، من براى وى ضمانت مى كنم كه از آن غذا زيان نبيند.

آنگاه ابن كوّا گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! ديشب من غذايى خوردم و سر آن بسم اللّٰه گفتم ولى آن به من زيان زد.

على عليه السلام فرمود: (شايد) غذاهاى گوناگونى خورده اى و بر برخى از آن ها بسم اللّٰه گفته اى و بر برخى ديگر بسم اللّٰه نگفته اى اى فرومايه!»

در گزارش ديگرى اين حديث از داود بن فرقد با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت شده است. در كتاب دعائم الاسلام اين حديث از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود و در پايان آن مى افزايد: «ابن كواء گفت: به خدا سوگند همين گونه بود اى امير مؤمنان عليه السلام!»

در همان كتاب از امام صادق عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام اين حديث بدون واژه «فرومايه» نقل شده است و در ادامه مى افزايد: «ابن كوا گفت: همين گونه بود. على عليه السلام فرمود: به همين دليل زيان ديدى اى فرومايه!»

2243-43405-(2) مسمع گويد: «از آزارهايى كه از غذا خوردن مى ديدم به امام صادق عليه السلام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: چرا بسم اللّٰه نمى گويى‌؟

گفتم: من حتماً بسم اللّٰه مى گويم ولى آن به من زيان مى زند.

امام عليه السلام فرمود: آيا وقتى كه بسم اللّٰه را با سخن گفتن قطع مى كنى و سپس دوباره به سراغ خوردن مى روى، بسم اللّٰه مى گويى‌؟

گفتم: نه.

امام عليه السلام فرمود: از همين جا به تو زيان مى زند، آگاه باش كه اگر تو هر گاه به سراغ خوردن مى روى «بسم اللّٰه» بگويى به تو زيان نمى زند.»

2244-43406-(3) المحاسن 430: البرقىّ عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن مسمع أبى سيّار قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّى أتّخم قال سمّ قلت قد سمّيت قال فلعلّك تأكل ألوان الطّعام قلت نعم قال فتسمّى على كلّ لون قلت لا فقال من هاهنا تتّخم(1). المحاسن 438: البرقىّ عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن مسمع بن عبدالملك قال: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام إنّى أتّخم (و ذكر نحوه).

2245-43407-(4) المحاسن 438: البرقىّ عن ابن فضّال عن عبد اللّه الأرّجانىّ عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: ما اتّخمت قطّ فقيل له و لِمَ قال ما رفعت لقمة إلى فمى إلّا ذكرت اسم اللّه عليها. وفيه 438: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن الأصمّ عن عبد اللّه الأرّجانىّ عن أبى عبد اللّه عن آبائه عليهم السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: ما اتّخمت قطّ قيل و كيف لم تتّخم قال و ذكر مثله.

2246-43408-(5) مكارم الأخلاق 143: عن امير المؤمنين عليه السلام: قال لابنه الحسن عليه السلام يا بنىّ لا تطعمنّ لقمة من حارّ و لا بارد و لا تشربنّ شربة و لا جرعة إلّا و أنت تقول قبل أن تأكله و قبل أن تشربه «اللّهمّ إنّى أسألك فى أكلى و شربى السّلامة من و عكه(1)و القوّة به على طاعتك و ذكرك و شكرك فيما بقيته فى بدنى و أن تشجّعنى بقوّته على عبادتك و أن تلهمنى حسن التحرّز من معصيتك» فإنّك إن فعلت ذلك أمنت و عثه و غائلته.

2247-43409-(6) الخصال 616: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال: أكثروا ذكر اللّه عزّ و جلّ على الطّعام و لا تطغوا فإنّها نعمة من نعم اللّه و رزق من رزقه فيجب عليكم فيه شكره و حمده أحسنوا صحبة النّعم قبل فواتها فإنّها تزول و تشهد على صاحبها بما عمل فيها مَنْ رضى عن اللّه عزّ و جلّ باليسير من الرّزق رضى اللّه عنه بالقليل من العمل.

2248-43410-(7) بشارة المصطفىٰ 25: بالاسناد المتقدّم فى باب (16) اشتراط وجوب الجهاد بأمر الإمام عليه السلام من أبواب جهاد العدوّ فى حديث وصيّة علىّ عليه السلام لكميل بن زياد يا كميل اذا أكلت الطعام فسمّ باسم اللّه الّذى لا يضرّ مع اسمه شىء و هو الشفاء من جميع الأسواء.

الإرجاعات

ويأتى

في رواية داود بن فرقد (2)من الباب التّالى قوله عليه السلام: إذا اختلفت الانية فسمّ على كلّ إناء.


1) . و عكة - خ.

2) . تخم و اتّخم: ثقل عليه الأكل.

2244-43406-(3) مسمع ابى سيار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: غذا براى من سنگين است.

امام عليه السلام فرمود: بسم اللّٰه بگو.

گفتم: بسم اللّٰه گفته ام.

امام عليه السلام فرمود: شايد تو غذاهاى گوناگون مى خورى‌؟

گفتم: آرى.

امام عليه السلام فرمود: آيا براى هر نوع غذا بسم اللّٰه مى گويى‌؟

گفتم: نه.

امام عليه السلام فرمود: به همين دليل غذا بر تو سنگين شده است.»

2245-43407-(4) عبداللّٰه ارجانى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هرگز غذا براى من سنگين نشده است.

به امام عليه السلام گفته شد: به چه دليل‌؟

على عليه السلام فرمود: من هيچ لقمه اى را به طرف دهانم بالا نبردم مگر آن كه براى آن نام خدا را بر زبان آوردم.»

2246-43408-(5) در كتاب مكارم الاخلاق از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود:

«اى فرزند عزيزم! هرگز هيچ لقمه اى را چه گرم و چه سرد نخور و هيچ شربت و جرعه اى ننوش مگر آن كه پيش از خوردن و نوشيدن آن بگويى: خدايا! من در خوردن و نوشيدنم درباره آنچه در بدنم باقى مى گذارى از تو سلامتى از تب و نيرومندى بر اطاعت تو و يادآورى تو و سپاس تو را و ذكر شكرگزارى از تو درخواست مى كنم كه مرا بر عبادت خودت شجاعت بخشى و به من الهام كنى تا از گناهانت به زيبايى اجتناب كنم. پس اگر تو چنين كنى از دشوارى ها و زيان هاى آن در امان خواهى بود.»

2247-43409-(6) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «هنگام غذا خوردن خداوند را فراوان ياد كنيد و سركشى نكنيد چرا كه آن نعمتى از نعمت هاى خدا و رزقى از روزى هاى اوست، پس بر شما واجب است كه شكر و سپاس آن را به جا آوريد. پيش از، از دست دادن نعمت ها با آن ها زيبا رفتار كنيد چرا كه آن ها از دست مى روند و به زيان صاحب شان گواهى مى دهند كه چگونه با آن ها رفتار كرد. هر كس به روزى اندك از خدا راضى باشد خداوند به عمل اندكش راضى است.»

2248-43410-(7) در كتاب بشارة المصطفى در حديث سفارش هاى امير مؤمنان عليه السلام به كميل آمده است: «اى كميل! هر گاه غذا خوردى نام خدايى را بر زبان آور كه با نامش به هيچ چيز زيان نمى زند و آن شفاى از تمام ناراحتى هاست.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يكم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه كاسه هاى گوناگونى بود پس براى هر كاسه اى نام خدا را ببر.»

(170) باب ماورد فى أنّ من نسى التّسمية على الطّعام يقول إذا ذكر بسم اللّه على أوّله و آخره و أنّه ان سمّى واحد من الجماعة أجزء عن الجميع

2249-43411-(1) تهذيب 99/9: محمد بن يعقوب عن كافى 295/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان المحاسن 439: البرقىّ عن محمد بن عيسى عن صفوان بن يحيى عن داود بن فرقد قال: قلت لابى عبد اللّه عليه السلام كيف أسمّى على الطّعام (قال - كا) فقال إذا اختلفت الانية فسمّ على كلّ إناء قلت فإن نسيت (أن اُسمّى - كا - المحاسن) قال تقول بسم اللّه على أوّله و آخره (المحاسن - قال و رواه أبى عن فضالة عن داود).

2250-43412-(2) فقيه 224/3: و روى: أنّ من نسى أن يسمّى على كلّ لون فليقل بسم اللّه على أوّله و آخره.

2251-43413-(3) دعائم الإسلام 118/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام أنّه قال: من قال إذا أصبح أبتدئ فى يومى هذا بين يدى نسيانى و عجلتى بسم اللّه أجزأه على ما نسى من طعام أو شراب.

2252-43414-(4) كافى 293/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 439: أحمد بن محمد عن تهذيب 99/9: (الحسن - يب) بن محبوب عن عبدالرّحمن بن الحجّاج قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: إذا حضرت المائدة و سمّى رجل منهم أجزأ عنهم أجمعين.

(171) باب استحباب الدّعاء بالمأثور قبل الأكل و بعده و حمد اللّه على الإشتهاء

2253-43415-(1)تهذيب 99/9: محمد بن يعقوب عن كافى 294/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا طعم(1) عند أهل بيت قال (لهم - كا) طعم عندكم الطّائمون و أكل عندكم(2)الأبرار و صلّت عليكم الملائكة الأخيار.


1) . أطعم - يب.

2) . طعامكم - يب.

باب 170 حكم فراموش كردن بسم اللّٰه هنگام خوردن غذا

2249-43411-(1) داود بن فرقد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چگونه براى غذا خوردن بسم اللّٰه بگويم‌؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه ظرف ها گوناگون بود پس براى هر ظرفى بسم اللّٰه بگو.

گفتم: پس اگر فراموش كردم (كه بسم اللّٰه بگويم)؟

امام عليه السلام فرمود: مى گويى بسم اللّٰه بر آغاز و انجامش.»

2250-43412-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «و روايت شده كه هر كس بسم اللّٰه گفتن بر نوعى از غذا را فراموش كند، پس بايد بگويد: به نام خدا بر آغاز و انجامش.»

2251-43413-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس هنگام صبح بگويد: در اين روزى كه پيش رو دارم فراموشى و شتاب خودم را با نام خدا شروع مى كنم. آنچه از خوراك و نوشيدنى نام خدا را فراموش كرد، برايش كفايت مى كند.»

2252-43414-(4) عبد الرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه غذا آورده شد و يكى از افراد نام خدا را بر زبان آورد براى همه آنان كفايت مى كند.»

باب 171 استحباب دعاى پيش از خوردن و پس از آن

2253-43415-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد اهل خانه اى غذا مى خورد، مى گفت: روزه داران نزد شما اطعام شوند و نيكان نزدتان بخورند و فرشتگان برگزيده بر شما درود بفرستند.»

2254-43416-(1)الجعفريّات 60: باسناده عن علىّ عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا أفطر عند قوم قال أفطر عندكم الصّائمون و أكل طعامكم الأبرار و صلّت عليكم الأخيار.

2255-43417-(2)المحاسن 439: البرقىّ عن النّوفلىّ باسناده قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا طعم عند أهل بيت قال طعم عندكم الأخيار.

2256-43418-(3)كافى 293/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد المحاسن 435: البرقىّ عن يعقوب بن يزيد عن أحمد بن الحسن(4)الميثمىّ رفعه قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا وضعت المائدة بين يديه قال سبحانك اللّهمّ ما أحسن ما تبتلينا(2) سبحانك ما أكثر ما تعطينا سبحانك ما أكثر ما تعافينا اللّهمّ أوسع علينا و على فقراء (المؤمنين و المؤمنات و كا) المسلمين (والمسلمات - كا).

2257-43419-(5) كافى 294/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن إبراهيم بن مهزم المحاسن 436: البرقىّ عن إسماعيل بن مهران عن أيمن بن محرز عن أبى حمزة و محمد بن علىّ عن أحمد بن محسن الميثمىّ عن مهزم عن رجل عن أبى جعفر عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا رفعت المائدة قال اللّهمّ أكثرت و أطبت و باركت(3) فأشبعت و أرويت (فهنّئه - المحاسن) الحمد للّه الّذى يطعم ولايطعم.

2258-43420-(6) مستدرك 278/16: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن محمد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر عليه السلام و هو يقول: كان سلمان يقول افشوا سلام اللّه فإنّ سلام اللّه لا ينال الظّالمين و كان يقول إذا رفع يده من الطّعام اللّهمّ أكثرت و أطيبت فزد و أشبعت و أرويت فهنّئه.

2259-43421-(7) مكارم الأخلاق 27: من كتاب مواليد الصّادقين: كان النبىّ صلى الله عليه و آله إذا وضعت المائدة بين يديه قال بسم اللّه اللّهمّ اجعلها نعمة مشكورة فَصِلْ‌(4) بها نعمة الجنّة.

2260-43422-(8) مكارم الأخلاق 144: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: إذا رفعت المائدة فقل الحمد للّه ربّ العالمين اللّهمّ اجعلها نعمة مشكورة.


1) . ما أثبتّ لنا - المحاسن.

2) . فباركه - المحاسن.

3) . نصل خ - تصل - خ.

4) . أحمد بن محسن الميثمىّ - المحاسن.

2254-43416-(2) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد گروهى افطار مى كرد، مى گفت: روزه داران نزدتان افطار كنند و نيكان غذايتان را بخورند و برگزيدگان بر شما درود بفرستند.»

2255-43417-(3) نوفلى با سند خود روايت مى كند كه هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد خانواده اى غذا مى خورد، مى گفت: «برگزيدگان نزدتان غذا بخورند.»

2256-43418-(4) احمد بن حسن (يا محسن) ميثمى با واسطه روايت مى كند كه هر گاه غذا در برابر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نهاده مى شد، مى گفت: «پيراسته اى تو اى خدا! چه زيباست نعمت هايت به ما (يا چه زيباست آنچه را براى ما پايدار كردى). پيراسته اى تو، چه فراوان است عطاهايت به ما. پيراسته اى تو چه بسيار است بخشش هايت به ما. خدايا بر ما و بر نيازمندان (مردان و زنان مؤمن و) مردان (و زنان) مسلمان وسعت ده.»

2257-43419-(5) مهزم از مردى روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام فرمود: «هر گاه سفره برداشته مى شد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى گفت: خدايا! فراوان و پاكيزه عنايت كردى و بركت دادى (پس به آن بركت بده) پس سير كردى و سيراب نمودى (پس آن را گوارا كن) ستايش ويژه خداوندى است كه غذا مى دهد و غذا داده نمى شود.»

2258-43420-(6) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «سلمان مى گفت: سلام خدا را آشكار و پراكنده كنيد چرا كه سلام خدا به ستمگران نمى رسد و هر گاه دست از غذا مى كشيد مى گفت:

خدايا! فراوان و پاكيزه عنايت كردى پس بر آن بيفزا و سير كردى و سيراب نمودى پس گوارا كن.»

2259-43421-(7) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب مواليد الصادقين روايت مى شود كه هر گاه غذا در برابر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله قرار داده مى شد مى گفت: «خدايا آن را نعمتى شكرگزارى شده قرار بده و سپس آن را به نعمت بهشت متصل بفرما.»

2260-43422-(8) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه سفره برچيده شد بگو: سپاس ويژه خداوندِ پروردگار جهانيان است خدايا! آن را نعمتى سپاسگزارى شده قرار بده.»

2261-43423-(9) وفيه 143: كان صلى الله عليه و آله إذا وضع يده فى الطّعام قال بسم اللّه اللّهمّ بارك لنا فيما رزقتنا و عليك خلفه.

2262-43424-(10) الجعفريّات 216: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان إذا رفعت المائدة من بين يديه قال اللّهمّ اجعلها نعمة محضورة(1)مشكورة موصولة بالجنّة.

2263-43425-(11) المحاسن 436: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن علىّ بن أسباط عن عمّه يعقوب أو غيره رفعه قال: كان امير المؤمنين عليه السلام يقول «اللّهمّ إنّ هذا من عطائك فبارك لنا فيه و سَوِّ غْناهُ و أخلف لناخلفاً لما أكلناه أو شربناه من غير حول منّا و لا قوّة رزقت فأحسنت فلك الحمد ربّ اجعلنا من الشّاكرين و إذا فرغ قال الحمد للّٰه الّذى كفانا و أكرمنا و حملنا فى البرّ و البحر و رزقنا من الطّيّبات و فضّلنا على كثير ممّن خلق تفضيلاً الحمد للّه الّذى كفانا المؤنة و أسبغ علينا».

2264-43426-(12) كافى 294/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 433: أحمد بن أبى عبد اللّه عن محمد بن عبد اللّه عن عمرو المتطبّب عن أبى يحيى الصّنعانىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان علىّ بن الحسين عليهما السلام إذا وضع الطّعام بين يديه قال «اللّهمّ هذا من منّك و فضلك و عطائك(2)فبارك لنا فيه و سوّغناه و ارزقنا خلفاً إذا أكلناه و ربّ محتاج إليه رزقت فأحسنت(3)اللّهمّ (و - كا) اجعلنا (لك - المحاسن) من الشّاكرين فإذا(4)رفع الخوان قال الحمد للّه الّذى حملنا فى البرّ و البحر و رزقنا من الطّيّبات و فضّلنا على كثير من خلقه (أو ممّن خلق - المحاسن) تفضيلاً».

2265-43427-(13) المحاسن 435: البرقىّ عن أبى عبد اللّه البرقىّ عن صفوان بن يحيى عن معاوية بن و هب عن فقيه 226/3: أبى حمزة (الثّمالى - فقيه) عن علىّ بن الحسين عليهما السلام: أنّه كان إذا طعم(5)قال «الحمد للّه الّذى أطعمنا و سقانا و كفانا و أيّدنا و آوانا و أنعم علينا و أفضل، الحمد للّه الّذى يُطعِم و لا يُطعَم».


1) . محضورة اى يحضرها ملائكة اللّيل و النّهار - اللّسان.

2) . و عطاياك - المحاسن.

3) . و أحسنت - المحاسن.

4) . و إذا - المحاسن.

5) . أطعم - المحاسن.

2261-43423-(9) در همان كتاب روايت مى شود كه هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستش را به سوى غذا دراز مى كرد مى گفت: «به نام خدا، خدايا! در آنچه به ما روزى دادى بركت بده و جايگزين كردن آن بر توست.»

2262-43424-(10) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه غذا از مقابل پيامبراكرم صلى الله عليه و آله برداشته مى شد مى گفت: خدايا! آن را نعمتى در حضور فرشتگان، شكرگزارى شده، متصل شده به بهشت قرار بده.»

2263-43425-(11) يعقوب يا ديگرى با واسطه روايت مى كند كه: «امير مؤمنان عليه السلام مى گفت: خدايا! به تحقيق اين از بخشش توست پس براى ما در آن بركت بده و آن را برايمان گوارا كن و آنچه را ما خورديم و نوشيديم بدون صرف نيرو و قدرتى از سوى ما براى مان جايگزين كن. روزى دادى و زيبا روزى دادى، پس ستايش ويژه توست. پروردگارا! ما را از شكرگزاران قرار بده!

و در پايان مى گفت: سپاس ويژه خداوندى است كه ما را كفايت كرد و گرامى داشت و در خشكى و دريا سوار كرد و از چيزهاى پاكيزه روزى داد و بر بسيارى از آفريده هايش برترى زيادى داد. سپاس ويژه خداوندى كه هزينه ما را كفايت كرد و ما را در نعمت هايش فرو برد.»

2264-43426-(12) ابو يحيى صنعانى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه در برابر على بن حسين عليه السلام غذا قرار داده مى شد مى گفت: خدايا! اين از منت، بخشش و عطاى توست پس براى ما در آن بركت بده و آن را برايمان گوارا كن و پس از خوردن ما، آن را جايگزين كن و چه بسيار نيازمندان را روزى دادى و زيبا روزى دادى. خدايا (و) ما را از شكرگزاران قرار بده.

و آنگاه كه سفره برچيده مى شد مى گفت: ستايش ويژه خداوندى است كه ما را در خشكى و دريا سوار كرد و از روزى هاى پاكيزه نصيب ما كرد و ما را بر بسيارى از آفريده هايش برترى فراوانى داد.»

2265-43427-(13) ابو حمزه ثمالى گويد: «هر گاه امام سجاد عليه السلام غذا مى خورد مى گفت: ستايش ويژه خداوندى است كه به ما غذا و نوشيدنى داد و كفايت كرد و قدرت و نيرو و سرپناه و منزل و نعمت داد و بخشش نمود. ستايش ويژه خداوندى است كه غذا مى دهد و غذا داده نمى شود.»

2266-43428-(14) كافى 295/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان أبى عليه السلام يقول «الحمد للّه الّذى أشبعنا فى جائين و أروانا فى ظامئين(1)(وكسانا فى عارين - المحاسن) و آوانا فى ضاحين(2)و حملنا فى راجلين و آمننا فى خائفين و أخدمنا فى عانين». المحاسن 436: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال الحمد للّه الّذى (و ذكر مثله ثمّ قال) و روى بعضهم أظلّنا فى ضاحين.

2267-43429-(15) مكارم الأخلاق 144: عن الصّادق عليه السلام: أنّه أكل فقال «الحمد للّه الّذى أطعمنا فى جائعين و سقانا فى ظمانين و كسانا فى عارين [وهدانا فى ضالّين و حملنا فى راجلين و آوانا فى ضاحين و أخدمنا فى عانين] و فضّلنا على كثير من العالمين».

2268-43430-(16) كافى 296/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن ابن بكير قال: كنّا عند أبى عبد اللّه عليه السلام فأطعمنا ثمّ رفعنا أيدينا فقلنا الحمد للّه فقال أبو عبد اللّه عليه السلام اللّهمّ هذا منك و من محمّد رسولك اللّهمّ لك الحمد صلّ على محمّد و آل محمّد.

2269-43431-(17) المحاسن 437: البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه عن أبى بكر قال: كنّا عند أبى عبد اللّه عليه السلام فأطعمنا ثمّ رفعنا أيدينا فقلنا الحمد للّه فقال أبو عبد اللّه عليه السلام ذا منك اللّهمّ و بمحمّد رسولك اللّهمّ لك الحمد اللّهمّ لك الحمد صلّ على محمّد و أهل بيته.

2270-43432-(18) كافى 295/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن الحسن بن علىّ الكوفىّ عن عبيس بن هشام المحاسن 437: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عبيس بن هشام عن الحسين بن أحمد المنقرىّ عن يونس بن ظبيان قال: كنت مع أبى عبد اللّه عليه السلام فحضر وقت العشاء فذهبت أقوم فقال اجلس يا أبا عبد اللّه(3)فجلست حتّى وضع الخوان فسمّى حين وضع (الخوان - المحاسن) فلمّا فرغ قال الحمد للّه (اللّهمّ - المحاسن) هذا منك و من محمّد(4)صلى الله عليه و آله.


1) . ظمانين - المحاسن.

2) . ضائعين - خ كا الضاحين اى المساكين.

3) . عبد اللّه - محاسن.

4) . و بمحمّد صلى الله عليه و آله - المحاسن.

2266-43428-(14) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم عليه السلام مى گفت: ستايش ويژه خداوندى است كه ما را در ميان گرسنگان سير كرد و در ميان تشنگان سيراب نمود (و در ميان برهنگان پوشاند) و در ميان بينوايان سرپناه داد و در ميان پيادگان سوار كرد و در ميان هراسناكان امنيت داد و در ميان فرومايگان به خدمت گرفت.»

در گزارش ديگرى هشام بن سالم نظير اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است و سپس مى گويد: «برخى روايت كرده اند: در ميان بينوايان بر ما سايه افكند.»

2267-43429-(15) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه حضرت هنگام غذاخوردن فرمود: «سپاس خدايى را كه ما را در بين گرسنگان غذا داد و در بين تشنگان آب داد و در بين كسانى كه لباس ندارند به ما لباس پوشاند (و ما را در بين گمراهان هدايت كرد و در بين پياده روندگان سوار كرد و در بين پناهجويان پناه داد و در بين ناتوانان به ما خدمت كرد) و ما را در جمع زيادى از جهانيان برترى داد.»

2268-43430-(16) ابن بكير گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بوديم كه به ما غذا داد سپس دست هاى مان را بالا برديم و گفتيم: ستايش ويژه خداوند است. پس امام صادق عليه السلام گفت: خدايا! اين از تو و از محمد صلى الله عليه و آله پيامبر توست. خدايا! ستايش ويژه توست. درود بفرست بر محمد و خاندان محمد صلى الله عليه و آله.»

2269-43431-(17) ابو بكر گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بوديم كه به ما غذا داد، سپس دستان مان را بالا برديم و گفتيم: ستايش مخصوص خداوند است.

پس امام صادق عليه السلام فرمود: اين از توست خدايا و از محمد فرستاده ات، خدايا! ستايش مخصوص توست، بر محمد و اهل بيتش درود بفرست!»

2270-43432-(18) يونس بن ظبيان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه وقت عشا فرا رسيد. خواستم كه برخيزم امام عليه السلام فرمود: بنشين اى ابا عبداللّٰه!

پس نشستم تا خوان غذا بر زمين گذاشته شد. هنگامى كه گذاشته شد، امام عليه السلام بسم اللّٰه گفت و وقتى فارغ شد گفت: ستايش ويژه خداوند است (خدايا) اين از تو و از محمد است (يا به خاطر محمد است).»

2271-43433-(19) مستدرك 278/16: السّيّد فضل اللّه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عليهما السلام قال: و كان الصّادق عليه السلام إذا قدّم إليه الطّعام يقول بسم اللّه و باللّه و هذا من فضل اللّه و بركة رسول اللّه صلى الله عليه و آله و آل رسول اللّه عليهم السلام «اللّهمّ كما أشبعتنا فأشبع كلّ مؤمن و مؤمنة و بارك لنا فى طعامنا و شرابنا و أجسادنا و أموالنا».

2272-43434-(20) مكارم الأخلاق 144: و من كتاب النجاة -: الدّعاء عند الطّعام «الحمد للّه الّذى يُطعِم و لا يُطعَم و يجير و لا يجار عليه و يستغنى و يُفتقر إليه اللّهمّ لك الحمد على ما رزقتنى من طعام و إدام فى يُسر و عافية من غير كدّ منّى و لا مشقّة بسم اللّه خير الأسماء ربّ الأرض و السّماء بسم اللّه الّذى لا يضرُّ مع اسمه سمّ و لا داء بسم اللّه الّذى لا يضرّ مع اسمه شىء و هو السّميع العليم اللّهمّ اسعدنى فى مطعمى هذا يخيره و أعذنى من شرّه و انفعنى بنفعه و سلّمنى من ضرّه والدّعاء عند الفراغ منه الحمد للّه الّذى أطعمنى فأشبعنى و سقانى فأروانى و صاننى و حمانى الحمد للّه الّذى عرّفنى البركة و اليُمن بما أصبته و تركته منه اللّهمّ اجعله هنيئاً مريئاً لا و بيّاً و لا دويّاً و أبقنى بعده سويّاً قائماً بشكرك، محافظاً على طاعتك و ارزقنى رزقاً دارّاً و أعشنى عيشاً قارّاً و اجعلنى ناسكاً بارّاً و اجعل ما يتلقّانى فى المعاد مبهجاً سارّاً برحمتك يا أرحم الرّاحمين».

2273-43435-(21) كافى 295/6: محمد بن يحيى عن المحاسن 437: أحمد ابن محمد عن (الحسن بن علىّ - المحاسن) ابن فضّال عن ابن بكير عن عبيد بن زرارة قال: أكلت مع أبى عبد اللّه عليه السلام طعاماً فما اُحصى كم مرّة قال الحمد للّه الّذى جعلنى أشتهيه.

2274-43436-(22) فقيه 224/3: و روى سماعة بن مهران قال: كنت آكل مع أبى عبد اللّه عليه السلام فقال يا سماعة أكلاً و حمداً لا أكلاً و صمتاً. المحاسن 435: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن سليمان بن سفيان عن موسى العطّار عن جعفر بن عثمان الرّواسىّ عن سماعة بن مهران قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: يا سماعة (و ذكر مثله).

2275-43437-(23) بشارة المصطفى 25: بالاسناد المتقدّم فى باب (16) اشتراط وجوب الجهاد باذن الإمام فى حديث وصيّة علىّ عليه السلام لكميل: يا كميل اذا استوفيت طعامك فاحمد اللّه على ما رزقك و ارفع بذلك صوتك ليحمده سواك فيعظم بذلك أجرك.

2271-43433-(19) سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«هر گاه براى امام صادق عليه السلام غذا آورده مى شد مى گفت: به نام خدا و با كمك خدا و اين از بخشش خدا و بركت رسول خدا صلى الله عليه و آله و خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله است، خدايا! همان گونه كه ما را سير كردى، هر مرد و زن مؤمنى را سير كن و براى ما در غذا و نوشيدنى و بدن ها و اموال مان بركت بده.»

2272-43434-(20) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب النجاة اين دعا هنگام غذا خوردن روايت مى شود:

«ستايش ويژه خداوندى است كه غذا مى دهد و غذا داده نمى شود و پناه مى دهد و پناه داده نمى شود و بى نياز است و به او نيازمندند. خدايا! ستايش مخصوص توست به خاطر غذا و خورشى كه در آسايش و سلامتى بدون زحمت و سختى روزى من كردى. به نام اللّٰه بهترين نام ها، پروردگار زمين و آسمان. به نام خدايى كه با نامش به هيچ چيز زيان نمى زند و او شنواى آگاه است. خدايا! مرا در اين غذا خوردنم با خوبى هايش خوشبخت كن و از بدى اش پناهم بده و از منافعش بهره مندم گردان و از زيانش سلامتم بدار.»

دعاى پايان غذا:

«ستايش ويژه خداوندى كه مرا غذا داد پس سيرم كرد و به من نوشاند پس سيرابم كرد و مرا حفظ و حمايت كرد. ستايش ويژه خداوندى است كه بركت و نيك بختى را در آنچه از اين غذا خوردم و در آنچه واگذاشتم به من شناساند. خدايا! آن را خوش و گوارا قرار بده نه سبب درد و وبا و پس از آن مرا سالم و شكرگزار خود، مراقب بر اطاعت خود پايدار كن و به من روزىِ فراوان و زندگى با آرامش عنايت بفرما و مرا عبادت كننده و نيكوكار قرار بده و آنچه را در آخرت به من مى رسد بهجت برانگيز و شاد كننده قرار بده به رحمت خودت اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.»

2273-43435-(21) عبيد بن زراره گويد: «همراه امام صادق عليه السلام غذايى خوردم ولى نمى توانم بشمارم كه چند مرتبه گفت: ستايش ويژه خداوندى است كه اشتهاى مرا به آن باز كرد.»

2274-43436-(22) سماعة بن مهران گويد: «همراه امام صادق عليه السلام غذا مى خوردم. امام عليه السلام فرمود: اى سماعه! خوردن و حمد كردن، نه خوردن و سكوت كردن.»

2275-43437-(23) در كتاب بشارة المصطفى در حديث سفارش هاى امير مؤمنان عليه السلام به كميل آمده است: «اى كميل! هر گاه غذايت پايان يافت پس خدا را بر آنچه به تو روزى داد ستايش كن و صدايت را به آن بلند كن تا ديگران نيز خدا را ستايش كنند و به اين سبب پاداشت بزرگ گردد.»

2276-43438-(24) دعوات الرّاوندىّ 76: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: أذيبوا طعامكم بذكر اللّه و الصّلوة و لا تناموا عليها فتقسوا قلوبكم.

(172) باب ماورد من الدّعاء عند أكل مايخاف ضرره

اشاره

2277-43439-(1)كافى 318/6: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسن المحاسن 469: البرقىّ عن محمد بن الحسن الصفّار عن موسى بن عمر عن جعفر(1) بن بشير عن إبراهيم بن مهزم عن أبى مريم عن الأصبغ بن نباتة قال: دخلت على امير المؤمنين عليه السلام و بين يديه(2)شواء فقال لى أدن فكُل(3)فقلت يا امير المؤمنين هذا لى ضارٌّ فقال لى أدن أعلّمك كلمات لا يضرُّك معهنّ شىء ممّا تخاف قل «بسم اللّه خير الأسماء مل ء الأرض و السّماء الرّحمن الرّحيم الّذى لا يضرُّ مع اسمه (شىء و لا - كا) داء» (و - محاسن) تغدّ مَعَنا.

المحاسن 438: البرقىّ عن يعقوب بن يزيد عن أحمد بن محسن الميثمىّ عن أبى مريم الأنصارىّ عن الأصبغ بن نباتة قال: دخلت على امير المؤمنين عليه السلام و بين يديه شواء فدعانى و قال هلمّ إلى هذا الشّواء فقلت أنا إذا أكلته ضرّنى فقال ألا أعلّمك كلمات تقولهنّ و أنا ضامن لك ألّا يؤذيك طعام قل «اللّهمّ إنّى أسألك باسمك خير الأسماء ملأ الأرض و السّماء الرّحمن الرّحيم الّذى لا يضرّ معه داء» فلا يضرّك أبداً.

2278-43440-(2) أمالى الصّدوق 186: حدّثنا محمد بن موسى بن المتوكّل قال حدّثنا علىّ بن الحسين السّعدآبادىّ عن احمد ابن أبى عبد اللّه البرقىّ عن أبيه عن أحمد بن النّضر قال حدّثنى أبو جميلة المفضّل بن صالح عن سعد بن طريف عن الأصبغ بن نباتة عن علىّ عليه السلام قال: إنّ اليهود أتت إمرأة منهم يقال لها عبدة فقالوا يا عبدة قد علمت أنّ محمّداً (صلى الله عليه و آله) قد هدّ ركن بنى إسرائيل و هدم اليهوديّة و قد غالى الملأ من بنى إسرائيل بهذا السّمّ لهم و هم جاعلون لك جعلاً على أن تسمّيه فى هذه الشّاة، فعمدت عبدة إلى الشّاة فشوّتها ثمّ جمعت


1) . حفص بن بشير - ئل - جعفر بن ابراهيم بن مهزم - محاسن.

2) . و قدّامه - محاسن.

3) . و كُل - محاسن.

2276-43438-(24) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «با ذكر خدا و نماز غذايتان را هضم كنيد و بر روى آن نخوابيد كه قلب هايتان سخت مى شود.»

باب 172 دعا هنگام خوردن آنچه بيم زيان دارد

2277-43439-(1) اصبغ بن نباته گويد: «وقتى نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتم كه در برابرش گوشت بريان شده بود. امام عليه السلام فرمود: نزديك بيا و بخور.

گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام! اين براى من زيان آور است.

على عليه السلام به من فرمود: نزديك بيا تا كلماتى به تو آموزش دهم كه با آن ها هيچ چيزى كه از آن ها بيمناكى به تو زيان نزند. بگو: به نام خدا بهترين نام ها به اندازه همه زمين و آسمان بخشنده و مهربان كسى كه با نامش (هيچ چيز و) دردى زيان نمى زند و با ما صبحانه بخور.»

در گزارش ديگرى اصبغ بن نباته گويد: «هنگامى نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتم كه در برابرش گوشت بريان شده اى بود. امام عليه السلام مرا دعوت كرد و فرمود: به طرف اين كباب بيا! گفتم: وقتى من آن را مى خورم به من زيان مى رساند.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: آيا نمى خواهى كلماتى را به تو آموزش دهم كه اگر بگويى من ضمانت كنم هيچ غذايى به تو زيان نزند؟ بگو: خدايا! از تو درخواست مى كنم به نامت بهترين نام ها به اندازه همه زمين و آسمان، بخشنده و مهربان، نامى كه هيچ دردى با آن زيان نمى زند. پس هرگز به تو زيان نمى زند.»

2278-43440-(2) اصبغ بن نباته از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يهوديان نزد يكى از زنان شان به نام عبده رفتند و گفتند: اى عبده! تو مى دانى كه محمد صلى الله عليه و آله اركان بنى اسرائيل را شكست و يهوديت را ويران كرد. بزرگان بنى اسرائيل براى اين سم بهاى گزافى پرداخته اند و آنان اجرتى براى تو قرار مى دهند تا پيامبر صلى الله عليه و آله را با اين گوسفند مسموم كنى.

پس از اين سخن عبده به سراغ آن گوسفند رفت و آن را بريان كرد. آنگاه بزرگان يهود را به خانه اش دعوت كرد سپس نزد پيامبر آمد و گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! من مى دانم كه چه حقى بر من دارى. بزرگان يهود به خانه من آمده اند، شما نيز با يارانت مجلس مرا زينت دهيد!

به دنبال دعوت عبده، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همراه على عليه السلام، ابو دجانه، ابو ايوب، سهل بن حنيف و گروهى از مهاجران به راه افتادند. وقتى وارد شدند و گوسفند را آوردند، يهوديان با پشم بينى هاى شان را گرفتند و با تكيه به عصاهاى شان ايستادند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به آن ها فرمود: بنشينيد!

آن ها گفتند: وقتى پيامبرى به ديدار ما مى آيد، احدى از ما نمى نشيند و دوست نداريم كه از نفس هاى ما چيزى به او برسد كه او را آزار دهد.

الرّؤساء فى بيتها و أتت رسول اللّه صلى الله عليه و آله فقال يا محمّد قد علمت ما توجب لى و قد حضرنى رؤساء اليهود فزّيّنى بأصحابك فقام صلى الله عليه و آله و معه علىّ عليه السلام و أبو دجّانة و أبو أيّوب و سهل بن حنيف و جماعة من المهاجرين فلمّا دخلوا و أخرجت الشّاة سدّت اليهود آنافها بالصّوف و قاموا على أرجلهم و توكّؤا على عصيّهم فقال لهم رسول اللّه صلى الله عليه و آله أقعدوا فقالوا إنّا إذا زارنا نبىّ لم يقعد منّا أحد و كرهنا أن يصل إليه من أنفاسنا ما يتأذّى به و كذبت اليهود عليهم لعنة اللّه إنّما فعلت ذلك مخافة سورة السّمّ و دُخانه فلمّا وضعت الشّاة بين يديه تكلّم كتفها فقالت مه يا محمّد لا تأكلنى فإنّى مسمومة فدعا رسول اللّه صلى الله عليه و آله عبدة فقال لها ما حملك على ما صنعت فقالت قلت إن كان نبيّاً لم يضرّه و إن كان كاذباً أو ساحراً أرحت قومى منه فهبط جبرائيل عليه السلام فقال اللّه (السّلام) يقرئك السّلام و يقول قل «بسم اللّه الّذى يسمّيه به كلّ مؤمن و به عزّ كلّ مؤمن و بنوره الّذى أضاءت به السّماوات و الأرض و بقدرته الّتى خضع لها كلّ جبّار عنيد و انتكس كلّ شيطان مريد من شرّ السّمّ و السّحر و اللّمم بسم اللّه العلىّ (بسم العلىّ‌) الملك الفرد الّذى لا إله الّا هو «وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ اَلظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً»» فقال النّبيّ صلى الله عليه و آله: ذلك و أمر أصاحبه فتكلّموا به ثمّ قال كلوا ثمّ أمرهم أن يحتجموا.

2279-43441-(3) مستدرك 306/16: تفسير الإمام عليه السلام فى حديث الذّراع المسمومة إلى أن قال عليه السلام ثمّ قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ادع لى فلاناً و فلاناً و ذكر قوماً من خيار أصحابه فيهم سلمان و المقداد و أبوذرّ و عمّار و صهيب و بلال و قوم من ساير الصّحابة تمام عشرة و علىّ عليه السلام حاضرهم(1)فقال عليه السلام اقعدوا و تحلقوا عليه و وضع رسول اللّه صلى الله عليه و آله يده على الذّراع المسمومة و نفث عليه و قال بسم اللّه الشّافى بسم اللّه الكافى بسم اللّه المعافى بسم اللّه الّذى لا يضرّ مع اسمه شىء و لا داء فى الأرض و لا فى السّماء و هو السّميع العليم ثمّ قال كلوا على اسم اللّه فأكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله و أكلوا حتّى شبعوا ثمّ شربوا عليها الماء الخبر.


1) . حاضر معهم - خ ل.

يهوديان كه لعنت خدا بر آنان باد دروغ مى گفتند و تنها از ترس نفوذ سم و بخارش اين كار را كرده بودند. آنگاه وقتى گوسفند را در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله گذاشتند، كتف آن به سخن آمد و گفت: دست نگه دار اى محمد صلى الله عليه و آله! مرا نخور چرا كه من مسموم هستم. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله عبده را فرا خواند و به وى فرمود: چه انگيزه اى تو را به اين كار واداشت‌؟

عبده گفت: با خود گفتم اگر پيامبر است به وى زيان نمى زند و اگر دروغگو يا جادوگر است قومم را از دست او راحت مى كنم.

آنگاه جبرئيل فرود آمد و گفت: خداوند (سلام است) به تو سلام مى رساند و مى گويد: بگو: به نام اللّٰه كه هر مؤمنى او را به اين نام ياد مى كند و عزت هر مؤمنى به آن است و به نور خداوند كه آسمان ها و زمين به آن روشن شده است و به قدرتش كه هر زورگوى لجوجى در برابرش سر فرود آورده است و هر شيطان سركشى سرنگون شده است از شر سم و جادو و ديوانگى. به نام خداى بلند مرتبه (به نام خداى بلند مرتبه) فرمانروا، يگانه كه معبودى جز او نيست و از قرآن فرو مى فرستيم آنچه را شفا و رحمت براى مؤمنان است و بر ستمگران جز زيان نمى افزايد.

پس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين را گفت و به يارانش دستور داد آن را بگويند سپس فرمود: بخوريد و پس از آن دستور داد حجامت كنند.»

2279-43441-(3) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام در حديث كتف مسموم آمده است: «سپس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: براى من فلانى و فلانى را فرا خوانيد و تعدادى از برگزيدگان يارانش را نام برد كه سلمان، مقداد، ابوذر، عمار، صهيب، بلال و گروهى ديگر از اصحاب كه تعدادشان به ده نفر مى رسد از آنان بودند و على عليه السلام نيز همراه شان بود. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بنشينيد و گرد آن حلقه بزنيد.

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله دستش را بر روى كتف مسموم گذاشت و بر آن دميد و گفت: به نام خداى شفا دهنده، به نام خداى كفايت كننده، به نام خداى عافيت دهنده، به نام خدايى كه با نامش هيچ چيز و هيچ دردى در زمين و آسمان زيان نمى زند و او شنواى آگاه است.

سپس فرمود: با نام خدا بخوريد. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و يارانش خوردند تا سير شدند پس از آن بر روى آن آب نوشيدند...»

2280-43442-(4) مستدرك 306/16: تفسير الإمام عليه السلام فى حديث ضيافة ابن أُبىّ قال: و أتى رسول اللّه صلى الله عليه و آله و علىّ عليه السلام و صحبهما بالطّعام المسموم فلمّا أراد رسول اللّه صلى الله عليه و آله وضع يده فى الطّعام قال يا علىّ ارق هذا الطّعام بالرّقية النّافعة فقال عليّ عليه السلام «بسم اللّه الشّافى» و ذكر مثله سواء.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (169) استحباب التّسمية على كلّ إناء ما يدلّ على ذلك.

(173) باب ماورد فى أنّ من قال أكلت طعاماً كذا فضرّنى كفر بالنّعم

2281-43443-(1) المحاسن 450: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن ابن القدّاح عن عبد السّلام عن رجل عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كفر بالنّعم أن يقول الرّجل أكلت طعاماً كذا و كذا فضرّنى.

2282-43444-(2) فقه الرّضا عليه السلام 347: و نروى: من كفران النّعم أن يقول الرّجل أكلت الطّعام فضرّنى.

(174) باب ماورد فى الخصال الّتى تكون فى المائدة و على المسلم أن يعرفها

2283-43445-(1) فقيه 227/3: و روى ابراهيم الكرخىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال: قال الحسن بن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: فى المائدة اثنتا عشرة خصلة يجب على كلّ مسلم أن يعرفها أربع فيها فرض و أربع سنّة و أربع تأديب فأمّا الفرض فالمعرفة و الرّضا و التّسمية و الشّكر و أمّا السّنّة فالوضوء قبل الطّعام و الجلوس على الجانب الأيسر و الأكل بثلاث أصابع و لعق الأصابع و أمّا التأديب فالأكل ممّا يليك و تصغير اللّقمة و تجويد المضغ و قلّة النّظر فى و جوه النّاس. الخصال 485: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه عن عمّه محمد ابن أبى القاسم عن محمد بن علىّ الكوفىّ عن محمد بن سنان عن ابراهيم الكرخىّ عن أبى عبد اللّه عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال: قال الحسن بن علىّ عليهما السلام: فى المائدة اثنتا عشرة خصلة (و ذكر نحوه).

2280-43442-(4) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام در حديث مهمانى ابن اُبى آمده است: «عبداللّٰه بن اُبى با غذاى مسمومى نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام آمده وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خواست كه به آن غذا دست بزند فرمود: اى على عليه السلام! بر اين غذا دعاى سودمندى بخوان.

آنگاه على عليه السلام گفت: به نام خداى شفا دهنده...» ادامه اين دعا همانند دعاى پيشين است.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب صد و شصت و نهم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 173 كفران نعمت

2281-43443-(1) عبد السلام از مردى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كفران نعمت است اين كه شخصى بگويد: فلان غذا را خوردم و به من زيان زد.»

2282-43444-(2) در كتاب فقه الرضا آمده است: «و روايت مى كنيم كه از كفران نعمت اين است كه مردى بگويد: غذا خوردم و به من زيان زد.»

باب 174 ويژگى هاى غذا خوردن كه بايد رعايت شود

2283-43445-(1) ابراهيم كرخى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امام حسن عليه السلام فرمود: «در غذا دوازده ويژگى است كه شناخت آن ها بر مسلمان واجب است. چهار ويژگى آن واجب است و چهار ويژگى سنت و چهار تا ادب. واجب: شناخت، رضايت، نام خدا بردن و شكرگزارى است و سنت: وضو قبل از غذا، نشستن بر طرف چپ، خوردن با سه انگشت و ليسيدن انگشتان است و ادب: خوردن از نزديك خودت، كوچك گرفتن لقمه، خوب جويدن و كم نگاه كردن به چهره مردم است.»

2284-43446-(2) الخصال 485: حدّثنا أبو الحسين محمد بن علىّ بن الشّاه قال حدّثنا أبو حامد أحمد بن محمد بن الحسين قال حدّثنا أبو يزيد أحمد بن الخالد الخالدىّ قال حدّثنا محمد بن أحمد بن صالح التّميمىّ قال حدّثنا أبى قال حدّثنا أنس بن محمد أبو مالك عن أبيه عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: فى و صيّته له يا علىّ اثتنا عشرة خصلة ينبغى للرّجل المسلم أن يتعلّمها فى المائدة (و ذكر نحوه) إلّا أنّ فيه: و أمّا السّنّة فالجلوس على الرّجل اليسرىٰ و الأكل بثلاث أصابع و أن يأكل ممّا يليه و مصُّ الأصابع و أمّا الأدب فتصغير اللّقمة و المضغ الشّديد و قلّة النّظر فى و جوه النّاس و غَسل اليدين. المحاسن 459: البرقىّ عن بعض أصحابنا رفعه إلى الحسن بن علىّ عليهما السلام:

و ذكر نحو ما فى الخصال.

2285-43447-(3) فقيه 256/4: بالاسناد المتقدّم فى باب (26) استحباب الفصل بين الأذان و الأقامة فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام: يا علىّ اثتنى عشرة خصلة ينبغى للرّجل المسلم أن يتعلّمها على المائدة أربع منها فريضة و أربع منها سنّة و أربع منها أدب فأمّا الفريضة فالمعرفة لما يأكل و التّسمية و الشّكر و الرّضا و أمّا السّنّة فالجلوس على الرّجل اليسرىٰ و الأكل بثلاث أصابع و أن يأكل ممّا يليه و مصّ الأصابع و أمّا الأدب فتصغير اللّقمة و المضغ الشّديد و قلّة النّظر فى و جوه النّاس و غَسل اليدين.

2286-43448-(4) مستدرك 325/16: أبوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الأخلاق: قيل فى بعض السّير و الاثار إنّ فى الطّعام خمس عشرة خصلة منها خمس فرض و خمس سنّة و خمس آداب فالفرض من ذلك أن يقصد الحلال من المأكولات و التّسمية على أوّل الطّعام و الحمد للّه بعد الفراغ منه و جودة المضغ قبل البلع و لا يزيد الأكل على شبعه و السّنّة فى ذلك غَسل اليدين قبل الطّعام و بعده و الأكل بالخمس الأصابع و مصّهنّ إذا فرغ من الأكل يرجى فى ذلك من البركة على ماورد به الخبر و أكل كلّ انسان من بين يديه فى الصّحاف فأمّا أطباق الفواكه فليأكل منها حيث شاؤا و الجلوس للأكل على الرّجل اليسرىٰ و إقامة اليمنىٰ و الأدب من ذلك فهو الأكل بثلاث أصابع و غضّ الطّرف عن المؤاكلين و صغر اللّقمة و المضغ لها على جانب واحد من الفم إلى أن يبلع اللّقمة ثمّ ان أحبّ أن يمضغ لقمة أخرى على الجانب الاخر

2284-43446-(2) انس بن محمد از پدرش از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در سفارش خود به على عليه السلام فرمود: «اى على! دوازده ويژگى است كه مرد مسلمان بايد درباره غذا بياموزد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «و سنت نشستن بر روى پاى چپ و خوردن با سه انگشت و خوردن از مقابل خود و مكيدن انگشتان است و ادب، كوچك گرفتن لقمه و جويدن بسيار و كم نگاه كردن به چهره مردم و شستن دست هاست.»

برقى در كتاب المحاسن با واسطه از امام حسن مجتبى عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است.

2285-43447-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حديث سفارش هايش به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! دوازده چيز را شايسته است مرد مسلمان درباره غذا بياموزد چهار تا از آن ها واجب و چهار تا از آن ها سنت و چهار تا از آن ها ادب است. آگاهى از آنچه مى خورد و بردن نام خدا و سپاسگزارى و رضا واجب است و نشستن بر روى پاى چپ و خوردن با سه انگشت و خوردن از برابر خود و ليسيدن انگشتان سنت است و كوچك كردن لقمه و جويدن بسيار و كم نگاه كردن به چهره مردم و شستن دست ها ادب است.»

2286-43448-(4) ابو القاسم كوفى در كتاب الاخلاق گويد: «در يكى از سيره ها گفته شده است: به تحقيق درباره غذا پانزده ويژگى است. پنج واجب و پنج سنت و پنج آداب. واجبات آن عبارت است از: به دنبال خوردنى هاى حلال بودن، بردن نام خدا در آغاز غذا، الحمدللّٰه گفتن در پايان آن، خوب جويدن غذا پيش از بلعيدن و نخوردن غذا در حال سيرى.

سنت هاى آن عبارت است از: شستن دست ها پيش از غذا و پس از آن، خوردن با پنج انگشت و ليسيدن انگشتان پس از پايان خوردن به اميد بركت بنابر آنچه در حديث آمده است، خوردن هر كس از مقابل خود در كاسه ها ولى درباره طَبَق ميوه از هر كجا كه بخواهند مى خورند و نشستن بر روى پاى چپ براى خوردن و بالا نگه داشتن پاى راست.

و آداب آن عبارت است از: خوردن با سه انگشت، چشم فرو بستن از خورندگان، كوچك گرفتن لقمه و از يك طرف دهان جويدن تا هنگام بلعيدن سپس اگر بخواهد لقمه ديگرى را با طرف ديگر

فجائز ذلك و أكره تحويل لقمة واحدة من جانب الى جانب الفم و المضغ لها فى الجانبين معاً ثمّ مسح اليد بالمنديل دون المسّ لها.

(175) باب كراهة الأكل متّكئاً و منبطحاً و مستلقياً تواضعاً للّه تعالى و جوازه مقعياً و كراهة التّشبّه بالملوك

اشاره

2287-43449-(1)كافى 164/8: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن معاوية بن وهب عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما أكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله متّكئاً منذ بعثه اللّه عزّ و جلّ إلى أن قبضه تواضعاً للّه عزّ و جلّ الحديث.

2288-43450-(2)المحاسن 457: البرقىّ عن أبيه عن صفوان عن معاوية بن وهب عن أبى أسامة قال:

دخلت على أبى عبد اللّه عليه السلام و هو يأكل و هو متّكئ فجلس و هو فرغ و هو يقول صلّى اللّه على رسول اللّه ما كان أكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله متّكئاً منذ بعثه اللّه حتّى قبضه اللّه إليه تواضعاً للّه.

2289-43451-(3)كافى 272/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان المحاسن 458: البرقىّ عن صفوان بن يحيى عن معلّى بن عثمان عن معلّى بن خنيس قال قال أبو عبد اللّه عليه السلام: ما أكل نبىّ اللّه صلى الله عليه و آله و هو متّكئ منذ بعثه اللّه عزّ و جلّ (حتّى قبضه - المحاسن) (و - كا) كان يكره أن يتشبّه بالملوك و نحن لا نستطيع أن نفعل.

2290-43452-(4) كافى 270/6: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء المحاسن 457:

البرقىّ عن الوشّاء عن أبان بن عثمان(1) عن زيد الشّحّام عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما أكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله متّكئاً منذ بعثه اللّه عزّ و جلّ إلى أن(2) قبضه و كان يأكل أكلة(3) العبد يجلس جلسة العبد قلت و لِمَ ذلك‌؟ قال تواضعاً للّه عزّ و جلّ‌.

2291-43453-(5) دعائم الإسلام 119/2: عن أبى عبد اللّه عليه السلام أنّه قال: ما أكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله متّكئاً مُنذ بعثه اللّه حتّى قبضه.


1) . أبان الأحمر - المحاسن.

2) . حتّى - المحاسن.

3) . أكل - المحاسن.

بجود جايز است ولى انتقال يك لقمه از يك طرف دهان به طرف ديگر و جويدن با دو طرف ناخوشايند است و سپس كشيدن دستمال بر روى دستمال نه اينكه فقط به دستمال دست بزند.»

باب 175 چگونگى نشستن بر سر سفره غذا

2287-43449-(1) معاوية بن وهب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از وقتى خداوند وى را مبعوث فرمود تا پايان عمر به خاطر فروتنى براى خدا هرگز در حال تكيه چيزى نخورد.»

2288-43450-(2) ابو اسامه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم و او در حال تكيه، مى خورد. آنگاه خوردنش پايان يافت و نشست در حالى كه مى فرمود: خداوند بر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درود فرستد، وى از زمان بعثت تا پايان عمر به خاطر تواضع براى خدا هرگز در حال تكيه نخورد.»

2289-43451-(3) معلّى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از وقتى خداوند وى را مبعوث كرد تا پايان عمر هرگز در حال تكيه چيزى نخورد. آن حضرت دوست نداشت كه شبيه پادشاهان باشد و ما قدرت چنين كارى را نداريم.»

2290-43452-(4) زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از وقتى خداوند وى را برانگيخت تا پايان عمر هرگز در حال تكيه نخورد. او همانند بنده مى خورد و همانند بنده مى نشست.

گفتم: دليل اين كار چه بود؟

امام عليه السلام فرمود: به خاطر فروتنى براى خداوند عز و جل.»

2291-43453-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از وقتى خداوند او را برانگيخت تا پايان عمر در حال تكيه نخورد.»

2292-43454-(1)كافى 129/8: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار جميعاً عن ابن فضّال عن علىّ بن عقبة عن سعيد بن عمرو الجعفىّ عن محمد بن مسلم قال: دخلت على أبى جعفر عليه السلام ذات يوم و هو يأكل متّكئاً قال و قد كان يبلغنا أنّ ذلك يكره فجعلت أنظر إليه فدعانى إلى طعامه فلمّا فرغ قال يا محمّد لعلك ترى أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله ما رأته عين و هو يأكل و هو متّكئ منذ(2)بعثه اللّه إلى أن قبضه قال ثمّ ردّ على نفسه فقال لا و اللّه ما رأته عين يأكل و هو متّكئ منذ بعثه اللّه إلى أن قبضه ثمّ قال يا محمّد لعلّك ترى أنّه شبع من خبز البرّ ثلاثة أيّام متوالية منذ(3)بعثه اللّه إلى أن قبضه ثمّ ردّ على نفسه ثمّ قال لا و اللّه ما شبع من خبز البرّ ثلاثة أيّام متوالية منذ بعثه اللّه إلى أن قبضه أما إنّى لا أقول إنّه كان لا يجد لقد كان يجيز(4)الرّجل الواحد بالمائة من الإبل فلو أراد أن يأكل لأكل و لقد أتاه جبرئيل عليه السلام بمفاتيح خزائن الأرض ثلاث مرّات يخيّره من غير أن ينقصه اللّه تبارك و تعالى ممّا أعدّ اللّه له يوم القيامة شيئاً فيختار التّواضع لربّه جلّ و عزّ و ما سُئل شيئاً قطّ فيقول لا، إن كان أعطى و إن لم يكن قال يكون(5)و ما أعطى على اللّه(6)شيئاً قطّ إلّا سلّم ذلك إليه حتّى أن كان ليعطى الرجل الجنّة فيسلّم اللّه ذلك له (ثمّ تناولنى بيده)(6) و قال و إن(7)كان صاحبكم(8)ليجلس جلسة العبد و يأكل أكلة العبد و يطعم النّاس خبز البرّ و اللّحم و يرجع إلى أهله فيأكل الخبز و الزّيت و إن كان ليشترى القميص السّنبلانىّ‌(9)ثمّ يخيّر غلامه خيرهما ثمّ يلبس الباقى فإذا جاز أصابعه قطعه و إذا جاز كعبه حذفه و ماورد عليه أمران قطّ كلاهما للّه رضى إلّا أخذ بأشدّهما على بدنه و لقد ولّى النّاس خمس سنين فما وضع آجُرَّةٍ على آجُرَّةٍ و لا لَبِنَةً على لَبِنَةٍ و لا أقطع قطيعة و لا أورث بيضاء و لا حمراء إلّا سبعمائة درهم فضلت من عطاياه أراد أن يبتاع لأهله بها خادماً و ما أطاق أحد عمله و إن كان علىّ بن الحسين عليهما السلام لينظر فى الكتاب من كتب علىّ عليه السلام فيضرب به الأرض و يقول من يطيق هذا. أمالى الطّوسىّ 692: حدّثنا


1) . فى أكثر النّسخ [من يناوله بيده] و الظّاهر أنّ صحيحه [ثمّ يناوله بيده].

2) . من أن - خ كا.

3) . من أن - خ - كا.

4) . يجيز: من الجائزة بمعنى العطيّة (آت).

5) . أى يحصل بعد ذلك فنعطيك.

6) . أى على عهدة اللّه.

7) . ان مخفّفة.

8) . صاحبكم أى امير المؤمنين عليه السلام.

9) . القميصين السّنبلانيّين - الامالى.

2292-43454-(6) محمد بن مسلم گويد: «يك روز نزد امام باقر عليه السلام رفتم در حالى كه وى تكيه داده بود و غذا مى خورد. با اين كه به ما رسيده بود اين كار مكروه و ناخوشايند است از اين رو شروع كردم به امام نگاه كنم. آنگاه امام عليه السلام مرا به غذا دعوت كرد وقتى غذاى امام عليه السلام تمام شد. فرمود: اى محمد! شايد معتقد باشى كه از وقتى خداوند پيامبر را مبعوث فرمود تا پايان عمر، هيچ چشمى او را نديد كه در حال تكيه كردن غذا بخورد.

سپس خودش پاسخ سخنش را داد و گفت: نه به خدا سوگند! از وقتى خدا وى را مبعوث فرمود تا پايان عمر هيچ چشمى او را نديد كه در حال تكيه دادن بخورد.

آنگاه فرمود: اى محمد! شايد معتقد باشى كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از وقتى خداوند او را مبعوث كرد تا پايان عمر، سه روز پى در پى از نان گندم سير شد.

سپس سخن خويش را پاسخ داد و فرمود: نه به خدا سوگند! از وقتى خداوند او را مبعوث كرد تا پايان عمر هرگز سه روز پى در پى از نان گندم سير نشد. آگاه باش كه من نمى گويم كه وى در اختيار نداشت چرا كه به يك نفر صد شتر جايزه داد پس اگر مى خواست بخورد مى خورد و به تحقيق جبرئيل سه مرتبه كليدهاى گنجينه هاى زمين را برايش آورد و او را در انتخاب آن آزاد گذاشت بدون آن كه خداوند تبارك و تعالى چيزى از آنچه براى وى در قيامت آماده كرده است بكاهد ولى پيامبر صلى الله عليه و آله فروتنى براى پروردگارش را برگزيد.

هرگز از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله چيزى درخواست نشد كه نه بگويد. اگر در اختيار داشت، مى بخشيد و اگر نداشت مى گفت: باشد در آينده و هرگز چيزى را براى خدا به عهده نگرفت مگر آن كه آن را پرداخت حتى وقتى به كسى بهشت را مى بخشيد خداوند آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله تحويل مى دهد و سپس پيامبر با دست خودش به آن شخص خواهد داد.

و فرمود: همانا امام شما امير مؤمنان عليه السلام بنده وار مى نشست و بنده وار غذا مى خورد و به مردم نان گندم و گوشت مى خوراند و خود نزد خانواده اش مى رفت و نان و روغن زيتون مى خورد و او دو پيراهن سنبلانى مى خريد و غلامش را در انتخاب بهتر آن دو آزاد مى گذاشت و ديگرى را خود مى پوشيد و هر گاه آستين هاى آن از انگشتانش بلندتر بود آن ها را مى بريد و وقتى قد آن از قوزك پايش بلندتر بود آن را مى چيد و هرگز دو كار كه هر دو مورد رضاى خداوند باشد بر او عرضه نگرديد مگر آن كه سخت ترين آن دو بر بدنش را انتخاب مى كرد و به تحقيق پنج سال بر مردم حكومت كرد

الشّيخ أبو جعفر محمد بن الحسن بن علىّ بن الحسن الطّوسىّ رحمه الله عن الحسين بن ابراهيم القزوينى عن محمد بن وهبان عن محمد بن أحمد بن زكريّا عن الحسن بن فضّال عن علىّ بن عقبة عن سعيد بن عمرو الجعفىّ عن محمد بن مسلم قال: دخلت على أبى جعفر عليه السلام ذات يوم و هو يأكل متّكئاً (و ذكر نحوه).

2293-43455-(7) أمالى الطّوسىّ 681: حدّثنا الشيخ أبو جعفر محمد بن الحسن بن على بن الحسن الطّوسىّ رضى الله عنه قال أخبرنا الحسين بن ابراهيم القزوينىّ قال أخبرنا أبو عبد اللّه محمّد بن و هبان الأزدىّ قال حدّثنا أبو علىّ محمد بن أحمد بن زكريّا قال حدّثنا الحسن بن علىّ بن فضّال عن علىّ بن عقبة عن سعيد بن عمرو الجعفى عن محمد بن مسلم قال: دخلت على أبى جعفر عليه السلام ذات يوم و هو يأكل متّكئاً و قد كان يبلغنا أنّه ينهى عن ذلك.

2294-43456-(8) تهذيب 93/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 272/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ (عن - يب) ابن أبى شعبة قال: أخبرنى ابن أبى أيّوب(1)(أنّه رأى - يب) (انّ - كا) أبا عبد اللّه عليه السلام (كان يأكل - كا) متربّعاً قال و رأيت أبا عبد اللّه عليه السلام يأكل (وهو - المحاسن) متّكئاً(2)قال و قال ما أكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله و هو متّكئ قطّ. المحاسن 458: البرقىّ عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن عمر ابن أبى سعيد قال أخبرنى أبى:

أنّه رأى أبا عبد اللّه عليه السلام متربّعاً و ذكر مثله.

2295-43457-(9) فقيه 224/3: و روى عن عمر ابن أبى شعبة قال: رأيت أبا عبد اللّه عليه السلام يأكل متّكئاً ثمّ ذكر رسول اللّه صلى الله عليه و آله فقال ما أكل متّكئاً حتّى مات. وسائل 252/24: الحسين بن سعيد فى كتاب الزّهد عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عيسى قال: رأيت أبا عبد اللّه عليه السلام يأكل متّكئاً ثمّ ذكر مثله.

2296-43458-(10) فقيه 224/3: و روى عن حمّاد بن عثمان عن عمر ابن أبى شعبة عن أبى سعيد: أنّه رأى أبا عبد اللّه عليه السلام يأكل متربّعاً.

2297-43459-(11) المحاسن 458: البرقىّ عن الحسن بن يوسف عن أخيه عن علىّ عن أبيه عن كليب قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: ما أكل رسول اللّه صلى الله عليه و آله متّكئاً قطّ و لا نحن.


1) . أخبرنى أبى أنّه - يب.

2) . متّكئ - المحاسن.

ولى آجرى بر روى آجر و خشتى بر روى خشت نگذاشت و هيچ زمينى را به ملكيت خود در نياورد و درهم و دينارى به ارث نگذاشت مگر هفتصد درهم كه از عطاى وى زياد آمد و با آن مى خواست خدمتكارى براى خانواده اش تهيه كند و هيچكس توان كار او را ندارد و على بن حسين عليه السلام با دقت در يكى از نامه هاى على عليه السلام مى نگريست و پاى بر زمين مى كوبيد و مى گفت: چه كسى قدرت بر اين دارد.»

2293-43455-(7) محمد بن مسلم گويد: «يك روز نزد امام باقر عليه السلام رفتم. امام عليه السلام در حال تكيه غذا مى خورد در حالى كه به ما رسيده بود كه از اين كار نهى مى كرد...»

ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2294-43456-(8) ابن ابى ايوب گويد: «(پدرم به من خبر داد) كه وى امام صادق عليه السلام را ديده است كه چهار زانو غذا مى خورد و گفت: امام صادق عليه السلام را ديدم كه در حال تكيه دادن غذا مى خورد و فرمود:

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هرگز در حال تكيه غذا نخورد.»

عمر ابن ابى سعيد از پدرش روايت مى كند كه وى امام صادق عليه السلام را ديده است كه چهار زانو غذا مى خورد....» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2295-43457-(9) عمر بن ابى شعبه گويد: «امام صادق عليه السلام را مشاهده كردم كه در حال تكيه دادن مى خورد سپس سخن از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ميان آورد و فرمود: هرگز تا پايان عمر در حال تكيه نخورد.»

حماد بن عيسى گويد: «امام صادق عليه السلام را مشاهده كردم كه در حال تكيه دادن مى خورد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2296-43458-(10) ابو سعيد روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام را ديده است كه چهار زانو غذا مى خورد.

2297-43459-(11) كليب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگز نه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و نه ما در حال تكيه نخورديم.»

2298-43460-(12) عوالى اللّئالى 113/1: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: لا آكل متّكئاً.

2299-43461-(13) وفيه 185/1: فى حديث ابن عبّاس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: انّ اللّه بعث إلىّ مَلَكاً من الملائكة و معه جبرئيل فقال إنّ اللّه يخيّرك بين أن تكون عبداً نبيّاً و بين أن يكون مَلِكاً فالتفت رسول اللّه صلى الله عليه و آله اِلى جبرئيل كالمستشير فأشار بيده أن تواضع فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لابل أكون عبداً نبيّاً فما أكل بعد تلك الكلمة طعاماً متّكئاً قطّ.

2300-43462-(14) كافى 271/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ عن أحمد بن عائذ. المحاسن 457: البرقىّ عن الوشّاء عن أحمد بن العائذ عن أبى خديجة قال: سأل بشير الدّهّان أبا عبد اللّه عليه السلام و أنا حاضر فقال هل كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل متّكئاً على يمينه و(1)على يساره‌؟ فقال ما كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل متّكئاً على يمينه و لا على يساره و لكن كان يجلس جلسة العبد (قلت و لِمَ ذلك قال - كا) تواضعاً للّه عزّ و جلّ‌.

2301-43463-(15) دعائم الإسلام 118/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى عن الأكل متّكئاً و كان إذا أكل استوفز(2)على إحدىٰ رجليه و اطمأنّ بالأخرى و يقول أجلس كما يجلس العبد و آكل كما يأكل العبد.

2302-43464-(16) وفيه 119/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: لا تأكل متّكئاً كما يأكل الجبّارون و لا تربّع.

2303-43465-(17) كافى 271/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّه عن عثمان بن عيسى المحاسن 458: البرقىّ عن عثمان بن عيسى عن سماعة (بن مهران - المحاسن) قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الرّجل يأكل متّكئاً؟ فقال لا و لا منبطحاً(3).

2304-43466-(18) المحاسن 458: البرقىّ عن أبيه عن زرعة عن سماعة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن الرّجل يأكل متّكئاً؟ قال لا و لا منبطحاً على بطنه.

2305-43467-(19) دعوات الرّاوندىّ 137: قال الصّادق عليه السلام: لاتأكل متّكئاً و إن كنت منبطحاً هو شرّ من الإتّكاء.


1) . او - المحاسن.

2) . استوفز فى قعدته إذا قعد قعوداً منتصباً غير مطمئنّ - اللّسان.

3) . منبطحاً أى مستلقياً على وجهه انبطح الرّجل: انطرح على وجهه.

2298-43460-(12) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «من در حال تكيه نمى خورم.»

2299-43461-(13) ابن عباس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خداوند فرشته اى از فرشتگان را همراه جبرئيل بر من برانگيخت. آن فرشته گفت: خداوند تو را ميان پيامبر و بنده بودن و ميان پادشاه بودن مخير كرده است.

پيامبر صلى الله عليه و آله همانند كسى كه نظر مشورتى مى خواهد به جبرئيل نگاه كرد و وى با دست اشاره كرد كه فروتنى كن. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نه بلكه من بنده اى پيامبر مى باشم.

پس از آن گفتگو هرگز در حال تكيه غذايى نخورد.»

2300-43462-(14) ابو خديجه گويد: «من حاضر بودم كه بشير دهّان از امام صادق عليه السلام پرسيد و گفت: آيا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حال تكيه بر راست يا چپ غذا مى خورد؟

امام عليه السلام فرمود: اين گونه نبود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با تكيه بر راست يا چپش غذا بخورد بلكه برده وار مى نشست.

(گفتم: دليل آن چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود:) به خاطر فروتنى براى خداوند عز و جل.»

2301-43463-(15) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن در حال تكيه نهى كرد و هر گاه غذا مى خورد روى يكى از پاهايش مى نشست و به ديگرى تكيه مى داد و مى فرمود: «برده وار مى نشينم و برده وار مى خورم.»

2302-43464-(16) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «در حال تكيه همانند زورگويان نخور و چهار زانو ننشين.»

2303-43465-(17) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا كسى در حال تكيه مى خورد؟

امام عليه السلام فرمود: نه و نه در حال خوابيده بر صورت.»

2304-43466-(18) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا كسى در حال تكيه دادن مى خورد؟

امام عليه السلام فرمود: نه و نه در حال خوابيده بر شكم.»

2305-43467-(19) در كتاب دعوات راوندى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «در حال تكيه نخور و اگر به رو خوابيدى آن بدتر از تكيه دادن است.»

2306-43468-(20) عوالى اللّئالى 163/1: و فى الحديث عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى يأكل الرّجل و هو منبطح على بطنه.

2307-43469-(21) دعوات الراوندىّ 138: و ما أكل رسول اللّه صلى اللّه متّكئاً الّا مرّة ثمّ جلس فقال اللّهمّ إنّى عبدك و رسولك.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية عمرو بن جميع (4) من باب (21) كراهة الاقعاء بين السّجدتين من أبواب السّجود ج 5 قوله عليه السلام: فأمّا الأكل مقعياً فلا بأس به لأنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قد أكل مقعياً.

ويأتى

في رواية الدعائم (3) من باب (178) كراهة الأكل و التّناول بالشّمال قوله عليه السلام: و كان صلى الله عليه و آله ينهى عن ثلاث أكلات أن لا يأكل أحد بشماله أو مستلقياً على قفاه أو منبطحاً على بطنه.

وفى رواية الحسين بن زيد (5) قوله عليه السلام: و نهى صلى الله عليه و آله أن يأكل الإنسان و هو متّكئ..

و في رواية الحسين (11) قوله: فأتاه غلام أسود بصحفة فيها رطب فجعل يتناول بيساره فيأكل و هو متّكئ على يمينه فحدّثت بهذا الحديث رجلاً من أصحابنا قال فقال لى أنت رأيته يأكل بيساره قال: قلت نعم قال أما و اللّه لحدّثنى سليمان بن خالد انّه سمع أبا عبد اللّه عليه السلام يقول:

صاحب هذا الأمر كلتا يديه يمين.

و في رواية الفضل (8) من باب (190) استحباب أكل ما يبقى بين الأسنان قوله عليه السلام: ثمّ إتّكئ عليه السلام على يساره و أكل بيمينه.

(176) باب عدم كراهة وضع اليد على الأرض عند الأكل و استحباب خلع النّعل عنده

اشاره

2308-43470-(1) كافى 271/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن أبى اسماعيل البصرىّ عن الفضيل بن يسار قال: كان عبّاد البصرىّ عند أبى عبد اللّه عليه السلام يأكل فوضع أبو عبد اللّه عليه السلام يده على الأرض فقال له عبّاد أصلحك اللّه أما تعلم أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله نهى عن هذا فرفع يده فأكل ثمّ أعادها أيضاً فقال له أيضاً فرفعها ثمّ أكل فأعادها فقال له عبّاد أيضاً فقال له أبو عبد اللّه عليه السلام لا و اللّه ما نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن هذا قطّ.

2306-43468-(20) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از اين كه شخصى خوابيده روى شكم بخورد نهى كرد.

2307-43469-(21) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به جز يكبار در حال تكيه نخورد، سپس در آن يكبار نشست و گفت: «خدايا! من بنده و فرستاده تو هستم.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب بيست و يكم از باب هاى سجود فرموده امام عليه السلام كه: «و خوردن در حال نشسته بر نشيمنگاه اشكال ندارد زيرا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گاهى به اين صورت مى خورد.»

مى آيد:

و در روايت سوم از باب صد و هفتاد و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از سه گونه خوردن نهى مى كرد: اين كه كسى با دست چپ يا خوابيده بر پشت يا خوابيده بر شكم نخورد.»

و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن انسان در حال تكيه دادن نهى كرد.»

و در روايت يازدهم اين گفته كه: «غلام سياهى با كاسه اى از رطب نزد وى آمد و او در حالى كه بر دست راست تكيه داده بود شروع كرد با دست چپ بردارد و بخورد. آنگاه اين ماجرا را به يكى از شيعيان گفتم. وى به من گفت: آيا تو خود او را ديدى كه با دست چپ مى خورد؟

گفتم: آرى.

آن مرد گفت: به خدا سوگند! آگاه باش كه سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام شنيد كه مى فرمود: صاحب اين امر دو دستش راست است.»

و در روايت هشتم از باب صد و نودم فرموده امام عليه السلام كه: «سپس بر روى دست چپ تكيه داد و با دست راست خورد.»

باب 176 وضعيت بدن و كندن كفش هنگام خوردن

2308-43470-(1) فضيل بن يسار گويد: «عباد بصرى نزد امام صادق عليه السلام غذا مى خورد. امام صادق عليه السلام دستش را روى زمين گذاشته بود. عباد به وى گفت: خداوند كارهايت را اصلاح كند! آيا نمى دانى كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از اين كار نهى كرد.

با اين سخن امام عليه السلام دستش را برداشت و شروع به خوردن كرد ولى بار ديگر دستش را روى زمين نهاد و عباد نيز سخن خود را تكرار كرد و امام دستش را برداشت و مشغول خوردن شد. آنگاه امام عليه السلام براى بار سوم دستش را بر زمين نهاد و عباد سخن خود را تكرار كرد. آنگاه امام عليه السلام فرمود: نه به خدا سوگند! هرگز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از اين كار نهى نكرد.»

2309-43471-(1)المحاسن 442: البرقىّ عن ابن محبوب عن عبدالرّحمن بن الحجّاج عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: رآنى عبّاد بن كثير البصرىّ و أنا معتمد على يدى على الأرض فرفعها فأعدتها فقال يا أبا عبد اللّه إنّ هذا لمكروه فقلت لا و اللّه ما هو بمكروه.

2310-43472-(3) وفيه 441: البرقىّ عن محمد بن علىّ القاسانىّ عمّن حدّثه عن عبد اللّه بن قاسم الجعفرىّ قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: إذا أكلت فاعتمد على يسارك.

2311-43473-(4) كافى 297/6: محمّد بن يحيى عن محمد بن الحسن(1) عن عبدالرحمن ابن أبى هاشم المحاسن 441 - البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عبدالرّحمن بن محمد عن أبى خديجة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: أنّه كان يجلس جلسة العبد و يضع يده على الأرض و يأكل بثلاث أصابع و (قال - المحاسن) إنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل هكذا (و - المحاسن) ليس كما يفعل الجبّارون يأكل أحدهم(2) بإصبعيه.

2312-43474-(5) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 20: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا أكلتم فاخلعوا نعالكم فإنّه أروح لأقدامكم و انّه سنّة جميلة.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (43) استحباب خلع النّعل عند الجلوس و عند الأكل من أبواب أحكام الملابس ج 21 ما يدلّ على ذيل الباب. ويأتى

في رواية الفضل (8) من باب (190) استحباب أكل ما يبقى بين الأسنان قوله: ثمّ اتّكاء على يساره بيده على الأرض.

(177) باب أنّه يستحبّ للإنسان أن يأكل أكل العبد و يجلس جلوس العبد و يأكل على الحضيض و ينام عليه و يكره أن يضع إحدى الرّجلين على الأخرى و أن يتربّع

اشاره

2313-43475-(2)كافى 271/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم تهذيب 93/9: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن عثمان بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن أبى المغرا(3)


1) . كان يأكل باصبعه - المحاسن - أحدهم يأكل باصبعيه - خ ل.

2) . الحسين - ئل.

3) . أبى المعزا - يب.

2309-43471-(2) عبد الرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عباد بن كثير بصرى مرا ديد كه دستم را روى زمين گذاشته بودم و به آن تكيه داده بودم. پس آن را از زمين بلند كرد و من دوباره بر زمين نهادم. آنگاه عباد گفت: اى ابا عبداللّٰه! به تحقيق اين كار مكروه است.

من گفتم: نه به خدا سوگند! اين كار مكروه نيست.»

2310-43472-(3) عبداللّٰه بن قاسم جعفرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه غذا مى خورى بر دست چپت تكيه بده.»

2311-43473-(4) ابو خديجه گويد: «امام صادق عليه السلام برده وار مى نشست و دستش را بر روى زمين مى نهاد و با سه انگشت مى خورد و (مى فرمود:) به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين گونه مى خورد و مانند زورمداران نبود كه با دو انگشت بخورد.»

2312-43474-(5) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هنگام خوردن، كفش هاى تان را بيرون آوريد چرا كه پاهاى تان راحت تر است و آن سنت پسنديده اى است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب چهل و سوم از باب هاى احكام پوشاك مطالبى هست كه بر ذيل اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

در روايت هشتم از باب صد و نودم اين گفته كه: «سپس دست چپش را بر روى زمين تكيه داد.»

باب 177 تواضع هنگام غذا خوردن و نشستن

2313-43475-(1) هارون بن خارجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله برده وار مى خورد و برده وار مى نشست و خود را بنده مى دانست.»

عن هارون بن خارجة عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل أكل العبد و يجلس جلسة(1)العبد و يعلم أنّه عبد. المحاسن 456: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن أبى المغراء، عن هارون بن خارجة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام: مثله.

2314-43476-(2)كافى 271/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن محمد بن سالم عن أحمد بن النّضر المحاسن 457: البرقىّ عن أبيه عن أحمد ابن النّضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل أكل العبد و يجلس جلسة العبد و كان صلى الله عليه و آله يأكل على الحضيض(2) و ينام على الحضيض.

2315-43477-(3) المحاسن 442: البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال عليّ عليه السلام: ليجلس أحدكم على طعامه جلسة العبد و يأكل على الأرض.

2316-43478-(4) كافى 131/8: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن حمّاد بن عثمان قال حدّثنى علىّ بن المغيرة قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: إنّ جبرئيل عليه السلام أتى رسول اللّه صلى الله عليه و آله فخيّره و أشار عليه بالتّواضع و كان له ناصحاً فكان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل أكلة العبد و يجلس جلسة العبد تواضعاً للّه تبارك و تعالى ثمّ أتاه عند الموت بمفاتيح خزائن الدّنيا فقال هذه مفاتيح خزائن الدّنيا بعث بها إليك ربّك ليكون لك ما أقلّت الأرض من غير أن ينقصك شيئاً فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: فى الرّفيق الأعلى.

2317-43479-(5) مكارم الأخلاق 27: من كتاب مواليد الصّادقين: كان النبىّ صلى الله عليه و آله كثيراً إذا جلس ليأكل يأكل ما بين يديه و يجمع ركبتيه و قدميه كما يجلس المصلّى فى اثنتين إلّا أنّ الرّكبة فوق الرّكبة و القدم على القدم و يقول صلى الله عليه و آله أنا عبد آكل كما يأكل العبد و أجلس كما يجلس العبد.

2318-43480-(6) كافى 272/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن القاسم بن يحيى المحاسن 442: البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام


1) . جلوس - المحاسن.

2) . الحضيض: قرار الأرض عند سفح الجبل - و فى الحديث أهدى الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله هديّة فلم يجد شيئاً يضعها فقال ضعه بالحضيض: يعنى بالأرض - اللّسان، ج 7، ص 17.

اين حديث از ابو بصير نيز روايت شده است.

2314-43476-(2) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله برده وار مى خورد و برده وار مى نشست و بر روى زمين غذا مى خورد و بر روى زمين مى خوابيد.»

2315-43477-(3) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر يك از شما بر سر غذايش بايد برده وار بنشيند و بر روى زمين بخورد.»

2316-43478-(4) على بن مغيره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «جبرئيل نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمد و او را در انتخاب آزاد گذاشت ولى خودش فروتنى را به وى پيشنهاد كرد و خيرخواه پيامبر صلى الله عليه و آله بود. از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله از روى فروتنى براى خداوند برده وار مى خورد و برده وار مى نشست. سپس هنگام مرگ وى كليد گنجينه هاى دنيا را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و گفت: اين ها كليد گنجينه هاى دنياست كه پروردگارت برايت فرستاده است تا آنچه را زمين بر دوش مى كشد از آن تو باشد بدون آن كه چيزى از تو كاسته شود.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: با رفيق اعلى خواهم بود.»(1)

2317-43479-(5) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب مواليد الصادقين آمده است: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در بسيارى از اوقات هنگامى كه براى خوردن مى نشست از آنچه در برابرش بود، مى خورد و زانوها و پاهايش را با هم جمع مى كرد [دو زانو مى نشست] همان گونه كه نمازگزار در ركعت دوم مى نشيند با اين تفاوت كه يك زانو روى زانوى ديگر و يك پا روى پاى ديگر قرار مى گرفت و مى فرمود: من بنده هستم، برده وار مى خورم و برده وار مى نشينم.»

2318-43480-(6) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر گاه يكى از شما بر سر غذا مى نشيند بايد برده وار بنشيند و يك پايش را روى پاى ديگر نيندازد و چهار زانو ننشيند


1) . درباره رفيق اعلى احتمالاتى داده شده است شرح اصول و روضه كافى مولا صالح مازندرانى 92/12.

قال قال امير المؤمنين(1): إذا جلس أحدكم على الطّعام فليجلس جلسة العبد و لا يضعَنّ أحدكم إحدى رجليه على الاُخرى و لا يتربّع فإنّها جلسة يبغضها اللّه عزّ و جلّ و يمقت صاحبها. الخصال 619: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال امير المؤمنين: و ذكر مثله.

2319-43481-(7) مستدرك 228/16: كتاب التّعريف لأبى عبد اللّه محمد بن أحمد الصّفوانى عن امير المؤمنين عليه السلام: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا قعد على المائدة يقعد قعدة العبد و كان يتّكئ على فخذه الأيسر.

2320-43482-(8) عوالى اللّئالى 278/1: و روى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: إنّما أنا عبد آكل أكل العبيد و أجلس جلسة العبيد.

2321-43483-(9) كافى 271/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن صفوان المحاسن 457: البرقىّ عن صفوان عن ابن مسكان عن الحسن الصّيقل قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: مرّت امرأة بذيّة برسول اللّه صلى الله عليه و آله و هو يأكل و هو جالس على الحضيض(2)فقالت يا محمّد (واللّه - المحاسن) انّك لتأكل أكل العبد و تجلس جلوسه فقال لها رسول اللّه صلى الله عليه و آله (إنّى عبد - كا) (ويحك - المحاسن) و أىّ عبد أعبد منّى‌؟ قالت فناولنى لقمة من طعامك فناولها فقالت لا و اللّه إلّا الّذى(3)فى فيك فأخرج رسول اللّه صلى الله عليه و آله اللّقمة من فيه(4)فناولها فأكلتها قال أبو عبد اللّه عليه السلام فما أصابها بذاء(5)حتّى فارقت الدّنيا (روحها - المحاسن). مكارم الأخلاق 16: من كتاب النّبوّة عن أبى عبد اللّه عليه السلام: نحوه.

2322-43484-(10) المحاسن 441: البرقىّ عن أبيه عن يونس بن عبدالرّحمن عن عمرو بن جميع عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يأكل بالأرض.

2323-43485-(11) نهج البلاغة 500/1: قال امير المؤمنين عليه السلام: فَتَأَسّ بنبيّك الأطيب الأطهر صلى الله عليه و آله (إلى أن قال) و لقد كان صلى الله عليه و آله يأكل على الأرض و يجلس جلسة العبد و يخصف بيده نعله و يرقع بيده ثوبه و يركب الحمار و يردف خلفه، الحديث.


1) . علىّ عليه السلام - المحاسن.

2) . الحضيض: قرار الأرض و أسفل الجبل.

3) . الّتى - المحاسن.

4) . فمه - المحاسن.

5) . داء - المحاسن.

چرا كه آن نشستنى است كه خداوند آن را دشمن دارد و صاحب آن مورد خشم اوست.»

در كتاب الخصال نظير اين حديث در حديث چهارصدگانه از على عليه السلام آورده شده است.

2319-43481-(7) محمد بن احمد صفوانى از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر سر سفره مى نشست، برده وار مى نشست و بر روى ران چپش تكيه مى داد.»

2320-43482-(8) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «همانا من بنده هستم همانند بندگان مى خورم و همانند بندگان مى نشينم.»

2321-43483-(9) حسن صيقل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در پايين كوه بر روى زمين نشسته بود و غذا مى خورد كه زنى بد دهان و فحاش از كنارش گذشت و به وى گفت: اى محمد (به خدا سوگند) تو بنده وار مى خورى و بنده وار مى نشينى.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: (به تحقيق من بنده هستم اى بيچاره) و كدام بنده عبادت كننده تر از من است‌؟

آن زن گفت: يك لقمه از غذايت را به من بده. پيامبر صلى الله عليه و آله لقمه اى به وى داد آن زن گفت: نه به خدا سوگند! نمى پذيرم مگر لقمه اى كه در دهانت هست.

آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله لقمه را از دهانش بيرون آورد، به آن زن داد و او خورد. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: از آن پس فحشى (يا دردى) از او صادر نشد تا (اين كه روحش) از اين دنيا جدا شد.»

در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب النبوة نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

2322-43484-(10) عمرو بن جميع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر روى زمين مى خورد.»

2323-43485-(11) در نهج البلاغه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بنابراين از پيامبر پاك نهاد و طاهرت الگو بگير...» على عليه السلام ادامه مى دهد تا آنجا كه مى فرمايد: «بر روى زمين مى خورد و برده وار مى نشست و با دست خود كفشش را پينه مى زد و لباسش را وصله مى كرد و بر روى الاغ برهنه سوار مى شد و ديگرى را پشت سرش سوار مى كرد...»

2324-43486-(12) أمالى ابن الطّوسىّ 393: قال حدّثنا الشّيخ السّعيد الإمام المفيد أبو علىّ الحسن بن محمد بن الحسن بن علىّ الطّوسىّ قال أخبرنا الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن بن علىّ الطّوسىّ قال أخبرنا أبو الحسن محمد بن محمّد بن محمّد بن مخلّد قال أخبرنا الخلدىّ قال حدّثنا الحسن بن علىّ القطّان قال حدّثنا عباد بن موسى الختلى قال حدّثنا أبو اسماعيل ابراهيم بن سليمان المؤدّب عن عبد اللّه بن مسلم عن سعيد بن جبير عن ابن عبّاس قال: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله يجلس على الأرض و يأكل على الأرض و يعتقل الشّاة(1) و يجيب دعوة المملوك على خبز الشّعير.

2325-43487-(13) التّمحيص 48: عن عبد اللّه ابن أبى يعفور قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: إنّ رجلاً من الأنصار أهدى الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله صاعاً من رطب فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله للخادم الّتى جاءت به اُدخلى فانظرى هل تجدين فى البيت قصعة أو طبقاً فتأتينى به‌؟ فدخلت ثمّ خرجت إليه فقالت ما أصبت قصعة و لا طبقاً فكنس رسول اللّه صلى الله عليه و آله بثوبه مكاناً من الأرض ثمّ قال لها ضعيه هاهنا على الحضيض ثمّ قال و الّذى نفسى بيده لو كانت الدّنيا تعدل عند اللّه مثقال جناح بعوضة ما أعطىٰ كافراً و لا منافقاً منها شيئاً.

2326-43488-(14) مستدرك 326/16: كتاب التّعريف لشيخ الطّائفة محمد ابن أحمد بن عبد اللّه بن قضاعة بن صفوان بن مهران الجمّال عن امير المؤمنين عليه السلام: كان رسول اللّه صلى الله عليه و آله إذا قعد على المائدة يقعد قعدة العبد و كان يتّكئ على فخذه الأيسر.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية محمد بن قيس (46) من باب (17) كراهة استكثار الخير من أبواب المقدّمات ج 1 قوله عليه السلام: و اللّه كان علىّ عليه السلام يأكل أكل العبد(1)و يجلس جلسة العبد..

و في رواية العبّاس بن هلال (2)من باب (25) ماورد فى تسليم رسول اللّه صلى الله عليه و آله على الصّبيان من أبواب العشرة ج 20 قوله صلى الله عليه و آله: خمس لا أدعهنّ حتّى الممات الأكل على الحضيض مع العبيد.

ولاحظ باب (36) ما يستحبّ من كيفيّة الجلوس و ما يكره منها من أبواب العشرة ج 20.

وفى غير واحد من أحاديث باب (175) كراهة الأكل متّكئاً من أبواب الأطعمة و باب (176) عدم كراهة وضع اليد على الأرض عند الأكل ما يناسب ذلك فراجع.


1) . الفقر - خ ل.

2) . اعتقل شاته: وضع رجليها بين ساقه و فخذه فحلبها - \اللّسان.

2324-43486-(12) ابن عباس گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر روى زمين مى نشست و بر روى زمين غذا مى خورد و گوسفند مى دوشيد و به دعوت بردگان براى نان جوئى پاسخ مثبت مى داد.»

2325-43487-(13) عبداللّٰه ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردى از انصار يك صاع (سه كيلوگرم) رطب براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هديه آورد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به خدمتكارى كه آن را آورده بود فرمود: وارد خانه شو و ببين كه آيا كاسه يا سينى در خانه مى يابى كه براى من بياورى‌؟

كنيز وارد شد و سپس نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: من هيچ كاسه و سينى پيدا نكردم.

آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با گوشه لباسش قسمتى از زمين را تميز كرد و به كنيز فرمود: خرما را اينجا بر روى زمين بريز.

سپس فرمود: سوگند به كسى كه جانم در اختيار اوست! اگر دنيا نزد خداوند به اندازه بال پشه اى ارزش داشت، به هيچ كافر و منافقى چيزى از آن را نمى بخشيد.»

2326-43488-(14) محمد بن احمد بن عبداللّٰه بن قضاعة بن صفوان بن مهران جمال از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه بر سر سفره مى نشست همانند بنده مى نشست و بر ران چپش تكيه مى داد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهل و ششم از باب هفدهم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «به خدا سوگند على عليه السلام همانند بنده مى خورد و بنده وار مى نشست.»

و در روايت يكم از باب بيست و پنجم از باب هاى معاشرت فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «پنج چيز است كه تا هنگام مرگ آن ها را ترك نمى كنم: خوردن بر روى زمين پست با بردگان.»

و باب سى و ششم از باب هاى معاشرت را بنگر و در بسيارى از روايات باب صد و هفتاد و پنجم و صد و هفتاد و ششم مناسب با اين بحث وجود دارد.

(178) باب كراهة الأكل و التّناول بالشّمال مع عدم العذر الّا فى العنب و الرّمّان

2327-43489-(1)كافى 272/6: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 93/9: أحمد ابن أبى عبد اللّه عن عثمان بن عيسى المحاسن 455: البرقىّ عن عثمان بن عيسى عن سماعة (بن مهران - المحاسن) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن الرّجل يأكل بشماله أو يشرب بها؟ فقال لا يأكل بشماله و لا يشرب بشماله و لا يتناول(1) بها شيئاً(2)(المحاسن - قال و رواه أبو عبد اللّه عن زرعة عن سماعة).

2328-43490-(2) كافى 272/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن تهذيب 93/9: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد المحاسن 456: البرقىّ عن أبيه عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن جرّاح المدائنىّ عن أبى عبد اللّه عليه السلام: أنّه كرّه للرّجل(3)أن يأكل بشماله أو يشرب (بها - كا - فقيه) أو يتناول(4)بها. فقيه 222/3: روى عن جرّاح المدائنىّ قال: كرّه أبو عبد اللّه عليه السلام أن يأكل الرّجل بشماله و ذكر مثله.

2329-43491-(3) دعائم الإسلام 119/2: عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى أن يأكل أحد بشماله أو يشرب بشماله أو يمشى فى نعل واحد و كان يستحبّ اليمين فى كلّ شىء و كان ينهى عن ثلاث أكلات أن لا يأكل أحد بشماله أو مستلقياً على قفاه أو منبطحاً على بطنه.

2330-43492-(4) دعائم الإسلام 119/2: عن جعفر بن محمد عليه السلام أنّه قال: لا يأكل الرّجل بشماله و لا يشرب بها و لا يناول بها إلّا من علّة.

2331-43493-(5) فقيه 2/4: روى عن شعيب بن و اقد عن الحسين بن زيد عن الصّادق جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن امير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليهم السلام فى حديث المناهى قال:

نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله أن يأكل الإنسان بشماله و أن يأكل و هو متّكئ.


1) . و لا يناول - المحاسن.

2) . لا تأكل باليسرى و أنت تستطيع و لا تتناول بها شيئاً - \خ.

3) . أن يأكل الرّجل - المحاسن.

4) . يناول - المحاسن.

باب 178 كراهت نوشيدن و خوردن با دست چپ

2327-43489-(1) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا انسان مى تواند با دست چپ بخورد يا بنوشد؟

امام عليه السلام فرمود: با دست چپش نمى خورد و با چپ نمى نوشد و با آن چيزى را نمى گيرد. (با چپ نخور در حالى كه قدرت دارى و با آن چيزى را نگير!)»

2328-43490-(2) جراح مدائنى گويد: «امام صادق عليه السلام براى انسان ناپسند مى دانست كه با دست چپ بخورد يا بياشامد يا با آن بردارد.»

2329-43491-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از اين كه كسى با دست چپش بخورد يا با دست چپش بنوشد يا با يك كفش راه برود، نهى كرد و آن حضرت در هر كارى راست را دوست مى داشت و او از سه گونه خوردن نهى مى كرد: اين كه كسى با دست چپ يا خوابيده بر پشت يا خوابيده بر روى شكم بخورد.

2330-43492-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «انسان با دست چپ نمى خورد (يا نبايد بخورد) و با آن نمى نوشد (يا نبايد بنوشد) و با آن چيزى را بر نمى دارد (يا نبايد بردارد) مگر به خاطر بيمارى و دليلى.»

2331-43493-(5) حسين بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه در حديث نهى هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله از خوردن انسان با دست چپ و خوردن در حال تكيه دادن نهى كرد.»

2332-43494-(6) مستدرك 229/16: القطب الرّاوندىّ فى الخرائج (والجرائح) روى: انّ جرهداً أتى رسول اللّه صلى الله عليه و آله و بين يديه طبق فأدنى جرهد (ليأكل فأهوى بيده الى الشّمال)(1)و كانت يده اليمنىٰ مصابة فقال فكُل باليمين قال انّها مصابة فنفث(2)رسول اللّه صلى الله عليه و آله عليها فما اشتكاها بعد.

2333-43495-(7) وفيه 229/16: و روى: أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله أبصر رجلاً يأكل بشماله فقال كُل بيمينك فقال لا أستطيع [فقال لا استطعت] قال فما و صلت إلى فيه [يمينه] من بعد كلّما رفع اللّقمة إلى فيه ذهبت فى شقّ آخر.

2334-43496-(8) عوالى اللّئالى 74/1: و روى عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: لرجل كل بيمينك فإنّ الشّيطان يأكل بشماله.

2335-43497-(9) الجعفريّات 162: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الأكل بالشّمال من الجفا.

2336-43498-(10) كافى 272/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 93/9: الحسين (بن سعيد - يب) عن القاسم بن محمد المحاسن 456: البرقىّ عن القاسم بن محمّد عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: لا تأكل باليسار(3)و أنت تستطيع.

2337-43499-(11) قرب الاسناد 308: محمّد بن الحسين عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن الحسين ابن أبى العرندس قال: رأيت أبا الحسن موسى عليه السلام بمنى و عليه نُقْبة(4)ورداء و هو متّكئ على جواليق سود متّكئ على يمينه فأتاه غلام أسود بصحفة فيها رطب فجعل يتناول بيساره فيأكل و هو متّكئ على يمينه فحدّثت بهذا الحديث رجلاً من أصحابنا قال فقال لى أنت رأيته يأكل بيساره قال قلت نعم قال أما و اللّه لحدّثنى سليمان بن خالد أنّه سمع أبا عبد اللّه عليه السلام يقول: صاحب هذا الأمر كلتا يديه يمين.


1) . و فى المصدر، فأهوى الشّمال ليأكل.

2) . و النّفث شبيه بالنّفخ و هو أقلّ من التّفلِ لأنّ التّفل لا يكون الّا و يكون معه شىء من الرّيق و النّفث نفخ لطيف بلاريق - مجمع.

3) . باليسرى - يب - المحاسن.

4) . النقبة: خرقة يجعل أعلاها كالسراويل و أسفلها كالإزار و قيل هى سراويل بغير ساقين - اللّسان.

2332-43494-(6) قطب راوندى در كتاب الخرائج و الحرائج روايت مى كند كه: «جرهد دست راستش معلول بود. وى يكبار كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد در برابر آن حضرت طبقى بود. جرهد براى خوردن نزديك شد و دست چپش را دراز كرد پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: با دست راست بخور!

وى گفت: آن معلول است. آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر آن دميد و پس از آن هرگز به درد نيامد.»

2333-43495-(7) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مردى را ديد كه با دست چپش مى خورد. به وى فرمود: «با دست راستت بخور.

آن مرد گفت: نمى توانم.

راوى گويد: پس از آن هرگز دست راستش به دهانش نرسيد و هر وقت لقمه را به طرف دهانش مى برد به سوى ديگر مى رفت.»

2334-43496-(8) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه به مردى فرمود: «با دست راستت بخور چرا كه شيطان با دست چپ مى خورد.»

2335-43497-(9) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خوردن با دست چپ از جفا [و به دور از راه صحيح] است.»

2336-43498-(10) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در صورتى كه مى توانى با دست چپ نخور.»

2337-43499-(11) حسين ابن ابى عرندس گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام را در منا ديدم كه شلوار و عبايى بر تن داشت و با دست راستش بر روى جواليق تكيه داده بود. آنگاه غلام سياهى كاسه اى از رطب براى امام عليه السلام آورد و او در همان حال كه بر روى دست راستش تكيه داده بود با دست چپ به برداشتن خرما و خوردن آن شروع كرد. پس از مدتى اين ماجرا را براى يكى از شيعيان گفتم. او به من گفت: تو خود ديدى كه با دست چپ مى خورد؟

گفتم: آرى.

آن مرد گفت: به خدا سوگند! بدان سليمان بن خالد به من خبر داد كه از امام صادق عليه السلام شنيده است كه مى فرمود: صاحب اين امر دو دستش راست است.»

2338-43500-(12) المحاسن 456: البرقىّ عن محمّد ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان قال: أكل أبو عبد اللّه عليه السلام بيساره و تناول بها.

2339-43501-(13) المحاسن 556: البرقىّ عن عثمان بن عيسى عن أبى أيّوب عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال:

شيئان يؤكلان باليدين (جميعاً - محاسن) العنب و الرّمّان. المكارم 174: عن الصّادق عليه السلام: مثله.

2340-43502-(14) عوالى اللّئالى 145/1: قال صلى الله عليه و آله: إذا أكل أحدكم فليأكل بيمينه و إذا شرب فليشرب بيمينه فإنّ الشّيطان يأكل بشماله و يشرب بشماله.

(179) باب استحباب إطالة الجلوس على الطّعام و كراهة القيام عن الطّعام و استخدام العبيد حتّى يفرغوا منه فانّ اللّٰه تعالى ما عذّب قوماً و هم يأكلون

2341-43503-(1)كافى 274/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن فضّال عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: ما عذّب اللّٰه عزّو جلّ قوماً قطّ و هم يأكلون و إن اللّٰه عزّ و جلّ أكرم من أن يرزقهم شيئاً ثمّ يعذّبهم عليه حتّى يفرغوا منه.

2342-43504-(2)كافى 298/6: (محمّد بن يحيى - معلّق) عن المحاسن 423: أحمد بن محمّد عن نوح بن شعيب عن ياسر الخادم و نادر (جميعاً - كا) قالاٰ قال لنا أبو الحسن عليه السلام: إن قمت على رؤوسكم و أنتم تأكلون فلا تقوموا حتّى تفرغوا و لربّما دعا بعضنا فيقال (له - كا) هم يأكلون فيقول دعهم(1) حتّى يفرغوا.

2343-43505-(3)دعائم الإسلام 120/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه كرّه القيام عن الطّعام كان ربّما دعا بعض عبيده فيقال هم يأكلون فيقول دعوهم حتّى يفرغوا.

2344-43506-(4) مكارم الأخلاق 141: عن الصّادق عليه السلام قال: أطيلوا الجلوس على(2) الموائد فإنّها ساعة(3) لاتحسب من أعمار كم. الإختصاص 253: و روى: أطيلوا الجلوس و ذكر مثله. فقه الرّضا عليه السلام 362: و روى: أطيلوا الجلوس و ذكر مثله.


1) . دعوهم - المحاسن.

2) . عند - فقه الرّضا.

3) . أوقات - الإختصاص - فقه الرّضا.

2338-43500-(12) حماد بن عثمان گويد: «امام صادق عليه السلام با دست چپ خورد و با آن برداشت.»

2339-43501-(13) ابو ايوب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دو چيز با دو دست (با هم) خورده مى شود: انگور و انار.»

در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

2340-43502-(14) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه يكى از شما بخورد بايد با دست راستش بخورد و هر گاه نوشيد بايد با دست راستش بنوشد چرا كه شيطان با دست چپ مى خورد و مى آشامد.»

باب 179 استحباب طولانى نشستن بر سر سفره و به كار نگرفتن خدمتكاران

2341-43503-(1) ابن فضال با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل هرگز قومى را در حال خوردن عذاب نكرد و همانا خداوند بزرگوارتر از آن است كه چيزى را روزى آنان كند و سپس عذاب شان نمايد تا اين كه از آن فارغ شوند.»

2342-43504-(2) ياسر و نادر خادم (هر دو) گويند: «امام رضا عليه السلام به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان ايستادم و شما مى خورديد به پا نخيزيد تا فارغ شويد و چه بسا برخى از ما را فرا مى خواند، آنگاه به وى گفته مى شد: آنان در حال خوردن هستند.

امام عليه السلام مى فرمود: آن ها را به حال خود واگذاريد تا فارغ شوند.»

2343-43505-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام برخاستن از سر غذا را ناپسند مى شمرد و چه بسا برخى از بردگانش را فرا مى خواند. آنگاه گفته مى شد: آنان در حال خوردن هستند.

پس امام عليه السلام مى فرمود: آنان را به حال خود رها كنيد تا فارغ شوند.»

2344-43506-(4) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نشستن بر سر غذا را طول دهيد چرا كه آن ساعتى است كه از عمرتان به شمار نمى آيد.»

در كتاب الاختصاص و فقه الرضا آمده است: «و روايت شده...» و حديث پيشين را ذكر مى كند.

2345-43507-(5) مستدرك 234/16: كتاب التّعريف لأبى عبد اللّٰه محمّد بن أحمد الصّفوانىّ روى: أنّ طول الجلوس على المائدة لايصير من العمر.

2346-43508-(6) كافى 298/6: و روى عن نادر الخادم قال: كان أبو الحسن عليه السلام إذا أكل أحدنا لايستخدمه(1) حتّى يفرغ من طعامه.

2347-43509-(7) بشارة المصطفىٰ 25: أخبرنا الشّيخ أبوالبقاء إبراهيم بن الحسين بن إبراهيم البصرىّ قال حدّثنا أبو طالب محمّد بن الحسن بن عتبة قال حدّثنا أبو الحسن محمّد بن الحسين بن أحمد قال أخبرنا محمّد بن وهبان الدّبيلىّ قال حدّثنا علىّ بن أحمد بن كثير العسكرىّ قال حدّثنى أحمد بن المفضّل أبو سلمة الإصفهانىّ قال أخبرنى راشد بن علىّ بن وايل القريشىّ قال حدّثنى عبد اللّٰه بن حفص المدنىّ قال أخبرنى محمّد بن إسحاق عن سعيد بن زيد بن أرطاة قال لقيت كميل بن زياد و سألته عن فضل أمير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام فقال ألا أخبرك بوصيّة أوصانى بها يوماً (إلى أن قال): ياكميل إذا أكلت فطوّل أكلك يستوف(2) من معك و يرزق منه غيرك. تحف العقول 172: يا كميل (و ذكر: مثله).

(180) باب كراهة الأكل ماشياً من غير ضرورة

اشاره

2348-43510-(1)فقيه 223/3: عبد اللّٰه بن المغيرة عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا تأكل و أنت تمشى(2)إلّا أن تضطرّ إلى ذٰلك. المحاسن 459: البرقىّ عن ابن محبوب عن محمّد بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله. مكارم الأخلاق 145: من طبّ الائمّة عليهم السلام عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

2349-43511-(3)كافى 273/6: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 93/9: المحاسن 458: أحمد بن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عمّن حدّثه عن عبدالرّحمن العزرمىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام: لا بأس أن يأكل الرّجل و هو يمشى (و - المحاسن) كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يفعل(4)ذٰلك.


1) . لا يستحدثه - ئل.

2) . ماشٍ المحاسن.

3) . ليستوفى - تحف العقول.

4) . يفعله - المحاسن.

2345-43507-(5) محمد بن احمد صفوانى در كتاب التعريف گويد: «روايت شده است كه: همانا طول دادن نشستن بر سر غذا از عمر به شمار نمى آيد.»

2346-43508-(6) نادر خادم گويد: «هر گاه يكى از ما در حال خوردن بود، امام رضا عليه السلام او را به خدمت نمى گرفت تا از غذايش فراغت يابد.»

2347-43509-(7) سعيد بن زيد بن ارطاة گويد: «با كميل بن زياد ديدار كردم و از وى درباره فضايل امير مؤمنان عليه السلام على بن ابى طالب عليه السلام سوال كردم. كميل گفت: آيا مايلى سفارشى كه يك روز على عليه السلام به من فرمود برايت بازگو كنم‌؟

حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه على عليه السلام به كميل مى فرمايد: اى كميل! هر گاه غذا خوردى، خوردنت را طولانى كن تا همراهانت غذاى شان را به پايان برسانند و ديگران از آن روزى بخورند.»

در كتاب تحف العقول نيز اين سخن امير مؤمنان عليه السلام روايت شده است.

باب 180 كراهت خوردن در حال راه رفتن

2348-43510-(1) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در حال راه رفتن نخور مگر آن كه به آن ناچار شوى.»

در كتاب طب الائمه نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

2349-43511-(2) عبدالرحمان عزرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اشكالى ندارد كه مرد در حال راه رفتن بخورد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز اين كار را انجام مى داد.»

2350-43512-(3) المحاسن 459: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن ابن أخت الأوزاعىّ عن مسعدة بن اليسع عن أبى عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام قال: قال عليّ عليه السلام: لا بأس يأكل الرّجل و هو يمشى.

2351-43513-(4) تهذيب 94/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 273/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: خرج رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قبل الغداة و معه كسرة (و - يب) قد غمّسها فى اللّبن و هو يأكل و يمشى و بلال يقيم الصّلاة فصلّى بالنّاس (صلى الله عليه و آله - كا).

المحاسن 458: البرقىّ عن النّوفلىّ بإسناده قال: خرج رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ذكر مثله..

الإرجاعات

و تقدّم فى

رواية الجعفريّات (8) من باب (9) أنّ تقليم الأظفار و أخذ الشعر... لا ينقض الوضوء من أبواب ما ينقض الوضوء (ج 2) قوله عليه السلام: خرج علينا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قبل صلوٰة الغداة و فى يده كسرة قد غمسها بلبن و هو يأكل و يمشى.

(181) باب استحباب تصغير الرّغفان و تخمير الخمير

2352-43514-(1) كافى 303/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد ابن عيسى عن يعقوب بن يقطين قال قال أبو الحسن الرّضا عليه السلام قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: صغّروا رغفانكم فإنّ مع كلّ رغيف بركة. دعوات الرّاوندى 140: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: صغّروا و ذكر مثله.

2353-43515-(1)قرب الإسناد 70: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قال حدّثنى جعفر عن أبيه:

أن عليّاً عليه السلام كان يعاتب خدمه(1) فى تخمير(2) الخمير فيقول هٰذا(2)أكثر للخبر.

(182) باب استحباب الأكل بثلاث أصابع أو بجميعها لا بأصبعين

اشاره

2354-43516-(3)طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 20: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: الأكل بأصبع واحدة أكل الشّيطان و الأكل بالإثنين أكل الجبابرة و بالثّلاث أكل الأنبياء.


1) . التخمير: التغطية - قال فى القاموس الخمر ترك العجين و الطّين و نحوه حتّى يجود كالتخمير.

2) . هو أكثر - خ ل.

3) . غلمانه - ئل.

2350-43512-(3) مسعدة بن يسع از امام صادق عليه السلام از نياكانش روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد كه مرد در حال راه رفتن بخورد.»

2351-43513-(4) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پيش از نماز صبح با تكه اى نان كه در شير فرو برده بود، خارج شد و همان گونه كه مى رفت آن را مى خورد و بلال اقامه نماز را مى گفت. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله نماز را با مردم بجا آورد.»

نوفلى نيز با سند خود اين حديث را روايت كرده است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتم از باب نهم از باب هاى نواقض وضو فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پيش از نماز صبح به طرف ما بيرون آمد و در دستش تكه نانى بود كه در شير فرو برده بود و در حال راه رفتن آن را مى خورد.»

باب 181 استحباب كوچك كردن نان و تخمير خمير

2352-43514-(1)يعقوب بن يقطين از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «قرص نان هاى تان را كوچك كنيد چرا كه همراه هر قرص نان بركتى است.»

در كتاب دعوات راوندى نيز اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

2353-43515-(2) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام خدمتكارانش را درباره تخمير خمير مورد عتاب و بازخواست قرار مى داد و مى فرمود: اين كار نان را زياد مى كند.»

باب 182 استحباب خوردن با سه انگشت يا با همه انگشتان

2354-43516-(1) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خوردن با يك انگشت خوردن شيطان است و خوردن با دو انگشت خوردن ستمگران است و با سه انگشت خوردن پيامبران است.»(1)


1) . يعنى مسواك بر عرض دندان عبور كند و بر طول دندان بيرون مى آيد. روضة المتقين 76/1

2355-43517-(2) مكارم الأخلاق 28: و كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا أكل سمّى و يأكل بثلاث أصابع و ممّا يليه و لا يتناول من بين يدى غيره و يؤتى بالطّعام فيشرع قبل القوم ثمّ يشرعون و كان يأكل بأصابعه الثّلاث الإبهام و الّتى تليها و الوسطى و ربّما استعان بالرّابعة و كان صلى الله عليه و آله يأكل بكفّها كلّها و لم يأكل بأصبعين و يقول إنّ الأكل بأصبعين هو أكل الشّيطان.

2356-43518-(3) كافى 297/6: علىّ بن محمد رفعه قال: كان امير المؤمنين عليه السلام يستاك عرضاً و يأكل هرتاً(1) و قال الهرت(2) أن يأكل بأصابعه جميعاً.

2357-43519-(4) دعائم الإسلام 119/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه كان يأكل بالخمس الأصابع و يقول هٰكذا كان يأكل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ليس كما يأكل الجبّارون.

2358-43520-(5) دعائم الإسلام 119/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أنّه نهىٰ عن الأكل بثلاث أصابع عن علىّ عليه السلام أنّه نهى مثل ذٰلك.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (174) الخصال الّتى تداعى فى المائدة ما يدلّ على ذٰلك.

و في رواية أبى خديجة (4) من باب (176) عدم كراهة وضع اليد على الأرض عند الأكل قوله: و كان عليه السلام يأكل بثلاث أصابع.

(183) باب كراهة الأكل من رأس الثّريد و استحباب الأكل من جوانبه

2359-43521-(1)كافى 296/6 و 318: محمّد بن يحيى عن المحاسن 450: أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى عن غياث بن إبراهيم عن أبى عبد اللّٰه (عن أبيه - المحاسن) عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: لا تأكلوا من رأس الثّريد و كلوا من جوانبه(2)فإنّ البركة فى رأسه(3).

المحاسن 403: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن يحيى الخزّاز عن غياث بن إبراهيم عن جعفر عليه السلام عن أبيه عليه السلام عن علىّ عليه السلام: مثل ما فى المحاسن.

2360-43522-(4)المحاسن 450: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن غياث بن إبراهيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا تأكلوا من ذُروة الثريد و كلوا من جوانبها فإنّ البركة فى رأسها.


1) . هرثاً - ئل.

2) . جوانبها - المحاسن.

3) . رأسها - المحاسن.

4) . الهرث - ئل.

2355-43517-(2) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هنگام خوردن، بسم اللّٰه مى گفت و با سه انگشت از برابر خودش مى خورد و از برابر ديگران برنمى داشت و وقتى غذا آورده مى شد، پيش از ديگران آغاز مى كرد و سپس ديگران شروع مى كردند و با سه انگشت مى خورد؛ انگشت شست و انگشت كنار آن و انگشت وسط و گاهى از انگشت چهارم كمك مى گرفت و با تمام كف دست مى خورد و با دو انگشت نمى خورد و مى فرمود: خوردن با دو انگشت، خوردن شيطان است.»

2356-43518-(3) در كتاب كافى از على بن محمد با واسطه روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام به صورت پهنا مسواك مى كرد و به صورت هرت مى خورد.

هرت خوردن با همه انگشتان است.

2357-43519-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام با پنج انگشت مى خورد و مى فرمود: «اين گونه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى خورد نه آن گونه كه ستمگران مى خوردند.»

2358-43520-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن با سه انگشت نهى كرد و على عليه السلام نيز آن را نهى كرد.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب صد و هفتاد و چهارم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت چهارم از باب صد و هفتاد و ششم اين گفته كه: «با سه انگشت مى خورد.»

باب 183 كراهت خوردن از بالاى تليت و استحباب خوردن از اطراف آن

2359-43521-(1) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «از بالاى تليت نخوريد و از اطراف آن بخوريد چرا كه بركت در بالاى آن است.»

2360-43522-(2) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از قلّه تليت نخوريد و از اطراف آن بخوريد زيرا بركت در سر آن است.»

2361-43523-(3) المحاسن 450: البرقىّ عن جعفر عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن علىّ عليهم السلام: كان يقول لا تأكلوا من رأس الثّريد فانّ البركة تأتى من رأس الثّريد.

2362-43524-(4) دعائم الإسلام 119/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى أن يأكل أحد من ذروة الثّريد.

2363-43525-(5) عيون الأخبار 34/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (22) حرمة الزّكاة المفروضة على من انتسب إلى هاشم بأبيه من أبواب من يستحقّ الزّكاة المفروضة على من انتسب إلى هاشم بأبيه من أبواب من يستحقّ الزّكاة عن داود بن سليمان الفرّاء عن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام عن آبائه عن علىّ ابن أبي طالب عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا أكلتم الثّريد فكلوا (ه‍ - صحيفة الرضا) من جوانبه فانّ الذّروة فيها البركة. صحيفة الرّضا عليه السلام 101: باسناده قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا أكلتم (و ذكر مثله).

2364-43526-(6) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 20: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: البركة فى وسط الطّعام فكلوا من حافاته(1) لا تأكلوا من وسطه، و لا يتناول ذروة الطعام فإنّ البركة تأتيها من أعلاها و لا يقوم أحدكم و لا يرفع يده و ان شبع حتّى يرفع القوم أيديهم فإنّ ذٰلك يخجل جليسه.

(184) باب استحباب الأكل ممّا يليه لا ممّا قدّام غيره

اشاره

2365-43527-(1)كافى 297/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمّد الأشعرى المحاسن 448: البرقىّ عن جعفر عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه (عن أبيه - المحاسن) عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا أكل أحدكم فليأكل ممّا يليه.

2366-43528-(2)دعائم الإسلام 119/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أنّه أمر أن يأكل كلّ واحد ممّا يليه.

2367-43529-(3) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 20: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: إذا وضعت المائدة فليأكل أحدكم ممّا يليه.

2368-43530-(4) عوالى اللّئالى 126: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: أنّه قدم عليه رجل فأضافه فأدخله بيت أمّ سلمة ثمّ قال هل عندكم شىء قال فأتونا بجفنة كثيرة الثّريد و الوذر(2) فجعل ذٰلك الرّجل يجيل يده


1) . أى أطرافه.

2) . أى قطعة من اللّحم.

2361-43523-(3) ابن قداح از امام صادق عليه السلام از امام على عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «از سرِ تليت نخوريد زيرا بركت از سر تليت مى آيد.»

2362-43524-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از اين كه كسى از بالاى تليت بخورد نهى كرد.

2363-43525-(5) داود بن سليمان فرّا از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه تليت خورديد، پس از اطرافش بخوريد چرا كه در بالاى آن بركت است.»

در صحيفة الرضا عليه السلام نيز اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

2364-43526-(6) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بركت در وسط غذاست پس از اطرافش بخوريد و از وسط آن نخوريد و قلّه غذا برداشته نمى شود زيرا بركت از بالاى غذا به طرف آن مى آيد و هيچ يك از شما بر نمى خيزد و دست بر نمى دارد هر چند سير شده باشد تا گروه دست بردارند چرا كه اين كار همنشين او را شرمگين مى كند.»

باب 184 استحباب خوردن از برابر خود نه از برابر ديگران

2365-43527-(1) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر يك از شما هنگام خوردن بايد از نزديك خودش بخورد.»

2366-43528-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستور داد كه هر كس از نزديك خودش بخورد.

2367-43529-(3) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه غذا بر زمين نهاده شد هر يك از شما بايد از نزديك خودش بخورد.»

2368-43530-(4) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. آن حضرت او را مهمان كرد و به خانه ام سلمه برد. آنگاه فرمود: «آيا چيزى داريد؟ ام سلمه كاسه اى پر از تليت و تكه اى

فى جوانبها فأخذ النّبىّ صلى الله عليه و آله يمينه بيساره و وضعها قدّامه ثمّ قال كل ممّا يليك فانّه طعام واحد فلمّا رفعت الجفنة أتونا بطبق فيه رطب فجعل يأكل من بين يديه وجعل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يجول فى الطّبق ثمّ قال للرّجل كل من حيث شئت فإنّه غير طعام واحد ثمّ أتونا بوَضوء فغسل يده ثمّ مسح وجهه و ذراعيه و قال هٰذا الوضوء ممّا مسّته النّار..

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية أبى خديجة (17) من باب (168) استحباب التّسمية و التّحميد فى أوّل الأكل من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام: و يأكل كلّ إنساب ممّا بين يديه و لا يتناول من قدّام الاخر شيئاً. و في رواية ابى سلمة (23): نحوه.

و في رواية الكرخى (1) من باب (174) الخصال الّتى تكون فى المائدة قوله عليه السلام: فى المائدة اثنتا عشرة خصلة يجب على كلّ مسلم أن يعرفها (إلى أن قال): و أمّا التأديب فالأكل ممّا يليك.

و في رواية أبى مالك (2) قوله صلى الله عليه و آله: و أمّا السّنّة فالجلوس على الرّجل اليسرىٰ و أن يأكل ممّا يليه. وفى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام (3): مثله.

و فيما نقل أبوالقاسم الكوفى (4) فى بعض السّير و الاثار قوله: و السّنّة فى ذٰلك أكل كلّ إنسان من بين يديه فى الصّحاف.

وفى مرسلة المكارم (2) من باب (182) استحباب الأكل بثلاث أصابع قوله: كان صلى الله عليه و آله يأكل بثلاث أصابع و ممّا يليه و لا يتناول من بين يدى غيره.

(185) باب أنّ الطّعام إذا كان حارّاً يترك حتّى يبرد فإنّ الطّعام الحارّ ممحوق البركة و للشّيطان فيه نصيب و استحباب تذكّر النّار عنده و استحباب أكل طعام سخن

اشاره

2369-43531-(1) كافى 322/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 407: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير (عن هشام بن سالم و المحاسن) عن محمّد بن حكيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: الطّعام الحارّ غير ذى بركة.

2370-43532-(2) كافى 322/6: محمّد بن يحيى عن المحاسن 406: أحمد بن محمّد بن ابن فضّال عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام - المحاسن) قال: أتى النّبىّ صلى الله عليه و آله بطعام حارّ فقال إنّ اللّٰه عزّ و جلّ لم يطعمنا النّار نحّوه حتّى يبرد فترك حتّى برد.

گوشت آورد. آن مرد شروع كرد دستش را در اطراف گوشت بگرداند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با دست چپ، دست راست وى را گرفت و در برابرش نهاد و فرمود: از برابر خودت بخور زيرا آن يك نوع غذاست.

وقتى كاسه برداشته شد، طبق خرمايى آوردند، آن مرد شروع كرد از مقابل خودش بخورد و پيامبر شروع كرد در طبق گردش كند. سپس به آن مرد فرمود: از هر كجا كه مى خواهى بخور زيرا آن يك نوع غذا نيست.

سپس آب آوردند و آن مرد دستش را شست و صورت و بازوهايش را دست كشيد و پيامبر فرمود:

اين شستنى است كه آتش به آن رسيده است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفدهم از باب صد و شصت و هشتم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «هر انسانى از مقابل خودش مى خورد و از مقابل ديگران چيزى بر نمى دارد.»

و در روايت بيست و سوم نظير آن هست.

و در روايت يكم از باب صد و هفتاد و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «در غذا دوازده ويژگى است كه شناخت آن ها بر هر مسلمانى واجب است... و ادب خوردن از نزديك خودت است.»

و در روايت دوم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «و سنت عبارت است از: نشستن بر روى پاى چپ و خوردن از برابر خود.»

و در روايت سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام نظير آن هست.

و در روايت چهارم از برخى سيره ها اين گفته كه: «خوردن هر انسانى در كاسه از مقابل خودش است.»

و در روايت دوم از باب صد و هشتاد و دوم اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با سه انگشت و از برابر خودش مى خورد و از مقابل ديگران نمى خورد.»

باب 185 ويژگى غذاى داغ و خنك

2369-43531-(1) محمد بن حكيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غذاى داغ بى بركت است.»

2370-43532-(2) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «غذاى داغى براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورده شد. پس آن حضرت فرمود: خداوند عز و جل آتش به ما نخورانده است، آن را دور كنيد تا سرد شود. آنگاه آن را به حال خود رها كرد تا سرد شد.»

2371-43533-(1)كافى 322/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 406: البرقى عن النوفلى عن السكونى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - محاسن) قال: إنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله اُتى بطعام حارّ جدّاً فقال ما كان اللّٰه عزّ و جلّ ليطعمنا النّار أقرّوه حتّى (يبرد و كا) يمكّن فإنّه طعام ممحوق (البركة - كا) و للشّيطان فيه نصيب. الجعفريّات 160: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال: أتى النّبىّ صلى الله عليه و آله بطعام حارّ (و ذكر نحوه).

2372-43534-(2)صحيفة الرّضا عليه السلام 238: بإسناده قال قال علىّ عليه السلام: اُتى النّبىّ صلى الله عليه و آله بطعام فأدخل أصبعه فيه فإذا هو حارّ فقال دعوه حتّى يبرد فإنّه أعظم بركة فإنّ اللّٰه تعالى(3)لم يطعمنا الحارّ(4).

عيون الأخبار 40/2: بإسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلوٰة من أبواب فضلها و فرضها عن داود بن سليمان عن الرّضا عن أبائه عن علّى بن أبي طالب عليهم السلام: مثله.

2373-43535-(5)دعائم الإسلام 117/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أنّه نهى عن الطّعام الحارّ و قال هو غير ذى بركة و أتى بطعام حارّ جدّاً فقال ما كان اللّٰه عزّ و جلّ ليطعمنا النّار أقرّوه حتّىٰ يمكّن فإنّ الطّعام الحارّ ممحوق البركة و للشّيطان فيه شرك و فيه إذا أمكن خصال، تنمو فيه البركة و يشبع صاحبه و يأمن فيه الموت.

2374-43536-(6) كافى 322/6: (محمّد بن يحيى - معلّق) عن المحاسن 407: أحمد بن محمّد بن عن ابن محبوب عن يونس بن يعقوب عن سليمان بن خالد قال: حضرت عشاء أبى عبد اللّٰه عليه السلام فى الصّيف فأتى بخوان عليه خبز و اُوتى بقصعة(3) ثريد و لحم فقال هلمّ إلىٰ هٰذا الطّعام فدنوت فوضع يده فيه و رفعها و هو يقول أستجير باللّٰه من النّار أعوذ باللّٰه من النّار [أعوذ باللّٰه من النّار - كا] هٰذا ما لا نصبر(4) عليه فكيف النّار هٰذا ما لم نقوي عليه فكيف النّار هٰذا ما لا نطيقه فكيف النّار قال و كان(5) (عليه السلام - كا) يكرّر ذٰلك حتّىٰ أمكن الطّعام فأكل و أكلنا (معه - كا).

2375-43537-(7) كافى 164/8: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن الحسن بن علىّ بن يونس بن يعقوب عن سليمان بن خالد عن عامل كان لمحمّد ابن راشد قال: حضرت عشاء


1) . بجفنة - المحاسن.

2) . هٰذا لا نقوى - المحاسن.

3) . و اللّٰه - خ.

4) . النّار - الحارّة - خ ل.

5) . فكان - المحاسن.

2371-43533-(3) سكونى از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه فرمود: «غذاى بسيار داغى براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورده شد. پس آن حضرت فرمود: خداوند عز و جل اين گونه نيست كه آتش به ما بخوراند. آن را بگذاريد (تا سرد شود و) قدرت بر [خوردنش] حاصل شود، همانا آن طعامى است كه (بركتش) از دست رفته و شيطان در آن بهره دارد.»

در كتاب الجعفريات نظير اين حديث از امير مؤمنان عليه السلام روايت شده است.

2372-43534-(4) در كتاب صحيفة الرضا عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «براى پيامبر صلى الله عليه و آله غذايى آورده شد. وى انگشتش را در آن فرو برد و احساس كرد داغ است، پس فرمود: آن را به حال خود واگذاريد تا سرد شود چرا كه آن پر بركت تر است و خداوند به ما آتش نخورانده است.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است.

2373-43535-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از غذاى داغ نهى كرد و فرمود:

«آن بى بركت است.

و غذاى بسيار داغى براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورده شد. پس آن حضرت فرمود: خداوند عز و جل اين گونه نيست كه به ما آتش بخوراند. بگذاريد تا قدرت بر آن پيدا شود همانا غذاى داغ بى بركت و شيطان در آن شريك است و هنگامى كه سرد شود ويژگى هايى در آن است، بركت آن زياد و خورنده اش سير مى شود و از مرگ در امان است.»

2374-43536-(6) سليمان بن خالد گويد: «يك شب در تابستان هنگام عشاء نزد امام صادق عليه السلام بودم كه خوانى با نان و كاسه اى با تليت با گوشت آورده شد. امام عليه السلام فرمود: بيا نزديك اين غذا. من نزديك شدم، آنگاه امام عليه السلام دست دراز كرد، آن را برداشت و مى گفت: از آتش به خدا پناه مى برم! از آتش به خدا پناه مى برم! (از آتش به خدا پناه مى برم!) اين چيزى است كه ما نمى توانيم بر آن صبر كنيم (اين چيزى است كه قدرت بر آن نداريم) اين چيزى است كه قدرت بر آن نداريم. پس آتش چگونه است‌؟ اين چيزى است كه طاقت آن را نداريم پس آتش چگونه است‌؟ امام عليه السلام مرتب اين سخن را تكرار مى كرد تا قدرت بر غذا پيدا كرد، آنگاه خورد و ما با وى خورديم.»

2375-43537-(7) سليمان بن خالد از يكى از كارگزاران محمد بن راشد نقل مى كند كه گفت: «يك شب در تابستان هنگام شام نزد امام صادق عليه السلام بودم كه خوانى با نان و كاسه اى از گوشت و آبگوشتِ جوش

جعفر بن محمّد عليه السلام فى الصّيف فأتى بخوان عليه خبز و اُتى بجفنة فيها ثريد و لحم تفور فوضع يده فيها فوجدها حارّة ثمّ رفعها و هو يقول نستجير باللّٰه من النّار نعوذ باللّٰه من النّار نحن لا نقوى على هٰذا فكيف النّار وجعل يكرّر هٰذا الكلام حتّى أمكنت القصعة فوضع يده فيها و وضعنا أيدينا حين أمكنتنا فأكل و أكلنا معه ثمّ إنّ الخِوٰان رفع فقال يا غلام إئتنا بشىء فأتى بتمر فى طبق فمددت يدى فإذا هو تمر فقلت أصلحك اللّٰه هٰذا زمان الأعناب الفاكهة قال إنّه تمر ثمّ قال ارفع هٰذا و إئتنا بشىء فأتى بتمر فمددت يدى فقلت هٰذا تمر فقال إنّه طيّب.

2376-43538-(8) كافى 321/6: محمّد بن يحيى عن المحاسن 406: أحمد بن محمّد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن محمّد بن مسلم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: أقرّوا الحارّ حتّى يبرد فإنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قرّب إليه طعام حارّ فقال أقرّوه حتّى يبرد(1)ماكان اللّٰه عزّ و جلّ ليطعمنا النّار و البركة فى البارد (المحاسن - و رواه بعض أصحابنا عن الأصمّ عن حريز عن محمّد بن مسلم: مثله). الخصال 613: بالإسناد المتقدّم فى حديث الأربعمائة عن علىّ عليه السلام أقرّوا الحارّ و ذكر: مثله.

2377-43539-(9) المحاسن 407: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن عائذ بن حبيب بيّاع الهروىّ قال: كنّا عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فأتينا بثريد فمددنا أيدينا إليه فإذا هو حارّ فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: نهينا عن أكل النّار كفّوا فإنّ البركة فى برده.

2378-43540-(10) وفيه 406: البرقىّ عن أبيه عن سليمان الجعفرىّ عن أبى الحسن عليه السلام قال: الحارّ غير ذى بركة و للشّيطان فيه نصيب.

2379-43541-(11) الجعفريّات 160: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أقرّوا الطّعام الحارّ حتّى يمكن أخذه فإنّ فيه خصالاً إذا أمكن سوى(2)فيه البركة و يشبع صاحبه و يأمن فيه الموت.

2380-43542-(12) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 20: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: برّد الطّعام فإنّ الحارّ لا بركة فيه.


1) . يمكّن - المحاسن - يمكن أكله - الخصال.

2) . كذا فى المصدر و الظّاهر أنّ هٰذا سهو و صحيحه (إذا أمكن تنمو فيه البركة) كما فى رواية الدعائم (5) من هٰذا الباب.

آورده شد. امام عليه السلام دستش را در آن گذاشت و احساس كرد كه داغ است. آنگاه دستش را برداشت و مى گفت: از آتش به خدا پناه مى بريم! از آتش به خدا پناه مى بريم! ما قدرت بر اين را نداريم، پس آتش چگونه است‌؟

و شروع كرد اين سخن را تكرار كند تا اين كه كاسه آماده شد پس دست به طرف آن دراز كرد و ما نيز دست دراز كرديم و امام عليه السلام خورد و ما نيز همراه وى خورديم. سپس سفره برداشته شد و امام عليه السلام فرمود: اى غلام! براى ما چيزى بياور! غلام طبق خرمايى آورد. من دست دراز كردم، ديدم خرماست، از اين رو به امام عليه السلام گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! اكنون زمان انگور و ميوه است. امام عليه السلام فرمود: اين خرماست. آنگاه فرمود: اين را بردار و براى ما چيزى بياور. بار ديگر غلام خرما آورد و من دست دراز كردم و گفتم: اين خرماست. امام عليه السلام فرمود: آن لذيذ و گواراست.»

2376-43538-(8) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «چيز داغ را بگذاريد تا سرد شود، همانا غذاى داغى براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آورده شد وى فرمود: آن را بگذاريد تا سرد (آماده) شود. خداوند عز و جل اين گونه نيست كه آتش به ما بخوراند و بركت در غذاى سرد است.»

در كتاب الخصال در بخشى از حديث چهارصد گانه از امير مؤمنان نظير اين حديث آمده است.

2377-43539-(9) عائذ بن حبيب بياع هروى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بوديم كه تليت آوردند، وقتى دست دراز كرديم داغ بود. امام صادق عليه السلام فرمود: از خوردن آتش نهى شده ايم، دست نگهداريد كه بركت در سرد آن است.»

2378-43540-(10) سليمان جعفرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «داغ بى بركت است و شيطان در آن سهم دارد.»

2379-43541-(11) در كتاب الجعفريات از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «غذاى داغ را واگذاريد تا استفاده از آن ممكن شود زيرا وقتى غذا معتدل شود علاوه بر بركتى كه دارد، خواص ديگرى نيز دارد و خورنده اش را سير مى كند و در آن از مرگ در امان است.»

2380-43542-(12) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «غذا را سرد كن چرا كه در غذاى داغ بركتى نيست.»

2381-43543-(13) مكارم الأخلاق 28: و كان صلى الله عليه و آله لا يأكل الحارّ حتّىٰ يبرد و يقول إنّ اللّٰه يطعمنا ناراً إنّ الطّعام الحارّ غير ذى بركة فأبردوه.

2382-43544-(14) المحاسن 406: البرقىّ محمّد بن إسماعيل بن بزيع عن جعفر بن محمّد بن حكيم عن مرازم قال: بعث الينا أبو عبد اللّٰه عليه السلام بطعام سخن فقال كلوا قبل أن يبرد فإنّه أطيب.

2383-43545-(15) المحاسن 406: عنه عن بعضهم رفعه قال قال رسواللّٰه صلى الله عليه و آله: السّخون بركة.

الإرجاعات

و تقدّم

فى رواية ابن بكير (13) من باب (168) استحباب التّسمية و التّحميد فى أوّل الأكل قوله: أمر أبو عبد اللّٰه عليه السلام بلحم فبُرِّد له ثمّ أتى به من بعد فقال الحمد للّٰه الّذى جعلنى أشتهيه.

(186) باب كراهة النّفخ فى الطّعام و الشّراب

اشاره

2384-43546-(1)فقيه 5/4: بالإسناد المتقدّم فى حديث المناهى عن علىّ عليه السلام قال: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أن ينفخ فى طعام أو شراب أو ينفخ فى موضع السّجود.

2385-43547-(2) الخصال 613: بالإسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام: فى حديث الأربعمائة قال لا ينفخ الرّجل فى طعامه و لا فى شرابه.

2386-43548-(3) علل الشّرائع 518: أخبرنى علىّ بن حاتم قال حدّثنا محمّد بن جعفر بن الحسين المخزومى قال حدّثنا محمّد بن عيسى بن زياد عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن ثعلبة عن بكّار بن أبى بكر الحضرمىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى الرّجل ينفخ فى القدح قال لا بأس و إنّما يكره ذٰلك (إذا كان - ئل) معه غيره كراهيّة أن يعاقبه(1) و عن الرّجل ينفخ فى الطّعام قال أليس إنّما يريد (أن - خ) يبرّده قال نعم قال لا بأس.

2387-43549-(4) دعائم الإسلام 118/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام: أنّه رخّص فى النّفخ فى الطّعام و الشّراب و قال إنّما يكره ذٰلك لمن كان معه غيره كى لا(2) يعافه..

الإرجاعات

و تقدّم

فى مرسلة فقيه (5) من باب (2)بدؤ الصّلوٰة و كيفيّتها من أبواب كيفيّة الصّلوٰة ج 5 قوله: يكره ثلٰث نفخات فى


1) . يعافه - ئل.

2) . لئلّا - خ.

2381-43543-(13) در كتاب مكارم الاخلاق آمده است: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله چيز داغ نمى خورد تا سرد شود و مى فرمود:

به تحقيق خداوند آتش به ما نمى خوراند. غذاى داغ بى بركت است پس آن را سرد كنيد.»

2382-43544-(14) مرازم گويد: «امام صادق عليه السلام غذاى گرمى براى ما فرستاد و فرمود: پيش از سرد شدن بخوريد چرا كه لذيذتر است.»

2383-43545-(15) در كتاب المحاسن از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «چيزهاى گرم با بركت است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سيزدهم از باب صد و شصت و هشتم اين گفته كه: «امام صادق عليه السلام دستور داد مقدارى گوشت برايش سرد شود و پس از آن آورده شود. آنگاه گفت: ستايش ويژه خداوندى است كه مرا دوستدار آن قرار داد.»

باب 186 كراهت دميدن در غذا

2384-43546-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

«رسول خدا صلى الله عليه و آله از دميدن در غذا و نوشيدنى و محل سجده نهى كرد.»

2385-43547-(2) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «انسان در خوراك و نوشيدنى اش نمى دمد (يا نبايد بدمد).»

2386-43548-(3) بكار بن ابى بكر حضرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره كسى كه در ظرف غذا مى دَمَد فرمود: «اشكال ندارد و تنها در حضور ديگران به دليل ناخوشايند بودن اين كه او را بر اين كار بازخواست كند، اين كار ناپسند است.

و درباره كسى كه در غذا مى دَمَد از امام عليه السلام سؤال كرد. وى فرمود: مگر با اين كار فقط نمى خواهد آن را سرد كند؟

وى گفت: آرى.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

2387-43549-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه آن حضرت دميدن در غذا و نوشيدنى را اجازه داد و فرمود: «آن تنها براى كسى ناپسند است كه ديگرى با وى باشد تا اينكه او بدش نيايد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجم از باب دوم از باب هاى كيفيت نماز فرموده امام عليه السلام كه: «سه دميدن ناپسند است: در محل سجده، در دعاها و رقيه ها و بر غذاى داغ.»

موضع السّجود و على الرّقىٰ و على الطّعام الحارّ.

و في رواية الحسين بن مصعب (7) من باب (21) كراهة نفخ موضع الجبهة من أبواب ما يقطع الصلاة ج 6 قوله عليه السلام: يكرة النّفخ فى الرّقى و الطّعام و موضع السّجود.

و في رواية الجعفريّات (8) قوله: نهىٰ صلى الله عليه و آله عن أربع نفخات فى موضع السّجود و فى الرّقا و فى الطّعام و الشّراب.

(187) باب كراهة نهك العظام

2388-43550-(1) كافى 322/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 472: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن محمّد بن علىّ عن محمّد بن الهيثم عن أبيه قال: صنع لنا أبو حمزة طعاماً و نحن جماعة فلمّا حضرنا(1) رأى (أبو حمزة - فقيه) رجلاً (منّا - المحاسن) ينهك عظماً(2) فصاح به و قال لا تفعل فإنّى سمعت علىّ بن الحسين عليه السلام يقول: لا تنهكوا العظام فإنّ فيها للجنّ نصيباً و إن فعلتم ذهب من البيت ما هو خير (لكم - فقيه) من ذٰلك. فقيه 221/3: و روى عن علىّ بن أسباط عن أبيه قال: صنع لنا أبو حمزة طعاماً (و ذكر مثله).

2389-43551-(2) المحاسن 472: البرقىّ عن ابن محبوب عن العلاء عن محمّد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن العظم أنهكه قال نعم.

(188) باب استحباب لطع القصعة و لحسها و مصّ الأصابع بعد الأكل

اشاره

2390-43552-(1)كافى 297/6: حميد بن زياد عن الخشّاب عن ابن بقّاح عن عمرو بن جميع المحاسن 443: البرقىّ عن أبيه عن يونس بن عبدالرّحمن عن عمرو بن جميع عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يلطع القصعة و يقول من لطع قصعة فكأنّما تصدّق بمثلها.

2391-43553-(2)مكارم الأخلاق 146: قال علىّ عليه السلام: من لعق قصعة صلت عليه الملائكة و دعت له بالسّعة فى الرّزق و تكتب له حسنات مضاعفة


1) . حضر - المحاسن - حضروا - فقيه.

2) . العظم - المحاسن - فقيه.

و در روايت هفتم از باب بيست و يكم از باب هاى مبطلات نماز فرموده معصوم عليه السلام كه: «دميدن در رقيه و دعا و غذا و محل سجده ناپسند است.»

و در روايت هشتم اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از چهار دميدن نهى كرد: در محل سجده و در دعا و رقيه و در غذا و نوشيدنى.»

باب 187 كراهت خوردن هر چه به استخوان است

2388-43550-(1) هيثم گويد: «ما گروهى بوديم كه ابو حمزه غذايى براى ما درست كرد. آنگاه بر سر غذا مشاهده كرد كه شخصى هر آنچه به استخوان است مى خورد از اين رو بر سرش فرياد زد و گفت: اين كار را نكن چرا كه من از على بن حسين عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: استخوان ها را به طور كامل پاك نكنيد زيرا جنّ در آن بهره اى دارد و اگر اين كار را كرديد از خانه تان چيزى از دست مى رود كه براى تان بهتر از آن است.»

اسباط نيز اين حديث را روايت كرده است.

2389-43551-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: آيا به طور كامل استخوان را پاك كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.»

باب 188 استحباب ليسيدن كاسه و انگشتان پس از غذا

2390-43552-(1) عمرو بن جميع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كاسه را مى ليسيد و مى فرمود: هر كس كاسه را بليسد گويا به اندازه آن را صدقه داده است.»

2391-43553-(2) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه على عليه السلام فرمود: «هر كس كاسه اى را بليسد فرشتگان بر او درود مى فرستند و براى وسعت روزى اش دعا مى كنند و حسناتِ چندين برابر برايش نوشته مى شود.»

2392-43554-(3) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 21: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: القصعة تستغفر لمن يلحسها.

2393-43555-(4) دعائم الإسلام 120/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أنّه كان يلعق الصّحفة و قال آخر الصّحفة أعظمها بركة و إنّ الّذين يلعقون الصّحاف تصلّى عليهم الملائكة و يدعون لهم بالسّعة فى الرّزق و للّذى يلعق الصّحفة حسنة مضاعفة و كان إذا أكل لعق أصابعه حتّى يسمع لها مصيص.

2394-43556-(5) الجعفريّات 162: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّ الّذى يلعق الصّحفة تصلّى عليه الملائكة و تدعو له بالسّعة فى الرّزق.

2395-43557-(6) كافى 297/6: محمّد بن يحيى عن المحاسن 443: أحمد بن محمّد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا أكل أحدكم طعاماً فمصّ أصابعه الّتى أكل بها قال اللّٰه عزّ و جلّ بارك اللّٰه فيك. الخصال 613:

بالإسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: مثله.

2396-43558-(7) المحاسن 443: البرقىّ عن أبيه عن محمّد ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يلعق أصابعه إذا أكل.

2397-43559-(8) وفيه 443: البرقىّ عن ابن فضّال وجعفر عن عبد اللّٰه بن ميمون القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عليهم السلام قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا فرغ من طعامه لعق أصابعه فى فيه فمصّها.

2398-43560-(9) مكارم الأخلاق 30: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا فرغ من طعامه لعق أصابعه الثّلاث الّتى أكل بها فإن بقى فيها شىء عاوده فلعقها حتّى تنظّف ولايمسح يده بالمنديل حتّى يلعق أصابعه واحدة واحدة و يقول إنّه لايدرى فى أىّ الأصابع البركة.

2399-43561-(10) مستدرك 286/16: أبوالقاسم الكوفى فى كتاب الأخلاق عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال:

من أكل طعاماً فليمصّ أصابعه فإنّ فى مصّ أحديٰها بركة.

2400-43562-(11) المحاسن 443: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن الحكم بن مسكين عن عمرو بن شمر عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّى لألعق أصابعى حتّى أرىٰ أنّ خادمى يقول ما أشره مولاى.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية عمرو (1) من باب (54) وجوب إكرام الخبز من أبواب الأطعمة ج 28 قوله عليه السلام: إنّى لألحس (لألعق - خ) أصابعى من الأدم حتّى أخاف أن يرانى خادمى فيرىٰ أنّ

2392-43554-(3) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «كاسه براى كسى كه آن را بليسد، درخواست آمرزش مى كند.»

2393-43555-(4) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كاسه را مى ليسيد و مى فرمود: ته مانده كاسه بيش تر بركت دارد و همانا كسانى كه كاسه ها را مى ليسند فرشتگان بر آن ها درود مى فرستند و برايشان فراوانى روزى درخواست مى كنند و براى كسى كه كاسه را مى ليسد دو چندان حسنه است.

و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه غذا مى خورد انگشتانش را مى ليسيد به طورى كه صداى آن شنيده مى شد.»

2394-43556-(5) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس كاسه را بليسد حتماً فرشتگان بر او درود مى فرستند و برايش فراوانى و گستردگى روزى درخواست مى كنند.»

2395-43557-(6) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه يكى از شما غذايى خورد و انگشتانى را كه با آن غذا خورده است، ليسيد، خداوند عز و جل مى فرمود: «خداوند به تو بركت دهد.»

در كتاب الخصال در بخشى از حديث چهارصدگانه نيز اين حديث از على عليه السلام روايت مى شود.

2396-43558-(7) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه غذا مى خورد انگشتانش را مى ليسيد.»

2397-43559-(8) عبداللّٰه بن ميمون قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر وقت از غذايش فارغ مى شد انگشتانش را در دهان مى كرد و مى ليسيد.»

2398-43560-(9) در كتاب مكارم الاخلاق آمده است: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه از غذا فارغ مى شد، سه انگشتى را كه با آن غذا خورده بود مى ليسيد، آنگاه اگر چيزى در آن ها باقى مانده بود باز مى گرداند و مى ليسيد تا تميز شود و دستش را با دستمال پاك نمى كرد تا يك يك انگشتانش را بليسد و مى فرمود: معلوم نيست كه در كدام يك از انگشتان بركت است.»

2399-43561-(10) ابوالقاسم كوفى در كتاب الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس غذايى بخورد بايد انگشتانش را بمَكَد زيرا در مكيدن يكى از آن ها بركت است.»

2400-43562-(11) عمرو بن شمر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من آنقدر انگشتانم را مى ليسم تا مى بينم خدمتكارم مى گويد: چقدر مولاى من آزمند است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب پنجاه و چهارم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «به تحقيق من آنقدر انگشتانم را از خورش مى ليسم تا اين مى ترسم خدمتكارم مرا ببيند و تصور كنند كه اين كار از روى حرص و آز است ولى اين گونه نيست. همانا نعمت بر گروهى سرازير شد...»

ذٰلك من التّجشّع و ليس ذٰلك كذلك أنّ قوماً أفرغت عليهم النّعمة الخ.

و في رواية زيد (1) من باب (166) كراهة مسح اليد بالمنديل و فيها شىء من الطّعام قوله: أنّه كره أن يمسح الرّجل يده بالمنديل و فيها شىء من الطّعام تعظيماً للطّعام حتّى يمصّها أو يكون على جنبه صبّى يمصّها. و في رواية الدّعائم: نحوه.

و في رواية الكرخى (1) من باب (174) الخصال الّتى تكون فى المائدة قوله عليه السلام: و أمّا السّنّة فالوضوء قبل الطّعام (إلى أن قال): و لعق الأصابع. و في رواية محمّد (2): نحوه. وفى حديث وصيّة النّبىّ لعلىّ عليه السلام (3) (عدّ من السّنّة) مصّ الأصابع بعد الأكل و كذا فى رواية أبى القاسم الكوفىّ (4).

(189) باب استحباب تخليل الأسنان بعد الأكل فإنّه ينقّى الفم و يصلح اللّثة و يجلب الرّزق و كراهة التّخلّل بعود الرّيحان و الرّمّان و القصب و الخوص و الاس و الطّرفاء

اشاره

2401-43563-(1)كافى 376/6: علىّ ابن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 558: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: نزل جبرئيل عليه السلام علىّ بالخلال.

2402-43564-(2)كافى 376/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمّد الأشعرىّ‌.

المحاسن 559: البرقىّ عن جعفر بن محمّد الأشعرىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال:

قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: تخلّلوا فإنّه مَصلحة للّثة(1) و النّواجذ.

2403-43565-(3) كافى 376/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن إبراهيم الحذّاء عن أحمد بن عبد اللّٰه الأسدىّ المحاسن 563: البرقىّ عن أبى سمينة عن أحمد بن عبد اللّٰه الأسدىّ عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ناول النّبىّ‌(2) صلى الله عليه و آله جعفر بن أبي طالب عليه السلام خلالاً فقال له (يا جعفر - كا) تخلّل فإنّه مَصلحة (للفم - أو قال - كا) للّثة و مَجلبة للرّزق.


1) . للنّاب - المحاسن.

2) . رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله - المحاسن.

و در روايت يكم از باب صد و شصت و ششم اين گفته كه: «او به خاطر بزرگداشت غذا دوست نداشت كسى كه در دستش غذاست آن را با دستمال پاك كند تا اين كه آن را بمكد يا كودكى در كنارش باشد كه آن را بمكد.»

و در روايت دعائم الاسلام مانند آن هست.

و در روايت يكم از باب صد و هفتاد و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و سنت عبارت است از:

وضوى پيش از غذا... و ليسيدن انگشتان.»

و در روايت دوم نظير آن هست.

و در روايت سوم در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام در ضمن شمارش سنت فرمود:

«مكيدن انگشتان پس از خوردن.»

و همچنين در روايت چهارم.

باب 189 استحباب خلال كردن پس از غذا

2401-43563-(1) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «جبرئيل خلال را براى من فرود آورد.»

2402-43564-(2) ابن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خلال كنيد چرا كه آن براى لثه (يا دندان هاى نيش) يا دندان هاى آسيا سودمند است.»

2403-43565-(3) احمد بن عبداللّٰه اسدى از مردى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خلالى به جعفر بن ابى طالب داد و به وى گفت: (اى جعفر!) خلال كن چرا كه آن (براى دهان يا فرمود:) براى لثه سودمند است و روزى را به دنبال مى آورد.»

2404-43566-(4) مكارم الأخلاق 153: عن الصادق عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: تخلّلوا على أثر الطّعام فإنّه مصحّة للفم و النّواجذ و يجلب الرّزق على العبد.

2405-43567-(5) كافى 376/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمّد الأشعرىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: تخلّلوا فإنّه ينقّى الفم و مَصلحة للّثة.

2406-43568-(6) مكارم الأخلاق 152: من كتاب الفردوس عن سعد بن معاذ قال قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: أنقوا أفواهكم بالخلال فإنّها مسكن الملكين الحافظين الكاتبين و إنّ مدادهما الرّيق و قلمهما اللّسان و ليس شىء أشدّ عليهما من فضل الطّعام فى الفم.

2407-43569-(7) كافى 376/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن فقيه 225/3:

(الحسن - فقيه) بن محبوب عن وهب بن عبد ربّه المحاسن 560: البرقىّ عن ابن محبوب عن مالك بن عطيّة عن وهب بن عبد ربّه قال: رأيت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يتخلّل فنظرت إليه فقال إنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان يتخلّل (و هو يطيّب الفم - كا - فقيه).

2408-43570-(8) الجعفريّات 28: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: تخلّلوا على أثر الطّعام فإنّه صحّة للنّاب و النّواجذو يجلب على العبد الرّزق.

2409-43571-(9) طبّ النّبىّ 21: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من استعمل الخشبتين أمن(1)من عذاب الكلّيتين و قال صلى الله عليه و آله تخلّلوا على أثر الطّعام و تمضمضوا فانّهما مصحّة النّاب و النّواجذ.

2410-43572-(10) وفيه 21: و قال صلى الله عليه و آله: تخلّلوا فإنّه من النّظافة و النّظافة من الإيمان و الإيمان مع صاحبه فى الجنّة.

2411-43573-(11) دعوات الرّاوندىّ 154: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لأميرالمؤمنين علىّ عليه السلام عليك بالخلال فإنّه يذهب ب‍ (البادجنام)(2).


1) . أيس - خ ل.

2) . الباذدجنام - خ. قال المجلسى فى البحار البادجنام كأنّه معرّب بادشنام و هو على ما ذكره الاطبّاء حمرة منكرة تشبه حمرة من يبتدء به الجذام و يظهر على الوجه و على الاطراف خصوصاً فى الشّتاء و فى البرد و ربّما كان معه قروح.

2404-43566-(4) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «پس از غذا خلال كنيد چرا كه آن سالم نگهدارنده دهان و دندان هاى آسياست و براى بنده روزى را در پى مى آورد.»

2405-43567-(5) ابن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خلال كنيد كه آن دهان را پاك مى كند و براى لثه سودمند است.»

2406-43568-(6) سعد بن معاذ از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «دهان هاى تان را با خلال پاك و تميز كنيد چرا كه آن محل سكونت دو فرشته نگهبان نويسنده است و مُركّب شان آب دهان و قلم شان زبان است و هيچ چيز بيش تر از باقيمانده غذا در دهان آنان را آزرده نمى كند.»

2407-43569-(7) وهب بن عبد ربه گويد: «امام صادق عليه السلام را مشاهده كردم كه خلال مى كند، پس به وى نگريستم. امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خلال مى كرد (و آن دهان را خوشبو مى كند).»

2408-43570-(8) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «پس از غذا خلال كنيد كه آن سالم كننده دندان هاى نيش و دندان هاى آسياست و براى بنده روزى را به دنبال مى آورد.»

2409-43571-(9) در كتاب طب النبى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس دو چوب را به كار گيرد از عذاب كليه در امان است.

و فرمود: پس از غذا خلال و مضمضه كنيد كه آن دو سالم كننده دندان هاى نيش و آسياست.»

2410-43572-(10) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خلال كنيد كه آن از نظافت است و نظافت از ايمان است و ايمان همراه صاحبش در بهشت است.»

2411-43573-(11) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بر تو باد به خلال كه آن بادشنام(1)را از ميان مى برد.»


1) . سرخى ناپسندى است كه شبيه سرخى است كه پيش از جذام عارض مى شود و بر چهره و اعضا به ويژه در زمستان و فصل سرما ظاهر مى شود و چه بسا ممكن است با آن زخم هايى هم باشد.

2412-43574-(12) كافى 376/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 560: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن علىّ بن النّعمان عن يعقوب بن شعيب عمّن أخبره: أنّ أبا الحسن عليه السلام أتى بخلال من الأخلّة المهيّاة و هو فى منزل فضل بن يونس فأخذ منها شظيّة(1)و رمى الباقى.(2)

2413-43575-(13) المحاسن 558: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سنان أو غيره عن الحسن بن عثمان عن حمزة عن أبى الحسن عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: رحم اللّٰه المتخلّلين قيل يا رسول اللّٰه و ما المتخلّلون قال يتخلّلون من الطّعام فانّه إذا بقى فى الفم تغيّر فاذى الملك ريحه.

2414-43576-(14) الجعفريّات 16: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: ان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خرج ذات يوم فقال حبّذا المتخلّلون فقيل يا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ما هٰذا التّخلّل قال التّخلّل فى الوضوء بين الأصابع و الأظافير و التّخلّل من الطّعام فليس شىء أشدّ على ملكى المؤمن من أن يريان شيئاً من الطّعام فى فيه و هو قائم يصلّى. دعائم الإسلام 123/1:

عن علىّ عليه السلام أنّه قال: خرج رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يوماً على أصحابه فقال حبّذا المتخلّلون (و ذكر مثله).

2415-43577-(15) مكارم الأخلاق 153: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: رحم اللّٰه المتخلّلين من أمّتى فى الرضوء و الطّعام. مستدرك 318/16: القضاعىّ فى الشّهاب عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (مثله) (وزاد فيه) و قال صلى الله عليه و آله: حبّذا المتخلّلون من اُمّتى.

2416-43578-(16) المحاسن 564: البرقىّ عن الحسن ابن أبى عثمان عن أبى حمزة عن أبى الحسن عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لجعفر تخلّل فإنّ الخلال يجلب الرّزق.

2417-43579-(17) المحاسن 564: البرقىّ و روى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام أّنه قال: من أكل طعاماً فليتخلّل و من لم يفعل فعليه حرج.

2418-43580-(18) كافى 377/6: على بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن إبراهيم بن عبدالحميد العلل 533: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن محمّد بن عيسى عن درست الواسطىّ عن إبراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام قال: لا تخلّلوا بعود الرّيحان و لا بقضيب الرّمّان


1) . أى قطعة منها.

2) . بالباقى - المحاسن.

2412-43574-(12) يعقوب بن شعيب با واسطه روايت مى كند كه: «امام موسى بن جعفر عليه السلام در خانه فضل بن يونس بود كه خلالى از خلال هاى آماده شده براى وى آورده شد و امام عليه السلام يك تكه از آن را برداشت و بقيه را انداخت.»

2413-43575-(13) حمزه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند خلال كنندگان را رحمت كند.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! خلال كنندگان كيانند؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: كسانى كه از غذا خلال مى كنند چرا كه وقتى چيزى از غذا در دهان بماند دگرگون مى شود و بويش فرشته را مى آزارد.»

2414-43576-(14) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه فرمود: «يك روز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خارج شد و فرمود: چه خوبند خلال كنندگان! گفته شد: اى رسول خدا! منظور از اين خلال كردن چيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: در وضو دست را ميان انگشتان و ناخن ها وارد كردن و خلال كردن از غذا كه هيچ چيز براى دو فرشته انسان مؤمن آزار دهنده تر از اين نيست كه وقتى به نماز ايستاد، چيزى از غذا را در دهانش ببينند.»

در كتاب دعائم الاسلام اين حديث از على عليه السلام روايت شده است.

2415-43577-(15) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند خلال كنندگان امت مرا در وضو و غذا رحمت كند.»

قضاعى در كتاب الشهاب اين حديث را روايت كرده است و در ادامه آن مى افزايد: «و فرمود: چه «خوبند خلال كنندگان از امت من!»

2416-43578-(16) ابو حمزه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به جعفر فرمود: «خلال كن كه خلال كردن روزى را به دنبال مى آورد.»

2417-43579-(17) برقى در كتاب المحاسن از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس غذايى بخورد، پس بايد خلال كند و هر كس چنين نكند برايش مشكل ايجاد مى شود.»

2418-43580-(18) ابراهيم بن عبدالحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «با چوب ريحان و انار خلال نكنيد كه اين دو رگ جذام را به فعاليت وا مى دارند.»

فإنّهما يهيّجان عرق الجذام. المحاسن 564: البرقىّ بإسناده قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا تخلّلوا (و ذكر مثله ثمّ قال) و عنه عن محمّد بن عيسى عن الدّهقان عن إبراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام: مثله. الخصال 63: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن محمّد بن عيسى عن عبيد اللّٰه ابن عبد اللّٰه الدّهقان. أمالىّ الصّدوق 320: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه الدّهقان عن درست ابن أبى منصور عن عبد اللّٰه بن سنان قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا تتخلّلوا (و ذكر مثله).

2419-43581-(19) الجعفريّات 28: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله نهى أن يتخلّل بالقصب و أن يستأك به و نهى أن يتخلّل بالرّمّان و الرّيحان فإنّ ذٰلك يحرّك عرق الجذام.

دعائم الإسلام 121/2: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن التخلّل (و ذكره: نحوه) الّا أنّه أسقط قوله: و أن يستاك به.

2420-43582-(20) كافى 6/377: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 564: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام المحاسن) قال: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أن يتخلّل بالقصب و الرّيحان.

2421-43583-(21) مستدرك 319/16: دعائم الإسلام عن جعفر بن محمّد عليهم السلام: أنّه نهى عن التّخلّل بالقصب و الرّمّان و الرّيحان و قال عليه السلام: انّ الخلال يجلب الرّزق.

2422-43584-(22) دعوات الرّاوندى 154: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لأميرالمؤمنين علىّ عليه السلام و لا تتخلّل بالقصب و لا بالاس و لا بالرّمان.

2423-43585-(23) مكارم الأخلاق 153: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أن يتخلّل بالرّمّان و القصب و قال هما يحرّكان عرق الاكلة.

2424-43586-(24) كافى 377/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 564: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن محمّد بن عيسى (اليقطينىّ - المحاسن) عن الدّهقان عن درست عن (عبد اللّٰه - كا) بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله يتخلّل بكلّ ما أصاب ما خلا الخوص و القصب.

در كتاب المحاسن و از عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام نيز اين حديث روايت شده است.

2419-43581-(19) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خلال كردن و مسواك نمودن با نى نهى كرد و از خلال كردن با انار و ريحان نهى كرد چرا كه اين ها رگ جذام را تحريك مى كنند.»

در كتاب دعائم الاسلام اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده با اين تفاوت كه «مسواك نمودن» در آن نيامده است.

2420-43582-(20) سكونى از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خلال كردن با نى و ريحان نهى كرد.»

2421-43583-(21) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام از خلال كردن با نى، انار و ريحان نهى كرد و فرمود: «خلال روزى را در پى مى آورد.»

2422-43584-(22) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «با نى، آس (ريحان) و انار خلال نكن.»

2423-43585-(23) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خلال كردن با انار و نى نهى كرد و فرمود: «اين دو، رگ خوره را تحريك مى كنند.»

2424-43586-(24) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با هر چه مى يافت خلال مى كرد مگر با برگ درخت خرما و نى.»

2425-43587-(25) كافى 377/6: علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى المحاسن 564: البرقىّ عن محمّد بن عيسى عن يونس بن عبد الرّحمن عمّن ذكره(1) عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: من تخلّل بالقصب لم نقض له حاجة سنّة أيّام. مكارم الأخلاق 153: و روى عن محمّد بن الحسن الدّارىّ يرفع الحديث أنّه قال: من تخلّل بالقصب (و ذكر مثله) إلّا أنّ فيه: سبعة أيّام.

2426-43588-(26) مكارم الأخلاق 152: من كتاب طبّ الائمّة عن الرّضا عليه السلام قال: لاتخلّلوا بعود الرّمّان و لا بقضيب الرّيحان فإنّهما يحرّكان عِرق الجذام قال و كان رسول اللّٰه عليه السلام يتخلّل بكلّ ما أصاب إلّا الخوص و القصب.

2427-43589-(27) وفيه 153: عن الصّادق عليه السلام قال: لا تخلّلوا بالقصب فإن كان و لا محالة فلتنزع اللّيطة.

2428-43590-(28) كافى 377/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 564: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن بعض من رواه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن التّخلّل بالرّمّان و الاس و القصب (وقال صلى الله عليه و آله - كا) إنّهنّ‌(1)يحرّكن عرق الاكلة.

2429-43591-(29) مكارم الأخلاق 152: من روضة الواعظين عن علىّ عليه السلام قال: التّخلّل بالطّرفاء يورث الفقر. الخصال 505: بالإسناد المتقدّم فى باب (10) أنّه يكره للجنب أن يأكل و يشرب إلّا أن يتوضّاً من أبواب الجنابة قال سمعت أمير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام يقول: التّخلّل بالطّرفاء(2)يورث الفقر.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية أبى جميلة (9) من باب (3)استحباب السّواك من أبوابه (ج 21) قوله عليه السلام: نزل جبرئيل عليه السلام على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بالسّواك و الخلال.

و في رواية حنّان (10) قوله عليه السلام: فلمّا بعث اللّٰه محمّداً صلى الله عليه و آله أوحىٰ إليه مع جبرئيل عليه السلام بالسّواك و الخلال.

و في رواية تحف العقول (27) قوله صلى الله عليه و آله: لعلىّ عليه السلام و الخلال يحبّبك إلى الملائكة فإنّ الملائكة تتأذّىٰ بريح فم من لا يتخلّل بعد الطّعام.

و في رواية السيّارى (39) من باب (89) ماورد فى أنّ الخَلّالزّيت طعام الأنبياء من أبواب الأطعمة ج 28 قوله عليه السلام: ملك ينادى فى السماء اللّهمّ‌


1) . و هنّ - المحاسن.

2) . و الطّرفاء جماعة الطَّرَفة شجر و قال سيبويه الطّرفاء واحد و جمع و الطّرفاء اسم للجمع - اللّسان.

3) . بعض رجاله - المحاسن.

2425-43587-(25) يونس بن عبدالرحمان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس با نى خلال كند تا شش روز حاجتى از وى برآورده نمى شود.»

در گزارش ديگرى محمد بن حسن دارى با واسطه اين حديث را روايت مى كند با اين تفاوت كه در آن هفت روز آمده است.

2426-43588-(26) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب طب الائمه عليه السلام از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:

«با چوب انار و ريحان خلال نكنيد كه اين دو، رگ جذام را تحريك مى كنند و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با هر چه مى يافت خلال مى كرد مگر با برگ درخت خرما و نى.»

2427-43589-(27) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «با نى خلال نكنيد و اگر چاره اى جز خلال با آن نيست، پس بايد پوست آن كَنده شود.»

2428-43590-(28) احمد بن ابى عبداللّٰه با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خلال كردن با انار، آس (ريحان) و نى نهى كرد (و فرمود:) اين ها رگ خوره را تحريك مى كنند.»

2429-43591-(29) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب روضة الواعظين از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:

«خلال كردن با چوب درخت گز سبب فقر مى گردد.»

در كتاب الخصال نيز اين حديث از على عليه السلام روايت مى شود.

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب يكم از باب هاى مسواك فرموده امام عليه السلام كه: «جبرئيل مسواك و خلال را براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرود آورد.»

و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه خداوند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را مبعوث كرد به وسيله جبرئيل مسواك و خلال را به او وحى كرد.»

و در روايت بيست و هفتم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام كه: «و خلال تو را نزد فرشتگان محبوب مى كند چرا كه فرشتگان از بوى دهان كسى كه پس از غذا خلال نكند آزرده مى شوند.»

و در روايت سى و نهم از باب هشتاد و نهم از باب هاى خوراكى ها فرموده معصوم عليه السلام كه:

«فرشته اى در آسمان ندا مى دهد: خدايا! درباره خلّالين و خلال كنندگان به من بركت بده...

بارك لى فى(1) الخلّالين و المتخلّلين (إلى أن قال): جعلت فداك و ما الخلّالون قال الّذين فى بيوتهم الخَلّ و الذين يتخلّلون.

ويأتى فى الباب التّالى ما يناسب ذٰلك.

و في رواية سليمان (7) من باب (220) ماورد فى إكرام الضّيف قوله صلى الله عليه و آله: انّ من حقّ الضّيف أن يُعَدَّ له الخلال.

(190) باب استحباب أكل ما يبقى بين الأسنان ممّا يلى اللّثة أو مقدّم الفم و ما يخرجه اللّسان، و رمى ما يخرجه الخلال و ما كان فى الأضراس و جواز أكله

2430-43592-(1)كافى 377/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 559: أحمد بن محمّد بن خالد عن ابن محبوب عن ابن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: أمّا ما يكون على اللّثة فكله و ازدرده و ما كان بين(2)الأسنان فارم به.

2431-43593-(2) كافى 377/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن إسحاق بن جرير قال: سألت ابا عبد اللّٰه عليه السلام عن اللّحم الّذى يكون فى الأسنان فقال أمّا ما كان فى مقدّم الفم فكله و ما كان فى الأضراس فاطرحه. المحاسن 559:

البرقىّ عن عثمان بن عيسى عن إسحاق بن جرير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن اللّحم (و ذكر مثله).

2432-43594-(3)كافى 377/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 559: أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن عبد اللّٰه بن الفضل النّوفلىّ عن الفضل بن يونس قال: تغدّى عندى ابو الحسن عليه السلام فلمّا فرغ من الطّعام أتى بالخلال فقلت (له - المحاسن) جعلت فداك ما حدُّ هٰذا الخلال فقال يا فضل كلُّ‌(3) مابقى فى فمك فما أدرت عليه لسانك (فكله - كا) و ما استكنّ فأخرجه بالخلال فأنت فيه بالخيار إن شئت أكلته و إن شئت طرحته.


1) . على الخلّالين - ئل.

2) . فى - المحاسن.

3) . كُلْ مابقى فى فيك و ما أدرت عليه لسانك و ما استكرهته بالخلال فأنت فيه بالخيار - محاسن.

راوى گويد: فدايت شوم! خلّالون كيانند؟

امام عليه السلام فرمود: كسانى كه در خانه هايشان سركه هست و كسانى كه خلال مى كنند.»

مى آيد:

در باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

و در روايت هفتم از باب دويست و بيستم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «از حقوق مهمان اين است كه برايش خلال آماده شود.»

باب 190 استحباب خوردن غذاهاى باقيمانده در دهان

2430-43592-(1) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غذاهايى كه روى لثه است، آن را بخور و فرو ببر و آنچه ميان دندان هاست، بيرون بينداز.»

2431-43593-(2) اسحاق بن جرير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره گوشت ميان دندان ها سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: آنچه در جلوى دهان است، آن را بخور و آنچه در ميان دندان هاست، بيرون بينداز.»

2432-43594-(3) فضل بن يونس گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام نزد من صبحانه خورد آنگاه پس از پايان غذا خلال آورده شد. به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! حدّ اين خلال چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: اى فضل! هر چه در دهانت هست پس آنچه زبانت را بر آن گرداندى بخور و آنچه مخفى شده است، با خلال بيرونش بياور و درباره آن آزاد هستى، اگر خواستى آن را مى خورى و اگر خواستى مى اندازى.»

2433-43595-(1)فقيه 226/3: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: ما أدرت عليه لسانك فأخرجته فابلعه و ما أخرجته بالخلال فارم به.

2434-43596-(5) مكارم الأخلاق 153: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من استجمر فليوتر من فعل فقد أحسن و من لا فلا حرج و من اكتحل فليؤتر من فعل فقد أحسن و من لا فلا حرج من أكل فما تخلّل فلا يأكل و ما لاث بلسانه فليبلع.

2435-43597-(6) كافى 378/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد رفعه إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال لا يزدردنّ أحدكم ما يتخلّل به فإنّه يكون منه الدّبيلة.

2436-43598-(7) المحاسن 599: البرقىّ عن جعفر بن محمّد الأشعرىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من تخلّل فليلفظ من فعل فقد أحسن و من لم يفعل فلا حرج.

2437-43599-(8) المحاسن 450: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّٰه بن الفضل النّوفلىّ عن الفضل بن يونس الكاتب قال: أتانى أبو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام فى حاجة للحسين بن يزيد فقلت انّ طعامنا قد حضر فأحبّ أن تتغدّى عندى قال نحن نأكل طعام الفجأة(2)ثمّ نزل فجئته بغداء و وضعت منديلاً على فخذيه فأخذه فنحّاه ناحية ثمّ أكل ثمّ قال لى يافضل كُلْ ممّا فى اللّهوات(3)و الأشداق(4)و لا تأكل ما بين أضعاف الأسنان، قال و روى الفضل بن يونس فى حديث: انّ أبا الحسن عليه السلام جلس فى صدر المجلس و قال صاحب المجلس أحقّ بهٰذا المجلس إلّا لرجل واحد و كانت لفضل دعوة يومئذٍ فقال أبو الحسن عليه السلام هات طعامك فإنّهم يزعمون أنّا لا نأكل طعام الفجأة فأتى بالطّست فبدأ هو ثمّ قال أدرها عن يسارك و لا تحملها إلّا مترعة(4) ثمّ اتّكاً على يساره بيده على الأرض و أكل بيمينه حتّى إذا فرغ أتى بالخلال فقال يافضل أدر لسانك فى فيك فما تبع لسانك فكله إن شئت و ما استكرهته بالخلال فالفظه.


1) . مترعة أى مملوّةً‌.

2) . المراد بها الطّعام الّذى ورد عليه الإنسان من غير تمهيد و دعوة و سابقة.

3) . اللّهوات جمع اللّهاة: اللّحمة المشرفة على الحلق فى أقصى سقف الفم.

4) . الشِّدْق: زاوية الفم من باطن الخدّين.

2433-43595-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «غذاهايى را كه زبانت را بر آن گرداندى و بيرون آوردى، فرو بده و آنچه را با خلال بيرون آوردى، بينداز.»

2434-43596-(5) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس بُخور دهد بايد پى در پى انجام دهد. هر كس چنين كند كار خوبى انجام داده و هر كس اين كار را نكند باكى بر او نيست.

هر كس سرمه بكشد بايد پى در پى انجام دهد. هر كس چنين كند كار خوبى انجام داده و هر كس اين كار را نكند، باكى بر او نيست.

هر كس غذا بخورد، پس آنچه را خلال كرد نبايد بخورد و آنچه را با زبان به آن بكشد، بايد ببلعد.»

2435-43597-(6) احمد بن محمد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ يك از شما چيزى را كه خلال مى كند هرگز نبلعد چرا كه از آن بيمارى هاى خطرناك سرچشمه مى گيرد.»

2436-43598-(7) ابن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس خلال مى كند، بايد بيرون بيندازد. هر كس چنين كند، كار خوبى انجام داده است و هر كس اين كار را نكند باكى بر او نيست.»

2437-43599-(8) فضل بن يونس كاتب گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام در مورد كارى براى حسين بن يزيد نزد من آمد. به وى گفتم: غذاى ما آماده است و دوست دارم نزد من غذا بخورى.

امام عليه السلام فرمود: ما غذاى ناگهانى و بى دعوت را مى خوريم. سپس فرود آمد و من غذا آوردم و دستمالى بر روى پاهايش پهن كردم. امام عليه السلام آن را برداشت و به گوشه اى پرتاب كرد. سپس خورد. آنگاه به من فرمود:

اى فضل! غذاهايى را كه در بيخ كام و دو طرف دهان است بخور و آنچه در ميان دندان هاست نخور!»

در گزارش ديگرى آمده است: «فضل بن يونس يك روز مهمانى ترتيب داده بود وى مى گويد: امام موسى بن جعفر عليه السلام در بالاى مجلس نشست و فرمود: صاحب مجلس به اين مكان سزاوارتر است مگر براى يك نفر. آنگاه فرمود: غذايت را بياور چرا كه آنان مى پندارند ما غذاى ناگهانى و بدون دعوت نمى خوريم.

پس تشت آورده شد و امام ابتدا دستانش را شست و فرمود: از سمت چپ خودت دور بگردان و آن را بيرون نبر مگر وقتى كه پر شد. سپس امام عليه السلام دست چپش را روى زمين گذاشت و به آن تكيه كرد و با دست راستش خورد. وقتى پايان يافت خلال آورده شد. امام عليه السلام فرمود: اى فضل! زبانت را در دهانت بگردان پس آنچه به دنبال زبانت بيرون آمد، اگر خواستى بخور و آنچه را با خلال بيرون آوردى، آن را بينداز.»

(191) باب ماورد فى خواصّ السّعد و الأشنان

2438-43600-(1)كافى 379/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن أبى ولّاد قال: رأيت أبا الحسن الأوّل عليه السلام فى الحِجْر و هو قاعد و معه عدّة من أهل بيته فسمعته يقول ضربت علىّ أسنانى فأخذت السّعد فدلكت به أسنانى فنفعنى ذٰلك و سكنت عنّى.

طبّ الائمّة عليهم السلام 24: و روى عن أبى الحسن الماضى عليه السلام قال: ضربت علىّ أسنانى فجعلت عليها السّعد.

2439-43601-(2)كافى 378/6: محمّد بن يحيى عن علىّ‌(1) بن الحسن بن علىّ عن أحمد بن الحسين بن عمر عن عمّه محمّد بن عمر عن رجل عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال: من استنجى بالسّعد بعد الغائط و غسل به فمه بعد الطّعام لم تصبه علّة فى فمه و لم يَخَف شيئاً من أرياح البواسير.

2440-43602-(3)مكارم الأخلاق 191: عن إبراهيم بن نظام قال: أخذنى اللّصوص و جعلوا فى فمى الفالوذج(2) الحارّ حتّى نضج ثمّ حشوه بالثّلج بعد ذٰلك فتخلخلت أسنانى و أضراسى فرأيت الرّضا عليه السلام فى النّوم فشكوت إليه ذٰلك فقال استعمال السّعد فانّ أسنانك تثبت فلمّا حمل إلى خراسان بلغنى أنّه مارّ بنا فاستقبلته و سلّمت عليه و ذكرت له حالى و أنّى رأيته فى المنام و أمرنى باستعمال السّعد فقال و أنا آمرك به فى اليقظة فاستعملته فقويت أسنانى أضراسى كمال كانت.

2441-43603-(4) المحاسن 426: البرقىّ عن نوح بن شعيب عن نادر الخادم قال: كان ابو الحسن عليه السلام إذا توضّأ بالأشنان أدخله فى فيه فتطعّم به ثمّ يرمى عنه(3). و فيه 564: البرقىّ عن الحسين بن سعيد عن نادر الخادم قال: إذا كان توضّأ بالأشنان (و ذكر مثله).

2442-43604-(5) مستدرك 321/16: ابنابسطام فى طبّ الأئمّة عليهم السلام عن الباقر عليه السلام: كان إذا توضّأ بالأشنان أدخله فاه فتطاعمه ثمّ رمى به.


1) . محمّد بن الحسن بن علىّ - ئل.

2) . الفالوذ: من الحلواء هو الّذى يؤكل يسوّى من لبّ الحنطة فارسىّ معرّب - اللّسان - ما تعمل من الدّقيق و الماء العسل و السمن - فى بعض الحواشى.

3) . به - خ.

باب 191 خواص سعد(1)(مشك زمين) و اشنان

2438-43600-(1) ابو ولاد گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام را در حجر اسماعيل ديدم كه نشسته است و گروهى از خاندانش با وى هستند. پس شنيدم كه مى فرمود: دندان هايم درد گرفت، پس سعد (مشك زمين) را برداشتم و به آن ها ماليدم. آن برايم نفع داشت و آرام شد.»

در كتاب طب الائمه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «دندان هايم درد گرفت پس من سعد (مشك زمين) بر روى آن ها گذاشتم.»

2439-43601-(2) محمد بن عمر از مردى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس پس از مدفوع كردن خودش را با سعد (مشك زمين) تميز كند و پس از غذا دهانش را با سعد بشويد، مبتلا به بيمارى دهان نمى شود و از هيچ يك از بادهاى بواسير بيمناك نيست.»

2440-43602-(3) ابراهيم بن نظام گويد: «دزدان مرا گرفتند و فالوده داغ در دهانم ريختند به طورى كه دهانم پر از تاول شد، پس از آن دهانم را از يخ پر كردند. پس دندان هايم از هم جدا شد و ميان آن ها فاصله افتاد. آنگاه امام رضا عليه السلام را در خواب ديدم و از وضع خود به وى شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: سعد استعمال كن كه دندان هايت محكم و ثابت مى شود.

وقتى امام عليه السلام به خراسان برده مى شد به من خبر رسيد كه از كنار ما مى گذرد، پس به استقبال وى رفتم به او سلام كردم و حالم را برايش بازگو كردم و گفتم كه وى را در خواب ديدم و استعمال سعد را به من دستور داد. آنگاه امام عليه السلام فرمود: و اكنون در بيدارى استعمال آن را به تو دستور مى دهم.

سپس من آن را استعمال كردم و دندانم مثل سابق قوى و محكم شد.»

2441-43603-(4) نادر خادم گويد: «وقتى امام رضا عليه السلام دستانش را با اشنان مى شست آن را داخل دهانش مى كرد و مى چشيد سپس بيرون مى ريخت.»

2442-43604-(5) فرزندان بسطام در كتاب طب الائمه عليهم السلام روايت مى كنند كه امام باقر عليه السلام هر گاه با اشنان دست مى شست داخل دهانش مى كرد و در دهانش مى گرداند سپس آن را بيرون مى ريخت.


1) . گياهى است كه در جاهاى مرطوب مى رويد و در بيخ آن غده هايى توليد مى شود كه خوش طعم و مأكول است و آن را در فارسى مشك زمين يا مشك زير زمين هم مى گويند. فرهنگ عميد.

2443-43605-(6) كافى 378/6: محمّد بن يحيى عن المحاسن 564: أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن أحمد بن يزيد عن أبى الحسن (الأوّل - كا) عليه السلام قال: أكل الأشنان يبخّر(1) الفم.

2444-43606-(7) مستدرك 322/16: ابنابسطام فى طبّ الأئمّة عليهم السلام عن الباقر عليه السلام انّه قال: الأشنان ردىءٌ يبخّر الفم و يصفرّ اللّون و يضعّف الرّكبتين.

2445-43607-(8) كافى 378/6: بعض أصحابنا عن جعفر بن إبراهيم الحضرمىّ عن سعد بن سعد قال:

قلت لأبى الحسن عليه السلام إنّا نأكل الأشنان فقال كان ابو الحسن عليه السلام إذا توضّأ ضمّ شفتيه و فيه خصال تكره أنّه يورث السّلّ و يذهب بماء الظّهر و يوهى الرّكبتين(1)فقلت فالطّين فقال كلّ طين حرام مثل الميتة والدّم و لحم الخنزير إلّا طين قبر الحسين عليه السلام فإنّ فيه شفاء من كلّ داء و لٰكن لا يكثر منه و فيه أمان من كلّ خوف.

2446-43608-(9) الخصال 63: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عن محمّد بن أحمد عن أبى عبد اللّٰه الرّازىّ عن علىّ بن أسباط عن الحكم بن مسكين قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: أكل الأشنان يوهن الرّكبتين و يفسد ماء الظّهر.

2447-43609-(10) عيون الأخبار 273/1: علل الشّرائع 283: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن موسى بن جعفر ابن أبى جعفر الكميدانى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عبدالعزيز (بن المهتدى - العيون) عن الرّضا عليه السلام قال: إنّما يغسل بالأشنان خارج الفم فأمّا داخل الفم فلا يقبل الغَمَر.

(192) باب كراهة ترك الإناء بغير غطاء

اشاره

2448-43610-(2)المحاسن 584: البرقىّ عن محمّد بن علىّ بن عبد الرّحمٰن ابن أبى هاشم عن أبى خديجة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: لا تَدَعوا آنيتكم بغير غطاء فإنّ الشّيطان إذا لم تغطّ الانية بزق فيها و أخذ ممّا فيها ما شاء.


1) . يوهن الرّكبتين - خ.

2) . أى ينتنه.

2443-43605-(6) احمد بن يزيد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن اشنان دهان را بدبو مى كند.»

2444-43606-(7) دو فرزند بسطام در كتاب طب الائمه عليهم السلام از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «اشنان پَست و ناپسند است دهان را بدبو و رنگ را زرد و زانوها را ضعيف و ناتوان مى كند.»

2445-43607-(8) سعد بن سعد گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: آيا ما اشنان بخوريم‌؟ امام عليه السلام فرمود: وقتى امام موسى بن جعفر عليه السلام شستشو مى كرد لبانش را به هم مى چسباند و در اشنان ويژگى هاى ناپسندى است. سبب سل مى گردد، آب كمر را از ميان مى برد و زانوها را سست مى كند.

گفتم: خاك چه حكمى دارد؟

امام عليه السلام فرمود: هر گِل و خاكى همانند مردار و خون و گوشت خوك حرام است مگر خاك قبر حسين عليه السلام كه در آن شفاى هر دردى است ولى در آن زياده روى نمى شود و آن ايمنى بخش از هر ترسى است.»

2446-43608-(9) حكم بن مسكين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن اشنان زانوها را سست مى كند و آب كمر را تباه مى كند.»

2447-43609-(10) عبدالعزيز بن مهتدى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تنها خارج دهان با اشنان شسته مى شود ولى داخل دهان چركى را به خود نمى گيرد.»

باب 192 كراهت نپوشاندن روى ظرف

2448-43610-(1) ابو خديجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ظرف هاى تان را بدون سرپوش رها نكنيد چرا كه وقتى ظرف سرپوشيده نباشد شيطان در آن آب دهان مى اندازد و از آن هر چه بخواهد بر مى دارد.»

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية معاوية (5) من باب (15) آداب صلوٰة الليل من أبواب صلوٰة النوافل ج 8 قوله عليه السلام: و ذكر صلوٰة النبىّ صلى الله عليه و آله قال كان صلى الله عليه و آله يُؤتى (يأتى - خ) بطَهور فيخمّرعند رأسه و يوضع سواكه تحت فراشه الخ.

و في رواية الحلبىّ (6) قوله عليه السلام: كان إذا صلّى العشاء الاخرة أمر بوَضوئه و سوا كه يوضع عند رأسه مخمّراً فيرقد الخ. و في رواية الدّعائم (7): نحوه.

(193) باب استحباب ترك ماسقط من الطّعام فى الصّحراء و تتبّع مايسقط من الخِوٰان فى البيت و أكله فانّ فيه الشّفاء

اشاره

2449-43611-(1)فقيه 225/3: و روى عن محمّد بن الوليد الكرمانىّ‌(1) قال: أكلت بين يدى أبى جعفر الثّانى عليه السلام حتّى إذا فرغت و رفع الخِوٰان ذهب الغلام يرفع ما وقع من فُتات(2)الطّعام فقال له ما كان فى الصّحراء فدَعْه و لو فخذ شاة و ما كان فى البيت فتتبّعه و القطه.

2450-43612-(2) مستدرك 288/16: أبوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الأخلاق قال قال أبو عبد اللّٰه جعفربن محمّد الصّادق عليهما السلام: كلوا مايقع من المائدة فى الحَضَر فإنّ فيه شفاء من كلّ داء و لا تأكلوا مايقع منها و من السّفرة فى الصّحارى.

2451-43613-(3)مستدرك 288/16: الحسين بن حمدان الحضينى فى الهداية بإسناده عن ميسر بن(3)محمّد بن الوليد بن يزيد قال: أتيت أبا جعفر عليهما السلام فوجدت فى فناء داره قوماً كثيراً إلى أن قال:

ثمّ عُدْت من الغد و ما معى خلق و لا و رائى(4)خلق و أنا أتوقّع أن يأتى أحد فضاق(5)ذٰلك علىّ حتّى اشتدّ الحرّ و اشتدّ علىّ الجوع حتّى جعلت أشرب الماء و أطفى به حرّ ما أجد من الحرّ و الجوع فبينا أنا كذٰلك إذ أقبل نحوى غلام قد حمل خِوٰاناً عليه ألوان طعام و غلام آخر (و - خ) معه طست و إبريق حتّى وضعه بين يدىّ فقال لى مولانا يأمرك أن تغسل يدك و تأكل فغسلت يدى و أكلت فإذا أنا بأبى جعفر عليه السلام قد أقبل فقمت إليه فأمرنى بالجلوس و الأكل فجلست و أكلت فنظر إلى الغلام يرفع ما يسقط من الخِوٰان فقال له(6)كُلْ معه حتّى إذا فرغت


1) . الكنانى - خ ل.

2) . أى ما تكسّر من الطّعام و سقط.

3) . عن محمّد - خ.

4) . أرىٰ - خ.

5) . فطال - خ.

6) . لى - خ.

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجم از باب پانزدهم از باب هاى نمازهاى مستحبى، امام عليه السلام از نماز پيامبر صلى الله عليه و آله سخن به ميان آورد و فرمود: «براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آب وضو آورده مى شود (يا آب وضو مى آورد) و نزديك سرش بر روى آن سرپوش مى گذاشت و مسواكش را زير رختخوابش مى گذاشت...»

و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نماز عشاء را برگزار مى كرد، دستور مى داد آب وضو و مسواكش در كنار سرش با سرپوش گذاشته شود، آنگاه مى خوابيد...»

در روايت هفتم نظير آن هست.

باب 193 استحباب ترك خرده هاى غذاى ريخته شده در صحرا

2449-43611-(1) محمد بن وليد كرمانى گويد: «مقابل امام جواد عليه السلام غذا خوردم، پس از پايان غذا و برچيده شدن سفره، غلام خواست كه خرده هاى غذا را برچيند. امام عليه السلام به وى فرمود: آنچه را در صحراست رها كن هر چند ران گوسفندى باشد و آنچه در خانه است، جستجو كن و برچين.»

2450-43612-(2) ابوالقاسم كوفى در كتاب الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آنچه از غذا در وطن مى ريزد بخوريد چرا كه در آن شفاى هر دردى است و آنچه از غذا و سفره را كه در صحراها مى ريزد، نخوريد.»

2451-43613-(3) ميسر بن محمد (يا ميسر از محمد) بن وليد بن يزيد گويد: «به سراغ امام جواد عليه السلام رفتم در مقابل خانه اش گروه زيادى را ديدم...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه مى گويد: آنگاه روز بعد تنها رفتم بدون آن كه همراهم يا پشت سرم كسى باشد و منتظر بودم تا كسى سر رسد ولى كسى نيامد تا اين كه در فشار قرار گرفتم (يا زمان زيادى گذشت) و گرما و گرسنگى بر من فشار آورد و شروع كردم آب بنوشم و به اين صورت از شدت گرما و گرسنگى بكاهم. در همين حال غلامى با خوانى پر از غذاى رنگارنگ و غلام ديگرى با تشت و آفتابه آمدند و آن ها در برابر من قرار دادند و به من گفتند:

مولاى ما به تو دستور داده تا دستانت را بشويى و بخورى.

پس من دستانم را شستم و شروع به خوردن كردم. در اين هنگام امام جواد عليه السلام آمد و من در برابرش ايستادم. امام عليه السلام دستور داد بنشينم و بخورم. آنگاه من نشستم و دوباره مشغول خوردن

ورفع الخوٰان ذهب الغلام يرفع ما سقط من الخوٰان على الأرض فقال عليه السلام له ما كان فى الصّّحراء فدَعْه و لو فخذ شاة و ما كان فى البيت فتتبّعه و القطه و كله فإنّ فيه رضى الرّبَ مَجلبة للرّزق و شفاء من كلّ سقم الخبر.

2452-43614-(1)كافى 300/6 محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن معمّر بن خلّاد المحاسن 445: البرقىّ عن أبيه عن معمّر بن خلّاد قال سمعت أبا الحسن (الرّضا - المحاسن) عليه السلام يقول:

من أكل فى منزله طعاماً فسقط منه شىء فليتنا و له و من أكل فى الصّحراء أو خارجاً فليتركه للطّيرو السَّبُع.

2453-43615-(5) الخصال 613: بالإسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: كلوا ما يسقط من الخوٰان فإنّه شفاء من كلّ داء بإذن اللّٰه عزّ و جلّ لمن أراد أن يستشفى به.

2454-43616-(6) كافى 299/6: محمّد بن يحيى عن المحاسن 444: أحمد بن محمّد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن آبائه - المحاسن) قال قال امير المؤمنين عليه السلام: كلوا ما يسقط من الخوان فإنّه(2)(فيه - المحاسن) شفاء من كلّ داء بإذن اللّٰه عزّ و جلّ لمن أراد أن يستشفى به (المحاسن - قال و رواه بعض أصحابنا عن الأصمّ عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام) الخصال 613: بالإسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: كلوا ما يسقط (و ذكر مثله).

2455-43617-(7) كافى 301/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 444: أحمد بن محمّد بن خالد عن بعض أصحابه(3)عن الأصمّ عن عبد اللّٰه الأرّجانى قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام و هو يأكل فرأيته يتتبّع مثل السّمسم(4)من الطّعام ما سقط(4) من الخِوٰان فقلت جعلت فداك تتبّع (مثل - المحاسن) هٰذا فقال يا عبد اللّٰه هٰذا رزقك فلا تَدَعْه (لغيرك - المحاسن) أما إنّ فيه شفاء من كلّ داء (المحاسن - عنه قال و رواه يعقوب بن يزيد عن ابن فضّال عن أبى عبد اللّٰه الأرّجانى).


1) . مايسقط - المحاسن.

2) . فإنّ محاسن.

3) . أصحابنا - محاسن.

4) . السّمسمة - المحاسن.

شدم. آنگاه امام عليه السلام به غلام نگريست كه خرده هاى غذاى ريخته شده از خوان را بر مى چيد. پس امام عليه السلام به وى فرمود: با او بخور! وقتى از خوردن فراغت يافتم و خوان برداشته شد غلام رفت تا خرده هاى غذاى ريخته شده بر زمين را بردارد. پس امام عليه السلام به وى فرمود: آنچه در صحراست، رهايش كن هر چند ران گوسفندى باشد و آنچه در خانه است به جستجويش بپرداز و برچين و بخور چرا كه خشنودى پروردگار در آن است و روزى را به دنبال مى آورد و شفا از هر دردى است...»

2452-43614-(4) معمر بن خلاد از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس در خانه اش غذايى بخورد و چيزى از آن بريزد، پس بايد آن را بردارد و هر كس در صحرا يا بيرون بخورد، بايد آن را براى پرندگان و درندگان رها كند.»

2453-43615-(5) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «بخوريد آنچه را كه از سفره مى ريزد چرا كه به اذن خداوند عز و جل شفاى هر دردى است براى هر كس كه با آن شفا بجويد.»

2454-43616-(6) ابو بصير از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بخوريد آنچه را كه از سفره مى ريزد چرا كه به اذن خداوند عز و جل آن شفاى هر دردى است براى كسى كه بخواهد با آن شفا يابد.»

در كتاب الخصال از امير مؤمنان عليه السلام در حديث چهارصدگانه نظير اين حديث روايت شده است.

2455-43617-(7) عبداللّٰه (يا ابو عبداللّٰه) ارجانى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه غذا مى خورد. آنگاه مشاهده كردم كه غذاهاى ريخته شده از سفره به اندازه كنجد را جستجو مى كند گفتم: فدايت شوم! به جستجوى (مثل) اين مى پردازيد؟

امام عليه السلام فرمود: اى عبداللّٰه! اين روزى توست، پس آن را (براى ديگرى) رها نكن. بدان كه در آن شفاى از هر دردى است.»

2456-43618-(1)كافى 300/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 444: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن إبراهيم بن عبدالحميد(2)عن عبد اللّٰه(3)بن صالح الخثعمىّ قال:

شكوت إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام وجع الخاصرة فقال عليك بما يسقط من الخِوٰان فكله (قال - كا) ففعلت ذٰلك فذهب عنّى قال إبراهيم قد كنت وجدت(4)(ذٰلك - كا) فى الجانب الأيمن الأيسر فأخذت ذٰلك فانتفعت به.

2457-43619-(9) كافى 300/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 444: أحمد ابن محمّد بن خالد عن محمّد بن علىّ عن إبراهيم بن مهزم عن أبى الحسن عليه السلام(5)قال: شكا رجل إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام ما يلقى من وجع الخاصرة فقال ما يمنعك من أكل ما يقع من الخِوٰان.

2458-43620-(10) دعائم الإسلام 147/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: أنّ رجلاً شكا إليه وجع الخاصرة فقال عليك بما يسقط من الخِوٰان فكله ففعله فعوفى.

2459-43621-(11) كافى 300/6: عدّة من اصحابنا عن سهل بن زياد عن منصور بن العبّاس المحاسن 444: البرقىّ عن منصور بن العبّاس عن الحسن بن معاوية بن وهب عن أبيه قال: أكلنا عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فلمّا رفع الخِوٰان لقط(6)ما وقع منه فأكله ثم قال (لنا - كا) ينفى الفقر و يكثر الولد.

2460-43622-(12) المحاسن 444: البرقىّ عن النّوفلىّ بإسناده قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من تتبّع مايقع من مائدته فأكله ذهب عنه الفقر و عن ولده و ولده ولده إلى السّابع.

2461-43623-(13) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 21: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: من أكل مايسقط من المائدة عاش ما عاش فى سعة من رزقه و عوفى ولده و ولد ولده من الحرام.

2462-43624-(14) مكارم الأخلاق 146: دعوات الرّاوندى 138: و رأى النّبىّ صلى الله عليه و آله أبا أيّوب الأنصارىّ (2 - الدّعوات) يلتقط نثار(7)المائدة فقال صلى الله عليه و آله بورك لك و بورك عليك و بورك فيك فقال أبو أيّوب يا رسول اللّٰه و لغيرى(8)قال نعم من أكل ما أكلت فله ما قلت لك ثمّ قال من فعل ذٰلك(8)و قاه (اللّٰه - المكارم) (من - الدّعوات) الجنون و الجذام و البرص و الماء الأصفر و الحمق.


1) . هٰذا - الدّعوات.

2) . إبراهيم بن عبد اللّٰه - المحاسن.

3) . عبيد اللّٰه بن صالح الخثعمى - المحاسن.

4) . أجد - المحاسن.

5) . إبراهيم بن مهزم عن ابن الحرّ - المحاسن - أبى الحرّ - ئل.

6) . يلقط - المحاسن - لقط ما وقع أى أخذه من الأرض.

7) . نثارة - المكارم.

8) . و غيرى - الدّعوات.

2456-43618-(8) عبداللّٰه بن صالح خثعمى گويد: «از درد خاصره به امام صادق عليه السلام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: بر تو باد به خرده هاى غذاى ريخته شده از سفره، پس آن را بخور! پس من اين كار را كردم و دردم برطرف شد.

ابراهيم گويد: من نيز در طرف راست و چپم آن درد را احساس مى كردم پس به اين دستور عمل كردم و از آن سود بردم.»

2457-43619-(9) ابراهيم بن مهزم (از ابن حرّ يا ابى حرّ) از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«شخصى از درد خاصره به امام صادق عليه السلام شكايت كرد. امام عليه السلام فرمود: چه چيز تو را از خرده هاى غذاى ريخته شده از سفره باز مى دارد؟»

2458-43620-(10) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه شخصى از درد خاصره به امام صادق عليه السلام شكايت كرد. امام عليه السلام فرمود: «بر تو باد به خرده هاى غذاى ريخته شده از سفره، پس آن را بخور آن شخص چنين كرد و عافيت يافت.»

2459-43621-(11) معاوية بن وهب گويد: «نزد امام صادق عليه السلام غذا خورديم، وقتى خوانِ غذا برداشته شد امام عليه السلام خرده هاى غذا را بر مى چيد و مى خورد سپس (به ما) فرمود: اين كار فقر را نابود و فرزند را زياد مى كند.»

2460-43622-(12) نوفلى با سند خود از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس به جستجوى آنچه از غذايش مى ريزد بپردازد آنگاه آن را بخورد از خودش و از فرزندش و از فرزندِ فرزندش تا هفت پشت فقر برطرف مى شود.»

2461-43623-(13) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس آنچه را كه از غذا مى ريزد بخورد تا پايان عمر در فراوانى و گستردگى روزى زندگى مى كند و فرزندش و فرزندِ فرزندش از حرام بركنار مى ماند.»

2462-43624-(14) در كتاب مكارم الاخلاق و دعوات راوندى روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ابو ايوب انصارى را مشاهده كرد كه خرده هاى غذا را بر مى چيدند پس به وى فرمود: براى تو بر تو در تو بركت داده شود.

ابو ايوب گفت: اى رسول خدا! آيا بر غير من نيز بركت داده شود؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آرى، هر كس بخورد آنچه را تو خوردى پس براى اوست، آنچه را كه براى تو گفتم.

سپس فرمود: هر كس چنين كارى كند، خداوند او را از ديوانگى، جذام، پيسى، آب زرد و حماقت حفظ كند (يا حفظ كرده است.)»

2463-43625-(15) عيون الأخبار 34/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (22) حرمة الزّكاة المفروضة على من انتسب إلى هاشم بأبيه من أبواب من يستحقّ الزّكاة (ج 9) عن داود بن سليمان الفرّاء عن علىّ بن موسى الرّضا عن أبائه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الّذى يسقط من المائدة مهور حور العين(1). صحيفة الرّضا عليه السلام 101: بإسناده قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

الّذى (و ذكر مثله و زاد (فكلوه).

2464-43626-(16) دعوات الرّاوندىّ 154: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لأميرالمؤمنين عليه السلام كُل ما وقع تحت مائدتك فإنّه ينفى عنك الفقر و هو مهور حور العين و من أكله حشى قلبه علماً و حلماً إيماناً و نوراً.

2465-43627-(17) المحاسن 444: البرقىّ عن ابن فضّال عن أبى المغراء عن أبى اُسامة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّى لأجد الشّىء اليسير يقع من الخِوٰان فأعيده فيضحك الخادم.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية زيد (5) من باب (54) وجوب إكرام الخبز قوله عليه السلام: إنّى أجد اليسير يقع من الخِوٰان فأتفقّده فيضحك الخادم ثمّ قال انّ أهل قرية ممّن كان قبلكم كان اللّٰه قد أوسع عليهم حتّى طغوا الخ. ولاحظ سائر أحاديث الباب.

ويأتى فى الباب التّالى ما يدّل على ذٰلك.

(194) باب أنّ من وجد كسرة أو تمرة فى الأرض مطروحة يستحبّ له أن يأخذها و يمسحها أو يغسل ما عليها و يأكلها

2466-43628-(1)المحاسن 445: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال:

فى التّمرة و الكسرة تكون فى الأرض مطروحة فيأخذها إنسان(2)فيمسحهايأكلها لا يستقرّ(3)فى جوفه حتّى تجب له الجنّة. دعائم الإسلام 115/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: إنّ التّمرة و الكسرة (و ذكر مثله).


1) . الحور العين - صحيفة الرّضا.

2) . الإنسان - الدّعائم.

3) . فلا تستقرُّ - الدّعائم.

2463-43625-(15) داود بن سليمان فرّا از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آنچه از غذا مى ريزد مهريه حورالعين است.»

در صحيفة الرضا با سند خود اين حديث را روايت مى كند و در پايان آن مى افزايد: «پس آن را بخوريد.»

2464-43626-(16) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر آنچه زير سفره ات مى افتد آن حتماً فقر را از تو برطرف مى كند و آن مهريه حورالعين است و هر كس آن را بخورد، قلبش از دانش، بردبارى، ايمان و نور پر مى شود.»

2465-43627-(17) ابو اسامه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من چيز خردى را مى يابم كه از سفره افتاده است پس آن را باز مى گردانم و خدمتكار مى خندد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجم از باب پنجاه و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «من مى يابم كه چيز اندكى از سفره مى افتد، پس به جستجوى آن مى پردازم و خدمتكار مى خندد. سپس فرمود: خداوند به اهل قريه اى از پيشينيان روزى فراوان و گسترده عنايت فرمود تا سركشى كردند...»

ساير روايات آن باب را بنگر.

مى آيد:

در باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 194 استحباب تميز كردن و خوردن غذاى افتاده

2466-43628-(1) ابن ابى عمير با واسطه روايت مى كند كه درباره يك دانه خرما يا تكه اى نانِ افتاده بر روى زمين كه شخصى پس از يافتن آن را پاك مى كند و مى خورد امام صادق عليه السلام فرمود: «در درونش جاى نمى گيرد تا بهشت بر او واجب گردد.»

نظير اين حديث از كتاب دعائم الاسلام نيز روايت شده است.

2467-43629-(1)المحاسن 445: البرقىّ عن موسى بن القاسم عن محمّد بن سعيد بن غزوان عن إسماعيل ابن أبى زياد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من وجده كسرة أو تمرة (ملقاة - محاسن) فأكلها لم تقرّ(2)فى جوفه حتّى يغفر اللّٰه له. أمالى الصّدوق 246: حدّثنا جعفر بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن عبد اللّٰه بن المغيرة الكوفىّ قال حدّثنى جدّى الحسن بن علىّ عن جدّه عبد اللّٰه بن المغيرة عن إسماعيل بن مسلم عن الصّادق جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من وجد (و ذكر مثله). مستدرك 293/16: كتاب التّعريف للصّفوانى عن إسماعيل ابن أبى زياد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: (مثله).

2468-43630-(3)دعوات الرّاوندى 138: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من وجد(2) لقمة ملقاة فمسح منها ما مسح و غسل منها ما غسل ثمّ أكلها لم تستقرّ فى جوفه حتّى يعتقه اللّٰه من النّار.

2469-43631-(4)دعائم الإسلام 114/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: من وجد كسرة خبز ملقاة على الطّريق فأخذها فمسحها ثمّ جعلها فى كوّة(3) كتب اللّٰه له حسنة و الحسنة بعشر أمثالها و إن أكلها كتب اللّٰه له حسنتين مضاعفتين.

2470-43632-(5)كافى 300/6: حميد بن زياد عن الخشّاب عن ابن بقّاح عن عمرو بن جميع المحاسن 445: البرقىّ عن أبيه عن يونس بن عبدالرّحمٰن عن عمرو بن جميع (عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام - المحاسن) قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من وجد كسرة فأكلها كانت له (سبعمائة - المحاسن) حسنة و من وجدها فى قذر فغسلها ثمّ رفعها كانت له سبعون حسنة.

2471-43633-(6) مستدرك 293/16: كتاب التّعريف للصّوانىّ عن إسماعيل ابن أبى زياد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من وجد كسرة فأكلها كانت سبعمائة حسنة.

2472-43634-(7) كافى 300/6: حميد بن زياد عن الخشّاب عن ابن بقّاح عن عمرو بن جميع المحاسن 445: البرقىّ عن أبيه عن يونس بن عبدالرّحمٰن عن عمرو بن جميع عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال:

دخل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله على عائشة فرأى كسرة كاد (أن - كا) يطأها فأخذها فأكلها ثمّ‌(4) قال يا حميراء أكرمى جوار نعم(5) اللّٰه عزّ و جلّ عليك فإنّها لم تنفر من قوم فكادت تعود إليهم.


1) . أكل - خ ل.

2) . لم تستقرّ - ئل - لم يفارق - أمالى.

3) . أى الخرق فى الحائط.

4) . و المحاسن.

5) . نعمة المحاسن.

2467-43629-(2) اسماعيل بن ابى زياد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس تكه اى نان يا دانه خرمايى (افتاده) بيابد آنگاه آن را بخورد، در درونش جاى نمى گيرد تا اين كه خداوند او را بيامرزد.»

در گزارش ديگرى اسماعيل بن مسلم از امام صادق صلى الله عليه و آله از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت كرده است.

2468-43630-(3) در كتاب دعوات راوندى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس لقمه اى افتاده را بيابد و آنچه را پاك شدنى است از آن پاك كند و آنچه را شستنى است از آن بشويد و سپس آن را بخورد، در درونش جاى نمى گيرد تا اين كه خداوند او را از آتش آزاد نمايد.»

2469-43631-(4) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس تكه اى نان افتاده در راه بيابد، پس آن را بردارد و در شكاف ديوارى قرار دهد خداوند حسنه اى برايش مى نويسد و به هر حسنه ده برابر پاداش داده مى شود و اگر آن را بخورد خداوند دو حسنه دو چندان شده برايش مى نويسد.»

2470-43632-(5) عمرو بن جميع (از امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس تكه اى نان بيابد آنگاه آن را بخورد (هفتصد) حسنه برايش هست و هر كس آن را در كثافتى بيابد پس آن را بشويد و بردارد، هفتاد حسنه براى اوست.»

2471-43633-(6) اسماعيل ابن ابى زياد از امام صادق عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس تكه نانى بيابد و آن را بخورد، هفتصد حسنه برايش خواهد بود.»

2472-43634-(7) عمرو بن جميع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نزد عايشه رفت. در آنجا تكه نانى مشاهده كرد كه نزديك بود پايمالش كند. پيامبر صلى الله عليه و آله آن را برداشت و خورد. سپس فرمود: اى حميرا! مجاورت و همسايگى نعمت هاى بزرگ را گرامى دار چرا كه آن ها از قومى كوچ نمى كنند كه بازگشت شان نزديك باشد.»

2473-43635-(8) دعائم الإسلام 115/2: عن أبى جعفر محمّد بن علىّ عليهما السلام أنّه قال: كان أبى علىّ بن الحسين عليهما السلام إذا رأىٰ شيئاً من الخبز فى منزله مطروحاً و لو قدر ما تجرّه النّملة نقص من قوت أهله بقدر ذٰلك. دعائم الإسلام 114/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: كان أبى عليه السلام إذا رأىٰ شيئاً من الطّعام فى منزله قد رمى به نقص من قوت أهله مثله.

2474-43636-(9) فقيه 18/1: و دخل أبو جعفر الباقر عليه السلام الخلاء فوجد لقمة خبز فى القذر فأخذها و غسلها و دفعها إلى مملوك كان معه فقال: تكون معك لاكلها إذا خرجت فلمّا خرج عليه السلام قال: للمملوك أين اللّقمة‌؟ قال أكلتهايا ابن رسول اللّٰه فقال إنّها ما استقرّت فى جوف أحدٍ إلّا وجبت له الجنّة، فاذهب فأنت حرّ فإنّى أكره أن أستخدم رجلاً من أهل الجنّة.

2475-43637-(10) عيون الأخبار 43/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (22) حرمة الزّكاة المفروضة على من انتسب إلى هاشم بأبيه من أبواب من يستحقّ الزّكاة عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه: عن الحسين بن علىّ عليهم السلام: أنّه دخل المستراح فوجد لقمةً ملقاةً فدفعها إلى غلامٍ له فقال يا غلام، اُذكرنى بهٰذه اللّقمة إذا خرجت، فأكلها الغلام فلمّا خرج الحسين بن علىّ عليهما السلام قال: يا غلام أين اللّقمة قال أكلتها يا مولاى فقال أنت حرّ لوجه اللّٰه تعالىٰ قال له رجل أعتتقه يا سيّدى قال نعم سمعت جدّى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول من وجد لقمةً ملقاةً فمسح منها أو غسل ما عليها ثمّ أكلها لم تستقرّ فى جوفه إلّا أعتقه اللّٰه من النّار. صحيفة الرّضا 253: بإسناده قال حدّثنى أبى عن علىّ بن الحسين عليهما السلام: أنّ الحسين بن علىّ عليهما السلام دخل المستراح و ذكر نحوه و زاد فى آخره: و لم أكن لأستعبد رجلاً أعتقه اللّٰه من النّار.

2476-43638-(11) دعائم الإسلام 114/2: عن علىّ بن الحسين عليهما السلام: انّه دخل إلى المخرج فوجد فيه تمرة فناولها غلامه و قال أمسكها حتّى أخرج إليك فأخذها الغلام فأكلها فلمّا توضّأ عليه السلام و خرج قال للغلام أين التّمرة‌؟ قال أكلتها جعلت فداك قال اذهب فأنت حرّ لوجه اللّٰه فقيل له فى ذٰلك: و ما فى أكل التّمرة ما يوجب عتقه‌؟ قال انّه لمّا أكلها و جبت له الجنّة فكرهت أن أستملك رجلاً من أهل الجنّة.

2473-43635-(8) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه امام سجاد عليه السلام مشاهده مى كرد كه مقدارى نان در خانه اش افتاده است از غذاى خانواده اش به همان مقدار مى كاست هر چند به اندازه اى باشد كه مورچه آن را بكشد.»

در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه پدرم مشاهده مى كرد كه مقدارى از غذا در خانه اش ريخته شده است به همان اندازه از قوت خانواده اش مى كاست.»

2474-43636-(9) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه: «امام باقر عليه السلام وارد توالت شد در آنجا تكه نانى را ديد كه در كثافت افتاده. امام عليه السلام آن را برداشت و شست و به برده همراهش داد و فرمود: نزد تو باشد تا پس از بيرون آمدن آن را بخورم. آنگاه وقتى بيرون آمد به آن برده گفت: آن لقمه نان كجاست‌؟

غلام گفت: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! من آن را خوردم.

امام عليه السلام فرمود: آن در درون بدن كسى جاى نمى گيرد مگر آن كه بهشت بر وى واجب مى گردد. برو كه تو آزاد هستى چرا كه من دوست ندارم مردى از اهل بهشت را به خدمت بگيرم.»

2475-43637-(10) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «امام حسين عليه السلام داخل مستراح شد. در آنجا لقمه اى را ديد كه افتاده است. آن را به يكى از غلامانش داد و فرمود: اى غلام! وقتى بيرون آمدم اين لقمه را به من ياد آورى كن. پس غلام آن را خورد وقتى امام حسين عليه السلام بيرون آمد فرمود: اى غلام! آن لقمه كجاست‌؟

غلام گفت: سرورم! من آن را خوردم.

امام عليه السلام فرمود: تو براى خشنودى خداوندِ تعالى آزاد هستى.

شخصى به امام عليه السلام گفت: اى سرورم! او را آزاد كردى‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى از جدم پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: هر كس لقمه افتاده اى را بيابد پس آن را پاك كند يا بشويد سپس آن را بخورد، در درون بدنش جاى نمى گيرد مگر آن كه خداوند او را از آتش آزاد مى كند.»

در صحيفة الرضا امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام از امام سجاد عليه السلام نيز اين حديث را روايت شده است و در پايان آن مى افزايد: «من اين گونه نيستم كه شخصى را كه خداوند از آتش آزاد كرده است، به بندگى بگيرم.»

2476-43638-(11) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام سجاد عليه السلام داخل دستشويى شد و در آنجا يك دانه خرما يافت. پس آن را به غلام داد و فرمود: «اين را نگهدار تا من بيرون بيايم. غلام آن را گرفت و خورد. وقتى امام عليه السلام وضو گرفت و بيرون آمد. به غلام گفت: خرما كجاست‌؟

غلام گفت: فدايت شوم! من آن را خوردم.

امام عليه السلام فرمود: برو، تو براى خشنودى خدا آزاد هستى.

در اين باره به امام اعتراض شد كه خوردن يك دانه خرما سبب آزاد كردن برده نمى شود.

امام عليه السلام فرمود: وقتى آن را خورد بهشت برايش واجب شد از اين رو من دوست نداشتم مردى از اهل بهشت را مالك باشم.»

(195) باب جواز مصّ ريق الإمام و المؤمن و الولد و الزّوج و الزّوجة

اشاره

2477-43639-(1) كافى 322/1: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و علىّ بن محمّد القاسانىّ جميعاً عن زكريّا بن يحيى بن النّعمان الصّيرفىّ قال سمعت علىّ بن جعفر يحدّث الحسن بن الحسين بن علىّ بن الحسين (إلى أن قال): فقمت فمصصت ريق أبى جعفر عليه السلام يعنى الجواد عليه السلام ثمّ قلت أشهد انّك إمامى عند اللّٰه.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (1) نجاسة سؤر الكفّار من أبواب الأسئار ج 2 و باب (3) طهارة سؤر الحائض و باب (15) انّ الصّائم يجوز له أن يقبّل زوجه و يمصّ لسانه و يمسّ جسده من أبواب ما يجب الإمساك عنه للصّائم ما يدلّ على بعض المقصود.

ويأتى فى باب (15) انّ سؤر المؤمن شفاء من أبواب الأشربة ما يمكن أن يناسب الباب فلاحظ.

و في رواية المفضّل (97) من باب (7) جملة ممّا يثبت به الكفر و الإرتداد من أبواب حدّ المحارب المرتدّ ج 31 قوله: دخلت على أبى الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام و علىُّ ابنه فى حِجْره و هو يقبّله و يمصّ لسانه الخ.

(196) باب استحباب الاستلقاء و وضع الرِّجْل اليمنىٰ على اليسرىٰ بعد الأكل

2478-43640-(1) تهذيب 100/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 299/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عن الرّضا عليه السلام قال: إذا أكلت (شيئاً - كا) فاستلق علىٰ قفاك و ضَعْ رجلك اليمنىٰ على اليسرىٰ‌.

2479-43641-(2) المحاسن 449: البرقىّ عن أحمد بن محمّد ابن أبى نصر عمّن ذكره قال: رأيت أبا الحسن الرّضا عليه السلام إذا تغدّى استلقىٰ على قفاه و ألقىٰ رجله اليمنى على اليسرىٰ‌.

2480-43642-(3) دعوات الرّاوندى 80: قال الصّادق عليه السلام: الإستلقاء بعد الشّبع يسمن البدن و يمرىّ الطّعام و يسلّ الدّاء (أى يخرج الدّاء برفق.)

باب 195 جواز خوردن آب دهان امام و ديگران

2477-43639-(1) زكريا بن يحيى بن نعمان صيرفى گويد: «شنيدم كه على بن جعفر عليه السلام براى حسن بن حسين بن على بن حسين حديث مى گويد... تا آنجا كه گفت:... پس من به پاخاستم و آب دهان امام جواد عليه السلام را مكيدم و سپس گفتم: شهادت مى دهم كه تو نزد خدا امام من هستى.»

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم و سوم از باب هاى نيم خورده و باب پانزدهم از باب هاى مفطرات روزه مطالبى هست كه بر بخشى از اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

در باب پانزدهم از باب هاى نوشيدنى ها مطالبى خواهد آمد كه ممكن است با اين بحث مناسب باشد.

و در روايت نود و هشتم از باب هفتم از باب هاى حد محارب و مرتد اين گفته كه: «نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام رفتم و فرزندش على عليه السلام در دامنش بود و امام او را مى بوسيد و زبانش را مى مكيد...»

باب 196 استحباب دراز كشيدن پس از غذا خوردن

2478-43640-(1) احمد بن محمد ابن ابى نصر از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه (چيزى) خوردى بر روى پشت بخواب و پاى راست را بر پاى چپ بگذار.»

2479-43641-(2) احمد بن محمد ابن ابى نصر از شخصى كه نام برد روايت مى كند كه گفت: «امام رضا عليه السلام را ديدم كه وقتى صبحانه مى خورد بر روى پشت دراز مى كشيد و پاى راست را روى پاى چپ مى انداخت.»

2480-43642-(3) در كتاب دعوات راوندى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «دراز كشيدن پس از سيرى بدن را چاق و غذا را گوارا و درد را بيرون مى كند.»

2481-43643-(4) مستدرك 290/16: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام: و من أراد أن يستمرء طعامه فليستلق بعد الأكل على شقّه الأيمن ثمّ ينقلب ذٰلك على شقّه الأيسر حتّى ينام.

2482-43644-(5) مستدرك 327/16: كتاب التّعريف لشيخ الطّائفة محمّد بن أحمد بن عبد اللّٰه بن قضاعة بن صفوان بن مهران الجمّال روى: أجمعوا غَسلكم يجمع اللّٰه شملكم الإستلقاء بعد الطّعام ممرئ و يدر العروق و النّوم بعد الطّعام يهضم و يمرئ و لا يقرن بين شىء من الفواكه إلّا العنب و الرّمّان فإنّه قد روى أنّه لا بأس أن يقرن بين الحبّتين من العنب و الرّمّان.

(197) باب كراهة كثرة الأكل و كراهة الشِّبَع و التُّخَمة و الإمتلاء و الأكل على الشِّبَع

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة الأعراف (7):31: «يٰا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُسْرِفِينَ‌».

2483-43645-(1)كافى 269/6: حميد بن زياد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن وهيب بن حفص المحاسن 446: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن وهيب بن حفص عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال لى يا (أ كا) با محمّد إنّ البطن ليطغى من أكله و أقرب ما يكون العبد من اللّٰه جلّ و عزّ إذا خفّ‌(1) بطنه و أبغض ما يكون العبد إلى اللّٰه عزّ و جلّ إذا امتلأ بطنه.

2484-43646-(2)المحاسن 439: البرقىّ عن أبيه عن عمرو بن إبراهيم قال سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: لو أنّ النّاس قصدوا فى الطّعام لاستقامت(2) أبدانهم.

2485-43647-(3)كافى 268/6: أبو علىّ الأشعرى عن محمّد بن عبد الجبّار عن محمّد بن سالم عن أحمد بن النّضر عن عمرو بن شمر المحاسن 447: البرقىّ عن أبيه عن النّضر بن سويد عن عمرو بن شمر يرفعه(3) قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى كلام له: ستكون من بعدى سنة يأكل المؤمن فى معاء(4)واحد و يأكل الكافر فى سبعة أمعاء. الخصال 351: حدّثنا أحمد بن


1) . إذا ما جاف بطنه - المحاسن.

2) . لاعتدلت - خ.

3) . رفعه - المحاسن.

4) . معىٰ - المحاسن.

2481-43643-(4) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «هر كس مى خواهد غذايش گوارا شود، پس از غذا به روى طرف راست دراز بكشد، سپس برطرف چپ برگردد تا بخوابد.»

2482-43644-(5) محمد بن احمد بن عبداللّٰه بن قضاعة بن صفوان بن مهران جمّال در كتاب التعريف گويد:

«روايت شده آب شستن دستان تان را در يك جا جمع كنيد تا خداوند پراكندگى شما را جمع كند و دراز كشيدن پس از غذا گوارا كننده است و رگ ها را ريزان مى كند و خواب پس از غذا هضم كننده و لذت بخش است و هيچ يك از ميوه ها با هم جمع نمى شود مگر انگور و انار چرا كه روايت شده است:

اشكال ندارد كه ميان دو دانه از انگور و انار جمع شود.»

باب 197 كراهت پرخورى

خداوند تعالى مى فرمايد:

اى فرزندان آدم! زيورهايتان را نزد هر مسجدى برگيريد و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد چرا كه خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد.(1)

2483-43645-(1) ابو بصير گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى ابو محمد! شكم بر اثر خوردنش سركشى مى كند و نزديك ترين حالت بنده به خداوند عز و جل وقتى است كه شكمش سبك باشد (يا خشك باشد) و مبغوض ترين حالت بنده به خداوند عز و جل وقتى است كه شكمش پر باشد.»

2484-43646-(2)عمرو بن ابراهيم از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر مردم در غذا ميانه روى مى كردند، بدن هايشان استوار و پابرجا مى شد.»

2485-43647-(3) عمرو بن شمر با واسطه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در يكى از سخنانش فرمود: «به زودى پس از من سالى فرا مى رسد كه مؤمن از يك روده مى خورد و كافر در هفت روده.»

ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم فرمود: «مؤمن در يك روده مى خورد(2)...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.


1) . اعراف 31/7.

2) . در كتاب مجمع البحرين پس از اشاره به اين حديث آمده است: «جوهرى مى گويد: اين مثال است زيرا مؤمن تنها از راه حلال مى خورد و از حرام و شبهه اجتناب مى كند و كافر باكى ندارد كه چه مى خورد و از كجا مى خورد و چگونه مى خورد.»

محمّد بن يحيى العطّار رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن (محمّد - الخصال) ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: المؤمن يأكل فى معاء(1)واحد و ذكر مثل. بحارالأنوار 325/66: المجازات(2)و الشّهاب عنه صلى الله عليه و آله: مثله.

عوالى اللّئالى 144/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: المؤمن يأكل فى معى واحد و ذكر مثله.

2486-43648-(4) دعوات الرّاوندى 77: روى: من قلّ طعامه صحّ بدنه و صفا قلبه و من كثر طعامه سقم بدنه و قسا قلبه.

2487-43649-(5) علل الشّرائع 497: حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى العلوىّ الحسينىّ رضى الله عنه قال حدّثنا محمّد بن إبراهيم بن أسباط قال حدّثنا أحمد ابن محمّد بن زياد القطّان قال حدّثنى أبو الطّيّب أحمد بن محمّد بن عبد اللّٰه قال حدّثنى عيسى بن جعفر العلوىّ العمرىّ عن أبائه عن عمر بن علىّ عن أبيه علىّ ابن أبي طالب عليه السلام انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: مرّ أخى عيسى عليه السلام بمدينة و فيها رجل و امرأة يتصايحان فقال ما شأنكما قال يا بنىّ اللّٰه هٰذه إمرأتى و ليس بها بأس صالحة و لٰكنّى أحبّ فراقها قال فأخبرنى على كلّ حال ما شأنها قال هى خلقة الوجه من غير كِبَر قال يا إمرأة أتحبّين أن يعود ماء وجهك طريّاً قالت نعم قال لها إذا أكلت فأيّاك أن تشبعين لأنّ الطّعام إذا تكاثر على الصّدر فزاد فى القدر ذهب ماء الوجه ففعلت ذٰلك فعاد وجهها طريّاً.

2488-43650-(6) الجعفريّات 165: بأسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: طوبىٰ لمن طوىٰ و جاع اولئك الّذين يشبعون يوم القيامة طوبىٰ للمساكين بالصّبر هم الّذين يرون ملكوت السّمٰوات.

2489-43651-(7) تهذيب 92/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 269/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمّد بن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كثرة الأكل مكروه. المحاسن 446: البرقىّ عن عبد اللّٰه بن محمّد الحجّال عن بهلول بن مسلم عن يونس بن عمّار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.


1) . المعى: مصران البطن أى ما ينتقل إليه الطّعام بعد المعدة - و فى الحديث المؤمن يأكل فى معاء واحد و يأكل الكافرفى سبعة أمعاء قال الجوهرىّ و هو المثل لأنّ المؤمن لا يأكل إلّا من حلال و يتوقّى الحرام و الشّبهة و الكافر لا يبالى ما أكل و من أين أكل و كيف أكل - مجمع.

2) . المراد: المجازات النّبويّة و المراد من الشّهاب: كتاب الشّهاب.

در كتاب المجازات النبوية و كتاب الشهاب اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است و در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «مؤمن در يك روده مى خورد...» ادامه آن مانند حديث پيشين است.

2486-43648-(4) كتاب دعوات راوندى گويد: «روايت شده كه هر كس غذايش اندك گردد، بدنش سالم و قلبش باصفا مى شود و هر كس غذايش زياد شود بدنش بيمار و قلبش سخت مى گردد.»

2487-43649-(5) عمر بن على از پدرش امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «برادرم عيسى عليه السلام از شهرى عبور كرد كه مرد و زنى بر سر يكديگر فرياد مى زدند، عيسى عليه السلام گفت: مشكل شما چيست‌؟

آن مرد گفت: اى پيامبر خدا! اين همسر من است و مشكلى ندارد و زن صالحى است ولى من دوست دارم از وى جدا شوم.

عيسى عليه السلام گفت: در هر حال به من بگو كه مشكل او چيست‌؟

آن مرد گفت: اين زن بدون آن كه سن زيادى از وى بگذرد، چهره اش پير و فرتوت شده است.

عيسى گفت: اى زن! آيا دوست دارى چهره ات با طراوت و شاداب گردد.

آن زن گفت: آرى.

عيسى به وى گفت: هر گاه غذا خوردى از سير شدن بپرهيز چرا كه وقتى غذا بر روى سينه زياد شد و از اندازه افزايش يابد، طراوت و شادابى چهره را از ميان مى برد. آن اين كار را انجام داد و طراوت چهره اش را بازيافت.»

2488-43650-(6) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خوشا به حال كسى كه خود را به هم پيچد و گرسنه باشد آنان كسانى هستند كه در قيامت سيرند. خوشا به حال بينوايان بردبار آنان كسانى هستند كه ملكوت آسمان ها را مى بينند.»

2489-43651-(7) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پرخورى ناپسند است.»

اين حديث از يونس بن عمار نيز روايت شده است.

2490-43652-(8) كافى 269/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: بئس العون على الدّين قلب نخيب(1)و بطن رغيب(2)و نعظ(3)شديد.

المحاسن 445: البرقىّ عن النّوفلىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

(و ذكر مثله). الجعفريّات 165: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله إلى قوله: بطن رغيب.

2491-43653-(9) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 21: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: كثرة الطّعام شؤم و قال صلى الله عليه و آله: من جاع أو إحتاج و كتمه من النّاس و مضى إلى اللّٰه تعالى كان حقّاً عليه أن يفتح له رزق سنة حلالاً و قال صلى الله عليه و آله: من قلّ أكله قلّ حسابه.

2492-43654-(10) و فيه 19: و قال صلى الله عليه و آله: كل و أنت تشتهى و أمسك و أنت تشتهى.

2493-43655-(11) إرشاد القلوب 201: روى عن أمير المؤمنين عليه السلام: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله سأل ربّه سبحانه ليلة المعراج فقال يا ربّ أىّ الأعمال أفضل‌؟ فقال اللّٰه تعالى ليس شىءٌ أفضل عندى من التّوكّل علىّ و الرّضا بما قسمت (إلى أن قال): يا أحمد أبغض الدّنيا و أهلها و أحبّ الاخرة و أهلها قال يا ربّ و من أهل الدّنيا و من أهل الاخرة‌؟ قال أهل الدّنيا من كثر أكله و ضحكه و نومه و غضبه الخبر.

2494-43656-(12) المحاسن 439: البرقىّ عن القاسم بن محمّد الإصفهانىّ عن سليمان بن داود المنقرىّ عن حفص بن غياث عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ظهر إبليس ليحيى بن زكريّا عليه السلام و إذا عليه معاليق(4)من كلّ شىء فقال له يحيى ما هٰذه المعاليق يا إبليس فقال هٰذه الشّهوات الّتى أصبتها من ابن آدم قال فهل لى منها شىء قال ربّما شبعت فثقّلتك عن الصّلوٰة و الذّكر قال يحيى «للّٰه علىّ أن لا أملأ بطنى من طعام أبداً» و قال إبليس «للّٰه علىّ أن لا أنصح مسلماً أبداً» ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: يا حفص للّٰه علىٰ جعفر و آل جعفر أن لا يملؤا بطونهم من طعام أبداً و للّٰه على جعفر و آل جعفر أن لا يعملوا للدّنيا أبداً.


1) . النّخيب: الجبان.

2) . الرّغيب: الواسع كناية عن كثرة الأكل.

3) . نعظ الذّكر: إذا انتشر و أنعظ الرّجل إذا اشتهى الجماع.

4) . معاليق جمع معلاق أى ما يعلق به الشّىء.

2490-43652-(8) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بد ياورى است براى دين قلب ترسو، شكم بزرگ و شهوت زياد.»

نوفلى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز آن را بدون جمله آخر روايت مى كند.

او در كتاب الجعفريات از على عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز بدون جمله آخر روايت مى شود.

2491-43653-(9) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «پرخورى شوم است و فرمود: هر كس گرسنه يا نيازمند باشد و آن را بپوشاند و به طرف خداوند تعالى برود، بر خداوند لازم است كه روزى (رزق) يك سال را از راه حلال بر او بگشايد.

و فرمود: هر كس خوردنش كم باشد، حسابش كم است.»

2492-43654-(10) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «در حالى كه اشتها دارى بخور و در حالى كه اشتها دارى دست از خوردن بكش.»

2493-43655-(11) در كتاب ارشاد القلوب روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در شب معراج از پروردگارش درخواست كرد و گفت: اى پروردگار من! كدام يك از اعمال برتر است‌؟

خداوند تعالى فرمود: نزد من چيزى برتر از توكل بر من و رضايت از آنچه قسمت كرده ام نيست... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه خداوند فرمود: اى احمد! دنيا و اهلش را دشمن بدار و آخرت و اهلش را دوست بدار!

پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى پروردگار من! اهل دنيا كيست و اهل آخرت كيست‌؟

خداوند فرمود: اهل دنيا كسى است كه خوردنش، خنده اش، خوابش و خشمش زياد باشد...»

2494-43656-(12) حفص بن غياث از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ابليس براى يحيى بن زكريا به صورتى آشكار شد كه بندهايى از هر چيز همراهش بود. يحيى عليه السلام به وى فرمود: اين بندها چيست اى ابليس‌؟!

ابليس گفت: اين هوس ها و اميالى است كه فرزندان آدم را با آن ها مى گيرم و به آن ها دست مى يابم.

يحيى عليه السلام گفت: آيا چيزى از آن ها براى من است‌؟

ابليس گفت: گاهى سير مى شوى و از نماز و ذكر سنگين مى گردى.

يحيى عليه السلام گفت: براى خدا بر من است كه هرگز شكمم را از غذا پر نكنم.

ابليس گفت: براى خدا بر من است كه هرگز مسلمانى را نصيحت ننمايم.

سپس امام صادق عليه السلام فرمود: اى حفص! براى خدا بر جعفر و خاندان جعفر است كه هرگز شكم هايشان را از غذا پر نكنند و براى خدا بر جعفر و خاندان جعفر است كه هرگز براى دنيا كار نكنند.»

2495-43657-(13) أمالى الطّوسىّ 340: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو علىّ الحسن ابن محمّد بن الحسن الطّوسى رضى الله عنه قال حدّثنا الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن الطّوسىّ قدّس اللّٰه روحه قال أخبرنا ابن الصّلت قال أخبرنا ابن عقدة قال حدّثنى الحسن بن القاسم قال حدّثنا ثبير بن إبراهيم قال حدّثنا سليمان(1)بن بلال المدنى قال حدّثنى علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام عن أبيه عن جعفربن محمّد عن آبائه عليهم السلام: انّ إبليس كان يأتى الأنبياء عليهم السلام من لدن آدم عليه السلام إلى أن بعث اللّٰه المسيح عليه السلام (إلى أن قال): قال يحيى عليه السلام فهل ظفرت بى ساعة قطّ قال لا و لكن فيك خصلة تعجبنى قال يحيى فما هى قال أنت رجل أكول فإذا أفطرت أكلت بشمت(2)فيمنعك ذٰلك من بعض صلاتك و قيامك باللّيل قال يحيى عليه السلام فإنّى أعطى اللّٰه عهداً أنّى لا أشبع من الطّعام حتّى ألقاه قال له إبليس و أنا أعطى اللّٰه عهداً أنّى لا أنصح مسلماً حتّى ألقاه ثمّ خرج فما عاد إليه بعد ذٰلك.

2496-43658-(14) كافى 269/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن سنان عن صالح النّيلىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه عزّ و جلّ يبغض كثرة الأكل و قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: ليس لإبن آدم بدٌّ من أكلة يقيم بها صلبه فإذا أكل أحدكم طعاماً فليجعل ثلث بطنه للطّعام و ثلث بطنه للشّراب و ثلث بطنه للنّفس و لا تسمّنوا (كما - المحاسن) تسمّن الخنازير للذّبح.

المحاسن 440: البرقىّ عن بعض من رواه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ليس لابن آدم بدُّ من أكلة و ذكر مثله.

2497-43659-(15) المحاسن 446: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سنان عن صالح النّيلى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ اللّٰه تبارك و تعالى يبغض كثرة الأكل. عنه عن محمّد بن علىّ عن محمّد بن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

2498-43660-(16) المحاسن 446: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن عمرو، عن بشير الدّهقان أو عمّن ذكره عنه قال قال ابو الحسن عليه السلام: إنّ اللّٰه يبغض البطن الّذى لا يشبع.


1) . سليم - خ.

2) . أى صرت ثقيلاً.

2495-43657-(13) سليمان (يا سليم) بن بلال مدنى از امام رضا عليه السلام از پدرش از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا ابليس از زمان آدم عليه السلام تا زمان بعثت عيسى عليه السلام نزد پيامبران مى آمد...

حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه يحيى عليه السلام به ابليس گفت: آيا هرگز زمانى بر من پيروز شده اى‌؟

ابليس گفت: نه ولى در تو يك ويژگى است كه من از آن خوشم مى آيد.

يحيى عليه السلام گفت: آن چيست‌؟

ابليس گفت: تو مرد پرخورى هستى وقتى افطار كردى مى خورى و سنگين مى شوى و اين كار، تو را از بخشى از نماز و عبادت شبانه باز مى دارد.

يحيى عليه السلام گفت: به تحقيق من با خدا پيمان مى بندم كه از غذا سير نشوم تا خدا را ديدار كنم.

ابليس گفت: و من با خداوند پيمان مى بندم كه تا زنده ام مسلمانى را نصيحت نكنم. سپس ابليس رفت و پس از آن هرگز نزد وى نيامد.»

2496-43658-(14) صالح نيلى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به راستى خداوند پرخورى را دشمن دارد.

و امام صادق عليه السلام فرمود: فرزند آدم چاره اى از خوردن ندارد تا كمرش را راست نگهدارد پس هنگامى كه هر يك از شما غذايى مى خورد بايد يك سوم شكمش را براى غذا قرار دهد و يك سوم را براى نوشيدنى و يك سوم را براى نَفَس و خود را فربه نكنيد همانند فربه كردن خوك ها براى سربريدن.»

در كتاب المحاسن با واسطه حديث دوم از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

2497-43659-(15) صالح نيلى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به راستى خداوند تبارك و تعالى پرخورى را دشمن مى دارد.»

ابو بصير نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

2498-43660-(16) بشير دهقان از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به راستى خداوند شكمى را كه سير نمى شود، دشمن دارد.»

2499-43661-(17) كافى 270/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن سنان عن أبى الجارود قال قال أبو جعفر عليه السلام: ما من شىء أبغض إلى اللّٰه عزّ و جلّ من بطن مملوء(1). المحاسن 447: البرقىّ عن الحسن بن الحسين اللّؤلؤىّ عن محمّد بن سنان: مثله سنداً و متناً. صحيفة الرّضا عليه السلام 109: بإسناده قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: و ذكر مثله. عيون الأخبار 36/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (22) حرمة الزّكاة المفروضة على من انتسب إلى هاشم بأبيه من أبواب من يستحقّ الزّكاة (ج 9) عن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: مثله.

2500-43662-(18) أمالى المفيد 192: حدّثنا الشّيخ الجليل المفيد أبو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النّعمان الحارثىّ أدام اللّٰه حراسته قال حدّثنى أحمد بن محمّد عن أبيه محمّد بن الحسن بن الوليد القمّى عن محمّد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن علىّ بن مهزيار عن جعفر بن محمّد الهاشمى عن أبى حفص العطّار قال سمعت أبا عبد اللّٰه جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام يحدّث عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: جاءنى جبرئيل فى ساعة لم يكن يأتينى فيها (إلى أن قال): يقول لك ربّك يا محمّد ما أبغضت وعاء قطّ كبغضى بطناً مَلْاناً.

2501-43663-(19) مستدرك 209/16: جعفر بن أحمد القمّىّ فى كتاب الغايات عن أبى جعفر عليه السلام قال:

ما من شىء أبغض إلى اللّٰه من بطن مملوء.

2502-43664-(20) وعنه عليه السلام قال: أبعد الخلق من اللّٰه إذا ما امتلأ بطنه.

2503-43665-(21) مشكاة الأنوار 327: عن عنوان البصرىّ قال: كنت أختلف إلى مالك بن أنس سنين فلمّا حضر جعفر الصّادق عليه السلام المدينة إختلفت إليه و أحببت أن آخذ عنه (إلى أن قال): و اذكر حديث الرّسول ما ملأ آدمىّ وعاء شرّاً من بطنه فإن كان لابدّ فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه الخبر.

2504-43666-(22) مستدرك 210/16: الفاضى القضاعى فى الشّهاب قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ما ملأ آدمىّ و عاءً شرّاً من بطنه.


1) . ملان - عيون - صحيفة الرّضا عليه السلام.

2499-43661-(17) ابو جارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ چيز نزد خداوند مبغوض تر از شكم پر نيست.»

در صحيفة الرضا اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و در عيون اخبار الرضا عليه السلام از امام رضا عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

2500-43662-(18) ابو حفص عطار از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «يك بار جبرئيل در وقتى كه در آن وقت نزد من نمى آمد نزد من آمد... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه جبرئيل مى گويد: پروردگارت به تو مى گويد: اى محمد! هرگز من نسبت به ظرفى همانند شكمِ پر خشم و كينه نداشته ام.»

2501-43663-(19) جعفر بن احمد قمى در كتاب الغايات از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ چيز نزد خداوند مبغوض تر از شكم پر نيست.»

2502-43664-(20) و فرمود: «دورترين حالت مخلوق از خداوند زمانى است كه شكمش پر باشد.»

2503-43665-(21) عنوان بصرى گويد: «دو سال نزد مالك بن انس رفت و آمد مى كردم تا وقتى كه امام صادق عليه السلام در مدينه حضور يافت نزد وى رفت و آمد كردم و دوست داشتم از وى بياموزم... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: حديث پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را به ياد آوريد كه فرمود: فرزند آدم ظرفى بدتر از شكمش را پر نكرد، پس اگر چاره اى از آن نيست يك سوم براى غذا و يك سوم براى نوشيدنى و يك سوم براى تنفس...»

2504-43666-(22) قاضى قضاعى در كتاب الشهاب روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «انسان ظرفى بدتر از شكمش را پر نكرد.»

2505-43667-(23) بحارالأنوار 331/66: ضوء الشّهاب و راوى الحديث المقدام بن معدى كرب قال سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول: ما ملأ آدمىّ وعاءً شرّاً من بطن، بحسب ابن آدم أكلات يقمن صلبه فان كان لا محالة فثلث طعام و ثلث شراب و ثلث لنفسه. وفيه 329/66: عدّة الدّاعى عن النبىّ صلى الله عليه و آله قال: حسب ابن آدم لُقيمات يقمن صلبه (و ذكر نحوه).

2506-43668-(24) المحاسن 446: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن القاسم عن الحسين بن المختار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ البطن إذا شبع طغى.

2507-43669-(25) كافى 270/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن بعض أصحابه عن أبى عبيدة عن أبى جعفر عليه السلام قال: إذا شبع البطن طغىٰ‌.

2508-43670-(26) مكارم الأخلاق 150: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا تميتوا القلوب بكثرة الطّعام و الشّراب فإنّ القلوب تموت كالزّروع إذاكثر عليه الماء.

2509-43671-(27) طبّ النّبىّ 23: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من تعوّد كثرة الطّعام و الشّراب قسا قلبه.

2510-43672-(28) دعوات الرّاوندى 74: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: إيّاكم و البطنة فإنّها مَفسدة للبدن مَورثة للسّقم و مَكسلة عن العبادة.

2511-43673-(29) مستدرك 213/16: القطب الرّاوندى فى لبّ اللّباب عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: فساد الجسد فى كثرة الطّعام و فساد الزّرع(1)فى كسب الاثام(2)و فساد المعرفة فى ترك الصّلوٰة على خير الأنام.

2512-43674-(30) غرر الحكم 320: قال أمير المؤمنين عليه السلام: إذا أراد اللّٰه سبحانه صلاح عبدٍ ألهمه قلّة الكلام و قلّة الطّعام و قلّة المنام.

2513-43675-(31) قال عليه السلام: قلّة الأكل من العفاف و كثرته من الإسراف.

2514-43676-(32) وقال عليه السلام: قلّ من أكثر الطّعام فلم يسقم.

2515-43677-(33) 537: قلّة الأكل تمنع كثيراً من أعلال الجسم.

2516-43678-(34) 543: قلّة الغذاء كرم النّفس و أدْوَمُ للصّحة.


1) . و الظّاهر أنّ الصّحيح (فساد الورع).

2) . الأثام - خ.

2505-43667-(23) مقدام بن معدى كرب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «انسان ظرفى بدتر از شكم را پر نكرده است. براى فرزند آدم چند لقمه كافى است كه با آن كمرش را استوار كند. پس اگر ناچار از خوردن است يك سوم غذا و يك سوم نوشيدنى و يك سوم تنفس.»

در كتاب عدة الداعى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «براى فرزند آدم چند لقمه كافى است كه با آن كمرش را راست كند...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2506-43668-(24) حسين بن مختار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه شكم سير شود حتماً سركشى مى كند.»

2507-43669-(25) ابو عبيده از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه شكم سير شود، سركشى مى كند.»

2508-43670-(26) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «قلب ها را با غذا و نوشيدنى فراوان نمى رانيد چرا كه قلب ها همانند كشتزارها در صورت فراوانى آب بر آن ها مى ميرند.»

2509-43671-(27) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس به غذا و نوشيدنى فراوان عادت كند سنگدل مى شود.»

2510-43672-(28) در كتاب دعوات راوندى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «از پرخورى بپرهيزيد چرا كه آن تباه كننده بدن و بر جاى گذارنده بيمارى و كسل كننده از عبادت است.»

2511-43673-(29) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تباهى جسم در پرخورى است و تباهى كشت [و زرع] در انجام گناهان است و تباهى معرفت در ترك صلوات بر بهترين آفريدگان است.»

2512-43674-(30) در غرر الحكم و درر الكلم از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه خداوندِ پيراسته از هر عيب خير و صلاح بنده اى را بخواهد، كم گويى، كم خورى و كم خوابى را به وى الهام مى كند.»

2513-43675-(31) و فرمود: «كم خورى از عفت است و پرخورى از اسراف و زياده روى است.»

2514-43676-(32) و فرمود: «اندكند كسانى كه در خوراك زياده روى كنند و بيمار نشوند.»

2515-43677-(33) و فرمود: «كم خورى بازدارنده از بيمارى هاى جسم است.»

2516-43678-(34) و فرمود: «غذاى اندك احترام به نفس و سبب پايدارى سلامتى است.»

2517-43679-(35) 550: كم من أكلةٍ منعت أكلاتٍ‌.

2518-43680-(36) 562: قال عليه السلام: كثرة الأكل من كثرة الشَّرَه(1)و الشَّرَ شرّ العيوب.

2519-43681-(37) قال عليه السلام: كثرة الأكل و النّوم يفسدان النّفس و يجلبان المضرّة.

2520-43682-(38) و قال عليه السلام: كثرة الأكل يُذَفّر(2).

2521-43683-(39) وفيه 693: قال عليه السلام: مَن كثر أكله قلّت صحّته و ثقلت على نفسه مؤنته.

2522-43684-(40) 773: قال عليه السلام: نعم العون على أسر النّفس و كسر عادتها الجوع(3).

2523-43685-(41) كافى 129/8: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم و غيره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما كان شىء أحبّ إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من أن يظلّ‌(4)جائعاً خائفاً فى اللّٰه.

2524-43686-(42) عيون الأخبار 40/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب اتمام الصّلوٰة من أبواب فرضها عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام عن علىّ عليه السلام قال: كنّا مع النّبىّ صلى الله عليه و آله فى حفر الخندق إذ جائته فاطمة عليها السلام و معها كسرة خبز فدفعتها إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله فقال النّبيّ صلى الله عليه و آله: ما هٰذه الكسرة قالت قرصاً خبزتها للحسن و الحسين عليهما السلام جئتك منه بهٰذه الكسرة فقال النبىّ صلى الله عليه و آله أما انّه أوّل طعام دخل فم أبيك منذ ثلاث.

2525-43687-(43) أمالى الصّدوق 263: حدّثنا أحمد بن محمّد بن يحيى العطّار قال حدّثنا أبى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أبيه عن صفوان بن يحيى عن العيص بن القاسم قال: قلت للصّادق جعفر بن محمّد عليه السلام حديث يروى عن أبيك عليه السلام أنّه قال: ما شبع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من خبز برّ قطّ أ هو صحيح فقال لا ما أكل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خبز برّ قطّ و لا شبع من خبز شعير قطّ. مكارم الأخلاق 28: من كتاب روضة الواعظين عن العيص بن القاسم: مثله.

2526-43688-(44) الغرر 143: إحذر الشّره فكم من أكلة منعت أكلات.

2527-43689-(45) مستدرك 16/221: الامدى فى الغرر قال أمير المؤمنين عليه السلام: الشِّبِع يورث الأشر(5)و يفسد الورع.


1) . الشَّرِه من يأكل فوق الحاجة - المنجد.

2) . الذَّفَرَة: شدّة الرّائحة - النَّتَن.

3) . التجوّع - خ.

4) . يصل - خ.

5) . الأشر: البطر.

2517-43679-(35) و فرمود: «چه بسيار كه يك خوردن از خوردن هاى فراوانى باز مى دارد.»

2518-43680-(36) و فرمود: «پرخورى از اشتهاى شديد به غذاست و اشتهاى زياد بدترين عيب هاست.»

2519-43681-(37) و فرمود: «پرخورى و پرخوابى نفس را تباه مى كنند و زيان مى رساند.»

2520-43682-(38) و فرمود: «پرخورى بدبو مى كند.»

2521-43683-(39) و فرمود: «هر كس خوردنش زياد گردد، سلامتى اش اندك مى گردد و هزينه اش بر خودش سنگين مى شود.»

2522-43684-(40) و فرمود: «گرسنگى ياور خوبى است براى به بند كشيدن نفس و شكستن عادت هايش.»

2523-43685-(41) هشام بن سالم و ديگران از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «هيچ چيز نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله محبوب تر از آن نبود كه در راه خدا گرسنه و ترسان روز را سپرى كند.»

2524-43686-(42) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در حفر خندق همراه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بوديم كه فاطمه عليها السلام با تكه اى نان نزد آن حضرت آمد و آن را به وى داد.

پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اين تكه نان چيست‌؟

فاطمه عليها السلام گفت: يك قرص نان براى حسن عليه السلام و حسين عليه السلام پختم و اين تكه از آن را براى شما آوردم.

پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: بدان كه اين نخستين غذايى است كه پس از سه روز وارد دهان پدرت مى شود.»

2525-43687-(43) عيص بن قاسم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: حديثى از پدرت روايت مى شود كه فرمود:

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هرگز از نان گندم سير نشد. آيا اين صحيح است‌؟ امام عليه السلام فرمود: نه، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هرگز نان گندم نخورد و هرگز از نان جو سير نشد.»

2526-43688-(44) در غرر الحكم و درر الكلم روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «از پرخورى بپرهيزيد كه چه بسيار يك خوردن از خوردن هايى باز مى دارد.»

2527-43689-(45) و فرمود: «سيرى سبب سركشى و تكبر مى شود و ديندارى را تباه مى كند.»

2528-43690-(46) غرر الحكم 50: قال امير المؤمنين عليه السلام: إدمان الشِّبِع يورث أصناف(1)الوج.

2529-43691-(47) 147: إيّاك و البطنة فمن لزمها كثرت أسقامه و فسدت أحلامه(2).

2530-43692-(48) 151: إيّاك و إدمان الشِّبِع فإنّه يهيّج الأسقام و العلل.

2531-43693-(49) 159: إيّاكم و البطنة فإنّها مقساة للقلب و مكسلة عن الصّلوٰة مفسدة اللجسد.

2532-43694-(50) 341: بئس قرين الورع الشِّبَع.

2533-43695-(51) 657: من زاد شِبَعه كظّته البطنة من كظّته البطنة حجبته عن الفطنة.

2534-43696-(52) 772: نِعم عون المعاصى الشِّبَع.

2535-43697-(53) 836: لا يجتمع الشِّبَع و القيام بالمفروض.

2536-43698-(54) قال عليه السلام: لا يجتمع الجوع و المرض.

2537-43699-(55) وقال عليه السلام: لا يجتمع الصّحّة و النّهم(3).

2538-43700-(56) قال عليه السلام: لا تجتمع البطنة و الفطنة.

2539-43701-(57) الإحتجاج 314/1: روى عن موسى بن جعفر عن أبيه عن أبائه عليهم السلام عن الحسين بن علىّ عليهم السلام قال: إنّ يهوديّاً من يهود الشّام و أحبارهم كان قد قرأ التّوراة و الإنجيل الزّبور و صحف الأنبياء عليهم السلام و عرف دلائلهم جاء إلى مجلس فيه أصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و فيهم علىّ بن أبي طالب عليه السلام و ابن عبّاس و ابن مسعود و أبو سعيد الجهنى (إلى أن قال ص 335): قال لعلىّ عليه السلام اليهودىّ‌، فإنّ عيسى يزعمون أنّه كان زاهداً قال له علىّ عليه السلام لقد كان كذٰلك و محمّد صلى الله عليه و آله أزهد الأنبياء عليهم السلام كان له ثلاثة عشر زوجة سوى من يطيف به من الإماء ما رفعت له مائدة قطّ و عليها طعام و لا أكل خبز برّ قطّ و لا شبع من خبز شعير ثلاث ليالٍ متواليات قطّ - الخبر.


1) . أضعاف - خ.

2) . الحُلُم: الرّؤيا.

3) . النَّهْم: كثرة الأكل.

2528-43690-(46) و فرمود: «سيرى مداوم سبب بيمارى هاى گوناگون مى شود. (يا سبب دو چندان شدن درد مى گردد.)»

2529-43691-(47) و فرمود: «از پرخورى بپرهيز كه هر كس با آن پيوسته همراه گردد، بيمارى هايش فراوان و روياهايش پريشان مى گردد.»

2530-43692-(48) و فرمود: «از مداومت بر سيرى بپرهيز چرا كه آن دردها و بيمارى ها را بر مى انگيزد.»

2531-43693-(49) و فرمود: «و از پرخورى بپرهيزيد چرا كه سبب سنگدلى، كسالت و بى حالى از نماز مى شود و بدن را تباه مى كند.»

2532-43694-(50) و فرمود: «سيرى بد همنشينى است براى وَرَع و ديندارى.»

2533-43695-(51) و فرمود: «هر كس بر سيرى اش بيفزايد، پر بودن شكم او را به زحمت مى اندازد و هر كه را پر بودن شكم به زحمت اندازد، او را از زيركى و باهوشى باز مى دارد.»

2534-43696-(52) و فرمود: «سيرى ياور خوبى است بر گناهان.»

2535-43697-(53) و فرمود: «سيرى و انجام واجبات با هم جمع نمى شود.»

2536-43698-(54) و فرمود: «گرسنگى و بيمارى با هم جمع نمى شود.»

2537-43699-(55) و فرمود: «سلامتى و پرخورى با هم جمع نمى شود.»

2538-43700-(56) و فرمود: «سيرى و تيزهوشى با هم جمع نمى شود.»

2539-43701-(57) در كتاب الاحتجاج از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام از امام حسين عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «يكى از يهوديان اهل شام و احبار آنان كه تورات، انجيل، زبور و كتاب هاى پيامبران را خوانده بود و معجزات شان را شناخته بود به مجلسى آمد كه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در آن بودند.

در ميان آنان على عليه السلام، ابن عباس، ابن مسعود و ابو سعيد جهنى وجود داشتند... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه شخص يهودى به على عليه السلام مى گويد: بر اين باورند كه عيسى عليه السلام زاهد بود.

على عليه السلام به وى فرمود: اين گونه بود و محمد صلى الله عليه و آله زاهدترين پيامبران است. افزون بر كنيزانى كه در ميان شان گردش مى كرد، وى سيزده همسر داشت. هرگز سفره اى از او برداشته نشد كه غذايى روى آن باشد و هرگز نان گندم نخورد و هرگز سه شب پى در پى از نان جو سير نشد...»

2540-43702-(58) نهج البلاغة 500/1: قال أمير المؤمنين عليه السلام: فتأسّ بنبيّك الأطيب الأطهر صلى الله عليه و آله فإنّ فيه أسوة لمن تأسّىٰ و عزاء لمن تعزّىٰ (إلى أن قال): أهضم أهل الدّنيا كشحاً(1)أخمصهم(2)من الدّنيا بطناً (إلى أن قال ص 503): خرج من الدّنيا خميصاً و ورد الاخرة سليماً.

2541-43703-(59) أمالى الطّوسىّ 693: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن علىّ بن الحسن الطّوسى؛ عن الحسين بن إبراهيم القزوينى عن محمّد ابن رجعان(3)عن محمّد بن أحمد بن زكريّا عن الحسن بن فضّال كافى 131/8: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن فضّال عن علىّ بن عقبة عن عبدالمؤمن الأنصارىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

عرضت علىّ بطحاء مكّة ذهباً فقلت يا ربّ لا و (لٰكن - كا) أشبع يوماً و أجوع يوماً فإذا شبعت حمدتك و شكرتك و إذا جعت دعوتك و ذكرتك.

2542-43704-(60) مستدرك 218/16: أحمد بن محمّد بن فهد الحلّىّ فى كتاب التّحصين نقلاً عن كتاب المنبئ عن زهد النّبىّ صلى الله عليه و آله للشّيخ أبى محمّد جعفر بن أحمد القمّى عن أحمد بن علىّ بن بلال عن عبد الرّحمٰن بن حمدان عن الحسن بن محمّد عن أبى الحسن بشر بن أبى بشر البصرىّ عن الوليد ابن عبدالواحد عن حنّان البصرىّ عن إسحاق بن نوح عن محمّد بن علىّ عن سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل عن النّبىّ صلى الله عليه و آله فى خبر طويل انّه صلى الله عليه و آله قال لاُسامة: و اعلم يا اُسامة انّ أكثر النّاس عند اللّٰه منزلة يوم القيامة و أجزلهم ثواباً و أكرمهم ماباً من طال فى الدّنيا حزنه و دام فيها غمّه و كثر فيها جوعه و عطشه أولٰئك الأبرار الأتقياء الأخيار.

2543-43705-(61) إرشاد القلوب 200: روى عن أمير المؤمنين عليه السلام: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله سأل ربّه سبحانه ليلة المعراج فقال يا ربّ أىّ الأعمال أفضل (إلى أن قال): قال اللّٰه تعالىٰ يا أحمد عزّتى و جلالى ما من عبد ضمن لى بأربع خصال إلّا أدخلته الجنّة يطوى لسانه فلا يفتحه إلّا بما يعنيه و يحفظ قلبه من الوسواس و يحفظ علمى و نظرى إليه و يكون قرّة عينيه الجوع يا أحمد لو ذقت حلاوة الجوع و الصّمت و الخلوة و ما و رثوا منها قال يا ربّ ما ميراث الجوع قال


1) . الكشح مابين الخاضرة إلىٰ الضّلع الخلف و هو من لدن السّرّة إلىٰ المتن - رجل أهضم الكشحين أى منضمّهماوالهَضَم: خَمَصُ البطون و الهضم فى الإنسان قلّة انجفار الجنبين و لطافتهما - اللّسان.

2) . أيأخلاهم طعاماً.

3) . وهبان - خ.

2540-43702-(58) در نهج البلاغه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پس پيامبر پاكيزه و طاهر خويش را اسوه خودت قرار بده چرا كه در آن الگويى است براى كسى كه او را الگو قرار دهد و نسبى است براى كسى كه خود را به او منتسب كند... تا آنجا كه مى فرمايد: بيش از همه پوست شكمش به پشتش چسبيده بود و از دنيا شكم خالى ترين و گرسنه ترين بود... با شكم خالى از دنيا رفت و سالم وارد سراى آخرت گرديد.»

2541-43703-(59) عبدالمؤمن انصارى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بيابان ريگزار مكه پر از طلا به من عرضه شد و من گفتم: اى پروردگار! نه (بلكه) يك روز سيرم و يك روز گرسنه، پس هر گاه سير شدم تو را ستايش و سپاسگزارى مى كنم و هر گاه گرسنه شدم تو را مى خوانم و ياد مى كنم.»

2542-43704-(60) سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در يك حديث بلند به اسامه فرمود: «بدان اى اسامه! كه در قيامت كسى از بيش ترين ارزش و مرتبه نزد خداوند و از بزرگ ترين پاداش و گرامى ترين بازگشت بهره مند است كه در دنيا اندوهش طولانى و غمش در آن پيوسته و گرسنگى و تشنگى اش در آن زياد باشد، آنان نيكان، پرهيزكاران برگزيدگان هستند.»

2543-43705-(61) در كتاب ارشاد القلوب از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در شب معراج از پروردگارش سؤال كرد و گفت: اى پروردگارِ من! برترين اعمال چيست‌؟...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه خداوند تعالى فرمود: اى احمد! به عزت و جلالم سوگند! هيچ بنده اى نيست كه چهار چيز را براى من ضمانت كند مگر آن كه او را وارد بهشت مى كنم: زبانش را درهم پيچد و جز به آنچه برايش سودمند است نگشايد، قلبش را از وسواس نگهدارد و آگاهى و نگاه مرا به خودش در نظر داشته باشد و نور چشمش گرسنگى اش باشد.

اى احمد! اى كاش شيرينى گرسنگى و سكوت و تنهايى و ميراث آن ها را مى چشيدى (يا اگر شيرينى... بچشى [هرگز آن ها را رها نخواهى كرد]).

پيامبر گفت: پروردگارا! ميراث گرسنگى چيست‌؟

الحكمة و حفظ القلب و التّقرّب إلىّ و الحزن الدّائم و خفّة المؤنة بين النّاس و قول الحقّ و لا يبالى عاش بيسر أم بعسر يا أحمد هل تدرى بأىّ وقت يتقرّب العبد إلىّ قال إذا كان جائعاً أو ساجداً.

2544-43706-(62) البحار 331/66: كتاب الغايات: قال الصّادق عليه السلام أقرب ما يكون العبد إلى اللّٰه إذا ما خفّ بطنه.

2545-43707-(63) عوالى اللّئالى 273/1 و 325: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: انّ الشّيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدّم فضيّقوا مجاريه بالجوع و قال صلى الله عليه و آله لعايشة داومى قرع باب الجنّة فقالت بماذا قال بالجوع.

2546-43708-(64) عيون الأخبار 136/2: حدّثنا تميم بن عبد اللّٰه بن تميم القرشىّ رضى الله عنه قال حدّثنا أبى قال حدّثنا أحمد بن علىّ الأنصارىّ قال حدّثنا عبدالسّلام بن صالح الهروىّ قال: لمّا خرج علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام إلى المأمون فبلغ [قرب] قرية الحمراء (إلى أن قال): و كان عليه السلام خفيف الأكل قليل الطّعم. الخبر.

2547-37097-(65) كافى 269/6: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 93/9: المحاسن 447: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن محمّد بن عيسى اليقطينىّ عن عبيد (اللّٰه - كا - يب) (بن عبد اللّٰه - المحاسن) الدّهقان عن درست عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: الأكل على الشبع يورث البرص. أمالى الصّدوق 436: حدّثنا أبى قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن إبراهيم بن هاشم عن عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه الدّهقان عن درست ابن أبى منصور عن عبدالحميد بن عوّاض الطّائى عن موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: مثله.

2548-43710-(66) أمالىّ ابن الطّوسىّ 346: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو علىّ الطّوسىّ قال أخبرنا والدى؛ قال أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن عباد قال حدّثنى عمّى عن أبيه عن موسى الجهنىّ عن زيد بن وهب عن عطيّة بن عامر الجهنى قال: سمعت سلمان الفارسى رضى الله عنه و قد أكره على طعام فقال حسبى أنّى سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول إنّ أكثر النّاس شِبَعاً فى الدّنيا أكثرهم جوعاً فى الاخرة يا سلمان إنّما الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر.

خداوند فرمود: حكمت، حفظ قلب و نزديكى به من، اندوه هميشگى، كمى هزينه در ميان مردم و سخن حق و بى باك بودن از آسانى و سختى زندگى.

اى احمد! آيا مى دانى در چه زمانى بنده به من نزديك مى شود؟

فرمود: وقتى گرسنه يا در حال سجده باشد.»

2544-43706-(62) در كتاب الغايات از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نزديك ترين حالت بنده به خدا وقتى است كه شكمش سبك باشد.»

2545-43707-(63) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شيطان همانند جريان در وجود فرزند آدم جريان مى يابد، پس محل جريان او را با گرسنگى تنگ كنيد.

و به عايشه فرمود: پيوسته درِ بهشت را بكوب.

عايشه پرسيد: به چه وسيله اى‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: با گرسنگى.»

2546-43708-(64) عبد السلام بن صالح هروى گويد: «وقتى امام رضا عليه السلام به طرف مامون حركت كرد و به نزديك آبادى حمرا رسيد...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه فرمود: «امام عليه السلام سبك خوار و كم غذا بود...»

2547-43709-(65) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن در حال سيرى سبب پيسى مى گردد.»

عبدالحميد بن عواض طايى نيز از موسى بن جعفر از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث را روايت مى كند.

2548-43710-(66) عطية بن عامر جهنى گويد: «يك بار سلمان را مجبور به خوردن كردند از اين رو گفت: براى من كافى است كه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم، كسى كه در اين دنيا بيش تر سير باشد در آخرت بيش تر گرسنه است. اى سلمان! به راستى دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.»

2549-43711-(67) مكارم الأخلاق 150: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا تشبعوا فيطفأ نور المعرفة من قلوبكم.

و من بات يصلى فى خفّة من الطعام باتت الحور العين حوله.

2550-43712-(68) الخصال 228: حدّثنا علىّ بن أحمد بن موسى رضى الله عنه قال حدّثنا أحمد بن يحيى بن زكريّا القطّان قال حدّثنا بكر بن عبد اللّٰه بن حبيب قال حدّثنا عثمان بن عبيد قال حدّثنا هدبة بن خالد القيسى قال حدّثنا مبارك بن فضالة عن الأصبغ بن نباتة قال قال أمير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام للحسن ابنه عليه السلام: يا بنىّ ألاٰ اُعلّمك أربع خصال تستغنى بها عن الطّبّ فقال بلى يا أمير المؤمنين قال لا تجلس على الطّعام إلّا و أنت جائع و لا تقم عن الطّعام إلّا و أنت تشتهيه و جوّد المضغ و إذا نمت فأعرض نفسك على الخلاء فإذا استعملت هٰذا استغنيت عن الطّبّ‌(1).

2551-43713-(69) بشارة المصطفىٰ 25: أخبرنا الشّيخ أبو البقاء إبراهيم بن الحسين ابن إبراهيم البصرىّ قال حدّثنا أبو طالب محمّد بن الحسن بن عتبة قال حدّثنا أبو الحسن محمّد بن الحسين بن أحمد قال أخبرنا محمّد بن وهبان الدّبيلى قال حدّثنا علىّ بن أحمد بن كثير العسكرىّ قال حدّثنى أحمد بن المفضّل أبو سلمة الأصفهانىّ قال أخبرنى راشد بن علىّ بن وائل القرشى قال حدّثنى عبد اللّٰه بن حفص المدنى قال أخبرنى محمّد بن اسحاق عن سعيد بن زيد بن أرطاة قال: لقيت كميل بن زياد و سألته عن فضل أمير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام فقال ألاٰ أخبرك بوصيّة أوصانى بها (إلى أن قال): ياكميل لا توقرنّ‌(2)معدتك طعاماً و دَع فيها للماء موضعاً و للرّيح مجالاً ياكميل لاترفعنّ يدك من الطّعام إلّا و أنت تشتهيه فإذا فعلت ذٰلك فأنت تستمرئه ياكميل صحّة الجسم من قلّه الطّعام قلّة الماء. تحف العقول 172: (وصيّة علىّ عليه السلام لكميل بن زياد مختصرة): ياكميل لا توقرنّ معدتك طعاماً و ذكر نحوه.

2552-43714-(70) مستدرك 220/16: الرّسالة الذّهبيّة قال الرّضا عليه السلام: فاغتذ ما يشاكل جسدك و من أخذ من الطّعام زيادة لم يغذه و من أخذه بقدر لا زيادة عليه و لا نقص فى غذاه نفعه و كذٰلك


1) . الطّبيب - خ.

2) . توفرنّ - خ لا توقرنّ معدتك أى لاتثقلنّها من الطّعام.

2549-43711-(67) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «سير و پر نباشيد كه نور معرفت از قلب هايتان خاموش مى شود و هر كس شب را در حال نماز با حالت سبكى از غذا سپرى كند، حورالعين در كنارش شب را سپرى مى كند.»

2550-43712-(68) اصبغ بن نباته از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه به فرزندش امام مجتبى عليه السلام فرمود: «اى فرزند عزيزم! آيا نمى خواهى چهار چيز به تو بياموزم كه به وسيله آن ها از طب بى نياز شوى‌؟

گفت: آرى، اى امير مؤمنان عليه السلام!

على عليه السلام فرمود: بر سر غذا منشين مگر در حالى كه گرسنه اى و از سر غذا برنخيز مگر در حالى كه اشتها به غذا دارى و به خوبى بجو و هنگام خواب خود را بر مستراح عرضه كن، پس هر گاه اين ها را به كار گرفتى از طب بى نياز مى شوى.»

2551-43713-(69) سعيد بن زيد بن ارطاة گويد: «در ملاقاتى با كميل بن زياد از وى درباره فضيلت امير مؤمنان عليه السلام سؤال كردم. وى گفت: آيا تو را از سفارشى كه به من نمود باخبر نكنم‌؟...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اى كميل! معده ات را از غذا سنگين نكن و در آن، محلى را براى آب و مجالى براى هوا قرار بده! اى كميل! دست از غذا برندار مگر در حالى كه اشتها به آن دارى. پس وقتى كه چنين كردى آن را لذت بخش و گوارا مى يابى. اى كميل! سلامتى جسم از كمى غذا و آب است.»

در كتاب تحف العقول سخنان على عليه السلام به كميل آمده است.

2552-43714-(70) در الرسالة الذهبية روايت مى شود كه امام رضا عليه السلام فرمود: «به مقدار متناسب با بدنت غذا بخور و هر كس از غذا زيادتر برگيرد با آن تغذيه نمى شود و هر كس به اندازه مصرف كند، نه زيادتر از

الماء فسبيله(1)أن تأخذ من الطّعام (كفايتك فى أيّامه(2)و ارفع يديك منه و بك إليه بعض القَرَم(3)و عندك إليه ميل فإنّه أصلح لمعدتك و لبدنك و أزكى لعقلك و أخفّ لجسمك. الخبر.

2553-43715-(71) مستدرك 218/16: القطب الرّاوندى فى لبّ اللّباب و فى الخبر: طوبىٰ لعبد جاع و صبر و شبع فشكر كيف ينغمس(4)فى الجنّة.

2554-43716-(72) المحاسن 447: البرقىّ عن علىّ بن حديد رفعه قال: قام عيسى ابن مريم عليه السلام خطيباً فى بنى إسرائيل فقال يا بنى إسرائيل لا تأكلوا حتّىٰ تجوعوا و إذا جعتم فكلوا و لا تشبعوا فإنّكم إذا شبعتم غلظت رقابكم و سمنت جنوبكم و نسيتم ربّكم.

2555-43717-(73) طبّ الأئمّة عليهم السلام 29: محمّد بن جعفر البرسىّ عن محمّد بن يحيى عن ابن سنان عن يونس بن ظبيان عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: من أراد أن لايضرّه طعام فلا يأكل حتّى يجوع و تنقى معدته فإذا أكل فليسمّ اللّٰه و ليجيّد المضغ و ليكفّ عن الطّعام و هو يشتهيه و يحتاج إليه.

2556-43718-(74) غيبة الطّوسىّ 128: و أخبرنا جماعة عن أبى محمّد هارون بن موسى التّلعكبرىّ‌؛ قال: كنت فى دهليز(5)أبى علىّ محمّد بن همام؛ على دكّة إذ مرّ بنا شيخ كبير عليه درّاعة(6)فسلّم على أبى علىّ بن همام فردّ عليه السّلام و مضى فقال لى أتدرى من هو هٰذا فقلت لا فقال (لى - ك) هٰذا شاكرى(7)لسيّدنا أبى محمّد عليه السلام أ فتشتهى أن تسمع من أحاديثه شيئاً قلت نعم (إلى أن قال): و كان عليه السلام قليل الأكل كان يحضره التّين و العنب و الخوخ و ما شاكله فيأكل منه الواحدة و الثّنتين و يقول شُل(8)هٰذا يا محمّد إلى صبيانك فأقول هٰذا كلّه فيقول خذه، ما رأيت قطّ أسدىٰ منه.

2557-43719-(75) كافى 269/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 447: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن محمّد بن علىّ عن (محمّد - المحاسن) بن سنان عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: كلّ داء من التُّخَمة ما خلا(9)الحمّىٰ فإنّها ترد وروداً.


1) . فسبيلك - خ.

2) . من كلّ صنفٍ منه فى إبّانه - خ.

3) . القَرَم: الاشتهاء.

4) . أى يدخل فيها و يغوص فيها.

5) . دهليز: ما بين الباب والدّار - المسلك الطّويل الضّيّق.

6) . ضرب من الثّياب تلبس و قيل جبّة مشقوقة المقدّم.

7) . الشّاكرى: الأجير و المستخدم.

8) . شال الشّىء: رفعه و انتزعه من مكان - شُلْ هٰذا أى ارفعه.

9) . ماعدا - المحاسن.

آنچه نياز دارد و نه كمتر به او سود مى رساند و آب نيز همين گونه است. پس راه آن (يا راه تو) اين است كه در روزگار به اندازه كافى (يا از هر نوعى در زمان خودش) مواد خوراكى استفاده كنى و در حالى از آن دست بردارى كه هنوز مقدارى اشتها و ميل دارى كه اين كار براى معده و بدنت شايسته تر و براى پاكى و رشد عقلت بهتر و براى جسمت سبك تر است...»

2553-43715-(71) قطب راوندى در كتاب لب اللباب گويد: «در حديث آمده است: خوشا به حال بنده اى كه گرسنه باشد و صبر كند و سير باشد و شگرگزارى كند چگونه در بهشت فرو مى رود؟»

2554-43716-(72) على بن حديد با واسطه روايت مى كند كه فرمود: «عيسى بن مريم در ميان بنى اسرائيل به سخنرانى ايستاد و گفت: اى بنى اسرائيل! نخوريد تا اين كه گرسنه شويد و هر گاه گرسنه شديد بخوريد ولى سير نشويد چرا كه وقتى شما سير شديد گردن هايتان بزرگ و پهلوهايتان چاق مى شود و پروردگارتان را فراموش مى كنيد.»

2555-43717-(73) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كس مى خواهد غذا به وى زيان نزند، نخورد تا گرسنه شود و معده اش پاك گردد، پس هنگام خوردن بايد بسم اللّٰه بگويد و به خوبى بجَوَد و در حالى كه هنوز اشتها و نياز به غذا دارد از آن دست بردارد.»

2556-43718-(74) ابو محمد هارون بن موسى تلعكبرى گويد: «در كنار خانه ابو على محمد بن همام بر سكويى نشسته بودم كه شيخ بزرگى با پيراهن عربى از كنار ما گذشت و به على بن همام سلام كرد او نيز سلامش را پاسخ داد و گذشت. على بن همام گفت: آيا مى دانى اين كيست‌؟

گفتم: نه.

على بن همام گفت: اين خدمتكار سرورمان امام حسن عسكرى عليه السلام است. آيا دوست دارى چيزى از احاديث او را بشنوى‌؟

گفتم: آرى.» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه گفت: «امام حسن عسكرى عليه السلام كم خوراك بود.

همواره انجير، انگور، شفتالو و نظير آن در برابرش حاضر بود و او يكى يا دو تا از آن ها را مى خورد و مى فرمود: اى محمد! اين ها را براى فرزندانت بردار.

من مى گفتم: همه اين ها را؟

امام عليه السلام فرمود: بردار!

من هرگز بخشنده تر و نيكوكارتر از وى نديدم.»

2557-43719-(75) محمد بن سنان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر دردى از پرخورى و سنگينى است به جز تب كه آن به صورت ناگهانى وارد مى شود.»

2558-43720-(76) دعوات الرّاوندى 80: قال أمير المؤمنين عليه السلام: ما اتّخمت(1)قطّ قيل له و لِمَ يا ولىّ اللّٰه‌؟ قال ما رفعت لقمة إلى فمى إلّا ذكرت اسم اللّٰه سبحانه عليها.

2559-43721-(77) دعوات الرّاوندى 77: قال أمير المؤمنين عليه السلام: المعدة بيت الأدواء و الحمية رأس الدّواء و عوّد كلّ بدن ما اعتاد لا صحّة مع النّهم(2)لا مرض أضنى(3) من قلّة العقل.

2560-43722-(78) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 19: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أصل كلّ داء البرودة و قال صلى الله عليه و آله كُلْ و أنت تشتهى و أمسك و أنت تشتهى.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية ابن عبّاس (6) من باب (50) حكم النّورة يوم الجمعة من أبواب صلوٰة الجمعة ج 8 قوله صلى الله عليه و آله: خمس خصال تورث البرص الأكل على الشِّبَع.

و في رواية ابن سنان (15) من باب (44) ماورد فى ذمّ حبّ الدّنيا من أبواب جهاد النّفس ج 17 قوله صلى الله عليه و آله: أن أوّل ما عصى اللّٰه عزّ و جلّ به ستّ حبّ الدّنيا و حبّ الطّعام.

وفى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله (25) من باب (3)انّ المعروف يصنع مع كلّ أحد من أبواب فعل المعروف ج 18 قوله صلى الله عليه و آله: يا علىّ أربعة يذهبن ضياعاً الأكل على الشِّبَع. و في رواية علىّ بن حكم: مثله.

و في رواية المنصورى (26) قوله عليه السلام: خمسن تذهب ضياعاً طعام يحكمه طاهيه(4)يقدم إلى شبعان فلا ينتفع به.

و في رواية ارشاد الدّيلمى (16) من باب (8) استحباب ليس الثّوب الغليظ من أبواب أحكام الملابس ج 21 قوله: و لم يتجشّأ صلى الله عليه و آله من شِبَع قطّ.

و فى مرسلة فقيه (16) و رواية محمّد بن المعلىّ (16) من باب (12) كراهة النّوم بين طلوع الفجر من أبواب طلب الرّزق ج 22 قوله عليه السلام: ثلٰثة فيهنّ المقت من اللّٰه عزّ و جلّ نوم من غير سهر و أكل على الشِّبَع.

وفى مرسلة فقيه (24) من باب (168) استحباب التسمية و التحميد فى اوّل الأكل من أبواب الأطعمة (ج 28) قوله عليه السلام: انّ البطن إذا شبع طغى.

ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك.


1) . التُخَمَةَ‌: داء يصيب الإنسان من الطّعام الوخيم - المنجد - و خم الطّعام إذا ثقل فلم يستمرء - اللّسان.

2) . أى مع كثرة الأكل.

3) . أضنى المرض فلاناً: أثقله - أضنى الرَّجُلُ لزم الفراش من الضّنى أى من المرض.

4) . طاهيه: طبّاخه.

2558-43720-(76) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «من هرگز ثقل نكردم.

گفته شد: دليل آن چيست اى ولىّ خدا؟

امام عليه السلام فرمود: هيچ لقمه اى را به طرف دهانم نبردم مگر آن كه نام خداى پيراسته از عيب ها را بردم.»

2559-43721-(77) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «معده خانه دردهاست و پرهيز سردسته داروهاست. هر بدنى را آن گونه عادت بده كه عادت مى پذيرد. با پرخورى هيچ سلامتى نيست. هيچ بيمارى زمين گير كننده تر از كم عقلى نيست.»

2560-43722-(78) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ريشه هر دردى سردى است.

و فرمود: بخور در حالى كه اشتها دارى و دست بردار در حالى كه اشتها دارى.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب پنجاهم از باب هاى نماز جمعه فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «پنج چيز سبب پيسى مى گردد: خوردن در حال سيرى.»

و در روايت پانزدهم از باب چهل و چهارم از باب هاى جهاد با نفس فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه:

«نخستين چيزى كه خداوند با آن نافرمانى شد شش چيز است: دوستى دنيا و دوستى غذا...»

و در روايت بيست و پنجم از باب سوم از باب هاى كارهاى معروف در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است كه فرمود: «اى على! چهار چيز تباه مى شود: خوردن در حال سيرى.»

در روايت على بن حكم نيز نظير آن هست.

و در روايت بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «پنج چيز تباه مى شود: غذايى كه آشپز آن را به خوبى مى پزد و به شخص سير تقديم مى كند، پس از آن سود نمى برد.»

و در روايت شانزدهم از باب هشتم از باب هاى احكام پوشاك اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هرگز از روى سيرى آروغ نزد.»

و در روايت شانزدهم از باب دوازدهم از باب هاى طلب روزى فرموده امام عليه السلام كه: «در سه چيز خشم خداوند است: خواب بدون بيدارى شب و خوردن در حال سيرى.»

و در روايت بيست و چهارم از باب صد و شصت و هشتم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «شكم وقتى سير شد حتماً سركشى مى كند.»

مى آيد:

و در دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

(198) باب كراهة الجشأ و رفعه إلى السّماء و استحباب حمد اللّٰه عنده

اشاره

2561-43723-(1)تهذيب 92/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 269/6: علىّ (بن إبراهيم - كا) عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أبوذرّ؛ قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أطو لكم جشاء(1) فى الدّنيا أطولكم جوعاً فى الاخرة(2)(أو قال يوم القيامة - كا). المحاسن 447:

البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عليهم السلام عن أبى ذرّ قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ذكر: مثله.

2562-43724-(2) المحاسن 447: البرقىّ قال و فى حديث آخر عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سمع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله رجلاً يتجشّاً فقال يا عبد اللّٰه قصّر من جشائك فانّ أطول النّاس جوعاً يوم القيامة أكثرهم شِبَعاً فى الدّنيا.

2563-43725-(3)صحيفة الرّضا عليه السلام 232: و بإسناده قال حدّثنى أبى عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال:

قال أبو جحيفة: أتيت النّبىّ صلى الله عليه و آله و أنا أتجشّأ فقال لى يا أبا جحيفة اكفف(3) جشأك فإنّ أكثر النّاس شِبَعاً فى الدّنيا أطولهم جوعاً يوم القيامة قال فما ملأ أبو جحيفة بطنه من طعام حتّى لحق باللّٰه عزّ و جلّ‌. عيون الأخبار 38/2: بإسناد المتقدّم فى باب (22) حرمة الزّكاة المفروضة على من انتسب إلى هاشم بأبيه من أبواب من يستحقّ الزّكاة (ج 9) عن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام قال: قال علىّ بن أبي طالب عليه السلام: أتى أبو جحيفة النّبىّ صلى الله عليه و آله و هو يتجشّاً (و ذكر نحوه). روضة الواعظين 527: و روى علىّ بن أبي طالب عليه السلام عن أبى جحيفة قال: أتيت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (و ذكر مثله) إلى قوله: يوم القيامة.

2564-43726-(4)تهذيب 92/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 269/6: علىّ (بن إبراهيم - كا) عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا تجشّأتم(4) فلا ترفعوا جشاءكم (إلى السّماء - يب - المحاسن). المحاسن 447: البرقىّ عن النّوفلىّ بإسناده عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: (مثله).


1) . الجُشاء الواحدة جُشْأة و جُشَأَة: ريح يخرج من الفم مع صوت عند الشّبع - المنجد.

2) . يوم القيامة - يب - المحاسن.

3) . اخفض - خ.

4) . تجشّيتم - المحاسن.

باب 198 كراهت آروغ زدن

2561-43723-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام از ابوذر روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر يك از شما در دنيا آروغ هايش بلندتر باشد در آخرت گرسنگى اش طولانى تر است.»

در گزارش ديگرى سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از ابوذر اين حديث را روايت كرده است.

2562-43724-(2) برقى در كتاب المحاسن از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيد كه مردى آروغ مى زند. به وى فرمود: اى بنده خدا! آروغت را كوتاه كن. به تحقيق كسانى روز قيامت گرسنگى شان طولانى تر است كه در دنيا بيش تر سيرند.»

2563-43725-(3) در صحيفة الرضا امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه ابوجحيفه گفت: «در حالى كه آروغ مى زدم نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمدم. آن حضرت فرمود: اى ابوجحيفه! از آروغ زدن دست بردار (يا آروغت را آهسته كن) چرا كه سيرترين مردم در دنيا، طولانى ترين گرسنگى را در قيامت دارند.

از آن پس هرگز ابوجحيفه شكمش را از غذا پر نكرد تا به خداوند عز و جل پيوست.»

اين حديث در كتاب عيون اخبار الرضا تا پايان و روضة الواعظين تا پايان سخن پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است.

2564-43726-(4) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه آروغ زديد آن را (به طرف آسمان) بلند نكنيد.»

2565-43727-(5) قرب الإسناد 46: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن جعفر عن أبيه عليهم السلام قال:

قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا تجشّأ أحدكم فلا يرفع جشائه إلى السّماء و لا إذا بزق، الجشأ نعمة من اللّٰه عزّ و جلّ فإذا تجشّأ أحدكم فليحمد اللّٰه..

الإرجاعات

و تقدّم

فى مرسلة الدّيلمى (16) من باب (8) استحباب لبس الثّوب الغليظ من أبواب أحكام الملابس ج 21 قوله: و لم يتجشّأ من شِبَع قطّ. وفى الباب المتقدّم ما يدلّ على ذٰلك.

(199) باب استحباب الإقتصار فى الأكل على الغداء و العشاء و تركه فيما بينهما

2566-43728-(1)كافى 288/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد. المحاسن 420: البرقىّ عن النّضر بن سويد عن علىّ بن الصّلت(1) عن ابن أخى شهاب بن عبد ربّه قال: شكوت إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام ما ألقى من الأوجاع و التُّخَم فقال (لى - كا - طبّ الائمّة عليهم السلام) تغدّ و تعشّ و لا تأكل بينهما شيئاً فإنّ فيه فساد البدن أمٰا سمعت اللّٰه عزّ و جلّ يقول «لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهٰا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا». طبّ الأئمّة 5(9): محمّد بن عبد اللّٰه العسقلانى قال حدّثنا النّضر بن سويد عن علىّ بن الصّلت عن ابن أخى شهاب بن عبد ربّه:

شكوت إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام الأوجاع و التُّخَم و ذكره مثله.

2567-43729-(2) كافى 287/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن محمّد بن علىّ عن علىّ بن أسباط عن يعقوب بن سالم عن المثنّىٰ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ يعقوب عليه السلام كان له منادٍ ينادى كلّ غداة من منزله على فرسخ ألاٰ من أراد الغداء فليأت إلى منزل يعقوب و إذا أمسى ينادى ألاٰ من أراد العشاء فليأت إلى منزل يعقوب. المحاسن 399: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا عن علىّ بن أسباط عن عمّه يعقوب بن سالم عن إسحاق بن عمّار عن الكاهلىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام فى حديث: نحوه.


1) . علىّ بن صامت - المحاسن.

2565-43727-(5) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه يكى از شما آروغ زد، پس آروغش را به طرف آسمان بالا نبرد و همين طور وقتى آب دهان انداخت و آروغ نعمتى است از خداوند عز و جل پس هر گاه يكى از شما آروغ زد بايد خداوند را ستايش كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت شانزدهم از باب هشتم از باب هاى احكام پوشاك اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هرگز از روى سيرى آروغ نزد.»

و در باب پيشين مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 199 استحباب بسنده كردن به صبحانه و شام

2566-43728-(1) برادر زاده شهاب بن عبد ربّه گويد: «به امام صادق عليه السلام درباره گرسنگى ها و ثقل هايى كه بر من وارد مى شود شكايت كردم.

امام عليه السلام فرمود: صبحانه و شام بخور و ميان آن دو چيزى نخور كه سبب تباهى بدن مى گردد مگر اين سخن خداوند عز و جل را نشنيده اى كه مى فرمايد: «در بهشت، صبح و شام روزى آن ها برايشان آماده است.»»

2567-43729-(2) مثنى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يعقوب عليه السلام يك جارچى داشت كه هر روز صبح تا يك فرسنگى منزلش ندا مى داد: توجه كنيد! هر كس صبحانه مى خواهد، بايد به منزل يعقوب بيايد.

و وقتى شب مى شد ندا مى داد: توجه كنيد! هر كس شام مى خواهد به منزل يعقوب بيايد.»

كاهلى نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

(200) باب ماورد فى أنّ ترك العشاء خراب البدن و أنّه مَهْرَمَةٌ و يوجب نقص القوّة و أنّ العشاء قوّة للّشيخ و الشّابّ و أنّه أهدىٌ للنّوم و أطيب للنّكهة و استحباب كون العشاء بعد العشاء الاخرة

2568-43730-(1)كافى 289/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن بكر بن صالح عن ابن فضّال عن عبد اللّٰه بن إبراهيم عن علىّ ابن أبى علىّ اللّهبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال ما تقول أطبّاؤكم فى عشاء اللّيل قلت إنّهم ينهونا عنه قال لٰكنّى آمركم به.

2569-43731-(2)كافى 288/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: أصل(1) خراب البدن ترك العشاء. المحاسن 421: البرقىّ عن النّوفلى عمّن ذكره عن أبى جعفر عليه السلام قال: أوّل خراب البدن ترك العشاء قال و رواه أبى عن ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم: مثله.

2570-43732-(3)المحاسن 421: البرقىّ عن أبيه عن القاسم بن عروة عن محمّد ابن مروان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ترك العشاء خراب البدن.

2571-43733-(4) كافى 288/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن القاسم بن يحيى المحاسن 420: البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن ابن راشد عن محمّد بن مسلم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: عشاء الأنبياء عليهم السلام بعد العتمة فلا تَدَعوه(2) فإنّ ترك العشاء خراب البدن. الخصال 619: بالإسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة: مثله.

2572-43734-(5) دعائم الإسلام 145/2: عن جعفر بن محمّد عليهم السلام أنّه قال: ترك العشاء خراب الجسد و ينبغى للرّجل إذا أسنّ ألّا يبيت إلّا و جوفه مملوءٌ من الطّعام.

2573-43735-(6) وفيه 144/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال: ترك العشاء مَهرَمَة(3).


1) . أوّل - ئل.

2) . تَدَعوا العشاء - المحاسن.

3) . المَهرَمَة: بلوغ أقصى العمر.

باب 200 آثار شام خوردن

2568-43730-(1) على بن ابى على لهبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پزشكان شما درباره شام چه مى گويند؟

گفتم: آنان ما را از آن نهى مى كنند.

امام عليه السلام فرمود: ولى من آن را به شما دستور مى دهم.»

2569-43731-(2) هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ريشه (يا آغاز) خرابى بدن ترك شام است.»

2570-43732-(3) محمد بن مروان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ترك كردن شام ويرانى بدن است.»

2571-43733-(4) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «شام پيامبران پس از گذشت يك سوم شب است (پس از نماز عشا)، پس آن را ترك نكنيد چرا كه ترك كردن شام ويرانى بدن است.»

در كتاب الخصال از على عليه السلام نظير اين حديث در حديث چهارصد گانه روايت شده است.

2572-43734-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ترك كردن شام ويرانى بدن است و براى انسان شايسته است كه چون پا به سن گذارد، شب را سپرى نكند مگر آن كه درونش پر از غذا باشد.»

2573-43735-(6) در همان كتاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «ترك كردن شام پيرى زودرس مى آورد.»

2574-43736-(7) كافى 288/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن صالح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام المحاسن 422: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ترك العشاء مَهرمَة و ينبغى للرّجل إذا أسنّ ألّا يبيت إلّا و جوفه ممتلئ من الطّعام.

المحاسن 422: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن صالح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام مثله إلى قوله: مَهرمة.

2575-43737-(8) المحاسن 422: البرقىّ عن عبدالرّحمان بن حمّاد عن عبد اللّٰه بن إبراهيم عن علىّ بن المهلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ترك العشاء مَهرمة و قال أوّل انهدام البدن ترك العشاء.

2576-43738-(9) مستدرك 266/16: القاضى القضاعىّ فى الشّهاب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: تعشّوا و لو بكفّ من حشف(1)فإنّ ترك العشاء مَهرمة.

2577-43739-(10) المحاسن 421: عن جعفر عن ابن القدّاح عن محمّد ابن أبى حميد عن محمّد بن المنكدر عن جابر بن عبد اللّٰه قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا تَدَعوا العشاء و لو على حشفة إنّى أخشى على أمّتى من ترك العشاء الهرم فإنّ العشاء قوّة الشّيخ و الشّبابّ‌.

2578-43740-(11) كافى 288/6: علىّ بن محمّد بن بندار عن المحاسن 423: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن سليمان بن (جعفر - كا) الجعفرىّ قال: كان ابو الحسن عليه السلام لا يَدَع العشاء و لو بكعكة(2)و كان يقول (7 كا) إنّه قوّة للجسم (و - كا) قال و لا أعلمه إلّا قال و صالح للجماع.

2579-43741-(12) كافى 289/6: علىّ بن محمّد بن بندار عن المحاسن 422: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبى سليمان عن أحمد بن الحسن الجبلىّ‌(3)عن أبيه عن جميل بن درّاج قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام (يوماً - المحاسن) يقول: من ترك العشاء ليلة السّبت و ليلة الأحد متواليتين ذهبت عنه(4)قوّته(5)فلم(6)ترجع إليه أربعين يوماً. مكارم الأخلاق 195: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من ترك العشاء و ذكر نحوه.


1) . الحشف: أردأ التّمر أو اليابس الفاسد من التّمر.

2) . كعكة: خبز يعمل مستديراً أو مستطيلاً من الدّقيق و الحليب و السّكّر أو غير ذٰلك.

3) . أحمد بن الحسن الحلبىّ خ كا.

4) . منه - المحاسن.

5) . قوّة - المحاسن.

6) . لم - المحاسن.

2574-43736-(7) جميل بن صالح و حماد از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «ترك كردن شام پيرى زودرس مى آورد و براى انسان شايسته است كه چون پا به سن مى گذارد، شب را سپرى نكند مگر در صورتى كه درونش پر از غذا باشد.»

2575-43737-(8) على بن مهلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ترك كردن شام پيرى زودرس مى آورد.

و فرمود: آغاز ويرانى بدن ترك شام است.»

2576-43738-(9) قاضى قضاعى در كتاب الشهاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «شام بخوريد هر چند مشتى خرماىِ خشكيده نامرغوب باشد چرا كه ترك كردن شام رسيدن به پايان عمر است.»

2577-43739-(10) جابر بن عبداللّٰه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «شام را ترك نكنيد هر چند با يك خرماى خشكيده نامرغوب. به راستى من به سبب ترك شام از ناتوانى و فرتوتىِ امتم بيمناكم چرا كه شام نيروى پير و جوان است.»

2578-43740-(11) سليمان بن (جعفر) جعفرى روايت مى كند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام شام را ترك نمى كرد هر چند با يك كعكه(1)[كيك] و پيوسته مى فرمود: «آن نيروى جسم است.

سليمان گويد: چيز ديگرى نمى دانم مگر آن كه فرمود: و براى آميزش شايسته است.»

2579-43741-(12) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس شب شنبه و شب يكشنبه پشت سرهم شام را ترك كند، نيرويش از دست مى رود و تا چهل روز باز نمى گردد.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.


1) . نانى دايره اى يا استوانه اى كه از آرد، شير و شكر درست مى كردند. [كيك]

2580-43742-(13) مكارم الأخلاق 195: عن الصّادق عليه السلام قال: لا تَدَع العشاء و لو بثلاث لقم بملج و قال عليه السلام من ترك العشاء ليلة مات عرق فى جسده و لا يحيىٰ أبداً.

2581-43743-(14) كافى 289/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابه عن ذريح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: الشّيخ لا يَدَع العشاء و لو بلقمة.

2582-43744-(15) المحاسن 423: البرقىّ عن أبى أيّوب المداينى عن ابن أبى عمير عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: من ترك العشاء نقصت منه قوّة و لا تعود إليه.

2583-43745-(16) كافى 289/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن بعض الأهوازيّين عن الرّضا عليه السلام قال: قال إنّ فى الجسد عرقاً يقال له العشاء فإن ترك الرّجل العشاء لم يزل يدعو عليه ذٰلك العرق إلى أن يصبح يقول أجاعك اللّٰه كما أجعتنى و أظمأك اللّٰه كما أظمأتنى فلا يَدَعنّ أحدكم العشاء و لو بلقمة من خبز أو شربة من ماء.

2584-43746-(17) كافى 289/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن الحجّال عن ثعلبة عن رجل ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: طعام اللّيل أنفع من طعام النّهار.

2585-43747-(18) كافى 288/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن سعيد بن جناح المحاسن 422: البرقّى عن أبيه عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا عن ذريح بن العبّاس عن سعيد بن جناح عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: إذا اكتهل الرّجل فلا يَدَع أن يأكل باللّيل شيئاً فإنّه أهدئ للنّوم(1)و أطيب للنّكهة.

2586-43748-(19) فقيه 227/3: قال الصّادق عليه السلام: ينبغى للشّيخ الكبير ألّا ينام إلّا و جوفه ممتلئ من الطّعام فإنّه أهدأ لنومه و أطيب لنكهته.

2587-43749-(20) كافى 300/6: علىّ بن إبراهيم عن صالح بن السّندىّ عن جعفر بن بشير عن أبان بن عثمان عن داود بن كثير قال: تعشّيت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام عتمة فلمّا فرغ من عشائه حمد اللّٰه عزّ و جلّ و قال هٰذا عشائى و عشاء آبائى فلمّا رفع الخِوٰان تقمّم(2)ما سقط منه ثمّ ألقاه إلى فيه.


1) . أهدأ لنومه - المحاسن.

2) . قمّ البيت: كنسه.

2580-43742-(13) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «شام را ترك نكن هر چند با سه لقمه نان و نمك.

و فرمود: هر كس يك شب شام را ترك كند رگى در بدنش مى ميرد و هرگز زنده نمى شود.»

2581-43743-(14) ذريح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيرمرد شام را ترك نمى كند هر چند با يك لقمه.»

2582-43744-(15) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس شام را ترك كند، نيرويش كاهش مى يابد و به وى باز نمى گردد.»

2583-43745-(16) سهل بن زياد از برخى اهوازيان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در بدن رگى است به نام شام. پس اگر انسان شام را ترك كند آن رگ تا صبح پيوسته او را نفرين مى كند و مى گويد: خداوند گرسنه ات كند همان گونه كه مرا گرسنه كردى و خداوند تشنه ات كند همان گونه كه مرا تشنه كردى پس هيچ يك از شما هرگز شام را ترك نكند هر چند با يك لقمه نان يا جرعه اى از آب.»

2584-43746-(17) ثعلبه از مردى كه از او نام برد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غذاى شب از غذاى روز سودمندتر است.»

2585-43747-(18) سعيد بن جناح از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه كسى به كهولت رسيد، خوردن چيزى را در شب ترك نكند چرا كه آن خواب را آرام تر و دهان را خوشبوتر مى نمايد.»

2586-43748-(19) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «براى پيرمرد شايسته است كه نخوابد مگر آن كه درونش از غذا پر باشد چرا كه آن خوابش را آرام تر و دهانش را خوشبوتر مى كند.»

2587-43749-(20) داود بن كثير گويد: «يك شب نزد امام صادق عليه السلام شام خوردم. پس وقتى كه از خوردن شام فراغت يافت، خداوند عز و جل را ستايش كرد و فرمود: اين شام من و شام نياكانم است.

سپس وقتى خوان غذا برداشته شد، خرده هاى غذا را برچيد و در دهانش ريخت.»

2588-43750-(21) كافى 289/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن سنان المحاسن 421: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سنان عن زياد ابن أبى الحلال قال: تعشّيت مع أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال العشاء بعد العشاء الاخرة عشاء النّبيّين عليهم السلام.

2589-43751-(22) كافى 289/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن أحمد ابن محمّد ابن أبى نصر المحاسن 422: البرقىّ عن أبيه عن صفوان و أحمد بن محمّد عن حمّاد (بن عثمان - كا) عن الوليد بن صبيح قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: لاخير لمن دخل فى السّنّ أن يبيت خفيفاً (بل - كا) يبيت ممتلياً خير له.

2590-43752-(23) المحاسن 422: البرقىّ عن منصور بن العبّاس عن سليمان بن راشد عن أبيه عن المفضّل بن عمر قال: دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام ليلة و هو يتعشّىٰ فقال يا مفضّل ادن فكُلْ قلت تعشّيت فقال ادن فكُل فإنّه يستحبّ للرّجل إذا اكتهل(1) ألّا يبيت إلّا و فى جوفه طعام حديث فدنوت فأكلت.

2591-43753-(24) تحف العقول 370: قال الصّادق عليه السلام: إذا زاد الرّجل على الثّلاثين فهو كَهْلٌ إذا زاد على الأربعين فهو شيخ. (إنّما أوردنا هٰذه الرّواية ليتبيّن معنى الشّيخ من الشّابّ لمدخليّته فى الباب).

(201) باب ماورد فى أنّ مباكرة الغداء يوجب طول البقاء

اشاره

2592-43754-(1)طبّ الأئمّة 29: عبد اللّٰه بن بسطام عن محمّد بن رزين عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن أبى عبد اللّٰه عن أبى جعفر عن أبيه عن جدّه عن أمير المؤمنين عليهم السلام أنّه قال: من أراد البقاء و لا بقاء فليخفّف الرّداء و ليباكر الغذاء و ليقلّ مجامعة النّساء.

2593-43755-(2)الجعفريّات 243: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام أنّه قال: من أراد البقاء و لا بقاء فليخفّ‌(2) الرّداء و ليباكر الغداء و ليقلّل الجماع فقيل له ما الرّداء يا أمير المؤمنين قال الدّين.


1) . أى زاد على الثلاثين.

2) . فليخفّف خ ل.

2588-43750-(21) زياد بن ابى حلال گويد: «همراه امام صادق عليه السلام شام خوردم. آنگاه امام عليه السلام فرمود: شام خوردن پس از نماز عشا، شام پيامبران است.»

2589-43751-(22) وليد بن صبيح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى كسى كه پا به سن مى گذارد سبك خوابيدن خوب نيست (بلكه) پر خوابيدن برايش بهتر است.»

2590-43752-(23) مفضل بن عمر گويد: «يك شب هنگامى كه امام صادق عليه السلام شام مى خورد، نزد وى رفتم.

امام عليه السلام فرمود: اى مفضل! نزديك بيا و بخور!

گفتم: شام خورده ام.

امام عليه السلام فرمود: نزديك بيا، بخور! چرا كه براى مرد مستحب است كه وقتى وارد كهولت شد، شب را سپرى نكند مگر آن كه در درونش غذاى جديدى باشد. مفضل گويد: آنگاه من نزديك رفتم و خوردم.»

2591-43753-(24) در تحف العقول از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه مرد از سى سالگى گذشت، پس او «كُهل» است و هر گاه از چهل سالگى گذشت «شيخ» [پيرمرد] است.»

اين حديث را به اين دليل آورديم تا معناى پيرمرد از جوان تميز داده شود، به خاطر دخالت داشتن آن در اين بحث.

باب 201 زود صبحانه خوردن سبب طول عمر

2592-43754-(1) حريز از امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام از پدرش از جدش از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس خواستار بقا است با اينكه بقائى در كار نيست بايد عبايش را سبك كند و صبحانه را زود ميل كند و از آميزش با زنان بكاهد.»

2593-43755-(2) در كتاب الجعفريات با سند خود از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس خواستار بقاء است با اينكه بقائى نيست بايد عبايش را سبك كند و صبحانه را زود ميل كند و از آميزش بكاهد.

گفته شد: اى امير مؤمنان عليه السلام! مقصود از عبا چيست‌؟

فرمود: بدهى.»

الإرجاعات

و تقدّم

فى مرسلة فقيه (4) من باب (35) استحباب اتّخاذ النّعلين من أبواب أحكام الملابس ج 21 قوله صلى الله عليه و آله: من أراد البقاء و لا بقاء فليباكر الغداء(1). وفى رواية داود (5) و الدّعائم (6): مثله.

(202) باب أنّ المؤمن إذا أراد أن يخرج من بيته أو يأخذ فى حاجة أو إذا صلّى الفجر يستحبّ له أن يأكل كسرة

2594-43756-(1) المحاسن 397: البرقىّ عن إبراهيم بن هاشم عمّن ذكره عن حسين بن نعيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ينبغى للمؤمن أن لا يخرج من بيته حتّى يطعم فإنّه أعزّ له.

2595-43757-(2) المحاسن 449: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا أردت أن تأخذ فى حاجة فكل كسرة بملح فهو أعزّ لك و أقضى للحاجة. وفيه 398: البرقىّ عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن بعض أصحابه يرفعه إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام: (مثله).

2596-43758-(3) دعوات الرّاوندى 140: قال ابو عبدااللّٰه عليه السلام: إذا صلّيت الفجر فكل كسرة تطيّب بها نكهتك و تطفئ بها حرارتك و تقوم بها أضراسك و تشدّ بها لثتك و تجلب [بها] رزقك و تحسن بها خُلقك.

(203) باب أنّ الطّعام إذا حضر فى أوّل وقت الصّلوٰة يستحبّ تقديم الأكل

اشاره

2597-43759-(1)كافى 298/6: (محمّد بن يحيى - معلّق) عن تهذيب 100/9: المحاسن 423:

أحمد بن محمّد عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الصّلاٰة تحضر و قد وضع الطّعام قال إن كان فى أوّل الوقت يبدأ(2)بالطّعام و إن كان قد مضى من الوقت شىء(3)و تخاف أن تفوتك(4)(فتعيد الصّلاة - كا) فابدء(5)بالصّلوٰة.


1) . الغذاء - خ.

2) . فليبدأ - المحاسن.

3) . شىء من الوقت - يب.

4) . خاف تأخيره - يب - يخاف تأخيره - المحاسن.

5) . فليبدأ - يب - المحاسن.

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب سى و پنجم از باب هاى احكام پوشاك فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «هر كس خواستار باقى ماندن است با اين كه بقائى نيست بايد صبحانه را زود ميل كند.»

و در روايت پنجم و ششم نيز نظير آن هست.

باب 202 استحباب خوردن تكه اى نان پيش از بيرون رفتن از خانه

2594-43756-(1) حسين بن نعيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى مومن شايسته است كه از خانه اش خارج نشود تا اين كه غذا بخورد چرا كه آن، او را نيرومندتر مى كند.»

2595-43757-(2) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه خواستى كارى را شروع كنى، پس تكه اى نان با نمك بخور چرا كه آن تو را نيرومندتر و كارت را بهتر به انجام مى رساند.»

محمد بن عيسى با واسطه نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

2596-43758-(3) در كتاب دعوات راوندى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «وقتى نماز صبح را خواندى تكه اى نان بخور به وسيله آن دهانت را خوشبو مى كنى، حرارت خود را فرو مى نشانى، دندان هايت را با آن استوار و لثه هايت را محكم و روزى ات را جذب و اخلاقت را نيكو مى كنى.»

باب 203 استحباب مقدم داشتن غذا بر نماز در صورت آماده شدن آن در وقت نماز

2597-43759-(1) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: وقت نماز فرا رسيده و غذا بر زمين گذاشته شده است.

امام عليه السلام فرمود: اگر در اول وقت است، غذا شروع مى شود و اگر مقدارى از وقت گذشته و مى ترسى نماز فوت شود (پس نماز را اعاده مى كنى) پس نماز را شروع كن.»

2598-43760-(2) عوالى اللّئالى 146/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا وضع عشاء أحدكم و أقيمت الصّلاٰة فابدؤا بالعشاء و لا يعجلنّ حتّى يفرغ منه.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (37) استحباب إتيان الصّلوٰة قبل الإفطار من أبواب ما يجب الإمساك عنه ج 11 ما يمكن أن يناسب ذٰلك فراجع.

(204) باب كراهة الأكل فى السّوق

2599-43761-(1) السّرائر 477: نقلاً من جامع البزنطىّ قال: سئل ابو الحسن عليه السلام عن السّفلة فقال السّفلة الّذى يؤكل(1) فى الأسواق.

2600-43762-(2) مكارم الأخلاق 149: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الأكل فى السّوق دنائة. عوالى اللّئالى 1/67: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: مثله.

2601-43763-(3) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 20: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الأكل فى السّوق من الدّنائة.

(205) باب تأكّد كراهة أكل الإنسان زاده وحده

اشاره

2602-43764-(1)فقيه 259/4: بالإسناد المتقدّم فى باب (26) استحباب الفصل بين الأذان و الإقامة من أبواب الأذان فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام: يا علىّ لعن اللّٰه ثلاثة آكل زاده وحده و راكب الفلاة وحده و النّائم فى بيت وحده. الخصال 93: حدّثنا محمّد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عن محمّد بن أحمد عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه الدّهقان عن درست ابن أبى منصور عن إبراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام قال: لعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ثلاثة (و ذكر مثله).


1) . الظّاهر انّ صحيحه: يأكل.

2598-43760-(2) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه شام يكى از شما كشيده شود و نماز برپا گردد، پس شام را شروع كنيد و اصلاً شتاب نكنيد تا از آن فارغ شويد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سى و هفتم از باب هاى مفطرات روزه مطالبى هست كه ممكن است با اين بحث تناسب داشته باشد.

باب 204 كراهت خوردن در بازار

2599-43761-(1) در كتاب السرائر به نقل از جامع بزنطى روايت مى شود كه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره فرومايگان سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: «فرومايه كسى است كه در بازارها مى خورد.»

2600-43762-(2) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خوردن در بازار پستى است.»

در كتاب عوالى اللئالى نيز اين حديث روايت شده است.

2601-43763-(3) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خوردن در بازار از فرومايگى است.»

باب 205 كراهت نخوردن توشه به تنهايى

2602-43764-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه در حديث سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است كه فرمود: «اى على عليه السلام! خداوند سه گروه را لعنت كرد: كسى كه توشه اش را به تنهايى مى خورد، كسى كه در بيابان به تنهايى مسافرت مى كند و كسى كه در خانه به تنهايى مى خوابد.»

ابراهيم بن عبد الحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سه گروه را لعنت كرد...» ادامه حديث مانند حديث پيشين است.

2603-43765-(2) المحاسن 398: البرقىّ عن محمّد بن عيسى عن عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه الدّهقان عن درست الواسطىّ عن إبراهيم بن عبد الحميد عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال: لعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ثلاثة أحدهم الاكل زاده وحده.

2604-43766-(3) المحاسن 398: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن عبد الرّحمٰن الأسدىّ عن سالم بن مكرم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّما ابتلى يعقوب عليه السلام بيوسف عليه السلام أنّه ذبح كبشاً سميناً و رجل من أصحابه يدعىٰ (فيوم) محتاج لم يجد ما يفطر عليه فأغفله فلم يطعمه فابتلى بيوسف عليه السلام قال: فكان بعد ذٰلك ينادى مناديه كلّ صباح من لم يكن صائماً فليشهد غداء يعقوب و إذا أمسى نادى من كان صائماً فليشهد عشاء يعقوب.

2605-43767-(4) مكارم الأخلاق 31: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لا يأكل وحده ما يمكنه و قال ألاٰ اُنبّئكم بشراركم قالوا بلىٰ قال من أكل وحده و ضرب عبده و منع رفده(1).

الإرجاعات

ويأتى

في رواية كميل (11) من الباب التّالى قوله عليه السلام: ياكميل إذا أكلت الطّعام فواكل به و لا تبخل به فإنّك لم ترزق النّاس شيئاً و اللّٰه يجزل لك الثّواب بذٰلك. وفى نقل تحف العقول:

(ياكميل و آكل الطّعام و لا تبخل عليه).

(206) باب أنّه إذا تمّ للطّعام أربع خصال فقد تمّ و أحبّه إلى اللّٰه تعالى ما كثرت عليه الأيدى و أنّ طعام الواحد يكفى الإثنين و استحباب أكل الرّجل مع عياله و حكم الأكل مع الاُمّ و كراهة التّقدّم على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى الأكل

اشاره

2606-43768-(1)كافى 273/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الطّعام إذا جمع أربع(2)خصال فقد تمّ إذا كان من حلال كثرت الأيدى (عليه - المحاسن - المعانى) و سمّى (اللّٰه تبارك و تعالى - المحاسن - الخصال -


1) . أى ضيفه.

2) . ثلاث - ئل.

2603-43765-(2) ابراهيم بن عبد الحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سه گروه را لعنت كرد: يكى از آن ها كسى است كه توشه اش را به تنهايى مى خورد.»

2604-43766-(3) سالم بن مكرم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تنها به اين دليل يعقوب عليه السلام به [جدايى از] يوسف عليه السلام گرفتار شد كه يك بار كه وى قوچ فربه اى را ذبح كرده بود يكى از ياران نيازمندش به نام فيوم غذايى براى افطار نيافت، پس يعقوب عليه السلام از او غفلت كرد و به او غذا نداد از اين رو به [جدايى از] يوسف مبتلا گرديد. از آن پس هر روز صبح منادى يعقوب عليه السلام ندا مى داد: هر كس روزه دار نيست بر سر صبحانه يعقوب حاضر شود و هنگام شب ندا مى داد: هر كس روزه دار است بر سر شام يعقوب حاضر شود.»

2605-43767-(4) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله تا جايى كه ممكن بود به تنهايى غذا نمى خورد و مى فرمود: آيا بدترين تان را به شما معرفى نكنم‌؟

گفتند: آرى.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس به تنهايى بخورد و بنده اش را بزند و مهمانش را بازدارد.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يازدهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «اى كميل! هر گاه غذا خوردى با ديگران بخور و بخل نَوَرز چرا كه تو هيچ چيز به مردم روزى نمى دهى و خداوند به اين خاطر پاداش بزرگى به تو عنايت مى فرمايد.»

و در گزارش تحف العقول آمده است: «اى كميل! و با مردم غذا بخور و بر آن بخل نَوَرز.»

باب 206 ويژگى هاى غذاى كامل و محبوب خدا

2606-43768-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «غذا وقتى چهار ويژگى داشته باشد حتماً كامل است: هر گاه از حلال باشد، دست هاى زيادى بر آن وارد شود، در آغاز آن نام خدا برده شود و در پايانش خداوند ستايش گردد.»

المعانى) فى أوّله و حمد (اللّٰه عزّ و جلّ - كا المحاسن) فى آخره. المحاسن 398: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سنان عن عبد اللّٰه بن مسكان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: و ذكر مثله. معانى الأخبار 375: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكلّ رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن إسماعيل بن مسلم السّكونىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: و ذكر مثله. الخصال 216:

حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن إسماعيل بن مسلم السّكونىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا جمع للطّعام أربع خصال فقد تمّ و ذكر مثله.

2607-43769-(2) مستدرك 231/16: أبوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الأخلاق قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أحبّ الطّعام إلى اللّٰه ما كثرت عليه أيدى المؤمنين.

2608-43770-(3) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 19: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أحبّ الطّعام إلى اللّٰه تعالى ما كثرت عليه الأيدى.

2609-43771-(4) دعائم الإسلام 117/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: إذا سمّى اللّٰه على أوّل الطّعام و حمد على آخره و غسلت الأيدى قبله و بعده و كثرت الأيادى عليه و كان من حلال فقد تمّت بركته.

2610-43772-(5) وفيه 116/2: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: أكثر الطّعام بركة ما كثرت عليه الأيدى و قد قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله طعام الواحد يكفى الإثنين و طعام الإثنين يكفى الأربعة.

2611-43773-(6) كافى 273/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد ابن يحيى المحاسن 398: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن محمّد بن يحيى عن غياث بن إبراهيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام المحاسن) قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: طعام الواحد يكفى الإثنين طعام الإثنين يكفى الثّلاثة و طعام الثّلاثة يكفى الأربعة.

2612-43774-(7) الجعفريّات 159: بإسناد عن علىّ عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الجماعة بركة و طعام الواحد يكفى الإثنين و طعام الإثنين يكفى الأربعة.

2613-43775-(8) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 21: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: كلوا جميعاً و لا تفرّقوا فإنّ البركة فى الجماعة.

اين حديث در گزارش ديگرى از عبداللّٰه بن مسكان از امام صادق عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است. همچنين در گزارشى سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را روايت كرده است.

2607-43769-(2) ابو القاسم كوفى در كتاب الاخلاق روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «محبوب ترين غذا نزد خداوند غذايى است كه دست هاى مؤمنان زيادى بر آن وارد شود.»

2608-43770-(3) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «محبوب ترين غذا نزد خداوند تعالى غذايى است كه دست هاى زيادى بر آن وارد شود.»

2609-43771-(4) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه در ابتداى غذا نام خدا برده شود و در پايانش ستايش گردد و قبل و بعد از آن دست ها شسته شود و دست هاى زيادى بر آن وارد گردد و از حلال باشد قطعاً بركت آن كامل شده است.»

2610-43772-(5) در همان كتاب از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پر بركت ترين غذا، غذايى است كه دست هاى زيادى بر آن وارد شود و به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: غذاى يك نفر براى دو نفر كافى است و غذاى دو نفر براى چهار نفر كافى است.»

2611-43773-(6) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«غذاى يك نفر براى دو نفر كافى است و غذاى دو نفر براى سه نفر كافى است و غذاى سه نفر براى چهار نفر كافى است.»

2612-43774-(7) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «جماعت بركت است و غذاى يك نفر براى دو نفر كافى است و غذاى دو نفر براى چهار نفر كافى است.»

2613-43775-(8) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «با هم غذا بخوريد و پراكنده نشويد زيرا بركت در جماعت است.»

2614-43776-(9) كافى 296/6: (عدّة من أصحابنا عن) سهل بن زياد عن محمّد ابن الحسن بن شمّون عن الأصمّ عن مسمع عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ما من رجل يجمع عياله و يضع مائدة بين يديه و يسمّى و يسمّون فى أوّل الطّعام و يحمدون اللّٰه عزّ و جلّ فى آخره فترتفع المائدة حتّى يغفر لهم. الجعفريّات 160: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: نحوه. دعائم الإسلام 117/2: عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال ما من رجل يجمع عياله و ذكر نحوه.

2615-43777-(10) مكارم الأخلاق 26: من كتاب مواليد الصّادقين: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يأكل كلّ الأصناف من الطّعام و كان يأكل ما أحل اللّٰه له مع أهله و خدمه إذا أكلوا و مع من يدعوه من المسلمين على الأرض و على ما أكلوا عليه و ممّا أكلوا إلّا أن ينزل بهم ضيف فيأكل مع ضيفه و كان أحبّ الطّعام إليه ما كان على ضفف.(1)

2616-43778-(11) بشارة المصطفىٰ 25: أخبرنا الشّيخ أبو البقاء إبراهيم بن الحسين بن إبراهيم البصرىّ قال حدّثنا أبو طالب محمّد بن الحسن بن عتبة قال حدّثنا أبو الحسن محمّد بن الحسين بن أحمد قال أخبرنا محمّد بن وهبان الدّبيلى قال حدّثنا علىّ بن أحمد بن كثير العسكرىّ قال حدّثنى أحمد بن المفضّل أبو سلمة الإصفهانىّ قال أخبرنى راشد بن علىّ بن وائل القرشى قال حدّثنى عبد اللّٰه بن حفص المدنىّ قال أخبرنى محمّد بن إسحاق عن سعيد بن زيد بن أرطاة قال: لقيت كميل بن زياد و سألته عن فضل أمير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام فقال ألاٰ أخبرك بوصيّة أوصانى بها (إلى أن قال): ياكميل إذا أكلت الطّعام فواكل به و لا تبخل به(2)فإنّك لم(3)ترزق النّاس شيئاً و الله يجزل لك الثواب بذلك.

تحف العقول (وصيّة أمير المؤمنين عليه السلام لكميل بن زياد مختصرة) يا كميل و آكل الطّعام و لا تبخل عليه: و ذكر مثله. مستدرك 316/16: بعض نسخ نهج البلاغه فى وصيّة أمير المؤمنين عليه السلام لكميل بن زياد: إذا أكلت طعاماً فواكل به و لا تبخل: (و ذكر مثله).

2617-43779-(12) مكارم الأخلاق 149: سأل رجل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال: يا رسول اللّٰه إنّا نأكل لا نشبع قال لعلّكم تفترقون عن طعامكم فاجتمعوا عليه و اذكروا اسم اللّٰه عليه يبارك لكم فيه.


1) . الضّفف: التّناول مع النّاس، أو كثرة الأيدى.

2) . عليه - ك.

3) . لن - تحف العقول - ك.

2614-43776-(9) مسمع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ مردى نيست كه خانواده اش را گرد آورد و غذا را در برابرش قرار دهد و در ابتداى غذا او بسم اللّٰه بگويد و آن ها بسم اللّٰه بگويند و در پايان آن خداوند عز و جل را ستايش كنند، آنگاه غذا برداشته شود تا اين كه خداوند آنان را بيامرزد.»

در كتاب الجعفريات اين حديث از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است و در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

2615-43777-(10) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب مواليد الصادقين روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همه انواع غذا را مى خورد و غذاهايى را كه خداوند برايش حلال كرده بود با خانواده و خدمتكارانش مى خورد - هنگامى كه آن ها مى خوردند و با مسلمانانى كه او را دعوت كرده بودند بر روى زمين و بر روى آنچه آن ها بر رويش مى خوردند و آنچه را آن ها مى خوردند، مى خورد مگر آن كه مهمانى به آنان مى رسيد كه با مهمانش مى خورد و محبوب ترين غذا نزد او غذايى بود كه با مردم و افراد بيش ترى خورده مى شد.»

2616-43778-(11) سعيد بن زيد بن ارطاة گويد: «در ملاقاتى كه با كميل بن زياد داشتم از وى درباره فضائل امير مؤمنان عليه السلام سوال كردم. كميل گفت: آيا نمى خواهى تو را از سفارشى كه امير مؤمنان عليه السلام به من نمود باخبر كنم...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امير مؤمنان عليه السلام به كميل فرمود: «وقتى غذا خوردى پس با ديگران بخور و بر آن بُخل نورز چرا كه تو هيچ چيز به مردم روزى نمى دهى و خداوند به اين خاطر پاداش بزرگى به تو عنايت مى كند.»

در كتاب تحف العقول در خلاصه سفارش على عليه السلام به كميل آمده است: «اى كميل! و غذا را با ديگران بخور و بر آن بخل نورز...» ادامه آن مانند حديث پيشين است.

در كتاب مستدرك الوسائل مى گويد: «در برخى نسخه هاى نهج البلاغه در سفارش على عليه السلام به كميل بن زياد آمده است: هر گاه غذا خوردى آن را با ديگران بخور و بر آن بخل نورز...» ادامه اين حديث همانند حديث پيشين است.

2617-43779-(12) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه مردى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سوال كرد و گفت: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ما غذا مى خوريم ولى سير نمى شويم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: شايد شما به صورت پراكنده غذا مى خوريد. پس بر سر آن جمع شويد و نام خدا را بر آن ببريد، خداوند براى تان در آن بركت مى دهد.»

2618-43780-(13) مستدرك 232/16: تفسير الإمام عليه السلام فى حديث الذّراع المسمومة إلى أن قال: فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إئتونى بالخبز فأتى به فمدّ البراء بن معرور يده و أخذ منه لقمة فوضعها فى فيه فقال له علىّ بن أبي طالب عليه السلام يا براء لاتتقدّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال البراء و كان أعرابيّاً كأنّك تبخِّلُ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال عليّ عليه السلام: لا أبخّل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و لٰكنّى أبجّله(1) و أوقّره ليس لى و لا لك و لا لأحد من خلق اللّٰه أن يتقدّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بقول و لا فعل و لا أكل و لا شرب، الخبر.

2619-43781-(14) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 20: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: البركة فى الثّلاثة الجماعة و السّحور و الثّريد.

2620-43782-(15) مكارم الأخلاق 221: قيل لعلىّ بن الحسين عليه السلام أنت أبرّ النّاس بأمّك و لا نراك أن تأكل معها قال أخاف أن تسبق يدى إلى ما سبقت عينها إليه فأكون قد عققتها.

الإرجاعات

و يأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك.

(207) باب أنّه يستحبّ للرّجل أن يجمع مواليه و خدمه عنده على المائدة و كراهة عزلها لهم

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّور (24):61: «لَيْسَ عَلَى اَلْأَعْمىٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبٰائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهٰاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوٰانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوٰاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمٰامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمّٰاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوٰالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خٰالاٰتِكُمْ أَوْ مٰا مَلَكْتُمْ مَفٰاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتٰاتاً فَإِذٰا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُبٰارَكَةً طَيِّبَةً كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمُ اَلْآيٰاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‌».

2621-43783-(1)كافى 230/8: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عبد اللّٰه بن الصّلت عن رجل من أهل بلخ قال: كنت مع الرّضا عليه السلام فى سفره إلى خراسان فدعا يوماً بمائدة له فجمع عليها مواليه من السّودان و غيرهم فقلت جعلت فداك لو عزلت لهؤلاء مائدة فقال مه إنّ الرّبّ تبارك و تعالى واحد و الاُمّ واحدة و الأب واحد و الجزاء بالأعمال.


1) . أبجّلُهُ أى اُعظّمه.

2618-43780-(13) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام در بخشى از حديث كتف مسموم آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: براى من نان بياوريد. آنگاه نان آورده شد و براء بن معرور دست دراز كرد، لقمه اى از آن را برداشت و در دهانش گذارد. آنگاه على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: اى براء! بر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پيشى نگير!

براء كه مرد بيابانگردى بود گفت: گويا تو رسول خدا صلى الله عليه و آله را بخيل مى شمارى‌؟

على عليه السلام فرمود: من وى را بخيل به شمار نمى آورم بلكه وى را بزرگ مى دارم و احترام مى كنم. نه من و نه تو و نه احدى از آفريدگان خدا حق ندارند در هيچ گفتار و كردار و خوردن و نوشيدنى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پيشى بگيرد...»

2619-43781-(14) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بركت در سه چيز است:

جماعت، سَحَرى و تليت.»

2620-43782-(15) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه به امام سجاد عليه السلام گفته شد: «تو نيكوكارترين مردم به مادرت هستى و با اين حال نمى بينيم كه با وى غذا بخورى.

امام عليه السلام فرمود: مى ترسم دست من به چيزى پيشى گيرد كه چشم او به آن پيشى گرفته است و از اين رو وى را آزرده و با وى مخالفت كرده باشم.»

ارجاعات

مى آيد:

در دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 207 استحباب غذا خوردن با خدمتكاران

خداوند تعالى مى فرمايد:

بر شما باكى نيست كه با هم يا پراكنده بخوريد...(1)

2621-43783-(1) عبداللّٰه بن صلت از مردى از اهل بلخ روايت مى كند كه گفت: «در مسافرت امام رضا عليه السلام به خراسان همراه وى بودم. يك روز امام عليه السلام غذايى درخواست كرد. آنگاه غلامانش از سياه و غير آن را بر سر سفره گرد آورد. من به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! اى كاش، سفره اين ها را جدا مى كردى.

امام عليه السلام فرمود: ساكت باش به تحقيق پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر يكى است و پدر يكى است و پاداش در برابر اعمال است.»


1) . نور 61/24.

2622-43784-(2) عيون الأخبار 159/2: حدّثنا حمزة بن محمّد بن أحمد بن جعفر بن محمّد بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال أخبرنى علىّ بن إبراهيم بن هاشم قال حدّثنى ياسر الخادم قال: كان الرّضا عليه السلام إذا كان خلا جمع حشمه كلّهم عنده الصّغير و الكبير فيحدّثهم و يأنس بهم و يؤنسهم و كان عليه السلام إذا جلس على المائدة لايَدَع صغيراً و لا كبيراً حتّى السّائس و الحجّام إلّا أقعده معه على مائدته قال قال ياسر الخادم فبينا نحن عنده يوماً إذ سمعنا وقع القفل الّذى كان على باب المأمون إلى دار أبى الحسن عليه السلام فقال لنا الرّضا عليه السلام قوموا تفرّقوا فقمنا عنه فجاء المأمون، الحديث.

2623-43785-(3) وفيه 184/2: حدّثنا الحاكم أبو جعفر بن نعيم بن شاذان رضى الله عنه قال حدّثنا أحمد بن إدريس عن إبراهيم بن هاشم عن إبراهيم بن العبّاس قال: ما رأيت أبا الحسن الرّضا عليه السلام جفا أحداً بكلمة(1)(إلى أن قال): و كان إذا خلا و نصب مائدته أجلس معه على مائدته مماليكه و مواليه حتّى البوّاب (و ئل) السّائس، الحديث.

2624-43786-(4) وفيه 241/2: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانىّ رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن إبراهيم بن هاشم قال حدّثنا ياسر الخادم قال: لمّا كان بيننا و بين طوس سبعة منازل اعتلّ أبو الحسن عليه السلام فدخلنا طوس و قد اشتدّت به العلّة فبقينا بطوس أيّاماً فكان المأمون يأتيه فى كلّ يومٍ مرّتين فلمّا كان فى آخر يومه الّذى قبض فيه كان ضعيفاً فى ذاك اليوم فقال لى بعد ما صلّى الظّهر يا ياسر ما أكل النّاس شيئاً قلت يا سيّدى من يأكل هيٰهنا مع ما أنت فيه فانتصب عليه السلام ثمّ قال هاتوا المائدة و لم يَدَع من حشمه أحداً إلّا أقعده معه على المائدة يتفقّد واحداً واحداً فلمّا أكلوا قال ابعثوا إلى النّساء بالطّعام فحمل الطّعام إلى النّساء، الحديث.

2625-43787-(5) الخصال 624: بالإسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام: فى حديث الأربعمائة: فى كلّ إمرءٍ واحدة من ثلٰث الطّيرة و الكبر و التّمنّى فإذا تطيّر أحدكم فليمض على طيرته و ليذكر اللّٰه عزّ و جلّ و إذا خشى الكبر فليأكل مع عبده و خادمه و ليحلب الشّاة و إذا تمنّى فليسأل اللّٰه عزّ و جلّ و يبتهل إليه و لا ينازعه نفسه إلى الإثم.


1) . بكلام - خ.

2622-43784-(2) ياسر خادم گويد: «هر وقت امام رضا عليه السلام تنها بود همه كارگرانش را از كوچك و بزرگ جمع مى كرد، با آن ها سخن مى گفت، با آنان مأنوس مى شد و آن ها را با خود مأنوس مى كرد و هر وقت بر سر سفره مى نشست هيچ كوچك و بزرگى را رها نمى كرد مگر آن كه بر سر سفره اش مى نشاند حتى غلامانى را كه به حيوانات رسيدگى مى كردند و حجامتگران را.»

ياسر خادم گويد: «يك روز وقتى ما نزد امام عليه السلام بوديم ناگهان صداى قفلى را شنيديم كه بر درِ خانه مأمون به طرف خانه امام رضا عليه السلام بود. پس امام عليه السلام به ما فرمود: بر خيزيد و پراكنده شويد!

ما از نزد امام عليه السلام برخاستيم آنگاه مامون آمد...»

2623-43785-(3) ابراهيم بن عباس گويد: «هرگز مشاهده نكردم كه امام رضا عليه السلام با كلمه اى به كسى جفا كند...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه مى گويد: «هر وقت امام عليه السلام تنها بود و غذايش را مى گذاشتند، بردگان و كارگرانش حتى دربان و مسئول تيمار حيوانات را در كنار خودش بر سر سفره مى نشاند...»

2624-43786-(4) ياسر خادم گويد: «وقتى هفت منزل با طوس فاصله داشتيم، امام رضا عليه السلام بيمار شد و در حالى وارد طوس شديم كه بيمارى امام عليه السلام شدت يافت، از اين رو چند روز در طوس مانديم و مامون روزى دو بار به ديدار امام عليه السلام مى آمد. در آخرين روزى كه امام عليه السلام فوت كرد، ضعيف بود. پس از نماز ظهر فرمود: اى ياسر! آيا مردم چيزى نخورده اند؟

من گفتم: اى سرورم! با اين حالى كه شما داريد، چه كسى اينجا مى خورد؟

پس امام عليه السلام برخاست و فرمود: غذا را بياوريد! و از افراد و كارگران و خدمتكارانش كسى را باقى نگذاشت مگر آن كه بر سر سفره نشاند و از تك تك آنان دلجويى و احوالپرسى كرد سپس وقتى غذا خوردند فرمود: براى زنان غذا بفرستيد آنگاه براى آنان غذا بردند....»

2625-43787-(5) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «در هر شخصى يكى از اين سه چيز است: فال بد زدن، خود بزرگ بينى و آرزو. پس هر گاه يكى از شما فال بد زد بايد از آن بگذرد و خداوند عز و جل را ياد كند و هر گاه از خود بزرگ بينى ترسيد با برده و خدمتكارش بخورد و گوسفند را بدوشد و هر گاه آرزو كرد بايد از خداوند عز و جل درخواست كند و در پيشگاه او گريه و زارى نمايد و نفسش او را به گناه نكشاند.»

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (206) انّه إذا تمّ للطّعام أربع خصال فقد تمّ ما يناسب ذٰلك فراجع. و يمكن أن يستدلّ على ذٰلك بما تقدّم فى أحكام العشرة فى أبواب متعدّدة ممّا دلّ على استحباب التّواصل و التّراحم و كيفيّة المعاشرة مع أصناف الإخوان و ماورد فى كرائم أخلاق رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ماورد فى تعظيم الأصحاب و توقيرهم و استحباب البرّ بالمؤمن و إكرامه و ماورد فى العفو و الإحسان و تحريم إهانة المؤمن و نظائرها.

(208) باب أنّه لا جناح بمؤاكلة الأعمى و الأعرج و المريض

2626-43788-(1) تفسير القمىّ 108/2: و فى رواية أبى الجارود عن أبى جعفر عليه السلام: في قوله تعالى «لَيْسَ عَلَى اَلْأَعْمىٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْمَرِيضِ‌» و ذٰلك أنّ أهل المدينة قبل أن يسلموا كانوا يعزلون الأعمى و الأعرج و المريض و كانوا لا يأكلون معهم و كانت الأنصار فيهم تيه(1) و تكرّم فقالوا إنّ الأعمىٰ لا يبصر الطّعام و الأعرج لا يستطيع الزّحام على الطّعام و المريض لا يأكل كما يأكل الصّحيح فعزلوا لهم طعامهم على ناحية و كانوا يرون عليهم فى مؤاكلتهم جناحاً و كان الأعمىٰ و المريض يقولون لعلّنا نؤذيهم إذا أكلنا معهم فاعتزلوا مؤاكلتهم فلمّا قدم النّبىّ صلى الله عليه و آله سألوه عن ذٰلك فأنزل اللّٰه تعالى «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتٰاتاً».

(209) باب ماورد فى أنّه ليس فى الطّعام سرف و أنّ اللّٰه تعالى لا يسأل عنه و لا يحاسب عليه

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة التّكاثر (102):8: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌».

2627-43789-(1)كافى 280/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 399: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم عن شهاب بن عبد ربّه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام:

ليس فى الطّعام سرف. دعائم الإسلام 116/2: عن جعفر بن محمّد صلوات اللّٰه عليه: مثله.


1) . التّيه: الكبر.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب دويست و ششم مناسب با اين بحث هست و مى توان از آنچه در باب هاى متعدد از احكام معاشرت هست بر اين بحث استدلال كرد، از مطالبى كه بر استحباب برقرارى ارتباط با يكديگر و مهربانى با هم و كيفيت معاشرت با برادران گوناگون و اخلاق بزرگوارانه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و بزرگداشت دوستان و نيكى به مؤمنان و گذشت و نيكى و حرمت اهانت مؤمن و امثال آن دلالت مى كند.

باب 208 هم غذا شدن با كور، لنگ و بيمار

2626-43788-(1)درباره اين سخن خداوند: «بر كور باكى نيست و بر لنگ باكى نيست و بر بيمار باكى نيست.» ابو جارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شان نزول آيه اين است كه اهل مدينه پيش از مسلمان شدن، كور، لنگ و بيمار را جدا مى كردند و با ايشان غذا نمى خوردند و در ميان انصار صفت كبر و خود بزرگ بينى وجود داشت. آنان مى گفتند: شخص كور غذا را نمى بيند و لنگ قدرت تحمل ازدحام را براى غذا ندارد و بيمار مانند انسان سالم نمى خورد. از اين رو غذاى آن ها را در گوشه اى كنار مى گذاشتند و هم غذا شدن با آنان را بر خود گناه مى شمردند و كور و بيمار مى گفتند: وقتى ما با آن ها مى خوريم شايد آنان را آزار مى رسانيم. از اين رو از هم غذا شدن با آن ها كناره گيرى مى كردند. آنگاه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله آمد از وى در اين باره سوال كردند و خداوند تعالى اين آيه را فرو فرستاد: «بر شما باكى نيست كه همه با هم يا به صورت پراكنده بخوريد.»

باب 209 عدم اسراف در تنوع غذا و لباس

خداوند تعالى مى فرمايد:

سپس در آن روز حتماً درباره نعمت ها بازخواست مى شويد.(1)

2627-43789-(1) شهاب بن عبد ربه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در غذا اسراف نيست.»

در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام اين حديث روايت مى شود.


1) . تكاثر 8/102.

2628-43790-(1)كافى 279/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن فضّال المحاسن 400: البرقىّ عن ابن فضّال عن ابن بكير عن بعض أصحابنا (أصحابه - محاسن) قال كان:

أبوعبد اللّٰه عليه السلام ربّما أطعمنا الفرانى و الأخبصة ثمّ يطعم الخبز و الزّيت فقيل له لو دبّرت أمرك حتّى تعتدل(2)فقال إنّما نتدبّر(2) بأمر اللّٰه عزّ و جلّ فإذا(3)و سّع علينا و سّعنا و إذا قتّر (علينا - كا) قتّرنا.

2629-43791-(3) كافى 280/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب المحاسن 399:

البرقىّ عن ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ثلاثة أشياء لا يحاسب (العبد المؤمن - المحاسن) عليهنّ (المؤمن - كا) طعام يأكله و ثوب يلبسه و زوجة صالحة تعاونه و يحصن بها فرجه. الخصال 80: حدّثنا محمّد بن الحسن رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن الحسن بن علىّ عن ابن زياد عن الحلبىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: ثلاثة أشياء لا يحاسب و ذكر نحوه. المكارم 146: روى عن العالم عليه السلام أنّه قال:

ثلاثة لا يحاسب (و ذكر نحوه).

2630-43792-(4)المحاسن 399: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حفص بن البخترى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: في قوله تعالى «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌» قال إنّ أكرم من أن يسأل مؤمناً عن أكله و شربه.

2631-43793-(5)كافى 280/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 400: أحمد ابن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن أبى سعيد عن أبى حمزة قال: كنّا عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام جماعة فدعا بطعام مالنا عهد بمثله لذاذة و طيباً (حتّى تملّينا - المحاسن) و أوتينا بتمر ننظر(4) فيه إلى و جوهنا من صفائه و حسنه فقال رجل لتسألنّ (يومئذٍ عن النّعيم - المحاسن) عن هٰذا النّعيم الّذى نعمتم (به - كا) عند ابن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: (إنّ - كا) اللّٰه عزّ و جلّ أكرم أجلّ من أن يطعمكم طعاماً فيسوّ غكموه ثمّ يسألكم عنه و لٰكن(5) (يسألكم عمّا - كا) أنعم عليكم بمحمّد و آل محمّد صلّى اللّٰه عليه و عليهم (المحاسن - و رواه عن محمّد بن علىّ عن عيسى بن هشام عن أبى خالد القمّاط عن أبى حمزة مثله).


1) . تدبيرنا من اللّٰه - المحاسن.

2) . يعتدل - المحاسن.

3) . إذا أوسع اللّٰه علينا أوسعنا - المحاسن.

4) . ينظر - المحاسن.

5) . و لٰكنّه - المحاسن.

2628-43790-(1)ابن بكير از برخى شيعيان (يا خدمتكاران امام صادق) روايت مى كند كه گفت: «امام صادق عليه السلام يك بار به ما فرنى(2)و خبيص(2) مى داد سپس بار ديگر نان و روغن زيتون مى داد از اين رو به وى گفته شد: اى كاش در كارت تدبير و برنامه ريزى مى كردى تا معتدل مى شد.

امام عليه السلام فرمود: ما با كار خدا تدبير مى كنيم (يا برنامه ريزى ما از طرف خداست) پس هر گاه بر ما گسترش دهد، گسترش مى دهيم و هر گاه بر ما تنگ گيرد، ما سخت گيرى مى كنيم.»

2629-43791-(3) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مؤمن براى سه چيز بازخواست نمى شود:

غذايى كه مى خورد، لباسى كه مى پوشد و زن شايسته اى كه به او يارى مى رساند و با وى عفت دامنش را حفظ مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از معصوم عليه السلام روايت مى شود.

2630-43792-(4) حفص بن بخترى درباره اين سخن خداوند: «سپس حتماً در آن روز درباره نعمت ها بازخواست مى شويد.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند بزرگوارتر از آن است كه مؤمن را درباره خوردن و نوشيدنش بازخواست كند.»

2631-43793-(5) ابو حمزه گويد: «گروهى نزد امام صادق عليه السلام بوديم كه غذايى براى مان آورد كه هرگز لذيذتر و خوشمزه تر از آن را نديده بوديم تا اين كه سير شديم و براى مان خرمايى آورد كه از صفا و زيبايش صورت هاى مان را در آن مى ديديم. آنگاه مردى گفت: حتماً در آن روز (درباره نعمت ها) درباره اين نعمت هايى كه نزد فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله به شما عنايت گرديد مورد بازخواست قرار مى گيريد.

پس امام صادق عليه السلام فرمود: به راستى خداوند عز و جل بزرگوارتر و باشكوه تر از آن است كه غذايى به شما بخوراند و آن را براى شما مباح گرداند. سپس شما را درباره آن، مورد بازخواست قرار دهد بلكه درباره نعمت محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله بر شما بازخواست تان مى كند.»


1) . غذايى از خرما، نان و روغن زيتون.

2) . غذايى از شير و شكر.

2632-43794-(6) كافى 280/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 399: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن القاسم بن محمّد الجوهرىّ عن الحارث بن حريز عن سدير(1)الصّيرفىّ عن أبى خالد الكابلىّ قال: دخلت على أبى جعفر عليه السلام فدعا بالغداء فأكلت معه طعاماً ما أكلت طعاماً قطّ(2)أنظف منه و لا أطيب (منه - المحاسن) فلمّا فرغنا من الطّعام قال يا (أ - كا) با خالد كيف رأيت طعامك(3)(أو قال طعامنا - كا) قلت جعلت فداك ما رأيت أطيب منه و لا أنظف قطّ(4)و لٰكنّى ذكرت الاية الّتى فى كتاب اللّٰه عزّ و جلّ «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌» قال أبو جعفر عليه السلام لا إنّما تسألون عمّا أنتم عليه من الحقّ‌.

2633-43795-(7) عيون الأخبار 129/2: حدّثنا الحاكم أبو علىّ الحسين بن أحمد البيهقى قال حدّثنا محمّد بن يحيى الصّولى قال حدّثنا أبو ذكوان القاسم ابن إسماعيل قال حدّثنا إبراهيم بن عبّاس الصّولى قال: كنّا يوماً بين يدى علىّ ابن موسى عليهما السلام فقال لى ليس فى الدّنيا نعيم حقيقىّ فقال له بعض الفقهاء ممّن يحضره فيقول اللّٰه عزّ و جلّ «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌» أما هٰذا النّعيم فى الدّنيا و هو الماء البارد فقال له الرّضا عليه السلام و علاٰ صوته كذا فسّرتموه أنتم و جعلتموه على ضروب فقالت طائفة هو الماء البارد و قال غيرهم هو الطّعام الطّيّب قال آخرون هو النّوم الطّيّب قال الرّضا عليه السلام و لقد حدّثنى أبى عن أبيه أبى عبد اللّٰه الصّادق عليهما السلام انّ أقوالكم هٰذه ذكرت عنده فى قول اللّٰه تعالى «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌» فغضب عليه السلام.

و قال انّ اللّٰه عزّ و جلّ لا يسئل عباده عمّا تفضّل عليهم به و لا يمنّ بذٰلك عليهم و الإمتنان بالإنعام مستقبح من المخلوقين فكيف يضاف إلى الخالق عزّ و جلّ ما لا يرضى المخلوق به و لٰكنّ النّعيم حبّنا أهل البيت و موالاتنا يسئل اللّٰه عباده عنه بعد التّوحيد و النّبوّة لأنّ العبد إذا وفا بذٰلك أدّاه إلى نعيم الجنّة الّذى لا يزول و لقد حدّثنى بذٰلك أبى عن أبيه عن آبائه عن امير المؤمنين عليهم السلام أنّه قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: يا علىّ انّ أوّل ما يسئل عنه العبد بعد موته شهادة أن لا إله إلّا اللّٰه و انّ محمّداً رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و انّك ولىّ المؤمنين بما جعله اللّٰه و جعلته لك فمن أقرّ بذٰلك و كان يعتقده صار إلى النّعيم الّذى لا زوال له.


1) . منذر المحاسن.

2) . قطّ طعاماً - المحاسن.

3) . طعامنا - المحاسن.

4) . أنظف منه قطّ و لا أطيب - المحاسن.

2632-43794-(6) ابو خالد كابلى گويد: «نزد امام باقر عليه السلام رفتم. وى غذا درخواست كرد و من با وى غذايى خوردم كه هرگز غذايى پاكيزه تر و خوشبوتر از آن نخورده بودم وقتى غذا پايان يافت امام عليه السلام فرمود:

اى ابو خالد! غذايت (يا غذاى ما) را چگونه ديدى‌؟

گفتم: فدايت شوم! پاكيزه تر و خوشبوتر از آن هرگز نديده ام ولى به ياد اين آيه در كتاب خداوند عز و جل افتادم: «سپس حتماً در روز درباره نعمت ها بازخواست مى شويد.»

امام عليه السلام فرمود: نه، همانا درباره حقى [ولايت] كه بر آن هستيد، بازخواست مى شويد.»

2633-43795-(7) محمد بن يحيى صولى از ابو ذكوان قاسم بن اسماعيل از ابراهيم بن عباس صولى روايت مى كند كه گفت: «يك روز در برابر امام رضا عليه السلام بوديم كه امام عليه السلام به من فرمود: در دنيا نعمت حقيقى وجود ندارد.

يكى از فقيهان حاضر گفت: ولى خداوند عز و جل مى فرمايد: «سپس در آن روز حتماً درباره نعمت ها بازخواست مى شويد.» آيا اين نعمت آب سرد در دنيا نيست‌؟

امام رضا عليه السلام با صداى بلند فرمود: شما اين گونه تفسير كرده ايد و آن را به صورت هاى گوناگون قرار داده ايد، پس گروهى مى گويند: آن آب سرد است و دسته اى ديگر مى گويند: آن غذاى پاكيزه و لذيذ است و ديگران مى گويند: آن خواب است.

آنگاه امام رضا عليه السلام فرمود: پدرم عليه السلام براى من روايت كرد كه نظرات شما درباره آيه: «سپس حتماً در آن روز از شما درباره نعمت ها سؤال مى شود» نزد امام صادق عليه السلام گفته شد و او خشمگين شد و فرمود: به راستى خداوند عز و جل بندگانش را درباره تفضلاتش به آن ها بازخواست نمى كند و به اين خاطر بر آن ها منت نمى گذارد. آفريدگان منت نهادن درباره نعمت را زشت و ناپسند مى شمارند، پس چگونه چيزى به خدا نسبت داده مى شود كه مخلوق از آن خشنود نيست بلكه نعمت دوستى و ولايت ما اهل بيت است كه خداوند پس از توحيد و نبوت درباره آن سؤال مى كند چرا كه هر گاه بنده به آن وفا كند او را به نعمت بهشت مى رساند كه زوال نمى پذيرد و به تحقيق پدرم عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش از امير مؤمنان عليه السلام اين مطلب را به من خبر داد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: اى على! نخستين چيزى كه از بنده پس از مرگش سوال مى شود، درباره شهادت به اين است كه هيچ معبودى جز خدا نيست و اين كه محمد صلى الله عليه و آله فرستاده خداست و تو ولى مؤمنان هستى در آنچه خدا و من برايت قرار داده ايم.

پس هر كس بدان اعتراف كند و به آن معتقد باشد به سوى نعمتِ زوال ناپذير حركت مى كند.

محمد بن يحيى صولى گويد: پس از آن كه ابوذكوان بدون پرسشى از من اين حديث را برايم بازگو كرد و گفت: من اين حديث را به چند دليل برايت بازگو كردم نخست آن كه از بصره نزد من آمدى، دوم آن كه عمويت اين حديث را برايم نقل كرد. سوم آن كه من خود را با لغت و شعر سرگرم كرده

فقال لى أبو ذكوان بعد أن حدّثنى بهٰذا الحديث مبتدياً من غير سؤال أحدّثك بهٰذا من جهات منها لقصدك لى من البصرة و منها انّ عمّك أفادنيه و منها أنّى كنت مشغولاً باللّغة الأشعار و لا أعوّل على غيرهما فرأيت النّبىّ صلى الله عليه و آله فى النّوم و النّاس يسلّمون عليه و يجيبهم فسلّمت فما ردّ علىّ فقلت أما أنا من أمّتك يا رسول اللّٰه قال لى بلى و لٰكن حدّث النّاس بحديث النّعيم الّذى سمعته من إبراهيم قال الصّولى و هٰذا حديث قد رواه النّاس عن النّبىّ صلى الله عليه و آله إلّا انّه ليس فيه ذكر النّعيم و الاية و تفسيرها إنّما رووا انّ أوّل ما يسئل عنه العبد يوم القيامة الشّهادة و النّبوّة و موالاة علىّ بن أبي طالب عليه السلام.

2634-43796-(8) تفسير الفرات 230: قال فرات حدّثنى محمّد بن الحسن معنعناً عن حنّان بن سدير قال حدّثنى أبى قال: كنت عند جعفر بن محمّد عليهما السلام فقدّم إلينا طعاماً فأكلت طعاماً ما أكلت مثله قطّ فقال لى يا سدير كيف رأيت طعامنا هٰذا قلت بأبى أنت و اُمّى يا ابن رسول اللّٰه ما أكلت طعاماً مثله قطّ و لا أظنّ أنّى آكل أبداً مثله ثمّ انّ عينى تغزغرت فبكيت فقال يا سدير ما يبكيك قلت يا ابن رسول اللّٰه ذكرت آية فى كتاب اللّٰه تعالى قال و ما هى قلت قول اللّٰه فى كتابه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌» فخفت أن يكون هٰذا الطّعام الّذى يسألنّ اللّٰه عنه فضحك حتّى بدت نواجذه ثمّ قال يا سدير لا تسأل عن طعام طيّب و لا ثوب ليّن و لا رائحة طيّبة بل لنا خلق و له خلقنا و لنعمل فيه بالطّاعة قلت له بأبى أنت و اُمّى يا ابن رسول اللّٰه فما النّعيم قال حبّ علىّ و عترته عليهم السلام يسألهم اللّٰه يوم القيامة كيف كان شكركم لى حين أنعمت عليكم بحبّ علىّ و عترته عليهم السلام.

2635-43797-(9) دعائم الإسلام 116/2: عن جعفر بن محمّد صلوات اللّٰه عليه أنّه قال: فى قول اللّٰه عزّ و جلّ‌: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌» فاللّٰه تبارك و تعالى أكرم من أن يطعمكم طعاماً فيسألكم عنه و لٰكنّكم مسئولون عنه نعمة اللّٰه عليكم بنا هل عرفتموها و قمتم بحقّها؟

2636-43798-(10) مجمع البيان 535/5: فى قول اللّٰه عزّ و جلّ‌: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌» الاية.

روى العيّاشىّ بإسناده فى حديث طويل قال: سأل أبو حنيفة أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن هٰذه الاية فقال له ما النّعيم عندك يا نعمان قال القوت من الطّعام و الماء البارد فقال لئن أوقفك اللّٰه يوم القيامة بين يديه حتّى يسألك عن كلّ أكلة أكلتها و شربة شربتها ليطولنّ وقوفك بين يديه قال فما النّعيم جعلت فداك قال نحن أهل البيت النّعيم الّذى أنعم اللّٰه بنا على العباد و بنا ائتلفوا بعد أن كانوا

بودم و به چيزهاى ديگر كار نداشتم تا اين كه در خواب پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را مشاهده كردم كه مردم به وى سلام مى كنند و او پاسخ مى دهد. من نيز سلام كردم ولى به من پاسخ نداد. از اين رو به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتم: مگر من از امت تو نيستم اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چرا ولى حديث نعمت را كه از ابراهيم شنيدى براى مردم بازگو كن.

صولى گويد: مردم اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند با اين تفاوت كه در آن از نعيم و آيه قرآن و تفسيرش سخنى به ميان نيامده است و نخستين چيزى كه از بنده پس از مرگش سوال مى شود توحيد، نبوت و امامت على بن ابى طالب عليه السلام است.»

2634-43796-(8) سدير گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه غذايى براى ما آورد و من هرگز مثل آن غذا را نخورده بودم.

آنگاه امام عليه السلام به من فرمود: اى سدير! اين غذاى ما را چگونه ديدى‌؟

گفتم: پدر و مادرم فدايت اى فرزند رسول خدا! من هرگز غذايى مثل آن نخورده بودم و گمان نمى كنم كه در آينده نيز مثل آن را بخورم. سپس اشك در چشمانم حلقه زد و شروع به گريستن كردم. امام عليه السلام فرمود: اى سدير! چه چيز تو را گريان كرده است‌؟ گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! به ياد آيه اى در قرآن افتادم.

امام عليه السلام فرمود: آن چيست‌؟ گفتم: اين سخن خداوند در كتابش: «سپس در آن روز حتماً از شما درباره نعمت ها سؤال مى شود.» پس ترسيدم كه اين غذا چيزى باشد كه خداوند درباره اش سوال مى كند.

امام عليه السلام از اين سخن به گونه اى خنديد كه دندان هاى آسيايش نمايان شد. سپس فرمود: اى سدير! از تو درباره غذاى خوب و لباس نرم و بوى خوش سؤال نمى شود بلكه آن ها براى ما آفريده شده و ما براى آن آفريده شده ايم و بايد با آن اطاعت خدا را بجا آوريم.

به امام عليه السلام گفتم: پدر و مادرم فدايت اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! پس مقصود از نعمت [در آيه] چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: دوستى على عليه السلام و خاندان وى كه خداوند در قيامت درباره آنان سوال مى كند كه وقتى من نعمت دوستى على عليه السلام و خاندانش را به شما عنايت كردم چگونه مرا سپاسگزارى كرديد؟»

2635-43797-(9) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه در تفسير اين سخن خداوند عز و جل:

«سپس در آن روز حتماً از شما درباره نعمت ها سؤال مى شود.» فرمود: خداوند تبارك و تعالى بزرگوارتر از آن است كه غذايى به شما بدهد، آنگاه درباره اش بازخواست تان كند بلكه درباره نعمتى كه ما هستيم و خداوند به شما عنايت كرده است، سؤال مى شويد كه آيا آنان را شناختيد و حق شان را انجام داديد؟»

2636-43798-(10) در تفسير مجمع البيان درباره اين سخن خداوند: «سپس در آن روز حتماً از شما درباره نعمت ها سؤال مى شود.» آمده است: «عياشى با سند خود در يك حديث بلند روايت مى كند كه ابو حنيفه از امام صادق عليه السلام درباره تفسير اين آيه سوال كرد. امام صادق عليه السلام به وى فرمود: اى نعمان! در نظر تو مقصود از نعمت چيست‌؟

ابو حنيفه گفت: قوت، غذا و آب خنك. امام عليه السلام فرمود: در روز قيامت اگر خداوند تو را در برابر خودش نگهدارد تا درباره هر بار غذا خوردن و نوشيدنت سؤال كند، ايستادن تو در برابر خدا بسيار طولانى مى شود.

ابو حنيفه گفت: پس مقصود از نعمت چيست فدايت شوم‌؟

امام عليه السلام فرمود: ما اهل بيت نعمتى هستيم كه خداوند به بندگان عنايت كرد و به وسيله ما متحد

مختلفين و بنا ألْف اللّٰه بين قلوبهم و جعلهم إخواناً بعد أن كانوا أعداء و بنا هداهم اللّٰه للإسلام و هى النّعمة الّتى لا تنقطع و اللّٰه سائلهم عن حقّ النّعيم الّذى أنعم اللّٰه به عليهم و هو النّبىّ صلى الله عليه و آله و عترته.

2637-43799-(11) مستدرك 249/16: الشّيخ شرف الدّين النّجفىّ فى تأويل الايات عن الشّيخ المفيد بإسناده إلى محمّد بن سائب الكلبىّ قال: لمّا قدم الصّادق عليه السلام العراق نزل الحيرة فدخل عليه أبو حنيفة و سئله عن مسائل إلى أن قال: قال أبو حنيفة أخبرنى جعلت فداك عن قول اللّٰه عزّ و جلّ «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌» قال فما هو عندك يا أبا حنيفة قال الأمن من السّرب(1) و صحّة البدن و القوت الحاضر قال يا أبا حنيفة لئن وقفك اللّٰه و أوقفك يوم القيامة حتّى يسئلك عن كلّ أكلة أكلتها و شربة شربتها ليطولنّ وقوفك قال فما النّعيم جعلت فداك قال النّعيم نحن الّذين أنقذ اللّٰه النّاس بنا من الضّلالة و بصّرهم بنا من العمىٰ و علّمهم بنا من الجهل.

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (20) استحباب الإقتصاد فى النّفقة و تقدير المعيشة و عدم جواز الإسراف و الإقتار من أبواب طلب الرّزق ج 22 و باب (21) انّه ليس فيما أصلح البدن إسراف ما يناسب الباب.

ولاحظ باب (1) وجوب نفقة الزّوجة الدّائمة و بيان مقدارها من أبواب النّفقات ج 26 باب (4) وجوب نفقة الأبوين و الأولاد فإنّ فيهما ما يناسب المقام.

ويأتى فى الباب التّالى ما يناسب ذٰلك.

(210) باب استحباب دعاء الإخوان إلى الطّعام خصوصاً الفقراء منهم و استحباب إجادتها و كراهة اختصاصها بالأغنياء و كراهة إجابة من يشهد طعامه الأغنياء دون الفقراء

اشاره

2638-43800-(1)كافى 280/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 410: البرقىّ عن أبيه عن محمّد ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم عن شهاب بن عبد ربّه قال قال (لى - المحاسن) أبو عبد اللّٰه عليه السلام: اعمل طعاماً و تنوّق(2)فيه وادعُ عليه أصحابك.


1) . أى الطّريق.

2) . أى تجوّد و بالغ.

شدند پس از آن كه اختلاف داشتند و به وسيله ما خداوند ميان دل هاى شان الفت برقرار كرد و آنان را برادر يكديگر قرار داد پس از آن كه دشمن يكديگر بودند و به وسيله ما آن ها را به اسلام هدايت كرد و آن نعمتى است پايان ناپذير و خداوند از ايشان درباره حق نعمتى كه به آنان عنايت فرمود سوال مى كند و آن پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندان او هستند.»

2637-43799-(11) محمد بن سائب كلبى گويد: «وقتى امام صادق عليه السلام به عراق آمد در حيره اقامت گزيد. يك روز ابو حنيفه نزد وى آمد و پرسش هايى از او نمود...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه ابوحنيفه گفت:

فدايت شوم! مرا از تفسير اين سخن خداوند آگاه كن: «سپس در آن روز حتماً از شما درباره نعمت ها سؤال مى شود.»

امام صادق عليه السلام فرمود: اى ابو حنيفه! در نظر تو مقصود از آن چيست‌؟

ابو حنيفه گفت: امنيت راه، بهداشت بدن و خوردنى ها و نوشيدنى ها.

امام عليه السلام فرمود: اى ابو حنيفه! اگر روز قيامت خداوند تو را بايستاند و حبس كند تا از هر بار غذا خوردن و نوشيدنت سؤال كند، ايستادنت بسيار به طول خواهد انجاميد.

ابو حنيفه گفت: پس مقصود از نعمت چيست فدايت شوم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نعمت ما هستيم كه به وسيله ما خداوند مردم را از گمراهى نجات داد و از كور دلى بينا كرد و از جهالت آگاه كرد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب بيستم و بيست و يكم از باب هاى طلب روزى مناسب با اين بحث هست.

و در باب يكم و چهارم از باب هاى نفقه ها نيز مناسب با اين بحث وجود دارد.

مى آيد:

در باب بعدى نيز مناسب با آن خواهد آمد.

باب 210 استحباب دعوت برادران دينى به غذا و آداب آن

2638-43800-(1) شهاب بن عبد ربه گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: غذاى بسيار خوبى آماده كن و دوستانت را بر آن دعوت كن.»

263943800-43801-(1)كافى 299/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 418: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان قال أوْلَمَ إسماعيل فقال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام عليك بالمساكين فأشبعهم فإنّ اللّٰه عزّ و جلّ يقول و ما يبدئ الباطل و ما يعيد.

2640-43802-(2)تفسير العياشىّ 257/2: عن مسعدة بن صدقة قال: مرّ الحسين ابن علىّ عليه السلام بمساكين قد بسطوا كساءاً لهم فألقوا عليه كسراً فقالوا هلمّ يابن رسول اللّٰه فثنّىٰ وركه فأكل معهم ثم تلا: «ان الله لاٰ يُحِبُّ اَلْمُسْتَكْبِرِينَ‌» قمّ قال قد أجبتكم فأجيبونى قالوا نعم يابن رسول اللّٰه (وعمى عين)(3)فقاموا حتّى أتوا منزله فقال للرّباب أخرجى ما كنت تدّخرين.

2641-43803-(4) مستدرك 250/16: العيّاشىّ فى تفسيره عن الصّادق عليه السلام قال: لو انّ رجلاً أنفق على طعام ألف درهم و أكل منه مؤمن لم يعدّ سرفاً.

2642-43804-(5) الإختصاص 253: و روى: لو عمل طعام بمائة ألف درهم و ذكر: نحوه.

2643-43805-(6) كافى 282/6: الحسين بن محمّد بن معلّى بن محمّد بإسناد ذكره عن أبى إبراهيم(2)قال: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن طعام وليمة يخصّ بها الأغنياء و يترك الفقراء.

2644-43806-(7) مستدرك 249/16: القطب الرّاوندى فى دعواته عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال: يكره إجابة من يشهد و ليمته الأغنياء دون الفقراء.

2645-43807-(8) نهج البلاغه 956: من كتاب علىّ عليه السلام إلى عثمان بن حنيف الأنصارىّ‌: و هو عامله على البصرة و قد بلغه أنّه دعى إلى وليمة قوم من أهلها فمضى إليها امّا بعد يا ابن حنيف فقد بلغنى أنّ رجلاً من فتية أهل البصرة دعاك اعلى مأدبة فأسرعت إليها تستطاب لك الألوان و تنقل إليك الجفان و ما ظننت أنّك تجيب إلى طعام قوم عائلهم مجفوّ و غنيّهم مدعوّ فانظر إلى ما تقضمه(3) من هٰذا المقضم فما اشتبه عليك علمه فالفظه و ما أيقنت بطيب وجهه فنل منه الخبر.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (44) استحباب إطعام الطّعام من أبواب ما يتأكّد استحبابه من الحقوق فى المال (ج 9) ما يدلّ على ذٰلك و كذا فى الباب المتقدّم.


1) . عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام - ئل.

2) . قضم الشّىء: كسّره بأطراف أسنانه - المنجد.

3) . أسقط فى الوسائل قوله و تعمى عين.

2639-43801-(2) حماد بن عثمان گويد: «اسماعيل مى خواست وليمه دهد كه امام صادق عليه السلام به وى فرمود: بر تو باد به بينوايان، پس آنان را سير كن زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «باطل سر نمى گيرد و باز نمى گردد.»»

2640-43802-(3) مسعدة بن صدقه گويد: «حسين بن على عليه السلام از كنار گروهى از بينوايان گذشت كه يكى از عباهاى شان راگسترده بودند و چند تكه نان بر روى آن ريخته بودند. با مشاهده امام حسين عليه السلام گفتند: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! بفرماييد. امام عليه السلام نيز نشست و با آن ها غذا خورد سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «به راستى خداوند مستكبران را دوست ندارد.»

آنگاه فرمود: من دعوت تان را پذيرفتم، شما نيز دعوت مرا بپذيريد!

آنان گفتند: باشد اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! و سپس همراه امام عليه السلام برخاستند و به منزلش آمدند. امام عليه السلام به رباب فرمود: هر چه را ذخيره كرده اى بياور.»

2641-43803-(4) در تفسير عياشى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اگر كسى هزار درهم براى غذايى هزينه كند و يك نفر مؤمن از آن بخورد، اسراف به شمار نمى آيد.»

2642-43804-(5) در كتاب الاختصاص آمده است: «و روايت شده كه اگر با هزار درهم غذايى تهيه شود و يك مؤمن از آن بخورد اسراف به شمار نمى آيد.»

2643-43805-(6) معلّى بن محمد با سندى كه ذكر كرد از امام موسى بن جعفر عليه السلام (يا امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از غذاى وليمه اى كه به توانگران اختصاص داشته باشد و نيازمندان ترك شوند، نهى كرد.»

2644-43806-(7) قطب راوندى در كتاب دعواتش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «پذيرفتن دعوت كسى كه در وليمه اش توانگران - بدون فقيران - شركت مى كنند، ناپسند است.»

2645-43807-(8) در نهج البلاغه آمده است: «به على عليه السلام گزارش رسيد كه عثمان بن حنيف انصارى حاكم بصره از طرف امام عليه السلام به مهمانى گروهى دعوت شد و در آن حضور يافت. از اين رو على عليه السلام به وى نامه اى نوشت كه در بخشى از آن آمده است: پس از حمد و ثناى الهى، اى فرزند حنيف! به من گزارش رسيده است كه مردى از بزرگان اهل بصره تو را به مهمانى دعوت كرد، پس به سوى آن شتافتى. از هر غذايى بهترينش برايت گزينش شد و كاسه ها به سويت منتقل گرديد و من گمان نمى كردم كه تو دعوت به سوى غذايى را بپذيرى كه نيازمندان شان رانده شده اند و توانگران شان فراخوانده شده اند. بنگر كه از اين غذا چه مى خورى پس آنچه را كه علمش بر تو مشتبه گرديد دور بينداز و آنچه را كه يقين به پاك بودن و حلال بودنش دارى، تناول كن....»

ارجاعات

گذشت:

در باب چهل و چهارم از باب هاى حقوق مالى و باب پيشين مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

(211) باب استحباب مناولة المؤمن اللّقمة و الماء و الحلواء و اللّحم

اشاره

2646-43808-(1)كافى 299/6: محمّد بن يحيى عن علىّ بن إبراهيم الجعفرىّ عن محمّد بن الفضيل رفعه عنهم عليهم السلام قالوا: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا أكل لقّم من بين عينيه و إذا شرب سقى من على(1) يمينه.

دعوات الرّاوندى 137: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا أكل (و ذكر مثله).

2647-43809-(2)ثواب الأعمال 181: حدّثنى محمّد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه قال حدّثنى محمّد بن يحيى العطّار عن محمّد بن أحمد عن أبى عبد اللّٰه الرّازى عن الحسن بن علىّ ابن أبى عثمان عن محمّد بن سليمان البصرى عن داود الرّقّىّ عن الرّباب امرأته قالت: إتّخذت خبيصاً فأدخلته إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام و هو يأكل فوضعت الخبيص بين يديه و كان يلقّم أصحابه فسمعته يقول من لقّم مؤمناً لقمة حلاوة صرف اللّٰه بها عنه مرارة يوم القيامة.

2648-43810-(3) المحاسن 424: البرقىّ عن نوح بن شعيب عن كافى 298/6: نادر الخادم قال: كان أبو الحسن (الرّضا - المحاسن) عليه السلام يضع جوزينجة(2) على الاُخرىٰ و يناولنى.

2649-43811-(4) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 26: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من ألقم فى فم أخيه المؤمن لقمة حلو لا يرجو بها رشوة و لا يخاف بها من شرّه و لا يريد إلّا وجهه صرف اللّٰه عنه بها حرارة الموقف يوم القيامة.

2650-43812-(5) المحاسن 405: البرقىّ عن أبى عبد اللّٰه أبوه البرقىّ عمّن ذكره عن أيّوب بن الحرّ عن شريك العامرىّ عن بشر بن غالب قال: خرجنا مع الحسين ابن علىّ عليهما السلام إلى المدينة و معه شاة قد طبخت أعضاءه فجعل يتناول القوم عضواً عضواً.

2651-43813-(6) العيون 73/2: حدّثنا محمّد بن أحمد بن الحسين بن يوسف البغدادىّ قال حدّثنا علىّ بن محمّد بن عيينة قال حدّثنا دارم بن قبيصة قال حدّثنى علىّ بن موسى الرّضا عن أبيه موسى عن أبيه جعفر (عن أبيه محمّد - ظ) عن أبيه علىّ عن أبيه الحسين عن علىّ بن أبى طالب عليهم السلام قال: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: يا علىّ إذا طبخت شيئاً فأكثر المرقة فإنّها أحد اللّحمين اغرف للجيران فإن لم يصيبوا من اللحم يصيبوا من المرق.


1) . عن - الدّعوات.

2) . معرب جوزينة و هى ما يعمل من السّكّر و الجوز - آت.

باب 211 استحباب گرفتن لقمه براى مؤمن و دادن آب، شيرينى و گوشت به او

2646-43808-(1)محمد بن فضيل با واسطه از پيشوايان معصوم عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه غذا مى خورد، براى كسى كه در برابرش بود لقمه مى گرفت و هر گاه مى نوشيد به كسى كه در طرف راستش بود مى نوشاند.»

در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه غذا...» ادامه اين حديث همانند حديث پيشين است.

2647-43809-(2)رباب همسر داود رقى گويد: «مقدارى خبيص درست كردم و نزد امام صادق عليه السلام بردم. امام عليه السلام مشغول غذا خوردن بود كه من خبيص(1) را در برابرش نهادم. امام عليه السلام براى يارانش لقمه مى گرفت و شنيدم كه مى فرمود: هر كس براى مؤمنى يك لقمه شيرينى لقمه بگيرد، خداوند تلخى روز قيامت را از وى برطرف مى كند.»

2648-43810-(3) نادر خادم گويد: «امام رضا عليه السلام يك جوزينه(2) را روى ديگرى مى گذاشت و به من مى داد.»

2649-43811-(4) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس لقمه اى شيرينى در دهان برادر مؤمنش بگذارد كه در برابر آن اميد به رشوه اى ندارد و در اين كار از زيانش نمى ترسد و تنها خودش را بخواهد، خداوند به خاطر اين كار گرماى ايستگاه روز قيامت را از وى برطرف مى كند.»

2650-43812-(5) بشر بن غالب گويد: «همراه امام سجاد عليه السلام به طرف مدينه حركت كرديم. گوسفند پخته اى همراه امام عليه السلام بود كه آن را عضو به عضو به افراد مى داد.»

2651-43813-(6) دارم بن قبيصه از امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام (از پدرش امام باقر عليه السلام) از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام از على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على عليه السلام! هر گاه چيزى پختى آبگوشت آن را زياد كن چرا كه آن يكى از دو گوشت است و براى همسايگان مقدارى جدا كن، پس اگر از گوشت بهره اى نبردند، از آبگوشت بهره مند مى شوند.»


1) . غذايى از خرما، نان و روغن زيتون.

2) . غذايى كه از گردو و شكر درست مى كنند.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية الرّاوندىّ (5) من باب (96) ماورد فى حبّ الحلواء من أبواب الأطعمة (ج 28) قوله صلى الله عليه و آله: من أطعم أخاه حلاوة أذهب اللّٰه عنه مرارة الموقف.

ويأتى فى باب (213) استحباب عرض الطّعام ثمّ الشّراب على المؤمن و باب (222) استحباب أكل المؤمن من طعام أخيه، ما يمكن أن يناسب ذٰلك.

(212) باب ماورد فى أنّ الوليمة فى خَمس فى عُرس أو خُرس أو عِذار أو وكار أو رِكاز

اشاره

2652-43814-(1)كافى 281/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الهيثم ابن أبى مسروق عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: لا تجب الدّعوة إلّا فى أربع العرس الخرس و الإياب و الإعذار.

2653-43815-(2)كافى 281/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 417: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ (عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام - كا) (بإسناده - المحاسن) قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

الوليمة فى أربع العُرس و الخُرس و هو المولود يعقّ عنه و يطعم (له - المحاسن) و الإعذار و هو ختان الغلام و الإياب و هو الرّجل يدعو إخوانه إذا آب من غيبته(1) (كا - و فى رواية اُخرى أو توكير و هو بناء الدّار [أ] و غيره).

2654-43816-(3)الدّعائم 205/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أمر بالوليمة و قال هى فى أربع العُرس و الخُرس و الإعذار و الوكيرة فالعرس ابتناء الرّجل بأهله و الخُرس هو العقيقة و الإعذار ختان الغلام و الوكيرة قدوم الرّجل من سفره.

2655-43817-(4)فقيه 257/4: بالإسناد المتقدّم فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام: يا علىّ لا وليمة إلّا فى خمس فى عرس أو خرس أوعذار أو وكار أوركاز فالعرس(2) التّزويج و الخرس النّفاس بالولد و العذار الختان و الوكار فى شراء(3) الدّار و الرّكاز الرّجل(4) يقدم من مكّة.


1) . غيبة - المحاسن.

2) . فأمّا العُرس - المعانى و الخصال.

3) . الّذى يشترى - المعانى - الرّجل يشترى - الخصال.

4) . الّذى - الخصال.

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجم از باب نود و ششم از باب هاى خوراكى ها فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «هر كس به برادرش شيرينى بخوراند خداوند تلخى ايستگاه قيامت را از او برطرف مى كند.»

مى آيد:

و در باب دويست و سيزدهم و دويست و بيست و دوم مطالبى خواهد آمد كه ممكن است با اين بحث متناسب باشد.

باب 212 موارد استحباب وليمه (مهمانى) دادن

2652-43814-(1) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مهمانى واجب نيست مگر در چهار مورد: ازدواج، ولادت، بازگشت از سفر و ختنه.»

2653-43815-(2) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مهمانى در چهار چيز است:

عروسى، خُرس، آن عقيق كردن و غذا دادن براى نوزاد است و اعذار و آن ختنه كردن پسر است و بازگشت و آن دعوت كردن توسط انسان هنگام بازگشت از سفر است.»

و در حديث ديگرى اين جمله افزوده شده است: «يا توكير و آن ساختن خانه يا چيز ديگرى است.»

2654-43816-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستور به مهمانى داد و فرمود: «آن در چهار مورد است: عُرس، خُرس، اعذار و وكيره؛ عرس، عروسى مرد با همسرش است و خرس، عقيقه است و اعذار، ختنه كردن پسر است و وكيره، بازگشت انسان از مسافرت است.»

2655-43817-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه در حديث سفارش هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على آمده است كه فرمود: «اى على عليه السلام! مهمانى فقط در پنج چيز است: در عرس يا خرس يا عذار يا وكار يا ركاز. عرس ازدواج، خرس به دنيا آوردن فرزند، عذار ختنه كردن، وكار خريد خانه (يا كسى كه خانه مى خرد) و ركاز بازگشت انسان از مكه است.»

2655

الخصال 313: حدّثنا محمّد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه قال حدّثنى عمّى محمّد بن أبى القاسم عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه البرقى عن سجّادة العابد و اسمه الحسن بن علىّ بن أبى عثمان:، معانى الأخبار 272: حدّثنا محمّد بن الحسن ابن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن يحيى العطّار قال حدّثنى محمّد بن أحمد قال حدّثنى أبو عبد اللّٰه الرّازىّ عن سجّادة عن موسى بن بكر قال قال أبو الحسن الأوّل عليه السلام قال: رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

لا وليمة إلّا فى خمس و ذكر مثله.

2656-43818-(5) كافى 282/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن معاوية بن عمّار قال:

قال رجل لأبى عبد اللّٰه عليه السلام إنّا نجد لطعام العرس رائحة ليست برائحة غيره فقال له ما من عرس يكون ينحر فيه جزور أو تذبح بقرة أو شاة إلّا بعث اللّٰه تبارك و تعالى (إليه - خ) ملكاً معه قيرط من مسك الجنّة حتّى يديفه(1)فى طعامهم فتلك الرّائحة الّتى تشمّ لذٰلك(2).

2657-43819-(6) كافى 282/6: علىّ بن محمّد بن بندار عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن بعض العراقيّين عن إبراهيم بن عقبة عن جعفر القلانسىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قلت له إنّا نتّخذ الطّعام و نستجيده و نتنوّق فيه و لا نجد له رائحة طعام العرس فقال ذٰلك لأنّ طعام العرس فيه تهبّ رائحة من الجنّة لأنّه طعام اتّخذ للحلال. المحاسن 418: البرقىّ عن بعض العراقيّين عن إبراهيم بن عقبة عن جعفر القلانسىّ عن أبيه قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام (و ذكر نحوه).

2658-43820-(7) كافى 281/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن بعض أصحابنا قال: أوْلَمَ أبو الحسن موسى عليه السلام وليمة على بعض ولده فأطعم أهل المدينة ثلاثة أيّام الفالوذجات فى الجفان فى المساجد و الأزقّة فعابه بذٰلك بعض أهل المدينة فبلغه عليه السلام ذٰلك فقال ما آتى اللّٰه عزّ و جلّ نبيّاً من أنبيائه شيئاً إلّا وقد آتى محمّداً صلى الله عليه و آله مثله و زاده مالم يؤتهم قال لسليمان عليه السلام «هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌» وقال لمحمّد صلى الله عليه و آله:

«وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».


1) . أى يبلّه بماء و يخلطه فى طعامهم.

2) . تشمّ لذا - ئل.

موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز اين حديث را روايت كرده است.

2656-43818-(5) معاوية بن عمار گويد: «مردى به امام صادق عليه السلام گفت: ما در غذاى عروسى بويى احساس مى كنيم كه با بوى ديگر غذاها متفاوت است.

امام عليه السلام فرمود: هيچ عروسى نيست كه در آن شترى نحر شود يا گاو و گوسفندى ذبح گردد مگر آن كه خداوند تبارك و تعالى فرشته اى را با يك قيراط مشك بهشتى بر مى انگيزد تا آن را در آب حلّ كند و با غذاى شان درآميزد. پس آن بويى كه احساس مى كنى از آن است.»

2657-43819-(6) جعفر قلانسى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: ما غذا درست مى كنيم و در آن از مواد خوراكى بسيار عالى و مرغوب استفاده مى كنيم و آن را به خوبى دست مى كنيم با اين حال بوى غذاى عروسى را از آن استشمام نمى كنيم.

امام عليه السلام فرمود: دليل آن اين است كه در غذاى عروسى بويى از بهشت مى وزد چرا كه غذايى است كه براى حلال تهيه شده است.»

در گزارش ديگرى جعفر قلانسى از پدرش اين حديث را روايت كرده است.

2658-43820-(7) على بن حكم از يكى شيعيان نقل مى كند گفت: «امام موسى بن جعفر عليه السلام در وليمه يكى از فرزندانش به مدت سه روز در مساجد و كوچه ها با كاسه هايى به اهل مدينه فالوده داد. برخى از مردم مدينه اين كار را به امام عليه السلام عيب گرفتند.

اين خبر به امام عليه السلام رسيد و فرمود: خداوند عز و جل چيزى به پيامبرى از پيامبرانش نداد مگر آن كه همانند آن را به محمد صلى الله عليه و آله داد و بر آن چيزى افزود كه به پيامبران ديگر نداد. خداوند به سليمان عليه السلام مى فرمايد: «اين بخششِ بى شمار ماست پس ببخش يا نگهدار.»

و به محمد مى فرمايد: «و آنچه را پيامبر به شما داد آن را بگيريد و آنچه را از شما بازداشت دست نگهداريد.»

2659-43821-(8) كافى 299/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: قال النّبيّ صلى الله عليه و آله: من بنى مسكناً(1) فليذبح كبشاً سميناً و ليطعم لحمه المساكين ثمّ يقول «اللهمّ أدحر(1)عنّى مردة الجنّ و الإنس و الشّياطين و بارك لنا فى بيوتنا»(2)إلّا أعطى ما سأل.

2660-43822-(9) تهذيب 408/7: محمّد بن يعقوب عن كافى 368/5: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 417: أحمد بن محمّد عن ابن فضّال رفعه إلى أبى جعفر عليه السلام قال: الوليمة يوم يومان(3)مكرمة و ثلاثة أيّام رياء و سمعة.

2661-43823-(10) كافى 368/5: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الوليمة أوّل يوم حقّ و الثّانى معروف و ما زاد رياء و سمعة.

المحاسن 417: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أوّل يوم حقّ و الثّانى و ذكر مثله.

2662-43824-(11) الجعفريّات 164: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الوليمة أوّل يوم حقّ و الثّانى معروف فما كان فوق ذٰلك فهو رياء و سمعة.

الإرجاعات

ويأتى

في رواية هارون (1) من باب (31) تحريم الأكل على مائدة يشرب عليها الخمر من أبواب الأشربة قوله: فختن بعض القوّاد ابناً له و صنع طعاماً و دعا النّاس.

(213) باب استحباب عرض الطّعام لمّ الشّراب لمّ الوّضوء على المؤمن إذا قدم

2663-43825-(4)كافى 275/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 416: أحمد ابن محمّد بن خالد عن علىّ بن محمّد القاشانىّ عن أبى أيّوب سليمان بن مقاتل المدينى(5)عن داود بن عبد اللّٰه بن محمّد الجعفرىّ عن أبيه: أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان فى بعض مغازيه فمرّ به ركب و هو يصلّى


1) . أى بَعِّدْ.

2) . و بارك لى نبزالى - خ.

3) . يوماً أو يومين - المحاسن.

4) . مسجداً - ئل.

5) . سليمان بن مقبل المداينى - المحاسن.

2659-43821-(8) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس خانه اى (يا مسجدى) مى سازد پس بايد قوچ چاقى را ذبح كند و گوشت آن را به بينوايان بدهد سپس بگويد:

خدايا! سركشان جن و انس و شيطان ها را از من دور كن و براى ما در خانه هاى مان بركت بده كه حتماً خواسته اش برآورده مى شود.»

2660-43822-(9) ابن فضال با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وليمه يك روز است و دو روز بزرگوارى است و سه روز ريا و سمعه است.»

2661-43823-(10) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «وليمه در روز اول حق و لازم است و روز دوم نيكى است و افزون بر آن ريا و سمعه است.»

در گزارش ديگرى سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«نخستين روز حق است و روز دوم نيكى است و افزون بر آن ريا و سمعه است.»

2662-43824-(11) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «وليمه روزِ نخست حق است و روز دوم نيكى است پس هر آنچه بيش از آن باشد، آن ريا و سمعه است.»

ارجاعات

مى آيد:

در روايت يكم از باب سى و يكم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «يكى از فرماندهان فرزندش را ختنه كرد و غذايى پخت و مردم را دعوت كرد.»

باب 213 استحباب تعارف كردن به غذا و نوشيدنى و آب براى دست شستن

2663-43825-(1) عبداللّٰه بن محمد جعفرى گويد: «در يكى از جنگ ها پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حال نماز بود كه كاروانى از آنجا مى گذشت. وقتى به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند در كنار ياران وى ايستادند و از احوال پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كردند آنگاه دعا و ثناى خود را نثار وى كردند و گفتند: اگر عجله نداشتيم منتظر آن حضرت مى مانديم. پس از جانب ما به وى سلام برسانيد. آنگاه رفتند. پس از نماز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با حالت خشم

فوقفوا على أصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سائلو هم(1) عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و دعوا و أثنوا و قالوا لو لا أنّا عجّال لا نتظرنا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فأقر ئوه (منّا - كا) السّلام و مضوا فانفتل(2) رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مغضباً ثمّ قال لهم يقف عليكم الرّكب و يسألونكم عنّى و يبلّغونى(1)السّلام و لا تعرضون عليهم الغداء(2)ليعزّ(3)على قوم فيهم خليلى جعفر أن يجوزوه حتّى يتغدّوا عنه.

2664-43826-(2) كافى 275/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى المحاسن 417:

البرقىّ عن أحمد بن عيسى عن عدّة رفعوه(4)إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا دخل عليك أخوك فاعرض عليه الطّعام فإن لم يأكل فاعرض عليه الماء فإن لم يشرب فاعرض عليه الوَضوء.

2665-43827-(3) المحاسن 417: البرقىّ عن ابن محبوب عن علىّ بن الخطّاب الخلّال عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: أتاه مولى له فسلّم عليه و معه ابنه إسماعيل فسلّم عليه و جلس فلمّا انصرف أبو عبد اللّٰه عليه السلام انصرف معه الرّجل فلمّا انتهى أبو عبد اللّٰه عليه السلام إلى باب داره دخل و ترك الرّجل فقال له إبنه إسماعيل يا أبه ألا كنت عرضت عليه الدّخول فقال لم يكن من شأنى إدخاله قال فهو لم يكن يدخل قال يا بنىّ إنّى أكره أن يكتبنىَ اللّٰه عرّاضاً.

(214) باب استحباب إشباع المؤمن و حرمة إشباع الكافر و النّاصب و لا بأس بإطعام من لا يعرف

قال اللّٰه تعالى فى سورة البقرة (5):83: «وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِيثٰاقَ بَنِي إِسْرٰائِيلَ لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً وَ ذِي اَلْقُرْبىٰ وَ اَلْيَتٰامىٰ وَ اَلْمَسٰاكِينِ وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّكٰاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاّٰ قَلِيلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ‌».

2666-43828-(6)كافى 200/2: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن أبى يحيى الواسطىّ عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: من أشبع مؤمناً و جبت له الجنّة و من أشبع كافراً كان حقّاً على اللّٰه أن يملأ جوفه من الزّقّوم مؤمناً كان أو كافراً.


1) . و يبلّغوننى - المحاسن.

2) . الغذاء - المحاسن.

3) . يعزّ - المحاسن.

4) . رفعوا - المحاسن.

5) . فأقبل - خ كا.

6) . فسألوهم - المحاسن.

از يارانش رو برتافت و فرمود: كاروانى در كنارتان توقف مى كند حال مرا از شما مى پرسد به من سلام مى رساند و شما غذا به آن ها تعارف نمى كنيد؟ تا عزتى بر قومى باشد كه در آن دوست من جعفر است و اينكه آنها عبور كنند تا اينكه غذا بخورند.»

2664-43826-(2) احمد بن عيسى با واسطه از گروهى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سحرگاه برادرت نزد تو آمد غذا به وى تعارف كن پس اگر نخورد آب برايش بياور اگر ننوشيد، آب دست شستن و وضو به وى عرضه كن.»

2665-43827-(3) على بن خطاب خلال از مردى روايت مى كند كه گفت: «امام صادق عليه السلام با فرزندش اسماعيل بود كه يكى از دوستدارانش نزد وى آمد و سلام كرد. امام عليه السلام نيز سلامش را پاسخ گفت. سپس آن مرد در كنار امام عليه السلام نشست تا اين كه وقتى امام صادق عليه السلام حركت كرد او نيز همراهش حركت كرد.

هنگامى كه امام عليه السلام به در خانه اش رسيد آن مرد را رها كرد و وارد خانه شد. اسماعيل به پدرش گفت:

پدر جان اى كاش به وى تعارف مى كردى تا داخل شود.

امام عليه السلام فرمود: من در موقعيتى نبودم كه او را به خانه بياورم.

اسماعيل گفت: او به خانه ما نمى آمد.

امام عليه السلام فرمود: اى پسر جان! من دوست ندارم كه خداوند مرا بسيار تعارف كننده بنويسد.»

باب 214 استحباب سير كردن مؤمن و حرمت سير كردن كافر دشمن و ناصب

خداوند تعالى مى فرمايد:

ياد آور زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر، مادر، خويشان، يتيمان و بينوايان نيكى كنيد و با مردم نيكو سخن بگوييد.(1)

2666-43828-(1) ابو يحيى واسطى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس مؤمنى را سير كند، بهشت برايش واجب مى گردد و هر كس كافرى را سير كند براى خداوند شايسته است كه درونش را از زقوم پر كند، مؤمن باشد يا كافر.»


1) . بقره 83/2.

2667-43829-(2) معانى الأخبار 181: حدّثنا محمّد بن علىّ ماجيلويه؛ عن عمّه محمّد ابن أبى القاسم عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن النّهيكىّ بإسناده رفعه إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: من مثّل مثالاً أو اقتنى كلباً فقد خرج من الإسلام فقيل له هلك إذاً كثير من النّاس فقال ليس حيث ذهبتم إنّما عنيت بقولى «من مثّل مثالاً» من نصب ديناً غير دين اللّٰه و دعا النّاس إليه بقولى «من اقتنى كلباً» [عنيت] مبغضاً لنا أهل البيت اقتناه فأطعمه و سقاه من فعل ذٰلك فقد خرج من الإسلام.

2668-43830-(3) معانى الأخبار 365: حدّثنا محمّد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه قال حدّثنى عمّى محمّد ابن أبى القاسم عن محمّد بن علىّ الكوفى عن ابن فضّال عن المعلّى بن خنيس قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: ليس النّاصب من نصب لنا أهل البيت لأنّك لا تجد أحداً يقول أنا أبغض محمّداً و آل محمّد و لٰكنّ النّاصب من نصب لكم و هو يعلم أنّكم تتولّونا أو تتبرّؤون من أعدائنا و قال عليه السلام من أشبع عدوّاً لنا فقد قتل وليّاً لنا. وسائل 274/24: و رواه فى صفات الشّيعة: مثله.

2669-43831-(4) مستدرك 237/16: زيد النّرسىّ فى أصله عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال فى حديث:

فأمّا النّاصب فلا يرقّنّ قلبك عليه و لا تطعمه و لا تسقه و إن مات جوعاً أو عطشاً و لا تغثه و إن كان غرقاً أو حرقاً فاستغاث فغطّه و لا تغثه فإنّ أبى نعم المحمّدى كان يقول من أشبع ناصباً ملأ اللّٰه جوفه ناراً يوم القيامة معذّباً كان أو مغفوراً له.

2670-43832-(5) تفسير العياشىّ 48/1: عن حريز عن برير قال: قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام أطعم رجلاً سائلاً لا أعرفه مسلماً قال نعم أطعمه مالم تعرفه بولايةٍ و لا بعداوةٍ انّ اللّٰه يقول «وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» و لا تطعم من ينصب لشىء من الحقّ أو دعا إلى شىء من الباطل.

2671-43833-(6) مستدرك 238/16: تفسير الإمام عليه السلام عن الحسن بن علىّ عليهما السلام أنّه قال: و لو منعت الكافر منها حتّى يموت جوعاً و عطشاً ثمّ أذقته شربة من الدّنيا لرأيت أنّى قد أسرفت.

2672-43834-(7) أمالى الطّوسىّ 535: بالإسناد المتقدّم فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لأبى ذرّ: يا أباذرّ لاتصاحب إلّا مؤمناً و لا يأكل طعامك إلّا تقىّ و لا تأكل طعام الفاسقين يا أباذرّ أطعم طعامك من تحبّه فى اللّٰه و كُلْ طعام من يحبّك فى اللّٰه عزّ و جلّ‌.

2667-43829-(2) نهيكى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس صورتى را صورتگرى كند يا سگى را نگهدارد قطعاً از اسلام خارج شده است. به امام عليه السلام گفته شد: در اين صورت بسيارى از مردم هلاك شدند.

امام عليه السلام فرمود: اين گونه نيست كه شما پنداشتيد بلكه مقصود من از اين سخنم: هر كس تصويرى را صورت گرى كند كسى است كه آيينى غير از دين خدا بياورد و مردم رابه سوى آن فرا خواند و مقصودم از اين سخنم: هر كس سگى را نگهدارد. اين است كه شخصى دشمن و كينه توز با ما اهل بيت را نگهدارد و او را آب و غذا دهد پس هر كس چنين كارى كند از اسلام بيرون رفته است.»

2668-43830-(3) معلّى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ناصبى كسى نيست كه با ما اهل بيت دشمنى و كينه توزى كند چرا كه تو هيچ كس را نمى يابى كه بگويد: من بغض و كينه محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله را در دل دارم بلكه ناصبى كسى است كه بغض و كينه شما را در دل گيرد با آن كه مى داند شما ولايت و دوستى ما را پذيرفته ايد يا از دشمنان ما بيزارى مى جوييد.

و فرمود: هر كس يكى از دشمنان ما را سير كند به تحقيق يكى از دوستان ما را كشته است.»

در كتاب صفات الشيعه نيز اين حديث روايت شده است.

2669-43831-(4) زيد نرسى در اصل خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث فرمود: «هرگز دلت براى ناصب نسوزد و غذا و نوشيدنى به وى نده هر چند از گرسنگى و تشنگى بميرد و به فريادش نرس و اگر در حال غرق شدن يا سوختن باشد و از تو كمك بخواهد، او را در آب فرو ببر و به فريادش نرس.

همانا پدر من كه خوب محمدى بود همواره مى فرمود: هر كس يك نفر ناصبى را سير كند، خداوند روز قيامت درونش را از آتش پر مى كند، خواه در عذاب باشد يا آمرزيده.»

2670-43832-(5) برير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا به گدايى كه نمى دانم مسلمان است غذا بدهم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى به وى غذا بده تا وقتى كه ولايت يا عداوت او را نشناخته اى همانا خداوند مى فرمايد:

«درباره مردم نيكو سخن بگوييد.» به كسى كه با چيزى از حق دشمنى مى ورزد يا به چيزى از باطل فرا مى خواند غذا نده.»

2671-43833-(6) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از امام حسن مجتبى عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اگر آن را از كافر بازدارم تا بر اثر گرسنگى و تشنگى به مرگ نزديك شود سپس جرعه اى از دنيا به وى بچشانم در اين كار خود را اسرافكار مى بينم.»

2672-43834-(7) در كتاب امالى شيخ طوسى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در سفارش هاى خود به ابوذر فرمود:

«اى ابوذر! جز با مؤمن همنشينى نكن و غذايت را كسى جز پرهيزكار نخورد و غذاى فاسقان را نخور!

اى ابوذر! غذايت را به كسى بخوران كه در راه خدا او را دوست دارى و غذاى كسى را بخور كه تو را براى خدا دوست دارد.»

2673-43835-(8) المحاسن 391: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أضف بطعامك من تحبّ فى اللّٰه.

2674-43836-(9) دعائم الإسلام 106/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: من أطعم أخاً له فى اللّٰه كان له من الأجر مثل من أطعم فئٰاماً من النّاس و الرّزق أسرع إلى من يطعم الطّعام من السّكّين فى السّنام و اصطف لطعامك و مالك من تحبّ فى اللّٰه.

2675-43837-(10) الجعفريّات 194: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: صل بطعامك و شرابك من تحبّ فى اللّٰه عزّ و جلّ‌.

(215) باب عدم جواز الإطعام للرّياء و السّمعة

اشاره

2676-43838-(1) عقاب الأعمال 338: بالإسناد المتقدّم فى باب (6) عيادة المريض عن أبى هريرة و ابن عبّاس قالا: خطبنا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قبل وفاته (إلى أن قال): و من أطعم طعاماً رياء و سمعة أطعمه اللّٰه تعالى مثله من صديد جهنّم وجعل ذٰلك الطّعام ناراً فى بطنه حتّى يقضى بين النّاس. مستدرك 254/16: البحار عن كتاب زهد النّبىّ صلى الله عليه و آله لجعفر بن أحمد القمّىّ بإسناده إلى ابن عبّاس عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: من أطعم طعاماً (و ذكر مثله) (وزاد يوم القيامة).

الإرجاعات

و تقدّم فى أحاديث باب (13) وجوب النّيّة فى العبادات و وجوب الإخلاص فيها و حرمة الرّياء من أبواب المقدّمات (ج 1) و باب (14) علامة المرائى و باب (15) كراهة ذكر العبادة للغير و باب (17) كراهة استكثار الخير ما يناسب الباب.

(216) باب كراهة إجابة الكافر و المنافق و الفاسق و البخيل و كراهة قبول هدايا المشركين و استحباب إجابة دعوة المؤمنين خصوصاً الجواد منهم

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة النّمل (27):36: «فَلَمّٰا جٰاءَ سُلَيْمٰانَ قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِيَ اَللّٰهُ خَيْرٌ مِمّٰا آتٰاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ‌».

2673-43835-(8) سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «با غذايت كسى را مهمان كن كه براى خدا او را دوست دارى.»

2674-43836-(9) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس به برادرش كه برادرى اش در راه خداست غذا بدهد پاداش وى مانند كسى است كه به گروهى از مردم غذا بدهد.

و شتاب روزى به سوى كسى كه به ديگران غذا مى دهد، بيش تر از سرعت تاثير چاقو در كوهان شتر است.

و براى غذا و مالت كسى را برگزين كه به خاطر خدا او را دوست دارى.»

2675-43837-(10) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «با غذا و نوشيدنى ات به كسى برس كه او را به خاطر خداوند عز و جل دوست دارى.»

باب 215 عدم جواز غذا دادن براى ريا و شهرت طلبى

2676-43838-(1)ابو هريره و ابن عباس گويند: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پيش از رحلتش براى ما سخنرانى كرد...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: و هر كس براى ريا و سمعه غذا بدهد، خداوند به همان اندازه از چرك و خون دوزخ به وى مى خوراند و آن غذا را در درونش به آتش تبديل مى كند تا وقتى كه در ميان مردم داورى مى كند.»

در گزارش ديگرى از اين حديث «در روز قيامت» اضافه شده است.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سيزدهم، پانزدهم و هفدهم از باب هاى مقدمات عبادات مناسب با اين بحث هست.

باب 216 استحباب پذيرفتن دعوت و هداياى مؤمنين

خداوند تعالى مى فرمايد:

پس وقتى [فرستاده ملكه سبا] نزد سليمان آمد [سليمان] گفت: آيا مرا با مالى [ناچيز] كمك مى كنيد، آنچه خداوند به من بخشيده است بهتر از چيزهايى است كه به شما داده است بلكه شما به هديه خود شادمان هستيد.(1)


1) . نمل 36/27.

2677-43839-(1)كافى 276/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب المحاسن 411: البرقىّ عن ابن محبوب عن إبراهيم الكرخىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

لو أنّ مؤمناً دعانى إلى طعام ذراع شاة لأجبته و كان ذٰلك من الدّين (ولو أنّ مشركاً أو منافقاً دعانى إلى طعام جزور ما أجبته و كان ذٰلك من الدّين - كا) أبى اللّٰه عزّ و جلّ لى زَبْدَ(1)المشركين و المنافقين و طعامهم.

2678-43840-(2) فقيه 4/4: عن شعيب بن و اقد عن الحسين بن زيد عن الصّادق جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن أمير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليهم السلام فى حديث المناهى قال: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن إجابة الفاسقين إلى طعامهم.

2679-43841-(3) الجعفريّات 159: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله دعاه رجل من اليهود إلى طعام و دعا معه نفراً من أصحابه فقال النّبيّ صلى الله عليه و آله: أجيبوا فأجابوا و أجاب النّبىّ صلى الله عليه و آله فأكل.

2680-43842-(4) الجعفريّات 82: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نهى عن زَبْدِ المشركين يريد هدايا أهل الحرب.

2681-43843-(5) كافى 274/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ ابن الحكم عن مثنّى الحنّاط عن إسحاق بن يزيد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: (إنّ - كا) من حقّ المسلم على المسلم أن يجيبه إذا دعاه. المحاسن 410: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن مثنّى الحنّاط عن إسحاق بن يزيد و معاوية ابن أبى زياد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

2682-43844-(6) المحاسن 410: البرقىّ عن ابن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن عبدالأعلى بن أعين عن معلّى بن خنيس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: من الحقوق الواجبات للمؤمن على المؤمن أن يجيب دعوته. قال و رواه محمّد بن علىّ عن إسماعيل بن بشّار عن سيف بن عميرة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: مثله.

2683-43845-(7) كافى 274/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن ابن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن عبدالأعلى مولى آل سام عن معلّى بن خنيس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: انّ من حقّ المسلم الواجب على أخيه إجابة دعوته.


1) . زاد - المحاسن - الزَّبْد: العطاء و الهديّة.

2677-43839-(1) ابراهيم كرخى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر مؤمنى مرا به كتف گوسفندى دعوت مى كرد حتماً مى پذيرفتم و اين از دين است (و اگر مشرك يا منافقى مرا به شتر پروايى دعوت مى كرد، آن را نمى پذيرفتم و اين از دين است) خداوند هديه و غذاى مشركان و منافقان را براى من نخواسته است.»

2678-43840-(2) حسين بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله از پذيرفتن دعوت فاسقان براى غذا نهى كرد.»

2679-43841-(3) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «يك نفر يهودى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و تعدادى از يارانش را براى غذا دعوت كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بپذيريد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش دعوت او را پذيرفتند و [غذاى او را] خورد.»

2680-43842-(4) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از هديه مشركان نهى كرد. مقصود پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هداياى اهل حرب است.»

2681-43843-(5) اسحاق بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از حقوق مسلمان بر مسلمان پذيرفتن دعوت اوست.»

اين حديث از معاوية ابن ابى زياد نيز روايت شده است.

2682-43844-(6) معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از حقوق واجب مؤمن از مؤمن پذيرفتن دعوت اوست.»

اين حديث از سيف بن عميره نيز روايت شده است.

2683-43845-(7) معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق از حقوق واجب مسلمان بر برادرش، پذيرفتن دعوت اوست.»

2684-43846-(8) كافى 274/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر عن المعلّى بن خنيس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إنّ من الحقوق الواجبات للمؤمن(1)أن تجاب(2)دعوته.

2685-43847-(9) المؤمن 40: عن المعلّى بن خنيس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: للمؤمن على المؤمن سبعة حقوق و اجبة و ليس منها حقّ إلّا وهو واجب على أخيه إن ضيّع منها حقّاً خرج من و لاية اللّٰه و ترك طاعته و لم يكن له فيها نصيب (إلى أن قال): و السّابع عليهم السلام أن تبرّ قسمه(3)و تجيب دعوته الحديث.

2686-43848-(10) كافى 274/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 94/9: الحسن بن محبوب المحاسن 411: البرقىّ عن ابن محبوب عن عمرو ابن أبى المقدام عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: أوصى الشّاهد من أمّتى و الغائب أن يجيب دعوة المسلم و لو على خمسة أميال فإنّ ذٰلك من الدّين.

2687-43849-(11) مستدرك 235/16: الجعفريّات بإسناده عن علىّ عليه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: سر ثلاثة أميال أجب دعوة.

2688-43850-(12) المحاسن 411: البرقىّ عن بعض أصحابنا العراقيّين رفعه قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من أعجز العجز رجل دعاه أخوه إلى طعام فتركه من غير علّة.

2689-43851-(13) دعائم الإسلام 107/2: عن الحسين بن علىّ عليهما السلام: أنّه رأى رجلاً دعى إلى طعام فقال للّذى دعاه أعفنى فقال الحسين عليه السلام قم فليس فى الدّعوة عفو و إن كنت مفطراً فكُل و إن كنت صائماً فبارك.

2690-43852-(14) دعوات الرّاوندى 141: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من لا يجب الدّعوة فقد عصى اللّٰه و رسوله.

2691-43853-(15) عوالى اللّئالى 164/1: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: قال من دعى فلم يجب فقد عصى اللّٰه و رسوله و من دخل على غير دعوة دخل سارقاً و خرج معيَّراً(4).


1) . للمسلم - ئل.

2) . يجيب - ئل.

3) . أى تصدّق قسمه.

4) . عيّر فلاناً نسبه إلى العار و قبّح عليه فعله.

2684-43846-(8) معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از حقوق واجب مؤمن پذيرفتن دعوت اوست.»

2685-43847-(9) معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مؤمن بر مؤمن هفت حقِ واجب دارد و هيچ يك از آن حق ها نيست مگر آن كه بر برادرش واجب است و اگر آن ها را ضايع كرد از ولايت خدا بيرون مى رود و اطاعت او را ترك كرده است و بهره اى در آن حقوق ندارد...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه مى فرمايد: «و هفتم سوگندش را راست گردانى و دعوتش را بپذيرى...»

2686-43848-(10) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به افراد حاضر و غايب امت خودم سفارش مى كنم كه دعوت مسلمان را بپذيرند هر چند در پنج ميلى (ده كيلومترى) باشد چرا كه آن از دين است.»

2687-43849-(11) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سه ميل (يك فرسنگ) مسافت را طى كن تا به دعوتى پاسخ دهى.»

2688-43850-(12) برقى در كتاب المحاسن از برخى عراقيان با واسطه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:

«از ناتوان ترين ناتوانان كسى است كه برادرش او را براى غذايى دعوت كند و او بدون عذر آن را ترك گويد.»

2689-43851-(13) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام حسين عليه السلام شخصى را مشاهده كرد كه به غذايى دعوت شد و به دعوت كننده اش گفت: مرا معاف كن. آنگاه امام حسين عليه السلام فرمود: «برخيز كه در دعوت گذشت نيست. اگر روزه دار نيستى بخور و اگر روزه دارى بركت بده.»

2690-43852-(14) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس دعوت را نپذيرد به تحقيق خدا و پيامبرش را نافرمانى كرده است.»

2691-43853-(15) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس دعوت شد و نپذيرفت به تحقيق خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله را نافرمانى كرده است و هر كس بدون دعوت وارد شود به صورت دزد وارد و با زشتى و سرافكندگى خارج شده است.»

2692-43854-(16) المحاسن 410: البرقىّ عن إسماعيل بن مهران عن سيف بن عميرة النخعىّ عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يجيب الدّعوه.

2693-43855-(17) وفيه 411: البرقىّ عن النّوفلىّ بإسناده قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لو دعيت إلى ذراع شاةٍ لأجبت.

2694-43856-(18) الجعفريّات 159: بإسناده عن علىّ بن أبى طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لو دعيت إلى ذراع شاةٍ لأجبت و لو أهدى إلىّ كُراع(1)لقبلت. دعائم الإسلام 107/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: مثله.

2695-43857-(19) الجعفريّات 250: أخبرنا الشّريف ابو الحسن علىّ بن عبدالصّمد ابن عبيد اللّٰه الهاشمىّ قال أخبرنا أبو بكر محمّد بن عبد اللّٰه بن محمد بن صالح الأبهرىّ قال حدّثنا عبد اللّٰه بن محمد بن وهب الدّينورى الحافظ قال حدّثنا محمّد بن آدم بن سلمان المصيصىّ قال حدّثنا عبد الواحد بن سلمان العبدىّ قال حدّثنا عبد اللّٰه بن عون عن محمّد بن سيرين عن أبى هريرة قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لو دعيت الى كراع لأجبت.

2696-43858-(20) مكارم الأخلاق 16: عن ابن عبّاس قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يجلس على الأرض و يأكل على الأرض و يعتقل الشّاة و يجيب دعوة المملوك.

2697-43859-(21) عيون الأخبار 12/2: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنى كافى 41/4: علىّ بن إبراهيم (بن هاشم - العيون) عن ياسر الخادم عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: السّخىّ يأكل (من - العيون) طعام النّاس ليأكلوا من طعامه و البخيل لا يأكل من طعام النّاس لئلّا يأكلوا من طعامه.

مشكاة الأنوار 231: عن الرّضا عليه السلام: نحوه.

2698-43860-(22) المحاسن 449: البرقىّ عن ياسر الخادم عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال: السّخىّ‌(2)يأكل من طعام النّاس ليأكلوا من طعامه.

2699-43861-(23) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 21: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: طعام الجواد دواءٌ و طعام البخيل داءٌ‌.


1) . الكراع من الإنسان ما دون الرّكبة إلى الكعب و من الدّوابّ مادون الكعب - اللّسان.

2) . الخيّر - ئل.

2692-43854-(16) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دعوت را مى پذيرفت.»

2693-43855-(17) نوفلى با سند خود روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر به كتف گوسفندى دعوت شوم حتماً مى پذيرم.»

2694-43856-(18) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر به كتف گوسفندى دعوت مى شدم حتماً اجابت مى كردم و اگر پاچه اى به من هديه مى شد، حتماً مى پذيرفتم.»

در كتاب دعائم الاسلام نيز اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.

2695-43857-(19) ابو هريره از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «اگر به پاچه اى دعوت شوم حتماً مى پذيرم.»

2696-43858-(20) ابن عباس گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر روى زمين مى نشست و بر روى زمين مى خورد و گوسفند را مى دوشيد و دعوت بردگان را مى پذيرفت.»

2697-43859-(21) ياسر خادم از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بخشنده از غذاى مردم مى خورد تا از غذايش بخورند و بخيل از غذاى مردم نمى خورد تا از غذايش نخورند.»

در كتاب مشكاة الانوار نيز اين حديث از امام رضا روايت شده است.

2698-43860-(22) ياسر خادم از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بخشنده از غذاى مردم مى خورد تا از غذايش بخورند.»

2699-43861-(23) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «غذاى بخشنده دواست و غذاى بخيل درد.»

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية انس (32) من باب (6) استحباب عيادة المريض المسلم من أبواب ما يتعلّق بالمرض ج 3 قوله: كان صلى الله عليه و آله يجيب دعوة المملوك.

و في رواية اسماعيل (13) من باب (19) فضل الابتداء بالسّلام من أبواب العشرة ج 20 قوله صلى الله عليه و آله: لا تدعُ الى طعامك أحداً حتّى يسلّم.

و في رواية الجعفريّات (14) قوله عليه السلام: أمرنا صلى الله عليه و آله إذا مرّ بنا رجل و لم يسلّم و الطّعام بين أيدينا أن لا ندعوه إليه.

و في رواية الجعفريّات (15) قوله صلى الله عليه و آله: لاتدعوا أحداً إلى الطّعام حتّى يسلّم.

و في رواية المؤمن (32) من باب (93) ماورد فى حرمة المؤمن قوله صلى الله عليه و آله: للمسلم على أخيه من الحقّ أن يسلّم عليه إذا لقيه (إلى أن قال): و يجيبه إذا دعاه.

ولاحظ باب (45) حكم مؤاكلة الكفّار فى اناء واحد من أبواب الأطعمة (ج 28) فإنّ فيه ما يناسب الباب.

و في رواية الدّعائم (4) من باب (50) ماورد فى أنّ من أكل طعاماً لم يُدْعَ إليه قوله: إنّ عليّاً عليه السلام كان يأتى الدعوة و يقول هى حقّ على من دعى إليها. و فى باب (214) استحباب اشباع المؤمن مايناسب ذٰلك.

(217) باب استحباب إجابة الدّعوة فى الوليمة و الختان و كراهتها فى خفض الجوارى

2700-43862-(1) تهذيب 94/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 275/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: أجب فى الوليمة و الختان و لا تجب فى خفض الجوارى.

(218) باب كراهة استخدام الضّيف و استحباب إعانته إذا نزل و ترك إعانته إذا ارتحل و استحباب تزويده و تطييب زاده

2701-43863-(1)كافى 283/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن موسى(1) عن ذبيان بن حكيم عن


1) . محمّد بن موسى - خ.

ارجاعات

گذشت:

در روايت سى و دوم از باب ششم از باب هاى بيمارى اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دعوت برده را مى پذيرفت.»

و در روايت سيزدهم از باب نوزدهم از باب هاى معاشرت فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «هيچ كس را به غذايت دعوت نكن تا سلام كند.»

و در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ما دستور داد كه هر گاه غذا در برابر ما بود و شخصى بدون سلام از كنار ما گذشت، او را به غذا دعوت نكنيم.»

و در روايت پانزدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «هيچ كس را به غذا دعوت نكنيد تا سلام كند.»

و در روايت سى و دوم از باب نود و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «حقوق مسلمان بر برادرش عبارتند از: هنگام ملاقات با وى سلام كند... و دعوتش را بپذيرد.»

و باب چهل و پنجم از باب هاى خوراكى ها را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

و در روايت چهارم از باب پنجاهم اين گفته كه: «على عليه السلام به محلى كه دعوت شده بود مى رفت و مى فرمود: اين كار براى دعوت شده لازم است.»

و در باب دويست و چهاردهم مناسب با اين بحث هست.

باب 217 استحباب پذيرفتن دعوت در وليمه و ختنه و كراهت آن در ختنه دختران

2700-43862-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در وليمه و ختنه دعوت را بپذير و در ختنه دختران نپذير.»

باب 218 كراهت به كار گرفتن مهمان و كرامت داشتن او

2701-43863-(1) ابن ابى يعفور گويد: «نزد امام صادق عليه السلام مهمانى را مشاهده كردم كه يك روز اقدام به انجام

موسى النّميرىّ عن ابن أبى يعفور قال: رأيت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام ضيفاً فقام يوماً فى بعض الحوائج فنهاه عن ذٰلك و قام بنفسه إلى تلك الحاجة و قال عليه السلام نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن أن يستخدم الضّيف.

2702-43864-(1)كافى 283/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن موسى(2)عن ذبيان بن حكيم عن موسى بن أكيل النّميرىّ عن ميسرة قال قال أبو جعفر عليه السلام: إنّ من التّضعيف(2) ترك المكافاة و من الجفاء استخدام الضّيف فإذا نزل بكم الضّيف فأعينوه و إذا ارتحل فلا تعينوه فإنّه من النّذالة(3)و زوّدوه و طيّبوا زاده فإنّه من السّخاء.

2703-43865-(3) كافى 283/6: الحسين بن محمّد عن السّيّارى عن عبيد ابن أبى عبد اللّٰه البغدادىّ عمّن أخبره قال: نزل بأبى الحسن الرّضا عليه السلام ضيف و كان جالساً عنده يحدّثه فى بعض اللّيل فتغيّر السّراج فمدّ الرّجل يده ليصلحه فزبره ابو الحسن عليه السلام ثمّ بادره بنفسه فأصلحه ثمّ قال له إنّا قوم لا نستخدم أضيافنا.

2704-43866-(4) السّرائر 476: و من ذٰلك ما استطرفناه من كتاب السّيّارى و اسمه أبو عبد اللّٰه صاحب موسى و الرّضا عليهما من اللّٰه آلاف التّحيّة و الثّناء قال: نزل بأبى الحسن عليه السلام أضياف فلمّا أرادوا الرّحيل قعد عنهم غلمانه فقالوا له يا ابن رسول اللّٰه لو أمرت الغلمان فأعانونا على رحلتنا فقال عليه السلام لهم أما و أنتم ترحلون عنّا فلا.

2705-43867-(5) أمالى الصّدوق 437: حدّثنا أحمد بن محمّد بن يحيىٰ العطّار قال حدّثنا أبى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن العبّاس بن معروف عن حمّاد ابن عيسى عن حريز بن عبد اللّٰه أو غيره قال: نزل على أبى عبد اللّٰه الصّادق عليه السلام قوم من جهينة فأضافهم فلمّا أرادوا الرّحلة زوّدهم و وصلهم و أعطاهم ثمّ قال لغلمانه تنحّوا لا تعينوهم فلمّا فرغوا جاؤا ليودّعوه فقالوا له يا ابن رسول اللّٰه لقد أضفت فأحسنت الضّيافة و أعطيت فأجزلت العطيّة ثمّ أمرت غلمانك أن لا يعينونا على الرّحلة فقال عليه السلام انّا أهل بيت لانعين أضيافنا على الرّحلة من عندنا.


1) . أى من أسبابأن يعدّه النّاس ضعيفاً.

2) . محمّد بن موسى - خ.

3) . أى من الخسامة و الحقارة.

كارى كرد، پس امام عليه السلام او را از اين كار بازداشت و خودش شخصاً به انجام آن كار پرداخت و فرمود:

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از به كار گرفتن مهمان نهى كرد.»

2702-43864-(2) ميسره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در مقابل خوبى ديگران خوبى نكردن از ضعف و ناتوانى است و به كار گرفتن مهمان از جفاست پس هر گاه مهمان بر شما وارد شد به او كمك كنيد و هنگامى كه ترك كرد به وى كمك نكنيد كه آن كار از پستى و فرومايگى است و او را از زاد و توشه بهره مند كنيد و توشه خوب و پاكيزه به وى بدهيد كه اين كار از بخشندگى است.»

2703-43865-(3) عبيد ابن ابى عبداللّٰه بغدادى با واسطه روايت كند كه گفت: «مهمانى بر امام رضا عليه السلام وارد شد.

در دل شب امام با او سخن مى گفت كه چراغ خراب شد، آن مرد دست دراز كرد تا چراغ را درست كند كه امام عليه السلام او را از اين كار بازداشت سپس شخصاً چراغ را اصلاح كرد و به وى فرمود: ما گروهى هستيم كه مهمان هاى مان را به كار نمى گيريم.»

2704-43866-(4) ابو عبداللّٰه سيارى گويد: «براى امام موسى بن جعفر عليه السلام مهمان هايى آمد. آنگاه وقتى كه تصميم به رفتن گرفتند، غلامان امام عليه السلام در كارها به آن ها كمك نكردند، از اين رو آن ها به امام گفتند:

اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! اى كاش به غلامانت دستور مى دادى تا در رفتن به ما يارى رسانند.

امام عليه السلام به آنان فرمود: بدانيد كه چون شما در حال ترك كردن ما هستيد از اين رو به شما كمك نمى كنند.»

2705-43867-(5) حريز بن عبداللّٰه يا شخص ديگرى گويد: «گروهى از قبيله جهينه بر امام صادق عليه السلام وارد شدند. امام عليه السلام از آنان پذيرايى كرد و آنگاه كه تصميم به رفتن گرفتند به آنان توشه سفر و هديه داد و نيكى كرد. سپس به غلامانش فرمود: از آنان كناره گيرى كنيد و به ايشان كمك نكنيد.

وقتى كه آنان آماده رفتن شدند، براى خداحافظى نزد امام عليه السلام آمدند و گفتند: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! به تحقيق خوب مهمان نوازى كردى و بخشش هاى بزرگى بخشيدى، سپس به غلامانت دستور دادى كه در ترك كردن به ما كمك نكنند؟

امام عليه السلام فرمود: ما خاندانى هستيم كه در ترك كردن مهمان هاى مان از نزدمان به آن ها كمك نمى كنيم.»

(219) باب استحباب إقراء الضّيف

اشاره

2706-43868-(1)أمالى الطّوسىّ 647: حدّثنا الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن ابن علىّ بن الحسن الطّوسى رحمه الله قال أخبرنا الحسين بن عبيد اللّٰه عن هارون بن موسى قال حدّثنا محمّد بن علىّ بن معمّر قال حدّثنا محمّد بن صدقة عن موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمّد عن أبيه محمّد بن علىّ عن أبيه علىّ بن الحسين عن أبيه الحسين بن علىّ عن أبيه علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال:

قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا تزال أمّتى بخير ما تحابّوا و أقاموا الصّلوٰة و آتو الزّكاة و (أ - خ) قروا الضّيف فإن لم يفعلوا ابتلوا بالسّنين و الجرب و قال إنّا أهل بيت لا نمسح على أخفافنا.

2707-43869-(2)قرب الإسناد 74: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قال حدّثنى جعفر بن محمّد عن آبائه عليهم السلام: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مرّ بقبر يحفر و قد انبهر(1) الّذى يحفره فقال له لمن تحفر هٰذا القبر فقال لفلان بن فلان فقال و ما للأرض تشدّد عليك إن كان ما علمت لسهلاً حسن الخلق فلانت الأرض عليه حتّى كان ليحفرها بكفّيه ثمّ قال لقد كان يحبّ إقراء الضّيف(2)و لا يقرى الضّيف إلّا مؤمن تقىّ‌.

2708-43870-(3) وفيه 75: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قال حدّثنى جعفر عن آبائه عليهم السلام: انّ رجلاً أتى النّبىّ صلى الله عليه و آله فقال يا رسول اللّٰه بأبى أنت و اُمّى انّى أحسن الوضوء و أقيم الصّلاٰة و أوتى الزّكاة فى و قتها و أقرئ الضّيف طيّبة بها نفسى محتسب بذٰلك أرجو ما عند اللّٰه قال بخّ بخّ بخّ ما لجهنّم عليك سبيل إنّ اللّٰه قد برّأك من الشّحّ إن كنت كذٰلك ثمّ قال نهى عن التّكلّف للضّيف ما لا يقدر عليه إلّا بمشقّة و ما من ضيف حلّ بقوم إلّا ورزقه معه.

2709-43871-(4) الجعفريّات 154: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إنّ من مكارم الأخلاق إقراء الضّيف.

2710-43872-(5) دعائم الإسلام 106/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: قال: لا يضيف الضّيف إلّا كلّ مؤمن و من مكارم الأخلاق قراء الضّيف و حدّ الضّيافة ثلاثة أيّام فما كان فوق ذٰلك فهو صدقة.


1) . أى انقطع نفسه من السّعى فى الحفر.

2) . اقراء الضيف: أى الإحسان إليه.

باب 219 استحباب مهمان نوازى

2706-43868-(1) محمد بن صدقه از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام از پدرش امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همواره امت من در خير و خوبى هستند تا وقتى كه همديگر را دوست بدارند و نماز را برپاى دارند و زكات بپردازند و مهمان نوازى كنند، پس اگر چنين نكنند به قحطى و خشكسالى گرفتار مى شوند.

و فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه بر روى چكمه هايمان مسح نمى كشيم.»

2707-43869-(2) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كنار فردى گذشت كه قبرى را مى كَند و كندن آن نفسش را گرفته بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله به آن مرد فرمود: اين قبر را براى چه كسى حفر مى كنى‌؟

آن مرد گفت: براى فلانى فرزند فلانى.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: زمين را چه شده است كه بر تو سخت و محكم شده است. تا آنجا كه من مى دانم وى آسان گير و خوش اخلاق بود.

با گفتن اين جمله زمين براى آن مرد نرم شد به گونه اى كه با دستانش آن را مى كند سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق او مهمان نوازى را دوست مى داشت و مهمان نوازى نمى كند مگر مؤمن پرهيزكار.»

2708-43870-(3) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردى نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! پدر و مادرم فدايت! من نيكو وضو مى گيرم و نماز برپا مى دارم و به موقع زكات مى پردازم و با رضايت خاطر و شادمانى مهمان نوازى مى كنم و اين كار را به حساب خدا مى گذارم و به آنچه نزد خداست اميدوارم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به به آفرين بر تو دوزخ تسلطى بر تو ندارد. اگر اين گونه باشى خداوند از بخل و آز تو را پيراسته است.

سپس امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از به زحمت افتادن براى مهمان براى تهيه چيزى كه جز با سختى توان فراهم كردن آن را ندارد نهى كرد و هيچ مهمانى بر گروهى وارد نمى شود مگر آن كه روزى اش همراه اوست.»

2709-43871-(4) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق از اخلاق بزرگوارانه مهمان نوازى است.»

2710-43872-(5) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «مهمان نوازى نمى كند مگر هر مؤمنى و از اخلاق بزرگوارانه و كريمانه مهمان نوازى است و حدّ مهمانى سه روز است و افزون بر آن صدقه است.»

2711-43873-(6) غرر الحكم 520: عن علىّ عليه السلام أنّه قال: فعل المعروف و اغائة الملهوف اقراء الضّيوف آلة السّيادة.

2712-43874-(7) من أفضل المكارم تحمّل المغارم و اقراء الضّيوف.

2713-43875-(8) مستدرك 242/16: أبوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الأخلاق عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال:

من أدّى زكوٰة ماله و قرى الضّيف و أعطىٰ فى النّائبة فقد برئ من الشّحّ و رواه الرّاوندى فى لبّ اللّباب عنه صلى الله عليه و آله: مثله.

2714-43876-(9) وقال صلى الله عليه و آله: لا خير فيمن لا يقرى الضّيف.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية داود بن سليمان (2) من باب (10) وجوب اجتناب المحارم من أبواب جهاد النّفس قوله صلى الله عليه و آله: لاتزال أمّتى بخير ما تحابّوا (إلى أن قال): و وقروا الضّيف و أقاموا الصّلوٰة و آتوا الزّكاة فإذا لم يفعلوا ذٰلك ابتلوا بالقحط و السّنين.

و في رواية الرّاوندىّ (34) من باب (42) تحريم البخل قوله عليه السلام: من أدّىٰ الزّكوٰة و قرى الضّيف و أعطىٰ فى النّائبة فقد و قى من الشّحّ‌.

و في رواية مسعدة (35) قوله: و الشّحيح إذا شحّ منع الزّكوٰة و الصّدقة و صلة الرّحم و إقراء الضّيف (إلى أن قال): و حرام على الجنّة أن يدخلها شحيح.

و في رواية الحسن بن عطيّة (4) من باب (64) مكارم الأخلاق قوله عليه السلام: المكارم عشر (إلى أن قال): و إقراء الضّيف.

و في رواية أبى قتادة (16) قوله عليه السلام: انّ خصال المكارم بعضها مقيّد ببعض (إلى أن قال): و قرى الضّيف و رأسهنّ الحياء.

و في رواية جامع الأخبار (45) قوله عليه السلام: المؤمن يكون صادقاً (إلى أن قال): يحبّ الضّيف.

وفى كثير من أحاديث أبواب العشرة ج 20 مثل باب (48) انّ من حقّ الدّاخل على صاحب البيت أن يمشى معه هنيئة و باب (49) استقبال القادم و باب (50) انّ من تمام حسن الصّحبة أن يشيّع الرّجل صاحبه هنيئة و باب (53) ماورد فى تعظيم الأصحاب و توقير هم باب (91) ماورد فى إكرام المؤمن بالفعل و القول و باب (93) حرمة المؤمن و حقوقه ما يناسب ذٰلك.

ويأتى فى باب (220) ماورد فى إكرام الضّيف و باب (221) استحباب أكل صاحب الطّعام مع الضّيف و باب (223) ماورد فى انّ الضّيف إذا دخل بقوم دخل برزقه باب (224)

2711-43873-(6) در كتاب غرر الحكم و درر الكلم از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «انجام كارهاى نيك و فرياد رسى از مظلومِ اندوهگين و مهمان نوازى وسيله سرورى و بزرگى است.»

2712-43874-(7) و فرمود: «از برترين بزرگوارى ها تحمل زيان ها و مهمان نوازى است.»

2713-43875-(8) ابو القاسم كوفى در كتاب الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس زكات مالش را بپردازد و مهمان نوازى كند و در سختى ها ببخشد به تحقيق از بخل و حرص پيراسته شده است.»

راوندى در كتاب لب اللباب نيز اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند.

2714-43876-(9) و فرمود: «كسى كه مهمان نوازى نمى كند در او خيرى نيست.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب دهم از باب هاى جهاد با نفس فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «امت من همواره در خير و خوبى هستند تا وقتى كه همديگر رادوست بدارند... و به مهمان احترام بگذارند و نماز را بر پاى دارند و زكات را بپردازند، پس آن هنگام كه چنين نكردند به قحطى و خشكسالى گرفتار مى شوند.»

و در روايت سى و چهارم از باب چهل و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس زكات بپردازد و مهمان نوازى كند و در سختى ها ببخشد به تحقيق از بخل و حرص نگهداشته شده است.»

و در روايت سى و پنجم اين گفته كه: «و بخيل و حريص وقتى بخل بورزند، از زكات و صدقه و ارتباط و نيكى به خويشان و مهمان نوازى جلوگيرى مى كند... و بر بهشت حرام است كه بخيلى وارد آن گردد.»

و در روايت چهارم از باب شصت و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «مكارم ده چيز است... و مهمان نوازى.»

و در روايت شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «ويژگى هاى بزرگوارانه و كريمانه برخى وابسته به برخى ديگرند... و مهمان نوازى و سردسته آن ها حياست.»

و در روايت چهل و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «مؤمن راستگوست... مهمان را دوست دارد.»

و در بسيارى از روايات باب هاى معاشرت مانند باب چهل و هشتم، چهل و نهم، پنجاهم، پنجاه و سوم، نود و يكم و نود و سوم مطالبى مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در باب دويست و بيستم، دويست و بيست و يكم و دويست و بيست و سوم تا دويست و بيست و ششم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

انّه يستحبّ للمؤمن أن لا يحتشم من أخيه و لا يتكلّف له و باب (225) عدم جواز استقلال صاحب المنزل ما يقدّمه للضّيف و باب (226) أنّه يستحبّ لصاحب المنزل أن يأتى للضّيف بما فى بيته ما يناسب الباب.

(220) باب ماورد فى إكرام الضّيف و عدم إكرامه و أنّ من حقّ الضّيف أن يعدّ له الخلال

اشاره

2715-43877-(1)كافى 285/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى(1) عن عمر بن عبدالعزيز عن إسحاق بن عبدالعزيز و جميل و زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ممّا علّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فاطمة عليها السلام أن قال لها يا فاطمة من كان يومن باللّٰه و اليوم الاخر فليكرم ضيفه.

2716-43878-(2) كافى 285/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن إسحاق بن عبدالعزيز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال: ممّا علّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عليّاً عليه السلام قال من كان و ذكر مثله.

2717-43879-(3) مستدرك 259/16: أبوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الأخلاق عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال:

من كان يؤمن باللّٰه و اليوم الاخر فليكرم ضيفه من كان يؤمن باللّٰه و اليوم الاخر فليقل خيراً أو فليسكت. جامع الأخبار 377: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله إلى قوله: ضيفه. مستدرك 259/16:

الراوندى فى لبّ اللباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: مثله. طبّ النّبىّ 21: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله إلى قوله: ضيفه.

2718-43880-(4) مستدرك 260/16: الشّيخ شاذان بن جبرئيل فى كتاب الفضائل بإسناده إلى عبد اللّٰه بن مسعود عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّه رأى على الباب الرّابع من الجنّة مكتوباً لا إلٰه إلّا اللّٰه محمّد رسول اللّٰه علىّ ولىّ اللّٰه من كان يؤمن باللّٰه و اليوم الاخر فليكرم ضيفه الخبر.

2719-43881-(5) غرر الحكم 114: عن أمير المؤمنين عليه السلام أنّه قال: أكرم ضيفك و إن كان حقيراً. وفيه 363: ثلاث لا يستحيى منهنّ خدمة الرّجل ضيفه و قيامه عن مجلسه لأبيه معلّمه و طلب الحقّ و إن قلّ‌.


1) . محمّد بن يحيى عمّن ذكره عن عمر بن عبد العزيز - خ كا.

باب 220 احترام و اكرام مهمان

2715-43877-(1) اسحاق بن عبد العزيز، جميل و زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «از چيزهايى كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به فاطمه عليها السلام آموخت اين بود كه به وى فرمود: اى فاطمه عليها السلام! هر كس به خدا و روز واپسين ايمان دارد بايد به مهمانش احترام كند.»

2716-43878-(2) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از چيزهايى كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آموخت اين بود كه به وى فرمود: هر كس...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2717-43879-(3) ابوالقاسم كوفى در كتاب الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس به خدا و روز واپسين ايمان دارد، بايد به مهمانش احترام و اكرام كند. هر كس به خدا و روز واپسين ايمان دارد بايد سخن خوب بگويد يا ساكت شود.»

راوندى در كتاب لب اللباب اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است و در كتاب جامع الاخبار و طب النبى صلى الله عليه و آله بخش نخست حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

2718-43880-(4) عبداللّٰه بن مسعود از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه آن حضرت مشاهده كرد بر در چهارم بهشت نوشته شده است: «معبودى جز خداى يگانه نيست. محمد صلى الله عليه و آله فرستاده خداست. على عليه السلام ولىّ خداست هر كس به خدا و روز واپسين ايمان دارد بايد مهمانش را اكرام و احترام كند....»

2719-43881-(5) در كتاب غرر الحكم و درر الكلم از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «مهمانت را احترام كن هر چند پَست باشد.

و فرمود: از سه چيز شرم و حيا نمى شود: خدمت نمودن انسان به مهمانش و به پاخاستن براى پدر و معلمش و طلب كردن حق هر چند اندك باشد.»

2720-43882-(6) دعائم الإسلام 352/2: عن علىّ بن الحسين و محمّد بن علىّ عليهما السلام انّهما ذكرا وصيّة علىّ صلوات اللّٰه عليه فقالا (إلى أن قال): و اللّٰه اللّٰه فى ابن السّبيل فلا يستوحشنّ من عشيرته بمكانكم و اللّٰه اللّٰه فى الضّيف لا ينصرفنّ إلّا شاكراً لكم، الخبر.

2721-43883-(7) مستدرك 259/16: المستغفرىّ فى طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: من لم يكرم ضيفه فليس من محمّد صلى الله عليه و آله و لاٰ من إبراهيم.

2722-43884-(8) كافى 285/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه المحاسن 564: البرقىّ عن إبراهيم بن هاشم عن الحسن بن الحسين الفارسىّ عن سليمان بن حفص(1) (عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام - كا) قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: اّ من حقّ الضيف (أن يكرم و - كا) أن يعدّله الخلال(2). فقيه 226/3: و فى خبر آخر: إنّ من حقّ الضّيف أن يعدّله الخلال.

2723-43885-(9) المحاسن 452: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حفص عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: فى الرّجل يقسم على الرّجل فى الطّعام أو نحوه قال ليس عليه شىء اّنما أراد إكرامه.

2724-43886-(10) مستدرك 326/16: كتاب التّعريف لشيخ الطّائفة محمّد بن أحمد بن عبد اللّٰه بن قضاعة بن صفوان بن مهران الجمّال و رُوى: أنّ العبد إذا جلس على المائدة مع أخيه المؤمن أفرغت عليهما الرّحمة و تساقط عليهما البركة فلا يزالان كذٰلك حتّى يقوما عنها.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية ابن سنان (4) من باب (91) اكرام المؤمن من أبواب العشرة (ج 20) قوله عليه السلام: من أتاه أخوه المسلم فأكرمه فإنّما أكرم اللّٰه عزّ و جلّ‌.

ولاحظ سائر أحاديث هٰذا الباب.

و في رواية حفص (1)من باب (29) حكم من حلف على الرجل من أبواب الأيمان (ج 24) قوله: سئل الرجل يقسم على أخيه قال ليس عليه شىء إنّما أراد إكرامه.

و في رواية عبدالرّحمٰن (2)قوله: سألت أبا عبد اللّٰه عن الرّجل يقسم على الرّجل فى الطعام يأكل معه فلم يأكل هل عليه فى ذٰلك كفّارة قال لا. وفى أحاديث باب (218) كراهة استخدام الضّيف من أبواب الأطعمة (ج 29) ما يناسب الباب.

ويأتى فى الباب التّالى ما يناسب ذٰلك.


1) . سليمان بن جعفر البصرىّ - المحاسن.

2) . الخلال ما تخلّل به الاسنان - المنجد.

2720-43882-(6) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام سجاد عليه السلام و امام باقر عليه السلام وصيت على عليه السلام را ذكر كردند و فرمودند... حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه على عليه السلام فرمود: «و خدا را خدا را درباره در راه مانده هرگز مباد كه از برخورد شما درباره خانواده اش احساس وحشت و نا امنى كند.

و خدا را خدا را درباره مهمان كه هرگز مباد از نزد شما بازگردد مگر با حالت سپاسگزارى و قدرشناسى براى شما....»

2721-43883-(7) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس مهمانش را اكرام و احترام نكند پس نه از محمد صلى الله عليه و آله است و نه از ابراهيم عليه السلام.»

2722-43884-(8) سليمان بن حفص (يا سليمان بن جعفر بصرى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق از حقوق مهمان اين است كه (احترام شود) و برايش خلال تراشيده و آماده گردد.»

در كتاب من لا يحضره الفقيه گويد: «در حديث ديگرى آمده است: به تحقيق از حقوق مهمان اين است كه خلال برايش آماده و مهيا گردد.»

2723-43885-(9) حفص از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخصى كه ديگرى را براى خوردن يا نظير آن سوگند مى دهد فرمود: «چيزى بر عهده او نيست، همانا احترام و اكرام او را قصد كرده است.»

2724-43886-(10) محمد بن احمد بن عبداللّٰه بن قضاعة بن صفوان بن مهران جمال در كتاب التعريف گويد: «روايت شده كه هر گاه بنده با برادر مؤمنش بر سر غذا بنشيند رحمت بر آن ها فرو مى ريزد و بركت بر آن ها فرو مى آيد و همواره در اين حالت هستند تا از سر غذا به پا خيزند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب نود و يكم از باب هاى معاشرت فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس برادر مسلمانش نزد وى بيايد و او را احترام و اكرام كند، همانا خداوند عز و جل را اكرام كرده است.»

و ساير روايات اين باب را بنگر.

و در روايت يكم از باب بيست و نهم از باب هاى سوگند اين پرسش از امام عليه السلام كه: «شخصى برادرش را سوگند مى دهد.

امام عليه السلام فرمود: چيزى بر عهده او نيست همانا اكرام او را قصد كرده است.»

و در روايت دوم اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: شخصى ديگرى را سوگند مى دهد تا همراه وى غذا بخورد ولى او نمى خورد. آيا به خاطر اين كار كفاره بر عهده اوست‌؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

و در روايات باب دويست و هجدهم مناسب با اين بحث هست.

مى آيد:

در باب بعدى مناسب با آن خواهد آمد.

(221) باب استحباب أكل صاحب الطّعام مع الضّيف و أن يكون أوّل من يضع يده و آخر من يرفعها

2725-43887-(1)كافى 285/6: محمّد بن يحيى عن المحاسن 448: أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام - المحاسن) قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا أكل مع قوم طعاماً كان أوّل من يضع يده و آخر من يرفعها ليأكل القوم.

2726-43888-(2) كافى 285/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر ابن محمّد الأشعرىّ المحاسن 449: البرقىّ عن جعفر بن محمّد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه (عن أبيه - المحاسن) عليهما السلام قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا أكل مع القوم أوّل من يضع يده مع القوم و آخر من يرفعها إلى أن(1) يأكل القوم.

2727-43889-(3) كافى 286/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عمر ابن عبدالعزيز عن جميل بن درّاج عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سمعته يقول: إنّ الزّائر إذا زار المزور فأكل معه ألقى عنه الحشمة و إذا (لم - ئل) يأكل معه ينقبض قليلاً.

2728-43890-(4) كافى 286/6: محمّد بن يحيى عن سليمان بن حفص عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان إذا أتاه الضّيف أكل معه و لم يرفع يده من الخِوٰان حتّى يرفع الضّيف [يده].

2729-43891-(5) مستدرك 260/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّاللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال: من أراد أن يحبّه اللّٰه فليأكل طعامه مع ضيفه.

2730-43892-(6) غرر الحكم 98: عن أمير المؤمنين عليه السلام أنه قال: الطّعام يؤكل على ثلاثة أضرب مع الإخوان بالسّرور و مع الفقراء بالإيثار مع أبناء الدّنيا بالمروّة.


1) . لأن - المحاسن.

باب 221 استحباب غذا خوردن ميزبان با مهمان و آداب آن

2725-43887-(1) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با گروهى غذا مى خورد نخستين كسى بود كه آغاز مى كرد و آخرين كسى بود كه دست مى كشيد تا آن گروه بخورند.»

2726-43888-(2) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه با گروهى غذا مى خورد نخستين كسى بود كه با آن گروه آغاز به خوردن مى كرد و آخرين كسى بود كه دست بر مى داشت براى اين كه آن گروه بخورند.»

2727-43889-(3) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه شخصى از ديگرى ديدار كند، آنگاه ميزبان با وى غذا بخورد، شرم و حيا را از وى مى برد و در صورتى كه با وى غذا نخورد اندكى گرفته مى شود.»

2728-43890-(4) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه مهمانى نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى آمد با او غذا مى خورد و از سفره دست بر نمى داشت تا مهمان از آن دست بردارد.»

2729-43891-(5) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس كه مى خواهد خداوند او را دوست داشته باشد، پس بايد با مهمانش غذا بخورد.»

2730-43892-(6) در كتاب غرر الحكم و درر الكلم از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «غذا به سه گونه خورده مى شود: همراه برادران با شادمانى، با فقيران با ايثار و با فرزندان دنيا با مردانگى و گذشت.»

(222) باب استحباب أكل المؤمن من طعام أخيه و إكثاره منه فإنّه تعرف بهٰذا مودّة الرّجل لأخيه

2731-43893-(1)كافى 278/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 413: البرقىّ عن أبيه عن محمّد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم قال: دخلنا(1) مع (عبد اللّٰه - المحاسن) ابن أبى يعفور على أبى عبد اللّٰه عليه السلام و نحن جماعة فدعا بالغداء فتغدّينا و تغدّى معنا و كنت أحدث القوم سنّاً فجعلت اُحصر(2)و أنا آكل فقال لى كُلْ أما علمت أنّه تعرف مودّة الرّجل لأخيه بأكله من طعامه.

2732-43894-(2) المحاسن 413: البرقىّ عن أبى عبد اللّٰه عن محمّد بن سنان عن هشام بن سالم قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: يعرف حبّ الرّجل بأكله من طعام أخيه.

2733-43895-(3) المحاسن 412: البرقىّ عن محمّد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام: و هو يقول لرجل كان يأكل أما علمت أنّه يعرف حبّ الرّجل أخاه بكثرة أكله عنده.

2734-43896-(4) دعائم الإسلام 107/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال: لبعض أصحابه و هو يأكل معه إنّما تعرف مودّة الرّجل لأخيه بجودة أكله من طعامه و إنّه ليعجبنى الرّجل يأكل من طعامى فيجيد الأكل يسرّنى بذٰلك.

2735-43897-(5) كافى 278/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسن ابن محبوب عن يونس بن يعقوب عن عيسى ابن أبى منصور قال: أكلت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فجعل يلقى بين يدىّ الشّواء ثمّ قال يا عيسى إنّه يقال اعتبر حبّ الرّجل بأكله من طعام أخيه. المحاسن 413: البرقىّ عن ابن فضّال عن يونس بن يعقوب قال: أكلت مع أبى عبد اللّٰه عليه السلام شواء فجعل يلقى بين يدىّ ثمّ قال إنّه يقال و ذكر مثله.


1) . دخلت - المحاسن.

2) . أى أستحى - أقصّر - خ.

باب 222 استحباب زياد خوردن از غذاى برادران

2731-43893-(1) هشام بن سالم گويد: «با عبداللّٰه ابن ابى يعفور و گروهى ديگر نزد امام صادق عليه السلام رفتيم. آنگاه دستور داد صبحانه آوردند و مشغول خوردن شديم. امام عليه السلام خودش نيز با ما شروع به خوردن كرد.

من كه از همه جوان تر بودم با حالت شرم و خجالت مى خوردم. از اين رو امام عليه السلام به من فرمود: بخور! مگر نمى دانى كه دوستى انسان به برادرش به وسيله خوردن غذايش شناخته مى شود.»

2732-43894-(2) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دوستى انسان به وسيله خوردن غذاى برادرش شناخته مى شود.»

2733-43895-(3) هشام بن سالم گويد: «از امام صادق عليه السلام شنيدم به مردى كه غذا مى خورد فرمود: مگر نمى دانى كه دوستى انسان به برادرش به وسيله زياد خوردن نزد وى شناخته مى شود.»

2734-43896-(4) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه به يكى از يارانش كه نزد وى غذا مى خورد فرمود: «دوستى انسان به برادرش به وسيله خوب خوردن از غذاهايش شناخته مى شود و مردى مرا شگفت زده و خوشحال مى كند كه وقتى از غذاى من مى خورد، خوب بخورد. او با اين كارش مرا شادمان مى كند.»

2735-43897-(5) عيسى ابن ابى منصور گويد: «نزد امام صادق عليه السلام غذا خوردم و امام شروع كرد كباب در برابر من بگذارد، سپس فرمود: اى عيسى! گفته مى شود كه دوستى انسان را به وسيله خوردنش از غذاى برادرش بسنج.»

يونس بن يعقوب نيز نظير اين حديث را روايت كرده است.

2736-43898-(1)كافى 279/6: (علىّ بن محمّد بن بندار - معلّق) عن المحاسن 413: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن إسماعيل بن مهران عن سيف بن عميرة عن أبى المغرا (حميد بن المثنّى - المحاسن) العجلىّ قال حدّثنى (خالى - المحاسن) عنبسة بن مصعب قال: أتينا أبا عبد اللّٰه عليه السلام و هو يريد الخروج إلى مكّة فأمر بسفرة(2)فوضعت بين أيدينا فقال كلوا فأكلنا (المحاسن - و جعلنا نقصّر فى الأكل فقال كلوا فأكلنا) فقال أثبتّم أثبتّم(3)أنّه كان يقال اعتبر حبّ القوم بأكلهم قال فأكلنا و (قد - كا) ذهبت الحشمة.

2737-43899-(7) كافى 279/6: علىّ بن محمّد بن بندار عن المحاسن 413: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن عدّة من أصحابه(4)عن يونس بن يعقوب عن عبد اللّٰه ابن سليمان الصّيرفىّ قال: كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقدّم إلينا طعاماً (فيه - كا) شواء و أشياء بعده ثمّ جاء بقصعة فيها(5)أرزّ فأكلت معه فقال كل قلت قد أكلت فقال كل فإنّه يعتبر حبّ الرّجل لأخيه بانبساطه فى طعامه ثمّ حاز لى حوزاً بأصبعه من القصعة فقال لى لتأكلنّ (ذا - كا) بعد ما قد أكلت فأكلته.

2738-43900-(8) كافى 279/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسين بن علىّ المحاسن 413: البرقىّ عن الوشّاء عن يونس(6)عن أبى الرّبيع قال: دعا أبو عبد اللّٰه عليه السلام بطعام فأتى بهريسة فقال لنا أدنوا فكلوا قال فأقبل القوم يقصّرون فقال عليه السلام كلوا فإنّما يستبين مودّة الرّجل لأخيه فى أكله (عنده - كا) قال فأقبلنا نغصّ أنفسنا كما تغصّ الإبل(6).

2739-43901-(9) كافى 278/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عمر بن عبدالعزيز عن رجل عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج المحاسن 414: البرقىّ عن أحمد (بن محمّد - خ) بن عيسى عن عمر بن عبدالعزيز الملقّب بزحل عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال:

أكلنا مع أبى عبد اللّٰه عليه السلام فاوتينا بقصعة من أرزّ فجعلنا نعذر فقال عليه السلام ما صنعتم شيئاً إنّ أشدّكم


1) . نصعّر أنفسنا كما يُصعّر الإبل - خ - المحاسن. غصصت بالماء غصصاً إذا شرقت به أو و قف فى حلقك فلم تكد تسيغه و فى بعض النّسخ نعضّ بالضّاد المعجمة و هو من عضّ عليه بالنّواجذ أى استمسكه، و فى بعضها و فى المحاسن (تضفز أنفسنا كما تضفز الإبل بالضّاد المعجمة و الفاء و الزّاء و هو الأظهر و فى النّهاية ضفزت البعير إذا علفته الضّفاز و هى اللّقم الكبار الواحدة الضّفزة) و الضّفيز شعير يجرش و تعلفه الإبل - مرآت.

2) . بسفرته - المحاسن.

3) . أبيتم أبيتم - المحاسن - ئل.

4) . أصحابنا - المحاسن.

5) . من أرزّ - المحاسن.

6) . يونس بن ربيع قال - المحاسن.

2736-43898-(6) عنبسة بن مصعب گويد: «يك بار وقتى نزد امام صادق عليه السلام رفتيم كه وى مى خواست به مكه برود. امام عليه السلام دستور داد سفره اى آوردند و در برابر ما گسترد و فرمود: بخوريد، ما شروع به خوردن كرديم (ولى در خوردن كوتاهى مى كرديم. امام عليه السلام فرمود: بخوريد و خورديم) آنگاه امام عليه السلام فرمود:

ثابت كرديد، ثابت كرديد كه به ما [علاقه مند هستيد] همانا گفته مى شود: دوستى گروه را از روى خوردن شان بسنج.

عنبسه گويد: پس ما خورديم و شرم و حيا از ميان رفت.»

2737-43899-(7) عبداللّٰه بن سليمان صيرفى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه براى ما غذا آورد نخست كباب و پس از آن چيزهاى ديگر سپس كاسه اى برنج آورد و من مقدارى با وى خوردم. آنگاه امام عليه السلام فرمود: بخور!

گفتم: خوردم.

امام عليه السلام فرمود: بخور چرا كه دوستى و محبت انسان به برادرش به وسيله آزاد بودنش در غذاى او سنجيده مى شود.

و بعد از آنچه خورده بودم، امام عليه السلام مقدارى برنج با انگشتانش براى من جمع كرد و فرمود: تو را سوگند مى دهم كه حتماً اين را بخورى. من نيز آن را خوردم.»

2738-43900-(8) ابو ربيع گويد: «امام صادق عليه السلام غذايى درخواست كرد و حليم آورده شد. آنگاه به ما فرمود:

نزديك بياييد و بخوريد ولى افراد در خوردن كوتاهى كردند. امام عليه السلام فرمود: بخوريد همانا دوستى انسان به برادرش از غذا خوردنش (نزد او) آشكار مى شود.

آنگاه شروع كرديم همانند شتر براى خودمان لقمه هاى بزرگ بگيريم.»(1)

2739-43901-(9) عبد الرحمان بن حجاج گويد: «يك روز با امام صادق عليه السلام غذا خورديم. امام عليه السلام كاسه اى برنج براى ما آورد ولى ما شروع كرديم به كوتاهى بخوريم از اين رو امام فرمود: چيزى نخورديد به تحقيق دوستدارترين شما نسبت به ما كسى است كه نزد ما بهتر و نيكوتر بخورد.

عبد الرحمان گويد: با شنيدن اين سخن از امام عليه السلام تكه اى غذا برداشتم و خوردم.


1) . اين جمله حديث به صورت هاى گوناگون نقل شده است كه بر اساس گزينش علامه مجلسى از ميان آن ها ترجمه شد.

حبّاً لنا أحسنكم أكلاً عندنا قال عبدالرّحمٰن فرفعت كسحة المائدة(1) فأكلت فقال (نعم - كا) الان ثمّ‌(1)أنشأ يحدّثنا أنّ رسول اللّٰه اُهدى إليه(2)قصعة أرزّ من ناحية الأنصار فدعا سلمان و المقداد و أباذرّ رضى اللّٰه عنهم(3)فجعلوا يعذرون فى الأكل فقال ما صنعتم شيئاً (إنّ - المحاسن) أشدّكم حبّاً لنا أحسنكم أكلاً عندنا فجعلوا يأكلون (أكلاً - كا) جيّداً ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام رحمهم اللّٰه (ورضى اللّٰه عنهم - كا) و صلّى عليهم.

2740-43902-(10) المحاسن 413: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن يونس بن يعقوب عن الحارث بن المغيرة قال: دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فدعا بالخِوٰان فأتى بقصعة فيها أرزّ فأكلت منها حتّى امتلأت فخطّ بيده فى القصعة ثمّ قال أقسمت عليك لمّا أكلت دون الخطّ.

2741-43903-(11) دعائم الإسلام 108/2: عن جعفر بن محمّد صلوات اللّٰه عليه أنّه قال: إذا قال لك أخوك كل فكل و لا تلجئْه إلى أن يقسم عليك فإنّه إنّما يريد كرامتك.

(223) باب ماورد فى فضل الضّيف و حبّه و أنّه إذا دخل بقوم دخل برزقه و إذا خرج خرج بالمغفرة لهم و أنّه دليل الجنّة

2742-43904-(4)كافى 284/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن محمّد بن قيس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: ذكر أصحابنا قوماً فقلت و اللّٰه ما أتغدّىٰ و لا أتعشّىٰ إلّا ومعى منهم إثنان أو ثلاثة أو أقلّ أو أكثر فقال (أبو عبد اللّٰه - المحاسن) عليه السلام فضلهم عليك أكثر من فضلك عليهم قلت جعلت فداك (ذا - كا) و أنا أطعمهم طعامى و أنفق عليهم (من - كا) مالى و يخدمهم خادمى فقال (انّهم - المحاسن) إذا دخلوا عليك دخلوا من اللّٰه عزّ و جلّ بالرّزق الكثير و إذا خرجوا خرجوا بالمغفرة لك. المحاسن 390: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن أبى محمّد الوابشىّ قال ذكر أصحابنا عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقلت: ما أتغدّىٰ و لا أتعشّىٰ و ذكر مثله.

أمالى ابن الطّوسى 237: أخبرنا الشّيخ الأجلّ المفيد أبو علىّ الحسن بن محمّد بن


1) . و كا.

2) . أهديت له - المحاسن.

3) . رحمهم اللّٰه - الحاسن.

4) . كشحة ما به - المحاسن.

امام عليه السلام فرمود: (آرى) اكنون صحيح است. سپس امام عليه السلام شروع كرد به بازگو كردن اين حديث كه:

از طرف انصار كاسه اى برنج به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هديه شد. آنگاه وى سلمان، مقداد و ابوذر كه خداوند از آنان خشنود باد (يا كه خداوند آنان را رحمت كند) را فرا خواند ولى آنان در خوردن كوتاهى مى كردند.

از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چيزى نخورديد. (به تحقيق) دوستدارترين شما نسبت به ما كسى است كه نزد ما بهتر و نيكوتر غذا بخورد.

آنگاه آنان شروع كردند به خوبى بخورند. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند آنان را رحمت كند (و از آنان خشنود گردد) و برايشان درود فرستد.»

2740-43902-(10) حارث بن مغيره گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم آن حضرت خوان غذا را درخواست كرد پس كاسه اى از برنج آورده شد و من از آن خوردم تا سير شدم. امام عليه السلام با دست در كاسه خطى كشيد سپس فرمود: تو را سوگند مى دهم كه تا آن سوى خط را بخورى.»

2741-43903-(11) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه برادرت به تو بگويد: بخور! پس بخور و او را مجبور به سوگند دادنت نكن چرا كه او تنها قصد بزرگداشت تو را دارد.»

باب 223 فضيلت مهمان نوازى

2742-43904-(1) محمد بن قيس گويد: «نزد امام صادق عليه السلام دوستان مان از گروهى سخن به ميان آوردند. آنگاه من گفتم: من هيچ گاه صبحانه و شام نمى خورم مگر آن كه دو سه نفر يا كمتر يا بيش تر از آنان نزد من هستند.

امام صادق عليه السلام فرمود: فضيلت آنان بر تو بيش از فضيلت تو بر ايشان است.

گفتم: فدايت شوم! چگونه اين ممكن است در حالى كه من از غذاى خودم به آن ها مى دادم و مالم را برايشان هزينه مى كنم و خدمتكارم به آنان خدمت مى كند؟

امام عليه السلام فرمود: آنان وقتى وارد مى شوند، از طرف خداوند با روزى فراوان وارد مى شوند و وقتى بيرون مى روند با آمرزش براى تو بيرون مى روند.»

الحسن بن علىّ الطّوسىّ رحمه الله قال حدّثنا الشّيخ السّعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن بن علىّ الطّوسى رضى الله عنه قال أخبرنا محمّد بن محمّد قال أخبرنا أبو القاسم جعفر بن محمّد رحمه الله عن محمّد بن يعقوب عن علىّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس بن عبدالرّحمٰن عن محمّد بن زياد عن أبى محمّد الوابشىّ قال: ذكر أبو عبد اللّٰه عليه السلام أصحابنا فقال كيف صنيعك بهم فقلت و اللّٰه ما أتغدّىٰ و ذكر نحوه.

2743-43905-(1)كافى 284/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن الحسن بن الحسين(2)الفارسىّ عن سليمان بن حفص(2) البصرىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إنّ الضّيف إذا جاء فنزل بالقوم جاء برزقه معه من السّماء فإذا أكل غفر اللّٰه لهم بنزوله عليهم.

2744-43906-(3)كافى 284/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد ابن سنان عن موسى بن بكر عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال: إنّما تنزل المعونة على القوم على قدر مؤونتهم و إنّ الضّيف لينزل بالقوم فينزل رزقه معه فى حِجْره.

2745-43907-(4) كافى 284/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ما من ضيف حلّ بقوم إلّا و رزقه فى حِجْره. الجعفريّات 153: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: و ذكر مثله.

2746-43908-(5) دعائم الإسلام 106/2: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ما من ضيف يحلّ بقوم إلّا ورزقه فى حِجْره فإذا نزل نزل برزقه فإذا ارتحل ارتحل بذنوبهم.

2747-43909-(6) الجعفريّات 154: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الضّيف على باب القوم برزقه فإذا ارتحل ارتحل بجميع ذنوبهم.

2748-43910-(7) جامع الأحاديث 95: حدّثنا محمّد بن عبد اللّٰه قال حدّثنى أحمد بن محمّد بن سعيد عن الحسن(3) بن عبيد الكندى عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الضّيف يأتى القوم برزقه فإذا ارتحل ارتحل بجميع ذنوبهم.


1) . سليمان بن جعفر البصرىّ - ئل.

2) . الحسين بن الحسن - ئل.

3) . الحسين - خ.

نظير اين حديث از ابو محمد وابشى نيز روايت شده است.

2743-43905-(2) سليمان بن حفص (يا سليمان بن جعفر بصرى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به تحقيق مهمان وقتى بيايد و بر گروهى وارد شود، روزى اش را از آسمان مى آورد و وقتى غذا بخورد خداوند عز و جل به خاطر وارد شدن وى بر آن گروه آنان را مى آمرزد.»

2744-43906-(3) موسى بن بكر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تنها به اندازه هزينه هر گروهى، كمك بر آنان فرو مى آيد و به تحقيق مهمان بر گروهى وارد مى شود و روزى اش در دامنش فرود مى آيد.»

2745-43907-(4) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ مهمانى بر گروهى وارد نمى شود مگر آن كه روزى اش در دامن اوست.»

در كتاب الجعفريات از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين حديث روايت مى شود.

2746-43908-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ مهمانى بر قومى وارد نمى شود مگر آن كه روزى اش در دامن اوست. پس وقتى فرود مى آيد روزى اش را فرود مى آورد و وقتى ترك مى كند گناهان شان را مى برد.»

2747-43909-(6) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مهمان همراه روزى اش بر در خانه گروه مى آيد و وقتى ترك مى كند همه گناهان آنان را مى برد.»

2748-43910-(7) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مهمان با روزى اش به سوى قوم مى آيد و هنگامى كه ترك مى كند همه گناهان آن ها را مى برد.»

2749-43911-(8) جامع الأخبار 377: عن أمير المؤمنين عليه السلام قال: ما من مؤمن يسمع بهمس الضّيف و يفرح بذٰلك إلّا غفرت له خطاياه و إن كانت مطبقة ما بين السّماء و الأرض. مستدرك 257/16: القطب الرّاوندى فى لبّ اللّباب عنه صلى الله عليه و آله: مثله.

2750-43912-(9) جامع الأخبار 378: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: الضّيف دليل الجنّة.

2751-43913-(10) جامع الأخبار 378: عن عاصم بن ضمرة(1) عن امير المؤمنين عليه السلام قال: ما من مؤمن يحبّ الضّيف إلّا و يقوم من قبره و وجهه كالقمر ليلة البدر فينظر أهل الجمع فيقولون ما هٰذا إلّا نبىّ مرسل فيقول ملك هٰذا مؤمن يحبّ الضّيف و يكرم الضّيف و لا سبيل له إلّا أن يدخل الجنّة.

2752-43914-(11) و عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: إذا أراد اللّٰه بعبد(1)خيراً أهدى إليهم هديّة قالوا و ما تلك الهديّة قال الضّيف ينزل برزقه و يرتحل بذنوب أهل البيت.

2753-43915-(12) مستدرك 259/16: الشّيخ أبو الفتوح فى تفسيره عن امير المؤمنين عليه السلام أنّه قال:

حبّب إلىّ من دنياكم ثلاث اطعام الضّيف و الصّوم بالصّيف و الضّرب بالسّيف.

2754-43916-(13) جامع الأخبار 378: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: قال ليلة الضّيف حقّ واجب على كلّ مسلم و من أصبح إن شاء أخذه و إن شاء تركه و كلّ بيت لا يدخل فيه الضّيف لا تدخله الملائكة.

(224) باب أنّه يستحبّ للمؤمن أن لا يحتشم من أخيه و لا يتكلّف له و أن يتحفه و يقبل تحفته

اشاره

2755-43917-(2)كافى 276/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير المحاسن 414: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: المؤمن لا يحتشم من أخيه و لا يدرى(3)أيّهما أعجب (أ - المحاسن) الّذى يكلّف أخاه إذا دخل (عليه - المحاسن) أن يتكلّف له أو المتكلّف لأخيه‌؟


1) . بقومٍ - خ.

2) . ضميرة - خ ل.

3) . و ما أدرى - المحاسن.

2749-43911-(8) در كتاب جامع الاخبار از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هيچ مؤمنى نيست كه با شنيدن صداىِ غذا خوردنِ مهمان شادمان شود مگر آن كه گناهانش آمرزيده مى شود هر چند ميان آسمان و زمين را پر كرده باشد.»

قطب راوندى در كتاب لب اللباب اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند.

2750-43912-(9) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «مهمان راهنماى بهشت است.»

2751-43913-(10) عاصم بن ضمره (يا ضميره) از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ مؤمنى نيست كه مهمان را دوست داشته باشد مگر آن كه در حالى از قبرش بر مى خيزد كه صورتش همانند ماه شب چهارده است. آنگاه اهل قيامت به وى نگاه مى كنند و مى گويند: اين كسى نيست مگر پيامبرى فرستاده شده ولى فرشته اى مى گويد: اين مؤمنى است كه مهمان را دوست مى دارد و به او احترام مى كند و راهى براى او نيست مگر آن كه وارد بهشت شود.»

2752-43914-(11) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه خداوند خير بنده اى را بخواهد ارمغانى به وى هديه مى كند.

گفتند: آن هديه چيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: مهمان كه روزى اش را مى آورد و با گناهان اهل خانه مى رود.»

2753-43915-(12) شيخ ابو الفتوح در تفسيرش از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از دنياى شما سه چيز نزد من محبوب است: غذا دادن به مهمان، روزه دارى در تابستان و شمشير زدن.»

2754-43916-(13) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «پذيرايى از مهمان در شب بر هر مسلمانى حق واجب است و هر كس شب را سپرى كرد اگر بخواهد او را نگه مى دارد و اگر بخواهد رهايش مى كند و هر خانه اى كه در آن مهمان وارد نشود فرشتگان در آن وارد نمى شوند.»

باب 224 استحباب شرم نكردن مهمان و پذيرفتن هديه از ميزبان

2755-43917-(1) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مؤمن از برادرش شرم نمى كند و معلوم نيست (يا نمى دانم) كدام يك شگفت انگيزتر است، (آيا) كسى كه هنگام ورود، برادرش را مجبور مى كند كه برايش به زحمت بيفتد يا كسى كه خود را براى برادرش به زحمت مى اندازد؟»

2756-43918-(2) دعائم الإسلام 106/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال: أَكْرمُ أخلاق النّبيّين و الصّدّيقين و الشّهداء و الصّالحين التّزاور فى اللّٰه و حقّ على المزور أن يقرّب إلى أخيه ما تيسّر عنده و لو لم يكن إلّا جرعة من ماء فمن احتشم أن يقرّب إلى أخيه ماتيسّر عنده و لو لم يكن الّا جرعة من ماء فمن احتشم أن يقرّب إلى أخيه ماتيسّر عنده لم يزل فى مقت اللّٰه يومه و ليلته و من احتقر ما يقرّب إليه أخوه لم يزل فى مقت اللّٰه يومه و ليلته..

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (6) انّ أثقل الإخوان على أخيه من يتكلّف له من أبواب العشرة ما يناسب ذٰلك. وفى أحاديث باب (77) استحباب الإهداء إلى المسلم من أبواب ما يكتسب به ما يدلّ على ذٰلك فراجع. ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك.

(225) باب عدم جواز استقلال صاحب المنزل ما يقدّمه للضّيف و احتقاره و عدم جواز استقلال الضّيف ما يخرّج إليه أخوه

اشاره

2757-43919-(1)كافى 276/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: يهلك المرء المسلم أن يستقلّ ما عنده للضّيف.

2758-43920-(2)المحاسن 415: البرقىّ عن ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال:

هلك بالمرء المسلم أن يخرج إليه أخوه ما عنده فيستقلّه و هلك بالمرء المسلم أن يستقلّ ما عنده للضّيف.

2759-43921-(3) كافى 276/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان بن يحيى المحاسن 414: البرقىّ عن نوح النّيسابورىّ عن صفوان بن يحيى قال:

جاءنى عبد اللّٰه بن سنان فقال هل عندك شىء قلت نعم فبعثت أبنى فأعطيته(1) درهماً يشترى به لحماً و بيضاً فقال (لى - كا) أين أرسلت ابنك فأخبرته فقال ردّه ردّه (عندك خَلّ - المحاسن) عندك زيت قلت نعم قال هاته فإنّى سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول: هلك امرؤ احتقر لأخيه ما يحضره (و - كا) هلك امرؤ احتقر لأخيه(2) ما قدّم إليه.


1) . و أعطيته - المحاسن.

2) . من أخيه - المحاسن.

2756-43918-(2) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بزرگوارانه ترين اخلاق پيامبران و صديقان، شهيدان و صالحان ديدار از يكديگر براى خداست و بر ميزبان لازم است كه آنچه نزد وى آماده است براى برادرش بياورد هر چند غير از جرعه آبى نباشد، هر كس از آوردن آنچه برايش ممكن است براى برادرش شرم كند، شب و روزش را همواره در خشم خداوند سپرى مى كند و هر كس چيزى را كه برادرش برايش آورده حقير شمارد شب و روزش پيوسته در خشم خدا خواهد بود.»

ارجاعات

گذشت:

در باب ششم از باب هاى معاشرت مناسب با اين بحث هست و در روايات باب هفتاد و هفتم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

در دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 225 ناچيز نشمردن ميزبان آنچه را كه براى مهمان مى آورد و ناچيز نشمردن مهمان آنچه برايش آورده مى شود

2757-43919-(1) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شخص مسلمان را هلاك مى كند اين كه آنچه را دارد براى مهمان ناچيز به شمار آورد.»

2758-43920-(2) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شخص مسلمان را هلاك كرد اين كه برادر مسلمانش آنچه دارد براى وى بياورد و او آن را ناچيز شمارد و شخص مسلمان را هلاك كرد اين كه آنچه را كه دارد براى مهمان ناچيز شمارد.»

2759-43921-(3) صفوان بن يحيى گويد: «عبداللّٰه بن سنان نزد من آمد و گفت: آيا چيزى دارى‌؟

گفتم: آرى. آنگاه يك درهم به پسرم دادم و او را فرستادم تا گوشت و تخم مرغ بخرد. عبداللّٰه گفت:

فرزندت را كجا فرستادى‌؟

من نيز ماجرا را به وى گفتم: آنگاه عبداللّٰه گفت: او را بازگردان! او را بازگردان! (آيا سركه دارى‌؟) آيا روغن زيتون دارى‌؟

گفتم آرى.

عبداللّٰه گفت: آن را بياور چرا كه من از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: هلاك شد كسى كه آنچه را كه دارد براى برادرش حقير شمرد. هلاك شد كسى كه آنچه را برادرش براى وى بياورد، ناچيز شمارد.»

2760-43922-(4) المحاسن 414: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن سيف بن عميرة عن سليمان بن عمر الثّقفىّ عن عبد اللّٰه بن عقيل قال حدّثنى جابر بن عبد اللّٰه عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال قال: كفى بالمرء إثماً أن يستقلّ ما يقرّب إلى إخوانه و كفى بالقوم إثماً أن يستقلّوا ما يقرّبه إليهم أخوهم و قال فى حديث له آخر «قال: إثم بالمرء» (وفيه) عنه عن إسماعيل بن مهران عن سيف بن عميرة عن عبد اللّٰه بن محمّد بن عقيل ابن أبي طالب عن جابر عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله إلّا أنّه قال:

إثم بالمرء.

الإرجاعات

و تقدّم فى الباب المتقدّم ما يناسب ذٰلك.

(226) باب أنّه يستحبّ لصاحب المنزل أن يأتى للضّيف بما فى بيته و لا يتكلّف ماوراء بابه إلّا إذا دعاه و يستحبّ للضّيف أن لا يكلّفه شيئاً و يمنعه عن الإتيان بشىء من خارج البيت يطيعه فيما أمره

اشاره

2761-43923-(1)كافى 276/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن حديد عن مرازم بن حكيم المحاسن 415: البرقىّ عن علىّ بن الحكم عن مرازم بن حكيم عمّن رفعه (إليه - كا) قال: إنّ حارثاً(1) الأعور أتى أمير المؤمنين عليه السلام و قال يا أمير المؤمنين (جعلنى اللّٰه فداك - المحاسن) أحبّ أن تكرمنى بأن تأكل عندى فقال له (علىّ - المحاسن) أمير المؤمنين عليه السلام علىٰ أن لاتتكلّف (لى - كا) شيئاً و دخل فأتاه الحارث بكسرة(2)فجعل أمير المؤمنين عليه السلام يأكل فقال له الحارث إنّ معى دراهم و أظهرها فإذا هى فى كمّه فإن(3)أذنت لى اشتريت لك (شيئاً غيرها - كا) فقال (له - كا) امير المؤمنين عليه السلام هٰذه ممّا فى بيتك.

2762-43924-(2) المحاسن 415: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سنان عن أبى الجارود عمّن ذكره عن الحارث الأعور فقال: أتانى أمير المؤمنين عليه السلام فقلت له يا أمير المؤمنين ادخل منزلى فقال على شرط أن لا تدّخرنى شيئاً ممّا فى بيتك و لا تتكلّف شيئاً ممّا وراء بابك.


1) . الحارث - المحاسن.

2) . بكسر - المحاسن.

3) . إن - المحاسن.

2760-43922-(4) جابر بن عبداللّٰه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «براى گناهكار بودن انسان همين مقدار كافى است كه آنچه را براى برادرانش مى آورد ناچيز شمارد و براى گناهكار بودن قوم همين مقدار كافى است كه ناچيز شمارد آنچه را كه برادرشان براى آن ها مى آورد.»

در روايت ديگرى آمده است: «گناه است براى انسان.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين مناسب با اين بحث هست.

باب 226 استحباب آوردن ميزبان براى مهمان و آنچه كه در خانه است

2761-43923-(1) حارث اعور نزد امير مؤمنان عليه السلام آمد و گفت: «اى امير مؤمنان عليه السلام! (خداوند مرا فدايت گرداند) دوست دارم با خوردن غذا نزد من مرا بزرگ دارى!

على عليه السلام به وى فرمود: به اين شرط كه براى تهيه چيزى خود را به زحمت نيندازى! و وارد منزل وى شد. آنگاه حارث تكه اى نان آورد و امير مؤمنان عليه السلام شروع به خوردن كرد. سپس حارث به امام عليه السلام گفت: من چند درهم دارم و آن ها را به امام عليه السلام نشان داد كه دم دستش بود. آنگاه ادامه داد: پس اگر اجازه بفرماييد براى تان چيزى غير از اين خريدارى كنم‌؟

على عليه السلام به وى فرمود: اين نيز از چيزهاىِ داخل خانه ات است.»

2762-43924-(2) حارث اعور گويد: «امير مؤمنان عليه السلام نزد من آمد به وى گفتم: اى امير مؤمنان عليه السلام! به منزل من وارد شو!

على عليه السلام فرمود: به اين شرط كه از آنچه در خانه دارى چيزى را از من ذخيره نكنى و براى تهيه چيزى از خارج خانه خود را به زحمت نيندازى.»

2763-43925-(1)رجال الكشّى 89: جعفر بن معروف قال حدّثنى محمّد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن أبان بن عثمان عن محمّد بن زياد عن ميمون بن مهران عن علىّ عليه السلام قال: قال لى الحارث (أ - خ) تدخل منزلى يا أمير المؤمنين فقال عليه السلام على شرط أن لا تدّخر لى(2)شيئاً ممّا فى بيتك و لا تكلّف لى شيئاً ممّا وراء بابك قال نعم فرخل يتحرّق(3)و يحبّ أن يشترى له و هو يظنّ أنّه لا يجوز له حتّى قال له أمير المؤمنين عليه السلام يا حارث قال هٰذه دراهم معى و لست أقدر على أن أشترى لكّ ما أريد قال أوليس قلت لك لا تكلّف ما وراء بابك فهٰذه(3) ممّا فى بيتك.

2764-43926-(4)مستدرك 240/16: الحسين بن حمدان الحضينىّ فى الهداية عن صباح المزنى عن الحارث بن حصيرة عن الأصبغ بن نباتة قال: خرجنا مع أمير المؤمنين عليه السلام و هو يطوف فى السّوق يوفى الكيل و الميزان حتّى إذا انتصف النّهار مرّ برجل جالس فقام إليه فقال يا أمير المؤمنين سر معى إلى أن تدخل بيتى و تتغدّىٰ و تدعو اللّٰه لى و ما أحسبك اليوم تغدّيت قال عليّ عليه السلام: على أن أشرط عليك قال لك شرطك قال على أن لاتدّخر ما فى بيتك و لا تتكلفّ ماوراء بابك قال لك شرطك فدخل و دخلنا و أكلنا خَلّاً و زيتاً و تمراً ثمّ خرج الخبر.

2765-43927-(5) عيون الأخبار 259/1: حدّثنا أبو منصور أحمد بن إبراهيم الخورى(4) قال حدّثنا زيد بن محمّد البغدادىّ قال حدّثنا أبو القاسم عبد اللّٰه بن محمّد الطّائى بالبصرة قال حدّثنا أبى قال حدّثنا علىّ بن موسى الرّضا عن أبيه عن آبائه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام: انّه دعاه رجل فقال له علىّ عليه السلام على أن تضمن لى ثلاث خصال قال و ما هى يا أمير المؤمنين قال (ان - خ) لا تدخل علينا شيئاً من خارج و لا تدّخر عنّا شيئاً فى البيت و لا تجحف بالعيال قال ذٰلك لك فأجابه علىّ بن أبي طالب عليه السلام. عيون الأخبار 42/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (4) و جوب إتمام الصّلوٰة من أبواب فضلها و فرضها (ج 4) عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام: مثله. صحيفة الرّضا عليه السلام 246: و بإسناده قال حدّثنى أبى الحسين بن علىّ عليهم السلام قال: دعا رجل أمير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السلام فقال له أجبتك على أن تضمن لى (و ذكر مثله).


1) . فهات - خ.

2) . يتحرّف - خ أى يتحيّل للاشتراء.

3) . تدّخرنى - خ.

4) . الجوهرى - الحورى - الجوزي‍ خ.

2763-43925-(3) ميمون بن مهران از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حارث به من گفت: آيا به منزل من وارد مى شوى اى امير مؤمنان عليه السلام!؟

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: به شرط اين كه از آنچه در خانه دارى چيزى را از من ذخيره نكنى و براى تهيه چيزى از بيرون خانه خود را به زحمت نيندازى.

حارث گفت: باشد. آنگاه امير مؤمنان عليه السلام وارد شد و حارث مى سوخت (يا به دنبال راه چاره بود) و دوست داشت كه چيزى براى امام عليه السلام بخرد ولى مى پنداشت كه اين كار برايش روا نيست تا اين كه امير مؤمنان عليه السلام به وى فرمود: اى حارث! [در چه انديشه اى هستى‌؟]

حارث گفت: اين چند درهم را دارم ولى نمى توانم با آن ها آنچه را مى خواهم براى تان خريدارى كنم.

امام عليه السلام فرمود: مگر به تو نگفتم براى تهيه چيزى از بيرون خانه خود را به زحمت نينداز. اين ها از چيزهاى داخل خانه است.»

2764-43926-(4) اصبغ بن نباته گويد: «همراه امير مؤمنان عليه السلام حركت كرديم. آن حضرت در بازار گردش مى كرد و بر كامل پرداختن كيل و وزن نظارت مى كرد تا اين كه نزديك ظهر از كنار مردى گذشت كه نشسته بود. آن مرد در برابر امام عليه السلام ايستاد و گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! همراه من به خانه ام بيا و ناهار بخور و در پيشگاه خداوند براى من دعا كن و من گمان نمى كنم كه امروز ناهار خورده باشى!

على عليه السلام به وى فرمود: بنا بر آنچه با تو شرط مى كنم.

آن مرد گفت: هر شرطى بكنى پذيرفته است.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود: به شرط اين كه آنچه در خانه دارى ذخيره نكنى و براى تهيه چيزى از بيرون خانه خود را به زحمت نيندازى.

آن مرد گفت: شرطت پذيرفته است.

آنگاه امير مؤمنان عليه السلام وارد شد و ما نيز همراه امام عليه السلام داخل شديم و سركه و روغن زيتون و خرما خورديم سپس امام عليه السلام بيرون آمد.»

2765-43927-(5) محمد طايى از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه شخصى امير مؤمنان عليه السلام را دعوت كرد. على عليه السلام به وى فرمود: «به اين شرط مى پذيرم كه سه چيز را براى من ضمانت كنى.

آن مرد گفت: آن ها چيست اى امير مؤمنان عليه السلام!؟

على عليه السلام فرمود: اين كه چيزى از بيرون خانه براى ما نياورى و چيزهاى درون خانه را از من ذخيره نكنى و به عيال و خانواده ات اجحاف نكنى.

آن مرد گفت: پذيرفته است. آنگاه على عليه السلام دعوت وى را پذيرفت.»

داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام و در صحيفة الرضا از امام حسين عليه السلام از على عليه السلام اين حديث را روايت كرده اند.

2766-43928-(6) كافى 276/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن أبن أبى عمير المحاسن 410: البرقىّ عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: إذا أتاك أخوك فأته بما عندك و إذا دعوته فتكلّف له..

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (41) أنّ مَنْ دَخَلَ رَحْلَ أخيه فليس له معه أمر من أبواب العشرة (ج 20) ما يدلّ على ذيل الباب. وفى أحاديث باب (224) انّه يستحبّ للمؤمن أن لا يحتشم من أخيه و لا يتكلّف له من أبواب الأطعمة (29) ما يناسب الباب.

(227) باب ماورد فى أنّ من دخل بلدة فهو ضيف على من بها من إخوانه و أهل دينه

اشاره

2767-43929-(1) كافى 282/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن إبراهيم بن إسحاق الأحمر بإسناده عمّن ذكره عن الفضيل بن يسار عن أبى جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا دخل رجل بلدة فهو ضيف على من بها من إخوانه و أهل دينه حتّى يرحل عنهم.

2768-43930-(2) كافى 282/6: أبو عبد اللّٰه الأشعرى عن السّيّارىّ عن محمّد بن عبد اللّٰه الكرخىّ عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سمعته يقول قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا دخل رجل بلدة فهو ضيف على من بها من أهل دينه حتّى يرحل عنهم.

الإرجاعات

و تقدّم فى باب (1) ماورد فى إتيان المعروف من أبواب فعل المعروف و باب (6) انّ أهل المعروف فى الدّنيا هم أهل المعروف فى الاخرة ما يمكن أن يستفاد منه ذٰلك.

و في رواية الحسين بن سعيد (8) من باب (7) إدخال السّرور على المؤمن من أبواب العشرة ج 20 قوله:

انّ مؤمناً كان فى مملكة جبّار و كان مولعاً به فهرب منه إلى دار الشّرك و نزل برجل من أهل الشّرك فألطفه و افقه و صافحه فلمّا حضره الموت أوحى اللّٰه عزّ و جلّ إليه و عزّتى لو كان فى جنّتى مسكن لمشرك لأسكنتك فيها والكنّها محرّمة على من مات مشركاً والكن يانار هاربيه و لا تؤذيه و يؤتىٰ برزقه طرفى النّهار قلت من الجنّة قال من حيث شاء اللّٰه عزّ و جلّ‌.

و في رواية ابن سنان (4) من باب (91) إكرام المؤمن قوله عليه السلام: من أتاه أخوه المسلم فأكرمه فإنّما أكرم اللّٰه عزوجلّ‌.

2766-43928-(6) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه برادرت نزد تو آمد هر چه دارى برايش بياور و هر گاه او را دعوت كردى خود را براى وى به زحمت نينداز.»

ارجاعات

گذشت:

در باب چهل و يكم از باب هاى معاشرت مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند و در باب دويست و بيست و چهارم از باب هاى خوراكى ها مناسب با اين بحث هست.

باب 227 پذيرايى از وارد شونده در يك شهر

2767-43929-(1) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه مردى وارد شهرى شد، پس او مهمان برادران و هم كيشان خويش در آن شهر است تا وقتى كه از نزدشان كوچ كند.»

2768-43930-(2) محمد بن عبداللّٰه كرخى از مردى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه مردى وارد شهرى شد، پس وى مهمان هم كيشان خود از اهل آن شهر است تا از نزدشان كوچ كند.»

ارجاعات

گذشت:

در باب يكم و ششم از باب هاى انجام معروف مطالبى هست كه مى توان براى اين بحث استفاه كرد.

و در روايت هشتم از باب هفتم از باب هاى معاشرت اين گفته كه: «پادشاه ستمگرى براى دستگيرى شخص مؤمنى حرص زيادى داشت. از اين رو آن مرد به كشور كفر فرار كرد و در آنجا مهمان مرد مشركى شد. او نيز با وى مهربانى و همراهى و مصافحه كرد تا اين كه وقتى مرگ مرد مشرك رسيد، خداوند عز و جل به وى وحى فرستاد كه به عزّتم سوگند اگر در بهشت من جايى براى سكونت مشرك بود حتماً تو را ساكن مى كردم ولى آن حرام شده است براى كسى كه با حالت شرك بميرد ولى اى آتش! از وى بگريز و به او آزار نرسان و روزى اش در دو طرف روز آورده مى شد.

گفتم: آيا از بهشت آورده مى شد؟

امام عليه السلام فرمود: از هر كجا كه خداوند عز و جل بخواهد.»

و در روايت چهارم از باب نود و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس برادر مسلمانش نزد وى بيايد و به او اكرام كند، پس همانا به خداوند عز و جل اكرام كرده است.»

ولاحظ ساير أحاديث الباب. و باب (220) ماورد فى إكرام الضّيف من أبواب الأطعمة و باب (223) ماورد فى انّ الضّيف إذا دخل بقوم دخل برزقه. و يأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذٰلك.

(228) باب ماورد فى انّ أهل القرية إذا لم يطعموا من استطعم فيوشك أن ينزل عليهم العذاب

2769-43931-(1) مستدرك 255/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال: إذا استطعمتم أهل قرية فلم يطعموكم فصلوا(1) منها على رأس ميل و انفضوا نعالكم من تربتها فيوشك أن ينزل بهم ما نزل بقوم لوط عليه السلام.

(229) باب ماورد فى أنّه إذا وضع الطّعام فلا مردّ للسّائل

2770-43932-(1) المحاسن 423: البرقىّ عن جعفر بن محمّد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن علىّ عليهم السلام قال: إذا وضع الطّعام و جاء السّائل فلا مردّ له.

(230) باب ماورد فى أنّ حدّ الضّيافة ثلاثة أيّام و ما فوق ذٰلك صدقة و كراهة إقامة الضّيف عنه أخيه حتّى يوثمه

اشاره

2771-43933-(1)كافى 283/6: الحسين بن محمّد بن معلّى بن محمّد عن و اصل الخصال 148:

حدّثنا الحسين بن أحمد بن إدريس رضى الله عنه عن أبيه عن محمّد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعرىّ عن أبى عبد اللّٰه الرّازىّ عن سجّادة و اسمه الحسن بن علىّ ابن أبى عثمان عن و اصل عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الضّيافة أوّل يوم (حقّ -


1) . أى اُخرجوا - فصل: خرج - اللّسان.

و ساير روايات باب نود و يكم، دويست و بيستم و دويست و بيست و سوم را بنگر.

مى آيد:

در دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 228 احتمال عذاب براى محله اى كه سائلى از آنها تقاضاى غذا كند و آن ها ندهند

2769-43931-(1) قطب راوندى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه از مردم دهكده اى درخواست غذا كرديد و آنان به شما غذا ندادند، پس از آنجا تا فاصله يك ميلى دور شويد و خاك آنجا را از كفش هاى تان بتكانيد چرا كه نزديك است عذاب قوم لوط بر آنان فرود آيد.»

باب 229 بازنگرداندن سائل غذا را

2770-43932-(1) ابن قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هنگامى كه غذا گذاشته شد و سائل آمد جايى براى بازگرداندن او نيست.»

باب 230 مدت مهمانى

2771-43933-(1) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مهمانى نخستين روز (حق) است و روز دوم و سوم و پس از آن صدقه اى است كه به او صدقه مى دهد. سپس فرمود:

هيچ يك از شما نزد برادرش نماند تا او را به ندارى گرفتار كند.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! چگونه او را به ندارى گرفتار مى كند؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تا اين كه چيزى نداشته باشد كه برايش هزينه كند.»

الخصال) و الثّانى و الثّالث، و ما بعد ذٰلك فإنّها صدقة تصدّق بها عليه (قال - كا) ثمّ قال صلى الله عليه و آله لا ينزل(1)أحدكم على أخيه حتّى يوثمه(2)معه قيل يا رسول اللّٰه كيف يوثمه قال حتّى لا يكون عنده ما ينفق عليه.

2772-43934-(2) دعائم الإسلام 106/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال: لا يضيف الضّيف إلّا كلّ مؤمن و من مكارم الأخلاق: قراءُ الضّيف و حدُّ الضّيافة ثلاثة أيّام فما كان فوق ذٰلك فهو صدقة.

2773-43935-(3) كافى 283/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن الحسن بن الحسين الفارسىّ عن سليمان بن حفص البصرىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الضّيف يلطف ليلتين فإذا كانت ليلة الثّالثة فهو من أهل البيت يأكل ما أدرك.

2774-43936-(4) مستدرك 256/16: أبوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الأخلاق عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال:

الضّيافة ثلاثة أيّام فما دونها و لا يحلّ لمسلم أن يقيم عند أخيه حتّى يرمله قيل يا رسول اللّٰه كيف يرمله قال إذا لم يبق معه شىء يقوته.

2775-43937-(5) جامع الأخبار 377: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال: و الضّيافة ثلاثة أيّام لياليهنّ فما فوق ذٰلك فهو صدقة و جائزة يوماً و ليلة و لا ينبغى للضّيف إذا نزل بقوم يملّهم فيخرجهم أو يخرجوه.

الإرجاعات

و تقدّم

في رواية ابن فضّال (9) من باب (212) ماورد فى انّ الوليمة فى خمس قوله عليه السلام:

الوليمة يوم و يومان مكرمة و ثٰلثة أيّام رياء و سمعة.

و في رواية السّكونىّ (10) قوله صلى الله عليه و آله:

الوليمة أوّل يوم حقّ و الثّانى معروف و مازاد رياء و سمعة.

و في رواية الجعفريّات (11): مثله.

وفى رواية جامع الأخبار (13) من باب (223) ماورد فى فضل الضّيف قوله صلى الله عليه و آله: ليلة الضّيف حقّ واجب على كلّ مسلم و من أصبح إن شاء أخذه و إن شاء تركه.


1) . لاينزلنّ - الخصال.

2) . و ثم المكان: قلّ نبته - الوَثم: القلّة.

2772-43934-(2) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «مهمان نوازى نمى كند مگر هر مؤمنى و از اخلاق كريمانه و بزرگوارانه مهمان نوازى است و نهايت مهمانى سه روز است و افزون بر آن صدقه است.»

2773-43935-(3) سليمان بن حفص بصرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دو شب به مهمان لطف مى شود ولى در شب سوم او از اهل خانه است، هر آنچه بيابد مى خورد.»

2774-43936-(4) ابو القاسم كوفى در كتاب الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «مهمانى سه روز و كمتر از آن است و براى هيچ مسلمانى حلال نيست كه آنقدر نزد برادرش بماند تا او را فقير كند.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! چگونه او را نيازمند مى كند؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: وقتى چيزى براى قوت و غذايش نداشته باشد.»

2775-43937-(5) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «مهمانى سه شبانه روز است و افزون بر آن صدقه است و يك شبانه روز هديه است و براى مهمان شايسته نيست كه وقتى بر گروهى وارد مى شود آنان را خسته كند تا اين كه آن ها را بيرون كند يا بيرونش كنند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب دويست و دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «وليمه يك روز است و دو روز كرامت و بزرگوارى است و سه روز ريا و سمعه است.»

و در روايت دهم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «وليمه روز نخست حق است و روز دوم نيك است و افزون بر آن ريا و سمعه است.»

و در روايت يازدهم نظير آن هست.

و در روايت سيزدهم از باب دويست و بيست و سوم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «پذيرايى از مهمان در شب بر هر مسلمانى حق واجب است و هر كس شب را سپرى كند اگر بخواهد او را مى گيرد و اگر بخواهد رهايش مى كند.»

ابواب الأشربة المباحة و المحرّمة

(1) باب ماورد فى فضل الماء و أنّه سيّد الشّراب فى الدّنيا و الاخرة و استحباب شربه مصّاًو كراهته عبّاً

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة البقرة (2):22: «اَلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اَلْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌».

الأنعام (6):99: «وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ فَأَخْرَجْنٰا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرٰاكِباً وَ مِنَ اَلنَّخْلِ مِنْ طَلْعِهٰا قِنْوٰانٌ دٰانِيَةٌ وَ جَنّٰاتٍ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ اَلزَّيْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشٰابِهٍ اُنْظُرُوا إِلىٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ فِي ذٰلِكُمْ لَآيٰاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ‌».

الانفال (8):11: «إِذْ يُغَشِّيكُمُ اَلنُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ اَلشَّيْطٰانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلىٰ قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ اَلْأَقْدٰامَ‌».

إبراهيم (14):32: «اَللّٰهُ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اَلْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي اَلْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اَلْأَنْهٰارَ».

بخش چهارم: نوشيدنى ها

باب 1 فضيلت آب و كيفيت نوشيدن آن

خداوند تعالى مى فرمايد:

كسى كه زمين را برايتان گسترد و آسمان را برافراشت و از آسمان آبى فرو فرستاد، پس به وسيله آن محصولات را براى روزى شما رويانيد.(1)

و او كسى است كه از آسمان آبى فرو فرستاد، آنگاه به وسيله آن نبات هر چيزى را رويانديم و از آن گياه سبزى رويانديم كه از آن دانه هاى انباشته بيرون آورديم و از شكوفه هاى درخت خرما خوشه هايى در دسترس و باغ هاىِ انگور و زيتون و انار همانند و غير همانند از آن رويانديم به ميوه آن هنگام ثمر دادن و رسيدنش بنگريد كه قطعاً در آن نشانه هايى براى گروه مؤمنان است.(2)

و از آسمان بر شما آبى فرو مى فرستد تا با آن شما را پاك گرداند و پليدى شيطان را از شما برطرف كند و قلب هاى تان را محكم گرداند و گام ها را با آن استوار كند.(3)

خداى يگانه كسى است كه آسمان ها و زمين را آفريد و از آسمان آبى فرو فرستاد آنگاه با آن از محصولات رزقى براى تان روياند.(4)


1) . بقره 22/2.

2) . انعام 99/6.

3) . انفال 11/8.

4) . ابراهيم 32/14.

النّحل (16):65: «وَ اَللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْيٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ‌».

الأنبياء (21):30: «أَ وَ لَمْ يَرَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ كٰانَتٰا رَتْقاً فَفَتَقْنٰاهُمٰا وَ جَعَلْنٰا مِنَ اَلْمٰاءِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ حَيٍّ أَ فَلاٰ يُؤْمِنُونَ‌».

النّور (24):45: «وَ اَللّٰهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلىٰ بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلىٰ رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلىٰ أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ».

لقمان (31):10: «خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا وَ أَلْقىٰ فِي اَلْأَرْضِ رَوٰاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِيهٰا مِنْ كُلِّ دٰابَّةٍ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَنْبَتْنٰا فِيهٰا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ‌».

فاطر (35):27: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا وَ مِنَ اَلْجِبٰالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهٰا وَ غَرٰابِيبُ سُودٌ».

الواقعة (56):68-69: «أَ فَرَأَيْتُمُ اَلْمٰاءَ اَلَّذِي تَشْرَبُونَ * أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ اَلْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ اَلْمُنْزِلُونَ‌».

المرسلات (77):27: «وَ جَعَلْنٰا فِيهٰا رَوٰاسِيَ شٰامِخٰاتٍ وَ أَسْقَيْنٰاكُمْ مٰاءً فُرٰاتاً».

و ماورد من الايات المربوطة بالماء أكثر من هٰذا و إنّما تركناها اختصاراً.

2776-43938-(1) كافى 380/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن بكر بن صالح عن عيسى بن عبد اللّٰه بن محمّد بن عمر بن علىّ عن أبيه عن جدّه قال قال امير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه: الماء سيّد الشّراب فى الدنيا و الاخرة. عدّة من أصحابنا عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه البرقى عن محمّد بن على عن عيسىٰ بن عبد اللّٰه بإسناده مثاله. كافى 380/6: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن محمّد بن علىّ عن عيسى بن عبد اللّٰه بن محمّد بن عمر بن علىّ عن أبيه عن جدّه: (مثله). المحاسن 570: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن موسى بن عبد اللّٰه بن عمر بن علىّ ابن أبي طالب عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليه السلام: مثله.

دعائم الإسلام 127/2: روّينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال:

الماء (و ذكر مثله). صحيفة الرّضا عليه السلام 105: بإسناده عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (و ذكر نحوه). طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 23: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله: نحوه.

او كسى است كه براى تان از آسمان آبى فرو فرستاد، نوشيدنى از آن است و گياهان از آن، كه در آن دام هاى تان را مى چرانيد.(1)

و خداوند از آسمان آبى فرستاد آنگاه با آن زمين را پس از مرگش زنده كرد، به راستى در اين كار براى گروه شنوايان نشانه اى است.(2)

آيا كسانى كه كفر ورزيدند، نمى ديدند كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند آنگاه آن ها را از يكديگر جدا كرديم و هر چيز زنده اى را از آن آفريديم‌؟ آيا ايمان نمى آوردند؟(3)

و خداوند هر جنبده اى را از آب پديد آورد.(4)

و از آسمان آبى فرستاديم آنگاه در زمين از هر نوع گياه زيبا رويانديم.(5)

آيا نديدى كه خداوند از آسمان آبى فرستاد آنگاه با آن محصولات رنگارنگ رويانديم‌؟(6)

آيا آبى را كه مى نوشيد مشاهده كرديد؟ آيا شما آن را از ابرسپيد فرو فرستاديد يا ما فرستاده ايم‌؟(7)

و در زمين كوه هاى برافراشته قرار داديم و آب گوارا به شما نوشانديم.(8)

آيات وارد شده مرتبط با آب بيش از اين هاست و تنها براى رعايت اختصار آن ها را ذكر نكرديم.

2776-43938-(1) محمد بن عمر بن على عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب در دنيا و آخرت سرور نوشيدنى هاست.»

اين حديث از عمر بن على عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام و در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و در صحيفة الرضا و طب النبى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.


1) . نحل 10/16.

2) . نحل 65/16.

3) . انبياء 30/21.

4) . نور 45/24.

5) . لقمان 10/31.

6) . فاطر 27/35.

7) . واقعه 68/56-69.

8) . مرسلات 27/77.

2777-43939-(1)عيون الأخبار 35/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (2)وجوب إتمام الصّلوٰة من أبواب فرض الصّلوٰة (ج 4) عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال سيّد شراب الدّنيا و الاخرة الماء.

2778-43940-(3)كافى 380/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 570: أحمد بن أبى عبد اللّٰه عن علىّ بن الرّيّان (بن الصّلت - كا) يرفعه(4)قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: سيّد شراب الجنّة الماء.

2779-43941-(4) مكارم الأخلاق 155: عن الصّادق عليه السلام قال سيّد شراب أهل الجنّة الماء.

2780-43942-(5)كافى 380/6: محمّد بن يحيى عن غير واحد عن العبّاس بن معروف عن سعدان بن مسلم عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال أوّل ما يسأل اللّٰه(2) جلّ ذكره العبد أن يقول له أَ وَ لم اَروِك من(3) عذب الفرات.

2781-43943-(6) كافى 380/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبد الجبّار و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد جميعاً المحاسن 571: البرقىّ عن ابن فضّال عن ثعلبة بن ميمون عن عبيد بن زرارة قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول و ذكر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال اللّهمّ إنّك تعلم أنّه أحبُّ إلينا من الاباء، و الأمّهات (وذوى القرابات - المحاسن) و (من - المحاسن) الماء البارد.

2782-43944-(7) كافى 381/6: أحمد بن محمّد الكوفىّ عن علىّ بن الحسن الميثمى(4) عن علىّ بن أسباط عن عبدالصّمد بن بندار عن الحسين بن علوان قال: سأل رجل أبا عبد اللّٰه عليه السلام مجمع البيان 45/4: روىٰ العيّاشىّ بإسناده عن الحسين بن علوان قال سُئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن طعم الماء فقال له سل تفقّهاً و لا تسأل تعنّتاً طعم الماء طعم الحياة (مجمع البيان - قال اللّٰه سبحانه «وَ جَعَلْنٰا مِنَ اَلْمٰاءِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ حَيٍّ‌»).

2783-43945-(8) كافى 381/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن أحمد عن يعقوب بن يزيد ثواب الأعمال 219: أبى؛ عن سعد بن عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن ابن فضّال عمّن أخبره(5) عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (انّه - كا) قال من تلذّذ بالماء فى الدّنيا لذّذه اللّٰه عزّ و جلّ من أشربة الجنّة.


1) . الرّبّ - ئل.

2) . التّيمىّ - ئل.

3) . عن - خ ئل.

4) . رفعه - المحاسن.

5) . يرفعه إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام - ثواب.

2777-43939-(2) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:

«سرور نوشيدنى هاى دنيا و آخرت آب است.»

2778-43940-(3) على بن ريان صلت با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سرور نوشيدنى هاى بهشت آب است.»

2779-43941-(4) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سرور نوشيدنى هاى اهل بهشت آب است.»

2780-43942-(5) عبد الرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نخستين چيزى كه خداوند كه يادش با شكوه است از بنده سؤال مى كند اين است كه به وى مى گويد: مگر تو را از آب شيرين گوارا سيراب نكردم‌؟»

2781-43943-(6) عبيد بن زراره گويد: «نزد امام صادق عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سخن به ميان آمد. پس وى گفت: خدايا! تو خود مى دانى كه او نزد ما محبوب تر از پدران و مادران (و خويشان) و از آب خنك است.»

2782-43944-(7) حسين بن علوان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره طعم آب سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: براى فهميدن سوال كن و براى عاجز كردن سوال نكن. طعم آب طعم زندگى است. (خداوند سبحان مى فرمايد: «هر موجود زنده اى را از آب پديد آورديم.»

2783-43945-(8) ابن فضال با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس در دنيا از آن لذت بِبَرد، خداوند عز و جل از نوشيدنى هاى بهشت به او لذت مى دهد.»

2784-43946-(9) كافى 382/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم قال قال أبو الحسن عليه السلام إنّ شرب الماء البارد أكثر تلذّذاً.(1)

2785-43947-(10) المحاسن 570: البرقىّ عن أبى عبد اللّٰه البرقىّ عن ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم عن هشام بن أحمر قال قال أبو الحسن عليه السلام إنّى أكثر شرب الماء تلذّذاً.

2786-43948-(11) كافى 381/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمّد الأشعرىّ المحاسن 575: البرقىّ عن جعفر بن محمّد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام المحاسن) قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: مصّورٰ الماء مصّاً(2)و لا تعبّوه عبّاً(3)فإنّه يوجد(4)منه الكباد(5). الجعفريّات 161: بإسناد عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال لنا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (و ذكر نحوه). دعائم الإسلام 130/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله. مكارم الأخلاق 157: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله (و ذكر نحوه).

2787-43949-(12) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 23: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا اشتهيتم(6)الماء فاشربوه مصّاً و لا تشربوه عبّاً و قال صلى الله عليه و آله العبّ يورث الكباد.

2788-43950-(13) الخصال 636: بإسناده عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال إشربوا ماء السّماء فإنّه يطهّر البدن و يدفع الأسقام قال اللّٰه تبارك و تعالى «وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ اَلشَّيْطٰانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلىٰ قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ اَلْأَقْدٰامَ‌».

الإرجاعات

ويأتى فى الأبواب اللّاحقة ما يناسب ذٰلك.

(2) باب ماورد فى شرب الماء قلَّةً و كثرةً و بعد الطّعام و بينه و بعد أكل التّمر والدّسم

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة الأعراف (7):31: «يٰا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُسْرِفِينَ‌».


1) . أكثره تلذّذ - خ.

2) . مصّ الماء: أى شربه شرباً رفيقاً مع جذب نفس.

3) . العبّ تجرُّع الماء من غير مصّ - الشّرب بلانفس.

4) . يأخذ - المحاسن.

5) . داء يعرض الكبد.

6) . إذا شربتم - ك.

2784-43946-(9) هشام بن حكم از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «قطعاً نوشيدن آب خنك بيش ترين لذت را دارد.»

2785-43947-(10) هشام بن احمر از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «من براى لذت بردن، آب زياد مى نوشم.»

2786-43948-(11) ابن قداح از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آب را تا مى توانيد بمكيد و يك مرتبه فرو نبريد چرا كه سبب درد كبد مى شود.»

در كتاب دعائم الاسلام و مكارم الاخلاق اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و در كتاب الجعفريات از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

2787-43949-(12) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه ميل به آب داشتيد (يا آب نوشيديد) آن را به صورت مكيدن بنوشيد و به صورت يك مرتبه ننوشيد.

و فرمود: يكباره نوشيدن آب، درد كبد مى آورد.»

2788-43950-(13) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «آب باران را بنوشيد چرا كه آن بدن را پاك مى كند و بيمارى ها را برطرف مى نمايد. خداوند تبارك و تعالى فرمود:

«از آسمان بر شما آبى فرو مى فرستد تا با آن خودتان را پاك كنيد و پليدى شيطان را از شما برطرف كند و براى اين كه قلب هاى تان را محكم و با آن گام هايتان را استوار گرداند.»

ارجاعات

مى آيد:

در باب هاى بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 2 چگونگى نوشيدن آب با غذا

خداوند تعالى مى فرمايد:

بخوريد و بياشاميد و زياده روى نكنيد كه قطعاً خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد.(1)


1) . اعراف 31/7.

2789-43951-(1)كافى 382/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ياسر الخادم المحاسن 572: البرقىّ عن ياسر الخادم عن (أبى الحسن - المحاسن) الرّضا عليه السلام قال لا بأس بكثرة شرب الماء على الطّعام و لا تكثر منه(1) (على غيره - كا) و قال أ رأيت لو أنّ رجلاً أكل مثل ذا (طعاماً - المحاسن) و جمع يديه كلتيهما لم يضمّهما و لم يفرّقهما ثمّ لم يشرب عليه الماء كان ينشقّ‌(2)معدته.

2790-43952-(2) كافى 382/6: علىّ بن محمّد عن بعض أصحابه عن ياسر قال قال أبو الحسن عليه السلام عجباً لمن أكل مثل ذا و أشار بيده(3)و لم يشرب عليه الماء كيف لا تنشقّ معدته.

2791-43953-(3) كافى 381/6: (عدّة من أصحابنا عن - معلّق) سهل بن زياد عن محمّد بن الحسن بن شمّون البصرىّ عن أبى طيفور المتطبّب قال دخلت على أبى الحسن الماضى عليه السلام فنهيته عن شرب الماء فقال عليه السلام و ما بأس بالماء و هو يدير الطّعام فى المعدة يسكن الغضب و يزيد فى اللّبّ و يطفئ المرار. المحاسن 572: البرقىّ عن محمّد بن الحسن بن شمّون عن أبى طيفور المتطبّب قال نهيت أبا الحسن الماضى عليه السلام عن شرب الماء و ذكر مثله.

2792-43954-(4) كافى 381/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد البصرىّ عن أبى داود المسترقّ عمّن حدّثه قال كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فدعا بتمر فأكل و أقبل يشرب عليه الماء

فقلت له جعلت فداك لو أمسكت عن الماء فقال إنّما آكل التّمرلأستطيب(1) عليه الماء.

المحاسن 571: البرقىّ عن نوح ابن شعيب عن أبى داود المسترقّ عمّن حدّثه قال قال كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام (و ذكر نحوه).

2793-43955-(5) دعوات الرّاوندى 137: قال و أكل أمير المؤمنين عليه السلام من تمر دقل ثمّ شرب عليه الماء و ضرب يده على بطنه و قال من أدخل بطنه النّار فأبعده اللّٰه ثمّ تمثّل عليهم السلام (شعر).

و إنّك مهما تعطِ بطنَك سؤله *** و فرجك نالا منتهى الذّمّ أجمعا

2794-43956-(6) كافى 382/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن سعيد ابن جناح عن أحمد بن عمر الحلبّى قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام و هو يوصى رجلاً فقال له أقلل من شرب الماء فإنّه يمدُّ كلّ داء و اجتنب الدّواء ما احتمل بدنك الدّاء.


1) . و أن لا يكثر منه - المحاسن.

2) . أ ليس كانت تنشقّ - المحاسن.

3) . بكفّه - ئل.

2789-43951-(1) ياسر خادم از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زياد نوشيدن آب پس از غذا اشكال ندارد و (بر غير آن) زياد ننوش.

آنگاه امام عليه السلام دستانش را بدون آن كه مشت كند و يا انگشتانش را از هم باز كند كنار هم قرار داد و فرمود: به من بگو كه اگر مردى به اين اندازه غذا بخورد و سپس بر روى آن آب ننوشد، معده اش شكافته مى شود. (يا آيا معده اش شكافته نمى شود؟)»

2790-43952-(2) ياسر خادم گويد: «امام رضا عليه السلام با اشاره به دستش فرمود: شگفتا از كسى كه به اين اندازه غذا بخورد و بر روى آن آب ننوشد، چگونه معده اش شكافته نمى شود؟»

2791-43953-(3) ابو طيفور پزشك گويد: «نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام رفتم و او را از نوشيدن آب نهى كردم.

امام عليه السلام فرمود: آب چه اشكالى دارد در حالى كه غذا را در معده مى گرداند، خشم را فرو مى نشاند، بر عقل مى افزايد و صفرا را خاموش مى كند.»

2792-43954-(4) داود مسترق از شخصى روايت كند كه گفت: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه خرما درخواست كرد و خورد و آنگاه شروع كرد بر روى آن آب بنوشد. به امام عليه السلام گفتم: فدايت شوم! اى كاش از آب دست بر مى داشتيد.

امام عليه السلام فرمود: تنها به اين دليل خرما مى خورم كه بر روى آن، آب لذت بخش شود.»

2793-43955-(5) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام خرماى دقل (نامرغوب) خورد و سپس بر روى آن آب نوشيد و دستش را بر روى شكمش زد و فرمود: «هر كس آتش وارد شكمش كند خداوند او را [از رحمت خود] دور كند.

سپس به اين شعر تمثل جست: و به تحقيق تو هر چه به خواسته شكم و دامنت عمل كنى هر دو به پايين ترين مراتب نكوهيده دست مى يابند.»

2794-43956-(6) احمد بن عمر حلبى گويد: «امام صادق عليه السلام به شخصى سفارش مى كرد و مى فرمود: از نوشيدن آب بكاه چرا كه هر دردى را به دنبال مى آورد و تا جايى كه بدنت قدرت تحمل درد را دارد، از دارو اجتناب كن.»

2795-43957-(7) كافى 382/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ ابن حسان عن موسى بن بكر عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال لا تكثر من شرب الماء فإنّه مادّة لكلّ داء.

المحاسن 571: البرقىّ عن علىّ بن حسان عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام نحوه (ثمّ قال) و فى حديث آخر لو أنّ النّاس أقلّوا من شرب الماء لاستقامت أبدانهم.

2796-43958-(8) المحاسن 571: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سليمان الدّيلمىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال لا يشرب أحدكم الماء حتّى يشتهيه فإذا اشتهاه فليقلّ منه.

2797-43959-(9) المحاسن 572: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سليمان الدّيلمىّ عن عثمان بن أشيم عن معاوية بن عمّار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال مَن أقلّ مِن شرب الماء صحّ بدنه.

2798-43960-(10) المحاسن 572: البرقىّ عن النّوفلىّ بإسناده قال كان النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا أكل الدّسم أقلّ شرب الماء فقيل يا رسول اللّٰه انّك لتقلّ من شرب الماء قال هو أمرَأ لطعامى.

2799-43961-(11) المحاسن 572: البرقىّ عن بعض أصحابنا رفعه قال شرب الماء على أثر الدّسم يهيّج الدّاء.

2800-43962-(12) الجعفريّات 161: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا أكل اللّحم لا يعجل بشرب الماء فقال له بعض أصحابه من أهل بيته يا رسول اللّٰه ما أقلّ شربك للماء على اللّحم فقال ليس أحد يأكل هٰذا الوَدَك(1)ثمّ يكفّ عن شرب الماء إلى آخر الطّعام اِلّا استمرأ.

2801-43963-(13) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 23: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من تعوّد كثرة الطّعام و الشّراب قسا قلبه.

2802-43964-(14) مستدرك 7/17: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام و من أراد أن لا تؤذيه معدته فلا يشرب على طعامه ماء حتّى يفرغ و من فعل ذٰلك رطب بدنه وضعفت معدته و لم تأخذ العروق قوّة الطّعام فإنّه يصير فى المعدة فِجّاً(2)إذا صبّ الماء على الطّعام أوّلاً فأوّلاً.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (108) ما ورد فى أكل الرّطب و شرب الماء من أبواب الأطعمة ما يناسب ذيل الباب.


1) . الوَدَكُ‌: الدسم معروف و قيل دسم اللحم - اللّسان.

2) . الفِجّ من كلّ شىء بكسر الفاء و تشديد الجيم ما لم ينضج - اللّسان.

2795-43957-(7) موسى بن بكر با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در نوشيدن آب زياده روى نكن چرا كه آن ريشه هر دردى است.»

در كتاب المحاسن از على بن حسان با واسطه از امام صادق عليه السلام اين حديث روايت شده است و در ادامه مى افزايد: «در حديث ديگرى آمده است: اگر مردم از نوشيدن آب بكاهند بدن هاى شان سالم و استوار مى شود.»

2796-43958-(8) محمد بن سليمان ديلمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ يك از شما آب ننوشد تا اين كه به آن اشتها داشته باشد و هر گاه بدان ميل داشت، از آن كم بنوشد.»

2797-43959-(9) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس از نوشيدن آب بكاهد بدنش سالم مى شود.»

2798-43960-(10) نوفلى با سند خود روايت مى كند كه هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله چربى مى خورد آب كم مى نوشيد. به وى گفته شد: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! شما كم آب مى نوشيد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اين كار غذايم را گواراتر مى كند.»

2799-43961-(11) برقى در كتاب المحاسن با واسطه از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نوشيدن آب پس از چربى درد را تحريك مى كند.»

2800-43962-(12) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش از جدش عليه السلام امام سجاد عليه السلام از پدرش از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گوشت مى خورد در نوشيدن آب عجله نمى كرد بعضى از خاندانش به وى گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! بر روى گوشت چقدر كم آب مى نوشى‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: كسى نيست كه اين چربى را بخورد سپس تا پايان غذا از نوشيدن آب خوددارى كند مگر آن كه گوارا مى شود.»

2801-43963-(13) در كتاب طب النبى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس به پرخورى و زياد نوشيدن آب عادت كند، سنگدل مى شود.»

2802-43964-(14) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «هر كس مى خواهد معده اش او را آزار ندهد، پس بر روى غذايش آب نخورد تا خوردنش پايان يابد و هر كس چنين كند بدنش مرطوب و معده اش ضعيف و رگ هايش نيروى غذا را مى گيرد چرا كه وقتى از ابتدا بر روى غذا به تدريج آب ريخته شود، غذا در معده آماده نمى شود.»

ارجاعات

گذشت:

در باب صد و هشتم مناسب با اين بحث هست.

(3) باب ما ورد فى شرب الماء قائماً و قاعداً

اشاره

2803-43965-(1)كافى 382/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ المحاسن 581: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - المحاسن) قال شرب الماء من قيام (بالنّهار - كا) أقوىٰ و أصحّ للبدن.

2804-43966-(2) تهذيب 94/9: استبصار 93/4: الحسين بن سعيد عن فضالة ابن أيّوب عن إسماعيل ابن أبى زياد عن أبى عبد اللّٰه (عن أبيه عليهما السلام - يب) قال الشّرب قائماً أقوىٰ لك و أصحّ‌.

2805-43967-(3) الجعفريّات 162: بإسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: يا على اِشرب الماء قائماً فإنّه أقوىٰ لك و أصحّ‌.

2806-43968-(4) كافى 383/6: علىّ بن محمّد عن محمّد بن أحمد ابن أبى محمود رفعه إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال المحاسن 572: البرقىّ عن ابن محبوب عن أبيه و غيره رفعه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام شرب الماء من قيام بالنّهار يمرئ الطّعام و شرب الماء (من قيام - كا) باللّيل يورث الماء الأصفر (المحاسن - و من شرب الماء باللّيل فقال يا ماء عليك السّلام من ماء زمزم و ماء الفرات لم يضرّه شرب الماء باللّيل).

2807-43969-(5) فقيه 223/3: قال الصّادق عليه السلام شرب الماء من قيام بالنّهار أدرّ للعَرَق و أقوى للبدن.

2808-43970-(6) تهذيب 95/9: استبصار 92/4: الحسين بن سعيد عن النّضر ابن سويد عن القاسم بن سليمان عن الجرّاح المدائنى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا يشرب الرّجل و هو قائم.

2809-43971-(7) المحاسن 581: عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن محمّد بن مسلم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام لا تشربوا الماء قائماً.

2810-43972-(8) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 21: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا يشربنّ أحدكم قائماً فمن نسى فليقى.(1)


1) . فليستق - ك. فليتقيّأ - خ ل.

باب 3 نوشيدن آب در حال نشسته و ايستاده

2803-43965-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «نوشيدن آب در حال ايستاده (در روز) بدن را سالم تر و قوى تر مى كند.»

2804-43966-(2) اسماعيل ابن ابى زياد از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «نوشيدن در حال ايستاده تقويت كننده تر و سالم نگهدارنده تر براى توست.»

2805-43967-(3) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على عليه السلام! در حال ايستاده بنوش چرا كه تقويت كننده تر و سالم نگهدارنده تر براى توست.»

2806-43968-(4) ابن محبوب از پدرش و ديگران با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود:

«نوشيدن آب ايستاده در روز، غذا را گوارا مى كند و نوشيدن آب (ايستاده) در شب آب زرد به دنبال مى آورد (و هر كس در شب بنوشد و بگويد: اى آب! سلام بر تو از آن زمزم و آب فرات، نوشيدن آب در شب به وى زيان نمى زند.)»

2807-43969-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نوشيدن آب، ايستاده در روز عرق را ريزان تر و بدن را قوى تر مى كند.»

2808-43970-(6) جراح مدائنى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «انسان در حال ايستاده آب نمى نوشد.»

2809-43971-(7) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «در حال ايستاده آب ننوشيد.»

2810-43972-(8) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هرگز يكى از شما در حال ايستاده آب ننوشد و هر كس فراموش كرد بايد استفراغ كند.»

2811-43973-(9) دعوات الرّاوندى 144: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله من شرب قائماً فأصابه شىء من المرض لم يستشفِ أبداً و شرب رجل قائماً فرآه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و قال أ يسرّك أن يشرب معك الهرّ(1)فقال لا قال قد يشرب معك من هو شرٌّ منه، الشّيطان.

2812-43974-(10) فقيه 223/3: قال قال الصّادق عليه السلام شرب الماء باللّيل من قيام يورث الماء الأصفر.

2813-43975-(11) علل الشّرايع 464: أبى؛ قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال حدّثنى أبى عن جدّى عن آبائه عليهم السلام قال أمير المؤمنين عليه السلام إيّاكم و شرب الماء قياماً(2)على أرجلكم فإنّه يورث الدّاء الّذى لا دواء له إلّا أن يعافى(3)اللّٰه عزّ و جلّ‌. الخصال 634: بإسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة (مثله).

2814-43976-(12) عيون الأخبار 66/2: حدّثنا محمّد بن عمر بن محمّد بن سلم بن البراء الجعابىّ قال حدّثنى أبو محمّد الحسن بن عبد اللّٰه بن محمّد بن العبّاس الرّازىّ التّميمىّ قال حدّثنى سيّدى علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام قال حدّثنى أبى موسى بن جعفر قال حدّثنى أبى محمّد بن علىّ قال حدّثنى أبى علىّ بن الحسين قال حدّثنى أبى الحسين بن علىّ قال حدّثنى أبى علىّ بن الحسين قال حدّثنى أبى الحسين بن علىّ قال حدّثنى أبى علىّ بن أبي طالب عليهم السلام أنّه شرب قائماً و قال هٰكذا رأيت النّبىّ صلى الله عليه و آله فعل.

2815-43977-(13) دعائم الإسلام 129/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه شرب قائماً و جالساً.

2816-43978-(14) مكارم الأخلاق 31: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله كان يشرب قائماً و ربّما يشرب راكباً و ربّما قام فشرب من القربة أو الجرّة(4)أو الإداوة و في كلّ إناء يجده و في يديه.

2817-43979-(15) مكارم الأخلاق 151: عن أنس أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله نهى(5)عن الشّرب قائماً قيل(6)له فالأكل قال هو أشرّ (منه - ك).


1) . الهرّة - ك.

2) . من قيام - خصال.

3) . أو يعافى - خصال.

4) . الجرّة إناء من خزف له بطن كبير و عروتان و فم و اسع.

5) . آخذ - ك. آخذه على ذنبه: حاسبه و عاقبه عليه.

6) . قلت - ك.

2811-43973-(9) در كتاب دعوات راوندى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس در حال ايستاده بنوشد و به نوعى بيمارى گرفتار شود هرگز شفا نمى يابد.

و شخصى ايستاده آب مى نوشيد كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله او را مشاهده كرد و به وى فرمود: آيا دوست دارى كه گربه با تو بنوشد؟

آن مرد گفت: نه.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: با تو كسى مى نوشد كه بدتر از گربه است و آن شيطان است.»

2812-43974-(10) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نوشيدن آب در شب به صورت ايستاده زرد آبه به دنبال مى آورد.»

2813-43975-(11) ابو بصير از امام صادق عليه السلام از پدرش از جدش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بپرهيزيد از نوشيدن آب در حال ايستاده بر روى پاهاى تان چرا كه آن سبب دردِ بى درمان مى گردد مگر آن كه خداوند عز و جل شفا دهد.»

در كتاب الخصال نظير اين حديث از على عليه السلام در حديث چهارصدگانه روايت مى شود.

2814-43976-(12) ابو محمد حسن بن عبداللّٰه بن محمد بن عباس رازى تميمى از امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام از پدرش امام سجاد عليه السلام از پدرش امام حسين عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام ايستاده نوشيد و فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را ديدم كه اين گونه انجام داد.»

2815-43977-(13) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حال ايستاده و نشسته نوشيد.

2816-43978-(14) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ايستاده مى نوشيد و گاهى سواره مى نوشيد و گاهى مى ايستاد و از مشك يا كوزه يا مشك كوچك و از هر ظرفى كه مى يافت يا از دستانش مى نوشيد.

2817-43979-(15) انس بن مالك گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نوشيدن در حال ايستاده نهى كرد به وى گفته شد:

خوردن [در حال ايستاده] چگونه است‌؟

فرمود: آن بدتر از نوشيدن است.»

2818-43980-(16) كافى 383/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبى عمير المحاسن 581: البرقىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبدالرحمٰن بن الحجّاج قال كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام إذا دخل عليه عبدالملك القمّي فقال (له - كا) أصلحك اللّٰه أشرب (الماء كا) و أنا قائم فقال (له - كا) إن شئت قال (أ كا) فأشرب بنفس و احد حتّى اروى قال إن شئت قال فأسجد و يدى فى ثوبى قال إن شئت ثم قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام إنّى و اللّٰه ما من هذا و شبهه أخاف عليكم.

2819-43981-(17) المحاسن 581: البرقىّ عن الحسن بن علىّ بن يقطين عن أخيه الحسين عن أبيه علىّ عن أبى الحسن موسى بن جعفر عليه السلام فى الرّجل يشرب الماء و هو قائم قال لا بأس بذلك.

2820-43982-(18) كافى 383/6: عدّة من أصحابنا عن المحاسن 580: أحمد ابن محمد عن محمد بن علىّ عن عبدالرّحمٰن ابن أبى هاشم (عن ابراهيم(1)- المحاسن) بن يحيى المداينى(2)عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن أبيه - المحاسن) قال قام امير المؤمنين عليه السلام إلى إداوة فشرب منها و هو قائم.

2821-43983-(19) كافى 383/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن ابن العرزمىّ عن حاتم بن إسماعيل المدينىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن آبائه عليهم السلام - المحاسن) انّ أمير المؤمنين عليه السلام كان يشرب الماء و هو قائم ثمّ يشرب من فضل و ضوئه قائماً ثمّ التفت إلى الحسين عليه السلام فقال له يا بنىّ إنّي رأيت جدّك رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله صنع هكذا المحاسن 580: البرقىّ عن ابن العزرمىّ (و ذكر مثله سنداً و نحوه متناً).

2822-43984-(20) المحاسن 580: البرقىّ عن محمد بن اسماعيل عن محمد بن عذافر عن عقبة بن شريك عن عبد اللّٰه بن شريك العامرىّ عن بشير بن غالب قال: سألت الحسن بن علىّ عليهما السلام و أنا أسائره عن الشّرب قائماً فلم يجبنى حتّى إذا نزل أتى ناقةً‌(3)فحلبها ثمّ دعانى فشرب و هو قائم.

2823-43985-(21) المحاسن 580: البرقىّ عن عدّة من أصحابنا(4)عن حنّان بن سدير عن أبيه قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الشّرب قائماً قال و ما بأس بذٰلك قد شرب الحسين بن علىّ عليهما السلام و هو قائم.


1) . [عن أبى هاشم] - خ كا.

2) . المدينى - المحاسن.

3) . ناقته - خ ل.

4) . أصحابه - ئل.

2818-43980-(16) عبد الرحمان بن حجاج گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه عبدالملك قمى آمد و گفت:

خداوند كارهايت را سامان بخشد! آيا در حال ايستاده (آب) بنوشم‌؟

امام عليه السلام به وى فرمود: اگر مى خواهى [بنوش].

عبد الملك گفت: آيا با يك نفس بنوشم تا سيراب شوم‌؟

امام عليه السلام فرمود: اگر بخواهى.

عبد الملك گفت: آيا در حالى كه دستم در لباسم هست سجده كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: اگر بخواهى.

سپس امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند من از اين و مانندش بر شما بيم ندارم.»

2819-43981-(17) على بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخصى كه ايستاده آب مى نوشد فرمود: «اشكالى در آن نيست.»

2820-43982-(18) عبد الرحمان ابن ابى هاشم بن يحيى مدائنى (يا عبد الرحمان ابن ابى هاشم از ابراهيم بن يحيى مداينى) از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام به سوى مشك كوچكى رفت و ايستاده از آن آب خورد.»

2821-43983-(19) حاتم بن اسماعيل مدينى از امام صادق عليه السلام (از نياكانش عليهم السلام) روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام در حال ايستاده آب مى نوشيد سپس از باقيمانده آب وضويش در حال ايستاده مى نوشيد آنگاه به امام حسين عليه السلام رو كرد و فرمود: «اى فرزند عزيزم! جدّت را مشاهده كردم كه اين گونه انجام داد.»

2822-43984-(20) بشير بن غالب گويد: «در حالى كه همراه امام حسن عليه السلام حركت مى كردم از وى درباره نوشيدن در حال ايستاده سوال كردم ولى امام عليه السلام به من پاسخ نداد تا اين كه وقتى فرود آمد ماده شترى آورده شد و آن را دوشيد سپس مرا فرا خواند و ايستاده نوشيد.»

2823-43985-(21) سدير گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره نوشيدن در حال ايستاده سوال كردم. امام عليه السلام فرمود:

اشكال ندارد به تحقيق امام حسين عليه السلام در حال ايستاده نوشيد.»

2824-43986-(22) كافى 383/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن جدّه عن عبد اللّٰه بن المغيرة المحاسن 580: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن عمرو ابن أبى المقدام قال كنت عند أبى جعفر عليه السلام أنا و أبى فأتى بقدم من خزف فيه ماء فشرب و هو قائم ثمّ ناوله أبى فشرب (منه - كا) و هو قائم ثمّ ناولنى(1) فشربت منه و أنا قائم.

2825-43987-(23) المحاسن 580: البرقىّ عن محمد بن علىّ عن عبد الرّحمٰن الأسدّى عن عمرو ابن أبى المقدام قال رأيت أبا جعفر عليه السلام (و هو - ئل) يشرب و هو قائم فى قدح (من - ئل) خزف.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية الحلبى 2 من باب 3 كراهة البول و الغائط فى الماء من أبواب أحكام التّخلّى (ج 2) قوله عليه السلام لا تشرب و أنت قائم..

وفى رواية ابن مسلم (4) أبى بصير (5) مثله.

وفى رواية ابن مسلم (6) قوله عليه السلام من تخلّىٰ على قبر أو شرب قائماً. فأصابه شىء من الشّيطان لم يَدَعه الّا ان يشاء اللّٰه و أسرع ما يكون الشّيطان إلى الإنسان و هو على بعض هذه الحالات.

ويأتى

فى رواية ابن مسلم (1) من باب (6) كراهة الشّرب بالشّمال قوله فشرب عليه السلام (الماء) بنفس واحد و هو قائم.

(4) باب كراهة شرب الماء بنفس واحد و استحبابه بثلاثة أنفاس و التّسمية فى أوّل كلّ نفس و التّحميد في آخره و بيان سائر آدابه من الدّعاء و التّسليم

اشاره

2826-43988-(1)تهذيب 94/9: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد المحاسن 576: البرقىّ عن أبيه عن النّضر بن سويد عن هشام بن سالم عن(2)سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يشرب بالنَّفَس الواحد قال يكره ذٰلك و (قال - المحاسن) ذاك شرب الهيم قلت و ما الهيم قال (هى - المحاسن) الإبل.


1) . ناولنيه - كا.

2) . هشام بن سليمان بن خالد - المحاسن.

2824-43986-(22) عمرو ابن ابى مقدام گويد: «من و پدرم نزد امام باقر عليه السلام بوديم كه قدحى سفالى پر از آب آورده شد. آنگاه امام عليه السلام در حال ايستاده نوشيد سپس به پدرم داد و او نيز ايستاده نوشيد آنگاه به من داد و من نيز ايستاده نوشيدم.»

2825-43987-(23) عمرو بن ابى مقدام گويد: «امام باقر عليه السلام را مشاهده كردم كه در حال ايستاده از قدحى سفالين مى نوشيد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دوم از باب سوم از باب هاى احكام تخلّى فرموده امام عليه السلام كه: «در حال ايستاده ننوش.»

و در روايت چهارم و پنجم نيز نظير آن هست.

و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس بر روى قبرى خود را تخليه كند يا ايستاده بنوشد، آنگاه از سوى شيطان چيزى به او برسد، رهايش نمى كند مگر آن خدا بخواهد. هنگامى كه انسان در يكى از اين حالت هاست، شيطان بيش ترين سرعت را به سويش دارد.»

مى آيد:

در روايت يكم از باب ششم اين گفته كه: «آنگاه امام عليه السلام در حال ايستاده با يك نَفَس آب را نوشيد.»

باب 4 استحباب نوشيدن آب با سه نفس و آداب آن

2826-43988-(1) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شخصى سؤال كردم كه با يك نفس مى نوشد. امام عليه السلام فرمود: آن ناخوشايند است و (فرمود:) آن نوشيدن هيم است.

گفتم: هيم چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: شتر.»

2827-43989-(1)المحاسن 576: البرقىّ عن ابن محبوب عن معاوية بن وهب عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال:

سألته عن الشّرب بنفس واحد فكرهه و قال ذٰلك شرب الهيم قلت و ما الهيم قال الإبل.

2828-43990-(2)عوالى اللّئالى 187/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا تشربوا واحداً كشرب البعير و لكن اشربوا مثنى و ثلاث و سمّوا إذا أنتم شربتم و احمدوا إذا أنتم رفعتم.

2829-43991-(3)فقيه 223/3: فى رواية حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال ثلاثة أنفاس فى الشّرب أفضل من شرب بنفس واحد و كان يكره أن يشبه(4)بالهيم قلت و ما الهيم قال الزّمل(2)و فى حديث آخر الإبل و روى انّ الهيم النّيّب(3)و روى انّ الهيم ما لم يذكر اسم اللّٰه عليه معانى الأخبار 149: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد و عبد اللّٰه ابنى محمد بن عيسى عن محمد ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان النّاب عن عبد اللّٰه بن علىّ الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (نحوه إلى قوله الإبل).

2830-43992-(5)تهذيب 94/9: الحسين بن سعيد عن النّضر عن عاصم بن حميد عن أبى بصير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول ثلاثة أنفاس أفضل فى الشّرب من نفس واحد و كان يكره أن يتشبّه بالهيم و قال الهيم النّيّب.

2831-43993-(6) المحاسن 576: البرقىّ عن أبى أيّوب المدينى عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال ثلاثة أنفاس فى الشرب أفضل من نفس واحد.

2832-43994-(7) المحاسن 576: البرقىّ عن ابن فضّال عن غالب بن عيسى عن روح بن عبدالرّحيم قال كان أبو عبد اللّٰه عليه السلام يكره أن يتشبّه بالهيم قلت و ما الهيم قال الكثيب.(4)

2833-43995-(8) المحاسن 576: البرقىّ عن بعض أصحابنا عن ابن اُخت الأوزاعىّ عن مسعدة بن اليسع عن أبى عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام قال نهى علىّ عليه السلام(5) عن العبّة الواحدة فى الشّرب و قال ثلاثاً أو اثنتين.


1) . الزّمل بمعنى الدّابّة - الرّمل - المعانى - و لعلّه بعناية انّ الرّمل لا يروى من الماء.

2) . نيّب النّاقة أى هرمت.

3) . الكثيب: التّلّ من الرّمل و الرّمل معروف بشر به للماء.

4) . يتشبّه - ئل.

5) . رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله - ئل.

2827-43989-(2) معاوية بن وهب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره يك نفس نوشيدن سؤال كردم. امام عليه السلام آن را ناخوشايند شمرد و فرمود: آن نوشيدن هيم است.

گفتم: هيم چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: شتر.»

2828-43990-(3) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانند شتر يك مرتبه ننوشيد بلكه دو و سه بار بنوشيد و هنگام نوشيدن بسم اللّٰه بگوييد و هنگام دست كشيدن خدا را ستايش كنيد.»

2829-43991-(4) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «با سه نَفَس نوشيدن بهتر از يك نفس نوشيدن است و آن حضرت شبيه هيم شدن را مكروه مى شمرد. گفتم: هيم چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: چهار پا.» و در حديث ديگرى شتر ذكر شده است.

و روايت شده: «هيم، شتر پير و فرتوت است.»

و روايت شده: «هيم آن چيزى است كه نام خدا بر آن برده نشود.»

2830-43992-(5) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه نَفَس نوشيدن بهتر از يك نفس نوشيدن است و آن حضرت شبيه به هيم شدن را مكروه و ناپسند مى شمرد و فرمود: هيم شتر پير و فرتوت است.»

2831-43993-(6) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه نفس نوشيدن بهتر از يك نفس نوشيدن است.»

2832-43994-(7) روح بن عبد الرحيم گويد: «امام صادق عليه السلام شبيه شدن به هيم را مكروه و ناخوشايند مى دانست. گفتم: هيم چيست‌؟

امام فرمود: تلى از رمل.»(1)

2833-43995-(8) مسعدة بن يسع از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام (يا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله) از يك باره فرو دادن در نوشيدن نهى كرد و فرمود: «سه بار يا دو بار.»


1) . رمل هر چه آب روى آن ريخته شود يك مرتبه فرو مى رود.

2834-43996-(9) المحاسن 576: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن يحيى عن غياث ابن إبراهيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كان أمير المؤمنين عليه السلام يكره النّفس الواحد فى الشّرب و قال ثلاثة أنفاس أو اثنتين.

2835-43997-(10) معانى الأخبار 149: أبى؛ قال حدّثنا محمّد ابن أبى القاسم عن محمّد بن علىّ الكوفىّ بإسناده رفعه إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّه (قال - ئل) قيل له الرّجل يشرب بنفس واحد قال لا بأس قلت فإنّ من قِبَلنا يقول(1)ذٰلك شرب الهيم فقال إنّما شرب الهيم ما لم يذكر اسم اللّٰه عليه.

2836-43998-(11) كافى 383/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال ثلاثة أنفاس فى الشّرب أفضل من نفس واحد. (تقدّم هٰذا الخبر عن المحاسن فى الباب).

2837-43999-(12) كافى 383/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان بن يحيى المحاسن 575: البرقىّ عن أبى عبد اللّٰه البرقىّ أبيه عن صفوان عن معلّى أبى عثمان(2)على معلّى بن خنيس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال ثلاثة أنفاس أفضل من نفس واحد.

2838-44000-(13) دعائم الإسلام 130/2: عن أبى جعفر و أبى عبد اللّٰه عليهما السلام انّهما قالا ثلاثة أنفاس فى الشّراب أفضل من نفس واحدة و كَرِهَا أن يتشبّه الشّارب بشرب الهيم يعنيان الإبل الصّادية لاترفع رؤسها من الماء حتّى تروى.

2839-44001-(14) مكارم الأخلاق 151: سئل عن الصّادق عليه السلام عن الشّرب بنفس واحد فقال إذا كان الّذى يناول الماء مملوكاً فاشرب بثلاثة أنفاس و إن كان حرّاً فاشربه بنفس واحد.

2840-44002-(15) و برواية اُخرى و هى الأصحّ عنه عليه السلام قال ثلاثة أنفاس فى الشّرب أفضل من الشّرب بنفس واحد و كان يكره أن يشبّه بالهيم و هى الإبل.

2841-44003-(16) دعائم الإسلام 130/2: عن علىّ عليه السلام انّه قال تفقّدت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله غير مرّة و هو يشرب(3)الماء تنفّس ثلاثاً مع كلّ واحدة منهنّ تسمية إذا شرب و حمد إذا قطع.


1) . يقولون - ئل.

2) . معلّى بن عثمان - المحاسن.

3) . إذا شرب - ك.

2834-43996-(9) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام يك نفس نوشيدن را مكروه و ناخوشايند مى دانست و فرمود: سه يا دو نفس.»

2835-43997-(10) محمد بن على كوفى با واسطه روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفته شد: «شخصى با يك نفس مى نوشد.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.

گفتم: به تحقيق شخصى نزد ما مى گويد: آن نوشيدن شتر است.

امام عليه السلام فرمود: همانا نوشيدن شتر آن است كه نام خدا بر آن برده نشود.»

2836-43998-(11) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «با سه نفس نوشيدن بهتر از يك نفس نوشيدن است.»

2837-43999-(12) معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه نفس [نوشيدن] بهتر از يك نفس [نوشيدن] است.»

2838-44000-(13) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمودند: «سه نَفَس در نوشيدن بهتر از يك نَفَس است و آن دو امام عليه السلام شبيه شدن نوشنده را به نوشيدن هيم مكروه و ناخوشايند مى دانستند و مقصود آنان شتر بسيار تشنه اى است كه سر از آب بر نمى دارد تا سيراب شود.»

2839-44001-(14) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره نوشيدن با يك نفس سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه برده آب را مى آورد با سه نفس بنوش و اگر آزاد است با يك نفس بنوش.»

2840-44002-(15) و در حديث ديگرى كه صحيح تر از آن است آمده است كه فرمود: «سه نَفَس نوشيدن بهتر از يك نفس نوشيدن است و امام شبيه شدن به هيم (شتر) را مكروه و ناخوشايند مى دانست.»

2841-44003-(16) در كتاب دعائم الاسلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بارها پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را در حال آب نوشيدن زير نظر گرفتم وى سه بار نفس مى كشيد و هر بار با بسم اللّٰه آغاز مى كرد و با ستايش خدا پايان مى داد.»

2842-44004-(17) مستدرك 11/17: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال ثلاثة أنفاس فى الشّراب أفضل من نفس واحد قال و كره أن يمصّه كالهيم و الهيم الكثيب.

2843-44005-(18) مكارم الأخلاق 151: عن عبد اللّٰه بن مسعود قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يتنفّس فى الإناء ثلاثة أنفاس يُسمّى عند كلّ نفس و يشكر اللّٰه فى آخرهنّ‌.

2844-44006-(19) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 23: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا شرب أحدكم الماء و تنفّس(1)ثلاثاً كان آمناً.

2845-44007-(20) مكارم الأخلاق 151: عن إبن عبّاس قال رأيت النّبىّ صلى الله عليه و آله شرب الماء فتنفّس مرّتين.

2846-44008-(21) مكارم الأخلاق 31: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا شرب بدأ فسمّىٰ و حسا حسوة(2)و حسوتين ثمّ يقطع فيحمد اللّٰه ثمّ يعود فيسمّى ثمّ يزيد فى الثّالثة ثمّ يقطع فيحمد اللّٰه فكان له فى شربه ثلاث تسميات و ثلاث تحميدات و يمصّ الماء مصّاً و لا يعبّه عبّاً يقول صلى الله عليه و آله انّ الكباد من العبّ و كان صلى الله عليه و آله لا يتنفّس فى الإناء إذا شرب فإن أراد أن يتنفّس أبعد الإناء عن فيه حتّى يتنفّس و كان صلى الله عليه و آله ربّما شرب بنفس واحد حتّى يفرغ.

2847-44009-(22) مكارم الأخلاق 151: قال رسول اللّٰه(3)صلى الله عليه و آله إذا شرب أحدكم فليشرب فى ثلاثة أنفاس يحمد اللّٰه فى كلّ منها الأوّل(4). شكر للشّربة(5)و الثّانى مَطردة للشّيطان و الثّالث شفاء لما فى جوفه.

2848-44010-(23) المحاسن 576: البرقىّ عن جعفر بن محمّد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّه شرب و تنفّس ثلاث مرّات يرتوى فى الثّالثة ثمّ قال قال أبى من شرب ثلاث مرّات فذٰلك شرب الهيم(6)قلنا و ما الهيم قال الإبل.

2849-44011-(24) فقيه 223/3: سأل الصّادق عليه السلام بعضُ أصحابه عن الشّرب بنفس واحد قال إذا كان الّذى يناولك الماء مملوكاً لك فاشرب فى ثلاثة أنفاس و إن كان حُرّاً فاشربه بنفس واحد.


1) . بأنفس ثلاث كان أهنأ و أمرأ - ك.

2) . الحُسوة بالضّمّ و الفتح: الجرعة و حساحسواً: شَرب منه شيئاً بعد شىء - المكارم.

3) . الصّادق عليه السلام - خ.

4) . أوّله - ك.

5) . لشرابه - ك.

6) . يمكن أن يحمل على ما إذا لم يتنفّس بينها.

2842-44004-(17) ابو بصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه نفس در نوشيدن بهتر از يك نفس است. ابو بصير گويد: و امام عليه السلام مكيدن آب را همانند هيم ناخوشايند مى دانست و هيم، تلى از رمل است.»

2843-44005-(18) عبداللّٰه بن مسعود گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در [نوشيدن] ظرف سه بار نفس مى كشيد، در آغاز هر نفس بسم اللّٰه مى گفت و در پايان آن خدا را شكر مى كرد.»

2844-44006-(19) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه يكى از شما آب بنوشد و سه بار نفس بكشد ايمن خواهد بود.»

(يا هر گاه يكى از شما آب را با سه نفس بنوشد گواراتر و لذت بخش تر است.)

2845-44007-(20) ابن عباس گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را ديدم كه آب نوشيد و دو بار تنفس كرد.»

2846-44008-(21) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى نوشيد بسم اللّٰه مى گفت و شروع مى كرد يكى دو جرعه مى نوشيد سپس قطع مى كرد و الحمدللّٰه مى گفت. سپس بار ديگر با گفتن بسم اللّٰه آغاز مى كرد. آنگاه بار سوم را بر آن مى افزود و قطع مى كرد و الحمدللّٰه مى گفت. در نوشيدن پيامبر صلى الله عليه و آله سه بار بسم اللّٰه و سه بار الحمدللّٰه بود و آب را به صورت كامل مى مكيد و آن را يكباره فرو نمى داد و مى فرمود: درد كبد از عزت دادن است و هنگام نوشيدن در ظرف نفس نمى كشيد و اگر مى خواست نفس بكشد، ظرف را از دهانش دور مى كرد تا نفس بكشد و گاهى با يك نفس مى نوشيد تا فارغ شود.»

2847-44009-(22) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه يكى از شما نوشيد، بايد با سه نفس بنوشد و در هر يك از آن ها خدا را ستايش كند، نخستين آن ها شكر براى نوشيدنى اوست و دوم دور كننده شيطان و سوم شفاى دردهاى درونش است.»

2848-44010-(23) ابن قداح گويد: «امام صادق عليه السلام نوشيد و سه بار تنفس كرد و بار سوم سيراب شد. سپس گفت: پدرم فرمود: هر كس سه بار بنوشد آن نوشيدن هيم است.(1)

گفتيم: هيم چيست‌؟

فرمود: شتر.»

2849-44011-(24) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه برخى از ياران امام صادق عليه السلام درباره نوشيدن با يك نفس سؤال كردند. امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه كسى كه آب را به تو مى دهد برده توست با سه نفس بنوش و اگر آزاد است با يك نفس بنوش.»


1) . ممكن است بر كسى حمل شود كه در ميان آن ها نفس نكشد.

2850-44012-(25) كافى 384/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان معانى الأخبار 385: حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل قال حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان المحاسن 578: البرقىّ عن ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول انّ الرّجل يشرب(1)الشّربة (من الماء - كا) فيدخله اللّٰه عزّ و جلّ (بها(2)- كا) الجنّة قلت و كيف ذاك (يا ابن رسول اللّٰه - كا) قال انّ الرّجل يشرب(3)الماء فيقطعه ثمّ ينحّى الإناء و هو يشتهيه فيحمد اللّٰه عزّ و جلّ ثمّ يعود (فيه - كا) و يشرب(4)ثمّ ينحّيه و هو يشتهيه فيحمد اللّٰه عزّ و جلّ ثمّ‌(5)يعود فيشرب فيوجب اللّٰه عزّ و جلّ له بذٰلك الجنّة - و زاد فى المحاسن - و يقول بسم اللّٰه فى أوّل كلّ مرّة قال و روى محمّد بن إسماعيل عن منصور بن يونس عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام مثله.

2851-44013-(26) كافى 384/6: محمّد بن يحيى عن سهل بن زياد عن جعفر ابن محمّد الأشعرىّ عن ابن القدّاح المحاسن 578: البرقىّ عن جعفر بن القدّاح قرب الإسناد 21: محمّد بن عيسى عن عبد اللّٰه بن ميمون القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (يقول - قرب الإسناد) إذا شرب الماء (قال - كا - المحاسن) الحمدللّٰه الّذى سقانا عذباً زلالاً (برحمته - المحاسن - قرب الإسناد) و لم يسقنا ملحاً اُجاجاً (و لم يؤاخذنا كا) بذنوبنا.

2852-44014-(27) الجعفريّات 161: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال تفقّدت النّبىّ صلى الله عليه و آله غير مرّة و هو إذا شرب تنفّس ثلثاً مع كلّ واحدة منها تسمية إذا شرب و يحمد(6)إذا انقطع فسئلته عن ذٰلك فقال يا علىّ شكر اللّٰه تعالى بالحمد و تسمية من الدّاء.

2853-44015-(28) دعائم الإسلام 130/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه كان إذا شرب اللّبن قال اللّهمّ بارك لنا فيه و زدنا منه و إذا شرب الماء قال الحمد للّٰه الّذى سقانا عذباً زُلالاً برحمته لم يَسقنا ملحاً اُجاجاً بذنوبنا.


1) . ليشرب - المعانى - المحاسن.

2) . به - المحاسن.

3) . ليشرب - المعانى - المحاسن.

4) . فيشرب - المعانى - المحاسن.

5) . ثمّ ينحّيه فيحمد اللّٰه فيوجب اللّٰه - المحاسن.

6) . و تحميد - ك.

2850-44012-(25) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «انسان يك شربت آب مى نوشد و خداوند به وسيله آن او را به بهشت مى برد.

گفتم: چگونه چنين چيزى ممكن است (اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله)؟

امام عليه السلام فرمود: انسان آب مى نوشد آنگاه قطع مى كند و با اين كه ميل به آن دارد كاسه را دور مى كند و خداوند عز و جل را ستايش مى كند. سپس بار ديگر باز مى گردد و مى نوشد آنگاه با آن كه اشتها دارد، كاسه را دور مى كند و خداوند عز و جل را ستايش مى كند، سپس باز مى گردد و مى نوشد (آنگاه كاسه را دور مى كند و خدا را ستايش مى كند) پس به اين وسيله خداوند عز و جل بهشت را بر او واجب مى گرداند.»

در گزارش ديگرى از اين حديث افزوده شده است: «و در آغاز هر بار بسم اللّٰه مى گويد.»

اين حديث از ابو بصير نيز روايت شده است.

2851-44013-(26) عبداللّٰه بن ميمون قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه آب مى نوشيد مى گفت: ستايش ويژه خداوند است كه (با رحمتش) آب زلالِ گوارا نوشاند و به خاطر گناهان مان آب شورِ تلخ به ما ننوشاند. (يا آب شورِ تلخ به ما ننوشاند و ما را به گناهان مان بازخواست نكرد.»

2852-44014-(27) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام امام سجاد عليه السلام از پدرش عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بارها پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را زير نظر گرفتم. آن حضرت هنگام نوشيدن سه بار نفس مى كشيد كه با هر بار هنگام نوشيدن بسم اللّٰه مى گفت و در پايان خدا را ستايش مى كرد آنگاه من از دليل آن سؤال كردم. وى فرمود: اى على عليه السلام! سپاسگزارى خدا به وسيله حمد است و بسم اللّٰه از درد است.»

2853-44015-(28) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شير مى نوشيد مى فرمود:

خدايا! براى ما در آن بركت بده و از آن بر ما بيفزا.

و هر گاه آب مى نوشيد مى گفت: ستايش ويژه خداوندى است كه با رحمتش به ما آب زلالِ گوارا نوشاند و به خاطر گناهان مان به ما آب شورِ تلخ ننوشاند.»

2854-44016-(29) مكارم الأخلاق 151: (الدّعاء المروىّ عند شرب الماء) الحمد للّٰه منزل الماء من السّماء مصرّف الأمر كيف يشاء بسم اللّٰه خير الأسماء.

2855-44017-(30) كافى 384/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن يعقوب بن يزيد المحاسن 578: البرقىّ عن يعقوب بن يزيد عن ابن عمّ لعمر بن يزيد عن بنت عمر(1)بن يزيد عن أبيها عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال إذا شرب أحدكم الماء فقال بسم اللّٰه (ثمّ شرب - كا) ثمّ قطعه فقال الحمد للّٰه ثمّ شرب فقال بسم اللّٰه ثمّ قطعه فقال الحمد للّٰه (ثمّ شرب فقال بسم اللّٰه ثمّ قطعه فقال الحمدللّٰه - كا - ئل) سبّح ذلك الماء (له - كا - ئل) ما دام فى بطنه إلى أن يخرج.

2856-44018-(31) المحاسن 434: البرقىّ عن أبى عبد اللّٰه البرقىّ عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن جرّاح المداينى قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام اُذكر اسمَ اللّٰه على الطّعام الشّراب فإذا فرغت فقل الحمد للّٰه الّذى يُطْعِمُ و لاٰ يُطْعَمْ‌.

2857-44019-(32) المحاسن 434: البرقىّ عن أبيه عن عبد اللّٰه العزرمىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام من ذكر اسم اللّٰه على طعام أو شراب فى أوّله و حمد اللّٰه فى آخره لم يُسأل عن نعيم ذٰلك الطّعام أبداً.

2858-44020-(33) دعائم الإسلام 129/2: عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نهىٰ عن الشّرب و الأكل بالشّمال و أمر أن يسمّى اللّٰه الشّاربُ إذا شرب و يحمده إذا فرغ يفعل ذٰلك كلّما تنفّس فى الشراب أو ابتدأ أو قطع.

2859-44021-(34) مستدرك 13/17: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب روى انّ من شرب الماء فقال بسم اللّٰه فى أوّله و قال الحمد للّٰه فى آخره لم تصبه منه آفة.

2860-44022-(35) مستدرك 13/17: كتاب جعفر بن محمّد بن شريح الحضرمىّ عن حميد بن زياد السّبيعىّ عن جابر بن يزيد عن جعفر عليه السلام قال سمعته يقول: إذا توضّأ أحدكم أو أكل أو شرب أو ليس ثوباً و كلّ شىء يصنع ينبغى أن يسمّى عليه فإن هو لم يفعل كان الشّيطان فيه شريكاً.


1) . عمرو - المحاسن.

2854-44016-(29) در كتاب مكارم الاخلاق آمده است: «دعايى كه هنگام نوشيدن آب روايت شده است:

ستايش ويژه خداوندى است كه فرستانده آب از آسمان است، گرداننده كارهاست هر گونه كه بخواهد به نام خدا بهترين نام ها [آغاز مى كنم].»

2855-44017-(30) عمر (يا عمرو) بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و هر گاه يكى از شما هنگام نوشيدن آب بسم اللّٰه گفت (و سپس نوشيد) آنگاه قطع كرد و الحمدللّٰه گفت سپس نوشيد و بسم اللّٰه گفت آنگاه قطع كرد و الحمدللّٰه گفت (سپس نوشيد و بسم اللّٰه گفت آنگاه قطع كرد و الحمد للّٰه گفت) مدتى كه آن آب در درونش است تا خارج شود (برايش) سبحان اللّٰه مى گويد.»

2856-44018-(31) جراح مداينى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نام خدا را بر غذا و نوشيدنى ذكر كن و وقتى فارغ شدى بگو: ستايش ويژه خداوندى است كه غذا مى دهد و به او غذا داده نمى شود.»

2857-44019-(32) عبداللّٰه عزرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كس در آغاز غذا و نوشيدنى نام خدا را ذكر كند و در پايان آن خدا را ستايش گويد هرگز درباره نعمت آن غذا از وى سؤال نمى شود.»

2858-44020-(33) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه:

«پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از خوردن و نوشيدن با دست چپ نهى كرد و دستور داد نوشنده هنگام نوشيدن بسم اللّٰه بگويد و در پايان، خدا را ستايش كند. هر بار كه در نوشيدن نفس مى كشد يا آغاز مى كند يا قطع مى نمايد اين كار را انجام دهد.»

2859-44021-(34) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب گويد: «روايت شده كه هر كس آب بنوشد و در آغاز آن «بسم اللّٰه» و در پايان «الحمدللّٰه» بگويد، زيانى از آن به وى نمى رسد.»

2860-44022-(35) جابر بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه يكى از شما وضو بگيرد يا بخورد يا بياشامد يا لباسى بپوشد و هر كارى كه انجام دهد، شايسته است كه بر آن كار بسم اللّٰه بگويد، پس اگر چنين نكند شيطان در آن كار شريك است.»

2861-44023-(36) كافى 384/6: علىّ بن محمّد رفعه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام إذا أردت أن تشرب الماء باللّيل فحرّك الماء(1)و قل يا ماء ماء زمزم و ماء فرات(2)يقرءانك السّلام.

2862-44024-(37) المحاسن 434: البرقىّ قال حدّثنى أبى عن حمّاد بن عيسى عن ربعى بن عبد اللّٰه عن فضيل بن يسار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال إذا أكلت أو شربت فقل الحمد للّٰه، عنه عن ابن سنان و محمّد بن عيسى عن محمّد بن سنان عن العلاء عن الفضيل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام مثله.

2863-44025-(38) مكارم الأخلاق 157: عن الصّادق عليه السلام قال شرب الماء من قيام بالنّهار يمرئ الطّعام و شرب الماء من قيام باللّيل يورث الماء الأصفر و من شرب الماء باللّيل و قال ثلاث مرّات «يا ماء عليك السّلام من ماء زمزم و ماء الفرات لم يضرّه الماء باللّيل».

2864-44026-(39) مكارم الأخلاق 151: عن الصّادق عليه السلام قال أتىٰ أبى عليه السلام جماعة فقالوا له زعمت انّ لكلّ شىء حدّاً ينتهى إليه فقال لهم أبى نعم قال فدعا بماء ليشربوا فقالوا يا أبا جعفر هٰذا الكوز من الشّىء قال نعم قالوا فما حدّه أن تشرب من شفته الوسطىٰ و تذكر اللّٰه عليه و تتنفّس ثلاثاً كلّما تنفّست حمدت اللّٰه و لا تشرب من اُذن الكوز فإنّه مشرب الشّيطان ثمّ تقول الحمد للّٰه الّذى سقانى ماءاً عذباً و لم يجعله ملحاً اُجاجاً بذنوبى. و برواية مثله بزيادة الحمد للّٰه الّذى سقانى فأروانى و أعطانى فأرضانى و عافانى و كفانى اللّهمّ اجعلنى ممّن تسقيه فى المعاد من حوض محمّد صلى الله عليه و آله و تسعده بمرافقته برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

2865-44027-(40) المحاسن 577: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن عبدالرّحمٰن ابن محمّد الأسدىّ عن سالم بن مكرم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كان أبى عليه السلام جالساً أتاه أخوه عبد اللّٰه بن علىّ يستأذن لعمرو بن عبيد و بشير الرّحّال و واصل فدخلوا عليه فجلسوا فقالوا يا با جعفر لكلّ شىء حدّ ينتهى إليه فقال نعم ما من شىء إلّا و له حدّ ينتهى إليه قال فدعا بالماء فاُتى بكوز فقالوا يا با جعفر هٰذا الكوز من شىء فقال نعم فقالوا ما حدّه قال إذا شربه الرّجل تنفّس عليه ثلاثة أنفاس كلّما تنفّس حمد اللّٰه و لا يشرب من اُذن الكوز و لا من كسره إن كان فيه فإنّه مشرب الشّيطان ثمّ يقول الحمد للّٰه الّذى سقانى ماءً عذباً فراتاً برحمته و لم يجعله ملحاً اُجاجاً بذنوبى.


1) . الإناء - ئل.

2) . الفرات - ئل.

2861-44023-(36) على بن محمد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه خواستى در شب آب بنوشى، پس آب را تكان بده و بگو: اى آب! آب زمزم و آب فرات به تو سلام مى رسانند.»

2862-44024-(37) فضيل بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نوشيدن آب ايستاده در روز غذا را گوارا مى كند و نوشيدن آب ايستاده در شب زرد آبه مى آورد و هر كس در شب آب بنوشد و سه مرتبه بگويد: اى آب! از طرف آب زمزم و آب فرات بر تو سلام باد، در شب آب به وى زيان نمى رساند.»

2863-44025-(38) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نوشيدن آب ايستاده در روز غذا را گوارا مى كند و نوشيدن آب ايستاده در شب زرد آبه مى آورد و هر كس در شب آب بنوشد و سه مرتبه بگويد: اى آب! از طرف آب زمزم و آب فرات بر تو سلام باد، در شب آب به وى زيان نمى رساند.»

2864-44026-(39) در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «گروهى نزد پدرم آمدند و به وى گفتند: آيا تو معتقدى كه هر چيزى حدّى دارد كه به آن منتهى مى شود؟

پدرم به آنان فرمود: آرى. آنگاه پدرم آب درخواست كرد تا بنوشند آن ها گفتند: اى ابو جعفر عليه السلام! آيا اين كوزه از چيزهاست‌؟

پدرم فرمود: آرى. آنان گفتند: حدّ آن چيست‌؟

پدرم فرمود: حدّش اين است كه از لبه ميانى آن بنوشى و نام خدا را بر آن ذكر كنى و سه بار نفس بكشى و در هر بار نفس كشيدن خدا را ستايش كنى و از گوشه كوزه ننوشى چرا كه آن محل نوشيدن شيطان است. سپس بگويى: ستايش ويژه خداوندى است كه آب شيرين به من نوشاند و آن را به خاطر گناهانم تلخِ شور قرار نداد.»

در گزارش ديگرى اين جملات افزوده شده است: «ستايش ويژه خداوندى است كه به من آب داد، پس سيرابم كرد و به من بخشيد، پس خشنودم كرد و به من عافيت داد و مرا كفايت كرد، خدايا! مرا از كسانى قرار بده كه در قيامت از حوض محمد صلى الله عليه و آله مى نوشانى و او را با همراهى با پيامبر صلى الله عليه و آله خوشبخت مى كنى، به رحمت خودت اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.»

2865-44027-(40) سالم بن مكرم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم نشسته بود كه برادرش عبداللّٰه بن على نزد وى آمد و براى عمرو بن عبيد، بشير رحال و واصل اجازه ورود گرفت. سپس آنان وارد شدند و نشستند. آنگاه گفتند: اى ابو جعفر! آيا هر چيزى حدى دارد كه به آن منتهى مى شود؟

پدرم فرمود: آرى، هيچ چيز نيست مگر آن كه حدى دارد كه به آن منتهى مى شود.

آنگاه پدرم آب درخواست كرد و كوزه اى برايش آورده شد. آنان گفتند: اى ابو جعفر! آيا اين كوزه از چيزهاست‌؟

پدرم فرمود: آرى.

آنان گفتند: حدّ آن چيست‌؟ پدرم فرمود: اين كه هر گاه انسان از آن بنوشد سه بار نفس بكشد. در هر بار نفس كشيدن، خدا را ستايش كند و از گوشه كوزه و شكستگىِ آن در صورتى كه در آن شكستگى باشد ننوشد چرا كه آن محل نوشيدن شيطان است. سپس بگويد: ستايش ويژه خداوندى است كه با رحمت خود آب شيرينِ گوارا به من نوشاند و به خاطر گناهانم آن را شورِ تلخ قرار نداد.»

2866-44028-(41) المحاسن 435: البرقىّ عن محمّد بن علىّ عن أبى جميلة عن جابر بن يزيد الجعفىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّ المؤمن ليشبع من الطّعام الشّراب فيحمد اللّٰه فيعطيه اللّٰه من الأجر ما لايعطى الصّائم إنّ اللّٰه شاكر عليم يُحبّ أن يُحمد.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (168) استحباب التّسمية و التّحميد من أبواب الأطعمة ج 28 و باب (169) استحباب التّسمية على كلّ إناء و باب (171) استحباب الدّعا بالمأثور قبل الأكل ما يمكن أن يستفاد منه ذٰلك. وفى

رواية عبدالرّحمٰن (11) من باب (3) ماورد فى شرب الماء قائماً و قاعداً من أبواب الأشربة (ج 29) قوله فأشرب بنفس واحد حتّى أروى قال إن شئت.

ويأتى

فى رواية محمّد بن مسلم (1) من باب (6) كراهة الشّرب بالشّمال قوله فدخل علينا أبو عبد اللّٰه عليه السلام فتناول إناء فيه ماء بيده اليسرىٰ فشرب بنفس واحد و هو قائم.

(5) باب استحباب الشّرب فى الأقداح الشّاميّة و جوازه فى الأقداح المتّخذة من الخشب و الجلد و الخزف و من أفواه القرب و الأداوى و كراهة الشّرب و الأكل فى فخار مصر

اشاره

2867-44029-(1)كافى 385/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن إبراهيم الكرخىّ عن طلحة بن زيد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام المحاسن 577: البرقىّ عن ابن فضّال عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يشرب فى الأقداح الشّاميّة يُجاء بها من الشّام و تُهدىٰ إليه(1) صلى الله عليه و آله.

2868-44030-(2)كافى 386/6: محمّد بن يحيى عن المحاسن 577: أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن إبراهيم (الكرخىّ - محاسن) عن طلحة بن زيد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كان النّبىّ‌(2) صلى الله عليه و آله يعجبه أن يشرب فى الإناء(3)الشّامىّ و (كان - كا) يقول هو (من - المحاسن) أنظف آنيتكم.


1) . له - المحاسن.

2) . رسول اللّٰه - المحاسن.

3) . القدح - المحاسن.

2866-44028-(41) جابر بن يزيد جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق مؤمن از غذا و نوشيدنى سير مى شود آنگاه خداوند را ستايش مى كند پس خداوند پاداشى به وى مى دهد كه به روزه دار نمى دهد همانا خداوند سپاسگزارِ داناست، دوست دارد كه ستايش گردد.»

ارجاعات

گذشت:

در باب صد و شصت و هشتم، صد و شصت و نهم و صد و هفتاد و يكم مطالبى هست كه مى توان از آن ها در اين بحث استفاده كرد.

و در روايت هفدهم از باب سوم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته به امام عليه السلام كه: «آيا با يك نفس بنوشم تا سيراب شوم‌؟

امام عليه السلام فرمود: اگر بخواهى.»

مى آيد:

در روايت يكم از باب ششم اين گفته كه: «امام صادق عليه السلام نزد ما آمد آنگاه ظرفى را كه در آن آب بود با دست چپ گرفت و ايستاده آن را يك نفس نوشيد.»

باب 5 ظرف هاى نوشيدن آب

2867-44029-(1) ابن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در قدح هاى شامى مى نوشيد. آن قدح ها از شام آورده مى شد و به آن حضرت هديه مى شد.»

2868-44030-(2) طلحة بن زيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نوشيدن در قدح هاى شامى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را از خوشحالى شگفت زده مى كرد و مى فرمود: آن ها تميزترين ظرف هاى تان است.»

2869-44031-(3) مكارم الأخلاق 31: و كان صلى الله عليه و آله يشرب فى أقداح القوارير الّتى يؤتى بها من الشّام و يشرب فى الأقداح الّتى تتّخذ من الخشب و فى الجلود و يشرب فى الخزف و يشرب بكفّيه يصبّ فيهما الماء و يشرب و يقول ليس إناء أطيب من الكفّ و يشرب من أفواه القرب و الأداوى و لا يختنثها اختناثاً(1)و يقول إنّ اختناثها ينتنها.

2870-44032-(4) كافى 385/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبد الجبّار عن محمّد بن سالم عن أحمد بن النّضر المحاسن 583: البرقىّ عن أبيه عن أحمد بن النّضر عن عمرو ابن أبى المقدام قال رأيت أبا جعفر عليه السلام و هو يشرب فى قدح من خزف.

2871-44033-(5) كافى 386/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه و الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد جميعاً عن علىّ بن أسباط عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال سمعته يقول: و ذكر مصر فقال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله لا تأكلوا فى فخارها و لا تغسلوا رؤوسكم بطينها فإنّه يذهب بالغيرة و يورث الدّياثة.

2872-44034-(6) مستدرك 15/17: القطب الرّاوندىّ فى قصص الأنبياء بإسناده إلى الصّدوق بإسناده إلى الحسن بن محبوب عن داود الرّقّىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام فى حديث قال قال أبو جعفر عليه السلام اِنّى أكره أن آكل شيئاً طبخ فى فخار مصر و ما أحبّ أن أغسل رأسى من طينها مخافة أن تورثنى تربتها الذّلّ و تذهب بغيرتى.

2873-44035-(7) وسائل 524/3: سعيد بن هبة اللّٰه فى قصص الأنبياء بسنده عن ابن بابويه عن أبيه عن سعد عن محمّد بن الحسين عن علىّ بن أسباط عن أبى الحسن عليه السلام قال لا تأكلوا فى فخارها و لا تغسلوا رؤوسكم بطينها فإنّها تورث الذّلّة و تذهب بالغيرة.

2874-44036-(8) وعن ابن بابويه عن محمّد بن علىّ ماجيلويه عن عمّه محمّد ابن أبى القاسم عن محمّد بن علىّ بن محبوب عن داود الرّقّىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (فى حديث) قال قال أبو جعفر عليه السلام إنّى أكره أن أطبخ شيئاً فى فخار مصر و ما أحبّ أن اغسل رأسى من طينها مخافة أن يورثنى تربتها الذّلّ و تذهب بغيرتى.


1) . خنث السّقاء: كسر فمه و ثنّاء إلى الخارج.

2869-44031-(3) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در قدح هاى شيشه اى كه از شام آورده مى شد، مى نوشيد و در كاسه هاى ساخته شده از چوب و در پوست ها، سفال و دو كف دستش مى نوشيد. وى آب را در دو مشتش مى ريخت، مى نوشيد و مى فرمود: ظرفى پاكيزه تر از كف دست نيست.

و از دهانه مشك هاى بزرگ و كوچك مى نوشيد و لبه آن را به بيرون تا نمى كرد و مى فرمود: تا كردن لبه مشك آن را بدبو مى كند.»

2870-44032-(4) عمرو بن ابى مقدام گويد: «امام باقر عليه السلام را ديدم كه در يك كاسه سفالى مى نوشيد.»

2871-44033-(5) على بن اسباط گويد: «امام رضا عليه السلام سخن از مصر به ميان آورد و گفت: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

در سفال هاى آن نخوريد و سرهاى تان را با گِل آنجا نشوييد چرا كه آن غيرت را از ميان مى برد و سبب ديوثى مى گردد.»

2872-44034-(6) داود رقى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام در بخشى از يك حديث فرمود:

«براى من ناخوشايند است كه چيزى را بخورم كه در سفال هاى مصر پخته شده است و دوست ندارم سرم را با گِل آنجا بشويم از ترس اين كه مبادا خاك آنجا براى من ذلت و خوارى به ارمغان آورد و غيرتم را ببرد.»

2873-44035-(7) على بن اسباط از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در سفال هاى آن نخوريد و سرهاى تان را با گِل آنجا نشوييد چرا كه آن ذلت و خوارى به ارمغان مى آورد و غيرت را مى برد.»

2874-44036-(8) داود رقى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام در بخشى از يك حديث فرمود: «براى من ناخوشايند است كه چيزى را در سفال هاى مصر بپزم و دوست ندارم سرم را با گِل آنجا بشويم از ترس اين كه مبادا خاك آنجا ذلت و خوارى برايم به ارمغان آورد و غيرتم را ببرد.»

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية عمرو (22) من باب (3) ماورد فى شرب الماء قائماً من أبواب الأشربة قوله فاُتى (أبو جعفر عليه السلام) بقدح من خزف فيه ماء فشرب و هو قائم..

وفى رواية عمرو (23) قوله رأيت أبا جعفر عليه السلام يشرب و هو قائم فى قدح من خزف.

(6) باب كراهة الشّرب بالشّمال و التّناول بها

اشاره

2875-44037-(1) المحاسن 456: البرقىّ عن القاسم بن محمّد الجوهرىّ عن شيبان بن عمرو عن حريز عن محمّد بن مسلم قال كنّا فى مجلس أبى عبد اللّٰه عليه السلام فدخل علينا فتناول إناء فيه ماء بيده اليسرىٰ فشرب بنفس واحد و هو قائم..

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (178) كراهة الأكل و التّناول بالشّمال من أبواب الأطعمة ما يدلّ على ذٰلك فراجع.

(7) باب كراهة الشّرب من ثلمة الإناء و عروته و أذنه و كسره إن كان فيه بل يشرب من شفه الوسطىٰ و كراهة الوضوء من قِبَل العُروة

اشاره

2876-44038-(1) كافى 385/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن يحيى المحاسن 578: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن يحيى عن غياث بن إبراهيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن أبيه عليهما السلام - المحاسن) قال قال أمير المؤمنين عليه السلام لا تشربوا (الماء - كا) من ثلمة الإناء و لا (من - كا) عروته فإنّ الشّيطان يقعد على العروة (والثّلمة - كا).

2877-44039-(2) كافى 385/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين عن عبدالرّحمٰن ابن أبى هاشم عن سالم بن مكرم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أبى لعمرو بن عبيد و بشير الرّحّال و واصل فى حديث و لا يشرب من أذن الكوز و لا من كسره إن كان فيه فإنّه مشرب الشّياطين.

2878-44040-(3) فقيه 2/4: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله فى حديث المناهى و لا يشربنّ أحدكم الماء من عند عروة الإناء فإنّه مجتمع الوسخ.

ارجاعات

گذشت:

در روايت بيست و دوم از باب سوم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «براى امام باقر عليه السلام در قدحى سفالى آب آورده شد آنگاه امام عليه السلام ايستاده آن را نوشيد.»

و در روايت بيست و سوم اين گفته كه: «امام باقر عليه السلام را مشاهده كردم كه ايستاده در كاسه سفالى نوشيد.»

باب 6 نوشيدن با دست چپ

2875-44037-(1) محمد بن مسلم گويد: «در مجلس امام صادق عليه السلام بوديم كه امام عليه السلام وارد شد آنگاه با دست چپ ظرف آب را گرفت و در حال ايستاده با يك نفس نوشيد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب صد و هفتاد و هشتم از باب هاى خوراكى ها مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 7 كراهت نوشيدن آب از سوراخ ظرف و دسته و گوشه و شكستگى آن

2876-44038-(1) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «از سوراخ و دسته آن ننوشيد چرا كه شيطان بر روى دسته (و سوراخ) مى نشيند.»

2877-44039-(2) سالم بن مكرم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم به عمرو بن عبيد، بشير رحّال و واصل فرمود:... و از گوشه كوزه و شكستگى آن اگر شكستگى داشته باد نوشيده نمى شود چرا كه آن محل نوشيدن شيطان هاست.»

2878-44040-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حديث نهى هايش فرمود:

«هرگز هيچ يك از شما آب را از طرف دسته ظرف ننوشد چرا كه آن محل جمع شدن چرك است.»

2879-44041-(4) بحارالأنوار 278/10: بإسناده عن علىّ بن جعفر عليه السلام فى كتابه عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته عن الكوز و الدّورق و القدح و الزّجاج و العيدان أ يشرب منه (من - ئل) قِبَل عروته قال لا يشرب من قِبَل عروة كوز و لا إبريق و لا قدح (و لا زجاج - خ ئل) و لا يتوضّؤ من قِبَل عروته.

2880-44042-(5) دعائم الإسلام 129/2: و عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انّه نهى عن الشّرب من قِبَل عروة الإناء.

2881-44043-(6) مستدرك 15/17: أبوالقاسم الكوفىّ فى كتاب الأخلاق قال قال أبو جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهما السلام و قد قُدِّمَتْ المائدة (إلى - خ) بين يديه الحمد للّٰه الّذى جعل لكلّ شىء حدوداً إلى أن قال فلمّا اُوتى بشربة الماء قال الحمد للّٰه الّذى جعل لكلّ شىء حدوداً فقيل له و ما حدود الكوز قال تذكر اسم اللّٰه فى ابتداء الشّرب منه و تحمد اللّٰه بعد الفراغ من الشّرب منه و تشرب من يمنة عروته و لا تشرب من موضع كسر إن كان فيه و أن تشرب منه فى بُعد و احد أو بعدين أو ثلاثة أبعاد و ذكر اللّٰه فى ابتداء كلّ بُعد و حمد اللّٰه فى آخره.

2882-44044-(7) مكارم الأخلاق 151: عن موسى بن جعفر عليهما السلام: انّه سئل عن حدّ الإناء فقال حدّه أن لا تشرب من موضع كسر إن كان به فإنّه مجلس الشّيطان و إذا شربت سمّيت و إذا فرغت حمدت اللّٰه..

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية ثوير (18) من باب (168) استحباب التّسمية و التحميد فى أوّل الأكل من أبواب الأطعمة (ج 28) قوله عليه السلام يذكر اسم اللّٰه عليه إذا شرب و يحمد اللّٰه إذا فرغ و لا يشرب من عند عروته و لا من كسر إن كان فيه..

وفى رواية عمر بن قيس (19) قوله عليه السلام اشرب ممّا يلى شفتيه و سمّ اللّٰه عزّ و جلّ فإذا رفعته عن فيك فاحمد اللّٰه عزّ و جلّ و إيّاك و موضع العروة أن تشرب منها فإنّها مقعد الشّيطان فهٰذا حدّه..

وفى رواية أبى سلمة (23) قوله عليه السلام حدّ الكوز أن يشرب من شفته الوسطى و يذكر اسم اللّٰه تعالى عليه و لا يشرب من اُذن الكوز فإنّه مشرب الشّيطان و يقول الحمد للّٰه الّذى سقانى عذباً فراتاً و لم يجعله ملحاً اُجاجاً بذنوبى.

وفى رواية المكارم (39) من باب (4) كراهة الشّرب بنفس واحد قوله عليه السلام و لا تشرب من اُذن الكوز فإنّه مشرب الشّيطان.

2879-44041-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: آيا از طرف دسته كوزه، تنگ، قدح، ظرف شيشه اى و ظرف هاى چوبى نوشيده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: از طرف دسته كوزه، تنگ، قدح (و ظرف شيشه اى) نوشيده نمى شود و از طرف دسته اش وضو گرفته نمى شود.»

2880-44042-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام از نوشيدن از طرف دسته ظرف ها نهى كرد.

2881-44043-(6) ابو القاسم كوفى در كتاب الاخلاق روايت مى شود كه وقتى غذا در مقابل امام باقر عليه السلام آورده شد گفت: «ستايش ويژه خداوندى است كه براى هر چيز حدودى قرار داد...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه گفت:

«وقتى براى امام عليه السلام آب آورده شد گفت: ستايش ويژه خداوندى است كه براى هر چيز حدودى قرار داد.

به امام عليه السلام گفته شد: حدود كوزه چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين كه در آغاز نوشيدن از آن نام خدا را ذكر كنى و پس از پايان نوشيدن خدا را ستايش گويى و از طرف راست دسته بنوشى و در صورتى كه شكستگى دارد از محل شكستگى آن ننوشى و اين كه يك بار يا دو بار يا سه بار از آن بنوشى و در آغاز هر بار نوشيدن خدا را ياد كنى و در پايان، خدا را ستايش نمايى.»

2882-44044-(7) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره حدّ ظرف سؤال شد.

امام عليه السلام فرمود: «حدّش اين است كه اگر شكستگى دارد از محل شكستگى اش ننوشى چرا كه آن محل نشستن شيطان است و هنگام نوشيدن بسم اللّٰه بگويى و در پايان، خدا را ستايش كنى.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هجدهم از باب صد و شصت و هشتم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «هنگام نوشيدن نام خدا بر آن برده مى شود و در پايان خدا ستايش مى گردد و از طرف دسته و شكستگى اش نوشيده نمى شود، اگر در آن شكستگى باشد.»

و در روايت نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «از كنار لبه آن بنوش و نام خداوند عز و جل را ببر و آنگاه كه از دهانت برداشتى، خداى عز و جل را ستايش كن و از نوشيدن از محل دسته آن بپرهيز چرا كه جاى نشستن شيطان است.

اين حدّ آن است.»

و در روايت بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «حد كوزه اين است كه از لبه ميانى آن بنوشد و نام خداوند تعالى را بر آن ذكر كند و از گوشه كوزه ننوشد چرا كه آن محل نوشيدن شيطان است و مى گويد: ستايش ويژه خداوندى است كه آبِ شيرينِ گوارا به من نوشاند و به خاطر گناهانم آن را شورِ تلخ قرار نداد.»

و در روايت سى و نهم از باب چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و از گوشه كوزه ننوشى كه آن محل نوشيدن شيطان است.»

وفى رواية سالم (40) قوله عليه السلام و لا يشرب من اذن الكوز و لا من كسره إن كان فيه فإنّه مشرب الشّيطان.

ويأتى فى باب (9) كراهة الشّرب من اختناث الأسقية ما يناسب ذٰلك.

(8) باب كراهة الشّرب بالأفواه و استحباب الشّرب بالأيدى

اشاره

2883-44045-(1)كافى 385/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر ابن محمّد الأشعرىّ عن ابن القدّاح المحاسن 577: البرقىّ عن جعفر بن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال مرّ النّبىّ صلى الله عليه و آله بقوم يشربون (الماء - كا) بأفواههم فى غزوة تبوك فقال (لهم - كا) النّبىّ صلى الله عليه و آله اشربوا بأيديكم(1) فإنّها (من - المحاسن) خير أوانيكم.(2)

2884-44046-(2) فقيه 223/3: و روى عبد اللّٰه بن ميمون عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام المحاسن 577: البرقىّ عن ابن فضّال عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن أبيه عليه السلام - فقيه) قال كان أصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (بتبوك(3)- فقيه - ئل) يعبّون الماء (عبّاً - المحاسن) فقال (لهم - المحاسن) رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اشربوا فى أيديكم فإنّها من خير آنيتكم.

2885-44047-(3) فقيه 5/4: فى حديث مناهى النّبىّ صلى الله عليه و آله و نهىٰ أن يشرب الماء كما تشرب البهائم و قال اشربوا بأيديكم فإنّها أفضل أوانيكم.

2886-44048-(4)الجعفريّات 162: بإسناده عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ بن أبي طالب عليهما السلام انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله مرّ على رجل و هو يكرع(4) الماء بفمه فقال له رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله تكرع ككرع البهيمة إشرب بيديك فإنّهما من أطيب آنيتكم.

2887-44049-(5) دعائم الإسلام 130/2: و عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه مرّ برجل يكرع فى الماء بفيه يعنى يشربه من إناء أو غيره من وسطه و قال أ تكرع ككرع البهيمة إن لم تجد إناء فاشرب بيديك فإنّهما من أطيب آنيتك.


1) . فى أيديكم - المحاسن.

2) . آنيتكم - المحاسن.

3) . ببرس - خ.

4) . كرع فى الماء أو الإناه: مدّ عنقه و تناول الماء بفيه من موضعه.

و در روايت چهلم فرموده امام عليه السلام كه: «و از گوشه كوزه و محل شكستگى اش در صورت شكسته بودن نوشيده نمى شود چرا كه آن محل نوشيدن شيطان است.»

مى آيد:

در باب نهم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 8 كراهت نوشيدن با دهان همانند حيوانات

2883-44045-(1) جعفر بن قداح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در غزوه تبوك پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كنار گروهى گذشت كه با دهان هاى شان (آب) مى نوشيدند و به آنان فرمود: با دستان تان بنوشيد چرا كه آن (از) بهترين ظرف هاى تان است.»

2884-44046-(2) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «در غزوه تبوك ياران پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به صورت يك مرتبه آب را سر مى كشيدند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: در دستان تان بنوشيد چرا كه آن ها از بهترين ظرف هاى تان است.»

2885-44047-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:

«آن حضرت از نوشيدن آب همانند نوشيدن حيوانات نهى كرد و فرمود: با دستان تان بنوشيد، چرا كه آن ها برترين ظرف هاى تان است.»

2886-44048-(4) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام امام سجاد عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كنار مردى گذشت كه سرش را روى آب قرار داده بود و با دهانش آب مى نوشيد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به وى فرمود: همانند حيوانات، سر بر آب نهاده اى و مى نوشى با دستانت بنوش چرا كه آن ها از پاكيزه ترين ظرف هاى تان است.»

2887-44049-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كنار مردى گذشت كه سر بر روى آب نهاده بود و با دهانش مى نوشيد يعنى از وسط كاسه و غير آن مى نوشيد رسول خدا صلى الله عليه و آله به وى فرمود: همانند حيوانات سرت را بر روى آب نهاده اى و مى نوشى پس اگر ظرفى نيافتى با دستانت بنوش چرا كه آن ها از پاكيزه ترين ظرف هايت است.»

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية المكارم (3) من باب (5) استحباب الشّرب فى الأقداح الشّاميّة قوله (كان صلى الله عليه و آله) يشرب بكفّيه يصبّ فيهما الماء و يشرب و يقول ليس إناء أطيب من الكفّ‌.

(9) باب كراهة الشّرب من اختناث الأسقية و النّفخ فى القدح

اشاره

2888-44050-(1)معانى الأخبار 281: و نهى صلى الله عليه و آله عن اختناث الأسقية. و معنى الإختناث أن يثنّى أفواهها ثمّ يشرب منها و أصل الإختناث التّكسّر و من هٰذا سمّى المخنّث لتكسّره و به سمّيت المرأة خُنثى و معنى الحديث فى النّهى عن اختناث الأسقية يفسّر على وجهين أحدهما انّه يخاف أن يكون فيه دابّة و الّذى دار عليه معنى الحديث انّه صلى الله عليه و آله نهى عن أن يشرب من أفواهها.

2889-44051-(2)دعائم الإسلام 129/2: و عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه نهى عن اختناث الأسقية. و هو أن يثنّى أفواه القرب ثمّ يشرب منها و قيل انّ ذٰلك نُهِى عنه لوجهين أحدهما انّه يخاف أن تكون فيها دابّة أو حيّة فتَنسابُ فى فم(1) الشّارب و الثّانى انّ ذٰلك (يقال - ك) ينتنها.

2890-44052-(3) عوالى اللّثالى 170/1: و فى الحديث أنّه صلى الله عليه و آله نهى أن يتنفّس فى الإناء أو(2) ينفخ فيه.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية ثوير (18) من باب (168) استحباب التّسمية و التحميد فى أوّل الأكل من أبواب الأطعمة (ج 28) قوله عليه السلام يذكر اسم اللّٰه عليه إذا شرب و يحمد اللّٰه إذا فرغ و لا يشرب من عند عروته و لا من كسرٍ إن كان فيه..

وفى رواية عمر (19) قوله عليه السلام اشرب ممّا يلى شفتيه و سمّ اللّٰه عزّ و جلّ فإذا رفعته عن فيك فاحمد اللّٰه عزّ و جلّ و إيّاك و موضع العروة أن تشرب منها فإنّها مقعد الشّيطان.

وفى رواية أبى الوليد (22) قوله عليه السلام لا تشرب من موضع اُذنه و لا من موضع كسره فإنّه مقعد الشّيطان..

وفى رواية المكارم (3) من باب (5) استحباب الشّرب فى الأقداح الشّاميّة قوله و (كان صلى الله عليه و آله) يشرب من أفواه القرب و الأداوى و لا يختنثها اختناثاً و يقول إنّ اختناثها ينتنها.

و لاحظ باب (7) كراهة الشّرب من ثلمة الإناء فإنّ فيه ما يناسب المقام.


1) . فى فى الشّارب - ك.

2) . و ك.

ارجاعات

گذشت:

در روايت سوم از باب پنجم اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با دستانش مى نوشيد آب را درون آن ها مى ريخت و مى نوشيد و مى فرمود: ظرفى پاكيزه تر از كف دستان نيست.»

باب 9 كراهت تا كردن لبه مشك براى نوشيدن و دميدن در كاسه

2888-44050-(1) در كتاب معانى الاخبار روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از اختناث مشك نهى كرد و معناى اختناث اين است كه لبه هاى مشك تا شود و از آن نوشيده گردد و اصل معناى آن شكستگى است و به دليل شكستگى اش مخنَّث ناميده مى شود و به همين دليل زن خنثى ناميده شده است.

و فلسفه حديث نهى از اختناث مشك ها به دو گونه تفسير مى شود: 1 - اين كه بيم وجود جانورى در آن باشد و بنابراين معناى حديث اين گونه مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نوشيدن از دهانه مشك ها نهى كرده است.

2889-44051-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از اختناث مشك ها نهى كرد و آن تا كردن لبه مشك و نوشيدن از آن است و گفته شده كه به دو دليل از آن نهى شده است: 1 - اين كه بيم وجود جانور يا مار در آن باشد و با شتاب در دهان نوشنده فرو رود. 2 - گفته مى شود كه اين كار آن را بدبو مى كند.

2890-44052-(3) در كتاب عوالى اللئالى گويد: «در حديثى آمده است كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نفس كشيدن در كاسه و يا دميدن در آن نهى كرده.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هجدهم از باب صد و شصت و هشتم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «هنگام نوشيدن نام خدا را بر آن ذكر مى كند و در پايان، خدا را سپاس مى گويد و از دسته و محل شكستگى اش در صورت وجود شكستگى در آن نمى نوشد.»

و در روايت نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «از كنار لبه اش بنوش و نام خداوند عز و جل را ذكر كن و وقتى از دهانت برداشتى خداى عز و جل را ستايش كن و از نوشيدن از محل دسته آن بپرهيز كه جايگاه نشستن شيطان است.»

و در روايت بيست و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «از گوشه آن و از محل شكستگى اش ننوش چرا كه آن جاى نشستن شيطان است.»

و در روايت سوم از باب پنجم اين گفته كه: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از دهانه مشك هاى بزرگ و كوچك مى نوشيد و آن ها را تا نمى كرد و مى فرمود: تا كردن شان آن ها را بدبو مى كند.»

و باب هفتم از باب هاى نوشيدنى ها را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

(10) باب استحباب اختيار الماء العذب الحلو البارد للشّرب و اضافة شىء حلوٍ كالسّكّر و الفالوذج

2891-44053-(1)المحاسن 407: البرقىّ عن جعفر بن محمّد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام قال قيل لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يا رسول اللّٰه أىّ الشّراب أحبّ إليك قال الحلو البارد.

2892-44054-(2)مكارم الأخلاق 32: و كان صلى الله عليه و آله أحبّ الأشربة إليه الحلو.

2893-44055-(3) وفى رواية أحبّ الشّراب إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الحلو البارد.

2894-44056-(4) و كان صلى الله عليه و آله يشرب الماء على العسل و كان يُماث له الخبز فيشربه أيضاً.

2895-44057-(5) المحاسن 408: البرقىّ عن محمّد بن عيسى اليقطينىّ عن أبى محمّد الأنصارىّ عن أبى الحسين(1) الأحمسىّ عن أبى عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: المؤمن عذب يحبّ العذوبة و المؤمن حلو يحبّ الحلاوة.

2896-44058-(6) فقه الرّضا عليه السلام 346: و أروى فى الماء البارد انّه يطفئ الحرارة و يسكّن الصّفراء و يهضم الطّعام و يذيب الفضلة الّتى على رأس المعدة و يذهب بالحمّى. مكارم الأخلاق 156: عن الصّادق عليه السلام (نحوه).

2897-44059-(7) مستدرك 29/17: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام و خير الماء شرباً لمن هو مقيم أو مسافر ما كان ينبوعه من الجهة المشرقيّة من الخفيف الأبيض و أفضل المياه ما كان مخرجها من مشرق الشّمس الصّيفى و أصحّها و أفضلها ما كان بهٰذا الوصف الّذى نبع منه و كان مجراه فى جبال الطّين و ذٰلك انّها تكون فى الشّتاء باردة و فى الصّيف مليّنة للبطن نافعة لأصحاب الحرارات و أمّا الماء المالح و المياه الثّقيلة فإنّها تيبس البطن و مياه الثّلوج و الجليد رديئة لساير الأجساد و كثيرة الضّرر جدّاً و امّا مياه السُّحب(2) فإنّها خفيفة عذبة صافية نافعة للأجسام إذا لم يَطُل خزنها و حبسها فى الأرض و امّا مياه الجُبّ فإنّها عذبة صافية نافعة إن دام جريها و لم يطل حبسها فى الأرض و امّا البطائح و السّباخ فإنّها حارّة غليظة فى الصّيف


1) . الحسن - ئل.

2) . السُّحُب جمع السّحاب: الغيم.

باب 10 استحباب نوشيدن آب گوارا، شيرين و خنك

2891-44053-(1) ابن قداح از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گفته شد: اى رسول خدا! كدام نوشيدنى براى شما محبوب تر است‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شيرينِ خنك.»

2892-44054-(2) در كتاب مكارم الاخلاق روايت مى شود كه محبوب ترين نوشيدنى نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نوشيدنى شيرين بود.

2893-44055-(3) و در حديث ديگرى آمده است: «محبوب ترين نوشيدنى نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نوشيدنىِ سردِ شيرين بود.»

2894-44056-(4) پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر روى عسل آب مى نوشيد و گاهى برايش نان را در آب خمير مى كردند و آن را نيز مى نوشيد.

2895-44057-(5) ابو الحسين (يا ابو الحسن) احمسى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى فرمود: «مؤمن گواراست، گوارايى را دوست دارد و مؤمن شيرين است، شيرينى را دوست دارد.»

2896-44058-(6) در كتاب فقه الرضا آمده است: «درباره آب خنك روايت مى كنيم كه آن حرارت را فرو مى نشاند، صفرا را تسكين مى بخشد، غذا را هضم مى كند، مواد زايد بر سر معده را ذوب مى كند و تب را برطرف مى كند.»

در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.

2897-44059-(7) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «و بهترين آب براى نوشيدن براى افراد حاضر در وطن يا مسافر، آبى است كه چشمه اش به طرف جهت مشرق از زمين هاى نرم و سفيد باشد.

و برترين آب ها آبى است كه چشمه آن از طرف مشرق خورشيد در تابستان باشد و سالم ترين و برترين آن ها آبى است كه به اين ويژگى از آن مى جوشد و محل جريانش در كوه هاى گِلى باشد و دليل آن، اين است كه در زمستان سرد و در تابستان نرم كننده شكم و براى افراد گرم مزاج سودمند است.

و آب شور و آب هاى سنگين، شكم را خشك مى كند و آب برف و يخ براى همه بدن ها نامناسب و پر زيان است و آب ابرها سبك، گوارا، زلال و براى بدن ها سودمند است هنگامى كه مدت طولانى ذخيره و در زمين نگهداشته نشود.

لركودها و دوام طلوع الشّمس عليها و قد يتولّد من دوام شربها المرّة الصّفراويّة و تعظم به أطحلتهم.(1)

2898-44060-(8) المحاسن 409: البرقىّ عن سعدان عن هشام ابن أبى حمزة(2) قال بعثت إلى أبى الحسن عليه السلام بقصعة (فيها - ئل) خشتيج(1)ثمّ دخلت عليه فوجدت القصعة موضوعة بين يديه و قد دعا بقصعة فدقّ فيها سكّراً فقال لى تعال فكل فقلت جعلت فداك قد جُعل فيها ما يكتفى به فقال كُل فإنّك ستجده طيّباً.

(11) باب ماورد فى فضل ماء زمزم و أنّه شفاء و خير ماء على وجه الأرض و ماء برهوت شرّ ماء على وجه الأرض و أنّ العيون تفجّرت من تحت الكعبة

اشاره

2899-44061-(2)كافى 386/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر ابن محمّد الأشعرىّ المحاسن 573: البرقىّ عن جعفر بن محمّد عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (عن أبيه - المحاسن) قال قال أمير المؤمنين عليه السلام ماء زمزم خير ماء على وجه الأرض و شرّ ماء على و جه الأرض ماء برهوت الّذى(3)يحضر موت ترده هام(4)الكفّار باللّيل.

2900-44062-(5)كافى 387/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر ابن محمّد الأشعرىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال أمير المؤمنين عليه السلام قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ماء زمزم دواءً لما(6)شرب له. المحاسن 573: البرقىّ عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عليهما السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله.


1) . خشبيج - ئل خشتينج - خ قال فى هامش المحاسن - و لم أعرف معناهما فى اللّغة و فى بحر الجواهر (الخشكنانج السّكّرى هو الخبز المقلىّ بالسّكّر).

2) . أطحلة: جمع طحال: و هو العضو المعروف من جسم الإنسان و غيره من الحيوان.

3) . الّتى - المحاسن.

4) . هام جمع هامة - الهامة رأس كلّ شىءمن الرّوحانيّين - هامة القوم سيّدهم و رئيسهم و يقال أصبح فلان هامةً إذا مات - الهام و الصّدى: الأرواح - و لا يخفى انّ هٰذا المعنى يناسب الباب.

5) . هشام عن أبى حمزة - خ ل.

6) . ممّا - خ كا.

و آب بيابان هاى شنزار و نمك زار در تابستان گرم و غليظ است به خاطر راكد بودن شان و تابش مداوم خورشيد بر آن ها سبب توليد تلخى صفرا و بزرگ شدن طحال مى شود.»

2898-44060-(8) هشام بن ابو حمزه گويد: «كاسه اى از نان شكرى براى امام موسى بن جعفر عليه السلام فرستادم، سپس خودم نزد امام عليه السلام رفتم و مشاهده كردم كه كاسه اى كه برايش فرستاده بودم در برابر امام عليه السلام قرار دارد و كاسه اى شكر درخواست كرده و در آن ريخته است. آنگاه به من فرمود: بيا بخور.

گفتم: فدايت شوم! به اندازه كافى در آن شكر ريخته شده است.

امام عليه السلام فرمود: بخور كه آن را خوشمزه خواهى يافت.»

باب 11 آب زمزم بهترين آب ها و آب برهوت بدترين آب ها

2899-44061-(1) ابن قداح از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «آب زمزم بهترين آب روى زمين است و بدترين آب روى زمين، آب برهوت در حضرموت است كه شب ها ارواح كافران در آن وارد مى شوند.»

2900-44062-(2) ابن قداح از امام صادق عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آب زمزم دواى هر دردى است كه براى آن نوشيده شود.»

در گزارش ديگرى اين حديث را ابن قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است.

2901-44063-(3) كافى 386/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن سنان المحاسن 573: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سنان عن إسماعيل بن جابر قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول ماء زمزم شفاء من كلّ داء و أظنّه قال كائناً ما كان.

2902-44064-(4) دعوات الرّاوندى 159: و عن ابن عبّاس رضى الله عنه انّ اللّٰه يرفع المياه العذب قبل يوم القيامة غير زمزم و انّ ماءَها يذهب بالحمّى(1) و الصّداع و الإطلاع فيها يجلوا البصر و من شربه للشّفاء شفاه اللّٰه و من شربه للجوع أشبعه اللّٰه.

2903-44065-(5) كافى 390/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن عيسى عن زكريّا المؤمن عن أبى سعيد المكارى عن أبى حمزة الثّمالىّ قال كنت عند حوض زمزم فأتانى رجل فقال (لى - خ) لا تشرب من هٰذا الماء يا أبا حمزة فإنّ هٰذا(1)يشترك فيه الجنّ و الإنس و هٰذا لا يشترك فيه إلّا الإنس قال فتعجّبت من قوله و قلت من أين علم هٰذا قال ثمّ قلت لأبى جعفر عليه السلام ما كان من قول الرّجل لى فقال عليه السلام لى (انّ - ح) ذٰلك رجل من الجنّ أراد إرشادك.

2904-44066-(6) كافى 390/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل عن منصور بن يونس عن العرزمى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام المحاسن 570: البرقىّ عن محمّد بن إسماعيل أو غيره عن منصور بن يونس بن بزرج عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (انّه - كا) قال تفجّرت العيون من تحت الكعبة.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (6) قصّة حمل إبراهيم عليه السلام إسماعيل و اُمّه إلى مكّة و نبع زمزم لهما من أبواب بدؤ المشاعر و باب (7) فضل ماء زمزم و استحباب شربه و ذيله و اشاراته و باب (64) استلام الحجر بعد ركعتى الطواف من أبوابه ما يدلّ على فضل ماء زمزم فراجع.

(12) باب استحباب شرب ماء ميزاب الكعبة و الإستشفاء به

2905-44067-(2)كافى 387/6: محمنّد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن جعفر و غيره و عدّة من أصحابنا


1) . قوله (فإنّ هٰذا) إشارة إلى الحوض الّذى يصبّ فيه من ماء الزّمزم و قوله (وهٰذا) اشارة إلى ما فى البئر أو فى الدّلاء.

2) . بالخمار - ك.

2901-44063-(3) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب زمزم شفاى هر دردى است و گمان مى كنم كه فرمود: هر چه مى خواهد باشد.»

2902-44064-(4) در كتاب دعوات راوندى از ابن عباس روايت مى شود كه گفت: «پيش از قيامت خداوند آب هاى گوارا را بر مى دارد به جز زمزم و به تحقيق آب زمزم تب و سردرد را برطرف مى كند و سر كشيدن و نگاه كردن به آن چشم را نورانى مى نمايد و هر كس آن را براى شفا بنوشد خداوند شفايش مى دهد و هر كس براى گرسنگى بنوشد خداوند او را سير مى كند.»

2903-44065-(5) ابو حمزه ثمالى گويد: «در كنار حوض زمزم ايستاده بودم كه مردى به من گفت: اى ابو حمزه! از اين آب [آب حوض] ننوش چرا كه جن و انس از آن مى نوشند و از اين آب [آب چاه يا آب دلو] تنها انسان ها مى نوشند.

ابو حمزه گويد: از سخن او تعجب كردم و با خود گفتم: او از كجا اين مطلب را مى داند؟ سپس سخن آن مرد را براى امام باقر عليه السلام بازگو كردم. امام عليه السلام فرمود: او مردى از جنّ بود كه مى خواست تو را ارشاد كند.»

2904-44066-(6) منصور بن يونس بن بزرج (از عرزمى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «چشمه ها از زير كعبه شكافته و جارى شد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب ششم و هفتم از باب هاى آغاز مشاعر و باب شصت و چهارم از باب هاى طواف مطالبى هست كه بر فضيلت آب زمزم دلالت مى كند.

باب 12 استحباب نوشيدن آب ناودان كعبه

2905-44067-(1) مصادف (يا صارم) گويد: «يكى از دوستان ما در مكه به شدت بيمار شد به طورى كه رو به مرگ نهاد. آنگاه در راه امام صادق عليه السلام را ديدار كرديم (يا ديدار كردم) امام عليه السلام فرمود: اى مصادف! فلانى چه كار كرد؟

عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه جميعاً عن يعقوب بن يزيد المحاسن 574: البرقىّ عن يعقوب بن يزيد عن يحيى بن المبارك عن عبد اللّٰه بن جبلة عن مصادف(1) قال اشتكى رجل من إخواننا بمكّة حتّى سقط للموت(1)فلقينا(2)أبا عبد اللّٰه عليه السلام فى الطّريق فقال (لى - المحاسن) يا مصادف(3)ما فعل فلان قلت تركته بالموت(4)(جعلت فداك - كا) فقال اما لو كنت مكانكم لسقيته(5)من ماء الميزاب (قال - المحاسن) فطلبنا (ه‍ - خ) عند كلّ أحد فلم نجده فبينا نحن كذٰلك إذا ارتفعت سحابة فارعدت(6)و أبرقت و أمطرت فجئت إلى بعض من فى المسجد فأعطيته درهماً و أخذت قدحه(7)ثمّ أخذت من ماء الميزاب فاتيته به فسقيته (منه - كا) و لم أبرح من عنده حتّى شرب سويقاً (وصلح - كا - ئل) و برأ (بعد ذٰلك - كا).

(13) باب ما ورد فى فضل ماء الفرات و الإستشفاء به و أنّه يصبّ فيه من ماء الجنّة و من حُنِّكَ به يحبّ أهل البيت و أنّه سيّد المياه فى الدّنيا و الاخرة

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة المؤمنون (23):50: «وَ جَعَلْنَا اِبْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ آيَةً وَ آوَيْنٰاهُمٰا إِلىٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِينٍ‌».

القصص (28):30: «فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِيَ مِنْ شٰاطِئِ اَلْوٰادِ اَلْأَيْمَنِ فِي اَلْبُقْعَةِ اَلْمُبٰارَكَةِ مِنَ اَلشَّجَرَةِ أَنْ يٰا مُوسىٰ إِنِّي أَنَا اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِينَ‌».

2906-44068-(8)تهذيب 38/6: أبو القاسم جعفر بن محمّد عن محمّد بن الحسن ابن علىّ بن مهزيار عن أبيه عن جدّه علىّ بن مهزيار عن الحسين بن سعيد عن علىّ بن الحكم عن مخرمة بن ربعىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام شاطئ الواد الأيمن الّذى ذكره اللّٰه تعالى فى القرآن هو الفرات و البقعة المباركة هى كربلاء.


1) . فى الموت - ئل خ.

2) . فلقيت - المحاسن.

3) . صارم - المحاسن.

4) . بحال الموت - المحاسن.

5) . لأسقيته - المحاسن.

6) . ثمّ ارعدت - المحاسن - ئل.

7) . قدحاً - المحاسن.

8) . صارم - المحاسن.

گفتم: فدايت شوم! او را براى مردن رها كردم (يا به حال مرگ رها كردم.)

امام عليه السلام فرمود: اگر من به جاى شما بودم حتماً از آب ناودان به وى مى نوشاندم.

مصادف گويد: با اين سخن از هر كس آن را درخواست كرديم ولى به دست نياورديم، در همين حال ابرى بالا آمد و رعد و برق كرد و شروع به باريدن نمود آنگاه من نزد يكى از خادمان رفتم و با دادن يك درهم به وى قدحى گرفتم و از آب ناودان گرفتم. سپس آن را نزد دوست بيمارمان آوردم و از آن به وى نوشاندم و از كنار وى حركت نكردم تا قاوتى نوشيد و (پس از آن) سالم و سرحال گرديد.»

باب 13 فضيلت آب فرات

خداوند تعالى مى فرمايد:

و فرزند مريم و مادرش را نشانه اى قرار داديم و آن دو نفر را در مكان بلندى داراى استراحتگاه و آب زلال و گوارا ساكن كرديم.(1)

پس وقتى به آن نزديك شد از ساحل راست رودخانه، در آن محل مبارك از آن درخت ندا داده شد: اى موسى! به درستى كه من، خودم خداى يگانه هستم، پروردگار جهانيان.(2)

2906-44068-(1) مخرمة بن ربعى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ساحل راست رودخانه كه خداوند در قرآن ذكر كرده است فرات است و محل مبارك كربلاست.»


1) . مؤمنون 50/23.

2) . قصص 30/28.

2907-44069-(1)كامل الزّيارات 48: حدّثنى محمّد بن الحسن بن علىّ بن مهزيارعن أبيه عن جدّه علىّ بن مهزيار عن الحسن بن سعيد(2)عن علىّ بن الحكم عن عرفة عن ربعى قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام شاطئ الواد الأيمن الّذى ذكره اللّٰه تعالى فى كتابه هو الفرات و البقعة المباركة هى كربلا و الشّجرة هى محمّد صلى الله عليه و آله.

2908-44070-(3)كامل الزّيارات 47: حدّثنى علىّ بن الحسين بن موسى عن علىّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن علىّ بن الحكم عن سليمان بن نهيك عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام فى قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ آوَيْنٰاهُمٰا إِلىٰ رَبْوَةٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِينٍ‌» قال الرّبوة نجف(2) الكوفة، و المعين الفرات.

2909-44071-(4)كامل الزّيارات 47: و بإسناده عن أحمد بن محمّد عن عثمان بن عيسى عن أبى الجارود عن أبى جعفر عليه السلام قال لو انّ بيننا و بين الفرات كذا و كذا ميلاً لذهبنا إليه و استشفينا به.

2910-44072-(5)كافى 388/6: محمّد بن يحيى عن علىّ بن الحسين رفعه قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام كم بينكم و بين الفرات فأخبرته فقال لو كنت(3) عنده لأحببت أن آتيه طرفى النّهار.

2911-44073-(6) كامل الزّيارات 48: حدّثنى علىّ بن محمّد بن قولويه عن أحمد ابن إدريس عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن فضّال عن ابن أبى عمير عن الحسين بن عثمان عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال تقطر فى الفرات كلّ يوم قطرات من الجنّة.

2912-44074-(7) تهذيب 38/6: أبو القاسم جعفر بن محمّد عن كامل الزّيارات 48: محمّد بن الحسن بن علىّ بن مهزيار عن أبيه عن جدّه علىّ بن مهزيار عن الحسين بن سعيد عن علىّ بن الحكم عن ربيع بن محمّد المسلىّ عن عبد اللّٰه بن سليمان قال لمّا قدم أبو عبد اللّٰه عليه السلام الكوفة فى زمن أبى العبّاس جاء على دابّته فى ثياب سفره حتّى و قف على جسر الكوفة ثمّ قال لغلامه اسقفى فأخذ كوز ملاح فغرف فيه(4) و سقاه(5) فشرب الماء و هو يسيل على لحيته


1) . النجف مكان لا يعلوه الماء مستطيل منقاد و النجفة الّتى بظهر الكوفة و هى كالمسنّاة تمنع ماء السيل أن يعلو منازل الكوفة و مقابرها.

2) . الحسين بن سعيد - ظ.

3) . كان عندنا - ئل.

4) . له به - كامل الزّيارات.

5) . فاسقاه فشرب و الماء يسيل من شدقيه على - كامل الزّيارات.

2907-44069-(2) ربعى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ساحل راست رودخانه اى كه خداوند در كتابش ذكر كرده است، فرات است و مكان مبارك كربلاست و درخت، محمد صلى الله عليه و آله است.»

2908-44070-(3) سليمان بن نهيك در تفسير آيه: «و آن ها را در مكان بلندى داراى استراحتگاه و آب زلال و گوارا ساكن كرديم.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مكان بلند نجف، كوفه است و آب زلال و گوارا، فرات است.»

2909-44071-(4) ابو جارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر فاصله ما تا فرات چندين ميل بود، نزديك آن مى رفتيم و از آن شفا مى جستيم.»

2910-44072-(5) على بن حسين با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فاصله شما تا فرات چقدر است‌؟ به امام عليه السلام خبر دادم آنگاه فرمود: اگر نزديك فرات بودم، دوست داشتم كه دو طرف روز صبح و شام نزديك آن بودم.»

2911-44073-(6) حسين بن عثمان با واسطه از امام حسين عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر روز چند قطره از بهشت در فرات مى چكد.»

2912-44074-(7) عبداللّٰه بن سليمان گويد: «در زمان ابو العباس وقتى امام صادق عليه السلام به كوفه آمد. سوار بر مركب با همان لباس مسافرت آمد تا بر روى پل كوفه ايستاد و به غلامش فرمود: به من آب بده! وى كوزه يكى از ملاحان را گرفت و در فرات فرو برد و به امام عليه السلام داد. وى آب را نوشيد در حالى كه بر محاسن و لباسش آب جارى بود. سپس امام عليه السلام درخواست آب بيش تر نمود و غلام به او داد (سپس در خواست آب بيش تر نمود و غلام به وى داد) آنگاه خداوند را ستايش كرد و فرمود: چقدر بركت اين نهر آب زياد است، آگاه باش كه هر روز هفت قطره از بهشت در آن مى چكد، آگاه باش كه اگر مردم

و ثيابه ثمّ استزاده فزاده (ثمّ استزاده فزاده - يب) فحمد اللّٰه ثمّ قال نهر (ماءٍ - كامل الزّيارات) ما أعظم بركته أما انّه يسقط فيه كلّ يوم سبع قطرات من الجنّة أما لو علم النّاس ما فيه من البركة لضربوا الأخبية على حافّتيه و لو لا(1)ما يدخله من الخطّائين(2)ما اغتمس فيه ذو عاهة إلّا برأ.

2913-44075-(8) كافى 388/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن بعض أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال يدفق فى الفرات كلّ يوم دفقات من الجنّة.

2914-44076-(9) كافى 388/6: محمّد بن يحيى عن علىّ بن الحسين عن ابن اُورمة عن الحسين بن سعيد رفعه قال قال أمير المؤمنين عليه السلام نهركم هٰذا يعنى (ماء - كا) الفرات يصبّ فيه ميزابان من ميازيب الجنّة قال فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لو كان بيننا و بينه أميال لأتيناه و نستشفى به(3).

المحاسن 575: البرقىّ عن عثمان بن عيسى رفعه قال قال امير المؤمنين عليه السلام (و ذكر نحوه).

2915-44077-(10) كافى 389/6: الحسين بن محمّد عن بعض أصحابنا عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن حنّان بن سدير عن أبيه عن حكيم بن جبير(4)قال سمعت سيّدنا علىّ بن الحسين عليهما السلام يقول انّ ملكاً يهبط من السّماء فى كلّ ليلة معه ثلاثة مثاقيل مسكاً من مسك الجنّة فيطرحها فى الفرات و ما من نهر فى شرق الأرض و لا غربها أعظم بركة منه.

2916-44078-(11) تهذيب 38/6: كامل الزّيارات 49: (حدّثنى - كامل الزّيارات) محمّد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن علىّ بن مهزيار عن محمّد بن إسماعيل عن حنّان بن سدير عن حكيم بن جبير الأسدىّ قال سمعت علىّ بن الحسين عليهما السلام يقول انّ اللّٰه عزّ و جلّ يُهبط ملكاً فى كلّ ليلة معه ثلاثة مثاقيل من مسك الجنّة فيطرحه فى فراتكم هٰذا و ما من نهرٍ فى شرق الأرض و (لا فى - كامل الزّيارات) غربها أعظم بركة منه.

2917-44079-(12) كامل الزّيارات 48: حدّثنى محمّد بن عبد اللّٰه عن أبيه عبد اللّٰه بن جعفر الحميرى عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عمّن حدّثه عن حنّان بن سُدير عن أبيه عن حكيم بن جبير قال سمعت علىّ بن الحسين عليهما السلام يقول انّ ملكاً يهبط كلّ ليلةٍ و ذكر نحوه.


1) . أما لو لا - كامل الزّيارات.

2) . الخاطئين - كامل الزّيارات.

3) . و نستسقى به - خ.

4) . سعيد بن جبير خ ئل.

مى دانستند كه چه بركتى در آن است در دو سوى آن چادر مى زدند و (آگاه باش) اگر گناهكاران وارد آن نشده بودند، هيچ دردمندى در آن داخل نمى شد مگر آن كه شفا مى يافت.»

2913-44075-(8) ابن بكير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر روز چند بار با فشار آب از بهشت در فرات ريخته مى شود.»

2914-44076-(9) حسين بن سعيد با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اين نهر شما يعنى (آب) فرات دو ناودان از ناودان هاى بهشت در آن مى ريزد.

حسين بن سعيد گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: اگر ما چند ميل با آن فاصله داشتيم حتماً نزديكش مى آمديم و از آن شفا مى جستيم.»

اين حديث از عثمان بن عيسى با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام نيز روايت شده است.

2915-44077-(10) حكيم بن جبير (يا سعيد بن جبير) از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فرشته اى با سه مثقال مشك از مشك هاى بهشت هر شب از آسمان فرود مى آيد و در فرات مى ريزد و هيچ نهرى در شرق و غرب زمين پر بركت تر از آن نيست.»

2916-44078-(11) حكيم بن جبير اسدى از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل در هر شب فرشته اى را با سه مثقال از مشك هاى بهشت فرو مى فرستد و آن را در اين فرات شما مى ريزد و هيچ نهرى در شرق و غرب زمين پر بركت تر از آن نيست.»

2917-44079-(12) در گزارش ديگرى حكيم بن جبير از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق هر شب فرشته اى...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2918-44080-(13) كامل الزّيارات 49: حدّثنى أبى عن الحسن بن متّيل عن عمران ابن موسى عن أبى عبد اللّٰه الجامورانى الرّازىّ عن الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة عن سيف بن عميرة عن صندل عن هارون بن خارجة قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ما أحد يشرب من ماء الفرات و يحنّك به إذا ولد إلّا أحبّنا لأنّ الفرات نهر مؤمن.

2919-44081-(14) كافى 389/6: الحسين بن محمّد و محمّد بن يحيى جميعاً عن أحمد بن إسحاق عن سعدان عن غير واحد رفعوه إلى أمير المؤمنين عليه السلام قال أما إنّ أهل الكوفة لو حنّكوا أولادهم بماء الفرات لكانوا شيعة لنا.

2920-44082-(15) كامل الزّيارات 47: و عن أبيه عن أبى جميلة عن سليمان بن هارون انّه سمع أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول من شرب من ماء الفرات و حنّك به فهو محبّنا(1)أهل البيت.

2921-44083-(16) كامل الزّيارات 49: حدّثنى محمّد بن عبد اللّٰه بن جعفر الحميرىّ عن أبيه عن أحمد بن محمّد البرقىّ عن عبدالرّحمٰن بن حمّاد الكوفى قال حدّثنا عبد اللّٰه بن محمّد الحجّال عن غالب بن عثمان عن عقبة بن خالد قال ذكر أبو عبد اللّٰه عليه السلام الفرات قال أما انّه من شيعة علىّ عليه السلام و ما حنّك به احد إلّا أحبّنا أهل البيت.

2922-44084-(17) كامل الزّيارات 47: حدّثنى أبى رحمه الله عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عيسى بن عبد اللّٰه بن محمّد بن عمر بن علىّ بن أبي طالب عليه السلام عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليه السلام قال الماء سيّد شراب الدّنيا و الاخرة و أربعة أنهار فى الدّنيامن الجنّة الفرات و النّيل و سيحان و جيحان الفرات الماء و النّيل العسل و سيحان الخمره و جيحان اللّبن.

الخصال 250/1: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنى أحمد بن هلال عن عيسى ابن عبد اللّٰه الهاشمىّ عن أبيه عن جدّه عن آبائه عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

أربعة أنهار من الجنّة و ذكر نحوه.

2923-44085-(18) كامل الزّيارات 48: و حدّثنى علىّ بن الحسين؛ عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن عيسى بن عبد اللّٰه بن محمّد بن عمر عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليه السلام قال الفرات سيّد المياه فى الدّنيا و الاخرة.


1) . فإنّه يحبّنا - خ.

2918-44080-(13) هارون بن خارجه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ كس نيست كه از آب فرات بنوشد و هنگام ولادت كامش با آن برداشته شود مگر آن كه ما را دوست مى دارد چرا كه فرات نهر مؤمنى است.»

2919-44081-(14) سعدان از تعدادى روايت مى كند كه آنان با واسطه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود:

«بدانيد كه اگر اهل كوفه كام فرزندان شان را با آب فرات بردارند، حتماً شيعه ما خواهند بود.»

2920-44082-(15) سليمان بن هارون از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس از آب فرات بنوشد و كامش را با آن بردارد، وى دوستدار ما اهل بيت خواهد بود.»

2921-44083-(16) عقبة بن خالد گويد: «امام صادق عليه السلام از فرات ياد كرد و فرمود: بدانيد كه آن از شيعيان على عليه السلام است و كام هيچ كس با آن برداشته نمى شود مگر آن كه ما اهل بيت را دوست دارد.»

2922-44084-(17) محمد بن عمر بن على عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب سرور نوشيدنى هاى دنيا و آخرت است و در دنيا چهار نهر از بهشت است: فرات، نيل، سيحون و جيحون.

فرات آب است، نيل عسل، سيحون شراب و جيحون شير.»

در گزارش ديگرى عيسى بن عبداللّٰه هاشمى از پدرش از جدش از نياكانش از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «چهار نهر از بهشت است...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2923-44085-(18) محمد بن عمر بن على عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فرات در دنيا و آخرت سرور آب هاست.»

2924-44086-(19) مستدرك 24/17: نوادر علىّ بن أسباط عن عيسى بن عبد اللّٰه عن أبيه عن جدّه قال قال عليه السلام لو عدل فى الفرات لأسقى ما على الأرض كلّه.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (64) حكم استلام الحجر بعد ركعتى الطّواف و الشّرب من زمزم من أبواب الطّواف و باب (28) ما ورد فى تحنيك المولود بالتّمر و ماء الفرات من أبواب أحكام الأولاد ما يدلّ على ذٰلك.

ويأتى فى الباب التّالى ما يناسب الباب.

(14) باب ما ورد فى أنهار النّيل والدّجلة و البلخ و سيحان و جيحان و ماء العقيق

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة المؤمنون (22):18: «وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنّٰاهُ فِي اَلْأَرْضِ وَ إِنّٰا عَلىٰ ذَهٰابٍ بِهِ لَقٰادِرُونَ‌».

2925-44087-(1)كافى 391/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن عبد اللّٰه(1) بن إبراهيم المدائنى عن أبى الحسن عليه السلام قال نهران مؤمنان و نهران كافران فأمّا المؤمنان فالفرات و نيل مصر و أمّا الكافران فدجلة و نهر بلخ.

2926-44088-(2) كامل الزّيارات 49: بإسناده عن الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة عن أبيه عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال نهران مؤمنان و نهران كافران نهران كافران نهر بلخ و دجلة و المؤمنان نيل مصر و الفرات فحنّكوا أولادكم بماء الفرات.

2927-44089-(3) بحارالأنوار 41/60: كتاب الأقاليم و البلدان و الأنهار: للفرات فضائل كثيرة: رُوىَ أنّ أربعة من أنهار الجنّة: سيحون و جيحون و النّيل و الفرات.

2928-44090-(4) وفيه: قال الصّادق عليه السلام قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: النّيل يخرج من الجنّة و لو التمستم فيه حين يخرج لوجدتم من ورقها.


1) . عبيد اللّٰه ئل.

2924-44086-(19) عيسى بن عبداللّٰه از پدرش از جدش روايت مى كند كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اگر آب فرات عادلانه تقسيم شود، همه موجودات روى زمين را سيراب مى كند.»

ارجاعات

گذشت:

در باب شصت و چهارم از باب هاى طواف و باب بيست و هشتم از باب هاى احكام فرزند مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

مى آيد:

در باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 14 ويژگى هاى آب رودخانه هاى نيل، دجله، بلخ، سيحون، جيحون و آب عقيق

خداوند تعالى مى فرمايد:

و از آسمان آبى به اندازه فرو فرستاديم، آنگاه آن را در زمين جاى داديم و قطعاً ما قدرت بردن آن را داريم.(1)

2925-44087-(1) عبداللّٰه (يا عبيداللّٰه) بن ابراهيم مدائنى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«دو نهر مؤمنند و دو نهر كافر. دو نهر مؤمن فرات و نيلِ مصر هستند و دو نهر كافر دجله و رود بلخ هستند.»

2926-44088-(2) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دو رود مؤمنند و دو رود كافر. دو نهر كافر رود بلخ و دجله هستند و دو رود مؤمن نيلِ مصر و فرات هستند، پس كام فرزندان تان را با آب فرات برداريد.»

2927-44089-(3) در كتاب الاقاليم، البلدان و الانهار آمده است: «فرات فضايل فراوانى دارد. روايت شده است كه چهار نهر از نهرهاى بهشت است: سيحون، جيحون، نيل و فرات.»

2928-44090-(4) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «رود نيل از بهشت سرچشمه مى گيرد اگر هنگام بيرون آمدن در آن جستجو كنيد حتماً از برگ هاى بهشت مى يابيد.»


1) . مؤمنون 18/23.

2929-44091-(5) مستدرك 26/17: القطب الرّاوندى فى لبّ اللّباب و روى انّ هٰذه الأنهار الخمسة أنزلها من الجنّة إلى الأرض على جناح جبرئيل سيحان بالهند و جيحان ببخارا و بلخ و الفرات و دجلة بالعراق و النّيل بمصر فذٰلك قوله «وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنّٰاهُ فِي اَلْأَرْضِ وَ إِنّٰا عَلىٰ ذَهٰابٍ بِهِ لَقٰادِرُونَ‌». فإذا كان آخر الزّمان يرسل اللّٰه جبرئيل حتّى يرفع هٰذه الأنهار الخمسة من الأرض. الخبر.

2930-44092-(6) مستدرك 26/17: القطب الرّاوندى فى لبّ اللّباب روى انّ فى الجنّة نهراً أصل الأنهار كلّها منها يخرج سيحان و جيحان و الفرات و دجلة و نيل مصر ثمّ تردّها يوم القيامة إلى الجنّة فيصير سيحان و جيحان مائها و الفرات خمرها و دجلة لبنهاالنّيل عسلها.

2931-44093-(7) مستدرك 25/17: البحار و مدينة المعاجز عن مسند فاطمة 3 لمحمّد بن جرير الطّبرىّ قال حدّثنا أبو المفضّل محمّد بن عبد اللّٰه قال حدّثنا أبو العبّاس غياث الدّيلمّى عن الحسن بن محمّد بن يحيى الفارسىّ عن زيد الهروىّ عن الحسن بن مسكان عن نجبة عن جابر عن محمّد بن علىّ عليهما السلام فى حديث فى تزويج فاطمة عليها السلام انّ اللّٰه تعالى جعل نحلتها من علىّ عليه السلام خمس الدّنيا و ثلثى الجنّة وجعل نحلتها فى الأرض أربعة أنهار الفرات و النّيل و نهر دجلة و نهر بلخ.

2932-44094-(8) أمالى ابن الطّوسىّ 281: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو علىّ الطّوسىّ قال حدّثنى شيخ قال أخبرنى أبو محمّد الحسن بن محمّد بن يحيى الفحّام قال حدّثنى ابو الحسن محمّد بن أحمد بن عبيد اللّٰه المنصورىّ عن عمّ أبيه قال قال يوماً الإمام علىّ بن محمّد عليهما السلام يا أبا موسى أخرجت إلى سرّ من رأى كرهاً و لو أخرجت عنها خرجت كرهاً قال قلت و لِمَ يا سيّدى قال لطيب هوائها و عذوبة مائها و قلّة دائها ثمّ قال تخرب سرّ من رأى حتّىٰ يكون فيها خان و بقال للمارّة و علامة تدارك خرابها تدارك العمارة فى مشهدى من بعدى.

2933-44095-(9) كافى 391/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن يعقوب بن يزيد رفعه قال قال امير المؤمنين عليه السلام ماء نيل مصر يميت القلوب.(1)


1) . القلب - خ.

2929-44091-(5) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب گويد: «و روايت شده كه خداوند اين رودهاى پنجگانه را بر روى بال جبرئيل از بهشت به زمين فرو فرستاد. سيحون در هند، جيحون در بخارا، بلخ، فرات، دجله در عراق و نيل در مصر و اين است معناى سخن خداوند: «و از آسمان آبى به اندازه فرو فرستاديم آنگاه آن را در زمين جاى داديم و ما حتماً قدرت بردن آن را داريم.»

2930-44092-(6) قطب راوندى در كتاب لب اللباب روايت مى كند كه: «در بهشت رودخانه اى است كه اصل تمام رودخانه هاست و از آن خارج مى شود: سيحون، جيحون، فرات، دجله و نيل در مصر سپس آنها را روز قيامت به بهشت بازمى گرداند.

رودخانه سيحون و جيحون، آب بهشت را تامين مى كند، رودخانه فرات، خمر بهشت را تعيين مى كند و رودخانه دجله، شير بهشت را تامين مى كند و رودخانه نيل، عسل بهشت را تامين مى كند.»

2931-44093-(7) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه در حديث ازدواج فاطمه عليها السلام فرمود: «خداوند تعالى از جانب على عليه السلام يك پنجم دنيا و دو سوم بهشت را مهريه حضرت زهرا عليها السلام قرار داد و در زمين چهار رودخانه را مهريه وى قرار داد كه عبارتند از: فرات، نيل، دجله و بلخ.»

2932-44094-(8) ابو الحسن محمد بن احمد بن عبيداللّٰه منصورى از عموى پدرش روايت مى كند كه يك روز امام هادى عليه السلام به وى فرمود: «اى ابوموسى! من با اجبار و بى ميلى به سامرا آمدم ولى اگر از آنجا اخراج شوم باز هم با اجبار و بى ميلى بيرون مى روم.

گفتم: چرا اى سرورم!؟

امام عليه السلام فرمود: به دليل پاكى هوايش، گوارايى آبش و كمى دردش.

سپس فرمود: سامرا خراب مى شود به طورى كه در آن فقط يك مسافر خانه و كاروانسرا و مغازه اى براى رهگذران باقى مى ماند و نشانه اصلاح خرابى هاى آن، اصلاح و تعمير حرم من پس از شهادت من است.»

2933-44095-(9) يعقوب بن يزيد از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب نيلِ مصر قلب ها را مى ميراند.»

2934-44096-(10) كافى 391/6: عن محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن العبّاس بن معروف عن النّوفلىّ عن اليعقوبى عن عيسى بن عبد اللّٰه عن سليمان بن جعفر قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام فى قول اللّٰه عزّ و جلّ «وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنّٰاهُ فِي اَلْأَرْضِ وَ إِنّٰا عَلىٰ ذَهٰابٍ بِهِ لَقٰادِرُونَ‌». فقال يعنى ماء العقيق(1).

الإرجاعات

و تقّدم فى الباب المتقدّم ما يدلّ على ذٰلك.

(15) باب ماورد فى أنّ سؤر المؤمن شفاء و أنّ من شرب من سؤر أخيه تَبَرُّكاً خلق اللّٰه تعالى بينهما ملكاً يستغفر لهما

2935-44097-(1)ثواب الأعمال 181: أبى؛ قال حدّثنى سعد بن عبد اللّٰه عن محمّد بن عيسى عن الحسن بن علىّ بن بنت إلياس عن عبد اللّٰه بن سنان قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام فى سؤر المؤمن شفاءٌ من سبعين داء.

2936-44098-(2)وسائل 263/25: و فى الخصال بإسناده عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال سؤر المؤمن شفاءٌ‌.

2937-44099-(3) ثواب الأعمال 181: حدّثنى محمّد بن الحسن رضى الله عنه قال حدّثنا أحمد بن إدريس عن محمّد بن أحمد عن السّيّارى عن محمّد بن إسماعيل يرفعه قال من شرب من سؤر أخيه المؤمن تبرّكاً به خلق اللّٰه بينهما ملكاً يستغفر لهما حتّىٰ تقوم السّاعة.

2938-44100-(4) الإختصاص 189: و قال(2) علىّ عليه السلام من شرب من سؤر أخيه تبرّكاً به خلق اللّٰه بينهما ملكاً يستغفر لهما حتّى تقوم السّاعة و قال عليه السلام فى سؤر المؤمن شفاء من سبعين داء.

2939-44101-(5) طبّ النّبىّ صلى الله عليه و آله 21: وقال من التّواضع أن يشرب الرّجل من سؤر أخيه المؤمن.


1) . قال المجلسىّ رحمه الله لعلّ المراد (ماء) وادى العقيق من مواضع الميقات و إنّما ذكره عليه السلام على وجه التّمثيل أى مثله من المواضع الّتى ليس فيها ماء و إنّما فيها برك و غدر يجتمع فيها ماء السّماء و قال خصّ ذٰلك الموضع لا حتياجهم فيه إلى الماء للدّنيا أوالدّين لوقوع غسل الإحرام فيه أو يقال كان أوّلاً نزول الاية لهٰذا الموضع بسبب من الأسباب لانعرفه - مرآت.

2) . و نقله فى المستدرك عن النّبىّ صلى الله عليه و آله.

2934-44096-(10) سليمان بن جعفر در تفسير آيه: «و از آسمان آبى به اندازه فرو فرستاديم آنگاه آن را در زمين جاى داديم و ما حتماً بر بردن آن قدرت داريم.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:

«مقصود، آب عقيق است.»(1)

و دليل نام بردن از عقيق نياز مردم به آب براى دنيا و دين براى غسل احرام است يا اين كه گفته شود نزول آيه در آغاز به دليلى ناشناخته درباره آن بوده است.

ارجاعات

گذشت:

در باب پيشين مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 15 خواص نيم خورده مؤمن

2935-44097-(1) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در نيم خورده مؤمن شفاى هفتاد درد است.»

2936-44098-(2) در كتاب الخصال از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «نيم خورده مؤمن شفاست.»

2937-44099-(3) محمد بن اسماعيل با واسطه از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس براى تبرك از نيم خورده برادر مؤمنش بنوشد خداوند ميان شان فرشته اى مى آفريند كه تا زمان برپا شدن قيامت برايشان استغفار كند.»

2938-44100-(4) در كتاب الاختصاص از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس براى تبرك از نيم خورده برادرش بنوشد، خداوند ميان شان فرشته اى مى آفريند كه تا زمان برپا شدن قيامت برايشان درخواست آمرزش كند.

و فرمود: در نيم خورده مؤمن شفاى هفتاد درد است.»

2939-44101-(5) در كتاب طب النبى صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خوردن انسان از نيم خورده برادر مؤمنش از فروتنى است.»


1) . مرحوم مجلسى مى فرمايد: «شايد آب دره عقيق از ميقات هاى حج مقصود باشد و امام عليه السلام تنها آن را به عنوان مثال ذكر كرده باشد و همه محل هايى مقصود است كه در آن آب نيست و تنها بركه ها و آبگيرهايى است كه آب باران در آن ها جمع مى شود.

(16) باب ما ورد فى أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله اكتفى بشربة واحدة من الشّربتين تواضعاً للّٰه تعالى و استحباب التّأسّى به

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة الأحزاب (33):21: «لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كٰانَ يَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْيَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَكَرَ اَللّٰهَ كَثِيراً».

الممتحنة (60):4 و 6: «قَدْ كٰانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ اَلَّذِينَ مَعَهُ‌».

«لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كٰانَ يَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْيَوْمَ اَلْآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَنِيُّ اَلْحَمِيدُ».

2940-44102-(1) كافى 122/2: (علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن - معلّق) ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال أفطر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عشيّة خميس(1) فى مسجد قبا فقال هل من شراب فأتاه أوس بن خَولىّ‌(1)الأنصارىّ بعسّ (من لبن - ئل) مخيض بعسل فلمّا وضعه على فيه نحّاه ثمّ قال شرابان يُكتفى بأحدهما من(2)صاحبه لا أشربه و لا اُحرِّمه و لٰكن(3)أتواضع للّٰه فإنّ من تواضع للّٰه رفعه اللّٰه و من تكّبر خفصه اللّٰه و من اقتصد فى معيشته رزقه اللّٰه و من بذّر حرمه اللّٰه و من أكثر ذكر الموت أحبّه اللّٰه. وسائل 274/25: الحسين بن سعيد فى كتاب الزّهد عن محمّد ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول و ذكر مثله.

الإرجاعات

وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (59) ما ورد فى ترك تخيّر الأطعمة و أكل الطّيّبات من أبواب الأطعمة ما يناسب الباب خصوصاً رواية محاسن (21) و دعائم (22) و مكارم (23).

(17) باب ما ورد فى أنّ صاحب الرّحل يشرب أوّل القوم و يتوضّأ آخرهم و أنّ ساقى القوم يشرب آخرهم

2941-44103-(4)المحاسن 452: البرقىّ عن النّوفلىّ بإسناده قال فقيه 224/3: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله صاحب الرّحل يشرب أوّل القوم و يتوضّأ آخرهم.


1) . خولة - ئل.

2) . عن - ئل.

3) . والكّنى - ئل.

4) . الخميس - ئل.

باب 16 بسنده كردن پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به يك نوشيدنى در عوض دو نوشيدنى

خداوند تعالى مى فرمايد:

به تحقيق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله براى شما الگويى پسنديده و نيكوست. براى كسى كه به خدا و روز واپسين اميد دارد و خدا را بسيار ياد مى كند.(1)

به تحقيق ابراهيم براى شما و كسانى كه با وى بودند، الگويى نيكوست.

به تحقيق آنان براى شما الگويى نيكو هستند. براى كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و هر كس روى گرداند، پس همانا خداوند خودش بى نيازِ ستوده است.(2)

2940-44102-(1) عبد الرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يك بار پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پنج شنبه در مسجد قبا افطار كرد و فرمود: آيا نوشيدنى وجود دارد؟ در پى اين سخن اوس بن خولى انصارى كاسه بزرگى از شيرِ آميخته به عسل آورد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به مجرد آن كه آن را بر دهان گذاشت، دور كرد و فرمود: دو نوشيدنى كه به هر يك به جاى ديگرى بسنده مى شود. من آن را نمى نوشم و حرام نمى كنم ولى براى خداوند فروتنى مى كنم چرا كه هر كس براى خدا تواضع كند، او را بالا مى برد و هر كس تكبر كند خداوند او را فرود مى آورد و هر كس در زندگى اش ميانه روى كند، خداوند به او روزى مى دهد و هر كس ريخت و پاش كند، خداوند محرومش مى گرداند و هر كس مرگ را زياد ياد كند، خداوند او را دوست دارد.»

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب پنجاه و نهم از باب هاى خوراكى ها مناسب با اين بحث هست به ويژه روايات بيست و يكم، بيست و دوم و بيست و سوم.

باب 17 نوشيدن ميزبان در آغاز و نوشيدن ساقى در پايان

2941-44103-(1) نوفلى با سند خود از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «ميزبان پيش از همه مى نوشد و پس از ديگران وضو مى گيرد. [دستانش را مى شويد]»

در كتاب من لا يحضره الفقيه نيز اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.


1) . احزاب 21/33.

2) . ممتحنه 4/60 و 6.

2942-44104-(1)المحاسن 452: البرقىّ عن جعفر عن ابن القدّاح عن أبى عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ليشرب ساقى القوم آخرهم.

2943-44105-(2)كنز الفوائد 74: و من معجزات رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه كان فى سفر فاستيقظ من نومه فقال صلى الله عليه و آله مع من وَضوء فقال أبو قتادة معى فى ميضاة فأتاه به فتوضّأ و فضلت فى الميضاة فضلة فقال عليه السلام احتفظ بها يا أبا قتادة فسيكون لها شأن فلمّا حمى النّهار و اشتدّ العطش بالنّاس فابتدروا إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله يقولون الماء الماء فدعا النّبىّ صلى الله عليه و آله بقدحه ثمّ قال هلمّ الميضاة يا أبا قتادة فأخذها و دعا فيها و قال اسكب فسكب فى القدح و ابتدر النّاس الماء فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: كلّكم يشرب انشاء اللّٰه تعالى فكان أبو قتادة يسكب و رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يسقى حتّى شرب النّاس أجمعون ثمّ قال النّبىّ صلى الله عليه و آله لأبى قتادة اِشرب فقال لا بل اِشرب أنت يا رسول اللّٰه فقال اِشرب فإنّ ساقى القوم آخرهم يشرب فشرب أبو قتادة ثمّ شرب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و انتهى القوم رواءً‌.

2944-44106-(4) مستدرك 20/17: القاضى القضاعىّ فى الشّهاب عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال ساقى القوم آخرهم شرباً.

2945-44107-(5) مستدرك 20/17: الشّيخ الطّبرسىّ فى أعلام الورى من معجزات النّبىّ صلى الله عليه و آله فى حديث شاة أمّ معبد و ساق الحديث إلى أن قال فدعا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بإناء لها يربض(3)الرّهط فحلب فيه ثجّاً(2) حتّى علته الثّمال(3) فسقاها فشربت حتّىٰ رويت ثمّ سقى أصحابه فشربوا حتّى رووا فشرب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله آخرهم و قال ساقى القوم آخرهم شرباً. الخبر.


1) . و فى حديث أمّ معبد - فحلب فيه ثجّاً أى لبناً سائلاً كثيراً - و الثّجّ‌: السّيلان - اللّسان.

2) . الثّمال: الرّغوة الّتى تكون فوق اللّبن.

3) . و حلب من اللّبن ما يُربِضُ القوم أى يسعهم و فى حديث اُمّ معبد انّ النّبىّ صلّى اللّٰه عليه (وآله) و سلّم لما قال عندها دعا بإناء يُربِضُ الرّهط قال أبو عبيد معناه انّه يُرويهم حتّى يثقلهم فَيَرْبِضوا فيناموا لكثرة اللّبن الّذى شربوه و يمتدّوا على الأرض من ربض بالمكان يَرْبِضُ اِذا لصق به ملازماً له، و من قال يُريضُ الرّهط فهو من أراض الوادى - اللّسان.

2942-44104-(2) ابن قداح از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ساقى گروه بايد پس از همه بنوشد.»

2943-44105-(3) در كتاب كنز الفوائد گويد: «يكى از معجزات پيامبراكرم صلى الله عليه و آله اين است كه وى در مسافرتى از خواب برخاست و فرمود: چه كسى آب براى وضو همراه دارد؟

ابو قتاده گفت: ظرفى آب همراه من است. آنگاه آن را آورد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وضو ساخت و مقدارى از آن در آفتابه باقى ماند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى ابو قتاده! اين آب را نگهدار كه به زودى ماجرايى براى آن اتفاق خواهد افتاد.

وقتى هوا گرم شد و تشنگى به مسلمانان فشار آورد، آنان به سوى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شتافتند و مى گفتند: آب، آب. رسول خدا صلى الله عليه و آله كاسه اش را آورد و فرمود: اى ابو قتاده! ظرف آب را بياور و دعايى به آن خواند و فرمود: آب را بريز! ابو قتاده آب را در كاسه ريخت و مسلمانان شروع به نوشيدن آب كردند. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: ان شاء اللّٰه همه شما آب خواهيد نوشيد. ابو قتاده آب مى ريخت و پيامبر صلى الله عليه و آله به مسلمانان آب مى داد تا اين كه همه آنان سيراب شدند. سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله به ابو قتاده فرمود: بنوش.

ابو قتاده گفت: نه بلكه تو بنوش اى رسول خدا!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بنوش زيرا ساقى گروه در پايان همه مى نوشد. پس ابو قتاده نوشيد آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله نوشيد و همه مسلمانان سيراب گرديدند.»

2944-44106-(4) قاضى قضاعى در كتاب الشهاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «آب دهنده گروه در نوشيدن آخرين فرد گروه است.»

2945-44107-(5) مرحوم طبرسى در كتاب اعلام الورى گويد: «يكى از معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله حديث گوسفند ام معبد است...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه مى گويد: «آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درخواست ظرفى كرد كه يك گروه از آن مى نوشند آنگاه شير فراوانى در آن دوشيد به طورى كه كره روى آن بست. سپس به ام معبد داد و او از آن نوشيد تا سير شد سپس به يارانش داد. آن ها نيز از آن نوشيدند تا سير شدند، آنگاه در پايان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله خود از آن نوشيد و فرمود: ساقى گروه در نوشيدن آخرين آن هاست...»

(18) باب ما ورد فى أنّ ماء الكبريت و الماء المرّ لم يجيبا نوحاً و لعنهما و لم يجعلِ اللّٰه تعالى فيهما شفاءً‌

2946-44108-(1)كافى 389/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال انّ نوحاً عليه السلام لمّا كان فى أيّام الطّوفان دعا المياه كلّها فأجابته إلّا ماء الكبريت و الماء المرّ فلعنهما. الخصال 52: حدّثنا محمّد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه عن عمّه محمّد ابن أبى القاسم عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن محمّد ابن أبى عمير عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام نحوه و أسقط قوله فلعنهما.

2947-44109-(2)كافى 389/6: محمّد بن يحيى عن حمدان بن سليمان النّيسابورىّ عن محمّد بن يحيى عن زكريّا و عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه جميعاً عن محمّد بن سنان عن أبى الجارود عن أبى سعيد عقيصا التّيمىّ قال مررت بالحسن و الحسين صلوات اللّٰه عليهما و هما فى الفرات مستنقعان فى إزارين فقلت لهما يا ابنى رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليكما أفسدتما الاْزارين فقالا لى يا أبا سعيد فسادنا للإزارين أحبّ إلينا من فساد الدّين انّ للماء أهلاً و سكّاناً كسكّان الأرض ثمّ قالا إلى أينَ تريد فقلت إلى هٰذا الماء فقالا و ما هٰذا الماء فقلت اُريد دواءه اَشرب من هٰذا المرّ لعلّة بى أرجو أن يخفّ له الجسد و يسهّل البطن فقالا ما نحسب انّ اللّٰه جلّ و عزّ جعل فى شىء قد لعنه شفاء قلت و لِمَ ذاك فقالا لأنّ اللّٰه تبارك و تعالى لمّا آسفه(1) قوم نوح عليه السلام فتح السّماء بماء منهمر و أوحى إلى الأرض فاستعصت(2) عليه عيون منها فلعنها و جعلها ملحاً اُجاجاً. وفى رواية حمدان بن سليمان أنّهما عليهما السلام قالا يا أبا سعيد تأتى ماءً ينكر ولايتنا فى كلّ يوم ثلاث مرّات انّ اللّٰه عزّ و جلّ عرض ولايتنا على المياه فما قبل ولايتنا عذب و طاب و ما جحد ولايتنا جعله اللّٰه عزّ و جلّ مرّاً و ملحاً أجاجاً.

المحاسن 579: البرقىّ عن أبيه عن محمّد بن سنان عن أبى الجاورد قال حدّثنى أبو سعيد دينار بن عقيصا(3)التّميمىّ قال مررت بالحسن و الحسين عليهما السلام و هما فى الفرات مستنقعين فى


1) . أى أغضبه.

2) . فاستصعبت - ئل.

3) . انّ عقيصا لقبٌ لدينار و الصّحيح دينار عقيصا.

باب 18 آب گوگرد و آبِ تلخ

2946-44108-(1) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نوح در زمان طوفان همه آب ها را به كمك فرا خواند و آن ها پاسخ مثبت دادند مگر آب گوگرد و آب تلخ از اين رو آن ها را لعنت كرد.»

در گزارش ديگرى از حديث جمله پايانى نيامده است.

2947-44109-(2) ابو سعيد عقيصا تيمى گويد: «امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام با شلوار در آب فرات آب تنى مى كردند كه من از كنارشان گذشتم و به آنان گفتم: اى فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله! شلوارهاى تان را از ميان برديد!

آنان به من فرمودند: اى ابو سعيد! از ميان بردن شلوارها براى ما محبوب تر از تباهى و فساد دين است. به تحقيق آب، اهل و ساكنانى همانند ساكنان زمين دارد. سپس فرمودند: به كجا مى روى‌؟

گفتم: به طرف اين آب.

فرمودند: در اين آب چيست‌؟

گفتم: به دنبال خاصيت دارويى آن هستم تا براى بيمارى خود از آن بنوشم به اميد آن كه بدنم سبك و شكمم نرم شود.

فرمودند: ما گمان نمى كنيم كه خداوند عز و جل در چيزى كه آن را لعنت كرده است، شفا قرار داده باشد.

گفتم: به چه دليل‌؟

فرمودند: وقتى قوم نوح خداوند را خشمگين كردند، آسمان را با آب ريزانى گشود و به زمين وحى فرستاد، آنگاه چشمه هايى خدا را نافرمانى كردند، از اين رو خداوند آن ها را لعنت كرد و تلخ و شورشان كرد.»

و در گزارش حمدان بن سليمان فرمودند: «اى ابو سعيد! سه بار در روز نزديك آبى مى روى كه ولايت ما را انكار كردند. همانا خداوند عز و جل ولايت ما را به همه آب ها عرضه كرد، پس آب هايى كه ولايت ما را پذيرفتند شيرين و زلال و گوارا شدند و خداوند آب هايى را كه ولايت ما را انكار كردند تلخ و شور قرار داد.»

ازارهما فقالا انّ للماء سكّاناً كسكّان الأرض (و ذكر نحوه إلى قوله و جعلها ملحاً أجاجاً).

2948-44110-(1)كافى 390/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمّد بن سنان عمّن ذكره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كان أبى عليه السلام يكره أن يتداوى بالماء المرّ و بماء الكبريت و كان يقول انّ نوحاً عليه السلام لمّا كان الطّوفان دعا المياه فأجابته كلّها إلّا الماء المرّوماء الكبريت فدعا عليهما و لعنهما.

2949-44111-(4) فقيه 13/1: امّا ماء الحمات فإن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّما نهىٰ أن يستشفى بها و لم ينه عن التّوضّى بها (قال - خ) و هى المياه الحارّة الّتى تكون فى الجبال يشمّ منها رائحه الكبريت.

وقال عليه السلام انّها من فيح جهنّم.

2950-44112-(5) تهذيب 101/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 389/6: علىّ ابن إبراهيم عن أبيه عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الإستشفاء بالحميّات(1) و هى العيون الحارّة الّتى تكون فى الجبال الّتى توجد منها(2)رائحة الكبريت فإنّها (تخرج - يب)(3) من فوح جهنّم. المحاسن 579: البرقىّ عن بعضهم عن هارون بن مسلم مثله.

2951-44113-(6) المحاسن 579: البرقىّ عن بعضهم عن هارون عن مسعدة بن زياد عن أبى عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام قال إنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله نهىٰ أن يستشفى بالحمات الّتى توجد فى الجبال.

(19) باب ما ورد فى أنّ من أخذ ماء المطر قبل أن ينزل إلى الأرض و قرء عليه سورة الحمد و قل هو اللّٰه أحد و المعوّذتين سبعين مرّة و يصلّى على النّبى صلى الله عليه و آله سبعين مرّة و يسبّح سبعين مرّة فشرب منه نزع اللّٰه تبارك و تعالى الدّاء من جسده

2952-44114-(3)مكارم الأخلاق 387: روى عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه قال علّمنى جبرئيل عليه السلام داوءً‌


1) . راتحة الكبريت و قيل انّها من فيح جهنّم - كا.

2) . فيها - كا.

3) . بالحمات - يب.

در گزارش ديگرى ابو سعيد دينار بن عقيصا تميمى گويد: «امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام با شلوار در فرات آب تنى مى كردند كه از كنارشان گذشتم. آنان فرمودند: آب، ساكنانى دارد همانند ساكنان زمين» ادامه حديث همانند پيشين است.

2948-44110-(3) محمد بن سنان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مداوا با آب تلخ و آب گوگرد براى پدرم ناخوشايند بود و مى فرمود: نوح عليه السلام هنگام طوفان آب ها را فرا خواند و همه آن ها به دعوت وى پاسخ مثبت دادند مگر آب تلخ و آب گوگرد از اين رو نوح عليه السلام آن ها را نفرين و لعنت كرد.»

2949-44111-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «و درباره آب هاى گرم؛ پس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شفا خواستن به وسيله آن ها را نهى كرد ولى از وضو گرفتن (شستشوى) با آن ها نهى نكرد و آن آب هاى گرمى است كه در كوه ها قرار دارد و بوى گوگرد از آن ها به مشام مى رسد و فرمود: آن ها از حرارت دوزخ است.»

2950-44112-(5) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از شفا خواستن به وسيله حميات نهى كرد و آن ها چشمه هاى آب گرمى است كه در كوه ها قرار دارد و بوى گوگرد از آن ها به مشام مى رسد چرا كه آن ها از گرماى جهنم خارج مى شود.»

اين حديث از هارون بن مسلم نيز روايت شده است.

2951-44113-(6) مسعدة بن زياد از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از شفا خواستن به وسيله چشمه هاى آب گرمى كه در كوه ها پديد مى آيد نهى كرد.»

باب 19 شفا خواستن با آب باران و سوره ها

2952-44114-(1) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «جبرئيل دارويى به من آموخت كه با آن به دواى ديگرى نياز نمى شود.

لا يحتاج معه إلى دواء فقيل يا رسول اللّٰه ما ذٰلك الدّواء قال يؤخذ ماء المطر قبل أن ينزل إلى الأرض ثمّ يجعل فى إناء نظيف و يقرأ عليه «الحمد» إلى آخرها سبعين مرّة و «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» و المعوّذتين سبعين مرّة ثمّ يشرب منه قدحاً بالغداة و قدحاً بالعشىّ قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

و الّذى بعثنى بالحقّ لينزعنّ اللّٰه ذٰلك الدّاء من بدنه و عظامه و مخخته(1) و عروقه.

2953-44115-(2) مستدرك 21/17: القطب فى الدعوات عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال أ لا أعلّمكم بدعاءٍ علّمنى جبرئيل عليه السلام ما لا تحتاجون معه إلى طبيب و دواء قالوا بلى يا رسول اللّٰه قال صلى الله عليه و آله من يأخذ ماء المطر و يقرأ عليه فاتحة الكتاب سبعين مرّة و قل أعوذ بربّ النّاس سبعين مرّة و قل أعوذ بربّ الفلق سبعين مرّة و يصلّى على النّبىّ صلى الله عليه و آله سبعين مرّة و يسبّح سبعين مرّة و يشرب من ذٰلك الماء غدوة و عشيّة سبعة أيّام متواليات الخبر بتمامه. (قال فى المستدرك):

قلت الظّاهر انّ هٰذا الخبر و ما نقله فى الأصل عن المكارم مختصّ من خبر ماء نيسان و يأتى شرحه فى باب النّوادر.

(20) باب ما ورد فى انّ من شرب الماء فذكر الحسين عليه السلام و أهل بيته و لعن قاتله كتب اللّٰه تعالى له ألف حسنة و حطّ عنه ألف سيّئة و رفع له مأة ألف درجة و كأنّما أعتق مأة ألف نسمة و حشره اللّٰه عزّ و جلّ يوم القيامة ثلج الفؤاد

2954-44116-(1)كافى 391/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد ابن جعفر عمّن ذكره عن الخشّاب كامل الزّيارات 106: حدّثنى محمّد بن جعفر الرّزّاز الكوفىّ عن محمّد بن الحسين عن الخشّاب أمالى الصّدوق 122: حدّثنا أبى قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن الحسن بن موسى الخشّاب عن علىّ بن الحسان (الواسطىّ عن عمّه - أمالى) (عن - كا - كامل الزّيارات) عبدالرّحمٰن بن كثير (الهاشمىّ - أمال) عن داود (بن كثير - أمالى) الرّقّىّ‌


1) . المخخة بالكسر جمع المخّ و هو نقى العظم.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آن دارو چيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آب باران پيش از رسيدن به زمين گرفته مى شود و در ظرف تميزى ريخته مى شود و سوره حمد و «قل هو اللّٰه احد»، «قل اعوذ برب الناس» و «قل اعوذ برب الفلق» هر يك هفتاد مرتبه بر آن خوانده مى شود. سپس يك كاسه از آن صبح و يك كاسه شب نوشيده مى شود.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق برانگيخت، حتماً خداوند آن درد را از بدن، استخوان ها، مغز استخوان ها و رگ هايش بيرون مى كند.»

2953-44115-(2) قطب راوندى در كتاب الدعوات از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «آيا نمى خواهيد دعايى را به شما بياموزم كه جبرئيل به من آموخت كه با آن به طبيب و دارو نيازمند نشويد؟

گفتند: بلى اى رسول خدا صلى الله عليه و آله!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس آب باران را بگيرد و سوره فاتحة الكتاب، «قل اعوذ برب الناس» و «قل اعوذ برب الفلق» و صلوات بر پيامبر و سبحان اللّٰه هر يك را هفتاد مرتبه بر آن بخواند و از آن هفت روز صبح و شام پى در پى بياشامد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

مرحوم محدث نورى در كتاب مستدرك الوسائل مى فرمايد: «ظاهراً اين حديث و حديثى كه از كتاب مكارم الاخلاق نقل شده است به آب نيسان اختصاص دارد و شرح آن در باب نوادر خواهد آمد.»

باب 20 ياد نمودن امام حسين عليه السلام هنگام نوشيدن آب

2954-44116-(1) داود بن كثير رقى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه آب درخواست كرد. پس از نوشيدن مشاهده كردم اشك در ديدگان امام عليه السلام حلقه زد و گريان شد. سپس به من فرمود: اى داود! خداوند قاتل حسين عليه السلام را لعنت كند. (چه اندوهبار و تاريك كننده زندگى است ياد حسين عليه السلام. هرگز من آب خنك نمى نوشم مگر آن كه حسين عليه السلام را ياد مى كنم.) هيچ بنده اى نيست كه آب بنوشد و حسين عليه السلام (و خاندانش) را ياد كند و قاتلش را لعنت كند مگر آن كه خداوند صدهزار حسنه برايش مى نويسد و

قال كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام إذا استسقى الماء فلمّا شربه رأيته قد استعبر و اغرورقت عيناه بدموعه ثمّ قال (لى - كا - كامل الزّيارات) يا داود لعن اللّٰه قاتل الحسين عليه السلام (فما انغصّ ذكر الحسين للعيش إنّى ما شربت ماء بارداً الّا و ذكرت الحسين - أمالى) و ما من عبد شرب الماء فذكر الحسين عليه السلام (وأهل بيته - كا) و لعن قاتله إلّا كتب اللّٰه عزّ و جلّ له مائة ألف حسنة و حطّ(1)عنه مائة ألف سيّئة و رفع له مائة ألف درجة و (كان - أمالى) كأنّما أعتق مائة ألف نسمة و حشره اللّٰه عزّ و جلّ يوم القيامه ثلج الفؤاد(1). الكامل 107: حدّثنى محمّد بن يعقوب عن علىّ بن محمّد عن سهل بن زياد عن جعفر بن إبراهيم الحضرمى عن سعد بن سعد مثله.

2955-44117-(2) مستدرك 26/17: الشّيخ إبراهيم الكفعمىّ فى جُنّته عن سكينة بنت الحسين عليه السلام قالت لمّا قتل الحسين عليه السلام اعتنقته فاُغمى علىّ فسمعته يقول شيعتى ما إن شربتم رَىّ عذب فاذكرونى أو سمعتم بغريب أو شهيد فاندبونى فقامت مرعوبة قد قرحت ماقيها(2)و هى تلطم على خدّيها.

(21) باب انّ الماء الّذى ينبذ فيه التّمر أو الزّبيب حلال قبل أن يغلى

اشاره

2956-44118-(3)كافى 415/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم و محمّد بن إسماعيل و محمّد بن جعفر أبو العبّاس الكوفىّ عن محمّد بن خالد جميعاً عن سيف بن عميرة عن منصور قال حدّثنى أيّوب بن راشد قال سمعت أبا البلاد يسأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن النّبيذ فقال لا بأس به فقال إنّه يوضع فيه العكر(4)فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام بئس الشّراب و لٰكن انبذوه غدوة و اشربوه بالعشىّ قال فقال جعلت فداك هٰذا يفسد بطوننا قال فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام أفسد لبطنك أن تشرب ما لا يحلّ لك.


1) . ابلج الوجه - أمالى.

2) . ماقئ جمعها المواقئ: اطراف العيون ممّا يلى الأنف - المُوق - مجرى الدّمع من العين.

3) . محا - أمالى.

4) . العكر من كلّ شىء خاثره أى غليظه.

صدهزار گناه از وى مى بخشد و صدهزار درجه او را بالا مى برد و مثل آن است كه صدهزار برده آزاد كرده است و خداوند او را در قيامت شادمان و مسرور محشور مى كند (يا با چهره نورانى محشور مى كند.)»

اين حديث از سعد بن سعد نيز روايت شده است.

2955-44117-(2) شيخ ابراهيم كفعمى در كتاب جنة الماوى از سكينه دختر امام حسين عليه السلام نقل مى كند كه گفت: «پس از شهادت امام حسين عليه السلام او را در آغوش گرفتم آنگاه بيهوش شدم و در آن حال شنيدم كه مى فرمود: اى شيعيان من! هر گاه آب گوارايى نوشيديد مرا ياد كنيد يا هر گاه درباره غريب يا شهيدى سخن شنيديد بر من گريه و زارى كنيد.

سكينه عليها السلام از شنيدن اين سخن هراسناك برخاست در حالى كه پايين چشمانش مجروح گرديده بود و به صورتش سيلى مى زد.»

باب 21 ريختن خرما و كشمش در آب

2956-44118-(1) ايوب بن راشد گويد: «شنيدم كه ابو البلاد از امام صادق عليه السلام درباره نبيذ سؤال مى كرد. امام عليه السلام فرمود: اشكالى در آن نيست.

وى گفت: در آن ته نشين شده ريخته مى شود.

امام عليه السلام فرمود: بد نوشيدنى است بلكه آن را صبح بريزيد و شب بنوشيد.

گفت: فدايت شوم! اين شكم هاى مان را تباه مى كند.

امام صادق عليه السلام فرمود: نوشيدن چيزى كه برايت حلال نيست شكمت را فاسد كرده است.»

2957-44119-(1)دعائم الإسلام 128/2: و عن علىّ عليه السلام انّه قال كنّا نُنقع لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله زبيباً أو تمراً فى مطهرة فى الماء لنحلّية له فإذا كان اليوم و اليومان شربه فإذا تغيّر أمر به فَهُريق.

2958-44120-(2)دعائم الإسلام 129/2: و عن جعفر بن محمّد عليه السلام انّه قال: الحلال من النّبيذ أن تنبذه و تشربه من يومه و من الغد فإذا تغيّر فلا تشربه و نحن نشربه حلواً قبل أن يغلى.

2959-44121-(3)و قال عليه السلام كانت سقاية زمزم ملوحة و كانوا يطرحون فيها تمراً ليعذب ماؤها.

2960-44122-(4)مستدرك 28/17: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب النّبيذ الحلال هو ما كان بالمدينة و هو انّ مائها كان زعاقاً فأمر النّبىّ صلى الله عليه و آله أن يجعل فى شنّ من الماء عظيم تميرات ليذهب مرارة الماء فكانوا يشربون منه و يتوضّؤون به.

2961-44123-(5)تهذيب 220/1: استبصار 16/1: أخبرنى الشّيخ؛ عن أبى القاسم جعفر بن محمّد (بن قولويه - صا) عن محمّد بن يعقوب عن الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن محمّد بن علىّ الهمدانىّ عن علىّ بن عبد اللّٰه الحنّاط(6)عن سماعة ابن مهران عن الكلبىّ النّسّابة انّه سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن النّبيذ فقال حلال فقال انّا ننبذه فنطرح فيه العكر(2) و ما سوى ذٰلك (ونشربه - كا) فقال شُه شُه(3) تلك الخمر المنتنة قال قلت جعلت فداك فأىُّ نبيذٍ تعنى فقال انّ أهل المدينة شكوا إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله تغيّر الماء و فساد طبايعهم فأمرهم أن ينبذوا فكان الرّجل يأمر خادمه أن ينبذ له فيعمد إلى كفّ من تمر فيقذف به فى الشَّنّ‌(4) فمنه شُرْبُه و منه طهوره فقلت و كم(5) كان عدد التّمر الّذى (كان - كا) فى الكفّ فقال ما حمل الكفّ قلت واحدة أو ثنتين فقال ربّما كانت واحد و ربّما كانت ثنتين فقلت و كم كان يسع الشَّنّ فقال ما بين الأربعين إلى الثّمانين إلى (ما - يب) فوق ذٰلك فقلت بأىّ الأرطال فقال أرطال مكيال(6) العراق. كافى 350/1: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن محمّد بن علىّ قال أخبرنى سماعة بن مهران قال أخبرنى الكلبىّ النّسّابة


1) . العَكَر: من كلّ شىء خاثره كعَكَرِ الزّيت - العَكَر ما خثر و رسب من الزّيت و نحوه أراد منه هنا النّبيذ.

2) . شُه شُه: كلمة زجر و نفر مثل صَه.

3) . الشَّنّ‌: الجلد البالى - القربة و الشَّنّة: القربة الخَلَق الصّغيرة الجمع شِنان.

4) . فكم - صا.

5) . بمكيال - خ.

6) . الخيّاط - خ صا.

2957-44119-(2) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «براى ضعفى كه به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دست مى داد ما مقدارى كشمش يا خرما براى وى در ظرفى در آب مى ريختيم، آنگاه پس از يكى دو روز آن را مى نوشيد و هر گاه تغيير مى كرد دستور مى داد ريخته مى شد.»

2958-44120-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نبيذ حلال اين است كه آن را بيندازى و همان روز يا يك روز پس از آن بنوشى، پس هر گاه تغيير كرد، آن را ننوش و ما تا وقتى شيرين است پيش از به جوش آمدن آن را مى نوشيم.»

2959-44121-(4) و فرمود: «محلى كه آب زمزم را براى نوشيدن در آن مى ريختند نمكين بود و براى شيرين و گوارا شدن آبش در آن خرما مى ريختند.»

2960-44122-(5) قطب راوندى در كتاب لب اللباب گويد: «نبيذ حلال نبيذ مدينه بود چرا كه آب مدينه تلخ بود و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستور داد كه در يك مَشك بزرگ آب چند دانه خرما ريخته شود تا تلخى آب را برطرف كند و از آن مى نوشيدند و وضو مى گرفتند.»

2961-44123-(6) كلبى نسابه از امام صادق عليه السلام درباره نبيذ سوال كرد. امام عليه السلام فرمود: «حلال است.

كلبى گفت: ما نبيذ مى اندازيم و در آن ته مانده و چيزهاى ديگر مى ريزيم (و آن را مى نوشيم.

امام عليه السلام فرمود: دور و زشت باد، آن شراب بدبوست.

گفتم: فدايت شوم! مقصود شما چه نوع نبيذى است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اهل مدينه از دگرگون شدن آب و فاسد شدن مزاج هاى شان نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شكايت كردند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به آنان دستور داد چيزى در آن بريزند. از آن پس هر كس به خدمتكارش دستور مى داد برايش نبيذ درست كند و او مشتى خرما بر مى داشت و در مشك آبى مى ريخت. آنگاه از آن مى نوشيد و شستشو مى كرد.

گفتم: در يك مشت چند دانه خرما بود؟

امام عليه السلام فرمود: مقدارى كه مشت گنجايش داشته باشد.

گفتم: يك مشتى يا دو مشتى‌؟

امام عليه السلام فرمود: گاهى يك مشتى بود و گاهى دو مشتى.

گفتم: يك مشك چقدر گنجايش داشت‌؟

امام عليه السلام فرمود: از چهل تا هشتاد تا بيش تر از آن.

عن جعفر بن محمّد عليهم السلام (فى حديث طويل) مثله بتفاوت يسيسر فى اللفظ.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية زيد بن علىّ (6) من باب (1) زيارة القبور و كيفيّة التسليم من أبوابها قوله صلى الله عليه و آله و نهيتكم عن النّبيذ ألا فانبذوا.

(22) باب حكم شرب الماء الحارّ و المغلىّ‌

2962-44124-(1) دعائم الإسلام 151/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه نهى عن شرب الحميم يعنى الماء الحارّ الّذى ينتهى إلى غاية الحرارة.

2963-44125-(2) مكارم الأخلاق 157: عن الرّضا عليه السلام قال الماء المغلىّ ينفع من كلّ شىء و لا يضرّ من شىء.

2964-44126-(3) فقه الرّضا عليه السلام 346: السّكّر ينفع من كلّ شىء (ولا يضرّ من شىء - خ) و كذٰلك الماء المغلىّ‌.

(23) باب حديث نيسان

2965-44127-(1) مستدرك 32/17: السّيّد علىّ بن طاووس فى مهج الدّعوات نقلاً من كتاب زاد العابدين تأليف حسين ابن أبى الحسن بن خلف الكاشغرىّ الملقّب بالفضل ما هٰذا لفظه حديث نيسان قال و أخبرنا الوالد أبو الفتوح؛ حدّثنا أبو بكر محمّد بن عبد اللّٰه الخشانىّ البلخىّ حدّثنا أبو نصر محمّد بن أحمد الباب الحريرىّ حدّثنا أبو نصر عبد اللّٰه بن عبّاس المذكّر البلخىّ حدّثنا أحمد بن أحمد البلخى حدّثنا عيسى بن هارون عن محمّد بن جعفر بن عبد اللّٰه بن عمر قال حدّثنا نافع عن ابن عمر قال كنّا جلوساً إذ دخل علينا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلّم علينا فرددنا عليه السّلام فقال أ لا أعلّمكم دواء علّمنى جبرائيل عليه السلام حيث لا أحتاج إلى دواء الأطبّاء و قال علىّ عليه السلام و سلمان و غيرهما رحمة اللّٰه عليهم و ما ذاك الدّواء.

فقال النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام تأخذ من ماء المطر بنيسان و تقرء عليه فاتحة الكتاب سبعين مرّة

گفتم: با چه رطلى‌؟

امام عليه السلام فرمود: رطل هاى پيمانه عراق.»

اين حديث در گزارش ديگرى با اندكى تفاوت روايت شده است.

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب يكم از باب هاى زيارت قبور فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «و شما را از نبيذ نهى كردم هشدار كه آن را بريزيد.»

باب 22 نوشيدن آب گرم و جوشان

2962-44124-(1) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نوشيدن حميم نهى كرد يعنى آب داغى كه به نهايت درجه حرارت رسيده است.

2963-44125-(2) در كتاب مكارم الاخلاق از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «آب جوش براى هر چيزى سودمند است و به هيچ چيز زيان نمى زند.»

2964-44126-(3) در كتاب فقه الرضا آمده است: «شكر براى هر چيزى سودمند است (و به هيچ چيز زيان نمى زند) و آب جوش همين گونه است.»

باب 23 آب نيسان

2965-44127-(1) عبداللّٰه بن عمر گويد: «نشسته بوديم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وارد شد. بر ما سلام كرد و ما به وى جواب گفتيم. آنگاه فرمود: آيا نمى خواهيد به شما دارويى را بياموزم كه جبرئيل به من آموخت تا به داروى پزشكان نيازمند نشوم.

على عليه السلام و سلمان و ديگران گفتند: آن دارو چيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: در ماه نيسان آب باران را مى گيرى و فاتحة الكتاب را هفتاد مرتبه و آية الكرسى را هفتاد مرتبه و قل هو اللّٰه احد را هفتاد مرتبه و قل اعوذ برب الفلق را هفتاد مرتبه و قل اعوذ برب الناس را هفتاد مرتبه و قل يا ايها الكافرون را هفتاد مرتبه بر آن مى خوانى و هفت روز پى در پى صبح و شام از آن مى آشامى.

وآية الكرسىّ سبعين مرّة و قل هو اللّٰه أحد سبعين مرّة و قل أعوذ بربّ الفلق سبعين مرّة و قل أعوذ بربّ النّاس سبعين مرّة و قل يا أيّها الكافرون سبعين مرّة و تشرب من ذٰلك الماء غدوة و عشيّة سبعة أيّام متواليات قال النّبىّ صلى الله عليه و آله و الّذى بعثنى بالحقّ نبيّاً انّ جبرائيل عليه السلام قال انّ اللّٰه يرفع عن الّذى يشرب من هٰذا الماء كلّ داءٍ فى جسده و يعافيه و يخرج من عروقه و جسده و عظمه و جميع أعضائه و يمحو ذٰلك من اللّوح المحفوظ و الّذى بعثنى بالحقّ نبيّاً إن لم يكن له ولد و أحبّ أن يكون له ولد بعد ذٰلك فشرب من ذٰلك الماء كان له ولد و إن كانت المرأة عقيماً شربت من ذٰلك الماء رزقها اللّٰه ولداً و إن كان الرّجل عنّيناً و المرأة عقيماً و شرب من ذٰلك الماء أطلق اللّٰه عنه و ذهب ما عنده و يقدر على المجامعة و إن أحبّت أن تحمل بابن حملت و إن أحبّت أن تحمل بذكر أو اُنثى حملت و تصديق ذٰلك فى كتاب اللّٰه: «يَهَبُ لِمَنْ يَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشٰاءُ اَلذُّكُورَ * أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرٰاناً وَ إِنٰاثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشٰاءُ عَقِيماً»(1).

و إن كان به صداع يشرب من ذٰلك يسكن عنه الصّداع بإذن اللّٰه تعالى و إن كان به وجع العين يقطر من ذٰلك الماء فى عينيه و يشرب منه و يغسل به عينيه يبرء بإذن اللّٰه تعالى.

و يشدّ اصول الأسنان و يطيّب الفم و لا يسيل من اُصول الأسنان اللّعاب و يقطع البلغم و لا يتّخم إذا أكل و شرب و لا يتأذّى بالرّيح و لا يصيبه الفالج و لا يشتكى ظهره و لا يتّجع بطنه و لا يخاف من الزّكام و وجع الضّرس و لا يشتكى المعدة و لا الدّود و لا يصيبه قولنج و لا يحتاج إلى الحجامة و لا يصيبه الباسور(2)و لا يصيبه النّاسور(3)و لا يصيبه الحكّة و لا الجُدَرىّ و لا الجنون و لا الجذام و البرص و الرّعاف و لا القلس و لا يصيبه عَمىٰ و لا بَكَمٌ و لا خَرَس و لا صَمَم و لا مقعد و لا يصيبه الماء الأسود فى عينيه و لا يصيبه داء يفسد عليه صومه و صلوٰته و لا يتأذّى بالوسوسة و لا الجنّ و لا الشّياطين.

و قال النّبىّ صلى الله عليه و آله قال جبرائيل عليه السلام انّه من شرب من ذٰلك الماء ثمّ كان به جميع الأوجاع الّتى تصيب النّاس فإنّها شفاء له من جميع الأوجاع فقلت يا جبرائيل هل ينفع فى غير ما ذكرت من الأوجاع قال جبرائيل و الّذى بعثك بالحقّ نبيّاً من قرء هٰذه الايات فى(4)الماء ملأ اللّٰه قلبه


1) . الشورى (42):49-50.

2) . الباسور: كالدّمل فى مقعدة الإنسان.

3) . النّاسور: مرض كسابقه الّا انّه أشدّ.

4) . علىٰ هٰذا الماء - خ ل.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق به نبوت برانگيخت، جبرئيل عليه السلام گفت: قطعاً خداوند هر دردى را از بدن نوشنده آن برطرف مى كند و به وى عافيت مى دهد و از رگ ها، بدن، استخوان و همه عضوهايش بيرون مى كند و آن را از لوح محفوظ پاك مى گرداند.

و سوگند به كسى كه مرا به حق به نبوت برانگيخت، اگر فرزند ندارد و دوست دارد پس از اين فرزند داشته باشد آنگاه از آن آب بنوشد، فرزند خواهد داشت و اگر زنِ نازايى از آن آب بنوشد، خداوند به وى فرزند عنايت مى كند و اگر مردى عِنين (ناتوان از آميزش) و زن نازا باشد و از اين آب بنوشد خداوند او را نجات مى دهد و بيمارى اش را برطرف مى گرداند و قدرت بر آميزش پيدا مى كند و اگر زن بخواهد آبستن شود، آبستن مى شود و اگر بخواهد به پسر يا دختر باردار شود، باردار مى شود و كتاب خداوند اين مطلب را تصديق مى كند: «به هر كس كه بخواهد دختر مى بخشد و به هر كه بخواهد پسر عنايت مى كند يا پسر و دختر را درهم مى آميزد و هر كه را بخواهد نازا قرار مى دهد.»

و اگر سردرد دارد و از آن بنوشد به اذن خداوند تعالى سردردش آرام مى شود و اگر چشم درد دارد و از آن در چشمانش بچكاند و از آن بنوشد و چشمانش را با آن بشويد به اذن خداوند تعالى بهبود مى يابد.

و ريشه دندان ها را محكم و دهان را خوشبو مى كند و از ريشه دندان ها لعاب جارى نمى شود و بلغم را قطع مى كند و هنگام خوردن و نوشيدن ثقل نمى كند و از باد آزرده نمى شود و فلج به او نمى رسد و كمر درد نمى گيرد و شكمش به درد نمى آيد و از زكام و دندان درد بيمى ندارد و از درد معده و كرم رنج نمى برد و قولنج نمى گيرد و نيازمند حجامت نمى گردد و به بواسير، ناسور، خارش، آبله، ديوانگى، جذام، پيسى، خون دماغ، قلس(1)، كورى، گنگى، لالى، كرى، زمين گيرى، آب سياه در چشم و دردى كه نماز و روزه اش را تباه كند، مبتلا نمى گردد و از وسوسه و جن و شيطان ها آزار نمى بيند.

و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: جبرئيل عليه السلام گفت: هر كس از آن آب بنوشد و همه دردهايى كه مردم به آن مبتلا مى شوند در او باشد از همه دردها براى او شفاست.

گفتم: اى جبرئيل عليه السلام! آيا براى دردهاى ديگر غير از آنچه گفتى سودمند است‌؟

جبرئيل گفت: سوگند به كسى كه تو را به حق به نبوت برگزيد، هر كس اين آيه ها را بر آب بخواند، خداوند قلبش را از نور و روشنايى پر مى كند و به قلبش الهام مى كند و بر زبانش حكمت جارى


1) . ترش كردن و بالا آوردن غذا.

نوراً و ضياءً و يلقى الإلهام فى قلبه و يجرى الحكمة على لسانه و يحشو قلبه من الفهم و التّبصرة مالم يعط مثله أحداً من العالمين و يرسل إليه ألف مغفرة و ألف رحمة و يخرج الغشّ و الخيانة و الغيبة و الحسد و البغى و الكبر و البخل و الحرص و الغضب من قلبه و العداوة و البغضاء و النّميمة و الوقيعة فى النّاس و هو الشّفاء من كلّ داء.

و قد رُوىَ فى رواية اُخرى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله فيما يقرء على ماء المطر فى نيسان زيادة و هى انّه يقرء عليه سورة «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ‌» و يكبرّ اللّٰه و يهلّل اللّٰه و يصلّى على النّبىّ (و آله - خ) عليه و عليهم السّلام كلّ واحدة منها سبعين مرّة.

2966-44128-(1)مستدرك 35/17: البحار وجدت بخطّ الشّيخ علىّ بن الحسن(2)بن جعفر المرزبانىّ و كان تاريخ كتابه(2) سنة ثمان و تسعمائة قال وجدت بخطّ الإمام العلّامة الشّهيد السّعيد محمّد بن مكّىّ‌؛ روى عن جعفر ابن محمّد عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: علّمنى جبرئيل دواء لا أحتاج معه إلى طبيب فقال بعض أصحابه نحبّ يا رسول اللّٰه ان تعلّمنا فقال صلى الله عليه و آله يؤخذ (ماء المطر - خ) بنيسان يقرء عليه فاتحة الكتاب و آية الكرسىّ و قل يا أيّها الكافرون و سبّح اسم ربّك الأعلىٰ سبعين مرّة و المعوّذتان و الإخلاص سبعين مرّة ثمّ يقرءُ لاٰ اِلٰهَ اِلّا اللّٰه سبعين مرّة و اللّٰه أكبر سبعين مرّة و صلّى اللّٰه على محمّد و آل محمّد سبعين مرّة و سبحان اللّٰه و الحمد للّٰه ولاٰ اِلٰهَ اِلّا اللّٰه و اللّٰه أكبر سبعين مرّة ثمّ يشرب منه جرعة بالعشاء و جرعة غدوة سبعة أيّام متواليات.

قال النّبىّ صلى الله عليه و آله و الّذى بعثنى بالحقّ نبيّاً أن اللّٰه يدفع عمّن يشرب هذا الماء كلّ داء و كلّ أذى فى جسده و يطيّب الفم و يقطع البلغم و لا يتّخم إذا أكل و شرب و لا تؤذيه الرّياح و لا يصيبه فالج و لا يشتكى ظهره و لا جوفه و لا سرّته و لا يخاف البرسام(3)و يقطع عنه البرودة و حصر البول و لا تصيبه حكّة و لا جُدَرىّ و لا طاعون و لا جذام و لا برص و لا يصيبه الماء الأسود فى عينيه و يخشع قلبه و يرسل اللّٰه عليه ألف رحمة و ألف مغفرة و يخرج من قلبه النّكر


1) . كتابته - خ ل.

2) . الحسين - خ ل.

3) . البرسام: مرض يصيب الإنسان فى رأسه - اللّسان.

مى سازد و قلبش را از چنان فهم و بينايى پر مى كند كه به احدى از جهانيان عنايت نكرده است و تقلب، خيانت، غيبت، حسادت، ظلم، خود بزرگ بينى، بخل، حرص، خشم، دشمنى، كينه، سخن چينى و ناسزاگويى به مردم را از قلبش بيرون مى كند و آن شفاى از هر دردى است.»

و در حديث ديگرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بر دعاهايى كه بر آب بارانِ ماه نيسان خوانده مى شود اين ها افزوده شده است: «سوره انا انزلناه و اللّٰه اكبر و لا اله الا اللّٰه و صلوات بر پيامبراكرم صلى الله عليه و آله (و خاندانش) كه بر او و آن ها سلام باد هر كدام هفتاد مرتبه خوانده مى شود.»

2966-44128-(2) شهيد اول از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «جبرئيل دوايى به من آموخت كه با آن به طبيب نيازمند نشوم.

برخى از ياران وى گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ما دوست داريم كه آنان را به ما بياموزى.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: (آب باران) در ماه نيسان گرفته مى شود و سوره فاتحة الكتاب و آية الكرسى و قل يا ايها الكافرون و سبح اسم ربك الاعلى و مُعوذتان - قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق - و اخلاص هر يك هفتاد مرتبه خوانده مى شود سپس «لا اله الا اللّٰه» و «اللّٰه اكبر» و «صلى اللّٰه على محمد و آل محمد» و «سبحان اللّٰه و الحمدللّٰه و لا اله الا اللّٰه و اللّٰه اكبر» هر يك هفتاد مرتبه خوانده مى شود سپس هفت روز پى در پى صبحگاهان و شامگاهان جرعه اى از آن نوشيده مى شود.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت قطعاً خداوند از كسى كه اين آب را بنوشد هر درد و عذابى را از بدنش برطرف مى كند و دهان را خوشبو و بلغم را قطع مى نمايد و هنگام خوردن و آشاميدن ثقل نمى كند و بادها به او آسيب نمى رساند و به فلج مبتلا نمى گردد و به درد كمر و درون و ناف مبتلا نمى شود و از برسام (سردرد) ترسى ندارد و سردى و بند آمدن ادرار از او برطرف مى شود و به خارش، آبله، طاعون، جذام، پيسى و آب سياه در چشمانش مبتلا نمى گردد و قلبش خاشع مى شود و خداوند هزار رحمت و آمرزش بر او مى فرستد و زشتى،

والشّرك و العُجب و الكسل و الفشل و العداوة و يخرج من عروقه الدّاء و يمحو عنه الوجع من اللّوح المحفوظ و أىُّ رجل أحبَّ ان تحبل امرأته حبلت امرأته و رزقه اللّٰه الولد و ان كان رجل محبوساً و شرب ذلك أطلقه اللّٰه من السّجن و يصل الىٰ ما يريد و ان كان به صداع سكن عنه و سكن عنه كلّ داء فى جسمه بإذن اللّٰه تعالى.

(24) باب ما ورد فى انّ الذّباب إذا وقع فى الإناء يمقل

2967-44129-(1) عوالى اللّئالى 58/1: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال إذا وقع الذّباب فى إناء أحدكم فامقلوه(1) فانّ فى أحد جناحيه سمّاً و فى الأخرىٰ شفاء و انّه يقدّم السّمّ و يؤخّرالشّفاء.

(25) باب ما ورد فى أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله كانت له شربة يفطر عليها و شربة يسحر بها

2968-44130-(1)مكارم الأخلاق 32: و قال أنس بن مالك كانت لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله شربة يفطر عليها و شربة للسّحر و ربّما كانت واحده و ربّما كانت لبناً و ربّما كانت الشّربة خبزاً يماث فهيّأتُها له صلى الله عليه و آله ذات ليلة فاحتبس النّبىّ صلى الله عليه و آله فظننت انّ بعض أصحابه دعاه فشربتها حين احتبس فجاء صلى الله عليه و آله بعد العشاء بساعة فسألت بعض من كان معه هل كان النّبىّ أفطر فى مكان أودعاه أحد فقال لا فبتّ بليلة لا يعلمها الّا اللّٰه (من - خ) خوف(2)ان يطلبها منّى النّبىّ صلى الله عليه و آله و لا يجدها فيبيت جائعاً فأصبح صائماً و ما سألنى عنها و لا ذكرها حتّى السّاعة و لقد قرّب إليه إناء فيه لبن و ابن عبّاس عن يمينه و خالد بن الوليد عن يساره فشرب ثمّ قال لعبداللّٰه بن عبّاس انّ الشّربة لك أفتأذن ان أعطى خالد بن الوليد يريد الأسنّ‌(3)فقال ابن عبّاس لا و اللّٰه لا أوثر بفضل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أحداً فتناول ابن عبّاس القدح فشربه.


1) . مقل الشّىء فى الماء غمسه - اللّسان، ج 11، ص 627.

2) . من غمّ - خ.

3) . السّنّ - خ.

شرك، خودبينى، كسالت، سستى و دشمنى از قلبش بيرون مى رود و بيمارى از رگ هايش خارج و لوح محفوظ درد از وى محو مى شود و هر مردى دوست داشته باشد كه همسرش باردار شود، باردار مى شود و خداوند به وى فرزند عنايت مى كند و اگر مردى زندانى است و از آن بنوشد، خداوند از زندان آزادش مى كند و به مقصودش مى رسد و اگر به سردرد مبتلاست، آرام مى شود و با اذن خداوند هر دردى در بدنش آرام مى شود.»

باب 24 افتادن مگسى در آب

2967-44129-(1) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه در ظرف يكى از شما مگس افتاد آن را در آب فرو بريد چرا كه در يكى از بال هايش سم و در ديگرى شفاست و مگس بال مسموم را جلو مى اندازد و شفا را عقب نگه مى دارد.»

باب 25 نوشيدن پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در افطار و سحر

2968-44130-(1) انس بن مالك گويد: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با يك نوشيدنى افطار مى كرد و يك نوشيدنى براى سحر داشت و گاهى آن ها يكى بود و گاهى شير بود و گاهى نان بود كه در آب خمير مى شد. يك شب من غذاى پيامبر صلى الله عليه و آله را آماده كردم ولى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دير كرد و من پنداشتم كه برخى از يارانش وى را دعوت كرده اند، از اين رو وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله نيامد من آن را نوشيدم. آنگاه مدتى پس از عشا آمد و من از يكى از همراهان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردم كه آيا وى در جايى افطار كرد يا كسى او را دعوت كرد؟

او گفت: نه و من آن شب را از ترس اين كه مبادا پيامبراكرم صلى الله عليه و آله غذايش را از من درخواست كند و آن را نيابد با حالتى سپرى كردم كه جز خدا نمى داند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن شب را گرسنه گذراند و روز بعد روزه گرفت ولى از من درباره غذايش سوال نكرد و تا اين لحظه از آن سخن به ميان نياورده است.

يك روز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نشسته بود و ابن عباس در طرف راست وى و خالد بن وليد در طرف چپش نشسته بودند كه ظرف شيرى براى آن حضرت آورده شد. پيامبر صلى الله عليه و آله از آن نوشيد سپس به عبداللّٰه بن عباس فرمود: نوشيدنى متعلق به توست آيا اجازه مى دهى كه آن را به خالد بن وليد بدهم‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى خواست رعايت بزرگتر را نمايد ولى ابن عباس گفت: نه به خدا سوگند! درباره نيم خورده پيامبر صلى الله عليه و آله احدى را بر خود ترجيح نمى دهم.

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله كاسه را به ابن عباس داد و او نوشيد.»

(26) باب ما ورد فى أنّ النّبى صلى الله عليه و آله إذا مرّ بالحِجْر قال لِأصحابه لا تشربوا من مائهم إلّا أن تكونوا باكين أن يصيبكم الّذى أصابهم

2969-44131-(1) مستدرك 36/17: الفضل بن الحسن الطّبرسىّ فى مجمع البيان عن أبى الزّبير عن جابر بن عبد اللّٰه قال لمّا مرّ النّبىّ صلى الله عليه و آله بالحِجْر(1) فى غزوة تبوك قال لِأصحابه لايدخلنّ أحد منكم القرية و لا تشربوا من مائهم و لا تدخلوا على هٰؤلاء المعذّبين الّا أن تكونوا اباكين أن يصيبكم الّذى أصابهم. الخبر و رواه الشّيخ أبوالفتوح فى تفسيره مثله.

(27) باب ما ورد فى رقية النّبى صلى الله عليه و آله فى الماء

2970-44132-(1)جعفريّات 216: بإسناده عن علىّ بن أبى طالب صلى الله عليه و آله انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان إذا رقى فى الماء أدنى الإناء إلى فيه فدعا بماشاء اللّٰه من غير ان يتفل فيه.

(28) باب أقسام الخمر و أنواعه و تأكّد حرمة شربه فانّه من أكبر الكبائر و رأس كلّ إثم و مفتاح كلّ شرّ و بيان علّة تحريمه و عقوبة شاربه و مستحلّه

اشاره

قال اللّٰه تعالى فى سورة البقرة (2):219: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمٰا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا وَ يَسْئَلُونَكَ مٰا ذٰا يُنْفِقُونَ قُلِ اَلْعَفْوَ كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمُ اَلْآيٰاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ‌».

النساء (4):43: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ حَتّٰى تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضىٰ أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً».


1) . الحِجر بكسر الحاء: ديار ثمود بوادى القرى بين المدينة و الشّام - معجم البلدان.

باب 26 نوشيدن از سرزمين عذاب شدگان قوم ثمود

2969-44131-(1)جابر بن عبداللّٰه گويد: «در غزوه تبوك وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به حِجر سرزمين ثمود رسيد به يارانش فرمود: هيچ يك از شما نبايد وارد اين شهر شود و از آب شان ننوشيد و نزد اين عذاب شدگان نرويد مگر اينكه در حال گريه باشيد كه مبادا عذابى كه به آنان رسيده است به شما هم برسد.»

باب 27 دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آب

2970-44132-(1) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به آب دعا مى خواند آن را نزديك دهانش مى آورد و هر چه خدا مى خواست به آن مى خواند، بدون آن كه آب دهان در آن بيندازد.»

باب 28 حرمت شراب و انواع آن

خداوند تعالى مى فرمايد:

از تو درباره شراب و قمار مى پرسند، بگو: در آن دو، گناهى بزرگ و منافعى براى مردم است و گناه آن ها بزرگ تر از سودشان است.(1)

اى كسانى كه ايمان آورديد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا اين كه بدانيد چه مى گوييد...(2)

اى كسانى كه ايمان آورديد! همانا شراب، قمار و بت ها تيرهاى قرعه پليدى است از كار شيطان، پس از آن دورى كنيد تا شايد رستگار شويد.


1) . بقره 219/2.

2) . نساء 43/4.

المائدة (5):90-91: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَيْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّيْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّمٰا يُرِيدُ اَلشَّيْطٰانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ فِي اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ عَنِ اَلصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ‌».

الاعراف (7):33: «قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ وَ اَلْبَغْيَ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ‌».

النحل (16):67: «وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ اَلنَّخِيلِ وَ اَلْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‌».

2971-44133-(1)تهذيب 101/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 392/6: علىّ ابن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الخمر من خمسة العصير من الكَرْم و النّقيع من الزّبيب و البتع من العسل و المزر(1) من الشّعير و النّبيذ من التّمر. كافى 392/6: أبو على الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان بن يحيى عن عبدالرّحمٰن ابن الحجّاج عن علىّ بن جعفر بن إسحاق الهاشمىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام مثله.

2972-44134-(2) كافى 392/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن الحسن الحضرمىّ عمّن أخبره عن علىّ بن الحسين عليهم السلام قال الخمر من خمسة أشياء من التّمر و الزّبيب و الحنطة و الشّعير و العسل. محمّد بن يحيىٰ عن محمّد بن أحمد عن ابن أبى نجران عن صفوان الجمّال عن عامر بن السمط عن على بن الحسين عليهما السلام مثله.

2973-44135-(3) دعائم الإسلام 133/2: عن علىّ بن الحسين عليهما السلام انّه قال: الخمرمن خمسة أشياء من التّمر و الزّبيب و الحنطة و الشّعير و العسل.

2974-44136-(4) فقه الرّضا عليه السلام 280: قال صلى الله عليه و آله الخمر حرام بعينه و المسكر من كلّ شراب فما أسكر كثيره فقليله حرام و لها خمسة أقسام العصير من الكَرْم و هى الخمر الملعونة و النّقيع من الزّبيب و البتع من العسل و المِزْر من الشّعير و غيره و النّبيذ من التمر.


1) . و المِزْر - بكسر الميم و تقديم الزّاى الساكنة.

همانا شيطان مى خواهد تا در ميان شما به سبب شراب و قمار دشمنى و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و نماز باز دارد، پس آيا دست بر مى داريد؟(1)

بگو: همانا پروردگار من كارهاى زشت آشكار و پنهان شان و گناه و درخواست هاى ناحق را حرام كرده است.(2)

و از ميوه هاى نخل و انگور مست كننده و روزى پسنديده مى گيريد به درستى كه در آن حتماً نشانه اى براى گروه انديشمندان است.(3)

2971-44133-(1) عبد الرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شراب از پنج چيز است: عصير از انگور، نقيع از كشمش، بتع از عسل، مِزر از جو و نبيذ از خرما.»

در گزارش ديگرى عبد الرحمان بن حجاج از على بن جعفر بن اسحاق هاشمى از امام صادق عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.

2972-44134-(2) حسن حضرمى با واسطه از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شراب از پنج چيز است:

از خرما، كشمش، گندم، جو و عسل.»

عامر بن سمط از امام سجاد عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده است.

2973-44135-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام سجاد عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «شراب از پنج چيز است: از خرما، كشمش، گندم، جو و عسل.»

2974-44136-(4) در كتاب فقه الرضا از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «شراب به طور معين و هر نوشيدنى مست كننده حرام است، پس آنچه زيادش مست كند اندكش حرام است و آن پنج گونه است. عصير از انگور كه آن شراب ملعون است، نقيع از كشمش، بتع از عسل، مِزْر از جو و غير آن و نبيذ از خرما.»


1) . مائده 90/5 و 91.

2) . اعراف 33/7.

3) . نحل 67/16.

2975-44137-(5) المقنع 152: اعلم انّ اللّٰه تبارك و تعالى حرّم الخمر بعينها و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ شراب مسكر و لعن بايعها و مشتريها و آكل ثمنها و ساقيها و شاربها و لها خمسة اسامى و ذكر نحوه الّا أنّ فيه و المِزْر و هو من الحنطة.

2976-44138-(6) أمالى أبن الطّوسى 381: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو علىّ الحسن ابن محمّد الطّوسىّ رضى الله عنه عن شيخه؛ قال أخبرنا ابو الحسن (علىّ بن أحمد بن عمر بن حفص المقرىّ المعروف بابن الحمامى) قال أخبرنا أبوسهل أحمد بن محمّد بن عبد اللّٰه بن زياد القطّان قال حدّثنا إسماعيل بن محمّد ابن أبى كثير القاضى أبو يعقوب الفسوى قال أخبرنا علىّ‌(1)بن ابراهيم قال أخبرنا السّرى بن عامر قال صعد النّعمان بن بشير على منبر الكوفة (إلى أن قال) سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول يا أيّها النّاس انّ من العنب خمراً و انّ من الزّبيب خمراً و انّ من التّمر خمراً و انّ من الشّعير خمراً ألاٰ أيّها النّاس أنهاكم عن كلّ مسكر.

2977-44139-(7) تفسير العياشىّ 106/1: عن عامر بن السّمط عن علىّ بن الحسين عليهما السلام قال الخمر من ستّه أشياء التمر و الزّبيب و الحنطة و الشّعير و العسل و الذّرة.

2978-44140-(8) مستدرك 37/17: الشّيخ أبو الفتوح الرّازىّ فى تفسيره عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال انّ من التّمر لخمراً و انّ من العنب لخمراً و انّ من الزّبيب لخمراً و انّ العسل لخمراً و انّ من الحنطة لخمراً و انّ من الشّعير لخمراً.

2979-44141-(9) تهذيب 102/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 148/1: علىّ ابن ابراهيم (عن أبيه - كا) عن الرّيّان بن الصلت قال سمعت (أبا الحسن - يب) الرّضا عليه السلام يقول ما بعث اللّٰه نبيّاً (قطّ - كا) الّا بتحريم الخمر و ان يقرّللّٰه بالبداء (انّ اللّٰه يفعل ما يشاء و ان يكون فى تراثه الكندر - يب) التوحيد 333: حدثّنا حمزة بن محمّد العلوىّ‌؛ عن علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن الرّيّان بن الصّلت (نحو ما فى كا) عيون الأخبار 15/2: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانىّ رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن الرّيّان بن الصّلت (نحو ما فى يب الّا انّه أسقط قوله (وان يقرّ للّٰه بالبداء). تفسير القمّىّ 94/1: حدّثنى ياسر عن الرّضا عليه السلام (و ذكر نحو ما فى يب).


1) . مكّى - خ.

2975-44137-(5) در كتاب المقنع آمده است: «بدان كه خداوند تبارك و تعالى خمر را به طور معين حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر نوشيدنى مست كننده اى را حرام كرد و فروشنده و خريدار و خورنده بهايش و ساقى و نوشنده اش را لعنت كرد و آن پنج نام دارد...» ادامه آن مانند حديث پيشين است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «و مِزْر و آن از گندم است.»

2976-44138-(6) سرى بن عامر گويد: «نعمان بن بشير بر فراز منبر كوفه رفت... تا آنجا كه گفت:

از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: اى مردم! به راستى كه شراب از انگور است و شراب از كشمش است و شراب از خرماست و شراب از جو است، آگاه باشيد اى مردم كه شما را از هر مست كننده نهى مى كنم.»

2977-44139-(7) عامر بن سمط از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شراب از شش چيز است: خرما، كشمش، گندم، جو، عسل و ارزن.»

2978-44140-(8) شيخ ابو الفتوح رازى در تفسيرش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «آنچه از خرماست حتماً شراب است و آنچه از انگور است حتماً شراب است و آنچه از كشمش است حتماً شراب است و آنچه از عسل است حتماً شراب است و آنچه از گندم است حتماً شراب است و آنچه از جوست حتماً شراب است.»

2979-44141-(9) ريان بن صلت از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «خداوند هيچ پيامبرى را (هرگز) مبعوث نكرد مگر با حرام كردن شراب و اينكه به بداء اقرار كند (به راستى خداوند هر آنچه بخواهد انجام مى دهد و اين كه كندر در ميراث پيامبران است.)»

در گزارش ديگرى از حديث جمله: «و اثبات بداء درباره خداوند» نيامده است. همچنين اين حديث از ياسر نيز روايت شده است.

2980-44142-(10) تهذيب 102/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 395/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عمر اليمانىّ (عن أبى عبد اللّٰه انّه - كا) قال ما بعث اللّٰه عزّ و جلّ نبيّاً قطّ الّا و فى علم اللّٰه عزّ و جلّ انّه إذا أكمل (له - كا) دينه كان فيه تحريم الخمر و لم تزل(1)الخمر حراماً انّ الدّين انّما يحوّل من خصلة إلى اُخرى و لو كان ذلك جملة قطع بهم دون الدّين(2)كافى 395/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن تهذيب 102/9:

الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن موسى بن بكر عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال ما بعث اللّٰه نبيّاً قطّ إلّا وفى علم اللّٰه انّه إذا أكمل (له - كا) دينه كان فيه تحريم الخمر و لم يزل الخمر حراماً إنّما الدين (أن - يب) يحوّل من خصلة (و ذكر مثله).

2981-44143-(11) الخصال 179: حدّثنا أبو العبّاس محمّد بن إبراهيم بن إسحاق الطّالقانىّ رضى الله عنه قال حدّثنا أبو محمّد يحيى بن محمّد بن صاعد بمدينة السّلام قال حدّثنا ابراهيم بن جميل قال حدّثنا معتمر بن سليمان قال قرأت على فضيل بن ميسرة عن أبى جرير انّ أبا بردة حدّثه عن أبى موسى الأشعرىّ قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ثلاثة لا يدخلون الجنّة مدمن خمر و مدمن سحر و قاطع رحم، و من مات مدمن خمر سقاه اللّٰه عزّ و جلّ من نهر الغوطة قيل و ما نهر الغوطة قال نهر يجرى من فروج المومسات(3)يؤذى أهل النّار ريحهنّ‌

2982-44144-(12) مستدرك 202/16 و 43/17: زيد النّرسى فى أصله قال حدّثنى أبو بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال ما زالت الخمر فى علم اللّٰه و عنداللّٰه حراماً و انّه لا يبعث اللّٰه نبيّاً و لا يرسل رسولاً الّا و يجعل فى شريعته تحريم الخمر و ما حرّم اللّٰه حراماً فأحلّه من بعد الّا للمضطرّ و لا أحلّ اللّٰه حلالاً قطّ ثمّ حرّمه.

2983-44145-(13) كافى 406/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن بعض أصحابنا و علىّ ابن ابراهيم عن أبيه جميعاً عن الحسن بن علىّ بن أبى حمزة عن أبيه عن علىّ بن يقطين قال: سأل المهدىّ ابا الحسن عليه السلام عن الخمر هل هى محرّمة فى كتاب اللّٰه عزّ و جلّ فانّ النّاس انّما يعرفون النّهى


1) . يزال - يب.

2) . يعنى انّ اللّٰه تعالى انّما يحمل التّكاليف على العباد شيئاً فشيئاً جلباً لقلوبهم و لو حملها عليهم دفعة واحدة لنفرواعن الدّين و لم يؤمنوا (فى).

3) . المومسة: الفاجرة.

2980-44142-(10) ابراهيم بن عمر يمانى (از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه) فرمود: «خداوند هرگز پيامبرى را مبعوث نكرد مگر آن كه در علم خداوند اين گونه بود كه پس از كامل كردن دين وى، حرام كردن شراب در آن است و همواره شراب حرام بود. همانا دين از مرحله اى به مرحله ديگر منتقل مى شود و اگر آن به صورت كامل و يك مرتبه وجود مى يافت، سبب جدايى مردم از دين مى شد.»

در گزارش ديگرى زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند هرگز پيامبرى را مبعوث نفرمود مگر آن كه در علم خدا اين گونه بود كه هر گاه دينش را كامل كرد، حرام كردن شراب در آن است و همواره شراب حرام بود ولى همانا دين از مرحله اى...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

2981-44143-(11) ابو موسى اشعرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «سه گروه وارد بهشت نمى شوند:

شرابخوار هميشگى، جادوگر هميشگى و قطع كننده پيوند خويشاوندى و هر كس در حالى كه پيوسته شراب مى نوشد بميرد، خداوند از نهر غوطه به او مى نوشاند.

گفته شد: نهر غوطه چيست‌؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نهرى كه از فروج زنان فاحشه جارى است و بوىِ آن زنان اهل آتش را مى آزارد.»

2982-44144-(12) ابو بصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همواره شراب در علم خدا و نزد وى حرام بوده است و خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نفرمود و هيچ رسولى را نفرستاد مگر آن كه در شريعت وى حرام كردن شراب را قرار داد و خداوند هيچ چيزى را حرام نكرد كه پس از آن حلالش گرداند مگر براى مضطر و هرگز چيزى را حلال نكرد كه سپس آن را حرام گرداند.»

2983-44145-(13) على بن يقطين گويد: «مهدى عباسى از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره شراب سؤال كرد كه آيا آن در قرآن حرام شده است‌؟ چرا كه مردم تنها نهى از آن را مى شناسند و تحريم آن را نمى شناسند.

عنها و لا يعرفون التّحريم لها فقال له ابو الحسن عليه السلام بل هى محرّمة فى كتاب اللّٰه عزّ و جلّ يا أمير المؤمنين فقال له فى أىّ موضع هى محرّمة فى كتاب اللّٰه جلّ اسمه يا أبا الحسن فقال قول اللّٰه عزّ و جلّ‌: «قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ وَ اَلْبَغْيَ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ‌» فامّا قوله ما ظهر منها يعنى الزّنا المعلن و نصب الرّايات الّتى كانت ترفعها الفواجر للفواحش فى الجاهليّة.

و أمّا قوله و ما بطن يعنى ما نكح من الاباء لأنّ النّاس كانوا قبل أن يبعث النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا كان للرّجل زوجة و مات عنها تزوّجها ابنه من بعده إذا لم تكن أمّه فحرّم اللّٰه عزّ و جلّ ذلك و أمّا الإثم فإنّها الخمرة بعينها و قد قال اللّٰه عزّ و جلّ فى موضع آخر «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمٰا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ‌».

فأمّا الإثم فى كتاب اللّٰه فهى الخمرة و الميسر و إثمهما أكبر كما قال اللّٰه تعالى قال فقال المهدىّ يا علىّ بن يقطين هذه و اللّٰه فتوى هاشميّة قال قلت له صدقت و اللّٰه يا أمير المؤمنين الحمد للّٰه الّذى لم يخرج هذا العلم منكم أهل البيت قال فو اللّٰه ما صبر المهدىّ ان قال لى صدقت يا رافضىّ‌. تفسير العياشىّ 17/2: عن علىّ بن يقطين قال: سأل المهدىّ أبا الحسن عليه السلام عن الخمر و ذكر نحوه.

2984-44146-(14) كافى 406/6: بعض أصحابنا مرسلاً قال إنّ أوّل ما نزل فى تحريم الخمر قول اللّٰه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمٰا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا» فلمّا نزلت هذه الاية أحسّ القوم بتحريمها و تحريم الميسر و علموا أنّ الإثم ممّا ينبغى اجتنابه و لا يحمل اللّٰه عزّ و جلّ عليهم من كلّ طريق لأنّه قال و منافع للنّاس ثمَّ أنزل اللّٰه عزّ و جلّ آية اُخرى «إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَيْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّيْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌» فكانت هذه الاية أشدُّ من الاُولى و أغلظ فى التّحريم ثمّ ثلّث باية اُخرى فكانت أغلظ من الاية الاُولى و الثّانية و أشدّ فقال عزّ و جلّ‌: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَلشَّيْطٰانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ فِي اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ عَنِ اَلصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ‌».

فأمر عزّ و جلّ باجتنابها و فسّر عللها الّتى لها و من أجلها حرّمها ثمّ بيّن اللّٰه عزّ و جلّ

امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: آرى آن در قرآن حرام شده است اى امير مؤمنان!

مهدى به امام عليه السلام گفت: در كجاى قرآن آن حرام شده است اى ابو الحسن!

امام عليه السلام فرمود: اين سخن خداوند: «بگو: تنها خداوند كارهاى ناپسند آشكار و پنهان از آن ها و گناه و درخواست هاى ناحق را حرام كرده است.»

مقصود از كارهاى ناپسند آشكار، زناى آشكار و نصب پرچم هايى است كه زنان بدكاره در جاهليت براى انجام كارهاى زشت بر مى افراشتند.

و مقصود كارهاى ناپسند پنهان و پوشيده ازدواج با زن پدر است زيرا پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى مردى مى مرد و همسرى از خود بر جاى مى گذاشت، فرزندش پس از وى با آن ازدواج مى كرد در صوتى كه مادرش نبود، پس خداوند عز و جل اين كار را حرام كرد.

و گناه همان شراب به طور معين مقصود است و به تحقيق خداوند در محل ديگرى فرموده است:

«از تو درباره شراب و قمار مى پرسند بگو: در آن دو، گناهى بزرگ و سودهايى براى مردم است.»

پس گناه در قرآن شراب و قمار مقصود است و گناه آن دو بزرگ تر است همان گونه كه خداوندِ تعالى فرمود.

مهدى گفت: اى على بن يقطين! به خدا سوگند اين فتواى هاشمى است.

على بن يقطين گويد: به وى گفتم: به خدا راست گفتى اى امير مؤمنان! ستايش ويژه خداوندى است كه اين علم را از شما اهل بيت خارج نكرد.

آنگاه على بن يقطين گويد: به خدا سوگند به مجرد آن كه اين سخن را گفتم مهدى بدون درنگ به من گفت: راست گفتى اى رافضى!»

2984-44146-(14) در كتاب كافى با واسطه از معصوم عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نخستين آيه اى كه درباره تحريم شراب نازل شد، اين سخن خداوند است: «از تو درباره شراب و قمار مى پرسند بگو: در آن دو، گناهى بزرگ و منافعى براى مردم است ولى گناه آن ها از سودشان بزرگ تر است.»

پس وقتى كه اين آيه نازل شد مسلمانان احساس كردند كه شراب و قمار حرام شده است و فهميدند كه اثم از چيزهايى است كه سزاوار است از آن دورى كنند ولى خداوند آنان را از هر جهت تكليف و وادار به ترك آن ها نكرده است چرا كه فرموده است: «و براى مردم منافعى دارد.» سپس خداوند آيه ديگرى را نازل فرمود: «همانا شراب و قمار و بتها و تيرها از كارهاى پليد شيطان هستند پس از آن ها دورى كنيد، باشد كه رستگار شويد.» پس اين آيه در تحريم محكم تر و غليظتر از آيه نخست بود. سپس آيه سوم نازل شد كه از آيه اول و دوم محكم تر و شديدتر بود و خداوند عز و جل

تحريمها و كشفه فى الاية الرّابعة مع ما دلّ عليه فى هٰذه الاية المذكورة المتقدّمة بقوله عزّ و جلّ‌: «قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ وَ اَلْبَغْيَ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ‌» و قال عزّ و جلّ فى الاية الاُولى: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمٰا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ‌» ثمّ قال فى الاية الرّابعة «قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ‌» فخبّر اللّٰه عزّ و جلّ أنّ الإثم فى الخمر و غيرها و انّه حرام و ذلك انّ اللّٰه عزّ و جلّ إذا أراد أن يفترض فريضة أنزلها شيئاً بعد شىء حتّى يوطّن النّاس أنفسهم عليها و يسكنوا إلى أمر اللّٰه عزّ و جلّ و نهيه فيها و كان ذلك من فعل اللّٰه عزّ و جلّ على وجه التّدبير فيهم أصوب و أقرب لهم إلى الأخذ بها و أقلّ لنفارهم منها.

2985-44147-(15) وسائل 306/25: علىّ بن الحسين المرتضى فى رسالة (المحكم المتشابه) نقلاً من تفسير النّعمانىّ باسناده الاتى عن أمير المؤمنين عليه السلام فى بيان النّاسخ و المنسوخ انّ قوله تعالى: «وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ اَلنَّخِيلِ وَ اَلْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‌» منسوخ باية التّحريم و هى قوله تعالى: «قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ وَ اَلْبَغْيَ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ‌» و الإثم هنا هو الخمر.

2986-44148-(16) أمالى الصّدوق 339: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن علىّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّى قال حدّثنا أبى قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن الهيثم ابن أبى مسروق النّهدىّ عن الحسن بن محبوب عن أبى ايّوب الخزّاز عن محمّد بن مسلم الثّقفىّ قال سئل أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام عن الخمر فقال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّ أوّل ما نهانى عنه ربّى عزّ و جلّ عن عبادة الأوثان و شرب الخمر و ملاحاة الرّجال(1)إنّ اللّٰه تبارك و تعالى بعثنى رحمة للعالمين و لِأمْحقَ المعازف و المزامير و أمور الجاهليّة و أوثانها و أزلامها و أحداثها أقسم ربّى جلّ جلاله فقال لا يشرب عبدلى خمراً فى الدّنيا الّا سقيته يوم القيامة مثل ما شرب منها من الحميم معذّباً بعدُ أو مغفوراً له و قال عليه السلام لا تجالسوا شارب الخمر و لا تزوّجوه و لا تتزوّجوا إليه و إن مرض فلا تعودوه و ان مات فلا تشيّعوا جنازته اِنَّ شارب الخمر يجيئ يوم القيامة مسودّاً وجهه مزرقة عيناه مائلاً شدقه سائلاً لعابه دالعاً لسانه من قفاه.


1) . اى مقاولتهم و مخاصمتهم - اللّسان.

فرمود: «همانا شيطان مى خواهد كه با شراب و قمار ميان شما دشمنى و كينه ايجاد كند و از ياد خدا و نماز شما را باز دارد، پس آيا دست بر مى داريد؟»

خداوند عز و جل به دورى از آن دستور داد و دليلى را كه براى آن و به خاطرش شراب را حرام كرد توضيح داد.

سپس خداوند افزون بر آنچه در آيات پيشين بر آن راهنمايى كرد در آيه چهارم حرمت آن را به طور روشن بيان كرد و از آن پرده برداشت و فرمود: «بگو: تنها پروردگار من كارهاى زشت آشكار و پنهان آن ها و گناه و كسب هاى ناحق را حرام كرده است.» و در آيه نخست فرمود: «از تو درباره شراب و قمار مى پرسند بگو: در آن دو، گناهى بزرگ و منافعى براى مردم است.»

سپس در آيه چهارم فرمود: «بگو: تنها پروردگار من كارهاى زشت آشكار و پنهان آن ها و گناه و كسب هاى ناحق را حرام كرده است.»

پس خداوند عز و جل خبر داد كه گناه در شراب و چيزهايى است و آن حرام است و دليل اين كار آن است كه هر گاه خداوند بخواهد كارى را واجب گرداند آن را به تدريج نازل مى كند تا مردم خود را براى آن آماده كنند و با امر و نهى خدا درباره آن مأنوس شوند و اين كار خداوند عز و جل از جهت تدبير آنان صحيح تر است و آنان را به عمل كردن به آن نزديك تر مى كند و كمتر سبب گريز آنان مى گردد.»

2985-44147-(15) سيد مرتضى در رساله المحكم و المتشابه به نقل از تفسير نعمانى با سندى كه خواهد آمد از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه در بيان ناسخ و منسوخ فرمود: «به تحقيق اين سخن خداوند تعالى: «و از ميوه هاى نخل و انگور، مست كننده و روزى پسنديده مى گيريد.» اين آيه به وسيله آيه تحريم نسخ شده است و آن اين سخن خداوند تعالى است: «بگو: تنها پروردگار من كارهاى زشت آشكار و پنهان آن ها و گناه و كسب هاى ناحق را حرام كرده است.»

و گناه در اينجا شراب است.»

2986-44148-(16) محمد بن مسلم ثقفى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شراب سوال شد. امام عليه السلام در پاسخ گفت:

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: نخستين چيزى كه پروردگارم مرا از آن بازداشت پرستش بت ها، نوشيدن شراب و نزاع مردان با يكديگر بود به تحقيق خداوند تبارك و تعالى مرا رحمت براى جهانيان برانگيخت و براى اين كه طنبورها و نى ها و كارهاى جاهليت و بت ها و تيرهاى قرعه و بدعت هاى شان را نابود كنم به پروردگارِ با شكوهم سوگند ياد مى كنم كه فرمود: «هيچ بنده اى از من در دنيا شراب نمى نوشد مگر آن كه روز قيامت به همان اندازه از آب جوشان دوزخ به وى خواهم نوشاند خواه پس از آن در عذاب باشد يا آمرزيده شود.»

و امام عليه السلام فرمود: با شرابخوار همنشينى نكنيد و به وى همسر ندهيد و از وى همسر نگيريد و اگر بيمار شد به عيادتش نرويد و اگر مُرد جنازه اش را تشييع نكنيد. به تحقيق شرابخوار روز قيامت با چهره سياه، چشمان كبود، چانه كج، آب دهان ريزان و زبانش كه از پشت سر آويزان است آورده مى شود.»

2987-44149-(17) مستدرك 45/17: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب أهدى تميم الدّارى راوية من خمرٍ إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله فقال صلى الله عليه و آله هى حرام، الخبر.

2988-44150-(18) تفسيرالعيّاشىّ 339/1: هشام بن سالم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول:

بينما حمزة بن عبدالمطّلب و أصحاب له على شراب لهم يقال له السّكركة قال فتذاكروا الشّريف(1)و(2)فقال لهم حمزة كيف لنا به فقالوا هذه ناقة ابن أخيك علىّ عليه السلام فخرج إليها فنحرها ثمّ أخذ كبدها و سنامها فأدخل عليهم قال و أقبل علىّ عليه السلام فأبصر ناقته فدخله من ذلك فقالوا له عمّك حمزة صنع هذا قال فذهب إلى النّبىّ صلى الله عليه و آله فشكا ذلك إليه قال فأقبل معه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقيل لحمزة هذا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بالباب قال فخرج حمزة و هو مغضب فلمّا رأى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الغضب فى وجهه انصرف قال فقال له حمزة لو أراد ابن أبي طالب أن يقودك بزمام [ما] فعل فدخل حمزة منزله و انصرف النّبىّ صلى الله عليه و آله قال و كان قبل أحُد قال فأنزل اللّٰه تحريم الخمر فأمر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بانيتهم فاُكفيت قال فنودى فى النّاس بالخروج إلى أحُد فخرج رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و خرج النّاس و خرج حمزة فوقف ناحية من النّبىّ صلى الله عليه و آله قال:

فلمّا تصافّوا حمل حمزة فى النّاس حتّى غلب (غيب - ظ) فيهم ثمّ رجع إلى موقفه فقال له النّاس اللّٰه اللّٰه يا عمّ رسول اللّٰه ان تذهب و فى نفس رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عليك شىء قال ثمّ حمل الثّانية حتّى غيب فى النّاس ثمّ رجع الى موقفه فقالوا له اللّٰه اللّٰه يا عمّ رسول اللّٰه ان تذهب و فى نفس رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عليك شىء فأقبل الى النّبىّ صلى الله عليه و آله فلمّا رآه مقبلاً نحوه أقبل اليه فعانقه و قبّل رسول اللّٰه ما بين عينيه قال ثمّ حمل على النّاس فاستشهد حمزة؛ فكفّنه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى نمرة، الخبر.

أمالى الطّوسىّ 657: باسناد عن هشام بن سالم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام نحوه بتفاوت فى الألفاظ و اسقاط بعض العبارات.


1) . و الظّاهر انّ المراد منه الشّارف، و هوالنّاقة المسنّة و منه حديث علىّ و حمزة عليهما السلام - قال الجزرى. و يمكن أن يكون المقصود تذكّر الشّريف و الاشراف اكرمهم حتّى يحثّوا حمزة على نحر الإبل.

2) . السّديف - امالى الشيخ، أى شحم السنام.

2987-44149-(17) قطب راوندى در كتاب لب اللباب روايت مى كند كه: «تميم دارى مشكى شراب براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هديه آورد. آن حضرت فرمود: آن حرام است...»

2988-44150-(18) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيش از نبرد اُحد، يك بار حمزة بن عبد المطلب و دوستانش بر سر شرابى به نام سكركه بودند كه سخن از انسان شرافتمند به ميان آمد. حمزه به آنان گفت: ما چگونه مى توانيم به شرافت و بزرگى دست يابيم‌؟

آنان گفتند: اين شتر برادر زاده ات على عليه السلام است.

آنگاه حمزه به سوى آن رفت و آن را نحر كرد. سپس جگر و كوهان آن را برداشت و نزد دوستانش آمد.

وقتى على عليه السلام آمد با مشاهده شترش به آن وضع ناراحت شد و به وى گفتند: عمويت اين كار را انجام داد. از اين رو نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و از وى شكايت كرد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله همراه على عليه السلام حركت كرد تا به خانه حمزه رسيد. به حمزه گفته شد: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پشت در خانه است. حمزه با حالت خشم بيرون آمد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله با مشاهده آثار غضب در چهره وى از او منصرف شد سپس حمزه به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اگر فرزند ابوطالب بخواهد زمام تو را بكشد اين كار را مى كند.

آنگاه حمزه وارد خانه اش گرديد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رفت، پس از آن خداوند آيه تحريم شراب را نازل فرمود و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستور داد ظرف هاى شراب را واژگون كنند. سپس دستور رفتن به جنگ اُحد صادر شد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله، مسلمانان و حمزه به منطقه اُحد رفتند و حمزه در محلى دور از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ايستاد.

وقتى دو سپاه در مقابل هم صف كشيدند حمزه با ديگر مسلمانان حمله كرد و پس از آن كه بر دشمن غلبه كردند، به محل خود بازگشت. مردم به وى گفتند: اى عموى پيامبر! تو را به خدا سوگند! تو را به خدا سوگند! مبادا در حالى بروى كه در دل پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به تو كدورتى وجود دارد.

سپس براى بار دوم حمزه حمله كرد تا در ميان مردم غايب شد. آنگاه به محل خود بازگشت. بار ديگر مسلمانان به وى گفتند: تو را به خدا سوگند! تو را به خدا سوگند! اى عموى پيامبر صلى الله عليه و آله! مبادا در حالى بروى كه در دل پيامبر صلى الله عليه و آله كدورتى نسبت به تو وجود دارد.

آنگاه حمزه به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله رفت. وقتى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مشاهده كرد كه حمزه به سوى وى مى آيد، به طرف او حركت كرد او را در آغوش كشيد و پيشانى اش را بوسيد. سپس حمزه به دشمن حمله كرد و شهيد شد. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله او را در عبايى كفن كرد...»(1)


1) . اين حديث با شخصيت حضرت حمزه و گزارش هاى تاريخى كه بر حضور وى در جلسه مشورتى پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از نبرد اُحد دلالت مى كند، ناسازگار است و پذيرش آن را مشكل مى كند.

2989-44151-(19) تفسيرالقمىّ 180/1: و فى رواية أبى الجارود عن أبى جعفر عليه السلام فى قوله: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَيْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ‌» امّا الخمر فكلّ مسكر من الشّراب خمر إذا أخمر فهو حرام و امّا المسكر كثيره و قليله حرام و ذٰلك انّ رجلاً من الصحابة شرب قبل ان يحرّم الخمر فجعل يقول الشّعر و يبكى على قتلىٰ المشركين من أهل بدر فسمع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال اللّهمّ أمسك على لسانه فَأمسك على لسانه فلم يتكلّم حتى ذهب عنه السّكر فأنزل اللّٰه تحريمها بعد ذلك و انّما كانت الخمر يوم حرّمت بالمدينة فضيخ البسر و التّمر فلمّا نزل تحريمها خرج رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقعد فى المسجد ثمّ دعا بانيتهم الّتى كانوا ينبذون فيها فأكفأ كلّها ثمّ قال هذه كلّها خمر و قد حرّمها اللّٰه فكان أكثر شىء أكفئ من ذلك يومئذ من الأشربة الفضيخ و لا أعلم أكفئ يومئذ من خمر العنب شىء الّا إناء واحد كان فيه زبيب و تمر جميعاً و امّا عصير العنب فلم يكن يومئذ بالمدينه منه شىء، حرّم اللّٰه الخمر قليلها و كثيرها و بيعها و شراءها و الانتفاع بها.

و قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من شرب الخمر فاجلدوه و من عاد فاجلدوه و من عاد فى الرّابعة فاقتلوه و قال حقّ على اللّٰه ان يسقى مَنْ شرب الخمر ممّا يخرج من فروج المومسات و المومسات الزّوانى يخرج من فروجهنّ صديد و الصّديد قيح و دم غليظ مختلط يؤذى أهل النّار حرّه و نَتَنه قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من شرب الخمر لم تقبل له صلوٰة أربعين ليلة فان عاد فأربعين ليلة من يوم شربها فان مات فى تلك الاربعين ليلة من غير توبة سقاه اللّٰه يوم القيامة من طينة خبال و سمّى المسجد الّذى قعد فيه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يوم اكفئت المشربة مسجد الفضيخ من يومئذ لأنّه كان أكثر شىء اكفئ من الأشربة الفضيخ.

2990-44152-(20) إرشاد القلوب 266: عن الصّادق عليه السلام (فى حديث طويل فى قصّة مسجد قبا و رؤية رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بعد وفاته إلى أن قال عليه السلام فقال عمر لأبى بكر باللّٰه يا أبا بكر أ نسيت شعرك فى أوّل شهر رمضان (الّذى - ك) فرض اللّٰه علينا صيامه حيث جاءك حديفة بن اليمان و سهل ابن حنيف و نعمان الأزدى و خزيمة بن ثابت فى يوم جمعه (الى - خ) دارك ليتقاضونك(1)ديناً


1) . ليتقاضوك - ك

2989-44151-(19) در تفسير آيه: «اى كسانى كه ايمان آورديد! همانا شراب، قمار، بت ها و تيرهاى قرعه...» ابو جارود از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «درباره شراب پس هر نوشيدنى مست كننده شراب است و هر گاه تخمير شود حرام است و مست كننده زياد و اندكش حرام است و شأن نزول آيه چنين است كه پيش از تحريم شراب يكى از اصحاب آن را نوشيد آنگاه شروع به خواندن شعر و گريستن بر كشته هاى مشركان در جنگ بدر كرد تا اين كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله صداى او را شنيد و گفت: خدايا زبانش را نگهدار! پس زبانش بند آمد و سخن نگفت تا مستى از سرش پريد. پس از اين ماجرا خداوند حكم تحريم شراب را فرستاد. در روزى كه شراب حرام شد از انواع شراب در مدينه فقط فضيخ خرما وجود داشت. پس وقتى كه تحريم آن نازل شد، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بيرون آمد و در مسجدى نشست سپس دستور داد ظرف هاى شان را كه در آن شراب مى ريختند، بياورند و همه آن ها را واژگون كرد، سپس فرمود: همه اين ها شراب است و به تحقيق خداوند آن ها را حرام كرده است در آن روز بيش ترين نوع شراب كه بر زمين ريخته شد فضيخ بود و من سراغ ندارم كه در آن روز چيزى از شراب انگور واژگون شد مگر يك ظرف كه در آن كشمش و خرما با هم بود ولى در آن زمان چيزى از عصير انگور در مدينه نبود. خداوند كم و زياد شراب و خريد و فروش آن و بهره بردارى از آن را حرام كرد.

و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس را كه شراب بنوشد، تازيانه بزنيد و هر كس تكرار كرد تازيانه اش بزنيد و هر كس بار چهارم نوشيد وى را بكشيد.

و فرمود: بر خداوند لازم است كه به هر كس شراب بنوش از آنچه از فروج مومسات بيرون مى آيد، بنوشاند و مومسات زناكاران هستند كه از فرج هايشان صديد بيرون مى آيد و صديد چركِ آميخته به خون غليظى است كه حرارت و بوى تعفن آن اهل آتش را مى آزارد.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس شراب بنوشد تا چهل شب نمازى از وى پذيرفته نيست پس اگر دوباره بنوشد، چهل شب ديگر از روزى كه آن را نوشيده است. پس اگر در اين چهل شب بدون توبه بميرد خداوند در قيامت از چرك و خون دوزخ به وى مى نوشاند.

مسجدى كه در روز واژگون كردن شراب ها پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در آن نشسته بود، از آن روز مسجد فضيخ ناميده شد چرا كه بيش ترين شرابى كه ريخته شد فضيخ بود.»

2990-44152-(20) در كتاب ارشاد القلوب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از يك حديث طولانى در ماجراى مسجد قبا و ديده شدن پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پس از رحلتش فرمود: «عمر به ابوبكر گفت: تو را به خدا سوگند مى دهم اى ابوبكر كه آيا فراموش كرده اى اشعارى را كه در نخستين ماه

عليك فلمّا انتهوا الى باب الدّار سمعوا لك صلصلة فى الدّار فوقفوا بالباب و لم يستأذنوا عليك فسمعوا أمّ بكر زوجتك تناشدك و تقول (لك - خ) قد عمل حرّ الشّمس بين كتفيك قم الى داخل البيت و أبعد(1)عن الباب لئّلا يسمعك (أحد من - ك) أصحاب محمّد صلى الله عليه و آله فيهدروا دمك فقد علمت انّ محمّداً صلى الله عليه و آله قد أهدردم من أفطر يوماً من شهر رمضان من غير سفر و لا مرض خلافاً على اللّٰه و على رسوله محمّد صلى الله عليه و آله فقلت لها هات لا أمّ لك فضل طعامى من اللّيل و اترعى الكأس من الخمر و حذيفة و من معه بالباب يسمعون محاورتكما إلى أن انتهيت فى شعرك فجائت بصحفة فيها طعام من اللّيل و قعب مملوء خمراً فأكلت من الصّحفة و كرعت(2)من الخمر فى ضحى النّهار و قلت لزوجتك هذا الشّعر(3).

ذرينى(4)أصطبح يا أمّ بكر *** فانّ الموت نقب عن هشام

(ونقب عن أخيك و كان صعباً *** من الأقوام شرّيب المدام - ك)

يقول لنا ابن كبشة سوف نحيى *** وكيف حياة أشلّاء و هام

و لكن باطل ما قال هذا *** وافك من زخاريف الكلام

الأ هل مبلغ الرّحمٰن عنّى *** بانّى تارك الشّهر الصّيام

و تارك كلّ ما أوحى الينا *** محمّد من أساطير الكلام

فقل اللّٰه يمنعنى شرابى *** وقل للّٰه يمنعني طعامي

و لكنّ الحكيم رأى حميراً *** فألجمها فتاهت فى اللّجام

فلمّا سمعك حذيفة و من معه تهجو محمّداً صلى الله عليه و آله قحموا عليك فى دارك فوجدوك و قعب الخمر فى يدك و أنت تكرعها فقالوا (ما - ك) لك يا عدوّ اللّٰه خالفت اللّٰه و رسوله و حملوك كهيئتك الى مجمع النّاس بباب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و قصّوا عليه قصّتك و أعادوا شعرك فدنوت منك و شاورتك(5)و قلت لك فى ضجيج النّاس قل انّى شربت الخمر ليلاً فثملت فزال عقلى فأتيت ما أتيته نهاراً و لا علم على بذلك فعسى أن يدرأ عنك الحدّ و خرج محمّد صلى الله عليه و آله فنظر إليك فقال استيقظوه فقلت رأيناه و هو ثمل يا رسول اللّٰه لا يعقل فقال ويحكم الخمر يزيل العقل


1) . ابتعد - ك.

2) . شربت - ك.

3) . الأبيات - ك.

4) . ذرينا نصطبح - ك.

5) . و ساررتك و قلت لك فى الضّجيج قل انّى شربت الخمر - ك.

رمضان واجب شدن روزه بر ما مى خواندى وقتى كه حذيفة بن يمان، سهل بن حنيف، نعمان ازدى و خزيمة بن ثابت در روز جمعه به سوى خانه ات آمدند تا طلبى را كه از تو داشتند، دريافت كنند. پس هنگامى كه به پشت در خانه ات رسيدند، از درون خانه صداى زمزمه تو را شنيدند. پس آنان بدون آن كه اعلام كنند و اجازه بگيرند پشت در ايستادند. آنگاه شنيدند كه همسرت ام بكر به تو سوگند مى دهد و مى گويد: گرماى خورشيد بر پشت تو تابيد، برخيز داخل اتاق برو و از درِ خانه فاصله بگير براى اين كه كسى از ياران محمد صلى الله عليه و آله صدايت را نشوند و ريختن خونت را مباح كنند. چرا كه تو خوب مى دانى كه كه محمد صلى الله عليه و آله خون كسى را يك روز از ماه رمضان را بدون مسافرت و بيمارى از وى و مخالفت با خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله محمد صلى الله عليه و آله افطار كند، مباح كرده است.

پس تو به وى گفتى: اى بى مادر! باقيمانده غذاى ديشب مرا بياور و كاسه شراب مرا پر كن! و حذيفه و ديگران پشت در سخنان شما را مى شنيدند تا اين كه اشعارت پايان يافت و همسرت كاسه غذاى باقيمانده از شب و كاسه اى پر از شراب برايت آورد و تو در وسط روز شراب را نوشيدى و اين اشعار را براى همسرت خواندى: اى ام بكر! مرا رها كن شراب صبحگاهى بخورم كه مرگ در جستجوى هشام - ابوجهل - بود. (و در جستجوى برادرِ شجاع و همواره مست تو بود)

فرزند كبشه(1)به ما مى گويد: كه در آينده زنده خواهيم شد.

چگونه كسانى كه با شمشير قطعه قطعه شده اند زنده خواهند شد؟

بلكه سخنان وى باطل و دروغ از سخنان بيهوده است.

توجه كنيد كه آيا كسى از سوى من به خداوند رحمان خبر مى دهد كه من ماه روزه دارى را ترك كردم و همچنين تمام سخنان اسطوره را كه محمد صلى الله عليه و آله به ما وحى كرد كنار گذاشتم به خدا بگو كه آيا من را از نوشيدن و غذا خوردن باز مى دارد؟ ولى اين حكم [پيامبر صلى الله عليه و آله] يك عده الاغ [مردم كم عقل] را يافت و بر دهان آنها لگام زد [و به آنها گفت روزه بگيريد و چيزى نخوريد] ولى در اين كار موفّق نشد [چرا كه من هم اكنون روزه مى خورم و شراب مى نوشم].

وقتى حذيفه و همراهانش شنيدند كه تو با اشعارت به پيامبر صلى الله عليه و آله ناسزا مى گويى پس در ميان خانه ات به تو يورش بردند و تو را در حالى يافتند كه ظرف شراب در دستت بود و آن را مى نوشيدى. آنگاه به تو گفتند: اى دشمن خدا! تو را چه شده است كه با خدا و پيامبرش مخالفت مى كنى‌؟


1) . مشركان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به ابوكبشه نسبت مى دادند و او مردى از خزاعه بود كه پرستش بت ها را كنار گذاشت و از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله را به وى تشبيه مى كردند و گفته شده كه وى جد مادرى پيامبر صلى الله عليه و آله بود.

تعلمون هذا من أنفسكم فأنتم تشربونها فقلنا نعم يا رسول اللّٰه و قد قال فيها امرءُ القيس (الشّاعر - ك) شعراً:

شربت الخمر(1)حتّى زال عقلى *** كذاك الخمر(2)يفعل بالعقول

ثمّ قال محمّد صلى الله عليه و آله أنظروه الى إفاقته من سكرته فأمهلوك حتّى أريتهم انّك قد صحوت فسألك محمّد فأخبرته بما أوعزته اليك من شربك لها باللّيل، الخبر. مستدرك 78/17:

الحسن ابن أبى الحسن الدّيلمى فى إرشاد القلوب و الحسين بن حمدان الحضينى فى الهداية و اللّفظ للأوّل عن الصّادق عليه السلام مثله.

2991-44153-(21) مستدرك 80/17: قال الحسين بن حمدان حدّثنى جعفر بن محمّد بن مالك عن محمّد بن خلف عن محوّل بن ابراهيم عن زيد الشّحّام عن أبى حمزة الثّمالىّ عن أبى خالد عبد اللّٰه بن غالب عن جابر بن عبد اللّٰه بن حزام الأنصارىّ و حذيفة اليمانىّ و عثمان و سهل ابنى حنيف و خزيمة بن ثابت ذى الشّهادتين بالحديث الّذى كان لحذيفة بن اليمان مع [أبى بكر و قصده داره] بهٰؤلاء الثّلاثة نفر فى يوم الجمعة فى أوّل شهر رمضان الّذى فرض اللّٰه على المسلمين صيامه و ما كان من أكل أبى بكر و شربه الخمر و شعره الى ما تضمّنه من تذكير [عمر لأبى بكر] و تمام الخبر انّ المسلمين ضجّوا الى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فيما يجب على أبى بكر من نقضه الصيّام و أكله الطّعام و شربه الخمر و قوله الشعر الّذى [الزمه] الكفر باللّٰه عزّ و جلّ فاجتمعت تيم و هى قبيلة [أبى بكر] و عدى و هى قبيلة [عمر] و زهرة و هى قبيلة عبدالرّحمٰن بن عوف و كلُّ من قريش فقالوا يا رسول اللّٰه ما [لأبى بكر] ذنب و لا حرمت علينا الخمر فتهب لنا ذنبه و اقبل منّا الكفّارة.

فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ما حكم الّا حكم اللّٰه و أنا منتظر ما يأتى به جبرئيل عن اللّٰه عزّ و جلّ و قصّ الايات «وَ اَلَّذِي خَبُثَ لاٰ يَخْرُجُ إِلاّٰ نَكِداً» و نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن شرب الخمر و احتجّوا بانّه مطلق حلال لم ينزل تحريمه فى كتاب اللّٰه عزّ و جلّ و ذكروا خبر نوح و قد شرب و سكر من الخمر حتّى رقد فخرج ابنه حام و قد حملت الرّيح ثوب أبيه نوح حتّى كشفت عورته فوقف ينظر اليه و يتضاحك وجهه و تعجّب من أبيه فخرج سام أخوه فنظر إليه


1) . الإثم - ك.

2) . الإثم - ك.

سپس تو را به همان صورت به ميان مردم در كنار خانه پيامبر صلى الله عليه و آله بردند و ماجرايت را براى وى بازگو كردند و اشعارت را خواندند. آنگاه من در ميان سر و صداهاى مردم تو را راهنمايى كردم (يا مخفيانه به تو گفتم) كه بگويى: من ديشب شراب نوشيدم و مست شدم و عقلم را از دست دادم به همين دليل روز بدون آن كه بدانم اين كارها را انجام دادم تا شايد حدّ از تو برداشته شود. آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمد پس از نگريستن به تو فرمود: آيا او را هوشيار يافتيد؟

من گفتم: او را مستِ لا يعقل يافتيم اى رسول خدا!

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: واى بر شما از شراب! عقل را مى زدايد و شما با اين كه آن را مى دانيد آن را مى نوشيد. گفتيم: چنين است اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! و به تحقيق امرؤ القيس شاعر درباره آن گفته است:

شراب نوشيدم تا عقلم را از بين برد، شراب با عقل ها چنين مى كند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تا زمان به هوش آمدن به وى مهلت دهيد. آنگاه آنان به تو مهلت دادند تا اين كه من تو را به آنان نشان دادم كه به هوش آمده اى. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله از تو سؤال كرد و تو به وى گفتى كه شب شراب نوشيده بودى.»

اين حديث در كتاب الهدايه حضينى نيز روايت شده است.

2991-44153-(21) جابر بن عبداللّٰه بن حزام انصارى، حذيفه يمانى، عثمان، سهل فرزندان حنيف و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين حديثى را روايت مى كنند كه درباره ماجراى حذيفه و ابوبكر است و اين كه حذيفه با اين سه نفر و تعدادى ديگر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در روز جمعه نخستين روز از اولين ماه رمضانى كه در آن روزه بر مسلمانان واجب شد، به طرف خانه ابوبكر رفتند و ماجراى غذا خوردن و شراب نوشيدن و شعر خواندن ابوبكر تا يادآورى عمر نسبت به ابوبكر در آن بيان شده است.» و حديث اين گونه ادامه مى يابد: «مسلمانان نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به خاطر آنچه بر ابوبكر لازم شده بود به ناله و زارى پرداختند، به دليل روزه خوارى ابوبكر و غذا خوردن و شراب نوشيدنش و خواندن اشعارى كه كفر وى را به خدا ثابت مى كرد. پس قبيله تيم - قبيله ابوبكر - و عدى - قبيله عمر - و قبيله زهره - قبيله عبد الرحمان بن عوف - و همه قريش جمع شدند و گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ابوبكر گناهى ندارد و شراب بر ما حرام نشده بود پس گناهش را ببخش و كفاره آن را از ما بپذير!

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ حكمى به جز حكم خداوند نيست و من منتظر چيزى هستم كه جبرئيل از طرف خداوند عز و جل بياورد و اين آيات را ذكر كرد: «و زمين پليد و شوره زار به جز گياه كم فايده نمى روياند.»

و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نوشيدن شراب نهى كرد و آنان استدلال كردند كه مطلق و حلال است و در قرآن تحريم آن نازل نشده است و حديث نوح را ذكر كردند كه وى شراب نوشيد و مست شد تا خوابش برد. آنگاه باد لباسش را به كنارى زد و عورتش نمايان شد. در اين حال فرزندش حام بيرون

وما يصنع فقال يا أخى حام لِمَ تهزء فلم يقبل منه فنظر إلى موضع ما نظر حام فإذا الرّيح قد كشفت ثوب أبيهما و هو سكران نائم [فدنىٰ منه] فردّ عليه ثوبه و ألقى عليه ملاءته و قعد يحرسه إلى ان افاق و انتبه من رقدته فنظر إلى سام و قال يابنىّ ما لك جالس و ملاءتك علىّ و لونك متنكّر ألاٰ يكون أخوك جنى عليك أو علىّ جناية فقعدت تحرسنى ممنها فقال سام اللّٰه و رسوله أعلم.

فهبط جبرئيل قال يا نوح اللّٰه يقرئك السّلام و يقول لك انّ حاماً فعل كيت و كيت و انّ ساماً بعد ذلك سَتَرَكَ و طرح عليك ملاءته و قعد يحرسك من أخيه حام و من الرّيح فقال أبوه نوح بدّل اللّٰه بحام من الجمال قبحاً و من الخير شرّاً و من الإيمان كفراً و لعنه لعناً و بيلاً كما صنع بأبيه رسولك و لم يشكر للولاية(1)و لا للهداية فاستحال جماله سواداً زنجيّاً مفلفلاً مجدّراً مفرطحاً طمطانيّاً فوثب على أبيه نوح يريد قتله فوثب إليه سام فعلاها مته بيده فصدّه عنه فدعا نوح ربّه ان ينزع الإيمان (فسمّاه رمه(2)و ان يجعل بينهما العداوة و البغضاء إلى يوم القيامة و احتجّوا بانّ القرابين(3)و المقرّبين لها منذ قرب هابيل و قابيل كانوا يشربون الخمر و يسقون منها و انّ شبراً و شبيراً ابنى هارون قرّبا قرباناً لم يسقياه الخمر و شربا هما و وقفا بقربان فنزلت النّار و أحرقتهما لانّ الخمر كانت فى بطونهما فقبلا بذلك - إلى أن قال - و قال المسلمون لى تنهٰنا عن شربهما يا رسول اللّٰه أنزل فيها شىء من عنداللّٰه تعالى أولا، نعمل به فأنزل اللّٰه تعالى: «إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَيْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّيْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ‌».

فقال المسلمون انّما أمرنا بالإجتناب و لم يحرّم علينا الخمر فأنزل اللّٰه تعالى: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَلشَّيْطٰانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ فِي اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ عَنِ اَلصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ‌» قالوا أمرنا أن ننتهى عنها و لم يحرّم علينا فأنزل اللّٰه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمٰا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا» فقال المسلمون فيه إثم و منافع و ان كان الاثم أكبر من المنافع فلا يحرّم علينا فأنزل اللّٰه


1) . للولادة - خ.

2) . هكذا و قال فى هامش مستدرك و يحتمل أن تكون (سيماء الايمان).

3) . العرابين و المعرّبين - خ

آمد و ايستاد به پدرش نگاه مى كرد و با تعجب از وى مى خنديد. آنگاه سام برادر حام بيرون آمد و به حام و كارهايش نگاه كرد و گفت: اى برادر حام! چرا مسخره مى كنى‌؟ و وقتى حام ماجرا را براى وى گفت، از او نپذيرفت تا اين كه خودش به محلى كه حام نگاه مى كرد، نگاه كرد و مشاهده نمود كه پدرشان در حال مستى به خواب رفته است و باد لباسش را برداشته است. از اين رو نزديك شد و لباسش را بازگرداند و پارچه اى بر رويش كشيد و همانجا نشست مشغول نگهبانى شد تا اين كه نوح عليه السلام به هوش آمد و بيدار شد. آنگاه به سام نگاه كرد و گفت: اى فرزندم! چرا نشسته اى و عبايت بر روى من است و رنگت دگرگون است آيا برادرت به تو يا به من جنايت كرد و تو نشسته اى كه مرا از آن حفظ كنى‌؟

سام گفت: خدا و پيامبرش آگاه ترند.

آنگاه جبرئيل فرود آمد و گفت: اى نوح! خداوند به تو سلام مى رساند و به تو مى گويد: حام چنين و چنان كرد و پس از آن سام تو را پوشاند و عبايش را بر رويت انداخت و نشست كه از برادرش و از باد تو را حفظ و حراست كند.

نوح گفت: خداوند به حام به جاى زيبايى، زشتى و به جاى خوبى، بدى و به جاى ايمان، كفر جايگزين كند و او را لعنت كند، لعنتى شديد و سخت چرا كه با پدرش فرستاده تو اين گونه رفتار كرد و حق ولايت (يا پدرى) و حق هدايت او را سپاس نگفت.

آنگاه زيبايى و جمال حام به سياهىِ زنگىِ فلفلى آبله روى پهن سر و لكنت زبان تبديل شد و براى كشتن پدرش يورش برد. سام نيز به حام يورش برد و با دستش سر او را بالا برد و مانع رسيدنش به نوح گرديد. آنگاه نوح دعا كرد كه خداوند ايمان را از وى جدا كند و او را پوسيده [بى خاصيت] ناميد و دعا كرد كه خداوند تا قيامت ميان آنان كينه و دشمنى برقرار نمايد.

و استدلال كرده اند كه قربانى ها و قربانى كنندگان از حدود زمان هابيل و قابيل شراب مى نوشيده اند و شبر و شبير دو فرزند هارون شراب خوردند و يك قربانى تقديم كردند بدون آن كه به آن شراب بنوشانند و ايستاده بودند كه آتش فرود آمد و خودشان را سوزاند چرا كه شراب در دل آن ها بود و به اين دليل آن ها پذيرفته شدند...» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه: «مسلمانان گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! تو ما را از نوشيدن آن دو نهى نكردى، نخست چيزى درباره آن از طرف خدا براى ما نازل كن تا به آن عمل كنيم. پس خداوند اين آيه را فرستاد: «همانا شراب، قمار، بت ها و تيرهاى قرعه پليدند و از كار شيطان پس از آن ها دورى كنيد.» مسلمانان گفتند: تنها دستور به اجتناب از آن ها به ما داد و شراب را بر ما حرام نكرد. آنگاه خداوند اين آيه را نازل فرمود: «همانا شيطان مى خواهد كه با شراب و قمار در ميان شما دشمنى و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و نماز باز دارد، پس آيا دست بر مى داريد؟»

تعالى: «قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ وَ اَلْبَغْيَ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ‌» فصحّ تحريم الخمر لقولهم الاثم اسم من اسماء الخمر و استشهدوا به بما تقدّم من قول امرؤ القيس.

شربت الاثم حتّى زال عقلى كذاك الاثم(1)يذهب بالعقول لِقول اللّٰه عزّ و جلّ فيهما اِثمٌ كبير فقد حرّم الإثم فمن هذا التّنزيل صحّ تحريم الخمر. و للسّيّد الحميرىّ (ره)

لو لا عتيق و سوء سكرته *** كانت حلالاً كسائغ العسل

و فى قصيدته الأخرى

نونيّة (كانت حلالاً كسائر الزّمن)

.

2992-44154-(22) مستدرك 83/17: الشّيخ أبو الفتوح الرّازىّ فى تفسيره فى قوله تعالى «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَيْسِرِ» عن جماعة من المفسّرين فى سبب نزول هذا الاية ما ملخّصه انّ جماعة من الصّحابة قالوا يا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أفتنا فى الخمر و الميسر فانّهما مذهبة للعقل مسلبة للمال فنزلت هذه الاية فأمسك عن الخمر جماعة و لم يمسك عنها جماعة لما فيها من المنافع الى أن اضاف عبد الرّحمٰن بن عوف و هيّأ طعاماً و دعا جماعة فلمّا اكلوا سقاهم الخمر فدخل المغرب و هم سكارىٰ فقدّموا أحدهم ليصلّى بهم فقرءَ الحمد و قل يا أيّها الكافرون و قرء فيها أعبد ما تعبدون الى آخرها فنزلت هذا الاية «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ‌» الاية فأمسك عنها جماعة اُخرى و قالوا لا خير فيما يصدنّا عن الصّلوٰة و فيه الاثم و قوم آخر يشربونها فى غير اوقات الصّلوٰة الى أن شربها أحد من المسلمين يوماً و سكر و تذكّر قتلىٰ بدر فبكىٰ و ناح و رثاهم بهذه الاٰبيات:

تحيّي بالسّلامة امّ بكر *** وهل لك بعد رهطك من سلام

ذرينى اصطبح بكراً فإنّى *** رأيت الموت نقّب(2)عن هشام

وودّ بنو المغيرة لو فدوه *** بألف من رجال أوسوام

و كائن بالطّوي طويّ بدر *** من الشّرى(3)تكلّل بالسّنام

و كائن بالطّوي طوى بدر *** من القينات و الحلل الكرام


1) . الخمر - خ.

2) . يندر - خ.

3) . الشّيرى - خ. و فى نهاية ابن أثير، ج 2، ص 518 - فى حديث بدر فى شعر ابن سوادة و ماذا بالقليب قليب بدر - من الشّيزى تزيّن بالسّنام - الشّيزىٰ شجر يتّخذ منه الجفان و أراد بالجفان أربابها الّذين كانوا يطعمون فيها و قتلوا ببدر و ألقوا فى القليب و هو يرثيهم و سمّى الجفان شيزى باسم أصلها.

مسلمانان گفتند: به ما دستور داده كه از آن دست برداريم و بر ما حرام نكرده است. آنگاه خداونداين آيه را نازل فرمود: «از تو درباره شراب و قمار مى پرسند. بگو: در آن دو، گناهى بزرگ و منافعى براى مردم است و گناه آن دو از سودشان بزرگ تر است.»

مسلمانان گفتند: در آن گناه و منافعى است هر چند گناه آن از منافعش بزرگ تر است پس بر ما حرام نشده است.»

سپس خداوند اين آيه را نازل كرد: «بگو: تنها پروردگار من كارهاى زشت - آشكار و پنهان آنها - و گناه و كسب ناحق را حرام كرده است.»

پس تحريم شراب ثابت شد به دليل سخن آنان كه مى گويند: اثم - گناه - نامى از نام هاى شراب است و براى آن به سخن پيشين امرؤ القيس شاهد و گواه آوردند كه گفت: اثم را نوشيدم تا آن كه عقلم از ميان رفت.

اين گونه اثم عقل ها را از ميان مى برد. به دليل سخن خداوند عز و جل كه فرمود: «در آن دو، گناه بزرگى است.» پس به تحقيق اثم - گناه - را حرام كرد و به دليل اين آيه قرآن تحريم شراب ثابت شد.»

و سيد حميرى گويد: «اگر عتيق و بدمستى اش نبود شراب، همانند عسلِ گوارا حلال بود.»

و در قصيده نوينه اش آمده است: «همانند زمان هاى ديگر حلال بود.»

2992-44154-(22) شيخ ابو الفتوح رازى در تفسيرش درباره اين آيه: «از تو درباره شراب و قمار مى پرسند.» گويد:

«از گروهى از مفسران درباره شأن نزول اين آيه مطالبى آمده است كه خلاصه آن ها اين گونه است: گروهى از اصحاب گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! نظر خود را درباره شراب و قمار به ما اعلان كن چرا كه آن دو عقل و مال را از ميان مى برد. آنگاه اين آيه نازل شد و به دنبال آن گروهى شراب را رها كردند ولى گروه ديگرى به خاطر منافعش از آن دست برنداشتند تا اين كه عبد الرحمان بن عوف مهمانى ترتيب داد و غذايى آماده كرد و تعدادى را دعوت كرد. پس از آن كه غذا خوردند به آنان شراب نوشاند. آنگاه وقت مغرب داخل شد و آنان در همان حال مستى يك نفر را جلو انداختند و نماز مغرب را به وى اقتدا نمودند. او در نماز سوره حمد و قل يا ايها الكافرون را قرائت كرد ولى به جاى آيه «لا اعبد ما تعبدون» گفت: «اعبد ما تعبدون» پس از اين ماجرا اين آيه نازل شد: «اى كسانى كه ايمان آورديد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد.»

با نزول اين آيه گروه ديگرى دست از شراب برداشتند و گفتند: در چيزى كه ما را از نماز باز دارد و در آن گناه باشد خيرى نيست.

ولى با اين حال گروهى ديگر آن را در غير وقت نماز مى نوشيدند تا اين كه يكى از مسلمانان يك روز شراب نوشيد و در حال مستى به ياد كشته هاى مشركان در جنگ بدر گريست و نوحه سرداد و اين اشعار را در مدح ايشان خواند: «مرا به سلامت زنده باشى اى ام بكر! و آيا پس از قوم و قبيله ات سلامتى امكان پذير است‌؟

مرا رها كن تا صبوحى بزنم [شراب صبحگاهى بنوشم] اى بكر! كه من مرگ را ديدم در جستجوى هشام - ابو جهل - بود.

و فرزندان مغيره دوست داشتند كه هزار مرد يا هزار شتر به جاى مرگ فديه مى دادند و در چاه ها، چاه هاى بدر صاحبان كاسه هايى بودند كه با نيزه ها احاطه شدند. و در چاه هاى بدر از زيورها و جواهرات بود.

فأخبر النّبىّ صلى الله عليه و آله بقصّته فاتاه و فى يده صلى الله عليه و آله شىء يريد أن يضربه به فاستعاذ به و اعتذر و تاب ثمّ ذكر قصّة حمزة كما مرّ ما يقاربها قال ثمّ انّ عتبان بن مالك هيّأ طعاماً و شوى رأس بعير و أحضر جماعة فيهم سعد ابن أبى و قّاص فلمّا سكروا تفاخروا بالأشعار فأنشد سعد قصيدة فى فخر قومه فقام أنصارىّ فأخذ عظم الرّأس و شجّ به رأس سعد فشكا عند رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال أحد من الصّحابة اللّهمّ بيّن لنا بياناً شافياً فى الخمر فأنزل اللّٰه هذه الاية من سورة المائدة «إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَيْسِرُ» الاية.

2993-44155-(23) أمالى الطّوسىّ 737: قال الفضل و روى محمّد بن رافع و أحمد بن نصر و حميد بن زنجويه زاد بعضهم على بعض عن علىّ بن عاصم و النّضر بن شميل عن عوف عن ابن القموص قال شرب انسان الخمر قبل أن تحرّم فأقبل ينوح على قتلىٰ المشركين الّذين قتلهم النّبىّ صلى الله عليه و آله يوم بدر فقال:

نحيّى(1)بالسّلامة أمّ بكر *** وهل لك بعد رهط من سلام

ذرينى اصطبح يا بكر انّى *** رأيت الموت نقت(2)عن هشام

يودّ(3)بنو المغيرة لو فدوه *** بألف من رجال أوسوام

يحدّثنا النّبىّ بأن سنحيىٰ *** و كيف حياة أصداء و هام

الاٰ(4)من مبلغ الرّحمٰن عنّى *** بانّى تارك شهر الصيّام

ايقتلنى إذا ما كنت حيّاً *** و يحيينى إذا رمّت عظامي

إذا ما الرّأس فارق منكبيه *** فقد شبع الأنيس من الطّعام.

و قال بعض الشّعراء فى ذلك لو لا فلان و سوء سكرته، كانت حلالاً كسائغ العسل.

2994-44156-(24) كافى 393/6: علىّ بن محمّد عن صالح ابن أبى حمّاد عن الحسين بن يزيد عن على ابن أبى حمزة عن ابراهيم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال انّ اللّٰه عزّ و جلّ لمّا اهبط آدم عليه السلام امره بالحرث و الزّرع و طرح إليه غرساً من غروس الجنّة فاعطاه النّخل و العنب و الزّيتون و الرّمّان فغرسها ليكون لعقبه و ذرّيّته فأكل هو من ثمارها فقال له إبليس لعنه اللّٰه يا آدم ما هذا الغرس


1) . تحيى - خ.

2) . رحب - خ - نقب - ك.

3) . فودّ - ك.

4) . اِلىٰ - خ.

ماجراى آن مرد به گوش پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رسيد آنگاه نزد وى آمد و مى خواست با چيزى كه در دست داشت او را بزند كه آن مرد به وى پناه برد و پوزش طلبيد و توبه كرد. آنگاه ماجراى حمزه را شبيه به آنچه گذشت ذكر كرده است و گفت: عتبان بن مالك سر شترى را پخت و غذايى آماده كرد. آنگاه گروهى را دعوت كرد كه سعد بن ابى وقاص در ميان آنان بود. وقتى مست شدند با خواندن شعر شروع به فخر فروشى كردند. آنگاه سعد قصيده اى سرود و افتخارات قومش را در آن برشمرد. در اين هنگام يكى از انصار استخوان سر شتر را برداشت و با آن سر سعد را شكافت. او نيز به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شكايت كرد. آنگاه يكى از اصحاب گفت: خدايا! درباره شراب براى ما بيان روشن و كافى بفرست! و خداوند اين آيه سوره مائده را نازل فرمود: «همانا شراب و قمار...»

2993-44155-(23) ابن قموص گويد: «پيش از تحريم شراب، شخصى آن را نوشيد و شروع به نوحه سرايى بر كشته هاى مشركان در بدر كه به دست پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شده بودند نمود و گفت: ما به يكديگر تحيت به سلامتى مى دهيم و آيا براى تو پس از قومت سلامى هست‌؟ مرا رها كن تا صبوحى بزنم [شراب صبحگاه بنوشم] اى بكر! كه من ديدم مرگ در جستجوى هشام است فرزندان مغيره دوست داشتند كه هزار مرد يا هزار شتر از مرگ فديه مى دادند پيامبر صلى الله عليه و آله به ما مى گويد كه زنده خواهيم شد چگونه بدن هاى بى جان زنده خواهند شد؟ آيا كسى نيست كه از طرف من به خداى رحمان برساند كه من ماه روزه را رها كردم‌؟ آيا مرا وقتى كه زنده ام مى كشد و پس از پوسيدن استخوان هايم زنده ام مى كند؟ وقتى سر از بدن جدا مى شود، همنشين وى از غذا سير مى شود.

و يكى از شاعران در اين باره مى گويد: اگر فلانى (زائل كردن عقل) و بدمستى اش نبود، شراب همانند عسل گوارا حلال بود.»

2994-44156-(24) ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه خداوند آدم را فرود آورد، دستور شخم زدن و كشاورزى به وى داد و از نهال هاى بهشت به سوى وى فرستاد و نخل، انگور، زيتون و انار را به وى داد و آدم عليه السلام آن ها را كاشت تا براى فرزندان و ذريه اش باشد و خودش نيز از ميوه هاى آن ها خورد. آنگاه ابليس كه لعنت خدا بر او باد گفت: اى آدم! اين چه درختى است كه من آن را در زمين نمى شناسم با اين كه پيش از تو در زمين بودم‌؟ به من اجازه بده تا مقدارى از آن را بخورم.

ولى آدم از آزاد گذاشتن ابليس در خوردن ميوه ها خوددارى كرد تا اين كه ابليس در پايان عمر آدم عليه السلام آمد و به حوا گفت: گرسنگى و تشنگى مرا از پاى در آورده است.

حوا گفت: چه مى خواهى‌؟

ابليس گفت: مى خواهم از اين ميوه ها به من بچشانى.

حوا گفت: همانا آدم عليه السلام مرا متعهد كرده است كه چيزى از اين درختان را به تو ندهم چرا كه اين ها از بهشت است و براى تو سزاوار نيست كه چيزى از آن ها را بخورى.

الّذى لم أكن اعرفه فى الأرض و قد كنت فيها قبلك إئذن لى آكُل منها شيئاً فأبىٰ آدم عليه السلام ان يَدَعَه فجاء إبليس عند آخر عمر آدم عليه السلام و قال لحوّاء انّه قد أجهدنى الجوع و العطش فقالت له حوّاء فما الّذى تريد قال أريد أن تذيقينى من هذه الثّمار فقالت حوّاء انّ آدم عليه السلام عهد الىّ أن لا أطعمك شيئاً من هذا الغرس لأنّه من الجنّة و لا ينبغى لك أن تأكل منه شيئاً فقال لها فاعصرى فى كفّى شيئاً منه فأبت عليه فقال ذرينى أمصّه و لا آكله فأخذت عنقوداً من عنب فأعطته فمصّه و لم يأكل منه لِما كانت حوّاء اكّدت عليه فلمّا ذهب يعضّ عليه جذبته حوّاء من فيه فأوحى اللّٰه تبارك و تعالى إلى آدم عليه السلام انّ العنب قد مصّه عدوّى و عدوّك إبليس و قد حرّمت عليك من عصيرة الخمر ما خالطه نفس إبليس فحرّمت الخمر لأنّ عدوّ اللّٰه إبليس مكر بحوّاء حتّى مصّ العنب و لو أكلها لحرّمت الكَرْمة من أوّلها إلى آخرها و جميع ثمرها و ما يخرج منها ثمّ إنّه قال لحوّاء فلو أمصصتنى شيئاً من هذا التّمر كما أمصصتنى من العنب فأعطته تمرةً فمصّها و كانت العنب و التّمر أشدّ رائحة و أزكىٰ من المسك الأذفر و أحلىٰ من العسل فلمّا مصّها عدوّ اللّٰه إبليس لعنه اللّٰه ذهبت رائحتهما و انتقصت حلاوتهما قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ثمّ انّ ابليس لعنه اللّٰه ذهب بعد و فاة آدم عليه السلام فبال فى أصل الكرمة و النّخلة فجرى الماء علىٰ عروقهما من بول عدوّ اللّٰه فمِن ثَمَّ يختمر العنب و التّمر فحرّم اللّٰه عزّ و جلّ على ذرّيّة آدم عليه السلام كلّ مسكر لِأنّ الماء جرىٰ ببول عدوّ اللّٰه فى النّخلة و العنب و صار كلّ مختمر خمراً لِأنّ الماء اختمر فى النّخلة و الكرامة من رائحة بول عدوّ اللّٰه إبليس لعنه اللّٰه.

2995-44157-(25) كافى 429/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عمرو بن عثمان فقيه 374/3: روى ابراهيم بن هاشم عن عمرو بن عثمان عن أحمد بن إسماعيل الكاتب عن أبيه قال أقبل أبو جعفر(1)عليه السلام فى المسجد الحرام (فنظر إليه قوم من قريش فقالوا من هذا فقيل لهم إمام أهل العراق - كا) فقال بعضهم لو بعثتم إليه ببعضكم(2)يسأله فأتاه شابّ منهم فقال له يا (ابن - كا) عمّ ما أكبر الكبائر قال شرب الخمر فأتاهم فأخبر هم فقالوا له عُد اليه (فعاد إليه فقال له ألم أقل لك يا ابن أخ شرب الخمر فأتاهم فأخبر هم فقالوا له عداليه - كا) فلم يزالوا (به - فقيه)


1) . محمّد بن علىّ عليه السلام - فقيه.

2) . بعضكم - فقيه.

ابليس گفت: مقدارى از آن را در دست من بفشار ولى حوا نپذيرفت ابليس گفت: بگذار آن را بمكم و نمى خورم. آنگاه حوا خوشه اى انگور برداشت و به وى داد. ابليس آن را مكيد و به دليل تاكيد حوا نخورد و وقتى خواست آن را گاز بزند، حوا انگور را از دهانش بيرون كشيد.

آنگاه خداوند تبارك و تعالى به آدم وحى فرستاد: دشمن من و تو ابليس انگور را مكيد و به تحقيق از فشرده آن شراب را كه با نفس ابليس درآميخته بر تو حرام كردم پس شراب حرام شد به دليل آن كه دشمن خدا حوا را فريب داد تا اين كه انگور را مكيد و اگر آن را خورده بود، درخت انگور از آغاز تا فرجام و همه ميوه اش و آنچه از آن به دست مى آيد حرام مى گرديد.

سپس ابليس به حوا گفت: اى كاش چيزى از خرما را به من مى دادى تا آن را بمكم همان گونه كه از انگور به من دادى مكيدم.

پس حوا يك دانه خرما به ابليس داد و او مكيد. انگور و خرما پيش از آن خوشبوتر و پاكيزه تر از مشك اذفر و شيرين تر از عسل بود ولى وقتى كه دشمن خدا ابليس كه لعنت خدا بر او باد آن را مكيد، بويشان از ميان رفت و شيرينى آن ها كاهش يافت.

امام صادق عليه السلام فرمود: سپس ابليس كه لعنت خدا بر او باد پس از وفات آدم عليه السلام رفت و پاى درخت انگور و خرما ادرار كرد از ادرار دشمن خدا آب به ريشه هاى آن ها رسيد به همين دليل انگور و خرما تخمير مى شوند و خداوند عز و جل هر مست كننده اى را بر فرزندان آدم حرام كرد زيرا آب با ادرار دشمن خدا در نخل و انگور جارى مى شود و هر تخمير شده اى شراب مى شود براى اين كه آب از بوى ادرار دشمن خدا ابليس كه لعنت خدا بر او باد در نخل مو [درخت انگور] تخمير شده است.»

2995-44157-(25) اسماعيل كاتب گويد: «امام باقر عليه السلام به مسجد الحرام آمد (پس گروهى از قريش به وى نگاه كردند و گفتند: اين كيست‌؟

به آن ها گفته شد: او پيشواى اهل عراق است.)

آنگاه برخى از آن ها گفتند: اى كاش يكى را نزد او مى فرستاديد تا از وى سوالى بپرسد. از اين رو جوانى از آنان نزد امام عليه السلام آمد و به وى گفت: اى (پسر) عمو! بزرگ ترين گناه كبيره چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: نوشيدن شراب. آنگاه آن جوان نزد آنان بازگشت و ايشان را از پاسخ امام عليه السلام آگاه كرد. آن ها گفتند: بار ديگر از او سؤال كن. (آن جوان نزد امام عليه السلام بازگشت و سوالش را تكرار كرد.

امام عليه السلام به وى فرمود: اى فرزند برادر! مگر به تو نگفتم نوشيدن شراب [بزرگ ترين گناه كبيره است] آنگاه آن جوان نزد آنان بازگشت و پاسخ امام عليه السلام را بازگو كرد ولى آن ها گفتند بار ديگر از وى بپرس) و آنقدر به وى پافشارى كردند تا اين كه آن جوان نزد امام عليه السلام رفت و همان مسأله را پرسيد.

حتّى عاد إليه فسأله فقال له أ لم أقل لك يا ابن أخ(1)شرب الخمر انّ شرب الخمر يدخل صاحبه فى الزّنا و السّرقة و قتل النّفس الّتى حرّم اللّٰه و فى الشّرك باللّٰه و أفاعيل الخمر تعلو على كلّ ذنب كما يعلو(2)شجرها على كلّ الشّجر.(3)عقاب الأعمال 292: أبى رحمه الله قال حدّثنى سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنى ابراهيم بن هاشم عن عمرو بن سعيد المدائى عن أحمد بن إسماعيل الكاتب و ذكر نحوه. مستدرك 55/17: جعفر بن أحمد القمّى فى كتاب الغايات عن أحمد بن إسماعيل الكاتب و ذكر نحوه.

2996-44158-(26) الجعفريّات 134: بإسناده عن علىّ عليه السلام قال السّكر من الكبائر.

2997-44159-(27) تفسير العياشىّ 238/1: عن السّكونىّ عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن علىّ عليه السلام قال السّكر من الكبائر و الحيف فى الوصيّة من الكبائر.

2998-44160-(28) كافى 403/6: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن ابراهيم ابن أبى البلاد عن أبيه عن أحدهما عليهم السلام قال ما عصى اللّٰه عزّ و جلّ بشىء أشدّ من شرب الخمر انّ أحدهم لَيَدَع الصّلوٰة الفريضة و يثب على أمّه و أخته و ابنته و هو لا يعقل.

2999-44160-(29) كافى 402/6: علىّ ابن ابراهيم عن أبيه عن فقيه 373/3: ابن أبى عمير عن إسماعيل بن بشّار(4)عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سأله رجل فقال (له - كا) أصلحك اللّٰه شرب الخمر شرّ أم ترك الصّلوٰة فقال شرب الخمر ثمّ قال (أ - كا) و تدرى لِمَ ذاك قال لا قال لأنّه يصير فى حال لايعرف معها(5)ربّه عزّ و جلّ‌. علل الشرايع 476: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن محمّد ابن أبى عمير عن إسماعيل بن يسار قال: سأل رجل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن شرب الخمر و ذكر نحوه. عقاب الأعمال 290: حدّثنى محمّد بن الحسن رضى الله عنه قال حدّثنى الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد المحاسن 125: البرقىّ عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن إسماعيل بن سالم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام نحوه.


1) . أخى - فقيه.

2) . تعلو - فقيه.

3) . شجرة - فقيه.

4) . سالم - فقيه.

5) . فيها - فقيه.

امام عليه السلام به وى فرمود: اى فرزند برادر! مگر به تو نگفتم شرابخوارى. به تحقيق شرابخوارى، شرابخوار را در زنا، دزدى، كشتن نفسى كه خداوند حرام كرده است و شرك به خدا وارد مى كند. كارهايى كه از شراب سرچشمه مى گيرد از هر گناهى بالاتر مى رود همان گونه كه درخت آن از هر درختى بالاتر مى رود.»

2996-44158-(26) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «مستى از گناهان كبيره است.»

2997-44159-(27) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «مستى از گناهان كبيره است و ظلم در وصيت از گناهان كبيره است.»

2998-44160-(28) ابراهيم ابن ابى البلاد از پدرش از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند با چيزى بزرگ تر و بدتر از شرابخوارى نافرمانى نشد. به تحقيق برخى از شرابخواران نماز واجب را ترك مى كنند و در حالى كه نمى فهمند با مادر، خواهر و دخترشان زنا مى كنند.»

2999-44160-(29) اسماعيل بن بشار (يا سالم يايسار) گويد: «شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! شرابخوارى بدتر است يا ترك نماز؟ امام عليه السلام فرمود: شرابخوارى! سپس فرمود: آيا دليل آن را مى دانى‌؟

آن مرد گفت: نه.

امام عليه السلام فرمود: براى اين كه با شرابخوارى حالتى به وى دست مى دهد كه پروردگارش را نمى شناسد.»

3000-44161-(30) كافى 402/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن العبّاس ابن عامر عن أبى جميلة عن زيد الشّحّام عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّ الخمر رأس كلّ إثم.

3001-44162-(31) جامع الأخبار 429: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله شارب الخمر مكذّب بكتاب اللّٰه إذ لو صدّق(1)كتاب اللّٰه حرّم حرامه.

3002-44163-(32) كافى 402/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن حسان عن محمّد بن علىّ عن أبى جميلة عن الحلبىّ و زرارة و محمّد بن مسلم و حمران بن أعين عن أبى جعفر و أبى عبد اللّٰه عليهما السلام قالا انّ الخمر رأس كلّ إثم.

3003-44164-(33) كافى 403/6: (عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد - معلّق) عن محمّد بن علىّ‌(2)عن أبى جميلة عن أبى أسامة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال الشرب مفتاح كلّ شرّ و مدمن الخمر كعابد وثن و انّ الخمر رأس كلّ إثم و شاربها مكذّب بكتاب اللّٰه تعالى لو صدّق كتاب اللّٰه حرّم حرامه.

3004-44165-(34) عقاب الأعمال 291: حدّثنى الحسين بن أحمد عن أبيه عن محمّد بن أحمد عن محمّد بن جعفر القمّى رفعه إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال الغناء عُشّ النفاق و شرب الخمر مفتاح كلّ شرّ و شارب الخمر مكذّب بكتاب اللّٰه عزّ و جلّ و لو صدق اللّٰه عزّ و جلّ لاجتنب محارمه(3).

3005-44166-(35) كافى 403/6: محمّد بن يحيى عن بعض أصحابنا رفعه إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال شرب الخمر مفتاح كلّ شرٍّ.

3006-44167-(36) الإحتجاج 92/2: و من سؤال الزّنديق الّذى سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن مسائل كثيرة (الى أن قال) و لِمَ حرّم اللّٰه الخمر و لا لذّة أفضل منها قال حرّمها لانّها أمّ الخبائث و رأس(4)كلّ شرّ يأتى على شاربها ساعة يسلب لبّه و لا يعرف ربّه و لا يترك معصية الّا ركبها و لا حرمة الّا انتهكها و لا رحماً ماسّة الّا قطعها و لا فاحشة الّا أتاها و السّكران زمامه بيد الشّيطان إن امره أن يسجد للأوثان سجد و ينقاد حيث ماقاده.


1) . إذ مصدّق - خ.

2) . عبّاس بن عامر - خ ل.

3) . و لو صدّق كتاب اللّٰه حرّم حرامه - خ.

4) . و أسّ خ.

3000-44161-(30) زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شراب سر دسته همه گناهان است.»

3001-44162-(31) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «شرابخوار تكذيب كننده كتاب خداست اگر كتاب خدا را راست انگاشته بود حرامش را حرام كرده بود.»

3002-44163-(32) حلبى، زراره، محمد بن مسلم و حمران بن اعين از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمودند: «شراب سردسته همه گناهان است.»

3003-44164-(33) ابو اسامه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شراب كليد هر بدى است و مداومت كننده بر شراب مانند بت پرست است و به تحقيق شراب سردسته هر گناهى است و شرابخوار تكذيب كننده كتاب خداست اگر كتاب خدا را راست انگاشته بود، حرامش را حرام كرده بود.»

3004-44165-(34) محمد بن جعفر قمى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «موسيقى لانه نفاق است و شرابخوارى كليد هر بدى است و شرابخوار تكذيب كننده كتاب خداى عز و جل است و اگر خداى عز و جل را راستگو انگاشته بود، از محارمش اجتناب مى كرد.»

3005-44166-(35) محمد بن يحيى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شرابخوارى كليد هر بدى است.»

3006-44167-(36) در كتاب الاحتجاج در ضمن پرسش هاى شخص زنديقى (كافر) از امام صادق عليه السلام آمده است: «چرا خداوند شراب را حرام كرد با اين كه لذتى برتر از آن نيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: به اين دليل آن را حرام كرد كه سرچشمه پليدى ها و سردسته هر بدى است. بر شرابخوار زمانى مى گذرد كه عقلش گرفته مى شود و پروردگارش را نمى شناسد و از هيچ نافرمانى نمى گذرد مگر آن كه مرتكب مى شود و هيچ حرمت و احترامى را بدون دريدنش رها نمى كند و هيچ پيوند خويشاوندى نزديكى را بدون بريدن ترك نمى گويد و از هيچ كار زشت و ناپسندى بدون انجام دادن نمى گذرد اختيار و افسار انسان مست در دست شيطان است، اگر به وى دستور دهد به بت ها سجده كند، سجده مى كند و به هر كجا او را ببرد به دنبالش مى رود.»

3007-44168-(37) جامع الأخبار 423: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله جُمِعَ الشّرَ كلّه فى بيت وجعل مفتاحه شرب الخمر.

3008-44169-(38) جامع الأخبار 425: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الخمر جامع الإثم و أمّ الخبائث و مفتاح الشّرّ.

3009-44170-(39) كافى 403/6 عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن ابى عبد اللّٰه عن أبيه و محمّد بن عيسى عن النّضر بن سويد عن يعقوب بن شعيب عن أبى بصير عن أحدهما عليهم السلام قال انّ اللّٰه عزّ و جلّ جعل للمعصية بيتاً ثمّ جعل للبيت باباً ثمّ جعل للباب غَلَقاً ثمّ جعل للغَلَق مفتاحاً و مفتاح المعصية الخمر. عقاب الأعمال 291: حدّثنى محمّد بن الحسين رضى الله عنه قال حدّثنى محمّد بن الحسن الصّفّار عن محمّد بن عيسى العبيدىّ عن النّضر بن سويد عن يعقوب بن شعيب عن أحدهما عليهما السلام مثله.

3010-44171-(40) كافى 403/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن الحسن بن علىّ الكوفىّ عن عثمان بن عيسى عن ابن مسكان عمّن رواه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كا) قال انّ اللّٰه عزّ و جلّ جعل للشّرّ أقفالاً و جعل (مفاتيحها أوقال - كا) مفاتيح تلك الأقفال الشّراب (وأشرّ من الشّراب الكذب - العقاب) عقاب الأعمال 291: حدّثنى جعفر بن علىّ عن أبيه علىّ عن أبيه الحسن بن علىّ عن عثمان بن عيسى و ذكر مثله سنداً و متناً.

3011-44172-(41) كافى 403/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن الحسين رفعه قال قيل لِأميرالمؤمنين عليه السلام انّك تزعم انّ شرب الخمر أشدّ من الزّناء و السّرقة فقال عليه السلام نعم انّ صاحب الزّنا لعلّه لا يعدوه إلىٰ غيره و انّ شارب الخمر إذ شرب الخمر زنىٰ و سرق و قتل النّفس الّتى حرّم اللّٰه عزّ و جلّ و ترك الصّلوٰة.

3012-44173-(42) كافى 412/6: محمّد بن يحيىٰ عن تهذيب 112/9: أحمد ابن محمّد عن الحسن بن علىّ (بن يقطين - كا) عن أخيه الحسين بن علىّ بن يقطين عن أبيه علىّ بن يقطين عن أبى الحسن (الماضى كا) عليه السلام قال انّ اللّٰه عزّ و جلّ لم يحرّم الخمر رسمها و لكنّ‍ (- ه - كا) حرّمها لعاقبتها فما كان عاقبته عاقبة الخمر فهو خمر.

3013-44174-(43) كافى 412/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن علىّ بن يقطين عن يعقوب بن يقطين عن أخيه علىّ بن يقطين عن أبى ابراهيم عليه السلام قال انّ اللّٰه تبارك و تعالى لم يحرّم الخمر لاسمها و لكن حرّمها لعاقبتها فما فعل فعل الخمر فهو خمر.

3007-44168-(37) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «همه بدى ها در خانه اى گرد آمده است و شرابخوارى كليد آن قرار داده شده است.»

3008-44169-(38) در همان كتاب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «شراب گرد آورنده گناهان و ريشه پليدى ها و كليد بدى است.»

3009-44170-(39) ابو بصير از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل خانه اى را براى نافرمانى قرار داد و براى آن خانه در قفل شده اى قرار داد و سپس براى آن قفل كليدى قرار داد و كليد نافرمانى شراب است.»

اين حديث از يعقوب بن شعيب نيز روايت شده است.

3010-44171-(40) ابن مسكان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند عز و جل براى بدى قفل هايى قرار داد و كليدهاى آن قفل ها را شراب قرار داد (و دروغ بدتر از شراب است.)»

3011-44172-(41) محمد بن حسين با واسطه روايت مى كند كه به امير مؤمنان عليه السلام گفته شد: «تو معتقدى كه شرابخوارى بدتر از زنا و دزدى است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، زناكار شايد به گناهان ديگر كشيده نشود ولى شرابخوار هنگامى كه شراب بنوشد زنا، دزدى و كشتن انسانى كه خداوند عز و جل حرام كرده است و ترك نماز را انجام مى دهد.»

3012-44173-(42) على بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل شراب را به خاطر نامش (حكم شراب را دارد) حرام نكرد بلكه براى فرجامش آن را حرام كرد، پس هر چه نهايتش نهايت شراب باشد، آن شراب است.»

3013-44174-(43) على بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند تبارك و تعالى شراب را به خاطر نامش حرام نكرد بلكه آن را به خاطر فرجامش حرام كرد، پس هر آنچه كار شراب را انجام دهد، آن شراب است.»

3014-44175-(44) مستدرك 66/17: الشّيخ أبو الفتوح فى تفسيره عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال كلّ شراب عاقبته كعاقية الخمر فهو حرام.

3015-44176-(45) كافى 412/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و علىّ بن ابراهيم عن أبيه جميعاً عن عمروبن عثمان عن محمّد بن عبد اللّٰه عن بعض أصحابنا قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام لِمَ حرّم اللّٰه الخمر فقال حرّمها لفعلها و [ما تؤثّر من] فسادها.

3016-44177-(46) كافى 412/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن معاوية ابن حكيم عن أبى مالك الحضرمىّ عن أبى الجارود قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن النّبيذ أخمر هو فقال عليه السلام ما زاد على التّرك جودة(1)فهو خمر.

3017-44178-(47) علل الشّرائع 476: حدّثنا محمّد بن علىّ ماجيلويه عن عمّه محمّد ابن أبى القاسم عن محمّد بن علىّ الكوفىّ عن عبدالرّحمٰن بن سالم عن المفضّل بن عمر قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام لِمَ حرّم اللّٰه الخمر قال حرّم اللّٰه الخمر لفعلها و فسادها لأنّ مدمن الخمر تورثه الإرتعاش و تذهب بنوره و تهدم مروّته و تحمله على أن يجترء على ارتكاب المحارم و سفك الدّماء وركوب الزنا و لا يؤمن إذا سكر أن يثب على حُرَمه و لا يعقل ذلك و لا يزيد ساربها الّا كلّ شرّ.

3018-44179-(48) تهذيب 103/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 396/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن عمرو بن عثمان عن الحسين بن سدير عن أبيه عن أبى جعفر عليه السلام قال يؤتى(2)شارب الخمر يوم القيامة مسودّاً وجهه مدلعاً لسانه يسيل لعابه على صدره (و - كا) حقّ على اللّٰه عزّ و جلّ أن يسقيه (من طينة خبال أو قال - كا) من بئر خبال قال قلت و ما بئر خبال قال بئر يسيل فيها(3)صديد الزّناة.

3019-44180-(49) الخصال 261: بالإسناد المتقدّم فى باب (1) فضل الصّلوٰة عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال من شرب الخمر و هو يعلم انّها حرام سقاه اللّٰه من طينة خبال و ان كان مغفوراً له.


1) . كأنّه اريد به انّ مازاد شربه على ترك شربه نشاطاً فى الطّبع و فرحاً فهو خمرٌ - (فى).

2) . يأتى - يب.

3) . فيه - يب.

3014-44175-(44) شيخ ابوالفتوح رازى در تفسيرش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر نوشيدنى كه فرجامش همانند فرجام شراب باشد، آن حرام است.»

3015-44176-(45) محمد بن عبداللّٰه از يكى از شيعيان روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفتم: «چرا خداوند شراب را حرام كرده است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن را به خاطر فرجامش و (آنچه تاثير مى گذارد از) فسادش حرام كرده است.»

3016-44177-(46) ابو جارود گويد: «از امام باقر عليه السلام سوال كردم: آيا نبيذ شراب است‌؟

امام عليه السلام فرمود: هر چيز كه نوشيدن آن نسبت به تركش، بر مستى و نشاط بيفزايد آن شراب است.»

3017-44178-(47) مفضل بن عمر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: چرا خداوند شراب را حرام كرده است‌؟

امام عليه السلام فرمود: به خاطر تاثير و فساد آن. براى اين كه سبب ارتعاش مداومت كننده بر شراب مى گردد و نورش را از ميان مى برد و جوانمردى او را ويران مى كند و او را بر انجام گناهان و خونريزى و زنا بى باك و جسور مى كند و از جانب وى امنيت نيست كه در حال مستى نسبت به محارمش دست يازى نكند در حالى كه نمى فهمد و شراب بر شرابخوار چيزى جز هر بدى را نمى افزايد.»

3018-44179-(48) سدير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در روز قيامت شرابخوار با چهره سياه، زبان آويزان، آب دهانش سرازير بر سينه اش آورده مى شود (مى آيد) و بر خداوند عز و جل شايسته است كه از (طينه خبال يا) چاه خبال بنوشاند.

گفتم: چاه خبال چيست‌؟

امام فرمود: چاهى كه چرك و خون زناكاران در آن جارى است.»

3019-44180-(49) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «هر كس شراب بنوشد در حالى كه مى داند آن حرام است، خداوند از چرك و خون دوزخ به وى مى نوشاند هر چند آمرزيده باشد.»

3020-44181-(50) كافى 397/6: محمّد بن يحيى عن احمد بن محمّد عن ابن فضّال عن بعض أصحابه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال شارب الخمر يوم القيامة يأتى مسودّاً وجهه مائلاً شقّه مدلعاً لسانه ينادى العطش العطش.

3021-44182-(51) جامع الأخبار 422: و قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و الّذى بعثنى بالحقّ نبيّاً انّ شارب الخمر يجىء يوم القيامة مسودّاً وجهه أزرق عيناه قالصاً شفتاه و يسيل لعابه علىٰ قدميه يقذر من رآه.

3022-44183-(52) مستدرك 50/17: الشّيخ أبو الفتوح الرّازىّ فى تفسيره عن أبى أمامة عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه قال: فى حديث قال اللّٰه تعالى و عزّتى ما من أحد يشرب شربة من الخمر الّا أسقيه مثلها من الصّديد يوم القيامة مغفوراً كان أو معذّباً و ما من أحد يتركه الّا أسقيه من حوض القدس. جامع الأخبار 424: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: حلف ربّى بعزّته و جلاله لا يشرب عبد من عبادى جرعة من خمر و ذكر نحوه.

3023-44184-(53) جامع الأخبار 425: و عن النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا كان يوم القيامة يخرج من جهنّم جنس من عقرب رأسه فى السّماء السّابعة و ذنَبُهُ إلى تحت الثّرى و فمه من المشرق إلى المغرب فقال أين من حارب اللّٰه و رسوله ثمّ هبط جبرائيل عليه السلام فقال يا عقرب من تريد قال اُريد خمسة نفر تارك الصّلوٰة و مانع الزّكاة و آكل الرّبا و شارب الخمرو قوماً يحدّثون فى المسجد حديث الدّنيا.

3024-44185-(54) جامع الأخبار 426: و قال النّبىّ صلى الله عليه و آله من شرب الخمر فى الدّنيا سقاه اللّٰه تعالى يوم القيامة من سمّ الأساود و من سمّ العقارب شربة يتساقط لحم وجهه فى الإناء قبل أن يشربها فإذا شربها تفسّخ لحمه و جلده كالجيفة يتأذّى به أهل الجمع ثمّ يؤمر به إلى النّار ألا و شاربها و ساقيها و عاصرها و معتصرها و بايعها و مبتاعها و حاملها و المحمولة اليه و آكل ثمنها سواء فى عارها و إثمها (خ - و لا يقبل اللّٰه تعالى منهم صلٰوة و لا صوماً و لاحجّاً و لا عمرة حتّى يتوب و كان حقّاً على اللّٰه أن يسقيه بكلّ جرعة فى الدّنيا شربة من صديد جهنّم)(1)ألا و من


1) . اسقط هٰذه النسخة مابين القوسين.

3020-44181-(50) ابن فضال با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شرابخوار روز قيامت با چهره سياه، چانه كج، زبان آويخته مى آيد و ندا مى دهد تشنه ام تشنه ام.»

3021-44182-(51) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «سوگند به كسى كه مرا به حق به پيامبرى مبعوث كرد، شرابخوار روز قيامت با چهره سياه، چشمان كبود، لب هاى به بيرون تاشده، آب دهان سرازير بر روى پاهايش مى آيد و هر كس با ديدنش احساس پليدى مى كند.»

3022-44183-(52) ابو امامه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در بخشى از يك حديث روايت مى كند كه خداوند تعالى فرمود:

«سوگند به عزتم! هيچ كس جرعه اى شراب نمى نوشد مگر آن كه روز قيامت به همان اندازه از چرك و خون دوزخ به وى مى نوشانم، خواه آمرزيده باشد يا در عذاب و هيچ كس آن را ترك نمى كند مگر آن كه از حوض قدس به وى مى نوشانم.»

در كتاب جامع الاخبار روايت مى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پروردگار من به عزت و جلالش سوگند ياد كرد كه هيچ بنده اى از بندگانم جرعه اى شراب نمى نوشد.» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

3023-44184-(53) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «روز قيامت حيوانى از جنس عقرب از دوزخ بيرون مى آيد كه سرش در آسمان هفتم و دمش تا زير زمين و دهانش از مشرق تا مغرب است و مى گويد: كجا هستند كسانى كه با خدا و پيامبرش جنگيدند؟

سپس جبرئيل فرود مى آيد و مى گويد: اى عقرب! چه كسى را مى خواهى‌؟

مى گويد: پنج گروه را مى خواهم: ترك كننده نماز، نپردازنده زكات، رباخوار، شرابخوار و گروهى كه در مسجد سخنِ دنيا مى گويند.»

3024-44185-(54) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس در دنيا شراب بنوشد خداوند تعالى روز قيامت از سم مارهاى سياه و عقرب ها به وى شربتى مى نوشاند كه پيش از نوشيدن آن گوشت صورتش در ظرف مى ريزد و پس از نوشيدن گوشت و پوستش همانند مردار از هم مى پاشد و اهل قيامت را مى آزارد سپس دستور داده مى شود او را به آتش ببرند.

آگاه باشيد كه نوشنده، ساقى، فشارنده، فشرده شده برايش، فروشنده و خريدار، حمل كننده، حمل شده به سويش و خورنده بهايش همه در ننگ و گناه آن يكسان هستند (و خداوند تعالى هيچ نماز، روزه، حج و عمره اى را از آنان نمى پذيرد تا توبه كنند و بر خداوند شايسته است كه در برابر هر جرعه اى در دنيا شربتى از چرك و خونِ دوزخ به و ى بنوشاند.)

آگاه باشيد هر كس آن را به ديگرى بنوشاند خواه يهودى يا نصرانى يا زن يا كودك يا هر كس از مردم باشد همانند گناه نوشنده اش بر اوست.

سقاها غيره يهوديّاً أونصرانيّاً أوامرأة أوصبيّاً أو من كان من النّاس فعليه كوِزْر من شربها اَلاٰ و من باعها و اشتراها لغيره و من عصرها او اعتصرها لم يقبل اللّٰه منه صلٰوة و لا صياماً و لا حَجّاً و لا اعتماراً حتّىٰ يتوب منها فان مات قبل أن يتوب منها كان حقّاً على اللّٰه أن يسقيه بكلّ جرعة شرب منها فى الدّنيا شربة من صديد جهنّم. ثمّ قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ألاٰ و انّ اللّٰه عزّ و جلّ حرّم الخمر بعينها و المسكر من كلّ شراب ألاٰ و انّ كلّ مسكر حرام. عقاب الأعمال 336: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال و من شرب الخمر و ذكر نحوه.

3025-44186-(55) جامع الأخبار 422: عن علىّ بن عندليب بن موسى عن اسماعيل بن سليمان عن أنس بن مالك قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّ فى جهنّم لوادياً يستغيث منه أهل النّار كلّ يوم سبعين ألف مرّة و فى ذلك الوادى بيت من نار و فى ذلك البيت جبّ من نار و فى ذلك الجبّ تابوت من نار و فى ذلك التّابوت حيّة لها ألف رأس، فى كلّ رأس ألف فم فى كلّ فم عشرة آلاف ناب و كلّ ناب ألف ذراع قال أنس قلت يا رسول اللّٰه لمن يكون هذا العذاب قال لشارب الخمر من حملة القرآن.

3026-44187-(56) مستدرك 45/17: القطب الرّاوندى فى لبّ اللّباب و قال النّبىّ صلى الله عليه و آله انّ شارب الخمر يموت عطشان و يدخل القبر عطشان و يبعث و هو عطشان و ينادى ألف سنة و اعطشاه فيؤتى بماء كالمهل يشوى الوجوه فينضج وجهه و يتناثر أسنانه و عيناه فى ذلك [الماء] فإذا شرب صهر(1)ما فى بطنه ثمّ قال انّ شرب الخمر يعلو الخطايا كما انّ شجرته فى البستان تعلو الأشجار و قال صلى الله عليه و آله إيّاكم و الخمر فانّها مفتاح كلّ شرّ.

3027-44188-(57) جامع الأخبار 423: و قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من مات سكراناً عاين ملك الموت سكراناً و دخل القبر سكراناً و يوقف بين يدى اللّٰه سكراناً فيقول اللّٰه عزّ و جلّ له مالك فيقول انا سكران فيقول اللّٰه بهذا أمرتك اذهبوا به إلى سكران فيذهب به إلى جبل فى وسط جهنّم فيه عين تجرى مِدَةً و دماً لا يكون طعامه و شرابه الّا منه و قال اللّٰه «لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ‌».


1) . صهره أى أذابه.

آگاه باشيد كه هر كس آن را براى ديگرى خريد و فروش كند و هر كس آن را بفشارد يا برايش فشرده شود خداوند از وى هيچ نماز، روزه، حج و عمره اى را نمى پذيرد تا از آن توبه كند، پس اگر پيش از توبه بميرد، بر خداوند شايسته است كه در برابر هر جرعه اى كه از آن در دنيا نوشيده است، شربتى از چرك و خون جهنم به وى بنوشاند.

سپس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آگاه باشيد كه خداوند شراب را به طور مشخص و هر نوشيدنى مست كننده اى را حرام كرد.

آگاه باشيد كه هر مست كننده اى حرام است.»

در كتاب عقاب الاعمال نيز اين حديث از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.

3025-44186-(55) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «در جهنم دره اى است كه اهل آتش هر روز هفتاد هزار بار درباره آن درخواست كمك و يارى مى كنند و در آن دره خانه اى از آتش و در آن خانه چاهى از آتش و در آن چاه صندوقى از آتش و در آن صندوق مارى هزار سر است كه در هر سرش هزار دهان و در هر دهان ده هزار نيش و هر نيش هزار ذراع است.

انس گفت: به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گفتم: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين عذاب براى كيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اين عذاب براى شرابخواران از حاملان قرآن است.»

3026-44187-(56) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «شرابخوار تشنه مى ميرد، تشنه وارد قبر مى شود، تشنه برانگيخته مى شود و هزار سال فرياد مى زند واى از تشنگى آنگاه آبى برايش آورده مى شود همانند فلز ذوب شده كه صورت ها را بريان مى كند پس هنگام نوشيدن چهره اش را مى پزد و دندان ها و چشمانش را در آن (آب) مى ريزد و پس از نوشيدن، آنچه را در درون دارد ذوب مى كند سپس فرمود: شرابخوارى از گناهان بالا مى رود همان گونه كه درخت آن در باغ از درختان بالا مى رود.

و فرمود: بپرهيزيد از شراب چرا كه آن كليد هر بدى است.»

3027-44188-(57) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس در حال مستى بميرد، فرشته مرگ را در حال مستى مشاهده مى كند و مست وارد قبر مى شود و مست در برابر خدا نگهداشته مى شود. پس خداوند عز و جل به وى مى گويد: تو را چه شده است‌؟

مى گويد: من مستم.

خداوند مى فرمايد: آيا من تو را به اين كار فرمان دادم‌؟ او را به سوى مست ببريد آنگاه او را به سوى كوهى در ميان دوزخ مى برند كه در آن چشمه اى از چرك و خون جارى است و غذا و نوشيدنى وى فقط از آن است.

و خداوند مى فرمايد: «در حال مستى به نماز نزديك نشويد.»

3028-44189-(58) مستدرك 55/17: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن علىّ عليه السلام قال انّ خمسة أشياء تقع بخمسة أشياء و لا بدّ لتلك الخمسة من النّار إلى أن قال و من شرب المثلّث فلا بدّ له من شرب الخمر و لا بدّ لشارب المسكر من النّار.

3029-44190-(59) جامع الأخبار 422: و قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لأهل الشّام و اللّٰه الّذى بعثنى بالحقّ من كان فى قلبه آية من القرآن ثمّ صبّ عليه الخمر يأتى كلّ حرف يوم القيامة فيخاصمه بين يدى اللّٰه عزّ و جلّ و من كان له القرآن خصماً كان اللّٰه له خصماً و من كان اللّٰه له خصماً كان هو فى النّار.

3030-44191-(60) جامع الأخبار 429: عن أصبغ بن نباتة قال قال أمير المؤمنين عليه السلام الفتنة ثلاث حبُّ النّساء و هو سيف الشّيطان و حبّ الخمر و هو رمح الشّيطان و حبّ الدّينار والدّرهم و هو سهم الشّيطان فمن أحبّ النّساء لم ينتفع بعيشه و من أحبّ شرب الخمر حرمت عليه الجنّة و من أحبّ الدّينار والدّرهم فهو عبدالدّنيا.

3031-44192-(61) عوالى اللّئالى 137: و قال صلى الله عليه و آله كلّ مسكر حرام و كلّ مسكر خمر و من شرب الخمر فى الدّنيا فمات و هو يدمنها حرمها فى الاخرة.

3032-44193-(62) الخصال 180: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن محمّد بن سنان عن بعض رجاله عن ابى عبد اللّٰه عليه السلام قال ثلاثة لا يدخلون الجنّة السّفاك للدّم و شارب الخمر و مشّاء بنميمة.

3033-44194-(63) جامع الأخبار 425: و عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه قال العبد إذا شرب شربة من الخمر ابتلاه اللّٰه بخمسة أشياء الأوّل قسا قلبه و الثّانى تبرّء منه جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل و جميع الملائكة و الثّالث تبرّء منه جميع الأنبياء و الأئمّة و الرّابع تبرّء منه الجبّار رجلّ جلاله و الخامس قوله عزّ و جلّ «وَ أَمَّا اَلَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ كُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِيدُوا فِيهٰا وَ قِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ‌».

3034-44195-(64) مكارم الأخلاق 452: جامع الأخبار 428: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: يا ابن مسعود والّذى بعثنى بالحقّ (نبيّاً - جامع الأخبار) ليأتى على النّاس زمان يستحلّون الخمر و يسمّونه(1)


1) . و يسقون - جامع الأخبار.

3028-44189-(58) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پنج چيز ايجاد مى شود و براى آن پنج چيز گريزى از آتش نيست.» حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه فرمود: «هر كس آب انگورى را بنوشد كه يك سومش تبخير شده است، گريزى از نوشيدن شراب ندارد و براى نوشنده مست كننده گريزى از آتش نيست.»

3029-44190-(59) در كتاب جامع الاخبار روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به اهل شام فرمود: «سوگند به خدايى كه مرا به حق مبعوث كرد، هر كس آيه اى از قرآن در قلبش باشد و آنگاه شراب بر آن بريزد هر حرفى از آن روز قيامت مى آيد و در برابر خداى عز و جل از او دادخواهى مى كند و هر كس قرآن خصم او باشد خداوند خصم اوست و هر كس خداوند خصمش باشد، وى در آتش است.»

3030-44191-(60) اصبغ بن نباته از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فتنه و آزمايش در سه چيز است:

دوستى زنان، آن شمشير شيطان است، دوست داشتن شراب و آن نيزه شيطان است و دوست داشتن دينار و درهم و آن تير شيطان است پس هر كس زنان را دوست بدارد از زندگى اش بهره نمى برد و هر كس شرابخوارى را دوست بدارد، بهشت بر وى حرام شده است و هر كس دينار و درهم را دوست بدارد، او بنده دنياست.»

3031-44192-(61) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر مست كننده اى حرام است و هر مست كننده اى شراب است و هر كس در دنيا شراب بنوشد و در حالى كه بر آن مداومت مى كند بميرد، در آخرت از آن محروم است.»

3032-44193-(62) محمد بن سنان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه گروه وارد بهشت نمى شوند: خونريز، شرابخوار و سخن چين.»

3033-44194-(63) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر گاه بنده، شربتى شراب بنوشد، خداوند او را به پنج چيز گرفتار مى كند: نخست آن كه وى را سنگدل مى كند، دوم آن كه جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل و همه فرشتگان از او بيزارى مى جويند، سوم آن كه همه پيامبران و امامان عليهم السلام از وى بيزارى مى جويند، چهارم آن كه خداوند جبار عز و جل از او بيزارى مى جويد و پنجم اين سخن خداوند:

«و كسانى كه نافرمانى كردند، پس جايگاه شان آتش است هر وقت بخواهند از آن بيرون آيند، به درون آن بازگردانده مى شوند و به آنان گفته مى شود، عذاب آتشى را بچشيد كه آن را دروغ مى پنداشتيد.»

3034-44195-(64) در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب جامع الاخبار روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«اى ابن مسعود! سوگند به كسى كه مرا به حق (به پيامبرى) برانگيخت حتماً زمانى بر مردم فرا خواهد رسيد كه شراب را حلال مى شمارند و آن را نبيذ مى نامند. لعنت خدا و فرشتگان و همه

النّبيذ عليهم لعنة اللّٰه و الملائكة و النّاس أجمعين أنا منهم برىء و هم منّى بُرآء.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النّجاسات ج 2 ما يدلّ على ذلك.

وفى

روايه المفضّل (1) من باب (2) تحريم الميتة من أبواب الأطمعة (ج 28) قوله عليه السلام و امّا الخمر فانّه حرّمها لفعلها(1) و لفسادها.

و قوله عليه السلام و الخمر لاٰ يزداد شاربها الّا كلّ سوء(2)..

وفى رواية محمّد بن غذافر (2) نحوه..

وفى رواية أبى الصّباح (6) قوله عليه السلام انّ اللّٰه حرّم الخمر قليلها و كثيرها.

و لاحظ ساير أحاديث الباب فانّ فيها ما يناسب المقام.

ويأتى فى جميع الأبواب الاتية المربوطة بالخمر و النّبيذ و المسكر و العصير و غيرها ما يدلّ على ذلك. وفى

رواية الدّعائم (37) من باب (38) تحريم كلّ مسكر قوله عليه السلام لا توادّوا من يستحلّ المسكر فانّ شاربه مع التّحريم أيسر من هالك يستحلّه أو يحلّه و إن لم يشربه و كفى بتحليله ايّاه براءةً و ردّاً لما جاء به النّبىّ صلى الله عليه و آله و رضىّ بالطّواغيت..

وفى رواية الصّيرفىّ (11) من باب (50) حرمة النبيذ قوله عليه السلام من شرب النّبيذ على انّه حلال خلّد فى النّار.

(29) باب ما ورد فى أنّ من شرب خمراً لم تقبل صلٰوته أربعين يوماً و حكم توبة شارب الخمر

اشاره

3035-44196-(1)تهذيب 106/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 401/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان العلاء عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهم السلام قال من شرب من الخمر شربة لم يقبل اللّٰه له(2)صلوٰة أربعين يوماً.

3036-44197-(3)تهذيب 108/9: أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن النّضر بن سويد كافى 401/6: علىّ عن أبيه عن النّضر بن سويد عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال من شرب شربة من خمر لم يقبل اللّٰه منه صلوٰته أربعين يوماً.


1) . لقطّها - المحاسن.

2) . منه - كا.

3) . كلّ شرّ - خ.

مردم بر آنان باد! من از آنان بيزارم و آنان از من بيزارند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هفتم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت يكم از باب دوم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «و درباره شراب پس همانا خداوند آن را به دليل آثار و فساد آورى اش حرام كرد.»

و اين فرموده امام عليه السلام كه: «و شراب بر نوشنده اش چيزى نمى افزايد مگر هر بدى را.»

و در روايت دوم نظير آن هست.

و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند كم و زياد شراب را حرام كرد.»

و ديگر روايات آن باب را بنگر كه مناسب با اين بحث است.

مى آيد:

در تمام باب هاى بعدى كه مربوط به شراب، نبيذ، مست كننده، فشرده انگور و غير آن مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت سى و هفتم از باب سى و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «با كسى كه مست كننده را حلال مى شمارد دوستى برقرار نكنيد چرا كه شرابخوار با اعتقاد به حرام بودن آن آسان تر از هلاك شونده اى است كه آن را حلال مى شمارد يا حلال مى كند، هر چند آن را ننوشد و براى حلال كردن آن همين كافى است كه از آنچه از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده است بيزارى جويد و آن را ردّ كند و به طاغوت ها راضى شود.»

و در روايت يازدهم از باب پنجاهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس نبيذ بنوشد بنابر اين كه حلال است، در آتش جاودانه خواهد بود.»

باب 29 عدم پذيرش نماز شرابخوار تا چهل روز و حكم توبه او

3035-44196-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كسى كه يك بار شراب بنوشد خداوند تا چهل روز هيچ نمازى را از وى نمى پذيرد.»

3036-44197-(2) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس يك بار شراب بنوشد، خداوند تا چهل روز نمازش را نمى پذيرد.»

3037-44198-(1)كافى 402/6: محمّد بن يحيى عن تهذيب 108/9: أحمد ابن محمّد بن عيسى عن ابن أبى نصر عن الحسين بن خالد قال قلت لأبى الحسين عليه السلام انّا روّينا (حديثاً - يب) عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال: من شرب الخمر لم تحتسب(2)(له - كا) صلوٰته أربعين يوماً(3)قال فقال صدقوا (قال - يب) قلت و كيف لا تحتسب(3) صلوٰته أربعين صباحاً لا أقلّ من ذلك و لا أكثر فقال أنّ اللّٰه عزّ و جلّ قدّر خلق الإنسان فصيرّ (ه - كا) نطفة أربعين يوماً ثمّ نقلها فصيّرها عَلَقة أربعين يوماً ثمّ نقلها فصيّرها مضغة أربعين يوماً فهو إذا شرب الخمر بقيت فى مشاشه(4)أربعين يوماً على قدر انتقال خلقته(5)قال ثمّ قال عليه السلام و كذلك جميع غذائه أكله و شربه يبقى فى مشاشه أربعين يوماً.

3038-44199-(4) عقاب الأعمال 292: حدّثنى محمّد بن الحسين رضى الله عنه قال حدّثنى محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمر و بن سعيد المدائنىّ عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال سئل عن الرّجل إذا شرب المسكر ما حاله قال لا يقبل اللّٰه صلوٰته أربعين يوماً و ليس له توبة فى الأربعين و ان مات فيها دخل النّار.

3039-44200-(5) تهذيب 107/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 401/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال من شرب الخمر لم يقبل اللّٰه له صلوٰة أربعين يوماً.

3040-44201-(6)تهذيب 106/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 400/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن الحسين بن علىّ الكوفىّ عن العبّاس بن عامر عن داود بن الحصين عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال (من شرب مسكراً لم تقبل منه صلوٰته أربعين يوماً)(6) و ان مات فى الأربعين مات ميتة جاهليّة و ان تاب تاب اللّٰه عليه.


1) . لا تحسب - يب.

2) . تحسب - يب.

3) . صباحاً - يب.

4) . اى رؤس عظامه.

5) . ما خلق منه - يب.

6) . ما من عبد يشرب المسكر فتقبل صلاٰته أربعين صباحاً - يب.

3037-44198-(3) حسين بن خالد گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: براى ما (حديثى) از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود: هر كس شراب بنوشد، چهل روز نماز وى به حسابش گذاشته نمى شود.

امام عليه السلام فرمود: راست گفته اند.

گفتم: و چگونه چهل روز نمازِ وى به حسابش گذاشته نمى شود، نه كمتر از آن و نه بيش تر؟

امام عليه السلام فرمود: به درستى كه خداوند عز و جل آفرينش انسان را تقدير و اندازه گيرى نمود، پس چهل روز آن را نطفه قرار داد سپس آن را منتقل كرد و چهل روز به علقه تبديل كرد سپس آن را منتقل كرد و چهل روز مضغه گردانيد از اين رو هر گاه او شراب بنوشد تا چهل روز به اندازه انتقال آفرينش وى در سر استخوان هايش باقى مى ماند. سپس فرمود: و همه غذاهايش از خوردنى و نوشيدنى هايش تا چهل روز سر استخوان هايش باقى مى ماند.»

3038-44199-(4) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: وقتى كسى مست كننده بنوشد، حالش چگونه است‌؟

امام عليه السلام فرمود: خداوند چهل روز نمازش را نمى پذيرد و در اين چهل روز توبه اى برايش نيست و اگر در اين مدت بميرد داخل آتش مى گردد.»

3039-44200-(5) عبد الرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس شراب بنوشد تا چهل روز خداوند نمازى از وى نمى پذيرد.»

3040-44201-(6) داود بن حصين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس مست كننده بنوشد نمازش تا چهل روز پذيرفته نيست و اگر در چهل روز بميرد به مردن جاهليت مرده است و اگر توبه كند، خداوند بر او توبه مى كند.»

3041-44202-(1)مستدرك 57/17: زيد النّرسى فى أصله عن علىّ بن مزيد قال حضرت أبا عبد اللّٰه عليه السلام و رجل يسأله عن شارب الخمر أ تقبل صلوٰته فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لا تقبل صلوٰة شارب الخمر أربعين يوماً الّا أن يتوب قال له الرّجل فان تاب من يومه و ساعته قال يقبل توبته و صلوٰته إذا تاب و هو يعقله فامّا أن يكون فى سكرة فما يعباً بتوبته.

3042-44203-(8) الخصال 534: عقاب الأعمال 290: حدّثنا(2)محمّد بن الحسن (بن الوليد - الخصال) رض قال حدّثنى(3)محمّد بن الحسن الصّفّار عن معاوية بن حكيم عن (محمّد - الخصال) ابن أبى عمير عن فقيه 373/3: أبا بن عثمان عن الفضيل بن يسار قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول من شرب الخمر فسكر منمها لم تقبل(4)(له - فقيه) صلوٰة(5)أربعين يوماً فإن ترك الصّلوٰة فى هذه الأيّام ضوعف عليه العذاب لتركه(6)الصّلوٰة (فقيه - و فى خبر آخر انّ صلوٰته توقف بين السّماء و الأرض فإذا تاب ردّت عليه و قبلت منه(7).

3043-44204-(9) فقيه 255/4: و فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام يا علىّ شارب الخمر لا يقبل اللّٰه عزّ و جلّ صلوٰته أربعين يوماً فان مات فى الأربعين مات كافراً. (قال مصنّف هذا الكتاب (أى الصّدوق رحمه الله) يعنى إذا كان مستحلاًّ لها).

3044-44205-(10) تهذيب 106/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 400/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن مهران بن محمّد (عن رجل - كا) عن سعد الاسكاف عن أبى جعفر عليه السلام قال من شرب مسكراً لم تقبل منه صلوٰته أربعين يوماً(7) و ان عاد سقاه اللّٰه من طينة خبال (قال - كا) قلت و ما طينة خبال قال ماء يخرج من فروج الزّناه. معانى الأخبار 164: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد رحمه الله قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن ابن أبى عمير عن مهران بن محمّد عن سعد الاسكاف عن أبى جعفر عليه السلام نحوه.

3045-44206-(11) الخصال 632: بالإسناد المتقدّم فى باب (1) فضل الصّلوٰة عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال من شرب المسكر لم تقبل صلوٰته أربعين يوماً و ليلة.


1) . صباحاً - يب.

2) . حدّثنى - العقاب.

3) . حدّثنا - الخصال.

4) . لم يقبل اللّٰه - العقاب.

5) . صلٰوته - الخصال.

6) . لترك الصلاة - خصال - عقاب.

7) . و فى الخصال هكذا - و فى خبر آخر انّ شارب الخمرتوقف صلوته بين السّماء و الأرض فإذا تاب رُدّت عليه.

3041-44202-(7) على بن مزيد گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى از وى مى پرسيد: آيا نماز شرابخوار پذيرفته مى شود؟ و امام عليه السلام فرمود: تا چهل روز نماز شرابخوار پذيرفته نيست مگر آن كه توبه كند.

آن مرد گفت: اگر در همان روز و در همان لحظه توبه كند [آيا توبه اش پذيرفته است]؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه با درك و انديشه توبه كند، توبه و نمازش پذيرفته است ولى در صورتى كه در حال مستى اش توبه كند، اعتنايى به آن نمى شود.»

3042-44203-(8) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس شراب بنوشد و از آن مست شود تا چهل روز نمازى از او پذيرفته نيست (يا خداوند نمازى از او نمى پذيرد) و اگر در اين مدت نماز را ترك كند به دليل ترك نماز عذابش دو چندان مى شود.»

و در حديث ديگرى آمده است: «نمازش در ميان آسمان و زمين نگهداشته مى شود پس هر گاه توبه كند به وى بازگردانده مى شود و از او پذيرفته مى گردد.»

و بر اساس گزارش ديگرى اين گونه آمده است: «به تحقيق نماز شرابخوار ميان آسمان و زمين نگهداشته مى شود پس هر گاه توبه كند به او بازگردانده مى گردد.»

3043-44204-(9) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در سفارش هايش به على عليه السلام فرمود: «اى على! خداوند نماز شرابخوار را تا چهل روز نمى پذيرد، پس اگر در چهل روز بميرد كافر مرده است.»

مرحوم صدوق قدس سره مى فرمايد: «يعنى در صورتى كه آن را حلال بشمارد.»

3044-44205-(10) سعد اسكاف از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس مست كننده اى بنوشد، چهل روز نمازش پذيرفته نمى شود و اگر تكرار كند، خداوند از طينة خبال به وى مى نوشاند.

گفتم: طينه خبال چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: آبى كه از فرج هاى زناكاران خارج مى شود.»

3045-44206-(11) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «هر كس مست كننده بنوشد، چهل شبانه روز نمازش پذيرفته نمى شود.»

3046-44207-(12) كافى 401/6: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 107/9: أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة (بن مهران - كا) عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من شرب ([منكم] - كا) مسكراً لم تقبل منه صلوٰته أربعين ليلة.

3047-44208-(13) كافى 401/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من شرب خمراً حتّى يسكر لم يقبل اللّٰه عزّ و جلّ منه صلوٰته أربعين صباحاً.

3048-44209-(14) تهذيب 107/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 401/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن عمرو بن شمر قال سمعت أباعبد اللّٰه عليه السلام يقول من شرب شربة خمر لم يقبل اللّٰه عزّ و جلّ منه صلوٰته سبعاً و من سكر لم يقبل منه صلوٰته أربعين صباحاً.

3049-44210-(15) تهذيب 110/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أبى عبد اللّٰه عن الحسن بن الحسين اللّؤلؤىّ عن ابن سنان عن أبى الصّحارى النّخّاس عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قلت له الرّجل يشرب الخمر قال بئس الشّراب الخمر يكرّر ذلك ثلاث مرّات ثمّ قال تريد ما ذا قلت يقبل اللّٰه صلوٰته قال ان علم اللّٰه انّه إذا قام منها استغفره و لم ينو أن يعود اليها أبداً قبل اللّٰه صلوٰته من ساعته و ان كان غير ذلك فذاك إلى اللّٰه متى شاء قبله و متى شاء ردّه.

3050-44211-(16) عقاب الأعمال 290: حدّثنى جعفر بن علىّ عن أبيه علىّ عن أبيه الحسن بن علىّ بن عبد اللّٰه بن مغيرة عن العبّاس بن عامر عن أبى الصّحارى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال:

سألته عن شارب الخمر قال لا تقبل منه صلوٰة ما دام فى عروقه منها شىء.

3051-44212-(17) تهذيب 106/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 400/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمٰن ابن أبى عبد اللّٰه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال من شرب مسكراً إنحبست(1)صلوٰته أربعين يوماً و ان مات فى الأربعين مات ميتة جاهليّة فان تاب تاب اللّٰه عزّ و جلّ عليه.


1) . أبخست - يب.

3046-44207-(12) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس (از شما) مست كننده اى بنوشد، چهل شب نمازش پذيرفته نمى شود.»

3047-44208-(13) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس شراب بنوشد تا مست كند، خداوند عز و جل چهل روز نمازش را نمى پذيرد.»

3048-44209-(14) عمرو بن شمر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس جرعه اى شراب بنوشد، خداوند عز و جل هفت روز نمازش را نمى پذيرد و هر كس مست كند، چهل روز نمازش را نمى پذيرد.»

3049-44210-(15) ابو صحارى نخّاس گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: شخصى شراب مى نوشد.

امام عليه السلام سه مرتبه فرمود: شراب بد نوشيدنى است. سپس فرمود: مقصودت چيست‌؟

گفتم: آيا خداوند نمازش را مى پذيرد؟

امام عليه السلام فرمود: اگر خداوند بداند كه وقتى از آن دست كشيده از وى درخواست آمرزش مى كند و تصميم ندارد براى هميشه آن را تكرار كند، خداوند از همان لحظه نمازش را مى پذيرد و اگر غير از اين است، آن در اختيار خداست كه هر وقت بخواهد بپذيرد و هر وقت بخواهد آن را ردّ كند.»

3050-44211-(16) ابو صحارى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شرابخوار سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: تا وقتى كه چيزى از آن در رگ هايش هست، هيچ نمازى از او پذيرفته نيست.»

3051-44212-(17) عبد الرحمان بن ابى عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس مست كننده بنوشد تا چهل روز نمازش حبس مى شود (يا كم ارزش مى شود) و اگر در چهل روز بميرد، به مردن جاهليت مرده است. پس اگر توبه كند، خداوند عز و جل بر او توبه مى كند (توبه اش را مى پذيرد).»

3052-44213-(18) جامع الأخبار 421: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: و الّذى بعثنى بالحقّ من شرب شربة من مسكر لم تقبل صلوٰته أربعين يوماً و ليلة و إن تاب تاب اللّٰه عليه و من شرب شربتين لم يقبل اللّٰه تعالى صلاته ثمانين يوماً و ليلة و من شرب منها ثلاث شربات لم يقبل اللّٰه تعالى صلوته مائة و عشرين يوماً و ليلة و كان حقّاً على اللّٰه تعالى أن يسقيه من ردغة الخيال قيل و ما هى يا رسول اللّٰه قال صديد اهل النار و قيحهم.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (77) وجوب التّوبة من الذّنوب من أبواب جهاد النفس (ج 18) ما يدلّ على ذيل الباب. وفى

رواية أبى الجارود (19) من باب (28) أقسام الخمر و حرمة شربه من أبواب الأشربة قوله صلى الله عليه و آله من شرب الخمر لم تقبل له صلوة أربعين ليلة فان عاد فأربعين ليلة من يوم شربها فان مات فى تلك الأربعين ليلة من غير توبة سقاه اللّٰه يوم القيامة من طينة خبال.

وفى

رواية جامع الأخبار (54) قوله صلى الله عليه و آله و شاربها و ساقيها و عاصرها و معتصرها و بايعها و مبتاعها و حاملها و المحمولة اليه و آكل ثمنها سواء فى عارها و إثمها و لا يقبل اللّٰه تعالى منهم صلوٰة و لا صوماً و لا حجّاً و لا عمرة حتّى يتوب.

و قوله صلى الله عليه و آله و من باعها و اشتراها لغيره و اعتصرها لم يقبل اللّٰه منه صلوٰة و لا حجّاً و لا اعتماراً و لا صوماً حتّى يتوب منها.

ويأتى

فى رواية سليمان (13) من الباب التالى قوله عليه السلام و من شرب من الخمر شربة لم يقبل اللّٰه عزّ و جلّ له صلوة أربعين يوما..

وفى رواية الدّعائم (17) قوله عليه السلام من شرب منها شربة لم يقبل اللّٰه عزّ و جلّ منه صلوة أربعين ليلة..

وفى رواية العوالى (8) من باب (38) تحريم كلّ مسكر قوله عليه السلام من شرب مسكراً نجست صلوته أربعين صباحاً..

وفى رواية الفضيل (34) قوله عليه السلام من شرب مسكراً لم تحتسب(1)له صلاته أربعين يوماً..

وفى رواية يزيد (36) قوله عليه السلام من شرب المسكر و مات و فى جوفه منه شىء لم يتب منه بعثه اللّٰه من قبره مخبّلاً مائلاً شدقه سائلاً لعابه يدعو بالويل و الثّبور..


1) . أبخست صلوته - يب. الظّاهر أنّ الصّحيح (انحبست).

3052-44213-(18) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «سوگند به كسى كه مرا به حق برانگيخت، هر كس شربتى از مست كننده بياشامد چهل شبانه روز نمازش پذيرفته نيست و اگر توبه كند، خداوند بر او توبه مى كند و هر كس دوبار از آن بنوشد، خداوند هشتاد شبانه روز نمازش را نمى پذيرد و هر كس سه بار از آن بنوشد، خداوند صد و بيست شبانه روز نمازش را نمى پذيرد و بر خداوند تعالى شايسته است كه از «ردغة الخبال» به او بنوشاند.

گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله آن چيست‌؟

فرمود: چرك و خون اهل آتش.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هفتاد و هفتم از باب هاى مبارزه با نفس مطالبى هست كه بر ذيل اين باب دلالت مى كند.

و در روايت نوزدهم از باب بيست و هشتم از باب هاى نوشيدنى ها فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «هر كس شراب بنوشد، چهل شب هيچ نمازى از وى پذيرفته نيست. پس اگر تكرار كند، چهل روز ديگر از روزى كه نوشيده است و اگر در آن چهل شب بدون توبه بميرد، خداوند روز قيامت از «طينة خبال» چرك و خون جارى شده از فروج زناكاران به وى مى نوشاند.»

و در روايت پنجاه و سوم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «و نوشنده، ساقى، فشارنده، فشرده شده برايش، فروشنده، خريدار، حمل كننده، حمل شده به سويش و خورنده بهايش در ننگ و گناه آن يكسان هستند و خداوند تعالى هيچ نماز، روزه، حج و عمره اى را از وى نمى پذيرد تا توبه كند.»

و اين فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «هر كس آن را براى ديگرى خريد و فروش كند و كسى كه آن را بفشارد يا برايش فشرده شود خداوند هيچ نماز، روزه، حج و عمره اى را از وى نمى پذيرد تا توبه كند.»

مى آيد:

در روايت سيزدهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس يك بار شراب بنوشد خداوند عز و جل چهل روز هيچ نمازى را از وى نمى پذيرد.»

و در روايت هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس يك بار شراب بنوشد، خداوند عز و جل چهل شب هيچ نمازى را از او نمى پذيرد.» و در روايت هشتم از باب سى و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس مست كننده بنوشد چهل روز نمازش آلوده و نجس مى شود.»

و در روايت سى و چهارم فرموده معصوم عليه السلام كه: «هر كس مست كننده بنوشد چهل روز نمازش به حساب نمى آيد (يا كم ارزش مى شود).» و در روايت سى و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس مست كننده بنوشد و در حالى بميرد كه در درونش مقدارى از آن است كه هنوز توبه نكرده است خداوند او را ديوانه با چانه كج شده و آب دهان سرازير در حالى كه درخواست مرگ و هلاكت مى كند، از قبرش بر مى انگيزد.»

(30) باب أنّ شارب الخمر و مدمنه كعابد وثن و أنّه كافر لا إيمان له و لا عصمة بينه و بين الأئمّة عليهم السّلام و ان مات بلا توبة مات ميتة جاهليّة و حرمت عليه الجنّة

اشاره

3053-44214-(1)تهذيب 109/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 404/6: علىّ ابن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن(1) بن الحجّاج عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال مدمن الخمر يلقى اللّٰه تبارك و تعالى يوم يلقاه كعابد وثن.

3054-44215-(2) تهذيب 109/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 404/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن عمرو بن عثمان قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول مدمن الخمر يلقى اللّٰه عزّ و جلّ حين يلقاه كعابد وثن.

3055-44216-(3) كافى 404/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن عبدالجبّار عن صفوان عن العلاء عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهم السلام قال قال مدمن الخمر يلقى اللّٰه عزّ و جلّ حين يلقاه كعابد وثن.

3056-44217-(4) كافى 404/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن حسّان عن محمّد بن علىّ عن أبى جميلة عن الحلبىّ و زرارة أيضاً و محمّد بن مسلم و حمران بن أعين عن أبى جعفر و أبى عبد اللّٰه عليهما السلام انّهما قالا مدمن الخمر كعابد وثن.

3057-44218-(5) كافى 405/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: مدمن الخمر كعابد وثن إذا مات و هو مدمن عليه يلقى اللّٰه عزّ و جلّ حين يلقاه كعابد وثن.

3058-44219-(6) تهذيب 109/9: أحمد بن محمّد بن خالد عن كافى 404/6: عدّة من أصحابنا عن (سهل - كا) ابن زياد عن العبّاس بن عامر عن أبى جميلة عن زيد الشّحّام عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: مدمن الخمر يلقى اللّٰه عزّ و جلّ كعابد وثن.


1) . عبد اللّٰه - يب - خ.

باب 30 توصيف شرابخوارى و شرابخوار

3053-44214-(1) عبد الرحمان (يا عبداللّٰه) بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مداومت كننده بر شراب در روزى كه با خداوند تبارك و تعالى ديدار مى كند، همانند بت پرست ديدار مى كند.»

3054-44215-(2) عمرو بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مداومت كننده بر شراب وقتى كه با خداوند عز و جل ديدار مى كند، همانند بت پرست ديدار مى كند.»

3055-44216-(3) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مداومت كننده بر شراب وقتى كه با خداوند عز و جل ديدار مى كند، همانند بت پرست ديدار مى كند.»

3056-44217-(4) حلبى، زراره، محمد بن مسلم و حمران بن اعين از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمودند: «مداومت كننده بر شراب، همانند بت پرست است.»

3057-44218-(5) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مداومت كننده بر شراب همانند بت پرست است. در صورتى كه بر مداومت شراب بميرد. هنگامى كه خداوند عز و جل را ملاقات مى كند، همانند بت پرست با او ديدار مى كند.»

3058-44219-(6) زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مداومت كننده بر شراب همانند بت پرست با خداوند عز و جل ديدار مى كند.»

3059-44220-(7) فقيه 255/4: فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام يا علىّ شارب الخمر كعابد وثن.

3060-44221-(8) علل الشّرائع 476: حدّثنا محمّد بن الحسن؛ قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار رحمه الله عن يعقوب بن يزيد عن ابراهيم عن أبى يوسف عن أبى بكر الحضرمىّ عن أحمدهما عليهما السلام قال الغناء عشّ النّفاق و الشّرب مفتاح كلّ شرّ و مدمن الخمر كعابد الوثن مكذّب بكتاب اللّٰه لو صدّق كتاب اللّٰه لحرّم حرام اللّٰه. و تقدّم نحو هٰذا فى رواية محمّد بن جعفر (34) من باب (28) أقسام الخمر.

3061-44222-(9) مستدرك 62/17: مجموعة الشّهيد نقلاً من كتاب الخصائص العلويّة على جميع البريّة و الماثر العلويّة لسيّد الذّرّيّة أشهد باللّٰه و أشهد اللّٰه لقد قرأت على أبى علىّ القرشىّ عن أبى نعيم عن محمّد بن عبد اللّٰه بن قضاعة لقد حدّثنى القاسم بن العلاء الهمدانىّ يرفعه إلى علىّ بن موسى الرّضا عن أبيه عن أبيه عليهما السلام أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال أشهد باللّٰه و أشهد اللّٰه لقد قال لى جبرئيل يا محمّد إنّ مدمن الخمركعابد وثن.

3062-44223-(10) تهذيب 109/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 405/6: علىّ بن ابراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن حمّاد عن أبى الجارود(1)قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول (و يب) حدّثنى (أبى - كا) عن أبيه عليهما السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال مدمن الخمر كعابد وثن قال قلت (له و كا) ما المدمن قال الّذى إذا وجدها شربها.(2)

3063-44224-(11) تهذيب 109/9: أحمد بن محمّد بن خالد عن كافى 404/6: الحسين بن محمّد عن معلّى بن محمّد عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: مدمن الخمر يلقى اللّٰه عزّ و جلّ يوم يلقاه كافراً.

3064-44225-(12) الخصال 632: بالإسناد المتقدّم فى باب (1) فضل الصّلوٰة عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال مدمن الخمر يلقى اللّٰه عزّ و جلّ حين يلقاه كعابد وثن فقال حجر بن عدىّ يا أمير المؤمنين ما المدمن قال الّذى إذا وجدها شربها.


1) . عن جارود - يب.

2) . الّذى يشربها إذا وجدها - يب.

3059-44220-(7) در كتاب من لا يحضره الفقيه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه در سفارش هايش به على عليه السلام فرمود: «اى على! شرابخوار همانند بت پرست است.»

3060-44221-(8) ابو بكر حضرمى از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غنا لانه نفاق است و شراب كليد هر بدى است و مدامت كننده بر شراب همانند بت پرست، تكذيب كننده كتاب خداست، اگر كتاب خدا را راست مى انگاشت، حرام خدا را حرام مى كرد.»

نظير اين حديث در روايت سى و چهارم از باب بيست و هشتم هست.

3061-44222-(9) قاسم بن علاء همدانى با واسطه از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «به خداوند سوگند ياد مى كنم و خدا را گواه مى گيرم كه به تحقيق جبرئيل عليه السلام به من گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! مداومت كننده بر شراب همانند بت پرست است.»

3062-44223-(10) ابو جارود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مداومت كننده بر شراب همانند بت پرست است.

به امام صادق عليه السلام گفتم: مداومت كننده بر شراب كيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: كسى كه هر گاه شراب بيابد، آن را مى نوشد.»

3063-44224-(11) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مداومت كننده بر شراب در روزى كه با خدا ملاقات مى كند به صورت كافر با او ملاقات مى كند.»

3064-44225-(12) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «مداومت كننده بر شراب وقتى كه با خداوند عز و جل ديدار مى كند همانند بت پرست با وى ديدار مى كند.

حجر بن عدى گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! مداومت كننده بر شراب كيست‌؟ امير مؤمنان عليه السلام فرمود:

كسى كه هر گاه آن را بيابد، مى نوشد.»

3065-44226-(13) المحاسن 125: البرقىّ عن النّضر بن سويد عن هشام بن سالم عقاب الأعمال 289: أبى رحمه اللّٰه قال حدّثنى عبد اللّٰه بن جعفر عن يعقوب بن يزيد عن محمّد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال مدمن الخمر يلقى اللّٰه عزّ و جلّ كعابد وثن و من شرب منه شربة لم يقبل اللّٰه (له - المحاسن) عزّ و جلّ صلوٰة (ه - العقاب) أربعين يوماً.

3066-44227-(14) قرب الإسناد 273: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته عن شارب الخمر ما حاله إذا سكر منه قال من سكر من الخمر ثمّ مات بعده بأربعين يوماً لقى اللّٰه عزّ و جلّ كعابد و ثن.

3067-44228-(15) مستدرك 63/17: الشّيخ أبو الفتوح فى تفسيره عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال شارب الخمر كعابد الوثن و مدمن الخمر كعابد الوثن.

3068-44229-(16) مستدرك 42/17: أبو محمّد جعفر بن أحمد القمّى فى كتاب المسلسلات أشْهِدُ بِاللّٰه و أشْهَدُ للّٰه لقد أملأه علينا أبو عبد اللّٰه محمّد بن وهبان الدّبيلىّ قال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد أملأه علينا أبو عبد اللّٰه محمّد بن أحمد الصّفوانىّ فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد أملأه علينا أبو الحسن القاسم بن العلاء الهمدانىّ فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبو محمّد الحسن بن علىّ عليهما السلام فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى علىّ بن محمّد عليهما السلام فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى محمد بن على عليه السلام فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى علىّ بن موسى عليهما السلام فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى موسى بن جعفر عليهما السلام فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى جعفر بن محمّد عليهما السلام فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى محمد علىّ عليهما السلام فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى علىّ بن الحسين عليهما السلام فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى الحسين بن علىّ عليهما السلام فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى علىّ بن أبي طالب عليه السلام فقال أشهد باللّٰه أشهد للّٰه لقد حدّثنى أبى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى جبرئيل فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد حدّثنى ميكائيل فقال أشهد باللّٰه و أشهد للّٰه لقد سمعت الجليل يقول شارب الخمر كعابد الوثن.

3065-44226-(13) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مداومت كننده بر شراب همانند بت پرست با خداوند عز و جل ديدار مى كند و هر كس يك بار شراب بنوشد، خداوند عز و جل چهل روز نمازش را نمى پذيرد.»

3066-44227-(14) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: حال شرابخوار در صورتى كه از شراب مست شود چگونه است‌؟

امام عليه السلام فرمود: هر كس از شراب مست شود و سپس تا چهل روز بعد بميرد همانند بت پرست با خداوند عز و جل ملاقات مى كند.»

3067-44228-(15) شيخ ابو الفتوح در تفسيرش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «شرابخوار همانند بت پرست است و مداومت كننده بر شراب همانند بت پرست است.»

3068-44229-(16) ابو الحسن قاسم بن علاء همدانى گويد: «به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه امام حسن عسكرى عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پدرم امام هادى عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پدرم امام جواد عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پدرم امام رضا عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پدرم امام كاظم عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پدرم امام صادق عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پدرم امام باقر عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پدرم امام سجاد عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پدرم امام حسين عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پدرم امير مؤمنان عليه السلام به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به من فرمود: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه جبرئيل به من گفت: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه ميكائيل به من گفت: به خدا سوگند ياد مى كنم و خدا را شاهد مى گيرم كه شنيدم خداوند جليل مى فرمود: «شرابخوار همانند بت پرست است.»

3069-44230-(17) دعائم الإسلام 131/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انّه قال: مدمن الخمر يلقى اللّٰه حين يلقاه كعابد وثن و من شرب منها شربة لم يقبل اللّٰه عزّ و جلّ منه صلوٰة أربعين ليلة.

3070-44231-(18) دعائم الإسلام 131/2: عنه عليه السلام انّه قال حرّمت الجنّة على ثلاثة مدمن الخمر و عابدوثن و عدوّ آل محمّد و من شرب الخمر فمات بعد ما شربها بأربعين يوماً لقى اللّٰه عزّ و جلّ كعابد و ثن.

3071-44232-(19) عقاب الأعمال 291: أبى رحمه اللّٰه قال حدّثنى سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنى محمّد بن عبدالجبّار عن سيف بن عميرة عن منصور عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال مدمن الزّنا و السّرق و الشّرب كعابد وثن.

3072-44233-(20) جامع الأخبار 423: قال صلى الله عليه و آله شارب الخمر كعابد الوثن.

3073-44234-(21) فقه الرّضا عليه السلام 254: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله (شارب الخمر ملعون - خ) شارب الخمر كعبدة الأوثان يحشر يوم القيامة مع فرعون و هامان.

3074-44235-(22) فقه الرّضا عليه السلام 279: و اعلم انّ شارب الخمر كعبدة الأوثان و كناكح أمّه فى حرم اللّٰه و هو يحشر يوم القيامة مع اليهود و النّصارىٰ و المجوس و الّذين أشركوا باللّٰه اولئك حزب الشّيطان ألا أنّ حزب الشّيطان هم الخاسرون.

3075-44236-(23) عقاب الأعمال 292: أبى رحمه الله قال حدّثنى محمّد بن يحيى عن محمّد بن أحمد عن العمركىّ قال قلت للرّضا عليه السلام انّ ابن داذويه يذكر انّك قلت له شارب الخمر كافر قال صدق قد قلت له.

3076-44237-(24) تهذيب 108/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 405/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و يعقوب بن يزيد عن محمّد بن داذويه(1)قال كتبت إلى أبى الحسن عليه السلام أسأله عن شارب المسكر قال فكتب عليه السلام شارب الخمر(2)كافر.

3077-44238-(25) جامع الأخبار 427: روى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال من شرب الخمر مساءً أصبح مشركاً و من شرب صباحاً أمسىٰ مشركاً و ما أسكر الكثير منه فقليله حرام.


1) . زادويه - خ فى هامش كا داذويه بالذال المهملة و الألف بعدها و الذّال المعجمة بعدها الواو و الياء كما فى التقريب لابن حجر، و الرّجل غير مذكور فى رجال الشّيعة و فى جامع الرّواة محمّد بن زاوية تارة و أخرىٰ محمّد بن زايدة و ثالثة زادويه و الكلّ تصحيف.

2) . المسكر - يب.

3069-44230-(17) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «مداومت كننده بر شراب هنگامى كه با خدا ديدار مى كند همانند بت پرست با او ملاقات مى كند و هر كس يك بار از آن بنوشد، خداوند چهل شب نمازى از او نمى پذيرد.»

3070-44231-(18) و فرمود: «بهشت بر سه گروه حرام شده است: مداومت كننده بر شراب، بت پرست و دشمن خاندان محمد صلى الله عليه و آله و هر كس شراب بنوشد و تا چهل روز پس از نوشيدن آن بميرد، همانند بت پرست با خدا ديدار مى كند.»

3071-44232-(19) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مداومت كننده بر زنا، دزدى و شراب همانند بت پرست است.»

3072-44233-(20) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «شرابخوار همانند بت پرست است.»

3073-44234-(21) در كتاب فقه الرضا روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «(شرابخوار ملعون است) شرابخوار همانند بت پرست است، در قيامت با فرعون و هامان محشور مى شود.»

3074-44235-(22) در كتاب فقه الرضا آمده است: «بدان كه شرابخوار همانند بت پرست و زنا كننده با مادرش در حرم خداست و روز قيامت او با يهود، نصارا، مجوسيان و كسانى كه به خدا شرك ورزيدند، محشور مى شود. آنان حزب شيطان هستند، بدانيد كه حزب شيطان همه شأن زيانكارانند.»

3075-44236-(23) عمركى گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: فرزند داذويه گويد: كه تو به وى گفته اى شرابخوار كافر است.

امام عليه السلام فرمود: راست گفته است، به تحقيق من به وى گفته ام.»

3076-44237-(24) محمد بن داذويه گويد: «به امام رضا عليه السلام نامه نوشتم و از وى درباره نوشنده مست كننده سوال كردم. امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: شرابخوار (يا نوشنده مست كننده) كافر است.»

3077-44238-(25) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس شب شراب بنوشد مشرك وارد صبح مى شود و هر كس صبح شراب بنوشد، مشرك روز را سپرى مى كند و هر چه زيادش مست كند، اندكش حرام است.»

3078-44239-(26) دعائم الإسلام 133/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انه قال من شرب مسكراً فأذهب عقله خرج منه روح الإيمان.

3079-44240-(27) جامع الأخبار 439: قال صلى الله عليه و آله لا يجمع الخمر و الإيمان فى جوف أو قلب رجل أبداً.

3080-44241-(28) مستدرك 57/17: الشّيخ أبو الفتوح فى تفسيره عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال انّ اللّٰه لا يجمع الخمر و الإيمان فى جوف امرءٍ أبداً.

3081-44242-(29) كافى 397/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يوسف بن علىّ عن نصر بن مزاحم و درست الواسطىّ عن زرارة و غيره عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال شارب المسكر لا عصمة بيننا و بينه.

3082-44243-(30) الخصال 435 عليهم السلام حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن الحسين بن الحسن الفارسىّ عن سليمان بن حفص البصرىّ عن عبد اللّٰه بن الحسين بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام عن أبيه عن جعفر بن محمّد عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إنّ اللّٰه عزّ و جلّ لمّا خلق الجنّة خلقها من لبنتين لبنة من ذهب و لبنة من فضّة وجعل حيطانها الياقوت و سقفها الزّبرجد و حصبائها اللّؤلؤ و ترابها الزّعفران و المسك الأذفر فقال لها تكلّمى فقالت لا إله الّا أنت الحىّ القيّوم قد سعد من يدخلنى فقال عزّ و جلّ بعزّتى و عظمتى و جلالي و ارتفاعي لا يدخلها مدمن خمر و لا سكّير(1)و لا قَتّات و هو النّمّام و لا ديّوث و هو القلطبان و لا قلّاع و هو الشّرطىّ و لا زنّوق و هو الخنثىٰ و لا خيّوف(2)و هو النّبّاش و لا عشّار و لا قاطع رحم و لا قدرىّ‌.

3083-44244-(31) الخصال 436: حدّثنا أبى و محمّد بن الحسن رضى اللّٰه عنهما قالاٰ حدّثنا أحمد بن إدريس و محمّد بن يحيى العطّار جميعاً عن محمّد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعرىّ قال حدّثنى محمّد بن الحسين بإسناد له يرفعه قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا يدخل الجنّة مدمن


1) . فى البحار «السّكّير» بالكسر و تشديد الكاف الكثير السّكر و الفرق بينه و بين المدمن إمّا بكون المراد بالخمر مايتّخذ من العنب و بالسّكرما يسكرمن غيره أو بكون المراد بالمدمن أعمّ ممّا يسكر أقول لعلّ الصّواب كما فى بعض النّسخ «ولا متكبّر» فلا يحتاج الى هذا التّوجيه. هامش الخصال.

2) . فى بعض النّسخ «خيوق».

3078-44239-(26) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس مست كننده بنوشد و عقلش را بزدايد، روح ايمان از او بيرون مى رود.»

3079-44240-(27) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «شراب و ايمان هرگز در درون يا قلب مردى جمع نمى شود.»

3080-44241-(28) شيخ ابو الفتوح در تفسيرش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق خداوند هرگز شراب و ايمان را در درون كسى با هم جمع نمى كند.»

3081-44242-(29) زراره و ديگران از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «ارتباطى ميان ما و شرابخوار نيست.»

3082-44243-(30) زيد بن على از امام صادق عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«به تحقيق خداوند عز و جل وقتى بهشت را آفريد آن را از دو نوع خشت آفريد، خشتى از طلا و خشتى از نقره و ديوارهاى آن را ياقوت و سقفش را زبرجد و سنگريزه هايش را مرواريد و خاكش را زعفران و مشك خوشبو قرار داد و آنگاه به آن فرمود: سخن بگو!

بهشت گفت: هيچ معبودى جز تو نيست زنده اى و موجودات به تو استوارند به تحقيق خوشبخت شد كسى كه وارد من گرديد.

خداوند عز و جل فرمود: به عزت، بزرگى، شكوه و بلندى ام سوگند ياد مى كنم كه هرگز داخل آن نمى شود: مداومت كننده بر شراب و بسيار مست كننده (يا متكبر) و قتات - و آن سخن چين است - و ديوث - و آن بى غيرت است - و قلاع - و آن شُرطى است - و زنّوق - و آن مخنث است - و خيوف - و آن نبش كننده قبرهاست - و ماليات گير و قطع كننده پيوند خويشاوندى و كسى كه معتقد به جبر است.»

3083-44244-(31) محمد بن حسين با واسطه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «داخل بهشت نمى شود مداومت كننده بر شراب و بسيار مست كننده (يا متكبر) و آزار دهنده پدر و مادر و سياه پوست [چرا كه در آنجا سفيد پوست مى شوند و سپس وارد بهشت مى شوند] و ديوث و قلاع - و آن شرطى است

خمر و لا سكّير(1)و لا عاقّ و لا شديد السّواد و لا ديّوث و لا قلاع و هو الشّرطىّ و لا زنّوق و هو الخنثىٰ و لا خيّوف و هو النّبّاش و لا عشّار و لا قاطع رحم و لا قدرىّ‌.

3084-44245-(32) تهذيب 105/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 399/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن بكر بن صالح عن (محمّد - يب) الشّيبانىّ عن يونس بن ظبيان قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام يا يونس (بن ظبيان - كا) أبلغ عطيّة عنّى انّه من شرب جرعة من خمر لعنه اللّٰه عزّ و جلّ و ملائكته و رسله و المؤمنون فان شربها حتّى يسكر(2)منها نزع روح الإيمان من جسده وركّبت فيه روح خبيثة سخيفة ملعونة (فيترك الصّلوٰة - كا) فإذا ترك الصّلوٰة عيّرته الملائكة و قال اللّٰه عزّ و جلّ (له - كا) عبدى كفرت و عيّرتك الملائكة (و - يب) سوءة(3)لك عبدى(4)ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام سوأة سوأة كما تكون السّوأة و اللّٰه لَتوبيخ الجليل جلّ اسمه ساعة واحدة أشدّ من عذاب ألف عام قال ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام «مَلْعُونِينَ أَيْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً» ثمّ قال يا يونس ملعون (ملعون - كا) من ترك أمر اللّٰه عزّ و جلّ إن أخذ برّاً دمّرته(5)و ان أخذ بحراً غرقته(6)يغضب لغضب الجليل عزّ اسمه.

3085-44246-(33) مستدرك 62/17: جعفر بن أحمد القمّى فى كتاب المانعات عن أبى سعيد الخدرىّ قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا يدخل الجنّة صاحب خمس عليهم السلام مدمن خمر الخبر.

3086-44247-(34) مستدرك 62/17: و عن أنس انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال انّ اللّٰه بنى الفردوس بيده و حظرها على كلّ مشرك و مدمن الخمر سكّير.

3087-44248-(35) عوالى اللّئالى 363/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يجىء مدمن الخمر يوم القيامة مزرقة عيناه مسودا وجهه مائلاً شفته(7)يسيل لعابه مشدودة ناصيته إلى أبهام قدميه خارجه يده من صلبه فيفزع منه أهل الجمع إذا رأوه مقبلاً إلى الحساب عقاب الأعمال 290: أبى رحمه الله اللّٰه قال حدّثنى محمّد ابن أبى القاسم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد عن أبى عبد اللّٰه عن آبائه عليهم السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله.


1) . متكبّر - خ.

2) . سكر - يب.

3) . سوءة: كلمة تقبيح.

4) . عندى - يب.

5) . دمّر به - يب. ته أى أهلكته.

6) . أغرقه - يب.

7) . شقّه - خ - العقاب.

• و زنوق - و آن مخنث است. و خيوف - و آن نبش كننده قبرهاست - و ماليات گير و قطع كننده پيوند خويشاوندى و جبرى.»

3084-44245-(32) يونس بن ظبيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اى يونس بن ظبيان! از قول من به عطيه بگو: هر كس جرعه اى از شراب بنوشد، خداوند عز و جل و فرشتگانش و پيامبران وى و مؤمنان او را لعنت مى كنند پس اگر به اندازه اى بنوشد تا از آن مست شود، روح ايمان از بدنش كنده مى شود و روحى پليد، پست، ملعون با آن تركيب مى شود (آنگاه نماز را ترك مى كند) و وقتى نماز را ترك كرد، فرشتگان او را ننگ و عار مى شمارند و خداوند عز و جل به او مى فرمايد: «اى بنده من! كفر ورزيدى و فرشتگان تو را ننگ به شمار آوردند زشت باشى اى بنده من (يا زشت شدى نزد من).

سپس امام صادق عليه السلام فرمود: زشت باد! زشت و ناپسند باد! همان گونه كه زشت و قبيح است. به خدا سوگند! يك لحظه توبيخ خداوند جليل كه نامش با شكوه باد قطعاً سخت تر از عذاب هزار سال است. سپس امام عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود: «ملعون هستند، در هر كجا يافت شدند گرفته مى شوند و به سختى كشته مى شوند.»

سپس امام عليه السلام فرمود: اى يونس! ملعون است (ملعون است) كسى كه دستور خداوند عز و جل را ترك كند. اگر راه خشكى را در پيش گيرد او را هلاك مى كند و اگر راه دريا را در پيش گيرد او را غرق مى كند، به خاطر خشم خداوند جليل كه نامش عزيز باد خشمگين مى شود.»

3085-44246-(33) ابو سعيد خدرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «همنشين با پنج چيز وارد بهشت نمى شود: مداومت كننده بر شراب...»

3086-44247-(34) انس بن مالك از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خداوند بهشت را با دست خود ساخت و آن را بر هر مشرك و مداومت كننده اى بر شراب و بسيار مست ممنوع كرد.»

3087-44248-(35) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مداومت كننده بر شراب روز قيامت در حالى مى آيد كه چشمانش كبود، چهره اش سياه، لبانش آويزان، چانه اش كج، آب دهانش ريزان، موهاى جلوى سرش به شست پايش بسته، دستش از پشتش بيرون آمده است. آنگاه اهل قيامت با مشاهده وى كه اين گونه براى حسابرسى مى رود، به هراس و زارى مى افتند.»

مسعدة بن زياد از امام صادق عليه السلام و از نياكانش عليهم السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير اين حديث را روايت كرده است.

3088-44249-(36) الجعفريّات 187: باسناده عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ثلاثة لا ينظر اللّٰه إليهم المنّان بالفعل و عارقّ والديه و مدمن الخمر.

3089-44250-(37) تهذيب 110/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 405/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن منصور بن العبّاس عن الحسن بن علىّ بن يقطين عن هاشم بن خالد عن نعيم البصرىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال مدمن المسكر الّذى إذا وجده شربه.

3090-44251-(38) تهذيب 109/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 405/6: محمّد بن جعفر عن محمّد بن عبدالحميد عن سيف بن عميرة عن منصور بن حازم قال حدّثنى أبوبصير و ابن أبى يعفور قالا سمعنا أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول ليس مدمن الخمر الّذى يشربها (كلّ يوم - كا) و لكنّ‌(1)الّذى يوطّن نفسه انّه إذا وجدها شربها.

3091-44252-(39) الإحتجاج 138/2: عن أبى يعقوب(2)قال لقيت أنا و معلّى بن خنيس الحسن بن الحسن بن علىّ بن أبى طالب عليه السلام فقال يا يهودىّ فأخبرنا بما قال فينا جعفر بن محمّد عليهما السلام فقال(3)هو و اللّٰه أولىٰ باليهوديّة منكما انّ اليهودىّ من شرب الخمر.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية نعمان (10) من باب (16) انّ العبد إذا أذنب فارقه روح الايمان من أبواب جهاد النّفس (ج 16) قوله عليه السلام و من شرب الخمر خرج من الايمان..

وفى رواية ابن غالب (4) من باب (133) تحريم النّميمة من أبواب العشرة قوله عليه السلام لا يدخل الجنّة مدمن الخمر..

وفى رواية علىّ بن جعفر (6) قوله عليه السلام حرمت الجنّة على مدمن الخمر.

وفى رواية أبى سعيد (11) قوله عليه السلام أربعة لا يدحلون الجنّة الكاهن و مدمن الخمر..

وفى رواية زيد (12) قوله عليه السلام تحرم الجنّة على ثلٰثة النّمّام و على مدمن الخمر..

وفى رواية العوالى (60) من باب (28) أقسام الخمر و تحريمه قوله صلى الله عليه و آله و من شرب الخمر فى الدنيا فمات و هو يدمنها حرمها فى الاخرة..

وفى رواية داود (6) و عبدالرحمٰن (17) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام و إن مات (أى شارب المسكر) فى الأربعين مات ميتةً جاهليّة و ان تاب تاب اللّٰه عليه.


1) . و لكنّه الموطّن نفسه - يب.

2) . ابن أبى يعفور ئل.

3) . و الظّاهر انّ فاعل قوله (فقال) جعفر بن محمّد عليهما السلام و المراد من قوله (هو) الحسن بن الحسن.

3088-44249-(36) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سه گروه هستند كه خداوند به آنان [با مهربانى] نگاه نمى كند: منت گذار در كار، آزار دهنده به پدر و مادر و مداومت كننده بر شراب.»

3089-44250-(37) نعيم بصرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مداومت كننده بر شراب كسى است كه هر گاه آن را بيابد، مى نوشد.»

3090-44251-(38) ابو بصير و ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «مداومت كننده بر شراب كسى نيست كه (هر روز) آن را مى نوشد بلكه كسى است كه خود را آماده كرده است كه هر گاه آن را بيابد، بنوشد.»

3091-44252-(39) ابو يعقوب (يا ابن ابى يعفور) گويد: «من و معلّى بن خنيس با حسن مثنى برخورد كرديم. وى گفت: اى يهودى! آنچه را كه امام صادق عليه السلام درباره ما گفت به ما بگو.

[معلى پاسخ داد: امام صادق عليه السلام] فرمود: به خدا سوگند او به يهودى بودن سزاوارتر از شما دو نفر است، يهودى كسى است كه شراب بنوشد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت دهم از باب شانزدهم از باب هاى جهاد با نفس فرموده امام عليه السلام كه: «و هر كس شراب بنوشد از ايمان بيرون مى رود.»

و در روايت چهارم از باب صد و سى و سوم از باب هاى معاشرت فرموده امام عليه السلام كه: «مداومت كننده بر شراب وارد بهشت نمى شود.»

و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «بهشت بر مداومت كننده بر شراب حرام شده است.»

و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «چهار گروه وارد بهشت نمى شوند، پيشگو و مداومت كننده بر شراب.»

و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «بهشت بر سه گروه حرام است: بر سخن چين و مداومت كننده بر شراب.»

و در روايت شصتم از باب بيست و هشتم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «و هر كس در دنيا شراب بنوشد در حالى كه بر آن مداومت مى كند، آنگاه بميرد در آخرت از آن محروم است.»

و در روايت ششم و هفدهم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «اگر نوشنده مست كننده تا چهل روز بميرد، به مردن جاهليت مرده است و اگر توبه كند خداوند بر او توبه مى كند.»

. ويأتي فى غير واحد من أحاديث باب (38) تحريم كلّ مسكر قليلاً كان أو كثيراً ما يدلّ على ذلك و لاحِظ ذيله.

(31) باب تحريم الأكل على مائدة يشرب عليها الخمر و تحريم الجلوس عليها اختياراً و أنّه لا بأس أن يوضع الطّعام على سفرة أصابها خمر

اشاره

3092-44253-(1)تهذيب 97/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 268/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن هارون بن الجهم قال كنّا مع أبى عبد اللّٰه عليه السلام بالحيرة حين قدم على أبى جعفر (المنصور - كا) فختن بعض القوّاد إبناً له و صنع طعاماً و دعا النّاس و كان أبو عبد اللّٰه عليه السلام فيمن دعى فبينا(1) هو على المائدة (يأكل و معه عدّة على المائدة - كا - المحاسن) فاستسقى رجل منهم (ماءً - يب كا) فأتى بقدح (لهم - محاسن) فيه شراب لهم فلمّا (ان - كا) صار القدح فى يد(2)الرّجل قام أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن المائدة (فخرج - المحاسن) فسئل عن قيامه فقال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ملعون من جلس على مائدة يشرب عليها الخمر. المحاسن 585: البرقىّ (عن أبيه) عن هارون بن الجهم مثله.

3093-44254-(2) المحاسن 584: بهذا الإسناد عن محمّد بن سليمان عن بعض الصّالحين قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ملعون من جلس طائعاً على مائدة يشرب عليها الخمر. كافى 268/6: و فى رواية اُخرى ملعون ملعون من جلس (و ذكر مثله)

3094-44255-(3) فقيه 4/4: روى عن شعيب بن واقد عن الحسين بن زيد عن الصّادق جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عن امير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليهم السلام قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الجلوس على مائدة يشرب عليها الخمر.

3095-44256-(4) الخصال 619: بالإسناد المتقدّم فى حديث الأربعمائة عن علىّ عليه السلام قال و لا تجلسوا على مائدة يشرب عليها الخمر فانّ العبد لا يدرى متى يؤخذ.


1) . فبينما - يب.

2) . بيد الرّجل - يب.

مى آيد:

در بسيارى از روايات باب سى و هشتم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 31 حكم شركت در مجلس شرابخوارى

3092-44253-(1) هارون بن جهم گويد: «وقتى امام صادق عليه السلام براى رفتن نزد منصور به حيره آمد ما با امام عليه السلام بوديم.

آنگاه يكى از فرماندهان، پسرش را ختنه كرد و غذايى پخت و مردم را دعوت كرد. از جمله دعوت شدگان امام صادق عليه السلام بود. هنگامى كه امام عليه السلام سر سفره نشسته بود (و با گروهى مشغول غذا خوردن بود) يكى از آنان درخواست آب كرد و كاسه اى شراب برايش آورده شد. هنگامى كه كاسه به دست آن مرد رسيد، امام صادق عليه السلام از سر سفره برخاست و بيرون رفت و هنگامى كه از دليل آن سوال شد پاسخ داد: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: ملعون است كسى كه با ميل خود بر سر سفره اى بنشيند كه بر آن شراب نوشيده مى شود.»

3093-44254-(2) محمد بن سليمان از برخى شايستگان روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ملعون است كسى كه با ميل خود بر سر سفره اى بنشيند كه بر آن شراب نوشيده مى شود.»

و در حديث ديگرى آمده است: «ملعون است، ملعون است هر كس...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.

3094-44255-(3) حسين بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نشستن بر سر سفره اى كه شراب نوشيده مى شود نهى كرد.»

3095-44256-(4) در كتاب الخصال روايت مى شود كه امير مؤمنان عليه السلام در حديث چهارصدگانه فرمود: «بر سر سفره اى كه شراب نوشيده مى شود منشينيد چرا كه بنده نمى داند كه چه زمانى جان مى سپارد.»

3096-44257-(5) تهذيب 97/9: محمّد بن يعقوب عن كافى 268/6: محمّد ابن يحيى عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن جرّاح المدائنىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من كان يؤمن باللّٰه و اليوم الاخر فلا يأكل مائدة يشرب عليها الخمر.

3097-44258-(6) فقيه 41/4: قال الصّادق عليه السلام لا تجالسوا شرّاب الخمر فانّ اللّعنة إذا نزلت عمّت مَن فى المجلس.

3098-44259-(7) فقه الرّضا عليه السلام 281: و لا تأكل فى مائدة يشرب عليها بعدك خمر.

3099-44260-(8) مستدرك 206/16: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب فى حديث قال قال ابليس لموسى عليه السلام أعلّمك كلمات لا تجلس على مائدة يشرب عليها الخمر فانّه مفتاح كلّ شرّ.

3100-44261-(9) تهذيب 116/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام فى الإناء يشرب منه النّبيذ فقال يغسله سبع مرّات و كذلك الكلب و عن الرّجل أصابه عطش حتّى خاف على نفسه فأصاب خمراً قال يشرب منه قوته و سئل عن المائدة إذا شرب عليها الخمر أو المسكر قال حرمت المائدة و سئل فإن قام رجل على مائدة منصوبة يأكل ممّا عليها و مع الرّجل مسكر لم يسق أحداً ممّن عليها بعد قال لا يحرم حتّى يشرب عليها و ان يرجع بعد ما يشرب فالوذج فكل فإنّها مائدة أخرى يعنى كل الفالوذج و لا تصلّ فى بيت فيه خمر و لا مسكر لأنّ الملائكة لا تدخله و لاتصلّ فى ثوب أصابه خمر أومسكر حتّى يغسل، سئل عن النّضوح المعتق كيف يصنع به حتّى يحلّ قال خذ ماء التّمر فاغله حتّى يذهب ثلثاً ماء التّمر و عن رجلين نصرانيّين باع أحدهما من صاحبه خمراً أوخنازير ثمّ أسلما قبل ان يقبض الدّراهم هل تحلّ له الدّراهم قال لابأس و عن الرّجل يأتى بالشّراب فيقول هٰذا مطبوخ على الثّلث قال ان كان مسلماً أو و رعاً مأموناً فلابأس أن يشرب، عمّار قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يكون مسلماً عارفاً الّا انّه يشرب المسكر هذا النّبيذ فقال يا عمّار ان مات فلا تصلّ عليه.

3096-44257-(5) جراح مداينى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس به خدا و روز واپسين ايمان دارد بر سر سفره اى كه شراب نوشيده مى شود نخورد.»

3097-44258-(6) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «با شرابخواران همنشينى نكند چرا كه هر گاه لعنت فرود آيد همه حاضران در مجلس را فرا مى گيرد.»

3098-44259-(7) در كتاب فقه الرضا آمده است: «از سفره اى نخور كه پس از تو بر سر آن شراب نوشيده مى شود.»

3099-44260-(8) قطب راوندى در كتاب لب اللباب گويد: «در بخشى از يك حديث آمده است: ابليس به موسى گفت: چند كلمه به تو مى آموزم، بر سر سفره اى منشين كه بر آن شراب نوشيده مى شود كه كليد هر بدى است.»

3100-44261-(9) عمار بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره ظرفى كه در آن نبيذ نوشيده مى شود فرمود: «آن را هفت بار مى شويد و سگ نيز همين گونه است.

و درباره مردى كه تشنه مى شود به گونه اى كه از جانش مى ترسد، آنگاه شراب مى يابد امام عليه السلام فرمود: به اندازه خوراكش [نيازش] از آن مى نوشد.

و از امام عليه السلام درباره غذا هنگامى كه شراب و مست كننده بر سر آن نوشيده شود سوال شد. امام فرمود: غذا حرام است.

و سوال شد: اگر شخصى بر سر سفره اى بايستد و همراه وى مسكر است كه تا آن زمان به كسى ننوشانده است آيا از آن غذا خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: حرام نيست تا اين كه بر سر سفره نوشيده شود و اگر پس از نوشيدن شراب فالوده آورده شود، از آن بخور چرا كه آن غذاى ديگرى است يعنى فالوده را بخور و در خانه اى كه در آن شراب و مسكر است نماز نخوان چرا كه فرشتگان وارد آن خانه نمى شوند.

و در لباسى كه شراب يا مسكر به آن رسيده است نماز نخوان تا شسته شود.

و از نضوح كهنه سوال شد كه با آن چه كار كنند تا حلال شود؟ امام عليه السلام فرمود: آب خرما را بگير و بجوشان تا دو سوم آب خرما از ميان برود.

و درباره دو مرد نصرانى سوال شد كه يكى از آن ها به ديگرى شراب يا خوك مى فروشد و سپس پيش از گرفتن بهاى آن هر دو مسلمان مى شوند. آيا درهم ها برايش حلال است‌؟ امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.

و درباره شخصى سوال شد كه يك نوشيدنى مى آورد و مى گويد: اين بر يك سوم پخته شده است [يعنى دو سومش تبخير شده است]

امام عليه السلام فرمود: اگر مسلمان يا پرهيزكار و امين باشد، نوشيدنش اشكال ندارد.»

عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شخصى سوال كردم كه مسلمان و اهل ولايت است ولى مسكر - اين نبيذ - را مى نوشد.

امام عليه السلام فرمود: اى عمار! اگر مُرد بر وى نماز نخوان!»

3101-44262-(10) كافى 429/6: محمّد بن يحيى عن محمّد بن أحمد عن أحمد بن الحسن بن علىّ عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال سئل عن المائدة إذا شرب عليها الخمر أو مسكر فقال عليه السلام حرمت المائدة و سئل عليه السلام فان أقام رجل على مائدة منصوبة يأكل ممّا عليها و مع الرّجل مسكر و لم يسق أحداً ممّن عليها بعد فقال لا تحرم حتّى يشرب عليها و ان وضع بعد ما يشرب فالوذج فكل فانّها مائدة أخرى يعنى كل الفالوذج.

3102-44263-(11) عوالى اللّئالى 163/1: و فى الحديث عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه نهى عن الجلوس على مائدة يشرب عليها الخمر و أن يأكل الرّجل و هو منبطح(1) على بطنه.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية أبى هريرة (4) من باب (8) كراهة الإذن للحليلة فى غير الضّرورة فى الذّهاب الى الحمّام من أبواب الحمّام قوله صلى الله عليه و آله من كان يؤمن باللّٰه و اليوم الاخر فلا يجلس على مائدة يشرب عليها الخمر.

(32) باب ما ورد فى أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لعن الخمر و غارسها و حارسها و عاصرها و معتصرها و بابعهما و مشتريها و آكل ثمنها و شاربها و ساقيها و حاملها و المحمولة إليه

اشاره

3103-44264-(1)كافى 429/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمّد بن سالم عن أحمد بن النّضر عن عمرو بن شمر عن جابر (الجعفىّ - الخصال) عن أبى جعفر عليه السلام قال لعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى الخمر عشرة غارسها و حارسها و بايعها و مشتريها و شاربها و آكل ثمنها و عاصرها و حاملها و المحمولة إليه و ساقيها. الخصال 444: حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رض قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّارعن أحمد بن أبى عبد اللّٰه البرقىّ عن أبيه عن أحمد بن النّضر الخزّاز عقاب الأعمال 291: حدّثنى الحسين بن أحمد عن أبيه عن محمّد بن أحمد عن علىّ بن إسماعيل عن أحمد بن النّضر مثله سنداً و متناً بتقديم و تأخير.


1) . انبطح: انطرح على وجهه.

3101-44262-(10) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره غذا هنگامى كه بر سر آن شراب يا مسكر نوشيده شود سوال شد. امام عليه السلام فرمود: غذا حرام است.

و سوال شد: اگر شخصى بر سر سفره اى بايستد و همراهش مسكر باشد ولى تا آن زمان به كسى ننوشانده است، آيا از آن غذا خورده مى شود؟

امام عليه السلام فرمود: حرام نمى شود تا وقتى كه بر سر سفره نوشيده شود و اگر پس از نوشيدن شراب فالوده آورده شود بخور چرا كه غذاى ديگرى است يعنى فالوده را بخور.»

3102-44263-(11) در كتاب عوالى اللئالى در حديثى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نشستن بر سر سفره اى كه بر آن شراب نوشيده مى شود نهى كرد و از خوردن در حالى كه بر روى شكم خوابيده نهى كرد.

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهارم از باب هشتم از باب هاى حمام فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «هر كس به خدا و روز واپسين ايمان دارد نبايد بر سر سفره اى بنشيند كه بر آن شراب است.»

يا بر سر سفره اى كه بر روى آن شراب است نمى نشيند.

باب 32 لعنت شدگان دست اندركاران شراب

3103-44264-(1) جابر جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله درباره شراب ده گروه را لعنت كرد: قرض كننده آن، نگهبان آن، فروشنده، خريدار، نوشنده، خورنده بهايش، آب گيرنده، حمل كننده، حمل شده به سويش و ساقى آن.»

3104-44265-(2) كافى 398/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن تهذيب 104/9: الحسين بن سعيد عن الحسين بن علوان عن عمرو بن خالد عن زيد بن علىّ عن آبائه عليهم السلام قال لعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الخمر و عاصرها و معتصرها و بايعها و مشتريها و ساقيها و آكل ثمنها و شاربها و حاملها و المحمولة اليه. دعائم الإسلام 131/2: روينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام أن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال الخمر حرام و لعن الخمر بعينها و عاصرها و ذكر مثله بتقديم و تأخير.

3105-44266-(3) مستدرك 75/17: الشّيخ أبو الفتوح الرّازى فى تفسيره عن عبد اللّٰه بن عمر قال سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول لعن اللّٰه الخمر و ذكر مثله بتقديم و تأخير الّا انّ فيه بدل (مشتريها) مبتاعها.

3106-44267-(4) عقاب الأعمال 336: (بالاسناد المتقدّم فى باب (6) تأكّد استحباب عيادة المريض المسلم من أبواب ما يتعلقّ بالمرض عن ابى هريرة و ابن عبّاس عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال فى خطبة خطبها بالمدينة) و من شرب الخمر فى الدنيا سقاه اللّٰه من سمّ الأفاعى و من سمّ العقارب شربة يتساقط لحم وجهه فى الإناء قبل أن يشربها فاذا شربها تفسّخ لحمه و جلده كالجيفة يتأذّى به أهل الجمع حتّى يؤمر به الى النّار و شاربها و عاصرها و معتصرها [فى النّار] و بايعها و مبتاعها و حاملها و المحمولة اليه و آكل ثمنها سواء فى عارها و إثمها ألا و من سقاها يهوديّاً او نصرانيّاً او صائبياً او من كان من النّاس فعليه كَوِزْر من شربها ألا و من باعها أو اشتراها لغيره لم يقبل اللّٰه تعالى منه صلٰوة و لا صياماً و لا حجّاً و لا اعتماراً حتّى يتوب منها و ان مات قبل أن يتوب كان حقّاً على اللّٰه أن يسقيه بكلّ جرعة شرب منها فى الدنيا شربة من صديد جهنّم ثمّ قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: الا و انّ اللّٰه حرّم الخمر بعينها و المسكر من كلّ شراب ألا و كلّ مسكر حرام.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية المقنع (5) من باب (28) اقسام الخمر من أبواب الأشربة قوله و لعن صلى الله عليه و آله بايع الخمر و مشتريها و آكل ثمنها و ساقيها و شاربها.. وفى

رواية أبى الجارود (19) قوله عليه السلام حرّم اللّٰه بيع الخمر و شرائها و الانتفاع بها.

و فى مرسلة جامع الأخبار (53) قوله صلى الله عليه و آله ألاٰ و شاربها و ساقيها و عاصرها و معتصرها و بايعها و مبتاعها و حاملها و المحمولة اليه

3104-44265-(2) زيد بن على از نياكانش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شراب، آب گيرنده، فشرده شده برايش، فروشنده، خريدار، ساقى، خورنده بهايش، نوشنده، حمل كننده و حمل شده به سويش را لعنت كرد.»

در كتاب دعائم الا سلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شراب حرام است و شراب را به طور مشخص لعنت كرد و آب گيرنده و...» ادامه حديث با اندكى تفاوت همانند حديث پيشين است.

3105-44266-(3) عبداللّٰه بن عمر از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه مى فرمود: «خداوند شراب را لعنت كرد و...» ادامه حديث با اندكى تفاوت همانند حديث پيشين است.

3106-44267-(4) ابو هريره و ابن عباس روايت مى كنند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در بخشى از سخنرانى خود در مدينه فرمود: «و هر كس در دنيا شراب بنوشد، خداوند از سم افعى ها و عقرب ها شربتى به وى مى نوشاند كه پيش از نوشيدن گوشت صورتش در ظرف مى ريزد و پس از نوشيدن گوشت و پوستش مانند مردار از هم مى پاشد به طورى كه اهل قيامت از وى آزرده مى شوند تا اين كه دستور بردنش به آتش داده شود و نوشنده، آب گيرنده، فشرده شده برايش (در آتش هستند) و فروشنده، خريدار، حمل كننده، حمل شده به سويش و خورنده بهايش در ننگ و گناه آن يكسانند. آگاه باشيد كه هر كس آن را به يهودى يا نصرانى يا صائبى يا هر كس از مردم بنوشاند پس همانند گناه نوشنده اش بر اوست.

آگاه باشيد كه هر كس آن را براى ديگرى خريد و فروش كند، خداوند تعالى از وى نه نمازى، نه روزه اى، نه حجى و نه عمره اى را قبول نمى كند تا از آن توبه كند و اگر پيش از توبه بميرد بر خداوند شايسته است كه در برابر هر جرعه اى كه در دنيا نوشيده است، شربتى از چرك و خونِ دوزخ به وى بنوشاند.

سپس پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آگاه باشيد كه به تحقيق خداوند شراب را به طور مشخص و مسكر از هر نوشيدنى را حرام كرد. آگاه باشيد كه هر مسكرى حرام است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجم از باب بيست و هشتم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرشنده، خريدار، خورنده بهاى شراب، ساقى و نوشنده آن را لعنت كرد.»

و در روايت نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند خريد و فروش و بهره بردارى از شراب را حرام كرد.»

و در روايت پنجاه و سوم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «آگاه باشيد كه نوشنده، ساقى، آب گيرنده، فشرده شده برايش، فروشنده، خريدار، حمل كننده، حمل شده به سويش و خوردنده بهاى شراب در ننگ و گناه يكسان هستند.»

وآكل ثمنها سواء فى عارها و إثمها..

و قوله صلى الله عليه و آله ألاٰ و من سقاها غيره يهوديّاً او نصرانيّاً او امراة او صبيّاً او من كان من النّاس فعليه كوزر من شربها ألاٰ و من باعها و اشتراها لغيره و من عصرها أو اعتصرها لم يقبل اللّٰه منه صلٰوة و لا صياماً و لا حجّاً و لا اعتماراً حتّى يتوب منها.

(33) باب ما ورد فى أنّ شارب الخمر لا يزوّج و لا يشفّع و لا يصدّق و لا يؤمن على أمانة و لايعاد و لا يشهد إن مات ولايشيّع و لا يُصلّىٰ عليه و لاتقبل شهادته و لا يجالس و لا يؤاكل و لا يصاحب و لا يصافح و لا يضحك فى وجهه و لا يطعم و لا يسلّم عليه

اشاره

3107-44268-(1)كافى 396/6: (علىّ بن إبراهيم عن أبيه و محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن - معلّق) تهذيب 103/9: (الحسن - يب) ابن محبوب عن خالد بن جرير عن أبى الرّبيع (الشّامى - كا) عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من شرب الخمر بعد ما حرّمها اللّٰه عزّ و جلّ على لسانى فليس بأهل ان يزوّج إذا خطب و لا يشفّع إذا شفع و لا يصدّق إذا حدّث و لا يؤتمن(1) على أمانة فمن ائتمنه بعد علمه فيه فليس للّذى ائتمنه على اللّٰه عزّ و جلّ ضمان و لا له أجر و لا (له - يب) خلف

وتقدّم فى رواية أبى الرّبيع (2) من باب (27) كراهة تزويج شارب الخمر من أبواب التّزويج مثله إلى قوله إذا خطب).

3108-44269-(2) مستدرك 54/17: الشّيخ أبو الفتوح فى تفسيره عن محمّد بن الحنفيّة عن أبيه أمير المؤمنين علىّ عليه السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال من شرب الخمر بعد ما حرّمه اللّٰه على لسانى فان خطب فلا يزوّج و ان حدّث فلا يصدّق و ان شفع فلا يشفّع و لا يؤتمن علىٰ شىء فإن ائتمنه على أمانة فهلكت فحقّ على اللّٰه تعالى أن لا يعوّضه منها.


1) . يؤمن - يب.

و همچنين اين فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «آگاه باشيد كه هر كس آن را به ديگرى بنوشاند خواه يهودى باشد يا نصرانى يا زن يا كودك يا هر كس از مردم، پس همانند گناه نوشنده اش بر اوست.

آگاه باشيد كه هر كس آن را براى ديگرى خريد و فروش كند و هر كس آن را بفشارد يا برايش فشرده شود خداوند از وى نه نمازى، نه روزه اى، نه حجى و نه عمره اى نمى پذيرد تا از آن توبه كند.»

باب 33 حكم رابطه با شرابخوار

3107-44268-(1) ابو ربيع شامى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس شراب بنوشد، پس از آن كه خداوند عز و جل آن را بر زبان من حرام كرده است، هر گاه خواستگارى كرد شايستگى همسر دادن به او را ندارد و هر گاه شفاعت كند، شفاعتش پذيرفته نمى شود و هر گاه سخن گويد سخنش راست شمرده نمى شود و امانتدارِ امانتى به حساب نمى آيد پس كسى كه او را امانتدار شمارد نزد خدا نه ضمانتى، نه پاداشى و نه جايگزينى ندارد.»

در روايت دوم از باب بيست و هفتم از باب هاى ازدواج نظير اين حديث تا جمله «شايستگى همسر دادن به او را ندارد.» هست.

3108-44269-(2) محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «پس از آن كه شراب بر زبان من حرام شد، اگر شرابخوار خواستگارى كرد، به وى همسر داده نمى شود و اگر سخن گفت راستگو انگاشته نمى شود و اگر شفاعت كرد پذيرفته نمى شود و امانتدارِ چيزى به شمار نمى آيد، پس اگر امانتى به او سپرده شد و نابود گرديد، بر خداوند شايسته است كه آن را جايگزين نكند.»

3109-44270-(3) فقيه 41/4: قال الصّادق عليه السلام شارب الخمران مرض فلا تعودوه و ان مات فلا تشهدوه و ان شهد فلا تزكّوه و ان خطب اليكم فلا تزوّجوه فانّ من زوّج ابنته شاربالخمر فكانّما قادها الى الزّنا و من زوّج ابنته مخالفاً له على دينه فقد قطع رحمها و من ائتمن شارب الخمر لم يكن له على اللّٰه تبارك و تعالى ضمان.

3110-44271-(4) تفسير القمىّ 131/1: قال علىّ بن ابراهيم حدّثنى أبى عن ابن أبى عمير عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: شارب الخمر لا تصدّقوه إذا حدّث و لا تزوّجوه إذا خطب و لا تعودوه إذا مرض و لا تحضروه إذا مات و لا تأتمنوه على أمانة فمن ائتمنه على أمانة فاستملكها فليس على اللّٰه أن يخلف عليه و لا ان يأجره عليها لأنّ اللّٰه يقول «وَ لاٰ تُؤْتُوا اَلسُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَكُمُ‌» و أىّ سفيه أسفه من شارب الخمر.

3111-44272-(5) فقه الرّضا عليه السلام 280: إيّاك أن تزوّج شارب الخمر فان زوّجته فكأنّما قدت إلى الزّنا و لا تصدّقه إذا حدّثك و لا تقبل شهادته و لا تأمنه على شىء من مالك فان ائتمنته فليس لك على اللّٰه ضمان و لا تؤاكله و لا تصاحبه و لا تضحك فى وجهه و لا تصافحه و لا تعانقه و ان مرض فلا تعده و إن مات فلا تشيّع لجنازته.

3112-44273-(6) كافى 399/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن خلف بن حمّاد عن محرز عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا أصلّى علىٰ غريق خمر تهذيب 105/9:

محمد بن يعقوب عن عدّة من اصحابنا عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد عن عمرو بن ابراهيم عن خلف بن حمّاد عن محرز عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام مثله إلّا أنّ فيه غريق الخمر.

(ولا يخفى انّ ما فى التهذيب من اختلاف السّند سهو).

3113-44274-(7) جامع الأخبار 424: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله لا تجالسوا مع شارب الخمر و لا تعودوا مرضاهم و لا تشيّعوا جنايزهم و لا تصلّوا علىٰ أمواتهم فانّهم كلاب أهل النّار كما قال اللّٰه عزّ و جلّ «اِخْسَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تُكَلِّمُونِ‌».

3114-44275-(8) فقيه 41/4: قال الصادق عليه السلام لا تجالسوا شرّاب الخمر فإن اللّغة إذا نزلت عمّت من فى المجلس.

3109-44270-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «شرابخوار اگر بيمار شد عيادتش نكنيد و اگر مُرد بر سر جنازه اش حاضر نشويد و اگر گواهى داد او را راستگو ندانيد و اگر از شما خواستگارى كرد به وى همسر ندهيد چرا كه هر كس دخترش را به شرابخوار شوهر دهد گويا او را به زنا روانه كرده است و هر كس دخترش را به مخالف در دينش شوهر دهد، پيوند خويشاوندى او را بريده است و هر كس شرابخوار را امانتدار قرار دهد بر خداوند تبارك و تعالى ضمانتى برايش نيست.»

3110-44271-(4) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شرابخوار هر گاه سخن گفت او را راستگو ندانيد و هر گاه خواستگارى كرد به او همسر ندهيد و هر گاه بيمار شد از وى عيادت نكنيد و هر گاه درگذشت بر جنازه اش حاضر نشويد و امانتى را به وى نسپاريد، پس هر كس امانتى به وى بسپارد و او آن را تصاحب كند، بر خداوند نيست كه آن را برايش جايگزين كند و به خاطر آن به وى پاداش دهد زيرا خداوند مى فرمايد: «اموال تان را به سفيهان ندهيد.»

و كدام سفيهى سفيه تر از شرابخوار است.»

3111-44272-(5) در كتاب فقه الرضا آمده است: «بپرهيز از اين كه بر شرابخوار همسر دهى زيرا اگر به وى زن دادى، گويا آن را به زنا روانه كرده اى و هر گاه با تو سخن گفت او را تصديق نكن و شهادتش را نپذير و او را امانتدار چيزى از مالت قرار نده كه اگر او را ايمن به شمار آوردى، پس ضمانت آن بر عهده خدا نيست و با او هم غذا و همنشين نشو و به چهره اش نخند و با او دست نده و او را در آغوش نگير و اگر بيمار شد از وى عيادت نكن و اگر درگذشت در تشييع جنازه اش شركت نكن.»

3112-44273-(6) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من بر كسى كه در شراب غرق شود نماز نمى خوانم.»

اين حديث از محرز نيز روايت شده است.

3113-44274-(7) در كتاب جامع الاخبار روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «با شرابخوار همنشينى نكنيد و از بيماران شان عيادت ننماييد و مردگان شان را تشييع نكنيد و بر آن ها نماز نخوانيد چرا كه آنان سگان اهل آتشند همان گونه كه خداوند عز و جل فرمود: «در آنجا دور شويد و با من سخن نگوييد.»

3114-44275-(8) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: «با شرابخواران همنشينى نكنيد چرا كه هر گاه لعنت فرود آيد، همه حاضران در مجلس را در بر مى گيرد.»

3115-44276-(9) فقه الرّضا عليه السلام 281: و لا تجالس شارب الخمر و لا تسلّم عليه إذا جزت به فان سلّم عليك فلا تردّ عليه السّلام بالمساء و الصّبح و لا تجتمع معه فى مجلس فإنّ اللّغة إذا نزلت عمّت من فى المجلس.

3116-44277-(10) جامع الأخبار 424: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله ألاٰ من أطعم شارب الخمر بلقمة من الطّعام أو شربة من الماء سلّط اللّٰه فى قبره حيّات و عقارب طول أسنانها مائة و عشرون ذراعاً و أطعمه اللّٰه من صديد جهنّم يوم القيامة و من قضى حاجته فكأنّما قتل ألف مؤمن أو هدم الكعبة ألف مرّة و من سلّم عليه (الأوّل - خ) فعليه لعنة سبعين ألف ملك.

3117-44278-(11) وفيه: و قال صلى الله عليه و آله لعن اللّٰه شارب الخمر و عاصرها و معتصرها و ساقيها و حاملها و المحمولة اليه.

3118-44279-(12) جامع الأخبار 428: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله أنّه قال من أطعم شارب الخمر لقمة سلّط اللّٰه على جسده حيّةً و عقرباً و من قضى حاجته فقد أعان على هدم الإسلام و من أقرضه فقد أعان على قتل مؤمن و من جالسه حشره اللّٰه يوم القيامة أعمى لاحجّة له و من شرب الخمر فلا تزوّجوه و ان مرض فلا تعودوه فو الّذى بعثنى بالحقّ نبيّاً انّه ما شرب الخمر إلا ملعون فى التّوراة و الإنجيل و القرآن.

3119-44280-(13) مستدرك 157/2: الرّاوندىّ فى الدعوات عن الرّضا عن آبائه عليهم السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال شارب الخمر ان مرض فلا تعودوه الخبر.

3120-44281-(14) مستدرك 52/17: زيد النّرسىّ فى أصله قال سمعت أبا الحسن موسى عليه السلام يقول قال أبى، جعفر عليه السلام يا بنىّ انّ من ائتمن شارب الخمر على أمانة فلم يؤدّها لم يكن له على اللّٰه ضمان و لا أجر و لا خلف ثمّ ان ذهب ليدعو اللّٰه عليه لم يستجب اللّٰه دعائه.

3121-44282-(15) جامع الأخبار 428: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله مجاورة اليهود و النّصارىٰ خير من مجاورة شارب الخمر و لا تصادقوا شارب الخمر فإنّ مصادقته ندامة.

3122-44283-(16) مستدرك 54/17: القطب الرّواندى فى لبّ اللّباب قال قال امير المؤمنين عليه السلام مصادقة اليهود و النّصارى خير من مصادقة شارب الخمر و من صافح شارب الخمر كتب عليه خطيئته.

3115-44276-(9) در كتاب فقه الرضا آمده است: «با شرابخوار همنشينى نكن و بر او سلام نكن و هر گاه از كنار وى گذشتى، اگر به تو سلام كرد در شب و صبح سلامش را پاسخ مگو و با وى در يك مجلس شركت نكن چرا كه هر گاه لعنت فرود آيد همه حاضران مجلس را در بر مى گيرد.»

3116-44277-(10) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «آگاه باشيد كه هر كس يك لقمه غذا يا يك شربت آب به شرابخوار بدهد، خداوند مارها و عقرب هايى را در قبرش مسلط مى كند كه طول دندان هاى شان صد و بيست ذراع است و خداوند روز قيامت از چرك و خون دوزخ به وى مى نوشاند و هر كس نيازى از او را بر آورده كند، گويا هزار مؤمن را كشته است يا هزار بار كعبه را ويران كرده است و هر كس (نخست) به وى سلام كند، لعنت هفتاد هزار فرشته بر او باد.»

3117-44278-(11) و فرمود: «خداوند شرابخوار، آب گيرنده، فشرده شده برايش، ساقى، حمل كننده و كسى را كه شراب به سويش حمل شده است را لعنت كرد.»

3118-44279-(12) و فرمود: «هر كس به شرابخوار لقمه اى بخوراند، خداوند مار و عقربى بر بدنش مسلط مى گرداند و هر كس نيازش را بر آورده سازد، به تحقيق بر نابودى اسلام كمك كرده است و هر كس به وى وام دهد، به تحقيق بر كشتن مؤمنى كمك كرده است و هر كس با او همنشينى كند، خداوند روز قيامت او را كور محشور مى كند كه حجتى ندارد و هر كس شراب نوشيد به وى همسر ندهيد و اگر بيمار شد به عيادتش نرويد. سوگند به كسى كه مرا به حق به نبوت برانگيخت، شراب نمى نوشد مگر كسى كه در تورات، انجيل و قرآن ملعون است.»

3119-44280-(13) راوندى در كتاب الدعوات از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شرابخوار اگر بيمار شد به عيادتش نرويد...» ادامه اين حديث همانند حديث پيشين است.

3120-44281-(14) زيد نرسى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه پدرم امام صادق عليه السلام فرمود: «اى فرزند عزيزم! هر كس امانتى به شرابخوار بسپارد آگاه به وى بازنگرداند برايش نه ضمانتى از طرف خداست و نه پاداشى و نه جايگزينى. سپس اگر براى نفرين به وى برود، خداوند دعايش را اجابت نمى كند.»

3121-44282-(15) در كتاب جامع الاخبار از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «همسايگى با يهود و نصارا بهتر از همسايگى با شرابخوار است و با شرابخوار دوستى نكنيد كه دوستى با وى پشيمانى است.»

3122-44283-(16) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دوستى با يهود و نصارا بهتر از دوستى با شرابخوار است و هر كس با شرابخوار دست دهد، گناه شرابخوار بر او نوشته مى شود.»

3123-44284-(17) جامع الأخبار 428: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله سلّموا على اليهود و النصارى و لا تسلّموا على شارب الخمر و ان سلّم عليكم فلا تردّوا جوابه.

الإرجاعات

وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (6) استحباب عيادة المريض من أبواب ما يتعلقّ بالمرض (ج 3) ما يدلّ على بعض المقصود فلاحظ. وفى

رواية ابن أبى عمير (47) من هذا الباب قوله عليه السلام شارب الخمر لا يعاد إذا مرض و لا يشهد له جنازة و لا تزكّوه إذا شهد و لا تزوّجوه إذا خطب و لاتأتمنوه على أمانة.

وفى أحاديث باب (6) من ائتمن شارب الخمر فليس له على اللّٰه عزّ و جلّ ضمان من أبواب الوديعة (ج 23) ما يدلّ على بعض المطلوب. وفى أحاديث باب (27) كراهة تزويج شارب الخمر من أبواب التّزويج (ج 25) ما يدلّ على بعض المقصود. وفى

رواية عمّار (8) من باب (31) تحريم الأكل على المائدة الّتى يشرب عليها الخمر من ابواب الاشربة قوله الرّجل يكون مسلماً عارفاً إلّا انّه يشرب المسكر هذا النّبيذ فقال عليه السلام يا عمّار ان مات فلا تصلّ عليه.

(34) باب حكم التّداوى بشىء من الخمر و شربها عند الإضطرار و حكم التّداوى ببول الإنسان

اشاره

3124-44285-(1)كافى 413/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة قال كتبت إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام أسأله عن الرّجل يبعث له الدّواء من ريح البواسير فيشربه بقدر أسكُرُّجة(1) من نبيذ صلب ليس يريد به اللّذّة و انّما يريد به الدّواء فقال لا و لا جرعة ثمّ قال انّ اللّٰه عزّ و جلّ لم يجعل فى شىء ممّا حرّم شفاء و لا دواء.

3125-44286-(2)طبّ الأئمّة عليهم السلام 32: محمد بن عبد اللّٰه بن مهران الكوفىّ عن إسماعيل بن يزيد عن عمرو بن(2) يزيد الصّيقل قال حضرت أبا عبد اللّٰه الصّادق عليه السلام و سأله رجل به البواسير الشّديد و قد وصف له دواء سُكُرُّجة من نبيذ صلب لا يريد به اللّذّة و لكن يريد به الدّواء فقال لا


1) . السُّكُرُّجة: الصَّحْفَة الّتى يوضع فيها الأكل (فارسيّة) المنجد.

2) . عمر بن يزيد - ئل.

3123-44284-(17) در كتاب جامع الاخبار روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بر يهود و نصارا سلام كنيد و بر شرابخوار سلام نكنيد و اگر بر شما سلام كرد، جوابش را ندهيد.»

ارجاعات

گذشت:

در بسيارى از روايات باب ششم از باب هاى احكام بيمارى مطالبى هست كه بر بخشى از اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت چهل و هفتم از همين باب فرموده امام عليه السلام كه: «شرابخوار هر گاه بيمار شد، از وى عيادت نمى شود و به خاطر وى بر سر جنازه اى حاضر نمى شود و هر گاه شهادت داد او را راستگو به شمار نياوريد و هر گاه خواستگارى كرد، به وى همسر ندهيد و امانتى به وى نسپاريد.»

و در روايات باب ششم از باب هاى وديعه و باب بيست و هفتم از باب هاى ازدواج مطالبى هست كه بر بخشى از اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت هشتم از باب سى و يكم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «شخصى، مسلمان و اهل ولايت است ولى مسكر - اين نبيذ - را مى نوشد. امام عليه السلام فرمود: اى عمار! اگر مُرد، بر وى نماز نخوان!»

باب 34 حكم مداوا با شراب و نوشيدن اضطرارى آن

3124-44285-(1) عمر بن اذينه گويد: «به امام صادق عليه السلام نوشتم و از وى درباره شخصى سوال كردم كه براى باد بواسير دارو برايش فرستاده مى شود. آيا او به اندازه پياله اى از نبيذ سفت بدون قصد لذت و تنها به عنوان دارو بنوشد؟ امام عليه السلام فرمود: نه [آن را ننوشد] و نه جرعه اى از آن را سپس فرمود: به تحقيق خداوند عز و جل در چيزى از آنچه حرام كرده است، شفا و دوا قرار نداده است.»

3125-44286-(2) عمرو (ياعمر) بن يزيد صيقل گويد: «براى شخص مبتلا به بواسير شديد دارويى تجويز شده بود كه عبارت بود پياله اى از نبيذ سفت. من نزد امام صادق عليه السلام بودم كه وى از امام عليه السلام سوال كرد: آيا آن را بدون قصد لذت و تنها به عنوان دارو بنوشد؟

امام عليه السلام فرمود: نه و نه جرعه اى از آن را.

آن مرد گفت: چرا؟

ولا جرعة قلت لِمَ قال حرام و انّ اللّٰه عزّ و جلّ لم يجعل فى شىء ممّا حرّمه دواءً و لا شفاءً خذ كرّاثاً بيضاء فتقطع رأسها الأبيض و لا تغسله و تقطّعه صغاراً صغاراً و تأخذ سناماً فتذيبه و تلقيه على الكرّاث و تأخذ عشر جوزات فتقشّرها و تدقّها مع وزن عشر دراهم جبنّاً فارسيّاً و تلقى(1)الكرّاث على النّار فإذا نضج ألقيت عليه الجوز و الجبنّ ثمّ أنزلته عن النّار فأكلته على الرّيق بخبز ثلاثة أيّام أو سبعة و تحمى عن غيره من الطّعام و تأخذ بعدها أبهل محمّص قليلاً بالخبز و جوز مقشّر بعد السّنام و الكرّاث تأخذ على اسم اللّٰه نصف أوقيّة دهن شيرج على الرّيق و أوقيّة كندر ذَكَر تدقّه و تستسقه(2)و تأخذ بعده نصف أوقيّة شيرج آخر ثلاثة أيّام و تؤخّر أكلك الى بعد الظّهر تبرأ ان شاء اللّٰه تعالى.

3126-44287-(3) تفسير العياشىّ 264/2: عن سيف بن عميرة عن شيخ من أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كنّا عنده فسأله شيخ فقال بى وجع و أنا أشرب له النّبيذ و وصفه له الشّيخ فقال له ما يمنعك من الماء الّذى جعل اللّٰه منه كلّ شىء حىٍّ قال لا يوافقنى قال له أبو عبد اللّٰه عليه السلام فما يمنعك من العسل قال اللّٰه: فيه شفاء للنّاس قال لا أجده قال فما يمنعك من اللّبن الّذى نبت منه لحمك و اشتدّ عظمك قال لا يوافقنى فقال له أبو عبد اللّٰه أتريد أن آمرك بشرب الخمر لا و اللّٰه لا آمرك.

3127-44288-(4) كافى 413/6: محمد بن الحسن عن بعض أصحابنا عن ابراهيم ابن خالد عن عبد اللّٰه بن و ضّاح عن أبى بصير قال دخلت أمّ خالد العبديّة على أبى عبد اللّٰه عليه السلام و أنا عنده فقالت جعلت فداك انّه يعترينى قراقر فى بطنى [فسألته عن أعلال النّساء و قالت] و قد و صف لى أطبّاء العراق النّبيذ بالسّويق و قد و قفت و عرفت كراهتك له فأحببت أن أسألك عن ذلك فقال لها و ما يمنعك عن شربه قالت قد قلّد تك دينى فألفى اللّٰه عزّ و جلّ حين ألقاه فأخبره أنّ جعفر ابن محمد عليهما السلام أمرنى و نهانى فقال يا أبا محمد ألا تسمع الى هذه المرئة و هذه المسائل لا و اللّٰه لا آذن لك فى قطرة منه و لا تذوقى منه قطرة فانّما تندمين إذا بلغت نفسك هيٰهنا و أوْ مَأَبيده الى حنجرته يقولها ثلاثاً أفهمت‌؟ قالت نعم ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ما يبلّ الميل ينجّس حُبّاً من ماء يقولها ثلاثاً.


1) . تغلى - البحار - تقلى - ظ.

2) . و تستفّه - البحار.

امام عليه السلام فرمود: حرام است و خداوند عز و جل در چيزى از آنچه حرام كرده است دارو و شفا قرار نداده است.

مقدارى تره سفيد بگير و سرهاى سفيدش را جدا كن و بدون شستن ريز ريز كن و مقدارى كوهان را ذوب كن و بر روى تره ها بريز و ده گردو را پوست بكن و با ده درهم پنير فارسى(1)بكوب و تره را روى آتش تفت بده وقتى پخته شد گردو و پنير را روى آن مى ريزى سپس آن را از روى آتش بر مى دارى و به صورت ناشتا سه روز يا هفت روز آن را با نان بخور و از غذاهاى ديگر پرهيز مى كنى و پس از آن مقدار اندكى جوشانده برگ سرو كوهى را با نان و گردوى پوست كنده پس از كوهان و سبزى مصرف مى كنى و نصف اوقيه روغن كنجد به صورت ناشتا با نام خدا مصرف مى كنى و يك اوقيه كندر ذكر را مى كوبى و مى نوشى (يا به صورت خالص مصرف مى كنى) و پس از آن نصف اوقيه ديگر روغن كنجد را به مدت سه روز مصرف مى كنى و خوردن غذايت را به بعد از ظهر موكول مى كنى كه ان شاء اللّٰه شفا خواهى يافت.»

3126-44287-(3) سيف بن عميره با واسطه يكى از بزرگان اصحاب، روايت مى كند كه گفت: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه پيرمردى به امام عليه السلام گفت: من گرفتار دردى هستم كه براى آن نبيذ مى نوشم و آن را براى امام عليه السلام توضيح داد. امام عليه السلام به وى فرمود: چه چيز تو را از آب باز مى دارد كه خداوند هر چيز را از آن زنده قرار داد؟

وى گفت: با من سازگار نيست.

امام عليه السلام فرمود: چه چيز تو را از عسل باز مى دارد. خداوند فرمود: «در آن براى مردم شفاست.» آن مرد گفت: به آن دسترسى ندارم.

امام عليه السلام فرمود: چه چيز تو را از شير باز مى دارد كه گوشتت از آن روييد و استخوانت با آن محكم شد؟

آن مرد گفت: با من سازگار نيست.

امام عليه السلام به وى فرمود: آيا مى خواهى كه تو را به نوشيدن شراب دستور دهم نه به خدا سوگند، به تو دستور نمى دهم.»

3127-44288-(4) ابو بصير گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه ام خالد عبدى آمد و گفت: فدايت شوم! شكمم قرقر مى كند [آنگاه از بيمارى هاى زنانه پرسيد و گفت] و دكترها نبيذ را با قاوت براى من تجويز كرده اند و من به دليل شناختم از ناخشنودى شما از آن دست نگه داشتم و دوست داشتم از شما در اين باره سوال كنم.

امام عليه السلام فرمود: چه چيز تو را از نوشيدن آن بازداشت‌؟ آن زن گفت: به تحقيق مسئوليت دينم را به گردن تو انداختم. پس هنگام ديدار با خدا به او مى گويم كه همانا جعفر بن محمد به من دستور داد و مرا نهى كرد.

امام عليه السلام فرمود: اى ابو محمد! آيا به اين زن و به اين پرسش هايش گوش فرا نمى دهى نه به خدا سوگند، حتى در قطره اى از آن به تو اجازه نمى دهم، قطره اى از آن را نچش. آنگاه با اشاره به حنجره اش سه مرتبه فرمود: وقتى جانت به اينجا رسيد قطعاً پشيمان خواهى شد. آيا فهميدى‌؟ آن زن گفت: آرى.

سپس امام صادق عليه السلام سه مرتبه فرمود: به مقدارى كه يك ميله - سرمه - را مرطوب مى كند، يك حب آب را نجس مى كند.»


1) . مقصود پنير شور است يا پنير تركى.

3128-44289-(1)تهذيب 113/9: محمد بن يعقوب عن كافى 414/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان (بن يحيى - كا) عن ابن مسكان عن الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن دواء عجن بالخمرفقال لا و اللّٰه ما أحبّ ان أنظر إليه فكيف أتداوىٰ به إنّه بمنزلة شحم الخنزير أو لحم الخنزير و انّ‌(2)أناساً ليتداوون به.

3129-44290-(6) كافى 414/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن الحلبىّ قال سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن دواءٍ يعجن بخمر فقال ما أحبّ أن أنظر إليه و لا أشمّه فكيف أتداوىٰ به.

3130-44291-(7) طبّ الأئمّة عليه السلام 62: عبد اللّٰه بن جعفر قال حدّثنا صفوان بن يحيى البيّاع عن عبد اللّٰه بن مسكان عن الحلبىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن دواء يعجن بالخمر لا يجوز أن يعجن بغيره انّما هو إضطرار فقال لا و اللّٰه لا يحلّ لمسلم أن ينظر إليه فكيف يتداوىٰ به و انّما هو بمنزلة شحم الخنزير الّذى يقع فى كذا و كذا لا يكمل الّا به فلا شفى اللّٰه أحداً شفاء خمر و شحم خنزير.

3131-44292-(8) تهذيب 113/9: محمد بن يعقوب عن كافى 413/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن أسباط قال أخبرنى أبى قال كنت عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال له رجل انّ بى (جعلت فداك - كا) أرياح البواسير و ليس يوافقنى الأشراب النّبيذ قال فقال (له - كا) مالك و لما حرّم اللّٰه (عزّ و جلّ - كا) و رسوله صلى الله عليه و آله يقول (له - كا) ذلك ثلاثاً، عليك بهذا المريس(3)الّذى تمرسه بالعشىّ‌(4)و تشربه بالغداة و تمرسه بالغداة و تشربه بالعشىّ فقال (له - كا) هذا ينفخ البطن(5)قال (له - كا) فأدلّك على ما هو أنفع (لك - كا) من هذا عليك بالدّعاء فانّه شفاء من كل داءٍ قال فقلنا(5) فقليله و كثيره حرام قال نعم فقليله و كثيره حرام.

3132-44293-(9) دعائم الإسلام 133/2: و عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّه نهى أن يعالج بالخمر و المسكر و ان تسقىٰ الأطفال و البهائم و قال الإثم على من سقاها.


1) . فقلت - يب.

2) . ترون أناساً - يب.

3) . المَرس: التدلّك - مرس التمر اذادلكه.

4) . باللّيل - يب.

5) . فى بطنى - يب.

3128-44289-(5) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره دارويى كه با شراب خمير مى شود سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: «نه به خدا سوگند، دوست ندارم كه به آن نگاه كنم تا چه رسد كه با آن مداوا كنم. آن همانند چربى يا گوشت خوك است و به تحقيق (يا مى بينى) گروهى از مردم با آن مداوا مى كنند.»

3129-44290-(6) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره دارويى كه با شراب خمير مى شود سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: من دوست ندارم نه به آن نگاه كنم و نه آن را ببويم تا چه رسد كه با آن مداوا كنم.»

3130-44291-(7) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره دارويى سوال كردم كه با شراب خمير مى شود و نمى توان آن را با چيز ديگرى خمير كرد. تنها آن از روى اضطرار و ناچارى است. امام عليه السلام فرمود: نه به خدا سوگند، براى هيچ مسلمانى جايز نيست كه به آن نگاه كند تا چه رسد به اين كه با آن مداوا كند و همانا آن همانند چربى خوك است كه در فلان چيز قرار داده مى شود و تنها به وسيله آن كامل مى گردد. پس خداوند احدى را به وسيله شراب و چربى خوك شفا نداده است.»

3131-44292-(8) على بن اسباط از پدرش روايت مى كند كه گفت: «من نزد امام صادق عليه السلام بودم كه مردى به وى گفت: من گرفتار بادهاى بواسير هستم و غير از نوشيدن نبيذ چيزى با من سازگار نيست.

امام عليه السلام سه مرتبه به وى فرمود: تو را با آنچه خداوند عز و جل و پيامبرش صلى الله عليه و آله حرام كرده است چه كار؟ آنگاه فرمود: بر تو باد به اين خرمايى كه در آب حل شده است شب آن را حل مى كنى و صبح مى نوشى و صبح آن را حل مى كنى و شب مى نوشى.

آن مرد گفت: اين نفخ شكم مى آورد.

امام عليه السلام فرمود: تو را به چيزى راهنمايى مى كنم كه سودمندتر از اين است، بر تو باد به دعا چرا كه آن شفاى هر دردى است.

گفتيم: آيا كم و زياد آن حرام است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى كم و زياد آن حرام است.»

3132-44293-(9) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از معالجه كردن با شراب و مسكر و نوشاندن آن به كودكان و حيوانات نهى كرد و فرمود: «گناهش بر كسى است كه آن را مى نوشاند.»

3133-44294-(10) كافى 414/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد طبّ الأئمّة عليهم السلام 62: حاتم بن إسماعيل قال حدّثنا النّضر بن سويد عن الحسين بن عبد اللّٰه الارّجانىّ عن مالك (بن مسمع - طبّ الأئمّة عليهم السلام) المسمعى عن قايد بن طلحة انّه(1)سأل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن النّبيذ يجعل فى الدّواء(2)فقال لا(3)ينبغى لأحد أن يستشفى بالحرام.

3134-44295-(11) طبّ الأئمّة عليهم السلام 62: و عن عبدالحميد بن عمر بن الحرّ قال دخلت على أبى عبد اللّٰه الصّادق عليه السلام أيّام قدومه من العراق فقال أدخل على إسماعيل بن جعفر فانّه يشكو فانظر ما وجعه قال فقمت من عند الصّادق عليه السلام و دخلت عليه فسألته عن وجعه الّذى يجده فأخبرنى به فوصفت له دواءً فيه نبيذ فقال لى يا اسماعيل بن الحرّ النّبيذ حرام و انّا أهل بيت لسنا نستشفى بالحرام.

3135-44296-(12) عوالى اللّئالى 333/2: و قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا شفاء فى حرام.

3136-44297-(13) مستدرك 67/17: القطب الرّاوندىّ فى الخرائج روى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ حبابة الوالبيّة مرّت بعلىّ عليه السلام و معها سمك فيها جرّيّة فقال ما هذا الّذى معك قالت سمك ابتعته للعيال فقال نِعْمَ زاد العيال السمك ثمّ قال و ما هذا الّذى معك قالت أخى اعتلّ من ظهره فوصف له أكل جرّى فقال يا حبابة انّ اللّٰه لم يجعل الشّفاء فيما حرّم و الّذى نصب الكعبة لو أشاء أن أخبرك باسمها و اسم أبيها [لأخبر تك] فضربت به الأرض و قالت أستغفر اللّٰه من حملى هذا.

3137-44298-(14) دعائم الإسلام 134/2: و عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال: لا يتداوى بالخمر و لا المسكر و لا تمتشط النّساء به فقد أخبرنى أبى عن أبيه عن جدّه ان عليّاً صلوات اللّٰه عليه و على الأئمّة عليهم السلام من ذرّيّته قال انّ اللّٰه لم يجعل فى رجس حرّمه شفاء.

3138-44299-(15) رجال الكشّىّ 247: وجدت فى بعض كتبى عن محمد بن عيسى بن عبيد عن عثمان بن عيسى عن ابن مسكان عن ابن أبى يعفور قال كان إذا أصابته هذه الأرواح فإذا اشتدّت به شرب الحَسْو من النبيذ فسكن عنه فدخل على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فأخبره بوجعه


1) . قال سئلت - طب الأئمّة.

2) . دواء طبّ الأئمّة.

3) . لا ليس - كا.

3133-44294-(10) قايد بن طلحه از امام صادق عليه السلام درباره نبيذى كه در دارو قرار داده مى شود سوال كرد.

امام عليه السلام فرمود: «(نه) براى احدى شايسته نيست كه با حرام شفا جويد.»

3134-44295-(11) عبد الحميد بن عمر بن حر گويد: «وقتى امام صادق عليه السلام به عراق آمد من به ديدارش رفتم.

امام عليه السلام به من فرمود: نزد اسماعيل فرزند امام عليه السلام برو كه بيمار است و ببين بيمارى اش چيست‌؟

من از نزد امام عليه السلام برخاستم، نزد اسماعيل رفتم و از بيمارى اش سوال كردم و پس از آن كه اسماعيل وضعيت خود را بيان كرد من دارويى كه نبيذ در آن بود، برايش تجويز كردم. وى به من گفت: اى اسماعيل بن حرّ! نبيذ حرام است و ما اهل بيتى هستيم كه با حرام شفا نمى جوييم.»

3135-44296-(12) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «در حرام هيچ شفايى نيست.»

3136-44297-(13) قطب راوندى در كتاب الخرائج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حبابة الوالبيه با تعدادى ماهى و يك مارماهى در راه برخورد كرد، امير مؤمنان عليه السلام به وى فرمود: اين چيست كه همراه دارى‌؟

حبابه گفت: ماهى است كه براى خانواده ام خريده ام.

على عليه السلام فرمود: ماهى توشه خوبى براى خانواده است. سپس فرمود: و آن يكى چيست كه همراه دارى‌؟

حبابه گفت: برادرم كمر درد دارد و خوردن مارماهى برايش تجويز شده است.

على عليه السلام فرمود: اى حبابه! خداوند هرگز در آنچه حرام كرده است، شفا قرار نداده است و سوگند به خدايى كه كعبه را برپا داشت، اگر بخواهم نام او و نام پدرش را به تو بگويم (به تو مى گويم).

حبابه با شنيدن اين سخن مارماهى را بر زمين كوبيد و گفت: به خاطر حمل كردن اين از خداوند درخواست آمرزش مى كنم.»

3137-44298-(14) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «با شراب و مسكر مداوا كرده نمى شود و زنان با آن آرايش نمى كنند، به تحقيق پدرم عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام به من خبر داد، امير مؤمنان عليه السلام كه درود خدا بر وى و بر پيشوايان از نسلش باد فرمود: خداوند در پليدى كه آن را حرام كرده است هرگز شفا قرار نداد.»

3138-44299-(15) ابن مسكان گويد: «هر گاه ابن ابى يعفور مبتلا به اين بادها مى شد و حالش وخيم مى شد، يك جرعه نبيذ مى خورد و آرام مى شد. يك روز وى نزد امام صادق عليه السلام رفت و بيمارى اش را با امام عليه السلام در ميان گذاشت و گفت كه هر وقت يك جرعه نبيذ مى نوشد دردش ساكت مى شود. امام عليه السلام به وى مى فرمود: آن را ننوش!

و أنّه إذا شرب الحَسْو من النّبيذ سكن عنه فقال له لاتشربه فلمّا أن رجع الىٰ الكوفة هاج وجعه فأقبل أهله فلم يزالوا به حتّىٰ شرب فساعة شرب منه سكن عنه فعاد إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام فأخبره بوجعه و شربه فقال له يابن أبى يعفور لا تشربه فإنّه حرام انّما هذا شيطان موكّل بك فلو قد يئس منك ذهب فلمّا أن رجع الى الكوفة هاج به وجعه أشدّ ما كان فأقبل أهله عليه فقال لهم لا و اللّٰه لاأذوق منمه قطرة أبداً فايسوا منه و كان يهمّ علىٰ شىء و لا يحلف فلمّا سمعوا آيسوا منه و اشتدّ به الوجع أيّاماً ثمّ أذهب اللّٰه به عنه فما عاد اليه حتّىٰ مات رحمة اللّٰه عليه.

3139-44300-(16) عيون الأخبار 126/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (31) انّ جلد الميتة لا يطهر بالدّباغ من أبواب النّجاسات عن ابن شاذان فى حديث محض الإسلام عن الرّضا عليه السلام قال و تحريم كلّ شراب مسكر قليله و كثيره و ما أسكر كثيره فقليله حرام و المضطرّ لايشرب الخمر لانّها تقتله.

3140-44301-(17) علل الشّرايع 478: أخبرنى علىّ بن حاتم فيما كتب إلىّ قال حدّثنا محمّد بن عمر قال حدّثنا على بن محمّد بن زياد قال حدّثنا أحمد بن الفضل المعروف بأبى عمر طيبة (طيبه - خ) عن يونس بن عبدالرّحمٰن عن على ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال المضطرّ لا يشرب الخمر لانّها لا تزيده الّا شرّاً و لأنّه إن شربها قتلته فلا يشرب منها قطرة و روى لا تزيده الّا عطشاً. (قال محمد بن علىّ بن الحسين مصنّف هذا الكتاب) جاء هذا الحديث هكذا كما أوردته و شرب الخمر فى حال الإضطرار مباح مطلق مثل الميتة والدّم و لحم الخنزير و انّما أوردته لما فيه من العلّة و لا قوّة الّا باللّٰه.

3141-44302-(18) تفسير العياشىّ 74/1: عن أبى بصير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول المضطرّ لا يشرب الخمر لأنّها لا تزيده الّا شرّاً فان شربها قتلته فلا يشربنّ منها قطرة.

3142-44303-(19) بحارالأنوار 255/10: (من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهم السلام قال) و سألته عن الدّواء هل يصلح بالنّبيذ قال لا.

3143-44304-(20) وفيه 269: و سألته عن الكحل يصلح أن يعجن بالنّبيذ قال لا.

وقتى ابن ابى يعفور به كوفه بازگشت دردش شدت يافت و خانواده اش نزد وى آمدند و پيوسته با او سخن گفتند تا سرانجام شراب نوشيد و در همان لحظه دردش آرام شد. آنگاه نزد امام صادق عليه السلام بازگشت و ماجراى دردش و نوشيدن نبيذ را براى امام عليه السلام بازگو كرد. امام عليه السلام به وى فرمود: اى فرزند ابى يعفور! آن را ننوش چرا كه آن حرام است. همانا اين شيطان است كه متصدى تو شده است پس اگر از تو نا اميد شود، مى رود.

وقتى ابن ابى يعفور به كوفه بازگشت، دردش پيش از گذشته شدت گرفته گرفت. آنگاه خانواده اش رو به وى آوردند و او به آن ها گفت: نه به خدا سوگند! هرگز قطره اى از آن را نخواهم چشيد.

ابن ابى يعفور به گونه اى بود كه حتى براى كارهاى مهم نيز سوگند نمى خورد از اين رو وقتى خانواده اش سوگند او را شنيدند از وى نااميد شدند. آنگاه چند روزى درد او شدت يافت و سپس خداوند درد را از بدنش بيرون برد و تا پايان عمر به وى بازنگشت. رحمت خدا بر او باد.»

3139-44300-(16) ابن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه در حديث اسلام ناب فرمود: «... و حرام كردن هر نوشيدنى مست كننده - كم و زيادش -. و هر چه زيادش مست كند، اندكش حرام است و مضطر شراب نمى نوشد چون او را مى كشد.»

3140-44301-(17) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مضطر شراب نمى نوشد چرا كه جز شر و زيان چيزى بر او نمى افزايد و براى اين كه اگر آن را بنوشد وى را مى كشد پس قطره اى از آن نوشيده نمى شود.»

و در گزارشى آمده است: «جز تشنگى چيزى بر او نمى افزايد.»

مرحوم صدوق قدس سره مى فرمايد: «اين حديث به اين صورت نيز آمده است: و نوشيدن شراب در حال اضطرار و ناچارى مباح و آزاد است همانند مردار، خون و گوشت خوك و اين حديث را تنها به اين دليل آوردم كه علت آن ذكر شده است و هيچ نيرويى جز به وسيله خداوند نيست.»

3141-44302-(18) ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «مضطر شراب نمى نوشد چرا كه جز شر و زيان چيزى بر او نمى افزايد. پس اگر آن را بنوشد وى را مى كشد، از اين رو هرگز قطره اى از آن را نمى نوشد (يا نبايد بنوشد.)»

3142-44303-(19) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: آيا آميختن دارو با نبيذ شايسته است‌؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»

3143-44304-(20) و سوال كردم: «آيا خمير كردن سرمه با نبيذ شايسته است‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

3144-44305-(21) طبّ الأئمّة عليهم السلام 62: ابراهيم بن محمد قال حدّثنا فضالة بن أيّوب قال حدّثنا إسماعيل محمد قال قال جعفر بن محمد عليهم السلام نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الدّواء الخبيثة ان يتدوىٰ به.

3145-44306-(22) طبّ الائمّة عليهم السلام 61: أيّوب بن حريز قال حدّثنا أبى حريز ابن أبى الورد عن زرعة عن محمد الحضرمىّ و عن سماعة بن مهران قال قال لى أبو عبد اللّٰه الصّادق عليه السلام عن رجل كان به داء فأمرله بشرب البول فقال لا يشربه قلت انّه مضطرّ الى شربه قال فان كان يضطرّ الى شربه و لم يجدد وااءً لداءه فليشرب بوله أمّا بول غيره فلا.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية إسماعيل بن الحسن (9) من باب (148) ما ورد فى انّ الدّاء والدّواء من اللّٰه عزّ و جلّ من أبواب الأطعمة (ج 28) قوله قلت تسقى عليه النّبيذ قال ليس فى حرام شفاء..

وفى رواية عمّار (8) من باب (31) تحريم الأكل على مائدة يشرب عليها الخمر من أبواب الأشربة (ج 29) قوله الرّجل أصابه عطش حتّىٰ خاف على نفسه فأصاب خمراً قال يشرب منه قوته.

ويأتى فى باب (40) عدم جواز الاكتحال بالخمر و المسكر ما يناسب الباب.

(35) باب أنّه لا يجوز سقى الخمر صبيّاً و لا مملوكاً و لا كافراً و كذا كلّ محرّم و يكره سقى الدّوابّ الخمر و كلّ محرّم و كذا يكره سقى البهيمة و إطعامها ممّا لا يحلّ أكله أوشربه للمسلم

اشاره

3146-44307-(1) كافى 396/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه و محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد و عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد جميعاً عن ابن محبوب عن خالد بن جرير عن أبى الرّبيع الشّامىّ قال سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن الخمر فقال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: انّ اللّٰه عزّ و جلّ بعثني رحمة للعالمين و لأمحق المعازف و المزامير و أمور الجاهليّة و الأوثان و قال أقسم ربّى ان لايشرب عبد لى فى الدّنيا خمراً الّا سقيته مثل ما شرب منها من الحميم يوم القيامة معذّباً أو مغفوراً له و لا يسقيها عبد لى صبيّاً صغيراً أو مملوكاً الّا سقيته مثل ما سقاه من الحميم يوم القيامة معذّباً بعد أو مغفوراً له أمالى الصّدوق 339: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبو جعفر

3144-44305-(21) اسماعيل بن محمد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از مداوا كردن با داروى پليد نهى كرد.»

3145-44306-(22) سماعة بن مهران گويد: «درباره مرد بيمارى كه دستور نوشيدن ادرار به وى داده شده بود امام صادق عليه السلام به من فرمود: آن را ننوشد!

گفتم: وى مضطر به نوشيدن آن است.

امام عليه السلام فرمود: اگر مضطر به نوشيدن آن است و داروى ديگرى براى بيمارى اش نمى يابد، در اين صورت بايد ادرار خودش را بنوشد ولى ادرار ديگران را نه.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب صد و چهل و هشتم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «ما بر روى آن نبيذ مى نوشانيم. امام عليه السلام فرمود: در حرام شفا نيست.»

و در روايت هشتم از باب سى و يكم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «شخصى گرفتار تشنگى مى شود تا آن كه بر جانش مى ترسد آنگاه مقدارى شراب مى يابد.

امام عليه السلام فرمود: به اندازه اى كه به وى نيرو دهد از آن مى نوشد.»

مى آيد:

و در باب چهلم مناسب با اين بحث خواهد آمد.

باب 35 حكم نوشاندن شراب به ديگران

3146-44307-(1)ابو ربيع شامى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شراب سوال شد. امام عليه السلام پاسخ داد:

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به راستى خداوند مرا براى رحمت به جهانيان مبعوث فرمود و براى اين كه معازف(1) و نى ها و چيزهاى جاهليت و بت ها را نابود كنم.

و فرمود: پروردگارم سوگند ياد كرد: «هيچ يك از بندگانم در دنيا شراب نمى نوشد مگر آن كه در روز قيامت به همان اندازه به وى از آب جوشان مى نوشانم چه آمرزيده باشد يا در عذاب و هيچ يك از بندگانم آن را به كودك صغير يا برده نمى نوشاند مگر آن كه روز قيامت به همان اندازه آب جوشان به وى مى نوشانم چه آمرزيده باشد يا در عذاب.»


1) . آلات موسيقى تنبور، عود و گيتار.

محمد بن علىّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمىّ قال حدّثنا أبى قال حدّثنا سعد بن عبد اللّٰه عن الهيثم ابن أبى مسروق النّهدىّ عن الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب الخزّاز عن محمد بن مسلم الثّقفى قال سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام (و ذكر نحوه).

3147-44308-(1)كافى 397/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن تهذيب 103/9:

الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن بشير(2)الهذلىّ عن عجلان أبى صالح قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام المولود يولد فنسقيه من الخمر فقال من سقى مولوداً خمراً(2) (أو قال مسكراً - كا) سقاه اللّٰه عزّ و جلّ من الحميم و ان غفرله.

3148-44309-(3) كافى 397/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه و محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبى عمير عن حفص بن البخترىّ و درست و هشام بن سالم جميعاً عن عجلان أبى صالح قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول قال اللّٰه عزّ و جلّ من شرب مسكراً أو سقاه صبيّاً لا يعقل سقيته من ماء الحميم مُعَذَّباً أو مغفوراً له و من ترك المسكر ابتغاء مرضاتى أدخلته الجنّة و سقيته من الرّحيق المختوم و فعلت به من الكرامة ما أفعل بأوليائى.

3149-44310-(4) مستدرك 51/17: الشّيخ أبو الفتوح الرّازى فى تفسيره عن أبى أمامة عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه قال: فى حديث انّ اللّٰه تعالىٰ قال و عزّتى ما من أحد يسقى صبيّاً أو ضعيفاً شربة من الخمر الّا أسقيه مثلها من الصّديد يوم القيامة معذّباً كان أو مغفوراً الخبر.

3150-44311-(5) الخصال 635: بالاسناد المتقدّم فى باب (1) فضل الصّلٰوة عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال من سقى صبيّاً مسكراً و هو لا يعقل حبسه اللّٰه تعالى فى طينة الخبال حتّىٰ يأتى ممّا صنع بمخرج.

3151-44312-(6) عوالى اللّئالى 178/1: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله كلّ مسكر خمر و كلّ خمر حرام (إلى أن قال صلى الله عليه و آله) و من سقاه صغيراً لا يعرف حلاله من حرامه كان حقّاً على اللّٰه أن يسقيه من طينة الخبال.

3152-44313-(7) فقه الرّضا عليه السلام 282: و روى انّ من سقى صبيّاً جرعة من مسكر سقاه اللّٰه من طينة الخبال حتّى يأتى بعذر ممّا أتى و إن لا يأتى أبداً يفعل به ذلك مغفوراً له أو معذّباً.


1) . مسكراً - يب.

2) . بشر - يب.

اين حديث از محمد بن مسلم ثقفى نيز روايت شده است.

3147-44308-(2) عجلان ابى صالح گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: به نوزادى كه متولد مى شود شراب مى نوشانيم.

امام عليه السلام فرمود: هر كس به نوزادى شراب (يا فرمود: مسكر) بنوشاند خداوند عز و جل از آب جوشان به وى مى نوشاند هر چند او را آمرزيده باشد.»

3148-44309-(3) عجلان ابى صالح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه گفت: «خداوند عز و جل فرمود: هر كس مسكر بنوشد يا به كودكِ غير مميزى بنوشاند از آب جوشان به وى مى نوشانم خواه در عذاب باشد يا آمرزيده و هر كس مسكر را براى كسب خشنودى من ترك كند او را داخل بهشت مى نمايم و از شراب ناب سربسته به وى مى نوشانم و آن گونه كه با اولياى خودم با بزرگوارى رفتار مى كنم با او رفتار مى نمايم.»

3149-44310-(4) ابو امامه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در بخشى از يك حديث روايت مى كند كه خداوند تعالى فرمود: «به عزتم سوگند! هيچ كس به كودك يا ناتوانى شراب نمى نوشاند مگر آن كه در قيامت به همان اندازه از چرك و خون به وى مى نوشانم، خواه در عذاب باشد يا آمرزيده...»

3150-44311-(5) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «هر كس به كودك غير عاقلى مسكر بنوشاند، خداوند او را در ميان چرك و خونِ بيرون آمده از فرج هاى زناكاران نگه مى دارد تا از كارى كه كرده است راه گريزى بيابد.»

3151-44312-(6) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر مسكرى شراب است و هر شرابى حرام است... و هر كس آن را به كودكى كه حلال و حرام آن را (يا حلال و حرام خودش را) نمى شناسد بنوشاند بر خداوند شايسته است كه از چرك و خونِ بيرون آمده از فرج هاى زناكاران به وى بنوشاند.»

3152-44313-(7) در كتاب فقه الرضا آمده است: «روايت شده كه هر كس جرعه اى از مسكر به كودكى بنوشاند خداوند از چرك و خون بيرون آمده از فرج هاى زناكاران به وى مى نوشاند تا عذرى براى كارش بياورد و اگر تا ابد عذرى نياورد، خداوند با وى اين كار را مى كند خواه آمرزيده باشد يا در عذاب.»

3153-44314-(8) دعائم الإسلام 133/2: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه نهىٰ أن يتعالج بالخمر و المسكر و ان تسقى الأطفال و البهائم و قال الإثم على من سقاها.

3154-44315-(9) كافى 430/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن أبيه عن غياث تهذيب 114/9: أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن أبيه عن غياث عن جعفر(1) (عن أبيه عليه السلام - يب) (قال - كا) انّ أمير المؤمنين(2) عليه السلام (كان - يب) يكره(1)ان يسقى(2)الدّوابّ الخمر.

3155-44316-(10) تهذيب 114/9: محمّد بن أحمد بن يحيى عن أبى عبد اللّٰه الرّازىّ عن الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة عن أبيه عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن البهيمة البقرة و غيرها تسقى أو تطعم مالا يحلّ للمسلم أكله أو شربه أيكره ذلك قال نعم يكره ذلك..

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية جامع الأخبار (54) من باب (28) أقسام الخمر و حرمة شربه من أبواب الاشربة قوله و من سقاها غيره يهودياً أو نصرانيّاً أو امرأة أو صبيّاً أو من كان من النّاس فعليه كَوِزْر من شربها الخ.

(36) باب ما ورد فى أنّ من ترك الخمر لغير اللّٰه سقاه اللّٰه تعالى من الرّحيق المختوم

3156-44317-(3)فقيه 255/4: روى حمّاد بن عمرو و أنس بن محمد عن أبيه جميعاً عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن أبي طالب عليهم السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال: له يا علىّ من ترك الخمر لغير اللّٰه سقاه اللّٰه من الرّحيق المختوم فقال علىّ عليه السلام لغير اللّٰه قال نعم و اللّٰه صيانة لنفسه يشكره اللّٰه على ذلك.

3157-44318-(4)كافى 430/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن بعض رجاله عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول: من ترك الخمر لغير اللّٰه عزّ و جلّ سقاه اللّٰه من الرّحيق المختوم قال قلت فيتركه لغير وجه اللّٰه قال نعم صيانة لنفسه.


1) . كره - كا.

2) . تسقى - كا.

3) . أبى عبد اللّٰه - كا.

4) . عليّاً - يب.

3153-44314-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از معالجه با شراب و مسكر و نوشاندن آن به كودكان و حيوانات نهى كرد و فرمود: «گناه آن بر عهده كسى است كه آن را نوشانده است.»

3154-44315-(9) غياث از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «همانا امير مؤمنان عليه السلام نوشاندن شراب را به حيوانات ناپسند مى شمرد.»

3155-44316-(10) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: به حيوان - گاو و غير آن - چيزى كه نوشيدن يا خوردنش براى مسلمان حلال نيست نوشانده يا خورانده مى شود آيا اين كار ناپسند است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى اين كار ناپسند است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت پنجاه و چهارم از باب بيست و هشتم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «و هر كس آن را به ديگرى بنوشاند خواه يهودى يا نصرانى يا زن يا كودك يا هر كس از مردم باشد، همانند گناه نوشنده آن بر اوست.»

باب 36 حكم ترك شراب براى غير خدا

3156-44317-(1) حماد بن عمرو و انس بن محمد از پدرش و هر دو از امام صادق عليه السلام از پدرش از جدش از على عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند كه به وى فرمود: «اى على! هر كس براى غير خدا شراب را ترك كند، خداوند از شراب ناب سربسته به وى مى نوشاند.

على عليه السلام گفت: براى غير خدا!؟

پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: آرى، به خدا سوگند! براى حفظ آبرويش [ترك مى كند] خداوند براى اين كار از وى سپاسگزارى مى كند.»

3157-44318-(2) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس براى غير خداى عز و جل شراب را ترك كند، خداوند از شراب ناب سربسته به وى مى نوشاند.»

گفتم: براى غير وجه خدا ترك مى كند؟

فرمود: آرى، براى حفظ آبرويش.»

3158-44319-(3) كافى 430/6: علىّ بن محمّد بن بندار عن ابراهيم بن اسحاق عن عبد اللّٰه بن أحمد عن محمد بن عبد اللّٰه عن مهزم قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول من ترك الخمر صيانة لنفسه سقاه اللّٰه عزّ و جلّ من الرّحيق المختوم.

3159-44320-(4) أمالى ابن الطّوسى 695: عن أبيه قال أخبرنا الحسين بن ابراهيم القزوينىّ عن محمد بن وهبان(1) عن محمد بن أحمد بن زكريّا عن الحسن بن فضّال عن رزيق عن أبى عبد اللّٰه قال من ترك الخمر للناس لا للّٰه صيانة لنفسه أدخله اللّٰه الجنّة.

(37) باب حكم ظروف الشّراب و جواز استعمال أوانى الخمر بعد غسلها

اشاره

3160-44321-(1)كافى 418/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن تهذيب 115/9: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن عمر بن أبان (الكلبىّ - كا) عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهم السلام قال: سألته عن نبيذ قد سكن غليانه (قال - يب) فقال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

كلّ مسكر حرام قال و سألته عن الظّروف فقال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الدّبّاء و المزفّت و زدتم أنتم الحَنْتَم(2) يعنى الغضار و المزفّت يعنى الزّفت الّذى يكون فى الزّقّ و يصبّ فى الخوابى ليكون أجود للخمر قال و سألته عن الجرار الخضر و الرّصاص (ف‍ - كا) قال لابأس بها.

3161-44322-(2) كافى 418/6: علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن تهذيب 115/9: الحسن بن محبوب عن خالد بن جرير عن أبى الرّبيع الشّامىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن كلّ مسكر فكلّ‌(2)مسكر حرام قلت (له - كا) فالظروف الّتى يصنع فيها (منه - كا) قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الدّبّاء و المزفّت و الحَنْتَم و النّقير قلت و ما ذٰلك(3)قال الدّبّاء القرع و المزفّت الدّنان و الحَنْتَم الجرار الزّرق(4)و النّقير خشب كان أهل الجاهليّة(5)ينقرونها حتّى يصير لها أجواف ينبذون فيها..

الإرجاعات

وتقدّم نحو ذلك فى رواية أبى الرّبيع (6)من بابب (23) تحريم اللّعب بالشطرنج من أبواب ما يكتسب به (ج 22).


1) . رجعان - خ.

2) . و كلّ - يب.

3) . ذاك - كا.

4) . جرار خضر - كا.

5) . كانت الجاهليّة - كا.

6) . الحنتم: جرار مدهونة، ثمّ اتّسع فقيل للخزف كلّه حنتم واحدتها حنتمة.

3158-44319-(3) مهزم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس براى حفظ آبرويش شراب را ترك كند خداوند عز و جل از شرابِ نابِ مهر شده به وى مى نوشاند.»

3159-44320-(4) رزيق از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس براى مردم شراب را ترك كند نه براى خدا بلكه براى حفظ آبرويش، خداوند او را وارد بهشت مى كند.»

باب 37 حكم ظرف هاى شراب

3160-44321-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره نبيذى سوال كردم كه جوشش آن فرو نشسته. امام عليه السلام پاسخ داد: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است.

و درباره ظرف ها سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از كدو و مزفّت نهى كرد و شما حَنْتَم را بر آن افزوديد يعنى سفال و مزفّت يعنى خم بزرگ كه شراب را در خم مى ريزند تا شراب آن مرغوب تر شود.

و درباره كوزه هاى لعابدار و روى سوال كردم امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

3161-44322-(2) ابو ربيع شامى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از هر مست كننده اى نهى كرد، بنابراين هر مست كننده اى حرام است.

گفتم: ظرف هايى كه در آن ها شراب ساخته مى شود [چه حكمى دارد؟]

امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از دباء، مزفّت، حَنْتَم و نقير نهى كرد.

گفتم: اين ها چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: دباء، كدوست و مزفت، خُم بزرگ است و حنتم، كوزه هاى لعابدار است و نقير، چوب است. اهل جاهليت چوب را سوراخ مى كردند تا فضايى درون آن ايجاد مى شد و در آن شراب مى انداختند.»

وتقدّم فى باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النجاسات (ج 2) ما يناسب الباب.

(38) باب تحريم كلّ مسكر قليلاً كان أو كثيراً و حكم من يستحلّه

اشاره

3162-44323-(1) تهذيب 111/9: محمد بن يعقوب عن كافى 407/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن كليب الصّيداوى قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول خطب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال (فى خطبته - كا) كلّ مسكر حرام.

3163-44324-(2) كافى 409/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن الفضيل بن يسار قال ابتدأنى أبو عبد اللّٰه عليه السلام يوماً من غير أن أسأله فقال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: كلّ مسكر حرام قال قلت أصلحك اللّٰه كلّه حرام فقال نعم الجرعة منه حرام.

3164-44325-(3) تهذيب 111/9: محمد بن يعقوب عن كافى 408/6: حميد بن زياد عن الحسن بن محمد بن سماعة عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن عبدالرّحمٰن بن زيد بن أسلم عن أبيه عن عطاء بن يسار عن أبى جعفر عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: كلّ مسكر حرام و كلّ مسكر خمر.

3165-44326-(4) مستدرك 65/17: الشّيخ الطّوسىّ فى رسالة تحريم الفقّاع عن جماعة عن أبى القاسم جعفر بن محمد بن قولويه و أبى غالب أحمد بن محمد الزّرارىّ و أبى عبد اللّٰه الحسين بن رافع كلّهم عن محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال كلّ مسكر حرام و كلّ مخمّر حرام.

3166-44327-(5) عيون الأخبار 121/2: حدّثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النّيسابورىّ العطّار رضى الله عنه بنيسابور فى شعبان سنة اثنين و خمسين و ثلٰث مائة قال حدّثنا علىّ بن محمد بن قتيبة النّيسابورىّ عن الفضل ابن شاذان قال: سأل المأمون علىّ‌ بن موسى الرضّا عليهم السلام أن يكتب له محض الإسلام علىٰ سبيل الإيجاز و الاختصار فكتب عليه السلام له انّ محض الإسلام شهادة أن لاٰ إله الّا اللّٰه (الى أن قال 126) و تحريم الخمر قليلها و كثيرها و تحريم كلّ شراب مسكر قليله و كثيره و ما أسكر كثيره فقليله حرام و المضطرّ لا يشرب الخمر لانّها تقتله.

ارجاعات

گذشت:

نظير اين حديث در روايت دوم از باب بيست و سوم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا هست.

و در باب هفتم از باب هاى نجاسات مناسب با اين بحث هست.

باب 38 حرمت تمام مست كننده ها و حكم حلال شمارنده آن

3162-44323-(1) كليب صيداوى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سخنرانى كرد و در آن فرمود: «هر مست كننده اى حرام است.»

3163-44324-(2) فضيل بن يسار گويد: «روزى بدون آن كه من از امام صادق عليه السلام سوال كنم وى لب به سخن گشود و به من گفت: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است.

گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! آيا همه آن حرام است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، جرعه اى از آن حرام است.»

3164-44325-(3) عطاء بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر مست كننده اى حرام است و هر مست كننده اى شراب است.»

3165-44326-(4) حسن بن على وشاء از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر مست كننده اى حرام است و هر تبديل شده به خمر حرام است.»

3166-44327-(5) فضل بن شاذان گويد: «مامون از امام رضا عليه السلام درخواست كرد كه اسلام ناب را به طور فشرده و خلاصه برايش بنويسد. امام عليه السلام براى وى نوشت: همانا اسلام ناب شهادت به يگانگى خداوند است... و حرام دانستن شراب كم و زيادش و حرام دانستن هر نوشيدنى مست كننده، كم و زيادش و هر چه زيادش مست كند، اندكش حرام است و مضطر شراب نمى نوشد چرا كه وى را مى كشد.»

3167-44328-(6) بحارالأنوار 491/66: كتاب الزّهد للحسين بن سعيد عن الحسين بن علىّ الكلبىّ عن عمرو بن خالد عن زيد بن علىّ عن آبائه عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال لرجل أبلغ من لقيت من المسلمين عنّى السّلام و أعلمهم انّ الصّفيراء عليهم حرام يعنى النّبيذ و هو الخمر و كلّ مسكر عليهم حرام.

3168-44329-(7) بحارالأنوار 173/79: كتاب الدّلائل للطّبرى [عن القاضى أبى الفرج المعافا عن اسحاق بن محمد بن علىّ عن أحمد بن الحسن المقرىّ عن محمّد بن إسماعيل بن ابراهيم بن موسىٰ عن عَمَّى أبيه الحسين و علىّ ابنى موسىٰ عن ابيهما عن أبيه جعفر بن محمّد عن آبائه عليهم السلام عن فاطمة عليها السلام قالت قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: يا حبيبة أبيها كلّ مسكر حرام و كلّ مسكر خمر](1).

3169-44330-(8) عوالى اللّئالى 178/1: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله كلّ مسكر خمر و كلّ خمر حرام و من شرب مسكراً نجست(2)صلاٰته أربعين صباحاً فان تاب تاب اللّٰه عليه فان عاد (الرّابعة - خ) كان حقّاً على اللّٰه ان يسقيه من طينة الخبال قيل و ما طينة الخبال قال صديد أهل النّار و من سقاه صغيراً لا يعرف حلاله من حرامه كان حقّاً على اللّٰه أن يسقيه من طينة الخبال.

3170-44331-(9) دعائم الإسلام 132/2: عن أبى جعفر محمد بن علىّ صلوات اللّٰه عليه أنّه قال كلّ مسكر حرام فقيل له أعنك قال لا بل قاله رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله قيل له كلّه قال نعم الجرعة منه حرام.

3171-44332-(10) مستدرك 61/17: القطب الرّاوندى فى فقه القرآن فى قوله تعالى «وَ اُذْكُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثٰاقَهُ اَلَّذِي وٰاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا» عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال الميثاق هو مابيّن اللّٰه فى حجّة الوداع من تحريم كلّ مسكر و كيفيّة الوضوء على ما ذكره اللّٰه فى كتابه و نصب أمير المؤمنين عليه السلام اماماً للخلق كافّة.


1) . فى هامش البحار - دلائل الطّبرى، ص 3 - و ما بين العلامتين ساقط من الأصل اضفناه من مجلّد الرّابع عشر (طبع قديم) صفحه 912.

2) . لا يبعد أن يكون صحيحه امّا إنحبست كما فى رواية عبدالرحن (18) من باب (29) ماورد فى ان من شرب خمراًلم تقبل صلوته أو نحست بمعنى نقصت.

3167-44328-(6) زيد بن على از نياكانش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه به مردى فرمود: «با هر مسلمانى ديدار كردى از جانب من سلام برسان و آنان را آگاه كن كه صفيراء يعنى نبيذ بر آنان حرام است و آن شراب است و هر مست كننده اى بر آنان حرام است.»

3168-44329-(7) حسين و على فرزندان امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرشان عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از حضرت فاطمه عليها السلام روايت مى كنند كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى محبوب پدرش! هر مست كننده اى حرام است و هر مست كننده اى شراب است.»

3169-44330-(8) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر مست كننده اى شراب است و هر شرابى حرام است و هر كس مسكرى بنوشد تا چهل روز نمازش نجس مى شود. آنگاه اگر توبه كرد خداوند به سوى وى باز مى گردد. پس اگر (براى بار چهارم) نوشيد بر خداوند شايسته است كه از «طينة الخبال» به وى بنوشاند.

گفته شد: طينة الخبال چيست‌؟

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: چرك و خون اهل آتش و هر كس به كودكى كه حلال و حرامش را نمى شناسد آن را بنوشاند بر خداوند شايسته است كه از چرك و خونِ اهل آتش به وى بنوشاند.»

3170-44331-(9) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر مست كننده اى حرام است.

به امام عليه السلام گفته شد: آيا اين حكم از جانب توست‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه بلكه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آن را فرمود.

به امام عليه السلام گفته شد: همه آن [حرام است]؟

امام عليه السلام فرمود: آرى، جرعه اى از آن حرام است.»

3171-44332-(10) درباره آيه: «و به ياد آوريد نعمت خدا را بر خود و پيمان او را كه با شما بر آن پيمان بست، زمانى كه گفتيد: شنيديم و اطاعت كرديم.» قطب راوندى در كتاب فقه القرآن از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيمان همان چيزى است كه خداوند در حجة الوداع بيان فرمود و آن تحريم هر مسكر و كيفيت وضو آن گونه كه خداوند در قرآن بيان كرد و منصوب كردن امير مؤمنان عليه السلام به امامت همه بندگان است.»

3172-44333-(11) علل الشّرايع 475: عيون الأخبار 98/2: حدّثنا محمد بن موسى بن المتوكّل رحمه اللّٰه قال حدّثنا علىّ بن الحسين السّعد آبادىّ قال حدّثنا أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن محمّد بن سنان قال سمعت أبا الحسن (علىّ ابن موسى الرّضا عليه السلام)(1)يقول حرّم اللّٰه عزّ و جلّ الخمر لما فيها من الفساد و من تغييرها عقول شاربيها و حملها ايّاهم على انكار اللّٰه عزّ و جلّ و الفرية عليه و على رسله و سائر ما يكون منهم من الفساد و القتل و القذف و الزّنا و قلّة الاحتجاز عن(2)شىء من الحرام(3)فبذلك قضينا على كلّ مسكر من الأشربة انّه حرام محرّم لانّه يأتى من عاقبتها(4)ما يأتى من عاقبة الخمر فليجتنب(5)من يؤمن باللّٰه و اليوم الاخر و يتولّانا و ينتحل مودّتنا كلّ شارب مسكر فانّه لا عصمة بيننا و بين شاربيها.(6)

3173-44334-(12) كافى 408/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبد الجبّار عن محمد بن إسماعيل عن علىّ بن النّعمان عن محمد بن مروان عن الفضيل بن يسار عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن النّبيذ فقال حرّم اللّٰه عزّ و جلّ الخمر بعينها و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من الأشربة كلّ مسكر.

3174-44335-(13) بصائر الدّرجات 380: حدّثنا يعقوب بن يزيد و محمد بن عيسى عن زياد القندىّ عن محمد بن عمّارة عن فضيل بن يسار قال سئلته كيف كان يصنع أمير المؤمنين بشارب الخمر قال كان يحدّه قلت فان كان عاد قال يحدّه ثلٰث مرّات فان عاد كان يقتله قلت كيف كان يصنع بشارب المسكر قال مثل ذلك فمن شرب شربة مسكر كمن شرب شربة خمر قال سواء فاستعظمت ذلك فقال لى يا فضيل لا تستعظم ذلك فانّ اللّٰه انّما بعث محمداً صلى الله عليه و آله رحمة للعالمين و اللّٰه ادّب نبيّه فأحسن تأديبه فلمّا ائتدب(7)فوّض إليه فحرّم اللّٰه الخمر و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ مسكر فأجاز اللّٰه ذلك له و حرّم اللّٰه مكّة و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله المدينة فأجاز اللّٰه كلّه له و فرض اللّٰه الفرائض من الصّلب فأطعم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الجدّ فأجاز ذلك كلّه له ثمّ قال له يا فضيل حرف و ما حرف من يطع الرّسول فقد أطاع اللّٰه. بصائر الدّرجات 381:

حدّثنا يعقوب بن يزيد عن زياد القندىّ عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام نحوه.


1) . علىّ بن موسى بن جعفر - العلل.

2) . من - العيون.

3) . المحارم - العلل.

4) . عاقبته - العلل.

5) . فليجتنبه - العيون.

6) . شاربه - \العلل.

7) . إنتدب - خ.

3172-44333-(11) محمد بن سنان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه مى فرمود: «خداوند عز و جل شراب را حرام كرد به دليل آن كه فساد در آن است و به دليل دگرگون ساختن عقل نوشندگان آن و وادار كردن آن ها بر انكار خداوند عز و جل و دروغ بستن به او و پيامبرانش و كارهاى ديگرى كه از ايشان سر مى زند همانند فساد، قتل، اتهام به زنا و كاهش خوددارى از گناه. به اين دليل حكم كرديم كه هر نوشيدنى مستى آورى حرام و حرام شده است زيرا عواقب شراب را آن ها نيز در پى دارند. پس هر كس به خدا و روز واپسين ايمان دارد و دوستدار ماست و محبت ما را آيين خود قرار داده است، بايد از هر نوشنده مست كننده اى دورى كند چرا كه ميان ما و نوشنده آن هيچ ارتباطى نيست.»

3173-44334-(12) فضيل بن يسار گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره نبيذ سوال كردم امام عليه السلام فرمود: خداوند عز و جل تنها شراب را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از نوشيدنى ها هر مست كننده اى را حرام كرد.»

3174-44335-(13) فضيل بن يسار گويد: «از امام سوال كردم: امير مؤمنان عليه السلام با شرابخوار چگونه رفتار مى كرد؟

امام عليه السلام فرمود: به وى حدّ مى زد.

گفتم: اگر تكرار مى كرد [با او چه مى كرد]؟

امام عليه السلام فرمود: تا سه مرتبه به وى حد مى زد. آنگاه اگر تكرار مى كرد او را مى كشت.

گفتم: با نوشنده مست كننده ها چه مى كرد؟

امام عليه السلام فرمود: به همان صورت.

گفتم: آيا هر كس شربتى مست كننده بنوشد همانند كسى است كه شربتى شراب بنوشد؟

امام عليه السلام فرمود: يكسان است. من اين مطلب را بزرگ شمردم. پس امام عليه السلام به من فرمود: اى فضيل! اين را بزرگ به حساب نياور چرا كه خداوند پيامبرش را رحمت براى جهانيان برانگيخت و خدا پيامبرش را به نيكوترين آداب تربيت كرد و پس از آن كه تربيت شد خداوند به وى تفويض كرد. پس خداوند شراب را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر مست كننده اى را حرام كرد و خداوند اين كار را به وى اجازه داد و خداوند مكه را حرم قرار داد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مدينه و خداوند همه اين ها را به وى اجازه داد و خداوند براى پدر ارث قرار داد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به پدر بزرگ غذا داد و خداوند همه اين ها را به وى اجازه داد.

الإختصاص 309: يعقوب بن يزيد و محمد بن عيسى بن عبيد عن زياد بن مروان القندىّ عن محمد بن عمّار عن الفضيل بن يسار قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام كيف كان يصنع أمير المؤمنين عليه السلام بشارب الخمر و ذكر نحوه.

3175-44336-(14) بصائر الدّرجات 378: حدّثنا محمد بن عبدالجبّار عن البرقىّ عن فضالة عن ربعىّ عن القاسم بن محمد قال انّ اللّٰه ادّب نبيّه فأحسن تأديبه فقال خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِينَ‌ فلمّا كان ذلك أنزل اللّٰه «وَ إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ‌» و فوّض إليه أمر دينه و قال «وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» فحرّم اللّٰه الخمر بعينها و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ مسكر فأجاز اللّٰه ذٰلك و كان يضمن على اللّٰه الجنّة فيجيز اللّٰه ذٰلك له و ذكر الفرائض فلم يذكر الجدّ فأطعمه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله سهماً فأجاز اللّٰه ذلك و لم يفوّض إلى أحد من الأنبياء غيره.

3176-44337-(15) كافى 267/1: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن سنان عن إسحاق بن عمّار بصائر الدّرجات 379: حدّثنا الحجّال عن الحسن بن الحسين اللّؤلؤى عن ابن سنان عن إسحاق بن عمّار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال انّ اللّٰه أدّب نبيّه على أدبه فلمّا انتهى به إلى ما أراد قال له و انّك لَعَلىٰ خُلُقٍ عظيم ففوّض إليه دينه فقال: «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» و انّ اللّٰه فرض فى القرآن(1)و لم يقسم للجدّ شيئاً و انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعمه السّدس (فأجاز اللّٰه له و انّ اللّٰه حرّم الخمر بعينها و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ مسكر - البصائر) فأجاز اللّٰه جلّ ذكره له ذلك و ذلك قول اللّٰه عزّ و جلّ‌: «هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌».

3177-44338-(16) بصائر الدّرجات 379: حدّثنا محمد بن عيسى عن أبى عبد اللّٰه المؤمن عن اسحاق بن عمّار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال انّ اللّٰه أدّب نبيّه حتّى إذا أقامه علىٰ ما أراد قال له و أمر بالمعروف و أعرض عن الجاهلين فلمّا فعل ذلك له رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله زكّاه اللّٰه فقال: «وَ إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ‌» فلمّا زكّاه فوَّض إليه دينه فقال.


1) . فرض الفرائض - كا.

سپس فرمود: اى فضيل! سخنى است و چه سخنى است اين كه هر كس از پيامبر پيروى كند خدا را اطاعت كرده است.»

اين حديث از عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.

3175-44336-(14) قاسم بن محمد گويد: «خداوند آداب را به پيامبرش آموخت و او را به خوبى تربيت كرد. پس فرمود: شيوه گذشته در پيش گير و به نيكى فرمان بده و از جاهلان روى برتاب پس وقتى چنين شد خداوند اين آيه را فرستاد: «و همانا تو بر اخلاق بزرگى هستى.» و كار دينش را واگذار كرد و فرمود:

«آنچه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به شما مى بخشد، بگيريد و از آنچه شما را از آن باز مى دارد، دست برداريد.» پس خداوند تنها شراب را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر مست كننده اى را حرام كرد و خداوند آن را اجازه داد و پيامبر صلى الله عليه و آله از جانب خدا بهشت را ضمانت مى كرد و خدا اجازه مى داد. خدا ارث را بيان كرد و در آن نامى از پدربزرگ به ميان نياورد آنگاه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سهمى براى وى معين كرد و خداوند آن را اجازه داد و خداوند اين اختيار را به هيچ يك از پيامبران به جز پيامبر اسلام تفويض نكرد.»

3176-44337-(15) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند پيامبرش را بر آداب خويش تربيت كرد و پس از رسيدن وى به مرتبه اى كه مى خواست به او فرمود: همانا تو بر اخلاقى بزرگ هستى. آنگاه اختيار دينش را به وى سپرد و فرمود: «هر چه را پيامبر به شما بخشيد، آن را بگيريد و از هر چه شما را نهى كرد دست برداريد.»

و خداوند در قرآن ارث را تعيين كرد ولى براى پدربزرگ چيزى قرار نداد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله يك ششم را به وى داد. (پس خداوند آن را اجازه داد و خداوند تنها شراب را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر مست كننده اى را حرام كرد) آنگاه خداوندى كه يادش شكوهمند است، آن را به وى اجازه داد و آن سخن خداوند است كه مى فرمايد: «اين بخشش بى شمار ماست، پس ببخش يا دست نگهدار.»

3177-44338-(16) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند پيامبرش را تربيت كرد تا آن كه وقتى او را به مرتبه اى كه مى خواست رساند، به وى فرمود: به نيكى فرمان بده و از جاهلان روى برتاب و آنگاه كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله چنين كرد خداوند او را پاك گردانيد و فرمود: «و همانا تو بر اخلاق بزرگى هستى.» و پس از آن كه وى را پاك گردانيد، اختيار دينش را به او واگذار كرد

«مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» فحرّم اللّٰه الخمر و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ مسكر فأجاز اللّٰه ذلك كلّه و انّ اللّٰه أنزل الصّلٰوة و انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و قّت أوقاتها فأجاز اللّٰه ذلك له.

3178-44339-(17) دعائم الإسلام 132/2: عن جعفر بن محمّد عليهما السلام انّه قال: حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله المسكر من كلّ شراب و ما حرّمه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقد حرّمه اللّٰه و كلّ مسكر حرام و ما أسكر كثيرة فقليله حرام فقال له رجل من أهل الكوفة أصلحك اللّٰه انّ فقهاء بلدنا يقولون إنّما حرّم المسكر فقال يا شيخ لا أدرى ما يقول فقهاء بلدك حدّثنى أبى عن أبيه عن جدّه علىّ بن أبي طالب انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال ما أسكر كثيره فقليله حرام.

3179-44340-(18) بصائر الدّرجات 382: حدّثنا أحمد بن محمد عن محمد بن إسماعيل عن محمد بن عذافر عن عبد اللّٰه بن سنان عن بعض أصحابنا عن أبى جعفر عليه السلام قال انّ اللّٰه تبارك و تعالى أدّب محمّداً صلى الله عليه و آله فلمّا تأدّب فوّض إليه (الأمر - خ) فقال تبارك و تعالى: «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» فقال من يطع الرّسول فقد أطاع اللّٰه فكان فيما فرض (اللّٰه - خ) فى القرآن فرائض الصّلب و فرض رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فرائض الجدّ فأجاز اللّٰه ذلك (له - خ) و أنزل اللّٰه (له - خ) فى القرآن تحريم الخمر بعينها فحرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله تحريم المسكر(1)فأجاز اللّٰه له ذلك فى أشياء(2)كثيرة فما(3)حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فهو بمنزلة ما حرّم اللّٰه بصائر الدّرجات 38(2): حدّثنا ابراهيم بن هاشم عن عمرو ابن عثمان عن محمد بن عذافر عن رجل من اخواننا عن محمد بن علىّ عليه السلام قال انّ اللّٰه تبارك و تعالى أدّب (و ذكر مثله).

3180-44341-(19) بصائر الدّرجات 383: حدّثنا ابراهيم بن هاشم عن يحيى ابن أبى عمران عن يونس عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى بصير قال سئلت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قوله انّ اللّٰه فوّض الأمر الى محمّد صلى الله عليه و آله فقال: «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» قال انّ اللّٰه خلق محمداً صلى الله عليه و آله طاهراً ثمّ أدّبه حتّى قوّمه على ما أراد ثمّ فوّض إليه الأمر فقال «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» فَحرَّم اللّٰه الخمر بعينها و حرّم


1) . كلّ مسكر السّند الثّانى.

2) . و أشياء كثيرة - خ

3) . و كلّ ما حرّم - خ.

و فرمود: «هر چه را پيامبر صلى الله عليه و آله به شما بخشيد، آن را بگيريد و از هر چه شما را نهى كرد، دست برداريد.»

بنابراين خداوند شراب را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر مست كننده اى را حرام كرد و خداوند تمام آن ها را اجازه داد و خداوند نماز را فرستاد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وقت آن ها را معين كرد آنگاه خداوند آن را براى پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه داد.»

3178-44339-(17) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر نوشيدنى مست كننده اى را حرام كرد و آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله حرام كرد، حتماً خداوند حرام كرده است و هر مست كننده اى حرام است و هر چه زيادش مستى آور است، اندكش نيز حرام است.

مردى از اهل كوفه به امام عليه السلام گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! همانا فقيهان شهر ما مى گويند: تنها مست كننده حرام است.

امام عليه السلام فرمود: اى شيخ! من نمى دانم فقهاى شهر تو چه مى گويند پدر من از پدرش عليه السلام از جدش على ابن ابى طالب عليه السلام نقل كردند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آنچه زيادش مست كننده است اندكش نيز حرام است.»

3179-44340-(18) عبداللّٰه بن سنان با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند محمد صلى الله عليه و آله را تربيت كرد و آنگاه كه تربيت شد (كار را) در اختيارش نهاد و فرمود: «هر چه را پيامبر صلى الله عليه و آله به شما بخشيد، بگيريد و از آنچه شما را بازداشت دست برداريد.» و فرمود: هر كس از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى كند حتماً از خداوند اطاعت كرده است. پس در ميان سهم هاى ارث كه خداوند در قرآن معين كرد سهم پدر است و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سهم پدربزرگ را معين كرد و خداوند آن را (به وى) اجازه داد و خداوند تنها تحريم شراب را در قرآن فرستاد و پيامبر مست كننده را حرام كرد پس خداوند آن را براى پيامبرش درباره چيزهاى فراوانى تصويب كرد. پس آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله حرام كرد همانند چيزى است كه خداوند حرام كرده است.»

در گزارش ديگرى عذافر از مردى از شيعيان از امام باقر عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.

3180-44341-(19) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين گفتارش سوال كردم: به تحقيق خداوند كار را به محمد صلى الله عليه و آله واگذار كرد و خداوند فرمود: «هر چه را پيامبر صلى الله عليه و آله به شما بخشيد، آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت، دست برداريد.»

امام عليه السلام فرمود: همانا خداوند محمد صلى الله عليه و آله را پاك آفريد و او را تربيت كرد تا اين كه همان گونه كه مى خواست او را بر پا داشت سپس كار را به او واگذار كرد و فرمود: هر چه را پيامبر صلى الله عليه و آله به شما بخشيد آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت، دست برداريد.

رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله المسكر من كلّ شراب و فرض اللّٰه فرائض الصّلب و أعطى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الجدّ فأجاز اللّٰه له ذلك و أشياء ذكرها من هذا الباب.

3181-44342-(20) كافى 408/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه و محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد جميعاً عن تهذيب 111/9: (الحسن - يب) ابن محبوب عن خالد بن جرير عن أبى الرّبيع (الشّامى - كا) قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام انّ اللّٰه عزّ و جلّ حرّم الخمر بعينها فقليلها و كثيرها حرام كما حرّم الميتة والدّم و لحم الخنزير و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الشّراب من كلّ مسكر و ما حرّمه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقد حرّمه اللّٰه عزّ و جلّ‌.

3182-44343-(21) فقه الرّضا 279: اعلم يرحمك اللّٰه انّ اللّٰه تبارك و تعالى حرّم الخمر بعينه و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ شراب مسكر و لعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الخمر و غارسها و عاصرها و حاملها و المحمولة إليه و بايعها و مبتاعها و شاربها و آكل ثمنها و ساقيها و المتحوّل فيها فهى ملعونة شراب لعين و شاربها اللّعناء.

3183-44344-(22) وفيه 280: و قال صلى الله عليه و آله الخمر حرام بعينه و المسكر من كلّ شراب فما أسكر كثيره فقليله حرام.

3184-44345-(23) دعائم الاسلام 131/2: عن امير المؤمنين علىّ عليه السلام انّه سمع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول لا أحلّ مسكراً كثيره و قليله حرام.

3185-44346-(24) مستدرك 60/17: كتاب جعفر بن محمد بن شريح الحضرمىّ عن حميد بن شعيب السّبيعىّ عن جابر بن يزيد الجعفىّ عن جعفر عليه السلام قال سمعته يقول: انّ نبىّ اللّٰه صلى الله عليه و آله رفع ذات يوم يديه حتّى رُئى بياض إبطيه فقال اللّهمّ انّى لم أحلّ مسكراً.

3186-44347-(25) كافى 401/6: (محمّد بن يحيىٰ عن - معلّق) تهذيب 107/9: أحمد بن محمد عن محمد بن إسماعيل عن ابن مسكان عن ابى بصير عن ابى الحسن عليه السلام قال انّه لما احتضر(1)أبى عليه السلام قال لى يا بنىّ (انّه - كا) لاينال شفاعتنا من استخفّ بالصّلٰوة و لا يرد علينا الحوض من أدمن هذه الأشربة فقلت يا أبة و أىّ الأشربة فقال كلّ مسكر.


1) . احضر - يب.

پس خداوند تنها شراب را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر نوشيدنى مست كننده اى را حرام كرد و خداوند سهم ارث پدر و فرزند را معين كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله [سهمى] به پدربزرگ بخشيد و چيزهايى از اين قبيل كه بيان كرد.»

3181-44342-(20) ابو ربيع شامى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند عز و جل تنها شراب را حرام كرد، پس كم و زيادش حرام است همان گونه كه مردار و گوشت خوك را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر نوشيدنى مست كننده اى را حرام كرد و آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله حرام كرد قطعاً خداوند عز و جل حرام كرده است.»

3182-44343-(21) در كتاب فقه الرضا آمده است: «بدان كه خداوند تو را رحمت كند! همانا خداوند تبارك و تعالى تنها شراب را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر نوشيدنى مست كننده اى را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله شراب و كسى كه درختش را مى كارد، آب گيرنده، حمل كننده، حمل شده به سويش، فروشنده، خريدار، نوشنده، خورنده بهايش، ساقى و تصرف كننده در آن را لعنت كرد. پس آن ملعون و نوشيدنى لعنت شده اى است و نوشنده اش لعين است.»

3183-44344-(22) در كتاب كافى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شراب به طور مشخص و هر نوشيدنى مست كننده اى حرام است. پس آنچه زيادش مست كند، اندكش حرام است.»

3184-44345-(23) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ مست كننده اى را حلال نمى كنم، كم و زيادش حرام است.»

3185-44346-(24) جابر بن يزيد جعفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا يك روز پيامبراكرم صلى الله عليه و آله دستانش را بالا برد به گونه اى كه سفيدى زير دو كتفش مشاهده شد، آنگاه فرمود: خدايا! من هرگز مست كننده اى را حلال نمى كنم.»

3186-44347-(25) ابو بصير از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم هنگام احتضار به من فرمود: اى فرزند عزيزم! شفاعت ما به سبك شمارنده نماز نمى رسد و مداومت كننده بر اين نوشيدنى ها در حوض به حضور ما نمى رسد.

من گفتم: اى پدر جان! كدام نوشيدنى ها؟

فرمود: هر مست كننده اى.»

3187-44348-(26) مستدرك 57/17: كتاب مثنّى بن الوليد الحنّاط عن أبى بصير قال دخلت على حميدة(1)أعزّيها بأبى عبد اللّٰه عليه السلام فبكت ثمّ قالت يا أبا محمد لو شهدته حين حضره الموت و قد قبض احدى عينيه ثمّ قال ادعوا لى قرابتى و من يطف بى فلمّا اجتمعوا حوله قال انّ شفاعتنا لاتنال مستخفّاً بالصلٰوة و لم يرد علينا الحوض من يشرب من هذه الأشربة فقال له بعضهم أىّ أشربة هى فقال كلّ مسكر.

3188-44349-(27) دعائم الإسلام 348/2: عن علىّ بن الحسين و محمد بن علىّ عليهما السلام انّهما ذكرا وصيّة علىّ عليه السلام فقالا (351) و لا يرد على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من أكل مالاً حراماً لا و اللّٰه لا و اللّٰه لا و اللّٰه و لا يشرب من حوضه و لا تناله شفاعته لا و اللّٰه و لا من أدمن شيئاً من هذه الأشربة المسكرة.

3189-44350-(28) دعائم الإسلام 132/2: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ليس منّى من يستخفّ بالصّلٰوة و ليس منّى من يشرب مسكراً لا يرد علىّ الحوض لا و اللّٰه.

3190-44351-(29) دعائم الإسلام 134/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام أنّه سئل عن الأوانى الضّارية فقال انّه لم يحرّم النّبيذ من جهة الظّروف و لكنّه حرّم قليل المسكر و كثيره.

3191-44352-(30) تهذيب 105/9: محمد بن يعقوب عن كافى 399/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن يعقوب بن يزيد عن عمرو بن ابراهيم عن خلف بن حمّاد عن عمر بن أبان قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام من شرب مسكراً(2)كان حقّاً على اللّٰه عزّ و جلّ أن يسقيه من طينة خبال قلت و ما طينة خبال فقال صديد فروج البغايا.

3192-44353-(31) كافى 400/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن خالد عن مروك عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقيه 373/3: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام انّ أهل الرّىّ‌(3)فى الدّينا من المسكر يموتون عطاشاً و يحشرون عطاشاً و يدخلون النّار عطاشاً عقاب الأعمال 290:

أبى رحمه الله عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد عن يعقوب بن يزيد عن مروك بن عبيد مثله سنداً و متناً.


1) . فى الحجريّة اُمّ حميدة و الصواب حميدة كما فى المصدر.

2) . المسكر - يب.

3) . الرّىّ خلاف العطش - القاموس.

3187-44348-(26) ابو بصير گويد: «پس از شهادت امام صادق عليه السلام براى عرض تسليت نزد حميده رفتم. پس وى گريست و سپس گفت: اى كاش هنگام وفات وى حاضر بودى كه يك چشمش را بست سپس فرمود:

خويشاوندان و اطرافيان مرا فرا خوانيد و وقتى همه در اطرافش گرد آمدند فرمود: شفاعت ما به سبك شمارنده نماز نمى رسد و نوشنده اين نوشيدنى ها بر سر حوض به حضور ما نمى رسد.

برخى از آنان گفتند: كدام نوشيدنى ها؟

امام عليه السلام فرمود: هر مست كننده اى.»

3188-44349-(27) در كتاب دعائم الاسلام از امام سجاد عليه السلام و امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه در ضمن بيان وصيت على عليه السلام فرمودند: «به خدا سوگند! به خدا سوگند! به خدا سوگند! به حضور پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نمى رسد كسى كه مال حرامى بخورد و از حوضش نمى نوشد و شفاعتش به وى نمى رسد و به خدا سوگند! كسى كه بر يكى از اين شراب هاى مست كننده مداومت ورزد.»

3189-44350-(28) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از من نيست كسى كه نماز را سبك شمارد و از من نيست كسى كه مست كننده اى بنوشد. به خدا سوگند! بر سر حوض به حضور من نمى رسد.»

3190-44351-(29) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره ظرف هاى نبيذ جوش آمده سوال شد. امام عليه السلام فرمود: «نبيذ به خاطر ظرف ها حرام نشد بلكه كم و زياد مست كننده حرام شده است.»

3191-44352-(30) عمر بن ابان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس مست كننده اى بنوشد بر خداوند عز و جل شايسته است كه از طينة خبال به وى بنوشاند.

گفتم: طينة خبال چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: چركِ فرج هاى زناكاران.»

3192-44353-(31) مروك با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كسانى كه در دنيا از مست كننده سيراب هستند تشنه مى ميرند و تشنه محشور مى شوند و تشنه وارد آتش مى گردند.»

در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث با حذف سند به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است.

3193-44354-(32) كافى 400/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن الحسن بن علىّ عن أبيه عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام مثله و زاد فيه و لو أنّ رجلاً كحل عينه بميل من خمر كان حقيقاً على اللّٰه عزّ و جلّ ان يكحله بميل من نار.

3194-44355-(33) كافى 401/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 107/9: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن محمد بن مروان عن الفضيل بن يسار عن أبى جعفر عليه السلام قال انّ اللّٰه عزّ و جلّ عند فطر كلّ ليلة من شهر رمضان عتقاء يعتقهم من النّار إلّا من أفطر على مسكر و من شرب مسكراً لم تحتسب(1)(له - كا) صلاٰته أربعين يوماً(2)فإن مات فيها مات ميتة جاهليّة.

3195-44356-(34) جامع الأخبار 423: و قال عليه السلام من بات سكراناً بات عروساً للشياطين.

3196-44357-(35) دعائم الإسلام 133/2: عن الحسين(3)بن علىّ عليهما السلام انّه كتب إلى معاوية كتاباً يقرّعه(4)فيه و يبكّته باُمور صنعها كان فيه ثمّ ولّيت ابنك و هو غلام يشرب الشّراب و يلهو بالكلاب فَخُنت أمانتك و أخربت رعيّتك و لم تؤدّ نصيحة ربّك فكيف تولّى علىٰ أمّة محمّد من يشرب المسكر و شارب المسكر من الفاسقين و شارب المسكر من الأشرار و ليس شارب المسكر بأمين على درهم فكيف على الأمّة فعن قليل تَرِد على عملك حين تطوىٰ صحائف الإستغفار و ذكر باقى الحديث بطوله.

3197-44358-(36) كافى 398/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 104/9: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن إسماعيل بن محمد المنقرىّ عن يزيد ابن أبى زياد عن أبى جعفر عليه السلام قال من شرب المسكر و مات(5)و فى جوفه منه شىء لم يتب منه بعثه اللّٰه(6)من قبره مخبّلاً مائلاً شدقه سائلاً لعابه يدعو بالويل و الثّبور.

3198-44359-(37) دعائم الإسلام 132/2: عن علىّ عليه السلام انّه قال لا توادّوا من يستحلّ المسكر فانّ شاربه مع التّحريم أيسرمن هالك يستحلّه أو يحلّه و ان لم يشربه و كفى بتحليله ايّاه براءة وردّاً لما جاء به النّبىّ صلى الله عليه و آله و رضىً بالطّواغيت.


1) . أبخست - يب و الظّاهر انّ صحيحه (إنحبست).

2) . صباحاً - يب.

3) . الحسن - خ.

4) . قرّعه أى عنّفه.

5) . فمات - يب.

6) . بعث من قبره - كا.

3193-44354-(32) حسن بن على از پدرش از امام صادق عليه السلام اين حديث را روايت مى كند و در ادامه آن مى افزايد: «و اگر كسى با ميل سرمه اى آغشته به شراب به چشمش سرمه كند بر خداوند عز و جل شايسته است كه با ميله اى از آتش چشم او را سرمه كند.»

3194-44355-(33) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا هنگام افطار هر شبى از ماه رمضان براى خدا آزاد شدگانى است كه از آتش آزادشان مى كند مگر كسى كه با مست كننده افطار كند و هر كس مست كننده اى بنوشد چهل روز نمازش پذيرفته نيست (يا بى ارزش مى شود) پس اگر در اين مدت بميرد، به مرگ جاهليت مرده است.»

3195-44356-(34) در كتاب جامع الاخبار روايت مى شود كه معصوم عليه السلام فرمود: «هر كس شب را مست سپرى كند، در حالى كه عروس شيطان است آن شب را سپرى كرده است.»

3196-44357-(35) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام حسين عليه السلام نامه اى به معاويه نوشت و او را به خاطر كارهايى كه انجام داده بود، نكوهش و سرزنش كرد. در بخشى از آن نامه آمده است:

«سپس فرزندت را به حكومت رساندى و او جوانى شرابخوار و سگ باز است. پس در امانتت خيانت كردى و مردمت را خراب نمودى و براى پروردگارت خيرخواهى نكردى. چگونه تو نوشنده مسكر را به سرپرستى امت محمد صلى الله عليه و آله بر مى گزينى در حالى كه نوشنده مست كننده از فاسقان است و نوشنده مست كننده از بدان است و نوشنده مست كننده امانتدار يك درهم نيست پس چگونه امانتدار يك امت باشد. پس به زودى در آن هنگام كه طومار توبه و استغفار درهم پيچيده مى شود بر كارهايت وارد خواهى شد...»

3197-44358-(36) يزيد بن ابى زياد از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس مست كننده بنوشد و در حالى بميرد كه درونش مقدارى از آن است كه از آن توبه نكرده است، خداوند او را از قبرش ديوانه با دهان كج و آب دهان روان بر مى انگيزد كه مرگ و نابودى درخواست مى كند.»

3198-44359-(37) در كتاب دعائم الاسلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «با حلال شمارنده مسكر رابطه دوستى برقرار نكنيد چرا كه نوشنده آن با اعتقاد به حرمت آن راحت تر از هلاك شده اى است كه آن را حلال بشمارد يا حلال كند هر چند آن را ننوشد و با حلال شمردن شراب بيزارى و ردّ آنچه كه پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و رضايت به طاغوت كفايت مى كند.»

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية الفضيل (34) من باب (21) دعائم الإسلام من أبواب المقدّمات (ج 1) قوله عليه السلام عشر من لقى اللّٰه عزّ و جلّ بهنّ دخل الجنّة شهادة أن لا إله الّا اللّٰه (إلى أن قال) و اجتناب كلّ مسكر.

وفى رواية أبى بصير (7) من باب (6) حرمة تضييع الصّلٰوة من أبواب فضلها و فرضها قوله عليه السلام لا يرد علينا الحوض من أدمن هذه الأشربة فقلت يا أبة و أىّ الأشربة فقال كلّ مسكر.

وفى رواية أبى بصير (9) قوله صلى الله عليه و آله لاينال شفاعتى من شرب المسكر و لا يرد علىّ الحوض لا و اللّٰه..

وفى مرسلة فقيه (10) قوله صلى الله عليه و آله لا و اللّٰه ليس منّى من يشرب مسكراً لا يرد علىّ الحوض لا و اللّٰه..

وفى رواية زرارة (12) قوله صلى الله عليه و آله ليس منّى من شرب مسكراً لا يرد علىّ الحوض لا و اللّٰه..

وفى رواية فقه الرّضا عليه السلام (14) قوله صلى الله عليه و آله لا و اللّٰه ليس منّى من شرب مسكراً لا يرد علىّ الحوض لا و اللّٰه..

وفى رواية مسعدة (23) قوله ما الفرق بين من نظر إلى امرأة فزنىٰ بها أو خمر فشربها و بين من ترك الصّلٰوة حتّى لا يكون الزّانى و شارب الخمر مستخفّاً كما يستخفّ تارك الصّلٰوة الخ.

وفى رواية ابن مسلم (32) من باب (1) استحباب المتعة من أبوابها (ج 26) قوله عليه السلام يا ابن مسلم انّ اللّٰه تبارك و تعالى رأف بكم فجعل المتعة عوضاً لكم عن الأشربة.

وفى رواية ابن سنان (33) قوله عليه السلام انّ اللّٰه تبارك و تعالى حرّم على شيعتنا المسكر من كلّ شراب و عوّضهم من ذلك المتعة.

وفى باب (28) أقسام الخمر و أنواعه و تأكّد حرمة شربه خصوصاً رواية محمد بن الحسن (41) و ابن يقطين (42) و (43) و أبى الفتوح (44) و محمد بن عبد اللّٰه (45) و باب (29) ماورد فى انّ من شرب خمراً لم يقبل اللّٰه تعالىٰ صلوٰته و باب (30) انّ شارب الخمر و مدمنه كعابد وثن و الباب التّالى و ما يتلوه ما يدلّ على ذلك.

وفى رواية القاسم بن الوليد (7) من باب (34) ما ورد فى أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أطعم الجدّ و الجدّة من أبواب الميراث قوله عليه السلام فحرّم اللّٰه الخمر بعينها و حرّم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ مسكر فأجاز اللّٰه له ذٰلك..

ارجاعات

گذشت:

در روايت سى و چهارم از باب بيست و يكم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «ده چيز است كه هر كس با آن ها خدا را ديدار كند، وارد بهشت مى شود: شهادت به نبودن معبودى جز خداى يگانه... و دورى از هر مست كننده اى.»

و در روايت هفتم از باب ششم از باب هاى وجوب و فضيلت نماز فرموده امام عليه السلام كه: «مداومت كننده بر اين نوشيدنى ها بر سر حوض كوثر نزد ما نمى آيد. گفتم: اى پدر جان! كدام نوشيدنى ها؟ فرمود: هر مست كننده اى.»

و در روايت نهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «به خدا سوگند! شفاعت من به نوشنده مست كننده نمى رسد و بر سر حوض كوثر نزد من نمى آيد.»

و در روايت دهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «به خدا سوگند! نوشنده مست كننده از من نيست. به خدا سوگند بر سر حوض كوثر نزد من نمى آيد.»

و در روايت دوازدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «نوشنده مست كننده از من نيست به خدا سوگند بر سر حوض كوثر نزد من نمى آيد.»

و در روايت چهاردهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «به خدا سوگند! نوشنده مست كننده از من نيست. به خدا سوگند! بر سر حوض كوثر نزد من نمى آيد.»

و در روايت بيست و سوم اين گفته كه: «چه تفاوتى ميان كسى است كه به زنى نگاه كند، آنگاه با آن زنا نمايد يا به شراب نگاه كند، آنگاه بنوشد و ميان ترك كننده نماز كه زناكار و شرابخوار سبك شمارنده نيست آن گونه كه ترك كننده نماز سبك شمارنده است...»

و در روايت سى و دوم از باب يكم از باب هاى استحباب متعه فرموده امام عليه السلام كه: «اى فرزند مسلم! همانا خداوند با شما مهربانى كرد و متعه را برايتان به جاى شراب ها قرار داد.»

و در روايت سى و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا خداوند تبارك و تعالى بر شيعيان ما هر نوشيدنى مست كننده اى را حرام كرد و به جاى آن متعه را به آنان داد.»

و در باب بيست و هشتم به ويژه روايات چهل و يكم، چهل و دوم، چهل و سوم، چهل و چهارم و چهل و پنجم، بيست و نهم و سى ام.

مى آيد:

و دو باب بعدى مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت هفتم از باب سى و چهارم از باب هاى ارث فرموده امام عليه السلام كه: «پس خداوند تنها شراب را حرام كرد و پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر نوشيدنى را حرام كرد و خداوند آن را برايش تصويب كرد.»

(39) باب أنّ ما أسكر كثيره فقليله حرام

اشاره

3199-44360-(1)كافى 408/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 111/9: أحمد ابن محمّد عن علىّ بن الحكم عن معاوية بن وهب قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ رجلاً من بنى عمّى و هو (رجل - كا) من صلحاء مواليك أمرنى أن أسألك عن النّبيذ فأصفه لك فقال عليه السلام له أنا أصفه لك قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ مسكر حرام فما أسكر كثيره فقليله حرام قال قلت فقليل الحرام يحلّه كثير الماء فردّ عليه بكفّيه(1) مرّتين (ان - يب) لا لا.

3200-44361-(2)كافى 408/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 111/9: أحمد ابن محمد عن علىّ بن الحكم عن صفوان الجمّال قال كنت مبتلى بالنّبيذ معجباً به فقلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام جعلت فداك أصف لك النّبيذ قال فقال (لى، بل - كا) أنا أصفه لك قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: كلّ مسكر حرام و ما أسكر كثيره فقليله حرام فقلت له هذا نبيذ السّقاية بفناءالكعبة فقال (لى - كا) ليس هكذا كانت السّقاية انّما السّقاية زمزم أ فتدرى من أوّل من غيّرها (قال - كا) قلت لا قال العبّاس بن عبد المطّلب كانت له حبلة أفتدرى ما الحبلة قلت لا قال الكَرْم فكان ينقع الزّبيب غدوة و يشربونه بالعشىّ و ينقعه بالعشىّ و يشربونه من الغد(2) يريد به أن يكسر غلظ الماء عن النّاس و انّ هؤلاء قد تعدّوا فلا تشربه و لا تقربه.

3201-44362-(3)كافى 408/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان بن يحيى عن كليب الأسدىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن النّبيذ فقال انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خطب النّاس فقال فى خطبته أيّها النّاس ألاٰ انّ كلّ مسكر حرام ألاٰ و ما أسكر كثيرة فقليله حرام.

3202-44363-(4) كافى 409/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن أبى عبد اللّٰه عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن التمر و الزّبيب يطبخان للنّبيذ فقال لا و قال كلّ مسكر حرام و قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ ما أسكر كثيره فقليله حرام و قال لا يصلح فى النّبيذ الخميرة و هى العكرة.(3)


1) . بكفّه كا.

2) . غدوة - يب.

3) . العَكَر دردىّ كلّ شىءٍ - اللّسان - الدردىّ من الزّيت و غيره ما يبقى فى أسفله - مجمع - العكرة: الاختلاط الالتباس - المنجد.

باب 39 حرمت نوشيدن مسكر كم

3199-44360-(1) معاوية بن وهب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: يكى از عموزادگان من كه از دوستداران نيك شماست از من خواسته تا درباره نبيذ از شما بپرسم. از اين رو من آن را برايت توصيف مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: من آن را برايت بيان مى كنم. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است. پس آنچه زيادش مست كننده است، اندكش حرام است.

گفتم: آيا اندكى از حرام را آب بسيار حلال مى كند؟

امام عليه السلام دو بار دستش را حركت داد (كه) نه نه.»

3200-44361-(2) صفوان جمال گويد: «من گرفتار نبيذ بودم و بسيار از آن خوشم مى آمد. از اين رو به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايت شوم! من نبيذ را برايت توصيف مى كنم.

امام عليه السلام فرمود: بلكه من آن را برايت توصيف مى كنم. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است و آنچه زيادش مست كند، اندكش حرام است.

به امام عليه السلام گفتم: اين نبيذى است كه آن را در كنار كعبه به حاجيان مى نوشانند.

امام عليه السلام فرمود: آب دادن به حاجيان اين گونه نبود بلكه آب دادن تنها با زمزم بود. آيا مى دانى نخستين بار چه كسى آن را تغيير داد؟

گفتم: نه.

فرمود: عباس بن عبد المطلب. وى حبله اى داشت. آيا مى دانى حبله چيست‌؟

گفتم: نه.

امام عليه السلام فرمود: تاكستان. پس وى صبح كشمش را در آب مى ريخت و شب مى نوشيدند و شب مى ريخت و فردا (يا صبح) مى نوشيدند. با اين كار مى خواست سنگينى آب را بر مردم بشكند ولى اين ها از حد گذراندند، پس آن را ننوش و به آن نزديك نشو.»

3201-44362-(3) كليب اسدى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباه نبيذ سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله براى مردم سخنرانى كرد و در سخنرانى اش فرمود: اى مردم! آگاه باشيد كه هر مست كننده اى حرام است. آگاه باشيد كه هر چه زيادش مست كند، اندكش حرام است.»

3202-44363-(4) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره پختن خرما و كشمش براى نبيذ سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: نه و فرمود:

هر مست كننده اى حرام است و گفت: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر چه زيادش مست كند، اندكش حرام است.

و فرمود: ريختن خميره در نبيذ شايسته نيست و آن ته نشين شده آن است.»

3203-44364-(5) كافى 410/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حنّان قال سمعت رجلاً يقول لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما تقول فى النّبيذ فانّ أبا مريم يشربه و يزعم انّك أمرت بشربه فقال معاذ اللّٰه عزّ و جلّ أن أكون آمر بشرب مسكر و اللّٰه انّه لشىء ما اتّقيت فيه سلطاناً و لا غيره قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ مسكر حرام فما أسكر كثيرة فقليله حرام.

3204-44365-(6) الخصال 609: بالإسناد المتقدّم عن الأعمش فى حديث شرايع الدّين عن جعفر بن محمد عليهما السلام و الشراب فكلّ ما أسكر كثيره فقليله و كثيره حرام.

3205-44366-(7) فقه الرّضا عليه السلام 280: قال صلى الله عليه و آله الخمر حرام بعينه و المسكر من كلّ شراب فما أسكر كثيرة فقليله حرام.

3206-44367-(8) وفيه 255: و كلّ شراب يتغيّرالعقل منه كثيره و قليله حرام أعاذنا اللّٰه و إيّاكم منها.

3207-44368-(9) كافى 409/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد و محمد بن إسماعيل جميعاً عن محمد بن الفضل عن أبى الصّباح الكنانىّ قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام حرّم اللّٰه الخمرة قليلها و كثيرها كما حرّم الميتة والدّم و لحم الخنزير و حرّم النّبىّ صلى الله عليه و آله من الأشربة المسكر و ما حرّم النّبىّ صلى الله عليه و آله فقد حرّمه اللّٰه عزّ و جلّ و قال ما أسكر كثيره فقليله حرام.

3208-44369-(10) كافى 409/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال استأذنت لبعض أصحابنا على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فسئله عن النّبيذ فقال حلال فقال أصلحك اللّٰه انّما سألتك عن النّبيذ الّذى يجعل فيه العَكَر فيغلى حتّىٰ يسكرفقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: كلّ مسكر حرام فقال الرّجل أصلحك اللّٰه فانّ من عندنا بالعراق يقولون انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّما عنى بذلك القدح الّذى يسكر فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام إنّ ما أسكر كثيره فقليله حرام فقال له الرجل فأكسره بالماء فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام لا و ما للماء أن يحلّل الحرام اتّق اللّٰه عزّ و جلّ و لا تشربه.

3209-44370-(11) كافى 411/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل و علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حنّان بن سدير عن يزيد بن خليفة و هو رجل من بنى الحارث بن كعب

3203-44364-(5) حنان گويد: «از مردى شنيدم كه به امام صادق عليه السلام مى گفت: درباره نبيذ چه مى فرماييد؟ همانا ابو مريم آن را مى نوشد و بر اين باور است كه تو نوشيدن آن را دستور داده اى.

امام عليه السلام فرمود: به خداى عز و جل پناه مى برم از اين كه به نوشيدن مست كننده اى دستور دهم. به خدا سوگند! آن چيزى است كه من نه از حاكمى درباره اش تقيه مى كنم و نه از ديگرى. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است و آنچه زيادش مست كند، اندكش حرام است.»

3204-44365-(6) اعمش در حديث امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در حديث شرايع الاسلام فرمود: و نوشيدنى پس آنچه زيادش مست كند، كم و زيادش حرام است.»

3205-44366-(7) در كتاب فقه الرضا روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شراب به طور مشخص و هر نوشيدنى مست كننده اى حرام است و آنچه زيادش مست كند اندكش حرام است.»

3206-44367-(8) در همان كتاب آمده است: «و هر نوشيدنى كه عقل بر اثر آن دگرگون شود، كم و زيادش حرام است. خداوند ما و شما را از آن پناه دهد.»

3207-44368-(9) ابو الصباح كنانى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند كم و زياد شراب را حرام كرد همان گونه كه مردار، خون و گوشت خوك را حرام كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله نوشيدنى هاى مست كننده را حرام كرد و آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله حرام كرد، قطعاً خداوند عز و جل آن را حرام كرده است و فرمود: آنچه زيادش مست كند، اندكش حرام است.»

3208-44369-(10) عبد الرحمان بن حجاج گويد: «براى يكى از دوستان مان از امام صادق عليه السلام اجازه گرفتم. وى از امام عليه السلام درباره نبيذ سوال كرد. امام عليه السلام فرمود: حلال است.

آن مرد گفت: خداوند كارهايت را سامان دهد! من از نبيذى سوال كردم كه ته نشين شده در آن ريخته مى شود. آنگاه به جوش مى آيد تا مست كننده شود.

امام عليه السلام پاسخ داد: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است.

آن مرد گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! فقيهانى كه نزد ما در عراق هستند مى گويند:

مقصود پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از اين سخن قدحى است كه مست كند.

امام صادق عليه السلام فرمود: همانا آنچه زيادش مست كند، اندكش حرام است.

آن مرد گفت: آيا مست كنندگى آن را با آب برطرف كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه، آب نمى تواند حرام را حلال كند. از خداوند عز و جل پروا كن و آن را ننوش.»

3209-44370-(11) يزيد بن خليفه از قبيله بنى حارث بن كعب گويد: «در زمانى كه زياد بن عبيداللّٰه حارثى حاكم مدينه بود، به آن شهر آمدم و از امام صادق عليه السلام اجازه ملاقات گرفتم. پس از ورود به امام عليه السلام سلام

قال سمعته يقول أتيت المدينة و زياد بن عبيد اللّٰه الحارثىّ عليها فاستأذنت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام فدخلت عليه و سلّمت عليه و تمكّنت من مجلسى قال فقلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّى رجل من بنى الحارث بن كعب و قد هدانى اللّٰه عزّ و جلّ الى محبّتكم و مودّتكم أهل البيت قال فقال لى أبو عبد اللّٰه عليه السلام و كيف اهتديت الى مودّتنا أهل البيت فو اللّٰه انّ محبّتنا فى بنى الحارث بن كعب لقليل قال فقلت له جعلت فداك انّ لى غلاماً خراسانيّاً و هو يعمل القصارة و له همشهريجون(1)أربعة و هم يتداعون كلّ جمعة فيقع الدّعوة على رجل منهم فيصيب غلامى كلّ خمس جُمَع جمعة فيجعل لهم النّبيذ و اللّحم قال ثمّ إذا فرغوا من الطّعام و اللحم جاء بإجّانة فملأها نبيذاً ثمّ جاء بمطهرة فإذا ناول انساناً منهم قال له لا تشرب حتّى تصلّى على محمّد و آل محمّد فاهتديت إلى مودّتكم بهذا الغلام قال فقال لى استوص به خيراً و اقرئه منّى السّلام و قل له يقول لك جعفر بن محمد انظر شرابك هذا الّذى تشربه فان كان يسكر كثيره فلا تقربنّ قليله فانّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال كلّ مسكر حرام و قال ما أسكر كثيره فقليله حرام قال فجئت الى الكوفة و أقرأت الغلام السّلام من جعفر بن محمد عليهما السلام قال فبكىٰ ثمّ قال لى اهتمّ بى جعفر بن محمّد عليهما السلام حتّىٰ يقرئنى السّلام قال قلت نعم و قد قال لى قل له انظر شرابك هذا الّذى تشربه فان كان يسكر كثيره فلا تقربنّ قليله فانّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال كلّ مسكر حرام و ما أسكر كثير فقليله حرام و قد أوصانى بك فاذهب فأنت حرّ لوجه اللّٰه تعالىٰ قال فقال الغلام و اللّٰه انّه لشراب ما يدخل جوفى ما بقيت فى الدّنيا.

3210-44371-(12) دعائم الإسلام 128/2: عن أبى جعفر عليه السلام أنّه سئل عن شرب العصير فقال لابأس بشربه من الإناء الطاهر غير الضّارى(2)إشربه يوماً و ليلة ما لم يسكر كثيره فإذا أسكر كثيره فقليله حرام و لا تشربوا خزياً طويلاً فبعد ساعة أو بعد ليلة تذهب لذّة الخمر و تبقى آثامه فاتّقوا اللّٰه و حاسبوا أنفسكم فإنّما كان شيعة علىّ عليه السلام يعرفون بالورع و الإجتهاد و المجافظة و مجانبة الضّغائن و المحبّة لأولياء اللّٰه.


1) . همشهريجين فى بعض النّسخ.

2) . الإناء الضّارى هو الذى ضرى بالخمر و عوّد بها فاذا جعل فيه العصير صار خمراً.

كردم و در جاى خود نشستم. آنگاه به امام عليه السلام گفتم: من مردى از بنى حارث بن كعب هستم كه خداوند عز و جل مرا به محبت و دوستى شما اهل بيت هدايت كرده است.

امام صادق عليه السلام به من فرمود: چگونه به دوستى ما اهل بيت رهنمون شدى‌؟ به خدا سوگند محبت ما، در ميان بنى حارث بن كعب اندك است.

به امام گفتم: فدايت شوم! من يك غلام خراسانى دارم كه لباسشويى مى كند. وى چهار همشهرى دارد كه هر جمعه يكى از آنان به نوبت ديگران را دعوت مى كند و مهمانى تشكيل مى دهند بنابراين هر پنج جمعه يكى، دعوت به غلام من مى افتد و او براى دوستانش نبيذ و گوشت فراهم مى كند. پس از خوردن غذا و گوشت قدحى پر از نبيذ و آفتابه مى آورد و هنگامى كه به دست يكى از آن ها شراب مى دهد مى گويد: تا صلوات بر محمد و آل محمد نفرستى آن را ننوش. من نيز به خاطر آن غلام به دوستى شما رهنمون شدم.

امام عليه السلام به من فرمود: من به تو سفارش مى كنم كه به آن غلام نيكى كنى و از جانب من به وى سلام برسانى و به وى بگو: جعفر بن محمد به تو مى گويد: در اين نوشيدنى كه مى نوشى دقت كن كه اگر زيادش مست مى كند، به اندكش نيز هرگز نزديك نشو چرا كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است و فرمود: هر چه زيادش مست كند، اندكش نيز حرام است.

يزيد بن خليفه گويد: پس از بازگشت به كوفه از جانب امام صادق عليه السلام به آن غلام سلام رساندم پس وى گريست و گفت: امام صادق عليه السلام به اين اندازه به من اهميت داد كه به من سلام رساند. من به وى گفتم: آرى و به من گفته است: به وى بگو در نوشيدنى كه مى نوشى دقت كن كه اگر زيادش مست مى كند هرگز به اندكش نزديك نشو چرا كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است و هر چه بسيارش مست كند، اندكش حرام است و امام عليه السلام سفارش تو را به من كرده است پس برو كه تو براى خداوند تعالى آزاد هستى.

غلام گفت: به خدا سوگند! آن نوشيدنى است كه تا در دنيا هستم هرگز به درون من وارد نخواهد شد.»

3210-44371-(12) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام باقر عليه السلام درباره نوشيدن آب انگور سوال شد. امام عليه السلام فرمود: «نوشيدن آن در ظرفِ پاك و عادت داده نشده به شراب اشكال ندارد. آن را يك شبانه روز تا وقتى بسيارش مست كننده نيست بنوش. پس وقتى زيادش مست كند اندكش حرام است و خوارى و ذلت طولانى را ننوشيد كه پس از يك ساعت يا يك شب لذت شراب از ميان مى رود و گناهانش باقى مى ماند. پس از خدا پروا كنيد و به حساب خود رسيدگى كنيد كه شيعيان على عليه السلام تنها با دورى از گناهان و تلاش و محافظت و اجتناب از كينه ها و دوستى اولياى خدا شناخته مى شوند.»

3211-44372-(13) فقيه 255/4: بالإسناد المتقدّم فى حديث وصيّة النّبىّ صلّى اللّٰه عليه و آله لعلىّ عليه السلام يا علىّ كلّ مسكر حرام و ما أسكر كثيره فالجرعة منه حرام يا علىّ جعلت الذّنوب كلّها فى بيت وجعل مفتاحها شرب الخمر يا علىّ يأتى على شارب الخمر ساعة لا يعرف فيها ربّه عزّ و جلّ‌.

3212-44373-(14) أمالى ابن الطوسى 379: أخبرنا الشّيخ المفيد أبو علىّ الحسن بن محمد الطّوسىّ قرائة عليه قال أخبرنى والدى؛ قال أخبرنا الحفّار قال حدّثنا إسماعيل قال حدّثنا أبو يعقوب اسحاق بن ابراهيم بصنعاء اليمن سنة ستّ و سبعين و مأتين قال حدّثنا عبدالرّزّاق قال أخبرنا معمّر عن الزّهرى عن عروة و أبى سلمة جميعاً عن عائشة قالت قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ما أسكر كثيره فالجرعة منه خمر.

3213-44374-(15) مستدرك 64/17: الشّيخ أبو الفتوح الرّازى فى تفسيره عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال ما أسكر الفرق(1)منمه فملء الكفّ منه حرام و عنه صلى الله عليه و آله قال كلّ مسكر حرام أوّله و آخره.

3214-44375-(16) عوالى اللّئالى 363/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: من أدخل عِرقاً من عروقه شيئاً ممّا يسكر كثيره عذّب اللّٰه عزّ و جلّ ذلك العِرق بستّين و ثلاث مائة نوعاً من العذاب. عقاب الأعمال 291: أبى رحمه الله قال حدّثنى الحميرىّ عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد عن جعفر بن محمد عليهما السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: و ذكر مثله.

3215-44376-(17) كافى 430/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كان عند أبى قوم فاختلفوا فى النّبيذ فقال بعضهم القدح الّذى يسكر هو حرام فقال بعضهم قليل ما أسكر و كثيره حرام فردّوا الأمر الى أبى عليه السلام فقال أبى أ رأيتم القسط(2)لو لا ما يطرح فيه أوّلاً كان يمتلى و كذٰلك القدح الاخر لو لا الأوّل ما أسكر قال ثمّ قال عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال من أدخل عِرقاً واحداً من عروقه قليل ما أسكر كثيره عذّب اللّٰه ذلك العِرق بثلاث مائة و ستّين نوعاً من أنواع العذاب.


1) . الفَرْق و الفَرَق: مكيال ضخم لأهل المدينة - اللّسان، ج 10، ص 305.

2) . مكيال يسع نصف صاع - المنجد.

3211-44372-(13) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در حديث سفارش هايش به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! هر مست كننده اى حرام است و هر چه بسيارش مست كند يك جرعه آن حرام است. اى على! همه گناهان در اتاقى قرار داده شده است و كليد آن شرابخوارى قرار داده شده است. اى على! بر شرابخوار زمانى مى گذرد كه در آن زمان پروردگارش را نمى شناسد.»

3212-44373-(14) عايشه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر چه زيادش مست كند يك جرعه آن شراب است.»

3213-44374-(15) شيخ ابو الفتوح رازى در تفسيرش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر چه يك فرق(1)آن مست كند، يك مشت از آن حرام است و فرمود: هر مست كننده اى از آغاز تا پايانش حرام است.»

3214-44375-(16) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس چيزى را كه بسيارش مست كننده است وارد رگى از رگ هايش كند خداوند عز و جل آن رگ را به سيصد و شصت گونه عذاب مجازات مى كند.»

مسعدة بن زياد از امام صادق عليه السلام از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز اين حديث را روايت كرده است.

3215-44376-(17) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گروهى نزد پدرم بودند كه درباره نبيذ با هم اختلاف كردند. برخى گفتند: قدحى كه مست مى كند، حرام است و بعضى گفتند:

اندك از مست كننده و بسيارش حرام است. آنگاه در اين اختلاف به پدرم مراجعه كردند و او فرمود: به من بگوييد كه اگر از ابتدا چيزى در قسط(2)ريخته نشود آيا پر مى شود؟ و همچنين اگر پياله نخست نبود آخرين پياله مست نمى كرد؟ سپس ادامه داد: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس اندكى از آنچه را فراوانش مست كننده است وارد يكى از رگ هايش كند خداوند آن رگ را به سيصد و شصت نوع عذاب مجازات خواهد كرد.»


1) . پيمانه بزرگى متعلق به اهل مدينه.

2) . پيمانه اى 1/5 ليترى.

3216-44377-(18) كافى 418/6: (عدّة من أصحابنا عن - معلّق) أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن النضر بن سويد عن القاسم بن سليمان عن جرّاح المدائنى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّه منع ممّا يسكر من الشّراب كلّه و منع النّقير(1) و نبيذ الدّبّاء(2) و قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ما أسكر كثيره فقليله حرام.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية ابى الربيع (7) من باب (2) تحريم الميتة من أبواب الأطعمة (ج 28) قوله عليه السلام كلّ ما أسكر كثيره فقليله حرام.

و لاحظ ساير أحاديث الباب فانّها تناسب ذٰلك. وفى الباب المتقدّم و الباب التّالى ما يدلّ على ذلك.

(40) باب عدم جواز الاكتحال بالخمر و المسكر و النّبيذ الّا فى الضّرورة

اشاره

3217-44378-(1)كافى 414/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 113/9: محمد ابن احمد(2)عن يعقوب بن يزيد عن محمد بن الحسن الميثمىّ عن معاوية بن عمّار قال: سأل رجل أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن (دواء عجن بالخمر(3)نكتحل منها فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ما جعل اللّٰه عزّ و جلّ فيما(4)حرّم شفاء.

3218-44379-(5)كافى 414/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 414/9: أحمد بن محمد عن مروك (بن عبيد - كا) عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّه فقيه 373/3: قال(6)من اكتحل بميل من مسكر كحله اللّٰه عزّ و جلّ بميل من نار.

3219-44380-(3) عقاب الأعمال 290: أبى رحمه اللّٰه عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد عن يعقوب بن يزيد عن مروك بن عبيد عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال: من اكتحل (و ذكر مثله و زاد) و قال انّ أهل الرّىّ فى الدّنيا من المسكر يموتون عطاشاً و يحشرون عطاشاً و يدخلون النّارعطاشاً.


1) . قال ابن الأثير النّقير أصل النّخلة ينقر وسطه ثمّ ينبذ فيه التّمر و يلقى عليه الماء فيصير نبيذاً مسكراً و النّهى و اقع على ما يعمل فيه لا على اتّخاذ النّقير فيكون على حذف المضاف تقديره عن نبيذ النّقير و هو فعيل بمعنى مفعول - اللّسان.

2) . احمد بن محمد - يب.

3) . عن الخمر يكتحل منها - يب.

4) . فى حرام - يب.

5) . الدّبّاء القرع واحدها دبّاءة ينتبذون فيها فتسرع الشّدّة فى الشّراب.

6) . قال الصّادق عليه السلام - فقيه.

3216-44377-(18) جراح مدائنى گويد: «امام صادق عليه السلام همه نوشيدنى هاى مست كننده را ممنوع كرد و نبيذ ظروف چوبى و كدو را ممنوع كرد و فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آنچه زيادش مست كند، اندكش حرام است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هفتم از باب دوم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «هر چه بسيارش مست كند، اندكش حرام است.»

ديگر روايات آن باب را بنگر كه با اين بحث تناسب دارد و در باب پيشين و در باب بعدى مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 40 حكم سرمه كشيدن با مست كننده

3217-44378-(1) معاوية بن عمار گويد: «مردى از امام صادق عليه السلام سوال كرد: دارويى با شراب خمير مى شود آيا با آن سرمه بكشيم‌؟ (يا آيا با شراب سرمه كشيده مى شود؟)

امام عليه السلام فرمود: خداوند عز و جل در آنچه حرام كرده است شفا قرار نداده است.»

3218-44379-(2) مروك با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس با ميله اى از مست كننده سرمه كشد خداوند عز و جل با ميله اى از آتش به وى سرمه مى كشد.»

در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث بدون ذكر سند به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است.

3219-44380-(3) در گزارش مروك بن عبيد با واسطه از امام صادق عليه السلام اين حديث روايت شده و در ادامه آن اين سخن امام عليه السلام را مى افزايد: «همانا كسانى كه در دنيا از مست كننده سيراب هستند، تشنه مى ميرند، تشنه محشور و تشنه وارد آتش مى شوند.»

3220-44381-(4) كافى 414/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أحمد بن أبى عبد اللّٰه عن عدّة من أصحابنا عن علىّ بن أسباط عن علىّ بن جعفر عن أخيه أبى الحسن عليه السلام قال: سألته عن الكحل يعجن بالنّبيذ أيصلح ذلك فقال لا قرب الإسناد 295: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال: سألته و ذكر نحوه.

3221-44382-(5) تهذيب 114/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين و الحسن بن موسى الخشّاب عن يزيد بن اسحاق شعر عن هارون بن حمزة الغنوىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام فى رجل اشتكى عينيه فَنُعِت له كحل يعجن بالخمر فقال هو خبيث بمنزلة الميتة فان كان مضطرّاً فيلكتحل به.

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (34) حكم التّداوى بشىء من الخمر ما يناسب ذلك.

(41) باب انّ الخمر و النّبيذ و كلّ مسكر لا يحلّ إذا مزج بالماء و ان كثر الماء

اشاره

3222-44383-(1)كافى 410/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد و محمد بن يحيى عن تهذيب 112/9: أحمد بن محمد (جميعاً - كا) عن علىّ بن الحكم عن أبى المغرا(1) عن عمر بن حنظلة قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما ترى فى قدح من مسكر يصبّ عليه الماء حتّى تذهب عاديته(2)و يذهب سكره فقال لا و اللّٰه و لا قطرة تقطر منه فى حبّ الّا أهريق ذلك الحبّ‌.

3223-44384-(2) كافى 411/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ ابن الحكم عن كليب بن معاوية قال كان أبو بصير و أصحابه يشربون النّبيذ يكسرونه بالماء فحدّثت بذلك أبا عبد اللّٰه عليه السلام فقال لى و كيف صار الماء يحلّل المسكر مُرْهم لا يشربوا منه قليلاً و لا كثيراً قلت انّهم يذكرون انّ الرّضا من آل محمّد يحلّه لهم فقال و كيف كان يحلّون آل محمّد عليهما السلام المسكر و هم لا يشربون منه قليلاً و لا كثيراً فامسكوا عن شربه فاجتمعنا عند أبى عبد اللّٰه عليه السلام فقال له


1) . أبى المعزا - يب.

2) . أى شرّه و فساده.

3220-44381-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: آيا شايسته است سرمه با شراب خمير شود؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

3221-44382-(5) هارون بن حمزه غنوى گويد: «شخصى چشمانش درد مى كرد از اين رو سرمه اى كه با شراب خمير مى شود برايش تجويز شد و امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: آن همانند مردار پليد است پس اگر مضطر است با آن سرمه كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب سى و چهارم مناسب با اين بحث هست.

باب 41 حكم شراب مخلوط شده با آب

3222-44383-(1) عمر بن حنظله گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: كاسه اى از مست كننده در آن آب ريخته مى شود تا مست كنندگى اش برطرف شود در اين باره چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام فرمود: «نه به خدا سوگند! [حلال نيست] حتى اگر قطره اى از آن در كوزه بزرگى بچكد حلال نيست مگر آن كه آن كوزه آبش ريخته شود.»

3223-44384-(2) كليب بن معاويه گويد: «ابو بصير و يارانش مست كنندگى نبيذ را با آب برطرف مى كردند و آن را مى نوشيدند. من اين موضوع را به امام صادق عليه السلام گفتم: وى فرمود: چگونه آب، مست كننده را حلال مى گرداند. به آنان دستور بده از آن نه كمش را بنوشند و نه زيادش را.

گفتم: آنان مى گويند كه شخص پسنديده اى از آل محمد صلى الله عليه و آله براى شان حلال كرده است.

امام عليه السلام فرمود: چگونه آل محمد صلى الله عليه و آله مست كننده را حلال مى كند و حال آن كه خود، نه كم از آن را مى نوشند و نه زياد.

آنگاه آنان از نوشيدن آن دست برداشتند و همگى نزد امام صادق عليه السلام گرد آمديم پس ابو بصير گفت: اين شخص از جانب شما به ما چنين و چنان گفت.

أبو بصير انّ ذا جاءنا عنك بكذا و كذا فقال عليه السلام صدق يا أبا محمّد انّ الماء لا يحلّل المسكر فلا تشربوا منه قليلاً و لا كثيراً.

3224-44385-(3) كافى 410/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد ابن عبدالحميد عن يونس بن يعقوب عن عمرو بن مروان قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام انّ هؤلاء ربّما حضرت معهم العشاء فيجيئون بالنّبيذ بعد ذلك فإن أنا لم أشربه خفت ان يقولوا فلانىّ فكيف أصنع فقال إكسره بالماء قلت فإذا أنا كسرته بالماء أشربه قال لا(1).

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية ابن وهب (1) من باب (39) انّ ما اسكر كثيره فقليله حرام قوله صلى الله عليه و آله كلّ مسكر حرام فما أسكر كثيره فقليله حرام قال قلت فقليل الحرام يحلّه كثير الماء فردّ عليه بكفّيه مرّتين (ان - خ) لالا.

(42) باب تحريم كلّ مايع يقطر فيه المسكر سوى الماء الكثير و كلّ جامد يلاقيه حتّى يغسل

اشاره

3225-44386-(1)تهذيب 119/9: محمد بن يعقوب عن كافى 422/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن الحسن بن المبارك عن زكريّا بن آدم قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن قطرة خمر أو نبيذ مسكرقطرت فى قدر فيها(2)لحم كثير و مرق كثير فقال عليه السلام يهراق المرق أو يطعمه لأهل(3)الذّمّة أو الكلاب و اللّحم فاغسله(4)و كُلْه قلت فان قطر فيها الدّم فقال الدّم تأكله النّار ان شاء اللّٰه قلت فخمر أو نبيذ قطر فى عجين أو دم قال فقال فسد قلت أبيعه من اليهود و النّصارىٰ و أبيّن (لهم - كا) (قال بيّن لهم - يب) فانّهم يستحلّون شربه (قال نعم - كا) قلت و الفقّاع هو بتلك المنزلة إذا قطر فى شىء من ذلك قال أكره ان آكله إذا قطر فى شىء من طعامى.


1) . نقل العلّامة المجلسى عن والده رحمهمااللّٰه انّه قال الظاهر أنّ سؤاله ثانياً كان عامّاً لا فى حال التقيّة و الّا فلا فائدة فى الجواب بكسره بالماء - و الظاهر أنّ سؤاله ثانياً كان فى غير موارد التقيّة لا عامّاً - ام.

2) . فيه مرق و لحم كثير - يب.

3) . أهل - يب.

4) . إغسله - يب.

امام عليه السلام فرمود: راست گفت اى ابو محمد! آب، مست كننده را حلال نمى كند. بنابراين از آن نه كمش را بنوشيد و نه زياد.»

3224-44385-(3) عمرو بن مروان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: گاهى شام را با اين ها [اهل سنت] هستم و آنها پس از غذا نبيذ مى آورند. اگر من از آن ننوشم مى ترسم بگويند فلانى [جعفرى] است. چه كار بكنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن را با آب بشكن.

گفتم: هنگامى كه با آب آن را شكستم آيا آن را بنوشم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت يكم از باب سى و نهم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «هر مست كننده اى حرام است و آنچه زيادش مست كند، اندكش حرام است.

گفتم: آيا اندكى از حرام را آب بسيار حلال مى كند؟

امام عليه السلام دو بار دستش را حركت داد (كه) نه نه.»

باب 42 حكم ملاقات مست كننده با چيزهاى ديگر

3225-44386-(1) زكريا بن آدم گويد: «از ابوالحسن عليه السلام سوال كردم: قطره اى شراب يا نبيذِ مست كننده در ديگى با گوشت و آبگوشت فراوان مى چكد.

امام عليه السلام فرمود: آبگوشت ريخته مى شود يا به اهل ذمه يا سگان خورانده مى شود و گوشت را بشوى و بخور.

گفتم: اگر خون در آن بچكد [چه حكمى دارد؟]

امام عليه السلام فرمود: خون را آتش مى خورد ان شاء اللّٰه.

گفتم: قطره اى شراب يا نبيذ يا خون در خمير مى چكد.

امام عليه السلام فرمود: فاسد مى شود.

گفتم: آيا به يهود و نصارا بفروشم و براى شان بيان كنم‌؟ چرا كه آنان نوشيدنش را حلال مى شمارند؟

امام فرمود: آرى.

(يا گفتم: آيا به يهود و نصارا بفروشم و بيان كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: براى شان بيان كن چرا كه آنان نوشيدنش را حلال مى شمارند.)

گفتم: آيا آبجو وقتى در چيزى بچكد همان گونه است‌؟

امام عليه السلام فرمود: هنگامى كه در چيزى از غذاى من بچكد، خوردنش را ناخوشايند دارم.»

الإرجاعات

وتقدّم فى أحاديث باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النّجاسات ما يدلّ على ذلك. وفى رواية ابن حنظله (1) من الباب المتقدم قوله ما ترىٰ فى قدح من مسكر يصبّ عليه الماء حتّى تذهب عاديته و يذهب سكره فقال لا و اللّٰه و لا قطرة تقطر منه فى حبّ الّا اُهريق ذلك الحبّ‌.

(43) باب تحريم الفقّاع إذا غلىٰ و استحباب ذكر الحسين عليه السلام عند رؤيته و الصّلٰوة عليه و لعن قاتليه

اشاره

3226-44387-(1)كافى 423/6: محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد عن محمد ابن عيسى استبصار 95/4: تهذيب 125/9: أحمد بن محمد بن عيسى عن الوشّاء قال كتبت اليه يعنى الرّضا عليه السلام أسأله عن الفقّاع (قال - كا) فكتب حرام و هو خمر و من شربه كان بمنزلة شارب الخمر قال و قال (لى - يب - صا) أبو الحسن (الأوّل - يب)(1) لو انّ الدّاردارى لقتلت بايعه و لجلدت شاربه و قال أبو الحسن الأخير عليه السلام حدّه حدّ شارب الخمر و قال عليه السلام هى خميرة استصغرها النّاس مستدرك 72/17: الشّيخ الطّوسىّ فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنى جماعة عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه و أحمد بن إدريس جميعاً عن أحمد بن محمد بن عيسى مثله سنداً و متناً.

3227-44388-(2) تهذيب 124/9: استبصار 95/4: محمد بن يعقوب عن كافى 424/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن محمد بن عيسى عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال كلّ مسكر حرام و كلّ مخمّر حرام و الفقّاع حرام. مستدرك 71/17: الشّيخ الطّوسى فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنا جماعة عن أبى القاسم جعفر بن محمد بن قولويه و أبى غالب أحمد بن محمد الزّرارى و أبى عبد اللّٰه الحسين بن رافع كلّهم عن محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام (مثله).


1) . الأخير - كا و الظاهر أنّه سهوُ.

ارجاعات

گذشت:

در روايات باب هفتم از باب هاى نجاسات مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.

و در روايت يكم از باب پيشين اين گفته كه: «درباره كاسه اى از مست كننده چه مى فرماييد كه در آن آب ريخته شود تا فساد و مست كنندگى اش برطرف شود؟

امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند حلال نيست و قطره اى از آن كه در حبّ آبى مى چكد حلال نيست مگر آن كه آن حبّ ريخته شود.»

باب 43 حكم آبجو (فقاع)

3226-44387-(1) وشّاء گويد: «از طريق نامه از امام رضا عليه السلام درباره آبجو سوال كردم امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: حرام است و آن شراب است و هر كس بنوشد همانند شرابخوار است.

و وشّاء گفت: امام موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمود: اگر حكومت در اختيار من بود فروشنده اش را مى كشتم و به نوشنده اش تازيانه مى زدم.

و امام هادى فرمود: حدّ وى حدّ شرابخوار است و فرمود: آن خَمر كوچك است كه مردم آن را سبك شمرده اند.»

3227-44388-(2) حسن بن على وشّاء از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر مست كننده اى حرام است و هر تخمير كننده اى حرام است و آبجو حرام است.»

3228-44389-(1)كمال الدّين 483: حدّثنا محمد بن محمد بن عصام الكلينى رضى اللّٰه عنه قال حدّثنا محمد بن يعقوب الكلينىّ غيبة الطّوسىّ 176: أخبرنى جماعة عن جعفر بن محمد بن قولويه و أبى غالب الزّرارى و غيرهما عن محمد ابن يعقوب الكلينىّ عن اسحاق بن يعقوب قال: سألت محمد بن عثمان العمرىّ رضى اللّٰه عنه(2)أن يوصل لى كتاباً قد سألت فيه عن مسائل اشكلت علىّ فورد (ت - كمال الدّين) التّوقيع بخط مولانا صاحب الزّمان(3)عليه السلام امّا ما سألت عنه أرشدك اللّٰه و ثبتك من أمرالمنكرين لى من أهل بيتنا و بنى عمّنا فاعلم انّه ليس بين اللّٰه عزّ و جلّ و بين أحد قرابة و من انكرنى فليس منّى و سبيله سبيل ابن نوح (و - الغيبة) امّا سبيل عمّى جعفر و ولده فسبيل أخوة يوسف على نبيّنا و آله و عليه السلام و امّا الفقّاع فشربه حرام و لا بأس بالشّلماب.(3)

3229-44390-(4)دعائم الإسلام 134/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه سئل عن شرب الفقّاع فسأل السّائل كيف هو فاخبره فقال حرام فلا تشربه.

3230-44391-(5)كافى 422/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن عمرو بن سعيد المدائنى كافى 424/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 124/9: محمد بن احمد(4) عن أحمد بن الحسن عن عمر بن سعيد مستدرك 71/17: الشّيخ الطّوسى فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنى جماعة عن عمرو بن سعيد عن مصدّق ابن صدقة عن عمّار بن موسى قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الفقّاع فقال هو خمر.

3231-44392-(6) كافى 424/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 124/9: أحمد بن محمد عن ابن فضّال قال: كتبت الى أبى الحسين عليه السلام أسأله عن الفقّاع فقال(5) هو الخمر و فيه حدّ شارب الخمر.

3232-44393-(7) تهذيب 125/9: استبصار 95/4: محمد بن يعقوب عن كافى 423/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن عمرو بن سعيد عن الحسن ابن الجهم و ابن فضّال (جميعاً - كا)


1) . شلماب و شلمابة: شربة تتّخذ من مطبوخ الشّلجم - الغيبة. و فى البحار - و الصّحيح انّ شلماب كان شراباً يتّخذ من الشيلم و هو حبّ شبيه بالشّعير و فيه تخدير نظير البنج و ان اتّفق و قوعه فى الحنطة و يتوّهم حرمته لمكان التّخدير و اشتباه التّخدير بالاسكار عند العوام.

2) . رحمه اللّٰه - غيبة الطّوسى.

3) . صاحب الدّار - خ غيبة الطّوسى.

4) . احمد بن محمد - يب.

5) . قال فكتب يقول - كا.

3228-44389-(3) اسحاق بن يعقوب گويد: «از محمد بن عثمان عمرى رحمه الله خواستم تا نامه ام را به خدمت امام زمان عليه السلام برساند. در آن نامه از مسائلى پرسيده بودم كه برايم مشكل شده بود. پس توقيعى با خط مولاى مان صاحب الزمان به اين مضمون صادر شد: خداوند تو را ارشاد و استوار گرداند! آنچه درباره منكران من از خاندان و عموزادگان ما سوال كردى پس بدان كه ميان خداوند عز و جل و ميان احدى خويشاوندى نيست و هر كس مرا انكار كند از من نيست و راهش راه فرزند نوح است ولى راه عمويم جعفر و فرزندانش راه برادران يوسف كه بر پيامبر ما و خاندانش و او سلام باد است و آبجو نوشيدنش حرام است و شلماب(1)

در فرهنگ دهخدا به نقل از ناظم الاطباء يكى از معانى شلماب را آب جو و ماء الشعير ذكر كرده و مى افزايد: ظاهراً نوعى مسكر مانند فقاع كه از گندم كنند و از لغت نامه ها فوت شده است (يادداشت مؤلف) از جو، فقاع كنند و از گندم، شلماب.

اشكال ندارد.»

3229-44390-(4) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره نوشيدن آبجو سوال شد كه چه حكمى دارد؟ امام فرمود: «حرام است آن را ننوش.»

3230-44391-(5) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره آبجو سوال كردم امام عليه السلام فرمود: آن شراب است.»

3231-44392-(6) ابن فضال گويد: «از طريق نامه اى از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره آبجو سوال كردم.

امام عليه السلام (به وسيله نامه) فرمود: آن شراب است و حدّ شرابخوار را دارد.»

3232-44393-(7) حسن بن جهم و ابن فضال گويند: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره آبجو سوال كردم.


1) . شيخ طوسى مى فرمايد: «شلماب نوشيدنى است كه از شلغم پخته گرفته مى شود.» و علامه مجلسى مى فرمايد: «صحيح آن است كه شلماب از شليم گرفته مى شود و آن دانه اى همانند جو است و آن همانند بنگ مخدر است و گاهى در ميان گندم مى رويد و به دليل تخديرش و اشتباه تخدير با مست كنندگى پنداشته شده كه حرام است.»

قالا سألنا أبا الحسن عليه السلام عن الفقّاع فقال (حرام و كا) هو خمر مجهول و فيه حدّ شارب الخمر. مستدرك 71/17: الشّيخ الطّوسى فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنى جماعة عن أبى غالب الزّرارى و أبى المفضّل الشّيبانى وجعفر بن محمد بن قولويه و الحسين بن رافع عن محمد بن يعقوب عن عدّة من أصحابنا عن سهل ابن زياد عن عمرو بن سعيد(1)عن الحسن بن الجهم و ابن فضّال قالاٰ سألنا أبا الحسن عليه السلام و ذكر مثله.

3233-44394-(8) كافى 423/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبد الجبّار عن ابن فضّال قال كتبت إلى أبى الحسن عليه السلام أسأله عن الفقّاع فكتب ينهانى عنه.

3234-44395-(9) كافى 422/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 125/9: أحمد ابن محمد (بن عيسى - كا) عن محمد بن سنان تهذيب 97/10: أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن الحسين القلانسى قال كتبت إلى أبى الحسن الماضى عليه السلام أسأله عن الفقّاع فقال لا تقربه فانّه من الخمر. مستدرك 71/17: الشّيخ الطّوسى فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنى جماعة عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن أحمد بن محمد عن الحسين القلانسى قال كتبت و ذكر مثله.

3235-44396-(10) كافى 423/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 125/9: أحمد بن محمد ([بن عيسى] - كا) عن محمد بن سنان قال: سألت ابا الحسن الرّضا عليه السلام عن الفقّاع فقال هو(2)الخمر بعينها.

3236-44397-(11) كافى 424/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 124/9: أحمد ابن محمد عن بكر بن صالح عن زكريّا أبى(3)يحيى قال كتبت إلى أبى الحسن (الرّضا يب) عليه السلام أسأله عن الفقّاع و أصفه له فقال لا تشربه فأعدت(4)عليه كلّ ذلك أصفه له كيف يعمل(5)فقال لاتشربه و لا تراجعنى فيه. مستدرك 70/17: الشّيخ الطّوسى فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنى أبو عبد اللّٰه محمد بن محمد عن ابى جعفر محمّد بن علىّ بن الحسين عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن أحمد بن محمّد عن بكر بن صالح عن زكريّا أبى يحيى قال كتبت إلى أبى الحسن عليه السلام و ذكر مثله.


1) . فى المستدرك عمر بن سعيد و الظاهرانه سهو و صحيحه عمرو بن سعيد كما فى كا - يب - صا.

2) . هى الخمرة - يب.

3) . بن - يب.

4) . فأعدته - يب.

5) . يصنع - يب - ك.

امام عليه السلام در پاسخ فرمود: به آن نزديك نشو چرا كه آن گونه اى از شراب است.»

3233-44394-(8) ابن فضال گويد: «از طريق نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره آبجو سوال كردم. امام عليه السلام در پاسخ نامه اى نوشت و مرا از آن نهى كرد.»

3234-44395-(9) حسين قلانسى گويد: «از طريق نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره آبجو سوال كردم.

امام عليه السلام فرمود: به آن نزديك نشو چرا كه آن گونه اى از شراب است.»

3235-44396-(10) محمد بن سنان گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره آبجو سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن عين شراب است.»

3236-44397-(11) زكريا بن يحيى (يا زكرياى ابو يحيى) گويد: «از طريق نامه از امام رضا عليه السلام درباره آبجو سوال كردم و آن را برايش توصيف نمودم. امام عليه السلام فرمود: آن را ننوش.

آنگاه اين پرسش را تكرار كردم و هر بار توضيح دادم كه چگونه ساخته مى شود. امام عليه السلام فرمود:

آن را ننوش و از اين پس درباره آن به من مراجعه نكن.»

3237-44398-(12) عيون الأخبار 23/2: حدّثنا تميم بن عبد اللّٰه بن تميم القرشى رضى الله عنه قال حدّثنا أبى عن أحمد بن علىّ الأنصارىّ عن عبد السّلام بن صالح الهروىّ قال سمعت أبا الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام يقول أوّل من اتّخذ له الفقّاع فى الاسلام بالشّام يزيد بن معاوية لعنه اللّٰه فأحضر و هو على المائدة و قد نصبها على رأس الحسين عليه السلام فجعل يشربه و يسقى أصحابه و يقول لعنه اللّٰه إشربوا فهذا شراب مبارك و لو لم يكن من بركته إلّا أنّا أوّل ما تناولناه و رأس عدوّنا بين أيدينا و مائدتنا منصوبة عليه و نحن نأكله و نفوسنا ساكنة و قلوبنا مطمئنّة، فمن كان من شيعتنا فليتورّع عن شرب الفقّاع فانّه من شراب أعدائنا فان لم يفعل فليس منّا و لقد حدّثنى أبى عن أبيه عن آبائه عن علىّ بن أبي طالب عليهما السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لا تلبسوا لباس أعدائى و لاتطعموا مطاعم أعدائى و لا تسلكوا مسالك أعدائى فتكونوا أعدائى كما هم أعدائى.

3238-44399-(13) فقيه 301/4: عيون الأخبار 22/2: روى(1)لنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النّيسابورىّ (العطّار - العيون) رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن محمد بن قتيبة عن الفضل بن شاذان قال سمعت الرّضا عليه السلام يقول لمّا حمل رأس الحسين (بن علىّ - العيون) عليهما السلام الى الشّام أمر يزيد لعنه اللّٰه فوضع و نصبت عليه مائدة فأقبل هو (لعنه اللّٰه - العيون) و أصحابه يأكلون و يشربون الفقّاع فلمّا فرغوا أمر بالرأس فوضع فى طست تحت سريره و بسط عليه رقعة الشّطرنج و جلس يزيد لعنه اللّٰه(2)يلعب بالشّطرنج و يذكر الحسين بن علىّ عليه السلام فقيه) و أباه وجدّه عليهم السلام و يستهزئُ بذكرهم فمتى قمر صاحبه تناول الفقّاع فشربه ثلاث مرّات ثمّ صبّ فضلته على مايلى الطّست من الأرض، فمن كان من شيعتنا فليتورّع عن شرب الفقّاع و اللّعب بالشّطرنج و من نظر إلى الفقّاع أو الى الشّطرنج فليذكر الحسين عليه السلام و ليلعن يزيد و آل زياد يمحوا اللّٰه عزّ و جلّ بذلك ذنوبه و لو كانت بعدد النّجوم.

جامع الأخبار 432: روى لنا عبدالواحد بن محمد بن عبدوس النيسابورى (و ذكر مثله سنداً و متناً).


1) . حدّثنا - العيون.

2) . عليه اللّعنة - العيون.

3237-44398-(12) عبد السلام بن صالح هروى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نخستين كسى كه در اسلام برايش آبجو ساخته شد يزيد بن معاويه در شام بود كه لعنت خدا بر او باد. وى بر سر سفره بود و سر امام حسين عليه السلام را قرار داده بود كه آبجو را نزدش آوردند. آنگاه يزيد شروع به نوشيدن آن و نوشاندن آن به يارانش نمود و مى گفت: بنوشيد كه اين نوشيدنى مباركى است و اگر هيچ بركتى نداشت تنها براى مبارك بودنش اين ويژگى كافى است در حالى كه هنگام قرار گرفتن سر دشمن ما در برابرمان و قرار گرفتن سفره غذا بر روى آن و خوردن ما با آرامش نفس و اطمينان قلب، آن نخستين چيزى است كه تناول مى كنيم.

پس هر كس از شيعيان ماست بايد از نوشيدن آبجو پرهيز كند چرا كه آن از نوشيدنى هاى دشمنان ماست و اگر چنين نكند از ما نيست و به تحقيق پدرم از پدرش عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام به من خبر داد كه گفت: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: لباس دشمنان مرا نپوشيد و غذاى دشمنان مرا نخوريد و راه دشمنان مرا نپوييد كه در اين صورت دشمن من خواهيد بود همان گونه كه آنان دشمن من هستند.»

3238-44399-(13) فضل بن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه سر حسين بن على عليه السلام به شام منتقل شد، يزيد كه لعنت خدا بر او باد دستور داد سر را بگذارند و سفره غذا را در كنار آن قرار دهند. آنگاه او و يارانش مشغول خوردن و نوشيدن آبجو شدند. پس از پايان غذا دستور داد سر را در تشتى پايين تختش قرار دادند و تخته شطرنج را بر روى آن گسترد. سپس يزيد كه لعنت خدا بر او باد نشست شطرنج بازى كند و نام حسين بن على عليه السلام و پدر عليه السلام و جدش صلى الله عليه و آله را با تمسخر بر زبان آورد.

پس هر گاه بر حريفش پيروز مى شد آبجو را بر مى داشت و سه مرتبه آن را مى نوشيد سپس ته مانده اش را در كنار تشت بر زمين مى ريخت.

پس هر كس از شيعيان ماست بايد از نوشيدن آبجو و بازى با شطرنج پرهيز كند و هر كس به آبجو يا شطرنج نگاه كرد بايد حسين عليه السلام را به ياد آورد و يزيد و خاندان زياد را لعنت كند تا خداوند عز و جل به اين خاطر گناهانش را محو كند هر چند به تعداد ستارگان باشد.»

3239-44400-(14) كافى 424/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن استبصار 95/4: تهذيب 124/9: الحسين بن سعيد عن محمد بن إسماعيل قال: سألت ابا الحسن عليه السلام عن شرب الفقّاع فكرهه كراهة شديدة، كافى - احمد بن محمد عن ابن فضّال عن محمد بن اسماعيل مثله. مستدرك 70/17: الشّيخ الطّوسى فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنى أبوالحسين ابن أبى جيد عن محمد بن الحسن بن الوليد عن الحسن بن أبان عن محمد بن إسماعيل مثله. عيون الأخبار 18/2: حدّثنا الحاكم أبو محمد جعفر بن نعيم ابن شاذان قال حدّثنا محمد بن إسماعيل بن بزيع عن الرّضا عليه السلام مثله.

3240-44401-(15) فقه الرّضا عليه السلام 255: إعلم انّ كلّ صنف من صنوف الأشربة الّتى لا تغيّر العقل شرب الكثير منها لا بأس به سوى الفقّاع فإنّه منصوص عليه لغير هذه العلّة.

3241-44402-(16) تهذيب 126/9: استبصار 96/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن مرازم قال كان يعمل لأبى الحسن عليه السلام الفقّاع فى منزله قال محمد بن أحمد بن يحيى قال أبو أحمد يعنى ابن أبى عمير و لم يعمل فقّاع يغلى. مستدرك 76/17:

الشّيخ الطّوسى فى رسالة تحريم الفقّاع باسناده عن محمد(1)بن أحمد بن يحيى مثله.

3242-44403-(17) تهذيب 126/9: استبصار 96/4: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى قال كتب عبيد اللّٰه بن محمد الرّازىّ إلى أبى جعفر الثّانى عليه السلام ان رأيت ان تفسّر لى الفقّاع فانّه قد اشتبه علينا أمكروه هو بعد غليانه أم قبله فكتب عليه السلام إليه لا تقرب الفقّاع الّا مالم تضر آنيته(2)أو كان جديداً فأعاد الكتاب إليه إنّى كتبت أسأل عن الفقّاع مالم يغل فأتانى أن أشربه ماكان فى إناء جديد أو غير ضار و لم أعرف حدّ الضّراوة و الجديد و سأل ان يفسّر ذلك له و هل يجوز شرب ما يعمل فى الغضارة و الزّجاج و الخشب و نحوه من الأوانى فكتب يفعل الفقّاع فى الزّجاج و فى الفخار الجديد إلى قدر ثلاث عملات ثمّ لاتعد منمه بعد ثلاث عملات الّا فى إناء جديد و الخشب مثل ذلك.


1) . فى الحجريّة و المصدر احمد بن محمد بن يحيى و الظاهر أنّ الصحيح محمد بن أحمد بن يحيى كما فى يب صا.

2) . أى ما لم تعتاد آنيته.

3239-44400-(14) محمد بن اسماعيل گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره نوشيدن آبجو سوال كردم و امام عليه السلام به شدت آن را ناخوشايند و مكروه دانست.»

3240-44401-(15) در كتاب فقه الرضا آمده است: «بدان كه هر گونه نوشيدنى كه نوشيدن زيادش عقل را دگرگون نسازد، اشكال ندارد مگر آبجو كه به علت ديگرى حديث منصوص درباره حرمت آن وارد شده است.»

3241-44402-(16) مرازم گويد: «براى امام موسى بن جعفر عليه السلام در منزلش فقاع درست مى شد.

ابن ابى عمير گويد: و فقاعى كه به جوش آيد درست نشد.»

3242-44403-(17) عثمان بن عيسى گويد: «عبيداللّٰه بن محمد رازى به امام جواد عليه السلام نوشت: اگر صلاح مى دانيد آبجو را براى من توضيح دهيد چرا كه بر من مشتبه شده كه آيا پس از جوشش ناپسند است يا پيش از آن‌؟

امام عليه السلام به وى نوشت: به آبجو نزديك نشو مگر آنچه را كه ظرفش عادت داده شده نيست يا نو است.

عبيداللّٰه بار ديگر به امام نوشت: من نوشتم و از آبجوى جوش نيامده سوال كردم پس پاسخ آمد كه آنچه را در ظرف جديد و ظرف عادت داده نشده باشد بنوشم و من حد عادت پيدا كردن و جديد را نمى دانم و درخواست كرد كه آن را توضيح دهد و آيا آنچه در كوزه هاى لعابى، شيشه، چوب و مانند آن به عمل مى آيد، نوشيدنش جايز است‌؟

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: آبجو در شيشه و كوزه هاى نو تا سه مرتبه ساخته مى شود آنگاه پس از سه مرتبه تكرار نمى شود مگر در ظرف نو و چوب نيز همين گونه است.»

3243-44404-(18) تهذيب 126/9: استبصار 97/4: عن الحسين بن سعيد عن أحمد بن محمد عن الحسن عن الحسين أخيه عن أبيه علىّ بن يقطين عن أبى الحسن الماضى عليه السلام قال: سألته عن شرب(1)الفقّاع الّذى يعمل فى السّوق و يباع و لا أدرى كيف عمل(2)و لاٰ مَتىٰ عُمِلَ أ يحلّ (لى - صا(3)أن أشربه قال لا أحبّه. مستدرك 78/17: الشّيخ الطّوسىّ فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنى جماعة عن أحمد بن محمّد بن يحيى عن أبيه عن أحمد بن محمّد عن الحسن بن علىّ بن يقطين مثله.

3244-44405-(19) مستدرك 77/17: الشّيخ الطّوسىّ فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى التلعكبرىّ عن أبى على محمّد بن همام عن الحسن بن هارون الحارثى المعروف بابن هارونا قال أخبرنا ابراهيم بن مهزيار عن أخيه قال كتب علىّ‌ بن محمد الحضينىّ إلى أبى جعفر الثّانى عليه السلام يسأله عن الفقّاع و كتب انّى شيخ كبير و هو يحطّ عنّى طعامى و يمرئه لى فما ترى [لى] فيه فكتب إليه لابأس بالفقّاع إذا عمل أوّل عملة أو الثّانية فى أوانى الزجاج و الفخار فأمّا إذا ضرى(4) عليه الإناء فلا تقربه قال علىّ فأقرأنى الكتاب و قال لست أعرف ضراوة الإناء فأعاد الكتاب إليه جعلت فداك لست أعرف حدّ ضراوة الإناء فاشرح لى من ذلك شرحاً بيّناً أعمل به فكتب إليه أنّ الإناء إذ عمل [به] ثلاث عملات أو أربع ضرى عليه فاغلاه فإذا غلا حرم فإذا حرم فلا يتعرّض له.

3245-44406-(20) كافى 423/6: محمد بن يحيى و غيره عن محمد بن أحمد عن الحسين بن عبد اللّٰه القرشى عن رجل من أصحابنا عن أبى عبد اللّٰه النّوفلىّ عن زاذان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال قال لو انّ لى سلطاناً على اسواق المسلمين لرفعت عنهم هذه الخمرة - يعنى الفقّاع -.

الإرجاعات

وتقدّم فى رواية أبى جميل (6) من باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النّجاسات ج 2 قوله عليه السلام لاتشرب الفقّاع فانّه خمر مجهول. وفى أحاديث باب (4)تحريم بيع الفقّاع من أبواب ما يكتسب به (ج 22) و باب (28) أقسام الخمر و أنواعه من أبواب الأشربة ج 29 و ساير الأبواب الّتى تدلّ على حرمة الخمر ما يناسب ذلك.


1) . شراب - ك.

2) . يعمل - ك.

3) . علىّ - ك.

4) . أى إعتاد و كثر استعمال الإناء فيه.

3243-44404-(18) على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره نوشيدن آبجو سوال كردم كه در بازار ساخته و فروخته مى شود و نمى دانم چگونه و كى به عمل مى آيد آيا نوشيدنش (براى من) حلال است‌؟

امام فرمود: من آن را دوست ندارم.»

3244-44405-(19) على بن محمد حضينى از طريق نامه از امام جواد عليه السلام درباره آبجو سوال كرد و نوشت: «من پيرمرد هستم و آبجو غذايم را هضم و گوارا مى كند پس براى من درباره آن چه مى فرماييد؟

امام عليه السلام به وى نوشت: فقاع اشكال ندارد هر گاه براى نخستين بار يا دومين بار در ظروف شيشه اى و سفالى به عمل آيد ولى وقتى ظرف براى اين كار عادت داده شود به آن نزديك نشو!

على بن مهزيار گويد: على بن محمد اين نامه را براى من خواند و گفت: عادت يافتن ظرف براى من ناشناخته است. از اين رو بار ديگر به امام عليه السلام نوشت: فدايت شوم! من حد عادت يافتن ظرف را نمى شناسم، آن را به طور روشن براى من شرح بده تا به آن عمل كنم.

امام عليه السلام به وى نوشت: وقتى در ظرف سه يا چهار بار به عمل آيد به آن عادت مى يابد. از اين رو آن را به جوشش در مى آورد و وقتى آن را به جوشش در آورد حرام مى شود و وقتى حرام شد از آن استفاده نمى شود.»

3245-44406-(20) زاذان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر من بر بازارهاى مسلمانان سلطه داشتم حتماً اين شراب يعنى فقاع را از آنان بر مى داشتم.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت ششم از باب هفتم از باب هاى نجاسات فرموده امام عليه السلام كه: «فقاع را ننوش كه آن شراب ناشناخته است.»

و در روايات باب چهارم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا و باب بيست و هشتم از باب هاى نوشيدنى ها و ديگر باب هايى كه بر حرمت خمر دلالت مى كند، مناسب با اين بحث وجود دارد.

ويأتى فى أحاديث أبواب حدّ المسكر ج 30 ما يدلّ على ذلك.

(44) باب أنّ العصير لا يحرم شربه حتّى يغلىٰ و لم يذهب ثلثاه و يحلّ بعد ذهاب ثلثيه

3246-44407-(1) تهذيب 119/9: محمد بن يعقوب عن كافى 419/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال لا يحرم العصير حتّى يغلىٰ‌.

3247-44408-(2) تهذيب 120/9: محمد بن يعقوب عن كافى 419/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن أبى يحيى الواسطىّ عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن شرب العصير فقال اشربه مالم يغل فإذا غلىٰ فلا تشربه قال قلت جعلت فداك أىّ شىءٍ الغليان قال القلب.

3248-44409-(3) كافى 419/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن محمد بن عاصم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال لا بأس بشرب العصير ستّة أيّام قال ابن أبى عمير معناه مالم يغل.

3249-44410-(4) الجعفريّات 55: باسناده عن علىّ عليه السلام قال ليس على الخمر صدقة و لا بأس بشرب العصير إذا كان حلواً و يحلّ شرب.

3250-44411-(5) كافى 419/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن محبوب تهذيب 9/120: محمد بن أحمد بن يحيى عن الحسن بن محبوب عن عبد اللّٰه ابن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كلّ عصير أصابته النّار فهو حرام حتّى يذهب ثلثاه و يبقى ثلثه.

3251-44412-(6) فقه الرّضا عليه السلام 280: و اعلم انّ أصل الخمر من الكَرْم إذا أصابته النّار أو غلىٰ من غير ان تصيبه النّار فهو خمر و لا يحلّ شربه الّا ان يذهب ثلثاه على النّار و يبقىٰ ثلثه فان نشّ من غير أن تصيبه النّار فدَعْه حتّىٰ يصير خَلّاً من ذاته من غير أن يلقى فيه شىء فان تغيّر بعد ذلك و صار خمراً فلا بأس أن يطرح فيه ملح أو غيره حتّى يتحوّل خَلاًّ.

مى آيد:

و در روايات باب هاى حدّ مست كننده ها مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 44 حكم آب انگور

3246-44407-(1) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب انگور حرام نمى شود تا به جوش آيد.»

3247-44408-(2) حماد بن عثمان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نوشيدن آب انگور سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: تا وقتى به غليان نيامده آن را بنوش و هنگامى به غليان آمد آن را ننوش!

گفتم: فدايت شوم! غليان چيست‌؟

امام عليه السلام فرمود: زير و رو شدن.»

3248-44409-(3) محمد بن عاصم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نوشيدن آب انگور تا شش روز اشكال ندارد.

ابن ابى عمير گويد: معناى آن اين است كه تا وقتى به جوشش نيامده است.»

3249-44410-(4) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به شراب زكات تعلق نمى گيرد و نوشيدن آب انگور وقتى شيرين باشد اشكال ندارد و نوشيدنش حلال است.»

3250-44411-(5) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر آب انگورى كه آتش به آن رسد حرام است تا دو سومش برطرف گردد و يك سومش باقى بماند.»

3251-44412-(6) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «بدان كه اصل شراب از انگور است هنگامى كه آتش به آن رسد يا بدون رسيدن آتش بدان به جوشش آيد پس آن شراب است و نوشيدنش حلال نيست مگر آن كه به وسيله آتش دو سومش برطرف گردد و يك سومش باقى بماند پس اگر بدون رسيدن آتش به آن به جِزْجِزْ [صداى پيش جوشش] آيد آن را رها كن تا خود به خود بدون افتادن چيزى در آن به سركه تبديل شود آنگاه اگر پس از آن دگرگون شد و تبديل به شراب گرديد اشكال ندارد تا اينكه نمك يا چيزى ديگرى در آن انداخته شود تا به سركه تبديل شود.»

3252-44413-(7) كافى 419/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 120/9: أحمد ابن محمد عن ابن أبى نجران عن محمد بن الهيثم عن رجل عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن العصير يطبخ بالنّار حتّىٰ يغلىٰ من ساعته يشربه(1)صاحبه قال إذا تغيّر عن حاله و غلىٰ فلا خير فيه حتّىٰ يذهب ثلثاه و يبقىٰ ثلثه.

3253-44414-(8) كافى 419/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال تهذيب 9/120:

محمد بن أحمد بن يحيى عن ابن فضّال عن الحسن بن الجهم عن ذريح قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول إذا نشّ‌(2)العصير أو غلىٰ حرم.

3254-44415-(9) مستدرك 38/17: زيد النّرسى فى أصله قال سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن الزّبيب يدقّ و يلقى فى القِدر ثمّ يصبّ عليه الماء و يوقد تحته فقال لا تأكله حتّى يذهب الثّلثان و يبقى الثّلث فانّ النّار قد أصابته قلت فالزّبيب كما هو [يلقى] فى القدر و يصبّ عليه الماء ثمّ يطبخ و يصفىّ عنه الماء فقال كذلك هو سواء إذا أدّت الحلاوة إلى الماء فصار حلواً بمنزلة العصير ثمّ نشّ من غير أن تصيبه النّار فقد حرم و كذلك إذا أصابته النّار فأغلاه فقد فسد.

3255-44416-(10) كافى 420/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبد اللّٰه بن المغيرة عن عبد اللّٰه بن سنان قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام انّ العصير إذا طبخ حتّى يذهب ثلثاه و يبقى ثلْثه فهو حلال.

3256-44417-(11) كافى 420/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير قال سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السلام يقول و قد سئل عن الطّلاء(3)فقال إن طبخ حتّى يذهب منه اثنان و يبقى واحد فهو حلال و ما كان دون ذلك فليس فيه خير.

3257-44418-(12) كافى 394/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أحمد بن محمد بن أبى نصر عن أبا عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال لمّا هبط نوح عليه السلام من السّفينة غرس غرساً و كان فيما غرس عليه السلام الحَبَلَة(4)ثمّ رجع إلى أهله فجاء إبليس لعنه اللّٰه فقلعها ثمّ انّ نوحاً عليه السلام عاد إلى غرسه فوجده على حاله و وجد الحَبَلَة قد قلعت و وجد إبليس لعنه اللّٰه عندها فأتاه جبرئيل عليه السلام فأخبره انّ إبليس لعنه اللّٰه قلعها فقال نوح لإبليس ما دعاك الى قلعها فو اللّٰه ما غرست غرساً


1) . فيشربه - كا.

2) . النشّ‌: صوت الماء و غيره إذا غلىٰ‌.

3) . الطِّلاء: ما طبخ من عصير العنب حتّى يذهب ثلثاه.

4) . الحَبَلَة: القضيب من الكَرم.

3252-44413-(7) محمد بن هيثم از مردى روايت مى كند كه گفت: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آب انگور با آتش پخته مى شود و در همان لحظه به جوش مى آيد آيا صاحبش آن رابنوشد؟

امام عليه السلام فرمود: هر گاه حالتش تغيير كرد و به جوش آمد پس در آن خيرى نيست تا دو سومش برطرف گردد و يك سومش باقى بماند.»

3253-44414-(8) ذريح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه آب انگور به نشيش يا جوشش افتاد حرام مى شود.»

3254-44415-(9) زيد نرسى گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: كشمش كوبيده شده در ديگ ريخته مى شود و بر روى آن آب ريخته مى شود و زيرش آتش روشن مى شود.

امام عليه السلام فرمود: آن را نخور تا دو سومش برود و يك سومش باقى بماند زيرا آتش به آن رسيده است.

گفتم: كشمش به همان صورت در ديگ ريخته و بر رويش آب ريخته و پخته مى شود و آبش تصفيه مى شود.

امام عليه السلام فرمود: آن نيز همين طور است. هر گاه شيرينى به آب برسد و همانند آب انگور شيرين شود سپس بدون رسيدن آتش به آن به نشيش آيد، قطعاً حرام شده است و همين طور هر گاه آتش به آن رسد و آن را به جوش آورد حتماً فاسد شده است.»

3255-44416-(10) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب انگور هر گاه پخته شود تا دو سومش برود و يك سومش باقى بماند حلال است.»

3256-44417-(11) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره آب انگور پخته شده سوال شد. امام عليه السلام فرمود: اگر پخته شود تا دو ثلث آن برود و يك ثلث بماند حلال است و آنچه كمتر از اين است در آن خيرى نيست.»

3257-44418-(12) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى نوح عليه السلام از كشتى فرود آمد، درختانى نشاند كه در ميان آن ها درخت انگور بود. آنگاه نوح عليه السلام پس از نشاندن آن نزد خانواده اش رفت و ابليس كه لعنت خدا بر او باد آمد و نهال انگور را كَند سپس نوح هنگام بازگشت همه نهال ها را به حال خود باقى ديد و مشاهده كرد نهال انگور كنده شده است و ابليس كه لعنت خدا بر او باد در كنار آن است. آنگاه جبرئيل فرود آمد و به نوح خبر داد كه ابليس كه لعنت خدا بر او باد آن را كَند. از اين رو نوح عليه السلام به ابليس گفت: چه چيزى تو را به كندن آن واداشت. به خدا سوگند من نهالى محبوب تر از آن ننشاندم و به خدا سوگند! من از كاشتن آن دست بردار نيستم.

ابليس گفت: به خدا سوگند من نيز از كندن آن دست بر نمى دارم.

آنگاه به نوح گفت: براى من در آن سهمى قرار بده.

أحبّ إلىّ منها و واللّٰه لا أدعها حتّىٰ أغرسها فقال إبليس و أنا و اللّٰه لا أدعها حتّىٰ أقلعها فقال له اجعل لى منها نصيباً قال فجعل له منها الثّلث فأبى أن يرضى فجعل له النّصف فأبى أن يرضى فأبى نوح عليه السلام أن يزيده فقال جبرئيل عليه السلام لنوح يا رسول اللّٰه أحسن فانّ منك الأحسان فعلم نوح عليه السلام انّه قد جعل له عليها سلطاناً فجعل نوح عليه السلام له الثّلثين فقال أبو جعفر عليه السلام فإذا أخذت عصيراً فاطبخه حتّىٰ يذهب الثّلثان و كل و اشرب فذاك نصيب الشّيطان.

3258-44419-(13) كافى 393/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه و عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد و سهل بن زياد جميعاً عن (الحسن - خ) بن محبوب عن خالد بن جرير عن أبى الرّبيع الشّامىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن أصل الخمر كيف كان بدء حلالها و حرامها و متى اتّخذ الخمر فقال انّ آدم عليه السلام لمّا هبط من الجنّة اشتهى من ثمارها فانزل اللّٰه عزّ و جلّ عليه قضيبين من عنب فغر سهما فلمّا ان أورقا و أثمرا و بلغا جاء إبليس لعنه اللّٰه فحاط عليهما حائطاً فقال آدم عليه السلام ما لك(1)يا ملعون فقال إبليس انّهما لى فقال له كذبت فرضيا بينهما بروح القدس فلمّا انتهيا إليه قصّ عليه آدم عليه السلام قصّته و أخذ روح القدس ضغثاً من نار و رمىٰ به عليهما و العنب فى أغصانهما حتّى ظنّ آدم عليه السلام انّه لم يبق منهما شىء و ظنّ إبليس لعنه اللّٰه مثل ذلك قال فدخلت النّار حيث دخلت و قد ذهب منهما ثلثاهما و بقى الثّلث فقال الرّوح أمّا ما ذهب منهما فحظّ إبليس لعنه اللّٰه و ما بقى فلك يا آدم. الحسن بن محبوب عن خالد بن نافع عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام مثله (هكذا فى - كا) علل الشّرايع 476: حدّثنا أبى رحمه اللّٰه قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن سهل بن زياد عن الحسن بن محبوب عن خالد بن جرير عن أبى الرّبيع الشّامى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام نحوه.

3259-44420-(14) كافى 394/6: أبو علىّ الأشعرىّ عن الحسن بن علىّ الكوفىّ عن عثمان بن عيسى عن سعيد بن يسار عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال انّ إبليس لعنه اللّٰه نازع نوحاً عليه السلام فى الكَرْمِ فأتاه جبرئيل عليه السلام فقال انّ له حقّاً فأعطه فأعطاه الثّلث فلم يرضَ إبليس ثمّ أعطاه النّصف فلم يرضَ فطرح جبرئيل ناراً فأحرقت الثّلثين و بقى الثّلث فقال ما أحرقت النّار فهو نصيبه و ما بقى فهو لك يا نوح حلال.


1) . ما حالك - خ.

نوح عليه السلام يك سوم آن را براى ابليس قرار داد ولى او نپذيرفت آنگاه نوح نصف آن را براى ابليس قرار داد ولى ابليس از پذيرفتن آن خوددارى كرد و نوح از افزودن آن امتناع نمود. از اين رو جبرئيل به نوح گفت: اى پيام آور خدا! نيكى كن كه نيكوكارى از آن توست.

از اينجا نوح فهميد كه براى ابليس نسبت به آن سلطه قرار داده شده است. از اين رو دو سوم را برايش قرار داد. آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: بنابراين هر گاه آب انگور گرفتى آن را بپز تا دو سومش برود سپس بخور و بنوش كه آن دو ثلث، سهم شيطان است.»(1)

3258-44419-(13) ابو ربيع شامى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره تاريخچه پيدايش شراب سوال كردم كه چگونه حلال و حرام آن پديدار شد و از چه زمانى شراب ساخته شد؟

امام عليه السلام فرمود: پس از آن كه آدم از بهشت فرود آمد به ميوه هاى آن ميل و اشتها داشت. آنگاه خداوند عز و جل دو قلمه از انگور بر وى فرو فرستاد و آن ها را كاشت. پس از آن كه برگ و ميوه دادند و ميوه هاى شان رسيد ابليس كه لعنت خدا بر او باد آمد ديوارى اطراف آن كشيد. آدم عليه السلام به وى گفت: تو را چه شده است اى ملعون‌؟

ابليس گفت: اين دو متعلق به من است.

آدم عليه السلام گفت: دروغ مى گويى.

آنگاه راضى شدند كه روح القدس ميان شان داورى كند. وقتى نزد او رفتند آدم ماجرايش را براى روح القدس بازگو كرد و او شعله اى آتش برداشت و به طرف آن دو درخت كه شاخه هايشان پر از انگور بود انداخت. به طورى كه آدم عليه السلام پنداشت چيزى از آن ها باقى نمانده است و ابليس نيز همين گمان را كرد سپس آتش سوزاند آنچه را سوزاند و دو سوم آن ها را از ميان برد و يك سوم باقى ماند. سپس روح القدس گفت: آنچه از ميان رفت سهم ابليس بود كه لعنت خدا بر او باد و باقيمانده متعلق به توست اى آدم!»

اين حديث از خالد بن نافع از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.

3259-44420-(14) سعيد بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ابليس كه لعنت خدا بر او باد درباره درخت انگور با نوح عليه السلام به نزاع پرداخت. آنگاه جبرئيل عليه السلام نزد نوح عليه السلام آمد و گفت: او حقى دارد پس آن را به وى بپرداز! نوح عليه السلام يك سوم به ابليس داد ولى او راضى نشد سپس نصف به وى داد ولى راضى نشد. آنگاه جبرئيل آتشى انداخت كه دو سوم را سوزاند و يك سوم باقى ماند. سپس فرمود:

آنچه را آتش سوازند سهم ابليس بود و باقى مانده برايت حلال است اى نوح!»


1) . اين گونه احاديث دلالت مى كند كه تا پيش از ثلثان شدن آب انگور زمينه تسلط شيطان وجود دارد و پس از آن اين زمينه از ميان مى رود.

3260-44421-(15) علل الشّرايع 477/2: أخبرنا أبو عبد اللّٰه محمد بن شاذان بن أحمد بن عثمان البراوذى قال حدّثنا أبو علىّ محمد بن محمد بن الحارث بن سفيان الحافظ السّمرقندى قال حدّثنا صالح بن سعيد التّرمذى عن عبد المنعم بن إدريس عن أبيه عن وهب بن منبّه اليمانىّ قال لمّا خرج نوح عليه السلام من السّفينة غرس قضباناً كانت معه فى السّفينة من النّخل و الأعناب و ساير الثّمار فأطعمت من ساعتها و كانت معه حَبَلَة العنب(1)و كانت آخر شىء أخرج حبلة العنب فلم يجدها نوح و كان إبليس قد أخذها فنهض نوح عليه السلام ليدخل السّفينة فيلتمسها. فقال له الملك الّذى معه اجلس يا نبىّ اللّٰه سَتُؤتىٰ بها فجلس نوح عليه السلام فقال له الملك انّ لك فيها شريكاً فى عصيرها فأحسن مشاركته فقال نعم له السّبع و لى ستّة أسباع قال له الملك أحسن فأنت محسن قال نوح عليه السلام له السّدس و لى خمسة أسداس قال له الملك أحسن فأنت محسن قال نوح عليه السلام له الخمس و لى أربعة أخماس قال له الملك أحسن فأنت محسن قال نوح عليه السلام له الرّبع و لى ثلاثة أرباع قال له الملك أحسن فأنت محسن قال عليه السلام فله النصف و لى النّصف قال له الملك أحسن فأنت محسن قال عليه السلام لى الثّلث و له الثّلثان فرضى فما كان فوق الثّلث من طبخها فلإبليس و هو حظّه و ما كان من الثّلث فما دونه فهو لنوح عليه السلام و هو حظّه و ذلك الحلال الطّيّب ليشرب منه.

3261-44422-(16) تهذيب 120/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى عبد اللّٰه عن منصور ابن العبّاس عن محمد بن عبد اللّٰه ابن أبى أيّوب عن سعيد بن جناح عن أبى عامر عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال العصير إذا طبخ حتّى يذهب منه ثلاثة دوانيق و نصف ثمّ يترك حتّى يبرد فقد ذهب ثلثاه و يبقى ثلثه.

3262-44423-(17) علل الشّرايع 477/2: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانىّ رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن إسماعيل ابن مرّار عن يونس بن عبدالرّحمٰن عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال كان أبى عليه السلام يقول انّ نوحاً عليه السلام حين أمر بالغرس كان إبليس إلى جانبه فلمّا أراد أن يغرس العنب قال هذه الشّجرة لى فقال له نوح عليه السلام كذبت فقال إبليس فمالى منها فقال نوح لك الثّلثان فمن هنا طاب الطّلاء(2)على الثّلث.


1) . الحَبَل شجر العنب أو قضبانه.

2) . الطّلاء بكسر الطّاء مقصوراً و ممدوداً: ما طبخ من عصير العنب حتّى يذهب ثلثاه.

3260-44421-(15) وهب بن منبه يمانى گويد: «نوح پس از خروج از كشتى نهال هاى نخل، انگور، ديگر ميوه ها را كه در كشتى همراهش بود كاشت. پس در همان لحظه ميوه دادند. همراه نوح در كشتى قلمه درخت انگورى بود كه آخرين چيزى بود كه از كشتى بيرون آورد و ابليس آن را برداشت و نوح آن را نيافت از اين رو براى يافتن آن برخاست به درون كشتى برود. در اين هنگام فرشته اى كه همراهش بود به وى گفت: بنشين اى پيامبر خدا! كه به زودى نزد تو آورده مى شود.

پس نوح نشست و فرشته به وى گفت: تو در عصير (آب انگور فشرده) آن شريكى دارى پس در مشاركت آن نيكى كن.

نوح گفت: باشد، يك هفتم براى او و شش هفتم براى من.

فرشته به نوح عليه السلام گفت: نيكى كن كه تو نيكوكارى!

نوح گفت: يك ششم براى وى و پنج ششم براى من.

فرشته به وى گفت: نيكى كن كه تو نيكوكارى.

نوح عليه السلام گفت: يك پنجم براى وى و چهار پنجم براى من.

فرشته به وى گفت: نيكى كن كه تو نيكوكارى.

نوح گفت: يك چهارم براى وى و سه چهارم براى من.

فرشته به وى گفت: نيكى كن كه تو نيكوكارى.

نوح گفت: نصف براى وى و نصف براى من.

فرشته گفت: نيكى كن كه تو نيكوكارى.

نوح گفت: يك سوم براى من و دو سوم براى وى.

آنگاه او راضى شد پس در هنگام پختن آن افزون بر يك سوم متعلق به ابليس است و آن بهره اوست و آنچه از يك سوم و كمتر از آن است متعلق به نوح است و آن بهره اوست و آن براى نوشيدن حلالِ پاك است.»

3261-44422-(16) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب انگور هر گاه پخته شود تا سه و نيم دانگ آن كم شود سپس رها گردد تا سرد شود به تحقيق دو سوم آن رفته و يك سوم باقى مانده است.»(1)

3262-44423-(17) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه گفت: «پدرم مى فرمود: هنگامى كه نوح مامور به كاشتن گرديد، ابليس در كنارش بود. پس وقتى مى خواست درخت انگور را بكارد گفت: اين درختِ من است.

نوح عليه السلام فرمود: دروغ گفتى.

ابليس گفت: پس چه اندازه از آن متعلق به من است‌؟

نوح عليه السلام گفت: دو سوم آن براى تو.

به همين دليل آب انگور پخته بر يك سوم پاك و حلال مى شود.»


1) . دو سوم چهار دانگ است كه سه و نيم دانگ آن بر اثر حرارت كم شده و نيم دانگ ديگر حين سرد شدن تبخير مى شود.

3263-44424-(18) نصر بن مزاحم فى كتاب صفّين 106: و كتب من عبد اللّٰه علىّ أمير المؤمنين عليه السلام إلى الأسود بن قطنة (الى أن قال) و اطبخ للمسلمين قِبَلك من الطّلاء ما يذهب ثلثاه.

3264-44425-(19) تهذيب 121/9: محمد بن يعقوب عن كافى 420/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن منصور بن حازم عن ابن أبى يعفور عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال إذا زاد الطّلاء على الثّلث فهو حرام.

3265-44426-(20) تهذيب 121/9: محمد بن يعقوب عن كافى 421/6: بعض أصحابنا عن محمد بن عبدالحميد عن سيف بن عميرة عن منصور (بن حازم - يب) عن ابن أبى يعفور (عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام - كا) قال إذا زاد الطّلاء على الثّلث أوقيّة فهو حرام.

3266-44427-(21) دعائم الإسلام 128/2: و قد روّيناه عن علىّ عليه السلام انّه كان يروّق الطّلاء و هو ما طبخ من عصير العنب حتّى يصير له قوام كما و صفنا.

3267-44428-(22) كافى 424/6: محمد بن يحيى عن علىّ بن الحسن أو عن رجل عن علىّ بن الحسن بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى السّاباطى قال وصف لى أبو عبد اللّٰه عليه السلام المطبوخ كيف يطبخ حتّى يصير حلالاً فقال لى عليه السلام خذ ربعاً من زبيب و تنقيّه و صبّ عليه اثنى عشر رطلاً من ماء ثمّ انقعه ليلة فإذا كان أيّام الصّيف و خشيت أن ينشّ جعلته فى تنّور مسجور قليلاً حتّى لا ينشّ ثمّ تنزع الماء منه كلّه حتّى إذا أصبحت صببت عليه من الماء بقدر ما يغمره ثمّ تغليه حتّى تذهب حلاوته ثمّ تنزع ماءه الاخر فتصبّ عليه الماء الأوّل(1)ثمّ تكيله كلّه فتنظر كم الماء ثمّ تكيل ثلثه فتطرحه فى الاناء الذى تريد أن تطبخه فيه و تصبّ بقدر ما يغمره ماء و تقدّره بعود و تجعل قدره قصبة أو عوداً فتحدّها على قدر منتهى الماء ثمّ تغلى الثّلث الأخير حتّى يذهب الماء الباقى ثمّ تغليه بالنّار و لا تزال تغليه حتّى يذهب الثّلثان و يبقى الثلث ثمّ تأخذ لكلّ ربع رطلاً من العسل فتغليه حتّى تذهب رغوة العسل و تذهب غشاوة العسل فى المطبوخ ثمّ تضربه بعود ضرباً شديداً حتّى يختلط و إن شئت أن تطيّبه بشىء من زعفران أو بشىء من زنجيل فافعل ثمّ أشربه و إن أحببت أن يطول مكثه عندك فروّقه(2).


1) . تصبّه على الماء الأوّل - خ.

2) . روّق الشّراب: صفّاه.

3263-44424-(18) نصر بن مزاحم در كتاب وقعة صفين آورده است: «امير مؤمنان عليه السلام نوشت: از بنده خدا على عليه السلام امير مؤمنان به اسود بن قطنه... و براى مسلمانان نزد خود شيره را به گونه اى بپز كه دو سومش برود.»

3264-44425-(19) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه شيره بر يك سوم افزوده گردد حرام است.»

3265-44426-(20) ابن ابى يعفور (از امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه شيره انگور يك اوقيه(1)از يك سوم بيش تر شود، حرام است.»

3266-44427-(21) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «روايت مى كنيم كه امير مؤمنان عليه السلام شيره را رواج مى داد و آن آب انگورى است كه پخته شود تا خودش را بگيرد آن گونه كه توضيح داديم.»

3267-44428-(22) عمار بن موسى ساباطى گويد: «امام صادق عليه السلام براى من توضيح داد كه مطبوخ چگونه پخته شود تا حلال گردد. وى فرمود: يك چهارم رطل كشمش را پاك كن و دوازده رطل آب بر روى آن بريز. سپس آن را يك شب در آب بگذار و در صورتى كه تابستان بود و از نشيش آن بيم داشتى آن را اندكى در تنور فروزان قرار مى دهى تا به نشيش نيفتد. آنگاه تمام آب آن را جدا كن و هنگام صبح بر روى آن آب بريز تا روى آن را فرا گيرد. سپس آن را مى جوشانى تا شيرينى اش برود. آنگاه آب دوم را جدا مى كنى و آب اول را روى آن [آب دوم] مى ريزى و همه آن را پيمانه مى كنى و مى بينى چقدر آب است. سپس يك سوم آن را پيمانه مى كنى و در ظرفى مى ريزى كه مى خواهى در آن بپزى و به اندازه اى روى آن آب مى ريزى كه در آب فرو مى رود و آن را با نى يا چوبى اندازه مى گيرى و پايان

آب را روى آن علامت مى زنى. سپس يك سوم آخر را مى جوشانى تا آب باقى مانده تبخير شود.

آنگاه آن را پيوسته مى جوشانى تا دو سوم آن تبخير شود و يك سوم باقى بماند.(2)

سپس براى هر يك چهارم رطل آن يك رطل عسل بر مى دارى و آن را مى جوشانى تا ناخالصى عسل و تيرگى آن در مطبوخ برطرف گردد. آنگاه با يك چوب آن را به شدت به هم مى زنى تا مخلوط گردد و اگر خواستى آن را با مقدارى زعفران يا زنجبيل خوشبو كنى اين كار را بكن و سپس آن را بنوش و اگر دوست دارى ماندگارى اش نزد تو زياد شود آن را صاف كن.»


1) . هفت مثقال.

2) . عبارت حديث خالى از نوعى تشويش و اضطراب نيست.

3268-44429-(23) كافى 425/6: محمد بن يحيى عن محمّد بن أحمد عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السابطى عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال سئل عن الزبيب كيف طبخه حتّى يشرب حلالاً فقال تأخذ ربعاً من زبيب فتنقّيه ثمّ تطرح عليه اثنى عشر رطلاً من ماء ثمّ تنقعه ليلة فإذا كان من الغد نزعت سلافته(1)ثمّ تصبّ عليه من الماء قدر ما يغمره ثمّ تغليه بالنّار غلية ثمّ تنزع مائه فتصبّه على الماء الأوّل ثمّ تطرحه فى إناء واحد جميعاً ثمّ توقد تحته النّار حتّى يذهب ثلثاه و يبقى الثلث و تحته النّار ثمّ تأخذ رطلاً من عسل فتغليه بالنّار غلية و تنزع رغوته ثمّ تطرحه على المطبوخ ثمّ تضربه حتّى يختلط به و اطرح فيه إن شئت زعفراناً و إن شئت تطيّبه بزنجبيل قليل هٰذا قال فإذا اردت أن تقسّمه أثلاثاً لتطبخه فكِلْه بشىءٍ واحد حتّى تعلم كم هو ثمّ اطرح عليه الأوّل فى الإناء الّذى تغليه فيه ثمّ تجعل فيه مقداراً و حدّه حيث يبلغ الماء ثمّ اطرح الثّلث الاخرثمّ حدّه حيث يبلغ الماء ثمّ تطرح الثلث الأخير ثمّ حدّه حيث يبلغ الاخر ثمّ توقد تحته بنار ليّنة حتّى يذهب ثلثاه و يبقى ثلثاه.

3269-44430-(24) مستدرك 40/17: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام صفة الشّراب الّذى يحلّ شربه و استعماله بعد الطّعام قال عليه السلام و صفته هو أن يؤخذ من الزّبيب المنقّى عشرة أرطال فيغسل و ينقع فى ماءٍ صافٍ فى غمرة و زيادة عليه أربعة أصابع و يترك فى إنائه ذٰلك ثلاثة أيّام فى الشتاء و فى الصيف يوماً و ليلة ثمّ يجعل فى قِدر نظيفة و ليكن الماء ماء السّماء ان قدر عليه و الّا فمن الماء العذب الّذى ينبوعه من ناحية المشرق ماء براقاً أبيضاً خفيفاً و هو القابل لما يعترضه على سرعة من السّخونة و البرودة و تلك دلالة على خفّة(2)الماء و يطبخ حتّى ينشف الزّبيب و ينضج ثمّ يعصر و يصفّى مائه و يبرد ثمّ يردّ إلى القِدْر ثانياً و يؤخذ مقداره بعود و يغلى بنار(3)ليّنة غلياناً ليّناً رقيقاً حتى يذهب ثلثاه و يبقى ثلثه ثمّ يؤخذ من عسل النّحل المصفّىٰ رطل فيلقىٰ عليه و يؤخذ مقداره و مقدار الماء إلى أين كان من القِدْر و يغلى حتّى يذهب قدر العسل و يعود إلى حدّه و يؤخذ خرقة صفيقة فيجعل فيها زنجبيل وزن درهم


1) . السلاف ما سال من عصير العنب قبل أن يعصره و سلافة كلّ شىءٍ عَصَرْتَهُ اوّل - اللّسان.

2) . صفة خ.

3) . بماء - خ

3268-44429-(23) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: كشمش چگونه پخته شود تا نوشيدنش حلال باشد؟

امام عليه السلام فرمود: يك چهارم رطل كشمش را پاك مى كنى و دوازده رطل آب بر روى آن مى ريزى سپس يك شب در آب باقى مى گذارى. فرداى آن روز تفاله آن را بگير و به مقدارى بر روى آن آب بريز تا آن را فرا گيرد سپس مقدارى آن را بجوشان. آنگاه آب آن را بگير و روى آب اول بريز و همه را در يك ظرف بريز سپس زير آن را آتش روشن كن تا دو سومش برود و يك سوم بماند در حالى كه زيرش آتش است. آنگاه يك رطل عسل را اندكى با آتش بجوشان و ناخالصى اش را بگير و بر روى مطبوخ بريز. سپس آن را هم بزن تا مخلوط شود و اگر خواستى اندكى زعفران در آن بريز و اگر خواستى آن را با اندكى زنجبيل خوشبو كن.

امام عليه السلام فرمود: هر گاه خواستى آن را به سه بخش براى پختن تقسيم كنى، همه آن را با يك چيز پيمانه كن تا مقدارش را بدانى سپس يك سوم اول را در ظرفى بريز كه در آن مى جوشانى و در آن شاخصى قرار بده و تا جايى را كه آب بالا آمده علامت بزن سپس يك سوم دوم را بريز و علامت بزن آنگاه يك سوم آخر را بريز و علامت بزن سپس در زير آن آتش ملايمى روشن كن تا دو سومش تبخير شود و يك سومش بماند.»

3269-44430-(24) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «ويژگى نوشيدنى كه نوشيدن و استعمالش پس از غذا حلال است. امام عليه السلام فرمود: توضيح آن چنين است كه ده رطل كشمش پاك كرده شده، شسته و در آب صاف و زلالى ريخته شود به گونه اى كه چهار انگشت آب روى آن را بگيرد و در زمستان به مدت سه روز و در تابستان يك شبانه روز به حال خود رها مى شود. سپس در ديگ تميزى ريخته و در صورت امكان از آب باران استفاده شود و اگر ممكن نبود از آب شيرينى كه سرچشمه اش از ناحيه مشرق است استفاده شود آب زلالِ سفيدِ سبك كه با سرعت قابليت سرد شدن و گرم شدن را دارد و اين حالت دليل بر سبكى آب است و پخته مى شود تا زمانى كه كشمش بپزد و در آب حل شود سپس فشرده مى شود و آبش صاف و سرد مى گردد.

آنگاه بار ديگر به ديگ باز گردانده مى شود و با چوبى اندازه گيرى مى گردد سپس به آرامى جوشانده مى شود تا دو سومش تبخير و يك سومش بماند. سپس يك رطل عسلِ زنبور (عسل صاف شده) بر رويش ريخته مى شود آنگاه مقدارش با عسل و بدون آن اندازه گيرى و جوشانده مى شود تا به مقدار عسل تبخير شود و به اندازه اولش باز گردد. آنگاه پارچه ريز بافتى برداشته مى شود و يك درهم(1)زنجبيل و نيم درهم قرنفل و نيم درهم دارچينى و يك درهم زعفران و نيم درهم سنبل الطيب و نيم درهم كاسنى و نيم درهم مصطكى هر يك جداگانه كوبيده و الك و در آن پارچه ريخته مى شود و با نخى بسيار محكم بسته و در آن انداخته مى شود و پارچه در شراب فرو مى رود تا ويتامين آن گياهان در آب فرود آيد و بر روى آتش ملايم همواره به آرامى هم زده مى شود تا به مقدار عسل از آن كاسته گردد. آنگاه ديگ برداشته و سرد مى شود و به مدت سه ماه صبر مى شود تا مواد تشكيل دهنده اش به خوبى با هم در آميزند و در اين وقت استعمال مى شود.


1) هر درهم دوازده و يك ششم نخود است كه تقريباً برابر نيم مثقال است.

ومن القرنفل نصف(1)درهم و من الدّار صينىّ نصف درهم و من الزّعفران درهم و من سنبل الطّيب نصف درهم و من الهندباء مثله و من المصطكى نصف درهم بعد ان يسحق الجميع كلّ واحد على حدة و ينخل و يجعل فى الخرقة و يشدّ بخيط شدّاً جيّداً و تلقى فيه و تمرس الخرقة فى الشّراب بحيث تنزل قوى العقاقير الّتى فيها و لا يزال يعاهد بالتّحريك علىٰ نارليّنة برفق حتّى يذهب عنه مقدار العسل و يرفع القِدْر و يبرد و يؤخّر مدّة ثلٰثة أشهر حتّى يتداخل مزاجه بعضه ببعض و حينئذٍ يستعمل و مقدار ما يشرب منه أوقيّة الى أوقيّتين من الماء القراح فإذا أكلت مقدار ما و صفت لك من الطّعام فاشرب من هذا الشّراب مقدار ثلٰثة أقداح بعد طعامك فإذا فعلت ذلك فقد أمنت بإذن اللّٰه تعالىٰ يومك و ليلتك من الأوجاع الباردة المزمنة كالنّقرس و الرّياح و غير ذلك من أوجاع العصب والدّماغ و المعدة و بعض أوجاع الكبد و الطّحال و المعاء و الأحشاء فان حدثت بعد ذلك شهوة الماء فليشرب منه مقمدار النّصف ممّا كان يشرب قبله.

3270-44431-(25) كافى 426/6: محمد بن يحيى عن موسى بن الحسن عن السّيّارىّ عن محمد بن الحسين عمّن أخبره عن إسماعيل بن الفضل الهاشمىّ قال شكوت إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام قراقر تصيبنى فى معدتى و قلّة استمرائى الطّعام فقال لى لِمَ لاٰ تتّخذ نبيذاً نشربه نحن و هو يمرئ الطعام و يذهب بالقراقر و الرّياح من البطن قال فقلت له صفه لى جعلت فداك فقال لى تأخذ صاعاً من زبيب فتنقّى حبّه و ما فيه ثمّ تغسل بالماء غَسلاً جيّداً ثمّ تنقعه فى مثله من الماء أو ما يغمره ثمّ تتركه فى الشّتاء ثلاثة أيّام بلياليها و فى الصّيف يوماً و ليلة فاذا أتى عليه ذلك القدر صفّيته و أخذت صفوته و جعلته فى إناء و أخذت مقداره بعود ثمّ طبخته طبخاً رفيقاً حتّى يذهب ثلثاه و يبقى ثلثه ثمّ تجعل عليه نصف رطل عسل و تأخذ مقدار العسل ثمّ تطبخه حتّى تذهب تلك الزّيادة ثمّ تأخذ زنجبيلاً و خولنجاناً و دار صينىّ و الزّعفران و قرنفلاً و مصطكىّ و تدقّه و تجعله فى خرقة رقيقة و تطرحه فيه و تغليه معه غلية ثمّ تنزله فإذا برد صفّيته و أخذت منه على غدائك و عشائك قال ففعلت فذهب عنّى ما كنت أجده و هو شراب طيّب لا يتغيّر إذا بقى إن شاء اللّٰه.


1) . وزن - خ.

و دستور مصرف آن به اين صورت است كه ابتدا به اندازه يك يا دو اوقيه آب خالص نوشيده مى شود و پس از آن كه مقدار غذايى را كه گفتم خوردى، پس از غذا سه كاسه از اين نوشيدنى را بنوش كه وقتى اين كار را انجام دادى با اجازه خداوند تعالى در آن شبانه روز از بيمارى هاى سردرد مزمن در امان خواهى بود مانند نقرس، بادها و غير آن از بيمارى هاى عصبى، مغزى و معده و برخى از بيمارى هاى كبد و طحال و دل و روده. آنگاه اگر پس از آن ميل به آب پديدار شد، بايد به مقدار نصف مقدار سابق نوشيده شود.»

3270-44431-(25) اسماعيل بن فضل هاشمى گويد: «از قار و قور شكم و كم گوارا و دير هضم بودن غذا نزد امام صادق عليه السلام شكايت كردم. امام عليه السلام فرمود: چرا از نبيذى استفاده نمى كنى كه ما آن را مى نوشيم و آن غذا را گوارا و هضم مى كند و قار و قور و بادهاى شكم را برطرف مى كند؟

گفتم: فدايت شوم! دستور تهيه آن را به من بده!

امام عليه السلام فرمود: دانه هاى سه كيلو گرم از كشمش را پاك مى كنى آنگاه به خوبى با آب مى شويى و در همان اندازه از آب يا به مقدارى كه آن را فرا گيرد، خيس مى كنى و در زمستان سه شبانه روز و در تابستان يك شبانه روز آن را به حال خود رها مى كنى آنگاه آن را صاف كن و آب صاف شده اش را در ظرفى قرار مى دهى و پس از آن كه مقدارش را به وسيله چوبى اندازه گرفتى آن را با ملايمت بپز تا دو سومش كم شود و يك سومش بماند سپس نيم رطل عسل در آن مى ريزى و مقدار آن را اندازه مى گيرى سپس آن را مى پزى تا زيادى آن برطرف شود. آنگاه زنجبيل، خولنجان، دارچينى، زعفران، قرنفل و مصطكى را مى كوبى و در پارچه نازكى مى ريزى و در آن مى اندازى و با آن يك بار مى جوشانى سپس آن را بر مى دارى و پس از سرد شدن آن را صاف كن و پس از صبحانه و شام مصرف كن.

اسماعيل بن فضل گويد: من اين كار را انجام دادم و دردهايم برطرف شد و آن نوشيدنى لذيذى است كه با ماندن دگرگون نمى شود ان شاء اللّٰه.»

3271-44432-(26) كافى 426/6: محمد بن يحيى عن عبد اللّٰه بن جعفر عن السّيّارىّ عمّن ذكره عن اسحاق بن عمّار قال شكوت إلى أبى عبد اللّٰه عليه السلام بعض الوجع و قلت إنّ الطّبيب وصف لى شراباً آخذ الزّبيب و أصبّ عليه الماء للواحد اثنين ثمّ أصبّ عليه العسل ثمّ أطبخه حتّى يذهب ثلثاه و يبقى الثّلث فقال أ ليس حلواً قلت بلى قال إشربه و لم أخبره كم العسل.

3272-44433-(27) طبّ الأئمّة 61: عبد اللّٰه بن بسطام قال حدّثنا محمد بن إسماعيل بن حاتم التّميمىّ قال حدّثنا عمر ابن أبى خالد عن إسحاق بن عمّار قال شكوت إلى جعفر بن محمد الصّادق عليه السلام بعض الوجع و قلت له انّ الطّبيب وصف لى شراباً و ذكر انّ ذلك الشّراب موافق لهذا الدّاء فقال له الصّادق عليه السلام و ما وصف لك الطّبيب قال خذ الزّبيب و صبّ عليه الماء ثمّ صبّ عليه عسلاً ثمّ اطبخه حتّى يذهب ثلثاه و يبقى الثّلث فقال أ ليس هو حلواً قلت بلى يابن رسول اللّٰه قال إشرب الحلو حيث وجدته و حيث أصبته و لم يزدنى على هذا. و يأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه و باب (47) انّ العصير لو صبّ عليه من الماء مثلاه ثمّ طبخ حتّى يذهب من المجموع الثّلثان صار حلالاً ما يدلّ على ذلك.

(45) باب حكم طبخ اللّحم بالحصرم و بالعصير من العنب

اشاره

3273-44434-(1)السّرائر 479: حدّثنا محمد بن أحمد بن محمد بن زياد و موسى ابن محمد بن علىّ بن عيسى قال كتبت إلى الشّيخ موسى الكاظم أعزّ اللّٰه و أيّده جعلت فداك عندنا طبيخ يجعل فيه الحصرم(1) و ربّما جعل له العصير من العنب و انّما هو لحم قد تطبخ به و قد روى عنهم فى العصير انّه إذا جعل على النّار لم يشرب حتّى يذهب ثلثاه و يبقى ثلثه فانّ الّذى يجعل فى القدر من العصير بتلك المنزلة و قد اجتنبوا أكله إلى أن أستأذن مولانا فى ذلك فكتب بخطّه عليه السلام لا بأس بذلك.

الإرجاعات

وتقدّم فى الباب المتقدّم.

ويأتى فى الباب التّالى و ما يتلوه ما يناسب ذلك.


1) . الحِصْرِم واحدته الحصرمة: اوّل العنب ما دام أخضر حامضاً.

3271-44432-(26) اسحاق بن عمار گويد: «از برخى دردها به امام صادق عليه السلام شكايت كردم و گفتم: طبيب براى من شربتى را تجويز كرده است كه كشمش را بر مى دارم و دو برابر روى آن آب مى ريزم سپس عسل به آن مى افزايم و مى پزم تا دو سومش كم شود و يك سوم بماند. امام عليه السلام فرمود: آيا شيرين نيست‌؟

گفتم: آرى.

امام عليه السلام فرمود: آن را بنوش و به وى نگفت: عسل چه مقدار است.»

3272-44433-(27) اسحاق بن عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام از دردى شكايت كردم و گفتم: طبيب شربتى را براى من تجويز كرده و گفته است كه آن با اين درد سازگار است.

امام صادق عليه السلام فرمود: طبيب چه چيزى را برايت توصيف كرده است‌؟ گفت: كشمش را بردار و روى آن آب بريز سپس مقدارى عسل به آن بيفزا و بپز تا دو سومش كم شود و يك سوم بماند.

امام عليه السلام فرمود: آيا آن شيرين نيست‌؟ گفتم: آرى، اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله!

امام عليه السلام فرمود: چيز شيرين را بنوش در هر كجا كه آن را يافتى و هر كجا كه به آن رسيدى.

و امام عليه السلام مطلب ديگرى بر اين نيفزود.»

ارجاعات

مى آيد:

در سه باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.

باب 45 حكم پختن گوشت با غوره و آب انگور

3273-44434-(1) محمد بن احمد بن محمد بن زياد و موسى ابن محمد بن على بن عيسى گويند: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتيم: فدايت شوم! نزد ما غذايى مى پزند كه در آن غوره مى ريزند و گاهى آب انگور در آن مى ريزند و آن گوشت است كه با آن مى پزد و به تحقيق از آنان درباره آب انگور روايت شده كه وقتى روى آتش گذاشته شود از آن نوشيده نمى شود تا دو سومش كم شود و يك سوم بماند پس عصيرى (آب انگور) كه در قابلمه ريخته مى شود آيا همين حكم را دارد؟ آنان از خوردنش خوددارى كردند تا از مولايمان در اين باره اجازه بگيريم.

امام عليه السلام با خط خودش مرقوم فرمود: اشكالى در آن نيست.»

ارجاعات

گذشت:

مناسب با اين بحث در باب پيشين هست.

مى آيد:

در دو باب بعدى مناسب با آن خواهد آمد.

(46) باب تحريم العصير إذا أخذ مطبوخاً ممّن يستحلّه قبل ذهاب ثلثيه أو يستحلّ المسكر و عدم قبول قوله لو أخبر بذهاب الثّلثين، و إباحته إذا أخذ ممّن لا يستحلّه قبل ذلك و أخبر بذهاب الثّلثين

اشاره

3274-44435-(1)قرب الإسناد 271: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه تهذيب 122/9: علىّ بن جعفر عن أخيه (موسى بن جعفر عليهم السلام - قرب الإسناد) قال: سألته عن الرّجل(1) يصلّى (الى - يب) القبلة(2)لا يوثق به أتى بشراب فزعم انّه على الثلث فيحلّ‌(3)شربه قال لا يصدّق الّا أن يكون مسلماً عارفاً.

3275-44436-(2) كافى 420/6: تهذيب 122/9: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن الحسن بن عطيّة عن عمر بن يزيد قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام الرّجل يهدى الىّ البختج(4)من غيرأصحابنا فقال عليه السلام ان كان ممّن يستحلّ المسكر فلا تشربه و ان كان ممّن لايستحلّ (شربه - كا) فاقبله(5)(أو قال اشربه - كا).

3276-44437-(3) كافى 420/6: تهذيب 122/9: ابن أبى عمير عن عمر بن يزيد قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام إذا كان يخضب الاناء فاشربه.

3277-44438-(4) كافى 420/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 121/9: أحمد ابن محمد عن علىّ بن الحكم عن معاوية بن وهب قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن البُخْتُج فقال ان(6)كان حلواً يخضب الاناء و قال صاحب قد ذهب ثلثاه و بقى الثّلث(7)فاشربه.

3278-44439-(5) كافى 421/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 121/9: أحمد بن محمد عن محمد بن إسماعيل عن يونس بن يعقوب عن معاوية بن عمّار قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل من أهل المعرفة بالحقّ يأتينى بالبختج و يقول قد طبخ على الثّلث و أنا أعلم(8)انّه يشربه على


1) . رجل - قرب الاسناد.

2) . للقبلة - قرب الاسناد.

3) . أ يحلّ - قرب الاسناد.

4) . البُخْتُج: العصير المطبوخ و أصله بالفار سيّة ميپخته - اللّسان.

5) . فاشربه - يب.

6) . إذا - يب.

7) . ثلثه - يب.

8) . أعرفه - يب.

باب 46 حكم شيره انگور گرفته شده از اهل غير ولايت

3274-44435-(1)على بن جعفر گويد: «از برادرم سوال كردم: شخصى كه به سمت قبله نماز مى گزارد و مورد اعتماد نيست شربتى مى آورد كه معتقد است بر يك سوم پخته شده است. آيا نوشيدنش حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: سخنش راست شمرده نمى شود مگر آن كه مسلمان عارف [به ولايت] باشد.»

3275-44436-(2) عمر بن يزيد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: شخصِ غير شيعه اى آب انگور پخته براى من هديه مى آورد.

امام عليه السلام فرمود: اگر مست كننده را حلال مى شمارد، آن را ننوش و اگر حلال نمى شمارد بپذير. (يا فرمود: بنوش)»

3276-44437-(3) عمر بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در صورتى كه ظرف را رنگين كند(1)، آن را بنوش.»

3277-44438-(4) معاوية بن وهب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره آب انگور پخته سوال كردم. امام عليه السلام فرمود:

اگر شيرين است و ظرف را رنگين مى كند و صاحبش بگويد: دو سومش كم شده و يك سوم باقى مانده. آن را بنوش.»

3278-44439-(5) معاوية بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: شخصى از اهل شناخت به حق [امامت] براى من آب انگور پخته مى آورد و مى گويد: آن بر يك سوم پخته شده است و من مى دانم كه وى بر نصف مى نوشد (آيا بر اساس سخن وى آن را بنوشم در حالى كه خودش بر نصف مى نوشد.

امام عليه السلام فرمود: (شراب است) آن را ننوش!

گفتم: شخصى از غير اهل ولايت كه او را نمى شناسيم بر يك سوم مى نوشد و بر نصف حلال


1) . يعنى به اندازه اى غليظ باشد كه اثر آن بر روى ظرف بماند.

النّصف (أفأشربه بقوله و هو يشربه على النّصف - كا) فقال (خمر - يب) لا تشربه فقلت(1)فرجل من غير أهل المعرفة ممّن لانعرفه يشربه على الثّلث و لا يستحلّه على النّصف يخبرنا انّ عنده بختجاً على الثّلث قد ذهب ثلثاه و بقى ثلثه نشرب(2) منه قال نعم.

3279-44440-(6) تهذيب 122/9: محمد بن يعقوب عن كافى 421/6: الحسين بن محمد عن أحمد بن إسحاق عن بكر(1)بن محمد بن ابن أبى يعفور عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال إذا شرب الرّجل النّبيذ المخمور فلا تجوز شهادته فى شىء من الأشربة و لو كان يصف ما تصفون.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية عمّار (8) من باب (31) تحريم الأكل على مائدة يشرب عليها الخمر من ابواب الاشربة قوله الرّجل يأتى بالشّراب فيقول هذا مطبوخ على الثّلث قال إن كان مسلماً أو ورعاً مأموناً فلا بأس أن يشرب.. وفى الباب المتقدّم و ما تقدّم عليه ما يناسب ذلك و كذا فى الباب التّالى.

(47) باب انّ العصير لو صبّ عليه من الماء مثلاه ثمّ طبخ حتّى يذهب من المجموع الثّلثان صار حلالاً و انّه لو بقى سنة بعد ذلك جاز شربه

اشاره

3280-44441-(2)تهذيب 121/9: محمد بن يعقوب عن كافى 421/9: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن محمد بن عبد اللّٰه عن عقبة بن خالد عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام (قال - كا) فى رجل أخذ عشرة أرطال من عصير العنب فصبّ عليه عشرين رطلاً (من - يب) ماء و(3)طبخها حتّى ذهب منه عشرون رطلاً و بقى (منه - يب) عشرة أرطال أ يصلح شرب تلك(4)(العشرة - يب) أم لا فقال ما طبخ على ثلثه(5)فهو حلال.

3281-44442-(6)تهذيب 121/9: محمد بن يعقوب عن كافى 421/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن موسى بن القاسم عن علىّ بن جعفر قرب الإسناد 271: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه


1) . زكريّا - يب.

2) . قلت - يب.

3) . ثمّ - يب.

4) . ذلك - كا.

5) . الثّلث - يب

6) . يشرب - يب.

نمى شمارد به ما مى گويد كه نزد وى آب انگور پخته اى بر يك سوم است كه دو سومش كم شده و يك سوم مانده آيا از آن بنوشيم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى.»

3279-44440-(6) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر گاه انسان نبيذ تخمير شده را بنوشد، شهادتش در هيچ يك از نوشيدنى ها پذيرفته نيست هر چند آنچه را شما توصيف مى كنيد، توصيف كند.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتم از باب سى و يكم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «شخصى نوشيدنى را مى آورد و مى گويد: اين بر يك سوم پخته شده است.

امام عليه السلام فرمود: اگر مسلمان يا پرهيزكار مورد اعتماد است، نوشيدنش اشكال ندارد.»

و در دو باب پيشين و باب بعدى مناسب با اين بحث وجود دارد.

باب 47 حكم مخلوط كردن آب انگور با آب و ثلثان كردن آن

3280-44441-(1) عقبة بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال شد: شخصى كه ده رطل آب انگور را با بيست رطل آب در هم مى آميزد و آن را مى پزد تا بيست رطل آن كاسته مى گردد و ده رطل باقى مى ماند آيا نوشيدن آن (ده رطل) جايز است يا نه‌؟

امام عليه السلام فرمود: آنچه بر يك سوم پخته شود حلال است.»

3281-44442-(2) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: آيا جايز است كشمش پخته شود تا طعمش به آب منتقل شود و سپس آن آب گرفته و پخته شود تا دو سومش كم شود و

علىّ بن جعفر عن أخيه (أبى الحسن - كا) (موسى - كا - قرب الإسناد) (بن جعفر عليهما السلام - قرب الإسناد) قال: سألته عن الزّبيب هل يصلح ان يطبخ حتّى يخرج طعمه ثمّ يؤخذ ذلك الماء فيطبخ حتّى يذهب ثلثاه و يبقى الثّلث ثمّ يرفع(1) فيشرب منه السّنة قال لا بأس به.

الإرجاعات

وتقدّم فى الباب المتقدّم و ما تقدّم عليه ما يناسب الباب فراج.

(48) باب حكم التّقيّة فى شرب المسكر و فى الفتوىٰ بإباحته

اشاره

3282-44443-(1)تهذيب 114/9: محمد بن يعقوب عن كافى 415/6: علىّ ابن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن زرارة (عن غير واحد - كا) قال قلت (لأبى جعفر عليه السلام فى - كا) المسح(2)على الخفّين تقيّة قال لا يتّقى(3)فى ثلاثة (قلت و ما هنَّ قال - كا) شرب الخمر(4)(او قال [شرب] المسكر - كا) و المسح على الخفّين و متعة الحجّ‌.

3283-44444-(2) تهذيب 114/9: محمد بن يعقوب عن كافى 414/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن الحسن بن علىّ الكوفىّ عن عثمان بن عيسى عن سعيد بن يسار قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام ليس فى شرب النّبيذ تقيّة.

3284-44445-(3) دعائم الإسلام 132/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال: التّقيّة دينى و دين آبائى فى كلّ شىء الّا فى تحريم المسكر و خلع الخفين يعنى عند الوضوء و الجهر ببسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحيم يعنى فيما يجهر فيه من الصّلٰوة.

3285-44446-(4) كافى 415/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد ابن إسماعيل عن حنّان بن سدير قال سمعت رجلاً و هو يقول لأبى عبد اللّٰه عليه السلام ما تقول فى النّبيذ فانّ أبا مريم يشربه و يزعم انّك أمرته بشربه فقال صدق أبو مريم سألنى عند النّبيذ فاخبرته انّه حلال و لم يسألنى عن المسكر قال ثمّ قال عليه السلام انّ المسكر ما اتّقيت فيه أحداً سلطاناً و لا غيره قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ مسكر حرام و ما أسكر كثيره فقليله حرام فقال له الرّجل جعلت فداك هذا


1) . يوضع - يب.

2) . أمسح - يب.

3) . ثلاث لا اتّقى فيهنّ أحداً - يب.

4) . المسكر يب.

يك سوم بماند آنگاه يك سال گذاشته و از آن نوشيده شود؟

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

ارجاعات

گذشت:

در دو باب پيشين مناسب با اين بحث هست پس مراجعه كنيد.

باب 48 حكم تقيه در نوشيدن مست كننده و فتوا دادن به حلال بودنش

3282-44443-(1) زراره (از تعدادى) روايت مى كند كه (به امام باقر عليه السلام) گفتم: «آيا درباره مسح بر چكمه، تقيه است‌؟ (يا به خاطر تقيه بر چكمه مسح كنم‌؟) امام عليه السلام فرمود: در سه چيز تقيه نمى شود: (گفتم: آن ها چيست‌؟ امام عليه السلام فرمود:) نوشيدن شراب (يا مست كننده)، مسح بر چكمه و متعه حج.»

3283-44444-(2) سعيد بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در نوشيدن نبيذ تقيه نيست.»

3284-44445-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «تقيه در همه چيز آيين من و آيين پدرانم است مگر در حرام شمردن مست كننده و بيرون آوردن چكمه يعنى هنگام وضو و بلند گفتن بسم اللّٰه الرحمن الرحيم يعنى در نمازهايى كه بلند خوانده مى شود.»

3285-44446-(4) حنان بن سدير گويد: «شنيدم شخصى به امام صادق عليه السلام مى گفت: درباره نبيذ چه مى فرماييد؟ چرا كه ابو مريم آن را مى نوشد و بر اين باور است كه تو نوشيدن آن را به وى دستور داده اى.

امام عليه السلام فرمود: ابو مريم راست گفت. وى از من درباره نبيذ پرسيد و من به او گفتم حلال است و درباره مست كننده از من سوال نكرد.

سپس ادامه داد: همانا درباره مست كننده از هيچ كس تقيه نمى كنم نه حاكم و نه غير حاكم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است و هر چه زيادش مست كند اندكش حرام است.

آن مرد گفت: فدايت شوم! اين نبيذى كه نوشيدنش را به ابو مريم اجازه دادى چه چيزى است‌؟

النّبيذ الّذى أذنت لأبى مريم فى شربه أىّ شىء هو فقال أمّا أبى عليه السلام فانّه كان يأمر الخادم فيجىء بقدح و يجعل فيه زبيباً و يغسله غَسلاً نقيّاً ثمّ يجعله فى إناء ثمّ يصبّ عليه ثلاثة مثله أو أربعة ماء ثمّ يجعله باللّيل و يشربه بالنّهار و يجعله بالغداة و يشربه بالعشىّ و كان يأمر الخادم بغسل الاِناء فى كلّ ثلٰثة أيّام كيلا يغتلم فان كنتم تريدون النّبيذ فهذا النّبيذ.

3286-44447-(5) رجال الكشّىّ 207: نصر بن الصّباح قال حدّثنى أبو يعقوب اسحاق بن محمد البصرىّ قال حدّثنى جعفر بن محمد بن الفضيل قال حدّثنى محمد بن علىّ الهمدانىّ قال حدّثنى درست ابن أبى منصور قال كنت عند أبى الحسن موسى عليه السلام و عنده الكميت بن زيد فقال للكميت أنت الّذى تقول:

فالان صرت إلى اميّة *** والأمور إلى مصائر (ه‍ - خ)

قال قد قلت ذاك فو اللّٰه ما رجعت عن ايمانى و انّى لكم لموالٍ و لعدوّكم لقالٍ‌(1) و لكنّى قلته على التّقيّة قال اما لئن قلت ذلك انّ التّقيّة تجوز فى شرب الخمر.

الإرجاعات

و تقدّم فى غيرواحد من أحاديث باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النّجاسات (ج 2) ما يمكن أن يناسب ذلك فراجع. وفى أحاديث باب (1)وجوب التّقيّة مع الخوف من أبوابها (ج 18) و باب (4) ما ورد فى كتم الدّين عن غير أهله و باب (5) وجوب التّقيّة فى الفتوىٰ و باب (8) ماورد فى اظهار كلمة الكفر تقيّة ما يناسب الباب.

و فى رواية أبان (14) من باب (5) حكم ما يصيده غير الكلب من السّباع من أبواب الصّيد (ج 28) قوله عليه السلام كان أبى يفتى فى زمن بنى أميّة انّ ما قتل البازى و الصّقر فهو حلال و كان يتّقيهم و أنا لا أتّقيهم و هو حرام ما قتل.. وفى

رواية الحلبىّ (15) قوله عليه السلام كان أبى يفتى و كان يتّقى (وكنّا نفتى - يب - صا) و نحن نخاف فى صيد البزاة و الصّقور و امّا الان فانّا لانخاف و لا نحلّ صيدها الّا ان تدرك ذكاته.

و لاحظ باب (148) انّ الداء والدّواء من اللّٰه تعالى من أبواب الأطعمة (ج 28) فانّ فيه ما يناسب الباب. وفى

رواية حنّان (5) من باب (39) انّ ما اسكر كثيره فقليله حرام من ابواب الأشربة (ج 29) قوله ما تقول فى النبيذ فانّ أبا مريم يشربه و يزعم انّك أمرت بشربه فقال معاذ اللّٰه عزّ و جلّ أن اكون آمر بشرب مسكر و اللّٰه انّه لشىء ما اتّقيت فيه سلطاناً و لا غيره


1) . لمعادٍ - خ.

امام عليه السلام فرمود: پدرم به خدمتكار دستور مى داد كاسه اى بياورد و در آن كشمش مى ريخت و به خوبى مى شست. سپس آن را در ظرفى قرار مى داد و سه يا چهار برابر آب روى آن مى ريخت آنگاه شب آن را مى گذاشت و در روز مى نوشيد و روز آن را مى گذاشت و شب مى نوشيد و به خدمتكار دستور مى داد هر سه روز يك بار ظرف را بشويد براى اين كه به جوشش نيفتد پس اگر نبيذ مى خواهيد اين نبيذ است.»

3286-44447-(5) درست ابن ابى منصور گويد: «نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام بودم كه كميت بن زيد آنجا بود.

امام به كميت فرمود: تو همان كسى هستى كه مى گويى: پس اكنون به سوى اميه(1)حركت مى كنم و امور به سوى مقاصد خود در حركت است.

كميت گفت: من آن را گفته ام ولى به خدا سوگند از ايمانم برنگشتم و من دوستدار شما هستم و كينه دشمنان تان را به دل دارم بلكه آن را از روى تقيه گفتم.

امام عليه السلام فرمود: بدان كه اگر تو آن را گفته اى تقيه در شرابخوارى جايز خواهد بود.»

ارجاعات

گذشت:

در تعدادى از روايات باب هفتم از باب هاى نجاسات ممكن است مناسب با اين بحث وجود داشته باشد پس مراجعه كنيد و در روايات باب يكم، چهارم، پنجم و هشتم از باب هاى تقيه مناسب با اين بحث هست.

و در روايات چهاردهم از باب پنجم از باب هاى شكار فرموده امام عليه السلام كه: «پدرم در زمان بنى اميه فتوا مى داد كه شكارى را كه باز و صقر بكشد حلال است و او از آنان تقيه مى كرد ولى من از آنان تقيه نمى كنم و آنچه را بكشد حرام است.»

و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «پدرم فتوا مى داد و تقيه مى كرد (و ما فتوا مى داديم) و درباره شكار بازها و صقرها مى ترسيديم ولى اكنون ما نمى ترسيم و شكار آن ها را حلال نمى دانيم مگر آن كه به ذبح حلالش دست يافته شود.»

و باب صد و چهل و هشتم از باب هاى خوراكى ها را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

و در روايت پنجم از باب سى و نهم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته به امام عليه السلام كه: «درباره نبيذ چه مى فرمايى‌؟ به تحقيق ابو مريم آن را مى نوشد و معتقد است تو نوشيدنش را به وى دستور داده اى.


1) . جدّ بنى اميه.

قال صلى الله عليه و آله كل مسكر حرام فما اسكر كثيره فقليله حرام.. وفى

رواية عمرو بن مروان (3) من باب (41) انّ الخمر و النّبيذ و كلّ مسكر لا يحلّ اذا مزج بالماء قوله انّ هٰؤلاء ربّما حضرت معهم العشاء فيجيئون بالنّبيذ بعد ذلك فان أنا لم أشربه خفت ان يقولوا فلانىّ فكيف أصنع فقال اكسره بالماء قلت فاذا أنا كسرته بالماء أشربه قال لا.

(49) باب حكم شر الخنثى (الحثى - خ)

3287-44448-(1) ثواب الأعمال 293: أبى رحمه الله قال حدّثنى سعد بن عبد اللّٰه قال حدّثنى يعقوب بن يزيد عن أبى محمد الأنصارى [عن ابن سنان] عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الخنثى(1)فقال الخنثى حرام و شاربه كشارب الخمر. (وفى حاشية البحار 170/79: قال المؤلّف فى بيانه عليهم السلام الخبثىٰ فى بعض النّسخ كذلك و لم أجد له معنى و فى بعضها الحثى بالحاء المهملة و الثّاء المثلّثة و فى بعضها بالتّاء المثنّاة و فى القاموس الحثى كثرى قشور التّمر و قال الحتىّ كغنىّ سويق المقل و متاع الزّبيل أو عرقه و ثفل التّمر و قشوره انتهى. و لعلّ المراد به النّبيذ المتّخذ من قشور التّمر و شبهها). و فى حاشيته أيضاً و الظّاهر عندى انّه الخنثى بالخاء و النّون و الثّاء المثّلثة يعنى الخمر المكسّر بالماء المليّن به.

(50) باب حرمة النّبيذ و حكم من يستحلّه

اشاره

3288-44449-(1)كافى 267/1: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن حمّاد بن عثمان(2)عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال وضع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله دية العين و دية النّفس و حرّم النّبيذ و كلّ مسكر فقال له رجل وضع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من غير أن يكون جاء فيه شىء فقال نعم ليعلم من يطيع (يطع - خ) الرّسول ممّن يعصيه.


1) . فى نقل البحار: الخبثى - و فى نسخة الوسائل - الخثى - الحثى - الحتّى خ - الحنثى - خ.

2) . حمّاد بن عيسى - خ.

امام عليه السلام فرمود: به خداى عز و جل پناه مى برم كه به نوشيدن مست كننده دستور داده باشم. به خدا سوگند! آن چيزى است كه من درباره آن نه از حاكم و نه از غير آن تقيه نمى كنم. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است و هر چه زيادش مست كند اندكش حرام است.»

و در روايت سوم از باب چهل و يكم اين گفته كه: «چه بسيار بر سر شام آنان حضور دارم و آن ها پس از شام نبيذ مى آورند و اگر من ننوشم مى ترسم كه بگويند پيرو فلانى است چه كار كنم‌؟

امام عليه السلام فرمود: آن را با آب بشكن.

گفتم: وقتى آن را با آب شكستم آيا بنوشم‌؟

امام عليه السلام فرمود: نه.»

باب 49 شراب آميخته با آب

3287-44448-(1) ابن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خنثى سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: خنثى حرام است و نوشنده اش همانند شرابخوار است.»

علامه مجلسى قدس سره در حاشيه بحارالانوار در توضيح اين حديث مى فرمايد: «در برخى نسخه ها خبثى آمده است ولى من براى آن معنايى نيافتم.»

و در بعضى ديگر حثى و در پاره اى حتى آمده است در قاموس مى گويد: «حثى مثل ثرى پوسته هاى خرماست و مى گويد: حتّى مثل غنىّ قاوت مقل - خشل - و برگ خشكيده نخل يا عرق آن و خرماهاى خشكيده و پوست آن هاست.»

و شايد نبيذ گرفته شده از پوسته خرما و نظير آن مقصود باشد.

و نيز در حاشيه بحار الانوار آمده است: «نزد من ظاهراً اين است كه خنثى صحيح است و آن شراب شكسته شده و ملايم شده با آب است.»

باب 50 حرمت نبيذ و حكم حلال شمارنده اش

3288-44449-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ديه چشم و ديه نفس را قرار داد و نبيذ و هر مست كننده اى را حرام كرد.

شخصى به امام عليه السلام گفت: آيا بدون آن كه چيزى درباره آن آمده باشد پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داد؟

امام عليه السلام فرمود: آرى براى اين كه كسى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى مى كند از كسى كه نافرمانى مى كند بازشناخته شود.»

3289-44450-(1)كافى 410/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علىّ بن معبد عن الحسن بن علىّ عن أبى خداش عن علىّ بن اسماعيل عن محمد بن عبدة النّيسابورىّ قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام القدح من النّبيذ و القدح من الخمر سواءٌ قال نعم سواء قلت الحدّ فيهما قال سواءٌ‌.

3290-44451-(3) دعائم الإسلام 134/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام: انّه سئل عن الأوانى الضّارية فقال انّه لم يحرم النّبيذ من جهة الظّروف و لكنّه حرّم قليل المسكر و كثيره.

3291-44452-(4) كافى 417/6: محمد بن الحسن و علىّ بن محمد بن بندار جميعاً عن ابراهيم بن اسحاق عن عبد اللّٰه بن حمّاد عن محمد بن جعفرعن أبيه عليه السلام قال قدم على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من اليمن قوم(2)فسألوه عن معالم دينهم فأجابهم فخرج القوم بأجمعهم فلمّا ساروا مرحلة قال بعضهم لبعض نسيناً أن نسأل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عمّا هو أهمّ إلينا ثمّ نزل القوم ثمّ بعثوا وفداً لهم فأتى الوفد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقالوا يا رسول اللّٰه انّ القوم بعثوا بنا إليك يسألونك عن النّبيذ فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و ما النّبيذ صفوه لى فقالوا يؤخذ من التّمر فينبذ فى إناء ثمّ يصبّ عليه الماء حتّى يمتلى و يوقد تحته حتّى ينطبخ فإذا انطبخ أخذوه فألقوه فى إناء ثمّ صبّوا عليه ماء ثمّ يمرس ثمّ صفّوه بثوب ثمّ يلقى فى إناء ثمّ يصبّ عليه من عَكَر ما كان قبله ثمّ يهدر و يغلى ثمّ يسكن على عَكَرة فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: يا هذا قد أكثرت أفيسكر قال نعم قال فكلّ مسكر حرام قال فخرج الوفد حتّى انتهوا إلى أصحابهم فأخبر و هم بما قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: فقال القوم ارجعوا بنا إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله حتّى نسأله عنها شفاهاً و لا يكون بيننا و بينه سفير فرجع القوم جميعاً فقالوا يا رسول اللّٰه انّ أرضنا أرض دويّة و نحن قوم نعمل الزّرع و لا نقوى على العمل الّا بالنّبيذ فقال لهم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله صِفُوهُ لى فوصفوه له كما وصف أصحابهم فقال لهم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أفيسكر فقالوا نعم فقال كلّ مسكر حرام و حقّ على اللّٰه ان يسقى شارب كلّ مسكر من طينة خبال أ فتدرون ما طينة خبال قالوا لا قال صديد أهل النّار.


1) . مرس الدّواء نقعه فى الماء و مرثه باليد حتّى تتحلّل أجزاءه - مرس يده بالمنديل: مسحها.

2) . وفدٌ من اليمن - خ.

3289-44450-(2) محمد بن عبده نيشابورى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا يك كاسه نبيذ با يك كاسه از شراب يكسان است‌؟

امام عليه السلام فرمود: آرى يكسان است. گفتم: حدّ در آن دو [چگونه است]؟

امام عليه السلام فرمود: مساوى است.»

3290-44451-(3) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره ظرف هاى عادت داده شده به نبيذ سوال شد. امام عليه السلام فرمود: «همانا نبيذ به خاطر ظرف ها حرام نشده است بلكه كم و زياد مست كننده حرام شده است.»

3291-44452-(4) محمد بن جعفر از پدرش امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گروهى از يمن نزد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمدند و از وى درباره نشانه هاى دين شان سوال كردند و او به آن ها پاسخ داد. آنگاه همگى رفتند. وقتى يك منزل دور شدند به يكديگر گفتند: فراموش كرديم از مطلب مهم تر از پيامبر صلى الله عليه و آله سوال كنيم. از اين رو فرود آمدند و تعدادى را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند. آن ها آمدند و به حضرت گفتند: اى رسول خدا! آن گروه ما را نزد شما فرستادند و درباره نبيذ سوال مى كنند.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: نبيذ چيست‌؟ آن را براى من توضيح دهيد!

آنان گفتند: مقدارى خرما در ظرفى ريخته و سپس پر از آب مى شود و زيرش آتش روشن مى گردد تا بپزد وقتى پخت آن را بر مى دارند و در ظرف ديگرى مى ريزند آنگاه بر رويش آب مى ريزند (سپس آن را له مى كنند) پس از آن با پارچه اى آن را صاف مى كنند و در ظرفى مى ريزند. سپس از ته نشين شده نبيذ پيشين به آن مى افزايند آنگاه به وزوز مى افتد و مى جوشد و پس از آن به صورت تيره و كدر آرام مى گيرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مرد! زياد گفتى آيا مست مى كند؟

آن مرد گفت: آرى.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است.

آنگاه آنان رفتند تا به دوستان شان رسيدند و سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را براى شان بازگو كردند. آن ها گفتند: ما را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بازگردانيد تا رو در رو از وى سوال كنيم و واسطه اى ميان ما و او نباشد.

آنگاه همه گروه بازگشتند و گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! سرزمين ما زمين سخت و نامرغوبى است و ما كشاورز هستيم و بدون نبيذ قدرت بر كار كردن نداريم.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آن را براى من توصيف كنيد!

آنگاه آن ها آن را به همان صورت كه دوستان شان گفته بودند توصيف كردند.

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آيا مست مى كند؟ آنان گفتند: آرى.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است و بر خداوند شايسته است كه نوشنده هر مست كننده اى را از طينة خبال بنوشاند. آيا مى دانيد طينة خبال چيست‌؟ گفتند: نه.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چرك و خون اهل آتش.»

3292-44453-(5) كافى 417/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال استأذنت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام لبعض أصحابنا فساله عن النّبيذ فقال حلال فقال أصلحك اللّٰه انّما سألت عن النّبيذ الّذى يجعل فيه العكر فيغلى حتّى يسكر فقال أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: كلّ مسكر حرام.

3293-44454-(6) كافى 416/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن ابراهيم ابن أبى البلاد عن أبيه [عن غير واحد حضر معه] قال كنت عند أبى جعفر عليه السلام فقلت يا جارية اسقينى ماءً فقال لها اسقيه من نبيذى فجائتنى بنبيذ من بسر فى قدح من صفر قال فقلت انّ أهل الكوفة لا يرضون بهذا قال فما نبيذهم قلت له يجعلون فيه القعوة قال و ما القعوة قلت الدّاذى.(1)قال و ما الدّاذى فقلت ثفل التّمر قال يضرى(2)به الإناء حتّى يهدر(3)النّبيذ فيلغىٰ ثمّ يسكر فيشرب فقال هذا حرام.

3294-44455-(7) كافى 416/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد عن ابراهيم ابن أبى البلاد قال دخلت على أبى جعفر ابن الرّضا عليهما السلام فقلت له انّى أريد انّ ألصق بطنى ببطنك فقال هيٰهنا يا أبا إسماعيل و كشف عن بطنه و حسرت عن بطنى و الزقت بطنى ببطنه ثمّ اجلسنى و دعا بطبق فيه زبيب فأكلت ثمّ أخذ فى الحديث فشكا الىّ معدته و عطشت فاستقيت ماء فقال يا جارية اسقيه من نبيذى فجائتنى بنبيذ مريس فى قدح من صفر فشربته فوجدته أحلى من العسل فقلت له هذا الّذى أفسد معدتك قال فقال لى هذا تمر من صدقّۀ النّبىّ صلى الله عليه و آله يؤخذ غدوة فيصبّ عليه الماء فتمرسه الجارية و أشربه على أثر الطّعام و ساير نهارى فإذا كان اللّيل أخذته الجارية فسقته أهل الدّار فقلت له انّ أهل الكوفة لا يرضون بهذا فقال و ما نبيذهم قال قلت يؤخذ التّمر فينقى و يلقى عليه القعوة قال


1) . الرّازىّ - ئل.

2) . ضَرىٰ باشّىء كتعب ضراوة اعتاده و اجترى عليه و هو ضار و يعدّ بالهمزة و التّضعيف فيقال أضريته و ضرّيته - مجمع - ضَرِىَ بالشّىء لهج به و ضرى الكلب بالصّيد تعوّده - الضّرىّ ماء البسر يصبّونه على النّبق و هو دقيق حلو يخرج من لبّ جذع النَّخلة فيتّخذون منه نبيذاً - الضّارى من الانية الّذى عوّد الخمر و أصله من الضّراوة و هى الدُّربة و العادة - المنجد.

3) . هدر الشّراب: غلا - هدرت جرّة النّبيذ: غلافيها النّبيذ.

3292-44453-(5) عبد الرحمان بن حجاج گويد: «از امام صادق عليه السلام براى يكى از شيعيان اجازه ورود گرفتم. وى از امام عليه السلام درباره نبيذ سوال كرد. امام فرمود: حلال است.

آن مرد گفت: خداوند كارهايت را سامان بخشد! همانا من از نبيذى سوال كردم كه ته مانده در آن ريخته مى شود و به جوشش در مى آيد تا مست كند.

امام عليه السلام پاسخ داد: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مست كننده اى حرام است.»

3293-44454-(6) ابراهيم ابن ابى بلاد از پدرش (از تعدادى كه همراهش بودند) روايت مى كند كه گفت: «نزد امام جواد عليه السلام گفتم: اى كنيز! براى من آب بياور. آنگاه امام عليه السلام به وى فرمود: از نبيذ من به او بنوشان!

كنيز نبيذى از خرماى نارس در كاسه اى زرد آورد. من گفتم: به راستى اهل كوفه به اين راضى نيستند.

امام عليه السلام فرمود: پس نبيذ آنان چيست‌؟

به امام عليه السلام گفتم: در آن قعوه مى ريزند.

امام عليه السلام پرسيد: قعوه چيست‌؟

گفتم: داذى (يا رازى).

امام عليه السلام فرمود: داذى (يا رازى) چيست‌؟

گفتم: ته نشين شده خرما. ظرف به آن عادت مى كند تا اين كه نبيذ را به جوشش وا مى دارد و آن به جوش مى آيد سپس مست كننده مى شود و نوشيده مى گردد.

امام عليه السلام فرمود: اين حرام است.»

3294-44455-(7) ابراهيم ابن ابى بلاد گويد: «نزد امام جواد عليه السلام رفتم و به وى گفتم: مى خواهم شكمم را به شكمت بچسبانم.

امام عليه السلام فرمود: در اينجا اى ابو اسماعيل‌؟! آنگاه شكمش را برهنه كرد و من نيز شكمم را برهنه كردم و آن را به شكم امام چسباندم. سپس مرا نشاند و دستور داد طبقى كشمش آوردند و من خوردم. آنگاه امام عليه السلام شروع به سخن نمود و از معده اش به من شكايت كرد آنگاه من تشنه شدم و آب درخواست كردم. امام عليه السلام فرمود: اى كنيز! از نبيذ من به او بنوشان.

آنگاه كنيز نبيذى حل شده در كاسه اى زرد براى من آورد و پس از نوشيدن آن را شيرين تر از عسل يافتم.

سپس به امام عليه السلام گفتم: آيا اين همان چيزى است كه معده ات را فاسد كرده است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين خرمايى است از موقوفات پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه صبح گرفته و روى آن آب ريخته مى شود و كنيز آن را در آب حلّ مى كند و من پس از غذا و اوقات ديگر روز آن را مى نوشم و شب كه شد كنيز آن را به اهل خانه مى نوشاند.

به امام عليه السلام گفتم: ولى اهل كوفه به اين راضى نيستند.

امام عليه السلام فرمود: پس نبيذشان چيست‌؟

وما القعوة قلت الدّازىّ قال و ما الدّازى قلت حَبُّ يؤتى به من البصرة فيلقى من هذا النّبيذ حتّى يغلى و يسكر ثمّ يشرب فقال ذاك حرام.

3295-44456-(8) دعائم الإسلام 129/2: عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال: الحلال من النّبيذ ان تنبذه و تشربه من يومه و من الغد فإذا تغيّر فلا تشربه و نحن نشربه حلواً قبل أن يغلى.

3296-44457-(9) الإحتجاج 45/2: سُأِلَ علىّ بن الحسين عليه السلام عن النّبيذ فقال شربه قوم و حرّمه قوم صالحون فكان شهادة الّذين دفعوا بشهادتهم شهواتهم أوْلى أن تقبل من الّذين جرّوا بشهادتهم شهواتهم.

3297-44458-(10) مستدرك 39/17: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن أبى بصير قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن نبيذ السّقاية فقال يا أبا محمّد كانوا يومئذٍ أشدّ جهداً من أن يكون لهم زبيب ينبذونه إنّما السّقاية زمزم.

3298-44459-(11) كافى 398/6: تهذيب 104/9: الحسين(1)بن محمد عن جعفر بن محمد عن محمد بن الحسين عن على الصّوفىّ عن خضر الصّيرفىّ عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال من شرب النّبيذ على أنّه حلال خلّد فى النّار و من شربه على انّه حرام عذّب فى النّار.

الإرجاعات

وتقدّم فى غير واحد من أحاديث باب (7) نجاسة الخمر و الفقّاع من أبواب النجاسات (ج 2) ما يناسب ذلك. وفى

رواية أبى الرّبيع (2) من باب (23) تحريم اللّعب بالشّطرنج من أبواب مايكتسب به (ج 22) قوله قلت فالنّبيذ قال عليه السلام و نهى صلى الله عليه و آله عن كلّ مسكر و كلّ مسكر حرام..

و فى رواية اسماعيل بن الحسن (10) من باب (148) انّ الدّاء والدّواء من اللّٰه تعالى من أبواب الأطعمة (ج 28) قوله قلت نسقى عليه النّبيذ قال عليه السلام ليس فى حرام شفاء.. وفى

رواية ابن مسعود (63) من باب (28) حرمة شرب الخمر من أبواب الأشربة (ج 29) قوله صلى الله عليه و آله ليأتى زمان على النّاس يستحلّون الخمر و يسمّونه النّبيذ عليهم لعنة اللّٰه و الملائكة و النّاس أجمعين انا منهم برىء و هم منّى برآء.

و لاحظ سائر أحاديث الباب فانّ فيها ما يناسب المقام. وفى أحاديث باب (29) ماورد


1) . الحسن بن محمد بن سماعة - يب.

گفتم: خرما را تميز مى كنند و بر روى آن قعوه مى ريزند.

امام عليه السلام فرمود: قعوه چيست‌؟ گفتم: دازى.

امام فرمود: دازى چيست‌؟

گفتم: دانه اى است كه از بصره آورده مى شود و در اين نبيذ ريخته مى شود تا به جوشش آيد و مست كند سپس نوشيده مى شود.

امام عليه السلام فرمود: آن حرام است.»

3295-44456-(8) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نبيذ حلال، آن است كه در آب بيندازى و در همان روز و فردايش بنوشى پس وقتى تغيير كرد آن را ننوش و ما آن را شيرين پيش از به جوش آمدن مى نوشيم.»

3296-44457-(9) در كتاب الاحتجاج روايت مى شود كه از امام سجاد عليه السلام درباره نبيذ سوال شد. امام عليه السلام فرمود:

«گروهى آن را نوشيدند و گروهى صالح آن را حرام دانستند پس گواهى كسانى كه با شهادت شان از تمايلات شان جلوگيرى كردند شايسته تر از گواهى كسانى است كه با شهادت شان خواسته هاى شان را به سوى خود كشيدند.»

3297-44458-(10) ابو بصير گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره نبيذى كه به حاجيان نوشانده مى شود سوال كردم. امام عليه السلام فرمود: اى ابو محمد! در آن زمان تنگدست تر از آن بودند كه كشمش داشته باشند و در آب بريزند. آب دادن به حاجيان تنها به وسيله آب زمزم بود.»

3298-44459-(11) خضر صيرفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس نبيذ را بنابر اين كه حلال است، بنوشد در آتش، جاودانه است و هر كس بنابر اين كه حرام است بنوشد، در آتش عذاب مى گردد.»

ارجاعات

گذشت:

در تعدادى از روايات باب هفتم از باب هاى نجاسات مناسب با اين بحث هست.

و در روايت دوم از باب بيست و سوم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا اين گفته كه: «نبيذ [چه حكمى دارد]؟ امام عليه السلام فرمود: پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از هر مست كننده اى نهى كرد و هر مست كننده اى حرام است.»

و در روايت دهم از باب صد و چهل و هشتم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «بر روى آن نبيذ مى نوشيم. امام عليه السلام فرمود: در حرام شفا نيست.»

و در روايت شصت و سوم از باب بيست و هشتم از باب هاى نوشيدنى ها فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «حتماً زمانى بر مردم خواهد آمد كه شراب را حلال مى شمارند و آن را نبيذ مى نامند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان باد. من از آن ها بيزارم و آنان از من بيزارند.»

و ساير روايات آن باب را بنگر كه با اين بحث مناسب است.

و در روايات باب بيست و نهم و سى ام مناسب با اين بحث هست.

فى انّ من شرب خمراً لم يقبل اللّٰه صلٰوته أربعين يوماً و باب (30) انّ شارب الخمر كعابد وثن ما يناسب الباب.

و فى رواية عمّار (8) من باب (31) تحريم الأكل على مائدة يشرب عليها الخمر قوله عليه السلام يا عمّار ان مات (شارب الخمر) فلا تصلّ عليه..

وفى رواية الدّعائم (38) من باب (38) تحريم كلّ مسكر قوله عليه السلام لا توادّوا من يستحلّ المسكر فانّ شاربه مع التّحريم أيسر من هالك يستحلّه أو يحلّه و ان لم يشربه و كفى بتحليله إيّاه براءةً وردّاً لما جاء به النّبىّ صلى الله عليه و آله و رضىً بالطّواغيت.. وفى سائر أحاديث الباب ما يناسب المقام.

وفى أحاديث باب (39) انّ ما أسكر كثيره فقليله حرام و باب (40) عدم جواز الاكتحال بالخمر و النّبيذ و باب (41) انّ الخمر و النّبيذ لايحلّ إذا مزج بالماء و باب (48) حكم التقيّة فى شرب المسكر من ابواب الأشربة ما يناسب الباب. و لاحظ الباب التّالى.

(51) باب حكم شرب الشّراب المجهول فى بيوت المسلمين

اشاره

3299-44460-(1) قرب الإسناد 274: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال و سئلته عن المسلم العارف يدخل بيت أخيه فيسقيه النّبيذ أو الشّراب لا يعرفه هل يصلح له شربه من غير أن يسأله عنه قال إذا كان مسلماً عارفاً فاشرب ما أتاك به الّا ان تنكره.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (46) تحريم العصير إذا أخذ مطبوخاً ممّن يستحلّه قبل ذهاب ثلثيه ما يناسب ذلك.

(52) باب حكم النّضوح الّذى فيه الضّياح و جواز جعل النّضوح فى المشطة و فى الرّأس بعد أن يطبخ حتّى يذهب ثلثاه لاقبله

اشاره

3300-44461-(1) كافى 428/6: محمد بن يحيى عن بعض أصحابنا عن الحسن ابن علىّ بن يقطين تهذيب 123/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسين عن الحسن بن علىّ بن يقطين

و در روايت هشتم از باب سى و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «اى عمار! اگر (شرابخوار) مُرد بر او نماز نخوان.»

و در روايت سى و هشتم از باب سى و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «با حلال شمارنده مست كننده رابطه دوستى برقرار نكنيد چرا كه نوشنده آن با اعتقاد به حرمت آسان تر، از هلاك شده اى است كه آن را حلال بشمارد يا حلال كند هر چند آن را ننوشد و براى حلال كردن آن همين كافى است كه بيزارى جويد و ردّ كند آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله آورده است و به طاغوت ها راضى شود.»

در ديگر روايات آن باب مناسب با اين بحث وجود دارد.

و در روايات باب سى و نهم، چهلم، چهل و يكم و چهل و هشتم مناسب با اين بحث وجود دارد و باب بعدى را نيز بنگر.

باب 51 حكم نوشيدن نوشيدنى ناشناخته در خانه اهل ولايت

3299-44460-(1)على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم: مسلمان اهل ولايتى وارد خانه برادرش مى شود و او برايش نبيذ و نوشيدنى مى آورد كه برايش ناشناخته است آيا نوشيدن آن بدون سوال از وى شايسته است‌؟ امام عليه السلام فرمود: وقتى كه آن مسلمانِ اهل ولايت بود آنچه را برايت آورد بنوش مگر آن كه آن را ناپسند بدانى.»

ارجاعات

گذشت:

در باب چهل و ششم مناسب با اين بحث هست.

باب 52 حكم استفاده از نضوح

3300-44461-(1) عيثمه (يا عثيمه) گويد: «وقتى كه زنان امام صادق عليه السلام نزدش بودند بر آن حضرت وارد شدم.

امام بوى نضوح(1) را احساس كرد از اين رو پرسيد: اين چيست‌؟


1) . نوعى عطر كه بويش پراكنده مى شود.

عن بكر بن محمد عن عيثمة(1) قال دخلت على أبى عبد اللّٰه عليه السلام و عنده نساؤه قال فشمّ رائحة النّضوح(1)فقال ما هذا قالوا نضوح يجعل فيه الصّياح(2)قال فأمر به فأهريق فى البالوعة.

3301-44462-(2) تهذيب 123/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن موسى بن عمر عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عمّار السّاباطىّ قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن النّضوح قال يطبخ التّمر حتّى يذهب ثلثاه و يبقى ثلثه ثمّ يمتشطن.

3302-44463-(3) تهذيب 123/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن العبّاس بن معروف عن سعدان بن مسلم عن علىّ الواسطىّ قال دخلت الجويرية و كانت تحت عيسى بن موسى علىٰ أبى عبد اللّٰه و كانت صالحة فقالت انّى أطيّب لزوجى فنجعل فى المشطة الّتى أمتشط بها الخمر و أجعله فى رأسى قال لا بأس. حمله الشّيخ؛ على ما تضمّنه الحديث المتقدّم.

3303-44464-(4) قرب الإسناد 225: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال و سألته عن النّضوح يجعل فيه النّبيذ أ يصلح أن تصلّى المرأة و هو فى رأسها قال لا حتّى تغتسل منه بحارالأنوار 269/10: باسناده عن علىّ بن جعفر نحوه.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية عمّار (8) من باب (31) تحريم الاكل على مائدة يشرب عليها الخمرمن ابواب الأشربة قوله سئل عليه السلام عن النّضوح المعتق كيف يصنع به حتّى يحلّ قال عليه السلام

خذ ماء التّمر فاغله حتّى يذهب ثلثا ماء التّمر.

(53) باب عدم تحريم السّكنجبين و الجلّاب و ربّ التّوت و ربّ الرّمّان و ربّ التّفّاح و ربّ السّفرجل و حكم مائها

3304-44465-(3)تهذيب 127/9: محمد بن يعقوب عن كافى 426/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن منصور بن العبّاس عن جعفر بن أحمد المكفوف قال كتبت إليه يعنى ابا الحسن


1) . النّضوح: نوع من الطّيب تفوح رائحته.

2) . الضّياح - يب خ - و فى بعض النّسخ الضّياح بالضّاد المعجمة و هو اللّبن الرّقيق الممزوج بالماء و فى بعضها بالصّاد المهملة و هو ككتّان عطر أو غسل و هو ما تجعله المرأة فى شعرها عند الامتشاط و هو أظهر (آت).

3) . عثيمة - يب.

گفتند: نضوح كه صياح(1)در آن ريخته مى شود. آنگاه امام دستور داد آن را در فاضلاب ريختند.»

3301-44462-(2) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نضوح سوال كردم امام عليه السلام فرمود: خرما پخته مى شود تا دو سومش كاسته گردد و يك سوم بماند سپس زنان با آن شانه مى كنند.»

3302-44463-(3) على واسطى گويد: «جويريه همسر عيسى بن موسى كه زن صالحى بود نزد امام صادق عليه السلام رفت و گفت: من براى همسرم خودم را خوشبو مى كنم و در شانه اى كه با آن شانه مى كنم شراب مى ريزم و در سرم مى گذارم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر محتواى حديث پيشين حمل كرده است.

3303-44464-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره نضوحى كه در آن نبيذ ريخته مى شود سوال كردم كه آيا جايز است زنى كه آن در سرش هست با آن نماز بخواند؟

امام عليه السلام فرمود: نه تا اين كه آن را بشويد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت هشتم از باب سى و يكم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «امام عليه السلام درباره نضوح كهنه سوال شد كه چگونه ساخته شود تا حلال باشد. امام فرمود: آب خرما را بگير و بجوشان تا دو سوم آن كم شود.»

باب 53 جواز تغذيه با سكنجبين، گلاب، رب توت، انار، سيب و به

3304-44465-(1) جعفر بن احمد مكفوف گويد: «از طريق نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره سكنجبين،


1) . و در بعضى نسخه ها ضياح آمده است و آن شير رقيق آميخته با آب است و در بعضى نسخه ها صياح با صاد مثل كتان آمده است و آن عطر يا عسل است كه زنان هنگام شانه كردن سر در موى شان قرار مى دهند و اين اظهر است.

الأوّل عليه السلام أسأله عن السّكنجبين و الجلّاب و ربّ التّوت و ربّ التّفّاح (وربّ السّفرجل - كا) و ربّ الرّمّان فكتب حلال.

3305-44466-(1)تهذيب 127/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن الحسن بن علىّ الهمدانىّ عن الحسن بن محمد المدائنىّ قال: سألته عن السّكنجبين (و ذكر مثل ما فى كا بتقديم و تأخير).

3306-44467-(2)كافى 427/6: محمد بن يحيى عن حمدان بن سليمان عن علىّ بن الحسن عن جعفر بن أحمد المكفوف قال كتبت إلى(1) أبى الحسن الأوّل عليه السلام أسأله عن (أشربة تكون قبلنا - كا) السّكنجبين و الجلّاب و ربّ التوت و ربّ الرّمّان و ربّ السّفرجل و ربّ التّفّاح إذا كان الّذى يبيعها غير عارف و هى تباع فى أسواقنا فكتب جائز لا بأس بها. تهذيب 127/9:

محمّد بن يعقوب عن محمّد بن يحيى (و ذكر مثله سنداً و متناً).

3307-44468-(4) كافى 427/6: محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد عن ابراهيم ابن مهزيار عن خليلان بن هشام قال كتبت إلى أبى الحسن عليه السلام جعلت فداك عندنا شراب يسمّى الميبه(2)نعمد إلى السّفرجل فنقشّره و نلقيه فى الماء ثمّ نعمد إلى العصير فنطبخه على الثّلث ثمّ ندقّ ذلك السّفرجل و نأخذ ماءه ثمّ نعمد إلىٰ ماء هذا المثلّث و هذا السّفرجل فنلقى فيه المسك و الأفاوى(3) و الزّعفران و العسل فنطبخه حتّى يذهب ثلثاه و يبقى ثلثه أ يحلّ شربه فكتب لابأس به ما لم يتغيّر.

(54) باب أنّ الخمر إذا انقلبت خلاًّ حلّت

اشاره

3308-44469-(3)تهذيب 117/9: استبصار 93/4: محمد بن يعقوب عن كافى 428/6: علىّ بن ابراهيم عن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج و ابن بكير عن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال: سألته عن الخمر العتيقة تجعل خَلّاً قال لا بأس (به - يب).


1) . فى هامش الكافى - قال فى القاموس الميبه شىء من الأدوية معرّبة و لعلّه معرّب (مى به) أى المعمول من العصيروالسّفرجل و قال أيضاً: الأفواه: التّوابل و نوافح الطّيب و ألوان النّور و ضروبه و أصناف الشّىء و أنواعه و الواحدة فوه كسوق و جمع الجمع أفاويه.

2) . و الظاهر انّ الصّحيح (والأفاويه).

3) . كتبت إليه يعنى أبا الحسن الأوّل - يب.

گلاب، رب توت، رب سيب (و ربّ به) و ربّ انار سوال كردم. امام در پاسخ مرقوم فرمود:

حلال است.»

3305-44466-(2) حسن بن محمد مدائنى گويد: «از امام عليه السلام درباره سكنجبين و...» ادامه حديث با تقديم و تاخير همانند حديث پيشين است.

3306-44467-(3) جعفر بن احمد مكفوف گويد: «از طريق نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره (نوشيدنى هايى كه نزد ماست) سكنجبين، گلاب، رب توت، رب انار، رب به و رب سيب كه در بازارهاى ما فروخته مى شود و فروشنده اش غير شيعه است سوال كردم. امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: جايز است اشكالى در آن نيست.»

3307-44468-(4) خليلان بن هشام گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتم: فدايت شوم! شربتى نزد ماست به نام مى به. پوست به را مى كَنيم و در آب مى اندازيم سپس به سراغ آب انگور مى رويم و آن را بر يك سوم مى پزيم آنگاه به را مى كوبيم و آبش را مى گيريم و در آن ها مشك، گياهان خوشبو، زعفران و عسل مى ريزيم. سپس آن را مى پزيم تا دو سومش كاسته گردد و يك سوم بماند آيا نوشيدنش حلال است‌؟

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: تا وقتى دگرگون نشده اشكال ندارد.»

باب 54 حكم تبديل شراب به سركه

3308-44469-(1) زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شراب كهنه سوال كردم كه به سركه تبديل مى شود.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

3309-44470-(2) كافى 428/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى عن تهذيب 117/9: استبصار 93/4: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن ابن بكير عن عبيد بن زرارة قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يأخذ الخمر فيجعلها خَلّاً قال لا بأس.

3310-44471-(3) استبصار 93/4: تهذيب 117/9: الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن بكير عن عبيد بن زرارة عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام انّه قال: فى الرّجل (إذا - يب) باع عصيراً فحبسه السّلطان حتّى صار خمراً فجعله صاحبه خَلاًّ فقال إذا تحوّل عن اسم الخمر فلا بأس به.

3311-44472-(4) تهذيب 118/9: استبصار 93/4: الحسين بن سعيد عن (محمد - يب) ابن أبى عمير و علىّ بن حديد عن جميل قال قلت لأبى عبد اللّٰه عليه السلام تكون لى على الرّجل الدّراهم فيعطينى بها خمراً فقال خذها ثمّ أفسدها قال علىّ و اجعلها خَلاًّ

3312-44473-(5) تهذيب 118/9: استبصار 93/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن عيسى بن عبيد عن عبدالعزيز بن المهتدى قال كتبت إلى الرّضا عليه السلام جعلت فداك العصير يصيرخمراً فيصبّ عليه الخَلّ و شىء يغيّره حتّى يصير خَلاًّ قال لابأس به.

3313-44474-(6) قرب الإسناد 272: عبد اللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال و سألته عن الخمر يكون أوّله خمراً ثمّ يصير خَلاًّ يؤكل قال إذا ذهب سكره فلا بأس بحارالأنوار 270/10: ما وصل إلينا من أخبار علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام نحوه.

3314-44475-(7) فقه الرّضا عليه السلام 280: فان نشّ (العصير) من غير أن تصيبه النّار فدَعْه حتّى يصير خَلاًّ من ذاته من غير أن يلقى فيه شىء فان تغيّر بعد ذلك و صار خمراً فلا بأس أن يطرح فيه ملح أو غيره حتّى يتحوّل خَلاًّ و ان صبّ فى الخَلّ خمر لم يحلّ أكله حتّى يذهب عليه أيّام و يصير خَلاًّ ثمّ أكل بعد ذلك.

3315-44476-(8) كافى 428/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمّد بن خالد تهذيب 119/9:

الحسين بن سعيد عن محمد بن خالد عن (عبد اللّٰه - يب) ابن بكير عن أبى بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الخمر يصنع فيها الشّىء حتّى تحمض فقال إذا كان الّذى صنع فيها هو الغالب على ما صنع (فيه - كا) فلا بأس (به - كا).

3309-44470-(2) عبيد بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شخصى سوال كردم كه شراب را تبديل به سركه مى كند. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

3310-44471-(3) عبيد بن زراره گويد: «شخصى آب انگور مى فروشد و حاكم، آن را توقيف مى كند تا به شراب تبديل مى شود آنگاه صاحبش آن را به سركه تبديل مى كند امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: وقتى از نام شراب برگشت اشكالى در آن نيست.»

3311-44472-(4) جميل گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من از شخصى مقدارى درهم طلبكارم و او در برابر آن ها شراب به من مى دهد و مى گويد: آن را بگير و سپس فاسد كن.»

در گزارش على بن حديد از امام عليه السلام آمده است: «آن را به سركه تبديل كن.»(1)

3312-44473-(5) عبد العزيز بن مهتدى گويد: «به امام رضا عليه السلام نوشتم: فدايت شوم! آب انگور به شراب تبديل مى شود آنگاه مقدارى سركه و چيزى كه آن را تغيير دهد بر روى آن ريخته مى شود تا به سركه تبديل شود.

امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»

3313-44474-(6) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره شراب سوال كردم كه نخست شراب است و سپس به سركه تبديل مى شود آيا خورده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: وقتى مست كنندگى اش برطرف شد اشكال ندارد.»

3314-44475-(7) در كتاب فقه الرضا آمده است: «پس اگر آب انگور بدون آتش به نشيش افتد آن را رها كن تا خود به خود سركه شود بدون آن كه چيزى در آن ريخته شود. آنگاه اگر پس از آن تغيير كرد و شراب شد اشكال ندارد كه نمك يا چيز ديگرى در آن ريخته شود تا به سركه تبديل گردد و اگر در درون سركه شراب بريزد خوردنش حلال نيست تا اين كه روزهايى بر آن بگذرد و به سركه تبديل و پس از آن خورده شود.»

3315-44476-(8) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: در شراب چيزى ريخته مى شود تا ترش شود.

امام عليه السلام فرمود: اگر شرابى كه چيز ديگرى در آن ريخته مى شود بر آن چيز غالب باشد اشكال ندارد.»


1) . در برخى از نسخه ها آمده است: «على عليه السلام فرمود: و معناى حديث اين مى شود كه امام صادق عليه السلام فرمود: على عليه السلام فرمود: آن را به سركه تبديل كن.» ملاذ الاخبار 367/14

3316-44477-(9) كافى 428/6: (عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن - معلّق) تهذيب 117/9: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن عبد اللّٰه بن بكير عن أبى بصير قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الخمر يجعل خَلاًّ قال لا بأس إذا لم يجعل فيها ما يقلّبها(1)استبصار 94/4: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن ابن بكير عن عبيد بن زرارة(2)قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يأخذ الخمر فيجعلها خَلاًّ قال لا بأس به إذا لم يجعل فيها ما يقلّبها.(3)

3317-44478-(10) عيون الأخبار 40/2: بالإسناد المتقدّم فى باب (4) وجوب إتمام الصّلٰوة من أبواب فضلها و فرضها (ج 4) عن داود بن سليمان عن الرّضا عن آبائه عن علىّ بن أبى طالب عليهم السلام قالو كلوا خَلّ الخمر ما فسد و لا تأكلوا ما أفسد تمون أنتم. صحيفة الرّضا عليه السلام 243: باسناده قال حدّثنى أبى عن علىّ بن أبي طالب عليه السلام كلوا خَلّ الخمر ممّا فسد (و ذكر مثله).

3318-44479-(11) السّرائر 478: عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: انّه سئل عن الخمر يعالج بالملح و غيره ليحوّل خَلاًّ فقال لا بأس بمعالجتها قلت فانّى عالجتها و طيّنت رأسها ثمّ كشفت عنها فنظرت إليها قبل الوقت أو بعده فوجدتها خمراً أ يحلّ لى إمساكها فقال لا بأس بذلك انّما إرادتك ان تتحوّل الخمر خَلاًّ و ليس إرادتك الفساد.

3319-44480-(12) تهذيب 118/9: استبصار 93/4: الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير عن حسين الأحمسى عن محمد بن مسلم و أبى بصير و علىّ عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام سئل عن الخمر يجعل فيها الخَلّ فقال لا الّا ما جاءَ من قِبَل نفسه. (حمله الشّيخ ره على الاستحباب.

3320-44481-(13) مستدرك 73/17: كتاب حسين بن عثمان بن شريك عن محمد بن مسلم عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام: انّه سئل عن الخمر يجعل منه الخَلّ قال لا الّا ما كان من قِبَل نفسه.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية سفيان (40) من باب (89) ماورد فى أنّ الخَلّ و الزيت طعام الأنبياء من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام عليك بخَلّ الخمر فاغمس فيه فانّه لا يبقى فى جوفك دابّة الّا قتلها.


1) . يغلبها - خ.

2) . الظّاهر انّه سهو و صحيحه أبى بصير كما فى التّهذيب و الكافى.

3) . يغلبها - خ.

3316-44477-(9) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شراب سوال كردم كه به سركه تبديل مى شود.

امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه چيزى در آن قرار داده نشود كه آن را دگرگون كند (يا بر آن غلبه داشته باشد) اشكال ندارد.»

اين حديث با اندكى تفاوت از زراره نيز روايت شده است.

3317-44478-(10) داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام از نياكانش عليهم السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شرابى را كه خود به خود فاسد شد، سركه اش را بخوريد و آنچه را خودتان فاسد كرديد نخوريد.»

در صحيفة الرضا از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «شرابى را كه خود به خود فاسد شد سركه اش را بخوريد و آنچه را خودتان فاسد كرديد نخوريد.»

3318-44479-(11) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شراب سوال شد كه از نمك و چيز ديگرى استفاده مى شود تا به سركه تبديل شود. امام عليه السلام فرمود: چاره سازى آن اشكال ندارد.

گفتم: من براى آن چاره سازى كردم و سرش را گِل گرفتم سپس پيش از وقت يا پس از آن سرش را باز كردم و ديدم شراب است. آيا نگهداشتن آن براى من حلال است‌؟

امام عليه السلام فرمود: اين كار اشكال ندارد چرا كه هدف تو تنها تبديل شراب به سركه بود و هدفت فساد نبود.»

3319-44480-(12) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شراب سوال شد كه سركه در آن ريخته مى شود.

امام عليه السلام فرمود: نه مگر آنچه خود به خود تبديل شود.»

مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر استحباب حمل كرده است.

3320-44481-(13) ابو بصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شراب سوال شد كه سركه در آن ريخته مى شود.

امام عليه السلام فرمود: نه مگر آنچه خود به خود باشد.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت چهلم از باب هشتاد و نهم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «بر تو باد به سركه شراب و در آن فرو برو چرا كه آن همه انگل هاى درون بدنت را مى كشد و چيزى باقى نمى گذارد.»

و در روايت چهل و يكم اين گفته كه: «آن انگل هاى شكم را مى كشد و دهان را محكم مى كند.»

و در روايت چهل و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «سركه شراب لثه ها را محكم مى كند و انگل هاى شكم را مى كشد و عقل را استوار و قوى مى كند.»

.

وفى رواية سدير (41) قوله ذكر عنده خَلّ الخمر فقال عليه السلام إنّه ليقتل دوابّ البطن و يشدّ الفم.

وفى رواية سماعة (42) قوله عليه السلام خلّ الخمر يشدّ اللّثة و يقتل دوابّ البطن و يشدّ العقل.

وفى رواية الصّحيفة (43) قوله كلوا خَلّ الخمر على الرّيق فانّه يقتل الدّيدان فى البطن.

وفى رواية طبّ الأئمّة عليهم السلام (44) قوله أسقه خَلّ الخمر فانّ خَلّ الخمر يقتل دوابّ البطن.

و لاحظ سائر أحاديث الباب فانّه باطلاقها تدلّ على حلّيّة الخَلّ مطلقاً.

(55) باب عدم تحريم المري و الكامخ و حكم ربّ الجوز

اشاره

3321-44482-(1) تهذيب 127/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى عبد اللّٰه الرّازىّ عن أحمد بن محمّد بن أبى نصر عن المشرقىّ عن أبى الحسن عليه السلام قال: سألته عن أكل المري و الكامخ فقلت انّه يعمل من الحنطة و الشّعير فنأكله فقال نعم حلال و نحن نأكله.

3322-44483-(2) الإحتجاج 313/2: (ممّا خرج عن صاحب الزّمان صلوات اللّٰه عليه من جوابات المسائل لمحمد بن عبد اللّٰه بن جعفر الحميرىّ فيما كتب إليه) و سأل فقال يتّخذ عندنا رُبُّ الجوز لوجع الحلق و البحيحة يؤخذ الجوز الرّطب من قبل أن ينعقد و يدق دقّاً ناعماً و يصر ماؤه و يصفّى و يطبخ على النّصف و يترك يوماً و ليلة ثمّ ينصب على النّار و يلقى على كلّ ستّة أرطال منه رطل عسل و يغلى رغوته و يسحق من النّو شادر و الشّبّ اليمانى من كلّ واحد نصف مثقال و يداف بذلك الماء و يلقى فيه درهم زعفران المسحوق و يغلى و يؤخذ رغوته حتّى يصيرمثل العسل ثخيناً ثمّ ينزل عن النّار و يبرد و يشرب منه فهل يجوز شربه أم لا فأجاب إذا كان كثيره يسكراً أو يغيّر فقليله و كثيره حرام و ان كان لا يسكر فهو حلال.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية عمّار (9) من باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النجاسات (ج 2) قوله سألته عن الدّنّ يكون فيه الخمر هل يصلح أن يكون فيه الخَلّ أو ماء كامخ أو زيتون قال إذا غسل فلا بأس.

و در روايت چهل و سوم اين گفته كه: «سركه شراب را به صورت ناشتا بخوريد كه آن انگل هاى شكم را مى كشد.»

و در روايت چهل و چهارم اين گفته كه: «به وى سركه ى شراب بنوشان چرا كه آن انگل هاى شكم را مى كشد.»

ساير روايات آن باب را بنگر كه اطلاق آن ها بر حلال بودن مطلق سركه دلالت مى كند.

باب 55 جواز مرى، كامخ(1)و رب گردو

3321-44482-(1) مشرقى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره خوردن مرى و كامخ سوال كردم و گفتم آن ها از گندم و جو درست مى شود آيا آن را بخوريم‌؟ امام عليه السلام فرمود: آرى حلال است و ما آن را مى خوريم.»

3322-44483-(2)در كتاب الاحتجاج آمده است: «از پاسخ هايى كه از ناحيه مقدس صاحب الزمان عليه السلام به پرسش هاىِ محمد بن عبداللّٰه بن جعفر حميرى در نامه اش به امام عليه السلام صادر شد اين است: و در سوالى گفت: نزد ما رب گردو براى درد حلق و گرفتگى گلو ساخته مى شود و آن به اين صورت است كه گردوى تر پيش از بسته شدن به خوبى كوبيده، آبش فشرده، بر نصف پخته و يك شبانه روز رها مى شود سپس بر روى آتش گذاشته و در هر شش رطل آن يك رطل عسل ريخته مى شود و ناخالصى آن جدا و نوشادر و شب يمانى(2) از هر كدام نيم مثقال كوبيده و در آن آب حل مى شود و يك درهم زعفران كوبيده در آن ريخته و جوشانده مى شود و ناخالصى اش گرفته مى شود تا مانند عسل غليظ شود سپس از روى آتش برداشته و پس از سرد شدن نوشيده مى شود آيا نوشيدن آن جايز است يا نه‌؟

امام عليه السلام پاسخ داد: هر گاه زياد آن مست كند يا دگرگون سازد كم و زيادش حرام است و اگر مست نمى كند حلال است.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت نهم از باب هفتم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «و از امام درباره خمره اى كه در آن شراب است سوال كردم كه آيا شايسته است كه در آن سركه يا آب كامخ يا زيتون باشد؟ امام عليه السلام فرمود: هر گاه شسته شود اشكال ندارد.»


1) . دو نوع خورش كه در فارسى به آن آب كامه گفته مى شود و آن آبى باشد كه در آن غله مطبوخ انداخته، ترش كنند. فرهنگ دهخدا

2) . چيزى شبيه زاج. مجمع البحرين 474/2

(56) باب حكم شرب القهوة

اشاره

3323-44484-(1) وسائل 384/25: محمد بن علىّ الكراجى فى كتاب (معدن الجواهر و رياضة الخواطر) قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله خمسة لا ينظر اللّٰه إليهم يوم القيامة و لا يزكّيهم و لهم عذاب أليم و هم النّائمون عن العتمات و الغافلون عن الغدوات و اللّاعبون بالسّامات و الشّاربون القهوات و المتفكّهون بشتم الاباء و الأمّهات.

الإرجاعات

وتقدّم

فى رواية ابن مسعود (36) من باب (12) ما ورد فى جملة من الخصال المحرّمة من أبواب جهاد النّفس - ج 16 - قوله صلى الله عليه و آله لابن مسعود هم منافقوا هذه الأمّة فى آخر الزّمان شاربوا القهوات لاعبون بالكعات الخ.

(57) باب حكم بيع العنب بالعصير و بيع العصير نقداً و نسية و حكم صنع الأشربة من العسل و غيره

اشاره

3324-44485-(1)تهذيب 123/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن عبد اللّٰه بن هلال عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الرّجل يكون له الكَرْم قد بلغ فيدفعه الى أكّاره بكذا و كذا دنّاً من عصير قال لا.

3325-44486-(2)تهذيب 123/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن علىّ بن السّندىّ عن محمد بن إسماعيل قال: سأل الرّضا عليه السلام رجل و أنا أسمع عن العصير يبيعه من المجوس و اليهود و النّصارىٰ و المسلم قبل أن يختمر و يقبض ثمنه أو ينسأه قال لا بأس إذا بعته حلالاً فهو أعلم(1) يعنى(2) العصير و ينسئ ثمنه.

3326-44487-(3)تهذيب 127/9: أحمد بن محمد عن العبّاس بن موسى عن يونس بن عبدالرجمٰن عن مولى حرّ(3) بن يزيد قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام فقلت له انّى أصنع الأشربة من العسل


1) . فهو أى المشترى اعلم يقصد بيع العصير.

2) . بعين - خ ل.

3) . جرير بن يزيد - خ.

باب 56 حكم نوشيدن قهوه

3323-44484-(1) محمد بن على كراجكى در كتاب معدن الجواهر و رياضة الخواطر از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «پنج گروه هستند كه خداوند روز قيامت به آنان نگاه نمى كند و آنان را پاك نمى گرداند و برايشان عذاب دردناكى است و آنان عبارتند از: كسانى كه از نمازهاى عشا در خوابند و بى خبران از نماز صبح و بازى كنندگان با سكه هاى طلا و نقره و نوشندگان قهوه و مزاح و تفريح كنندگان با ناسزاگويى به پدران و مادران.»

ارجاعات

گذشت:

در روايت سى و ششم از باب دوازدهم از باب هاى جهاد با نفس فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله به ابن مسعود كه: «آنان منافقان اين امت در آخر الزمان هستند، نوشندگان قهوه ها و بازى كنندگان با كعب ها.»

باب 57 حكم فروختن انگور در برابر آب انگور و فروختن نوشيدنى هاى ديگر

3324-44485-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم: شخصى تاكستان دارد كه انگورهايش رسيده است. آنگاه آن را به فلان تعداد خمره از آب انگور به باغبانش واگذار مى كند.

امام عليه السلام فرمود: نه.»

3325-44486-(2) محمد بن اسماعيل گويد: «شنيدم كه شخصى از امام رضا عليه السلام درباره فروختن آب انگور به مجوس، يهود، نصارا و مسلمان پيش از تخمير آن به صورت نقد يا نسيه سوال كرد. امام عليه السلام فرمود:

اشكال ندارد در صورتى كه آن را به صورت حلال بفروشى چرا كه وى بهتر مى داند كه آب انگور را قصد كرده است و بهايش را به تاخير مى اندازد.»

3326-44487-(3) غلام حر بن يزيد (يا جرير بن يزيد) گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: من از عسل و چيزهاى ديگر شربت مى سازم. مردم ساختن آن را به من واگذار مى كنند و من براى شان مى سازم.

وغيره فانّهم يكلّفوننى صنعتها فأصنعها لهم فقال إصنعها وادفعها اليهم و هى حلال من قبل ان تصير مسكراً.

الإرجاعات

وتقدّم فى باب (5) جواز بيع العصير و العنب و التّمر ممّن يصنعه خمراً و كراهة بيعها نسيئة من أبواب ما يكتسب به ما يناسب الباب فراجع.

(58) باب حرمة البنج و التّرياق

3327-44488-(1)مستدرك 85/17: الأمير صدرالدّين محمد بن غياث الدّين منصور الدّشتكىّ الشّيرازىّ فى رسالة قبائح الخمر على ما نقله السّيّد المعاصر فى الرّوضات قال روى عن طريق أهل البيت عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه قال: سيأتى زمان علىٰ أمّتى يأكلون شئياً اسمه البنج(1) أنا برىءٌ منهم و هم بريئون منّى و قال صلى الله عليه و آله سلّموا على اليهود و النّصارى و لا تسلّموا على آكل البنج و قال صلى الله عليه و آله من احتقر ذنب البنج فقد كفر و قال صلى الله عليه و آله من أكل البنج فكأنّما هدم الكعبة سبعين مرّة و كأنّما قتل سبعين ملكاً مقرّباً و كأنّما قتل سبعين نبيّاً مرسلاً و كأنّما أحرق سبعين مصحفاً و كأنّما رمى إلى اللّٰه سبعين حجراً و هو أبعد من رحمة اللّٰه من شارب الخمر و آكل الرّبوا و الزّانى و النّمّام.

3328-44489-(2) عوالى اللّئالى 75/1: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله ما اُبالى ما أتيت اِن أنا شربت ترياقاً أو تعلّقت تميمة أو قلت الشّعر من نفسى.


1) . البنج: نبت له حبّ يسكر.

امام عليه السلام فرمود: بساز و به آنان تحويل بده و آن ها حلال است پيش از آن كه مست كننده شود.»

ارجاعات

گذشت:

در باب پنجم از باب هاى كسب هاى روا و ناروا مناسب با اين بحث هست.

باب 58 حرمت بنگ و ترياك

3327-44488-(1) امير صدر الدين محمد بن غياث الدين منصور دشتكى شيرازى در رساله قبائح الخمر بنا بر گزارش كتاب روضات الجنات گويد: «از طريق اهل بيت از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود: به زودى زمانى بر امت من فرا خواهد رسيد كه چيزى به نام بنگ مى خورند. من از آنان بيزارم و آنان از من بيزارند.

و فرمود: به يهود و نصارا سلام كنيد ولى به خورنده بنگ سلام نكنيد.

و فرمود: هر كس گناه بنگ را سبك شمارد حتماً كافر شده است.

و فرمود: هر كس بنگ را بخورد گويا هفتاد بار خانه كعبه را خراب كرده است و گويا هفتاد فرشته مقرب را كشته است و گويا هفتاد پيامبر مرسل را كشته است و گويا هفتاد قرآن را سوزانده است و گويا هفتاد سنگ به سوى خدا انداخته است و او از رحمت خدا دورتر از شرابخوار، رباخوار، زناكار و سخن چين است.»

3328-44489-(2) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر من ترياك نوشيدم يا مهره اى به خود آويختم يا از خود شعرى گفتم ديگر از هر كارى كه انجام دهم باكى ندارم.»

مآخذ و منابع جامع احاديث شيعه

قرن اول

1.

قرآن كريم

2.

الصحيفة السجادية. امام زين العابدين عليه السلام (38-94 ق)

قرن دوم

3.

كتاب الصّفين. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)

4.

الفضايل. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)

5.

توحيد المفضّل. مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق)

6.

الرسالة الذهبية. للرضا عليه السلام معروف به طب امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

7.

صحيفة الامام رضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

8.

الفقه، معروف به فقه الرضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)

9.

اصل. زيد زراد (؟ -؟)

10.

اصل. علاء بن رزين (؟ -؟)

11.

اصل. عاصم بن حميد حناط (؟ -؟)

12.

اصل. درست بن ابى منصور (؟ -؟)

13.

اصل. جعفر بن محمد بن شريح حضرمى (؟ -؟)

قرن سوم

14. المناقب. نصر بن مزاحم (120-212 ق)
15.

وقعة صفين. نصر بن مزاحم (120-212 ق)

16.

المشيخة. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)

17.

النوادر. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)

18.

عيون الاخبار. ابن قتيبه دينورى (213-276 ق)

19.

المحاسن. برقى (؟ - 274 يا 280 ق)

20.

الغارات. ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق)

21.

بصائر الدرجات. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

22.

المزار. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)

23.

النوادر. احمد بن محمد بن عيسى اشعرى قمى (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى)

24.

جامع الاحاديث النبوية. ابو محمد جعفر بن احمد بن على بن قمى (؟ -؟)

25.

تفسير العسكرى. منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام (؟ -؟)

26.

طريق النجاة. شيخ عزالدين حسن بن ناصر بن ابراهيم حداد عاملى (؟ -؟)

27.

كتاب الزهد. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

28.

المؤمن. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

29.

كتاب الزيارات. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

30.

المناقب. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)

قرن چهارم

31.

كتاب التاريخ. ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق)

32.

الفتوح. ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق)

33.

كتاب التفسير. محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)

34.

تفسير القمى. ابوالحسن على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق)

35.

الكافى. شيخ كلينى (؟ - 329 ق)

36.

كتاب التمحيص. محمد بن همام اسكافى (258-336 ق)

37.

رجال الكشى. محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشى (؟ - حدود 340 ق)

38.

اثبات الوصية. على بن حسين مسعودى (؟ - 346 ق)

39.

الاستغاثة. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

40.

الابتداء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

41.

الانبياء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)

42.

كتاب الاخلاق. ابن قاسم كوفى (؟ - \ 352 ق)

43.

الايضاح. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

44.

دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)

45.

كامل الزيارات. جعفر بن محمد بن قولويه (؟ - 367 ق)

46.

الغيبة. محمد بن ابراهيم نعمانى (؟ - 380 ق)

47.

تفسير النعمانى. ابوعبداللّٰه محمد بن ابراهيم بن جعفر كاتب نعمانى (؟ - 380 ق)

48.

علل الشرايع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

49.

عيون اخبار الرضا عليه السلام. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

50.

كمال الدين وتمام النعمة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

51.

الهداية. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

52.

الامالى. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

53.

معانى الاخبار. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

54.

التوحيد. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

55.

الخصال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

56.

ثواب الاعمال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

57.

المقنع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

58.

من لا يحضره الفقيه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

59.

فضائل الاشهر الثلاثة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

60.

مصادقة الاخوان. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

61.

فضائل الشيعه، صفات الشيعه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

62.

الاختصاص. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)

63.

المانعات (الاعمال المانعة من دخول الجنة). جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

64.

العروس. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

65.

تحف العقول. ابن شعبه (؟ -؟)

66.

التمحيص. ابن شعبه (؟ -؟)

67.

دلائل الامامة. ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم طبرى (؟ -؟)

68.

الجعفريات. محمد بن محمد اشعث (؟ -؟)

69.

طب الائمه (طب النبى). عبدالله و حسين پسران بسطام (؟ -؟)

70.

كتاب الدلائل. عبدالله بن جعفر حميرى (؟ -؟)

71.

قرب الاسناد. عبدالله بن جعفر حميرى (؟ -؟)

72.

تفسير فرات. فرات بن ابراهيم كوفى (؟ -؟)

73.

المسلسلات. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

74.

الغايات. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)

قرن پنجم

75.

نهج البلاغه. سيد رضى (359-406 ق)

76.

المجازات النبوية. سيد رضى (359-406 ق)

77.

كفاية الاثر. خزاز رازى (؟ - حدود 410 ق)

78.

الارشاد. شيخ مفيد (336-413 ق)

79.

الامالى. شيخ مفيد (336-413 ق)

80.

الاختصاص. شيخ مفيد (336-413 ق)

81.

الفرائض الشرعية. شيخ مفيد (336-413 ق)

82.

المقنعة. شيخ مفيد (336-413 ق)

83.

تنزيه الانبياء. سيد مرتضى (355-436 ق)

84.

درر الفوائد. سيد مرتضى (355-436 ق)

85.

المختصر. سيد مرتضى (355-436 ق)

86.

رسالة المحكم والمتشابه. سيد مرتضى (355-436 ق)

87.

انساب. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)

88.

رجال. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)

89.

الاستبصار. شيخ طوسى (385-460 ق)

90.

التبيان. شيخ طوسى (385-460 ق)

91.

اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشى. شيخ طوسى (385-460 ق)

92.

تهذيب الاحكام. شيخ طوسى (385-460 ق)

93.

الامالى. شيخ طوسى (385-460 ق)

94.

الخلاف. شيخ طوسى (385-460 ق)

95.

الغيبة. شيخ طوسى (385-460 ق)

96.

المبسوط. شيخ طوسى (385-460 ق)

97.

النهاية. شيخ طوسى (385-460 ق)

98.

مصباح المتهجد. شيخ طوسى (385-460 ق)

99.

كنز الفوائد. ابوالفتح كراجكى (؟ - 499 ق)

قرن ششم

100.

روضة الواعظين. ابن فتال نيشابورى (؟ - 508 ق)

101.

تفسير الكشاف. جارالله زمخشرى (467-538 ق)

102.

مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

103.

اعلام الورى باعلام الهدى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

104.

نثر اللآلى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

105.

الوسيط. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)

106.

مكارم الاخلاق. حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق)

107.

غرر الحكم و درر الكلم. عبدالواحد بن محمد تميمى (510-550 ق)

108.

تفسير روح الجنان. ابوالفتوح رازى (حدود 470 - نزديك به 554 ق)

109.

الدعوات. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

110.

النوادر. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

111.

قصص الانبياء. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

112.

لبّ اللّباب. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)

113.

فضل الحولقة. ابن عساكر (499-571 ق)

114.

الخرائج و الجرائح. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

115.

اسباب النزول. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

116.

تهافت الفلاسفه. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)

117.

المناقب. ابن شاذان قمى (پس از 509-584 ق)

118.

قضاء حقوق المؤمنين. ابوعلى بن طاهر صورى (؟ - 585 ق)

119.

مناقب آل ابيطالب عليهم السلام. ابن شهر آشوب (489-588 ق)

120.

السرائر. محمد بن ادريس (543-598 ق)

121.

جامع الاخبار. تاج الدين شعيرى (؟ -؟)

122.

الاحتجاج. احمد بن على طبرسى (؟ -؟)

قرن هفتم

123.

اربعون حديثاً. محمد بن عبدالله بن زهره حسينى (اوايل قرن هفتم)

124.

مشكاة الانوار فى غرر الاخبار. ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم)

125.

تنبيه الخواطر. ورام بن ابى فراس (؟ - 605 ق)

126.

اسدالغابه. ابن اثير (555-630 ق)

127.

الكامل. ابن اثير (555-630 ق)

128.

اللباب. ابن اثير (555-630 ق)

129.

المختصر. ابن حاجب (570-646 ق)

130.

مصباح الزائر. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

131.

الطرف من الانباء. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

132.

كشف المحجة. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

133.

اللهوف (الملهوف). سيد على بن طاووس (589-664 ق)

134.

فلاح السائل. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

135.

مهج الدعوات. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

136.

فرج المهموم. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

137.

امان من اخطار الاسفار والازمان. سيد على بن طاووس (589-664 ق)

138.

شرائع الاسلام. محقق حلى (602-672 ق)

139.

المعتبر. محقق حلى (602-672 ق)

140.

شرح نهج البلاغة. كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى (؟ - 679 ق)

141.

فرحة الغرى بصرحة الغرى. عبدالكريم بن طاووس (648-692 ق)

142.

كشف الغمه. على بن عيسى اربلى (؟ - 693 ق)

143.

بشارة المصطفى. عماد الدين طبرى (؟ - زنده در 698 ق)

قرن هشتم

144.

المدارك. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

145.

منتهى المطلب. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

146.

مختلف الشيعه. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

147.

تذكرة الفقهاء. علامه حلّى (؟ - 726 ق)

148.

الدرة الباهرة. شهيد اول (734-786 ق)

149.

المزار. شهيد اول (734-786 ق)

150.

الذكرى (ذكرى الشيعه فى احكام الشريعه). شهيد اول (734-786 ق)

151.

اربعون الشهيد. شهيد اول (734-786 ق)

152.

المجموع الرائق. سيد هبة الله موسوى (؟ -؟)

قرن نهم

153.

التحصين. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

154.

عدة الداعى ونجاح الساعى. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

155.

اسرار الصلوة. ابن فهد حلّى (757-841 ق)

156.

ارشاد القلوب. حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)

157.

اعلام الدين. حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)

158.

مختصر البصائر. حسن بن سليمان حلّى (802 -؟)

قرن دهم

159.

غوالى اللئالى/عوالى اللئالى. ابن ابى جمهور احسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)

160.

جنة الامان الواقية. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

161.

مختصر. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

162.

المصباح. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)

163.

جامع المقاصد. محقق كركى (؟ - 937 تا 941 ق)

164.

شرح اللمعة. شهيد ثانى (911-966 ق)

165.

اسرار الصلوة. شهيد ثانى (911-966 ق)

166.

شرح النفلية. شهيد ثانى (911-966 ق)

167.

روض الجنان. شهيد ثانى (911-966 ق)

168.

منية المريد. شهيد ثانى (911-966 ق)

169.

مسكّن الفؤاد. شهيد ثانى (911-966 ق)

170.

حديقة الشيعة. احمد بن محمد مقدس اردبيلى (؟ - 993 ق)

قرن يازدهم

171.

مجمع البحرين. طريحى (979-1085 ق)

172.

الوافى. محمد محسن فيض كاشانى (1007-1091 ق)

173.

مجمع البحرين فى فضائل السبطين. سيد ولى الله رضوى (؟ -؟)

قرن دوازدهم

174.

امل الامل. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)

175.

وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)

176.

مدينة معاجز. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)

177.

تفسير البرهان. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)

178.

بحارالانوار. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

179.

حق اليقين. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

180.

مرآت العقول. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)

قرن چهاردهم

181.

مستدرك الوسائل. محدث نورى (1254-1320 ق)

182.

جامع احاديث الشيعه. حاج سيدحسين بروجردى (1292-1380 ق)

فهرست موضوعات

سخن ناشر 5

مقدمه 7

تميزى نشانه ايمان 7

طهارت و نجاسات 7

حلّيت و حرمت 8

شكار حلال 8

ذبح مشروع 9

معيارهاى شناخت حلال گوشت ها 9

فايده ها و خواص خوراكى ها 10

نوشيدنى هاى حرام و نجس 10

آداب و مستحبات خوردنى ها و نوشيدنى ها 11

منابع شكار، ذبح، خوردنى و نوشيدنى حلال 11

آشنايى با مؤلفان منابع جامع احاديث الشيعه مجلد 1528

قرن سوم 15

1 - ابن قتيبه (213-276 ق) 15

2 - برقى (؟ - 274 يا 280 ق) 16

3 - ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق) 17

4 - محمد بن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق) 17

5 - حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟) 18

قرن چهارم 19

6 - محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق) 19

7 - على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق) 20

8 - شيخ كلينى (؟ - 329 ق) 21

9 - محمد بن همام اسكافى (258-336 ق) 22

10 - كشّى (؟ - حدود 340 ق) 23

11 - نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق) 24

12 - جعفر بن محمد بن قولويه قمى (؟ - 368 ق) 25

13 - شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق) 26

14 - محمد بن محمد اشعث (؟ -؟) 27

15 - عبداللّٰه بن جعفر حميرى (؟ -؟) 28

16 - ابن شعبه (؟ -؟) 28

17 - عبدالله و حسين پسران بسطام (؟ -؟) 29

18 - فرات بن ابراهيم كوفى (؟ -؟) 29

قرن پنجم 30

19 - سيد رضى (359-406 ق) 30

20 - خزّاز رازى (؟ - ح 410 ق) 32

21 - شيخ مفيد (336-413 ق) 32

22 - سيد مرتضى (355-436 ق) 33

23 - شيخ طوسى (385-460 ق) 34

24 - ابوالفتح كراجكى (؟ - 499 ق) 35

قرن ششم 35

25 - فتال نيشابورى (؟ - 508 ق) 35

26 - فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق) 36

27 - حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق) 37

28 - عبدالواحد بن محمد تميمى آمُدى (510-550 ق) 37

29 - سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق) 38

30 - قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق) 38

31 - ابن شهر آشوب (489-588 ق) 39

32 - محمد بن ادريس (543-598 ق) 40

33 - تاج الدين شعيرى (؟ -؟) 41

34 - احمد بن على طبرسى (؟ -؟) 41

قرن هفتم 42

35 - ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم) 42

36 - على بن عيسى اِربِلى (؟ - 693 ق) 43

37 - عمادالدين طبرى (؟ - زنده در 698 ق) 43

قرن هشتم 44

38 - حسن بن يوسف بن مطهر اسدى (648-726 ق) 44

قرن نهم 45

39 - ابن فهد حلّى (757-841 ق) 45

40 - حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق) 46

قرن دهم 46

41 - ابن ابى جمهور اَحسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق) 46

قرن دوازدهم 48

42 - حرّ عاملى (1033-1104 ق) 48

43 - مجلسى ثانى (1037-1111 ق) 49

قرن چهاردهم 51

44 - محدث نورى (1254-1320 ق) 51

45 - حاج سيد حسين بروجردى (1292-1380 ق) 52

تشكر و اعتذار 55

منابع و مآخذ تحقيق 56

كتاب الصّيد و الذّبائح و الأطعمة

أبواب الصّيد

(1) باب ماورد في حكم الصّيد 60

(2) باب أنّ الرّجل إذا أرسل كلبه المعلّم و سمّىٰ فله أن يأكل ممّا أمسك و إن قتله أو أكل منه، و إن أدركه قبل أن يقتله فعليه أن يذكّيه و إن لم يكن معه ما يذكّيه به جاز له أن يَدَع الكلب حتّى يقتله 62

(3) باب إباحة صيد كلب المجوسىّ و الذّمّىّ إذا علّمه المسلم و لو عند الإرسال 80

(4) باب أنّ الكلب إذا لم يرسله أحد أو لم يسمّ من أرسله فلا يحلّ صيده و لا يجزى أن يسمّى إلّا الّذى أرسل الكلب و حكم من نسى أو جهل و لم يسمّ 82

(5) باب حكم ما يصيده غير الكلب من السّباع و الطّير 84

(6) باب أنّ من أرسل كلبه و شاركه كلب آخر أو اشتبه كلبه بغيره فلا يحلّ أكله إلّا أن يدرك ذكاته 94

(7) باب أنّ الصّيد إذا قتل بالسّيف و الرّمح و السّهم و أشباهها فلا بأس بأكله و عدم جواز أكل ما قتل بالحجر و البندق و الجلاهق و أشباهها إلّا أن تدرك ذكاته و حكم الصّيد بالمعراض 96

(8) باب أنّ ما أخذت الحبالة من صيد فمات أو قطعت منه يداً أو رجلاً فأنه ميّت و ما أدرك حيّاً ذُكّى فأُكُلَ منه 106

(9) باب أنّ من رمىٰ صيداً و هو على جبل أو حائط فخرقه السّهم حتّى يخرج من الجانب الاخر فمات فلا بأس بأكله 108

(10) باب حكم من ضرب الصّيد فقدّه نصفين أو ضربه فأبان منه عضواً 108

(11) باب ماورد فى أنّ الصّيد لا يرمى بما هو أكبر منه 110

(12) باب حكم الصّيد الّذى يرمىٰ فيبتدره القوم فيقطّعونه فيتوزّعونه 112

(13) باب أنّ من رمى صيداً فأخطأه و أصاب آخر حلّ أكله و أنّ من رمىٰ صيداً و رماه غيره حلّ مالم يغب 112

(14) باب أنّ الصّيد إذا رماه و وقع من جبل أو حائط أو فى ماء فمات لم يحلّ أكله إلّا أن يكون رأسه خارجاً من الماء 114

شكار، ذبح، خوردنى ها و نوشيدنى ها

بخش اول: شكار

باب 1: حكم شكار كردن 61

باب 2: حكم و شرايط شكار كردن با سگ آموزش ديده 63

باب 3: حكم شكار كردن با سگ مجوسى و اهل ذمه 81

باب 4: حكم شكار كردن سگ بدون فرستادن آن و نبردن نام خدا 83

باب 5: حكم شكار با غير سگ 85

باب 6: حكم اشتباه شدن شكار دو سگ شكارى و غير شكارى 95

باب 7: حكم شكار كردن با ابزارهايى مانند شمشير، نيزه، تير، فلاخن و سنگ 97

باب 8: حكم شكار با تور 107

باب 9: حكم شكارى كه بالاى كوه يا ديوار است و با تير زده مى شود 109

باب 10: حكم دو نيم كردن شكار يا جدا كردن عضوى از آن 109

باب 11: حكم شكار كردن حيوان با وسيله اى بزرگ تر از آن 111

باب 12: حكم تكه تكه شدن حيوان شكار شده توسط گروهى 113

باب 13: حكم پرتاب تير به طرف شكارى و اصابت آن به شكار ديگر 113

باب 14: حكم شكارى كه از بالاى كوه افتاده و يا در آب افتاده و مُرد 115

(15) باب أنّ من ضرب صيداً ثمّ غاب عنه و وجده ميّتاً فان علم أنّ سهمه قتله يحلّ أكله و الّا فلا 116

(16) باب أنّ الصّيد إذا وجد ميّتاً و فيه سهم و لا يُدرىٰ من قتله لا يحلّ أكله 120

(17) باب أنّ من رمى صيداً فلا يدرى سمّى أم لا فلا بأس بأكله 120

(18) باب حكم صيد الطّير فى أوكارها و الوحش فى أوطانها ليلاً و صيد الفرخ قبل أن يريش 120

(19) باب ما ورد من النّهى عن الصّيد يوم الجمعة قبل الصّلوة 124

(20) باب حكم صيد السّمك و غيره بيد المسلم و غيره 124

(21) باب أنّ من صاد طيراً مستوى الجناحين و يعرف صاحبه يردّه عليه و إن لم يعرف له صاحب فهو له 128

(22) باب أنّ من أبصر طيراً فتبعه ثمّ أخذه آخر فهو لمن أخذه 132

(23) باب ماورد من النّهى عن قتل الخطّاف و إيذائه و الهُدهُد و الصُّرَد و الصُّوّام و النّحل و النّمل و الضّفدع و كلّ طائر مستجير و جواز قتل الغراب و الحدأة و العقرب و الحيّة و الكلب العقور 134

(24) باب كراهة قتل القُنبُرة و أكلها و سبّها و إعطائها الصّبيان يلعبون بها و استحباب الإحسان إليها و أنّ القنزعة الّتى على رأسها من مسحة سليمان عليه السلام 142

(25) باب كراهة قتل الشّقرّاق 146

(26) باب ماورد فى أنّه لا يصاد من الطّير الّا ما أضاع التّسبيح 146

أبواب الذّبائح

(1) باب وجوب توجيه الذّبيحة إلى القبلة عند الذّبح مع الإمكان و عدم جواز أكل ما لم يوجّه إليها إلّا جهلاً أو نسياناً 148

(2) باب وجوب التّسمية عن التّذكية و حرمة أكل ما لم يسمّ عليه إلّا جهلاً أو نسياناً و بيان ما يجزى فى التّسمية و استحباب الصّلوات على محمّد و آله عندها 152

(3) باب أنّه لا ذكاة بغير الحديد إلّا عند الإضطرار فيجوز بغيره إذا فرى الأوداج 158

(4) باب أنّ الإبل تنحر و ما سواها يذبح 162

(5) باب كيفيّة الذّبح و النّحر و جملة من أحكامهما 164

باب 15: حكم شكارى پس از تير خوردن ناپديد شد 117

باب 16: حكم شكارى كه شكارچى آن معلوم نباشد 121

باب 17: حكم شكارى كه بردن نام خدا بر آن مشكوك است 121

باب 18: حكم شكار شبانه پرندگان و حيوانات و شكار جوجه پرندگان قبل از پر درآوردن 121

باب 19: حكم شكار كردن پيش از نماز جمعه 125

باب 20: حكم ماهيگيرى توسط مسلمان و غير مسلمان 125

باب 21: حكم شكار پرنده اى كه صاحبش شناخته نيست 129

باب 22: حكم شكار پرنده اى كه توسط يك نفر ديده مى شود و توسط شخص ديگر گرفته مى شود 133

باب 23: حكم كشتن حيوانات 135

باب 24: حكم خوش رفتارى با چكاوك 143

باب 25: حكم كشتن داركوب 147

باب 26: حكم ترك تسبيح توسط پرندگان و شكار شدن شان 147

بخش دوم: ذبح حلال

باب 1: حكم رو به قبله سر بريدن حيوان هنگام ذبح 149

باب 2: بردن نام خدا هنگام ذبح 153

باب 3: ابزار ذبح 159

باب 4: روش ذبح حلال شتر و ساير حيوانات 163

باب 5: احكام ذبح در بريدن سر و نحر كردن زير گلو 165

(6) باب أنّه لا يحلّ الذّبح من غير المذبوح و لا يجوز أكل ما ذبح من غير مذبحه فى حال الاختيار 168

(7) باب كراهة نخع الذّبيحة قبل أن تموت 170

(8) باب أنّ من قطع رأس الذّبيحة غير متعمّد لم يحرم أكلها 172

(9) باب أنّ الثّور أو البعير إذا تعاصىٰ و ابتدره النّاس و سمّوا و قتلوه فلا بأس بأكله و لو تردّىٰ فى بئر أو حفرة فلم يقدر على مذبحه أو منحره يسمّى و يطعن حيث أمكن الّا أن يدركه حيّاً فيذكّيه 176

(10) باب أنّ الذّبيحة إذا سلخت قبل أن تموت لم يحلّ أكلها 180

(11) باب أنّ الذّبيحة إذا طرفت عينها أو تحرّك أُذنها أو ذَنَبها أوركضت رجلها فهى ذكيّة و إن لم تتحرّك و خرج منها دم كثير غليظ لا تؤكل 180

(12) باب حكم ما لو و قعت الذّبيحة بعد الذّكاة من مرتفع أو فى نار أو فى ماء فماتت 186

(13) باب أنّ الجنين ذكاته ذكاة أمّه إذا كان تامّاً و إن خرج حيّاً لم يحلّ إلّا بالتّذكية 186

(14) باب انّه يجوز للجنب أن يذبح و كذا الأغلف 192

(15) باب أنّ الصّبىّ اذا قوى على الذّبح و كان يحسن أن يذبح و ذكر اسم اللّٰه تعالى أكلت ذبيحته و كذلك المرأة و الخصىّ و الأعمى 192

(16) باب جواز أكل ذبيحة ولد الزّناء و إن عرف به 198

(17) باب إباحة ذبائح أقسام المسلمين و تحريم ذبيحة النّاصب و المرتدّ إلّا للضّرورة و التّقيّة 200

(18) باب حكم ذبائح اهل الكتاب و غيرهم من الكفّار و المشركين و أهل الذّمّة 204

(19) باب جواز شراء الذّبائح و اللّحم من سوق المسلمين و إن لم يعلم مَن ذبحها و لم يعلم أنّها مذبوحة أو لا و عدم وجوب السّؤال عن ذلك و حكم ما يوجد من الجلد و اللّحم فى بلاد (20) باب كراهة ذبح ذات الجنينى و ذوات الدّرّ بغير علّة 232

(21) باب كراهة الذّبح و إراقة الدّم يوم الجمعة قبل الصّلوة إلّا من ضرورة 232

(22) باب كراهة الذّبح باللّيل حتّى يطلع الفجر إلّا مع الخوف 234

(23) باب انّ الحيوان لا يذبح و مثله ينظر اليه و يكره للرّجل أن يذبح بيده ما ربّاه و يكره أن تعرقب الدّابّة و إن حرنت فى أرض العدوّ بل يستحبّ ذبحها 236

باب 6: ذبح حيوان از غير موضع ذبح آن 169

باب 7: حكم قطع نخاع ذبيحه پيش از مُردن 171

باب 8: حكم ذبح با سرعت در بريدن سر 173

باب 9: چگونگى ذبح شرعى گاو و شتر سركش و افتاده در چاه و گودال 177

باب 10: حكم كندن پوستِ ذبيحه، پيش از مردن 181

باب 11: زمان ذبح حلال حيوان 181

باب 12: افتادن ذبيحه از بلندى يا در آتش يا در آب 187

باب 13: ذبح حلال جنين 187

باب 14: حكم ذبح كردن جنب و ختنه نشده 193

باب 15: حكم ذبح كردن كودك و زن و اخته و كور 193

باب 16: حكم ذبيحه زنازاده 199

باب 17: حكم ذبيحه فرقه هاى گوناگون مسلمان و ذبيحه ناصبى و مرتد 201

باب 18: حكم ذبيحه اهل كتاب و اهل ذمه و كافران و مشركان 205

باب 19: حكم خريدن گوشت از بازار مسلمانان و حكم پوست و گوشت پيدا شده در سرزمين مسلمانان 231

باب 20: كراهت ذبح حيوان باردار و شيرده 233

باب 21: حكم ذبح در روز جمعه پيش از نماز جمعه 233

باب 22: حكم ذبح در شب 235

باب 23: احكام ذبح حيوان در پيش چشمان حيوان ديگر: و ذبح حيوان دست پرورده و پى كردن اسب 237

(24) باب ماورد من النّهى عن النّفخ فى اللّحم للبيع 236

(25) باب انّ ذكاة السّمك اخراجه من الماء حيّاً و إن لم يسمّ و كذلك الجراد و أنّ السّمك إذا أخرج حيّاً ثمّ عاد إلى الماء فمات فيه لم يحلّ أكله و كذا ما مات فى الماء 238

(26) باب انّ السّمكة إذا و ثبت من الماء أو نضب عنها الماء و ماتت خارج الماء فلا يحلّ أكلها و إن أخذت قبل أن تموت ثمّ ماتت يحلّ 242

(27) باب أنّ من نصب شبكة أو عمل حظيرة فوقع فيها سمك و مات بعضه فى الماء هل يحلّ أكله أم لا 244

(28) باب أنّ من اصطاد سمكة فوجد فى جوفها سمكة تؤكلان جميعاً 248

(29) باب انّ المجوس و غيرهم من الكفّار إذا أخرجوا السّمك من الماء حيّاً يحلّ أكله لأنّ صيد الحيتان أخْذُها 248

(30) باب انّ ذكاة الجراد أخذه حيّاً فلا يحلّ أكل ما مات فى الماء و لا ما مات فى الصّحراء قبل أخذه و لا الدَّبا قبل أن يستقلّ بالطّيران و انّ الجراد و السّمك إذا أخذ و شوى حيّاً لم يحرم أكله 252

(31) باب ما ورد من النّهى عن المثلة بالحيوان و عن صبر البهائم و عن معاقرة الأعراب 258

أبواب الأطعمة و ما يحرم أكله من المطاعم و ما يحلّ‌

و ما يناسبها من الاداب و الضّيافة و التّداوى و غيرها و الفواكه و فوائدها

(1) باب ماورد فى أنّ ابن آدم خلق أجوف و لابدّ له من الطّعام و الشّراب 260

(2) باب تحريم الميتة والدّم و لحم الخنزير و إباحتها بقدر البلغة عند الضّرورة لغير باغٍ و لا عادٍ و تحريم لحوم المسوخ و بيضها من جميع اجناسها و لحوم النّاس و بيان علل المحرّمات و المحلّلات 266

(3) باب تحريم ما اُهلّ لغير اللّٰه به و هو ما ذبح لصنم أو و ثن أو شجر و تحريم المنخنقة و الموقوذة و المتردّية و النّطيحة و ما أكل السّبع إلّا ما ذكّى و الاستقسام بالأزلام الّا للمضطرّ 316

(4) باب حكم ما ذبحت لغير مأكلة و لم يكن المقصود منها الّا المفاخرة و المباهاة 328

(5) باب أنّ اللّحم إذا لم يعلم كونه ميتة أو مذكّى طرح على النّار فإن انقبض فهو ذكىّ حلال و إن انبسط فهو ميتة حرام 330

باب 24: حكم دميدن در گوشت براى فروش 237

باب 25: ذبح حلال ماهى و ملخ 239

باب 26: حكم ماهى هايى كه به بيرون آب پريده يا آب دريا از زير آن ها فرو رفته 243

باب 27: حكم مردن بخشى از ماهى هاى تور و قفس ماهيگيرى در آب 245

باب 28: حكم ماهى يافت شده در شكم ماهى ديگر 249

باب 29: حكم شكار ماهى توسط مجوسيان و ديگر كافران 249

باب 30: ذبح حلال ملخ، ماهى و بچه ملخ 253

باب 31: حكم شكنجه و حبس كردن حيوانات 259

بخش سوم: خوردنى ها

باب 1: نياز انسان به خوردنى و نوشيدنى 261

باب 2: حرمت خوردن مردار و خون و گوشت مسخ شدگان و تخم شان و گوشت انسان 267

باب 3: ذبح هاى حرام 317

باب 4: حكم ذبح براى تفاخر و مباهات 329

باب 5: معيار تشخيص گوشت مردار از ذبح شده 331

(6) باب أنّ الحنطة إذا ذاب عليها شحم الخنزير يغسل و يؤكل و إن لم يقدروا على غسلها لا تؤكل و جواز بذرها حتّ تنبت 332

(7) باب حكم الإنتفاع بإهاب الميتة و عصبها و عظمها و جلدها 332

(8) باب ما يحلّ الإنتفاع به من الميتة 336

(9) باب ما يحرم من الذّبيحة و ما يكره منها 336

(10) باب انّ ماقطع من أعضاء الحيوان الحىّ فهو ميتة لا يؤكل و لا يباع الّا أنّه يجوز الإنتفاع بها 348

(11) باب تحريم لحوم السّباع من الطّير و الوحش من كل ذى ناب أو مخلب و غيرهما و جواز ركوب جلودها 350

(12) باب تحريم لحم النّسر 356

(13) باب تحريم لحم الخزّ 356

(14) باب حكم أكل لحم السّنجاب 358

(15) باب حكم أكل الغراب و بيضه من الزّاغ و غيره 360

(16) باب كراهة لحوم الحمر الأهليّة و الخيل و البغال 362

(17) باب كراهة لحم الفحل عند اغتلامه 372

(18) باب تحريم لحم البهيمة الّتى ينكحها الادمىّ و لبنها فان اشتبهت استخرجت بالقرعة 372

(19) باب عدم تحريم لحم البخت و لا ظهورها و لا البانها و لا الحمام المسرول 374

(20) باب تحريم لحوم الجلّالة و لبنها و بيضها قبل الاستبراء و حلّيّتها بعده و بيان ما هى الجلّالة و مدّة استبرائها 378

(21) باب انّه لا بأس بطرح العذرة فى المزارع 384

(22) باب تحريم أكل النّجس و شربه 386

(23) باب أنّ الشّاة إذا شربت خمراً حتّى سكرت ثمّ ذبحت فى ذلك الوقت لم يحلّ أكل ما فى بطنها و إن شربت بولاً أو نحوه حلّ ما فى بطنها بعد غسله 388

(24) باب تحريم لحم الجَدْى الّذى رضع من لبن خنزيرة حتّى يشبّ و يكبر و تحريم نسله إذا علم بعينه لا إذا اشتبه و إن رضع أقلّ من ذلك حلّ بعد الاستبراء بالعلف أو برضاع من شاة سبعة أيّام 390

باب 6: نجس شدن گندم با چربى خوك 333

باب 7: حكم استفاده از پوست، عصب و استخوان مردار 333

باب 8: حكم چيزهاى قابل استفاده از مردار 337

باب 9: حرامى ها و مكروهات حيوان ذبح شده 337

باب 10: حكم اعضاى جدا شده از بدن حيوان زنده 349

باب 11: حكم گوشت و پوست درندگان 351

باب 12: حرمت گوشت كركس 357

باب 13: حرمت گوشت خزّ 357

باب 14: حكم گوشت سنجاب 359

باب 15: حكم گوشت و تخم كلاغ 361

باب 16: حكم گوشت الاغ اهلى، اسب و استر 363

باب 17: حكم گوشت نر هنگام فوران شهوت 373

باب 18: حكم گوشت حيوان مفعول انسان 373

باب 19: حكم گوشت و شير بُخت (نوعى شتر) و سوار شدن بر آن و گوشت كبوتر مسرول 375

باب 20: حكم حيوان نجاست خوار 379

باب 21: حكم استفاده از نجاسات در مزارع 385

باب 22: حكم خوردن و نوشيدن نجس 387

باب 23: حكم ذبح گوسفندى كه شراب و ادرار نوشيد 389

باب 24: حكم بره شير خورده از خوك 391

(25) باب انّ العناق الّتى ترضع من لبن امرأة حتّى فطمت و كبرت و ضربها الفحل ثمّ وضعت يجوز أكل لحمها و لبنها 394

(26) باب ما يحلّ من السّمك أكله و ما يحرم 394

(27) باب عدم تحريم الرّبيثا و أنّه يكره 416

(28) باب ماورد فى اختبار السّمك الّذى وجد و لا يعلم انّه ممّا يؤكل أو لا أو لا يعلم أنّه ذكىّ أم لا 420

(29) باب ماورد فى أكل السّمك والدّعاء عنده و أكل التّمر أو العسل أو الماء بعده و كراهة إدمانه و إكثاره فإنّه يذيب الجسم و شحمة العين و يورث السّلّ خصوصاً السّمك الطّرىّ و يفيد أكل الطرّىّ منه على أثر لحجامة و لخوف الشّقيقة و الشّوصة 422

(30) باب أنّ الحيّة إذا ابتلغت سمكة ثمّ طرحتها و هى تتحرّك فإن كانت تسلّخت فلوسها فهى حرام و الّا فلا 428

(31) باب تحريم أكل السّلحفاة و السّرطان و الضّفادع و الخنفساء و الحيّات 430

(32) باب حكم أكل كلّ ذى حمة 432

(33) باب تحريم النّحلة و النّملة و الصّرد و الهدهد و حكم الخطّاف و الوَبْر 432

(34) باب ما يحلّ من الطّير و ما يحرم 434

(35) باب عدم تحريم أكل الحُبارىٰ 440

(36) باب عدم تحريم اليعاقيب 442

(37) باب ما يحلّ أكله من البيض و ما يحرم 442

(38) باب ماورد فى خواصّ البيض و أكله 450

(39) باب أنّ الفأرة و نحوها إذا ماتت فى الزّيت أو السّمن أو نحوهما و كان مايعاً حرم أكله و جاز الاستصباح به و إن كان جامداً أخذت و ما حولها و حلّ الباقى و أنّ الفأرة و الكلب إذا أكلا من الخبز ينزع الموضع الّذى أكلا منه و يؤكل سائره و حكم ما اذا شربا من سمن أو زيت أو لبن 454

(40) باب أنّ القِدر إذا طبخت ثمّ وجدت فيها فأرة ميتة وجب إراقة المرق و جاز أكل اللّحم بعد غسله و حكم مالو وقع فيها دم 456

(41) باب أنّ الفأرة إذا و قعت فى مايع أو جامد و خرجت حيّة لم يحرم أكله 458

باب 25: حكم بزغاله شير خورده از زن 395

باب 26: معيار شرعى ماهيان حلال گوشت و حرام گوشت 395

باب 27: حكم خوردن ربيثا 417

باب 28: چگونگى شناخت شرعى ماهى ناشناخته 421

باب 29: آداب خوردن ماهى و آثار آن 423

باب 30: حكم ماهى بلعيده شده توسط مار 429

باب 31: حكم خوردن لاك پشت، خرچنگ، غوك، سوسك سياه و مار 431

باب 32: حكم خوردن حيوانات زهر دار 433

باب 33: حكم خوردن زنبور عسل، مورچه، سبز قبا، هدهد، پرستو و وَبْر (ونك) 433

باب 34: معيار شرعى پرندگان حلال گوشت و حرام گوشت 435

باب 35: حكم خوردن هوبره 441

باب 36: حكم خوردن كبك 443

باب 37: معيار شرعى تخم هاى حلال و حرام 443

باب 38: خواص خوردن تخم مرغ 451

باب 39: حكم روغنى كه موش در آن مرده 455

باب 40: حكم افتادن خون در ديگ غذا 457

باب 41: حكم افتادن موش در روغن و عسل 459

(42) باب أنّ الذّباب و الجراد و النّملة و الخنفساء و الصّرد و نحوها ممّا لا نفس له سائلة إذا مات فى الإدام فلا بأس بأكله 460

(43) باب عدم تحريم الطّعام و الشّراب إذا تناول منه السّنّور و عدم كراهته 462

(44) باب عدم تحريم الحبوب و أشباهها الّتى فى أيدى أهل الكتاب 462

(45) باب حكم مؤاكلة الكفّار فى إناء واحد و حكم الأكل فى إنائهم 466

(46) باب تحريم الأكل و الشّرب فى آنية الذّهب و الفضّة و كراهتهما فى المفضّضة دون الصُّفر 472

(47) باب حكم الالات المتّخذة من الذّهب و الفضّة 482

(48) باب تحريم أكل الطّين الّا طين قبر الحسين عليه السلام فانّ اللّه تعالى جعل فيه الشّفاء و حكم الاستشفاء بتربة رسول اللّه و ساير الأئمّة عليه و عليهم الصّلوة و السّلام 484

(49) باب حكم التّداوى بطين الأرمنىّ 494

(50) باب ماورد فى أنّ من أكل طعاماً لم يُدْعَ إليه فانّما أكل قطعة من النّار عدا ما استثنى و أنّ من لم يُدْعَ إلى دعوة قوم فلا يجوز له أن يأتيها و أنّ من دُعِىَ الى طعام فلا يجوز له أن يطعم منه غيره أو يستتبع ولده 496

(51) باب جواز الأكل من بيوت الاباء و الأُمّهات و الإخوان و الأخوات و الأعمام و العمّات و الأخوال و الخالات و ما ملكتم مفاتحه و الصّديق 500

(52) باب حكم السّمن و الجبن و غيرهما إذا علم انّه خلطه حرام 506

(53) باب أنّ ما لا نصّ على تحريمه من الطّعام و الثّمار فهو مباح و أنّه لا يحرّم اللّه تعالى إلّا ما فيه الضّرر و الفساد و لا يبيح إلّا ما فيه النّفع و الصّلاح 508

(54) باب وجوب إكرام الخبز و تحريم إهانته و الاستنجاء به و دوسه بالأرجل و وطئ السّفرة بها 514

(55) باب أنّه لا يجوز أن يوطأ الخبز و لا ينبغى أن يقطع بالسّكّين بل يكسر باليد الى فوق 524

(56) باب كراهة وضع الخبز تحت القصعة 528

(57) باب أنّ الخبز إذا حضر يستحبّ أن لا ينتظر به غيره و يكره شمّة و يبدء به قبل اللّحم 528

(58) باب ماورد فى فضل خبز الشّعير 530

باب 42: حكم مردن حيواناتى كه خون جهنده ندارند در غذا 461

باب 43: عدم حرمت خوردن نيم خورده گربه 463

باب 44: عدم حرمت حبوبات اهل كتاب 463

باب 45: حكم غذا خوردن با كافر در يك ظرف 467

باب 46: حكم استفاده از ظروف طلا و نقره 473

باب 47: حكم استفاده از وسايل ساخته شده از طلا و نقره 483

باب 48: حكم خوردن خاك و تربت امام حسين عليه السلام و معصومان عليهم السلام 485

باب 49: حكم مداوا با خاك ارمنى 495

باب 50: حكم مهمانى ناخوانده 497

باب 51: خانه هايى كه خوردن از آن ها جايز است 501

باب 52: حكم روغن و پنير و غذاهاى مخلوط به حرام 507

باب 53: معيار حرمت و حليت خوردنى ها 509

باب 54: گرامى داشتن نان و حرمت اسراف و توهين به آن 515

باب 55: حكم پايمال كردن نان و بريدن آن 525

باب 56: نگذاشتن چيزى بر روى نان 529

باب 57: آداب شروع غذا خوردن 529

باب 58: فضيلت نان جو 531

(59) باب ماورد فى ترك تخيّر الأطعمة و أكل الطّيّبات و الإفراط بألوان الطّعام تواضعاً للّه تعالى و تأسّياً بالنّبىّ و الأئمّة صلوات اللّه عليهم فى اختيار الطّعام و الشّراب 534

(60) باب ماورد فى فضل الأرزّ و التّداوى به 550

(61) باب ماورد فى أنّ الحِمِّص جيّد لوجع الظّهر و بذره أيّوب عليه السلام و يسمّى بالعدس 556

(62) باب ماورد فى خواصّ العدس و سويقه 558

(63) باب أنّ اللّوبيا يطرد الرّياح المستبطنة و الماش يذهب بالبَهَق 564

(64) باب ماورد فى أنّ الباقلاء يمخّخ السّاقين و يزيد فى الدّماغ و يولّد الدّم و انّه كان طعام عيسى عليه السلام 564

(65) باب ماورد فى انّ الجاورس طعام ليس فيه ثقل و يتداوى بشرب سويقه بماء الكمّون 566

(66) باب ماورد فى فضل السّويق 568

(67) باب ماورد فى أكل السّويق الجافّ المغسول سبع غسلات أو ثلاثاً و بالزّيت و على الرّيق 576

(68) باب مارود فى أنّ السّويق بالسُّكّر ردىٌّ للرّجال 580

(69) باب ماورد فى أنّ سويق لوز فيه سكّر طبرزد طعام المترفين 580

(70) باب أنّ الخبز اليابس إذا جعل فى إجّانة و صبّ عليه الماء و الملح يصيرمريّاً 582

(71) باب ماورد فى فضل اللّحم و إكثار أكله و إدمانه و كراهة تركه خصوصاً أربعين يوماً و كراهة قطعه بالسّكّين على الخوان 582

(72) باب استحباب اختيار لحم الضّأن على لحم غيره 602

(73) باب ماورد فى أنّ لحم البقر بالسّلق يذهب بالبياض و أنّ ألبانها دواء و سمونها شفاء و لحومها داء 604

(74) باب ماورد فى أنّ أطيب اللّحم لحم فرخ قد نهض أو كاد أنْ ينهض و أنّ الدّجاج خنازير الطّير 608

(75) باب ماورد فى فضل لحم القباج و القَطاة والدُّرّاج 610

(76) باب إباحة لحوم الإبل و البقر و الغنم و الوحش ما ليس له نابٌ و لا مخلب و كراهة لحوم البغال و الحُمُر الأهليّة 612

(77) باب إباحة لحم الجاموس و لبنها و سمنها 616

باب 59: دورى از افراط در غذاهاى لذيذ و سفره هاى رنگارنگ 535

باب 60: فضيلت برنج 551

باب 61: فضيلت نخود 557

باب 62: فضيلت عدس 559

باب 63: فضيلت لوبيا و ماش 565

باب 64: فضيلت باقلا 565

باب 65: فضيلت گاورس 567

باب 66: فضيلت آرد 569

باب 67: خواص آرد آغشته شده و با روغن زيتون كه در ناشتا ميل شود 577

باب 68: خوردن آرد با شكر 581

باب 69: آرد بادام و شكر طبرزد 581

باب 70: گوارا كردن نان خشك 583

باب 71: فضيلت گوشت 583

باب 72: برترى گوشت گوسفند 603

باب 73: خواص گوشت گاو 605

باب 74: خواص گوشت مرغ و پرندگان 609

باب 75: فضيلت گوشت كبك، سنگخوار (اسفرود) و دراج 611

باب 76: حلال بودن گوشت شتر، گاو، گوسفند، استر و الاغ، اهلى و وحشى آنها 613

باب 77: حلال بودن گوشت، شير و روغنِ گاوميش 617

(78) باب إباحة لحوم البحيرة و السّائبة و الوصيلة و الحام و تفسيرها 616

(79) باب أنّ أكل اللّحم باللّبن مرق الأنبياء و يشدّان الجسم و فيهما البركة و القوّة 620

(90) باب أنّه لا بأس بأكل القديد الّذى لم تمسّه النّار و يجفّف فى الظّلّ إلّا أنّه يكره أكل القديد الغابّ و الطّلع و الكُسب و الغريض 624

(81) باب استحباب اختيار ذراع الذّبيحة و مقاديمها لقُربها من المرعىٰ و بُعدها من المبال 630

(82) باب استحباب أكل الرّؤوس و أكل السّويق بعدها ليهضمها 632

(83) باب حكم قصب مخّ و مخاخ العظام 634

(84) باب أنّ أكل الكباب يوجب كثرة الدّم و يذهب بالحمّى 634

(85) باب ماورد فى أكل السِّكباج بلحم البقر و الثّريد باللّحم و الزّيت و أنّ الثّريد طعام العرب و أوّل من هشم الثّريد هاشم و ما ورد فى أكل اللّحم و السّمن 636

(86) باب ماورد فى أنّ الهريسة تنشط للعبادة و تزيد فى القوّة و تشتدّ الظّهر و أنّ اللّه تعالى أهدى إلى رسوله من هريسة الجنّة 644

(87) باب ماورد فى أنّ الملح أجود الإدام و أنّ فيه الشّفاء و استحباب الابتداء و الاختتام به 648

(88) باب استحباب الإفتتاح بالخَلّ و الختم به أو الابتداء بالملح و الختم بالخَلّ 658

(89) باب ماورد فى أنّ الخَلّ و الزّيت طعام الأنبياء و الأئمّة عليهم السلام و يستغفر الملك لاكل الخَلّ و نزل به جبرئيل عليه السلام و أنّه ما افتقر أهل بيت يأتدمون بالخَلّ و الزّيت و أنّ الخَلّ يشدّ العقل و يكسر المِرّة و يقتل دوابّ البطن و يحيى القلب 660

(90) باب استحباب أكل الزّيت و الإدّهان به فإنّه من شجرة مباركة و يطيّب النّكهة و يذهب بالبلغم و يصفّى اللّون و يشدّ العصب و يذهب بالوصب و يطفئ الغضب و يذهب بالغمّ و يطرّد الشّيطان 674

(91) باب استحباب أكل الزّيتون فإنّه من شجرة مباركة و يطرد الرّياح و يزيد فى الماء 678

(92) باب أنّ السّمن نِعم الإدام خصوصاً سمن البقر فإنّ فيه شفاء و دواء و هو فى الصّيف خير منه فى الشّتاء و يكره للشّيخ إذا بلغ خمسين سنة 680

(93) باب ماورد فى الزّبيبة و الألوان و النّارباج 682

باب 78: عدم جعل شرعى بحيره، سائبه، وصيله و حام در حيوانات 617

باب 79: خواص خوردن گوشت با شير 621

باب 80: خواص خوردن گوشت نمك سود شده 625

باب 81: ترجيح گوشت كتف و جلوى بدن 631

باب 82: خوردن كله 633

باب 83: خوردن قلم مغز دار 635

باب 84: خوردن كباب 635

باب 85: خوردن سكباج با گوشت گاو و تليت 637

باب 86: خوردن حليم (هريسه) 645

باب 87: خواص نمك 649

باب 88: شروع غذا و پايان آن با سركه يا نمك 659

باب 89: خواص سركه و روغن زيتون 661

باب 90: خواص روغن زيتون و چرب كردن بدن با آن 675

باب 91: استحباب خوردن زيتون 679

باب 92: خواص روغن 681

باب 93: خوردن كشمش و غذاهاى رنگارنگ و نارباج 683

(94) باب أنّ أكل المثلّثة أمرء شىء فى الجسد 684

(95) باب ماورد فى أنّ التّلبين يجلو قلب الحزين و أنّه لو أغنى عن الموت شىء لأغنى عنه 686

(96) باب ماورد فى حبّ الحلواء و أكلها و أكل الخبيص و الفالوذج 688

(97) باب ماورد فى أنّ اللّبن طعام المرسلين و ينبت اللّحم و يشدّ العظم و يزيد فى ماء الظّهر و يدبغ المعدة و يكسو الكليتين الشّحم 692

(98) باب جواز شرب ألبان الأتُن للمريض و غيره 702

(99) باب جواز شرب أبوال الإبل و البقر و الغنم و التّداوى بها و جواز شرب لعابها 704

(100) باب ماورد فى أكل الماست مع الهاضوم 706

(101) باب ماورد فى أكل الجبن و حكم ما هو المشكوك منه 706

(102) باب أنّ أكل الجوز فى شدّة الحرّ يهيّج الحرّ فى الجوف و فى الشّتاء يسخّن الكليتين و يدفع البرد 712

(103) باب ماورد فى شرب العسل و الاستشفاء به 714

(104) باب ماورد فى أنّ السّكّر ينفع من كلّ شىء و لا يضرّ من شىء و ينفع من سبعين داء 726

(105) باب جواز جعل المسك و العنبر و سائر الطّيب فى الطّعام 734

(106) باب ماورد فى أكل التّمر خصوصاً للمرأة فى شهرها الّذى تلد فيه و اختياره على غيره خصوصاً التّمر البرنى و الصّرفان و المشان و النّرسيان و أكله إحدى إحدى أمْرَءُ و استحباب اطعامه 734

(107) باب ماورد فى العجوة و استحباب أكل سبع تمرات منها على الرّيق و سبعة عند النّوم 758

(108) باب ماورد فى أكل الرّطب و شرب الماء 770

(109) باب استحباب أكل العتيق بالحديث 772

(110) باب إكرام النّخلة و الإستيطاء بها خيراً 772

(111) باب أنّ الغبيراء لحمه ينبت اللّحم و عظمه ينبت العظم و جلده ينبت الجلد و يسخّن الكليتين و يدبغ المعدة و يقوّى السّاقين 774

(112) باب ماورد فى العنب و انّه يذهب بالغمّ و كراهة تسميته بالكَرْم و استحباب أكله حبّتين حبّتين 776

(113) باب ماورد فى فوائد الزّبيب و أنّ من أكل فى كلّ يوم إحدى و عشرين زبيبة حمراء لم يمرض 784

باب 94: خوردن غذاى سه گانه 685

باب 95: خوردن تلبينه 687

باب 96: خوردن حلوا، خبيص و فالوده 689

باب 97: خواص شير 693

باب 98: جواز نوشيدن شير الاغ 703

باب 99: جواز نوشيدن ادرار شتر 705

باب 100: خوردن ماست با نانخواه 707

باب 101: خواص خوردن پنير 707

باب 102: خواص خوردن گردو 713

باب 103: خواص نوشيدن عسل 715

باب 104: خواص شكر 727

باب 105: استفاده از مشك و عنبر در غذا 735

باب 106: خواص خرما 735

باب 107: خوردن عَجوه 759

باب 108: خوردن رطب با آب 771

باب 109: استحباب خوردن خرماى قديمى با خرماى تازه 773

باب 110: تكريم درخت خرما 773

باب 111: خواص سنجد 775

باب 112: خواص انگور 777

باب 113: فايده هاى كشمش 785

(114) باب مارود فى أنّ الرّمّان الأملسى و التّفّاح الشيسقان و السّفرجل و العنب الرّازقى و الرّطب المشان و قصب السّكّر من فواكه الجنّة 790

(115) باب ماورد فى فوائد الرّمّان و خواصّه و أنّه سيّد الفواكه و استحباب الإنفراد فى أكله و تتبّع ما سقط منه 792

(116) باب استحباب أكل الرّمّان على الرّيق خصوصاً يوم الجمعة و ليلتها 812

(117) باب ماورد فى فوائد التّفّاح و أكله و شمّه و التّدواى به 814

(118) باب ماورد فى فوائد السّفرجل و الكمّثرىٰ 824

(119) باب ماورد فى فوائد التّين 836

(120) باب ماورد فى خواصّ الإجّاص و المشمش 840

(121) باب أنّ أكل الأترج بعد الطّعام أجود و أكل الخبز اليابس يهضم الأترج 844

(122) باب ماورد فى أكل الموز 848

(123) باب ماورد فى خواصّ البطّيخ و أكله مع الرّطب و السّكّر 848

(124) باب ماورد فى القِثّاء و أكله بالملح و من أسفله 860

(125) باب ماورد فى غَسل الفاكهة قبل أكلها و كراهة تقشيرها و استحباب تقبيلها و وضعها على العين والدّعاء بالمأثور و الإبتداء ببسم اللّه 862

(126) باب استحباب تخضير الموائد بالبقل فانّه مطردة للشّيطان و كراهة خلوّها من ذلك 864

(127) باب ماورد من النّهى عن القران بين الفواكه فى طعام مشترك الّا بإذن الشّريك و جوازه لمن أكل وحده و استحباب أكل الثّمار وتراً 866

(128) باب كراهة رمى الفواكه قبل استقصاء أكلها و استحباب اطعامها من يحتاج اليها 868

(129) باب ماورد فى فوائد الهِندِباء و استحباب أكله و إدمانه 868

(130) باب ماورد فى فوائد الحوك و هو الباذروج و انّه أحبّ البقول الى رسول اللّه صلى الله عليه و آله 880

(131) باب ماورد فى فوائد الكرّاث و خواصّه و غسله عند أكله 886

(132) باب ماورد فى فوائد الكَرَفْس و انّه بقلة الأنبياء عليهم السلام 894

باب 114: ميوه هاى بهشتى 791

باب 115: خواص انار 793

باب 116: زمان استحباب خوردن انار 813

باب 117: فايده هاى سيب 815

باب 118: فايده هاى به و گلابى 825

باب 119: فايده هاى انجير 837

باب 120: فايده هاى زرد آلو و آلو 841

باب 121: وقت مناسب خوردن ترنج (بالنگ) 845

باب 122: جواز خوردن موز 849

باب 123: خواص خربزه 849

باب 124: خواص خيار 861

باب 125: استحباب شستن ميوه پيش از خوردن 863

باب 126: استحباب بودن سبزى در سفره 865

باب 127: استحباب جدا خوردن ميوه ها 867

باب 128: استحباب خوردن ميوه به طور كامل 869

باب 129: استحباب خوردن كاسنى 869

باب 130: فايده ريحان كوهى 881

باب 131: خواص تره 887

باب 132: خواص كرفس 895

(133) باب ماورد فى الفرفخ و بيان خواصّه 896

(134) باب ماورد فى فوائد الخسّ و السّداب و خواصّهما 898

(135) باب ماورد فى خواصّ الجرجير و ما يوجبه 900

(136) باب ماورد فى فوائد السِّلْق و خواصّه 904

(137) باب ماورد فى فوائد الكمأة و الحزاء و الكرنب 908

(138) باب ماورد فى فوائد القَرع و أنّه لا يذبح 912

(139) باب ماورد فى فوائد الفُجْلِ و خواصّه 918

(140) باب ماورد فى فوائد الجزر و خواصّه 922

(141) باب ماورد فى فوائد الشّلجم و خواصّه 924

(142) باب ماورد فى فوائد الباذنجان و خواصّه 928

(143) باب ماورد فى فوائد البصل و خواصّه و عدم كراهة أكله و كراهة دخول المسجد لمن فى فيه رائحته أو رائحة الثّوم أو الكرّاث 932

(144) باب ماورد فى فوائد الصّعتر و خواصّه 940

(145) باب ماورد فى التّداوى بالحلبة و التّين و الشُّبْرُم و السّنا 942

(146) باب ماورد فى مداواة الرّطوبة و البلغم بالطّريفل 942

(147) باب ماورد فى التّداوى بالعنّاب و بيان فضله 944

(148) باب ماورد فى أنّ الدّاء والدّواء من اللّه عزّ و جلّ و فى جملة ممّا يتداوى به و ما لا يتداوى به 944

(149) باب ماورد فى أكل ما يناسب و يفيد للبدن فى كلّ شهر 968

(150) باب ماورد فى فائدة الحبّة السوداء و الحرمل 974

(151) باب ماورد فى أنّ من تطبّب فليتّق اللّه و لينصح و ليجتهد 976

(152) باب أنّه لابأس بالحقنة 976

(153) باب ماورد فى أنّ التّنّور لأهل البيت بركة 976

(154) باب أنّ اللّه تعالى أهبط مع آدم عليه السلام عشرين و مائة قضيب و ثلاثين صنفاً من فاكهة الجنّة 978

باب 133: خواص خرفه 897

باب 134: خواص كاهو و سداب 899

باب 135: خواص شاهى 901

باب 136: خواص چغندر 905

باب 137: خواص قارچ، حزاء (دينارويه) و چغندر 909

باب 138: خواص كدو 913

باب 139: خواص ترب 919

باب 140: خواص هويج 923

باب 141: خواص شلغم 925

باب 142: خواص بادنجان 929

باب 143: خواص پياز 933

باب 144: خواص پونه 941

باب 145: خواص شنبليله، انجير، شبرم (كاونبطونك) و وسنا 943

باب 146: خواص طريفل 943

باب 147: خواص عناب 945

باب 148: درد و دوا از جانب خداست 945

باب 149: خوراكى هاى مناسب با هر ماه 969

باب 150: خواص سياه دانه و اسپند 975

باب 151: مسئوليت طبيب 977

باب 152: اماله كردن 977

باب 153: تنور سبب بركت 977

باب 154: چيزهايى كه همراه آدم عليه السلام فرود آمد 979

(155) باب ماورد فى أنّ الدّواء الجامع للرّضا عليه السلام مفيد لكلّ داء 978

(156) باب ماورد فى أنّ الأكل عند الجوع و الشّرب عند العطش و البول إذا هاج و الجماع عند الحاجة و النّوم عند النّعاس مصحّحة للبدن 982

(157) باب أنّ الثّمار إذا أدركت ففيها الشّفاء و انّ الفاكهة فى إقبالها مصحّحة و فى إدبارها داء 984

(158) باب ما يعجب النّبىّ صلى الله عليه و آله و الأئمّة عليهم السلام من الطّعام و الفواكه 984

(159) باب ماورد فى الحمية للمريض 988

(160) باب ماورد فى أنّ الزّكام لا يداوىٰ فإنّه جند من جنود اللّه يبعثه على الدّاء و أنّه أمان من الجذام والدّماميل أمان من البرص 992

(161) باب ما يتداوى به العين 996

(162) باب أنّ غَسل اليدين قبل الطّعام و بعده يذهب بالفقر و يُمْنٌ فى الرّزق و يزيد فى العمر و يصحّ البدن و يجلو البصر و ينفى الهمّ و يثبت النّعمة 998

(163) باب انّ صاحب المنزل أوّل من يغسل يده قبل الطّعام و آخر من يغسل بعده و يبدء بمن على يمينه قبل الطّعام و بمن على يساره بعده و إذا جمع الأب و الابن مكان يغسل صاحب المنزل يد الأب و ابنه يد الابن 1006

(164) باب ماورد فى أنّ القوم إذا غسلوا أيديهم فى إناء واحد تحسن أهلاقهم و يجمع اللّه شملهم 1010

(165) باب استحباب التّمندل من الغَسل بعد الطّعام و تركه قبله و كراهة وضع المنديل على الثّوب عند أكل الغذاء 1012

(166) باب كراهة مسح اليد بالمنديل و فيها شىء من الطّعام حتّى يمصّها أو يمصّها أحد و كراهة ايواء منديل الغَمَر فى البيت 1014

(167) باب استحباب مسخ الوجه و الرّأس و الحاجبين بعد الوضوء من الطّعام و قول الحمد للّه المحسن المجمل المنعم المفضل والدّعاء بالمأثور 1016

(168) باب استحباب التّسمية و التّحميد فى أوّل الأكل و فى أثنائه لا الصّمت و استحباب التّسمية فى أوّل الطّعام و التّحميد فى آخره 1020

باب 155: داروى امام رضا عليه السلام 979

باب 156: زمان خوردن و نوشيدن و آميزش و خواب 983

باب 157: زمان استفاده از ميوه ها 985

باب 158: خوراكى هاى خوشايند براى پيشوايان معصوم: 985

باب 159: پرهيز دادن بيمار 989

باب 160: مداوا نكردن زكام 993

باب 161: مداواى چشم 997

باب 162: شستن دست ها قبل و بعد از غذا 999

باب 163: كيفيت شستن دست ها قبل و بعد از غذا 1007

باب 164: شستن همه افراد در يك ظرف 1011

باب 165: استحباب خشك كردن دست ها با حوله بعد از غذا 1013

باب 166: كراهت پاك كردن غذاى دست با دستمال 1015

باب 167: كيفيت شستشوى دست پس از غذا 1017

باب 168: آغاز غذا با بسم اللّٰه و پايان غذا با الحمداللّٰه 1021

(169) باب استحباب التّسمية على كلّ إناء و على كلّ لون و كلّما عاد إلى الطعّام و على كلّ لقمة 1040

(170) باب ماورد فى أنّ من نسى التّسمية على الطّعام يقول إذا ذكر بسم اللّه على أوّله و آخره و أنّه ان سمّى واحد من الجماعة أجزء عن الجميع 1044

(171) باب استحباب الدّعاء بالمأثور قبل الأكل و بعده و حمد اللّه على الإشتهاء 1044

(172) باب ماورد من الدّعاء عند أكل مايخاف ضرره 1054

(173) باب ماورد فى أنّ من قال أكلت طعاماً كذا فضرّنى كفر بالنّعم 1058

(174) باب ماورد فى الخصال الّتى تكون فى المائدة و على المسلم أن يعرفها 1058

(175) باب كراهة الأكل متّكئاً و منبطحاً و مستلقياً تواضعاً للّه تعالى و جوازه مقعياً و كراهة التّشبّه بالملوك 1062

(176) باب عدم كراهة وضع اليد على الأرض عند الأكل و استحباب خلع النّعل عنده 1070

(177) باب أنّه يستحبّ للإنسان أن يأكل أكل العبد و يجلس جلوس العبد و يأكل على الحضيض و ينام عليه و يكره أن يضع إحدى الرّجلين على الأخرى و أن يتربّع 1072

(178) باب كراهة الأكل و التّناول بالشّمال مع عدم العذر الّا فى العنب و الرّمّان 1080

(179) باب استحباب إطالة الجلوس على الطّعام و كراهة القيام عن الطّعام و استخدام العبيد حتّى يفرغوا منه فانّ اللّٰه تعالى ما عذّب قوماً و هم يأكلون 1084

(180) باب كراهة الأكل ماشياً من غير ضرورة 1086

(181) باب استحباب تصغير الرّغفان و تخمير الخمير 1088

(182) باب استحباب الأكل بثلاث أصابع أو بجميعها لا بأصبعين 1088

(183) باب كراهة الأكل من رأس الثّريد و استحباب الأكل من جوانبه 1090

(184) باب استحباب الأكل ممّا يليه لا ممّا قدّام غيره 1092

(185) باب أنّ الطّعام إذا كان حارّاً يترك حتّى يبرد فإنّ الطّعام الحارّ ممحوق البركة و للشّيطان فيه نصيب و استحباب تذكّر النّار عنده و استحباب أكل طعام سخن 1094

(186) باب كراهة النّفخ فى الطّعام و الشّراب 1100

(187) باب كراهة نهك العظام 1102

باب 169: بردن نام خدا بر هر لقمه و هر نوع غذا 1041

باب 170: حكم فراموش كردن بسم اللّٰه هنگام خوردن غذا 1045

باب 171: استحباب دعاى پيش از خوردن و پس از آن 1045

باب 172: دعا هنگام خوردن آنچه بيم زيان دارد 1055

باب 173: كفران نعمت 1059

باب 174: ويژگى هاى غذا خوردن كه بايد رعايت شود 1059

باب 175: چگونگى نشستن بر سر سفره غذا 1063

باب 176: وضعيت بدن و كندن كفش هنگام خوردن 1071

باب 177: تواضع هنگام غذا خوردن و نشستن 1073

باب 178: كراهت نوشيدن و خوردن با دست چپ 1081

باب 179: استحباب طولانى نشستن بر سر سفره و به كار نگرفتن خدمتكاران 1085

باب 180: كراهت خوردن در حال راه رفتن 1087

باب 181: استحباب كوچك كردن نان و تخمير خمير 1089

باب 182: استحباب خوردن با سه انگشت يا با همه انگشتان 1089

باب 183: كراهت خوردن از بالاى تليت و استحباب خوردن از اطراف آن 1091

باب 184: استحباب خوردن از برابر خود نه از برابر ديگران 1093

باب 185: ويژگى غذاى داغ و خنك 1095

باب 186: كراهت دميدن در غذا 1101

باب 187: كراهت خوردن هر چه به استخوان است 1103

(188) باب استحباب لطع القصعة و لحسها و مصّ الأصابع بعد الأكل 1102

(189) باب استحباب تخليل الأسنان بعد الأكل فإنّه ينقّى الفم و يصلح اللّثة و يجلب الرّزق و كراهة التّخلّل بعود الرّيحان و الرّمّان و القصب و الخوص و الاس و الطّرفاء 1106

(190) باب استحباب أكل ما يبقى بين الأسنان ممّا يلى اللّثة أو مقدّم الفم و ما يخرجه اللّسان، و رمى ما يخرجه الخلال و ما كان فى الأضراس و جواز أكله 1116

(191) باب ماورد فى خواصّ السّعد و الأشنان 1120

(192) باب كراهة ترك الإناء بغير غطاء 1122

(193) باب استحباب ترك ماسقط من الطّعام فى الصّحراء و تتبّع مايسقط من الخِوٰان فى البيت و أكله فانّ فيه الشّفاء 1124

(194) باب أنّ من وجد كسرة أو تمرة فى الأرض مطروحة يستحبّ له أن يأخذها و يمسحها أو يغسل ما عليها و يأكلها 1130

(195) باب جواز مصّ ريق الإمام و المؤمن و الولد و الزّوج و الزّوجة 1136

(196) باب استحباب الاستلقاء و وضع الرِّجْل اليمنىٰ على اليسرىٰ بعد الأكل 1136

(197) باب كراهة كثرة الأكل و كراهة الشِّبَع و التُّخَمة و الإمتلاء و الأكل على الشِّبَع 1138

(198) باب كراهة الجشأ و رفعه إلى السّماء و استحباب حمد اللّٰه عنده 1164

(199) باب استحباب الإقتصار فى الأكل على الغداء و العشاء و تركه فيما بينهما 1166

(200) باب ماورد فى أنّ ترك العشاء خراب البدن و أنّه مَهْرَمَةٌ و يوجب نقص القوّة و أنّ العشاء قوّة للّشيخ و الشّابّ و أنّه أهدىٌ للنّوم و أطيب للنّكهة و استحباب كون العشاء بعد العشاء الاخرة 1168

(201) باب ماورد فى أنّ مباكرة الغداء يوجب طول البقاء 1174

(202) باب أنّ المؤمن إذا أراد أن يخرج من بيته أو يأخذ فى حاجة أو إذا صلّى الفجر يستحبّ له أن يأكل كسرة 1176

(203) باب أنّ الطّعام إذا حضر فى أوّل وقت الصّلوٰة يستحبّ تقديم الأكل 1176

(204) باب كراهة الأكل فى السّوق 1178

باب 188: استحباب ليسيدن كاسه و انگشتان پس از غذا 1103

باب 189: استحباب خلال كردن پس از غذا 1107

باب 190: استحباب خوردن غذاهاى باقيمانده در دهان 1117

باب 191: خواص سعد (مشك زمين) و اشنان 1121

باب 192: كراهت نپوشاندن روى ظرف 1123

باب 193: استحباب ترك خرده هاى غذاى ريخته شده در صحرا 1125

باب 194: استحباب تميز كردن و خوردن غذاى افتاده 1131

باب 195: جواز خوردن آب دهان امام و ديگران 1137

باب 196: استحباب دراز كشيدن پس از غذا خوردن 1137

باب 197: كراهت پرخورى 1139

باب 198: كراهت آروغ زدن 1165

باب 199: استحباب بسنده كردن به صبحانه و شام 1167

باب 200: آثار شام خوردن 1169

باب 201: زود صبحانه خوردن سبب طول عمر 1175

باب 202: استحباب خوردن تكه اى نان پيش از بيرون رفتن از خانه 1177

باب 203: استحباب مقدم داشتن غذا بر نماز در صورت آماده شدن آن در وقت نماز 1177

باب 204: كراهت خوردن در بازار 1179

(205) باب تأكّد كراهة أكل الإنسان زاده وحده 1178

(206) باب أنّه إذا تمّ للطّعام أربع خصال فقد تمّ و أحبّه إلى اللّٰه تعالى ما كثرت عليه الأيدى و أنّ طعام الواحد يكفى الإثنين و استحباب أكل الرّجل مع عياله و حكم الأكل مع الاُمّ و كراهة التّقدّم على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى الأكل 1180

(207) باب أنّه يستحبّ للرّجل أن يجمع مواليه و خدمه عنده على المائدة و كراهة عزلها لهم 1186

(208) باب أنّه لا جناح بمؤاكلة الأعمى و الأعرج و المريض 1190

(209) باب ماورد فى أنّه ليس فى الطّعام سرف و أنّ اللّٰه تعالى لا يسأل عنه و لا يحاسب عليه 1190

(210) باب استحباب دعاء الإخوان إلى الطّعام خصوصاً الفقراء منهم و استحباب إجادتها و كراهة اختصاصها بالأغنياء و كراهة إجابة من يشهد طعامه الأغنياء دون الفقراء 1198

(211) باب استحباب مناولة المؤمن اللّقمة و الماء و الحلواء و اللّحم 1202

(212) باب ماورد فى أنّ الوليمة فى خَمس فى عُرس أو خُرس أو عِذار أو وكار أو رِكاز 1204

(213) باب استحباب عرض الطّعام لمّ الشّراب لمّ الوّضوء على المؤمن إذا قدم 1208

(214) باب استحباب إشباع المؤمن و حرمة إشباع الكافر و النّاصب و لا بأس بإطعام من لا يعرف 1210

(215) باب عدم جواز الإطعام للرّياء و السّمعة 1214

(216) باب كراهة إجابة الكافر و المنافق و الفاسق و البخيل و كراهة قبول هدايا المشركين و استحباب إجابة دعوة المؤمنين خصوصاً الجواد منهم 1214

(217) باب استحباب إجابة الدّعوة فى الوليمة و الختان و كراهتها فى خفض الجوارى 1222

(218) باب كراهة استخدام الضّيف و استحباب إعانته إذا نزل و ترك إعانته إذا ارتحل و استحباب تزويده و تطييب زاده 1222

(219) باب استحباب إقراء الضّيف 1226

(220) باب ماورد فى إكرام الضّيف و عدم إكرامه و أنّ من حقّ الضّيف أن يعدّ له الخلال 1230

(221) باب استحباب أكل صاحب الطّعام مع الضّيف و أن يكون أوّل من يضع يده و آخر من يرفعها 1234

(222) باب استحباب أكل المؤمن من طعام أخيه و إكثاره منه فإنّه تعرف بهٰذا مودّة الرّجل لأخيه 1236

باب 205: كراهت نخوردن توشه به تنهايى 1179

باب 206: ويژگى هاى غذاى كامل و محبوب خدا 1181

باب 207: استحباب غذا خوردن با خدمتكاران 1187

باب 208: هم غذا شدن با كور، لنگ و بيمار 1191

باب 209: عدم اسراف در تنوع غذا و لباس 1191

باب 210: استحباب دعوت برادران دينى به غذا و آداب آن 1199

باب 211: استحباب گرفتن لقمه براى مؤمن و دادن آب، شيرينى و گوشت به او 1203

باب 212: موارد استحباب وليمه (مهمانى) دادن 1205

باب 213: استحباب تعارف كردن به غذا و نوشيدنى و آب براى دست شستن 1209

باب 214: استحباب سير كردن مؤمن و حرمت سير كردن كافر دشمن و ناصب 1211

باب 215: عدم جواز غذا دادن براى ريا و شهرت طلبى 1215

باب 216: استحباب پذيرفتن دعوت و هداياى مؤمنين 1215

باب 217: استحباب پذيرفتن دعوت در وليمه و ختنه و كراهت آن در ختنه دختران 1223

باب 218: كراهت به كار گرفتن مهمان و كرامت داشتن او 1223

باب 219: استحباب مهمان نوازى 1227

باب 220: احترام و اكرام مهمان 1231

باب 221: استحباب غذا خوردن ميزبان با مهمان و آداب آن 1235

باب 222: استحباب زياد خوردن از غذاى برادران 1237

(223) باب ماورد فى فضل الضّيف و حبّه و أنّه إذا دخل بقوم دخل برزقه و إذا خرج خرج بالمغفرة لهم و أنّه دليل الجنّة 1240

(224) باب أنّه يستحبّ للمؤمن أن لا يحتشم من أخيه و لا يتكلّف له و أن يتحفه و يقبل تحفته 1244

(225) باب عدم جواز استقلال صاحب المنزل ما يقدّمه للضّيف و احتقاره و عدم جواز استقلال الضّيف ما يخرّج إليه أخوه 1246

(226) باب أنّه يستحبّ لصاحب المنزل أن يأتى للضّيف بما فى بيته و لا يتكلّف ماوراء بابه إلّا إذا دعاه و يستحبّ للضّيف أن لا يكلّفه شيئاً و يمنعه عن الإتيان بشىء من خارج البيت يطيعه فيما أمره 1248

(227) باب ماورد فى أنّ من دخل بلدة فهو ضيف على من بها من إخوانه و أهل دينه 1252

(228) باب ماورد فى انّ أهل القرية إذا لم يطعموا من استطعم فيوشك أن ينزل عليهم العذاب 1254

(229) باب ماورد فى أنّه إذا وضع الطّعام فلا مردّ للسّائل 1254

(230) باب ماورد فى أنّ حدّ الضّيافة ثلاثة أيّام و ما فوق ذٰلك صدقة و كراهة إقامة الضّيف عنه أخيه حتّى يوثمه 1254

أبواب الأشربة المباحة و المحرّمة

(1) باب ماورد فى فضل الماء و أنّه سيّد الشّراب فى الدّنيا و الاخرة و استحباب شربه مصّاًو كراهته عبّاً 1258

(2) باب ماورد فى شرب الماء قلَّةً و كثرةً و بعد الطّعام و بينه و بعد أكل التّمر والدّسم 1264

(3) باب ماورد فى شرب الماء قائماً و قاعداً 1270

(4) باب كراهة شرب الماء بنفس واحد و استحبابه بثلاثة أنفاس و التّسمية فى أوّل كلّ نفس و التّحميد في آخره و بيان سائر آدابه من الدّعاء و التّسليم 1276

(5) باب استحباب الشّرب فى الأقداح الشّاميّة و جوازه فى الأقداح المتّخذة من الخشب و الجلد و الخزف و من أفواه القرب و الأداوى و كراهة الشّرب و الأكل فى فخار مصر 1290

(6) باب كراهة الشّرب بالشّمال و التّناول بها 1294

(7) باب كراهة الشّرب من ثلمة الإناء و عروته و أذنه و كسره إن كان فيه بل يشرب من شفه الوسطىٰ و كراهة الوضوء من قِبَل العُروة 1294

باب 223: فضيلت مهمان نوازى 1241

باب 224: استحباب شرم نكردن مهمان و پذيرفتن هديه از ميزبان 1245

باب 225: ناچيز نشمردن ميزبان آنچه را كه براى مهمان مى آورد و ناچيز نشمردن مهمان آنچه برايش آورده مى شود 1247

باب 226: استحباب آوردن ميزبان براى مهمان و آنچه كه در خانه است 1249

باب 227: پذيرايى از وارد شونده در يك شهر 1253

باب 228: احتمال عذاب براى محله اى كه سائلى از آنها تقاضاى غذا كند و آن ها ندهند 1255

باب 229: بازنگرداندن سائل غذا را 1255

باب 230: مدت مهمانى 1255

بخش چهارم: نوشيدنى ها

باب 1: فضيلت آب و كيفيت نوشيدن آن 1259

باب 2: چگونگى نوشيدن آب با غذا 1265

باب 3: نوشيدن آب در حال نشسته و ايستاده 1271

باب 4: استحباب نوشيدن آب با سه نفس و آداب آن 1277

باب 5: ظرف هاى نوشيدن آب 1291

باب 6: نوشيدن با دست چپ 1295

باب 7: كراهت نوشيدن آب از سوراخ ظرف و دسته و گوشه و شكستگى آن 1295

(8) باب كراهة الشّرب بالأفواه و استحباب الشّرب بالأيدى 1298

(9) باب كراهة الشّرب من اختناث الأسقية و النّفخ فى القدح 1300

(10) باب استحباب اختيار الماء العذب الحلو البارد للشّرب و اضافة شىء حلوٍ كالسّكّر و الفالوذج 1302

(11) باب ماورد فى فضل ماء زمزم و أنّه شفاء و خير ماء على وجه الأرض و ماء برهوت شرّ ماء على وجه الأرض و أنّ العيون تفجّرت من تحت الكعبة 1304

(12) باب استحباب شرب ماء ميزاب الكعبة و الإستشفاء به 1306

(13) باب ماورد فى فضل ماء الفرات و الإستشفاء به و أنّه يصبّ فيه من ماء الجنّة و من حُنِّكَ به يحبّ أهل البيت و أنّه سيّد المياه فى الدّنيا و الاخرة 1308

(14) باب ماورد فى أنهار النّيل والدّجلة و البلخ و سيحان و جيحان و ماء العقيق 1316

(15) باب ماورد فى أنّ سؤر المؤمن شفاء و أنّ من شرب من سؤر أخيه تَبَرُّكاً خلق اللّٰه تعالى بينهما ملكاً يستغفر لهما 1320

(16) باب ماورد فى أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله اكتفى بشربة واحدة من الشّربتين تواضعاً للّٰه تعالى و استحباب التّأسّى به 1322

(17) باب ماورد فى أنّ صاحب الرّحل يشرب أوّل القوم و يتوضّأ آخرهم و أنّ ساقى القوم يشرب آخرهم 1322

(18) باب ماورد فى أنّ ماء الكبريت و الماء المرّ لم يجيبا نوحاً و لعنهما و لم يجعلِ اللّٰه تعالى فيهما شفاءً 1326

(19) باب ماورد فى أنّ من أخذ ماء المطر قبل أن ينزل إلى الأرض و قرء عليه سورة الحمد و قل هو اللّٰه أحد و المعوّذتين سبعين مرّة و يصلّى على النّبى صلى الله عليه و آله سبعين مرّة و يسبّح سبعين مرّة فشرب منه نزع اللّٰه تبارك و تعالى الدّاء من جسده 1328

(20) باب ماورد فى انّ من شرب الماء فذكر الحسين عليه السلام و أهل بيته و لعن قاتله كتب اللّٰه تعالى له ألف حسنة و حطّ عنه ألف سيّئة و رفع له مأة ألف درجة و كأنّما أعتق مأة ألف نسمة و حشره اللّٰه عزّ و جلّ يوم القيامة ثلج الفؤاد 1330

(21) باب انّ الماء الّذى ينبذ فيه التّمر أو الزّبيب حلال قبل أن يغلى 1332

(22) باب حكم شرب الماء الحارّ و المغلىّ 1336

(23) باب حديث نيسان 1336

(24) باب ماورد فى انّ الذّباب إذا وقع فى الإناء يمقل 1342

باب 8: كراهت نوشيدن با دهان همانند حيوانات 1299

باب 9: كراهت تا كردن لبه مشك براى نوشيدن و دميدن در كاسه 1301

باب 10: استحباب نوشيدن آب گوارا، شيرين و خنك 1303

باب 11: آب زمزم بهترين آب ها و آب برهوت بدترين آب ها 1305

باب 12: استحباب نوشيدن آب ناودان كعبه 1307

باب 13: فضيلت آب فرات 1309

باب 14: ويژگى هاى آب رودخانه هاى نيل، دجله، بلخ، سيحون، جيحون و آب عقيق 1317

باب 15: خواص نيم خورده مؤمن 1321

باب 16: بسنده كردن پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به يك نوشيدنى در عوض دو نوشيدنى 1323

باب 17: نوشيدن ميزبان در آغاز و نوشيدن ساقى در پايان 1323

باب 18: آب گوگرد و آبِ تلخ 1327

باب 19: شفا خواستن با آب باران و سوره ها 1329

باب 20: ياد نمودن امام حسين عليه السلام هنگام نوشيدن آب 1331

باب 21: ريختن خرما و كشمش در آب 1333

باب 22: نوشيدن آب گرم و جوشان 1337

باب 23: آب نيسان 1337

باب 24: افتادن مگسى در آب 1343

(25) باب ماورد فى أنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله كانت له شربة يفطر عليها و شربة يسحر بها 1342

(26) باب ماورد فى أنّ النّبى صلى الله عليه و آله إذا مرّ بالحِجْر قال لِأصحابه لا تشربوا من مائهم إلّا أن تكونوا باكين أن يصيبكم الّذى أصابهم 1344

(27) باب ماورد فى رقية النّبى صلى الله عليه و آله فى الماء 1344

(28) باب أقسام الخمر و أنواعه و تأكّد حرمة شربه فانّه من أكبر الكبائر و رأس كلّ إثم و مفتاح كلّ شرّ و بيان علّة تحريمه و عقوبة شاربه و مستحلّه 1344

(29) باب ماورد فى أنّ من شرب خمراً لم تقبل صلٰوته أربعين يوماً و حكم توبة شارب الخمر 1386

(30) باب أنّ شارب الخمر و مدمنه كعابد و ثن و أنّه كافر لا إيمان له و لا عصمة بينه و بين الأئمّة عليهم السّلام و ان مات بلاتوبة مات ميتة جاهليّة و حرمت عليه الجنّة 1396

(31) باب تحريم الأكل على مائدة يشرب عليها الخمر و تحريم الجلوس عليها اختياراً و أنّه لابأس أن يوضع الطّعام على سفرة أصابها خمر 1410

(32) باب ماورد فى أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لعن الخمر و غارسها و حارسها و عاصرها و معتصرها و بابعهما و مشتريها و آكل ثمنها و شاربها و ساقيها و حاملها و المحمولة إليه 1414

(33) باب ماورد فى أنّ شارب الخمر لا يزوّج و لا يشفّع و لا يصدّق و لا يؤمن على أمانة ولايعاد و لا يشهد إن مات ولايشيّع و لا يُصلّىٰ عليه و لاتقبل شهادته و لا يجالس و لا يؤاكل و لا يصاحب و لا يجالس و لا يؤاكل و لا يصاحب و لا يصافح و لا يضحك فى وجهه و لا يطعم و لا يسلّم عليه 1418

(34) باب حكم التّداوى بشىء من الخمر و شربها عند الإضطرار و حكم التّداوى ببول الإنسان 1424

(35) باب أنّه لا يجوز سقى الخمر صبيّاً و لا مملوكاً و لا كافراً و كذا كلّ محرّم و يكره سقى الدّوابّ الخمر و كلّ محرّم و كذا يكره سقى البهيمة و إطعامها ممّا لا يحلّ أكله أوشربه للمسلم 1434

(36) باب ماورد فى أنّ من ترك الخمر لغير اللّٰه سقاه اللّٰه تعالى من الرّحيق المختوم 1438

(37) باب حكم ظروف الشّراب و جواز استعمال أوانى الخمر بعد غسلها 1440

(38) باب تحريم كلّ مسكر قليلاً كان أو كثيراً و حكم من يستحلّه 1442

(39) باب أنّ ما أسكر كثيره فقليله حرام 1460

(40) باب عدم جواز الاكتحال بالخمر و المسكر و النّبيذ الّا فى الضّرورة 1468

باب 25: نوشيدن پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در افطار و سحر 1343

باب 26: نوشيدن از سرزمين عذاب شدگان قوم ثمود 1345

باب 27: دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آب 1345

باب 28: حرمت شراب و انواع آن 1345

باب 29: عدم پذيرش نماز شرابخوار تا چهل روز و حكم توبه او 1387

باب 30: توصيف شرابخوارى و شرابخوار 1397

باب 31: حكم شركت در مجلس شرابخوارى 1411

باب 32: لعنت شدگان دست اندركاران شراب 1415

باب 33: حكم رابطه با شرابخوار 1419

باب 34: حكم مداوا با شراب و نوشيدن اضطرارى آن 1425

باب 35: حكم نوشاندن شراب به ديگران 1435

باب 36: حكم ترك شراب براى غير خدا 1439

باب 37: حكم ظرف هاى شراب 1441

باب 38: حرمت تمام مست كننده ها و حكم حلال شمارنده آن 1443

باب 39: حرمت نوشيدن مسكر كم 1461

باب 40: حكم سرمه كشيدن با مست كننده 1469

(41) باب انّ الخمر و النّبيذ و كلّ مسكر لا يحلّ إذا مزج بالماء و ان كثر الماء 1470

(42) باب تحريم كلّ مايع يقطر فيه المسكر سوى الماء الكثير و كلّ جامد يلاقيه حتّى يغسل 1472

(43) باب تحريم الفقّاع إذا غلىٰ و استحباب ذكر الحسين عليه السلام عند رؤيته و الصّلٰوة عليه و لعن قاتليه 1474

(44) باب أنّ العصير لا يحرم شربه حتّى يغلىٰ و لم يذهب ثلثاه و يحلّ بعد ذهاب ثلثيه 1486

(45) باب حكم طبخ اللّحم بالحصرم و بالعصير من العنب 1500

(46) باب تحريم العصير إذا أخذ مطبوخاً ممّن يستحلّه قبل ذهاب ثلثيه أو يستحلّ المسكر و عدم قبول قوله لو أخبر بذهاب الثّلثين، و إباحته إذا أخذ ممّن لا يستحلّه قبل ذلك و أخبر بذهاب الثّلثين 1502

(47) باب انّ العصير لو صبّ عليه من الماء مثلاه ثمّ طبخ حتّى يذهب من المجموع الثّلثان صار حلالاً و انّه لو بقى سنة بعد ذلك جاز شربه 1504

(48) باب حكم التّقيّة فى شرب المسكر و فى الفتوىٰ بإباحته 1506

(49) باب حكم شر الخنثى (الحثى - خ) 1510

(50) باب حرمة النّبيذ و حكم من يستحلّه 1510

(51) باب حكم شرب الشّراب المجهول فى بيوت المسلمين 1518

(52) باب حكم النّضوح الّذى فيه الضّياح و جواز جعل النّضوح فى المشطة و فى الرّأس بعد أن يطبخ حتّى يذهب ثلثاه لاقبله 1518

(53) باب عدم تحريم السّكنجبين و الجلّاب و ربّ التّوت و ربّ الرّمّان و ربّ التّفّاح و ربّ السّفرجل و حكم مائها 1520

(54) باب أنّ الخمر إذا انقلبت خلاًّ حلّت 1522

(55) باب عدم تحريم المري و الكامخ و حكم ربّ الجوز 1528

(56) باب حكم شرب القهوة 1530

(57) باب حكم بيع العنب بالعصير و بيع العصير نقداً و نسية و حكم صنع الأشربة من العسل و غيره 1530

(58) باب حرمة البنج و التّرياق 1532

باب 41: حكم شراب مخلوط شده با آب 1471

باب 42: حكم ملاقات مست كننده با چيزهاى ديگر 1473

باب 43: حكم آبجو (فقاع) 1475

باب 44: حكم آب انگور 1487

باب 45: حكم پختن گوشت با غوره و آب انگور 1501

باب 46: حكم شيره انگور گرفته شده از اهل غير ولايت 1503

باب 47: حكم مخلوط كردن آب انگور با آب و ثلثان كردن آن 1505

باب 48: حكم تقيه در نوشيدن مست كننده و فتوا دادن به حلال بودنش 1507

باب 49: شراب آميخته با آب 1511

باب 50: حرمت نبيذ و حكم حلال شمارنده اش 1511

باب 51: حكم نوشيدن نوشيدنى ناشناخته در خانه اهل ولايت 1519

باب 52: حكم استفاده از نضوح 1519

باب 53: جواز تغذيه با سكنجبين، گلاب، رب توت، انار، سيب و به 1521

باب 54: حكم تبديل شراب به سركه 1523

باب 55: جواز مرى، كامخ و رب گردو 1529

باب 56: حكم نوشيدن قهوه 1531

باب 57: حكم فروختن انگور در برابر آب انگور و فروختن نوشيدنى هاى ديگر 1531

باب 58: حرمت بنگ و ترياك 1533

مآخذ و منابع جامع احاديث شيعه 1535.